Archive for the 'اجتماعی' Category

رکورد مطالب کانال‌های فارسی‌زبان تلگرام شکست.

شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۶

سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی کشور از شکستن رکورد انتشار یک میلیارد مطلب در کانال های عمومی فارسی زبان تلگرام خبر داد.

Dr Masoud Asadpour-www.azpar.com

به گزارش ایسنا، مسعود اسدپور – سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی کشور – گفت: براساس آمارهای مرکز ملی فضای مجازی تعداد کانال های عمومی فارسی زبان تلگرام امروز از مرز ۵۵۵ هزار کانال گذشته و مطالب منتشرشده در این کانال‌ها نیز رکورد انتشار یک میلیارد مطلب را شکسته و به عدد ۱/۱ میلیارد نزدیک شده است.

وی گفت: با توجه به اینکه کل صفحات سایت های فارسی زبان در اینترنت حدود ۱/۲ میلیارد تخمین زده می‌شود، می‌توان گفت از نظر شاخص تعداد مطالب منتشرشده، پیام‌رسان تلگرام به تنهایی و صرفا در در کانال‌های عمومی آن از سال ۱۳۹۴ که امکان ایجاد کانال در تلگرام فراهم شده، قابلیت رقابت با تمام محتوای تولیدشده در تمام سایت‌های فارسی زبان در طول سالیان اخیر را پیدا کرده است.

اسدپور با اشاره به این که این پیام‌رسان بر اساس میزان انتشار روزانه ۲ تا ۳ میلیون مطلب، تا آخر مهر ماه امسال از سایت‌ها نیز پیشی خواهد گرفت، تاکید کرد: در صورتی که حجم مطالب تولیدشده در شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان های دیگر نیز به آمار تلگرام اضافه شود می‌توان گفت حجم تولید مطالب در طول یک سال این شبکه‌ها با کل مطالب تولیدشده از ابتدای ایجاد وب فارسی تاکنون فراتر خواهد رفت.

سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی کشور با بیان این که از میان ۵۵۵ هزار کانال عمومی فارسی زبان بیش از ۲۰ هزار کانال دارای حداقل ۵۰۰۰ عضو هستند، تصریح کرد: از میان مطالب منتشرشده در کانال‌های تلگرام ۸۸ درصد به صورت تولید مطلب جدید و ۱۲ درصد آن بازنشر (فوروارد) مطالب کانال‌های دیگر بوده است. البته حجم قابل توجهی از این مطالب تولیدی، کپی مطالب کانال‌های دیگر بوده که در جای خود قابل بررسی است.

وی افزود: مجموع تعداد اعضای کانال ها نزدیک به ۷۲۰ میلیون است که با توجه به اعلام تلگرام درخصوص وجود ۴۰ میلیون اکانت از کاربران ایرانی نشان می‌دهد هر کاربر به طور متوسط در ۱۸ کانال عضو است که متوسط سن این کانال ها ۳۱۲ روز بوده و به طور متوسط ۱۲۹ روز یعنی ۴۱ درصد این روزها را فعال بوده‌اند.

اسدپور با اعلام این که نزدیک به ۷۰ درصد این کانال‌ها در یک ماه اخیر فعالیت داشته‌اند و ۳۰ درصد این کانال‌ها در یک ماه اخیر هیچ‌گونه فعالیتی از خود نشان نداده‌اند، گفت: مطالب منتشرشده در کانال‌ها به طور متوسط ۱۱۲۵ بازدید داشته‌اند و در مجموع کل بازدید مطالب کانال‌ها به رقم ۱/۲ تریلیارد بالغ می‌شود. این آمارها نشان می‌دهد هر کاربر فارسی زبان به طور متوسط ۳۰ هزار مطلب از کانال‌های تلگرام مطالعه کرده است که با فرض صرف حدود یک دقیقه وقت برای هر مطلب، این کانال‌ها منجر به افزایش سرانه مطالعه به میزان ۵۰۰ ساعت شده‌اند.

وصیتنامه شهید محمد قائدی

مرداد ۶ام, ۱۳۹۵

باسمه تعالی
اشاره: متن زیر وصیتنامه پاسدار وظیفه شهید محمد قائدی است که در کتاب « جنود غالب » و نیز کتاب « ده ستاره زندگینامه، وصیتنامه و خاطرات ماندگار شهدای سرفراز محله تلخندق شهرستان لامرِد فارس» تألیف موسی هنرپیشه با همکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان لامرد و مؤسسه فرهنگی هنری فانوس وصال به چاپ رسیده که در آستانه یافتن پیکر مطهرشان توسط گروه سخت کوش تفحص و تشییع پیکر پاکشان، به مردم عزیز و شهید پرور استان فارس و به ویژه مردم ولایتمدار شهرستتان لامرد تقدیم می شود.

وصیتنامه پاسدار وظیفه شهید محمد قائدی
فرزند: علی محل تولد: چاه حاج ابول
تاریخ تولد:۱/۶/۱۳۴۶ محل شهادت: جزیره ی ام الرصاص
تاریخ شهادت :۴/۱۰/۱۳۶۵
بِسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم
«اِن تَتَّقُوا اللهَ یَجعَل لَکُم فُرقاناً» اگر راه تقوا پیشه کنید، خدا نور روشنایی در قلبتان قرار می دهد.
درود بر پیامبر بزرگ اسلام (ص) و سرور شهیدان، امام حسین (ع) که معلّم شهادت است که جنگیدن با هر چه کفّار و متجاوز و ستمگر را از او آموختیم. و از او آموختیم که حتّی با دست خالی و با نفرات اندک، باید بر علیه ظلم و طاغوتیان جنگ کرد و در نهایت شهید شد. «کَم مِن فِئَهٍ قَلیلَهٍ غَلَبَت فَئَهً کَثیرهً»
و با درود به رهبر کبیر و بنیان گذار جمهوری اسلامی؛ وصیتنامه ام را شروع می کنم:
اکنون که دو باره توفیق یافتم به این دانشگاه الهی قدم بگذارم و به ندای حسین گونه رهبرم، پاسخ مثبتی د اده باشم، در وجودم چیزی به جز ایمان به خدا و عشق به لقای او احساس نمی کنم و امیدوارم که خدا از من راضی شده باشد و مرا به لقای خود بخواند.
ای خواهر و برادر! فریب این چند روز دنیا را نخورید و به فکر آخرت خود باشید. انقلاب را با جان و دل یاری کنید. و بدانید که این انقلاب با خون هزاران شهید به دست آمده و باید راه شهیدان را ادامه دهید و تا پرچم لا اِله اِلاّالله را در تمامی جهان به اهتزاز در نیاورید، از پای ننشینید و از مرگ نترسید که مرگ برای هر انسانی است پس چه بهتر که مرگ در راه خدا و اهداف اسلامی باشد.
خدایا! این بنده حقیرت که امانتی پیش پدر و مادرم بوده، تو را شکر می کنم که توانستم در راه تو قدم بردارم و در راه تو کشته شوم.
سخنی چند با پدر و مادرم دارم که مرا بزرگ کردید و مرا دوست داشتید و دارید. اکنون که من در راه خدا و با لطف الهی کشته می شوم، هیچ ناراحت نشوید و راهم را که همان راه اسلام و همگامی با انقلاب است، ادامه دهید. بدانید که خدا به شما اجری عظیم و پاداشی بزرگ خواهد داد.
و شما ای خواهرانم! در سوگ من ثابت قدم باشید و نقطه ضعفی از خود نشان ندهیدکه دشمنان ما و دشمنان اسلام و انقلاب شاد شوند. خواهرم! سیاهی حجاب تو تیری است در قلب سیاه دشمنان اسلام و انقلاب؛ و اگر لیاقت د اشتم که شهید شوم، مرا تا زادگاهم تشییع و در قبرستان «بید» نزدیک دیگر برادرانم به خاک بسپارید.
خدایا! تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار ز عمر ما بکاه و به عمر او بیافزا
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
محمد قائدی

دو خاطره از شهید محمد قائدی

مرداد ۶ام, ۱۳۹۵

باسمه تعالی
اشاره: متن زیر دو خاطره پیرامون سیرت پاسدار وظیفه شهید محمد قائدی است که در کتاب « ده ستاره زندگینامه، وصیتنامه و خاطرات ماندگار شهدای سرفراز محله تلخندق شهرستان لامرِد فارس» تألیف موسی هنرپیشه با همکاری پایگاه مقاومت قمر بنی هاشم (ع) محله تل خندق در سال ۱۳۸۷ در انتشارات نشر معروف قم به چاپ رسیده که در آستانه یافتن پیکر مطهرشان توسط گروه سخت کوش تفحص و تشییع پیکر پاکشان، به مردم عزیز و شهید پرور استان فارس و به ویژه مردم ولایتمدار شهرستان لامرد تقدیم می شود.
تاریخ نگار شهید
شهید جاوید الاثر محمد قائدی بارها به جبهه رفت تا خستگی ناپذیری خود را به ملائکه نشان دهد. پس از او نواری به دست آمد که لحظه های عملیات را ثبت کرده بود. چون این نوار در جیب مبارک این شهید بود، به خوبی ضبط شده بود که نشان از عمق دور اندیشی این شهید دارد. والد مکرم آن شهید می گفت: خدمت وظیفه محمد به پایان رسیده و او در حال مرخصی بود. علاوه بر وظیفه اش یک ماه هم اضافه مانده بود تا گلوله ها سرود وصلش را بخوانند. برای عملیات نیاز به یک بی سیم چی داشتند که محمد از صمیم دل پذیرای این مسئولیت شد و گویا دست تقدیر شهادت او را در همین عملیات رقم زده بود.
او تلفن کرده بود که چند روز دیگر بر می گردد. از پسرم بی وفایی هم ندیده بودم ولی خبر مفقود شدنش به من گفت که میان جسم و روح او فاصله افتاده و این فاصله تا به امروز ادامه دارد.
ادب این شهید را ببینیم
احترام به پدر و مادر از دستورات اکید قرآن کریم است.« وَقضی رَبُّکَ اَلاّ تَعبُدُوا اِلاّ اِیّاهُ و َ بالوالِدینِ اِحساناً» و هر کس بزرگی یافته، از ادب در برابر پدر و مادرش به این سروری رسیده است.
شهید والا مقام و جاوید الاثر محمد قائدی با الهام از دستورات کتاب قرآن« اف گفتن» را هم بر پدر و مادر روا نمی دانست. پدر عزیزش از این ویژگی او به عنوان شاخص مهم رفتاری وی یاد می کند و می گوید: « این همه عاشق جبهه بود ولی هیچ گاه بدون اجازه ما به آن دیار راهی نشد. رضایت ما آن قدر برایش مهم بود که بدون این سرمایه، به جبهه پای ننهاد.»

زندگی نامه شهید محمد قائدی برگرفته از کتاب ده ستاره

مرداد ۶ام, ۱۳۹۵

باسمه تعالی
اشاره: متن زیر زندگینامه پاسدار وظیفه شهید محمد قائدی است که در کتاب « ده ستاره زندگینامه، وصیتنامه و خاطرات ماندگار شهدای سرفراز محله تلخندق شهرستان لامرِد فارس» تألیف موسی هنرپیشه با همکاری پایگاه مقاومت قمر بنی هاشم (ع) محله تل خندق در سال ۱۳۸۷ در انتشارات نشر معروف قم به چاپ رسیده که در آستانه یافتن پیکر مطهرشان توسط گروه سخت کوش تفحص و تشییع پیکر پاکشان، به مردم عزیز و شهید پرور استان فارس و به ویژه مردم ولایتمدار شهرستان لامرد تقدیم می شود.
جاوید الاثر شهید محمد قائدی الگوی مقاومت
نام پدر: علی ( حاج ابراهیم)
تاریخ و محل تولد: ۱/۶/۱۳۴۴ چاه حاج ابول
تاریخ و محل شهادت ۴/۱۰/۱۳۶۵ جزیره ام الرصاص
ملائک همه جمع شده اند تا با فیلمبرداری دقیق از عملکرد انسان های برتر از خود، معنای سجود آن روز خویش به آدم (ع) را بدانند« فَسَجَدُوا اِلّا ابلِیس». آن روز خداوند متعال در حکمت آفرینش خلیفه الله در روی زمین به فرشتگان گفت که من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید « اِنّی اَعلَمُ مَا لا تَعلَمون» گذر زمان به خوبی نشان داد که انسان و بنی آدم از فرشتگان، چنان برتر می شوند که به قول آن شاعر والا مقام « رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند»
تقویم سال ۱۳۴۴ در اولین روز از شهریور ماه ورق خورد و در آن صفحه، نام مولودی را به ثبت رساند که بعدها تعجّب فرشتگان را برانگیخت. در خانواده متدین و مذهبی حاج ابراهیم، شهیدی پای به عرصه وجود نهاد که به یاد خاتم انبیاء (ص)، «محمد» نام گرفت.
شهید جاوید الاثر محمد قائدی دوران ابتدایی، راهنمایی و متوسطه را در دبستان چاه حاج ابول و مدرسه راهنمایی لامرد و نیز دبیرستان شهید بهشتی ، اد امه داد. در اوج گیری نهضت امام خمینی ( ره) او با مسجد و حسینیه، رابطه تنگاتنگ داشت و نماز را اساس دین و ستون استوار آن می دانست. با شروع جنگ تحمیلی، او دلباخته جهاد و مبارزه شد و بیش از شش بار به جبهه رفت. خرمشهر، فاو، دشت عبّاس، پاسگاه زید و بالاخره جزیره ام الرصاص، رزم خالصانه او را در خود ثبت کرده و روز قیامت بازگو می کنند. « یَومَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخبارَها»
عشق او به شهادت آن قدر زیاد بود که وقتی در پاسگاه زید از ناحیه دست زخمی و مجروح و در بیمارستان فاطمه زهرا (س) تهران بستری شد، باز هم دیگر بار به جبهه رفت و حتّی مجروحیت شیمیایی او در فاو هم او را از هدف بازنداشت و سرانجام روح بزرگ او بر کرانه آرامش نشست و ندای « اِرجِعِی اِلی رَبِّکِ» را پاسخ داد و به جوار حق پر کشید.
از او ( تا این اواخر) حتّی تکه استخوانی هم به دامن پدر و مادر باز نگشت و خدای خواست تا اخلاص او را به حد کمال برساند. مقاومت این شهید می تواند الگویی پایدار برای جوانان ایران اسلامی باشد.
در معرض تابش این ستاره ها باشیم تا زیبایی را احساس کنیم.

خاطراتی پیرامون سردار شهید قنبر اسدپور

مرداد ۶ام, ۱۳۹۵

باسمه تعالی
اشاره: متن زیر دو خاطره پیرامون سیرت سردار رشید اسلام شهید قنبر اسد پور که در کتاب « سیرت سرداران زندگینامه، وصیتنامه و خاطرات ماندگار سرداران شهید شهرستانهای لامرد و مهر» تألیف موسی هنرپیشه با همکاری ناحیه مقاومت بسیج سپاه شهرستان لامرد است که در سال ۱۳۸۹ در انتشارات نشر علامه بحرانی قم به چاپ رسیده که در آستانه یافتن پیکر مطهرشان توسط گروه سخت کوش تفحص و تشییع پیکر پاکشان، به مردم عزیز و شهید پرور استان فارس و به ویژه مردم ولایتمدار شهرستان لامرد تقدیم می شود.
عشق به امام و آرزوی زیارتش
سردار عزیز اسلام قنبر اسدپور عاشق امام بود. همیشه دلش می خواست در محضر امام باشد. بهترین خاطرات او زمانی بود که مسئولیت حفاظت از بیت امام (ره) را داشت . در دفتر یادداشت خویش، از اولین دیدار با امام (ره) آن قدر عاطفی و احساسی سخن گفته که جز عشق هیچ تفسیری ندارد. ایشان در دفتر خاطراتشان می نویسند: « نمی توانستم او را نگاه کنم انگار پیامبر بود. مردم شعار می دادند، ولی من گریه می کردم.»
ایشان تعریف می کردکه روزی خانواده امام (ره) قصد داشتند بیرون از منزل، تشریف ببرند. آن ها کاملا با حجاب بودند و من آنها را نمی شناختم ، لذا از روی احساس، وظیفه جلو آن ها را گرفتم. ولی خیلی سریع متوجه شدم و معذرت خواستم .برخی از دوستان به یگان حفاظت گفته بودند. مسئول یگان حفاظت کار مرا ستوده و گفت این دقت در نظم و انظباط است.
او از آن دوران پر خاطره، یک دفترچه خاطرات دارد که نشان از هوش سیاسی بالای ایشان می دهد.(۱)
ایشان خستگی نا پذیر بود. حتی به خاطر دارم آخرین باری که می خواست به جبهه برود، تا سحر با کمک بچه های محله منبع بهداشتی را می ساختند و بعد از سحری خوردن عازم جبهه شد و یک ذره احساس خستگی نمی کرد و مثل همیشه لبخندی بر لب داشتند.
به نقل از همسر شهید با اندکی دخل و تصرف
(۱) متذکر می شویم این خاطره جالب، به طور کامل و در قالب داستان در فصل چهارم کتاب با عنوان « قرار ملاقات» درج شده که به آن رجوع فرمایید

به این می گویند مأمور خرید امانت دار
سردار رشید اسلام، شهید قنبر اسدپور برای کار و تلاش، خیلی ارزش قائل بود . هرکاری که به او واگذار می شد، با تمام توان برنامه ریزی می کرد و خستگی برایش مفهومی نداشت .
ایشان در سپاه لامرد در بخش تدارکات ، مسئول خرید بودند. آن موقع هم که مثل حالا میدان تره بار یا مغازه های زیادی وجود نداشت . ایشان با همین موتورسیکلت، به مزارع می رفت و ارزاق را از محل تولید، تهیه می کرد و هیچ گاه در این زمینه اظهار ناخشنودی یا خستگی نمی کرد .
وقتی که دست تقدیر برای مدتی ، او را به استان فارس منتقل کرد، باز هم مامور خرید شد. در آن جا نیز، همین روحیه را داشت و سعی می کرد که وسایل مورد لزوم را به صورت ارزان در اختیار سپاه قرار دهد . گاهی حتی وسایل و داروهای مربوط به سپاه برای اداره جنگ را از گمرک، ترخیص می کرد.
این شهید بزرگوار در این مسئولیت ، خیلی متعهدانه و نسبت به بیت المال دقیق برخورد می کرد. در این میان آثار این عزیز، دفتری را یافتم که که تمام وسایل را که خرید می کرده همراه با قیمت آنها در آن می نوشته است . اصولا امانتداری و حفاظت ، سیره یوسف گونه این عزیز شهید بود. او با تأسّی به یوسف صدیق ( ع ) امانتداری می کرد. قرآن کریم در آیه ۵۵ از سوره مبارکه یوسف از قول این پیامبر تقوا پیشه می فرماید : « قالَ اجعَلنِی عَلی خَزائِن ِ الاَرضِ اِنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ »
شاید هم مفقود الاثر بودنش، شباهتی دیگر با یوسف است که یوسف نیز از دیده پدر غائب بود. اما باور کنید پیراهنی، استخوانی و یا پلاکی نیز از این شهید، به دست کسی نرسید.
غلامعباس اسدپور برادر شهید

بلای نفت

اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۵

صندوق بین المللی پول ۵۱ کشور را کشورهای غنی از منابع طبیعی معرفی کرده است. این گروه به کشورهایی اطلاق می شود که حداقل ۲۰% از صادرات یا ۲۰% از منابع مالی شان حاصل از استحصال منابع طبیعی تجدید ناپذیر باشد. ۲۹ کشور از این ۵۱ کشور در دسته کشورهای فقیر از نظر درآمد قرار گرفته اند. مشخصه های مشترک این کشورها انحصار صادرات به منابع خام، نوسان زیاد منابع درآمدی و نرخ رشد پایین اقتصادی است.

متاسفانه ایران از جمله این کشورهاست. ایران همچون تعداد دیگری از کشورهای نفتخیز به “بلای نفت” گرفتار است. این اصطلاح به پارادوکسی اطلاق می شود که کشورهای نفتخیز علیرغم برخورداری از منابع عظیم انرژی شامل نفت و گاز نتوانسته اند پا به پای کشورهای فاقد منابع، رشد اقتصادی لازم را داشته باشند و در استحکام بخشیدن به زیرساختهای اقتصادی خود ناکام بوده اند.

به راستی چه عاملی باعث شده است در سال ۱۳۵۵ تولید نفت ایران شش میلیون بشکه در روز باشد و پس از گذشت چهل سال این عدد به دو میلیون بشکه در روز تنزل نماید؟ چرا ونزوئلا که از بنیانگذاران اوپک و دارای منابع سرشار نفت است امروز به مرحله سقوط کامل اقتصادی رسیده است و بنا به پیش بینی صاحبنظران اقتصادی تا پایان سال جاری اقتصاد این کشور بطور کامل دچار فروپاشی خواهد شد؟ چرا مکزیک، نیجریه، چاد و بعضی کشورهای نفتخیزدیگر نیز شرایط نسبتا” مشابهی دارند؟

عامل همه اینها “بلای نفت” یا “پارادوکس فراوانی نعمت” است. سه استدلال برای این تئوری ارائه شده است:

اول: علم و تکنولوژی بهره برداری از منابع نفت و گاز در دست شرکتهای بزرگ چند ملیتی است. این شرکتها به دلایل مختلف حاضر به انتقال دانش و تجربه خود به شرکتهای بومی نیستند. استخدام نیروهای بومی هر کشور در صنایع نفت و گاز به مرحله بهره برداری یا حداکثر مرحله ساخت و نصب خلاصه می شود. لذا استثمار و غارت منابع به جیب سرمایه داران بین المللی که صاحب تکنولوژی و گرداننده بازار نفت می باشند دور از ذهن نیست.

دوم: بهره برداری از منابع طبیعی خصوصا نفت و گاز می تواند منجر به بیماری هلندی شود. اما بیماری هلندی که این روزها زیاد به گوشمان می خورد چیست؟ درآمدهای بادآورده حاصل از فروش منابع طبیعی همچون نفت و گاز منجر به افزایش ارزش پول ملی می شود. افزایش ارزش پول ملی هزینه تولید را بالا می برد و صادرات سایر محصولات کشور همچون صنایع کوچک و  کشاورزی را غیر اقتصادی می کند. نتیجه آنکه رکود بر سایر صنایع حاکم می شود؛ سرمایه گذاری در سایر صنایع رو به کاهش می گذارد؛ بیکاری گسترش می یابد و اقتصاد کشور توان رقابت در بازار جهانی را از دست می دهد. این شرایط منتج به گسترش بی عدالتی و فقر و کاهش رفاه عمومی می گردد.

سوم: افزایش منابع درآمدی حاصل از نفت، فساد اقتصادی را در پی دارد. در کشورهای نفتخیز که عمدتا حکومتهای غیر دموکراتیک بر آنها حکمرانی می کنند شفافیت وجود ندارد. سهم زیادی از پول نفت به جیب صاحبان قدرت و دلالان نفتی می رود. گاها” با پرداخت سوبسید یا یارانه نقدی که تنها بخش اندکی از درآمدهای کلان این حوزه است و نیز حذف مالیات بصورت گزینشی به قول معروف با آب نبات دهان همه بسته می شود. به عبارت دیگر سهم اندکی از نفت بصورت صندوق تامین اجتماعی صرف پرداخت مستمری می شود و بخش عمده آن در جیب قدرتمندان جا خوش می کند و این یعنی فساد که به مرور زمان شکل سیستماتیک به خود می گیرد.

حال چه باید کرد که از این بلای خانمانسوز رهایی یافت؟ کشور ثروتمند و غنی نروژ با رفاه عمومی بالاتر از استانداردهای جهانی و بدون فقر و فساد نمونه ای از کشورهای موفق در این راه است.

اگر فرصتی یافتم این بحث را ادامه خواهم داد. نظرات دوستان و خوانندگان محترم مشوقی برای ادامه بحث خواهد بود.

نامه ای به فرماندار محترم شهرستان لامرد

فروردین ۵ام, ۱۳۹۵

جناب آقای عبدالرضا منصوری

فرماندار محترم شهرستان لامرد

با سلام  و تحیات

ضمن تبریک سال نو و آرزوی توفیق ، سلامتی و سربلندی برای شما و همکارانتان در مجموعه فرمانداری در سال پیش رو مواردی را در خصوص اقدامات اخیر پلیس راه لامرد- شیراز به اطلاع می رسانم:

اخیر همانگونه که خود به یقین واقفید ، پلیس راه لامرد- شیراز بدون هیچگونه کار کارشناسی و با تکیه بر نظر شورای تامین-که شما هم عضوی از آن شورا هستید- در مقام یک پایگاه ایست و بازرسی اقدام به تغییر مسیر برگشت اتوبان لامرد – مهر نموده است که در همان روز های اول منجر به برخورد یک دستگاه تویوتا Rav 4 به موانع ایجاد شده گردید که خوشبختانه به علت ایمنی بالای خودرو مذکور خسارات جانی به همراه نداشت در حالیکه اگر خودروی مذکور یکی از همین خودروهای وطنی بود قطعا خسارات جانی نیز به همراه داشت که به هیچ عنوان قابل جبران نبود ، ولی آنچه برای من به عنوان یک شهروند حائز اهمیت است مواردی است که ذیلا بدان اشاره می کنم:

  • آقای منصوری ، تصاویر و سخنان منتشر شما در فضای مجازی نشان می دهد که شما در بازدید قبل از عیدتان از پلیس راه لامرد- شیراز به علت اقدامات انجام شده ایشان تشکر کرده اید در حالیکه شواهد نشان از آن دارد که موانع ایجاد شده جز با هدف پیشگیری از قاچاق کالا به منطقه نبوده است و آنچه مغفول مانده وظیفه اصلی پلیس راه راهنمایی و رانندگی که همانا کنترل ترافیک و کمک به کاهش تصادفات است ، بوده است. قطعا شما هم می دانید که وظیفه جلوگیری از قاچاق کالا بر عهده نیروی انتظامی و پایگاههای ایست و بازرسی است ولی باز فراموش کرده اید که همین کالاهای به اصطلاح قاچاق از چندین کمین و دروازه نیروی انتظامی به سلامت عبور کرده اند (به عنوان مثال،  نیروی انتظامی مستقر در گمرک ، گشت شهری ، گشت جاده و …)و تا زمانی که چشممان را بر واقعیات ببندیم این روند با هیچ مانعی متوقف نخواهد شد.

 

  • آقای منصوری ، کلیپ های منتشر شده در فضای مجازی بعد از تصادف خودروی فوق الذکر با موانع ایجاد شده به خوبی نشان می دهد که چه برخورد زننده ای با سرنشینان و راننده آن خودرو که اتفاقا مسافر نوروزی هم بودند از سوی یکی از پرسنل پلیس راه انجام گرفت . آقای منصوری ، این بی اخلاقی ها جز به حساب مردم لامرد که همیشه مهمان نوازی آنها زبانزد خاص و عام بوده،  نوشته نمی شوند و یقینا این اتفاقات و رفتارهای زننده وجهه مردم شریف این خطه را خدشه دار خواهد نمود. این موضع نفی کننده رفتارهای توام با احترام سایر پرسنل خدوم نهادهای انتظامی و راهنمایی و رانندگی نیست.

 

  • آقای منصوری ، قاچاق کالا و ارز بیشترین ضربه را به اقتصاد کشور وارد کرده ، میکند و خواهد کرد اما تفویض وظایف به ارگانی غیر از نیروی انتظامی برای جلوگیری از این تخلف چقدر منطقی است؟ آیا باعث نمی شود که وظیفه ذاتی راهنمایی و رانندگی در این بین فدای نشان دادن موفقیت این طرح در جلوگیری از قاچاق کالا شود؟

 

  • نگارنده به هیچ عنوان منکر تخلفاتی که از سوی رانندگان خودروهای قاچاق از جمله سرعت غیر مجاز ، تصادفات منجر به فوت و … که بارها در رسانه های محلی نیز بدانها پرداخته شده نمی باشد اما راه حل در مسدود نمودن جاده نیست . راه حل ها را باید در برخورد قاطع نیروی انتظامی که نمونه آن را در سال گذشته مشاهده کردیم جستجو کرد. مشکل را باید با نصب دوربین های مداربسته و کنترل سرعت در سطح شهر و در مسیر جاده حل نمود . اینها مواردی نیست که برای اولین بار در کشور پیشنهاد شده باشد و همه این پیشنهادات الگوهای بسیاری در سایر شهرها دارند. برخوردهای منفعلانه اینچنینی و بستن جاده منجر به یافتن میانبرها و تغییر مسیر حمل محموله های قاچاق خواهد شد.
  • جلسات توجیهی و آموزش، ابزارهایی هستند که می تواند به کمک شما آیند. وقتی فرد به این نتیجه برسد که قاچاق کالاهایی همچون تلوزیون ، گوشی موبایل و … که دارای تعرفه گمرکی پایینی است و در صورت ورود از مبادی قانونی هزینه به مراتب کمتری نسبت به قاچاق آن دارد قطعا از طریق مسیرهای قانونی نسبت به ورود آنها اقدام خواهد نمود و یا بر عکس استفاده از الترناتیوها برای بالابردن هزینه قاچاق کالاست همان کاری که دولت برای مبارزه با قاچاق گازوییل انجام داد و توانست از قاچاق گازوئیل جلوگیری کند.

 

در پایان،  به عنوان یک شهروند از شما تقاضا دارم تا ضمن بررسی مجدد این موضوع و طرح در شورای تامین شهرستان نسبت به بازنگری این تصمیم اقدامات لازم را مبذول فرمایید.

پی نوشت: هرچند بنده این موضوع را به رشته تحریر درآورده ام ولی با نشست و برخاست هایی که با عامه مردم دارم اکثرا از وضعیت بوجود آمده ناراضی هستند.

 

من الله توفیق

محمد رضا مظفری

پنجم فروردین ماه یکهزار و سیصد و نود و پنج

انتظارات من از نمایندگانم در مجلس دهم

اسفند ۱۳ام, ۱۳۹۴

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ضمن عرض تبریک به تمامی منتخبین انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی، و با آرزوی توفیق برای همگی آنان، موارد هفتگانه ذیل را که عمدتا بدیهی است، بر اساس آیه شریفه “وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنینَ” به عنوان انتظارات من نوعی از نمایندگان محترم مجلس دهم، برای اعتلا و شکوفایی جمهوری اسلامی و برون رفت کشور از شرایط فعلی، حضورشان متذکر می­ شوم.

  1. متاسفانه تصویر کنونی از مجلس شورای اسلامی، از تعبیر بلند حضرت امام (ره) که مجلس باید عصاره فضائل این ملت باشد، فاصله زیادی گرفته است. زدوبندها و بده بستان ها، حتک حرمت کردن ها و اهانت به شخصیت ها، طرح دعواهای بی اساس و ادعاهای خلاف واقع، آمار و ارقام غیر مستدل و منطق های سست و پوسیده، همه و همه از مصادیق گم شدن اخلاق در فضای سیاسی این کشور می باشد. شما منتخبین مجلس دهم، که یقینا با نیت قرب الی الله و با هدف اعتلای کشور، پا در این عرصه نهاده اید، تلاش کنید در پایان دوره چهار ساله مسوولیتتان -که به سرعت باد خواهد گذشت- از این انحرافات مبرا باشید.
  2. نقش مجلس شورای اسلامی به عنوان یکی از ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی، در ترسیم چهره این کشور نزد جهانیان بر کسی پوشیده نیست. گفتگوهای سخیف و نطق­های نسنجیده یک نماینده، نه تنها شان ایشان و مردمی که آنها را نمایندگی می ­کند را مخدوش می­ سازد، که جایگاه مجلس و نظام جمهوری اسلامی را در اذهان عمومی مردم ایران و جهان تنزل می ­دهد، بنابراین، بی توجهی به این امر، ظلمی بزرگ در حق مردم این کشور و از مصادیق روشن “حق ­الناس” ، که از واژگان رایج ادبیات سیاسی امروز کشور است، خواهد بود. بر همین اساس، امید است شما نمایندگان محترم، ضمن توجه دقیق به این نکته، در ارتقاء تراز تقلیل یافته نمایندگی مجلس شورای اسلامی در این کشور موثر باشید.
  3. آنچه در روزها و هفته­ های قبل گذشت را باید به فراموشی سپرد و به تعبیر حضرت مولانا، باید “سینه را چون سینه ­ها، هفت آب شست از کینه ­ها”، و فصلی نو در همدلی و وحدت با همه کسانی که دل در گرو اعتلای نظام و کشور دارند گشود. باید تحقق مطالبات منطقه ­ای و گفتمانی همه افراد و جریان ها، که شما در مسند نمایندگی آنان نشسته ­اید را بر خود فرض بدانید و در اصلاح امور آنان “به قدر وسع بکوشید”.
  4. در صورتی که حقیقتا به آنچه در ایام تبلیغات انتخاباتی ­تان به عنوان انگیزه حضور در این عرصه باور دارید و خدای ناکرده، از سر لقلقه زبان ادعا نکرده­ اید که حضورتان جز برای خدمت به مردم نبوده است، باید به قول معروف، “خواب و خوراک را بر خود حرام سازید” و دوره چهارساله زندگی پیش­رویتان را وقف اعتلای کشور و بهبود وضعیت معیشت مردم کنید، و یقین داشته باشید که در غیر اینصورت، در معامله­ با کسانی که با حمایت آنان به این پیروزی دست یافته­ اید کم ­فروشی کرده­ اید و مطابق وعده الهی نتیجه ­ای جزخسران دنیا و آخرتتان نخواهد داشت.
  5. همه می دانیم که در کنار دولت، مجلس شورای اسلامی نیز نقشی اساسی در ساختن این کشور دارد. برای شکوفایی و آبادانی این سرزمین، همه شما نمایندگان عزیز باید عزمی راسخ داشته باشید و حداقل برای این چهار سال مسوولیت نمایندگی، منافع عمومی را بر منافع شخصی و گروهی تان مقدم بدارید و صادقانه برای پیشرفت کشور تلاش کنید. آنان که با هدفی غیر از ساختن کشور آمده اند و در پی ساختن کلاهی برای خود از نمد این مسوولیتند، مرتکب بزرگترین جفا در حق خود، مردم و کشور شده اند.
  6. من از نماینده­ ام در مجلس شورای اسلامی انتظار دارم که تمام موضع­ گیری ­های ایشان در قبال تصمیمات مجلس مسوولانه، و بر اساس مطالعه و بررسی­های دقیق کارشناسی باشد تا هدف بزرگ پیشرفت کشور محقق گردد. بر همین اساس، بدیهی است که عضویت شما در کمیسیون­ های تخصصی مجلس نیز، تنها در صورت وجود تخصص و توانایی های لازم، منتج به اتخاذ تصمیم ­های با کیفیت تر در آن حوزه تخصصی برای کشور می گردد.
  7. با توجه به ظرفیت­ های بالقوه کشور در فضای پسابرجام، شما نمایندگان دلسوز کشور می ­بایست با درایت و هوشمندی، از این فرصت پیش­ آمده در جهت تقویت بنیان­ های اقتصادی کشور استفاده نمایید. مجلس دهم می­ بایست در تعامل موثر با دولت و نهادهای بین­ المللی مرتبط، از این ظرفیت عظیم در مسیر بهبود وضعیت اقتصادی کشور بهره­ گیری نموده، برنامه مدار و خردورزانه، در جهت ایجاد گشایش در وضعیت معیشت مردم تلاش کند، چرا که استمرار شرایط نابسامان فعلی، و مشکلات عدیده اقتصادی، ممکن است خدای ناکرده، این ولی نعمتان انقلاب را از همراهی با نظام سست نماید.

 

در پایان، امیدوارم نهادهای قانونی و حاکمیتی درگیر در مسایل سیاسی کشور، صدای مردم عزیز ایران اسلامی را در این انتخابات به درستی بشنوند و باور کنند که برخی سیاست­ها و سازوکارهای جاری، مطلوب بخش قابل ملاحظه ­ای از شهروندان این کشور نیست. امید است آنان با پذیرش این حقیقت، به تلاش­ هایشان مبنی بر اقلیت جلوه دادن این بخش از جمعیت کشور خاتمه دهند و به جای آن، مطالبات این خیل عظیم را، که از جنس آرمان­های اصیل انقلاب اسلامی است، به رسمیت شناخته و در برآوردن آنها اهتمام ورزند. یقین دارم که حرکت در این مسیر، پایه­ های این نظام مقدس را مستحکم­ تر، و این انقلاب را از گزند بلاها و مخاطرات، مصون­ تر خواهد ساخت.

 

وَالعاقِبَهُ لِلمُتَّقینَ.

حسین حاجی­ پورفرد

یازدهم اسفند ماه ۱۳۹۴

بازار شایعات را مدیریت کنیم

بهمن ۲۹ام, ۱۳۹۴

با آغاز تبلیغات انتخاباتی کاندیداها از امروز پنجشنبه، حجم اطلاعاتی که بر سر شما خواهد ریخت چند برابر خواهد شد. این فضا از همان ساعات آغازین روز ملتهب و فعال است و در وداقع کاندیداها از روزها قبل کار خود را شروع کرده اند.

در این فضای شلوغ حرفهای زیادی زده میشود که گاه عامدانه و گاه از روی سهو ناراحتی ها و کدورتهایی ایجاد میکند. در جلسات سخنرانی کاندیداها حرفهایی توسط حضار به کاندیدای حاضر یا پشت سر دیگر کاندیداها زده میشود که ممکن است در آن فضای احساسی با پاسخ مناسب روبرو نشوند. انعکاس این صحبتها در اکثر موارد به درستی انجام نمیگیرد و هر کس برداشت خودش را از صحبتها به غایبین آن جلسه منتقل میکند و تفسیر خودش را در کنار آن صحبتها به اطرافیان منتقل میکند. همین امر باعث درک ناصحیح از حرفها و اتفاقات میشود و ناراحتی های جزیی شکل میگیرد.

این ناراحتی های جزیی جمع شده و کم کم به ناراحتی های جدی تبدیل میشود. این ناراحتی ها باعث تندتر شدن فضای انتخابات شده و باعث سوق دادن کاندیداها به سمت موضع گیری های عجیب و غریب علیه همدیگر میشود. تجربه دور قبل نشان داد دو رفیق سالیان دور که همدیگر را کاملا میشناختند، یعنی آقایان زارعی و موسوی،  پس از ارسال پیامکهایی توسط طرفداران تندرو دچار سوء تفاهم هایی شدند که تلاش خیلی از بزرگان برای رفع این سوء تفاهم ها نتیجه ای در بر نداشت.

هر پیامکی که توسط طرفداران یک کاندیدا فرستاده میشود وقتی به دست کاندیدای دیگر میرسد باعث ایجاد سوء ظنی هر چند کوچک در وی میشود. این سوء ظنها به تدریج بیشتر و بیشتر شده و در نهایت طرف مقابل به یقین میرسد که چنین حرفهایی واقعا توسط کاندیدای رقیب زده شده است.

حال اگر یک کاندیدا اطرافیان دنیا دیده و خبره ای داشته باشد احتمال دارد این سوء ظن ها صیقل خورده و کمتر شوند اما به دلیل جو احساسی، خسته کننده و پراسترس زمان انتخابات این انتظار هم از اطرافیان، نمیرود.

به احتمال زیاد چنین فضایی در انتخابات امسال که کاندیداها همه از دوستان نزدیک هم بوده اند (حداقل این امر در مورد دکتر موسی، درویش، سید محسن و حسین حاجی پور صدق میکند) شدیدتر باشد. گاهی وقتها بحثهایی در حد حدس و گمان در یک گروه فضای مجازی مطرح میشود و این حدس و گمانها توسط افراد دیگر گروه، واقعیت انگاشته شده و کم کم تبدیل به شایعه میشود.

چند روز پیش بحثی در یکی از گروه های واتزاپی شکل گرفته بود که ادعا میشد پیگیری اعتراض به رد صلاحیت آقای طاهری توسط دکتر علوی وزیر اطلاعات انجام نگرفته تا یکی از رقبای فرزندش از میدان به در برود. اگر چه با پیگیری هایی که توسط افرادی که این شایعه را مطرح کرده بودند صورت گرفت مشخص شد چنین شایعه ای صحت ندارد و اتفاقا کار اقای طاهری به جد توسط ایشان دنبال شده و برعکس کار فرزند خود ایشان (شاید برای بهانه ندادن به رسانه های مخالف دولت و یا شاید ترس از رد صلاحیت شدیدتر فرزندشان!) توسط کسان دیگری دنبال شده بود. اما میشد با شناختی که از دکتر علوی وجود داشت احتمال چنین شایعاتی را از همان اول هم نزدیک به صفر ارزیابی و آن را در همان گروه واتزاپی مطرح شده حل کرد.

بعنوان مثالی دیگر در برخی گروه های واتزاپی تلاشهای دکتر موسوی برای حل مسایل منطقه کاملا نادیده انگاشته میشود که این واقعا از دایره انصاف به دور است. کلمه گرافی صحبتها و تذکرات ایشان در مجلس شورای اسلامی که چند روز پیش به نقل از نرم افزار مجلس گرافی در اینجا گزارش شد نشان از پیگیری جدی ایشان از مسایل منطقه دارد. قسمت اعظم فعالیتهای ایشان در جایی ثبت و ضبط نمیشود و در صورتجلسات مجلس منعکس نمیشود. کاندیداهای دیگر هم دیکته نانوشته هستند و معلوم نیست در عمل بتوانند کارکردی بیش از دکتر موسوی داشته باشند.

بخصوص این که دکتر موسوی در زمانی زمام امورات پارلمانی منطقه را به دست گرفته که در اوج بحران اقتصادی و بین المللی کشور بوده ایم. هر چند برخلاف ادعای ایشان مبنی بر همراهی با دولت، در موارد زیادی سیاسی کاری ایشان و همراهی با گروه های مخالف دولت قابل انتقاد است (همانند رای عدم اعتماد به وزیر آموزش عالی که در کمال بی انصافی صورت گرفت) اما شاید ایشان برای این که همراهی نمایندگان حزب سیاسی خود را در مواقع لزوم داشته باشد ترجیح داده در مواردی با دولت همراهی نکند.

شایعاتی مشابه این شایعات و دروغ پراکنی هایی از این دست در تمام گروه ها توسط افراد ناآگاه یا مغرض مطرح میشود اما چیزی که خیلی مهم است بصیرت افراد گروه و سوال کردن از خود است که آیا کاندیدایی که شایعه راجع به ایشان مطرح میشود از نظر اخلاقی و ایمانی میتواند چنین فعلی را مرتکب شده باشد؟

هنگامی که تصمیم میگیریم مطلبی را که در یک گروه مطرح شده به دوستان دیگر فوروارد کنیم باید با خود فکر کنیم اگر چنین مطلبی صحت نداشته باشد ما در تهمت ایراد شده و جرم مرتکب شده سهیم خواهیم بود.

باور کنید کمی فکر کردن درباره این دو سوال درصد زیادی از شایعات را کاهش خواهد داد.

بازدید کارکنان بیمارستان از تونل شهید باقری

بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۴

چندین سال پیش، به اقتضاء زمانه ناسازگار، گذری داشتم به سایت قوه قضاییه و در اولین بازدید، با جمله ای در صفحه اول آن مواجه شدم با این مضمون« اثبات حقیقتی که عینیت دارد، از اثبات هر حقیقتی سخت تر است… ». مثل آنکه بخواهید در مباحثه کلامی با شخصی در اثبات اینکه اکنون روز است یا شب، دلایلی«مُتقَن» بیاورید!!! هرچند که این جمله از نقطه نظر حکمت و یا مبانی فلسفی در اعلاء درجه قرارنداشته، لیکن بواسطه مصداق های بیکران آن در جامعه امروز، هر از چند گاهی خود را در صفحه اول ذهنم بازنمایی می کند؛ مصداقهایی عینی گرفته از اتفاقات اخیر«شورای شهر لامرد» تا پرونده هجده هزار صفحه ای متهم نفتی مشهور در اثبات آنچه کرده، یا نکرده و یا اثبات «وجودی خدا» و… . همه و همه از دشواری اثبات «حقایق عینی» – به تعبییر نگارنده «حقایق عریان»- حکایت دارد؛

چندی پیش طی فراخوانی از طرف بیمارستان ولیعصر (عجل الله تعالی فرج الشریف) لامرد از پرسنل بیمارستان و اعضاء تیم کمیته بحران جهت بازدید از «تونل شهید باقری» دعوت بعمل آمد که این امر در آخرین روز دیماه امسال و با تعطیلی کامل بخش اداری بیمارستان از ساعت هشت صبح، حضور ریاست و مدیریت این سازمان به همراه اغلب کارکنان بخش اداری و تعدادی از اعضاء کمیته مذکور در این بازدید – مشتمل بر حدود چهل نفر- محقق گردید.

شاید شما هم چون من سوالی در ذهن تان در خصوص ارتباط « کارکنان حوزه درمان» و «تونل شهید باقری» نقش بسته که باید گفت حضور نماینده محترم وقت مجلس شورای اسلامی -جناب آقای دکتر سید موسی موسوی- به همراه این گروه در کل طول مسیر و تا پایان وقت اداری، جوابی «جامع» و«قاطع» به این پرسش و توجیه این ارتباط می باشد؛ بازدیدی که به صرف ناهار این گروه در یکی از باغات شخصی دایر در «خیابان بیدگل» شهر لامرد و سخنرانی مجدد نماینده محترم مردم لامرد ومهر در مجلس شورای اسلامی ختم گردید که شرح ماوقع و بیان حسنات و تبعات آن از حوصله این مطلب خارج است.

اما همه آنچه که از عرایض بالا مد نظر است آنکه آیا حضور«کاندیدای دور بعد انتخابات مجلس» به همراه «کارکنان بیمارستان »، در «ساعات اداری» و «مأموریت اداری ایشان»، آنهم در باغ شخصی متعلق به یکی از اعضاء اصلی «هیأت نظارت بر انتخابات» و با حضور شخص ناظر انتخابات در این کمپین و «صرف ناهار از جیب نامعلوم» مصداق تخلف انتخاباتی نیست؟ آیا جهت نماینده محترم کنونی، استثناء و یا شرایط خاصی در قانون لحاظ شده است؟ آیا همه آنچه که گفته شد مصداق استفاده از امکانات دولتی جهت تبلیغات انتخاباتی نیست؟ که کنکاش ذهنی چند ساعته نگارنده پیرامون جواب این موضوع بی نتیجه مانده وبه نظر، این مورد نیز به مصداق همان ضرب المثل معروف، واجد شرایط سخت ترین اثبات ها می باشد.

و در انتها تمنایی از شما خواننده عزیز:

هدف ازنگارش این مطلب، عرضه آن جهت استحضار و قضاوت افکار عمومی بوده و اگر دوستی هم علاقه مند آن است تا آنرا در راستای تخریب فرد خاصی بداند و بنامد، باید گفت که آنچه نگاشته شد شرح ماوقعی بود که قطعاً بوقوع پیوسته، لذا فارغ از نامهای برده شده و به جهت حفظ قاعده «بی طرفی» مجدداٌ مقاله را فارغ از نام «اشخاص خاصی» مطالعه و قضاوت فرمایید و اگر باز به همین نتیجه و یا نتیجه ای دیگر نایل آمدید با گوش جان آماده شنیدن آن هستیم . یاحق

امید رها

1

کنفرانس تغییرات آب و هوایی پاریس – COP21

آذر ۲۹ام, ۱۳۹۴

در بحبوحه گرم شدن تنور انتخابات و بحث های مرتبط با آن در فضای مجازی، نوشتن از مسائلی همچون محیط زیست و گرم شدن کره زمین و آینده این کره خاکی شاید چندان جلب توجه نکند و اولویت اول خوانندگان این تارنما نباشد. اما همین که تلنگری به ذهن چند نفری باشد ارزش نوشتن دارد. شایسته است دوستان در هفته های آینده بحث های محیط زیستی را هم به نشستهای انتخاباتی بکشانند و خواهان پاسخگویی نامزدهای محترم به سوالات مرتبط با آینده شهر خود از حیث منابع آب و هوا و خاک بشوند.
کنفرانس تغییرات آب و هوا موسوم به COP21 از ۹ تا ۲۱ آذر ۹۴ در پاریس برگزار گردید. این کنفرانس در ادامه کنفرانسهای قبلی از جمله ریو، کیوتو، لیما و … بود که عمدتا در سطح سران کشورها و با پشتیبانی سازمان ملل متحد برگزار می شود. حاصل این کنفرانس بین المللی نیز توافق و اجماع ۱۹۶ کشور شرکت کننده بر جلوگیری از افزایش گرم شدن زمین زیر ۲ درجه سانتیگراد بود.
از آنجا که اکثریت خوانندگان این تارنما ممکن است با مباحث تخصصی این حوزه آشنا نباشند توضیحات ذیل می تواند به فهم موضوع کمک کند و اثرات تعهدی که کشورها در این کنفرانس پذیرفته اند را بر شرایط اجتماعی، اقتصادی و محیط زیستی آنها تبیین نماید.
چرا کره زمین در حال گرم شدن است؟ با شروع عصر صنعتی شدن و افزایش کارخانجات، وسایل حمل و نقل و نیاز روزافزون بشر به انرژی، استفاده از منابع انرژی فسیلی شامل زغال سنگ، نفت و گاز طبیعی به شدت سیر صعودی پیمود به نحوی که در حال حاضر بیش از ۸۰ درصد انرژی جهان از این سه منبع تامین می شود. سوختهای فسیلی منشاء عمده انتشار گازهای گلخانه ای هستند.
گازهای گلخانه ای چیست و چه نقشی در گرمایش زمین دارند؟ گازهای گلخانه ای شامل بخار آب، دی اکسید کربن، متان، اکسید نیتروژن، ازن و ترکیبات CFC می باشند. طیف ماوراء بنفش نور خورشید پس از تابش به سطح زمین باعث گرم شدن آن می شود. انعکاس نور از سطح زمین بصورت اشعه مادون قرمز می باشد که در صورت وجود گازهای گلخانه ای در جو زمین جذب این گازها شده و اتمسفر زمین را بیش از حد معمول گرم می کنند. در صورت نبود یا کاهش گازهای گلخانه ای در جو زمین، اشعه مادون قرمز از جو خارج شده و اثر گرم کنندگی کمتری خواهد داشت.
با توضیحات فوق واضح است در صورت افزایش روزافزون انتشار گاز دی اکسید کربن به جو، گرمایش زمین شدت می گیرد و بالعکس. عمده ترین منابع انتشاردی اکسید کربن نیز کارخانجات صنعتی، پالایشگاهها، واحدهای پتروشیمی و نیروگاهها هستند.
تعدادی از کشورهای توسعه یافته از جمله آمریکا، آلمان، اسپانیا، فرانسه و ایرلند از حدود یک دهه پیش به استفاده از سوختهای پاک روی آورده اند که آلمان و اسپانیا در این زمینه پیشتاز هستند. سوختهای پاک عمدتا منابع تجدید پذیر هستند مانند آب، خورشید، باد، زمین گرمایی و … کشور ما متاسفانه جدای از تلاشهای اندکی که توسط بخش خصوصی در زمینه استفاده از منابع تجدید پذیر انجام شده است گامهای موثری در راه کاهش انتشار دی اکسید کربن برنداشته به نحوی که طی ۱۰ سال گذشته مقدار انتشار دی اکسید کربن از ۴۴۷ میلیون تن در سال ۲۰۰۴ به ۶۱۶ میلیون تن در سال ۲۰۱۴ افزایش یافته است و همین موضوع دشواریهایی را برای انجام تعهدات ایران در کنفرانس COP21 به وجود خواهد آورد.
ایران در این کنفرانس تعهد کرده است مقدار انتشار دی اکسید کربن را تا سال ۲۰۳۰ به مقدار ۴% کاهش دهد و در صورت رفع تحریمها (که اکنون عملی شده به نظر می رسد) مقدار کاهش تا ۱۲% خواهد بود. این تعهد مستلزم سرمایه گذاری، ایجاد زیرساختها و تحقیق و توسعه خواهد بود که با شرایط فعلی رشد اقتصادی ایران اندکی دور از دسترس به نظر می رسد. لازم به ذکر است عدم انجام تعهدات، اقدامات تنبیهی موسوم به “جریمه کربن” را در پی خواهد داشت.
همگامی با سیاستهای جامعه بین المللی در زمینه حفظ محیط زیست اثرات بسیار مثبت ملی و بین المللی برای کشورمان خواهد داشت. امسال که سال انتخابات است و با درایت دولتمردان جدید رفع تحریمها نیز در آینده نزدیک به وقوع خواهد پیوست، بکوشیم کاهش آلودگی هوا و حفظ منابع آب و خاک را به خواستی همگانی تبدیل کنیم و از نامزدهای محترم مجلس نیز به جای دریافت شعارهای توخالی و زودگذر برنامه های بلندمدت و دوراندیشانه طلب نماییم.

انتشار کتاب «یکی بود، یکی نبود»

آبان ۳۰ام, ۱۳۹۴

به نقل از همشهری آن لاین.انتشارات سیمای شرق، کتاب «یکی بود، یکی نبود» را با موضوع تحلیل جریانات اجتماعی دوران پس از درگذشت مرتضی پاشایی، به قلم اسماعیل رمضانی  (نویسنده وبگاه تراکمه) منتشر کرد.

امیر لعلی، مدیر اجرایی انتشارات سیمای شرق در این مورد گفت: در روزهای آخر حیات مرتضی پاشایی و پس از درگذشت او، جامعه ایران با پدیده‌ای مواجه شد که حتی بسیاری از جامعه‌شناسان تحلیل مناسبی برای بروز و ظهور آن نداشته‌اند تا جایی که حتی دیدگاه‌های کاملاً متناقضی در این خصوص مطرح شد.

وی افزود: آنچه در شبکه‌های اجتماعی و بعد از آن در مراسم تشییع جنازه و مراسم دیگر مرتضی پاشایی اتفاق افتاد، برای برخی افراد و تحلیلگران اجتماعی تعجب‌برانگیز بوده است که به نوعی نشان از فاصله میان نخبگان و بطن جامعه ایرانی دارد.

مدیر اجرایی انتشارات سیمای شرق ادامه داد: اگرچه این کتاب از چند ماه قبل آماده انتشار بود اما تلاش شد در شرایطی روانه بازار شود که گفتمان واقع‌نگرانه بین گروه‌های منتقد و مدافع این پدیده حاکم شده باشد. تردیدی نیست نمی‌‎توان از آنچه پس از درگذشت مرتضی پاشایی رخ داد، به آسانی عبور کرد، چرا که این رخدادها نشانه‌هایی از خاستگاه‌های نسل جدید و جامعه امروز ایران دارند.

15-8-26-17551ai3u33ftلعلی افزود: این کتاب دارای سه فصل است که بخش اول آن به این پرسش پاسخ می‌دهد که «مرتضی پاشایی چرا «بزرگ» شد؟، بخش دوم به آموخته‌های اجتماعی و ارتباطی از پدیده مرتضی پاشایی می‌پردازد و در بخش پایانی نیز تلاش شده است مجموعه‌ای از عکس‌های مستند مربوط به آنچه در این کتاب به آنها پرداخته شده است، آورده شود.

وی گفت: به‌طور کلی این کتاب شامل تحلیل‌هایی اجتماعی- ارتباطی در مورد پدیده مرتضی پاشایی است که شاید مقدمه‌ای باشد برای ارائه تحلیل‌هایی عمیق‌تر از این پدیده.

این کتاب هم اکنون در کتابفروشی ها عرضه شده و قابل تهیه است.

هووهایی برای یار مهربان!

تیر ۲۵ام, ۱۳۹۴

کوتاه و بریده؛ تمام کلام باید در حداقل سطور خوانده شود وگرنه مطلب بعدی و پست بعدی. اگر عکس باشد و چند کلمه ای شرح طنزآمیز که چه بهتر. فرصتی برای تامل و تعمق نیست. همه چیز باید مختصر و مفید باشد. این دنیای خواندنی جدیدی است که فضای شبکه های اجتماعی برای ما ساخته اند؛ در سطح، دریایی وسیع تا هرچقدر که دلت بخواهد اما عمق فقط تا قوزک پا. دیگر حوصله ای برای خواندن کتاب و روزنامه و مجله باقی نمانده. نسلی که به چکیده خوانی عادت کرده دیگر توان خواندن داستانک را هم ندارد چه برسد به هفتاد من مثنوی و چندین جلد شاهنامه. کتابخوانی در سنت شفاهی ما رونق چندان زیادی نداشته اما همان اندک جایگاه گذشته را هم دارد از دست می دهد. به همین نمایشگاه کتابی که هفته های گذشته بیست و هشتمین دوره اش را به بایگانی سپرد نگاهی بیاندازید. خبری از رونق گذشته نیست. حرف تیراژ را که دیگر اصلا نزنید. تیراژ کتاب که به شوخی می ماند درباره مطبوعات هم که با چالشی جدی روبروست، آنچنانکه آمارهای رسمی حاکی از افت بیش از پنجاه درصدی تیراژ مطبوعات در سال گذشته به نسبت سال قبل تر دارد.  نگاهی به برنامه زندگی خودتان بیاندازید، طرح زیر در مورد شما چقدر مصداق پیدا می کند.

یار مهربان چندصباحی است که دیگر بر و روی سابق را ندارد. همان اندک شیفتگانش را هم روز به روز بیشتر از دست می دهد و در رقابت با بت های افسونگر و هفتادرنگ دنیای جدید دیگر برایش توان دلربایی چندانی باقی نمانده. برایش هووهایی در زندگی مدرن مان آورده ایم که خوش رنگ و لعاب تر هستند اما عمقی ندارند ولی چه می توان کرد که عقل مردمان امروز به چشم شان است. بدانید که زبان و ادبیات ابزاری برای تفریح و سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت نیستند. ما در قالب زبان می اندیشیم، فکر می کنیم و تصمیم می گیریم. خلاقیت، ابتکار و نوآوری جز در بستر زبان غیرممکن است. و تنها چیزی که شما را بر این ابزار مهم – که نقطه تفاوت میان انسان و حیوان است- مسلط می کند خواندن کتاب و افزودن بر دایره واژگان و ساختارهای زبانی است. خواندن دیوان حافظ نه برای تفال و مرور بوستان و گلستان نه برای پاس کردن دروس و زدن تست ادبیات در کنکور سراسری است، بلکه لازمه موفقیت شما در تمام زندگی است، از کسب و کارتان گرفته تا زندگی با همسر و فرزندتان. بنابراین حداقل برای خودتان هم که شده لطفا کار را به جدایی نکشانید، اگر سرسپرده معشوق های دیگر می شوید، حداقل عدالت را رعایت کنید. گاهی اگر شده حتی از سر یادِ ایام محملی بسازید برای فراغتی و کتابی و گوشه چمنی…

پی نوشت: این مطلب در ستون هفتگی من در روزنامه همشهری تحت عنوان سواد رسانه ای ۲۲ منتشر شده است.

سرت را بالا بگیر، رفیق!

تیر ۱۹ام, ۱۳۹۴

شما صدها دوست توی شبکه اجتماعی تان دارید که مدام آنلاین هستند، آیا این به معنای آن است که دیگر هیچ وقت تنها نیستید؟ چندتایشان به معنای واقعی «رفیق» شما محسوب می شوند؟ شاید فکر کنید که دیگر دوران تنهایی سرآمده است، اما مطمئنا این دوستان تان ضمانتی برای در «جمع» بودن شما نیستند. درست است که شما هر روز با همه شان حرف می زنید اما مشکل فاصله ای است که بین نگاه کردن توی چشمانشان تا نگاه کردن به اسم شان توی مانیتور وجود دارد. شبکه های اجتماعی به ظاهر اجتماعی هستند اما متاسفانه وقتی ما کامپیوتر و موبایل مان را روشن می کنیم، درهای جامعه را به روی خودمان می بندیم. تمام این تکنولوژی ها اعتباری هستند، درحالی که درکنار هم بودن و محبت هنوز هم اصالت دارد. وقتی که از این دستگاهها کنار بکشیم گیج و سردرگمیم. این کجایش خوب است؟ ما دیگر حالا نوکر و برده تکنولوژی های ساخت خودمان شده ایم. درجاهایی پرسه می زنیم که آدمهای حریص اطلاعات می فروشند؛ دنیایی پر از خودخواهی و خودشیفتگی، جایی که ما بهترین هایمان را به اشتراک می گذاریم اما خودمان واقعا از چیزی لذت نمی بریم. ما در اصل تنها هستیم. شما اگر برای تولدت یک مهمانی بگیری همه خوشحال می شوند اما یک مهمانی که با یک گفتگوی ساده توی محیط مجازی انجام می شود، واقعا چه فایده ای دارد؟

ما در شبکه های اجتماعی توی پیام هایمان اغراق و گزافه گویی می کنیم. شروع به نوشتن می کنیم که دیگران بشنوند اما اصلا نمی دانیم که کسی می شنود یا نه. تنها بودن مشکلی ندارد اگر وقت مان را به کتاب خواندن یا نقاشی کردن بگذرانیم نه اینکه بی حاصل یکجا بنشینیم. واقعا خیلی مسخره است که وقتی در مترو تنها هستیم همگی برای تنها به نظر نرسیدن به موبایل هایمان نگاه می کنیم.

این یک اصل است: وقتی بیدار می شوی باید مراقب باشی که از زمانت خوب استفاده کنی. پس وقتی که پیش مردم هستی و احساس تنهایی می کنی، دستت را عقب بکش، بی خیال نوشتنت شو. حتما نباید به لیست تماس هایت زل بزنی. فقط با یکی دیگر حرف بزن و اجتماعی باش. بدانید که سبک زندگی ارتباطی جدید دارد ما را منزوی می کند. اگر چه به واسطه این تکنولوژی ها آدم های دور به هم نزدیک می شوند اما در سوی دیگر ماجرا هم آدم های نزدیک از همدیگر دور می شوند. متاسفانه دیگرمجذوب همدیگر نمی شویم. وقتی توی چشم های همدیگر نگاه می کنیم بی عاطفه هستیم. بچه های دوروبرمان از وقت تولد مثل ربات ها شتاب زده هستند و فکر می کنند این طبیعی است. توی این دنیا مطمئنا بهترین پدر دنیا می شوید اگر بچه تان را بدون داشتن یک تبلت خوشحال کنید. پس لطفا سرتان را بالا بگیرید و تلفن تان را کنار بگذارید، از زندگی بدون اینترنت لذت ببرید. به جای لایک زدن به مردم عشق بورزید. به جای دوستی در شبکه های اجتماعی به دنبال رفاقت در دنیای واقعی تان باشید. بی خیال احتیاج به دیده شدن و مورد تمجید قرار گرفتن شوید. بروید تو دنیای واقعی. سرتان را بالا بگیرید و واقعی زندگی کنید. وقت ما در این دنیا بسیار محدود است.

پی نوشت: این یادداشت تحت عنوان سواد رسانه ای ۲۴ در ستون هفتگی روزنامه همشهری در روز چهارشنبه منتشر شده است.

مذاکرات هسته ای، ریحانه جباری و آزاده نامداری

فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۴

‎از قدیم گفته اند «شرط عقل است صبر تیرانداز/ که چو رفت از کمان نیاید باز» حالا اگر جای کمان، رسانه بگذارید از همین شعر معروف سعدی برای روزگار امروز می شود نکته های فراوانی استنباط کرد. به راستی ما چگونه می توانیم از کارکردها و نقش رسانه ها در جهت رسیدن به مقصود خود استفاده کنیم و نه عکس آن؟ به این چند نمونه نگاهی بیاندازید.

  1. مذاکرات هسته ای: یک نمونه منحصر به فرد از نظارت رسانه ای. همه طرف های درگیر به خوبی آگاه بودند که جای مذاکره دور میز است نه توی صفحات رسانه ها. بنابراین از افشای هرگونه اطلاعاتی که به مذاکرات ضربه وارد می کرد خودداری می کردند. در مذاکرات لوزان بیش از ۵۰۰ رسانه از سراسر جهان همگی هتل محل مذاکرات را محاصره کرده بودند. ایجاد «سکوت خبری» در میان این همه خبرنگار ورزیده فقط نشان از یک چیز داشت: رسیدن به یک فهم مشترک از استفاده هدفمند از کارکردهای رسانه ها.
  2. ریحانه جباری: یک نمونه کاملا روشن برای اثبات نقش مخرب رسانه ها در ایجاد فشار رسانه ای. یک موضوع شخصی که می توانست به راحتی با پادرمیانی و ریش سفیدی گری آدم های درگیر و نهادهای قانونی شاید ختم به خیر شود با حضور رسانه ها و کمپین سازی های بیهوده و فشارهای خارجی خانواده مقتول را واداشت که نه شاید به خاطر قتل نفس پدرشان که به خاطر ریختن آبرو و حیثیت خانوادگی شان در رسانه ها به بخشش رضایت ندهند.
  3. دعوای آزاده نامداری و فرزاد حسنی: یک نمونه منحصر به فرد برای اثبات بیسوادی رسانه ای آدم های معروف. رسانه جای دعوای خانوادگی و ایجاد قضاوت برای گناهکاری و یا بیگناهی خویشتن در معرض عموم نیست. مهم نیست که در این ماجرای کودکانه حق با چه کسی است، مهم این است که هیچ کدام از طرفین آگاه نیستند که چه بازی خطرناکی را با زندگی خویش در معرض دید همگان ادامه می دهند. سپردن زمام عقل به دست احساسات آتشین و عدم درک کافی از کارکرد رسانه ها و عدم برگشت پذیری خطا در یک فرایند رسانه ای، کار رابه جایی رسانده که باخت نتیجه قطعی برای همه طرفین ماجرا باشد. یک بار قبلا در همین ستون هشدار داده بودیم که آیا آدم معروف ها حواس شان هست که چطور باید از رسانه های شخصی شان استفاده کنند؟ این ماجرا یک بار دیگر اثبات کرد که بسیاری از آنها از رسانه بزرگی که در اختیار دارند درک و فهم مناسبی ندارند.

اگر بخواهیم به زبان علم شیمی سخن بگوییم، رسانه قرار نیست «حلال» مشکلات باشد، بلکه در غالب اوقات در نقش یک «کاتالیزور» فرایندهای ارتباطی را سرعت می بخشد. باید بفهمیم که در چه موقعیت و زمانی همه گیری ارتباط می تواند در مجموع به نفع هدف و مقصود ما باشد، باید بفهمیم که چه زمانی و چه نوع تیری باید انداخت، در غیر این صورت رسانه همان تیغ تیزی خواهد بود که در دستان یک زنگی مست افتاده باشد.

 

پی نوشت: این مطلب در ستون سواد رسانه، ستون هفتگی نویسنده در روزنامه همشهری منتشر شده است.

تکامل یا تفاوت؟ (نگاهی به روابط دو جنس غیر مخالف)

فروردین ۲۴ام, ۱۳۹۴

به هر چه نگاه می کردم انگار شورشی علیه من بود. یا جنبشی که به هرچه بیگانه تر شدنم سرعت می داد.مبارزه را خوب می فهمم و اصولا زندگی برای من یک مبارزه ی دائمی ست. اما نمی توانم بپذیرم که برای ساده ترین و پیش پا افتاده ترین حقوقم نیز باید انقلابی باشم. چیزی که آزار دهنده بود، این بود که می اندیشم گاه تلفات یک جنگ، به قدری زیاد است که حتی در صورت پیروزی، شادمانی،  مضحک است.

هنوز شاید کمی زود باشد اما ممکن است روزی بگویم، پارانویا، در جامعه و فرهنگ من یک بیماری نیست. نوعی  درد آور از یک واقع بینی تلخ ا ست و هم جنس های  من، در یک نابرابری تاریخی، مصرف می شوند. و غم انگیزترین قسمت ماجرا شاید این باشد که  پدرسالاری و مردسالاری جامعه ی من، قرن ها از زن ستیزی معاصر، عقب تر است و انگار تلاش جهانی مدافعان حقوق زن، نتوانسته است فرهنگ زن ستیز کشور مرا کوچک تکانی بدهد.

برای ایجاد یک مسلک متفاوت، باید اول بتوانم جنس مخالف خود را پای صحبتم بنشانم و اینطور بگویم که تو هرگز کمتر از من به جامعه یی سرزنده تر و شاداب تر نیازمند نیستی.و این شادابی و سرزندگی در گرو احساس رضایت جنس دیگری از توست.ظلم و نابرابری مسیری دو سویه است که اگر یک سو قدرتمند تر شدن یک جنس باشد، سوی دیگر الزاما  ناتوان و ضعیف تر شدن جنس دیگر نیست! برای قدرتمندتر کردن همدیگر، به تلاش هردوی ما نیاز است، تا بتوانیم رضایت را جایگزین سرکوب، پرخاش و تنش های منفی کنیم. که فرزندان ما در بستری سالم عشق را بیاموزند و بتوانیم فلسفه و فرهنگی مستقل را به معبر تکرار یک اجحاف تاریخی و غیر انسانی تزریق کنیم.ما  باید بتوانیم بی آنکه رشته های پیوند را بگسلیم، هر کدام جداگانه “خود” باشیم. باید بتوانیم از تفاوت ها بیاموزیم و بپذیریم، سرکوب صدای مخالف، پیش از همه چیز خودمان را بیمار می کند.و یک قدرتمند بیمار، همیشه ناکامل و ناشادمان خواهد ماند.

اما ما برابری را تجربه نکرده ایم.جنس غالب، نمیتواند بپذیرد که میتوان غالب نبود ولی قدرتمند بود. و نمی خواهد جایگاه تاریخی اش را از دست بدهد. او خودآگاه یا ناخودآگاه سرکوب میکند، چون ترسی مبهم مدام به اوهشدار میدهد که مراقب باشد.این همان ترسی است که جنسیت را به موافق و مخالف تقسیم کرده است.

جنس من در تعیین ارزش های انسانی هیچ نقشی نداشته است. که هیچ گاه اجازه ندادند قلم در دست او باشد. جنس غالب ارزش ها را ساخت و تمام ویژگی های مردانه، ارزش و معیار ارزیابی شد. اگر جنس من ارزشگذاری کرده بود شاید در رأس هرم ارزش ها، ویژگی های زنانه ای می گذاشت.همانطور که مثلا اگر گلها یا خرس ها و یا پرندگان ارزشگذار بودند بی شک در رأس هرم ارزش های متفاوتی با ارزش های کنونی وجود داشت.

جنس من در طی هزاران سال زندگی، به شکل غم انگیزی پذیرفت که زایده ای بر وجود مرد و شکلی شبیه سایه ی اوست و اینگونه خود را و ارزش ذاتی خود را در برگ های تاریخ جا گذاشت.او به منفعل بودن تن در داد و همیشه جای خالی اعتماد و باور به نفس را در نقطه نقطه ی زندگی اش احساس کرد زیرا او در عمق وجود خویش پذیرفته بود که اربابی دارد. حتی پیوند عاشقانه ی آن ها با جنس دیگر، در ضدانسانی ترین قراردادها، در نتیجه ی نابودی “من” در برابر “دیگری” بسته شد. و رضایت به آرزویی دور تبدیل شد. ”بدین سان/ بیگانه با زمین و با آسمان ها/ زندگی می کنم/ و دیگر آوازی بر لب ندارم” (آنا آخماتوا) و به این شکل، آنچه در من توسط غیر از من کشته می شد، همان چیزی بود که می توانست دیگری را دوست داشته باشد.

گاهی نیز می اندیشم که اگر ارزش های جامعه را از همان ابتدا جنس من تعیین کرده بود، بازهم ماجرا همین بود. غالب ومغلوب و فاعل و منفعل فقط جایشان عوض می شد.بهتر است که با کمی همدلی نوع دیگری از جنس خودم ، “مرد” را به این نتیجه برسانم که قرار نیست تو شبیه اجدادت باشی. تو پذیرفته یی که انسان مدرن فرهنگ را تغییر داده است، ارزش ها را از نو تعریف کرده است، و شباهت های کمی با آن چه از ابتدا بوده است دارد. قدرت و ابزار اعمال قدرت لزوما  مجوز استفاده از آن را به ما نمی دهد.

همیشه  جنس مرا به انفعال محکوم کرده اند و به اینکه برای رهایی خود تلاشی نمی کند، اما پرسش جنس ما این است: جامعه ی مرد سالار چه امکانات و چه ابزاری  را به مادران من ارزانی داشت  که استعداد و خلاقیت و هنر آن ها شکوفا شود؟ چقدر دست آن ها را باز گذاشت  تا به “خود” واقعی شان شبیه باشند؟ چقدر آن ها  توانستند برای زندگی، برای اهداف و آرزوهایشان بی مدیریت جنس شما، قدم بردارند؟ چقدر از جانب جنس شما حمایت شدند؟ و پرسش دیگرم اینکه: من، فرزند جامعه ی مدرن، با آرمان ها و ارزش هایی متفاوت، چقدر در میان شما پذیرفته شدم؟

آنچه روشن است این است که شاید زن فرهنگ سنتی مرد را به خاطر کشتن بخشی از وجودش می بخشید و مادرانه میتوانست او را دوست داشته باشد، اما زن فرهنگ نو، هیچ گاه با این نابرابری خو نمی کند و در ازای این جنایت، دنیا را از عشق، و مهربانی اش بی نصیب می گذارد. و هشدار می دهد: “آوایم ضعیف است/ اما اراده ام نه/ بی عشق/ تولدی دیگر را احساس می کنم” (آنا آخماتوا) همچانکه امید می بخشد رهایی من رها شدن توست. میله های زندان مرا بشکن و عشق را با چهره ای تازه تماشا کن.

دیمونِن

فروردین ۲۱ام, ۱۳۹۴

اونی که عین اِساره ی آسمونه دیمونِن

اونی که با مو همیشه مهربونه دیمونن

 

اونی که شبانه روز همیشه در تَپ و تلاش

بِم محبت میکنه بی چک و چونه دیمونن

 

او که گر یَه تالِ مین از سر مو جدا واوو

مِل شمع اُوو آیوو سیم دل میسوزونه دیمونن

 

او که گر خوُم نَوارِه شوو میشینه وَر سَرِ مو

نمی خُوسه  تا شفق اُم می تَکونه دیمونن

 

اونی که هر چی بخوام هرگز اَ مو نه نمیگو

اِم نمیگو بَچِرا؟ بَهرِ چِمونه دیمونن

 

اونی که اگر جونم آلوش بذه میا با دست

مالی مالیم میکنه اُم میکَرونه دیمونن

 

او که هر موقع نگاهُم میکنه از تو چشام

غم و غصه ی دلم از نگام میخونه دیمونن

 

او که گر شو نَوارُم یا دیر وارُم مُتَّکَلی

میشینه چِش انتظار، دل نگرونه دیمونن

 

او که از رو بچّگی یه وقت باهاش قهر بکنم

با مو آشتی میکنه به هر بهونه دیمونن

 

او که گر بی حرمتی کُنُم، کلام، چی نمیگو

بدیهام یادش میره به پام میمونه دیمون

 

اونی که برای مو قرار و آروم نداره

اشک شوق زندگی سیم میچَکونه دیمونن

 

اونی که برا کویر مو مثال بارونن

توی قلب واعظی واکرذه خونه دیمونن

 

روز مادر بر همه مادران این سرزمین مبارک!

 

واعظ زاده ایراهستانی، فروردین ۱۳۹۴

بازدید مدرسه فوتبال سیمان از مرکز توانبخشی سینا

فروردین ۱۸ام, ۱۳۹۴

نویسنده: سهراب ابراهیمی

عصر روز شنبه بیست و سوم بهمن ۹۳ حرکت خودجوش بچه های مدرسه فوتبال سیمان لامرد ، لبخند را به لبهای پرسنل مرکز توانبخشی سینای لامرد هدیه کرد ، بچه های مدرسه فوتبال تصمیم گرفته بودند تا در رسیدن به مقامهای ورزشی خود ، معلولین ذهنی و حرکتی سینا را نیز با خود همراه کنند ، با لباس ورزشی و با مربیان خوش فکر خود در مرکز حضور یافتند و با بچه های سینا دقایقی را به ورزش گذراندند و سپس عکس یادگاری انداختند ، من به وضوح برق شادی و امید را در چشمان بچه ها و مربیان مرکز دیدم ، بچه های مدرسه فوتبال آمده بودند تا بگویند که ما ،هم توانائیمان را با شما قسمت میکنیم ، و هم به مردم شهرمان میگوییم که ما میخواهیم بیاموزیم چگونه با یک معلول رفتار کنیم ، پیام زیبای این بچه ها را باید فریاد کرد .

شایسته است که از جناب آقای جواد قادری مسئول واحد تربیت بدنی سیمان لامرد و مربیان مدرسه فوتبال تقدیر شود ، و نیز از جناب آقای مهندس غلامزاده مدیر عامل محترم کارخانجات سیمان لامرد ، که پیش ازاین نیز پشتیبانی مالی ویژه از این مرکز نموده اند .

IMG_2386

IMG_2418

 

معرفی موسسه خیریه ی آموزش و توانبخشی سینا

فروردین ۱۷ام, ۱۳۹۴

نویسنده: سهراب ابراهیمی

 

مقدمه:

ده درصد و شاید اندکی کمتر از جامعه ای که در آن زندگی میکنیم را معلولین تشکیل می دهند ، یعنی تقریبا از هر ده نفر یکی معلول است ، یا ذهن او دارای نقصی ست و یا در حرکت مشکل دارد ، وقتی که در خیابان در حرکتیم گاهی نگاهمان را به خود مشغول میکنند ، آهی یا ترحمی …. و این نهایت انسانیت ماست ، گاهی هم دیده یا شنیده ایم که مورد تمسخر قرار گرفته یا به آنها توهین شده است و آن حضیض پستی بوده است .

آیا تا کنون اندیشیده ایم چرا؟!

چرا آنها اینگونه اند و ما به عنوان یک انسان و عضوی از این جامعه ی بزرگ از آنها چه میدانیم ؟

معلولیت او را چگونه ارزیابی میکنیم و با او ، زندگی اجتماعیمان را چگونه بنا میکنیم ؟

موسسه توانبخشی سینا ، سه سال پیشتر از این در مهر ماه ۱۳۹۰ به عزم نیک اندیشانی که هم اکنون نیز تلاش می کنند ، و با همت بلند سید مصطفی سید عابد خیر اندیش و بزرگوار (سازنده ی بنای آموزشی) با نظارت بهزیستی لامرد بنا شد تا اولین شمع در مسیر تاریک و نامعلوم زندگی آنها باشد . نتیجه تلاششان امروز حضور کمتر از ۴۰ نفر توانخواه در دو واحد توانبخشی و گفتار درمانی سیناست .

سینا آمده است تا توانبخشی کند

سینا آمده است تا یک علامت سوال بسازد برای من و تو ، که وظیفه ی ما چیست ؟!

سینا آمده است تا زندگی آینده این کودکان را روشن کند

و در این راه دست گرم شما را می فشارد .

 

 بیانیه رسالت :

موسسه خیریه ی آموزش و توانبخشی سینای لامرد با هدف آموزش و توانبخشی معلولین ذهنی و جسمی ایجاد شده است . این موسسه با بهره گیری از کمک های دولتی و مساعدتهای خیرین گرامی و نیز پرداختهای خانواده ی توانخواهان ، و به کارگیری توانایی های علمی روز دنیا و تجربیات خود به توانبخشی توانخواهان کمک می کند .این موسسه تلاش میکند با سیاست گذاری مناسب و بر پایه ی نوآوری و علم روز دنیا به اهداف خود دست یابد .

این مرکز تاکید دارد که توانبخشی فردی به همراه آموزش و ارتقاء سطح فرهنگ اجتماع در برخورد و تعامل با معلولین از ضروریات رسیدن به مقصود است . موسسه در شهرستان لامرد تشکیل شده است اما ارائه ی خدمت به شهرهای همجوار و جنوب کشور را از مهمات رسالت خود میداند .

این موسسه برای دستیابی به رسالت خود بر موارد ذیل تاکید دارد :

  • برنامه ریزی و نظارت و پایش فعالیتهای مرکز
  • تلاش در اطلاع رسانی ، بالا بردن سطح اطلاعات و تشویق خانواده های توانخواهانی که تمایلی به توانبخشی فرزندان خود نشان نمی دهند
  • تحصیل علوم جدید دنیا و استفاده از ابزار و تجهیزات جدید در آموزش توانخواهان
  • به کارگیری نیروی انسانی متعهد و دلسوز
  • جذب کمک های دولتی ، خیرین و پرداختهای خانواده های توانخواهان
  • ارتقاء سطح علمی پرسنل موسسه
  • ارتقاء سطح اطلاعات و فرهنگ عمومی مردم در تعامل و شیوه ی برخورد با توانخواهان با بهره گیری از گروههای هنری و فرهنگی

 

مرکز توانبخشی سینا در سه راه زیارت – خیابان گلستان واقع است .

 

شما اضافه بار دارید

اسفند ۱۲ام, ۱۳۹۳

می روید مغازه میوه فروشی، چهار کیلو میوه می خرید. همین دو تا کیسه پلاستیک میوه را تا به خانه می رسانید جانتان در می آید! فرض کنید روزانه و همیشه همین مقدار بار را بخواهید هرجایی با خود حمل کنید؛ توی خانه، سر کار، توی دانشگاه، پارک و… چه بلایی سرتان می آید؟ واضح است که اصلا منطقی نیست چنین بار اضافه ای را همیشه با خود همه جا حمل کنیم. اگر چنین منطقی را قبول داشته باشید، باید بدانید که همین منطق درباره «بار»های دیگر هم مصداق پیدا می کند.

«بار»ها همیشه مثل دوتا پلاستیک میوه و یک گونی برنج محسوس نیستند، نه به خاطر اینکه وزنی ندارند بلکه به خاطر اینکه گاهی آنقدر سنگین هستند که آنها را حس نمی کنیم! به قول حضرت حافظ باری که آسمان نتوانست کشید، قرعه فال آن را بر دوش آدمی انداخت. وضعیت «اطلاعات» هم به همین گونه است. ما روزانه خودمان را در معرض انواع و اقسام اطلاعات قرار می دهیم که گاهی اصلا به آنها نیازی نداریم. توی دهها گروه وایبری هستیم که باید روزانه مطالب همه را بخوانیم، به شبکه های اجتماعی مدام سر می زنیم، فیلم می بینیم، روزنامه و مجله می خوانیم، برنامه های تلویزیونی تماشا می کنیم، توی ماشین موسیقی گوش می دهیم، گاهی کتاب می خوانیم و به عبارتی حجم عظیمی از اطلاعات را توی ذهن مان می ریزیم و بار اضافه ایجاد می کنیم. از همین رو در شرایط کنونی که رسانه ها و پیام های رسانه ای ما را از همه طرف محاصره کرده اند، «اضافه بار اطلاعاتی» خطری است که همه ما را تهدید می کند. یک بار در طول یک روز ببینید از میان همه اطلاعاتی که در معرض آنها قرار می گیرید کدام شان واقعا برای شما مفید است؟ آیا لازم هست حتما فلان فیلم را ببینید، به فلان سایت خبری سر بزنید و یا مدام شبکه اجتماعی تان را کنترل کنید؟

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که مجبور شده باشید برای بار اضافه تان در هواپیما پول بیشتری پرداخت کنید. اضافه بار اطلاعاتی هم برای ما هزینه هایی دارد. مهم ترین هزینه اش هم این است که قدرت درست تحلیل کردن اطلاعات را از ما می گیرد. بمباران اطلاعاتی یکی از تکنیک های قدیمی رسانه ها برای اقناع مخاطب است. راجع به یک موضوع آنقدر اطلاعات روی سرتان می ریزند که شما گیج می شوید و قدرت تحلیل تان را از دست می دهید. یا قوه فهم شما دیگر حوصله پردازش این حجم از اطلاعات را ندارد بنابراین به راحتی دست های خود را به علامت اقناع بالا می برید.

یکی از دعاهای معروف در دین ما این است که «خدایا به من علم مفید بده» علم مفید یعنی چه؟ آیا همه اطلاعاتی که خود را در معرض آنها قرار می دهیم برای ما مفید هستند؟

خواستگار گتری

بهمن ۲۶ام, ۱۳۹۳

تقدیم به “ضعیفه”های! دیارم

شهرو اُم دخترِ زینو زارآلی
خونمون دوُمَنِ دِه مَح کمالی

همیشه صبح شَفَک بیدم بیدار
رِختَه وی رویِ سَرُم هزار تا کار

قبل اَفتو وامی مُشتم دَرَ بون
بُز می بُردم می دادُم دستِ چیپون

بعد می کردُم ری تاوَه، نونِ تاوَی
جمع می کِرذم چُکُلُو تَحسُم دِی

بعضی وقتا نون می کرذم یه هَسین
ری چاله عصرا میکردُم فَلَزین

پسینی زیر گِز و کُور و کُنار
جمع میکرذم، چُکُلو، خار و خَشار

دخترایْ ده ، همه با هم، همه جا
وای چیذیم پِشکل و سِرگین و گی گا

بَر می کرذیم گوَنَ و جومَه ی کِلوُش
کُرشُپُو بازین می کرذیم، کِرِ نُوش

بعضی وقتا، سَر برکه برِ اَو
آرد میکرذیم با هاسَک ،گندم و جو

سرِ بندا بعضی وقتا، ری مُهُو
پای پَتی بِجَخ بُجوخ، دِنگِله گُتُو

یه روزی با دخترایْ ده، همگی
پسینی رفته ویذیم رَه گاگلی

اَ دسُم بی یه کَمی اُو، تُو شیشه
ری کولُم نوار بیذ و تَبر تیشه

تا رسیدیم مَسیله گرمایِ گرم
افتادیم اَ جونِ دیشک و خار و سَلم

می نشستم ری بُنه، سَرِِ سُچُک
می آوردُم خار دیشک دَر، اَ بُچُک

چند بُنه ی سَلم با تبر تیشه چیذُم
با نواری کوله کِرذَُم، پاویذم

هموسا جُرّه بیذُم ، پِنتِلکی
نبیذُم پیدا شی کوله ی گُتَکی

خیز میکرذُم اومدم تا چَکِ لِه
رسیدم اَفتو بِهی گَهذُمِ ده

همیطو که وامی رفتم مو اَ خیز
پیرمرذی هِگالی سینهَ م واویذ

خنده ای کرذ اَ مو داد چند چاکِلیت
رِی واگرذوندُم اَ او با ترس و حَیت

اَ مو گفت دخترکو ، با تون کی اِن
مَ نگفت پی جور اَ دنبال چی اِن

مو شَ گفتم که مال زار جافَرم
پا تی رَه، یَکَل واوه، میخام وارُم

پیرمرد تی بَرَکُم ذُکِّ دِلُم
تا میکرد تا کُلِ درِ نَکِرذ وِِلُم

کُلِ در تا رسیدم، ری خَشارا
بار واناذُم جیکیذُم توی فذا

اَو واخورذُم سرِکَروَه، یه جُومی
واداذُم گُرذَه اَ تُنگه ی شاخونی

دیبامون اُومد اَ دَر عصا زنون
اَ مو داد دُنگو برشته، بی زبون

واسَدُم لِتی کیلی با تَماته
خروس و مرغا واکِرذُم تو کُتَه

کَهرَه کِرذُم تو کُلَه، بُهزا تو خَسّ
رِی پوشَن پهن آویذُم خَسَّه و لَسّ

بَی مَراه سر والووُندَم اَ دِرام
کُتُرمّ بیذ کُمِ دَستُ و مُلِ پام

مغربی بامون واگشت از سرِ کار
جَلدی دست نماز گرفت از لب تار

حولی حولی، نواخورد خَسّه خونی
نمازش خوند گوشه ای رِی دُکونی

کَم کَمَک، هوا تاریک واویذ و خور
در اومد دی مارو و خَزیک و مور

حَلی رِختُم، تَشی کرذُمَ بَرا
پهن آکِرذُم پوشَنی کفِ فُذا

فَنَر نفتی روشن کرذم و دار
دیبامون نِشوندُمِش دلِ دیوار

یهویی در واز آویذ اومد صذا
اومذن داخل، با خر، دِی و داذا

همه شون خسّه بیذِن، زار و کَلوک
سر تاپاشون گِل و گَرذ و گَچَروک

خسّه و کوفته بیذن دختر و دِی
کَم نَبید اینجا تا مُخهای عالیخَه ی

خر آورذن شی کَپَر کَلَنگ کُلُنگ
شی آورذن یه بُخی پَنگ و کُرُنگ

دَ آورذن تَوَت و پِش و خَشار
دیگه شُشتِن چِش و رِی از سرِ تار

مو همین طوری ماوَینِ خار خَجوم
کمی اُو پیا وارِختُم بَرِ شوم

خرمایِ لَشت و تَلیتِ اَو پیا
گُروَه ها میو میو اَ دورِ ما

همگی گَپ و کوچیک، پیر و جَوون
دور معجومه ی نشستیم بَرِ نون

گُروَه ای جلو اومد با کَپ و چیل
والیسید وامونده یِ دلِ پاتیل

کَچَله ی بامون واسَد کُلو کُلو
ضربه ای زد سرِ گربه، گفت گُلو

بَچَه گربه که میو میو میکرذ
شَ میگفت گلوگلو ، مار چطو میکرذ

ما سه دختر همگی پیلی نُووَه
ظرفا شُشتیم اَ رِی سنگِ بالُووَه

چایی کِرذیم اَ رِی تَش مو و سَکو
سی بامون کَهلونی چاک کرذ فاتَکو

ری لحاف یه گوشه ای ما دخترا
دی و با اووَلتَرَک اَ ما سَوا

می زدن فُرُک اَ کَهلون کِرِ هَم
با دلِ خُش می زدن گَپ بَرِ هَم

دی و دیبا همه گرمِ گفت و گو
یه کمی شروه می خوند ای، کمی او

ما سه تا دراز کشیده شَل و پَل
سَر اَ تو کُرون هُم، گرمِ مَثَل

یهویی لنگر دَر صدا اومد
بَعد اَ او هِی جارِ کدخدا اومد

هراسُون بامون پاویذ بُدو بُدو
چه میخا کدخدا ای مجالِ شَو

پاویذیم از سرِجا، مُو و سکو
در آورذیم تَک و پُشتی و پتو

کدخدا اُومد داخل باهاش مَرو
پیرمرد هِگالی همرایِ او

پیرمردِ خَنیسِ مُهیل و هیز
بَرِ چه از دو وَلا پیدا واویذا

سکو گشت چندتا کوپِ چُول و پَلَشت
بدروش چای بَرِشون بُرد و واگَشت

پیرمرد خنده میکرذ بُلند بُلند
واذَ مَهریذ ، کوپی چای با گُلی کَند

کدخدا ری فرش عقب جلو می کرد
چار طرف نگاه و سَرکَشوو می کرد

رِی واگرذُوند اَ بامون گفت مَشذی
نمی خَی شهرو مَگر شیگر بِذی

مو یهو دلم واویذ اَز جا جاکن
کَلَ بَهلو پاویذم از ری پوشَن

هراسون پیش پا اَ درتا کُتیذُم
تَپ زدم کُنجِ خونه تَمرگیذُم

شنیذوم بامون شَ گفت که کدخدا
فاتکو که گُتتَرِِن شیگر میخا

هنیزا طفلکی شهرو نه گُتن
ولی هر کاموتا بِخَی مالِ خُتن

کدخدا شَ گفت که این و اون نگو
اِی آغا فقط میخا شهرو شوخو

پیر مرد با بایْ ما خلوتش گرفت
همه وِل کرد موی بدبخت واگِرِفت

فاتَکو می رفت و وای گشت دِبِگیر
می آورد یَرُم گپِ مردکِ پیر

بعد از او سَکو آورد بَرُم خبر
خبر از نَر پسری تویِ گَتَر

پسرک توی گَتر با وَرتواس
یَه زنِ تراکمه ای دلش میخاس

کِرده وید کیسه ی باشون پُر از دینار
گفته بید زنی کاوین بکن بیار

پیرمرد حالا میخاس سی پسرش
دختری عقد بکنه اُ ببرش

پیرمرد پاوید نگه تو خونه کرد
تا مو دید به کدخدا نشونه کرد

مو پاویذم وانَشستُم یَکلی
سَرَ پا تکیه داذُم مُتکّلی

ای دلم میخاس بُرُم هِش بُکُتم
شَ بُگم ای خنیسک، کا مُو گُتُم

شَ بُگم ای پیرمردِ پیرَخر
دَسَ جونِ مو واسون برو اَ دَر

شَ بُگُم اَ رو بُرو، حیا بکن
دنبالم نیو مو رو رها بکن

دلِ غافل، کی اَ مو چی می شنید
کدخدا خودش وادُخت، خودش بُرید

دی و بای ما مِلِ کور که چِش میخاد
همه چی بید بَرشون وفق مراد

همه شون تا که دینار و پول دیذِن
همیطوری ندیدِه، پسندیذن

اهلِ خونه همه شون خوشال بیذِن
تا بی گَه شو با همی می خندیذِن

پیرمرد و کد خدا هر دو رضا
پاویذِن قرار گذاشتِن، سی صَوا

مریمو پاویذ یِچی داد سی نِشون
بای ما رفت پا پَتی بدرقه شون

همه رفتِن خونشون، اما دریغ
مو وامونُدم با چِشی پُر اَز گِرِیخ

کِی میگفت که حَلَّ گرگِ چَمبری
کِی می گفت زَهره نداری ببری

کپَ شی پِلنِگ بیدُم خُوسونکی
اَ چِشُم خَو نیومد تا شَفَکی

صُحِ گه همپایِ بُنگِ گَلَه بون
بیدارم واکرِد دَسِ دِرْوِ بامون

دیبامون اُومد با اُون بُشکِ بَلِش
خنده و خوشواش ِ نرمی رو لبش

اَ بِرِشکش در آورد دُنگو و خِسک
اَ دَسُم داد کیلی گَرمه با نِمِشک

اَ مو گفت بیو بشین دَر بَرَ کُم
قربون سَرِت واوُم دخترکُم

بَرَکُم نشست دَسِش ناذ رِی مُلُم
اَمو گفت شهرو تویی گُمپِ گُلُم

اگه قسمت بو، اگر خدا بخاد
میری انشاءالله گَترَ ، جای ِآباد

رَی خدا بو، میری اونجا بَرِ خُت
وامیوی یه خونه دارِ گَپ و گُت

مو میرِِخت عین بارون ، اُو اَ چِشُم
سیریکو افتاده بید پشتِ دلم

حرفایِ دیبا کمی دلم واداد
ماچی کِرد شَهِ سَرُم وِلم واداد

فردا عصر بساط عقد شد همه جور
مو نشوندن سَرِ باشتی مَشَه مور

آغایی اوومد نشست اَ رِی زمین
اَ مو گفت بَرُم بگو اصولِ دین

نرمه آهی واکشیدم اَ جگر
همه اصول دین گُفتم اَ بَر

سَرتون درد نیارُم همو پسین
شیگری کرد خارجی شهرو شِشین

پس صوا صُح، مو با یک بُخچه رِی سَر
اُم آورذن با گِریخ، اَ خونه دَر

پیرمرد آماده بید تی کُلِ دَر
جایِ مو واکرذه بید اَ چُهرِ خَر

نمی رفتم ، وا می گشتُم تو خونه
می گرفتُم سرِ هر چی بُهُونه

مَح جافر تندی میکرذ جنجال مو
دیبا و دی و دازا، دنبالِ مو

اُم داذِن دسمالی نون با چُکِرین
کیسه ای پُر فَلَزین یه کم اَرَین

هر چی کِرذُم مو نهاذن اَ رِی خَر
پیرمرد اوسار اَ دَس، واویذَ تیوَر

هینی گفت که خَرَکو گوشش واکَند!
زاره ای داد تو هوا تند و بُلند

یهویی چارپا واسد شتاب و خیز
مو دلُم تش شَ گرفت و پُر واویذ

با سُکی جیپَلَکی کَند خَرکو
پی سَرم وارِخت کمی اُو فاتکو

کِشت واخوردم نگهی به پشتِ سَر
دیگه هیچکسی ندیدم دمِ در

هنیزا سحر بید و هوا تاریک
واگذروندیم کیچه های تنگ و تاریک

وَرتکون، سوراکی، چشِ گِریخ
توره هایِ اطراف دِه هم واخ و ویخ

سینه مون بید کُه و خِرّه و دَرَه
اَ ماوین ِ سنگلاخ یه کوره رَه

پیرمرد رفت اَ بالا بعد سَرَشی
تا واکرذ از پیچ و تاب گیرکشی

رسیدیم تخته یِ فاریاب شفکی
لبِ اَو کِرکِر کوگِ لَچَکی

تنگِ فاریاب تویِ او هوایِ سرد
دس نماز گرفت، نماز خوند پیرمرد

اما مو با دلی افگار و فغون
در آورذُم اَ کیسه ،کَپه ای نون

پیرمرد دوباره کرد پوذال اَ پاش
خو کشید چرمایِ بالای لیویراش

یه نگه کرد عقب و دور و بَرِش
لنگوتَش کِرد عربی دورِ سرش

چنگلَه ی خرما واسَد با کمی اُو
رِی واگرذوند طرفِ کُه و بُدو

اَوسار خَر به دَسِش زد به کَمَر
سر بالا رفت تا رسیدیم سَرِ پَر

سَرِ کُه مرغیزه و سگ و سَتور
واسَذیم اَو سَرِ برکه ی گالاخور

سَرَشی تو پیچ کُه، اَ کِشت و ذُرّ
مو رسوند بندرِ مُخدون، پیش اَ ظهر

رسیدیم پَهلی خونه ی بندریا
همشون عینِ پرِ کلاخ سیا

پیرمرد اَ مو نشوند یه گوشه ای
رفت تو بندر که بیاره توشه ای

بَرَکم بید چَه و دول و لوله ای
سایه یِ لور، سه زنِ بتوله ای

یه زنی داشت کیف و ساک و چمدون
لفظ و حرفهاش نویذ مثلِ خومون

پیر مرد با چند عرب ذُرّی واخورد
هَشنَه ی کباب کمی بَرُم آوُرد

پیش اَ مغرب همه رفتیم لَبِ اَو
یهَ جهاز ماوینِ اَو می کرذ شِنو

ای همه اُو که دیدم با ای چشام
واویذم گیچ، اَ رَوَخ بید دَس و پام

پیر مرد بندی واوَست اَ کَمَرُم
نورقی گُرذینه ای آورد برُم

دَوسه و چو و دو مَرد چَرمِلُو
مو واکرذن سوارِ جهاز رِی اَو

مو نشوندن رِی حصیر ِ تَرَکی
بَغَلم نهاذ کیف و لَک و جُلَکی

پیر مرد خودش اومُد نشست هَذُم
کیلیِ خرمایی دستم داد واسَذُم

شوم واویذ مو واویذم زهره ترک
چند زن بتوله ای اُووَلْتَرَک

بَرَکِ خوشون کمی جام واداذِن
شَمَذِ نرمی اَ رِی پام واداذن

موجی خورد شتیره ای فرق جهاز
پیرمرد با خنده ای دلم واداذ

دریایِ خور و تاریک، دلم اَ جا کَند
همه جا سَحار بید و بو ماینِ گَند

سر لنج چند تا جاشو در تک و دو
واز آویذ باذبُونا لنج رفت اَ جلو

کشیدم مَکنا ری صورت و کَچُم
صلوات صل علی روی ِ لبم

همه مَرد و ما سه چار تا ماذُمون
مَشَمَور گوشه یِ دِنجی نِگرون

پَرِ لنج، در پَس پرده، اَ پَنَه
درامی با مستراح و اَفتاوَه

پَی سَرُم دبّه ای اَو بید و کَوَت
دوسه تا خمره ی خرما و گُلَت

والَوُندم پسِ گُرذَم به دِرام
سرد و ساکت نمی گفتُم یه کلام

پیرمرد خوسیده بید و خُرَّ خُّر
موج می کرد حمله به کشتی یَکَ شُرّ

مو بیدم فکر فذا و خونمون
فکر دی، دیبا و داذا و بامون

ای مجال دی و داذا و باهمون
کَهلونی چاک رِی چَک ِفُذاهمون

دور هم با دلِ خُش گَپ میزنن
می خونن شروه و بیت، شَپ می زنن

ای بمیرم مو سی کُلِّ رفیقام
کاش می فهمیذن مو بدبخت اَ کجام

کاش می فهمیذن که ای مجال ِ شو
مو چطور خار و ذلیلم اَ رِی اَو

همه شون فکر می کُنن مو گُت ترم
جومه ی چبِّ سِوِندی اَ بَرُم

حالا فکر شون که مو تویِ گَتَر
دَورمِن اَشرفی و دُرّ و شَمَر

نمی فهمن پیرمردِ گَتَری
چه آوردَه سَرِ شهرو، گِل اَ ری

همه فکر ده بیدم می گِرویذُم
همه خُو بیدن اُ مو نَخُوسیدُم

همی وقت طیفون اومد بادبونا بُرد
لنجکو جا کن واوید ،کِشتی واخورد

همه از خو پاویدن سرو صدا
بندِ باد بونا واوَسّن سَر جا

مو زدُم تَپ کَپَ شی تمرگیذُم
میزدم حیتَ خوذُم ،می لرزیدم

وَرتکون چُرتکِ پیرمرد، شکست
کَپ فراخو کرد، پاوید جَلدی نشست

دنبال اِساره ای گشت با چشاش
بی خیالِ مو، واخوسید سر جاش

عربو وضو گرفت تُرِّ خوشون
یه اساره کِلّه کرذِن سی نشون

یکیشون سر به هوا مُتَّکلی
اذونی گفت نیاوُرد اسم علی

پیرمرد پاویذ و ویساد دُمِشون
می گرفتن دَسَ پَرتِ کُمشون

صُح واویذ ، هوا واویذ صاف و روشن
جمع واکرذیم لک و پَکها و پوشَن

چاس واویذ، پسین واویذِ، دوباره شو
دوباره ما و جهاز و لیتِ اَو

ماسه تازن کَلَ بَهلو ری جهاز
ذکر می خوندیم، دِبِگیر راز و نیاز

مرداشون ماین می گرفتن بَرِمون
تش می ناذِن ، ری تَشِ منقلمون

چاس می خوردیم کَتخِ ماین و کِلِی
صُح و شوم خرما و خُشکو و مِرِی

روز و شو ماوین اُو با آسمون
کَلَ بَهلو خَسّه بیدیم همه مون

بَعدَ چند روز، اَ ری اُو، سیر و سفر
رسیدیم لحمال نرمی تو گَتَرَ

پیر مرد بلند فرستاد صلوات
اَ مو گفت یالّا بلند شو سَر جات

فرز و فوری پاویدُم از سرِ جام
گرذ آکرذُم لک و پَهکام اَ تی پام

اومدیم شی اَ جهاز خُرد و خَچَل
لب ساحل همه لَمر بید و اَخَل

عده ای مرد کُخ آورده و چُول
جَمته ای، صندوق و سارَه پسِ کول

اَ رِی یک دو سَه ی باریک و دراز
بار میبرزن اَ بالا تویِ جهاز

یه بَچَه ی اومد خیلی بیلی مَ گفت
کُوکُو اُ کیلی چَپاتی می فُروخت

اومدم اووَلتَرَک، گیج و دَوَنگ
دو تا ژاندار اومَذِن ری کول تفنگ

شورته با غیض ری واگرذوند طرفُم
نگهی کرد سر و بُشکِ سَبَخُم

پیر مرد چند قدمی رفت، ری واکرذ
یه گاری اوُمد سوارمون واکرد

اولین بار واوبذم موتور سوار
رهِ صاف و کف جاده قیر و گار

صحراشون لیتُ و بیابون و سَبَخَ
نه علف داشت نه درخت، نه حتّی چَخ

رَهِشون دور و دراز بید و سیذَه
قلعه بُرجی بید ماوینِ مسیله

بُری وخت طول بکشید تا رسیدیم
کپِ یک کیچه ی تنگی وِیسیدیم

جَوونی اوُمد جلوم نَرگَتَلی
سر بریدن جلوی پام چِکَلی

پسِ نوشی در اُومد مَشَی اَمو
ماچی کرد اَ ری سرُم مَ گفت عامو

مو بیدم دخترکی چول و پَلَشت
هر کسی که اُم می دید دلش می گَشت

جونِ مو شَلو عرق، گَند و نَخوش
بو تَنُم سَهار بید و تند و تُرش

در آورذُم لکِ نرمی اَ پیله
پاک آکِرذُم اَ لَبُم اُو خِویله

اَ موتور شی اومذم پای پیاده
اومذن پیشواز مو نر و ماده

پیرزن جارُم میزد کجان گُلُم
اُم گرفت دسِش نهاد دور مُلُم

وابوسید پس دسُم بَعده گِمِشت
مو می خاستُم وابوسُم دسِش نَهِشت

دختری اومد اَ پاش شَمپَلی بید
اَ سرِش شِیله یِ گُل مَخملی بید

مو دَوَنگ بیدُم، نگفتم یه کلام
اُم آورذِن تو فذا با احترام

بار و بُخچه م وانهاذم رِی زمین
اَ مو گفتِن رِی پتو بیو بشین

چِش و ریم شُشتُم اَ خُرچه ی لبِ حوض
سیم آورذن یه سینی مَنگه و موز

دی عادل آورد گلاسی شیر و کَند
کوطی خوخ و اَلَناس َ بُرم واکند

سیم آورذن لک و جومه و طُوال
بَعدَ ملَّح وُومَذُم خوب سَر حال

شوُنَ گفتم که هَمَه ی چی بَلَدُم
ولی شَمپُو سر و بُشکم نزدُم

همو روز میخاس واره مَشَی صَفَر
سِی بامون فرستادُم خطّ و خبر

شوم آویذ دوره نشستن اُ میون
معجومه ی مَجبوس گرمِ روبیون

بعدَ نون بَرُم آورذن یه لحاف
خوسیذم تا روز بعدی شی ملاف

وختی از خو پاویذیم ریم نمیمذ
آسه آسه واسذُم لایِ شَمَذ

سیلی کرذُم چو دیذُم هیش کسی نیس
در آوردذُم اَ کَوَت شال و کمیص

سُرمه کردم کُتِ چِش با چو مالم
صاف آکِرذُم پَل و زنگُل پیالم

سَرِ زنگل پیاله تا کمرم
روغن سر زدم َ بُشکِ سَرم

بَر آ کِردُم جومه ای یقه خُوسی
هَنی قابل نبیذُم سی عروسی

وقتی رفتم هنیزا جُرّه بیدم
لاجون و لِجمار و کُم گِرذه بیدم

یاذُمن وقتی که رفتم اَ گَتَر
نبید از موتَر و کهربا خبر

اُو چَه بید برِ شُشتن هنیزا
نون می کرذن با تنیر زن و زیلا

برق و برّاده و ای چیا نبید
می نشستن هنیزا پای تش و دیذ

پیرمرد و پسراش بر سر کار
وایمَذِن عصری بر چاس و ناهار

پیرمرد صداش می کردن مَشَذی
بچه هاش شِیما و عادل و علی

نبیدُم رسمُ و رسومشون بَلَد
وقتی عادلو میمذ رِیم نَمیمَد

روز و شو همیشه با دیا بیدم
دختری شَرموک و با حیا بیدم

مو میشُشتم لک و پک اُ پخت و پز
نمی کردم تو مَحل رفت و اومَذ

یه سالی گذشتُ مو گُت تر واویذُم
گوشت گرفتم کمی بهتر واویذم

هَمی که عاقل و قابل واویذُم
عیش کِرذُم، زنِ عادل واویذم

شویی جمعه بید که مو زن واویذم
همو شو اوّلی اَوسَن واویذم

حالا مو پنتلکی بچّه کُمُم
نمی فهمیدُم چطو سَر بُکُنم

بعدَ مدتی اومد درد و بَلا
کُک و کِسیون میمذ از دلم بالا

اسپیتالی بید تو شرکت علی
اُم می برذَن هموجا حَلی حَلی

یه شویی باذُم گرفت دروشیدُم
جیغ زدم، لیکه داذُم تا خوسیدم

وَر سرِ مو زن همسایه اومَد
بَعد اون بالای سَرُم دایه اوُمد

با تی چُنگو کَمکی اُووُم داذن
بعدَ اون کُنگیری جُلّابم داذن

دِل مَختک والَوُندِن آهِنی
اَ مو گُفتن نه که پا اَ در بِنی

بی بی علویه اومد روزی هَذُم
اسم مرتضی نهاد رِی پَسَرم

خلاصه با این تنِ لار و مِمِل
وانهاذم پسری بهر ِ عادل

عادلو ده رو نیومد اَ هَوام
هیچ نپرسید که چطورم ،چه میخام

روز ده بید که دیدم صداش اومد
تا که بچه دید، یهو هواش اومد

بخت بد یَه شو سَتور صدا می داد
مُروای نَحس خودش هوا می داد

بی خبر بِچَهکو کِشت واخورده بید
کرده بید تی پَل پَلو تا مُرده بید

هر چی کرذُم نَکَکی چِش نواکند
داد زدم، چیره داذم تند و بلند

بچّه اوّلی مُرد، ایطوری مُفت
ولی هیش که جونِ خُم چی مَ نگفت

یکی رفت ولی به لطف کردگار
مَ وامونده حالا چار تا بَچَه بار

پَسِ مو گرفته پا نر و ماذه
پر و پَخشن حالا نسل و زِهواذه

همشون ما شا لله چاقُ و گی پَنَه
هر کدومشون واویذَن قدّ بَنَه

همه جنسیّه دارن گُت واویذن
هر کدوم آدمی سی خُت واویذن

تو می فهمی کَی گَتَر واوید آباد؟
وقتی نفت پیدا واوید یادت میاد؟

نگو نفت بگو طلای سیاه اومد
پی سرش ماشین و ای چیا اومد

یهویی گَتَر واویذ عین پاریس
بَدوهای پاپَتی شدن رییس

اومذن اَجنبیها اَ هر ملوک
می آورذن کِرِن و بیم و بلوک

می آوردن سیمان و لمر و سَرَند
کشیدن شقّه های بلند بلند

اومذن بیخه ای ها، بَندریا
هندیا، بنگالیا، کندریا

رِِخت تراکمه ای یهو بَکا هزار
ذُر می خوردن همه جا پی جور کار

میمذن قاچاق با یک کیف کولی
مُذیفی بیدِن می خوردن فاسولی

شرته و پلیس واویذن بدوها
همه کارمون شدن ریش گپوها

خلاصه گَتَر آباد واویذ و ما
مون داذن خونه و آب و کهربا

کشیدن اَ چار طرف شارِع و سوق
پُر آویذ سر و صدایِ باس و بوق

بزدن مطعم چاوُول و کباب
دجاج لایِ چپاتی و کچاپ

میوه لبنان و سیب سرخ و سوز
فراوون بَمبُلی و مَنگه و موز

حالا مو هیچی دیگه کم ندارم
دلِ پُر غصه و ماتم ندارم

عربی گَپ می زنم با این و اون
سوق و جَمعیّه می رُم سَرِ دکون

می خورم خوراک همه ی چی ، همه جور
جا گه ها می رُم با طیاره و تور

حالا فکرم که اگه خدا بُخا
یه سری بُرُم نجف اُ کربلا

حالا شُکرش خونه خدّامه دارم
دو سه تا موتَر ثَلاّجه دارم

هال و دیوونیه دارم شوخ و شیک
فرشِ کف مرمر و دوره ش سرامیک

گُلُپ و لوسترِ خُنج خنجی دارم
سنگ مُستراحِ اِفرنجی دارم

اگه مهمون یه یروزی برُم بیا
می زنم زنگ بَرِ مَطعَم سی غذا

چه و دُول و آب تَهلو دیگه نی
وای خورُم همه ش میاء معدنی

وای خُورُم سَردی، همه ش پپسی کولا
ای خوشِن وختی گارِشت میاد بالا

می فرستم همه نوع جومه ی زَری
پارچه های حَلَ تار و کَوُذری

می فرستم شِلِ خوخ و اَلناس
کَستر و ساگو و رب گرجه و ساس

می فرستم سی همه سُرمه و مِش
دوایِ کَلّونو اُ مَرحمِ چِش

می فرستیم پَک و پول سِی فقرا
پول روضه و ولیمه و آغا

خلاصه هَمَه ی چیمون عَذلن و ولَم
ولی وای کُنم یاد تولَه و سَلم

وای کنُم یادِ کُه و کور و کُمُوس
یادِ شو سردِ پایِ تَشِ چُلوُس

هَنی وای کنم یاذِ بز و چیپون
یاد شو تاوِسّونا در پَسِ بون

اَی دلم تنگه بَرِ بَچّگیام
رَی خدا بو، اَ تراکمه وامیام

جون واعظ اگه مردم واهِلِن
وامیام بهار که سَلم و خَلِلن

احمد واعظ زاده

 

———————————————————–

واژه های به کار رفته در شعر :
گَتَر : قطر
وا می مُشتم دَرَبون : حیاط را جارو میکردم
چُکُلو : هیزم ، چوب
تَحسُمِ دی : کمک مادر
هسین : نان دان ( نون دون )
فَلزین : نوعی نون نازک محلی
چاس : ناهار
خَشار : هیزم
گَوَن : نوعی پیراهن
کُرشُپو : نوعی بازی محلی
مُهُوو : تنه ی در خت نخل
دنگله گتو : اَلا کلنگ
گاگل : راه گله رو
چِل : زیر بغل
پنتلکی : ریز جُثه
لرذ له : زمین صاف آبرفتی
هگال : چفیه عربی
ترس و حِیت : اضطراب
بَرَک : کنار
شاخونی : شاهانی ، نوعی نخل
کَروه : کوزه
لِتی کِلی : تکه ای نان
خَشله : کشیدن چیزی روی خاک
کُترُم و لَس : بی رمق
مَراه : رمق ، توان
خَسّه خونی : استراحت
دُکونی : سکّو
دی مارو : مارمولک
خزیک : خزوک، سوسک سیاه
حَل : نفت (oil)
پوشَن : فرش
بَرا : روشن
فَنَر : فانوس
کُرُنگ : خرمایِ پلاسیده
بَخ : وسیله حمل و بار که روی چار پا می گذارند
واپُلید : عوض کرد
پَرچَل : آلوده ، کثیف
دیخل : دیزی
خَجوم : جانوران موزی ، حشرات
پِلی نووَه : نوبت به نوبت
بالوهه : چاه فاضلاب
اووَلترک : انطرفتر
گپ : حرف
فُرُک : دم و بازدم هنگام کشیدن قلیون
کروُن : فضای روی زانو
حول واویذ : عجله کرد (دس پاچه )
دو و دولا : دوباره
کوپ : فنجان
واذمهریز: خوردن
گُلی کَند : حبّه ای قند
سرکشو : سرک کشیدن
شیگر ک شوهر
گُت : بزرگ
هَنیزا : هنوز هم
هَنی : هنوز
شوخ : زیبا ، قشنگ
بالشت : سکویِ داخل اتاق
دبگیر : پشت سر هم
کاوین کردن : عقد کردن
ورتواس : بی تابی کردن
اُوساکو : بعداً
مُتّکلی : سرپا نشستن
یکَلی : کج
هِش بُکُتم : کتکش بزنم
خنیس : هیز
کامو گفتم : کجا من حرف زدم
واسون : بردار
آرو برو : حیا بکن ، آبرو نگه دار
ترازین : ترازو
چشمِ بِر : چشم بینا
وادُخت : دوخت
صوا : فردا، صباح
گریخ : گریه
کَپَ شی : خوابیدن روی شکم
دسِ درو : دست زبر
بُشک بَل : موی جلو سر که پیدا باشد
خوشواش دادن : با محبت راضی به انجام کاری کردن
پریشک : زیر یقه
دنگو و خسک : دانه گندم و خِسک پخته شده
نمشک : کره محلی
بَرَکم : کنار من ، چسبیده به من
مُل : پشت گردن (ملاز)
سریکو : سکسکه
دلم واداد : دلم تسکین گرفت
مَشَمور : کسی که در هم و در فکر باشد
ششین : کسی که همیشه شپش دارد
چُهرِ خَر : بالای خر ما بین وسایل
جنجال کرد : دعوا کرد
اَرین : نوعی نان محلی
چُکرین : نوعی نان ضخیم
تی وَر : جلو
هیین : صدای رام کردن خر
دلم پُرواویذ: دلم عقده گرفت
کِشت واخورد: پیچ خورد
ذُرواخوردن: پیچ و تابخوردن
وَرتکون: تکان دادن
خِرِه: درّه کوچک-شیار کوه
دَرَه: رودخانه ، درّه
ماوَین : مابین
کَپّه ای نون : نصف نون، قسمتی از نون
پوذال : کفش
خو کشید: بالا کشیدن ،طرف خود کشیدن
لنگوته : چفیه،(هندی)
چُرم : مُف
اَوسار: اَفسار
پَر: سر کوه ،قله کوه
برکه کالاخور :نام برکه ای طبیعی در کوه پدنو
بندر مغدون :بندری در ساحل خلیج فارس
بتوله :صورت بند
هَشَنه :ماهی ساردین
واوَس : بَست
دوسه: تخته بلند
جَهاز :لِنج بادی
حَصیر : فرش
جُلکی: پارچه کهنه
هَذُم: کنارم
شَتیره ای : عمودی
سَحار : بوی گند
شَمَد: ملافه
ماین گَند : ماهی بو کرده
مَکنا : روسری عربی
کَچ : چانه
ماذمون : ماده
اَفتووه : آفتابه
دَبه : ظرف آب
کَوَت : کُمد
گَشخا : نخل گشخاد
گُلت : ظرف مخصوص خرما
یَکَشُر: پشت سر هم
فذا :خانه ، منزل، حیاط
اِی مجال : این موقع
شَپ زدن : کف زدن
گِلَ ری :خاک بر سر
کَپ فراخو : خمیازه
اِساره : ستاره
تُرّ خوشون : به سلیقه خودشون
کلّه کرذن : نشانه کردن
پَرتِ کُمش : روی شکمش
لِیت : لخت : لوت
مِرِی : سرو
لحمال : زمین نرم و صاف
گرد واکردُم : جمع کردم
جَمته : چمدان
اَخَل : طوفان خاک
ساره : صندوق
چپاتی : ساندویچ
شُرته : پلیس عربی
سَبَخ : شوره
گار : قیر
ملو : میمون
بُری وقت : وقت زیاد
نَرگُتلی : یَل ، هیکلی
چَکَل : گوسفند نَر
دلش میگشت : حالش به هم می خورد
شَلو عرق : خیس عرق
اَو خویله : آب اطراف لب و دهان
چَمپَلی : نوعی کفش
شِیله : روسری ، شال
وابوسید : مرا بوسید
گِمِشت : مالش داد
نَهشت : نگذاشت
دَوَنگ : گیچ ، مَنگ
خُرچَه : ناودونی
مَنگه : اَنبه
گلاس : لیوان
طَوال : حوله
مَلَح : حمام کردن ، شنا
مجبوس روبیون : دمپخت میگو
ریم نمیمذ : روم نمیشد ، خجالت میکشید
پَل : گیسو
کمیص : قمیص، پیراهن
ماله : چوب سرمه دان
قابل نبودم سی عروس : دختر باید به موقعی برسد تا بتواند عروسی کند وتا عادت ماهیانه ندیده می گویند قابل عروسی نیست.
موتَر : موتور و ماشین
کهرُبا : برق
برّاده : آب سردکن
ثلاّجه : یخچال
دیا : مادر
شرموک : خجالتی
اَوسَن : آبستن
جلّاب : نوعی سوپ مقوّی
چنگو : وسیله ای آهنی مانند نوک پرندگان و قطره چکان
دروشیدم : لرزیدم
کنگری : کاسه ی فلزی
والووندن : تکیه دادن
درام : بُشکه
بی بی علویه : زن روضه خوان
پَل پَلو : جان کندن
زه واده : نسل ، نوه ونتیجه
گی پَنَه : چاق
بَدو : ساکنان اصلی مناطق عربی
ریش گُتو ها : سلفی ها ، روحانیون سنّی ، صلا ها
مُذیفی : زندگی کردن مّجردی
فاسولی : کنسرو لوبیا
شارع : خیابان
سوق : بازار
جمعیّه : مغازه ای بزرگ ، هایپر استار
شقّه : آپارتمان
دجاح : مرغ
کچاپ : سُس
چاوُل : چلو ، برنج
بمبُلی : نوعی میوه شبیه گریپ فروت
طیاّره : هواپیما
کستر : نوعی دسر نشاسته ای زرد رنگ
ساگو : شبیه نشاسته
مرحم چشمی : پُماد ساده چشمی
دوای بن کلک : نوعی شربت
آژدین : نوعی دوا مخصوص زخم
مجَّت : مسجد
خَدامّه : نوکر ، خادم
دیوونیه : سالن بزرگ پذیرایی
مَطعم : رستوران
میاء معدنی : آب معدنی
تَهل : تلخ
سَردی : نوشیدنی خنک
گارشت : آروغ
عذلن و وَلم : زندگی بر وفق مراد ، هر چیزی به خوبی جای خودش است.
توله ، پنیرک ، سبزی محلی
سَلم : نوعی سبزی محلی
کُه : کوه
کُموس : بوته ای کوهی
چلوس : چوب و هیزم نیم سوخته
رَی خدا بو : اگر رای خدا باشد ، اگر خدا بخواهد
وامیام : بر می گردم
واهله : اگر بگذارد ، اگر چیزی باقی بگذارد
خَلِل : نوعی سبزی محلی صحرایی

نوازش دستان کوچک کودکان بر پیکره طبیعت

دی ۲۲ام, ۱۳۹۳

کودکان دلبندمان در پانزدهم دیماه و در روز شهر پاک ،روزگاری سبز برای محیط زیست دوست داشتنیمان افریدند و دستان کوچکشان را با اندیشه زیبا و پاک گره زدند و افریدند روزی سبز در دل پردیسان شهرمان.

میفشاریم دستان پرمهری که پانزدهم دی ماه در روز شهر پاک حضور داشتند و روحی دگر را به کالبد طبیعت تزریق کردند و هوشیار نمودند انان که به ظاهر نیم خفته بودند.

سپاس وافر و تشکر فراوان داریم از مهد کودکهایی که امروز زحمات زیادی را برای ارتقای فرهنگ محیط زیست به دوش کشیدند و همراه و همدل بودند در این روز باشکوه.

بدینوسیله ضمن تقدیر از همه شرکت کنندگان اسامی برندگان مسابقه نقاشی به شرح زیر اعلام میگردد:
۱- فاطمه علیپور از مهد آرام
۲- سیده زهرا سخن سنج از مهد شکوفه های قرآنی
۳- فاطمه محمدی از مهد شکوفه های قرآنی
۴- محمد محمدی از مهد بچه های آفتاب
۵-حمید رضا هاشمی از مهد عطر گل یاس
۶-مریم علوی از مهد آرام
۷-هستی رضایی از مهد آل طاها
۸-مهناز اسکندری از مهد آل طاها
۹-یاسین اکبری از مهد آرام
۱۰-مائده آران پور از مهد آرام

و با سپاس فراوان از حضور یکایک مردم فهیم و اعضای فرهنگ ساز انجمن رویش سبز جنوب و کارکنان خدوم شهرداری ،اعضا محترم شورای شهر و شهردار محترم.

هیئت موسس انجمن رویش سبز جنوب

اگر کاسیاس نیستید، لااقل عابدزاده باشید!

دی ۱۴ام, ۱۳۹۳

مطلب آمده که «افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.» بعد زیر آن نوشته: «از سخنان کوروش کبیر». طنز تاریخ اینجاست که از این شخصیت تاریخی بزرگ تنها چیزی که به ما رسیده استوانه ای است از جنس خاک رس با ۴۵ سطر نوشته به زبان بابلی. آنوقت به اندازه یک کتاب از حرف ها و سخنان او در گوشی های ما و سایت های اینترنتی مطلب دست به دست می چرخد. یعنی شما که با فشار یک انگشت همین مطلب رسیده را به دهها و صدها نفر دیگر باز می فرستید، یک لحظه به فکرتان خطور نکرده که آیا آن چیزی که از سوی شما بازنشر می شود چقدر با بدیهی ترین واقعیت های تاریخی تطابق دارد؟

دوباره مطلب آمده که عرب ها برای اینکه ایرانیان را تحقیر کنند، چنین و چنان کرده اند. مثلا فارسی را به پارسی و قوم فارس را به قوم پارس تغییر داده اند که شبیه پارس کردن سگ باشد. عجبا! یعنی آن کسی که این مطلب را فرستاده یک لحظه با خود فکر نکرده که عرب ها اصلا حرف «پ» ندارند؟!

این مثال ها را برای این زدم که بدانید تشخیص بعضی از این پیام های دروغ و شایعات مسری، گاهی اوقات تا چه اندازه ساده است. اما چرا تا این اندازه خود را کودکانه بازیچه دست افرادی قرار می دهیم که سازنده و منتشر کننده این پیام ها در دنیای رسانه های جدید هستند؟ از نظر من یکی از دلایل آن این است که جایگاه خود را دست کم گرفته ایم. ما در عالم رسانه های کلاسیک یک اصطلاح داریم به نام «دروازه بانی خبر». معنایش هم این است که خبرنگاران و کارگزاران رسانه ای مثل یک دروازه بان عمل می کنند، یعنی از میان هزاران هزار رویداد جاری برحسب سیاست ها، ملاک ها و معیارهای خود تنها تعداد معدودی را گزینش کرده و به دست مخاطبان رسانه ها می رسانند.

این فرایند پیچیده در عصر رسانه های اجتماعی به همه افراد دخیل در انتشار پیام های رسانه ای تسری پیدا کرده است. به عبارتی حتی شمایی که یک پیام را از این گروه وایبری به گروه دیگر منتقل می کنید هم یک دروازه بان هستید و دارید در فرایند انتشار پیام های رسانه ای یک نقش مهم را بازی می کنید، درحالی که ممکن است آن را یک کار سرگرم کننده برای خود بپندارید. وقتی شما به نقش خود آگاه نباشید همین می شود که گاهی شایعات سهمگین عده زیادی را به خاک سیاه می نشانند و حتی برای یک کشور مشکل امنیتی درست می کنند. همین می شود که یک بازیگر کهنه کار صدها بار می میرد و زنده می شود و یک ویدئوی ساده از رییس جمهور کشور چین در شب یلدا همه ما را به تمسخر می گیرد.

بدانید و آگاه باشید که شما هم یک دروازه بان هستید. پس نگذارید هر توپی از شما رد شود. برای خودتان ملاک و معیار داشته باشید. بدون راستی آزمایی اجازه ندهید هر متنی از دروازه شما در زمین های بازی دیگر پخش شود. درستی هر پیامی را بسنجید، درباره تاثیرات بازنشر آن بیاندیشید و در صورتی که با سنجش همه زوایای پیام آن را برای سایر دوستان خود مناسب دیدید نسبت به بازارسال و یابازنشر آن اقدام کنید. در غیر این صورت پس از مدتی شما در نزد دیگران به دروازه بانی نالایق تبدیل خواهید شد و یا بی آنکه بدانید ممکن است به خودتان گل بزنید!

به خاطر وجهه خودتان هم که شده، اگر بوفون، کاسیاس و یا مانویل نویر نیستید، لااقل سعی کنید احمدرضا عابدزاده باشید!

روز جنگلانه شهرستان لامرد (+عکس)

دی ۶ام, ۱۳۹۳

به عزت هر آن کس فروتر نشست
به خواری نیفتد ز بالا به پست

حضور، تبلور آگاهی است و جامعه‌ی آگاه، جامعه‌ی حاضر در متن مسائل خواهد بود؛ و ما سپاسگزار آنهایی هستیم که امروز، با حضور آگاهانه شان، زمین را به یکصد و بیست نهال مهر و زندگی را در روز جنگلانه شهرستان لامرد به یکصد و بیست بار امید، میهمان کردند.

بدینوسیله از همه‌ی عزیزان ارجمند

  • فرماندار محترم
  • رئیس و کارکنان محترم اداره منابع طبیعی وآبخیزداری
  • رئیس و کارکنان محترم اداره‌ حفاظت محیط زیست
  • اداره ورزش و جوانان
  • ناحیه محترم مقاومت بسیج
  • معاون محترم پرورشی اداره آموزش و پرورش
  • اعضا محترم هلال احمر
  • کارمندان محترم شهرداری و
  • اعضای فرهنگ ساز انجمن رویش سبز جنوب

که در همایش درختکاری شرکت کردند سپاس ویژه داریم و دستان مهربانشان را به گرمی می‌فشاریم.

امید آن داریم که پویش مهرورزی با طبیعت که انجمن رویش سبز جنوب آن را آغازیده است با همراهی همه ی ما به بار بنشیند.

هیئت مؤسس انجمن رویش سبز جنوب

 

روز هوای پاک ۱۵ آذرماه (+عکس)

آذر ۱۹ام, ۱۳۹۳

‎ما به آن‌ مقصد عالی نتوانیم رسید
‎هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند…

‎سپاس بیکران تقدیم به تک تک تلاشگران و یاران محیط زیست و کلیه همشهریان فهیم و فرهیخته که در دومین همایش شهر پاک حاضر شدند و در تزریق ‌فرهنگ زیبایی و پاکیزگی به شهر، تلاش ورزیدند.

‎امید آنکه در این راه دشوار و تا رسیدن به شهری پاک همواره و بیش از پیش همراه و همدل باشیم.

‎با درود و‌سپاس فراوان:
هیئت موسس انجمن “رویش سبز جنوب”

‎ با تشکر از :

  • اعضاء انجمن رویش سبز جنوب
  • شهرداری لامرد
  • اداره محیط زیست شهرستان لامرد
  • اداره منابع طبیعی شهرستان لامرد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رکود نخبگان در پرتو نخبه کشی

آذر ۱ام, ۱۳۹۳

نویسنده: مسعود معصومی

دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق دانشگاه علوم قضایی

 

 

تلاش برای مشارکت دادن مردم در سرنوشت سیاسی خود به همراه جذب مدیران سیاسی کشور و منطقه یکی از سیاست های هر کشور و هر منطقه ای می تواند باشد که از طریق حق بر تعیین سرنوشت خود بدون تمایز قومیتی، دینی، نژادی، مذهبی یا حتی جنسیتی که از جمله حقوق و آزاد انسانی است به افراد ملت داده شده است. در این راستا، باید به دنبال بالا بردن سطح آگاهی های عمومی باشیم چون رشد فکری هر جامعه در مطلوبیت اداره و توسعه هر جامعه، نقش دست اولی را ایفا می کند که در گرو رشد سطح آگاهی های عمومی و مسئولیت پذیری افراد در نقش نمایندگان و مقامات سیاسی، حکومتی و مردمی نمایان می شود؛ بر همین اساس در بند دوم اصل ۳ قانون اساسی بر «بالا بردن سطح آگاهی های عمومی در همه زمینه ها با استفاده از صحیح مطبوعات و رسانه های گروهی و وسایل دیگر» تاکید دارد.

یکی از عوامل توسعه هر کشور و هر منطقه ای، بها دادن به نخبگان آن کشور است که ارتباط مستقیمی بین توسعه و نخبگان وجود دارد؛ به همین علت، نخبگان به علت نقش و جایگاهی که در اداره حکومت و توانایی سیاسی و مدیریتی که دارند تاثیر شگرفی بر تاثیرپذیری مردم نسبت به اعمال و تفکرات آنان دارند که نشان دهنده جایگاه و نقش موثر آن ها در ایفای مدیریت جامعه است. در این راستا، نقش موثر نخبگان در تحولات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را نمی توان نادیده گرفت که از طریق به کارگیری، ساماندهی و جذب این افراد، به دنبال تحقق اصل مشارکت مردم در ابعاد سیاسی و اجتماعی در عرصه توسعه و مدیریت سیاسی کشور باشیم.

با این توضیحات در مورد نقش نخبگان، در مسیر تحلیل گام می نهیم لکن اول باید یک آشنایی با نخبه و تعریف جامعی از آن داشته باشیم و بعد به موضوع مورد بحث بپردازیم اما قبل از تعریف نخبه با سوالاتی برخورد می کنیم:

در پروسه نخبگان محوری، جایگاه نخبگان منطقه کجاست؟ آیا نخبگان منطقه در پیشرفت و توسعه منطقه جایگاهی دارند؟ آیا نخبگان منطقه افراد معدودی هستند؟ آیا در انتخاب نخبگان منطقه، به انتخاب صحیح دست زده ایم؟ آیا نخبگان، محدود به شهرهای خاص هستند؟ آیا به دنبال نخبگان و به کارگیری آن ها بوده ایم؟ و سوالات دیگر

برای جواب دادن به این سوالات، ابتدا باید درک صحیحی از نخبه بدست آورد؛ نخبه شامل نخبه ابزاری و فکری است و تنها شامل نخبه فکری نمی شود «نخبگان ابزاری صاحب قدرت سیاسی و اقتصادی هستند و نخبگان فکری افرادی هستند که اندیشه، فکر، روش های بهینه، تئوری، آینده نگری و دوراندیشی تولید می کنند»(۱) با هم پوشانی این دو می توان در مسیر توسعه گام نهاد. در این راه، ما فقط به نخبگان فکری احتیاج نداریم، بلکه به نخبگان ابزاری نیز احتیاج داریم تا با استفاده از تفکر مدیریتی و سیاسی خود، افکار نخبگان را عملی کنند. داشتن نخبه فکری کاری را حل نمی کند زیرا ما زمانی می توانیم از افکار آن ها استفاده کنیم که راه حل هایی و افرادی برای اجرای آن افکار داشته باشیم، اما متاسفانه با تمرکز بر افرادی، که نقش مدیریتی و سیاسی فعالی نمی توانند داشته باشند بها داده شده و پشتوانه ای برای آینده بهتر نگذاشته ایم و فقط برای مدتی بر پستی نشانده ایم بدون توجه به اهداف و توسعه منطقه به این کار دست زده ایم.

با توجه به این مساله بالا، می توان این سوال را پرسید که آیا این اشخاص صلاحیت مدیریتی و سیاسی دارند یا خیر؟ برای پاسخ به این سوال، باید نگاه کنیم که دست به چه انتخابی زده ایم و اینکه امیال شخصی را، به اهداف کشور و منطقه ترجیح داده ایم که باعث عقب افتادگی و ایستایی منطقه شده است. با کمی دقت و توجه می توان دریافت که فقط به دنبال افرد خاص یا از گروه خاص یا از شهر خاص هستیم بدون توجه به افکار، اعمال، دانش، شخصیت، آینده نگری و دور اندیشی آن ها باشیم؛ پس باید برای انتخاب شایسته ترین ها در جامعه شایسته سالاری، به انتخاب صحیح دست زنیم.

۱ـ سریع القلم، محمود، عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران، نشر مرکز پژوهش های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه، تهران، ۱۳۸۰، ص ۳۴

 

پانزدهم هر ماه…یک فکر پاک … یک شهر پاک!

آبان ۱۷ام, ۱۳۹۳

بسمه تعالی
با سلام و تسلیت شهادت سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران ارجمند ایشان، به استحضار می رساند که بر اساس برنامه ریزی ها و توافق های به عمل آمده توسط شهرداری لامرد و انجمن رویش سبز جنوب، مقرر شده است که ۱۵هر ماه به عنوان «روز شهر پاک در لامرد»، نامگذاری شود و گروههای مختلف مردم و مسئولان برای فرهنگ سازی، مبادرت به پاکسازی خیابانها نمایند.
از آنجا که کنشگران و افراد تأثیر گذار در جامعه، نقش بسیار حساس و ارزشمندی در فرهنگ سازی و نهادینه ساختن ارزشهای اجتماعی و زیست محیطی دارند از شما فرهیختگان گرامی برای شرکت در این همایش، دعوت به عمل می آید.
فردا ۱۵ آبان ماه ۹۳
میدان امام خمینی ره
ساعت ۱۰صبح
شهرداری لامرد- انجمن رویش سبز جنوب

با انتشار همین متن در گروه های واتساپی توسط دوست عزیزم جناب دکتر حسن خضری( مشاور فرهنگی – اجتماعی شهرداری لامرد) بر آن شدم تا هر طور شده در این حرکت مدنی شرکت کنم. از حسن اتفاق دکتر مهدی راستی عزیز هم در لامرد حضور داشتند و با پیامی برنامه را هماهنگ کرد تا با هم در این برنامه حضور داشته باشیم.
با کمی چشم پوشی می توان گفت برنامه سروقت شروع شد. به غیر از شهردار محترم که متولی این برنامه بود ،از اعضای شورا هم آقایان دهقان ، قائدی ، آزاد ، جمالی و کشاورز حضور داشتند. از روسای ادارات هم آقایان راستیار ( اداره ی راه و شهرسازی ) کرامت فرد (شبکه بهداشت)کیوان شکوه (حفاظت محیط زیست)عباسی (منابع طبیعی) و یوسف ندرتی (اداره هواشناسی) را نیز من در میان شرکت کنندگان دیدم.
بدون صحبت خاصی همه ی ما بیست الی سی نفر از میدان امام به سمت خیابان ۱۵ خرداد و سپس ۲۲ بهمن راه افتادیم و تا جایی که می شد از جوی آب و پیاده روها آشغال جمع کردیم. به همه ی ما دستکش و کیسه های نایلونی در رنگ های متفاوتی دادند تا کاغذ وپلاستیک و شیشه را از هم تفکیک کنیم. در پایان هم در انتهای خیابان ۲۲ بهمن آشغال ها را روی هم انبار کردیم و با سخنرانی آقای دهقان – رییس محترم شورا – و محمود احمدی – از اعضای هسته ی مرکزی انجمن رویش سبز جنوب- برنامه به پایان رسید.این برنامه قرار است ۱۵ هر ماه تکرار شود تا هر ماه لااقل یک بار به مردم تذکر داده شود که شهر ما بی زباله ،شهر بهتری خواهد بود.
به امید موفقیت این حرکت و حرکت از “شهر نشین” بودن به سمت “شهروند” بودن.
همه مان باید که تلاش کنیم تا شهروندان خوبی باشیم.

نکات جنبی :
۱- یه کارای ساده ای هست که باعث می شود کیفیت کار بهتر بشه. مثلا استفاده از چندین تابلو کوچک دستی با شعارهای مرتبط، یا استفاده از یک روپوش(Cover) سبز رنگ، استفاده از یک بلند گوی دستی برای صحبت های ابتدایی و یا در حین مسیر و یا گپ پایانی،کشوندن این حرکت به محلات
۲- به نظرم خوبه که در ماه های بعد با یه مهد یا مدرسه هماهنگ بشه که اونا هم حضور داشته باشن. لااقل نسل بعدی فرق سطل زباله و جوی آب رو بفهمه.

۳- اغلب مردمی که تماشاگر ما بودند حرف های مثبت و دلگرم کننده ای به ما می زدند ، اما در چند مورد هم عابران یا مغازه داران متلک هایی می پراندند که نشان از عقب افتادگی فرهنگی بود. مثلا یکی به من که در انتهای گروه به اتفاق دوستان داشتم فیلتر های سیگار را جمع می کردم گفت: برو جلو، اون جلو دارن عکس می گیرن.یعنی که همه ی این کار ها خودنمایی ست و در قامت ذهن ایشان نمی گنجد ممکن است یک عده جوان که اغلب هم درس خوانده هستند دور هم جمع شوند تا یک کار مدنی انجام دهند، به دور از هیاهوی اهالی زر و زور و تزویر!! ( یه آن احساس خود دکتر شریعتی بینی بهم دست داد !!) آشغال هایی که تو جوبه رو میشه جمع کرد، آشغال هایی که تو فکر ها هست رو چکار کنیم؟
۴- اینقدر که از این ظرفای یه بار مصرف توی جوی آب بود ، به یکی از دوستان گفتم سال دیگه به این نذری خورها بگید درسته که این سوپورهای زحمتکش شهرداری لباسشون نارنجیه ولی از لشکریان عمر سعد نیستند که تو اینطور شهر رو کثیف میکنی.خب کاسه رو بزار جلو ماشینت ، رفتی خونه بریز تو سطل آشغال.
۵- تو خیابون ۲۲ بهمن دیدم رییس محترم شورا کنار دو تا پاساژ نیمه تمام واعظ زاده ها وایساده و داره بازم ضرب و جمع می کنه.گفتم دیگه چیه رییس؟ گفت فقط همین دو پاساژ بیش از صد دهنه مغازه داره!! دیدم راست هم میگه، خب چه خبره؟ تازه ما یه غولی مثل دهشیخ هم کنارمونه که تو عیدا مشخص میشه از خود لامرد مشهور تره. البته یکی نیست بگه برادر دهقان ! الماس که نیمه کاره اس و رو به پایانه. راس میگی برو جلو بشول رو بگیر.
۶- لامپ ها را می شود یک روزه نصب کرد ، جاده ها را می شود یک ماهه اصلاح کرد، بزرگراه ها یک ساله. اما اصلاح کوچکترین رفتار در کوچک ترین شهر سال های سال به درازا خواهد کشید. راهی نداریم جز استمرا ر و استمرار و بازهم استمرار یک حرکت تا همین کار های ساده به عادت و درنهایت رفتار تبدیل بشه.

IMG-20141106-WA0019

IMG-20141106-WA0018

IMG-20141106-WA0013

2 (Copy)

IMG_8058---Copy%20(Copy)

556d (2)

5%20(Copy)

8 (Copy)

9 (Copy)

15 (Copy)

17 (Copy)

استثناهای جنایتکار

آبان ۹ام, ۱۳۹۳

**تعداد کلمات:۹۷۱ کلمه؛ حداکثر زمان تقریبی برای مطالعه:۵دقیقه**

۱) برخورداری از منش اخلاقی، یکی از وجوه برجسته ی رشد انسان و نشان نمایانی از تحول شخصیتیِ بهنجار به حساب آورده می شود. اخلاق، بر پایه ی عشق، بنا نهاده شده است و بر همین پایه، می توان گفت که مطلقاً هیچ شخصیت اخلاقی را نمی توان یافت که بی عشق توانسته باشد به چنین جایگاه والایی در رشد شخصیتی دست یابد. اما تار و پود این عشق و منش اخلاقی چیست و جامعه ی ما تا چه اندازه توانسته است که چنین ظرفیتی را در خود به وجود آورد. عشق از نظر روانشناس بزرگ، “رولو مَی”، عبارت است از “شادمانی از حضور دیگری و ارزش و رشد او را چون ارزش و رشد خودمان محترم انگاشتن”. چنین کیفیتی از نظر من، معادل اخلاقی بودن است.

۲) جوک سازی و آب پاشی با سرنگ به دختران بعد از اسیدپاشی اصفهان، و جوکهای بعد از سقوط هواپیمای ایران ۱۴۰، مسخره کردن دختران و قومیت ها در شبکه¬های اجتماعی، و مواردی از این دست، نشان از بروز اختلالی جدی در ساختار فرهنگ ما دارد. خندیدن به درد دیگران و تمسخر تفاوتها، کاستی غیرقابل اغماضی است که در این نوشته می کوشم دلایل آن را بررسی کنم و برشمارم. از اسیدپاشی و جنایتها و بزهکاری های دیگرِ آدمیان و فجایع حیوان صفتان داعش می گذرم چرا که سبعیت و اختلال روانی چنان در این رفتارها برجسته است که نیازی به تشریح بیشتر ندارد. به رفتارهایی می پردازم که من و تو انجامشان می دهیم.

۳) ابعاد و مؤلفه های اساسی برای ایجاد یک منش اخلاقی که مبتنی بر عشق باشد را می توان به چندین مورد، محدود ساخت: همدلی، وجدان، مهربانی، خویشتن داری، انصاف، بردباری، و احترام. برای روشن شدن بحث، می کوشم تا تعریفی ساده از این مؤلفه ها ارائه دهم تا بعد بتوانم به نتیجه گیری مناسب، دست یابم.
“همدلی” اساس مسلّم منش اخلاقی و عبارت است از توانایی همدردی و درک نگرانی های دیگران و نگریستن از زاویه ی نگاه آنها به دنیا. همدلی همان چیزی است که انسان را به سوی شکیبایی، دلسوزی، درک نیازهای دیگران، و مراقبت از کسانی که آسیب دیده اند یا دچار مشکل شده اند، سوق می دهد.
وجدان خلل ناپذیر، آن ندای درونی است که به ما کمک می کند تا درست را از غلط، بازشناسیم و اساس درستکاری و زندگی اخلاقی را بنیان می نهد تا در هنگام انحراف از مسیر درست، ما را دستگیر باشد.
خویشتن داری یعنی عمل نکردن بر اساس تفکر تکانشی؛ و فضیلتی است که با داشتن آن می توانیم از آنچه که باعث رضایت زورگذر و افراط و لذتجویی است، برکنار بمانیم.
احترام، فضیلت دیگری است و به معنای توجه نشان دادن به ارزش افراد یا اشیاء است و باعث می شود تا با دیگران، با ملاحظه رفتار کنیم و برای زندگی آنها ارزش قائل شویم.
مهربانی، توجه نشان دادن به رفاه و احساسات دیگران است. مهربانی، خصلتی است که برای اطمینان یافتن از این که دنیای ما صلح آمیزتر و با ملاحظه تر خواهد بود، بسیار، مورد نیاز است.
بردباری، فضیلت اخلاقی برجسته ای است که به ما کمک می کند تا صرف نظر از تفاوتهای میان انسانها- از حیث نژاد، مذهب، جنسیت، ظاهر، فرهنگ، باورها و توانایی- به آنها احترام بگذاریم.
و در نهایت، انصاف، همان چیزی است که باعث می شود تا ما با دیگران، به شیوه ای درست، بی طرفانه، و عادلانه رفتار کنیم.

۴) وقتی به دلایل آن رفتارها و جوک سازی ها فکر می کنم به این پاسخ می رسم که ابعاد هفتگانه ی تشکیل دهنده ی منش اخلاقی، در جامعه ی ما آموزش داده نمی شوند؛ و اگر با اغماض بتوان پذیرفت که به طریقی، آموزش داده می شوند باید صادقانه اعتراف کرد که چنان با استثناهای متعدد، درآمیخته است که مجالی برای رشد درست و بقاعده ی یک منش اخلاقی بهنجار را فراهم نمی کند. اگر شخصی، مذهبش، نَسَبش، زبانش، نژادش، مرامش، و یا نگرش سیاسی اش، شبیه ما بود با او مهربانیم و منصف و بردبار و احترام گذار و همدل. اما اگر او با ما دیگر بود، همه ی آن مهربانی ها و مدارا و همدلی و انصاف و احترام و خویشتنداری ها از میان می رود. این چنین رفتارهایی را به کرات دیده ایم و به شدت به انجام آنها توصیه شده ایم. همین استثناگذاری هاست که زمینه را برای هرگونه رفتار غیراخلاقی بعدی، فراهم می کنند و به همین دلیل، به آنها عنوان “استثناهای جنایتکار” را داده ام. آیاانسانی می تواند انسان دیگری را از هستی ساقط کند؟ آزادی اش را بگیرد؟ زن و فرزندانش را حراج کند؟ یا از رنج دیگران، جوک بسازد و بخندد؟ با تأسف باید گفت که می توان چنین کند. می تواند چنین کند وقتی که وجدان، همدلی، خویشتنداری، مهربانی، انصاف، بردباری، و احترام در نزداو (و ما) چنان در دایره های تنگ “خودمحوری” و “خودی دوستی” گرفتار آمده باشد و چنان در استفاده از آن ابعاد انسانی والا، خسّت به خرج دهیم که تنها اندکی از نزدیکان و همانندهای ما از آن برخوردار شوند. وقتی که الگوهای اثرگذار اجتماعیِ ملهم از این ابعاد عاشقانه، نایاب و یا کمیاب باشند و ذهن ما چنان در چنبره ی تقسیم بندی های نژادی و مذهبی و قومی-زبانی، گرفتار آمده باشد که برای مهربانی و همدلی و خویشتنداری و وجدان و انصاف . احترام، حد و مرز بگذاریم، هرگونه امیدواری برای ایجاد یک جامعه ی اخلاقی، کمرنگ می شود. آنگاه باید جنایتکاران داعش و اسیدپاشان اصفهان را دید و آدمیانی مثل من و تو که با رنج دیگران شادند. آنجا،بی شک عشق مُرده است. برای زنده شدن عشق، باید کودکان را دریافت و آنها را پرورش داد اما پیش از آن، باید که ما از تاریکی خودمحوری به در آییم.

۵) کتابِ رسالتِ ما محبت است و زیبایی‌ست
تا بلبل‌های بوسه
بر شاخِ ارغوان بسرایند.
شوربختان را نیک‌فرجام
بردگان را آزاد و
نومیدان را امیدوار خواسته‌ایم
تا تبارِ یزدانیِ انسان
سلطنتِ جاویدانش را
بر قلمروِ خاک
بازیابد.
کتابِ رسالتِ ما محبت است و زیبایی‌ست
تا زِهدانِ خاک
از تخمه‌ی کین
بار نبندد.

احمد شاملو

چراغ خدا در تراکمه روشن است!

مهر ۲۸ام, ۱۳۹۳

با عرض سلام و ادب خدمت دوستان

با آمدن سیستم های سرمایشی و گرمایشی جدید بوی‍ژه گاز شهری و کولرهای جدید و تغییر شیوه زندگی به آپارتمان نشینی روش های قدیمی فقط جزئی از خاطرات کودکی شده اند حس آب خوردن از مشک روی مشکلون و کوزه گلی و لذتی به نام نشستن توی آفتاب کم جان صبحگاهی یا همان بَراَفتَو که حقیقتا از آن لذتهای بیادماندنی دوران قبل از بخاری گازسوز و زندگی آپارتمانی است.

خورشید به عنوان منبع انرژی رایگان از بزرگترین نعمات خداوندی است قدمت استفاده از انرژی خورشیدی در زندگی روزمره به چند قرن قبل از میلاد مسیح برمی گردد اولین آبگرمکن خورشیدی در سال ۱۸۹۱ میلادی توسط کلارنس آمریکایی ثبت اختراع گردید.

کشورهای پیشرو در بیشترین ظرفیت نصب شده تا انتهای سال ۲۰۱۱ آلمان، ایتالیا، ژاپن، اسپانیا و آمریکا بوده اند.

اتحادیه اروپا به خاطر وجود کشورهای آلمان و ایتالیا بازار سیستمهای فتوولتائیک را در دست دارد. این دو کشور با هم ۵۷% از ظرفیت عملیاتی جدید را در سال ۲۰۱۱ به خود اختصاص دادند. اتحادیه اروپا تقریبا ۱۷ گیگاوات ظرفیت نصب شده داشته و نزدیک به ۲۲ گیگاوات ظرفیت را متصل به شبکه نموده است. مجموع ظرفیت نصب شده سیستمهای فتوولتائیک تا انتهای سال ۲۰۱۱ در اتحادیه اروپا ۵۱ گیگاوات بوده که این میزان در حدود سه چهارم از کل ظرفیت نصب شده جهانی می باشد. این میزان تقاضای برق بیش از ۱۵ میلیون خانوار اروپائی را پاسخ گو خواهد بود.

در کشور آلمان کل ظرفیت نصب شده به میزان ۲۴٫۸ گیگاوات رسیده که میزان ۳٫۱% از برق تولیدی کشور آلمان را به خود اختصاص می دهد(در سال ۲۰۱۰ این میزان ۱٫۹% بوده است).

ایتالیا رکورد جدیدی را ثبت نموده است، ۹٫۳ گیگاوات سیستم فتوولتائیک وارد شبکه نمود که تا آخر سال به میزان ۱۲٫۸ گیگاوات رسید.

از دیگر بازارهای برتر در اروپا می توان به بلژیک(نزدیک ۱ گیگاوات)، انگلستان(۰٫۹ گیگاوات)، یونان(بیشتر از ۰٫۴ گیگاوات)، اسپانیا(نزدیک به ۰٫۴ گیگاوات که از مقام دوم جهانی به مقام چهارمی نزول کرد)، اسلوواکی(۰٫۳ گیگاوات) اشاره نمود

آمار فوق مربوط به سالهای قبل بوده و امروزه این ارقام با شیب تندی در حال افزایش است.

ایران با داشتن حدود ۳۰۰ روز آفتابی در سال جزو بهترین کشورهای دنیا در زمینه
پتانسیل انرژی خورشیدی در جهان می‌باشد. وزارت نیرو بویژه پس از تشکیل سازمان انرژیهای نو ایران(سانا) توجه زیادی به تولید انرژی پاک نموده است در بند ۶۹ بودجه سال ۱۳۹۲ آمده است:

 وزارت نیرو موظف است علاوه بر دریافت بهای برق به ازای هر کیلووات ساعت برق فروخته شده مبلغ سی‌ ‌ریال به‌عنوان عوارض برق در قبوض مربوطه درج و از مشترکین برق به‌استثنای مشترکین خانگی روستایی دریافت نماید. وجوه حاصله به حساب شرکت توانیر نزد خزانه‌داری‌کل کشور واریز و عین وجوه دریافتی صرفاً بابت حمایت از توسعه و نگهداری شبکه‌های روستایی و تولید برق تجدیدپذیر و پاک هزینه می‌شود. منابع مذکور به‌عنوان درآمد شرکتهای ذی‌ربط محسوب نمی‌شود.

در حال حاضر وزارت نیرو تسهیلات خوبی از جمله وام بلاعوض جهت نصب سلولهای خورشیدی در اختیار متقاضیان قرار می دهد که با توجه به مستعد بودن استانهای جنوبی کشور بویژه شهرستانهای لامرد و مهر ضروری است از طریق مسئولین شهرستان در درجه اول نسبت به امکان سنجی و فرهنگ سازی اقدام شود و سپس متقاضیان استفاده از این تسهیلات مورد حمایت قرار بگیرند.

طبق اطلاعات واصله بزودی شرکتهای توزیع نیروی برق سراسر کشور از متقاضیان فراخوان خواهند نمود(آبان ماه) اما ضروری است نهادهای مسئول تمهیدات لازم را برای استفاده حداکثری از این تسهیلات ملی که باعث رشد منطقه و  حفظ محیط زیست خواهد شد فراهم نمایند.

کافی است اراده کنیم که در ۵ سال آینده شهرستانهای لامرد و مهر قطب انرژی خورشیدی ایران شوند و از این چراغی که خداوند برایمان روشن نموده بهره ببریم!

 فیلمی در این باره که توصیه میشود حتما ببینید…

مسئولیت اجتماعی شرکت های خصوصی لامرد

شهریور ۸ام, ۱۳۹۳

شرکت های تولیدی خصوصی و سایت های تولیدی آنها هم مانند هر چیز دیگری، وجودشان برای جامعه دارای اثراتی است. خارجی ها در این زمینه از اتفاق یا اتفاقاتی بنام externality نام می برند که من در یکی از کتاب هایم آن را اثرات برونی ترجمه کرده ام. این اثرات برونی(در اینجا برای صنایع و کارخانه ها) یا می توانند مثبت باشند، مانند اشتغال، رشد اقتصادی، تنوع کالا و خدمات و… یا می توانند منفی باشند مانند ترافیک، انواع آلودگیهای صوتی، هوا، محیط زیست و… . حکومت های محلی با استفاده از سیاستهایی سعی در به حداقل رساندن اثرات برونی منفی و بیشینه کردن اثرات برونی مثبت صنایع خود دارند. با قبول این اصل، صنایع و کارخانجات و شرکت های خصوصی، در قالب سیاست هایی مجبور به پرداخت هزینه های اجتماعی(علاوه بر هزینه های فردی تولید) خود به شکل عوارض یا مالیات ها هستند و سود خود را با محاسبه و کسر این هزینه ها از درآمدهای خود حساب می کنند. فراتر از اجبارهای قانونی، برخی از شرکت های خصوصی، یک اصل اخلاقی و اجتماعی دیگری را سرلوحه کار و فعالیت های خود قرار داده و نقش اجتماعی و داوطلبانه فعالی در محیط اجتماعی خود در اموری مانند محرومیت زدایی، رشد و توسعه آموزش و پرورش، احیا و پایداری محیط زیست و امور عام المنفعه ایفا می کنند. از این امر در متون مدیریت به ((مسئولیت اجتماعی)) این شرکت ها تعبیر می شود. اصولا مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکت ها در حوزه مفاهیم اخلاق کسب و کار مطرح است و به نقشی که شرکت ها درحوزه اجتماعی برعهده دارند.

برای مثال، شرکت های بزرگ و جهانی ای همچون والت دیزنی و گوگل، به محیطی که در آن فعالیت می کنند اهمیت می دهند و بخشی از سود خود را به برنامه های شهروندی و جهانی و کمک های مختلف به مناطق محروم جهان اختصاص می دهند. مثال محلی دیگر هم همین تجربه گردشگری روستایی عباس برزگر است که با بورسیه کردن ۱۰۰ نفر از جوان های عشایر منطقه بوانات برای تحصیل و یادگیری زبان، علاوه بر گسترش کار خود، توسعه منطقه خود را نیز هدف قرار داده است.
موسسه رپیوتیشن (Reputation Institute) (به معنی وجهه) که یک موسسه خصوصی در نیویورک است، صد شرکت برتر از نظر رعایت مولفه¬های مسئولیت اجتماعی در سال ۲۰۱۳ را اینگونه معرفی کرده است:
http://www.payeshpress.ir/News/1464.html
در منطقه خودمان، لامرد، که بعنوان یک منطقه صنعتی شناخته شده و صنایع متعددی ایجاد گردیده و یا قرار است ایجاد شوند نیز این مورد به خوبی موضوعیت دارد. نسل حاضر تولیدی در منطقه وارث آن خلیج رو هایی هستند که بخشی از درآمد خود را به امور عام المنفعه ای همچون ساخت آب انبار، مسجد و حسینیه، مدرسه و دانشگاه اختصاص می دادند و منطقه را از این لحاظ در استان و حتی کشور، مثال زدنی کرده بودند. هم اینک نیز جسته و گریخته حمایت هایی از انجمن ها، گروه های ورزشی وفرهنگی متولی دار و یا غیر دولتی از سوی برخی کارخانجات و تولیدی ها به عمل می آید و یا وجوهی به آبادی شهر از طریق آنها اختصاص می یابد. این اتفاقات خوب، نیاز به این است که ترویج و تقویت شده، به نظم درآمده و متناسب با سود اکتسابی و یا دوره ای توسط صاحبان این شرکت های خصوصی با اخلاق در آید. حتی می تواند رقابتی در منطقه در حوزه مسئولیت های اجتماعی بوجود آمده و شرکت های برتر بصورت سالانه شناسایی و تقدیر شوند. حاصل این کار، می تواند محیط مطلوب تری برای پذیرش صنایع بیشتر و مطلوب تر از طرف شهروندان باشد.
تراکمه نیز به استعداد متخصصان و کارشناسانی که با آنها در ارتباط است، آمادگی این را دارد تا علاوه بر مشاوره رایگان در زمینه تدوین برنامه مسئولیت های اجتماعی شرکت های خصوصی منطقه و انعکاس فعالیت هاو ابتکارات آنها در این مورد، در راستای رسالت توسعه منطقه، با این عزیزان همکاری کند.
پی نوشت: فارغ از اینکه در برخی از متون و نظریات مدیریتی، مسئولیت اجتماعی را فراتر از یک تعهد اخلاقی، بعنوان یک وظیفه و تکلیف خصوصی ها تلقی می کنند، در اینجا فرض را بر تعهد اخلاقی شرکت های خصوصی می گذاریم و بر این اساس از دوستان تراکمه ای انتظار می رود تا واکنشی اخلاقی به موضوع داشته باشند. ما اینجا قصد محکوم کردن و اجازه تهمت زدن به کسی نداریم. تخلفات مربوط به اثرات برونی منفی کارخانجات و تولیدی ها و قصور در پرداخت هزینه های اجتماعی آنها به مسوولین نظارتی و مالیاتی مربوط می شود و موضوع این نوشته نیست. پیشنهاد دوستانه و خیرخواهانه برای ایفای نقش فعالتر به شرکت های خصوصی در مسئولیت های اجتماعی، هدف این نوشته است.
((آدمها به این دلیل خودخواه نیستند که به دنبال منافع خودشان باشند، بلکه با نادیده گرفتن همسایه‌هایشان خودخواه نام می‌گیرند.)) ریچارد واتلی

Next »