Archive for the 'مدیریت' Category

بلای نفت

اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۵

صندوق بین المللی پول ۵۱ کشور را کشورهای غنی از منابع طبیعی معرفی کرده است. این گروه به کشورهایی اطلاق می شود که حداقل ۲۰% از صادرات یا ۲۰% از منابع مالی شان حاصل از استحصال منابع طبیعی تجدید ناپذیر باشد. ۲۹ کشور از این ۵۱ کشور در دسته کشورهای فقیر از نظر درآمد قرار گرفته اند. مشخصه های مشترک این کشورها انحصار صادرات به منابع خام، نوسان زیاد منابع درآمدی و نرخ رشد پایین اقتصادی است.

متاسفانه ایران از جمله این کشورهاست. ایران همچون تعداد دیگری از کشورهای نفتخیز به “بلای نفت” گرفتار است. این اصطلاح به پارادوکسی اطلاق می شود که کشورهای نفتخیز علیرغم برخورداری از منابع عظیم انرژی شامل نفت و گاز نتوانسته اند پا به پای کشورهای فاقد منابع، رشد اقتصادی لازم را داشته باشند و در استحکام بخشیدن به زیرساختهای اقتصادی خود ناکام بوده اند.

به راستی چه عاملی باعث شده است در سال ۱۳۵۵ تولید نفت ایران شش میلیون بشکه در روز باشد و پس از گذشت چهل سال این عدد به دو میلیون بشکه در روز تنزل نماید؟ چرا ونزوئلا که از بنیانگذاران اوپک و دارای منابع سرشار نفت است امروز به مرحله سقوط کامل اقتصادی رسیده است و بنا به پیش بینی صاحبنظران اقتصادی تا پایان سال جاری اقتصاد این کشور بطور کامل دچار فروپاشی خواهد شد؟ چرا مکزیک، نیجریه، چاد و بعضی کشورهای نفتخیزدیگر نیز شرایط نسبتا” مشابهی دارند؟

عامل همه اینها “بلای نفت” یا “پارادوکس فراوانی نعمت” است. سه استدلال برای این تئوری ارائه شده است:

اول: علم و تکنولوژی بهره برداری از منابع نفت و گاز در دست شرکتهای بزرگ چند ملیتی است. این شرکتها به دلایل مختلف حاضر به انتقال دانش و تجربه خود به شرکتهای بومی نیستند. استخدام نیروهای بومی هر کشور در صنایع نفت و گاز به مرحله بهره برداری یا حداکثر مرحله ساخت و نصب خلاصه می شود. لذا استثمار و غارت منابع به جیب سرمایه داران بین المللی که صاحب تکنولوژی و گرداننده بازار نفت می باشند دور از ذهن نیست.

دوم: بهره برداری از منابع طبیعی خصوصا نفت و گاز می تواند منجر به بیماری هلندی شود. اما بیماری هلندی که این روزها زیاد به گوشمان می خورد چیست؟ درآمدهای بادآورده حاصل از فروش منابع طبیعی همچون نفت و گاز منجر به افزایش ارزش پول ملی می شود. افزایش ارزش پول ملی هزینه تولید را بالا می برد و صادرات سایر محصولات کشور همچون صنایع کوچک و  کشاورزی را غیر اقتصادی می کند. نتیجه آنکه رکود بر سایر صنایع حاکم می شود؛ سرمایه گذاری در سایر صنایع رو به کاهش می گذارد؛ بیکاری گسترش می یابد و اقتصاد کشور توان رقابت در بازار جهانی را از دست می دهد. این شرایط منتج به گسترش بی عدالتی و فقر و کاهش رفاه عمومی می گردد.

سوم: افزایش منابع درآمدی حاصل از نفت، فساد اقتصادی را در پی دارد. در کشورهای نفتخیز که عمدتا حکومتهای غیر دموکراتیک بر آنها حکمرانی می کنند شفافیت وجود ندارد. سهم زیادی از پول نفت به جیب صاحبان قدرت و دلالان نفتی می رود. گاها” با پرداخت سوبسید یا یارانه نقدی که تنها بخش اندکی از درآمدهای کلان این حوزه است و نیز حذف مالیات بصورت گزینشی به قول معروف با آب نبات دهان همه بسته می شود. به عبارت دیگر سهم اندکی از نفت بصورت صندوق تامین اجتماعی صرف پرداخت مستمری می شود و بخش عمده آن در جیب قدرتمندان جا خوش می کند و این یعنی فساد که به مرور زمان شکل سیستماتیک به خود می گیرد.

حال چه باید کرد که از این بلای خانمانسوز رهایی یافت؟ کشور ثروتمند و غنی نروژ با رفاه عمومی بالاتر از استانداردهای جهانی و بدون فقر و فساد نمونه ای از کشورهای موفق در این راه است.

اگر فرصتی یافتم این بحث را ادامه خواهم داد. نظرات دوستان و خوانندگان محترم مشوقی برای ادامه بحث خواهد بود.

سخنرانی “ظریف”؛ صدای متفاوت علوم انسانی

مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۲

چند روزی که گذشت، مردم ایران شاهد برگزاری جلسه ی رای اعتماد به وزرای پیشنهادی دکتر حسن روحانی بودند. برای اولین بار این جلسات به شکل زنده از تلویزیون پخش شد. اینکه چرا تلویزیون مبادرت به پخش زنده کرد، تحلیل دیگری نیاز دارد! اینکه چه تحولاتی در عرصه ی ارتباطات رخ داده که صدا و سیما را وادار کرده است عریانی بیشتری به خرج دهد! بماند!

  حاصل امراین شد که مجلس را بهتر شناختیم. دریافتیم که سطح تحلیل ها چگونه اند. رعایت نظم را دیدیم. موضع گیری را دیدیم و … اما اتفاقی در این جلسات افتاد که سعی می کنم آن را بازگو کنم.

               ***

نمی دانم کدامین سال مدیریت آقای محمود احمدی نژاد بود! یکی از رفتارهای مثبت سیاسی ایشان، سفرهایی بود که به گوشه و کنار ایران  می کرد؛ در یکی از سفرهای استانی، او را از تلویزیون می دیدم در جمع روستایی از دامنه ی زاگرس سر افزاز –استان کهگیلویه و بویر احمد یا لرستان-  که در حال سخنرانی با بلندگوی دستی بود. از زوال نظم جهانی می گفت و از نابود شدن سرمایه داری! از لیبرالیسم می گفت و باز به همان روش خودشان، “تیکه هایی” حواله آنها می کرد. دهانم باز مانده بود! آن مردم هنوز راه روستایی مناسب نداشتند! وسط حرف های محمود احمدی نژاد صدای سوت و کف بلند می شد! شاید هنوز احمدی نژاد آن ده را ترک نکرده، نظم جهان تغییر می کرد…

              ***

عصر روز سه شنبه هفته گذشته در مجلس، محمد جواد ظریف – وزیر پیشنهادی امور خارجه – برای دفاع از خود در جایگاه حاضر شد. ظریف با قدرت سخن وری خوب، استفاده از مفاهیم مناسب علم سیاست، قاطعیت و اعتماد به نقس بالا که برگرفته از علوم انسانی بود چنان دفاع کرد که نمایندگان بی قرار مجلس که قبل از آن مدام در صحن راه می رفتند، بر صندلی های خود خشک نشستند! ظریف گفت: « تندروی نشانه ی ضعف و ترس است … ما با ایجاد فرصت و کاهش تهدید، دایره دوستان را در منطقه و جهان گسترش می‌دهیم و با باور به توان خود آمادگی داریم که دیگر کنش‌گران صحنه سیاست خارجی را به روابط عادلانه و مبتنی بر همکاری متقابل با ایران وادار کنیم». … او ادامه داد که همه ی عمر خود را در امر مطالعه و تحقیق در سیاست خارجی به سر کرده و می داند کسب جایگاه مناسب شان ملت ایران در جهان کنونی سخت است اما تمام تلاش خود را می کند و امیدوار به یاری خداوند است. …

              ***

 « من به آقای اوباما گفتم که آقای اوباما ! بیایید مرد و مردانه مسائل جهان را بریزیم روی میز و آنها را حل کنیم » این جمله احمدی نژاد را بگذارید کنار تحلیل “ظریف” از فضای سیاست و اینکه باید در تعامل و گفتگو دیگری را وادار کنیم  به ما امتیاز دهد! ظریف با استفاده از مباحث علوم انسانی یادآوری می کند که تعامل و دیالوگ یک “فرآیند” است که در آن جریانهایی وجود دارند و هر لحظه نقطه هایی برای کنترل و دستیابی به اهداف پیدا خواهد شد. دیالوگ هدف نیست بلکه یک سبک زندگی سیاسی است. دیالوگ مربوط به جهانی است که قرار نیست مساله های آن یک باره حل شود! اصلا نباید حل شود!

احمدی نژاد شوخی نمی کرد! نگاه مهندسی به او می گفت: جهان مانند یک سیستم مکانیکی مشکلات مشخصی دارد که با بستن یک میل گرد و یا عوض کردن یک پیچ مشکلاتش حل می شود!

              ***

از زمان تماس جامعه ی ایرانی با مدرنیته و شروع تجدد در ایران، در محافل، کتب و رسانه های مختلف؛ مشکلات و تحلیل جامعه و انسان با استفاده از نگاههای مهندسی و پزشکی صورت گرفته است. یک تحلیل محتوا به ما می گوید بیشتر ترم هایی که در نوشته های حوزه های علوم انسانی در ایران انجام شده ، برگرفته از اصطلاحات مهندسی یا پزشکی است! بیشترین صدمه ای که حوزه های معرفت شناسی و اجرایی در سیاست، جامعه شناسی، شهرسازی، مدیریت و حتا روانشناسی ( که مابین علوم تجربی و انسانی است) به خود دیده، از علوم پزشکی و مهندسی بوده است! از دیوار بالا رفتن ها، شلوغ کردن و تظاهرات، میتینگ های رادیکال در امور سیاسی؛ تبدیل شهرها به اجتماعی از میل گردها و حذف انسان از مسکن، معماری و طراحی فضای شهری در شهرسازی؛ ساده سازی بیش از حد و تشبیه ساختار های اجتماعی به وضعیت های مکانیکال در جامعه شناسی؛ ورود آمپول و قرص و حذف و جلوگیری از مهم ترین بخش درمان بیماریهای روانی یعنی روان درمانی به عبارتی حذف شناخت، هیجان، انگیزش، رشد و معنویت در روانشناسی بالینی… همه ی این مداخلات از یک اصل ثابت سرچشمه گرفته اند: تغییر ناگهانی! خیابان را عریض کن ترافیک حل می شود! آن جلسه را تعطیل کن تنش سیاسی کم می شود! به آن معتاد متادون بدهید، ترک می کند! فعلا که مساله ها هنوز حل نشده اند! ترافیک سر جایش است، تنش و ناهنجاریهای سیاسی و نارسایی ساختارهای اجتماعی زنده هستند و معتادان و پرخاشگران همچنان در خیابانها  می چرخند! و هزاران نمونه های این چنینی …

 دخالت های عینی و نابجای مهندسان و پزشکان در زندگی فردی و جمعی ما نتایج دهشتناکی را به بار آورده، می آورد و خواهد آورد!

در این کشور، کماکان پزشکان علامه دهر هستند و مهندسان می توانند با محاسبات خود همه چیز را تغییر دهند! موضوعی که در جهان خیلی وقت است کهنه شده است.

سخنرانی ظریف، صدای متفاوت علوم انسانی در ایران بود! وقتی که مهندسان و پزشکان ساکت شدند!

           ***

چرا اینگونه شده است؟! این را در مطلبی دیگر جواب خواهم داد!

تاثیر اقتصاد بر فرهنگ و شاید…..

تیر ۲۶ام, ۱۳۹۲

تاثیر اقتصاد بر فرهنگ و شاید…
نامه‌ا ی که می‌خوانید اسپرینگ رایس، وزیر مختار انگلیس در عهد سلطنت مظفرالدین شاه قاجار در مورخ ۲۷ ژوئن ۱۸۹۹ خطاب به ویلیز (منشی مخصوص وزیر خارجه وقت بریتانیا و از دوستان بسیار نزدیک رایس) نوشته است.با هم قسمتی از آن را میخوانیم:

۱″ایران بی‌تردید یکی از عجیب‌ترین کشورهایی است که در طی ماموریت‌های سیاسی‌ام دیده‌ام. از تاریخ ورودم به تهران تاکنون دزدها دوبار به ساختمان شهری سفارت ما دستبرد زده‌اند. گارد محافظ سفارت از افرادی ژنده‌پوش تشکیل شده است که همه‌شان شلوارهای وصله‌دار پوشیده‌اند و چون دولت حقوقشان را نپرداخته از میوه‌های باغچه آشپزخانه لیدی دیورند اعاشه می‌کنند. اینها شب‌ها تفنگ‌های خود را پشت پنجره اتاق‌های ما قرار می‌دهند تا تصور کنیم که همه‌شان بیدارند و از ما حراست می‌کنند. فقط ما نیستیم که دچار حمله دزدان شده‌ایم. بانک استقراضی روس را هم زده و تمام پول‌های نقدش را برده‌اند؛ اما دزد را گرفتند و به سزای عمل خلافی که مرتکب شده بود همان طور زنده به گورش کردند.
در بوشهر بیماری طاعون بروز کرده است. دولت بیشتر از این لحاظ که نمی‌خواهد بار هزینه دفع این بیماری را بر دوش بگیرد به راه حلی عجیب و بی‌سابقه متشبث شده به این معنی که پیدایش طاعون را در بندر بوشهر از بیخ و بن تکذیب کرده است!
از کسانی که سال‌ها در این کشور به سر برده‌اند می‌شنوم که اوضاع ایران روز به روز بدتر می‌شود و اگر وام‌دهنده‌ای پیدا نشود که به رجال این مملکت اطمینان کند و پول لازم را در اختیارشان بگذارد آن وقت به طور حتم باید منتظر اشکالات و پیامدهای ناگوار بود………….”..

عزیزان توجه فرمایید شاید در وحله اول از نظر شما یک نامه ساده از وضعیت آن روزگار کشور ما باشد.اما اگرموشکافی کنیم از دل آن یک سری خرده فرهنگهای گریه آور بیرون میاید.
۱-دزدی و دستبرد
۲-گاردی ژنده پوش
۳-شلوارهای وصله دار
۴-اعاشه با میوه های آشپزخانه سفرت به علت عدم پرداخت حقوق.
۵-تظاهر به نگهبانی و زیر کار دررفتن
۶-دزدی از بانک
۷-زنده به گورکردن مجرم به علت هرج ومرج و بی قانونی
۸-شیوع بیماری طاعون و نداشتن هزینه برای ازبین بردن آن
۹-راه حل دروغ و عجیب دولت در جهت انکار وجود بیماری در بوشهر
۱۰- خرید رجل سیاسی کشور بوسیله وام
و……..علی هذا تا دلت بخواد.
یک اقتصاد بیمار فرهنگ را هم بیمار میکند.و شاید فرهنگ بیمار ما بوده است که این چنین به سر ما در آورده.
میخاهید بیشتر گیج شویم عنوان کنم شاید مدیریت غلط آن زمان بوده که این چنین شده و شاید فرهنگ ضعیف ما بوده که مدیران ضعیف داشته ایم که اقتصاد بیمار را شکل داده و شاید فرهنگ سیاسی نداشته ایم که سیاستمدار خوب انتخاب کنیم تا رجل سیاسی مان خیانت نکنند وشاید……همین جور ادامه بدم چی میشه ؟
به نظر شما آیندگان در مورد شرایط حال ما چه خواهند نوشت؟

۱-منبع: روزنامه دنیای اقتصاد – شماره ۲۹۴۴تاریخ ۲۷/۳/۱۳۹۲ ترجمه: دکتر جواد شیخ‌الاسلامی

۵=۲+۲ کی به کیه !

تیر ۹ام, ۱۳۹۱

برای گرفتن پروانه ساختمان لازم است کارگران ساختمانی را در برابر حوادث بیمه کنید. به ساختمان بیمه تامین اجتماعی رفتم.
ذهنم از تحلیل تعرفه بیمه که “انشالله” با کار”کارشناسی” تدوین شده است عاجز ماند.
“تعرفه بیمه کارگران ساختمانی در محلات مختلف، اول کوچه، وسط کوچه و ته کوچه با هم متفاوت است”
ابتدا فکر کردم شاید بیمه ساختمان است چون عوارض را به شهرداری پرداخت نموده بودم، اما وقتی قبض بیمه را نگاه کردم نوشته شده بود بیمه کارگران ساختمان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی کارگری که در حسین آباد کار میکند حق بیمه اش با کارگری که در شهرک هجرت کار میکند متفاوت است. اگر بخواهیم دنبال دلیل منطقی باشیم از آنجایی که هزینه درمان کارگر با کارگر فرق ندارد پس باید احتمال وقوع حادثه برای کارگران در این دو منطقه متفاوت باشد. از آنجایی که این تعرفه را چند نفر کارشناس “انشالله” عاقل نوشته اند در ذهنم به دنبال تفاوتهای مناطق از نظر خطر حادثه گشتم چیزی شبیه تفاوت جاذبه زمین در دو منطقه یا تفاوت سرعت باد یا تفاوت آلودگی هوا . در این افکار بودم که با بوق یک وانت به خود امدم. پاسخ سوال من در پشت وانت نوشته شده بود “۲+۲=۵ کی به کیه”.
مدتی بعد برای بیمه نمودن خودروی خود به یکی از دفاتر بیمه مراجعه کردم و آنوقت بود که فهمیدم راننده وانت آدم منصفی بوده چون آنجا نوشته شده بود ۲+۲=۱۰ البته نه به این وضوح که من گفتم بلکه به شکل زیر:
۱- بیمه شخص ثالث خود رو که به هزینه های ناشی از صدمه ماشین مقابل(نه ماشین بیمه شده) و جراحات افراد در تصادفات تعلق میگیرد برای پراید و پژو تولید ۹۰ حدود ۸۰ هزار تومان اختلاف دارد. شاید بگویید خوب پراید ترمزش عادی است احتمال تصادفش بیشتر است و بدنه اش محکم نیست وامکان جراحت دیدن سرنشینان ان بیشتر است و طبیعی است که هزینه بیمه ان بیشتر از پژو باشد اما باید بگویم که هزینه بیمه شخص ثالت پژو بیشتر از پراید است
۲- اگر شما در بیمه نمودن ماشین خود تاخیر کنید شرکت بیمه به ازاء هر روز تا ۳۶۵ روز، روزی شما را به مبلغ ۱۳۵۰ تومان جریمه میکند. نداشتن بیمه تخلف است اما باید راهنمایی رانندگی جریمه کند نه شرکت بیمه. مثل اینکه معلمی گفته شنبه مداد رنگی بیاورید وقتی دانش اموزی دوشنبه برای خرید به لوازم التحریری میرود فروشند او را برا هر روز تاخیر ۱۰۰ تومان جریمه کند.
۳- کارشناس براورد هزینه تصادفات از خود بیمه میباشد یعنی کسی قرار است بین خسارت دیده و بیمه قضاوت کند که از طرف بیمه کننده میباشد.
۴- درست است که شما خودروی خود را بیمه میکنید تا در تصادفات از مزایای آن استفاده کنید اما نکته جالب اینکه اگر شما از بیمه خود استفاده کنید جریمه خواهید شد. اگر شما از یک کوپن بیمه خود استفاده کنید علاوه بر حذف کلیه تخفیفات، در تصادفات مالی ۱۰ درصد، جانی ۲۰ درصد، و مالی-جانی ۴۰ درصد جریمه میشوید با افزایش تعداد کوپن درصد ها افزایش میابد.
نکته جالب اینکه برخی قوانین مربوط به جریمه ها اخیرا تصویب شده است. وضع جریمه هایی که بین تصادفات تفاوتی قایل نمیشود، به نظر میرسد به دنبال بهانه ای برای حذف تخفیف و اعمال جریمه است یا قصد دارد بیمه شونده را از خیر استفاده از بیمه خود منصرف کند وگرنه می شد برای اعمال جریمه، سقفی برای خسارت وارد شده در نظر گرفته شود. مثل حکایت آن پلیسی است که تصمیم گرفت یک موتوری را جریمه کند. متاسفنه موتور سوار همه چیزش درست بود. پلیس ناامیدانه داشت مدارک را تحویل میداد که موتور سوار گفت اگر ممکن است سریعتر چون خانم من باردار هست و پلیس قبض جریمه را برداشت و نوشت تخلف:” سه سرنشین سوار بر موتور هستند”

نکته :
شاید اگر نمایندگان محترم مجلس انقدر که برایشان نام متصدی تامین اجتماعی مهم است به عملکرد و قوانین حاکم بر این سازمان توجه می نمودند نتیجه کار برای مردم مطلوب تر می بود. و ای کاش بدانیم باید به عملکرد توجه کنیم نه نام و نشان افراد. قبل از نظارت بر حسن اجرای قوانین بهتر است بر صحت قوانین نظارت نمود چون حسن اجرای قوانین غلط سودی برای مردم ندارد.

مدیریت ج.ن.س.ی

تیر ۵ام, ۱۳۹۰

تصورش را بکنید که یک نیسان گاوی پر از افراد چماق به دست و قمه به دست که برای لت و پار کردن یک لشکر کفایت می کنند برای انتقام از یکی بی آبروئی که مسبب آن یک جوان دانشجوست در درب ورودی دانشگاه منتظر اذن دخول است و…

در یکی دو هفته اخیر اخبار تکان دهنده ای از تجاوزهای وحشیانه گروهی به زنان و نوامیس مردم به گوش می رسد.

رئیس پلیس استان اصفهان از رشد ۱۱۳ درصدی تجاوز به عنف در استان اصفهان(به عنوان یک استان ثروتمند)خبر داده است.( http://www.fararu.com/vdcee78v.jh8wzi9bbj.txt)

واکنشها و اظهارات مسئولین مربوطه تداعی کننده این است که با پدیده ای مواجه شده اند که اصلا و ابدا انتظار بوجود آمدن آن را نداشته اند.

خارج از دو حالت نمی توان به این مسئله پرداخت: نخست اینکه اگر باور کنیم که بحرانی در اینخصوص بوجود آمده، عقل و منطق، واکنش اصولی نسبت به یک پدیده بحرانی، یعنی توسل به مدیریت بحران را دستور می دهد. در مدیریت یک پدیده بحرانی، پیشگیری، آمادگی، مقابله و بازسازی، مراحلی است که مورد توجه قرار می گیرند و انجام می شوند تا اینکه شرایط به حالت عادی برگشته و بصورت عادی موضوع را در کنترل داشت.

و دوم اینکه اگر هم اعتقاد بر این است که نه این پدیده، پدیده ای بحرانی نیست و همانند سایر مسائل و شکلات مبتلابه یک جامعه بزرگ وجود داشته و دارد و باید بصورت عادی به آن رسیدگی کرد نیز بازهم مدیریت باید چاره ساز باشد. نیاز جنسی پس از خوراک از نیازهای اولیه یک انسان است که باید بگونه ای برآورده  شود. هر جامعه ای و بخصوص دینی و باورمند به ارزشهای متعالی برای مدیریت این میل،  دستورات و  کنترلهائی مورد قبول جامعه را عرضه و پیاده می کند. تکرار ناملایمات اجتماعی در این رابطه گویای واقعیت های زیادی است که می توان نتایج بیشماری از آنها بدست آورد و بر اساس این نتایج به درمان پرداخت.  یا هنجارها(باید ها و نبایدها) و کنترل های جامعه ایراد دارد و یا اینکه مسائل و مشکلات دخالت کننده دیگری وجود دارند که اجرای این کنترل ها را با مشکل روبرو می سازند. اقتصاد یکی از از عوامل مداخله کننده است. ازدواج یکی از شیوه های معقول و مناسب برای مدیریت نیازهای جنسی در اکثریت جوامع است. اقتصاد ناپایدار، آینده نگری یک فرد را زیر سوال می برد و برای بوجود آوردن آینده مطمئن، فرد، هزینه هائی می کند یکی از اولین و هنگفت ترین این هزینه ها ازدواج است. با  تاخیر و یا  انصراف از آن، فرد به دنبال شیوه های جایگزین برای رفع این نیاز خود است. اولین جایگزین آن، نوع به صرفه از لحاظ اقتصادی است که در حالت تنظیم نبودن عرضه و تقاضا، مسائل و مشکلات و حتی بحرانهای متعاقب را به دنبال خواهد داشت.

شاید به نوعی، یکی از مزیت های محیط ها و جوامع کوچک، آشنائی افراد بایکدیگر و به دنبال آن نظارتهای غیر رسمی بر تک تک افراد آن جامعه است. به زبان ساده، چشم های آشنای زیادی وجود دارد و انحراف از باورها را با واکنش سریع روبرو می سازد. پر اهمیت جلوه دادن و یا کاستن از اهمیت چنین حوادثی نیز جامعه ای کاملا سیاه و یا کاملا سفید را تداعی خواهد کرد. جنس چنین اخباری با سرعت و سرایت زیادی همراه است که احساس ها و ادراکات افراطی و تفریطی را به همراه خواهد داشت.

شرم و حیای گاها افراطی جامعه ما در آموزش و تربیت مسائل جنسی به کودکان و جوانان نیز از علل دیگر است.  همین شرم و حیا بر سیستم های آماری مانیز تاثیر گذاشته و به دنبال ان برنامه ریزی ها و مدیریتهای دیگر را تحت تاثیر قرار داده است. شرم و حیای سیاسی و یا به اصطلاح مصلحت نیز از این دسته است. به عنوان مثال بین سیاسیون و مجریان بر سر آمار افزایش و یا کاهش انحرافات جنسی و مسائل متعاقب، کمتر توافقی بوجود می آید که به دنبال آن مدیریت این مشکل را ناممکن می سازد. بوجود آمدن تصمیماتی بدون پشتوانه در چنین شرایطی دور از انتظار نخواهد بود. به عنوان نمونه آیا به جدا کردن کلاس های دختران از پسران در دانشگاهها(http://www.unp.ir/news_13693.htm) می توان به یک تصمیم با پشتوانه و علمی نگاه کرد؟  آیا نمی توان آن را جفای به دانشگاه به عنوان مهد فرهنگ دانست؟

اینها مواردی است که در مدیرت یک جامعه بطور اعم و در یک مشکل، بطور اخص( مانند مسائل جنسی و انحرافات جنسی) می بایست مورد توجه قرار گیرند و مدیریت شوند اما متاسفانه در دعواهای غیر ضرور گم شده اند. از اهداف و آمال یک مدیر( در هر سطحی) تقویت باورهای سازمانی و اجتماعی در زیردستان است تا از این طریق خودکنترلی و خود نظارتی را در کارکنان نهادینه و اجرائی کند و از بسیاری از هزینه ها جلوگیری به عمل آورد. فرد باید باور کند که در جامعه زندگی می کند و خود و دیگران ناظر بر اعمال و رفتار یکدیگرند، نظارتهای غیر رسمی بسیار قدرتمند تر از نوع رسمی آن است  و هر خطا هرچند کوچک، ممکن است بازتابی ویرانگر برای جامعه داشته باشد.

اگر جوانیم و یا جوانی در خانه داریم و یا در آینده خواهیم داشت و سعی کرده ایم به بهترین نحو وی را تربیت و آموزش دهیم، تا چه حد به امنیت وی در ناملایمات اجتماعی، که خود نیز ممکن است خواسته و یا ناخواسته سهمی در آن داشته باشیم اطمینان داریم؟ برای مدیریت جنسی اش چه برنامه ای داریم؟

از عجائب روزگار

بهمن ۲۳ام, ۱۳۸۹

« عجائب صنعت نادیده دیدم    –   پری رویان به پستان تازه دیدم   –

چو دست کردم گل از باغش بچینم  –  به یک محمل دوصد دردانه دیدم »

تاکنون در طول تاریخ بشر هرآنچه اتفاق افتاده از جمله هر کار فوق العاده و یا رکوردی بوجود آمده است ، معمولا پس از مدت کوتاهی دستی بالای آن پیدا شده و آن کار فوق العاده یا رکورد را شکسته است . بجز دست باری تعالی که فوق همه دستها است « یدالله فوق ایدیهم » ، همواره در جریان روزگار دستهائی توانسته اند دستان دیگری را به فرمان بگیرند یا قطع کنند .

تاریخ مملو از جریاناتی است که با خروش ، اعمال قدرت ، زیرکی و کیاست ، نیرنگ و خدعه ، علم و دانش ، عقل و درایت ، سیاست و تدبیر توانسته است بر جریانات دیگری فائق آمده و به هلاکت جریان قبلی یا سرنگونی آن منتهی شود و هیچ جریانی نتوانسته است در مقابل اقتدار دیگری تحملی بمثابه حداقل یک نسل را در خود جای دهد . در روزگار انسانها داریم که اگر قومیتهائی بر علیه قومی که هدف مشترک آنان است ، دست بیکی کرده و بصورت واحد بر آن تاخته اند ، هیچ مقاومتی منجر به نگهداشت آن نگردیده و در زمانی کوتاه به زانو نشسته است . شوخی نیست که اگر تمام اهل روستا با خان ده دست بیکی کنند که کدخدا را نابود کنند ، تاریخ نشانداده باشد که کدخدائی شکست ناپذیر مانده باشد و یا همینطور سرایت آن به مثالهای دیگر . اما یک استثنا و یک عجائب :

۲۲ بهمن ۱۳۸۹ در کشور ایران پس از فراز و نشیبهای فراوان ، جنگ و گریزهای طولانی ، خدعه و نیرنگ های متنوع ، تدبیر و سیاستهای گونه گون ، عقل و درایت های شیطانی و بین المللی ، علم و دانش برتر دشمن ، تبلیغات و انتشارات مدرن محافل غرب و شرق ، محاصره و تحریم های جهانی آنهم در طول بیش از یک نسل و آمدن ۴ نسل از پس آن  و با پوشش جریانات پر مخاطره و ارقام سرنوشت ساز  ، باز هم مردم سراسر دنیا دیدند و شاهد عظمت انقلاب اسلامی در راهپیمائی عظیم ۴۲ میلیونی روز جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ ملت سلحشور ایران اسلامی  همچون ۲۲ بهمن سالهای اولیه پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن بودند . عجیب است !

تنها در تهران و پایتخت جمهوری اسلامی ایران با وجود انواع و اقسام فعالیتها و برنامه ها و توطئه های مدون و  مدرن و  دروغین و تلاشهای شبکه ها و رسانه های بیگانه و بیگانه پرستان و مشکلات عدیده ای که مردم در زندگی روزمره خود با آن مواجه اند ، ۴/۱ میلیون نفر پیر و جوان ، کودک و نوجوان با همهمه و شور و هیجان و حالی سرشار از شادی و عزت  به خیابانها آمدند که بگویند همه آگاه باشند که علیرغم تمامی مصائب و مشکلات موجود ، دست از خدا و انقلاب اسلامی بر نمی دارند و برنمی داریم . ولی کو گوش شنوا ؟! اینجانب خود در طول ۳۲ سال و در ۳۳ راهپیمائی ۲۲ بهمن بدون وقفه شرکت داشته ام و نه تنها از عظمت و کثرت آن در سالی نسبت به سال قبل ، کاستی ندیدم بلکه هر سال نسبت به سال قبل  بر عظمت و ازدیاد آن شاهد بودم .

« ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم » ۱

بالاترین ویژگی این انقلاب اصالت در عقیده ، فرماندهی ، سازماندهی ، استقلال ، آزادی ، منش خودباوری ، عزت و اقتدار مسلمانان ایران زمین بوده است که اینچنین آنان را شکست ناپذیر و نشکن نموده و بحمدلله علیرغم تک هدفی بودن آن برای تمامی متجاوزین غرب و شرق عالم ، توطئه گران داخل و خارج ، فشارهای گوناگون داخلی و خارجی – توانسته است به تنهائی مقاومتی بطول تاریخ بشر از خود نشان دهد و معز و سرفراز و سلامت بماند  و این در شرائطی است که همه مکاتب انقلابی ، ملی گرائی ، پان عربیسم ، کمونیسم ، عقائد و منشهای جهانی دیگر ، زمین گیر شده اند ُ ولی این تنها منش قوم ایرانی اسلامی روز بروز بر شکست ناپذیری ، تأثیرات ، تداوم و توسعه خود افزوده و موفق بوده است . عجیب است!

سرهنگ جمال عبدالناصر در زمان ملی شدن آبراه سوئز در سال ۱۹۵۶ به انگیزه ای که از منظر ملی شدن نفت در ایران در سال ۱۹۵۳ گرفته بود اشاره کرده و گفته بود که تحت تأثیر کار ملت ایران ، آبراه سوئز را ملی کرده است . اگر از  ساخت آبراه میان دریای سرخ و مدیترانه که بنا بدستور داریوش هخامنشی در اواخر سده ششم پیش از میلاد و یادبود لوح سنگی با خطوط پارسی ، عیلامی ، بابلی و مصری در آن نقطه بگذریم ، تاریخ نشانگر تأثیر مستقیم این خطه از جهان از ایران در مقاطع مختلف تاریخی بوده است . علاوه بر آن وجود ۲ بنای با شکوه درست روبروی دانشگاه الازهر مصر بنام حضرت زینب (س) و حضرت امام حسین(ع) که یکی به مسجد سیده زینب و دیگری به مسجد الحسین مشهور است نیز مبین این مشترکات و تأثیرات است . گرچه کم نیست زیارتگاه هائی در مصر از جمله سیده نفیسه دختر ارجمند امام حسن مجتبی (ع) و رأس الحسین(ع) و مراسم هرساله  ایام عزاداری عاشورا و زیارتگاههای دیگر که مشترکات مذهبی را با مشترکات ملی پیوند می دهد ، اما دنبال نمودن سیر عزت ملت ایران اسلامی در جریان انقلاب اسلامی و ۳۲ سال گذشته  تأثیری بس شگرف  در بپاخیزی این ملت شریف مسلمان و بازیابی عزت خود داشته است که هم اکنون شاهد به نتیجه رسیدن اولین خواسته انقلابی آنان در این مقطع و مصادف با سالروز پیروزی انقلاب اسلامی می باشیم و این شروعی میمون برای به ثمر نشستن دیگر خواسته های آنان خواهد بود . وقتی که شهید نواب صفوی در سال ۱۳۳۲ برای شرکت در کنفرانس آزادی قدس به کشور اردن سفر کرد  بنا بدعوت شهید سید قطب دبیر مؤتمر اسلامی مصر به این کشور نیز سفر نمود و مورد استقبال کم نظیر مردم قاهره قرار گرفت و این مردم این شعار را برای ایشان دادند« القرآن دستورنا،الرسول زعیمنا،اللموت فی سبیل الله اسمی امانینا و نواب صفوی ضیفنا » دیگر ملتهای اسلامی و حتی غیر اسلامی و انقلابی یا مترقی نیز همواره از عظمت انقلاب اسلامی بوجد آمده و آرزوی برگرفته از آن را برای استقلال و عزت خود آرزو کرده اند که شواهد جهانی نیز بر درستی آن گواه آشکار است . در زمان پیروزی انقلاب اسلامی ، ژنرال موشه دایان وزیر جنگ اسرائیل در مصاحبه ای اعلام کرد که انقلاب اسلامی در ایران به مثابه زلزله ای است که منطقه را تکان خواهد داد . موشه دایان شکننده خطوط دفاعی مصر در صحرای سینا از عقبه رهبری مصر بعد از عبدالناصر یعنی از شخصیت انورسادات و حسنی مبارک با خبر بود و میدانست که این فریاد به گوش مصریان هم خواهد رسید . امروز پیام انقلاب اسلامی در میدان ابن خلدون تونس ، میدان التحریر قاهره و ده ها میدان دیگر در کشورهای اسلامی و انقلابی جهان طنین انداز است .

این فریاد ملت قهرمان ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ هجری و ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ میلادی ( با وجود آمدن نسلهای ۵ گانه بعدی و نو ) همچون فریاد انقلابی مردم ۱۳۵۷ و ۱۹۷۹ ، هنوز همان غرش رسای انقلابی است که همچنان

پیام و تأثیرات  آن در کلیه ملتها و کشورهای مسلمان و انقلابی طنین انداز و مستکبر شکن شده است .

عجائب گنبد والاتباری  –  نه در دارد نه دیوار و حصاری

بنازم قدرت لایزالی        – درونش هست لشکر بیشماری

« وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ وَ إِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ”»۲

۱ – سوره فتح  آیه ۱۰

۲ – صافات/۱۷۳ – ۱۷۱:۳۷٫

مدیریت و امام در مبارزات ۴۱ – ۴۳

بهمن ۲۰ام, ۱۳۸۹

«به بهانه ۲۲ بهمن و پیروزی فجر نشینان»

فعالیت های انقلابی حضرت امام خمینی(ره) سه هدف اصلی را دنبال می کرد ، مبارزه با استعمار خارجی؛ مبارزه با استبداد داخلی و دفاع از اسلامیت کشور . هر سه اصل در طول مبارزه و فعالیتها ـ از مهر ۴۱ تا آبان ۴۳ـ حفظ و دنبال شد. برای روشن شدن موضوع باید اشاره ای به وقایع اولیه که موجب جرقه ای برای مبارزات ایشان شد ، کرد. کندی در انتخابات نوامبر ۱۹۶۰ م ـ آبان ۱۳۳۹ـ به عنوان رئیس جمهور امریکا جانشین آیزنهاور شد. شعارهای انتخابانی کندی، مانند سایر دمکراتهای امریکایی، دفاع از آزادی و صلح جهانی بود. کندی قبل از ورود به کاخ سفید در یک مصاحبه مطبوعاتی از سیاست بی‌طرفی کشورهای جهان سوم دفاع کرد و گفت:«عشق به استقلال و آزاد ماندن در حالتی که به صورت اقمار شوروی در نیایند و یا بیش از حد به ایالات متحده نزدیک نگردند، مترادف است. بایستی با آن سازگار باشیم. اگر بی‌ طرفی ناشی از تمرکز، کوشش در حل مسائل داخلی و بالا بردن سطح زندگی مردم، بخصوص در کشورهای کم رشد باشد، آن را خواهم پذیرفت.»
این موضوع شاه ایران را به شدت متأثر کرد. شاه احساس می‌کرد چتر حمایت امریکا از سر او برداشته خواهد شد. اما به زودی روشن شد که سخنان کندی چیزی جز ژست دموکراتیک نیست. شاه و همه مردم جهان نیز دریافتند که کندی نیز همان استراتژی گذشتگان خود را پی خواهد گرفت.موضوعی که موجب تغییر تاکتیک حاکمان جدید کاخ سفید گردید، تجربیات امریکا از جنگهای محدود استراتژی ترومن و آیزنهاور در جنگ سرد و آمادگی اتمی برای نابودی کامل شوروی بود. به همین علت ارتش امریکا از جنگهای محدود پارتیزانی که سلاحهای اتمی کاربردی نداشتند ناکام ماند. ناکارآمدی ارتش امریکا در جنگ کره روشن شده بود واینک در ویتنام نیز در حال ظهور بود. از طرف دیگر جنبشهایی در امریکای لاتین، آسیا و خاورمیانه برای سرنگونی حکومتهای وابسته به غرب در حال ظهور بود. کندی برای حفاظت از رژیمهای وابسته و جلوگیری از توسعه کمونیسم دو برنامه طراحی کرد: ۱-  آموزش نظامی برای سرکوب جنبشها ، ۲– برنامه ریزی برای پیشرفت اقتصادی کشورهای در معرض خطر .کندی که خود را یک روشنفکر لیبرال می‌دانست، علت تمایل نیروهای شورشی جهان سوم را به کمونیسم فقر می‌دانست، که ریشه آن جهل بود. او معتقد بود کمونیسم تلاش می ‌کند تا شورشهای طبیعی را به نفع خود مصادره کند، به همین جهت اعتقاد داشت تنها راه رهایی ، کمک کردن به مردم این کشورها و جنبش‌هاست ، تا در دامن کمونیسم قرار نگیرند. بر این اساس در ۳۰ ژانویه برنامه جدید و مؤثر کمکهای متقابل را برای پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کشورها و قاره‌‌های دیگر اعلام کرد.کارشناسان کندی در آخرین تجزیه و تحلیل به این نتیجه رسیدند که پیروزی یک جنبش چریکی به دلیل برتری نظامی آن نیست، بلکه به علت موضع سیاسی آن است. موضع سیاسی آنها، دفاع از مردم مستضعف است. برای خنثی کردن بهانه اصلی، یعنی موضع سیاسی، نیروهای جنگنده می ‌بایست برنامه وسیعی را در جنگ روانی، توسعه روستایی، کمک‌های اقتصادی و عملیات عمرانی دنبال کرده و بیماریها و نابسامانیهای عمده اجتماعی را اصلاح کنند.مجموعه بحرانهای سیاسی و اقتصادی ایران در سال ۱۳۳۹ ش امریکایی‌ها را نگران کرد. این نگرانی زمانی شدت یافت که کندی باخروشچف در وین ملاقات کرد. رهبر شوروی به تمسخر شاه ایران پرداخت و گفت ایران دستخوش تحولات سیاسی خواهد شد و مثل یک سیب گندیده در دامان شوروی خواهد افتاد.مشاورین کندی نیز گزارشات مأیوس کننده ‌ای برای رئیس جمهور تهیه کردند. در گزارشی که مشاور مخصوص رئیس جمهور امریکا در امور امنیت ملی تهیه کرده بود، درباره وضعیت شاه ایران می‌نویسد:« در تظاهرات تهران کسی کشته نشد؛ اشاره به تظاهرات روز دوازده اردیبهشت ۱۳۴۰ دارد که دانش ‌آموزان تظاهرات کردند و یک نفر کشته شد؛ اما امکان این که در آینده جو حاکم موجب ترکیبی از مخالفین و افراد ناراضی نیروهای نظامی بشود و دست به اقدامی برای سرنگون کردن رژیم بزنند نمی ‌توان نادیده گرفت. چنانچه روند سیاسی کنونی ادامه یابد این امکان افزایش خواهد یافت.» نگرانی دولت کندی موجب شد تا گزارشها و پیشنهادهای مختلفی تهیه شود. دولت امریکا مطالعات موردی درباره ایران را آغاز کرد. حاصل مطالعات دولت کندی این بود که به سفیر توصیه کردند به شاه پیشنهاد کند که ما حاضریم ۳۵ میلیون دلار در اختیار دولت ایران قرار دهیم به شرط آن که ایرانیان هر کاری را که ما در جهت اصلاح و پیشرفت لازم می ‌دانیم به اجرا در آورند. (این اطلاعات بر مبنای اسناد وزارت امور خارجه است که در مرکز اسناد انقلاب اسلامی نگهداری می‌شود.) این شامل نظریات و پیشنهادات ما در مورد انتخاب نخست‌ وزیری که بتواند از عهده اجرای اصلاحات پیشنهاد شده برآید نیز خواهد شد.شخص مورد نظر امریکایی‌ها آقای علی امینی بود. علی امینی برتری‌هایی نسبت به نخست ‌وزیران مورد نظر شاه داشت. شاه، علی امینی را در شانزدهم اردیبهشت ۱۳۴۰ مأمور تشکیل کابینه کرد. علی امینی از شاه خواست تا برای انجام اصلاحات، مجلس شورای ملی را منحل کند. سه روز بعد مجلس با حکم شاه منحل شد. دولت کندی یک کمک ۱۵ میلیون دلاری در اختیار امینی قرار داد که سپس به ۶۷ میلیون دلار رسید.امینی اصلاحات کندی را از اصلاحات ارضی و سالم سازی ادارات از افراد فاسد آغاز کرد، ولی شاه از قدرت گرفتن امینی به شدت بیمناک شد. ادوارد ویل سفیر امریکا در تهران به وزیر امور خارجه امریکا نوشت:« با این که موقعیت شاه در یک سال گذشته رو به زوال بوده است، معهذا کانون قدرت در ایران محسوب می‌شود و در رأس تشکیلات نظامی قرار دارد که امینی تابع آن است. بنابراین دولت امریکا بایستی نه خود را به نخست‌ وزیری نزدیک کند که قدرت بقایش نامعلوم است و نه در موقعیتی قرار گیرد که از او علیه شاه پشتیبانی کند.» شاه سخت نگران و بیمناک بود، به همین جهت توطئه و بهانه‌جویی را آغاز کرد. وی به همراه فرح در ۲۱ فرودین ۱۳۴۱ به امریکا رفت و با کندی مذاکره کرد و متعهد شد که اجرای اصلاحات مورد نظر امریکا را شخصاً به عهده گیرد.مجموعه مذاکرات و تعارفات رد و بدل شده و بیانیه پایانی، خبر از این می‌داد که امریکا وظیفه اصلاحات را به عهده شاه گذاشته است. امریکا در اولین اقدام خبر از قطع کمکهای خود به امینی داد. شاه پس از بازگشت به ایران با اتکا به نفس آشکاری وارد صحنه سیاسی شد. جلسات هیأت دولت را در حضور خود تشکیل می‌داد و دستوراتی صادر می‌کرد.امینی دریافت که دوران وی تمام شده است، لذا در ۲۶ تیر ۱۳۴۱ استعفای خود را تقدیم شاه کرد. شاه بلادرنگ اسدالله علم، خان و خانزاده منطقه قائنات و غلام خانه ‌زاد را به نخست وزیری منصوب کرد. روز ۲۸ تیر علم مأمور تشکیل کابینه شد و سی‌ام تیر کابینه را به شاه معرفی کرد. علم برای اثبات چاکری خود در مصاحبه با خبرگزاری یونایتدپرس، برنامه دولت خود را فرامین شش ماده ای اعلیحضرت اعلام کرد.کندی برای حمایت از شاه و دولت جدید، یک ماه بعد معاون خود لیندون جانسون را به ایران فرستاد. نخست ‌وزیر و جمعی از اعضای کابینه از وی استقبال کردند و جانسون هم در فرودگاه مصاحبه‌ای کرده و از اصلاحاتی که دولت علم در دست اجرا دارد، حمایت کرد.اولین اقدام دولت علم همان چیزی بود که در مصاحبه‌اش قول داده بود. علم طبق برنامه اعلام شده قبلی، یکی از فرامین ۶ ماده ‌ای شاه یعنی تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی را به اجرا گذارد. در ۱۴ مهر ۱۳۴۱، لایحه انجمنها در ۹۲ ماده و ۱۸ تبصره به تصویب رسید. خبر لایحه در ۱۶ مهر در روزنامه کیهان و اطلاعات منعکس شد.پس از انتشار لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی توسط دولت، چند موضوع حساسیت علما را بر انگیخت: عدم اشتراک عضویت به مسلمانی و قسم به کتاب آسمانی به جای سوگند به قرآن .اشکال علما در این بود که نظام سیاسی مشروطه با فداکاری و پشتیبانی علما و نیروهای مذهبی به ثمر رسیده بود. حتی روشنفکران غیرمذهبی نتوانسته بودند از سایه مذهب و روحانیت در قانون اساسی و قوانین دوره‌های اول تا پنجم مجلس شورای ملی ممانعت به عمل آورند. لذا هرچه روحانیت و مذهب در عمل کنار گذاشته شد ، در قانون به عنوان عناصر اصلی و ارکان نظام جایگاه خود را حفظ کرد.به دنبال اعلان تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در شانزدهم مهر توسط روزنامه‌ها، آیت‌الله خمینی ابتکار عمل را به دست گرفت تا مراجع با وحدت موضع، به رسالت خود عمل نمایند. امام خمینی در یک نشست نقشه‌های استعمار و امپریالیسم را برای مراجع تشریح کرد. امام خمینی در پشت این لایحه دست استعمار را می‌دید.امام، تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را نمونه‌ای از توطئه‌های استعمار معرفی کرد و مسئولیت علما را در مقابل استقلال کشور و حفاظت از اسلام یادآوری کرد. علماء پس از مذاکرات به نتیجه رسیدند و به صحنه آمدند و دولت را مجبور به عقب ‌نشینی کردند. علم روز ۱۰ آذر در مصاحبه مطبوعاتی لغو تصویب لایحه را در هیأت دولت اعلام کرد.روزنامه اطلاعات، عصر آن روز با تیتر درشت از قول نخست‌ وزیر نوشت: تصویب ‌نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی اجرا نمی‌شود.بعد از این شکست، شاه تصمیم گرفت خود به صحنه آمده و طرح اصلاحات امریکایی را در قالب لوایح انقلاب سفید به رفراندوم بگذارد. شاه خود را برای رفراندوم آماده می‌ کرد که باز هم امام خمینی مراجع را به یک نشست اضطراری فرا خواندند. صحبتهایی که امام در این جلسه می‌ کنند بسیار مهم است.
حضرت امام باز هم فرمودند که این غائله به حسب ظاهر به دولت مربوط نمی ‌شود، این قضیه مربوط به شخص شاه است که در مرز مرگ و زندگی قرار گرفته است. عقب ‌نشینی او در این موقع به قیمت سقوط و نابودی او تمام می‌شود.حضرت امام تحلیلشان این بود که شاه از طرف ‌امریکا مأمور است این عمل را انجام دهد. بعضی‌ها می‌گویند نهضت امام خمینی به خاطر اصلاحات ارضی یا تقسیم اراضی اوقاف بوده است. این اتهام محض است. امام خمینی هیچگاه راجع به اصلاحات ارضی موضع ‌گیری نکردند و علمایی هم که موضع ‌گیری کردند، امام آنها را نهی کرد. حتی امام در پاسخ به کسانی که اصرار می‌کردند راجع به اصلاحات ارضی موضع بگیرند، فرمودند:«اگر من ‌خواستم راجع به اصلاحات ارضی موضع ‌بگیرم، باید علیه خانها و اربابها هم موضع‌ گیری کنم.»خوشبختانه مکتوبی از امام به دست آمده که همین پاسخ را فرموده‌اند. نه اصلاحات ارضی مورد هدف امام بود و نه اوقاف. اینها تهمت‌هایی بود که شاه زد. بعضی از نویسندگان خارجی هم نوشته‌اند، بعضی از نویسندگان داخلی هم بدون مطالعه اینها را تکرار کرده‌اند.مرجعیت شیعه با اصلاحات شاه مخالفت کرد. مرجعیت شیعه از آغاز تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی فهمید که برای تضعیف اسلام و استقلال ایران دستهایی از خارج مرزها در کار است. لذا در طول مبارزه همواره نگرانی خود را به خطر افتادن استقلال کشور می‌دانستند. آیت‌الله گلپایگانی در اولین نامه خود به شاه، در مورد لایحه انجمنها انگیزه خود را از تذکر به شاه علاقه به حفظ مصالح عالیه دین مبین اسلام و امنیت و استقلال کشور اعلام کرد. امام خمینی نیز در سخنرانی و پیام‌های خود نیز بر استقلال کشور تآکید کردند . امام در اطلاعیه‌ای اعلام کرد که اعلام می ‌کنم ما برای حفظ استقلال مملکت شیعه و حمایت از دین همه گونه مصیبتها را استقبال خواهیم کرد. علمای نجف و جامعه روحانیت تهران در اطلاعیه‌هایی که دادند همه بر این نکته پای فشردند که استقلال کشور در خطر است. نه تنها مراجع نگران دستهای پنهان استعمارگران تاریخی در جریان اصلاحات شاه بودند، بلکه اکثریت روحانیت نیز همین عقیده را داشتند. حضرت امام در سخنرانی آخرین روز سال ۱۳۴۱ تصریح کردند:«در این سال استعمار توطئه‌هایی را علیه اسلام تدارک دیده است. عمال پلید استعمار به قرآن جسارت کردند و برای پایمال کردن احکام نورانی قرآن نقشه کشیدند، طراحی کردند و …» حضرت امام برای این که جنگ واقعی روحانیت و رژیم را مشخص کنند فرموند:
« مربی ما امریکا نیست، مربی ما خداست.»امام خمینی با این جمله مصاف واقعی را جنگ بین خدا و امریکا اعلام کردند حضرت امام کم کم حمله به موضوع وابستگی به بیگانگان را تشدید می‌کردند، تا جایی که در اولین سخنرانی بعد از آزادی خطاب به شاه فرمودند:« ما می‌گوییم آقا غلام حلقه به گوش دیگران نباشید. استقلال کشور را حفظ کنید. تبعیت را دست بر دارد و دستشان را برای چهار دلار دراز نکند.» یکی از عصبانیت‌های مهم رژیم هم همین بود که امام بدون این که به محتوای لایحه انقلاب سفید بپردازد، به پشتوانه انقلاب سفید که همان استعمار امریکا بود، می‌پرداختند. طرح اتحاد برای پیشرفت کندی دست زدن به دو اقدام بود؛ اصلاحات و در صورت ناموفق بودن، استفاده از سرکوبی. سرکوبی نیازمند تأسیس یک نیروی نظامی ضد شورش بود. در امریکای لاتین و نیز سایر کشورهای جهان سوم نیروی نظامی نوینی به نام نیروی ضد شورش به وجود آمد. این نیرو که همردیف کلاه سبزهای امریکا بود، در ایران کلاه قرمزها نامیده شد. برای آموزش و تربیت کلاه قرمزها تعداد زیادی از درجه‌داران ارتش امریکا به ایران آمدند. گسترش روزافزون مستشاران امریکایی، آن هم در حد گروهبان، منجر به افزایش جرم و جنایت نیروهای امریکایی در ایران شد. با بدرفتاری نیروهای امریکایی نسبت به نظامیان و مردم ایران، روز به روز تنفر مردم ایران به این مهمانان جسور و بی ‌فرهنگ افزوده می‌شد. طبق یکی از اسناد پرونده مستشاری، روز ۲۳/۵/۴۳ یک سرهنگ دوم بلند فریاد می ‌زد: « کی از شر این مستشاران خلاص می‌شویم و این مملکت از خر تو خری خارج می‌شود؟» این عین عبارت ساواک است. طبق همین گزارش، یک روز بعد رئیس کلانتری ۳ قلهک، با رئیس پلیس تهران تماس گرفت و با ناراحتی گفت:« خدا کند هر چه زودتر مستشاران از این مملکت بروند من که نمی خواهم برای هر گروهبان امریکایی یک نفر پلیس بگیرم.» نظامیان بی‌ فرهنگ امریکایی بی‌نزاکتی را به جایی رساندند که در یک مورد یک گروهبان به نام «تانکرسلی» بعد از تصادف با یک کارگر ایرانی، قصد فرار داشت که با ممانعت پلیس ایرانی مواجه می‌شود. این عضو هیأت مستشاری امریکا با کمال وقاحت از اتومبیل خود پیاده شده و به گوش افسر پلیس ایرانی سیلی می‌زند. یا این که یک گروهبان امریکایی که مست کرده بود، جلو پادگان قصر فیروزه یک سرباز را زیر گرفته و فرار می‌کند. مجموعه اعمال و رفتار ناشایست اعضای مستشاری امریکا موجب عکس‌العمل پلیس، سربازان و دادگستری ایران گردید. این در حالی بود که دولت مستکبر امریکا، دولت ایران را تحت فشار قرارداد تا لایحه مصونیت مستشاران امریکایی را به تصویب رسانید. به هر حال لایحه مصونیت مستشاران امریکایی را تصویب کردند و خبر به گوش حضرت امام رسید. صبح روز چهارم آبان مردم در بیت امام خمینی اجتماع کردند.
ساعت، ۳۰/۸ صبح را نشان می‌داد که امام خمینی با چهره ‌ای غمگین پشت میکروفون قرار گرفتند. امام خمینی سخنان خود را با کلمه استرجاء «انا لله و انا الیه راجعون» آغاز کردند. این کلام در فرهنگ اسلامی هنگام مصیبتهای بزرگ بر زبان جاری می‌شود. امام با این جمله می‌خواستند بفهمانند که لایحه، مصیبت بزرگی است. آنگاه امام از غصه و غمهای خود در این جریان سخن به میان آوردند که حضار به شدت تحت تأثیر قرار گرفتند و صدای ناله و شیون جمعیت به آسمان بلند شد. سپس به توضیح چگونگی تصویب و ماهیت لایحه پرداختند و آن را موجب خوار شدن ملت ایران دانستند. حضرت امام در قسمتی از سخنان خود به تحلیل این موضوع پرداختند که رژیم از این جهت درصدد تضعیف روحانیت بوده و می‌خواهد بیگانگان را بر کشور مسلط کند. حضرت امام در فراز دیگری از سخنانشان به ارتش و علماء شهرهای مذهبی اعلام خطر کردند که می‌ خواهند مردم ایران را اسیر و ذلیل بیگانگان کنند. امام خمینی در این سخنرانی با استناد به ولایت شرعی خود فرمودند:
« نمایندگان مجلس نمایندگان مردم نیستند و اگر هم بودند من عزلشان کردم.» حضرت امام با اشاره به مخالفت ‌بعضی‌از نمایندگان با این لایحه، از این که فقط مخالفت کردند و مجلس را به هم نزدند انتقاد فرمودند. زیباترین بخش و حساس ‌ترین قسمت این سخنرانی این جمله بود:« امریکا از انگلیس بدتر. انگلیس از امریکا بدتر. شوروی از هر دو بدتر. همه از هم بدتر. همه از هم پلیدتر؟ اما امروز سر و کار ما با این خبیث‌ها است. با امریکا است. رئیس جمهور امریکا بداند این معنا را که منفورترین افراد دنیا پیش ما است.» امام خمینی در بامداد روز ۱۳ آبان ۱۳۴۳ دستگیر و صبح همان روز به ترکیه تبعید شد. رادیو ایران ساعت ۲ بعدازظهر در یک اطلاعیه کوتاه اعلام کرد:« طبق اطلاع موثق و دلایل کافی چون رویه آقای خمینی و تحریکات مشارالیه علیه منافع ملت و امنیت و استقلال و تمامیت ارضی کشور تشخیص داده شد، لذا در تاریخ ۱۳ آبان ماه ۱۳۴۳ از ایران تبعید گردید.»
پس از تبعید امام خمینی کاردار سفارت امریکا طی پیامی به امریکا اظهار خوشحالی کرد و نوشت:
« سرانجام ما توانستیم از شر آن پیرمرد [در ادامه یک جمله توهین‌آمیز می‌آورد] که چوب لای چرخ ما می‌گذاشت، راحت شویم. کله گنده محلی دستور اخراج او را داده بود. در هر حال در حال حاضر او در یکی از هتل درجه ۲ ترکیه اقامت دارد.» در واقع هیچ‌کس نمی ‌دانست این مسافر تنها و ساکت که در هتل‌ درجه ۲ ترکیه اقامت دارد، روزی توازن قدرت جهان را بر هم خواهد زد، رژیم کهن شاهنشاهی را سرنگون خواهد ساخت، منافع امریکا را قطع خواهد کرد و بارها امریکا را تحقیر خواهد نمود. یادشان هماره گرامی . والسلام

سالروز پیروزی ملت سلحشور ایران و انقلاب بزرگ اسلامی بر همگان مبارک

منابع و نقل از :

– مرکز اسناد انقلاب اسلامی و مؤسسه مطالعات و پژوهشها

– مرکز اسناد وزارت خارجه

– دفتر حفظ ارزشها و اسناد امام خمینی

– اسناد ساواک

ولایت فقیه «قسمت دوم»

دی ۹ام, ۱۳۸۹

«بسم الله الرحمن الرحیم»

در قسمت اول مبحث ولایت فقیه – از سعادت خواهی انسان ، محدودهء آزادی ، خصوصیات انسان و متناهی بودن او ، تئوریهای بشری و نفسی ، مکاتب الهی و عقل کل و …  تا ضرورت حکومت انبیاء و نبی خاتم(ص) با دلائل و براهین لازم ، توضیح داده شد . در تداوم حرکت انبیاء و بالاخص نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ، مسئله ولایت مطرح و در این مبحث  از این نقطه ،  تا ضرورت ولایت فقیه خواهیم پرداخت .

ولایت از واژه عربی ولی َ بمفهوم آمدن و رسیدن مواردی بدنبال موارد دیگر و مستمر بودن آن است . عندالزوم داشتن چنین قدرت و توانمندی داشتن منزلت قرب میان موارد پی در پی میباشد  که میتوان به حب و دوستی ، ناصر و نصرت ، گرایش و متابعت و همچنین ریاست و سرپرستی که وجوه مشترک تمامی معانی است  به مفهوم قرب معنوی از آن  استنباط نمود . در اینجا ما میخواهیم از مقصود واژه ولی ، مفهوم سرپرستی را لحاظ نمائیم . این سرپرستی دارای اقسامی است : تکوینی ، تشریعی(برتشریع) و تشریحی(در تشریع) . ولایت تکوینی حقیقی است و به تکوین و موجودات هستی مربوط است . هر موجودی بر قوای درونی خود احاطه و سرپرستی دارد و میتوان گفت حقیقتی غریزی است و غریزه گرایش درونی و ذاتی ارگانیسمهای  زنده به سمت رفتارهای مشخص است. الگوهای رفتاری غریزی از سرشت برمی‌خیزد و اکتسابی و آموختنی نیستند. در اینجا روابط علت و معلولی وجود دارد و برای هر عملی ُ علتی متصور است . یعنی هر اراده ای در تصور بدون تخلف در صورت موجود نقش میبندد(ا نما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون). این تکوین که حقیقی و بدون چون و چرا و تخلف ناپذیر  است ، ولایت حقتعالی است که از مشیت حق بر جسم و جان موجودات عالم هستی و در اینجا از درون بر انسان سرپرستی دارد و ولی واقعی خداوند است که هیچ شکی در آن نیست زیرا هر موجودی در سرشت خود این حقیقت را مییابد(فالله هو الولی). در ولایت تشریعی ، ولایت بر تشریع قانون و احکام است و سرپرستی جاعل عاملی است که واضع اصول و مبانی است . در اینجا بعلل اینکه وضع قانون میتواند قابل تخلف باشد ، ایجاد زمینه پذیرش یا عدم پذیرش بشر را فراهم مینماید زیرا انسان بر خلاف حیوان ، آزاد آفریده شده است و میتواند راه عصیان یا اطاعت را برای خود برگزیند. بنابراین با توجه به قسمت اول مبحث ، از آنجا که در جعل قانون توسط غیر عقل کل احتمال اشتباه و تخطی وجود دارد فلذا هیچوقت این قانون جعل شده توسط جاعل که بعضا میتوان آنرا بنوعی جاهل دانست ، جامع و قابلیت پذیرش عمومی ندارد که از اینجا بدانجا هدایت میشویم که تنها قانون کامل و بدون نقص و شایسته برای بنی بشر قانونی است که از طرف خالق انسان و هستی بخش که حکیم مطلق است باشد(ان الحکم الا لله).  ولایت تشریحی نیز نوعی سرپرستی است که نه تکوینی است و نه بر تشریع بلکه در تشریع است که در محدوده و تابع قانون الهی و تشریحی است . این ولایت  دو قسم است ولایت بر محجوران و ولایت بر خردمندان. محجوران  جامعه ای هستند که مفلس و درمانده اند و خود دستشان کوتاه  و نیاز به سرپرستی دارند که تکلیفشان به انجام رسد . عده ای بسیار که در انتقاد از ولایت فقیه سخن رانده  یا شبهه افکنی کرده اند دارای این توهم هستند که ولایت فقیه از نوع و سنخ این ولایت است ، در صورتیکه اینطور نیست مگر جامعه و امت اسلامی مرده است یا صغیر و سفیه و علیل و مجنون است ؟!. خردمندان نیز جامعه ای هستند بر عقل و هوشیار که شاکلهء امت اسلامی اند ،  سرپرستی آنها در دایره حکومتی و حکومتداری و کشورداری اعم از قضاوت و داوری ، جهاد و شهادت ، امر به معروف و نهی از منکر– با لوازم خاص آن لازم میافتد  و  این سرپرستی بایسته هست که  در دست داناترین و پاکترین فرد در شریعت قرار گیرد  . تفاوتی اساسی بین ولایت فقیه و ولایت بر محجوران وجود دارد . ولایت فقیه برای اجرای احکام الهی ، تأمین مصالح مادی و معنوی ، حفظ حاکمیت(نظام) مسلمین در برابر دشمنان ، حفظ وحدت ، تقویت اندیشه ، تقویت خرد و خردمندان ، تقویت دین و مذهب ، قیام و قعود برای ذات حق ، حفظ و تولید ارزش ، پیشرفت ، توسعه  و  نهایتا تأمین سعادت بشر است که انسان متوالیاً بدنبال آن بوده و خواهد بود . در اینجا مردم مصدر کار هستند و نه مورد کار . بر خلاف ولایت محجوران که مردم مورد کارند و نه مصدر کار –  النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم – ( انما ولیکم الله ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلاه ویؤتون الزکوه وهم راکعون) –  یا ‏ –  ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فى القتل‏. برقراری قسط و عدل در تداوم مسیر رسالت(لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط). اینمورد توسط هرعاقل و خردمندی تأیید و آنرا پسند و ضروری می شمارد . با توجه به توضیح قبلی مبنی بر مصدر بودن مردم در جامعه اسلامی ، کارهای شخصی و اجرائی توسط خردورزان و کارهائی که به اصل دین و مکتب بر میگردد و یا جنبه عمومی پیدا می نماید توسط سرپرست(والی) البته با مباشرت انجام میپذیرد . لذا میتوان با توجه به آنچه گذشت بدین نتیجه رسید که ولایت فقیه نه تکوینی است و نه از سنخ ولایت بر قانون  و نه از جنس سرپرستی بر محجوران و یا مردگان ، بلکه مدیریت بر جامعه اسلامی برای تحقق ارزشها و دانش و علم و شکوفائی استعدادها و توسعه و هدایت به تعالی و رسیدن به سعادت  در حقیقت جامعه مسلمین در تشریع ( ولله العزه ولرسوله وللمؤمنین ) . منظور از فقیه در سرپرستی جامعه مسلمین مجتهدی است جامع الشرائط و نه هرکس که فقه خوانده باشد . او باید در چهار ویژگی اولی باشد: اجتهاد ، عدالت  ،  قدرت مدیریت ، استعداد رهبری .  یعنی باید از طرفی سبک و سیاق  و صدر و ساقه و ذیل اسلام را عمیقا و با استدلال و استنباط بداند و از طرفی حدود و صغور ضوابط و قوانین خداوند را مراعات و هیچ تخلف و تخطی از آن  ننموده و از هواهای نفسانی بری باشد و ضرورتاً توانمندی و استعداد مدیریت و رهبری و کشورداری  را هم داشته باشد و اصولا واجد چنین شرائطی در حد اعلای خود باشد . البته موضوع بحث ما نواب عام در مکتب شیعی پس از غیبت صغری و نواب خاص آقاامام زمان (عج) است یعنی پس از سپری شدن زمان ولایت آقایان :  ۱- ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى، ۲ – ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عَمرى، ۳ – ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى، ۴ – ابو الحسن على بن محمد سَمَرى –  با شروع دوران غیبت کبری ، نواب عام مسئولیت سرپرستی جامعه اسلامی را بعهده دارند  . در زمان غیبت و نبودن امام معصوم علیه السلام ، فقیه جامع الشرائط  نائب اوست و مسئولیتهای او را بعهده دارد . البته بعضی نظرات دال بر تشکیک  در ولایت داشتن فقیه وجود دارد و این افراد وکالت فقیه را مطرح مینمایند . در وکالت اصالت رأی و تصمیم گیری از آن فاعل است و در اموری با حدود و مدت معین و به تشخیص خود اختیارات را به وکیل تفویض مینماید و وکیل مقید به محدوده اختیاراتی است که موکل به او داده است و قابل سلب است . ولی در ولایت اصالت رأی و تصمیم گیری بر اساس مصالح مردم بعهده ولی است و او طبق محدوده ای که از جانب حقتعالی معین شده است ، عمل مینماید . بنابر این از آنجا که رأی در ولی بعهده خود اوست و در وکالت بعهده موکل ، تجمیع ولایت و وکالت در مورد واحد ناممکن است . البته در واقع در روابط انسانها اصل بر عدم ولایت انسانی بر انسان دیگر است مگر آنکه ولایت از طرف خداوند معین شده باشد و با این شرائط  جامعه میتواند فرد جامع الشرائط را در محدوده قانون الهی پس از معصوم(ع) برای خود سرپرست(ولی) تعیین نماید  و ولی در واقع در زمان غیبت وکیل معصوم(ع)است و والی جامعه که در صورت از بین رفتن هرکدام از شرائط در او ، خود بخود مقام سرپرستی او سلب است . در کلیه نظام های موجود دنیا بجز نظام جمهوری اسلامی ، حکومت  بر اساس وکالت است. در نظام مبتنی بر ولایت فقیه همانند ولایت پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) ، جامعه  ولایت خدا و دین او را میپذیرد و نه ولایت شخص را . ولایت فقیه باید فقط در مسیر قوانین و احکام هدایتبخش حقتعالی و اجرای آن باشد و الا بمحض ساقط شدن هر کدام از شرائط ، از ولایت خداوند  به حاکمیت  شخص تبدیل و ولایت بخودی خود ساقط میشود  و بهمین دلیل است که ولایت فقیه هیچ منافاتی با آزادی انسانها ندارد و سبب تحقیر و اسارت بشر را فراهم نمی آورد . منطق و عقل حکم میکند که سعادتمندی بشر به مقررات خداوند یا همان قانون الهی وابسته است و انسان بتنهائی نمی تواند سعادت دنیا و آخرت خود را طبق آنچه در قسمت اول گفتیم فراهم سازد  و همچنین در دوران غیبت ، جامعه مسلمین نمی تواند بدون سرپرست رها شود و نزدیکترین افراد به معصوم در زمان غیبت از حیث علم و عدالت و تدبیر نیز فقهای جامع الشرائطند و مردم بخوبی اینرا میدانند و درک میکنند که ایشان در پی هواپرستی و عصیان و مالپرستی و جاه و مقام نیستند و ایشان با این وضع توانائی تحقق جامعه الهی را پیدا مینمایند . پس مسئولیتهای سرپرستی  امت ‌‌ و جامعه مسلمین شامل حقوقی است متقابل که طرفین نسبت بهمدیگر اداء مینمایند . ولایت فقیه در راستای ولایت خداوند مسئولیت جاری سازی احکام الهی و حفظ دین و آئین شریعت را که بر مصالح امت استوار است بعهده دارد و هیچ تخطی از آن در این مسیر نمی نماید و جامعهء مسلمین نیز متقابلا سلامت دین و شریعت و مصالحی که خداوند برای آنان در اجرای احکام الهی قرار داده است در ولایت فقیه رصد مینمایند . در این وادی که جلوهء نظام سیاسی اسلام و حاکمیت دین است از وضعیت و موقعیت حساسی برخوردار میباشد و همانطور که ولی کبیر حضرت امیر(ع) میفرمایند – ّارزش حاکمیت در پرتو احیای حق و اماته باطل استّ.  با همین نظریه هست که دنیا برای اولیاء ، متجر و برای احباء ، مسجد است  و الا در غیر اینصورت چیزی بیشتر از مقایسه آب بینی بزی یا استخوان خوک در دست جذامی که مولای متقیان(ع) فرموده اند ، برای اولیاء نیست(الدنیا دار ممر لا دار مقر والناس فیها رجلان: رجل باع فیها نفسه فاوبقها ورجل ابتاع نفسه فاعتقها).  …   ادامه دارد

علی صابری                              «قسمت دوم»                                  نهم دیماه ۱۳۸۹

ولایت فقیه

دی ۴ام, ۱۳۸۹

سعادت غایتی است که یکی از خواستگاههای مهم  انسان است  ِهمانطور که انسان بدنبال بهره مندی از آزادی است . ایندو مقوله همواره از آرمانهای بشر بوده و هست . تفسیر محدوده ایندو آرمان و مصادیق آن کار بسیار پیچیده و مشکلی است . با عنایت به اینکه آزادی خواستگاه نفسانی دارد  با تنوع و تعدد نظرات و مفاهیمی مواجه است که به وسعت تفاوت انسانها و انسانشناسی ها است . دیدگاه انسان از جهان و هستی ، انسانشناسی او را شکل و شمائل خاص خود میدهد که این دیدگاه موجب مفاهیم ویژه ای است که انسانها به فراخور خود از آزادی بما عرضه میدارند . از این جهت از نظر مکتب مبین اسلام تفاوتهائی از مفهوم آزادی با آنچه در محافل غربی مطرح است وجود دارد که تمایز را در این مقوله اجتناب ناپذیر مینماید و همچنین است در مورد سعادتی که انسان بدنبال آن در جستجوست . واضح است که آزادی هیچوقت نمیتواند نامحدود و یا مطلق باشد زیرا که وصف هر چیزی و موجودی تابع خود آن وجود است و انسان که مخلوق است موجودی محدود در عالم هستی است فلذا در اوصاف نیز مانند حیات و علم و قدرت وآزادی و اراده و غیره  نیز محدود ومتناهی است . فلذا ممکن نخواهد بود که انسان محدود دارای آزادی نامحدود باشد و صفتش تابع خود او نباشد . لذا انسان این توانمندی یا قدرت را ندارد که با اراده خود هر چیزی را محقق سازد آنهم در جامعه ای از بشر که به وسعت تفاوتها در خواستگاههایشان ، اراده و نظر یا تصمیم و پسند و ناپسند وجود دارد . و الا غیر ممکن است که در چنین جامعه ای هرج و مرج نگردد و انسان بتواند به سعادت و کمال برسد .

تاریخ بشر تا کنون نشانداده است که انسان از روی طبع خود همواره قدرت طلب و مایل به تعدی و افزون طلبی بوده است و هیچگاه راضی بحق خود یا قانع به آن نبوده و نشده است . فطرت انسان همین است و بهمین دلیل گرایش به قسط و عدل در انسان نهادینه و هم متمایل به  توحید و دین خواهی است . اما همین انسان زمانیکه دستش بسته است به شدت از قسط  و عدل حمایت و در مقابل کلیه عملکردها و نظرات افراد یا حاکمان یا حکومتها نظراتی دارد که اگر من بودم اینچنین میکردم که بهتر در جهت قسط و عدل است ولی زمانیکه خودش دستش باز شود  بعنوان جاری سازی قسط و عدل و اینکه فقط خودم میدانم چطور آنرا پیاده کنم رفته رفته همسان همانهائی میشود که خود زمانیکه دستش بسته بود بدانها انتقاد داشت و این تمایلات زمینه همین موضوع فزون خواهی و قدرت طلبی است (فالهمها فجورها و تقویها).  هیچ منطق و عقل و فطرتی همچون دین و جوامع بشری نمی پذیرد که آزادی به مفهوم مطلق آن و یا بی بند و باری وجود داشته باشد . انسان در عین حالی که آزاد است در چارچوب حقوق ، اخلاق ، اقتصاد ، سیاست و نظام  حد و مرزهائی را باید رعایت نماید و برای سلامت جامعه لازم است که جهت اداره واحد جامعه و همچنین برای کنترل افراط و تفریط ها تنبیه هائی وجود داشته باشد . بنابراین انسان بخودی خود مالک آزادی نیست بلکه امین آزادی است و این ودیعه الهی بدو سپرده شده است .دین و مکتب نیز مجموعه ای از عوامل اعتقادی است که هرگز تحمیل شدنی نیست و پذیرش دین مستمسک حصول اصول و مبانی و مبادی دیانت است تا بر جان بنشیند و بهمین دلیل خداوند در قرآن فرموده لا اکراه فالدین .دل انسان توسط باریتعالی طوری آفریده شده که تنها با دلیل و برهان سرسپرده میشود و مطالب مظنون را نمی پذیرد . بنابراین نه خود انسان میتواند عقیده ای را بر خود تحمیل نماید و نه دیگران . چه اثبات امری و چه سلب آن بدست کسی نیست و نیازمند مبانی و مبادی خویش است . باید بگویم که انسانها حق حیات سالم را دارند و بهمین منظور خداوند میفرمایند راه رشد از تباهی را هم نشانتان دادیم .

مطالبی که فوقا عرض نمودم ما را دلیل و راهنمای ضرورت وجود نظم و قاعده در جوامع بشری و ایجاد قانون است گرچه موجب محدودیت انسان و سلب آزادی است(بمفهومی که عرض کردم). حال با توجه به تجارب بشر و مطالبی که در خصوص محدودیت بشر و طغیانگری و نفسی بودن او گفته شد و اینکه بشر دارای عقل نسبی است و این جمله مدیریتی که همواره راه بهتر انجام کار وجود دارد و محدودیت مناظر بشری در ایجاد عوامل و فاکتورهای قانونی و از طرفی اعتقاد به عقل کل بودن حضرت حق ، مسلما خالق بهتر میتواند قانون اجتماعی بشر را رقم زند و بهمین دلیل انبیاء با یکسری از قوانین مدون مبعوث شدند که در تداوم مسیر تعیین شده برای عدم از هم پاشی قواعد منظم و حصول پیشرفت و دستیابی به سعادت ، مدیریت صحیح جامعه را بعهده گیرند(( برهانى که حکماء و متکلمان براى نبوت عام اقامه مى‏کنند این است که بشر، زندگى اجتماعى دارد و باید با دیگر انسان‏ها مرتبط باشد و چون نیازمندى‏هاى خود را به تنهایى نمى‏تواند برآورده کند و کارها و متاع‏ها در دنیا تقسیم شده‏اند، قهرا باید معاملات متقابلى با همنوعان خود داشته باشد و براى آنکه جلوى تعدى و تجاوز و هرج و مرج گرفته شود، قانون لازم است و به دلیل ضعف‏ها و نقص‏هایى که بشر در علم و عمل دارد، خود او نمى‏تواند قانونگذار باشد و بنابراین، باید کسى قانون را تدوین و اجرا کند که منزه از همه نقص‏ها باشد و او، ذات اقدس اله است که قانونش را به دست انسان کامل معصوم، براى بشر فرستاده است. این خلاصه برهانى است که در کتاب‏هاى فلسفى و کلامى براى ضرورت اصل نبوت و تداوم آن آمده و در میان حکماء و متکلمین معروف است)).دین مبین اسلام نیز که خاتم است در دل خود حقیقت اکمال را هم دارد چون محال است که ادعای خاتمیت وجود داشته باشد ولی اکمال را در خود جای ندهد .تئوریها و تئوریسینهائی که سیاستها و تدابیر دنیوی انسان را چه فردی و چه اجتماعی با محوریت تجربه و حس مورد نظر قرار داده اند ، بهیچوجه نمیتوانند ادعای خاتمیت و اکمال داشته باشند. زیرا تغییر و تحول و تبدل در حس و تجربه برای کسی پوشیده نیست و اجبارا تئوری یا مکتبی هم که بر پایه این حس و تجربه پایه گذاری شود ، قهرا شامل نقص و بی ثباتی خواهد بود .اکمال دین و خاتم بودن آن مورد ادعای کسی میتواند باشد که بر اغنای ناسوت و ماده(طبیعت) گذشته و به ملکوت اعلا رسیده باشد و در جبروت حقتعالی منزل و در خزائن الهی غوطه ور و به لقاء حق  ازمرتبت خاصه بهره مند گردیده باشد . رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نمونهء حسنه ای است که در مرتبت ویژه حقتعالی با عروج به تختگاه ملکوتی و ربوبی حق تمامی مراحل و مدارج و مراتب  ممکن کمال را طی و بر هستی  اشرافیت یافته و طی این مسیر کاملترین قوانین را از جانب حضرت باریتعالی جهت سیر سلوک بندگان خدا به هدیه و امانت آورده است . سیاست نیز از دیانت و حکومت جدا نیست و دین تنها موعظه و روضه و انابه نیست بلکه شامل احکام و رویه های اجتماعی و مدیریتی است  که باید این احکام در جامعه به اجراء در آیند که قطعا این موضوع محتاج حاکمیتی خواهد بود که سلامت اجرای آنرا ضمانت نماید . تفکر جدائی دین از سیاست معمولا در فضائی بوجود میآید که دین برای قدرت نمایان مخاطره داشته باشد و یا بالعکس آن قدرت طلب بتواند دین را بخدمت بگیرد . در هر دو صورت اجرای احکام دین بنوعی یا معطل یا مورد سوء استفاده و برداشت قرار میگیرد . پیامبر اکرم (ص)خبر داده بود که عمار یاسر در جنگ با باطل کشته میشوند . وقتی این اتفاق بوقوع پیوست  ، جنگجویان لشکر معاویه  هراسان و سراسیمه به خیمه و خرگاه معاویه هجوم آورده و اظهار داشتند که ای وای ما باطل بودیم و نمیدانستیم . در اینجا عمروعاص مشاور قهار معاویه اندیشه ای اندیشید و معاویه آنرا چنین اعلام کرد که پیامبر(ص)درست فرموده اند و جبهه علی(ع) باطل است چون او عمار را بجنگ آورد و کشته شد و نه ما . هیچ سیاستمدار قهاری نمیگوید ما با دین و دینداری هیچ کاری نداریم ولی میخواهد که دین در چنگ او باشد و هرجا که نتوانست آنرا محو کند آنرا به اسارت و سوء استفادهء خود بکشد . فلذا جاری شدن درست احکام دین به حاکمیتی نیاز دارد که درستی اجراء شدن آنرا ضمانت کند . لتحکم بین الناس بما اراک الله ، یا رسول تو مبعوث گردیده ای که بعنوان حاکم در بین مردم حکومت نمائی َ اما نه طبق اراده و میل خود و نه آنچه خود میبینی بلکه آنچه را که از وحی مییابی َ یعنی بگذار وحی حکومت نماید .  … ادامه دارد

علی صابری                                                                                  قسمت اول

سنگ فرش هر خیابان از طلاست!!!

مرداد ۱۲ام, ۱۳۸۹

چند مدت قبل کتابی خریداری نمودم و وقتی مطالعه نمودم متوجه شدم تمام این کتاب سرشار از درس ها و پند های آموزنده است . علی رغم اینکه ما پیشوایان دینی بزرگی چون حضرت علی (ع) با کتابی مانند نهج البلاغه داریم که بسیار مطالب با ارزشتر و گرانبهاتری در آن می باشد ، لیکن نوشته های امروزی این کتاب برای من بسیار جالب بود و اکنون که مطلبی تحت عنوان یک فقر که احساس می شود در سایت دیدم بر آن شدم مروری بر نوشته های این کتاب بزنم و در پایان هم نکاتی یاد آور شوم : « کیم وو چونگ » رئیس هیئت مدیره و مؤسس تشکیلات « دیوو » در ۱۹ دسامبر ۱۹۳۶ در شهر « تا اگو » کره به دنیا آمد. او پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه، در سال ۱۹۶۰ موفق به اخذ دانشنامه اقتصاد از دانشگاه « یا نسی » کره گردید. پس از یک سال خدمت در شورای توسعه اقتصادی کره که یک ارگان دولتی است کار تجاری خود را در شرکت صنایع « هان سانگ » آغاز نمود و تا قبل از سال ۱۹۶۷ که خود « شرکت صنایع دیوو » را تأسیس کرد در این شرکت تا مقام مدیریت ارتقاء پیدا کرد. در حال حاضر شرکت « دیوو » از طریق بیش از ۷۰ شعبه و نمایندگی رشته های مختلف صنعتی از قبیل احداث ساختمان، کشتی سازی، تولید وسایل نقلیه، ماشین آلات سنگین و سبک، آرم ماشین، دستگاه های مخابراتی ، محصولات الکترونیکی، وسایل خانه، منسوجات در داخل و خارج از کشور فعالیت داشته و با نقاط مختلف جهان مناسبت تجاری برقرار نموده است. شرکت « دیوو » با بیش از ۹۱،۰۰۰ پرسنل دائم و فروش ۲۲ بیلیون دلار طی سال ۱۹۹۰، طبق گزارش روزنامه فورچون، مقام چهل و پنجمین شرکت صنعتی بزرگ جهان را به خود اختصاص داده است.
آقای کیم در سال ۱۹۷۸ ضمن اهداء کلیه دارایی خود « بنیاد دیوو » را تأسیس نمود. این بنیاد غیر انتفاعی بوده و تا به حال ۵ بیمارستان عمومی روستایی در کره تأسیس و اداره نموده است. ضمناً آقای کیم تا کنون جوایز بیشماری دریافت نموده و از طرف تعدادی از دانشگاههای معروف، دکترای افتخاری به ایشان اعطاء گردیده است. کتاب ” سنگفرش هر خیابان از طلاست ” ازتاریخ انتشار یعنی اوت ۱۹۸۹ تا دسامبر ۱۹۹۱ جمعاً ۰۰۰/۲۵۰/۱ نسخه فروش داشته است.
تاریخ از آن کسالنی است که آمال و هدف دارند :
در میان همه چیزهایی که جوانی به همراه دارد مهمترین آن ها آرزوهاست. مردانی که آرزو و هدف دارند فقر نمی شناسند، زیرا شخص به اندازه هدفهایش ثروتمند است. جوانی دورانی از زندگیست که حتی اگر شخص هیچ چیز نداشته باشد ولی هدف داشته باشد نیازی به رشک و غبطه خوردن ندارد. آرزوها، اهداف، آمال و امیدها قدرتهایی هستند که با آنها می توان جهان را متحول ساخت. مردمی که هدف دارند، جوامعی که دارای هدف هستند، ملت هایی که برنامه دارند سرانجام اهدافشان به واقعیت منتهی می شود. کشوری که برای رسیدن به اهدافش همه مردم را به مشارکت بگیرد قهرمان تاریخ خواهد شد. اطمینان دارم تمام کسانی که امروزه سرنوشت جهان را شکل می دهند کسانی هستند که دیروز در دوران جوانی برای زندگیشان هدف داشته اند.
آرزو اشخاص را می سازد و شخصیت او را کنترل می کند. آرزو مانند سکان کشتی جهت حرکت را مشخص می سازد. سکان یک کشتی نسبت به خود آن ممکن است خیلی کوچک باشد و دیده نشود ، اما مسیر حرکت یک کشتی عظیم را کنترل می کند.
شخصی که از اهداف و آرزوهایش از محدوده آسایش و رفاه شخصی فراتر نمی رود بسیار دردناک تر و تأثرانگیزتر از فردی است که اصلاً هدف و آرزویی ندارد.او از ارزش و اهمیت جوانی آگاهی ندارد. اگر شما هدف دارید که امبدوارم داشته باشید، با تمام قدرت آن را پرورش بدهید زیرا امید و آرزوی شما تعیین کننده مسیر زندگی شماست.
جوان بی هدف جوان نیست. آرزو برای جوانان بسیار با اهمیت و ضروری است. تاریخ متعلق به کسانی است که در زندگی امیدهای بزرگ دارند.
شما به فلسفۀ زندگی زندگی نیاز دارید :
واقعاً خطری بالاتر از این در جهان وجود ندارد که ما به جای صفت پسندیده خوش بینی، بدبینی یعنی متضاد آن را انتخاب کنبم. تصور می کنم تا اندازه ای بتوان تجارت را یک جنگ خونین پنداشت. هر اندازه یک امر تجاری بزرگتر باشد، دامنۀ جنگ وسیعتر بوده وباید بهای بیشتری در ازای آن پرداخت. در این فرآیند اگر تاجر مأیوس و دچار بدبینی شود لحظۀ پایان رشد و پیشرفت او فرا رسیده است.
مهارت و دانش مدیریت لازمۀ هر فعالیت اقتصادی جدید است کسانی که دلشوره پیدا کنند که « ممکن است به نتیجه نرسیم » یا « اگر موفق نشویم چه خاکی بر سرمان بریزیم » صلاحیت ندارند که یک تاجر واقعی همان را به صورت جرقه ای می بیند که می تواند آتشی را بیافروزد. دنیای تجارت آنگونه نیست که اگر یک را با یک جمع کنی دو به دست بیاوری ، ممکن است در جایی یک تبدیل به ده شود یا ده تبدیل به پنجاه گردد.
نیاز ااسی برای تبدیل « ممکن ها » به واقعیت ها چیزی است که باید همگام با آن ایجاد شود و آن فداکاری و از خودگذشتگی است. ظاهر و باطن شما باید با هم همساز باشند، هدفهایتان باید به بلندای قامتتان و صبر و بردباریتان به وسعت تمام وجودتان باشد. برای اینکه درون و بیرونتان یکسان، پرشکوه و متعالی شود باید برای خود فلسفه زندگی داشته باشید، اغلب مردم وقتی کلمه ی « فلسفه » به گوششان می خورد فکر می کنند فلسفه چیزی خارج از دسترس و بسیار مشکل و پیچیده است. این مهم نیست که شما چکاره هستید، فقط خود را در مسیر اصلی زندگی قرار دهید، و به خاطر منافع جامعه در آن غوطه ور شوید. همین کافی است.
جوانی همان آمال و آرزوهاست. جوانی مرحلۀ تحقق پذیری ممکن هاست، ادا قبل از آنکه تحت جاذبیت ممکن ها قرار بگیرد وجود یک بینش فلسفی برای روند حرکت زندگیتان بسیار ضروری و با اهمیت است.
امروزه یک روند فکری آشفته ای در افراد به وجود آمده که فقط طالب سودها و درآمدهای سهل الوصول هستند. شاید به خاطر همین است که مردم با به دست آوردهای اندک، قانع و خشنود می شوند. همواره به دنبال آسایش کوتاه مدت و زودگذر هستند. به جای اینکه جسارت و شهامت مبارزه با مشکلات را در خود پرورش داده تا در دراز مدت و در سطوح بالاتر کسب موفقیت نمایند و مسیری را انتخاب کنند که دربردارنده فلسفه زندگی باشد، به کارهایی قانع می شوند که فقط منافع کوتاه مدت را تأمین می کند.
برخلاف این نظر امروز انگیزۀ اصلی کارکنان برای اشتغال در شرکت دیوو امنیت شغلی این شرکت است، جاذبۀ شغلی که بعضی از شرکتها در افراد به وجود می آورند از مزایای بیشتری که سایرین می دهند بیشتر است.
تاریخ از آن کسانی است که آمال و هدف دارند
شما به فلسفه زندگی نیاز دارید
تصمیم گیری
وقتی یک کار تجاری می خواهد انجام بشود شما با تصمیم گیری های مختلفی روبرو می شوید . بعضی اوقات این تصمیمات خیلی ساده هستند، و بعضی اوقات هم یک تصمیم می تواند تمام آینده شرکت را تحت الشعاع قرار بدهد.
مهم نیست که موضوع چه باشد، این وظایف مدیران سطح بالای اجرایی است که تصمیم نهایی را بگیرند. طی سالیان دراز، من با همکاران بیشماری کار کرده ام، ولی تنهاترین لحظات زندگیم، زمانیست که می خواهم تصمیم گیری کنم، البته دوستان و همکاران و حتی کارکنان عادی همیشه کمک ها و انواع اطلاعات لازم را در اختیارم قرار داده اند. اما به دلیل داشتن مسئولیت اصلی، آنها نمی توانند تصمیم نهایی را برای من بگیرند. همچنانکه من نمی توانم دیگران را مسئول تصمیمات خود بدانم.
تصمیم گیری تنها در مسائل تجاری حائز اهمیت نیست، بلکه در تمام مراحل زندگی از اهمیت ویژه ای برخوردار استو زندگی هم شامل یکسری تصمیمات می شود. یک تصمیم غلط می تواند زندگی انسان را به نابودی بکشاند. گاهی اوقات من فکر می کنم ما برای این زنده ایم که قادر باشیم در فرصت مناسب یکسری تصمیم صحیح بگیریم که نهایتاً به موفقیت منجر شود. برای موفق شدن، شما تا حد ممکن باید از انتخابهای قابل دسترس مختلف و متنوع برخوردار باشید. هر چه انتخاب محدودتر باشد به همان اندازه فرصت تصمیم گیری نیز محدودتر می گردد.
قدم بعدی این است که قدرت درونی خود را تقویت و عزم خود را جزم کنید تا بتوانید یک تصمیم صحیح اتخاذ کنید. در اثر مطالعه باید قدرت تصمیم گیری خود را تقویت کنید، و این دلیل اصلی تحصیل علم است. تصمیم گیری بین غلط و صحیح، سره از ناسره، حق از باطل، خوب از بد، مفید از مضر و توانایی هایی که بتوان چنین تصمیماتی را به نحو مطلوب اتخاذ کرد فقط از طریق تحصیل علم امکان پذیر است. شما ممکن است فرصتهای مختلفی را بدست آورید، اما یک تصمیم غلط می تواند همه این فرصت ها را نابود کند. هیچکس نمی تواند برای شما تصمیم بگیرد، این خود شما هستید که باید برای خودتان تصمیم بگیرید.
من امیدوارم شما همیشه عده زیادی راهنما و مشاور داشته باشید تا بتوانند در جریان تصمیم گیری ها به شما کمک کنند. شما برای یافتن مشاورین خود نیاز ندارید که راه دوری بروید. راهنماها و مشاورین شما باید همان کسانی باشند که شریک زندگی شما هستند. آنهاییکه به شما عشق می ورزند و نگران سرنوشت شما هستند. پدر و مادر شما، معلمین، اقوام، دوستان، همکلاسان سالهای بالاتر، اینها همه می توانند مشاورین شما باشند. اگر شما دلتان را برای آنهاییکه از همه به شما نزدیکترند باز کنید و با آنها حرف بزنید شما به آنچهد برای یک تصمیم گیری صحیح نیازمند هستید خواهید رسید.
گامی فراتر از عارضه انجام کار در حد رفع تکلیف
مهم نیست که من چه کاری را انجام می دهم، هر چه باشد دوست دارم آنرا به نحو احسن و تا انتها انجام دهم. این کلید رمز موفقیت است. من سعی کرده ام که این اصل را به پرسنل خودمان القا و تفهیم کنم که نه فقط برای تولید کالا بلکه تا انتهای کار دقت، ممارست و پیگیری کنند. این روش در « شرکت دیوو » بصورت یک سنت و فرهنگ گرانبها متجلی شده است.
بنابراین من از جوانان امروز انتظار دارم که همیشه خلاقیت نشان دهند، نه اینکه دنباله رو سیل جمعیت شده و مطالعاتشان را در حد « رفع نیاز » متوقف کنند.
راه صحیحی برای خود انتخاب کنید، تواناییهای خود را بیابید، استعدادهای پنهان خود را کشف کنید، و همه آنها را تقدیم سازندگی جامعه تان کنید. فقط در سایه سختیها و مشقات و تلاشهای امروز ماست که فردایی نورانی پیش رو خواهیم داشت. اگر شما تحصیل می کنید یا به هر نحو زندگی می کنید. سعی و تلاش خود را در حد رفع نیاز متوقف نکنید.
امروزه در کشور ما و حتی منطقه خودمان بسیار شاهد این امر می باشیم که در آزمون های استخدامی ، خیلی از افراد که قبلاً استخدام شده اند و در جایی دیگر مشغول به کار می باشند مجدداً شرکت نموده و حجم زیادی از افراد جویای کار را به خود اختصاص داده اند . جای بسی سوال می باشد که علت این کار چیست ؟ شخصی که چند سال قبل در آزمونی شرکت نموده و اکنون در سازمان خود دارای سابقه نیز می باشد مجدداً به فکر استخدام افتاده و گذشته از اینکه جدایی وی برای سازمان خود که هزینه های استخدام و آموزش وی را پرداخت نموده زیانبار می باشد ، کاری

نا معقولانه و غیر منصفانه می باشد .
من شاهد بوده ام فردی با مدرک دیپلم در بانک استخدام شده و در کنار کار خود از دانشگاه های موجود در منطقه مدرک لیسانس اخذ نموده و حال با مدرک جدید خود مجدداً به صف افراد جویای کار پیوسته و ۰۰۰
مشکل این اقدام ها چه از سوی سازمان های مربوطه باشد که به علت نداشتن پارادایم های منابع انسانی به روز باعث بروز اینگونه مشکلات در جامعه شده اند و یا خود این گونه افراد ، جای سوال باقی است و می بایست فکر اساسی برای آن نمود .
بلاخره در کشور هر کسی باید به شغلی مشغول شود ، چرخه اقتصاد به حرکت در آورد . هر شغلی برای خود مقدس است و برای پیشرفت کشور لازم و ضروری .بلکه پشتکار و تلاش افراد است که آینده را می سازد . از این شاخه به آن شاخه پریدن صحیح نمی باشد و همان گونه که ذکر شد سنگ فرش هر خیابانی از طلاست !!!

اصول و مفاهیم مدیریت استراتژیک

اردیبهشت ۲ام, ۱۳۸۹

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

پیش گفتار :    در نظر است که در حوزه اصول و مفاهیم مدیریت استراژیک مطالبی نگاشته شود که انشاء الله مقدمه ای برای راهبردی و کاربردی شدن آن در سازمانها ، شرکتها و تشکیلاتی گردد که در استفاده از منابع خود پیگیر راه حل بهینه ، بهبود ، موفقیت بیشتر ، دقت ، دریافت رمز و راز موفقیت و ایجاد ارتقاء هستند  که ضمن آن بتوان از دوباره کاریها و هدر رفتن منابع جلوگیری و تجربه ای گرانبها را نیز برای آیندگان به ارث گذاشت .

شکی نیست که همه خواهان موفقیت و بهره برداری بهتر از منابع خود و نیل به اهداف از پیش تعیین شده اند که بعضا دارای برنامه ریزی تلویحی و یا تصریحی نیز میباشند ولی با توجه به وضعیت اقتصاد داخلی و جهانی و وجود تغییرات محیطی و محدودیتهایی که بنوعی از بی ثباتی در وضع موجود بوجود می آید  شایسته است که مدیران با  توجه – دقت و حوصله بیشتری نسبت به برنامه ریزی واحد خود اقدام نموده و تلاش نمایند  تفکر استراتژیک را نهادینه و در تعیین اهداف ، برنامه ریزی عملیاتی ، ایجاد فرایند انجام کار و روشهای اجرائی آن طوری عمل کنند که در بازار فشرده رقابتی موجود ، توفیقی برای خود بوجود آورند .

(توفیق : وفق امور است و آن  چیدمانی است که بر اساس منطق ، وضعیت موجود  ، امکانات موجود ، واقعیت ، تخصیص درست منابع و شناخت صحیح بوجود میآید و به یاری حقتعالی (جل و علی) توفیق حاصل میگردد.)

و اما اصل مطلب :

فصل اول : مروری بر ماهیت مدیریت استراتژیک

درس اول ( من این درس را بجهت کم حجمتر شدن آن ، به قسمت یا قسمتهائی تقسیم می نمایم)

قسمت ۱ :

مقدمه :  بشر همواره در صدد جستجوی روشهایی برای نیل به اهداف خود است. بررسی پیشینه افراد موفق، بیانگر وجود رمز و رازهایی در شیوه‌‌های رفتاری آنان می‌باشد. آیا تا کنون از خود پرسیده‌اید که چرا در یک مورد موفق بوده‌ام؟ و در مورد دیگر ناموفق؟ بهتر است به مسائل و امور زندگی جاری خود، نزدیک‌تر شوید. چرا یک طرح  شما با موفقیت انجام می‌شود و آن یکی با شکست؟  

چرا عمر شرکت الف از تأسیس تا انحلال، بیش از یک دهه دوام نداشت و چرا عمر شرکت جنرال  بیش از یک قرن است که دوام دارد؟ قطعاٌ خواهید گفت که عوامل زیادی در موفقیت یا شکست افراد و سازمانها دخیل هستند، حال به بررسی یک سناریو علمی- تفریحی می‌پردازیم.

بیایید به بررسی نحوه عملکرد دو مدیر، با یک شغل مشترک، بپردازیم. بین عملکرد این دو مدیر، تفاوت فاحشی به چشم می‌خورد، اولی همیشه موفق و دیگری همیشه ناموفق است. مدیر ناموفق همیشه در‌صدد کشف علل موفقیت مدیر موفق است و سعی دارد مانند او رفتار کند، ولی دوباره با شکست مواجه می‌شود و مثل همیشه ناموفق می‌باشد. روزی مدیر نا‌موفق، فرد موفق را برای گردش دوستانه و فارغ از کار و تجارت، دعوت کرد تا شاید در حین صحبتهای دوستانه به راز موفقیت او پی ببرد.

هنگامی‌که دو مدیر مشغول صحبت بودند، ببری به آنها حمله کرد. مدیر ناموفق فرار کرد، ولی مدیر موفق به سرعت کفش ورزشی خود را از کیف، بیرون آورد و شروع به پوشیدن آن کرد. مدیر ناموفق گفت: ای نادان، حالا زمان پوشیدن کفش نیست و باید فرصت را غنیمت شمرد و فرار کرد. اما مدیر موفق پاسخ داد: شاید تو زودتر فرار کنی، ولی من در فکر آن هستم که بیشتر بدوم .

تعمق در داستان فوق ، می‌تواند تجارب و نتایج ارزشمند متعددی را برای هر خواننده به دنبال داشته‌ باشد.   شاید بتوان موارد زیر را به عنوان مهمترین موارد برشمرد:

۱- همواره باید بهترین راهکار را انتخاب کرد،

۲- در کمترین زمان، بهترین تصمیم را گرفت.

۳- تقلید راه موفقیت نیست.

۴- در رقابت، بهترین باشید.  

هدف

در پایان این درس(و قسمتهای دیگر آن) شما می‌توانیدمدیریت و برنامه‌ریزی استراتژیک را تعریف کرده و آن دو را با هم مقایسه کنید. اذهان عمومی بر این باورند که مباحث دوره مدیریت استراتژیک مخصوص مدیران و مدیران ارشد است. در حالی که مدیریت استراتژیک، همه سطوح، سلسه مراتب، سراسر خطوط اختیار کسب و کاری و وظیفه‌ای هر مؤسسه را در  بر می‌گیرد.

مؤسساتی که به این مرحله از مدیریت رسیده‌اند، تعارض بین سود‌دهی بلندمدت و کوتاه‌مدت را از بین برده‌اند،در خصوص این موضوع در طی(طول) دروس به بررسی دقیق‌‌تری خواهیم پرداخت.در مؤسساتی که دارای مدیریت استراتژیک هستند، نه‌ تنها استراتژیها و عملیات با یکدیگر در تعارض نیستندبلکه در تبیین وظایف مدیریتی در سطوح مختلف سازمانی ذاتاً با یکدیگر در ارتباط هستند. یکی از وظایف مهم مدیریت تصمیم‌گیری است و مدیران بدون تکیه بر اطلاعات حوزه‌های کلیدی قادر به اتخاذ تصمیم‌گیری استراتژیک نخواهند بودزیرا تصمیم‌گیری مبتنی بر اطلاعات صحیح است.

پایین‌ترین لایه در سلسله مراتب سازمانی، لایه متخصصان فنی است. این لایه به عنوان تصمیم‌یاران در تصمیم‌گیریهای سازمانی نقش مؤثری دارد. متخصصان فنی از طریق برنامه‌ریزی عملیاتی این نقش را در حوزه اختیارات فنی خود ایفا می‌نمایند.

برنامه‌ریزی عملیاتی شامل موارد زیر می‌باشد:

 

  • اهداف عملیاتی
  • رویه‌ها
  • بودجه

لایه میانی در سلسله مراتب سازمانی، شامل مدیران میانی است. این مدیران به عنوان صمیم‌سازان در برنامه‌ریزی استراتژیک، مشارکت دارند.نقش مدیران میانی در فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیک، بیش از دو لایه دیگر است و شامل موارد زیر است:

  • استراتژیهای بخشی
  • سیاستهای کاری و تاکتیکها

بالاترین لایه در سلسه مراتب سازمانی، مدیریت ارشد است که تصمیم‌گیران در حوزه تفکر استراتژیک می‌باشند. نقش این لایه در نظام مدیریت استراتژیک شامل موارد زیراست:

  • تصمیم‌گیری استراتژیک
  • اهداف کلی
  • استراتژیهای سطح سازمان
  • جهت‌گیریهای کلی

با توجه به مطالب مطرح شده مربوط به حوزه‌های تصمیم‌گیری در سطوح متعدد سازمانی، جدول زیر بیانگر مقایسه نقشها،حوزه‌‌ها و اختیارات تصمیم‌گیری در سطوح گوناگون است.

 

اختیارات

حوزه

نقش

سطوح سازمانی

 تصمیم‌گیری استراتژیک

اهداف استراتژیهای سطح سازمان

جهت‌گیریهای کلی

تفکر استراتژیک

تصمیم‌گیر

بالاترین سطح

                        مدیران ارشد

 استراتژیهای بخشی

سیاستهای کاری و تاکتیکها

برنامه‌ریزی استراتژیک

 

تصمیم‌ساز

سطح میانی

                        مدیران میانی

 اهداف عملیاتی

 رویه‌ها

 برنامه و بودجه

برنامه‌ریزی عملیاتی و اجرا

تصمیم‌یار

پایین‌ترین سطح

                      متخصصان فنی

مدیران باید در فرآیند مدیریت استراتژیک به نکات زیر توجه کنند:

  • رویدادهای جهانی
  • فنآوری ارتباطات و اطلاعات
  • تأثیرات محیطی

(برنامه‌ریزی استراتژیک به سازمان به عنوان یک کل می‌نگرد)

برای درک برنامه‌ریزی بلندمدت و تفاوت آن با سایر برنامه‌ریزیها باید به نکات زیر توجه کرد:

  • برنامه بلندمدت تنها بر بخشی از سازمان تمرکز دارد نه سراسر سازمان
  • تأکید این برنامه بر یک آینده قطعی
  • اتخاذ بیشتر تصمیمها بر اساس وضع موجود
  • آینده‌مداری کمتر
  • تمرکز کمتر بر تغییرات محیط
  • توجه بیشتر به کارایی تا اثربخشی

و  تمرکز بیشتر بر تغییرات و برنامه‌ریزی درون‌سازمانی و تحلیل داخلی آن تا تغییرات برون سازمانی، محیطی و اقدامات آینده‌نگر 

مدیران طی برنامه‌ریزی استراتژیک، سازمان را یک واحد کلی در نظر گرفته‌اند و از خود می‌پرسند که برای دستیابی به اهداف بلندمدت (یک دوره ۳ تا ۵ ساله) یا آرمانهای سازمان، چه باید کرد؟         

بنابراین، مدیران در برنامه‌ریزی استراتژیک، تعیین می‌کنند که در راستای موفقیت، طی ۳ تا ۵ سال آینده، چه تدابیری را در پیش گیرند. همان‌طور که در داستان ابتدای درس، شاهد نقش رقابت، به عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت بودید، صرف نظر از تعاریف مختلف برنامه‌ریزی استراتژیک، تمامی سازمانها برای ایجاد نظام مبتنی بر برنامه‌ریزی استراتژیک، مجموعه‌ای از قابلیتها و دانشی را به ‌وجود می‌آورند که بتوانند در فضای کسب و کار رقابتی، منجر به خلق مزیت و کسب موقعیت برتر در رقابت شوند.

نظام برنامه‌ریزی استراتژیک، یک نظام برنامه‌ریزی تصریحی است، نه برنامه‌ریزی تلویحی و نمی‌تواند بر اساس احساس افراد باشد.برنامه‌ریزی به عنوان پشتیبان، در فرآیند تصمیم‌گیری نقش کلیدی  دارد.     اگر سازمانهای مبتنی بر روشهای سنتی، بر اساس تصمیمات اتخاذی مدیران، تصمیم‌گیری کنند و یا به عبارتی دیگر نسبت به مکتوب‌کردن چگونگی اتخاذ تصمیمات اقدام نکنند، طی سالهای متمادی، در حوزه مدیریت سازمان، با ضایعات و دوباره‌کاریهای متمادی مواجه می‌شوند. با تعویض مدیران و تغییر شرایط، تجارب سازمانی نیز از بین می‌روند، از این رو نظام برنامه‌ریزی استراتژیک، تصریح می‌کند که برنامه‌ها به شدت به یکدیگر وابسته هستند.  هنگامی سازمان می‌تواند دانش سازمانی و نظام مدیریت دانایی را برای خود بسازد که در سازمان، مراحل را گام به گام، از جمع‌آوری اطلاعات تا اتخاذ تصمیم، به صورت تصریحی به انجام رساند.        

  به عبارت دیگر، سازمانها با بررسی محیط درونی و بیرونی و درک صحیح موقعیت و اطراف خود، سعی می‌کنند با اتخاذ تصمیمات به هنگام و حیاتی، سازمان خود را طوری راهبری کنند که از رقبایشان جلوتر باشند.  

سه گام اصلی مدیریت استراتژیک، یعنی تدوین، اجرا و ارزیابی بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند و دائماً در طول عمر سازمان، طبق شرایط و بازخوردهای محیطی، مورد اصلاح و بازنگری قرار می‌گیرند. این‌گونه نیست که عمل برنامه‌ریزی فقط یک ‌بار انجام شود و سالهای متمادی نسبت به اجرا و ارزیابی آن همت گماشته شود، بلکه به مرور زمان و با توجه به شرایط، دائماً برنامه‌ریزی سازمان مورد بازنگری قرار گرفته و در گامهای اجرا و ارزیابی، مورد آزمون قرار می‌گیرد. به همین دلیل است که فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیک را یک فرآیند پویا می‌نامند.

رابطه سازمان با مدیر را می‌توان با خودرو و راننده مقایسه کرد. به این معنا که اگر یک خودرو را به مثابه یک سازمان فرض کنیم، مدیر عامل (یا مدیر ارشد سازمان) حکم راننده این خودرو را خواهد داشت. همان‌طور که یک راننده می‌خواهد خودرو را در راستای رسیدن به مقصد هدایت نماید، یک مدیر نیز جهت نیل به اهداف، سازمان تحت مدیریت خود را هدایت می‌کند. همان‌طور که راننده با برداشتن سوئیچ، روشن کردن و به حرکت در آوردن خودرو، در مسیری خاص، دارای هدف می‌باشد، مدیران نیز از هر اقدامی که در سازمان خود انجام می‌دهند، هدفی را دنبال می‌کنند. اما  این امر که تا چه حد سایرین در جریان این اهداف قرار دارند یا برنامه‌های مدونی در این راستا وجود دارد، بحث تلویحی بودن یا تصریحی بودن فرآیند برنامه‌ریزی را به میان می‌کشد.    

وقتی شما مشاهده می‌کنید که فردی قبل از حرکت، ابزارها و تجهیزات بسیار کاملی برای یک سفر تدارک می‌بیند، بیانگر هدف بلند‌مدتی است که سفری به دوردست را برای شما تداعی می‌کند. برعکس، چنانچه فردی تنها با برداشتن سوئیچ، به سمت اتومبیل خود می‌رود، بیانگر سفری نسبتاً نزدیک می‌باشد. این مسئله ارتباط بین اقدامات و اهداف را به خوبی نمایان می‌سازد. چنانچه هدفی بلند‌مدت، مد نظر باشد الزاماً باید اقدامات جدی‌تر و گسترده‌تری را تدارک دید و در غیر این صورت، حصول به اهداف از ریسک بسیار بالایی برخوردار خواهد بود و چنانچه برای یک هدف کوتاه‌مدت، اقدامات نامتناسب و گسترده‌ای را تدارک ببینیم، این امر بیانگر ناهماهنگی بین اهداف و اقدامات خواهد بود.

 وقتی پشت فرمان اتومبیل خود می‌نشینید، با چشمان خود به بسیاری از موارد، توجه می‌کنید. علائم مربوط به آب، بنزین، برق و … دائم به شما اطلاعات می‌دهند. این ابزار، قابلیتهایی را به شما اعلام می‌کنند که بر اساس آنها می‌توانید تصمیم بگیرید که آیا می‌‌توان با این ماشین تا لامرد رفت یا خیر؟ اما در حال رانندگی نیاز نیست که مرتب به این علایم توجه ‌کنید. بلکه در ۹۵% مواقع، شما به بیرون نگاه می‌کنید و بیرون را ارزیابی می‌کنید. به علایم رانندگی، چاله‌های خیابان و … توجه می‌کنید یعنی با اطلاعاتیکه از بیرون می‌گیرید اوضاع داخل را مشاهده و نظارت می‌کنید و مسیر خود را ادامه می‌دهید.  از بررسی مثال بالا  می‌توان گفت: “چنانچه شرایط تغییر کند،  ممکن است  ابزار اندازه‌گیری نیز تغییر ‌کند.” وقتی وارد کابین خلبان می‌شوید. دور تا دور این اتاق، درجه‌های زیادی وجود دارد.

چرا ؟ این درجه‌ها برای چیست ؟ چرا این درجه‌ها در اتومبیل وجود ندارند؟   

زیرا شرایط هدایت هواپیما پیچیده‌تر از اتومبیل است و عوامل محیطی تأثیرگذار نیز بیشتر هستند. در یک اتومبیل مهم نیست که شما بدانید درجه حرارت بیرون و داخل چه مقدار است، اما در هواپیما، این مسئله بسیار مهم وحیاتی است.     

در صورتی که بین اطلاعات، هماهنگی وجود داشته باشد و همه شرایط درست باشند، خلبان یک هواپیما در حال پرواز با  فشار دادن یک دکمه، می‌تواند نیم ساعت بخوابد. اما در اتومبیل در حال حرکت، در بهترین شرایط نیز نمی‌توان این کار را انجام داد. این مثال نشان‌دهنده این است که چگونه بررسیهای محیطی و درونی سازمان و آگاهی از شاخصها، برنامه را منعطف‌تر می‌کند و چگونه با داشتن ابزارهای دقیق، می‌توان نسبت به محیط، حساسیت بیشتری به وجود آورد.

 

به نظر شما کدام‌یک از جمله‌های زیر صحیح است:

*انجام فعالیت برنامه‌ریزی، پیش‌نیاز طراحی هرگونه نظام ارزیابی در سازمان است.

*تعیین اهداف سازمانی، اولین گام در آغاز فرآیند برنامه‌ریزی است.

*استقرار نظام برنامه‌ریزی، منجر به کاهش تأثیر تغییرات محیطی می‌شود.

*فعالیت برنامه‌ریزی یک فعالیت کاملاً تخصصی و مربوط به واحد سازمانی ویژه‌ای است.

  ادامه دارد …

قانون کامیون حمل زباله

اسفند ۱۰ام, ۱۳۸۸

باسلام

زندگی زیباست اگر به آن خوب بنگرید.به داستان آموزنده راننده تاکسی توجه تان راجلب مینمایم.

روزی با یک تاکسی به فرودگاه می رفتیم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید. راننده تاکسی محکم ترمز گرفت. ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد!

راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد بر سر ما فریاد زدن. راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. و منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.

بنابراین پرسیدم: ((چرا شما تنها آن رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما رابه بیمارستان بفرستد!)) در آن هنگام بود که راننده تاکسی  درسی را به ما داد که اینک به آن می پردازم:

((قانون کامیون حمل زباله.)) او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال،  ناکامی،  خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان  تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.

به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.

آشغال های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها.

حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان و روزیشان را بگیرند و خراب کنند.

زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف از خواب برخیزید، از این رو…..   ((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید و برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))

زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست.

***( به نقل از وبلاگ کاکوباتوام – راوی سید فریدون میر هاشمی ) طبق :

دم/۸۸۱۷۴۷۲۵/ای

شماره سند

علی علیه السلام و آفت های حکومتی

بهمن ۲۹ام, ۱۳۸۸

بسم ا… الرحمن الرحیم

با سلام              ضمن خیر مقدم به برادر ارجمندم جناب آقای صفرپور و تقدیرو بهره مندی از نوشته ایشان و همچنین دیگر عزیزان و اهالی معز سایت ، اینجانب نیز در استقبال از مقاله آقای صفرپور و انشاء الله سری مقالات ایشان در ادامه راه ، به نقل از وبلاگ کاکوباتوام – مطالبی را با سند تاریخی از دوران تاریخی حکومت امیرالمؤمنین (ع) می آورم .  ادبیات آقای صفرپور مربوط به قبل از دهه ۷۰ از قرن ۱۴ هجری شمسی است که مورد ایراد جوانان غیور، مذهبی و متدین امروزی قرار گرفته است ولی مطلب کاکوباتوام که با سند تاریخی مربوط به دهه های ۴۰ و ۳۰  از قرن اول هجری قمری و شمسی است زبان حال را دارد…

 

آفت های حکومت داری از دیدگاه حضرت علی (ع)

حکومت‏ها هرچند از نظر سیاسی ، نظامی و اقتصادی مقتدر باشند ، با مجموعه‏ای از آفت ها و یا بکلام امروزی آسیب ها مواجه‏اند که می‏تواند آن‏ها را تضعیف کند یا حتی به اضمحلال بکشاند.
در سطح کلان ، عامل این آسیب‏ها ممکن است دشمنان داخلی و خارجی و یا خودی‏ها نظیر زمامداران و یا مردم باشند. از آن‏جا که حکومت‏ها برای مقابله با دشمنان داخلی و خارجیِ خود ، معمولاً برنامه‏ریزی و آمادگی لازم را فراهم می‏سازند ، کمتر اتفاق می‏افتد که نظامی تثبیت شده ، از طریق این خطرها به نابودی کشیده شود. امّا مهم‏ترین خطرها برای جامعه دینی ، آسیب‏های وارد آمده از سوی خودی‏ها و به خصوص زمامداران است که ناآگاهی آنان از وظایف یا ناتوانی در انجام وظایف و یا انحراف آنان بزرگ‏ترین ضربه را به جامعه دینی وارد می‏آورد که نتیجه آن ، یا انحراف از دستورهای دینی و یا اضمحلال جامعه اسلامی است.

فلسفه پذیرش مسؤولیت در هر حکومت ، تلاش برای استحکام پایه‏های آن ، اجرای دقیق قوانین ، برقراری امنیت، تأمین رفاه و آسایش مردم ، برطرف کردن مشکلات و گرفتاری‏ها ، جبران ضعف‏ها و کمبودها ، خشنود کردن مردم ، دلگرم نمودن آنان نسبت به حاکمیت ، تلاش برای شکوفایی و پیشرفت همه جانبه جامعه ، دفاع از ارزش‏های مادی و معنوی نظام ، آباد کردن شهرها و بازسازی ویرانی‏ها و… است.
دست‏یابی به تمام یا بیشتر هدف‏های از پیش تعیین شده یک نظام حکومتی در گرو ادای وظیفه صحیح زمامداران و کارگزاران است. اگر زمامداران – نادرست، خودسر و بی‏برنامه عمل کنند ، می‏توانند بدترین آسیب‏ها را بر نظام وارد سازند و چه بسا با توسل به کارهای خلاف شرع(عرف) و قانون و خلاف شأن ، عوامل سقوط و تباهی و بی‏اعتباری حکومت را نیز فراهم آورند.
حضرت امام علی(علیه السّلام) با آگاهی کامل از این واقعیت ، در بیانات خود در موارد مختلف به این آسیب‏ها و راه‏های مقابله با آن اشاره کرده‏اند. این نوشته در سطور آتی خود با تکیه بر کلام آن حضرت و نیز شواهد تاریخی به آن‏ها می‏پردازد.

۱٫ خیانت

مؤثرترین راه آسیب‏پذیری نظام، نفوذ پدیده شوم خیانت در سیستم کارگزاری و نظام اجرایی کشور است. بر اساس حکم عقل و منطق ، خیانت در هر شرایط و از هر کسی ناپسند و غیرموجّه است، ولی خیانت کارگزاران و زمامداران به نظام ، مردم و رهبر بدترین نوع خیانت است. امام علی(علیه السّلام) می‏فرماید:
«همانا بزرگ‏ترین خیانت ، خیانت به مردم ، و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با رهبران و امامان است.۱
به خدا سوگند! من می‏دانستم که مردم شام به زودی بر شما [کوفیان] پیروز خواهند شد؛ زیرا آنان… نسبت به رهبر خود امانتدار ، و شما نسبت به امام خود خیانتکارید…، اگر من یک کاسه چوبی را به یکی از شما به رسم امانت بسپارم ، می‏ترسم خیانت کنید و بند آن را بدزدید.»۲
تاریخ دفتری است که خیانت بسیاری از کارگزاران را در خود ثبت کرده است. خیانت ابولُبابه در افشای تصمیم پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مورد نبرد با بنی‏قریظه،۳ خیانت حاطب بن أبی‏بَلْتَعَه در رساندن خبر حمله قریب الوقوع پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مکه،۴ و خیانت جریر بن عبدالله بجلی نمونه‏هایی از این موارد است. جریر به نمایندگی از طرف حضرت علی(علیه السّلام) برای ابلاغ پیام امام به معاویه و مذاکره با وی و دعوت او به بیعت با امام رهسپار شام شد. معاویه مقدم وی را گرامی داشت و در پذیرایی از او و بخشش به وی بسیار کوشید. نماینده امام کار را اطاله داد و بیش از یک ماه در آن‏جا اقامت گزید و با چشمداشت به کیسه‏های زر و سیم معاویه در ادای وظیفه خیانت ورزید. گزارش خیانت و مداهنه و تساهل وی به امام رسید. او نزد امام بازگشت و با شنیدن توبیخات، از آن حضرت جدا شد. حضرت دستور داد طبق فرمان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خانه وی را آتش زدند.۵
حضرت با قاطعیت با کارگزاران خائن برخورد می‏کرد. برای نمونه ایشان در نامه‏ای شدیداللحن به اشعَث بن قیس۶ هنگامی که در بیت‏المال خیانت کرده بود، فرمود:
آنچه بر عهده توست ادا نما ، وگرنه گردن تو را با شمشیر خواهم زد.۷
اشعث در دوران زمامداری‏اش صدهزاردرهم اندوخته بود. امام فرمان داد تا آن را پس دهد. او گفت: این ثروت را در دوران حکومت شما به دست نیاورده‏ام. امام فرمود:
به خدا سوگند ، اگر آن را در بیت المال مسلمانان حاضر نسازی ، این شمشیر را چنان بر تو فرود آورم که هر چه خواست، از تو باز ستانَد.۸
در جای دیگر به فرمانروای مصر ـ مالک اشتر ـ فرمان می‏دهد که با این پدیده شوم نفرت‏انگیز با قاطعیت مبارزه کند و خیانتکاران را به سزای اعمال زشتشان برساند:
ای مالک! از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن. اگر یکی از آنان دست به خیانت یازید و گزارش بازرسانت آن را تأیید کرد، به همین مقدار گواهی قناعت کن و او را با تازیانه کیفر نما و از آنچه در اختیار دارد او را عزل کن و در جایگاه خواریش بنشان، و داغ خیانت بر چهره‏اش بگذار و قلاده ننگ و بدنامی به گردنش بیاویز.۹
این شدت و قاطعیت درجه آسیب‏پذیری نظام از خیانت را روشن می‏کند. نظام‏هایی که به خیانت کارگزاران خود رسیدگی نکنند ، سرانجام محتوم آنان شکست خواهد بود. برای مثال انقراض نظام امویان را می‏توان در خیانت حاکمان آن جستجو کرد. نظام اموی به اعتراض مردم توجهی نمی‏کرد و اگر هم مجبور می‏شد یا سیاست‏شان اقتضا می‏کرد، کارگزار خائن را از شهری عزل می‏کردند و در شهری دیگر بر منصبی دیگر می‏گماردند و زمامدار دیگری را که در خیانت دست کمی از قبلی نداشت نصب می‏کردند. مثلاً در مدینه سه بار مروان بن حکم و ولید بن عتبه به جای یکدیگر عزل و نصب شدند. آنان همچون مهره‏هایی بودند که به‏دست حاکمان جابه‏جا می‏شدند.

۲٫ ضعف مدیریت

یکی از راههای آسیب‏پذیری نظام‏های سیاسی و اجتماعی ضعف مدیریت زمامداران و کارگزاران حکومتی و ناتوانی آن‏ها در اداره امور جاری کشور است. در طول تاریخ هر زمان افراد ضعیف و سست عنصر مدیریت جوامع یا مسؤولیت بخشی از حکومت را به عهده گرفته‏اند ، خسارات فراوانی بر دولت ، ملت و نظام سیاسی وارد کرده‏اند. امام علی(علیه السّلام) از پذیرش مسؤولیت بدون لیاقت و شایستگی انتقاد می‏کند و از بیعت مردم با ابابکر پس از رحلت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اظهار شگفتی می‏نماید.
آگاه باشید به خدا سوگند ، پسر ابوقحافه در حالی جامه خلافت را بر تن کرد که خوب می‏دانست جایگاه من در حکومت اسلامی همانند محور سنگ‏های آسیاست و آن جز بر محور من نمی‏چرخد [کسی چون من شایستگی این مقام را ندارد] و خوب می‏دانست چشمه‏سارهای علم و دانش از دامن کوهسار وجودم جاری است ، و مرغان دور پرواز اندیشه‏ها را به ژرفای آسمان عظمتم راه نیست… شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می‏خواست عذر او را بپذیرند ، چگونه به هنگام مرگ آن را به دیگری واگذار کرد؟! به راستی هر دو [عمر و ابوبکر] از پستان شتر خلافت دوشیدند و نوشیدند ، و سرانجام حکومت را در اختیار کسی قرارداد که مجموعه‏ای از خشونت ، سختگیری ، اشتباه و پوزش‏طلبی بود… .۱۰
امام از مدیران صالح استفاده می‏کرد که ممکن بود در مدیریت ضعف داشته باشند ، اما ایشان آن ضعف‏ها را نادیده نمی‏گرفت. حضرت در نامه‏ای به کمیل بن زیاد نخعی والی هیت ، ضعف مدیریت او را نکوهیده استامام از مدیران صالح استفاده می‏کرد که ممکن بود در مدیریت ضعف داشته باشند ، اما ایشان آن ضعف‏ها را نادیده نمی‏گرفت. حضرت در نامه‏ای به کمیل بن زیاد نخعی والی هیت ، ضعف مدیریت او را نکوهیده است:
ای کمیل! سستی انسان در انجام دادن کارهایی که بر عهده اوست و پافشاری در کاری خارج از مسؤولیتش نشانه ناتوانی آشکار و اندیشه‏ای ویرانگر است… ای کمیل! تو در آن سامان پلی شده‏ای تا دشمنان از آن بگذرند و بر دوستانت هجوم آورند؛ زیرا نه قدرتی داری که با آنان نبرد کنی و نه هیبتی داری که از تو حساب برند و بگریزند، نه مرزی را حفظ می‏کنی و نه می‏توانی شوکت دشمن را در هم بکوبی ، نه نیازهای مردمت را بر طرف می‏کنی ، و نه امامت را راضی نگه می‏داری.۱۱
از آن‏جا که انتخاب مدیرانِ کارآمد و دلسوز مدّ نظر امام علی(علیه السّلام) بود، هنگامی که مشاهده کرد محمد بن ابی‏بکر در اداره شهر مصر ناتوان است ، مردی لایق و کارآزموده و مدیری مدبر چون مالک را به ولایت آن سامان گمارد و از محمد بن ابی‏بکر که از این موضوع ناراحت شده بود ، دلجویی کرد. پس از شهادت محمد بن ابی‏بکر فرمود:
من می‏خواستم هاشم بن عتبه را والی آن‏جا قرار دهم که اگر او والی می‏شد ، عمروعاص نمی‏توانست دروازه‏های مصر را بگشاید ، در عین این که هیچ مذمت و سرزنشی متوجه محمد بن ابی‏بکر نیست.۱۲
در نامه‏ای به محمد بن ابی‏بکر نیز می‏نویسد:
اگر تو را از فرمانداری مصر عزل کردم ، در عوض فرماندار جایی کردم که اداره‏اش بر تو آسان‏تر و حکومت تو در آن سامان خوشتر است.۱۳
مدیر قوی می‏تواند پاسخگوی مردم باشد و اگر عمّال ، کارگزاران ، معاونان و مجریان در انجام اموری درمانده شدند ، خود مدیران بایستی توانایی به سرانجام رساندن امور را داشته باشند. حضرت علی(علیه السّلام) به مالک فرمان می‏دهد:
… در آن‏جا که معاونان تو از پاسخ دادن به مشکلات کارگزاران [مردم] درمانده‏اند خود اقدام نما.۱۴

۳٫ استبداد و خودرایی

استبداد پدیده‏ای ضداخلاقی است که ممکن است دامنگیر هر زمامداری شود و نظامی را به سقوط کشاند و ارزش‏ها و اعتبارات بسیاری را بر باد فنا دهد و خسارات جبران‏ناپذیر مادی و معنوی برجای گذارد. امام علی(علیه السّلام) در نهج‏البلاغه، سلطنت و قدرت سیاسی و اجرایی را در صورتی که به همراه خودسازی معنوی زمامداران نباشد، عامل پیدایش استبداد آنان معرفی می‏کند۱۵ و آن را عامل هلاکت و تباهی زمامداران می‏داند.۱۶ آن‏گاه که پرونده قتل خلیفه سوم را بررسی می‏کند ، در یک کلام استبداد عثمان و بی طاقتی مردم را عامل پیدایش آن حادثه ذکر می‏کند:
… من جریان عثمان را به نحو خلاصه و جامع برای شما بیان می‏کنم؛ عثمان استبداد ورزید و چه بد استبدادی، و شما شورشیان (از اهالی کوفه، مصر، مدینه) نیز بیتابی کردید و از حد گذراندید، و چه بیتابی زشتی.
۱۷
در سخنی دیگر ، نافرمانی مردم از حکومت و استبداد و زیاده‏روی والیان در برابر مردم را عامل مشکلات فراوان و جبران‏ناپذیر معرفی می‏کند:
اگر مردم بر زمامداران چیره شوند و نافرمانی کنند ، و یا زمامداران در برابر مردم زیاده‏طلبی و استبداد پیشه سازند ، وحدت کلمه از بین می‏رود و نشانه‏های ستم آشکار، نیرنگ بازی در دین فراوان، راههای شناخته شده سنتها متروک، هواپرستی رایج، احکام دین تعطیل، کینه توزی و بد دلی فراوان خواهد شد، و مردم در برابر تعطیل شدن حق و رواج باطل بی تفاوت، نیکان خوار و ذلیل، اشرار و بَدان قدرتمند و کیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد شد.۱۸
کارگزاران حکومت باید مجری سیاست‏های حاکمیت و حاکم باشند و البته این با اظهارنظر و مشورت در امور منافات ندارد. برای تبیین این مهم حضرت به ابن عباس فرمود:
لَکَ أَنْ تُشیرَ عَلیَّ و أَری، فَإنْ عَصَیتُکَ فأَطعْنی.
این وظیفه توست که در هنگام مشورت نظر خود را اعلام داری، اما اگر بر خلاف نظر تو عمل کردم، باید از دستور من اطاعت کنی.۱۹
حضرت در نامه‏ای به اشعَث بن قیس کِندی وی را از استبداد و خودرأیی نهی می‏کند:
… تو را نرسد که آنچه خواهی، به شهروندان فرمایی و بدون دستور، به کاری دشوار درآیی.۲۰
حضرت به ابوموسی اشعری حاکم کوفه نامه‏ای نوشت و فرمان داد برای مبارزه با ناکثین نیرو اعزام کند. وی از این فرمان سرپیچید و با خودرأیی با دستور امام مخالفت کرد و مردم را به همکاری نکردن با امام تشویق می‏نمود. حضرت نامه‏ای تند و با عتاب تمام برایش فرستاد و چنین نوشت:
ای فرزند تکبر و فریب و ای پیرو نیاکان کافر و جاهل متعصب! به خدا سوگند، معتقد بودم که دوری تو از این حکومت، که خداوند تو را شایسته آن قرار نداده و برایت بهره و نصیبی در آن وضع نکرده است، به‏زودی تو را از پاسخگویی به فرمانم منع خواهد کرد و باعث شورش و طغیانت خواهد شد… .۲۱
حضرت او را عزل کرد و تهدید فرمود که در صورت مقاومت، کشته خواهد شد.
خودرایی فرماندهان نظامی در جنگ صفین یکی از عوامل مهم سستی سپاه امیرمؤمنان(علیه السّلام) شد. مخالفت علنی اشعث بن قیس که فرمانده میمنه سپاه و نیروهای یمنی ربیعه و کنده بود، در آن‏جا صورت گرفت. نافرمانی او در ادامه جنگ موجب شد حضرت وی را عزل کند.۲۲

۴٫ کوتاهی زمامداران در انجام وظایف و پرداختن به کارهای غیر ضروری

یکی از نقاط ضعف دستگاه‏های اجرایی، کم‏کاری و انجام ندادن کارهای اولیه و حیاتی در حوزه وظایف تعیین شده است. امام علی(علیه السّلام) کوتاهی زمامداران در انجام مسؤولیت و پرداختن به کارهای فرعی و غیرمرتبط با مسؤولیت را یکی دیگر از عوامل آسیب پذیری نظام و حکومت و سبب ناامن شدن مرزها، سلب امنیت از شهرها، ناراضی شدن رهبر و مردم از کارگزاران و نشانه بی‏کفایتی معرفی می‏کند.
حضرت در نامه‏ای به کمیل بن زیاد نخعی، والی هیت، اقدام او را در حمله به قرقیسا و نسنجیده رها ساختن حوزه مأموریتش، نکوهش می‏کند و می‏فرماید:
ای کمیل! اقدام تو به جنگ با مردم قرقیسا در مقابل رها کردن پاسداری از مرزهایی که تو را بر آن گمارده بودیم و کسی در آن‏جا نیست تا آن را حفظ کند، و سپاه دشمن را دور سازد، اندیشه‏ای است باطل… .۲۳
هم‏چنین حضرت در نامه‏ای به منذر بن جارود چنین می‏نویسد:
به من خبر رسیده است که کارهای بسیاری را بر زمین می‏گذاری و به سرگرمی و تفریح و صید بیرون می‏روی و در ثروت خداوند ، نسبت به بادیه‏نشینان قبیله‏ات گشاده‏دستی می‏کنی، گویا میراث پدر و مادر توست… .۲۴
حضرت او را عزل کرد و به زندان انداخت و از وی سی هزار درهم غرامت گرفت.۲۵
امام(علیه السّلام) زمانی که مالک را به فرماندهی منصوب کرد، او را چنین ستود و معرفی نمود:
مالک کسی است که بیم سستی و لغزش بر او نمی‏رود. کُندی نمی‏کند آن‏جا که شتاب باید، و شتاب نمی‏گیرد آن‏جا که کُندی شاید.۲۶
هم‏چنین امام علی(علیه السّلام) به مالک اشتر، تأکید می‏کند که:
ای مالک! مبادا در کاری که وقت آن نرسیده است، شتاب کنی یا در کاری که وقت آن رسیده است سستی ورزی… بکوش هرکار را در جای خود و زمان مخصوص به خود انجام دهی.۲۷

۵٫ ستم بر مردم

خطرناکترین پدیده‏ای که سلامت و اقتدار هر نظامی را تهدید می‏کند، ستم زمامداران بر مردم است. امام علی(علیه السّلام) مظهر عدل الهی در زمین و کانون مهر و محبت به بندگان خداست، تا آن‏جا که او را بزرگ‏ترین شهید راه عدالت (قتل فی محراب عبادته لشده عدالته) معرفی کرده‏اند. حضرت نشانه‏های ستمگران و انواع ستم‏ها را بیان فرموده و ستمگری را نکوهیده است. ایشان ستم را در سه دسته طبقه‏بندی می‏کنند: ستم نابخشودنی (شرک به خدا)، ستم بخشودنی (گناه و ستم برخویشتن)، ستم قابل پیگیری (ستم بر دیگران).۲۸
امام علی(علیه السّلام) برای ستمگران سه نشانه ذکر می‏نماید:
مردان ستمگر را سه نشانه است: سرکشی از فرمان مافوق، زورگویی و ستم به زیردستان و همکاری و یاری رساندن به ستمگران.۲۹
در دیدگاه امام علی(علیه السّلام) زمامداران ستمگر بدترین مردم نزد خدا هستند:
بدترین مردم در نزد خداوند، زمامدار ستمگری است که خود گمراه و عامل گمراهی دیگران می‏باشد… .۳۰
حضرت در بیانی دیگر ستمگران را برای مدیریت جامعه، ناشایسته و نالایق معرفی می‏فرماید۳۱ و یادآور می‏شود که ستمگری – دشمنی و جنگ با خداست.۳۲
از دیدگاه نهج‏البلاغه یکی از مهم‏ترین عوامل سقوط و شکست نظام‏های سیاسی، ستمگری بر مردم است. حضرت، خطاب به مالک می‏فرماید:
کسی که به بندگان خدا ستم روادارد، خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن را که خدا دشمن شود، دلیل او را نپذیرد؛ چراکه با خدا سر جنگ دارد تا آن‏گاه که دست از ستمگری بکشد و توبه کند و چیزی چون ستمکاری، نعمت خدا را دگرگون نمی‏کند، و کیفر او را نزدیک نمی‏سازد، که خدا نفرین ستمدیدگان را می‏شنود و در کمین ستمکاران است.۳۳

۶٫ فاصله گرفتن از مردم

یکی از راه‏های آسیب‏پذیری و تضعیف حکومت، فاصله گرفتن زمامداران از مردم و رنجش خاطر آنان از حکومت است. اگر نظامی بتواند رضایت عمومی را به نفع خود جلب نماید، به یقین از حمایت‏های آنان در حوادث و مشکلات مهم برخوردار خواهد بود و در مقابل، اگر با نارضایتی عمومی مواجه باشد، در مشکلات و حوادث غیرمترقبه نه‏تنها حمایت نخواهد شد، بلکه مورد اعتراض و خشم مردم نیز قرار خواهد گرفت.
فاصله گرفتن از مردم موجب عدم تشخیص درست حق و باطل می‏شود و باعث بدبینی مردم به کارگزار و اصل نظام و حکومت، و نیز موجب شکاف عمیق میان مردم و حکومت می‏گردد. این سه پیامد شوم، از عملکرد بد کارگزاران متوجه هر نظام می‏شود. سرنگونی اکثر حکومت‏های طاغوتی دنیا نیز ناشی از مخالفت‏های مردمی و فاصله گرفتن آن‏ها از مردم است.
امام علی(علیه السّلام) در فرمانش به مالک، بیشترین حساب را برای توده مردم باز نموده و وی را به جلب رضایت مردم و بر طرف کردن فاصله‏های حکومت با مردم فرمان داده است:
ای مالک! قلب خویش را مملو از رحمت و محبت و لطف نسبت به مردم خود کن، و مبادا که چون حیوان درنده‏ای خوردن آنان را غنیمت شماری.۳۴
و در جای دیگر به مالک فرمان می‏دهد که سعی او در جلب رضایت توده مردم باشد:
ای مالک! باید پسندیده‏ترین کارها نزد تو اموری باشد که با حق و عدل موافق‏تر، و با رضایت توده مردم هماهنگ‏تر است؛ زیرا خشم توده مردم خشنودی خواص را بی اثر می‏کند، و ناخشنودی خواص و اطرافیان با رضایت عامه مردم جبران‏پذیر است
.۳۵
در قسمت دیگری از عهد نامه مالک، فرمان می‏دهد که با نیکوکاری، درجه وفاداری و خوش‏بینی مردم به حکومت را بالا ببرد تا بتواند به آنان اعتماد کند:
بدان ای مالک! هیچ وسیله‏ای برای جلب اعتماد والی به رعیت، بهتر از نیکوکاری به آنان و تخفیف مالیات و عدم اجبار آنان به کاری که دوست ندارند، نیست. پس در این راه آن قدر بکوش تا به وفاداری رعیت خوش‏بین شوی که این خوش‏بینی بار سنگین و رنج‏آور مشکلات را از تو برمی‏دارد.۳۶
و در بخش دیگر از آن عهد نامه سفارش می‏کند اگر مردم به تو مراجعه کردند با بذل و بخشش گره از کارشان بگشای و اگر کاری برایشان انجام ندادی با خوشرویی و عذرخواهی، از ناراضی شدن و فاصله گرفتنشان از حکومت جلوگیری کن.۳۷

پی نوشت :

۱٫ نهج‏البلاغه، نامه ۲۶؛ در ترجمه خطبه‏ها، نامه‏ها و حکمت‏های نهج‏البلاغه از ترجمه‏های داریوش شاهین، عبدالمجید معادیخواه، محمد دشتی و سیدعلی نقی فیض‏الاسلام و نیز ترجمه موسوعه امام علی(علیه السّلام) استفاده شده است.
۲ عضو پژوهشکده حوزه و دانشگاه
۲٫ همان، نامه ۲۵
۳٫ پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ابولبابه بن عبدالمنذر را به سوی یهود بنی قریظه فرستاد تا با وی در باره پاره‏ای امور مشورت کنند. ابولبابه با دست به گلویش کشید و با اشاره به آنان فهماند که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) شما را خواهد کشت. او پس از مراجعت از کار خود پشیمان شد، به مسجد رفت و خویش را به ستونی محکم بست و این‏گونه توبه کرد. خداوند با نزول آیه‏ای توبه وی را پذیرفت و آن ستون، به ستون «توبه» شهرت یافت، محمد بن سعد هاشمی بصری (ابن سعد)، طبقات الکبری،؛ تحقیق محمد عبد القادر عطا (بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ ق.) ج۲، ص۷۴٫
۴٫ عبدالملک ابن‏هشام، السیره النبویه، (مصر: مطبعه مصطفی البانی، ۱۳۵۵ه••.، چاپ افست انتشارات ایران، ۱۳۶۳ ش) ج۴، ص۴۰ـ۴۱٫
۵٫ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، تحقیق عبدالسلام محمد هارون (قم: انتشارات کتابخانه آیت‏الله مرعشی، ۱۴۰۴ق.) ص۲۰ـ۶۱؛ و نیز احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار (بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ق.) ج۳، ص۶۵ـ۶۶٫
۶٫ کارگزار عثمان در آذربایجان بود که حضرت علی(علیه السّلام) او را عزل کرد.
۷٫ موسوعه الامام علی(علیه السّلام)، ج۴، ص۱۴۱، و نیز ر.ک: نهج‏البلاغه، نامه ۵؛ وقعه صفین، ص۲۰ـ۲۱؛ عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری، الامامه والسیاسه المعروف بتاریخ الخلفاء، (قم: منشورات رضی، ۱۳۶۲ ش) ج۱، ص۹۱؛ عبدالحمید بن محمد (ابن ابی‏الحدید)، شرح نهج‏البلاغه، (بیروت: دارالکتب المکتبه الحیاه، [بی تا]) ج۶، ص۳۳-۳۴؛ محمد محمدی ری‏شهری، موسوعه الامام علی(علیه السّلام) (چاپ اول، قم: دارالحدیث، ۱۴۲۱ ق.) ج۴، ص۱۴۰ـ۱۴۱٫
۸٫ قاضی نعمان، نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، (چاپ اول، بیروت: دارالضواء، ۱۴۱۴ ق.) ج۱، ص۳۹۶٫
۹٫ نهج‏البلاغه، نامه ۵۳٫
۱۰٫ همان، خطبه ۳٫
۱۱٫ همان، نامه ۶۱٫
۱۲٫ همان، خطبه ۶۸، شرح نهج‏البلاغه، ج۶، ص۵۳ و ۵۶؛ برای اطلاع بیشتر ر.ک: همان، خطبه ۶۸، نامه ۳۴، ۳۸، ۳۵ و حکمت ۳۲۵ و ۴۴۳٫ علامه حسن‏زاده در شرح آن چنین می‏گوید: با نظارتی که امام بر عملکرد محمد بن ابی‏بکر داشت، متوجه شد وی نمی‏تواند آن‏جا را اداره و توطئه بدخواهان را خنثی کند؛ از این رو مالک اشتر را به استانداری آن‏جا منصوب کرد. (شرح‏البراعه، ج۲۰، ص۵۳).
۱۳٫ نهج‏البلاغه، نامه۳۴٫
۱۴٫ همان، نامه ۵۳/۱۱۴؛ و برای اطلاع بیشتر ر.ک: همان، نامه ۵۳، ۲۷، ۴۵ و ۶۱٫
۱۵٫ همان، حکمت ۱۶۰٫
۱۶٫ همان، حکمت ۱۶۱٫
۱۷٫ همان، خطبه ۳۰٫
۱۸٫ همان، خطبه ۲۱۶٫
۱۹٫ همان، حکمت ۳۲۱؛ شرح نهج‏البلاغه، ج۶، ص۶۱-۶۴٫
۲۰٫ نهج‏البلاغه، نامه ۵؛ وقعه صفین، ص۲۰ـ۲۱؛ الامامه والسیاسه، ج۱، ص۹۱؛ شرح نهج‏البلاغه، ج۶، ص۳۳-۳۴؛ موسوعه الامام علی(علیه السّلام)، ج۴، ص۱۴۰ـ۱۴۱٫
۲۱٫ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الجمل، تحقیق سید علی میرشریفی (چاپ اول، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۳ ق.) ص۲۴۳؛ شرح نهج‏البلاغه، ج۱۲، ص۹٫
۲۲٫ وقعه صفین، ص ۱۳۷ ـ ۱۴۱٫
۲۳٫ نهج‏البلاغه، نامه ۶۱٫
۲۴٫ همان، نامه ۷۱٫
۲۵٫ احمد بن ابی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح، تاریخ یعقوبی (بیروت: دار صادر، [بی‏تا]) ج۲، ص۲۰۳ـ۲۰۴٫
۲۶٫ وقعه صفین، ص۹۵٫
۲۷٫ نهج البلاغه، نامه ۵۳٫
۲۸٫ همان، خطبه ۱۷۶٫
۲۹٫ همان، حکمت ۳۵۰٫
۳۰٫ همان، خطبه ۱۶۴٫
۳۱٫ همان، خطبه ۱۳۱٫
۳۲٫ همان، نامه ۵۳٫
۳۳٫ همان.
۳۴٫ همان.
۳۵٫ همان.
۳۶٫ همان.
۳۷٫ همان.

پورتال اطلاع رسانی شهرداری لامرد؟؟؟

بهمن ۱۰ام, ۱۳۸۸

نمی خواهم توقع بی مورد در شما بوجود آورم ولی خواستم با این چند سطر حقی از بسیار حقوق شهروندی شما همشهریان را به شما یادآوری کنم. دانستن حق شماست، چون به شهرداری پول می دید( نمی گم چون شهروندید چون می دونید که شهروندی تو ایران یه آرمان دست نیافتنیه).

به زبان ساده، پاسخگوئی به شهروندان از وظائف اصلی مدیران شهرداری(در ایران بهتره بگیم مدیران شهرداری نه مدیران شهری) است. شفافیت یعنی اینکه تمامی اقدامات مدیران شهرداری با آگاهی و تحت نظارت شهروندان صورت گیرد. شهرداری های کوچک و بزرگ جهان، تجارب زیادی در این زمینه دارند، یعنی با استفاده از ابزار و روش های ساده و گاها کم هزینه، شهروندان را از اقدامات و برنامه های خود مطلع می کنند. برخی از این تجربیات:

– مدیران شهری یک شهر کوچک ۲۰ هزار نفری، در ماراگوآ کنیا، جلسات هفتگی با ساکنین محله های مختلف شهر برگزار کرده و گزارشات کاری و برنامه های خود را با شهروندان در میان می گذارند.

– در شهری از ایالتهای اوتارپرادش هندوستان، به ابتکار شهرداری تیم های کوچک شهروندی نظارت بر پروژه های عمرانی و فرهنگی شهر تشکیل شده و تیم ها از تمامی اقدامات از مالی گرفته تا نمادها و ابزار را تحت نظارت دارند.

– هفته نامه ای از سوی شهرداری یکی از شهرهای کوچک استرالیا چاپ شده و بصورت هفتگی تمامی اقدامات شهرداری و متقابلا بحثها، تذکرات، ایده ها و نقد و انتظارات شهروندان در آن منعکس می شود.

-انجمن مدیران شهر گجرات هند نشست های شهروندی منظمی برگزار کرده و بهترین تجارب و ایده های انتخاب شده را با اهداء جوائزی تقدیر می کنند.

و …

بگذریم، مگه اینکه خواب این چیزا رو تو شهرمون ببینیم. حرف من اینه حالا که شهرداری لامرد زحمت کشیده و یک سایت اینترنتی راه اندازی کرده، چرا ازش استفاده نمی شه؟ یعنی من شهروند نباید بدونم پولم کجا داره خرج می شه؟ یا نباید بفهمم شهرداری داره چیکار می کنه؟ از مناقصه ها و مزایده ها چه خبر؟ شهردار کجاست؟ چیکار می کنه؟ غیر از دفترش مردم باید کجا ببیننش؟ و هزاران سوال دیگه.

مروری کلی بر این سایت:

-کلا چهار تا خبر تو سایت درج شده( عناوین آخرین خبرها و پر بیننده ترین خبرها)

-مقاله که کلا به چشم خودش ندیده.

-پرسش و پاسخ: یک مورد( کلا همه مراجعان روشن هستند؛ بیش از ۱۳ هزار بازدید کننده)

-راهنمای مراجعین( با خط نامرئی مراجعین راهنمائی شده اند)

-آرشیو نظر سنجی(قحطی سوالهای باز و شهروندان مجبورن به سه سوال بسته جواب بدن).

-ارتباط با ما: اسم همه هست بجز شهردار( ببینم شهردارمون از پست الکترونیکی استفاده می کنه؟)

-مناقصه و مزایده: فقط دو مورد( بقیه مناقصه ها و مزایده ها کجا رفتن؟ می گن یه گروه خاص همیشه برنده اند؟ من فقط شنیدم)

-اگه دبی و خیلی از جاهای دیگه نرفتید حتما عکساش رو توی گالری سایت ببینید.

خودتون ببینید: آدرس سایت: http://lamerdcity.org/

راستی شورای شهر همون سایت با مطالب نامرئی رو هم نداره.

مملکت داری به شیوه ی ابر رایانه ای!

بهمن ۵ام, ۱۳۸۸

یکی از زیباییهای رشته مهندسی و علوم رایانه اینه که توی همه رشته ها “سرک” کشیده، هم ازشون ایده گرفته و هم بهشون ایده داده: از رشته های پزشکی بگیرید تا فیزیک و حتا مملکت داری!

یکی از بحث های جالب این رشته “سیستم های توزیع شده” است که خیلی هم روش کار شده: فرض کنید شما میخواهید یه کار بزرگی  که مشتری زیاد داره و در نتیجه، به زبان رایانه، حافظه و پردازش زیادی میبره رو انجام بدید. یه ایده اینه که برید یه “ابر رایانه” بخرید که توان پردازش و حافظش کفاف کار شما رو بکنه، اون وقت تمام مشتری ها رو بریزید سر این ابررایانه تا جوابگو باشه! حالا ممکنه کاری که میخواهید انجامش بدید اینقدر بزرگ باشه که ابررایانه های موجود “قوه شون نرسه”، خوب میشه چند تا ازشون خرید (ماشالله پول نفت که داریم و به اصطلاح فولس موجود). پس میمونه “مدیریت” اینکه چطوری کارها رو بین این ابررایانه ها تقسیم کنید. در واقع شرکت های بزرگی مثل Google و Yahoo! که به این حجم عظیم کاربران در کسری از ثانیه جواب میدن از همین ایده ها استفاده میکنند.

کمکی که اینجا علوم رایانه میکنه اینه که میگه اصلن نیازی به خرید همون ابررایانه ها هم نیست: ما کلی رایانه های شخصی (شامل رایانه و لپ تاپ های شخصی و حتی رایانه ادارات) داریم توی مملکت که مطابق آمار به طور متوسط نزدیک ۹۰ درصد پردازنده این رایانه ها بیکاره (مثلن دارید متنی رو مینویسید یا آهنگ گوش میدید، یا دارید توی اینترنت اخبار میخونید. اینجور کارها معمولن هزینه پردازشی پایینی دارن). خوب بیاییم کار رو تکه تکه کنیم، بدیم هر تیکه اش روی یکی از این رایانه های شخصی اجرا بشه و بعد خروجی و نتیجه همه اینا رو بگیریم و یکپارچه کنیم تا کار انجام شده باشه. (اینکه چجوری این حجم کار به صورت کارا و دقیق مدیریت بشه، راه حل-الگوریتم های بهینه ای براش وجود داره که کلی هم موفق بوده.)

  1. حالا اگر به سیستم مملکت داری خودمون نگاه کنید می بینید که کاملن “در عمل” به شیوه ابررایانه ای میریم جلو. چند تا ابررایانه! داریم که همشون توی تهران متمرکزه و هر کاری و تصمیمی که گرفته میشه از اونجا میاد. نتیجه کلیش این میشه که سر این ابررایانه ها اینقدر شلوغه که برخی کارها ناتمام میمونه و میزنن توی سر و کله همدیگه، و از این طرف هم سر مردم اینقدر خلوته که برای اینکه حوصلشون سر نره بازم میزنن توی سر و کله همدیگه!
  2. مطابق اصل ۴۴ ما باید کلی خصوصی سازی کنیم، این در واقع استفاده از همون ۹۰ درصد پردازنده خالی مردمه که میتونن بیان و کمک کنن. اینجوری وقتی خود مردم درگیر کار شدن، کار خیلی بهتر و سریعتر پیش میره و ابررایانه ای مثل دولت فقط نیازه بشینه کنار و به این رایانه های شخصی ورودی بده و خروجی ازشون تحویل بگیره. از اون طرف هم مردم چون خودشون درگیر کار میشن، کمتر نق میزنن که “نپه چه واویذ هان!؟”. (به عنوان نمونه موفق اقتصادی هم به چین نگاه کنید، که کل بازار دنیا رو با کالاهای ارزونش گرفته.)
  3. بحث طولانی شد، یه پیام تبلیغاتی ;) محسن رضایی توی برنامه انتخاباتیش به همین تقسیم کار خوب توجه کرده بود و پیشنهاد داده بود ایران به صورت ایالتی مدیریت بشه، چیزی که الان توی کشورهای پیشرفته (مثل آمریکای جنایت کار!) و غیره پیشرفته (مثل امارات) کاملن جا افتاده است.
  4. به ابررایانه مجلس نگاه کنید: یه قانونی برای کل مملکت تصویب میشه بعد برای اینکه به استان های مختلف بخوره کلی تبصره بهش اضافه میکنن که مثلن برای استانهای مرزی این استثنا است. یا مثلن یه کاری توی تبریز قراره انجام بشه، نماینده لامرد و مهر هم باید بهش رای بده، خوب صلاح شهر خودشون رو اونا بهتر میدونن. بجاش تصور کنین یه همچین مجلسی رو توی هر استان داشتیم، اونوقت هر نماینده هم بیشتر به مردم خودش میرسید هم اینکه فرصت پیدا میکرد حداقل صحبت کنه (فکر کنم الان در طول دوره نمایندگی، خیلی که نوبت بشه فقط یکبار اونم یه ۱۰ دقیقه).  در واقع یه چیزی شبیه شوراها ولی با قدرت اجرایی یه نماینده مجلس.

خلاصش اینکه “مردم رو بذارید سر کار، ضرر نمیکنید” البته از نوع خوبش!

golagha

«بابا آب داد». بنویس پسر بابا!

آبان ۲۳ام, ۱۳۸۸

سلام – شکی نیست که کلیه دست اندرکاران نظام مقدس جمهوری اسلامی بنحوی وامدار شخص و شخصیت شهید بزرگوار مرحوم  سیدمحمدحسین بهشتی رحمت الله علیه هستند و بدرستی حضرت امام (ره) او را یک ملت برای ملت نامیدند.

با پیروزی انقلاب اسلامی واستقرار نظام، کلیه زحمات مدیریتی در ارکان و بدنه نظام بر دوش شهید بهشتی هم در تدوین تئوری ها و هم درترسیم ساختار و روشها و هم در تعلیم عملیات اجرائی کشور بود بنحوی که خود یک تنه در تثبیت و قانونمند نمودن منویات امام (ره) و اصول تفکر اسلامی و شیعی و قانون اساسی کشور در تمامی مراجع قانون گذاری و تصمیم گیری نهایت تلاش و مهارت ستودنی خود را بکار برد و موفق شد چارچوب نظام و کشور را مهندسی و پایه گذاری نماید . این شخصیت سترگ کسی بود که به همه انقلابیون و متولیان نظام یاد داد که باید چگونه مدیریت کرد و در امور اجرائی چطور در کشاکش مشکلات و بوروکراسی اداری در حل و فصل کردن مشکلات کشور و مردم عمل زده و منفعل نشد و قدرت و ریاست را خدمتی بعنوان مستخدم ملت دانست و از شر ریاست طلبی آن بر حذر بود.

او به خوبی مکتب علی (ع) را آموخته بود و بر آموخته های خود در تمامی جوامع دنیا با عمل ها و عکس العمل های معنوی و مادی آمیخته و روشهای حکومتی و حکومتداری و کنش و منش حاکمان را به تئوری تبدیل کرده و آنرا در نظام جمهوری اسلامی به متولیان عرضه نمود  بطوری که در پیاده نمودن اصول و قواعد کار عملا متولیان ارکان نظام و دولت را رهنود اجرائی و عملی ارائه داد و اگر کسی امروزه افتخار خدمتی در نظام را دارد و چیزی بلد است بنحوی وامدار معمار و مهندس نظام، شهید بهشتی است که همه چیز را با قاعده و مهندسی کار و سنجش امور با احکام اسلام و منویات امام (ره)  لحاظ می نمود . خدایش رحمت نماید که اجازه نمی داد از هر وسیله برای رسیدن به هدف استفاده کرد و می گفت اسلام دین صداقت است و نمی شود از غیر آن برای رسیدن به هدف گر چه مقدس باشد بهره گرفت . قداست را در حقیقت می دید  و سلامت را در راستی . یادم می آید که در مقابل همه دروغگویان و منافقین و بدخواهان ایشان در دفاع از ایشان ، این شعار سرلوحه شعارهای ما و بچه های انقلاب بود: درود بر سه یاور خمینی : هاشمی و دو سید حسینی . دوستان یادتان هست که همیشه در کنار عکسهای  امام عکس مشترک این سه بزرگوار در یک پوستر یا تراکت بود. و تنها تصاویری که مردم در مناسبتهای انقلاب بصورت حجیم آنرا بر سردستها داشتند ایندو تصویر(امام وسه یاورش) بود .

بهمین مناسبت خاطراتی  از شهید بهشتی عزیز که در کتاب صد دقیقه تا بهشت آمده است را ذیلا جهت بهره برداری خوانندگان عزیز  ارائه می نمایم :

طلبه جوان هر روز می‌رفت دبیرستانها درس انگلیسی می‌داد. پولش هم می‌شد مایه امرار معاش. می‌گفت اینطوری استقلالم بیشتره، نواقص حوزه رو بهتر می‌فهمم و با شجاعت بیشتری می‌تونم نقد کنم. بهشتی تا آخر هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می‌کرد.

***
از بهشتی پرسید؛ روحانی هم می‌تونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا می‌تونه بره به شرط اینکه علم اون رو داشته باشد نه اینکه تکیه‌اش به علوم حوزوی باشه.

گفت: صرف روحانی بودن به فرد صلاحیت ورود به هر کاری رو نمی‌ده.

***
صبح بود، یه اتوبوس آدم پیاده شدند جلوی خونه بهشتی. یه نگاهی و براندازی کردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، یکی گفته بود خونه بهشتی کاخه. یکی دیگه گفته بودند هشت طبقه است. راننده بهشتی‌شناس بود. همه رو آورده بود دم خونه گفته بود حالا ببینید و قضاوت کنید.

***
بنی‌صدر که فرار کرد زنش رو گرفتند. زنگ زد که زن بنی‌صدر تخلفی نکرده باید زود آزاد بشه. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می‌کنم. بهشتی می‌گفت: هر یک ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن جمهوری اسلامیه.

***
به جمع رو کرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست‌وزیری می‌خوره. حیف که التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.

تو بدترین حالت هم، انگشت می‌گذاشت روی نکات مثبت.

***
الآن بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای ١۵خرداد رو بالا می‌گیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم می‌چسبه!

بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌کنه نه دروغ!

***
بهشتی اسم جوان رو داده بود برای شورای صدا و سیما. گفته بودند ولی این مخالف شماست، کلی علیه شما دنبال سند بوده! گفت: او جویاست و کنجکاو. چه اشکالی دارد که سندی پیدا کند و مردم رو آگاه کند.

***
همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش.

اخم باهنر رو که دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.
***
به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»

قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات…

***
مترجم ترجمه کرد؛ «هیأت کوبایی می‌خواهند با شما عکس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو کادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمی‌آیی؟ گفت: همه می‌دونند من توده‌ایم، برای شما بد می‌شود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً کنار من! کادر کامل شد.

***
گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.

***
رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آورده‌بودند. جا نبود. بیرون شعار می‌دادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمده‌اند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند. از همان در اصلی رفت…

***
با بی‌ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی.

هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی‌ادبی مورد انتقاد قرار بدیم.

***
اومده بودند در خانه بهشتی که یک مقام سیاسی خارجی می‌خواهد شما را ببیند. گفت: قراره به فرزندم دیکته بگویم. جمعه‌ام متعلق به خانواده است.

نرفته بود. «بابا آب داد». بنویس پسر بابا!