Archive for the 'علمی' Category

بلای نفت

اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۵

صندوق بین المللی پول ۵۱ کشور را کشورهای غنی از منابع طبیعی معرفی کرده است. این گروه به کشورهایی اطلاق می شود که حداقل ۲۰% از صادرات یا ۲۰% از منابع مالی شان حاصل از استحصال منابع طبیعی تجدید ناپذیر باشد. ۲۹ کشور از این ۵۱ کشور در دسته کشورهای فقیر از نظر درآمد قرار گرفته اند. مشخصه های مشترک این کشورها انحصار صادرات به منابع خام، نوسان زیاد منابع درآمدی و نرخ رشد پایین اقتصادی است.

متاسفانه ایران از جمله این کشورهاست. ایران همچون تعداد دیگری از کشورهای نفتخیز به “بلای نفت” گرفتار است. این اصطلاح به پارادوکسی اطلاق می شود که کشورهای نفتخیز علیرغم برخورداری از منابع عظیم انرژی شامل نفت و گاز نتوانسته اند پا به پای کشورهای فاقد منابع، رشد اقتصادی لازم را داشته باشند و در استحکام بخشیدن به زیرساختهای اقتصادی خود ناکام بوده اند.

به راستی چه عاملی باعث شده است در سال ۱۳۵۵ تولید نفت ایران شش میلیون بشکه در روز باشد و پس از گذشت چهل سال این عدد به دو میلیون بشکه در روز تنزل نماید؟ چرا ونزوئلا که از بنیانگذاران اوپک و دارای منابع سرشار نفت است امروز به مرحله سقوط کامل اقتصادی رسیده است و بنا به پیش بینی صاحبنظران اقتصادی تا پایان سال جاری اقتصاد این کشور بطور کامل دچار فروپاشی خواهد شد؟ چرا مکزیک، نیجریه، چاد و بعضی کشورهای نفتخیزدیگر نیز شرایط نسبتا” مشابهی دارند؟

عامل همه اینها “بلای نفت” یا “پارادوکس فراوانی نعمت” است. سه استدلال برای این تئوری ارائه شده است:

اول: علم و تکنولوژی بهره برداری از منابع نفت و گاز در دست شرکتهای بزرگ چند ملیتی است. این شرکتها به دلایل مختلف حاضر به انتقال دانش و تجربه خود به شرکتهای بومی نیستند. استخدام نیروهای بومی هر کشور در صنایع نفت و گاز به مرحله بهره برداری یا حداکثر مرحله ساخت و نصب خلاصه می شود. لذا استثمار و غارت منابع به جیب سرمایه داران بین المللی که صاحب تکنولوژی و گرداننده بازار نفت می باشند دور از ذهن نیست.

دوم: بهره برداری از منابع طبیعی خصوصا نفت و گاز می تواند منجر به بیماری هلندی شود. اما بیماری هلندی که این روزها زیاد به گوشمان می خورد چیست؟ درآمدهای بادآورده حاصل از فروش منابع طبیعی همچون نفت و گاز منجر به افزایش ارزش پول ملی می شود. افزایش ارزش پول ملی هزینه تولید را بالا می برد و صادرات سایر محصولات کشور همچون صنایع کوچک و  کشاورزی را غیر اقتصادی می کند. نتیجه آنکه رکود بر سایر صنایع حاکم می شود؛ سرمایه گذاری در سایر صنایع رو به کاهش می گذارد؛ بیکاری گسترش می یابد و اقتصاد کشور توان رقابت در بازار جهانی را از دست می دهد. این شرایط منتج به گسترش بی عدالتی و فقر و کاهش رفاه عمومی می گردد.

سوم: افزایش منابع درآمدی حاصل از نفت، فساد اقتصادی را در پی دارد. در کشورهای نفتخیز که عمدتا حکومتهای غیر دموکراتیک بر آنها حکمرانی می کنند شفافیت وجود ندارد. سهم زیادی از پول نفت به جیب صاحبان قدرت و دلالان نفتی می رود. گاها” با پرداخت سوبسید یا یارانه نقدی که تنها بخش اندکی از درآمدهای کلان این حوزه است و نیز حذف مالیات بصورت گزینشی به قول معروف با آب نبات دهان همه بسته می شود. به عبارت دیگر سهم اندکی از نفت بصورت صندوق تامین اجتماعی صرف پرداخت مستمری می شود و بخش عمده آن در جیب قدرتمندان جا خوش می کند و این یعنی فساد که به مرور زمان شکل سیستماتیک به خود می گیرد.

حال چه باید کرد که از این بلای خانمانسوز رهایی یافت؟ کشور ثروتمند و غنی نروژ با رفاه عمومی بالاتر از استانداردهای جهانی و بدون فقر و فساد نمونه ای از کشورهای موفق در این راه است.

اگر فرصتی یافتم این بحث را ادامه خواهم داد. نظرات دوستان و خوانندگان محترم مشوقی برای ادامه بحث خواهد بود.

نظر فعلی و توزیع جغرافیایی کاربران نرم افزار پیش بینی انتخابات

بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۴

در حال حاضر حدود ۳۰۰ نفر نرم افزار پیش بینی انتخابات را نصب کرده اند. پیش بینی کاربران نشان میدهد آنها معتقدند کاندیداها ترکیب رای زیر را خواهند داشت:

  1. ۳۶ درصد کاربران پیش بینی کرده اند دکتر موسوی برنده انتخابات خواهد شد
  2. ۳۲ درصد درویش زارعی را برنده انتخابات میدانند
  3. ۱۷ درصد سید مجتبی عباسی را برنده انتخابات پیش بینی کرده اند
  4. ۱۲ درصد سید محسن علوی را پیروز انتخابات میدانند
  5.  ۳ درصد هم پیروز هاشم پور را پیروز انتخابات دانسته اند

توزیع جغرافیایی کاربرانی که پیروزی هر کدام از کاندیدها را پیش بینی کرده اند به صورت زیر است:

 

دکتر موسوی 

musavi

تصویر فوق نشان میدهد قسمت اعظم کسانی که پیروز میدان را دکتر موسوی پیش بینی کرده اند از مرکز لامرد هستند. تعدادی نیز از اشکنان، اهل، کال، چاهورز، بیرم، وراوی و خالده این پیش بینی را انجام داده اند. تعداد نسبتا زیادی از کسانی که در مسابقه شرکت کرده اند و پیروزی دکتر موسوی را پیش بینی کرده اند از شهرستان پارسیان و عسلویه هستند.

 

درویش زارعی

zarei

تصویر فوق نشان میدهد بیشتر کسانی که پیش بینی میکنند درویش زارعی برنده انتخابات خواهد شد از مرکز لامرد و از روستاهای اطراف مثل خالو محمد علی، دهشیخ، سیگار، کال، روستاهای نزدیک پالایشگاه مثل خوزی و نور اباد، گله دار و شهرک امام میباشند.  تعداد اندکی از پیش بینی کنندگان درویش از عسلویه و شیرینو شرکت کرده اند. همانند کاربرانی که به دکتر موسوی رای داده اند کاربران معتقد به پیروزی درویش در سطح شهرستانهای لامرد و مهر پراکنده هستند.

 

سید مجتبی عباسی

abbasi

تصویر فوق نشان میدهد تعداد زیادی از کسانی که به پیروزی سید مجتبی عباسی رای داده اند از لامرد و علامرودشت هستند. درصد بالایی از کسانی که به ایشان رای داده اند از محدوده لامرد و مهر خارج بوده و در شهرهایی منجمله شیراز، خورموج، سروستان، قیر و بندر طاهری ساکن بوده اند. توزیع جغرافیایی رای دهندگان به ایشان با دو نفر قبلی کاملا متفاوت است. اگر چه کاربرانی که به دو نفر قبلی رای داده بودند در محدوده دو شهرستان لامرد و مهر متمرکز بودند اما به نظر میرسد کاربران طرفدار سید مجتبی عباسی دارای توزیع متفاوتی هستند و رای آنها در کل کشور پراکنده است!

 

سید محسن علوی

alavi

همان گونه که تصویر فوق نشان میدهد کسانی که به پیروزی سید محسن علوی معتقدند در نواحی مرکزی لامرد به سمت کوش تا بیت العباس متمرکز هستند . تعدادی نیز از مناطقی چون چاهورز، ترمان، گله دار و فال، ایشان را پیروز میدان دانسته اند.

 

پیروز هاشم پور

hashempur

تعدا کسانی که ایشان را برنده میدان انتخاب کرده اند کم و پراکندگی آنها در لامرد و شیراز میباشد

نرم افزار مجلس گرافی و عملکرد اقای دکتر موسوی

بهمن ۲۶ام, ۱۳۹۴

دانشجویان آزمایشگاه شبکه‌های اجتماعی که تحت سرپرستی اینجانب در دانشکده برق و کامپیوتر دانشگاه تهران فعالیت میکنند، با هدف شفاف سازی عملکرد نمایندگان مجلس شورای اسلامی، نرم افزار مجلس‌گرافی را راه اندازی نموده اند که در ادرس زیر قابل دسترسی و مطالعه شماست.

majles.sociallab.ir

این سامانه یک کار پژوهشی دانشگاهی است که تمام اطلاعات مندرج در آن به صورت خودکار از اسناد منتشر شده توسط مجلس استخراج شده است. در این سامانه عملکرد نمایندگان از منظر ۶ شاخص مورد ارزیابی و رتبه بندی قرار گرفته است.
•    نظم حضور در صحن علنی مجلس
•    نطق های پیش از دستور
•    تذکرات کتبی نماینده به هیات دولت
•    تعداد طرحهای ارائه شده
•    تعداد طرحهای امضا شده
•    تعداد سوالات مطرح شده در کمیسیونها

اطلاعات مورد استفاده برای تحلیل شامل ۳۵۰ صورتجلسه است که اولین جلسه آن در تاریخ ۱۳۹۱/۳/۷ و آخرین آن در تاریخ ۱۳۹۴/۶/۳ بوده است. در این سامانه برای هر نماینده یک پروفایل ساخته شده که تمام فعالیتهای وی در قالب نمودارهای متنوع به تصویر کشیده شده و با دیگر نمایندگان مقایسه شده است.

یکی از گزارشهای جالب این سامانه، کلمه گرافی نطق های نمایندگان است. در کلمه گرافی، کلمات کلیدی صحبتها با تکنیکهای پردازش متن استخراج شده و کلمات، متناسب با تعداد رویدادشان در نطق نماینده با اندازه های متفاوت رسم شده اند. که به نحو جالب توجهی موضوعاتی که هر نماینده بر روی آن تمرکز کرده را به تصویر کشیده است.

مثلا  کلمه گرافی نطقهای دکتر موسوی به صورت زیر است:

 

tagcloud-drmusavi

همان گونه که از تصویر مشخص است تمرکز اصلی دکتر موسوی بر مسایل شهرستانی لامرد و مهر و مسایل استان فارس بوده است  و بر مواردی همچون آب، گاز، فرودگاه و مسایل فرهنگیان بوده است.

همین نوع نمودار برای سوالات و تذکرات نمایندگان نیز تهیه شده است. مثلا نمودار زیر مربوط به تذکرات دکتر موسوی است که نشان میدهد روی مسایل استانی و دو شهرستان در مواردی مرتبط با راه، آب، کشاورزی و گردشگری جهت تامین (احتمالا بودجه)، گشایش (احتمالا اعتبار)، پرداخت (احتمالا سهم) یا افزایش (احتمالا تسهیلات یا بودجه) تاکید شده است.

tagcloud-tazakkor
از گزارشهای دیگر این سامانه، رتبه بندی نمایندگان بر اساس جمیع این ۶ شاخص است که فعالترین و غیرفعالترین نمایندگان را به صورتی کاملا شفاف در معرض دید عموم قرار میدهد. دکتر موسوی در مجموع ۶ نطق در صحن علنی داشته اند، ۲۴ تذکر کتبی به هیات دولت داده اند، ۳۸ طرح امضا کرده اند، هیچ طرحی ارایه نداده اند، هیچ سوالی در کمیسیونها مطرح نکرده اند و ۴ بار با تاخیر در جلسات مجلس شرکت کرده اند.

۹ دی ماه، آزادی بحرین از اشغال پرتغالیها توسط مردم بیخه جات

دی ۱۲ام, ۱۳۹۴

مقدمه

کشور بحرین جزیره ایست در خلیج فارس که ۶۶۵ کیلومتر مربع وسعت دارد. پایتخت این کشور کوچک شهر منامه است و زبان رسمی آن عربی است. نفت ،گاز و مروارید از منابع طبیعی این کشور محسوب می شود. این کشور قبلاً جزو خاک ایران محسوب می شده و از طرف حاکمان فارس اداره می شده است. اما در دوره ی پهلوی روز ۲۲ مرداد سال ۱۳۵۰ با فشار و دخالت دولت انگلیس از ایران جدا شد و اعلام استقلال کرد.

شیعیان و طایفه ی بحرانی بیشتر جمعیت بحرین را تشکیل می دهند. بسیاری از مردم بحرین اصلیت ایرانی و بیخه ای دارند که با زبان فارسی آشنایی دارند. با ورود طایفه ی عتوبی آل خلیفه و به وجود آمدن درگیری، تعداد بسیاری از مردم بومی بحرین آنجا را ترک کرده و به سواحل شمالی خلیج فارس کوچ کردند و هم اکنون از مردم ایران محسوب می شوند. بیشتر این جمعیت در شهرستان های لامرد ومهر (بیخه) زندگی می نمایند.

بیخه ای ها و بحرینی ها در گذشته رابطه ای بسیار نزدیک و صمیمی با هم داشته اند اما با ورود انگلیس و آل خلیفه حدود ۵۰ سال است که این رابطه قطع شده است.

حکومت آل خلیفه بارها با آوردن عرب های سنی مذهب به بحرین تلاش زیادی نموده تا ترکیب جمعیتی را تغییر دهد.
سال ۱۳۳۶ بحرین استان چهاردهم ایران توسط مجلس شورای اسلامی اعلام شد. اما انگلیس در پشت پرده با شاه ایران نقشه جدایی بحرین را ریختند. در سال ۱۳۵۰ بحرین اعلام استقلال کرد و پادشاهی ایران اولین کشوری بود که استقلال بحرین را پذیرفت.

حاکمان اصلی بحرین در گذشته فالی ها بوده اند. در زمان اشغال بحرین توسط متجاوزان پرتغالی مردم بیخه به رهبری فالی ها یک قرن با پرتقالی ها مبارزه کرده تا سرانجام توانستند با پشتیبانی گروهی از قوای نظامی الله وردیخان حاکم فارس در پنجم رجب سال ۱۰۱۰ هجری قمری بحرین را از اشغال متجاوزان آزاد کنند. این روز در تاریخ مردم بیخه ثبت شده است.

بحرین در گذشته

بحرین در گذشته جزو خاک ایران و سرزمین پارس بوده است. از دوره ی هخامنشی به بعد حاکمان بحرین توسط ایرانی ها انتخاب می شده است. تا ورود اعراب مسلمان که علاء حضرمی بحرین را تصرف کرد اما بعد از آن از قرن پنجم به بعد حاکمان ایرانی و عمدتاً فالی حاکم بحرین بوده اند. حتی در زمان اشغال بحرین توسط پرتغالی ها و بعد از آن. اما حدود ۲۵۰ سال پیش استعمار انگلیس در بحرین نفوذ کرد. انگلیسی ها طایفه ی عتوبی آل خلیفه را به بحرین آوردند. آن ها بعد از سال ها درگیری سرانجام توانستند بسیاری از شیعیان را از بحرین اخراج و خود حاکم بحرین شوند. اما باز رابطه ی آنها با ایران قطع نشد و همیشه خود را جزئی از ایران می دانستند.

در دوره ی پهلوی انگلیس کم کم بحرین را از ایران جدا کرد تا سرانجام با فشار بر مردم و پادشاهی ایران در سال ۱۳۵۰ رسماً بحرین از ایران جدا شد و اعلام استقلال کرد اما هنوز دل مردم این کشور با ایران است.

رابطه ی بحرین و بیخه ای ها

سواحل سرزمین پارس در قدیم به گرمسیرات پارس، ایراهستان و کران مشهور بوده است. در زمان قاجاریه از جم تا بستک را منطقه ی بیخه جات نامگذاری کرده اند که امروزه محدوده ی شهرستان های لامرد و مهر محسوب می شود. در بسیاری از کتب تاریخی نام بیخه و به خصوص بیخ فال آمده است. از قرن پنجم تا قرن دهم نام فال و ایراهستان بسیار معروف و مشهور بوده است.

قضات فالی حدود ۱۵۰ سال منصب قضاوت در شیراز را بر عهده داشته اند. از مبارزان معروف دوره ی قاجار آیت الله فال اسیری است که در قیام تنباکو نقش بسزایی داشته است. در دوران مشروطه و قیام سید عبدالحسین لاری نام تفنگچیان بیخه ای زیاد آمده است.

از قرن ششم به بعد بیخه ای ها و فالی ها در هرمز و بحرین صاحب نفوذ زیادی بوده اند. مردم بحرین و بیخه خود را یکی می دانسته اند. تجارت هرمز و بحرین در دست بیخه ایها و فالی ها بوده و امنیت راه های خلیج فارس به طرف کرمان و شیراز توسط بیخه ای ها تأمین می شده است. حتی جزایر خلیج فارس تحت اختیار بیخه ای ها قرار داشته است.

همین یکی بودن مردم بیخه و بحرین باعث شد که در زمان هجوم وحشیانه ناوگان دریایی پرتغال به جزیره ی هرمز و بحرین، بیخه ای ها به رهبری فالی ها به تنهایی جلوی اشغال گران ایستادگی کنند و برای دفاع از آن جان بدهند. در زمان حمله ی پرتغالی ها به جزیره ی بحرین، هرمز، قلهات، الحسا، پادشاهی ایران به خاطر درگیری با عثمانی ها و ازبک ها هیچ نوع کمکی نکرد. حتی لاری ها که دارای قدرت نظامی و همسایه بودند نیز کمک که نکردند هیچ حتی از اشغال بحرین و هرمز توسط پرتغالی ها خوشحال شده و از آن ها استقبال کردند.

اما روز پنجم رجب سال ۱۰۱۰ هجری قمری مطابق با ۹ دی ماه سال ۹۸۰ شمسی نقطه عطفی در تاریخ منطقه بیخه جات است. زیرا در این روز بیخه ای ها پس از یک قرن تلاش و مبارزه با اشغالگران پرتغالی سرانجام توانستند جزیره ی بحرین را از اشغال پرتغالی ها درآورند که همین امر باعث شد نقاط دیگر ایران نیز از چنگال اشغالگران آزاد شود.

۹ دیماه روز بزرگی در تاریخ ایران است که حماسه ای بزرگ توسط مبارزان بیخه ای آفریده شده و ما باید این روز تاریخی را گرامی بداریم.

ذیلا توضیحی در مورد این رویداد بزرگ داده خواهد شد:

قرن پنجم و ششم ه. قمری

در قرن پنجم نام کران، جم، سیراف و فال در سواحل خلیج فارس بسیار معروف بوده است اما با افول سیراف، سیرافی ها و فالی ها به طرف کیش رفته و تجارت کیش را در دست می گیرند بعد از افول کیش که جزایر هرمز و بحرین آباد می شوند. بزرگان فالی از منطقه ی بیخه جات اداره ی هرمز و بحرین، قلهات و الحسا را در دست می گیرند و راه تجاری هرمز به طرف فال، خنج، شیراز بسیار پر رونق می شود.

در قرن ششم و هفتم معروفترین و مشهورترین نام در سواحل خلیج فارس نام ایراهستان و فال (Fal) است. فال شهری بسیار قدیمی است که به عقیده ی تاریخ شناسان قدمت آن قبل از دوره ی ساسانی است. بزرگان و رؤسای فالی که دارای قدمت نظامی و ثروت فراوانی بوده اند، صاحب وزارت در هرمز و حاکم بحرین بوده اند.

فال در قرن هفتم پایگاه فرهنگی و سیاسی در منطقه بوده و مدارس علمی زیادی در آن دایر شده که قضاوت و سیاست در آن تدریس می شده است. حاکمیت فالی ها بر هرمز و بحرین بر کسی پوشیده نیست و اکثر مورخان به آن ها اشاره کرده اند.

پدرو تکشیرا نویسنده ی خارجی در این مورد می نویسد. نکته قابل توجه در مورد فال این است که همه ی وزیران و حاکمان پادشاهی هرمز از این محل برخاسته اند. اشخاصی همچون خانواده ی رؤسا از طبقه ی وزرا، خانواده ی شریف ها از طبقه ی خزانه داران و خاندان نورالدین و برهان الدین که همگی از قدرتمندان هرموز به شمار می روند.

حمله ی آلبوکرک پرتغالی به آبهای خلیج فارس

همانطور که قبلاً نیز ذکر شد در قرن هفتم و هشتم پادشاهان ایران هیچگونه توجهی به مناطق جنوبی نداشتند. حاکمان فارس نیز آنقدر درگیر بودند که نتوانستند توجهی به مناطق شمالی و جنوبی و جزایر خلیج فارس نمایند. به همین خاطر ایراهستانی ها به رهبری فالیها و لارستانی ها بر سواحل و جزایر مسلط بودند و جزایر مهم هرمز و بحرین در دست فالی ها بود و اگر این جزایر مورد حمله ی بیگانگان قرار می گرفت. ایراهستانی ها و فالی ها باید از آن محافظت می کردند و لاری ها نیز که رقیب فالی ها بودند از شکست فالی ها در این منطقه توسط هرکسی راضی بودند. آلبوکرک در آبهای خلیج فارس گویا متوجه این امر شده بود. به همین خاطر سر ناوها و کشتی های جنگی خود را به سوی سواحل ایران پیچ داد و به قصد تصرف این مناطق حرکت نمود.

در سال ۹۱۲ یا ۹۱۳ ه. ق. آلبوکرک فرمانده ی دریایی اشغالگران پرتغالی به دستور امپراطور پرتغال به قصد تسلط بر تجارت و منابع دریایی هند و خلیج عدن با شش ناو جنگی و سرباز به اقیانوس هند آمد و سپس متوجه بحرین، قلهات، مسقط، الحسا و جزیره ی هرموز شد که در آن زمان در دست فالی ها بود.

کشتی های جنگی پرتغالی به تنگه هرمز آمدند و قصد تصرف جزیره ی هرمز کردند. شاه اسماعیل صفوی پادشاه ایران سخت درگیر جنگ با عثمانی ها و ازبک ها بود و جنوب را به حال خود رها کرده بود. ایراهستانی ها و فالی ها باید به تنهایی با این کشتی های مجهز و قدرتمند می جنگیدند. این بود که نبرد شروع شد. لاری ها در سواحل نظاره گر اوضاع بودند و منتظر فرصتی تا بر تجارت هرمز و بحرین مسلط شوند. هجوم پرتغالی ها تاثیرات مهمی بر اقتصاد منطقه به خصوص منطقه ی ایراهستان و بیخه جات گذاشت. اشغالگران پرتغالی وحشیانه به هرمز حمله کردند. رییس نورالدین فالی از بزرگان هرمز دستور قیام علیه متجاوزان پرتغالی را صادر کرد. رئیس شرف الدین فالی نیروها را ساماندهی کرده و جلو پرتغالی ها ایستادگی کردند.

اما پرتغالی ها که به سلاح گرم مجهز بودند، توانستند به هرمز حمله ور شده و قیام مردم به فرماندهی فالی ها به شکست انجامید. پادشاه هرمز هیچگونه راهی را در جلو خود ندید مگر مصالحه و مذاکره با پرتغالی ها. این بود که پرتغالی ها بر جزیره ی هرمز مرکز بزرگ تجارت دریایی ایران و هند مسلط شدند. اما رییس نورالدین و رییس شرف الدین فالی از جا نشستند. رییس شرف الدین فالی حاکم بحرین و قلهات شد. او به کمک شجاعان و مبارزان ایراهستانی شجاعانه به مبارزه با پرتغالی ها پرداختند. در کتاب تاریخ مفصل لارستان توضیحات مفصلی درباره ی مبارزات رئیس شرف الدین فالی آمده است. در حمله ی آلبوکرک به سواحل عمان تنها حاکمی بود که با قدرت تمام در مقابل پرتغالی ها ایستاد و در پاسخ درخواست تسلیم از طرف آلبوکرک اظهار داشت:
(عمان ملک پادشاه هرمز است و آلبوکرک باید مستقیماً با او گفتگو کند و به هر حال باید بداند که مردم قلهات زیر بار تبعیت پادشاه پرتغال نخواهند رفت و مرگ را بر قبول چنین ننگی ترجیح خواهند داد.)

جدیت و پافشاری او به حدی بود که آلبوکرک ناگزیر به عبور از قلهات گردید و تنها شهری در ساحل عمان که از تعرض او مصون ماند، این بندر بود. بعدها فرمانده ی خشن پرتغالی از این که شهر قلهات را به آتش نکشیده، اظهار تأسف کرده است.

رئیس شرف الدین فالی و مبارزان ایراهستانی ساکن در بحرین و هرمز از پا ننشستند و به مبارزات خود ادامه دادند.

مردم بحرین که اکثراً شیعه مذهب بودند. پشت سر فرماندهان فالی جلوی پرتغالی ها ایستادگی کردند. اما بحرین توسط متجاوزان پرتغالی اشغال شد. پرتغالی ها بر بحرین مسلط شده و نیروهای نظامی آنان در سراسر جزیره پراکنده شدند و قلعه های مستحکمی ساختند. اما مبارزان بحرینی و ایراهستانی از پا ننشستند. شرف الدین فالی خود را به حاکم فارس و پادشاه ایران رساند و درخواست کمک کرد اما او نتوانست هیچگونه کمکی دریافت نماید. به همین خاطر به هرمز بازگشت و با حاکم پرتغالی هرمز درگیر شد.
او که محبوبیت زیادی در بحرین و هرمز داشت یک بار دیگر نیروهای مبارز را جمع آوری کرده و قیام همگانی علیه پرتغالی ها ترتیب داد. پرتغالی ها بارها قصد کشتن او را کردند اما به خاطر محبوبیتی که رئیس شرف الدین بین مردم داشت جرأت نکردند او را به قتل برسانند. به همین خاطر او را دستگیر و به لیسبون پرتغال تبعید کردند. نامه ای از او در موزه لیسبون پرتغال موجود است که به فرزندش در فال و اسیر نوشته است.( احتمالاً ۹۵۰ هجری قمری)

هر چند پرتغالی ها بر هرموز و بحرین مسلط بودند. اما مبارزان بیخه ای و ایراهستانی هرگز نگذاشتند آنها در آرامش به سر ببرند و قیام های همگانی زیادی علیه آنها صورت دادند.

رابطه ی لاری ها و پرتغالی ها

زمانی که اشغال گران پرتغالی بر جزایر هرمز و بحرین مسلط شدند، فالی ها از قدرت کنار گذاشته شدند. لاری ها که رقیب و دشمن فالی ها بودند از اشغال هرمز و بحرین توسط پرتغالی ها استقبال کردند. و در همان روزهای اول سفیری همراه با هدایای گرانقیمت نزد آلبوکرک حاکم پرتغالی هرمز و بحرین فرستادند و تقاضای رابطه با آنها نمودند. گزارش رابطه ی امیر لار و آلبوکرک پرتغالی در متون تاریخی پرتغال و لار ثبت شده است.

قسمتی از نامه ی آلبوکرک به پادشاه پرتغال:

بعد از این که وارد هرموز شدم امیر لار با اعزام فرستاده اش به همراه نامه ای به هرموز اظهار علاقه نمود که از من دیدار کند. او ضمن این که یک رأس اسب از لار برایم فرستاد. در نامه اش هم بسیار تعارف کرد که هر چه در لار دارد در اختیار بگذارد.

همچنین در قسمتی از نامه آلبوکرک به پادشاه پرتغال واکنش او نسبت به تقاضای امیر لار هم آمده است:

این جانب فرنائومار تیتر اوانجلوا را با مقداری پارچه چیت و سایر امتعه محصول قلمرو آن اعلی حضرت را به لار فرستادم تا او این کالاها را به فروش برساند و در مقابل به خرید اسب و سایر اقلام پرمنفعت بپردازد

آنطور که از مطالعه ی تاریخ فهمیدم و نویسندگان لاری هم به آن اشاره دارند اینکه از سال ۹۲۲ ه. ق. به بعد امیر لار بعد از خارج شدن فالی ها و ایراهستانی ها از صحنه ی رقابت از فرصت استفاده کرده و با دوستی با پرتغالی ها قدرت تجارت منطقه شده و بسیار ثروت مند شده اند.

افول فالی ها و ایراهستانی ها

ده ها سال مبارزه ی دائم فالی ها و ایراهستانی ها با پرتغالی ها و از دست دادن قدرت تجارت باعث افول شدید منطقه ی ایراهستان و محو نام فال و ایراهستان شد. مبارزان ایراهستانی و مردم بحرین سال ها با پرتغالی ها در گیر شدند و بسیاری کشته شدند و همچنین از لحاظ مالی و نظامی بسیار ضعیف شدند. هر چند دنبال فرصتی بودند تا با جلب توجه حاکمان صفوی پرتغالی ها را از سرزمین ایران خارج نمایند.

رونق لارستان

با ضعیف شدن فالی ها، لاری ها با ایجاد رابطه با پرتغالی ها، تجارت خلیج فارس و اقیانوس هند را در دست گرفته و با ارسال کالا از جمله اسب و کمان بسیار ثروتمند شدند. طوریکه کم کم نام ایراهستان و فال محو و نام لارستان مشهور و معروف گردید. راه هرمز-لار-شیراز-اصفهان در این دوره رونق بسیار داشت.

گسترش محدوده ی فعالیت پرتغالی ها

پرتغالی ها که بعد از تسلط بر تجارت هرمز و بحرین در خلیج فارس سود زیادی برده بودند بر سواحل خلیج فارس از هرمز گرفته تا سیراف مسلط شدند. پادشاهان صفوی به دلیل درگیری های موجود در ایران هیچکدام به درخواست فالی ها مبنی بر دخالت در امور خلیج فارس و بیرون راندن اشغالگران پرتغالی پاسخی ندادند.

تا این که شاه عباس بزرگ در سال ۹۷۷ ه. ق. بر سلطنت ایران نشست و باعث تغییر و تحولاتی در سرتاسر ایران شد. هر چند شاه عباس صفوی نیز سال ها از حکومتش گذشت و توجهی به مناطق جنوبی و جزایر ننمود اما قدرت و صلابت و مبارزه ی جدی او با بیگانگان و اشغالگران مبارزان بیخه ای و ایراهستانی را امیدوار کرد. به همین خاطر بزرگان فالی خود را به دربار او رساند و تقاضای کمک کردند.

شاه عباس بعد از سال ها حکومت صاحب اقتدار و شوکت خاصی شد. او در سال های حدود ۹۹۷ هجری قمری متوجه جنوب شد که پرتغالی ها و لاری ها در آن مناطق جولان می دهند. بنابراین ابتدا به فکر حکومت فارس افتاد که در دست ذوالقدرها بود.
شاه عباس از ذوالقدر ها دل خوشی نداشت و دنبال سرکوب آن ها بود. همچنین او می دانست که پرتغالی ها دارای قدرت عظیمی در جزایر هستند و لاری ها نیز به طرفدار پرتغالی ها هستند.

این بود که برای سرکوب این سه قدرت به اصفهان آمد و ابتدا یعقوب خان ذوالقدر که در شیراز حاکم بود را از قدرت فارس برکنار کرد. سپس در سال ۱۰۰۳ الله وردیخان فرمانده ی شجاع خود را به منظور سرکوب پرتغالی ها و لاری ها حاکم فارس نمود.

الله وردیخان حاکم فارس و تلاش برای سرکوب مخالفان و اخراج بیگانگان

چون الله وردیخان حاکم فارس شد. ابتدا به اوضاع شیراز نظم داد و اوضاع سواحل را بررسی کرده و به قدرت لاری ها پی برد. او ابتدا به دروازه ی لار در جویم و بنارویه نزدیک شد و اوضاع لار را از نزدیک بررسی نمود تا بتواند ابراهیم خان لاری حاکم قدرتمند منطقه را شکست دهد. بزرگان و فرماندهان فالی به محض این که اوضاع را مساعد دیدند خود را به الله وردیخان رسانده و خواسته های خود را مطرح نمودند. الله وردیخان نیز از آنها استقبال کرده. زیرا هم آنها دارای نیرو بودند و هم به خاطر سال ها حکومت و جنگ با پرتغالی ها بر اوضاع منطقه اشراف کامل داشتند.

فتح لارستان در سال ۱۰۱۰ ه. ق.

شاه عباس که می دانست برای اخراج پرتغالی ها باید ابتدا لاری ها را شکست دهد، در سال ۱۰۱۰ ه. ق. دستور حمله به لار را صادر کرد. الله وردیخان با نیروهایش به لار حمله کردند. آنها را شکست دادند و امیر لار را دستگیر و نزد شاه عباس بزرگ صفوی فرستادند. نیروهای صفوی تمام لار را تسخیر کردند و قیام ها را سرکوب نمودند. حال شاه عباس با خیالی آسوده تر با کمک فرمانده شجاع خود برای بیرون راندن اشغالگران پرتغالی نقشه کشیدند.

ملاقات خواجه معین الدین فالی با الله وردیخان برای فتح بحرین

رکن الدین فالی و بعضی از فرماندهان فالی به ملاقات الله وردیخان در شیراز رفتند. آنها توانستند با گزارشی از نیروها و توان خود، نظر الله وردیخان برای اخراج پرتغالی ها و تصرف بحرین جلب نمایند. بعد از موافقت الله وردیخان با تقاضای فالی ها، رکن الدین فالی به منطقه ی بیخه جات برگشت و از فال، اسیر، علامرودشت، بیرم تراکمه، اشکنان و … نیرو جمع آوری کرده و آماده دستور الله وردیخان برای حمله به بحرین ماندند. الله وردیخان دستور حرکت نیروهای بیخه ای به سمت بحرین را صادر کرد.

نیروهای بیخه ای که مهمات، آذوقه و لنج و کشتی را تدارک دیده بودند، به دستور رکن الدین فالی به منطقه نابند و عسلویه رفته و به لنج ها سوار شده و به سوی بحرین حرکت کردند.

تاریخ عالم آرای عباسی طریق حمله ی نیروهای بیخه ای به بحرین را شرح داده است:

چون حسب الحکم جهان مطاع آفتاب شعاع، الله وردیخان به تسخیر لار مشغول شد. قاصدی از جانب خواجه معین الدین، کلانتر فارس رسید که وزیر بحرین را حادثه ای دست داد و مرا به جهت قومی و خویشی طلب نموده که امداد و اعانت او کنم و سابقاً حکم جهان مطاع ناقد شده بود که به هر نوع که متصور بوده باشد، در وقت فرصت بحرین را به دست آورید. چون فرصت به دست آمده، قاصد با تعجیل به خدمت فرستادم. نواب خانی در احضار او امر فرمودند مشار الیه به زودی به شرف ملازمت رسید، در خلوت تمهید مقدمات نموده. امیر یوسف شاه کلانتر برنقاد را باجمعی کثیر از مردم گرمسیر با او رفیق ساخته. مرخص گردانیدند که با این جماعت روانه شدند در اواخر ربیع الثانی سنه ۱۰۱۰ خواجه مشار الیه از بلوک خود با مردم فال اسیر یوسف شاه برتقاوی با مردم خود از بندر اسلو در مراکب و سفاین نشسته از دریای عمان عبور نموده. در منامه که ظاهراً شهر بحرین است بیرون آمدند و کس نزد وزیر بحرین فرستادند و او را از آمدن خود خبردار نمودند.

وزیر مذکور به ورود کلانتر و لشکری مستبشر گشته خواجه را به نارین قلعه خوانده به جوار خود جای و منزل داد و امیر یوسف شاه برنقادی در بیرون شهر با لشکری محل اقامت تعیین نمود و خواجه فالی به حسب ظاهر شرایط اتحاد و خصوصیت مرعی داشته ابواب موافقت بین آنان مفتوح گردید. چنانچه اکثر اوقات وزیر او را در خلوت طلب نموده، یارانه و متحدانه صحبت می داشتند تا روز پنجم رجب سنه حال خواجه مذکور با جمعی از مردم کاری که به صورت ملازمان خواجه برآمده، در خدمت می بودند بر سر وزیر ریخته، وزیر را با جمعی که انیس و جلیس وزیر بودند، به قتل آوردند، بلافاصله بر سر مراد خان برادرزاده او که وکیل و صاحب اختیار آن دیار و آن سر کار بود، ریخته او را نیز به قتل آوردند و دروازه را مضبوط ساخته، کس نزد امیریوسف شاه برنقادی فرستاده که با جماعت خود حاضر شود. در ساعت با مردم خود به قلعه رفتند و تفنگچیان را به ضبط دروازه ها و برج و باره مقرر داشتند و کسی به پایه سریر خلافت مصیر فرستاده، اولکا و قلعه را به میریوسف شاه برنقادی سپردند و آن جمع را به خلع فاخر و انعامات وافر سرافراز ساختند و در آن وقت حضرت الله وردیخان به تسخیر ولایت لار مشغول بود که این خبر بهجت اثر به او رسید.

(متأسفانه عده ای فتح بحرین را به الله وردیخان و به کمک انگلیسی ها نسبت میدهند و همانطور که در تاریخ عالم آرای عباسی نیز مشاهده می کنید، فقط گروهی از طرف الله وردیخان به کمک نیروهای بیخه ای آمده اند. نیروهای الله وردیخان حتی به نبرد روی آّب عادت نداشته و کشتی و لنجی نیز در اختیار نداشته اند و چون سلاح سنگین نداشته اند در بیرون راندن پرتغالی ها از جزیره ی هرمز از نیروی دریایی انگلیس کمک گرفته اند).

پنجم رجب سال ۱۰۱۰ ه. ق. مطابق با ۱۰ دی ماه سال ۹۸۰ شمسی نیروهای بیخه ای(اسیر، فال، تراکمه، بیرم، علامرودشت، اشکنان) به رهبری فالی ها در نابند و عسلویه بر کشتی نشستند و با لشکر یوسف خان به طرف جزیره ی قشم حرکت کردند. در آنجا آذوقه برداشته و در سواحل بحرین مستقر و آماده دستور ماندند.

خواجه فالی که با عده ای از بزرگان بحرین قومیت داشت با چند تن از بزرگان به بحرین رفته و خانه ی یکی از بزرگان مستقر شده و منتظر فرصتی بودند تا به نیروهای خود دستور حمله به بحرین را صادر نمایند. ناگفته نماند که مردم بحرین که سال ها زیر سلطه ی پرتغالی¬ها بودند و رابطه ی نزدیکی با مردم بیخه و فالیها داشتند، بی صبرانه منتظر ورود نیروهای ایرانی و بیخه ای بودند.

در روز پنجم رجب سال ۱۰۱۰ ه. ق. خواجه فالی و همرزمانش بر سر عده ای از صاحب منصبان بحرین ریخته و دروازه ی شهر را گشودند. سپس قاصدی نزد نیروهای آماده بیخه ای در بیرون از شهر فرستاده و نیروها نیز به محض شنیدن دستور وارد شهر شهر بحرین شده و جزیره ی مهم و استراتژیک بحرین را تصرف کردند. تصرف بحرین موجب خوشحالی مردم بحرین شد و آنها به جشن و سرور پرداختند.

خبر فتح بحرین به الله وردیخان در لار و شاه عباس بزرگ در اصفهان رسانده شد و باعث خوشحالی و مسرت آنان گردید.
این روز تاریخی که یک بار دیگر بحرین به آغوش ایران بازگشت هیچگاه از ذهن مردم بحرین و مردم بیخه جات(لامرد و مهر) پاک نخواهد شد.

تعزیه وتلویزیون ، ویراست دوم

آذر ۱۴ام, ۱۳۹۴

باهدف تبیین بیشترزوایا و قابلیت های تعزیه ایرانی ، ویراست دوم کتاب «تعزیه و تلویزیون» ،آماده انتشار شد ..

تعزیه و تلویزیون ، نوشته سیدابوالحسن عمرانی و اولین اثر پژوهشی مکتوب پیرامون بررسی رابطه رسانه موج اول تعزیه با رسانه مدرن ارتباط جمعی تلویزیون، در سطح کشور می باشد .چاپ اول این کتاب از سوی انتشارات بین المللی نوید شیرازمنتشر و ویراست دوم آن با اضافات و اصلاحات آماده انتشار گردیده است

نویسنده دراین کتاب براین نکته تاکید می کند که ساختاراولیه تعزیه ، اجرای آن باشیوه سنتی و با حضور مخاطب حاضر درمجلس به عنوان یکی از ارکان آن می باشد.وی یکی از آسیب های جدی تعزیه را پرداختن به تعزیه در تلویزیون بدون آشنایی کامل با هریک از دو رسانه فوق می داند.

نویسنده در مقدمه این کتاب می گوید: پردازش تعزیه در تلویزیون به معنی تلفیق دو رسانه با دو رویکرد متفاوت و دو ساختار مستقل و منحصر به فرد می باشد.مهم ترین اصل و اولین گام در ایجادتعامل میان این دو نوع رسانه و تلفیق آنها ، شناخت کافی از رسانه های سنتی و رسانه های مدرن تکنولوژیک و چگونگی وفاق میان آنها و نیز آگاهی دقیق از شیوه ترسیم مفاهیم انتزاعی در قالب تصویر است…

وی در پایان فصل« تفاوت تعزیه و تئاتر صحنه ای» یادآور می شود :…بیان تفاوت های فوق میان تعزیه و تئاترصحنه ای گویای آن است که تعزیه بی آن که متکی برویژگیهای درام شناسانه باشدو بدون آنکه سبک و سیاق و شکل و محتوای آن براساس فاصله گذاری بنا نهاده شده باشد، دارای ساختاری است که روش فاصله گذاری از آن استنباط می شود.به تعبیردیگر وجود این تفاوت ها براساس بررسی زوایای تعزیه ازچشم انداز درام شناسی غربی است وگرنه جای هیچ گونه مقایسه ای میان تعزیه و تئاتر ازاین حیث وجود ندارد تا در پی آن به تفاوت ها و وجوه امتیاز آنها پرداخته شود .لیکن در صورتی که ناگزیر از بیان تفاوت های تعزیه و تئاتر برمبنای برخی از ویژگیهای نمایشی و دراماتیک باشیم ، باید بگوییم که تفاوت های تعزیه و تئاتر ، نه تنها تئاتر رئالیستی و واقع گرا را در برمی گیرد که تئاتر روایی برشت را نیز شامل می شود ..

نویسنده باایده های مطرح شده در این کتاب ، فیلم های متعددی درباره زوایای متنوع تعزیه ساخته که آخرین آن، اولین مستند تعزیه به زبان انگلیسی در ایران می باشد …

22

اولین مستندتلویزیونی تعزیه ایرانی به زبان انگلیسی

مهر ۲۸ام, ۱۳۹۴

پس از حدود دوسال و درآستانه ماه محرم ، مرحله تولید وساخت اولین مستند تلویزیونی تعزیه ایرانی به زبان انگلیسی  به پایان رسید.

سیدابوالحسن عمرانی نویسنده ، تهیه کننده و کارگردان مستند:

Taziyeh the religuse drama of iran

با اشاره به ضرورت معرفی تعزیه به عنوان با سابقه ترین هنر نمایشی دینی ایران و یکی از اثرگذارترین ابزار ترویج فرهنگ عاشورا در قالب هنر آیینی ، گفت :

این مستند باهدف ارائه به مخاطبان در سطح بین المللی طراحی و تولید گردیده و آیتم های متنوعی از تعزیه را برای علاقمندان به ادبیات نمایشی و هنر آیینی ایران در سطح جهان به تصویرکشیده است .

عمرانی یادآورشد : ویژگیهای ادبی تعزیه در قالب دیالوگهای منظوم ،ظهورنمادها درتعزیه به عنوان یک هنرنمایشی سمبلیک ونمادگرا وشیوه بازآفرینی واقعه کربلا در قالب تاریخ مصور نمادین ازجمله موضوعات این مستند تلویزیونی است .

این پژوهشگرحوزه دین و رسانه افزود : مخاطب غربی در این برنامه ، روند فاصله گذاری در تعزیه ایرانی رانیز مشاهده می کند و تفاوت های ساختاری و محتوایی تعزیه با تئاتر غرب هم برمبنای تئاتر واقع گرای استانیسلافسکی و هم برمبنای تئاتر روایی برشت را درمی یابد .

newspaperb_91445

رستاخیز ؛ و نگاهی به اسلام و هنرهای زیبا

مهر ۱۱ام, ۱۳۹۴

تعویق مجدد اکران فیلم سینمایی «رستاخیز» ، ساخته احمدرضادرویش که در آن چهره برخی از همراهان حضرت سیدالشهدادرواقعه کربلا ازجمله حضرت اباالفضل (ع) و حضرت علی اکبر(ع) را به تصویرکشیده، مارابرآن داشت تاچند سطر از کتاب «اسلام وهنرهای زیبا » را دراینجا مسطور نماییم.

نویسنده این کتاب در بخش چهارم آن باعنوان« دین ، ارتباطات تصویری و رسانه های سنتی و مدرن» ضمن تبیین ضرورت به کارگیری ابزار نوین ارتباطی جهت اشاعه وگسترش اهداف متعالی ادیان توحیدی، یادآور می شود :

وجه مشترک سینما و تلویزیون ، ایجاد ارتباط با مخاطب به وسیله زبان تصویر است .ازاین روی این دو رسانه در هنگام تبیین مفاهیم دینی ازجمله پردازش موجودات مجرد و فرامادی در قالب تصویر ونیز نشان دادن چهره معصومان و اولیای دین، دارای بایدها و نبایدهایی خواهند بود.
وی با اشاره به ماهیت اولیه اومانیستی سینما و تلویزیون یادآورمیشود :

…دراین مرحله است که بارسنگینی بردوش فیلمسازدینی احساس میشود و او باید در تعارض دین و تکنولوژی به قاعده « الجمع مهما امکن » مراجعه کند که بازتابیده ای از آشنایی کامل و جامع با موضوعات و مفاهیم دینی و شناخت کافی از معنای سازه در صنعت سینما و تکنولوژی تلویزیون است…
نویسنده یادآورمی شود :

یکی از مشکلات اساسی فراروی تلویزیون و سینمای ایران به تصویر کشیدن چهره معصومان دررسانه تصویری است.. اما این بدان معنا نیست که تاریخ زندگی زندگی ائمه اطهار یا پیامبران در تلویزیون و سینمای ایران ترسیم نشده باشد. سریال های تلویزیونی و فیلم های امام علی ، امام حسن ، امام رضا ، حضرت یوسف ، حضرت ابراهیم، حضرت مریم ، حضرت مسیح ، حضرت ایوب و… از تلویزیون ایران پخش و برخی از آنها برروی پرده سینما به نمایش درآمده است .مخاطبان ،این فیلمها را به تماشانشسته وبه تحسین نیز پرداخته اند اما هیچگونه وحدت روشی در ساختار شکلی آنها -که وجه مشترک همه برخورداری از یک محتوای فرامادی است – به چشم نمی خورد. در سریال امام علی که از اولین تجربیات تلویزیون ایران در ساخت و تولید برنامه ای درباره زندگانی ائمه به شمار می آید، چگونگی حضور معصوم (امام علی ) به گونه کاملا ملموسی از فیلم الرساله (محمدرسول الله ) اقتباس و تقلید شده بود.(گفتنی است که نفس الهام گیری ازساختاریک فیلم دینی هیچ ایرادی ندارد ،اما ملاحظه جوانب گوناگون موضوع از امور اولیه و ضروری محسوب می گردد. )

مصطفی عقاد در فیلم الرساله (محمد رسول الله)از نشان دادن وبه تصویر کشیدن چهره ی پیامبر خودداری نمود.
اوضمن استفاده از pov پیامبردر قسمت های مختلف فیلم، برای سخنان و دستوالعمل های آن حضرت-در راس همه اصحاب-شخصیت حمزه سیدالشهدا را در دستور کار قرار داده وابلاغ پیام گفت وگو با اصحاب وفرمان های نظامی در جنگ های بدر واحد از جانب پیامبر را به وسیله ی حضرت حمزه ترسیم کرده بود.لذا در آن فیلم مشاهده میشود پس از پایان نبرد احد وبه شهادت رسیدن حمزه بدون کمترین یادآوری از وقایع غزوه های خندق، خیبر وسرکوب یهود بنی قریظه و بنی النضیردرشهرمدینه روایت تاریخی فیلم به فتح مکه منتهی میشود.

درسریال تلویزیونی امام علی نیز چهره امام(همانند پیامبردر محمد رسول الله)دیده نمی شود.مخاطب، سیمای علی را در یکی از شخصیت های مهم وافسران وفرماندهان باشهامت و ارادت او یعنی مالک اشتر می دید.

در کنار نماهای بسته c.u. از امام در کنار نماهای بسیار بسته e.c.u. در حال نوشتن نامه یا رسیدگی به بیت المال وصدور احکام و…تنها یک نمای تمام قامت سوار بر اسب از حضرت امیر در تعقیب عمروعاص بود که آن هم سر ورویش پوشیده بود وکسی چهره او را نمیتوانست ببیند.

پس از شهادت مالک بسیاری از رویدادهای اواخر حیات امام(که مستلزم حضور وی در صحنه های مذکور بود)از جمله گفت وگوها وخطبه های آن حضرت در تهییج اصحاب برای جنگ با معاویه ونیز سازماندهی نیروهای نظامی جهت حمله به شامات، ارسال نیروهای نظامی به اردوگاه نخلیه و…که بخش مهمی از تاریخ زندگانی اولین پیشوای شیعه به شمار میرود از این مصور سازی تاریخی حذف گردید…

نویسنده می افزاید : …به هرروی در سریال امام علی به دلیل عدم امکان چهره پردازی آن امام همام ، حضور وی نیز محدود و اندک بود. اما در سریال تلویزیونی ولایت عشق ، برای جمع بین هردو موضوع (۱- حضور گسترده امام رضا ۲- ناپیدابودن چهره آن حضرت ) کارگردان برای مستور نگهداشتن صورت از جلوه های بصری و تمهیدات کامپیوتری استفاده نمود.لیکن این کار به صورت اغراق آمیزی انجام گرفت یعنی به جای نورانی نشان شدن صورت امام ، قسمتهای پوشیده شده به وسیله عمامه و دستار وی نیزنورانی نشان داده شد و یکی از ایرادهای کار ازهمین جهت بود…

درسریال های تلویزیونی و فیلم های یوسف پیامبر، بشارت منجی ، ابراهیم خلیل الله ، مریم مقدس و ..مخاطبان چهره چندتن از پیامبران بزرگ الهی و نیز صاحبان شریعت (اولوالعزم ) را بدون هیچ حایل و مانعی به مشاهده نشستند .درعین حال برای تصویرگری چهره یکی از علمای سده پیشین ، با استفاده از تمهیدات نورپردازی ، چهره او به طور کامل نشان داده نشد…

نویسنده درجمع بندی موضوع می گوید :
این تشتت دیدگاهها و تفاوت نگرشها در پردازش تصاویر معصومان (ائمه و انبیا بزرگ الهی ) و علمای دینی بدین معنی است که تاکنون برای این گونه تصویرگری در رسانه ، هم اندیشی میان دین پژوهان و اصحاب رسانه شکل نگرفته یا به نتیجه نرسیده است.اما دراین میان ، مخاطب این سیاست یک بام و چندهوا را چگونه باید برتابد؟ باورود به دهه چهارم انقلاب و کسب تجربه در حوزه دین و رسانه ، تعامل میان این دو مفهوم گسترده چگونه باید باشد؟چراهنوز یک راهکار ثابت و روشمند برای این موضوع معین نشده است؟

وی سپس تاکیدمی کند : به نظرمیرسدبه جای این که هرفیلمسازدینی بانگرش خاصی نسبت به پردازش چهره معصومان واولیای دین و مصورساختن موجودات مجرداقدام و ازخویش شیوه و ژانر جدیدی ارائه نماید،یک هم اندیشی صورت گرفته و-همچنان که ازکشورمسلمان ایران با حاکمیت شیعه انتظار میرود – یک راهکارقابل قبول هم در حوزه رسانه و هم بازتابیده از مبانی اصیل اعتقادی و دینی ارائه و عملی گردد.این کار باید به دور از هرگونه افراط یا تفریط نگری و بدون تاثیرپذیری خزنده وناپیدا از فرهنگ غالب عصرارتباطات صورت پذیرد…

«اسلام وهنرهای زیبا »نوشته سیدابوالحسن عمرانی ومحتویات آن دراواسط دهه هشتادنگارش گردیده است. همچنانکه ملاحظه میشود، در رستاخیز نیز- به رغم صرف هزینه بسیار و انجام کارگسترده وزحمت طاقت فرسای عوامل در تولید این فیلم بلندسینمایی و صرف نظر ازدرام
آن – به دلیل عدم رعایت برخی ازاصول رسانه تصویری دینی و بازهم مصورسازی اولیای دین براساس سلیقه فردی، تاکنون سکانس های متعددی ازآن حذف گردیده و درعین حال هنوز اجازه اکران نیافته ..
…این هنوزازنتایج سحراست .

سیدمحمدعمرانی

2

یاس در آتش

اسفند ۱۲ام, ۱۳۹۳

نویسنده: سید محمد عمرانی

عنوان پست حاضر نام کتابی است که متن عربی آن را حضرت آیه الله سبحانی از مراجع عظام تقلید با عنوان” الحجه االغراء علی شهاده الزهراء” نوشته ومترجم فارسی آن ، نام “یاس در آتش” را برای این کتاب انتخاب نموده است. (با محتوای شهادت حضرت فاطمه زهرا دراسناد تاریخی اهل سنت)
هدف از نوشتن این پست معرفی کتاب فوق نیست زیرا چاپ اول آن بیش از دوازده سال پیش منتشر وبارها تجدید چاپ گردیده است.

در ایام شهادت بانوی دوسرا ازموضوعی یاد می کنیم که بیانگر مصائب وآلام فراوان آن حضرت پس از رحلت آخرین پیامبرالهی است.

در صفحات آغازین ، این روایت وآیت را می خوانیم :”فاطمه پاره تن من است هر کس اورا خشمگین کرده وبیازارد مرا آزرده” (فتح الباری فی شرح صحیح البخاری ج۷ ص۸۴) وآنان که رسول خدای را بیازارند برای شان آتش دردناک مهیاست(سوره توبه آیه۶۱)واین صنعت براعت استهلال در این کتاب است.
تمام مطالب کتاب برگرفته از منابع تاریخی و روایی دانشمندان و مورخان اهل سنت می باشد .

استادجعفرسبحانی در پیشگفتار این کتاب ، ضمن اسفبارخواندن رویداد هتک حرمت خانه وحی می گوید :

« نوشتاری که تقدیم خوانندگان گرامی می شود و به خامه شیرین نویسنده گرامی آقای سیدابوالحسن عمرانی می باشد ، می تواند شمارا در مشروح این تراژدی قرار دهد و چهره واقع را ولو به صورت نیم رخی زیبا ترسیم نماید …»
در مقدمه مترجم می خوانیم :

« تاریخ کهن هم عنان با پیرِ روزگار ، همچنان در حیرت و مات ، بی قرار و نا آرام ، اما مهر خموشی و سکوت برلب …، از ناگفته ای که رهگذران تاریخ در گذرگاه روزگار ، پیوسته از آن در پرس و جویند . راز آن شب ، در سکوتی پرهیاهو ، وهم آلود و خیال گون هنوز از پرده نیوفتاده …آن مزار در کجاست ؟!…»
باعرض تسلیت این ایام به ساحت قدس حضرت صاحب الزمان وسوگواران حضرت زهرای اطهرسلام الله علیها ، دوبیت را که در مقدمه کتاب یاد شده وباعنوان”غمنامه علی ” از مترجم آن نگاشته آمده در این صفحه می نگاریم :

 

…کـجـا ابــربـهــاری بــود تــا آیــد بــه امــدادم
که من درهـجر یـاراز گریه هم امسا ک می کردم

درآن شب آسمان مبهوت بودودرشگفت از من
که مـن با دست خود جان خودم را خاک می کردم

 

yas-dar-atash

Scanitto_2015-03-03

خواستگار گتری

بهمن ۲۶ام, ۱۳۹۳

تقدیم به “ضعیفه”های! دیارم

شهرو اُم دخترِ زینو زارآلی
خونمون دوُمَنِ دِه مَح کمالی

همیشه صبح شَفَک بیدم بیدار
رِختَه وی رویِ سَرُم هزار تا کار

قبل اَفتو وامی مُشتم دَرَ بون
بُز می بُردم می دادُم دستِ چیپون

بعد می کردُم ری تاوَه، نونِ تاوَی
جمع می کِرذم چُکُلُو تَحسُم دِی

بعضی وقتا نون می کرذم یه هَسین
ری چاله عصرا میکردُم فَلَزین

پسینی زیر گِز و کُور و کُنار
جمع میکرذم، چُکُلو، خار و خَشار

دخترایْ ده ، همه با هم، همه جا
وای چیذیم پِشکل و سِرگین و گی گا

بَر می کرذیم گوَنَ و جومَه ی کِلوُش
کُرشُپُو بازین می کرذیم، کِرِ نُوش

بعضی وقتا، سَر برکه برِ اَو
آرد میکرذیم با هاسَک ،گندم و جو

سرِ بندا بعضی وقتا، ری مُهُو
پای پَتی بِجَخ بُجوخ، دِنگِله گُتُو

یه روزی با دخترایْ ده، همگی
پسینی رفته ویذیم رَه گاگلی

اَ دسُم بی یه کَمی اُو، تُو شیشه
ری کولُم نوار بیذ و تَبر تیشه

تا رسیدیم مَسیله گرمایِ گرم
افتادیم اَ جونِ دیشک و خار و سَلم

می نشستم ری بُنه، سَرِِ سُچُک
می آوردُم خار دیشک دَر، اَ بُچُک

چند بُنه ی سَلم با تبر تیشه چیذُم
با نواری کوله کِرذَُم، پاویذم

هموسا جُرّه بیذُم ، پِنتِلکی
نبیذُم پیدا شی کوله ی گُتَکی

خیز میکرذُم اومدم تا چَکِ لِه
رسیدم اَفتو بِهی گَهذُمِ ده

همیطو که وامی رفتم مو اَ خیز
پیرمرذی هِگالی سینهَ م واویذ

خنده ای کرذ اَ مو داد چند چاکِلیت
رِی واگرذوندُم اَ او با ترس و حَیت

اَ مو گفت دخترکو ، با تون کی اِن
مَ نگفت پی جور اَ دنبال چی اِن

مو شَ گفتم که مال زار جافَرم
پا تی رَه، یَکَل واوه، میخام وارُم

پیرمرد تی بَرَکُم ذُکِّ دِلُم
تا میکرد تا کُلِ درِ نَکِرذ وِِلُم

کُلِ در تا رسیدم، ری خَشارا
بار واناذُم جیکیذُم توی فذا

اَو واخورذُم سرِکَروَه، یه جُومی
واداذُم گُرذَه اَ تُنگه ی شاخونی

دیبامون اُومد اَ دَر عصا زنون
اَ مو داد دُنگو برشته، بی زبون

واسَدُم لِتی کیلی با تَماته
خروس و مرغا واکِرذُم تو کُتَه

کَهرَه کِرذُم تو کُلَه، بُهزا تو خَسّ
رِی پوشَن پهن آویذُم خَسَّه و لَسّ

بَی مَراه سر والووُندَم اَ دِرام
کُتُرمّ بیذ کُمِ دَستُ و مُلِ پام

مغربی بامون واگشت از سرِ کار
جَلدی دست نماز گرفت از لب تار

حولی حولی، نواخورد خَسّه خونی
نمازش خوند گوشه ای رِی دُکونی

کَم کَمَک، هوا تاریک واویذ و خور
در اومد دی مارو و خَزیک و مور

حَلی رِختُم، تَشی کرذُمَ بَرا
پهن آکِرذُم پوشَنی کفِ فُذا

فَنَر نفتی روشن کرذم و دار
دیبامون نِشوندُمِش دلِ دیوار

یهویی در واز آویذ اومد صذا
اومذن داخل، با خر، دِی و داذا

همه شون خسّه بیذِن، زار و کَلوک
سر تاپاشون گِل و گَرذ و گَچَروک

خسّه و کوفته بیذن دختر و دِی
کَم نَبید اینجا تا مُخهای عالیخَه ی

خر آورذن شی کَپَر کَلَنگ کُلُنگ
شی آورذن یه بُخی پَنگ و کُرُنگ

دَ آورذن تَوَت و پِش و خَشار
دیگه شُشتِن چِش و رِی از سرِ تار

مو همین طوری ماوَینِ خار خَجوم
کمی اُو پیا وارِختُم بَرِ شوم

خرمایِ لَشت و تَلیتِ اَو پیا
گُروَه ها میو میو اَ دورِ ما

همگی گَپ و کوچیک، پیر و جَوون
دور معجومه ی نشستیم بَرِ نون

گُروَه ای جلو اومد با کَپ و چیل
والیسید وامونده یِ دلِ پاتیل

کَچَله ی بامون واسَد کُلو کُلو
ضربه ای زد سرِ گربه، گفت گُلو

بَچَه گربه که میو میو میکرذ
شَ میگفت گلوگلو ، مار چطو میکرذ

ما سه دختر همگی پیلی نُووَه
ظرفا شُشتیم اَ رِی سنگِ بالُووَه

چایی کِرذیم اَ رِی تَش مو و سَکو
سی بامون کَهلونی چاک کرذ فاتَکو

ری لحاف یه گوشه ای ما دخترا
دی و با اووَلتَرَک اَ ما سَوا

می زدن فُرُک اَ کَهلون کِرِ هَم
با دلِ خُش می زدن گَپ بَرِ هَم

دی و دیبا همه گرمِ گفت و گو
یه کمی شروه می خوند ای، کمی او

ما سه تا دراز کشیده شَل و پَل
سَر اَ تو کُرون هُم، گرمِ مَثَل

یهویی لنگر دَر صدا اومد
بَعد اَ او هِی جارِ کدخدا اومد

هراسُون بامون پاویذ بُدو بُدو
چه میخا کدخدا ای مجالِ شَو

پاویذیم از سرِجا، مُو و سکو
در آورذیم تَک و پُشتی و پتو

کدخدا اُومد داخل باهاش مَرو
پیرمرد هِگالی همرایِ او

پیرمردِ خَنیسِ مُهیل و هیز
بَرِ چه از دو وَلا پیدا واویذا

سکو گشت چندتا کوپِ چُول و پَلَشت
بدروش چای بَرِشون بُرد و واگَشت

پیرمرد خنده میکرذ بُلند بُلند
واذَ مَهریذ ، کوپی چای با گُلی کَند

کدخدا ری فرش عقب جلو می کرد
چار طرف نگاه و سَرکَشوو می کرد

رِی واگرذُوند اَ بامون گفت مَشذی
نمی خَی شهرو مَگر شیگر بِذی

مو یهو دلم واویذ اَز جا جاکن
کَلَ بَهلو پاویذم از ری پوشَن

هراسون پیش پا اَ درتا کُتیذُم
تَپ زدم کُنجِ خونه تَمرگیذُم

شنیذوم بامون شَ گفت که کدخدا
فاتکو که گُتتَرِِن شیگر میخا

هنیزا طفلکی شهرو نه گُتن
ولی هر کاموتا بِخَی مالِ خُتن

کدخدا شَ گفت که این و اون نگو
اِی آغا فقط میخا شهرو شوخو

پیر مرد با بایْ ما خلوتش گرفت
همه وِل کرد موی بدبخت واگِرِفت

فاتَکو می رفت و وای گشت دِبِگیر
می آورد یَرُم گپِ مردکِ پیر

بعد از او سَکو آورد بَرُم خبر
خبر از نَر پسری تویِ گَتَر

پسرک توی گَتر با وَرتواس
یَه زنِ تراکمه ای دلش میخاس

کِرده وید کیسه ی باشون پُر از دینار
گفته بید زنی کاوین بکن بیار

پیرمرد حالا میخاس سی پسرش
دختری عقد بکنه اُ ببرش

پیرمرد پاوید نگه تو خونه کرد
تا مو دید به کدخدا نشونه کرد

مو پاویذم وانَشستُم یَکلی
سَرَ پا تکیه داذُم مُتکّلی

ای دلم میخاس بُرُم هِش بُکُتم
شَ بُگم ای خنیسک، کا مُو گُتُم

شَ بُگم ای پیرمردِ پیرَخر
دَسَ جونِ مو واسون برو اَ دَر

شَ بُگُم اَ رو بُرو، حیا بکن
دنبالم نیو مو رو رها بکن

دلِ غافل، کی اَ مو چی می شنید
کدخدا خودش وادُخت، خودش بُرید

دی و بای ما مِلِ کور که چِش میخاد
همه چی بید بَرشون وفق مراد

همه شون تا که دینار و پول دیذِن
همیطوری ندیدِه، پسندیذن

اهلِ خونه همه شون خوشال بیذِن
تا بی گَه شو با همی می خندیذِن

پیرمرد و کد خدا هر دو رضا
پاویذِن قرار گذاشتِن، سی صَوا

مریمو پاویذ یِچی داد سی نِشون
بای ما رفت پا پَتی بدرقه شون

همه رفتِن خونشون، اما دریغ
مو وامونُدم با چِشی پُر اَز گِرِیخ

کِی میگفت که حَلَّ گرگِ چَمبری
کِی می گفت زَهره نداری ببری

کپَ شی پِلنِگ بیدُم خُوسونکی
اَ چِشُم خَو نیومد تا شَفَکی

صُحِ گه همپایِ بُنگِ گَلَه بون
بیدارم واکرِد دَسِ دِرْوِ بامون

دیبامون اُومد با اُون بُشکِ بَلِش
خنده و خوشواش ِ نرمی رو لبش

اَ بِرِشکش در آورد دُنگو و خِسک
اَ دَسُم داد کیلی گَرمه با نِمِشک

اَ مو گفت بیو بشین دَر بَرَ کُم
قربون سَرِت واوُم دخترکُم

بَرَکُم نشست دَسِش ناذ رِی مُلُم
اَمو گفت شهرو تویی گُمپِ گُلُم

اگه قسمت بو، اگر خدا بخاد
میری انشاءالله گَترَ ، جای ِآباد

رَی خدا بو، میری اونجا بَرِ خُت
وامیوی یه خونه دارِ گَپ و گُت

مو میرِِخت عین بارون ، اُو اَ چِشُم
سیریکو افتاده بید پشتِ دلم

حرفایِ دیبا کمی دلم واداد
ماچی کِرد شَهِ سَرُم وِلم واداد

فردا عصر بساط عقد شد همه جور
مو نشوندن سَرِ باشتی مَشَه مور

آغایی اوومد نشست اَ رِی زمین
اَ مو گفت بَرُم بگو اصولِ دین

نرمه آهی واکشیدم اَ جگر
همه اصول دین گُفتم اَ بَر

سَرتون درد نیارُم همو پسین
شیگری کرد خارجی شهرو شِشین

پس صوا صُح، مو با یک بُخچه رِی سَر
اُم آورذن با گِریخ، اَ خونه دَر

پیرمرد آماده بید تی کُلِ دَر
جایِ مو واکرذه بید اَ چُهرِ خَر

نمی رفتم ، وا می گشتُم تو خونه
می گرفتُم سرِ هر چی بُهُونه

مَح جافر تندی میکرذ جنجال مو
دیبا و دی و دازا، دنبالِ مو

اُم داذِن دسمالی نون با چُکِرین
کیسه ای پُر فَلَزین یه کم اَرَین

هر چی کِرذُم مو نهاذن اَ رِی خَر
پیرمرد اوسار اَ دَس، واویذَ تیوَر

هینی گفت که خَرَکو گوشش واکَند!
زاره ای داد تو هوا تند و بُلند

یهویی چارپا واسد شتاب و خیز
مو دلُم تش شَ گرفت و پُر واویذ

با سُکی جیپَلَکی کَند خَرکو
پی سَرم وارِخت کمی اُو فاتکو

کِشت واخوردم نگهی به پشتِ سَر
دیگه هیچکسی ندیدم دمِ در

هنیزا سحر بید و هوا تاریک
واگذروندیم کیچه های تنگ و تاریک

وَرتکون، سوراکی، چشِ گِریخ
توره هایِ اطراف دِه هم واخ و ویخ

سینه مون بید کُه و خِرّه و دَرَه
اَ ماوین ِ سنگلاخ یه کوره رَه

پیرمرد رفت اَ بالا بعد سَرَشی
تا واکرذ از پیچ و تاب گیرکشی

رسیدیم تخته یِ فاریاب شفکی
لبِ اَو کِرکِر کوگِ لَچَکی

تنگِ فاریاب تویِ او هوایِ سرد
دس نماز گرفت، نماز خوند پیرمرد

اما مو با دلی افگار و فغون
در آورذُم اَ کیسه ،کَپه ای نون

پیرمرد دوباره کرد پوذال اَ پاش
خو کشید چرمایِ بالای لیویراش

یه نگه کرد عقب و دور و بَرِش
لنگوتَش کِرد عربی دورِ سرش

چنگلَه ی خرما واسَد با کمی اُو
رِی واگرذوند طرفِ کُه و بُدو

اَوسار خَر به دَسِش زد به کَمَر
سر بالا رفت تا رسیدیم سَرِ پَر

سَرِ کُه مرغیزه و سگ و سَتور
واسَذیم اَو سَرِ برکه ی گالاخور

سَرَشی تو پیچ کُه، اَ کِشت و ذُرّ
مو رسوند بندرِ مُخدون، پیش اَ ظهر

رسیدیم پَهلی خونه ی بندریا
همشون عینِ پرِ کلاخ سیا

پیرمرد اَ مو نشوند یه گوشه ای
رفت تو بندر که بیاره توشه ای

بَرَکم بید چَه و دول و لوله ای
سایه یِ لور، سه زنِ بتوله ای

یه زنی داشت کیف و ساک و چمدون
لفظ و حرفهاش نویذ مثلِ خومون

پیر مرد با چند عرب ذُرّی واخورد
هَشنَه ی کباب کمی بَرُم آوُرد

پیش اَ مغرب همه رفتیم لَبِ اَو
یهَ جهاز ماوینِ اَو می کرذ شِنو

ای همه اُو که دیدم با ای چشام
واویذم گیچ، اَ رَوَخ بید دَس و پام

پیر مرد بندی واوَست اَ کَمَرُم
نورقی گُرذینه ای آورد برُم

دَوسه و چو و دو مَرد چَرمِلُو
مو واکرذن سوارِ جهاز رِی اَو

مو نشوندن رِی حصیر ِ تَرَکی
بَغَلم نهاذ کیف و لَک و جُلَکی

پیر مرد خودش اومُد نشست هَذُم
کیلیِ خرمایی دستم داد واسَذُم

شوم واویذ مو واویذم زهره ترک
چند زن بتوله ای اُووَلْتَرَک

بَرَکِ خوشون کمی جام واداذِن
شَمَذِ نرمی اَ رِی پام واداذن

موجی خورد شتیره ای فرق جهاز
پیرمرد با خنده ای دلم واداذ

دریایِ خور و تاریک، دلم اَ جا کَند
همه جا سَحار بید و بو ماینِ گَند

سر لنج چند تا جاشو در تک و دو
واز آویذ باذبُونا لنج رفت اَ جلو

کشیدم مَکنا ری صورت و کَچُم
صلوات صل علی روی ِ لبم

همه مَرد و ما سه چار تا ماذُمون
مَشَمَور گوشه یِ دِنجی نِگرون

پَرِ لنج، در پَس پرده، اَ پَنَه
درامی با مستراح و اَفتاوَه

پَی سَرُم دبّه ای اَو بید و کَوَت
دوسه تا خمره ی خرما و گُلَت

والَوُندم پسِ گُرذَم به دِرام
سرد و ساکت نمی گفتُم یه کلام

پیرمرد خوسیده بید و خُرَّ خُّر
موج می کرد حمله به کشتی یَکَ شُرّ

مو بیدم فکر فذا و خونمون
فکر دی، دیبا و داذا و بامون

ای مجال دی و داذا و باهمون
کَهلونی چاک رِی چَک ِفُذاهمون

دور هم با دلِ خُش گَپ میزنن
می خونن شروه و بیت، شَپ می زنن

ای بمیرم مو سی کُلِّ رفیقام
کاش می فهمیذن مو بدبخت اَ کجام

کاش می فهمیذن که ای مجال ِ شو
مو چطور خار و ذلیلم اَ رِی اَو

همه شون فکر می کُنن مو گُت ترم
جومه ی چبِّ سِوِندی اَ بَرُم

حالا فکر شون که مو تویِ گَتَر
دَورمِن اَشرفی و دُرّ و شَمَر

نمی فهمن پیرمردِ گَتَری
چه آوردَه سَرِ شهرو، گِل اَ ری

همه فکر ده بیدم می گِرویذُم
همه خُو بیدن اُ مو نَخُوسیدُم

همی وقت طیفون اومد بادبونا بُرد
لنجکو جا کن واوید ،کِشتی واخورد

همه از خو پاویدن سرو صدا
بندِ باد بونا واوَسّن سَر جا

مو زدُم تَپ کَپَ شی تمرگیذُم
میزدم حیتَ خوذُم ،می لرزیدم

وَرتکون چُرتکِ پیرمرد، شکست
کَپ فراخو کرد، پاوید جَلدی نشست

دنبال اِساره ای گشت با چشاش
بی خیالِ مو، واخوسید سر جاش

عربو وضو گرفت تُرِّ خوشون
یه اساره کِلّه کرذِن سی نشون

یکیشون سر به هوا مُتَّکلی
اذونی گفت نیاوُرد اسم علی

پیرمرد پاویذ و ویساد دُمِشون
می گرفتن دَسَ پَرتِ کُمشون

صُح واویذ ، هوا واویذ صاف و روشن
جمع واکرذیم لک و پَکها و پوشَن

چاس واویذ، پسین واویذِ، دوباره شو
دوباره ما و جهاز و لیتِ اَو

ماسه تازن کَلَ بَهلو ری جهاز
ذکر می خوندیم، دِبِگیر راز و نیاز

مرداشون ماین می گرفتن بَرِمون
تش می ناذِن ، ری تَشِ منقلمون

چاس می خوردیم کَتخِ ماین و کِلِی
صُح و شوم خرما و خُشکو و مِرِی

روز و شو ماوین اُو با آسمون
کَلَ بَهلو خَسّه بیدیم همه مون

بَعدَ چند روز، اَ ری اُو، سیر و سفر
رسیدیم لحمال نرمی تو گَتَرَ

پیر مرد بلند فرستاد صلوات
اَ مو گفت یالّا بلند شو سَر جات

فرز و فوری پاویدُم از سرِ جام
گرذ آکرذُم لک و پَهکام اَ تی پام

اومدیم شی اَ جهاز خُرد و خَچَل
لب ساحل همه لَمر بید و اَخَل

عده ای مرد کُخ آورده و چُول
جَمته ای، صندوق و سارَه پسِ کول

اَ رِی یک دو سَه ی باریک و دراز
بار میبرزن اَ بالا تویِ جهاز

یه بَچَه ی اومد خیلی بیلی مَ گفت
کُوکُو اُ کیلی چَپاتی می فُروخت

اومدم اووَلتَرَک، گیج و دَوَنگ
دو تا ژاندار اومَذِن ری کول تفنگ

شورته با غیض ری واگرذوند طرفُم
نگهی کرد سر و بُشکِ سَبَخُم

پیر مرد چند قدمی رفت، ری واکرذ
یه گاری اوُمد سوارمون واکرد

اولین بار واوبذم موتور سوار
رهِ صاف و کف جاده قیر و گار

صحراشون لیتُ و بیابون و سَبَخَ
نه علف داشت نه درخت، نه حتّی چَخ

رَهِشون دور و دراز بید و سیذَه
قلعه بُرجی بید ماوینِ مسیله

بُری وخت طول بکشید تا رسیدیم
کپِ یک کیچه ی تنگی وِیسیدیم

جَوونی اوُمد جلوم نَرگَتَلی
سر بریدن جلوی پام چِکَلی

پسِ نوشی در اُومد مَشَی اَمو
ماچی کرد اَ ری سرُم مَ گفت عامو

مو بیدم دخترکی چول و پَلَشت
هر کسی که اُم می دید دلش می گَشت

جونِ مو شَلو عرق، گَند و نَخوش
بو تَنُم سَهار بید و تند و تُرش

در آورذُم لکِ نرمی اَ پیله
پاک آکِرذُم اَ لَبُم اُو خِویله

اَ موتور شی اومذم پای پیاده
اومذن پیشواز مو نر و ماده

پیرزن جارُم میزد کجان گُلُم
اُم گرفت دسِش نهاد دور مُلُم

وابوسید پس دسُم بَعده گِمِشت
مو می خاستُم وابوسُم دسِش نَهِشت

دختری اومد اَ پاش شَمپَلی بید
اَ سرِش شِیله یِ گُل مَخملی بید

مو دَوَنگ بیدُم، نگفتم یه کلام
اُم آورذِن تو فذا با احترام

بار و بُخچه م وانهاذم رِی زمین
اَ مو گفتِن رِی پتو بیو بشین

چِش و ریم شُشتُم اَ خُرچه ی لبِ حوض
سیم آورذن یه سینی مَنگه و موز

دی عادل آورد گلاسی شیر و کَند
کوطی خوخ و اَلَناس َ بُرم واکند

سیم آورذن لک و جومه و طُوال
بَعدَ ملَّح وُومَذُم خوب سَر حال

شوُنَ گفتم که هَمَه ی چی بَلَدُم
ولی شَمپُو سر و بُشکم نزدُم

همو روز میخاس واره مَشَی صَفَر
سِی بامون فرستادُم خطّ و خبر

شوم آویذ دوره نشستن اُ میون
معجومه ی مَجبوس گرمِ روبیون

بعدَ نون بَرُم آورذن یه لحاف
خوسیذم تا روز بعدی شی ملاف

وختی از خو پاویذیم ریم نمیمذ
آسه آسه واسذُم لایِ شَمَذ

سیلی کرذُم چو دیذُم هیش کسی نیس
در آوردذُم اَ کَوَت شال و کمیص

سُرمه کردم کُتِ چِش با چو مالم
صاف آکِرذُم پَل و زنگُل پیالم

سَرِ زنگل پیاله تا کمرم
روغن سر زدم َ بُشکِ سَرم

بَر آ کِردُم جومه ای یقه خُوسی
هَنی قابل نبیذُم سی عروسی

وقتی رفتم هنیزا جُرّه بیدم
لاجون و لِجمار و کُم گِرذه بیدم

یاذُمن وقتی که رفتم اَ گَتَر
نبید از موتَر و کهربا خبر

اُو چَه بید برِ شُشتن هنیزا
نون می کرذن با تنیر زن و زیلا

برق و برّاده و ای چیا نبید
می نشستن هنیزا پای تش و دیذ

پیرمرد و پسراش بر سر کار
وایمَذِن عصری بر چاس و ناهار

پیرمرد صداش می کردن مَشَذی
بچه هاش شِیما و عادل و علی

نبیدُم رسمُ و رسومشون بَلَد
وقتی عادلو میمذ رِیم نَمیمَد

روز و شو همیشه با دیا بیدم
دختری شَرموک و با حیا بیدم

مو میشُشتم لک و پک اُ پخت و پز
نمی کردم تو مَحل رفت و اومَذ

یه سالی گذشتُ مو گُت تر واویذُم
گوشت گرفتم کمی بهتر واویذم

هَمی که عاقل و قابل واویذُم
عیش کِرذُم، زنِ عادل واویذم

شویی جمعه بید که مو زن واویذم
همو شو اوّلی اَوسَن واویذم

حالا مو پنتلکی بچّه کُمُم
نمی فهمیدُم چطو سَر بُکُنم

بعدَ مدتی اومد درد و بَلا
کُک و کِسیون میمذ از دلم بالا

اسپیتالی بید تو شرکت علی
اُم می برذَن هموجا حَلی حَلی

یه شویی باذُم گرفت دروشیدُم
جیغ زدم، لیکه داذُم تا خوسیدم

وَر سرِ مو زن همسایه اومَد
بَعد اون بالای سَرُم دایه اوُمد

با تی چُنگو کَمکی اُووُم داذن
بعدَ اون کُنگیری جُلّابم داذن

دِل مَختک والَوُندِن آهِنی
اَ مو گُفتن نه که پا اَ در بِنی

بی بی علویه اومد روزی هَذُم
اسم مرتضی نهاد رِی پَسَرم

خلاصه با این تنِ لار و مِمِل
وانهاذم پسری بهر ِ عادل

عادلو ده رو نیومد اَ هَوام
هیچ نپرسید که چطورم ،چه میخام

روز ده بید که دیدم صداش اومد
تا که بچه دید، یهو هواش اومد

بخت بد یَه شو سَتور صدا می داد
مُروای نَحس خودش هوا می داد

بی خبر بِچَهکو کِشت واخورده بید
کرده بید تی پَل پَلو تا مُرده بید

هر چی کرذُم نَکَکی چِش نواکند
داد زدم، چیره داذم تند و بلند

بچّه اوّلی مُرد، ایطوری مُفت
ولی هیش که جونِ خُم چی مَ نگفت

یکی رفت ولی به لطف کردگار
مَ وامونده حالا چار تا بَچَه بار

پَسِ مو گرفته پا نر و ماذه
پر و پَخشن حالا نسل و زِهواذه

همشون ما شا لله چاقُ و گی پَنَه
هر کدومشون واویذَن قدّ بَنَه

همه جنسیّه دارن گُت واویذن
هر کدوم آدمی سی خُت واویذن

تو می فهمی کَی گَتَر واوید آباد؟
وقتی نفت پیدا واوید یادت میاد؟

نگو نفت بگو طلای سیاه اومد
پی سرش ماشین و ای چیا اومد

یهویی گَتَر واویذ عین پاریس
بَدوهای پاپَتی شدن رییس

اومذن اَجنبیها اَ هر ملوک
می آورذن کِرِن و بیم و بلوک

می آوردن سیمان و لمر و سَرَند
کشیدن شقّه های بلند بلند

اومذن بیخه ای ها، بَندریا
هندیا، بنگالیا، کندریا

رِِخت تراکمه ای یهو بَکا هزار
ذُر می خوردن همه جا پی جور کار

میمذن قاچاق با یک کیف کولی
مُذیفی بیدِن می خوردن فاسولی

شرته و پلیس واویذن بدوها
همه کارمون شدن ریش گپوها

خلاصه گَتَر آباد واویذ و ما
مون داذن خونه و آب و کهربا

کشیدن اَ چار طرف شارِع و سوق
پُر آویذ سر و صدایِ باس و بوق

بزدن مطعم چاوُول و کباب
دجاج لایِ چپاتی و کچاپ

میوه لبنان و سیب سرخ و سوز
فراوون بَمبُلی و مَنگه و موز

حالا مو هیچی دیگه کم ندارم
دلِ پُر غصه و ماتم ندارم

عربی گَپ می زنم با این و اون
سوق و جَمعیّه می رُم سَرِ دکون

می خورم خوراک همه ی چی ، همه جور
جا گه ها می رُم با طیاره و تور

حالا فکرم که اگه خدا بُخا
یه سری بُرُم نجف اُ کربلا

حالا شُکرش خونه خدّامه دارم
دو سه تا موتَر ثَلاّجه دارم

هال و دیوونیه دارم شوخ و شیک
فرشِ کف مرمر و دوره ش سرامیک

گُلُپ و لوسترِ خُنج خنجی دارم
سنگ مُستراحِ اِفرنجی دارم

اگه مهمون یه یروزی برُم بیا
می زنم زنگ بَرِ مَطعَم سی غذا

چه و دُول و آب تَهلو دیگه نی
وای خورُم همه ش میاء معدنی

وای خُورُم سَردی، همه ش پپسی کولا
ای خوشِن وختی گارِشت میاد بالا

می فرستم همه نوع جومه ی زَری
پارچه های حَلَ تار و کَوُذری

می فرستم شِلِ خوخ و اَلناس
کَستر و ساگو و رب گرجه و ساس

می فرستم سی همه سُرمه و مِش
دوایِ کَلّونو اُ مَرحمِ چِش

می فرستیم پَک و پول سِی فقرا
پول روضه و ولیمه و آغا

خلاصه هَمَه ی چیمون عَذلن و ولَم
ولی وای کُنم یاد تولَه و سَلم

وای کنُم یادِ کُه و کور و کُمُوس
یادِ شو سردِ پایِ تَشِ چُلوُس

هَنی وای کنم یاذِ بز و چیپون
یاد شو تاوِسّونا در پَسِ بون

اَی دلم تنگه بَرِ بَچّگیام
رَی خدا بو، اَ تراکمه وامیام

جون واعظ اگه مردم واهِلِن
وامیام بهار که سَلم و خَلِلن

احمد واعظ زاده

 

———————————————————–

واژه های به کار رفته در شعر :
گَتَر : قطر
وا می مُشتم دَرَبون : حیاط را جارو میکردم
چُکُلو : هیزم ، چوب
تَحسُمِ دی : کمک مادر
هسین : نان دان ( نون دون )
فَلزین : نوعی نون نازک محلی
چاس : ناهار
خَشار : هیزم
گَوَن : نوعی پیراهن
کُرشُپو : نوعی بازی محلی
مُهُوو : تنه ی در خت نخل
دنگله گتو : اَلا کلنگ
گاگل : راه گله رو
چِل : زیر بغل
پنتلکی : ریز جُثه
لرذ له : زمین صاف آبرفتی
هگال : چفیه عربی
ترس و حِیت : اضطراب
بَرَک : کنار
شاخونی : شاهانی ، نوعی نخل
کَروه : کوزه
لِتی کِلی : تکه ای نان
خَشله : کشیدن چیزی روی خاک
کُترُم و لَس : بی رمق
مَراه : رمق ، توان
خَسّه خونی : استراحت
دُکونی : سکّو
دی مارو : مارمولک
خزیک : خزوک، سوسک سیاه
حَل : نفت (oil)
پوشَن : فرش
بَرا : روشن
فَنَر : فانوس
کُرُنگ : خرمایِ پلاسیده
بَخ : وسیله حمل و بار که روی چار پا می گذارند
واپُلید : عوض کرد
پَرچَل : آلوده ، کثیف
دیخل : دیزی
خَجوم : جانوران موزی ، حشرات
پِلی نووَه : نوبت به نوبت
بالوهه : چاه فاضلاب
اووَلترک : انطرفتر
گپ : حرف
فُرُک : دم و بازدم هنگام کشیدن قلیون
کروُن : فضای روی زانو
حول واویذ : عجله کرد (دس پاچه )
دو و دولا : دوباره
کوپ : فنجان
واذمهریز: خوردن
گُلی کَند : حبّه ای قند
سرکشو : سرک کشیدن
شیگر ک شوهر
گُت : بزرگ
هَنیزا : هنوز هم
هَنی : هنوز
شوخ : زیبا ، قشنگ
بالشت : سکویِ داخل اتاق
دبگیر : پشت سر هم
کاوین کردن : عقد کردن
ورتواس : بی تابی کردن
اُوساکو : بعداً
مُتّکلی : سرپا نشستن
یکَلی : کج
هِش بُکُتم : کتکش بزنم
خنیس : هیز
کامو گفتم : کجا من حرف زدم
واسون : بردار
آرو برو : حیا بکن ، آبرو نگه دار
ترازین : ترازو
چشمِ بِر : چشم بینا
وادُخت : دوخت
صوا : فردا، صباح
گریخ : گریه
کَپَ شی : خوابیدن روی شکم
دسِ درو : دست زبر
بُشک بَل : موی جلو سر که پیدا باشد
خوشواش دادن : با محبت راضی به انجام کاری کردن
پریشک : زیر یقه
دنگو و خسک : دانه گندم و خِسک پخته شده
نمشک : کره محلی
بَرَکم : کنار من ، چسبیده به من
مُل : پشت گردن (ملاز)
سریکو : سکسکه
دلم واداد : دلم تسکین گرفت
مَشَمور : کسی که در هم و در فکر باشد
ششین : کسی که همیشه شپش دارد
چُهرِ خَر : بالای خر ما بین وسایل
جنجال کرد : دعوا کرد
اَرین : نوعی نان محلی
چُکرین : نوعی نان ضخیم
تی وَر : جلو
هیین : صدای رام کردن خر
دلم پُرواویذ: دلم عقده گرفت
کِشت واخورد: پیچ خورد
ذُرواخوردن: پیچ و تابخوردن
وَرتکون: تکان دادن
خِرِه: درّه کوچک-شیار کوه
دَرَه: رودخانه ، درّه
ماوَین : مابین
کَپّه ای نون : نصف نون، قسمتی از نون
پوذال : کفش
خو کشید: بالا کشیدن ،طرف خود کشیدن
لنگوته : چفیه،(هندی)
چُرم : مُف
اَوسار: اَفسار
پَر: سر کوه ،قله کوه
برکه کالاخور :نام برکه ای طبیعی در کوه پدنو
بندر مغدون :بندری در ساحل خلیج فارس
بتوله :صورت بند
هَشَنه :ماهی ساردین
واوَس : بَست
دوسه: تخته بلند
جَهاز :لِنج بادی
حَصیر : فرش
جُلکی: پارچه کهنه
هَذُم: کنارم
شَتیره ای : عمودی
سَحار : بوی گند
شَمَد: ملافه
ماین گَند : ماهی بو کرده
مَکنا : روسری عربی
کَچ : چانه
ماذمون : ماده
اَفتووه : آفتابه
دَبه : ظرف آب
کَوَت : کُمد
گَشخا : نخل گشخاد
گُلت : ظرف مخصوص خرما
یَکَشُر: پشت سر هم
فذا :خانه ، منزل، حیاط
اِی مجال : این موقع
شَپ زدن : کف زدن
گِلَ ری :خاک بر سر
کَپ فراخو : خمیازه
اِساره : ستاره
تُرّ خوشون : به سلیقه خودشون
کلّه کرذن : نشانه کردن
پَرتِ کُمش : روی شکمش
لِیت : لخت : لوت
مِرِی : سرو
لحمال : زمین نرم و صاف
گرد واکردُم : جمع کردم
جَمته : چمدان
اَخَل : طوفان خاک
ساره : صندوق
چپاتی : ساندویچ
شُرته : پلیس عربی
سَبَخ : شوره
گار : قیر
ملو : میمون
بُری وقت : وقت زیاد
نَرگُتلی : یَل ، هیکلی
چَکَل : گوسفند نَر
دلش میگشت : حالش به هم می خورد
شَلو عرق : خیس عرق
اَو خویله : آب اطراف لب و دهان
چَمپَلی : نوعی کفش
شِیله : روسری ، شال
وابوسید : مرا بوسید
گِمِشت : مالش داد
نَهشت : نگذاشت
دَوَنگ : گیچ ، مَنگ
خُرچَه : ناودونی
مَنگه : اَنبه
گلاس : لیوان
طَوال : حوله
مَلَح : حمام کردن ، شنا
مجبوس روبیون : دمپخت میگو
ریم نمیمذ : روم نمیشد ، خجالت میکشید
پَل : گیسو
کمیص : قمیص، پیراهن
ماله : چوب سرمه دان
قابل نبودم سی عروس : دختر باید به موقعی برسد تا بتواند عروسی کند وتا عادت ماهیانه ندیده می گویند قابل عروسی نیست.
موتَر : موتور و ماشین
کهرُبا : برق
برّاده : آب سردکن
ثلاّجه : یخچال
دیا : مادر
شرموک : خجالتی
اَوسَن : آبستن
جلّاب : نوعی سوپ مقوّی
چنگو : وسیله ای آهنی مانند نوک پرندگان و قطره چکان
دروشیدم : لرزیدم
کنگری : کاسه ی فلزی
والووندن : تکیه دادن
درام : بُشکه
بی بی علویه : زن روضه خوان
پَل پَلو : جان کندن
زه واده : نسل ، نوه ونتیجه
گی پَنَه : چاق
بَدو : ساکنان اصلی مناطق عربی
ریش گُتو ها : سلفی ها ، روحانیون سنّی ، صلا ها
مُذیفی : زندگی کردن مّجردی
فاسولی : کنسرو لوبیا
شارع : خیابان
سوق : بازار
جمعیّه : مغازه ای بزرگ ، هایپر استار
شقّه : آپارتمان
دجاح : مرغ
کچاپ : سُس
چاوُل : چلو ، برنج
بمبُلی : نوعی میوه شبیه گریپ فروت
طیاّره : هواپیما
کستر : نوعی دسر نشاسته ای زرد رنگ
ساگو : شبیه نشاسته
مرحم چشمی : پُماد ساده چشمی
دوای بن کلک : نوعی شربت
آژدین : نوعی دوا مخصوص زخم
مجَّت : مسجد
خَدامّه : نوکر ، خادم
دیوونیه : سالن بزرگ پذیرایی
مَطعم : رستوران
میاء معدنی : آب معدنی
تَهل : تلخ
سَردی : نوشیدنی خنک
گارشت : آروغ
عذلن و وَلم : زندگی بر وفق مراد ، هر چیزی به خوبی جای خودش است.
توله ، پنیرک ، سبزی محلی
سَلم : نوعی سبزی محلی
کُه : کوه
کُموس : بوته ای کوهی
چلوس : چوب و هیزم نیم سوخته
رَی خدا بو : اگر رای خدا باشد ، اگر خدا بخواهد
وامیام : بر می گردم
واهله : اگر بگذارد ، اگر چیزی باقی بگذارد
خَلِل : نوعی سبزی محلی صحرایی

در بارگاه آفتاب

بهمن ۱۹ام, ۱۳۹۳

نویسنده: سیدمحمدعمرانی
باهدف معرفی بیشتر شخصیت ارجمند حضرت شاه چراغ علیه السلام و ارائه گزارش عملکرد فرهنگی حرم مطهر آن حضرت در سالهای ۹۰ و ۹۱ خورشیدی ، کتاب “در بارگاه آفتاب” منتشرشد. این کتاب حاوی ۴فصل و مشتمل برمعرفی اجمالی وزندگی حضرت شاه چراغ تا شهادت در شهر شیراز و بررسی تاریخچه معماری حرم مطهر آن حضرت در ادوار مختلف تاریخ ، معرفی حضرت سیدمیرمحمد و معرفی شخصیتهای معروف مدفون درحرم های مطهر درهزاره دوم هجری می باشد . وجه تسمیه شاه‌چراغ ، چگونگی عزیمت به ایران، درگیرشدن با عمال و کارگزاران مأمون، شهادت و روایات مختلف پیرامون آشکار شدن مدفن آن حضرت ازجمله مباحث این نوشتار است.

سیدابوالحسن عمرانی نویسنده این کتاب ،فصل چهارم را به ارائه گزارش فعالیتهای فرهنگی حرم مطهر در سالهای ۹۰و۹۱ خورشیدی – و درزمانی که خود خادم افتخاری آستان حضرت شاه چراغ در حوزه فرهنگی بوده – اختصاص داده است .

طراحی و ضرب اولین سکه منقش به گنبد و بارگاه حضرت شاه چراغ با اولین آلیاژبومی ایران در زمان تشدید تحریمها ، تولیداولین فیلم های مستند معرفی حضرت شاه چراغ به زبانهای فارسی و انگلیسی و پخش از شبکه های سراسری و برون مرزی ، تثبیت جایگاه ستاددهه کرامت آستان مقدس در سطح کشور و تمهیدات درج نام حضرت شاه چراغ در پوستر جشنواره رضوی ، طراحی وتعمیق فعالیتهای قرآنی حرم مطهر با قابلیت پخش روزانه محافل انس باقرآن در ایام ماه مبارک رمضان در راستای تبیین همجواری قرآن و عترت در فضای معنوی حرم مطهر و …برخی از این فعالیتهای فرهنگی می باشد .

نویسنده در مقدمه این کتاب میگوید:

همچنانکه خوانندگان فرهیخته این سطور برآن واقفند ، رهبر انقلاب در برابرنگرشی که شیراز را با هویت جشن هنر دوران پهلوی و پیامدهای اسفبار ضد فرهنگی آن می‌شناخت و معرفی می کرد، با تا کید بربازیابی هویت معنوی شیراز، این شهر را به دلیل وجود بقاع متبرک امامزادگان جلیل القدر درآن، به عنوان سومین حرم اهلبیت با محوریت حرم مطهر حضرت شاه‌چراغ معرفی فرمود.

به فرجام رساندن و عینیت بخشیدن به این دیدگاه، نیازمند همفکری و هم آوایی همه فرهیختگان، اهالی فرهنگ ، هنر، رسانه ، متولیان فرهنگی و اجرایی و اساتید ارجمند حوزه و دانشگاهها می‌باشد.

انتظار، این است که اندیشوران در حوزه های یاد شده، با عنایت به عملکرد و ظرفیتهای موجود وبا تکیه برحضور معنـوی امامزادگان جلیل القـدر، نسبت به رشـد وارتقاء آنها و بازیابی جایگاه معنوی شیراز، اهتمام ورزند…

چاپ اول “دربارگاه آفتاب” ، به وسیله انتشارات بین المللی نویدشیراز منتشرشده است.

1

روز جنگلانه شهرستان لامرد (+عکس)

دی ۶ام, ۱۳۹۳

به عزت هر آن کس فروتر نشست
به خواری نیفتد ز بالا به پست

حضور، تبلور آگاهی است و جامعه‌ی آگاه، جامعه‌ی حاضر در متن مسائل خواهد بود؛ و ما سپاسگزار آنهایی هستیم که امروز، با حضور آگاهانه شان، زمین را به یکصد و بیست نهال مهر و زندگی را در روز جنگلانه شهرستان لامرد به یکصد و بیست بار امید، میهمان کردند.

بدینوسیله از همه‌ی عزیزان ارجمند

  • فرماندار محترم
  • رئیس و کارکنان محترم اداره منابع طبیعی وآبخیزداری
  • رئیس و کارکنان محترم اداره‌ حفاظت محیط زیست
  • اداره ورزش و جوانان
  • ناحیه محترم مقاومت بسیج
  • معاون محترم پرورشی اداره آموزش و پرورش
  • اعضا محترم هلال احمر
  • کارمندان محترم شهرداری و
  • اعضای فرهنگ ساز انجمن رویش سبز جنوب

که در همایش درختکاری شرکت کردند سپاس ویژه داریم و دستان مهربانشان را به گرمی می‌فشاریم.

امید آن داریم که پویش مهرورزی با طبیعت که انجمن رویش سبز جنوب آن را آغازیده است با همراهی همه ی ما به بار بنشیند.

هیئت مؤسس انجمن رویش سبز جنوب

 

دو کلمه (ویژه تعزیه)

آذر ۱۴ام, ۱۳۹۳

نویسنده: سید محمد عمرانی

 

با توجه به اینکه درایام برگزاری آیین های سوگواری و اجرای مجالس تعزیه حضرت سیدالشهدا علیه السلام ، هرکسی از ظن خود یار این هنرآیینی (تعزیه ) می شود ، لازم دیدم “دو کلمه” را درباب کلیات تعزیه به استحضار سروران فرهیخته ام برسانم .

۱- اجرای تعزیه منحصر به کشور ایران نمی شود .

گرچه ایران دارای سابقه طولانی ترازمنا طق دیگر جهان در برگزاری این هنرآیینی است و در واقع خاستگاه تعزیه در سراسر جهان محسوب می شود ، اما در کشورهای عربی و اسلامی دیگر نیز همانند عراق ، لبنان ، بحرین ، ترکیه ، آذربایجان و …سابقه اجرای تعزیه وجود دارد و به صورت گسترده به وسیله شیعیان از آن استقبال می شود .

کتاب taziye in Iraq and som islmic countries نوشته دکتر عباس خدوم جمیلی است که در سال ۱۹۹۹میلادی در آکادمی مطالعات عالی آکسفورد ، ارائه شده است . نویسنده در بخش اول این کتاب (که درواقع رساله دکتری وی نیز محسوب می شود ) ضمن پرداختن به ریشه های پیدایش تعزیه ، از اجرای تعزیه باساختارنمایشی و سیرداستانی در برخی کشورهای عربی و اسلامی به ویژه عراق ،لبنان و بحرین یادمیکند .

اجرای تعزیه در ترکیه هم که برکسی پوشیده نیست . ترکیه حتی ادعای ثبت جهانی تعزیه در یونسکو به نام خود هم داشت!! …

۲- قدمت تعزیه منطقه لامرد بیش از یک و نیم قرن نیست .
براساس پژوهشهای انجام شده ، شهر شیراز در عصر زندیه خاستگاه تعزیه مصطلح (یعنی با ساختارنمایشی ، سیرداستانی و دیالوگهای منظوم ) است . (نک : شیراز خاستگاه تعزیه ، نوشته مرحوم صادق همایونی ) این رویدادبه حدود ۲۵۰تا ۲۶۰ سال پیش برمیگردد .یعنی اندکی پس از تثبیت حکومت زندیان در شهر شیراز .

بنابراین هیچ تعزیه ای بااین ساختار ، در هیچ جای کشور قدمتی افزون تر ندارد .

مرحوم استاد صادق همایونی دریکی از مصاحبه هایش میگوید : شخصی پیشم آمد و گفت نسخه های تعزیه ای دارم متعلق به چارصدسال پیش . گفتم برادر چهارصدسال پیش که ما تعزیه نداشته ایم ! گفت چارصدسال نه سیصدسال ! (خنده ) باز مخالفت کردم . گفت دویست سال (خنده ) …

این کلام بدین معنی است که تعزیه مصطلح یک دوره آغازین و شروع شناخته شده ای دارد و هرکسی نمی تواند برای آن تاریخچه و قدمت بسازد .

برهمین اساس ، برای تعزیه منطقه لامرد – بنابرآنچه در گاهنامه ثار (نشریه داخلی ستادمراسم عاشورا و تعزیه داری محله بنی هاشم ) هم نگاشته آمد – سابقه ای بیش از حدود یک ونیم قرن قابل تصور نیست . این در صورتی است که شاعران تعزیه منطقه درفاصله سن ۳۰ تا۴۰سالگی، اشعار تعزیه را سروده یا تدوین نموده باشند . در پژوهشهای انجام شده ، ازجمله براساس دوره سرایش و تدوین اشعارجدید و اصلاح متون پیشین در نیمه دوم قرن سیزدهم ، دو دهه پایانی قرن سیزدهم ، دوره آغاز تعزیه مصطلح در منطقه لامرد است .(برای تفصیل این موضوع ، نک : “ادبیات تعزیه” ، نوشته سیدابوالحسن عمرانی –کتاب آماده چاپ ازمجموعه پنج جلدی آثارمکتوب دفتر مطالعات تعزیه پژوهی جنوب ایران )

وقتی صحبت از ۲۰۰و ۳۰۰وبخصوص ۵۷۳ و ۷۰۰ سال !!!!!!!سابقه اجرا برای تعزیه منطقه به میان می آید ، موضوع به یک شوخی مضحک شبیه تر می نماید تا اثبات یک تاریخچه مستند برای یک هنر آیینی ؛ در منطقه ای که بیشتر داشته های فرهنگی و اعتقادی خود را مدیون چنین مراسمی میداند .۲۰۰ سال پیش هنوز شاعران تعزیه منطقه به دنیا نیامده بودند !!!و قس علی هذا بقیه تواریخ ….

لازم میدانم به عنوان یک هشدار یادآوری کنم اینگونه بزرگنماییهای غیرمستندبرای تاریخچه تعزیه لامرد نه تنها سابقه منحصربه فردی را برای تعزیه این منطقه اثبات نمی کند ، که موجب خدشه و خلل در اصالت و سابقه آن با هویت شناخته شده اش نیز می شود .

(درتهیه این “دوکلمه ” از محتویات کتاب “تعزیه تعامل مذهب وهنر” ، یکی دیگر از آثار مکتوب دفتر مطالعات تعزیه پژوهی جنوب ایران (نوشته اخوی، ابوالحسن ) نیز بهره گرفته ام .
خداوند همه ما را دراه خدمت صادقانه به اهلبیت علیهم السلام توفیق مرحمت فرماید .

2

13

ده خومون

آذر ۵ام, ۱۳۹۳

تقدیم به مردم مومن و خوب وخونگرم دیارُم

خوش آن روزی که بِرنو شونِمون بی

به دَس داس و به چِل چاکونمون بی

 

میکرذیم زندگیمون با دل خوش

خونهَ ی خشت و گِل و حیوونمون بی

 

به دور هم، کِرِ یَک، تو دلِ دِه

یه دنیا دِلخوشی مهمونمون بید

 

به زیر سقفِ گُرزِ دیذ بَسته

چاله ی پر تَش پَسِ کَهلونمون بی

 

کسی غیر خودی اصلا نذاشتیم

غریبه گُرگکِ شیطونمون بید

 

فذامون دوره ای، گَپ بید و دِل واز

مُوهو گُرزینه بر لِیوونمون بی

 

دریچه، دووسه و دَرتا و وَرتَخ

همه از چو گِز گِزدونمون بید

 

ماوَین هر فُذا چَه بیذ و گاچَه

یَکَل خَسّ و خَشار خُورمون بی

 

خَجَه بَن، بُنجه و بُون و بریذَه

سوا، کاپون تویِ کَهدونمون بی

 

شی طاخِ مشکلون، مَشک، شیتَرِِش تار

پَسِ بونش کُتِ مُرغونمون بید

 

کَلَه ی بُنجیر بُنِ تیر و پلیسیر

کَلاغ جیرو سَر نودونمون بی

 

اتاق منزلی رَف داشت و چاختَه

کَلِش باد گیر، سی تاوسّونمون بی

 

کُمِ گُشنه به دنبال گُلی گوشت

به دور چاله ها موس موسمون بید

 

کسی از بینوایی گلّه نَی کرذ

بی پولی بندکِ تُمبونمون بید

 

به دنبال خاگِ مرغ خومونی

تو انبارِ کَهی جولونمون بید

 

اگر کَهره نیس آیویذ و نوایمَذ

دَرَی شو ده به ده پُرسمونمون بید

 

می خوسیدیم ماوَینِ خارخَجومها

مارِ نُوذین، دَمِ افسونمون بید

 

کریشک و مورِتَهل حَرحَرویی

علاجِ این تن نالونمون بی

 

اگر طفلی گیری یا گِرگِرو داشت

مَلازِش بَلگو ری ناخونمون بی

 

اگر اصلا نمیکرذیم علاجش

دوایش تُفته ی شوکورمون بی

 

مزار مُرده ها شَل بید و َالحَد

دو سه گُنبد توُ خاکسّونمون بید

 

خوشا روزی که پَی اشکال و پازن

میر اشکال دَو ، پَرِ سادولمون بید

 

تی پس تی کاروان ِ چاروِداران

به روُ در دشت و بّر و کوهمون بید

 

خوشا روزی که یک رِس لَرذ برکه

نوار و مَشکِ پُر اَو کولمون بید

 

دلِ شبهای تاریک در پسِ بون

صدایِ شروه خون در گوشمون بید

 

نگو با آسمون همسایه بیدیم

اِساره ِی آسمون پَهلویمون بید

 

می رفتیم پیش ملّا تویِ مکتب

همیشه چو تَرِش، پی جورمون بید

 

دوتیم لرد چَکو دَل میگرفتیم

گروچَه ی لَک به جای توپمون بید

 

خوشا روخَن خوش و خرما و خشکو

چه چاسی نون و پُرگ و سورمون بید

 

چو میمذ گاچَرون جُفت، فصل بَشکار

چِش باریدنِ بارونمون بی

 

می کاشتیم غلّه از کُه تا مَسیله

گا و بُرّه رِی خَرَمن کوبمون بی

 

ترَپّه، چَهره ریسک و بَچّه چیغو

نشونه ی کِشت و کار خوبمون بی

 

چو می شد موسِم خرما و خارک

خوشال از اینکه فصلِ کوچمون بی

 

می کرذیم طَو رطب ری بندِ مخها

کَپَر برپا، تویِ مُخدونمون بی

 

گپ و کوچیک پِشِ مُخ وایکَروندیم

تَخِ گرزُی تو حوض و جوبمون بی

 

تاوسّون شِی گِز و دروازه و کُور

تلیت کاکُل و دُو نونِمون بی

 

می کرذیم حاصل ، از اَو چَه و گاچه

دو جُنگه ی نَر به پشتِ دوُلمون بی

 

ز مسون سُرد سَرما ، سقف خونه

پُر از دیذ تَش پی سوزمون بی

 

خوشا پس توی خونه ، شوم ِ چِلّه

فَنر نَفتی ، چراغِ نورمون بی

 

به دور هم گِذَر تویِ دیخَلها

به رِی خُلگِ کفِ تَشدونمون بی

 

خوشا آن دوره یِ اَوماین و اُوخاگ

تلیت اَو پیا ، سی شوممون بی

 

اُوِ برکه چقد ارزش سیمون داشت

دَرَه پُر اَو ، سی شُشت و شورمون بی

 

نبیذ فرقی ماوین ِ ما اَهالی

جَت و نوذین و کولی دوسمون بی

 

نداری و فقیری سَهلمون بی

مهم در زندگی ایمون بی

 

جلو بیگانه آماده، شُوو و روز

تفنگچین عین شیر، ری بونمون بی

 

همیشه توُ سیلاخِ بُرجِ قعله

سُکاب و مَیجر و پَرّونمون بی

 

همه مَحرم ، همه با غیرت و مرد

خطِ قرمز، کشِ کیوونمون بی

 

زنان ِ کلِّ آبادی و اطراف

مِلِ دی و دازا،  ناموسمون بی

 

خوشا دوره ی پَل و پَترین و مَکنا

چه شوخ ، اُفتین ِ تَلی خُوسمون بی

 

همیشه از کُلین، خُرّ و دُراخی

مِلِ تَلواره، آوِنگونمون بی

 

اگر تعریف نَوو عینِ یه حوری

سُرِ بُشکِ خَزالِ شوخمون بی

 

دُرُسّن که یه خورذه سبزه بیذیم

ولی بی گیچنه سر جونمون بی

 

کسی مسواک بر آرگِش نیزد اما

مِلِ کاخِ سفید! دَندونمون بی

 

کجا بید ای همه رنگ و مِش و ژل

گِل سر شور ، خوراک مویمون بی

 

کا بید اسم شکیلا اُ ملیکا

رُقی،زینو  و زهرا نوممون بی

 

یادم نِیا کسی اسمش اَهورا

پسر اسم ائمه ، روحمون بی

 

نداشتیم اِی همه فیس و افاده

پَک و پَکّو ، پسِ پاتلونمون بی

 

جایِ گوشی موبایل و کیف تبلت

دعا دار از خِر و گِروونمون بی

 

کلاه وشال قبا بی رَخت مَردا

جومه ی پَس مُل گِرهنی، کولمون بی

 

دو تا عاشق بیذیم هر زن با شیگر

یکی لیلی ، یکی مجنونمون بی

 

می کرذیم عاشقی ما هم و لیکن

دسِ نومزاد، یه فَرسخ دیرمون بی

 

عروسی، اسب بازی، تیر و آماج

شباشِ شُو حنابندونمون بی

 

توُ عیشا اُرگ و جاز و کجا بی

سه پا، رقصی با نی هَمبونمون بی

 

چه خوش بی روزه یِ ماه مبارک

چه زیبا رسمِ جوشن خونمون بی

 

محرم تعذیه در گَهذُمِ دِه

به دور قتلگه افغونمون بی

 

گِلِ نعش حسین عین مُسکّن

شَفایِ درد بی درمونمون بی

 

گرفتاری اگر میمذ زمانی

تحّمل کردنش آسونمون بی

 

کسی دس نی نهاذ ری وقف و غصبی

یک اندر چال ، ترسَ گورمون بید

 

می رفتیم به ملاقاتِ هم و دو

سَر اَ هَم وازدن قانونمون بید

 

کَپ کیچه ، کیلی گرمه ی تنیری

چه جمعی ری سر ِ سِردونمون بید

 

یاسَه ام واویذه سی مرغ و بُز و گا

چه زیبا هِی هِیِ چیپونمون بید

 

دلُم تَنگن خدا می دونه سی ده

جواهر ، کیچه هایِ چولمون بید

 

نَوو شهر و رَه و برق و خیابون

که عین یک اَجل بَر جونمون بی

 

نَبی واعظ، ماوینِ ما گِیمینی

صَفا اُ سادگی در خونمون بی

 

احمد واعظ زاده

 

سری به نیزه بلند است

آبان ۱۹ام, ۱۳۹۳

محرم امسال فرصتی دست داد تا  درس و دانشگاه را به کناری بگذاریم و پای درسی بهتر در دانشگاهی دیگر بنشینیم. طبق معمول باید حداقل یک هفته تعطیلی پشت سر هم جفت و جور شود تا ارزش کوبیدن و رانندگی از تهران تا لامرد را داشته باشد. دو روز برای رفت دو روز هم برای برگشت . میماند سه روز دیگر  از یک هفته تعطیلی.

راستش را بخواهید دانشجویان هم بدشان نمی آمد ما کلاسهای شنبه و یکشنبه را تعطیل کنیم و به شهرستانیها فرصت دیدار وسط ترم از خانواده بدهیم، علی الخصوص اگر مثل ما، بعد از این همه سال زندگی در تهران، به رسم و رسوم عزاداری تهرانیها خو نکرده باشند و دلشان برای یک سینه زنی دوره و تعزیه  گرم  لک زده باشد -و البته دروغ گفته ام اگر قیمه نذری را هم به این لیست اضافه نکنم-.

در این چند روز هشت تا ده محرم  تا آنجا که وقت اجازه میداد به چند حسینیه و تعزیه سر زدیم و در روز تاسوعا هم طبق سنت هر ساله شاهد برگزاری مراسم در میدان امام بودیم.  حین مشاهده مراسم محرم در محله های مختلف، چند نکته به ذهنم خطور کرد که اشاره به آن خالی از لطف نخواهد بود.

مواردی که در اینجا ذکر میکنم مشاهداتی است که شاید از نظر کسی که ساکن لامرد است پیش پا افتاده باشد اما از نظر من که هر سال فقط یکی دو بار در لامرد حضور فیزیکی دارم قابل توجه بوده است.

در بخش اول، مطالبی درباره تعزیه ها خواهم گفت و سپس در مطلبی جداگانه در مورد مراسم عزاداری در حسینیه ها صحبت خواهم کرد:

  1. اگر بخواهم از مراسم تعزیه و تفاوت آن نسبت به سالهای قبل بگویم باید حضور بیشتر مردم را نسبت به سالهای قبل گوشزد نمایم. تلاش بی دریغ اداره فرهنگ و ارشاد با همکاری موسسه ابوفاضل در برگزاری سوگواره های تعزیه و تلاش گروه های مختلف تعزیه برای بهتر کردن کیفیت ارایه در این استقبال نقش زیادی داشته است.
  2. امسال مراسم تعزیه پذیرای میهمانان زیادی از عکاسان شهرهای مختلف و حتی یکی دو کشور خارجی بود که به ابتکار انجمن عکاسی شهرستان و اداره فرهنگ و ارشاد در قالب یک مسابقه ملی به این مراسم دعوت شده بودند. به دلیل این که گزارش مبسوطی از این مسابقه ملی را -انشاالله- تا چند روز دیگر خدمت شما ارایه خواهیم کرد در این مطلب بیش از این راجع به آن صحبت نخواهم کرد .
  3. ‫-‬چیزی که در اکثر تعزیه ها به چشم میخورد، دایمی شدن محل اجرای تعزیه ها بود. محل نشستن تماشاچیان نظم بیشتری پیدا کرده بود و برخی سعی کرده بودند با درست کردن سکوهایی در جاهایی مشخص، هم دید بهتری برای تماشاچیان فراهم کرده و هم از نشستن تماشاچیان در هر نقطه دلخواه که مخل نظم تعزیه و باعث پراکندگی حواس میشد خودداری نمایند.
    البته هنوز مشکل اصلی که سایه بان محل نشستن بود در هیچ کدام از تعزیه ها حل نشده بود کما این که در یکی از روزها به دلیل بارندگی مراسم تعزیه در برخی نقاط با تاخیر چند دقیقه ای مواجه شد. این مشکل در سالهای اینده که محرم به تابستان نزدیکتر میشود جدی تر خواهد شد.
  4. -معمولا افرادی با لباسهای مخصوص -و البته چوبی در دست!- مسوول برقراری نظم و انضباط در تماشاچیان بودند.  تعدادی نیز با مشکهایی پر از آب مسوول آب دادن به تماشاچیان بودند که ابتکاری جالب در نوع خود به شمار می آمد.
  5. ‫-‬از چند سال پیش با تلاش گروه تعزیه باپیر (شاید گروه های دیگر هم این کار را کرده باشند و من اطلاع نداشته باشم)، نسخه های برخی تعزیه های شهرستان کامپیوتری شده بود. فونت خوانا و اطلاعاتی که به این نسخه ها اضافه شده بود باعث شده بود نیاز به هماهنگ کننده یا همان نسخه گردان کمتر احساس شده و اشتباهات کمتری در اجرای تعزیه اتفاق بیفتد.
  6. ‫-‬جلوه های بصری تعزیه ها پیشرفت زیادی کرده بود: لباسهای مناسب تر، سوارکاران ورزیده تر، تجهیزات رزم واقعی تر،  دکورهای بهتر برای خیمه ها، محیط طبیعی تر مثل نخلستان و نهر آب، تعزیه ها را به سمت نمایش حرفه ای تر نزدیک کرده است.
    اما در تمام این المان ها، نوعی ناپختگی و آماتوری بودن به چشم میخورد. جای خالی طراحان و معمارانی که هم شناخت از وقایع کربلا داشته باشند و هم به آداب و سنن منطقه واقف باشند -مثل مهندس رحیمی و حسین حق شناس-  در این قسمت به چشم میخورد.
    با توجه به وسعت زمینهایی که در اختیار گروه های تعزیه قرار دارد شاید بتوان صحنه نبرد را یک بار برای همیشه در ابعاد واقعی و یا کوچک شده  اما با مقیاس صحیح پیاده کرد.
  7. ‫-‬گروه های مختلف سعی در استفاده از آخرین فناوری برای صدابرداری بیسیم و پخش آن برای تماشاچیان که حالا میتوانند از فاصله دورتری به تماشا بنشینند داشتند. اما هنوز در برخی موارد بخصوص تعزیه قلعه ملا بُرد میکروفونهای بیسیم  کم بود و کیفیت پخش صدا نیز چندان جالب نبود. به نظر میرسد بکارگیری یک صدابردار حتی آماتور، مکان یابی بهتر ایستگاه مرکزی و یافتن نقاط کور و آموزش تعزیه خوانها در ارتقای این کیفیت نقش زیادی داشته باشد.
  8. ‫-‬ویژگی بارز دیالوگ تعزیه های لامرد و مهر در نظم آنها است. برخلاف بسیاری از شهرهای دیگر، تمام دیالوگهای تعزیه های لامرد و مهر به صورت شعر تنظیم شده و از این نظر شاید در میان تمام شهرها بی همتاست.  متاسفانه درک این اشعار به دلیل عدم تبحر نسخه خوانها در قرایت اشعار کاری دشوار است. البته برای من که به این اشعار عادت کرده ام و چندین بار نسخه های قدیمی را رونویسی کرده ام این مساله سخت نبود. منظور من درک این اشعار برای غیر همشهریان و یا کسانی است که عادت کمتری به شنیدن این اشعار دارند.
    یکی از دلایل این امر لهجه محلی نسخه خوانها در ادای کلمات است. اما دلیل عمده این مشکل، طرز خواندن نسخه های سپاه یزید است که با داد زدن نسخه خوان همراه است.
    در زمانهای قدیم که بلندگو و میکروفونی در کار نبود، این مشکل کمتر به چشم میخورد و داد زدن نسخه خوان حتی به شنیدن بهتر کمک هم میکرد. اما الان، به دلیل نزدیکی میکروفون به دهان گوینده، داد زدن وی باعث تبدیل صدای او به صورتی گوشخراش و غیرقابل فهم میشد.  برخی از نسخه خوانها که تبحر بیشتری داشتند با پایین آوردن تن صدا و ادای شمرده کلمات این مشکل را کمتر میکردند.
  9. یکی از رسمهایی که باقی ماندنش برای من جای تعجب داشت “تُفته گرفتن” از کسانی بود که در نقش امام نسخه خوانی میکردند. با این همه آموزشهایی که برای رعایت بهداشت فردی به مردم داده میشود هنوز که هنوز است عده ای بر این اعتقاد باقی مانده اند که آب دهان این نسخه خوانان متبرک است و باعث شفا میشود! گیرم که برخی از مردم این را ندانند، آیا خود نسخه خوانان نباید برای مریض نکردن مردم از این کار حذر کنند؟!
  10. هنوز که هنوز است برخی از تحریفهایی که باید سالها پیش از تعزیه ها رخت برمی بست به دلیل استقبال تماشاچیان از تعزیه ها حذف نشده اند. صحنه هایی که شاید برخی از انها کارکردی جز خنداندن تماشاچی نداشته باشند -مثل حمله شیر به سلطان قیس-. در هر صورت حذف این تحریفها نیازمند عزم جدی بانیان تعزیه ها و کمک کارشناسان مذهبی است.
    دلیل عمده حذف نشدن این صحنه ها ترس بانیان از عدم استقبال تماشاچیان از آن تعزیه است. اما به نظر من پیشرفت جلوه های بصری تعزیه ها در این چند سال به حدی بوده که جذابیت آن برای تماشاچیان با حذف چنین صحنه هایی دستخوش تغییر چندانی نخواهد شد. بعنوان شاهد چنین مدعایی تعزیه روز عاشورا را که در کره موچی تماشا کردم مثال میزنم. برای من گریه کردن و بغض کردن به ندرت پیش می آید. اما وقایع روز عاشورا در سه چهار صحنه به قدری شبیه به واقعیت بازسازی شده بود که بغض گلویم را فشرد و اشکم را جاری کرد:

    • حمله لشکر پر تعداد برای آتش زدن خیمه ها
    • شهادت کودک خردسال در دامان امام حسین
    • شیون زینب (س) پس از شهادت امام (ع) روی تل زینبیه (البته با صدای سوزناک سید جلیل احمدی): سری به نیزه بلند است در برابر زینب …

 

IMG-20141106-WA0009

استثناهای جنایتکار

آبان ۹ام, ۱۳۹۳

**تعداد کلمات:۹۷۱ کلمه؛ حداکثر زمان تقریبی برای مطالعه:۵دقیقه**

۱) برخورداری از منش اخلاقی، یکی از وجوه برجسته ی رشد انسان و نشان نمایانی از تحول شخصیتیِ بهنجار به حساب آورده می شود. اخلاق، بر پایه ی عشق، بنا نهاده شده است و بر همین پایه، می توان گفت که مطلقاً هیچ شخصیت اخلاقی را نمی توان یافت که بی عشق توانسته باشد به چنین جایگاه والایی در رشد شخصیتی دست یابد. اما تار و پود این عشق و منش اخلاقی چیست و جامعه ی ما تا چه اندازه توانسته است که چنین ظرفیتی را در خود به وجود آورد. عشق از نظر روانشناس بزرگ، “رولو مَی”، عبارت است از “شادمانی از حضور دیگری و ارزش و رشد او را چون ارزش و رشد خودمان محترم انگاشتن”. چنین کیفیتی از نظر من، معادل اخلاقی بودن است.

۲) جوک سازی و آب پاشی با سرنگ به دختران بعد از اسیدپاشی اصفهان، و جوکهای بعد از سقوط هواپیمای ایران ۱۴۰، مسخره کردن دختران و قومیت ها در شبکه¬های اجتماعی، و مواردی از این دست، نشان از بروز اختلالی جدی در ساختار فرهنگ ما دارد. خندیدن به درد دیگران و تمسخر تفاوتها، کاستی غیرقابل اغماضی است که در این نوشته می کوشم دلایل آن را بررسی کنم و برشمارم. از اسیدپاشی و جنایتها و بزهکاری های دیگرِ آدمیان و فجایع حیوان صفتان داعش می گذرم چرا که سبعیت و اختلال روانی چنان در این رفتارها برجسته است که نیازی به تشریح بیشتر ندارد. به رفتارهایی می پردازم که من و تو انجامشان می دهیم.

۳) ابعاد و مؤلفه های اساسی برای ایجاد یک منش اخلاقی که مبتنی بر عشق باشد را می توان به چندین مورد، محدود ساخت: همدلی، وجدان، مهربانی، خویشتن داری، انصاف، بردباری، و احترام. برای روشن شدن بحث، می کوشم تا تعریفی ساده از این مؤلفه ها ارائه دهم تا بعد بتوانم به نتیجه گیری مناسب، دست یابم.
“همدلی” اساس مسلّم منش اخلاقی و عبارت است از توانایی همدردی و درک نگرانی های دیگران و نگریستن از زاویه ی نگاه آنها به دنیا. همدلی همان چیزی است که انسان را به سوی شکیبایی، دلسوزی، درک نیازهای دیگران، و مراقبت از کسانی که آسیب دیده اند یا دچار مشکل شده اند، سوق می دهد.
وجدان خلل ناپذیر، آن ندای درونی است که به ما کمک می کند تا درست را از غلط، بازشناسیم و اساس درستکاری و زندگی اخلاقی را بنیان می نهد تا در هنگام انحراف از مسیر درست، ما را دستگیر باشد.
خویشتن داری یعنی عمل نکردن بر اساس تفکر تکانشی؛ و فضیلتی است که با داشتن آن می توانیم از آنچه که باعث رضایت زورگذر و افراط و لذتجویی است، برکنار بمانیم.
احترام، فضیلت دیگری است و به معنای توجه نشان دادن به ارزش افراد یا اشیاء است و باعث می شود تا با دیگران، با ملاحظه رفتار کنیم و برای زندگی آنها ارزش قائل شویم.
مهربانی، توجه نشان دادن به رفاه و احساسات دیگران است. مهربانی، خصلتی است که برای اطمینان یافتن از این که دنیای ما صلح آمیزتر و با ملاحظه تر خواهد بود، بسیار، مورد نیاز است.
بردباری، فضیلت اخلاقی برجسته ای است که به ما کمک می کند تا صرف نظر از تفاوتهای میان انسانها- از حیث نژاد، مذهب، جنسیت، ظاهر، فرهنگ، باورها و توانایی- به آنها احترام بگذاریم.
و در نهایت، انصاف، همان چیزی است که باعث می شود تا ما با دیگران، به شیوه ای درست، بی طرفانه، و عادلانه رفتار کنیم.

۴) وقتی به دلایل آن رفتارها و جوک سازی ها فکر می کنم به این پاسخ می رسم که ابعاد هفتگانه ی تشکیل دهنده ی منش اخلاقی، در جامعه ی ما آموزش داده نمی شوند؛ و اگر با اغماض بتوان پذیرفت که به طریقی، آموزش داده می شوند باید صادقانه اعتراف کرد که چنان با استثناهای متعدد، درآمیخته است که مجالی برای رشد درست و بقاعده ی یک منش اخلاقی بهنجار را فراهم نمی کند. اگر شخصی، مذهبش، نَسَبش، زبانش، نژادش، مرامش، و یا نگرش سیاسی اش، شبیه ما بود با او مهربانیم و منصف و بردبار و احترام گذار و همدل. اما اگر او با ما دیگر بود، همه ی آن مهربانی ها و مدارا و همدلی و انصاف و احترام و خویشتنداری ها از میان می رود. این چنین رفتارهایی را به کرات دیده ایم و به شدت به انجام آنها توصیه شده ایم. همین استثناگذاری هاست که زمینه را برای هرگونه رفتار غیراخلاقی بعدی، فراهم می کنند و به همین دلیل، به آنها عنوان “استثناهای جنایتکار” را داده ام. آیاانسانی می تواند انسان دیگری را از هستی ساقط کند؟ آزادی اش را بگیرد؟ زن و فرزندانش را حراج کند؟ یا از رنج دیگران، جوک بسازد و بخندد؟ با تأسف باید گفت که می توان چنین کند. می تواند چنین کند وقتی که وجدان، همدلی، خویشتنداری، مهربانی، انصاف، بردباری، و احترام در نزداو (و ما) چنان در دایره های تنگ “خودمحوری” و “خودی دوستی” گرفتار آمده باشد و چنان در استفاده از آن ابعاد انسانی والا، خسّت به خرج دهیم که تنها اندکی از نزدیکان و همانندهای ما از آن برخوردار شوند. وقتی که الگوهای اثرگذار اجتماعیِ ملهم از این ابعاد عاشقانه، نایاب و یا کمیاب باشند و ذهن ما چنان در چنبره ی تقسیم بندی های نژادی و مذهبی و قومی-زبانی، گرفتار آمده باشد که برای مهربانی و همدلی و خویشتنداری و وجدان و انصاف . احترام، حد و مرز بگذاریم، هرگونه امیدواری برای ایجاد یک جامعه ی اخلاقی، کمرنگ می شود. آنگاه باید جنایتکاران داعش و اسیدپاشان اصفهان را دید و آدمیانی مثل من و تو که با رنج دیگران شادند. آنجا،بی شک عشق مُرده است. برای زنده شدن عشق، باید کودکان را دریافت و آنها را پرورش داد اما پیش از آن، باید که ما از تاریکی خودمحوری به در آییم.

۵) کتابِ رسالتِ ما محبت است و زیبایی‌ست
تا بلبل‌های بوسه
بر شاخِ ارغوان بسرایند.
شوربختان را نیک‌فرجام
بردگان را آزاد و
نومیدان را امیدوار خواسته‌ایم
تا تبارِ یزدانیِ انسان
سلطنتِ جاویدانش را
بر قلمروِ خاک
بازیابد.
کتابِ رسالتِ ما محبت است و زیبایی‌ست
تا زِهدانِ خاک
از تخمه‌ی کین
بار نبندد.

احمد شاملو

سفر به کال

آبان ۷ام, ۱۳۹۳

در بعد از ظهر عید غدیر امسال به همراه سید مهدی احمدی زاده، معاون محترم فرماندار لامرد، محمود حق شناس سردبیر نشریه ی اتحاد ملی شهرستان های لامرد و مهر و رضا واعظ زاده برای زیارت قبر محیا (*)، شاعر شروه سرای جنوب، به طرف کال راهی شدیم.

کال شرقی ترین نقطه ی لامرد است و در مرز لامرد و بستک قرار دارد. از این آبادی قدیمی علما و عرفای زیادی برخاسته اند که از جمله ی آن ها سید کامل پیر است. آرامگاه او محل زیارت علاقه مندان است. ما بعد از حدود یک ساعت از شروع حرکت به آنجا رسیدیم و مورد استقبال قرار گرفتیم. یکی از اهالی آنجا به نام سید محمد یوسف که از سادات قتّالی کال است به استقبال ما آمد و راهنماییمان کرد.

DSC00484

برای رسیدن به ارامگاه محیا باید ابتدا از درب اصلی مسجد بزرگ و تازه ساز کال که مناره و گنبد آن معماری زیبایی دارد وارد شوید.

IMG-20141014-WA0012

سپس از مسجد قدیمی و تاریخی کال که مابین مسجد و ارامگاه پیر کامل و محیا است عبور کنید:

DSC00509تا به آرامگاه سید کامل پیر که در پشت این مسجد قرار دارد برسید.

DSC00511

پشت نرده های سمت چپ آرامگاه پیر کامل، زیر درخت کنار سرسبز، قبرستانی به چشم میخورد که محل دفن محیا است.

mahyaهمان گونه که در عکس فوق مشخص است متأسفانه در محل دفن محیا چیزی به جز تلّی خاک و دو سنگ برآمده از زیر خاک چیز دیگری مشاهده نمی شود.

مسئولین امر برای حفظ سنگ قبر قدیمی محیا از سرقت آن را داخل آرامگاه سید پیر کامل گذاشته اند.

خود آرامگاه بسیار قدیمی است و گویا مربوط به دوره ی صفویه می باشد. سید محمد یوسف کلیددار آرامگاه، درب را برای ما باز کرد.

pirekamel

بر روی قبر سید کامل پیر، پارچه ی سبزی کشیده شده بود که از آن کُولُخ هایی آویزان بود.

DSC00492

در گوشه ی آرامگاه سید پیر، سنگ قبر صندوقچه ای شکل متعلق به محیا گذاشته شده است.

DSC00495

سید محمد یوسف از محیا برایمان گفت و چند بیتی از شعرهای وی را که در ذهن داشت، قرائت کرد:

چه خوش باشد هوای بُنگِر بیخ               کباب پازنان باشد سرِ سیخ

شکار افکنده محیا با رفیقان           به سِت اربعین و اَلف تاریخ

***

منم محیا که از نسل علیّم             غلام خاص قتّال ولیّم

ز حشر و نشر محیا گشته فارغ               که شیخ آستان کاملیّم

شعرهای محیا ساده و تاثیر برانگیز است. در نشستی با چند تن از اهالی روستا پیشنهاد شد مراسم شب شعری در خور نام محیا با کمک اهالی در این مکان برگزار شود. آقای احمدی زاده معاون فرماندار هم قول همکاری دادند. همچنین قول دادند تابلوهایی در مرکز شهر به نام محیا نصب شود و حداقل خیابانی به نام ایشان نامگذاری شده و همچنین در آینده ای نزدیک قبر محیا بازسازی گردد.

 

شب عید و من و محیای کالی                      به ری تش گوشت اشکال ذغالی

به دورم ایل مح یوسف با اورنگ                  همه بیدند ولی جای تو خالی

 

سفر خوب و خوشی بود. جای همه دوستان در این سفر خالی بود.

این هم عکس هایی از این سفر:

IMG-20141014-WA0008مقبره ی سید پیر کامل

 

 

DSC00501علمی که در آرامگاه گذاشته شده بود.

 

 

IMG-20141014-WA0015ورودی شبستان مسجد قدیمی کال

 

 

DSC00503شبستان مسجد قدیمی کال-واقع در زیرزمین

 

 

DSC00505مسجد جدید کال در نزدیکی قبر محیا

 

IMG-20141014-WA0003

نسخه ای قدیمی از سید ابراهیمِ سید خلیل که سید محمد یوسف در حال قرائت آنست.

 

 

———————————————————

 

(*) سید محی الدین محیای کالی شاعر و عارف قرن یازدهم هجری قمری، شاعر شناخته شده و معروف جنوب ایران و سواحل خلیج فارس است. آوازه ی او از بوشهر تا بندر عباس و کشورهای عربی حوزه ی جنوبی خلیج فارس است. شروه هایش دلنشین و زبانش همان فارسی بیخه ای هست. او در شعرهایش خود را معرفی کرده و نشان داده علاقه ی زیادی به حضرت محمد (ص) و ائمه (علیهم السلام) دارد. وی به تمامی سواحل خلیج فارس مسافرت کرده و همچنین میراشکالی ماهر بوده است. بعضی او را از خود دانسته و حتی او را محیای بردخونی یا پنگرویی نامیده اند. مسجدی به نام محیا در پنگرو و همچنین غاری به نام او در کوه های لاور خشت وجود دارد. محیا عمری طولانی کرده است و گویا در دوره ی شاه عباس صفوی نیز زندگی می کرده است. از وی دیوان شعری باقی مانده است که توسط آقای احمد حبیبی به چاپ رسیده است.

بسی آید بهار و من نباشم                    بروید لاله زار و من نباشم

رفیقان و شفیقان بعد محیا                   بیایند در گذار و من نباشم

***

شه دلدل سوار آمد خوش آمد          علی با ذوالفقار آمد خوش آمد

برای خاطر مولای محیا                              امام هشت و چار آمد خوش آمد

***

اگر پیرم هنوز پیر بکارم                     نه مثل جاهل نوبسته بارم

تن محیا چو خرمای خِنَیزی                   اگر کهنه شود دوشاب دارم

***

هوای دلبر دلبندم آمد                        به بیخ کال بالابندم آمد

دم تنگ چَخو بستند به محیا                  غزالان از کلِ پسبندم آمد

 

 

پارک‌های محله‌ای میزبان علاقه‌مندانِ آسمانِ شب؛ گزارش شب اول: پارکِ کوثر

مرداد ۱۵ام, ۱۳۹۳

جمعه‌شبِ دهم مرداد و در هوایی کاملا گرم و شرجی پارک محله‌ای کوثر واقع در محله زیارت ( یا خندق یا چاهنو) میزبان علاقه‌مندانِ آسمان شب می‌شود. اتفاقی که قرار است در طول تابستان و در همه‌ی پارک‌های محله‌ای از چاه‌حاج‌ابول تا چاه قائد تکرار شود. هفته‌‌ای یک پارک. هدف؛ رفتن میان شهروندان و ترویج نجوم و آشنا کردنِ عموم با طبیعت فراموش شده؛ آسمان.
در حدود ساعت ۹ شب بچه‌های انجمن طبق قرار قبلی خود را به پارک می‌رسانند. از قبل تقسیم وظایف شده.هر کدام گوشه‌ای از کار را به عهده می‌گیرند. تلوسکوپ‌ها علم می‌شوند. با هماهنگی قبلی بخشی از روشنایی محل رصد قطع می‌شود و پارک در خاموشی فرو می‌رود. به مرور جمعیتِ افراد کنجکاو اطراف بچه‌های انجمن حلقه می‌زنند. عروس آسمان-ماه- و ارباب حلقه‌ها-زحل- در آسمان خودنمایی می‌کنند؛ آنهم در شبی که ماه در یکی از زیباترین فازهای ماهیانه خود قرار دارد. شبِ پنجم. حلقه‌‌های زحل اما یک استثناست. جذاب و دلربا. بویژه آنکه از از پشت تلسکوپ هشت اینچی دیده شود. بچه‌های انجمن که سالهاست در این زمینه کار می‌کنند، با صبر و حوصله به پرسشِ پرسشگران پاسخ می‌دهند و با زبانی ساده به بازدید‌کنندگان اصول نقشه‌خوانی آسمان یاد می‌دهند. آنها را با صورت‌های فلکی شاخصِ پهنه‌ی آسمان و ستارگان بنام آشنا می‌کنند. کار با تلسکوپ و نحوه‌ی کار آن بخشی دیگر ازآموزش است… شب از نیمه گذشته و پارک کوثر بارها در این فاصله از شهروندان کنجکاو و مشتاق پر و خالی شده. کسی خسته به نظر نمی‌رسد. شوق حضور جوانان و نوجوانان و میانسالان و زنان و دخترانِ علاقه‌مند و تشنه‌ی یادگیری در برنامه ترویجی انجمن نجوم شهرِ لامرد مجالی به خستگی نمی‌دهد. لذت فعالیت گروهی وقتی کار به بار می‌نشیند شیرینی‌‌اش دوچندان است. شب از نیمه گذشته و وقت ان رسیده که بچه‌ها نفسی چاق کنند و ابزار و وسایل رصد را جمع کرده و خود را برای برنامه بعدی آماده کنند. پارکی دیگر در محله ای دیگر. بدین ترتیب یکی از برنامه‌های عمومی انجمن در شبی دلپذیر به پایان می‌رسد. لبخند رضایت بر لب بچه‌ها می‌نشیند. دَه سال است با جان و دل و پشتکار و ایثار در کنار یکدیگر کار می‌کنند. برای شهر… برای شهروندان… برای دلِ خود…و اینچنین جشن تولد ده سالگی انجمن هر چه پرباتر و زیباتر به پایان می‌رسد.

اعضای انجمن حاضر در برنامه ترویجی انجمن:

آقایان و خانم‌ها
عباس شکیب: دبیر انجمن
راضیه دگلی
حسین غلامزاده
علی رفیعی
حدیث غفاری
منصور صابری
فاطمه شکیب
شیخ احمد اسماعیلی
علی حسن زاده

ابزار اپتیکی مورد استفاده در رصد:

۱- تلسکوپ ۴٫۷ اینچی بازتابی با مقر قطبی-استوایی

۲- تلسکوپ ۸ اینچ دابسونی با مقر سمتی-ارتفاعی

. تصویر زیر که توسط علی حسن‌زاده رییس انجمن عکس لامرد برداشته شده، بخشی از حضور شهروندان در پارک کوثر را به تصویر می‌کشد.
1

همچنین در ادامه دو عکس نجومی زیبا از علی حسن‌زاده عکاس خلاق لامردی دیده می‌شود که اولی در مجله معتبر نجوم چاپ شده و دومی سال قبل و در جشنواره بین‌المللی خیام پذیرفته شده است.

10

مشخصات عکس: کهکشان راه شیری
مکان تصویربرداری: کَنگان
سی ثانیه نوردهی
ایزو ۱۶۰۰
لنز ۱۲ میلی متر سامیانگ
اف ۲٫۸
4

مشخصات عکس: رد حرکت ستارگان حول محور قطبی
محل تصویر برداری: دره تندیس‌های قشم
ایزو ۱۶۰۰
اف ۴
صدوهشتاد شات سی ثانیه
لنز ۱۴-۲۴ میلی متر نیکون

پی‌نوشت: انجمن نجوم شهر لامرد در راستای ترویج نجوم و معرفی آسمانِ شب، آمادگی خود جهت اجرای برنامه‌های رصدی در سراسر شهرستان‌های لامرد و مهر اعلام می‌دارد. علاقه‌مندان می‌توانند جهت تعیین وقت برنامه و ایجاد هماهنگی، درخواست خود را به این ایمیل بفرستند: shakib525@gmail.com یا اینکه به دفتر انجمن واقع در بخشداری سابق شهر لامرد-جنب مسجد امام صادق (ع) مراجعه نمایند تا نسبت به تعیین وقت و ایجاد هماهنگی، تمهیدات مقتضی توسط انجمن صورت گیرد.

گزارش رویت هلال ماه شوال سال ۱۴۳۵ هجری قمری

مرداد ۷ام, ۱۳۹۳

گزارش رویت  هلال ماه شوال سال ۱۴۳۵ هجری قمری (دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۳)

اعضا انجمن نجوم آماتوری شهر لامرد (آناشل) موفق به رویت هلال ماه شوال ۱۴۳۵ ه.ق مصادف با دوشنبه ۶ مردادماه ۱۳۹۳ ه.ش شدند. این گروه متشکل از آقایان عباس شکیب، حسین غلام زاده، احمد انصاری، کاظم غلامی ،علی رفیعی، محمد احمدی زاده، حسین عباسزاده ، و خانم ها راضیه دگلی و زهرا غفاری در روز دوشنبه ۶ مرداد در ارتفاع ۹۸۰ متری شمال شرق لامرد موفق به رویت هلال شامگاهی ماه شوال با چشم مسلح شدند که اطلاعات لحظه رصد آن به شرح ذیل می باشد:

شماره ماهگرد نجومی

۱۱۳۳

شماره ماهگرد اسلامی

۱۷۲۱۸

روز ژولینی

۲۴۵۶۸۶۷/۱۵۴۲۰

ابزار گروه

تلسکوپ ۷/۴ اینچی بازتابی با مقر قطبی استوایی

تلسکوپ ۸ اینچ دابسونی با مقر سمتی ارتفاعی

دوربین دو چشمی ۸۰*۲۰

دوربین دو چشمی ۳۵*۷

دوربین دو چشمی ۹۰*۶۰

سن ماه در لحظه رصد

۴۰ ساعت و ۱۰ دقیقه

زمان مقارنه ماه و خورشید

ساعت ۳ روز یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۳

بهترین زمان رویت

ساعت ۲۰

لحظه غروب خورشید

ساعت ۱۹:۴۰

لحظه غروب ماه

ساعت ۲۰:۲۴

ارتفاع ماه نسبت به خورشید در لحظه رصد

سمت ماه نسبت به خورشید در لحظه رصد

۸ درجه

۱۵ درجه

رنگ هلال

شیری

فاصله ماه در لحظه غروب خورشید

۴۰۶۴۵۶ کیلومتر

زمان رویت

۱۹:۱۰

ابزار رویت

تلسکوپ ۷/۴ اینچی بازتابی با مقر قطبی استوایی

رویت کنندگان

محمد احمدی زاده ، راضیه دگلی و زهرا غفاری

محل رصد

ارتفاع ۹۸۰ متری شمال شرق لامرد

 

دید افقی(تقریبی)

۷ کیلومتر

خط افق

منفی یک درجه

طول جغرافیایی محل رصد

عرض جغرافیایی محل رصد

۳۲/۵۳ N

۴۳/۲۷ E

وضعیت جوی محل رصد

غبار محلی به ارتفاع تقریبی ۵ درجه

مشخصات دوربین عکاسی

CANON 6D

لنز ۳۰۰ میلیمتر

نرم افزار مورد استفاده

Accurate Times 5.3

‘گزارشگر

احمد انصاری

 از تلسکوپ بازتابی ۷/۴ اینچی به صورت سمتی ارتفاعی و با قرار دادن خورشید در مبدا استفاده شد. برای این کار ، پیچ سمت راست را بین ۱۴ و ۱۶ و پیچ ارتفاع را بین ۵/۷ تا ۱۰ درجه تنظیم گردید.

لازم به ذکر است در این رصد حجت الاسلام اسماعیلی به عنوان روحانی و علی حسن زاده به عنوان عکاس گروه را همراهی می نمودند. همچنین دو تن از برادران اهل سنت گله دار فارس، جناب آقایان حسینی و کاردوست (نماینده مدرسه دینی گله دار فارس) نیز در کنار گروه برای رویت هلال تلاش نمودند. بر خود لازم می دانیم از تمامی ارگان هایی که در این رصد به ما کمک نمودند، به طور دفتر امام جمعه محترم ، تشکر و قدردانی نماییم.

در ادامه تصاویری از این رصد:

IMG_9502 IMG_9503 IMG_9500 IMG_9499عکاس: علی حسن زاده

نقدی بر مصوبه شورای کشاورزی شهرستان مهر

تیر ۲۵ام, ۱۳۹۳

نویسنده: سید محمود ابراهیمی گله داری

طی مصوبه ای به شماره ۴۰۵/۱/۵۶۵۹ مورخه ۵/۳/۱۳۹۳ در فرمانداری شهرستان مهر و با موضوع جلسه ” کارگروه آب، کشاورزی و منابع طبیعی” مقرر شده است که پس از جلسات توجیهی با کشاورزان منطقه و ارسال اخطاریه به عدم کشت ذرت ، اقدامات تنبیهی از قبیل قطع برق و سوخت و عدم ارائه برخی خدمات نسبت به کشاورزان متخلف از آن مصوبه اعمال شود.

فارغ از قانونی بودن یا نبودن آن مصوبه، در این نوشتار روح نیک حاکم بر آن مصوبه که همان عزم جریان حاکم سیاسی – اجرایی منطقه در راستای حفاظت از منابع آب زیر زمینی و اصلاح الگوی مصرف آب کشاورزی است را ارج نهاده و آنرا از منظری غیر مرور می کنیم.

همانطور که قبلاً با ذکر دلایل و ارائه یکسری پیشنهادات بحث شد[۱]  بحران کنونی آب در منطقه بیشتر ناشی از بحران مدیریت آب است و اگر برای این مشکل پیش آمده بصورت کارشناسانه و مدبرانه راه و حلی ارائه نشود عواقب غیر قابل جبران زیست محیطی ، اقتصادی و حتی اجتماعی متوجه منطقه خواهد شد.

با استناد به مقاله انتشار یافته[۲] تحت عنوان ” آب از من؛ زمین از تو”   و همچنین با یک نگاه اجمالی به عکسهای ذیل که برای نمونه از دو زمین زراعی مجاور درساعت ۲ بعد ازظهر و در دمای تقریبی ۴۵ درجه سانتیگراد گرفته شده است موارد ذیل قابل استنتاج است :

۱)       در اوج گرما، آب بصورت غیر کنترل شده و شبانه روزی از طریق کف کش ها  از عمق زمین خارج شده و از طریق جدولهای خاکی و طی حداقل ۳ کیلومتری به مقصد می رسد. مضافاً اینکه محل مورد اشاره زمین دیم است که در حد واسط گله دار و اسیر واقع شده است. اینگونه زمینها تحت شرب هیچ چاه کشاورزی نمی باشد. غالب آبهای روان از روستای هورمه و اسیر و بعضاً گله دار منشاء می گیرد. بی شک حجم زیادی از آب در مسیر انتقال به طرف زمینهای دیم و از مجاری کانالهای خاکی به هدر میرود که کشاورز برای جبران آن باید آب بیشتری و در زمان بیشتری از چاه بکشد !

۲)نحوه انتقال آب فاجعه آمیز است و عمده آبهای زیر زمینی منطقه اینچنین و توسط چند کشاورز غیر خلاق و زیاده خواه به هدر می رود. فلذا بدون اصلاح شیوه آبرسانی و  بدون برخورد با کشاورزانی که دو یا سه برابر اراضی تحت شرب خود را آبدهی می کنند ، مصوبه اخیر شورای کشاورزی شهرستان  در راستای مهار کم آبی بسیار سطحی و بی تاثیر است.

۳)هر چند که از لحاظ مصرف آب در کشت ذرت و کنجد اختلاف معنا داری متصور نیست و حتی بین کارشناسان نیز در این مورد اختلاف نظر است. آنچه مسلم است کشت ذرت نه جرم است و نه اقدامیست خلاف قانون. فلذا برخورد با زارع که با عدول از آن مصوبه مبادرت به  کشت ذرت می کند از مجاری قانون ضمانت اجرایی ندارد. اگر برای چنین مصوباتی هم ضمانت اجرایی قائل شویم ، چه بسا که آن مصوبه از طریق دیوان عدالت اداری لغو و کشاورز از مجاری قانون مطالبه خسارت کند. در مقابل، بهره بردار متعهد به اجرای بند بند مفاد و شروط آمده در پروانه بهره برداری صادره می باشد و برخورد قانونی با  بهره بردار متخلفی که مبادرت به آبدهی بیش از اراضی تحت شرب پروانه خود می کند ضمانت اجرایی دارد و نیاز به هیچ مصوبه ای ندارد ، جز قاطعیت در برخورد و تبری از جناح بازی !

هر چند که نگارنده طرفدار اصلاح الگوی کشت، توسعه آبیاری تحت فشار و نصب کنتورهای آب کشاورزی در منطقه بوده و دغدغه های خود را در سایر مقالات انتشار یافته آورده است.  ولی در شرایط کنونی معتقد است که عمده سیاستهای اجرایی  و قضایی باید بصورت ضربتی  در برخورد با کشاورزان زیاده خواه بویژه در مناطق گله دار و اسیر که تعدادشان از ۱۵ نفر هم بیشتر نیست متمرکز شود / انشاء الله

 

1 2 3 4 5

 

سید محمود ابراهیمی گله داری



[۱] بحران آب، تارنمای لامردنوشت, سید محمود ابراهیمی http://lamerdnevesht.ir/?p=1831

[۲]  آب از من  زمین از تو، تارنماهای لامردنوشت و گیلون، سید محمود ابراهیمی     or http://www.gilon.ir/post/448

http://lamerdnevesht.ir/?p=6667

حلقه گمشده توریسم و گردشگری در پس صنعتی شدن منطقه

دی ۲۰ام, ۱۳۹۲

صبح یک روز سرد زمستانی مطابق اکثر جمعه ها به همراه دوستان برای پیاده روی و کوهنوردی (شاید تپه نوردی بهتر باشد) در بلوار چمران شیراز آماده می شوم. در طول مسیر در مورد مسایل روز به بحث می پردازیم . به دوستان می گویم اگر شیراز چشمه یا رود دایمی در شهر داشت ، دیگر مردم در خانه ها نبودند و تمام ایام به طبیعت رو می اوردند.یاد دوران دانشجویی و دربند – درکه رفتنهایمان با توجه به رودخانه جاریش می افتم و مرا به آن دوران می برد.پس از پایان پیاده روی به خانه برگشته و ورودی خانه چشمم به فصلنامه “گزارش” ویژه نامه نظام مهندسی استان فارس (شماره ۷۶-۷۷) می افتد که همیشه به منزل پست می شود.
طبق معمول نیم نگاهی به فهرست مطالب می اندازم که ناگهان مطلبی توجهم را جلب می کند:” گزارش کوه پیمایی و طبیعت شناسی تنگ ترمان شهرستان لامرد” به قلم مهندس حسین اسدی از اعضای کمیته ورزش سازمان که این برنامه به همت بچه های نمایندگی نظام از جمله مهندسان کشتکار و نعیمی انجام شده بود. نویسنده ضمن ذکر تاریخچه و توصیف مناظر زیبای نخلستانها و درختان انار و لیمو چنین می نویسد:در ارتفاعات ۷۰۰ متری از سطح دریا و در ارتفاعات زاگرس جنوبی بیشتر از ۶ آسیاب تکی پابرجا و یک آسیاب دوقلوی قدیمی در حال فرو ریختن و نابودی با قدمت ۴۰۰ ساله است که نماد همت مردمان باذوق و هنرمندان منطقه جنوب فارس است.

هنگام خواندن این سطور اشک شوق از چشمانم جاری شده و احساس غرور کردم. از سویی دیگر برای خودم متاسف می شوم که تا امروز صبح در فکر دربند- درکه بودم اما تنگه ها و دره های زیبای منطقه مان که روزگار کودکی و نوجوانی مان را بارها پیمودیم به ذهنم خطور نکرده است.با خودم می گویم که واقعا در شناساندن طبیعت غنی و پیشینه منطقه مان(کل منطقه لامرد و مهر) کوتاهی کرده ایم.چطور یک گروهی فرا منطقه ای به اینجا آمده و از این طبیعت بکر لذت برده ، اما ما در جمع خودمانی می گوییم: مگر ما چه داریم؟ چه پیشینه ای داریم؟ هویت ما چیست؟ مگر نه اینست که چند تا از این مناطق پرآب و چشمه ها در مراکز شهری لامرد و مهر یا با فاصله کمی از شهر قرار دارد که شیراز این پتانسیل را ندارد؟
متاسفانه در طول مسیر اصلی گله دار تا اشکنان که اکثر این تنگه ها و دره ها در کنار جاده واقعند هیچ اثری از تابلو جهت معرفی این نقاط بکر دیده نمی شود.(به جز در شهر مهر که آن هم برای یک غریبه تابلو “تنگ مهر” بدون مفهوم و گنگ است.شاید بگویند روستایی به این نام وجود دارد)

2

در منطقه اکثر این مناطق دره مانند با اندک پیاده روی به چشمه ها، نیزارها ، باغات یا استخرهای طبیعی ختم می شود که تنگه های پدنو ، مهر ، خینه ، نی دان، خور، خله ، فاریاب، چک چک و … از این دسته اند. آیا سزاوار نیست که نهادهای مسوول نظیر شهرداری ، تربیت بدنی، آموزش و پرورش، دانشگاهها ، میراث فرهنگی و … به طور چرخشی در هر هفته از فصول مناسب سال مسیرهای پیاده روی خود را به جای خیابانهای شهر به سمت این مناطق سوق داده و بدین شکل به معرفی و احیای این مناطق طبیعی همت گمارند؟

8

نکته دیگری که راجع به موضوع مورد بحث ذهنم را مشغول کرده اینست که هیچ اثری از هویت و گذشته مان را حتی در ۳۰ سال اخیر به جا نگذاشته ایم.هنوز اسم مکانهای قدیمی محلات و روستاها نظیر گاراژ و قلعه حسین آباد، ،قلعه ملا، قلعه های خندق،کهوردان، سورغال، چاه حاج ابول ، خافی ،خطیمی وقلعه ترمان ، گاراژ حاج علی بدیعی، ملنگو(molongu)، له مخک(lah mokhak) ، چاه گاچه مزارع(chah gachah) و …را می شنویم اما متاسفانه هیچ نشانه ای از آنها برجا نمانده و یا اگر مانده رو به تخریب و نابودیست.این مکان ها برای آنهایی که سنی از آنها گذشته است یاداور خاطرات بسیاریست.

4
شایسته است که نهادهای متولی نظیر شهرداری یا میراث با توجه به قیمت نه چندان زیاد اینگونه مکانها به خرید آن اهتمام کرده و یا لااقل مجوز تخریب آنها را صادر نفرمایند .به امید آنکه فردی علاقمند در سالهای آینده پیدا شود و با ذوق و سلیقه خود آنها را احیا کند. به همین آثار می توان آثار قدیمی نظیر آسیابها و قلعه ها را اضافه کرد که اکثرا رو به نابودی است.  با سرعت رشد شهر و شهرنشینی دیگر هیچ آثاری از معماری سنتی خود وفضاهایی نظیر مشکلون(mashkaloon)، کوشکنی(kaveshkani)، دکونی (dokooni)، مسنی(mosanni)،سواطی(savati)، خس(khas)، دروازه و … در خانه های مدرنمان وجود ندارد که چه خوب است افراد مسوول، تحصیلکرده و بخصوص ما مهندسین در جهت معرفی این آثار تلاش بیشتری را انجام دهیم. یادم می آید عید فطر امسال مطابق رسم منطقه به منزل بازماندگان یکی از دوستان رفته بودیم. معماری سنتی و مصالح بکاررفته در آن چنان بود که گرمای ۵۰ درجه بیرون بدون هیچ سیستم سرمایشی در داخل به حدود نصف رسیده بود و خنکای لطیفی را به صورت نوازش می داد. یکی از گزینه ها اینست که یکی از خانه ها به عنوان نماد معماری سنتی شناسایی شده و تمام موقعیتها در آن بازسازی وتبدیل به موزه گردد و از این طریق نیم نگاهی به شناساندن منطقه از بعد طبیعت شناسی، مردم شناسی، گویش، آداب و رسوم، غذاها و … داشته باشیم. انواع غذاهای محلی نظیر سورو(souru)، ماجون(majoon)، دلته(گویزه) و … را فقط دیگر در خانه مادربزرگ ها باید جستجو کرد . جالب اینکه در استان فارس اینقدر که خرمای جهرم شهره شده، خرمای مرغوب لامرد و مهر را کسی نمی شناسد.در این زمینه نیز حمایت جدی از تولیدکنندگان و شرکتهای تولید و بسته بندی را می طلبد.
به هر حال مطالب بالا تلنگری بود که به خود آییم و با گسترش صنعت و پیشرفت منطقه از پیشینه غنی خود غافل نباشیم.
اکنون که دیگر منطقه با وجود مناطق تجاری و یا با برگزاری مجالس کشوری نظیر تعزیه محل رفت و آمد گروههای مختلفی از سراسر کشور است، به نظر شناسایی این پتانسیلهای نهفته نقطه قوتی جهت جذب بیشتر گردشگران می باشد.
امید است که با همت افراد متخصص و پیگیری مسوولان دلسوز در پستهای مدیریتی دو شهرستان شاهد پیشرفت منطقه در این ابعاد نیز باشیم.

«بسم‌الله، شوم»؛ آنچه گذشت…

دی ۱۴ام, ۱۳۹۲

اولین قسمت از مجموعه‌ی تلوزیونی «بسم‌الله ،شوم » در تاریخ دوم شهریورماه هزار و سیصد و نود و با حضور چهار شرکت کننده‌ی اصلی بر روی آنتین می‌رود. بدین ترتیب که در شب اول مسابقات دی‌منصورِ هفتاد ساله -خانه‌دار از پَنگرو از سه مهمان خود میزبانی می‌کند؛ یوسُف چهل‌ساله ، شغل آزاد از سبخی. الهام بیست‌و دو ساله، دانشجوی سال سوم زبان و ادبیات انگلیسیِ از  دانشگاه تهران اهلِ تراکمه. و مُندنی شصت ساله، بازنشسته‌ از ناوبندی.

دی‌منصور به عنوان میزبان شب اول، برای استارتِر کیلی تاوَی با سرو و روغن خوش،  برای مین کورس کَتخ بچیله‌ی خومونی با برنج و برای دِسُر جُلاب  در نظر می‌گیرد. این پیرزن دَرِ خونه‌دار و سفره‌دار  نهایتا موفق می‌شود با کسب ۲۳ امتیاز از مجموع ۳۰ امتیازِ مسابقه، شب سخت مسابقات را پشت سر بگذارد. یوسف به دی‌منصور نمره دَه از دَه می‌دهد. الهام نمره هفت و مُندنی امتیاز شش. اما این همه ماجرا نیست… مسائلی که درخانه‌ی دی‌منصور اتفاق می‌افتد، شرکت‌کنندگان و مجری صاحب‌نام و صاجب سبکِ برنامه – ابول از کور سُخته- را ناخواسته وارد حاشیه می‌کند.  شکاف بین نسلی میان مُندنی و یوسف ، غَش کردنِ مجری برنامه به سمتِ مُندنی، شرایط ویژه و دَمِ بخت بودن الهام، همگی جرقه‌ی آتشی می‌شوند  که هنوز دیذِ سیاه از چار جَمِّ آن بیرون می‌زند.

در شب دوم مسابقات یوسف میزبان است. مُندنی و ابول که در همان شب اول برنامه پیوندی  نانوشته ونامیمون برقرار می‌کنند، همه تلاش و ترفندها را بکار می‌گیرند تا با گمراه کردن یوسف، رُسُّ او را در بیاورند. اما یوسف  به کمک مشاوره‌های خواهرش مرضیه، به‌طرز معجزه‌اسایی دست انها را خوانده و در شب میزبانی‌اش چنان اَل‌اَمانی می‌بازد که مندنی و ابول شی زانی را شُل کرده و قافیه را می‌بازند.  یوسف با نم‌پاشی کردن کوچه و بریدن سر کَهره در جلوی پای مهمانان و رو کردن سورپرایزهای پی‌درپی تعجب همه را برمی‌اَنگیزاند. هرچند در نظر مُندنی همه این تلاشها چیزی به‌جز لیخ‌لیخی در آوردن و خالَسَه بازی تعبیر دیگری پیدا نمی‌کند. استارتر یوسف سَلم وماست و رنگینَک است. استارتری که یوسف اعتقاد دارد شاه در ارزوی خوردنش سر بر  خاک حسرت نهاد. او برای مین کورس گوشت کَهره و ماین کبابی، برنج، نوشابه و سالاد تدارک می‌بیند و در انتهای شب با  بلالیت شکری به عنوان دِسِر از مهمانان خود پذیرایی می‌کند. نقطه اوج تدارکاتِ یوسف برنامه سرگرمی و فان او بود که مهمانان در مراسم عروسی یکی از همسایگان  حضور می‌یابند. یوسف در نهایت موفق می‌شود در شب دوم مسابقات و با بدست آوردن ۲۴ امتیاز جای خود را در صدر جدول مستحکم کند.  دی‌منصور معتقد است نمره دَه برای یوسف کم است. و اگر جا داشت به او بیست می‌داد. الهام نمره ۹ را مناسب می‌داند . مُندنی به سختی نمره پنج می‌دهد وبه قول خودش  اگر در انظار مردم زشتی نداشت، نمره‌ی یک هم به یوسُف نمی‌داد.

شب سوم مسابقات در ناوبندی پیگیری می‌شود. شبی که هر چند در ابتدا آرام بنظر می‌رسد اما آبستن حوادث بزرگی‌ست. تغییر منوی غذایی مندنی توسط فرزندانش و آنهم  دقایقی قبل از شروع پذیرایی جنجال‌برانگیز می‌شود. رد پای تبانی ابول و مُندنی در این توطئه شبانه را می‌شود با چِشِ کور هم تشخیص داد. یوسُف  که کاملا اتفاقی و در سیاهی شب دختران مُندنی را معجومه به‌سر در مسیر آشپزخانه می‌بیند،  پی به اتفاقات پشت پرده می‌برد. بُلکُمی‌ها و تعقیب شبانه‌ی دختران مُندنی برای پی بردن به پس پرده ماجرا، یوسف را تا سر حد مرگ پیش می‌برد. با تهدید یوسف به قتل توسط سلاح گرم، مَین کورسِ مندنی با کمک پسرش محمد و دخترانش لیلا و صغری از گیویذه به خوراک کَبک تغییر می‌یابد. به همین ترتیب استارتر از کاکل مَنگوی سرخ شده به نشا ، و دسِر از نشا به حلولی پیچ انگشتی. مُندنی که الهام را برای پسرش محمد در نظر گرفته، برنامه فان را طوری ترتیب می‌دهد که محمد و الهام از نزدیک با یکدیگر آشنا شوند. محمد سه‌تار می‌نوازد و الهام هم که از دور دستی بر آتش دارد با او همراه می‌شود… مندنی در شب میزبانی در مجموع ۲۶ امتیاز از مهمانان خود کسب می‌کند و در صدر  جدول قرار می‌گیرد. دی‌منصور مطابق معمول دَه امتیاز می‌دهد. الهام نمره ۸ را ایده‌آل می‌داند و یوسف که هنوز سردی و سختی لوله تفنگ را پَسِ کله خود احساس می‌کند چاره‌ای جز دادن امتیاز بالا به مندنی بر خود نمی‌بیند. او  با دادن نمره هشت راه را برای اول شدن مندنی هموار می‌سازد.

شب چهارم مسابقات با پیشنهاد الهام و با مساعدت مالی عوامل مجموعه بسم‌الله شوم، قرار میشود در تهران و به میزبانی الهام برگذار شود. الهام، خانه یکی از هم‌کلاسی‌هایش به نام نازی(نازنین) را برای مهمانی تدارک می‌بیند. عوامل مجموعه با پرواز شماره ۲۳۹۸ هواپیمایی اسمان و از فرودگاه عسلویه عازم تهران می‌شوند. در فرودگاه عسلویه دی‌منصور، یوسف و مندنی از منوی غذای الهام مطلع می‌شوند . با مشاهده منوی غذا چَهک از دست‌وپای هر سه می‌رود. کمتر واژه‌ای از میان استارتر-مین کورس و دِسر به گوش مهمانان آشناست. غذاهایی با اسامی غریب و نامانوس که بهت و وحشت بر دل شرکت‌کنندگان می‌نشاند طوری که حتی ترجیح میدهند در همان فرودگاه عسلویه سر مُچِ پا ضُرّ واخورند و تا دیر نشده به منطقه برگردند . با تلاش ابول و صحبت‌های عوامل مجموعه شرکت‌کنندگان نهایتا به حضور در مهمانی الهام  راضی شده، سوار هواپیما می‌شوند . درمیانه پرواز است که ابول مجری برنامه و مُندنی حرف‌ها و نقشه‌های خود را نهایی می‌کنند. شبی که قرار است مندنی از الهام و برای پسرش محمد خواستگاری کند. در میانه‌ی همین پرواز است که ابول‌حسن از رازی سخن می‌گوید. رازی که ابول معتقد است فاش شدن نابهنگام آن خین توش است. در فرودگاه مهرآباد مهمانان الهام مورد استقبال دوست الهام، یعنی نازی خانم  قرار می‌گیرند. مهمانان سوار بر مورانوی نازنین عازم خانه‌ی او در منطقه سعادت‌آباد تهران می‌شوند…

ادامه داستان هفته‌ی آینده

———————————————————————————————————

بسم الله،شوم… (شب چهارم-بخش اول-میزبانی اِلهام)

بسم الله،شوم… (شب سوم-بخش پایانی-خانه مندنی)

بسم الله،شوم… (شب سوم-بخش دوم-خانه مندنی)

بسم الله،شوم… (شب سوم-بخش اول-خانه مندنی)

بسم‌الله، شوم… (شب دوم-بخش پایانی-خانه‌ی یوسف)

بسم‌الله، شوم… ( شب دوم-بخش دوم-خانه‌ی یوسف)

بسم‌الله، شوم… ( شب دوم- بخش اول- خانه‌ی یوسف)

بسم الله، شوم… ( شب اول-بخش پایانی-خانه‌ی دی‌منصور)

بسم الله ، شوم … (شب اول – بخش اول-خانه‌ی دی‌منصور)

بسم الله، شوم … (شام) – قسمت هیچُم

هشتم دیماه روز فتح بحرین توسط بیخه ای ها

دی ۸ام, ۱۳۹۲

بحرین کشوری است در سواحل جنوبی خلیج فارس ، که بسیار کهن و قدیمی است ، این جزیره مهم سالها جزء خاک ایران بوده و ایرانی ها بر آن حکومت داشته اند .

مردم بحرین و مردم منطقه بیخه جات در جنوب استان فارس همیشه با همدیگر در ارتباط بوده اند ، حتی زبان آن ها یکی بوده است.

در دوره اسلامی ، فالی ها بر این منطقه مهم و تجاری حکومت داشته اند . در هنگام حمله اشغالگران پرتغالی ، نورالدین فالی و شرف الدین فالی در هرمز ، لحسا ، قطیف و بحرین صاحب قدرت بوده اند .

آنها در مقابل حمله پرتغالی ها استادگی می کنند. اما چون پرتغالی ها تجهیزات نظامی خوبی داشته اند ، می توانند این مناطق را تصرف نمایند.

پرتقالی ها شرف الدین فالی را دستگیر نمودند و به لیسبون پرتغال تبعید می کنند که بعد از سال ها تبعید در همانجا فوت می کند.

بعد از گذشت سال های زیادی شاه عباس صفوی متوجه جنوب و جزایر و مناطق ساحلی می شود. او ابتدا به لار که رابطه نزدیکی با پرتغالی ها داشته حمله می نمایند.

فالی ها از فرصت استفاده کرده نزد حاکم فارس می روند و از آنها می خواهند در آزاد سازی منطقه بحرین با آنها کمک نمایند.

سرانجام نیروهای بیخه فال ، اسیر ، علامرودشت ، تراکمه ، اشکنان در سواحل عسلویه و شیو بر کشتی ها و لنج های کوچک و بزرگ سوار شده ، به جزیره کیش می روند و از آنجا به سواحل بحرین می روند و در تاریخ هشتم دی ماه ۹۸۰ هجری شمسی مطابق با پنجم رجب سال ۱۰۱۰ هجری قمری موفق می شوند با کمک نیروهای خودی داخل بحرین ، این جزیره مهم و استراتژیک را از اشغال پرتغالی ها آزاد نمایند.

این روز مهم ( فتح بحرین ) یکی از وقایع مهم و افتخار آمیز تاریخ ایران است اما متاسفانه بدست فراموشی سپرده شده است . مدیران فرهنگی شهرستان می توانند با هماهنگی و تدبیر همایشی در سطح منطقه جهت پاسداشت این روز بزرگ با حضور نخبگان منطقه و کشور به راه انداخته و از نام مردان شجاع بیخه که صاحب افتخارات ارزشمندی بوده اند ، دفاع نمایند.

برگی از تاریخ شهرستان لامرد در کتاب«حاج سیدعلی تاجر بیرمی»

مهر ۲۸ام, ۱۳۹۲

نویسنده: سید احمد عسکری

کتاب «خاندان حاج سیدعلی تاجر بیرمی در ایالت فارس» که به تازگی توسط سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران منتشر شده، دربردارنده اطلاعاتی تاریخی از تراکمه (لامرد)، علامرودشت، شیخ عامر، اشکنان و سایر مناطق شهرستان لامرد در دوره قاجار است.

 این اسناد می تواند زوایایی از تاریخ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی لامرد و سایر بخش های آن همانند اشکنان و شیخ عامر را برای پژوهشگران تاریخی روشن سازد. برای نمونه در یکی از اسناد مربوط به تاریخ ۱۵ ذی حجه ۱۳۲۵ه.ق، خبیرالدوله نایب الحکومه قدرتمند ایالت فارس نامه ای به این شرح برای محمدباقرخان اشکنانی می فرستد:

از قراریکه مذکور گردید آن معتمدالسلطان در امور بیرم و شیخ عامر مداخله می­نمائید و اسباب شکایت اهالی آنجا شده اید…لهذا طوری رفتار نمی کنید که مسئول و طرف مواخذه اولیای دولت و ملت و ایالت شوید. لیکن محض تأکید اظهار می­کنم به هیچ وجه مداخله و دست اندازی نکنید. مباشری آنجا به جناب سلاله السادات آقا سید فرج الله وکیل الرعایا واگذار شده است. مشارالیه مالیات آنجا [را] وصول و مردم [آنجا] را آسوده خواهد داشت.

یا در سندی دیگر از طرف میرزا علی محمد خان به حاج سید علی تاجر بیرمی آمده است:

جناب مستطاب حاجی آقا سید علی حفظه اله تعالی

انشاء الله وجود مبارک جنابعالی خالی از کسالت و عاری از ذلالت است.  چندی قبل شرحی خدمت جنابعالی مشروح شد…جواب (را) آقازاده عظام مرقوم داشته بودند. سه طاقه چرم لازم بود، آقازاده نوشته بودند که در بیرم امکان ندارد از تراکمه جات ابتیاع می شود، انشاءالله سه طاقه چرم خیلی خوب خرید نموده… قیمت آن هم نوشته باشید که ارسال شود. انشاءالله که محبت خود را دریغ نخواهید فرمود.

 

کتاب خاندان حاج سیدعلی تاجر بیرمی در ایالت فارس توسط سید احمد عسکری  و وحید کارگر جهرمی نوشته شده و در آن به معرفی بخشی از تاریخ نواحی مختلف جنوب کشور از جمله سایر شهرهای فارس و هرمزگان در قالب اسناد منتشر نشده خاندان حاج سید علی تاجر بیرمی پرداخته است.

سید علی تاجر در اسناد «خیرالحاج حاجی سید علی تاجر بیرمی» مخاطب قرار گرفته است و سابقه تجارت، ناظم التجاری فارس، ریاست انجمن تجارت فارس، وکیل الرعایایی بیرم و شیخ عامر و ناظمی و حاکمیت بیرم (در لارستان فعلی) و شیخ عامر (در لامرد فعلی) دارد.

در این اثر تازه منتشر شده از سوی سازمان اسناد و کتابخانه ملی، اسنادی از ارتباط حاج سید علی تاجر  و فرزندانش سید فرج الله وکیل الرعایا، سیدمحمدباقر وکیل الرعایا و سید سلیمان تاجر با حاکمان ایالت فارس از جمله حسام السلطنه، فرمانفرما چاپ شده و در هر یک از اسناد، اطلاعاتی از شیراز، لار، لامرد، جهرم، گراش، بیرم، علامرودشت، اشکنان و سایر شهرهای فارس در دوره قاجاریه موجود است که در تحلیل و بازشناسی تاریخ نگاری محلی فارس حائز اهمیت است.

دکتر محمدعلی رنجبر، مدیر اسناد و کتابخانه ملی فارس در مقدمه کتاب در باب اهمیت این پژوهش اسنادی نوشته است: از آنجایی که بخش قابل توجهی از این اسناد تاکنون منتشر نشده، اهمیت این اثر دو چندان می‌شود. این اسناد شامل؛ اسناد مالی و تجاری، نامه‌های حکام و امرا، مکاتبات اداری، حقوق و مالیات، آشوب و ناامنی، شکایات، اسناد شرعی و شخصی و همین‌طور تصاویری از فعالیت‌های یکی از خاندان های قدیمی فارس است که طی چندین دوره حکم وکیل الرعایایی و ناظم التجاری در ایالت فارس داشته اند. همچنین گستردگی موضوعی اسناد این مجموعه که شامل اسناد مختلف سیاسی، تجاری و اجتماعی است از جمله مزیت های این مجموعه اسنادی است.

این کتاب تاریخی در چهار فصل گردآوردی شده است. فصل اول به بررسی اوضاع سیاسی ایالت فارس در دوره قاجار پرداخته شده است. در این فصل به شرایط سیاسی فارس در عهد قاجار و انقلاب مشروطه و جنگ جهانی اول و ناامنی راه ها در جنوب فارس پرداخته شده است. دوره سیاسی مورد بررسی، مصادف است با اوج اقتدار خاندان حاج سید علی تاجر در فارس که اسناد آن در کتاب رونمایی شده است. فصل دوم کتاب فعالیت ‌های سیاسی، تجاری و اجتماعی خاندان حاج سید علی تاجر و به خصوص فعالیت تجاری این خاندان و دفاتر تجاری ­شان پرداخته شده و نقش آفرینی­ آنها در حفظ نظم مناطق جنوبی فارس مورد بررسی قرار گرفته است. فصل سوم کتاب رونوشت اسناد احکام حکومتی، حقوق و مالیات، توصیه نامه‌ها و سفارشات، آشوب و ناامنی، قراردادهای تجاری، نامه های شخصی و اسناد اجتماعی خاندان سید علی تاجر را شامل می‌شود. فصل چهارم که قسمت نهایی کتاب به شمار می‌آید، حاوی تعدادی از تصاویر اسناد و عکس‌های منتشر نشده است.

 

jelde ketab

پاسخی به مهرستان “فارس از طریق کدام شهرستان ساحلی می شود؟”

مهر ۲۳ام, ۱۳۹۲

مقدمه: مطلب زیر در ابتدا به ایمیل سایت محترم مهرستان فرستاده شد تا در جهت تنویر افکار عمومی در پاسخ به مطلب منتشر شده در آن سایت درج نمایند، حتی با مدیریت سایت در این خصوص تماس تلفنی بعمل آمد، اما با توجه به احتمال عدم انتشار در آن سایت محترم به دیگر سایت های محلی نیز ارسال گردید.

با عنایت به درج مطلبی در سایت مهرستان تحت عنوان “فارس از طریق کدام شهرستان ساحلی می شود” و بروز شبهاتی در خصوص چگونگی الحاق فارس به دریا بدلیل ضیق وقت و مشغله کاری اینجانب متاسفانه انتشار نقشه ای گویا و فنی جهت پاسخ به نقشه تحریف شده و منتشر شده در سایت مهرستان در آن مقطع زمانی میسر نشد و تنها به نقشه ای کلی در سایت وزین تراکمه بسنده کردم، اما بر اساس مطالعات، تحقیقات و اطلاعات بدست آمده دقیق و مستند از اداره محترم راه و شهرسازی شهرستان لامرد و همچنین دفتر نماینده محترم مردم لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی جناب آقای دکتر موسوی در تهران، موارد زیر جهت استحضار خوانندگان و مردم شریف و بزرگوار شهرستان های لامرد و مهر تقدیم می گردد:

۱- محدوده ترسیم شده در سایت مهرستان با واقعیت موجود تفاوتهای فراوانی دارد. به عبارت بهتر علاوه بر آنکه مرزهای ترسیم شده بر روی نقشه این سایت با مرزهای مصوب وزارت کشور تفاوت دارد، اصولا کوشکنار نیز که جزء محدوده الحاقی تصور گشته، در منطقه ملحق شده به فارس قرار ندارد و به دلیل خارج شدن این شهر از محدوده الحاقی، خط موربی مطابق نقشه زیر به محدوده بخش مرکزی شهرستان لامرد اضافه گشته است.

1
تصویر ۱ : وضعیت الحاق نسبت به مرزهای لامرد و مهر

همچنین با توجه به مرزهای مصوب وزارت کشور، به دلیل اینکه حد فاصل محدوده الحاقی به لامرد و مهر کوه قرار دارد، بدلیل هجواری شهرستان لامرد با ناحیه الحاقی و اینکه راههای ارتباطی به محدوده ملحق شده به استان فارس تنها در شهرستان لامرد قرار گرفته است و علاوه بر آن مسیر در حال ساخت میان دو سایت صنایع انرژی بر لامرد و کوشکنار نیز تماما از شهرستان لامرد گذر می کند، بدیهی است که محدوده فوق می بایست به مرزهای تقسیمات کشوری شهرستان لامرد افزوده گردند. این در حالی است که برای ارتباط مهر به قسمت الحاق یافته می بایست از شهرستان لامرد عبور کرد و یا اینکه از استان بوشهر گذر نمود که در ادامه بیشتر به آن می پردازیم.


2 

تصویر ۲ : راه ارتباطی موجود در شهرستان لامرد با شهرستان پارسیان یا جاده سرکوه تابناک

 3

 

تصویر ۳ : وضعیت مرزی شهرستانهای لامرد و مهر در الحاق

 4

تصویر ۴ : مسیر مصوب شده کریدور ارتباطی صنایع انرژی بر و در حال انجام که تماما از شهرستان لامرد گذشته و به محل الحاق وصل می شود.


۲-  سایت مهرستان فرموده اند: “بخش های مذکور نه تنها هیچ مرز خاکی با شهرستان لامرد ندارند، بلکه بیش از ۹ کیلومتر نیز در عمق حوزه استحفاظی شهرستان مُهر می باشند” و در ادامه مجددا تاکید کرده اید: “شهرستان لامرد با مناطق مذکور مرز خاکی ندارد”! پرسش آن است که بر چه اساسی چنین مطلب خلاف واقعی را مدعی شده اید؟! چنانچه در نقشه ذیل مشخص است نه تنها شهرستان لامرد کاملا در جوار مناطق مذکور قرار گرفته و دارای مرز مشترک با آن می باشد، بلکه اتفاقا قضیه کاملا عکس آن چیزی است که ادعا گشته است؛ به عبارت بهتر به دلیل شکستگی در مرز استان بوشهر و وجود “روستاهای بندو، سهمو شمالی و سهمو جنوبی”، هیچ گونه ارتباطی بین روستاهای الحاقی به فارس با شهرستان مهر وجود ندارد! با این حال مشخص نیست چرا موضوع کاملا وارونه طرح گشته و در نقشه سایت مهرستان از این شکستگی صرف نظر شده و هیچ اشاره ای بدان نشده است؟!

5

تصویر ۵ : به دلیل شکستگی در مرز روستاهای اتصال یافته با شهرستان مهرهم مرز نیستند


۳- در مورد نقشه ارائه شده توسط سایت مهرستان نکاتی قابل ذکر است که در زیر به آن می پردازیم:

6

الف) همانطور که ذکر گشت مرزهای ترسیم شده در نقشه فوق قانونی و مصوب وزرات کشور نیست و با پیش فرض های شخصی نگاشته شده است.

ب‌) کوشکنار در محدوده الحاق قرار ندارد.

ج‌) روستاهای بندو، سهمو جنوبی و سهمو شمالی نیز جزء استان بوشهر است و هیچ ارتباطی با مصوبه اخیر هیئت محترم دولت ندارد.

د‌) عدد ۹ کیلومتر هم صحیح نمی باشد؛ بلکه در محدوده مرزی مورد اشاره، تنها ۵ و نیم کیلومتر به مهر اختصاص یافته و مابقی آن در مرز جغرافیایی شهرستان لامرد واقع شده است.

ه‌) مرز بوشهر در این نقشه مشخص نشده که این موضوع سبب می گردد به اشتباه به خواننده القا شود که الحاق از طریق مهر می بایست اتفاق می افتاد.

و‌) مسیر اتصال مهر به منطقه مذکور از دو مسیر امکان پذیر است که هر کدام از آن ها مشکلات خاص خود را دارد که به شرح زیر به آن اشاره می شود:

مسیر فاریاب: در این مسیر بایست از مرز بوشهر عبور کرد و حتی یکی از روستاهای آن استان بنام بندو که در نقشه مشخص است را می بایست به مجموعه روستاهای الحاقی اضافه کرد که بدیهی است این موضوع تبعات فراوانی به دنبال داشته و مخالف سیاست کلی فارس و دولت محترم می باشد؛ چراکه سبب می گردد دولت علاوه بر مقاومت استان هرمزگان، با تنش های احتمالی در استان بوشهر نیز مواجه گشته و با توجه به تبعات سیاسی اجتماعی پیش بینی شده، رسیدن به هدف با مشکل جدی روبرو گردد.

مسیر نورآباد: بخش اعظم این مسیر نیز به ناچار از شهرستان لامرد عبور می کند و بدیهی است همان ادعا برای شهرستان لامرد هم می تواند برقرار باشد. مضاف بر اینکه مسیر مذکور فقط یک جاده دسترسی مختص حوزه گازی تابناک و فاقد استانداردهای حمل و نقلی است. این در حالی است که همانطور که در فوق بدان اشاره گشت، مسیر آزادراه در دست ساخت لامرد-کوشکنار، کاملا در حوزه استحفاظی شهرستان لامرد قرار دارد.

۴- نکته چهارمی که می بایست به آن اشاره کرد این سوال اساسی است که در کدام یک از قوانین کشور آمده است که هر روستایی که روبروی منطقه ای واقع گشت، لاجرم باید به آن جا ملحق شود؟! اصولا حتی اگر ادعای نویسنده محترم نیز صحیح بود (که طبق توضیحات فوق با استناد به نقشه های موجود مشخص گشت اینگونه نیست)، باز هم دلیل معقولی نبود تا منطقه مذکور را به شهرستان مهر ملحق کرد. برای اثبات غیرعلمی بودن این ادعا می توان نمونه های فراوانی در کشور و حتی در همین جنوب استان فارس نام برد؛ به عنوان نمونه بخش علامرودشت طبق نقشه های هوایی روبروی شهرستان مهر قرار گرفته است، اما جزئی از شهرستان لامرد می باشد یا روستاهای تل ملایی و چاه شرف طبق نقشه های هوایی روبروی شهرستان لامرد قرار گرفته است اما جزیی از شهرستان مهر می باشد، مثال های متعدد دیگری نیز می توان در همین رابطه در حوزه استحفاظی شهرستانهای همجوار یادآور شد.

۵- پنجم آنکه شاید اشتباه دوستان نویسنده مطلب آن بوده است که به این نکته توجه نفرموده اند مرز اکثر شهرستان ها و استان ها یک خط مستقیم یا یک شکل هندسی منظم نیست، بلکه در اکثر اوقات دارای شکستگی، تو رفتگی و برآمدگی های فراوان است.

نکته آخر آنکه موضوع الحاق فارس به دریا از سالها پیش طرح گشته و دارای سابقه بسیار زیادی می باشد. این طرح مهم ملی در زمانی که مهر در حوزه استحفاظی شهرستان لامرد قرار داشت نیز مدنظر مسولین کشوری و استانی بوده است. منظور آنکه این مصوبه استراتژیک و بسیار حائز اهمیت یک تصمیم محلی نیست که فرض شود سلایق منطقه ای در آن لحاظ شده است؛ بلکه تصمیمی کشوری است که دارای ابعادی سیاسی، اجتماعی و امنیتی در بُعد ملی می باشد و تصمیم گیرندگان آن مسئولین کشوری می باشند. در آخر بایست عنوان کرد در حالی که این طرح کشوری که توسط شورای محترم عالی امنیت ملی تصویب گشته، با حساسیت های فراوانی در حال اجراست و هرگونه تشویش افکار عمومی می تواند به نوعی مخدوش کردن منافع ملی به شمار رود، مشخص نیست مدیریت محترم سایت مهرستان بر چه اساسی در این شرایط مبادرت به درج نقشه ای غیردقیق و شبهه آمیز نموده است. جالب آنکه مدیریت سایت در ذیل نظرات این مطلب به صراحت اذعان می کند:”تصویر فوق حدود تقریبی منطقه الحاقی است و به صورت رسمی تایید نشده است. این تصویر با توجه به اطلاعات موجود توسط خود مهرستان تهیه شده است. لطفاً دوستان تصور نکنند که حتما تقسیمات صورت گرفته به این شکل است. ما در این مطلب فقط دغدغه های همشهریان را به نمایش گذاشته ایم. دغدغه هایی که می تواند کاملا بی مورد باشد

لذا با عنایت به حساسیت های فراوان در خصوص مصوبه شورای محترم عالی امنیت ملی و دولت محترم، انتظار آن است مطالبی در این برهه منتشر شوند که کاملا مستند و علمی بوده و مبنایی معقول داشته باشند، نه آنکه مدیریت محترم سایت پس از انتشار این مطلب و بروز شبهه و تفرقه، رسما بنویسند: این دغدغه ها می تواند کاملا بی مورد باشد!!

سخنرانی “ظریف”؛ صدای متفاوت علوم انسانی

مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۲

چند روزی که گذشت، مردم ایران شاهد برگزاری جلسه ی رای اعتماد به وزرای پیشنهادی دکتر حسن روحانی بودند. برای اولین بار این جلسات به شکل زنده از تلویزیون پخش شد. اینکه چرا تلویزیون مبادرت به پخش زنده کرد، تحلیل دیگری نیاز دارد! اینکه چه تحولاتی در عرصه ی ارتباطات رخ داده که صدا و سیما را وادار کرده است عریانی بیشتری به خرج دهد! بماند!

  حاصل امراین شد که مجلس را بهتر شناختیم. دریافتیم که سطح تحلیل ها چگونه اند. رعایت نظم را دیدیم. موضع گیری را دیدیم و … اما اتفاقی در این جلسات افتاد که سعی می کنم آن را بازگو کنم.

               ***

نمی دانم کدامین سال مدیریت آقای محمود احمدی نژاد بود! یکی از رفتارهای مثبت سیاسی ایشان، سفرهایی بود که به گوشه و کنار ایران  می کرد؛ در یکی از سفرهای استانی، او را از تلویزیون می دیدم در جمع روستایی از دامنه ی زاگرس سر افزاز –استان کهگیلویه و بویر احمد یا لرستان-  که در حال سخنرانی با بلندگوی دستی بود. از زوال نظم جهانی می گفت و از نابود شدن سرمایه داری! از لیبرالیسم می گفت و باز به همان روش خودشان، “تیکه هایی” حواله آنها می کرد. دهانم باز مانده بود! آن مردم هنوز راه روستایی مناسب نداشتند! وسط حرف های محمود احمدی نژاد صدای سوت و کف بلند می شد! شاید هنوز احمدی نژاد آن ده را ترک نکرده، نظم جهان تغییر می کرد…

              ***

عصر روز سه شنبه هفته گذشته در مجلس، محمد جواد ظریف – وزیر پیشنهادی امور خارجه – برای دفاع از خود در جایگاه حاضر شد. ظریف با قدرت سخن وری خوب، استفاده از مفاهیم مناسب علم سیاست، قاطعیت و اعتماد به نقس بالا که برگرفته از علوم انسانی بود چنان دفاع کرد که نمایندگان بی قرار مجلس که قبل از آن مدام در صحن راه می رفتند، بر صندلی های خود خشک نشستند! ظریف گفت: « تندروی نشانه ی ضعف و ترس است … ما با ایجاد فرصت و کاهش تهدید، دایره دوستان را در منطقه و جهان گسترش می‌دهیم و با باور به توان خود آمادگی داریم که دیگر کنش‌گران صحنه سیاست خارجی را به روابط عادلانه و مبتنی بر همکاری متقابل با ایران وادار کنیم». … او ادامه داد که همه ی عمر خود را در امر مطالعه و تحقیق در سیاست خارجی به سر کرده و می داند کسب جایگاه مناسب شان ملت ایران در جهان کنونی سخت است اما تمام تلاش خود را می کند و امیدوار به یاری خداوند است. …

              ***

 « من به آقای اوباما گفتم که آقای اوباما ! بیایید مرد و مردانه مسائل جهان را بریزیم روی میز و آنها را حل کنیم » این جمله احمدی نژاد را بگذارید کنار تحلیل “ظریف” از فضای سیاست و اینکه باید در تعامل و گفتگو دیگری را وادار کنیم  به ما امتیاز دهد! ظریف با استفاده از مباحث علوم انسانی یادآوری می کند که تعامل و دیالوگ یک “فرآیند” است که در آن جریانهایی وجود دارند و هر لحظه نقطه هایی برای کنترل و دستیابی به اهداف پیدا خواهد شد. دیالوگ هدف نیست بلکه یک سبک زندگی سیاسی است. دیالوگ مربوط به جهانی است که قرار نیست مساله های آن یک باره حل شود! اصلا نباید حل شود!

احمدی نژاد شوخی نمی کرد! نگاه مهندسی به او می گفت: جهان مانند یک سیستم مکانیکی مشکلات مشخصی دارد که با بستن یک میل گرد و یا عوض کردن یک پیچ مشکلاتش حل می شود!

              ***

از زمان تماس جامعه ی ایرانی با مدرنیته و شروع تجدد در ایران، در محافل، کتب و رسانه های مختلف؛ مشکلات و تحلیل جامعه و انسان با استفاده از نگاههای مهندسی و پزشکی صورت گرفته است. یک تحلیل محتوا به ما می گوید بیشتر ترم هایی که در نوشته های حوزه های علوم انسانی در ایران انجام شده ، برگرفته از اصطلاحات مهندسی یا پزشکی است! بیشترین صدمه ای که حوزه های معرفت شناسی و اجرایی در سیاست، جامعه شناسی، شهرسازی، مدیریت و حتا روانشناسی ( که مابین علوم تجربی و انسانی است) به خود دیده، از علوم پزشکی و مهندسی بوده است! از دیوار بالا رفتن ها، شلوغ کردن و تظاهرات، میتینگ های رادیکال در امور سیاسی؛ تبدیل شهرها به اجتماعی از میل گردها و حذف انسان از مسکن، معماری و طراحی فضای شهری در شهرسازی؛ ساده سازی بیش از حد و تشبیه ساختار های اجتماعی به وضعیت های مکانیکال در جامعه شناسی؛ ورود آمپول و قرص و حذف و جلوگیری از مهم ترین بخش درمان بیماریهای روانی یعنی روان درمانی به عبارتی حذف شناخت، هیجان، انگیزش، رشد و معنویت در روانشناسی بالینی… همه ی این مداخلات از یک اصل ثابت سرچشمه گرفته اند: تغییر ناگهانی! خیابان را عریض کن ترافیک حل می شود! آن جلسه را تعطیل کن تنش سیاسی کم می شود! به آن معتاد متادون بدهید، ترک می کند! فعلا که مساله ها هنوز حل نشده اند! ترافیک سر جایش است، تنش و ناهنجاریهای سیاسی و نارسایی ساختارهای اجتماعی زنده هستند و معتادان و پرخاشگران همچنان در خیابانها  می چرخند! و هزاران نمونه های این چنینی …

 دخالت های عینی و نابجای مهندسان و پزشکان در زندگی فردی و جمعی ما نتایج دهشتناکی را به بار آورده، می آورد و خواهد آورد!

در این کشور، کماکان پزشکان علامه دهر هستند و مهندسان می توانند با محاسبات خود همه چیز را تغییر دهند! موضوعی که در جهان خیلی وقت است کهنه شده است.

سخنرانی ظریف، صدای متفاوت علوم انسانی در ایران بود! وقتی که مهندسان و پزشکان ساکت شدند!

           ***

چرا اینگونه شده است؟! این را در مطلبی دیگر جواب خواهم داد!

امضا کنندگان طومار اعتراض مردم جنوب فارس به مصوبه کارشناسی نشده دولت

مرداد ۲ام, ۱۳۹۲

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای مهندس صادق عابدین

استاندار محترم و فرهیخته استان فارس

سلام علیکم

احتراما در پی دریافت اخباری مبنی بر درخواست استقرار ادارات کل جهاد کشاورزی و صنعت، معدن و تجارت جنوب فارس در لار از سوی نماینده‌ی محترم این شهرستان در مجلس شورای اسلامی و موافقت و ابلاغ ریاست جمهوری جهت اجرایی شدن این مصوبه، امضا کنندگان این نامه نکات مهمی را به شرح ذیل به استحضار می‌رسانند:

۱-    سوء مدیریت شهرستان لارستان به دلیل انحصار طلبی مسئولین آن در انباشت امکانات و بودجه در مرکز لار مسبوق به سابقه است و نسل‌های مختلف مردم شهرستانهای اطراف همچون گراش، لامرد و مهر که تا چند سال پیش جزیی از این شهرستان بوده‌اند، این خاطره را فراموش نخواهند کرد. متاسفانه مسئولین سابق این شهرستان به دلایل مذکور از اختصاص ابتدایی‌ترین امکانات رفاهی، اقتصادی و اجتماعی به این شهرستان‌ها خودداری کرده و از دیرباز در هر گونه برنامه‌ای برای توسعه این مناطق کارشکنی می‌کرده‌اند. نمونه بارزی از نوع نگاه و نگرش مسئولین شهرستان لار نسبت به شهرستان‌های همجوار، در موضع‌گیری اخیر مسئولین و مطبوعات شهرستان لار و اعتراض شدید و به دور از منطق این رسانه‌ها در مقابل راه اندازی نمایندگی خبرگزاری جنوب فارس در شهرستان لامرد هویدا شده است.

دلیل واضح دیگر بر این مدعا، پیشرفت‌های چشم گیری است که برخی از این شهرستانها بلافاصله پس از استقلال از لار و ارتقاء به شهرستان، در حوزه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی، تجاری، عمرانی، رفاهی و آموزشی خود شاهد بوده‌اند. این موضوع بر کسی پوشیده نیست و به سهولت قابل ردیابی و کنکاش است.

از این رو بازگشت به آن دوران به هیچ قیمتی برای مردم این مناطق قابل قبول نمی‌باشد. جهت آزمون این نظر کافی است از مردم شهرهای نزدیک لارستان –که تجربه تعامل بیشتری با این شهرستان دارند همانند گراش و خنج- با نمونه گیری تصادفی نظرخواهی بفرمایید تا ببینید چند درصد مردم به این امر تن خواهند داد.

۲-    ویژگیهای فرهنگی، آداب و سنن و حتی زبان شهرستانهای جنوب فارس از جهرم و داراب و زرین دشت گرفته تا گراش، خنج، قیرو کارزین و فراشبند و … سنخیت و اشتراک بسیار ناچیزی با لار دارد اما اشتراکات فرهنگی مردم این شهرستان‌ها با مرکز استان، یعنی شیراز، در حد بسیار بالایی است. شواهد تاریخی نیز نشان می‌دهد اکثر مردم این مناطق از شیراز یا شهرهای نزدیک آن به این مناطق کوچ کرده‌اند و حتی گویش مردم این مناطق نیز با گویش سنتی شیراز اشتراکات فراوانی دارد.

۳-    سرمایه گذاری اقتصادی مردم این شهرستان‌ها در شیراز و پیوند اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و اقتصادی با این شهر، در کنار رفع نیازمندی‌های پزشکی و درمانی باعث جهت گیری تمام ارتباطات و نیازهای مردم این شهرستانها به سمت شیراز شده است به گونه‌ای که بسیاری از ساکنین این شهرستانها، شیراز را خانه دوم خود دانسته و حداقل چند ماه از سال را در شیراز می‌گذرانند. راه‌های مواصلاتی زمینی و هوایی این شهرستان‌ها با شیراز به مراتب، چه از نظر کمی و چه از نظر کیفی بالاتر است و رفت و آمد در آنها پر رونق‌تر از مسیرهای دیگر می‌باشد. از این رو تغییر این مسیرها هزینه گزافی را بر دولت و بیشتر از آن بر ملت تحمیل خواهد کرد.

۴-    شهرستان لارستان در کشاورزی و دامداری استان هیچ ظرفیتی برای عرض اندام ندارد. تولیدات کشاورزی این شهرستان که زیر ۲ درصد از تولیدات استانی را در بر می‌گیرد در مقابل ظرفیت‌های بالفعل و بالقوه کشاورزی و دامداری شهرستانهای جهرم، داراب، زرین دشت، قیر و کارزین، فیروزآباد و فراشبند و داشتن سدهای متعدد عددی محسوب نمی‌شود. جای تعجب است که مسئولین تصمیم گیرنده در این مورد بر اساس چه محاسبه‌ای زمام مدیریت کشاورزی مناطق جنوبی فارس را به شهرستانی واگذار می‌کنند که هیچ گونه تجربه‌ عملی در مدیریت کشاورزی در سطح وسیع ندارد؟

۵-    شهرستان لارستان در بعد صنعتی نیز هیچ حرفی برای گفتن ندارد. بزرگترین مجموعه صنعتی لار در یک کارخانه‌ی سیمان روزانه ۷۰۰ تن خلاصه می‌شود در حالی که شهرستان فیروزآباد دارای کارخانه‌ی سیمانی با تولید ۳ هزار تن در روز می‌باشد و شهرستان لامرد نیز با دارا بودن کارخانه سیمان ۴ هزار تنی، زیر ساخت‌های لازم برای تولید ۱۰ میلیون تن سیمان، ۱۰ میلیون تن فولاد و ۱٫۲ میلیون تن آلومنیوم در سال را نیز دارا می‌باشد. در بعد صنایع نفت و گاز نیز شهرستان مهر با دارا بودن پالایشگاه عظیم گازی، شهرستانهای فراشبند و فیروزاباد با دارا بودن طرحهای عظیم حوزه نفت و گاز و شهرستان لامرد با دارا بودن طرح عظیم صنایع انرژی‌بر دارای ظرفیتهای بالقوه و بالفعل صنعتی به مراتب بالاتری از شهرستان لارستان می‌باشند. آیا عقل سلیم می‌پذیرد مدیریت این همه صنایع در جایی دور از این مناطق در نقطه‌ای انجام شود که هیچ گونه دانش و پتانسیلی در مدیریت این مجموعه‌های عظیم ندارد؟

۶-    شهرستان لارستان در بعد معدنی نیز قابلیت ابراز وجود ندارد. معادن عظیم دولومیت شهرستان لامرد – که حدود ۳۰ کارخانه برای تولید و بهره برداری از آن در سند چشم انداز ۲۰ ساله‌ی کشور پیش بینی شده-، ذخایر عظیم گازی حوزه‌های گازی تابناک، شانول، هما و وراوی در شهرستانهای مهر و لامرد -که ۱۷٫۵ درصد کل ذخایر گازی کشور را در بر می‌گیرد- و چاه‌های نفت این دو شهرستان در کنار معادنی که در شهرستانهای دیگر جنوب فارس وجود دارد سهم شهرستان لار را از این منابع خدادادی تحت الشعاع کامل قرار می‌دهد.

۷-    شهرستان لار از نظر اقتصادی نیز قطبی محسوب نمی‌شود. با توجه به وجود ذخایر عظیم نفت و گاز در شهرستانهای لامرد و مهر و نقش آن ذخائر در سرمایه گذاری اقتصادی بخشهای دولتی و خصوصی در صنایع نفت و گاز این دو شهرستان، نقش اقتصادی پالایشگاه گاز پارسیان و همجواری و مراودات اقتصادی دو شهرستان مهر و لامرد با منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی پارس جنوبی به عنوان بزرگترین قطب اقتصادی کشور، نقش صنایع بالادستی و پایین دستی مورد نیاز منطقه پارس جنوبی در شکوفایی اقتصادی دو شهرستان مذکور قابل کتمان نیست.

به علاوه بازارچه مرزی منطقه تجاری دهشیخ در شهرستان لامرد در کنار مناطق تجاری دیگر، مرکز ثقل خرید و فروش و تجارت کالا و خدمات چند صد هزار نفر از جمله شهرستانهای مهر، عسلویه، پارسیان، خنج و بخش بیرم و حتی شهرستانهای گراش و لار و مرکز استان می‌باشد. این ظرفیت به دلیل فراهم سازی زیرساخت‌های لازم از جمله بازار مطمئن و راه های مناسب و ساختار تشکیلاتی و اداری و ارتباط منطقی و مناسب با مرکز استان فارس بوجود آمده است. در حالی که شهرستان لار نه تنها دارای چنین ظرفیتی نیست بلکه حتی خود نیز از مهیا نبودن زیرساخت‌ها برای وضعیت کنونی‌اش رنج می برد چه رسد که بخواهد اقتصاد و تجارت چندین شهرستان که روی غلتک توسعه افتاده‌اند را مدیریت نماید.

۸-    از نظر ژئوپولیتیکی نیز شهرستان لار صاحب مزیتی نیست. در مقابل شهرستان‌هایی همچون لامرد و مهر (معروف به منطقه بیخه‌جات) به دلیل محصور بودن در میان دو رشته کوه محافظ، قرار گرفتن در موقعیت پس‌کرانه‌ای و نزدیکی به آبهای بین المللی خلیج فارس، از دیرباز نقش سنگربان کشور در دفاع از تهاجم بیگانگان و حفاظت از خلیج همیشه فارس را به عهده داشته‌اند. حماسه شهدایی چون خواجه معین الدین فالی در دفاع از کشور در مقابل استعمارگران پرتغالی و حماسه جنگاوران بیخه‌ای در کنار رییس علی دلواری در دفاع از کشور در مقابل استعمارگران انگلیسی نمونه‌هایی معدود از این سنگربانی هستند.

بر اساس موارد فوق الذکر از جنابعالی بعنوان فرد اول سیاسی استان انتظار می‌رود به مسئولین شهرستان لارستان متذکر شوید این شهرستان می‌بایست با تکیه بر نیروهای تحصیل کرده بومی، تکانی در خود ایجاد کرده و از شانه‌های دیگران برای بالا رفتن استفاده ننماید. انتظار می‌رود مدیران و سیاست گذاران شهرستان لارستان، به جای ایجاد مانع در مقابل شهرستان‌های دیگر و انحصار طلبی، از امکانات و ظرفیت های بومی خود برای توسعه بهره بگیرند و برای کل شهرستانهای جنوب فارس تصمیم گیری ننمایند.

توصیه بفرمایید مسئولین این شهرستان باید موضع انفعالی را به کناری نهاده و به تشویق سرمایه گذاران در ظرفیتهای بومی خود پرداخته و ابتدا زیرساخت‌ها و امکانات لازم را برای استقرار صنایع متناسب با ظرفیتهای بالقوه‌‌اش فراهم سازد تا این زیرساختها نردبان ترقی لارستان را فراهم سازند و بیهوده، دراز کشیده در کنج عافیت به انتظار سپرده شدن سکان مدیریت شهرستانهای جنوب فارس ننشیند.

به عنوان دلسوزان نظام با توجه به سابقه تاریخی اختلافات لارستان با دیگر شهرستانهای جنوب فارس، نگرانی خود را از بروز تبعات اجتماعی شدید‌ این الحاق کارشناسی نشده و غیر ضروری اعلام میداریم و تذکر می‌دهیم در این برهه از زمان، کشور  به امنیت داخلی و آرامش اجتماعی بیشتری در مقابل تهاجم خارجی نیازمند است.

لذا امضا کنندگان ذیل به نمایندگی از طرف جمع کثیری از قشرهای مختلف مردم فهیم شهرستانهای جنوب فارس مراتب اعتراض خود را به این مصوبه اعلام کرده و از آن مقام عالی خواستار اقدام عاجل در اعاده‌ی حقوق مردم ولایت‌مدار و انقلابی و فهیم شهرستانهای جنوب فارس می‌باشند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

جمعی از مردم خطه جنوب فارس

۲۹ تیرماه

لیست امضا کنندگان به ترتیب رسته شغلی به قرار زیر میباشد (لازم به ذکر است که بیش از ۲۰۰ امضا به دلیل ناخوانا بودن و یا کامل نبودن نام خانوادگی به این لیست اضافه نشده است. از این میان حدود ۱۲۰ امضا متعلق به بازاریان و اصناف بوده که نامشان از امضا و مهر آنها قابل استخراج نبوده است. بقیه اسامی حذف شده هم متعلق به کسانی بوده که با پیامک، ایمیل و یا به صورت اینترنتی طومار را امضا کرده اند اما امضایشان ناقص بوده است. در همین جا از ایشان پوزش میطلبیم).
‬‬‬‬‬

نام نام خانوادگی شغل‫ یا تحصیلات‬
۱ حمزه زائر آرایشگاه
۲ علی تقوی آرایشگاه علی
۳ رمضان کمانکش آرایشی
۴ محمد غلامزاده آژانس تلفنی شهر
۵ سید عبدالنبی احمدی زاده آهن فروشی
۶ علی خسروی آهن فروشی
۷ مزیری ابزار
۸ حسن زمانی ابزار الات
۹ محسن حق‌گو اپراتور ایستگاه ۴۰۰ لامرد
۱۰ محمدی اتومبیل جمهوری
۱۱ سیروان آریایی استاد کار
۱۲ شیخی الکترو ابراهیم
۱۳ بهرام صفری الکترو نیرو
۱۴ سید احمد حسینی الومنیوم تک تاز
۱۵ وحید سلیمانی الومینوم سازی
۱۶ میلاد سالارنیا اوراقی
۱۷ کریمی ایران موبایل
۱۸ دهدار ایمن ابزار لامرد
۱۹ لیلا شاهینی بازاریابی
۲۰ عبدالرضا کشتکار بازنشسته آموزش وپرورش
۲۱ احمد محمدی بازنشسته آموزش وپرورش
۲۲ عبدالحسین درخشنده زاده بازنشسته دولتی
۲۳ علی رضایی باشگاه بدنسازی المپیک
۲۴ محسن صفری باطری
۲۵ جابر انصاری باغدار
۲۶ محمد غلامی بانک صادرات لامرد
۲۷ رضا قائدی پور بانک طلا و جواهر
۲۸ محمد میر برق اتومبیل
۲۹ علی اسدپور برق صنعتی
۳۰ محمود خ بنیاد شهید
۳۱ ناصر هاشم پور بوتیک ارش
۳۲ رحمانی بیمه پاسارگاد
۳۳ مهدی صفری پارچه سرای اطلس
۳۴ ابراهیمی پارچه سرای پاتریس
۳۵ سعید بدیعی پارچه فروشی
۳۶ محمد حسن زاده پارچه فروشی
۳۷ علی حسن زاده پاسدار بازنشسته
۳۸ علی حق شناس پاسدار بازنشسته
۳۹ احمد قادری پاسدار بازنشسته
۴۰ علی محمدی پاسدار بازنشسته
۴۱ فهیمی پتو وروتختی
۴۲ علی قاسمی پخش انگشت نما
۴۳ حسین زاده پخش مواد غذایی
۴۴ ابراهیم عباسی پخش مواد غذایی
۴۵ پخش مواد غذایی ندای جنوب
۴۶ موسی پولادوش پرده سرا
۴۷ مهرداد علینژاد پرده سرای سعید
۴۸ جمیله انصاری پرستار
۴۹ امیر زاهدی پرستار
۵۰ لیلا دلاویز پرستار بیمارستان ولی عصر لامرد
۵۱ جعفر گردون پرسنل اورژانس ۱۱۵
۵۲ اسفندیاری پروئین شهر
۵۳ حمزه اورن پلاستیک
۵۴ محمد محمد زاده پلاستیکی لامرد پلاسکو
۵۵ محمد مزارعی پنچرگیری
۵۶ احمدی پوشاک
۵۷ حسین جعفری پوشاک
۵۸ ابراهیم خضری پوشاک
۵۹ صدیقه دلاور پوشاک
۶۰ محمد شفیعی پوشاک
۶۱ اسماعیل محسنی پوشاک
۶۲ خدیجه مهیمنی پوشاک
۶۳ صفر هاشم پور پوشاک
۶۴ حیاتی پوشاک ابو سعید
۶۵ داوود دلگشا پوشاک اراد
۶۶ صدیقه دلوار پوشاک الهه
۶۷ شکیب پوشاک تایلند
۶۸ سیدمصطفی احمدی زاده پوشاک تونیک ۲۰۰۰
۶۹ زهرا مرجانه پوشاک جهان کودک
۷۰ محمودی پوشاک ساناز
۷۱ پوشاک سرای خانواده
۷۲ خدیجه مهینی پوشاک سوگند
۷۳ صابری پوشاک صابری
۷۴ پوشاک طوبی
۷۵ فاطمی پوشاک فاطمی
۷۶ شعبانی پوشاک لبخند کودک
۷۷ میثم منصوری پوشاک میثم
۷۸ نعیمی پوشاک نعیمی
۷۹ محمود زال پوشاک یاسین
۸۰ علی دیانت پیرایش مردانه پردیس
۸۱ علی کشاورز پیشتاز موتور
۸۲ حاج حسن خواجه پیمانکار
۸۳ عباس زمانی پیمانکاری زمانی
۸۴ احمد صفرپور تابلو ساز
۸۵ شهرام اگاه تاکسی تلفنی
۸۶ احمد خسروی تاکسی تلفنی
۸۷ اسماعیل شریفی تالار
۸۸ تراشکاری لامرد تراش
۸۹ اکبر اسدیان تزئینات اتومبیل
۹۰ اشکنانی تزئینات اتومبیل اشکنانی
۹۱ چاهشوری تزئینات اتومبیل لوکس
۹۲ علی خرمی تعمیر گاه و لوازم یدکی
۹۳ تعمیر لوازم برق ادیسون
۹۴ مصطفی رحمانی تعمیر موتور
۹۵ رحمانی تعمیرگاه لوازم برق
۹۶ حسین رئیسی تعمیرگاه موتور سیکلت
۹۷ منصور محمدی تعیر ماشین الات کشاورزی
۹۸ حمزه رحمانی تعیر موتور سیکات
۹۹ عباس رئیسی تکنسین برق تأسیسات بیمارستان ولی عصر(عج)لامرد
۱۰۰ غلامی تولیدی تیرچه
۱۰۱ کهنسال تولیدی روبالشی کهنسال
۱۰۲ همت نیکمنش تولیدی صنعت کار
۱۰۳ حاج شعبان سجادی جانباز
۱۰۴ ‎هادی منصوری جانباز
۱۰۵ خلیل باقری‫ جانباز و فرهنگی بازنشسته
۱۰۶ محمد فرازمند جلوبندی و میزان فرمان
۱۰۷ ابراهیم برزگر جواهری خلیج فارس
۱۰۸ محمد صادقی جوشکاری
۱۰۹ حسین خضری جهاد کشاورزی
۱۱۰ اسماعیل جهانبانی جهان ابزار
۱۱۱ احمد فرهمند چاپخانه
۱۱۲ سید محمد عباسی خبرنگار
۱۱۳ خدمات چاپ کوثر
۱۱۴ مصطفی صفری خدمات نلفن
۱۱۵ ابوطالب امینی خرازی
۱۱۶ اسحاق حسن زاده خرازی
۱۱۷ عبدالرضا حیاتی خرازی
۱۱۸ عبداله پور خرازی
۱۱۹ غلامی خرازی احمد
۱۲۰ شبانی نژاد خرازی امیر
۱۲۱ محمد حیاتی خرازی پرستو
۱۲۲ هادی خرازی ستایش
۱۲۳ حاج حمزه صداقت خرازی صداقت
۱۲۴ حاج علی صداقت خرازی صداقت
۱۲۵ باقری خشکبار جام جم
۱۲۶ حسن زاده خشک شویی برف
۱۲۷ امیری خواروبارفروشی
۱۲۸ رباب احمدزاده خیاطی
۱۲۹ کبری زائری خیاطی
۱۳۰ داود صداقت خیاطی
۱۳۱ محمد عباسی خیاطی
۱۳۲ حکیمه کمالی خیاطی
۱۳۳ زهرا مرجانه خیاطی
۱۳۴ صدیقه منصوری خیاطی
۱۳۵ مرادی خیاطی اختر
۱۳۶ حکیمه کمالی خیاطی بهاره
۱۳۷ شهناز فاطمی خیاطی چین چیلا
۱۳۸ خیاطی غدیر
۱۳۹ داربست فلزی کهنسال
۱۴۰ سلمان غضنفرى دامدار
۱۴۱ کوروش کریمی دانش آموز
۱۴۲ احمد آزاد دانشجو
۱۴۳ محمد ابراهیمی دانشجو
۱۴۴ صادق اسدپور دانشجو
۱۴۵ رضا بینا دانشجو
۱۴۶ عبدالرضا توانا دانشجو
۱۴۷ سعید حسن زاده دانشجو
۱۴۸ سعیده حسن زاده دانشجو
۱۴۹ ‎امیر‫ خسروی دانشجو
۱۵۰ ‎محمود‫ خسروی دانشجو
۱۵۱ راحیل رضایی دانشجو
۱۵۲ مریم رضایی دانشجو
۱۵۳ یاسر رضایی دانشجو
۱۵۴ احسان صفری دانشجو
۱۵۵ علی صفری دانشجو
۱۵۶ علیرضا علیزاده دانشجو
۱۵۷ مریم واعظ زاده دانشجو
۱۵۸ نسرین حق شناس دانشجوی بازرگانی
۱۵۹ آرمین توانا دانشجوی حسابداری
۱۶۰ محمد پژدم دانشجوی دکترا
۱۶۱ مریم سینازاده دانشجوی دکترا
۱۶۲ عباس الهیاری دانشجوی دکترای حسابداری و هیئت علمی دانشگاه
۱۶۳ امین رییسی دانشجوی دکترای فیزیک دریا
۱۶۴ مهدی اسدپور دانشجوی دکترای کامپیوتر و فرزند شهید
۱۶۵ محمد جوادی دانشجوی علوم سیاسی
۱۶۶ رضا آزاد دانشجوی فوق لیسانس
۱۶۷ محمدرضا پورکاشانی دانشجوی فوق لیسانس
۱۶۸ حسین‫ شکوهی دانشجوی فوق لیسانس
۱۶۹ قاسم شیخی دانشجوی فوق لیسانس و فرهنگی
۱۷۰ محسن اسدپور دانشجوی کامپیوتر
۱۷۱ میثم درخشنده دانشجوی لیسانسی
۱۷۲ بهناز زارعی دانشجوی مدیریت بازرگانی
۱۷۳ حقیقت دخانیات شهر
۱۷۴ مهدی راستی دکترای برق و هیات علمی دانشگاه امیرکبیر
۱۷۵ موسی رستگار دکترای جغرافیای شهری‫
۱۷۶ نوروز کارگری دکترای حقوق
۱۷۷ لیلا اسدپور دکترای داروسازی و فرزند شهید
۱۷۸ احمد غلامی دکترای داروسازی و فرزند شهید
۱۷۹ ‎روح اله قاسمیان‫ دکترای روابط بین الملل
۱۸۰ ‎ هدایت تقی زاده دکترای زبان عربی و عضو هیئت علمی دانشگاه‫
۱۸۱ عبدالحمید انصاری دکترای زمین شناسی و عضو هیات علمی دانشگاه
۱۸۲ ‎ ولی الله‫ نوبخت دکترای شیمی و عضو هیئت علمی دانشگاه‫
۱۸۳ قاسم زائری دکترای علوم اجتماعی و هیات علمی دانشگاه تهران
۱۸۴ یعقوب نعیمی دکترای فیزیک و عضو هیات علمی دانشگاه
۱۸۵ عباس غلامزاده دکترای فیزیک و عضو هیات علمی دانشگاه هرمزگان
۱۸۶ مسعود اسدپور دکترای کامپیوتر، عضو هیات علمی دانشگاه تهران
۱۸۷ خلیل حاجی پور دکترای معماری و شهرسازی و رییس دانشکده هنر دانشگاه شیراز
۱۸۸ دکوارسیون ساختمان
۱۹۰ محمود کرمی دنیای تحریر کرمی
۱۹۱ صفایی دنیای کودک سنا
۱۹۲ علینژاد دنیای مرکزی امین
۱۹۳ محمد محمدی دنیای موبایل
۱۹۴ محممد محمدی دنیای موبایل
۱۹۵ حسین عبدالهی دوربین
۱۹۶ دوزندگی اتومبیل پرشیا
۱۹۷ فرامنده دهکده لی
۱۹۸ محمد وراوی پور دیپلم
۱۹۹ جواد نیرومند رایانه
۲۰۰ نیکمنش رایانه
۲۰۱ علی عباس زاده رنگ فروشی
۲۰۲ سیدجواد موسوی روحانی
۲۰۳ عدنان نکوکار روسری
۲۰۴ محمود عاشوری روغن فروشی
۲۰۵ عبدالصمد خسروی رییس بانک
۲۰۶ علی اسایش ساعت فروشی
۲۰۷ اسایش ساعت فروشی
۲۰۸ قاسم رضایی ساندویچ فروشی
۲۰۹ پالار ساندویچی
۲۱۰ محمدی سردخانه
۲۱۱ سمساری عدالت
۲۱۲ بابک یوسفی سنگ تراشی
۲۱۳ مجتبی قادری سیسمونی
۲۱۴ ناهید دریافلک سیسمونی نی نی مد
۲۱۵ ابراهیم علیزاده سیم پیچی
۲۱۶ همتی شبکه بهداشت درمان
۲۱۷ حسین عباسی شرکت حمل و نقل
۲۱۸ عبدالحمید وثوق شرکت حمل و نقل
۲۱۹ شرکت خدمات کامپیوتری نوید
۲۲۰ مهدى قادرى شرکت سیمان لامرد
۲۲۱ ملکی شرکت ابتکار برق تراکمه
۲۲۲ محمدنیا شرکت بیمه نوین
۲۲۳ علی کوثری نیا شرکت پایندان
۲۲۴ انصاری شرکت تعاونی بازرگانی انصار تجارت
۲۲۵ حسن آرایش شغل آزاد
۲۲۶ منصور ابراهیمی شغل آزاد
۲۲۷ عباس اسدپور شغل آزاد
۲۲۸ مصطفی اسدپور شغل آزاد
۲۲۹ بهمنیار اقایی شغل آزاد
۲۳۰ احمد بردیده شغل آزاد
۲۳۱ حامد ثقفی شغل آزاد
۲۳۲ احمد جعفری شغل آزاد
۲۳۳ ‎محمود جعفری شغل آزاد
۲۳۴ ‎حمید جنگجو شغل آزاد
۲۳۵ ‎مجید جنگجو شغل آزاد
۲۳۶ حاج حسین حاجی زاده شغل آزاد
۲۳۷ ‎محمد حاجی زاده شغل آزاد
۲۳۸ حسین حسن زاده شغل آزاد
۲۳۹ عبدالحسین حسن زاده شغل آزاد
۲۴۰ مجتبی حسن زاده شغل آزاد
۲۴۱ احمد حسینی شغل آزاد
۲۴۲ اسماعیل حسینی شغل آزاد
۲۴۳ ‎اکبر حسینی شغل آزاد
۲۴۴ حمزه حسینی شغل آزاد
۲۴۵ ‎عبدالحسین حسینی شغل آزاد
۲۴۶ علی حمزوی شغل آزاد
۲۴۷ احسان درخشنده شغل آزاد
۲۴۸ محمد درخشنده شغل آزاد
۲۴۹ میثم رفیعی شغل آزاد
۲۵۰ ‎ابراهیم رییسی شغل آزاد
۲۵۱ ‎محمود سجادی شغل آزاد
۲۵۲ عبداللله سلمانی شغل آزاد
۲۵۳ ‎احمد شریفی شغل آزاد
۲۵۴ عمران صابری شغل آزاد
۲۵۵ فاضل صفایی شغل آزاد
۲۵۶ جواد عباسی شغل آزاد
۲۵۷ مجتبی عباسی شغل آزاد
۲۵۸ عبدالرضا عبدالهی شغل آزاد
۲۵۹ کهزاد عبدالهی شغل آزاد
۲۶۰ مجید غافری شغل آزاد
۲۶۱ هادى غفارى شغل آزاد
۲۶۲ عبدالرضا فرامرزی شغل آزاد
۲۶۳ عمران گوشه نشین شغل آزاد
۲۶۴ عباس محمدی شغل آزاد
۲۶۵ ناصر محمدی شغل آزاد
۲۶۶ ‎عبدالرضا مختاری شغل آزاد
۲۶۷ ‎عبدالرضا مژده ده شغل آزاد
۲۶۸ ‎احمد مستان نواز شغل آزاد
۲۶۹ ‎علی مظفری شغل آزاد
۲۷۰ مهدی مظفری شغل آزاد
۲۷۱ ‎فاضل منصوری شغل آزاد
۲۷۲ سیدهاشم نسیمی شغل آزاد
۲۷۳ عبدالرسول نیکمنش شغل آزاد
۲۷۴ حسین واعظ زاده شغل آزاد
۲۷۵ حمزه واعظ زاده شغل آزاد
۲۷۶ رستمی شغل آزاد
۲۷۷ یونس خوشرو شغل ازاد
۲۷۸ محمد رسمی شغل ازاد
۲۷۹ جواد صفری شغل ازاد
۲۸۰ امیر طاهری شغل ازاد
۲۸۱ شورای اسلامی دهشیخ
۲۸۲ زارعی شیرینی سرای گل سرخ
۲۸۳ حسین زاده شیشه و اینه حسین زاده
۲۸۴ صادق احمدی زاده صافکاری
۲۸۵ عبدالرضا عامری صافکاری
۲۸۶ محمد نسیم افزا صافکاری
۲۸۷ مرتضی قنبری صافکاری
۲۸۸ علی نسیم افزا صافکاری
۲۸۹ حبب عباسی صافکاری نوید
۲۹۰ محمدی صافکاری الغدیر
۲۹۱ عبدالرضا حیدری صرافی
۲۹۲ زائری طلا
۲۹۳ مجید صفری طلا
۲۹۴ عبدالرضا منصوری طلا
۲۹۵ حمیدزمانی طلا سازی
۲۹۶ علی صفری طلا فروشی
۲۹۷ منصوری طلا فروشی
۲۹۸ حبیب شعبانی طلبه
۲۹۹ عبدالله بشیر عطاری
۳۰۰ محمد بشیری عطاری
۳۰۱ محمد صفری عطاری
۳۰۲ مظفری عطاری
۳۰۳ علی رضا مظفری عطاری حکیم
۳۰۴ وحید صفرپور عطر
۳۰۵ صالح حمیدی عکاسی
۳۰۶ نرگش حیاتی عکاسی
۳۰۷ اسماعیل محسنی نژاد عکاسی
۳۰۸ عکاسی پریا
۳۰۹ عبدالرضا زائری عمده فروشی مواد غذایی
۳۱۰ عینک زایس
۳۱۱ مهدی آقایی فرزند شهید
۳۱۲ حبیب ملک نژاد فروش ظروف یکبار مصرف
۳۱۳ صفایی فروش فرش و موکت
۳۱۴ ایوب دلاور فروشگاه
۳۱۵ صابری فروشگاه ابزار مدرن
۳۱۶ زمانی فروشگاه اتومبیل زمانی
۳۱۷ احمدی فروشگاه اجناس خارجی فدک
۳۱۸ موسوی فروشگاه تجارت
۳۱۹ پیروزی فروشگاه تراش فلزلت
۳۲۰ قاسم رضایی فروشگاه حمید
۳۲۱ خسروی فروشگاه خسروی
۳۲۲ فروشگاه خلیج فارس
۳۲۳ غیاثی فروشگاه دوچرخه
۳۲۴ منصوری فروشگاه رنگ ناسیونال
۳۲۵ انصاری فروشگاه روغن موتور
۳۲۶ بهزادی فروشگاه زیتون
۳۲۷ شریفی فروشگاه ساعت امیر
۳۲۸ فروشگاه سفیر
۳۲۹ ناصر رضایی فروشگاه عرشیا
۳۳۰ رئیسیان فروشگاه لوازم اب و برق رئیسیان
۳۳۱ احمد عباسی فروشگاه لوازم خانگی عباسی
۳۳۲ منصوری فروشگاه لوازم کشاورزی خانه کشاورز
۳۳۳ رحمانی فروشگاه مواد غذایی
۳۳۴ فروشگاه مواد غذایی خانواده
۳۳۵ علیپور فروشگاه مواد غذایی مهدی
۳۳۶ کشتکار فروشگاه مواد غذایی مهدی
۳۳۷ ارشدی فروشگاه مواد غلایی دوست من سلام
۳۳۸ غلامی فروشگاه و تعمیرگاه لوازم خانگی
۳۳۹ زاهدی فروشگاه والفجر زاهدی
۳۴۰ قدرتی فروشگاه ورزش و مردم
۳۴۱ احمد ابراهیمی فرهنگی
۳۴۲ سیدمحمد احمدی زاده فرهنگی
۳۴۳ علی بشیر فرهنگی
۳۴۴ محمد پیرایش فرهنگی
۳۴۵ ابراهیم حیاتی فرهنگی
۳۴۶ جواد رستگار فرهنگی
۳۴۷ مصطفی رفیعی فرهنگی
۳۴۸ حسین شبانی نژاد فرهنگی
۳۴۹ یوسف شهیدی فرهنگی
۳۵۰ علی صفایی فرهنگی
۳۵۱ حسین عباسی فرهنگی
۳۵۲ سیداحمد عباسی فرهنگی
۳۵۳ سیدعلی عباسی فرهنگی
۳۵۴ احمد علیپور فرهنگی
۳۵۵ راضیه غفاری فرهنگی
۳۵۶ عبدالله فضلی فرهنگی
۳۵۷ بهرام قائدی فرهنگی
۳۵۸ محمود قادری فرهنگی
۳۵۹ دیانت قاسم فرهنگی
۳۶۰ عباس منصوری فرهنگی
۳۶۱ ظهیر نیکنام فرهنگی
۳۶۲ علی پاکدل فرهنگی
۳۶۳ اسماعیل کوهی فرهنگی – معلم زبان
۳۶۴ عبدالرضا حسن زاده فرهنگی
۳۶۵ حبیب الله عباس زاده فرهنگی بازنشسته
۳۶۶ محمود انصاری فرهنگی بازنشسته
۳۶۷ ‎منصور جنگجو فرهنگی بازنشسته
۳۶۸ محمود صابری فرهنگی بازنشسته
۳۶۹ مسعود صفایی فرهنگی بازنشسته
۳۷۰ سید علی هاشمی زاده فرهنگی بازنشسته
۳۷۱ محمود هوشیار فرهنگی بازنشسته
۳۷۲ سید علی هاشمی فرهنگی بازنشسته
۳۷۳ صغری اسدپور فرهنگی و فرزند شهید
۳۷۴ محمد صفری فرهنگی و مدیر مدرسه
۳۷۵ سلمان قاسمیان فوجی فیلم
۳۷۶ صدیقه حسن زاده فوق دیپلم
۳۷۷ علی رحمانی فوق دیپلم
۳۷۸ محمد صمدی فوق دیپلم
۳۷۹ علی کاظم زاده فوق دیپلم
۳۸۰ ناصر رضایی فوق دیپلم برق
۳۸۱ مهدی امیری فوق دیپلم پتروشیمی
۳۸۲ علی حسن زاده فوق دیپلم کامپیوتر، آتش نشان
۳۸۳ جابر فرشاد فوق دیپلم کامپیوتر
۳۸۴ عبدالحسین علینژاد فوق دیپلم مدیریت
۳۸۵ ‎ مهدی‫ شکوهی فوق لیسانس
۳۸۶ ‎حسن‫ شکوهی فوق لیسانس
۳۸۷ مسلم زمانی فوق لیسانس اقتصاد و مدرس دانشگاه
۳۸۸ علی اکبر صفری فوق لیسانس ایمنی صنعتی
۳۸۹ غلام درخشنده فوق لیسانس برق و مدرس دانشگاه
۳۹۰ علیرضا مظفری فوق لیسانس برق و مدرس دانشگاه
۳۹۱ ‎ ابراهیم‫ رستگار‫ فوق لیسانس جغرافی‫
۳۹۲ علی شیخی فوق لیسانس حسابداری و هیئت علمی دانشگاه
۳۹۳ درویش زارعی فوق لیسانس حقوق و هیات علمی دانشگاه
۳۹۴ ‎ محمد زمان‫ راستگو‫ فوق لیسانس روابط بین الملل
۳۹۵ سید مجتبی باقری‫ فوق لیسانس روانشناسی
۳۹۶ فهیمه منصوری فوق لیسانس زبان انگلیسی
۳۹۷ محمود صابری فوق لیسانس ژئوتکنیک
۳۹۸ علی ناصری فوق لیسانس ژئوفیزیک
۳۹۹ اعظم ناصری فوق لیسانس شیمی
۴۰۰ اسماعیل رمضانی فوق لیسانس علوم ارتباطات
۴۰۱ ‎ نجیم مرادی‫ فوق لیسانس علوم سیاسی‫
۴۰۲ موسی هنرپیشه فوق لیسانس علوم قرانی و هیات علمی دانشگاه
۴۰۳ علی محسنی فوق لیسانس عمران- سازه های دریایی
۴۰۴ حسین حاجی پور فرد فوق لیسانس فناوری اطلاعات
۴۰۵ ‎ روح اله رحمانی‫ فوق لیسانس فیزیک
۴۰۶ ‎سید عباس‫ هاشمی زاده‫ فوق لیسانس کامپیوتر‫
۴۰۷ ابوذر برزگر فوق لیسانس کامپیوتر و هیئت علمی دانشگاه
۴۰۸ محمد نعیمی فوق لیسانس کامپیوتر و هیات علمی دانشگاه
۴۰۹ محمد علینژاد فوق لیسانس مدیریت
۴۱۰ علی قادری فوق لیسانس مدیریت شهری
۴۱۱ سیدمحمد موسوی فوق لیسانس مدیریت و معاون مالی دانشگاه
۴۱۲ مجید بهمنی فوق لیسانس مشاوره خانواده و کارمند دانشگاه
۴۱۳ مسعود ناصری فوق لیسانس معماری
۴۱۴ محمد رحیمی فوق لیسانس معماری و مدیریت شهری و فرزند شهید
۴۱۵ ایوب زمانی فوق لیسانس مهندسی نفت و کارمند شرکت ملی نفت
۴۱۶ ‎محمود‫ پولاد ده فوق لیسانس و کارمند
۴۱۷ ‎علی‫ شبانی فوق لیسانس و کارمند
۴۱۸ صفر رضایی قاب و پوستر
۴۱۹ جابر بهادر قصر موبایل
۴۲۰ منصوری قصرطلا
۴۲۱ نکوکار قنادی
۴۲۲ حمید اسدپور قهرمان کشتی و کارمند بانک
۴۲۳ محمود اسدپور قهرمان کونگ فو
۴۲۴ علی باقری کاردانی
۴۲۵ حامد ضیایی کاردانی
۴۲۶ مصطفی نسیم‌آور کاردانی مکانیک و کارمند پالایشگاه
۴۲۷ مروه شکوهی کارشناس اتاق عمل
۴۲۸ علی زمانی کارشناس ایمنی صنعتی
۴۲۹ عبدالرضا آهار کارشناس فنی صنایع انرژی‌بر
۴۳۱ یعقوب مروج کارگر پیمانکار اداره برق
۴۳۲ اکبر کشتکار کارگردان
۴۳۳ محمد آزاد کارمند
۴۳۴ محمود ابراهیمی کارمند
۴۳۵ محمد ازاد کارمند
۴۳۶ حسین اسلامی نسب کارمند
۴۳۷ حمید باقری کارمند
۴۳۸ علی باقری کارمند
۴۳۹ علی بدیعی کارمند
۴۴۰ احسان جعفرى کارمند
۴۴۱ ماشااله جعفری مقدم کارمند
۴۴۲ جهانبانی کارمند
۴۴۳ عبدالله حسینی کارمند
۴۴۴ فاضل حیاتی کارمند
۴۴۵ اسحق خضری کارمند
۴۴۶ خضری کارمند
۴۴۷ محمد خلیلی کارمند
۴۴۸ عباس صفری کارمند
۴۴۹ عبدالحسین عامری کارمند
۴۵۰ کاظم عباسی کارمند
۴۵۱ سید احمد علوی کارمند
۴۵۲ اصغر ملکی کارمند
۴۵۳ منصور باقری کارمند
۴۵۴ قاسم آزاد کارمند آتش نشانی
۴۵۵ مسعود تقی زاده کارمند آموزش و پرورش
۴۵۶ عبدالرضا واعظ زاده کارمند اداره اصناف و داور فوتبال
۴۵۷ حمزه اسدپور کارمند اداره برق
۴۵۸ علی شمسی کارمند اداره برق
۴۵۹ محسن عباسی کارمند اداره برق
۴۶۰ صادق نظافت کارمند اداره گاز
۴۶۱ حجه الله زارعی کارمند بازنشسته
۴۶۲ عطاء الله زارعی کارمند بازنشسته
۴۶۳ احمد کریمی کارمند بازنشسته
۴۶۴ اسماعیل کریمی کارمند بازنشسته
۴۶۵ خداکرم زارعی کارمند بازنشسته برق
۴۶۶ محمد منصوری کارمند بهداشت درمان
۴۶۷ زینب غفاری کارمند بیمارستان
۴۶۸ مصطفی کریمی کارمند بیمارستان
۴۶۹ امینی کارمند بیمارستان لامرد
۴۷۰ احمد اسدپور کارمند پالایشگاه
۴۷۱ مهدی بهمنی کارمند پتروشیمی
۴۷۲ عباس تقی زاده کارمند پتروشیمی
۴۷۳ ابراهیم جنگجو کارمند پتروشیمی
۴۷۴ اکبر حسینی کارمند پتروشیمی
۴۷۵ مصطفی حسینی کارمند پتروشیمی
۴۷۶ عبدالرضا شیرپور کارمند پتروشیمی
۴۷۷ حمید علی پور کارمند پتروشیمی
۴۷۸ سلیمان محسنی کارمند پتروشیمی
۴۷۹ سید جعفر موسوی کارمند پتروشیمی
۴۸۰ سید حبیب موسوی کارمند پتروشیمی
۴۸۱ هادی حیدری کارمند حراست بیمارستان
۴۸۲ قاسمی کارمند شبکه بهداشت ودرمان
۴۸۳ محمد زمانی کارمند شرکت گاز
۴۸۴ یحیی علی پور کارمند شرکت گاز
۴۸۵ مجید غضنفری کارمند شرکت گاز
۴۸۶ منصور غضنفری کارمند شرکت گاز
۴۸۷ محمد نظافت کارمند شرکت گاز
۴۸۸ اسحاق ثقفی کارمند شرکت گاز
۴۸۹ مهدى قدیمى کارمند شهردارى
۴۹۰ عبدالنبی صفری کارمند کارخانه الیاف
۴۹۱ قاسم صفایی کارمند وزارت نفت
۴۹۲ صادق شکیب کارمند هتل
۴۹۳ قاسم سیار کاشی و سرامیک
۴۹۴ محمود صدیق کاشی و سرامیک
۴۹۵ سید حمزه هاشمی زاده کاشی و سرامیک
۴۹۶ محمد صداقت کالای برق
۴۹۷ خسرو دهقان کشاورز
۴۹۸ جابر محمدی کشاورز
۴۹۹ محمد زایری کشاورز و دامدار
۵۰۰ قاسم منصوری کیف و کفش
۵۰۱ سعید عالیزاده کارخانه فراشهد
۵۰۲ محدثه حیاتی کاردان حسابداری
۵۰۳ سیده زهرا موسوی کاردانی حسابداری
۵۰۴ امیر مصدق کارمند پارس جنوبی
۵۰۵ سلمان شعبان کارمند نفت و گاز
۵۰۶ حسن زاده کافه خندق
۵۰۷ کانون اگهی و تبلیغات رهاورد
۵۰۸ عباسی کرانه جنوب
۵۰۹ سید عیسی علوی کفش فروشی
۵۱۰ حسن زاده کلینیک ساختمانی
۵۱۱ محمد ملکی کیف و کفش کوهستان
۵۱۲ خانم رستمی کیف وکفش
۵۱۳ محمدی کیف وکفش جنوب
۵۱۴ خلیل فرهمند گروه موسیقی آریا
۵۱۵ موسی علینژاد گل سرا
۵۱۶ عباس صفایی گل فروشی
۵۱۷ رسول رضایی گل فروشی رضا
۵۱۸ لابراتوار شایان
۵۱۹ اسماعیل پنبه زن لحاف دوزی
۵۲۰ مجید فهیمی لوازم خانگی فهیمی
۵۲۱ جهانبانی لوازم اب وبرق جهانبانی
۵۲۲ کرمی لوازم التحریر
۵۲۳ یونس زمانی لوازم برق
۵۲۴ علوی لوازم بهداشتی
۵۲۵ مصطفی قائدی لوازم بهداشتی
۵۲۶ هادی قائدی لوازم پروئینی و بهداشتی
۵۲۷ زارعی لوازم خانگی
۵۲۸ علی شمسی نیا لوازم خانگی
۵۲۹ زاهدی لوازم خانگی و کادویی زاهدی
۵۳۰ علی کشاورز لوازم موتور سیکلت
۵۳۱ هاشمی لوازم یدکی موتور
۵۳۲ حاج علی محمدی لوازم یدکی اتومبیل
۵۳۳ محمدی لوازم یدکی اتومبیل
۵۳۴ خدادادی لوازم یدکی موتور سیکلت
۵۳۵ محمد حیاتی لوستر
۵۳۶ مهدی قائدی لوستر شب نما
۵۳۷ های قائدی لوستر شب نما
۵۳۸ یوسف محمودی لوکس فروشی احسان
۵۳۹ عباس حسن زاده لیسانس
۵۴۰ نواب خذیراوی لیسانس
۵۴۱ میثم سالارنیا لیسانس
۵۴۲ جمال عبداله زاده لیسانس
۵۴۳ محمود قائدی فرد لیسانس
۵۴۴ صادق منصوری لیسانس
۵۴۵ جواد پولاددل لیسانس
۵۴۶ ‎علی‫ شکوهی لیسانس
۵۴۷ صابر حاجی زاده لیسانس ادبیات
۵۴۸ احمد حق شناس لیسانس ادبیات
۵۴۹ محمود حق شناس لیسانس امور تربیتی
۵۵۰ مصیب نعیمی کارشناس امور خاورمیانه
۵۵۱ عباس صفری لیسانس ایمنی و کارمند پالایشگاه
۵۵۲ سید عبدالوهاب هاشمی لیسانس بازنشسته
۵۵۳ احمد واعظ زاده لیسانس تاریخ، فرهنگی و جانباز
۵۵۴ حسن حیدری لیسانس جغرافیا
۵۵۵ حسن ذکاوت لیسانس جغرافیا و برنامه ریزی شهری
۵۵۶ ابوالحسن عباسی لیسانس حرفه و فن و فرهنگی
۵۵۷ عباس اللهیاری لیسانس حسابداری
۵۵۸ محسن شیخی لیسانس حسابداری
۵۵۹ عادل صفایی لیسانس حسابداری
۵۶۰ محمد عابدی لیسانس حسابداری
۵۶۱ زینب ناصری لیسانس حسابداری
۵۶۲ محسن واعظ زاده لیسانس حسابداری
۵۶۳ مهدی واعظ زاده لیسانس حسابداری
۵۶۴ صدیقه محمدی لیسانس حقوق
۵۶۵ سهیلا اسدپور لیسانس حقوق و فرزند شهید
۵۶۶ ‎حسین مظفری لیسانس حقوق و فرهنگی بازنشسته
۵۶۷ ایوب عباسی لیسانس حقوق و کارمند اداره جهاد
۵۶۸ میثم عباسی لیسانس حقوق و وکیل دادگستری
۵۶۹ صغری غافری لیسانس روانشناسی
۵۷۰ محمدعلی صابری لیسانس روانشناسی و فرهنگی
۵۷۱ محمود حیاتی لیسانس ریاضی
۵۷۲ محمد رحیمی لیسانس زبان و فرزند شهید
۵۷۳ منصور صابری لیسانس سیستمهای نظارتی و حفاظتی
۵۷۴ علی صابری لیسانس شهرسازی و رییس اداره ثبت
۵۷۵ محمدرضا مظفری لیسانس شیمی تجزیه
۵۷۶ مهدی عامری لیسانس شیمی فیزیک و کارمند دانشگاه
۵۷۷ هادی سنایی لیسانس شیمی و فرهنگی
۵۷۸ عبدالرضا شعبانی لیسانس علوم اجتماعی
۵۷۹ نعمت نیکمنش لیسانس علوم اجتماعی، نمایندگی بیمه
۵۸۰ سینا امید لیسانس علوم سیاسی
۵۸۱ احسان شناور لیسانس فیزیک و کارمند شرکت ملی گاز ایران
۵۸۲ سید حسین علوی لیسانس کامپیوتر و کارمند دانشگاه
۵۸۳ ‎ امیرعلی باقری‫ لیسانس مدیریت
۵۸۴ ‎ جواد‫ تقی زاده‫ لیسانس مدیریت
۵۸۵ عباس توانا لیسانس مدیریت
۵۸۶ زهره حاجی پور لیسانس مدیریت
۵۸۷ ‎ مسعود‫ گوشه نشین‫ لیسانس مدیریت
۵۸۸ محمد حسین محمدی لیسانس مدیریت
۵۸۹ مجید واعظ زاده لیسانس مدیریت
۵۹۰ محمد دهقان لیسانس مدیریت بازرگانی
۵۹۱ ‎محمد خواجه لیسانس مدیریت بازرگانی و کارمند پتروشیمی
۵۹۲ جعفر اللهیاری لیسانس مدیریت و حسابدار شرکت
۵۹۳ ابوذر اسدی لیسانس مدیریت و کارمند دانشگاه
۵۹۴ سیدذبیح‌الله هاشمی لیسانس مدیریت و کارمند شرکت عمرانی
۵۹۵ حسین ناصری لیسانس معماری
۵۹۶ احسان شیخی لیسانس مکانیک و کارمند پالایشگاه
۵۹۷ احمد عباسی لیسانس مکانیک و مدرس دانشگاه
۵۹۸ ابراهیم شبانپور لیسانس مهندسی الکترونیک
۵۹۹ عبدالله آزاد لیسانس مهندسی الکترونیک و فوق لیانس مدیریت
۶۰۰ بهرام کشتکار لیسانس مهندسی برق
۶۰۱ اسماعیل نمازی لیسانس مهندسی برق
۶۰۲ محمد حسین رنجبر لیسانس مهندسی برق نیروگاه متمرکز پارس جنوبی
۶۰۳ غلامرضا نعیمی لیسانس مهندسی برق و برادر شهید
۶۰۴ محسن صفری لیسانس مهندسی برق و کارمند ایران خودرو
۶۰۵ محمد امین خضری لیسانس مهندسی برق و کارمند برق منطقه ای فارس
۶۰۶ مجید اسدپور لیسانس مهندسی صنایع، دانشجوی فوق لیسانس فلسفه علم
۶۰۷ مهدی انصاری لیسانس مهندسی عمران
۶۰۸ محمد حسین تقی زاده لیسانس مهندسی عمران
۶۰۹ عادل حسنی لیسانس مهندسی عمران
۶۱۰ عبدالرسول حیاتی لیسانس مهندسی عمران
۶۱۱ علی خواجه لیسانس مهندسی عمران
۶۱۲ امیر صفایی لیسانس مهندسی عمران
۶۱۳ فاضل صفایی لیسانس مهندسی عمران
۶۱۴ محمد رضا صفایی لیسانس مهندسی عمران
۶۱۵ محمود عابدی لیسانس مهندسی عمران
۶۱۶ مهدی عابدی لیسانس مهندسی عمران
۶۱۷ مهدی کشتکار لیسانس مهندسی عمران
۶۱۸ مجتبی محسنی لیسانس مهندسی عمران
۶۱۹ صادق محسنی لیسانس مهندسی عمران سازه
۶۲۰ امین اسدپور لیسانس مهندسی کامپیوتر
۶۲۱ ‎ وحید دست افشان‫ لیسانس مهندسی کامپیوتر
۶۲۲ خسرو دهقان لیسانس مهندسی کامپیوتر
۶۲۳ حسین رییسی لیسانس مهندسی کامپیوتر
۶۲۴ عبدالرضا عبداللهی لیسانس مهندسی کامپیوتر
۶۲۵ محمد قادری لیسانس مهندسی کامپیوتر
۶۲۶ عباس محسنی لیسانس مهندسی کامپیوتر
۶۲۷ ‎ محمود میرزائی لیسانس مهندسی کامپیوتر‫
۶۲۸ مرتضی اسدپور لیسانس مهندسی کامپیوتر و فرزند شهید
۶۲۹ طیبه زارعی لیسانس مهندسی معماری
۶۳۰ محسن محسنی لیسانس مهندسی معماری
۶۳۱ جواد صفایی لیسانس مهندسی مکانیک
۶۳۲ ‎ جواد گوشه نشین‫ لیسانس مهندسی نفت و گاز‫
۶۳۳ ‎ مصطفی‫ مصطفوی‫ لیسانس مهندسی نفت و گاز‫
۶۳۴ عبدالرضا محمدی ماشین الات کشاورزی
۶۳۵ الهه زارعی مامایی
۶۳۶ خسروی مانتو سرا
۶۳۷ حیاتس مجتمع تجاری رضا
۶۳۸ علی قادری مجری گاز
۶۳۹ محمد محمدی مجمع تجاری مرجان
۶۴۰ محصولات ایساکو مجیدعباسی
۶۴۱ محمدرضا صفایی محصل
۶۴۲ مهدی منصوری محصل
۶۴۳ اصغر اراد مدرس دانشگاه
۶۴۴ محمد حسن زاده مدرس دانشگاه
۶۴۵ سیدعلی هاشمی زاده مدرس دانشگاه
۶۴۶ على حسن پور مدرس و معاون حوزه علمیه
۶۴۷ میثم رفیعی مدیر آموزشگاه دانش کامپیوتر
۶۴۸ داود حیاتی مدیر پتروشیمی
۶۴۹ جمشید غضنفری مدیر سایت
۶۵۰ خلیل بهادر مدیر عامل شرکت آریا برج لامرد
۶۵۱ حسن کاظم‌زاده مدیر عامل کارخانه الیاف و رشته کامپیوتر
۶۵۲ محمد پیشاهنگ مدیر فرهنگیستان نمونه دولتی امام صادق(ع)
۶۵۳ عبدالصمد صفری مدیر هتل قصر امیریه لامرد
۶۵۴ صغری علی نژاد مدیرعامل اتحادیه تعاونی فرش دستباف
۶۵۵ علی نیکرو مدیرعامل شرکت
۶۵۶ یعقوب هاشم پور مربی و رئیس هیئت تکواندو شهرستان لامرد
۶۵۷ مهدی راستی مرغ فروشی
۶۵۸ حسن نعیمی مرغ فروشی
۶۵۹ ابراهیم علینژاد مرکز پخش و نصب ایزوگام
۶۶۰ مرکز تجاری جنوب
۶۶۱ عباس فلسفی مرکز تجاری سمند
۶۶۲ مرکز تجاری عمران
۶۶۳ احمد زاهدی مرکز تخفیف ستاره پارسیان
۶۶۴ زاهدی مرکز تخفیف ستاره خلیج
۶۶۵ ابراهیم کشاورز مرکز خرید پردیس
۶۶۶ اسیری مرکز و نمایندگی فروش کار صنعتی
۶۶۷ احمدی مرکزی
۶۶۸ ‎عبدالحسین مژده ده مسئول بنگاه مسافربری
۶۶۹ محمود شریفی زاده مشاور املاک
۶۷۰ صابری زاده مشاور املاک
۶۷۱ داریوش جمالی مشاور املاک تخت جمشید
۶۷۲ نمازی مشاور املاک نمازی
۶۷۳ خسروی مصالح ساختمانی خسروی
۶۷۴ روئین مصالح ساختمانی غدیر
۶۷۵ مجید اژدری مواد غذایی
۶۷۶ اسلامی نسب مواد غذایی
۶۷۷ هادی پایان مواد غذایی
۶۷۸ پولادوش مواد غذایی
۶۷۹ جعفری مواد غذایی
۶۸۰ حاجی زاده مواد غذایی
۶۸۱ حاتم زائری مواد غذایی
۶۸۲ حمزه صابری مواد غذایی
۶۸۳ عبدالحسین علیزاده مواد غذایی
۶۸۴ علی قائدی فرد مواد غذایی
۶۸۵ محمود قنبری مواد غذایی
۶۸۶ دهشیخی مواد غذایی برادران دهشیخی
۶۸۷ مواد غذایی صورتی
۶۸۸ محمد پاکدل مواد غذایی کاکتوس
۶۸۹ اراسته مواد غذایی گلستان
۶۹۰ حسین عابدی موادغذایی
۶۹۱ صادق امینی موبایل
۶۹۲ سجادی موبایل
۶۹۳ رامین منصوری موبایل
۶۹۴ سلمان طاهری موبایل
۶۹۵ مرتضی امینی موبایل فروشی
۶۹۶ جعفر علینژاد موبایل فروشی
۶۹۷ قائدی میوه فروشی چهار فصل
۶۹۸ فرخی میوه و تره بار ترد
۶۹۹ علی حسن پور ناوی نیروی دریایی
۷۰۰ اکبر امیری نمایشگاه اتومبیل
۷۰۱ مهدی حاجی زاده نمایشگاه اتومبیل
۷۰۲ محمدی نمایشگاه اتومبیل
۷۰۳ مصطفی مزارعی نمایشگاه اتومبیل
۷۰۴ رحیمیان نمایشگاه اتومبیل زمانی
۷۰۵ احمد خسروی نمایشگاه وفروشکاه موتورسیکلت
۷۰۶ عقیل علی نژاد نمایندگی ایزوگام صبا بام شرق
۷۰۷ تقی زاده نمایندگی کولر های اجنرال
۷۰۸ عبدالرضا افکاری نوشت افزار
۷۰۹ حمید نعیمی نوشت افزار
۷۱۰ بهمن نژاد نوشت افزار بعثت
۷۱۱ جنگاور نوشت افزار بعثت
۷۱۲ سید سجاد هاشمی نوین گرافیک
۷۱۳ ابراهیمی نیا سرما
۷۱۴ عقیل شبانی نژاد وکیل پایه یک دادگستری
۷۱۵ ابراهیم غلامزاده وکیل پایه یک دادگستری و مدیر عامل کارخانه سیمان لامرد
۷۱۶ سکینه واعظ زاده همسر شهید
۷۱۷ ابراهیمی یخچال سازی اورست
۷۱۸ صالح ابراهیمی
۷۱۹ محمد ابراهیمی
۷۲۰ محمد ابراهیمی
۷۲۱ حاجی اذرپیکان
۷۲۲ حمید اسماعیلی نسب
۷۲۳ محمد المناوی التراکمه ای
۷۲۴ حاج احمد امیری
۷۲۵ سمانه امیری
۷۲۶ محمد انواری
۷۲۷ میثم اوزی
۷۲۸ سعید ایرانی
۷۲۹ علی باقرزاده
۷۳۰ محمد علی بذرکار
۷۳۱ حسن بشیری
۷۳۲ بهمن نژاد
۷۳۳ خالد بهمنی
۷۳۴ کامپیوتر پارسیان
۷۳۵ ناصر پنهان
۷۳۶ محمدرضا تراکمی
۷۳۷ محمدرضا توانگری
۷۳۸ محمد ثقفی
۷۳۹ حسین چمنی
۷۴۰ عباس حاجی زاده
۷۴۱ علی حسین زاده
۷۴۲ سیدجعفر حسین نژاد
۷۴۳ احمد حسینی
۷۴۴ ناصر حسینی نژاد
۷۴۵ رباب حیاتی
۷۴۶ مصطفی حیدری
۷۴۷ حیدری
۷۴۸ حمید خضری
۷۴۹ حسین دریافلک
۷۵۰ دریافلک
۷۵۱ حبیب الله دهقان
۷۵۲ صادق راستی
۷۵۳ مهدی راستی
۷۵۴ محمدرضا راسخی
۷۵۵ مصطفی رجبی
۷۵۶ ابراهیم رحمانی
۷۵۷ محمد رحمانیان
۷۵۸ بهرام رضایی
۷۵۹ صادق رضایی
۷۶۰ غلامرضا رنجبر
۷۶۱ حامد روئین تن
۷۶۲ حمزه زائری
۷۶۳ عبدالرضا زارعی
۷۶۴ احمد زاهدی
۷۶۵ محمدرضا زمانی
۷۶۶ سهیلی
۷۶۷ مهدی شاهینی
۷۶۸ حاج خسرو شکوهی
۷۶۹ رضا شمسی
۷۷۰ رضا شمسی نیا
۷۷۱ مسعود شیری
۷۷۲ صادقی
۷۷۳ صادقی
۷۷۴ ایوب صداقت
۷۷۵ محمد صفایی
۷۷۶ سید محمد صمدانی
۷۷۷ مریم ط
۷۷۸ حمید عابدی
۷۷۹ اسماعیل عباسی
۷۸۰ مهدی عبدالهی
۷۸۱ زهرا عدالتی
۷۸۲ محمدرضا عظیمی نیا
۷۸۳ محمود علوی
۷۸۴ مصطفی علی پور
۷۸۵ یونس علی پور
۷۸۶ عبدالرضا غضنفری
۷۸۷ امیرارسلان غفاری
۷۸۸ مهدی قاسمی
۷۸۹ محمد جواد قاسمی زاده
۷۹۰ ایوب قاعدی
۷۹۱ حامد کریمی
۷۹۲ منصور کمانکش
۷۹۳ حمیدرضا گلدوست
۷۹۴ مباشری
۷۹۵ اسماعیل محسنی
۷۹۶ علی محمدی
۷۹۷ مهدی محمدی
۷۹۸ علیرضا محمودی
۷۹۹ احمد رضا ملکی
۸۰۰ وهب ملکی
۸۰۱ میثم منصوری
۸۰۲ سید محمود موسوی
۸۰۳ سید حسین موسوی نژاد
۸۰۴ فرشاد مومنی
۸۰۵ وحید نجفی
۸۰۶ حسن نکوئیان
۸۰۷ عدنان نیکوکار
۸۰۸ سلمان هاشم پور

تاثیر اقتصاد بر فرهنگ و شاید…..

تیر ۲۶ام, ۱۳۹۲

تاثیر اقتصاد بر فرهنگ و شاید…
نامه‌ا ی که می‌خوانید اسپرینگ رایس، وزیر مختار انگلیس در عهد سلطنت مظفرالدین شاه قاجار در مورخ ۲۷ ژوئن ۱۸۹۹ خطاب به ویلیز (منشی مخصوص وزیر خارجه وقت بریتانیا و از دوستان بسیار نزدیک رایس) نوشته است.با هم قسمتی از آن را میخوانیم:

۱″ایران بی‌تردید یکی از عجیب‌ترین کشورهایی است که در طی ماموریت‌های سیاسی‌ام دیده‌ام. از تاریخ ورودم به تهران تاکنون دزدها دوبار به ساختمان شهری سفارت ما دستبرد زده‌اند. گارد محافظ سفارت از افرادی ژنده‌پوش تشکیل شده است که همه‌شان شلوارهای وصله‌دار پوشیده‌اند و چون دولت حقوقشان را نپرداخته از میوه‌های باغچه آشپزخانه لیدی دیورند اعاشه می‌کنند. اینها شب‌ها تفنگ‌های خود را پشت پنجره اتاق‌های ما قرار می‌دهند تا تصور کنیم که همه‌شان بیدارند و از ما حراست می‌کنند. فقط ما نیستیم که دچار حمله دزدان شده‌ایم. بانک استقراضی روس را هم زده و تمام پول‌های نقدش را برده‌اند؛ اما دزد را گرفتند و به سزای عمل خلافی که مرتکب شده بود همان طور زنده به گورش کردند.
در بوشهر بیماری طاعون بروز کرده است. دولت بیشتر از این لحاظ که نمی‌خواهد بار هزینه دفع این بیماری را بر دوش بگیرد به راه حلی عجیب و بی‌سابقه متشبث شده به این معنی که پیدایش طاعون را در بندر بوشهر از بیخ و بن تکذیب کرده است!
از کسانی که سال‌ها در این کشور به سر برده‌اند می‌شنوم که اوضاع ایران روز به روز بدتر می‌شود و اگر وام‌دهنده‌ای پیدا نشود که به رجال این مملکت اطمینان کند و پول لازم را در اختیارشان بگذارد آن وقت به طور حتم باید منتظر اشکالات و پیامدهای ناگوار بود………….”..

عزیزان توجه فرمایید شاید در وحله اول از نظر شما یک نامه ساده از وضعیت آن روزگار کشور ما باشد.اما اگرموشکافی کنیم از دل آن یک سری خرده فرهنگهای گریه آور بیرون میاید.
۱-دزدی و دستبرد
۲-گاردی ژنده پوش
۳-شلوارهای وصله دار
۴-اعاشه با میوه های آشپزخانه سفرت به علت عدم پرداخت حقوق.
۵-تظاهر به نگهبانی و زیر کار دررفتن
۶-دزدی از بانک
۷-زنده به گورکردن مجرم به علت هرج ومرج و بی قانونی
۸-شیوع بیماری طاعون و نداشتن هزینه برای ازبین بردن آن
۹-راه حل دروغ و عجیب دولت در جهت انکار وجود بیماری در بوشهر
۱۰- خرید رجل سیاسی کشور بوسیله وام
و……..علی هذا تا دلت بخواد.
یک اقتصاد بیمار فرهنگ را هم بیمار میکند.و شاید فرهنگ بیمار ما بوده است که این چنین به سر ما در آورده.
میخاهید بیشتر گیج شویم عنوان کنم شاید مدیریت غلط آن زمان بوده که این چنین شده و شاید فرهنگ ضعیف ما بوده که مدیران ضعیف داشته ایم که اقتصاد بیمار را شکل داده و شاید فرهنگ سیاسی نداشته ایم که سیاستمدار خوب انتخاب کنیم تا رجل سیاسی مان خیانت نکنند وشاید……همین جور ادامه بدم چی میشه ؟
به نظر شما آیندگان در مورد شرایط حال ما چه خواهند نوشت؟

۱-منبع: روزنامه دنیای اقتصاد – شماره ۲۹۴۴تاریخ ۲۷/۳/۱۳۹۲ ترجمه: دکتر جواد شیخ‌الاسلامی

تاسیس ۶ رشته تحصیلی جدید در دانشگاه های لامرد

تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲

نماینده مردم شهرستانهای لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی با دکتر سید ابوالفضل حسنی مدیرکل دفتر گسترش وزارت علوم و دبیر شورای گسترش آموزش عالی دیدار و گفتگو کرد. به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر سید موسی موسوی، در این دیدار که دکتر تیزرو رئیس مرکز آموزش عالی دولتی لامرد و دکتر هاشمی معاون آموزشی دانشگاه آزاد لامرد نیز نماینده مردم را همراهی می کردند، عضو هیئت رئیسه کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی با اشاره به چشم انداز آتی منطقه اظهار داشت: ظرفیتهای عظیمی که در آینده در حوزه های مختلف نفت، گاز، سیمان، آلومینیوم، فولاد، معادن دولومیت و … در سطح حوزه انتخابیه ایجاد خواهد گشت سبب شده است هم اکنون شهرستانهای مهر و لامرد به عنوان قطب صنعتی فارس در چشم انداز آینده به شمار روند.

نماینده مردم در خانه ملت در همین خصوص بر ضرورت رشد شاخص های علمی، آموزشی و فرهنگی همزمان با توسعه صنعتی منطقه تاکید کرد و اظهار داشت: افزایش رشته های تحصیلی در دانشگاه ها علی الخصوص رشته های مرتبط با حوزه های مذکور یکی از ضروریات در این عرصه است که لزوم توجه بیشتر شورای گسترش آموزش عالی به عنوان بالاترین مرجع تصمیم گیری در خصوص گسترش رشته های دانشگاهی را می طلبد.

در ادامه این نشست دکتر سید ابوالفضل حسنی مدیر کل دفتر گسترش و برنامه ریزی آموزش عالی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ضمن اظهار خرسندی از این دیدار و ارائه توضیحاتی در خصوص چگونگی افزایش رشته های تحصیلی، نهایتا موافقت خود را با راه اندازی۶ رشته تحصیلی جدید در دانشگاه های لامرد اعلام کرد.

اضافه می گردد افزایش رشته های تحصیلی در دانشگاه های کشور مقوله ای پیچیده و وقت گیر است که معمولا با سخت گیری های ویژه شورای گسترش آموزش عالی مواجه می گردد. شایان ذکر است بر پایه توافقات به عمل آمده در این نشست مقرر گشت ۴ رشته کارشناسی ارشد مهندسی شیمی (گرایش مهندسی فرآیند)، کارشناسی مهندسی مکانیک (گرایش تبدیل انرژی)، کارشناسی ارشد شناخت اندیشه های امام خمینی و همچنین کاردانی ایمنی در دانشگاه آزاد لامرد و نیز ۲ رشته کارشناسی مهندسی شیمی و کارشناسی مدیریت صنعتی در مرکز آموزش عالی دولتی لامرد تاسیس گردد.

نام منطقه ی لامرد در دوره ی ساسانی و قبل از آن

تیر ۱۹ام, ۱۳۹۲

لامرد نامی است جدید که مشهور شدن آن از دوره ی پهلوی به بعد می باشد. پیش از آن، این منطقه به نام تراکمه معروف بوده که این نام نیز قدمتی بیش از پانصد سال ندارد. اسم تراکمه مربوط به قرن دهم هجری قمری است، زمانی که طایفه ی تراکمه در کنار کوه سادول ساکن شده بودند. آن ها آبادی کوچکی را بنا کردند و نام طایفه و ایل خود را برای آن جا انتخاب نمودند. ما به دنبال این هستیم که بدانیم در دوره ای که گبریان در این منطقه زندگی می کرده اند یعنی دوره ی ساسانی و حتی قبل ازآن، نام این جا چه بوده است؟ پیدا کردن  نام قدیم  منطقه در دوره های مختلف به خاطر زیاد نبودن منابع و متون قدیمی، سخت می باشد.

آن چه مسلّم می باشد این است که در دوره ی ساسانی، این منطقه آباد بوده چرا که آثار گبریان در کوه ها و دشت های لامرد، هنوز مشهود و باقی  است. حتی در مناطق اسیر، گله دار، خَشت و اشکنان، آثاری مربوط به قبل از ساسانیان نیز مشاهده می شود که به نظر می رسد این مناطق، حکومت سواحل خلیج فارس را نیز در دست داشته اند. ما آثار و نوشته های این دوره ها را مطالعه نمودیم. با بررسی سفرنامه ی نثارخوس که مأمور اسکندر بوده و گزارشی از مناطق ساحلی تهیه کرده است، نتوانستیم به نتیجه ای برسیم.

منبع دیگر ما، کارنامه ی اردشیر بابکان است که از حمله ی اردشیر اول به مناطق ساحلی نیز درآن سخن به میان آمده است. اردشیر خود در شهر گور اقامت داشته است. در منابع آمده که او به رقیب خود در روستای خوجران، در منطقه ی الار و در سواحل اردشیرخُره حمله نموده است. به نظر می رسد بعد ها نام خوجران به کُران (منطقه ی اسیر امروز) و نام الار به علامرودشت تغییر یافته باشد.

اردشیر در زمان خود، بندر سیراف را می سازد. در آن دوره سیراف اهمیت پیدا می کند به گونه ای که مناطق ساحلی نزدیک به آن و حتی لامرد و مهر امروزی هم جزو آن محسوب می شده اند. مورّخان و جغرافی دانان عربی که به سیراف سفر کرده اند از اسامی ایراهستان و کُران نیز نام می برند. این اسامی تا اوایل دوره ی اسلامی هم وجود داشته است. بیشتر مورخان و جغرافی دانان، نام منطقه ی لامرد و مهر امروزی را ایراهِستان و کُران نامیده اند.

در زمان حمله ی اعراب مسلمان به ایران، آنان در جنوب از طریق بحرین وارد خاک فارس شده و مناطق زیادی را به تصرف خود در می آورند. آن طور که از بررسی ها بر می آید مناطق کران و کاریان را به خاطر وجود قلعه های محکم، نمی توانند تصرف کنند و مردم این مناطق تا قرن سوم هجری قمری در دین خود که زردشتی بوده است، باقی مانده اند.

از قرن سوم هجری به بعد طوایف عرب آل ابی زهیر و جویم ابی احمد به این منطقه آمده اند و از آن به بعد این مناطق نام سیف به خود می گیرند. نام مُهر، لامرد و جَم امروزی به سیف ابی زهیر معروف می شود. در آن زمان نام های ایراهستان، کران، نایبند و سیراف هم مشهور بوده اند.

در قرون سوم و چهارم هجری قمری، سید عفیف الدین موسی از طرف بندر کنگ (لنگه) برای تبلیغ دین اسلام وارد منطقه ی گبر نشین کران و کاریان می شود. نیرو های سید تمام قلعه های گبریان در سراسر منطقه از برازجان گرفته تا لنگه (یعنی ایراهستان پایین) و مناطق علامرودشت، خنج، جویم و کاریان (یعنی ایراهستان بالا) را فتح می کنند. از عفیف الدین موسی معروف به شاه زندو بیرمی تذکره ای دست نویس به خط سید علی اکبر بیرمی باقی مانده که در آن درباره ی فتح قلعه های گبریان توسط نیرو های او، توضیح داده شده است. این تنها منبعی می باشد که ما می توانیم با بررسی دقیق آن، به نام قدیم منطقه دست پیدا کنیم.

تذکره ی شاه زندو از چند قسمت تشکیل شده است که هر قسمت به یکی از فرماندهان شاه زندو و نحوه ی تسخیر قلعه توسط وی می پردازد. ما در این مقاله به آن قسمت از تذکره که مربوط به فتح قلعه های واقع در محدوه ی بیخه جات است، توجه می کنیم و مورد بررسی قرار می دهیم.

شاه زندو سه فرمانده ی خود را به این مناطق اعزام می کند. امیر خوشنام زندوی مأمور تسخیر قلعه ی کران و بُرکان در سمت غربی بیخه جات (اسیر-جم)، شیخ  حسن انصاری مأمور تسخیر قلاع واقع در خَشت و سوداب گرد (اشکنان) در قسمت شرقی بیخه جات و امیر جعفر و فرزندش حسن، مأمور تسخیر قلاع سروردان و فوم در منطقه ی مرکزی بیخه جات (لامرد) می شوند.

کران و برکان به مناطق اسیر، گله دار، فال و مهر امروزی اطلاق می شده است که نام کران هنوز باقی مانده است و برکان به فال گفته می شده است. جدره و گرازدان هم که در این تذکره از آن ها اسم برده شده است، همان مهر امروزی می باشد. این منطقه در دوره ی صفوی با ورود سادات به آن، نام مُهر به خود می گیرد.

لازم به ذکر است که در دوره ی شاه عباس صفوی، مناطق مهر، فال، گله دار و اسیر کنونی با ورود طایفه ی لُر گلّه دار نام گله دار به خود می گیرد و در آن دوره به این نام معروف بوده است. نام منطقه ی خَشت نیز هنوز باقی مانده است.

نام سوداب گرد به اشکنان امروزی اطلاق می شده است که در آن وقت توسط شیخ حسن انصاری فتح می شود. برای ما محدوده ی فعالیّت امیر جعفر و حسن زندوی چندان مشخص نیست. در تذکره آمده است که «… سپس امیر جعفر (ع) عموی شاه زندو (ع) به روستاهای فوم، سروردان، سل، سمنه و برکان اعزام شد و سپس جبرئیل بن زندو با سپاهی او را همراهی کرد» بعد درگیری را شرح می دهد و ادامه می دهد تا جایی که نبرد میان مسروق بن سیف و حسن، پسر شاه زندو به شهادت فرزند شاه پایان می پذیرد. سپس ابراهیم، پسر شاه زندو نیز در نبردی دیگر به شهادت می رسد.

این نبرد ها ادامه پیدا می کند تا این که سپاهیان شاه زندو به رهبری امیر جعفر پیروز می شوند و قلعه های برکان، سروردان، سل و سمنه را به تسخیر خود در می آورند. در ادامه ی تذکره آمده است که امیر جعفر، امیر حسن بن زندو (ع) و ابراهیم بن زندو (ع) را در روستای سروردان دفن می نماید. اگر ما بتوانیم قبر امیر حسن و امیر ابراهیم را بیابیم، با توجه به این که قائدتاً آن ها نیز مشابه دیگر فرزندان شاه زندو دارای بقعه و بارگاه بوده اند، می توانیم مناطق قدیمی سل، فوم، سروردان و برکان را هم پیدا کنیم.

همان طور که پیش از این اشاره شد، برکان در نزدیکی فال امروزی قرار داشته است. فوم نیز همان فومستان معروف در پشت کوه لامرد و نزدیک به ساحل است. آن چه که به نظر می رسد محل سروردان باشد، همان تنگ سِریدون است که در کنار فومستان می باشد. این تنگ در قدیم دارای آب و چشمه بوده و موقعیت آن، چسبیده به کوه پُدنو در منطقه ی مرکزی لامرد است. با توجه به این که بقعه و قبری معروف به شاه حسن در کنار تنگ و درّه ی گبر نشین پدنو قرار دارد و بعضی از معتمدان محلی هم تاریخ شهادت شاه حسن که روی سنگ قبر وی نوشته شده بوده را ۴۳۲ ذکر می کنند و این با زمان حمله ی نیرو های شاه زندو به منطقه، مطابقت دارد، حدس ما بر اینست که نام این منطقه در دوره ی ساسانی و قرون اولیّه ی اسلامی یکی از سه نام سل، سمنه و سروردان بوده باشد.

 

احمد واعظ زاده

گرفته شده از کتاب در دست تألیف سیری در تاریخ و فرهنگ بیخه جات و کران (لامرد و مهر)

رصد هلال ماه مبارک رمضان

تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲

کمیته استهلال شهرستان لامرد در نظر دارد به سنت هر ساله خود اقدام به برگزاری رصد هلال ماه مبارک رمضان نماید.

این رصد که در تاریخ سه شنبه هیجدهم تیرماه ۱۳۹۱ صورت می گیرد به دو صورت رویت هلال روزگاهی و رویت هنگاه غروب با چشم غیرمسلح و چشم مسلح صورت خواهد گرفت.

با توجه به حساسیت اعضا گروه به لزوم انتخاب مکانی حائز استانداردهای رصدگاهی مورد نیاز ، ارتفاعات کوه های مشرف بر وراوی با طول ۵۳ درجه و ۰۶ دقیقه و عرض ۲۷ درجه و ۳۲ دقیقه در ارتفاع ۱۶۵۰انتخاب گردیده است.

اعضا گروه استهلال شهرستان لامرد مجهز به تجهیزات ذیل می باشند:

۱- تلسکوپ ۴/۷ اینچ، تال ۱۲۰ روسی، با مقرّ استوایی با سه قطعه لنز چشمی: ۱۰ و ۲۵ میلیمتر و یک عدد لنز بارلو

۲- تلسکوپ ۸ اینچ، گوانشنگ ۱۲۰۰ تایوانی مدل دابسونی، با مقرّ سمتی- ارتفاعی، با دو قطعه لنز چشمی: ۳۰ و ۹ میلیمتر

۳- دوربین دو چشمی ۵۰*۷، به همراه کوتینگ نیکل – بُرُم

۴- قطب نما

۵- GPS

و سایر تجهیزاتی که مورد نیاز یک گروه رصدی می باشد خواهند بود.

اعضا گروه:

۱- عباس شکیب

۲- سید احمد حسینی

۳- حسین غلام زاده

۴- علی رفیعی

۵- راضیه دگلی

بدینوسیله از تمامی علاقه مندان به رویت هلال ماه مبارک رمضان در شهرستان های لامرد و مهر دعوت می گردد با توصیه ها و مشخصاتی از هلال ماه که در ادامه می آید اقدام به رویت هلال نمایند.

مشخصات هلال:

زمان رصد هلال ماه مبارک رمضان سال ۱۴۳۴ در غروب روز سه شنبه ۱۸ تیرماه می باشد. این هلال در لحظه غروب خورشید درافق لامرد (عرض ۲۷ درجه و ۳۲ دقیقه و طول ۵۳ درجه و ۰۶ دقیقه) حدود ۳۶ دقیقه مکث، ۷٫۵ درجه ارتفاع، ۱۵٫۸ درجه اختلاف سمت با خورشید دارد. به علت قرار گرفتن این هلال در اوج (۴۰۴ هزار کیلومتر) و منفی بودن عرض دایره البروجی (۴٫۹- درجه)، شرایط رصدی آن برای کشورمان سخت خواهد بود.

توصیه های رصدی:

با توجه به اهمیت بسیار زیاد رویت این هلال، مواردی را جهت علاقه مندان به رصد هلال این ماه در ادامه آورده شده است:
–   استفاده از سیاره زهره برای دیدن هلال از ساعت ۱۴ تا غروب هلال با دوربین و تلسکوپ های مدرج
–   انتخاب مکانی مانند مناطق کوهستانی با  ارتفاع زیاد برای داشتن افقی تمیز و بدون غبار
–  پیدا کردن مکانی که با داشتن یک کوه دوردست، امکان غروب کردن زودهنگام خورشید فراهم شده در حالیکه به علت اختلاف سمت زیاد هلال، ماه در افق صفر غروب کند.

در صورت علاقه به داشتن داده های رصدی بیشتر برای افق لامرد و مهر در کامنت ها بیان نمایید تا با شرح بیشتری ذکر گردد.

 

Next »