Archive for the 'اقشار' Category

فاتحه خوانی با طعم انتخابات

آذر ۱۰ام, ۱۳۹۴

به نام خدا

این روزها با توجه به نزدیکتر شدن ایام انتخابات مجلس-که قراره اسفند ماه جاری برگزار گردد-تنور انتخابات در حال گرم تر شدن می باشد. نمود ویژه این موضوع را می توان به راحتی و فارغ از هر دیدگاه سیاسی، در مراسمات مذهبی و علی الخصوص فاتحه خوانی ها دید.
دسته دسته کاندیداهای محترم به همراه چندتن از طیف همراهان،برای عرض تسلیت به خانواده بازماندگان یا شرکت درمراسمات مخصوص به حسینیه های مختلف سرازیر می شوند، ترافیک اعلام همدردی گاهی حتی به جایی می رسد که گوشه های مختلف سالن در زمان واحد به کاندیداهای مختلف تعلق می گیرد، اینجاست که دیگر مبارزات انتخاباتی وارد فاز جدیدی می شود:
گزارش شده در بعضی مراسم ها، کاندیدا ها و در غیبت ایشان نمایندگان شان چنان ناله و زاری می کرده اند که صاحب عزا به اصل موضوع شک کرده و از کنار دستی هایش اسم مرحوم/مرحومه را دو و چند بار پرسیده است!
کاندیدای رقیب حاضر در مجلس نیز وقتی اوضاع را اینگونه دیده است ، برای آنکه کم نیاورد در هنگام دفن کردن میت ، خود را به درون قبر پرتاب کرده و گفته اونو همراه میت دفن کنند!! البته گزارشات غیرموثق میگه در همون حال چند نفر از حامیان کاندیدای رقیب در دل که نه ، به زبان! خواستار براورده شدن خواسته این کاندیدای فلک زده شده بودند، کار داشته به جاهای باریک می کشیده که باوساطت صاحب عزا و خود میت ، ماجرا ختم به خیر شد!
بعضی کاندیداهای محترم هم که در حال عزیمت به مجالس عزاداری، عکسهایی پراز لبخند و لایک بخور در فضای مجازی از خودشون می گیرند که آدم شک میکنه اینا واقعا می خواستن برن مجلس عزاداری یا …؟ از دیگر ماجراهای کاندیداهای محترم در مجالس فاتحه می توان به جفت کردن کفش حاضرین مجلس توسط کاندیداهای مردمی !! ، بیهوش شدن بعضی کاندیداها از شدت زاری و خواب نما شدن این آقایون، پرداخت هزینه های جانبی مراسم ها و… نام برد!
بگذریم…
خوانندگان عزیز مطلع هستند که مطالب فوق بزرگ نمایی طنزآلودی از فعالیت های این روزهای کاندیداهای مختلف، از کاندیداهای جدید گرفته تا کاندیدای مجلس نشین ، می باشد. فعالیت های رای جمع کنی که به عقیده نگارنده که البته اصلا هم مهم نیست !! توهین به شعور مردم می باشد. بنده خدایی می گفت: پدرم چندماه بود که بخاطر بیماری خانه نشین شده بود ولی خبری از کاندیداها یا نمایندگانش در خانه ما نبود، الان که این کاندیدا از درخارج نشده اون یکی اگه خودش نیامده باشه قطعا نمایندگانش پشت در خانه منتظر هستند!!
حرف آخر اینکه ، آقایون کاندیدا امروز کدوم حسینیه تشریف می برند؟ نوکیه یا شاخی! خبر بدید ما هم بیایم. خخخ

کوه نمک تو چشمات ، پاشیده رو لباسم !

شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۲

«اگر درست جوانی نکنی پنجاه سالگی مُردی.»
فکر می کنید این کلام حکمت آمیز را چه شخصیتی و در حالی بیان نموده؟
ـ سقراط در حال نوشیدن جام زهر ؟
ـ نع
ـ بانو پری بلنده ( دوستان میانسالی که در ایام شباب گذرشان به شیراز افتاده لابد با این نام آشنایی دارند!) در حال شمردن اسکناس های مچاله شده ؟
ـ نچ
ـ کیسه کش حمام عمومی(رجوع به توضیحات ذیل مطلب) در حال زدودن چرک و شوخ از پشت مشتری؟
نزدیک شدید ولی باز هم جوابتان غلط است. بگذارید راهنماییتان کنم.
شخصیت مذکور خطاب به آقازاده ۲۰ ساله شان ( خب تا اینجا فهمیدید که ایشان مذکر است ) که برای گرفتن پول تأسیس یک کارخانه به ایشان رجوع کرده بود فرموده اند :
ـ خَره ( لطفاً به گیرنده تان دست نزنید ؛ درست خوانده اید . همان حیوان زحمت کش دراز گوش منظور است. ) اگر من پول بدهم تو می روی این پول را حرام می کنی.کاری که می کنی مگر سود نمی کند؟برو از همان در بیاور هزینه کن.
خب ، با این تحلیل عمیق اقتصادی باید فهمیده باشید که منظورم کی هست . باز هم نفهمیدید؟
ای بابا ! باشد ؛ یک حکایت دیگر از آقا زاده ایشان ( به نام زهیر !) نقل می کنم :« یک روز حاج آقا من را این جوری برد گوشه دیوار و گفت :تو چرا این شکلی هستی ؟هیچی نشدی . می ری توی جوب آخرش و…من هم ساده بودم آن وقت ها، گفتم حاج آقا نه ، من خیلی بچه خوبیم.یک کارهایی برای خودم کردم.گفت : کار یعنی چیزی که از تویش پول در بیاید.گفتم : آره من ۱۵ میلیون تومان پول در آورده ام (سال ۸۴) فردا صبح یکی از دوستانشان زنگ زد و گفت :حاج آقا ۱۵ میلیون یک جا بدهکاری دارد.این را بی زحمت شما بده.آقا مای ساده هم فکر کردیم برای خودمان کسی شده ایم و وزیر سابق مملکت دارد روی ما حساب می کند.۱۵ میلیون را دادیم . هنوز که هنوز است کسی با ما تسویه حساب نکرده.»
آقایان ، خانومها ! ایننننننن شما و ایننننننننن هم مهندس غرضی ( دستاااااااااا هورررررررررااااااا)
gharazi 1 ***
راستش را بخواهید انتخابات که تمام شد بر عکس خیلی از شماها که «روحانی مُچکریم » و جینگیل مستانتان بود ، ما (منظورم من و علی ناصری و سایر طرفداران مهندس غرضی است نه عبدالصمد اینها ) دچار افسردگی عمیقی شده ایم . حق هم داریم . آدم یک ماه با مهندس نفس بکشد ؛ مهندس را بشنود , مهندس را بفهمد بعد یک دفعه تمام؛ رفت تا چاهار سال بعد. این مروت است ؟( به قول خان خُله ی روزی روزگاری) این انصاف است ؟
روی همین حساب برو بچز همشهری جوان ـ که لابد مثل ما دلشان برای مهندس تنگ شده بود ـ گله ای پاشده اندرفته اند دفتر مهندس ، آنجا به اتفاق سه تا آقازاده ایشان زهیر و صابر و طاها کلی حرف و خاطره و لطیفه گفته اند ، ناهاری به بدن زده اند و به قول سعدی علیه رحمه روزی خوشگذرانده اند. طبعاً آن شماره مجله هم ( که این حکایتها طابق النعل بانعل ! از آن روایت شده) همان یک ساعت اول نایاب شده و شما دنبالش نگردید که نیست .
اما برای اینکه از این خوان نعمت شما هم تنعمی کرده باشید چند تا اپیزود از جملات قصار و حکایت های مهندس و آقازاده شان را اینجا نقل می کنم :
***
خبرنگار: فرض کنید یک زوج می خواند بروند ماه عسل.مشهد،کیش یا مثلاً اصفهان.فکر می کنید برای یک سفر ۵ روزه ممکن است چقدر خرجشان شود؟
مهندس: اگر مثل من بروند بابا ، هیچی!
خبرنگار{با تعجب}: شما چه جوری می روید مگر؟
زهیر : با هزینه ی من ( می خندند)
***
خبرنگار :در جریان جوک ها و پیامک هایی که برایتان ساختند بودید؟
مهندس : این بچه ها کمک باباشان اند.همه خبرها را می آوردند.بعضی هایش خیلی قشنگ بود.مثلاً در مورد عکس آن معدن متروکه…دیدم شبکه های خارجی عکس من را گذاشته اند و می گویند شنیدن بعضی جوک ها خوب است !
زهیر :روز بعد انتخابات یکی اس ام اس داد که آقای روحانی گفته آقای غرضی و طرفدارهایش فردا شب شام بیایند خانه ما . منظورش این بود که شما طرفدارانتان کم است . فردا شبش همان بنده خدا به من زنگ زد گفت : کجایی ؟گفتم خانه آقای روحانی با طرفدارانمان امده ایم شام مهمانی . طرف گیر داده بود حالا که آنجایی تو را خدا یک معاون وزیری، چیزی برای ما جور کن .

خبرنگار : بالاخره معلوم نشد آقاپسرها چکار می کنند؟
زهیر : والا ما یکسری کارها (!) می کنیم ولی به همان دلایلی که عرض کردم نمی شود جلوی حاج اقا گفت.(می خندد) ولی یکسری کارهای ساختمانی انجام می دهیم .
غرضی : معلوم نیست..اینها چون مهارتی ندارند آخرش مجبورند بروند برگه بفروشند ..

خبرنگار: فکر می کنید یک زوج جوان با یک درآمد معمولی بعد از چند سال می توانند از خودشان یک خانه داشته باشند ؟
غرضی : اگر مهارت داشته باشند ، بعد از ۱۰-۱۵ سال.نداشته باشند بعد از ۳۰ سال .
خبرنگار: فرض کنید مهارت دارند .فرمول خانه دار شدنشان چیست؟!
غرضی : خصوصیت مهارت این است که شما می توانید با تورم زندگی کنید. مثلاً یک بنا یا نجار به محض اینکه تورم بالا می رود درآمدش بالا می رود . اینها بعد ۱۵ سال قشنگ صاحب خانه می شوند.ولی وقتی شما بخواهید خدماتی را بفروشید که خریدارش شرکت ها و دولت ها هستند ، خب یک ۳۰ سالی طول می کشد تا خانه دار شوید .
خبرنگار :شما هیچ وقت بیکار بوده اید؟
غرضی : نه. من ۱۰ سالی که فراری بودم نجاری می کردم ،آهنگری می کردم ، توی حمام کیسه کشی می کردم .
خبرنگار: آخرین کتابی که خوانده اید چه بوده ؟
غرضی : من معمولاً سرگرمی ام رادیو تلویزیون های خارجی و داخلی است اگر فرصت شود قرآن می خوانم . در مجموعه چیزهایی که منتشر می شود وقتی ورق می زنم می بینم که تقریباً تولید ادبی در کشور نداریم . تولید سیاست هست ، تولید فلسفه هست ولی تولید ادبی نه .
خبرنگار : رابطه تان با اینترنت چطور است ؟
غرضی : با اینترنت کار نمی کنم. چون صاحبان اخبار اینترنتی معلوم نیستند یا من نمی شناسمشان.من به مراجعی که می شود استناد کرد تکیه می کنم .

غرضی ( در واکنش به تک رآیی که از مالزی داشته ) : آن یک نفری که توی مالزی به من رآی داده دوست زهیر است .

پی نوشت۱ ) نظر به مراتب فوق از آقای روحانی ـ اینها تقاضا داریم تا دیر نشده و فرصت از دست نرفته جناب مهندس غرضی را به سمت سخنگوی دولتی چیزی انتخاب کنند ؛ اینطوری سرانه ی فَرَح (!) و شادکامی ملت همینطور مفت و مجان می آید بالا. می آید بالاها . از ما گفتن بود.

پی نوشت ۲) نگارنده کتمان نمی کند هنگام خواندن پاسخ غرضی و پسرهایش به هزینه مسافرت زوج های جوان (آنجایی که چهار نفری خندیده اند) بغضش گرفته و اشک ریخته است.

شاه قلی ها هرگز نمی بخشند!

مرداد ۱۴ام, ۱۳۹۲

سالها پیش، حوالی سالهای ۶۳-۶۴، زمان جنگ و کوپن و صف بنزین، در روزهای مانور و چتر منور و ترکش بازوکا -که فقط آن روز دیده ها درک میکنند چقدر لذتبخش بود وقتی از میان خاک و خل میدان مانور، میدان نبرد رزمندگان لَچَک (سربند) به پیشانی با دشمن فرضی، تکه ای ترکش بازوکا و یا آر پی جی به غنیمت برداری و یا از روی دستان به آسمان رفته جمعیت تعقیب کننده ی منورهای روشن، چتر سفیدش را بقاپی- زمانی که مردم خسته از جنگ بحث روزانه شان بر سر این بود که با عراق صلح کنیم یا نه، مَثَلی میان لامردیها رایج شده بود که هر وقت بیاد آن می افتم ناخودآگاه لبخندی بر لبانم شکل میگیرد.

آن زمان که دانش آموز دبستانی ای بیش نبودم معنی آن مَثَل را خوب درک نمیکردم. فقط معنی تحت اللفظی اش را میفهمیدم و برایم چندان جذابیتی نداشت. راسیتش تا حدی برایم عجیب بود که بزرگترها از آن خوششان می آمد و هی آن را تکرار میکردند. اما به مرور زمان دیدم شاهکاری است در نوع خودش.

مَثَل، خیلی مثل پیچیده ای نبود: هر وقت میخواستند بگوید فلان شخص که نه سر پیاز است و نه ته پیاز، خیلی ادعایش میشود و در کارهای مهم فضولی میکند میگفتند: ‪”‬راستی شنیدی مجلس تصویب کرده ایران وعراق صلح کنند ولی فلانی قبول نکرده؟!‪”‬ و این فلانی مانند مجهول x در هر دِهی مقدار معادلی داشت.

چند روز پیش عجیب به یاد این مثل افتاده بودم. این روزها که دیگر نه از آن جنگ خانمانسوز خبری هست و نه از آن فلانی های فضول. خیلی از آن فلانی ها اکنون پدربزرگهای بازنشسته ای شده اند که در سکوت کامل در حال نوه داری هستند و دیگر حتی بچه هایشان به آنها اجازه دخالت در آداب شستن کهنه بچه را هم نمیدهند چه برسد به دخالت در امورات کشوری و لشکری .

* * *

ماه ها قبل از کاندیداتوری دکتر روحانی، دکتر علوی و تیم ستاد تبلیغاتی ایشان -که در انتخابات مجلس خبرگان توانسته بود رای بی سابقه دو میلیونی برای ایشان از استان تهران جمع آوری کند و صد البته روابط عمومی قوی خود ایشان و مردم داری شان در این میزان رای تاثیر بسزایی داشت- با تمام قدرت پشت سر دکتر روحانی قرار گرفتند و در جلسه ای حمایت خود را از کاندیداتوری ایشان اعلام کرده و ایشان را تشویق به شرکت در انتخابات نمودند.

دلیل انتخاب دکتر روحانی هم چیزی نبود جز منش اعتدال گرایانه ایشان و رفتار خردورزانه ایشان در طول سالها تصدی پستهای مهم. این را تمام اعضای ستاد دکتر علوی با هم متفق القول بودند که انتخاب ایشان از میان تمام کاندیداهایی که آن روزها اسمشان بر سر زبانها بود مثل لاریجانی و حداد و رضایی و قالیباف و … انتخابی مبتنی بر عقلانیت و دور از افراط و تفریط بود و البته در این قضاوت، هوشمندی دکتر علوی در کشانیدن ذهن مستمع به گزینه مورد نظرش نیز کم تاثیر نبود.

باری هر چه نیروهای ستادی ایشان در تهران قدر حسابگری و بصیرت ایشان را دانستند و گوش به توصیه ایشان متفق القول پشت سر دکتر روحانی قرار گرفتند برخی نیروهای ستادی قدیم ایشان در لامرد که دست پرورده خود ایشان و مقلد سیاسی شان بودند توصیه های ایشان را نادیده گرفته و برخی حتی از دست وی دلخور شدند که چرا از کاندیدای مورد نظر اوشان حمایت نکرده است. مقلدینی که حالا برای مرجع سیاسی خود دستور العمل تجویز میکردند!

‫* * *‬

مراسم افطاری دو سه سال پیش مجمع فارسیهای مقیم مرکز دو میهمان ویژه داشت. این دو میهمان ویژه که در جمع فارسیها ظاهر شدند شخصی از میان جمعیت میهمانان حاضر، نکته ظریفی برای طیب خاطر جمع کنار دستی اش گفت که شاید آن زمان معنی اش کمتر قابل درک بود: ‪”‬ببینید احمدی نژاد چه کرده که سید عبدالواحد موسوی با سید محمود علوی بر سر یک سفره نشسته اند؟!‪”‬

شاید معنی آن جمله آن زمان در هاله ای از تردید بود اما اکنون میتوان به یقین گفت سفره اتحادی که معتدلین اصولگرایی و اصلاح طلبی بر سر آن نشسته اند بدست نمی آمد مگر به مدد هزینه گزاف هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد!

باری ریاست جمهوری دکتر روحانی در سایه شعار تدبیر و امید و با پشتوانه همان اتحادی بدست آمد که از ترس نابود شدن کشور در گرداب بی تدبیری تلاش میکرد امیدی دوباره به بدنه بی رمق کشور تزریق نماید و بار دیگر دولت را به مدار عقلانیت که بدیهی ترین لازمه دولت مداری است برگرداند.

در این میان البته برای مردم منطقه لامرد و مهر فرصتی استثنایی بدست آمد. مردم لامرد و مهر که در دوره اصلاحات، سید عبدالواحد را در ردای یکی از کلیدی ترین وزارتها یعنی وزارت کشور دیده بودند و پس از آن هم در دوره اصولگرایان سردار قاسمی را در ردای یکی دیگر از کلیدی ترین وزارتها یعنی وزارت نفت-هر چند که سردار قاسمی به بوشهریها بیشتر روی خوش نشان داد تا همشهریانش و از کمتر پتانسیلی اگر نگوییم هیچ، برای کمک به مردم منطقه استفاده نکرد-، حالا دیگر انتظارشان دو برابر شده بود و انتظار کسب دو وزارتخانه را از دولت اعتدال داشتند.

تلاشهای دو سید علوی و موسوی در حمایت از یکدیگر منجر به قرار گرفتن قطعی سید علوی در کابینه شد در ردای یکی از وزارتهای فرهنگ و ارشاد، وزارت کشور و یا وزارت اطلاعات. آن هم در حالی که لیست کاندیداهای احتمالی منتشره از طرف برخی سایتهای تندرو اصلاح طلب نام و نشانی از سید علوی را در خود نداشت. در نهایت آخرین گزینه دلخواه سید محمود مورد اقبال بیشتر رییس جمهوری منتخب که حالا انتظار داشت فردی مورد اطمینان کامل آن علم را بر دوش بگیرد واقع گردید.

ثابت شدن اسم سید محمود در لیستهای مختلف بعنوان کاندیدای احتمالی وزارت اطلاعات همان و فعال شدن گروهی از اصلاح طلبان لامرد و مهر به مخالفت با ایشان، هم نوا با گروه های مختلف لاری که حضور وی را تهدیدی برای خود به شمار می آوردند، همان. جالب این بود که هر سه عده یعنی گروهی از اصلاح طلبان لامرد و مهر و گروه های مختلفی از لار، مرجع تقلید سیاسی شان سید عبدالواحد بود که برخلاف انتظار مقلدین، تا لحظات آخر، تلاشهای گسترده و رایزنی های عدیده ای نمود تا به دور از کدورتهای قدیمی آن چه برای کشور در درجه اول و سپس برای منطقه در درجه دوم حایز اهمیت بالایی است اتفاق بیفتد و سید علوی در ترکیب کابینه قرار بگیرد- که امروز افتاد-.

آنچه از ظاهر امر پیدا است آتش بس اصلاح طلبان و اصولگرایان منطقه تصویب شده است اما زمزمه هایی به گوش میرسد که آن x ها قبول نمی کنند.

اکنون ما مانده ایم و شاهانی که بخشش خود را علنی فریاد زدند. مانده اند شاه قلی ها و انتظار ما برای بخشش آنها که ظاهرا بیهوده است!

۲۲ بهمن ماه …یوم الله یوم الله

بهمن ۲۲ام, ۱۳۹۱

باز هم ۲۲ بهمن دیگری از راه رسید و همه چیز همانطور پیش رفت که همیشه پیش می رفت:
حضور پررنگ مردم … مسوولین لابلای مردم … هوای گرم … سخنرانی … خبرهای خوش … قطع و وصل سیستم صوتی … راهپیمایی … شعار مرگ بر آمریکا … قطعنامه …  وخداحافظ  تا  بهمن بعدی.

این روزها که نفیر گرانی گوش فلک را کر نموده و قیمت های لحظه ای تعادل زندگی مردم را بر هم زده، شرم باد بر مسوولینی که از این حضور مردم خجالت نمی کشند و دغدغه ی اقتصادی مردم در لابلای مجادلات و کشمکش های سیاسی شان (بخانید  انتخاباتی شان) از تک و تا افتاده است.

از بهمن پارسال تا بهمن امسال قیمت کدام کالاست که دوبرابر نشده، اگر در هر کشور دیگری بود حضور مردم یک دهم می شد.شاید کاسه ی صبر این مردم لبریز نشود اما کاسه ی شرم مسوولان هم انگار سوراخ است…

امام گفت: مسوولان! قدر این ملت را بدانید. امام راست می گفت…

18

این بخشی از حضور مردم است که در کادر محدود دوربین جا شده …(عکاس: علی حسن زاده)

1

چن تا بچه رو گذاشته بودند جلوی جایگاه طناب می زدند! والا اگه من معنی این حرکت نمادین رو فهمیده باشم! بچه ها ! شما برید شنا یاد بگیرید…از من گفتن بود!

2

مصطفا نیدانی + تریبون = مراسمی که حتمن چهار تا از رییس روسا اون پایین نشستند!! به بچه محل ما کسی چیزی نگه ها…داداش!

6

محمد جعفری…محمودصفری…دکتر موسوی … حاج آقا شهیدی (منتظری من چی بگم؟ برو عکس بعدی عمو…برو خذا روزیت رو جای دیگه بده!)

7

دکتر موسوی نماینده ی محترم شهرستان های لامرد و مهر  در اولین بهار پیروزی!!!

گزارشی دادند از زحمات نه ماهه اش…خدا قوت ، همون بومی سازی خودش کلی کار بود دکترجان.

8

مردم….دکتر موسوی…عبدالرضا حسن زاده! (بعضیا میگن : مردم ….عبدالرضا حسن زاده…دکتر موسوی! عجب آدمایین این بعضیا!!)

19

راهپیمایی پرشور مردم ِ همیشه پرشور (عکاس: علی حسن زاده)

10

حاجی سهراب … میکروفن … مرگ بر اسراییل (از وقتی من قد همون میکروفن بودم حاجی سهراب با اون حنجره ی مثال زدنیش زحمت شعارها رو می کشیده!خداقوت حاجی!)

11

نیست راهپیمایی ما به صورت Live از BBC پخش می شده ، بچه ها زیر نویس زدن یه وقت  استعمار پیر  گیج نزنه! Yes!Yes!

4

خلاقیت در حد سال ۱۳۶۱…چی بگم من آخه!؟

3

ایول بر و بچس!

14

و در آخر هم قطعنامه ی پایانی … آیینه نیستا! این جلویی جعفر راستیه ، اون پشتی یوسف راستیه! هر دو تا شون هم بچ محل ما هستند…چطو مگه؟

15

کجا میری عمو؟ واسه شما دارن قطعنامه می خوننا! هی آقا..کجا؟کجا؟

16

کجا میرید؟  مزه ی راهپیمایی به قطعنامه اشه ؟ وایسید خب!

17

این صمده که تا آخرین لحظه وایمیسه! مرده ی اون لب خندتم که از صد تا فحش بدترن!!

موفق باشیم.

کره خر و کرّه خر

مهر ۳۰ام, ۱۳۹۱

(۱)

بیچاره ای زیر بار طلب کمر خم کرده بود. آواره خیابان بود از ترس طلبکاران. از قضا طلبکاری، اتفاقی گیرش آورد و شروع کرد لیچار نثارش کردن که مرتیکه طلب ما را چرا نمیدهی؟ از بیچارگی اش گفت و از اینکه طلبکارانی مثل وی شب و روز جلو خانه اش پرسه میزنند و گفت که او ندارتر از این است که بتواند همه آن طلبها را صاف کند.

طلبکار گفت ترفندی یادت میدهم تا از دست بقیه طلبکارها خلاص شوی مشروط به این که طلب ما را راست و حسینی بدهی. قبول کرد. طلبکار زرنگ پیشنهاد کرد خودت را به دیوانگی بزن. هر کس آمد گفت طلبم را بده ادای دیوانگان در بیاور و با صدای بلند بگو کَره می خَریم!

بدهکار قضیه را گرفت. به خانه برگشت و خود را به دیوانگی زد. از ان روز به بعد هر طلبکاری مراجعه میکرد و میگفت طلب ما را بده در جواب می شنید: کره می خریم! چند بار که درخاستش تکرار می شد و در جواب همان جمله را می شنید با خودش می گفت آخی بیچاره خل و چل شده. کمی هم دلش به حال او می سوخت و دست آخر ناامید میشد و میرفت.

چند روز بعد همان طلبکاری که این حقه را به او یاد داده بود آمد در خانه اش و تقاضای پرداخت طلب کرد. بدهکار طبق عادت گفت: کره می خریم. طلبکار عصبانی شد و گفت: بابا! به همه کره به ما هم کره؟! من که خودم کره خریدن را به تو یاد دادم!

-‫———‬

(۲)

زن و مرد فقیری پسری داشتند در سن ازدواج. این زوج از دار دنیا یک اتاق داشتند برای زندگی و یک الاغ برای گذران زندگی. به فکر بالا زدن آستین برای پسرشان بودند اما دستشان خالی بود.

دست بر قضا الاغ آبستن شد و کره خری آورد. از این واقعه بسی خوشحال شدند و بال در آوردند. شب بعد از تولد کره خر، زن و شوهر، قبل از خاب در مورد پسرشان پچ پچ می کردند. پسر هم در گوشه ای از اتاق دراز کشیده بود و خود را به خاب زده بود. مرد می گفت انشاالله این کره خر کمی بزرگتر شود آن را می فروشیم و برای پسرمان زن میگیریم.

از آن روز به بعد پسر بیچاره هر روز قد و بالای آن کره خر را اندازه می گرفت تا ببیند بزرگتر شده یا نه. هر وقت هم فرصتی پیش می آمد که با پدر و مادرش صحبتی کند موضوع بحث را به سرعت عوض می کرد و می پرسید: راستی از کُره خر چه خبر؟!

‫———-‬

‫(۳)

سالها پیش آقای احمدی نژاد با حمایت تام اصولگرایان تکیه بر کرسی ریاست جمهوری زد‬. در این مسیر، راه و رسم حرف زدن عامه پسندانه و منش پوپولیستی را از تک تک اصولگرایان آموخت. اصولگرایان هم در یاد دادن این ترفندها برایش کم نگذاشتند. احمدی نژاد با همین روش یکی یکی طبلکاران را از سر اصولگرایان باز کرد. در این مسیر هشت ساله تعداد قابل تأملی از مسئولین کشور یا خانه نشین شدند یا عطای همکاری با دولت را به لقایش بخشیدند.

در این میان اما کبک اصولگرایان خروس میخاند تا این که بین این دو گروه بر سر مسایلی بنیادی که از همان اول پیش بینی می شد اختلاف پیش آمد. حالا همه اصولگرایان منتظرند تیم احمدی نژاد چند ماه باقیمانده را هم سر کند و کار مملکت که حالا چرخهایش به قیژ و ویژ افتاده را به دست کاردان بسپارد. اما مثل این که تیم ایشان دست بردار نیست و دارد برای انتخابات بعد دورخیز می کند.

حالا دیگر وضعیت به جایی رسیده که هر کدام در این گیر و دار مسایل اقتصادی و تحریم و … دارند پرونده پشت پرونده باز می کنند و دست دیگری را رو می کنند. انگار باد صبا صدای همان طلبکار را به گوش می رساند که : بابا با همه کره ، با ما هم کرّه !

-‫———‬

(۴)

خانواده ای بودند در یک دهی گوشه دنیا. اتاقی داشتند برای زندگی، پسری داشتند برای نشاط زندگی و خری داشتند برای گذران زندگی. یک روز این خر کره ای زایید. با خود اندیشیدند: خر را فعلن برای گذران زندگی خودمان احتیاج داریم، لااقل کره خر را برای آینده پسرمان نگهداریم تا با آن زندگی اش سر و سامان بگیرد. تصمیم گرفتند حسابی به کره خر برسند تا خر که شد بارکش خوبی شود. دیگر کسی سوار کره خر نمی شد مگر وقتی چاره ای نبود. حالا دیگر خیلی مواظب بودند آن را بیهوده استفاده نکنند. خلاصه استفاده اش پایین آمد. عزیز شد. قیمتش چند برابر شد. ارزش پیدا کرد. پسر خانواده خیلی مواظب آن کره خر بود. چون آینده اش بسته به سرنوشت او بود.

دست بر قضا میان این خانواده و کدخدای ده دعوایی پیش آمد. کدخدا آب را بر این خانواده بست مگر بقدر آب خوردن و خرید و فروش جنس را به انان قدغن کرد مگر قوت لایموت. خانواده های دیگر از ترس کدخدا مجبور به قطع رابطه با این خانواده شدند. نه برای مرد خانواده کاری بود و نه برای الاغ خانواده باری. درآمد خانواده قطع شد. تصمیم گرفتند خر را بفروشند تا گذران زندگی کنند. از ترس کدخدا کمتر کسی حاضر بود خر آن خانواده را بخرد. آنهایی هم که خریدار بودند بزخری میکردند و میخاستند به قیمت پایین بخرندش. کم کم چیز زیادی برای خوردن نداشتند.

روزها صبر کردند تا گشایشی پیدا شود. ذخیره حبوباتشان تمام شد. ذخیره خرمایشان تمام شد. حالا دیگر بغیر از خر و کره خر چیزی نداشتند. خودشان که غذایی برای خوردن نداشتند خر و کره خر هم بار اضافی شده بودند بر دوششان. تصمیم گرفتند خر را بکشند و گوشتش را بخورند. خر را کشتند. گوشتش را هر چه پختند دیدند نمی پزد. گوشتش را به قیمت پایین فروختند به همسایه ها که بدهند به سگهایشان و در عوض چند کیلو برنج گرفتند. تا چند روز با برنجها سر کردند. برنجها هم تمام شد مجبور شدند کره خر را سر ببرند.

وقتی سر کره خر را میبریدند فرزند خانواده نگاهی اشک بار به کره خرش کرد اما دیگر نپرسید: از کره خر چه خبر؟!

‫————-‬

(۵)

اگر ‫در داستان فوق، خر، نفت باشد و کره خر، بنزین، وضعیت آن خانواده بی شباهت به وضعیت الان ما نیست.‬ چند روزی است مصرف بنزین کشور از تولید بنزین بیشتر شده است! دلیل آن هم بالا رفتن قیمت دلار و پایین بودن قیمت بنزین (حتی بنزین آزاد) نسبت به بنزین کشورهای همسایه است. در نتیجه قاچاق بنزین رونق پیدا کرده است. در حقیقت مصرف بنزین بالا نرفته بلکه قاچاق آن بالا رفته است.

پس از حذف یارانه ها امیدوار بودیم درآمد اضافی دولت بشود خرج خودمان و آینده فرزندانمان تامین شود. اما با سیاستهای ناکارآمد آقای احمدی نژاد و کابینه وی نه تنها این همه فعالیتی که برای حذف یارانه ها صورت گرفت و فشاری که به قشر مستضعف و تولید داخلی در این چند ماهه وارد شد یک شبه به باد رفت بلکه کشور هم در وضعیتی بحرانی قرار گرفته که برگرداندن آن به قبل از انتخاب آقای احمدی نژاد حتی ده ها سال دیگر هم غیر ممکن مینماید.

به هر حال مردم ما باید یاد بگیرند هنگام رای دادن خوب فکر کنند و هر کسی که شعار قشنگ میدهد ولی آزمون پس نداده را در فضایی احساسی انتخاب نکنند. مردم ما باید حواسشان باشد هر رایی که می دهند در سرنوشتشان تاثیرگذار است.

انتظار شما از نماینده؟

تیر ۳ام, ۱۳۹۱

چند ماه قبل، نظرسنجی در سایت انجام شد و از خانندگان و بازدیدکنندگان سایت درخاست شد ۵ خاسته اصلی شان را از نماینده بعدی مشخص نمایند. جهت اطلاع خانندگان سایت، پیگیری نماینده محترم و دفتر ایشان نتایج نظرسنجی با اندکی تحلیل ارائه میشود. انتظار میرود خانندگان عزیز نیز با ابراز نظر خود به تحلیل بهتر این نتایج کمک نمایند. طبق قولی که در آن زمان داده شد، نویسندگان سایت تلاش خاهند کرد این خاسته ها را مدنظر داشته، فعالیتها را از نزدیک دنبال نموده و میزان انطباق فعالیتهای انجام شده با این خاسته ها را اندازه گیری و پیگیری نمایند.

نحوه انجام نظرسنجی

آیتم های این نظرسنجی به صورت زیر بود که در هنگام نمایش با ترتیب تصادفی با احتمال یکنواخت نشان داده میشد تا ترتیب آیتمها در انتخاب آنها تاثیری نداشته باشد:

  1. ‎فرهنگ و حفظ سنتها
  2. ‎گسترش صنایع
  3. ‎اشتغال و رونق اقتصادی
  4. ‎جذب سرمایه گذار
  5. ‎عدالت اقتصادی
  6. ‎بهداشت و درمان
  7. ‎ورزش و جوانان
  8. ‎عمران و راه سازی
  9. ‎توسعه فناوری اطلاعات
  10. ‎محیط زیست
  11. آموزش
  12. ‎امنیت اجتماعی

از آنجایی که همپوشانی آیتمها گریزناپذیر بود برای حصول نتیجه بهتر و امکان تحلیل دقیقتر امکان انتخاب ۵ موضوع از کل این موضوعات به کاربران داده شد.

آرای داده شده

تعداد ۱۴۷ نفر در این نظرسنجی شرکت کردند. در کل این ۱۴۷ نفر میتوانستند ۱۴۷ ضربدر ۵ یعنی ۷۳۵ رای به گزینه ها بدهند که در نهایت تعداد رایهای داده شده در مجموع به ۶۰۱ رای رسید. این تعداد رای نشان میدهد هر نفر به طور متوسط ۴ خاسته اصلی خود را  مشخص نموده است.

از این میان ۹۳ رای متعلق به کاربران وارد شده در سایت، ۵۰ رای متعلق به کامنت گذاران سایت و ۴۵۸ رای متعلق به مهمانان  و بازدیدکنندگان سایت بوده است (و یا کاربران سایت که در لحظه رای دادن وارد سایت نشده بودند).

آرای اخذ شده توسط موضوعات مختلف به ترتیب نزولی به شرح زیر می باشد:

موضوع

تعداد کل آرا

درصد

‎اشتغال و رونق اقتصادی

۱۰۹

۷۴

‎بهداشت و درمان

۸۰

۵۴

‎عدالت اقتصادی

۷۷

۵۲

‎امنیت اجتماعی

۶۱

۴۱

‎فرهنگ و حفظ سنتها

۴۰

۲۷

‎عمران و راه سازی

۴۰

۲۷

‎گسترش صنایع

۳۷

۲۵

‎توسعه فناوری اطلاعات

۳۷

۲۵

‎جذب سرمایه گذار

۳۵

۲۴

‎ورزش و جوانان

۳۵

۲۴

‎آموزش

۳۰

۲۰

‎محیط زیست

۲۰

۱۴

تحلیل نتایج

نکاتی که از این نتایج میتوان استخراج کرد به شرح زیر میباشد:

  1. دغدغه اصلی رای دهندگان مشکلات شغلی و معیشتی است (۷۵ درصد). از نماینده محترم انتظار میرود به این امر توجه ویژه داشته باشند. از آنجایی که گسترش صنایع توسط درصد کمی (۲۵) از شرکت کنندگان انتخاب شده، میتوان نتیجه گرفت یا رای دهندگان اثر مستقیم این دو بر هم را نادیده گرفته اند یا اینکه نادیده نگرفته اند بلکه انتظار مردم برای کارآفرینی از طریقی غیر از گسترش صنایع بوده است (شاید تکیه بر صنایع موجود و یا تکیه بر ظرفیتهای دیگر منطقه همچون ظرفیت بازرگانی آن). به نظر میرسد رابطه مستقیم میان ایجاد شغل و جذب سرمایه گذار برای رای دهندگان جا نیفتاده و یا تناقضی در این میان وجود دارد که تنها برای ۲۴ درصد از رای دهندگان مهم بوده است. شاید هم در موثر بودن جذب سرمایه گذار در ایجاد اشتغال تردید وجود دارد (این مساله ممکن است در رابطه با آیتم سوم یعنی عدالت اقتصادی باشد). همین طور است رابطه مستقیم میان آموزش و رونق اقتصادی. به نظر میرسد ترجیح نماینده محترم در عضویت در کمیسیون انرژی مجلس بجای کمیسیون بهداشت و درمان با شناخت از این خاسته صورت گرفته و منطبق بر دغدغه اصلی مردم (یا حداقل رای دهندگان در این نظرسنجی) بوده است.
  2. مشکل دیگری که درصد نسبتا زیادی (۵۴) به عنوان خاسته اصلی خود مشخص کرده اند مشکل بهداشت و درمان است. اگر عضویت نماینده محترم در کمیسیون انرژی به این امر کمک نماید (مثلا بیمارستانهای منطقه تحت حمایت شرکت نفت قرار گیرد) آنگاه دو خاسته مهم مردم با عضویت ایشان در کمیسیون انرژی تامین شده است. به نظر میرسد در این مورد هم رابطه مستقیم میان محیط زیست و بهداشت و درمان مورد غفلت واقع شده، یا هنوز این مشکل حاد نشده و یا اطلاعاتی در مورد خطراتی که صنایع موجود برای سلامتی مردم ایجاد کرده یا خاهند کرد به آنها داده نشده است.
  3. عدالت اقتصادی خاسته درصد نسبتا بالایی (۵۲) کسب کرده و رای دهندگان خاستار آن شده اند که فرصتهای اقتصادی و اشتغال به صورت عادلانه میان همه توزیع شده و رانتهای اقتصادی از بین برود. این آیتم نیز در همان جهت ایتم اول یعنی مشکلات شغلی و معیشتی قرار دارد و آن را تاکید میکند. اگر نماینده محترم بخاهند به این موضوع نظر ویژه‌ای داشته باشند باید امکان برخورداری عادلانه از امکانات اقتصادی را برای همه فراهم نمایند. بی تعارف باید گفت حرفهای درگوشی زیادی از نقض شدن عدالت اقتصادی در پروژه های موجود در منطقه در بسیاری محافل خصوصی به گوش میرسد که برخی از آنها قرین به صحت نیز میباشند.  رفع این شک و تردیدها نیاز به عزم جدی نماینده محترم دارد. اگر خانندگان عزیز در مورد راه حلهای حصول این امر اظهار نظر بفرمایند تا به ایشان مشورت داده شود بسیار ممنون خاهیم شد.
  4. نکته بعدی که برای رای دهندگان اهمیتی فراتر از حفظ سنتها و گسترش طرحهای عمرانی و کسترش صنایع و زیرساختارها داشته مساله امنیت اجتماعی است. احساس ناامنی ناشی از رویدادهای پیش آمده در سالهای اخیر (سرقتهای مسلحانه، قتلهای فجیع، مواد مخدر، مسایل خانوادگی و ناموسی) اثر جدی بر روحیه مردم گذاشته و لازم است نهادهای مسئول و مربوط بویژه نیروی انتظامی، سپاه و بسیج، اطلاعات، فرمانداری و امامت جمعه برای بازگشت احساس امنیت اقدام ویژه‌ای داشته باشند .

«جبهه اسلامی اتّحاد و تحوّل» اعلام موجودیت کرد

شهریور ۴ام, ۱۳۹۰

همزمان با روز جهانی «قدس»، یک تشکل سیاسی جدید در لامرد و مهر اعلام موجودیت نمود. این تشکل با نام «جبهه اسلامی اتحاد و تحول لامرد و مهر»، با انتشار بیانیه [یک] خود به مناسبت روز جهانی قدس، حضور خود را به اطلاع عموم رساند. این جبهه با شعار «عدالت، معنویت و پیشرفت» اعلام موجودیت نموده است.

از اخبار بر می آید که این بیانیه در هر دوشهرستان توزیع شده و سایت لامرد-مهر نیز اولین سایتی است که آن را منتشر کرده است. متن کامل بیانیه در زیر قابل مشاهده است. این جبهه هنوز اطلاعات دقیقی در مورد خودش منتشر نکرده ولی از متن بیانیه مشخص است که مؤسسین این جبهه، تعدادی از حوزویان و دانشگاهیان دو شهرستان مهر و لامرد هستند و به صورت مستقل و با نامزدی مشخص در انتخابات مجلس حضور خواهند داشت. آنها خود را معتقد و وفادار به نظام و ولایت فقیه و شخص رهبر انقلاب اعلام کردند. ظاهرا آنها خواسته اند با این بیان، هرگونه شائبه وابستگی به جریان انحرافی (وابسته به رئیس دفتر رئیس جمهور) را انکار کنند.

میتوان علت نامگذاری این جبهه را  از بیانیه چنین استنباط نمود که آنها میخواهند در زیر پرچم «اتحاد» به «تحول» برسند. آنها در معرفی ویژگیهای نامزد خود نیز چنین نوشته اند: «ما نیز همچون شما به کسی رأی خواهیم داد که در انجام رسالت نمایندگی در مجلس فعال باشد و با تیشه «عدالت»، بُت «اختلاف‌ها» را در مُهر و لامِرد بشکند تا همه ما سوار بر کشتیِ «اتحاد»، از ناکُجاآبادِ «محرومیت» گذر کرده و به ساحلِ «آبادانی» برسیم.»

در هر صورت برای تحلیل و شناخت بهتر آنها، باید منتظر فعالیتها و برنامه‌های بعدی این جبهه بمانیم.

×××××

متن کامل بیانیه: (به نقل از سایت لامرد-مهر)

امام خمینی: روز قدس فقط روز فلسطین نیست؛ روز اسلام است.

امسال جهان اسلام شاهد موج بیداری اسلامی و تحولی انقلابی است و دیکتاتورها و حامیان رژیم اشغالگر قدس در تونس ، مصر و لیبی در گرداب خشم و نفرت ملت خویش، گرفتار و منتظر پیوستن رفقای جلاد و جنایت کار خود در برخی کشورهای عربی هستند و پرچم رژیم صهیونیسم در کشورها پایین کشیده شده و این رژیم با از دست دادن عقبه های راهبردیِ منطقه ای و فرا منطقه ای، خود را آماده مرگ و نیستی از جغرافیای منطقه کرده است.

مردم انقلابی نقاط مختلف شهرستانهای لامِرد و مُهر (اشکنان، علامرودشت، وراوی، اسیر، گله‌دار) با قلبی پارسا و زبانی رسا در راهپیمایی «روز قدس» و در حمایت از آرمان فلسطین حضوری مقتدرانه خواهند داشت. و چشم انداز زیبای فتح و پیروزی ملت فلسطین را ترسیم خواهد کرد. این راهپیمایی نماد همبستگی ملی و جلوه‌ای از اُخوّت اسلامی ماست. یکصدا ندای آزادی‌خواهی و مظلومیت ملت مسلمان فلسطین را سر می‌دهیم و از انقلابیون مسلمان سایر کشورهای اسلامی، به ‌ویژه مردم مظلوم بحرین حمایت می‌کنیم. به امید آزادی و تحقق حکومت حق.

خدای بزرگ را شاکریم در این زمان که سایر کشورهای اسلامی از فقدان رهبر عادل و مقتدر دینی رنج می برند از وجود رهبر بی نظیراسلامی برخوردار هستیم.

اسفندماه امسال، انتخابات سرنوشت‌ساز نُهمین دوره مجلس شورای اسلامی که خمینی کبیر (درود خدا بر او) آن‌را «رأس امور» نامید؛ برگزار خواهد شد. این انتخابات در شرایطی برگزار می شود که منطقه ما در وضعیت مدیریتیِ خاصی به سر می‌برد. با گذشت ۳۰ سال از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، آحاد مردم و نخبگان منطقه، برای تحقق «عدالت، معنویت و پیشرفت»، به دنبال «تحول» در مناسبات و جریان‌ها و تغییر در برنامه‌ریزیها و تصمیم‌گیریهایی هستند که سرنوشت آنها و آتیه فرزندانشان را رقم می‌زند.

«جبهه اسلامی اتّحاد و تحوّل لامرد و مهر »

اکنون که همه شما و ما مصمم هستیم تا مطالبه به حقِ «تحول» را در لوای «اتحاد» پیش بریم؛ گروهی از فرزندان این خطّه، از نسل نو و بالنده حوزه و دانشگاه، به همراه گروه کثیری از نیروهای ارزشی، فرهنگی و همفکر از صنفهای مختلف، هم‌زمان با «روز قدس» و با شُعار «عدالت، معنویت و پیشرفت»، جبهه فراگیری از نیروهای مردمی را تأسیس نموده‌اند تا بتوانند فضای مدیریتی حاکم بر منطقه را متحول کنند. اعلام موجودیت «جبهه اسلامی اتّحاد و تحوّل لامرد و مهر»، نوید بخش فصلی نوین از خدمات بدون منت به مردم فهیم و آگاه و منطقه خواهد بود.

در این ماه مقدس و در پیشگاه حضرت حق با او عهد و پیمان می‌بندیم تا از پا ننشینیم و با حرکتی سرنوشت ساز با تبعیت از مقام معظم رهبری و محوریت ولایت مطلقه فقیه، آرمانهای بلند انقلاب اسلامی را تا آخر پیگیری کنیم. إن‌شاءالله.

از مدتها قبل در حال تکاپو و رایزنی برای معرفی بهترین گزینه‌ها هستیم و در انتخابات نامزدی مستقل خواهیم داشت. ما نیز همچون شما به کسی رأی خواهیم داد که در انجام رسالت نمایندگی در مجلس فعال باشد و با تیشه «عدالت»، بُت «اختلاف‌ها» را در مُهر و لامِرد بشکند تا همه ما سوار بر کشتیِ «اتحاد»، از ناکُجاآبادِ «محرومیت» گذر کرده و به ساحلِ «آبادانی» برسیم.

رسالت اصلی «جبهه»، تلاش برای همگرایی و فعالیت نیروهایِ پرانگیزه عدالتخواه و تحول‌گرایی است که در سالیان گذشته نادیده گرفته شده‌اند. و بدانیم که خداوند إنذار داده است:

«یقینا خدا سرنوشت هیچ قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنکه آنان خودشان را تغییر دهند»؛ (رعد ؛ آیه ۱۱)

دستان گرم شما را برای همراهی با افتخار می‌فشاریم. با آرزوی سربلندی و عزت!

«جبهه اسلامی اتّحاد و تحوّل لامرد و مهر»

گزارشی به روایت قلم: لحظه ای که تو لرزیدی

مرداد ۱ام, ۱۳۸۹

آن لحظه متوجه ساعتم نشدم اما بعد ها گفتند ساعت هشت دقیقه بامداد بود و زلزله۸/۵ریشتر.

با خانواده بر ترک موتور نشسته بودم در وسط خیابان،سه راهی انقلاب،به یکباره احساس کردم فرمان موتور در دستم نیست به سرعت ایستادم،صدای غرش درب مغازه های و خانه هایی که در کنار خیابان بود من را به خود آورد ،جمله ای بر زبان آوردم که روز بعد شنیدم که این را از سر ترس گفته ای ولی خودم احساس می کنم ازباب تعجب بود.به هر حال به یک باره بچه های آژانس دوستی که در ۵۰متری ما بودند با لباس راحتی مضطرب به خیابان ریختند.منازلی که اطراف جاده اصلی بود درب انها باز شد و هر کدام از بچه ها و بزرگتر ها انگار پا برهنه به سمت خیابان حرکت می کردند.تازه فهمیدم زلزله شده است.با همه هیاهویی که که از تکان شدید زمین به وجود آمده بود موتور را روشن کردم به راهمان ادامه دادیم.همین طور که می رفتیم جمع زیادی را دیدیم که در کنار عکاسی کنار خیابان جمع شده بودند انگار عروس و دامادی بودند که برای عکس به اتیلیه آمده بودند می گفتند همراهان بیش از آنها وحشت کرده اند اما چند لحظه بعد بوق زنان از کنار ما عبور کردند و البته ته صدایی از آهنگ هم بدرقه اشان می کرد.
در کنار بوستان نفت همه به سمت حسینیه اعظم میرفتند میگفتند گچ ها طاق بیرونی آن فرو ریخته است چیز مهمی نبود با تلفن همراه عکسی از آن گرفتم که البته همانجا فهمیدم به دلیل تاریکی کیفیت چندانی ندارد اما خوب……..

خودمان را به سرعت به منزل رساندیم .انگار هیچ کس در خانه ها نبود همه بیرون از منزل بودند.تلفن همراهم اعتبارش تمام شده بود خودم را به اولین مغازه رساندم و یک شارژ ۵هزار تومانی خریدم به سرعت به آقای بخشدار تماس گرفتم آقای زایری نژاد کجا تشریف دارید: دارم اخرین وضعیت را از مردم می پرسم که چه اتفاقی افتاده بود.انگار آقای بخشدار هم متوجه لرزش شدید شده بود.از من پرسید خبری از زلزله در سطح شهر نداری گفتم: فقط طاق کچی حسینیه اعظم را دیدم تخریب شده بود اما سعی می کنم به دوستان زنگ بزنم.
به سرعت با چندتا از رفقا تماس گرفتم .آنها گفتند فعلا فقط می توانیم بگوییم که به خیر گذشت.به هر حال تا بیست دقیقه سکوت خبری بود که به یکباره تلفنها به صدا درآمد واز روستاهای شرقی اشکنان خبرهای ناخوشایندی به گوش می رسید .یکی میگفت کدیون زیر خاک مدفون است.دیگری تماس گرفت و گفت: از پسبند وز ین الدین چیزی نمانده است.
بالاخره به هر زحمتی بود با یکی از ساکنان پسبند تماس گرفتم و ایشان گفت: وضعیت خوبی نداریم از میزان خسارتها خبر ندارم ولی خانه خودم به شدت ترک برداشته و گوشه ای از اتاق میهمانان فرو ریخته است.

به فرمانده گردان عاشورا آقای حاج موسی رحمدل تماس گرفتم گفتم کجا هستی گفت: به اتفاق آقای بخشدار آمده ایم روستای کدیون.اگر می توانی خودت را به اینجا برسان.
ساعت یک وبیست دقیقه بامداد بود اولین کامنت خبری را بر روی وبلاگم اشکنان خبرنگار گذاشتم با این مطلب: امشب حوالی ساعت۱۲ بامداد بیش از ۵ بار زلزله اشکنان و روستاهای اطراف آن را لرزاند. در گزارش ابتدایی از روستاهای شرقی خبر می رسد که به حمدالله تا این ساعت از بامداد یعنی ساعت یک و بیست دقیقه خسارت جانی گزارش نشده است اما به منازل روستاییان در روستاهای کدیون و پسبند خساراتی وارد شده است که از میزان این خسارتها اطلاعات دقیقی در دست نیست.
بخشدار و جمعی از مسئولان بخش اشکنان هم اکنون در روستاهای شرقی اشکنان به سر می برند.
آمارهای موجود از خسارات جزیی در منازل قدیمی شهر اشکنان حکایت دارد.در حال نوشتن مطلب بودم که پس لرزه های زلزله من را مجبور کرد که اتاق را ترک کنم و در همین حین دوستانی از حوزه مقاومت آمدند به اتفاق انها به سمت روستاهای شرقی حرکت کردیم.

به دوستم آقای عیسی سپاسدار تصویر بردار صداوسیما در اشکنان تماس گرفتم اگر می توانید تصاویری را از تجمع مردم در بوستانها و درب منازلشان بگیر.آقای سپاسدار هم گفت به اتفاق خانواده بیرون از منزل است وسعی می کند تصاویر مردمی را بگیرد.
در بین راه اشکنان به اهل بودیم که ماشین های هلال احمر و امداد شهرستان لامرد به سرعت از ما گذشتند انگار اقای حیدری پور بود که به همراه همکارانش خودش را به پسبند می رساند. آنجا بچه های امداد ونجات و هلال احمر را دیدیم.انها اول خانم پیری را که پایش به شدت در حادثه زلزله آسیب دیده بود را به بیمارستان بعثت اشکنان منتقل می کردند. (که البته ایشان به عنوان تنها قربانی حادثه یک روز بعد از دنیا رفتند.)
با اقای حیدری پور سلام علیک گرمی کردیم و ایشان سئوال بخشدار را از من گرفت: گفتم تلفن همراهش در دسترس نیست ولی فکر کنم زین الدین باشد.در هر صورت به اتفاق دوستان گشتی در منطقه زدیم تا از میزان خسارتها اطلاع پیدا کنیم متوجه شدیم ۱۱نفر از مردم زخمی شده اند که البته همانجا و توسط نیروهای امدادی مداوا شده بودند و چند نفری هم به بیمارستان بعثت اشکنان منتقل شدند.
به پسبند که برگشتیم آقای زایری نژاد و آقای حیدری پور قرار یک جلسه اضطراری را گذاشتند وقرار شد که همه ما به بخشدرای برویم وقتی آمدیم به اشکنان ساعت ۳بامداد بود.چراغهای بخشدرای خاموش بود به اقای حسن پور مسئول اداره اموزش وپرورش زنگ زدم گفتند: ما جلسه ستاد حوادث را در آموزش وپرورش اشکنان برگزار کردیم بیا اینجا همه جمع شده اند.

بالاخره همه مسئولین و نیروهای امدادی هلال احمر توی اتاق رییس اداره نشستیم و هر کدام از آخرین وضعیت حادثه گزارش داد.آقای زایری نژاد گفت: آقای جعفری فرماندار دستور داده تمامی امکانات را برای امدادرسانی بسیج کنیم. اقای حیدری پور هم گفت: دو تا بالگرد یکی از کرمان ودیگری از شیراز آذوقه و چادر و مواد اولیه لازم را تا ساعت ۸صبح به اشکنان منتقل می کنند.قرار شد محل نشستن بالگرد ها در زمین چمن اشکنان و اهل باشد. شهرداری های اشکنان و اهل و ابفای شهری و آموزش و پرورش و کمیته امداد و وهمه مدیرانی که انجا بودند وسایل نقلیه خودشان را در اختیار بچه های هلال احمر شهرستان لامرد گذاشتند تا اونها سریع تر امداد رسانی کنند.فکر کنم جلسه تا اذان صبح ادامه داشت.
آقای زایری نژاد و آقای حیدری پور و نجفی زاده شهردار اشکنان و کیانی شهردار اهل به همراه حسن پور رییس اداره اموزش و پرورش و رحمدل فرمانده گردان عاشورا هنوز توی اتاق نشسته بودند و برای صبح زود فردا برنامه ریزی می کردند.
صبح که شد همه دستگاههای امدادی با یک گروه کامل و آمبولانس و تشکیلات به همراه مسئولین به طرف روستاهای شرقی حرکت کردند.روز اول بود فکر نمی کردم این همه آدم برای کمک آمده باشند اما خداییش انگار شرایط جنگی بود چون هیچ کسی صاحب هیچ چیزی نبود همه سعی می کردند یک گوشه ای از کار را بر عهده بگیرند.
وقتی به داخل روستاها رفتیم هنوز امکانات امدادی شامل آب و یخ نرسیده بود.هوا به شدت شرجی بود مردم کلافه شده بودند هر کدام به زیر درختان اطراف پناه برده بودند .بعضی ها در حیاط مدارس نشسته بودند و عده ای هم در خانه های نیمه مخروبه خودشان و کنار وسایلی که از اتاقها بیرون کشیده بودند کشیک می دادند.بعضی ها طاقتشان کمتر بود می امدند و گلایه می کردند که هوا خیلی گرمه و هنوز امکاناتی نرسیده است.آخه برق روستاها هم به واسط تخریب کنتورهای برق قطع شده بود.
از صدا و سیما تماس گرفتند و گفتند حتما فیلمی از آخرین وضعیت زلزله اشکنان تهیه کنید و به سرعت ارسال کنید چون آقای استاندار قراره ساعت ۲بعدالظهر مصاحبه زنده تلوزیونی با اخبار ساعت ۱۴ داشته باشه.آقای حقایقی مدیر اطلاعات و اخبار صدا و سیمای فارس خیلی تاکید کرد که حتما فیلم روز اول را به سرعت ارسال کنید.
یکی از همکاران نیز خودش را برای کمک در تهیه و ارسال خبر به اشکنان رساند و به سرعت چند تا مصاحبه انجام دادیم که متوجه شدیم آقای جعفری فرماندار هم به اتفاق مدیران شهرستان برای سرکشی به منطقه زلزله زده اشکنان آمده.هر جوری بود ایشون را پیدا کردیم همکارم آقای حاجی پور مصاحبه ای از ایشون گرفت و به سرعت برگشتیم تا فیلم ارسال بشه اون به لامرد رفت تا فیلم را اینترنتی ارسال کنه آخه توی اشکنان سرعت اینترنت خیلی پایینه و ارسال فیلم امکان پذیر نیست مگر اینکه….
به هر حال جلسه ستاد بحران با حضور آقای فرماندار توی بخشدرای اشکنان تشکیل شد و آ‌قای دکتر مظفر رییس سازمان امداد و نجات کشور برادر همان آقای مظفر وزیر آموزش وپرورش، هم خودش را با یک بالگرد به اشکنان رساند واز نزدیک توی جلسه حضور داشت اون گفت: ۵تن برنج،۲تن روغن و یک تن نان مصرفی جهت تکمیل زنجیره غذایی جهت مردم حادثه دیده ارسال شده و گروههای امدادی به زودی اون رو توزیع می کنند.
اقای جعفری از از زخمی شدن ۱۱نفر و فوت یک نفر در این حادثه خبر داد و با همه مصدومان حادثه ابراز همدردی کرد و گفت: هیچ کسی نباید کوچکترین فرصت را از دست بده و همه بایدبه کمک حادثه دیدگان بیایند.

رییس هلال احمر لامرد هم گفت: کمکهای امدادی در حال توزیع است و تا شناسایی کامل حادثه دیدگان تلاشها ادامه دارد.حیدری پور گفت که خیلی ها چادر را گرفتند والان دارند استفاده می کنند ویا در حال برپایی اون هستند.
یک اتفاق جالب در حین برگزاری این جلسه هم افتاد که خالی از لطف نیست که بازگو کنیم: ساعت ۱۲:۳۰دقیقه ظهر بود که در حین جلسه ستاد بحران و حوادث غیر مترقبه یک باره ساختمان بخشداری اشکنان به شدت لرزید اکثر مسئولین حاضر در جلسه قصد فرار از اتاق کنفرانس را داشتند که در این بین فقط تعداد معدودی از مسئولین به زیر میز پناه بردند و یا در کنج دیوار ها .البته بنده خودم فقط توانستم از جایم بلند شوم چون واقعا هیچ مجالی برای خروج نبود چون ۳۰نفر به طرف درب خروجی حرکت کرده بودند. تازه از فلسفه آن همه هزینه ای که نظام برای مانور زلزله و پدافند غیر عامل کرده بود مطلع شدم.به هر حال تمرین خوبی بود که البته اکثرا هم……..
بچه های بسیج از حوزه مقاومت اشکنان ونیروی انتظامی شب اون روز کلی کشیک داده بودند. این را مردم خود منطقه می گفتند و از پایگاه مقاومت ، بچه های گردان ، کلانتری اشکنان و سپاه و …. ابراز رضایت کردند.
فردای اون روز اوج حضور عکاس ها و موبایل به دستهایی بود که برخی بدون توجه به عمق فاجعه فقط در حال تصویر برداری بودند البته تعدادی از همکاران عکاس خبری هم بودندُبچه ها ی سبحان وطلوع و سایت تراکمه و لامرد سیتی و چند تای دیگه هم بودند که توی هوای گرم برای انعکاس عمق فاجعه آمده بودند.در این بین برخی از مردم از دوربینهای بی مجوزی خبر دادند که دارند از زندگی اونها فیلم میگیرند که بعدا متوجه شدیم……..
به هر حالروز پنجشنبه وقتی یک بار دیگه آقای جعفری فرماندار و سرپرست معاونت عمرانی استاندار آقای حسینی ، حمید تقی زاده دبیر ستاد حوادث غیر مترقبه فارس و مصلی نژاد مسئول جمعیت هلال احمر استان فارس و مهندس امین معاون بازسازی و امور مسکن بنیاد مسکن فارس به اشکنان آمدند آقای جعفری فرماندار گفت: کار امداد رسانی به مردم در این منطقه در حال اتمام است بهتر است هر چه سریع تر همه مسئولان خودشان را برای بازسازی مناطق اسیب دیده اماده کنند.
در این جلسه مصوب شد۵میلیارد تومان اعتبار در اختیار حادثه دیدگان گذاشته بشه به پیشنهاد آقای غلامزاده رییس بنیاد مسکن لامرد یک پیشنهاد هم به تصویب رسید که هر کدام از مردم بتوانند به صورت زنجیره ای ضامن همدیگر شوند تا بانکهای عامل بتوانند به سرعت تسهیلات لازم را در اختیار آنها قرار دهند.
در حاشیه این جلسه اقای جعفری فرماندار یک مصاحبه رادیویی انجام داد و من و همکارم حاجی پور هم یک مصاحبه از آقای حسینی گرفتیم که حاجی پور روز بعد به من گفت اون مصاحبه اقای حسینی پخش نشد. در این بین توی راهروهای بخشدار ی مقداری آمار را هم از آقای اللهیاری روابط عمومی فرماندار گرفتم و یک توضیحاتی را هم بچه های راه و بنیاد مسکن دادند تا اطلاعات من تکمیل تر بشه.البته نزدیکای ساعت چهار عصر بود که علی حسن زاده از لامرد زنگ زد و گفت: بهرام اللهیاری گفته مقداری از آمارها پیش سید هست می تونی برام ایمیل کنی.به سرعت یک صفحه ای نوشتم که فکر کنم بدون ویرایش یک ده تایی غلط داشت و به سرعت براش ایمیل کردم .خدا کنه علی اون رو ویرایش کرده باشه.البته علی حسن زاده خودش روز قبل اومده بود و کلی عکس گرفته بود.
به هر حال اتفاق قابل پیش بینی نیست اما انچه در اینجا اتفاق افتاد به روایت کسی است که علی رغم اینکه در کار اجرایی آن نبوده است اما به سختی ها و زوایای مکتوم آن آگاهی دارد و سعی کرده است با قلم و تصویر گوشه ای از آن همه تلاش را به ترسیم بکشد.این را می توانم اعتراف کنم که حقیقتا حضور به موقع نیروهای امدادی در منطقه و جلسات پی در پی مسئولان شهرستانی،استانی و کشوری و گزارشهای به موقع همکاران رسانه ای موجب شد تا در روز سوم و پس از فرو نشستن تب اولیه حادثه مردم کم کم از رسیدگی های انجام شده ابراز رضایت کنند.

امروز سری به روستای پسبند زدم و سعی کردم از آنهایی که در روز اول بیشترین انتقاد را داشتند سئوال کنم به خصوص عروس و دامادی که زلزله ،عروسی آنها را عقب انداخته بود. اکثریت انها از توجه خوب مسئولان در امداد رسانی و تامین امنیت ابراز رضایت کردند البته این بدان معنا نیست که خواسته های جدیدی نداشتند خیر آنها بر سرعت بازسازی و دوری از کاغذ بازی در واگذاری اعتبارات تاکید داشتند و خواستار تسریع در عملیات خاکبرداری در مناطقی بودند که تخریب ۱۰۰درصدی شده است.

در هر صورت آنچه بر قلم لغزید حاصل نگاه ناقص یک نفر بود که قطعا می بایست همه جانبه تر از این به تحریر در می آمد.

فرستنده: سیدمهدی احمدی

اسامی رد صلاحیت شدگان

اسفند ۴ام, ۱۳۸۶

اسامی نامزدهای رد صلاحیت شده توسط هیئت بررسی صلاحیت ها در حوزه شهرستانی:

  1. حجه الاسلام سید رضی حسینی المدنی ( اصلاح طلب)
  2. محمد راستی (فرماندار سابق لامرد، اصلاح طلب)
  3. یوسف صادقی (رئیس فرودگاه لار، جبهه دوم خرداد)
  4. حسن عبدالهی (شهردار سابق علامرودشت، اصلاح طلب)

اسامی نامزدهای رد صلاحیت شده توسط هیئت بررسی صلاحیت ها در حوزه استانی:

 

  1. حجه الاسلام سید حسین احمدی(وکیل، اصلاح طلب)
  2. سید حبیب حسینی (امام جمعه سابق برازجان، اصلاح طلب)
  3. عبدالحمید فرزانه (استاد دانشگاه، محقق، اصلاح طلب)
  4. دکتر مقیمی (پزشک، جبهه دوم خرداد)

آنچه با یک نگاه سطحی به لیست رد صلاحیت شدگان به نظر میرسد هیئت های مسئول تعیین صلاحیت به اصلاح طلبان روی خوشی نشان نداده اند. اما از دلیل قطعی این رد صلاحیت ها اطلاعی در دست نیست.

اگر از دلیل رد صلاحیت این افراد اطلاعی دارید در قسمت نظرات بیان بفرمایید.

نامزدهای مجلس حوزه لامرد و مهر

اسفند ۴ام, ۱۳۸۶

اسامی نامزدهای نمایندگی مجلس شورای اسلامی در حوزه لامرد و مهر (به ترتیب حروف الفبا):

 

  1. حجه الاسلام سید حسین احمدی (وکیل ، جبهه دوم خرداد)
  2. سید حبیب حسینی (امام جمعه سابق برازجان ، جبهه دوم خرداد)
  3. عبدالله حسینی( اصولگرایان)
  4. حجه الاسلام سید رضی حسینی المدنی( اصلاح طلب)
  5. محمد علی حیاتی (نماینده فعلی، اصولگرا)
  6. حمد راستی (فرماندار سابق لامرد، اصلاح طلب)
  7. یوسف صادقی (رئیس فرودگاه لار، جبهه دوم خرداد)
  8. حسن عبدالهی (شهردار سابق علامرودشت، اصلاح طلب)
  9. عبدالحمید فرزانه (استاد دانشگاه، محقق، اصلاح طلب)
  10. دکتر مقیمی (پزشک، جبهه دوم خرداد)
  11. سید باقر موسوی (جبهه دوم خرداد)