Archive for the 'فرهنگی هنری' Category

رکورد مطالب کانال‌های فارسی‌زبان تلگرام شکست.

شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۶

سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی کشور از شکستن رکورد انتشار یک میلیارد مطلب در کانال های عمومی فارسی زبان تلگرام خبر داد.

Dr Masoud Asadpour-www.azpar.com

به گزارش ایسنا، مسعود اسدپور – سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی کشور – گفت: براساس آمارهای مرکز ملی فضای مجازی تعداد کانال های عمومی فارسی زبان تلگرام امروز از مرز ۵۵۵ هزار کانال گذشته و مطالب منتشرشده در این کانال‌ها نیز رکورد انتشار یک میلیارد مطلب را شکسته و به عدد ۱/۱ میلیارد نزدیک شده است.

وی گفت: با توجه به اینکه کل صفحات سایت های فارسی زبان در اینترنت حدود ۱/۲ میلیارد تخمین زده می‌شود، می‌توان گفت از نظر شاخص تعداد مطالب منتشرشده، پیام‌رسان تلگرام به تنهایی و صرفا در در کانال‌های عمومی آن از سال ۱۳۹۴ که امکان ایجاد کانال در تلگرام فراهم شده، قابلیت رقابت با تمام محتوای تولیدشده در تمام سایت‌های فارسی زبان در طول سالیان اخیر را پیدا کرده است.

اسدپور با اشاره به این که این پیام‌رسان بر اساس میزان انتشار روزانه ۲ تا ۳ میلیون مطلب، تا آخر مهر ماه امسال از سایت‌ها نیز پیشی خواهد گرفت، تاکید کرد: در صورتی که حجم مطالب تولیدشده در شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان های دیگر نیز به آمار تلگرام اضافه شود می‌توان گفت حجم تولید مطالب در طول یک سال این شبکه‌ها با کل مطالب تولیدشده از ابتدای ایجاد وب فارسی تاکنون فراتر خواهد رفت.

سرپرست پژوهشگاه فضای مجازی کشور با بیان این که از میان ۵۵۵ هزار کانال عمومی فارسی زبان بیش از ۲۰ هزار کانال دارای حداقل ۵۰۰۰ عضو هستند، تصریح کرد: از میان مطالب منتشرشده در کانال‌های تلگرام ۸۸ درصد به صورت تولید مطلب جدید و ۱۲ درصد آن بازنشر (فوروارد) مطالب کانال‌های دیگر بوده است. البته حجم قابل توجهی از این مطالب تولیدی، کپی مطالب کانال‌های دیگر بوده که در جای خود قابل بررسی است.

وی افزود: مجموع تعداد اعضای کانال ها نزدیک به ۷۲۰ میلیون است که با توجه به اعلام تلگرام درخصوص وجود ۴۰ میلیون اکانت از کاربران ایرانی نشان می‌دهد هر کاربر به طور متوسط در ۱۸ کانال عضو است که متوسط سن این کانال ها ۳۱۲ روز بوده و به طور متوسط ۱۲۹ روز یعنی ۴۱ درصد این روزها را فعال بوده‌اند.

اسدپور با اعلام این که نزدیک به ۷۰ درصد این کانال‌ها در یک ماه اخیر فعالیت داشته‌اند و ۳۰ درصد این کانال‌ها در یک ماه اخیر هیچ‌گونه فعالیتی از خود نشان نداده‌اند، گفت: مطالب منتشرشده در کانال‌ها به طور متوسط ۱۱۲۵ بازدید داشته‌اند و در مجموع کل بازدید مطالب کانال‌ها به رقم ۱/۲ تریلیارد بالغ می‌شود. این آمارها نشان می‌دهد هر کاربر فارسی زبان به طور متوسط ۳۰ هزار مطلب از کانال‌های تلگرام مطالعه کرده است که با فرض صرف حدود یک دقیقه وقت برای هر مطلب، این کانال‌ها منجر به افزایش سرانه مطالعه به میزان ۵۰۰ ساعت شده‌اند.

شعر زیبای خلیل ذکاوت شاعر لامردی در رثای شهید محسن حججی

شهریور ۶ام, ۱۳۹۶

 

عرض عشق

نه سپیدار، نه شمشاد، نه افرا دارد
این‌چنین جلوه که این سروِ دل‌آرا دارد

همه‌ی حال و هوا، هوش و حواسم پی ِ اوست
جذبه این‌قدر، فقط این قد رعنا دارد

– بی هوایش، منم آن تن، که به جای سینه
دخمه‌ای سوخته از دوزخ دنیا دارد –

ایستاده است چه سرسبز به صحرایی سرخ
به خدا صولت این سرو تماشا دارد

رگ و ریشه زده پیوند به جریان جنون
ورنه جا سرو کجا در دل صحرا دارد؟

به‌یقین از سر و جان دست نشُست، آن که دلی
-پای‌بند اگر و شاید و امّا دارد

هر قیامی نکند شور قیامت برپا
قامت بی‌سرِعشق است که غوغا دارد

هست در عالم صغری هم از او غلغه‌ای
کشته‌ی عشق دو جا محشر کبری دارد

عارف و عالم و عامی؛ همگی عاشق او
یک سر است و، بنگر این همه سودا دارد!

یاد از آن صورت و سیرت؛ اگر ای آیینه
دلت از دوری او دق بکند، جا دارد

به چه عالم نظر انداخته؟، چشمش به کجاست؟
این نگاهی است که یک عالمه معنا دارد

کیست این؟ رودِ رها، جمله جنم، عین عطش
که دلی در قفس سینه چو دریا دارد

به شکوهش قسم، این سیل ستبر، آخر کار
کوه را نیز به تسلیم‌شدن وا دارد

مرد راهید اگر، زود بیایید، هنوز
بیش و کم قافله‌ی خون و خطر جا دارد

نرود خواب روی خاک، که مرغ ملکوت
زیر سر بالشی از عالم بالا دارد

با پرِ واشده شهباز به اوج پرواز
از کماندارِ کمین‌کرده چه پروا دارد؟

گفتم از سقف ِ قفس بگذر و بگذار و برو
ولی ای دل چه کنم؛ مرغ تو یک پا دارد!

عرض ِعشقم چه‌قدر طول کشید؛ آه از عشق
شرح این واژه‌ی کوتاه، درازا دارد!

وصیت نامه شهید گمنام

مرداد ۶ام, ۱۳۹۵

وصیتنامه شهید گمنام!!
متن زیر زبان حال وصیت نامه یک شهید گمنام است که به قلم موسی هنرپیشه از نویسندگان دفاع مقدس در کتاب « کلمه طیبه » صفحات ۲۳ تا ۲۸ به چاپ رسیده و اکنون در هنگامه تشییع این شهدای خوش نام آسمان و گمنام زمین به محضر مردم شهید پرور تقدیم می شود:
فرزند : روح الله محل تولد : ایران اسلامی
تاریخ تولد: ۲۲/۱۱/۱۳۵۷ محل شهادت :جبهه غرب و یا جنوب
تاریخ شهادت :خدا می داند
« وَلا تَحسَبَنَّ الذینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِِ اللهِ اَمواتاً بَل اَحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ »
بنام الله پاسدار حُرمت خون شهیدان
خدایا! دلم از این دنیا به تنگ آمده و می خواهم بال گشایم و بسویت تا پهنای ابدیت اوج بگیرم.
بار الها! در عالم «ذر و الست» از همه پیمان گرفتی که دینت را با جان و دل پذیرفته و بفرمان نبی و ولیّت گردن نهیم و نهایتاً همه با هم به قُرب و وصل تو نائل آییم و من می خواهم به این تعهد وجدانی وفادار بمانم و شیاطین درون و برون را رَجم نمایم تا به نعمت بزرگ خشنودی تو نایل آیم و در جوار رحمتت به سکون و آرامش ابدی برسم.
پروردگارا ! اینک که به همه بندگان مخلصت لطف کردی و باب جهاد و جنّت و در باغ بهشت را برویشان گشودی تو را شکر می کنم. تو را سپاس می گویم که جان ناقابلم را به قیمت بهشت و رضوان ابدی می خری. پس مرا توفیق بده که این معامله سود آور و تجارت نجات بخش را با رضایت کامل و با ایثار جان امضاء نمایم و ولیّ اعظمت صاحب العصر و الزمان روحی فداه را خشنود و لبخند رضایت را بر لبان چون مرواریدش، بنشانم تا او هم فقط یک امضاء زیر نامه عملم بفرماید تا در نتیجه با اکسیر ولایت، از مقام فرشتگان برتر و بالاتر روم. و امّا شما برادران و خواهران!
شما که امروز ما را بر روی دستان خود تشییع می کنید، نه ما را می شناسید و نه پدر و مادرمان و نه برادر و خواهرمان را؛ خود آنها هم از ما بی خبرند. ولی ما شما را می شناسیم و می بینیم. مگر تو آن رزمنده دلاور خطّه شلمچه نیستی که با هم به صف خصم می زدیم مگر در غروب حنابندان عملیات با هم نبودیم. آن هشت پری ها و سیم خاردارها را یاد داری؟ ما غریب نیستیم از دیار آشنا آمده ایم. از ناممان نپرسید که می خواستیم گمنام بمانیم. از مراممان و هدفمان بپرسید که می خواستیم با هدف به شهادت برسیم. هرگز گمان نبرید که ما مادر نداریم که شهادت می دهیم که بانوی پهلو شکسته و قد خمیده ای چون فاطمه زهرا سلام الله علیها بر ما مادری کرده و دست حنان و مهربانی ایشان بر سر ماست.
نمی خواهیم نام و نشانی داشته باشیم که بی نشانی خود بزرگترین نشان است. مگر مادرمان فاطمه (س) نشانی از قبر دارد؟ اما او که بیاید همه ما نشان داریم. قبر فاطمه (س) را نشان می دهد. به روی قبر ما هم نامی می نویسد و دیگر گمنامی بسر می آید. شاید هم ما را زنده کند تا سرباز رکابش باشیم. پس اگر می خواهید ما از گمنامی در آییم برای فرج آن عزیز دور از نظر دعا کنید و اگر قبور ما بهانه ای است، همین جا دعای ندبه بخوانید. برادران و خواهران عزیز!
شما ما را نمی شناسید پس وصیت ما اخلاصش بیشتر خواهد شد. بنابراین اجازه بفرمایید که در این غوغای دنیا چند سفارش از چند گمنام و بی نام که حتی پلاک هم با آنها قهر کرده، بشنوید. در ابتدا همه شما را به ملتزم بودن به مکتب حیات بخش اسلام، قرآن کریم و مذهب حقّه جعفری و اهل بیت علیهم السلام دعوت می کنیم. سعادت دنیا و عقبای همه ما و شما در گِرو عمل به این دین مُبین و فرامین پیامبر بزرگش حضرت محمّد(ص) و ائمه اطهار(ع) است.
نمی دانم که سن و سال شما اقتضا داشته که در هنگامه آتش و خون در جبهه های نبرد حاضر باشید یا نه؟ اگر به هر دلیل نتوانسته اید، لابد بعد از جنگ آثارشان را می بنید. مبادا در اخلاص و جهاد و ایثار شهیدان و جانبازان ایران و خانواده های سرافرازشان تردیدی به خود راه دهید. مبادا آن دوران طلایی جهاد و یادگاران عزیزش را از یاد ببرید و یا دنیا و متاع آن شما را از یاد این قهرمانان جهان غافل کند که اگر خدای ناخواسته چنین شد، برکت از میان شما خواهد رفت و پرده های تیره غضب خود را نشان خواهد داد.
ممکن است بعد از ما شهیدان، شیاطین عده ای را وسوسه کنند تا اصل نهضت ما را زیر سؤال ببرند، در مشروعیت دفاع مقدس و مظلومانه ما را تردید ایجاد کنند. شما در آن روز به آنها بگویید که ما بی اذن و اجازه ولی فقیه که جانمان فدای یک نفسش باد به دفاع بر نخاستیم و مطمئن هستیم که او نیز بی اذن ولی الله الاعظم امام عصر(عج) فرمانی نداده است و ما صد البتّه فرماندهی امام زمان(عج) دیدیم و امداد فرشتگان را نظاره گر بودیم و مادری فاطمه زهرا(س) را احساس کردیم و این موضوعات را بعد از ما نَقل می کنند و به سینه تاریخ می سپارند.
به جوانان عزیز و غیور این سرزمین وصیت می کنم که تا در باغ شهادت باز است و باغبان شما را می خواند، بشتابید و از قفس رها شوید و گرنه تارهای دنیا چنان بر اطرافتان تنیده خواهد شد که دیگر نه وقتی برای تدبیر، نه راهی برای گریز و نه بالی برای پرواز خواهید داشت. امیدوارم شما هم جزء شهیدان باشید. اما اگر تقدیر الهی چنین شد که در این دنیا بمانید، مسئولیت دفاع از حق و عدل و حراست از ارزشها و پایبندی به رهبری، وظیفه ی همه دوستان خواهد بود و ممکن است دفاع از حق چنان سخت شود که از خدا آرزوی مرگ کنید در آن حال هم مأیوس نباشید و بدانید که « اَلا اِنَّ نَصرَاللهِ قَرِیبٌ»
امّا ای پدر و مادر و ای برادران و خواهرانم!
نمی گویم گریه نکنید؛ نمی گویم ناله نکنید. امّا این همه را بر مولای غریبمان حسین(ع) بکنید. به شما حق می دهم که ناراحت باشید. زیرا دست تقدیر شما را از یک لوح قبر ساده که اسمی بر آن نوشته باشند و ما را از پلاکی که ناممان معلوم شود، محروم کرده است و ای کاش شما صدای مرا از زیر خراوارها خاک شلمچه می شنیدید و نیزه شکسته ها را کنار می زدید و حجله شادی ما را می دیدید تا باور کنید که دامادی ما را به گور نبرده اید و نخواهید برد. امّا گویا که ما ذخیره امروز مردم هستیم تا سفیر حقانیت شهیدان باشیم و از شهری به شهری از روستایی به روستایی دیگر، وظیفه سفارت را انجام دهیم.
ای مردم بزرگوار!
اگر شبهای جمعه بر مزار ما غریبان گمنام نمی آیید یا وقتش را ندارید که بر مزار ما شمعی روشن کنید، لااقل در خانه دلتان شمع ولایت علی و سید علی را روشن کنید. آن خواهر حجابش را و آن برادر حیای خود را و همه ما دینمان را پاسدار باشیم. اگر صبح جمعه ما غریبان را به دعای ندبه و راز گویی با صاحب الزمان ( عج ) دعوت نمی کنید، در خانه و مسجدتان به یاد ما دعای ندبه بخوانید و از همه مهمتر نمازتان را محافظت کنید. و کلام آخر اینکه اگر در گِردباد و طوفان سهمگین و در غبارهای غلیظ، حق برایتان مُشتبه شد، پرچم علی (ع) و پیروانش و شاخص ولایت را جستجو کنید که به فرمایش پیامبر اکرم (ص) « عَلِیٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ علی با حق و حق با علی است .»
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
عبد عاصی خدا ملتمس دعای بندگان خدا
شهید گمنام

اداره آموزش و پرورش شهرستان لامرد و مؤسسه فرهنگی و هنری فانوس وصال

وصیتنامه سردار شهید قنبر اسدپور

مرداد ۶ام, ۱۳۹۵

باسمه تعالی
اشاره: متن زیر وصیتنامه سردار رشید اسلام پاسدار شهید قنبر اسدپور است که در کتاب «سبز پوشان سپیدرو» و نیز کتاب «سیرت سرداران زندگینامه، وصیتنامه و خاطرات ماندگارسرداران شهید شهرستانهای لامِرد و مُهر در استان فارس» تألیف موسی هنرپیشه با همکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان لامرد و مؤسسه فرهنگی هنری فانوس وصال به چاپ رسیده که در آستانه یافتن پیکر مطهرشان توسط گروه سخت کوش تفحص و تشییع پیکر پاکشان، به مردم عزیز و شهید پرور استان فارس و به ویژه مردم ولایتمدار شهرستتان لامرد تقدیم می شود.

وصیتنامه سردار شهید قنبر اسدپور
فرزند : اسد محل تولد : قلعه ی ملا
تاریخ تولد:۹/۸/۱۳۳۰ محل شهادت :شرق دجله
تاریخ شهادت : ۱۹/۱۲/۱۳۶۳
بسم رب الشهداء والصدیقین
بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان، وصیتنامه ام شروع می نمایم.
اِنّا لِلهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ
با سلام و درود فراوان به امام عصر حجت ابن الحسن العسکری (عج) و با سلام به رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و درود به روح پرفتوح شهدای پیروزی انقلاب و جنگ تحمیلی و سلام و درود بر شما امّت شهید پرور و خانواده های شهدای بخش لامرد و سلام به پدر و مادر و برادر و خواهران و خانواده هایم و فرزندان و تمام بستگان و اقارب و سلام بر شما برادران پاسداری که در منطقه لامرد خدمت می کنید. به گفته امام از پاسداری خوب پاسداری کنید که مردم شما را با آغوش باز، بپذیرند نه شما را طرد کنند.
سپس خدای را شکر می گویم که این افتخار نصیبم شد و توانستم بار دیگر در جبهه های حق علیه باطل شرکت نمایم. اینک که عازم جبهه های نور علیه ظلمت می باشم، کاملاً آگاهانه است و هیچ گونه اجباری در کار نیست و خودم با اشتیاق تمام راهی جبهه های حق می باشم و ان شاء الله تا کربلا را آزاد نکنیم از پای نخواهیم نشست و خداوند را همیشه شکر می گویم و سپاسگزارم که هر حاجتی از حضرتش خواسته ام، حاجت هایم را یکی پس از دیگری روا نموده است. اوایل انقلاب شب و روز از خدا می خواستم که یک بار روی رهبر کبیر انقلاب را می دیدم بس بود. یک بار دیگر از خدا خواستم که به جبهه ها بروم باز هم خداوند حاجتم روا نمود و چند ماهی راهی جبهه ها شدم و این دفعه باز از خدا خواستم که بروم به جبهه. باز هم حاجتم روا شد. خلاصه هر حاجتی از خدای خویش خواسته ام، حاجتم را روا نموده است. از خدا خواستم که یک بار رهبر کبیر را از نزدیک زیارت کنم، ولی موفق شدم نه یک بار بلکه برای چندین ماه متوالی محافظ و نگهبانش باشم و همه وقت از نزدیک، دستش ببوسم. دیگر حاجتی نداشتم فقط شهادت که آخرین آرزویم بوده است و چنانچه شهید شدم و جسدم پیدا شد، مرا در قبرستان گلزار شهدای تلخندق دفن نمائید و اگر اسیر شدم یا اینکه جسدم پیدا نشد و مفقود الاثر گردیدم، هم بدانید که هنوز آمرزیده نشده ام و خداوند می خواهد یا به واسطه اسارت یا مفقود شدن جسدم، گناهانم را ببخشد. زیرا بنده بسیار گناهکارم و خداوند هم ارحم الراحمین است و اگر در میدان حمله شهید شدم این برایم حتم است که خداوند از گناهانم درگذشته است. از همه مردم منطقه بخش لامرد حلال بودی می طلبم و همچنین از برادران پاسدار و پدر و مادر و برادر وخواهرانم.
چنانچه شهید شدم، حق ندارید برای من گریه کنید. زیرا ضد انقلاب خرسند و خوشحال می شوند و حق ندارید سیاه در بر کنید. مقاوم و استوار باشید فقط هر هفته پنجشنبه ها حتماً سری به مزارم بزنید و فاتحه ای برایم بخوانید. شاید همین فاتحه های شما روحم را از عذاب الهی محفوظ بدارد. فقط تقاضای بنده از شما این است که زیاد گریه نکنید و جلو خودتان را بگیرید تا اجرتان ضایع نشود. فرزندان بنده را به مدرسه بفرستید تا چیزی برای خودشان یاد بگیرند و مثل ما بی سواد نباشند که از اسلام چیزی یاد نگرفته بودیم فقط نماز و روزه آنهم لقلقه زبانمان بود و محتوای نماز را نمی دانستیم.
قرآن کتاب آسمانی را به آنها بیاموزید و راه و روش اسلام را به آنها نشان دهید.
سهیلا و مهدی که علاقه بسیار به پدرشان داشتند و اگر بدانند که شهید شده ام بسیار غصه می خورند و حتماً مریض می شوند و چنانچه بپرسند پدرمان کجا رفته؟بگویید به سفر رفته و بعد به آنها راستش را بگویید.
و فرزندانم را دیده بوسی نمایید. بخصوص فرزند کوچکم مرتضی که خیلی دلم می خواست او را ببینم. چه کار کنم که اسلام بالاتر ازهمه چیز است حتی فرزند و جانم.
امت حزب الله منطقه بخش لامرد! اگر فرزندانتان خواستند به جبهه بروند، جلو آنها را نگیرید زیرا مگر خودتان همیشه نمی گفتید ای کاش ما در کربلا بودیم و حسین را یاری می نمودیم. پس چرا حالا جلو فرزندانتان رامی گیرید و هزار بهانه واهی برایش پیدا می کنید؟ مگر حسین در کربلا برای چه می جنگید مگر نه برای دین بود؟ مگر برای همین اسلام عزیز، نمی جنگید؟ چرا بیدار نمی شوید و جلو فرزندانتان که خودشان راه را پیدا کرده اند را می گیرید و آنها را از راه منحرف و به بیراهه می کشید تا به جبهه نروند و یا سربازی نروند. لااقل کمی به عمق مطلب فکر کنید. شما هر ماه محرم عزاداری می کنید و تعزیه خوانی می روید. ماه محرم و صفر روضه می خوانید و در تمام مجالس روضه و تعزیه ها می گویید« ای کاش در صحرای کربلا بودیم و حسین را یاری می نمودیم .» مگر رهبر برای چه کسی می جنگید ؟ برای اسم است برای قدرت است؟ خیر، فقط و فقط برای گسترش اسلام به تمام جهان و یاری دین خدا، می جنگد.
آمریکای غرب و شوروی شرق و جنایتکار بزرگ و اسرائیل غاصب و انگلستان تروریسم پرور، می خواهند این اسلام عزیز را از ما بگیرند. چرا به کشورهای دیگر حمله نمی کنند؟ از خواب غفلت بیدار شوید که این زَرق و برق دنیا، فایده ندارد.
همین اسلام عزیز است که ۱۲۰۰۰۰ هزار پیامبر در راهش آماج تیرهای دشمنان اسلام شده تا اینکه بدست ولی فقیه رسیده که پس از چهارده قرن، امید است اسلام عزیز به دست صاحب اصلی اش سپرده شود.
مگر قرآن نمی خوانید که می گوید:« یا اَیها الَذینَ آمَنُوا اِذا لَقیتُمُ الَذینَ کَفَرُوا زَحفاً فَلا تُوَلّوُهُمُ الاَدبار وَ مَن یوَلَّهُم یومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَیزاً اِلی فِئَه فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ وَ مَأواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئسَ المَصیر»
ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگاه به کفّار برسید در حالی که برای جنگ با شما اقدام نموده اند، پس به جانب ایشان پشت مگردانید(یعنی فرار نکنید) و هر کس درآن وقت به ایشان پشت کند به غیر آنکه به طرفی میل کند برای مصلحت جنگ و درست کردن اسلحه یا پناه جوینده باشد به سوی گروهی ازمسلمانان و کسی که به غیر این دو وجه هزیمت کند، پس به تحقیق به خشمی بزرگ از خداوند باز می گردد و بازگشتن وی، بازگشتن بسوی دوزخ است و بد جای بازگشتی است
و امیرالمؤمنین می فرماید: « فرار کننده از میدان جنگ باید بداند که خدای خود را به خشم آورده و خود را هلاک نموده است .» و اینکه در گریختن از جنگ و جهاد، خشم خداست و خواری لازم و ثابت است و ننگ دائم است. یعنی اگر اجل او رسیده باشد، فرار برایش نفعی ندارد و به سبب دیگر خواهد مُرد. حتّی اگر در خانه باشد. و اگر اجلش نرسیده باشد،در جهاد هم که باشد، رشته عمرش گسسته نخواهد شد.
و تذکر دیگر اینکه غیبت هم دیگر نکنید. طوری شده است که غیبت نُقل مجالس شده و هر جا چند نفر جمع شدند، به غیبت برادر دینی خود می پردازند. در قرآن ( روایت ) این آیه ( مطلب ) را می خوانید که می گوید: « الغَیبه اَشّدُ مِن الزَنا» غیبت کننده گناهش از کسی که که زنا نموده است، بیشتر است و این یکی از گناهان کبیره است که در منطقه لامرد، به آسانی از آن رد می شوند و نُقل مجلس شده است.
و مطلب آخر اینکه دعا برای رهبر کبیر و بنیان گذار جمهوری اسلامی را فراموش نکنید بعد از هر نماز دعای «خدایا! خدایا! ( تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار ) » فراموش نشود.
در آخر از همه حلالیت می طلبم. کسانی که احیاناً از بنده طلبی دارند و بنده فراموش کرده ام، به پدرم و برادرم رجوع کنند و آنها هم از مقدار پولی که در بانک دارم، بگیرند و بدهی هایم را بدهند و اگر بنده از کسی طلب کار بوده ام و فراموش کرده ام، می بخشم.
مدت یکماه روزه در سربازی نگرفته ام و دو ماه هم که رمضان بوده و در جبهه به سر می برده ام و نمی توانستم روزه بگیرم و هم وقت نکرده ام که قضا نمایم و جمعاً سه ماه هم نماز نخوانده ام، آنهم در موقع سربازی بوده است که بدلائلی نمی توانستیم نماز بخوانیم، نمازم فوت شده و یک سوم از دارایی ام از وجه نقد هم جهت اجیر گرفتن قضای نماز و روزه ام.
پدرم و مادرم! بنده فرزند خوبی در این دنیا برای شما نبودم و نتوانستم وظیفه فرزندی به جا آورم. امیدوارم چنانچه شهید شدم، در آن دنیا پیش حضرت پیغمبر و ائمه و فاطمه زهرا(س) شما را سرافراز و خرسند سازم و این افتخار را داشته باشید که یک قربانی ناقابل در راه به ثمر رسیدن اهداف اسلام،داده باشید.
پدر و مادرم و برادرم و خانواده هایم و فرزندانم و خواهرانم! مرا حلال کنید و اگر بد اخلاقی و بی ادبی از این جانب رخ داده، مرا ببخشید و حلالم کنید. در خاتمه از تمام بستگان و تمام امت حزب الله منطقه لامرد به خصوص برادران پاسدار التماس دعا و حلیت می طلبم(خداحافظ).
برادران سپاه چند شب جمعه و شب چهارشنبه بر سر قبرم، دعای کُمیل و توسل بخوانید و باز هم تکرارمی کنم جسدم ببرید به قلعه ی ملا تا مرا ببینند و بعداً دفنم کنید.
بنده گناهکار و سرباز سراپا تقصیر قنبر اسدپور ۲۱/۱۲/۶۳
از بنیاد شهید بخش لامرد استدعا دارم که جهت همسرم که در خانه ای اجاره ای می باشد یک حیاط در شهرک قلعه ملا که سنگ آن هم ریخته ام، درست نماید و از کارکنان بنیاد شهید حلالیت می طلبم و امید است که مرا حلال نمائید.
و امّا چند اشعاری درباره منطق پاسدار:
منطق پاسدار، منطق است سلحشور بدان برپایی حکومت حق: خونبهای ما
در بزمگاه ما، سخن از خلقپروری استدررزمگاه ما، سخن از مردی و وفاست
در شامگاه ما سخن از مکتب و هدف در صبحگاه ما سخن از راز با خداست
در دیدگاه ما سخن از مال و جاه نیست در خوابگاه ما سخن از جنگ با هواست
ما امتحان خویش به تاریخ داده ایم دیوان انقلاب، خدائی گواه ماست
ما هفت ستاره دیو شکستیم در جهان هفت آسمان گواه دل و رسم و راه ماست
ما دل به لانه ای به فضایی نبسته ایم آغوش خاک و آب و سما عرصه گاه ماست
پیکار کار ما و حقیقت شعار ما در راه بسط عدل چو سرمست باده ایم
ما را ز جنگ و حیله و نیرنگ باک نیست صدها ورق ز دفتر ایام خوانده ایم
خطّ و طریق و راه زیاد است پیش پای ما سر بر آستان ولایت نهاده ایم
قنبر اسدپور۲۱/۱۲/۶۳

زندگینامه سردار شهید قنبر اسدپور برگرفته از کتاب « سیرت سرداران به قلم موسی هنرپیشه»

مرداد ۶ام, ۱۳۹۵

باسمه تعالی
اشاره:متن زیر زندگینامه سردار رشید اسلام شهید قنبر اسد پور که در کتاب « سیرت سرداران زندگینامه، وصیتنامه و خاطرات ماندگار سرداران شهید شهرستانهای لامرد و مهر» تألیف موسی هنرپیشه با همکاری ناحیه مقاومت بسیج سپاه شهرستان لامرد است که در سال ۱۳۸۹ در انتشارات نشر علامه بحرانی قم به چاپ رسیده که در آستانه یافتن پیکر مطهرشان توسط گروه سخت کوش تفحص و تشییع پیکر پاکشان، به مردم عزیز و شهید پرور استان فارس و به ویژه مردم ولایتمدار شهرستان لامرد تقدیم می شود.

شرحی بر زندگانی سردار شهید قنبر اسدپور

فرزند : اسد
محل تولد: محله ی قلعه ی ملا
تاریخ تولد: ۹/۸/۱۳۳۰
محل شهادت: شرق دجله
تاریخ شهادت:۱۹/۱۲/۱۳۶۳

نمی دانم تا حالا انتظار کشیده ای یا نه ؟ چه قدر لحظه ها سخت می گذرد . حتی پرواز یک پرنده بر فراز بام خانه، به دل آرزومندت هزار نوید می دهد. شاید ارمغانش، خبری از منتظر باشد . چه قدر باید بیرون و درون خانه آه به آسمان حواله کنی . شبها چه سخت می گذرد . حکایت خانواده های مفقود الاثرها، همین حکایت تلخ، سخت و طاقت فرساست. سالها به انتظار خبری خوش، پلاکی ، استخوانی و یا نامه ای شب را به صبح رسانیدن و با گرمی اشک چشم، مشکی پر از آب امید کردن ، مجاهدتی است بی نظیر که قلم را نیز شرمگین می سازد. جنگ تمام می شود، اسیران باز می گردند و تکلیف بسیاری از قافله عشق روشن می شود. ولی باز هم انتظار است انتظار انتظار …….
و چه سخت است که بیست سال به انتظار یک استخوان و پلاک بمانی و آخرش دست تقدیر آن را از تو دریغ دارد و با خبر شهادتش به همه امیدهایت پایان دهی .
سردار رشید اسلام، شهید قنبراسدپور از این قافله مفقودان است که چند سال پیش شهادتش اعلام شد . او درنهم آبان ماه ۱۳۳۰ در محله قلعه ی ملا از شهر شهید پرور لامرد فارس طلوع کرد و با طلوع خویش زمینه مجاهدت بی نظیرش فراهم گشت. خانواده اش تقوا و پاکدامنی را در درون بیت، نهادینه کرده بود. او با بهره گیری از این فضای معنوی رشد کرد.«وَالبَلدُ الطَّیِبُ یَخرُجُ نَباتُهُ بِاِذنِ رَبِّهِ». (اعراف / ۵۸ ) استعداد سرشار او باعث شد که از شش سالگی پای به مکتب خانه نهد و در مدت فقط سه ماه قرآن را فرا گیرد. امرار معاش به عنوان جزیی از معاد، او را به ترک تحصیل و روی آوری به حرفه بنّایی کشید و برای تکمیل این فریضه مهم، به کشورهای حوزه خلیج فارس رفت. در سال ۱۳۴۵ و در سن ۱۵ سالگی ازدواج کرد و در سال ۱۳۵۵ خدمت سربازی را در فضای طاغوت به پایان رساند و با فضای ظلم طاغوتیان آشنا گردید. در جریان اوج گیری نهضت امام خمینی(ره) در راهپیمایی های مردمی شرکت می کرد.
وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی درخشان خود رسید، شهید اسدپور عزم خود را برای خدمت نظام، جزم کرد. هنگامی که گروه های ضد انقلاب، غائله بندر لنگه را آغاز کردند، او و جمعی از مردم تفنگ به دوش این دیار، با حرکت مسلحانه و خودجوش به آن سرزمین رفتند و غائله نفاق را درآنجا سرکوب کردند. این حادثه آن قدر مهم بود که به عنوان یک حماسه مردم لامرد از صدا و سیمای جمهوری اسلامی در همان روز پخش شد.
سردار شهید اسدپور که درعشق به میهن و مکتب می سوخت، به سپاه پاسداران پیوست تا از طریق این نهاد مقدس از نظام دفاع کند.
عشق به امام(ره) در وجود شهید اسدپور مرتباً شعله می کشید. این شهید بزرگوار در وصیتنامه اش نوشته است:«اوایل انقلاب شب و روز از خدا می خواستم که یک بار روی رهبر کبیر انقلاب را می دیدم تا او را از نزدیک زیارت کنم و موفق هم شدم نه یک بار بلکه چندین بار متوالی محافظ ونگهبانش باشم و همه وقت از نزدیک دست بوسش بودم. دیگر حاجتی نداشتم. فقط شهادت که آخرین آرزویم بوده است»
آری او جزء یگان حفاظت از بیت امام (ره) شد و معلوم نیست چه مغناطیسی را از آن آهن ربای عشق دریافت کرد. اما هرچه بود ، قنبر از آن پس، عاشق و مرید امام(ره) شده بود.
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، قهرمانانه قدم به خوزستان نهاد و با شرکت در عملیات بدر و رمضان حماسه های جاودان آفرید و سرانجام در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۶۳ در عملیات غرور آفرین بدر، جان بر سر پیمان گذاشت و به دیدار معشوق شتافت . ولی از او جنازه ای به دیار باز نگشت. گاه فکر می کردیم اسیر باشد اما با بازگشت آزادگان این یک ذره امید نیزبه یأس مبدل شد وخانواده پذیرای شهادت گردید. اینکه در این سالهای انتظار، براین خانواده چه گذشت، جز خدای متعال هیچ کس آگاه نیست. اما سردار اسدپور امروز در آن دیار عشق، شاهد به ثمر نشستن حاصل عمرش یعنی فرزندانی نیک و عالم مانند دکتر مسعود، مهدی، مرتضی ، مجید و نیز دختران نیک اندیش خود است .«والباقیاتُ اَلصّالِحاتُ خَیرٌ واَبقی» کهف / ۴۶
شهید اسدپور اهل تحقیق و تحلیل بود و در یادداشت های روز مره اش این موضوع به صراحت پیداست. آری از او بصیرت و آزادگی را باید آموخت.
روحش قرین رحمت و مریدانش مستوجب شفاعت باد.

در تعاونی های مرزنشینان منطقه چه می گذرد ؟

تیر ۸ام, ۱۳۹۵

همین چند وقت پیش بود که خبرهایی در واتساپ منتشر شد مبنی بر تخلفاتی که  به رهبری  اعضای هیئت مدیره یکی از تعاونی مرزنشینان در حال رخ دادن است که هیچ کس از آن اطلاعی ندارد ،فارغ از صحت و سقم موارد درج شده در فضای مجازی ،  همین  موضوع مرا بر آن داشت تا تحقیقات گسترده تری در مورد اختیارات تعاونی های مرزنشینان و سوابق آنها انجام دهم و به نتایج بسیار خوبی حد اقل برای خودم رسیدم که در اینجا لازم می دانم آنها را با شمایی که ممکن است عضو یکی از همین تعاونی ها باشید به اشتراک بگذارم تا شما نیز به حقوق خود در تعاونی های مرزنشینان بیشتر آشنا شوید.

کمی به عقب برگردیم ، دهه شصت که تعاونی های مرزنشینان یکی از فعالترین دوران خود را سپری می کردند ، از روغن با مارک اصیل  ، برنج های تایلندی و چای کله اسبی گرفته تا پنکه سقفی توسط این تعاونی ها با قیمتی بسیار پایین تر از بازار در اختیار اعضای تعاونی قرار می گرفت و همین فعالیت ها باعث شده بود تا مردم برای عضویت در تعاونی های مرزنشینان مشتاق تر شوند، سرمایه های تامین شده توسط اعضا و همچنین فعالیت های اقتصادی تعاونی ها در آن زمان باعث شد تا یکی از این تعاونی ها (تعاونی مرزنشینان لامرد ) نسبت به خرید زمین کارخانه یخ قدیمی لامرد اقدام نماید و در اواخر دهه ۷۰ تا اوایل دهه ۸۰ نیز مبادرت به احداث پمپ بنزین در محل کریم آباد نمود و یک کارخانه قند در مقیاس کوچک نیز در آن زمان توسط مدیر عامل وقت -آقای نمازی- در سوله تعاونی راه اندازی شد که خوراک این کارخانه از محل شکر وارداتی سهمیه ای تعاونی تامین می شد و به دنبال آن خرید کارخانه آسفالت اتفاق افتاد( درج این اطلاعات از تعاونی مرزنشینان لامرد صرفا اطلاعاتی است که حسب تحقیقات کسب نموده ام و از سایر تعاونی ها اطلاعاتی حاصل نشد).  ولی به یکباره این فعالیت ها از نیمه دهه ۸۰ به بعد رو به افول گذاشت و اکنون تقریبا اکثر تعاونی ها نیمه تعطیل هستند و هر از گاهی برای اینکه نقش یک تعاونی فعال را بازی کنند در بین اعضا آن هم به صورت سالیانه برنج توزیع می کنند.

لازم به توضیح است ، سهمیه هر نفر عضو خانوار ۵۰ کیلوگرم در سال است ( طبق ردیف ۱ جدول فهرست کالاهای وارداتی توسط مرزنشینان ،موضوع آیین نامه اجرایی قانون ساماندهی مبادلات مرزی)که در بخشنامه ای که آقای جهانگیری به وزارت صنعت ، معدن ، تجارت و همچنین وزارت اقتصاد و دارایی ( به شماره ۳۱۸۱۹ مورخه ۱۸/۳/۹۵ ) این میزان به ۲۵ کیلو برای هر نفر کاهش یافته است ،  ولی سهمیه توزیع شده در سال توسط تعاونی ها ، در خوشبینانه ترین حالت دو نوبت و هر نوبت ۱۰ کیلو برنج برای هر خانوار است ، بقیه سهمیه ها به چه فرد یا افرادی تعلق می گیرد؟ )

 آیا از اختیارات تعاونی های مرزنشین کم شده است؟

پاسخ به این سوال به علت عدم دسترسی به قوانین مبادلات مرزی از دهه ۶۰ تا پایان ۸۰ امکان پذیر نیست ولی تا آنجا که بنده تحقیق و موارد قانونی را بررسی نموده ام سالیانه با توجه به میزان صادارت هر تعاونی سهمیه ای ارزی به تعاونی های مرزنشین تعلق می گیرد( طبق قانون قبل بر اساس میزان صادارت سهمیه ارزی تعلق می گرفت ولی برطبق قانون جدید سهمیه ارزی بر اساس آمار جمعیتی عضویت کارت هوشمند تعلق می گیرد که ۱۵۰ دلار به ازای هر نفر عضو خانوار می باشد) که می توانند از آن برابر تبصره ۱ ماده ۱۰ قانون صادارت و واردات مصوب سال ۱۳۹۴  کالاهای مندرج در جدول اعلامی ( دانلود جدول ) را برای اعضای خود وارد نمایند.

تبصره یک ماده ۱۰ قانون صادارت و واردات :

کالاهای قابل ورود که خانوارهای مرزنشین یا شرکت های تعاونی آنان و کارکنان شناورها برای مصارف شخصی خود وارد کشور می نمایند، با تصویب هیأت وزیران در مورد ارزاق عمومی از پرداخت سی درصد  تا حداکثر معادل صد درصدحقوق گمرکی و سود بازرگانی متعلقه و در مورد لوازم خانگی از پرداخت حداکثر تا معادل پنجاه درصد حقوق گمرکی و سود بازرگانی متعلقه معاف می باشند)

تبصره ۲ ماده ۶ آیین نامه اجرایی قانون ساماندهی مبادلات مرزی:

“تخفیف در حقوق ورودی ارزاق عمومی از سی درصد تا ۱۰۰ درصد و برای سایر کالاها تا ۵۰ درصد متناسب با درجه محرومیت منطقه خواهد بود” که طبق تحقیقات انجام شده برای منطقه لامرد و مهر سقف تخفیف در نظر گرفته شده است.

توضیح اینکه در بخشنامه ابلاغی آقای جهانگیری ( به شماره ۳۱۸۱۹ مورخه ۱۸/۳/۹۵ )چنین آمده است: برای ورود ۴۱ قلم کالای مورد نیاز مرزنشینان بر اساس جدول پیوست که تایید شده به مهر هیئت دولت است ، با تخفیف ۳۰ درصد حقوق ورودی برای مواد غیرخوراکی  و هفتاد درصد حقوق ورودی برای مواد خوراکی توسط مرزنشینان بلامانع است.

و باز سوال دیگری مطرح می شود که آیا به تعاونی های مرزنشینان منطقه سهمیه ارزی تعلق گرفته است یا خیر؟

در صورت منفی بودن پاسخ ، عملا وجود تعاونی با هزینه های امروز به هیچ عنوان توجیه اقتصادی نداشته و چه بسا به ضرر اعضای محترم عضو نیز می باشد ولی در صورت مثبت بودن پاسخ ، سوال دیگری به ذهن انسان متبادر می گردد که چه کسی یا کسانی از این سهمیه ارزی استفاده می کنند؟

جواب سوال فوق بسیار ساده است ، با توجه عدم توانایی اکثریت اعضای هیئت مدیره تعاونی ها در بازاریابی محصولات صادارتی ایرانی به علت عدم آشنایی با اصول تجارت بین الملل و همچنین زبان مشترک مراودات تجاری  ، انجام صادارات توسط بازرگانان توانمندی صورت می پذیرد که در قبال صادارت محصولات ایرانی به نام تعاونی ها ، انتظاراتی چون خرید یا واگذاری سهمیه وارداتی هر تعاونی را دارند ( سهمیه بر اساس جدول فهرست کالاهای وارداتی توسط مرزنشینان ، موضوع آیین نامه اجرایی قانون ساماندهی مبادلات مرزی) ، این ناشی گری اعضای هیئت مدیره،  برای اعضا ی محترمی که هر کدام یک دختر دم بخت یا پسری که در سن ازدواج هست دارند هزینه ای جز از دست رفتن سهمیه شان به علت عدم آگهی از حق و حقوق خود در تعاونی و ندانستن قانون نخواهد داشت. ناگفته روشن است که در صورت اثبات این تخلف – که با توجه به آمار گمرکات و همچنین ادارات مالیات و دارایی با حکم قضایی چندان کار پیچیده ای نیست- ، حتی ممکن است مجوز تعاونی های مرزنشینان منطقه حذف گردد و موجبات متضرر شدن تمامی اعضا فراهم شود .

 

با این اوصاف ، فعال شدن تعاونی های مرزنشینان منطقه با اتکا به امتیازاتی که در اختیار دارند و به دنبال آن فعال شدن ورود کالا به گمرک لامرد ( اخذ مجوز رویه واردات کالا توسط مسئولین امر) ، علاوه بر رفع نیازهای ضروری اعضا،  باعث می شود تا ریشه بسیاری از تخلفات ناشی از قاچاق کالا  خشکانده شود و نهایتا رونق اقتصادی منطقه و اشتغال بسیاری از جوانان را به دنبال خواهد داشت.


پی نوشت ۱:

تبصره ۱ ماده ۵ آیین نامه اجرایی قانون ساماندهی مبادلات مرزی :

توزیع سهمیه وارداتی مرزنشینان مطابق با تعداد اعضای هر خانوار یا تعاونی مربوط صورت می پذیرد که تعداد اعضای یک خانوار مرزنشین طبق تبصره ۳ ماده یک همین آیین نامه ، ۵ نفر می باشد.

نشریه رویداد ۱۳ اردیبهشت ۹۵

اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۵

در این شماره میخوانید:

  • رییس ستاد همراهان تدبیر و امید فارس: شور و شعور مردم فارس کار نیمه کاره را تمام کرد
  • بررسی باستان شناسی منطقه بیرم در پس کرانه های خلیج فارس
  • فرماندار مهر: در چشم انداز پیش رو شهرستان مهر را فارس جنوبی خواهند نامید
  • همزمان با هفته کارگر فروشگاه تعاونی مصرف کارگران و بازنشستگان لامرد و مهر افتتاح شد

 

از اینجا دانلود کنید

نشریه رویداد اول اردیبهشت ۹۵

اردیبهشت ۳ام, ۱۳۹۵

در این شماره میخوانید:

 

  • مدیرعامل منطقه ویژه انرژی پارس
  • اشتغال ۵۵ هزار نفر در پارس جنوبی
  • گفتگوی رییس سازمان نظام مهندسی ساختمان شهرستانهای لامرد و مهر
  • جشنواره بزرگ غذاهای سنتی و صنایع دستی در گله دار برگزار شد
  • سرویس دهی شبانه روزی مخابرات در بخش اسیر
  • آسیب شناسی اجتماعی در شهرستانهای لامرد و مهر و راههای پشگیری و کنترل آن
  • شکاف نسلها
  • کجای کار روحانی ایراد دارد
  • جشنواره غذای سالم در مدرسه غیردولتی فرزانگان

 

از اینجا دانلود کنید

تقدیر و تشکر

اسفند ۱۱ام, ۱۳۹۴

باسمه تعالی

انتخابات تجلی حضور و تبلور اراده مردم جهت تعیین سرنوشت خود و تغییر رویه های غیر کارآمد و ایجاد بستر لازم جهت نیل به روش های نوین جهت مدیریت هر چه بهتر جامعه است .انتخابات مصداق عینی حاکمیت مردمی و مشروعیت نظام مقدس جمهوری اسلامی است .
انتخابات هفتم اسفند ماه یک بار دیگر اثبات کرد مردم نه تنها از نظام مقدس جمهوری اسلامی روی گردان نیستند بلکه با تبعیت از اوامر مقام معظم رهبری مدظله العالی ، با گام های استوارتر از گذشته جهت داشتن ایرانی آبادتر و سربلندتر پا به عرصه انتخابات می گذارند و ضمن پیگیری مطالبات قانونی خویش ، زمینه یأس دشمنان خارجی نظام را فراهم می نمایند.
اینجانب بر حسب وظیفه ای که از سوی کاندیدای دهمین دوره مجلس شورای اسلامی آقای سید محسن علوی برعهده ام گذاشته شده بود ، وظیفه خود میدانم از مشارکت مردم فهیم و شریف شهرستان های لامرد و مهرکه با رأی خود موجب انتخاب ایشان شدند تشکر نمایم و از آنان که به کاندیداهای محترم دیگر نیز رای دادند به واسطه حضور ارزشمندشان در انتخابات تقدیرنمایم.
قطعا آینده بهتر جهت منطقه با همدلی همه عزیزان و همراهی آنان رقم خواهد خورد .
در پایان از تمامی اعضاء محترم شورای مشورتی اصلاح طلبان که با حمایت خود از آقای علوی زمینه حمایت جامعه اصلاح طلبان دوشهرستان لامرد و مهر از ایشان را فراهم نمودند و نیز از شخصیت های ارزشمند آقایان حجه الاسلام حاج سید رضی حسینی ، حجه الاسلام حاج سید حبیب حسینی ، شیخ عبدالرحمن باقری ، آقای جلالی زاده ،حاج محمد راستی ، سید هادی حسینی ، مهندس فریدون فدایی دولت ، قیصر صالحی ، دکتر بهرام طاهری ، دکتر قاسم مقیمی ، سید علی احمدی ، سید علی اصغر علامه وسایر شخصیت های ارزشمندی که مجال طرح نام آنان در این نوشتار فراهم نیست وبا حضورشان و انجام سخنرانی ، حمایت خویش را اعلام نمودند و اعضاء محترم ستادهای تبلیغات انتخاباتی ایشان در شهرستان مهر ( بخش های وراوی ، گله دار و اسیر و شهر مهر ) که با تلاش های شبانه روزی خود و بدون توقع زمینه حضور گسترده مردم در سخنرانی های انتخاباتی ایشان را فراهم نمودند و با ارائه شیوه های تبلیغاتی براساس موازین قانونی ، اخلاق مدارانه موجب ایجاد بستر لازم جهت حضور حداکثری مردم در پای صندوق های رأی گردیدند ، صمیمانه تشکر و قدردانی می نمایم.

سید عباس علوی
مسؤل ستاد تبلیغات انتخاباتی سید محسن علوی _ شهرستان مهر

“ناگهان چقدر زود، دیر می شود!!”

اسفند ۹ام, ۱۳۹۴

قطار انتخابات مجلس در منطقه لامرد و مهر ، به دهمین ایستگاه خود رسید، ایستگاه “اتحاد و همدلی” ، در این ایستگاه، سرگروه و عده ای از مسافرین همراه وی، پیاده و عده جدیدی سوار شدند!! اما به راستی چرا؟ آیا سرگروه و مسافرینی که در حال پیاده شدن از قطار می باشند، به میل و اراده خود پیاده شده اند یا دلایل دیگری وجود دارد؟
من ، ۳ موضوع زیر را بطورکلی، بعنوان دلایل اصلی تغییر وتعویض مسافرین می دانم:
۱- اعتبار بلیط سرگروه تمام شده است.
۲- اعتبار بلیط سرگروه تمام نشده ، بلکه اعتبار بلیط همراهان وی تمام شده بوده ، ولی جناب سرگروه عزیز، اصرار به همراه ماندن با آنها داشته است.
۳- جمع موارد ۱و۲

تحلیل موردی پیرامون چرایی پیاده شدن سرگروه و همکاران ، وقت زیادی می طلبد اما رای مردم شهرستان مهر و حتی بخش های غیرمرکزی شهرستان لامرد ، به وضوح نشان داد که بلیط این دوستان برای ایستگاه” اتحاد و همدلی” اعتبار و شارژی نداشته است.

بررسی این موضوع که کدامیک از دلایل فوق در این ایستگاه، موضوعیت بیشتری داشته است، برای آنهایی که قصد سوارشدن به این قطار را ندارند،شاید خیلی مهم نباشد، اما برای سرگروه و مسافرین جدید چطور؟ به طور حتم، مسافرینی که برای ماندن آمده باشند! باید به دلایل فوق و دلایل احتمالی دیگر توجه ویژه داشته باشند.
پس، سرگروه و مسافرین جدید وعزیز ، لطفا قبل از اینکه روی صندلی خود بنشینید، به نکات زیر توجه داشته باشید:

۱- نگاهی به دلایل ومیزان اعتبار بلیط خود داشته باشید.(شعارها و حمایت ها)

۲- از هم اکنون و قبل از رسیدن به ایستگاه بعد، لطفا بلیط خود را شارژ کنید.

۳- توصیه می شود همراهان در مواقع ضروری، اعتبار بلیط خود را صرف سرگروه نمایند، نه اینکه کاری کنند که اعتبار سرگروه قبل از رسیدن به ایستگاه بعد تمام شده باشد.

۴- به سرگروه های محترم پیشنهاد می شود در انتخاب همراهان تامل و دقت زیادی صرف کنند.

۵- فراموش نکنید شما هم مسافر هستید و هیچ بلیطی تا ابد شارژ ندارد.

راستی ، ایستگاه بعد خیلی هم دور نیست، از دل جامعه می توانی اسمش را بدانی، ایستگاه ” جوانان و اشتغال”

جنگ نامه دوم – قسمت پایانی- ورود سلطان محمود لاورویی

اسفند ۳ام, ۱۳۹۴

(مکانی مسلط بر میدان رزم سلطان محمود لاورویی با وزیر خود میرزا اسماعیل خان گنجه و چند تن از جان فدایان و دستیاران و پادو ها از جت بوینک سریع السیر در دشت گهذم خلیفه ها پیاده می شوند.

سلطان با تجهیزات کامل به دنبال او سواران و بادیگاردان بر بلندی رفته و نظاره گر رزم و جنگِ پور خود می شود.

در همین حین تازه سواری از ره می رسد ، خود را از اسب به پایین می اندازد و روبروی سلطان محمود لاورویی به زمین می افتد، سپس از جا بلند شده ، رکاب اسب را می بوسد و نامه سید محسن را به سلطان محمود تحویل می دهد.

سلطان محمود ار او می خواهد نامه را گشوده و بخواند.)

نامه :

به نزد شهنشاه نیکو خصال
نوشتم خطی مختصر حس و حال

بدادم به قاصد رساند پیام
که آگه شود شهریار بنام

شهنشاه عالم فدایت شوم
فدایِ قد دلربایت شوم

پدر جان خداوند پشتِ تو باد
تمام جهان تویِ مُشتِ تو باد

پدر جان دلت خالی از غم بود
خیالت زِ من قرص و محکم بود

پدر جان فقط دلنوازم تویی
به هر جا روم چاره سازم تویی

به من گو چه سازم در این کار زار؟
چگونه کنم جنگ با انحصار؟

سلطان محمود نگران و هراسان نامه را گرفته و برای چند لحظه خاموش به یک مکان دور مینگرد.

میرزا اسماعیل گنجه وزیر دربار سریع خود را به سلطان می رساند و او را دلداری می دهد و می گوید :

سلطان به سلامت باشند.

اسماعیل گنجه دست سلطان را گرفته او را دلداری داده  و او را از تپه بالا می برد .

اسماعیل گنجه :

شهنشاه عالم یَلِ بیخه ای 
سبب چیست غمگین و دل خسته ای

دل خُت نخور اینقدر دم به دم
بیا شی به صحرا کمی زن قدم

قدم نه به صحرایِ لامرد و مهر
تفنگت بزن کول و ذُری واخور

نگه کن به آهیذ قبل از شکار 
 بزن تیر بر فرق شاخ شکار

بهار  است شاها به هرجا گل است
مسیله پر از چُندُر و کاکُل است

بیا تا کمی فکر چاره کنیم
زِ نزدیک یاران نظاره کنیم

(بالا تر می روند و بر صحنه جنگ مسلط نگاه می کنند.)

ببین جان من شور و غوغای جنگ 
نظاره بکن رزم شیر و پلنگ

هم اینک ببین صحنه ی کار زار 
ز بین سبخ گشته چون لاله زار

برن عینکی روی چشمان خود
حماسه ببین نزد یاران خود

ز بالا بر انداز کن دشتِ زیر 
ببین برقِ شمشیر پور  وزیر

حضور تو ضعفِ رقیبان شده
ز ترس تو دشمن گریزان شده

سلطان کمی راضی می شود با لبخندی روی لب ، از تپه پایین آمده و همراه جان فدایان به سوی خیمه گاه فرماندهی خود در بیت العباس حرکت می کند.

خیمه گاه فرزانه

سلطان محمود رو به فرزانه :

بیا سیّدا بر کپم آب کن
بَرُم کُنگِری پر زِ جُلاب کن

ایا بازویِ من، بشین جنب من
بکن شاد قلبِ  وزیر حسن

خُناکم زده قطره آبم بده 
تی چُنگو مِری مَشتِ نابم بده

بیار قادر و احمد هوشیار 
نگه کن دلِ من  ندارد  قرار

ندانم در این بّر و دشت و دمن
که دشمن بود یا که هست پشتِ من

من اینک بخواهم که مستی کنم
زرنگی کنم پیش دستی کنم

بلند آسمان را  زمین آورم
جهّنم به خُلدبرین آورم

به پهلیم بیارید ایل و تبار
گزارش دهند از صفِ کار زار

روید و به مردم رسانید سلام
دهید هر کدام قول پست و مقام

سلطان محمود از خیمه گاه بیرون می آید. فرماندهان سپاه با سپاهیان آماده در قرارگاه ایستاده اند. از جمله فرمانده محمود چلابره که پشت سرش شش تن از اشباح سیاه با نقاب بر چهره ایستاده اند. فرمانده سپاه از اسب به زیر آمده جلوی سلطان گزارش می دهد.

فرمانده محمود چلابره:

شَهِ من بلا از شما دیر باد 
دلت شاد و خرم ، کُمت سیر باد

نگه کن سواران، فراوان، هزار
زِ کلکته و شام تا گلّه دار

بود پشتِ پورت جناب وزیر
سواران و جنگ آورانِ دلیر

نگه کن شَها بر یمین و یسار 
سارت خلیل و یمین هوشیار

جناح چپت دستِ مستان نواز
کلانتر و فرزانه یِ سر فراز

سواران لشکر همه ارزشی
جوانان، دسِ واعظ ورزشی

همه قشر هستند، همه با نمک
 مدیر و مُهیل و کِنِسّ و پَلَک

جت و کولی و شَرشَن و مارگیر
خلیفه با نوذین دگر فالگیر

ولی اکثر لشکرت نَره شیر
 زِ پسبند و کال تا به سرگه اسیر

شَها تا که باشد حسن روی کار
شهنشاهی تو بود  برقرار

تو سلطان و ما جملگی بندِ تو
همه جان فدا پشتِ فرزندِ تو

بجنگیم جانانه با صد سپه
کنیم روزگار رقیبان سیه

(سلطان محمود لبخندی می زند سپس خداحافظی می کند،سوار بر بوئینگ تیز رو می شود، و سریع از جا می پرد و در هوا محو می شود.)

صدای بوق ، طبل ، شیپور جنگ !

جارچیان هیجار می زنند و مردم  بیخه را برای تماشای رزم محسن و موسی آماده می کنند.

جارچــــــــی ۱ (در بلندی قلّه ی کُهک شرق)

آسمون اور و اَخَل طیفون و نُذبا دارد
برق شمشیر نشان از جر و دعوا دارد

مردم بیخه بیایید به میدان ِ نبرد
دعوی محسن و موسا چه تماشا دارد

جارچـــــــی ۲ (در بلندی قلّه یِ کُهک غربی)

شور و غوغا که چنین لشکر موسا دارد
میلِ جنگ با سپه ِ محسن بابا دارد

مردم بیخه درآیید و ببینید کنون
دعویِ شیر و پلنگ است تماشا دارد

اوج جنگ و نبرد

صحرای سبخ، دشت کار زار، جمعیت غلغله، صدای شیپور جنگ، از بالای کهک شرقی و غربی، سواران، نیزه داران پولداران، نسب داران، اصلاح طلبان، نیزه داران ، همه آماده جنگ سخت.

دو لشکر نمایان هم صف به صف
همه جان فدا و همه جان به کف

همه شهریار و همه نامدار 
یکی در یمین و یکی در یسار

دو سردار لشکر زِ لشکر جدا
یکی هست محسن یکی هم موسا

سپه با اشاره به جوش آمدند
چو شیر ژیان در خروش آمدند

کش و واکش اندر صف کار زار
 تو گویی قیامت شده آشکار

زِ سم ستوران زمین گشت پست 
که از گرد روی هوا پرده بَست

همه حمله بردند سویِ همدگر
به تیغ و به شمشیر و تیر و تبر

چنان شورشی بر دو لشکر فتاد
تو گویی سماء بر زمین برفتاد

تو گویی که امروز محشر بود
که گیتی پر از آه و اخگر بود

که مجلس به کرسی نهاداندران
شکستند گردانِ جنگ آوران

دو لشکر جنگ نمایانی نمودند، تلفات بسیار دادند، اما هیچکدام نتوانستند پیروز شوند.

دو لشکر محسن و موسا ، خسته از جنگ و نبرد ، دست از جنگ می کشند، دکتر موسا خرد و خسته از نبردی  طاقت فرسا ، نفس نفس زنان میان دو لشکر قرار می گیرد.

مجلس امروز هوا خاهِ وطن می خواهد
بلبلِ عاشق این خاک و چمن می خواهد

کار هر کس نبود کشور و کشور داری
مملکت شیر نری ، همچون من می خواهد

دکتر موسا تیزکلنگی به اسبش داده و با لشکر و حشم به مقر فرماندهی بر می گردد.

سید محسن خسته و کوفته از جنگ ، نفس زنان و بی رمق ، میان دو لشکر می ایستد و می خواند.

بیخه امروز هوای دگری می خواهد
مردی از جنس و تبار نبوی می خواهد

کار هر کس نبود کشور و کشور داری
آدمی عینهو یک شیر قوی می خواهد

(سید محسن سپس سوار شده ، جلو تر رفته ، شمشیر در هوا می چرخاند و تند تر می خواند.)

مملکت مرد بنام ، چو مَنی می خواهد
آدم محکمی و قرص و قوی می خواهد

کار هر کس نبود سروری و سرداری
کندن این در خیبر، علوی می خواهد

هر دو لشکر به مقر و پایگاه خود باز می گردند ، منتظر جنگ نهایی و پیروزی یکی از این دو سپاه می مانند.

پایان

اسفند ماه ۱۳۹۴

این مقاله سیاسی نیست! تحلیلی واقع بینانه از آخرین آرایش انتخاباتی لامرد و مهر

اسفند ۳ام, ۱۳۹۴

این مقاله سیاسی نیست!

تحلیلی واقع بینانه از آرایش انتخاباتی شهرستانهای لامرد و مهر

تنها شش روز تا روز برگزاری دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی باقی مانده است. کاندیداها کمتر از یک هفته تا ماراتُن انتخابات فرصت دارند و قطعا در این ۶ روز نفس گیر، تمام تلاش خود را به کار خواهند بست تا فاتح کرسی های سبز بهارستان باشند.

با توجه به ضرورت تبیین فضای سیاسی موجود در شهرستانهای لامرد و مهر، در این مجال سعی خواهد شد فارغ از تعصبات سیاسی، تحلیلی واقع بینانه از شرایط موجود در منطقه و آرایش انتخاباتی در دو سطح جریانات سیاسی و نامزدهای انتخاباتی ارائه شود تا کاندیداهای محترم و جریانات وابسته به آنان بهتر از قبل بتوانند در خصوص چگونگی برنامه ریزی جهت فتح کرسی مجلس دهم تصمیم گیری منطقی داشته باشند.

الف: جریانات سیاسی

در منطقه لامرد و مهر یارگیری های سیاسی بیش از آنکه حول محور اصولگرایی و اصلاح طلبی جریان داشته باشد، بر مدار دو قطبی لامرد-مهر می چرخد؛ اختلافات دیرینه و عمیق مراکز این دو شهرستان سبب گشته است تا همواره مردم منطقه، بین دو قطبی لامرد و مهر یکی را برگزیده و به نمایندگی از خود به مجلس شورای اسلامی اعزام کنند.

حاصل این رقابت تاکنون شش بار پیروزی لامردی ها و دو بار نیز پیروزی مهری ها بوده است؛ سه دوره حجت الاسلام سید محمود علوی، دو دوره مرحوم محمد علی حیاتی و یک دوره دکتر سید موسی موسوی از لامرد و در مقابل حجج اسلام سید رضی حسینی و سیدجلال حسینی از مهر هر کدام یک دوره.

البته در هر دوره انتخابات کاندیداهای مستقلی نیز از بخش ها و مناطق مختلف شانس خود را محک زده اند، اما تجربه هشت دوره اخیر نشان داده است چنانچه فردی به صورت مستقل وارد گود انتخابات شده و پرچم نامزدی یکی از جریانات مهر یا لامرد را بر دوش نداشته باشد، اقبال چندانی برای پیروزی در انتخابات نخواهد داشت.

در پاسخ به این پرسش که چرا در اغلب انتخابات مجلس پیروزی از آنِ لامردی ها بوده است، باید ساعت ها گفت و صفحه ها نوشت؛ اما اجمالا می توان ابتدایی ترین دلیل این اتفاق را مربوط به عدم تناسب جمعیت دو شهر لامرد و مهر دانست. بدیهی است کاندیدای شهر لامرد با جمعیت ۲۵ هزار نفری در مقابل نامزد شهر مهر با جمعیت ۷ هزار نفری از شانس بیشتری برای پیروزی در انتخابات برخوردار خواهد بود.

هرچند نباید از یاد برد که از قدیم الایام شهر اشکنان با جمعیت ۷ هزار نفری در محاسبات انتخاباتی به عنوان حیات خلوت و هم پیمان صمیمی مهری ها لحاظ می شود. البته این نکته را نیز نباید فراموش کرد که اشکنانی ها در دوره قبلی انتخابات مجلس با حرکتی مذموم از سوی رفقای دیرینه خود در مهر مواجه شده و اکنون ممکن است در صدد تلافی و جبران آن در انتخابات پیش رو باشند. توضیح مُجمل آنکه شهر اشکنان در تمامی ادوار انتخابات مجلس حمایت تام و تمام خود را از کاندیداهای معرفی شده از سوی جریان سیاسی مهر اعلام کرده و به عنوان هم پیمانی مطمئن، صداقت خود در رفاقت با مهر را بارها و بارها اثبات کرده بود. اما در انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال ۹۰ برای نخستین بار شرایط به گونه ای رقم خورد که حسب اتفاق مهر فاقد کاندیدای اختصاصی بود و از قضا خلیل فروتن به عنوان کاندیدای شهر اشکنان پای در کارزار رقابت های انتخاباتی نهاد. در این بین بدیهی بود با توجه به سابقه رفاقت دیرینه و استراتژیک مهر و اشکنان، همگان بویژه اشکنانی ها انتظار داشتند جریان سیاسی مهر پاسخ سالها صداقت، رفاقت و محبت اشکنان در حق مهر را نشان داده و از خلیل فروتن حمایت قاطع کند. اما عرصه پیچیده و خطیر سیاست بار دیگر نشان داد که به رفقای دیرینه نیز نمی توان اعتماد کرد! بررسی آرای اخذ شده از صندوق های مستقر در شهر مهر نشان می دهد جریان سیاسی مهر با چراغ سبز لیدر خود به صورت یکپارچه از غلام عباس زارعی معروف به درویش حمایت کرده است. البته جریان فکری سیاسی مهر که از رهبری شخصی با ذکاوت همچون حجت الاسلام موسوی لاری بهره می گیرد قطعا بهترین انتخاب ممکن را در آن مقطع زمانی انجام داده است.

جریان سیاسی مهر با این تصمیم هوشمندانه حجت الاسلام موسوی لاری، در خلاء وجود کاندیدای اختصاصی تصمیم گرفت حال که خود فاقد نامزد انتخابات می باشد، حداقل بذر اختلاف و دودستگی را در شهر لامرد به عنوان رقیب اصلی خود بکارد تا بتواند در رقابت های دور آینده مجلس، میوه آن را با فتح کرسی خانه ملت بچیند. هرچند این تصمیم موجبات دلخوری اشکنانی ها را فراهم آورد و سبب شد آنها از این راهبردِ جریان سیاسی مهر به عنوان اقدامی ناجوانمردانه یاد کنند.

در هر حال نقشه هوشمندانه حجت الاسلام موسوی لاری با زیبایی تمام طراحی و اجرا شد و در صورت غفلت جریان سیاسی لامرد، تنها یک هفته تا به بار نشستن فاصله دارد.

ب: نامزدهای انتخاباتی

فارغ از جریانات سیاسی مهر و لامرد، برای تحلیل دقیق تر انتخابات پیش رو، ناگزیر به بررسی وضعیت کاندیداهای محترم در دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی هستیم. چنانچه در رسانه ها نیز عنوان شده است، از حوزه انتخابیه لامرد و مهر هفت نفر برای فتح کرسی بهارستان تایید صلاحیت شدند که عبارتند از آقایان: غلامعباس زارعی (فوق لیسانس حقوق)، سید مجتبی عباسی (فوق لیسانس برق)، سید محسن علوی (فوق لیسانس حقوق)، پیروز هاشم پور (فوق لیسانس علوم سیاسی)، حسین حاجی پور فرد (فوق لیسانس آی تی) و سید موسی موسوی (پزشک متخصص). همچنین فرهاد مقیمی نسب و اشتر آرایش کشکولی نیز از ادامه رقابت های انتخاباتی از حوزه انتخابیه لامرد و مهر انصراف دادند.

در ادامه وضعیت برخی از نامزدهای محترم از حوزه انتخابیه لامرد و مهر که نام آنها بیش از دیگران مطرح می باشد را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

۱- غلامعباس (درویش) زارعی: چهره صاحب نام لامردی که پله های موفقیت را یکی یکی طی کرده و پس از تجربه گران بهای بخشداری، فرمانداری و مدیرکل سیاسی استانداری فارس، حالا هوای بهارستان را در سر دارد.

حاج درویش زارعی در انتخابات دوره گذشته و در خلاء حضور کاندیدای مهری، توانست رقابت نفس گیری را با دوست دیرینه خود دکتر سید موسی موسوی داشته باشد. وی در نهایت با اختلاف ۴ هزار رای، انتخابات را به رقیب و رفیق خود باخت. اما نکته ای که نباید از آن غفلت کرد تفاوت اساسی و مبنایی انتخابات پیش رو با انتخابات دوره قبلی مجلس شورای اسلامی است. نگاهی گذرا به شرایط سیاسی منطقه به وضوح نشان می دهد شانس پیروزی درویش زارعی در انتخابات اسفندماه ۹۴ به مراتب کمتر از دوره قبلی انتخابات مجلس می باشد.

نخست آنکه اغلب آرای حاج درویش زارعی در انتخابات ۹۰، نه برآمده از دیدگاه مثبت رای دهندگان به وی، بلکه ناشی از شرایط سیاسی پیش آمده در آن مقطع زمانی و حاصل یک “ضد انتخاب” بود. رای یکپارچه جریان سیاسی مهر به وی را نیز در همین چارچوب و با هدف ایجاد انشقاق در لامرد می بایست تحلیل کرد. “محمدجواد صفایی” که خود یکی از نفرات اصلی ستاد انتخاباتی غلامعباس زارعی در انتخابات دور گذشته به شمار می رود، پس از اتمام رقابت و روشن شدن نتیجه انتخابات ۹۰، طی مقاله ای این موضوع را به خوبی به تصویر کشید. وی در سایت تراکمه نوشت:

واقعیتی که در همان ایام انتخابات هم بدان آگاه و حتی معترف بودیم این بود که همه ی آنهایی که گرد آقای زارعی متحد شده بودند، الزاما یاران ازلی و ابدی ایشان نیستند و بخشی از اطرافیان -و در نتیجه آرای ایشان- مربوط به نوع چینش مهره ها و فضای انتخابات بوده و هست. این نکته در مورد آرای آقای دکتر موسوی، بسیار کم رنگ تر است. آرای سرازیر شده به حساب آقای زارعی، از سوی بخشی از حامیان شان، ناشی از یک انتخاب و از سوی برخی دیگر، حاصل یک ضد انتخاب بوده است.

وی در ادامه به تشریح مصادیقی از اطرافیان حاج درویش زارعی که نه به سبب علاقه مندی به وی، بلکه به علت شرایط سیاسی آن روز و با یک “ضد انتخاب” حول وی جمع شده بودند پرداخته و برخی از مصادیق این “ضد انتخاب ها” را اینگونه بیان می کند:

بخشی از جریان اصلاح طلب لامرد و مهر که در اعتراض به جریان حاکم و به امید گرفتن ماهی اصلاحات از آب گل آلود جریان راست و حرکت به سمت توازن سیاسی، با ایشان هم راه شده بودند (ضد انتخاب). بخشی از جریان اصلاح طلب لامرد و مهر که در برای گرفتن انتقام از تمام بی مهری هایی که جناح راست در حق آنها اعمال کرده و به امید شکست آنها به دست خودشان، گرد آقای زارعی جمع شدند (ضدانتخاب). بخشی از تحصیل کردگان لامرد و مهر که با حضور فعال در فضای مجازی (به طور خاص در سایت تراکمه) در اعتراض به هیاتی اداره شدن منطقه و نیز حلقه ی سنتی و بسته ی تصمیم گیر، به هوای ایجاد یک انبساط سیاسی گرد ایشان جمع شدند (ضدانتخاب).

فارغ از آنچه که در دوره قبلی انتخابات رقم خورد، در این دوره از رقابت های سیاسی چنانچه در بیانیه شماره یک شورای مشورتی اصلاح طلبان به صورت واضح و مبرهن تاکید شد، جریان سیاسی مهر در انتخابات اسفندماه ۹۴ کاندیدایی با نگاه اصلاح طلبانه به جامعه کرد.

اصلاح طلبان شهرستان مهر در جلسات درونی خود به این جمع بندی رسیده بودند که چنانچه همچون دوره گذشته از یک شخصیت اصولگرا اعلام حمایت کنند، به دست خود اصلاحات مهر را به مسلخ برده اند و برای همیشه مورد نقد حامیان خود قرار خواهند گرفت.

لذا این جریان سیاسی در تلاش بود تا حتی در صورت عدم تایید صلاحیت نامزدهای اصلی خود همچون حجت الاسلام سید رضی حسینی، از نامزدهای دیگری که نمره کامل نداشته، اما حداقل وجهه اصلاح طلبی را دارا باشد و با معیارها و ملاک های جریان اصلاحات همخوانی داشته باشد اعلام حمایت کند.

با تحقق این جمع بندی شورای مشورتی اصلاح طلبان لامرد و مهر، لاجرم بخش زیادی از آرای حاج درویش زارعی که حاصل ضد انتخاب جریان سیاسی مهر در دوره گذشته بود، حالت ایجابی به خود گرفته و از سبد رای غلامعباس زارعی خارج خواهد شد.

دوم آنکه نیم نگاهی به حامیان و اطرافیان حاج درویش زارعی در دوره قبلی انتخابات مجلس شورای اسلامی نشان می دهد اغلب آنان ضمن حفظ رابطه صمیمی و دوستانه خود با وی، در این دور از انتخابات به دلایل مختلف جذب ستاد انتخاباتی سایر نامزدها شده اند. از جمله روسای اداراتی که در دور قبل جزو حلقه نخست ستاد انتخاباتی درویش زارعی به شمار می رفتند و نیز تعدادی از تحصیل کردگان و دانشگاهیان که اغلب در خارج از منطقه مشغول فعالیت می باشند و این بار دیگر همچون دور گذشته اراده ای جهت حمایت از درویش زارعی در آنها مشاهده نمی شود.

همچنین در خصوص موسسه مکتب القرآن لامرد که یکی از ستون های مهم خیمه انتخاباتی حاج درویش زارعی در دور گذشته به شمار می رفت، باید به این نکته اشاره کرد که پس از حضور حجت الاسلام اجرایی در کارزار انتخاباتی سال ۹۰، وی که خود از مدیران باسابقه و موسسین مکتب القرآن به شمار می رفت انتظار داشت این موسسه قرآنی انگشت حمایت خود را به سمت خطه اسیر اشاره رود، اما رئیس مکتب القرآن با حضور در محافل انتخاباتی درویش زارعی نشان داد قصد حمایت از شیخ اجرایی را ندارد. مجموعه این حوادث سبب بروز اختلافات تلخ و عمیقی در این موسسه خیریه فرهنگی گشت و حال با گذشت ۴ سال از آن حوادث، این موسسه خوش نام قرآنی تصمیم گرفته است با عبرت از گذشته در این دوره از انتخابات از هیچ نامزد انتخاباتی حمایت نکرده و هیچ ورودی به این عرصه سیاسی نداشته باشد تا بدین ترتیب یکی دیگر از مهمترین علل رای آوری درویش زارعی در دوره گذشته نیز با هاله ای از ابهام مواجه شود.

شایان ذکر است جدای از موارد فوق، اشخاص صاحب نفوذ دیگری که به عنوان ستون فقرات ستاد انتخاباتی درویش زارعی در دور گذشته به شمار می رفتند و جزو حلقه نخست تصمیم گیری ستاد وی محسوب می شدند نیز اغلب در انتخابات پیش رو راهی دیگر برگزیده اند. ذکر اسامی تمامی این اشخاص خارج از حوصله متن است اما اجمالا می توان در این راستا به افرادی همچون حاج سید محمد فرزانه مدیر موسسه موقوفه بیت العباس، حاج اکبر امیری، حاج عباس صفری، محمود حق شناس مدیر مسئول نشریه اتحاد ملی و … اشاره کرد.

سومین نکته ای که ذکر آن ضروری به نظر می رسد عملکرد بسیار ضعیف و پرحاشیه شهرداری و شورای شهر لامرد است. با توجه به آنکه غلامعباس زارعی به عنوان لیدر سیاسی شهرداری و شورای شهر لامرد به شمار می رود و از سوی دیگر با در نظر گرفتن عملکرد بسیار ضعیف و پرابهام این نهاد حائز اهمیت که بایست نقش بسزایی در خدمات رسانی مطلوب به مردم ایفا کند، می توان این موضوع را یکی از مهمترین علل تضعیف جایگاه سیاسی و اجتماعی غلامعباس زارعی در شهر لامرد به شمار آورد.

گفتنی است جدای از اعتراضات گسترده گروه های مختلف مردمی به عملکرد غیرقابل دفاع شهرداری و شورای شهر لامرد، داستان احداث برج متعلق به جناب آقای زارعی در میدان اصلی شهر و صحبت های آقای محمد رحیمی رئیس سابق شورای شهر لامرد در خصوص تخفیف خارج از ضوابط شهرداری به جناب آقای زارعی نیز بیش از پیش به جایگاه وی در جامعه لطمه وارد کرده است.

چهارمین نکته ای که ذکر آن ضروری به نظر می رسد و شاید بتوان آن را یکی از مهمترین علل تضعیف پایگاه درویش زارعی عنوان کرد، اعلام کاندیداتوری سید محسن علوی در انتخابات مجلس دهم است. بررسی ها نشان می دهد سبد آرای آقایان زارعی و علوی از اشتراکات زیادی برخوردار است و همین موضوع سبب خواهد شد بخشی از آرای درویش زارعی به سمت سید محسن علوی گرایش یابد.

با همه این تفاسیر نباید توانایی بالا و قدرت قابل تحسین حاج درویش زارعی در ارتباط گیری های شخصی را در معادلات فراموش کرد. وی در دوره گذشته با اکثر معتمدین و ذی نفوذان مناطق مختلف شخصا گفتگوی حضوری یا تلفنی کرده و پس از انتخابات و در طول سه سال اخیر نیز در اغلب مراسم ختم و شادی همشهریان شرکت کرده است تا بدین ترتیب روابط خود را با توده های مردمی همچنان در سطوح بالایی حفظ کند.

۲-  سید محسن علوی: جوان جویای نامی که این روزها در فضای عمومی جامعه با نام مستعار “محسن بابا” یاد می شود. سید محسن علوی به اقتضای سن کم خود، کارنامه ای سفید و فاقد هرگونه عملکرد اجرایی دارد و از همین روی نمی توان نسبت به گذشته وی اظهارنظری کرد. وی تنها و تنها با تکیه به مرد خوش نام منطقه حجت الاسلام دکتر سید محمود علوی که این روزها در کسوت وزیر اطلاعات مشغول خدمت به نظام است، پای در صحنه انتخابات گذاشته است و نامگذاری وی به نام “محسن بابا” نیز حاکی از همین موضوع و پیوستگی عمیق وی به پدرش می باشد.

بررسی های میدانی نشان می دهد سید محسن علوی علیرغم تلاش گسترده جهت ارتباط گیری با توده های مردمی، هنوز توفیق چندانی در این زمینه بدست نیاورده است. مهمترین علت این موضوع را باید در عدم حضور وی در منطقه و فقدان شناخت از افراد و روستاها جستجو کرد. با توجه به دو نقطه ضعف بزرگ سید محسن علوی که همانا عدم برخورداری از هرگونه سابقه اجرایی و نیز عدم حضور در منطقه و شناخت از ظرفیتها و کاستی های حوزه انتخابیه می باشد، به نظر می رسد وی برای پیروزی در انتخابات با مشکلات فراوانی همراه باشد.

همچنین در خصوص اعلام حمایت بسیار دیرموقع شورای اصلاح طلبان مهر و لامرد از سید محسن علوی باید توجه داشت هرچند این تصمیم در افزایش آرای آقازده وزیر اطلاعات تا حدودی موثر خواهد بود، اما از آنجا که این جمع بندی با اختلافات بسیار عمیق اصلاح طلبان همراه بوده و از همین روی قطعا بسیاری از اصلاح طلبان از آن تمکین نخواهند نکرد و از سوی دیگر با توجه به آنکه این تصمیم بسیار دیرموقع اعلام شده است (تنها هفت روز مانده به انتخابات) و اغلب مردم در این مقطع زمانی تصمیم خود را اتخاذ کرده و به سایر نامزدهای انتخاباتی قول همکاری داده اند، با این حساب به نظر می رسد اعلام حمایت شورای اصلاح طلبان مهر و لامرد تنها در حدود هزار رای به سبد انتخابات سید محسن علوی افزوده خواهد کرد.

در جمع بندی می توان گفت با توجه به تجربیات ادوار گذشته مجلس، پیش بینی می شود سید محسن علوی در انتخابات مجلس دهم در بهترین حالت به سرنوشتی همچون سید جلیل احمدی در انتخابات مجلس نهم و عبدالله حسینی در انتخابات مجلس هشتم دچار شود. سید جلیل احمدی کاندیدای خوش نام، پرآوازه و مداح پرطرفدار لامردی در انتخابات دوره قبل علیرغم تمامی مسئولیتهای اجرایی و شایستگی هایش با کسب تنها ۴۸۰۰ رای در پله آخر رقابت های انتخاباتی قرار گرفت. عبدالله حسینی نیز که از سوابق درخشانی همچون بخشدار مرکزی لامرد و مدیرکل بنیاد مسکن استان کهکلویه و بویر احمد برخوردار بود و در انتخابات مجلس هشتم تصمیم گرفت همچون سید محسن علوی وارد میدان رقابت شود، در نهایت تنها توانست حدود ۷۰۰۰ رای کسب کرده و با اختلاف بسیار زیاد ۴۸ هزار رای، رقابت را به مرحوم محمدعلی حیاتی باخت.

۳-  سید موسی موسوی: پزشک متخصص جراحی عمومی و نماینده فعلی لامرد و مهر در مجلس از مهمترین نامزدهای دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی است. پاشنه آشیل دکتر موسوی، برخی از مدیران کم کار و خسته ادارات لامرد هستند. مدیرانی که از سرزندگی و نشاط لازم برای پیگیری امورات مردم برخوردار نبوده و ارباب رجوع نیز پس از مراجعه به ادارات و عدم تحقق خواسته هایشان، انگشت انتقاد خود را مستقیم به سوی نماینده مجلس اشاره می روند.

همچنین حضور سید محسن علوی و درویش زارعی از لامرد نیز می تواند کار سید موسی موسوی را قدری سخت کند. هرچند سبد آرای سید محسن علوی با نماینده فعلی مردم در مجلس تقریبا هیچ اشتراکی ندارد و به همین دلیل حضور فرزند وزیر اطلاعات در عرصه انتخابات نمی تواند لطمه ای به ادامه کار دکتر موسوی وارد سازد، اما در هر حال حضور همزمان سه کاندیدا در لامرد، آرای نامزد اصلی این شهر که همانا سید موسی موسوی است را تحت تاثیر قرار داده و به عنوان یک “رای خراب کن” به شمار می رود.

از سوی دیگر دکتر موسوی همچنان از آراء پایگاه سنتی جریان سیاسی لامرد در مناطق مختلف دو شهرستان برخوردار بوده و به نظر می رسد علاه بر حفظ ۳۰ هزار رای خود در انتخابات دور گذشته، به سبب اقدامات و فعالیتهای عمرانی و نیز تواضع و رفتار محبت آمیزش با توده های مردم، از رویش های زیادی نیز برخوردار بوده است. به عنوان نمونه در منطقه چاهورز که در انتخابات دوره گذشته رای بسیار کمی به سبد انتخابات سید موسی موسوی ریخته بود، در این دوره شرایط به کلی متفاوت شده و با توجه به خدمات ارزنده نماینده مردم در این منطقه محروم و به ویژه ارتقاء چاهورز به بخش، از هم اکنون می توان به راحتی رای قاطع چاهورزی ها به تداوم خدمت نماینده مردم در مجلس را پیش بینی کرد. همچنین در بخش های وراوی و گله دار نیز با توجه به خدمات شایان توجه ارائه شده توسط دکتر موسوی، وضعیت آراء وی نسبت به دور قبل از رشد چشمگیری برخوردار خواهد بود.

لازم بذکر است بسیاری از مردم شهر لامرد در دوره قبل با توجه به عدم حضور کاندیدای مهر، احساس خطری نکرده و بین دو نامزد لامرد یعنی دکتر موسوی و غلامعباس زارعی نیز تفاوت قابل توجهی قائل نبودند. استدلال قاطبه مردم آن بود که هر دو کاندیدا، لامردی، پاک دست و دلسوز مردم هستند. همچنین برخی فعالیتها در راستای تخریب دکتر موسوی نیز موثر واقع شد و برخی مردم به واقع گمان کرده بودند که وی از عهده فعالیتهای عمرانی منطقه برنخواهد آمد؛ از همین روی تعداد زیادی از مردم مرکز شهرستان، در نهایت نام درویش زارعی را به صندوق های رای ریختند. اما در دوره پیش رو مردم شهر لامرد با حساسیت زایدالوصفی رقابت لامرد و مهر را دنبال کرده و قطعا به کاندیدای اصلی جریان سیاسی لامرد رای خواهند داد. مضاف بر آنکه اقدامات قابل تحسین نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی و به سرانجام رساندن پروژه های بزرگ در شرایط سخت اقتصادی، دیگر هیچ زمینه ای برای تخریب مجدد وی باقی نگذاشته است.

در مجموع با در نظر گرفتن شرایط سیاسی حال حاضر و بررسی وضعیت کاندیداهای حوزه انتخابیه لامرد و مهر، دکتر سید موسی موسوی را باید شانس نخست پیروزی در دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، غلام عباس زارعی را نفر دوم این دور از انتخابات و سید محسن علوی را در جایگاه سوم رقابت های انتخاباتی پیش بینی کرد.

فرستاده شده توسط: شکوه حسینی

همه علیه یکی؛یکی علیه همه : «ما» پیروز شدیم

اسفند ۲ام, ۱۳۹۴

پویا محسنی*
مَن إستَبَد بِرایِهِ هَلَکَ وَ مَن شاوَرَ ورالرِّجالَ شارَکها فِی عُقُولِها؛ هرکس بر فکر و رای خود استبداد ورزید هلاک شد و کسی که با دیگران مشورت کرد در فکر و عقل آنها شریک گردید.(نهج البلاغه، حکمت ۱۶۱)

«ما» پیروز شدیم.بغض یخ زده فرو خفته ای که راه نفس کشیدنمان را بسته بود ، با گرمای نفس مردم سرزمین مان آب شد. ۲۴خرداد دوم خردادی دیگر بود و پیروزی اعتدال بر افراط و امید بر یاس! اما روزهای خوش پیروزی زود گذشت و روزهای سخت روبه رو شدن با مشکلات و معضلات بر جا مانده از ۸سال حاکمیت اصولگرایانه فرا رسید. روزهای جنگ در دیپلماسی هسته ای و تلاش همراهان دولت برای تغییرات مدیران میانی و شهرستانی و چانه زنی نمایندگان و اصولگرایان برای حفظ وضعیت موجود ، هر چه بود و شد گذشت آذر۹۴ موعد ثبت نام انتخابات . انتخابات نامی آشنا برای مردم منطقه ما و بهانه ای برای هماوردی جریانات سیاسی ، حاشیه نشینی سال نود با حضور در صحنه توسط گزینه های اصلاح طلب و شکل گیری مجمع مشورتی اصلاحات جبران شد. اما دیدیم که حضور حداقلی نامزدهای اصلاح طلب تحمل نشد و همه گزینه ها در مراحل مختلف اجازه حضور در میدان رقابت را نیافتند.

مجموعه اصلاح طلب برای اولین بار در وضعیت سختی گرفتار آمد. پس از نا امیدی از بازگشت گزینه های اصلاح طلب مجمع مشورتی اصلاحات در جلسه ای فوق العاده بر انتقال یک نامزد اصلاح طلب منطقه ای که خارج از حوزه لامرد و مهر ثبت نام نموده بودند تاکید نمود، بعد از عدم موفقیت رایزنی ها با آقایان کراماتی و اجرایی سومین گزینه از خطه وراوی درخواست انتقال داد. وضعیت پیچیده ای که شاید برای اولین بار باعث شد بزرگان روحانی و غیر روحانی اصلاح طلب منطقه سه روز پیاپی را به رایزنی و هدایت و حمایت مذاکرات مجمع مشورتی بگذرانند و در روشی نیمه دموکراتیک شبیه سال ۸۶ به اتخاذ تصمیمی برسند که خیر و صلاح اصلاح طلبان در آن باشد.با توجه به گسترش ارتباطات و انعکاس لحظه به لحظه این تغییر و تحولات از بیان جزییات گذر کرده و به تحلیل نتیجه این تصمیم مهم خواهیم پرداخت.

بدون شک بر فعالین سیاسی و رسانه ای منطقه زاویه فکری نگارنده با طیف راست سنتی لامرد پوشیده نیست ، نقدها و تحلیل هایی هم که نگارنده در ده سال گذشته در نقد انحصار و ساختار و تبارشناسی به رشته تحریر در آورده است سندی است که شهادت میدهد در تفکر و راه و روش اصلاح طلبی و خط کشی میان اصلاحات و اصولگرایی و اقتدارگرایی اینجانب به عنوان یک فعال سیاسی و روزنامه نگار اهل مماشات نبوده است . اما اکنون……
هرچند نقدهای فراوانی به مجمع مشورتی و اقلیتی از بزرگان در ده روز اخیر وارد است ، هرچند نقدهای دوستانمان پیرامون ورود و موضع گیری زودهنگام برخی پیشکسوتان در حمایت از یک راه و روش منطقی و قابل بحث هست ، هرچند بر کسی محدودیت های به وجود آمده از انحصار برای نامزدهای اصلاح طلب پوشیده نیست ، هرچند فرایندهای دموکراتیک افزایش سهمیه در ترکیب مجمع مشورتی رعایت نشده باشد و ده ها نقد و ایراد احتمالی دیگر اما….. مجموعه ها و انسان های بزرگ باید در مقاطع بزرگ تصمیمات سخت و حساسی را اتخاذ نمایند . و بزرگی هر جمع به وسعت و حجم و نوع نگاهی است که در مقاطع حساس پیش رو دارد. انتخابات باید عامل وحدت تفکر و نحله های فکری در درون خود باشد و نه انشقاق! بدون شک برای اولین بار شاهد جلسات سخت و طولانی و نفس گیر با نظارت و حضور بزرگان توسط مجمع مشورتی اصلاحات در منطقه بودیم که این در اولین قدم نشان از اهمیت سرنوشت مردم برای اصلاح طلبان داشته و دارد.بدون شک روش انتخاب دکتر روحانی که فردی غیر اصلاح طلب اما معتقد به برنامه های اصلاح طلبانه بود چراغ راهی بود که اعضا مجمع مشورتی از یک چالش بسیار بزرگ یک فرصت فوق العاده بسازند . سال نود دیده بودیم که قهر با صندوق های رای جز حاکم شدن دلواپسان و تندروها حاصلی دیگر در بر نداشته است.

به عنوان کسی که از انتخابات مجلس پنجم خاطره تصویری در ذهن دارد و از انتخابات مجلس ششم در مرکز استان فعالیت عملی خود را آغاز نموده و نزدیک به ده سال مستمر در نقد انحصار و اقتدار قلم زده ام اعتراف می کنم برای برون رفت از وضعیتی که برای ملک و ملت پدید آمده است راهی جز صندوق رای و استفاده از هر فرصتی و امیدی که بتوان با تدبیر به سود شکستن انحصار از آن بهره گرفت متصور نیستم.

ترجیح میدهم آرمانگرایی را به سود واقع گرایی به کناری گذارم و برای شکست انحصاری که نماینده فعلی در تمامی جزییات اجرایی شهرستانهای لامرد و مهر دخالت می نماید (که خود در دو سال گذشته با بخش بسیار زیادی از آن درگیر بوده ام) به کناری وانهم. بدون شک تصمیم مهم مجمع مشورتی اصلاحات در لامرد و مهر (با تمام نقدهای وارده احتمالی بر آن) افق پیش روی اصلاح طلبی در منطقه را نشان خواهد داد ، این بار یک جمع سیاسی برای برون رفت از وضعیت پیچیده منطقه ای یک تصمیم بزرگ و مهم را اتخاذ نموده اند و فکر می کنم به تاسی از دکتر عارف در سال۹۲ باید همه فعالین ما و دوستان اصلاح طلب این تمرین دموکراسی و مشق اجماع را کامل کنند.

امیدوارم همه نامزدهایی که داعیه دار اصلاح طلبی هستند و همه فعالین سیاسی منطقه در مقطع کنونی از فرصت پیش آمده استفاده نمایند که هدف ما گسترش کلام و تفکر اصلاح طلبی است و استفاده از این ظرفیت به واسطه جوانی تحصیلکرده فارغ از جریانات انحصار و اقتدار بهترین فرصت است. باید آگاه باشیم که اصلاح طلبان ضمن حفظ هویت خود به یک انتخاب دست زده اند و آقای سید محسن علوی نیز باید حافظ شان و جایگاه این نظر در جامعه باشد تا به جامعه پیام وحدت و عبور از انحصار منتقل گردد.
در پایان لازم می دانم که به هم نسلان و هم فکران خودم پیغام شفاف و واضح خود را اعلام نمایم که اصلاحات تصمیم خود را گرفته و با تمام توان پای آن ایستاده پیروزی یا شکست نیز قاعده هر رقابتی است اما آنچه مهم بوده و هست و تفاوت تفکر اصلاح طلبی و اصولگرایی را نشان می دهد تمکیت به نظر جمع در راستای منافع مردم می باشد.
به آفتاب سلامی دوباره خواهیم داد
چرا که:
امید بذر هویت ماست

*روزنامه نگار و سردبیر ماهنامه شاخه طوبی

بازتاب سامانه ی مجلس گرافی در رسانه های کشوری

اسفند ۱ام, ۱۳۹۴

به نام خدا

سامانه مجلس گرافی که در آزمایشگاه شبکه های اجتماعی دانشگاه تهران طراحی شده، با توجه به نزدیک شدن به انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری، جای خود را در رسانه ها و در بین کاندیداها تا حد خوبی باز کرده است. این سامانه کاری است از دکتر مسعود اسدپور(مدیر سایت تراکمه) با کمک دانشجویانش در آزمایشگاه که این کار پژوهشیِ دانشگاهی را بنا گذاشته اند. نرم افزار مجلس گرافی همانگونه که در مطالب قبلی سایت هم آمده، با هدف شفافیت عملکرد نمایندگان مجلس راه اندازی شده است و در ابتدای کار، عملکرد نمایندگان دوره ی نهم را طبق چند شاخص مورد ارزیابی قرار داده است.

Untitled

20160219_230624

در ایام نزدیک به تبلیغات کاندیداهای نمایندگی مجلس، این سامانه مورد استقبال رسانه ها قرار گرفته است. برای نمونه در سایت خبرگزاری فارس و تابناک به معرفی مجلس گرافی پرداخته اند.

روز چهارشنبه ی هفته ی گذشته نیز برنامه ی تلویزیونی ثریا در شبکه ی یک به معرفی این طرح و طرح های دیگر کشور با موضوع ارزیابی عملکرد نمایندگان مجلس شورای اسلامی، پرداخت تا به مردم در شناخت بیشتر نمایندگان و کاندیداها و انتخاب اصلح کمک نماید.

یکی از نکات خوبی که در برنامه مطرح شد این بود که با توجه به گسستی که بین دانشگاه و مسائل جامعه، صنعت و غیره وجود داره، جای خوشحالی هست که دانشگاه های ما به مسائل واقعی مملکت ورود پیدا می کنند.

وبسایت آزمایشگاه شبکه های اجتماعی دانشگاه تهران در این آدرس قرار دارد. در توضیحات این سایت آمده است:

  آزمایشگاه شبکه‌های اجتماعی دانشکده برق و کامپیوتر دانشگاه تهران با هدف انجام فعالیت‌های پژوهشی در زمینه‌‌های مرتبط با شبکه‌های اجتماعی کار خود را از سال ۱۳۸۷ آغاز کرده‌است. این آزمایشگاه تاکنون پژوهش‌های گسترده‌ای بر روی رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی فارسی زبان مانند خبرگزاری‌ها، وبلاگ‌ها، توییتر، فیس‌بوک، گوگل پلاس، اینستاگرام، تلگرام و … انجام داده و یا در حال انجام است. این پژوهش‌ها به منظور شناخت هر چه بهتر رفتار کاربران فارسی زبان جهت کمک به بالا بردن سواد استفاده از این رسانه‌ها انجام شده‌است.

پروژه ی مجلس گرافی هم که یکی از خروجی ها و حاصل کار تیمی گروه شبکه های اجتماعی است، شروعی بر بررسی علمی و تحلیل های عمیق تر از رفتار نمایندگان مجلس در طول دوره ی نمایندگی به دور از جانب گیری سیاسی است. سایت سامانه هم در این آدرس قرار دارد. از جمله موضوعات خوب سایت، خلاصه ای از فرآیندهای مجلس است که به صورت گرافیکی و نموداری نشان داده است و برای آشنایی با وظایف یک نماینده مناسب می باشد. عملکرد تک تک نمایندگان دور نهم را هم می توانید در سایت جستجو کنید. برای مثال می توانید در اینجا نماینده را از لحاظ نظم داشتن(میزان حضور و غیاب در جلسات)، فعال بودن در طرح های مجلس(به عنوان طراح یا امضاء کننده ی طرح)، تعداد نطق پیش از دستور، تعداد سؤال از هیئت دولت و شاخصه های دیگر مورد مقایسه قرار دهید. یکی از شاخصه هایی که در سایت مجلس گرافی مشاهده نشد اما دکتر اسدپور در سایت تراکمه در مطلب عملکرد دکتر موسوی آن را به نمایش گذاشتند، مربوط می شود به تکرار و بسامد کلمات در صحبت های یک نماینده که تا حد خوبی، عمده ی فعالیت ها و دغدغه های یک نماینده در طول چهار سال را به نمایش می گذارد. در نظر بگیرید که دو نماینده ی شاخص جریان اصولگرا و اصلاح طلب با هم مقایسه شوند تا ببینیم که آنها بیشتر راجع به چه موضوعاتی صحبت می کنند.

امیدواریم که این تیم بتواند در آینده تعداد شاخصه های عملکرد نمایندگان را بیشتر کند و تحلیل های عمیقتری از هر نماینده به ما مردم برای شناخت بهتر عملکرد نماینده یمان ارائه دهد تا بتوانیم آنها را در طول دوران نمایندگی یاری نماییم و در موقع انتخابات با آگاهی بیشتر دست به انتخاب بزنیم.

جنگ نامه دوم – قسمت ۵ – ورود ناشناس

بهمن ۱۷ام, ۱۳۹۴

تذکر: این نوشته قصد دارد رقابت تنگاتنگ انتخابات مجلس را در قالب طنز به زبان محلی بیان کند. اگر چه در این نوشته نام اشخاص، خاندان‌ها و طایفه‌های مختلفی ذکر می‌شود و گاه خصوصیات ظاهری اشخاص از دریچه طنز دیده می‌شود اما قصد توهین و کوچک کردن هیچ شخص و یا خاندانی منظور نبوده است. از خوانندگان عزیز نیز انتظار می‌رود بدور از حس نژاد و ایل و طایفه پرستی از طنز این متن به زبان محلی لذت برده و آستانه تحمل خود را هنگام شنیدن چنین متنی بالا ببرند. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.

سه سردار سپه با لشکر و حشم، قدرت و توان سربازان لشکر خود را به رخِ همدیگر می کشند و برای یکدیگر کُرکُری می خوانند.
ناگهان دو پیک سوار از غرب و شرق میدان تند و هراسان خود را به وسط میدان معرکه می رسانند همه متوجه این دو قاصد تازه از ره رسیده و نگران میشوند.

پیک اول (نفس زنان):

ایا لشکر کوشی و شمالی،
بدیدم خود این بنده در این دور و حوالی،
جوانی یَل و عالی قد و بالا، متعالی
عقبش لشکر کُشکویی و کالی
و سادات قتالی
و کمشکی، کرزایی و مراجی و موالی
بَرَکَش سید هندی ، علوی، احمدی و هاشمی و مُهری و فالی
یِکَلَش عباس پِی بُر
چَپ او محمود چَلبُر
اووَلِش گنجه و زرگر،
اییَلِش سید فرزانه و سادات کلونتر،
همه با برنو و هفت تیر و سِکاب و سپر و پیشتو و میجر
بتازد به طریقی، که از شوکت او جمله ی لشکر
فراری شده بر جانب دریا و کُه و دشت به یکسر

ولوله و همهمه ای در لشکریان درویش ، موسی و سید رضی می افتد.
پیک۲ (سراسیمه و هراسان) :
ایا لشکر بیخه، چه کوشی چه شمالی
بدیدم که در این دور و حوالی،
جوانی یل و عالی
به بَرَش گنجه فراغ و کت و شلوار زغالی،
عقبش لشکر ملایی و خرگو و کمالی
یه کَلِش لشکر جهورز و الاری
یه کلِش شیر و یل کوشکناری،
اسیری و وراوی، گله داری،
کنارش همه جور تُرک و لَک و لَتّ و بهاری
بود مرکبش از نوع تویتای جی ال ایکس سواری،
کَمرش تک لول هف تیر شکاری
لشکر از هیبت این تازه جوان هست فراری
همگی گشته سراسر متواری…

(هلهله و ولوله ای در لشکریان مهر و لامردی می افتد )

صدای بوق ، طبل و دُهُل و خناهشت لشکر و سپه از دور شنیده می شود.

تک سوار جوان که قاصدان خبر آمدنش را به لشکریان لامردی و مهری داده بودند کم کم نزدیک و نزدیک تر می شوند .
تک سوار جوان خود را آماده می کند و مُهَیا ی ورود می شود تا هیبت و شوکت خود را به لشکریان رقیب نشان دهد

سوار جدید همهمه چون شنید
سر تاک شلوار خود ور کشید
بغرید مانند یک شیر نَر
برید جَسّی و خنجرش زد کمر
همین طو که پشت لُچِش می گمشت
کُچیر رطب تو گُپش داد کِشت
گارشتی واکند و کُله کرد سر
واخورد چرخی و وانشست ری کَهَر
نهاد بند افسار، چِنگِ لبش
بِزد کین پا بر کُمِ مرکبش
کهر رنگ برید و جا کَن شد زِ جا
دو پا بر زمین زد دو پا بر هوا
رقیبان سراسر به وَجد آمدند
به اطراف او خوب و بد آمدند

همه ی لشکریان محض دیدن رزمجوی جدید ، لشکر خود را رها کرده و سر وصدا کنان گِرد او حلقه زدند.
سوار جدید هُلنگی به مرکب داده و تک چرخی می زند، سریع از جا در رفته و در بالا بلندی وسط میدان استوار می ایستد…
سرداران سپاه سید رضی و موسا و درویش ، متعجب و متحیر در جلوی لشکر خود دست ها سایه چشم میکنند.

(صدای طبل و دهُل و سر وصدای لشکریان در دشت میپیچد. همه در گوش هم نجوا میکنند و از نام و نسب سوار جدید می پرسند.)

(سه سردار کَلَبَهلو به سراغ پیش قراولان لشکر خود می روند و از آنها می خواهند تا هر چه سریعتر این رقیب جدید را شناسایی کنند.)

(ابتدا درویش چرخی وسط میدان می زند ، جلوتر رفته و او را برانداز می کند.)

درویش :

بلغ الاولی بکماله
کشف الدجا بجماله
حسنت جمیع خصاله
صلوا علیه وآلهِ

به به این اختر، مه پیکر، کم کِلپر
با شوکت، با صولت، با هیبت و با دولت،
مه سان و چو نیسان
که بود پَرِت دماغش نوک پیکان،
شکمش عین نی انبان ،
که باشد؟ که کنون گشته نمایان…

شما جمله ی یاران،
دلیران و سواران
خطابم به شما برزگر و موسوی و ممد دهقان
شتابان بروید جَلد بپرسید و ببینید که این تازه جوان،
سرو روان
کیست که این سان
قدم ناده به میدان …

(سه سوار درویش بر مرکب سوار و به طرف سوار جدید در سر بالایی می روند)

(سید رضی دست را سایه بان صورت کرده جلوتر رفته و جوان تازه وارد را خوب برانداز می کند.)

سید رضی:

یا رب این سینه گُلت
بُچ چو پاکت
پهنه و پسّه چو تَوَت،
با ادب و شوخ صفت
پر دل و پر شوکت و پر هیبت و با مکنت و رعنا
که به دنبال سرش پیر و جوون و زن و زیل و پیرزهنا
قدش عینهو گشخا
مُلش وَرتَخِ دَرتا
و رُخش چون شب یلدا
نبود جنس بشر آدم و حوّا،
نبود سید مهر و نبود درویش و موسا
ایا لشکر بیخی و اسیری
در آیید و بیایید و ببینید و بپرسید
گمانم بود این تازه جوان، این یَل رعنا،
پسر و پور وزیر محسن بابا

(چند تن از سرداران و فرماندهان لشکر سید رضی سوار بر مرکب شده و به طرف سوار جدید حرکت می کنند.)

(دکتر موسا هراسان به جلویِ لشکر خویش آمده فرماندهان و عالی منصبان را به کنار خود فرا می خواند. سپس سوار بر مرکب جلوتر می رود تا نزدیک سوار تازه وارد می رسد. متوجه نمی شود جلوتر می رود. سپس دست را سایه بان صورت کرده و تازه سوار را خوب برانداز می کند.)

دکتر موسا : (روبروی لشکر)

ایا لشکر بیخه، همه از کِهتر و از مِهتر و از کوچیک و از گپ
بیایید و ببینید که این تازه جوان
سرو روان،
بُرم کمان،
با کُت و شلوار گران،
اختر تابان که باشد؟
که چنین یالش و کوپال، به فرم سامورایی
به کولش یه سُکابِ کره زایی
لُپش سرخ و حنایی،
سبیلش مِلِ محمود دعایی،
به چش عینک چو (چوب) زرد طلایی،
شکمش عینهو بَرنی،
دماغش مِلِ دَلّی،
پَس کلّه چنان لاورِ کَهری،
و مِزِِنگاش مِلِ خرمایِ مصلّی،
ماشاالله قد و بالا،
چه زیبا و چه رعنا،
مُلِ دَهساش تَوَت و تُنگه ی گشخا

با دو صد لشکر غدّار کنون گشته هویدا
بِدان آمده از خیمه ی فرزانه
لبش شلّه تماته
بَرَکِش لشکر آماده هزاره
لشکر زنگنه و ترک تراکمه
اووَلش لوری و خواجه،
ای یَلِش گوری و هم گنجه و پیرایه،
چپش چلبر و فرزانه و بیخه
عقبش لشکری از لوری و جاگه،
بزرگان الاری ، وراوی و اسیری گله داری ،
دگر از بیخه ی لاور
دگر از سامون بندر،
دگر دهشیخ و کندر
دگر فالی و چه ورزی و کالی،
شریفی و مزاجی و موالی
جملگی همره سادات بحاری و قتالی

خطابم به شما سرور لشکر،
قاسم خان دلاور
و شما ممد جعفر
بروید سیده جلوتر،
بگیرید سوالی،
از او حال و مجالی و
بپرسید که باشد؟ پیاده و سوارش؟
دگر مال و منالش؟
چه بود قصد و مرام و هدف و شغل و شعارش؟
چه بود نام شریف خودش و جدّ کبارش؟

(سپس نظاره گر اوضاع می شود ، چند تن از سواران خود را به طرف تک سوار تازه وارد می فرستند.

نشریه نوآوران-۱۷ بهمن ۹۴

بهمن ۱۷ام, ۱۳۹۴

در این شماره میخوانید:

  • سید محسن علوی تایید شد
  • امام جمعه لامرد: حفظ آرامش مردم مهمترین مساله در انتخابات است
  • افتتاح ۱۲ کیلومترخط انتقال برق ۲۰ کیلو ولت در گله دار
  • آغاز عملیات توسعه شبکه های نسل سوم همراه اول لامرد
  • حدود ۲۵ درصد نامزدهای معترض تایید صلاحیت شدند

دانلود صفحات:

noavaran-13941117-1

noavaran-13941117-2

noavaran-13941117-3

noavaran-13941117-4

noavaran-13941117-5

noavaran-13941117-6

noavaran-13941117-7

noavaran-13941117-8

جنگ نامه دوم- قسمت ۴- ورود دکتر موسا

بهمن ۱۶ام, ۱۳۹۴

تذکر: این نوشته قصد دارد رقابت تنگاتنگ انتخابات مجلس را در قالب طنز به زبان محلی بیان کند. اگر چه در این نوشته نام اشخاص، خاندان‌ها و طایفه‌های مختلفی ذکر می‌شود و گاه خصوصیات ظاهری اشخاص از دریچه طنز دیده می‌شود اما قصد توهین و کوچک کردن هیچ شخص و یا خاندانی منظور نبوده است. از خوانندگان عزیز نیز انتظار می‌رود بدور از حس نژاد و ایل و طایفه پرستی از طنز این متن به زبان محلی لذت برده و آستانه تحمل خود را هنگام شنیدن چنین متنی بالا ببرند. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.

 

هوا تیره است و تار،
سواری است دیار،
عقبش کماندار و سپه دار و پولدار،
نسب دار و تک سوار،
زن و زیل و صغیر و کبار،
در معیّت گروه فشار،

دست در دستش داماد دلاور،
راستش حاج قاسم اژدها پیکر،
چپش محمد جعفر،
عقبش ابوالحسن خان انرژی بر،
با حمایت دورادور جعفر حاج حیدر،
با لشکر و حشم و خنجر و تماته ی گندیده و خاگ و سپر،
سوار بر اسپ کَهَر…

وارد  صحنه کارزار میشود.

سردار سپاه قهرمانانه و مَغرور عین یک عقاب از لشکر خویش جدا شده و وسط میدان حاضر می شود .
گردن راست می کند و خنجر را در هوا می چرخاند (لشکریان همه خاموش):

منم موسوی موسا
منم کاری و کوشا
وکیلم من هم اکنون، در این مجلس شورا
صدایم مِل دمپُر، زبونم کاتیوشا

که پر از شور و صفایم
معدن عشق و وفایم
وکیل الوکلایم
به هر درد دوایم

منم دکتر عاشق
گُل نِمِشک دوزو (یا که همون گل شقایق)
منم  بخشدار سابق
منم  کاندید لایق
لقبم سید صادق
که در دوره بگذشته بدادم همه را دق

نه  چنانم که چنینم
من همینم
نه آنم،  بلکه اینم
نه چپم بلکه یمینم
که رِخته است از این جور زمانه همه مینَم
سه برابر ز قدم زیر زمینم
منم زیرک و کیّاسم و سیّاسم و باهوش ترینم

منم شادم و شنگول
سراپا مِل سادول
طبق معمول
کیسه ام چَکِّر چک پول

شجاعم من و پر دل،
منم مجری الحاق به دریا و به تونل

منم کاری و پُر کار
با بُرّی سپه و کبکبه و همره و همیار
جلودار مُنِن قاسم پولدار
بَرَکُم محمود سردار
و سهراب وفادار
و نیدان علمدار
دگر کرد و بلوچ و صفر و قادر و غفار
حسن زاده و پیرایه، هنرپیشه و انصار

لشکرم پر زخلیفه
گور و گل مهره ای و گلّه ای و گاپا و گنجه

ز دهشیخ و ز سیگار و کچلها و ز کَندر
خلیفه، چُکل و چپ رهی و اُسّا و ملّاک و سمندر

آنگاه افسار اسب را میفشارد و محکم جار میزند:

چو کرسیّ مجلس به نام من است
هر آن کس بخواهد یقین دشمن است
اگر جان دهم زیر تیغ و سنان
محال است کرسی دهم دشمنان

آنگاه تیزکلنکی به اسبش میدهد و گرد و خاکی راه می اندازد و با لشکر و حشم به گوشه یمین میدان جنگ در نزدیکی درویش جای میگیرد

نشریه نو آوران ۱۲ بهمن ۹۴ ویژه جنوب فارس

بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۴

در این شماره میخوانید:

  • غفاری امام جمعه موقت لامرد: کسانی که در انتخابات گذشته هنجارشکنی میکردند کنترل میشوند.
  • شهردار لامرد: پروژه امداد بلوار معلم گره گشاری ترافیک شهر
  • علوی فالی امام جمعه گله دار: استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی ثمره رنجها و مجاهدتهای شهیدان و امام شهیدان است.
  • رییس شورای شهر  مهر: ۳۵ میلیارد تومان بودجه شهرستان مهر در کما/کاسه مان لبریز شود بی پرده سخن خواهیم گفت
  • اطلاعات اماری از انتخابات گذشته
  • باز هم پیگیریهای جناب نماینده
  • پدیده روستاخواری

دانلود صفحات:

صفحه ۱

صفحه ۲

صفحه ۳

صفحه ۴

صفحه ۵

صفحه ۶

صفحه ۷

صفحه ۸

جنگ نامه دوم-قسمت ۳-ورود سید رضی

بهمن ۷ام, ۱۳۹۴

تذکر: این نوشته قصد دارد رقابت تنگاتنگ انتخابات مجلس را در قالب طنز به زبان محلی بیان کند. اگر چه در این نوشته نام اشخاص، خاندان‌ها و طایفه‌های مختلفی ذکر می‌شود و گاه خصوصیات ظاهری اشخاص از دریچه طنز دیده می‌شود اما قصد توهین و کوچک کردن هیچ شخص و یا خاندانی منظور نبوده است. از خوانندگان عزیز نیز انتظار می‌رود بدور از حس نژاد و ایل و طایفه پرستی از طنز این متن به زبان محلی لذت برده و آستانه تحمل خود را هنگام شنیدن چنین متنی بالا ببرند. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.

زمین و اسمان پر از گرد و غبار است. از میان این غبار سواری پیدا میشود، عمامه بر سر، جنگجو.

بوق و دهل همه جا را پر کرده است. سوار پشت سوار، هزاران هزار، ایستاده در میدان کارزار. تک سوار اما باد در عبا افتاده از لشکر جدا شده، وسط معرکه می ایستد و مصمم خود را معرفی میکند:

سی رضیّم
سخیّم
جلیّ ام
نه میانه نه راسیّم
من از اصل، چپیّم
ردیّ ابدیّم
منم سید مهری، حسین المدنیّ ام

دوباره با اسب جلوتر آمده و آرام تر میخواند:
نه پیرم نه جوونم
مِل خنجر تیز است زبونم
اگر بُهک آسونم دَمپُر و برنو با پَرونم

دوباره تند میشود:
بود مُهر بلادم
مدنی جد و نژادم
بود فول سوادم
نه موسایم و درویش و نه بهرام و قبادم
چو اجداد کبارم نه اهل زر و زور و کلک و دُزمَلک و فیس و فسادم

اِساره ی فلکم من
سبزه ی با نمکم من
عاشق گِوزَه و ماین و شُلَکم من

منم شاخه ی شمشاد
منم آرپی جی هفتاد
که اگر ضامنم افتاد
بکشم داد، و فریاد
همه چی را بدهم باد
منم طیفون و تشباد
به قول رقبا فتنه ی هشتاد

من همانم، که یک دوره ی مجلس، شدم سر
نمودم با همه جَرّ
زدم تا سیم آخر
بُچِ دشمن بِگِمشتم
کسی از خود نواهشتم
زین سبب بود که زان بعد هَبیس نام نوشتم
ولی، جنتی رد کرد مرا، نزدیک سی سال نَهشتم

حالیا آمدم امروز چو شاهین شکاری
با لیفان جی ال ایکس سواری
عقبم لشکر مهری و چپی و گله داری

آنگاه بر روی اسب ایستاده، خنجر از نیام برمیکشد، بادی در عبا می اندازد و محکم بر سینه ی اسب میکوبد:
ایا لشکر پر دل مُهریون
کنید حمله بر خیل لامردیون
اگر تیر و ترکش ببارد سرم
از آن به که لامرد شود سرورم
اگر این زمان  جنتی واهِلَد
کنم شور و غوغا به شهر و بَلد

آنگاه تیزکلنگی به اسبش میدهد، اسب جیپلکی میکند ، دوری میزند به مقابل سپاه مُهر برمیگردد

جنگ نامه دوم-قسمت ۲ – ورود درویش

بهمن ۴ام, ۱۳۹۴

تذکر: این نوشته قصد دارد رقابت تنگاتنگ انتخابات مجلس را در قالب طنز به زبان محلی بیان کند. اگر چه در این نوشته نام اشخاص، خاندان‌ها و طایفه‌های مختلفی ذکر می‌شود و گاه خصوصیات ظاهری اشخاص از دریچه طنز دیده می‌شود اما قصد توهین و کوچک کردن هیچ شخص و یا خاندانی منظور نبوده است. از خوانندگان عزیز نیز انتظار می‌رود بدور از حس نژاد و ایل و طایفه پرستی از طنز این متن به زبان محلی لذت برده و آستانه تحمل خود را هنگام شنیدن چنین متنی بالا ببرند. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.

همه لشریان و سرداران روبروی یکدیگر ایستاده اند و نظاره گر قدرت یکدیگر. بیرق ها برافراشته و همه چیز برای به رخ کشیدن قدرت آماده. سواران یکی یکی به میدان آمده و رجزخوانی میکنند.

ابتدا سردار درویش آغاز میکند:
درویش، مرتب نموده ریش، مرتب و شیک و بی تشویش، همراه با گروهی از شورا و شبان، راس و چپش کشاورز و حیاتی و حق شناس و دهقان، سوار بر مرکب دوگانه سوز لیفان، با کبکبه و دبدبه، قمقمه و مجمعه، از سمت کوه سادول به میدان کارزار وارد شده تا مقابل لشکر رقیبان که آماده و نظاره گرند میرسد.

سردار درویش سوار بر اسب از لشکریان جدا شده، گنجه فراغ و کت و شلوارش را مرتب  کرده، با مرکب خود چرخی میزند. مرکب جیپلکی می اندازد و در نقطه ی وسط میدان قرار میگیرد:

منم زارعی درویش، دلم عینهو آتیش، که بُوَم با چپ و راس و همگان خویش، به جز طیفه ی هم ریش، منم صاحب اصل و نسب و  مال و منالی و پاساژی سر میدون، منم عاشق ماجون، دلم از دست چپ و راس واویذه مِلِ خُلگِ سر کَهلون،  منم رنگ بازنگون، نه سبزم نه بنفشم نه سرخم و نه کلّون، منم مخلص قانون،  بلی با دو کرور آمده ام تا بزنم بر همه تان سخت شبیخون، من اینک نه پشیمون نه پریشون نه غمینم، نه مِل مرغ  بالینم، نه اهل کلک و فیلم و بازینم، من شجاعم، دلیرم نه تیرینم. منم کاندید اعلا، تَش اَ دل از بر موسا

سپس پا بر روی رکاب اسب می ایستد. کتش را بیرون آورده، عطر ارامیس بر بّشک زده، شمشیر را بالا آورده و دوباره خشمگین میخواند:

ایا لشکر بیخه، بیایید نظاره، که درویش کنون آمده میدان به دو باره، با دو صد لشکر غدار، علمدار و سپهدار، پیاده و سواره، ببینید که باشد عقبم لشکر کوشی و شمالی، و چه سوری و چه کوری و چه ورزی و کهنویی و کشکویی و کالی، تا خرگو و کمالی

سپس جولانی وسط میدان میدهد. لشکر رقیبان متواری میشوند. آنگاه بلند میخواند:
من آماده ام جان دهم سی وطن
کنم جنگ با دشمنان تن به تن
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کرسی به شَرشَن دهیم

سپس به تاخت برمیگردد و جلوی سپاه خود جای میگیرد

 

ادامه دارد….

احمد واعظ زاده

جنگ نامه دوم – قسمت ۱- آغاز کارزار

بهمن ۱ام, ۱۳۹۴

تذکر: این نوشته قصد دارد رقابت تنگاتنگ انتخابات مجلس را در قالب طنز به زبان محلی بیان کند. اگر چه در این نوشته نام اشخاص، خاندان‌ها و طایفه‌های مختلفی ذکر می‌شود و گاه خصوصیات ظاهری اشخاص از دریچه طنز دیده می‌شود اما قصد توهین و کوچک کردن هیچ شخص و یا خاندانی منظور نبوده است. از خوانندگان عزیز نیز انتظار می‌رود بدور از حس نژاد و ایل و طایفه پرستی از طنز این متن به زبان محلی لذت برده و آستانه تحمل خود را هنگام شنیدن چنین متنی بالا ببرند. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.

فضای بیخه جات پر است از بوق و طبل و دهل و گرد و گل. شیپورچی بالای کوه سادول در بوق گاودم میدمد و مارش جنگ مینوازد.

لشکریان، پهلوانان، سواران، نیزه داران، تیراندازان، منصب داران، پولداران، اصلاح طلبان، جامه داران، چتربازان، فرمانداران، معلمان، روحانیان، بخشداران، بیرق داران ، همه و همه پشت سر فرماندهان و سرداران لشکر آماده نبردی سختند.

در صف جلو سرداران، دو طرفشان علمداران، پشت سرشان پولداران و سواران در کشت و زُرّند.

جارچی بالای برج قلعه ی لامرد هیجار میزند:
چه غوغا شده دشت و دریا و بَرّ
پیاده سواران پی هَمدگر

ز شرق و ز غرب آمده یک کنار
همه سر به دار و همه نامدار

صف اندر صَفِن راس و اصلاطلب
ز بغداد و شام و ز مصر و حلب

جناحین کوبند کوس ظفر
به دستانشان تیغ تیز و سپر

ز سُمّ ستوران ایراهیان
زمین شش شد و هشت شد آسمان

سواران و جنگ آوران گرّ و گرّ
پراکنده گشته  به لامرد و مهر

سوار سناسیری و بیخه ای
سریدون و سادولی و سرگهی

ز جنگ و جدال هَف هَش کاندیدا
بلا گشته پا، بر زمین و هوا

سپاه اسیر، بیله ی طاهری
دلیران چهورز و شیخ عامری

زمهر آمده سی رضیّ و مقیم
ز لامرد هم آمده چند تیم

سپاهان موسی بود بی شمار
سپاهان درویش چند صد هزار

زمان پر شده از جدال و نبرد
زمین واویذه پر زطیفون و گَرذ

سواران جنگی هزاران هزار
زپسبند وصلند تا گلّه دار

یکی پیشتوو پرفشنگ تو دَسِش
یکی داس و بیل و کلنگ تو دَسِش

یکی  انحصار ما بقی راس و چپ
دو تا از اصول و سه اصلاح طلب

بود دیدنی دعوی ببر و شیر
در افتادن موسوی با وزیر

دل مردم بیخه تنگ آمده
خوشالن همه زین که جنگ آمده

بیایید مردم به لَرذِ چَکو
سَبَخ زار پاتخته تا بَرذَکو

جارچی:

ایا مردم بیخه، در آیید و ببینید، صُحِ گا،

بود پهن به هر جا،
نخود و باقله و شربت و شوربا،
وسط گَرذ و گِل و طیفون و نُذبا،
چه شوری شده برپا،
اَ کریشکی تا بیخ بریو، بیرم و اَندا،
یه طرف لشکر درویش با شهردار و با شورا،
یه طرف دولتیان در صف موسا،
طاهری آمده با لشکر سرگا،
یه طرف سی رضی و لشکر مهری و سیدها،

بیرق ها به حرکت در می ایند. لشکریان و رقیبان بیخه ای از لشکر فال و کال و تراکمه تا چهورز و علامرودشت و سورغال جلوتر آمده و به هم نزدیکتر میشوند. افتاب تا وسط اسمان آمده است.  مسیله پر از صدای بوق است و شیهه اسبان.

جارچی: خبردار، خبردار و خبردار،
سپه دار، علمدار و جلودار،
بیایید و ببینید کنون معرکه و مرکز میدان،
سپاهان و دلیران و سواران،
همه آمده اند از حد ترمان،
تا سرحدّ کَل و خَشت و کُجاران،

تفنگچی ز جاگه،
ز شلدون و ز سرگَه،
ز هر کوی و  ولات و در و مَحله،
جَت و نوذین و کولی و خلیفه،
همه بیلَه به بیله،
کدخدا با تک و طیفَه، ب
پا خیمه و خرگاه،
ز هر قوم ز هر جا،
بیخ پایین بیخ بالا،
کرزا، کشکو و کورذون و کمالا،
گوری و گِنجه و گاپا،
زمانی و صفرها،
دگر قادری قلعه ی ملا،
حسینی و حسن زاده،
با همسایه و بودی و پیرایه،
دگر ال جلاله،
چرمی و چپ رهی و  چَلبُر و خواجَه،
سواره و پیاده …
دگر طیفه ی سردار،
و سهراب وفادار،
هنرپیشه و هوشیار،
صفرپور، شیخِ انصار،
دگر کوشی و گل مهره ای و بَمپی و غفّار،
دگر ال علی خان و نریمان،
دگر حُوزّی و نَرمان،
و دگر کولی تُرمان ،
و دگر نوذین سامون کُلالان،
دگر ال سمندر،
دگر مردم لاوَر،
دگر جَرّی و کَندر،
دگر آل حسن پور،
دگر ترک و لَک و قایدی و لور،
یهود و چُز و چَه سور،
دگر زنگنه و حرمله و ال شمالی و سناسیر و سناتور،
به همراه حلیم و نخوذ و باقله و گِمنَه و وافور

ادامه دارد…
احمد واعظ زاده

بله! ما کاندیداها را اینطور بار آورده ایم !

دی ۲۶ام, ۱۳۹۴

یک)

سال ۷۶ که ما رفتیم دانشگاه شیراز ، یه وقتایی عصرها می رفتیم سمت خیابون ملاصدرا یا هم بیست متری سینما سعدی واسه قدم زدن و “تماشا“. یکی از چیزهایی که حین این “تماشا” چشم من رو گرفته بود ویترین های لوکس مغازه ها بود. مخصوصا مغازه های داخل پاساژ ها.بعدها که با یکی از مغازه دارهای سینما سعدی آشنا از آب در اومدیم برام تعریف کرد که یه سری آدم ها هستن که کارشون طراحی ویترینه.مخصوصا تو حوزه ی لباس .یعنی طرف پول میگیره که بگه این لباس رو کجا بزار و یا کفش های پاشنه بلند جلو باشه یا عقب. قیمت این طراحی هم ، قیمت دندان گیری بود. تازه هر فصل طراحی ها کامل عوض می شد.طرح بهار با طرح پاییز کاملا فرق داشت.
بین ترم که برگشتم لامرد سری زدم به خیابان ۲۲ بهمن . چشمم افتاد به ویترین یکی از پارچه فروشی های پررونق بازار : چهار تا میله ی دراااااز – مثل عَلـَم یزید – تو ویترین گذاشته بود که دور هر کدومش یه قواره پارچه خاک خورده بود: یکیش زرد، یکیش آبی، یکیش قرمز و آخری هم سبز!!! عین پرچم این کشورهای آفریقایی.

از اونجایی که با فروشنده آشنا بودم رفتم پیشش و گفتم: میگم این ویترین ات رو نمی خوای یه کم شیک تر کنی؟ جذاب تر بشه بهتر نیست؟بالاخره مشتری اول به ویترین مغازه نگاه می کنه.
اون بزرگوار هم نگاهی به ویترین کرد و بعدش نگاهی هم به من. سپس جمله ای فرمودند که بعد از ۱۸ سال هنوز من در حال مکاشفه و غور در جمله ی ایشان هستم.
فرمودند: خالو! وقتی مردم هیطوری می خرن، مگه کـُم ام(Komom) درد میکنه که عوضش کنم.

دو) :

این روزها که هوا ، هوای انتخابات است، گاهی در جمع دوستان می نشینیم و از سر غفلت و جوانی –چنان که افتد و دانی – بحث مون میره سر انتخابات و کاندیدا ها و این کاندیدا چه قولی به مردم داده و اون کاندیدا چی بین مردم توزیع کرده و … .
یکی از دوستان که جوانی ست تازه از دانشگاه فارغ شده، گره به ابرو انداخته بود و به غیظ می نالید که: این رفتار ها واقعا دون شان مردمه!این حرکات توهین به شعور مردمه!این اتفاقات در غیاب نهادهای مدنیه که رخ میده وگرنه اگر ما احزاب شناسنامه دار داشتیم، شاهد این اتفاقات نبودیم! تاکی آسفالت دم انتخابات!تا کی گریدر و لودر تو کوچه ها! تا کی وعده هایی که اصلا در حوزه ی اختیارات نماینده نیست ! تا کی فامیل بازی! تا کی…
خوب که نالید براش قصه ی اون ویترین های شیراز و لامرد رو براش گفتم و در آخر هم جمله قصار اون فروشنده رو.
گفتم برادر من! تا وقتی با همین سیستم کاندیدا ها می تونن رای جمع کنن، مگه کــُم شون درد میکنه که به فکر راه های دیگه باشند!
خب طرف میره تو فلان دهستان میگه اگه من نماینده بشم دوتا پارک محله براتون میزنم، بلوار براتون میزنم، چراغ های معابرتون رو عوض می کنم (انگار که کاندیدای شورای شهر شده!) یا مثلا اگه من نماینده بشم همه ی بچه هاتونو میبرم پالایشگاه سر کار (قولی که خود بیژن زنگنه هم نمی تونه بده) یا جاده تونو آسفالت می کنم.
خب تا وقتی مردم با همین وعده ها میرن رای میدن، مگه کاندیدا ها کــُم شون درد می کنه که روشش شون رو عوض کنند؟!

برادر من!
خواهر من!
مشکل از کاندیدا ها نیست.
مشکل از ماست که اونا رو اینجوری بار آورده ایم.
اگه الان یه نیمچه طراحی تو ویترین مغازه های لامرد می بینیم به این دلیله که با اومدن ویترین های شیک ، دیگه کسی نرفت سراغ اون چهار تا عَلـَـم یزید.

تا وقتی که وقتی یه کاندیدا میاد پیشمون ، به جای اینکه اون از خودش بگه و از برنامه هاش ، ما از خودمون می گیم و درد هامون قصه همینه که هست.

ایا سایت لامرود فیلتر شده است؟

دی ۱۸ام, ۱۳۹۴

چند روز پیش سایت لامرود از دسترس خارج شد و پیامی که هنگام دسترسی به محتوای آن نشان داده میشد حاکی از تعلیق حساب کاربری سایت لامرود بر روی میزبان این سایت یعنی شرکت “فراسو سامانه پاسارگاد” بود.

چنین پیامها زمانی نشان داده میشود که یک سایت، کاری خلاف قرارداد با شرکت میزبان انجام داده باشد. مثلا بیش از حد قرارداد، پهنای باند میزبان را مصرف کرده باشد و یا نرم افزار و یا محتوایی خلاف قرارداد و قانون روی سایت نصب کرده باشد.

حدس اولیه بنده بر این بود که احتمالا به این سایت حمله شده و پهنای باند زیادی در پاسخ به درخواستهای حمله کنندگان مصرف شده و به همین دلیل حساب آن مسدود شده است. اتفاقی که در دور قبل به دلیل حملات متعدد DDOS چند بار برای سایت تراکمه افتاد و به دلیل خارجی بودن میزبان و عدم دسترسی به مجاری قانونی جهت احقاق حق، از آن میزبان اخراج شده و به ناچار به جاهای دیگری نقل مکان میکردیم.

از دو سه روز پیش پیامهایی توسط دوستانی از لامرد به دست بنده رسید که نشان میداد با دسترسی به سایت لامرود صفحه فیلترینگ نمایش داده میشود. در همان زمان اما در تهران و شهرهای دیگر هنوز پیام تعلیق حساب کاربری نمایش داده میشد. تا این که از دیروز در تهران هم با مراجعه به سایت لامرود سایت پیوندها نمایش داده میشود.

برخی از دوستان معتقد بودند چنین کاری عامدانه انجام شده است و فیلمی هم منتشر شده بود که ادعا میکرد سایت لامرود با redirect کردن درخواستها به سایت peyvandha.ir قصد مظلوم نمایی دارد.

اما باید خاطرنشان کنم در صورتی که این سایت عامدانه کاربران را به سایت پیوندها ارجاع میداد میبایست در همه شهرها همزمان این اتفاق روی میداد. در نتیجه به احتمال قریب به یقین این سایت فیلتر شده و پیام نشان داده شده در روزهای قبل هم احتمالا به این دلیل بوده که شرکت میزبان درخواستی مبنی بر بستن این سایت از دادستانی استان فارس دریافت کرده است. سپس درخواست فیلترینگ به مخابرات رسیده و به تدریج در حال گسترش از مخابرات فارس به دیگر استانهاست.

قبلا زمزمه هایی مبنی بر شکایت افراد حقیقی علیه این سایت منتشر شده بود و احتمال دارد این شکایت باعث فیلتر شدن سایت شده باشد.

در پایان باید خاطر نشان کنم که فیلتر کردن سایت لامرود که تا کنون ۹۹ درصد محتوای آن محتوای ارزشمندی بوده کار صحیحی به نظر نمی آید. همان گونه که در مطلب قبلی خدمت شما عرض کردم با وجود انتقاد از کار سایت لامرود به هیچ وجه موافق با فیلتر کردن این سایت نیستم و معتقدم باید صداهای مختلف قادر به بیان عقیده خود بخصوص در این برهه نزدیک به انتخابات باشند. در عین حال اگر این سایت حقی از کسی ضایع کرده قاعدتا باید در محاکم قضایی پاسخگوی کار خود باشد.

جناب آقای فرماندار! قانون…فقط قانون لطفا!

دی ۱۸ام, ۱۳۹۴

انتخابات در نظام جمهوری اسلامی به عنوان یکی از مولفه های مهم وفاداری مردم به انقلاب و تضمینی برای تداوم و ثبات نظام به شمار می آید. آنچه به اهمیت و نقش انتخابات در توسعه و ثبات سیاسی می افزاید میزان بالای مشارکت مردمی است و سوای اینکه در هر انتخاباتی کدام فرد یا گروه پیروز انتخابات هستند فراهم آوردن زمینه و بستر لازم جهت مشارکت حداکثری از اهمیت بیشتری برخوردار است.
یکی از راهکارها و شاید مهمترین راهکار موثر جهت مشارکت حداکثری ، رعایت اصل بی طرفی مسئولین اجرایی و نظارتی در کلیه فرآیندهای انتخابات است ولازمه اجرای اصل بیطرفی نیز اجرای دقیق قانون انتخابات و پرهیز از برداشتهای سلیقه ای و مطابق میل سیاسی ناظرین یا مجریان انتخابات است.

غرض از بیان این مقدمه مختصرتحلیل جایگاه حقوقی نماینده شورای شهرستان در ترکیب هیات اجرایی انتخابات مجلس شورای اسلامی است. این موضوع با توجه به اینکه آقای محمد جمالی نماینده معرفی شده شورای شهرستان جهت عضویت در هیات اجرایی از طرف فرماندار به عنوان رئیس هیات اجرایی انتخابات مورد پذیرش قرار نگرفته حائز اهمیت است و به آگاهی مردم و فعالین عرصه انتخابات که تمامی فرآیندهای انتخاباتی را رصد می نمایند می افزاید.
مستند قانونی جایگاه نماینده شورای شهرستان در ترکیب هیات اجرایی تبصره ماده ۳۱ قانون انتخابات است بر اساس این تبصره : ((در شهرستان یا بخش هایی که شورای اسلامی شهرستان یا بخش تشکیل شده است یک نفر از اعضای شورا و به انتخاب شورا یکی از نه نفر معتمدین مذکور خواهد بود.)) ( منظور از تیتر کلمه ((مذکور)) در تبصره نه نفر معتمدینی است که با رای مخفی و اکثریت نسبی آرای سی نفر معتمد انتخاب می شوند.)
قانونگذار با اختصاص یک تبصره به عضویت نماینده شورای شهرستان در ترکیب هیات اجرایی انتخابات مجلس شورای اسلامی نگاهی ویژه به این عضو هیات اجرایی داشته است و تنها شرط عضویت نماینده شورای شهرستان در هیات اجرایی را انتخاب و معرفی از سوی شورای شهرستان داشته و با افزودن فعل خواهد بود در پایان تبصره عضویت نماینده شورای شهرستان در هیات اجرایی قطعی و منجز دانسته و معلق به شرط دیگری نکرده است. وانگهی صراحت تبصره بر عضویت منجز و بلاقید این عضو در هیات اجرایی انتخابات است و چون قانونگذار خود در مقام بیان موضوع بوده اختیار رد و عدم پذیرش آن از هر مرجعی سلب نموده است و چنانچه چنین اختیاری وجود داشت قطعا” این قید را به تبصره اضافه می کرد. بنابراین انچه مدنظر قانون گذار بوده سی نفر معتمد از بین خود هشت نفر را انتخاب و نفر نهم نیز نماینده شورای شهرستان به تصریح خود قانون تعیین شده محسوب و از روح و مدلول قانون انتخابات اینگونه استنباط می گردد که قانونگذار عضویت نماینده شورای شهرستان در ترکیب هیات اجرایی را همانند عضویت سایر اعضای اداری مثل رئیس ثبت احوال داشته است.
استناد به ماده ۳۲ قانون انتخابات نیز که به انتخاب نه نفر معتمد اشاره شده نیز دلیل موجهی برای عدم پذیرش نماینده شورای شهرستان نیست چرا که اولا” همانگونه که گذشت در تبصره ماده ۳۱ تصریح شده که نماینده شورای شهرستان یکی از نه نفر معتمد خواهد بود ثانیا” نه نفر معتمد مندرج در ماده ۳۲ صرفا” مسئول شهرستان ها یا بخش ها یی است که فاقد شورای شهرستان یا بخش می باشد کما اینکه در بند اول تبصره ماده ۳۱ قانون انتخابات تصریح شده که در شهرستان و بخش هایی که شورای اسلامی شهرستان یا بخش تشکیل شده است ….
با عنایت به آنچه گذشت قانونگذار نگاه ویژه ای به نماینده شورای شهرستان داشته و در حقیقت در ترکیبی که معتمدین مردم اجرای انتخابات را به عهده دارند نماینده شورای شهرستان که در واقع بطور غیر مستقیم منتخب تمام مردم است را فارغ از هرگونه قید و شرط دانسته و هیچ مرجعی حق قانونی عدم پذیرش نماینده شورای شهرستان ندارد و رویه معمول انتخابات در ادوار گذشته و یا در انتخابات جاری در سایر حوزه های انتخابیه نیز بر همین منوال است.

مجریان و ناظرین انتخابات خود واقفند که در جامعه ای اگاه ، مردم کلیه فرآیندهای انتخاباتی را رصد نموده و چنانچه با انجام اقدامات فراقانونی و تغییر و برداشت های سلیقه ای از قانون داشته باشند اصل بیطرفی که لازمه هر انتخابات سالم و قانونمندی است خدشه دار خواهد شد.
در پایان با توجه به صراحت قانون گذار در ماده ۳۲ قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی که صراحتا عنوان نموده ۳۰نفر معتمد بومی باید مورد تایید هیات نظارت قرار بگیرند و همچنین نامه شماره ۱۳۱۱۹۸ مورخ ۲/۱۰/۹۴ مدیر کل محترم دفتر انتخابات و دبیر ستاد انتخابات کشور که بصورت شفاف و روشن اعلام نمودند و نماینده شورای شهرستان یا بخش در هیات اجرایی نیاز به اعلام نظر هیات نظارت ندارد قطعا” هرگونه اقدام در خصوص رد صلاحیت نماینده شورای شهرستان (محمد جمالی) فاقد وجاهت قانونی می باشد.
امضاء محفوظ

لامرود:مدعی دروغین اخلاقمداری

دی ۱۴ام, ۱۳۹۴

لامرود و شگفتا که لامرود، داعیه دار اخلاق رسانه ای و صداقت در انتقال مطلب و رعایت حرمت دیگران شده است. لامرودی که خود هنوز داغ ننگ سرک کشیدن به صفحات شخصی بانوان در اینستاگرام، و هتک حیثیت آنها را در کارنامه دارد و نیز کارنامه ای مملو از اخبار جهت دار و وارونه نمایی از حوادث و وقایع شهرستان که سبب گردیده تا مشت خالی اش برای همگان، باز شده باشد. این کار نیز در راستای همان اعمال غیراخلاقی و غیرقانونی است که نشان از آن دارد که این رسانه ی مجهول در غیاب قانونگرایی متولیان در شهرستان، می تواند هر آنچه می خواهد بگوید و پاسخ ندهد.
من از آنجا که نزدیک به یک سال مشاور فرهنگی اجتماعی شهرداری لامرد بوده ام ضمن رد عمل کپی برداری از سایتها و مطبوعات بی ذکر منبع، می خواهم خوانندگان و دنبال کنندگان این صفحه را با روش سیاهنمایی لامرود آشنا کنم.
توجه بفرمایید که ابتدا «خبر دزدی»، تیتری است که خواننده را در شوک عاطفی قرار می دهد و سبب می شود تا به لحاظ عاطفی آماده شود تا با این دزد نابکار، تضاد نگاه پیدا کند. اما هدف اصلی این است تا خواننده را آماده کند و بتواند کار اصلی اش را راحت تر انجام دهد. کار اصلی، نه بیان دزدی خبری یا برداشتن بدون اجازه ی مطلب، بلکه القای سو استفاده ی مالی و بخور و ببرهای شهرداری از جمله در پوشش نشریه است. همانطور که می بینید بلافاصله با کلماتی که دلسوزانه می نماید، می گوید که «میلیونها تومان از عوارض مردم» صرف تهیه این نشریه می شود و در حالی که این نشریه باید به انعکاس «مشکلات مردم» بپردازد مطالبش را می دزدد. کلیدواژه ی «مشکلات مردم» هم می کوشد تا خواننده را که ممکن است مشکلاتی داشته باشد با مطلب، همراه کند. این «دزدی مطلب» در کنار «صرف میلیونها تومان پول»، و «مشکلات مردم» ناخوداگاه خواننده را آماده پذیرش ذهنیت سواستفاده شهرداری از بیت المال و بی توجهی به شهر و مردم می کند. شهرداری لامرد ممکن است هزاران عیب و مشکل داشته باشد اما چنین وارونه نمایی حقیقتا از انسانیت به دور است.
من در مدتی که مشاور فرهنگی اجتماعی شهرداری لامرد بودم (از بهمن ۹۲ تا اسفند ۹۳) شهادت می دهم که هیچگاه هزینه های این نشریه – که در چهار صفحه ( دو برگ) و گاهی در هشت صفحه (چهار برگ) در قطع آ چهار و با تیراژ ۵۰۰ نسخه تولید می شود- از ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان بیشتر نبوده است. شما فرض بگیرید ۷۰۰ هزار تومان. این را می توانید از آقای جمشید غضنفری هم جویا شوید که در صفحه آرایی و چاپ این نشریه همکاری داشته اند. به این نکته هم توجه کنید که این نشریه، گاهنامه است یعنی ممکن است در طول سال، دو یا سه بار یا بیشتر، این نشریه چاپ نشود و با توجه به هزینه هر بار چاپ، هزینه کل چاپ، در طول سال، دو سه میلیون نمی شود. علاوه بر این، این نشریه با هدف ارتباط با شهروندان راه اندازی شد که اداره ارشاد لامرد مجوز توزیع درون شهری آن را نداد. در عین حال، این نشریه دارای صفحات مختلفی برای بازتاب فعالیتهای شهرداری، بیان آیینها و رسومات سنتی، معرفی شهدای لامرد و نیز آگهی های مرتبط با شهرداری است.
بر فرض بروز تخلف در شهرداری یا در این نشریه، همه چیز روشن و واضح است و مدیر مسئول و سردبیر و دست اندرکاران آن مشخص اند اما این نشریه را با سایت لامرود مقایسه کنید که عکاس و نویسنده و مسئول و صاحب آن نامشخص است و در پس این پنهانکاری هرچه را که بخواهد بی شرم و ترس می نویسد و از آن سو فریاد اخلاق و انسانیت هم سر می دهد.
بنابراین، دروغگویی عالمانه و عامدانه ی این مدعیان دینداری و اخلاق را می توانید به راحتی دریابید و خود قضاوت کنید که چه کسی پاسدار اخلاق رسانه ای است و چه کسی رسانه را به پلشتی های تهمت زنی و دروغ پراکنی آلوده کرده است.

۹ دی ماه، آزادی بحرین از اشغال پرتغالیها توسط مردم بیخه جات

دی ۱۲ام, ۱۳۹۴

مقدمه

کشور بحرین جزیره ایست در خلیج فارس که ۶۶۵ کیلومتر مربع وسعت دارد. پایتخت این کشور کوچک شهر منامه است و زبان رسمی آن عربی است. نفت ،گاز و مروارید از منابع طبیعی این کشور محسوب می شود. این کشور قبلاً جزو خاک ایران محسوب می شده و از طرف حاکمان فارس اداره می شده است. اما در دوره ی پهلوی روز ۲۲ مرداد سال ۱۳۵۰ با فشار و دخالت دولت انگلیس از ایران جدا شد و اعلام استقلال کرد.

شیعیان و طایفه ی بحرانی بیشتر جمعیت بحرین را تشکیل می دهند. بسیاری از مردم بحرین اصلیت ایرانی و بیخه ای دارند که با زبان فارسی آشنایی دارند. با ورود طایفه ی عتوبی آل خلیفه و به وجود آمدن درگیری، تعداد بسیاری از مردم بومی بحرین آنجا را ترک کرده و به سواحل شمالی خلیج فارس کوچ کردند و هم اکنون از مردم ایران محسوب می شوند. بیشتر این جمعیت در شهرستان های لامرد ومهر (بیخه) زندگی می نمایند.

بیخه ای ها و بحرینی ها در گذشته رابطه ای بسیار نزدیک و صمیمی با هم داشته اند اما با ورود انگلیس و آل خلیفه حدود ۵۰ سال است که این رابطه قطع شده است.

حکومت آل خلیفه بارها با آوردن عرب های سنی مذهب به بحرین تلاش زیادی نموده تا ترکیب جمعیتی را تغییر دهد.
سال ۱۳۳۶ بحرین استان چهاردهم ایران توسط مجلس شورای اسلامی اعلام شد. اما انگلیس در پشت پرده با شاه ایران نقشه جدایی بحرین را ریختند. در سال ۱۳۵۰ بحرین اعلام استقلال کرد و پادشاهی ایران اولین کشوری بود که استقلال بحرین را پذیرفت.

حاکمان اصلی بحرین در گذشته فالی ها بوده اند. در زمان اشغال بحرین توسط متجاوزان پرتغالی مردم بیخه به رهبری فالی ها یک قرن با پرتقالی ها مبارزه کرده تا سرانجام توانستند با پشتیبانی گروهی از قوای نظامی الله وردیخان حاکم فارس در پنجم رجب سال ۱۰۱۰ هجری قمری بحرین را از اشغال متجاوزان آزاد کنند. این روز در تاریخ مردم بیخه ثبت شده است.

بحرین در گذشته

بحرین در گذشته جزو خاک ایران و سرزمین پارس بوده است. از دوره ی هخامنشی به بعد حاکمان بحرین توسط ایرانی ها انتخاب می شده است. تا ورود اعراب مسلمان که علاء حضرمی بحرین را تصرف کرد اما بعد از آن از قرن پنجم به بعد حاکمان ایرانی و عمدتاً فالی حاکم بحرین بوده اند. حتی در زمان اشغال بحرین توسط پرتغالی ها و بعد از آن. اما حدود ۲۵۰ سال پیش استعمار انگلیس در بحرین نفوذ کرد. انگلیسی ها طایفه ی عتوبی آل خلیفه را به بحرین آوردند. آن ها بعد از سال ها درگیری سرانجام توانستند بسیاری از شیعیان را از بحرین اخراج و خود حاکم بحرین شوند. اما باز رابطه ی آنها با ایران قطع نشد و همیشه خود را جزئی از ایران می دانستند.

در دوره ی پهلوی انگلیس کم کم بحرین را از ایران جدا کرد تا سرانجام با فشار بر مردم و پادشاهی ایران در سال ۱۳۵۰ رسماً بحرین از ایران جدا شد و اعلام استقلال کرد اما هنوز دل مردم این کشور با ایران است.

رابطه ی بحرین و بیخه ای ها

سواحل سرزمین پارس در قدیم به گرمسیرات پارس، ایراهستان و کران مشهور بوده است. در زمان قاجاریه از جم تا بستک را منطقه ی بیخه جات نامگذاری کرده اند که امروزه محدوده ی شهرستان های لامرد و مهر محسوب می شود. در بسیاری از کتب تاریخی نام بیخه و به خصوص بیخ فال آمده است. از قرن پنجم تا قرن دهم نام فال و ایراهستان بسیار معروف و مشهور بوده است.

قضات فالی حدود ۱۵۰ سال منصب قضاوت در شیراز را بر عهده داشته اند. از مبارزان معروف دوره ی قاجار آیت الله فال اسیری است که در قیام تنباکو نقش بسزایی داشته است. در دوران مشروطه و قیام سید عبدالحسین لاری نام تفنگچیان بیخه ای زیاد آمده است.

از قرن ششم به بعد بیخه ای ها و فالی ها در هرمز و بحرین صاحب نفوذ زیادی بوده اند. مردم بحرین و بیخه خود را یکی می دانسته اند. تجارت هرمز و بحرین در دست بیخه ایها و فالی ها بوده و امنیت راه های خلیج فارس به طرف کرمان و شیراز توسط بیخه ای ها تأمین می شده است. حتی جزایر خلیج فارس تحت اختیار بیخه ای ها قرار داشته است.

همین یکی بودن مردم بیخه و بحرین باعث شد که در زمان هجوم وحشیانه ناوگان دریایی پرتغال به جزیره ی هرمز و بحرین، بیخه ای ها به رهبری فالی ها به تنهایی جلوی اشغال گران ایستادگی کنند و برای دفاع از آن جان بدهند. در زمان حمله ی پرتغالی ها به جزیره ی بحرین، هرمز، قلهات، الحسا، پادشاهی ایران به خاطر درگیری با عثمانی ها و ازبک ها هیچ نوع کمکی نکرد. حتی لاری ها که دارای قدرت نظامی و همسایه بودند نیز کمک که نکردند هیچ حتی از اشغال بحرین و هرمز توسط پرتغالی ها خوشحال شده و از آن ها استقبال کردند.

اما روز پنجم رجب سال ۱۰۱۰ هجری قمری مطابق با ۹ دی ماه سال ۹۸۰ شمسی نقطه عطفی در تاریخ منطقه بیخه جات است. زیرا در این روز بیخه ای ها پس از یک قرن تلاش و مبارزه با اشغالگران پرتغالی سرانجام توانستند جزیره ی بحرین را از اشغال پرتغالی ها درآورند که همین امر باعث شد نقاط دیگر ایران نیز از چنگال اشغالگران آزاد شود.

۹ دیماه روز بزرگی در تاریخ ایران است که حماسه ای بزرگ توسط مبارزان بیخه ای آفریده شده و ما باید این روز تاریخی را گرامی بداریم.

ذیلا توضیحی در مورد این رویداد بزرگ داده خواهد شد:

قرن پنجم و ششم ه. قمری

در قرن پنجم نام کران، جم، سیراف و فال در سواحل خلیج فارس بسیار معروف بوده است اما با افول سیراف، سیرافی ها و فالی ها به طرف کیش رفته و تجارت کیش را در دست می گیرند بعد از افول کیش که جزایر هرمز و بحرین آباد می شوند. بزرگان فالی از منطقه ی بیخه جات اداره ی هرمز و بحرین، قلهات و الحسا را در دست می گیرند و راه تجاری هرمز به طرف فال، خنج، شیراز بسیار پر رونق می شود.

در قرن ششم و هفتم معروفترین و مشهورترین نام در سواحل خلیج فارس نام ایراهستان و فال (Fal) است. فال شهری بسیار قدیمی است که به عقیده ی تاریخ شناسان قدمت آن قبل از دوره ی ساسانی است. بزرگان و رؤسای فالی که دارای قدمت نظامی و ثروت فراوانی بوده اند، صاحب وزارت در هرمز و حاکم بحرین بوده اند.

فال در قرن هفتم پایگاه فرهنگی و سیاسی در منطقه بوده و مدارس علمی زیادی در آن دایر شده که قضاوت و سیاست در آن تدریس می شده است. حاکمیت فالی ها بر هرمز و بحرین بر کسی پوشیده نیست و اکثر مورخان به آن ها اشاره کرده اند.

پدرو تکشیرا نویسنده ی خارجی در این مورد می نویسد. نکته قابل توجه در مورد فال این است که همه ی وزیران و حاکمان پادشاهی هرمز از این محل برخاسته اند. اشخاصی همچون خانواده ی رؤسا از طبقه ی وزرا، خانواده ی شریف ها از طبقه ی خزانه داران و خاندان نورالدین و برهان الدین که همگی از قدرتمندان هرموز به شمار می روند.

حمله ی آلبوکرک پرتغالی به آبهای خلیج فارس

همانطور که قبلاً نیز ذکر شد در قرن هفتم و هشتم پادشاهان ایران هیچگونه توجهی به مناطق جنوبی نداشتند. حاکمان فارس نیز آنقدر درگیر بودند که نتوانستند توجهی به مناطق شمالی و جنوبی و جزایر خلیج فارس نمایند. به همین خاطر ایراهستانی ها به رهبری فالیها و لارستانی ها بر سواحل و جزایر مسلط بودند و جزایر مهم هرمز و بحرین در دست فالی ها بود و اگر این جزایر مورد حمله ی بیگانگان قرار می گرفت. ایراهستانی ها و فالی ها باید از آن محافظت می کردند و لاری ها نیز که رقیب فالی ها بودند از شکست فالی ها در این منطقه توسط هرکسی راضی بودند. آلبوکرک در آبهای خلیج فارس گویا متوجه این امر شده بود. به همین خاطر سر ناوها و کشتی های جنگی خود را به سوی سواحل ایران پیچ داد و به قصد تصرف این مناطق حرکت نمود.

در سال ۹۱۲ یا ۹۱۳ ه. ق. آلبوکرک فرمانده ی دریایی اشغالگران پرتغالی به دستور امپراطور پرتغال به قصد تسلط بر تجارت و منابع دریایی هند و خلیج عدن با شش ناو جنگی و سرباز به اقیانوس هند آمد و سپس متوجه بحرین، قلهات، مسقط، الحسا و جزیره ی هرموز شد که در آن زمان در دست فالی ها بود.

کشتی های جنگی پرتغالی به تنگه هرمز آمدند و قصد تصرف جزیره ی هرمز کردند. شاه اسماعیل صفوی پادشاه ایران سخت درگیر جنگ با عثمانی ها و ازبک ها بود و جنوب را به حال خود رها کرده بود. ایراهستانی ها و فالی ها باید به تنهایی با این کشتی های مجهز و قدرتمند می جنگیدند. این بود که نبرد شروع شد. لاری ها در سواحل نظاره گر اوضاع بودند و منتظر فرصتی تا بر تجارت هرمز و بحرین مسلط شوند. هجوم پرتغالی ها تاثیرات مهمی بر اقتصاد منطقه به خصوص منطقه ی ایراهستان و بیخه جات گذاشت. اشغالگران پرتغالی وحشیانه به هرمز حمله کردند. رییس نورالدین فالی از بزرگان هرمز دستور قیام علیه متجاوزان پرتغالی را صادر کرد. رئیس شرف الدین فالی نیروها را ساماندهی کرده و جلو پرتغالی ها ایستادگی کردند.

اما پرتغالی ها که به سلاح گرم مجهز بودند، توانستند به هرمز حمله ور شده و قیام مردم به فرماندهی فالی ها به شکست انجامید. پادشاه هرمز هیچگونه راهی را در جلو خود ندید مگر مصالحه و مذاکره با پرتغالی ها. این بود که پرتغالی ها بر جزیره ی هرمز مرکز بزرگ تجارت دریایی ایران و هند مسلط شدند. اما رییس نورالدین و رییس شرف الدین فالی از جا نشستند. رییس شرف الدین فالی حاکم بحرین و قلهات شد. او به کمک شجاعان و مبارزان ایراهستانی شجاعانه به مبارزه با پرتغالی ها پرداختند. در کتاب تاریخ مفصل لارستان توضیحات مفصلی درباره ی مبارزات رئیس شرف الدین فالی آمده است. در حمله ی آلبوکرک به سواحل عمان تنها حاکمی بود که با قدرت تمام در مقابل پرتغالی ها ایستاد و در پاسخ درخواست تسلیم از طرف آلبوکرک اظهار داشت:
(عمان ملک پادشاه هرمز است و آلبوکرک باید مستقیماً با او گفتگو کند و به هر حال باید بداند که مردم قلهات زیر بار تبعیت پادشاه پرتغال نخواهند رفت و مرگ را بر قبول چنین ننگی ترجیح خواهند داد.)

جدیت و پافشاری او به حدی بود که آلبوکرک ناگزیر به عبور از قلهات گردید و تنها شهری در ساحل عمان که از تعرض او مصون ماند، این بندر بود. بعدها فرمانده ی خشن پرتغالی از این که شهر قلهات را به آتش نکشیده، اظهار تأسف کرده است.

رئیس شرف الدین فالی و مبارزان ایراهستانی ساکن در بحرین و هرمز از پا ننشستند و به مبارزات خود ادامه دادند.

مردم بحرین که اکثراً شیعه مذهب بودند. پشت سر فرماندهان فالی جلوی پرتغالی ها ایستادگی کردند. اما بحرین توسط متجاوزان پرتغالی اشغال شد. پرتغالی ها بر بحرین مسلط شده و نیروهای نظامی آنان در سراسر جزیره پراکنده شدند و قلعه های مستحکمی ساختند. اما مبارزان بحرینی و ایراهستانی از پا ننشستند. شرف الدین فالی خود را به حاکم فارس و پادشاه ایران رساند و درخواست کمک کرد اما او نتوانست هیچگونه کمکی دریافت نماید. به همین خاطر به هرمز بازگشت و با حاکم پرتغالی هرمز درگیر شد.
او که محبوبیت زیادی در بحرین و هرمز داشت یک بار دیگر نیروهای مبارز را جمع آوری کرده و قیام همگانی علیه پرتغالی ها ترتیب داد. پرتغالی ها بارها قصد کشتن او را کردند اما به خاطر محبوبیتی که رئیس شرف الدین بین مردم داشت جرأت نکردند او را به قتل برسانند. به همین خاطر او را دستگیر و به لیسبون پرتغال تبعید کردند. نامه ای از او در موزه لیسبون پرتغال موجود است که به فرزندش در فال و اسیر نوشته است.( احتمالاً ۹۵۰ هجری قمری)

هر چند پرتغالی ها بر هرموز و بحرین مسلط بودند. اما مبارزان بیخه ای و ایراهستانی هرگز نگذاشتند آنها در آرامش به سر ببرند و قیام های همگانی زیادی علیه آنها صورت دادند.

رابطه ی لاری ها و پرتغالی ها

زمانی که اشغال گران پرتغالی بر جزایر هرمز و بحرین مسلط شدند، فالی ها از قدرت کنار گذاشته شدند. لاری ها که رقیب و دشمن فالی ها بودند از اشغال هرمز و بحرین توسط پرتغالی ها استقبال کردند. و در همان روزهای اول سفیری همراه با هدایای گرانقیمت نزد آلبوکرک حاکم پرتغالی هرمز و بحرین فرستادند و تقاضای رابطه با آنها نمودند. گزارش رابطه ی امیر لار و آلبوکرک پرتغالی در متون تاریخی پرتغال و لار ثبت شده است.

قسمتی از نامه ی آلبوکرک به پادشاه پرتغال:

بعد از این که وارد هرموز شدم امیر لار با اعزام فرستاده اش به همراه نامه ای به هرموز اظهار علاقه نمود که از من دیدار کند. او ضمن این که یک رأس اسب از لار برایم فرستاد. در نامه اش هم بسیار تعارف کرد که هر چه در لار دارد در اختیار بگذارد.

همچنین در قسمتی از نامه آلبوکرک به پادشاه پرتغال واکنش او نسبت به تقاضای امیر لار هم آمده است:

این جانب فرنائومار تیتر اوانجلوا را با مقداری پارچه چیت و سایر امتعه محصول قلمرو آن اعلی حضرت را به لار فرستادم تا او این کالاها را به فروش برساند و در مقابل به خرید اسب و سایر اقلام پرمنفعت بپردازد

آنطور که از مطالعه ی تاریخ فهمیدم و نویسندگان لاری هم به آن اشاره دارند اینکه از سال ۹۲۲ ه. ق. به بعد امیر لار بعد از خارج شدن فالی ها و ایراهستانی ها از صحنه ی رقابت از فرصت استفاده کرده و با دوستی با پرتغالی ها قدرت تجارت منطقه شده و بسیار ثروت مند شده اند.

افول فالی ها و ایراهستانی ها

ده ها سال مبارزه ی دائم فالی ها و ایراهستانی ها با پرتغالی ها و از دست دادن قدرت تجارت باعث افول شدید منطقه ی ایراهستان و محو نام فال و ایراهستان شد. مبارزان ایراهستانی و مردم بحرین سال ها با پرتغالی ها در گیر شدند و بسیاری کشته شدند و همچنین از لحاظ مالی و نظامی بسیار ضعیف شدند. هر چند دنبال فرصتی بودند تا با جلب توجه حاکمان صفوی پرتغالی ها را از سرزمین ایران خارج نمایند.

رونق لارستان

با ضعیف شدن فالی ها، لاری ها با ایجاد رابطه با پرتغالی ها، تجارت خلیج فارس و اقیانوس هند را در دست گرفته و با ارسال کالا از جمله اسب و کمان بسیار ثروتمند شدند. طوریکه کم کم نام ایراهستان و فال محو و نام لارستان مشهور و معروف گردید. راه هرمز-لار-شیراز-اصفهان در این دوره رونق بسیار داشت.

گسترش محدوده ی فعالیت پرتغالی ها

پرتغالی ها که بعد از تسلط بر تجارت هرمز و بحرین در خلیج فارس سود زیادی برده بودند بر سواحل خلیج فارس از هرمز گرفته تا سیراف مسلط شدند. پادشاهان صفوی به دلیل درگیری های موجود در ایران هیچکدام به درخواست فالی ها مبنی بر دخالت در امور خلیج فارس و بیرون راندن اشغالگران پرتغالی پاسخی ندادند.

تا این که شاه عباس بزرگ در سال ۹۷۷ ه. ق. بر سلطنت ایران نشست و باعث تغییر و تحولاتی در سرتاسر ایران شد. هر چند شاه عباس صفوی نیز سال ها از حکومتش گذشت و توجهی به مناطق جنوبی و جزایر ننمود اما قدرت و صلابت و مبارزه ی جدی او با بیگانگان و اشغالگران مبارزان بیخه ای و ایراهستانی را امیدوار کرد. به همین خاطر بزرگان فالی خود را به دربار او رساند و تقاضای کمک کردند.

شاه عباس بعد از سال ها حکومت صاحب اقتدار و شوکت خاصی شد. او در سال های حدود ۹۹۷ هجری قمری متوجه جنوب شد که پرتغالی ها و لاری ها در آن مناطق جولان می دهند. بنابراین ابتدا به فکر حکومت فارس افتاد که در دست ذوالقدرها بود.
شاه عباس از ذوالقدر ها دل خوشی نداشت و دنبال سرکوب آن ها بود. همچنین او می دانست که پرتغالی ها دارای قدرت عظیمی در جزایر هستند و لاری ها نیز به طرفدار پرتغالی ها هستند.

این بود که برای سرکوب این سه قدرت به اصفهان آمد و ابتدا یعقوب خان ذوالقدر که در شیراز حاکم بود را از قدرت فارس برکنار کرد. سپس در سال ۱۰۰۳ الله وردیخان فرمانده ی شجاع خود را به منظور سرکوب پرتغالی ها و لاری ها حاکم فارس نمود.

الله وردیخان حاکم فارس و تلاش برای سرکوب مخالفان و اخراج بیگانگان

چون الله وردیخان حاکم فارس شد. ابتدا به اوضاع شیراز نظم داد و اوضاع سواحل را بررسی کرده و به قدرت لاری ها پی برد. او ابتدا به دروازه ی لار در جویم و بنارویه نزدیک شد و اوضاع لار را از نزدیک بررسی نمود تا بتواند ابراهیم خان لاری حاکم قدرتمند منطقه را شکست دهد. بزرگان و فرماندهان فالی به محض این که اوضاع را مساعد دیدند خود را به الله وردیخان رسانده و خواسته های خود را مطرح نمودند. الله وردیخان نیز از آنها استقبال کرده. زیرا هم آنها دارای نیرو بودند و هم به خاطر سال ها حکومت و جنگ با پرتغالی ها بر اوضاع منطقه اشراف کامل داشتند.

فتح لارستان در سال ۱۰۱۰ ه. ق.

شاه عباس که می دانست برای اخراج پرتغالی ها باید ابتدا لاری ها را شکست دهد، در سال ۱۰۱۰ ه. ق. دستور حمله به لار را صادر کرد. الله وردیخان با نیروهایش به لار حمله کردند. آنها را شکست دادند و امیر لار را دستگیر و نزد شاه عباس بزرگ صفوی فرستادند. نیروهای صفوی تمام لار را تسخیر کردند و قیام ها را سرکوب نمودند. حال شاه عباس با خیالی آسوده تر با کمک فرمانده شجاع خود برای بیرون راندن اشغالگران پرتغالی نقشه کشیدند.

ملاقات خواجه معین الدین فالی با الله وردیخان برای فتح بحرین

رکن الدین فالی و بعضی از فرماندهان فالی به ملاقات الله وردیخان در شیراز رفتند. آنها توانستند با گزارشی از نیروها و توان خود، نظر الله وردیخان برای اخراج پرتغالی ها و تصرف بحرین جلب نمایند. بعد از موافقت الله وردیخان با تقاضای فالی ها، رکن الدین فالی به منطقه ی بیخه جات برگشت و از فال، اسیر، علامرودشت، بیرم تراکمه، اشکنان و … نیرو جمع آوری کرده و آماده دستور الله وردیخان برای حمله به بحرین ماندند. الله وردیخان دستور حرکت نیروهای بیخه ای به سمت بحرین را صادر کرد.

نیروهای بیخه ای که مهمات، آذوقه و لنج و کشتی را تدارک دیده بودند، به دستور رکن الدین فالی به منطقه نابند و عسلویه رفته و به لنج ها سوار شده و به سوی بحرین حرکت کردند.

تاریخ عالم آرای عباسی طریق حمله ی نیروهای بیخه ای به بحرین را شرح داده است:

چون حسب الحکم جهان مطاع آفتاب شعاع، الله وردیخان به تسخیر لار مشغول شد. قاصدی از جانب خواجه معین الدین، کلانتر فارس رسید که وزیر بحرین را حادثه ای دست داد و مرا به جهت قومی و خویشی طلب نموده که امداد و اعانت او کنم و سابقاً حکم جهان مطاع ناقد شده بود که به هر نوع که متصور بوده باشد، در وقت فرصت بحرین را به دست آورید. چون فرصت به دست آمده، قاصد با تعجیل به خدمت فرستادم. نواب خانی در احضار او امر فرمودند مشار الیه به زودی به شرف ملازمت رسید، در خلوت تمهید مقدمات نموده. امیر یوسف شاه کلانتر برنقاد را باجمعی کثیر از مردم گرمسیر با او رفیق ساخته. مرخص گردانیدند که با این جماعت روانه شدند در اواخر ربیع الثانی سنه ۱۰۱۰ خواجه مشار الیه از بلوک خود با مردم فال اسیر یوسف شاه برتقاوی با مردم خود از بندر اسلو در مراکب و سفاین نشسته از دریای عمان عبور نموده. در منامه که ظاهراً شهر بحرین است بیرون آمدند و کس نزد وزیر بحرین فرستادند و او را از آمدن خود خبردار نمودند.

وزیر مذکور به ورود کلانتر و لشکری مستبشر گشته خواجه را به نارین قلعه خوانده به جوار خود جای و منزل داد و امیر یوسف شاه برنقادی در بیرون شهر با لشکری محل اقامت تعیین نمود و خواجه فالی به حسب ظاهر شرایط اتحاد و خصوصیت مرعی داشته ابواب موافقت بین آنان مفتوح گردید. چنانچه اکثر اوقات وزیر او را در خلوت طلب نموده، یارانه و متحدانه صحبت می داشتند تا روز پنجم رجب سنه حال خواجه مذکور با جمعی از مردم کاری که به صورت ملازمان خواجه برآمده، در خدمت می بودند بر سر وزیر ریخته، وزیر را با جمعی که انیس و جلیس وزیر بودند، به قتل آوردند، بلافاصله بر سر مراد خان برادرزاده او که وکیل و صاحب اختیار آن دیار و آن سر کار بود، ریخته او را نیز به قتل آوردند و دروازه را مضبوط ساخته، کس نزد امیریوسف شاه برنقادی فرستاده که با جماعت خود حاضر شود. در ساعت با مردم خود به قلعه رفتند و تفنگچیان را به ضبط دروازه ها و برج و باره مقرر داشتند و کسی به پایه سریر خلافت مصیر فرستاده، اولکا و قلعه را به میریوسف شاه برنقادی سپردند و آن جمع را به خلع فاخر و انعامات وافر سرافراز ساختند و در آن وقت حضرت الله وردیخان به تسخیر ولایت لار مشغول بود که این خبر بهجت اثر به او رسید.

(متأسفانه عده ای فتح بحرین را به الله وردیخان و به کمک انگلیسی ها نسبت میدهند و همانطور که در تاریخ عالم آرای عباسی نیز مشاهده می کنید، فقط گروهی از طرف الله وردیخان به کمک نیروهای بیخه ای آمده اند. نیروهای الله وردیخان حتی به نبرد روی آّب عادت نداشته و کشتی و لنجی نیز در اختیار نداشته اند و چون سلاح سنگین نداشته اند در بیرون راندن پرتغالی ها از جزیره ی هرمز از نیروی دریایی انگلیس کمک گرفته اند).

پنجم رجب سال ۱۰۱۰ ه. ق. مطابق با ۱۰ دی ماه سال ۹۸۰ شمسی نیروهای بیخه ای(اسیر، فال، تراکمه، بیرم، علامرودشت، اشکنان) به رهبری فالی ها در نابند و عسلویه بر کشتی نشستند و با لشکر یوسف خان به طرف جزیره ی قشم حرکت کردند. در آنجا آذوقه برداشته و در سواحل بحرین مستقر و آماده دستور ماندند.

خواجه فالی که با عده ای از بزرگان بحرین قومیت داشت با چند تن از بزرگان به بحرین رفته و خانه ی یکی از بزرگان مستقر شده و منتظر فرصتی بودند تا به نیروهای خود دستور حمله به بحرین را صادر نمایند. ناگفته نماند که مردم بحرین که سال ها زیر سلطه ی پرتغالی¬ها بودند و رابطه ی نزدیکی با مردم بیخه و فالیها داشتند، بی صبرانه منتظر ورود نیروهای ایرانی و بیخه ای بودند.

در روز پنجم رجب سال ۱۰۱۰ ه. ق. خواجه فالی و همرزمانش بر سر عده ای از صاحب منصبان بحرین ریخته و دروازه ی شهر را گشودند. سپس قاصدی نزد نیروهای آماده بیخه ای در بیرون از شهر فرستاده و نیروها نیز به محض شنیدن دستور وارد شهر شهر بحرین شده و جزیره ی مهم و استراتژیک بحرین را تصرف کردند. تصرف بحرین موجب خوشحالی مردم بحرین شد و آنها به جشن و سرور پرداختند.

خبر فتح بحرین به الله وردیخان در لار و شاه عباس بزرگ در اصفهان رسانده شد و باعث خوشحالی و مسرت آنان گردید.
این روز تاریخی که یک بار دیگر بحرین به آغوش ایران بازگشت هیچگاه از ذهن مردم بحرین و مردم بیخه جات(لامرد و مهر) پاک نخواهد شد.

جومه ی زرد گطری

دی ۱۱ام, ۱۳۹۴

2010_2_15_img634018486049375000

حاجی با پول اومذه، زُلفای شوخش یَه وَری
پز میذه تو کیچه با، سانتافه، بنز و کَمَری
کوت و شلوار اَ بَرِش، رَه میره سَلّونَه سَلون
تیپ زذه زیر کوتش، جومه ی زَرذِ گَطَری

گطری جونم، لب شکری جونم!

میگو هر کَه پول میخا، شناسنامه اش مال موِنن
خوذش و ایل و تبارش بِرِسونه ای وَری
حاجی پول مِپرَخونه مثل بارون توی هوا
اَ شمال کَرَزا تا چِشِ بستای گوزَری

گطری جونم، لب شکری جونم!

حاجی خیر اندیِشن و پول و پَلَه اش فراوونِن
واسه ی خرید رای گشته دوباره سَفَری
جایِ پولی که میذه ساحل بندر میگیره
یا به جاش امتیاز کارخونه ای، بی خبری

گطری جونم، لب شکری جونم!

حاجی خیراندیشه وَختی نکنی فکر دیگَه
نکنی فکر بدی، فکرای خام و خطری
کرنا کرده نصیحت که نیوو ای مَرتَوَه
نومَذَن بِختَرِن از اومذن و دربدری

گطری جونم، لب شکری جونم!

 

شاعر: کرنا

توضیح اداره ارشاد لامرد در مورد سایت لامرود+ توضیحات تکمیلی

دی ۵ام, ۱۳۹۴

پس از انتشار مطلبی در مورد عملکرد سایت لامرود در  سایت تراکمه از طرف اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان لامرد توضیحاتی شفاهی داده شد که ضمن تشکر از این اداره محترم خلاصه ای از توضیحات را به شرح ذیل به استحضار مخاطبان محترم میرساند:

  • این اداره در نامه نگاریهای متعدد به عملکرد سایت لامرود انتقاد داشته است.
  • این انتقادات به نهادهای مختلف اطلاعاتی، نظارتی و قضایی گزارش شده است.
  • آخرین مکاتبه این اداره در مورد این سایت به تاریخ ۲۹ اردیبهشت امسال برمیگردد.
  • این نامه با شماره ۸/۲۵/۱۶۹ به معاونت مطبوعات و اطلاع رسانی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس ارسال شده است.
  • در این نامه اداره ارشاد لامرد اطلاع داده است که سایت لامرود با مدیریت آقای سعید رضایی فاقد مجوز قانونی است.
  • ضمنا از معاونت مطبوعات و اطلاع رسانی درخواست شده که از ادامه فعالیت این سایت جلوگیری به عمل آید.

نظر به موارد فوق از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بابت پاسخگویی و شفاف سازی موضوع تشکر و امتنان دارد و امیدوار است سایر ادارات و ارگانها نیز مردم فهیم منطقه را از اجرای وظایف و تکالیف قانونی خود مطلع نمایند.

 

توضیحات تکمیلی: اداره ارشاد لامرد در مورد نوع انعکاس خبر توضیحات تکمیلی داشتند و معتقد بودند علاوه بر سایت لامرود سایتهای دیگری هم در منطقه مشغول به فعالیتند که آنها هم مجوز فعالیت ندارند. فعالیت این سایتها نیز از نظر این اداره غیرقانونی است و تمرکز روی یک سایت عادلانه نیست. مقرر شد جوابیه کاملی از طرف این اداره برای سایت فرستاده شود که به محض دریافت حتما در سایت منعکس خواهد شد.

لیست نهایی ثبت نام کاندیداها

دی ۵ام, ۱۳۹۴

با اتمام مهلت ثبت نام نامزدهای انتخاباتی دهمین دوره مجلس شورای اسلامی، ۱۶ نفر در حوزه انتخابیه لامرد و مهر ثبت نام کردند. اسامی ثبت نام شده ها بدین شرح است:

  1. اشتر آرایش کشکولی
  2. قاسم احمدی
  3. اسدالله برزگر
  4. حسین حسینی
  5. سید رضی حسینی المدنی
  6. غلامعباس (درویش) زارعی
  7. دکتر سلطانیه
  8. بهرام طاهری
  9. محمد باقر عامری نیا
  10. سید مجتبی عباسی
  11. سید محسن علوی
  12. محمد مهدی غیاثی
  13. قاسم مقیمی
  14. فرهاد مقیمی نسب
  15. سید موسی موسوی
  16. پیروز هاشم پور

 

moqimi-amerinia-barzegar

از سمت راست: محمد باقر عامری نیا-دکتر قاسم مقیمی-اسدالله برزگر

غلامعباس+زارعیدرویش زارعی

taheri-bahram

دکتر بهرام طاهری

301

دکتر موسی موسی

چه می کنه این تلوزیووووووون !(نگاهی به عدم پخش مصاحبه ی دکتر ظریف و فردوسی پور)

دی ۵ام, ۱۳۹۴

آنهایی که دانشگاه شیرازی بوده اند و ساکن خوابگاه مفتح یا دستغیب، می دانند که – با توجه به نزدیکی میدان ارم و تپه تلوزیون -یکی از مکان هایی که صدا و سیمای فارس برای ضبط مصاحبه های مردمی اش استفاده می کند ورودی خوابگاه است. در طول چهار سالی هم که من ساکن خوابگاه بودم یکی دوبار این اتفاق برایم افتاد.
یک بار به اتفاق دوتا از دوستان داشتیم از خوابگاه خارج می شدیم که تیم تصویر برداری به همراه مصاحبه کننده آمد سراغ مان. سوال آنها در باره ی “شادی و جامعه ی شاد” بود. اول بگویم که آن دو دوست من از این افراطی های دو آتشه ای بودند که از صدر تا ذیل نظام را زیر سوال می بردندو هیچ کس را قبول نداشتند. پس از یک هماهنگی اولیه ، ضبط شروع شد. نمی دانم چه معجزه ای می کند این دوربین که دوست من از در ذوب در نظام در آمد و اینکه ” شادی در اطاعت است !” و مسوولان زحمتکش نظام و بهترین مدل حکومت و… .
نوبت من که رسید گفتم متاسفانه در این مملکت مردم شادی کردن را فراموش کرده اند و اگر می بینیم که مثلا بعد از صعود ایران به جام جهانی ، مردم آنگونه به خیابان می ریزند این نشانگر آن است که مردم به صورت پیوسته شاد نیستند و همین مساله باعث می شود به صورت انفجاری شادی کنند.
دوست دیگرم هم نظراتش را جلوی دوربین باژگونه کرد و چیزهایی گفت که تلوزیون می پسندید. گرم اظهار فضل بود که گزارشگر کات داد.
-چه شد؟
-اون خانمی که از تو کادر رد شد حجابش مناسب نبود. سر دوربین رو بچرخون اینور . از دوباره. سه دو یک . بفرمایید.

بعد از چند لحظه بازهم یک خانم و یا اقای تلوزیون نپسند و کات. چند بار که تکرار شد دستیار گفت: اقا کادر روببند تا بگیریم و بریم.
کادر را بستند به صورت رفیق ما و گرفتند و رفتند.
طرف های سال ۷۸ بود و ما هم کله مان داغ .رفتم پیش کارگردان و به ایشان گفتم: این چه تلوزیون ملی ست که نمی تواند مردم خودش را به همین مردم نشان دهد.کادر را تا چقدر باید ببندی که مطابق میل مقامات بالا شود؟ آیا آنها که خارج از کادر تو هستند حقی در این تلوزیون ندارند؟
لبخندی زد و چیزی نگفت.
این روزها که پخش نشدن مصاحبه ی دکتر ظریف با فردوسی پور در برنامه ی نود مردم را باز متوجه تلوزیون کرده، به یاد آن خاطره افتادم.دلیل عدم پخش که از خود عدم پخش توهین آمیز تر بود: ایشان متعلق به یک جریان سیاسی هستند و این ممکن است بر انتخابات دو ماه دیگه تاثیر بزاره!!
بماند که ظریف اصلا کاندید جایی نیست.این نیز بماند که همان شب استاد غلامعلی حدادعادل که کاندیدای مجلس هستند در کانالی دیگر به اسم حافظ خوانی در شب یلدا در حال دلبری از مخاطب بود!!

واضح است که درد تلوزیون چیست. اگر این مصاحبه پخش می شد و مشخص می شد دکتر ظریف چه محبوبیتی بین مردم دارد ، آن وقت آنها می دیدند که برخلاف تبلیغات آنها مردم به برجام و توافق هسته ای خوشبین هستند و این تیر خلاصی ست بر این همه هیاهوی شش درصدی ها! کلا این تلوزیون با هرچیزی که با انبوه مخاطب روبرو شود مشکل دارد. یادم هست سالها پیش وقتی سریال نرگس پخش شد و به دلیل هرشب پخش شدن ، با اقبال عجیبی مواجه شده بود ، در جلسات نقد و بررسی خبرنگار کیهان گیر سه پیچ داده بود به کارگردان. قبل از اینکه کارگردان بخواهد جواب دهد مهرانه ی مهین ترابی میکروفن را برداشت و گفت: چرا شما با هرچی مردم خوششون بیاد مشکل دارید؟!؟!
پی نوشت یک: مصاحبه ی آن دو دوست من پخش و گفته های من نه. هنوز باید کادر را بسته تر می گرفتند شاید!!

پی نوشت دو:بعدا آن دو دوستم در کمال پررویی به من می گفتند : دیدی چطور حال خبرنگار را گرفتیم؟!؟!؟عمرا گفته های ما را پخش کنند.
پی نوشت سه: دکتر ظریف بعد از این جریان صفحه ی فیسبوک خود را با نوشتن این بیت خواجه ی راز به روز کرد :
«تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار / که رحم اگر نکند مدعی، خدا بکند».

باقی بقای وجود نازنین تان

Next »