فقط ۳۷ ثانیه

علی صابری مهر ۱۹م, ۱۳۸۸

فقط ۳۷ ثانیه وقت صرف کنید تا داستان زیر را بخوانید , ارزش آن را دارد که طرز فکر خود را قوت بخشید !!!

 (ملیحه صابری)

در یکی از اتاقهای بیمارستان دو مرد بستری بودند . یکی از انها اجازه داشت تا هر بعدازظهر یک ساعت از تخت خود بلند شده بنشیند تا مواد زائد از ریه اش دفع شود . تخت او نزدیک تنها پنجره اتاق بود .

مرد دیگری باید تمام روز روی تختش دراز می کشید و از جایش بلند نمیشد .

انها ساعتها در باره عقاید , خانواده ها , خانه , شغل , دوران خدمت سربازی و تعطیلاتشان با هم صحبت میکردند .

هر بعداز ظهر وقتی مرد کنار پنجره میتوانست بنشیند , تمام چیزهائی را که میتوانست بیرون پنجره ببیند را برای هم اتاقی اش تعریف میکرد .

مرد دیگر هم در آن یک ساعت خود را در دنیای گسترده و پر جنب و جوش و رنگارنگ بیرون حس میکرد .

پنجره بر یک پارک یا دریاچه ای زیبا مشرف است , اردکها و قوها در آب بازی میکنند , و بچه ها قایقهای کاغذی شان را در آن شناور میکنند .

عشاق جوان بازو به بازوی هم در میان گلهای رنگارنگ قدم میزنند و یک منظره دل انگیز از خط افق در دور دست پدیدار است .

وقتی مرد کنار پنجره تمام این چیزهای زیبا و مطبوع را توصیف میکرد مرد دیگر میتوانست چشمهایش را بسته و همه آن مناظر را مجسم کند .

در یک بعدازظهر گرم مرد کنار پنجره گفت : سربازانی را می بیند که رژه می روند , مرد دیگر اگر چه صدای آنها را نمیشنید , میتوانست با کلمات توصیفی و زیبا آنها را تصور کند .

 

روزها و هفته ها گذشت .

 

یک روز صبح که پرستار برای سرکشی به اتاق انها آمد با پیکر بی جان مرد کنار پنجره مواحه شد .

او بسیار ناراحت شد و خدمه بیمارستان را صدا کرد تا جسد او را بیرون ببرند . پس از مدتی مرد دیگر از پرستار خواست که او را به تخت کنار پنجره منتقل کند .

پرستار با کمال میل این کار را کرد و وقتی از راحتی جای بیمار مطمئن شد اتاق را ترک کرد .

مرد به ارامی خود را کنار پنجره کشید و به زحمت به ارنج خود تکیه داد تا برای اولین بار دنیای واقعی پشت پنجره را ببیند , اما با یک دیوار بلند مواجه شد !

 

پرستار را صدا کرد و پرسید چه کسی ان مرد را مجبور کرده بود که چنان چیزهای خیال انگیزی برای او در بیرون پنجره به تصور بکشد .

پرستار پاسخ داد که ان مرد کور بوده و حتی دیوار  را هم نمی دیده است .

و ادامه داد : شاید او میخواسته تو را به زندگی امیدوار کند .

 

چه لذتبخش است که دیگران را خوشحال کنیم , حتی اگر خود در وضعیت بدی باشیم .

ما با شرح غصه هامان نیمی از آن را به دیگران انتقال میدهیم , در حالی که اگر شادی تقسیم شود دو برابر میشود !!!

VN:F [1.8.2_1042]
Rating: 8.3/10 (3 votes cast)
VN:F [1.8.2_1042]
Rating: +4 (from 4 votes)
فقط ۳۷ ثانیه۸٫۳۱۰۳

۱۰ پاسخ به “فقط ۳۷ ثانیه”

  1. نوشته شده توسط جواد صفایی در تاریخ ۱۹ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۲۳ ب.ظ

    تو این دوره زمونه ما واقعن نیازمند همچین قصه هایی هستیم.قصه هایی که ظرفیت نا محدود انسانیت را به انسان یاداوری می کند.ممنون از آقا و خانم صابری منبع داستان از کجاست؟

    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: 0 (from 2 votes)
  2. نوشته شده توسط tanirkharon در تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۸:۴۴ ق.ظ

    دستتون درد نکنه من و زن بچه خیالی کلا خوشمون اومد!!

    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  3. نوشته شده توسط تک‌تیرانداز در تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۲۸ ق.ظ

    قضیه‌ی این ۳۷ ثانیه چیه؟! نکته‌ی داستانه!
    اصلا چه جوری میشه طرز فکرو قوت بخشید؟

    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: -3 (from 3 votes)
  4. نوشته شده توسط نرگس در تاریخ ۲۱ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۹ ق.ظ

    این که مدام به سینه ات می کوبد قلب نیست . ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است. قلبها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟! آدم ها ماهی ها را در تنگ دوست دارند و قلبها را در سینه …اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد قلب است…!هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تُنگی نگه دارد. تو چطود می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟!و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم قانع. این ماهی کوچک ، اما بزرگ خواهد شد و این تُنگ ، تَنگ خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نَقبی می زدی از تُنگ سینه به اقیانوس …کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی. کاش… دریا و اقیانوس به کنار، نامنتها و بی نهایت پیشکش…کاش لا اقل آب این تُنگ را گاهی عوض می کردی.این آب مانده است و بو گرفته است و تو می دانی آب هم که بماند می گندد.آب هم که بماند لجن می بندد و حیف از این ماهی که در گِل و لای بلولد و حیف ازین قلب که در غلط بغلتد…!(برگرفته از کتاب در سینه ات نهنگی می تپد نوشته عرفان نظر اهاری)

    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  5. نوشته شده توسط پشمالو در تاریخ ۲۱ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۸:۳۱ ب.ظ

    من هرچی تلاش کردم متن رو توی ۳۷ ثانیه بخونم نتونستم
    ولی همچنان به تلاش خود ادامه میدم

    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  6. نوشته شده توسط صدیقه تشکری در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱:۱۹ ق.ظ

    خیلی جالب بود. واقعا ممنون

    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  7. نوشته شده توسط صدیقه تشکری در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۷:۴۲ ب.ظ

    سلام آقای صابری
    فقط خواستم بگم اگه به خودمم میگفتین اسم بابامو بهتون میگفتم
    خدای نکرده خطایی از من سرزده که دنبال بیوگرافیم بودین؟

    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  8. نوشته شده توسط صابری در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۳:۵۹ ب.ظ

    سرکار خانم تشکری
    با سلام و احترام
    خیر – از باب فرح بوده است از ورود خوش یمن شما در عرصه گفتمان الکترونیکی و اینکه اهل مطالعه و کنکاش هستید و هم اینکه یادآوری و تذکاری برای بنده که مدتی از همسایگان پرسی نکرده بودم و هم اینکه تکثیر و تکثر منباب تعدد و ترقی چه بوده است که آگاهیم به روز شود.
    ما ور دیگر کار را می بینیم – همیشه پر لیوان دیدن منفعتش پیشتر و بیشتر است . متشکرم

    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  9. نوشته شده توسط صابری در تاریخ ۰۲ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۵ ق.ظ

    باسلام
    - جوادآقا صفائی فرموده اند منبع داستان از کجاست؟ خدمتشان عرض مینمایم که از سلسله کنکاشهای مدیریتی اینجانب است که با کمک ملیحه خانم که در رشته پلیمر تحصیل میکنند حاصل میشود.
    - از تنیرخرون هم تشکر داریم.
    - به تک تیرانداز عزیز هم عرض مینمایم که با تخیلات وترسیمات و تفکرات مثبت بر آن میتوانند در پرورش ذهن ارتقاء بوجود آورند.
    - نرگس خانم هم قضیه ظرفیت سینه و عظمت قلب و قدرت جست وخیز و چابکبی ماهی را به تأیید کار آورده اند که خود مقوله ای در قدرشناسی از نعماتی است که خداوند در اختیار ما قرارداده و ما خود از آن غافلیم .
    - پشمالو نیز به تلاش خود ادامه میدهند تا سریع خوانی را تمرین و رکورد ۳۷ ثانیه را بزنند.
    - از خانم تشکری هم تشکر داشته و در مورد گله اشان هم پاسخ داده شده است.

    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  10. نوشته شده توسط صدیقه تشکری در تاریخ ۰۶ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۲۰ ق.ظ

    سلام آقای صابری
    خسته نباشد
    منم از گله ای که کردم منظور خاصی نداشتم
    به هرحال خوشحالم سبب خیر شدم

    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    UN:F [1.8.2_1042]
    Rating: 0 (from 0 votes)