<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: «بابا آب داد». بنویس پسر بابا!</title>
	<atom:link href="http://terakmeh.com/blog/wp/?feed=rss2&#038;p=1727" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727</link>
	<description>همه بگوییم، همه بشنویم</description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Sep 2010 08:07:31 -0600</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.3</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: تنیر خرون</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2989</link>
		<dc:creator>تنیر خرون</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2989</guid>
		<description>جناب گل یه جمالت
 آقای بهشتی چند روز اب  خنک خورد  ولی سریع آزاد شد سعید شریعتی (بچه اسمش رو نبر) پس از 100 روز بازداشت انفرادی با قد ضمانت آزاد شد احتمالا چند روزی هم بچه مطهری رو بفرستند زندان که قشنگ ثابت بشه هر انقلابی بچه های خودش رو میبلعه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب گل یه جمالت<br />
 آقای بهشتی چند روز اب  خنک خورد  ولی سریع آزاد شد سعید شریعتی (بچه اسمش رو نبر) پس از ۱۰۰ روز بازداشت انفرادی با قد ضمانت آزاد شد احتمالا چند روزی هم بچه مطهری رو بفرستند زندان که قشنگ ثابت بشه هر انقلابی بچه های خودش رو میبلعه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: صادقی</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2988</link>
		<dc:creator>صادقی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2988</guid>
		<description>آآقای فردوسی راست گفته(اون فردوسی) مشکل ما اینه که هیچکی فکر ایران نیست ملی گرایی شاید بدیهای داشته باشه ولی بهتر از بیگانه پرستیه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آآقای فردوسی راست گفته(اون فردوسی) مشکل ما اینه که هیچکی فکر ایران نیست ملی گرایی شاید بدیهای داشته باشه ولی بهتر از بیگانه پرستیه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مرحوم فردوسی</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2973</link>
		<dc:creator>مرحوم فردوسی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2973</guid>
		<description>این شعر بالا رابخونید دیگه دعوا سر هیچ و پوچ نکنید.

خانه از پایبست ویران است خواجه درفکرنقش ایوان است</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این شعر بالا رابخونید دیگه دعوا سر هیچ و پوچ نکنید.</p>
<p>خانه از پایبست ویران است خواجه درفکرنقش ایوان است</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مرحوم فردوسی</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2972</link>
		<dc:creator>مرحوم فردوسی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2972</guid>
		<description>به یزدان که گر ما خرد داشتیم .....
در این خاک زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود - وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان - گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک - همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد - ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود - گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما - که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان - کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟ - خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما - کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود - همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت - کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر - گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت- نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت - که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد - که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند - کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم - کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن - به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است - دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم - برون سر از این بار ننگ آوریم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به یزدان که گر ما خرد داشتیم &#8230;..<br />
در این خاک زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین<br />
همه دینشان مردی و داد بود &#8211; وز آن کشور آزاد و آباد بود<br />
چو مهر و وفا بود خود کیششان &#8211; گنه بود آزار کس پیششان<br />
همه بنده ناب یزدان پاک &#8211; همه دل پر از مهر این آب و خاک<br />
پدر در پدر آریایی نژاد &#8211; ز پشت فریدون نیکو نهاد<br />
بزرگی به مردی و فرهنگ بود &#8211; گدایی در این بوم و بر ننگ بود<br />
کجا رفت آن دانش و هوش ما &#8211; که شد مهر میهن فراموش ما<br />
که انداخت آتش در این بوستان &#8211; کز آن سوخت جان و دل دوستان<br />
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟ &#8211; خرد را فکندیم این سان زکار<br />
نبود این چنین کشور و دین ما &#8211; کجا رفت آیین دیرین ما؟<br />
به یزدان که این کشور آباد بود &#8211; همه جای مردان آزاد بود<br />
در این کشور آزادگی ارز داشت &#8211; کشاورز خود خانه و مرز داشت<br />
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر &#8211; گرامی بد آنکس که بودی دلیر<br />
نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت- نه بیگانه جایی در این خانه داشت<br />
از آنروز دشمن بما چیره گشت &#8211; که ما را روان و خرد تیره گشت<br />
از آنروز این خانه ویرانه شد &#8211; که نان آورش مرد بیگانه شد<br />
چو ناکس به ده کدخدایی کند &#8211; کشاورز باید گدایی کند<br />
به یزدان که گر ما خرد داشتیم &#8211; کجا این سر انجام بد داشتیم<br />
بسوزد در آتش گرت جان و تن &#8211; به از زندگی کردن و زیستن<br />
اگر مایه زندگی بندگی است &#8211; دو صد بار مردن به از زندگی است<br />
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم &#8211; برون سر از این بار ننگ آوریم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: گل یه جمالت</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2937</link>
		<dc:creator>گل یه جمالت</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2937</guid>
		<description>آقای صابری واقعا دمت گرم .
دوست عزیز آقای اسدپور می خوای بدونی به آقازاده شهید بهشتی چی دادند . به جرم زدن حرف حق آب خنک دادند . می خوای بدونی کی داد؟ همونایی که سال های 57 تا 60 به باباش تو سخنرانی هاشون هزاران اتهام بستند و چه توهین ها که نکردند.خدا بیامرزه شهید بهشتی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقای صابری واقعا دمت گرم .<br />
دوست عزیز آقای اسدپور می خوای بدونی به آقازاده شهید بهشتی چی دادند . به جرم زدن حرف حق آب خنک دادند . می خوای بدونی کی داد؟ همونایی که سال های ۵۷ تا ۶۰ به باباش تو سخنرانی هاشون هزاران اتهام بستند و چه توهین ها که نکردند.خدا بیامرزه شهید بهشتی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: صابری</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2926</link>
		<dc:creator>صابری</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2926</guid>
		<description>جناب مستر  با سلام
1 - اصل نوشته توسط اینجانب می باشد و چند جمله خاطرات از شهید بهشتی نیز همانطور که در متن آمده است از منبع کتاب  صد دقیقه تا بهشت ذکر گردیده است .
2 - در اظهار نظری نیز که به نام صابری ذکر شده است قطعه شعر اول همانطور که در ذیل آن ذکر شده است از منبع درگه عشق میباشد و شعر دوم (از و اما:) از اینجانب است که حاشیه ای بر درگه عشق زده ام.
برادر جان (چون مستر مذکر است) خوب است متن را بدقت مطالعه فرمائید و رهنمود ارائه دهید تا شاید درخور حاشیه ای و بهانه ای برای بیدار شدن ذوق ما باشد. باتشکر
***
*********از دوستان و کاربران عزیزو بسیار محترمی که اظهار لطف از بزرگمنشی  خود نموده اند نیز کمال تشکر را دارم .
* و همیشه یادمان باشد که انقلاب فرخنده و پر بار و برکت اسلامییمان بسی موجبات رشد و پیشرفت و بالندگی در حوزه های عمران و آبادی ، فرهنگ و آموزش و تغییرات وسیع در سطوح زندگی مردم چه در منطقه و چه در کشور بوده است و در سطح بین المللی نیز توانسته بعنوان یک قدرت قابل توجه و مهم و تأثیرگذار مورد پذیرش جهانیان قرار گیرد. و مسلم است که این وجهه روئیده شده از خون شهدای گرانقدر و ایثارگری ایثارگران و خانواده معزز آنان و تدابیر امام ، رهبری ، تفکر اسلامی و شیعی  بوده است و این است که برای ما تک تک و بطور جمع تکلیف ایجاد می نماید که هوشیار باشیم که آنچه بدست آورده ایم خیلی گرانسنگ و گرانقدر وپرارزش است و می بایست از آن پاسداری و حراست کنیم و با روشنگری در کلیه زمینه ها نگذاریم این درخت تنومند دچار آسیب و گزند شود چه از طرف خودی ها و چه ناخودی .بله تفسیر از خودی و غیر آن بسیار است وبرداشت از آن گونه گون که می توان با بصیرت سره را از ناسره تشخیص داد و چه بسا کسان و تشکیلات هائی هستند که حامیی در پوسته اند  ولی از مغز برای انقلاب سترگ اسلامی خوره ای بیش نیستند .
همانطور که عمدتا وجه ی ارشادی مکتب اسلام را که بسیار ساده تر است بیشتر بکار می بریم و علاقه مندیم ولی از کار فرهنگی و فرهنگ سازی بخاطر زحمات شاق آن دوریم که نتیجه همین می شود که امروزه شما و نسلی را و کثرتی را ناراحت کرده بطوری که این ناراحتیها موجب شده که بعضا بر اصل مطلب که مورد علاقه بی چون و چرای همه است نیز علیرغم میل باطنی خورده بگیریم .
احتمالا برای بالندگی بیشتر انقلاب و قدر شناسی از این نعمت بزرگ الهی ، این تکه از تاریخ کشور و انقلاب نیز بایست تجربه و طی می کردیم که در کشاکش انقلاب مجربتر شویم . جا دارد که این موضوع را طی مقاله ای مستقل مورد تحریر و کنکاش قرار دهیم حالا اول شما عزیزان و اگر غفلت کردید ، بنده به آن خواهم پرداخت . انشاءالله</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب مستر  با سلام<br />
۱ &#8211; اصل نوشته توسط اینجانب می باشد و چند جمله خاطرات از شهید بهشتی نیز همانطور که در متن آمده است از منبع کتاب  صد دقیقه تا بهشت ذکر گردیده است .<br />
۲ &#8211; در اظهار نظری نیز که به نام صابری ذکر شده است قطعه شعر اول همانطور که در ذیل آن ذکر شده است از منبع درگه عشق میباشد و شعر دوم (از و اما:) از اینجانب است که حاشیه ای بر درگه عشق زده ام.<br />
برادر جان (چون مستر مذکر است) خوب است متن را بدقت مطالعه فرمائید و رهنمود ارائه دهید تا شاید درخور حاشیه ای و بهانه ای برای بیدار شدن ذوق ما باشد. باتشکر<br />
***<br />
*********از دوستان و کاربران عزیزو بسیار محترمی که اظهار لطف از بزرگمنشی  خود نموده اند نیز کمال تشکر را دارم .<br />
* و همیشه یادمان باشد که انقلاب فرخنده و پر بار و برکت اسلامییمان بسی موجبات رشد و پیشرفت و بالندگی در حوزه های عمران و آبادی ، فرهنگ و آموزش و تغییرات وسیع در سطوح زندگی مردم چه در منطقه و چه در کشور بوده است و در سطح بین المللی نیز توانسته بعنوان یک قدرت قابل توجه و مهم و تأثیرگذار مورد پذیرش جهانیان قرار گیرد. و مسلم است که این وجهه روئیده شده از خون شهدای گرانقدر و ایثارگری ایثارگران و خانواده معزز آنان و تدابیر امام ، رهبری ، تفکر اسلامی و شیعی  بوده است و این است که برای ما تک تک و بطور جمع تکلیف ایجاد می نماید که هوشیار باشیم که آنچه بدست آورده ایم خیلی گرانسنگ و گرانقدر وپرارزش است و می بایست از آن پاسداری و حراست کنیم و با روشنگری در کلیه زمینه ها نگذاریم این درخت تنومند دچار آسیب و گزند شود چه از طرف خودی ها و چه ناخودی .بله تفسیر از خودی و غیر آن بسیار است وبرداشت از آن گونه گون که می توان با بصیرت سره را از ناسره تشخیص داد و چه بسا کسان و تشکیلات هائی هستند که حامیی در پوسته اند  ولی از مغز برای انقلاب سترگ اسلامی خوره ای بیش نیستند .<br />
همانطور که عمدتا وجه ی ارشادی مکتب اسلام را که بسیار ساده تر است بیشتر بکار می بریم و علاقه مندیم ولی از کار فرهنگی و فرهنگ سازی بخاطر زحمات شاق آن دوریم که نتیجه همین می شود که امروزه شما و نسلی را و کثرتی را ناراحت کرده بطوری که این ناراحتیها موجب شده که بعضا بر اصل مطلب که مورد علاقه بی چون و چرای همه است نیز علیرغم میل باطنی خورده بگیریم .<br />
احتمالا برای بالندگی بیشتر انقلاب و قدر شناسی از این نعمت بزرگ الهی ، این تکه از تاریخ کشور و انقلاب نیز بایست تجربه و طی می کردیم که در کشاکش انقلاب مجربتر شویم . جا دارد که این موضوع را طی مقاله ای مستقل مورد تحریر و کنکاش قرار دهیم حالا اول شما عزیزان و اگر غفلت کردید ، بنده به آن خواهم پرداخت . انشاءالله</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مستر</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2922</link>
		<dc:creator>مستر</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2922</guid>
		<description>با ذکر منبع بود جالبتر بود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با ذکر منبع بود جالبتر بود</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: غریبی در وطن</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2913</link>
		<dc:creator>غریبی در وطن</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2913</guid>
		<description>رندان تشنه لب را ابی نمی دهد کس 
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
.
.
.

چوب الف بر سر ما 
خصوصن اگه با اب هم باشه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>رندان تشنه لب را ابی نمی دهد کس<br />
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت<br />
.<br />
.<br />
.</p>
<p>چوب الف بر سر ما<br />
خصوصن اگه با اب هم باشه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: صابری</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2908</link>
		<dc:creator>صابری</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2908</guid>
		<description>شهداء شمع محفل بشریتند :
شهدا ستارگانی در کهکشان هستند که با تمسک به آنها راه را می توان یافت .
شهدا فرشتگانی بودند که در فرش زیستند که فرشیان را هادی و راهنما باشند .
———————————————–
))  شهادت هنر مردان خداست – امام خمینی ره))
شهید بهشتی : ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت
———————————————–
قلم برخیز سر در پیش گیریم
بیا از فرط این خجلت بمیریم
چه مردانی از این وادی گذشتند
شبی رفتند و دیگر بر نگشتند
چه مردانی ! قلم یادآوری کن
میان ما و ایشان داوری کن
کجا مانند ایشان می توان یافت
کجا مردی پریشان می توان یافت
همه در بند آب و نان اسیریم
حقیر اندر حقیر اندر حقیریم
شهیدان فکر آب و نان نکردند
خدای خویش را پنهان نکردند
در هفت آسمان را باز کردند
در آن سوی زمان پرواز کردند
= حریم عشق را درگه بسی بالا تر از عقل است – درگه عشق .
و اما :
شهیدان نیزبه قدرت پشت کردند
در رحمت ز روی خود گشودند
شهیدان زبی انصافیها رهیدند
چه تهمتها که بر خود چشیدند
ولی گاهی تقابل بر مثل نکردند
بناگه خود را به وجه الله دیدند
کنون بر مسند آنان نشستیم
و زآن ست بر بام قدرت پا نهادیم
ندانسته بانگ ان الحق بر طبل کوفتیم
صدای دین هم بدان آویز کردیم
چه حاجتها پس آن بر گرفتیم
ولی افسوس از آنان دور و دورتر
کماکم عشق آنان را زدل گرفتیم
تصاویرشان را نیز ز محفلها زدودیم
همان روزی که آنان ز سر درها،
گرفتند عکس رهبر بر فرش کوفتند
چه تفریط ها در کار، جسارتها نمودند
شدست امروزنتیجه، این بخت بر افراط
نه آن تفریط برآنان خوش آمد
نه این افراط بر آنان خوش آید
ره خیر امت بر صراط است
ره اوسط ره با ثبات است .
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شهداء شمع محفل بشریتند :<br />
شهدا ستارگانی در کهکشان هستند که با تمسک به آنها راه را می توان یافت .<br />
شهدا فرشتگانی بودند که در فرش زیستند که فرشیان را هادی و راهنما باشند .<br />
———————————————–<br />
))  شهادت هنر مردان خداست – امام خمینی ره))<br />
شهید بهشتی : ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت<br />
———————————————–<br />
قلم برخیز سر در پیش گیریم<br />
بیا از فرط این خجلت بمیریم<br />
چه مردانی از این وادی گذشتند<br />
شبی رفتند و دیگر بر نگشتند<br />
چه مردانی ! قلم یادآوری کن<br />
میان ما و ایشان داوری کن<br />
کجا مانند ایشان می توان یافت<br />
کجا مردی پریشان می توان یافت<br />
همه در بند آب و نان اسیریم<br />
حقیر اندر حقیر اندر حقیریم<br />
شهیدان فکر آب و نان نکردند<br />
خدای خویش را پنهان نکردند<br />
در هفت آسمان را باز کردند<br />
در آن سوی زمان پرواز کردند<br />
= حریم عشق را درگه بسی بالا تر از عقل است – درگه عشق .<br />
و اما :<br />
شهیدان نیزبه قدرت پشت کردند<br />
در رحمت ز روی خود گشودند<br />
شهیدان زبی انصافیها رهیدند<br />
چه تهمتها که بر خود چشیدند<br />
ولی گاهی تقابل بر مثل نکردند<br />
بناگه خود را به وجه الله دیدند<br />
کنون بر مسند آنان نشستیم<br />
و زآن ست بر بام قدرت پا نهادیم<br />
ندانسته بانگ ان الحق بر طبل کوفتیم<br />
صدای دین هم بدان آویز کردیم<br />
چه حاجتها پس آن بر گرفتیم<br />
ولی افسوس از آنان دور و دورتر<br />
کماکم عشق آنان را زدل گرفتیم<br />
تصاویرشان را نیز ز محفلها زدودیم<br />
همان روزی که آنان ز سر درها،<br />
گرفتند عکس رهبر بر فرش کوفتند<br />
چه تفریط ها در کار، جسارتها نمودند<br />
شدست امروزنتیجه، این بخت بر افراط<br />
نه آن تفریط برآنان خوش آمد<br />
نه این افراط بر آنان خوش آید<br />
ره خیر امت بر صراط است<br />
ره اوسط ره با ثبات است .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ...:::محسن:::...</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2898</link>
		<dc:creator>...:::محسن:::...</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2898</guid>
		<description>ای ول آقای صابری . جالب بود . من تا حالا این چیزارو نمی فهمیدم دستت درد نکنه .
 تو ایم مملکت ، اینجور بهشتی ها به ندرت پیدا میشن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ای ول آقای صابری . جالب بود . من تا حالا این چیزارو نمی فهمیدم دستت درد نکنه .<br />
 تو ایم مملکت ، اینجور بهشتی ها به ندرت پیدا میشن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: عقیل شبانی‌نژاد</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2895</link>
		<dc:creator>عقیل شبانی‌نژاد</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2895</guid>
		<description>حلال زادهای بود .
چه نیکو درسش را پس داد آن پسری که بابا الفبای زندگی یادش داد . راستی هنوز زندان است یا آزاد شده ؟ شما خبری ندارید ؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حلال زادهای بود .<br />
چه نیکو درسش را پس داد آن پسری که بابا الفبای زندگی یادش داد . راستی هنوز زندان است یا آزاد شده ؟ شما خبری ندارید ؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: جواد صفایی</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2892</link>
		<dc:creator>جواد صفایی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2892</guid>
		<description>درود فراوان بر آقای صابری عزیز
آقای رفسنجانی به شهید بهشتی گفت با این تهمت ها چه می کنی؟ گفت: این آسیاب به نوبت است نوبت توهم می شود...
حرفی جز همان که پیشنر گفتم ندارم:آن آزاد راه را به خیابان...خیابان را به کوچه..و کوچه را نیزکه اخیرن  به معبری تنگ وتاریک تبدیل کردند معماران بزرگراه! تاریخ عجیب تکرار شدنی ست.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود فراوان بر آقای صابری عزیز<br />
آقای رفسنجانی به شهید بهشتی گفت با این تهمت ها چه می کنی؟ گفت: این آسیاب به نوبت است نوبت توهم می شود&#8230;<br />
حرفی جز همان که پیشنر گفتم ندارم:آن آزاد راه را به خیابان&#8230;خیابان را به کوچه..و کوچه را نیزکه اخیرن  به معبری تنگ وتاریک تبدیل کردند معماران بزرگراه! تاریخ عجیب تکرار شدنی ست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بدیعی</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2890</link>
		<dc:creator>بدیعی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2890</guid>
		<description>مطلب زیبا وقابل استفاده ای بود.نگذاریم همسنگران بهشتی را با چوب تهمت ازدایره انقلاب بیرون کنند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مطلب زیبا وقابل استفاده ای بود.نگذاریم همسنگران بهشتی را با چوب تهمت ازدایره انقلاب بیرون کنند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد رضا</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2889</link>
		<dc:creator>محمد رضا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2889</guid>
		<description>پسر بابا : پدر دیدی چه کردند؟
پدرجان بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم، چون نمی گذارند صدایم شنیده شود.
پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.

تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
......
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید

 بخشی ازنامه دکترعلیرضابهشتی به پدرشهیدش دکتربهشتی ، هفتم تیرماه 1388</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پسر بابا : پدر دیدی چه کردند؟<br />
پدرجان بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم، چون نمی گذارند صدایم شنیده شود.<br />
پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.</p>
<p>تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست<br />
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر<br />
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند<br />
&#8230;&#8230;<br />
خاکستر تو را<br />
باد سحرگان<br />
هرجا که برد<br />
مردی زخاک رویید</p>
<p> بخشی ازنامه دکترعلیرضابهشتی به پدرشهیدش دکتربهشتی ، هفتم تیرماه ۱۳۸۸</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ایرانی</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2888</link>
		<dc:creator>ایرانی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2888</guid>
		<description>بهشتی روحانی ای بود که دستاوردهای فرهنگ غرب را واقعا از نزدیک لمس کرده بود. او روحانی ای نبود که از توی یک حجره جهان بینی کند بلکه جهان را واقعا دیده بود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بهشتی روحانی ای بود که دستاوردهای فرهنگ غرب را واقعا از نزدیک لمس کرده بود. او روحانی ای نبود که از توی یک حجره جهان بینی کند بلکه جهان را واقعا دیده بود</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: باپیرو</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2884</link>
		<dc:creator>باپیرو</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2884</guid>
		<description>دمتون گرم جناب صابری. بسیار جالب و بجا بود. جامعه‌ی بحران زده‌ی امروز ایران محتاج رفتار و منش بهشتی‌هاست. ولی متاسفانه بعد از 30 سال به اینجا رسیده‌ایم. افسوس...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دمتون گرم جناب صابری. بسیار جالب و بجا بود. جامعه‌ی بحران زده‌ی امروز ایران محتاج رفتار و منش بهشتی‌هاست. ولی متاسفانه بعد از ۳۰ سال به اینجا رسیده‌ایم. افسوس&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مسعود اسدپور</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2883</link>
		<dc:creator>مسعود اسدپور</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2883</guid>
		<description>سلام
حال اون پسری که شهید بهشتی بهش دیکته می‌گفت چطوره؟
این بابا به بچه‌اش آب داد. بعضی‌ها به آقازاده‌هاشون فقط نان می‌دن.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
حال اون پسری که شهید بهشتی بهش دیکته می‌گفت چطوره؟<br />
این بابا به بچه‌اش آب داد. بعضی‌ها به آقازاده‌هاشون فقط نان می‌دن.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: الهیاری</title>
		<link>http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727&#038;cpage=1#comment-2880</link>
		<dc:creator>الهیاری</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 17:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1727#comment-2880</guid>
		<description>باسلام
اموزنده وجالب بود .امیدواریم سیاسیون جنگ های زرگری رو تموم کنند واز شخصیت هایی مانند شهید
بهشتی درس بگیرند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باسلام<br />
اموزنده وجالب بود .امیدواریم سیاسیون جنگ های زرگری رو تموم کنند واز شخصیت هایی مانند شهید<br />
بهشتی درس بگیرند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
