Archive for the 'مدیریت' Category

سنگ فرش هر خیابان از طلاست!!!

بهرام کشتکار مرداد ۱۲م, ۱۳۸۹

چند مدت قبل کتابی خریداری نمودم و وقتی مطالعه نمودم متوجه شدم تمام این کتاب سرشار از درس ها و پند های آموزنده است . علی رغم اینکه ما پیشوایان دینی بزرگی چون حضرت علی (ع) با کتابی مانند نهج البلاغه داریم که بسیار مطالب با ارزشتر و گرانبهاتری در آن می باشد ، لیکن نوشته های امروزی این کتاب برای من بسیار جالب بود و اکنون که مطلبی تحت عنوان یک فقر که احساس می شود در سایت دیدم بر آن شدم مروری بر نوشته های این کتاب بزنم و در پایان هم نکاتی یاد آور شوم : « کیم وو چونگ » رئیس هیئت مدیره و مؤسس تشکیلات « دیوو » در ۱۹ دسامبر ۱۹۳۶ در شهر « تا اگو » کره به دنیا آمد. او پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه، در سال ۱۹۶۰ موفق به اخذ دانشنامه اقتصاد از دانشگاه « یا نسی » کره گردید. پس از یک سال خدمت در شورای توسعه اقتصادی کره که یک ارگان دولتی است کار تجاری خود را در شرکت صنایع « هان سانگ » آغاز نمود و تا قبل از سال ۱۹۶۷ که خود « شرکت صنایع دیوو » را تأسیس کرد در این شرکت تا مقام مدیریت ارتقاء پیدا کرد. در حال حاضر شرکت « دیوو » از طریق بیش از ۷۰ شعبه و نمایندگی رشته های مختلف صنعتی از قبیل احداث ساختمان، کشتی سازی، تولید وسایل نقلیه، ماشین آلات سنگین و سبک، آرم ماشین، دستگاه های مخابراتی ، محصولات الکترونیکی، وسایل خانه، منسوجات در داخل و خارج از کشور فعالیت داشته و با نقاط مختلف جهان مناسبت تجاری برقرار نموده است. شرکت « دیوو » با بیش از ۹۱،۰۰۰ پرسنل دائم و فروش ۲۲ بیلیون دلار طی سال ۱۹۹۰، طبق گزارش روزنامه فورچون، مقام چهل و پنجمین شرکت صنعتی بزرگ جهان را به خود اختصاص داده است.
آقای کیم در سال ۱۹۷۸ ضمن اهداء کلیه دارایی خود « بنیاد دیوو » را تأسیس نمود. این بنیاد غیر انتفاعی بوده و تا به حال ۵ بیمارستان عمومی روستایی در کره تأسیس و اداره نموده است. ضمناً آقای کیم تا کنون جوایز بیشماری دریافت نموده و از طرف تعدادی از دانشگاههای معروف، دکترای افتخاری به ایشان اعطاء گردیده است. کتاب ” سنگفرش هر خیابان از طلاست ” ازتاریخ انتشار یعنی اوت ۱۹۸۹ تا دسامبر ۱۹۹۱ جمعاً ۰۰۰/۲۵۰/۱ نسخه فروش داشته است.
تاریخ از آن کسالنی است که آمال و هدف دارند :
در میان همه چیزهایی که جوانی به همراه دارد مهمترین آن ها آرزوهاست. مردانی که آرزو و هدف دارند فقر نمی شناسند، زیرا شخص به اندازه هدفهایش ثروتمند است. جوانی دورانی از زندگیست که حتی اگر شخص هیچ چیز نداشته باشد ولی هدف داشته باشد نیازی به رشک و غبطه خوردن ندارد. آرزوها، اهداف، آمال و امیدها قدرتهایی هستند که با آنها می توان جهان را متحول ساخت. مردمی که هدف دارند، جوامعی که دارای هدف هستند، ملت هایی که برنامه دارند سرانجام اهدافشان به واقعیت منتهی می شود. کشوری که برای رسیدن به اهدافش همه مردم را به مشارکت بگیرد قهرمان تاریخ خواهد شد. اطمینان دارم تمام کسانی که امروزه سرنوشت جهان را شکل می دهند کسانی هستند که دیروز در دوران جوانی برای زندگیشان هدف داشته اند.
آرزو اشخاص را می سازد و شخصیت او را کنترل می کند. آرزو مانند سکان کشتی جهت حرکت را مشخص می سازد. سکان یک کشتی نسبت به خود آن ممکن است خیلی کوچک باشد و دیده نشود ، اما مسیر حرکت یک کشتی عظیم را کنترل می کند.
شخصی که از اهداف و آرزوهایش از محدوده آسایش و رفاه شخصی فراتر نمی رود بسیار دردناک تر و تأثرانگیزتر از فردی است که اصلاً هدف و آرزویی ندارد.او از ارزش و اهمیت جوانی آگاهی ندارد. اگر شما هدف دارید که امبدوارم داشته باشید، با تمام قدرت آن را پرورش بدهید زیرا امید و آرزوی شما تعیین کننده مسیر زندگی شماست.
جوان بی هدف جوان نیست. آرزو برای جوانان بسیار با اهمیت و ضروری است. تاریخ متعلق به کسانی است که در زندگی امیدهای بزرگ دارند.
شما به فلسفۀ زندگی زندگی نیاز دارید :
واقعاً خطری بالاتر از این در جهان وجود ندارد که ما به جای صفت پسندیده خوش بینی، بدبینی یعنی متضاد آن را انتخاب کنبم. تصور می کنم تا اندازه ای بتوان تجارت را یک جنگ خونین پنداشت. هر اندازه یک امر تجاری بزرگتر باشد، دامنۀ جنگ وسیعتر بوده وباید بهای بیشتری در ازای آن پرداخت. در این فرآیند اگر تاجر مأیوس و دچار بدبینی شود لحظۀ پایان رشد و پیشرفت او فرا رسیده است.
مهارت و دانش مدیریت لازمۀ هر فعالیت اقتصادی جدید است کسانی که دلشوره پیدا کنند که « ممکن است به نتیجه نرسیم » یا « اگر موفق نشویم چه خاکی بر سرمان بریزیم » صلاحیت ندارند که یک تاجر واقعی همان را به صورت جرقه ای می بیند که می تواند آتشی را بیافروزد. دنیای تجارت آنگونه نیست که اگر یک را با یک جمع کنی دو به دست بیاوری ، ممکن است در جایی یک تبدیل به ده شود یا ده تبدیل به پنجاه گردد.
نیاز ااسی برای تبدیل « ممکن ها » به واقعیت ها چیزی است که باید همگام با آن ایجاد شود و آن فداکاری و از خودگذشتگی است. ظاهر و باطن شما باید با هم همساز باشند، هدفهایتان باید به بلندای قامتتان و صبر و بردباریتان به وسعت تمام وجودتان باشد. برای اینکه درون و بیرونتان یکسان، پرشکوه و متعالی شود باید برای خود فلسفه زندگی داشته باشید، اغلب مردم وقتی کلمه ی « فلسفه » به گوششان می خورد فکر می کنند فلسفه چیزی خارج از دسترس و بسیار مشکل و پیچیده است. این مهم نیست که شما چکاره هستید، فقط خود را در مسیر اصلی زندگی قرار دهید، و به خاطر منافع جامعه در آن غوطه ور شوید. همین کافی است.
جوانی همان آمال و آرزوهاست. جوانی مرحلۀ تحقق پذیری ممکن هاست، ادا قبل از آنکه تحت جاذبیت ممکن ها قرار بگیرد وجود یک بینش فلسفی برای روند حرکت زندگیتان بسیار ضروری و با اهمیت است.
امروزه یک روند فکری آشفته ای در افراد به وجود آمده که فقط طالب سودها و درآمدهای سهل الوصول هستند. شاید به خاطر همین است که مردم با به دست آوردهای اندک، قانع و خشنود می شوند. همواره به دنبال آسایش کوتاه مدت و زودگذر هستند. به جای اینکه جسارت و شهامت مبارزه با مشکلات را در خود پرورش داده تا در دراز مدت و در سطوح بالاتر کسب موفقیت نمایند و مسیری را انتخاب کنند که دربردارنده فلسفه زندگی باشد، به کارهایی قانع می شوند که فقط منافع کوتاه مدت را تأمین می کند.
برخلاف این نظر امروز انگیزۀ اصلی کارکنان برای اشتغال در شرکت دیوو امنیت شغلی این شرکت است، جاذبۀ شغلی که بعضی از شرکتها در افراد به وجود می آورند از مزایای بیشتری که سایرین می دهند بیشتر است.
تاریخ از آن کسانی است که آمال و هدف دارند
شما به فلسفه زندگی نیاز دارید
تصمیم گیری
وقتی یک کار تجاری می خواهد انجام بشود شما با تصمیم گیری های مختلفی روبرو می شوید . بعضی اوقات این تصمیمات خیلی ساده هستند، و بعضی اوقات هم یک تصمیم می تواند تمام آینده شرکت را تحت الشعاع قرار بدهد.
مهم نیست که موضوع چه باشد، این وظایف مدیران سطح بالای اجرایی است که تصمیم نهایی را بگیرند. طی سالیان دراز، من با همکاران بیشماری کار کرده ام، ولی تنهاترین لحظات زندگیم، زمانیست که می خواهم تصمیم گیری کنم، البته دوستان و همکاران و حتی کارکنان عادی همیشه کمک ها و انواع اطلاعات لازم را در اختیارم قرار داده اند. اما به دلیل داشتن مسئولیت اصلی، آنها نمی توانند تصمیم نهایی را برای من بگیرند. همچنانکه من نمی توانم دیگران را مسئول تصمیمات خود بدانم.
تصمیم گیری تنها در مسائل تجاری حائز اهمیت نیست، بلکه در تمام مراحل زندگی از اهمیت ویژه ای برخوردار استو زندگی هم شامل یکسری تصمیمات می شود. یک تصمیم غلط می تواند زندگی انسان را به نابودی بکشاند. گاهی اوقات من فکر می کنم ما برای این زنده ایم که قادر باشیم در فرصت مناسب یکسری تصمیم صحیح بگیریم که نهایتاً به موفقیت منجر شود. برای موفق شدن، شما تا حد ممکن باید از انتخابهای قابل دسترس مختلف و متنوع برخوردار باشید. هر چه انتخاب محدودتر باشد به همان اندازه فرصت تصمیم گیری نیز محدودتر می گردد.
قدم بعدی این است که قدرت درونی خود را تقویت و عزم خود را جزم کنید تا بتوانید یک تصمیم صحیح اتخاذ کنید. در اثر مطالعه باید قدرت تصمیم گیری خود را تقویت کنید، و این دلیل اصلی تحصیل علم است. تصمیم گیری بین غلط و صحیح، سره از ناسره، حق از باطل، خوب از بد، مفید از مضر و توانایی هایی که بتوان چنین تصمیماتی را به نحو مطلوب اتخاذ کرد فقط از طریق تحصیل علم امکان پذیر است. شما ممکن است فرصتهای مختلفی را بدست آورید، اما یک تصمیم غلط می تواند همه این فرصت ها را نابود کند. هیچکس نمی تواند برای شما تصمیم بگیرد، این خود شما هستید که باید برای خودتان تصمیم بگیرید.
من امیدوارم شما همیشه عده زیادی راهنما و مشاور داشته باشید تا بتوانند در جریان تصمیم گیری ها به شما کمک کنند. شما برای یافتن مشاورین خود نیاز ندارید که راه دوری بروید. راهنماها و مشاورین شما باید همان کسانی باشند که شریک زندگی شما هستند. آنهاییکه به شما عشق می ورزند و نگران سرنوشت شما هستند. پدر و مادر شما، معلمین، اقوام، دوستان، همکلاسان سالهای بالاتر، اینها همه می توانند مشاورین شما باشند. اگر شما دلتان را برای آنهاییکه از همه به شما نزدیکترند باز کنید و با آنها حرف بزنید شما به آنچهد برای یک تصمیم گیری صحیح نیازمند هستید خواهید رسید.
گامی فراتر از عارضه انجام کار در حد رفع تکلیف
مهم نیست که من چه کاری را انجام می دهم، هر چه باشد دوست دارم آنرا به نحو احسن و تا انتها انجام دهم. این کلید رمز موفقیت است. من سعی کرده ام که این اصل را به پرسنل خودمان القا و تفهیم کنم که نه فقط برای تولید کالا بلکه تا انتهای کار دقت، ممارست و پیگیری کنند. این روش در « شرکت دیوو » بصورت یک سنت و فرهنگ گرانبها متجلی شده است.
بنابراین من از جوانان امروز انتظار دارم که همیشه خلاقیت نشان دهند، نه اینکه دنباله رو سیل جمعیت شده و مطالعاتشان را در حد « رفع نیاز » متوقف کنند.
راه صحیحی برای خود انتخاب کنید، تواناییهای خود را بیابید، استعدادهای پنهان خود را کشف کنید، و همه آنها را تقدیم سازندگی جامعه تان کنید. فقط در سایه سختیها و مشقات و تلاشهای امروز ماست که فردایی نورانی پیش رو خواهیم داشت. اگر شما تحصیل می کنید یا به هر نحو زندگی می کنید. سعی و تلاش خود را در حد رفع نیاز متوقف نکنید.
امروزه در کشور ما و حتی منطقه خودمان بسیار شاهد این امر می باشیم که در آزمون های استخدامی ، خیلی از افراد که قبلاً استخدام شده اند و در جایی دیگر مشغول به کار می باشند مجدداً شرکت نموده و حجم زیادی از افراد جویای کار را به خود اختصاص داده اند . جای بسی سوال می باشد که علت این کار چیست ؟ شخصی که چند سال قبل در آزمونی شرکت نموده و اکنون در سازمان خود دارای سابقه نیز می باشد مجدداً به فکر استخدام افتاده و گذشته از اینکه جدایی وی برای سازمان خود که هزینه های استخدام و آموزش وی را پرداخت نموده زیانبار می باشد ، کاری

نا معقولانه و غیر منصفانه می باشد .
من شاهد بوده ام فردی با مدرک دیپلم در بانک استخدام شده و در کنار کار خود از دانشگاه های موجود در منطقه مدرک لیسانس اخذ نموده و حال با مدرک جدید خود مجدداً به صف افراد جویای کار پیوسته و ۰۰۰
مشکل این اقدام ها چه از سوی سازمان های مربوطه باشد که به علت نداشتن پارادایم های منابع انسانی به روز باعث بروز اینگونه مشکلات در جامعه شده اند و یا خود این گونه افراد ، جای سوال باقی است و می بایست فکر اساسی برای آن نمود .
بلاخره در کشور هر کسی باید به شغلی مشغول شود ، چرخه اقتصاد به حرکت در آورد . هر شغلی برای خود مقدس است و برای پیشرفت کشور لازم و ضروری .بلکه پشتکار و تلاش افراد است که آینده را می سازد . از این شاخه به آن شاخه پریدن صحیح نمی باشد و همان گونه که ذکر شد سنگ فرش هر خیابانی از طلاست !!!

VN:F [1.8.2_1042]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.8.2_1042]
Rating: +1 (from 1 vote)

اصول و مفاهیم مدیریت استراتژیک

علی صابری اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۹

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

پیش گفتار :    در نظر است که در حوزه اصول و مفاهیم مدیریت استراژیک مطالبی نگاشته شود که انشاء الله مقدمه ای برای راهبردی و کاربردی شدن آن در سازمانها ، شرکتها و تشکیلاتی گردد که در استفاده از منابع خود پیگیر راه حل بهینه ، بهبود ، موفقیت بیشتر ، دقت ، دریافت رمز و راز موفقیت و ایجاد ارتقاء هستند  که ضمن آن بتوان از دوباره کاریها و هدر رفتن منابع جلوگیری و تجربه ای گرانبها را نیز برای آیندگان به ارث گذاشت .

شکی نیست که همه خواهان موفقیت و بهره برداری بهتر از منابع خود و نیل به اهداف از پیش تعیین شده اند که بعضا دارای برنامه ریزی تلویحی و یا تصریحی نیز میباشند ولی با توجه به وضعیت اقتصاد داخلی و جهانی و وجود تغییرات محیطی و محدودیتهایی که بنوعی از بی ثباتی در وضع موجود بوجود می آید  شایسته است که مدیران با  توجه – دقت و حوصله بیشتری نسبت به برنامه ریزی واحد خود اقدام نموده و تلاش نمایند  تفکر استراتژیک را نهادینه و در تعیین اهداف ، برنامه ریزی عملیاتی ، ایجاد فرایند انجام کار و روشهای اجرائی آن طوری عمل کنند که در بازار فشرده رقابتی موجود ، توفیقی برای خود بوجود آورند .

(توفیق : وفق امور است و آن  چیدمانی است که بر اساس منطق ، وضعیت موجود  ، امکانات موجود ، واقعیت ، تخصیص درست منابع و شناخت صحیح بوجود میآید و به یاری حقتعالی (جل و علی) توفیق حاصل میگردد.)

و اما اصل مطلب :

فصل اول : مروری بر ماهیت مدیریت استراتژیک

درس اول ( من این درس را بجهت کم حجمتر شدن آن ، به قسمت یا قسمتهائی تقسیم می نمایم)

قسمت ۱ :

مقدمه :  بشر همواره در صدد جستجوی روشهایی برای نیل به اهداف خود است. بررسی پیشینه افراد موفق، بیانگر وجود رمز و رازهایی در شیوه‌‌های رفتاری آنان می‌باشد. آیا تا کنون از خود پرسیده‌اید که چرا در یک مورد موفق بوده‌ام؟ و در مورد دیگر ناموفق؟ بهتر است به مسائل و امور زندگی جاری خود، نزدیک‌تر شوید. چرا یک طرح  شما با موفقیت انجام می‌شود و آن یکی با شکست؟  

چرا عمر شرکت الف از تأسیس تا انحلال، بیش از یک دهه دوام نداشت و چرا عمر شرکت جنرال  بیش از یک قرن است که دوام دارد؟ قطعاٌ خواهید گفت که عوامل زیادی در موفقیت یا شکست افراد و سازمانها دخیل هستند، حال به بررسی یک سناریو علمی- تفریحی می‌پردازیم.

بیایید به بررسی نحوه عملکرد دو مدیر، با یک شغل مشترک، بپردازیم. بین عملکرد این دو مدیر، تفاوت فاحشی به چشم می‌خورد، اولی همیشه موفق و دیگری همیشه ناموفق است. مدیر ناموفق همیشه در‌صدد کشف علل موفقیت مدیر موفق است و سعی دارد مانند او رفتار کند، ولی دوباره با شکست مواجه می‌شود و مثل همیشه ناموفق می‌باشد. روزی مدیر نا‌موفق، فرد موفق را برای گردش دوستانه و فارغ از کار و تجارت، دعوت کرد تا شاید در حین صحبتهای دوستانه به راز موفقیت او پی ببرد.

هنگامی‌که دو مدیر مشغول صحبت بودند، ببری به آنها حمله کرد. مدیر ناموفق فرار کرد، ولی مدیر موفق به سرعت کفش ورزشی خود را از کیف، بیرون آورد و شروع به پوشیدن آن کرد. مدیر ناموفق گفت: ای نادان، حالا زمان پوشیدن کفش نیست و باید فرصت را غنیمت شمرد و فرار کرد. اما مدیر موفق پاسخ داد: شاید تو زودتر فرار کنی، ولی من در فکر آن هستم که بیشتر بدوم .

تعمق در داستان فوق ، می‌تواند تجارب و نتایج ارزشمند متعددی را برای هر خواننده به دنبال داشته‌ باشد.   شاید بتوان موارد زیر را به عنوان مهمترین موارد برشمرد:

۱- همواره باید بهترین راهکار را انتخاب کرد،

۲- در کمترین زمان، بهترین تصمیم را گرفت.

۳- تقلید راه موفقیت نیست.

۴- در رقابت، بهترین باشید.  

هدف

در پایان این درس(و قسمتهای دیگر آن) شما می‌توانیدمدیریت و برنامه‌ریزی استراتژیک را تعریف کرده و آن دو را با هم مقایسه کنید. اذهان عمومی بر این باورند که مباحث دوره مدیریت استراتژیک مخصوص مدیران و مدیران ارشد است. در حالی که مدیریت استراتژیک، همه سطوح، سلسه مراتب، سراسر خطوط اختیار کسب و کاری و وظیفه‌ای هر مؤسسه را در  بر می‌گیرد.

مؤسساتی که به این مرحله از مدیریت رسیده‌اند، تعارض بین سود‌دهی بلندمدت و کوتاه‌مدت را از بین برده‌اند،در خصوص این موضوع در طی(طول) دروس به بررسی دقیق‌‌تری خواهیم پرداخت.در مؤسساتی که دارای مدیریت استراتژیک هستند، نه‌ تنها استراتژیها و عملیات با یکدیگر در تعارض نیستندبلکه در تبیین وظایف مدیریتی در سطوح مختلف سازمانی ذاتاً با یکدیگر در ارتباط هستند. یکی از وظایف مهم مدیریت تصمیم‌گیری است و مدیران بدون تکیه بر اطلاعات حوزه‌های کلیدی قادر به اتخاذ تصمیم‌گیری استراتژیک نخواهند بودزیرا تصمیم‌گیری مبتنی بر اطلاعات صحیح است.

پایین‌ترین لایه در سلسله مراتب سازمانی، لایه متخصصان فنی است. این لایه به عنوان تصمیم‌یاران در تصمیم‌گیریهای سازمانی نقش مؤثری دارد. متخصصان فنی از طریق برنامه‌ریزی عملیاتی این نقش را در حوزه اختیارات فنی خود ایفا می‌نمایند.

برنامه‌ریزی عملیاتی شامل موارد زیر می‌باشد:

 

  • اهداف عملیاتی
  • رویه‌ها
  • بودجه

لایه میانی در سلسله مراتب سازمانی، شامل مدیران میانی است. این مدیران به عنوان صمیم‌سازان در برنامه‌ریزی استراتژیک، مشارکت دارند.نقش مدیران میانی در فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیک، بیش از دو لایه دیگر است و شامل موارد زیر است:

  • استراتژیهای بخشی
  • سیاستهای کاری و تاکتیکها

بالاترین لایه در سلسه مراتب سازمانی، مدیریت ارشد است که تصمیم‌گیران در حوزه تفکر استراتژیک می‌باشند. نقش این لایه در نظام مدیریت استراتژیک شامل موارد زیراست:

  • تصمیم‌گیری استراتژیک
  • اهداف کلی
  • استراتژیهای سطح سازمان
  • جهت‌گیریهای کلی

با توجه به مطالب مطرح شده مربوط به حوزه‌های تصمیم‌گیری در سطوح متعدد سازمانی، جدول زیر بیانگر مقایسه نقشها،حوزه‌‌ها و اختیارات تصمیم‌گیری در سطوح گوناگون است.

 

اختیارات

حوزه

نقش

سطوح سازمانی

 تصمیم‌گیری استراتژیک

اهداف استراتژیهای سطح سازمان

جهت‌گیریهای کلی

تفکر استراتژیک

تصمیم‌گیر

بالاترین سطح

                        مدیران ارشد

 استراتژیهای بخشی

سیاستهای کاری و تاکتیکها

برنامه‌ریزی استراتژیک

 

تصمیم‌ساز

سطح میانی

                        مدیران میانی

 اهداف عملیاتی

 رویه‌ها

 برنامه و بودجه

برنامه‌ریزی عملیاتی و اجرا

تصمیم‌یار

پایین‌ترین سطح

                      متخصصان فنی

مدیران باید در فرآیند مدیریت استراتژیک به نکات زیر توجه کنند:

  • رویدادهای جهانی
  • فنآوری ارتباطات و اطلاعات
  • تأثیرات محیطی

(برنامه‌ریزی استراتژیک به سازمان به عنوان یک کل می‌نگرد)

برای درک برنامه‌ریزی بلندمدت و تفاوت آن با سایر برنامه‌ریزیها باید به نکات زیر توجه کرد:

  • برنامه بلندمدت تنها بر بخشی از سازمان تمرکز دارد نه سراسر سازمان
  • تأکید این برنامه بر یک آینده قطعی
  • اتخاذ بیشتر تصمیمها بر اساس وضع موجود
  • آینده‌مداری کمتر
  • تمرکز کمتر بر تغییرات محیط
  • توجه بیشتر به کارایی تا اثربخشی

و  تمرکز بیشتر بر تغییرات و برنامه‌ریزی درون‌سازمانی و تحلیل داخلی آن تا تغییرات برون سازمانی، محیطی و اقدامات آینده‌نگر 

مدیران طی برنامه‌ریزی استراتژیک، سازمان را یک واحد کلی در نظر گرفته‌اند و از خود می‌پرسند که برای دستیابی به اهداف بلندمدت (یک دوره ۳ تا ۵ ساله) یا آرمانهای سازمان، چه باید کرد؟         

بنابراین، مدیران در برنامه‌ریزی استراتژیک، تعیین می‌کنند که در راستای موفقیت، طی ۳ تا ۵ سال آینده، چه تدابیری را در پیش گیرند. همان‌طور که در داستان ابتدای درس، شاهد نقش رقابت، به عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت بودید، صرف نظر از تعاریف مختلف برنامه‌ریزی استراتژیک، تمامی سازمانها برای ایجاد نظام مبتنی بر برنامه‌ریزی استراتژیک، مجموعه‌ای از قابلیتها و دانشی را به ‌وجود می‌آورند که بتوانند در فضای کسب و کار رقابتی، منجر به خلق مزیت و کسب موقعیت برتر در رقابت شوند.

نظام برنامه‌ریزی استراتژیک، یک نظام برنامه‌ریزی تصریحی است، نه برنامه‌ریزی تلویحی و نمی‌تواند بر اساس احساس افراد باشد.برنامه‌ریزی به عنوان پشتیبان، در فرآیند تصمیم‌گیری نقش کلیدی  دارد.     اگر سازمانهای مبتنی بر روشهای سنتی، بر اساس تصمیمات اتخاذی مدیران، تصمیم‌گیری کنند و یا به عبارتی دیگر نسبت به مکتوب‌کردن چگونگی اتخاذ تصمیمات اقدام نکنند، طی سالهای متمادی، در حوزه مدیریت سازمان، با ضایعات و دوباره‌کاریهای متمادی مواجه می‌شوند. با تعویض مدیران و تغییر شرایط، تجارب سازمانی نیز از بین می‌روند، از این رو نظام برنامه‌ریزی استراتژیک، تصریح می‌کند که برنامه‌ها به شدت به یکدیگر وابسته هستند.  هنگامی سازمان می‌تواند دانش سازمانی و نظام مدیریت دانایی را برای خود بسازد که در سازمان، مراحل را گام به گام، از جمع‌آوری اطلاعات تا اتخاذ تصمیم، به صورت تصریحی به انجام رساند.        

  به عبارت دیگر، سازمانها با بررسی محیط درونی و بیرونی و درک صحیح موقعیت و اطراف خود، سعی می‌کنند با اتخاذ تصمیمات به هنگام و حیاتی، سازمان خود را طوری راهبری کنند که از رقبایشان جلوتر باشند.  

سه گام اصلی مدیریت استراتژیک، یعنی تدوین، اجرا و ارزیابی بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند و دائماً در طول عمر سازمان، طبق شرایط و بازخوردهای محیطی، مورد اصلاح و بازنگری قرار می‌گیرند. این‌گونه نیست که عمل برنامه‌ریزی فقط یک ‌بار انجام شود و سالهای متمادی نسبت به اجرا و ارزیابی آن همت گماشته شود، بلکه به مرور زمان و با توجه به شرایط، دائماً برنامه‌ریزی سازمان مورد بازنگری قرار گرفته و در گامهای اجرا و ارزیابی، مورد آزمون قرار می‌گیرد. به همین دلیل است که فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیک را یک فرآیند پویا می‌نامند.

رابطه سازمان با مدیر را می‌توان با خودرو و راننده مقایسه کرد. به این معنا که اگر یک خودرو را به مثابه یک سازمان فرض کنیم، مدیر عامل (یا مدیر ارشد سازمان) حکم راننده این خودرو را خواهد داشت. همان‌طور که یک راننده می‌خواهد خودرو را در راستای رسیدن به مقصد هدایت نماید، یک مدیر نیز جهت نیل به اهداف، سازمان تحت مدیریت خود را هدایت می‌کند. همان‌طور که راننده با برداشتن سوئیچ، روشن کردن و به حرکت در آوردن خودرو، در مسیری خاص، دارای هدف می‌باشد، مدیران نیز از هر اقدامی که در سازمان خود انجام می‌دهند، هدفی را دنبال می‌کنند. اما  این امر که تا چه حد سایرین در جریان این اهداف قرار دارند یا برنامه‌های مدونی در این راستا وجود دارد، بحث تلویحی بودن یا تصریحی بودن فرآیند برنامه‌ریزی را به میان می‌کشد.    

وقتی شما مشاهده می‌کنید که فردی قبل از حرکت، ابزارها و تجهیزات بسیار کاملی برای یک سفر تدارک می‌بیند، بیانگر هدف بلند‌مدتی است که سفری به دوردست را برای شما تداعی می‌کند. برعکس، چنانچه فردی تنها با برداشتن سوئیچ، به سمت اتومبیل خود می‌رود، بیانگر سفری نسبتاً نزدیک می‌باشد. این مسئله ارتباط بین اقدامات و اهداف را به خوبی نمایان می‌سازد. چنانچه هدفی بلند‌مدت، مد نظر باشد الزاماً باید اقدامات جدی‌تر و گسترده‌تری را تدارک دید و در غیر این صورت، حصول به اهداف از ریسک بسیار بالایی برخوردار خواهد بود و چنانچه برای یک هدف کوتاه‌مدت، اقدامات نامتناسب و گسترده‌ای را تدارک ببینیم، این امر بیانگر ناهماهنگی بین اهداف و اقدامات خواهد بود.

 وقتی پشت فرمان اتومبیل خود می‌نشینید، با چشمان خود به بسیاری از موارد، توجه می‌کنید. علائم مربوط به آب، بنزین، برق و … دائم به شما اطلاعات می‌دهند. این ابزار، قابلیتهایی را به شما اعلام می‌کنند که بر اساس آنها می‌توانید تصمیم بگیرید که آیا می‌‌توان با این ماشین تا لامرد رفت یا خیر؟ اما در حال رانندگی نیاز نیست که مرتب به این علایم توجه ‌کنید. بلکه در ۹۵% مواقع، شما به بیرون نگاه می‌کنید و بیرون را ارزیابی می‌کنید. به علایم رانندگی، چاله‌های خیابان و … توجه می‌کنید یعنی با اطلاعاتیکه از بیرون می‌گیرید اوضاع داخل را مشاهده و نظارت می‌کنید و مسیر خود را ادامه می‌دهید.  از بررسی مثال بالا  می‌توان گفت: “چنانچه شرایط تغییر کند،  ممکن است  ابزار اندازه‌گیری نیز تغییر ‌کند.” وقتی وارد کابین خلبان می‌شوید. دور تا دور این اتاق، درجه‌های زیادی وجود دارد.

چرا ؟ این درجه‌ها برای چیست ؟ چرا این درجه‌ها در اتومبیل وجود ندارند؟   

زیرا شرایط هدایت هواپیما پیچیده‌تر از اتومبیل است و عوامل محیطی تأثیرگذار نیز بیشتر هستند. در یک اتومبیل مهم نیست که شما بدانید درجه حرارت بیرون و داخل چه مقدار است، اما در هواپیما، این مسئله بسیار مهم وحیاتی است.     

در صورتی که بین اطلاعات، هماهنگی وجود داشته باشد و همه شرایط درست باشند، خلبان یک هواپیما در حال پرواز با  فشار دادن یک دکمه، می‌تواند نیم ساعت بخوابد. اما در اتومبیل در حال حرکت، در بهترین شرایط نیز نمی‌توان این کار را انجام داد. این مثال نشان‌دهنده این است که چگونه بررسیهای محیطی و درونی سازمان و آگاهی از شاخصها، برنامه را منعطف‌تر می‌کند و چگونه با داشتن ابزارهای دقیق، می‌توان نسبت به محیط، حساسیت بیشتری به وجود آورد.

 

به نظر شما کدام‌یک از جمله‌های زیر صحیح است:

*انجام فعالیت برنامه‌ریزی، پیش‌نیاز طراحی هرگونه نظام ارزیابی در سازمان است.

*تعیین اهداف سازمانی، اولین گام در آغاز فرآیند برنامه‌ریزی است.

*استقرار نظام برنامه‌ریزی، منجر به کاهش تأثیر تغییرات محیطی می‌شود.

*فعالیت برنامه‌ریزی یک فعالیت کاملاً تخصصی و مربوط به واحد سازمانی ویژه‌ای است.

  ادامه دارد …

VN:F [1.8.2_1042]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.8.2_1042]
Rating: 0 (from 2 votes)

قانون کامیون حمل زباله

علی صابری اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸

باسلام

زندگی زیباست اگر به آن خوب بنگرید.به داستان آموزنده راننده تاکسی توجه تان راجلب مینمایم.

روزی با یک تاکسی به فرودگاه می رفتیم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید. راننده تاکسی محکم ترمز گرفت. ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد!

راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد بر سر ما فریاد زدن. راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. و منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.

بنابراین پرسیدم: ((چرا شما تنها آن رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما رابه بیمارستان بفرستد!)) در آن هنگام بود که راننده تاکسی  درسی را به ما داد که اینک به آن می پردازم:

((قانون کامیون حمل زباله.)) او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال،  ناکامی،  خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان  تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.

به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.

آشغال های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها.

حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان و روزیشان را بگیرند و خراب کنند.

زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف از خواب برخیزید، از این رو…..   ((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید و برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))

زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست.

***( به نقل از وبلاگ کاکوباتوام – راوی سید فریدون میر هاشمی ) طبق :

دم/۸۸۱۷۴۷۲۵/ای

شماره سند

VN:F [1.8.2_1042]
Rating: 7.6/10 (5 votes cast)
VN:F [1.8.2_1042]
Rating: +2 (from 8 votes)

علی علیه السلام و آفت های حکومتی

علی صابری بهمن ۲۹م, ۱۳۸۸

بسم ا… الرحمن الرحیم

با سلام              ضمن خیر مقدم به برادر ارجمندم جناب آقای صفرپور و تقدیرو بهره مندی از نوشته ایشان و همچنین دیگر عزیزان و اهالی معز سایت ، اینجانب نیز در استقبال از مقاله آقای صفرپور و انشاء الله سری مقالات ایشان در ادامه راه ، به نقل از وبلاگ کاکوباتوام – مطالبی را با سند تاریخی از دوران تاریخی حکومت امیرالمؤمنین (ع) می آورم .  ادبیات آقای صفرپور مربوط به قبل از دهه ۷۰ از قرن ۱۴ هجری شمسی است که مورد ایراد جوانان غیور، مذهبی و متدین امروزی قرار گرفته است ولی مطلب کاکوباتوام که با سند تاریخی مربوط به دهه های ۴۰ و ۳۰  از قرن اول هجری قمری و شمسی است زبان حال را دارد…

 

آفت های حکومت داری از دیدگاه حضرت علی (ع)

حکومت‏ها هرچند از نظر سیاسی ، نظامی و اقتصادی مقتدر باشند ، با مجموعه‏ای از آفت ها و یا بکلام امروزی آسیب ها مواجه‏اند که می‏تواند آن‏ها را تضعیف کند یا حتی به اضمحلال بکشاند.
در سطح کلان ، عامل این آسیب‏ها ممکن است دشمنان داخلی و خارجی و یا خودی‏ها نظیر زمامداران و یا مردم باشند. از آن‏جا که حکومت‏ها برای مقابله با دشمنان داخلی و خارجیِ خود ، معمولاً برنامه‏ریزی و آمادگی لازم را فراهم می‏سازند ، کمتر اتفاق می‏افتد که نظامی تثبیت شده ، از طریق این خطرها به نابودی کشیده شود. امّا مهم‏ترین خطرها برای جامعه دینی ، آسیب‏های وارد آمده از سوی خودی‏ها و به خصوص زمامداران است که ناآگاهی آنان از وظایف یا ناتوانی در انجام وظایف و یا انحراف آنان بزرگ‏ترین ضربه را به جامعه دینی وارد می‏آورد که نتیجه آن ، یا انحراف از دستورهای دینی و یا اضمحلال جامعه اسلامی است.

فلسفه پذیرش مسؤولیت در هر حکومت ، تلاش برای استحکام پایه‏های آن ، اجرای دقیق قوانین ، برقراری امنیت، تأمین رفاه و آسایش مردم ، برطرف کردن مشکلات و گرفتاری‏ها ، جبران ضعف‏ها و کمبودها ، خشنود کردن مردم ، دلگرم نمودن آنان نسبت به حاکمیت ، تلاش برای شکوفایی و پیشرفت همه جانبه جامعه ، دفاع از ارزش‏های مادی و معنوی نظام ، آباد کردن شهرها و بازسازی ویرانی‏ها و… است.
دست‏یابی به تمام یا بیشتر هدف‏های از پیش تعیین شده یک نظام حکومتی در گرو ادای وظیفه صحیح زمامداران و کارگزاران است. اگر زمامداران - نادرست، خودسر و بی‏برنامه عمل کنند ، می‏توانند بدترین آسیب‏ها را بر نظام وارد سازند و چه بسا با توسل به کارهای خلاف شرع(عرف) و قانون و خلاف شأن ، عوامل سقوط و تباهی و بی‏اعتباری حکومت را نیز فراهم آورند.
حضرت امام علی(علیه السّلام) با آگاهی کامل از این واقعیت ، در بیانات خود در موارد مختلف به این آسیب‏ها و راه‏های مقابله با آن اشاره کرده‏اند. این نوشته در سطور آتی خود با تکیه بر کلام آن حضرت و نیز شواهد تاریخی به آن‏ها می‏پردازد.

۱٫ خیانت

مؤثرترین راه آسیب‏پذیری نظام، نفوذ پدیده شوم خیانت در سیستم کارگزاری و نظام اجرایی کشور است. بر اساس حکم عقل و منطق ، خیانت در هر شرایط و از هر کسی ناپسند و غیرموجّه است، ولی خیانت کارگزاران و زمامداران به نظام ، مردم و رهبر بدترین نوع خیانت است. امام علی(علیه السّلام) می‏فرماید:
«همانا بزرگ‏ترین خیانت ، خیانت به مردم ، و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با رهبران و امامان است.۱
به خدا سوگند! من می‏دانستم که مردم شام به زودی بر شما [کوفیان] پیروز خواهند شد؛ زیرا آنان… نسبت به رهبر خود امانتدار ، و شما نسبت به امام خود خیانتکارید…، اگر من یک کاسه چوبی را به یکی از شما به رسم امانت بسپارم ، می‏ترسم خیانت کنید و بند آن را بدزدید.»۲
تاریخ دفتری است که خیانت بسیاری از کارگزاران را در خود ثبت کرده است. خیانت ابولُبابه در افشای تصمیم پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مورد نبرد با بنی‏قریظه،۳ خیانت حاطب بن أبی‏بَلْتَعَه در رساندن خبر حمله قریب الوقوع پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مکه،۴ و خیانت جریر بن عبدالله بجلی نمونه‏هایی از این موارد است. جریر به نمایندگی از طرف حضرت علی(علیه السّلام) برای ابلاغ پیام امام به معاویه و مذاکره با وی و دعوت او به بیعت با امام رهسپار شام شد. معاویه مقدم وی را گرامی داشت و در پذیرایی از او و بخشش به وی بسیار کوشید. نماینده امام کار را اطاله داد و بیش از یک ماه در آن‏جا اقامت گزید و با چشمداشت به کیسه‏های زر و سیم معاویه در ادای وظیفه خیانت ورزید. گزارش خیانت و مداهنه و تساهل وی به امام رسید. او نزد امام بازگشت و با شنیدن توبیخات، از آن حضرت جدا شد. حضرت دستور داد طبق فرمان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خانه وی را آتش زدند.۵
حضرت با قاطعیت با کارگزاران خائن برخورد می‏کرد. برای نمونه ایشان در نامه‏ای شدیداللحن به اشعَث بن قیس۶ هنگامی که در بیت‏المال خیانت کرده بود، فرمود:
آنچه بر عهده توست ادا نما ، وگرنه گردن تو را با شمشیر خواهم زد.۷
اشعث در دوران زمامداری‏اش صدهزاردرهم اندوخته بود. امام فرمان داد تا آن را پس دهد. او گفت: این ثروت را در دوران حکومت شما به دست نیاورده‏ام. امام فرمود:
به خدا سوگند ، اگر آن را در بیت المال مسلمانان حاضر نسازی ، این شمشیر را چنان بر تو فرود آورم که هر چه خواست، از تو باز ستانَد.۸
در جای دیگر به فرمانروای مصر ـ مالک اشتر ـ فرمان می‏دهد که با این پدیده شوم نفرت‏انگیز با قاطعیت مبارزه کند و خیانتکاران را به سزای اعمال زشتشان برساند:
ای مالک! از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن. اگر یکی از آنان دست به خیانت یازید و گزارش بازرسانت آن را تأیید کرد، به همین مقدار گواهی قناعت کن و او را با تازیانه کیفر نما و از آنچه در اختیار دارد او را عزل کن و در جایگاه خواریش بنشان، و داغ خیانت بر چهره‏اش بگذار و قلاده ننگ و بدنامی به گردنش بیاویز.۹
این شدت و قاطعیت درجه آسیب‏پذیری نظام از خیانت را روشن می‏کند. نظام‏هایی که به خیانت کارگزاران خود رسیدگی نکنند ، سرانجام محتوم آنان شکست خواهد بود. برای مثال انقراض نظام امویان را می‏توان در خیانت حاکمان آن جستجو کرد. نظام اموی به اعتراض مردم توجهی نمی‏کرد و اگر هم مجبور می‏شد یا سیاست‏شان اقتضا می‏کرد، کارگزار خائن را از شهری عزل می‏کردند و در شهری دیگر بر منصبی دیگر می‏گماردند و زمامدار دیگری را که در خیانت دست کمی از قبلی نداشت نصب می‏کردند. مثلاً در مدینه سه بار مروان بن حکم و ولید بن عتبه به جای یکدیگر عزل و نصب شدند. آنان همچون مهره‏هایی بودند که به‏دست حاکمان جابه‏جا می‏شدند.

۲٫ ضعف مدیریت

یکی از راههای آسیب‏پذیری نظام‏های سیاسی و اجتماعی ضعف مدیریت زمامداران و کارگزاران حکومتی و ناتوانی آن‏ها در اداره امور جاری کشور است. در طول تاریخ هر زمان افراد ضعیف و سست عنصر مدیریت جوامع یا مسؤولیت بخشی از حکومت را به عهده گرفته‏اند ، خسارات فراوانی بر دولت ، ملت و نظام سیاسی وارد کرده‏اند. امام علی(علیه السّلام) از پذیرش مسؤولیت بدون لیاقت و شایستگی انتقاد می‏کند و از بیعت مردم با ابابکر پس از رحلت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اظهار شگفتی می‏نماید.
آگاه باشید به خدا سوگند ، پسر ابوقحافه در حالی جامه خلافت را بر تن کرد که خوب می‏دانست جایگاه من در حکومت اسلامی همانند محور سنگ‏های آسیاست و آن جز بر محور من نمی‏چرخد [کسی چون من شایستگی این مقام را ندارد] و خوب می‏دانست چشمه‏سارهای علم و دانش از دامن کوهسار وجودم جاری است ، و مرغان دور پرواز اندیشه‏ها را به ژرفای آسمان عظمتم راه نیست… شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می‏خواست عذر او را بپذیرند ، چگونه به هنگام مرگ آن را به دیگری واگذار کرد؟! به راستی هر دو [عمر و ابوبکر] از پستان شتر خلافت دوشیدند و نوشیدند ، و سرانجام حکومت را در اختیار کسی قرارداد که مجموعه‏ای از خشونت ، سختگیری ، اشتباه و پوزش‏طلبی بود… .۱۰
امام از مدیران صالح استفاده می‏کرد که ممکن بود در مدیریت ضعف داشته باشند ، اما ایشان آن ضعف‏ها را نادیده نمی‏گرفت. حضرت در نامه‏ای به کمیل بن زیاد نخعی والی هیت ، ضعف مدیریت او را نکوهیده استامام از مدیران صالح استفاده می‏کرد که ممکن بود در مدیریت ضعف داشته باشند ، اما ایشان آن ضعف‏ها را نادیده نمی‏گرفت. حضرت در نامه‏ای به کمیل بن زیاد نخعی والی هیت ، ضعف مدیریت او را نکوهیده است:
ای کمیل! سستی انسان در انجام دادن کارهایی که بر عهده اوست و پافشاری در کاری خارج از مسؤولیتش نشانه ناتوانی آشکار و اندیشه‏ای ویرانگر است… ای کمیل! تو در آن سامان پلی شده‏ای تا دشمنان از آن بگذرند و بر دوستانت هجوم آورند؛ زیرا نه قدرتی داری که با آنان نبرد کنی و نه هیبتی داری که از تو حساب برند و بگریزند، نه مرزی را حفظ می‏کنی و نه می‏توانی شوکت دشمن را در هم بکوبی ، نه نیازهای مردمت را بر طرف می‏کنی ، و نه امامت را راضی نگه می‏داری.۱۱
از آن‏جا که انتخاب مدیرانِ کارآمد و دلسوز مدّ نظر امام علی(علیه السّلام) بود، هنگامی که مشاهده کرد محمد بن ابی‏بکر در اداره شهر مصر ناتوان است ، مردی لایق و کارآزموده و مدیری مدبر چون مالک را به ولایت آن سامان گمارد و از محمد بن ابی‏بکر که از این موضوع ناراحت شده بود ، دلجویی کرد. پس از شهادت محمد بن ابی‏بکر فرمود:
من می‏خواستم هاشم بن عتبه را والی آن‏جا قرار دهم که اگر او والی می‏شد ، عمروعاص نمی‏توانست دروازه‏های مصر را بگشاید ، در عین این که هیچ مذمت و سرزنشی متوجه محمد بن ابی‏بکر نیست.۱۲
در نامه‏ای به محمد بن ابی‏بکر نیز می‏نویسد:
اگر تو را از فرمانداری مصر عزل کردم ، در عوض فرماندار جایی کردم که اداره‏اش بر تو آسان‏تر و حکومت تو در آن سامان خوشتر است.۱۳
مدیر قوی می‏تواند پاسخگوی مردم باشد و اگر عمّال ، کارگزاران ، معاونان و مجریان در انجام اموری درمانده شدند ، خود مدیران بایستی توانایی به سرانجام رساندن امور را داشته باشند. حضرت علی(علیه السّلام) به مالک فرمان می‏دهد:
… در آن‏جا که معاونان تو از پاسخ دادن به مشکلات کارگزاران [مردم] درمانده‏اند خود اقدام نما.۱۴

۳٫ استبداد و خودرایی

استبداد پدیده‏ای ضداخلاقی است که ممکن است دامنگیر هر زمامداری شود و نظامی را به سقوط کشاند و ارزش‏ها و اعتبارات بسیاری را بر باد فنا دهد و خسارات جبران‏ناپذیر مادی و معنوی برجای گذارد. امام علی(علیه السّلام) در نهج‏البلاغه، سلطنت و قدرت سیاسی و اجرایی را در صورتی که به همراه خودسازی معنوی زمامداران نباشد، عامل پیدایش استبداد آنان معرفی می‏کند۱۵ و آن را عامل هلاکت و تباهی زمامداران می‏داند.۱۶ آن‏گاه که پرونده قتل خلیفه سوم را بررسی می‏کند ، در یک کلام استبداد عثمان و بی طاقتی مردم را عامل پیدایش آن حادثه ذکر می‏کند:
… من جریان عثمان را به نحو خلاصه و جامع برای شما بیان می‏کنم؛ عثمان استبداد ورزید و چه بد استبدادی، و شما شورشیان (از اهالی کوفه، مصر، مدینه) نیز بیتابی کردید و از حد گذراندید، و چه بیتابی زشتی.
۱۷
در سخنی دیگر ، نافرمانی مردم از حکومت و استبداد و زیاده‏روی والیان در برابر مردم را عامل مشکلات فراوان و جبران‏ناپذیر معرفی می‏کند:
اگر مردم بر زمامداران چیره شوند و نافرمانی کنند ، و یا زمامداران در برابر مردم زیاده‏طلبی و استبداد پیشه سازند ، وحدت کلمه از بین می‏رود و نشانه‏های ستم آشکار، نیرنگ بازی در دین فراوان، راههای شناخته شده سنتها متروک، هواپرستی رایج، احکام دین تعطیل، کینه توزی و بد دلی فراوان خواهد شد، و مردم در برابر تعطیل شدن حق و رواج باطل بی تفاوت، نیکان خوار و ذلیل، اشرار و بَدان قدرتمند و کیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد شد.۱۸
کارگزاران حکومت باید مجری سیاست‏های حاکمیت و حاکم باشند و البته این با اظهارنظر و مشورت در امور منافات ندارد. برای تبیین این مهم حضرت به ابن عباس فرمود:
لَکَ أَنْ تُشیرَ عَلیَّ و أَری، فَإنْ عَصَیتُکَ فأَطعْنی.
این وظیفه توست که در هنگام مشورت نظر خود را اعلام داری، اما اگر بر خلاف نظر تو عمل کردم، باید از دستور من اطاعت کنی.۱۹
حضرت در نامه‏ای به اشعَث بن قیس کِندی وی را از استبداد و خودرأیی نهی می‏کند:
… تو را نرسد که آنچه خواهی، به شهروندان فرمایی و بدون دستور، به کاری دشوار درآیی.۲۰
حضرت به ابوموسی اشعری حاکم کوفه نامه‏ای نوشت و فرمان داد برای مبارزه با ناکثین نیرو اعزام کند. وی از این فرمان سرپیچید و با خودرأیی با دستور امام مخالفت کرد و مردم را به همکاری نکردن با امام تشویق می‏نمود. حضرت نامه‏ای تند و با عتاب تمام برایش فرستاد و چنین نوشت:
ای فرزند تکبر و فریب و ای پیرو نیاکان کافر و جاهل متعصب! به خدا سوگند، معتقد بودم که دوری تو از این حکومت، که خداوند تو را شایسته آن قرار نداده و برایت بهره و نصیبی در آن وضع نکرده است، به‏زودی تو را از پاسخگویی به فرمانم منع خواهد کرد و باعث شورش و طغیانت خواهد شد… .۲۱
حضرت او را عزل کرد و تهدید فرمود که در صورت مقاومت، کشته خواهد شد.
خودرایی فرماندهان نظامی در جنگ صفین یکی از عوامل مهم سستی سپاه امیرمؤمنان(علیه السّلام) شد. مخالفت علنی اشعث بن قیس که فرمانده میمنه سپاه و نیروهای یمنی ربیعه و کنده بود، در آن‏جا صورت گرفت. نافرمانی او در ادامه جنگ موجب شد حضرت وی را عزل کند.۲۲

۴٫ کوتاهی زمامداران در انجام وظایف و پرداختن به کارهای غیر ضروری

یکی از نقاط ضعف دستگاه‏های اجرایی، کم‏کاری و انجام ندادن کارهای اولیه و حیاتی در حوزه وظایف تعیین شده است. امام علی(علیه السّلام) کوتاهی زمامداران در انجام مسؤولیت و پرداختن به کارهای فرعی و غیرمرتبط با مسؤولیت را یکی دیگر از عوامل آسیب پذیری نظام و حکومت و سبب ناامن شدن مرزها، سلب امنیت از شهرها، ناراضی شدن رهبر و مردم از کارگزاران و نشانه بی‏کفایتی معرفی می‏کند.
حضرت در نامه‏ای به کمیل بن زیاد نخعی، والی هیت، اقدام او را در حمله به قرقیسا و نسنجیده رها ساختن حوزه مأموریتش، نکوهش می‏کند و می‏فرماید:
ای کمیل! اقدام تو به جنگ با مردم قرقیسا در مقابل رها کردن پاسداری از مرزهایی که تو را بر آن گمارده بودیم و کسی در آن‏جا نیست تا آن را حفظ کند، و سپاه دشمن را دور سازد، اندیشه‏ای است باطل… .۲۳
هم‏چنین حضرت در نامه‏ای به منذر بن جارود چنین می‏نویسد:
به من خبر رسیده است که کارهای بسیاری را بر زمین می‏گذاری و به سرگرمی و تفریح و صید بیرون می‏روی و در ثروت خداوند ، نسبت به بادیه‏نشینان قبیله‏ات گشاده‏دستی می‏کنی، گویا میراث پدر و مادر توست… .۲۴
حضرت او را عزل کرد و به زندان انداخت و از وی سی هزار درهم غرامت گرفت.۲۵
امام(علیه السّلام) زمانی که مالک را به فرماندهی منصوب کرد، او را چنین ستود و معرفی نمود:
مالک کسی است که بیم سستی و لغزش بر او نمی‏رود. کُندی نمی‏کند آن‏جا که شتاب باید، و شتاب نمی‏گیرد آن‏جا که کُندی شاید.۲۶
هم‏چنین امام علی(علیه السّلام) به مالک اشتر، تأکید می‏کند که:
ای مالک! مبادا در کاری که وقت آن نرسیده است، شتاب کنی یا در کاری که وقت آن رسیده است سستی ورزی… بکوش هرکار را در جای خود و زمان مخصوص به خود انجام دهی.۲۷

۵٫ ستم بر مردم

خطرناکترین پدیده‏ای که سلامت و اقتدار هر نظامی را تهدید می‏کند، ستم زمامداران بر مردم است. امام علی(علیه السّلام) مظهر عدل الهی در زمین و کانون مهر و محبت به بندگان خداست، تا آن‏جا که او را بزرگ‏ترین شهید راه عدالت (قتل فی محراب عبادته لشدة عدالته) معرفی کرده‏اند. حضرت نشانه‏های ستمگران و انواع ستم‏ها را بیان فرموده و ستمگری را نکوهیده است. ایشان ستم را در سه دسته طبقه‏بندی می‏کنند: ستم نابخشودنی (شرک به خدا)، ستم بخشودنی (گناه و ستم برخویشتن)، ستم قابل پیگیری (ستم بر دیگران).۲۸
امام علی(علیه السّلام) برای ستمگران سه نشانه ذکر می‏نماید:
مردان ستمگر را سه نشانه است: سرکشی از فرمان مافوق، زورگویی و ستم به زیردستان و همکاری و یاری رساندن به ستمگران.۲۹
در دیدگاه امام علی(علیه السّلام) زمامداران ستمگر بدترین مردم نزد خدا هستند:
بدترین مردم در نزد خداوند، زمامدار ستمگری است که خود گمراه و عامل گمراهی دیگران می‏باشد… .۳۰
حضرت در بیانی دیگر ستمگران را برای مدیریت جامعه، ناشایسته و نالایق معرفی می‏فرماید۳۱ و یادآور می‏شود که ستمگری - دشمنی و جنگ با خداست.۳۲
از دیدگاه نهج‏البلاغه یکی از مهم‏ترین عوامل سقوط و شکست نظام‏های سیاسی، ستمگری بر مردم است. حضرت، خطاب به مالک می‏فرماید:
کسی که به بندگان خدا ستم روادارد، خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن را که خدا دشمن شود، دلیل او را نپذیرد؛ چراکه با خدا سر جنگ دارد تا آن‏گاه که دست از ستمگری بکشد و توبه کند و چیزی چون ستمکاری، نعمت خدا را دگرگون نمی‏کند، و کیفر او را نزدیک نمی‏سازد، که خدا نفرین ستمدیدگان را می‏شنود و در کمین ستمکاران است.۳۳

۶٫ فاصله گرفتن از مردم

یکی از راه‏های آسیب‏پذیری و تضعیف حکومت، فاصله گرفتن زمامداران از مردم و رنجش خاطر آنان از حکومت است. اگر نظامی بتواند رضایت عمومی را به نفع خود جلب نماید، به یقین از حمایت‏های آنان در حوادث و مشکلات مهم برخوردار خواهد بود و در مقابل، اگر با نارضایتی عمومی مواجه باشد، در مشکلات و حوادث غیرمترقبه نه‏تنها حمایت نخواهد شد، بلکه مورد اعتراض و خشم مردم نیز قرار خواهد گرفت.
فاصله گرفتن از مردم موجب عدم تشخیص درست حق و باطل می‏شود و باعث بدبینی مردم به کارگزار و اصل نظام و حکومت، و نیز موجب شکاف عمیق میان مردم و حکومت می‏گردد. این سه پیامد شوم، از عملکرد بد کارگزاران متوجه هر نظام می‏شود. سرنگونی اکثر حکومت‏های طاغوتی دنیا نیز ناشی از مخالفت‏های مردمی و فاصله گرفتن آن‏ها از مردم است.
امام علی(علیه السّلام) در فرمانش به مالک، بیشترین حساب را برای توده مردم باز نموده و وی را به جلب رضایت مردم و بر طرف کردن فاصله‏های حکومت با مردم فرمان داده است:
ای مالک! قلب خویش را مملو از رحمت و محبت و لطف نسبت به مردم خود کن، و مبادا که چون حیوان درنده‏ای خوردن آنان را غنیمت شماری.۳۴
و در جای دیگر به مالک فرمان می‏دهد که سعی او در جلب رضایت توده مردم باشد:
ای مالک! باید پسندیده‏ترین کارها نزد تو اموری باشد که با حق و عدل موافق‏تر، و با رضایت توده مردم هماهنگ‏تر است؛ زیرا خشم توده مردم خشنودی خواص را بی اثر می‏کند، و ناخشنودی خواص و اطرافیان با رضایت عامه مردم جبران‏پذیر است
.۳۵
در قسمت دیگری از عهد نامه مالک، فرمان می‏دهد که با نیکوکاری، درجه وفاداری و خوش‏بینی مردم به حکومت را بالا ببرد تا بتواند به آنان اعتماد کند:
بدان ای مالک! هیچ وسیله‏ای برای جلب اعتماد والی به رعیت، بهتر از نیکوکاری به آنان و تخفیف مالیات و عدم اجبار آنان به کاری که دوست ندارند، نیست. پس در این راه آن قدر بکوش تا به وفاداری رعیت خوش‏بین شوی که این خوش‏بینی بار سنگین و رنج‏آور مشکلات را از تو برمی‏دارد.۳۶
و در بخش دیگر از آن عهد نامه سفارش می‏کند اگر مردم به تو مراجعه کردند با بذل و بخشش گره از کارشان بگشای و اگر کاری برایشان انجام ندادی با خوشرویی و عذرخواهی، از ناراضی شدن و فاصله گرفتنشان از حکومت جلوگیری کن.۳۷

پی نوشت :

۱٫ نهج‏البلاغه، نامه ۲۶؛ در ترجمه خطبه‏ها، نامه‏ها و حکمت‏های نهج‏البلاغه از ترجمه‏های داریوش شاهین، عبدالمجید معادیخواه، محمد دشتی و سیدعلی نقی فیض‏الاسلام و نیز ترجمه موسوعه امام علی(علیه السّلام) استفاده شده است.
۲ عضو پژوهشکده حوزه و دانشگاه
۲٫ همان، نامه ۲۵
۳٫ پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ابولبابه بن عبدالمنذر را به سوی یهود بنی قریظه فرستاد تا با وی در باره پاره‏ای امور مشورت کنند. ابولبابه با دست به گلویش کشید و با اشاره به آنان فهماند که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) شما را خواهد کشت. او پس از مراجعت از کار خود پشیمان شد، به مسجد رفت و خویش را به ستونی محکم بست و این‏گونه توبه کرد. خداوند با نزول آیه‏ای توبه وی را پذیرفت و آن ستون، به ستون «توبه» شهرت یافت، محمد بن سعد هاشمی بصری (ابن سعد)، طبقات الکبری،؛ تحقیق محمد عبد القادر عطا (بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ ق.) ج۲، ص۷۴٫
۴٫ عبدالملک ابن‏هشام، السیرة النبویة، (مصر: مطبعة مصطفی البانی، ۱۳۵۵ه••.، چاپ افست انتشارات ایران، ۱۳۶۳ ش) ج۴، ص۴۰ـ۴۱٫
۵٫ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، تحقیق عبدالسلام محمد هارون (قم: انتشارات کتابخانه آیت‏الله مرعشی، ۱۴۰۴ق.) ص۲۰ـ۶۱؛ و نیز احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار (بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ق.) ج۳، ص۶۵ـ۶۶٫
۶٫ کارگزار عثمان در آذربایجان بود که حضرت علی(علیه السّلام) او را عزل کرد.
۷٫ موسوعة الامام علی(علیه السّلام)، ج۴، ص۱۴۱، و نیز ر.ک: نهج‏البلاغه، نامه ۵؛ وقعة صفین، ص۲۰ـ۲۱؛ عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری، الامامة والسیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، (قم: منشورات رضی، ۱۳۶۲ ش) ج۱، ص۹۱؛ عبدالحمید بن محمد (ابن ابی‏الحدید)، شرح نهج‏البلاغه، (بیروت: دارالکتب المکتبة الحیاة، [بی تا]) ج۶، ص۳۳-۳۴؛ محمد محمدی ری‏شهری، موسوعة الامام علی(علیه السّلام) (چاپ اول، قم: دارالحدیث، ۱۴۲۱ ق.) ج۴، ص۱۴۰ـ۱۴۱٫
۸٫ قاضی نعمان، نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، (چاپ اول، بیروت: دارالضواء، ۱۴۱۴ ق.) ج۱، ص۳۹۶٫
۹٫ نهج‏البلاغه، نامه ۵۳٫
۱۰٫ همان، خطبه ۳٫
۱۱٫ همان، نامه ۶۱٫
۱۲٫ همان، خطبه ۶۸، شرح نهج‏البلاغه، ج۶، ص۵۳ و ۵۶؛ برای اطلاع بیشتر ر.ک: همان، خطبه ۶۸، نامه ۳۴، ۳۸، ۳۵ و حکمت ۳۲۵ و ۴۴۳٫ علامه حسن‏زاده در شرح آن چنین می‏گوید: با نظارتی که امام بر عملکرد محمد بن ابی‏بکر داشت، متوجه شد وی نمی‏تواند آن‏جا را اداره و توطئه بدخواهان را خنثی کند؛ از این رو مالک اشتر را به استانداری آن‏جا منصوب کرد. (شرح‏البراعه، ج۲۰، ص۵۳).
۱۳٫ نهج‏البلاغه، نامه۳۴٫
۱۴٫ همان، نامه ۵۳/۱۱۴؛ و برای اطلاع بیشتر ر.ک: همان، نامه ۵۳، ۲۷، ۴۵ و ۶۱٫
۱۵٫ همان، حکمت ۱۶۰٫
۱۶٫ همان، حکمت ۱۶۱٫
۱۷٫ همان، خطبه ۳۰٫
۱۸٫ همان، خطبه ۲۱۶٫
۱۹٫ همان، حکمت ۳۲۱؛ شرح نهج‏البلاغه، ج۶، ص۶۱-۶۴٫
۲۰٫ نهج‏البلاغه، نامه ۵؛ وقعة صفین، ص۲۰ـ۲۱؛ الامامة والسیاسة، ج۱، ص۹۱؛ شرح نهج‏البلاغه، ج۶، ص۳۳-۳۴؛ موسوعة الامام علی(علیه السّلام)، ج۴، ص۱۴۰ـ۱۴۱٫
۲۱٫ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الجمل، تحقیق سید علی میرشریفی (چاپ اول، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۳ ق.) ص۲۴۳؛ شرح نهج‏البلاغه، ج۱۲، ص۹٫
۲۲٫ وقعة صفین، ص ۱۳۷ ـ ۱۴۱٫
۲۳٫ نهج‏البلاغه، نامه ۶۱٫
۲۴٫ همان، نامه ۷۱٫
۲۵٫ احمد بن ابی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح، تاریخ یعقوبی (بیروت: دار صادر، [بی‏تا]) ج۲، ص۲۰۳ـ۲۰۴٫
۲۶٫ وقعة صفین، ص۹۵٫
۲۷٫ نهج البلاغه، نامه ۵۳٫
۲۸٫ همان، خطبه ۱۷۶٫
۲۹٫ همان، حکمت ۳۵۰٫
۳۰٫ همان، خطبه ۱۶۴٫
۳۱٫ همان، خطبه ۱۳۱٫
۳۲٫ همان، نامه ۵۳٫
۳۳٫ همان.
۳۴٫ همان.
۳۵٫ همان.
۳۶٫ همان.
۳۷٫ همان.

VN:F [1.8.2_1042]
Rating: 10.0/10 (3 votes cast)
VN:F [1.8.2_1042]
Rating: +4 (from 4 votes)

پورتال اطلاع رسانی شهرداری لامرد؟؟؟

علی قادری بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸

نمی خواهم توقع بی مورد در شما بوجود آورم ولی خواستم با این چند سطر حقی از بسیار حقوق شهروندی شما همشهریان را به شما یادآوری کنم. دانستن حق شماست، چون به شهرداری پول می دید( نمی گم چون شهروندید چون می دونید که شهروندی تو ایران یه آرمان دست نیافتنیه).

به زبان ساده، پاسخگوئی به شهروندان از وظائف اصلی مدیران شهرداری(در ایران بهتره بگیم مدیران شهرداری نه مدیران شهری) است. شفافیت یعنی اینکه تمامی اقدامات مدیران شهرداری با آگاهی و تحت نظارت شهروندان صورت گیرد. شهرداری های کوچک و بزرگ جهان، تجارب زیادی در این زمینه دارند، یعنی با استفاده از ابزار و روش های ساده و گاها کم هزینه، شهروندان را از اقدامات و برنامه های خود مطلع می کنند. برخی از این تجربیات:

- مدیران شهری یک شهر کوچک ۲۰ هزار نفری، در ماراگوآ کنیا، جلسات هفتگی با ساکنین محله های مختلف شهر برگزار کرده و گزارشات کاری و برنامه های خود را با شهروندان در میان می گذارند.

- در شهری از ایالتهای اوتارپرادش هندوستان، به ابتکار شهرداری تیم های کوچک شهروندی نظارت بر پروژه های عمرانی و فرهنگی شهر تشکیل شده و تیم ها از تمامی اقدامات از مالی گرفته تا نمادها و ابزار را تحت نظارت دارند.

- هفته نامه ای از سوی شهرداری یکی از شهرهای کوچک استرالیا چاپ شده و بصورت هفتگی تمامی اقدامات شهرداری و متقابلا بحثها، تذکرات، ایده ها و نقد و انتظارات شهروندان در آن منعکس می شود.

-انجمن مدیران شهر گجرات هند نشست های شهروندی منظمی برگزار کرده و بهترین تجارب و ایده های انتخاب شده را با اهداء جوائزی تقدیر می کنند.

و …

بگذریم، مگه اینکه خواب این چیزا رو تو شهرمون ببینیم. حرف من اینه حالا که شهرداری لامرد زحمت کشیده و یک سایت اینترنتی راه اندازی کرده، چرا ازش استفاده نمی شه؟ یعنی من شهروند نباید بدونم پولم کجا داره خرج می شه؟ یا نباید بفهمم شهرداری داره چیکار می کنه؟ از مناقصه ها و مزایده ها چه خبر؟ شهردار کجاست؟ چیکار می کنه؟ غیر از دفترش مردم باید کجا ببیننش؟ و هزاران سوال دیگه.

مروری کلی بر این سایت:

-کلا چهار تا خبر تو سایت درج شده( عناوین آخرین خبرها و پر بیننده ترین خبرها)

-مقاله که کلا به چشم خودش ندیده.

-پرسش و پاسخ: یک مورد( کلا همه مراجعان روشن هستند؛ بیش از ۱۳ هزار بازدید کننده)

-راهنمای مراجعین( با خط نامرئی مراجعین راهنمائی شده اند)

-آرشیو نظر سنجی(قحطی سوالهای باز و شهروندان مجبورن به سه سوال بسته جواب بدن).

-ارتباط با ما: اسم همه هست بجز شهردار( ببینم شهردارمون از پست الکترونیکی استفاده می کنه؟)

-مناقصه و مزایده: فقط دو مورد( بقیه مناقصه ها و مزایده ها کجا رفتن؟ می گن یه گروه خاص همیشه برنده اند؟ من فقط شنیدم)

-اگه دبی و خیلی از جاهای دیگه نرفتید حتما عکساش رو توی گالری سایت ببینید.

خودتون ببینید: آدرس سایت: http://lamerdcity.org/

راستی شورای شهر همون سایت با مطالب نامرئی رو هم نداره.

VN:F [1.8.2_1042]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.8.2_1042]
Rating: +2 (from 2 votes)

مملکت داری به شیوه ی ابر رایانه ای!

مهدی اسدپور بهمن ۵م, ۱۳۸۸

یکی از زیباییهای رشته مهندسی و علوم رایانه اینه که توی همه رشته ها “سرک” کشیده، هم ازشون ایده گرفته و هم بهشون ایده داده: از رشته های پزشکی بگیرید تا فیزیک و حتا مملکت داری!

یکی از بحث های جالب این رشته “سیستم های توزیع شده” است که خیلی هم روش کار شده: فرض کنید شما میخواهید یه کار بزرگی  که مشتری زیاد داره و در نتیجه، به زبان رایانه، حافظه و پردازش زیادی میبره رو انجام بدید. یه ایده اینه که برید یه “ابر رایانه” بخرید که توان پردازش و حافظش کفاف کار شما رو بکنه، اون وقت تمام مشتری ها رو بریزید سر این ابررایانه تا جوابگو باشه! حالا ممکنه کاری که میخواهید انجامش بدید اینقدر بزرگ باشه که ابررایانه های موجود “قوه شون نرسه”، خوب میشه چند تا ازشون خرید (ماشالله پول نفت که داریم و به اصطلاح فولس موجود). پس میمونه “مدیریت” اینکه چطوری کارها رو بین این ابررایانه ها تقسیم کنید. در واقع شرکت های بزرگی مثل Google و Yahoo! که به این حجم عظیم کاربران در کسری از ثانیه جواب میدن از همین ایده ها استفاده میکنند.

کمکی که اینجا علوم رایانه میکنه اینه که میگه اصلن نیازی به خرید همون ابررایانه ها هم نیست: ما کلی رایانه های شخصی (شامل رایانه و لپ تاپ های شخصی و حتی رایانه ادارات) داریم توی مملکت که مطابق آمار به طور متوسط نزدیک ۹۰ درصد پردازنده این رایانه ها بیکاره (مثلن دارید متنی رو مینویسید یا آهنگ گوش میدید، یا دارید توی اینترنت اخبار میخونید. اینجور کارها معمولن هزینه پردازشی پایینی دارن). خوب بیاییم کار رو تکه تکه کنیم، بدیم هر تیکه اش روی یکی از این رایانه های شخصی اجرا بشه و بعد خروجی و نتیجه همه اینا رو بگیریم و یکپارچه کنیم تا کار انجام شده باشه. (اینکه چجوری این حجم کار به صورت کارا و دقیق مدیریت بشه، راه حل-الگوریتم های بهینه ای براش وجود داره که کلی هم موفق بوده.)

  1. حالا اگر به سیستم مملکت داری خودمون نگاه کنید می بینید که کاملن “در عمل” به شیوه ابررایانه ای میریم جلو. چند تا ابررایانه! داریم که همشون توی تهران متمرکزه و هر کاری و تصمیمی که گرفته میشه از اونجا میاد. نتیجه کلیش این میشه که سر این ابررایانه ها اینقدر شلوغه که برخی کارها ناتمام میمونه و میزنن توی سر و کله همدیگه، و از این طرف هم سر مردم اینقدر خلوته که برای اینکه حوصلشون سر نره بازم میزنن توی سر و کله همدیگه!
  2. مطابق اصل ۴۴ ما باید کلی خصوصی سازی کنیم، این در واقع استفاده از همون ۹۰ درصد پردازنده خالی مردمه که میتونن بیان و کمک کنن. اینجوری وقتی خود مردم درگیر کار شدن، کار خیلی بهتر و سریعتر پیش میره و ابررایانه ای مثل دولت فقط نیازه بشینه کنار و به این رایانه های شخصی ورودی بده و خروجی ازشون تحویل بگیره. از اون طرف هم مردم چون خودشون درگیر کار میشن، کمتر نق میزنن که “نپه چه واویذ هان!؟”. (به عنوان نمونه موفق اقتصادی هم به چین نگاه کنید، که کل بازار دنیا رو با کالاهای ارزونش گرفته.)
  3. بحث طولانی شد، یه پیام تبلیغاتی ;) محسن رضایی توی برنامه انتخاباتیش به همین تقسیم کار خوب توجه کرده بود و پیشنهاد داده بود ایران به صورت ایالتی مدیریت بشه، چیزی که الان توی کشورهای پیشرفته (مثل آمریکای جنایت کار!) و غیره پیشرفته (مثل امارات) کاملن جا افتاده است.
  4. به ابررایانه مجلس نگاه کنید: یه قانونی برای کل مملکت تصویب میشه بعد برای اینکه به استان های مختلف بخوره کلی تبصره بهش اضافه میکنن که مثلن برای استانهای مرزی این استثنا است. یا مثلن یه کاری توی تبریز قراره انجام بشه، نماینده لامرد و مهر هم باید بهش رای بده، خوب صلاح شهر خودشون رو اونا بهتر میدونن. بجاش تصور کنین یه همچین مجلسی رو توی هر استان داشتیم، اونوقت هر نماینده هم بیشتر به مردم خودش میرسید هم اینکه فرصت پیدا میکرد حداقل صحبت کنه (فکر کنم الان در طول دوره نمایندگی، خیلی که نوبت بشه فقط یکبار اونم یه ۱۰ دقیقه).  در واقع یه چیزی شبیه شوراها ولی با قدرت اجرایی یه نماینده مجلس.

خلاصش اینکه “مردم رو بذارید سر کار، ضرر نمیکنید” البته از نوع خوبش!

golagha

VN:F [1.8.2_1042]
Rating: 7.5/10 (2 votes cast)
VN:F [1.8.2_1042]
Rating: +3 (from 3 votes)

«بابا آب داد». بنویس پسر بابا!

علی صابری آبان ۲۳م, ۱۳۸۸

سلام – شکی نیست که کلیه دست اندرکاران نظام مقدس جمهوری اسلامی بنحوی وامدار شخص و شخصیت شهید بزرگوار مرحوم  سیدمحمدحسین بهشتی رحمت الله علیه هستند و بدرستی حضرت امام (ره) او را یک ملت برای ملت نامیدند.

با پیروزی انقلاب اسلامی واستقرار نظام، کلیه زحمات مدیریتی در ارکان و بدنه نظام بر دوش شهید بهشتی هم در تدوین تئوری ها و هم درترسیم ساختار و روشها و هم در تعلیم عملیات اجرائی کشور بود بنحوی که خود یک تنه در تثبیت و قانونمند نمودن منویات امام (ره) و اصول تفکر اسلامی و شیعی و قانون اساسی کشور در تمامی مراجع قانون گذاری و تصمیم گیری نهایت تلاش و مهارت ستودنی خود را بکار برد و موفق شد چارچوب نظام و کشور را مهندسی و پایه گذاری نماید . این شخصیت سترگ کسی بود که به همه انقلابیون و متولیان نظام یاد داد که باید چگونه مدیریت کرد و در امور اجرائی چطور در کشاکش مشکلات و بوروکراسی اداری در حل و فصل کردن مشکلات کشور و مردم عمل زده و منفعل نشد و قدرت و ریاست را خدمتی بعنوان مستخدم ملت دانست و از شر ریاست طلبی آن بر حذر بود.

او به خوبی مکتب علی (ع) را آموخته بود و بر آموخته های خود در تمامی جوامع دنیا با عمل ها و عکس العمل های معنوی و مادی آمیخته و روشهای حکومتی و حکومتداری و کنش و منش حاکمان را به تئوری تبدیل کرده و آنرا در نظام جمهوری اسلامی به متولیان عرضه نمود  بطوری که در پیاده نمودن اصول و قواعد کار عملا متولیان ارکان نظام و دولت را رهنود اجرائی و عملی ارائه داد و اگر کسی امروزه افتخار خدمتی در نظام را دارد و چیزی بلد است بنحوی وامدار معمار و مهندس نظام، شهید بهشتی است که همه چیز را با قاعده و مهندسی کار و سنجش امور با احکام اسلام و منویات امام (ره)  لحاظ می نمود . خدایش رحمت نماید که اجازه نمی داد از هر وسیله برای رسیدن به هدف استفاده کرد و می گفت اسلام دین صداقت است و نمی شود از غیر آن برای رسیدن به هدف گر چه مقدس باشد بهره گرفت . قداست را در حقیقت می دید  و سلامت را در راستی . یادم می آید که در مقابل همه دروغگویان و منافقین و بدخواهان ایشان در دفاع از ایشان ، این شعار سرلوحه شعارهای ما و بچه های انقلاب بود: درود بر سه یاور خمینی : هاشمی و دو سید حسینی . دوستان یادتان هست که همیشه در کنار عکسهای  امام عکس مشترک این سه بزرگوار در یک پوستر یا تراکت بود. و تنها تصاویری که مردم در مناسبتهای انقلاب بصورت حجیم آنرا بر سردستها داشتند ایندو تصویر(امام وسه یاورش) بود .

بهمین مناسبت خاطراتی  از شهید بهشتی عزیز که در کتاب صد دقیقه تا بهشت آمده است را ذیلا جهت بهره برداری خوانندگان عزیز  ارائه می نمایم :

طلبه جوان هر روز می‌رفت دبیرستانها درس انگلیسی می‌داد. پولش هم می‌شد مایه امرار معاش. می‌گفت اینطوری استقلالم بیشتره، نواقص حوزه رو بهتر می‌فهمم و با شجاعت بیشتری می‌تونم نقد کنم. بهشتی تا آخر هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می‌کرد.

***
از بهشتی پرسید؛ روحانی هم می‌تونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا می‌تونه بره به شرط اینکه علم اون رو داشته باشد نه اینکه تکیه‌اش به علوم حوزوی باشه.

گفت: صرف روحانی بودن به فرد صلاحیت ورود به هر کاری رو نمی‌ده.

***
صبح بود، یه اتوبوس آدم پیاده شدند جلوی خونه بهشتی. یه نگاهی و براندازی کردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، یکی گفته بود خونه بهشتی کاخه. یکی دیگه گفته بودند هشت طبقه است. راننده بهشتی‌شناس بود. همه رو آورده بود دم خونه گفته بود حالا ببینید و قضاوت کنید.

***
بنی‌صدر که فرار کرد زنش رو گرفتند. زنگ زد که زن بنی‌صدر تخلفی نکرده باید زود آزاد بشه. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می‌کنم. بهشتی می‌گفت: هر یک ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن جمهوری اسلامیه.

***
به جمع رو کرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست‌وزیری می‌خوره. حیف که التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.

تو بدترین حالت هم، انگشت می‌گذاشت روی نکات مثبت.

***
الآن بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای ١۵خرداد رو بالا می‌گیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم می‌چسبه!

بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌کنه نه دروغ!

***
بهشتی اسم جوان رو داده بود برای شورای صدا و سیما. گفته بودند ولی این مخالف شماست، کلی علیه شما دنبال سند بوده! گفت: او جویاست و کنجکاو. چه اشکالی دارد که سندی پیدا کند و مردم رو آگاه کند.

***
همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش.

اخم باهنر رو که دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.
***
به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»

قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات…

***
مترجم ترجمه کرد؛ «هیأت کوبایی می‌خواهند با شما عکس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو کادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمی‌آیی؟ گفت: همه می‌دونند من توده‌ایم، برای شما بد می‌شود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً کنار من! کادر کامل شد.

***
گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.

***
رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آورده‌بودند. جا نبود. بیرون شعار می‌دادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمده‌اند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند. از همان در اصلی رفت…

***
با بی‌ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی.

هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی‌ادبی مورد انتقاد قرار بدیم.

***
اومده بودند در خانه بهشتی که یک مقام سیاسی خارجی می‌خواهد شما را ببیند. گفت: قراره به فرزندم دیکته بگویم. جمعه‌ام متعلق به خانواده است.

نرفته بود. «بابا آب داد». بنویس پسر بابا!

VN:F [1.8.2_1042]
Rating: 9.3/10 (4 votes cast)
VN:F [1.8.2_1042]
Rating: +6 (from 6 votes)