بگفتا نیک مردی کن نه چندان…

مرداد ۱۵ام, ۱۳۹۳ (دیده شده 1,123 بار)

سالها پیش زمانی که دانشجوی دوره لیسانس بودم با هر تعطیلاتی که پیش می آمد دلتنگ دیار می شدم و سریع بلیط صبح دوشنبه پرواز تهران-لامرد (که آن زمان برقرار بود) را میگرفتم و تا ظهر لامرد بودم. معمولا هم از بدو رسیدن تا همان روز برگشت که ظهر دلگیر جمعه بود به تک تک اقوام یا دوستان سر میزدم حالا بسته به مورد هر کدام یک ساعت تا چند ساعت.

یکی از دفعات بازدید مصادف شد با یک کار وقت گیر در ادارات لامرد که سبب شد دیدار کامل دوستان و فامیل میسر نشود. وقتی برگشتم تهران سیل گله گذاریها و شکایات به سمت مادرم و از مادر به صورت تلفنی به سمت من روانه شد. با این مضامین که مسعود هنوز مهندس نشده ما را تحویل نمیگیرد، نکند از ما دلخور است که این دفعه به ما سر نزده و قس علی هذا.

زمان گذشت تا خواهرم نیز دانشجو شد. خواهرم که دانشجوی شیراز بود زیاد اهل سر زدن به تک تک فامیل نبود. برای من جای تعجب بود که چرا هیچ کس از او گله ای نمی کند. بارها برای تعطیلات به لامرد برگشته بود و شاید بغیر از دو سه خانواده از فامیل به کسی دیگر سر نزده بود اما هیچ کس شکایتی از این سر نزدن نداشت.

یک روز به یکی از بزرگان فامیل گفتم اگر فقط یک بار به شما سر نزنم از من گله میکنید اما از خواهرم که هیچ وقت به شما سر نمیزند هیچ ناراحتی و شکایتی ندارید. چه دلیلی دارد؟ مظلوم تر از من گیر نمی آورید؟

پاسخ قابل تاملی داد: از او انتظاری نداریم اما از تو انتظار داریم!

*‫*******************‬

آزمایش جالبی برای نشان دادن خطای حس لامسه انسان وجود دارد که با سه ظرف آب خیلی سرد و خیلی گرم و آب با دمای عادی قابل انجام است. ظرف آب با دمای عادیِ بدن هیچ حس گرم یا سرد بودن به شما نخواهد داد.

اما اگر دست خود را مدتی در آب خیلی سرد نزدیک به صفر بگذارید به گونه ای که دست شما به دمای سرد آن عادت کند و پس از آن دست خود را در آب با دمای عادی بگذارید احساس میکنید دستتان را در آب جوش گذاشته اید.

بالعکس اگر دستتان را در آب خیلی گرم بگذارید و سپس آن را درون آب با دمای عادی قرار دهید احساس خواهید کرد دستتان در آب سرد گذاشته شده.

چرا این خطا پیش می آید؟
خیلی از حسگرهای بدن حسگرهای مطلق نیستند که برای اندازه گیری یک کمیت عدد دقیق بدهند. مثلا بگویند دمای آب ۷۰ درجه است.

حسگرها اکثرا مقایسه ای هستند . یک خط پایه (baseline) وجود دارد که مقدار اندازه گیری شده با آن خط پایه مقایسه میشود و بسته به فاصله کمیت مورد اندازه گیری تا آن خط پایه، درکی از بزرگی یا کوچکی آن کمیت برای انسان فراهم میشود.

مثلا در مورد دما، خط پایه همان دمای بدن است. هر چیزی که از این خط پایه دمای بالاتری داشته باشد برای انسان احساس گرمی و هر چه از این خط پایه پایین تر باشد برای انسان احساس سردی ایجاد خواهد کرد. بسته به این که فاصله تا این خط پایه چقدر باشد درک انسان از گرمی یا سردی آن شی با یقین بیشتری همراه خواهد بود.

حالا نکته اینجا است: گذاشتن دست در آب سرد یا گرم باعث میشود این خط پایه جابجا شود. وقتی دستتان را در آب سرد میگذارید خط پایه دمایی پایین تر می آید، درست در سطح دمای همان آب سرد. در مرحله بعد وقتی مقایسه دما با این خط پایه انجام پذیرد، آب با دمای عادی به نظر انسان گرم می آید.

شاید در این مورد بتوان گفت: انتظار بدن از گرمی و سردی اشیا جابجا میشود!

‫****************‬

مثالهای زیادی مشابه موارد فوق وجود دارد که زندگی ما را تحت الشعاع قرار میدهد و رفتار ما را با اطرافیانمان تنظیم میکند:

  • از آدم همیشه بداخلاق اگر محبت کمی ببینیم برایمان خیلی خوشایند است اما از یک آدم همیشه خوش اخلاق اگر محبت کمی ببینیم برایمان ناخوشایند و غیرقابل باور است.
  • ‫بازیهای جام جهانی فوتبال و لیگ جهانی والیبال و قضاوت مردم ما در مورد نتایج تیم های ملی ایران هم نمونه ای از این خطای حسگری است!  تیم فوتبال در بازی با ارژانتین  که همه انتظار شکست سنگین و‌ ابرو ریزی در جام جهانی را داشتند ‪ تا دقایق آخر پا به پای تیم آرژانتین پیش رفت. تیم والیبال اما تا مرحله نیمه نهایی فوق العاده ظاهر شد. اما در مرحله نیمه نهایی انتظار بالایی را که با بازیهای خوب خود در مردم ایجاد کرده بود برآورده نکرد.  دلیل خوشحالی مردم با وجود باخت تیم فوتبال و ناراحتی مردم با وجود چهارم شدن تیم والیبال همین انتظار است!
  • برای گروه های سیاسی، راضی کردن منتقدین همیشه ناراضی اهمیت بالاتری دارد تا راضی کردن طرفداران همیشه موافق! برای آزمون خودتان هم که شده ببینید خانواده هایی که همیشه بی چون و چرا موافق و همراه یک طیف خاص چپ یا راست لامرد بوده اند چقدر در زمان انتخابات مورد توجه کاندیداها قرار میگیرند و آنهایی که در برخی مواقع سر ناسازگاری داشته اند چقدر احترام میشوند !

هدفم از گفتن این موارد چیست؟ از قول سعدی علیه الرحمه همه شنیده ایم:

درشتی و نرمی به هم در به است
چو فاصد که جراح و مرهم نه است
درشتی نگیرد خردمند پیش
نه سستی که ناقص کند قدر خویش
نه مر خویشتن را فزونی نهد
نه یکباره تن در مذلّت دهد

شبانی با پدر گفت ای خردمند
مرا تعلیم ده پیرانه یک پند
بگفتا نیک مردی کن نه چندان
که گردد چیره گرگ تیز دندان

درشتی و نرم همیشه باید در کنار هم باشند و گرنه قدرت مقایسه و حسگری از بین میرود. ماهی زمانی قدر اب را میداند که از آب بیرون می افتد. قدر دوست خوب را زمانی میدانید که مدتی با هم قهر و از دوستی او محروم شوید. قدر اخلاق خوب همسرتان را زمانی میفهمید که با هم دعوا کنید! تا آدمهای خوب و بد در کنار هم نباشند قدر آدمهای خوب درک نخواهد شد.

برای این که چنین خطایی در حواس و رفتار ما پیش نیاید باید چکار کرد؟ همان کاری که در آزمایش آب انجام میدهیم:

حسگرمان را مدتی در محیط آزاد بگذاریم تا خط پایه آن به سطح عادی محیط برگردد!

۱۲ پاسخ به “بگفتا نیک مردی کن نه چندان…”

  1. نوشته شده توسط لامردیم در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۹:۰۸ ب.ظ

    به نام خدا
    برادر گرامی جناب اقای اسد پور اینجانب یکی از علاقه مندان سایت تراکمه هستم اما انقاداتی نسبت به شما وامثال شما (نخبه های شهرستان) ومطالب و موضوعات سایت دارم اگر اجازه دهید انها را عنوان کنم.
    ۱-اقای اسد پور شما که در دانشگاه تهران درس خوانده اید وامروز هم استاد این دانشگاه هستید ایا از مشکلات جوانان شهرستان خبر دارید،بیکاری،تحصیل،ساخت خانه،خرید ماشین، ازدواج و… برادر عزیز شما که  از دور دستی به اتش دارید ایا امروز با جوانان شهرستان زندگی کرده اید ایا شده تا به حال صبح زود به محله خودتان سر بزنید وجوانانی را ببینید که مننتظر رفتن به کارخانه سیمان هستند ایا تا به حال  با انها صحبت کرده اید وپای درد دل انها نشسته اید.
    ۲-ایا شده تا به حال به بانک های شهرستان سر بزنید وسود های کلانی که برای پرگرفتن وام از مردم می گیرند را مشاهده کنیدسودهای ۲۰درصد،۲۵درصد وحتی ۳۹ درصد برای یک وام ۵ میلیونی ولی بعضی ها می ایند وام های بالا با بهره پایین می گیرند ولی جوانان برای یک وام ۵ میلیونی …
    ۳-شاید اگر من جای شما بودم (که نیستم) البته این ارزوی هر جوانی است که در دانشگاه تهران درس بخواند هر هفته با یک پرواز می امدم لامرد ودر دانشگاه های شهرستان کلاس می گرفتم تا از نزدیک با جوانان شهرستان در ارتباط باشم نه در فضای واتساپ،سایت تراکمه.
    ۴-ایا از گرانی های که در شهرستان در بخش مسکن وزمین هست اطلاع دارید امروز یک قیمت  فردا قیمت دیگر ایا با این گرانی زمین  می توان خانه دارشد. البته که من وامثال من نمی توانیم با یک حقوق زیر یک میلیون البته دوستانم که در بازار هستند هر روز بهتر از دیروز نان به نرخ روز می خورند ولی من…
     امروز با چند میلیون می شود خانه دارشد؟ 
    ۵-امیدوارم که شما ودوستانتان در سایت تراکمه به جای فعال شدن در بخش ملی گرایی لامردی بخوانید حس ناسیونالیستی  و انتخابات بیشتر به مشکلات شهرستان وبه خصوص جوانان بپردازید.
    با تشکر

  2. نوشته شده توسط پروانه فتحی در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۹:۴۴ ب.ظ

    بسیار جالب بود آقای دکتر و قابل بسط به خیلی از رفتارها و موقعیت های دیگری که در متن زندگی و جامعه با آنها رویاروییم.و همچنین توجیه و تحلیل.
    حتما این سخن را شنیده اید: “لطف مکرر میشود حق مسلّم!”
    آهان یک مسئله ی دیگر: من قبلا در مورد سیستم بدن قورباغه نیز شنیده بودم که: اگر قورباغه را در آب داغ بیندازی سریع بیرون می پرد. ولی اگر اون رو درون یه آب با دمای معمولی بگذاری و به تدریج دما را بالا ببری هیچ سیگنال دفاعی صادره نمی شود و اینطور می شود که بیچاره میپزد ولی خبردار نمشود!!
    خام بُدم،پخته شدم سوختم / …
    برای ممانعت از پیشامد اینگونه اختلالات جریان متناوب را توصیه میکنم!
    قابل پیش بینی نبودن هم مزیت هایی دارد که به معایبش می ارزد!
    در ارتباط با بچه های امروز هم که البته باید شریدر وار، وارد عمل شد!
    قابل تامل و تعمق است واقعا!
    مطمئنا هر مخاطبی لااقل در مورد خودش به چندین موارد مصداقی برمی خورد!
    پدر و مادرها بیشتر توجه و تحلیل کنند لطفا! خیلی وقت ها می بینیم که والدین آنقدر به نیازهای فرزندان اولویت داده اند که فرزند اصلا برایش قابل لمس و باور نیست که پدر و مادر هم آدمند و نیازهایی دارند!

  3. نوشته شده توسط حسن ذکاوت در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۱۱ ب.ظ

    سلام. لذت بردم.
    برابر انگاشتن روایت زندگی روزانه، خاطرات، علم و ادبیات یکی از زیباترین روشهای نوشتن است که ما علاوه بر رسیدن به موضوعی در پایان نوشته، از خود متن نیز لذت می بریم. کافی بود توصیه ی آخر را حذف کنیم تا یک بار دیگر نیز خواننده متن را بخواند.
    مهندسان هم خوب می نویسند!

  4. نوشته شده توسط مسعود اسدپور در تاریخ ۱۸ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲:۱۷ ب.ظ

    “لامردیم” عزیز

    برخی از مشکلات مورد اشاره شما مشکلات ملی است: بیکاری، مسکن، ماشین، ازدواج، وام، بهره (که اتفاقا در لامرد به نسبت بقیه شهرها کمتر است) و باید در سطح ملی و کلان حل شوند. همه اینها هم برمیگردد به مشکلات اقتصادی که قسمت اعظم آن بازمانده آن معجزه هزاره! است

    اما از مشکلات لامرد بی خبر نیستیم. چه در واتزاپ و چه در همین سایت و چه در تماسهای حضوری و غیرحضوری با دوستان و مسوولین. همین که گاه چند ساعت در روز را صرف سایتی میکنم که حداقل تاثیری در منطقه دارد گواه علاقمندی به منطقه است. تنها راه خدمت به منطقه هم حضور فیزیکی و تدریس در دانشگاه لامرد نیست. دکتر موسوی زمانهایی که در تهران تشریف دارند بیشتر به درد مردم لامرد میخورند تا زمانهایی که در منطقه هستند. چه بسا تدریس ما در دانشگاه های لامرد هیچ طرفداری نداشته باشد! درسهای بنده هم هیچ کدام به درد دانشگاه های لامرد نمیخورند.

  5. نوشته شده توسط مسعود اسدپور در تاریخ ۱۸ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲:۲۲ ب.ظ

    خانم فتحی
    عادت کردن به شرایط باعث بروز چنین رفتارهایی میشود. وقتی از این چرخه عادت بیرون می افتیم و تلنگری بر ما وارد میشود به قول مهندسین set point ها تغییر میکند و ذهن میرود به نقطه ای دیگر. در این جاست که تصمیم ها با توجه بیشتری گرفته میشود. مثل انسانی که خود را در یک قدمی مرگ میبیند و از آن لحظه نگاهش به زندگی متفاوت میشود تا مدتها که بگذرد و مجددا فراموش کند و عادت کند.

  6. نوشته شده توسط مسعود اسدپور در تاریخ ۱۸ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲:۲۲ ب.ظ

    حسن جان
    نظر لطف شماست

  7. نوشته شده توسط عباس الهياري در تاریخ ۱۸ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۳:۳۹ ب.ظ

    سلام دکتر جان
    مطلب بسیار خوبی بود و کاملا با حس همزادپنداری آنرا خواندم چون بارها و بارها آنرا تجربه کرده ام

  8. نوشته شده توسط تنویر در تاریخ ۱۸ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۹:۵۷ ب.ظ

    در جواب لامردیم بگویم که دکتر کلاسش بالاتر از دانشگاههای لامرد است که بعضی دکتر های دیگر الان در این دانشگاهها تدریس میکنند !!!!، ودیگر اینکه فقط موقع انتخابات بداد مردم میرسند واحساس تکلیف میکنند !!!! واقعا باید در بین مردم تا درد احساس کرد .

  9. نوشته شده توسط مسعود اسدپور در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۳۵ ق.ظ

    تنویر جان

    بحث کلاس گذاشتن نیست. کسانی که من رو میشناسند میدانند که آدم مغروری نیستم و اهل کلاس گذاشتن نیستم (البته اهل کلاس درس گذاشتن هستم!!). بحث مفید بودن یا نبودن است. سر و کله زدن با منتخبین کشور در یک رشته یک تبحری لازم دارد و سر و کله زدن با دانشجویان ضعیف یک تبحر دیگری لازم دارد. مطمین باشید اگر من یک ترم دانشگاه لامرد تدریس کنم خود دانشگاه عذر من را خواهد خواست!

  10. نوشته شده توسط لامردیم در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۲۹ ب.ظ

    با سلام 
    ۱-اقای اسدپور یعنی شما دانشجویان دانشگاهای لامرد را ضعیف می پندارید  هستند کسانی که لیسانس خود را از همین دانشگاهای به قول شما ضعیف گرقته اند ودر ازمون کارشناسی ارشد، دانشگاه  دولتی قبول شده اند.
    ۲-توانایی یک استاد دانشگاه اول مخاطب سنجی کلاسش هست که باید با توجه به سطج علمی دانشجویان مطالب را از ساده به مشکل مطرح کند.
    ۳-زمانی خصوصی ریاضی تدریس می کردم دانش اموزی داشتم که چند سال از درس دور بودم  بهش گفتم شما تنها لازمه که ریاضیات راهنمایی بلد باشید من تمام ریاضیات دبیرستان را به شما تدریس من کنم تدریس من  که تمام شد این دانش اموز به ریاضی علاقه مند شد کسی که هیچی از ریاضیات نمی دانست؟ اقای اسدپور این هنر معلمی است که شاگرد را به درس علاقه مند کند اگر من هم جلسه اول اسم انتگرال را می اوردم این دانش اموز فرار می کرد از مرور ریاضیات راهنمایی شروع کردم وبعدش هم با پیوند برقرار کردن بین مطالب درسم را پیش بردم.
    ۴-این برنامه به روز که از شبکه سه پخش می شود حتما دیده اید چه قدر زیبا مطالب را بیان می کند من تدریس طراحی سایتش را دیدم  چه قدر زیبا بود قابل توجه شما که اقای مهندس سروری فارغ تحصیل دانشگاه آزاد تهران است نه صنعتی شریف، نه دانشگاه تهران  ونه هیچ دانشگاه دولتی دیگر.
    خوب حالا این بچه های دانشجو دانشگاهای لامرد دانشگاه  دولتی قبول نشده اند گناه که نکرده اند. 

  11. نوشته شده توسط مسعود اسدپور در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱:۳۲ ب.ظ

    لامردیم عزیز

    بحث شما زمانی درست است که سطح مخاطبین تفاوت چشم گیری نداشته باشد.
    مثالی برایتان بزنم که متوجه شوید. من در دانشگاه تهران درس الگوریتم تدریس میکنم. مواردی که من در دانشگاه تهران تدریس میکنم در دانشگاه های دولتی دیگر در درس الگوریتم پیشرفته ارایه میشود. اگر قرار باشد درس الگوریتم را در دانشگاه ازاد لامرد تدریس کنم باید بجایش مباحث درس برنامه نویسی مقدماتی! یا نسخه ساده شده ای از درس ساختمان داده دانشگاه تهران را تدریس کنم! خب همین درس را که فردی دیگر با تخصص پایین تر میتواند از همان لامرد تدریس کند. چه کاری است که من از تهران بلند شوم هزینه تلف کنم و زمان تلف کنم درسی را ارایه بدهم که کسی دیگر با تجربه بیشتر از من و شاید بهتر از من همان را تدریس میکند؟!

  12. نوشته شده توسط محمد رضا مظفری در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱:۵۹ ب.ظ

    لامردیم عزیز
    پذیرش نقاط ضعف همواره یکی از راه های پیشرفت بوده و هست. اینکه دانشجویان دانشگاه لامرد ضعیف تر از دانشجویان دانشگاه تهرانند از بدیهیات است شاید در بین آنها عده ای که دارای توانایی و یا استعداد منحصر فردی باشند که آنها را از سایرین متمایز نماید وجود داشته باشد ولی این جذابیتی برای استاد نخواهد داشت تا صرفا برای یک نفر با استعداد این همه راه را (البته ریسک پرواز رو هم در نظر بگیرید) طی کند.
    این نکته نیز ناگفته نماند که داشتن استعداد به معنی داشتن توانایی در مثلا مدیریت نیست چه بسا که کسی را می شناسم که با توجه به اینکه از دانشگاهی نه چندان سطح بالا فارغ التحصیل شده ولی مدیریت چند نفر را که از دانشگاه های تهران فارغ التحصیل شده اند را بر عهده دارد و به اعتراف خود فرد بار علمی نفراتش از وی بالاتر است. همین موضوع در مورد مثال شما نیز صدق می کند. همانطور که بیل گیتس و یا زاکربرگ (مدیر فیسبوک ) و یا Jack Ma ( مدیر سایت بازرگانی علی بابا با لیسانس زبان) دکتر نیستند.
    استعداد و توانایی دو مقوله کاملا جداگانه هستند و نمی شود آنها را با هم مقایسه کرد.
    امیدوارم توانسته باشم پاسخ انتقادات شما را با رعایت احترام به نظرات شما داده باشم.