Archive for مهر, ۱۳۹۴

شعر سرخ

مهر ۳۰ام, ۱۳۹۴

سید حمید رضا برقعی

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شده ست
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میزو دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان “واژه” هاست
شاعر شکست خورده ی طوفان “واژه” هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک وخون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا، بی ریا کشید
حتی براش جای کفن؛ بوریا کشید

در خون کشید قافیه ها را، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن…
پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن…
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن…
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن…

در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس

—————————————

علیرضا قزوه

دلم دریاچه ی غم شد دوباره
قد آیینه ها خم شد دوباره
صدای سنج و دمام اومد از دور
بخون ای دل محرم شد دوباره

***

بخون ای دل که دشتستون صدا شه
کمی فایز بخون دردم دوا شه
ملایک نوحه خوانان حسینند
بخون والله خدا هم از خداشه

—————————————

مرتضی شاهمندی

محرم آمد و دلها غمین شد
غم و عشق وبلا با هم اجین شد

حسین آماده بهر جانفشانی است
دوباره فاطمه قلبش حزین شد

—————————————

مریم توفیقی

ضریح تو داره عطر گل یاس
نوازش های دستت میشه احساس
کی میدونه آقا پر میشه شاید.
شبا سقا خونه ات با مشک عباس …

—————————————

جلیل صفربیگی

ان روز حسین یک صدا زینب بود
آیینه ی غیرت خدا زینب بود
زینب زینب زینب زینب زینب
آن روز تمام کربلا زینب بود

***

آن روح زلال و صیقلی زینب بود
آیینه ی غیرت علی زینب بود
هر چند امام و مقتدا بود حسین
پیغمبر کربلا ولی زینب بود

—————————————

محمد روحانی (نجوا کاشانی)

(هفتاد و دو گل)

جانـت بـه کــویــر تفتــه دریـا بخشید
هفتاد و دو گل ، به متن صحرا بخشید
بـــا جلـــوه ی کــربـلای عـاشـورایی
خـون تــو بـه رنگ سرخ معنا بخشید

***

( زمزمه )

تـا هست جهــان شـور محــرم باقیست
این جلوه ی جان در همه عالـم باقیست
ازنـالـه ی نـیـنــوای یـاران حسـیـن
همواره به لب زمـزمه ی غم باقیست

—————————————

جلیل صفر بیگی

انگار تمام شهر تسخیر شده
بنگاه فروش غل و زنجیر شده
از چارطرف حرمله ها آمده اند
بازار پر از نیزه و شمشیر شده

***

سجاده به دوش ها همه آمده اند
آن حلقه به گوش ها همه آمده اند
ذی الحجه و مکه و محرم نزدیک
شمشیر فروش ها همه آمده اند

***

فریاد حسین را شنیدیم همه
از کوفه به سوی او دویدیم همه
رفتیم به کربلا ولی برگشتیم
از شمر امان نامه خریدیم همه

—————————————

جواد منفرد

چشمان زمین دوباره تر خواهد شد
ماه از سر شب بدون سر خواهد شد
تاریخ دوباره بر خودش می لرزد
شق القمری بزرگتر خواهد شد

***

خورشید نشسته بر درت ای کوفه
غافل شدی از دور و برت ای کوفه
امروز فرات را به رویش بستی
ای خاک دو عالم به سرت ای کوفه

***

این نیزه مرا به عشقتان میدوزد
در عمق وجود شعله می افروزد
امسال اگرچه در زمستانم باز
از بردن اسم تو لبم می سوزد

—————————————

سعید حدادیان

حرف دل آب را کجا می زد مشک
سرتا سر کربلا صدا می زد مشک
تیری آمد به قلب عباس (ع) نشست
چون طفل رباب دست و پا می زد مشک

—————————————

جواد منفرد

یاد آور لحظه های دردند عمو
شبهای اسیری ام چه سردند عمو
دیشب سر نی فقط سرت را دیدم
آغوش تو را چه کار کردند عمو؟!

—————————————

مریم حقیقت

زمین دشت شقایقهای پرپر
وچشم آسمان از رفتنش تر
برای وسعتش دنیا قفس بود
به سمت عاشقی پر زد کبوتر

***

قلندر وار از درمان گذشتند
از آب وآتش وطوفان گذشتند
کبوترهای زخمی تشنه بودند
به نام عاشقی از جان گذشتند

***

در حنجره ی زمانه تابید اصغر
هی گریه نکرد! هی ننالید اصغر
دیگر نگران نباش آرام بگیر
آسوده تر از همیشه خوابید اصغر

***

زمین از اشتیاقش کم نمی کرد
غم نان گونه اش را نم نمی کرد
غم مشک و علمدار آتشش زد
زمانه قامتش را خم نمی کرد

—————————————

محمدعلی مجاهدی

خورشید بر این تیره مغاک افتاده ست؟
یا بر سر نی ان سر پاک افتاده ست؟!
بر عرش نی از تلاوت او پیداست
هفتاد دو سوره روی خاک افتاده ست

—————————————

منیره هاشمی

هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد
او ماند که در کنار زینب باشد
سجّاد که سجّاده به او دل می‌بست
تدبیر خدا بود که در تب باشد

—————————————

اسد اللّه‏ خدّامى

آن دَم که فتاد دست پیغمبرِ آب
یک قطره عطش نبود در باور آب
گلهاى خدا زتشنگى پژمردند
اى خاک تمام کربلا بر سر آب

—————————————

سید حسن حسینی

عالم ، همه خاک کربلا بایدمان
پیوسته به لب ، خدا خدا بایدمان
تا پاک شود ، زمین ز ابنای یزید
همواره حسین ، مقتدا بایدمان

—————————————

زهره موسوی

در دشت بلا قحطی ایمان شده است
هر دیو و ددی نماد انسان شده است!
مردان همه سر به نیزه ها بخشیدند
سالار زنان بی سرو سامان شده است

—————————————

محمد صادق رسولی

در معرکه، تفسیر شهادت می‌کرد
در اوج عطش داشت روایت می‌کرد
لا حول و لا قوه الا بالله
هم مرگ به او سخت حسادت می‌کرد

***

سرشارترین شعر خدایی؛ زینب
اسطورۀ طاقت و حیایی؛ زینب
تو زینت نقطه‌های بسم‌الله‌ وُ
تفسیر فصیح کربلایی؛ زینب

***

آن کودک استوار را باور کن
لب‌تشنۀ بی‌قرار را باور کن
تکلیف عطش برای او حتمی شد
شش‌ماهۀ روزه‌دار را باور کن

—————————————

عبدالرحیم سعیدی راد

یک روز ترانه ساز خناس شدن
یک روز حماسه ساز احساس شدن
پس کی باید علی اکبر بودن؟
پس کی باید حضرت عباس شدن؟

—————————————

محمدرضا سهرابی نژاد

آن نخل به خون طپیده را،می بوسید
ان مشک ز هم دریده را می بوسید
خورشید،کنار علقمه خم شده بود
دستان ز تن بریده را می بوسید!!

—————————————

محمد علی مجاهدی( پروانه)

از قهر تو ،شاهین قدر پر ریزد
وز هیبت تو ،شیر فضا بگریزد
ماند به تو کوه،اگر به رفتار اید!
دریا به تو می ماند ،اگر برخیزد!

—————————————

سیّد حسن حسینی

دریا به طلب از برهوت تو گذشت
یک قافله نعره در سکوت تو گذشت
ان روز اگر چه تشنه بودی ، امّا
صد رشته قنات در قنوت تو گذشت

—————————————

مهدی فخارزاده

در دفتر گل، ورق ورق گوهر بود
از اشک، سرانگشت نگاهم تَر بود
چیزی که به من توان زاری می‌داد
قنداقه خونـین عــلی‌اصغــر بــود

—————————————

احد ده‌بزرگی

پیراهنی از زخم، به تن دوخته است
این رسم، ز حضرت غم آموخته است
ای سـرو تمــاشاییِ ایــمان، عبـاس!
دل، شعله به شعله، در غمت سوخته است

—————————————

محمد سین امیدی

خونی که ز پیشانی او جاری شد
سرسبــزترین بهارِ بـیداری شد
آن سر که به روی نیزه‌ها گشت بلند
آیینــه روشن فــــداکاری ش‍‍‍‍‌‌ـــد

—————————————

کاظم علیپور

می‌توان مانند کوهی درد بود
شام با یک قافله شب‌گرد بود
می‌‌توان چون شیر دشت کربلا
نام زینب داشت، اما مرد بود

—————————————

قیصر امین پور

خود را چو ز نسل نور می نامیدند
رفتند و به کوی دوست آرامیدند
سیراب شدند زآن که در اوج عطش
آن حادثه را به شوق آشامیدند

***

این خاک به خون عاشقان آذین است
این است در این قبیله آیین ، این است
زاین روست که بی سوار برمی گردد
اسب تو که زین و یال آن خونین است

—————————————

محمد رضا دفرانی

مفهوم بلند آفتابى عباس
از گریه کودکان کبابى عباس
از تشنگیت فرات دلخون گردید
واللَّه که آبروى آبى عباس

***

ششماهه على به دوش بابش دادند
یک جام از آن باده نابش دادند
چون با لب تشنه حاجت آب نمود
با تیر سه شعبه اى جوابش دادند

***

سر قافله شام بلایى زینب
تو شیر زن کرب و بلایى زینب

در عصرف به خون نشسته عاشورا
سرچشمه اى از صبر خدایى زینب

***

آنانکه ز کین بى پر و بالت کردند
پرپر ز جفا، گل جمالت کردند

شرمى ز نبى و فاطمه ننمودند
زیر سم اسب، پایمالت کردند

—————————————

زهیر توکلی

رفتیم به ناکجا، به جایی که تو راست
گفتیم تو را به هر بهایی که تو راست
خفتیم چو برگ سبز بر آب روان
امید به خاک کربلایی که تو راست

***

سقا شدن و به تشنگان جان دادن
بی‌دست، شدن مشک به دندان دادن
ساقی شدن و دست به مستان دادن…
هیهات که شرح عشق نتوان دادن

—————————————

رحیم زریان

در ماتم تو سحاب هم می‌گرید
منظومه‌ی آفتاب هم می‌گرید
ای تشنه‌ترین سلاله‌ی کوثر عشق
از داغ تو چشم آب هم می‌گرید

***

ای تیغ بگو که از کجا می‌آیی
از سمت نگاه آشنا می‌آیی
انگار که خون می‌چکد از دیده‌ی تو
ای تیغ مگر ز کربلا می‌آیی

***

ستاره از نگین بر خاک افتاد
قمر از روی زین بر خاک افتاد
گل سرخی ز دامان پیمبر
برای حفظ دین بر خاک افتاد

***

فدای چشم مستت یا ابالفضل
نگاه می پرستت یا ابالفضل
بده یک جرعه‌ی ناب از می عشق
به قربان دو دستت یا ابالفضل

—————————————

هادی محمد زاده

هفتاد و دو لاله شهادت باور
شولای به خون خویش رنگین، در بر
رفتند به دنبال شهادت کان‌سان
طوفان نرسد به گرد آنها دیگر

***

ای کشته عشق! کو علی اکبر تو؟
کو دست تو، کو پای تو و کو سر تو؟
انگار فرات دیگری جاری شد
از خون گلوی نازک اصغر تو

***

یک چند به عیش و نوش خود، سرکردید
صد لاله ز باغ عشق، پرپر کردید
چون شعله آتش جهنم شده‌است
ظلمی که بر اولاد پیمبر کردید

***

در آن ربض حرمله خیز نومید
باران عطش به خیمه‌ها می‌بارید
مولا پس از این بار نمی‌گردد وای!
از شیهه ذوالجناح باید فهمید

***

آن روز افق، اشک ز دیده می‌ریخت
درد از دل زهرای شهیده می‌ریخت
تا روز ازل، خشک نخواهد شد هان!
خونی که از آن سر بریده می‌ریخت

***

عاشورا بود و آسمان شد کفنت
لبریز ز گل‌زخم ستاره بدنت
گیرم که سر تو را به نیزه کردند
زیر سم اسب‌ها چه می‌کرد تنت!

***

هفتاد و دو آسمانی خونین بال
یاران عطش سرشت خورشید خصال
مهمان فرشتگان شدند و رفتند
آن شام فراق بود یا صبح وصال

***

مفهوم تو را مگر که فهمیده کسی؟
یا قدر تو را مگر که سنجیده کسی؟
خون می‌بارید از ابر ششماهه تو
بارانی از این دست کجا دیده کسی؟

—————————————

عبدالرحیم سعیدی راد

خورشید گلوی تاک را می بوسید
پیراهن چاک چاک را می بوسید
انگشتر عشق را به غارت بردند
انگشت بریده خاک را می بوسید

***

خورشید چه عاشقانه پیمان می داد
در وادی طوفان بلا جان می داد

آن روز معلم شهادت چه غریب
با نای بریده درس ایمان می داد!
محمد رضا سهرابی نژاد

زنی در کسوت پیغمــــــبری بود
اسیران را امام سروری بود
نگا هش ، ماده شیر خشمناکی
کلامش ذوالفقار حیدری بود

—————————————

کتایون شیخی

آتش آتش ریخت بر شام سیاه
شعله های گریــــه و اندوه و آه
بی پناهی موج میزد در میان
دستهای زینب آن شب شد پناه

***

بیـــتــــاب تــر از ابـــر بهــــاری بودند
” هیهات من الــذله ” جــــاری بودند
سوگند به هرچه نام آب است بر آن
این تشـنه لبان تشـنه یـــاری بودند

***

گل غنچه ای از سلاله حیدر بود
افسوس که مثل غنچه ای پرپر بود
آن ظهر عطشناک چه غوغایی کرد
آن مرد که نام کوچکش اصغر بود

*توجه: بعضی از اسامی ذکر شده شاعر و برخی مداحند.

قاسم علی و حوضش

مهر ۲۸ام, ۱۳۹۴

بحث انتخابات مجلس در هر جا از زمستان انتخابات گرم شود در لامرد از زمستان سال قبل از انتخابات گرم خواهد شد.  دقیقا از فردای آن روزی که قاسمعلی و دوستان شیراز نشینش فرصت گعده ای در لامرد یا شیراز پیدا میکنند که قلیانی چاق کنند و برنامه کلان چهار سال بعدی لامرد را ببرند و بدوزند.

استراتژیک پلانرهای این جمع از قرار معلوم حدود ۱۷ نفرند  که در لامرد به G17 معروفند. از این نظر میگویم حدود ۱۷ نفر که بعضی از آنها وزن دو سه نفر دارند و بعضی شاید وزن کمتر و تازه تعداد دقیقشان هم تا بحال از کانالهای رسمی اعلام نشده است:

  1. عیسی امیری – فوق لیسانس – رییس دانشگاه ازاد لامرد
  2. قاسم امیری – لیسانس دانشگاه ازاد لامرد
  3. مسعود انصاری لیسانس معارف دانشگاه آزاد لامرد رییس دفتر امام جمعه
  4. محمد جعفری – فوق لیسانس تاریخ هنر از پردیس بین المللی دانشگاه شیراز – فرماندار سابق لامرد و رییس پروژه آلومینیوم
  5. عبدالرضا حسن زاده – لیسانس — دبیر آموزش و پرورش (که قبلا در ترکیب اصلی تیم حضور نداشت و جدیدا به این ترکیب اضافه شده)
  6. سید ابوالحسن حقایقی – مهندس مکانیک دانشگاه امیرکبیر تهران – رییس منطقه ویژه صنایع انرژی بر
  7. عبدالحمید خسروی دانشجوی دکترا و مربی دانشگاه
  8. رضا راستی – لیسانس آموزش ابتدایی – دبیر آموزش و پرورش
  9. قاسمعلی رفیعی – دیپلم – رییس سابق جهاد سازندگی
  10. غلامرضا صفرپور – فوق لیسانس علوم سیاسی دانشگاه ازاد تهران و مربی دانشگاه
  11. ابراهیم صفری فوق لیسانس تاریخ دانشگاه شیراز و رییس آموزش و پرورش
  12. درویش صفری – دیپلم
  13. حبیب صفری – شهردار سابق – فوق دیپلم
  14. محمود صفری – فرماندار سابق – فوق دیپلم (البته ایشان در ترکیب اصلی این تیم نبوده و پس از فرمانداری به عضویت آن در آمده است)
  15. محمد علی نژاد – فوق لیسانس مدیریت صنعتی
  16. علی قسمی – لیسانس – رییس سابق شورای شهر
  17. سید وهاب هاشمی – لیسانس کشاورزی دانشگاه ازاد جهرم

همان گونه که مشاهده میشود دانشگاه ازاد بخصوص دانشگاه ازاد لامرد در تربیت این برنامه ریزان کلان نقش کلیدی داشته است. برخی از افراد فوق تا سال ۷۶ دیپلمه بوده اند و پس از شکست در انتخابات و خانه نشینی به صرافت ادامه تحصیل افتاده اند. دانشگاه آزاد لامرد هم دم دست ترین دانشگاه برای بالا بردن مدرک تحصیلی در عین حفظ سنگر لامرد بوده است.

البته به این تیم باید دکتر موسوی را نیز اضافه کرد که هم اکنون در نقش پزشک تیم ایفای نقش میکنند و در دور قبل توانست با احیای قلبی این تیم را در لیگ برتر نگه دارد. فوروارد راست این تیم یعنی درویش زارعی را هم نباید از یاد برد که به دلیل چپ زنی و عدم رعایت انضباط تیمی از گروه اخراج شد. بازیکن شماره ۱۵ تیم یعنی آقای علی نژاد که نقش تحلیلگر فنی تیم را ایفا میکرد ظاهرا به دلیل نارضایتی از قرارداد در حال انتقال به تیم دیگری است.

بازیکن شماره ۹ این تیم یعنی قاسمعلی رفیعی بازیکنی افسانه ای است که در همه نقشی میتواند بازی کند. نقش اصلی او مربیگری، اسپانسری و سهامداری تیم است اما در زمان بازی میتواند نقش دروازه بان، دفاع، هافبک، فوروارد، تماشاگر و تماشگرنما را همزمان ایفا کند. بازیکن شماره ۶ که عصبانی ترین بازیکن این تیم است معمولا فقط در بازیها ظاهر میشود و یک راست از رختکن به زمین رفته و پس از بازی به رختکن برمیگردد و سعی میکند زیاد افتابی نشود. اما ایشان در چیدن ارنج تیم و طراحی تاکتیکها نقش اساسی دارد. بازیکن شماره ۴ یعنی محمد جعفری بازیکن باتجربه و خوش استیل این تیم است که نقش showman و سخنگوی تیم را بعهده دارد. وی بلندپرواز است و آینده درخشانی دارد.

اما افراد ذخیره این تیم  زیاد هستند که برخی از  آنها از این قرارند:

  • احمد اخلاقی – رییس اداره تعاون
  • محمود عامری – دبیر آموزش و پرورش
  • علی عزیزی- دبیر آموزش و پرورش
  • علی اکبر غفاری- دبیر آموزش و پرورش
  • حسین غلامزاده – رییس کنونی بنیاد مسکن
  • احمد میرحسینی – فوق لیسانس جغرافیا
  • مصطفی نیدانی – لیسانس علوم سیاسی دانشگاه ازاد لامرد
  • محمد هنرپیشه – رییس اداره فرهنگ و ارشاد
  • موسی هنرپیشه – دبیر آموزش و پرورش و مربی دانشگاه

از بین این افراد مصطفی نیدانی وزیر شعار است و نقش محمد بوقی تیم را برای هماهنگی تماشاگران تیم ایفا میکند. علی اکبر غفاری یار کمکی تیم در هیات داوران است که معمولا در تعیین داور مسابقات و تعویض داوران ناموافق نقش اساسی دارد. محمود عامری نقش “قلم چی” تیم را ایفا میکند و با اسامی مستعار و یا بدون اسم در روزنامه ها و سایتهای خودی مطلب سفارشی مینویسد. علی عزیزی صندوق دار تیم است و بر صندوقهای قرعه کشی نظارت دارد. ایشان  تبحر زیادی در عددسازی و تنظیم صورتجلسات قرعه کشی ها دارد به گونه ای که مو لای درز صورتجلسات نرود و حسابرسان اختلاف ارقام را کشف نکنند.  موسی هنرپیشه هم نقش روحانی تیم را بعهده دارد و علاوه بر اندرزهای اخلاقی برای تصمیم گیری های تیم در مواقع لزوم استخاره میکند.

و صد البته تیم تدارکات، توپ جمع کن ها، اسپانسرها، سهامداران، تماشاگران و بخصوص تماشاگرنماهای تیم (که وظیفه های سنگینی همچون سنگ پراکنی، خرد کردن شیشه، قلم کردن پا و دست، پرتاب تخم مرغ و گوجه گندیده، پرونده سازی و حمله به سایتهای معارض و … را بعهده دارند) را نیز باید به آن اضافه کرد.

تا قبل از عید زمزمه هایی مبنی بر خروج دکتر موسی و تعویض آن با شماره ۴ تیم یعنی آقای جعفری به گوش میرسید. اما این که در گروه بر سر این قضیه چه آمد و چه بحثهایی شد بر ما نامکشوف ماند و فقط نتیجه آن که اکثریت قاطع به نفع دکتر موسوی بود در رسانه ها اعلام شد.

از وجنات آقای جعفری پیدا بود که خود را برای حداقل یک تعارف خشک و خالی برای  کاندیداتوری آماده کرده است.  اما همان بلایی که بر سر درویش در دور قبل آمد در این دور بر سر خودش آمد و به بهانه تصمیم اکثریت از دور مسابقات کنار گذاشته شد. وی البته هنوز منتظر نتیجه مسابقه حریفان بعدی است و امیدوار است نتیجه مسابقات به تساوی کشیده و به وقت اضافه موکول شود تا به دلیل تبحر در پنالتی زنی دوباره به صدر تیم برگردد. باری به هر جهت دکتر موسوی تمام قد حضور مجدد خود را برای دور بعد و با حمایت هم تیمی هایش اعلام کرد.

از بحثهای فوتبالی خارج شویم و برویم سر اصل مطلب…

 

****************************

 

دکتر موسوی که پیگیری های مجدانه ای از مسایل و مشکلات منطقه (هم لامرد و هم مهر) در مجلس و دیگر دستگاه ها داشته است با انرژی وصف ناشدنی همچنان درگیر حل مسایل است و ترجیح میدهد کارهای به سرانجام نرسیده اش تا قبل از انتخابات به نتیجه برسد. در این حین آخر هفته خود را هم فراموش نکرده و جهت تجدید بیعت با موکلین خود هر هفته در منطقه حضور دارد و تا حد امکان مراسم ختم را از دست نمیدهد. مراسمی که بعدها بهانه ای برای دلگیری و پشت کردن در انتخابات به دست موکلین خواهد داد. از همین الان مراسم کلنگ زنی هم شروع شده و در ماه های اخر به شن و آسفالت ریزی و گرد و خاک کردن لودرها و بولدوزرها ختم خواهد شد.

طرفداران ایشان معتقدند با کارهایی که دکتر انجام داده، جای خود را برای دور بعد تثبیت کرده است. اما طیف مخالف دکتر بر این ادعا خدشه جدی وارد میکنند و معتقدند اگر چه دکتر مسایل را خوب پیگیری کرده اند اما به دلایل زیر در این دور ریزش ارا خواهند داشت:

  1. اگر چه پیگیری های ایشان جدی و خالی از تعصب لامردی مهری بوده و برای کل منطقه تلاش کرده اند اما برخی از این تلاشها به دلایلی همچون بحران بودجه کشور و یا عدم اشنایی دکتر با سیکلهای اداری به نتیجه مطلوب نرسیده است. گل سرسبد اینها طرح الحاق فارس از طریق لامرد است که با وجود برگزاری جشن، فعلا مسکوت مانده است.
  2. دکتر امورات تهران را پیگیری کرده ولی ریاست ادارات توسط ایشان و دوستانشان به کسانی واگذار شده که اولا بسیاری از آنها تبحری در آن زمینه کاری نداشته اند و ثانیا از افراد خودی و گوش به حرف انتخاب شده بودند تا شاخ نشوند و مشکلی بر مشکلات آن دوستان اضافه نکنند. تعداد محدودی از روسای ادارات هم که مخالف دکتر بودند و تعویض نشدند کسانی بودند که زور آن گروه برای برداشتنشان به نتیجه نرسید و گرنه از همان ماه های اول پروژه گردن زنی مخالفین آغاز شد.
  3. اصل نارضایتی مردم از این گروه بخاطر دکتر موسوی نبوده است. مشکل اطرافیان ایشان بوده است که از قرار معلوم درها هنوز بر همان پاشنه ها میچرخند.

مشکل دیگری که رقابت این دوره را سخت تر کرده اعلام حضور تعداد زیادی از کاندیداها از بخشهای مختلف است که باعث تشتت آرا و ایجاد رودربایستی برای مردم شده است. اسامی همچون سید حبیب موسوی علامرودشتی (که در نهایت اعلام انصراف از حضور کردند)، سید حبیب حسینی مهری، بهرام طاهری گله داری، قاسم مقیمی مهری-لامردی، تیمور قاسمی مهری، فروتن اشکنانی (کاندیدای رای خراب کن دور قبل که در نهایت اعلام انصراف از حضور کردند)، سید رضی حسینی المدنی (که خودشان هم احتمال میدهند رد صلاحیت خواهند شد)، تیمور قاسمی و … به گوش میرسد.

درویش زارعی رقیب اصلی دکتر موسوی در دور قبل که با اختلاف ۳ هزار رای از راهیابی به مجلس بازماند نیز از راهی که انتخاب کرده کوتاه نیامده و با عزمی جزم تر اعلام حضور مجدد کرده است. قوت قلب درویش به حوزه مرکزی لامرد است که در دور قبل آرایش کمی بیشتر از آرای دکتر موسوی بود و در انتخابات شوراها کاملا خود را نشان داد به گونه ای که رییس قبلی شورای شهر جایی بالاتر از رتبه ۱۵ پیدا نکرد. البته دعواهای به وجود آمده در شورای شهر و استیضاح شهردار که -برخلاف نظرسنجی اولیه شورا از مردم که ماحصل آن پیشنهاد محمد علینژاد بود- با اصرار برخی اعضای شورای شهر انتخاب شده بود در آرای درویش تاثیر منفی خواهد داشت.

تعداد زیادی از مخالفین معتقدند انصراف دکتر موسوی و معرفی محمد جعفری به عنوان کاندیدای بعدی این گروه میتوانست انسجام بیشتری به آن گروه داده، به دلیل مدیریت ایشان در دوره فرمانداری آرای بیشتری کسب کرده و حتی شاید منجر به انصراف درویش به احترام اقای جعفری میشد.

 

**************************

 

اما خبری که مثل صاعقه فضای انتخابات لامرد را لرزاند اعلام حضور سید محسن علوی فرزند دکتر سید محمود علوی وزیر اطلاعات و مرجع سیاسی گروه دکتر موسوی بود که تمام برنامه ریزی های طیف دکتر موسی را نقش بر آب کرد و لبخندی بر لبان طیف درویش کاشت. سید محسن علوی با پیامی که عجله از سر رو روی آن میبارید و جهت پایان دادن به شایعات درباره حامیان ایشان، اعلام حضور کرد:

‪”‬این جانب به درخواست جناح ها و اقشار مختلف انشاالله نامزد انتخابات میشوم و برای تمام جریانهای سیاسی درون نظام احترام قایلم و از حمایت هر جریانی اعم از اصولگرایان، اصلاح طلبان و اعتدالگرایان پیشاپیش تشکر مینمایم و در خدمت همه مردم خواهم بود‪”‬

حضور سید محسن گمانه زنی ها را در مورد نارضایتی دکتر علوی از فرزندان معنوی خود تقویت کرد. چه این حضور قاعدتا نمیتوانسته بدون رضایت پدر صورت گرفته باشد و این یعنی اعلام صریح جدایی ایشان از گروه ۱۷ که خود را منتسب به اصولگرایی میکند.

اگر چه حمایت دکتر علوی از دکتر موسوی در دور قبل به دلیل حمایت اکثریت گروه از ایشان صورت گرفت اما اتفاقاتی که پس از آن بویژه در انتخابات ریاست جمهوری افتاد باعث کدورت روابط و دلخوری دکتر علوی از این گروه گردید. عدم استقبال از سخنرانی ایشان در لامرد و پیامک زدن به مردم برای شرکت نکردن در این سخنرانی و همین طور اختلاف بر سر حمایت از کاندیداهای ریاست جمهوری باعث شد دکتر علوی حساب خود را از این گروه جدا نماید. حتی اقدامات مزورانه و خنده داری که پس از آن برای جبران مافات صورت گرفت و استقبالی که از سخنرانی ایشان در ردای وزیر اطلاعات با همراهی بنرهای متعدد انجام گرفت نتوانست نظر وزیر را اندکی جلب کند.

این جدایی در روزهای اول سال به گونه ای غیر مستقیم خود را نشان داد. مراسم سخنرانی دکتر علوی که از روزها قبل اعلام شده بود و بنر آن در سطح شهر نصب شده بود لغو شده و سخنرانی ایشان طی سه شب با حضور جمع زیادی از مردم و جمع اندکی از مسوولین در حسینیه ابوفاضل بیت العباس برگزار شد. البته دلیل دکتر علوی برای لغو این مراسم، عدم اطلاع ایشان از بنرها، رسمی نبودن سفر ایشان به منطقه و قصد ایشان مبنی بر حضور در مراسم دهه فاطمیه و نه سخنرانی سیاسی بود ولی به نظر میرسد آن نارضایتی هم کار خودش را کرده باشد.

در هر صورت حضور سید محسن علوی، چه بعدها از حضور در انتخابات منصرف شود و چه نشود، چه رای بیاورد و چه رای نیاورد، نشان دهنده استعفای دکتر علوی از همراهی با این گروه است و بدین معنی است که من بعد برخی فعالیتهای این گروه که با استفاده از عنوان دکتر علوی و معمولا بدون اطلاع ایشان صورت میگرفت نباید به پای ایشان نوشته شود. فعالیتهایی که با لابیگری این گروه و فرستادن دکتر موسوی به کمیسیون انرژی مجلس و بدست گرفتن نبض اقتصاد منطقه توسط دیگر اعضای این گروه یعنی مهندس حقایقی (رییس صنایع انرژی بر) و محمد جعفری (رییس کارخانه آلومینیوم) در حال خیزبرداری به سمت فتح گلوگاه تجاری منطقه یعنی کوشکنار است. جایی که احتمالا برای اسپانسر گروه یعنی حاج قاسمعلی رفیعی -که فعلا در سایه فعالیت میکند- رزرو شده است.

در هر صورت باید منتظر اتفاقات مهمی در این فضا بود تا بتوان پیش بینی دقیق تر از اوضاع ارایه داد اما از ظواهر امر پیداست جدایی درویش و پس از آن تعداد زیادی از طیف منتسب به اصولگرایان و سپس رهبر معنوی ایشان، دکتر علوی، باعث تکه تکه شدن این گروه گردیده و از این گروه در آینده ای نه چندان دور فقط حاج قاسم علی خواهد ماند و حوضش.

howz

اولین مستندتلویزیونی تعزیه ایرانی به زبان انگلیسی

مهر ۲۸ام, ۱۳۹۴

پس از حدود دوسال و درآستانه ماه محرم ، مرحله تولید وساخت اولین مستند تلویزیونی تعزیه ایرانی به زبان انگلیسی  به پایان رسید.

سیدابوالحسن عمرانی نویسنده ، تهیه کننده و کارگردان مستند:

Taziyeh the religuse drama of iran

با اشاره به ضرورت معرفی تعزیه به عنوان با سابقه ترین هنر نمایشی دینی ایران و یکی از اثرگذارترین ابزار ترویج فرهنگ عاشورا در قالب هنر آیینی ، گفت :

این مستند باهدف ارائه به مخاطبان در سطح بین المللی طراحی و تولید گردیده و آیتم های متنوعی از تعزیه را برای علاقمندان به ادبیات نمایشی و هنر آیینی ایران در سطح جهان به تصویرکشیده است .

عمرانی یادآورشد : ویژگیهای ادبی تعزیه در قالب دیالوگهای منظوم ،ظهورنمادها درتعزیه به عنوان یک هنرنمایشی سمبلیک ونمادگرا وشیوه بازآفرینی واقعه کربلا در قالب تاریخ مصور نمادین ازجمله موضوعات این مستند تلویزیونی است .

این پژوهشگرحوزه دین و رسانه افزود : مخاطب غربی در این برنامه ، روند فاصله گذاری در تعزیه ایرانی رانیز مشاهده می کند و تفاوت های ساختاری و محتوایی تعزیه با تئاتر غرب هم برمبنای تئاتر واقع گرای استانیسلافسکی و هم برمبنای تئاتر روایی برشت را درمی یابد .

newspaperb_91445

بازگشت پیکر دوتن از همشهریهای فاجعه منا به کشور

مهر ۱۱ام, ۱۳۹۴

به نقل از خبرگزاری تسنیم: اسامی پیکر‌های ۱۰۴ جان‌باخته فاجعه منا انتقال یافته به ایران +نام استان

مراسم استقبال رسمی از پیکرهای ۱۰۴ جان‌باخته فاجعه خونین مِنا صبح امروز شنبه با حضور مسئولان حجت‌الاسلام محمدی گلپایگانی رئیس دفتر مقام معظم رهبری، حجت‌الاسلام حسن روحانی رئیس جمهور، آیت‌الله آملی لاریجانی رئیس قوه قضائیه، علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی و اعضای هیئت دولت و جمعی از مسئولان لشکری و کشوری در فرودگاه مهرآباد تهران برگزار شد. تعداد حجاج ایرانی که در حال احرام و انجام مناسک حج در منا به آسمان پر کشیده ملتی را عزادار کردند، ۴۶۴ نفر اعلام می­‌شود.

در میان جان باختگانی که جنازه های مطهرشان امروز به کشور بازگشته است، حداقل نام دو تن از حجاج مظلوم لامردی نیز دیده می شود:

مرحوم محمد حسینی فرزند شعبان به شماره کاروان ۲۴۰۱۶

مرحوم غلامعباس سهیلی فرزند خیرالله شماره کاروان ۲۴۰۳۷

به اطلاع میرساند که استان فارس، از نظر تعداد کشته شدگان در رتبه سوم می باشد.

رستاخیز ؛ و نگاهی به اسلام و هنرهای زیبا

مهر ۱۱ام, ۱۳۹۴

تعویق مجدد اکران فیلم سینمایی «رستاخیز» ، ساخته احمدرضادرویش که در آن چهره برخی از همراهان حضرت سیدالشهدادرواقعه کربلا ازجمله حضرت اباالفضل (ع) و حضرت علی اکبر(ع) را به تصویرکشیده، مارابرآن داشت تاچند سطر از کتاب «اسلام وهنرهای زیبا » را دراینجا مسطور نماییم.

نویسنده این کتاب در بخش چهارم آن باعنوان« دین ، ارتباطات تصویری و رسانه های سنتی و مدرن» ضمن تبیین ضرورت به کارگیری ابزار نوین ارتباطی جهت اشاعه وگسترش اهداف متعالی ادیان توحیدی، یادآور می شود :

وجه مشترک سینما و تلویزیون ، ایجاد ارتباط با مخاطب به وسیله زبان تصویر است .ازاین روی این دو رسانه در هنگام تبیین مفاهیم دینی ازجمله پردازش موجودات مجرد و فرامادی در قالب تصویر ونیز نشان دادن چهره معصومان و اولیای دین، دارای بایدها و نبایدهایی خواهند بود.
وی با اشاره به ماهیت اولیه اومانیستی سینما و تلویزیون یادآورمیشود :

…دراین مرحله است که بارسنگینی بردوش فیلمسازدینی احساس میشود و او باید در تعارض دین و تکنولوژی به قاعده « الجمع مهما امکن » مراجعه کند که بازتابیده ای از آشنایی کامل و جامع با موضوعات و مفاهیم دینی و شناخت کافی از معنای سازه در صنعت سینما و تکنولوژی تلویزیون است…
نویسنده یادآورمی شود :

یکی از مشکلات اساسی فراروی تلویزیون و سینمای ایران به تصویر کشیدن چهره معصومان دررسانه تصویری است.. اما این بدان معنا نیست که تاریخ زندگی زندگی ائمه اطهار یا پیامبران در تلویزیون و سینمای ایران ترسیم نشده باشد. سریال های تلویزیونی و فیلم های امام علی ، امام حسن ، امام رضا ، حضرت یوسف ، حضرت ابراهیم، حضرت مریم ، حضرت مسیح ، حضرت ایوب و… از تلویزیون ایران پخش و برخی از آنها برروی پرده سینما به نمایش درآمده است .مخاطبان ،این فیلمها را به تماشانشسته وبه تحسین نیز پرداخته اند اما هیچگونه وحدت روشی در ساختار شکلی آنها -که وجه مشترک همه برخورداری از یک محتوای فرامادی است – به چشم نمی خورد. در سریال امام علی که از اولین تجربیات تلویزیون ایران در ساخت و تولید برنامه ای درباره زندگانی ائمه به شمار می آید، چگونگی حضور معصوم (امام علی ) به گونه کاملا ملموسی از فیلم الرساله (محمدرسول الله ) اقتباس و تقلید شده بود.(گفتنی است که نفس الهام گیری ازساختاریک فیلم دینی هیچ ایرادی ندارد ،اما ملاحظه جوانب گوناگون موضوع از امور اولیه و ضروری محسوب می گردد. )

مصطفی عقاد در فیلم الرساله (محمد رسول الله)از نشان دادن وبه تصویر کشیدن چهره ی پیامبر خودداری نمود.
اوضمن استفاده از pov پیامبردر قسمت های مختلف فیلم، برای سخنان و دستوالعمل های آن حضرت-در راس همه اصحاب-شخصیت حمزه سیدالشهدا را در دستور کار قرار داده وابلاغ پیام گفت وگو با اصحاب وفرمان های نظامی در جنگ های بدر واحد از جانب پیامبر را به وسیله ی حضرت حمزه ترسیم کرده بود.لذا در آن فیلم مشاهده میشود پس از پایان نبرد احد وبه شهادت رسیدن حمزه بدون کمترین یادآوری از وقایع غزوه های خندق، خیبر وسرکوب یهود بنی قریظه و بنی النضیردرشهرمدینه روایت تاریخی فیلم به فتح مکه منتهی میشود.

درسریال تلویزیونی امام علی نیز چهره امام(همانند پیامبردر محمد رسول الله)دیده نمی شود.مخاطب، سیمای علی را در یکی از شخصیت های مهم وافسران وفرماندهان باشهامت و ارادت او یعنی مالک اشتر می دید.

در کنار نماهای بسته c.u. از امام در کنار نماهای بسیار بسته e.c.u. در حال نوشتن نامه یا رسیدگی به بیت المال وصدور احکام و…تنها یک نمای تمام قامت سوار بر اسب از حضرت امیر در تعقیب عمروعاص بود که آن هم سر ورویش پوشیده بود وکسی چهره او را نمیتوانست ببیند.

پس از شهادت مالک بسیاری از رویدادهای اواخر حیات امام(که مستلزم حضور وی در صحنه های مذکور بود)از جمله گفت وگوها وخطبه های آن حضرت در تهییج اصحاب برای جنگ با معاویه ونیز سازماندهی نیروهای نظامی جهت حمله به شامات، ارسال نیروهای نظامی به اردوگاه نخلیه و…که بخش مهمی از تاریخ زندگانی اولین پیشوای شیعه به شمار میرود از این مصور سازی تاریخی حذف گردید…

نویسنده می افزاید : …به هرروی در سریال امام علی به دلیل عدم امکان چهره پردازی آن امام همام ، حضور وی نیز محدود و اندک بود. اما در سریال تلویزیونی ولایت عشق ، برای جمع بین هردو موضوع (۱- حضور گسترده امام رضا ۲- ناپیدابودن چهره آن حضرت ) کارگردان برای مستور نگهداشتن صورت از جلوه های بصری و تمهیدات کامپیوتری استفاده نمود.لیکن این کار به صورت اغراق آمیزی انجام گرفت یعنی به جای نورانی نشان شدن صورت امام ، قسمتهای پوشیده شده به وسیله عمامه و دستار وی نیزنورانی نشان داده شد و یکی از ایرادهای کار ازهمین جهت بود…

درسریال های تلویزیونی و فیلم های یوسف پیامبر، بشارت منجی ، ابراهیم خلیل الله ، مریم مقدس و ..مخاطبان چهره چندتن از پیامبران بزرگ الهی و نیز صاحبان شریعت (اولوالعزم ) را بدون هیچ حایل و مانعی به مشاهده نشستند .درعین حال برای تصویرگری چهره یکی از علمای سده پیشین ، با استفاده از تمهیدات نورپردازی ، چهره او به طور کامل نشان داده نشد…

نویسنده درجمع بندی موضوع می گوید :
این تشتت دیدگاهها و تفاوت نگرشها در پردازش تصاویر معصومان (ائمه و انبیا بزرگ الهی ) و علمای دینی بدین معنی است که تاکنون برای این گونه تصویرگری در رسانه ، هم اندیشی میان دین پژوهان و اصحاب رسانه شکل نگرفته یا به نتیجه نرسیده است.اما دراین میان ، مخاطب این سیاست یک بام و چندهوا را چگونه باید برتابد؟ باورود به دهه چهارم انقلاب و کسب تجربه در حوزه دین و رسانه ، تعامل میان این دو مفهوم گسترده چگونه باید باشد؟چراهنوز یک راهکار ثابت و روشمند برای این موضوع معین نشده است؟

وی سپس تاکیدمی کند : به نظرمیرسدبه جای این که هرفیلمسازدینی بانگرش خاصی نسبت به پردازش چهره معصومان واولیای دین و مصورساختن موجودات مجرداقدام و ازخویش شیوه و ژانر جدیدی ارائه نماید،یک هم اندیشی صورت گرفته و-همچنان که ازکشورمسلمان ایران با حاکمیت شیعه انتظار میرود – یک راهکارقابل قبول هم در حوزه رسانه و هم بازتابیده از مبانی اصیل اعتقادی و دینی ارائه و عملی گردد.این کار باید به دور از هرگونه افراط یا تفریط نگری و بدون تاثیرپذیری خزنده وناپیدا از فرهنگ غالب عصرارتباطات صورت پذیرد…

«اسلام وهنرهای زیبا »نوشته سیدابوالحسن عمرانی ومحتویات آن دراواسط دهه هشتادنگارش گردیده است. همچنانکه ملاحظه میشود، در رستاخیز نیز- به رغم صرف هزینه بسیار و انجام کارگسترده وزحمت طاقت فرسای عوامل در تولید این فیلم بلندسینمایی و صرف نظر ازدرام
آن – به دلیل عدم رعایت برخی ازاصول رسانه تصویری دینی و بازهم مصورسازی اولیای دین براساس سلیقه فردی، تاکنون سکانس های متعددی ازآن حذف گردیده و درعین حال هنوز اجازه اکران نیافته ..
…این هنوزازنتایج سحراست .

سیدمحمدعمرانی

2

اَ مو گنا واکرذی

مهر ۷ام, ۱۳۹۴

سیحر، بلا، وقتی مرا، بی اعتنا واکرذی (اَمو گنا واکرذی)
هموصُحِ گا، وقتی گاها، درِ فذا واکرذی (اَمو گنا واکرذی)

وقتی کلوش بید اَ بَرِت یک پیپ سرگین ری سَرِت
اَ کیچه تا واکرذی (اَمو گنا واکرذی)

وقتی که مو از پَسِ نوُش در اُمدم دل بِدروش
خَر خَشه پا واکرذی (اَمو گنا واکرذی)

وقتی واناذی سرگینات بَرُم تکوندی اُفتینات
زُلفات رها واکرذی (اَمو گنا واکرذی)

وقتی که لبخند ری لبت جُفتِ دو چشمای عسلِت
بَرِ مو وا واکرذی (اَمو گنا واکرذی)

وقتی واگشتی دو ولا عینهو کوگ وایسذی پا
گردی هوا واکرذی (اَمو گنا واکرذی)

وقتی پریگرو، پسینی نون ری سرِت بی هَسینی
یهو نگا واکرذی (اَمو گنا واکرذی)

وقتی واکرذی ری اَ با گفتی دلِ مو، ای میخا
باتون، رضا واکرذی (اَمو گنا واکرذی)

وقتی که با دِی و داذا شوم اومدید خونه یِ ما
کِرِ مو جا واکرذی (اَمو گنا واکرذی)

وقتی که از رویِ وفا بین همه خاطر خاها
مو رو سوا واکرذی (اَمو گنا واکرذی)

وقتی مَ گفتی نفسُم دسِت نهاذی تو دَسُم
تشُم بَرا واکرذی (اَمو گنا واکرذی)

وقتی زدم جار، گُلُمی مو واعظم تو وِلُمی
سَرِت بالا واکرذی (اَمو گنا واکرذی)

احمد واعظ زاده شهریور ۱۳۹۴

اَمو= من را
سیحر= شیطون
گنا واکرذی= دیوانه ام کردی
صُح= صبح
گا ها: گاو ها
فذا = خانه
کلوش= نوعی پیراهن محلی
تا واکرذی= عبور کردی
دل بِدِروش= لرزیدن دل از ترس
خَر خَشه= بلوا به وجود آوردن
بَرُم= برایم
اُفتین= آستین
بَرِ مو= برایم
پریگرو= دیروز
هسین= ظرف مخصوص نان
رِیَ با= رو به طرف بابات کردی
باتون= بابات
دی و داذا= مادر و خواهر
شوم= شب
کِرِ مو= کنارِ من
سوا واکرذی= جدا کرذی
تشم بَرا= آتشم شعله ور کردی
ولمی= ول= یعنی معشوقه
کوگ= کبک

ذکر احوال شیخنا و مولانا محمد جعفری

مهر ۴ام, ۱۳۹۴

آن فرهنگی پولدار،
آن سیاسی نشان دار، 
آن مهره ی مار دار،
آن رئیس بیله ی فشار،

آن کشنده ی مو از ماس،
آن جنتلمن با کلاس،
آن دارنده رفیقان سرشناس
آن چپی ِ همیشه راس،

آن شیک پوش تجملاتی،
آن معطر به عطر شکلاتی،
آن بدشانس دوره ی بی ثباتی،
آن رفیقِ قاسمعلی و حیاتی،

آن سبزه ی لُپ بَمبری،
آن معاند سرهنگ صفری،
آن خورنده ی ماجون با نون بربری،
آن دنبال ریاست و سروری،

شیخنا و مولانا سلطان محمد جعفری (کثر الله مشاغله)، صوفی دائم السفر بود و عاشق صنایع انرژی بر. سلسله ی خرقه اش به سید محمود علوی لاورویی می رسید.

نقل است که چون در بلد خندق از دی زاده شد بسیار می گروید و چیره همی داد آن گونه که تَشِ منقل رئیس غلوم واکُشتی و حیوانات آبستن تِرِه بریدی و این از کراماتش بود.

نوذینی در ایام صغار پیشانیش بدید و درباره اش بگفت که او صاحب کیاست و ریاست شود و چون بزرگ شود مرد سیاست شود. اما به مجلس نرسد مگر به معجزتِ موسا.

چون ایام شباب گذراندی به شهر اندر شدی از باب سوادآموزی و چون باز آمدی سنه ۵۷ خورشیدی، انقلابگر بودی و بدان سیرت، رئیس اداره تعلیم شدی.

نقل است در اوان خدمت در بلد لامرد جمعی جُستی بی سواد، پس آن ها را به ادارت خود درآوردی و با اشارتی سواد دار نمودی و ریاست ادارات بدانها اعطا نمودی.

گویند در انتخابات هشتم مجلس معجزتی کرده عجیب که هیچ کس را توان آن نبودی.

در مناعت طبعش همین گفته اند که به لامرد قناعت نکردی و جلای آن بَر آب نمودی، برفتی در دبی و شارجه، ریاست اعراب کردی و مسلک صوفیان در پیش گرفتی آن سان که هیچ نخوردی و نواخوردی جز مطبّل، عرایص، پپسی و شاورما.

به دوره وکالت شیخ کبیر محمد علی رحمه الله علیه، بر تخت دارالحکومه لامرد تکیه زدی. اما جفای روزگار را در همان اوایل سلطنت، حاج میرزا عبدالله حسینی ده مظفری به تخت سلطنت فارس جلوس کردی و بر سر شیخ تیغ دو شعله کشیدی و شیخ را از تخت سلطنت خلع و به زیر کشیدی و هر چه مریدان طومار نبشتی و چَخ بر درِ دارالحکومه زدی اثر نکردی که نکردی.

از آن مصیبت، شیخ ترک وطن کردی و سر به بادیه نهادی برای مدتی مدید. و کس مر او را نیافت مگر به سالیانی بعد در تانغو پیامی نبشتی از برای مریدان و در اینستاغرام تصویری آپلود نمودی محض رفع دلتنگی دوستان.

در سنه ی ۹۰ خورشیدی چون بدر کامل ظاهر شدی و اعلام قاندیداتوری نمودی بقصد وکالت. و چون مدارک ناقص نبودی، دکتر موسا معروف به سید صادق را به نیابت از خود بر کرسی وکالت بنشاندی و بسیار پیسه و دینار خرج نمودی تا چهار سال همی بگذردی و آن گاه خویش بر تخت وکالت جلوس کندی.

اما چون چار سال سر آمدی، چاره ی موسا نکردی و موسا تاج و تخت را که سهم او بود ندادی و اکنون وی سخت در عذاب بودی و دائم همی گویدی که (( خود کردم که…))

از او سخنان بسیار پر مغزی نقل است. او را گفتند یا شیخ آدمِ از کاندیداتوری رانده به چه ماند؟ گفت “به ماینِ حَشَنه یِ مانده ماند که به هیچ کار نیاید جز برای نهادن سورو!”

شیخ بهرام شهابی رحمه الله علیه در نعت او بگفت: “نیکو رجلی بود شیخ محمد. گواهی می دهم که از هر چپی، چپی تر بود و لیکن جناحش راست بود”. و تا کنون همه عاجز مانده اند از تفسیر این حرف.

گویند روزی با شیخ محمود صفری والی عصر ملاقات داشت پس او را گفتند در او چه دیدی و چه گفتی و چه شنیدی؟ و گفت: “آنچه ما گفتیم او نفهمید و آنچه او گفت ما نفهمیدیم” و این از عجایب روزگار بود.

نقل است که شیخ، آخر عمر، گوشه ای عزلت گزید و بر بختِ خود بسیار بسیار گریست. گویند عزرائیل آمد تا جانش بگیرد. پس عزرائیل بدو گفت یا شیخ آمده ام جانت بگیرم و او حاضر جواب همی گفت: “من رفیق قاسمعلی هستم”. پس عزرائیل گفت: “رفاقت قاسمعلی، تو را از هزاران مرگ بدتر باشد”  و جانش بنگرفت و او سالیان دراز بزیست تا انشالله روزی قاندیدا شود یحتمل.

احمد واعظ زاده ایراهستانی سنه ۱۳۹۴ خورشیدی

جنگ ها فقط شروع می شوند…(گفتگو با محمد جواد صفایی کارگردان نمایش زمستان ۶۵ )

مهر ۱ام, ۱۳۹۴

امسال در هفته ی دفاع مقدس شاهد اجرای نمایش “زمستان ۶۵″ خواهیم بود. این نمایش که نوشته و کار محمد جواد صفایی ست ، نگاه متفاوتی به هشت سال دفاع مقدس دارد.به همین بهانه گفتگویی داشتم با کارگردان نمایش . بازیگران این نمایش عبارتند از : قاسم صادقی / حسین خاتمی / فاطمه شهابی/ زینب زارعی عوامل : ابولفضل شیخی (دستیار کارگردان) علیرضا حقیقی (مدیر صحنه) محمدرضا صفایی(اجرای موسیقی) محمدرضا عباسی (اجرای نور) . این نمایش – به صورت رایگان – از چهارم تا ششم مهرماه در آمفی تاتر اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی به روی صحنه خواهد رفت.

-آنچه در این نمایش می بینیم نگاه متفاوتی ست به جنگ.نگاهی که کمتر در تاتر و سینمای ما به آن پرداخته شده است. چه شد که از این منظر به آن نگاه کردید؟

-اگر من به همان کلیشه های رایج تن داده بودم باید برای تان سوال ایجاد می شد. وگرنه کار هنرمند همین است: هنر به چالش کشیدن واقعیت است برای خلق حقیقتی جدید. البته در ادبیات ما این آشنا زدایی ها کار شده است.

- در این نمایش سوال هایی اساسی برای مخاطب ایجاد می شود . اما متاسفانه به این سوال ها پاسخی قانع کننده داده نمی شود. این را به عنوان یک نقطه ضعف قبول دارید؟

-اگر این اتفاق افتاده من آن را جزو نقاط قوت کار می دانم. ببینید. وظیفه ی هنرمند پاسخ به سوال ها نیست. بلکه یا به سوال های رایج عمق و ابعادی متفاوت دهد و یا اساسا سوال هایی تازه در ذهن مخاطب بکارد. اگر مخاطبی که از سالن بیرون می رود همان مخاطبی باشد که وارد سالن شده، یک جای کار می لنگد. این در مورد دیگر هنرها هم صدق می کند.

- در این نمایش در لحظاتی ما با نزار – سرباز عراقی قصه – احساس همدردی می کنیم. به هر حال آنها به کشور ما حمله کرده اند، هموطنان ما را کشته اند. چرا چنین لحظاتی را در قصه گنجانده اید؟

– نزار هم قربانی جنگ است. مثل قاسم. موضوع نمایش من جنگ به صورت عام است. اینکه جنگ ها شروع می شود ولی پایانی ندارند.نزار به دلخواه خودش به جنگ نیامده. از طرفی او هم مثل ما از صدام آسیب دیده. تمام خانواده اش را از دست داده.بدتر از آن عشق اش را از دست داده. من نمی خواهم مخاطب از عراقی ها بدش بیاید. می خواهم ببیند جنگ و خشونت چه عواقب جبران ناپذیری دارد. همان حرفی که در نمایش “بیرون، پشت در” زدم. یا در نمایش ” لام و رود” .یا در نمایش “عشق و آفساید” .

- داستان این نمایش را گویا بر اساس یک اتفاق واقعی نوشته اید.

-شالوده ی کار بر اساس یک اتفاق واقعی است.اما عناصر درام را خودم به آن اضافه کرده ام. تشکیل مثلث قاسم- بلقیس – نزار یا شاعر بودن نزار ، این ها دیگر کار خودم است.

-عکسی از شما در اینستاگرام منتشر شده بود که در کنار خانم پرستو گلستانی ایستاده اید. عکس مربوط به کجاست؟

– بله. بعد از اجرای نمایش در فسا –جشنواره ی پسامهر – خانم گلستانی که خیلی از دیدن کار لذت برده بود آمدند و با عوامل کار عکس گرفتند. خوشبختانه ایشان کار را خیلی پسندیده بودند.

-در این کار باز هم نقش اول تان را به قاسم صادقی داده اید. چرا این فرصت را به دیگر بازیگران نمی دهید؟

– بین بازیگر و کارگردان باید یک ارتباط عمیق روحی وجود داشته باشد. باید دغدغه ی مشترکی بین آنها باشد. قاسم صادقی در هفت نمایش اخیر من نقش اول بوده و واقعا هم تماشاگر را میخکوب کرده است. بدون تعارف به شما بگویم بازیگری مثل قاسم که هم کمدی ” عشق و آفساید” را به آن زیبایی بازی کند ، هم تراژدی مثل “زمستان ۶۵″ ، هم کار آرکائیک مثل “ماندانا ” ،هم کار بومی مثل ” لام و رود “، هم یکم متن خارجی مثل ” بیرون پشت در”، چنین بازیگری اتفاقی نیست که هر روزه در تاتر لامرد رخ دهد.

IMG-20150923-WA0007

IMG-20150924-WA0003

نشریه اتحاد ملی اول مهر ۹۴

مهر ۱ام, ۱۳۹۴

در این شماره میخوانید:

  • استاندار فارس: درخواست تغییر ۵ فرماندار را داده ام
  • نشست فعالان اقتصادی مهر با استاندار
  • حضور لامرد در جشنواره گردشگری فارس
  • حضور کارشناسان راهنمایی رانندگی جهت بررسی پیچ مرگ
  • اهانت به نماینده دولت  تدبیر و امید در جلسه اصلاح طلبان لامرد
  • فرماندار لامرد اصلاح طلب است!!
  • چرا رسانه های اصولگرا اشتباهات مدیران گذشته را به چالش نکشیدند
  • امام جمعه لامرد: جشنهای عروسی در لامرد ساماندهی شود
  • تشم برا واکردی
  • جدلهای واتساپی

 

از اینجا دانلود کنید…