Archive for خرداد, ۱۳۹۴

واقعا ما چرا روزه می گیریم؟!؟!

خرداد ۳۰ام, ۱۳۹۴

احتمالا شما هم در طول عمر مبارک تان چندین صد بار این سوال را از خود پرسیده اید. این سوال معمولا اوایل ماه مبارک رمضان ، طرف های ساعت نه و ده صبح ، در ذهن تان شکوفه می زند.سوال مذکور از ساعت دوازده تا چهارده که شکم تان تمام صداهایی که بلد است را از خود در می آورد حسابی ذهن تان را مشغول می کند.همینکه بانگ الله اکبر اذان مغرب بلند می شود، نامبرده (سوال فوق الذکر) زیر چند لایه آش و حلیم و نشاسته و لگیمات و ارین و ساگو و نون سرو و نخود حسینیه و دوباره نون سرو و…مدفون می شود و می رود تا فردا صبح طرف های ساعت نه و ده صبح که باز کسی زیر گوش آدمی زمزمه می کند: واقعا ما چرا داریم روزه می گیریم؟

این سوال در سن و سال های متفاوت جواب های متفاوتی دارد:
ما نرینه ها از مقطع راهنمایی شروع به روزه گرفتن کرده ایم. در آن مقطع این سوال موضوعیتی نداشت چرا که اساسا ما خوشحال هم بودیم که بزرگ شده ایم و داخل آدم حساب می آییم و برایمان افطاری درست می کنند و سحر صدا یمان می زنند و پسرم قبول باشه و از این قصه ها.

دبیرستان که آمدیم کم کم کنجکاوی ها شروع شد . دوره ی ما دانش آموزان کنجکاو سر از دو جا در می آوردند: یا کتاب “پدر مادر ما متهمیم ” مرحوم شریعتی یا ” خدمات متقابل اسلام و ایران” مرحوم مطهری!!

کلا دانش آمزان دبیرستانی سه شقه بودند: مطهریون، شریعتیون،هُممیون Hommiun (شق سومی ها فقط ته کلاس هُممه می دادند)

در دبیرستان پاسخ سوال فوق می شد :
۱- روزه می گیریم تا به یاد فقرا باشیم و انها را درک کنیم.
۲- تحقیقات دانشگاه پرینستول نشان داده که روزه برای بدن مفید است.
۳- ایمان . تقوا . عمل صالح

گزینه ی سه که اصلا تو هر امتحانی و در پاسخ هر سوالی می نوشتیم نصف نمره رو داشتیم. حتی اگه سوال: اثبات عمود و منصف بودن میانه در مثلث های متساوی الساقین بود!

این جواب یه دو سه سالی کارایی داشت تا اینکه میرفتیم دانشگاه و از حوزه ی انسانی لامرد خارج می شدیم.آن سال ها – یعنی حوالی سال های ۷۵ و ۷۶ – ما راه یافتگان به دانشگاه در خارج از لامرد با انسان هایی مواجه می شدیم که نمونه اش در لامرد یافت نمی شد.آدم های باکلاس و مودب و دوست داشتنی و درسخونی که فقط نمی دونم چرا نه نماز می خوندند و نه روزه می گرفتند. یعنی شده بودیم الیاس در سرزمین عجایب!(الیاس همان آلیس لامردی ست.)

چون نمونه های بی دینی که ما تولامرد دیده بودیم یه مشت به اصطلاح “لوتک پوتک” بودند که اصل و نسب درستی نداشتند . اهل همه نوع خلافی هم بودند. ولی دانشگاه از این خبرا نبود.
اونجا بود که وقتی در جواب این سوال که : مهندس ! چرا روزه می گیری؟نا سلامتی شما درس خوانده ای ! روشنفکری! این امل بازی ها چیه؟

در جواب این سوال ، دیگر آن جواب های قدیمی اثری نداشت. خودمان هم می دانستیم.

آیا ما با روزه گرفتن به یاد فقرا می افتیم؟

کدام فقیر هست که یک لیوان آب نمی تواند بنوشد یا یک تکه نان که بخورد؟

تازه اینکه به یاد گرسنگی او بیافتی چه فایده ای برای او دارد؟ گرسنگی تو برای او غذا می شود؟ شکمش سیر می شود؟ فکر نمی کنی به جای این کارها اگر غذایت را با او نصف کنی به حال او مفیدتر است؟

اصلا تو نمی خوری به این امید که غروب و شب و سحر سفره ی رنگینی منتظرت هست. او اگر گرسنه است شب هم گرسنه است. سحر هم گرسنه است. تو چطور حال او را درک خواهی کرد؟

دانشگاه پرینستول؟!؟!

این ادعا در کدام مقاله ی معتبر پزشکی اثبات شده؟

بعد الان همه ی اساتید پرینستول روزه اند یعنی؟سحر بلند می شوند و روزه و ربنا و قبول باشه دکتر جفرسن! از شما هم قبول باشه دکتر جونز؟!؟!

اصلا همین دانشجویان علوم پزشکی های خودمان ، پس چرا اینها بیشترشان روزه نمی گیرند؟ ظهر یه سر برو خوابگاه دستغیب.
دیگر آن جواب های سنتی جواب نمی داد.

جواب های جدیدی هم که در دانشگاه یاد گرفته بودیم ، هر کدام نقایص خودش را داشت.

دانشگاه هم به روزه داری گذشت.

بعدها هم سربازی و کار و کار و کار.

این روز ها لابلای مشکلات زندگی و کار و زن و بچه و …این سال ها دیگر این سوال برای هم سن و سالان من خیلی تک و تایی ندارد.کلا دغدغه های اساسی تری در زندگی پیش آمده است.
برای بعضی ها مان اساسا لزوم دینداری زیر سوال است.

برای بعضی ها دین امر پذیرفته شده ایست و جای سوال و اما ندارد.

بعضی ها هم نماز می خوانند و روزه می گیرند با این استدلال که: آمدیم و آن دنیایی بود!
من که برای این سوال ” واقعا چرا روزه می گیریم؟” به جواب ساده ای رسیده ام:
چون مسلمان ام.
چون خدا در قرآن گفته روزه بگیرید.
از سحر تا غروب لب به آب و غذا نمی زنم ،چون پیامبرم از سحر تا غروب لب به آب و غذا نمی زده.

به همین سادگی.
مگر آن یهودی که جلوی دیوار توبه می ایستد و آن اداها را از خودش در می آورد با حل معادلات دیفرانسیلی به روش المان های محدود آن را اثبات کرده ؟ یا مگر مسیحی ها و بودایی ها و…همه ی دین شان را با روش های تحلیلی دقیق اثبات کرده اند؟
فهمیده ام که دین امری ست که باید به قلب انسان وارد شود.
اگر انسان قلبا دین را پذیرفت که جدال عقلی با دین لازم ندارد.
اگر نپذیرفت هم دو حالت است:
یا در جامعه ای آزاد زندگی می کند که آن وقت فارغ از دین و دین داران زندگی اش را می کند.
یا در جامعه ای ایدوئولوژیک زده زندگی می کند که آن وقت مجبور است پنهان کاری کند.

خلاصه که…اذون مغرب ساعت چنده؟ هرچی مینویسیم افطار نمیشه!!!

کلوزآپ: نمای نزدیک یک وزارت نفتی برای یک معلم

خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۴

مجموعه نوشته هایی را که با عنوان عمومی (CLOSE UP : نمای نزدیک) خدمت تان ارایه خواهم کرد، دستچین خاطرات من است در برخورد با مردم شهرم .این برخورد ها در هرجای این شهر ممکن است برای من اتفاق افتاده باشد: کوچه و بازار،اداره ها،پارک ها و… این خاطرات هر کدام متضمن نکته ای اند و هدف از این خاطره گویی هم بررسی همین نکته ها ودر نتیجه شناخت بهتر شهرمان است، شهرمان : شهری که ما آن را ساخته ایم.

ظهر سوزان خرداد ماه- اداره ی ما

من کارمند وزارت نفت- شرکت ملی گاز هستم. تاسیساتی که اخیرا در آنجا مشغول به کار شده ام اقماری ست.بدین معنی که دو هفته از هفت صبح تا هفت شب سر کار هستیم و دو هفته استراحت.همکاران من از شهرهای متفاوت ایران هستند: مشهد،کرمان، اصفهان،اهواز و … .این اقماری بودن از مصداق های واقعی “سراب” است. یعنی از دور چیز بسیار دلچسبی ست . همه حسرتش را دارند.اما اقماری که می شوی تازه متوجه معایب آن می شوی.به هر حال دو هفته در فنس بودن و به طور کامل از خانواده و دوستان و هر گونه مظاهرتمدن جدا شدن سختی های خودش رادارد.
چند روز بود که متوجه شده بودم رضا -یکی از همکارانم – آشفته است. تازه آمده قسمت ما و زیاد عیاق نبودیم. سرم توی دفتر و دستک های مربوط به فشار و دمای گاز بود و گزارش دادن که تلفن رضا زنگ خورد. باز طبق معمول گوشی را برداشت و شروع کرد به گز کردن ابعاد اتاق کنترل. بریده بریده جواب می داد:
- چکار کردی؟ …چی گفت؟ …چرا نرفتی پس؟…مگه علی نبود ببردت؟ بهروز چی؟ …خب به یکی زنگ می زدی؟…من کجا برگردم خانم؟…نمیشه…حالا حالش چطوره؟…تب اش پایین نیومده؟

از حرف ها معلوم بود بچه اش مریض است. و هر پدری باشد از فاصله ی ۵۰۰ کیلومتری برای فرزندش چکار می تواند بکند؟جز اضطراب…جز در خود مچاله شدن…جز خود خوری…
– میگما…الان بیداره؟ گوشی بده بهش…الووو بابا جان…بابایی تب داری؟

و صدایی که لرزید.

و اشکی که غلتید.

رفت گوشه ای و برگشت.از جیبش یک جعبه ی شیشه ای در آورد که چهار قسمت شده بود و در هر قسمت قرص هایی رنگارنگ و متفاوت. قرص هایش را دست چین کرد و با لیوانی آب آن را بلعید . در گوشه ای نشست.
– این قرصا مال چیه رضا؟
– والا تپش قلب گرفتم. فشارم هم رفته بالا.قند…چربی…
و به تلخی خندید.

اینجاهای کار وزارت نفتی ها را هیچکس نمی بیند. فقط حقوق چند ملیونی اش را می بینند و چهارده روز خانه بودنش را. اینجاهایش را دیگر هیچکس نمی بیند. مخصوصا معلم ها. آموزگار ابتدایی مدرسه ی صهبا که هجدهم فروردین آمده سر کلاس ، از هجدهم اردی بهشت کلاس هایش تمام شده و رفت تا یک مهر !! یک ماه تعطیلی اش را هم که بزنی تنگ اش می شود شش ماه کار ، شش ماه استراحت! بله! ایشان هم اقماری هستند. با این تفاوت که ما در شش ماه کارمان هر روز از هفت صبح تا هفت شب سر کار هستیم ، بقیه اش را هم در کمپ و بیابان و دور از خانواده ! یعنی هفته ای هشتاد ساعت کار و صد و پنجاه و شش ساعت حضور در محل کار در مقابل هفته ای بیست و چهار ساعت حضور در محل کار! (نسبت زمان حضور در محل کار می شود : یک به هفت! یعنی اگر ما هفت برابر یک معلم حقوق بگیریم ، بدون در نظر گرفتن سختی کار و صعوبت محل کار ، تازه با هم برابر می شویم!!!)
بگذریم که کار برای ما یعنی باز کردن فلنج و تعویض قطعات توربین و جوشکاری روی خط گازدار با فشار ۱۲۰۰psi و برای معلمین عزیز یعنی تدریس زیر یک سقف و نوشتن روی تخته!
این فقط یک مقایسه ی کیفیاست و گرنه به لحاظ کمی از آنجا که خودم چهار سال است که تدریس می کنم به خوبی می دانم ماهیت کار با انسان بسیار حساس تر از کار با لوله و توربین است.من شرایط کار معلم ها را می فهمم چرا که تدریس می کنم ، اما معلم ها نمی توانند شرایط کار ما را بفهمند و همین مبنای یک سو تفاهم است.

کاش معلم های عزیز که هر روز صدای اعتراض شان از گوشه ای از مملکت بلند می شود – و البته و صد البته که باید هم اعتراض کنند چرا که خرج زندگی با دخل معلمی نمی خواند- کاش به جای اینکه بگویند:
حقوق مارا زیاد کنید
می گفتند :
هم کار ما را زیاد کنید هم حقوق مان را!”

نتیجه ی اخلاقی: یکی پول داره ، وقت استفاده از اون رو نداره. یکی وقت فراوون داره ، پولش رو نداره!

نتیجه گیری روباه شازده کوچولویی: همیشه یه پای بساط لنگه!!

نتیجه گیری گروس عبدالمالکی: کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد؟

نتیجه گیری معلمی: اگه ما معلم ها نبودیم ، شما ها کی مهندس می شدید ؟

نتیجه گیری مهندسی: چند درصد معلم ها میتونستن مهندس و دکتر بشن ولی رفتن معلم شدن؟!

نتیجه گیری سیاسی: این نوشته هیچ نتیجه گیری سیاسی ندارد و … به روح کسی که در این مکان آشغال بریزد!!

محاسبه سود وام بانکی + فایل اکسل

خرداد ۱۶ام, ۱۳۹۴

کمتر کسی را می توان یافت که تاکنون وامی از یکی از بانک ها و یا موسسات مالی دریافت نکرده باشد و باز کمتر کسی است که دغدغه میزان کل سود وام جزء نگرانیش نباشد. بدین منظور فایلی در قالب اکسل تهیه نموده ام که خوانندگان سایت تراکمه بتوانند از آن استفاده کنند. در این فایل مواردی از جمله میزان کل سود وام ، سهم سود وام از هر بازپرداخت در نظر گرفته شده است.

نکته: در اقساط اول ، سود وام بالاترین سهم در بازپرداخت را نسبت به اصل وام دارد. این بدان معنی است که در وام ۵ ساله (۶۰ ماه)، تسویه کامل وام بعد از بازپرداخت قسط های۲۴ به بعد به صرفه نخواهد بود چرا که شما بیشتر بازپرداخت را از سهم سود وام پرداخته اید نه اصل آن.

برای دانلود کردن فایل اکسل اینجاکلیک نمایید .

سوالی که این روزها به کررات می شنویم: ای دور کیا بر مجلس میان؟!

خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۴

این روز ها در هر جمع و محفلی که وارد می شوی ، یکی از بحث های داغ رصد اوضاع انتخابات مجلس است که در هفتم اسفند رقم خواهد خورد.اینکه از لامرد چه کسانی می آیند؟از مهر چه کسانی؟ از اصولگراها؟ از اصلاح طلب ها ؟ چه قول هایی رد و بدل شده؟چه آدم هایی جابجا و یا منصوب شده اند؟ برآیند و تاثیر هر حرکت چه بوده؟

منطقه لامرد و مهر در باورهمگان از سیاسی ترین مناطق کشور می باشد . آنچه پیداست جریان اصولگرای لامرد با خیالی آسوده از تایید صلاحیت کاندید نهایی اش شروع به چیدن پازل انتخابات کرده است . برخلاف جناح رقیب یا بهتر بگویم اصلاح طلبان که به ناچار باید روی کاندیدهای متعددی سرمایه گزاری کرده، تا بر اساس خروجی صافی تنگ و ریز شورای نگهبان ، برای حضور در انتخابات برنامه ریزی کنند.
اونایی که از راست میان
از شنیده ها و دیده ها چنین بر می آید که جناب دکتر سید موسی موسوی نماینده فعلی ، نصایح تیم مشاوران جوانش را بر پندهای پیران همراهش! ترجیح داده ! چهار سال همنشینی با عروس قدرت وی را قانع کرده زوجه موقت را به همسری دایم مبدل نماید! سید جزم ! خود را عزم! کرده که صندلی سبز بهارستان را به یار قدیم واگذار ننماید! و فعالیت انتخاباتی خود را بطور ملموسی آغاز کرده است.
از طرفی مدرک کارشناسی ارشد حاج محمد جعفری معادلات را به سمتی برده است که قول و قرارهای دور قبل را به نماینده گوشزد کند و این مرد خوش پوش جریان اصولگرا دست کم برای اینکه از منظر قبای چرکین و عبای زرین بر رقیب پیشی گیرد ، را برای سکونت چهار ساله در تهران دگر بار مطرح کند.
از سوی دیگر تجربه شیرین جناب فروتن در اشکنان، اصولگرایان لامرد را مجاب کرده است که آرای اصلاح طلبی اشکنان را ولو به قیمت از دست دادن بخشی از آرای اندک اصولگرایی به نفع خود شکسته و یکی از همراهان اصولگرای خود را در بخش اشکنان به صحنه انتخابات بکشانند . هرچند به نظر می رسد این حقه ی نخ نما شده ، این بار نتواند همانند دور سابق عمل کند .اما بی گمان بخشی از آرای اصلاح طلبان را در اشکنان خواهد گرفت .از این رو گمانه زنی ها حاکی از آن است که آقای حسن حسن پور را برای استراق آرای اصلاح طلبی وارد میدان کرده اند. برخی تحلیل ها نیز حکایت از این دارد که جناب آقای حسن حسن پور، ناراضی از افتادن از اریکه ریاست آموزش و پرورش اشکنان برای یاران دیرین خود چنان خط ونشانی کشیده که آنان را سخت خوش خوشان شود!!
از دیگر کاندیدای تفکر اصولگرایی که بصورت مستقل و معترض به حاکمیت کنونی لامرد ، حضورش در عرصه انتخابات به نظر قطعی می رسد جناب درویش زارعی است که در دور پیش نیز به گمان برخی هوادارانش نفر پیروز انتخابات بود. حضور ایشان بلا شک چوب دو سر طلایی است که ریش فرعون و موسی ! را هر دو در قبضه دارد!
اونایی که از چپ میان!
بررسی کاندیداهای احتمالی طیف چپ را با مرد همیشه در صحنه انتخابات شروع خواهیم کرد: سید رضی حسینی . مردی که سابقه رد صلاحیتش اگر از تعداد ادوار مجلس بیشتر نباشد کمتر هم نیست!!! سید رضی حسینی المدنی که هم به گمان رقیب و هم به گمان رفیق، با حضور او نتیجه انتخابات را به آسانی می توان پیش بینی کرد . گرچه این گزاره ای است که درستی آن اینک با علامت سوال روبه رو است.
دیگر گزینه ی احتمالی ، فرماندار پرحاشیه زمان اصلاحات در لامرد است: حاج محمد راستی . او که به نظر می رسد ریسک رد صلاحیت در لامرد را بر خود هموار نکند و شانس خود را در تهران یا شیراز بیازماید . برای او بهتر است به همان صحنه پورشه سواران یا کاکو شیرازی ها بیاندیشد!!
این دو سوپر کاندیدای اصلاحطلبان می توانند در سرمای اسفند عرصه انتخابات را به گرمای تیر ماه تبدیل کنند.بعد از این دو به نام های دیگری می رسیم که در ادامه مختصری به آنها می پردازیم :
از دیگر کسانی که این روزها نامش شنیده می شود مدیرکل گمنامی است که برای موسوی لاری و وزیر محترم ااطلاعات هر دو شناخته شده است . او احمد امیری است . مردی از شهر لامرد که می تواند بخشی از آرای شهرستان مهر را در سبد خود داشته باشد. هرچند شم اطلاعاتی ایشان اوضاع را برای ورود قطعی به انتخابات چندان مناسب ارزیابی نکرده است.
و اما دکتر قاسم مقیمی کاندیدای جوان که دل در گرو رای اصلاحطلبان منطقه دارد . گرچه صلاحیتش در گزینش شورای شهر لامرد رد شد! اما سابقه تایید صلاحیت شورای نگهبان را برای انتخابات مجلس در کارنامه خود دارد. حضور ایشان نیز بسته به اینکه گروه های مختلف اصلاحطلبی چگونه عمل کنند مانند سایر گزینه های اصلاحطلبی وضعیت متفاوتی خواهد داشت.
دیگر گزینه ای که در محافل از او نام برده می شود کسی است که با تکیه بر آموخته هایش از تاریخ و نیز با اتکا به آرای جوانان منطقه بی میل نیست که شانس خود را برای تکیه زدن بر کرسی بهارستان امتحان کند . دکتر تیمور قاسمی که با افسانه ، قصد افسانه شدن در صحنه سیاسی منطقه دارد.
سید جمال الدین صمدانی ، فرماندار مرودشت در دوران اصلاحات نیز از کسانی ست که در مهر نامش به زبان می آید. بزرگان مهری بی میل نیستند با توجه به عدم استقبال از کاندیدای روحانیت شهر مهر ، او را به صحنه انتخابات بکشانند. هرچند شباهت ظاهری وی به هاشمی رفسنجانی دست شورای نگهبان را برای رد صلاحیتش باز می گذارد!!!
و اما بخش گله دار نیز بی میل نیست که برای این دور با دو کاندید جوان و متمول ، فریدون فدایی دولت و اسد برزگر ، وارد صحنه انتخابات گردد.
و اما چپ نماهای راست رو!!

بر اساس شنیده ها مردان مستقر در ساختمان شش طبقه استانداری فارس نیز باور دارند که می توانند کرسی مجلس را در اختیار گیرند . آنان با اتکا به رای منطقه ای خاص به کاندیدایی که شاید پس از اتفاقات شورای نگهبان بتواند بخشی از رای اصلاحطلبان منطقه را در سبد خود داشته باشد بی میل نیست سید حبیب موسوی برادر مشاور ارشد و اعظم را راضی به ورود به صحنه انتخابات نمایند.
نام هایی که تا اینجا به میان آمد ، شنیده های ما از تحولات سیاسی منطقه بود . ممکن است در آینده افراد دیگری نیز شانس خود را امتحان نمایند.
بی گمان در صورت استانی شدن انتخابات پازل انتخابات منطقه کاملا بهم خواهد ریخت.

ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺍﺟﻤﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻭ ﻋﻮﺍﻗﺐ ﻋﺪﻡﺗﺎﻣﯿﻦ ﺁﻥ

خرداد ۸ام, ۱۳۹۴

ﺣﺪﻭﺩ ﯾﻚ ﻗﺮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺭﺩ، ﻭﻟﯽ ﺗﺎﺛﯿﺮ اتومبیل بر ﭘﯿﻜﺮﻩ ﺳﻜﻮﻧﺖ ﮔﺎﻫﻬﺎﯼ ﺯﯾﺴﺘﯽ غیر قابل تفسیر می¬باشد،ﻛﻪ ﻓﻀﺎﯼ ﺗﺮﺩﺩﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ بین۲۵ ﺗﺎ ۳۰ ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﺣﺖﺷﻬﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﻣﻌﺎﺑﺮ ﻭ ﺭﺍﻫﻬﺎﯼ ﺷﻬﺮﯼ، ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺧﺘﺼﺎﺹﺩﺍﺩﻩ که با کاربری های ‏ ﺍﻣﺎﻛﻦ ﺧﺪﻣﺎﺗﯽ، ﻣﺮﺍﻛﺰ ﺧﺮﯾﺪﻭ ﻓﺮﻭﺵ و…ارتباط دارد.
ﻛﺎﻟﺒﺪ ﺷﻬﺮ که در بر گیرنده ﺍﺭﺍﺿﯽ ﺷﻬﺮﯼ ﻭ ﻓﻀﺎﻫﺎﯼﻋﻤﻮﻣﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﭘﺎﺭﻛﻬﺎ، ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻧﻬﺎ، ﻣﺮﺍﻛﺰ ﺧﺮﯾﺪ ﻭﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻫﻬﺎ، ‌ﺍﺳﺘﺎﺩﯾﻮﻡ ﻫﺎ ﻭ …ﻗﺎﺑﻞﺗﺎﻣﯿﻦﻭﺟﺎﻧﻤﺎﯾﯽﺍﺳﺖ.ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻮﻗﻒ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥﺣﺮﻛﺖ ﺁﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺒﺮﻡﯾﻌﻨﯽ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺳﺎﯾﺮ ﻧﯿﺎﺯﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮﯼ ﺍﺯﺩﺭﺟﻪ ﻭ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺧﺎﺻﯽ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﺍﺳﺖ.ﻣﺘﻮﺳﻂﺳﻄﺤﯽ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺎﺭﻙ ﯾﻚ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺳﻮﺍﺭﯼﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ۱۴ ﺗﺎ۱۵ ﻣﺘﺮﻣﺮﺑﻊ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ. ﺍﮔﺮﺑﻌﺪ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﺧﺎﻧﻮﺍﺭ ﺭﺍ ۴ ﻧﻔﺮ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺭ ﯾﻚﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ، ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺳﺮﺍﻧﻪﻣﺴﻜﻮﻧﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﻧﻔﺮ۳۰ ﻣﺘﺮﻣﺮﺑﻊ ﺳﺮﺍﻧﻪﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪﺳﺎﯾﺮ ﺳﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮﯼ ﭼﻮﻥ ﺳﺮﺍﻧﻪ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ، ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ،ﻓﻀﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﻭ …ﺍﺯﺩﺭﺟﻪﻭﺍﻫﻤﯿﺖﺧﺎﺻﯽﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﺧﻮﺍﻫﺪﺑﻮﺩ .

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻋﺪﻡ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ، ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻛﺎﻟﺒﺪﯼ ﺍﺳﺖ.ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺑﻨﺎﯼ ﻣﺴﻜﻮﻧﯽ ﯾﺎ ﻣﺮﻛﺰﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﯾﺎ ﻫﺮ ﻣﻜﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻧﺸﻮﺩ، ﯾﻌﻨﯽ ﭘﺎﺭﻙﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﻣﻌﺒﺮ، ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﻋﺚ ﻛﺎﻫﺶ ﺳﻄﺢﺳﺮﻭﯾﺲ ﻭ ﻇﺮﻓﯿﺖ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪﺷﺪ، ﻭﻗﺘﯽ ﻇﺮﻓﯿﺖﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻛﺎﻫﺶ ﯾﺎﻓﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﺮﺍﻓﯿﻚ ﻭ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺗﺮﺩﺩ!
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﺮﺍﻓﯿﻚ ﻣﻌﺒﺮ ﺷﻬﺮﯼ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺗﻼﻑﻭﻗﺖ ﻭ ﺍﻧﺮﮋﯼ! ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻟﻮﺩﮔﯽ ﻫﻮﺍ ﻭ ﺁﻟﻮﺩﮔﯽ ﺻﻮﺗﯽ ﻭﻣﺸﻜﻼﺗﯽ ﻧﻈﺎﯾﺮ ﺁﻥ … .

ﺩﻭﻡ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺯﯾﺒﺎﺷﻨﺎﺧﺘﯽ؛ ﻣﺪﯾﺮﺍﻥ ﺷﻬﺮﯼ ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﻛﻨﻨﺪﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﻬﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﺳﻮﺍﺭﻩ، ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﺳﻬﻮﻟﺖ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺎ ﻧﺼﺐ ﻣﺒﻠﻤﺎﻥ ﺷﻬﺮﯼﺍﻋﻢ ﺍﺯ ﺭﻧﮓ ﺁﻣﯿﺰﯼ ﺟﺪﺍﻭﻝ ﻭ ﺳﻄﻮﺡ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﻭﺑﻨﺎﻫﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻓﻀﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﻛﻨﺎﺭ ﺟﺪﺍﻭﻝ ﻭ ﭼﻤﻦ ﻛﺎﺭﯼ ﻭ ﭼﺮﺍﻏﺎﻧﯽ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻥ، ﻣﻨﺎﻇﺮ ﭼﺸﻢﻧﻮﺍﺯﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﯿﻤﺎ ﻭ ﻣﻨﻈﺮ ﺷﻬﺮﯼ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻋﺎﺑﺮﺍﺯ ﺗﺮﺩﺩ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﺩ، کﻤﺎ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﺑﺎ ﭘﺎﺭﻙ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﻣﻌﺎﺑﺮ ﺑﺠﺎﯼ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪﯼ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﻇﺮﺯﯾﺒﺎﯼ ﺷﻬﺮﯼ، ﺑﻨﺎﭼﺎﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﻘﻂ ﻫﯿﺒﺖ ﺁﻫﻦ ﭘﺎﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮔﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ .

ﺳﻮﻡ ﺗﺎﺛﯿﺮﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ؛ ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻪ ﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ ﺗﺎﻣﯿﻦﻧﺒﺎﺷﺪ، ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﻛﻨﻨﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺎﺭﻙﻛﺮﺩﻥ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﮔﻮﯼ ﺳﺒﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺯﯾﻜﺪﯾﮕﺮ ﺑﺮﺑﺎﯾﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻧﻮﻋﯽ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﻭﻋﺪﻡﺭﻋﺎﯾﺖ ﺣﻘﻮﻕ ﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖﻛﻪ ﺑﻌﻀﺎ ” ﺷﺎﻫﺪ ﻣﺸﺎﺟﺮﺍﺕ ﻟﻔﻈﯽ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼﻓﯿﺰﯾﻜﯽ ﺑﯿﻦ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﺣﻞ ﻭﻓﺼﻞ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﺎﺯﻋﺎﺕ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﻭ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﻗﻀﺎﯾﯽ ﺍﺭﺟﺎﻉ ﻣﯿﮕﺮﺩﺩ.

ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ؛ ﯾﻚ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ﺳﺎﺩﻩ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪﻛﻪ ﻭﺍﺣﺪ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﻜﻮﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻫﻢ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺭﻫﻦ ﻭ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﻭ ﻫﻢ ﺩﺭﺯﻣﯿﻨﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﯾﯽ ﻛﻪ ﻓﺎﻗﺪ ﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓﻫﺴﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻭﺟﺬﺍﺑﯿﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺗﺎﺛﯿﺮﺍﺕ ﺳﻮﺀﻓﻮﻕﻛﻪﻣﻄﺮﺡﺷﺪﻣﯽﺗﻮﺍﻥﺗﺎﺛﯿﺮﺍﺕ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻧﻤﻮﺩ. ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻌﻨﯽ،ﺷﺨﺼﯽ ﻛﻪ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞﺗﺒﺪﯾﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﭘﺎﺭﻙ ﻣﯿﻜﻨﺪ،ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ . ﻣﺮﺗﺐ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﯿﻢ ﺳﺮﻗﺖ ﯾﺎ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﻣﯿﺪﻫﺪ.ﻭ ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺷﺐ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﯾﺎ ﻧﺰﺩﯾﻚ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﻛﺐ ﺁﻫﻨﯿﻦﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﻧﻈﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ.

ﭘﺲ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﮔﺬﺭﺍ، ﭘﯽ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﻛﻪ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺗﺎﻣﯿﻦﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺴﻜﻮﻧﯽ ﻭ ﯾﺎ ﻓﻀﺎﯼﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺩﺭﺟﻪ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺟﺎﻫﺎﯾﯽﻛﻪ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﭘﺬﯾﺮ ﻧﯿﺴﺖ،ﺗﺎﻣﯿﻦ ﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺍﻟﺰﺍﻣﯽ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ. ﺍﺣﺪﺍﺙﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﻛﺰ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻣﺤﺪﻭﺩﯾﺖﻭ ﮔﺮﺍﻧﯽ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﻘﺪﻭﺭ ﻧﺴﯿﺖ. ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﭘﺬﯾﺮﺑﺎﺷﺪ ﭼﻮﻥ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺤﻞ ﭘﺎﺭﻙ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪﺑﻬﺘﺮﺍﺳﺖ ﺑﺠﺎﯼ ﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ ﻫﻤﺴﻄﺢ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﭼﻨﺪﻃﺒﻘﻪ ﺍﺣﺪﺍﺙ ﮔﺮﺩﺩ. ﻭ ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺑﺮﺍﯼﺍﺣﺪﺍﺙ ﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻧﺰﺩﯾﻚ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻫﻬﺎﯼ ﺍﺻﻠﯽ ﻭ ﻣﺮﻛﺰﯼ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﻧﻘﻠﯿﻪ ﻋﻤﻮﻣﯽﻧﻈﯿﺮ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ، ﺭﺍﻩ ﺁﻫﻦ، ﻣﺘﺮﻭ، ﭘﺎﯾﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮﯼ ﻭﻓﺮﻭﮔﺎﻫﻬﺎ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ ﻛﻪ ﻛﺎﺭﺑﺮﯼ ﻫﺎﯼﺳﻔﺮﺳﺎﺯ ﻣﺜﻞ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ، ﭘﺎﺭﻙ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ، ﻣﺮﺍﻛﺰﺧﺮﯾﺪ ﻭ …ﻣﺴﺘﻘﺮﮔﺮﺩﯾﺪﻩ است.

شهر لامرد در مسیر عمران و جذب جمعیت و سرمایه قرار گرفته و رشد قارچ گونه فضاهای تجاری آن به شدت در حال رشد می باشد و با توجه به عرض کم خیابان های مرکزی شهر و شلوغی آن و همچنین قدرت خرید مردم در خرید خودرو وضعیت آینده فضای پارکینگ در شهر با توجه به کمی قابل مشاهده فعلی بسیار نگران کننده و امری ضروی و واجب می باشد.

اتحاد ملی اول خرداد ۹۴

خرداد ۵ام, ۱۳۹۴

استفاده از پاسداران پیشین در حوزه امنیت لامرد
دکتر موسوی: پروژه های لامرد از محل اعتبارات دولتی نیست. برخی به دنبال تخریب هستند.
خلاصه ای از زندگی حاج سید امین موسوی
نگاه تبعیض آمیز دولت و مسوولین به بخشها و روستاها
کلنگ کارخانه تولید فوم در مهر
در کوچه پس کوچه های انتخابات
ملی پوش جوان تیم فوتبال بانوان ایران
اتحاد ملی را از اینجا دانلود کنید

باز هم شهرداری…باز هم نظام مهندسی!

خرداد ۴ام, ۱۳۹۴

با سلام خدمت همه دوستان
حدود یک ماه پیش مطلع شدم که بین نمایندگی نظام مهندسی ساختمان شهرستان و شهرداری لامرد در مورد مرجع تعیین ناظر پروانه های ساختمانی اختلاف نظر پیش آمده است. تجربه ای که چند سال پیش هم با شورای شهر سابق رخ داده بود.
خلاصه داستان تکراری اخیر بدین صورت است که:
شهرداری لامرد به استناد آماری ، مدعی عدم رعایت تعادل و اجرای قانون در توزیع نظارت های ساختمانی شد و خود راسا وارد عمل می شود. دفتر نمایندگی نظام مهندسی نیز ضمن رد آمار شفاهی ارایه شده از طرف شهرداری و تقاضای ارایه مستندات ، تعیین ناظر را براساس نص صریح مقررات ملی ساختمان کشور ، درحیطه مسوولیت و وظیفه خود می داند.
در ادامه شهرداری خواستار آن می شود که دفتر نمایندگی معرفی ناظر را به صورت زیر انجام دهد: یک برگ معرفی نامه که فاقد سربرگ و مهر شهرداری بوده از طرف شهرداری به دفترنمایندگی ارسال شده و دفترنمایندگی همان متن را در سربرگ رسمی خود به شهرداری عودت دهد! یعنی عملا دفتر نمایندگی بشود دبیرخانه شهرداری!دفتر نمایندگی حاضر به پذیرش این عمل غیرقانونی نمی شود. شهرداری موضع می گیرد و ارباب رجوع ها در این بین سرگردان می شوند. کار به جلسه در فرمانداری می کشد.
فرمانداری براساس مقررات ملی ساختمان ، دفترنمایندگی را مسوول این کار معرفی می کند اما شهرداری موضع شدیدتری می گیرد و اصلا پرونده ای به دفترنمایندگی نظام مهندسی معرفی نمی شود. بلکه تمام امور به دفتر کاردانان که حاضر به پذیرش این روند می شود محول می گردد.
من شخصا بصورت پی در پی و دوستانه از طریق رییس شورا و سایر اعضای محترم شورای شهر خواستار پیگیری و حل این چالش بیهوده گردیدم. مشکلی که علیرغم تایید ضمنی رییس شورا بر بی معنی بودن آن و قول ایشان برای حل و رفع آن، متاسفانه تاکنون مرتفع نگردیده است.
حال در این بین ۲ سوال ذهن من را مشغول کرده است:
۱- تعیین ناظر مگر چه امتیاز و اعتبار خاصی به همراه دارد که همواره شهرداری ها تمایل به اعمال نفوذ دارد؟
۲- چرا این اتفاقات باید الان و در سال انتخابات مجلس بیافتد؟

تکرار تاریخ را شنیده بودم اما این دوره زمانی بازگشت کوتاه را باور نمی کردم! دوستان شورای سابق با اشتباه محاسباتی خود در پیگیری اجرایی کردن این پروژه ، عملا بین بخش عظیمی از قدیمی های جامعه مهندسی ساختمان و نماینده فعلی مجلس در دوران تبلیغات قبل فاصله انداختند. امری که با ضد تبلیغ هایی برای جناب دکترموسوی همراه بود و نتیجه آن هم در اختلاف آرای نهایی وی و کاندیدای اصلی رقیب مشخص بود.
حالا هم شهرداری و شورای شهر که این بار به کاندیدای رقیب نزدیک تر هستند ، در حال تکرار همان اشتباه هستند.فهمیدن اینکه چه کسانی آب به آسیاب اختلاف بین شهرداری و نظام مهندسی میریزند ، کار سختی نیست.
اما در مورد سوال اول،وقتی اختیار تعیین ناظر به شهرداری واگذار گردد ، این ذهنیت بوجود می آید که شهرداری و شورا برای راه انداختن سریع تر و کم هزینه تر ارباب رجوع های ویژه ( مثلا با حذف ناظر تاسیسات، ارایه مجوز ساخت اماکن تجاری بصورت بنایی و..) قصد یارگیری برای خود و شاید کاندیدای انتخاباتی شان داشته باشد ( ذهنیتی که من درمقام تایید یا رد آن نیستم).
آری تاریخ تکرار می گردد و مجموعه جدید شورای شهر و شهرداری نیز بر خلاف انتظارات جامعه مهندسی به جای حل مشکلاتی مانند تعیین تکلیف نظارت در پروژه های الماس جنوب و کوثر، تلاش برای بهبود بخشیدن به کیفیت ساخت وساز ها و… انرژی خود را در مسیر چالشی قدرت نمایی با نمایندگی نظام مهندسی مستهلک می گرداند. قدرت نمایی که خیلی زود هم دامان خودشان را خواهد گرفت و هم دامان …!