Archive for اسفند, ۱۳۹۳

قابل توجه علاقه مندان “رسانه”!

اسفند ۲۶ام, ۱۳۹۳

سلام دوستان!

پایان سال است و هر کسی توی فکر خرید و سفر و گذران اوقات فراغت. شاید خیلی زمان مناسبی نباشد اما چاره ای نیست. گذار ما در این وقت سال بیشتر به ولایت می افتد. بنا بر قولی که به بچه های انجمن خبرنگاران و عکاسان داده بودم، قرار است در یک کارگاه آموزشی نیم روزه بنشینیم و کمی راجع به برخی مباحث مربوط به حوزه رسانه گپ بزنیم و تبادل نظر کنیم.

این کارگاه دو بخش دارد. اولین بخش آن کاملا عمومی است و در حوزه آموزش “سواد رسانه ای“. مباحث آن تقریبا به درد همه می خورد. تکنیک هایی که اگر یاد بگیریم هم در تحلیل پیام های رسانه ها کمک مان می کند و هم  شناخت ما را از سازوکارهای رسانه ای محیط مان افزایش می دهد. بخش دوم آن اما کمی تخصصی تر است. بر حسب اعلام نیازی که بچه های انجمن خبرنگاران داده اند، در این بخش راجع به انواع و تکنیک های انجام “مصاحبه خبری” صحبت می کنیم.

این کارگاه نیم روزه، ۸ الی ۱۲ روز پنج شنبه ۲۸ اسفند در محل سالن آمفی تئاتر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می شود و حضور در آن برای عموم علاقه مندان آزاد است.

Close-Up: نمای نزدیک سلامت یک شهر

اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۳

مجموعه نوشته هایی را که با عنوان عمومی (CLOSE UP : نمای نزدیک) خدمت تان ارایه خواهم کرد، دستچین خاطرات من است در برخورد با مردم شهرم .این برخورد ها در هرجای این شهر ممکن است برای من اتفاق افتاده باشد: کوچه و بازار،اداره ها،پارک ها و… این خاطرات هر کدام متضمن نکته ای اند و هدف از این خاطره گویی هم بررسی همین نکته ها ودر نتیجه شناخت بهتر شهرمان است، شهرمان : شهری که ما آن را ساخته ایم.

حوالی ساعت ۱۰ شب – بیمارستان ولی عصر

برادرم زنگ زد که شکمم خیلی درد می کند، بیا تا برویم بیمارستان.تمرین تاتر را نیمه کاره رها کردم و برادر را به بیمارستان رساندم،بیمارستان ولی عصر.انتظار داشتم این موقع شب بیمار زیاد نباشد و برادرم که از درد به خود می پیچید را سریع تر به پزشک برسانم ، بلکه آرامبخشی ، چیزی تزریق کند تا این همه درد نکشد. درِ سالن که باز شد از دیدن انبوه بیماران و همراهان شوکه شدم. چاره ای نبود ، آنها هم درد داشتند، کسی که تفریحی به بیمارستان نمی آید.
برادرم را روی چند صندلی خواباندم و رفتم سراغ نگهبان.
– سلام.خدا قوت.جمعیت زیاده، چند تا پزشک دارید؟
– یکی.
تعجب کردم: یک شهر و یک بیمارستان و یک پزشک عمومی !سعی کردم خوشبین باشم.
– امشب اینجوری شده؟
– نه ! شب ها یه پزشک بیشتر کشیک نیست!!
یعنی به ازای سی هزار لامردی مقیم شهر لامرد باید یه پزشک عمومی داشته باشیم؟!

نگهبان بیچاره هم معلوم بود خیلی خسته است.
– من برادرم از شدت درد داره به خودش میپیچه. اگه میشه اورژانسی بریم تو، یه آرامبخش فعلا بهش بزنه تا بعد.
– نمیشه. فعلا دکتر نیست.
– وا؟!! کجاست؟
– یه تصادفی آورده اند. رفته بالای سرش.
به انبوه مریض ها نگاه کردم.اینها تاکی باید بنشینند و درد بکشند ؟
طفلک برادرم روی صندلی مچاله شده بود.آنچه داشت مرا خرد می کرد این بود که کاری از دستم بر نمی آمد برایش انجام دهم.
بالاخره نوبت مان شد.پشت در ، خانم دکتر جوانی را دیدم که داشت با دقت مریضش را بررسی می کرد اما…
اما او خسته بود، خسته. چهره اش بی رمق بود. وقتی دیدم یواشکی نگاهی به ساعت دیواری اتاق کرد ، لرز کردم .
البته که او هم انسان است و بنیه و توان محدودی دارد.
بدتر اینکه زن بود و به لحاظ قوت جسمانی ضعیف تر.
اما راستش را بخواهید ، بیشتر دلم برای برادر و برادران و خواهرانم سوخت که آن بیرون نشسته بودند و باید که سرنوشت جسم شان را به تشخیص ایشان می سپردند.

بعد از بررسی وضع برادرم ، در نهایت این پزشک محترم به حرف آمد که: احتمالا آپاندیس است. ولی باید جراح نظر بدهد.
– خب جراح کجاست تا برویم پیش ایشان؟
– امروز مرخصی بوده. احتمالا فردا هم نمی آید. اگر درد زیاد شد، نزدیک ترین جراح ، بیمارستان گاوبندی است.بروید آنجا.
می خواستم داد بزنم که: یعنی چه که تنها جراح مرخصی ست؟ مگر سلامت یک شهر مرخصی بردار است؟چطور بدون تامین جراح جایگزین ، به ایشون مرخصی داده اند؟
ولی چیزی نگفتم.
این دخترک خسته که فقط برای گذراندن طرح اش به لامرد آمده کسی نیست که باید فریاد مرا بشنود.
فریاد من را ، فریاد مردم شهری سی هزار نفره که تنها کشیک شب بیمارستانش یک پزشک طرحی ست را
باید مدیر و رییس بیمارستان بشنوند.
فریاد ما را باید رییس شبکه بهداشت و درمان بشنود.
باید که فرماندار بشنود.
و از همه لازم تر این جناب دکتر سید موسی موسوی –آن جراح چیره دست – است که باید بیاید و درمان این درد کهنه باشد.

جناب دکتر موسوی
برای همه ی زحماتی که برای شهرم کشیده ای ، برای همه ی آن دوندگی ها و وزیر دیدن ها و پی گیری ها و انرژی برها و تونل ها و برق ها و بومی کردن ها و هزاران تلاش دیگری که کرده ای ، جز یک خداقوت و خسته نباشید چیزی ندارم که بگویم.
اما دکترجان
تامین بهداشت و سلامت شهروندان ، کف توقع ما از نماینده ایست که خودش خبره ی پزشکی ست.
عید نوروز نزدیک است و این شهر سی هزار نفره ، پنجاه هزار نفره خواهد شد. اگر این عید هم بخواهد اوضاع بیمارستان مانند سال های پیش باشد …
نه !
انشا الله که همه ی مسوولین دست به دست هم دهند ، همتی بگمارند تا شرایط بیمارستان بهتر و بهتر شود. اگرچه اذعان به زحمات همه ی مسولین دارم ، اما سلامت جسم ، تعارف بردار نیست: هنوز اوضاع سلامت این شهر مناسب نیست .آقایان! بیشتر تلاش کنید.

برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم؛ تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم (قسمت دوم)

اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۳

با وجود اینکه حداقل دو ماه از تحویل گزارش ۵۰ صفحه‌ای و مستند من به ۵ نهادِ ناظر بر عملکرد شوراها، می‌گذرد؛ و همچنین یک ماه از درج مطلب من در ارتباط با عملکرد شورای اسلامی شهر لامرد در سایت تراکمه و بازخوردهای مثبت و منفی آن می‌گذرد؛ و تا کنون هیچ نهاد مسوولی شورا را درخصوص موضوعات مطرح شده، مورد پرسش قرار نداده است و نشریات شهر و شهرستان نیز (اگر نگوئیم گرایشات حزبی و طایفه‌ای) درآمدهای حاصل از آگهی‌های شهرداری را بر اطلاع رسانی شفاف به شهروندان ترجیح داده اند، در برهه ای که ملتِ خسته از مصائب اقتصادی و بمباران شده با اخبار اختلاس های کلان را نیز نایی برای مطالبه‌گری نمانده است، غیرت دو نفر از همکارانم در شورای شهر و اقدام به نسبت عاجل آنها در شکایت و احضار بنده به دادگاه به جرم توهین و نشر اکاذیب، مثال زدنی است!



ehzariyeh1

مکاشفات من و جناب کشیش + عکس هایی از نمایش ” کمدی اکتشافات”

اسفند ۱۴ام, ۱۳۹۳

کمتر برایم پیش آمده که در یک نمایش فقط بازیگر باشم.معمولا نویسنده و کارگردان هستم و اگر برای نقشی بازیگر مناسب پیدا نشد ، خودم هم بازی می کنم. اما نمایش ” کمدی اکتشافات ” از آن معدود نمایش هایی بود که من فرصت بازی گری داشتم ، بدون آنکه دغدغه ی میزانسن و دکور و نور و لباس و هماهنگی با بازیگران و عوامل اجرایی و … را داشته باشم. این فرصت خوب را قاسم صادقی عزیز در اختیارم قرار گذاشت. قاسم صادقی با کارگردانی این نمایش ، جایگاه خود را به عنوان یک کارگردان خلاق و جسور در تاتر شهرستان مستحکم کرد.
من در این نمایش نقش یک کشیش را داشتم. کشیشی که از طرف کلیسای بزرگ اسپانیا در کشتی دریا سالار کریستف کلمب مستقر می شود تا به قول خودش” امور معنوی کشتی را رتق و فتق کند”.ما در عالم هنر خیلی پایبند به تاریخ و واقعیت های صرف نیستیم . برای من مهم نبود که این کشیش چه کسی بوده؟ در کدام سفر بوده؟ کارش چه بوده ؟ اصلا بوده یا نبوده؟ و …کار هنرمند این است که واقعیت بیرونی را به نفع حقیقت منظورش مصادره به مطلوب می کند. همان حقیقتی که هنرمند می خواهد ذهن مخاطب را در باره ی آن به چالش وادارد.
در تحلیل متن متوجه کلید واژه هایی شدم که می توانست شاکله ی اصلی نقش را برایم مشخص کند. در دنیای بازیگری اصلی وجود دارد که بسیار کارگشاست:
مهم نیست نقش چه “می گوید” (چون ممکن است دروغ بگوید)، مهم این است که نقش چه “می کند”.
پس من هم به سراغ عمل های (Act) کشیش رفتم.کشیش در طول این نمایش چه می کند:

۱- این کشیش قصه ای دارد(قصه ی گرگ و گوسفند) که هر بار متناسب با شرایط ، پایان بندی آن عوض می شود.او با همین قصه هاست که مردم عوام (آشپز ) را سرگرم می کند، به دانایان(ملوان) فخر فروشی می کند،حاکمان (کاپیتان ) را سرگرم می کند و اموالشان را می قاپد و در انتها هم با دشمنش (امریگو) به توافق می رسد.
۲- کشیش با شادی مردم مشکل دارد و تحمل دیدن آن را ندارد. اگر جمعی به شادی و بزن و بکوب مشغول شوند برای اینکه عرض اندامی کند تا همه متوجه قدرت او باشند جشن را بر هم می زند. جالب تر آنکه این کار را به نام خدا انجام می دهد!

کشیش: جواب خدار رو چی می دید؟

۳- همیشه می خواهد همه متوجه او باشند. باید در هر برنامه ای دیده شود و در صدر باشد. میل مفرطی به شهرت دارد.

۴- جناب کشیش از کنار اعمال کثیفی مثل دزدی و دروغ به سهولت می گذرد ، اما به کارهایی مثل شراب خوردن خیلی حساس است . وقتی (آشپز) اعتراف می کند که دزدی کرده ، به آرامی به او می گوید :
کشیش: دزدی کار بدیه پسرم!
اما وقتی حرف شراب می شود، فریاد می زند ، نعره می کشد:
کشیش: شراااااب؟ آن نوشیدنی غیر مجاز؟
البته یکی از علل این کار این بود که با دزد ها ، دستش در یک کاسه بود. او اموال دزدی را به جیب می زد تا:
کشیش: این مرواریدها به کلیسا می رسه تا همه مان به لطف خدا امیدوار باشیم!!

۵- فوبیای آمریکا دارد.این بند توضیح اضافه ای ندارد.

۶- کشیش ما از آگاهی و دانش دیگران ترس دارد و سعی دارد دسترسی آنها را به کتاب محدود کند. به همین دلیل وقتی ملوان (قشر فرهیخته) به او می گوید که علاقه ی فراوان به کتاب خواندن (کسب معرفت و علم) دارد ، به او تذکر می دهد:
کشیش: پسرم ! مواظب باش! هر کتابی ارزش خوندن نداره ! من خودم یک لیست از کتاب های مفید و البته خدا پسندانه رو دارم. میتونم اونا رو بهت بدم!

۷- هرگاه احساس می کند استدلالش منطقی نیست و از طرف مخاطب پذیرفتنی نیست ، به جای پذیرش اشتباهش و اصلاح راه رفته ، فریاد میزند و نعره می کشد بلکه ضعف استدلالش را با قوت حنجره اش بپوشاند.این داد و بیدا کردن بخش مهمی از شخصیت اوست.

۸- جناب کشیش توهم توطئه علیه خودش را دارد. احساس می کند آدم بسیار مفید و موثری ست و یک سری دشمنان هستند که میخواهند نگذارند حرف های او به گوش مخاطب برسد.

۹- و در انتها، این کشیش آدم اهل سازشی ست. قدرت در دست هرکسی که باشد یار و مدیحه سرای او می شود. او همنشین و ندیم قدرت است:
کشیش: مهم اینه که الان قدرت در دستان امریگو ست. من آدمی هستم که با واقعیت ها کنار می آیم.

این خصوصیاتی بود که من در این نقش پیدا کردم و سعی کردم آنها را بازی کنم. اما هدفم از این نوشته آموزش دراماتورژی و تحلیل نمایشنامه نیست. علت این است که در جریان تولید نقش، وقتی در ذهنم این قطعات پازل شخصیت او را به هم چسباندم، این سوال مهم برایم پیش آمد که :
چرا این آدم می تواند اینگونه باشد؟
چرا در جامعه چنین افرادی می توانند رشد کنند؟
چرا این ها می توانند در همه چیز دخالت کنند؟
چرا کسی جلوی اینها را نمی گیرد؟
نمایشنامه را زیر و رو کردم.هر آنچه از تاریخ و جامعه شناسی می دانستم را بالا و پایین کردم. دست آخر به این جواب رسیدم که:
او اینگونه است چون هیچ نظارتی بر رفتار و کردارش نیست.
او اینگونه است چون در قبال رفتارش به هیچ جا – حتی به کاپیتان کشتی – پاسخ گو نیست.
این قدرت بی نظارت است که چنین اعجوبه هایی خلق می کند.

بفر مایید عکس:

_DSC3249

_DSC3230

_DSC3234

_DSC3235

_DSC3240

_DSC3241

_DSC3243

_DSC3245

_DSC3247

_DSC3250

_DSC3252

_DSC3253

_DSC3254

_DSC3255

_DSC3256

_DSC3257

_DSC3258

_DSC3259

_DSC3260

_DSC3262

_DSC3273

_DSC3282

_DSC3283

_DSC3284

_DSC3288

_DSC3289

_DSC3290

_DSC3301

DSC_1204

شما اضافه بار دارید

اسفند ۱۲ام, ۱۳۹۳

می روید مغازه میوه فروشی، چهار کیلو میوه می خرید. همین دو تا کیسه پلاستیک میوه را تا به خانه می رسانید جانتان در می آید! فرض کنید روزانه و همیشه همین مقدار بار را بخواهید هرجایی با خود حمل کنید؛ توی خانه، سر کار، توی دانشگاه، پارک و… چه بلایی سرتان می آید؟ واضح است که اصلا منطقی نیست چنین بار اضافه ای را همیشه با خود همه جا حمل کنیم. اگر چنین منطقی را قبول داشته باشید، باید بدانید که همین منطق درباره «بار»های دیگر هم مصداق پیدا می کند.

«بار»ها همیشه مثل دوتا پلاستیک میوه و یک گونی برنج محسوس نیستند، نه به خاطر اینکه وزنی ندارند بلکه به خاطر اینکه گاهی آنقدر سنگین هستند که آنها را حس نمی کنیم! به قول حضرت حافظ باری که آسمان نتوانست کشید، قرعه فال آن را بر دوش آدمی انداخت. وضعیت «اطلاعات» هم به همین گونه است. ما روزانه خودمان را در معرض انواع و اقسام اطلاعات قرار می دهیم که گاهی اصلا به آنها نیازی نداریم. توی دهها گروه وایبری هستیم که باید روزانه مطالب همه را بخوانیم، به شبکه های اجتماعی مدام سر می زنیم، فیلم می بینیم، روزنامه و مجله می خوانیم، برنامه های تلویزیونی تماشا می کنیم، توی ماشین موسیقی گوش می دهیم، گاهی کتاب می خوانیم و به عبارتی حجم عظیمی از اطلاعات را توی ذهن مان می ریزیم و بار اضافه ایجاد می کنیم. از همین رو در شرایط کنونی که رسانه ها و پیام های رسانه ای ما را از همه طرف محاصره کرده اند، «اضافه بار اطلاعاتی» خطری است که همه ما را تهدید می کند. یک بار در طول یک روز ببینید از میان همه اطلاعاتی که در معرض آنها قرار می گیرید کدام شان واقعا برای شما مفید است؟ آیا لازم هست حتما فلان فیلم را ببینید، به فلان سایت خبری سر بزنید و یا مدام شبکه اجتماعی تان را کنترل کنید؟

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که مجبور شده باشید برای بار اضافه تان در هواپیما پول بیشتری پرداخت کنید. اضافه بار اطلاعاتی هم برای ما هزینه هایی دارد. مهم ترین هزینه اش هم این است که قدرت درست تحلیل کردن اطلاعات را از ما می گیرد. بمباران اطلاعاتی یکی از تکنیک های قدیمی رسانه ها برای اقناع مخاطب است. راجع به یک موضوع آنقدر اطلاعات روی سرتان می ریزند که شما گیج می شوید و قدرت تحلیل تان را از دست می دهید. یا قوه فهم شما دیگر حوصله پردازش این حجم از اطلاعات را ندارد بنابراین به راحتی دست های خود را به علامت اقناع بالا می برید.

یکی از دعاهای معروف در دین ما این است که «خدایا به من علم مفید بده» علم مفید یعنی چه؟ آیا همه اطلاعاتی که خود را در معرض آنها قرار می دهیم برای ما مفید هستند؟

یاس در آتش

اسفند ۱۲ام, ۱۳۹۳

نویسنده: سید محمد عمرانی

عنوان پست حاضر نام کتابی است که متن عربی آن را حضرت آیه الله سبحانی از مراجع عظام تقلید با عنوان” الحجه االغراء علی شهاده الزهراء” نوشته ومترجم فارسی آن ، نام “یاس در آتش” را برای این کتاب انتخاب نموده است. (با محتوای شهادت حضرت فاطمه زهرا دراسناد تاریخی اهل سنت)
هدف از نوشتن این پست معرفی کتاب فوق نیست زیرا چاپ اول آن بیش از دوازده سال پیش منتشر وبارها تجدید چاپ گردیده است.

در ایام شهادت بانوی دوسرا ازموضوعی یاد می کنیم که بیانگر مصائب وآلام فراوان آن حضرت پس از رحلت آخرین پیامبرالهی است.

در صفحات آغازین ، این روایت وآیت را می خوانیم :”فاطمه پاره تن من است هر کس اورا خشمگین کرده وبیازارد مرا آزرده” (فتح الباری فی شرح صحیح البخاری ج۷ ص۸۴) وآنان که رسول خدای را بیازارند برای شان آتش دردناک مهیاست(سوره توبه آیه۶۱)واین صنعت براعت استهلال در این کتاب است.
تمام مطالب کتاب برگرفته از منابع تاریخی و روایی دانشمندان و مورخان اهل سنت می باشد .

استادجعفرسبحانی در پیشگفتار این کتاب ، ضمن اسفبارخواندن رویداد هتک حرمت خانه وحی می گوید :

« نوشتاری که تقدیم خوانندگان گرامی می شود و به خامه شیرین نویسنده گرامی آقای سیدابوالحسن عمرانی می باشد ، می تواند شمارا در مشروح این تراژدی قرار دهد و چهره واقع را ولو به صورت نیم رخی زیبا ترسیم نماید …»
در مقدمه مترجم می خوانیم :

« تاریخ کهن هم عنان با پیرِ روزگار ، همچنان در حیرت و مات ، بی قرار و نا آرام ، اما مهر خموشی و سکوت برلب …، از ناگفته ای که رهگذران تاریخ در گذرگاه روزگار ، پیوسته از آن در پرس و جویند . راز آن شب ، در سکوتی پرهیاهو ، وهم آلود و خیال گون هنوز از پرده نیوفتاده …آن مزار در کجاست ؟!…»
باعرض تسلیت این ایام به ساحت قدس حضرت صاحب الزمان وسوگواران حضرت زهرای اطهرسلام الله علیها ، دوبیت را که در مقدمه کتاب یاد شده وباعنوان”غمنامه علی ” از مترجم آن نگاشته آمده در این صفحه می نگاریم :

 

…کـجـا ابــربـهــاری بــود تــا آیــد بــه امــدادم
که من درهـجر یـاراز گریه هم امسا ک می کردم

درآن شب آسمان مبهوت بودودرشگفت از من
که مـن با دست خود جان خودم را خاک می کردم

 

yas-dar-atash

Scanitto_2015-03-03

اطلاعیه شورای اسلامی شهر لامرد درخصوص شبنامه توزیع شده در ۲۲ بهمن ۹۳

اسفند ۷ام, ۱۳۹۳

در پی انتشار شبنامه‌ای در بین مردم آگاه و آزاداندیش شهر لامرد در راهپیمایی پرشور یوم ا… ۲۲ بهمن و اصرار بر شفاف سازی شورای شهر، از طرف عده‌ای انگشت شمار که با هویت جعلی قلم فرسایی می‌نمایند و از مردم و امت حزب ا… و نام والای بسیجی و مهمتر از همه مقام معظم رهبری و ولایت فقیه مایه می‌گذارند و بنا به تجربه خود نشان داده‌اند که بیشتر مایلند فضای سیاسی شهر را ملتهب و مضطرب نگاه دارند تا همواره دستاویزی برای فعالیت سیاسی تخریب گرایانه خود داشته باشند، شورای اسلامی شهر لامرد علی رغم میل باطنی خویش تنها در جهت تنویر افکار عموم مواردی را به استحضار موکلین محترم خویش می‌رساند:
۱ـ مدت زمان مدیدی است برخی افراد که در انتخابات شوراها، مردم دست رد به سینه آنها زده‌اند از هرسو هجمه‌ای بر علیه این شورا آغاز نموده و با استفاده از سایت‌ها و مطبوعات در دست خویش عِرض و آبرو و حیثیت افرادی بی‌گناه را نشانه رفته‌اند و حدیث مدعی را با کینه بر سر بازار جار می‌زنند و با اطلاع‌رسانی نادرست و مغرضانه و نگاه سیاسی خصمانه به موضوع، یک کلاغ چهل کلاغ می‌نمایند و در یک کلام این بازماندگان از کرسی شوراها این روزها انتقام مردم را از شورای منتخبشان می‌گیرند که لازم است در محیطی آرام و بدور از تنش‌ها با حضور مردم بزرگوار شهر لامرد عملکرد شورای چهارم در طول یک سال و نیم اخیر و نیز عملکرد شورای گذشته را در ترازوی سنجش افکار و خرد جمعی گذاشت و قضاوت را به ذهن جستجوگر و پویای شهروندان محترم و نگاه عدالت محور آنان سپرد.

۲ـ در دنیا عرف است که وقتی انتخاباتی عمومی برگزار می‌شود و مردم با آرای خویش افرادی را بعنوان وکیل خویش برمی‌گزینند علی‌القاعده سیاست امور شهر به دست منتخبین مردم افتد، اما در شهر ما اقلیتی که در انتخابات شوراها دست رد مردم بر سینه خود را حس نموده‌اند در هر زمینه‌ای تلاش دارند با گل‌آلود نمودن آب، سیاستها، اهداف و تصمیمات خود را بر نظر اکثریت مردم تحمیل نمایند. تمام تلاش این عزیزان آن است تا به مجموعه سیاسی شهرستان اعلام دارند که ما هستیم و ما را تمام شده قلمداد نکنید. اما این زعما و عقلای شهر هستند که در این مقطع حساس لازم است به خود و به مردم نشان دهند که شهر و مردم برایشان از اهمیت بیشتری برخوردار است یا افرادی که در انتخابات گذشته شوراها با نه بزرگ مردم مواجه گشته‌اند چرا که حضور این افراد سرخورده سیاسی در جلسات و تصمیم‌گیریهای حساس چیزی جز انتقام‌جویی نصیب مردم نخواهد نمود.
۳ـ نیک می‌دانید و دیگران هم خوب است در این مجال مطلع شوند که این شورا در طول حدود یک سال و نیم فعالیت گذشته خویش هرگز از دایره انصاف و قانون خارج نگشته و هیچگونه تخلفی نداشته و حتی یک وجب از زمین‌های متعلق به شهرداری را که سهم عموم شهروندان می‌باشد در جایی برای خود یا آشنایان مصادره به مطلوب ننموده است.
اما از سوی برخی از اعضای محترم شورای گذشته در پی اظهارات نادرست و غیر واقعی یکی از اعضای شورای دوره‌ی چهارم، این روزها داعیه واشریعتایشان پشت نامهای مجعول و مجهول بر در دروازه شهر طنین‌انداز شده است فراموش کرده‌اند که در دوران شورایی خودشان تعداد قابل توجهی از زمینهای شهرک ایثار که باید در جهت عمران و رفاه شهروندان هزینه گردد را تملک نموده و به فروش رسانده‌اند بدون آنکه ریالی به حساب شهرداری واریز نمایند(درصورتیکه اگر این رقم قابل توجه عاید شهرداری گردد می‌توان تمام خیابانهای اصلی و فرعی شهرک ایثار را آسفالت و لبه‌گذاری نمود) .
همچنین عضوی دیگر از همان شورای سابق که این روزها فریاد وا اسفایش بیش از دیگر اعضاء به گوش می‌رسد زمین فضای سبز شهرداری در مجاورت منزل مسکونی خود را در حالی که موقعیت بسیار عالی داشته به ثمن بخس و با قیمت کمتر از یک سوم زمینی که دو سال قبل خریداری نموده از شهرداری علی رغم منع قانونی در معامله اعضای شورا با شهرداری بدون رعایت قانون مزایده شهرداری خرید می‌نماید و در نامه‌ای از طرف شورا به شهردار محترم وقت از پرداخت کلیه عوارض معاف می‌گردد.در حالی که اگر قرار بود این زمین از طریق مزایده به فروش رود حداقل ۴ تا ۵ برابر قیمت ایشان به فروش می‌رسید.
کیست که امروز نداند این آقایان، اینک که طشت ناکامی‌شان از نام تاریخ افتاده است و عموم شهروندان بر ناتوانایی مدیریتشان گواهی داده‌اند می‎‌کوشند تا پارگی های اعتماد مردم نسبت به خود را با سوزن ابهام افکنی و شبهه رفو کنند و با جمع نمودن عده‌ای به دور خود زورق شکسته آبروی خود را بر آب اوهام نگه دارند و با ایجاد شک در دل مردمان، مقام و منزلت کذایی خویش را التیام بخشند. لکن اگر سفینه نجاتی برای رونق و آبادانی این شهر هست که به ساحل سعادت برسد ناخدایش این تمامیت خواهان نخواهند بود.

۴ـ از آنجا که این شورا تنها تکیه‌گاه امن خویش را اعتماد و اطمینان شهروندان آگاه نسبت به خود می‌داند آمادگی خود را جهت پاسخگویی و شفاف‌سازی عملکرد شورا و شهرداری در طول زمان خدمت خویش اعلام می‌دارد و در همین راستا بزودی ریاست محترم شورای شهر در صورت اجازه مراجع ذیصلاح از تریبون نماز جمعه شهرستان قبل از خطبه‌ها با مردم سخن خواهند گفت و نسبت به ابهامات حال و گذشته شفاف‌سازی خواهند نمود.
۵ـ بیاییم دلها را از کینه‌ها تهی کنیم، زخمهای عداوت را التیام بخشیم، اختلاف‌ها را کنار بگذاریم و با همدلی در جهت ساخت شهری آباد و آزاد گام برداریم.

محمد دهقان محمدجمالی حسین آزاد حسین صفایی ابوالحسن کشاورز هادی قائدی