Archive for دی, ۱۳۹۳

پِشِنگه ای چَند است؟

دی ۲۹ام, ۱۳۹۳

چِشِ سیاهِ تو چشمِ آهیذِ پَسبَند است
دِلِت گَپِن مِل دریا، لبت مِلِ قَند است
(چش:چشم – چهشا:چشمان – آهیذ: آهو – پسبند: از روستاهای شرقی – گپ:بزرگ، وسیع – مل:مثل)

سفیذی شَفَکی تو، اِساره ی فلکی
ورای صورَت شوخِت، هزار لبخند است
(سفیذی: سپیدی – شفک:شفق – اساره:ستاره – شوخ:زیبا)

مریز زلف کَجِت دومن و مذه دَسِ باد
که تی کَجِ سَر زُلفِت، هزار دل، بَند است
(واریز:بریز – دومن: پایین مذه:نده- دس:دست – تی:نوک – بندن:بند است، گرفتار است)

آهاری از سر کویَت پَرُنده هوش اَ سرم
بگو که قیمت عطرت پِشِنگه ای چَند است
(آهار: نسیم – پرونده:پرانیده – پشنگه:قطره)

ضریح گُبَّه ی بُرمت چو قله ی سادول
وصال کوی تو مشکل تر اَز دماوند است
(گبه:قبه – برم:ابرو)

اگر بِذِن به مو دنیا یه کُچ نمیخواهُم
یَه تالِ موی تو به از خلیج ناوَند است
(بذن:بدهند – کُچ:تکه – تال:تار – خلیج ناوند:خلیج نای بند)

تمام سامون سینه ام که لُکَّه نذر چِشات
تمام جان حقیرم فدای دلبند است
(سامون:حوالی – لکه:تمام)

کمی بخاطر واعظ بکن کرشمه و ناز
که هر دم از نفسش بر تو آرزومند است

احمد واعظ زاده ایراهستانی – دی ماه ۱۳۹۳

je ne suis pas Ali Motahhari !

دی ۲۵ام, ۱۳۹۳

این روز ها در فضای مجازی تب حمایت از علی مطهری و نطق نیمه تمام او در مجلس بالا گرفته . البته طبق معمول این آتش فقط در فضای مجازی گــُــر گرفته و ما مجازی نشین ها هم به خیال مان که دغدغه ی همه ی ملت ، هشتگ زدن ” من علی مطهری هستم” است.
این تب چنان بالا گرفته که حتی دکتر صادق زیباکلام او را شایسته ی دریافت دریافت جایزه ی صلح نوبل دانسته و دکتر عطا الله مهاجرانی نیز در حمایت از ایشان قلم فرسایی کرده اند که : کار او کارستان است و صدای او صدای هر انسانی ست که نمی تواند در برابر ستم و تزویر و بی رسمی ، ساکت بماند.

به تازگی نیز و در تقلید از جمله ی ” je suis Charlie” (به فرانسوی یعنی : من شارلی هستم) که در نکوهش کشتار نویسندگان مجله ی فکاهی “شارلی ابدو” در تمام جهان دست به دست شد ، پیامی هم در فضای واتساپ ما می چرخید که: بیایید کمپین ” من علی مطهری هستم” راه بیاندازیم و در دفاع از آزادی بیان همه با هم این جمله را باز نشر کنیم و …
راستش من قبول دارم که :
علی مطهری نان به نرخ روز خور نیست. حرف های امروزش به دلیل نزدیکی به انتخابات سال بعد مجلس نیست . او این حرف ها را از همان ایام حوادث انتخابات ۸۸ زده، از همان موقع با برخورد های شدید خیابانی که با معترضان می شد اظهار مخالفت کرد، از همان موقع با خانواده ی زندانیان دیدار می کرد تا جاییکه یکی از نهاد ها در دفتر کارش شنود کار گذاشتند!!
علی مطهری شجاع است. چونکه می داند حرف های او در مخالفت با مساله ی حصر ممکن است به رد صلاحیت او در انتخابات آینده ی مجلس منجر شود.برداشت او از نحوه ی اطاعت از ولی فقیه خون بسیاری از ذوب شدگان در ولایت را به جوش می آورد. مخالفت صریح او با نظر مقام معظم رهبری پیرامون حصر ، به چالش کشیدن سخنان رییس قوه ی قضا و رد ادعاهای دبیر شورای نگهبان مساله ی ساده ای نیست.
علی مطهری صداقت دارد. درست است که ما اصلاح طلب ها دنبال او افتاده ایم و برای حرف های نزده مان که از گلوی او خارج می شود جیغ و هورا می کشیم، اما قبل از اینکه به مساله ی مخالفتش با حصرغیرقانونی میر حسین موسوی و زهرا رهنورد و مهدی کروبی بپردازد، در همان نطق جنجالی اش اول به مساله ی حجاب زنان و معضل ساپورت اشاره می کند.یعنی باورش را بخاطر خوش آیند ما اصلاح طلب ها کتمان نمی کند.
اما نمی توانم تن به این جو روانی ایجاد شده بدهم و از او یک گاندی و یا مارتین لوتر کینگ بسازم.
به یک دلیل ساده.
به این سخنان علی مطهری دقت کنید:
“اجبار درباره ی حجاب و پوشش مانند همان اجباری ست که در باره ی مسایل بهداشتی به کار می بریم که اگر لازم باشد به طور اجباری همه ی مردم را باید واکسن بزنند!! زیرا مصلحت جامعه چنین اقتضا می کند.”
خبرگزاری مهر- اردیبهشت ۱۳۸۹
او این حرف را به اشکال دیگر در جاهایی دیگر نیز بازگو کرده است. حتی در همان نطق جنجالی اش در بند سوم، کفایت وزیر کشور را زیر سوال برده ، چرا که با ساپورت پوشان قلطعانه برخورد نکرده است.
از همه ی هواداران دو آتشه ی علی مطهری خیلی عذر میخاهم، اما به نظر من این نگاه به انسان ایشان ، خود سرشار از استبداد و خود رایی است و نمی تواند ختم به صلح و مهربانی شود. کسی که نگاهش به انسان اینگونه است ، کسی که کرامت انسان را خارج از محدوده ی “باور خود از دین” قبول ندارد، کسی که می خواهد باورش را به اجبار در ذهن همنوع خود فرو کند، من نمی توانم برای چنین کسی هورا بکشم هرچند که شجاع و صادق باشد.
بله ، دفاع او از این سه محصور را ، آنهم در حالیکه خودش هم به آنها علاقه مند نیست – و حتی به آنها رای نداده – این عمل را بسیار اخلاقی می بینم .علی مطهری شجاعانه خواهان رفع حصر سه نفر است، اما هم زمان در ذهنش می خواهد که زنان ایرانی یعنی نصف مردم این سرزمین ،محصور نگاه او به دین باشند . ببخشید اما:
JE NE SUIS PAS ALI MOTAHHARI : من علی مطهری نیستم.

نوازش دستان کوچک کودکان بر پیکره طبیعت

دی ۲۲ام, ۱۳۹۳

کودکان دلبندمان در پانزدهم دیماه و در روز شهر پاک ،روزگاری سبز برای محیط زیست دوست داشتنیمان افریدند و دستان کوچکشان را با اندیشه زیبا و پاک گره زدند و افریدند روزی سبز در دل پردیسان شهرمان.

میفشاریم دستان پرمهری که پانزدهم دی ماه در روز شهر پاک حضور داشتند و روحی دگر را به کالبد طبیعت تزریق کردند و هوشیار نمودند انان که به ظاهر نیم خفته بودند.

سپاس وافر و تشکر فراوان داریم از مهد کودکهایی که امروز زحمات زیادی را برای ارتقای فرهنگ محیط زیست به دوش کشیدند و همراه و همدل بودند در این روز باشکوه.

بدینوسیله ضمن تقدیر از همه شرکت کنندگان اسامی برندگان مسابقه نقاشی به شرح زیر اعلام میگردد:
۱- فاطمه علیپور از مهد آرام
۲- سیده زهرا سخن سنج از مهد شکوفه های قرآنی
۳- فاطمه محمدی از مهد شکوفه های قرآنی
۴- محمد محمدی از مهد بچه های آفتاب
۵-حمید رضا هاشمی از مهد عطر گل یاس
۶-مریم علوی از مهد آرام
۷-هستی رضایی از مهد آل طاها
۸-مهناز اسکندری از مهد آل طاها
۹-یاسین اکبری از مهد آرام
۱۰-مائده آران پور از مهد آرام

و با سپاس فراوان از حضور یکایک مردم فهیم و اعضای فرهنگ ساز انجمن رویش سبز جنوب و کارکنان خدوم شهرداری ،اعضا محترم شورای شهر و شهردار محترم.

هیئت موسس انجمن رویش سبز جنوب

مصاحبه ورزشی با فرماندار شهرستان لامرد (قسمت اول)

دی ۲۲ام, ۱۳۹۳

تهیه شده توسط سایت تراکمه ورزشی- اسماعیل غافری

 

جناب آقای فرماندار

با سلام و روز بخیر

برای اولین سؤال بفرمایید از چه سالی تا چه سالی ریاست اداره تربیت بدنی شهرستان لامرد را بر عهده داشته اید؟

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصرٍ و معین. ابتدا خدمت شما عرض سلام و خسته نباشید دارم، ضروری میدانم در آغاز به این مسئله اشاره کنم که متاسفانه در بحث ورزش و رسانه ما با خلاء جدی مواجه هستیم. حجم و نسبت نشریات، سایت ها و رسانه های ورزشی به سایر موضوعات حجم و نسبت واقعاً پایینی است که همه باید تلاش کنیم در جهت رفع این مشکل. الحمدلله سایت شما چند وقتی است که به این مقوله وارد شده و حقیقتا به تنهایی بار بزرگی بر دوش خود نهاده که جا دارد همین جا مراتب خسته نباشید و قدردانی خودم را از شما عزیزان اعلام کنم.

در مورد سؤالی که پرسیدید ابتدا باید فضای آن زمان لامرد و ساختار ورزش و تربیت بدنی آن را تشریح کنیم. تا قبل از شهرستان شدن لامرد، تربیت بدنی به صورت یک واحد نمایندگی زیر نظر اداره تربیت بدنی شهرستان لارستان فعالیت می کرد با کمترین بودجه و امکانات چه در بُعد سخت افزاری و چه نرم افزاری. با یک نفر نیروی مأمور از آموزش و پرورش، نمایندگی تربیت بدنی بخش لامرد در آن زمان اداره می شد. هیچ گونه فضای ورزشی وجود نداشت و مسابقاتی هم اگر گه گاه برگزار می شد به صورت محلی و سنتی در زمین های خاکی بود. به دنبال شهرستان شدن لامرد در سال ۱۳۶۸ اقدامات و تلاش های متعددی برای ارتقاء نمایندگی تربیت بدنی به اداره تربیت بدنی از سوی مسئولین وقت لامرد انجام شد. همین جا باید تشکر کنم از زحمات خالصانه و مخلصانه برادر عزیزم حضرت آیت الله حاج سید محمود علوی، حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا شهیدی امام جمعه محترم لامرد، مدیرکل وقت اداره کل تربیت بدنی استان فارس و سایر مسئولین و عزیزانی که در این مهم همت گماشتند. از ابتدای سال ۱۳۶۸، مسئولیت تربیت بدنی لامرد به عهده اینجانب گذاشته شد.ما در ابتدای امر با کمک هایی که از جهاد سازندگی وقت به مدیریت برادرم جناب آقای رفیعی گرفتیم موفق به احداث ساختمانی برای اداره تربیت بدنی شدیم. تا سال ۱۳۷۰ مسئولیت اداره بر عهده اینجانب بود. با توجه به اینکه همزمان مدیریت اداره منابع طبیعی لامرد هم بر عهده داشتم احساسم این بود که برادر خودم جناب آقای راستی که فردی دلسوز و ورزشی بودند این مسئولیت را به عهده بگیرند و من هم از همان تاریخ مسئولیت هیئت فوتبال شهرستان لامرد را بر عهده گرفتم که مجموعاً می توان گفت قریب به هشت سال مدیریت ورزشی شهرستان را با اینجانب بود.


 

با توجه به حضور شما در ریاست تربیت بدنی بفرمایید بزرگترین رویداد ورزشی آن زمان تربیت بدنی و یا هیئت فوتبال چه بود؟ظاهراً بین سالهای ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ که شما مسئولیت هیئت فوتبال را برعهده داشته اید اوج مسابقات و اصطلاحاً تب فوتبالی در منطقه بوده و بقیه ورزش ها به نوعی تحت الشعاع فوتبال قرار گرفته بود. اگر ممکن است در این خصوص بفرمایید.

بزرگترین رویداد ورزشی آن زمان برگزاری مسابقات لیگ فوتبال بود. این برای اولین بار بود که در سطح شهرستان لامرد مسابقاتی منظم در سطح لیگ برتر و دسته یک برگزار می شد. به دنبال آن لیگ دسته دو هم برگزار کردیم و بعد از آن حضور تیم های لامرد در لیگ برتر استان را شاهد بودیم.


 

بفرمایید بزرگترین شادی ورزشی شما در آن زمان چه بوده همچنین بزرگترین مشکل شما در آن دوران؟

شاید برای برخی قهرمان شدن و گرفتن جام بزرگترین شادی ورزشی باشد اما برای من که همه این افتخارات را قبل از آن دوره کسب کرده بودم بزرگترین شادی ورزشی ام هنگامی بود که برای اولین بار در منطقه زمین چمن ورزشگاه انقلاب لامرد را افتتاح کردیم.


قبل از احداث ورزشگاه انقلاب ورزشگاه دیگری هم وجود داشت؟

عرض کردم که چیزی به اسم ورزشگاهی که ما امروز می شناسیم وجود نداشت. تنها زمین های خاکی بود مثل زمین پایین محله تلخندق. بعدها ما به دنبال این بودیم که بتوانیم با امکاناتی که از سایر دستگاه هاگرفتیم یک ورزشگاه مجهز احداث کنیم که ورزشگاه انقلاب را بدون یک ریال اعتبار از تربیت بدنی و تنها با کمک ادارات لامرد خصوصاً جهاد سازندگی از ابتدا تا انتها ساختیم.

اما در خصوص مشکلات باید عنوان کنم نبود فضای ورزشی، کمبود اعتبارات یا بهتر بگم اصلا پولی برای ورزش وجود نداشت و اساساً هیچ توجهی به ورزش نمی شد. هر جا قصد برگزاری مسابقه ای داشتیم امکاناتی نبود ولی برای توسعه و پیشبرد اهداف ورزشی نیروهایی به خدمت گرفتیم که بدون هیچ چشم داشتی و با عشق و علاقه برای ورزش وقت می گذاشتند و موفقیت هایی که به دست آوردیم مرهون عشق و علاقه و کمک همین نیروها بوده. افرادی که بدون چشم داشت مادی فقط و فقط برای ورزش و با عشق به ما کمک می کردند. بعضا ساعت ها و تا انتهای شب در تربیت بدنی یا در هیئت فوتبال وقت می گذاشتند که ما بتوانیم امور ورزش را به پیش ببریم که الحمدلله موفق هم بودیم.


 

جناب آقای مهندس فعالیت هایی که شما انجام می دادید و در دوره بعد از شما انجام نشد و به نظرتان باید انجام می شد چه بود؟

خب فوتبال یک ورزش پرطرفدار بود در لامرد و اگر شما به گذشته برگردید ملاحظه می کنید ما مسابقاتی برگزار می کردیم که جمعیتی حدود سه چهار هزار نفر برای تماشای آن به ورزشگاه می آمدند.از همه سنین حتی پیرمردها و سالخوردگان هم تب فوتبال روی آنها اثر گذاشته بود. در همه محلات جلسات ورزشی برقرار بود . همه جا صحبت از فوتبال بود و تحلیل و تفسیر مسابقات. خب شما دقت کنید فضای جامعه هم به نوعی آماده بود. می توانم با قاطعیت بگویم که ما تقریبا همه ی جوانان آن دوره را به نوعی به ورزش کشانده بودیم یا درگیر ورزش کرده بودیم . البته این مهم جز با همت مسئولان وقت و رؤسای ادارات میسر نبود.مخصوصاً ادارات جهاد سازندگی ، راه و ترابری، آموزش و پرورش و شهرداری و سایر عزیزان.

امروز ما متاسفانه علی رغم پیشرفت ها در امکانات و سایر امور آن شور و هیجان ورزشی را در جامعه نمی بینیم. همه باید تلاش کنیم بتوانیم دوباره این هیجان و اشتیاق برای ورزش را در بین جوانان ایجاد کنیم.


 

با کدامیک از هیئت های زمان خود راحت تر بودید؟ اصلا هیئت ورزشی وجود داشت در آن زمان؟

تا قبل از دوره مسئولیت من هیچ هیئت ورزشی به معنای رسمی آن وجود نداشت و تنها فوتبال به صورت سنتی برگزار می شد. خوشبختانه توانستیم با اقداماتی هیئت های فوتبال ، والیبال، کشتی، کوهنوردی،شطرنج و دومیدانی را شکل دهیم و به مرور بقیه هیئت ها در حال سازمان دهی بودند .با هیئت فوتبال به دلیل اهمیت خود فوتبال، استقبال مردم و نیروی انسانی کارآمدی که در هیئت وجود داشت معمولاً راحت تر بودم.


 

کدامیک از هیئت های زمان شما فعال تر بودند؟

همان طور که گفتم هیئت فوتبال و هیئت کشتی.


 

از افتخارات شما در زمان ریاست هیئت فوتبال شهرستان چه بود؟

همان طور که گفتم به دنبال ساماندهی مسابقات ورزشی و برگزاری لیگ های مختلف به موازات آن کلاس های آموزش مربیگری فوتبال و داوری برگزار کردیم. مربیان آموزش دیده و داوران بسیار خوبی را به جامعه ورزش معرفی کردیم که بعضاً تا قضاوت در رده لیگ های مختلف کشور هم رشد کردند.حتی در داوری فوتسال، ما داور تا رده قضاوت بین المللی معرفی کردیم. در رده مربیگری هم ما مربیانی تا درجه A آسیا داشتیم که شاید در بزرگترین شهرستان های استان فارس هم از این تعداد مربیان و داوران با کیفیت کمتر شاهد باشیم با توجه به اینکه ما تا قبل از آن هیچ داور و مربی نداشتیم و رشد بسیار بسیار خوبی داشتیم. همه ی اینها محصول دورانی است که ما به امر آموزش خصوصا آموزش داوران و مربیان اهتمام داشتیم.


 

ادامه سوالات در قسمت دوم مصاحبه….

 

MontakhabBasijمنبع: تراکمه ورزشی…

…که دلم رفت تو دلت

دی ۱۷ام, ۱۳۹۳

اولین مَرتَه لاوَر بی که دِلُم رفت تو دِلِت
شَفَکی بُنگِ سحر بی که دلم رفت تو دلت
(مرته: مرتبه – شفکی: اول صبح، شفق – بُنگ: بانگ – بی: بود)

وامیمُشتی دَرَبون، جسّ میبُریدی پَسِ بون
مَکنایِ گَرسی تَ سَر بی که دلم رفت تو دلت
(وامشتن: جارو کردن – دربون: حیاط – جس بریدن: پریدن – پَس: پشت – بون: بام)

تِرِه از پا وامیکَندی و میکِرذی هِخِ بُز
پَسِ خَسّ، شی یَ کَپَر بی که دلم رفت تو دلت
(تره: بند – هخ: صوت راندن بز – خس: باغچه)

دو وَلَه، رَه گاگَلی، پیپِ سِری بی ری سَرِت
بغلت کَهره شِکَر بی که دلم رفت تو دلت
(وله: وهله – دووله: دوباره – ره: راه – گاگلی: مال رو – پیپ: دلّه – سِر: آشغال – کهره: بزغاله – شِکر: بور، روشن)

یاذُمِن گَهذُمِ کَندَر تو حنابندون بِیگ
عیش عُوودُل با هاجَر بی که دلم رفت تو دلت
(یاذمن: یادمه – گهذم: پایین – بیگ: عروس – عیش: عروسی – عوودل: عبدل، عبدالحسین)

دسمال خوس اَ دَسِت، بیت “نِگار ای…” اَ لبِت
جومه ی ویلی تَ بَر بی که دلم رفت تو دلت
(خوس: جنس براق نقره ای – بیت: ترانه های عروسی – نگار ای … نِگارم: از بیتهای عروسی قدیم – جومه: پیراهن – ویل: نوعی پارچه)

اومَذی پایْ تَشِ چالَه بُکُنی کَهلونی چاک
اَ خِرِت دُرّ و شَمَر بی که دلم رفت تو دلت
(تش: آتش، کهلون: قلیان – چاک: چاق کردن قلیان – خِر: گلو)

پِرپِر زُلفای شوخوت که میرِختیش ری چِشِت
چو پَر و عقربِ پَر بی که دلم رفت تو دلت
(شوخ: قشنگ- چش: چشم – پر و عقرب: از صور فلکی که در هنگام ظهور یکی در آسمان دیگری قابل رویت نیست و به همین دلیل دو نفری را که چشم دیدن همدیگر را ندارند به پر و عقرب تشبیه میکنند- عقربِ پر: عقرب بالدار، ظاهرا نوعی گزنده بالدار بوده که قدیمی ها معتقد بودند اگر انسان را نیش بزند مرگ او حتمی است)

همیشه فصل جورین وقتی میرفتی مَسیله
زیر پات اسب کَهَر بی که دلم رفت تو دلت
(جورین: درو – مسیله: مسیل، محل جاری شدن سیلابها)

وُومدی تا خونه تون هُووگ و تَرپَّه ری کولِت
کَپِ کیچَه کُلِ دَر بی که دلم رفت تو دلت
(هووگ و ترپه: از انواع گیاهان – ری: روی – کَپ کیچه: توی کوچه – کُل در: دم در)

نقل حرفای خوشت بی که دلُم کَندی اَ جاش
کَلَّه ام از دل بی خَوَر بی که دلم رفت تو دلت
(دلم کندی ا جاش: دلم را تکان دادی – خَوَر: خبر)

واعظی وَرتَواسِش بی که بیا خواستگاریت
شانس بد، ماه صفر بی که دلم رفت تو دلت
(ورتواس: بیقراری)

احمد واعظ زاده: آذر ماه ۱۳۹۳

اگر کاسیاس نیستید، لااقل عابدزاده باشید!

دی ۱۴ام, ۱۳۹۳

مطلب آمده که «افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.» بعد زیر آن نوشته: «از سخنان کوروش کبیر». طنز تاریخ اینجاست که از این شخصیت تاریخی بزرگ تنها چیزی که به ما رسیده استوانه ای است از جنس خاک رس با ۴۵ سطر نوشته به زبان بابلی. آنوقت به اندازه یک کتاب از حرف ها و سخنان او در گوشی های ما و سایت های اینترنتی مطلب دست به دست می چرخد. یعنی شما که با فشار یک انگشت همین مطلب رسیده را به دهها و صدها نفر دیگر باز می فرستید، یک لحظه به فکرتان خطور نکرده که آیا آن چیزی که از سوی شما بازنشر می شود چقدر با بدیهی ترین واقعیت های تاریخی تطابق دارد؟

دوباره مطلب آمده که عرب ها برای اینکه ایرانیان را تحقیر کنند، چنین و چنان کرده اند. مثلا فارسی را به پارسی و قوم فارس را به قوم پارس تغییر داده اند که شبیه پارس کردن سگ باشد. عجبا! یعنی آن کسی که این مطلب را فرستاده یک لحظه با خود فکر نکرده که عرب ها اصلا حرف «پ» ندارند؟!

این مثال ها را برای این زدم که بدانید تشخیص بعضی از این پیام های دروغ و شایعات مسری، گاهی اوقات تا چه اندازه ساده است. اما چرا تا این اندازه خود را کودکانه بازیچه دست افرادی قرار می دهیم که سازنده و منتشر کننده این پیام ها در دنیای رسانه های جدید هستند؟ از نظر من یکی از دلایل آن این است که جایگاه خود را دست کم گرفته ایم. ما در عالم رسانه های کلاسیک یک اصطلاح داریم به نام «دروازه بانی خبر». معنایش هم این است که خبرنگاران و کارگزاران رسانه ای مثل یک دروازه بان عمل می کنند، یعنی از میان هزاران هزار رویداد جاری برحسب سیاست ها، ملاک ها و معیارهای خود تنها تعداد معدودی را گزینش کرده و به دست مخاطبان رسانه ها می رسانند.

این فرایند پیچیده در عصر رسانه های اجتماعی به همه افراد دخیل در انتشار پیام های رسانه ای تسری پیدا کرده است. به عبارتی حتی شمایی که یک پیام را از این گروه وایبری به گروه دیگر منتقل می کنید هم یک دروازه بان هستید و دارید در فرایند انتشار پیام های رسانه ای یک نقش مهم را بازی می کنید، درحالی که ممکن است آن را یک کار سرگرم کننده برای خود بپندارید. وقتی شما به نقش خود آگاه نباشید همین می شود که گاهی شایعات سهمگین عده زیادی را به خاک سیاه می نشانند و حتی برای یک کشور مشکل امنیتی درست می کنند. همین می شود که یک بازیگر کهنه کار صدها بار می میرد و زنده می شود و یک ویدئوی ساده از رییس جمهور کشور چین در شب یلدا همه ما را به تمسخر می گیرد.

بدانید و آگاه باشید که شما هم یک دروازه بان هستید. پس نگذارید هر توپی از شما رد شود. برای خودتان ملاک و معیار داشته باشید. بدون راستی آزمایی اجازه ندهید هر متنی از دروازه شما در زمین های بازی دیگر پخش شود. درستی هر پیامی را بسنجید، درباره تاثیرات بازنشر آن بیاندیشید و در صورتی که با سنجش همه زوایای پیام آن را برای سایر دوستان خود مناسب دیدید نسبت به بازارسال و یابازنشر آن اقدام کنید. در غیر این صورت پس از مدتی شما در نزد دیگران به دروازه بانی نالایق تبدیل خواهید شد و یا بی آنکه بدانید ممکن است به خودتان گل بزنید!

به خاطر وجهه خودتان هم که شده، اگر بوفون، کاسیاس و یا مانویل نویر نیستید، لااقل سعی کنید احمدرضا عابدزاده باشید!

close-up: نمای نزدیک یک دزد!

دی ۱۲ام, ۱۳۹۳

مجموعه نوشته هایی را که با عنوان عمومی (CLOSE UP : نمای نزدیک) خدمت تان ارایه خواهم کرد، دستچین خاطرات من است در برخورد با مردم شهرم .این برخورد ها در هرجای این شهر ممکن است برای من اتفاق افتاده باشد: کوچه و بازار،اداره ها،پارک ها و… این خاطرات هر کدام متضمن نکته ای اند و هدف از این خاطره گویی هم بررسی همین نکته ها ودر نتیجه شناخت بهتر شهرمان است، شهرمان : شهری که ما آن را ساخته ایم.
شب-ناحیه ی صنعتی نیرایی

در منزل یکی از دوستان تاتری لم داده بودم و در حالیکه لک اَ بر ِ پرتقال ها و نارنگی ها در می آوردم،مکاتب هنری رو بررسی می کردم که همراه ام زنگ خورد. دوستی از آن سوی خط اطلاع داد که یکی از کارخانه های صنعتی که در ناحیه ی صنعتی نیرایی واقع شده، آتش گرفته است. با توجه به اینکه نیرایی خارج از شهر لامرد است ، تماسی با شهردار محترم لامرد –جناب شبانی نژاد – گرفتم که در صورت امکان دستور همکاری بدهند. ایشان هم توضیح داد که ما خدمات مان را محدود به شهر نکرده ایم و به تمام نقاط شهر خدمت رسانی می کنیم.

جلدی سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت ناحیه.برس و نرس ناحیه دیدم ماشین آتش نشانی زودتر از ما در محل حاضر شده است. بر اثر نشتی یکی از شیر های سوخت کوره، گازوییل نشت کرده بود و مشعل و آتش و دود ودود . دود ِ غلیظ. آتش نشان ها اما در کمال خونسردی موقعیت را بررسی کردند و با قطع مسیر سوخت و تابلو برق، آتش را کنترل کردند. جمعیتی حدود ده نفر جمع شده بودند. با اتمام کار آتش نشان ها، داشتند وسایل شان را جمع می کردند که دیدم پسر عمه ام پرید پشت دیوار کوتاه کارخانه و تبر به دست برگشت.

قضیه را پرسیدیم. گفت وقتی آتش نشان ها مشغول کار بودند، یکی از حضار محترم در صحنه با دیدن این تبر آمریکایی اصل در جعبه ی وسایل کار آتش نشان ها ، یواشکی آن را برداشته و انداخته پشت دیوار تا بعد از رفتن آنها ، آن را بردارد!
ما که شوکه شدیم اما آتشنشان لبخندی زد و گفت: واقعا این آدم فکر نکرد ممکنه روزی مرگ و زندگی یه انسان به بودن همین تبر تو وسایل ما بستگی داشته باشه.بعد از خاطراتش گفت که در طول خدمت شان چه نامهربانی هایی از همین مردم دیده اند.
در راه برگشتن به این فکر می کردم که در غیاب ” حس هم نوع دوستی” انسان به چه هیولایی تبدیل می شود. وقتی انسان نتواند خودش را به جای دیگران بگذارد و شرایط دیگران را درک کند، این “خودمحوری” او را به موجودی پلید تبدیل می کند.

نتیجه گیری اجتماعی: هزار تمنا برای ارتقای کیفیت ظواهر زندگی مان داریم، غافل از آنکه این انسان از درون روز به روز پوسیده تر می شود.
نتیجه گیری سپهری: انسان باشیم،چه در باجه ی بانک، چه در زیر درخت (چه در ناحیه ی صنعتی)
نتیجه گیری آتش نشانی: خونه اش دیذ نگیره، کسی که اَ ما وانیگرده، ا کی وایگرده؟
نتیجه گیری سعدیایی : بنی آدم اعضای یک پیکرند که از یک تبر هم وانمگذرند!
نتیجه گیری اخلاقی: دزدی زشته.به خدا زشته.
نتیجه گیری سیاسی: این نوشته هیچ نتیجه گیری سیاسی ندارد و …بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغال بریزد.

جناب وزیر!ما به “تدبیر ” رای نداده ایم که دیگران تدبیر امور را به دست بگیرند.(گزارش بازدید یک روزه ی وزیر محترم ارشاد از لامرد )

دی ۸ام, ۱۳۹۳

پس از برگزاری نخستین اردوی ملی عکس تعزیه ی لامرد در محرم امسال، مقرر گردید که نمایشگاه این عکس ها نیز در دهه ی آخر صفر برگزار شود.افتتاحیه ی این نمایشگاه در روز اربعین و با حضور وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی و هیاتی عالیرتبه متشکل از نماینده ی محترم شهرستان ، مدیر کل ارشاد استان های فارس و بوشهر، فرماندار محترم ، کاردار فرهنگی ایران در کویت برگزار گردید.
مطابق برنامه ی از پیش تعیین شده ،جناب وزیر پس از حضور در گلزار شهدای مرکزی به این افتتاحیه رفتند. سپس سری به مجتمع فرهنگی – هنری مرحوم حیاتی زدند و در ادامه نشستی یک ساعت و نیمه با اصحاب فرهنگ و هنر شهرستان داشتند. پس از آن نیز به عیادت آقای علی رفیعی علامرودشتی از نویسندگان بومی لامرد و مولف بیش از سی جلد کتاب رفتند .برنامه ی عصر ایشان شرکت و سخنرانی در آیین افتتاحیه ی هشتمین سوگواره ی تعزیه ی کشوری بود.
با توجه به تعدد نفرات هیات همراه وزیر ، نهایتا مسوولان برگزاری برنامه ، کل سهمیه ی نفراتی که می توانستند در سالن همایش فرمانداری حضور یابند را ۶۰ نفر اعلام کردند که این شصت نفر می بایست از بین اصحاب فرهنگ لامرد اعم از : نویسندگان،شاعران،اساتید دانشگاهی ، روزنامه نگاران ، تعزیه داران وهنرمندان طراح و نقاش و تیاتر و عکاس و …انتخاب می شدند. برای طرح مستقیم مشکلات با جناب وزیر ، چهار نفر به نمایندگی از مدعوین اجازه یافتند که در همان چلسه مشکلات را بی واسطه با وزیر ارشاد مطرح نمایند. این چهار نفر عبارت بودند از: موسی هنرپیشه، دکتر سید احمد هاشمی، مصطفا نیدانی و من.
آنچه در ادامه می خوانید متن صحبت های من است که بر خلاف سه نفر دیگر که نشستند و پشت میکروفن صحبت کردند، ایستادم و رو در رو با جناب وزیر مطالبم را در میان گذاشتم. ناسلامتی تاتری هستیم!

IMG-20141227-WA0014

به نام خدا
جناب آقای دکتر جنتی
وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی
سلام علیکم
به شهر ما –لامرد- خوش آمدید.
وقت آنقدر تنگ است که راهی نیست جز کنار گذاشتن تعارف و حاشیه ها و حمله ی صریح و سریع به متن. پس بی پرده و خارج از هر تکلفی با شما سخن می گویم.
جناب آقای وزیر
اینجا لامرد است. شهرستانی مانند همه ی شهرستان های کوچک و دورافتاده ی این مملکت .ما دچار توهم نیستیم. ما خود را خاص و ویژه نمی دانیم. اگرچه هنرمندانی در این شهر پاگرفته اند که در سطح استانی و کشوری و حتی در مواردی بین المللی خوش درخشیده اند، اگرچه در حوزه ی ادبیات کودک هیچ کس نمی تواند بی اعتنا از کنار اسم احمد اکبر پور رد شود، اگرچه غزل های شیرین خلیل ذکاوت به تایید شاعران تراز اول این مملکت رسیده، اگرچه نام شهریار مندنی پور هر رهگذری را در حوزه ی ادبیات و رمان وادار به توقف می کند،اگرچه جایزه ی برتر نمایشنامه نویسی دو دوره ی قبل تاتر فجر در جیب بغل میلاد اکبرنژاد است،اگرچه نقاشان و طراحان ما بار ها در جشنواره ی ملی رضوی و فجر خوش درخشیده اند، اگرچه عکاسان ما از جشنواره های معتبر جهانی با دست پر برگشته اند. حتی اگرچه در کابینه های سه رییس جمهور اخیر ، سه وزیر از این دیار حضور داشته اند: آقایان موسوی لاری، رستم قاسمی و سید محمود علوی. همه ی این ها و کمی بیشتر باعث نمی شود ما دچار توهم شویم . چرا که اینها فقط بخشی از توانایی های مردم خطه ی من است.

شاید گرمای آفتاب و زمین تفتیده مانع رشد گل های رنگارنگ در شهر من شده ، اما جناب وزیر باغ فرهنگ و هنر در شهر من سرشار است از گل های رنگارنگ. پیش از آنکه هر تقاضایی را جهت پربارتر کردن این باغ خدمت شما طرح کنم ، برخود لازم می دانم از شما تشکری ویژه داشته باشم بابت انتخاب جنای دکتر مریدی. و مهم تر از آن اصرا و پایمردی شما در دفاع از گزینه ی مورد نظرتان. خلاصه آنکه بی خبر نیستیم . خداقوت.بی اغراق می گویم این خود مهمترین گام در پاسداشت فضای هنری این استان بود.
جناب آقای دکتر
اگر خود گروتفسکی بزرگ – آن مبدع تاتر بی چیز-هم سر از قبر در بیاورد ، باید حداقل صحنه ای برای اجرای نمایش بی چیزاش در اختیار داشته باشد. ما همان را هم نداریم! تاتر ما نیازمند یک سالن کف (Black Box)است. هنرمندان نقاش و خطاط و عکاس ما نیازمند نگارخانه ای برای به نمایش گذاشتن هنرشان و ارتباط بی واسطه با مخاطب خود هستند.اما زبان حال هنرمندان ما این است:
در حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم ویران شود این شهر که “نگارخانه”ندارد!
و این نبودن ها به شدت هنرمندان مار ا آزرده می کند.
و در پایان:
جناب آقای جنتی
از شما می خواهیم در سطح کلان هم مدافع رای مردم باشید.این مردم به یک “تغییر نگاه” رای داده اند . جناب رییس جمهور و حضرتعالی برآیند این خواسته ی عمومی هستید.گاه اخباری از پایتخت به گوش می رسد که موجب می شود هزار کیلومتر این طرف تر –در لامرد – هم گل یاس در دل ما ریشه بزند.ما به “امید” رای نداده ایم که نا امیدمان کنید.ما به “تدبیر ” رای نداده ایم که دیگران تدبیر امور را به دست بگیرند و برای شما خط و نشان بکشند که چه تاتری اجرا شود؟ چه فیلمی اکران شود؟چه کتابی مجوز بگیرد؟
ما شما را برگزیده ایم تا از نهال امید با تدبیری شایسته مراقبت کنید. اگرچه گاه برای پرش به جلو ، باید که گامی به عقب برداشت ، اما زنهار که برای یک گام پرش به جلو ، ده گام به عقب نرویم.
تاریخ اتفاقات امروز را فقط به پای شما می نویسد و نامی از حواشی و پشت پرده ها نخواهد آورد.پس به اعتبار گذشته ی پر افتخارتان،به اعتبار آن همه تلاش که برای این سرزمین داشته اید، به اعتبار آن همه آوارگی که برای این انقلاب کشیده اید، از شما می خواهیم که “امید ” مارا ” تدبیری ” شایسته باشید.خداقوت

_DSC7078

IMG_0995

IMG_0979

IMG_1021

IMG_1032

_MG_1250

_MG_1219

_DSC7417

_DSC7286

_DSC7317

روز جنگلانه شهرستان لامرد (+عکس)

دی ۶ام, ۱۳۹۳

به عزت هر آن کس فروتر نشست
به خواری نیفتد ز بالا به پست

حضور، تبلور آگاهی است و جامعه‌ی آگاه، جامعه‌ی حاضر در متن مسائل خواهد بود؛ و ما سپاسگزار آنهایی هستیم که امروز، با حضور آگاهانه شان، زمین را به یکصد و بیست نهال مهر و زندگی را در روز جنگلانه شهرستان لامرد به یکصد و بیست بار امید، میهمان کردند.

بدینوسیله از همه‌ی عزیزان ارجمند

  • فرماندار محترم
  • رئیس و کارکنان محترم اداره منابع طبیعی وآبخیزداری
  • رئیس و کارکنان محترم اداره‌ حفاظت محیط زیست
  • اداره ورزش و جوانان
  • ناحیه محترم مقاومت بسیج
  • معاون محترم پرورشی اداره آموزش و پرورش
  • اعضا محترم هلال احمر
  • کارمندان محترم شهرداری و
  • اعضای فرهنگ ساز انجمن رویش سبز جنوب

که در همایش درختکاری شرکت کردند سپاس ویژه داریم و دستان مهربانشان را به گرمی می‌فشاریم.

امید آن داریم که پویش مهرورزی با طبیعت که انجمن رویش سبز جنوب آن را آغازیده است با همراهی همه ی ما به بار بنشیند.

هیئت مؤسس انجمن رویش سبز جنوب