Archive for خرداد, ۱۳۹۳

تصاویر/ بی مهری مسکن مهر در لامرد

خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳

عکاس: آقای عباس محمدی. وبگاه مشرق نیوز

مسکن مهر ۸۰۶ واحدی شهرستان لامرد در حالی وارد ششمین سال آغاز به ساخت خود شده است که تنها تعدادکمی از واحدهای مسکونی تحویل خریداران شده است، واحدهایی که اکثرا در آپارتمانهای نیمه کاره و فاقد امکانات اولیه است، واحدهایی که امروزه خود مالکان اقدام به تکمیل یا اصلاح سیستمهای تاسیساتی آن میکنند تا بتوانند زندگی مشترکشان را در ملک شخصی خود شروع کنند این افراد اکثرآ ازمددجویان بهزیستی، و اقشار کم درآمد هستند.

تهدید سلامتی یا تفریح در ساحل عسلویه

خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳

پایداری جوی ناشی از وارونگی دمایی یا پدیده اینورژن یکی از مهمترین علل افزایش پتانسیل آلودگی هوا در منطقه عسلویه است. این پدیده بیشتر در زمستانها اتفاق می افتد، به طور طبیعی درلایه تحتانی جو(تروپوسفر) با افزایش ارتفاع، دما کاهش می یابد، یعنی هوای سطح زمین که در مجاورت زیست کره واقع شده گرم تر از سطوح بالاتر است، لذا در چنین شرایطی نوسانات عمودی جو به راحتی مهیا شده و هوای سطح زمین با هوای پاک و پاکیزه سطوح بالایی جابجایی صورت داده و تهویه طبیعی به این شکل انجام می گیرد. اما اگر شرایط به گونه ای باشد که با افزایش ارتفاع دما نیز افزایش یابد، یعنی هوای مجاور سطح زمین سردتر از سطوح بالایی باشد، در این حالت جابجایی عمودی جو متوقف شده و هوای سطح زمین به حالت پایدار مسکوت می گردد، به چنین حالتی وارونگی دمایی یا اینورژن گفته می شود، و از آنجاییکه منابع آلاینده هوا به طور دائم آلاینده های خود را در داخل لایه سطحی تزریق می کنند، غلظت آلاینده ها در این شرایط به شدت افزایش می یابد . آلودگی هوا زمانی به شدیدترین حد خود می رسد که پدیده وارونگی، با ارتفاع کم و برای مدت طولانی تر در هوای منطقه باقی بماند. در واقع لایه اینورژن با ارتفاع کم و مدت زمان مدید، حائل پایدار و ساکنی ایجاد می کند که مانع اختلاط این سطح با سطوح بالایی شده و با افزایش غلظت آلاینده ها در زیر آن، آلودگی هوا تشدید می شود. وارونگی هوا منجر به تشکیل مه دود فتوشیمیایی در سطح زمین مناطق آلوده صنعتی شده و سلامتی انسان ها را تهدید می کند.هنگامی که از آخرین تونل اتوبان پالایشگاه پارسیان به سمت عسلویه خارج می شوید،شما می توانید “مه دود فتو شیمیایی” را بصورت ابری آلوده و قهوه ای رنگ در بالای سطح منطقه عسلویه مشاهده فرمایید. آلاینده های هوا هنگامی که بصورت ترکیبی با آلاینده های دیگر در مه دود و بیش از حد مجاز وجود داشته باشند می توانند اثر تخریبی بیشتری بر سلامتی انسانها نسبت به حالت عادی داشته باشند. این مه دود بصورت بسیار رقیق تر در بالای سر شهر تهران بویژه بیشتر در زمستانها نیز وجود دارد. اما مهم ترین عوامل آلوده کننده هوا چه می باشند؟ ذرات معلق ، گازها و ترکیبات مضر مانند: منو اکسید کربن، دی اکسید نیتروژن، دی کسید گوگرد، گاز سمی سولفید هیدروژن، ازن، سرب، تولوئن، بنزن و …
هنگامی که فرد ذرات معلق موجود در هوا را استنشاق نماید این ذرات ممکن است باعث بروز بیماری های تنفسی یا کاهش کارایی شش ها گردد. منواکسید کربن گازی بی رنگ و بی بو بوده، در سطوح بالا وجود داشته و یک گاز سمی به شمار می آید و ممکن است تنفس آن در غلظت های بالا باعث بروز حملات قلبی، آسیب به سیستم قلبی عروقی و ناقص شدن جنین گردد. دی اکسید نیتروژن نیز گاز قهوه ای متمایل به سرخ بوده و آلاینده ای است که توسط انسان تولید می شود و می تواند باعث بالا رفتن استعداد فرد به عفونت ریوی شده و ممکن است باعث ایجاد تغییرات دائمی در ریه گردد. دی اکسید گوگرد در غلظت های بالا می تواند باعث خس خس کردن سینه، تنگی نفس و یا کاهش تنفس گردد. ازن به طور مستقیم به هوای اطراف منتشر نمی شود بلکه بر اثر واکنش ترکیبات آلی فرار، با دی اکسید نیتروژن و در معرض نور خورشید بوجود می آید. آگر در مدت زمان طولانی در معرض ازن قرار بگیریم، ممکن است منجر به آسیب برگشت ناپذیر به ریه، بیماری مزمن تنفسی و آسم گردد.
یک کارشناس محیط زیست پس از بازدید از منطقه عسلویه و در گفتگو با ایلنا اظهار می دارد: تنها در منطقه عسلویه به دلیل مجهز نبودن فلرهای (مشعل‌های بلند گاز سوز) پروژه‌های نفتی و گازی به فیلتر‌های پالایش گاز، هوای منطقه از گازهای مرگباری چون سولفید هیدروژن و دی اکسید گوگرد آکنده است، تنها تنفس یک دم از گاز سنگین و بدبو‌ی سولفید هیدروژن (بیش از (۳۰۰PPM می‌تواند منجر به مرگ افراد شود، این در حالی است که در حال حاضر این گاز سمی و خطرناک از هر فلر مشتعل با فشار ۲۰۰PSI خارج می‌شود، علاوه بر آن طبق استانداردهای بین المللی تا شعاع ۱ کیلومتری فلرهای متصاعد کننده چنین گازهای خطرناکی، نباید منطقه مسکونی وجود داشته باشد، امادر هر فاز پالایشگاهی عسلویه ۴ فلر خروج گاز وجود دارد.
وی با اعلام اینکه در حال حاضر به واسطه اجرای پروژه‌های عظیم گازی – پتروشیمی حداقل ۳۰ فلر از مجموع نزدیک به ۹۸ فلر فعال منطقه پارس جنونی در منطقه عسلویه قرار دارد، افزود: باوجود آنکه ممکن است وضعیت آلودگی هوا منطقه عسلویه در گزارش مسئولان محیط زیست استان بوشهر استاندارد معرفی شود اما طبق بررسی‌های مراکز دانشگاهی وضعیت آلودگی آب و خاک در این منطقه رو به گسترش است بطوری می ‌توان مدعی شد که آب و هوای عسلویه صد برابر شهر تهران آلوده است.
آغاجری همچنین از بالا بودن مقدار دی اکسید نیتروژن، ازن و سایر آلاینده‌های آلی و ذرات به ویژه آزبست در هوای منطقه عسلویه خبرداد و گفت: وجود ذرات آزبست در هوای تنفسی آنقدر خطرناک است که مقادبر PPM-۵۰، PPM-۱۰۰-۸۰ و PPM-۵۰۰ از این ماده شیمایی به ترتیب می‌تواند به سرگیجه و استفراغ، فلج و مرگ افراد منجر شود.
وی بابیان اینکه دیگر ذرات شیمیایی موجود در هوا مثل نیترات‌ها و ازن باعث اسیدی شدن سطح چشم و سوزش می‌شود، افزود: علاوه بر این‌ها وجود اکسیدهای سولفور و نیتروژن در هوای مرطوب و شرجی منطقه عسلویه، ترکیبی اسیدی به وجود می‌آورد که از طریق تنفس جذب بدن می‌شود.
آغاجری در ادامه با اشاره به وجود بیش از حد ریز گرد‌ها درشت در هوای منطقه عسلویه، عنوان می کند: در حال حاضر بیشتر مواقع ریزگرد‌ها مانند ابری رقیق سرتاسر منطقه را فرا گرفته‌اند وی این مسئله به خصوص در موقع وارونگی هوا بسیار آزار دهنده است. برخی اوقات درشتی قطر ذرات این ریزگرد‌ها تا چند میکرون هم می‌رسد، که در هنگام تنفس به راحتی از ریه‌ها عبور کرده و در ‌‌‌نهایت با رسوب در رگ‌های کوچک موجب التهاب عروق می‌شود .ریزگردهای موجود در هوای عسلویه در مواجه با چشم‌های غیر مسلح نیز در عروق چشمی جای گرفته و موجب اختلالات چشمی و بینایی کوتاه مدت و حتی بلند مدت خواهد شد.
این فعال مستقل کارگری با اشاره به وجود میزان بالایی از آلاینده سرب در هوای منطقه عسلویه اظهار می دارد: این وضعیت درحالی است که وجود سرب با غلظت ۶۰ میکروگرم در حجم سی لیتر از خون هر فرد می‌تواند به افزایش ورم مغزی منجر شود.
وی با تاکید بر ناشناخته بودن آثار و تبعات احتمالی این مواد آلاینده اضافه می کند: تشخیص کامل این عوارض نیازمند برررسی‌های پزشکان محقق است.
وی بابیان اینکه استمرار فعالیت فلرهای فاقد فیلتر پالایش گاز و آلوده شدن هوای منطقه عسلویه، می‌تواند به شیوع بیماری‌های خونی و تنفسی در میان ساکنان منطقه منجر شود، گفت: در حال حاضر بیماری‌های تنفسی و ریه‌ای در اینجا به یک مسئله معمولی در میان کارکنان و ساکنان این منطقه تبدیل شده است.
این کارشناس محیط زیست در خصوص وضعیت آب‌های سطحی و فاضلاب این منطقه می گوید: با توجه به اینکه فاضلاب‌های صنعتی مربوط به پروژه‌های پالایشگاهی و پتروشیمی بدون هیچ تصفیه‌ای وارد خلیج فارس می‌شوند ابعاد آلودگی‌های زیست محیطی در منطقه عسلویه بسیار گسترده‌است بطوری که همین چند وقت پیش به دلیل افزایش آلودگی آب‌های ساحلی جلبک‌های قرمز تمامی سطح محدوده بندر طاهری تا انتهای فازهای عسلویه را فراگرفتند و درنتیجه همه آبزیان این ناحیه به دلیل نرسیدن اکسیژن خفه شدند.
وی بابیان اینکه مهم‌ترین دلیل آلودگی آب و هوا و تهدید سلامتی ساکنان در منطقه پارس جنوبی به ویژه منطقه ویژه عسلویه حاکم نبودن قانون است، و در پایان یادآور می شود: این مناطق جزء مناطق آزاد و ویژه اقتصادی محسوب می‌‌شوند و به همین دلیل در مناطق مورد نظر هیچ الزامی برای اجرای قوانین مربوط محیط زیست و یا کار و تامین اجتماعی وجود ندارد.
همه این موارد در حالی است که در شهرستان لامرد هیچ تفرجگاهی وجود ندارد و مردم ما بویژه در فصولی مانند زمستان و بهار که هوا مناسب است برای تفریح به ساحل عسلویه یا بندر نخل تقی می روند، آیا وقت آن نرسیده که مسولین شهر به فکر ایجاد تفریحگاههای عمومی و پارک های طبیعی باشند؟ تا مردم ما مجبور نباشند برای یک ساعت تفریح این همه راه بپیمایند و در ساحل عسلویه با خون خود بازی کنند؟

منبع گزارش کارشناس محیط زیست: سایت مهرستان

الو الو، صدات نمی آد!! الو …

خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳

تذکر :
جملات نقل قول شده، عین مطلب بیان شده از طرف عزیزان یاد شده نمی باشد. اما حاوی مفهوم کلی سخنان و جملات آنها می باشد.
کمی پیشتر:
خلاصه حرف های اعضای جدید شورای شهر: تاکید ما بر استفاده از مهندسین در امور مربوطه، اخذ مشاوره در برنامه ریزی های شهری از این گروه، همکاری با نظام مهندسی در راستای بالابردن کیفیت ساخت و سازدر شهرمان و… می باشد.
پیشتر:
مکان : سالن اجتماعات اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لامرد، سخنران اصلی : شهردار جدید
شهردار جدید: برنامه ما تاکید بر استفاده از مهندسین مجرب بومی می باشد. ما در مسیر بهسازی شهرمان با مهندسین متخلف برخورد می کنیم. ما آماده همکاری با مجموعه نظام مهندسی و کانون کاردانان هستیم. و…
تماس اول:
من : سلام مهندس …. خوبی؟ چه خبر از نظام ، شورا، شهرداری؟
مهندس…: ای آقا ، در هنوز رو همون پاشنه سابق می چرخه!
من : چطور مهندس؟
مهندس…: اون انتظاراتی که از مجموعه جدید داشتیم هیچکدوم حاصل نشده، کلا فرقی با قبلی ها ندارن !
من : حالا که ۳ تا مهندس تو شورا داریم و رییس شورا هم از اعضای نظام مهندسیه دیگه چرا؟
مهندس…: چی بگم والا!
تماس دوم:
من: سلام مهندس، یادی از ما نمی کنی؟
مهندس ۲…: خوبی؟ کجایی؟ منطقه یا کنگان؟
من : مهندس چه می کنی با شورا و شهردار جدید؟
مهندس۲…: ای بابا ! فرق خاصی با قبلا نکرده
من : پروژه مجتمع سر میدوون امام به کجا رسید؟ ناظر انتخاب کرد؟
مهندس۲ : هنوز پرونده اش به نظام نیومده، شنیدم گفته با پروژه اون هم باید مثل پروژه الماس جنوب برخورد بشه ، البته حق هم داره، اونم سرمایه گذار جدید بومیه!
من : حرفش درسته
مهندس ۲: لااقل تو که باهاشون آشنایی و قومتون هم اونجاست یه چیزی بهشون بگو
من : قوممون!! رییس شورا عضو نظامه، به قوممون بگم؟!
تماس سوم:
من: سلام دوستم، چه خبر از نظام،شهرداری و شورا؟
دوستم : همه چی خوبه و آروم، نه مثل دوره شما که همه اش دعوا داشتید. الان ما کلی دست اورد داشتیم، کمیسیون معماری راه انداختیم، اخذ نظارت ها داره قانون مند میشه و… نه خداییش شما چه کردید؟
من : موفق باشید، آره ما هم یه سری اشتباهات داشتیم ولی حداقل در برابر تخلفات اعتراض می کردیم. راستی قضیه الماس جنوب به کجا رسید؟
دوستم: اون که هیچی، مثل سابق داره بدون ناظر ادامه پیدا می کنه!
من: پروژه مسکن کوثر چی؟ اون واسه بقیه بلوک هاش ناظر گرفت؟
دوستم : نه، الان هم داره پروژه اش به اخرای اسکلت میرسه، ما هم هرچی به شهرداری گفتیم افاقه نکرد.
من: ساخت وساز دانشگاه تابناک چی؟
دوستم : اونم همین طور. کاری به نظام مهندسی نداره.
من: خداییش خیلی دست آورد داشتید ها !!!
دوستم : البته داریم واسه نظام زمین می گیریم
تماس چهارم:
من : سلام ، خوبی ؟
عضو شورا: سلام علیکم
من : کجایی؟ کم پیدایی؟
عضو شورا: ( در تماس های متفاوت) مشهد، شلمچه، دارم میرم زیارت کربلا،…
من: چه کار کردید با الماس جنوب؟
عضو شورا: یه وقتی باید با هم بنشینیم یه سری اطلاعات در این مورد ازت بگیرم
من : در خدمتیم.
تماس پنجم:

من : سلام مهندس ؟ خوبی؟
مهندس شورا نشین۱ : سلام. به مرحمت دوستان
من: مهندس، دوستان نظام مهندسی میگن اوضاع با قبل فرقی نکرده و هنوز پروژه های بزرگ داره بدون مهندس ناظر صاحب صلاحیت ادامه پیدا می کنه؟
مهندس شورانشین۱: آره من هم هرچی دارم به شهردار و همکاران شورا میگم فایده ای نداره، رای من هم خب یک از هفت می باشد. تذکر به شهردار هم دادم، متنشون را که تو تراکمه دیدی؟ هیچکدوم از دوستان مهندس حمایت خاصی نکردن
تماس ششم:
من : سلام جناب مهندس
مهندس شورانشین ۲: ول این رسمی بازی ها کن، خوبی نمیای طرفمون! جواد کجان؟
من : مهندس دوستان نظام مهندسی از اوضاع راضی نیستن ، چرا؟
مهندس شورانشین ۲: یه چیزایی هست که بعدا باید بهتون بگم، فعلا نمیشه… ول این حرفها کن بیاید دور هم بنشینیم مثل پیک بکشیم
تماس هفتم:
من: سلام خوبی؟
خودم : شکر خدا
من : چند وقتیه نمی نویسی؟ فقط واسه قبلی ها زبونت و قلمت دراز بود؟ حالا هم که دوستای نظام مهندسی میگن تفاوت خاصی ایجاد نشده؟
خودم: نه که نخواهم بنویسم. گفتم هنوز زوده و باید بهشون وقت بدیم.
من : حالا چی؟ نزدیک به یکسال گذشته که
خودم: الو صدات نمیاد! الو الو
من: سلام خوبی،میگم شنیدی پروژه های الماس جنوب، دانشگاه تابناک، بخشی از مسکن کوثر بدون ناظر داره اجرا میشه و مجتمع سر میدون امام هم علیرغم اینکه هنوز ناظر نداره گودبرداری عمیق داره انجام میده
خودم: الو شما؟ الو صدا نمیاد ! الو الو..

تأملی پیرامون یک نشست با موضوع اقتصاد مقاومتی و مدعوین و سخنران و حواشی آن

خرداد ۲۶ام, ۱۳۹۳

نویسنده: مهدی جعفری

طبق قانون اساسی، جریانات مختلف با مجوز قانونی، حق برگزاری نشست، همایش و مجمع در محدوده قانون اساسی را دارند و در این شکی نیست.

سخن اینجاست که مقام معظم رهبری طراح و در حقیقت احیاکننده ویادآور اقتصاد مقاومتی و مدیریت جهادی هستند. یعنی این نوع اقتصاد و نحوه مدیریت در یک مقطع زمانی، مدیریت حاکم بر کشور بوده است.(خصوصاً مدیریت دفاع مقدس) و به دلایلی بعد از هشت سال دفاع مقدس از صحنه عمل کنار گذاشته شد و مدیریت تکنوکرات جایگزین آن شد(به بحث مانور تجمل آقای هاشمی در نماز جمعه تهران توجه شود)

محوریت اقتصاد مقاومتی و مدیریت جهادی با زهد اصیل، اخلاص در عمل، سبقت گرفتن در ایثار و فدا کردن منافع شخصی برای تحقق آرمانهای بلند انقلاب اسلامی، توکل بر قدرت لایزال الهی و اعتماد و رضایت به مشیت اوست در مسیر جهاد و استکبار ستیزی، که نتیجه و اثر مستقیم این اعتقادات و خلقیات؛ روحیه جهاد ی در مدیریت و مقاومت در همه عرصه های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی است ولی بعد از دوران دفاع مقدس عده ای از مدیران به قصد سازندگی خرابی های جنگ (به پندار برخی مدیران جنگ خانمان سوز و به اعتقاد حضرت روح الله و بسیجیان او لطف خفیه الهی) و توسعه، توسعه را به صبغه لیبرال سرمایه داری تعریف کرده و شاخص ها و ملاک ها ی توسعه را هم بر اساس همان تعریف و مبانی مطرح کردند.

باید بدانیم که اقتصاد و مدیریت لیبرال سرمایه داری (روش تکنوکرات ها) که همان مدیریت اقتصادی کشور در دولت سازندگی و دوم خرداد بود با ارزشهای مدیریت جهادی تقابل اساسی دارد.

از لوازم چنین توسعه ای رقابت و منفعت در کسب سود بود و منفعت شخصی وتنازع بقاء حیوان های مدرن، رایج شدن فرهنگ اسراف و تکاثر و تفاخر و تجمل(یعنی مترف شدن جامعه) می باشد ثروت و قدرت و نفوذ افراد، ملاک و شاخص ارزشگذاری در جامعه می شود. ودر مقابل آن در فرهنگ قرآن و اهل بیت (اسلام ناب محمدی) قدرت و ثروت و نفوذ کلمه و هر آنچه در اختیار انسان است، امانت الهی است نزد انسان، انسان در این فرهنگ مالک این امور نیست که این امور بخواهد ملاک و شاخص ارزشگذاری باشد.

ملاک ارزش در فرهنگ اسلام ناب محمدی، قرار دادن این امانت های الهی در مسیر دستورات خداوند متعال است که همان زهد در معارف، ورع در قدرت، اعراض از دنیا، ایثار وفدا کردن همه امانت های الهی در جهت اعتلای اسلام عزیز می باشد.

و مدیریت تکنوکرات، بعد از دفاع مقدس برای تحقق توسعه مدنظر خود، کمر به تغییر آن فرهنگ و اعتقادات و ارزشهابست تا جایی که زهد و ساده زیستی را به فقر ستایی و زهد فروشی و مستضعف دوستی را به گدا پروری تعبیر کردند ، ناگفته نماند که حتی از باقی ماندن نام مستضعف هم ابا کردند و برای آن معادل آسیب پذیر وضع نمودند که دیگر آن بار ارزشی و مفهوم ظلم ستیزی را نداشته باشد.

این مسئله تا آنجا پیش رفت که در خطبه های نماز جمعه تهران گفته شد که این نماز جمعه باید شود مانور تجمل(نقل به مضمون)

به فرمایش مقام معظم رهبری قبح اشرافی گری وتجمل پرستی در میان مدیران کشور ریخته شد.و سرریز آن در جامعه باشد وضعیت کنونی که همه شاهد بر آن هستیم .

صریح متون روایی ماست که معصوم می فرماید حب الدنیا رأس کل خطیئه، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

و امروز رهبری عزیز نجات کشور از این بحران راکه ناشی از مدیریت فاسد تکنوکرات های لیبرال منش می دانند، را به احیاء اعتقادات و اخلاقیات حاکم بر جامعه در دهه شصت سوق می دهند که نتیجه آن اعتقادات و اخلاقیات، مدیریت جهادی و مقاومت در همه عرصه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است.

حال سؤال اینجاست، فردی که متعلق به جریان مدیریت تکنوکرات و از مدیران دولت سازندگی است که وضعیت کنونی جامعه ماحصل مدیریت آنهاست.(وضعیت دنیازدگی و تجمل گرایی جامعه) اصلاً اعتقادی به مدیریت جهادی دارد که بخواهد از آن و از اقصاد مقاومتی صحبت کند. قصه سالبه به انتفاء موضوع است. اصل اعتقاد وجود ندارد که بخواهد از آن صحبت کند . ودر این میان آیا دعوت کنندگان از سخنران و برگزارکنندگان آن نشست با پنهان شدن پشت یک موضوع ارزشی به دنبال طرح مسائل دیگر بوده اند؟

آیا خود آنها اصلاً اقتصاد مقاومتی را درک کرده اند؟

و یا شاید آقای مدعورا نمی شناسند؟ و…….

والسلام علی عبادلله الصالحین

سرگشاده به سرهنگ: من هم دلواپسم.

خرداد ۲۱ام, ۱۳۹۳

جناب سرهنگ محمد زائری نژاد
فرمانده ی محترم ناحیه ی بسیج مقاومت لامرد

سلام علیکم
اخیرا و پس از برگزاری همایش اقتصاد مقاومتی و توسعه ی فرهنگی (با حضور مهندس مرعشی) ، در فضاهای مجازی صحبت هایی از شما منتشر شد که ظاهرا در جمع فرماندهان و مدیران سپاه و بسیج در مسجد حضرت فاطمه زهرا (س) مجموعه فرهنگی ورزشی شهید نعیمی بیان شده بود. با خواندن صحبت های شما سوالی در ذهنم نقش بست که مایل هستم در اینجا با شما مطرح کنم.
در بخشی از صحبت هایتان گفته اید:” گر کسی بخواهد از خط قرمز ها در لامرد عبور کند با صخره سخت بسیج روبرو است… لامرد مکانی برای احیای مرده های سیاسی نیست و اگر کسانی دعوت شوند بچه های بسیج قدم های آن ها را خورد خواهند کرد”
سوال من اینست : اگر فرمانداری شهرستان لامرد به عنوان نماینده ی دولت و متولی قانونی صدور مجوز، اجازه ی سخنرانی شخصی را بدهند که از نظر شمامرده ی سیاسی باشد، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟خط قرمز شما کجاست؟قانون اساسی یا تفسیر های شخصی تان؟
شاید بفرمایید خط قرمز ما ولایت فقیه است . آیا شما خیال می کنید مقام معظم رهبری از این که شما فرا قانونی عمل کنید خشنود می شوند؟
به این جملات دقت کنید:
” یک عده‌ای با مغالطه خواستند این قضیه را (ولایت مطلقه فقیه)به نحوی مشوب کنند و یک معنای غلط و تفسیر غلطی بدهند. گفتند معنای ولایت مطلقه این است که رهبری در نظام جمهوری اسلامی، مطلق از همه‌ی قوانین است؛ مثل یک اسبِ مهار کنده شده‌ای، هر جا بخواهد، هر کار بخواهد، میتواند بکند. مسئله این نبود، این نیست. امام بزرگوار خودش از همه بیشتر به رعایت قوانین، به رعایت اصول، به رعایت مبانی، به رعایت جزئیات احکام شرعی مقید بود؛ و این وظیفه‌ی رهبری است. در نظام جمهوری اسلامی، رهبری فقط تابع این نیست که کسی او را به خاطر اینکه شرائط را از دست داده، عزل کند؛ اگر این شرائط در او وجود نداشته باشد، خودش به خودی خود عزل‌شده است؛ این خیلی چیز مهمی است… در بخش اقتصادی، در بخش سیاسی، در بخش دیپلماسی، نمایندگان مجلس در بخشهای خودشان، مسئولان قوه‌ی قضائیه در بخش خودشان، مسئولیتهای مشخصی دارند. در همه‌ی اینها رهبری نه میتواند دخالت کند، نه حق دارد دخالت کند، نه قادر است دخالت کند؛ اصلاً امکان ندارد. خیلی از تصمیمهای اقتصادی ممکن است گرفته شود، رهبری قبول هم نداشته باشد، اما دخالت نمیکند؛ مسئولینی دارد، مسئولینش باید عمل کنند.”
این بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان است(کرمانشاه-۱۳۹۰).
برای من سوال است وقتی مقام عظمای ولایت خود را مقید به قانون می داند، چطور می شود عده ای به نام ایشان و با تفسیرهای غلط از بیانات ایشان بخواهند قانون را زیر دست و پا له کنند؟آیا تمام جرم کسانی که فتنه ی ۸۸ را به راه انداختند این نبود که تن به قانون ندادند؟
جناب سرهنگ زائری نژاد

شما یک پاسدار هستید .اما نه پاس دار منافع حزب یا جریانی خاص. بلکه پاس دار قانون اساسی هستید که مقام معظم رهبری آن را ثمره ی خون شهدا دانستند. پس توقع این است که اگر جلسه ای مجوز قانونی گرفت،شما صخره ای باشید برای آنانکه خود را فراتر از قانون می دانند و می خواهند قانون را پامال کنند .توقع ما از پاسداران انقلاب اسلامی این است که پای کسانی که می آیند تا جلسات مجوز دار را به هم بزنند را خرد کنند ، اگرچه خودتان محتوای آن را قبول هم نداشته باشید.
دربخش دیگری از صحبت هایتان گفته اید:”هر تشکیلاتی اگر زیر پرچم ولایت فیقه نباشد آن تشکیلات را به رسمیت نمی شناسیم”.
به نظر می رسد ملاک به رسمیت شناختن یک حزب ، قانون احزاب و آیین نامه ی اجرایی احزاب باشد . ضوابط مورد نیاز برای اعضای هیات موسسین در آیین نامه ی اجرایی فعالیت احزاب ، جمعیت ها و … در فصل اول ماده ی ۲ ، محدوده عملکرد آنها و نیز نحوه ی برخورد با تخلفات هم در قانون فعالیت احزاب و جمعیت های سیاسی فصل اول ماده ی ۶ و در فصل دوم ماده های ۱۶ و ۱۷ و بیان شده است. یعنی اگر یک گروهی بخواهند مجوزهای قانونی لازم برای تشکیل یک حزب ، جامعه ، انجمن یا به قول شما تشکیلات را بگیرند، ملاک ها به وضوح در این قوانین بیان شده است.
اینجا این سوال پیش می آید که اگر انجمنی همه ی مجوزهای لازم را گرفته باشد، اما برداشت شما از حرکات و سکنات اعضای آن گروه این باشد که زیر پرچم نیستند، آن وقت چه اتفاقی خواهد افتاد؟آیا پشت سر قانون هستید یا خود راه بلد قانون می شوید!؟
این سوال در موارد دیگری هم ممکن استیش بیاید: اگر کنسرتی یا نمایشگاهی و یا تیاتری تمام مجوزهای قانونی اش را از مراجع ذی صلاح بگیرد، ولی در تفسیر شما آن تیاتر یا کنسرت مناسب شهرستان لامرد نباشند ، برخورد شما چگونه است؟آیا به قانون احترام می گذارید و حتی اگر عده ای “نیروی خودسر” خواستند آن برنامه را بر هم بزنند در پاسداری از قانون جلوی آنها را می گیرید؟ و یا اینکه از در دیگری وارد می شوید؟ با توجه به احوال مملکت، این رویارویی دور از ذهن نیست.
در خاتمه اشاره ی مختصری می کنم به بخشی دیگر از سخنان تان که فرموده اید ” سیاه نمایی کردن خیانت به نظام و انقلاب است و امروز فرد دستگیر شده در فتنه ۸۸ در لامرد حضور پیدا می کند و کشور ایران را با مالزی مقایسه می کند مگر مالزی کدام فشار را تحمل می کند و این در حالی است که ما امروز یقعه غرب را در خاورمیانه گرفته ایم.”
از صحت و سقم ادعای شما مبنی بر اینکه “ما یقه ی غرب را در خاورمیانه گرفته ایم” می گذرم. اما ظاهرا در جلسه ی مهندس مرعشی تشریف نداشته اید.آنها هم که برای تان خبر آورده اند امانت داری نکرده اند.
بنده خودم در آن جلسه حضور داشته ام. ایشان ایران را با مالزی مقایسه نکردند، بلکه عراق را با مالزی مقایسه کردند، آن هم در توضیح و تشریح اهمیت سیاست های کلی نظام . همچنین ایشان در ادامه گفتند که اگر به سند چشم انداز بیست ساله ایران ۱۴۰۴ که مقام معظم رهبری ابلاغ کردند عمل شده بود ، وضع ما بهتر از این بود(در همین زمینه ایران را با چین مقایسه کردند که آنها به قانون شان پای بند ماندند و رشد کردند).همچنین به تفصیل در مورد تاریخچه ی اصل ۴۴ و نیز برنامه های پنج ساله بر زمین مانده سخن گفتند که برای بسیاری از حضار آکاهی بخش بود.
در پایان امیدوارم که با پاسخ تان مبنی بر پایبندی تان بر قانون و پاسداری از حریم قانون-این ثمره ی خون همسنگران تان- نگرانی هایی را که در بخشی از افکار عمومی ایجاد شده است مرتفع سازید.این توقعی ست که من به عنوان کسی که در خانواده ای بزرگ شده که هر خانه اش مزین به عکس شهیدیست ،خانواده ای که در هر جمع خانوادگی مان حداقل یکی دو نفر جانباز هشت سال دفاع مقدس حضور دارند، این توقع من از لباس مقدس پاسدار یست.امیدوارم با پاسخی شایسته ، خاطرم را آسوده کنید و من و همفکرانم را از این دلواپسی در آورید.

با احترام
محمد جواد صفایی
بیستم خرداد نود و سه

فرمولِ کسبِ نتایج آبرومند توسط تیم ملی ایران در جام جهانی برزیل

خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۳

اخیرا استفان هاوکینگ فیزیک‌دان و ریاضی‌دان بزرگ بریتانیایی به درخواست یک شرکت شرط‌بندی انگلیسی فرمولی برای قهرمانی انگلستان در جام جهانی برزیل ارائه داده که در ان از چندین متغیر استفاده شده؛ تاثیر محیط، مسائل روحی-روانی، سیاست، فیزیولوژی و تاکتیک بازی. ۴۵ دانشجو در این تحقیق مشارکت داشته‌ و ماه‌ها روی ان وقت گذاشته‌اند.

بخش اول؛ معرفی فرمول‌ها

formule

فرمول نهایی هاوکینگ برای قهرمانی تیم ملی انگستان در جام جهانی (برای دیدن فرمول با وضوح بیشتر بر روی ان کلیلک کنید)

ما هم گفتیم چرا ما از امکانات موجود استفاده نکنیم و فرمولی برای کسب نتایج آبرومند توسط تیم ملی کشورمان ارائه ندهیم.؟ به مجرد زدن جرقه و آنهم بدون درخواست هیچ شرکتی، تنها در یک ساعت و آنهم دست‌تنها به فرمولی رسیدیم که نه تنها از فرمول هاوکینگ پیشرفته‌تر است بلکه گاهی درصد موفقیت تیم ملی از صد درصد هم بالا می‌زند.

F4

فرمول نهایی ما برای کسب نتایج آبرومند تیم ملی ایران در جام جهانی (برای دیدن فرمول با وضوح بیشتر بر روی ان کلیلک کنید)

بخش دوم، تشریح خروجی فرمول‌ها

نتیجه فرمول هاوکینگ: هر چه تیم انگلستان به خانه نزدیکتر باشد تاثیر منفی اختلاف ساعت و تفاوت‌های فرهنگی کمتر می‌شود. ما در هوای معتدل، ارتفاع کم و وقتی ساعت بازی به ساعت معمول (سه بعدازظهر) نزدیکتر است بهتر بازی می کنیم. هوای معتدل، هوای ایده‌آل برای تیم ملی انگلستان است. پنج درجه افزایش دمای هوا شانس پیروزی را برای تیم انگلستان ۵۹ درصد کم می‌کند.علاوه بر این، نتایج این تیم در ورزشگاه‌هایی که پانصد متر بالاتر از سطح دریا هستند بهتر است.

نتیجه فرمول ما: در بازی با آرژانتین، مشروط به اینکه تیم آرژانتین در زمین حاظر شود، ما چه به خانه نزدیک باشیم چه دور، چه در استادیومی بازی کنیم که ارتفاع ان ۵۰۰۰ متر بالاتر از سطح دریا است، چه ۵۰۰۰ متر زیر سطح دریا، چه کله سحر بازی کنیم، چه وسط ظهر؛ در هر صورت در نتیجه بازی تاثیری ندارد. تحقیقات ما نشان میدهد تنها یک راه برای بردن آرژانتین وجود دارد و آنهم اینکه تیم انها به هر دلیلی در زمین حضور نیابد و نتیجه سه بر صفر به سود ما تمام شود. در مورد نیجیریه متاسفانه از هر جنبه که ورود کنیم، شرایط آنها شباهت زیادتری به کشور میزبان دارد تا ما. مهمترین ویژگی آفریقا‌یی‌ها انرژی و دوندگی زیاداست. خب. چه تاکتیکی استفاده کنیم که انها زیاد ندوند؟ بنظرم تیم ما باید جریان بازی را ایستا و آرام کند. چگونه؟ با ندویدن. ما باید با ندویدن و راه رفتن در زمین انگیزه دویدن را از انها بگیریم تا نود دقیقه تمام شود. ما از این بازی یک مساوی می‌خواهیم. تیم بوسنی را آنالیز نکردیم تا فرصتی برای انجام تحقیق و ارائه رساله در اختیاردانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری قرار داده باشیم.

نتیجه فرمول هاوکینگ: انگلستان از ۱۹۷۸ در سه جام جهانی سرنوشتش با پنالتی تعیین شده و البته هر سه بار باخته است.استیون هاوکینگ با محاسباتش راه موفقیت در ضربات پنالتی را هم ارائه کرده است: پنالتی‌ها را به مهاجمان بدهید، آنها بهتر پنالتی می‌زنند و ۸۱ درصد پنالتی های آنها گل می شود، این رقم در هافبک‌ها به ۶۷ درصد و در مدافعان به ۶۵ درصد کاهش پیدا می‌کند.
به گفته پروفسور هاوکینگ، راست‌پا یا چپ‌پا بودن یا سن پنالتی‌زن تاثیری در نتیجه پنالتی ندارد اما موی سر چرا. بازیکنان موبور بهتر پنالتی می‌زنند و ۸۴ درصد پنالتی‌هایشان گل می‌شود، بعد نوبت به بازیکنان تاس می‌رسد که ۷۱ درصد پنالتی‌ها را گل می‌کنند و بازیکنانی که موهای تیره دارند در ۶۹ درصد پنالتی را به گل تبدیل می‌کنند.

نتیجه فرمول ما: تحقیقات ما نشان داد که زیاد روی پنالتی‌ها تحقیق نکنیم. معمولا بازی‌ها زمانی به پنالتی می‌رسند که از مرحله گروهی صعود کنیم و به مرحله حذفی برسیم. حالا فرض خَرَکی اینکه به مرحله بعد صعود کردیم، باید بتوانیم بازی را مثلا با برزیل یا اسپانیا یا آلمان در طول ۱۲۰ دقیقه به مساوی بکشانیم یا نه؟!. ما احتمالا هیچ‌وقت ۱۲۰ دقیقه را به چشم نخواهیم دید. حالا اگر تقی به توقی خورد و ما در جریان بازی صاحب پنالتی شدیم، کی پنالتی را بزند؟ ما اینجا نتایج تحقیق هاوکینگ را بومی‌سازی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که پنالتی زن اول ما ترجیحا یکی از مهماجمان بورِ ما باشد. ایا ما مهاجم بور در تیم‌مان داریم؟ تحقیقات ما نشان می‌دهد ما همچین کَیسی نداریم. بنابراین ما سراغ دیگر گزینه‌ها رفتیم و و از میان آنها به سید جلال رسیدیم. هم کچله هم بوره حتما پنالتی زن‌مونه!. محاسبات سر انگشتی ما نشان میدهد احتمال ۱۵۵ درصد پنالتی سیدجلال گل میشود.!

نتیجه تحقیق هاوکینگ:
بررسی‌ها بهترین جا را برای پنالتی دو گوشه بالای دروازه می‌داند، ۸۴ درصد پنالتی‌هایی که به دو گوشه بالا زده می شود گل می شود، بیشتر از هر جای دیگر.دویدن به سمت توپ هم در گل شدن یا نشدن پنالتی تاثیر دارد و برای پنالتی زدن اگر سه قدم یا کمتر بردارید احتمال گل شدن پنالتی ۵۸ درصد خواهد بود.

نتیجه تحقیق ما: برعکس نتایج استفان هاوکینگ بررسی‌های ما از سال ۱۸۵۷ نشان میدهد که ۹۳ درصد پنالتی‌های ما که به قصد سه گوش بالا زده شده سینه آسمان را شکافته و از ورزشگاه خارج شده است. بنابراین توصیه ما به بچه‌ها این است نیت سه‌گوش بالا نکنند. به نظر ما زمینی و داخل پا به وسط دروازه بزنند. توپ در چهارچوب باشد احتمال دارد گل شود، ولی خارج از چهارچوب تا حالا موردی گزارش نشده که توپ توی دروازه رفته باشد. توصیه دیگر اینکه بچه‌ها پنالتی چیپ نزنند. آمار ما نشان می‌دهد از سال ۱۹۱۲ تا کنون فقط یک بازیکن ما چیپ زده که ای کاش همان هم پاش خورد می‌شد و نمی‌زد.

موشهای خانه مادری…

خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۳

فاضل صفایی
پدر هنوز هم با امید فراوان تار ها و پود های فرش خانه مادری را به هم گره می زند… دستهایش پینه بسته است و زخمی ولی پرتوان و چابک! سنش از هفتاد گذشته؛ اما هنوز زیرک است و باهوش… می داند که موش ها در کمین اند و انگار فقط او می داند و ما فرزندان خوابیم و شاید هم خود را به خواب زده ایم!
طرح و نقش فرش خانه مادری را از پدرانش به ارث برده است و حاضر نیست طرح نو دراندازد چرا که طرحش را برای همه فصول زیبا می بیند و به واقع هم هست… من نبودم اما برایمان گفته اند و در کتابهای کتابخانه پدرمان دیده ام که موشهای زمان پدربزرگ از همان روز اول که اجرای فرش خانه مادری آغاز شد، شروع به جویدن تار و پودش کردند اما پدربزرگ در بافتن فرش خانه مادری بسیار مصمم و امید وار بود… موشها نام ها و رنگ های متفاوتی داشتند اما همه موش بودند و از صحرایی دور می آمدند… برخی زاد و ولدشان در خانه مادری بود تا اینکه موشی از خانه همسایه قصد خانه مادریمان را کرد، و پدربزرگ به همراه پدرم و بسیاری دیگر که دیگر نیستند و یا خبری از آنها نیست، برای همیشه مانع ورود مستقیم موشها در خانه مادری شدند … پدربزرگ همه را بیرون کرد… من نامه پدربزرگ را خوانده ام که نوشته بود موشها همچنان فرزندانی در خانه مادری دارند که چشمشان به دنبال خانه مادر باشد … موشها راه را از طریقی دیگر می پیمایند! موشها از صحرایی دور بازخواهند گشت…
فرش خانه مادری طرحی زیبا داشت… درختی در میانه و پرنده ای در لابلای شاخه های آن… درخت قد می کشید و آن پرنده بالا و بالاتر می رفت … پدربزرگ می گفت پس از او موش ها می خواهند ریشه های این درخت را بجوند تا نگذارند آن پرنده بالاتر رود… پرنده ای با پر و بالی زیبا… سبز و سرخ … و خانه مادری زیر دو بالش جای امنی است … و موشها از بال سرخش ترس داشتند و می خواستند بال سبزش را با خود ببرند… مگر می شد؟!… پدر می گفت هربار که موشهای صحرایی قصد فرش را می کنند، آن پرنده یک پر سرخ رنگ و یک پر به رنگ سبز را بر فرش خانه مادری می اندازد و بسیاری نمی دانستند این کلام پدر به چه معناست ولی… ولی من معنای این حرف را می دانستم…
خیلی از فرزندان پدربزرگ ندانستند که فرش بهانه ای برای پرواز پرنده بود و نیز نمی دانستند آن پرنده واقعا به کجا خواهد رفت و بسیاری نیز نمی دانستند که چگونه می خواهد پرواز کند! موش ها نمی خواستند پرنده قصه ی ما به پرواز درآید! پدر بزرگ می گفت مراقب آن درخت باشید و تکیه گاهتان را آن درخت قرار دهید؛ نگذارید موشها به آن درخت صدمه بزنند… اینها مهمترین جملاتش در آن نامه بود… پدر مراقب آن درخت بود،هست و می دانم که خواهد بود… تا پای جان و آبرو …
یادم نمی رود که موشها چگونه به جان این درخت افتادند وقتی پدربزرگ رفت و پدر دستهایش زخمی بود اما تارها و پودها را به هم گره می زد… از دوستان پدر که در خانه مادری ما بودند گاه گاهی به کمک پدر می آمدند اما در میانه راه او را رها می کردند و پدر تنها بود و دستهایش زخمی اما تار ها و پودها را به هم گره می زد…
موشها ، دوستان پدر را گاز گرفتند و آنها نیز موش صفت و برخی موش شدند… موشها همچنان بر فرش می تاختند و پدر دستهایش زخمی بود اما تارها و پودها را به هم گره می زد… دوستان پدر از نام او و دوستی با او سوء استفاده کردند… آنها با موش ها هم پیاله شدند و برخی برای موش ها، پنیر خانه مادری را می دزدیدند… برخی هم می گفتند پنیر می دهیم تا موش ها از درخت و فرش فاصله بگیرند… اما مگر میشد، هر روز باید پنیری دیگر و پنیری دیگر و روزی می رسد که دیگر پنیر نداریم و باید… و باید فرش را داد…
بارها به فرش نگاه کرده ام و دیده ام که برخی نقاطش با طرح کلی فرش همخوانی ندارد و من در دلم می گویم یعنی فرش خانه مادری خراب شده… و پدر دستهایش زخمی بود اما تارها و پودها را به هم گره می زد و می گفت این فرش همچنان نو است… موشهای صحرایی و خانگی پدر را تحت فشار گذاشتند که این طرح کهنه است و باید تغییراتی دهد؛ آنها می خواستند به درخت برسند… اما پدر حاضر نبود طرحی نو دراندازد ، دستهایش زخمی بود و همچنان تارها و پود ها به هم گره می زد…
و امروز درخت فرش خانه مادری قد کشیده و آن پرنده را می توان از صحرایی در دور دست هم مشاهده کرد و عاشقش شد و دوستش داشت و به سویش آمد… پدر بارها گفته بود که این پرنده را روزی همگان خواهند دید… و آن پرنده، امروز سایه اش بر خانه های همسایه افتاده است و حتی برخی سرزمین های آن صحرای دور… پدر دستهایش زخمی شده است اما همچنان تارها و پودهای فرش خانه مادری را به هم گره می زند و ما فرزندانش نیز … برخی همان طرح و برخی طرحی دیگر…

دختر اُفتینی

خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۳

دختر اُُفتینی

         (مخمّس محلی)

“تقدیم به همه دختران با حیا ـ شوخ سبزه رو و سنگین دیارم “

دخترکو قلب مو جای تُنن

مخلص بی چون و چرای تُنن

چشم مو دنبال دعای تُنن

محو تماشای جلایِ تُنن

حورو پری جارو کشای تُنن

                                                                  دختر اُفتینی نگار مُنی

                                                                 هستیِ مو ، دارو ندار مُنی

                                                               بانوی ِ بارونِ بهار مُنی

                                                              گرچه تو آروم وقرار مُنی

                                                              اما دلم خهکِ لبای تُنن

بُشکِ بَلِت بُرجِ نیاز مُنن

آرزوی دور و دراز مُنن

کفره ی قلبت جانماز مُنن

چشمک چهشایِ تو راز مُنن

خواب و خوراکم چشکای تُنن

                                                      دختر اُفتینی بلالت مُنُم

                                                     شو پَرَک دور جمالت مُنم

                                                     مُرده ی چهشای غزالت مُنم

                                                    واچلکیده زلف شلالت مُنم

                                                     دار مو گیسویِ سیایِ تونن

هم سختم ، برگ بنَم ، گلشتُم

بی تو اسیر دسِ اهریمنم

دختر اُفتینی مَراحِ تَنُم

برس به فریاد دل جا کَنُم

حرف دل مو سُخنای تونن

                                                      اون که میوو قربون چهشات مُنُم

                                                     جون میده شی زلفِ هیلنگات مُنُم

                                                     چش مینه در پایِ قدمهات مُنم

                                                     تیر رس غصّه و غمهات منُم

                                                     غصّه ی مو دردَ و غمای تونن

دختر اُفتینی مو همراهِتُم

همدل و هم فکر و هوا خواهِتُم

خادم و سِروامُل درگاهتُم

از ته قلبم مو خاطر خاهِتُم

بیخِ دلم عشق و صفای تونن

                                                           ای مو واوُم قربونِ چاکِ لبات

                                                           ناز بکن تا مو بیفتم به پات

                                                           جون مَ بخا تا بکنم جون فَدات

                                                            وای وو اَو اَفتو اگه بینه چشات

                                                            بِرّی اَفتو ز چَشای تونن

تو تیلَت جگر بَرا  می کنه

بُشک بَلِت جگر برا می کنه

حرفیلت جگر برا می کنه

پیچ پَلت جگر برا می کنه

تشِ دلم درد و بلای تونن

                                                            دختر اُفتینی تویی شوخ و تک

                                                           دنیا ندیده مِلِ تو با نمک

                                                          سر تری از حور و پریُّ و مَلَک

                                                          حرف تو پر کرده زمین و فلک

                                                         گوش فلک کر زِ صدای تونن

چهشای نازت سی مو عین بُتِن

شه سر مو تا نوک پام سی خُتِن

قلب مو سی قلب تو در مُت مُتِن

پهنه ی عالم بی تو عینِ کُتِن

عالمی در حول و ولای تونن

                                                       روشنیُم ، ماه منیرِ دلم

                                                      بزن چو بارون به کویر دلم

                                                      تا خنک آوو ،  ای تنیر دلم

                                                     عشق تو وابسته به تیر دلم

                                                    عشق و محبت تو رگایِ تونن

دختر اُفتینی اَیا بی نظیر

سبزه رویِ با نمک سر به زیر

بانویِ مکنا به سر گرمسیر

جن و ملک  گشته به دامت اسیر

جن و ملک محو  حیایِ تونن

                                                           ای که دلت صافِ مِلِ شبنمن

                                                            شُهرتت از بیخه ی کل تا جَمِن

                                                           هر چی  بگم از تو و خوبیت کَمِن

                                                           هر کهَ درون دل او ماتمِن

                                                            منتظرِ دستِ شفای تونن

ای گل هفت رنگ سراسرنما

زهره ی افلاک مهِ کبریا

یک تُکِ پا هم طرفِ ما بیا

ری نواگرذون کَمَکی کن نگا

لذت دنیا  به نگایِ تونن

                                                      دختر اُقتینی اَیا عطر یاس

                                                     وای چقدِ سی تو کنم ورتواس

                                                      هُم   بگو  تا کِی بکنم التماس

                                                      آبرویم رفت تو عوام و خواص

                                                       آبروی مو تو دسای تونن

دختر اُفتینی مو خام تُنُم

آهویی افتاده به دام تُنم

گوش به فَرمانِ کلام تُنُم

شاه منی تو ، مو غلام تُنم

چشم ، دلم هر دو گدایِ تونن

                                                        فالت و فیست دلم از جا بکند

                                                        چشم خنیست دلم از جا بکند

                                                        خوس کمیصت دلم از جا بکند

                                                        گمپل گیست دلم از جا بکند

                                                        دل جاکنیم سی گیسو های تونن

تابه ی عشقی و مو برشیده تمُ

در عطش آب دَرَی کیزه تُم

در پیچ و تاب پل پیچیذه تُم

هر جا در آیوی تی بَر دیذه تم

هر جا می رم حال و هوایِ تُونن

                                                    وای وی قشنگ وقتی که قهر می کنی

                                                     وقتی جومه ی اُفتینی بَر می کنی

                                                      وقتی پلت وِل ری کَمر می کنی

                                                      وقتی عبای کویتی سر می کنی

                                                       گویی که اَفتو شی عبایِ تونن

ای تَ میا پترین رویِ دماغ

دور سرت خُر و کُلین و دراخ

نی مِل تو از گله دار تا فداغ

نقش تو عکس گُلن و آب و باغ

خالق این نقش ، خدایِ تونن

                                                                   دخترک شیله سرِمَه جبین

                                                                  شک مو ندارم که تویی حور عین

                                                                 گهذمِ گروون تو خُلدِبرین

                                                                  کی گفته که بهشتی نی رو زمین

                                                                   بهشت ، شی کنگ و بغلایِ تونن

پاشو بیو باد زیر مکنا بکن

پَلت بچرخون و هیلنگا بکن

بیو ، عزیزم بَرَکم تا بکن

قدم واسون گرد و گلی پا بکن

چرخ زمین با قدمایِ تونن

                                                           عاشقتم حرف مرا رد مکن

                                                           نه مَ نگو راه مرا سد مکن

                                                           اینقده برگشتن و آمد مکن

                                                          دل تو دلم نی ، به دلم بد مکن

                                                            دلخُشیُم عهد و وفایِ تونن

لبهای سرخت مِلِ خُلگِ تَشَه

سیل تو کرذن سی مو خیلی خَشَه

مگر چه وای وو که تو بی خَرخَشَه

تا واوی از کیچه ی ما یک کَشَه

پا بنه این کیچه ری لای تونن

                                                            گر مو بَخَی عیش به پا می کنم

                                                               مردم دَر محَلَ صدا می کنم

                                                                رقص سه پا با کَرَنا می کنم

                                                                مستِ تو تر نی تَرَنا می کنم

                                                                  کامِ مو تر نی تَرَنایِ تونن

نکن به قلبم دبگیر ترس و حَیت

هی مَ مباز خیز و خَریش و تَرَیت

گر مو بَخَی اِت میبرم تا کویت

سیت می خرم جومه ی ویل و جوکیت

مُلکِ کویت پوذال پایِ تونن

                                                                         دختر اُفتینی وِلِ سبزه رو

                                                                        بَر چه دلم را می کنی خپ خپو

                                                                        دور سرت ذُر می خورم عینِ گو

                                                                       جون مَ واسون اما بِهِم نه مگو

                                                                       نه به مو گفتن نه صلای تونن

ره مَ مبند جون ، که مو دلبندتم

کشته ی یک ترکش لبخندتُم

تشنه ی لبهای  شکر قندتم

تا نفسی هست مو پا بندتم

عمرِ مو بندِ نفسای تونن

                                                            درک مو کن که دل مو هم دِلن

                                                             گمون مکن دلم کاپونی گِلِن

                                                            نگو هَبَیس عاشقی کَشکن ، وِلِن

                                                             ترک تو کرذن به خدا مُشکلن

                                                             مرگ مو در ترک لقایِ تونن

تیر نگاهت چو دم تَرکشن

حور و پری پیشِ تو جاروکِشِن

دل که به قربون تو واوُو خَشِن

دل مو که دل نی  یَ کُلُنگه ی تَشِن

دلی دلن که به  فدای تونن

                                                                 روز دلِش نَیّا که لِیلت کنه

                                                                 نی تونه اَفتو دمی میلت کنه

                                                                 نیست  اِسارهِ ی که سُهیلت کنه

                                                                 شرمِش اِیا ماه بُخا سیلت کنه

                                                                  ماه و اِساره رفقای تونن

گر مو بِخی این دل و جون بَرِ چِمِن

ماه و اِساره ی آسمون بَرچمن

دختر شاهِ پریون بَر چِمِن

بی تو عزیزم دو جهون بر چِمن

دنیا کشِ دمپلیهایِ تونن

                                                         بُرده دلِ مو قدِ رعنای تو

                                                         پا مَ رَوَخ کرده قَدمهای تو

                                                       خَهکَم آ کِرذ ، خالَک لبهای تو

                                                       دل مَ واسد زُلفِ شی مَکنایِ تو

                                                         بنُگ دلم صوتِ رسایِ تونن

ارض و سَما تش زده ، آتیش تو

شمس سرافکنده شده پیش تو

عالم و آدم  شده هم کیش تو

ماه و اساره شده درویش تو

ماه ، رُخِ دل بِرُبای تونن

                                                               دخترکو طعنه پَروندن چرا

                                                              خنجر اَ گُرذهَ م واکشوندن چرا

                                                            تَش به دل مو وادَووندن چرا

                                                            نمک به زخم موکَشوندن چرا

                                                               زخم دلُم از نَمکای تونن

رَحمی بکن برمو جوونم هَنی

زار و گرفتار و فَغونم هَنی

در پیِ وَصلت نگروونم هَنی

نام توههِ  وردِ زبونم هنی

وردِ زبونم  خوبیهایِ تونن

                                                               دختر ناز بَلدِ  بیخه جات

                                                               ماه چهارده نَرسه  گردِ پات

                                                              غیر مو، دِلبر، کی میمیره برات

                                                              پس بتِکون از تَن مو مشکلات

                                                              داروی درد مو دوایِ تونن

دنیایِ مو در  پَرِ مکنای توست

ورد زبونم گپ و حرفای توست

خطّ و نشونم خَطِ چَهشای توست

شعر مو زاییده ی شَروای توست

شروه و شعر مو برای تونن

                                                               خیلی خُوشن جون به فدایِ تو بو

                                                               کُنجِ دلم صحن و سرای تو بو

                                                                مرگ مو مُروای بَقای  تو بو

                                                                خاک مزارم گِلِ پای ِ تو بو

                                                              جونِ مو یک جو ، ز بَهایِ تونن

ماه صَنمِ مَحمِل واعظ بیا

هم نفس و هَمدلِ واعظ بیا

روشنیِ مَنزل واعظ بیا

مَرهم درد دل واعظ بیا

واعظِ بیچاره گنایِ تونن

                                                           احمد واعظ زاده

لامرد قهرمان مسابقات چند جانبه ژیمناستیک شد

خرداد ۱۶ام, ۱۳۹۳

به مناسبت بعثت نبی اکرم(ص) و با هدف حمایت از کودکان سرطانی و معرفی بنیاد آفتاب (حامی اول کودکان سرطانی در جنوب) یک دوره مسابقات چند جانبه ژیمناستیک بین شهرستان های لامرد، مهر، پارسیان، قیر و کارزین، اوزو جم با شرکت بیش از ۱۵۰ ژیمناست در سالن شهدای انقلاب اسلامی در روز سه شنبه مورخ ۶ خرداد برگزار گردید.

این مسابقات در سه سطح الف (زیر ۷سال دختران و پسران)، ب (۷ و ۸ سال دختران و پسران) و ج (۹ تا ۱۲ سال پسران) برگزار گردید.

در این دوره از مسابقات ابتدا از ساعت ۸ تا ۱۰ صبح، کلیه ژیمناست های شرکت کننده در کنار هم و بصورت دوستانه زیر نظر کلیه مربیان شهرستان های شرکت کننده مشغول به تمرین شدند و در حین تمرین یکسری مسابقات سرگرم کنند و مفید برگزار گردید که موجب شور و شادی بین نونهالان شد.

سپس با ورود تیم ها بصورت گروهی به سالن مسابقات (سالن انقلاب) مورد تشویق حضار گردیدند. مسابقات با قرائت قرآن و سرود جمهوری اسلامی ایران شروع شد. پس از آن با قرائت دکلمه ای در حمایت از کودکان سرطانی توسط سرکار خانم هاشمی زاده نایب رییس هیات ژیمناستیک شهرستان لامرد ادامه یافت. در ادامه سرکار خانم نصراللهی نماینده بنیاد آفتاب توضیحاتی اجمالی درمورد فعالیت های این بنیاد دادند.

مسابقات رسمی از ساعت ۱۰:۳۰ شروع شد و تا ساعت ۱۳:۳۰ ادامه یافت و در نهایت به کلیه ژیمناست های  برتر گروه های سنی حکم قهرمانی و مدال اهدا شد. همچنین تیم لامرد با اقتدار قهرمان این دوره از مسابقات شد و تیم های جم و پارسیان به ترتیب دوم و سوم شدند.

در بخش پسران محسن اسدپور، سید محمد جواد عباسی و در بخش دختران خانم سیده راضیه هاشمی زاده و سیده منصوره هاشمی زاده مربیان تیم شهرستان لامرد بودند.

با سپاس فراوان از کلیه کسانی که در برگزاری این مسابقات ما را همیاری کردند به خصوص

جناب آقای منصوری معاونت محترم جهاد کشاورزی که هر ساله یار و یاور ژیمناستیک و ورزش شهرستان بودند و هستند.

جناب آقای مهندس رحیمی رییس محترم شورای شهر لامرد که از نظر همکاری سنگ تمام گذاشتند.

جناب آقای دکتر هاشمی زاده سرپرست محترم دانشگاه غیر انتفاعی تابناک، جناب آقای عباسی معاونت پرورشی اداره آموزش و پرورش شهرستان لامرد و شهردار محترم شهر لامرد جناب آقای شبانی نژاد.

در این دوره از مسابقات از روسای کلیه ادارات و سازمان ها بصورت رسمی دعوت بعمل آمد.

لازم است بصورت ویژه از جناب آقای راستی نماینده دفتر نمایندگی شهرستان های لامرد و مهر تشکر کرد که با حضورشان در سالن و کمک مالی به هیات ژیمناستیک به مبلغ ۵۰۰ هزارتومان و به  بنیاد آفتاب به مبلغ ۱۰۰ هزار تومان،موجب شادی و رضایت دست اندرکاران این مسابقات شد.

از ریاست محترم اداره ورزش و جوانان شهرستان لامرد جناب آقای احمدی زاده و کارکنان خدوم این اداره آقایان غلامپور، نعیمی و حاجی زاده کمال تشکر را داریم.

هیات ژیمناستیک شهرستان لامرد ( برای دیدن تصاویر این مسابقات به سایت ژیمناستیک لامرد مراجعه نمایید  http://www.lamerdgymnastic.ir )

به بهانه ی اجرای نمایش « یک‌تکه از گفتار گم‌شده‌ی ماندانا در گزارش شاه کشی» کارگردان نمایش : در درون همه ی ما یک آستیاژ وجود دارد!

خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳

زهرا عشقی/روزنامه ی طلوع
نمایش «یک‌ تکه از گفتار گم‌شده‌ی ماندانا در گزارش شاه کشی» در روزهای ۹،۱۰،۱۱ ماه جاری در سالن نمایشی شهید آوینی شهر لامرد بر روی صحنـه می‌رود.

محمدجواد صفایی کارگردان این نمایش در گفتگویی اظهار داشت: نویسنده این متن جناب آقای میلاد اکبر نژاد از هنرمندان خوب و موفق شهرستان است و این‌طور که من شنیده‌ام خودش این کار را خیلی دوست دارد.
وی در خصوص داستان این نمایش ابراز کرد: داستان نمایش، بازخوانی یک داستان تاریخی است که آستیاژ پدربزرگ کورش کبیر خواب می‌بیند و معبر ین خوابش رو این‌چنین تعبیر می‌کنند که از دخترت ماندانا، فرزندی به دنیا می‌آید که تاج‌وتخت را از شما می‌گیرد و….
صفایی از اجرای این نمایش در روزهای ۹،۱۰،۱۱ ماه جاری خبر داد و گفت: نمایش را سال گذشته تمرین کردیم اما موفق به اجرای آن نشدیم و گروه مشکل پیدا کرد . اما ان‌شاءالله از در تاریخ‌های اعلام‌شده، اجرا خواهد شد .
در این نمایش سرکار خانم‌ها گلناز صفوی، فاطمه شهابی و آقای قاسم صادقی به همراه خودم حضور دارند . همچنین مدیرصحنه و اجرای موسیقی آقای حسین خاتمی و اجرای نور نیز آقای حامد فروزان ما را همراهی می‌کنند که امیدوارم موردتوجه مخاطبین قرار گیرد.
این هنرمند در پاسخ به این سوال که تحلیل شما از این متن چیست، عنوان کرد: هنر بیان صرف واقعیت نیست، هنر تصرف در واقعیت و مصادره به مطلوب آن به روایت هنرمند است. میلاد اکبر نژاد در این متن، تاریخ را بهانه می‌کند و قدرت را نقد می‌کند . نمایش ماندانا نقدی بر قدرت و تالی آن تنهایی هست.
وی ادامه داد: گارسیا مارکز در مقدمه‌ی کتاب خزان پیشوا یا همان پاییز پدرسالار می‌گوید من با دیکتاتورهای بزرگی نشستم و مشترک این‌ها در این بوده که هرچه قدرتمندتر می‌شدند، تنهاتر می‌شدند. زیرا دایره ی افراد مورد اعتمادشان کم و کمتر می‌شده است. داستان ماندانا هم بر همین منوال است، وقتی در عرصه قدرت قرار می‌گیری، تنها می‌شوی.
کارگردان این نمایش با اشاره به اینکه تقسیم نشدن آدم‌ها به خوب و بد، نکته‌ی جالب این متن است، اظهار نمود: این متن از طرفی با یک نگاه، به درون دیکتاتور می‌نگرد ودلایل منطقی یک دیکتاتور را برای دیکتاتور بودن را بیان می کند که البته مخاطب آزاد است بپذیرد یا رد کند.
اتفاق جالب در این داستان این است که آدم‌ها به خوب و بد تقسیم نمی‌شوند . هر سه‌تایی که هستند موردنقد نویسنده قرار می‌گیرند و این باعث می‌شود که مخاطب به لحاظ ذهنی درگیر شود، یعنی وقتی آستیاژ به‌عنوان شاه دلایلش را برای کشتن نوه‌اش بیان می کند، مخاطب به او حق می‌دهد.
وقتی هارپاگ هم دلایلش رو می‌گوید، باز مخاطب به او حق می‌دهد .
وقتی ماندانا هم از مادر بودنش می‌گوید، مخاطب به او نیز حق می‌دهد و در بین این سه نفر گیر می‌کند که حق با کدام است.
به طبع یکی از تعاریفی که ما به آن معتقدیم بحث تلنگر زدن به باورهای مخاطب است. یعنی وقتی‌که مخاطب از سالن بیرون می‌رود ذهنش درگیر باشد. آن زمان احتمالاً یک اتفاق هنری رخ‌داده است . نمایشی که نتواند باورها و انگارهای مخاطب را به چالش بکشاند، هیچ اتفاقی در آن رخ نداده است. شاید مخاطب سرگرم شده یا اینکه ساعتی را احساساتی شده باشد ولی درنهایت روکش عاطفه را که کنار بزنیم، باید درنهایت عقل به چالش کشیده شود و باورها و انگارهای مخاطب دستخوش یک ترک شود.آن‌وقت تئاتر توانسته اتفاقی را رقم بزند.

صفایی در ادامه توضیح مشخصات فنی کار خاطرنشان کرد: ادبیات گفتاری در این کار ترکیبی از گفتار آهنگین و گفتار روزمره است که اتفاقاً در همین حوزه نویسنده، ساختارشکنی می کند و این از جذابیت‌های متن است که یک شروعی با نثر مسجع دارد و بعد ناگهان نویسنده از جملات عامیانه و روزانه استفاده می‌کند.
به تحلیل خودم در این کار یک‌زبان طراحی‌شده و ممکن است اگر کسی باکار آقای اکبر نژاد آشنا نباشد، فکر می‌کند که متن دچار آشفتگی در نوشتار است اما واقعیت این است که نویسنده جهانی را همراه با یک‌زبانی دیگر خلق کرده است .
اگر ما بتوانیم اجرای خوبی داشته باشیم می توانیم کاری کنیم که تماشاگر با آستیاژ احساس همزادپنداری کند. آنگاه شاید متوجه شویم در درون هرکدام از ما یک آستیاژ وجود دارد.فقط کافی است دلایلش فراهم گردد تا این آستیاژ سر به طغیان گذارد و کارهایی غریب انجام دهد.

بیت المال را پاسدار باشیم

خرداد ۸ام, ۱۳۹۳

نویسنده: امید رها

چندی ست که خبر مسرت بخش تأمین اعتبار ساخت بیمارستان جایگزین نقل محافل سیاسی ورسانه ای گشته است. لزوم انجام چنین کاری بر هرکسی که تنها یک بار به بیمارستان کنونی مراجعه نموده باشد،پوشیده نیست ؛- چه رسد به مسئولان ودست اندر کاران بیمارستان که از زمان ساخت وشروع بکار این ساختمان،پیوسته،درگیر معضلات ساختاری وساختمانی این سازه بوده اند-

هرچند که اقدام مسئولین محترم شهرستان علی الخصوص نماینده محترم شهرستانهای لامرد ومهر در مجلس شورای اسلامی-جناب آقای دکتر موسوی- بسیار  قابل تقدیر بوده، لیکن آنچه که غرض وسبب کتابت این عریضه گشته طرح سوالی ست که شاید از ذهن برخی ازشما عزیزان هم گذشته باشد :

« چرا ساختمان بیمارستان کنونی که بصورت معمول می بایست بیش از یک قرن مورد بهره برداری واستفاده نظام درمانی و  مراجعین قرار گیرد،در کمتر از بیست سال دچار فرسودگی گشته است؟»

اهمیت پاسخگویی به این پرسش بدان سبب است که یافتن جواب آن و گره زدن این جواب به ضرب المثل «آدم عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود» چراغی خاهد شد در اجرای صحیح ودرست «طرح عظیم ساخت بیمارستان جایگزین».

معظلات ساختاری بیمارستان لامرد واضح تر از آنست که نیاز به توضیح وتشریح داشته باشد، اماآنچه که اکنون مهمتر می نماید عوامل زمینه ساز در هدر رفت منابع در این سطح است،منابعی که با زحمت بسیار،نیت خیر بانیان امر وتلاشهای بی وقفه عزیزان بسیاری جذب گردیده بود : عجله در شروع پروژه پیش از انجام مقدمات لازم وانجام کار کارشناسی،عدم تجربه وتخصص کافی هیأت امناء  وحتی مسئولین شهرستان در ساخت پروژه هایی در این حجم،تخصصی بودن وظرافت های بیشمار دخیل در پروژه های درمانی علی الخصوص «ساخت بیمارستان»،توانمندی اندک  فنی دانشگاه علوم پزشکی در نظارت بر حسن اجرای پروژه های ساختمانی و عمرانی،تلاش برای دور زدن همان اندک توانمندی فنی وتخصصی نظارتی واجرایی به بهانه دست وپاگیر بودن وبه تأخیر انداختن پروژه ها،انتخاب عجولانه وخارج از قواعد معمول پیمانکار مربوطه، عدم توجه به اندک پشتوانه فنی بومی موجود در آن زمان، پیروی از نظرات شخصی در زمان برخورد با مشکلات ومعضلات حین انجام پروژه، انتخاب غلط نقشه بیمارستان آنهم با سنت ساده کپی برداری!، نداشتن برنامه ریزی مشخص ومدون درمراحل انجام پروژه ،ودلایل متعدد دیگر ،همه وهمه دست به دست هم دادند تا ساختمانی بنا شود که بجای برداشتن باری از دوش نظام درمان شهرستان،باری شود بر دوش مسئولین  وخیرین بخش درمان و مشکلات ساختاری آن درکیفیت تک تک خدمات بیمارستان تأثیر منفی گذاشته واسباب آسیب های غیر قابل محاسبه  به مراجعین را فراهم نماید. هر چند عنایت پروردگار متعال ونیت خیر بانیان آن،موجب گشته که این ساختمان قریب ۲۰ سال پناهگاه دردمندان زیادی باشد، ولی نمی توان نادیده گرفت که با کمی صبر وتأمل وصرف درایت ومدیریت در کار،این سازه می توانست با کیفیتی بسیار مناسب تر، بیش از ۸۰ سال دیگر پذیرای مراجعه کنندگان باشد.

تاریخ سرشار از داستانهایی است که به فواصل زمانی مختلف تکرار گردیده اند،تنها وتنها  بدان سبب که انسان عبرت پذیر نبوده است. حتی درسالهای اخیر نیز شاهد آن بوده ایم که در ساخت  فضاهایی درمانی جدید در همین شهرستان همان نقایص گفته شده (یا همان پنج عامل اساسی ۱-عجله در کار۲-نقشه غیراستاندارد ۳-نظارت ضعیف۴-پیمانکار افتضاح۵- ومنیت ها) بروز نموده وفضاهایی با همان مشکلات ذکرشده بنا نهاده شده که نمونه بارز آن ساختمان انتقال خون،ساختمان درمانگاه علامرودشت وموارد دیگر میباشد.البته مواردی همچون  ساختمان  فوریتها و رادیولژی دوم بیمارستان لامرد نیز یافت میشود که علیرغم صرف هزینه واتمام ساخت وساز، حتی امکان بهر برداری وتعریف کاربری برای این بناها وجود نداشته که معنی ساده آن میشود هدر رفت پول بیت المال وخیرین ؛ نکته قابل تأمل اینجاست که در تمامی این سوء مدیریت ها،هیچ کس خود را مقصر ندانسته وبه ظاهر متهمی در این خصوص وجود نداشته ،لذا عذرخاهی واظهار پشیمانی نیز جایی از اعراب ندارد!

آنچه که جای نگرانی عمیق  در «طرح ساخت بیمارستان جایگزین شهرستان لامرد» است آنکه بنای این سازه جدید با هزینه گزاف چند میلیاردی از جیب بیت المال واحیانن خیرین شهرستان،چون ساختمان ها وساخت وسازهای  پیشین دچار همان معضلاتی ست که پیشتر گفته شد؛ پس چگونه می توان با آسایش خاطر نشست و انتظار داشت که علیرغم صرف این همه هزینه از جیب ملت،این پروژه نیز به سرانجام ساختمان کنونی وساختمانهای مشابه دچار نشود؟

پیشنهاد من نویسنده، همان پیشنهاد شمای خاننده است که  تا فرصت باقی ست برای یکبار که شده در ساخت چنین پروژه هایی، طبق قاعده عقلانی عمل گردد؛ نیت خیر دوستان بانی به تدبیر نیز گره خورده وضمن پرهیز از هرگونه شتابزدگی،از پتانسیل نیروی انسانی  تخصصی –چه بومی وچه غیر بومی- در تمامی مراحل اعم از بررسی دقیق نقشه پیشنهادی ورفع نواقص و بومی سازی آن  وامر نظارت بر پروژه استفاده گردد؛ ازروشهای معمول وقانونی ، با فراخوان شرکت ها وپیمانکاران توانمند وتوجه به رزومه کاری ایشان، بهترین انتخاب گردد.خلاصه آنکه ایرادات دخیل در ساخت وسازهای پیشین بررسی گردیده وماحصل،چراغ راهی جهت انجام پروژه های جدید گردد.

ونباید:

نباید فراموش نمود که حتی اگر مراحل گفته شده سالی هم بطول بینجامد هزاران بار بهتر از آن است که  سازه ای با هزاران نقیصه از دامان زمین سر در بیاورد و باز سالها مسئولین ومراجعین را به خود ومشکلاتش مشغول سازد؛

نباید فراموش نمود که همه ی ما مردم در قبال پیشبرد صحیح این پروژه مسئول بوده  وآن هم میسر نخاهد شد جز آنکه اجرای آن ،در نهایت کمال، به عنوان یک مطالبه عمومی در آید که قران کریم میفرماید «خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد،مگر آنکه آن قوم خود سرنوشتشان را تغییر دهند»؛

و نباید فراموش نمود که خداوند بر نیات واعمال تمامی بندگان ناظر وآگاه است وهمه  بندگان نیز هم در قبال اعمال خود مسئول وپاسخگو خاهند بود که یکی از مهمترین آنان« پاسداری از بیت المال  است.»

امید رها

سیدحسین مرعشی : اقتصاد بیمار امروز نتیجه‌ی سیاست‌های اقتصادی غلط دوره‌ی گذشته است+عکس های تکمیلی

خرداد ۷ام, ۱۳۹۳

سیدحسین مرعشی :
اقتصاد بیمار امروز نتیجه‌ی سیاست‌های اقتصادی غلط دوره‌ی گذشته است
سیاست های دولت تدبیر و امید در راستای اجرای سیاست های اقتصاد مقاومتی است/ سیاست‌های کلی در تعیین سرنوشت کشور نقش مهمی دارند/ معتبرترین سند توسعه اقتصادی، اجرای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی است.
همایش اقتصاد مقاومتی و توسعه فرهنگی توسط اصلاح طلبان شهرستان لامرد شامگاه دیروز؛ سه شنبه(۶ خرداد) همزمان با ولادت حضرت محمد(ص) با سخنرانی سیدحسین مرعشی(سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی و معاون رئیس‌جمهور اصلاحات) و با حضور جمعی از حامیان دولت تدبیر و امید در این شهرستان برگزار شد.

به گزارش خبرنگار ایلنا از لامرد، سیدحسین مرعشی در این همایش که باتوجه به روند توسعه صنعتی و اقتصادی منطقه، حمایت از برنامه‌ها و سیاست‌های دولت در راستای توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری به همت شورای هماهنگی حامیان دولت تدبیر و امید شاخه شهرستان لامرد در سالن اجتماعات معلم شهر لامرد برگزار شد؛ گفت: به طور کلی کشور‌ها با تضادهای سیاسی در دنیا، سَمت و سرعت حرکت خودشان را رقم می‌زنند.

وی با اظهار خشنودی از حضور در جمع فعالان اصلاح طلب و فرهیختگان شهرستان لامرد، نقش سیاست‌های کلی در هدایت یک جامعه به سمت قله‌های پیشرفت را نقش برجسته‌ای دانست و گفت: حکومت کردن یعنی تعیین سیاست و به همین دلیل است که سیاست‌های کلی در تعیین سرنوشت کشور نقش مهمی دارند. این سیاست‌ها در قانون اساسی توسط والا‌ترین مقام کشور و پس از مشورت با صاحبان تجربه و خرد تبیین می‌شوند.

معاون رئیس جمهور در دوره اصلاحات با تاکید بر اهمیت تبیین سیاست‌های کلی کشور؛ به مقایسه سیاست‌گذاری رهبران کشورهای عراق و مالزی با یکدیگر پرداخت و افزود: در این دو کشور نیز دو رهبر سیاست‌گذاری کردند که دو نتیجه متفاوت حاصل شد.

مرعشی با اشاره به منابع طبیعی و انسانی عراق به عنوان سومین کشور نفت‌خیز و دارای اراضی حاصلخیز، آب شیرین و تمدن باستانی بین‌النهرین گفت: این چنین کشوری به دست رهبری که آغازکننده سه جنگ ایران، کویت و درگیری با آمریکا بود، افتاد و با قدرتی که به دست آورد؛ می‌خواست با سیاست‌های نظامی‌گری خود را پیشتاز جهان عرب در منطقه کند که نتیجه سیاست‌های آن، کشتار مردم، نابودی و ویرانی مزارع، بر باد رفتن ثروت‌ها و ناامنی و دیگر مشکلات برای مردم شد.

سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی به خصوصیات کشور مالزی که پس از ۷ دهه است استقلال یافته است؛ اشاره کرد و بیان داشت: جامعه مالزی از ۵۵ درصد مالایی‌هایی تشکیل شده است که بیشترشان در جنگل‌ها و درختان زندگی می‌کرده‌اند. این کشور با منابع محدودی که دارد؛ سهم مالایی‌ها از اقتصاد فقط ۳ درصد بوده و بقیه آن در اختیار دو جامعهٔ مهاجر شیلی و انگلیسی آن بود.

وی گفت: امروز مالزی با انتخاب سیاست‌های درست و رهبری هوشمند به کشوری درحال توسعه و رو به صنعتی شدن تبدیل شده است و بیشترین ثروت‌ها و بهترین امکانات را به دست آورده است و آن‌هایی که ۳ درصد از اقتصاد کشور را دارا بودند نیز امروز ۳۷ درصد اقتصاد را به خود اختصاص داده‌اند که عفاف و حجاب، سلامت اداری و… از شاخص‌های این کشور می‌باشد.

سیدحسین مرعشی با نتیجه گیری از مقایسه سیاست‌های این دو کشور ادامه داد و گفت: سیاست‌های کلی در پی‌ریزی آینده یک جامعه نقشی اساسی دارند و به همین دلیل است که مقام معظم رهبری سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی را ابلاغ نمودند.

مرعشی اظهار داشت: سند چشم‌انداز بیست ساله ایران نیز سندی بود که امیدهای بسیاری را ایجاد کرد و تنظیم اصل ۴۴ قانون اساسی، انقلاب اقتصادی ایجاد کرد که متأسفانه مورد توجه مسئولان گذشته قرار نگرفت و امروز اجرای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی؛ بارقه‌ای امید را در جامعه ایجاد کرده است.

معاون رئیس جمهوری اصلاحات گفت: دنیای قبل از جنگ سرد و به قول غرب پس از پایان جنگ سرد را می‌توان دنیای رقابت‌های اقتصادی دانست.

وی با اشاره به حاشیه رفتن نقش سیاست، اطلاعات در کنار اقتصاد؛ با مثال زدن کشور چین گفت: کشور چین که با سیاست‌های خودکفایی دوره جنگ اداره می‌شد نیز تحت تاثیر قدرت‌های نظامی و سیاسی این کشور می‌باشد که آن را در دنیا و آسیا مطرح کرده و امروز اقتصاد دنیا را تحت تأثیر خود قرار داده است.

مرعشی با اظهار خوشنودی از اجرای پروژه آلومینیوم لامرد با تکنولوژی‌های پیشرفته گفت: کمپانی‌های چینی با توانایی که دارند توانسته‌اند طی ۱۲ ماه نیز کارخانه تولیدی ۴۰۰ هزار تنی آلومینیوم را با ۵۳۰ آمپر ساخته و به مرحله تولید برسانند.

سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی بیان داشت: انقلاب؛ خیزش توده‌هاست. در دوران اول جنگ نیز اقتصاد ما درونگرا بود چراکه می‌بایست با منابع محدود هم جنگ و هم اقتصاد را مدیریت می‌کردیم. بعداز جنگ توانستیم این سیاست‌ها را بازسازی کنیم.

وی به روند تبیین و تدوین برنامه اول، دوم و سوم توسعه و رشد اقتصادی متناوب در کشور اشاره کرد و گفت: معتبر‌ترین سند توسعه اقتصادی اجرای سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی می‌باشد که دولت و مجلس نمی‌توانند برخلاف این سیاست‌ها عمل نمایند.

سیدحسین مرعشی گفت: سیاست‌های اصل ۴۴ قانون اساسی، بخش مهمی از اقتصاد را دولتی کرد و باتوجه به اینکه این سیاست‌ها رشد اقتصادی را دنبال می‌کنند؛ آنها به تصویب رسیدند. با قرار گرفتن سیاست‌های اصل ۴۴ قانون اساسی درکنار سند چشم انداز منابعی که در اختیار دولت قرار گرفته بود؛ به بخش خصوصی واگذار شد و اقتصاد کشور به نوعی دگرگون شد.

وی با انتقاد از دولت گذشته در زیر پا گذاشتن این سیاست‌ها و نادیده گرفتن تجربه‌ها گفت: کشور ایران با ۴۰ درصد تورم و کاهش ۵. ۸ درصد رشد اقتصادی در دوران گذشته وارد یک رکود تورمی شد که در تاریخ جهان بی‌سابقه بوده است.

مرعشی با بیان این مطلب که امروز اقتصاد ایران در نتیجه‌ی سیاست‌های اقتصادی غلط در دوره‌ی گذشته؛ مانند بیماری است که مغزش، خونریزی و قلبش، لخته کرده؛ افزود: دارویی که بخواهد رگ‌های قلب را باز کند و خون را رقیق، باعث خونریزی مغزی می‌شود و اگر خون را غلیظ و خونریزی مغز را کنترل کند؛ باعث سکتهٔ قلبی می‌شود.

مرعشی در حاشیه سخنان خود کارکرد دولت گذشته را بالا‌تر از فساد خواند و گفت: دولت تدبیر و امید با سیاست‌های اقتصاد مقاومتی نباید آن طور رفتار کند که دولت گذشته با سیاست‌های اصل ۴۴ کرد.

سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی با تاکید بر سخن امام خمینی (ره) که هر وقت مشکل دارید باید مردم را وارد صحنه کرد، گفت: نکته‌ای که در اقتصاد مقاومتی دیده می‌شود جایگاه مردم است.

وی با اشاره به نقش مردم در تحقق اقتصاد مقاومتی گفت: باید مردم موضوع را جدی بگیرند و با تلاش خود در جمع آوری سرمایه‌ها، ایجاد بنگاه‌های اقتصادی بکوشیم تا بتوانیم اقتصادی محکم در برابر بحران‌ها و رفتارهای خارجی داشته باشیم که پایه‌های محکم آن به مردم، منابع انسانی و خوب کار کردن و خوب مصرف کردن است.

مرعشی در پایان در حمایت از مذاکره کنندگان هسته‌ای گفت: اگر دولت حرکتی در مسائل هسته‌ای انجام می‌دهد در جهت اجرای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی است.

این همایش به عنوان نخستین همایش حامیان دولت تدبیرو امید در شهرستان لامرد برگزارشد و مرعشی، عبدالرضا منصوری و حسین شبانی‌نژاد به ترتیب به عنوان رئیس شورای هماهنگی حامیان دولت تدبیر و امید شاخه شهرستان لامرد و شهردار لامرد از سخنرانان این همایش بودند.

3m

IMG-20140528-WA0004

IMG-20140528-WA0008

IMG-20140528-WA0024

IMG-20140531-WA0009

IMG-20140531-WA0010

اصلاحات….این بار به لهجه ی لامردی!

خرداد ۵ام, ۱۳۹۳

دوم خرداد آمد ،
رفت
و دیگر هیچ.

شاید تعبیر سهراب سپهری به جا باشد: شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد.
در سال های اخیر ، اصلاح طلبان لامرد به پیروی از جو عمومی کشور این روز را با دادن پیامکی به دوستان خود طی می کردند: یادش به خیر دوم خرداد ۷۶، روزی که ملت فلان کرد، روزی که فریاد های خفته،روزی که اقلیت نشان داد در اقلیت نیست و….
اما جامعه ی امروز لامرد که در ۲۴ خرداد ۹۲ با ریختن بیش از ۵۰ درصد آرای اش در صندوق حسن روحانی نشان داد دیگر آن جامعه ی مطیع و گوش به حرف زعمای قومش نیست، وقتی در انتخابات شورای چهارم ، چهره های منتسب به اصولگرایان لامرد را به تای دوم جدول اعلان نتایج فرستاد، این جامعه ی سر به هوا و بازیگوش توقع داشت در دوم خرداد ۱۳۹۳ اتفاقی اگرچه در حد یک سخنرانی بیافتد،که نیافتاد.
این اتفاق نیافتادن نه به دلیل محدودیت ها و مخالفت ها بود، که به گمان من اصلا رمقی در اصلاح طلبان لامرد نبود واز سر ناچاری مراسم دوم خرداد امسال را نیز در فضای مجازی واتساپ برگزار کردند.
البته وقتی بدانید در یازده شهر بزرگ این مملکت هم ، جلسات مربوط به دوم خرداد لغو شده است ، معنای دولت شتر- مرغی حسن روحانی را بهتر می توان درک کرد: دولتی که نه بار اصلاح طلبان را به منزل می رساند و نه برای اصول گرایان تخم دو زرده می گذارد!
اما علت این بی رمقی در اصلاح طلبان لامرد از کجاست؟
باور من بر این است که همان تعادلی که در نوشته ی ” محمود، محمد،احمد،حمید و دیگران” به آن اشاره کردم رخ داده است. به نظر می رسد استاندار و نماینده و وزیر در مورد لامرد به این نتیجه رسیده اند که فعلا دست به تغییری نزنند . از ابقای فرماندار اصولگرای لامرد تا ابقای شهردار سابق علامرودشت، جایی که مردمش در انتخابات شورا با رای قاطع به اصولگرایان نه گفتند، اما حتی استاندار اصلاح طلب نیز این نه را نشنید و شهردار سابق را ابقا کرد! انگار که در سال ۹۲ بعد از غروب آفتاب در ۲۳ خرداد، مستقیما صبح ۲۵ خرداد فرا رسیده! مجموعه ی این حرکات استاندار باعث بی رمقی در اصلاح طلبان لامرد شد.
در مثل مناقشه نیست ، اما از آنجایی که گاهی”عدو شود سبب خیر” ، همین حرکات منجر به یک اتفاق مثبت در فضای اصلاح طلبی لامرد شد: اصلاح طلبان لامرد به جای آنکه تسلیم شرایط شوند و به گوشه ای بخزند، به این نتیجه رسیده اند که باید از زیر سایه ی اصلاح طلبان مهری خارج شوند و خود صاحب شخصیتی مستقل شوند. به همین دلیل پیگیر برگزاری همایشی تحت عنوان ” اقتصاد مقاومتی و توسعه ی فرهنگی” شدند و از شخصیت شناخته شده ای چون سید حسین مرعشی از معاونین رییس جمهور اصلاحات دعوت کرده اند.
این همایش که در روز سه شنبه ی همین هفته و همزمان با عید مبعث در سالن معلم (ساعت ۱۸)برگزار خواهد گردید را می توان یک وزن کشی سیاسی و بلوغ شخصیتی برای اصلاح طلبان لامرد دانست.آنها برای برگزاری هرچه بهتر این همایش تمام توان تشکیلاتی خود را گذاشته اند و نشست های متعددی با همفکران علامرودشتی ،چاهورزی،اشکنانی و حتی گله داری داشته اند.
اگر در دور بعدی انتخابات مجلس ، کاندیدای اصلاح طلبان لامرد را مجزا از کاندیدای معرفی شده توسط مهری های تهران نشین دیدید تعجب نکنید. شاید این بار اصلاحات را با لهجه ی لامردی شنیدیم. اگر این اتفاق رخ دهد به نفع اصول گرایان لامرد است؟آیا این بازی اصلاح طلبان در زمین اصول گرایان است؟باید تا اسفند ۹۴ صبر کرد.