Archive for اردیبهشت, ۱۳۹۳

داستان من و آقا پلیسه!

اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳

آن روز صبح سوار بر پیکاب دولتی ، راهی اداره مان بودم.همینطور که داشتم اخبار گوش می دادم ، مگان پلیس راه از من سبقت گرفت. نگاهی که به مگان انداختم، دیدم راننده اش در حال صحبت کردن با همراه اش است(آن آقایی که موبایل را “همراه” ترجمه کرده الان به من بگوید چطور به زبان فارسی به شما بفهمانم که راننده داشته با موبایلش حرف می زده نه با بغل دستی اش!)
از آنجایی که حقیر کلا و در همه حال آدم بلکمی تشریف دارم، با انگشت به او اشاره کردم و با پانتومیم به او فهماندم که نباید در حال رانندگی با همراه اش(موبایل) صحبت کرد.
به نظر شما بعد از این خوشمزه بازی من چه اتفاقی افتاد؟
جواب یکی از چهار گزینه ی زیر است:
گزینه ی اول:
کمی جلوتر مگان زد کنار ، سربازی از ماشین پیاده شد و با تابلوی سبز رنگش به من علامت داد که بزنم کنار. بعد همان افسر که راننده بود به سمت من آمد .
– گواهینامه…مدارک ماشین(در حال بررسی مدارک )وقتی ازتون سبقت گرفتم با اشاره چیزی به من گفتید؟
– بله…گفتم با موبایل حرف زدن در حال رانندگی ممنوعه. جریمه داره.
– مگه شما افسر راهنمایی هستید که به من تذکر می دید؟
– نه. ولی شما افسر راهنمایی هستید.
رفت پشت ماشین و به چراغ های خطر اشاره کرد.
-ترمز بگیر(چراغ خطرها سالم بودند)خب روشن کن دنده عقب بگیر. یکی از چراغ های دنده عقبت سوخته،پشت سر من بیا پارکینگ.
– جناب سروان! این پیکاب جدیدا یه دونه چراغ دنده عقب بیشتر ندارن، مثل ال-نود یا ویتارا. همین مگان خودتون هم فکر کنم همینجوریه.
– به قیافه اش نمیاد جدید باشه.
– آره ،خط لوله ایه. بر و بیابون میریم باهاش.
– گواهی نامه ات باعینکه. چرا عینک نزدی؟
– موقع رانندگی عینک داشتم که.
– عینک آفتابی؟ منظور عینک طبی بوده دانشمند.
– خب عینک من هم آفتابیه هم طبی.
– بیارش ببینم.(عینک را امتحان می کند) این که طبی نیست.
– لابد شما هم چشماتون آستیگماته.
– بفرمایید مدارکتون.با احتیاط برید.
– بله.ممنون
پایان ۱
گزینه ی دوم:
کمی جلوتر مگان زد کنار ، سربازی از ماشین پیاده شد و با تابلوی سبز رنگش به من علامت داد که بزنم کنار. بعد همان افسر که راننده بود به سمت من آمد .
– گواهینامه…مدارک ماشین(در حال بررسی مدارک )وقتی ازتون سبقت گرفتم با اشاره چیزی به من گفتید؟
– بله…گفتم با موبایل حرف زدن در حال رانندگی ممنوعه. جریمه داره.
– حالا میخای جریمه ام کنی؟ برگ جریمه هم داری؟(با خنده)
– (من که پررو شده ام) حالا چون شمایید نه.
– ماشین پلاک دولتیه. برگ ماموریت هم داری؟
– ماموریت نیستم. من خونه ام لامرده. دارم میرم اداره.
– بالاخره اون رییس تو یه برگه ای چیزی بهت نداده که سوار ماشین بشی؟
– خودم رییس اداره ام. البته یه پرمیت کلی داریم(از کیفم پرمیت (مجوز) را به او نشان می دهم)
– جوونی واسه رییس بودن!آفرین. آفرین.
آفرین ها را خیلی پدرانه گفت.انگار پدری که از موفقیت های پسرش خوشحال شده باشد.این ها را موهای جو گندمی اش هم تایید می کرد.
– داشتم با موبایل پی گیری یه نامه اداری می کردم. خیلی مهم و فوری بود.
– خودتون این دلیل رو از یه راننده مث من قبول می کنید؟
– (خنده ای کرد) برو…برو که اداره ات دیر شد.
پایان ۲
گزینه ی سوم:
مگان بی اعتنا به من و اشاره هایم از کنارم گذشت.
پایان ۳
گزینه چهارم:
هیچ کدام (در صورت انتخاب این گزینه شما می بایست آنچه اتفاق افتاده را پیش بینی کنید)

شما می توانید گزینه ی صحیح را از میان این چهار گزینه انتخاب کنید و در کامنت ها بنویسید. بین همه ی برندگان قرعه کشی میشه و به قید قرعه به یکی از آنها جایزه ی ناقابلی اهدا می شود(اسپانسر: شرکت فولاد صنعت لامرد)

دِی مو میخام

اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳

دِی بیا و یک زنی سی مو واجور
یک زنِ شوخ و خومونیٌّ و صبور

یک زنی باشه که بو بابِ دلم
طول عمرم بو چراغ منزلم

دل رحیم و خانم و شیگر بخوا
هم ردیف و سربه زیر و با خدا

قد بلند وچِش گَپ و خیلی جُوهون
چهره اش بو عین ماه آسَمون

دختری باشه که مَکنا بو سَرش
جومه ی وِیل کَمر چین بو بَرش

دی مو نیسُم مثلِ مردای خُنک
دختری نیخام زبون باز و سبک

مو نمیخام یک زن بازار گرد
دختری که کار کنه وَر دست مرد

مو زنی نیخام که چیلِش واکنه
شو بِره تو پارک تخمک بشکنه

مو نمیخام مثل مردای فِت فِتی
یک زنی پیدا کنم اینترنتی

دی پاوه جَلدی بیو همراه مُو
دختری واجور که بو دلخواه مو

دختر مو مشکی چِش سُرمه ای
یک زن پُر دست پهنه تُنگه ای

دختر شوخ و نسب دار و زرنگ
پُر دل و پُر جرات و بی عیب و ننگ

دی مو میخام دختری عین بلور
بُرم کج، گردن دراز و سُرخه مور

دی بیو امرو بکن هرجا سوال
بِخترِن گَر واجُرُفتی یک خزال

بِخترن باشه سفید و با وقار
اَو دَرِی بُتِ بلوریش بو دیار

مو زنی میخام که پاوو صبح گَه
واکشه با دول ، اَو از چرخ چَه

تیز چنگ بو همچنون یک ماده شیر
با حیا باشه فخیر و سر به زیر

دختر ی بی فال و بی فیس و حَکور
تَحسُمت نون وازنه پای تنور

مو زنی میخام که بو وَر دست تو
چاق کنه کَهلون بده وَ دست تو

یک زنی که حرف بامون گوش بده
عیب طیفه ی شیگرش سرپوش بُنه

یک زنی که آشنا بو با گَله
با جارو شی پای حیوون وامُله

بتونه بُنجه بیاره با خَشار
مَشک کنه کوله با دول بند و نوار

یک زنی که روغن خوش خورده بو
دِبگیر دورُم بگرده مثل گُو

تو شفق نهره زنه پای سُپاخ
صبخ ناشتا سیم بیاره شیر داخ

یک زن شروه بخون و پر نفس
ساده و با مرد بساز و دل وارَس

یک زن دل مَست طیفه ی مرد واچسب
رَو کُنه چار نعل ، عین نره اسب

قد یک لَشت بلند بو هیکلش
همچو تلواره هیلنگا بو پَلِش

شاد بو همچو گل فصل بهار
روز و شو خسته نوو از کشت و کار

خوش بِوَنده زهک و شیر و دوغ و ماس
نون گرمه وازَنه سی شوم و چاس

مو نمیخام دختر لحمه و نَشت
دختر وامونده چول و پَلَشت

دختر تُخس و خِمِل عین کُرُنگ
هی کنه ذُکِ دلِ مو مُنگَ مُنگ

مو زنی میخام که درِ شو خونه بو
اهل این رسم جدید اصلا نبو

مو نمی خام لنگ پتی بُشکَ دَر
این وِلَک هایی که دارن صد شیگر

دی مو میخام دختری دل سیرو ناز
دختر لامردی اهل نماز

دختر لامرد نبیده وُ بَزَک
تو خیابون رَه بره با تیله سگ

کا بیذه لامردی خوب و نجیب
جا بگیره بَرَکِ مردِ غریب

مو زنی میخام که نیک کردار بو
قلب او از معرفت سر شار بو

یک زنی که در جوانی یار بو
سن پیری مونس و غمخوار بو

مو زنی میخام که باشه باوفا
وقت بدبختی بشه مشکل گُشا

هیچ نباشه اهل جَّر و شَرّ و شُرّ
نشنوم از او صدای مُّر و کُر

یک زنی بو که نشینه در هذُم
شو بِنه دُنگو برشته تو کَپُم

دی مو میخام یک زن شیگر پرست
سن پیری چون عصا بو توی دست

مو زنی میخام که باشه مَر دَسُم
دستشو دائم بزاره در دَسُم

یک زنی که همدم و دلدار بو
هو که واعظ گفت: از دل یار بو

تحلیلی بر بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار زنان برگزیده کشور

اردیبهشت ۲۰ام, ۱۳۹۳

فرستاده شده توسط: یوسف اسدی (خوزی)

در پی بیانات رهبر معظم انقلاب ، متأسفانه از سایت های خبری بیگانه تحلیلها و برداشتهای نادرستی ارائه شد. از همه بدتر این که رسانه های داخلی به آن نپرداختند. یکی از مشکلات اساسی جهان امروز که از ناهنجاریهای عدیدی رنج می برد ، ناشی از عدم توجه و نوع نگاه غلط و اشتباهی است که به زن و جایگاه آن می شود. این مشکل ، یکی از مهمترین ارکان تربیتی همچون خانواده را نه تنها مورد تهدید قرار داده بلکه ویران کرده است. اگر دیروز مهمترین تکیه گاه جامعه و فرزندان خانواده بود امروز فرزندان از آن گریزان هستند که اینجانب با توجه به بضاعت علمی که داشته به آن پرداخته هر چند که نمی توان همه زوایای آن نگاه کرد ممکن است نقدهایی وارد که بعداً جواب داده خواهد شد.

قوانین برای چه؟ همه می دانیم هر قانونی که نوشته می شود برای رسیدن انسان به سعادت و خوشبختی حقیقی او است. قوانین زیادی در کشورهای مختلف ( آمریکا ، انگلستان ، فرانسه ، کشورهای اسلامی و … ) وجود دارد. چرا قوانین کشورها برای رساندن همین انسان به سعادت متفاوت است؟ آیا سعادت انسان مسلمان و غیر مسلمان فرق دارد؟ آیا سعادت و کمال اصلی انسان موجود در کشور ها با هم فرق می کند؟ اگر نگاه درست و عمیقی به انسان داشته با شیم سعادت و کمال انسانها یکی می باشد. پس اشکال در کجا است؟ اشکال در نوع تعریف درست وشناخت صحیح از انسان است.

به گفته شاعر : هر کس از ظن خود شد یار من …..

قانونهای متفاوت بر اساس تعریفی که از انسان می شود وضع می گردد. یکی انسان تک بعدی ( مادی ) و دیگری انسان دو بعدی ( مادی + روح ) را تعریف می کند. هر تعریف و شناخت قانون خاصی ، برای سعادت او لازم است.

زن که بخش مهمی از همین جامعه انسانی است از این قاعده مستثنی نیست که متأسفانه از زمانی که کانونهایی برای دفاع از حقوق زن مطرح شده ، نه تنها زن به حقوق خود دست نیافته بلکه تعریف های غلط از زن و در نتیحه تصویب قوانین اشتباه را به دنبال داشته است. این عامل ، زن را از جایگاه و وظایف اصلی خود خارج ساخته و یک جابجایی دردناکی ایجاد شده که ارکان خانواده را متزلزل کرده و تحت عنوان حقوق زن از محیط خانه خارج و به کارها و شغلها و مسئولیت هایی که در جامعه جزء وظایف و حیطه آنها نمی باشد جهت داده و تحت واژه هایی همچون مگر زنها عُرضه این کارها را ندارند  و جملاتی از این قبیل آنقدر فضای جامعه را مسموم کرده که به عنوان یک باور در زنها نمایان گردیده است. متأسفانه ما با آن همه آموزه ها و قوانین دینی که در رابطه با کرامت زن وجود دارد که حتی حقوق زن را بالا تر از مرد می پندارد و در یک جمله کمال مرد را در حضور وجود زن می بینند تا آنجا که امام ( ره ) می فرماید : در دامان زن مرد به معراج می رود و … . جامعه هم آموزه ها ی دینی را رها کرده و برای اینکه از غافله غرب عقب نماند،  راههایی را که آنها رفته اند و به بن بست رسیده اند ما تازه همان راه را با افتخار تبلیغ می کنیم. مگر اقتصاد شکسته غرب را دنبال نکردیم. چه نتیجه ای گرفتیم که حال به دنبال فرهنگ آن می باشیم.

امروز که غرب خود در ناهنجاریها غوطه ور شده و دست و پا می زند و کانون گرم خانواده ای وجود ندارد ، از او گریزان هستند و یا برای ارضای جنسی خود به همجنس بازی و راههای دیگر متوسل شوند. نتیجه چیست؟ همه نتیجه این است که کانون گرم و پر محبت خانواده مورد تهدید قرار گرفته است و زن از وظایف اصلی خود به وظایفی که به عهده او نمی باشد سپرده شده است. اگر نگاهی گذرا به گذشته داشته باشیم در گذشته وسایل رفاهی نبود یا کمتر بود اما لذت و آرامش در زندگی بیشتر بود. امروز امکانات رفاهی زیاد است اما لذت و آرامشی وجود ندارد. یادمان نرفته پدر با توجه به نقش آفرینش خود که همانا وظایفی خارج از خانه و به گفته امروز نقش سخت افزاری زندگی به عهده داشت  و مادر هم با توجه به نقش آفرینش خود که همانا تربیت فرزندان و به گفته امروز نقش نرم افزاری را به عهده داشت وقتی که پدر ظهر یا شب خسته بر می گشت مادر با اهرم نرم افزاری خود به او آرامش می داد و تمام خستگی او را با یک لبخند بر طرف می کرد یا در هنگام نهار یا شام هر کدام از فرزندان با وظایفی که مادر برای آنها تعیین کرده بود انجام می گرفت. پدر در بالای سفره و کاسه بزرگتر با محتوای بیشتر مال پدر بود و کاسه های کوچکتر مال فرزندان. تا پدر شروع نمی کرد فرزندان اجازه شروع نداشتند. از این کار مادر به فرزندان درس احترام به پدر را می آموخت. اما پدر هم محتوای کاسه خود را بر می داشت و بین فرزندان تقسیم می کرد. او هم از این طریق محبت خود به فرزندان را منتقل می کرد. امروز بر عکس شده. کاسه پدر کوچکتر و کاسه فرزندان بزرگتر. پدر بر سر سفره آمده و  بچه ها غذا را به اتمام رساندند. در کاسه پدر چیزی وجود ندارد که محبت را تقسیم کند. مادر همه تقسیمها را انجام داده است. زن به تعاریف امروز از جایگاه اصلی خود خارج شده و کانون خانواده ای را نمی بینیم. پدر به خانه می آید مادر نیست و بلعکس. فرزند می آید ، پدر و مادر در خانه نیست و بلعکس. پس دیگر سفره ای پهن نیست که تربیت ، آموزش داده شود. اگر امروز رهبر معظم انقلاب به این درد عمیق اشاره می کند درست فرموده و انگشت به جای درستی گذاشته است. آنچه که مختصر گفته شد این برداشت نشود که زن باید در خانه بماند. نه هرگز. شغلهای اجتماعی با توجه به وظایف نرم افزاری به وی واگذار شود. زنان در جهت همین وظایف به درجات عالیه علمی برسند مثلاً دکتری علوم تربیتی داشته باشد و مسئولیت هایی در این مسیر به او واگذار شود. امروز واگذاری پستهای فرمانداری ، معاونت یا از این نوع تحت عنوان حقوق زن نه تنها آنها به حقوق خود دست نیافته بلکه بی احترامی زیاد به این قشر مهم از اجتماع می باشد. عزیزان ، راهی جز برگشت به اندیشه های خود که همانا عمل کردن به فرهنگ غنی اسلامی نیست. انشاءا…

شریعتی : زن عشق می کارد و کینه را درو می کند.

امرسون : تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاک دامن است.

شیلز: هر کجا مردی یافت شد و به مقامات عالیه رسید ، یقیناً زنی پاک دامن او را همراهی کرده است.

ناپلئون: اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد.

گونه : زن تاج سر آفرینش است. او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است.

یوسف اسدی – ۱۵/۲/۹۳

صدور مجوز تاسیس واحد جهاد دانشگاهی در لامرد

اردیبهشت ۲۰ام, ۱۳۹۳

بدنبال تلاش های نماینده مردم شهرستانهای لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی، مجوز تاسیس جهاد دانشگاهی شهرستان لامرد صادر گردید.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دکتر سید موسی موسوی، در پی نشست عضو هیئت رئیسه کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی با دکتر حمیدرضا طیبی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئیس جهاد دانشگاهی کشور و پیگیری های بعدی نماینده مردم در خانه ملت مبنی بر تاسیس واحد آموزشی جهاد دانشگاهی، این مجوز در شهرستان لامرد صادر گردید.

دبیر کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی ضمن اعلام این خبر اظهار داشت: با توجه به ظرفیتهای فراوان منطقه ویژه اقتصادی صنایع انرژی بر لامرد و سایر پتانسیل های موجود در حوزه انتخابیه، لزوم توسعه متوازن نهادهای علمی-فرهنگی همگام با پیشرفتهای صنعتی-اقتصادی به شدت ضرورت دارد.

وی افزود: در این شرایط ارتباط هرچه نزدیکتر عرصه علم و فناوری با حوزه صنایع عظیم فوق الاشاره بیش از پیش احساس می گردد و به همین منظور شورای نظارت و گسترش مراکز آموزشی جهاد دانشگاهی، درخواست اینجانب مبنی بر اعطای موافقت اصولی مرکز آموزشی تخصصی کوتاه مدت شهرستان لامرد را در جلسه اخیر خود طرح کرده و به تصویب رساند.

دکتر موسوی خاطرنشان ساخت: با هماهنگی های به عمل آمده با فرمانداری شهرستان لامرد، مکان راه اندازی این مرکز مشخص گشته و بزودی طی مراسمی با حضور مسئولین جهاد دانشگاهی این مرکز افتتاح خواهد گشت

داستان غم انگیز “شادی” / داستان طرب انگیز “غم”

اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۳

من یک پدر هستم.
مثل خیلی از شما ها که پدر هستید ، من هم دغدغه هایی برای فرزندم دارم. اگر بخواهم بر اساس هرم پنج طبقه ی مازلو تقسیم بندی کنم ، اولین وظیفه ام تامین نیازهای فیزیولوژی فرزندم است: آب ،غذا ،پوشاک و… . در مراتب بالاتر نیازهایی چون امنیت و نیازهای اجتماعی و احترام و در قله هم : خودشکوفایی(self – actualization ( اخلاق، معنویت ،خلاقیت .
من هم مانند همه ی شما بر خود لازم دیده ام که هفته ای یک یا چند بار فرزندم را به پارک ببرم تا بازی کند،جست وخیز کند، شادمانه در استخر توپ بپرد،جیغ و داد زنان از بالای قلعه ی بادی غلت بخورد پایین.در صف سرسره بایستد، دوستش را که سوار بر تاب است هل بدهد.چرا که در دل این برنامه هم نیازهای اجتماعی اش تامین می شود،احترام می بیند،مورد محبت قرار می گیرد، روابط اجتماعی تمرین می کند ، مهارت های رفتاری پیدا می کند،شادی می کند،امیدوار می شود و…شکوفا می شود.
از آنجا که مازلو در زمینه ی مدیریت منابع انسانی پژوهش می کرده، می توان تصور کرد که این هرم، نیازهای یک جامعه را نیز تصویر می کند.جامعه نیز از اداره کنندگانش –در هر سطح مدیریتی- توقع دارد این نیازها را با رعایت سلسله مراتب برآورده کنند. جامعه نیز از پدرش توقع دارد بعد از تامین نان و آب و برق و جاده اش، به فکر سلامت و امنیتش باشد، به فکر اصلاح رفتارهای اجتماع باشد. از پدرش توقع دارد برنامه ریزی هایش به گونه ای باشد که در نهایت جامعه شکوفا شود: خلاق و شاد و معنوی(ذکر این نکته نیز لازم است که رابطه ی پدر و فرزندی نعل به نعل مانند رابطه حکومت و ملت نیست، چرا که ملت در تعریف مدرنش طفل صغیر و مهجور نیست که متولی بخواهد و اساسا دولت ها برامده ی ملت ها هستند).
بال این تفاصیل واضح است که در مقیاس یک شهر، در کنار اداره هایی چون آب، برق، گاز،راه و…در طبقه ای بالاتر اداراتی چون آموزش و پرورش و شبکه بهداشت و سپس اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی،شورای شهر،شهرداری،سازمان تبلیغات اسلامی،فرمانداری و …هستند که باید نیازهای جامعه را رصد کنند و برای حل انها برنامه ریزی کنند.اگر مدیران یک شهر فقط خود را درگیر برق و جاده و صنایع انرژی برکنند،معنایش آن است که سخت به طبقه ی همکف و طبقه ی اول این هرم چسبیده اند و حاضر نیستند وارد بحث برنامه ریزی برای رفع نیازهای بالاتر بشوند.
این مساله دلایل متفاوتی می تواند داشته باشد:
اول اینکه هر آدمی با حداقل هوش و استعداد( حتی در حد من !) می تواند کمبود جاده و برق و شغل را متوجه شود.اما درک مشکلات اجتماعی و کمبود های فرهنگی نیاز به یک فهم عمیق و تجربه ی بسیط در زمینه ی علوم انسانی دارد. باید یک دید تاریخی نسبت به سیر تکامل فهم انسان از خودش، از مفهوم سعادت،مفهوم آزادی،مفهوم اخلاق،مفهوم جامعه ، مفهوم مدیریت ،مفهوم معنویت و ….داشت.اینجاست که اسب راهوار ما لنگ می زند(مخصوصا وقتی مصدر این امور به دست مهندس ها و دکتر ها می افتد).
دوم دلیل کم تر پرداختن به این نیازها این است که مسوولین برنامه ریزی های شان در حد مدت زمان مسوولیت خودشان است.
یعنی به سراغ مشکلاتی می روند که مرتفع کردن آنها زمان بر نباشد و مردم بعد از یکی دوسال، ثمره کار های آنها را ببینند.اگر جاده ای خراب باشد، اصلاحش سه ماه وقت می برد و بعدش هم ثمره ی کار در معرض دید همگان است.اما اگر سرانه ی مطالعه در شهر من بسیار پایین باشد،اگر امید به زندگی پایین باشد، اگر آمار طلاق بالا باشد، اگر سرانه ی مصرف مخدرات صنعتی بالا باشد،اگر سرزندگی و نشاط پایین باشد،اگر میل به ورزش در جوانان ناچیز باشد،اگر مجموع تماشاگران تاتر ما در سال به اندازه ی صندلی های تالار وحدت تهران نباشد و… اولا فهم اینکه این ها یک معضل اند و باید برای شان برنامه داشت، درک بالایی می طلبد.دوم هم اینکه چه برنامه ای بریزیم که یکی دوساله ثمره اش مشخص شود؟ این معضلات مانند موریانه جامعه را از درون می پوساند؛ در حالیکه شمایل جامعه سر پاست و ما هم دلخوش.از درون پوسیده ایم و خود بی خبران.
این پوسیدگی کی خودش را نشان می دهد؟
وقتی بدانیم بیشترین آمار تکثیر فیلم غیرمجاز در این مملکت مربوط به تکثیر فیلم پورنوی ز. امیرابراهیمی ست!!!وقتی که یک شبکه ی GEM و یا Farsi One می تواند بنیاد خانواده های ما را با چند تا سریال بی کیفیت متلاشی کند.وقتی که یک نرم افزار مثل WhatsApp دید و بازدی های اقوام را از رونق می اندازد.وقتی یک سریال طنز حسینیه را خلوت می کند.
مسوولین! علما! بزرگان قوم!
دستمان خالی ست و همچنان کف هرم مازلو دراز به دراز افتاده ایم و آمار روستاهای گازدارمان را فریاد می کشیم.
میخواهم توجه شما را به یک اقدام اخیر در شهر خودمان ارجاع بدهم و نوشته ام را به پایان برسانم.
چند روز دیگر ولادت امیر مومنان علی علیه السلام است.جشنی که برا ی ما شیعه ها بایستی مهم ترین جشن مذهبی باشد.
خب توقع من این است که فرماندار، شورای شهر،اداره ی ارشاد،سازمان تبلیغات،دفتر امام جمعه و…همه در به در به دنبال این باشند که یا گروه موسیقی رستاک را از تهران بیاورند، یا محسن شریفیان و گروهش را از بوشهر بیاورند،یا گروه عمو فیتیله را بیاورند،یا شهرام شکوهی را از شیراز بکشند بیاورند ،اگر نشد خاله شادونه، یه بازیگر تلوزیونی ،محمود جهان، مستربین، سلیمان…به هر حال یه کاری بکنند تا لااقل دو سه روز مردم شهر لامرد هم از فکر بنزین و یارانه و مرحله ی دوم هدفمندی و صد تا دلواپسی!! دیگه …بیرون بیایند.
اما در عوض چه شد؟ کسی و گروهی برای برگزاری جشن دعوت نشد. شرکت پاکروان (مجری مجتمع الماس جنوب)که مدیرش از اهالی سنت است یک برنامه ی شاد با حضو خالو و محمود جهان ترتیب داد و نامه ای فرستاد برای شورای سه نفره ی نماینده ی امام جمعه/نماینده ی فرماندار/نماینده ی اداره ارشاد. این عزیزان هم از آنجا که برنامه ی یک شبه ی شاد این گروه با برنامه ی شب اول از شش شب مراسم سخن رانی حاج آقا انصاریان تداخل داشت، مجوز اجرای این جشن را در آن شب نداد!!
تکرار می کنم:
از آنجا که برنامه ی یک شبه ی شاد این گروه فقط با برنامه ی شب اول از شش شب مراسم سخن رانی حاج آقا انصاریان تداخل داشت، مجوز اجرای این جشن را در آن شب نداد!!
من شما را در انبوه حیرت با آبراهام مازلو و هرم اش تنها می گذارم . خدا از او و هرمش نگذرد!

بچه های سیک پاروو

اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۳

چو میمذ  فصل بهار و سال نو
بَر می کرذن بَچَها کَمیصِ نو

(کمیص: پیراهن، قمیص)

پلیسیر جیک جیک و خوشحال وا می گشت
می نهاذ شَل تو پلیته شی موهو

(پلیسیر: پرستوُ-شَل: گِل- پلیته: لانه-شی:زیر-موهو: تنه درخت خرما)

زن و زیل با روخَنِ سَر و نِمِشک
سرِ بُشکشون می کِرذِن نَمَذو

(نمشک: کره حیوانی-بشک: فرق سر-نمذو: نوچ)

بَچَها مَلَح می کِرذِن سرِ سنگ
وایویذِن نو، عبدیکو با علیکو

(ملح: آب تنی)

مَویز ودُنگو برشته تو کیسه
سر اَ فامیل می زدن بُدو بُدو

(دنگو: گندم بوداده)

مین وپشمِ میش و بُزها وایچیذن
می نهاذن شاخ حیوُونا حِنو

بُرجِ گرما وختی تعطیل می ویذن
جار و هیجار می زدن چیکَلَه چیکو

جَسَّ و جَس خَطّو میباختن دخترا
می زدن جیغ حَلَه گرگِ خَمپلو

(خطو: بازی لی لی)

زیرِ گزها،  یا کُلِ دَرِ فِذا
کُتُر و کُل پشکلو ، خالَو خالَو

(کل: جلو-فذا: خانه- کتر: نوعی بازی قدیمی معادل pombo و jacks- کل پشکلو: نوعی بازی معادل بازی Mancala-خالو خالو: خاله بازی)

پای پتی ، تِرِیت می باختِن چاله ها
در و مَحله شون می کرذن کُل وا کو

(تریت باختن: دویدن، شلنگ تخته رفتن-کل واکو: واکاوی و زیر رو کردن)

پسرا گهی اَ کوش، گه اَ شمال
چار طرف بیذن دَرَی دِها ولَو

دنبال بُنجیرا،  شی کور و کُنار
تیرکمون اَ خِر میگشتن روز و شو

(بنجیر: گنجشک-اَ خر: به گردن)

پا ری کولِ هم میرفتن اَ بالا
بَچه بُنجیر می گرفتن تو کَلو

(کلو: سوراخ)

بعدَ  افتو بِهی ، باتور و تَلَه
میگرفتن کموتر تو چَه دولو

(افتو به: غروب-کموتر: کبوتر)

وا می گشتن لب تشنه و خُناک
مِر میناذن کَپِ مشکِ پُرِ اَو

(خناک: حناق، گلوی خشک از تشنگی-مر نهاذن: لب گذاشتن- کپ: دهان، دهانه)

چانِشون وقتی میزد اَ گشنگی
می زدن خرمای بَرنی چَنگلو

(چان زدن: گرسنگی زیاد، برنی: خمره)

چه می فهمیدیم چِنن چلو کباب
نمی فهمیدیم چنن مرغ و پلو

خِرِ دخترا سَبَخ بید و ساهار
اَ کابید ماتیک و سُرخو سفیدو

(سبخ: شوره، ساهار: بوی گند)

دلمون خوش همگی کنار هم
نمی کرذیم همه چی هَپَلی هَپو

کِرِهم جورین میکرذیم گُهره ای
بافَه بافَه خوشه های گندم و جو

(جورین: درو-گهره ای: گروهی-بافه:دسته)

زَنَکو صبحِ شَفَک اَ پای هاسَک
آرد می کرد و نون میپخت سِلو سِلو

(شفک:شفق-هاسک:آسیاب دستی-سلو: آهسته slow)

فصل گرمای خرک رنگ که می ویذ
چاس می خوردیم کاکُل و تَلیتِ دُو

(چاس: نهار، خرک: میوه خام خرما، خرک رنگ: ماه مرداد)

ظهر گرما بَچَها سایه ی دیوار
سر و پِرتَک اَز عرق، شلو شِلو

(سر و پرتک: سر و صورت)

جونشون وقتی می بَست چرک و سَبَخ
تویِ بُنگر می جَخیدن  سی شِنو

(جون: تن-بنگر: آبگیر-جخیدن: جهیدن، پریدن)

فصلِ پاییز و مُخِسون که میویذ
وا می کرذن پس بون، خرما وَ طَو

(مخسون:نخلستان-بون:بام-طو: آویزان)

اَ خوشالی مِلِ اسب، گرزی سوار
میزدیم داد اَلَمون، بدو بدو

(گرز: شاخه دراز درخت خرما-المون:الامان)

شی و بالا ، سربندِ گِل کنی
ری مُهو چهار نفری، دنگله گُتو

(دنگله گتو: الاکلنگ)

موسم عقرب و مار و خار خَجوم
مار میکرذ دور خِرِامون خلیفو

(خارخجوم: حشرات گزنده)

شو تاریک صدای بدنحس سَتور
واخ و ویخِ توره ها موقع خَو

(ستور:حیوانی با صدای وحشتناک که حاصل جفتگیری سگ و شغال است -توره:شغال)

شُو مَهتو پَس نوش کلاتین
تا بی گَه دنبال هم چِش کامَّلو

(کلاتین: خرابه-چش کاملو: قایم موشک)

زیر کوربلند میباختیم خَرِ سوز
چوچالُخ با سنگِ چَرمَن چِلَلو

(خرسوز: نوعی بازی، سواری گرفتن- چوچلخ: الک دو لک)

فصل سرمای زمسّون که میشد
می گرفت بارون ، دَره می ویذ اَ رو

پاچه ها وَر میزدیم بَعذَ بارون
می زدیم با پای پَتی اَ طوکِ اَو

هر که کُک می کِرذ میمَذ در مُلازیش
وامیسَد گِرِیش با بَلگو بَدریو

(ملازی: لوزه-کک:سرفه-گری:حلق-بلگو:برگ درخت سدر)

دخترو سرِ سحر سِر وامی مُشت
صبحِ گَه نِهره میزد دِی حلیمو

(سر:آشغال-وامشتن: جارو کردن-نهره:مشک)

سُردِ سرما بَرَکِ خُلگِ تشی
گوش میکردیم شی لحافی گَپِ شو

(برک: کنار-خلگ:ذغال گداخته-تش:آتش-گپ شو: قصه های شب)

ای یادش اَسپَن چِرَنگ تو کیچه ها
تی بَر افتو کیلی خُرما با دِشو

(اسپن چرنگ: اسبم چه رنگ، نوعی بازی-کیلی: نان-دشو: شیره خرما)

ای یادش کُولی های شی کُنارا
ای یادش نوذین پشت مُل سیو

(نوذین: نودین، زرتشتی های قدیمی-مل: گردن)

یاد ملا با خَر و شال وقباش
ای یادش مَردکو مَعدن کَچِلو

(معدن کچله: خریداران اقلام بازیافتی مثل ظروف رویین و پلاستیک)

ای یادش پسرهای پَرچَل دِه
ای یادش دخترای مین کنجرُو

(پرچل: کثیف-کنجره:فرفری)

واعظا کاشکی زمونه برمی گشت
وایویذیم هامو بَچای سیک پارُو

(سیک:خشتک)

احمد واعظ زاده       اردیبهشت ۱۳۹۳

اتحاد ملی اول اردیبشهت ۱۳۹۳

فرمانده سپاه لامرد: در انتصاب فرماندهان بسیج گرایش سیاسی افراد مد نظر قرار نمی گیرد

اردیبهشت ۳ام, ۱۳۹۳

اولین نشست خبری فرمانده ناحیه مقاومت بسیج سپاه شهرستان لامرد شامگاه دوشنبه (یکم اردیبهشت) در سالن اجتماعات ناحیه مقاومت بسیج سپاه شهرستان لامرد برگزار شد.

به گزارش خبرنگار ایلنا از شیراز، سرهنگ محمد زائری‌نژاد که به مناسبت سالروز تاسیس سپاه درجمع خبرنگاران سخن می‌گفت با گرامی داشت ولادت حضرت زهرا (س) – روز مادر و تولد حضرت امام خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی بیان داشت: اصحاب رسانه خود بسیجی و جزء خانواده سپاه هستند.

وی از همین روی سالروز تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به اصحاب رسانه و پرسنل سپاه پاسداران را تبریک گفت و افزود: ایمان و از خودگذشتی فرماندهان سپاه، اخلاص و نیت آنان، به معنویت نیروهای سپاه، توسل به ائمه اطهار، خدمت خالصانه برای انقلاب و نظام، تمسک به اسلحه بصیرت و همچنین ولایت مداری و تبعیت از رهبری را مولفه‌هایی برای برجستگی سپاه عنوان کرد.

وی این مولفه هارا عاملی برای ایجاد قدرت زیاد سپاه در کشور دانست و افزود: سپاه همواره درحال دفاع از انقلاب بوده است.

زائری‌نژاد به فعالیت‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان لامرد در سال گذشته اشاره کرد و گفت: در سال گذشته هم از بعد جهاد سیاسی و هم از بعد جهاد اقتصادی شاهد دستاورد‌های خوبی بودیم.

وی با توجه به اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری در خصوص بحث اقتصاد مقاومتی افزود: در سال گذشته شاهد الگوسازی خوبی در بحث اشتغال و کارآفرینی بودیم که سپاه با دریافت ۸۰۰ میلیون تومان بودجه از بانک مهر اقتصاد توانست قریب به ۲۰۰ شغل دراین شهرستان با این اعتبارات ایجاد کند.
وی راه اندازی مزارع پرورش بوقلمون، جوجه، قارچ و دام‌های سبک و سنگین و…. را ازجمله مشاغل ایجاد شده توسط سپاه در سال گذشته عنوان کرد و افزود: امسال نیز اگر دولت مساعدتی در این خصوص داشته باشد، با استفاده از تسهیلات بانک‌ها می‌توانیم با تجربه خود جهت ارتقاء و تحقق اقتصاد مقاومتی قدم‌هایی برداریم.
فرمانده ناحیه مقاومت بسیج سپاه شهرستان لامرد در ادامه و در پاسخ به سوال خبرنگاری در خصوص برنامه‌های سپاه برای پرهیز از موازی سازی در حوزه فرهنگ گفت: با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری در این خصوص نیز سپاه شهرستان لامرد به عنوان عنصر محوری امسال کار ستادی را بصورت متحد با برگزاری نمایشگاه حدیث غربت فاطمه (س) شروع کرده و امیدواریم که بتوانیم در جبهه فرهنگی با همکاری مردم و علی الخصوص دستگاه‌های اجرایی به این موازی کار‌ها پایان دهیم تا بتوانیم ناهنجاری‌های فرهنگی در جامعه را اصلاح کنیم.

وی در ادامه با تاکید بر کار ستادی در بحث فرهنگی افزود: در آذرماه امسال همایش بزرگ تجلیل از ۶۰۰۰ رزمنده شهرستانهای لامرد و مهر را برگزار خواهیم کرد که مقدمات آن نیز انجام شده و انشالله در هفته آینده ستاد آن نیز تشکیل خواهد شد.

زائری‌نژاد در پاسخ به سوال دیگری در خصوص انتخاب فرماندهان سپاه این شهرستان وشائبه انتخاب این فرماندهان با درنظر گرفتن گرایش سیاسی آنان ضمن تاکید براین نکته که در انتصاب فرماندهان بسیج گرایش سیاسی افرادمد نظرقرارنمی گیرد افزود: در انتصاب فرماندهان بسیج نیز هیچ‌گاه سپاه و اینجانب به گرایش سیاسی افزاد توجهی نداشته و نداریم.

وی روحیه بسیجی، جوان گرایی وولایتمداری را از جمله عوامل مد نظر قرارگرفته برای انتخاب فرماندهان سپاه ذکر کرد و افزود: نمونه درنظرگرفتن این عوامل در شورای راهبردی بسیج این شهرستان قابل مشاهده است که درانتخاب نفرات آن از علایق و ظرفیت‌های مختلف مورد استفاده قرار گرفته است.

وی تاکید کرد کسی که در محلات و پایگاه‌ها به عنوان فرمانده بسیج فعالیت می‌کند با سیاسی کاری‌های خود نیز نمی‌تواند افراد را جذب و اهداف بسیج و سپاه را پیش ببرد.
سرهنگ زائری‌نژاد در پاسخ به سوالی در خصوص روند رو به رشد فعالیت سپاه در حوزه اقتصاد مقاومتی نیز گفت: همانطور که مقام معظم رهبری گفتند ما در بحث جهاد سیاسی توانستیم بخوبی آنرا تحقق بخشیم ولی در بحث جهاد اقتصادی اقدامات قابل توجهی انجام نگرفت و به همین دلیل ایشان امسال بر تحقق اقتصاد مقاومتی با عزم ملی و مدیریت جهادی تاکید کرده‌اند.

وی ابراز امیدواری کرد در سال جاری با اصلاح الگوی مصرف، مصرف نکردن کالاهای خارجی و… با استقبال از اقتصاد مقاومتی در جهت داشتن اقتصادی پویا تلاش کنیم.

زائری‌نژاد در پاسخ به سوالی در خصوص فعالیت برخی سایت‌های خبری و انتصاب اینگونه سایت‌ها به سپاه نیز گفت: مواضع، برنامه‌ها وصحبت‌های ما مربوط به سپاه در سایتی که توسط تبلیغات سپاه مدیریت ومنتشر می‌شود انعکاس پیدا می‌کند وسایت لامرود نیز متعلق به این نهاد نیست و از طرف ما مدیریت نمی‌شود.
فرمانده سپاه لامرد در پاسخ به سوال دیگری در خصوص فعالیت گروه‌های سیاسی مختلف در خصوص انتخابات مجلس نیز گفت: به اعتقاد ما بدلیل فاصله زمانی تا انتخابات مجلس شورای اسلامی فعالیت گروه‌های سیاسی در این منطقه اقدامی در جهت تخریب منافع مردم و نظام خواهد بود و بهتر است که هم اکنون کار و تلاش بر فضای جامعه محوریت داشته باشد.

وی به اصحاب رسانه توصیه کرد که قلم‌هایشان رابرای حفظ وحدت و حفظ دستاورد‌ها ی نظام به حرکت درآورندو مواظب باشندکه اعتماد مردم نسبت به دستاوردهای انقلاب و کارهای نظام از دست نرود.

وی درپایان با اشاره به باز شدن فضای نقد در جامعه افزود: باید با پایان دادن به فضای تخریب به تقویت نقاط قوت بپردازیم که این یکی از مصادیق مدیریت جهادی است.

 منبع : خبرگزاری ایلنا

تشکیل کارگروه سلامت!

اردیبهشت ۳ام, ۱۳۹۳

چندی ست که از نوشتن دردهای بخش درمان دست نگه داشته ام، بدان سبب که مبادا دوستان به شنیدن دردها «عادت » کنند، همانطور که آدمی به همه چیز عادت میکند؛ به سرما،  گرما، به صداهای بلند، به شعارهای بی عمل، به کمبودها ونداری ها ومشکلات…گاه هم میشود که به دردها وشنیدن مکرر آنها« عادت» میکند؛ و چه رنج آور  است بعضی «عادت»های انسان… این را گفتم که برخی از عزیزان نپرداختن به بحث درمان را به پای  رفع مشکلات این حوزه نگذارند که دردها بسیار است،بسیار بیشتر از پیش وخداوند شاهد است؛ و شما بهتر از من میدانید که درد این سازمان میشود درد تک تک مردم…

تشکیل اولین جلسه کارگروه سلامت شهرستان های لامرد ومهر ونحوه تشکیل وشروع بکار آن، دلیلی شد تازخم های کهنه دوباره سر باز کنند وچاره ای جز شکستن بغض در نیمه راه جاده سکوت نماند.

این کارگروه قرار بود با هدف کلی تعیین مسیر درست نظام سلامت شهرستانهای لامرد ومهر وهمچنین انعکاس مسایل ودغدغه های این بخش به نماینده محترم مردم در مجلس-به مصداق چشم وگوش- فعالایت نماید،اما … .هر چند به ظاهرتشکیل کارگروه  سلامت کار درستی می آید،اما مهمتر از آن سه واژه « اعضاء ، اهداف وضمانت اجرا» این کارگروه است که بدان وجهه عملی وموثر خواهد بخشید که این کارگروه در هر سه بخش این اصول دچار نواقص جدی ست… آنچه که در ادامه تقدیم میشود نقدی ست بر تشکیل اولین جلسه کارگروه سلامت شهرستانهای لامرد ومهر. امید آن دارم که عزیزان دست اندر کار تندی این لحن را به صبر وحوصله خود ببخشایند،شاید این لحن صریح و بی پرده فقط وفقط ناشی از تماس هر روزه ام با دردمندانی ست که به صد امید می آیند وناامید بازمیگردند،آنهایی که عجیب دردشان کم نمی شود درحالی که شاید بیماری شان رخت بر بسته باشد…آنها که لایق بهترین هایند ونصیب شان چیز دیگر،آنها که ولی نعمتند و زیر بار مشکلات،خسته… :

۱-   نحوه تعیین اعضاء این کارگروه نامشخص است،کلیت اعضاء این کارگروه در جلسه اول چنان دچار نقص بوده که بیان همه آنها از حوصله این بحث خارج است، همان بس که در جلسه اول، جای رؤسای شبکه های بهداشت ودرمان لامرد ومهر خالی بود،از اشکنان ،علامرودشت،گله دار که سه قطب مهم مبحث سلامت بوده هیچ کس حاضر نبود!درواقع بجز یکی از حاضرین،مابقی همه از بخش مرکزی حضور داشتند! از آنهایی که زمانی دستی درمباحث سلامت شهرستان وتجربه اجرایی داشته،از آنهایی که اطلاعات علمیِ جامعی در این حوزه- بواسطه طی تحصیلات عالیه مدیریت اختصاصی درمان-داشته خبری نبود. بماند که جای نمایندگان خیرین،رئیس هیأت امناء، نمایندگان مردمی شهر به جهت انعکاس دیدگاههای عموم مردم نیز خالی بود.در مجموع به لحاظ تعداد وگستردگی  اعضاء، «کارگروه سلامت شهرستانهای لامرد ومهر» بسیار کم وزن می نمود.

۲-   مدعوین در آخرین لحظه فرا خانده شده وبعضی از آنها خود از تشکیل این کارگروه مطلع نبودند.شاید همین موضوع موجب گشته بود که اکثر قریب به اتفاق حاضرین نیزمستمع جلسه باشند تا صاحب نظر!

۳-   تا آنجا که مطلعم قرار بود در این کارگروه از طیف ها وسلیقه های مختلف حاضر گردند، بماند که حتی بیشتر چهره های برجسته ی  موافق! نیز حضور نداشتند!

۴-   نحوه تعیین رئیس ودبیر محترم کارگروه در هاله ای از ابهام بوده ومشخص نیست ملاکهای تعیین چه بوده است؟

۵-   با کمال احترم به ریاست محترم کارگروه بواسطه سابقه درخشانشان در حوزه طبابت ؛ایشان کمترین ارتباط وبه تبع آن کمترین اطلاعات از نظام سلامت شهرستان را دارا هستند  وبه نظر، لحاظ مسایل سیاسی وشاید همین کم اطلاعی شان  در انتخاب ایشان نقش  پررنگ تری داشته است .

۶-   جلسه فاقد دستور کار وچارچوب مشخصی برای بحث بود وبیشتر به گردهمایی عده ای از دوستان به جهت تجدید دیدار شبیه بود.

۷-   جلسه فاقد هیچ گونه خروجی وبه اصطلاح «مصوبه» ی قابل توجه بوده است… با این اوصاف که پس از دوسال این کارگروه تشکیل شده وبر حسب محاسبات ریاضی! جلسه بعدی حدود دوسال دیگر وبه احتمال قوی قبل از دوره بعدی انتخابات مجلس بوده،فلذا نمی- توان چشم امیدی به این کارگروه داشت.البته با این روشِ کار، حتی اگر جلسات کارگروه هر ماهه هم تشکیل شود،به نظر فاقد کارایی لازم باشد.

۸-   به نظر هیچ ضمانت اجرایی برای مصوبات این کارگروه مشخص نشده است(همچون اهداف وچارچوب آن).

۹-   علیرغم تأکید سخنرانان محترم بر دوری تصمیمات حوزه سلامت از سیاسی کاری واشاره ایشان به مصیبت هایی که بدین سبب بر بخش سلامت تحمیل شده است،اساس تشکیل،انتخاب ومباحث دیگر مطرح شده،همه وهمه مملو از سیاسی کاری بود که نشان داد باید کماکان انتظار داشت که سایه سیاست همچنان بر سر سلامت پابرجا بماند.

۱۰-                  سرعت در تشکیل جلسه وفراخوان به گونه ای بوده که گویی تشکیل آن مصداق آیتمی در لیست کارهای فراموش شده بوده که ناگهان به یاد آورده شده ومی بایست در اسرع وقت تیک بخورد!

۱۱-در مجموع باید گفت اوضاع واحوال این کارگروه مصداق بارز آشفتگی نظام سلامت این منطقه بوده  وبه حق بتوان گفت «مشتی نمونه خروار» است، و اولین جلسه نیز مصداق بارزی ست از مثل «خشت اول گر نهد معمار کج…».

ودر انتها باید به عرض عزیزان دست اندر کار این کارگروه برسانم که شاید مطالعه این نوشته دردی عمیق در وجود آنها بواسطه قدرنشناسی این حقیر ودیگران را سبب گردد که درجواب  باید بگویم این درد در مقابل دردهایی که بواسطه چنین تصمیمات و رها کردن نظام سلامت بر مردم تحیمل شده ، بسیار ناچیز است والبته قابل تحمل… .

«امید رها»