Archive for آبان, ۱۳۹۲

اعتیاد نفتی

آبان ۳ام, ۱۳۹۲

در طول زندگیمان حتما هر کدام یک نفر معتاد را دیده‌ایم. معتادان خیابانی یا خانگی. برخی از معتادها هم به خاطر توانایی مالی خوبی که دارند و معمولا مشکلی در تهیه مواد ندارد، معمولا تابلو نیستند و اعتیادشان فقط توسط افراد متخصص قابل تشخیص است.

مشکلات اقتصادی، مهمترین‌ مشکلاتی است که این روزها ملت ایران با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) نیز چندسال اخیر را با عناوین اقتصادی مختلف نامگذاری کرده‌اند و این نشان از محوریت اقتصاد در مشکلات فعلی مردم دارد.

وقتی پای سخن اقتصاددانان می‌نشینی یا نوشته‌هایشان را مرور می‌کنی، وجه اشتراک و مهمترین عاملی که برای مشکلات اقتصادی کشور برمی‌شمارند، وابستگی به نفت و اقتصاد نفتی ماست. به اعتراف همه اقتصاددانان کاهش وابستگی به نفت تنها چاره عبور از معضلات اقتصادی است.

امروز کشورمان ایران به فروش نفت‌ش معتاد شده است. اگر نتواند از فروش نفت درآمد داشته باشه به خماری می‌رود و کم‌کم به لحظه مرگش نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود. برای ترک اعتیاد به بنگاه‌ ترک اعتیاد می‌روند. سالها از اعتیاد ایران و اعتراف همگان به این اعتیاد می‌گذرد ولی دولت قصد ترک آن را نداشت. تا اینکه بالاخره آمریکا و همکارانش تنها چاره ترک این اعتیاد را قطع دست توزیع‌کنندگان مواد دانستند و تصمیم بر آن شد تا با اجرای طرحی عظیم به نام «تحریم نفتی ایران» این کشور را از اعتیاد خانمان‌سوز نجات دهند. بنابراین طی قطعنامه‌ای خرید نفت را از ایران برای همه کشورها ممنوع کردند.

تحریم نفتی ایران بزرگترین لطفی بود که دشمن می‌توانست در حق ملت ایران داشته باشد. بدیهی است ترک اعتیاد تا مدتی برای فرد معتاد خماری به همراه داشته و او را اذیت می‌کند، اما پس از خلاصی از این اعتیاد سالهای پایان عمرش را با سربلندی و افتخار به سر خواهد برد. کشور ایران در مرحله خماری و خروج از این اعتیاد خانمان‌سوز است.

عده‌ای از دولتمردان و صاحب‌نظران آنقدر بر رفع این تحریم‌ها همت گمارده‌اند که گویا راضی به ترک این اعتیاد نبوده و اصلا این ترک اعتیاد را برای اصلاح وضعیت اقتصادی موجودمان مفید نمی‌دانند.

تحریمها پاره‌ای از مراودات بین‌المللی دیگر ما را دچار مشکل کرده‌اند و در آن موارد با مشکلاتی مواجه شده‌ایم. مثل تحریم‌ بانک‌ها و گردش‌های پولی‌مان که موجب شده مثلا وارد کردن دارو یا کالاهای اساسی دیگر با مشکل مواجه شود.

این مشکلات نباید ما را از ریشه مشکلات اقتصادی یعنی وابستگی به فروش نفت غافل کند. کشور و ملت ایران باید از این فرصت به دست آمده به خوبی استفاده کرده و همانگونه که مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) طی چند سخنرانی اخیرشان به کررات و به خوبی بر آن تاکید کرده‌اند و چاره حل مشکلات اقتصادی را تقویت بنیه تولید داخلی دانسته‌اند؛ چاره اصولی و منطقی کم کردن آثار تحریم و تحول اقتصادی کشورمان، تقویت بنیه تولید داخلی است. فرهنگ‌سازی و علمی کردن تولیدات داخلی می‌تواند در این کار نقش بسزایی داشته باشد.

نقش تولید علمی در آنجایی به خوبی نمایان می‌شود که مثلا میانگین تولید پسته در کشور ما ۸۵۰ کیلوگرم در هر هکتار است، اما کشاورز نمونه ایران در هر هکتار ۵٫۵ تن پسته برداشت می‌کند یا مثلا میانگین برداشت برنج در هر هکتار ۳٫۵ تن است اما کشاورز نمونه ما ۱۶٫۵ تن در هر هکتار برداشت می‌کند. از این نمونه ها بسیارند. وقتی از متخصصین علت این اختلاف را می‌پرسیم به علمی بودن و استفاده از روش‌های علمی کشاورزان نمونه اشاره می‌کنند.

همه مشکلات اقتصادی ما عدم خرید نفتمان نیست. مشکل ما رانت‌خواری و دستان پشت پرده در توزیع کالاهای تولید شده‌مان است. وقتی قیمت یک کیلوگرم سیب در باغ کشاورز ۱۲۰۰ تومان است و در میدان تره‌بار تهران ۲۵۰۰ تومان و در فروشگاه تره‌بار مرکز شهر ۶ تا ۸ هزار تومان، چه انگیزه‌ای برای تولید و کشاورزی باقی‌ می‌ماند؟! وقتی بیشترین سود به فروشنده نهایی می‌رسد، اقبال از تولید به سمت فروش می‌رود و این موجب می‌شود مثلا در یک محله‌ای که یک فروشگاه تره‌بار پاسخگوی همه نیازهای اهالی آن محل است، اگر ۵ فروشگاه تره‌بار در همان محدوده ایجاد می‌شود، این امر موجب کاهش فروش فروشندگان و در نتیجه افزایش سود حاصله از هر کیلو کالا توسط فروشندگان و در نهایت افزایش چند برابری قیمت کالا می‌شود.

ریشه مشکلات اقتصادی ما این‌گونه موارد است. وقتی همه اقتصاددانان اعتراف دارند که ما باید اقتصاد نفتی‌مان را به سمت اقتصاد بر پایه تولید سایر اقلام جهت‌دهی کنیم، چرا ما به دنبال دیپلماسی برقراری ارتباط و کاهش تحریم‌های نفتی هستیم؟

چرا باید نفت خام ما به کشورهای اروپایی، با قیمت‌های نازل صادر شود و مثلا لوازم آرایشی یا اسباب‌بازی یا … با قیمت چند برابر به کشورمان وارد شود؟ و ما اولین مصرف کننده لوازم آرایشی در دنیا باشیم؟ چرا نباید خودمان از طلای سیاه‌ کشورمان محصولات مورد نیازمان را استخراج کنیم؟ چرا به جای صادرات نفت به فکر صادرات پلاستیک و سایر محصولات نفتی‌ نباشیم؟

به هر حال هدف از نگارش این مطلب تاکید بر این موضوع بود که دیپلماسی و حذف تحریم‌های نفتی، چاره همه مشکلات اقتصادی ما نیست. مهمترین چاره مشکلات اقتصادی ما تقویت بنیه تولید داخلی است که امید است مسئولین نسبت به آن تمرکز بیشتری داشته باشند.

اندر حکایت “کسینجِر” شناسی در جنوب فارس!

آبان ۱ام, ۱۳۹۲

اخیرا شاهد انتشار سلسله مقالاتی با عنوان ” اندر حکایت رقیب شناسی در جنوب فارس” (بخش اول/بخش دوم) در وبسایت “صحبت نو” و به قلم نویسنده‌ای چِغِر و بَدبَدن(حامد مقدم-عضو هیئت علمی گروه شهرسازی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رباط کریم) از لار هستیم که بنظر نگارنده‌ی این سطور جای تامل فراوان دارد. تامل نه از بابت انتشار تحلیل‌های جامع،استخوان‌دار و عمیق، بلکه یک تحلیل چقدر می‌تواند از نظر فرم و محتوا شُل‌و‌وِل، بی‌سروتَه و بر پایه فرضیات غلط استوار باشد؟!.

نویسنده لاری که ما از همین لحظه او را به لقب “هنری کسینجر جنوب فارس” مفتخر می‌کنیم، در این سلسله مقالات تلاش می‌کند در قامت یک استراتژیست و ژئوپلیتیشن منطقه‌ای- که تصور می‌کند باعده‌ای کور وکچل طرف است- ظاهر شده، و لابلای نوشته سعی می‌کند با بخیه زدن شمال و جنوب و شرق و غرب استان و بلکه جهان به یکدیگر و استفاده از کلمات سُلُمبه‌قُلُمبه مانند ” استراتژیک”، ” مورفولوژی”، “بازی برد برد”،” خلیج تایلند”و … خوانندگان لامردی و جهرمی را بترساند. بطور مثال در فراز پایانی مقاله‌ی اول، نویسنده خواستار تغییر نگاه لاریها از لامرد به جهرم شده و ضمن هشدار به همشهریان خود نسبت به توسعه روزافزون جهرم، تلویحا خواستار برهم زدن آرامش جهرمی‌ها در مسیر توسعه و شَلُ‌وپَل کردن همسایه شمالی خود به عنوان رقیب اصلی در مسیر استان شدن، می‌شود.

گاف بزرگِ “هنری کسینجر جنوب فارس” زمانی نمایان می‌شود که ایشان قدوم خود را از استان فارس فراتر نهاده و پای پارس جنوبی و شمالی را وسط می‌کشد، جایی که هِنری تلاش می‌کند حوزه گازی پارس شمالی را در ابتدا نقطه قوت شهر لامرد(!) و در ادامه با ارائه استدلالاتی به رفع نگرانی‌ها از قلوب لاری‌ها دامن بزند. با هم این بخش نوشته را مرور می‌کنیم.

ششم/ کارکرد اقتصادی: شاید بیشترین تلاش لامرد و نقطه قوت آن در این حوزه باشد. حوزه پارس شمالی؛ موقعیتی نفتی را برای لامرد فراهم نموده است. اما نکته ای همواره نادیده گرفته می شود… در جایگاهی که استان بوشهر بزرگترین تولید کننده و صادر کننده نفت و گاز کشور (با سهمی بیش از ۶۰ درصد) می باشد؛ آیا لامرد که بیشتر در جهت استقرار صنایع بالادستی و پائین دستی نفت مکان یابی شده است (و آنهم نه لامرد؛ بلکه عمدتاً مهر) ؛ هیچ قدرت رقابتی برای شهری با نقاط ضعف بالا وجود خواهد داشت؟ و آیا عسلویه با قدمت احداث چند ده ساله، توانسته است تا از محل رشد اقتصادی و جمعیتی (مهاجرین)، نیم نگاهی به ارتقاء داشته باشد؟!

ژئوپلیتیشن جنوب فارس زحمت یک جستجوی ساده در عنترنت را به خود نمی‌دهد و لابد با تیزهوشی و زرنگی حدس می‌زند حالا که عسلویه پارس جنوبی‌ست قطعا حوزه گازی لامرد هم می‌شود پارس شمالی، و با این استدلال که عسلویه با حوزه بزرگ پارس جنوبی هنوز پُخی نشده، آیا لامرد با پارس شمالی‌ش در این میان محلی از اعراب خواهد داشت؟

جهت اطلاع خوانندگان، حوزه گازی پارس شمالی در ۱۲۰ کیلومتری جنوب شرقی بوشهر در آبهای خلیج فارس سواحل شهرستان دیر و شهرستان دشتی استان بوشهر می باشد. یکی از دلایل عمده تاخیر در بهره‌برداری از این میدان، مشترک نبودن آن با کشورهای حوزه خلیج فارس بوده (بر خلاف صغری-کبری‌هایی که نویسنده ردیف کرده) لذا کار بر روی این میدان در مقایسه با حوزه پارس‌جنوبی از الویت ثانویه برخوردار است.

قضیه وقتی بیخ پیدا می‌کند که در مقاله دومِ نویسنده، کلا پارس شمالی و لامرد به لحاظ موقعیت جغرافیایی به یکدیگر بخیه شده و پایه‌ی استدلالی بیش از نیمی از مقاله‌ قرار می‌گیرد:

از زمان رونق پارس جنوبی، بحث خطر دست یازیدن بیگانگان به آن، به سبب ساحلی بودنش وجود داشت و لذا، طرح توسعۀ پارس شمالی، به دلایل آمایش سرزمینی و پدافند غیرعامل، در دستور کار قرار گرفت. بدین سبب، لامرد مدعی چنین پتانسیلی است. اما توجه به چند نکته در این باب ضروری است“.

در ادامه نوشته، نویسنده که یکی از کَل می‌گوید و یکی از پاکَلات، آب پاکی روی دست همه لامردی‌ها می‌ریزد:”دیگر آنکه پارس شمالی هرگز موقعیت گازی پارس جنوبی را ندارد و بدین سبب، جایگزینی موقعیت این دو با یکدیگر، هرگز واجد عقلانیت نخواهد بود و هرگز کشور برای چنین طرحی، هزینه ای بدین گزافی نخواهد پرداخت و در حال حاضر نیز، با تغییرات حاصله در وزارت نفت و بر سر کار آمدن فردی که بانی توسعۀ پارس جنوبی بوده است، و همچنین، ضعف اقتصادی فعلی کشور، بعید به نظر می رسد که مجال چندانی به پارس شمالی داده شود و پروسۀ توسعه، بسیار زمان بر خواهد بود. در واقع رویکرد دولت جدید، بر حل علت مسئله (تخاصم مستقیم با آمریکا) است تا یافتن راه حل برای معلولهای خطر احتمالی.

این فارس‌شناس، بوشهرشناس و هرمزگان‌شناس برجسته که کوتاه بیا هم نیست در پایان نوشته گولوشونی می‌کند که بیا و ببین:” سوم آنکه در حال حاضر، طرح تخلیۀ کامل جمعیتی روستاها و مناطق نزدیک به پارس جنوبی، به دلیل اهمیت زمین و خطرات زیست محیطی و انسانی احتمالی، به طور جدی در دستور کار و پیشنهاد طرحهای آمایشی استان بوشهر قرار گرفته است و بیم آن می رود که چنین خطری، لامرد و نقاط جمعیتی تحت حوزۀ نفوذش را نیز تهدید کند و شایسته خواهد بود که ایشان، به خاک مادری خود، یعنی لار کوچ نمایند! (البته در این باب کمی با اغراق سخن گفته شد!)

ما ضمن مالیدن پشت شانه‌های نویسنده لاری و عرض خسته نباشید اعلام می‌کنیم که حاظریم با هزینه شخصی و در قالب توری سه روزه- با ارائه پاورپوینت در روز آخرِ سفر- ایشان را با مناطق جنوبی کشور آشنا کنیم.

دوستی خاله خرسه لاریها

آبان ۱ام, ۱۳۹۲

الحاق قسمتی از بخش کوشکنار شهرستان پارسیان استان هرمزگان به استان فارس باعث بروز اعتراضاتی در بندرعباس شده است. اگر چه چنین الحاقهایی هر سال در کشور اتفاق می افتد و در بسیاری موارد هیچ واکنشی از طرف مردم در قبال آن ایجاد نمی شود اما جدا شدن قسمتی از مرز استان هرمزگان که تا کنون با بی توجهی تمام از جانب مسوولین استان هرمزگان روبرو بوده، اکنون تبدیل به دستاویزی برای ایجاد تنش در برخی مناطق شده است.

معترضین که گویی استان هرمزگان را کشوری جدای از ایران میبینند ادعا میکنند تمامیت ارضی هرمزگان را حفظ کرده و اجازه نخواهند داد تکه ای از خاکشان به بیگانه های فارسی داده شود‪!‬

مردم قسمت ملحق شده به استان فارس بر خلاف شانتاژهای خبری که توسط مسوولین هرمزگان در رسانه ها شده نه تنها از این الحاق خوشحالند بلکه کل شهرستان پارسیان هم حالا با پر کردن طومار مدعی شده و خواستار الحاق به استان فارس شده است.

مردم شهرستان پارسیان که سالها است در محرومیت کامل به سر برده و تنها نظاره گر رشد همسایه غربی شان عسلویه هستند با حسرت به خط لوله حاوی میعانات گازهای عسلویه مینگرند که از بیخ گوششان رد شده و ۴۰۰ کیلومتر آنطرفتر تحویل پالایشگاه بندرعباس میشود تا هم آلودگی عسلویه را چشیده باشند و هم سودش به جیب بندرعباسی ها رفته باشد.

حالا مسوولین بندرعباس برایشان دایه دلسوزتر از مادر شده،  نسخه های گوناگون برایشان میپیچند و خواستار عدم الحاقشان به فارس هستند. اما واقعا پشت پرده ماجرای دلسوزی های مسوولین بندرعباس که تا الان در خواب بوده اند چیست؟

به این حقایق توجه نمایید:

  1. آقای آشوری نماینده بندرعباس که پیگیر جدی لغو این طرح است داماد لاریها است.
  2.  آقای آرامی نماینده بندرعباس یکی دیگر از فعالین مخالف این طرح اصالتا لاری است و هنوز پدربزرگشان در لار ساکن است.
  3. ‬ آقای هاشمی نماینده میناب هم اصالتا لاری است.
  4.  اقای بروجردی نماینده بروجرد هم که فعالیت پشت پرده زیادی برای لغو این مصوبه دارد داماد لاری ها است.

به حقایق فوق این را اضافه کنید ‫که‬ مسوولین شهر لار سالها است به صورتی جدی پیگیر استان شدن لار هستند و در دوره های مختلف از زمان وزارت آقای موسوی لاری تا کنون این امر را پیگیری کرده اند. اما در ماه های اخیر تیر آنها در چند مورد به سنگ خورده و استان شدن لار در پهنه ای از ابهام قرار گرفته است. مصوبه ادارات کل لارستان که با هدف چنگ اندازی به ادارات شهرستانهای اطراف همچون خنج و گراش و جهرم و داراب و لامرد و مهر صورت گرفته بود با اعتراض نمایندگان و مسوولین این شهرستانها لغو گردید. لایحه منطقه ویژه اقتصادی لار نیز به دلیل آماده نبودن زیرساختهای لازم و دلایل متعدد دیگر توسط دولت پس گرفته شد.

طرح الحاق فارس از طریق لامرد به دریا تیر خلاص به این امر بود و باعث خنثی شدن کامل تلاشهای لار گردید.  اتصال فارس به دریا از طریق لامرد باعث بالا رفتن اهمیت نقطه اتصال به دریا برای فارس شده و فارس حداقل تا ۵۰ سال دیگر به هیچ عنوان حاضر به از دست دادن این نقطه نخواهد بود! و این یعنی دو شهرستان لامرد و مهر از جمع شهرستانهای داخل محدوده چنگ اندازی آنها خارج شده اند.

مسوولین قدرت طلب لار از این قضیه بسیار عصبانی هستند و بدن توجه به منافع ملی از تمام ظرفیتهای خود برای لغو این طرح استفاده کرده اند.  کافی است سری به سایتهای لاری بزنید تا اوج عصبانیت آنها را از الحاق فارس به دریا متوجه شوید. هر کسی که به این سایتها سر میزند از خود میپرسد دلیل مخالفت لاریها با الحاق فارس به دریا چیست؟ مگر لارستان جزیی از فارس نیست؟! مگر یک حساب کتاب سرانگشتی اقتضا نمیکند تمام فارسیها از این قضیه الحاق خوشحال باشند؟ پس چرا تنها شهرستانی که از این امر ناراحت است لار است؟!

این چند نماینده ای که اسم آنها رفت و  همگی قرابت فامیلی با لاریها دارند یا اصالتا لاری هستند به همراه نماینده لار تلاش بی وقفه ای را برای لغو این مصوبه آغاز کرده و پس از ناکامی شروع به تحریک مردم هرمزگان به تظاهرات و اعتراض و ناامنی کرده اند. مردم هرمزگان باید به هوش باشند و دلیل اصلی و پشت صحنه بال بال زدن این نمایندگان را بدانند تا با طناب پوسیده این نمایندگان به چاه نروند و جاده صاف کن لار و اسیر دوستی خاله خرسه آنها نشوند.

عملکرد برخی از مسوولین لار در این مدت بی توجه به امنیت داخلی و تمامیت ارضی کشور بوده و ضرورت بررسی همه جانبه  را برای کشف اهداف پشت پرده دارد.

جعفر خان از فرنگ به لامرد بر می گردد!!

آبان ۱ام, ۱۳۹۲

نمایش عروسکی جعفرخان از فرنگ برگشته نوشته ی حسن مقدم به کارگردانی فاطمه شکوهی از تاریخ ۱ آبان تا ۵ آبان به روی صحنه می رود. این یک نمایشنامه ی کمدی است که حسن مقدم آن را در سال ۱۳۰۰ نگاشته است. مقدم در این نمایشنامه به موضوع غربزدگی و تحجر در جامعه سنتی و فرنگ رفته ایران میپردازد. علی حاتمی نیز فیلمی به همین نام براساس این نمایشنامه در دهه شصت ساخته است.
روایت داستان: جعفرخان فرزند یکی از خانواده های اصیل تهرانی که هشت سال پیش برای تحصیل به اروپا رفته به ایران باز می گردد و کاملاً تغییر کرده است و فارسی را هم به زحمت صحبت می کند، خانواده او که سنتی هستند رفتار او را بر نمی تابند از سوی دیگر جعفرخان می خواهد با تکیه بر تحصیلات خود در یکی از وزارتخانه ها شغلی به دست آورد و به این خاطر روابط حاکم بر امور کشور برخورده می شود…
خانم شکوهی در توضیح شیوه ی اجرایی اش – عروسک برای بزرگسال- می گوید:

” شیوه اجرایی که من بکار بردم که این تئاتر کاملاً ایرانی هست و آیین و خرافات مردم قدیم آن زمان را نشان می دهد به حدی که نام نمایش تبدیل به یک ضرب المثل شده است که در این راستا مدتی است که تماشای بعضی صحنه های مضحک و رویدادهای خنده آور فرنگ رفته ها را بر آن داشته که نمایشنامه انتخاب کند و در جعفرخان از فرنگ آمده هدفم این است که نمایش سرگرم کننده باشد و نه تنها عده ای خاص بلکه توده مردم هم بتوانند با موضوع نمایشنامه ارتباط برقرار کنند.
دلیل انتخاب این سبک کار این است که چون به کار عروسکی علاقه مند بودم تصمیم گرفتم نمایشنامه ای به سبک عروسکی آن هم از نوع (تاپ تیبل) یعنی اجرا روی میز که مخاطب خودم را جذاب کنم و سعی کردم از توانایی های بازیگرانی که در فن مهارت های خاصی دارند استفاده کنند و البته تعدادی از بازیگران تازه آشنا شده بودند که با آموزش و راهنمایی توانستند کاری کنند که به این مهارت دست پیدا کنند.
عروسک ها به شیوه تاپ تیبل ساخته شده است، ایده جدید من و سبکی که شخصاً برای خودم در نظر گرفته ام به این صورت است که عروسک ها در یک قاب یا پارچه مشکی قرار می دهم که برگرفته از نمایش های سیاه بازی و خیمه شب بازی ایرانی است چون ترکیب این دو سبک به عقیده من برای اجرای چنین نمایش هایی بهتر است و پشت صحنه و اطراف عروسک ها باید کاملاً مشکی باشد که البته عروسک گردانان با لباس کاملاً مشکی و روبنده و دستکش کار خود را انجام می دهند.
این نمایشنامه نمایش ایرانی اصیل است و من می خواستم نوجوانان با آداب و رسوم ایرانی قدیم آشنا شوند.”
«فاطمه شکوهی فارغ التحصیل کارگردانی نمایش از دانشگاه آزاد شیراز است که سابقه اجرایی در دانشگاه چنین کاری با همکاری در گروه مختلف و اجرای عموم در شیراز، پروژه متعددی در صدا و سیما و همکاری در یک مستند مشارکت داشته است.ایشان اردی بهشت امسال نمایش “خواستگاری” آنتوان چخوف را نیز به شیوه ی عروسکی در لامرد اجرا کردند که با استقبال خوب مخاطبان مواجه شد».
صدا پیشگان این نمایش عبارتند از؛ نرجس شیرازی نژاد، مریم شاهی، ماهان رجایی، ابوالفضل بوستانی، تشکیل داده و عروسک گردانان نیز که همه از هنرمندان لامردی هستند شامل؛ سکینه غلامی، فاطمه غلامی، الهه صفرپور، فاطمه کریمی، فائزه مظفری، سمیرا رفیعی، زهرا سرحدی، حامد فروزان، حسین صفایی، عماد راستی، مصطفی اکبری، مهدی عباسی، مهدی منصوری و ساخت عروسک ها؛ ملیحه زحمتکش و زهرا قربانی بر عهده دارند.
و این نمایش از اول آبان به مدت ۵ شب به روی صحنه سالن اداره فرهنگ ارشاد اسلامی در ساعت ۲۰ اجرا می رود.
IMG-20131020-WA0033

IMG-20131020-WA0034

IMG-20131020-WA0035

IMG-20131020-WA0022-1