Archive for شهریور, ۱۳۹۲

از خلیفه ها تا خالده

شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۲

خوانندگان گرامی تراکمه سلام

عکسهای ذیل مربوط به دشت نوردی اسفندماه سال ۸۹و ۹۰ در مسیر روستای خلیفه ها و تا دریاچه فصلی (شط)وراوی میباشد.این مسیر هرساله پذیرای گردشگرانی ازاستانهای دیگر وشهرهای همجوار به ویژه کارکنان پارس جنوبی با همت و میزبانی هیئت کوهنوردی میباشد.طول مسیر ۱۲ کیلومتر است که در یک روز قابل اجراست.همانطور که میدانید فصل زمستان در این منطقه حکم بهار دیگر استانهای میانی وشمال کشور دارد که میتوان از این موضوع به عنوان یک مورد قابل سرمایه گذاری گردشگری نگاه کرد.هدف از گذاشتن این عکسها نشان دادن زیبایی ها و فضای طبیعی شهرستان همچنین راهنمایی ورزشکان و  همشهریان گرامی  است که بتوانند قبل از رسیدن فصل زمستان جهت اجرای آن برنامه ریزی کنند واین که یادآوری شود پشت تابستانی گرم و طاقت فرسا پاییز و زمستانی  زیبا قرار دارد.خالی از لطف نیست  یک روز هم بدون خودرو در طبیعت باشیم تا میل کردن خرما و ارده وراوی بعد از پیاده روی درکنار شط برایمان لذت بخش تر شود.  .توصیه میشود این برنامه بصورت خانوادگی واوخر بهمن یا اوایل اسفند اجرا  شود.از اینکه بدلیل محدودیت هایی نتوانستم عکسهای گروهی بگزارم پوزش میخاهم.

بهترین ساعت شروع:ساعت شش صبح از خلیفه ها

مکانهای طول مسیر:روستاهای باسردو- قلعه فریدون-تل ملایی-چاه شرف-میرملکی-خالده وکوه تپه های بین دشت لامرد-کوه تپه شمال تل ملایی-کوه تپه چاه شرف که زیبایی خاصی دارد.

پایان مسیر:دریاچه (شط)وراوی

پیشنهاد میشود صبحانه باغ شمال تل ملایی میل نمایید.ناهار یا نخلستان چاه شرف یا سر دریاچه

امید که همگی ما با رعایت بهداشت نگهبان کوه ودشت خود باشیم.

1299835196238

1299835645721

1299846424249

1299847999079

1299862010636

1299862188070

1299863359769

DSC02061

DSCN0261

IMG_1232

IMG_1240

IMG_1270

IMG_1271

IMG_1286

IMG_1294

IMG_1756

IMG_1771

IMG_1802

IMG_1833

IMG_5599

IMG_5625

IMG_5633

IMG_5647

IMG_5660

IMG_5691

IMG_5752

IMG_5762

IMG_5780

IMG_5784

LAMERD - (54)

LAMERD - (60)

LAMERD - (99)

 

 

 

 

 

 

 

برای شهردار جدید، پای هر حکمی را امضا نمی کنم!(گفت و گویی صریح با مهندس رحیمی: رییس جدید شورای اسلامی شهر لامرد)

شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۲

اگر با او هم کلام شوی به هیچ وجه متوجه نخواهی شد که دو مدرک معتبر از دانشگاهی مثل دانشگاه شهید بهشتی تهران دارد : فوق لیسانس معماری و فوق لیسانس شهرسازی گرایش طراحی شهری. ادا و اصول ندارد، اصطلاح های عجیب و غریب حواله ات نمی کند، با تحلیل‌های پیچیده تفاخر نمی‌کند. با این حال معلوم است در حوزه‌ی شهر و شهرسازی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. دوستان و نا دوستانش همه همصدا هستند که او منتقد باسوادی ست اما اینکه آیا در مقام یک مقام اجرایی هم می تواند موفق باشد؟ آیا سعه‌ی صدرلازم را در برخورد با مردم عامی دارد؟ خودش می گوید این را فقط گذشت زمان مشخص می کند.همه ی ما منتظریم ببینیم دوره ی یکساله ی اول ریاست مهندس محمد رحیمی رییس جدید شورای شهر لامرد چگونه طی خواهد شد. ما که برای موفقیت ایشان بسیار دعا می کنیم.این اولین مصاحبه ی سایت تراکمه با یکی از اعضای شورای شهر لامرد است. پیشکش.


من: تا شما شدید رییس شورا چندین اتفاق عجیب افتاد: عجیب بود که برای انتخابات شورا ها ثبت نام کردید، آن هم در دقایق آخر ، عجیب بود که مثل دور قبل انصراف ندادید، تنها کسی بودید که خیلی شفاف ائتلاف کرد، تبلیغاتت بسیار کم بود، عجیب بود که رای آوردید و عجیب تر از همه اینکه حالا رییس هم شده اید.به قول برادرم-امیر- این شورا، شورای شگفتی هاست! این چند ماهه چگونه گذشت؟

مهندس رحیمی: اجازه میخوام قبل از اینکه پاسخ شما رو بدم، حال که شاهد تغییر و تحول در شورای اسلامی شهر و شهرداری لامرد هستیم از زحمات چندین ساله دوستانمان در شورای سوم و آقای خشنو شهردار سابق به نمایندگی از شهروندانمان تشکر و قدردانی کنم و توفیق بیش از پیش را برای این عزیزان آرزو کنم. بعلاوه التماس دعا دارم از همشهریان لامردی و اینکه حمایت و همراهی خودشان را در این مسیر سخت و دشوار بدرقه‌ی راهمان کنن تا این مسوولیت که امانتی است در اختیار ما به نحو احسن و با سرافرازی به نفرات بعدی تحویل بدهیم.
و اما علت اومدنم این بود که خب به هر حال من با هزینه‌ی بیت المال تحصیل کرده بودم و باید به طریقی جبران میکردم. سالهای زیادی بود که فارغ‌التحصیل شده بودم و درخواست کمک و مشورتی از سوی مسوولین شهرستان و مدیریت شهری لامرد به من نشده بود. در مورد اینکه در مسوولین شهرم احساس نیازی به تخصص من وجود ندارد، شک نداشتم ولی از خواست عامه‎‌ی مردم مطمئن نبودم لذا خودم را در معرض قضاوت و انتخاب شهروندان قرار دادم. علاوه بر این مسائلی را در شهر می دیدم که با درنظر گرفتن تبعاتی که گریبانگیر شهر خواهد شد، دل من تحصیلکرده و متخصص را بیش از بقیه به درد می‌آورد. به همین دلیل علیرغم فرصتهای شغلی که خارج از لامرد و در پایتخت فراهم بود، لامرد را ترجیح دادم و همیشه دنبال فرصتی بودم که بتونم در جایی از این تخصصم به نفع مردم شهرم استفاده کنم. مخصوصا در جایی که بر خلاف پست‌های انتصابی رای عامه‌ی مردم تعیین کننده و پشتوانه‌ی قابل اتکایی برای انسان محسوب می شود، باری رو به دوش بکشم. این موارد مهم ترین دلایل ورود من به شورا بود و به همین دلیل هم نگران نتیجه نبودم.
من: پس چرا دفعه ی قبل انصراف دادید؟

ایشان:سال ۸۴ ما به اتفاق جمعی از دوستان در لامرد از آقای احمدی نژاد حمایت کردیم . وقتی ایشون رای آوردند در سال ۸۶ که انتخابات شورای سوم بود برای ادامه‌ی آن مسیر باز ما تصمیم گرفتیم که یک فعالیت و تحرکی داشته و در انتخابات حضور داشته باشیم . اما بعد که متوجه شدم حضور در چنین عرصه‌ای نیازمند آمادگی و تجربه‌ بیشتری است، از ادامه کار منصرف شدم .هرچند که بعید نبود رای بیارم. چون همون موقع هم حداقل مدرک فوق لیسانس معماری رو داشتم و دانشجوی شهرسازی بودم و همان موقع نیز پتانسیل فامیل و خویشان غیرتمند و دوستان جان بر کف و پای‌کار وجود داشت. دلیل دیگه ای هم که باعث شد امسال شرکت کنم دوستانی بودند که هی امدند و آیه و حدیث خوندند و استدلال کردند که شما مکلفید در انتخابات شرکت کنید. به علاوه ی یک سری دلایل دیگه که پیش خودم داشتم.
من:چی شد که رای آوردید؟ چون از قواعد رایج انتخابات لامرد پیروی نکردید:نه زیاد خرج کردید، نه به طیف سیاسی خاصی منتسب هستید.

ایشان:جالبه که بدونید کل هزینه‌ی انتخاباتی من ششصد هزار تومن شد! چون به نظر من هدف از تبلیغات اعلام اینه که من وارد انتخابات شده‌ام وبرنامه‌هام هم اینه. بیشتر خرج کردن باعث ایجاد جو روانی و تحت تاثیر قرار دادن مردم در رای دادن میشه که به نظر من کار درستی نیست.
من: پس چطور رای آوردید؟ تفسیر خودتون از تقسیم بندی سبد آرا تون چیه؟

ایشان: خب اول اینکه ما یک طایفه ی بزرگی داریم که در همه جای شهر لامرد هم پراکنده هستند .اکثریت رای من رو همین فامیل تشکیل دادند.بخشی دیگه از آرای من مال کسانی بود که به تحصیلات دانشگاهی من رای دادند که بیشترشون تحصیل کرده های لامرد بودند. تعداد محدودی از آرای من هم مال کسانی بود که بخاطر اینکه من فرزند شهید هستم و ارادتی که به ایثارگران دارند به من رای دادند. اگرچه که من در هیچ جلسه ی تبلیغاتی نخواستم از این موضوع سو استفاده کنم. در کنار همه‌ی اینها صحبت‌های صریح و صادقانه‌ی من با مردم در جلسات تبلیغاتی که فاقد هرگونه خوشباش و قول الکی بود نیز مزید بر علت میدانم.
من: همراهان سال ۸۴ چی؟اون طیف احمدی نژادی هم موثر بودند؟

ایشان:اون دوستان کمک کردند اما برد و تاثیر طیف احمدی نژادی و عبدالله حسینی‌ای(آقای عبدالله حسینی) شهر لامرد در حدی نبود که یک‌تنه این نتیجه را رقم بزنند. در عین حال خوشحالم احمدی نژاد و عبدالله حسینی باعث شدند در این مسیر دوستی ها و رفاقت هایی شکل بگیره.
من: تو جلسات تبلیغاتیت با گویش لامردی صحبت می کردی. این یکی از تکنیک های تبلیغاتیت بود؟

ایشان: خب ما چون لامردی(تراکمه‌ای) فکر می‌کنیم اگر بخوایم فارسی صحبت کنیم کار سخت میشه گاهی یه تپق(واژه محلی که وامی‌رهد) کافیه کل زحمت یه سخنرانی رو هدر بده. ولی خود من راحت تر بودم که لامردی حرف بزنم. این شیوه‌ی ارائه کمک میکرد که کلام بی‌ریاتر و صادقانه‌تر بیان بشه. خیلی از مسائل تخصصی وقتی با گویش محلی مطرح میشد و با شرایط بومی درمی‌آمیخت، قابلیت درک و فهم بیشتری پیدا می کرد. یکی دوجلسه که لامردی صحبت کردم دیدم مردم استقبال کردند.من هم ادامه دادم.
من: چی شد که رییس شدید؟ گمانه زنی های جامعه بین دو محمد دیگه می چرخید(دهقان-جمالی) اما منتج شد به محمد سوم!

ایشان:جامعه واقعا خودشو آماده کرده بود یکی از آقایان جمالی و دهقان بشن رییس شورا. خودشون هم اظهار آمادگی کرده بودند. از طرفی هم آقای مهندس آزاد که رای اول شورا بودند فرموده بودند با توجه به مشغله های بیرونی‌شون تمایلی به رئیس شورا شدن ندارند.ظاهرا جلسات و رایزنی های زیادی در ارتباط با ریاست شورا انجام شده بود که من در جریان این جلسات بودم ولی از محتوای جلسات و کم و کیف آنها اطلاعی نداشتم . خروجی این جلسات هم یکی از دو محمد عزیز بودند. من خودم هم متوجه نبودم که با توجه به دسته‌بندی موجود در شورا رای من تعیین کننده است و بخوام از این قضیه سوء استفاده ای کنم. یک روز و نیم قبل از شروع به کار شورای جدید، دوستی که من در خیرخواهیش شک ندارم با این استدلال اومد پیش من که این دو محمد از دوستان دیرینه ی هم هستند، اقوامیت بسیار نزدیکی باهم دارند و الان با توجه به رقابت پیش اومده ، هم برای اینکه انسجام فامیلی و خانوادگیشون لطمه نبینه و هم برای اینکه شورا دو قطبی نشه، بهتره به گزینه‌ی سومی برسید. البته من مطمئن نبودم که ایشون خودش اومده بود پیش من یا از طرف بخشی از همکاران من توی شورا ماموریت داشت؟ به هر حال من دیدم حرفشون منطقیه. از طرفی جنس رای من سیاسی نبود. یعنی حمایت اصلاح‌طلب‌ها در انتخاب برخی همکاران تعیین کننده بوده و حمایت طیف راست سنتی لامرد در انتخاب گروهی دیگر موثر واقع شده؛ تنها این وسط من بودم که رای ام پشتوانه ی سیاسی نداشت.اگرچه معتدل های هر دوجناح به من رای داده بودند. ولی با انتخاب یکی از این دو بزرگوار به هر حال شورا رنگ و بوی سیاسی می گرفت که خواه ناخواه بر تصمیاتشون تاثیر می گذاشت و ترس این بود که شورا از مسیر درست و منطقی خودش خارج بشه. در حالی که من آدم سیاسی نیستم و کار سیاسی هم بلد نیستم و فقط با تکیه بر تخصصم وارد شورا شده ام.نکته ی دیگه ای که بعد از انتخابم به عنوان رییس متوجه شدم اینه که بخش قابل توجهی از جامعه نیز ، به دلیل تحصیلات و تجاربم من رو محق ریاست شورا می دونستند همانطور که عده‌ای آقای دهقان و آقای جمالی رو می‌پسندیدند؛ اما چون شانسی رو برام قائل نبودند چیزی نمی گفتند . یعنی این مطالبه در جامعه وجود داشته اما بروز داده نمی شده.دلیل آخرم هم اینه که ببینید علیرغم اینکه همه ی ما در تبلیغات مون می گفتیم شورای شهر خواهیم بود نه شورای شهرداری اما چه بخاهیم چه نخاهیم هفتاد درصد فعالیت های شورا متوجه و متمرکز بر شهرداری است و در جمع فعلی شورا جمله دوستان معتقدند تسلط بنده بر حوزه معماری ، شهرسازی و مدیریت شهری در این مسئله راهگشا خواهد بود. مجموعه ی این دلایل باعث شد که من ریاست رو بپذیرم. هر چند معتقدم “آسمان بار امانت نتوانست کشید، قرعه‌ی کار به نام من دیوانه زدند.” البته فراموش نشه که من به هرکس رای میدادم باز همین تنش وجود داشت. شهروندان ما شاهد یه اتفاق غیرمنتظره بودند و لزوما این اتفاق نمیتونه بد و ناگوار به حساب بیاد. طبعا گذشت زمان، فرصت قضاوت منصفانه در ارتباط با این قضیه را به ما خواهد داد.
من:نسبت رای چهار به سه نسبت شکننده ایه. جالبه که رییس شورای شهر تهران هم با همین یک رای رییس شده و خب این نشون میده که کشور در حال یک توزیع قدرته.ظاهرا شورا های قبلی لامرد اصلا رای گیری نمی کردند و رییس توافقی انتخاب میشده.

ایشان: بله. از دویست و هفتاد و چند جلسه ی شورای قبلی کلا دو بار فقط رای گیری شده ، بقیه اش اجماعی بوده.
من: شما چهار نفر قراره دیگه با هم باشید؟ یعنی شورا شده ۴+۳؟

ایشان: اتفاقا من در جلسه ای که منجر به این شد که من ریاست رو بپذیرم شفاف به دوستان عرض کرده‌ام که این چهار تا رای قرار نیست همیشه در کنار هم باقی بمونند و دوستان هم طبعا چنین توقعی ندارند. حتی در قضیه‌ی انتخاب شهردار. علیرغم اعتقاد برخی، معامله ای صورت نگرفته. به حزبی و جناحی هم تعهدی نداده ام.
من: در قیاس با شوراهای قبل میشه گفت شوراهای قبل خیلی همگن تر بوده اند. چه به لحاظ سیاسی، چه به لحاظ سوابق اجرایی، چه به لحاظ تحصیلات. از یک منظر دیگه در شوراهای قبل ترکیب طوری بوده که به جز همونهایی که رییس شدند ، نمیشده کس دیگه ای رو متصور شد. روسای قبل یک احترام ریش سفیدی هم داشته اند. ولی تو این شورا ردای ریاست حداقل به تن پنج نفرشون اندازه است. ریاست و مدیریت چنین شورایی میتونه سخت تر باشه، چرا که هم تعداد افراد بیشتر شده و هم تنوع افکار.فکری برای این مساله کردید؟

ایشان:ببینید اساس تصمیم گیری های شورا بر اساس کمیسیون هاست. در شوراهای قبل هم کمیسیونها فعال بوده اند. اونجا دیگه بر اساس تحصیلات و تجارب ، اعضای هم فکر شورا حضور پیدا می کنند و این تنوع به این صورت ازش استفاده میشه. از طرف دیگه بعضی ها تو شورا تجارب خوبی دارند،قبلا مدیر بودند.یک عده ای هم هستند که جوانند و صاحب شور و اشتیاق جوانی. انرژی ما شاید بتونه دوستان رو به تحرک بیشتر واداره . از طرف دیگه تجارب اونها می تونه موضع‌گیریها و تصمیمات جوونترها رو به تعادل برسونه. این تفاوت ها و یا به قول شما تنوع افکار می تونه همدیگه رو تکمیل کنه.قطعا فضای فکری که من در اون تصمیم می گیرم با فضای فکری هر کدام از دوستان متفاوته ولی می تونیم مکمل هم باشیم. از طرف دیگه اگه ما بتونیم یک چشم انداز مشترکی رو ترسیم کنیم می تونیم خودمون رو هماهنگ کنیم با اون مسیر از پیش تعریف شده.ولی اگه برنامه ای وجود نداشته باشه این تنوع سلیقه ها می تونه مضر باشه. در کل من این تنوع را یه فرصت برای شورای آینده میدونم.
من: و اما بحث شیرین انتخاب شهردار. شما برای انتخاب شهردار دو اقدام جدید کردید. اول یکسری فرم ها رو طراحی و بین یک سری از آدم های خاص توزیع کردید. کار دومتون هم این بود که یه شماره در شهر اعلام شد که هرکس گزینه ی مطلوبش رو بهتون پیامک بده.اگه واقعا در انتخاب شهردار به اون معیار ها پایبند باشید که خیلی خوبه. ولی اگه نهایتن شهردار بشه یکی از همون دو سه نفری که از روز اول در بین مردم مطرح بوده اند این حرکات شما پوپولیستی و عوامفریبانه تلقی خواهد شد.با استدلال من موافقید؟

ایشان:خب در ایام تبلیغات من گفته بودم که باید فضایی رو فراهم کرد که هرکس که در خودش میبینه شهردار بشه، خودش رو معرفی کنه. و این طرح هم به تبع اون و توافق دوستان شکل گرفت. ما تقریبا هشتاد فرم رو بین مسوولین،اعضای شوراهای سابق، شهردارهای سابق، نامزدهای همین انتخابات اخیر، متخصصین حوزه شهرسازی و…توزیع کردیم و ازشون خواستیم که دو نفر رو با توجه به ملاک و معیارعای توافق شده معرفی کنند.تقریبا پنجاه و چند فرم پس از تکمیل به ما عودت داده شد.
من: به اعضای شورای قبلی هم دادید؟

ایشان: بله…البته فقط آقای پاکدل به ما جواب داد و احترام گذاشت که از ایشان تشکر می شود. در کل نزدیک به پنجاه و پنج گزینه معرفی شدند. به همان گزینه‌ها مقید ماندیم و گزینه‌ای به لیست اضافه نکردیم.در غربال اولیه رسیدیم به هفده نفر. بعد در یکی از جلسات تصمیم گرفتیم که با توجه به اینکه تمام اعضا تازه وارد شورا شده اند،یک معیاری اضافه کردیم که ترجیحا گزینه هایی انتخاب شوند که تجربه کار با شورا را داشته باشند یعنی یا قبلا شهردار بوده باشند یا عضو شورا یا کارشناسی که با شورا در ارتباط بوده و … با این معیار جدید رسیده ایم به پنج ـ شش گزینه.برای این گزینه ها هم قرار شده ازشان دعوت شود برنامه هایشان را ارایه دهند.
من: نگران لابی های بیرون نیستید؟یعنی به جای افراد شورا کسان دیگری تصمیم بگیرند و یا به جای آنکه بر اساس معیارهای خودتان انتخاب کنید بر اساس حمایت ها و خط دهی های بیرون عمل شود و در نهایت شهردار هم ۴ به ۳ انتخاب شود.

ایشان:با توجه به شناختی که این چند مدت از همکاران خود در شورا پیدا کرده‌ام، همگی صاحب درک سیاسی و اجتماعی قوی‌ای هستند و در امور مربوط به شورا مستقل تصمیم می گیرند و همواره صرفه و صلاح شهر و شهروندان را مدنظر خود قرار می دهند. ببینید تا وقتی شهردار انتخاب نشه کارمندان شهرداری هم بلا تکلیفند. و امور عمرانی شهر معطل. سرپرست هم اختیارات زیادی ندارد. این وسط مردم متضرر می شوند.به محض بازگشت همکارانمان از مسافرت تابستانه، بلافاصله تشکیل جلسه خواهیم داد؛ سعی خواهیم کرد در اولین جلسه توافق حاصل شود و شهردار آینده لامرد به مردم معرفی شود انشاا… .
من: قضیه نامه شما به سرپرست در موردعدم تخفیف عوارض چه بوده؟

ایشان: اکثر مراجعات و مکاتبات به دفتر شورا به درخواست تخفیف‌هایی اختصاص دارد که از قضا بر اساس تبصره‌ی سه ماده ی پنجاه قانون مالیات بر ارزش افزوده ، تخفیف عوارض در شهرداری ها خلاف قانون است. متاسفانه در برخورد های این چند وقته با بعضی مسولین شهر، متوجه شده ام که در نظر بعضی مسوولین قانون مثل فنره، میشه خمش کرد.من خدمتشان عرض کردم فنر فنره، قانون قانونه! و من این تعبیر را قبول ندارم. فنر رو هم اگه بیش از حد خم کنی، میشکنه. مثلا در شورای سابق این باور وجود داشته که اگر ما در مصوبه‌مان بجای واژه تخفیف عوارض بنویسیم کاهش عوارض، مشکل قانونی آن حل می شود و بر همین اساس مراجعه برای تخفیف عوارض را به یک روال تبدیل کرده بود. در همین راستا من در نامه ای به سرپرست محترم از ایشان خواستم که ضمن تکریم ارباب رجوع در جهت اقناع آنها ، همانجا قانون را برای ایشان توضیح دهید و کسی را برای تخفیف عوارض به شورا نفرستید . مردم را مجاب کنید که عوارض به نفع شهر است. از ایشان خواستم که شهروندان محترم را مجاب کنید که در ازای این عدم تخفیف عوارض ، حق خواهند داشت خدمات باکیفیت‌تری را از شهرداری بخواهند و شورا نیز به این امر کمک خواهد کرد. همانگونه که در بازار برای اجناس باکیفیت‌تر هزینه بیشتری می پردازیم. واقعیت این است که مردم با عوارض مشکل ندارند. مشکل مردم تبعیض است. مردم از این ناراحتند که هرکی آشنایی تو شورا و شهرداری داره بیشتر می تونه تخفیف بگیره. تخفیف ها باید نظام مند بشه.تخفیف های دلبخواه مردم را اذیت می کند و گرنه کسی که هفتاد ملیون قراره خرج ساخت یک خونه کنه این صد تومن دویست تومن برای او چیزی نیست. ولی این صد تومن ـ دویست تومن‌ها میتونه شهرداری رو توانمندتر بکنه. طبیعی است فرصتی که از محل این امر(عدم مراجعه برای تخفیف) در شورا صرفه‌جویی می‌شود میتواند به امور مهمتر و با منفعت عمومی بیشتری اختصاص یابد.
من: بعضی دوستان تان نگران هستند و می گویند آدم ایده آل گرایی هستید.این ادعا را تایید می کنید؟

ایشان: ایده آل گرایی چیز بدی نیست. در یک برنامه ریزی راهبردی شما باید یک چشم انداز و ایده آلی برای خود تعریف کنید. بعد مسیر و سیاست ها رو طراحی کنید. گاهی هم متناسب با موقعیت می بایست ابزارتان را عوض کنید.کسی که میخواهد از لامرد برود شیراز، اگر بین راه اتوبوس خراب شد درمدیریت سنتی باید چند روز صبر کند تا اتوبوس تعمیر شود. اما در برنامه ریزی راهبردی ما می گوییم وسیله ات راعوض کن.ایده آل ها و چشم انداز به ما یاد آوری می کنند که مقصد کجا بوده است؟
من:شما استاد دانشگاه هستید. سعه ی صدر، سینه ی فراخ برای برخورد با مردم عامی را دارید؟

ایشان: البته تدریس در دانشگاه آزاد اسلامی واحد لامرد که خود شما نیز با دانشجویان آنجا در ارتباطید، سینه‌ای فراخ می طلبد و انسان را در تحمل مسائل و مشکلات ورزیده میکنه! (هر دو می خندیم) از شوخی که بگذریم، من اعتقاد دارم وقتی کار برای رضای خدا باشه، خدا هم خودش یک نیروی معنوی به کمک آدم میفرسته که باعث میشه فکرای خوب به ذهنش برسه،سعه ی صدر پیدا کنه، کمتر خسته شه و …. و در کل “فیض روح القدس ار باز مدد فرماید، دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد.”
من:از وضعیت کنونی شهرداری هم اطلاعی دارید؟

ایشان: با درخواست اعضاء نامه ای به آقای علیپور-سرپرست فعلی شهرداری- زدم از ایشان خواهش کردم تا در دفتر شورا گزارشی از وضعیت شهرداری با محوریت موضوعاتی مشخص ارائه بدن.ایشان به اتفاق آقای کشاورز(حراست شهرداری) تشریف آوردند و گزارشی دادند که با وجود نقاط امیدبخش فراوان، قسمت‌هایی از آن باعث نگرانی است. مواردی وجود دارد که جای سواله و هضم آن کمی دشوار. مثلا در روز دوازده شهریور که شورای جدید تشکیل شده کل موجودی حساب شهرداری لامرد دوازده ملیون تومن بیشتر نبوده!!
یا شهرداری لامرد الان یک ملیارد و هفتصد ملیون تومن بدهی داره!! یا کل مبلغ قرارداد پیمانکار آسفالت چهارصد و پنجاه ملیون تومن بوده، اما پیمانکار روز هفت شهریور صورت وضعیتی به شورای وقت ارایه داده که مبلغ آن نزدیک به دو ملیارد تومنه !!! می پرسیم آخه چطور همچین اتفاقی افتاده ؟خبر میاد دستور ادامه‌ی کار شفاهی صادر شده. جالبه برای اینکه هزینه ی پیمان تامین شه خیلی از بند های بودجه ی سال ۹۲ جابجا شده!! مثلا تو یه بند پارکینگ عمومی بوده که واقعا شهر ما نیاز داره. یا توسعه‌ی فضای سبز بوده. اینها رو جابجا کرده‌اند.
یا اگه شما برید اداره راه بپرسید نحوه ی قرار داد آسفالت چجوریه بهتون میگن بر اساس متر مربع سطح آسفالت شده. اونهم بعد از تاییدیه ی آزمایشگاه فنی. شهرداری لامرد اومده قرارداد بسته بر اساس وزن! قراردادش تنی بوده نه متر مربعی! یعنی پیمانکار هرچی بیشتر آسفالت بریزه به نفعشه! یا قرار بوده آسفالت با فینیشر پهن شه که با روش دستی انجام شده و به ازای هر مترمربع هجده هزارتومن بار مالی اضافی ایجاد کرده.
یا یه مورد دیگه: یکی از مجتمع ها حدود چهارصد ملیون عوارضش بوده. با تخفیف داده شده مبلغ عوارض به یکصد و هفتاد میلیون تومان رسیده .البته این نوع تخفیف ها برای جلب سرمایه گذار باز توجیه داره. ما بیاییم عوارض تولید رو برای سرمایه گذار کم کنیم . در عوض عوارض بر مصرف ناشی از اون رو که یک درآمد پایداربرای شهرداری محسوب میشه رو بدست بیاوریم و خرج شهر کنیم.این تخفیف علاوه بر ایجاد یک درآمد پایدار ، باعث رونق کسب وکار در شهر هم میشه. حالا اون سرمایه گذار که عوارضش می شده صد و هفتاد ملیون تومن،ادعا میکنه عوض صد تومنش دو تریلی میلگرد داده به شهرداری.از این طرف مسوول مالی شهرداری و سرپرست فعلی میفرمایند هیچ میلگردی تحویل اونا نشده!
در موردی دیگر من و همکاران دیگر شورا بعد از اینکه انتخاب شدیم جلسه ای با شهردار سابق داشتیم که گزارشی بگیریم.ایشون سرانه ی فضای سبز رو یازده متر مربع اعلام کردند.رئیس شورای سابق در یه مصاحبه که با خبرگزاری فارس انجام داده، سرانه رو بیش از دوازده متر مربع ذکر کرده‌اند. تو این کتابچه ای که شورا اخیرا منتشر کرده پونزده متر مربع ذکر شده. در گزارش سرپرست به ما ، سرانه فضای سبز نه و نیم متر مربع گزارش شده! با احتساب جمعیت ۲۵۰۰۰نفری شهر، این میشه صدهزار متر مربع(ده هکتار)فضای سبز مابه تفاوت روایت‌های مختلفی است که در این ارتباط وجود دارد! حالا وقتی نحوه ی محاسبه را می پرسی می بینی که بلوار ها و رفوژ ها را هم در محاسبه دخالت داده‌اند. در حالیکه در فرمول محاسبه ی سرانه ی فضای سبز سطوح درخت کاری شده به علاوه ی پارک ها یا همان فضاهای با استفاده تفریحی رو باید لحاظ کنید نه بلوارها و رفوژها. یعنی همون نه و نیم متر مربع هم غلط است! توی گزارش عملکرد شورا و شهردار سابق قید شده ما سرانه ی فضای سبز رو از یک متر مربع در سال ۸۶ رسوندیم به ۱۵ متر مربع .مزید استحضار دوستان استاندارد جهانی سرانه ی فضای سبز همین پونزده متره.
من: عجب! تازه شده عین گزارش چند شب پیش رییس جمهور محترم! بگذریم. محورهای اصلی برنامه های شما برای شهر چیه؟

ایشان: البته برنامه‌هایی که برای شهر تدارک دیده شده شامل دو دسته اقدامات موضعی و موضوعی است که در ادامه به قسمتی از آنها اشاره می شود.
اول ، ارتقای سیما و منظر شهری لامرد .این یکی از حقوق شهروندی ماست که شهری زیبا با چشم‌انداز مناسب داشته باشیم. شما تو ابتدای خیابون پونزده خرداد نگاه کنید. سال هاست که اون دوطبقه ها همون نمای آجر گری بیست سال پیششون بدون نازک کاری رو دارند . با توجه به دغدغه کلیه اعضای شورای شهر در این زمینه برنامه مفصلی را خواهیم داشت انشا ا… .
دومین محور ، پیش رفتن به سمت شهرداری الکترونیکه تا اموری که شهروندان مجبورند برای انجامش به شهرداری مراجعه کنند رو کاهش بدیم.
محور سوم بهبود کیفیت ساخت وسازهای شهریه که با تعامل بین شورا و شهرداری با نظام مهندسی و اعمال نظارت و کنترل بیشتر اتفاق می افته.
محور چهارم توسعه ی فضای سبز و مکان های تفریحی و گذران اوقات فراغت برای شهروندانه که با استفاده از مشارکت های مردمی ممکنه. ببینید این محله محله بودن لامرد می تونه فضای رقابت رو بین محله ها ایجاد کنه و باعث مشارکت بیشتر مردم در مدیریت شهرشون بشه.مشارکت که فقط پول گرفتن نیست. میدونید که دمای آسفالت چهارده درجه با زمین کنارش تفاوت داره.با توجه به قیمت سرسام آور و کمبود آسفالت میشه با کمک مردم بعضی کوچه ها رو سنگفرش کرد که هم با اقلیم ما سازگارتره و هم نمای بهتری داره و قابل ترمیم و بازسازیه.
محور پنجم ایجاد یکسری منابع درآمدی پایدار برای شهرداریه.مثلا برای عوارض نوسازی برنامه داریم که قبض سالانه صادر کنیم. الان مردم وقتی کارشون به شهرداری بیافته مجبورن عوارض نوسازی چند ساله رو یکجا پرداخت کنند. ولی با این قبض ها، سالانه عوارضشون رو میدن.
محور ششم تعریف پروژه‌های سرمایه‌گذاری و جلب سرمایه‌گذار و به تبع آن رونق فضای کسب و کار و ایجاد اشتغال.
محور هفتم بازمهندسی گردش کار در واحدهای مختلف شهرداری در جهت تسهیل و کیفیت امور.
محور هشتم ساماندهی ترافیک سطح شهر که این امر با تهیه یک طرح جامع ترافیک اتفاق می افتد.
محور نهم تعامل و ارتباط با سایر ادارات در جهت رفع نیازهای مختلف شهروندان.
محور دهم برگزاری دوره‌های آموزشی برای کارکنان شهرداری در جهت تغییر نگرش و افزایش سطح آگاهی‌های حرفه‌ای.
همچنین احیای فرهنگ بومی و ایجاد انسجام اجتماعی.یکی دیگه از برنامه ها ایجاد سرزندگی و نشاط در مردمه. فرض کنید ما یک هفته رو هفته ی فرهنگ لامرد بنامیم. تو این هفته بیاییم تو یک خیابون مثل ۲۲بهمن هر بعد از ظهر با یک تم متفاوت یک برنامه اجرا کنیم.مثلا یک روز مردم لباس های محلی بپوشند بیان اونجا، یک روز غذاهای محلی درست کنند، یک روز بازی های محلی.اینها هم باعث حفظ میراث فرهنگی میشه و هم باعث ایجاد یک سرزندگی در جامعه میشه.
من: سوال آخر،تراکمه هم میخونی؟

ایشان:بله،ما قبل از شما تراکمه خون بودیم مهندس. شما از سال ۸۸ اومدید و نوشتید. ما از ۸۶ به تراکمه رفت و اومد داشته‌ایم. ما حتی ممکن است در آینده با توجه به تنوع مخاطبین فهیم تراکمه، در بعضی مسایل از طریق همین سایت با مردم مشورت کنیم. و گزارشهایی رو تقدیم شهروندان عزیز خواهیم کرد.
من: با چاپ این مصاحبه می دونید که سیبل انتقادات می شید؟ منتظر به به و چه چه که نیستید؟بالاخره تراکمه است. هرکس حق داره در دایره ی ادب حرفشو بزنه.

ایشان: بله. می دونم .با آگاهی کامل مصاحبه رو پذیرفتم. و معتقدم کسانی که عهده‌دار مسوولیتی هستند، باید شرایطی رو فراهم کنند تا در معرض قضاوت مردم قرار بگیرند و در نتیجه‌ی آن کاستی‌ها و نقاط ضعف خودشون رو بهتر بشناسند. بر همین اساس از این قضیه استقبال میکنم.
من: ما هم توقعی جز این از مهندس محمد رحیمی نداشتیم. موفق باشید.

نشریه اتحاد ملی ۱۶ شهریور

شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۲

نشریه اتحاد ملی شماره ۱۶ شهریور سال ۱۳۹۲ منتشر شد.

برخی از مطالب این شماره:

  • انتخاب رییس و نایب رییس شورای شهر لامرد
  • کتاب هفت هزار تاریخ شهرستانهای لامرد و مهر
  • معرفی اولین بخشدار چاهورز
  • ۳۵ میلیارد تومان به لامرد تعلق میگیرد
  • ۱۲ شهریور تولد رییس علی دلواری
  • همبانه حاجی در سیمای فارس
  • چاسهای تاوسون: خداحافظ عباس
  • تست گیری از فوتبالیستها برای انتخاب تیمهای پایه فوتبال سیمان لامرد

 

فایل پی دی اف نشریه را میتوانید از اینجا دانلود کنید. اندازه فایل حدود ۲ مگابایت است.

پیش می آد دیگه!

شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۲

صبح اول صبح به محض باز کردن پیچ اینترنت می بینی که خبری دردناک تمام سایت ها را پر کرده:

تصادف خونین در اتوبان تهران – قم

قریب به پنجاه نفر به طرزی دهشتناک جان خود را از دست دادند. علت ترکیدن تایر یکی از اتوبوس ها و برخورد با اتوبوسی دیگر.

همان داستان تکراری و همیشگی. تصادف برای ما ایرانی ها امری تکراری شده است. ما بعد از مصر، افغانستان، امارات و عراق پنجمین کشور در تعداد کشته شدگان حوادث رانندگی به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر هستیم. گاهی اما آنقدر شدت حادثه زیاد است که همه را تکانکی می دهد. پنجاه نفر در یک لحظه سوختند.

به علت مشغله کاری آدم پر سفری هستم. بارها و بارها شاهد تخلف رانندگان و شرکت های مسافربری بوده ام. همین چند هفته پیش سوار اتوبوسی بودم که تلویزیون آن خراب بود، تایر آن در حین حرکت ترکید و دم عوارضی هم یک ساعتی به علت صحبت راننده با موبایل نگه داشته شد. وقتی به شرکت زنگ زدم که این چه داستانی است؟ پسرک پشت تلفن فقط گفت: پیش می آد دیگه.
یکی از مهمترین اقداماتی که شرکت های مسافربری باید قبل از سفر انجام دهند معاینه فنی اتوبوس توسط ناظر فنی شرکت است. به ضرس قاطع عرض می کنم که هرگاه اتوبوسی سوار شدید مطمئن باشید هیچ ناظر فنی ای اتوبوس را چک نکرده است.

بگذریم. قصه پر غصه ای است این تصادف. در این وانفسا تجربه شخصی ام می گوید برخورد پلیس جدی تر شده است. در مواردی که در ذیل می آورم خود شاهد برخورد سفت و سخت پلیس بوده ام:

۱- صحبت راننده با موبایل
۲-برخورد نامناسب راننده و شاگرد با مسافر
۳-نگه نداشتن برای نماز
۴-سرعت و سبقت غیر مجاز
۵-جا گذاشتن مسافر

در این موارد می توان هم به صورت تلفنی در تماس با ۱۱۰ و هم به صورت حضوری در پلیس راه شکایت خودتان را مطرح کنید. شاید که پلیس وظیفه شناسی به حال شما رسیدگی کند.

اگر هم که خلافکار خودمان هستیم که… ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی.

کوه نمک تو چشمات ، پاشیده رو لباسم !

شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۲

«اگر درست جوانی نکنی پنجاه سالگی مُردی.»
فکر می کنید این کلام حکمت آمیز را چه شخصیتی و در حالی بیان نموده؟
ـ سقراط در حال نوشیدن جام زهر ؟
ـ نع
ـ بانو پری بلنده ( دوستان میانسالی که در ایام شباب گذرشان به شیراز افتاده لابد با این نام آشنایی دارند!) در حال شمردن اسکناس های مچاله شده ؟
ـ نچ
ـ کیسه کش حمام عمومی(رجوع به توضیحات ذیل مطلب) در حال زدودن چرک و شوخ از پشت مشتری؟
نزدیک شدید ولی باز هم جوابتان غلط است. بگذارید راهنماییتان کنم.
شخصیت مذکور خطاب به آقازاده ۲۰ ساله شان ( خب تا اینجا فهمیدید که ایشان مذکر است ) که برای گرفتن پول تأسیس یک کارخانه به ایشان رجوع کرده بود فرموده اند :
ـ خَره ( لطفاً به گیرنده تان دست نزنید ؛ درست خوانده اید . همان حیوان زحمت کش دراز گوش منظور است. ) اگر من پول بدهم تو می روی این پول را حرام می کنی.کاری که می کنی مگر سود نمی کند؟برو از همان در بیاور هزینه کن.
خب ، با این تحلیل عمیق اقتصادی باید فهمیده باشید که منظورم کی هست . باز هم نفهمیدید؟
ای بابا ! باشد ؛ یک حکایت دیگر از آقا زاده ایشان ( به نام زهیر !) نقل می کنم :« یک روز حاج آقا من را این جوری برد گوشه دیوار و گفت :تو چرا این شکلی هستی ؟هیچی نشدی . می ری توی جوب آخرش و…من هم ساده بودم آن وقت ها، گفتم حاج آقا نه ، من خیلی بچه خوبیم.یک کارهایی برای خودم کردم.گفت : کار یعنی چیزی که از تویش پول در بیاید.گفتم : آره من ۱۵ میلیون تومان پول در آورده ام (سال ۸۴) فردا صبح یکی از دوستانشان زنگ زد و گفت :حاج آقا ۱۵ میلیون یک جا بدهکاری دارد.این را بی زحمت شما بده.آقا مای ساده هم فکر کردیم برای خودمان کسی شده ایم و وزیر سابق مملکت دارد روی ما حساب می کند.۱۵ میلیون را دادیم . هنوز که هنوز است کسی با ما تسویه حساب نکرده.»
آقایان ، خانومها ! ایننننننن شما و ایننننننننن هم مهندس غرضی ( دستاااااااااا هورررررررررااااااا)
gharazi 1 ***
راستش را بخواهید انتخابات که تمام شد بر عکس خیلی از شماها که «روحانی مُچکریم » و جینگیل مستانتان بود ، ما (منظورم من و علی ناصری و سایر طرفداران مهندس غرضی است نه عبدالصمد اینها ) دچار افسردگی عمیقی شده ایم . حق هم داریم . آدم یک ماه با مهندس نفس بکشد ؛ مهندس را بشنود , مهندس را بفهمد بعد یک دفعه تمام؛ رفت تا چاهار سال بعد. این مروت است ؟( به قول خان خُله ی روزی روزگاری) این انصاف است ؟
روی همین حساب برو بچز همشهری جوان ـ که لابد مثل ما دلشان برای مهندس تنگ شده بود ـ گله ای پاشده اندرفته اند دفتر مهندس ، آنجا به اتفاق سه تا آقازاده ایشان زهیر و صابر و طاها کلی حرف و خاطره و لطیفه گفته اند ، ناهاری به بدن زده اند و به قول سعدی علیه رحمه روزی خوشگذرانده اند. طبعاً آن شماره مجله هم ( که این حکایتها طابق النعل بانعل ! از آن روایت شده) همان یک ساعت اول نایاب شده و شما دنبالش نگردید که نیست .
اما برای اینکه از این خوان نعمت شما هم تنعمی کرده باشید چند تا اپیزود از جملات قصار و حکایت های مهندس و آقازاده شان را اینجا نقل می کنم :
***
خبرنگار: فرض کنید یک زوج می خواند بروند ماه عسل.مشهد،کیش یا مثلاً اصفهان.فکر می کنید برای یک سفر ۵ روزه ممکن است چقدر خرجشان شود؟
مهندس: اگر مثل من بروند بابا ، هیچی!
خبرنگار{با تعجب}: شما چه جوری می روید مگر؟
زهیر : با هزینه ی من ( می خندند)
***
خبرنگار :در جریان جوک ها و پیامک هایی که برایتان ساختند بودید؟
مهندس : این بچه ها کمک باباشان اند.همه خبرها را می آوردند.بعضی هایش خیلی قشنگ بود.مثلاً در مورد عکس آن معدن متروکه…دیدم شبکه های خارجی عکس من را گذاشته اند و می گویند شنیدن بعضی جوک ها خوب است !
زهیر :روز بعد انتخابات یکی اس ام اس داد که آقای روحانی گفته آقای غرضی و طرفدارهایش فردا شب شام بیایند خانه ما . منظورش این بود که شما طرفدارانتان کم است . فردا شبش همان بنده خدا به من زنگ زد گفت : کجایی ؟گفتم خانه آقای روحانی با طرفدارانمان امده ایم شام مهمانی . طرف گیر داده بود حالا که آنجایی تو را خدا یک معاون وزیری، چیزی برای ما جور کن .

خبرنگار : بالاخره معلوم نشد آقاپسرها چکار می کنند؟
زهیر : والا ما یکسری کارها (!) می کنیم ولی به همان دلایلی که عرض کردم نمی شود جلوی حاج اقا گفت.(می خندد) ولی یکسری کارهای ساختمانی انجام می دهیم .
غرضی : معلوم نیست..اینها چون مهارتی ندارند آخرش مجبورند بروند برگه بفروشند ..

خبرنگار: فکر می کنید یک زوج جوان با یک درآمد معمولی بعد از چند سال می توانند از خودشان یک خانه داشته باشند ؟
غرضی : اگر مهارت داشته باشند ، بعد از ۱۰-۱۵ سال.نداشته باشند بعد از ۳۰ سال .
خبرنگار: فرض کنید مهارت دارند .فرمول خانه دار شدنشان چیست؟!
غرضی : خصوصیت مهارت این است که شما می توانید با تورم زندگی کنید. مثلاً یک بنا یا نجار به محض اینکه تورم بالا می رود درآمدش بالا می رود . اینها بعد ۱۵ سال قشنگ صاحب خانه می شوند.ولی وقتی شما بخواهید خدماتی را بفروشید که خریدارش شرکت ها و دولت ها هستند ، خب یک ۳۰ سالی طول می کشد تا خانه دار شوید .
خبرنگار :شما هیچ وقت بیکار بوده اید؟
غرضی : نه. من ۱۰ سالی که فراری بودم نجاری می کردم ،آهنگری می کردم ، توی حمام کیسه کشی می کردم .
خبرنگار: آخرین کتابی که خوانده اید چه بوده ؟
غرضی : من معمولاً سرگرمی ام رادیو تلویزیون های خارجی و داخلی است اگر فرصت شود قرآن می خوانم . در مجموعه چیزهایی که منتشر می شود وقتی ورق می زنم می بینم که تقریباً تولید ادبی در کشور نداریم . تولید سیاست هست ، تولید فلسفه هست ولی تولید ادبی نه .
خبرنگار : رابطه تان با اینترنت چطور است ؟
غرضی : با اینترنت کار نمی کنم. چون صاحبان اخبار اینترنتی معلوم نیستند یا من نمی شناسمشان.من به مراجعی که می شود استناد کرد تکیه می کنم .

غرضی ( در واکنش به تک رآیی که از مالزی داشته ) : آن یک نفری که توی مالزی به من رآی داده دوست زهیر است .

پی نوشت۱ ) نظر به مراتب فوق از آقای روحانی ـ اینها تقاضا داریم تا دیر نشده و فرصت از دست نرفته جناب مهندس غرضی را به سمت سخنگوی دولتی چیزی انتخاب کنند ؛ اینطوری سرانه ی فَرَح (!) و شادکامی ملت همینطور مفت و مجان می آید بالا. می آید بالاها . از ما گفتن بود.

پی نوشت ۲) نگارنده کتمان نمی کند هنگام خواندن پاسخ غرضی و پسرهایش به هزینه مسافرت زوج های جوان (آنجایی که چهار نفری خندیده اند) بغضش گرفته و اشک ریخته است.

مکالمات من و صهبا

شهریور ۱۰ام, ۱۳۹۲

دریچه:
بین کودکان و فیلسوف ها شباهتی عجیب وجود دارد: جهان پیرامون برای هردوشان غریب و پر شگفتی ست. هر دو مبتلا به “عادت” و “روزمرگی” نشده اند و دایم با نگاهی پرسشگرانه اطراف خود را می نگرند. بگذارید همین ابتدا سری بزنیم به نامه ی چهارمی که آن “غریبه” برای “سوفی آموندسن” فرستاد. این نامه را می توانید در رمان ارزشمند “دنیای سوفی” بیابید:
“…تنها چیزی که نیاز داریم فیلسوف خوبی شویم قوه ی شگفتی ست.کودکان این قوه را دارند… اما جهان و هرچه در آن است برای کودک تازگی دارد، او را به شگفتی وا می دارد. بزرگترها اینطور نیستند.اکثر جهان را چیز عادی می شمارند.اینجاست که فیلسوفان با دیگران فرق دارند.فیلسوف هیچگاه به طور کامل به این جهان خو نمی کند.”
نیازی به تفسیر و زیاده گویی نیست.جناب یوستین گردر به خوبی مطلب را توضیح داده است. اما من در اینجا می خواهم به دو نمونه از این فلسفه بازی های کودکان اشاره کنم. نمونه هایی که در برخورد با فیلسوف کوچک ساکن خانه ام برایم رخ داده : صهبا.
در اول: مضرات دخانیات
صهبا در مهد کودک آموخته که فقط باید از کالاهایی استفاده کرد که نشان استاندارد داشته باشد. نشان استاندارد برای او نشانگر مناسب و مفید بودن کالاست. روزی پدرم میهمان خانه ما بود.صهبا را دیدم که با چشمهایی پرسشگر به سمت من می آید.
صهبا: بابا! مگه نه هرچی آرم استاندارد داره خوبه؟
من: بله بابا جون!ما باید فقط از چیزایی استفاده کنیم که علامت استاندارد رو داره.
اینجا بود که صهبا از پشتش پاکت سیگار پدرم را در آورد و نشان استانداردش را نشانم داد.
صهبا: پس این چیه؟
من: خب علامت استاندارده!
صهبا: مگه تو نگفتی سیگار بده، پس چرا علامت استاندارد داره؟!؟!
سوال غریبی بود که به همان اشتراک کودک و فیلسوف ربط داشت. من می دانستم که استاندارد نشان تایید قابل قبول بودن چرخه ی تولید یک کالاست.از طرفی هم می دانستم که سیگار برای فرد و جامعه مضر است. ولی به دلیل “عادی شمردن جهان” هیچگاه همین تناقض ساده در ذهن من شکل نگرفته بود.
نمی گویم این تناقض سخت و لاینحلی ست.اما قبول کنید اگر بخواهید به همین سوال ساده مثل یک فیلسوف دقیق پاسخ دهید باید بسیاری از مفاهیم و عبارات را ارسطو وار باز-تعریف کنید: نسبی بودن مفهوم سلامت، میزان اختیار انسان در آسیب رساندن به خود، وظیفه ی دولت در قبال سلامتی شهروندان ،مجوز کسب و کار از طریق تجارت سلامت مردم و … .
بعد از تحریر:
حتا موارد بسیار ساده تر هستند که توضیح آنها برای صهبا آدم را پرت می کند وسط فلسفه و فلسفیدن. به این دو گزاره دقت کنید:
الف)آقاجون آدم خوبیه.
ب)سیگار چیز بدیه.
سوال : پس چرا آقا جون سیگار میکشه؟!
آدم جز تو افق محو شدن چه کار دیگه ای می تونه بکنه؟
در دوم:نام ها و نشانه ها
صهبا دختر خاله ای دارد به اسم بهار. دختر عمویی هم دارد به اسم سارا(دختر برادرم امیر) و پسر دایی دارد به اسم ابولفضل که معمولا صهبا کارها و حرف های بد او را برایم باز گو می کند. یک روز صهبا از من سوالی پرسید.
صهبا: بابا! حضرت فاطمه کیه؟
من: حضرت فاطمه دختر پیغمبرمونه.
صهبا: آدم خوبی بوده؟
من: بله…خیلی آدم خوبی بوده.
صهبا: حضرت صهبا هم داریم؟
من: نه.
صهبا:مگه من بچه ی خوبی نیستم؟
من: چرا گلم. تو دختر خیلی خوبی هستی.
صهبا: حضرت بهار چی؟
من : نه.
صهبا: حضرت سارا چی؟
من : نه.(بی خیال زن حضرت ابراهیم شدم!!)
صهبا:حضرت ابوالفضل چی؟
من: بله ! اون پسر امام علی بوده.
صهبا: حضرت ابالفضل نباید داشته باشیم. چون ابالفضل (پسر داییش) همش حرفای بد میزنه!
من: نه! اون ابالفضل آدم خوبی بوده. اون حضرت ابالفضله.
صهبا:پس چرا اسم ابالفضل رو گذاشتن ابالفضل؟ اونکه خوب نیست.
من: خب اسمه بابا جون.
صهبا:مگه میشه اسم آدم بد خوب باشه؟
من: اِ! ببین عمو فیتیله اومده…بزن شبکه دو که شروع شده ها!!!
چی بگم من خب؟!؟!

نیاز به عزمی آهنین برای درمان بیماری برادران دارالمیزانی

شهریور ۱۰ام, ۱۳۹۲

به گزارش خبرگزاری فارس از لامرد، حسین، محمد و علی سه جوانی هستند که هم‌اکنون در روستای دارالمیزان از توابع شهرستان مهر زندگی می‌کنند.

این سه برادر پس از تولد و آغاز شروع فصل زندگی به مرور زمان به بیماری پوستی به‌نام  distropohicEPIDERMOLIYSIS BULLOSA دچار شدند.

روزی را تصور کنید که یک جای بدن شما با بریده شدن به وسیله جسمی تیز زخم می‌شود و حالا فکر کنید که هر روز در نقاط مختلف بدن زخم و سوزش داشته باشید به حدی که انجام اعمال روزمره با سوزش و خون توامان شود.

اپیدرمولیسیس بولوسا از همین جنس است، یک بیماری ارثی در بافت‌های پوستی که در پوست و غشای مخاطی ایجاد تاول می‌کند.

شیوع این بیماری یک در ۵۰ هزار نفر است و شدت بیماری از ملایم تا کشنده تغییر می‌کند.

در نتیجه این بیماری، پوست به شدت شکننده خواهد شد و کوچک‌ترین اصطکاک یا آسیبی لایه‌های پوستی را جدا کرده و ایجاد تاول می‌کند و افراد دچار شده به این بیماری در معرض ریسک سرطان پوست نیز هستند.

پدر این سه پسر، نصرالله حسینی است که همواره سعی کرده غم را در دل نگاه دارد و سرِ سربلندی به پیش غریبه‌ای فرود نیاورد، روزگار اما گاه بازی‌های غریبی دارد که یک مرد را مجبور به گفتن می‌کند، گفتن از دردی که سنگینی آن به مرور زمان از توان گرده‌هایی خسته فراتر می‌رود.

وی از بیماری فرزندان خود و تبعات عارض آن سخن آغاز کرد و گفت: در ابتدا شغلم کشاورزی بود و پس از وقوع یک تصادف پنج سال است که دیگر توان کار کردن ندارم.

نصراله ادامه داد: در آن تصادف کتف من آسیب شدیدی دید و بر اساس نظر پزشکان باید مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت اما به سبب بیماری فرزندانم و هزینه ضروری آن نتوانستم عمل کنم.

این پدر زحمت‌کش و درد کشیده با چشمانی غم‌بار و خسته تصریح کرد: در زمان تولد هر سه فرزند سالم بودند اما به مرور زمان ناخن‌های آنان تاول‌هایی زد و یا زخم می‌شد اما همان تاول‌های کوچک ادامه پیدا کرده و در تمام بدن تسری می‌یافت و با کوچک‌ترین ضربه‌ای دچار خون‌ریزی می‌شد.

حسینی از مراجعه‌های بسیار و تحمل راه‌های طولانی خود و فرزندان به امید درمان گفت و اینکه چند بار به دکتر‌های مختلفی مراجعه کرده و برخی به وی نشانی خارج از کشور را داده‌اند.

نصراله پنج پسر دارد که سه تا از آنان به این بیماری مبتلا شدند و در بسیاری از اوقات در بیشتر نقاط مختلف بدن این سه سید جوان تاول و زخم‌های بسیاری ایجاد می‌شود.

این پدر صبور و مقاوم بیش از این از جزئیات رنج‌های خود و فرزندانش نگفت و با همان زبان ساده روستایی فقط یک درخواست داشت و آن این‌که پزشک‌های کشورمان چاره‌ای بیندیشند تا بدن فرزندانش در مقابله با کوچک‌ترین ضربه با جسمی تاول نزده و یا زخم نشود.

پس از وی با حسین ۲۶ ساله، محمد ۲۰ ساله و علی حسینی ۱۸ ساله به گفت‌و‌گو پرداختیم.

آخرین مدرک تحصیلی حسین دیپلم است و به گفته خود وی به سبب وضعیت مالی نتوانسته ادامه تحصیل دهد.

حسین ۲۶ ساله مبتلا به این بیماری پوستی درد‌آور برای ما گفت که دوست دارد هر کسی به بیماری مانند آنان مبتلا شده است هر چه سریع‌تر بهبود پیدا کند.

وی خاطرنشان کرد: چند وقت است با یکی از دختران پاک و نجیب روستای دارالمیزان ازدواج کرده‌ام.

از این روحیه توکل به خداوند و حفظ عزت نفس در وی غبطه خوردیم و آرزو کردیم ای کاش حال وی نیز بهتر شود تا بتواند زندگی بهتری برای همسر خود فراهم کند.

از وی در مورد بزرگ‌ترین آرزویش سئوال کردیم و در پاسخ گفت: آرزو دارم یک شغل مناسب داشته باشم و بتوانم در وضعیت هزینه‌های سرسام‌آور زندگی، معیشت خانواده خود را تامین کنم.

نوبت به دومین فرزند نصرالله یعنی محمد ۲۰ ساله رسید، وی دانشجوی رشته حسابداری ترم دوم دانشگاه آزاد اسلامی واحد لامرد است، او نیز مانند حسین چهره‌ای خندان اما چشمانی غم‌بار دارد.

محمد برای ما از دوری مسیر دانشگاه و گرمای شدید هوا برای رفتن به محل تحصیل سخن گفت که با توجه به وضعیت بیماری پوستی در آفتاب‌ بودن به معنای شکنندگی بیشتر پوست و خونریزی و سوزش و گسترش بیماری است.

وی البته عزمی آهنین دارد و با تمام این مصائب از اراده خود برای اتمام تحصیل سخن می‌گوید، امیدی که تنها با شدید نشدن و کنترل بیماری میسر می‌شود.

این بیست ساله دارالمیزانی از نبود همکاری‌ و حمایت‌های سازمان بهزیستی در زمینه پرداخت شهریه دانشگاه آزاد نیز گلایه کرد و گفت: با توجه به هزینه‌های بیماری پرداخت ماهانه ۴۰۰ هزار تومان برای شهریه دانشگاه بسیار سنگین و غیرممکن است.

بزرگ‌ترین آرزوی او این بود که در آینده شاهد عمران و آبادانی روستای دارالمیزان توسط فرزندان خود روستا باشد.

نوبت گفت‌و‌گوی ما با علی حسینی ۱۸ ساله رسید که تا مقطع دوم راهنمایی ادامه تحصیل داده است.

شاید سن علی با مقطع درسی آن بسیار تضاد داشته باشد اما این سید جوان نیز به خاطر وجود این بیماری پوستی رنج‌آور بیشتر اوقات از درس‌خواندن و حضور در مدرسه جا مانده است.

وی در پاسخ به اینکه چه آرزویی دارد، ابراز داشت: بزرگ‌ترین آرزوی من این است که دستانم باز شود تا بتوانم فقط کارهای خوب با آن انجام دهم.

علی از اعماق قلب دعا کرد که هر کسی که دچار چنین بیمارهایی شده، هر چه زودتر شفا یافته و دست‌هایی که بسته شده است باز شود.

اگر دستان حسین، محمد و علی باز شود حسین و محمد که چندبار در آزمون رانندگی شرکت کرده و مورد قبول قرار نگرفته‌اند می‌توانند گواهینامه رانندگی را هر چه سریع‌تر دریافت کنند و درآمدی برای خود داشته باشند.

اگر دستان محمد باز شود دیگر او مشکلی در نوشتن نخواهد داشت، اگر دستان آنان باز شود به غیر از وضویی آرام‌بخش و خنک، می‌توانند فوتبال و والیبال بازی کنند و در کنار دیگران حضور یابند، اگر دستان حسین بازشود می‌تواند زودتر یک شغل مناسب پیدا کرده و مراسم جشن عروسی خود را برگزار کند، اگر دستان این سه سید جوان باز شود پدر و مادر آنان قدری می‌توانند استراحت کنند.

اگر دستان محمد باز شود شاید خودش فردا با دستان خویش آغازگر عمران و آبادانی روستای دارالمیزان شود و اگر دستان آنان باز شود دیگر با کوچک‌ترین برخورد و ضربه‌ای به دستانشان تاول و زخم ایجاد نخواهد شد.

دستان حسین، محمد و علی حسینی به دلیل وجود مشکلات مالی شدید در راه انجام عمل جراحی پلاستیک بسته مانده و نیکوکارانی که تمایل دارند در راستای بهبود سه سید جوان مبتلا به بیماری پوستی گام‌های بزرگی و ماندگاری بردارند می‌توانند از طریق موسسه خیریه بعث‌النبی (ص) شهر لامرد اقدام کنند.

این مؤسسه در لامرد، بلوار شاهد، روبه‌روی بانک مسکن قرار دارد و از سویی امید داریم مرکز جنوب کشور بنیاد بیماری‌های نادر نیز که اسفند ماه سال گذشته در شیراز آغاز به کار کرد هرچه سریع‌تر بتواند خدمات گسترده‌تری به بیماران این چنینی ارائه دهد.

———–

 

حساب مربوط به موسسه خیریه بعث النبی (ص) شهر لامرد :

شماره حساب ۱۰۶۵۴۳۷۱۰۰۰۴ سیبا ملی به نام هاشمی،هاشمی  امیری

شماره کارت ۶۰۳۷۹۹۱۱۳۵۲۶۲۴۶۱bimar

 

سندی ماندگار در رد شبهه ای مخدوش و تاریخ گذشته

شهریور ۴ام, ۱۳۹۲

چند روز قبل همگان شاهد کلنگ زنی پروژه عظیم اتان گیری در پالایشگاه شهرستان مهر بودند. همین موضوع بهانه ای گشت تا با بهره گیری از آرشیو پایگاه اطلاع رسانی دکتر موسوی، نگاهی به عملکرد ایشان پس از نمایندگی مجلس نهم در خصوص رعایت خط اعتدال بیندازیم. موضوعی که نشان می دهد او ماه ها قبل از آنکه زمزمه ای از دولت تدبیر و امید به گوش رسد، عمیقا به دیدگاه های وحدت بخش وعدالت محور هم در قول و هم در فعل معتقد بوده است.

پروژه ۱ میلیارد دلاری استحصال اتان در حالی با پیگیری های بی وقفه دکتر موسوی در شهرستان مهر کلنگ زده شد که سالهاست مردم شهرستانهای مهر و لامرد از دعواهای پوچ، بیهوده و حاشیه ای رنج می برند؛ گاه برادران لامردی توسعه مهر را برنمی تابند و گاه مهری های عزیز تاب دیدن پیشرفت و رونق لامرد را ندارند؛ این روال پس از تذکرات جدی فرهیختگان و دلسوزان و در راس آنها شخص دکتر موسوی مبنی بر ضرورت حفظ وحدت و انسجام، هرچند تا حدود زیادی کاهش یافت، اما همچنان رگه هایی پررنگ از این زخم کهنه به چشم می خورد.

دکتر موسوی از بدو ورود به عرصه تبلیغات انتخاباتی بر این مهم تاکید فراوان کرده و در مجامع مختلف ضرورت همدلی شهرستانهای مهر و لامرد را یادآور می گشت و از همان روزهای نخستین پس از پیروزی در انتخابات سعی کرد در عمل نشان دهد که به این موضوع اهتمام ویژه دارد؛ تا آنجا که در جمع اعضای ستادهای انتخاباتی خود نیز دست از بیان این هدف والا نمی کشید. دلیل این همه تاکید او در آن بود که مضرات بی شمار دوقطبی پوچ لامردی- مهری را به خوبی می شناخت. برخی ها با تعصبات خود تا آنجا کار را پیش برده بودند که در طول تمامی سالهای اخیر، هیچ گاه حتی جلسه ای مشترک بین نماینده مجلس و اعضای شورای شهر این دو شهرستان برگزار نگشته بود! اگر نماینده مجلس از مهر انتخاب شده بود جلسه ای بین او و اعضای شورای شهر لامرد منعقد نگشته بود و بالعکس، اگر کرسی بهارستان به لامردی ها رسیده بود، بار هم تکرار همان قصه غم انگیز!

دکتر موسوی در میان این فضای غبارآلود، سکان مدیریت حوزه انتخابیه را بر عهده گرفت و عزم خود را برای تابوشکنی جزم کرد. او همچنان که وعده اش را داده بود، از همان نخستین روز دست بکار شد و حتی منتظر نماند تا مجلس نهم آغاز بکار کند! منتخب مردم در اردیبهشت ماه و پیش از آغاز به کار رسمی مجلس نهم (در خرداد) در اقدامی بدیع سنت شکنی کرده و برای نخستین بار در طول سالهای گذشته، با شورای شهر مهر در مرکز این شهر به گفتگو نشست. هرچند این دیدار بعدها نیز دوباره تکرار گشت.

عضو هیئت رئیسه کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی علی رغم برخی بی مهری ها که با پیش فرض های منفی همیشگیِ عده ای رخ می نمود، چندین بار نیز در شورای اداری شهرستان مهر حضور یافت که این اتفاق هم پیامی روشن برای خواص منطقه به همراه داشت.

سید موسی موسوی سعی کرد این نگاه وحدت بخش را حتی در بازدیدهای خود از ادارات نیز رعایت کند؛ همچنین در دیدارهای مردمی و سرکشی از روستاهای مختلف دو شهرستان، رعایت عدالت اساس کار او بود (لینک های متعددی در این زمینه در آرشیو سایت دکتر موسوی موجود است)

نهایت دقت نماینده لامرد و مهر تا بدانجا بود که حتی در دیدار با مدیران، از روسای ادارت هر دو شهرستان می خواست تا وی را همراهی کرده و مطالبات خود را بیان کنند.

اگر هم دیداری با وزرا و مسئولین در تهران انجام می گشت که امکان حضور روسای ادارات فراهم نبود، او خود به نیابت از آنان تقاضا می کرد تا به هر دو شهرستان توجه شود (لینک های متعدد از جمله:

http://dr-moosavi.ir/news/2172.html

http://dr-moosavi.ir/special_news/841.html

http://dr-moosavi.ir/special_news/839.html

http://dr-moosavi.ir/special_news/843.html

http://dr-moosavi.ir/special_news/1890.html

اگر مسئولی استانی به منطقه سفر می کرد، تقاضای او آن بود که از پروژه های هر دو شهرستان بازدید شود. اگر هم مسئولی از تهران بار سفر به حوزه انتخابیه می بست، باز هم تفاوتی نداشت؛ همان آش و همان کاسه!

مهمتر از همه هنگامی که پروژه ای بااهمیت دنبال می گشت، تمام تلاش او آن بود که کلیه مناطق دو شهرستان از فواید آن بهره برند. همچنانکه در موضوع بهره مندی منطقه از اورژانس هوایی عسلویه، بومی شدن نیروها در پارس جنوبی (که خیلی زود منجر به دستاوردهای بزرگی گشت) و همچنین تعدیل تعرفه برق این مهم به خوبی نمایان است.

او در راه اندازی کارگروه های مشورتی خود هم تاکید بسیاری داشت تا از نظرات نخبگان هر دو شهرستان فارغ از دیدگاه های سیاسی و محل سکونت آنان استفاده گردد.

 اگر بدنبال پیگیری های دکتر موسوی اعتباری جذب می گشت، به هر دو شهرستان اختصاص می یافت و اگر هم پروژه ای مختص به یک شهرستان بود و توسط نماینده مردم پیگیری می گشت، به موازات آن پروژه های اختصاصی شهرستان دیگر نیز با جدیت دنبال می شد. همچنان که در قبال پیگیری تامین اعتبار تونل شهیدباقری و آزادراه لامرد-پارسیان، تلاشهای فراوانی نیز به منظور اختصاص بودجه به راه مهر-گله دار- دارالمیزان انجام گشت. اگر پروژه ای خاص همانند مسکن مهر مددجویان بهزیستی لامرد پیگیری می شد، در ازای آن پروژه ای خاص همانند جایگاه سی ان جی مهر با شدت بیشتری دنبال می گشت. اگر داروخانه شبانه روزی در لامرد افتتاح می گشت، در مقابل مجوز دفتر شماره گذاری خودرو هم در مهر اخذ می شد.

این نگاه عدالت محور آنچنان به ملکه ذهن او تبدیل گشته است که در نطق های او در صحن علنی مجلس و همچنین در مصاحبه هایش با اصحاب رسانه نیز کاملا به چشم می آید.

علی ای حال دکترموسوی به خوبی ثابت کرد همانگونه که بدنبال تامین اعتبار ۲ میلیارد تومانی پست ۴۰۰ کیلوولت لامرد بود، بسیار بیش از آن به منظور ترخیص توربین های ۶۰ میلیارد تومانی نیروگاه ۱۰۰ مگاواتی مهر تلاش کرد؛ و همانطور که بدنبال کلنگ زنی پروژه ۳۰۰۰ میلیارد تومانی آلومنیوم جنوب در لامرد است، خیلی بیشتر از آن کلنگ زنی پروژه ۳۰۰۰ میلیارد تومانی اتان گیری مهر را پیگیری کرده است.

او درست ۲۰ روز پس از انتخابات مجلس نهم (۳ ماه پیش از شروع به کار رسمی مجلس) و در حالی که در تعطیلات عید نوروز به سر می برد، تلاشهای خود را به منظور آغاز عملیات اجرایی اتان زدایی در دیدار با وزیر نفت آغاز کرد. هرچند همانطور که در بالا اشاره گشت، متاسفانه برخی دوستان مهری با بی مهری تمام این تلاش او را در راستای انتقال تاسیسات اتان زدایی به عسلویه عنوان کردند(؟!) و در همین راستا شدیدا به وی تاختند! اما او بی توجه به این نامهربانی ها، کار خود را همچنان سفت و محکم ادامه داد و در اولین نطق خود در صحن علنی مجلس شورای اسلامی فریاد برآورد که:

“پالایشگاه پارسیان که در حال حاضر ۱۷% از گاز کشور را تامین می کند، مدتهاست در شرف راه اندازی صنعت اتان گیری است که متاسفانه بدلیل عدم همراهی بانک عامل همچنان عملی نگردیده است. از شرکت ملی گاز ایران مصرانه خواهانم در صورت ادامه وضعیت فعلی بانک، هرچه سریعتر خود راسا وارد شده و نسبت به احداث پروژه مذکور اقدام نماید”

بعدها نیز مکاتبات متعدد و جلسات مستمر او ادامه یافت تا آنکه موفق گشت موضوع را به سرانجام مطلوب برساند.

 این دید وحدت آفرین و عدالت محور، نه تنها بین شهرستانهای مهر و لامرد، بلکه بین تمامی نقاط دو شهرستان قابل اثبات است؛ از اشکنان و علامرودشت گرفته تا گله دار و اسیر و وراوی. هرچند هیچ اندشمندی هرگز عدالت را به معنای مساوات نمی داند و طبیعی است که نباید انتظار داشت هرکاری در مهر می شود در لامرد هم انجام شود و یا هرکاری در علامرودشت می شود در اسیر هم رقم خورد؛ بلکه باید با هر منطقه ای به فراخور حال ظرفیت ها و توامندیهای آن مواجه گشت.

نکته بسیار مهم دیگر نیز آن است که مرور زمان به خوبی نشان خواهد داد که اصولا پروژه ای که در یکی از مناطق حوزه انتخابیه افتتاح می گردد، نه فقط مختص همانجا، بلکه به تمامی نقاط فایده خواهد رساند. آیا براستی سود پالایشگاه پارسیان تنها به مهر رسیده است؟ آیا فقط لامرد از راه اندازی کارخانه سیمان بهره برده است؟ آیا اتان زدایی مختص مهر و آلومنیوم جنوب مختص لامرد خواهد ماند؟ آیا افتتاح تونل شهیدباقری فقط به سود لامردیها و افتتاح راه مهر-گله دار-دارلمیزان فقط به سود مهری ها خواهد بود؟ و سوالات بیشماری دیگر از همین دست به وضوح نشانگر تفکر غلط و آمیخته به تعصب برخی در حوزه انتخابیه است.

با این توصیفات دکتر موسوی به خوبی نشان داده است هر ظرفیتی که در هر یک از مناطق مختلف شهرستانهای مهر و لامرد وجود داشته باشد با تمام توان پیگیری خواهد کرد. راستی وظیفه نخبگان، دانشگاهیان و اصحاب رسانه در این بین چیست؟

رییس مجلس مصوبه ادارات کل لار را غیرقانونی اعلام کرد

شهریور ۴ام, ۱۳۹۲

رئیس مجلس شورای اسلامی در نامه‌ای به رئیس جمهور مغایرت قانونی مصوبه هیئت دولت مبنی بر ایجاد اداره‌های کل صنعت، معدن، تجارت و جهاد کشاورزی جنوب استان فارس به مرکزیت شهرستان لار را ابلاغ کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دکتر سید موسی موسوی، نماینده مردم شهرستان‌های لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در لامرد با اعلام این خبر اظهار داشت: به دنبال رای بدوی هیئت تطبیق مصوبات دولت با قوانین مبنی بر منع قانونی مصوبه ایجاد ادارات کل در جنوب استان فارس و پایان مهلت دولت به منظور رفع مغایرت‌های اعلام شده، دکتر لاریجانی رای قطعی مغایرت قانونی این مصوبه را طی نامه‌ای که در ۲۷ مرداد ماه ۱۳۹۲ به امضای وی رسیده، به حجت‌الاسلام دکتر روحانی ابلاغ کرد.

سید موسی موسوی افزود: دولت موظف است اقدامات لازم در مورد مغایرت قانونی این مصوبه را ظرف مدت یک هفته پس از ابلاغ انجام داده و گزارش آن را به رئیس مجلس اعلام کند.

نایب رئیس کمیته نفت، گاز و پتروشیمی مجلس شورای اسلامی اضافه کرد: طبق قانون پس از انقضای یک هفته مهلت مقرر، این مصوبه ملغی‌الاثر می‌شود.

موسوی در بخش دیگری از سخنان خود در پاسخ به سئوال خبرنگار فارس در مورد چگونگی روابط وی با نماینده لار، گراش و خنج  نیز بیان داشت: نماینده لار از چهره‌های علمی و دانشگاهی مجلس و از نمایندگان خدوم و پرتلاش است که ما از نزدیک شاهد فعالیت‌های گسترده وی هستیم.

عضو هیئت رئیسه کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی ادامه داد: ما به وی و مردم شریف لار علاقمندیم، اما این مصوبه از لحاظ متعدد با مشکل مواجه بود و به دلیل مغایرت‌های قانونی، علاوه بر هیئت تطبیق مصوبات دولت با قوانین، وزرای مربوطه نیز خواهان بازنگری در مصوبه شده بودند.

نماینده شهرستان‌های لامرد و مهر در مجلس در پایان تصریح کرد: با پیگیری‌های نماینده لار لایحه ایجاد منطقه ویژه اقتصادی در این شهرستان توسط دولت به تایید رسیده و به‌زودی به صحن علنی مجلس می‌آید و من نه تنها به این لایحه رای مثبت می‌دهم، بلکه تلاش می‌کنم که این لایحه با رای بالا در صحن مجلس به تصویب برسد.

گله های من از درمان

شهریور ۳ام, ۱۳۹۲

نویسنده: امید رها

آنچه که  از اوضاعِ امروزِ بخش سلامت  مشهود است آنکه به دریایی پرتلاطم وطوفان زده  مانده که هر گوشه اش به مصداق  گردابی هولناک، فریاد بلعیدن هرکه درآن افتد را سر میدهد. اگر اختیار بدست انسان باشد هیچگاه بدین دریا نخواهد زد، ولی چه میشود کرد با تقدیر… . وضع تا بدانجا رفته که دیگر بیان مثال ومصداق ضرورتی ندارد .

در این احوال،اگر کشتی به دریا داریم،  به حکم عقل ایجاب میکند آنرا به دست خبره ترین ناخدا که راه شناس،تجربه اندوخته ومرد میدانهای سخت است ، بسپاریم. عجیب آنکه کم نیست در این مجموعه اینچنین فرهیختگانی  و شگفت آنکه چنان می گردیم ومی گردیم که گویی به دنبال بهترینیم وشگفت تر آنکه آنچه حاصل میشود انگشت را در دهان همه می کارد.

ما هم که چون  جماعتی جان در کف ، مسافر این کشتی گشته ایم، ساده لوحانه به جای اندیشیدن وتکانی بخود دادن، چشم بر آسمان دوخته ودست بر آستان حق دراز که باری تعالی کشتی به سلامت به ساحل ببرد! غافل از آنکه دعا آن زمان کارساز که باحرکتی از سوی بنده ی کمترین همراه گردد که تقدیر به دست خود انسان رقم میخورد .

روزگاری  در این عرصه با مدیران که برخوردی داشتم،آنها را از زمره شایسته ترین افراد مجموعه می یافتم-بماند که همانها هم گاه در می ماندند از اوضاع آشفته این طوفانکده وکشتیِ تحت فرمانشان – ، ولی دریغ که مدیرانِ امروز،حتی  اطلاعاتشان هم درحد کفایت نیست،چه رسد به شایستگی شان! شاید سبب آن است  که در گزینش وانتخاب ناخدا هرچه مد نظر قرار گیرد،غیر آنچه است که باید باشد. و چگونه می شود انتظار داشت که نتیجه چیزی شود جز آنچه که اکنون هست.

کار بدانجا رسیده که رهبر فرزانه فرمود«سعی شود مردم بجز رنج بیماری،رنج دیگری متحمل نگردند» وچه جمله ای که هزار معنا در پس آن خفته والبته عاقلان را اشارتی بس است.کیست که اکنون صدای هل من ناصر رهبر این دیار که گویی از گلوی تک تک مردمانش بیرون جسته را پاسخی در خور دهد؟

آیا وقت آن نرسیده که بزرگان این دیارِ دور افتاده از هرجا در ایفای نقش کوچک خود،«بهداشت» و«درمانِ» افتاده در امواج  را بدست ناخدایانی کاردان بسپارند؟آیا وقت آن نرسیده که گذشته را مدرسه درس خود قرار دهند، از آن بیاموزند وتغییر دهند راه وکردار خود را، قبل از آنکه که مردم در حماسه ای دیگر مجبور به تغییر شوند؟ حال که ساحل پیدا نیست و آنان که می دانند فریاد میکشند «به بیراهه راه می پیماییم» وقت آن نرسیده که  به اندیشه ها وافکارشان لحظه ای به دیده شک بنگرند، اجماع را به کمک بطلبند و تا فرصت باقی ست، مسیرِ راه  را اصلاح وجبران مافات فرمایند؟ آیا وقت آن نرسیده «شایسته سالار ی» به معنای واقعی خودش بشود سر لوحه کار؟

    مگر جز این است که  پروردگار کریم در پایانِ زمان ،آخرین ذخیره از صالحان خود را جهت اصلاح امور بشر مأمور میگرداند. بی شک اون نیز شایسته ترینی ست که شایسته ها را بکار می گمارد تا مصائب امت را چاره کنند. شما نیز اگر بواقع از منتظرانید بسم الله. به حد توان کاری مهدوی کنید اگر پیروید…

امید رها

اتحاد ملی شماره ۴ دوم شهریور ماه

شهریور ۳ام, ۱۳۹۲

در این شماره میخوانید:

  • ردای وزارت بر قامت سومین فرزند ایراهستان
  • هاشمی استوانه انقلاب است
  • ۹۰‫+‬۲۰۰‫:‬ یک برنامه تلویزیونی
  • مراسم روز خبرنگار در لامرد
  • مردم مصر  باید به ابرقدرتها نه میگفتند
  • مردم از دولت کارکرد اصلاح طلبانه میخواهند
  • جدب هیات علمی از سوی مرکز آموزش عالی لامرد
  • از دهقان فداکار تا خیرین مدرسه ساز
  • کیسکو
  • خلاقیت فراموش شده هنرمندان
  • اخلاق در ورزش
  • گیاه بَمبَر

 

لینک دانلود: اتحاد ملی ۲ شهریور ۱۳۹۲