Archive for خرداد, ۱۳۹۲

معجزه ی امید

خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲

آنچه این روزها و پس از پیروزی دکتر حسن روحانی، در خودم و دوستان نزدیکم می بینم، حسی نویافته در وجودمان است که دیری با آن بدرود گفته بودیم. این روزها با حوصله تر و خوشروترم، برای کار کردن، مشتاقترم و در خود، توانمندی تازه ای می بینم. وقتی برای این حالِ تازه، دنبال معنای روانشناختی گشتم به “امید” Hope رسیدم. درست است: من امروز امیدوارترم و همین امیدواری است که مرا به فرد دیگری بدل ساخته است.

امید در فرهنگ وبستر، به عنوان “تمایل به کار کردن برای چیزی ارزشمند، همراه با انتظار وقوع آن در طول زمان” تعریف شده است. همچنین امید را می توان”تمایل کلّیِ فرد به ساختن آینده و نوعی پاسخ مثبت به آینده”، تعریف کرد. در طی دهه ها روان شناسان، امید را به عنوان انتظار مثبت برای دست یابی به هدف توصیف کرده اند و به همین دلیل، روانشناسی، به ماهیتی فعال از مفهوم امید اعتقاد دارد که “داشتن هدف”، “برنامه ریزی” و “داشتن اراده برای دست یابی به هدف با در نظر گرفتن موانعِ رسیدن به هدف و مقابله با این موانع” را در بر می گیرد. امیدواری، نوعی باور به کارآمدی خود، و بیانگر این است که هدف های شخصی مان قابل دست یابی هستند. در واقع، امید نشان دهنده ی احساس کنترل ما بر شرایط و نیز باور به این است که راه های زیادی برای رسیدن به هدف وجود دارد. ارزش امید، به قدرتی است که در آینده نهفته است، از این رو نگاه به آینده، مولفه ی محوری امید است.
مطابق با روانشناسی امید، تفکر امیدبخش همیشه در برگیرنده ی سه مؤلفه ی “داشتن هدف”،”باور به اثربخشی خود” و “باور به وجود مسیر رسیدن به هدف” است.
هدف، هر چیزی است که فرد تمایل دارد آن را به دست آورد، انجام دهد، تجربه کند و بیافریند. چنین هدفی می تواند کاملاً بزرگ باشد، به گونه ای که برای دست یابی به آن ماه ها و بلکه سال ها زمان نیاز باشد و می تواند آن قدر کوچک باشد که تنها در لحظاتی کوتاه قابل دست یابی باشد. از نظر احتمال دست یابی نیز، هدف ها در پیوستاری از هدف های آسان تا دشوار قرار می گیرند.
از منظر روانشناسی، امید، داشتن رفتاری معطوف به هدف است اما پیش از آن که به عمل درآید، فرد باید در دو نوع شناخت درگیر شود: تفکر اثربخشی و تفکر مسیریابی.
باور به اثربخشی، انعکاس دهنده ی اعتماد فرد به توان خود در جهت تولید مسیرهای لازم برای حرکت به سمت هدف است. بنابراین، افرادی که در تفکرِ یافتن مسیرِ رسیدن به هدف درگیر می شوند به طور فعال، مسیرها یا طرح هایی را برای دست یابی به هدف، به وجود می آورند. اما لزوماً وجود مسیرهایی برای رسیدن به هدف، بدون دیگر مؤلفه ی امید، یعنی تفکّرِ اثربخشی، به هدف نخواهد رسید. تفکر اثربخشی، در بر گیرنده ی شناخت هایی است که افراد نسبت به توانایی خود در آغاز و ادامه ی حرکت در مسیرهای انتخاب شده به سوی هدف دارند. بر این اساس، تفکر اثربخشی، سبب می شود که فرد به قدر کافی، جهت آغاز حرکت در مسیرهای طراحی شده و نگهداشتن این حرکت، انگیزه داشته باشد. اگر چه تفکر اثربخشی و تفکر مسیریابی، دو مؤلفه ی مجزا در الگوی امید هستند اما این دو از نظر کارکردی، قابل جدا شدن نیستند. در حقیقت، این دو مؤلفه به این سبب تدوین شده اند تا به طور متقابل بر یکدیگر تاثیر داشته باشند و تغییر در یک مؤلفه، دیگر مؤلفه را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. در نتیجه، فهم این نکته حائز اهمیت است که امید یک فرایند شناختی چرخشی است که از دو نوع تفکر اثربخشی و مسیریابی تشکیل شده است و در خدمت هدف قرار می گیرند.
اما فرو ریختن بنیان اقتصاد، کاهش ارزش پول ملی، افزایش بی سابقه ی قیمتها،دعواهای فرسایشی و بی پایان جناحهای قدرت، تحریم های بی سابقه, ظالمانه و همه جانبه ی غرب، و فضای بسته ی اجتماعی در این سالها سبب کاسته شدن از مسیرهای موجود برای مردم در رسیدن به اهداف زندگی شان شده بود، اهدافِ در دسترسِ آنها را به شدت، محدود کرده و بالتّبع، باور آنها درباره ی اثربخش بودن شان برای رسیدن به اهداف مدنظر را با چالش جدّی روبرو ساخته بود. و طبیعی است که وقتی چنین شود، امید، با جامعه وداع خواهد گفت. تیم تبلیغاتی دکتر روحانی نیز با درک شرایط موجود، شعار “تدبیر و امید” را برای کارزار انتخابی ایشان برگزیدند و مردم نیز با درنظر داشت شرایط موجود، احساس کردند که با آمدنِ ایشان، می توانند اثربخشی از دست رفته برای پیگیری اهداف زندگی را بازیابند و نیز مسیرهای بسته ی پیش رو با آمدن ایشان، گشوده خواهد شد. و این چنین بود که روح امید دمیده شد و حماسه ی حضور، تبلور یافت. و امروز، ایران، امیدوارتر است که بتواند فردایی بهتر برای خود بسازد. اکنون همه ی ما می دانیم که:
نومید مردم را
معادی، مقدّر نیست.
چاووشیِ امیدانگیز توست بی گمان
که این قافله را به وطن باز می رساند (احمد شاملو).

کابینه‌ی پیشنهادی ما به رییس‌جمهور منتخب ملت

خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۲

جناب اقای دکتر روحانی
رییس‌جمهور منتخب ملت

بدینوسیله اسامی پیشنهادی ما به همراه وزارت‌خانه‌شان جهت معرفی به مجلس شورای اسلامی و کسب رای اعتماد ارائه می‌گردد. ترکیب کابینه‌ی پیشنهادی ما بگونه‌ای‌ست که همه جریانات سیاسی را خوشحال می‌کند و مطمئن باشید هرچه در زمین و آسمان بگردید اصلح‌تر از این عزیزان نخواهید یافت. لازم به ذکر است که لابی‌های لازم با دکتر موسی و دکتر جعفر جهت کسب رای اعتماد به وزرای پیشنهادی در مجلس صورت گرفته. اگر هم احیانا با کابینه‌ی ائتلافی ما مشکلی داشتید با سید محمود در میان بگذارید و بیش از این وقت ملت شریف لامرد را نگیرید. پیشاپیش از همکاری کامل شما سپاسگزاریم.

۱- وزارت آموزش‌پرورش: حسن ذکاوت

سوابق: فقط سربسته و در همین حد بگویم که ایشان جزو بدنه‌ی خدوم آموزش و پرورش‌ند. فقط بی زحمت روزی که ایشان جهت رای اعتماد به مجلس می‌روند، پیشاپیش نمایندگان را در جریان بگذارید که کلّه اَ کله‌ش وانَنِن. رای اعتمادش اِش بِذِن تا بره.وقت مجلس هم نگیرِن.

۲- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی: عبد‌الصمد صفری

سوابق: نظر به اینکه به نظر ما فرهنگ بیشتر در طول گسترش یافته تا در عرض، ایشان را با حدود دو متر قد مناسب‌ترین فرد برای این پست یافتیم.فقط بی‌زحمت به اقلیت اصلاح‌طلب مجلس توصیه کنید در روز رای اعتماد و در مجلس خیلی دَمپَرِ عبدالصمد نچرخند.

۳- وزارت امور خارجه: حسین آزاد

سوابق: ایشان: تا کنون هفتاد‌ بندر پررونق دنیا را از نزدیک دیده و به زبان انگلیسی مسلط است. تازه اگر بنادر کم‌رونق دنیاهم جزو بنادر دنیا حساب کنیم چه بسا تعداد بنادر سه رقمی شود.

۴- وزارت نفت: محمدرضا مظفری

سوابق: به جرات می‌توان گفت آگهی استخدامی از وزارت نفت و منطقه پارس جنوبی نیامده که توسط ایشان در سایت تراکمه منتشر نشده باشد. دو-سه بار هم سَرِ جریان استخدامی‌های بومی عسلویه بدجوری در سایت تراکمه دَس اَ کَپِ زده و قاطی کِردِه.

۵- وزارت علوم، تحقیقات و فناوری: حسن خضری

سوابق: ایشان دانش‌آموخته‌ی دانشگاه علامه طباطبایی‌ست. بیش از این کاری به سوابق ایشان نداریم و میرویم سراغ لُبِ کلام، فقط می‌خواهیم این پست را به ایشان بدهیم که بتواند با حکم وامضای خودش، راسا رییس دانشگاه فعلی علامه را از کار برکنار کرده و راهی منزل کند تا بدینوسیله هم دِلِش یَه‌پَرّاوو و هم اینکه ایکَکوو دِلِش خُنُک آوو.

۶- وزارت صنعت، معدن و تجارت: قاسم‌علی رفیعی

سوابق: سوابق صنعتی‌ش و معدنی‌ش بی‌خیال، از همین الان هر کسی رو دوست داری بعد از خودت رییس‌جمهور بشه، اسمش رو روی کاغذ بنویس و بده دست قاسم‌علی. البته چون مسئله معرفی رییس‌جمهور بعدی‌ست بهتره از همین حالا شروع کنی والّا اگر نماینده مجلس بخواید کُنتراتی سه‌ماهه تحویل می‌ده.

۷- وزارت ورزش و جوانان: ابراهیم امیری

سوابق: به جرات کسی را می‌توان یافت که به اندازه ایشان به مقوله فوتبال اشراف داشته و خاک زمین‌های فوتبال را خورده باشد. از لیدری باشگاه گرفته تا بلیط‌فروشی. از کنترل ساق‌بند و استوک کفش بازیکنان بگیر بیو تا کارشناسی داوری.از شناسایی ومعرفی دو-کارته‌ها و سه‌-کارته‌ها تا تحلیل بازیها واَرِنج ترکیب.

۸- وزارت بهداشت، درمان و امور پزشکی: خانم دکتر دی‌عزیز

سوابق: نظر به اینکه بد نیست یک مقدار روشنفکر جلوه کنید حضور حداقل یک زن در کابینه ضروری است، دکتر “دی‌عزیز” جهت وزارت بهداشت و درمان معرفی می‌شود. سالها حضور به عنوان متخصص ارتوپدی و مامایی در بدنه جامعه پزشکی کشور از افتخارت ایشان است. و حالا یک سوال چالشی؛ “دی‌عزیز” ما چه کم از مرضیه وحید دستجردی دارد؟. با تشکر

۹- وزارت دادگستری: عقیل شبان ی‌نژاد

نظر به اینکه کابینه ما ائتلافی‌ست و همه‌ی سلایق در ان حضور دارند لازم دیدیم وزیر دادگستری را شخصی انتخاب کنیم که زمینه آزادی دگراندیشان و منتقدانی را که توسط وزرای ارشاد و اطلاعات بسته‌بندی شده و توی گونی می‌روند، فراهم آورده و چارچوب کابینه را بالانس کند.

۱۰-وزارت کشور: مسعود اسدپور

سوابق: با توجه به تنوع وزرا به نظر می‌آید وجود ایشان در کابینه ضروری‌ست. مثلا اگر در همان جلسه اول هیئت دولت وزرای پیشنهادی ری خِرِ هم خوسیذِن کی می‌خاد اَ هم جداشون واکنه؟.
روحانی یادت باشه/ مسعود باید باشه.

۱۱-وزارت راه: جناب اقای “نقطه”

سوابق: بدلیل اینکه حضور سعید اقای جلیلی و ماندن ایشان در صحنه‌ی انتخابات عملا “راه” را برای خلق حماسه‌ی سیاسی و برگزاری رفراندوم هسته‌ای هموار کرد، جناب اقای “نقطه” را به نمایندگی از جبهه‌ی پایداری مناسب‌ترین فرد برای وزارت “راه تشخیص دادیم.

۱۲-وزارت دفاع: حاج احمد واعظ‌ زاده

سوابق: ایشان در دوگانه ” جنگ‌نامه‌ی شورا” ثابت کردند با تمام اصول نظامی- هجومی- دفاعی و تاکتیکهای جنگ‌های نامنظم و چریکی و همچنین جنگ نرم و سِفت اشنایی دارند و مناسب‌ترین فرد برای وزارت دفاع می‌باشند. در ادامه فرازهایی از “جنگ‌نامه شورا” جهت اثبات مدعا ارائه میشود:

خطاب من به شما ای سپاه منصب دار/ روید حمله نمایید از یمین و یسار
به زیر افکنید ایل درویش را/ که لعنت کند تا ابد خویش را
بگیرید از آنها مقام ونشان/ به آتش کشید پست و پرونده شان
کنید حمله بر خالو ممد علی/ زنید آتش کینه بر هیکلی
ببندید پروانه ی کسبشان/ دُولومیت نباشد دگر حقشان
حاج عباس کنید همچو مرغ کباب/ کنید سقف بنیاد رویش خراب
کشید خط قرمز سر حق‌شناس/ که عبرت بگیرند عوام و خواص

۱۳-وزارت اطلاعات: علی حسن‌زاده فرزند عبدالرضا

سوابق: نه خوشکله نه بوره/ خینِمون گرذَنِ خومونِه.

۱۴-وزارت ارتباطات و فنی‌آوری اطلاعات: محمد جواد صفایی

سوابق: ایشان به عنوان حلقه‌ی “ارتباطی” بین محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان مناسبترین فرد برای وزارت “ارتباطات” است. کلا دَس به رابطه‌ش خوبّن. ایشان اگر یک بستنی با اصلاح‌طلبان خورد تا یک قوطی رانی یا شانی با محافظه‌کاران وانَخوره شووم خُووِش وانَیوَرِه.

۱۵-وزارت جهاد کشاورزی: شعبان عامری

سوابق: این جهاد بی نام “شعبان” در هیچ جای ایران شناخته شده نیست.

۱۶- وزارت نیرو: اسماعیل نمازی

سوابق: کارمند وزارت نیرو و متخصص در حسابُ کتابِ پول برق. اینقدر در “تراکمه” تعرفه-تعرفه کِرد تا آخِر خاگِ خوذِش وانَهاذ. ایشان تا ما و خوذِش و دکتر موسی را شیرفَهم نَکِرد یَک جا نَنَشست.

——————————————————————————————————————————
پی‌نوشت: هر چی زور زدیم دو وزیر برای وزارت‌خانه‌های “اقتصاد-دارایی” و “کار و رفاه” پیدا کنیم، نشد. لذا از علاقه‌مندان به این دو وزارتخانه دعوت می‌شود در صورت احساس توانایی، خودشان را به ما معرفی کنند تا در نامه‌ی بعدی خدمت رییس‌جمهور منتخب ملت معرفی شوند.

مجتهد شیعه، لنگر ثبات دموکراسی

خرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲

به نقل از جامعه خبری تحلیلی الف

نویسنده : دکتر قاسم زائری؛ دکترای جامعه شناسی و استاد دانشگاه

انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری با پیروزی دکتر حسن روحانی به پایان رسید. همگان و از جمله کاندیدای پیروز اشعار دارند که پیروز واقعی این انتخابات، ملت ایران هستند که امیدوارانه، به نخبگان سیاسی برای بهبود زندگی و تحقق ارزش هایشان، رای دادند. دموکراسی در کشورهای پیشرفته صنعتی، از برخی لوازم که بگذریم، دو ضلع اصلی دارد: «مردم» و «نخبگان» که مقدرات سیاسی را رقم می زنند.

اما دموکراسی در ایران، ضلع سومی دارد و آن، «ولی فقیه» است. در انتخابات اخیر، نقش راهبرنده حضرت آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای، بی گمان، ستودنی و مثال زدنی است. تحت مدیریت سیاسی ایشان، «حماسه سیاسی» با حضور قریب به ۷۳ درصد از واجدین شرایط شکل گرفت و برگ زرین دیگری در تاریخ انقلاب اسلامی رقم خورد. در مرام سیاسی آیت الله خامنه ای، دو اصل بنیادین وجود دارد که به ایشان نسبت به دیگر رهبران سیاسی در کلیتِ جهان اسلام، و از جمله در واحد سیاسی خاورمیانه، جایگاهی برجسته و نمونه می بخشد:

یک. نگاهی به کارنامه بیست و پنج ساله مدیریت سیاسی رهبر انقلاب نشان می دهد که یک تمّ واحد در بیان و رفتار ایشان دیده می شود و آن تاکید بر «حضور گسترده و میلیونی مردم» در پای صندوق های رای است. درهمه جا، و از جمله در ایران، ممکن است برخی نخبگانِ درونِ سیستم، برگزاری انتخاباتی با میزان مشارکت کمتر اما از حیث نتیجه کنترلشده تر و مطمئن تر را ترجیح دهند، اما رهبر انقلاب همواره بر «حضور حداکثری» تاکید داشته و تکیه بر نقش «آحاد مردم» در رقم زدن سرنوشت سیاسی کشور، یکی از مهمترین کلید واژه های ایشان است. نتیجه همین نگرش و مدیریت، ارقام خیره کننده میزان مشارکت نظیر ۷۹/۹ (۱۳۷۶)، ۸۵ (۱۳۸۸) و ۷۳ (۱۳۹۲) است. ارقامی که نه تنها در خاورمیانه، بلکه در دموکراسیهای پیشرفته نیز کمیاب و چه بسا نایاب است. فی المثل، در انتخابات ریاست جمهوری اخیر آمریکا، میزان مشارکت کمتر از ۵۰ (۲۰۱۲) بوده است. در دوره های پیشین نیز ۵۸/۲۰ (۲۰۰۸)، ۵۶/۶۹ (۲۰۰۴) و ۵۱/۲۰ (۲۰۰۰) و ۴۹ (۱۹۹۶) بوده است. بالاترین میزان مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مربوط به ۱۸۷۶ و ۷/۸۱ و از سال ۱۹۷۲ تاکنون هیچگاه میزان مشارکت از ۵۸ درصد بالاتر نبوده است.

دو. جز این، آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای، نه در کلام، بلکه در رفتار سیاسی نیز مجدانه از چهره جمهوریت نظام اسلامی، در مقابل فشارهای خردکننده، دفاع کرده و نمونه عینی و برجسته آن، دفاع از رای «مردم» در جریان اردوکشی خیابانی پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ است. ایستادگی ایشان به رغمهمه ترکشها و زخمهایی که در جریان آن حوادث غمبار خوردند و به جان خریدند، امروز ثمر داده و آن ایستادگی ها ضامن «حماسه» امروز است. در خطبه تاریخی ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ فرمودند: «بنده زیر بار بدعتهای غیرقانونی نخواهم رفت. امروز اگر چهارچوب های قانونی شکسته شد، در آینده هیچ انتخاباتی دیگر مصونیت نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتی بعضی برنده ‏اند، بعضی برنده نیستند؛ هیچ انتخاباتی دیگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونیت پیدا نخواهد کرد». آن ایستادگی و این مصونیت بخشی به «انتخابات»، مردم را در لبیک به دعوت ایشان ترغیب کرده و می کند.

در تمام قرن بیستم، گروه های انقلابی چپ و احزاب مارکسیست، حسرتِ خیابان های مملوّ از جمعیت را داشتند: توده هایی ستمدیده برانگیخته با مشتهای گره کرده، و خلقی که از منافع خود گذشته و به نفع عمومی می اندیشند؛ و انقلاب اسلامی ایران ۱۳۵۷ ذیل امر دینی و تحت زعامت فقیه شیعه، این آرمان را در کامل ترین شکل اش محقق کرد. تصویری از صفهای طولانیِ مردمی که فعالانه برای تعیین سرنوشت و رقم زدنِ مقدرت سیاسی و اجتماعی شان، به طور مسالمت آمیز و ضمن احترام به یکدیگر پای صندوق های رای حاضر شده و از میان برنامه های مختلف مطرح شده برای زندگی سیاسی اجتماعی شان را در چندسال آینده، یکی را «انتخاب» می کنند، آرمان احزاب دموکراتیک است؛ و این مهم در بهترین شکل آن، امروز در لبیک به دعوت یک مجتهد شیعه در نظام اسلامی ایران محقق می شود. تاریخ رجوع حکومتها به آراء مردم در ایران، طولانی نیست و برخی نقاط عطف دارد.

از مشروطه که بگذریم، مرحوم دکتر مصدق در این تاریخ، جایگاه برجسته ای دارد و قاطبه روشنفکران و تجددخواهان، به طور واقعی یا غیرواقعی، او را به عنوان اسطوره دموکراسی خواهی در ایران ستایش می کنند. با اینهمه، دکتر مصدق انتخابات هفدهم مجلس شورای ملّی که خود برگزارکننده آن بود را پس از انتخاب هفتاد و نه نماینده، «متوقف» کرد.

در ایران امروز، آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای، لنگر ثبات دموکراسی است. در جامعه ای که احزابِ ضامنِ دموکراسی جان نمی گیرند، به دور از هرگونه حبّ و بغضی، حتی هواداران متجدد دموکراسی هم باید پاسدار این جایگاه و زعامت باشند. در «مردم سالاری دینی»، «مردم» و نقشِ شان، تعریفی جدا و متفاوت از نظام های دموکراتیک دارد. فعل و قول ولی فقیه درباره مردم، برآمده ازهمین تعریف و جایگاه خاصّ است. تاکید بر نقش مردم و دفاع از حقّ و رای آنها، جزء ذاتی این منظومه است،هم چنان که ظرفیت های بالاتری وجود دارد که هنوز شرایط برای تحقق آنها میسر نشده است.

اصولگرایی + اصلاح طلبی = اعتدال گرایی

خرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲

مشغله های فکری اینروزهای هرکداممان را که واکاوی کنیم بخشی از آن می رسد به انتخابات،انتخاباتی که با حضور پرشور مردم پای صندوق های رای شروع شد و با حضور پرشور مردم در خیابان ها تمام شد و آقای دکتر روحانی به عنوان رییس جمهور برای ۴سال انتخاب شدند،چیزی که جلب توجه می کند حضور اصولگرایان و اصلاح طلبان در کنار یکدیگر است و یا بهتر است بگوییم به راه افتادن جریان جدیدی تحت عنوان اعتدال گرایان که بعد از متولد شدن جریان انحرافی از دل اصولگرایان ، این جریان از دل هر دو طیف زاده شد.

دکتر روحانی عضو جامعه روحانیت مبارز که همگی اصولگرای میانه رو هستند به صحنه انتخابات و با توصیه آقای هاشمی رفسنجانی وارد می شود و به عنوان نماینده طیف اصولگرای میانه شناخته می شود، هر چند ایشان هیچگاه نه خود را اصولگرا معرفی کرد و نه اصلاح طلب اما افکار ایشان رو به سمت طیف آقای هاشمی رفسنجانی دارد.

محمدرضا عارف که به عنوان نماینده طیف اصلاح طلب وارد انتخابات می شود و چند روز قبل از انتخابات به توصیه آقای خاتمی و شورای اصلاح طلبی از صحنه انتخابات کنار می رود.آقای عارف در متن نامه کناره گیری خود هیچ اشاره ای به اینکه به نفع شخص خاصی کنار می رود نمی کندو تنها با اعلام اینکه به تمکین از آقای خاتمی کنار می رود بسنده می کند.

در نیمه شب بیستم خرداد بعد از کنار رفتن دکتر عارف آقایان هاشمی رفسنجانی،سید محمد خاتمی،سید حسن خمینی و علی اکبر ناطق نوری طی اطلاعیه ای تحت عنوان اعتدال گرایان رسماً از کاندیداتوری آقای روحانی حمایت می کنند.آقای دکتر عارف که از شاخه اصلی اصلاح طلبان می باشد پس از آنکه در مسجد امام رضا(ع) شهر ری رای خود را به صندوق می اندازد اعلام می کند که به نفع آقای حسن روحانی کنار رفته است.

از مطالب گفته شده می توان نتیجه گرفت که آقای روحانی هم از طرف اصولگرایان و هم از طرف اصلاح طلبان حمایت شده است هرچند که چرخ اصولگرایان بهتر می چرخد.

در شهر لامرد اوضاع به گونه ای دیگر است،در جشن حامیان دکتر روحانی تنها اصلاح طلبان حضور چشمگیر دارند و اصولگرایان(حامیان آقایان جلیلی و ولایتی) خود را در کنار می بینند.

در لامرد عده ای اصولگرا می گویند که آقای دکتر روحانی همسایه دیوار به دیوار آقای دکتر علوی است و دکتر علوی هم از ایشان حمایت کرده است(این جملات ما را یاد جمله معروف عزیزی می اندازد که گفت: بازیکنی پیدا کرده ام که برادرش مهندس است ) و عده ای اصلاح طلب دکتر روحانی را به طور کامل متعلق به خود می دانند و حاضر نیستند قبول کنند که ایشان اصولگرای میانه رو است و خود را پیروز قاطع جنگ اصولگرایی و اصلاح طلبی می دانند.

هر آنچه هست باید دید دولتی که تشکیل می شود چه رویکردی در چیدمان خواهد داشت،باید دید آنچه گفته می شود که ۸ وزارت خانه و ۴ معاونت متعلق به اصلاح طلبان (وعده ای که گفته می شود طیف آقای هاشمی به طیف آقای خاتمی برای کنار رفتن دکتر عارف داده است)است حقیقت دارد یا نه؟ اگر اینگونه باشد اصولگرایان میانه در رقابت کرسی های وزارت پیروز میدان هستند و باید دید اصولگرایان شهرستان در جنگ حفظ منسب پیروز می شوند  یا اصلاح طلبان بر جاده ریاست می تازند؟

50362795140323039666.jpg

48347743611904977784.jpg

اردوی فرهنگی – آموزشی فصل رویش

خرداد ۲۷ام, ۱۳۹۲

فرستنده: مجمع طلاب جوان لامردی حوزه علمیه قم و موسسه مکتب القران ثارالله.

عصر جوانی و نوجوانی فصل رویش و شکوفایی ، فصل تعالی و حقیقت­خواهی است و وسعت اندیشه جوان را زمینی بکر ماند و آماده ، در او هر آنچه از بذر معرفت و حقیقت بکاریم سبز شود و زیاد گردد و…  چه لذت بخش است نظاره گر بودن جوانه ای که چنین دل از خاک بر می کند و سر به سوی آسمان بلند می کند ، چشم به نور می گشاید و رویش را تجربه می کند .

دوران جوانی و نوجوانی که حکایت از طلوع فصلی زیبا از زندگی انسان است ، سر آغازی است بر پذیرش واقبال به سخنان صواب و یا نا صواب ،جوشش و خروش علیه ناملایمات و یا کفر و پشت پا زدن به حقیقت، رسیدن به سرزمین زلال ایمان و عمل صالح و یا خسران و ضلالت و گمراهی .

و اینک مائیم و راه …

            که سخت است و  سهل

                        پر خطر است و امن .

محمد جواد آزاد مسئول برگزاری اردوی فرهنگی آموزشی فصل رویش ۲ در همین زمینه افزودند: «مجمع طلاب جوان لامردی حوزه علمیه قم» با همکاری «موسسه موقوفه مکتب القرآن ثارالله» با درک عظمت و اهمیت این مهم برای دومین سال پیاپی اقدام به برگزاری این اردوی فرهنگی -تربیتی ویژه نوجوانان و جوانان عزیز نموده است ، در این برنامه که به مدت ۲۰ روز در تهران و قم (دهکده فرهنگی تفریحی وِسف) برگزار می گردد، شرکت کنندگان با موضوعات راهشناسی، راهنماشناسی، دشمن شناسی و… در قالب بحث وگفتگو، صندلی داغ ، گفتگوی آزاد و…آشنا می شوند.

زمان برگزاری اردوی فصل پویش دو: از ۱۴ تیرماه لغایت ۳ مردادماه ۱۳۹۲ می باشد.

دانش آموزان و نخبگان قرآنی داری شرایط ذیل میتوانند جهت ثبت نام به مجتمع قرآنی آموزشی امام حسین (علیه­ السلام) واقع در خیابان هنرستان مراجعه کنند یا با شماره های ۵۲۲۲۱۷۴ و۵۲۲۳۴۷۰ تماس حاصل فرمایند. باشد که این برنامه فرهنگی ابر رحمت تشنگان معرفت را بر زمین اجابت پذیرا باشد و نهال سبز دانش و معرفت را بارور سازد که اگر بتوانیم سنگ صبور جوانان و نوجوانان اندیشمند و نخبگان جامعه عزیزمان باشیم به خود خواهیم بالید .

 ­شرایط ثبت­ نام:

۱-قبولی پایه ششم ابتدایی تا قبولی اول دبیرستان

۲-معدل بالای ۱۹

۳-همراهی خانواده جهت طرح امتداد

۴-قبولی در مصاحبه وگزینش

مهات ثبت نام تا تاریخ ۳۰/۳/۹۲

r2

تصاویری از اردوی فصل رویش یک

 

تصویر یک: برنامه های آموزشی

 

1

 

تصویر دو: دهکده فرهنگی-تفریحی وسف محل برگزاری اردو

 

2

 

تصویر سه: زیارت حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها)، مسجد مقدس جمکران، شهرک سینمائی دفاع مقدس و دیدار با حجت الاسلام سید محمدحسین طباطبائی

 

3

تسریع پروژه های راهسازی با دومین سفر معاون وزیر راه

خرداد ۲۷ام, ۱۳۹۲

دکتر موسوی چندی پیش ضمن اعلام اختصاص اعتباری بالغ بر ۳۵ میلیارد ریال به محور راه اصلی مهر-گله دار-دارالمیزان-دوراهی جم، گفت: تمرکز ما برای تامین اعتبار و بهره برداری کامل از محور مهر-گله دار-دارالمیزان، بیش از بسیاری از پروژه های دیگر شهرستانهای لامرد و مهر بوده و به آغازین روزهای حضور در مجلس شورای اسلامی بازمی گردد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دکتر سید موسی موسوی، نماینده مردم مهر و لامرد در همین زمینه به برگزاری چندین نشست در حوزه انتخابیه، مرکز استان و تهران اشاره کرد و اظهار داشت: پس از این جلسات از مهندس محفوظی معاون محترم تلفیق بودجه وزارت راه و شهرسازی دعوت کردیم تا از نزدیک از این پروژه بازدید کنند و این سفر در کنار جلسات متعدد دیگری که پیش از این منعقد شده بود سبب گشت زمینه سازی برای جلب توجه جدی وزارت راه و شهرسازی فراهم گردد.

دکتر موسوی اضافه کرد: حاصل این تلاش ها اختصاص ۱۵میلیارد ریال به این پروژه بود که با هماهنگی معاونت راهبردی ریاست جمهوری در روزهای پایانی سال گذشته به این پروژه اختصاص یافت.

عضو کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی در ادامه به تفاهم نامه دو وزارتخانه نفت و راه و شهرسازی به منظور احداث محور راه اصلی مهر-گله دار-دارالمیزان اشاره کرد و اظهار داشت: طی این تفاهم نامه مقرر شده است نیمی از بودجه احداث این مسیر توسط وزارت راه و شهرسازی و نیمی دیگر توسط وزارت نفت تامین اعتبار گردد و به همین منظور چندین جلسه نیز تاکنون با مقامات عالی وزارت نفت داشته ایم.

نائب رئیس کمیته نفت، گاز و پتروشمی مجلس شورای اسلامی در همین زمینه از اختصاص ۲۰ میلیارد ریال به این محور توسط وزارت نفت خبر داد و افزود: در آخرین نشست که با حضور وزیر محترم نفت و معاون راه روستایی وزارت راه و شهرسازی منعقد شد، این وزارتخانه نیز دو میلیارد تومان به محور فوق اختصاص داد که هم اکنون در اختیار مسئولین مربوطه است.

عضو مجمع نمایندگان فارس در انتها به دعوت خود از مهندس محفوظی برای سفر مجدد به شهرستانهای لامرد و مهر اشاره کرده و افزوده بود: امیدوارم در این سفر که به زودی انجام خواهد شد شاهد پیشرفت مناسب کار باشیم تا بتوانیم اعتبارات دیگری را برای این پروژه مهم جذب کنیم.

حال به فاصله اندکی از این وعده، هفته گذشته شهرستانهای لامرد و مهر شاهد حضور مجدد معاون وزیر راه و شهرسازی در منطقه بودند؛ موضوعی که بسیاری از شهرستانهای دیگر در صف انتظار آن نشسته اند!

مهندس محفوظی معاون تلفیق بودجه وزیر که چهار ماه پیش در حوزه انتخابیه دکتر موسوی حاضر گشته بود، این بار نیز در حالی که مدیرکل راه و شهرسازی لارستان، مهندس نیکوفرجام از حوزه بودجه معاونت راهبردی ریاست جمهوری و همچنین جمعی از مسئولان محلی وی را همراهی می کردند، برای بار دوم از نزدیک روند احداث راههای مواصلاتی حوزه انتخابیه را بررسی کرد.

در این سفر مهندس محفوظی ابتدا از محور راه اصلی گله دار- دارالمیزان بازدید کرد. محوری که با تزریق بودجه ۳۵ میلیارد ریالی جانی دوباره گرفته است و اکنون پیشرفت آن در طی ۴ ماه اخیر، در ابعادی نظیر ابنیه فنی، خاکریزی و خاکبرداری، مراحل تکمیلی تا آماده شدن آسفالت و … مثبت ارزیابی می شود.

شایان ذکر است طول این محور ۶۵ کیلومتر می باشد که به منظور برنامه ریزی بهتر مقرر گشته در ۳ قطعه کوچکتر تعریف گردد: قطعه نخست از شهرستان مهر تا گله دار با مسافتی در حدود ۲۳ کیلومتر که هم اکنون با پیشرفت فیزیکی ۹۰ درصد زیر بار ترافیکی است و تنها نیازمند لایه آسفالت دوم می باشد.

قطعه دوم این محور به طول ۲۴ کیلومتر بوده و از بخش گله دار تا ابتدای آبنمای دارالمیزان را شامل می گردد و قطعه سوم نیز با ۱۸ کیلومتر مسافت از آبنمای دارالمیزان آغاز و به ورودی جاده فیروز آباد–جم منتهی می شود.

پیش از این مبالغی که به این پروژه اختصاص می یافت در طول تمامی مسیر پراکنده می شد و این خود سبب می گشت کار به کندی پش رود. به همین منظور با هماهنگیهای صورت گرفته با مدیرکل راه و شهرسازی لارستان و شرکت جهاد نصر که پیمانکار پروژه است از چندی پیش قطعات اول و دوم در اولویت قرار گرفته اند و امید است با تدابیر صورت گرفته تا پیش از اتمام سال ۹۲ شاهد اتمام و افتتاح رسمی قطعات اول و دوم با طول ۴۷ کیلومتر باشیم و ۱۸ کیلومتر باقی مانده نیز در سال آینده مورد بهره برداری قرار گیرد.

در ادامه این سفر، معاون وزیر راه از مسیر لامرد – اشکنان بازدید به عمل آورده و بر لزوم تسریع در عملیات ۴ بانده شدن این محور تاکید کرد.

مقصد بعدی مهندس محفوظی و هیئت همراه محور لامرد- خنج – اشکنان بود. محوری که هم اکنون فاز اول آن (از لامرد تا بعد از گردنه شهید باقری) در دست کار می باشد و به منظور سرعت عمل هرچه بیشتر، هر یک از قسمتهای ۳ گانه تونل (ورودی، خروجی و تونل) توسط پیمانکاری مجزا در دست کار می باشد. شایان ذکر است در جریان بازدید قبلی مهندس محفوظی از این مسیر، وی در حالی که به شدت تحت تأثیر نامناسب بودن مسیر پرپیچ و خم این گردنه قرار گرفته بود، ضمن ارائه توصیه هایی به پیمانکار پروژه جهت تسریع در اتمام تونل و حذف هر چه سریعتر گردنه شهید باقری از این مسیر، قول داد علی رغم کمبودهای شدید مالی، با پرداخت بخشی دیگر از هزینه‌های پروژه، این مسیر با گذر از تونل قابل استفاده برای عموم مردم شود.

وی در جریان این بازدید نیز پیشرفت پروژه مذکور را به نسبت ۴ ماه پیش مثبت ارزیابی کرد و در انتها مقرر گشت تمهیدات لازم به منظور تخصیص حداکثر اعتبار به تونل شهید باقری اندیشیده شود.

منبع: سایت دکتر موسوی

دستاوردهای سفر وزیر نفت به منطقه

خرداد ۲۷ام, ۱۳۹۲

بدنبال دعوت های مکرر دکتر موسوی از وزیر نفت جهت سفر به شهرستان های محروم لامرد و مهر، مهندس قاسمی به همراه تنی چند از معاونین و مدیران ارشد صنعت نفت و گاز در قالب سفری رسمی، از مناطق مختلف شهرستان های لامرد و مهر بازدید به عمل آورد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دکتر سید موسی موسوی، وزیر محترم نفت که با هلکوپتر مسیر عسلویه به لامرد را طی کرد، در بدو ورود به فرودگاه بین المللی لامرد مورد استقبال مسئولین محلی قرار گرفت و سپس با حضور در گلزار شهدای این شهرستان به مقام شامخ شهدای انقلاب اسلامی ادای احترام کرد.

وزیر نفت در ابتدای سفر یک روزه خود از کمپ منطقه عملیاتی پارسیان واقع در شهر لامرد بازدید بعمل آورد. مهندس قاسمی در جریان این بازدید دستورات لازم به منظور رفع نواقص این مجتمع اداری- مسکونی – رفاهی را صادر کرده و بر تکمیل هرچه سریعتر استخر و مجتمع ورزشی این کمپ تاکید کرد.

وزیر نفت سپس در مراسم کلنگ زنی همزمان ۳ سالن ورزشی متعلق به آموزش و پرورش شهرستان لامرد حضور یافت.

مهندس قاسمی که پیش از این در پی مطالبات دکتر موسوی و در پاسخ به نامه مورخ ۹۲/۱/۱۸ نماینده مردم، قول احداث ۵ باب سالن ورزرشی در شهرستانهای لامرد و مهر را به وی داده بود، با حضور در مراسم کلنگ زنی آغاز عملیات اجرایی احداث ۳ سالن ورزشی در مناطق آموزش و پرورش لامرد، علامرودشت و اشکنان به وعده خود عمل کرد.

مهندس قاسمی همچنین در جریان این مراسم، کلنگ احداث بوستانی در شهر لامرد به وسعت ۳۰ هکتار را به زمین زد.

مقصد بعدی مهندس قاسمی و هیئت همراه وی شهرستان مهر بود.

احداث پارک نفت، سهم شهر وراوی از این سفر با برکت به شمار می آید که پیش از این نیز بارها توسط دکتر موسوی پیگیری گشته بود.

و اما اسیر سهم ویژه ای از این سفر با خود به همراه برد.

دکتر موسوی که به همراه وزیر نفت در میان مردم خونگرم این بخش و در گلزار شهدای شهر اسیر حاضر گشته بود طی سخنانی کوتاه اظهار داشت: مردم ولایتمدار این خطه با تقدیم شهدا، جانبازان و ایثارگران و حضور همیشگی در صحنه های دفاع از انقلاب اسلامی، به خوبی دِین خود را به نظام ادا کرده اند. از سوی دیگر هرچند وزیر محترم نفت از آنجا که اسیر زادگاه ایشان است تعلق خاطر ویژه ای به این بخش دارند، اما مهمتر از آن موضوع محرومیت دوچندان اسیر و عدم توسعه متوازن و عقب افتادگی این بخش نسبت به سایر مناطق حوزه انتخابیه است و لذا لازم است وزیر محترم عنایت ویژه ای نسبت به اسیر داشته باشند.

وزیر نفت نیز پس از ابراز خوشنودی از حضور در میان مردم شریف شهر اسیر، در مراسم کلنگ زنی احداث مجتمع ورزشی، ساخت پارک نفت و همچنین احداث خیابان و میدان ورودی شهر حاضر گشت. اتمام کتابخانه در حال احداث اسیر نیز از دیگر وعده های وزیر نفت به مردم این شهر بود.

در ادامه بازدید از بخش های مختلف شهرستان مهر، دو باب از ۵ سالن ورزشی وعده داده شده به دکتر موسوی نیز به آموزش و پرورش مناطق گله دار و بخش مرکزی مهر اختصاص یافت.

بازدید از بخش های مختلف بیمارستان فاطمه الزهرا (س) شهرستان مهر نیز از دیگر برنامه های وزیر نفت و هیئت همراه بود.

دکتر موسوی پیش از این طی مکاتبات متعددی لزوم تخصیص اعتبار به منظور اتمام ساختمان تنها بیمارستان شهرستان مهر را گوشزد کرده و علی رغم آنکه مهندس قاسمی وعده تخصیص اعتبار ۱۰ میلیارد ریالی بدین منظور را داده بود، بدلیل پاره ای مشکلات این مهم به وقوع نپیوست.

نائب رئیس کمیته نفت، گاز و پتروشیمی مجلس شورای اسلامی همزمان موضوع را از طریق مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران نیز به جریان در آورد و سرانجام در حاشیه بازدید وزیر نفت از این بیمارستان، مقرر گشت پالایشگاه گاز پارسیان ضمن برگزاری مناقصه ای، پیمانکار مربوطه را انتخاب کرده و هزینه های مربوط به تکمیل و اتمام این پروژه مستقیما توسط شرکت ملی گاز ایران تامین گردد.

همچنین تسریع در اتمام جایگاه CNG شهرستان مهر نیز از دیگر مطالبات عضو کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی بود که وزیر نفت دستورات لازم در این خصوص را صادر کرد.

شایان ذکر است چندی پیش نیز نماینده مردم مهر و لامرد در خانه ملت، به مسئولان ذیربط در خصوص اتمام جایگاه CNG شهرستان مهر و توجه بیشتر به بیمارستان این شهر تذکر کتبی داده و همچنین طی نطقی در صحن مجلس شورای اسلامی، خواستار اتمام هرچه سریعتر این پروژه ها گشته بود.

یکی دیگر از مقاصد سفر یک روزه وزیر نفت و هیئت همراه، بازدید از پالایشگاه پارسیان بود. در این بازدید مهندس رستم قاسمی وزیر نفت ضمن دیدار با مدیران و کارکنان این پالایشگاه از بخش های مختلف پالایشگاه گاز پارسیان و محل احداث نیروگاه گازی ۱۰۰ مگاواتی پالایشگاه و محل احداث تأسیسات اتان گیری بازدید بعمل آورد. در انتها نیز مقرر گشت حجم تولید از محل حوزه های گازی شهرستان های لامرد و مهر در آینده نزدیک افزایش یابد.

 لازم بذکر است هزینه اجرای کلیه پروژه های مذکور از محل بودجه وزارت نفت (۴ شرکت اصلی) تأمین خواهد گشت.

منبع خبر: گزارش مبسوط دستاوردهای سفر وزیر نفت به منطقه در سایت دکتر موسوی

تراکمه چگونه لامرد شد

خرداد ۲۶ام, ۱۳۹۲

به نام خدا

در گذشته ­ای نه چندان دور بیخ فال، گله ­دار، علامرودشت، بیرم، اشکنان و بیخه­ ی تراکمه نقطه­ های شناخته­ شده­ ای بوده­ اند که در سرزمین فارس کلاً به آن­ ها، منطقه­ ی بیخه­ جات گفته می­ شده است. در دوره­ ی قاجار و پهلوی اول، مبارزات مردم بیخه­ جات علیه حاکمان وقت و انگلیسی­ ها سبب می ­شود ­که تفنگ­چیان بیخه­ ای آوازه پیدا کنند بنا­بر­این حاکمان برای سر­کوب کردن این تفنگ­چی­ ها، به­ترین افسران و نیرو­های نظامی خود را به این منطقه گُسیل می­ دارند. آن­ ها موفق می­ شوند عدّه ­ی زیادی از مبارزان و سران منطقه را دست­گیر نمایند. در این دوران نام لامرد معروف نیست و سر­زمین کنونیِ مرکز لامرد با نام تراکمه شناخته می ­شده است.

در دوره­ ی پهلوی و پس از این سرکوب ­ها، رژیم تصمیم می­ گیرد تا پایگاهی برای نیرو­های نظامی و امنیه ­ی خود در این منطقه تأسیس کند که در آبادی­ ها و روستا­ ها از حضور آن­ ها ممانعت به عمل می ­آید و آن­ ها را در کنار خود راه نمی ­دهند ولی در نهایت موفق می­ شوند در روستای لامردِ دهستان تراکمه خود را جای دهند و پاس­گاه را در خانه­ ای خِشت و گِلی مستقر سازند. همین امر سبب می ­شود که این آبادی مورد توجه حاکمان فارس قرار بگیرد.

نزدیک به سال ۱۳۱۵ ه. ش. حاکمان فارس تصمیم می­ گیرند تا مرکز بیخه­ جات را تعیین کنند لذا گروهی را به این­ جا اعزام کرده و به آن­ ها مأموریت می­ دهند تا با انجام تحقیقات مرکز را مشخص نموده و به بالا معرفی نمایند. این گروه بعد از ورود به منطقه در پاس­گاهِ نظامی واقع در آبادی لامرد، جای می­ گیرند. اسکان نیرو­های نظامی در آبادی لامرد، هم­ چنین نفوذ میر­امان­ الله کریمی (دوستی او با سرهنگ همّت، فرمان­ده­ ی نظامی فارس) و نیز ثروت حاجی بدیعی (در کمک مالی او به مأموران دولتی) باعث می ­شود که روستای لامرد به عنوان مرکز بیخه ­جات تعیین و معرفی شود. از آن به بعد است که کم­ کم نام تراکمه کم ­رنگ می ­شود و نام لامرد جای آن­ را می­ گیرد. چند سالی از آن قضیه می ­گذرد که لامرد به بخش تبدیل می ­شود و سپس در دوره­ ی بعد از انقلاب اسلامی به شهرستان ارتقا می­ یابد و نام آن روز­ به روز شناخته­ تر و مشهور می­ شود تا جایی که امروزه لامرد نامی معروف در استان فارس و آشنا در کشور ایران است.

وجه تسمیه­ ی لامرد

در مورد معنی واژه­ ی لامرد، نظر­های متفاوتی وجود دارد از جمله لامردون(خیمه و چادر مهمان)، لایمرود (دره­ ی گچی)، لامرز (بدون مرز)، لامردتن، لامرید (تسلیم ­نا­شدنی)، لَب­ مرز (راه بدون باز­گشت) و غیره اما هنوز بر بسیاری از مردم این دیار معنای این واژه معلوم نیست. ما در این زمینه تحقیقاتی به عمل آورده­ ایم که شرح آن در ادامه می­ آید و در نهایت به نتیجه­ ی قطعی در مورد آن دست نیافتیم ولی نتیجه­ ایست که به مطلوب ما خیلی نزدیک است.

در شروع تحقیقات به بررسی متون قدیمی پرداختیم. قدیمی­ ترین اثری که به نام لامرد اشاره نموده، آثار جعفری نوشته­ ی محمد خورموجی است که در سال ۱۲۷۶ هجری قمری به چاپ رسیده است. در متن اصلی آن از نام «لامِر» ذکر کرده و می­ نویسد که در سال ۱۲۴۸ ه. ق.، پیش از ۱۲۷۴ ه. ق. به­ وجود آمده است. ما در هیچ کتاب و متن دیگری قبل از این تاریخ، نامی از لامرد را مشاهده نکرده­ ایم بنا­بر­این سراغ اسناد مربوط به زمین­ ها و اراضی ملکی مردم رفتیم تا ردی از آن را پیدا کنیم که باز هم قبل­ تر از این تاریخ پیدا نکردیم و بیش­ تر نام تراکمه در آن­ ها نوشته شده بود. آن­ چه مسلّم است این­ که در قدیم مردم در آبادی تراکمه جمع بوده­ اند و مکان­ هایی که امروزه به لامرد، کهوردان، تُل­خندق، حسین­ آباد، خطیبی، هیکلی، قلعه­ ی ملا و … معروف هستند زمین کشاورزی و جزو مزارع مردم تراکمه بوده که در آن کشاورزی صورت می­ گرفته است. ما در سند­ های مِلکی تراکمه­ ای­ها، نام این مکان­ های زراعی را یافتیم و دریافتیم که بیش­تر آبادی­ هایِ جدید از نام این زمین­ ها گرفته شده است.

در مرکز این زمین­ های زراعی، مکانی به نام بُرجِ خَرگَک (در محدوده­ ی پارک نفتِ کنونی) بوده است. زمین­ های اطراف برج خرگَک، هر کدام نامی داشته­ اند: خینه، پُدنو، درّه­ ی گچی، کوردون، تُل­ خندق، خِلّه، مُلُنگو،  کُورک، لَردِ لَمری، لَردِ چَکو، عالیخه­ ای، پَس­ قنات، گودِ برکه، زیرو، شاهی کَلی، ساروج­ بندی، شاه حبیب­ الله، شاه حسن، مُخ­ احمد و … .

زمین­ های واقع در قسمت شرقیِ برج خرگک و نیز در شرقِ درّه­ ی گچی و چسبیده به آن، در بین مردم تراکمه به «لَردِ لَمر» شناخته می شده است که این عبارت در اصطلاح عامیانه، به زمین صافی گفته می­ شده است که در آن ماسه باشد. هنوز در آن قسمت، درخت کُنار کُهن و بزرگی وجود دارد که به کنار لمری معروف است. طبق تحقیقات ما، اولین خانه در این زمین صاف و لمری (پر از رَمل)، حدود سال­ های ۱۲۵۰ ه. ق. و توسط طایفه­ ی علی خان که ساکن تراکمه بوده­ اند، ساخته شده است. آن­ها از تراکمه به این­ جا نقل مکان کردند و کِنار مزرعه­ ی خود، قلعه­ ای ساختند. در نتیجه کم­ کم با آمدن چند خانواده، آبادی جدیدی بنا نهاده شد که به نظر می­ رسد بعد­ ها در اثر گذشت زمان، تغییر واژگان پیدا کرد و «لامرد» نام گرفت.

بنا­بر­این به احتمال زیاد، واژه­ ی «لامرد» از نام زمین­ های آن مکان که به «لَردِ لَمر» معروف بوده است، گرفته شده باشد (لامرد=لَردِ لَمر).

منبع: برگرفته از کتاب در دست تألیف سیری در تاریخ و فرهنگ بیخه­ جات و کُران، نوشته ­ی واعظ ­زاده و اسد­پور

من رویایی دارم … (نامه ای سر گشاده به اعضای منتخب چهارمین شورای اسلامی شهر لامرد)

خرداد ۲۶ام, ۱۳۹۲

دوستان بزرگوارم: اعضای جدید شورای اسلامی شهر لامرد
سلام علیکم
نبی اکرم در حدیثی تامل برانگیز می فرمایند: خداوند اگر مومنی را دوست داشته باشد، کار دیگر مومنان را به او واگذار می کند.
مردمی که در بیست و چهار خرداد ماه به پای صندوق های رای آمدند و به شما عزیزان رای دادند، همان ها بودند که در این چند هفته مهمان خانه ها و مساجدشان بودید. همان ها که دستشان را به گرمی فشردید و لب خند هاتان را به سویشان گسیل کردید. همان ها که در حضورشان از معایب مدیریت فعلی شهر گفتید و از آرمان شهری که درذهنتان است برای شان سخن ها گفتید. به استناد کلام نورانی پیامبرمان، شما مشمول محبت خداوند قرار گرفته اید.آرزومند موفقیت همه ی شما بزرگواران هستم.پیش از هرچیز عذرخاهی من را بابت عرض دغدغه ها و نگرانی هایم و نوشتن این نامه سرگشاده پذیرا باشید.
دوستان عزیزم:
مردم لامرد ، شهر را به شما امانت دادند. امانت واژه ای ست با مفهومی واضح و مشخص. مردم چیزی را به کسی امانت می دهند و مختارند که اگر خیانت در امانت دیدند، امانت شان را پس بگیرند، کما این که عدم حضور اعضای سابق شورا در ترکیب جدید یعنی که آنها را امانت دار خوبی ندیده اند.
اولین دغدغه ای که می خاهم با شما بزرگواران در میان بگذارم این است که گاه دیده می شد به امانت داران توهم تصاحب امانت دست می دهد ! بعضی رفتار هایی که در این سال ها دیدیم، حکایت از آن داشت که کسانی خیال می کردند صاحب شهرند و مردم ساکن شهر رعیت آنهایند و نه ولی نعمتان آنها! مواظب باشید دچار رفتارهای عوامفریبانه نشوید. هیچ گاه شعور مردم را دست کم نگیرید. مردم ما در سطح ملی اثبات کرده اند که کسی که سفره شان را خالی کند را شاید ببخشند . ولی کسی که به شعورشان توهین کند را هرگز نمی بخشند.مردم شهر من روی آسفالت های انتخاباتی راه می روند، از پارک های فوری-فوتی ساز استفاده می کنند، اما در همان حال در دلشان به کسانی که با گازوییل پاشی کوچه ها سعی در جلب آرایشان را دارند می خندند وآنها را از رای و اعتماد خود محروم می کنند.اگر خدای ناکرده شعور مردم را به سخره گرفتید، خیانت در امانت کرده اید. این اعتماد ماست که به همراه شهرمان نزد شما به امانت است.
دوستان خوبم:
دومین دغدغه ای که ذهنم را به خود درگیر کرده این است که انتخاب شما صرفن رفتن یک سری آدم و آمدن یک سری آدم جدید نیست.
به مدد رونق دانشگاه ها و اینترنت و سایت و موبایل و .. در لامرد ، یک باور و یک نگاه جدید در مردم شکل گرفته که انتخاب شما اولین محصول این نگاه جدید است.اذعان دارم که مردم بازهم به سراغ هم محله ای و فامیل رفته اند – و شاید اصلن این را به عنوان خصلت جدایی ناپذیر انتخابات شورا در شهرهای کوچک باید پذیرفت- اما نکته اینجاست که مردم این بار در میان هم محله ای و اقوام به سمت متخصصانی رفته اند که مهندس اند،معمار و شهرسازند، مدرس آکادمیک مدیریت و اقتصادند،مدیر آموزشی اند، کارشناس و خبره ی امر مشاوره خانواده ها هستند.
به عنوان یکی از کسانی که با نوشتن خود در فضای مجازی سهمی -اگرچه ناچیز- در خلق این فضا داشته ام از شما خاهشمندم که از این فرصت خدمت به نحو احسن استفاده کنید. چرا که طعنه زنندگان با چشمانی تیزبین کوچک ترین حرکات و سکنات شما را رصد می کنند تا با کمترین خطایی تشت رسوایی را از بام قدرت طلبی شان بر زمین بیاندازند و بلوایی به راه بیاندازند که: آهااااای مردم ! کجایید؟ این هم متخصص هایتان! دیدید که چطور خیانت در امانت کردند؟دیدید که همه ی آن حرف های قشنگ شان شعار هایی پوچ و بی پشتوانه بود؟!؟! دیدید که حق با ما بود! برگردید!
اما این همه ی تلخی ماجرا نیست. وجه زهرآگین عدم همدلی و عدم موفقیت شما –خدای ناکرده- اتفاق دیگریست.خرمن گندم که ماحصل ماه ها زحمت و عرق ریختن کشاورز است، با یک جرقه ی کبریت در کمتر از ساعتی دود هوا خاهد شد. از تشکیل اولین شورا در سال ۷۸ تا امروز چهارده سال است که قشر جوان و تحصیل کرده ی لامرد دست و پا می زند تا جایگاهی که شایستگی اش را دارد را به چنگ آورد. امروز بعد از چهارده سال این تلاش به ثمر نشسته تا “کدخدا” ها کنار بروند و “مدیران جوان ” بیایند.
اگر شما دست در دست هم ننهید و دچار اختلاف و انشعاب شوید، اگر خود را درگیر جریانات سخیف سیاسی لامرد کنید، اگر شورا به جای برچسب خدمت، برچسب هواداری این جریان و آن جریان بخورد و درگیر تنش های فرسایشی شده و از کار اصلی اش باز بماند،اگر به هوای زمین و امتیاز و رانت دست تان آلوده شود، اگر به جای یک شورای هفت نفره، هفت شورای یک نفره تشکیل دهید، اگر مصلحت شهر و شهروند را به پای منفعت شخص و محله قربانی کنید،اگر غره شوید و خود را ملزم به پاسخ گویی به مردم نبینید،اگر به امید حرکات پوپولیستی و عوامفریبانه بنشینید و تخصص و تعهد تان را دم در شورا پارک کنید، اگر دروغ های مصلحتی را جایگزین صداقت و یک رویی کنید و در یک کلام: اگر خدا و خلقش را فراموش کنید، آنگاه عوارضش فقط این نیست که مردم از شما هفت نفر روی برمی گرداند که اعتماد مردم از یک نسل سلب خاهد شد.
اگر خدای ناکرده رفوزه شوید ، هفت نفر رفوزه نشده اند که یک نسل رفوزه می شود.به تبع آن نسل جوان لامرد می باید جور خطای شما را بکشد و دوباره از صفر شروع به جلب اعتماد مردم کند. سنگینی نگاه نسل آینده را بر شانه های خود حس کنید که این خرمن چهارده ساله را می توان در چهار سال خاکستر کرد و نسلی را روانه ی کنج تاریخ کرد.
قطعن بین شما در مباحثی اختلاف پیش خاهد آمد.اما همه ی توقع ما این است که اختلافات بصورت سازنده و بر اساس نگاه کارشناسی حل شود.قومی گرایی ، محله گرایی و جناح بازی را اگر در حل اختلافات دخیل نکنید، قطعن هر اختلاف نظری باعث مباحثاتی سازنده خاهد شد که در نهایت کیفیت شورا را ارتقا خاهد بخشید. از این منظر، اختلافات باعث خیر و برکت برای شهر خاهد شد وگرنه شورایی که شش نفر تکرار صدای یک نفر باشند، شورایی یک نفره است و نه شورایی هفت نفره.
در پایان از اینکه بر روی منبر وعظ و خطابه رفتم از همه ی شما بزرگواران عذر خاهی می کنم. این نوشته را به پای دو چیز بگذارید: دوستی عمیق من با شما و دلسوزی عمیق من و نسل من برای شهرمان لامرد. شهری که می دانم شما رویاهای شیرینی برای ساختنش دارید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
بعدن نوشت:
۱-عنوان نوشته را از سخنرانی معروف لوترکینگ گرفته ام: I have a dream
۲-پرینت این نامه برای هر هفت نفر عضو جدید شورا فرستاده خاهد شد.

نتیجه انتخابات شوراها در علامرودشت

خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۲

بدین وسیله به اطلاع کلیه اهالی محترم شهر علامرودشت تابع بخش علامرودشت، شهرستان لامرد میرساند، با توجه به برگزاری انتخابات چهارمین دوره شورای اسلامی شهر در روز جمعه مورخ ۱۳۹۲/۰۳/۲۴ ، نتایج شمارش آراء نامزدهای انتخابات شورای اسلامی این شهر به ترتیب دارندگان بیشترین رای به شرح ذیل می باشد:
۱- آقای حسن عبدالهی نام پدر عبدالله دارای ۱۴۵۸ رای

۲- آقای حسین قاسم زاده نام پدر قاسم دارای ۱۱۷۶ رای

۳- آقای سیداسدالله هاشمی زاده نام پدر سیداسماعیل دارای ۱۰۱۳ رای

۴- آقای حمیدرضا سلمان پور نام پدر حسین دارای ۹۲۱ رای

۵- آقای علی رضائیان نام پدر نوروز دارای ۸۹۹ رای

۶- آقای ابراهیم علی پور نام پدر محمد دارای ۶۳۷ رای
اینک در اجرای ماده ۵۲ قانون انتخابات شوراهای اسلامی کشور و ماده ۷۰ آیین نامه اجرایی انتخابات شوراهای اسلامی شهر، از تاریخ انتشار این آگهی به مدت دو روز هیات اجرایی در محل فرمانداری آماده قبول شکایات انتخاباتی می باشد.

شکایاتی قابل رسیدگی خواهد بود که مشخصات شاکی یا شاکیان شامل نام و نام خانوادگی ، نام پدر ، نشانی محل کار یا سکونت و امضای شاکی یا شاکیان را داشته باشد.

 

فرماندارشهرستان لامرد

نتیجه انتخابات شوراها در اَهِل

خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۲

بدین وسیله به اطلاع کلیه اهالی محترم شهر اهل تابع بخش اشکنان، شهرستان لامرد میرساند، با توجه به برگزاری انتخابات چهارمین دوره شورای اسلامی شهر در روز جمعه مورخ ۱۳۹۲/۰۳/۲۴ ، نتایج شمارش آراء نامزدهای انتخابات شورای اسلامی این شهر به ترتیب دارندگان بیشترین رای به شرح ذیل می باشد:
۱- آقای عبدالله زمانی نژاد نام پدر علی دارای ۱۰۵۷ رای

۲- آقای محمد دلشاد نام پدر ماندنی دارای ۱۰۳۶ رای

۳- آقای حسن حیدری نام پدر محمد دارای ۱۰۲۸ رای

۴- آقای مختار صمدی نام پدر مندنی دارای ۹۳۵ رای

۵- خانم سروگل تقی پور نام پدر خورشید دارای ۹۳۰ رای

۶- آقای عبدالله نوروزی نام پدر غلامعباس دارای ۶۶۸ رای

۷- آقای ارشاد شهامت نام پدر عبدالله دارای ۱۸۱ رای

۸- آقای سام بستان نام پدر غلام دارای ۵۹ رای

۹- آقای محمد نصیری نام پدر نصرالله دارای ۳۳ رای

اینک در اجرای ماده ۵۲ قانون انتخابات شوراهای اسلامی کشور و ماده ۷۰ آیین نامه اجرایی انتخابات شوراهای اسلامی شهر، از تاریخ انتشار این آگهی به مدت دو روز هیات اجرایی در محل فرمانداری آماده قبول شکایات انتخاباتی می باشد. شکایاتی قابل رسیدگی خواهد بود که مشخصات شاکی یا شاکیان شامل نام و نام خانوادگی ، نام پدر ، نشانی محل کار یا سکونت و امضای شاکی یا شاکیان را داشته باشد.

فرماندارشهرستان لامرد

نتیجه انتخابات شوراها در اشکنان

خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۲

آگهی نتیجه انتخابات
بدین وسیله به اطلاع کلیه اهالی محترم شهر اشکنان تابع بخش اشکنان، شهرستان لامرد میرساند، با توجه به برگزاری انتخابات چهارمین دوره شورای اسلامی شهر در روز جمعه مورخ ۱۳۹۲/۰۳/۲۴ ، نتایج شمارش آراء نامزدهای انتخابات شورای اسلامی این شهر به ترتیب دارندگان بیشترین رای به شرح ذیل می باشد:
۱- آقای سیدمحمد سخن سنج نام پدر سید علی دارای ۲۴۸۸ رای

۲- آقای خلیل شریفی نام پدر محمد دارای ۲۱۹۲ رای

۳- آقای یعقوب طلابی نام پدر عبدالله دارای ۲۱۲۳ رای

۴- آقای علی نجفی زاده نام پدر محمد دارای ۱۹۴۱ رای

۵- آقای جواد فاتح نام پدر عبدالله دارای ۱۶۰۲ رای

۶- آقای حسن عباسی نام پدر عباس دارای ۱۵۹۴ رای

۷- آقای علی مرادی نام پدر محمد دارای ۱۵۰۸ رای

۸- آقای وهب نورائی نام پدر حسین دارای ۱۴۲۵ رای

۹- آقای جعفر باهوش اشکنانی نام پدر حسین دارای ۱۰۸۹ رای

۱۰- آقای رستم اکبری نژاد نام پدر علی دارای ۱۰۲۰ رای

۱۱- آقای محمد دردخوار نام پدر عبدالله دارای ۹۵۶ رای

۱۲- خانم زینب رحیمی نام پدر اسدالله دارای ۴۷۹ رای

۱۳- آقای امین سپاسدار نام پدر حسین دارای ۴۲۸ رای

اینک در اجرای ماده ۵۲ قانون انتخابات شوراهای اسلامی کشور و ماده ۷۰ آیین نامه اجرایی انتخابات شوراهای اسلامی شهر، از تاریخ انتشار این آگهی به مدت دو روز هیات اجرایی در محل فرمانداری آماده قبول شکایات انتخاباتی می باشد.
شکایاتی قابل رسیدگی خواهد بود که مشخصات شاکی یا شاکیان شامل نام و نام خانوادگی ، نام پدر ، نشانی محل کار یا سکونت و امضای شاکی یا شاکیان را داشته باشد.
فرماندارشهرستان لامرد

نتیجه انتخابات شورای شهر لامرد + اصلاحیه ۲

خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۲

رقابت انتخابات شورای اسلامی شهر لامرد بین حدود ۳۰  ۲۸ نفر کاندیدا به پایان رسید و نتیجه آن به ترتیب آرا بدین شرح اعلام میگردد:

  1. حسین آزاد  ۶۸۷۸ ۶۸۷۹
  2. محمد جمالی ۵۴۸۱
  3. محمد دهقان ۴۰۵۰
  4. هادی قایدی ۴۰۰۵
  5. ابوالحسن کشاورز ۳۵۸۶
  6. محمد رحیمی  ۳۴۶۲ ۳۵۸۱
  7. حسین صفایی ۳۳۹۲
  8. مصطفی نیدانی ۳۱۸۵
  9. محمود مستان نواز ۳۰۶۹
  10. منصور انصاری  ۳۰۵۵ ۳۰۴۵
  11. محمد صفری ۳۰۴۹
  12. علی پاکدل ۲۶۲۸
  13. محمد احمدی زاده  ۲۵۴۷ ۲۵۴۸
  14. یونس ثقفی ۲۵۰۵
  15. علی قسمی ۲۴۶۹
  16. خلیل بهادر ۲۳۵۹
  17. صالح صادقی  ۲۳۵۵ ۲۳۴۴
  18. سید جعفر موسوی ۲۳۱۹
  19. علی بدیعی ۲۲۰۲
  20. محمد قادری ۲۱۵۶
  21. بهمن غضنفری ۲۱۴۶
  22. علی صداقت ۱۹۲۷
  23. سهراب امیری ۱۹۰۸
  24. عباس نیکرو ۱۷۴۹
  25. عیسی حیاتی ۱۶۶۵
  26. علی حسن زاده  ۱۶۲۰ ۱۵۸۰
  27. فرج علی پور ۱۴۰۹
  28. عباس باقری ۱۲۱۵

chart
لازم به ذکر است که

  • این شورا ۷ نفر عضو اصلی و دو ۳ نفر عضو علی البدل دارد.
  • بر این اساس اعضای اصلی شورا عبارتند از: آزاد، جمالی، دهقان، قایدی، کشاورز، رحیمی و صفایی
  • اعضای علی البدل که در صورت استعفای اعضای اصلی جایگزین آنها خواهند شد عبارتند از: نیدانی، مستان نواز و صفری انصاری
  • در میان اعضای قبلی شورا، مصطفی نیدانی با بیشترین رای حایز رتبه ۸ این دوره، علی پاکدل حایز رتبه ۱۲ و علی قسمی رییس قبلی شورا حایز رتبه ۱۵ شده اند. محمود عامری عضو دیگر شورای قبلی در این دوره کاندیدا نشده بود و احمد حق شناس هم تایید صلاحیت نشده بود. در نتیجه اعضای شورا کاملا تغییر کرده اند.
  • اعضای اصلی این دوره دارای ترکیب سه مهندس (آزاد، قایدی و رحیمی) و چهار معلم  (جمالی، دهقان، کشاورز و صفایی) هستند. اعضای علی البدل نیز جزو معلمین اند.
  • در کلیست کاندیداهای اعلام شده توسط فرمانداری اسم عبدالله محمدی و حسین حسینی هم به چشم میخورد اما ظاهرا قبلا انصراف داده اند.
  • تفاوت رای نفر اول و دوم حدود ۱۴۰۰ و تفاوت رای نفر دوم و سوم نیز همین حدود است. پس از آن آرا به هم نزدیک شده و با شیب حدد ۵۰ رای کم میشود.
  • میزان مشارکت مردم در انتخابات ۹۰ درصد بوده است.

 

* نتایج از روی آخرین آمار اعلام شده در فرم ۳۱ فرمانداری آورده شده است.

** موارد خط خورده مواردی است که در نسخه اولیه این مطلب اعلام شده بود اما با نتایج فرمانداری مغایرت داشت. مورد صحیح کنار آن نوشته شده است.

مصیب نعیمی در گفت‌وگو با تسنیم: ریشه تظاهرات ترکیه دخالت آنکارا دربحران سوریه است

خرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲

“مصیب نعیمی” درگفت‌وگو با خبرنگار بین‌الملل خبرگزاری تسنیم در ارتباط با اوضاع کنونی ترکیه گفت: آنکارا قربانی سیاست فریب‌کارانه غرب شد. چه آن زمانی که پشت در اتحادیه اروپا ایستاده بود و می‌خواست به عضویت این اتحادیه دربیاید اما به‌خاطر اینکه بیشتر جمعیت ترکیه مسلمان بود، این اتحادیه از پذیرش آن شانه خالی می‌کرد و چه درمرحله بعد که به عضویت پیمان آتلانتیک شمالی”ناتو” درآمد و درگیر مسائلی شد که در راستای منافع ترکیه نبود.

139112010004753

نارضایتی مردم از دخالت در بحران سوریه

این کارشناس مسائل سیاسی خاورمیانه با اشاره به تظاهرات اخیر در شهرهای مختلف ترکیه گفت: اتفاقی که طی ۲، ۳ سال اخیر در عرصه سیاست خارجی ترکیه رخ داد ورود آنکارا به بحران‌های منطقه‌ای بود که عملاً نشان داد در جهت منافع مردم این کشور نبود. این مسئله سبب شد تا خشم و نارضایتی مردم ترکیه متراکم شود و در جایی مثل میدان تقسیم خود را نشان دهد. البته فضای سبز و حفظ محیط زیست در کشور توریستی مثل ترکیه برای مردم این کشور اهمیت دارد ولی این بهانه‌ای شد تا آنان با برپایی تظاهرات گسترده در شهرهای مختلف ترکیه از دخالت آنکارا در بحران سوریه اعلام نارضایتی کنند.

بحران سوریه وبال آنکارا
وی با بیان‌ اینکه دخالت آنکارا در بحران سوریه وبال‌گردن ترکیه شده است، گفت: طراحان غربی، عربی و اسرائیلی بحران سوریه با تطمیع و فریب دادن ترکیه این کشور را به‌سمت دخالت در بحران سوریه هل دادند. آنها فکر می‌کردند نظام بشار اسد طی مدت کوتاهی سقوط خواهد کرد و با تعیین یک دولت دست‌نشانده می‌توانند محور مقاومت را  در منطقه متلاشی کرده بازارهای سوریه را به‌طور کامل در اختیار خود بگیرند اما طولانی شدن جنگ داخلی سوریه سبب شد مشکلات زیادی برای ترکیه ایجاد شود.

خسارت‌های اقتصادی ترکیه
این تحلیلگر مسائل سیاسی منطقه با تأکید بر اینکه اقتصاد ترکیه به‌خاطر دخالت این‌ کشور در بحران سوریه متحمل خسارت‌های فراوانی شده است، اظهار داشت: یکی ازمهم‌ترین منابع درآمدی ترکیه صنعت گردشگری است. ورود آنکارا به بحران سوریه سبب شد تا این صنعت در ترکیه چرخ فعالیتش خیلی کند شود. تظاهرات و ناآرامی‌های اجتماعی اخیر در این کشور بر مشکلات صنعت گردشگری افزود به‌گونه‌ای که آمریکا و کشورهای اروپایی از شهروندان خود خواستند از سفر به ترکیه خودداری کنند. به‌علاوه؛ ترکیه محور حمل و نقل کالا بین کشورهای اسلامی، عربی و اروپایی است. آنکارا با حمایت از گروه‌های تروریستی سوریه و دخالت در بحران این کشور سبب شد تا یک فضای ناامنی در ترکیه ایجاد شود که همین فضا بر صنعت حمل و نقل کالا در ترکیه تأثیرمنفی به‌جای گذاشت.

از دست دادن بازارهای منطقه
وی افزود: سومین پیامد منفی دخالت ترکیه در بحران سوریه مربوط به از دست دادن بازارهای کالاهای ترکیه در کشورهای سوریه، لبنان و برخی کشورهای حاشیه جنوبی خلیح فارس است. بخش زیادی از کالاهای مورد نیاز مردم سوریه و لبنان از ترکیه تأمین می‌شد که با دخالت آنکارا در بحران سوریه و ناامن شدن این کشور؛ خط ترانزیت کالا به سوریه و لبنان از بین رفت و بازار آنها روی کالاهای ترکیه بسته شد. این مسائل سبب شد خسارت‌های سنگینی به اقتصاد ترکیه و معیشت مردم این کشور وارد شود. به‌علاوه، سیل پناهندگان سوری بر مشکلات اقتصادی ترکیه افزود. این مسائل سبب نارضایتی مردم ترکیه از عملکرد دولت‌مردان این کشور در قبال بحران سوریه شد.

پایبندی مردم ترکیه به اسلام
نعیمی در واکنش به تلاش برخی محافل رسانه‌ای مبنی بر اینکه تظاهرات مردم ترکیه حکایت از مخالفت آنان با دولتی دارد که دارای گرایش‌های دینی است؛ گفت:جامعه ترکیه یک جامعه اسلامی است واین به‌رغم تلاش‌های آتاتورک برای ایجاد یک نظام لائیک در این کشور است. درحقیقت، مردم ترکیه پایبندی خود را به اسلام همچنان حفظ کرده است به‌طوری که مهاجرین این کشور در اروپا از پایبندترین افراد به اسلام هستند. این موضوع بیانگر آن است که ترفند تغییر هویت دینی مردم ترکیه با شکست مواجه شده است. قطعاً تظاهرات اخیر مردم ترکیه جنبه دینی ندارد بلکه بیشتر به‌خاطر مسائلی است که قبلاً مطرح شد.

پذیرش اشتباه تنها گزینه آنکارا
این کارشناس مسائل سیاسی در پاسخ به این سؤال “چگونه می‌توان به تظاهرات و نا‌آرامی‌های ترکیه پایان داد” گفت: دولت‌مردان آنکارا باید بپذیرند که در ارتباط با بحران سوریه دچار اشتباه شده‌اند. هرچند که پذیرش این مسئله برای آنان دشوار است ولی راهی جز این ندارند. اگر دولتی از حمایت مردمی برخوردار نباشد در برنامه‌های خود متحمل شکست می‌شود. دولت‌مردان ترکیه متوجه اشتباهات خود شده‌اند، مثلاً رئیس جمهور ترکیه در دیدار با احزاب و جناح‌های سیاسی مختلف این کشور مطالبات آنها را شنیده و پاسخ مثبت به آنها داده است. اما نخست وزیر ترکیه به‌طور ضمنی اشتباهات آنکارا را پذیرفته ولی ابتدا خواهان بازگشت آرامش به کشور است سپس در نظر دارد گامهای بعدی را برای اجرایی شدن مطالبات معترضان بردارد. به‌هرحال؛ جامعه ترکیه به کمتر از پذیرش اشتباهات از سوی دولت‌مردان آنکارا تن نخواهد داد.

و امرهم شورا بین”هم”

خرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲

اکثر تصمیم گیری‌های انسان در عمل با پارامترهای مهم و تاثیرگذاری درگیر است که ناواضح و غیر قطعی هستند. این طبیعت زندگی انسان است که در محیطی غیرقطعی و مملو از نایقینی تصمیم بگیرد. عقل و منطق مطلق در محیط‌های مملو از نایقینی در می‌ماند و قادر به تصمیم گیری دقیق نیست؛ هوش بهر (IQ) بالا در این شرایط دردی را درمان نخاهد کرد. هنر انسانهای موفق این است که در همین شرایط تصمیم درست اتخاذ می‌کنند. این انسانهای موفق ثابت شده از هوش احساسی (هیجانی) بالاتری از بقیه برخوردارند: ترکیبی از هوش بهر مخلوط شده با احساسات و عواطف و مهارتهای اجتماعی. این افراد نه تنها با مغز خود تصمیم گیری می‌کنند بلکه قلب خود را نیز در این کار دخیل می‌کنند.

یکی از مهارتهای اجتماعی مهارت ارتباط با مردم و شبکه اجتماعی اطراف خودمان، شناخت عواطف جمع و مشورت کردن با افراد است. مشورت با اطرافیان و صاحبان فن در کارهایی که تخصصی در آن زمینه نداریم خود به مهارت زیادی نیاز دارد که می‌بایست در طول دوران تحصیل توسط هر انسانی کسب شود. برخی مشورت کردن با دیگران را عیب می‌پندارند و آن را نشانه ضعف خود می‌دانند. این عیب در میان درصد بالایی از باهوش‌ترین دانشجویان ما به چشم می‌خورد. این عیب را بعینه در اکثریت قاطع دانشجویانی که خود را باهوش می‌دانند مشاهده کرده ام. مشکل اصلی که تا الان با این دانشجویان داشته ام اتکای زیاده از حد به خود و تاکید زیاد بر دانسته‌های خود و غرور و تعصب زیاد بر یافته‌های خود است.

این خصیصه بد را در میان دانشجویان باهوشی که به صورت معدود از کشورهای دیگرداشته‌ام کمتر مشاهده کرده ام. دلیل آن را دو عامل مهم می‌دانم:
۱- عدم دسته بندی دانش آموزان و دانشجویان توسط سیستم آموزشی آن کشورها به دو دسته تبعیض آمیز نخبه و غیر نخبه
۲- تلاش سیستم آموزشی این کشورها برای یاد دادن روش پژوهش به صورت گروهی در همان دوران دبیرستان.
عامل اول باعث می‌شود غرور کاذب در فرد ایجاد نشود و خود را عقل کل و مطلق نداند. در حقیقت به افراد آن کشور آموزش میدهند زرنگ بودن در ریاضی یا دروس دیگر لزومن به این معنی نیست که انسان موفقی خاهند شد. برای موفقیت باید مهارتهای دیگری بدست بیاورند که عامل دوم آن را تکمیل می‌کند یعنی مهارت پژوهش کردن و جستجوی پاسخ به شیوه مناسب که در صدر آن استفاده از دانش نهفته در جامعه و اطرافیان است.

جستجو در اطلاعات و یافتن اطلاعات درست و قابل اتکا و سپس جمع بندی و ترکیب آن اطلاعات و استنتاج صحیح، مهارتی است که هر فرد برای موفقیت در این جهان، بخصوص دنیای امروز که عصر انفجار اطلاعات است، به آن نیاز دارد.

***

لیست کاندیداهای تایید صلاحیت شده شورای شهر لامرد باعث تعجبم شد. برخی از اسامی که در این لیست تایید شده اند در حد شاگردی یک اتوبوس هم تجربه و کفایت ندارند چه رسد به این که بخاهند باری از مشکلات مدیریت شهر را از زمین بردارند. به نظر می رسد برخی سلیقه های شخصی، سیاسی و قومی قبیله ای در این تایید صلاحیتها لحاظ شده باشد. چه می شود کرد وقتی برخی عبودهایی که در منصب تایید صلاحیت نشسته اند به عقوبت تصمیماتشان توجه کافی ندارند.  تنها کاری که از دست ما بر می آید این است که تلاش کنیم برای انتخاب اعضای شورای شهر به معیارهایی برسیم که ریسک چنین تصمیمات دامنه داری را پایین بیاورد.

طبیعتا کاندیداهای هر انتخاباتی دارای برخی وجوه شناخته شده و برخی وجوه ناشناخته هستند. برخی خوب حرف می‌زنند اما دروغ می‌گویند! برخی راست می‌گویند اما بلد نیستند حرف بزنند! برخی از قیافه یا حرفشان نمی‌شود فهمید چقدر راست میگویند و چند مرده حلاجند. برخی بی جربزه‌اند؛ برخی بی تجربه‌اند؛ برخی فقط ادعا می‌کنند؛ برخی در شرایط غیرعادی و استرس رفتار کاملن متفاوتی دارند؛ برخی اطرافیان نابخردی دارند و هزاران پارامتر نامشخص که تشخیص اصلح را فرایندی مملو از نایقینی می‌نماید.

به فرض محال همه پارامترها به صورت دقیق کمّی شوند باز هم ترکیب این پارامترها و تجمیع آنها در یک معیار واحد سخت است. به نظر یکی اقتصاد شهر مهم تر است از نظر دیگری فرهنگ مهم تر است. پارامترهای تصمیم گیری گاه قابل اولویت بندی نیست. یکی میگوید وضعیت اقتصادی اگر از یک حدی بهتر شد آن وقت فرهنگ مهم میشود یعنی اولویت بندی ها غیرخطی می‌شود.

چیزی که در این موارد به تصمیم گیری آدمها کمک می‌کند استفاده از قواعد ساده و سرانگشتی است که باعث ساده تر شدن مساله و کاهش تعداد انتخابها شود. مثلن قواعدی که باعث حذف برخی کاندیداها از میان انتخابهای ممکن در تصمیم گیری می‌شود.

بعنوان مثال تجربه احمدی نژاد، منتخب اصولگرایان (که الان زمین و زمان را به هم میبافند تا ثابت کنند با او فاصله دارند!) نشان داد رای دادن به کسی که امتحان پس نداده با ریسک بالایی همراه است. پس یکی از قواعد سرانگشتی برای انتخاب در چنین مواردی ممکن است این باشد که آدمهای بی تجربه را از لیست انتخابهای خود حذف کنیم و حرفهای قشنگ آنها را ملاک اصلی انتخاب قرار ندهیم حتا اگر از جناح سیاسی خودمان باشد. یعنی به آدمهای خوب یا متوسط اما باتجربه و امتحان پس داده اکتفا کنیم.

یکی دیگر از قواعد سرانگشتی این است که آدمهایی که مهارت مشورت گرفتن از دیگران را ندارند از این لیست حذف کنیم. آدمهایی که هوش اجتماعی پایینی دارند در شورای شهر نباید جایی داشته باشند و برای جمع بزرگی تصمیم گیری کنند. بر اساس عرایض قسمت اول نوشته، باید گفت مشورت گرفتن یک مهارت است (نه عیب). داشتن این مهارت برای کسی که میخاهد برای یک شهر تصمیم بگیرد یک شرط لازم است (و نه کافی).

به نظر می‌رسد میبایست نگاهی مجدد به لیست کاندیداهای شورای شهر بیندازیم. تخصص، تعهد، دلسوزی، مردم‌داری و ملاکهای دیگری که توسط نویسندگان دیگر سایت در هفته‌های اخیر اشاره شده را در کنار تجربه و مهارت ارتباط مردمی آنها بگذاریم و لیست نهایی را انتخاب کنیم.

آیه شریفه ای که عنوان این مطلب قرار گرفته آمرانه تاکید بر مشورت با یکدیگر مینماید: و امرهم شورا بینهم. به نظر میرسد اعضای قبلی شورا، ضمیر “هُم” در بینهم را به معنی مشورت بین خودشان تلقی کرده باشند! شاید بد نباشد این اعضا، بخصوص آنهایی که در این دوره نیز کاندیدا شده اند نگاهی مجدد به تفاسیر قرآنی بیندازند تا برایشان تبیین شود این ضمیر به چه چیزی ارجاع میکند.

جنگنامه شورا (قسمت آخر) – اصلاح شده

خرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲

این نوشته قصد دارد رقابت تنگاتنگ انتخابات شوراها را در قالب طنز بیان کند. اگر چه در این نوشته نام اشخاص، خاندان‌ها و طایفه‌های مختلفی ذکر می‌شود و خصوصیات ظاهری اشخاص از دریچه طنز دیده می‌شود اما قصد توهین و کوچک کردن هیچ شخص و یا خاندانی منظور نبوده است. از خانندگان عزیز نیز انتظار می‌رود بدور از حس نژاد و ایل و طایفه پرستی از طنز این متن لذت برده و تحمل خود را در شنیدن چنین متونی بالا ببرند. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.

خلاصه قسمت اول: سپاه محمد خان و درویش خان روبروی هم صف ارایی کرده اند و به نبرد تن به تن مشغولند. در مبارزه اول احمد حق شناس هماورد علی قسمی از سر راهش برداشته میشود و نامش خط میخورد. علی صداقت، محمد صفری، علی حسن زاده با سپاهی مستقل وارد کارزار میشوند. پهلوانان دیگر سپاه درویش خان و محمد خان جنگ تن به تن آغاز میکنند:

قسمت دوم و آخر:
دو پهلوان دیگر از دو سپاه به وسط میدان نبرد می آیند.

جارچی۱:
آمده نیدان به جنگ، با سپه بی شمار          فرش ندارد سکون عرش ندارد قرار

جارچی۲:
آمده دهقان به جنگ، پیلتن و تک سوار          آمده شمشیر زن پشت سرش چند هزار

جارچی۱:
آمده نیدان به جنگ با سپه بیخه ای          یکطرفش کوردونی، یکطرفش خینه ای

جارچی ۲:
آمده دهقان به جنگ با سپه هیکلی          یک طرفش اکبری، یکطرفش مندلی

(صدای هورای دو لشکر)

{نیدانی سوار بر اسب یلمِش یلمِش خود را به جلو لشکر درویش خان می رساند و مبارز می طلبد}

درویش خان:
‎‫ای شجاعان و دلیران، بیایید و ببینید که این چاق تَپَل،کُم چو دیخَل، پهن بَغَل، کُنجره مین، راست معین، سبزه جبین، ماه زمین، کیست که گردیده هویدا جلویِ ما

‎‫{نیدانی سخت بر روی اسب می نشیند و شکمش را به زین اسب تکیه می دهد و رجز می خواند}

نیدانی:‬
‎‫منم خان، من سرور نیکان، منم یوسف کنعان، و معروف به نیدان، من همینم نبوم آن، منم عاشق کوردان، بکنم کار برایش زِ دل و جان، من کشیدم ز کَل خرگ، تا مُخ احمد، در آن لیتِ بیابان، سه خیابان، و دگر مجمع الماس به تقلید ز تهران، و دگر صاف بکردم تَلِ سِردان‬، ‎‫و نمودم همه میدان، و نشاندم گل و ریحان، ایا لشکر مرکز، جمالی و دگر احمد سرور با کشاورز، کنون آمده نیدان، به میدان و، بیاورده دو صد لشکر و خنجر، که سازد تلی از کاسه‌گه سر.‬

‎‫{به زحمت چرخی می خورد و به وسط میدان می رود}‬

{پهلوان دیگر محمد دهقان وارد میدان می شود. دهقان سوار بر اسب کوتاه کمر، کلاه‌خود بر سر، روبروی لشکر رقیب قرار گرفته و هماورد می‌طلبد. محمد خان نظاره‌گر اوست}

محمد خان:

ای سپاهان و دلیران در آیید و ببینید که این شوخِ سرا پا کُم و مُل،توپ و تُپُل،گرذِ کُپُل، کیست که آورده سر از جنگ و تقابل، همرهانش به نظر هست یکی مَندَلیِ حنجره بُلبُل، و دگر آمده با او سپه هیکلی و مینووی و ایل توکّل و چمن گل

{دهقان جلوتر آمده، تراول بر پیشانی گذاشته و شمشیر به هوا پرتاب می کند و دوباره می گیرد. سپس روی اسبش می ایستد و رجز می‌خواند}

محمد دهقان:

منم گرذلکِ با نمکِ بی‌کلکِ بالغ و کامل، منم عادلکِ خمپلکِ خوشگلک عاقل و با دل، زده ام بر سر خود ژل، و به دستم سه عدد گوشی لمسی و سه تا خط ایرانسل، نکنم گا و گووَر وِل؛ منم صاحب منصب، منم صاحب مکتب، بسی تجربه دارم، صاحب فکرم و مشغول به کارم؛ تا شود چشم شما کور برون آورم از کیسه ی شی چِل، دو صد اَحته تراوِل، و بریزم به سر لشکر ترسویِ مقابل.

{سپس خنجر کشیده و تراول بر سر سپاه دشمن پخش می کند، گرد و خاکی به راه انداخته و می‌رود}.

{دونامدار دیگر از دو لشکر به وسط میدان رزم می آیند}

جارچی ۱:

در سوی میدان رزم، آمده سهراب ناب          خوش دهن و خوش سخن، خوش عمل و خوش رکاب

جارچی ۲

آمده میدان جنگ ممّد آلِ جمال          در عقبش صف به صف لشکر کوش و شمال

جارچی ۱

آمده سهراب، جنگ، با سپه باریکو          گَرذ و گِلی کرده پا، گَهذُم لرذِ چَکو

جارچی ۲

آمده میدان جنگ مرد یلِ دهنویی          یک طرفش خسروی، یک طرفش مینووی

______________________________________________________________

{صدای طبل با دهل و شیپور}

{سهراب سوار بر اسب سرخ در ظهر گرما وسط میدان جولان می دهد و مبارز می طلبد}

درویش خان :
صلوات صل علی صل علی، به به از این رخ زیبا، به به از این مخ پیوا، چه چه از این حنجر شیوا ، بدنی همچو توشیبا، به بَرَش مَخمل دِیبا، بزده ضد لَک اس پی افِ پنجاه نیوا، عقبش لشکر او چون صف سیبا، بیایید به دَر لشکر بُرنا و توانا، و بپرسید از این شاخه بیضا، در این موقع ظهر و چاس گرما، به چه کار آمده اینجا؟!

سهراب جلو آمده و رجز می‌خواند:

منم توپ منم تاپ، منم تَبلِت و لپ تاپ، منم سیصد و هفتاد پیام از طرف دوستای واتس آپ، منم موسیقی پاپ، منم گوهر شب تاب ، منم خرمن مهتاب ، منم تشنه تر از آب، منم خرمایِ کَبکاب، که نام و نسبم هست کریمی و امیری حاجی سهراب. منم مرد فرح‌رو، منم سُرخِلَک خوش بر و خوش رو، منم قَصپک تَهلو ، که یهو اسم نوشتم بَرِ شورا، سَلَهلو کَلَبَهلو. ببینید کنون رزم من و خنجر باریک دوپهلو و ببینید به رزم آمده پشت سر من لشکر باریکو ی جَهلو سَلَبَهلو.

{ چاس گرمای کَلوک، هوا پر از پَخشه و موروک، همراه با غبار و اَخلوک، محمد جمالی با صورتی سبخ زده و گچروک، گوشها بَلّ چون پَر پَرپَروک، با سپاهی سیاه و چَرمَلوک وارد صحنه کارزار می‌شود}

{محمد خان ماسک زده و عینک دودی بر چشم نظاره گر سوار تازه وارد است}

محمد خان:

ایا تک سواران کوش و شمال، بیایید بیرون از آن سانترال، بپرسید زین خوشگل خوش جمال، چرا آمده جنگ ما این مجال، روید وبپرسید زین ضد حال، ز انساب و جد و عمویان و خال، زِ راه ومرامش نمایید سوال.

{سوار پیلتن، جلو آمده وخودش را معرفی می‌کند}

جمالی:{بعد از صاف کردن سینه}

منم تک تیر انداز دشمن بکش، نَرِ کا جَمالم یَلِ ده ترش، قد من بلند است هم‌قدِّ لشت، منم عاشق مذهب و چار و هشت، ببینید از این جای تا بیخ دشت ،فراوان سپاهِ سیاهِ پَلَشت؛ من از دست این شهر افسرده ام، زِ قانون مداران کلک خورده ام، برای همین کیسه شُل کرده ام، که هُشنوم آن رفته بر گُرذه ام. ایا لشکر بی قرار رقیب، در این چاس گرما دهم من نهیب، به جنگ آمده دهنوی هیکلی، چپ و راس من اکبر و مَندلی؛ سواران جنگی بیاورده ام ،به میدان ببینید گِل بَرذه ام، ببینید عزمم که جزم آمده ،نَرِ کاجمالی به رزم آمده.

{سپس همچون ماشین امداد خودرو جولان می دهد، گِل بَرذه می کند و دور می‌شود}

______________________________________________________________

{دو مبارز دیگر از دو سپاه رقیب به وسط میدان می آیند}

جارچی ۱:

آمده افرج به جنگ با سپه تیز گام          خوش روش و خوش منش، خوش پرش و خوش خرام

هم بوَد او اهل ناز، هم بوَد اهل نیاز          هم بخورد سور و پرگ، هم بخورد با پیاز

جارچی ۲:

آمده میدان حسین، هم هدف مصطفی        خوش صدف و با هدف، با طرب و با صفا

او بوَد همراه راس ، از بلد عمرو عاص        هم بخورد رنگینک ، هم بخورد مَنگ و ماس

جارچی ۱:

آمده میدان جنگ، دلبر جانان فرج          جمله رود مستقیم، می نرود راه کج

هم حرکاتش صحیح، هم متناسب بوَد          هم خطواتش درست، هم متقارب بود

جارچی ۲:

آمده میدان جنگ شیر دلاور حسین          زنده بکرده به رزم، خیبر و بدر و حنین

آمده در معرکه بی خبر و بی درنگ          نعره کشد همچو ببر در صف میدان جنگ

_______________________________________________________________

{فرج الله خان، سرازیر می شود از کوه، مغرور و پر مدعّا، با عقبه و همراه}

محمد خان خسته او را نظاره می‌کند:

لشکریان السلام! جمله پرش پشت بام، خوب نظاره کنید، چشم نگیرید مدام، کی بود این تیز رو؟ کی بود این تیز گام؟ رو به کجا می رود؟ پیش که گیرد خرام؟ تیغ بُران کرده او، از چه برون از نیام؟ زود بپرسید از او، کی بودش رسم و نام؟

فرج الله آمده جلو و خود را معرفی می‌کند:

منم ایزوگامِ سراپا دوام ، منم خوش گل خوش قدِ خوش کلام، من آنم که رنگم اناری بوَد، هوایم همیشه بهاری بوَد، من آورده ام لشکری از اَلار، دلم را به دریا زده بی گدار، ببینید هو هو و گرد و غبار، بود لشکرم فوجی از تک‌سوار ، منم میوه ی کال گشته مَمَچ، علی پور نامی من هستم فرج، بیایید جنگم ایا راس و کج، کنم با اشاره شما را فلج.
{سپس چون شمشیر بُرّان همه را از دَم تیغ می گذارند}

حسین صفایی
{صفایی چاق، چابک، چالاک، با میلاکی پر از تنباک، پا می گذارد به میدان پر از خار و خاشاک}
درویش:
ایا لشکر بی باک، بیایید و ببینید میان خس و خاشاک، یلی آمده چون اختر افلاک، نموده به هوا گرد وگل وخاک، نموده صف ولشکر به دو صد چاک. ای سواران بروید زود بپرسید از این مرد اَسَفناک و خطرناک،  چرا آمده میدان چه غضبناک و چه  بی باک

رجزخوانی صفایی:

منم سرور بط ها، منم یاور تنها، منم باغ مصفّا، گهی در سر لشتم و گهی در سر گَشخا، منم همدم محمود و محمد خان و موسی، که امسال شدم کاندید شورا. ایا لشکر غافل ببینید به حسرت عقبم لشکر فاخر، عرُج وخواجه و و راستی و مسافر، دبو و پی بُر ودیگر تو ببین بیله غافر، دگر گله ای و گندیل وگنجه و دگر گوری و لوفر. دگر طیفه ی دایی، دگر منصیر و بی رنگ و دگر ایل صفایی، دگر کشتکار و فالی، وثوقی وبشیری و دگر بیله ی مالی، دگر از دهِ خافی، دگر ملا علی شال وقبایی، دگر زرساز وزرگر، علیپور وتکاور، و دگر بیله پاسلار دلاور. خطابم به شما لشکر اعلا، ببینید کنون همدم موسی، حسین خان مصفّا، بُبُرد گردن باریک شما را، به لب خنجر بُرّا
{جولان می دهد و می غرّد}

___________________________________________________________

(دو پهلوان دیگر از دو لشکر در وسط میدان کارزار آماده نبرد می‌شوند)

جارچی۱:

جعفر شمشیر زن، آمده میدان جنگ          نعره کشد همچو شیر، زهره برد از پلنگ

جارچی۲:

آمده میدان جنگ منصور نیکو خصال          پشت سرش خواجه و میر و امیر و جلال

جارچی۱:

آمده میدان جنگ، سید عالی مقام          جنگی و ورزیده و خوش هدف و خوش مرام

جارچی۲:

آمده میدان جنگ، انصار مرکز نشین          لشکری آورده از سمت یسار و یمین

{سید جعفر با سپر و نیزه و خنجر،کلاه‌خود برسر، از کوه علامردشت وارد می‌شود و روبروی سپاه محمد خان قرار می گیرد. محمد خان نظاره‌گر است و متعجّب}

محمد خان:

ایا لشکر پر دل و پر شمار، بیایید و بینید هزاران سوار، همه آمده صف به صف از اَلار، کنون جمع گردید یکجا همه، بپرسید ز این مرد بی واهمه، چرا با کِل و شروه و همهمه، به میدان سرِ جنگ ما آمده، چکاره بود این یل بی قرار، چرا پا نهاده صف کار زار؟

{سید جعفر از لشکر خود جدا شده ، هلنگی به اسبش می دهد، جلو سپاه محمد خان قرار گرفته و رجز می خواند}

سید جعفر:
منم جیم، منم جام، منم نون، منم نام، منم عیش، منم کام، منم پوره بادام، منم آهوی افتاده در این دام، منم سید خوش نام، نه عیسام نه موسام، نه علی اکبر برنام، منم جعفر با نام، عقبم هست هزاران نفر از بیخه‌ی اوری و ز احشام. من باحالم، بسی تجربه دارم، چو خرمای خنیزی، دشو دار و بکارم، تک سوارم، زِ سادات الارم، علی اکبر و درویش دو بالم، و دو یارم، فرج الله بود سمت یسارم به جوارم. ایا لشکریان، خوب ببینید کنون ایل وتبارم، کمان دار و سپه دار و علم دار و جلو دار و سوارم. ببینید کنون خنجر تیز لبه دارم، که دمار از صف دشمن چگونه به در آرم.

{سید شمشیر می کشد همراه با لشکرش چون سونامی تند می گذرد}

________________________________________________________________

{منصور انصار، آرام و دل افگار و با وقار، سوار بر اسب چموش خمار، پا می‌گذارد به میدان کار زار}

{درویش خان سخت نظاره گر اوست و متعجب}

درویش خان:

ایا لشکر بیخه بی شمار، بپرسید جلدی از این دل فگار، چرا رنگ و رویش پریده بود؟ تهِ استکان بر دو دیده بود؟ چرا زلف او چون بریزه بود؟ چرا بر لیویرش گیویزه بود؟ روید و زنید عینکش را کنار، بپرسید ز این سبزه با وقار، چه خواهد؟ به دردش چه چاره بود؟ بپرسید نامش، چه کاره بود؟

{منصور انصار، چاق، قبراق و بی اعتنا، با خنجر و جوشن و کلاه‌خود و عبا، سینه انداخته به بالا، بدون چون و چرا، جلوی درویش خان ایستاده و رجز می‌خواند}

منصور انصار:

منم زار، منم دار، منم گلشن بی خار، منم جمته ی جادار، منم ماه شب تار، منم اهرم و آچار، منم پپسی گازدار، گوارام چنان آبِ آب‌انبار، زلالم نه جِنک دار، منم شهره ی بازار، که نام و نسبم هست کنون منصور انصار و هرکس که دارد کار، زند نامه به ایمیلم و جی‌میلم و چی‌میل دات آی ار، که بود گهذم سایت گوگل و شی طاخ چاپار. منم مثل کنار نَتَکُنده، که سرّ و مر و گنده، بود یال و پلم زبر و کُرُنجه، مث بُنجَه، منم صاحب اصل و نسب و ریشه و تُنگه. ایا لشکر از هم وا پاشیده، که یلی چون مو ندیده، ببینید شما رزم مرا با دل و دیده، کنون نوبت انصار رسیده.

{سپس پپسی خنکی با ولع تمام سر می‌کشد. گارشت عمیقی بالا می آورد و همچون بمب هسته‌ای می غرد. آژیر خطر}

___________________________________________________________

دو چابکسوار دیگر، دو تهمتن، دو جوشن به تن، دو پیلتن، دو پر دست سینه جَوَن، وسط میدان حاضر می‌شوند برای جنگ تن به تن)

جارچی ۱

آمده میدان جنگ باقریِ خوش لقا          تاج بکرده به سر شورنموده بپا

جارچی۲

ممد آل رحیم آمده میدان جنگ          با خودش آورده او خط کش و متر و کلنگ

جارچی ۱

آمده میدان جنگ، شیر نَر شیخ سَگر          حنجره بُرَد به تیغ، یقه دهد جِرّ تو جَرّ

جارچی ۲

آمده میدان جنگ، رحم دل پاک دل          کَپ بگرفته مداد، نقشه گرفته به چِل

دو یَل، دو بُشک بَل، دو خوش مثل، دو ژل زده پَل، دو تیپ هَکَل، یکی از ایهَل یکی از اوهَل، دو نامدار با جار و هیجار ، با لشکری چند هزار، از دارا و از ندار ، آمده اند در این میدان کار زار.

ابتدا باقری از چَه علی رجز می خواند :

منم دِل ، مُنم وِل ، منم گرد مِل حِل ، منم خمپه ی خَمپِل ، قدم هست، قد آنتن وایمکس ایرانسل، منم بوی خوش دیوار کاهگل، منم خوش مَثل و خوش سفر و خوش خبر و خرم و خوشدل، عقبم خیجه و فامِل، که بُوَم سرخ مثِ نار، بدنم پهن چو دیوار، عقبم هست بسی یار وفادار ،همه یکدل و پرکار، جلو دار سپاهم حسن بهمن سردار، علمدار سپاهم خالو مختار.

{ محمد رحیمی، مقابل لشکر قرار می گیرد، لپ تاپش را روشن کرده، هدفون در گوش می گذارد و رجز می‌خواند}

مهندس رحیمی:

منم شیش و هَش و چار، منم یار وفادار، منم رشته معمار، منم فنی پُر کار، ماشینم هست وانت بار کولر دار، منم شاهد سرشار، منم مظهر ایثار، منم عاشق تب دار، منم ارشد چند بار، که به یک باره در این معرکه بازار، کنون پای نهادم که شوم شهره و شهردار.

{عباس باقری جلو تر آمده رساتر، بلند تر و کوبنده تر از دفعه قبل رجز می‌خواند}
باقری:

منم باقری زاده ی چَه علی، که بر می‌کنم کوت و شلوارِ لی، منم آرد پی‌دار بالا تاوَه، منم پپسی رِختَه در افتاوَه، منم شیخ سَگر شیخ سَگر هست من، منم چون درخت کُنار کهن، منم کاهِ با گل در آمیخته، منم کَهکِزِ از گَنُم بیخته، من این شهر را با صفا می‌کنم، کلیدم من و قفل وا می‌کنم، ببین گاه رزمم چه‌ها می‌کنم، مِلِ مورتهلم، دوا می‌کنم، من اکنون به چاه علی ساکنم، چو مختار شورش به پا می‌کنم، ببینید عباس چون یوزپلنگ، چگونه برزمد به میدان جنگ.

{دوباره مهندس رحیمی جلوتر آمده و رسا تر از قبل رجز می خواند}

مهندس رحیمی:

من سلیمم، نعیمم، حلیمم، شمیمم و رحیمم، من که فرزند شهیدم، بسی رنج کشیدم، تا به اینجا برسیدم، من با عبدالله و منصیر دویدم، بجخیدم ولی هیچ به حقم نرسیدم، تا هم اکنون که درویش بدیدم، چو مرا خواست بَرِ او بپریدم، و حرفش واجخیدم، و نازش واخریدم، و بر دیده کشیدم. من کنون آمده ام باکت و شلوار، و خودکار و دگر خط کش و پرگار، با برنامه و بُردار و نمودار، که کنم کار هدف دار. ایا لشکر بدبخت گرفتار، ببینید کنون لشکر من در صف پیکار، عمویان جلودار و علمدار، جمال است مرا سرور و سردار، حبیب است سپهدار، دگر احمد پُست دار، و کَل اِبریم بلیت دار، و دگر هست حاج عبدعلی نجار، و صفرهای طرفدار، ببینید ایا لشکریان ایل و تبارم، دگر خویش و نه خویش و کَس و کارم، بینید کنون در صف این رزم کماندار و سپه دار و سوارم، که چگونه دمار از صف دشمن به دَر آرم.

{هیاهویی به راه می اندازد و تند می تازد و میگذرد}

___________________________________________________________

سکانس آخر :

سر چهار راه لامرد، میدان امام، سحر گاه بعد از انتخابات، هوا گرگ و میش، عکس های پاره پاره، لیوان‌های شکسته یکبار مصرف، بنر های سرنگون شده، پوست کیک و هندوانه، قوطی خالی شانی و رانی، صدای نکره ی کلاغی که بر سر مُنده برقی لُنده می‌دهد.

صحنه عوض می‌شود. محله ترمان، حاجی کولیا با گروه ارکستر، تکیه به دیوار زده، صدای زنگ دَر شنیده می‌شود، فراخوان از مرکز، حاجی نی انبان را پُر از باد می‌کند، گروه ارکستر با خوشحالی عازم مرکز می‌شوند.

نمای آخر :

صحنه تاریک می‌شود، خط نوشته‌های سفید تیتراژ پایانی، آهنگ نی انبان و کِل و شَوا روی تیتراژ، با تشکر از هیات اجرایی و نظارت بر انتخابات شوراها

پایان

احمد واعظ زاده

 

*قسمت مربوط به حسین صفایی در هنگام تایپ فراموش شده بود و بعدا اضافه شد.

شب های روشن…(حال و هوای شب های انتخاباتی لامرد+عکس های تکمیلی)

خرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲

در سفری که به شهر استانبول داشتم، یکی از نکات جالبی که از همان ابتذا نظرم را به خودش جلب کرد،شب های استانبول بود.شب های استانبول تا پاسی از صبح سرشار از شادی و موسیقی و خوردن و نوشیدن و خنده بود.آخر شب که به اتفاق همسر و صهبا ، خیابان های اطراف هتل مان(که از قضا چسبیده به همین میدان تقسیم بود)را پیاده گز می کردیم، مردم را از ملیت های متفاوت می دیدیم که دم در کافه و یا غذا خوری نشسته بودند و چیزی می خوردند و یا می نوشیدند. کسی هم برایشان می نواخت و آنها سرخوش می گفتند و می خندیدند و این قصه ، قصه ی هر شب استانبول بود.
بر اساس خاطراتی که پدرم از جوانی اش در آبادان برایم می گوید ، تصور من از آبادان قدیم چنین شهری است.شهری با شب هایی روشن!
این شب ها ، لامرد هم با اندکی تلخیص استانبولی شده برای خودش. شب ها در بلوار شاهد و خیابان پانزده خرداد- که تجمع ستاد های انتخاباتی نامزد های شورای شهر در آنها بیشتر است- تا پاسی از صبح جوانان و میانسال های لامردی را می بینی که دور هم جمع شده اند،گپ و گفتی می زنند،شربتی می خورند، قلیانی ریخی !! می کنند،می خندند و خلاصه خوشند. بله ! این شب ها، شبهای روشن لامرد است.
نکته ای که لازم می بینم بدان اشاره کنم ترمیم زخم های اختلافات ناشی از آخرین انتخابات مجلس در بین مردم است.توجه به مصلحت محله و اقوام، باعث شده انشقاق ها و چند پارگی های به وجود آمده در مردم درمان شود و درویشیون و دکتریون و اصلاح طلب ها حول نامزدهای مطلوبشان گرد هم آیند. نامزدهایی که ملاک های سیاسی در انتخابشان کمترین تاثیر را داشته است.
به نظرم دو عمل در ایجاد این فضای مطلوب بسیار موثر بوده است:
یکم)عدم موضع گیری شفاف و علنی آقای دکتر موسوی و آقای زارعی ست که نگذاشتند فضای انتخابات شورا دوقطبی شود.
دوم)رفتارهای دوستانه ی خود کاندیداها باهمدیگر است.به تکرار دیده ام که نامزدی آمده در ستاد نامزد دیگر نشسته و با دیگران گفت و گو می کند.
من این شب های لامرد را دوست دارم ، مخصوصن اگر به صبحی دل انگیز منجر شود.
DSC04743
ستاد مهندس بهادر -روبری پارک نفت

DSC04744
ستاد مهندس قائدی- بلوار شاهد

DSC04746
ستاد منصور انصاری- بلوار شاهد

DSC04747
مراسم پرفیض قلیون ریخی کردن!!

DSC04748
ستاد یونس ثقفی- بلوار شاهد

DSC04750
ستاد علی قسمی- لامرد-بلوار شاهد

DSC04760
ستاد مهندس صادقی- بلوار جهاد(تعجب نفرمایید! پشت بنر بساط خوردنی و قلیان به راه است)

DSC04752
انتهای بلوار جهاد-مردم صندلی گذاشته اند و دور همی گپ می زنند. ساعت چند؟ دو و نیم صبح!

DSC04755
استانبول هر شب اینجوری بود. البته با مخلفاتی که خودتون در جریانید دیگه…ای شیطونا!کدوم هتل بودید؟!؟!

DSC04776
ستاد محمددهقان- خیابان پانزده خرداد

DSC04778
ستاد محمد قادری- خیابان پانزده خرداد(خودش اون گوشه نشسته کار بنر رو می کنه!!)

DSC04768
ستاد محمدصفری- خیابان پانزده خرداد(همراه با صمد اضافه!)

DSC04769
عکس اختصاصی – محمد در آغوش هنرمندان و شاید هم برعکس!!فعلن جهتش مهم نیست!!

DSC04767
ستاد ابولحسن کشاورز- خیابان پانزده خرداد(به نظر من خوش عکس ترین نامزد-در حد تبلیغ کت ایکاروس!)

DSC04766
ستاد علی صداقت- خیابان پانزده خرداد(معلم سال های دور خودم که سابقه کاندیداتوری در شیراز رو هم داره)

DSC04765
ستاد مهندس حسین آزاد- خیابان پانزده خرداد(مهندس دیر وارد گود شده اما با اومدنش یه موجی راه انداخته)

DSC04763
ستاد حسین صفایی – خیابان پانزده خرداد

DSC04762
بفرمایید نون تنیری و سورو و پیا!

DSC04770
این اما داستانی دیگر است…شاید که صبح ما با تو دل انگیز شود..شاید

DSC04775
به به!آقایون با صلاحیت! از این ورا؟!

DSC04786
ستاد آقای جمالی-میدان شهدا

DSC04788
ستاد آقای حسن زاده-میدان شهدا

DSC04791
ستاد آقای امیری- پل پدنو

DSC04793
اینم شمایل ایشون

DSC04789
تنها ستاد ائ تلافی: مهندس رحیمی و فرج ا… علی پور/این هم از خصوصیات مهندس رحیمیه که اهل پنهان کاری و سیاست بازی نیست.این صفت خوبیه یا بدیه؟ کارآمده یا بلااستفاده؟باید دید.

DSC04795
ستاد-خونه-پاتوق عباس آقای نیکرو.عباس! انگار خودت هم خیلی قضیه رو جدی نگرفتی ها!!

DSC04798
ستاد آقای موسوی- انتهای ۲۲ بهمن

DSC04799
ستاد آقای غضنفری- انتهای ۲۲ بهمن

DSC04804
ستاد آقای احمدی زاده- بلوار معلم – کنار شانار

DSC04810
ستاد آقای حیاتی- انتهای۱۵ خرداد- این ستاد غالبن توسط نوجوونهای پرشور اداره میشه!!

DSC04783
ستاد آقای نیدانی-خندق

DSC04784
ستاد آقای پاکدل-پل پدنو

DSC04785
ستاد آقای قالیباف-پل پدنو

DSC04806
من طوفان را در آرامش چشمان تو دیدم…

DSC04803
سه عکاس در یک قاب:اینم ستاد دکتر جلیلی(قابل توجه دکتر روزمند!!)

DSC04811
ساعت یک بامداد و شهری که انگار نمی خاهد بخابد. برد ایران در مقابل لبنان هم مزید شادی مان شد.

DSC04814
از همه ی اینها که بگذریم: صندلی ها هم بچه بار بازینو شده اند!!!
با اعلان ساعت دو و ربع صبح : ما رفتیم…بای بای!

عینک سرهنگ کجاست؟*

خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۲

دوست درست و درمانی دارم که به از شما نباشد آدم خوبی است اما دکتر و مهندس نیست ( چرا..چرا.. حالا که درست فکر می کنم یادم می آید که مهندس هست !) از قضای روزگار ایشان ساکن یکی از شهرهای جنوبی آمریکای جنایتخوار است ، نزدیکیهای مرز مکزیک. از این نقطه ضعفش که بگذریم انسان کول (!) و دوست داشتنی است از محبت و معرفتش هم دیگَه مگو و مَپرس، همینقدر بگویم که عیدها به جای اس ام اس سند تو ال یرایم می نویسد : عقیل جان عیدت مبارک و همین رویه را در مورد همه ی دوستانش هم تکرار می کند ( یه قول فرزاد حسنی فککککک کن !)

باری حدوداً یک ماه پیش آقای مهندس دوست داشتنی به ما زنگ زد ؛ صدایش مَشَمور بود .تقاضایی داشت . گفت که چند وقت دیگر قرار است توی شهرشان انتخابات انجمن شهر برگزار کنند ( آمریکا و انتخابات ؟! چه حرفا، چه چیزا، آدم شاخ در می آره !) می گفت اعضای انجمن شهر بعد از چند سال عیش و تَیش حالا دم انتخاباتی دست بکار شده اند و هَی دو بیگیر دارند کیچه ها و خیابان های خاک و خلی شهر را اِسفارت (!)می کنند .
با خنده وسط حرفش پریدم : آهان ، هامو کلک همیشگی ! خب تو رو سَنَه نَه ؟بذار بندگون خدا دو تا رأی هم ایطوری گیریشون بیا!
با همان صدای مشممور تقریباً داد کشید : تو ینی نیفهمی ؟ اسفالت زیر سازی می خا ، شنریزی می خا ، هزار تا آزار و گِلِ گرم می خا ، وقتی همینطو گُُتره ای بیریزی بعد یه مدتی خوذش که اَ بین می ره هیچ ، کیچه هم خرابتر وایوو . بعذشم ای حُکه ها که دیگه خیلی دمُده(!) شده و برشون رأی جمع آ نیکنه هیچ ، فقط پول ای مرذم بدبختن که ایطوری حیف و میل وایوو. انجمن بعدی شهر وایمونه و کیسه ی خالی شهرداری برِ ده ماه بعذی سال..
خلاصه از من خواست که تو قوانین کشورشان بگردم ببینم این کار تخلف هست یا نه؟
گفتم : راستش چندتایی تبصره و ماده ( بخصوص ماده) به ذهنم می رسد ، ولی مگر شهرتان فرماندار ندارد ؟
که داشت و قرار شد نامه ای به فرماندار بنویسند و شکایت کنند که زحمتش افتاد گردن من .
راستش را بخواهید همان روز نامه اش را نوشتم اما چهار پنج روزی اینترنت آنها (آنها ها!) قطع بود ، پنج روزی من مریض شدم ، چند روزی دینا تب کرد و اصلاً مگر شاعر نفرموده که : گل همین پنج روز و شش باشد !
این شد که نامه هنور در میل باکس ما خاک می خورد و یحتمل انتخابات شهر مهندس اینها هم برگزار شده و شیرینیش را هم خورده اند و فقط من مانده ام و شرمندگی گل روی دوستم ( که حتی رویم نمی شود بهش زنگ بزنم و عذر خواهی کنم) .
برای خالی نبودن عریضه هم که شده نامه کذایی را همینجا البته با کلی تغییر و تعدیل سرگشاده اش می کنم . خدا ان شاء الله همه مان را به راه راست هدایت فرماید.

جناب آقای بوووووووووووووووووووق
فرماندار محترم شهرستان بووووووووق
با سلام و تواضع فراوان

احتراماً همانگونه که تا کنون لابد اشراف و وقوف کامل یافته اید فرمانداری نماینده حکومت و نهاد عالی نظارت بر عملکرد و رفتار همه ی ارگانهای دولتی و نهادهای عمومی منجمله شهرداری است فلذا در صورت مشاهده هر گونه تخلف و اتلاف بودجه عمومی و بیت المال وظیفه ی قانونی آن مقام محترم است که با گزارش تخلف به مقامات ذی صلاح از اقدامات خلاف صورت گرفته جلوگیری نمایند.
با این ذکر این مقدمه لازم به استحضار می رساند چنانکه افتد و دانید شهرداری بعد از خوابی کهف وار تب خدمتش گل نموده و دو بیگیر کوه اِسفارت و ماسه است که روانه ی کیچه ها می کند .ما ازاین اقدام ارزشمند که مصداق عینی ” در ناامیدی بسی امید است ” تشکر نموده و ضمن دلداری دادن به این عزیزان و یاد آوری این نکته که ” این رفتارها دیگر خیلی قذیمی و کهنه شده ” و جسارتاً “توهین به شعور عمومی” تلقی میشود و توصیه به اینکه کمی هم خلاقیت هم بد نیست ، بدینویسله تقاضا داریم ضمن گرم نگه داشتن تنور انتخابات زمان آنرا به تعویق انداخته (و مثلاً سه چاهار سال دیگر برگزار نمایند ) تا این برادران زحمتکش جبران مافات نموده و خدای نخواسته کیچه و تپه ای نمانده باشد که از زیر دستشان در رفته باشد .
سالم و سلامت باشید
مهندس

* عنوان کتابی از گابرل گارسیا مارکز!

انتخاب می کنییییییییییییییم!

خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۲

با تشکر از دکتر مسعود عزیز که به خوبی ضرورت و حساسیت انتخاب اعضاء شورای شهر را برای ما یادآوری نمودند. ابتدا قصد داشتم این مطلب را بصورت یک کامنت و زیر مطلب ایشان ارائه کنم اما به علت اهمیت موضوع و نیز طولانی شدن، آن را ویرایش و به یک مطلب جدید، ارتقاء دادم.

دوستان تراکمه ای در خصوص ویژگیهای یک عضو مطلوب شورای شهر به عنوان قانونگذار و ناظر بر امور شهر، در حدود قوانین جاری، مطالب و نظرات بسیاری ارائه کرده اند اما با توجه به فهرست افراد تائید صلاحیت شده، تجربه شورای کنونی و حتی اقلام تبلیغاتی کاندیداها، مواردی را به استحضار می رسانم که شاید به انتخاب بهتر خودم و همشهریان عزیز کمک کند.

۱- فهرست ارائه شده، تعداد افراد اندکی را نشان می دهد(۳۰ نفر) که طبعا نمی تواند تمامی سلیقه ها را تحت پوشش قرار دهد.

۲- علی رغم این که زنان، حدودا نیمی از جمعیت شهر را تشکیل می دهند و مدیریت امور خاص آنها توجه و ظرافت خاصی را می طلبد، متاسفانه وجود هیچ کاندیدای خانمی را در بین داوطلبان مشاهده نمی کنیم و این مورد با توجه به کثرت زنان تحصیل کرده و مدیر و مدبر شهرمان، با گذشت سه دوره از شورا، یک نقیصه عمده برای شهر بوده و کم کاری خود این بانوان در ورود به مسائل اجتماعی را نمایان می سازد.

۳- به نظر می رسد در میان این تعداد اندک داوطلب، نیروهای با تحصیلات کارشناسی ارشد، سهم خوبی را به خود اختصاص داده اند. بطور ساده، مزیت یک فرد با تحصیلات کارشناسی ارشد نسبت به فرد با تحصیلات کارشناسی، لا اقل اجبار به انجام یک مورد پژوهشی (پایان نامه)و بررسی علمی یک پدیده است. ماهیت مسائل اجتماعی و ابعاد متنوع و غیر آزمایشگاهی آنها، تحلیل ارتباطات آنها را با دشواری بیشتری روبرو کرده و افراد خبره تری را می طلبد. یک عضو شورای شهر باید دید جامعتری نسبت به مسائل عموما اجتماعی حوزه مسئولیت خود داشته باشد و این را در نظر داشته باشد که هر تصمیم وی دارای تبعات اجتماعی است و باید به پیش بینی آنها بپردازد. اما وجود افراد لیسانسه ای که دارای تجربه استفاده از تخصص ها و مشورت های گوناگون در سوابق خود هستند نیز قابل توجه است.

۴- در میان لیست ارائه شده، برخی از افراد مدیر، مجرب و متخصصی نیز وجود دارند که اگر چه در زمان تصدی مسئولیت های خود در ادارات از کوشاترین و فعالترین ها بوده اند اما متاسفانه با اعمال سلیقه های سیاسی و گروهی، کنار گذاشته شده اند. انتخاب این افراد توسط مردم و ورود به شورای شهر می تواند عرصه دیگری برای تداوم خدمات آنها، بدون تحمیل هزینه آزمون و خطا بر مردم را فراهم کند.

۵- اگر چه عملا شورای شهر به شورای شهرداری بدل گشته است و بدین وسیله انتظار عموم هم شاید بر این باشد که اعضاء شورای شهر از تخصص های علوم شهری (برنامه ریزی، مدیریت، شهرسازی و…) برخوردار باشند اما تاثیر و تاثر و روابط متقابل بازیگران متعدد در مدیریت شهری (ادارات دولتی، خصوصی ها، تعاونی ها و دیگر قدرت ها) با یکدیگر، لزوم وجود افرادی که به قولی از هوش اجتماعی و تجربه مدیریتی (به معنی استفاده از تخصص ها در انجام کارها و امور) مناسبی بهره مند هستند را مطرح می کند.

۶- تعهد و عدم سوء استفاده از مسئولیت، یکی از دغدغه های شهروندان است که متاسفانه مواردی را نیز در شوراهای شهر برخی از شهرهای کشور و از جمله شهر خودمان شاهد بوده ایم. محیط کوچک لامرد این امکان را برای شهروندان بوجود آورده است که با آشنائی زیاد و برخوردهای رودرو با کاندیداها، گذشته آنها را مرور و به پیش بینی رفتار کلی آینده آنها بپردازند و با انتظارات خود هماهنگ کنند. این مورد یک مورد حساسی است که با آبروی افراد در یک شهر کوچک سر و کار دارد و هرشهروند ابتدا باید خود تعهد داشته باشد.

۷- فارغ از ژست های متعدد تبلیغاتی و تنوع اقلام تبلیغاتی و حرکات و رفتارهای فریبنده این روزهای برخی کاندیداها، باید توجه داشت که آیا کاندید مورد نظر به ارائه دیدگاه ها و برنامه های خود پرداخته اند یا خیر؟ یعنی به زبان ساده اینکه کاندیدا چه دیدی نسبت به جامعه و شهر خود داشته و پس از ورود به شورای شهر می خواهد چکار کند؟ متاسفانه از این تعداد کاندیدا، تعداد اندکی به ارائه برنامه پرداخته اند و برنامه های منتشر شده آن عده ی اندک هم عمدتا با تخصص، تجارب و توانائی آنها هیچ سنخیتی ندارد و عدم توانائی آنها در اجرائی کردن آنها را نمایان می سازد. ضمن اینکه برداشت های سطحی و نا آگاهانه از واژه ها واصطلاحات عمیقی همچون توسعه، حقوق شهروندی، عدالت شهری، تمرکز زدائی و… نا امیدی متخصصان در ارتباط با اعضاء منتخب و بهبود وضعیت شهر را به همراه دارد.

۸- شعارهای انتخابی بیشتر کاندیداها عمدتا با تخصص، تحصیلات، تجارب و توانائی آنها کوچک ترین ارتباطی ندارد.

۹- بر اساس قانون شوراهای اسلامی شهر و روستا، یک عضو شورا از مسئولیت ها و وظائف تعریف شده و محدودی برخوردار است، یک مطالعه ساده و چند دقیقه ای این قانون، باعث می شود بسیاری از وعده های بی اساس کاندیداها، شناسائی شود و ضمن اینکه شهروندان با مطالعه این قانون می توانند به محک تجربه و توانائی کاندیداها در انجام وظائف شورای شهر بپردازند.

۱۰- نا آشنائی اکثر کاندیدا با ساختار برنامه ریزی و مدیریت شهری، در برنامه ها ودیدگاها و شعارهای آنها انعکاس یافته است، مثلا کاندیدی بدون توجه به نقش و اهمیت طرح های توسعه شهری(عمدتا طرح جامع شهری)، ((ارائه الگوی آینده توسعه شهری)) را یکی از برنامه های خود ذکر کرده است و یا کاندیدی دیگر (( تلاش در جهت توسعه ایجاد مدیریت شهری)) را به عنوان یکی از برنامه هایش ذکر کرده که اصلا مشخص نیست چه مفهوم و منظوری دارد؟ ایجاد مدیریت شهری؟ توسعه مدیریت شهری؟ مگر مدیریت شهری وجود ندارد؟ توسعه مدیریت شهری یعنی چه؟ یا اصلا توسعه چیست؟ و … . اما برخی برنامه های ارائه شده توسط این کاندیداها نیز بسیار جالب توجه و ضروری می باشند همچون نوسازی بافت شهری و یا انتخاب شهردار با استفاده از نظرات مردمی و گروه های اجتماعی و نه سیاسی. البته باید به این نکته توجه داشت که شورا نهادی اجرائی نیست بلکه نهادی قانونگذار و ناظر است.

۱۱- جوانی به تنهائی نمی تواند مزیتی برای کاندیداها نسبت به رقبا ایجاد کند، همه می دانیم که عمدتا کسب تجربه با هزینه جوانی همراه است، اما در همین فهرست جوانانی هم هستند که از تحصیلات عالیه و تجارب مناسبی هم برخوردارند و این مورد آنها را بصورت شاخص درآورده است.

۱۲- سه نفر از اعضاء شورای شهر کنونی نیز کاندید هستند. شورای شهر سوم لامرد با انتقادات فراوانی همراه بود که اگر چه خیلی از این انتقادات احساسی و بدور از منطق بوده و در شرایط فقدان اطلاعات صورت می گرفتند، اما خیلی از انتقادات نیز به ایشان وارد بود. مواردی همچون عدم شفافیت و پاسخگوئی، عدم بهره مندی، ارتباط و استفاده مناسب از تخصص ها و مشورت ها در امور، قانونگریزی و مواردی از این دست، انتقادات بجائی است که می توان از آنها نام برد، ضمن اینکه انتخاب و ابقاء شهردار کنونی توسط این شورا نیز با حرف و حدیث های بسیاری بین شهروندان همراه بوده و هست.

۱۳- در مجموع، یک کاندیدای مستعد ورود به شورای شهر و یک مدیر شهری مستعد، مدیری است که علاوه بر برخورداری از حداقل تخصص و تجربه و تعهد در حوزه مدیریت شهری و شورای شهر- به عنوان یک نهاد قانونگذار و ناظر- کسی است که از توانائی شناخت واستفاده از متخصصان گوناگون در موقعیت های مختلف در امور مدیریت شهری به نحوی شایسته برخوردار باشد.

۱۴- در پایان: خداوند در کتابش، تغییر سرنوشت جوامع را منوط به خواست و اراده آنها کرده است. فرصت های محدود تغییر را باید غنیمت شمرد.

عبودهای شهر ما

خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۲

یه شب عبود رفته بود مهمونی خونه جاسم. جاسم هم سنگ تموم گذاشت و یک شام مفصل برای عبود تدارک دید. عبود هم از خجالت سفره در آمد و دیس‌های برنجی را یک به یک به دُروکَش خالی کرد.

آخر شب که شد توی هال تُشکش را انداختند و خوابید. نیمه های صبح، عبود از درد شکم بیدار شد. کل خانه را برای پیدا کردن توالت زیر و رو کرد اما از بخت بد پیدایش نکرد. از ترس این که مبادا روی فرش خرابکاری کند گلدانی پیدا کرد؛ خاک آن را خالی کرد؛ کارش را داخل آن گلدان کرد و خاک‌ها را سر جایش برگردانید.

روزها و ماه‌ها از این قضیه گذشت. سه سال بعد جاسم به در خانه عبود آمد. عبود که در را باز کرد جاسم با نگاهی ملتمسانه و مظلومانه پرسید: “عبود! جان مادرت بگو اون شب کجا گلکاری کردی. از آن موقع تا الان سه تا خونه عوض کردیم هنوز بوش در نرفته!”

***

عقوبت تصمیمات ما عقوبتی فردی نیست. نتیجه تصمیمات نه تنها خود ما بلکه اطرافیان ما و حتی ممکن است جمع بزرگی را متاثر سازد. نتیجه تصمیمات ما ماندگار است. این تصمیم ممکن است در کسری از ثانیه گرفته شده باشد اما نتیجه‌اش سالهای سال تمام شئونات زندگی ما را تحت تاثیر قرار دهد و دست از سر ما برندارد. نتیجه تصمیمات ما گاه برگشت ناپذیر است. قاتلی که در یک آن تصمیم اشتباهی میگیرد و مرتکب قتلی می‌شود قادر نیست وضعیت را به قبل از ارتکاب به قتل برگرداند.

تصمیم اصولگرایان برای حمایت تام از آقای احمدی نژاد در انتخابات دوره های قبل یکی از آن تصمیم هایی است که کشور را در ورطه مشکلات بسیاری قرار داد. مشکلاتی که گریبان‌گیر همه شد حتا آنانی که به وی رای نداده بودند. اکنون مردم دعا می‌کنند کاش شرایط به قبل از انتخاب وی برگردد اما این روند برگشت ناپذیر است. عقوبت این تصمیم تا سالهای سال ماندگار خاهد بود و بویش ممکن است مشام چند نسل را آزرده سازد.

چرا راه دوری برویم، بیاید از مسایل به ظاهر پیش پا افتاده شهر خودمان صحبت کنیم. در همین لامرد خودمان، یکی از شهرداران سالهای دور لامرد، اگر می‌دانست نتیجه تصمیم او در ایجاد میدان کج و کوله و بدقواره وسط شهر بخاطر همراهی با برخی از خاندان‌های لامردی و تلخندقی باعث بروز چه مشکلاتی در سالهای سال بعد می‌شود در تصمیم خود اندکی بیشتر تامل می‌کرد. میدانی که تا الان چند بار عوض شده و میلیونها تومان بودجه بی زبان منطقه خرج آن شده اما هنوز به همان شکل باقی مانده است و مثل یک وصله ناجور شهر را بدریخت کرده است.

برخی از پروژه‌هایی که به فراخور هر انتخابات، چند روزی به لیست امیدواریهای مردم اضافه می‌شوند و بعد کم کم از این لیست خط می‌خورند در زمره همین موارد هستند. نمونه آن کارخانه آلومینیوم است که بفرض هم که به نتیجه برسد آلودگی بیش از حد زیست محیطی آن ما را از داشتن آن پشیمان خاهد کرد. پروژه‌ای که در صورت آغاز بکار به دلیل سرمایه گذاری زیادی که نیاز دارد برگشت ناپذیر خاهد بود.

برخی تصمیماتی که با پافشاری غیر کارشناسی ظاهرن دو نفر از عبودهای شورای شهر در دور قبل صورت گرفت  و با وجود تذکر دلسوزانه کارشناسان و مهندسین متخصص برای تغییر در آن، به دلیل تعصبات کورکورانه جناحی آن افراد به مرحله اجرا رسید نمونه دیگری از این تصمیمات است: میدان مرحوم حیاتی با آن مجسمه ای که نه رنگ و بویی از حیاتی دارد و نه در شان وی است، ترمینال دور افتاده‌ای که به نظر می‌رسد برای شغالها مناسب‌تر باشد، پروژه تایید نشده مسکن مهر و …

اینها مشکلاتی است که توسط عده معدودی ایجاد می‌شوند اما برگشت ناپذیرند و گریبان‌گیر عده زیادی می‌شوند. این لیست تمامی نخواهد داشت مگر این که انتخاب این تصمیم گیرندگان با دقت بیشتری صورت گیرد. این دوره از انتخابات هم اگر اعضای شورای شهر با دقت انتخاب نشوند و فقط غرایض سیاسی و طایفه‌ای در آن لحاظ شود همین آش خاهد بود و همین کاسه. این خط ! این هم نشان!

 

 

* این متن نسبت به نسخه اول منتشر شده تغییر کرده است. متن قبلی طولانی تر از این متن بود. به همین دلیل تبدیل به دو قسمت شد

چاسهای تاوسّون – میهمان نوازی

خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۲

«چاسهای تاوسّون» مجموعه ای است از : شیطنتها ، بازیها و داستانهایی که در دهه های ۵۰ و ۶۰ (آن زمان که برق ،‌امکانات و دیگر تجملات کنونی بدین شکل  نبود ) رخ داده است . چندسالی از «سالِ  اَوْ گوتو » و « سالِ درذو » گذشته است .اکثر این حوادث برای کودکان سرزمین بیخه جات ( ایراهستان ) روی داده ، شاید بعضی از این اتفاقات برای شما خاطرات شیرین کودکی را بیاد بیاورد .

امروز آخرین روزهای ماهِ « دَو دَو » است چند روز دیگر رمضان شروع می شود . رمضان برای سنین ما شیرینی های زیادی دارد . ( در قسمت های آینده مفصلا به آن می پردازیم )

هنوز ۲ ساعت تا ظهر مانده است .  سیدهاشم و خالو حسین مهمان ما هستند . ما هفته ای دو تا سه روزش را میهمان داریم .( به قول قدیمیها مادرم درخونه دارن ) . خالو حسین از اهالی قلعه ی فریدون می باشد که یک موتور هفتاد هوندایی دارد , سید هاشم از سادات چاه شرف است . خورجین خالو حسین پر از کاکلی است که از قلعه ی فریدون آورده است . سید نیز « پیرزه ای » درون جیبش دارد که پر است از “تنباک چهشرف” . خالو موتورش را زیر کُنار وسط حیاط پارک میکند .

مادر میهمانان را به سمت لیوانی هدایت می کند . لیلا فرشها را می اندازد و میهمانان آنجا می نشینند . پدر شمال حیاط در حال خرد کردن ” خجه ” می باشد . تازه منتیل ها را برده تُرمان و دمش آورده است . عرق زیادی بر تارک پدر جاری شده است , عرقها از چین و چروک پیشانی اش به پایین می آید . پدر کار را رها می کند و دست و صورتش را می شوید و به میهمانان خوش آمد می گوید.

مادر تازه از سر ” برکه ” برگشته است . تنگ را لیلا آب می کند و یخ در آن می اندازد . “پیاله ی جومی ” را حسن دست می گیرد و همراه لیلا به میهمانان می رسند .

لیلا به دستور پدر آفتابه و لگنی را می آورد که یادگار پدر بزرگ است . سید چنان تنباکوها را ورز می دهد که آب از چهارگوشه مُشتش بیرون می آید . قلیان را “آووی کرده “( تنظیم آب قلیان خودش نیاز به مهارت خاصی دارد ) . خالو حسین صدایم زد که قلیان را بیاور در آن آفتاب سوزان از ” بالووَه” تا “لَیوانی” را با دو آمدم نرسیده به لیوانی ” پیش پا زدم ” و مانند موشک با قلیان وسط “لیوان” فرود آمدم . جلدی بلند شدم . دیدم دارد از انگشت پایم خون می آید . ناخنم شکسته بود . خیلی درد داشت سریع کمی ” خاکشتر” رویش ریختم لیلا دوان دوان از ” خانه ی نشینی ” ” آژدین و دوا سرخو ” آورد . پایم را سریع با پارچه ای که از ” مکنای قدیمی و اهوازی ”  مادرم بود پانسمان کرد . خیلی درد داشت و داشت می سوخت . کنار خالو حسین نشستم . خالو دست در جیبش کرد و چند ” برمیت ” به من داد . سید نیز ماچی بر ترک پیشانی ام کرد .

مادر خودش قلیان را آب کرد و آورد . سیدهاشم ” فرکی ” زد و دو سه بار قلم قلیان را بالا و پایین کرد دید که آبش تنظیم است . سر قلیان را مادرم برد که آتش روی آن بگذارد . عید نوروز بود که “علی گوتو ” یک بار خَجَهِ بَن از کوه بالایی برایمان آورده بود ” خلگ های تشی ” را با انبر از زیر “پاتیل برنجی” برداشت و چونان قند بر تارک سرقلیان گذاشت .

کمی باد می آمد برای همین لیلا سرپوشی را برای سید آورد . سید چند ” فرک ” به قلیان زد تا کاملا دودی شد …

چاس ولمی دی احمد پخته بود , بوی «کَتِخِ ماین شیر » تا سه کوچه آنطرفتر رفته است . برنجی که روی چاله پخته است عطر دل انگیزی دارد . مادر همیشه پاتیلش را با “شَل” اندود میکند . با اینکار از سیاه شدن پاتیلهای مسی اش جلوگیری می کند .

صدای اذان “ملا “بلند شد . خالو حسین , پدر و سید رهسپار مسجد شدند . من نیز به اتفاق فاطمه و حسن مقدمات ناهار را آماده می کردیم . من مامور چیدن سبزی از ” مسنی ” شدم . ریحان , پرگو و چند پیاز را چیدم . هنوز داشت پایم می سوخت لنگان لنگان به سمت بالووه رفتم . سبزی ها را شستم . مادر “معجومه ” را پر کرده بود . کاسه ی سید جدا بود و یک وجب رویش روغن . خالو حسین علاقه شدیدی به لیمو عمانی داشت برای همین مادر دو لیمو عمانی درشت را در گوشه کاسه خالوحسین گذاشت .

صدای لنگر در حیاط خبر از بازگشت پدر و میهمانان می داد . در همین حین صدای ” تک تک ” مکینه پلاکستان عامو نیز به گوش رسید . سریع آب کولر را چک کردم . آبی به پوشالهایش زدم و پدر به همراه میهمانان به سمت “مَنزلی” رفتند .

پس از صرف ناهار وقت خواب میهمانان فرا رسیده بود . ملافه هایشان را مادر آورد و من برایشان بردم همه درمنزلی دراز کشیدیم . باد خنک کولر آبی ” ارج ” همراه با عطر پوشالهای کولر فضایی دل انگیز را در اتاق ایجاد کرده بود . در را بستم و فقط یک لنگه از “نیمدری ها” باز بود تا هوای اتاق تهویه شود .

” پسین ” تش باد هنوز ادامه داشت . من و لیلا بلند شدیم . به ” مطبخی ” رفتیم بساط چایی را راه انداختیم . قندان برنجیِ یادگار حاجی شدن ” باپیر” را پر از “قندهای پخته ” شده ی مادر کردیم . با آفتابه دروازه کوشی را آب پاشی کردیم . شدت تش باد کم شده بود و بوی نم آب در فضای دروازه بوی محبت می داد . ” بنجیر”ها که از دست تش باد به سوراخهای ” موهوهای ” دروازه پناه آورده بودند با دیدن ما به سمت کنار وسط حیاط پرواز کردند به راحتی می شد صدای ” بنجیرهای لیخو” را شنید .

گلیم های قدیمی دستبافت ” دی با ” را در دو طرف دروازه پهن کردیم . به اتفاق لیلا چند لیمو از لیموی وسط حیاط چیدیم و کنار سینی چایی گذاشتیم .

سید و خالو حسین و دیگران از خواب بلند شدند و دست و رویشان را شستند . پدر و خالو و سید آمدند و روی گلیم نشستند . خالو دستی بر سر من کشید . سید هم از من و لیلا تشکر کرد . خالو لیمویش را در چایش ریخت سید نیز چایش را نوشید . مادر دوباره قلیان چاق کرده بود , قلیانشان را کشیدند و نیم ساعت بعد …

سید و خالو حسین به قصد منزل حرکت کردند . پدر نیز مقداری خارک ” گشخا” به آنها داد . خورجینشان را پر از خارک کرد . ناگهان مادر پیله ای آورد . به سید و خالو گفت : این هم ” پوزیز” است ببرید نصفش بدهید به بی بی و نصف هم به ” دی ابریم ” بدهید .

سید و خالو خارک ها و پوزیزها را در خورجین گذاشته و در امتداد جاده خاکی روستا به سمت مسیله حرکت کردند …

کاندیداهای شورای اسلامی شهر لامرد

خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۲

اسامی نامزدهای انتخابات شورای اسلامی شهر لامرد تایید شده توسط فرمانداری لامرد به شرح زیر می باشد:
۱ – آقای  حسین  آزاد  فرزند عباس کد نامزد ۱۲۱۴
۲ – آقای  سیدمحمد  احمدی زاده  فرزند سیدحبیب کد نامزد ۱۲۱۶
۳ – آقای  سهراب  امیری  فرزند عبدالحسین کد نامزد ۱۲۱۸
۴ – آقای  منصور  انصاری  فرزند حبیب اله کد نامزد ۱۲۱۹
۵ – آقای  عباس  باقری  فرزند مختار کد نامزد ۱۲۴۲
۶ – آقای  علی  بدیعی  فرزند عبدالعلی کد نامزد ۱۲۴۶
۷ – آقای  خلیل  بهادر  فرزند حسن کد نامزد ۱۲۴۸
۸ – آقای  علی  پاکدل  فرزند محمد کد نامزد ۱۲۵۱
۹ – آقای  یونس  ثقفی  فرزند احمد کد نامزد ۱۲۵۴
۱۰ – آقای  محمد  جمالی  فرزند علی کد نامزد ۱۲۵۷
۱۱ – آقای  علی  حسن زاده  فرزند غلام  کد نامزد ۱۲۶۲
۱۲ – آقای  حسین  حسینی  فرزند غلامرضا کد نامزد ۱۲۶۴
۱۳ – آقای  عیسی  حیاتی  فرزند علی کد نامزد ۱۲۶۹
۱۴ – آقای  محمد  دهقان  فرزند حمزه کد نامزد ۱۲۸۱
۱۵ – آقای  محمد  رحیمی  فرزند عبدالحسین  کد نامزد ۱۲۸۴
۱۶ – آقای  صالح  صادقی  فرزند عباس کد نامزد ۱۲۹۶
۱۷ – آقای  علی  صداقت  فرزند حسن کد نامزد ۱۲۹۷
۱۸ – آقای  حسین  صفائی  فرزند اسداله کد نامزد ۱۲۹۸
۱۹ – آقای  محمد  صفری  فرزند اسمعیل کد نامزد ۱۴۱۲
۲۰ – آقای  فرج اله  علی پور  فرزند محمد کد نامزد ۱۴۲۱
۲۱ – آقای  بهمن  غضنفری  فرزند اکبر کد نامزد ۱۴۲۶
۲۲ – آقای  هادی  قائدی  فرزند حسن کد نامزد ۱۴۵۲
۲۳ – آقای  محمد  قادری  فرزند علی کد نامزد ۱۴۵۴
۲۴ – آقای  علی  قسمی  فرزند حسین کد نامزد ۱۴۵۸
۲۵ – آقای  ابوالحسن  کشاورز  فرزند حسین کد نامزد ۱۴۶۲
۲۶ – آقای  عبداله  محمدی  فرزند قدرت اله کد نامزد ۱۴۶۵
۲۷ – آقای  محمود  مستان نواز  فرزند محمد کد نامزد ۱۴۶۹
۲۸ – آقای  سیدجعفر  موسوی  فرزند سید حسین کد نامزد ۱۴۷۲
۲۹ – آقای  مصطفی  نی دانی  فرزند احمدعلی کد نامزد ۱۴۸۱
۳۰ – آقای  عباس  نیک رو  فرزند عیسی کد نامزد ۱۴۸۲
از میان این افراد هفت نفر بعنوان اعضای اصلی شورای شهر لامرد برگزیده خواهند شد. از کسانی که زندگینامه این کاندیداها و برنامه آنها را در اختیار دارند خواهشمندیم برای اطلاع دیگر همشهریان محترم، متن زندگینامه و برنامه های ایشان  را در ذیل این مطلب درج نمایند.

درانتخابات شوراها به چه کسانی رای بدهیم

خرداد ۱۵ام, ۱۳۹۲

شوراها یکی از نمادهای جامعه مدنی ونشانه نقش مردم در تعیین سرنوشت خود است.بنابراین هر فردی که علاقمند به تعیین سرنوشت و بهبود شرایط زندگی آینده خود است.اول لازم است در انتخابات شرکت کند.و ثانیا به دور از هر گونه تعصب قومی و خانوادگی داوطلبی که میتواند عهده دار این مسولیت شود را انتخاب کند.
هر فردی برای انتخاب خود معیارهای دارد بعضی تخصص و تجربه افراد. عده ای شعارها و برنامه های داوطلبین و گروهی نیز مسایل قومی و خانوادگی را ملاک انتخاب خود قرار میدهد. اما اگر قرار باشد به دور از هر گونه تعصب و رابطه  قومی و خویشاوندی  یک انتخاب اصلح آگاهانه داشته باشیم. چه ملاک هایی مد نظر قرار دهیم.
بی شک اولین گام برای این منظور  شناخت وظایف و حیطه اختیارات شوراها است. این شناخت باعث میشود پیدا کردن مصداق فرد مناسب  راحت تر و بهتر صورت گیرد طبق قانون مهمترین وظیفه شوراها انتخاب شهردار و نظارت بر عملکرد آن. تصویب بودجه سالانه شهرداری و تعیین برنامه های مالی.عمرانی و فرهنگی شهرداری از طریق مصوبات شوراها میباشد. اعضای شوراها با عضویت در کمیسیون ماده ۱۰۰ بعنوان بازوی فکری و مشورتی شهردار نیز نقش مهمی در برنامه های شهری دارند. بنابراین داشتن انگیزه، تخصص، تجربه، تعهد و وقت کافی پنج ویزگی لازم برای عضویت در شورا است.
اگر فردی انگیزه کافی برای کار گروهی و بهبود شرایط زندگی اجتماعی نداشته باشد .تحرک و تحولی صورت نمی گیرد.تخصص یعنی داشتن تحصیلات دانشگاهی در یکی از رشته های مربوط به امور شهری.بی شک  بعضی از رشته های دانشگاهی مانند عمران/شهرسازی/معماری/برنامه ریزی شهری/حقوق که ارتباط بیشتری با مسایل شهری دارند. تخصص باعث مجموعه نگری و دور اندیشی در برنامه ریزی میگردد. اما صرف داشتن تخصص کافی نیست. چون تخصص باید با دو معیار تجربه و تعهد همراه گردد. داوطلبی که تجربه و تخصص دارد هزینه ای اشتباهی و خطایی بر شهرداری وشهر تحمیل نمیکند. چون شهرداری از جمله نهادهایی است که بامسایل مالی سر و کار دارد. اگر فردی تعهد اخلاقی کافی نداشته باشد. منافع فردی را به منافع جمعی ترجیح میدهد و مسائلی چون رشوه و رانت خواری و کلاهبرداری از آن ناشی میشود.
چگونه میتوان افراد را شناخت؟ آیا باید به شعارها و برنامه های آنها توجه کرد؟ آیا باید پیشینه خانوادگی داوطلب را ملاک قرار داد؟ آیا باید مدرک تحصیلی و سوابق کاری افراد را مد نظر قرار داد؟ واقیت این است که در زندگی اجتماعی افراد زمانی که با ما کار دارند خوب حرف میزنند، مهربان میشوند و احساس نزدیکی میکنند. همین ویزگی ها باعث میشود بعضی مواقع ما در شناخت واقعیت دچار خطا شویم. واقعیت این است که در انتخابات نیزداوطلبین شیوه های مختلف سعی در جلب آرای عمومی مردم دارند. بعضی با سخنرانیو عده ای با پذیرایی و گروهی با قول و وعده و…شاید این نکته یکی از عیب های دموکراسی باشد. که در واقع نوعی اغفال عمومی است. ولی  پادزهر این اغفال عمومی افزایش سطح آگاهی عمومی است. زیرا آگاهی و آموزش عمومی سبب اعتدال و برانگیختن قدرت تفکر میشود چون قدرت تفکر باعث شناخت بهتر محیط و افراد میگردد.
اصولا دو نوع  افراد در انتخابات شوراها شرکت میکنند. یکی افرادی که شورا به تخصص و تجربیات آنها نیاز دار .و دیگری افرادی که آنها به شورا نیاز دارند. گروه اول توسط افکار عمومی تشویق شوند تا شهر و شهروندان بتوانند از خدمات آنها بهره مند شوند. اما گروه دوم شورا را یک فرصت شغلی یا سکویی برای پیشرفت و ترقی فردی میدانند. این یک نکته مهمی که است که شهروندان باید در انتخابات خود به آن توجه داشته باشند. در انتخاب داوطلبان شوراها باید به تخصص مرتبط با حوزه مدیریت شهری و تجربه افراد و امکان عملی بودن برنامه ها و میزان تعهد داوطلبین توجه نمود و شناخت چهره به چهره و کسب اطلاع از افراد مورد اعتماد بهترین راه شناخت داوطلبین میباشد.

***

زمانی فردی را برای گرفتن پست مدیریتی به یکی از مدیر کل ها معرفی کردند. طبق هماهنگی انجام شده فرد مورد نظر برای معرفی خود در دفتر مدیر کل حاضر شد و مصاحبه شد. پس از مصاحبه دوستانش از او پرسیدند مدیر کل راجع به چه پرسید؟  گفت: چیزی از من نپرسید فقط یک جعبه شیرینی به من تعارف کرد.  منم چون تازه از راه رسیده بودم و گرسنه بودم تعداد زیادی  شیرینی خوردم. بعد مصاحبه تمام شد! به مدیر کل تلفن زدند و نتیجه را پرسیدند. مدیر کل در جواب گفت جواب منفی است! کسی که از یک جعبه شیرینی نمیگذرد از منافع و مزایای این پست میگذرد؟!
 صادق نیکرو

برنامه محسن رضایی برای شهرستانهای لامرد و مهر

خرداد ۱۴ام, ۱۳۹۲

ضمن عرض تسلیت بمناسبت سالگرد رحلت جانگذاز امام عظیم الشان که انقلاب اسلامی دستاورد یک عمر تلاش ایشان است در نوشته حاضر قصد تبلیغ برای کاندیدای خاصی نداریم و این مطلب را بیشتر بخاطر جنبه اطلاع رسانی آن در اینجا منتشر میکنیم تا مردم شهرستانهای لامرد و مهر بتوانند کاندیدای اصلح این دوره را آگاهانه تر انتخاب کنند.

از میان کاندیداهای این دوره، سردار محسن رضایی ادعا میکنند برنامه جامعی برای شهرهای مختلف چیده اند و از نخبگان هر شهرستان دعوت کرده اند برای اصلاح آن تشریک مساعی نمایند. به همین منظور سایتی شبیه ویکیپدیا با عنوان ویکی رضایی درست کرده اند که کاربران مختلف میتوانند محتوای آن را ویرایش کنند و اصلاحات و طرحهای جدیدی پیشنهاد بدهند تا در صورت تایید به لیست برنامه هایشان برای آن شهر اضافه شود.

لیست برنامه های مربوط به شهرستانهای لامرد و مهر از این سایت گرفته شده و به صورت دو فایل پی دی اف در این صفحه آورده شده است. بد نیست دوستان عزیز نگاهی به آن انداخته و از صحت مطالب مطروحه در آن مطلع شوند و در صورتی که نظری دارند به آن سایت ارسال کنند.

برنامه محسن رضایی برای شهرستان لامرد

برنامه محسن رضایی برای شهرستان مهر

انتخاب امروز، انتخاب فردا

خرداد ۱۴ام, ۱۳۹۲

به نام خدا

این نوشته ی ناقابل خود را تقدیم می کنم به روح بلند آنانی که زندگی خود را وقف خدمت صادقانه به سرزمین عزیزمان لامرد کرده اند.
همان طور که بزرگواران مخاطب سایت می دانند امروزه آن دسته از کشورهای دنیا که بافت سیاسی و حکومتی آنها مبتنی بر دموکراسی است در واقع به طرق مختلف سعی می کنند تا این دموکراتیک بودن خود را چه در صحنه ی داخلی و چه در صحنه ی خارجی به بروز و ظهور برسانند که یکی از محسوسترین و مشهودترین این راه ها، انتخابات است.
مردم کشور عزیزمان ایران، در اواخر خرداد ماه سال جاری، امتحانی حساس و مهم در پیش رو دارند. امتحانی که اگر به حول و قوه ی الهی خروجی آن مثبت باشد، سال ۹۲ را به یکی از طلایی ترین و ماندگارترین سال های بعد از انقلاب تبدیل خواهد کرد. موفقیت در این آزمون نیازمند برقراری شرایط و زمینه های خاص خود است که در آن مردم، مسئولین و مهم تر از همه آنانی که پا به عرصه ی رقابت انتخاباتی گذاشته اند، اثرگزارند. در این دوره، دو انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای اسلامی شهر و روستا با هم کلید خورده اند که انتخابات ریاست جمهوری عرصه ای کلان و ملی دارد و انتخابات شورا ها عرصه ای محلی.
در این دوره انتخابات شوراها در لامرد بنا به دلایلی از اهمیتی خاص برخوردار است. به همین خاطر این نوشته ی ناچیز را به انتخابات شوراها در شهرستان عزیزمان اختصاص می دهم به امید آنکه بتواند مفید واقع شود.
این مطلب چند دسته مخاطب دارد که به عنوان کوچکترین نسل سومی در بخش های مختلف آنها را مورد اشاره قرار می دهم.
مخاطب اصلی این قسمت از نوشته مردم ارزشمند لامرد می باشد، آنانی که در موقعیت های مختلف دَین خود را به شهرستانمان از طرق مختلف و گوناگون ادا کرده اند. مردم بزرگوار می دانند که در این مقطعِ زمانی، منطقه ی ما به مناسبت انتخابات یکی از حساسترین موقعیت های خود را سپری می کند. ما نسل سومی ها کمتر می دانیم و از نسل های اول انقلاب شنیده ایم ولیکن شما بزرگتر ها خوب می دانید که لامرد چه فراز و نشیب هایی را در طول نیم قرن پیش طی کرده است تا اکنون به اینجا رسیده است. شنیده ایم تا اوایل دهه ی هفتاد اگر می خواستند محروم ترین مناطق کشور را نام ببرند نام لامرد یکی از کاندیداهای همیشگی بود. بود اما از ابتدای انقلاب شکوهمند اسلامی با همّت و تلاش بعضی انسانها، جرقه ی پیشرفت و آبادانی لامرد زده شد. خدا می داند  چه زحمت های خالصانه، صادقانه و به دور از عناوین امروزی در این راه کشیده شده است. افراد زیادی در آن برهه از زمان، بدون هیچ ادعایی و با جان و دل به فکر پاک کردن گرد و غبار محرومیت از چهره ی لامرد بوده اند که بعضا نامشان هم فراموش شده است. برای ما نسل سومی ها، خیلی جالب خواهد بود اگر کسی مقایسه نماید وضعیت چهل سالِ پیش لامرد در این پروسه ی چند ساله چگونه دگرگون شده و چه پیشرفتها و جهش های عمرانی، اقتصادی و صنعتیِ داشته است.  این جهش ماحصل تلاش انسان های مخلص، بی ادعا، متخصص و متعهدی بوده که استعداد، جوانی و حتی زندگی خود را در این راه هزینه کرده اند. آری لامرد امروز، نتیجه ی تلاش و ازخودگذشتگی دیروز است.
لامرد امروز با زحمت بدست آمده و ما نباید نسبت به آینده آن بی تفاوت باشیم. مردم بزرگوار منطقه، می دانیم که شما به انحاء مختلف، زحمت هایی را در سطوح متفاوت برای لامرد به جان خریده اید. هیچ کس نمی تواند زحمت هایی را که دیروز، شما برای پیشرفت و آبادانیِ لامرد کشیده اید، نادیده بگیرد. امروز در کنارِ زندگی صنعتی با همه ی مسائل خاص خود از کودکانمان گرفته تا پیرمرد و پیرزنمان همه و همه دغدغه ی لامرد را دارند. مردم بزرگوار می دانم و همه خوب می دانیم که از برخی از ما نسل جدید گرفته تا برخی از آنانی که به حُسن اعتماد  شما، تکیه بر صندلی های ریاست زده اند، آن طور که شایسته ی شما بوده، ادای وظیفه نکرده اند اما این را هم خوب می دانیم که با همه ی این دل ناخوشی ها، باز هم همه به فکر لامرد عزیزمان هستند. امروز که انتخابات شوراها در انتظار ماست، با توجه به تنوع نامزد های انتخاباتی در شهر، می طلبد که به دور از تعصب گروهی، قومی و قبیله ای به فکر پیشرفت کل منطقه باشیم چرا که پرداختن به حاشیه ها نتیجه ای جز عقب ماندگی ندارد. در این راه خیلی مهم نیست که از چه حزب و چه گروه و چه جناحی هستیم مهم اینست که ما همه از این منطقه هستیم و به فکر پیشرفت و سعادت دیارمانیم.
خدمت نامزدهایی که خود را آماده ی یک رقابت سالم و به دور از حاشیه کرده اند، عرض می کنیم که امروز شما نسبت به مردم و شهرمان احساس تکلیف کرده اید و پا به میدان مهمی گذاشته اید، باید توجه کرد که این دوره به خاطر برخی مسائل سیاسی حادث شده، بسیار حساس تر از گذشته است و منطقه دو قطبی شدن در جریان اصولگرایی را بر خود تجربه می کند. نیاز اساسی و اولیه ی ما قبل از هر چیز دیگری، حفظ وحدت و همدلی بین مردم و نیروهای سیاسی می باشد که این مسئله، مسئولیت شما را سنگین تر می کند. امیدواریم اولویت اصلی همه ی شما حفظ وحدت و یکپارچگی بین اقشار مختلفِ مردم باشد.
آن دسته از نامزدهای انتخاباتی که  ۲۵ خرداد ماه، لبخند بر لبانشان جاریست و به عبارتی به تیم ۲+۵ شورای شهر راه پیدا کرده اند، آن روز که به حسن اعتماد و اعتقادِ این مردم به شورای اسلامی شهر ورود پیدا کنید، دیروزهایی را که در میان آنان حضور پیدا می کردید و برای به دست آوردن رأیشان (نه ببخشید، دلِ شان!) فردایی درخشان برای آنان ترسیم می کردید را فراموش نکنید. بزرگواران، رسالت اصلی شما، رساندن منطقه به قله های پیشرفت و عدالت است که در این راه هرکس منطقه را حتی یک قدم به آن قله نزدیک کند، یاد و خاطرش از ذهن مردم عزیز، پاک نخواهد شد و تا ابد قدردان او و زحماتش خواهند بود.
در پایان به عنوان فرزند حقیر این خطّه ی گرم از همه تقاضا می کنم که همه با هم، به فکر پیشرفت و آبادانی منطقه، به فکر آنانی که دیروزشان را فدای امروز منطقه کردند و به فکر نسل سومی و چهارمی هایمان که قرار است در سرزمینِ مادریِ خود زندگی کنند، به فکر همه باشیم.

فرستنده: امیر صداقت

فرار از هیاهوی سیاست…چله

خرداد ۱۳ام, ۱۳۹۲

سلام همشهریان گرامی
به این عکس نگاه کنید:
DSC_0106
شاید باورتان نشود که در فاصله یک ساعتی لامرد چنین جایی باشد.
تصاویر ذیل مربوط به غار چله بوچیراست. جمعی از کوهنوردان بر آن شدیم تا روزی را به دور از هیاهوی سیاست در دل طبیعت بگذرانیم.این تصاویر مربوط به جمعه ۲۷ اردیبهست ۹۲ میباشد.زیبایی ، جذابیت  و طبیعت بکر آن خیره کننده است.از آنجایی که فصل تابستان زمینه های طبیعت گردی در شهرستان کم میباشد حیف آمد که آن را به همشریان عزیز معرفی نکنم .

مکان:روستای بوچیر شهرستان پارسیان-فاصله زمانی یک ساعت از لامرد

فاصله از روستا تا غار ۵ کیلومترخاکی کوهستانی میباشد.

تقریبی ۸۰۰متر آب ورودی غار عمیق میباشد.بعد از گذر از آب عمیق وارد دهانه غار میشوید که تا ته غار نیز حدودا ۱۰۰۰ مترفاصله دارد.

دمای داخل بین ۱۰تا ۲۰درجه-آب ورودی گرم و آب داخل سرد است.

پایان غار آب چک زیادی وجود دارد که به آن زیبایی خاص میدهد که تغذیه کننده آب استخر طبیعی آن است و لذت رسیدن به پایان غارشنا کردن در آب سرد آن میباشد.
DSC_0051
توجه داشته باشید در صورتی که قصد رفتن دارید حتما با راهنمای محلی  هماهنگ باشید.
DSC_0281

DSC_0280

DSC_0273

DSC_0232

DSC_0253

DSC_0257

DSC_0222

DSC_0192

DSC_0130

DSC_0143

DSC_0185

DSC_0128

DSC_0125

DSC_0100

DSC_0103

DSC_0106
DSC_0286

DSC_0330

DSC_0376

دو هفته نامه ققنوس شرق شماره ۴

خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۲

گزیده ای از عناوین مطالب این شماره:

  • ایا ایراهستان همان لارستان است ؟ امروز بسیاری از روزنامه ها وسایت های وابسته به دوستان همسایه لاری ، ایراهستان قدیم را همان لار امروز می دانند و با تبلیغات بسیار وسیع رسانه ای سعی نموده اند تا این نام معروف وتاریخی را به نام لار ثبت نمایند !اما ٓایا واقعا ایراهستان نام لار بوده است
  • نام سعید علی نژاد را بخاطر بسپارید
  • انتخابات شورای شهر و رای جامعه ورزش
  • فوتبال لامرد پر تالش در سال ۹۱ و امیدوار در سال ۹۲
  • کسب رتبه یک کارشناسی ارشد مهندسی صنایع توسط مصطفی طاهری دانشجوی علامرودشتی
  • چاه ورز در دامنه گلرخ
  • تصویر را بشناسید ، جایزه بگیرید
  • ۴ حادثه ای که تذکر رهبری را به دنبال داشت
  • سرمایه گذاری در بخش گردشگری خوب یا بد؟
  • پسر خاله های اجتماعی ما
  • پیرمرد وفادار
  • دکتر حاجی پور: مساله برقراری یک تعادل وتوازن در توسعه شهری وکم کردن شکاف و فاصله ی محلات بایستی از اولویت های شورای آتی باشد.
  • اعزام کاروان زیارتی بازاریان به مرقد مطهر امام (ره)
  • طرح ساماندهی واحدهای صنفی بدون پروانه کسب

 دانلود این شماره از طریق لینکهای زیر (فایل پی دی اف) :

  1. صفحه اول
  2. صفحات ۲ تا ۷
  3. صفحه آخر

 

جنگ نامه شورا (قسمت ۱)

خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۲

این نوشته قصد دارد رقابت تنگاتنگ انتخابات شوراها را در قالب طنز بیان کند. اگر چه در این نوشته نام اشخاص، خاندان‌ها و طایفه‌های مختلفی ذکر می‌شود و خصوصیات ظاهری اشخاص از دریچه طنز دیده می‌شود اما قصد توهین و کوچک کردن هیچ شخص و یا خاندانی منظور نبوده است. از خانندگان عزیز نیز انتظار می‌رود بدور از حس نژاد و ایل و طایفه پرستی از طنز این متن لذت برده و آستانه تحمل خود را هنگام شنیدن چنین متنی بالا ببرند. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.

نقال (به نثر آهنگین می‌خاند):
آاای اهالی لامرد، تراکمه ی ترکمان،
به هوش و به گوش و به چشم و زبان،
بشنوید از نبرد لشکریان بی قرار و بی شمار.
ببینید و بگویید از سواران سبخ و ریگ زار.
بشنوید از دو نامدار، دو پهلوان:
محمد خان و درویش خان.
هر دو سودای سروری دارند بر سر،
هر دو پولاد جسم، راست و سینه کِل‌پَر،
دو سردار، آماده در دو طرف میدان کار زار،
مانندشان هرگز ندیده کسی به این روزگار.
همان بس که دشمن زهره ترک شود از شنیدن نامشان.
همان بس که عرش و فرش بلرزد از دیدن هیبتشان.
هیچ کس نداند کدام برترند و کدام سر تر
هر دو فرماندار، هر دو پولدار، هر دو منصب‌دار.

{بوق گاو دم می‌نوازد، خاک غلیظی برمی‌خیزد، هوا تیره و تار می شود، محمد خان سوار بر اسب کهر، شمشیر از رو بسته بر کمر، جستان وخیزان، بر دوشش ورق ورق تراول آویزان، با کلاه‌خودی از پر طاووس، قوی و با وقار وارد صحنه کار زار می شود}

خوب نظاره کنید، دوباره بنگرید، این است محمد خان، خان خانان، قطب زمین و آسمان، سردار خوش کلام و    با نشان

اوست محمد خان که پشت سر اویند نیزه داران، منصب داران، تراول داران، زمین داران، فرمانداران، بخشداران

{بوق گاو دم مینوازد، اخلوک شدیدی می‌وزد، درویش خان با زره و کلاه‌خود و تیر و کمان، سوار بر رخش مِگان، بلند بالا و خنجر به کمر، همراه با نیزه و سپر، وارد صحنه کارزار می شود:

اوست درویش خان که پشت سر اویند کمانداران، سرداران، عقده به دل داران، اصلاح طلبان، مرکزیان، موج سواران

بشمارید! بشمارید! بشمارید!

محمد خان: شمال ۸۰%، مرکز ۷۰%، کوش۶۰%
(هورای لشکریان از دور)

درویش خان: کوش۸۰%، مرکز۷۰%، شمال۶۰%
(هورای لشکر از دور )

{دو سردار در دو سوی میدان، با بیرق و علم و پرچم و لشکر و حشم}

محمد خان:
من چونان شاه شجاعم، کشوری هست گواهم، من هزاران نفر زبده به لشکر دارم، سپه تُرمونی و کَورذونی و کوشی و کندر دارم، پشت من هست سه اسپانسر پول‌دار و شهیر، با خودم موسوی و قسمی و جعفر دارم.

درویش خان :
من امیرم، شهیرم و کبیرم، من هزاران سپه و لشکر و استر دارم، من علمدار و سپه دار و جلو دار دلاور دارم، با من هستند کنون مرکزیان پر دل، فَرَج و جعفر و سیّد علی اکبر دارم.

محمد خان:
من کنون سلطنت و مسکن و ماوا دارم، هتل قصر امیریه و موسی دارم، من دلم هر چه نموده است تمنا دارم، مِلک و مُلک از دل کُه تا سرِ صحرا دارم، از شعف این دل من پرشده از خوش‌حالی، شب آخر هوس تنبک و سرنا دارم.

درویش خان:
من در این شهر به هر جا بروم جا دارم، لیدر از چَه علی و قلعه ی ملا دارم، غم ندارم به دلم مرکب من هست مِگان، هوس سانتافه و مزدا و هوندا دارم، از شعف این دل من پرشده از خوش‌حالی، کاروانی ز قشون عازم شورا دارم.

محمد خان:
من چو سلطان کت و شلوار برک بَر دارم، شور سلم و هوس کاکل و کنگر دارم، شب خرداد کنم ذوق به فرماندهیم، سال دیگر کُله مجلسی بر سر دارم.

درویش خان:
من کنون بر پس بون منزل و سکنا دارم، هوس تربزه و گرجه و شُلّا دارم، شب خرداد کنم ذوق به این سروریم،دو یَل از هیکلی و سید برنا دارم.

{دو لشکر هورا می کشند، لشکر محمد خان در شمال و لشکر درویش خان در کوش دره پدنو صف آرایی کرده و برای  هم دیگر رجز می خوانند}

***

ناگاه گرد و خاکی از دور برپا می‌شود. سواری کت و شلوار به بر، از اسبی کهر، بر زمین می‌جهد. همهمه‌ای در سپاه محمد خان برپا می‌شود. دکتر موسی است که از راه نرسیده وارد میدان می شود. بر فراز تپه‌ای در بالا دست قرار گرفته و بلند ندا می دهد}

دکتر:
سلامی ز دل و جان، به شما جمله سواران، کنون آمدم از مجلس تهران، که تشکر کنم از تک تک یاران و دلیران و امیران و جوانان جکی چان، و تشکر کنم از سرور لشکر، به ما رهبر و گپ تر، مَمَد خان دلاور، و دگر مجری و سردار، و ابول خان دنا دار، که زد جار وَ هیجار، در آن عرصه پیکار، و سهراب امیری و علی اکبر غفار، شورای شهر وفادار، جان دل خشنو شهردار ، و علی خان که بود افضل شورا، و دگر محمود ملا، و دگر نیدان خوشحال خاطرخا، و دگر باپیر برنا، و دگر بیخه ای و مهره ای و گله ای و چپ رهی و ایل جلاله، پیرایه و تراکمه، به غیر از حسن و عبدل خواجه، و دگر جمله کسانی که ببستند به من دل، و بدادند به من مسجد و منزل، و تریبون و تراول، و نکردند به یک لحظه مرا ول.
و اما…
خطابم به شما سرور لشکر، ممد خان دلاور، که دگر بار برو، تیم هماهنگ بیاور، بَرِ شَهر، و دگر با کمک من، برو زنده نما لشکر پیروز و تهمتن، و بزن بر سر دشمن خَجَه بَن.

***

محمد خان آماده و شیدا، کمانداران، سواران و تیراندازان را آماده و روانه کارزار می کند.

محمد خان رو به لشکریان:
خطاب من به شما ای سپاه منصب دار    روید حمله نمایید از یمین و یسار
به زیر افکنید ایل درویش را    که لعنت کند تا ابد خویش را
بگیرید از آنها مقام ونشان        به آتش کشید پست و پرونده شان
کنید حمله بر خالو ممد علی    زنید آتش کینه بر هیکلی
ببندید پروانه ی کسبشان        دُولومیت نباشد دگر حقشان
حاج عباس کنید همچو مرغ کباب        کنید سقف بنیاد رویش خراب
کشید خط قرمز سر حق‌شناس      که عبرت بگیرند عوام و خواص

***
در گرماگرم دعوا و رجز خانی سپاه محمد خان و درویش خان، سپاهی دیگر متعلق به نیکرو خان مستقل، همراه با لشکر  وارد صحنه می شوند. نیکرو خان رو به خیل لشکریان و هواداران:

ایا لشکر پردل نیک رو      به میدان بیایید جنگ عدو
به پشتم در آیید چپی و رپی     تقی و صفرهای تلخندقی
ایا تک سواران این ریگ‌زار        بگردید اکنون به مرکب سوار
کنید رو سوی شهر و ایل و دهات     بپاشید هر نقطه نقل و نبات
بخوانید هر جا، بَرید نام من     کنید شهد و شیرین کنون کام من
همه لشکر گُرّ به گُرّ آورید        غذا ماهی مغز پر آورید
بود لشکر من چو شیر ژیان    نباشند در جمع  ما کوفیان
ایا تک سواران بگیرید گوش    نگردید دلسرد و خوار و خموش
ندانم چه شانسی به لپ لپ بود    دل من غمین از تقلب بود
هر آنکس نمود رایتان را سبک      بپاشید بر قامت او بُچُک
بریزید بر کله اش تند و تخس      بکوبید بر مغز او رِنگ بکس

{تیزکلنگی به اسبش می دهد و همراه با لشکریان گردو خاکی در میدان به راه می اندازد و گوشه ای می ایستد}

***
{آمدن سپاهی دیگر به فرماندهی علی صداقت به رزم‌گاه}

صداقت، آرام، با وقار و با خنده، شاد و پیاده، وسط میدان آمده و خود را به دو لشکر معرفی می کند:
من علی ابن حسن محسن پیرو  زار آخوندم، من به طفلان شما درس واخُوندم، خودم را وا تکوندم، دو کفشم والَوُندم، من در این شهر شجرِ صنف وانشوندم، منم راز، منم مرد سراپا شعف و ناز، منم کبک خوش آواز، منم کاندید شیراز، منم سرو و سرافراز، منم مجمع صنفی، منم کاسب و بزّاز، که حال آمده ام در وطنم باز، خداوند به من کرده عنایت، منم مردخدا مرد سخاوت و طراوت و شهامت، که  کاندید شدم بی خبر و ساده و راحت، ولی با هدف و فکر و درایت، و همین خنده مردم به رضایت، مرا هست کفایت، من در این سنّم و کسوت، منم عاشق خدمت،که نام و نسبم هست صداقت، من بنامم، نه اینم، نه آنم ، نه بهارم نه خزانم، نه پیرم نه جوانم، ملِ آب روانم، در این رزم بمانم  و بنازم به این لشکر بی نام و نشانم .

{به سمت افق حرکت می کنم، همه لشکریان دو طرف نگران محو تماشای اویند.}

***
{ سر تل تمب ریخی، ممد ملا نیز سوار بر اسب اعلان آمادگی می‌کند}

منم نور، منم بورِ، منم مرد کمی زرد، منم زلزله کوش بشاگرد، منم همدل و همراز و هم آواز و هم آورد، لذیذم مث ارده،منم مالک کوه و کمر و بیخه و بَرده، و منم بی غش و ساده، منم دُرِّ بیفتاده شی جاده، منم مهتاب  چارده، منم خاص، منم راس، منم ماس، منم بعد زِ محمود و زِ عباس، منم بچه کیسکو، منم عاشق پُدنو، که شدم قاتل نون و سرو و روغن و پرگو، منم عاشق دُنگو، منم مالک مخهای مُلنگو، بچرخم مث پنکه ی باذرنگو، منم آن یل برنا،  منم گرمک و خرما، که امسال شدم کاندید شورا، من هستم ز صفرها، منم ممد ملا، ایا لشکر پرشور، ببینید کنون ممد مو بور، مث گرگور، کند چشم شما کور، و کند جمله شما را همگی تور.

{سپس سُکی به اسبش داده و تند تند از تل سرازیر می شود و گرد و خاکی در میدان شهر به راه می اندازد}

***
{ورود سرهنگ حسن زاده}
من سخیّ‌ام، شفیّ‌ام، حسن زاده علیّ‌ام، نه علی خان زیارت، نه علی خان صداقت، منم کوه صلابت، منم داغ به غایت، منم ذوب ولایت، منم پیلتن و خط شکن جنگ، که عاشق شده ام بر کاکُل منگ، و دمباز خرک رنگِ سر پنگ، دشمن تمباک و تریاک و حشیش و سِگار و بنگ، منم سرور و سرهنگ، سه تا گبّه نهادم به سر کنگ، منم شاد، منم چیفتن و مرصاد، منم گرم چو اوباد، سراپا و سریعم، مِلِ سیکلت هفتاد؛ من چو شاهم، جلو دار و نشان دار سپاهم، همین مُلک و مَلک هست گواهم، نه سبزم، نه سرخم، نه سفیدم نه سیاهم، من بسازم، کمی سبزه و نازم، کنون آمده‌ام در صف این شهر، که بتازم و بگازم و نبازم؛ من کنار سایه دارم،  من مِلِ ابر بهارم، به هر نقطه ببارم، برُمبم، بروبم  و بکارم و بَر آرم؛ ایا لشکر بی دین بد آهنگ، بیایید و ببینید کنون لشکر سرهنگ، چنان موشک پهپاد، زند بر تن موساد، که برخیزد از او تیفون و تش باد.

{سپس خنجر کشیده  و چون تش باد به گوشه ای می خزد.}

****

{ لشکریان محمد خان و درویش خان، چشم از سپاهیان تازه از راه رسیده که اکنون کناری ایستاده اند و تماشاگر رزم دو لشکرند برمی‌دارند و توجه‌شان به نبرد خود معطوف میشود. محمد خان شمشیرش را بالا می برد لشکرش ساکت می‌شود. نفس ها در سینه حبس می گردد. درویش خان شمشیر را بالا می برد لشکرش ساکت و آرام می شوند}

محمد خان:

منم خان، منم روح، منم جان، منم اختر کیهان، منم کاتب سبحان، منم عرش، منم فرش، منم جعفر بی غش، منم سرور و سردار، منم شهری و شهردار، منم شهره در این کار، در این میکده و موزه و دربار، منم صاحب این شهر، مممد خان دلاور، که بود پشت سرم لشکر پنهان، به رزم آمده میدان، زِ شمال محمود مستان، و دگر هست صفایی یل کوردان، و دگر پاکدل و نیدان، و علی قسمی جلو در نُوک پیکان. منم آن کس که پارسال، شدم بر تو مقابل، بِرِختم ته حلقوم شما زهرهلاهل، و کشیدم سر و پوز همگی جمله کف گِل، منم آن یل، که رَه بر تو ببستم، سپهت را متلاشی بگسستم، و هم اکنون از آن رزم، سبک بال  و مستم، و خوش‌حالم از این که کمرت را بشکستم

{هورای لشکریان محمد خان}

درویش خان:
منم شیر، منم ویر، منم ضامن نخجیر، منم صاحب اسب و علم و نیزه و شمشیر، که پارسال بشدم با تو کمرگیر، و درگیر، ولی دیر، هم اکنون، زِ شَعَف شادم و سرشار، و دارم به سپه هفت جلودار و علم دار، و یک لشکر هم‌یار، و قهار و وفادار، که آماده بود از بر پیکار؛ غربِ من عباس باقر، که قَدَر باشد و قادر، کوش من نیزه هشت پر، نام او میر غضنفر، راست من سید جعفر، عقبم محمد دهقان دلاور،  و دگر هم فرج اله منور، و جمالی و احمد که بود سرور لشکر.
منم آن یَل، که نشکستم و نگسستم و بی کار نَبِنشستم و اکنون، به امّید ظفر، شادم و مستم، نگهی کن به تامل، ببین شهر بیفتاده به دستم.

{هورای لشکریان درویش خان}

***

آعاز جنگ تن به تن

{طبق رسم قدیم در ابتدای جنگ شجاعان و پهلوانان دو لشکر یک به یک مقابل یکدیگر قرار گرفته و با هم می جنگند. چهار تن از سپاه محمد خان و چهار تن از سپاه درویش خان از لشکر جدا شده و رودرروی رقیب خود قرار می‌گیرند}

ابتدا علی از سپاه محمد خان مقابل احمد از سپاه درویش خان قرار می گیرد:

جارچی ۱:
آمده میدان جنگ، اختر تابان علی        میکند آسفالتِ تر، کوچه های کاهگلی

جارچی ۲:
آمده میدان جنگ، ماه جهان حق شناس      یک طرفش باند چپ، یک طرفش باند راس

دوباره جارچی ۱:
آمده میدان جنگ شیر زیارت علی      لشکر او از شمال با سپه مرکزی

دوباره جارچی ۲:
آمده میدان جنگ شیر ژیان حق شناس     لشکری از مرکزی، با سپهی از خواص

{علی خان فرمانده ارشد سپاه محمد خان با اسبش جولان می دهد و در وسط میدان نبرد جلو لشکر دشمن می ایستد}

{درویش خان مقداری جلو ترآمده و نظاره گر پهلوان به میدان آمده است.}

درویش خان {خطاب به لشکریانش}:
ای سپاهان و دلیران و امیران بیایید و ببینید که این ماه جهان، سرو روان، اختر تابان، که گردیده نمایان، که بود آن، به یقین او نبود پاکدل و نیدان، نبود کاتب سبحان، نبود محمود مستان، او نباشد زِ جمالی و امیری، نبود او یل کوردان، ای دلیران بروید زود به میدان، و بپرسید که باشد نسب و نام چنین شوخ پریشان.

{دو تن از سواران  سریع به طرف این پهلوان رفته، خوب نظاره می کنند و به طرف درویش خان برمی گردند.
سوار قاصد سریع سر اسب را چرخانده به طرف درویش خان می رود، از اسب پیاده شده و تعظیم می کند}

سوار:
سلامم به شما سرور لشکر، ایا درویش دلاور، این جوان، اختر تابان، شب یلداست که گردیده هویدا، موی او چون کف دریاست، سبزه و ریشی و برناست، او علی خان، علمدار ممد خان، سرور شهر و شوراست، خانه دارد به زیارت، ولی ساکن صدرا ست، او سپه دار و جلو دار و همه کاره ی موسا ست.

{علی خان پهلوان نامدار، با اسبش چرخی می زند، کلاهخود از سر برداشته، رو به لشکر درویش خان با صدای بلند رجز می خواند}

من علیّم که قویّم، منم سرور شورا    من جلو دار سپاهم به صف و لشکر موسا
منم خاص، منم راس، منم مجری الماس    منم شیر، منم تیر، دلم چون دل دریا
منم تندیس میدون، منم خط خیابون      منم کاکل صحرا، منم تند چو جیکا
منم درّ، منم دوستِ چند ساله چلبر     ولی هیچ نگویم، صبورم و شکیبا
منم بلبل شیراز، منم باغ گلستان        منم اهل زیارت وطنم شهرک صدرا

{سپس شمشیر به بالا برده، روی اسب ایستاده و مبارز می‌طلبد}
خبر آمدن احمد چلبر به گوش محمد خان میرسد. محمد خان فرماندهان لشکر را در چادر فرماندهی جمع میکند تا فکر چاره کنند}

محمد خان:
ای سواران،دلیران و امیران و رییسان، بیایید و ببینید که این ماه جهان، طعنه پران، گیس خزان، کیست که گردیده هویدا، قّد او قد صنوبر، کلّه اش پهن چو کلپر، ببینی اش چون نوک خنجر، چقدر می کند او گاپ چقدر گیپ،چقدر لاف، چقدر فیس، بزده عطر آرامیس، به گمانم بنهاده به سرش بُشک کلاه گیس، این جوان ماه منوُر، نبود کوش دَرَه میر غضنفر، نبود افرج و جعفر، نبود منصور مرکز، نبود قائدی و قادری و باقری و میر و کشاورز، او به این کبکه و دبدبه و همهمه و حرمله و میجر و دَمپُر، عقبش لشکری از لوک و شهاب و تقی و لُر، که دلش از دس ما سخت بُود پُر، به یقین دادن که خودش هست، بود کپّه ی دُرّ، احمد چَلبُر.

{محمد خان سه تک سوار روانه می‌کند تا اطلاعات دقیق کسب کنند. بعد از چند دقیقه سه تک سوار بر می گردند و هراسان به طرف چادر فرماندهی محمد خان وارد می شوند، نفس نفس زنان از سپاه و لشکر و اسب و حشم احمد چلبر خبر می دهند}

یکی از تک سواران گزارش میدهد:
در آن روبرو لشکری سرشناس، بود در پس احمد حق شناس، همه تک سوار و همه با کلاس، به یک دم کنند کار ما را خلاص، به گردند دورش چپیّ و راسی، علی زاده و طِیفه ی عبّاسی، دس راست او دلگشا و صفر، دَسِ این طرف واعظ و مح جَفر، دگر مرکزیان تلخندقی، حسن پور و ملا و زار مح تقی، دگر پشت اویند زار محذ ابول، دگر موسوی،زارعی و چُخُل، دو صد لشکر آورده است از لُکو، دگر احمدی زاده و نیکرو، سواران او از عوام و خواص،بَرِ آمدن می‌کند وَرتَواس.

{ترس محمد خان و لشکریانش را فرا می گیرد. محمد خان دستورمی دهد تا تمام فرماندهان لشکرش مجددا در چادر فرماندهی جمع شده و فکر چاره کنند. تصمیم گرفته می شود کاری کنند تا احمد خان و لشکرش نتوانند به میدان مبارزه وارد شوند}

محمد خان:
خطابم به شما ایل سه پاره، علمدار و سپه دار و سواره، همه پیر و جوان و نر ماده، کماندار و سکان دار، نصب دار و نگهبان و پیاده، بکنید خدعه و نیرنگ، بکنید عرصه بر او تنگ، سر راهش بنهید خار و خشار و تَله و سنگ، نگذارید که چلبر بنهد پا به صف جنگ، چرا گر که بیاید، در قلعه بگشاید، همه جا را به دمی فتح نماید، سر راهش بزنید شط، اسم او را بزنید خط.

{احمد خان سوار بر اسب به آب می‌زند و از رود خانه عبور کرده و به جلو لشکر محمد خان می آید و گرد و خاکی به راه می اندازد. محمد خان به محض رسیدن احمد خان سرِ لشکرش داد می کشد}

محمد خان:
زود زنید راه را، خار و خشار و کاه را، سنگ زنید به پای او، نیزه زنید قفای او، پاره کنید طلسم او، خط بکشید به اسم او.

{احمد خان خشمگین جلو سپاه محمد خان توقف کرده و رجز می خواند}
احمد خان:
منم پر دلِ قهار و جلو دار و علمدار، منم آدم پرکار، منم خان، منم اختر کیهان، منم زیره ی کرمان، که گرانم مثِ پسته خندان، منم روح، منم جان، نبوم قسمی و نیدان، نبوم محمود مستان. نبوم اهل دروغ و کلک و حقه و چاخان، منم چون گل احمر، منم تیز چو خنجر، نبوم اهل شَر و جَر، منم زَر منم دُرّ، منم ماه جمال احمد چلبُر

{احمد خان خشمگین به این طرف و آن طرف می تازد و جولان می دهد و لشکر دشمن را به هم می ریزد. سپس می سراید}

شعر:
منم احمد شهیر و نامدارم    مثال آب برکه خوش‌گوارم
منم رزمنده دوران جبهه     تفنگچی لبِ اروند کنارم
منم پابند مردان ولایت    بود خدمت به همشهری شعارم
برای سروری در شهر و شورا      تمام لحظه ها را می شمارم
منم محبوب چپ، همراه راسی      زِدست تندروها در فشارم
منم اهلِ تراکمه ،اهلِ لامرد    اصیل و با مرام و ریشه دارم
منم چلبر دلی پر درد دارم      زِدستِ نارفیقان گله دارم
زِدست این کجی‌هایی که کردید     شما را بر خدایم می سپارم
تشکّر می کنم از مردم خوب      من از همشهریانم شرمسارم

{سپس به آن طرف آب رفته تصویر خود و سپاهیانش را همراه با شعر زیر از طریق واتس آپ به دوستانش ارسال می کند!}

ادامه در قسمت دوم…

اندر حکایت بنگاه های املاک لامرد

خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۲

در تهران اگر فردی قصد خرید یا فروش ملک داشته باشد و به بنگاه معاملات املاک مراجعه نماید، ابتدا ملک شما را فایل می کنند و اگر آن بنگاه سایت اینترنتی داشته باشد در سایت نیز برای شما آگهی می کنند و اگر خریدار باشی فایل های مختلفی توسط مشاوران از منطقه های مختلف به شما معرفی می شود تا با توجه به میزان نقدینگی تان ملک مناسب را انتخاب نمایید.

اما در لامرد وضع به شکل دیگری است: ابتدا که به بنگاهی مراجعه می کنی حدود ده پانزده نفر آدم بیسواد، بیکار و دنبال مثل پیک نشسته اند، سلام که می کنی جواب سلامت را نمی دهند و کل صندلی ها را اشغال کرده اند و حتی تعارف نشستن هم نمی کنند، بعد از اینکه مجبور می شوی نیم ساعت مثل پیک گوش کنی آنوقت بنگاه دار می گوید: خا مشذی چه خیرتن؟

اگر ملکی برای فروش داشته باشی  حدود پنج تا ده پانزده میلیون ملکت را پایین تر از ارزش واقعی آن قیمت گذاری می کنند و بدون اینکه برایت فایل کنند (هر چند مشتری زیادی هم داشته باشند)، به شما می گویند: ملکت خیلی جای بدین، اونجا فروشش خیلی مشکلن خالو، حالا ما نهایت تلاشمون می کنیم ولی قیمتش اینن، (همان قیمتی که خودشان تعیین کرد ه اند می گویند).

بعد در غیاب شما (فروشنده) به مشتری زنگ می زنند و به او ده پانزده میلیون بالاتر از ارزش واقعی ملک قیمت می دهند، اگر آن مشتری (خریدار) گول آنها را بخورد به او می گویند: خا خالو حالا اگه میخای پولت بریز تو حساب مو تا برات بخرم.

بعد به یکی از دوستان همدستش زنگ میزند و می گوید بیا بنگاه، آنوقت ملک شما را با پانزده میلیون پایین تر از ارزش واقعی بین شما (فروشنده) و دوستش قولنامه می کنند، سپس بلافاصله به خریدار زنگ می زنند و به او هم پانزده میلیون بیشتر از ارزش واقعی می فروشند و در این وسط حدود بیست سی میلیون از هر دو طرف به جیب می زنند.

اگر عاقل هم باشی و نخواهی گول آنها را بخوری، نه ملک شما را می فروشند، نه برای شما ملک پیدا می کنند و نه ملک شما را فایل می کنند، و اگر بدانند در خارج از آن بنگاه معامله می کنی، گل ا تو او میریزن و معامله شما را خراب می کنن و …

راستی از MRI چه خبر؟

خرداد ۹ام, ۱۳۹۲

مدتها بود که بواسطه فاصله گرفتن هفته نامه سبحان از رسالت اساسی رسانه ای اش-حداقل از دید ناقص خودم- رغبت خاندنش رانداشتم،لیکن مدتی پیش دست تقدیر مارا بر سر راه یکدیگر قرار داد ومن نیز جهت استفاده بهینه از وقت ،صفحاتی ازآن را ورق زدم ورسیدم به صفحه آخر…

صفحه  ای سرتاسر از خدمات  وزحمات حول بیمارستان لامردکه الحق با این اوضاع واحوال نظام درمان،حفظ خدمات این مرکز بیشتر به معجزه مانده ودرخور تقدیر است. اما درانتها سوال خبرنگار « راستی ازMRI چه خبر؟» وجوابی که اندر احوالات پیگیری ونتیجه بخشی این پروژه سه میلیاردتومانی ارائه شده، مدتهاست که ذهنم را مشغول خود ساخته؛

چگونه می شود که دراین اوضاع واحوال وخیم تحریم ها وتنگناها درسطح کشور،مشکلات عدیده مالی بیمارستان لامرد ،بدهی نیم میلیاردی اش به کارکنان،ضعف کیفی خدمات اورژانس وسرپایی که بالغ بر ۷۵ درصد مراجعین را درگیر خود کرده وسرمنشاء مال دارد،هزینه های سرسام آور وروزافزون بخش های جراحی،کسری تجهیزات در بخش های درمانی، مستهلک بودن دستگاههای فرسوده وعدم توانایی بیمارستان در تعمیر ونگهداری آنها و… ، همه دلسوزان ودست اندرکاران سطوح بالای شهرستان پیگیر موضوع بسیار هائز اهمیت!!! MRI شده اند؟چگونه میشود پذیرفت اعتباری که براحتی بخش اعظمی از مشکلات بیمارستان را مرتفع ساخته وبه تبع آن بهبود کیفیت خدمات به تمامی شهروندان درتمامی بخش های بیمارستان را منجر شده، بدین سادگی صرف بخشی با کمترین مراجعات گردد.پروژه ای که بدون رعایت وتطابق با قوانین حوزه سلامت وحتی مصالح ملی ومنطقه ای  مجوز دریافت نموده ، همان قوانین ومصالحی که بر مبنای حفظ حقوق اولیه مردم ونظام سلامت بنا شده وعدم پایبندی به آن بیمارستان لامرد را چون نظام سلامت، بیش از پیش به بحران می کشاند.

براستی مطالبه MRI از کجا نشأت گرفته است؟نیاز کدامین بخش است؟مردم یا بیمارستان؟واقع بینانه در چه اولویتی قرارداردودلیل ضرورت کنونی آن چیست؟چه عواقبی با ورود آن به بیمارستان بر مرکز وبه تبع آن بر مردم وارد خواهد آمد؟چگونه می شود چنین بخش پر هزینه وکم فایده ای را به بیمارستان نحیف وناتوان که نای ایستادن برپاهای خود را ازدست داده تحمیل کرد؟

سوأل که می کنیم جوابمان را ساده چنین می دهند:«خریدش بر عهده شرکت نفت است!». شاید با خود فکر می کنیم که چون نفت از ته چاه در می آید اشکالی نیست که پول فروشش را گهگاهی به چاه سرازیر کنیم. لیکن فراموش نخاهد شدآنچه که بیمارستان را به ورطه ورشکستگی خاهد برد هزینه های نگهداری این دستگاه است که طی چهارتاپنج سال برابر هزینه راه اندازی آن است،که لاجرم بیمارستان مجبور به پرداخت آن از جیب بوده واین یعنی در گذر زمان کیفیت الباقی خدمات -که بالغ بر ۵/۹۹ برابر خدمات ومراجعات این بخش است- فدای نگهداری این دستگاه وتجهیزات وهزینه های جانبی اش خاهد گشت.

درست تر که نگاه می کنم شاید راه حل هم جز این نباشد.بی شک این  دیو زشت پیکر را جز بدین ترفندوشعبده  نمیشد درکلاهی جا داد؛ دستی(MRI) را در هوا میچرخانی ومی چرخانی تا نگاهها بدان دوخته شود وبا دست دیگر اژدهای هفت سر(کاستی های بیمارستان) را در پستویی جای می دهی… ولی افسوس که با همه سوت وکفی که نثار خواهیم نمود دیری نخواهد پایید که اژدها باز برخااهد خاست. البته رستم که نباشی و ترس از هفت خان که باشد،چاره ای جز ترفند نیست.شاید هم تقصیر از ماست که داستانهای رستم دستان را فراموش کرده ایم ودلخوش به شعبده ها ومعجزه ها گشته ایم.

مارا متهم خاهند ساخت که چرافریاد میزنیم. اما خدا میداند که سالی ست آهسته ودرمحافل خصوصی وعمومی عاجزانه درخواست نمودیم که در این موضوع تأمل لازم،کارشناسی،رعایت اولویت ها ومصالح بیمارستان ومردم صورت پذیرد.اوایل وعده مان دادندبه فردا ها وفراداها، زمان که گذشت برای تطمیع تلاش نمودند،موضوع که جدی تر شد وفریاد مان که بلندتر،راه تهدیدرا پیش گرفتند ومارا از قطع روزی ونان مان ترساندند…

شاید که فراموش کرده اند نان را کس دیگری هر سپیده دم تقسیم میکند وآنها نیز خود در صف رزاقند. به همان نان سوگند که تا گوش شنوایی نباشد وزبان پاسخی،فریاد خواهیم کشید….

یارحمن ویا رحیم

فرستاده شده توسط «امید رها» (نام مستعار)

 

Next »