Archive for دی, ۱۳۹۱

میروم اما نمی پرسم زِ خویش …

دی ۲۹ام, ۱۳۹۱

نویسنده: پروانه فتحی

جمله ای آشنا! زیاد شنیده ایم: “هیچ پدر و مادری بدِ فرزندش را نمی خواهد” برای توجیه اعمال خیرخواهانه ی والدین زمانیکه ظواهر امر اینطور نشان نمی دهد! شاید تا دیروز قانعم می کرد، اما از امروز نه! دقیقا ازهمین امروز، یعنی دوشنبه۱۱/۱۰/۱۳۹۱ ساعت۱۶:۳۰ دقیقه ی بعد از ظهر زمانیکه گوشی تلفن را به قصد تماس با  لیلا برداشتم تا علت انصراف ناگهانی اش از درس ودانشگاه را جویا شوم! جواب که داد قبل از اینکه من حرفی بزنم گفت: خانم فتحی باید همون راه رو برم، حتما همون کارو میکنم! بی اختیار در جوابش گفتم تو غلط میکنی احمق! سریع به تعادل برگشتم و معذرت خواهی کردم ،بار اولش نبود که از خودکشی میگفت،البته گفتن که چه عرض کنم مثل اینکه قبلا یک بار تا پای عمل هم رفته بود! خوردن مقدار زیادی قرص وسه روز کُما! این اواخر هم هروقت کم می آورد به پریدن از پنجره ی طبقه سوم خابگاه می اندیشید! پیشنهاد کرده بودم هروقت تصمیمت جدی شد بیا تا کلید پشت بام رو بهت بدم از اونجا خیلی راحت تر و بهتر خلاص میشوی،آدم ضعیف همان بهتر که بمیرد…

میگفت داریم با خانواده  میریم کازرون خونه ی پدربزرگم،لحظه ای طول نکشید که صدای پدرش رو ازاون طرف خط شنیدم، بی مقدمه و به اصرار از من می پرسید: این میخاد چیکار کنه ؟! چه راهی رو میگه؟! ومن در جوابش گفتم آقای….، دفعه ی قبل که از من حال دخترتون رو جویا شدید به شما گفته بودم که چه روحیه ای داره و دائما به چی فکر میکنه! میدونید در جوابم چی گفت؟!! گفت: خودکشی؟! من از خدامه! اصلا تقصیر شماست خانم فتحی! باید میذاشتی که از اون بالا خودشو پرت می کرد پایین،اینطوری راحت می شدم! یه لحظه فکر کردم شاید الان عصبانی هستن ویا به عمد و در ظاهر تو روی  لیلا این رو میگه تا حساب کار دستش بیاد،واسه همینم جهت اطمینان گفتم آقای….، شما الان عصبانی هستین ویه چیزی میگید مگه میشه آدم در مورد بچه اش اینطوری فکر کنه! با لحنی بسیار جدی که تعصب در آن زار می زد! گفت: نه، خدا شاهده نه! باور کنید اگه خودکشی کنه نهایت یک هفته گریه و زاری،بالاخره کفن و دفنش میکنم،هفته و چله و سال میگیرم تموم میشه میره!!! ولی اگه بخاد با آبروی من بازی کنه وبه این ازدواج تن نده من چطور جلو مردم سرمو بلند کنم خانم؟! جواب چهار طایفه و چند تیره رو کی میخاد بده؟! من جلو اینا آبرو و حیثیت دارم! و…

آبروووووو………….! آه……..، آخه این ” آبرو”چیه که به قیمت نابودی آینده ی یه انسان میخاد حفظ بشه؟!!!

از اوایل ترم گوشه گیری بی اندازه اش توجهم را جلب کرده بود سعی کردم اعتمادش رو جلب کنم تا اگر مشکلی هست خودش مطرح کند، سرانجام یک شب دراتاقم رو زد و برایم از زندگیش گفت، اینکه حدودا دو سالی میشه نامزدِعقد کرده ی کسی هست که تا حالا حتی نتوانسته ذره ای به او علاقه مند شود! دلیلش را پرسیدم واینکه چرا اصلا قبل از به وجود آمدن هیچ گونه احساسی به عقد رسمی طرف درآمده! از افکار مزخرفی گفت که فکر می کردم دیگر دوره اش به پایان رسیده! میگفت خیلی اعتراض کردم ولی گوش شنوایی نبود همه دلخوشم داشتند که کم کم این محبت به وجود میاد! ولی افسوس که تا امروز هیچ خبری نیست که نیست! با عصبانیتی بچه گانه صداشو بلند تر کرد و گفت: اصلا میدونید چیه؟! پدرم منو به پول و موقعیت اجتماعی  این طرف داده و هیچ براش مهم نیست که من دوستش داشته باشم یا نه! وگرنه من یه  خواستگار دیگه هم داشتم که اتفاقا اونو دوستش دارَ.. -حرفش رو خورد- داشتم! چندین بار  به خواستگاریم اومد یه مدت خیلی کوتاه هم تقریبا نامزد بودیم، تا اینکه سروکله ی امیر پیدا شد! چون موقعیتش به پای این نمی رسید پدرم دست رد به سینه اش زد! خیلی هم سعی کردم پدرمو قانع کنم ولی دست آخر نتیجه ی مخالفت هام یه کتک مفصل از دست برادرم بود و نشستن بالاجبار پای سفره ی عقد! گفتم: گرفتم چیه! پس وجود اون طرف باعث شده که نتونی به این یکی علاقه مند بشی؟! سریع قسم و آیه که نه بخدا اینا هر دوتاشون همشهری ما هستن وتا حدودی فامیل، بالاخره هر دختری تو افکار خودش هم که شده به کِیس هایی که در اطرافش وجود داره فکر میکنه که مثلا اگه فلان پسراز من خواستگاری کنه چه حسی نسبت بهش دارم! ولی من بخدا،بخدا هیچ وقت نسبت به این نامزدم احساسی نداشتم! گفتم خب این یه حماقت محض بوده نباید قبول میکردی حتی اگه مجبور بودی! گفت آخه دیگه با چه زبونی اعتراض خودمو باید نشون میدادم؟! من حتی یکبارم با خوردن مقدار زیادی بروفن دست به خودکشی زدم ولی….!

پرسیدم حالا با این اوضاع واحوال میخای چیکارکنی؟! حیران و درمونده جوابم داد میتونم چیکار کنم؟! دیگه چه کاری از دستم بر میاد! اینا که واسه خودشون بریدن و دوختن حتی تاریخ جشن عروسی رو هم واسه عید نوروزتعیین کردن! پسره نظامیه محل کارش هم همین شیراز هست، با این وعده که تا عید دیگه بیشتر لازم نیست خوابگاهی باشی چون بعد از اون میری سر خونه زندگیِ خودت!هم به درست میرسی هم به شوهر و زندگیت! ولی بخدا! بخدا خانم فتحی نمی دونن! نمی دونن که اون شرایط اصلا دلخواه من نیست اصلا  جذابیتی برام نداره! من دلم میخاد تو همین خوابگاه بین بچه ها باشم! من دلم میخاد مثل نیلوفر بچگی کنم! مثل سارا بی خیال باشم! مثل سعیده شیطنت! مثل نیوشا قُد ویکدنده! ومثل همه ی اونا آزاد باشم! آزادِ آزادِ آزاد خانم فتحی! میفهمی! و زد زیر گریه………….

حرف های صادقانه اش چنان بغضی درگلویم نشاند که چشمانم سنگینی باراشک ها را طاقت نیاوردند….،حق با اون بود، بدجورم با اون بود! آخه لیلا تازه دانشجوی ترم اول و متولد ۷۴!

تو این مدت به هر دری زدم که به یه راه چاره برسیم، به هر دری که فکرشو کنید! همه ی تلاشموکردم، حدودا داشتیم به نتیجه میرسیدیم! حالا دیگه لیلا جسور و قوی شده بود و سرشار از روحیه،دیگه اون گریه هاشو کنار گذاشته بود و داشت در جهت اهداف وزندگی دلخواهش میجنگید و من از این بابت خوشحال بودم،تا اینکه غروبِ روز شنبه نُهم لیلا در حالی که آماده ی رفتن بود آمد پیشم و گفت که امشب همه ی خانواده ی امیر منزل ما دعوت هستن وپدرم داره می آید که من روهم ببره، روی صندلی کناریم نشست و با صلابت و شادیِ مضاعفی گفت: میدونید چه قصدی دارم؟! قصد دارم امشب که همشون دور هم جمع اند رو راست با خانواده ی خودم و خانواده ی اون صحبت کنم و بگم که منو مجبور نکنن،من نمیخام این راه رو برم! باید همشون بدونن! من باید بتونم که قانعشون کنم! تا پدرش رسید کلی با هم حرف زدیم و موقع خداحافظی گفت که فردا عصر کلاس دارد و برمی گردد!

لیلا رفت فردا که برنگشت هیچ! دوشنبه عصر هم وقتی رسیدم خابگاه همکارم گفت لیلا…، با پدرش آمد انصراف داد و رفت! نمیدونم مشکلش چی بود!موقع بردن وسیله هاشم همش گریه می کرد منم هرچه پرسیدم که چرا داری میری بهم چیزی نگفت!

لیلا رفت ومزد آن همه جسارت را هم به تمام وکمال دریافت کرد! لیلا رفت و دیگر هم از او هیچ خبری ندارم دوستانش هم میگویند هر وقت که زنگ می زنیم گوشیِ همراهش را برادرش جواب میدهد!! سراغش را که می گیریم می گوید: لیلا مرده!!!

میروم اما نمی پرسم زِخویش

ره کجا! منزل کجا! مقصود چیست!

بوسه می بخشم ولی خود غافلم

کاین دلِ دیوانه را معبود کیست!!!

لیلا رفت به سمت آینده ای موهوم و نا معلوم! تا که شاید او هم تکرار تلخ چندین هزار باره ی تاریخ باشد…

 

معرفی میر امان الله کریمی

دی ۲۹ام, ۱۳۹۱

امان الله فرزتد امان الله در سال ۱۲۷۷ در روستای باریکو ( کریم آباد )لامرد متولد شد.

اوسواد نداشت اما در ایام جوانی توانست با نیرو های نظامی پهلوی همکاری نموده وبا آنها رابطه برقرار کند طوریکه توانست رابطه نزدیکی باسرهنگ همّت فرمانده نظامی فارس برقرار کرده و از آن طریق سرپرست بخشداری گاوبندی شود .

او در زمان پهلوی دوم سرپرست منطقه بیخه جات ( لامرد و مهر کنونی )شد. زمانی اواین مسئولیت را پذیرفت که نا امنی سراسر منطقه را فرا گرفته بود  او توانست با درایت و شجاعت و رابطه ی نزدیک با سادات که بسیار صاحب نفوذ بودند و با پشتیبانی نیروهای نظامی در منطقه امنیت برقرار کند . چند سال بعد او توانست آبادی لامرد رابه عنوان مرکز بیخه جات تعیین و تصویب کند و سپس خود بخشدار شود . آبادی کوچک لامرد در زمان کریمی ، دارای اداره ، بانک ، ساختمان بخشداری شد . کریمی توانست به شیراز رفته ودر حضور محمد رضا شاه مشکلات مردم را به گوش حاکمان برساند وامکاناتی نیز بگیرد .

در زمان بخشداری کریمی نام های بزرگی همچون گله دار ، اشکنان ، علامرودشت و تراکمه کم کم از زبانها افتاد و لامرد رفته رفته معروف و معروفتر شد طوریکه دیگر نامی از بیخه جات وجود ندارد.

امان الله کریمی سرانجام در سال ۱۳۴۸ بازنشست شد ودر سال ۱۳۶۲ در شیراز فوت کرد.

 amanollah-karimi

معیارهای روابط اجتماعی

دی ۲۸ام, ۱۳۹۱

سخنان گهربار حضرت مولا امام علی علیه السلام هروقت بشنوی یا بخوانی برایت تازگی دارد و هرچه بیشتر مطالعه کنی بیشتر به عمق آن پی میبری و زیادتر به آن نیاز پیدا میکنی و بیشتر خود را بدان میسنجی و همچنان بدین درک میرسی که انگار مولا به تمامی فرزندانش در طول تاریخ به روز سخن گفته و آنان را نصیحت و نقشه راه آنان را مشخص کرده است. هرچه جلوتر میروی با توجه به اتفاقاتی که در کشاکش دهر حادث میشود بیشتر توجه به آن میطلبی که بعنوان شیعه مرتضی علی(ع)بدان تمسک یابی و خود را در تقوی بدان بیازمائی . مولی علی(ع) در وصیت خود به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام بعنوان فرزند بزرگتر تاریخ سفارشاتی کردند که در طول تاریخ فرزندان کوچکتر از آن پیروی کنند و خود را با آن میزان نمایند. اکنون در روابط اجتماعی امروزی میبینیم که هنوز مردم در فرهنگ و آداب اجتماعی ، حق و حقوق یکدیگر را خوب محترم نمی شمارند و بسیار مواردی که در آن تجاوز روا داشته  و موجبات کینه و حقد و حسد و دشمنی را فراهم و نهایتا ترتیب اجتماع و نظام آن را به مخاطره میاندازند که این مخاطره بدنبال خود بی حرمتی به نظام خلقت و آفرینش و ماهیت بی بدیل انسان است و شرک و خلط حاصل آن میشود و این بسیار خطرناک و تنها گناهی است که بخشوده نمیشود. در اینجا برآن شدم که ۲ فراز از وصیت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را در تبیین و تعیین معیارهای اجتماعی و حقوق دوستان بیاورم ، باشد که همه بدان گوش دل فرا دهیم.

۱-    معیارهاى روابط اجتماعى

اى پسرم نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده ، پس آنچه را که براى خود دوست دارى براى دیگران نیز دوست بدار ، و آنچه را که براى خود نمی پسندى، براى دیگران مپسند . ستم روا مدار، آنگونه که دوست ندارى به تو ستم شود . نیکوکار باش ، آنگونه که دوست دارى به تو نیکى کنند، و آنچه را که براى دیگران زشت میدارى براى خود نیز زشت بشمار، و چیزى را براى مردم رضایت بده که براى خود می پسندى. آنچه نمی دانى نگو ، گر چه آنچه را می دانى اندک است . آنچه را دوست ندارى به تو نسبت دهند ، در باره دیگران مگو ، بدان که خود بزرگ بینى و غرور مخالف راستى و آفت عقل است. نهایت کوشش را در زندگى داشته باش و در فکر ذخیره سازى براى دیگران مباش. آنگاه که به راه راست هدایت شدى، در برابر پروردگارت از هر فروتنى خاضع‏تر باش.

۲-    حقوق دوستان

چون برادر دینی ات از تو جدا گردد ، تو پیوند دوستى را بر قرار کن ، اگر روى برگرداند تو مهربانى کن، و چون بخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامى که دورى می گزیند تو نزدیک شو ، و چون سخت می گیرد تو آسان گیر، و به هنگام گناهش عذر او بپذیر، چنان که گویا بنده او می باشى، و او صاحب نعمت تو می ‏باشد . مبادا دستورات یاد شده را با غیر دوستانت انجام دهى، یا با انسان‏هایى که سزاوار آن نیستند بجا آورى، دشمن دوست خود را دوست مگیر تا با دوست دشمنى نکنى. در پند دادن دوست بکوش، خوب باشد یا بد ، و خشم را فرو خور که من جرعه‏ اى شیرین‏تر از آن ننوشیدم ، و پایانى گواراتر از آن ندیده‏ ام. با آن کس که با تو درشتى کرده ، نرم باش که امید است به زودى در برابر تو نرم شود . با دشمن خود با بخشش رفتار کن، زیرا این سرانجام شیرین دو موضوع است (انتقام گرفتن یا بخشیدن) اگر خواستى از برادرت جدا شوى، جایى براى دوستى باقى گذار ، تا اگر روزى خواست به سوى تو باز گردد بتواند ، کسى که به تو گمان نیک برد او را تصدیق کن، و هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستى که با او دارى ضایع نکن ، زیرا آن کس که حقّش را ضایع می کنى با تو برادر نخواهد بود ، و افراد خانواده‏ ات بد بخت‏ترین مردم نسبت به تو نباشند، و به کسى که به تو علاقه‏ اى ندارد دل مبند ، مبادا برادرت براى قطع پیوند دوستى، دلیلى محکم‏تر از برقرارى پیوند با تو داشته باشد ، و یا در بدى کردن، بهانه‏ اى قوی تر از نیکى کردن تو بیاورد . ستمکارى کسى که بر تو ستم می کند در دیده‏ ات بزرگ جلوه نکند ، چه او به زیان خود ، و سود تو کوشش دارد ، و سزاى آن کس که تو را شاد می کند بدى کردن نیست .

-          وصیّت مرا بدرستى دریاب، و به سادگى از آن نگذر، زیرا بهترین سخن آن است که سودمند باشد، بدان علمى که سودمند نباشد، فایده‏ اى نخواهد داشت، و دانشى که سزاوار یاد گیرى نیست سودى ندارد.

سفارش من به شما، آن که به خدا شرک نورزید، و سنّت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را تباه نکنید.(الف و ب)

الف – ترجمه نهج البلاغه (دشتی)

ب –  ترجمه نامه ۳۱ خطاب امیر(ع) به فرزندشان حضرت امام حسن مجتبی(ع) –  (و فرزندان برومند تاریخ)

آرتور حیا کن / شهر مارو رها کن

دی ۲۷ام, ۱۳۹۱

زمانی که در سال ۱۹۰۲ میلادی آرتور کورن آلمانی دستگاهی را اختراع کرد به نام فکس در ذهنش نمی گنجید که این دستگاه بتواند اینگونه جامعه ای را به خود وابسته کند،آرتور نمی دانست که روزی در گوشه ای از جهان مردمی با استرس و ترس به دستگاهی که او ساخته بود نگاه خواهند کرد.
در بخشی از نامه یکی از نوادگان او آمده است: هان ای مردم تراکمه آگاه باشید که ما اکنون به اوج قله های پیشرفت و تکنولوژی رسیده ایم،ما شما را با استفاده از دستگاهی که جدمان ساخته است را به قدرت حضور همزمان در چند نقطه رسانده ایم،آیا فراموش کرده اید که ما یکی را در هواپیما در مسیر کشوری دیگر عوض کردیم ویا چگونه در یک صبح بهاری با همان دستگاه رییس شهرستانتان را عوض کردیم،اما باز شما معجزات و قدرت ما را باور نکردید.دلامصب ها این آخری رو هم باور نمی کنید که چگونه در یک شب سرد زمستانی همزمان ۱۰ رییس یکی از ادارات ایالتتان را عوض کردیم،هنوز می گویید ما قدرت نداریم.هرکس باور نداره اعلام کنه تا همین الآن براش ثابت کنیم.

البته در نامه او حرفهای دیگری هم آمده که باید سانسور کرد،اما آنچه از آن می توان نتیجه گرفت این است که روسای محترم ادارات حواستان باشد
۱-هنگام خروج از اداره حتما دستگاه فکس خود را از برق بکشید.
۲-تحقیق کنید ببینید که تا شعاع ۱۰ کیلومتری شما دستگاه فکسی نباشد.
۳-اصلا نخوابید ممکن است مثل آن بنده خود بخوابید و وقتی بیدار می شوید همه چیز تغییر کرده باشد و به شعارتان که ما برای تغییر آمده ایم رسیده باشید و یا اون ممه لولو بخوره.
۴-اگر فکستان زنگ خورد کافی است تنها خونسردی خود را حفظ کنید(هر گردی که گردو نیست و هر سیاهی هم کوکاکولا نیست)
۴-هشدارهای ایمنی را جدی بگیرید.
۵-شعارتان این باشد:آرتور حیا کن / شهر ما رو رها کن

 

تالاب فصلی میرملکی میزبان پرندگان مهاجر

دی ۲۶ام, ۱۳۹۱

p3p2

تالاب فصلی میرملکی در جنوب استان فارس و در شهرستان مهر با بارش‌های فصلی پُر می‌شود و در مدت تقریباً ۸ ماه کوچ پرندگان مهاجر از آسیای مرکزی و رویش گل‌ها و گیاهان سبز و زیبا، زیبایی خاصی به این منطقه می‌بخشد 

تالاب میرملکیبا طول ۱۰۰۰متر، عرض ۵۰ متر و عمق ۳ متر در شهرستان مهر، جنوب استان فارس و در روستای میرملکی قرار دارد که اهالی این روستا و ساکنان آن منطقه آن راشط می‌نامند. در فصل پاییز ( آبان ماه) با سیلاب‌های بزرگ پر می‌شود و تا آخر تیرماه سال آینده نیز ذخیره آب آن به دلیل گرم بودن دمای هوا تبخیر و یا جذب زمین می‌شود.

با آغاز فصل پاییز و بارش‌های فصلی در منطقه، این تالاب پر آب می‌شود و از این تاریخ تا اواخر بهار شاهد کوچ پرندگانی زیبا و نادر از نقاط مختلف به این منطقه هستیم که در فصل زمستان و ماه‌های بهمن و اسفند پرندگان بیشتری به این تالاب می‌آیند

این پرندگان از کشورهای «روسیه»، «ترکمنستان»، «آذربایجان» و «تاجیکستان» وارد کشور می شوند و مدت کوتاهی نیز به این تالاب می‌آیند. پرندگانی مثل «فلامینگو»، «پلیکان»، «خودکای ابرو سفید»، «اردک‌های روی آبچر» و «اردک‌های غواص» از جمله پرندگان مهاجری هستند که به این تالاب می‌آیند اما متاسفانه به دلیل شکارهای غیرقانونی اهالی و نبود امنیت کافی، بعد از مدت کوتاهی کوچ می‌کنند

به دلیل اینکه آب این تالاب شیرین است، دامداران نیز در برخی اوقات برای حیوانات خود از آن استفاده می‌کنند، علاوه بر این این به دلیل خشکسالی‌های فراوان و گسترده در این منطقه، حیوانات وحشی نیز از آب آن استفاده می‌کنند. ظاهراً در سال‌های نه چندان دور، «باغ نخلستانی» در کنار این تالاب یا به قول مردمان محلی و ساکن آن منطقه «شط»، وجود داشته که بیش از ۵۰ درخت خرما توسط یکی از اهالی روستا در آن محل غرص شده و این مکان نیز به «سینه باغی» مشهور بوده است

شط فصلی هر ۵ سال یک بار توسط اهالی میرملکی به صورت دسته جمعی تا اوایل انقلاب لایروبی می‌شد و در ایام نوروز باستان که بهار سر از زمین بلند می‌کند و تمام گیاهان طبیعی این خطه مشام مهمانان نوروزی را پر می‌کنند، صدها تن از مردم شهرهای لامرد و مهر و بخش های تابعه از این مکان طبیعی بازدید می کنند و در کنار آب شیرین آن تا پاسی از شب می گذرانند.

ساکنان این منطقه معمولاً با رویش گیاهان سبز و گل‌های زیبا که رایحه‌ای خوشبو نیز دارند، روزهای تعطیل و جمعه‌ها را با خانواده در کنار تالاب می‌گذرانند، در دهه ۷۰ نیز برخی ارگان‌ها قایق‌های موتوری کوچک را در این تالاب به آب انداخته بودند و مهمانان نوروزی و گردشگران با آن قایق‌ها مسیر تالاب را گشت می‌زدند.

p1

یکی دیگر از جاذبه‌های این تالاب، میدان سوارکاری شهید «حسین کهنسال» است که سوارکارانی از این روستا و روستاهای همجوار در آن مکان به سوارکاری می پردازند. تاکنون چندین نوبت مسابقات اسب‌سواری نیز در این میدان برگزار شده است.

این تالاب هم اکنون بدون حفاظ در حومه روستای میرملکی واقع گردیده است و با فرا رسیدن عید نوروز و فصل بهار مکان مناسبی برای تفریح  به خصوص در روزهای تعطیل برای ساکنان روستای میرملکی  و روستاهای تابعه می باشد.

ارسال شده توسط وبلاگ میرملکی نیوز

بچه ها مواظب باشید!

دی ۲۶ام, ۱۳۹۱

همانگونه که احتمالن در خبر ها خانده اید، بر اثر گاز گرفتگی در دزفول شش نفر دچار خفگی شده و فوت کرده اند.خبر به اندازه ی کافی تلخ است اما خبر وقتی تلخ تر می شود که مشخص می شود سه تن از فوت شده گان برادر بوده اند و باز هم تلخ تر می شود وقتی بدانیم همه ی این شش عزیز ، پزشک و متخصص بوده اند.
هدف من از نوشتن این مطلب این است که به عنوان یک مهندس ناظر لوله کشی گاز خانگی که تا کنون قریب به ۱۰۰۰ پرونده را بازرسی کرده ام، توصیه هایی ساده اما بسیار مهم خدمتت تان ارایه دهم.از شما نیز می خاهم هرجا توانستید این نکات را به اقوام، دوستان،هم کاران و …گوشزد کنید تا بلکه بتوانیم به کمک هم از حادثه ای جلوگیری کنیم.دوستان! برخلاف آنچه مشهور است، اتفاقن “حادثه خبر می کند”، ما باید مواظب باشیم.
۱)هر زمستان قبل از نصب بخاری گازسوز و یا آبگرمکن گازی، دودکش ها را بررسی کنید. برای این کار می توانید با آینه ای کوچک از پایین روشنایی بالا را بررسی کنید ، یا اینکه از بالا سنگ کوچکی پایین بیاندازید و باز بودن معبر دود را حتمن بررسی کنید.
۲)دریچه هایی که به عنوان تهویه درنظرگرفته شده است را به دلایلی مانند ورود گرد وخاک و یا هوای سرد مسدود نکنید.اگر موقع خاب در اتاق را می بندید،حداقل زیر در را برای تامین هوا باز بگذارید.
۳)برای لوله ی رابط دودکش و بخاری از لوله ها ی با جنس مناسب و استاندارد استفاده کنید.از لوله های آکاردئونی استفاده نکنید چرا که برای عبور گاز گرم طراحی نشده و پس از سوراخ شدن ، دود را به فضای اتاق نشت می دهد.
۴)از دستگاه های گازسوز استفاده ی غیر معمول نکنید. رایج ترین مورد، تبدیل پلوپزها به اجاق گاز است. در حالی که اجاق گاز حتمن بایستی در فضایی قرار بگیرد که بادخور نباشد.
۵)هر از چندی لوله ی رابط دودکش را با دست لمس کنید: همه جای آن باید گرم باشد،اگر قسمت بالای آن خنک است ، لوله مسدود است.
۶)به هیچ وجه از شلنگ های بلند برای ارتباط دستگاه گازسوز به شیر استفاده نکنید چراکه امکان آسیب دیدگی و زخمی شدن شلنگ بیشتر می شود.شلنگ بخاری را از پشت بخاری عبور ندهید.
۷)موقع نصب اجاق گاز مواظب باشید شیر گاز روی سر اجاق واقع نشود.فاصله ی مناسب شیر تا اجاق گاز بیست الی سی سانتیمتر است.
۸) اگر در اتاق لوله ی دودکش موجود نبوده و لوله را بعدن در سه کنج اتاق نصب کرده اید،دائمن سطح آن را بررسی کنید .چرا که بر اثر گرما وسرما ،، این سطوح ترک خورده و دود به فضای اتاق نشت می کند.
۹)حتمن پس از اتمام فصل سرما ، درپوش شیرها را نصب کرده و دسته ی شیرها را بردارید تا کودکان به اشتباه شیرها را باز نکنند.
۱۰)بدون هماهنگی بایک ناظر، به هیچ وجه در نقشه ی اجرا شده تغییرایجاد نکنید(سر خود دستگاهی را اضافه یا کم نکنید).
سالم باشید.

کتاب “آیه‌های مهربانی” توسط حجت‌الاسلام اللهیاری منتشر شد

دی ۲۵ام, ۱۳۹۱

به نقل از تارنمای سلام قرآن: کتاب آیه های مهربانی (درسنامه حفظ موضوعی قرآن کریم) تربیت دینی با بهره از آیات و احادیث، شعر، قصه، تصاویر و رنگ آمیزی های زیبا جلد سوم ویژه کودکان پیش دبستانی و مهدهای کودک به همت معاونت پژوهش مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت نورالثقلین قم و با زحمات پژوهشگران حوزه دینی حجج اسلام محمد اللهیاری، سید ابوالفضل حکیمی، سید مصطفی حسینی، علی مقنی، علی قاسمی، منصور امامی و با اشعار شاعر توانای کودک مهدی وحیدی صدر و تصویرگری خانم زهره طباطبایی تدوین و منتشر شد. مؤلف اصلی این اثر حجت الاسلام اللهیاری می باشند که دوستان دیگر در نظارت و رفع اشکال و پیگیری چاپ به ایشان کمک نموده اند. این اثر متن مناسبی برای آموزش آداب دینی به زبان کودکانه برای پدران و مادرانی است که همت به تربیت فرزندان خود بر اساس آموزه های قرآن و اهل بیت علیهم السلام را دارند و همچنین مهدهای قرآن و مراکز پیش دبستانی است. تلفن مرکز پخش    ۰۲۵۱۷۸۴۰۴۸۰   ۰۹۱۹۱۵۱۰۶۸۷     ۰۲۵۱۷۸۴۰۸۹۰

 

ayehaye-mehrabani ayehaye-mehrabani

حجت الاسلام اجرایی و برزگر عضو هیات مدیره اتحادیه تشکلهای قرآنی سراسر کشور شدند

دی ۲۴ام, ۱۳۹۱

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی اتحادیه تشکل های قرآنی سراسر کشور: طی نهمین مجمع عمومی سالانه هیئت مدیره اتحادیه تشکل های قرآنی کشور، اعضای جدید هیئت مدیره انتخاب شدند. در مجمع عمومی سالانه که امسال در شهر جمکران با حضور موسسات قرآنی عضو برگزارشد اعضای جدید هیئت مدیره با رأی گیری انتخاب شدند.

به گزارش پایگاه خبری اتحادیه تشکل های قرآنی کشور ، حسن محمدی، سید علی سرابی، حجت الاسلام و المسلمین علی رضا شاهسونی، سید مرتضی نیکزاد، محمد رضا داود آبادی، حجت الاسلام و المسلمین حمید رضا مطهریان، محمد پورمعین، مهدی مقامی ، محمد حسین فریدونی، حجت الاسلام حسین اجرایی (مسئول ) و حجت الاسلام و المسلمین منصور برزگر، توانستند به ترتیب بالا ترین آراء را کسب و به عنوان اعضای جدید هیئت مدیره اتحادیه تشکل های قرآنی کشور انتخاب شوند. لازم به یادآوری است که دوره گذشته نیز حجت الاسلام برزگر توانسته بود رأی لازم را کسب کند و به مدت دوسال عضو هیئت مدیره باشد. حجت الاسلام اجرایی مسئول مؤسسه فرهنگی اسوه نخبگان هستند که شعبه اصلی آن در قم بوده و در بعضی از مراکز استان ها شعبه دارد و چند سال است که برنامه های مختلفی برای نخبگان دانش آموز برگزار می کنند. حجت الاسلام برزگر مسئول مؤسسه موقوفه قرآنی مکتب القرآن ثارالله فارس هستند که شعبه مرکزی آن به شیراز خیابان قصرالدشت منتقل شده ولی بیش از بیست سال است که در لامرد به خدمت رسانی به در زمینه نشر قرآن و آموزش مشغول بوده و هستند. با آرزوی توفیق و موفقیت هر چه بیشتر این دو روحانی بزرگوارِ منطقه در خدمت به قرآن و فرهنگ دینی عموم مردم کشور به ویژه مردم استان فارس و شهرستان های لامردومهر.

آنچه می کاریم…آنچه درو می کنیم…(نگاهی به ترکیب ادوار شورای شهر لامرد)

دی ۲۰ام, ۱۳۹۱

با سلام خدمت دوستان و همشهری های عزیز
مطلب حاضر نقدی است بر سلیقه مردمان شهرمان در چیدمان شورای اسلامی شهرمان در ۳ دوره اخیر، برای شروع لیست کلی اعضای شورای اسلامی شهرمان ، طی ۳ دوره اخیر را با هم مرور کنیم:
۱-مرحوم حیاتی ۲-عیسی امیری ۳-علی اکبر غفاری ۴- درویش صفری ۵- عبدالحمید خسروی ۶- علی اکبر موسوی ۷-مصطفی نیدانی ۸-محمود عامری ۹-علی قسمی ۱۰-احمد حق شناس ۱۱- علی پاکدل
اکثر قریب به اتفاق این سروران نیروی وزارت آموزش و پرورش بوده واکثراً به شغل شریف معلمی مشغول می باشند.همچنین می توان گفت اکثرافراد فوق، جزو معلمین متبحر و مسلط در گرایش خود می باشند.
اما سوالی که پس از این بررسی پیش می آید این است که چرا تمامی اعضای شورای اسلامی شهرمان در این دوره ها را معلمین عزیزمان تشکیل داده اند؟ آیا دیگر اصناف نمی توانسته اند در این عرصه وارد شوند ؟ آیا وظایف و کارکرد تعریف شده از طرف قانون گذار برای شورای شهر را فقط معلمین می توانسته اند انجام دهند؟
به گواهی حاظه ی من، در دوره های گذشته کاندیداهایی از سایر اصناف، از پزشکی ومهندسی گرفته تا کسبه و بازاری ، خود را در این عرصه بر مردم عرضه نموده اند اما نتوانسته اند اعتماد مردم را کسب کنند.
به راستی چرا؟
چرا در منطقه ما که از مردم غالبن سطح سواد نسبی بالایی برخوردار بوده واز طرفی با توجه به وجود و گسترش صنایع در اطراف آن، ضرورت آماده سازی منطقه از لحاظ زیرساخت های فرهنگی ،اجتماعی و عمرانی به شدت محسوس است، باز هم مسیر فکری اعضای منتخب از حوزه ی آموزش و پرورش می گذرد ؟ اگرچه عملکرد آنها و حتا آمال آنها نیز – براساس گزارش نویسنده ی محترم سایت آقای مهندس محسن مرادی در سوار بر قطار شورا - عمدتاً عمرانی بوده و است.
با مطالعه مجدد شرح وظایف شورا، کارکرد و شرح وظایف تعریف شده از طرف قانون گذار برای اعضای شورا، مجموعه ای از فعالیت های مربوط به برنامه ریزی واتخاذ تصمیمات فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی،عمرانی و آموزشی می باشد.
به دیگر بیان قانون گذار بر جامعیت و وجود تخصص های گوناگون را در چیدمان اعضای شورا صحه گذاشته و حتا تاکید کرده است.
با کمال احترام به فعالیت های انجام شده توسط اعضای محترم شوراهای پیشین وفعلی ، آیامی توان معلمین و فرهنگیان را درتمام زمینه های فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی،عمرانی،سیاسی و آموزشی صاحب نظر دانست؟
به راستی مشکل کار از کجاست؟
آیا مردم ما از وظایف قانونی شوراها اطلاع ندارند؟ آیا عملکرد اعضای محترم شورا در دوره های گذشته، سطح توقع مردم ما را تا انجام کارهای اداری روزمره ،تخفیف عوارض، آسفالت و روشنایی معابر و درسطح بالاتر گسترش فضای سبز و… پایین آورده؟ چرا با توجه به وجود مشکلات عدیده اجتماعی و فرهنگی در شهرمان ،رکورد داربودن آمار طلاق در استان به عنوان نمونه، ضرورت حضور افراد مشاور،جامعه شناس، روان شناس و… از طرف دوستان فریاد زده نمی شود؟ چرا با وجود اصرار به انجام فعالیت های عمرانی از یک طرف، پرهزینه و پرنمودبودن آنها از طرف دیگر، خبری از مهندسین عمران وشهرساز در ترکیب شورای شهرمان نیست؟ رسالت تغییر سلیقه انتخاب اعضای شورا از طرف مردم برعهده چه کسانی است و چگونه باید تغییر دهند؟
ختم کلام…
انتخابات چهارمین دوره شوراهای اسلامی شهر وروستا نزدیک ونزدیک تر می شود. این بار حق انتخاب ۷ نفر را داریم،انتخابات شوراها با انتخابات ریاست جمهوری همزمان شده است، اگر پیشرفت متوازن شهرمان را می خواهیم، به نظر من :
۱- نیازهای بلند مدت شهرمان را بشناسیم و آنها را بر نیازهاو خواسته های کوتاه مدت خود ارجحیت دهیم.
۲- افراد متخصص از حوضه های مختلف کاری را ترغیب به حضور کرده واز آنها حمایت کنیم.
۳- این بار آینده شهرمان را قربانی جناح بندی سیاسی و طایفه گرایی- دو عامل مهم در انتخاب کاندیدا !!- نکنیم که به قول پروین اعتصامی:
هرچه کنی کشت همان بدروی
کار بد و نیک چو کوه و صداست

استانداری فارس استخدام می کند.

دی ۱۹ام, ۱۳۹۱

استانداری فارس برای تامین نیروی انسانی مورد نیاز خود و و دستگاه های اجرائی استان استخدام می کند.

برای اطلاعات بیشتر به سامانه استخدام استانداری فارس به آدرس زیر مراجعه فرمائید.

http://estekhdam.farsp.ir/

دنیای شیرین تو

دی ۱۸ام, ۱۳۹۱

سکانس اول: روز شنبه است و مثل همه روزهای زوج هفته، نزدیک غروب آفتاب از شرکت بیرون می زنم. مسیر طبق معمول بزگراه حکیم به سمت شرق است. نرسیده به چمران غلغله ای است. شلوغ مثل صف مرغ یارانه ای! چیزی از شلوغی کم نمی شود و گرگ درون من به شدت در هیجان بیدار شدن است. به خروجی کردستان که میرسم عامل اصلی ترافیک را میبینم … سه موتورسوار که در حاشیه بزگراه ایستاده اند و اتومبیل های حاوی بانوان بد حجاب را متوقف می کنند. در مسیر رفتنم از کنار یک خودروی حامل یک بانو رد شدم. او توسط پلیس متوقف شده بود. در یک لحظه آن چه بود از جلوی چشمم رد شد. ماموری عرض بزگراه را برای رسیدن به او طی می کند و او با تمام سرعت آرایشش را پاک می کند. چشمانش را دیدم و ترس را در وجودش احساس کردم. او ترسیده بود و من بی تفاوت گذشتم. با خود اندیشیدم مرد بودن چه نعمتی است!

سکانس دوم: جمعه است و من برای قدم زدن در محدوده بام تهران. صدای غرش متورسیکلتی توجهم را جلب می کند. همراه با صدای موتورسیکلت، غرش صدایی بلند است که فریاد می زند: «خانم… خانم…» بی تردید او با من کاری نداشت که در جامعه …… همه با زنان کار دارند. از سر کنجکاوی بازگشتم و منشا صدا را دیدم؛ مردی لاغر و سیه چرده با یک ستاره سوراخ دار قشنگ بر روی شانه اش. از همان درجه هایی بود که اگر… . دوباره صدا آمد: «خانم برگرد وگرنه هماهنگ می کنم گشت ارشاد بیاید … مانتو شما کوتاه است» با لبخند دروغینی که همیشه بر لب دارم معصومانه نگاهش کردم و آهی کشیدم که افسوسی به توان نامحدود بر این قوم بود. بحث بالا گرفت و گرگ درون من با تحکم به صدا درآمد «فرمایش فرمودید.. حالا بروید پی کارتان» گفت «ما همه را بر می گردانیم» گفتم «کار خوبی نمی کنید … » آنها رفتند و من ماندم با اندوه بی شعوری و گرگی سرکش که توان کنترلش را نداشتم. آنقدر عصبی بودم که مجدداً گردنم گرفت. احساس بدی داشتم. تصمیم گرفتم خودم را با آن مثل چینی! سرگرم کنم که می گوید اگر چند نفر به شما حمله کردند مقاومت کن اما اگر …. بگذریم.

نتیجه گیری غیر اخلاقی: این دو تصویر از آن چیزی بود که روزانه بسیار می بینیم (اگر بینا باشیم) و می شونیم (اگر شنوا باشیم) این تصویر به سادگی چنین می نماید که اینجا کسی برای مظلومیت آن دختر جوان قربانی اسید پاشی حرفی ندارد، اینجا کسی درد دل آن بانوی مورد تجاوز قرار گرفته را نمی شنود، اینجا کسی پاسخی به آن تجاوز دسته جمعی ندارد. کلاهت را سفت تر بگیر بانو! اینجا همه با گیسوان تو کار دارند، اینجا همه برای آرایش چهره ات اخلاق می گویند. اینجا کسی به تنهایی تو نمی اندیشد، اینجا همه گرگند، اینجا کسی نگاهش از روی عشق نیست، اینجا همه حق دارند. کلاهت را سفت بچسب و بساز با آنچه داری یا آنچه را که می خواهی؛
که من از دنیای شیرین تو بیزارم.

معادن دولومیت لامرد

دی ۱۴ام, ۱۳۹۱

زمان زیادی از اعلام خبر وجود معادن غنی و بزرگ دولومیت لامرد با ذخیره بالای آن نمی گذرد.  در طول یکسال گذشته خبرهای پراکنده ای در خصوص آن شنیده ایم ، مکاتبات عدیده ای توسط آقایان دکتر قادری و موسوی لامردیانی که در مجلس شورای اسلامی نماینده مردم شیرازو لامرد  هستند صورت گرفته و فرماندار محترم شهرستان در جلسات مختلف در خصوص آن صحبت کرده است.

به موازات این مطالب اخبار ناخوشایند دیگری هم به گوش می رسد که حکایت از واگذاری معادن مذکور به سازمان همیاری شهرداریهای استان دارد.هرچند سازمان مذکور توانائی مالی اجرای این طرح را ندارد اما ظاهرا قصد دارند با تملک معادن مذکور و جلب نظر سرمایه گذاران جهت اجرای آن و کسب سهام به صرف داشتن معدن درآمدی برای شهرداریهای استان کسب نماید . یعنی شهرداریهای شهرهای برخوردار و دارای منابع معدنی و آبی و توریستی به همراه شهرادریهای منطقه محروم لامرد بصورت یکسان از آن بهره مند گردند و ظاهرا تلاشهای دکتر موسوی و فرماندار لامرد نیز در اینخصوص تاکنون به نتیجه ای نرسیده است.

استاندار محترم فارس قصد دارد با دادن جایگاه استانی به معادن مذکور موجبات اجرائی شدن بهره برداری و فرآوری آنرا فراهم کند اما به نظر میرسد با توجه به شرایط موجود در کشور و بخشنامه های ارزی اخیر بانک مرکزی و غیره امکان ایجاد کارخانه های عظیمی در اینخصوص که مورد نظر استاندار می باشد فراهم نگردد و ترس از این وجود داردپس از عدم اجرای این طرحها بازپس گیری مالکیت معادن و جلب نظر سرمایه گذاران دیگر مشکل و یا هزینه زا باشد.

در ملاقات اخیر خود با معاون محترم  معدنی وزیر صنعت معدن تجارت پس از اعلام تمایل ایشان جهت بازدید از معادن و تشویق ایشان برای سرمایه گذاری سیمان لامرد در این طرح یکی از موانع سرمایه گذاری را واگذاری معادن به سازمان همیاری شهرداریها اعلام نمودم که البته ایشان در خصوص حل این مشکل نگاه مثبت داشتند.

در حال حاضر افراد سرمایه گذاری که دید صنعتی دارند با توجه به شرایط متغیر ارزی و بخشنامه های عجیب و غریب متولیان بانک مرکزی که با تولید و صنعت در تضاد است و به نوعی نابود کننده صنعت و تولید است شاید هیچوقت حاضر به سرمایه گذاریهای کلان نخواهند شد.

 از طرفی برای اجرای طرح فرآوری معادن دولومیت و نهایتا تولید شمش منیزیوم سرمایه گذاری حدود ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد تومانی را می خواهد که به نظر می رسد با توجه به مشارکت ۷۰ درصدی بانکها و تامین ارز مورد نیاز آن از طریق صندوق توسعه ملی ، امکان اجرای آن از طریق سرمایه گذاری خود مردم لامرد فراهم باشد.

بطوریکه چنانچه شرکتی با عضویت و سرمایه گذاری مردم شهرستان لامرد تشکیل  گردد و سرمایه های خرد مردم را جمع کند امکان اجرای این طرح فراهم می باشد.

موضوع قصد  و پیشنهاد خود جهت تشکیل شرکتی فراگیر در شهرستان را با معاون محترم فرماندار لامرد مطرح نمودم که ایشان پیشنهاد فعالیت در قالب تعاونی توسعه و عمران شهرستان لامرد که قبلا مقدمات ان فراهم شده اما از آن استقبال نشده است را دادند که پیشنهاد مذکور را با چند نفر از دوستان مطرح نمودم.

متاسفانه در خصوص آن اعتمادی از طرف عموم مردم به پیشنهاد دهندگان یا مجریان طرح تشکیل شرکت وجود نداشت و همگی ترس از این داشتند همانطور که در سالهای دور در خصوص شرکت سیمان و در حال حاضر در خصوص سایت انرژی بر و آلمینیوم نگاه سیاسی وجود دارد در خصوص این شرکت نیز نگاه سیاسی و قصد بهره برداری جناحی باشد.

 در خصوص تعاونی مذکور مطالب نگاشته شده در سایتهای محلی را مطالعه و اطلاعاتی بدست آمد که البته اقدامات مجریان تشکیل شرکت بنظر طوری بوده که ترس فوق الذکر را از بین نمی برده و شاید هم بیشتر می کرده است.

بطور مثال شخصی از من پرسش کرد که آیا این اظهارات مجری طرح که « فرمانداری برای تنویر افکار عمومی و بالا بردن مشارکت مردم در این شرکت از صد نفر از اقشار مختلف اقتصادی ، تعاونی ، اداری، معتمدین، گروه های سیاسی مختلف با توزیع بخشی و دهستانی در سطح شهرستان دعوت کرد که حدود ۹۰ نفر شرکت کردند » را در سایتها خوانده ای؟ سپس پرسش کرد آیا بعنوان مدیر بزرگترین مجموعه صنعتی شهرستان، وکیل و شخصی تحصیلکرده و دارای نفوذ به جلسه مذکور دعوت شده بودی؟ پس از پاسخ منفی من دهها نفر دیگر از نخبگان دانشگاهی و علمی و اجرائی شهرستان را مثال زد و دیدم ایراد و انتقادش درست است.

شاید و قطعا قصدی مبنی بر بهره برداری خاص وجود نداشته ولی در عمل درست اقدام نشده و به همین علت اینجانب پیشنهاداتی در اینخصوص دارم که با دوستان و خوانندگان تراکمه که قشر عظیمی از نخبگان منطقه هستند در میان می گذارم :

 همایشی با حضور اکثر تحصیلکردگان و نخبگان علمی و اجرائی شهرستان بدون دخالت نهادهای رسمی و اجرائی تشکیل شود و با کمک آنها و اعضاء شوراها و دهیاران شهرستان  طوری عمل شود که  از جمعیت ۸۳ هزار نفری شهرستان لامرد تعداد ۳۰ هزار نفر عضو شوند و اگر هر نفر ۱۰۰ هزار تومان برای حق عضویت پرداخت نمایند مبلغ سه میلیارد تومان سرمایه اولیه جمع می گردد. در طول مدت ۲۴ ماه یا ۳۰ ماهی که باید طرح اجرائی شود نیز چنانچه در ۱۸ قسط ماهیانه ۵۰ هزار تومان در قالب افزایش سرمایه پرداخت نمایند مبلغ ۳۰ میلیارد تومان جمع آوری خواهد شد. ضمن اینکه راه برای افزایش سرمایه افراد توانمند بدون در نظر گرفتن سقف وجود دارد.

 در شرکتهای تعاونی لازم نیست سهام افراد مساوی باشد اما همه سهامداران بدون توجه به میزان سهامشان در رای گیری و اتخاذ تصمیم مساوی هستند.

چنانچه دوستان سیاسی هیچکدام کاندیدای مدیریت شرکت نشوند و بدون لابی گری جهت رای به افراد خاص مدیران توانمندی انتخاب شوند و دو موسسه حسابرسی رسمی یا سازمان حسابرسی کار حسابرسی عملکرد و حسابرسی مدیریتی و ویژه را انجام دهند میشود اقدام خوبی هم در حوزه معادن دولومیت و هم در صنایع پائین دستی نفت و گاز انجام داد.

 دوستان عملکرد اینجانب را در طول ۱۸ ماه گذشته در سیمان لامرد دیده اند که هم کار راه اندازی کارخانه و تولید سیمان را به کمک متخصصین و کارشناسان شرکت در کمترین زمان و هزینه انجام دادم و علیرغم مشکلات متعدد حاکم بر صنعت کشور بهترین و باکیفیت ترین تولید را داشته ایم و در ورود به بازار داخلی و صادراتی موفق بوده و توانسته ایم سیمان لامرد را بعنوان یک برند عالی جا بیندازیم و علاوه بر آن این مجموعه را از سیاست به دور نگه داشته ام که نمونه بارز آن در انتخابات سال گذشته که این مجموعه را از ورود به سیاست دور نگه داشتم و تعامل خوبی با فرماندار، نماینده و مدیران شهرستان و نخبگان علمی و دانشگاهی  جهت پیشبرد امور صنعت شهرستان برقرار نموده ام و در بکارگیری نیرو و استخدام با بستن راه دخالت خارج از مجموعه که دید فنی و تخصصی ندارند از بهترین نیروهای شهرستان فارغ از وابستگی های سیاسی استفاده نموده ام و دهها مورد دیگر که اینجا مجال و جایگاه پرداختن به ان نیست.

 همگی از دیدگاههای اینجانب در خصوص مسائل شهرستان و کشور نیز اطلاع دارند. به همین علت و با توجه به آنچه گفته شد لازم است شهادت دهم و اعلام نمایم :

اولا چنین شرکتی میتواند موفق باشد و میشود به ان اعتماد کرد ، ثانیا،  فرماندار، معاون فرماندار و نماینده محترم شهرستان در خصوص این شرکت دیدگاه و قصد بهره برداری سیاسی ندارند، ثالثا، این شرکت میتواند در افزایش درآمد و رفاه مردم و ایجاد اشتغال و ایجاد تحول در شهرستان موثر باشد. رابعا، با اصلاح برخی روشها و تغییر پیگیری کنندگان طرح تشکیل شرکت و سپردن امور به تعدادی نخبگان علمی و اجرائی امکان تشکیل و موفق بودن این طرح وجود دارد.

  در صورت اصلاح روشها و مشارکت سایر دوستان بشرحی که گفته خواهد شد اینجانب به نوبه خود از طرف مجموعه پرسنل سیمان به همراه خانواده های آنها که بالغ بر دو هزار نفر خواهند شد اعلام آمادگی جهت سرمایه گذاری در این شرکت می نمایم و حاضرم به پرسنل شرکت سیمان و خانواده های آنها هر نوع مساعدتی در اینخصوص بنمایم. چنانچه مجموعه ادارات شهرستان و پرسنل نظامی و انتظامی و پایگاههای بسیج  و شوراهای شهر و روستا و سایر مجموعه های صنعتی نیز به پرسنل خود مساعدت نمایند میشود با سرمایه های خرد گام بزرگی برای شهرستان برداریم.

در فاز اول اجرای طرح با دو تا سه میلیارد تومان میتوان کار خردایش و دانه بندی جهت صادرات را انجام داد و از این محل نیز میتوان جهت اجرای ادامه طرح کسب درآمد یا ایجاد نقدینگی کرد.

در حال حاضربیش از بیست بانک و موسسه مالی اعتباری وجود دارد که میتوان با آنها مذاکره و  مجوز یک میلیون تومان تسهیلات با بازپرداخت ۳۶ ماهه  جهت کمک به افرادیکه توانائی پرداخت حق السهم خود را ندارند را اخذ کرد.

 از سایر دوستان نیز تقاضای همفکری در اینخصوص را داشته و ان شاالله تا پایان دیماه سعی می نمائیم اولین جلسه همفکری را با دوستان برگزار نمائیم.

ما برای کَیف کردن آمدیم…

دی ۱۳ام, ۱۳۹۱

به نقل از خبرآنلاین:« احمدی‌نژاد: خدا، انسان‌ها را خلق کرده که زندگی کنند و در این دنیا کیف کنند» . پایان نقل قول.
آره والا. اتفاقا در همین راستا خیلی وقته می‌خواستیم به آقای دکتر بگیم جالبه که خداوند متعال قربونش برم یک‌سری از آفریده‌ها هم داره که اگه کسی هم بخواد زندگی کنه اونها نمی‌ذارند. به عبارت دیگر برنامه‌‌شون با برنامه‌ی اون دسته از انسانها که احیانا قصد زندگی‌کردن دارند یا روم به دیوار می‌خوان کیف کنند، تداخل داره.

حالا یک‌وقت پیش می‌آید تداخل موضعی‌ست. خُب می‌شود به کمک پاماد موضعی و درمان‌های سرپایی محل مورد مناقشه را تا حدودی ترمیم کرد. مثلا با دست‌کاری در لیست اقلام سبد خانوار و بالا و پایین‌کردن اولویت‌‌ها. یا اینکه می‌شود باان کنار آمد، یا آن را دور زد. یک‌وقت هم پیش می‌آید تداخل‌ برنامه‌ها جنرال است. مثلا تصور کنید ماه‌ها برنامه‌ریزی کرده‌اید که با خانواده به مسافرت شمال بروید. از قبل هم بلیط قطار رزرو کرده‌اید. خُب؛ به سلامتی روز موعود فرا می‌رسد و سفر شما با قطار آغاز می‌شود. با اعضای خانواده در کوپه نشسته‌‌اید و با صدای بلند این ترانه‌ رو می‌خونید:” میخوام برم دریا کنار، دریا کنار هنوز قشنگه آخ میدونم از سبزه زار تا شالی زار هنوز قشنگه”. حالا تصور کنید وسط بزن‌بکوبُ و حال‌وهولُ و تخمه‌شکوندَن در حالی که هنوز ۱۰ کیلومتر از شهر دور نشده‌اید راننده قطار اعلام می‌کند مسافرین محترم خلبان اسپیکینیگ:این قطاری که سوار شدید نه ترمز داره، نه کلاچ، نه دنده، نه برف‌پاک‌کُن، نه فرمون. همه رو کَندیم اِنداختیم دور. فعلا فقط میشه باهاش گاز داد. پایان مثال.

البته خدای ناکرده ما قصد سیاه‌نمایی نداریم. همانطور هم که آقای دکتر گفتند بار تورمی فاز اول هدفمندی الحمدالله تخلیه شده. اتفاقا خیلی هم زیبا تخلیه شد که البته هنوز هم داره میاد. ما ضمن تبریک به ایشان از تیم اقتصادی دولت هم تشکر کنیم.البته ایشان تاکید ویژه‌ای هم دارند تا پایان عمر دولت دهم، همه کارها را صفر بکنند که انشالله دولت بعدی که آمد دیگر دغدغه‌ای نداشته باشد که آی حالا از کجا شروع کنم.از قبل مشخص است که باید از صفر شروع کند. بالاخره خود دکتر هم گفتند ماشینی که داره با سرعت زیاد به سمت قله‌ها حرکت می‌کنه، ممکنه چهار تا دست‌انداز و چاله‌چوله هم بیاد جلوش. اتفاق خاصی هم نمی‌اُفته. نهایت‌ش چهار تا تکون می‌خوره، رینگی، بولبرینگی هم می‌شکنه، تایری هم ممکنه در بره که اونهم چیزی نیست. میدیم تعمیر. وسایل یدکی‌ش هم گیر نیومد مال پراید رو باز می‌کنیم، می‌ندازیم روش. حالا هر ماشینی هم می‌خواد باشه، باشه. یک‌موقع هم ممکنه یه پیچی بیاد جلومون. پیچه بپیچه، ما نپیچیم. یا ما بپیچیم، پیچه نپیچه. که اینَم چیزی نیست. نهایتش اینه که چپ می‌کنیم دیگه. یه جرثقیل میاریم ماشیونو بار می‌کنیم می‌بریم صافکاری و نقاشی میشه مثل روز اولش. دوباره به راه خودمون ادامه می‌دیم تا پیچ بعدی. ما که با مردم این حرفا رو نداریم. “دولت توی مردمه”. مردم نجیب ما هم وقتی می‌بینند دولت اینقدر صمیمی و خودمونی‌ست، باهاش همکاری می‌کنند.

حالا بدبختی یکی‌دوتا نیست. به نقل از خبرگزاری مهر« خبرهای رسیده از راهروهای دولت حکایت از آن دارد که رئیس‌جمهور وزرای اقتصادی و اعضای کارگروه کنترل بازار را گردهم جمع کرده و نوعی آماده‌باش برای اجرای فاز دوم قانون هدفمندی یارانه‌ها داده است» پایان نقل قول.
یعنی مو به تن خلایق سیخ می‌شود. آدم یاد ایام جنگ می‌افتد که بعد از شنیدن صدای آژیر قرمز و اعلامِ آماده‌باش، ملت با شلنگ‌تخته خود را به زیرزمین و جان‌پناه می‌رساندند. ما داریم آنالیز می‌کنیم و علاقه‌مندیم بدانیم با توجه به ویژه‌گی‌های تخلیه‌‌ فاز اول، تخلیه‌ی فاز دوم دقیقا چه شکلی خواهد بود. البته ما قصد نداریم حرف‌های دشمن‌شاد‌کُن بزنیم، ولی قربونش برم طوفانِ “سندی” مالِ یه دَیقَشه. پایان آنالیز

البته خبرها به همینجا ختم نمی‌شود. به نقل از خبرگزاری مهر:« خبرهای رسیده از این جلسه ویژه حکایت از آن دارد که رئیس‌جمهوری گزارشی از آخرین وضعیت موجودی کالاهای اساسی کشور را به همراه آخرین گزارش از ذخیره‌سازی گندم و آرد از مسئولان طلب کرده تا بر مبنای آن، زمان اجرای فاز دوم قانون هدفمندی یارانه‌ها را معین کند» پایان نقل قول.

دیالوگ
مکان: نونوایی برادران ببرزاده بجز اروج‌علی.
-آقا اینکارا چیه می‌کنی؟ چرا تنه می‌زنی؟ صفی گفتند. نوبتی گفتند.
+ اقا مزاحم نشو. ما در حال آماده باشیم. مانور از صبح شروع شده. باید هفت-هشت‌تا نونوایی دیگه هم سر بزنیم.
-چرا؟ چطور شده مگه؟
+ هیچی دیگه. بدبخت شدیم رفت. هیئت دولت جلسه گذاشته، رییس‌ دولت یک گزارش از آخرین موجودی کالاهای اساسی از مسوولان طلب کرده. واسه فاز دوم.
– حال شما چرا تمرکز-تون رو گذاشتید روی نون؟ اینهمه کالای اساسی داریم ماشالله یکی هم از یکی اساسی‌تر.
+ آخه دکتر توی جلسه تاکید عجیبی روی گندم و آرد داشتند. این دوتا رو مشخصا اسم آوردند.

پایان دیالوگ.

حالا خوشگلیش به اینه که اقای لاریجانی، جوادشون نه، باقرشون هم نه، علی‌شون( اونی که رییس مجلسه) قانون ممنوعیت اجرای فاز دوم رو تا پایان سال به دولت اعلام کرده. خوشبختانه اگه اجرای تعدادی از اصول قانون اساسی معطل مونده، ماشالله از نظر اصل استقلال و تفکیک قوا کم‌وکسری نداریم.

تجارت خطرناک

دی ۱۲ام, ۱۳۹۱

چند هفته پیش فرصتی دست داد تا به مناسبت عید غدیر و برگزاری چند جشن عروسی سری به لامرد بزنیم. البته نه این که از لامرد دور بوده باشیم که به مدد دنیای فناوری و دوستان تراکمه ای، بُعد مکانی در این زمانه دیگر دغدغه ای محسوب نمی شود. اما به هر حال، همان بعد مکانی تا حدی باعث می شود برخی از اخبار ریز و درشت به گوشمان نرسد. بخصوص اگر مثل مادر ما دوست نداشته باشی حامل اخبار بد و اعصاب خرد کن مرگ و میر و دعوا و تصادف و کشت و کشتار برای فرزندت باشی.

در همین دو سه روزی که آنجا بودیم علاوه بر اخبار خوش عروسی ها، دو نوع خبر دیگر هم به کرات به گوشمان رسید. اخبار نوع اول تصادفهای دلخراش و مرگ و میرهایی بود که به دلایلی چون سرعت زیاد و عدم احتیاط رانندگان علی الخصوص جوانان روی داده بود. از جمله تصادف مجید وفادار عزیز که فرصتی دست داد تا به اتفاق جواد و احمد و حسن به عیادتش برویم (انشاالله زودتر شکستگی دستش و کمرش بهبود کامل یابد).

اخبار نوع دوم دستگیری افراد زیادی به جرم انواع قاچاق بود، از مواد مخدر گرفته تا مشروبات الکلی و جدیدن سوخت. شاید بدیع ترین صحنه ای که با آن روبرو شدم تفتیش خودروها بود با سگهای آموزش دیده برای کشف مواد مخدر که قد و قواره چون گوسفندشان دل هر نظاره کننده ای را جاکَن میکرد.

سوالی برایم پیش آمد که چه اتفاقی افتاده که نیروی انتظامی فعالیتهایش را تشدید کرده؟ مگر نیروهای محلی مثل بسیج و گروه های مقاومت کارکرد خود را در این موارد از دست داده اند و در این امر کمکی نکرده اند؟ آیا اعتماد نیروی انتظامی به کارکرد مسوولین محلی و نیروهای مردمی خدشه دار شده است؟ آیا نیروی انتظامی، در این مورد سخت گیری زیادی به خرج نداده است؟

تعاریفی که مردم از اتفاقات روی داده در این مدت میکردند نه تنها این رفتار و بی اعتمادی را از سوی نیروی انتظامی توجیه می کرد بلکه لزوم سخت گیری های بیشتری را نیز تاکید میکرد تا دو شهرستان را از وضعیت بغرنج پیش آمده نجات دهد. البته نه این که خدای نکرده گروه های مقاومت و بسیج در این کار دست داشته باشند بلکه به دلیل تضاد منافع قومی و قبیله ای، دخالت این نیروها در چنین رویدادهایی بسیار حساسیت برانگیز و ناکارآمد است.

راستش را بخاهید اگر لیست حوادث چند ماه اخیر را مرور کنیم به یاد تگزاس و عصر هفت تیر کش های غرب وحشی می افتیم:

  • سر بریدن دختر بچه بیگناه که معلوم نشد بر سر چه موضوعی روی داد،
  • کشتار دلخراش یک مرد بیگناه با همدستی همسرش در پمپ گاز،
  • اتفاقاتی که آن عروس نگون بخت از سالهای نه چندان دور منطقه فاش کرد و لامرد را در چشم خانندگان روزنامه ها و سایتها، وامانده در عصر جاهلیت ترسیم کرد،
  • درگیریهای مسلحانه نیروی انتظامی با محموله های قاچاق در دهشیخ که گاه با بستن جاده مواصلاتی لامرد و اشکنان همراه میشود،
  • کشف محموله های سنگین مواد مخدر، مشروبات الکلی، و اخیرن سوخت و
  • شایعه همدستی برخی از نیروهای انتظامی با قاچاقچیان

با خاندن این موارد این سوال در ذهنمان ایجاد میشود که بر سر خصیصه ای که مسیولین محلی برای مردم لامرد و مهر به کار می برند، یعنی مذهبی و ولایت مدار بودن چه آمده است؟ آیا این صفات باد هوا بوده و لقلقه زبان مسوولین یا این که زلزله ای در لامرد و مهر روی داده و مردم تکانی خورده اند و معیارهای اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، انسانی و مذهبی جا به جا شده اند.

راجع به چند مورد اول از موارد فوق نمیتوانم چیزی بگویم (چون اطلاع زیادی در دست ندارم) اما روی سخنم با کسانی است که سه مورد آخر را به وجود آورده اند:

دهشیخ که روزگاری روستایی دورافتاده بود، به مدد حمایتهای مسوولین منطقه و به همت خود اهالی به منطقه ای نسبتا مشهور در استان و حتا کشور تبدیل شد. منطقه ای که روزگاری وارد کننده اجناس خارجی از دبی بود اکنون به وارد کننده جنس از کشورهای تولید کننده است. از همین رو توان رقابت با فروشگاههای قشم و کیش و ارایه قیمتی ارزان تر از آن شهرها را بدست آورده است.

مسوولین بومی لامرد نیز در ادوار مختلف توان خود را برای حمایت از دهشیخ و مسدود نکردن این آب باریکه بکار گرفته اند. زمزمه هایی که هر از گاه در مورد ارتقای دهشیخ به یک منطقه ویژه بازرگانی شنیده میشود و پیگیریهای نمایندگان مجلس در این زمینه، گواهی بر این مدعا است.

شائبه ی توصیه فرمانداران بومی لامرد به نیروی انتظامی برای عدم سختگیری در مبادی ورودی با این استدلال که واردات این کالاها در حجم محدودی صورت گرفته و تنها ممر درآمد برخی خانواده های این منطقه و مستمسکی برای بالا بردن نرخ اشتغال در منطقه است در ادوار مختلف به صورت غیر رسمی شنیده شده است.

گاه ارتزاق جزیی برخی از کارمندان از این تجارت، انتقال اجناس در حجم محدود به یکی دو کارتن سیگار به شیراز و کسب چندر غاز از فروش آن باعث زیر چشمی رد کردن کراهت این کار توسط ادارات مختلف می شد.

صد البته نقدینگی موجود در دهشیخ و توان مالی تجار و فروشگاههای دهشیخ در حمایت مالی از سیاستمداران بخصوص کاندیداهای نمایندگی باعث شده تمام آن کاندیداها به دهشیخ نظر مثبت داشته و تلاش کنند ارتباطشان با تجار دهشیخ شکراب نشود.

شاید مردم عادی منطقه نیز به دلیل رقابتی بودن اجناس دهشیخ در مقایسه با قیمتهای شهرهای دیگر و نقش مثبت آن در پایین آوردن هزینه زندگی اهالی لامرد نظر کاملا مثبتی به این نقطه داشته اند.

معروفیت دهشیخ تا این حد به پیش رفته که میهمانان مختلفی از شهرهای دیگر -بخصوص در روزهای اول سال- نیز مسیر خود به سمت سواحل خلیج فارس را کمی طولانی تر می کنند تا سری هم به دهشیخ زده و از این خان نعمتی که چینی ها بر سر سفره دهشیخی ها گذاشته اند بی نصیب نمانند. حجم خرید از دهشیخ در روزهای اول سال به حدی است که نقدینگی بانکهای منطقه را در آن بحبوحه کمبود پول نقد تامین می کند.

از این خان نعمت شاید درصد کمی هم نصیب شرکتهای حمل و نقل زمینی و هوایی شود که حمل ماحصل داد و ستد بازرگانان تهران و شهرهای بزرگ را با تجار دهشیخ بر دوش می کشند

تا اینجای کار وضعیت آن چنان وخیم و غیر قابل تحمل نیست و سری درد نمی آید که نیازی به دستمال بستن داشته باشد. اما وضعیت ماه های اخیر در حال رقم زدن سرنوشت دیگری برای دهشیخ است. اخبار قاچاق مواد مخدر، مشروبات الکلی و سوخت که گاه گاه به گوش میرسد و توسط گروهی انگشت شمار -که مطمینن مردم دهشیخ هم با آنان مخالفند- صورت می پذیرد چیزی نیست که حتی به اندازه سر سوزنی توسط مردم منطقه و مسوولین تحمل شود. این موارد بازی خطرناک با سرنوشت جامعه است.

اگر چه نفس هر گونه قاچاقی حتی قاچاق کالا مذموم و باعث بر هم خوردن فضا به ضرر تولیدات داخلی می شود اما اگر درجه بندی میان انواع قاچاق وجود داشته باشد قطعن قاچاق مواد مخدر و الکل توسط هر کسی در درجه بندی بسیار خطرناک برای سلامت اخلاقی، روانی و اجتماعی جامعه قرار خواهد گرفت.

دلیل روی آوردن برخی از افراد منطقه به این تجارت خطرناک، طمع و سیری ناپذیری آنان از ارتزاق در حجم محدودی است که واردات اجناس خارجی نصیب آنان می کرد. جوانی و خامی و بی تجربگی برخی از این افراد در تشدید این امر نقش مهمی داشته است.

شاید به هم ریختن وضعیت اقتصادی کشور توسط تیم بی کفایت اقتصادی دولت -که اکنون صدای همه را در آورده است- در سوق دادن این افراد به سمت این خلاف خطرناک بی تاثیر نبوده است. چه این به هم ریختگی اقتصادی قطعن به ضرر وارد کنندگان (و اگر خوب مدیریت می شد به نفع تولید کنندگان داخلی) بوده است. اما این امر دلیل محکمه پسندی بر روی آوردن به امورات مذموم و خلاف قانون محسوب نمی شود.

مردم منطقه باید برای پیش گیری از بروز چنین موارد خطرناکی به هوش باشند. امنیت اجتماعی منطقه یک شبه از بین نمی رود اما یک شبه هم درست نخواهد شد. وسوسه ثروتمند شدن به قیمت زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی در جامعه ای که امنیت اجتماعی آن خدشه دار شده بسیار راحت باعث کر و کور شدن وجدانها می شود.

مردم دهشیخ اگر میخواهند آن آب باریکه ای که سالها است آن نقطه را سر پا نگه داشته قطع نشود باید به جد همکاری کنند این لکه های ننگین از آن نقطه و نقاط دیگر منطقه لامرد و مهر پاک شده و تجارت سالم جای خود را به تجارت غیر قانونی و ناسالم ندهد.

اینها با ما شوخی دارند…باورکنید!

دی ۱۱ام, ۱۳۹۱

” سخنگوی دولت در پاسخ به این سؤال که آیا تغییرات در مجموعه هیئت دولت ادامه پیدا خواهد کرد یا خیر ‌گفت: بنیاد عالم بر اساس تغییر و حرکت است و این در نظریه حرکت جوهری ملاصدرا نیز به وضوح بیان شده است.”خبرگزاری تابناک
می دانم که مخ تان از این پاسخ فربه سخنگوی دولت کریمه سوتی می کشد به بلندای سوت قطار دوسلدورف ، ولی باور کنید این ادبیات پاسخ دادن نتیجه ی سال ها تلاش و زحمت این تیم است و همینجوری و یی هویی به دست نیامده است.
حالا بیایید باهم تصور کنیم چه قوانین دیگری هست که می تواند”به وضوح” حرکات کاتوره ای دولت را توصیف کند:
خبرنگار:چرا شما خانم وزیر رو عوض کردین؟
ابوالمشاغل: قانون سوم نیوتن چی میگه؟
خبرنگار:نیوتن؟ همون قصه ی سیب و جاذبه؟
ابوالمشاغل: ای بابا! تو مگه اکابر درس خوندی؟قانون سوم نیوتن میگه: به هرچی نیرو وارد کنی ، اونم یه نیرویی به خودت وارد می کنه. ایشون داشت با مصاحبه هاش به ما نیرو وارد می کرد، خب ما هم به ایشون نیرو وارد کردیم . تغییر ایشون به وضوح بوسیله ی قانون سوم نیوتن توجیه می شه!
خبرنگار: عججب!
ابوالمشاغل: البته این حرکت ما با قانون اول نیوتن هم قابل توجیهه که خب چون درک مفهوم لختی و تغییر برای شما ثقیله،بی خیالش می شم.
خبرنگار:بگذریم. با توجه به اتفاقات تلخ آتش سوزی در مدرسه و این شعر جانسوز که میگه:
من لاله ی سرخ باغ شین آبادم
تفتیده ز سوز داغ شین آبادم
پرپر شده ساریا و سیران ای وای
بی نورترین چراغ شین آبادم
به نظر شما چرا دانش آموزان شین آبادی سوختند؟
ابوالمشاغل: به خاطر گرمای بالا
خبرنگار: بیشتر توضیح می دید؟
ابوالمشاغل: به خاطر کار کم و گرمای بالا!
خبرنگار: کار کی؟ گرمای چی؟
ابوالمشاغل: ای بابا! مگه شما قانون اول ترمو دینامیک رو بلد نیستید؟همون بقای انرژی معروف؟ تو یه چرخه مجموع گرما ی داده شده و کار انجام شده صفره. یعنی کار کم تبدیل میشه به گرمای زیاد. معلم ها کم کاری کردند،گرما رفت بالا و بچه ها سوختند.سوختن این بچه ها به وضوح توسط قانون اول ترمو توجیه می شه!
خبرنگار: عجججب! ببخشید چرا با این همه تلاش شبانه روزی شما هنوز آمار فساد و جرم بالاست؟
ابوالمشاغل: به خاطر قانون بقای جُرم!
خبرنگار: والا ما قانون بقای جِرم شنیده بودیم، بقای جُرم نشنیده بودیم!
ابوالمشاغل:نه عزیز! تو این مملکت تلفظ درستش همینه: قانون بقای جُرم.یعنی جرم از بین نمی ره بلکه از شکلی به شکل دیگری تغییر پیدا می کنه.فساد سیستم اداری ما به وضوح بوسیله ی قانون بقای جُرم توجیه می شه!
خبرنگار: اجازه می دید من به وضوح سرمو محکم بزنم به دیوار و خودمو خلاص کنم؟
ابوالمشاغل:بنا بر قانون اساسی شما آزادید و این جزو آزادی هاییه که به وضوح در قانون اساسی ما اومده.

کتاب زنگ تفریح ریاضیات به زودی منتشر می شود

دی ۱۰ام, ۱۳۹۱

کتاب «زنگ تفریح ریاضیات مجموعه نکته ها و لطیفه های متناسب با درس ریاضیات » به زودی منتشر می شود.
کتاب «زنگ تفریح ریاضیات مجموعه نکته ها و لطیفه های متناسب با درس ریاضیات» نوشته ی موسی هنرپیشه در ۱۰۰ صفحه توسط انتشارات حماسه قلم قم به زودی منتشر می شود.
این کتاب در سه فصل تنظیم شده و فصل اول با عنوان « قضاوتهای شگفت انگیز ریاضی امام علی (ع) » بازگو کننده قطره ای از دریای علم آن امام بزرگوار (ع) در داوری های آن حضرت در مبحث اعداد و ارث و امثال آن است. فصل دوم با عنوان « لطیفه های متناسب با درس ریاضی » به بیش از یکصد لطیفه متناسب با موضوعات مورد تدریس ریاضی اختصاص یافته است . سعی نگارنده بر این بوده که در این لطیفه ها ضمن رویاندن گُل لبخند بر چهره خواننده ، برخی مفاهیم نیز آموزش د اده شود.
در فصل سوم با عنوان « بازی و ریاضیات » چند بازی برای سرگرمی و البته آموزش مفاهیم اولیه ریاضی و نیز آشنایی با حروف ابجد طراحی شده است.
به نظر می رسد کتاب حاضر می تواند یک کتاب کاربردی برای مدارس، کلاسها، دانش آموزان و دبیران مقاطع مختلف باشد و می تواند در همه دروس از ادبیات تا هنر و ورزش تعمیم یافته و شاهد کتابهای مشابه این کتاب در تمام دروس باشیم.
کتاب مذکور حد اکثر تا اوایل بهمن در اختیار جامعه فرهنگی و فرهنگ دوستان عزیز قرار می گیرد .

ورود ممنـوع !

دی ۷ام, ۱۳۹۱

این خاطره را یکی از همکاران قضایی ام تعریف کرد . من برایتان با کمی «تعدیل» بازنویسی کرده ام . راست و دروغش «علی الراوی» !

آن اوایل که هنوز « دادرس علی البدل » بودم ، هر روز اول صبح ، مثل بچه مدرسه ای هایی که دیر رسیده اند و حالا با گردنی آویزان پشت در اتاق ناظم منتظر تنبیهند ، از در تو نیامده یکراست می رفتم اتاق رئیس تا تکلیفم را معین کند . ( دادرس علی البدل نوعی (!) قاضی است که بر خلاف « رئیس شعبه » متصدی شعبه مشخصی نیست و در هر دادگاهی می تواند قضاوت کند .) اگر آن روز یکی از روسای شعب مرخصی رفته یا پیچانده بودند ، وضعیت معلوم بود و باید به آن شعبه می رفتم وگرنه اگر همه شان سر و مر و گنده سر جایشان بودند ، وردست یکیشان می نشستم .

آن صبح رئیسمان که آخوند سر حالی بود با همان حالت مزاح همیشگی گفت :امروز « طیاری» پرونده هاش سنگین بوده ، مریض شده (!) لبخندی جوابش دادم که یعنی منظورت را فهمیدم .

کار هیشگیش بود . طیاری را می گویم . رئیس شعبه دو. سواد درست و درمانی نداشت . چهار تا پرونده سنگین را که می دید تب می کرد ( ! )

این شعبه ٢ مدیر دفتر زرنگی داشت که به زیر میزی گرفتن معروف بود ولی کسی تا بحال نتوانسته بود مچش را بگیرد . من که هنوز جوان بودم و جویای نام (!) خوشحال از اینکه فرصتی  دست داده تا شانس خودم را برای مچگیری امتحان کنم ، وارد دفتر شعبه ۲ شدم . امتیازی که داشتم این بود که دفتر این شعبه با دادگاه دو اتاق تو در تو بود و میز مدیر دفتر هم پشت دیوار دادگاه . یعنی اینکه از پشت میز قضاوت می توانستم او را زیر نظر بگیرم و شاهد عملیاتش باشم آنهم بدون اینکه مرا ببیند .

کم کم داشتم مأیوس می شدم . محاکمه سوم هم تمام شده بود و هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده بود که ..

از پشت سر اصحاب دعوی که داشتند بیرون می رفتند دیدم دختر جوان و زیبایی مشغول چانه زنی با مدیر دفتر است . مدیر از زاویه ای که من نشسته بودم دیده نمی شد اما از طرز رفتار زن موضوع کاملاً مشخص بود . چشمم برقی زد . آب دهانم را قورت دادم. همینطور خیره نگاهشان می کردم که دیدم زن کیف کولی اش را ازدوشش برداشت ، زیپش را باز کرد ، خم شد و انگار چیزی از داخل کیفش نشان مدیر داد ..

تا بیایم از پشت میز پیاده شوم ( واقعاً این میزهای سه طبقه دادگاه پیاده شدن دارد ) زن رفته بود . به روی خودم نیاوردم . مثل شکست خورده ها برگشتم جای اولم . یک ساعت بعد که مدیر برای کاری پیشم آمد ، گفتم بماند . خیلی جدی و عبوس پرسیدم :

ــ اون خانم چی بهت داد؟

ــ کدوم خانوم ؟

_ همون که تا مِرفَق روت خم شده بود .

مدیر قهقهه بلندی زد . لحنش عوض شد و اینار به جای رئیس و مرئوسی مثل لمپنها جواب داد : آها ، گرفتم منظورت چیه .نه داداش ، من زرنگتر از اونم که دم به تله بدم . اونی هم که دیدی حکایت داشت .

با پوزخندی که یعنی حرفت را باور نکرده ام پرسیدم : حکایت ؟ خب ؟!

جواب داد :  یارو یه وقت زود می خواست { وقت محاکمه خارج از نوبت می خواست } منم دفتر اوقاتو نشونش دادم که یعنی وقت زود نداریم . طرف هم که منظورمو گرفته بود پرسید : خشکه یا غیر نقد . منم که دیدم تنش می خاره  ویرم گرفت و گفتم : غیر نقد (!)اونم زیپ کیفشو باز کرد ، یه “بوووووق” نشونم داد و گفت : می دونم مرگت چیه ولی می بینی که ، اوضاع خرابه ..

پنج دقیقه بعد که حالم بهتر شد دفتر و دستکم را جمع کردم و رفتم . دیگر هم پایم را شعبه دو نگذاشتم.

 

پی نوشت : با عرض معذرت فراوان از علی ناصری عزیز به خاطر علامت تعجب های گاه و بیگاه موجود در متن !

فاسق و خبر فسق

دی ۵ام, ۱۳۹۱

«بمناسبت ۵ دی سالروز میلاد حضرت مسیح (ع) ، هدیه به روح مطهر حضرت مریم سلام الله علیها و تمامی دلهای شکسته »

«یا ایها الذین آمنوا ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قوماً بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین؛ ای کسانی که ایمان آورده اید اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد باور نکنید و درباره آن تحقیق کنید،مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید»(سورهء حجرات ،آیهء ۶)

فسق و فجور عاملی است که اثرات مخربی ایجاد و نتائج زیانباری را در فرد ، خانواده و جامعه بجای میگذارد و تمامی هنجارهای فرهنگی و اخلاقی و اصول روابط انسانی را با خطر مواجه ساخته و به سلامت و بهداشت فرد ، خانواده و جامعه آسیبهای جبران ناپذیری وارد مینماید .

بنیان فسق معمولا از عدم بلوغ و کمال ایمانی در شخص نشئت میگیرد زیرا فاکتورهای ایمانی به صورت فاکتور درونی ، بازدارنده عمل نمی نماید ، در اینصورت امکان دارد شخص اهل ایمان و اعتقاد باشد ولی اهل فسق و فجور هم باشد و این بعلت نرسیدن درجه ایمان به حد کمال و بازدارندگی است یعنی اینکه درجه ایمان به حدی نیست که بتواند بصورت عاملی تقوائی عمل کند و شخص را از ارتکاب فسق و فجور و (یا پذیرش آن) بازدارد .

فسق بمعنی خروج هسته خرما(کوچیر) از خرماست و اینکه به شخص فاسق گفته میشود بسبب آنست که باطن خود را میاندازد و آشکار میسازد و در مفهوم نیز به معنای خروج گنهکار از دایره اطاعت و بندگی خداست که با عمل فسق خود ، حریم الهی را شکسته و نتیجتا بدون برج و بارو مانده است . کلمه فسق و مشتقات آن به تعداد ۵۴ مرتبه در قرآن کریم آمده است .

خبرفسق و پذیرش آن نیز اقدام و رفتار ناموزونی است که زمینه ساز بسیاری از گناهان کبیره و کنشها و واکنشهای ضد اخلاقی و رفتاری و نهایتا ضد دینی و کرداری نابهنجار است که فرد و خانواده و جامعه را به ورطهء تباهی و نابهنجاری میکشاند و خبر فسق چه بسا با خروج شخص از مدار طاعت و بندگی خدا ، بدنبال خود انسانهائی را بسوی انواع و اقسام نافرمانیها و نامردمی ها و نهایتا ارتکاب گناهان کبیره میکشاند . در این رابطه تفسیر نمونه ذیل آیه شریفهء ۴۹ سوره مبارکهء انعام میفرماید : «فسق، معنای وسیعی دارد و هرگونه نافرمانی و خروج از راه و رسم بندگی خدا حتی کفر را شامل می شود».

«اگر بخواهیم برای این واژه معادلی ارائه دهیم شاید بتوان گفت که پرده دری بهترین واژه در زبان فارسی است؛ زیرا این معنا همانند افتادن پوست خرما و کنار رفتن پرده ای است که بر آن افتاده است. بنابراین کسی که فسق می ورزد نسبت به اصول اخلاقی و قانونی پرده دری روا می دارد و زشتی های اعمال خویش را بی هیچ پوششی، آشکار می سازد.

البته عده ای فسق را به معنای خروج از اطاعت خداوند با ارتکاب گناهان بزرگ دانسته اند و گفته اند کسی که به سوی معاصی و گناه کشش دارد و در انجام و گسترش آن تلاش می کند انسان فاجر است.
برخی دیگر گفته اند که فسق با ترک واجبات و ارتکاب محرمات تحقق می یابد و کسی که مکروهی را انجام دهد و یا مستحبی را ترک کند، فاسق نامیده نمی شود. برخی دیگر نیز کفر و ظلم و گناه را از مصادیق فسق دانسته اند.»(نور آسمان)

ریشه خبر فسق و انگیزه فاسق در جامعه ما معمولا از حسادتها ، عقده ها ، احساس حقارتها ، عقب ماندگی ها ، رقابتها ، دشمنی ها ، شیطنت ها و انگیزه های سیاسی  سرچشمه می گیرد و متأسفانه خبر فسق بدلیل فرهنگ عمومی جامعه ما و وجود زمینه ها و انگیزه های پذیرش درونی ، کارساز میشود و زمینه های بعدی فساد در فرد ، خانواده ، ایل ، تبار  و جامعه را فراهم میسازد .

بهمین دلیل قرآن کریم میفرمایند« و اتقوا اللّه انَّ الله سمیع علیم؛ و تقوای الهی پیشه کنید که خداوند شنوا و دانا است» )سوره ی حجرات،آیهء۱( و همچنین میفرمایند برای مقابله با آثار فسق و خبر فاسق « واقسطوا انّ الله یحب المقسطین؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد» (سوره ی حجرات،آیهء ۹ )  و در ادامه میفرمایند: «انما المؤمنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم و اتقوا الله لعلکم ترحمون؛ مومنان برادر یکدیگرند. پس بین دو برادر خود را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید باشد که مشمول رحمت او شوید» (سوره ی حجرات،آیهء۱۰)  و :      «یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیراً من الظن انّ بعض الظنّ اثم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری از گمان های بد بپرهیزید چرا که بعضی از گمان ها گناه است.»(سوره ی حجرات،آیهء۱۲)

و خداوند ما را بشارت داده است :

«ولکن الله حببّ الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کرّه الیکم الکفر و الفسوق و العصیان اولئک هم الراشدون؛ …ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده و کفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است کسانی که دارای این صفاتند هدایت یافتگانند.» (آیهء ۷) .

هست زاهد چو آن دروگر بد               –       که کند سوی خود همیشه تراش

مرد ایثار باش و هیچ مترس       –        که نترسد ز مردگان نباش

من نیم خرده گیر و خرده شناس    _        که ندارم ز خرده هیچ قماش

دور باشید از کسی که مدام            –            کفر دارد نهفته، ایمان فاش

چون نیم زاهد و نیم فاسق            –         از چه قومم بدانمی ای کاش

چه خبر داری این دم ای عطار               –          تا قدم درنهی درین ره باش(عطار)

 والحمدلله

محیا شاعری از جنس خودمان

دی ۳ام, ۱۳۹۱

برفتم سوی بیخه بعد سالی
برای دیدن محیای کالی
ندیدم قبر محیا هر چه گشتم
واگشتم سوی شیراز دست خالی

سید محی الدّین متخلص به محیا عارف و شاعر نامی قرن یازدهم هجری قمری است که در روستای کال شهرستان لامرد مدفون است. محیا سیّدی است از نسل امام علی(ع) که عشق و اِرادت زیادی به حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) دارد. او در عصر صفویه زندگی می کرده و به تمام منطقه بیخه جات و سواحل از کال تا فال حتی تا بوشهر و بندر عباس و… مسافرت کرده و در این دوره شعرهای زیادی سروده است که در منطقه جنوب به به شروه معروفند.

مردم مناطق بوشهر، جنوب فارس، هرمزگان و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس کاملاً با شعرهای او آشنایی دارند. سادگی، روانی و سوز و غربت از ویژگی های شعر محیاست. او علاقه ی خاصی به معصومین دارد و بسیاری از واژه های محلی و گویش قدیمی بیخه جات که همان زبان ایراهستانی است و قبل از آمدن گویش لاری در منطقه  کال رواج داشته است در شعر های او مشاهده می شود. فایز دشتستانی برخی از سروده های خود را از محیا تقلید کرده است. مردم جنوب شعرهای این شاعر جنوبی را به صورت شروه و بسیار سوزنده با نِی می خواندند.

متن زیر که برگرفته از کتاب محیا شاعری از جنوب نوشته شده توسط احمد حبیبی است درباره ایشان مینویسد:

سید محی الدین متخلص به «محیا» یکی از شعرای معروف در قرن یازدهم هجری م به سال ۱۰۱۵ یا ۱۰۲۰ ه.ق در روستای «کال» زاده شد. او از اولاد «سیدکامل پیر» و یکی از دانش آموزان «شیخ عبادالله انصار» و از ارادتمندان «شیخ حسن بستکی» بوده است. محیا شاعری خوش قریحه و از صالحین زمان خود و عارفی مشهور در هرمزگان و نواحی لارستان بود. از همین رو، دو بیتی های او ورد زبان مردم این مناطق است.

دو بیتی های محیا به اصطلاح محلی در نواحی مختلف، به «شلوا» ، «شروا» و «شروند» مشهور است. محیا از نظر تاریخی دوران حکومت شاه عباس، شاه صفی، شاه عباس دوم و… تا دوران شاه سلطان حسین و اوایل سلطنت نادر را دیده است.

محیا معاصر با شعرائی همچون صائب تبریزی، کلیم کاشانی و … بوده و از سبک هندی پیروی می کد. محیا به اسلام عشق می ورزید و به ایران علاقه ای وافر داشت و به شهرهای بزرگ علمی روزگارش در کشور مسافرت کرد و با شاعران و علمای آن جا به مباحثه و مناظره و مشاعره پرداخت. قرآن را حفظ بوده، حضرت محمد (ص) را محبوب و معشوق خود می دانست و به حضرت علی (ع) و فرزندان آن بزرگوار عشق می ورزید و خود را از نسل آن حضرت می دانست.

محیا شاعری است که دُر لفظ دری را به پای شاهزادگان و امیران نمی ریزد و پیوسته به یاد ستمدیدگان، دل می سوزاند. از همین رو، سروده های از دل برخاسته بر دل می نشیند. این عارف پاک باخته و ترانه سرای دل سوخته جنوبی بین ۱۰۰ تا ۱۲۰ سال عمر کرد.

—————————————————————

برای آشنایی دوستان چند بیت از سروده ها وشروه های محیا را در اینجا می آوریم:
خدایا روز امیدم سرآمد
شب نو میدیم اندر برآمد
زاول تا به آخر عمر محیا
به تاراج دو زلف دلبر آمد

بهار آید زمین گلجوش گردد
در آید یار و اطلس پوش گردد
در آید یار محیا با جوانی
گل و بلبل به هم بیهوش گردد

صدای دلبر لب قندم آمد
زِبیخ فال بالا بندم آمد
دم تنگ چخو بستند به محیا
چو صیاد از کل و پسبندم آمد

منم محیا که از نسل علیّم
غلام شاه قتال ولیّم
خدا داند، خلقان هم بدانند
جوی از آستان کامِلیم

چشم در انتظار و دیده در راه
که کی از برج کوه ها سر زند ماه
مَه کل خلایق شام آید
مه پوشیده ی محیا سحر گاه

ولُم رنگ از گل و گوهر گرفته
ستون از قلعه ی خیبر گرفته
به چرخ هفتمی مولای محیا
نگین از دست پیغمبر گرفته

دلم غم دارد و شادی ندارد
زمانه بوی آبادی ندارد
بقای عمر محیا چار روز است
کرامندی به دامادی ندارد

واعظ زاده

بیمارستان معین شرکت نفت

دی ۲ام, ۱۳۹۱

نویسنده: مجید ابراهیمی

تاکنون بسیار پیش آمده که با این سؤال  تکراری روبرو شوید، مرادم این سؤال است: «آیا ثروتمند بودن مصداق خوشبختی ست؟ همه ثروتمندان خوشبختند؟»

عامه مردم معمولاً در جواب خاهند گفت: «بله و البته که عین خوشبختی ست». اما اهل کمال و یا هر کس دیگر با اندک تحقیق و مطالعه و بر پایه استدلالی منطقی موضوع را رد می کند؛ یا حداقل آنرا اصلاح میکند که ثروت عامل خوشبختی میشود ولی نه خود خوشبختی، یا به قول ادبا: «پول وسیله  ایست برای نیل به هدف و نه  خود هدف»

حکایت:

   فرض بفرمایید در دیاری دور افتاده و محروم (برداشت آزاد) دخترکی بخت برگشته و بیچاره (حسب زمانه)، تحت سرپرستی پدر پیر و فرتوتش گذران عمر میکند. پدر از فرط ناتوانی بدان اندیشه است که دخترک را روانه خانه بخت نماید و بار مسئولیتش را به دیگری بسپارد. از قضا مردی متمکن با همسر خوش قد و بالای خود به شهر عزیمت می کند و فضا بنظر مساعد تحقق رؤیاها میگردد. حال تصور بفرمایید این آشفته بازار را که در اندیشه هر کس چه میگذرد: مرد متکن از پایبندی به زن و فرزند و مشکلاتش خسته و در پی دل کندن و متواری شدن (چه رسد به عقد دختری دیگر)؛ همسرش در آرزوی فرار از دست این مرد بی ذوق پرمدعای بی احساس به جایی بهتر حتی اگر مجبور شود همان خانه پدری (به هر حال هیچ کس مثل پدر دلسوز و غمخار دختر نمی گردد)؛ پدر پیر فرتوت در آرزوی رهایی از بار مسئولیت دختر و امید به آینده ای بهتر برای او؛ و دختر در اندیشه خوشبختی به هر طریق. از قضا مردم شهر هم نسبت به این وصلت بسیار خوشبینند و برایش لحظه شماری میکنند. جالب این که بزرگان و رجال  و خیرخاهان شهر هم دست اندر کار این وصلت شده اند و ان را مبارک میخانند.

حال نظرشما چیست؟

« پول این مرد باعث  خوشبختی هرکس که  به دامانش چنگ بیاندازد خاهد شد؟»

اصل عرایض:

اگر بگویم حال و روز بیمارستان ولی عصر (عج) لامرد  در مبحث ارتباط با شرکت نفت  دست کم از این داستان ندارد باور می کنید؟!

بیمارستان بخت برگشته، دانشگاه علوم پزشکی پیر و فرتوت، شرکت نفت متمکن، بیمارستان جم خوش قد و بالا، مردمی که انگار تمام راه‌های رهایی بیمارستان لامرد را درنکاح آن با شرکت نفت می‌دانند، و البته جای بزرگان محفوظ که خود بانیان و دست اندرکاران این وصل بظاهر میمونند؟

ولی آیا واقعن تبدیل بیمارستان لامرد به بیمارستان نفت پایان مشکلات درمان شهر است؟!

یافتن جواب این سؤال بسیار ساده تر از آن بود که به نظر میرسید. خوشبختانه دیدن وصف حال همسر اول (بیمارستان توحید شهرستان جم خودمان) جواب این سؤال بود برادر.

به توصیه و هماهنگی نماینده محترم شهرستان -جناب آقای دکتر موسوی- بازدیدی داشتیم از بیمارستان توحید جم. و البته نتیجه همان بود که پیشتر بدان نائل آمده بویم، فقط شنیدن کی بود مانند دیدن

بیمارستان توحید جم بیمارستانی ست بسیار مجهز، به لحاظ ساختمانی کامل، با فضای مناسب (از هر حیث ) و البته آمادگی کافی و وافی در زمینه های پاراکلینیکی، درمانگاهی و همچنین خدمات جراحی در حد متوسط و البته و صد البته تعرفه های درمانی پایین. تا اینجا که وضعیت بنظر خوب بود لیکن این سکه روی دیگری هم داشت….

به لحاظ گستردگی خدمات، حضور  متخصصین متنوع و تمام وقت، خدمات جراحی گسترده قابل قیاس با بیمارستان زپرتی خودمان نمیشد. جالب اینکه مدیران محترم آن مرکز وضعیت بیمارستان خودمان را بهتر می پنداشتند. و البته از حق نگذریم بیمارستان لامرد علی‌رغم همه کاستی‌ها، نقاط قوتی هم دارد که عبارتند از گستره بالای خدمات، انجام اعمال جراحی در سطح بالاتر، حضور بهتر (چه کمّی و چه کیفی) و تمام وقت متخصصین مختلف و کادر درمانی و سطح خدمات رسانی تخصصی‌تر و از همه مهم‌تر توانایی بیشتر این مرکز در پوشش بیماران ترومایی نسبت به بیمارستان جم. برای من و دوستان جالب بود که بیمارستان شرکت نفت با این همه توان مالی مناسب در زمینه افزایش سطح خدمات جراحی و تروما فعالیت ننماید. ظاهرن این بیشتر بر می‌گردد به سیاست‌های وزارت نفت و نوع نگاه آنها به مقوله درمان در واحدهای زیرمجموعه‌شان که بیشتر با هدف خدمات‌دهی به کارکنان تعریف شده تا عامه مردم منطقه.

شاید نقطه عطف این داستان نیز همین است. ما متأسفانه در منطقه تروماخیزی واقع شده‌ایم که می‌بایست تمامی اهتمام لازم در حفظ و افزایش توانایی بیمارستان به منظور پوشش بیماران ترومایی بکار گرفته شود. و این شاید بزرگترین و بهترین دلیل برای جلوگیری از خروج این بیمارستان از سرپرستی وزارت بهداشت باشد. همگان می‌دانند که متولی اصلی درمان، وزارت بهداشت بوده و حتی شرکت نفت به آن توانمندی (حداقل به لحاظ مالی) نیز در شرایط بحران متوسل به بیمارستان‌های تحت نظر وزارت بهداشت می باشد (به قولی این همان پدر فرتوت ولی دلسوزی ست که بواسطه تجربیات با ارزش زندگی و سرد و گرم چشیدن روزگار، گرگ باران دیده گشته و حتی در اوج فرتوتی باز هم دلسوزتر از دیگران به زیرمجموعه‌اش توجه داشته و دارد).

 پس راه حل چیست و نقش نفت در این مقوله چه می‌تواند باشد؟

به نظر این بنده حقیر و بسیاری از دوستان حاضر در این عرصه، رویکرد می‌بایست همان باشد که هم اکنون در دستور کار نماینده محترم شهرستان‌های لامرد و مهر است و آن عبارت است از استفاده از توانمندی مالی شرکت نفت در تأمین بودجه مورد نیاز جهت بهبود وضعیت فضای فیزیکی، تجهیزات پزشکی و غیر پزشکی، فضای سبز، امکانات رفاهی و … تا حد استانداردهای موجود  که سرجمع همه این عرایض بنده میشود:

«طرح تبدیل بیمارستان لامرد به بیمارستان معین شرکت نفت»

(در پرانتز باید خدمت دوستان عرض کنم که موضوع واگذاری کامل بیمارستان به شرکت نفت به صورت تمام و کمال متفاوت از موضوع معین شدن بیمارستان است، اولی مورد نقد اینجانب و گروهی از دوستان  است و دومی راه‌حلی مناسب جهت حل بخش اعظمی از مشکلات بیمارستان –والبته نه همه آنها- به بیان ساده‌تر یعنی کنار هم قرار گرفتن نقاط قوت هر دو وزارتخانه در حل مشکلات این بیمارستان. البته  با همه این اوصاف یک مشکل بیمارستان باقی ست: «تعرفه های پایین دولتی و دریافت هزینه های اضافی از بیماران که منجر به افزایش سهم بیمار در بخش های ویزیت متخصصین و البته جراحی‌ها شده است. هر چند این موضوع بالذاته موجب افزایش جاذبه‌های شهرستان جهت حضور متخصصین مختلف شده، لیکن باری بر دوش مردم منطقه می باشد و لزوم انتقال این بار بر دوش  بخشی دیگر الزامی می‌نماید. راه حل این مشکل نیز مشخص است و به قول اساتید فن راه پیدا و هویدا ست  و البته بیان آن از حوصله این مطلب خارج …

 و در آخر:

امید آنکه با استعانت از پروردگار متعال، خرد گرایی و توجه به مصالح حقیقی بیماران، بهره گیری از تمامی پتانسیل‌های موجود در سیستم، انجام برنامه ریزی‌های منظم و ایجاد وحدت رویه کامل در جذب و استفاده بهینه و کاربردی از منابع نفت، جهت حل معضلات  اصلی و اولویت‌دار بیمارستان توفیق لازم حاصل گردد.