Archive for آذر, ۱۳۹۱

عصر تکنولوژی انسان عصر نابودی اوست مگر آنکه عصر ظهور باشد

آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱

بسم الله الرحمن الرحیم

با احترام به نظرات و در خواستهای دوستان عزیز ،تمامی منابع و ماخذ مورد نیاز، در ذیل مقاله لینک شد.

عصر تکنولوژی انسان عصر نابودی اوست مگر آنکه عصر ظهور باشد.

دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم تمام مرزهای تکنولوژی را در هم دریده و هر چه زمان می گذرد ابعاد عجیب تر ناشناخته ای از این علم پیچیده بر روی این موجود باز می گردد.

در دنیایی که سرعت تبادل اطلاعات به حدی رسیده است که به هر آن  نیازی که از ذهن انسان بگذرد در آن واحد پاسخ می گوید جایی که برای دانستن مطلبی کافیست اراده کنی تا با کمتر از چند کلیک به هدف خویش دست یابی. در دنیایی که تمام حرکات بشر در زیر لنزهای ماهواره هاست که هر لحظه تمام حرکات تو را ثبت و ضبط می کنند . در دنیایی که برای شیوه زندگی تو هزاران قالب طراحی کردند  در دنیایی که صدها فرق و ادیان کذایی فطرت انسان را به بازی گرفته است .    اما حقیقت انست که در این وسط انسانیت گم شده است، همگان می دوند که زنده بمانند هیچ کس نمی دود که زندگی کند ، هیچ کس نمی داند برای چه امده است وبه کجا می رود…    و هیچ کس نمی داند رسالت حقیقی خویش در برابر فطرتش را.                                                                                                                                      دهکده جهان واقعیت پید کرده است ۱ ، چه بخواهیم وچه نخواهیم و ماهواره ها مرزهای جغرافیایی را انکار کرده اند. این همان دهکده ایست که گرگوار سامسا در ان چشم باز کرده است ۲. این همان دهکده ایست که مردمانش صورت مسخ شده کرگدن های اوژن یونسکو را پذیرفته اند۳ .همان دهکده ای که مردمانش منتظر گودو هستند .۴ این همان دهکده است که لایه های خواب و واقعیت را در ضمیر ناخوداگاه تو چنان در هم می امیزند تا دریابی که دنیایی که تو در ان زندگی می کنی نیز رویاست۵.این همان دهکده ایست که در ان مردمان را به یک صورت واحد قالب می زنند و هیچ کس نمی تواند از قبول مقتضیات تمدن تکنولوژیک سرباز زند. این همان دهکده ایست که ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ میلادی باید پایان آن باشد۶ این همان دهکده ایست که بر سر ساکنانش انتن هایی روییده است که هزارن کانال ماهوراه را مستقیما دریافت می کنند.۷این همان دهکده ایست که در ان روبوت ها عاشق یک دیگر می شوند . این همان دهکده ایست که در ان “ترمیناتور دو ” به سی سال قبل باز می گردد و خودش را از بین می برد.۸ این همان دهکده ایست که در تلوزیون هایش دختران شش ساله را آموزش جنسی می دهند، همان دهکده ای که در آن گوسفند هایی با سر انسان و انسان هایی با سر خوک به دنیا می ایند .این همان دهکده ایست که در ان تابلوی “مسیح از ورای ادرار”۹ماهها توجهات همه رسانه های گروهی را به خود جلب می کند.این همان دهکده ایست ملیونها زن و بچه بی گناه در افغانستان و عراق به خاک وخون کشیده می شوند و هیچ صدایی از مدعیان حقوق بشر بر نمی اید .این همان دهکده ایست که خون کودکان تلابیب از خون کودکان غزه رنگین تر است.این همان دهکده ایست که عدول از مرزهای هولوکاست ممکن نیست اما عدول از مرزهای دین و اخلاق اسان است  و با انتشار یک فیلم موهن دست در تخریب مقدس ترین چهره عالم امکان می نهند.این همان دهکده ایست که قرآن را در حین پخش زنده کانال هایشان می سوزانند .این همان دهکده ایست که کمتر از اب خوردن به ارمانهای یک ونیم میلیارد مسلمان در سراسر جهان گستاخی می کنند .این همان دهکده ایست  که در ان دویست و چهل و شش نوع تجاوز جنسی رواج دارد… اما عجیب اینجاست که باز هم این همان دهکده ایست که در زیر آسمانش بسیجیان در رمل های فکه زیسته اند ، همان دهکده جهانی که در نیمه شب هایش ماه هم، هم بر کازینوهای لاس وگاس تابیده است و هم برحسینیه دوکوهه و گورهایی که در آن بسیجیان از خوف خدا وعشق او می گریسته اند …دنیایی عجیبی است نه؟

غرب ذاتی پاردادوکسیکال دارد واین پارادوکس های پایانه ای سرنوشتی محتوم هستند که تمدن امروز بسوی ان راه  می سپرده است.من در صدد اثبات این مدعا نیستم چرا که به وقتی موسع تر نیاز دارد اما قدرت غرب قدرتی بنیان گرفته برجهل است وبیداری های جمعی که انقلاب زا هستند به یکبار روی می آورند همچون انفجار  نور.

آری دهکده جهانی واقعیت پید کرده است ولی اینبار این نه ان دهکده ایست که مارشال مک لوهان می گوید

واین نه آن دهکده ایست که کدخدایش  شیطان باشد.

و اما این همان دهکده ایست که پایان آن نزدیک تر از انست  که در تصور بگنجد.

و من می خواهم به افسانه ای که از واقعیت ساخته ای رنگ حقیقت ببخشم

ادمیان امروز طبیعت را بیش از انچه در توانش باشد استثمار می کند بی انکه ذره ای بفردایش بنگرد و چه بخواهیم و چه نخواهیم زمان درگذر است.و من یقین دارم فرزندان نسل کنونی بشر رنگی از زیستن نخواهند دید. بشر امروز بشری است که فقط به زنده ماندن خویش می اندیشد وتا بحدی زمین و زمان را استثمار کرده است که هیچ ارثی را برای نوع خویش در نسلهای بعد قرار نمی دهد. من اعتقاد دارم با این روندی که انسان در این عصر پیش گرفته است جهان ما به پایان خویش نزدیک گشته است و ما اخرین نسل های این نوع از افریده های خداوندیم که بر این کره خاکی میزییم.

نسل کنونی در حال نابودی دنیاست بی انکه ذره ای بفکر فرزندانش باشد این بشر سیری ناپذیر بحدی ارتباطات الکترونیک را دراین کره کوچک فزونی بخشیده است  وچنان ذات این موجود ارضا نشدنیست که مشغول به تسخیر کهکشانها وسیارات گشته است و تا بحال هزاران کره کوچک و بزرگ را رصد کرده است که مگر دنیای خویش را نابود کرد جایی دیگری برای زیستن داشته باشد و روز وشب را رصد می کند تا بخاسته نافرجام خویش دست یابد.

عصرتکنولوزی انسان عصرنابودی اوست مگر انکه این عصر، عصر ظهور باشد.

           برای انسانی که دههزار سال است که برروی این کره خاکی میزید شاید عنوان فوق چیزی شبیبه افسانه ها باشد

اما خواهم گفت چرا اینها افسانه نیست کوهی از خیالات است که از واقعیت ساخته ایم.

 روح انسان در این عصر بحدی طغیان کرده است  که طبیعت را فراتر از توان ان به گونه ای وحشیانه اسثمار می کند بحدی که دنیایی که در ان زندگی می کند بحدی که دنیایی که در ان زندگی می کند عمری بیشتر از انگشتان دو دست نخواهد کرد عصری که ما دران زندگی می کنیم ، نقطه عطفی در تاریخ زیستن این موجود دو دست ودوپا خواهد بود ولاغیر. بشری که چه بخواهد و چه نخواهد هم خود نابود خواهد شد هم خانه اش.

زمینی را که ما در ان زندگی می کنیم اکنون خود بدستان خویش در حال تخریب ان هستیم و عرض کمتر از جند سالی دیگر فاتحه انرا برای همیبشه خواهیم خواند در عصری که تو برای زیستن خویش جای تمام درختان وکوهها ، حیات وحش و رودخانه ها را خانه های مسکونی فرش می کنی . در عصری که شرکتها و صنایع و پالایشگاهها برای دستیابی به اهداف خویش تمامی پوسته زمین را واکاوی می کنند ، در عصری که تمامی منابع و معادن را از دل این کره خاکی استخراج می کنی ، اری ای عزیز در عصری که میخ های زمین را در هم شکسته ای ، چیزی جز لایه ای خشک و نازک را بدون هیچ وزنی۱۰ برروی هسته زمین رها کرده ای، اری پوسته ای که روزگاری سرشار از جنگلها و کوهها و دریاهها بود امروز جای خویش را با برهوتی از سازه های انچنانی عوض کرده است .

هان ! ای بیچاره خفته بر این خاک ناچیز ….دیر زمانی نمانده است تا به سبب پوسته ای که درصد حجیمی۱۱ از آن را کاسته ای، لایه های زیرزمینی بروی مواد مذاب درون این هسته وحشیانه به حرکت درایند  وتمام دنیای تو را با زلزله های مهیب فروریزند و این از ان استثمار  بی رحمانه ای که با بیل و کلنگ به جان این کره  افتاده ای .

ودیگر برایت از اسمانی خواهم گفت که خودت را با ان نابود می کنی و هم خانه ات را…

ایا تا بحال با خود اندیشیده ای روزانه چند تن گازهای الوده و سمی و شیمیایی ، وارد هوا می کنی ، آری پایان داستان خوب روشن است کافیست به سرنوشت کره ای بنگری که افزایش گرمای آن کار را بجایی رسانده است که دنیای تو پر از اشعات خطرناک فرابنفش گشته است که هر لحظه پوست تو را درهم می خورد وبعلاوه کافیست در طی همین چند سال به مرز ده درجه افزایش دمایی ثابت برسد آنگاست که تمام یخهای قطب ذوب گشته ودریاها فوران خواهند کرد۱۲ آری در دنیایی که تمام یخهای دو قطب ان درحال ذوب شدن است و بر ارتفاع سطح اب اقیانوس ها می افزاید و سرنوشت محتوم سرازیر شدن اب اقیانوس ها برروی خشکی ها وقوع پیدا خواهد کرد وانطور که دانشمندان پیش بینی کرده اند چندین قاره بزرگ را دربر خواهد گرفت و دیگر اثری از انسان و خانه اش در همین دهه پیش رو نخواهد ماند . اما اینها افسانه نیست اینها همان آمارهایی است که تو هرروز پیوسته درحال گزارش آنی.

و از انسوی دیگر هنوز ماجرا ادامه دارد ….

در دنیایی که ملیونها تن مواد شیمیایی والکلی مضر وارد اغذیه و کالاهای تو می گردد، در دنیایی که سموم شیمیایی محیط را محاصره کرده اند و مجالی برای زیستن نسل کنونی انسان نیست آری این بشر تا نابودی خویش قدمی بیشتر فاصله ندارد

و دیگر سو خطرات سماوی نیز ای مسافر  تو را ندای رفتن می دهد…

میلیاردها سال است که این سفینه سرگردان اسمانی در فضایی لایتناهی میچرخد و تاکنون از تمام خطرات کهکشانها سالم در رفته است به هیچ شهاب سنگی و هیچ جرم اسمانی برنخورده است و خدا راشکر ….                                           اما دست تقدیر چنان نشان می دهد که ما به سر منزل مقصود نزدیک گشته ایم انگاه که چراغ پرتلاطم ما خورشید فوران می کند و طوفان های خورشیدی دامن مارا می گیرد. انطور که دانشمندان محاسبه کرده اند هر یازده سال یکبار۱۳ این طوفانها یکراست بسمت زمین ما میاید.

محاسبات دقیق رصد خورشید نشان از ان می دهد که در طی چند سال اینده طوفانهای مهیب خورشیدی که حاوی میدانهای مغناطیسی سهمگین است جان این کره سرگردان را به خطر خواهد انداخت و سرنوشتی شوم چون مریخ برای ان رقم خواهد زد ، انگاه که این میدانهای مغناطیسی ، جاذبه مغناطیسی  زمین را مختل کنند ، خانه تو بدون سلاح در برابر امواج خطرناک فرابنفش رها خواهد شد و حتی محتمل تر انست  که بگوییم از مدار نیز خارج می گردد۱۴ و چونان پشه ای اسیر جاذبه سنگین سیاهچاله ها خواهد شد و چه بسا همان خروج از محورش انرا از هم خواهد پاشید.۱۵

دیگر چه می خواهی ای مسافر از کدام سو باید گفت …از فوران اتشفشانهای مذاب ،یا زمین لرزهای مهیبی که از هم اکنون نیز شروع شده است و یا سونامی فوران اب اقیانوس ها بر خشکی و یا طوفانهای سهمگین خورشیدی که بسمت زمین می ایند و عجیب نیست که این عصر را  عصر طوفانها نامیده اند و یا از ان هوای الوده و مسمومی که تو را محاصره کرده است

و یا از خوردنی ها و نوشیدنی های پر از سموم الکلی و شیمیایی که مصرف می کنی …                                            و من هنوز نیز مانده ام که قیامت بدست خود انسان بوقوع خواهد پیوست یا نه ؟                                                  آری داستان ما از پایان می گوید ، بشر امروز چه بخواهد و چه نخواهد یقینا به پایان خویش نزدیک می گردد  وعصر تکنولوژی بشر عصر نابودی اوست مگر آنکه عصر موعود باشد .

__________________________________________

۱-از نوشته های شهید آوینی در متن مقاله فوق کمک گرفته شده است.(دهکده جهانی -کتاب مبانی تمدن غرب )

۲-گرگوار سامسا شخصیت اصلی داستان مسخ نوشته فرانتس کافکاست .دغدغه ی اصلی کافکا یکنواختی ست ، رکود و بی ثمری ، پوچی از نوع کافکا ، او می خواهد حماقت های این جهان را روایت کند.مراجعه به لینک ذیل …

http://en.wikipedia.org/wiki/The_Metamorphosis#Gregor_Samsa

۳- داستان تلخ مردمان دنیای تکنولوژی در کرگدنها مشهورترین اثر اوژن یونسکو

http://en.wikipedia.org/wiki/Eug%C3%A8ne_Ionesco

۴-در انتظار گودو نوشته ساموئل بکت

http://en.wikipedia.org/wiki/Waiting_for_Godot

(inseption 2010 (250 top movie)5-فیلم اینسپشن اسکار ۲۰۱۰ میلادی تشکیک در عالم رویا وبیداری   http://en.wikipedia.org/wiki/Inception

   The end of the world6-شایعه تقویم مایاها مبنی بر پایان دنیا در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ میلادی

۷-سیطره بیش از سی دو هزار شبکه ماهواره بر دنیای ما

http://www.asriran.com/fa/news/224607/%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%AF

۸- فیلم ترمیناتور دو یا( نابودگر دو) ساخت  ۱۹۸۴ میلادی –این فیلم از پرآوازه ترین فیلم های اغاز دهه نود میلادی می باشد دراین فیلم جنگی بین ماشین‌ها و انسان مطرح می‌گردد که وقوع آن در سال ٢٠٢۴ میلادی پیش بینی شده‌است…

http://fa.wikipedia.org/wiki/نابودگر_۲:_روز_داوری

۹- ماجرای معروف و سخیف «تابلوی مسیح از ورای ادرار» است که در آن تصویر حضرت مسیح علیه السلام در پلاستیکی از ادرار انسان نشان داده شده است نمونه دیگری از گستاخی ها و هتاکی هاست.

۱۰-تمثیلی از اغراق در حرکت کنونی انسان

۱۱-وضعیت پوسته زمین از اغاز تا کنون

http://en.wikipedia.org/wiki/Crust_(geology)

Arctic ice melt12- پدیده خطرناک گرمایش جهانی کره زمین و ذوب شدن یخهای قطبین

http://en.wikipedia.org/wiki/Global_warming

۱۳-طوفان های خورشیدی

http://en.wikipedia.org/wiki/Solar_storm

http://www.solarstormwarning.com/

۱۴- پیامدهای اختلال در میدان مغناطیسی زمین

http://www.tacmlm.com/Aludegyha/A-Meghnatis.aspx

۱۵-اثرات میدانهای مغناطیسی زمین و موقعیت  نزدیک ترین سیاهچاله ها به زمین

http://en.wikipedia.org/wiki/Geomagnetic_storm

http://www.universetoday.com/75723/where-is-the-nearest-black-hole/

___________________________________________________

با کمک از مقالات شهید آوینی

سجاد هاشم پور  ۱۷ آذر ماه ۱۳۹۱  مطابق هفتم دسمبر ۲۰۱۲

.

سوار بر قطار شورا…از ۷۷/۱۲/۷ تا ۹۲/۳/۲۴

آذر ۳۰ام, ۱۳۹۱

در دوره کوتاه مدت نخست وزیری مصدق تلاش های محدودی برای مشارکت مردم در تعیین سرنوشتشان صورت گرفت و لوایحی از همین رهگذر به تصویب رسید . در آن  لایحه چهار شورا پیش بینی شد: شورای ده، شورای دهستان،شورای عمران دهستان و بخش،شورای عمران و تعاون شهرستان.

شاید این اولین گام برای تحقق مشارکت عمومی در تعیین سرنوشت کشور بود و امید فراوانی وجود داشت که با تداوم این فکر از قدرت حاکمیت مرکزی کاسته و مردم در عرصه قدرت سیاسی نقش آفرینی بیشتری داشته باشد.بعد از پیروزی انقلاب اسلامی توجه مردم برای تحقق اهداف و آرمان های نهضت بیش از گذشته شد و همواره این خواسته را از طریق تحصن،تجمع،راهپیمایی،انتشار طومار و بیانیه اعلام می کردند. در نهم اردیبهشت ۱۳۵۸ امام خمینی برای تحقق این خواسته عمومی با ارسال نامه ای خطاب به شورای انقلاب ابراز داشتند: در جهت اسقرار خدمت مردمی در ایران و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش لازم می دانم شورای انقلاب به تهیه آیین نامه اجرایی شوراها برای امور محل،شهر و روستا در سراسر ایران اقدام و پس از تصویب به دولت ابلاغ نمایند تا دولت بلافاصله به مرحله اجرا در آورد .

اما علیرغم تصویب قانون های لازم -به دلیل برخی مشکلات  – اجرای این قانون تا سال ۱۳۷۷ معطل ماند. در دوره ی اول ریاست جمهوری آقای سید محمد خاتمی بود که این اصول بر زمین مانده ی قانون اساسی به اجرا در آمد و در هفتم اسفند ۱۳۷۷ مردم ایران با حضور ۲۴ میلیونی خود ، اولین دور انتخابات شورای شهر و روستا رابرگزار کردند.

شهرستان لامرد نیز از ۷۳۰ شهر و ۴۰۰۰ روستای این کشور مستثنی نبود و مردم با حضور خود در پای صندوق های رای اشخاص زیر را به عنوان اعضای اولین شورای شهر بعد از انقلاب اسلامی انتخاب نمودند.اسامی و آرای برگزیدگان به شرح زیر می باشد: آقایان
۱- محمد علی حیاتی —– حدود ۳۸۰۰
۲-عبدالحمید خسروی —– حدود ۲۸۰۰
۳- عیسی امیری —— حدود ۲۷۰۰
۴-علی اکبر غفاری —– حدود ۱۸۰۰
۵-درویش صفری —– ۱۷۰۰
(لازم به ذکر است با توجه به آتش سوزی فرمانداری اسناد مربوط به اولین دوره نیز سوخته است. آمارهای ارائه شده تخمینی و بر اساس اطلاعات به جا مانده در حافظه ی آقای عیسی امیری می باشد).
تشکیل اولین شورای شهر لامرد هم زمان بود با حضور دولتمردان اصلاح طلب در شهرستان.زمزمه های مخالفت از همان روزهای آغازین به گوش می رسید،شورای شهر به ریاست مرحوم محمدعلی حیاتی می کوشید تا شهر روبه پیشرفت جلو ببرد و بنابر ادعای آقای عیسی امیری – نایب رئیس وقت شورا- با مخالفت هایی از سوی نمایندگان دولت در شهر روبه رو می شدند. همین تعارض های سیاسی باعث شد ، شورا خود به طور مستقل به انجام برخی امور از جمله:  جذب سرمایه های مردمی و ایجاد دانشگاه ها اقدام نماید. از مهمترین برنامه های آنها گسترش و نفوذ شهر لامرد در دیگرشهرها یا وابسته نمودن شهرهای دیگر به شهر لامرد بود که جهت اجرای این برنامه از سه مورد استفاده نمودند:

۱- افزایش دانشگاهها و یا ظرفیت دانشگاه های موجود تا به نوعی نسل جوان را به شهر لامرد بکشانند.

۲- توسعه فرودگاه بین المللی لامرد با توجه به بازار کاربودن کشورهای حوزه خلیج فارس برای تعداد قابل توجهی از مردم منطقه و جنوب کشور.

۳- توسعه بیمارستان ولی عصر(عج)
اما آنچه بیشتر به چشم می آمد اختلافات بود،اختلافاتی که بنابر ادعای اعضای شورا باعث می شد مخالفتهایی با طرح های عمرانی شود ویا پشتیبانی مناسبی از سوی دولت از شورای شهر نشود.این اختلافات همراه شد با تثبیت محل پالایشگاه پارسیان(به گفته آقای امیری این یکی از اتفاقات ناخوشایند آن دوره بود)که اعتراضات منجر شد به آتش زدن فرمانداری و زندانی شدن سه تن از اعضای شورای شهر(آقایان حیاتی،صفری،غفاری) .

در صحبتی که با آقای امیری داشتم ایشان عنوان کردندکه با توجه به اینکه مردم رابطه خوبی با دولتمردان آن زمان نداشتند شورای شهر ، تنها محل بررسی مشکلات مردم بود که همین ارتباطات و فعالیتهای شورا و مردم باعث افزایش بودجه از ۳۰۰ میلیون تومان در سال اول به ۱ میلیارد تومان در سال آخر شورا گردید.

با سر آمدن عمر شورای اول،دومین دوره انتخابات در تاریخ ۹/۱۲/۸۱ برگزار گردید و آقایان
۱-مصطفی نیدانی —– ۴۱۸۱
۲-سید علی اکبر موسوی —-۳۶۴۶
۳- درویش صفری —- ۳۵۲۱
۴-عیسی امیری —- ۳۴۰۰
۵-علی اکبر غفاری —– ۳۱۰۷
به رای مردم انتخاب شدند.این بار نیز اصولگرایان و اصلاح طلبان روبه روی هم بودند و هر روز بر مخالفت ها از هر دو سو اضافه می شد تا آنجا که کار به شکایت از وزیر کشور در دادگاه روحانیت کشید.
بعد از آنکه انتخابات مجلس برگزار شد و نماینده طیف اصولگرا آقای محمدعلی حیاتی پیروز میدان شدند هر دو طرف کم کم رو به مذاکرات آوردند که مهمترین آنها جلسه آقایان دکتر حیاتی و  حجه الاسلام موسوی لاری وزیر کشور وقت در تهران جهت کنار گذاشتن اختلافات بود.در گفتگو با آقای سید علی اکبر موسوی رئیس دومین شورای شهر ایشان گفتند که شورا در آن زمان به فکر گسترش شهر و راههای شهری مثل ارتباط بین شرق و غرب شهر بود که از طریق بلوار معلم و بلوار آزادگان شرقی(کوشک) دو راه مواصلاتی ساخته شد.
آقای موسوی در پاسخ به این سوال که چه کار مهمی در آن زمان بود که به علت کمبود فرصت و یا نبود بودجه لازم انجام نگرفت و دغدغه شما بود عنوان کردند که آسفالت شدن تمام کوچه های شهر از کارهایی بود که دوست داشتیم انجام شود ولی متاسفانه نتوانستیم تکمیل کنیم.
در سال ۸۴ با روی کارآمدن دولت اصولگرا(دوره ی اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد) و تکمیل شدن تیم اصولگرایی(دولت،مجلس،شورا) پیش بینی می شد که روند روبه رشدی وجود داشته باشد که این روند بیشتر در حوزه شهرستان لامرد اتفاق افتاد تا شهر لامرد.

(در ماه های پایانی دور دوم شورا، با خروج سید علی اکبر موسوی از ترکیب شورا و انتصاب ایشان به عنوان فرماندار قیر، از آنجا که نفر اول علی البدل: محمددهقان ریاست اداره ای را بر عهده داشتند(منع قانونی) ، احمد حق شناس به عنوان نفر دوم علی البدل وازد ترکیب شورا شدند.)

افتتاح شهربازی پارک ملت-دهه فجر ۱۳۸۵

yzxng9xfquu0gqrjjpkt.jpg

افتتاح میدان تره بار غرب شهر-آذر۸۵

gmyyhf2vct1ykt70jx6s.jpg

در تاریخ ۲۴/۹/۸۵ مردم شهر لامردبرای بار سوم به پای صندوق های رای رفتند تا از بین ۲۶ نامزد ثبت نام شده ۵ نفر را به عنوان اعضای سومین دوره شورای شهر انتخاب نمایند.از ۴۶۳۷۲ رای ماخوذه آقایان
۱-مصطفی نیدانی —- ۳۶۲۳
۲-علی پاکدل —- ۳۵۲۰
۳-علی قسمی —- ۳۳۰۴
۴-محمود عامری —- ۳۱۰۷
۵-احمد حق شناس —- ۳۰۹۱
به عنوان شواری شهر انتخاب شدند.اینبار نیز ترکیبی اصولگرا بود که سکان هدایت شورا را برعهده داشت.
اعضای شورای سوم سعی خود را بر این نهاده بودند که بتوانند شهر لامرد را به عنوان ناحیه پشتیبان منطقه پارس جنوبی معرفی نمایند و در این راستا با تنظیم یک برنامه راهبردی اقدام به محرومیت زدایی ۲۵ ساله از شهر و توسعه عمرانی و توسعه فضای سبز نمایند(در این دوره سرانه فضای سبز از ۱مترمربع به ۱۵ مترمربع  و تعداد پارکها به ۱۰ پارک بهربرداری شده یا آماده بهره برداری افزایش یافت).
از جمله مزیت های هم فکر بودن این تیم جذب منابع مالی و عوارض نفت وگاز و بانک های جدید بود.روند روبه رشد آپارتمان سازی که می توان گفت بنای آن در دور دوم شورا با شهردار شدن آقای مسعود حافظی اتفاق افتاد چیزی است که به راحتی می توان در شهر دید که یکی از دلایل آن شاید بتوان دادن ۱۱۰۰۰ وام بنیاد مسکن در این دوره دانست .
همراه شدن این پیشرفت ها با سرشماری سال ۹۰ باعث شد که شهرداری لامرد از درجه ۶ به درجه ۷ ارتقاء پیدا کند واعتبارات دولتی افزایش یابد .در همین راستا سازمانی به نام سازمان حمل ونقل درون شهری به شهرداری تعلق گرفت.آقای قسمی در پاسخ به سوال من در مورد کارهای انجام نشده از اصلاح و مرمت خیابان های اصلی شهر و سرمایه گذارانی که آمدند و کار نکردند و عدم ساخت پارک ۳۰ هکتاری را از مهمترین برنامه های انجام نشده دانستند.
اگرچه عمر دوره ی سوم شورا می بایست در سال ۸۹ به پایان می رسید ، اما با توجه به تصمیم مجلس برای برگزاری هم زمان انتخابات های ریاست جمهوری و شورای شهر ها،این دوره برای کم تر از دوسال تمدید گردید و این شورای سوم نزدیک به شش سال فرصت کار را پیدا کرد.
در این چند ماه پایانی عمر شورای شهر لامرد، یک اتفاق باعث ایجاد حرف و حدیث هایی در مورد احراز صلاحیت رییس محترم شورا شد : عدم اسکان خانواده ی آقای علی قسمی در شهر لامرد.

اتفاقی که عده ای در تلاش برای اثبات این هستند که : درست است آقای قسمی در لامرد ساکن نبودند اما وقت لازم برای انجام امورات شورا را داشته اند و به گفته آقای قسمی می توان گفت که تنها خانواده ایشان در خارج از لامرد ساکن بوده اند .از دیگرسو  عده ای نیز در تلاش هستند تا ثابت کنند شرایط عضویت در شورا از ایشان سلب شده است.
اکنون منتظریم تا چهارمین منتخبین مردم در ۲۴ خردادماه ۹۲ مشخص شوند و گام های پیشرفت شهر را شاهد باشیم.
صرفن جهت اطلاع:

شهرداران لامرد از بدو تاسیس شهرداری تاکنون
۱- محمود راستی -دیپلم
۲- مسعود انصاری -دیپلم
۳- غلامعباس عباسی نیا- لیسانس
۴- حبیب صفری- دیپلم – از ۲۲/۹/۷۷ تا ۲۵/۸/۷۸
۵ -یزدانبخش رحیم پور –  لیسانس – از  ۲۵/۸/۷۸ تا ۲۵/۳/۸۰
۶ -علی قسمی -فوق لیسانس – از ۱۰/۵/۸۰ تا ۲۶/۴/۸۲
۷ -مسعود حافظی- فوق لیسانس- از ۳۱/۶/۸۲ تا ۹/۲/۸۶
۸ – احمد خشنو- فوق لیسانس- از ۱۰/۶/۸۶ تاکنون

سرداری که به او نشانه رفت

آذر ۲۷ام, ۱۳۹۱

امروز دومین سالگرد عروج سرداری بود که همه از او نام  و نشانی گرفتیم و خود بی نشان و گمنام است. مردم شریف منطقه بویژه سبز جامگان دیروز و یادگاران هشت سال دفاع مقدس نام “درویش شریفی” همان پاسدار بی ادعای جنگ و حماسه را خوب می شناسند.

میتوان به جرات گفت آنچه که به نظام و کشور، قدرت بخشیده است همان قدرت فوق العاده ای است که ذخیره پایان ناپذیر هشت سال دفاع مقدس بود و چنین سردارانی آن را به خوبی اداره کردند، ما این قدرت و عظمت امروز خود را مدیون آنانی می دانیم که خود به خاک افتادند تا ایران اسلامی به خاک نیفتد hگر چه او امروز در تفکر آنانی که بعد از او نام و نشانی یافتند و بر صندلی قدرت تکیه زدند گمنام و بی نشان شده است.

چه شده است که دوستان و همرزمان شهید باقری، شهید همت، و… با تمام قدرت آنان را به خوبی به نسل امروز معرفی کرده اند  و خود را مدیون از خود گذشتگی آنان می دانند اما در میان دوستان دیروز سردار شریفی این تفکر یا مرده است یا فقط  جایگاه مردان خاصی است که تازه سردار شوند و نام و نشان بگیرند.

گر چه خدمات خالصانه سرداری چون شریفی و امثال او در تاریخ لامرد سندی پر افتخار است که با سهل انگاری و یا عدم توجه دوستان خاک نمی خورد و محو نخواهد شد اما تکریم انسانهایی که زندگی خود را وقف اسلام  و کشور و منطقه خود نموده اند نشان از شرافت، و شعور و آگاهی مردمی است که خدمات خادمان خود را ارج می نهند.

لذا شایسته است متولیان امر، مرام و شیوه زندگی این سردار پر افتخار منطقه را جهت معرفی به نسل های آینده آنگونه ترسیم کنند که هر کدام از این بزرگان سندی بر افتخار دولت ایران اسلامی و منطقه باشند. به عنوان سربازی که با ارشادشان در دوران دفاع مقدس لباس مقدس بسیجی را بر تن کردیم و عضوی از ارتش بیست میلیونی امام عزیزمان شدیم بر خود وظیفه داشته تا یاد و نامش را گرامی بداریم و در دومین سال عروج مظلومانه اش به روح پاک و مطهرش درود بفرستیم .

یاد و نامش جاودانه باد .

محمود حق شناس

برای دخترا ، سقف رویاها همین تیم ملیه…(مصاحبه با سیده زهرا احمدی زاده- بازیکن تیم ملی نوجوانان)

آذر ۲۱ام, ۱۳۹۱

اگر فکر می کنید مصاحبه با یک دختر دبیرستانی کار ساده ایست ،شاید  حق با شما باشد ولی اگر این دختر: عضو تیم ملی نوجوانان ایران، خانم گل سه فستیوال آسیایی ، فنی ترین بازیکن آسیایی سال ۸۹، بهترین بازیکن آسیا در اولین حضور ، به همراه انبوهی از مدال های رنگ و وارنگ قهرمانی و نایب قهرمانی آسیایی و کشوری باشد، آن وقت قضیه کاملن فرق می کند. من تن به این سختی دادم چرا که معرفی یک همشهری آن هم  با استعدادی در حد آسی،این را افتخاری برای سایت تراکمه می دانم.او دختر سید خلیل احمدی زاده است:بازیکن معروف فوتبال دهه ی شصت لامرد.نام او سیده زهرا ست . این روزها بر سر هر سه میدان لامرد تصویر بزرگ و رنگی او را می بینیم..

من: اینکه یک دختر با استعدادلامردی عضو تیم ملی نوجوانان ایران بشود از دو حال خارج نیست: یا سیستم کشف و جذب استعداد ما خیلی قوی و سالمه ، یا اینکه تو خیلی با استعداد بوده ای (و البته ممکن است هر دو حالت هم صادق باشد).حال و هوای فوتبال آقایان که معلومه خیلی سالم نیست. تو چطوری تونستی برسی به تیم ملی؟
زهرا:من ابتدا عضو تیم نوجوانان آموزش پرورش لامرد بودم. بعد عضو تیم بزرگسال لامرد شد شدم که تو دسته سه بازی می کرد . خانم دهقانیان – مسوول کمیته ی استعداد یابی استان – بازی های من رو دید و دعوتم کرد . از استان هم انتخاب شدم واسه تیم ملی.
من: به غیر از شما چند تا لامردی دیگه عضو تیم ملی بودند؟
زهرا : خانم پریوش باقری و زهرا علی پور هم تو اردو ها حضور داشتند و در مراحل پایانی خط خوردند. الان از فارس من هستم و یه خانم فسایی.
من: چندتا از بازیکن ها تهرانی هستند؟
زهرا: فقط سه تاشون تهرانی هستند.
من: جالبه. همین یعنی اینکه به احتمال زیاد سیستم سالمه.خب از این بحث که بگذریم، واکنش جامعه ی اطراف به حضور تو چی بوده؟ دچار محدودیت هم شدی؟ ببین ، مثلن تو تیاتر اولین بازیگر زن ما خانم غفاری بود که تو یه نمایش با موضوع شهادت امام حسین بازی می کرد.ولی اون موقع ها بعضی از مسوولین لامرد به شدت با ما برخورد کردند. این جور برخوردهایی با شما شده یا همه اش تشویق بوده؟
زهرا:نه . با توجه به اینکه تیم های ورزشی زیادی تو لامرد فعال اند، مساله ی ورزش دخترها یه مساله ی حل شده است تو لامرده.
من: تو لامرد بیشتر کدوم ورزش ها بین خانوم ها رایجه؟
زهرا: والیبال و فوتسال.
من:فوتبال زمین چمن چی؟ مگه شما فوتبال زمین چمن بازی نمی کنید؟
زهرا: والا این یکی از مشکلات اساسی ماست. تو همه ی شهرستان ها دخترا می تونند زمین چمن بازی کنند الا تو لامرد.
من: شاید به خاطر لباستونه.
زهرا: لباس ما کاملن پوشیده است.مثل همون عکس بزرگی که زدن سر چهار راه. تو جلسه ی فرمانداری هم این مشکل رو طرح کردم.نمیشه ملی پوش باشی و تو شهر خودت نتونی تمرین کنی. خب افت می کنی.
من: ورزشکار دیگه ی لامردی هم می شناسی که عضو تیم ملی باشه؟تو هر ورزشی.
زهرا: اسم یه خانم زنگنه شنیدم که عضو تیم ملی بسکتبال بوده. البته ایشون ساکن شیرازند.من کس دیگه ای رو نمی شناسم.
من:همکاری مسوولین چطور بوده؟
زهرا: مسوولای تربیت بدنی خوب بوده. مسوولان آموزش پرورش قبلن خیلی خوب نبود ولی از وقتی عضو تیم ملی شده ام ، همکاری فرمانداری و آموزش پرورش هم بهتر شده. همین بار هم که از سریلانکا برگشتیم تو فرمانداری برام جلسه گرفتند و تقدیر کردند.
من: فوتبال به درس و مشقت لطمه نزده؟
زهرا: چرا . من مهر و آبان امسال تو اردو بودم . تازه یه هفته است که کلاس می رم. مشکلم رو تو جلسه ی فرمانداری مطرح کردم
یه معلم خصوصی برام گرفتند. تقریبن به بچه ها رسیدم.
من:چند بار به خاطر فوتبال رفتی خارج کشور؟
زهرا:سال ۸۸ فستیوال سریلانکا رفتم. ۸۹ رفتیم اردن. ۹۱ هم اکراین و همین سریلانکا.
من: تو این سفرا با دخترای خارجی هم مراوده داشتی؟ چه تفاوتی بین خودت و اونا دیدی؟
زهرا:مراوده که در حد انگلیسی دست و پا شکسته.ولی خب معلوم بود که سطح امکاناتشون خیلی بالاتر از ما بود. اغلب هم تصور مثبتی از ایران داشتند.
من: بزار منم یه خاطره برات بگم. تو هتلی که تو کوش آداسی بودیم، تیم نوجوانان اشتوتگارت آلمان هم اونجا بود. از یکیشون که شاید ده دوازده سالش بود پرسیدم : مسابقات فوتبال های ایران هم دیدی؟ گفت : آره. شبیه میدون جنگه. خودم دیدم که نارنجک می ندازن و آتیش می زنن و دود می کنند و سنگ می زنند. من که خیلی خجالت کشیدم. واقعن تماشاگرها با این کاراشون آبرویی واسه مملکت نذاشتن.بگذریم.چه مقام هایی با تیم ملی داشتی؟
زهرا:سریلانکا سال ۸۸ قهرمان شدیم.اردن سال ۹۰ نایب قهرمان شدیم که هند اول شد. امسال هم که از سه بازی دو تاشو بردیم و صعود کردیم. تو بازی با هند که ۰-۵ بردیم شون بهترین بازیکن زمین شدم.
من: آمار خانم گلی ات هم که زیاده…
زهرا: سریلانکا و اردن جمعن سه بار خانم گل فستیوال آسیای شدم.
من:چه آینده ای رو برای خودت ترسیم کردی. باشگاه های خارجی؟
زهرا: ما به خاطر مساله ی حجاب نمیتونیم حتا به باشگاه های خارجی فکر کنیم. یه پیشنهاد خوب از قطر داشتم ، فدراسیون مخالفت کرد.برای دخترا ، سقف رویاها همین تیم ملیه.
من: اینجا با باشگاه ها قرارداد هم می بندید؟
زهرا: آره . پارسال با تیم فوتسال شهرداری اشکنان قرارداد داشتم که تو لیگ دو بازی می کرد و به لیگ یک صعود کرد. امسال با تیم لامرد قراداد دارم.
من: چقدر دستمزد می گیری؟ سقف قراداد رعایت میشه!!؟
زهرا: قراردادهای من مالی نیست. من حتا یک ریال هم نگرفته ام، نه از اشکنان نه از لامرد.
من: وا؟ پس این چه قرارداد بستنیه؟
زهرا: واسه تجربه خودمه.
من : به نظرت بهترین بازیکن آقای ایران کیه؟
زهرا:علی کریمی
من: آبی هستی یا قرمز؟
زهرا:قرمز
من: چه شماره ای می پوشی:
زهرا: یازده.
من: از خاننده های سایت تراکمه هم هستی؟
زهرا: فقط اسمشو زیاد شنیدم.

 

چهره اش بسیار مصمم تر از یک دختر دبیرستانی ست

اینم بخشی از مدال های رنگ و وارنگ زهرا خانم

این نشان مخصوص خانم گل آسیاست…احترام بگذارید!

انشا ا… بیل بوردهای جهانی

چهل تا تریک زدم تا یه عکس با خنده ازش گرفتم…اصن یه وضی!!!

تیم ملی نوجوانان: ۲۰۱۲- سریلانکا-عکس  از موبایل خود زهرا خانم

اینم یه عکس از اتاق خانم گل…دختره دیگه!!!!

 

 

فرصت هایی که می سوزند

آذر ۱۶ام, ۱۳۹۱

دیماه ۸۹ بود که مطلبی تحت عنوان وقتی فقط بوشهری ها بومی می شوند را در تراکمه نوشتم به امید اینکه شهرستان های لامرد و مهر به لیست بومیان  اشتغال در عسلویه باز گردند. اما پیگیری های مجدانه جناب آقای دکتر قادری( با توجه به درگذشت مرحوم حیاتی) و دوستان عزیز علی قادری و مسعود اسدپور   -که انصافا هم پیگیری کردند- با توجه به نزدیکی انتخابات مجلس به نتیجه نرسید  چرا که نامزد های احتمالی انتخابات مجلس در استان بوشهر صرفا بر روی همین گزینه مانور می دادند . با تصدی وزارت نفت توسط جناب آقای قاسمی ، امید ها برای تحقق این هدف دوباره زنده شد ولی افسوس که این موضوع جزء آخرین اولویت های وزیر جدید بود و وزیر جدید تنها با دادن یک پیشنهاد یا دستور ( مطمئن نیستم) به منطقه ویژه برای دادن نامه به بومیان شهرستان های لامرد و مهر  اکتفا نمود .

در این راه حتی استان هرمزگان هم از ما زرنگ تر بود چرا که در سفر استانی اخیر هیات دولت به استانشان ، با مصوبه دولت، این استان  در لیست بومیان کار در عسلویه قرار گرفت و اخیرا نیز در اطلاعیه استخدام شرکت عملیات غیر صنعتی پازارگاد ، اینچنین آمده است :

“عملیات غیر صنعتی پازارگاد(که در حال واگذاری می باشد) بمنظور تامین نیروی انسانی مورد نیاز، از بین متقاضیان واجد شرایط ذکور از افراد بومی استانهای بوشهر و هرمزگان برابر مقررات (تامین نیروی مزبور ۷۰% کاردانی ، ۶۰% کارشناسی و ۵۰% کارشناسی ارشد و بالاتر) و مابقی نیاز از سایر استان ها بصورت قرارداد کار مدت موقت (تامین اجتماعی) از طریق برگزاری آزمون کتبی و روانشناختی در تاریخ ۲۴/۹/۹۱، مصاحبه فنی/ تخصصی ، طب صنعتی و گزینش، دعوت به همکاری می نمایند.”

تا آنجا که بنده مطلعم جناب آقای دکتر موسوی نیز پیگیری ها و مذاکرات خوبی با وزیر برای حل این موضوع داشته اند ولی تاکنون به نتیجه نرسیده اند و وی حل این موضوع را به سفر استانی دولت به استان فارس موکول نموده اند ( البته اگر در این فرصت کوتاه باقی مانده از عمر دولت این امر محقق گردد). امید است با حل هر چه سریعتر این موضوع وبا توجه به پتانسیل بالای عسلویه در جذب نیر و های متخصص و کار آمد که الحق و الانصاف این پنانسیل در شهرستان های لامرد و مهر به خوبی وجود دارد ، راه تازه ای برای کاهش بیکاری در این دو شهرستان گشوده شود.

 

 

اسیر خاک گیرای تراکمه

آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱

تَنُم خواهانِ گرمای ِ تراکمه ن                 همیشه یار و همرای ِ تراکمه ن
شب اندر روز خوار و زار و مغموم             اَ چرخ، تو کوه و صحرایِ تراکمه ن
چو دیر آی وُم چِشُم مفتون و بیمار        همش پی جور و جویایِ تراکمه
دلم هرگز اَز اینجا سیر نوای وُو                یِک اَندر چال، در پای تراکمه ن
به غیر اَز این محل سُنگیر نمی وو            کباب مرد و زن هایِ تراکمه ن
مثال ماهی دل بسته بر آب                       همیشه غرقِ دریای ِ تراکمه ن
تراکمه ماء مَن آزادگان است                       کمین گاه پلنگایِ تراکمه ن
همه مرد و زنش شه زاده باشند               شه اسماعیل هَمه جایِ تراکمه ن
هنوز هست آسیاب تنگ تُرمان                  تمدّن، چاه و دُولایِ تراکمه ن
کُران و اَشکنان، کُوش و شمالش              نر و ماده به پهنای ِ تراکمه ن
خلیج فارس هر جایش نَهی پا                  نشان ِ شیر مردای ِ تراکمه ن
بلند بالای پَرِّ کوه ِ سادول                           نماد قدّ رعنایِ تراکمه ن
دفاع اَز آب و خاک و مرز و میهن                روان در خون و رگ هایِ تراکمه ن
تمام کوه و دشتِ پس کرانه                     گواه ِ چارودارایِ تراکمه ن
هنوز هم مرز و دریا تا سواحل                    به زیر چشم بینای ِ تراکمه ن
تن گُرگایِ بیگانه دِروُشون                     اَ تَهکِشتِ تفنگایِ تراکمه ن
مخسّون . برکه و برج و مناره                   پراکنده به هر جای ِ تراکمه ن
شمال و شرق و غرب ِ مُلک ایران           زمستان گرم ِ کوه های ِ تراکمه ن
تمام سبز جنگل های خرّم                         گَمونم نصف ِ نخلای ِ تراکمه ن
صدای ِ دلنشین ِ ساز و شَروا                       دَرَی شو پشت بونای ِ تراکمه ن
دل واعظ به هیچ  جا گیر نوایوو                  اسیر ِ خاکِ گیرای ِ تراکمه ن
احمد واعظ زاده

خدا ، خاک ، انسان

آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱

در این مبحث قصد ما اشاره به انسان ۲ بعدی است که متشکل از خدا (جان) و خاک (تن) است که میتواند با داشتن ایندو نعمت الهی در وجود  چنان هماهنگی و مدیریتی در خود بوجود آورد که بسمت عقل کل صعود نماید و یا نه و به اسفل السافلین سقوط( از اعلی علیین تا درک اسفل السافلین ).خصوصیات ایندو نعمت چنین است :

خدا  :

خداوند جلیل است و جمال مطلق ، نه مانند کسی یا چیزی است و نه کس یاچیزی مانند اوست ، عقل کل است و از اول بوده و تا آخر هم خواهد بود(هو الاول و الآخر) ، یگانه هست و او را بچیزی یا کسی نیازی نیست و بی نیاز مطلق است(هو الله احد ، الله الصمد) او قادر متعال است و سلطان هستی(تبارک الذین بیده الملک و هو علی کل شیء قدیر) تمام زندگی و تمام مرگ و تمام رزق و روزی در دست اوست(یحیی و یمیت ، ان الله هو الرزاق) ، مثبت مطلق است و از مشی باز نمی ایستد و اگر او را حتی عمری ناسپاسی کنیم و باز بگوئیم خدایا بده ، باز هم میدهد و بروی چیزی یا کسی از بی سپاسیش نمی آورد و ستار العیوب است و غافر الذنب و در هر صورت ارحم الراحمین است و از همه چیز گذشت مینماید و باز ما را بنعمتش مشارکت میبخشد . در تنگناها یاور بی منت و در گشادگی نیز برکت دهنده بی منتها و ذوالقوه المتین است و در همه کارها و وعده ها قدرت محکم و توانای لایزال است .حاکم و خالق متعال است و در خلقتش هیچ ایرادی نتوان یافت.                                          افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت ؟

خاک :

خاک همان کلوخی است که در مثالهای گه گاه روزانه خود زمانی که به چیز یا مادهء بی ارزشی اشاره داریم میگوییم به کلوخی نمی ارزد. اما همین خاک منبع و منشا تمامی موجودات و ماهیت وجود در کره زمین است که به کره خاکی شهرت دارد . خاک مخلوطی پیچیده است از مواد آلی و معدنی و تمامی موجودات زنده . خاک محصولی از محیط زیست است که بطور دائم در نوسان ، تغییر ، تحول ، نمو و توسعه است. در سالهای دور خاک بعنوان بخشی بی ارزش در پوسته زمین شناخته میشد تا اینکه در سال ۱۸۸۰ میلادی توسط دانشمند روسی داکوچائف بعنوان موجودی زنده و دارای ارزش فراوان مورد توجه و مطالعه قرار گرفت(البته حضرت باریتعالی در بدو آفرینش و با خلقت آدم،ارزش خاک را به انسان آموخت). خلاصه اینکه خاک نیز زنده است و موجودات زنده (نباتات ، جامدات و حیوانات) را با تمامی خصائل فطری و خدادادی در خود میپروراند و پوسته ای است که بدون آن زمین خواهد مرد . اینرا هم بگویم که تجربه برای من ثابت کرده که هیچ چیز  هیچ گاه  از زمین نه کم میشود و نه بدان اضافه ، همه چیز از خاک برمیآید و بر آن نیز بنوعی بازمیگردد.

انسان :

انسان موجودی است مختلط از خدا و خاک (انى خالق بشرا من طین،فاذا سویته و نفخت فیه من روحى) با تمامی خصوصیات الهی و خاکی  و باید دید که خصائلش را در ایندو منظر خدائی و خاکی چگونه ترسیم مینماید . میتواند با قدرشناسی و دانش و استفاده از قوه عقل و منطق روحیه ای خدائی بخود بگیرد و مهربان ، متین ، مثبت و مفید باشد و به اعمال خیر بپردازد و در مقابل نیز هم میتواند با استفاده از توانمندی خود خصلتهای خاکی را در خود بپروراند و جامد باشد ، نبات شود یا خوی چرندگی ، خزندگی و درندگی بخود بگیرد  و انسان در این دو حالت کاملا متمایز ، آزاد به انتخاب است . البته بعضا شرائط محیطی یا خانوادگی نیز میتواند در تعیین مسیر انسان مؤثر باشد اما بلوغ نیز چیزی است که بواسطه سطح عقلی فراتر میتواند مسیر او را تصحیح و تسریع نماید .

انسان بر اساس فطرت الهی خلق شده و باید ملازم سرشت و فطرتی باشد که خداوند او را بر آن سرشته است . انسان در جنبه های شناختی ، قلبی و عاطفی خصوصیات فطری دارد و حقگراست و اصول تفکر او فطری است و فروع و ساختار آن نیز اکتسابی چون در دانستن اصول تفکر نیازمند به قیاس یا نتیجه نیست و در اصول نیاز به استدلال و برهان نیز ندارد(چون بدوا قابل فهم است) و بر اساس فطرت خویش حقیقت جو است ولی نیاز دارد برای دریافت حقیقت چیزها ، امور و هستی را آنچنان که هست دریابد (حس کنجکاوی ، انگیزه اکتشاف ، خلاقیت و ابتکار). انسان به فضائل اخلاقی و نیکیها نیز گرایش فطری دارد مثل پاکی ، صداقت و زیبائی . جمال برای او یک موضوع اصلی و مستقل  از سایر امور است و از سویی عشق و پرستش که فطرت انسان فنای عاشق در ره معشوق را نیز یک افتخار میشمرد .

نتیجه :

دو بعدی بودن انسان او را منبع و منشأ تمامی خصائل نموده است و صد البته بصورت نسبی(چیزی بجز خدا مطلق نیست و نخواهد بود مگر اینکه رسیدن به عقل کل توسط خلیفه الله صورت گیرد که آنهم آغاز انهدام و قیامت است که مبحثی است جدا) . بنابر این انسان میتواند به اندازه بهره مندی خود از امکانات و مکنونات الهی و خاکی ، با مدیریتی همگن و صحیح در تعامل جان و جسم  روحیه ای خدائی و مثبت بگیرد و به اعلا علیین صعود نماید و یا نه ، با مدیریتی غیر همگن در این تعامل منفی شود و به اسفل السافلین سقوط کند . ما انسانها معمولا چیزی وسط ایندو با انحراف کمی بالاتر یا کمی پائینتریم که در چرخه زندگی و زمین پرسه میزنیم و آنچه که ما را بسمت بالا میکشد تقیه و تقوی است و یا آنچه که ما را نزول میدهد خودسری ، تکبر  و یا دست یازیدن به قدرت یا مالی است که ظرفیت آنرا در خود بوجود نیاورده ایم.  بهمین دلیل است که معمولا اولیاءالله از پذیرش قدرت در طول تاریخ سرباز زده اند چون در محک آن بین مثبت ماندن یا منفی شدن،عادل ماندن یا ظالم شدن ، فرازها و فرودها ، حب و بغض ها نتوانسته اند به نتیجه ای روشن برسند و خود را قانع نمایند و چه بسا اصلاح گرانی که جوامع از خدمات آنان محروم مانده اند و در نعلی وارونه جایگاه آنان بدست اولیاءالشیطان اوفتاده است و بشر را به گمراهی و ضلالت و ظلم و جور سوق داده اند و ذخائر ملتها را نیز به فنا کشیده و میکشند .

یکی از دلائل محکم قرآن کریم و رسول الله(ص) در سفارش به مشورت و استفاده از مشاورین و پایبندی به اصول مشورت نیز در همین است که انسان در فردا فردی خود بر اساس فطرت حقگرا و عدالت خواه است ولی با بدست آوردن قدرت یا مال و پایفشاری بر نظرات خود ، آغازی بر ظلم و خود رأیی فراهم  و یا  با اکتساب و استفاده از خصلتهای خاکیش رشد و نمو  و زمینه خزندگی و درندگی را پیش آورده و میآورد که در این میان نیز عده ای به نبات بودن یا جامد بودن یا چرنده بودن سوق یافته و بشر و جامعه بشری را از خود محروم و نتیجتا کار جامعه به تباهی کشانده میشود . قدرت و مال دو مورد مکمل یا لازم و ملزوم هم بوده و هست و چه بسا مالدارانی که بر ارکان تکیه زده و رقبا را مغلوب کرده و به قدرت رسیده اند و چه قدرتمدارانی که اولویت اولیهء خود را در جمع آوری مال قرار داده و از مردم و مصائب و مشکلات آنها دور و دورتر شده اند و بهمین خاطر است که ایندو خصلت(مال و قدرت یا قدرت و مال) بمحض جمع شدن در یک انسان ، آنفرد با مردم و خوی های مردمی فاصله گرفته و مرام حیوانیت را چه در خزندگی چه چرندگی و چه درندگی در پیش گرفته اند . البته بعضا خود در کلام اینرا بر نمی تابند و برتری و شایسته تری خود را بیان و دفاع مینمایند که باز اینهم برمیگردد بهمان خود رأیی که آفت جوامع بشری بوده و هست .

راستی چرا انسانها چنین میشوند  مگر خداوند او را انسان و آدم نیافریده است و مگر خداوند از انسانیت چه کم گذاشته که ایشان به حیوانیت میگرایند ؟  اینست که انسان با مدیریتی ناهمگن و تابعیتی از خصلتهای غیر خدائی به کلوخ میرسد که بقولی پشیزی هم نمی ارزد یا به عطسه و آب بینی بزی ! اینجاست که مسیر رشد(اعلا علیین) به غی(اسفل السافلین)تغییر و این انسان سرکش و ناشکر را به قعر و نزول میکشاند.  الله اعلم

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است   –   چون کوی دوست هست بصحرا چه حاجتست

جانا به حاجتی که ترا هست با خدا        –       کاخر دمی بپرس که ما را چه حاجتست

ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست        –       در حضرت کریم تمنا چه حاجتست

  والحمدلله

و فدیناه بذبح عظیم

آذر ۱۴ام, ۱۳۹۱

ذات مقدسش از روز ازل کسی را می خواست که تمام عیار آن کاسه از شراب طهور را سرکش بکشد…

همگان جمع بودند از اولین انسان تا اخرین انسان و از میان آن، انبیاء و اولیا و اوصیا و شهدا و صدیقین و سابقین.

قدحی ملئت من نور ذات یزدان پر گشت از شراب طهور عشق.

هرکس در این بارگه جاریه قدسیه از نور جلالش بقدری از ان کاسه را سر کشید اما یکی از میان تمام شراب عشق را تمام قد سرکشید و هرکس را که از این قدح سر بکشدتا انتها، باید تمام هستی خویش را فدا کند.

ابراهیم وقتی به فرمان خداوند برای قربانی کردن اسماعیل براه افتاد تمام وجودش می لرزید انگاه که ابراهیم کارد را از قفا بر گردن اسماعیل گذاشت پاهایش سست گشت و زانوانش لرزید

انگاه چو ابراهیم خواست به وعده خویش تن در نهد،کارد تسلیم گشت و ابراهیم درمانده ماند .

ناگهان صدایی از غیب درگوش ابراهیم پیچید که    یا ابراهیم… و فدیناه بذبح عظیم…

“از نورجلالیه قدسیه انرا که تمام قد سر کشیده بود تمام هستی خویش را فدا خواهد کرد .”

ذات اقدسش کسی را می خواست که تمام هستی خویش را فدا کند ، جانش فرزندش، داروندارش …زندگی اش را،

وحسین تمام هستی خویش را فداکرد وهر کس را که در محفل عشاق تمام هستی اش را فدای معشوق کند معشوق نیز به همان سان باید وفا کند …

و خدا حسین را مرکز تمام دلهای عالم ساخت و از انروز تا کنون قرنهای متوالی می گذرد که بشریت در سوگ حسین می گرید و بر سرمی زند.

و خوش آنروزی که تمام انسانیت در عزای حسین ماتم بگیرند.

وسلام برتو یا اباعبدالله وبر آن روانهایی که بر آستانت فرود امدند…

السلام علیک یا باعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک

 

سجاد هاشم پور

قلیان و قهوه خانه

آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱

چند روز پیش براساس حکم دیوان عدالت اداری ، قهوه خانه ها جزء اماکن عمومی محسوب و استعمال دخانیات ( همان استفاده از قلیان در قهوه خانه ها ) در آنها ممنوع اعلام گردید .

سوای از بدیهای استعمال دود و دخانیات :

نمی دانم چه اصراری در کشور ما برای ممانعت از قلیان که یک دستگاه سنتی است و استفاده از تنباکو که یک محصول پر درآمد در چرخهء اقتصادی کشور است و دارای خطر کمتری در بین انواع و اقسام دود و دم ها ست و خصوصا اینکه درحال حاضر جوانان برای سرگرمی و یا صرف اوقات فراغت از آن بهره برداری مینمایند ، وجود دارد .

با ممانعت استفاده از قلیان که جاذبه قهوه خانه های سنتی ایرانیهاست بنوعی هل دادن عامه و خصوصا جوانان بسمت مکانها یا مخفی گاههای بمراتب مخربتر دیگر است که تحت کنترل و دید عمومی نیز نیست .

درست است که ما باید تلاشی فراتر برای سلامت فرد و جامعه و دوری هموطنان عزیزمان از استعمال هر نوع دود و دم و   بهداشت جامعه داشته باشیم اما تلاش برای این منظور راه حل ها و عوامل و فاکتورهای فراوان دیگری را میطلبد که ضمن فرهنگ سازی ، جایگزینهای جذابتری را نیز بسازیم و معرفی کنیم و الگو سازی نمائیم ولی هم اکنون با این اقدام نه تنها این کار مهم را سرانجامی نداده ایم بلکه نعل وارونه ای است که عاملی مهم و ملی را به مخاطرات دیگری سوق میدهد .  الله اعلم

( بخود تلقین کردم که ماه محرم است و این چیزها کراهت دارد ولی دیدم که خیر  ماه محرم  ماه امر به معروف است و نهی از منکر و برای جا انداختن معروفی نیز نباید بهر طور با منکری که منکر بالاتری را نوید میدهد ، تعاملی اینچنین کرد)     والحمدلله

در جوار قتلگاه… (بازشناسی آئین های سوگواری)

آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱

سبز … سرخ … علم … اِلم … مشک … اشک … نی و شیپور و شتر و اسب، … نوحه … روضه … روضه … روضه. همه ی شهر به نمادهای عاشورائی جلوه گر شده، هر مکان و محله ای با پارچه سیاه، یا برپائی خیمه ای نذری، خود را عزادار و ادامه دهنده راه راستین امام حسین (ع) میداند. صدای روضه خوانان و نوحه خوانان از حسینه ها به گوش میرسد و مردم با لباس سیاه به عزای حسینی میروند. اما جدای از همه ی این برنامه ها که – در برخی موارد- ناهماهنگ برگزار میشود (مراسم تاسوعای حسینی که هرسال در میدان مقدس مرکزی برگزار شده و هر دسته بصورت منظم، نامنظم وار برای خود می خواند و میرود)، بسیاری از برنامه ها توسط دلسوختگانی که بیشتر گمنامند به شکل منظم برگزار میشود. نوشتار پیش رو نگاهی دارد به آئین های قبل و بعد از روضه خوانی که مهمترین اصل و بحث در عزاداری و شکل دهنده و آگاهی بخش افکار است که با ظهور مداحی نوین به حاشیه رانده شده، و نیز ادای دینی است به تمامی مصیبت خوانان که خاطره جمعی ما و دلبستگی به عزای سالار شهیدان را شکل دادند خصوصاً ذاکر اهل بیت پدربزرگوارم.

ذکر این نکته خالی از لطف نیست که چون آئین های سوگواری منطقه بخصوص از آئین های بااصالت بوشهر الهام گرفته شده، سعی کرده ام تا بصورت خلاصه به آن آئین هایی که با عزاداری بوشهری نزدیکی دارد بپردازم و بحث جامع تر آن را به زمان دیگری واگذار کنم.

۱-چاووش خوانی(چووشی): در قدیم برای آگاه ساختن مردم در هنگام بدرقه زائران مکه معظمه یا عتبات عالیات بکارمیرفته و افرادی بر بلندی و یا در مساجد با خواندن اشعاری که حالت برانگیزاننده دارد، برای استقبال از آنان مردم را آگاه میکردنند. در بعضی مناطق به عنوان رسم اولیه در برگزاری عزاداری و یا تعزیه مورد استفاده می باشد. شعر آن مانند این است: برمشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا – در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا /تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده –  تابگیرم در بغل قبر شهید کربلا.

۲-ذکر خوانی: برای اطلاع رسانی و گرد آمدن و یا برگزاری روضه خوانی بکار میرود و در بوشهر بعد از سنج و دمّام، دومین رسمی است که حکم اعلام و آغاز مراسم مذهبی دارد. در این آئین، کودکان و جوانان در کنار بزرگان و سالخوردگان با هم اشعاری را مانند ذکر می خوانند. در برخی جاها بعد از خواندن ذکر، محل و ساعت برگزاری مراسم را اعلام می کنند. اشعار بیشتر از محتشم کاشانی خوانده می شود. در “اسیر” شب تاسوعا و عاشورا، بزرگان در کنار جوانان با در دست گرفتن مشعلی که چندین دهه قدمت دارد به هر حسینیه سر زده و با خواندن اشعار محتشم بصورت جمعی، “محتشم خوانی” میکنند که همان ذکرخوانی است. مانند: باز این چه شورش است که در خلق عالم است…

۳-نوحه پامنبری(پیش خوانی): عده ای ذکر را مقدمه نوحه پامنبری می دانند و هر دو را لازم و ملزوم یکدیگر و از کهن ترین و زیباترین انواع نوحه خوانی و عزاداری است و ریشه اغلب نوحه های سوگواری فعلی که متاسفانه با زوال نسل قدیم کم کم مجالس از حضور افرادی که پیش خوانی کنند خالی میشود و این هنر که بصورت سینه به سینه منتقل شده و بیشتر پیش خوانان نیز همه اشعار را ازحفظ دارند در خطرفراموشی کلی است. این آئین قبل از روضه خواندن شروع شده و در آن پیش خوان ها با خواندن مثنوی محزون بصورت بسیار مسلطی قلوب عزاداران را آماده روضه شنیدن میکنند. مانند: به خاک کربلا زینب چو برگشت – دوباره روز آن بیکس چو شب گشت/ بگفت ای خاک اینهم یک ورود است – که ازسوز دلم آهم چه دود است…

۴-نوحه زمینه: فاصله کوتاه بین پیش خوانی تا روضه خوانی توسط نوحه زمینه پر میشود و در آن برای آمادگی روضه خوان و پیش ازنشستن او به منبر، مقدمه ای را همخوانی میکنند. معمولاً فردی شعری را میخواند و جمعیت با صلوات آنرا جواب میدهند. مانند زمینه زیر:ب رخوان غم چو عالمیان را صدا زدند – اول سلام سلسله انبیا زدند/که بر حبیب خدا ختم انبیاء صلوات…

۵-روضه خوانی: یا مرثیه خوانی یکی از اولین شیوه های عزاداری بصورت انفرادی است دراحیاء یا دو نام ائمه معصومین و شهداء کربلا که بعدها اساس عزاداری جمعی شد. در بوشهر به روضه خوان”مُلّا” نیز گویند. روضه خوانی به معنی خواندن کتاب روضه الشهداء نیست بلکه یک هنر جامع است که درآن روضه خوان مسلط به اشعار چه بصورت محلی و یا کلاسیک بوده و نیز به منابع گسترده مصیبت نامه ها و تاریخهای نوشته شده و حتی لحنهای گوناگون مصیبت خوانی تسلط کافی دارد و هنر او در زمان شناسی و مخاطب شناسی مثال زدنی است. روضه خوانی سنتی اغلب با مرثیه خوانی رسمیت می یابد اما اغلب با اجرای آوازی حزین معروف به “حاجیونی ” که زیر مجموعه شَروه خوانی است، شروع می شود. بعد روضه خوان شروع میکند در گوشه های مختلف شروه خواندن و در اوج ادامه دادن تا به نوحه رسیدن. مانند: بیا بلبل که روز اربعین است   دلم پرخون ز بهر شاه دین است…

۶-سینه زنی و نوحه خوانی: پر مخاطب ترین و شاخص ترین مراسم سوگواری است که بصورت بسیار پر رنگ تری امروزه برگزار میشود و نوحه های آن از زیباترین و تأثیرگذارترین آئین های سوگواری بوشهر در ایران است به نحوی که برخوزستان و هرمزگان نیز تأثیرگذاشته است. پس از روضه خوانی،سینه زنی و نوحه خوانی  شروع می شود و در آن نوحه خوانان بصورت عام با نوحه های سنگین شروع کرده  با دو ضرب ادامه می دهند و در آخر با نوحه واحد تمام می کنند، در انتها نوحه خوان با دعا کردن سینه زنان و عزاداران و آنان نیز با گفتن “آمین” سینه زنی خود را تمام می کنند.

در نوحه های بوشهری با اجرای ویبره ها و تحریرها و تزئین های خاص اجرا کنندگان آن نوعی لهجه ی خاص بوشهری را تداعی می کند که هویت ملودیک این نوع عزاداری است. مانند: به دشت کربلا لیلای محزون –  بگفتا باصد افغون / علی اکبر جوان تاجدارم  –  دمی کن ترک میدون / بیا ای ماه کنعان –  مرو درچنگ عدوان  – دل لیلا مسوزان..

۷-صبحدم: مراسم ویژه شب دهم محرم که حدود یک ساعت قبل از طلوع خورشید برگزار میشود و مانند اکثر مراسم دیگر از مطلع یک نوحه گرفته شده است و در آن عزاداران به یاد شهداء کربلا تا صبح بیدارند و راز و نیاز می کنند و از خورشید می خواهند که دیرتر طلوع کند تا به صبح عاشورا و حادثه جاودانه آن نرسد در آن اشعار زیر را واگویه می کنند: صبحدم یکدم مَدم یک امشبی بهر خدا    تا حسین کشته نگردد در زمین کربلا .

۸-شام غریبان: در غروب عاشورا و در شب یازدهم محرم که یادآور غریبی و آوارگی اهل بیت و بازماندگان عاشورا است،مراسمی برگزار میشودکه از دیگر رسوم اسلامی از سابقه کمتری برخوردار است و در آن مردم با خاموش کردن چراغهای عمومی و برافروختن شمع بصورت آهسته و زمزمه وار به عزاداری می پردازند و به سمت گلزار شهداء حرکت می کنند. مانند نوحه ی: امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است  – شام غریبان است…

۹-طفل صغیری: در بعضی مناطق مانند بوشهر درشب دوازدهم محرم به همان شیوه شام غریبان مراسمی برگزار میشود که به طفل صغیری معروف شده و شکل تعزیه به خود گرفته است و یادآور مفقود شدن حضرت سکینه (س) می باشد و عزاداران در دو گروه  نوحه زیر را میخوانند: طفل صغیری زحسین گم شده –  ساربان ساربان / قامت زینب ز اِلم خم شده – ساربان ساربان.

در پایان امیدوارم نویسنده این نوشته را -که بصورت خلاصه  جمع آوری شده و خالی از اشکال نیست-، با راهنمائی و مشورت خود یاری داده تا آئین های ماندگار خود را حفظ و پالایش کنیم و نگذاریم گرد و خاک ناملایمات زمانه این میراث ماندگار را که همچون هنر تعزیه ، صاحبدلانی با سخاوت و اعتقاد حقیقی، زنده نگه داشته اند، را با کم توجهی فراموش کنیم و به خصوص هنر خوش خوان پیش خوانی و چاووشی را از نو احیاء کنیم. همچنین سالهای گذشته را بیاد می آوریم که دو ماه کامل مراسمهای سوگواری برپا میشد اما اکنون انگار ماه محرم را فقط ده روز می پندارند که کم کم گوشها که نشنوند، یادها نیز فراموش می کنند باشد تا به برپائی دوباره آن ذره ای  شویم در آسمان بیکران لطف حضرت دوست.

آقا سلام،ماه محرم شروع شد      باز این چه شورش است و چه ماتم شروع شد

آقا سلام، کاسه اشکی به من دهید      ماه گدائی من و چشمم شروع شد

 

مهدی مهرآوران

۳۰/۸/۱۳۹۱

 

توضیح ادمین: این مطلب قبل از تاسوعا و عاشورا بدست ما رسید اما به دلیل ناهماهنگی موفق به انتشار آن نشدیم. در همین جا از نویسنده مطلب اقای مهرآوران پوزش میخواهیم. البته شاید انتشار آن پس از دهه اول محرم -که سایتها بازدید کننده کمی دارند- باعث شود خانندگان بیشتری آن را مطالعه کنند.

پلی به گذشته

آذر ۷ام, ۱۳۹۱

این نوشته ادای دینی است به « تاریخچه ی خهکینگ..» که به دلایل نامعلوم پادر هوامانده!

اگر یک روز قصد کردید با یک  بانو بیرون بروید و در خیابان قدمی بزنید و از زندگی بهره ای ببرید، شرط عقل است که اول برای این پرسش پاسخی بیابید: «خانم چه نسبتی با شما دارند؟» (البته وصف ما نقل این بیت است که می گوید: از شاخ آرزو گل عیشی نچیده ایم در دست دیگران گلی از دور دیده ایم)
مستند به اسناد ت.تخیلی، تاریخچه این سوال به زمان قبل از اخراج آدم و حوا از بهشت بازمی گردد که بر اساس این اسناد و شواهد (اصل مستندات در مرکز اسناد ت.ت آدم شناسی موجود است) دو روز پس از خلقت آدم و زمانی که او با حوا در حال چرخ زدن در پارک پردیسان بهشت بود، فردی که هویت آن تاکنون مشخص نشده است (در برخی از اسناد نام او (بوووووووووووووق) ذکر شده است) آنها را خفت کرده و برای نخستین بار این جمله را به کار برد. (رک: از پردیسان بهشت تا پردیسان تهران، استاد مقتصد، مرکز مطالعات تاریخ پریروز، چاپ اول، ۵۴۰۰ قبل از میلاد)
این جمله در ادامه کاربردهای بسیاری پیدا کرده وشیوع آن بسیار گسترده شد و افراد بسیاری به شیوه های مختلف مورد پرسش قرار گرفتند. از جمله این افراد می توان به آناهیتای ایرانی اشاره کرد که بنا بر اسناد و شواهد موجود زمانی که با نامزد یونانی خود، زئوس، بر سر چشمه آبعلی در حال گفتگوی عاشقانه بود توسط گشت ارشاد مورد بازخواست قرار گرفت و همین شد که او برای همیشه از ایران رفت و همین رفتن عامل اصلی کم بارانی و خشک شدن دریاچه ارومیه و بی آبی تنگ مهر شد. (عین همین روایت در ارتباط با میترادات هم مطرح شده است و برخی  شیوع بی بتگی در ایران را ناشی از آن می دانند که میترا از ایران رفته و هرگز بازنگشته است. در نسخه استاد مقتصد ! به جای چشمه آبعلی، اوباذ ذکر شده است.)
مورد بسیار معروف دیگر خفت شدن بهرام و زهره توسط توسط گشت ارشاد- شعبه آسمان است که شرح ماجرا در مرکز تحقیقات ناسا موجود است اما خلاصه ماجرا از این قرار است که واحد آسمانی گشت ارشاد زمانی که این دو را در خلوت با یکدیگر مشاهده می کند اقدام به نهی از منکر می نماید که با مقاومت ایشان موضوع به یک جنگ ستاره ای منتهی می شود که البته نتیجه جنگ به سود نیروهای گشت بوده و با شکست بهرام و زهره ایشان در دو نقطه متفاوت از آسمان میخکوب می شوند به گونه ای که دیگر قادر به حرکت از جای خود نیستند مگر به دستور … . (این روایت در ارتباط با میهمانی پروین نیز ذکر شده است. بر اساس این روایت میهمانی پروین که با حضور اکبر و اصغر دُبِّه، شنگول و منگول و حبه انگور و تنی چند از شخصیتهای معروف برگزار شده بود مورد هجوم ماموران امنیت اخلاقی قرار گرفته و پس از دستگیری نمام عوامل حاضر در پارتی راهکارهای ارشادی لازم در مورد آنها به اجرا گذاشته شد. پس از آن بود که پروین به حکم دادگاه به خوشه چینی مادام العمر محکوم شد. اصغر و اکبر دُبه به دستور دادگاه و توسط یک مرتاض هندی به خرس تبدیل شدند و شنگول و منگول و حبه انگور نیز به خورده شدن توسط آقا خرسه محکوم گردیدند. حکم قطعی بود و بلافاصله اجرا شد.)
مشابه این مستندات تاریخی در مورد زلیخا نیز ذکر شده است که سابقه چندین مورد دستگیری توسط گشت ارشاد مصر در پرونده او مشاهده می شود به گونه ای که آخر سر خودشان خسته می شوند و رهایش می کنند.
روایات فوق تاریخچه ای مختصر را از کاربرد سوال مورد بحث به دست می دهد و در حال حاضر دامنه استفاده از آن به حدی است که بر اساس آمار منتشر شده از مرکز آمار «دیگران» پس از سوال در مورد «عمه محترمه» بیشترین کاربرد را در اجتماع دارد.
با وجود کثرت استعمال این پرسش، نکته جالب توجه آن است که تاکنون پاسخ درستی برای آن یافت نشده است و بنابر اسناد تاریخی موجود در کل دنیا پاسخ های مطرح شده برای آن کمپلت نادرست بوده است. با این حال شایع ترین این پاسخ ها عبارتند از: نامزد، همسر، دختر عمو، و … . نکته جالب توجه تر آن است که حتی در مواردی که نسبت مورد پرسش قرار گرفته بر اساس طبقات قرابت به درستی پاسخ داده شود نیز پاسخ دهنده مورد توبیخ قرار می گیرد. بدین ترتیب این پرسش همچنان مطرح بوده است که با چه کسی می توان در خیابان قدم زد که اعلام نسبت موجود، پاسخ درست به سوال مورد بحث باشد.
چنانچه احدی از خوانندگان از پاسخ صحیح مطلع باشد می تواند ضمن ارسال پاسخ به شماره پیامکی ۶۶۶ ( سه تا ۶ داره) از جوایز ارزشمند ی به میزان وزن عمه ی محترمه بهره مند شود.

اینجا لامرد…اینجا تاسوعا

آذر ۵ام, ۱۳۹۱

 

سلام
عکس هایی را که می بینید تلاش های خام دستانه ی من است برای ثبت چند تصویر کوچک از اجتماع بزرگ سوگواران حسینی در روز تاسوعا گرداگرد میدان امام

اینجا لامرد…اینجا تاسوعا

 

رنگ ها در این روز معنای واقعی خود را دارند…

علم برداشتن…سنتی وارداتی

 

صدای ضرب شان صدای پای اسب ها را تداعی می کند

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

اسب ها …سال ۶۱ هجری (عنوان نمایشنامه ای از محمد رحمانیان)

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

زن ها …تماشاگران همیشگی

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

کودکان تاسوعا

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////

وقتی در یک حلقه سه نمونه سینه زنی می بینم ازخود می پرسم: مگر ما خودمان سنت سینه زنی نداریم که هرگروهی از جایی تقلید می کنند؟

این نوع دوم : شبیه بوشهری ها با همان چفیه دور کمر

این هم نوع سوم معروف به : کله ماری!

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

سد معبر و زباله ریزی دو معضل این نوع ایستگاه هاست. جا دارد متولیان امر “فرهنگ سازی” کنند.

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

می گویند: روزگاری که این بلندگوها نبودند عزاداری ها به حزن نزدیک تر بوده

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

آسمان هم طاقت نیاورد و … گریست

 

 

 

 

 

 

 

حجی که در کربلا کامل شد

آذر ۲ام, ۱۳۹۱

-حج عاشورایی-

در محرم بست احرامی حسین ابن علی/

بانگ هل من ناصرش ، لبیک با صوت جلی/

در میان سعی بین خیمه گه تا قتلگاه/

چشمه ها جوشید از حلقوم طفل بی گناه/

رمی شیطان کرد و شیطان سنگ  می زد بر سرش/

کعبه دلها بنا شد از طواف دخترش/

بهر تقصیری که حاجی می کند اندر منا/

جای ناخن داد انگشت، جای مو سر از قفا/

اینچنین با خون خود اسلام را احیا نمود/

حاجی شش ماهه قربان، ظهر عاشورا نمود/

 

 

ما رایت الا جمیلا

بر دامن دوست جان سپردن زیباست/

لب تشنه کنار آب مردن زیباست/

در مکتب زینب، عشق، یعنی ایثار/

برنیزه سر حسین بردن زیباست/

 

بهترین ها حق شماست

آذر ۱ام, ۱۳۹۱

دوستان وهمشهری های عزیز سلام
به احتمال زیاد درچند روز اخیر تابلوهایی با مضمون ” بهترین ها حق شماست” را در سطح شهرمان و علی الخصوص میادین اصلی شهرمان دیده اید. اطلاعات محدودی که در این تابلو با عنوان ” گروه عمرانی پاکروان اعتماد قشم” داده شده در کنار صحبت هایی که در خصوص احداث یک مجموعه تجاری تفریحی بزرگ در کنار پارک ملت (پارک نفت خودمان) در بین دوستان رد وبدل می شد، مرا برآن داشت که با تماس با مجموعه شورا و دوستانم در شهرداری لامرد، اقدام به جمع آوری اطلاعاتی در خصوص این پروژه و ارائه آن در این سایت بنمایم. نتیجه این پیگیری ها در ادامه ارائه می شود:
۱-گروه عمرانی پاکروان اعتمادقشم متعلق به خانواده پاکروان از شهر قشم می باشد. حضور قبلی این خانواده در مبادلات تجاری شهرمان ، با ارائه اسپیلت های تراست می باشد.
۲-گروه عمرانی مذکور ساخت برج های بلندمرتبه مسکونی و تجاری در شهر قشم را در رزومه کاری خود دارد.
۳-محل احداث این پروژه که با نام فعلی ” الماس جنوب” معرفی شده است، در بلوار جمهوری اسلامی حد فاصل پارک ملت و هتل نیمه کاره امیری می باشد.
۴-زمین محل احداث پروژه دارای مساحت حدودی ۱۴۰۰۰ مترمربع می باشد که براساس قوانین مشارکت مدنی و جلب سرمایه گذار، با ارزش گذاری های صورت گرفته ، بعنوان آورده شهرداری لامرد محسوب میشود.
۵-این پروژه شامل بالغ بر۳۵۰ واحد تجاری، هایپرمارکت، شهربازی سرپوشیده و رستوران و سایر فضاهای خدماتی رفاهی می باشد. شایان ذکر است که مسجد نیمه ساخت موجود نیز در این پروژه الحاق میشود. برآورد اولیه اجرای این پروژه، بالغ بر هیجده میلیارد تومان می باشد.
جذب این سرمایه گذار از طریق همایش معرفی زمینه های سرمایه گذاری که در شهر تهران برگزار گردیده بود ، و با توجه به سابقه قبلی شهرلامرد در ذهن گروه پاکروان و با همت مجموعه شورای اسلامی شهرمان صورت پذیرفته است. در مورد ذهنیت گروه پاکروان از شهر لامرد ذکر این نکته ضروری است که فروش اسپیلت تراست در سطح شهرستان لامرد، حدوداً ۷ برابر شهر بندرعباس بوده است!

همه نکات و اطلاعات بالا را گفتم تا به اینجا برسم که : این حجم سرمایه گذاری که در شرایط اقتصادی فعلی کشور به نظرم با ریسک اقتصادی بسیار بالایی همراه است، نویدبخش اشتغال زایی و تزریق پویایی و نشاط به شهرمان می باشد. امری که مسلماً در جلب سرمایه گذاران دیگر و نیز نیروهای کار مهاجر به شهرمان تاثیر شگرفی خواهد داشت.(به امیدخدا) پس مردم منطقه و به ویژه مسوولین منطقه وظیفه مهمی در قبال حمایت همه جانبه و واقعی از ایشان دارندف باشد که شهرمان مسیر پویای و توسعه را به سرعت طی کند.

درپایان ضمن ارائه تصاویر ۳بعدی از طراحی های صورت گرفته برای مجموعه مذکور، برخود لازم می دانم که مراتب تشکر خود را از مجموعه شورا وشهرداری شهرمان به پاس این اقدام اعلام نمایم و البته این بار باید به این دوستان عزیزمان بگویم که  ” بهترین سپاس ها حق شماست”