Archive for آبان, ۱۳۹۱

پیتر بروک…تعزیه…محمدرضاشاه

آبان ۲۹ام, ۱۳۹۱

پیتر بروک کیست؟

اگر بخاهم مختصر و مفید ایشان را معرفی کنم باید بگویم : پیتر بروک  یکی از بزرگترین کارگردان های مولف تیاتر دنیاست که هنوز زنده است.اینکه نظریه ی “فضای خالی ” ایشان چیست و چه تاثیر ژرفی بر تیاتر روزگار ما گذاشته و تاسیس مرکز بین المللی پژوهش های تیاتری در پاریس به چه دلیل بوده را از اهلش و در جای خودش باید پرسید. مختصر اطلاعات دیگر را می توانید در اینجا مطالعه کنید. این نوشته ی ایشان را که مرتبط با حال و هوای این روز های ماست را-با اندکی فشردگی-  با هم می خانیم:
“…نخستین بار که به سال ۱۹۷۰ به ایران رفتم نوعی تیاتر نیرومند را دیدم که” تعزیه ” نام داشت…با هواپیما به مشهد رفتیم و از آنجا با تاکسی راهی تپه ماهورهای بیرون شهر شدیم….ناگهان خود را بیرون دیوار قهوه ای رنگ یافتیم که روستا را در میان گرفته بود.در آنجا در کنار درختی دویست نفر از اهالی گرد امده بودند و ایستاده یا نشسته زیر آفتاب سوزان، حلقه ی چنان کاملی از انسان تشکیل داده بودند که ما پنج خارجی شیفته ی وحدت آنان شدیم.روستاییان در انتظار کامل بودند زیرا جزیی ترین نکته ی نمایش را از پیش می دانستند و ما خارجی ها که چیزی از آن نمی دانستیم تماشاگر به مفهوم کامل بودیم.
همه ی آنچه می دانستم این بود که تعزیه شکل اسلامی نمایش اسرار است و تعزیه های فراوانی وجود دارد که به شهادت دوازده امام جانشین پیامبر[!] می پردازد.هرچند شاه تعزیه را ممنوع کرده بود ولی این نمایش به طور مخفیانه در سیصد چهارصد روستا اجرا می شد.تعزیه ای که قرار بود تماشا کنیم تعزیه ی امام حسین بود ولی ما چیزی از آن نمی دانستیم. نه تنها درام اسلامی چیزی به ذهنمان نمی آورد بلکه حتا به تردیدمان هم می انداخت که مگر در کشورهای عربی [!]نیز تیاتر سنتی وجود دارد؟زیرا شنیده بودیم که در قرآن ، نمایش هیات انسانی منع شده است…
طبال که زیر درخت نشسته بود ، یکریز بر طبلش کوفت و یکی از شبیه خانان پا به میدان گذاشت.چکمه ی لاستیکی بر پا و رفتاری متهورانه داشت.بر شانه اش پارچه ی سبز رنگی انداخته بود.رنگ سبز ، رنگ مقدس است و رنگ سرزمین حاصلخیز است و آنگونه که به ما گفته اند نشان می دهد که وی جزو اولیاست.عبارتی آهنگین و طولانی را به آواز خاند که فقط از چند نت تشکیل شده بود و در الگویی معین بارها تکرار می شد.

معنای وازگانی را که شبیه خان می خاند نمی دانستیم ولی صدایش که از ژرفای درونش بر می آمد معنایش را آشکار می ساخت.احساسش به هیچ وجه از آن خودش نبود بلکه انگار صدای پدرش،صدای جدش و صدای نیاکانش بود.با پاهایی گشوده نیرومند بر جای ایستاده بود و نقشش را کاملن می دانست. تجسم چیزی بود که در تیاتر غرب ، فریبنده ترین شخصیت است: قهرمان…شخصیت دیگری، لباس سرخ بر تن وارد میدان شد.تنش بی درنگ شکل گرفت: شریر وارد صحنه شده بود. آواز نخاند،حق نداشت آواز بخاند، بلکه با صدایی بلند و گوشخراش رجز خانی می کرد، آنگاه درام به جریان افتاد. …
البته همه می دانستند که امام راهی سفر خاهد شد و همه می دانستند که به قتل خاهد رسید. ولی نخست چنین به نظر می رسید که شاید امروز بتواند تقدیر را رام خود سازد…دو فرزند خردسال امام پابه میدان گذاشتند وبا آوازی هم نوا و یک صدا ملتمسانه تقاضا کردند که راهی این سفر نشود ولی امام شهید می دانست تقدیر در انتظار اوست. به فرزندانش نگاهی انداخت و به آوازی حزین بدرودشان گفت، به سینه فشردشان و برخاست و دور شد. با چکمه های لاستیکی بزرگش محکم و استوار بر زمین گام برمی داشت.
دو پسر امام با لب هایی لرزان ایستادند و رفتن پدر را نگریستند.ولی ناگهان تاب از کف دادند و در پی او دویدند و خود را به پایش افکندند…این صحنه ی واحد دورتا دور میدان بارها تکرار شد. در تکرار ششم زمزمه ای را گرد خود شنیدم.لحظه ای نگاه از صحنه برگرفتم و به اطراف نظری انداختم:تماشاگران با لب هایی لرزان، دست و دستمال بر دهان می فشردند. اندوه از سیماشان می بارید .پیر مردان و پیر زنان ، کودکان وحتا جوانانی که شلوار جین به پا داشتند آزادانه زدند زیر گریه…

مشارکت اهالی بی واسطه و کامل بود. مشارکتی در همان جا و در همان آن.در مرگ واقعی شخصیتی واقعی که هزار و سیصد چهارصد سال پیش به شهادت رسیده بود. این داستان را بارها شنیده و در کتاب ها خانده بودند ولی فقط تیاتر یا نمایش می توانست چنین اعجازی بیافریند و آن را جزو زندگی شان سازد.
سال بعد که شاه می خاست به جهانیان بنمایاند که ایران کشوری آزاد است، تصمیم گرفتند در جشن هنر شیراز تعزیه را بگنجانند اما…

     (برگرفته از کتاب : “رازی در میان نیست ” نوشته ی پیتر بروک- ترجمه :محمد شهبا – انتشارات هرمس –صفحه ی:۳۴)

در پایان شما را به شنیدن یک فایل صوتی تعزیه باقدمت چهل الی پنجاه سال (یعنی تقریبن مقارن با همان روزهایی که بروک تعزیه ی فوق را دیده)دعوت می کنم. دو بزرگواری که صدای آنها را می شنوید مرحوم اسد خسروی و مرحوم سید حمزه ی احمدی(پدر سید جلیل) می باشند. خدا هر دو شان را بیامرزاد.

فایل صوتی تعزیه

 

بی یار حسین

آبان ۲۶ام, ۱۳۹۱

 

نوحه
حسین در کربلا بی یار گردید                              سرش بر نیزه کفار گردید
تن پاکش در آن لختِ بیابان                               به زیر نیزه و آوار گردید
و زینب نوحه خوان وادیِ عشق                            اسیر فتنه ی اشرار گردید
تمام اهل و بیتش زار و گریان                                 روان در کوچه و بازار گردید
رقیه دختر شاه شهیدان                                        در آن کنج خرابه خوار گردید
غل و زنجیر در حین عبادت                                به پایِ عابد بیمار گردید
حلال پُر زِ خون فرق اکبر                                  چو فرق حیدر کرار گردید
گلوی تشنه شش ماهه اصغر                               زِ تیر حرمله فوّار گردید
علَم بشکسته بعد از مرگ عباس                         به دست زینب غم دار گردید
لبِ تشنه حسین را سر بریدند                             دل عالم ز ماتم، زار  گردید
علی  و فاطمه گشتند سیه پوش                            عزادار احمد مختار گردید
چو واعظ بشنود این ماجرا را                              دلش از غم چو آتشبار گردید

 

هم آوازی شعر و شعور

آبان ۲۴ام, ۱۳۹۱

نویسنده: مهدی مهرآوران

پیش درآمد: بهانه نوشتارحاضر،هم دلی وهم نشینی تنی چند ازهنرآموزان وهنرجویان موسیقی اصیل وملی ازلار ولامرد درقالب گروه موسیقی زخمه است که در دوشب اهالی موسیقی ومردم تشنه دوستدار آنرا کمی سیراب کرد.

درآمد: هم دلی از هم زبانی بهتر است…؛دراین وانفسای زندگی که همه درتلاش برای کاهش فشار اقتصادی گسترده ای که به مُلک ایران تحمیل شده می باشند و هر کس به نحوی صبح خودرا با معادله دو دو تا،پنج تا به شب می رساند، وزیدن نسیمی که از این جریان فاصله بگیرد و دمی آنان را به آرامش برساند، خود غنیمتی است گرانبها. دیر زمانی نیست که هنرجویان باعلاقه و متکی به خود، برای یادگرفتن ساز آن هم بصورت پنهانی، به شهرهای همجوار و یا شیراز می رفتند، نمی گذرد. هنوز نیز بسیار خانواده ها رغبتی ندارند که فرزندشان به کار موسیقی داخل شود و چه بسا آنرا فعلی حرام می دانند، که این مهم حکایتی تاریخی دارد و بس… اما حکایت روزگار گذشته مردمان این خطه حکایتی است از جنس دگر که با کمی تامل در تاریخ و جغرافیای منطقه به زمان نزدیکی می رسیم که خطه لامرد لار از نظر تقسیمات نقشه دو بودند در کنار هم. گر چه کار مردان سیاست به جدائی مرزی آن دو انجامید، اما هیچ گاه زبان فرهنگی آنها از هم جدا نشد، چنان که در این هم نشینی موسیقی نیز دیده شد، اهل فرهنگ و هنر زبان و فهم شان از جنس دیگری است و کاری که مردان سیاست تا کنون در پستوها نتوانسته اند انجام دهند، اینان با زبان دل به انجام رسانده اند و این گونه است که موسیقی را زبان جهانی می نامند. سزاست که اهل خرد و نواندیشان این حرکت را با پنداری نیک به منش، تفاهم و کرداری نیک سرانجام رسانند و یا دست کم توهمات ذهنی بعضی را چون اصل مسلم به خورد خِرد جمعی ندهند، چونان که سرگذشتی که با همسایه قدیمی خود داشتیم، باهمسایه جدید (مُهر) نداشته باشیم. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

چهارمضراب: چه خون افتاد در دلها…؛ در زمانی که همه عوامل دست به دست هم میدهند تا جوانان و مردم را مورد شبیخون فرهنگی و اکنون اقتصادی قرار دهند، همت و اراده و رغبت به برگزاری، راه اندازی و حضور در چنین برنامه هایی نعمتی است که باید قدردان آن باشیم. از یاد نبریم که هزینه کردن برای حضور و فعالیت فرهنگی، هنری، ورزشی و … بسیار اندکتر از هزینه گیم نت ها، خیابان گردی، پاساژگردی و شبیه آنهاست که سعی جد در بازیابی وقت مفید آنان خود هزینه ای گزاف دارد و آن وقت است ارزش کار این عزیزان و سایر هنرمندان که وقت مفید خود را در این راه خرج کرده اند، و چه بسیار نیکو گفته اند: غیر از هنر که تاج سرآفرینش است دوران هیچ سلطنتی پایدار نیست…

ساز و آواز: ای مجلسیان راه خرابات کدام است…؛ این نوشتار به هیچ وجه زائیده تراوشات خودخواهانه ذهنی و احساسات گرایانه نگارنده آن نیست و قصد ندارد به رسم معمول برخی، شمشیر را از رو بسته و همه را از دم تیغ بگذراند. برعکس باید سپاسگذار کسانی بود که بعد از سالها انزوا و اختفای اهل موسیقی، کمر همت بستند و جرقه احیاء این هنر فطری و الهی را با ترس و لرز زدند. گله و شکایتی نیست وقتی همه بودجه موسیقی کشور از درآمد یک فصل بازیکن درجه چندم فوتبالی کمتر است، آن وقت توقع چه جور فعالیت صنفی از زیرمجموعه های آن داریم وقتی هیچ تشکل صنفی موسیقی در شهرستانها وجود ندارد! همچنانکه هر شهری برای پیشرفت خود به جنبه های اقتصادی، احداث کارخانه ها، بازارچه های خرید، پالایشگاه، پارکها و فضای سبز می پردازد، در کنار آن نیز به گسترش مراکز فرهنگی، تالارها، آمفی تئاتر، سالن اجرای موسیقی، نمایشگاههای عکس و … مبادرت می ورزد که متاسفانه در این بُعد ما عملکرد ضعیف تری داریم، چه در نگاه فرهنگی هنری اُمرای شهر و خیراندیشان و چه در بعد عمران و ساخت اماکن که گاهی فقر فرهنگی را تداعی می کند. اگر همه هنرمندان با جدیت مسائل صنفی و اجرائی خود را دنبال کرده و پیگیر مطالبات خود باشند، دست کم می توان نگاه فرهنگی هنری مسئولین امر را بازتر و بهتر کرد و قطعاً با قهر کردن و حکم دادن چیزی اصلاح نمی شود و مسئولین نیز با دعوت و همیاری خیراندیشان عزیز، کمی از نیازهای امروز جوانان را مرتفع سازند و آنان را به ساخت اماکن فرهنگی رهنمون سازند. تقاضای همه ی اهالی فرهنگی هنری از مسئولین، همدلی و همراهی آنان است تا جایگاه فرهنگی شهرمان را نیز باهم ارتقاء دهیم. همچانکه دیدید مردم در هر برنامه ای یاور هنرمندان می باشند و تفاوت محیط ورزشی (ورزشگاه) و محیط فرهنگی (سالن کنسرت) را میدانند و آگاهند که رفتارشان در این دو محیط متمایز از یکدیگر است و خود به شکل مطلوبی نظم خود را پیدا می کنند که ناشی از شعور بالای فرهنگی آنان است. استقبال از چنین برنامه هائی نشان از اشتیاق بسیار مردم دارد و می توان با دعوت از گروههای مختلف، با اجرای انواع متفاوت موسیقی و یا در مناسبتها و اعیاد گوناگون، جذب بیشتری برای این هنر انجام دهیم که امیدواریم بزودی انجام گیرد، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

تصنیف: دلُم میخاد زمینمون یکی بشه تا آسمون…؛بنده ی کمترین به عنوان شنونده و کاوشگر موسیقی اصیل و ملی، در این مجال به نام همدلی ذکر چند نکته و پیشنهاد برای همدلان گروه زخمه و سایر اهالی موسیقی را خالی از لطف نمی بینم. سپاس بیکران نثار هنرآموزان خستگی ناپذیر و یکرنگ، “روح اله مبشری وشمس الدین جام گوهری”، که چندین سال بی وقفه در سرما و گرما مسیر خطرناک و طولانی لار-لامرد را می پیمایند تا حافظان میراث ماندگار سرزمین کهن باشند زیرا ؛غرض نقشی است کز ما باز ماند، که هستی را نمی بینم بقائی…و بعد سپاس بخاطر اجرای شایسته این کنسرت و کنسرت سال گذشته (دریای بی پایان) به خصوص اولین اجرای قطعه بومی محلی با کلام لاری، لامردی که بسیار زیبا بود و نشان از ظرفیتهای کشف نشده این نوع از موسیقی است که امیدوارم همچنانکه بزرگان گویند؛ بومی بساز و جهانی بیندیش، تداوم بخش این جریان بوده تا سریعتر به زبان شخصی خود در موسیقی برسید و مقلد صرف نباشید.

انتخاب کارهای استاد پرویز مشکاتیان و در این جا قطعات آواز افشاری، انتخاب بسیار هوشمندانه ای بود که به زیبائی و با استفاده از تصانیف بیشتر نسبت به قطعات آوازی، باعث انبساط خاطر همه شد و این کار بر ترغیب و لذت شنیدن موسیقی توسط حضار افزود. از یاد نبریم که زنده یاد مشکاتیان، استاد ریتم در موسیقی بود اما در اجرای گروه – هرچند نوپابودند – گاهی ریتم مناسب اثر را فراموش می کردند خصوصاً اجرای تارنوازان و اکثر قطعات با مکث وسکوت زیادی بین دو قطعه طی میشد که خود باعث نُقصان در ریتم حسی شنونده می گردید و بهتر آن است که قطعات اعم از سازی، آوازی و تصنیف بصورت پیوسته و متصل اجرا شوند تا جواب ساز و آواز بیشتر نمایان شود. مشکل صوت مناسب نیز مساله ای است که در اکثر برنامه ها وجود دارد که قسمت سمت راست گروه علی رغم استفاده از دو ساز ضربی، دارای حجم ضعیفی ازصوت و صدا بود.
از آوازخوان برنامه انتظار ممارست و جدیت در یادگیری نکات و ظرایف آوازی و حفظ اشعار میرود تا صدای خدادای خود را به شکل زیباتری به گوش شنونده برساند و حیف است که پس از سالها، اکنون که کسی تمایل به کار آواز پیدا کرده، تنها رها شود و قطعاً راهنمائی و جدیت در این کار به نتایج درخشان تری منجر خواهد شد.

بجابود اگر این کنسرت را به روح بزرگ دویگانه، زنده نامان “پرویز مشکاتیان و ایرج بسطامی” تقدیم میشد و برای پاسداشت آنان به معرفی کوتاهی از آنان به مردم می پرداختید، تا بزرگان سرزمین خود را پاس داشته و مطلوب آنست که هنرآموزان و اساتید هر دو نسل گذشته موسیقی منطقه را تا وقتی در قید حیات هستند معرفی، و بزرگداشتی برای آنان برگزار گردد که کاری بسیار نیکوست، زیرا روزی نسل بعد شما را نیز بزرگ خواهند داشت..

به امید همدلی بیشتر در فضایی بهتر

سوال، حق یا تکلیف؟

آبان ۲۴ام, ۱۳۹۱

مدتی است که بحث سوال از رئیس قوه مجریه تیتر مطبوعات و سایتهاست و اکثر دلسوزان یا مسئولان و متولیان امور مردم بجای نظارت بر  روند رو به افزایش قیمتها و جمع کردن نابسامانیهای متعددی که  وجود دارد فکر و ذهن و ظرفیت خود را مشغول آن نموده اند.

مواضع در خصوص  مسائل اخیر به سه دسته تقسیم می گردد . گروه اول اصلاح طلبانو گروهی از اصولگرایان سنتی و قدیمی کشور است که معتقدند از ابتدا در خصوص سیاستهای اشتباه دولت تذکر داده بوده اند و جدی گرفته نشده و وضع موجود نتیجه عدم توجه به آن هشدارها می باشد. گروه دوم معتقدند باید رئیس جمهور را به مجلس کشاند و از وی در خصوص علت نابسامانیها و سیاستهای دولت پرسش شود .گروه سوم که  مدافع وضع موجود نیستند اما سوال را به صلاح و مصلحت وضع موجود نمی دانند.

فارغ از این بحث که وضع موجود معلول چه می باشد که در جای خود جای بحث فراوان دارد ذکر این نکات ضروری است.

اولا، درست است که سوال نمایندگان از رئیس جمهور یا وزرا حق قانونی آنهاست . اما تکلیف نیست. بدیهی است که بین حق و تکلیف تفاوت است . در شرایط موجود که دولت امور بازار و کنترل و نظارت بر آن را رها نموده و کسی متولی تولید و صنعت و حمایت از قشر کارگر و محروم نیست و روزانه بنگاههای اقتصادی زیادی رو به سمت تعطیلی می رود و تولیدکنندگان زیر فشارهای ناشی از اجزای مرحله اول قانون هدفمندی یارانه ها در حال نابودی هستند ایجاد تنش و مشغول کردن دولت به این امور دردی از مردم دوا نمی کند و بهتراست نمایندگان به وظیفه اصلی خود که همانا تصویب قوانین خوب و مفید اهتمام ورزند.

ثانیا، از قدیم گفته اند چه دانی و پرسی سوالت خطاست. نمایندگان مجلس  بخوبی و بیشتر از رئیس جمهور جواب سوالات خود را می دانند و حتی نتیجه سوال را نیز می دانند . پس از عاقل بعید است که به کار بیهوده دست بزند.

حب و بغض

آبان ۲۳ام, ۱۳۹۱

حب و بغض دو اصطلاح نفسانی و اجتماعی است و بمعنای دوستی و دشمنی یا شعف و کینه است. شعف بمفهوم کشش نفس بسوی چیزی خواستنی است و در مقابل آن کینه نیز پرهیز نفس از سمت چیزی ناخواستنی . در یکجا میل دل انسان بواسطه دوستی ایجاد شده قبلی به کسی یا چیزی اقتضا مینماید که خوبیها را ببیند و بدیها را نادیده بگیرد و در جائی دیگر میل دل انسان بواسطه کینه بوجود آمده از کسی یا چیزی است که اقتضای پرهیز دارد و بدیها را میبیند و خوبیها در نظرش جلوه نمی نماید و معمولا تأییدها و تکذیبها نیز از این منشأ نشئت میگیرد و بهمین علت در واقع در تشخیصها و حقیقت یابی ها اختلاط و گل آلودگی حاصل می گردد .

البته بعضا تولی و تبری را در این راستا میبینند و بمعنای دوستی با دوستان خدا  و دشمنی با دشمنان خدا تعبیر مینمایند که صد البته بنده که در گذر پر مخاطره زمان خودمان همه چیز را خود بالعین دیده  و بررسیهای تاریخی و اجتماعی انجام داده  ، تعبیرم بر این است که تولی و تبری یک موضوع کلی و مکتبی در دایره و حومه دین است و حب و بغض یک موضوع در شعاع و درون دین  .

 در یک کلام جفتی در حوزه دین و جفت دیگر در درون و نفس دیندار است . اختصاصی تر  اینکه تولی و تبری جزء فروع دین و تکالیف دیندار است و حب و بغض گستره ای فراتر  هم در دین و هم خارج از دین را داراست و از خصوصیات نفسانی و درونی انسانها و حیوانات است . طرح این مطلب نه بخاطر آنست که من بخواهم محک نفس را بر دایره دین استوار نمایم یا اشتباهات و غلط کاریهائی را که از نفس انسانها برآمده و جامعه را گرفتار خود کرده است و میکند به تولی و تبری در حوزه دین تسری دهم خیر منظور بنده از طرح این مطلب اشاره ای بر موضوع مطروحه قبلی «آزادگی» و ریشه های فراموشی آن است که بگویم آنچه که بنده و شما نظاره گر آن بوده ایم و یا خواهیم بود و آزادگی مردان و زنان ما را تحت تأثیر خود داشته یا دارد نه برآمده از مفهوم یا تکلیف تولی و تبری است بلکه نتایج نفس نابهنجار افراد جامعه و متولیان منسبی است که از حب و بغض و لبیک ندای نفس است .

حب گرایش به سوى چیزى لذت‌بخش و سازگار با طبع و وابستگى خاص میان انسان هاست که اگر شدت یابد عشق است و تضییع منطق که این انفعال نفسانى تابع ادراک و معرفت و از شناخت زیبائیهای ذاتى محبوب از احسان وى نشئت می‌گیرد  و داراى مراتب شدت و ضعف و دربرگیرنده امور مادى و غیرمادى است و تعلق میان محب و محبوب نیز باعث کشش انسان به سوى محبوب می‌شود و با آن خواسته های مادى و معنوی‌اش برطرف و یا منافع سیاسیش تأمین میگردد .

بغض نیز در اصطلاح نفرت از چیزى آزار دهنده و مخالف با طبع است که اگر فزونى یابد بیزاری و عداوت میآورد. (البته بغض هنگام تضاد چیزى با محبوب ایجاد می‌شود، لذا اگر محبوبى وجود نداشته باشد مبغوضى نیز نخواهد بود) اما در حوزه کشاکش بدست آوردنها یا از گود خارج کردنها بواسطه طلب نفس در امور اجتماعی و نفسانی نمودی آتشین و خراب کننده مییابد و خانه خرابی مینماید بطوریکه در امیال سیاسی و منسبی و یا مدیریتی بطور معجزه آسائی کارسازی دارد .

بنابراین حب و بغض اگر در راستای اعتقادات پاک و خدا ترسی و در جای حق قرار گیرد منشأ خیر و برکت است و الا هر دو میتواند در انواع خود  حق گریز ، دین گریز و انصاف گریز و مخرب باشد بطوریکه مصالح و منافع امتی یا ملتی یا جامعه ای را هدف انشقاق و نیستی قرار دهد کما اینکه نمونه های بارز آنرا همه در تجربه خود داریم.

 نفس بواسطه سرکشی که دارد برای خود قالبهائی تعریف و ترسیم مینماید و در اختلاف نظرها : بغض حاکم و در همنظریها : حب ایجاد میکند  که قطعا در راستای دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان خدا و رسول(ص) و تولی و تبری نیست بلکه نفسانی و شیطانی است و یکی از چماقهای سنگین برای توجیه اعمال و کردار غلط و مخالطه آمیز است .

در حدیثی از رسول خدا(ص) آمده است که به یکی از صحابه فرمودند :

« ای بنده خدا ! دوستی و دشمنی خود را برای خدا و در راه او قرار ده ، موالات و معاداتت باید در این راستا باشد ، زیرا جز از این طریق به ولایت خدا نمی توان رسید و جز از این راه کسی طعم ایمان را نخواهد چشید ، هرچند که نماز و روزه اش فراوان باشد . امروزه بیشترین انگیزه برای دوستی ها و دشمنی ها اغراض دنیوی است و این گونه اغراض در پیشگاه خدا هیچ ارزشی ندارد .  آن صحابی پرسید : چگونه می توانیم بفهمیم که دوستی و دشمنی ما برای خداست و از کجا می توان فهمید ولی خدا کیست  تا او را دوست بداریم و از کجا بدانیم دشمن خدا کیست تا او را دشمن بداریم ؟

رسول خدا(ص) به حضرت علی(ع) اشاره کردند و فرمودند : دوست این ، دوست خدا و دشمنش دشمن خداست . پس دوست او را دوست بدار هرچند قاتل پدر و فرزندت باشد و دشمن او را دشمن بدار هرچند پدر و فرزندت باشد. » آیا ما چنین میکنیم و دوست علی(ع) را هرچند نظراتی متفاوت از ما داشته باشد دوستی میکنیم یا شاخصهای بکار رفته یا مورد قبول ما شاخصه های دیگری است ؟

قطعا محبت و میل، بغض و نفرت در نهاد انسان وجود دارد وتمام اعمال، رفتار و حالات آدمی به شکلی به حب و بغض و خواستن و نخواستن او باز می گردد در واقع همین پدیدهء درونی منشأ اعمال ارادی و اختیاری انسان می شود که اگر در راستای خدا ترسی و تولی و تبری نباشد میتواند مصیبت ببار آورد و برای افراد و جامعه دردسرهای غیر قابل جبران ایجاد نماید .

وقتی از حضرت امام صادق (ع) در بارهء حب و بغض می پرسند، می فرمایند:«هل الایمان الاّ الحبُّ و البغض: آیا ایمان جز حب و بغض است»گویی تمام ایمان و دین و دینداری بر محور حب و بغض می چرخد . به کلامی باید گفت که نفس آدمی بس پیچیده است و در سایه آن بود که حب و بغض پای گرفت . نفس از ابعاد بینشی و گرایشی(شناختی و عاطفی) برخوردار است و کنش های انسان نیز خاستگاه های آشکار و پنهانی است که در لایه های بینشی و گرایشی وی نهفته است. نگاه ماشینی به انسان و غفلت از زوایای نفسانی او در پژوهشهای اجتماعی و کند و کاوها در خصلتهای آزادگی او ، آسیبی است که کمترین زیان آن شکست کامل در وصول به مقصد است . همچنان که غفلت از جایگاه بینشی انسان آفت راه است، ساده نگری نسبت به ساحت عاطفی انسان نیز مانع حقیقت یابی و رفاه است و  شناخت صائب در این عرصه به منزلهء توجه به واقعیات نفس آدمی و انسان شناسی جامع است  و لا غیر که ما مدتهاست از آن غافلیم.

 اکثر نابهنجاری ها و اشکالاتی که موجب میشود بصیرت واقعی را از ما بگیرد همین تمایلات نفسانی است که به شمائل حب و بغض بر روح و جان و اعمال و رفتار ما(چه افراد و جامعه و چه متولیان آنها)سایه افکنده و تقدیرها را رقم میزند . حب و بغضها بعضا بجائی میرسد که بر دینداری و تقوای ما غلبه و اظهار میشود  هرکس با من است کارش درست است و هر کس با من نیست راهش و کردار و رفتارش همه باطل و این میشود که زمینه های فراموشی وظائف و خدمت واقعی را فراهم و راه کج میشود که تا ثریا هم نمیتوان دیگر آنرا راست کرد . در جائی دیگر نیز خود اتکائی و مصیبت ببار میآورد و میشود همین و همین . فلذا بهمین علت است که قرآن کریم و اسلام و رسول (ص) و امام معصوم(ع) سفارش مؤکد دارند که حب و بغضتان فقط برای خدا باشد که اگر این باشد تولی و تبری است و غیر آن تمایلات نفسانی و تسویه حسابهای شخصی و نه دینی و مسلمانی .

میبینیم که هر وقت آزاده ای بر میخیزد و ندای هل من ناصری در حمایت از مسلمین و جامعه اسلامی سرمیدهد سریعا مشمول حب و بغض قرار میگیرد که اگر هل من ناصر او در راستای منافع و امیال من باشد مورد تفقد است و تشویق و اگر نباشد مورد نفرت است و خارجی . در جائی دیگر نیز تیشه بدستانی که بر ریشه ها و ساختارها و هنجارها و منابع و منافع امت تیشه میزنند و ریشه سوزی میکنند و قبل از آنکه همه چیز فرو بریزد و رسوائیش عالم گیر شود همچنان مورد تأیید است و تکریم . آیا این نه از روی حب و بغض است که جای خود را به تولی و تبری داده است؟ و آیا نباید ما در راستای خواستگاهها و خواسته های ولایت که بر کلام خدا و قرآن و سنت رسول(ص) و شریعت استوار و محکم باشد قرار بگیریم و محکم شویم و از منجلاب خارج گردیم ؟ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند که قل الحق لو کان مرا – حق را بگوئید گرچه بضررتان باشد. خب ما در راستای سفارش و کلام مؤکد معصوم و ولایت باید حق و حقیقت را بگوئیم و دنبال کنیم و شیعیان امام علی (ع) را از گرفتاری ها و معضلات نجات دهیم و بیش از پیش تقویتشان کنیم گرچه بقول امیر حقگوئی و حقروی بعضا بضرر شخص ما باشد که این مجاهدت است و مورد رضای خدا و یاری رسانی به ولایت و ولایت مداریست.

در استحکام دین و منافع مادی و معنوی مسلمین و جامعه و نظام اسلامی نباید حق را با حب و بغض خود بسنجیم و ادای تکلیف را با میزان امیال نفس شاخص بگیریم ، باید حق را با حقیقت بیان و از کذب و افترا پرهیز نمائیم و هر آنچه کجروی شده و میشود را متوقف و راه راست را بر اصول و مبانی تقوی و خدمت به خدا و خلق الله قرار دهیم و آزادگی را سرلوحه اعمال و رفتار و کردار خود قرار داده و حب و بغضمان را فقط برای خدا و در راستای منافع امت و ملت اسلامی بکار بگیریم و بیش از پیش آبادی و رفاه و سلامت برای جامعه دینی خود ایجاد کنیم و با اتحاد ، این ملت خدا ترس را نصرت بخشیم و بر او پشت نکنیم پشت نکنیم .

 والحمدلله

اینکه غوغا می کند من نیستم

آبان ۲۳ام, ۱۳۹۱

پیدایش انواع گوناگونی از بدعت ها در اجرای الحان مذهبی و آئینی و آثار مخرب آنها در فرهنگ عزاداری در دهه اخیر باعث ایجاد نگرانی در اقشار مختلف جامعه بویژه علماء، پیرغلامان اهل بیت، هنرمندان و متولیان هیئت های مذهبی شده است. رفع این نگرانی گرچه نیازمند یک آسیب شناسی جدی است اما بررسی، آسیب شناسی و اصلاح هر یک از ناهنجاری های موجود در فرهنگ عزاداری و به طور کلی مناسک آئینی از حیث فرم و محتوا نیازمند کارشناسان و متخصصان متبحر در حوزه‌های مرتبط با آن ناهنجاری‌ها است.

در چندین شماره نشریه محلی سبحان، خبری تحت عنوان “تشکیل کمیته ساماندهی مجالس عزاداری در شهرستان” درج شده بود. تشکیل این کمیته از طرف مجموعه ای اداری آن هم اداره ارشاد اسلامی و چند نفر دیگر، جای سوال دارد. حفظ و اشاعه مراسم مذهبی اصیل و اصلاح انواع عزاداری در جامعه امروز ما به منظور دستیابی به معقول ترین و مطلوب ترین الگوی عزاداری بویژه در مورد نوحه‌خوانی -که به بیشترین بدعت‌ها دچار شده- باید از درون حسینیه‌ها، مساجد و هیئت های مذهبی که سابقه‌ای تاریخی و ریشه‌ای در تاریخ مذهب و دین این مردم دارد آغاز گردد.

آیا سبک نوحه‌ها و نحوه عزاداری منطقه در چند سال اخیر از ناحیه حسینیه‌ها و هیئت‌های مذهبی دچار بدعت شده یا توسط ادارات و نهادهایی که مداحان عزیز و بزرگواری را از مناطق دیگر کشور دعوت نموده اند؟ این نوع عزاداری زائیده سوء مدیریت و بی‌برنامگی کدام یک از متولیان مذهبی و فرهنگی شهرستان بوده است؟ آئین‌ها و مناسک سنتی تا چه اندازه مورد توجه متولیان فرهنگی امروزشهرستان قرارگرفته است؟

در مداحی‌های مناطق جنوبی کشورکه شهرستان ما با آن فرهنگ رشد و نمو کرده است نوحه‌ها و نوا‌های قدیمی به دلیل توجه عمیق و خاص به وقایع عاشورا، زنده می‌شوند و روز به روز رایج‌تر شده و عزاداران با آن گریه می کنند.سینه زنی‌های ما به سبک و سیاق مناطق جنوبی کشور، به صورت یک دستی و دوره‌ای، برگزار شده و حال و هوای خاص خودش و حرکات موزون وریتم خاص خود را دارا است. این نوع سینه زنی از قدیم الایام به عنوان یک سنت مذهبی به یادگار مانده است و نسل در نسل با آن درعزای ابا عبدالله گریسته اند.

در مورد اشعار هم، نوحه خوانان شعرهای قدیمی را حفظ و آهنگ نوحه‌ها به گوش مردم آشنا است. شنوندگان و سینه زنان هم این نوحه‌ها را حفظ و با آن هماهنگی شنیداری دارند و با آن رابطه معنوی برقرار می‌کنند. شعرهای قدیمی سند دار بوده و هر شعر و سخنی اجازه طرح و خوانده شدن در مجالس عزا را پیدا نمی کرده است. این اشعار در عین سادگی، در گذر زمان از سینه به سینه منتقل شده، صیقل خورده و دلنشین شده‌اند. همین دلنشینی و سادگی این نوحه ها است که باعث شده سالیان سال در ذهن عزاداران زنده و پر رونق باقی بمانند.
باید درک کرد که هر شعری در حد و شأن اهل بیت نیست. در این زمینه باید از مداحان بومی و اگر میسر نشد از مداحان مناطق جنوبی کشور که سبک و روش نوحه خوانی آنان با فرهنگ و آئین گذشته ما مطابقت دارد استفاده نمود. چرا باید به مداحان خارج از منطقه و استان دستمزدهای آن‌چنانی دهیم در حالی که عزاداری آنها برای ما غریب و نا آشنا و گاه بدعت آور است. چرا بر سر عزاداری آقا ابا عبدالله معامله کنیم و دستمزد مشخص کنیم ؟

بیائیم قبول کنیم در این چند سال گذشته، نگاه ما به مسائل فرهنگی، مذهبی کاملا ابتدائی و غیرکارشناسانه بوده است. تمنا داریم دوستان شورای فرهنگ عمومی و یا هر جای دیگر، این کار کارشناسانه را به هیئت‌های مذهبی و متولیان دینی همانند اداره تبلیغات اسلامی، شورای هیئت‌های مذهبی، متولیان حسینیه‌ها و علماء و بزرگان جامعه واگذار کنند و از دخالت در این امور و تصمیم گیری عجولانه بپرهیزند. جلساتی که بدین صورت با موضوع آسیب شناسی و ساماندهی برگزار می‌شود خود یک آسیب و باعث عدم ساماندهی مجالس عزاداری است.

برای هر اداره‌ای، محدوده مسئولیت و حوزه کاری خاصی تعریف شده که باید در آن چارچوب تشکیلات اداری خود انجام وظیفه نمایند. دراین خصوص یا نباید دخالت کرد یا این که با احتیاط و حساسیت بیشتری با کارشناسان خبره و متبحر و علماء بزرگوار منطقه مشورت و نظرخواهی نمود. دخالت و اظهار نظر در مورد این که روز تاسوعا، مصیبت چه شهید بزرگواری از کربلا خوانده شود؟! یا اینکه روزهای دهه اول محرم مثل کدام شهر کشور عزاداری کنیم؟ ! نباید در یک کمیته چند نفره تصویب شده و به کل جامعه انعکاس داده شود. القاء این تفکرات غیرمسئولانه برای فرهنگ و آئین های مذهبی و دینی، خطرناک است. بیائیم با آئین‌ها و مناسک مذهبی دیارمان همانند برخی برنامه‌های فرهنگی تو خالی و بدون محتوا عمل نکنیم که خود فاجعه ای دردناک برای مردم و عاشقان اهل بیت خواهد بود.

اگر به آئین های سوگواری در کشور نگاه کنیم خواهیم دید همگام با تحولات جامعه، سنت عزاداری اهل بیت نیز در برخی مناطق دستخوش تغییر نامطلوب شده و شکل عزاداری، نوع لباس پوشیدن، سازماندهی عزاداران، ادبیات مداحی و حتی خود بانیان دچار دگرگونی و بدعت شده‌اند اما خوشبختانه در منطقه ما تا دهه هفتاد همان سبک و آئین سنتی با احترام و ادب خاصی باقی ماند و مردم با محرم و عاشورا و کربلا زندگی کردند. باید بررسی کرد تحریف‌های بعد از دهه هفتاد از کجا آمده است. ما متأسفانه بیشتر به حاشیه‌ها توجه می‌کنیم. اگر فرهنگ عزاداری را پاسخی به پرسش‌هایمان برای زندگی کردن با محرم وعاشورا و کربلا تعریف کنیم به پاسخهایمان می رسیم که ما امروز در کجای فرهنگ مذهبی و دینی گذشته خود قرار داریم و کوتاهی از کیست؟

نمونه بارز آن سوگواره تعزیه در ابوفاضل بیت العباس است که با توجه به اهمیت موضوع و کاربسیار جذاب آن مؤسسه متأسفانه نوع و سبک تعزیه و شبیه خوانی ما به جای این که به مناطق دیگر صادر شود تحت تأثیرسبک و نحوه اجرای مناطق دیگر قرار گرفته و تعزیه ها و شبیه خوانی های ما شور دینی و مذهبی گذشته خود و حتی نحوه اجرای سنتی‌اش را از دست داده است. این همان خطری است که دلسوزان برایش دل می سوزانند ولی گوشی نمی شنود. اگر پای درد دل متولیان مراسم تعزیه و شبیه خوانی محلات حوزه شهرستان بشینیم به خون‌جگری آنان گریه خواهیم کرد.

چرا نمی خواهیم بپذیریم در همه امورات فرهنگی مقلد و تحت تأثیر مناطق دیگر قرار گرفته ایم و آئین‌های سنتی خود را به فراموشی سپرده ایم. تمنا داریم حداقل در مورد عزاداری‌ها و شیوه‌های رایج گذشته که مردم با خون و پوستشان عجین شده بیش از این غیر کارشناسانه اظهار نظر و تصمیم گیری ننمائید. بنده بعنوان عضو کوچکی از شورای هیأت‌های مذهبی پیشنهاد می‌کنم اداره تبلیغات اسلامی، شورای هیئات مذهبی، کانون مداحان شهرستان با مشورت علماء، متولیان حسینیه‌های منطقه و سادات بزرگواری که متولی مراسم تعزیه و شبیه خوانی هستند ، به دور از تشکیلات اداری تداخل وظائف، کمیته ای تشکیل داده و با حساسیت خاص موضوع را کالبد شکافی و به آگاهی مردم شریف و متدین و مذهبی شهرستان برسانند تا بیشتر از این شاهد سهل انگاری بعضی از دوستان نباشیم.

طبق مرامنامه واساسنامه وزارتی، وظیفه اداره ارشاد، آموزش وپرورش وادارات دولتی دیگر تعریف و مشخص شده است. خواهشمندیم حسینیه ها ومتولیان آن را وارد تشکیلات اداری نکنیم. البته منکر لزوم آگاهی بخشی در این زمینه نیستیم اما در کنار آگاهی بخشی باید بگذاریم هیئت‌های مذهبی که عمری است خادمی آقا اباعبدالله را به جان ودل خریده اند به وظیفه خودشان عمل کنند.

برای خادمان حسین (ع)، ده روز قبل از محرم سیاهی علم خیمه گاه آقا نمایان می‌شود ودلها روانه کربلا می‌شود. این عشق واین دلدادگی را از خادمان آقا نگیریم. این شور وشعور عاشورائی ریشه در نهاد مردم دارد که این گونه غوغا می‌کند. این صدای العطش طفلان خیمه های آقاست. این صدای شیهه اسب عباس در کنار علقمه است .آتش عشق مولاست .

تلاش همه دوستداران و عاشقان و دلسوزان اهل بیت ستودنی است. جسارت ما را بزرگان منطقه ببخشند.

التماس دعا

شرمنده ام …… سعی میکنم جبران کنم

آبان ۲۳ام, ۱۳۹۱

سلامی سرشار از شرمندگی، بر شما که از همه چیز خویش گذشتی. شرمنده ام که تا کنون نتوانسته آنگونه که شایسته گذشت و فداکاری شماست از شما یاد کنم. شرمنده از اینکه می بینید هرسال تاسوعا حاضر نمیشوم از خودم و نام هیاتم بگذرم و بجای عزا داری زیر پرچم شما پرچم هیات خود را ترجیح میدم و هرچه میگویند بیایید امسال همه با هم، در کنار هم، بی هیچ نام و نشانی از خود عزاداری کنیم نمی توانم از خودم بگذرم و میدان امام و گلزار شهدای شهرم را مکانی برای رقابت باسایر عزادارانت تبدیل کرده ام گویا فراموش کرده ام در درگاه شما کسی جای دیگری را تنگ نمی کند.

شرمنده از اینهمه اسراف که به نام تو انجام میدهم. اگر بتوانم برای چشم و هم چشمی ام در نحوه و نوع غذای سفر تو توجیه بیاروم اما نمیتوانم برای آنهمه غذایی که به نام تو درست میشود و بیرون ریخته می شود عذر بتراشم و شرمندگی ام را کمتر کنم. گویا فراموش کرده ام که روزگاری دانه برنج سفره تو را برای تبرک بر می داشتم.

…………………………………………….

باز هم ماه محرم دیگری از راه رسید. ماهی که در آن بزرگترین آیین مذهبی شیعیان برگزار میشود. اما گاهی اتفاقاتی در مراسمات ما رخ می دهد که نه تنها زیبا نیست بلکه گاه زشت و حرام میباشد. من به سهم خود تصمیم گرفتم برخی نکات را تذکر بدهم شاید امسال عزاداران بهتری برای امام بزرگوار خویش باشیم

۱- در روزی مانند تاسوعا که مردم جهت عزاداری به میدان امام یا گلزار شهدا می روند گاها بی نظمی بسیار زیادی بواسطه تداخل هیات های عزاداری بوجود می آید. بهتر آن است که کل عزاداران در چنین روزی بجای تداخل، مانند شهر هایی مثل زنجان به صورت یکپارچه عزاداری نمایند و از مداحان هیات های مختلف به عنوان مداح این مراسم همگانی استفاده شود.

۲- بحث دور ریز سفرهای محرم هم از مواردی است که باید برای اصلاح آن کاری کرد.

– گاه تراکم نذرها در روزهای خاص باعث طبخ بیش از نیاز می شود که برای حل این مسئله لازم است نگرش افراد را در این زمینه اصلاح نمود که نقش روحانیون در این قسمت پر رنگ تر می باشد و گاهی لازم است نذر ها را به سمت چیزهای دیگری نیز هدایت نماییم.

– گاهی غذای افراد بزرگ سال و کودکان در ظروف یکسان و به مقدار یکسان توزیع میشود که در برخی موارد مقداری از آن دور ریز میشود. برای حل این مسئله توزیع غذا در ظروف یکبار مصرف که امکان بردن اضافه غذا برای افراد وجود دارد میتواند موثر باشد. در بسیاری از شهر ها غذا در ظروف یکبار مصرف توزیع شده و هنگام خروج افراد از مساجد و حسینه ها به آنها تحویل داده میشود که در این روش اسراف به حداقل ممکن می رسد و به نظر می رسد این روش بجای انداختن سفرهای غذا در مساجد و حسینه ها مناسب تر باشد.

۳- در خصوص سخنرانی های مراسم محرم نیز باید گفت قدر فرصتهایی مانند این را باید دانست و با نگاه جدید مبتنی بر چرایی واقعه عاشورا و توجه به مخاطب جوان بر غنای این جلسات افزود .

انشالله امسال عزاداران فهیم و پر شوری برای با گذشت ترین مظلوم تاریخ باشیم

The others ( دیگران )

آبان ۲۲ام, ۱۳۹۱

ـ جومَه ی وَیلی چاپی چِکد کَشنگِن

ـ سر خیابون بندر چه دلپسندن

(آهنگ پیشواز موبایل مدیر تراکمه)

 شَفَک گَه ،هَنی افتو نَذَدَه موبایل مدیر “تراکمه” هست که هَی ری دِل هم زنگ می خورَد. مدیر، کورتَک کورتَک  با چشمهایی بسته و غرولند کنان ـ به عادت معمول ـ دستش را دِرَی لحاف می کشد تا گوشی را بردارد .

 ـ اَلو ، اَلو، صِذِا میا؟ اونجا سایتِ تراکمَن خالو؟!

ـ سایت تراکمه تو “بولوهاستِن” زن خالو!. اینجا خونَه ی مانِن ، اَگَه نِگَه ساعتِت هم کِرذَوی ساعت پنج صُحِّن. چَش تاریکِن . حالا چه خیرتونِن بی‌گَه زنگ زدَیت؟

ـ ایی شما غفلت کِزذِه‌های ” غرب‌زده‌ی واپسگرا”  هِسّید که تا پیشِن می‌خُوسیت. ما خُو خُورَمَک خُورَمَک که کَی بُنگ بِذِن اَ فَذا درآویم.

مدیر سایت صدارا قطع می کند : زن خالو ، همّه ی دنیا ساعت پنج صبح، شَفک گَهِن ربطی اَ شرق و غرب هم نذاره. حالا با مو بحث فلسفی نکن. هر چی شما بوگویت  دُرُسِّن. نگفتی چه خیرتونِن که زنگ زدَیت ؟ شما کی هِسّید؟

 ـ   حکیکَتِش مو دختری دارُم اسمش عِفّت‌تِن. عفّتِ عمومی. عرض شود  که دخترُم از خوانندگان سایت شُمان. نیفَهمُم ایی دختر چه بَر سرِش اومَذه که چند شُو-وِن هَمه خُووای نَخوش میوینه. هَمَه توو خُو نالَه میذِه. امرو صُح دیگََه بارَه میداذ.

ــ خا زن‌خالو بِوَرِش دُکتر؛  بَرچِه بَر ما زنگ زَدَی؟!

ــ یَه دَیکَه کَپِت بِوَن، مُهل بِذِه بینُم مو چه میگُم.  خُو-وای که می وینه  دکیکَن مربوط به شُمانِن. میگو غیر اَ خوذُم، مدیر و اُ بِچای سایت تراکمه هم اَ توش هِسِّن. می خا  بفهمه تعبیر خُووِش چِنِن؟ راسِن یا نه؟ یَنی خُوواش صادکانَه هِسّه ؟ نیسه ؟ چطوریِن؟!

ــ زن خالو مَگَه مو “ابنِ سیرینُ”م که تعبیر خُو بُکُنُم. مُو اِمروز ۳ تا پایان نامه دُگدُری دارم که بایت بُرُم دفاع بُکُنم. حالا اَ عفّت خانم بوگو خُو-وِش بَرُم ایمیل بُکُنه تا بینُم چه وایوو.  گوشی به عفّت بده تا ای‌میلُم اِش بِذُم؟

-عفت حالی نذاره. نَیتونه مَسَل بکشه. باشون اِش برُذِه وسط فَذا اُو اَ صورتش بزنه. حالا خالو وختی شمارَت همَه دارِن ،ایمیلت هم حتمَن هَمَه دارِن. شما “معلوم الحال”ها همَه‌ی چیتون دیارِن.

(ساعت ۴ بعد از ظهر مدیر “تراکمه” خسته و گرسنه به اتاقش بر می گردد و ایمیل‌های خود را چک می‌کند تا به این ایمل برسد)

From: Effat Omoomi

To: Terakmeh, Admin

Subject: mashroohe khabe man jahate ta’abir

  • آقای مدیر من هر شب خواب می‌بینم یک اکِیپ از گروه سیاسی سایت تراکمه جهت مناظره با گروه سیاسی سایت نخل جنوب به مکانِ نامعلومی منتقل می‌شوند. نامعلوم از این جهت که  گروه سیاسی سایت تراکمه با پیشنهاد کاملا حرفه‌ای گروه سیاسی سایت نخل جنوب،  بسته‌بندی وعایق‌بندی شده در حالی که در جعبه عقب خودرویی نامانوس جاسازی شده اند، به  محلی نامعلوم تِرَنزفِر شده و در مکانِ مورد نظر با گروه سیاسی نخل جنوب که همگی چهره‌های خود را با لَنگوتَه‌های سیاه‌رنگ پوشانده اند، پیرامون مشکلات اخیر ــ که اینجا و اینجا است ــ مناظره ی بُچ تو بُچ می‌کنند. متن زیر هم مشروح مناظره‌ی شبِ قبلشان است که دقیقا مو به مو برای شما می‌نویسم.
  • مشروحِ مکتوبِ مناظره:
  • گروه سیاسی تراکمه: اولا اینکه از شما تشکر می‌کنیم که وقت‌تون رو در اختیار ما قرار دادید. با توجه به اینکه همه‌ی شما عزیزانِ فعال در سایت نخل جنوب کلی «مشغله‌ی کاری و تحصیلی فراوانی» دارید- که  ما در مقابل شما عزیران با این آپشِن‌های متنوع، اصولا باید بریم ماست‌مون رو بخوریم- از وقتی که به ما دادید صمیمانه تشکر می‌کنیم. مخصوصا اینکه آنطور که ما شنیدیم شما عزیزان حتی جمعه‌ها هم “دقایق لطیفی” رو در کنار خانواده سپری می‌کنید که ما از این بابت که یکی از جمعه‌های ظریف شما روعَمَلن زدیم خراب کردیم، عذرخواهی می‌کنیم. سوال اول اینکه ما فقط یک اشتباهی کردیم و بدون توجه به ابعاد و اعماق فاجعه و اینکه متوجه باشیم که داریم حرکتی «صراحتا منافی اخلاق و عفت عمومی» می‌کنیم، سوالی مطرح کردیم که چرا سایت شما -به عنوان یک سایت فعال در منطقه- در جلسه فرماندار با نمایندگان سایت‌ها و همچنین روزنامه‌نگاران  فعال نماینده‌ای نداشت یا به عبارت بهتر چرا سرپرستی این طفلِ معصوم را کسی به گردن نگرفت! والّا ما تا حالا فکر می‌کردیم که فواجعی در ابعاد تجاوز‌های گروهی در ملاعام یا سرقت‌ها و آدم‌ربایی‌های مسلحانه‌ی دست‌جمعی که تهش دوباره به تجاوز و اینا ختم می‌شود که عمدتن هم سبب جریحه‌دار شدن احساسات عمومی می‌شود، می‌تواند از مصادیق اعمال “منافی عفت عمومی” باشد و ما اعتراف می‌کنیم که حتی در خواب هم که کنترل‌ش دست خود ادم نیست، نمی‌دیدیم  که طرح سوال در رابطه با هویت گردانندگان سایت شما فاجعه‌ای انسانی به چه عمیقی خلق می‌کند. میشه منت رو سرِ ما بذارید، محبت کنید یه کم توضیح بدید و تیم مارو از نگرانی در بیارید؟
  •  ( با توجه به فضای مناظره، دراینجا گروه سیاسی سایت تراکمه تا آنجا که جا دارد خودش برای گروه سیاسی سایت نخل جنوب لوس می‌کند!)
  • گروه سیاسی نخل جنوب:  «شهامت رسانه ای که شما از آن یاد کرده اید، بدین مفهوم نیست که مدیران و نویسندگان یک سایت، نام و نام خانوادگی، نام پدر، محل تولد و شماره شناسنامه خود را اعلام کنند!» از دید ما شهامت رسانه ای بدان معناست که ما به خود این جرات و شهامت را بدهیم حتی بدون اینکه هویت‌مون معلوم بشه، تاکید می‌کنم بدون اینکه حتی اصلا کسی بدونه ما کی هستیم، پدر و مادرمون کیه، شماره شناسنامه‌مون چنده، در حوزه فضای مجازی و آن هم در محدوده شهرستانهای لامرد و مهر فعالیت کنیم  و همه  شهروندان و گروه‌های سیاسی را از “اشکنان” تا “گله‌دار” به ضرس قاطع به هم پیوند ‌دهیم بدون اینکه کسی بفهمد ما کی هستیم. به این میگَند شهامت رسانه‌ای. به این میگند اوج فعالیت حرفه‌ای.  به این می‌گَند عفت عمومی. به این میگند “حدِ اعلای جسارت و جرات”. کی شهامت و جرات داره مثل ما فعالیت بکنه؟. شما ببینید که ما چه کار سختی رو انجام می‌دیم. ما از همین تریبون استفاده می‌کنیم و از مسوولین خواهش می‌کنیم که کاری رو که بچه‌های ما انجام می‌دهند رو جزو مشاغل پرخطر دسته‌بندی کنند که ما با ۱۵ سال سابقه کار با همون حقوق و مزایای ۳۰ سال کار بازنشسته بشیم. چیزایی که ما بدونِ نام و نشان و در “حد اعلای جسارت” می‌نویسیم حتی نویسندگان “معلوم الحال” و خاک‌بر‌سرِ “تراکمه” که اسم‌شون پای نوشته‌هاشون هست، مدیر سایت‌شون همه معلومه، نمی‌توانند بنویسند. یعنی اون درجه از “حد اعلای جسارت و جرات” رو که ما داریم اونا ندارند. براستی که ما با دستِ خالی شاخ خول‌های رسانه‌ای در منطقه را یکی‌یکی شکستیم که این شاخها هم اکنون در موزه‌ی عبرتِ سایت موجود هست و علاقمه‌مندان جهت بازید از این موزه همه روزه غیر از جمعه‌ها که ما می‌خوایم «دقایق لطیفی» رو بدون دغدغه در کنار خانواده سپری کنیم- می‌توانند به ما مراجعه کنند. البته لابلای شاخ‌ها چند تا کَمَر هم شکستیم که بعد از مومیایی توسط گروه پزشکی سایت، به مرور به موزه منتقل خواهد شد.
  • (در اینجا گروه سیاسی سایت تراکمه از داور و وقت‌نگهدارِ مناظره تقاضای تنفس و هواخوری می‌کنند که با آن موافقت نمی‌شود)
  • گروه سیاسی سایت تراکمه: شهامت و شجاعت شما عزیزان واقعا بی‌نظیره. ما این شجاعت‌ و قوت قلب شما عزیزان رو فقط توی فیلم‌هایی مثل “هشدار برای کبری ۱۱ ” و “اَرّه۱و۲و۳″ دیدیم. واقعیت این است که ما مُنگُلا تا حالا فکر می‌کردیم هر چه فعالیت شفاف‌تر باشد، حرفه‌ای‌تر است نگو هر چه فعالیت کمتر شفاف باشد، حرفه‌ای‌تر است. حالا چی شد که  بعد از دو جمعه نفس‌گیر و کشُ‌و‌قوس‌های فراوان با شُرکا نهایتن در جمعه‌ی سوم به این نتیجه رسیدید که جواب «مطلب به این بیهودگی»  رو بدید؟. چرا با توجه به اینکه سرانه‌ی شادمانی در کشور پایین است و ما هم آدمیم و احساس داریم، حداقل «فرصت» ندادید ما یک جمعه دیگه  در «توهم شادمانی زایدالوصفمان» خوش باشیم. حالا ما هر جمعه استرس داریم، نکند این جمعه «فرصتی» بیابد؟!. آیا ارتباطی بین اون ترانه معروف که میگه ” اون جمعه به جمعه/ سر و گوشش می‌جنبه” با تلاشِ جمعه‌گی شما عزیزان هست  یا اینکه اساسن تکذیب می‌کنید؟ آیا همچنان معتقدید که طرح سوال در رابطه با هویت سایت شما عملی «غیر اخلاقی و منافی عفت عمومی» است؟
  • (در اینجا گروه سیاسی سایت تراکمه به هم نگاه کرده، همه با هم آب دهان‌ را قورت داده و دست و پای خود را از وسط مناظره جمع می‌کنند.)
  • گروه سیاسی سایت نخل جنوب: اول اینکه ما اساسن ارتباط خودمون با جریان جمعه‌ها رو تکذیب می‌کنیم و حالا که اینطور شد بجای جمعه به جمعه که خیلی دیره،  دوشنبه به دوشنبه جلسه می‌گیریم که کدام یک از بچه‌ها جواب شما رو بده. دوم اینکه «همگان به این نکته واقفند که سایت شما علی رغم آنکه همیشه ادعای “استقلال و بی طرفی” داشته است، با عملکرد بسیار بد خود در ایام انتخابات و طرفداری همه جانبه از یک کاندیدای خاص، بسیاری از مخاطبان خود را از دست داد.  جالب آن است که حتی هنوز هم مدیران شما سایت ادعای مضحک اسقلال و عدم وابستگی به هیچ طیف سیاسی را تکرار می کنند! حال مشخص نیست شایعه پراکنی پیرامون “نخل جنوب” با هدف جذب مجدد مخاطبین قدیمی و بدنام کردن “نخل جنوب” صورت پذیرفته است یا هدفی دیگر؟!»
  • گروه سیاسی تراکمه:  آقا شما اصلا تَهِ رسانه، ما مجله فکاهی. شما جذاب، ما سَمندون. شما پروفشنال، ما دَرِپیت. شما خولِ رسانه‌ای ما خاله‌ریزه. شما پسر شجاع، ما پلنگ صورتی.  شما فقط یک سوالِ ما رو جواب بدید  که چرا طرح سوال در مورد هویت گردانندگان سایت شما ممکن است سبب بدنامی شما ‌شود؟ آیا همچنان بر رابطه خود با عفت عمومی پافشاری می‌کنید؟
  • گروه سیاسی نخل جنوب:« آنکه؛ هرقدر شماها تلاش دارید که به صورت کاملا ابتدایی  سایت خود را اداره کنید -که مختار نیز می باشید- ما بارها اعلام داشته‌ایم در صدد آنیم تا در فضای مجازی به صورت حرفه ای و با دست خالی و در شان مردم شریف شهرستانهای لامرد و مهر فعالیت کنیم». نشون به اون نشون که  که ما حتی  با دست خالی سعی می‌کنیم رسم الخط فارسی را رعایت می کنیم و حتی تلاش می‌کنیم غلط املایی هم نداشته باشیم که این هم بخشی از شجاعت و جسارت رسانه‌ای ماست که شمای «معلوم الحال»‌ همین یه قلم هم ندارید. ما داریم درباره غلط‌های املایی شما مستنداتی  جهت ارائه به فرهنگستان زبان فارسی تهیه می‌کنیم که به حول و قوه الهی تا قبل از شروع انتخابات شوراها یه کاری بکنیم که شما دیگه برید ماست‌تونو بخورید! پس می بینید که ما چقدر به اصول حرفه‌ای آشنا هستیم و در همین راستا «“نخل جنوب” -بی آنکه برخلاف برخی ها هیچ ادعایی داشته باشد- رسما اعلام می کند پذیرای نقدهای منصفانه هر شخصی -با هویت معلوم و یا نامعلوم- خواهد بود؛ این دوستان عزیز نیز اگر نقدی به “مطالب” نخل جنوب دارند می توانند خیلی شفاف و بی دغدغه نقدهای خود را اعلام فرمایند». ما همانطور که از نقد‌های منصفانه تا حالا به زیبایی هر چه تمام‌تر استقبال کرده‌ایم  از این به بعد هم به همون زیبایی قبل و شاید هم بیشتر استقبال خواهیم کرد!. برای شما عزیزانِ فعال درسایت تراکمه آرزوی موفقیت و بهروزی می‌کنیم. انشالله که موید و منصور باشید.
  • گروه سیاسی سایت تراکمه: ولی ما هنوز جواب سوال‌مون رو نگرفتیم.  تا اونجایی که ما متوجه شدیم شما «شورای سردبیری» دارید، یَنی قاعدتن چندتا فکر می‌ریزید روی هم تا یک مطلب بیاد بیرون. حالا ” تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته” اگه   یه نفری بخواید بدون مشورت با سایر اعضای شورای سردبیری یه نوشته بدید بیرون. یَنی مادر بِگُرخَد…
  • (در ادامه با اشاره دستِ لیدرِ گروه سیاسی سایت نخل جنوب چند لنگوتَه دورِبُچِ با گونی وارد اتاق مناظره شده، اعضای گروه سیاسی سایت تراکمه را به زیبایی در گونی‌ها جا داده  و شبانه در مسیله‌ی دومَنی رها می‌کنند)

بعد از خواندن متن ، مدیر گزینه ریپلَی را می زند :

سرکار خانم عفت عمومی

آنچه دیده اید همانطور که حال و روزتان حکایت دارد ، خواب بوده است ؛ ان شاءالله که خیر است.برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید با شورای سردبیری  “دیگران” هم تماس بگیرید. تنها نکته‌ای که به ذهن من می‌رسد دقت کنید که تماس‌تان در روز جمعه نباشد!

موید و منصور باشید!

پی نوشت ۱: جملات و عبارات داخل گیومه عیناً از این مطلب نقل شده است ، مابقی خواب دختر خالو است.

پی نوشت ۲ : نویسنده مطلب به طرز ددمنشانه ای «معلوم الحال» هست ، منتها چون می خواهد مثل “دیگران”   شفاف و پرفشنال به نظر برسد  پشت نوش دیوار قایم شده است . فعلاً ! 

به این گورستان ِ زندگان، سری بزنید!

آبان ۲۰ام, ۱۳۹۱

هر کس خاطراتی دارد که نمی تواند به غیر از دوستانش برای کس دیگری تعریف کند. او افکاری در سر دارد که آنها را حتا برای دوستانش برملا نمی کند، مگر برای خودش؛ آن هم به صورت مخفی. اما چیزهای دیگری نیز وجود دارند که انسان می ترسد آنها را حتا به خودش هم بگوید، و هر آدم عاقلی چند تا از این چیزها را در سرش مخفی نگه داشته است. هر چه او عاقل تر باشد، تعداد این چیزها در سر او بیشتر است. (۱).

لبخندی که بر لب شما می آید، رنگی که از رخساره ی شما می پرد، خشمی که ناگهان شما را فرا می گیرد، از گردش مویی، دل در سینه ندارید، چرخش دستی در ذهن شما مانده، چشمانی که از یاد شما نمی رود… چرا شما مقابل یک جمله (!) می گذارید و دیگری در ذهن خود، از آن گذشت و یا اصلا (؟) گذاشت. تصویری می تواند چشمان شما را پر از اشک کند، اتفاقی ضربان قلب شما را یکی در میان می کند… اینها همه جمعی از عاطفه و رفتارهای هیجانی ما هستند. دقت کرده اید که چه کس در درون شما می خندد و یا گریه می کند؟  سوال اصلی ام را در امتداد این مطلب، بهتر است همین جا بیاورم:

چقدر به قبرستان زندگانِ ذهن خود، سر می زنید؟

قرن بیستم به شکل ایجابی و در بسیاری عرصه ها به شکل آمرانه، خود را حاصل عقل گرایی بشر می دانست. مدرنیته پا در چند رکاب دارد، یکی از آنها “عقل” است. دیگری “دنیا” و اگر بر بیشتر از دو رکاب داشتن عیبی نباشد، “تجربه” ، “اومانیسم” … عقل خود بنیاد و نقاد، عقلی که رها از مرجعیت (۲)  و بردگی بود. نقد بر عقل مدرن از جانب مکاتب مختلفی ایراد شده است و قصد من بازگویی آن نیست. اما یکی از نقدهای جدی بر آن در مقیاس فرد، نظریه روان تحلیل گری زیگموند فروید بود. فروید معتقد است که رفتارهای انسان یا حداقل بخشهای زیادی از آن، غیر عقلانی و فراتر از آن، غیرآگاهانه و ناهشیارانه است. فروید اعتقاد داشت که روان انسان ها در برخورد با واقعیت، مجبور می شود ساز و کارهایی را به کار اندازد تا در حد توان، به تعادل و به دنبال آن به “نیروانا” نزدیک شود. این ساز و کارها اگر چه از از ایگوی فرد بر می خیزد منتها باز ناهشیارانه است. تمدن مدام مقابل ِ نهاد ما قرار دارد و با عناوینی چون اخلاق و قانون بر آن لگام می زند. برای نهاد، حاصل ِ جمع ، هر چیزی می تواند باشد ولی از آن طرف،  حضور اصل “تعالی” برای انسان؛ و آفرینش بزرگ او یعنی ” تمدن”، حاصل جمع ها و ضرب ها را مشخص کرده است و نتایج مثبت و منفی روشنی را به دنبال دارد. “سرکوبی” اصلی ترین مکانیسم دفاعی است که روان آن را به کار می اندازد و تمام تکان های لیبیدویی را کنترل می کند. بعضی را شامل “منع” می کند و بعضی از تکانه ها را کاملا از هوشیاری بیرون می راند. هر تکانه، هدفی است و دفن تکانه های غریزه ی اروس برای ما عرصه ای را می گسترد که من نام آن را قبرستان می گذارم. قبرستانی که اهالی آن زنده اند ولی فعلا دفن هستند. اکثرا از قبرها می ترسند… آیا شما را یارا و جرات آن هست که  سری به قبرهایی بزنید که نام شما بر آن است و بخشی از شما در آن است؟!

روانکاوان معتقدند که رفتن به این قبرستان زندگان، به این سادگی ها نیست و  ساختار روان ما آنقدر توانمند هست که نگذارد شما به آن “چیزهای دیگر ” ِ به قول داستایفسکی؛ دسترسی پیدا کنید. خود روانکاوی هم، کار همه کس نیست.  منتها بدبختی اینجاست که سر نزدن شما چیزی از نقش مهم ناهشیار در اعمال و انتخاب های ما کم نمی کند. نهاد ما از نظر فروید فقط حاصل بیولوژی نیست و در آن تاریخ و جامعه شناسی نیز موثر است. هم چنین “فرامن” مدام باز تولید می شود. ایدئولوژی ها و نهادهای اجتماعی، ادامه ی پدری هستند که سعی می کنند پسر خود را تربیت کنند… خانواده یک پدر دارد و در اجتماع هم دولتی هست و. … در این بین ” من” فرد، مدیر پرمشغله ای است که تمام تلاش خود را برای حفظ ما انجام می دهد.

با این توصیف، ما در روان خود جایی داریم که به آن سری نمی زنیم و اصلا طوری برنامه ریزی کرده ایم و یا شده ایم که حتا به شکل اتفاقی هم گذرمان به آن نیفتد، اما آنجا – در پس پرده – چها که نمی گذرد و … می شود اضافه کرد ما همه، “اضافه هایی” داریم. ما همه شش انگشتی هایی هستیم که سعی می کنیم با جوراب های ضخیمی،  آن “یک اضافی”  را بپوشانیم:

هوشنگ گلشیری در داستان کوتاه “نمازخانه کوچک من”، وصف پسری را می کند که گویا گوشتی اضافی را  بر پای  دارد. به قول خودمان، شش انگشتی است. در داستان ِ گلشیری، ما می خوانیم که مادر هی به پسرش یادآوری می کند که آن را بپوشاند مبادا دیگران ببینند. “یک اضافی” وجود دارد. یا یک ابژه ای که مادر نهیب می دهد که دیگران نفهمند.  سفارش می کند که کفشش را هیچ گاه بیرون نیاورد و بهتر است به گرمابه ای و استخری نرود…

” یک اضافی” = گناه وجود دارد و مادر، آن را می پذیرد؛ اما (پدر = جامعه) که خود آن را خلق کرده، از طرفی آن را زشت می شمارد.  مادر = زهدان = یک سمت مثلث اودیپ = عشق = زمین، حکم به پنهان کاری می کند. … ما از زهدان مادر = زمین = قبور هستیم ، از زمینی = خاکی هستیم که بر آن تمدنی روییده است سیمانی و آهنی! حالا ما مدام هوسها و میل های خود را دفن می کنیم. به قول فروید “نوروز” (به کسر نون و سکون واو)، بهایی است که انسانها بابت تمدن می دهند. ما نمی توانیم به قبل از تولد و زهدان = مادر = نیروانا برگردیم و چاره ای نداریم جز اینکه بخشهایی از خود را مقابل قوانین سیمانها و آهنها جا بگذاریم و دفن کنیم.

اگر یک جهشی بزنیم که مدرنیته، حاصل ِ عقل ِ مذکر(مرد) است و کمی با دیگاههای فمینیستی همراه شویم؛ تمدن حاصل شناخت شناسی ِ مردانه یا همان “پدری” است که تلاش می کند تا جایی که ممکن است ما را کنترل کند.  در زندگی ما، “یک اضافی” های زیادی وجود دارد که لااقل دوستان = مادر = خودمان به خوبی از آن خبر داریم.  ولی سوال من کمی سخت تر بود:

“بعضی چیزها”ی داستایفسکی، همانهایی هستند که نه ما = کودک از آن خبر داریم و نه پدر= تمدن = اجتماع.   این بعضی چیزها،  هر چندحاصل ِ تعامل ما با اجتماع و تمدن است اما از کیفیت و کمیت آن ، کسی خبر ندارد. بعضی چیزهایی که “نومن” هستند نه فنومن.  “هستند” اما در سایه فنومنها هستند.

وقتی چهره مان نشان عاطفی مانند خجالت را برخود دارد، “بعضی چیزهایی” در موجودیت ما قرار دارد که   قصد بالا آمدن را داشته ولی نگاه سوژه ی مقابل نگذاشته است؛ یا وقتی دست به ماشه می بریم که کار را تمام کنیم؛ در تاریخ ِ این انسان ِ عاقل!،  آن “بعضی چیزها ” قبلا ماشه را چکانده است!! این همان چیزی است که کارل یونگ از آن به عنوان آرکی تایپ یاد می کند.

می گویند که هر کس بر قبر پدر خود ایستاده است و این جمله چقدر عمیق است. موقعیت اجتماعی، زیست شناسی، روان و  الی آخر شما از قبر پدر = تمدنِ شما است.

زندگی شما از کجاست؟  چرا وقتی باید بیدار می شدید، خفتید و چرا وقتِ خفتن، بانگ رحیل سر دادید؟! هنگام بخشش، سخت گرفتید و وقت اقتدار، رها کردید!

روانکاوی فقط روانشاسی و پزشکی نیست، روانکاوی، تاریخ است. نقد فروید و یونگ از زندگی مدرن، هم عرضِ نگاه و نقد هگل است. تاریخ از نظر هگل حاصل جمع دیروزها و امروزهاست. جمع تضادهاست که دیالکتیک تاریخی را شکل می دهد. توحید مراحل دیروز در امروز.

به قبرستان زندگان ِ ذهن ِ خود سری بزنید مساوی با این است: تاریخ بخوانید.

تاریخ بخوانید! شاید تفنگ را بر زمین گذاشتید و شاید نگاه مقابل خود را با همه ی قبرستانش به آغوش کشیدید. باز شاید، صورت شما از شرم یک هیجان منع شده، گلگون نشد.

آن “یک چیزهایی” که داستایفسکی گویا گفته است، همان  انگشت ششمی است که همه دارند، اما از آن بی خبرند. انگشت ششمی که مادر هم، از آن بی خبر است. منتها پاهای ما بر همان انگشت ششم، ایستاده است.  همان انگشت اضافی دست ماست که بر ماشه است و  سینه ی پدر را نشانه رفته است. ” یک اضافی های زیادی” که ما داریم ، ملت های دیگر هم دارند ؛  این گورستان زندگان را دیگران هم دارند، نترسید! سَرَی به آن بزنید!

دستی که از خشم، در هوا می چرخانید را پایین بیاورید. انتخابی که می کنید را مرور کنید. خوب نگاه کنید:

این دست کیست که در هوا می چرخد؟ این نظر کیست؟ آیا اطمینان دارید که شما در امتداد این دست و این نظر هستید؟دست نگه داریم ، زبان در کام کشیم. بنشینیم و به گورستان ِ زندگان، نگاهی بیندازیم :

“تاریخ بخوانیم”.

***

(۱) یادداشت های زیر زمین، داستایفسکی، به نقل از آسیب شناسی روانی، سلیگمن، ترجمه سید محمدی، با کمی ویرایش متن

(۲) مرجعیت در اینجا به مفهوم روش شناسی تحقیق علمی و شناخت شناسی تجربی بر می گردد و ربط چندانی به مرجعیت مذهبی ندارد. آوردم تا بهانه ای نباشد برای رصدکنندگان! کلا فوبیک شدیم و رفت کاکا! ای بابا! بابا!

۳) این مقاله را قبل از رسیدن کتابی که هم اکنون در دستم است؛ خط خطی کردم، کتابی از مارکوزه که برادر خوب و معلم عزیزم در اخلاق ، علم و سعه ی صدر – حسن خضری – به تازگی هدیه کرد و با همه ی بی حوصلگی و خستگی این روزها سرکی به آن زدم . زندگی اگر بیشتر از این برای ما مقدر باشد، در ادامه ی این مقاله از جایی دیگر به فروید نگاهی دبستانی خواهم انداخت.

close-up:نمای نزدیک(۷)+ فایل صوتی نوشته!!

آبان ۲۰ام, ۱۳۹۱

مجموعه نوشته هایی را که با عنوان عمومی (CLOSE UP : نمای نزدیک) خدمت تان ارایه خواهم کرد، دستچین خاطرات من است در برخورد با مردم شهرم .این برخورد ها در هرجای این شهر ممکن است برای من اتفاق افتاده باشد: کوچه و بازار،اداره ها،پارک ها و… این خاطرات هر کدام متضمن نکته ای اند و هدف از این خاطره گویی هم بررسی همین نکته ها ودر نتیجه شناخت بهتر شهرمان است، شهرمان : شهری که ما آن را ساخته ایم.
روز – میدان شهدا
به اتفاق یکی از رفقا توی شهر چرخ می زدیم که گفت: این ماشین من معاینه فنی اش تموم شده، پایه ای بریم یه معاینه بگیریم. گفتم : بریم. تو راه به دوستم گفتم: دو سال پیش واسه یه معاینه فنی من از اینجا کوبیدم رفتم تا جهرم و برگشتم.تو راه خابم گرفته بود ، چیزی نمونده بود “پله بارد!!” بشم.حالا خیلی خوب شده که همینجا تو شهر خودمون کارمون راه میافته!
رسیدیم دم شرکت سایپا. گفت بشین تو ماشین تا من بیام. نشستم تا اومد!
گفت : خب اینم از این! بریم. گفتم : چی شد؟ تعطیل بود؟
گفت : نه باز بود. چطو مگه؟ گفتم : خب ماشین رو ببر تو دیگه. نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و گفت : اینیم با! کاکاتو نشناختی هنوز؟ بعد برگه ی معاینه فنی رو زد ترک پیشونیم و گفت : یه آشنا داشتم ، ندید برام صادر کرد!ما اینیم!
فیوزم پرید!
گفتم : خب آدم عاقل ! آشنا یعنی اینکه پول ازت نگیره و ماشینت رو کامل بررسی کنه نه اینکه پولت رو گرفته و ماشینت رو هم نگاه نکرده! تو که پول رو دادی، ماشینت رو هم می بردی لنت ترمزت رو چک کنه،لاستیک رو چک کنه، تنظیم بودن موتور رو چک کنه،دودزایی ماشین رو چک کنه. به پت و مت گفتی زکی هااااا!

نتیجه گیری اخلاقی: کلن فرار از قانون حال میده، ولو قانون به نفع ما باشه!!
نتیجه گیری اجتماعی: آدم دو تا از این آشناها داشته باشه ، دشمن می خاد چکار؟
نتیجه گیری پت و متی: والا اسم ما بد در رفته!!همه تون ماشالا.. ریا نباشه البته!
نتیجه گیری پلیسی: حالا مردم حال می کنند قانون رو دور بزنن، مهر یه سرهنگ رو همچین برگه ای چه می کنه؟

نتیجه گیری سیاسی: این نوشته هیچ نتیجه گیری سیاسی ندارد و … به روح کسی که در این مکان آشغال بریزد!!

 

دانلود فایل صوتی این مطلب

اضافه شده توسط ادمین: با تشکر از محمدجواد صفایی عزیز بخاطر زحمتی که در تهیه فایل صوتی این نوشته کشیده اند. این کار شاید از این دید بی نظیر باشد که دامنه خانندگان مطالب سایت را افزایش میدهد (حتا افراد بی سواد، یا نابینا، و یا کسانی که به اینترنت دسترسی ندارند می توانند از مطالب سایت استفاده کنند). از طرف دیگر  انتقال این فایلها و دست به دست شدن آن از طریق بلوتوث موبایل وجود خاهد داشت. همچنین این فایل صوتی امکان گوش دادن به مطالب سایت را در اوقات فراغت (مثلا در تاکسی و اتوبوس) و یا هنگام رانندگی میدهد. در ابتدا قصد بر این بود که فایل صوتی مجموعه بسم الله! شوم برای آغاز چنین رسمی تهیه شود. اما به دلیل سخت بودن کار و نیاز به گویندگان متعدد از این کار صرف نظر شد. امیدواریم روزی برسد که تراکمه رادیو و تلویزیون خاص خودش را داشته باشد!

کتاب میراث فاطمه سلام الله علیها منتشر شد

آبان ۱۹ام, ۱۳۹۱

کتاب ((میراث فاطمه سلام الله حجاب و عفاف از نگاه قران ، روایات ، وصیت شهیدان به همراه پاسخ به شبهات و احکام شرعی)) به قلم موسی هنرپیشه منتشر شد.
از کتاب مذکور در جلسه شورای فرهنگ عمومی در تاریخ ۱۰ آبان سال جاری رونمایی شد.این کتاب بنا به سفارش دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی شهرستان لامرد و با همکاری مؤسسه فرهنگی هنری فانوس وصال به قطع رقعی و در ۸۰ صفحه توسط انتشارات حماسه قلم قم به چاپ رسید .
کتاب مذکور در چهار فصل تدوین شده که فصل اول به عفاف و حجاب از دیدگاه قرآن و سنت پرداخته و فصل دوم به پاسخ به شبهات رایج در باره عفاف و حجاب اختصاص یافته است . فصل سوم کتاب با نام « پیام بهشت » به وصیت شهیدان در باره حجاب و فصل آخر به احکام شرعی مورد نیاز جوانان اعم از دختر و پسر اختصاص یافته است.
کتاب مذکور در تیراژ ۲۰۰۰ نسخه در مهرماه سال جاری منتشر شد.
که امید است مورد توجه و استفاده نسل جوان قرار گیرد. علاقه مندان برای تهییه کتاب مذکور می توانند به کتاب فروشی های شهر لامرد، اداره ارشاد اسلامی لامرد و مؤسسه فرهنگی هنری فانوس وصال به نشانی خیابان بسیج پشت مسجد امام جعفر صادق (ع) ساختمان سابق فرمانداری مراجعه فرمایند.
قابل ذکر است پیش از این نیز کتابهای « ده ستاره » توسط انتشارات نشر معروف قم و « سیرت سرداران» توسط انتشارات علامه بحرانی قم به قلم نویسنده منتشر شده است .

اولین نطق دکتر موسوی نماینده مردم لامرد و مهر در مجلس

آبان ۱۸ام, ۱۳۹۱

دکتر سید موسی موسوی نماینده مردم شهرستانهای لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی و نائب رئیس کمیته نفت و گاز و عضو کمیسیون انرژی، ساعت ۱۰ و ۱۵ دقیقه صبح چهارشنبه اولین نطق خود را در صحن علنی مجلس بدین شرح ایراد کردند:

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و صلوات به پیشگاه مقدس مولایمان حضرت بقیه الله الاعظم و با درود بی پایان به روح بلند و ملکوتی امام روح الله و شهداء عظیم الشان انقلاب اسلامی و آرزوی سلامتی و طول عمر باعزت و عظمت مقام معظم رهبری و با تقدیم احترام خدمت آحاد ملت شریف و نجیب ایران اسلامی؛ علی الخصوص شما همکاران عزیز و هیئت رئیسه محترم.

به عنوان فرزندی از سلاله علی (ع) و فاطمه (س)، به خود می بالم که اولین نطقم را در ایامی ایراد می نمایم که مزیّن است به نام حضرت امیر (علیه الصلاه و السلام).
در ابتدا بر خود فرض می دانم از مردم شریف حوزه انتخابیه ام بابت حضور پرشورشان در صحنه انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی تقدیری از سر صدق و در خور شان این عزیزان به عمل آورم. فی الواقع بیان قاصر است از توصیف ولایتمداری و دین داری مثال زدنی مردم شریف شهرستانهای لامرد و مهر؛ بخش های اشکنان، علامرودشت، اسیر، وراوی، گله دار، و بخش های مرکزی لامرد و مهر. از تمامی عزیزانی که با رای اعتماد به حقیر فرصت خدمتگزاری در سنگر مقدس مجلس شورای اسلامی را در اختیارم گذاردند، صمیمانه تشکر می نمایم. همچنین فرصت را مغتنم دانسته و از برادر و دوست دیرین خود مرحوم حیاتی که در دوره های هفتم و هشتم مجلس شورای اسلامی، در کسوت نمایندگی مردم شهرستانهای لامرد و مهر، خدمات ماندگاری را به یادگار گذاشتند، به نیکی یاد نموده و تقاضا می کنم برای شادی روح آن مرحوم صلواتی را ختم بفرمایید.

خواهران و برادران عزیز!

همگی مستحضرید مقام عظمای ولایت بارها و بارها موضوع مهم و حیاتی وحدت و انسجام مسئولین را به کرّات گوشزد کرده اند، تا آنجا که در شهریورماه جمله ای را فرمودند که سبب شرمندگی تمام کسانی گشت که خود را ولایتمدار می خوانند. ایشان فرمودند: (مسئله وحدت و انسجام ملی هم به نظر من چیز خیلی مهمی است که ما حالا اینقدر این قضیه را تکرار کردیم که کأنه الفاظ دارد خاصیت‌های خودش را در اِفاده ی معنا از دست می‌دهد!) دوستان عزیز! چقدر ناراحت‌کننده است که ولی امر مسلمین اینچنین از عدم پایبندی مسئولین به توصیه‌های خود گلایه می‌کنند، و ناگوارتر از آن، این است که همگی ما نیز خود را سرباز ولایت می خوانیم!

دوستان ارجمند!

متاسفانه باید اعتراف کرد که ما مسئولین به این سخنان توجه نکردیم و این سبب شد که معظم له چندین بار دیگر هم این موضوع مهم را به مسئولین یادآور شوند. تا آنجا که چند روز قبل هشدار جدی و کم نظیر خود را در خصوص حفظ وحدت و انسجام گوشزد فرمودند که قطعا همگی ما شنیده ایم.

همکاران عزیر در قوای مقننه، مجریه و قضائیه!

بیایید باور کنیم که ممکن است ما نیز به سبب تساهل و اِهمال، جزء مصادیقی قرار بگیریم که رهبری آنها را “خائن” خواندند. بیایید براستی و در مقام عمل، نه فقط در قول، سربازی باشیم برای رهبری گرانقدرمان.

عزیزان!

اختلاف سلیقه و تفاوت رویه در درون هر قوه و بین قوا امری ناپسند نیست، لیکن تا آنجا که منافع ملی دچار آسیب نگردیده و آرامش جامعه را بر هم نزند.

و اما نکته بعد؛ مسائل اساسی امروزِ کشور قطعا و یقینا دشمنی‌های استکبار جهانی و معضلات اقتصادی و معیشتی مردم است و در عین ناباوری باید اذعان کرد که متاسفانه این روزها آنچه که کمتر از دیگر مسائل بدان پرداخته می شود همین مشکلات تورم و گرانی است که بر دوش مردم سنگینی می کند! در چنین مقطع حساسی به فراموشی سپرده شدن مطالبات حیاتی طبقات محروم که در صدر آن رسیدگی به معضلات اقتصادی، مشکل اشتغال، موضوع مسکن، اعتیاد و مطالبی از این دست است، و دلخوش داشتن به نزاع های کم اهمیت، خیانت به آرمان های امام (ره) و رهبری است. لذا از دولت محترم می خواهم با حسن تدبیر، درایت، کار کارشناسی و بدور از حواشی، با تمام توان در جهت حل مشکلات معیشتی مردم عزیزمان تلاش مضاعف نماید.

و اما چند نکته در خصوص حوزه انتخابیه ام شهرستانهای لامرد و مهر، قطب صنعت و اشتغال جنوب فارس:

  1. ‎ از آنجا که بدلیل عدم تخصیص بودجه، پروژه راه اصلی “مُهر-گله دار- دارالمیزان-جم” در شرف تعطیلی است لازم است وزارت محترم راه و شهرسازی با توجه به اهمیت زیاد این مسیر، هرچه سریعتر نسبت به تامین اعتبار لازم اقدام نماید. همچنین ضمن تشکر از وزارت محترم نفت، انتظار دارم این عزیزان نیز در اسرع وقت سهم وزارتخانه خود را در تکمیل این پروژه تخصیص دهند.
  2. ‎ پالایشگاه پارسیان که در حال حاضر ۱۷% از گاز کشور را تامین می کند، مدتهاست در شرف راه اندازی صنعت اتان گیری است که متاسفانه بدلیل عدم همراهی بانک عامل همچنان عملی نگردیده است. از شرکت ملی گاز ایران مصرانه خواهانم در صورت ادامه وضعیت فعلی بانک، هرچه سریعتر خود راسا وارد شده و نسبت به احداث پروژه مذکور اقدام نماید. همچنین از آنجا که احداث نیروگاه ۱۰۰ مگاواتی پالایشگاه مذکور در حال اتمام است، لازم است شرکت ملی گاز در خصوص ترخیص ۴ توربین موجود در گمرک عسلویه و انتقال آن به پالایشگاه و اتمام پروژه، اقدام عاجل نماید.
  3. ‎ از وزیر محترم راه و شهرسازی می خواهم اعتبار لازم به منظور تکمیل تونل کم نظیر شهید باقری واقع در مسیر استراتژیک لامر-خنج به مرکز استان را تامین نماید. همچنین اقدام لازم در خصوص احداث مسیر جدید لامرد-علامرودشت و یا تعریض مسیر فعلی و سپس ادامه و اتصال آن به جاده جم-فیروزآباد صورت پذیرد. نیز لازم است مسیر ۴ بانده لامرد-اشکنان که سبب اتصال شهرستان لامرد به استان هرمزگان می گردد را تامین بودجه نمایند.
  4. ‎ لازم است وزارت صنعت، معدن و تجارت در خصوص سایت صنایع انرژی بر لامرد که نقشی فوق العاده حیاتی در رشد صنعتی جنوب فارس ایفا می کند، با تسریع در تامین اعتبار لازم به منظور تکمیل زیرساختها و واگذاری زمین به سرمایه گذاران متقاضی، اقدامی عاجل نماید.
  5. ‎ از آنجا که سِیر اداری کارخانه آلومنیوم ۵/۲ میلیون تنی لامرد پایان یافته و این کارخانه به سایناشور چین معرفی گردیده و در آنجا مصوب گشته است، لازم است بانک مرکزی جهت گشایش ال سی به منظور آغاز عملیات کارخانه تسریع بعمل آورد.
  6. ‎ به وزارت محترم نیرو پیشنهاد می کنم با توجه به فاصله کم حوزه انتخابیه اینجانب تا آبهای خلیج فارس، به منظور تامین آب شرب و نیز آب مورد نیاز در صنایع عظیم پیش بینی شده در منطقه، راهکارهای انتقال آب از دریا به شهرستانهای لامرد و مهر را بررسی کنند. همچنین در جهت حل معضل آب شرب مناطق مختلف دو شهرستان، آب ورودی طرح محرم را از ۱۰۰ لیتر در ثانیه به ۴۰۰ لیترِ مصوب، افزایش حجم دهند. برداشت بی رویه از این خط از سوی شهرهای واقع در مسیر، باعث تضییع حق و کاهش حجم آب ورودی به حوزه انتخابیه اینجانب گردیده است، لذا مصرانه خواهان رسیدگی عاجل در این خصوص هستم.
  7. ‎ با توجه به همجواری شهرستانهای لامرد و مهر با قطب صنعت پارس جنوبی، بویژه اینکه این دو شهرستان طبق مصوبه دولت از جمله مناطق تاثیرپذیر از صنایع مذکور به شمار می روند، از هیئت محترم دولت و وزارت نفت خواستارم نیروی انسانی حوزه انتخابیه اینجانب را به عنوان نیروی بومی در صنایع پارس جنوبی قلمداد نموده و بکار گیرند.
  8. ‎از آنجا که شهرستان مهر تنها دارای یک بیمارستان است، لازم است وزارت محترم بهداشت در تکمیل، تجهیز و راه اندازی اطاق عمل و بخشهای بستری این بیمارستان، تسریع بعمل آورد.
  9. ‎ هزینه مصرف برق برای مردمِ شهرستانهای لامرد و مهر، به سبب گرمای طاقت فرسایی که بعضا از ۵۰ درجه سانتیگراد هم فراتر می رود، بسیار سنگین است؛ از سوی دیگر ابن دو شهرستان در جوار استانهای هرمزگان و بوشهر قرار گرفته و به لحاظ آب و هوایی کاملا مشابه آنان می باشد، لذا از هیئت محترم دولت خواهشمندم نسبت به احتساب تعرفه برق همانند آن مناطق اقدام نموده و تعرفه شهرستانهای لامرد و مهر نیز  ۹ ماه از سال به صورت “گرم” منظور گردد.

در بعد بین الملل نیز مطالبی قابل عرض داشتم که بدلیل اتمام وقت به نطق های بعد موکول می گردد. لکن بر خود فرض می دانم حمایت خود را از ملت همیشه مظلوم فلسطین، مسلمانان بی پناه میانمار و برادران و خواهران عزیزم در بحرین و سوریه اعلام نمایم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

آری اینچنین است برادر!

آبان ۱۸ام, ۱۳۹۱

آخرین باری که محمد حسین آمد تهران، در قهوه خانه ای ملاقاتش کردم. خاطره غم انگیزی را برایم نقل کرد. ماجرایش مفصل است و ناگفتنی اما نتیجه آن بود که برخی انسانها تجلی بی شرفی هستند. نتیجه گیری ماجرا برایم جالب بود و تاسف برانگیز، اما واقعیت داشت… ماجرا گذشت… روزها آمدند و رفتند و باز هم … .
چندی پیش خبری به گوشم رسید از دوستی که سالها از آشناییمان می گذشت و به رسم بی وفایی سالها از او بی خبر بودم. او نیز همچون تمامی آنانی که دوستشان دارم و به دوستیشان می بالم، انسان فرهیخته ای است؛ یک پسر درسخوان پاستوریزه که می خواند و می نویسد و منبر می رود و در این منبرها چه محبوبیتی کسب کرده. گرچه او شایسته بیش از این هاست اما برای مشغول شدن به تدریس در یکی از دانشگاهها نبرد مفصلی با انحصارگران دانشگاهی به راه انداخت تا اینکه پیروز شد و «خود را به ثبت رساند.» این پیروزی برای او مقدمه اشتغال بود و آغاز زندگی علمی جدید.
این روزها خبرهایی از دور و نزدیک به گوشم می رسید که بنا به برخی مشکلات، دانشگاه با او قطع رابطه کرده است. برای من هیچگاه این اتهام و اتهامات مشابه قابل قبول نبود و هیچگاه به خودم اجازه ندادم که موضوع را از خود او جویا شوم. او مدتها سرگردان و افسرده بود؛ شغلش را از دست داده بود و می رفت که زندگی شخصی اش را نیز در معرض فروپاشی ببیند…
از آنجایی که به ناچار روزی حقایق آشکار می شود، (یا شاید امیدواریم که چنین شود) حقیقت ماجرای او نیز آشکار شد… و چقدر تاسف برانگیز…
صرفنظر از بسیاری از مطالبی که قابل گفتن نیستند، واقعیت ماجرا از این قرار بود که او نیز همچون بسیاری دیگر قربانی کسانی شده است که شرفشان را در معامله یک کیلو بادمجان تخمی به حراج می گذارند. دوست من به دانشگاه بازگشت اما بی تردید دریافتن این واقعیت که برخی از انسانها آتقدر بی شرفند که به بهای انتقام یا برای به دست آوردن یک موقعیت بهتر حاضرند عمر و آبروی دیگران را در معرض حراج بگذارند، به مراتب دشوارتر است از بیکار شدن و از نان خوردن افتادن. این نقل مردانی است که شرفشان را تنها برای چانه زدن در معامله ای یا نسیه گرفتن از بقال شر کوچه شان به کار می گیرند. به گفته محمد حسین اینان تجلی و تبلور بی شرفی هستند.
آنکه به سادگی از مرزهای اخلاق فراتر می رود و دیگران را به سادگی قربانی تمامیت خواهی خود می کند و همزمان از جایگاه و شان علمی و اخلاقی خود سخن می راند، مخلوقی است که شاید خالق هم در ساخت آن درمانده است؛ او بی شرف است…
این تنها مثلی است برای آنانکه با بی شرفی میزیند و از بابت آنچه ندارند شادند.

پیشنهاد: تاسیس تعاونی دانش بنیان یا بنگاه اقتصادی تراکمه

آبان ۱۷ام, ۱۳۹۱

پزشکان، اساتید دانشگاه ، صنعتگر و کارمندان بخش های دولتی ، خصوصی ، صنعتی و تحصیلکردگان منطقه ، همه و همه در تراکمه می نویسند و این ، بستر های لازم را برای فعالیت های دانش بنیان و حتی اقتصادی با محوریت تراکمه فراهم می سازد. سالهاست که از ارتباط صنعت و دانشگاه در محافل گوناگون سخن می رانند ، اما به عمل کار بر آید ، به سخنرانی نیست . ولی اینجا در تراکمه ، می شود این شعار را عملی ساخت . می توان با راه اندازی یک تعاونی دانش بنیان و یا یک بنگاه اقتصادی فعالیت هایی چون ایجاد نرم افزار های صنعتی با همکاری گروه های برنامه نویس و دوستانی که در بخش صنعت فعال هستند، آموزش گروه های مختلف با استفاده از پتانسیل دوستانی با سابقه تدریس در دانشگاه و مراکز صنعتی ، مشاوره مدیریتی و حقوقی به دستگاه ها با بهره گیری از اساتید صاحبنظر در زمینه های مختلف را به انجام رساند.
به نظر می رسد پتانسیلی که در بین نویسندگان تراکمه باشد بسیار فراتر از تصور باشد چرا که همه همدیگر را در بعد نویسندگی می شناسیم و از توانایی ها و قابلیت های هم اطلاعی نداریم.
شاید در نگاه اول این پیشنهاد بسیار ساده به نظر آید ولی با خرد جمعی می توان این پیشنهاد را بسط داد.

همه می گوئیم و همه می شنویم.

آبان ۱۶ام, ۱۳۹۱

انتشار مطلبی در سایت نخل جنوب با عنوان (همه بگوئیم، همه بشنویم از حرف تا عمل) در انتقاد از یکی از نوشته های سایت تراکمه در نقد از گمنامی مدیران این سایت باعث شد تا مطالب زیر را در جواب به انتقاد این عزیزان در این اینجا عرض کنم.

۱- هر کس باید مسئولیت مطلبی را که می نویسد بر عهده بگیرد. این از اصول اخلاق است. به عنوان یکی از نویسندگان کوچک سایت تراکمه، در بیشتر نوشته های خود نه تنها در زیر مطالب، بلکه از طریق تلفن و پیامک و ایمیل هم پاسخگوی پیشنهادات و انتقادات مخاطبان بوده ام. تا آنجا که با بیشتر نویسندگان سایت در ارتباط هستم آنها نیز به همینگونه رفتار کرده و پاسخگو بوده اند. اگر چه تعداد تلفن ها و پیامک ها گاها زیاد و آزار دهنده می شده است اما اخلاق این نویسنده ها به آنها اجازه نداده است که مطالب خود را بصورت گمنام منتشر کنند. هر کس می گوید باید هم بشنود.

۲- هیچ منصفی ادعای ((طرفداری همه جانبه از یک کاندیدای خاص)) در مورد تراکمه را از شما نمی پذیرد. برخی از نویسندگان سایت تراکمه در طرفداری از کاندیداها مطلب نوشته اند و این هم منحصر به یک کاندیدای خاص نبوده است. نوشته های دوران انتخابات را که مرور بفرمائید متوجه می شوید. نکته انحرافی در اینجاست که چون برخی از طرفداران کاندیدائی، اصل سایت و برخی از نویسندگان آن را قبول نداشتند و یا با خود در طرفداری از کاندیدائی خاص همراه نمی دیدند، در فضائی که سایت به رعایت تناسب برای آنها هم قرار داده بود، مطلبی را در طرفداری از کاندیدای خود منتشر نکردند و بعد ادعا کردند که سایت دارد از یک کاندیدا حمایت می کند. اطلاعیه ای که از سایت در همان موقع منتشر شد و مبنی بر دعوت از طرفداران کاندیداها برای انتشار مطالب در حمایت از کاندیدای خود بود را ملاحضه بفرمائید. گناه مدیران سایت چیست که یک کاندیدا دارای طرفداران بیشتری در سایت بوده و طبعا مطالب بیشتری از آنان در سایت منعکس شده است؟

۳- دین عزیز اسلام بالاتر از همه بر رعایت حق الناس تاکید دارد. هر گاه مخاطب اخباری را از سایتی مطالعه می کند چند سوال در ذهنش بوجود می آید از جمله اینکه منبع خبر کیست و کجاست؟ آیا موثق است یا خیر؟ و این حق مخاطب است. اخباری که در یک سایت بدون اسم و رسم منتشر می شود، این حق مسلم مخاطب را نادیده گرفته و ارزش آن سایت را به زیر سوال می برد. مخاطب می گوید کسی که بدون نام و مخفیانه می نویسد و خبر منتشر می کند چگونه حق و حقوق دیگران را رعایت می کند؟ اگر مورد حقوقی ای پیش بیاید مخاطب از چه کسی شکایت کند؟ آیا سایتی که با اینهمه حساسیت پلیس فتا مبنی بر شناسنامه دار شدن و عنوان دار شدن سایت ها و نویسندگان، کماکان گمنام است آیا مخاطب به رعایت حق و حقوق از طرف وی امیدوار است؟ در اینجا حق الناس مهم است. من قال و ماقال مربوط به چیز دیگری است.

۴- مطالب در تراکمه یا با اسم نویسنده منتشر می شود که نویسنده باید پاسخگو باشد و یا با نام((ارسالی از خوانندگان)) که در اینجا مدیران سایت مسئولیت نوشته های ارسالی از خوانندگان را بر عهده می گیرند و اصولا اسم و رسم ارسال کنندگان مطلب در نزد مدیر سایت قرار دارد و مدیر با این اطمینان به انتشار مطلب آنان می پردازد. نمی توان صرفا با نام یک سایت به تراکمه مطلب فرستاد و ادعا کرد که چرا منتشر نمی کنید؟ از سایت های بی نام و نشان و موقتی زیاد آمده اند و رفته اند.

۵- ادعای حرفه ای بودن از سوی شما عجیب است، چرا که نه تحصیلات دانشگاهی و فراگیری در زمینه مطبوعات و رسانه توسط اکثر مدیران سایت ها بخصوص محلی ها وجود دارد و نه به این دلیل حق است که مخاطب، خود را حرفه ای بنامد. من و مای تراکمه ای حرفه ای نیستم پس رسانه های محلی و غیر حرفه ای همچون، تراکمه، نخل جنوب، لامرود، لامرد نوشت، لامرد سیتی، مهرستان و… را روز به روز مرور می کنیم. نمایش تعداد بازدیدکننده نشان از اهمیت به اصل شفافیت توسط رسانه است. تراکمه همانطور که آمار روزی ۱۰۰ بازدیدکننده را به نمایش گذاشته، آمار روزی ۲۰۰۰ بازدیدکننده و بیشتر را هم به نمایش می گذارد.بله عرض کردم ما همیشه منتقد هستیم و این هم افتخار است، چون انتقاد دانش می خواهد و هنر است اما سایتمان حرفه ای نیست و از یک سایت غیر حرفه ای هم انتظار نداشته باشید که آمار مخاطبانش را نزند و غلط املائی ننویسد.

۶- ذکر اسم و مشخصات نویسندگان نه شهامت رسانه ای، بلکه شفافیت رسانه ای و نیز آمادگی قبول انتقاد و پذیرش اشتباهات از طرف نویسندگان نه تنها از طریق سایت بلکه از طریق دیداری، تلفن، پیامک و ایمیل است. کسانی که ادعای شهامت رسانه ای دارند اما گمنام می نویسند حاضرند یک دقیقه آسایش خانواده خود را فدا کنند و به تلفن یک منتقد به نوشته اشان جواب دهند؟ بدنام کردن خدمتگذاران به مردم نیز یک تهمت است که به سایت تراکمه وارد شده است. هر مسئولی که در این سایت از ایشان انتقاد شده مجاز و مختار است که در فضائی که سایت در اختیارش قرارداده پاسخگو باشد که اکثرا اینگونه نیست، هرچند انصاف حکم می کند که به احساسی نوشتن برخی نویسندگان در انتقاد از مسئولین نیز اعتراف کرد، اما هیچ مسئولی سابقه نداشته که بیاید و بگوید آقای فلان نویسنده، اینجای نوشته شما بدلیل این آمار و آن آمار اشتباه است و احساسی است و به اینگونه پاسخگو باشد.

۷- دغدغه جامعه داشتن و اگر با این دید بنگریم که هر کس با هنر و تجربه خود و در موقعیت هائی، قادر به حل مسائل خود، اطرافیان و جامعه، خواهد بود چندان با سواد ارتباطی ندارد و اصولا روشنفکر کسی است که دغدغه جامعه دارد و درباره مسائل روز جامعه خود فکر می کند و نه در تعریف عام آن به عنوان کسی که تحصیلات عالیه دارد. سنگی که یک آدم عامی از جلوی راه عابران به کنار می گذارد، گاها توسط ده ها آدم باسواد و برنامه ریز و متفکر هم جابجا نمی شود. البته سواد و دانش هرچه بیشتر باشد بهتر است و انتقادها و پیشنهادها اصولی تر خواهد بود و طریق حل مشکلات نیز بهتر.

۸- در نوشته شما چندین بار به سایت تراکمه توهین شده است شامل: تارنمای معلوم الحال، انتشار مطالب خلاف عرف، خلاف اخلاق، خلاف قانون، منافی اخلاق و عفت عمومی، مطلب کم ارزش و… . اگر این موارد قابل ادعا و اثبات است که شکایت کرده و سایت را دوباره فیلتر کنید و گرنه که همه می دانند تهمت را کسانی می زنند که یارای مقابله با حریف را ندارند.

۹- در مجموع سایت نخل جنوب یک حریف برای تراکمه نیست و هیچ کس چنین ادعائی ندارد. جای بسی خوشحالی است که سایتهای خبری و تحلیلی و روزنامه ها هرچه بیشتر و بیشتر شده و هر یک با توجه به ارتباطاتی که دارند گوشه و کناری از اخبار و تحلیل ها را به همشهریان و مردم عزیز منطقه منتقل کنند. البته با رعایت بسیاری از نکات و اصول ارزشی، دینی و اخلاقی.باید مسئولین چشم های زیادی را در مقابل خود ببینند تا کارشان را درست انجام دهند.

Our culture

آبان ۱۴ام, ۱۳۹۱

سلام به اهالی شروه و تشباد، سلام به تراکمه.
خیلی از واژگان و ضرب المثلهای این خطه در حال نابودی است، و هویت مردم ما نیز جدا از واژگانمان نیست.
شاید موقعیت کاری (دبیر زبان انگلیسی) ، علاقه به شعر فارسی، به فرهنگ و مردم این منطقه و شاید هم مطالعات زبان شناسی ام که همه این ها به زبان و فرهنگ بی ارتباط نیست باعث شده همیشه به این موضوع فکر کنم که کاش یک فرهنگ نامه از واژگان این منطقه درست بشود تا از این طریق گنجینه زبانی ما برای آیندگان پابرجا بماند.
با اگاهی از تفاوت دائره المعارفها و فرهنگ لغت ها قصد ندارم در این جا وارد بحث های تخصصی شوم اما دوستانی که در این زمینه مطالعات بیشتری دارند به خوبی می دانند که فرهنگ نگاری انواع مختلفی دارد و یکی از آنها فرهنگ نامه های دیجیتالی است که ورودی های آن از پیکره های زبانی (corpus) تشکیل می شود بدین معنی که داده های آن از وب و سایر منابع دیجیتالی تامین می شود.
این چند خط مقدمه ای بود برای پیشنهاد راه اندازی چنین فرهنگ نامه ای و صد البته نوشتن نرم افزاری برای این منظور که اصطلاحا (open source) باشد تا دوستان علاقمند بتوانند برای هر واژه مدخل و توضیحات آن را وارد کنند.
نوشتن چنین نرم افزاری- که باید تحت وب هم باشد- ، بحث های تخصصی تر ، اصلاح ایرادات نوشته بالا و حتی رد چنین پیشنهادی را به دوستانی مانند دکتر اسدپور ، جناب محمد نعیمی و هر کسی که در این زمینه علاقه و اطلاعاتی دارد واگذار می کنم.

یک اپراتور ساده کامپیوتر ، م کهن سال!

مجید جان! گوشی را بردار…

آبان ۱۳ام, ۱۳۹۱

نسبیت زمان را نیازی نیست که با فرمول های پیچیده ی فیزیک کوانتوم بفهمی ، گاهی اتفاقی ساده می تواند تو را به آن سوی همه ی این فرمولها پرتاب کند و تو با تمام گوشت و پوستت مفهوم این نسبیت را درک کنی. یکی از این اتفاق ها چند شب پیش برای من افتاد، وقتی که گوشی همراهم زنگ خورد و دوستی از پشت تلفن خبر چپ کردن ماشینی در ورودی لامرد را به من داد . بعد ادامه داد که: والا ظاهرن مجید وفادار خودمون هم تو ماشین بوده و …مکث…
نمی دانم چند ثانیه مکث کرد ولی به من به اندازه ی سالی گذشت تا دوباره به حرف آمد. وقتی دید من توان پرسیدن این سوال را ندارم که: مجید هم طوریش شده؟ خودش به حرف آمد: متاسفانه مجید فوت کرده…اگه خودت کسی رو داری صحت خبر رو چک کن که ….
مجید فوت کرده؟ همین ؟یعنی با همین سه کلمه می توان پرونده ی قطور یک رفاقت را بست؟
سال های دبیرستان جلوی چشمم رژه می رفت…به کی زنگ بزنم و احوال مجید را بپرسم؟…بعدها که خیلی ندیدمش…اصلن چطوری بپرسم؟..چرا ندیدمش؟…به دو سه نفر زنگ زدم ، کسی گوشی بر نمی داشت، دلشوره ام بیشتر شد…تا اینکه تراکمه دوباره ما را به هم رساند…بسم ا…شوم…گفتم زنگ بزنم به خودش اصلن،آهنگ پیشوازش: ای ایران ای مرز پر گهر…شیراز با احمد انصاری رفتم پیشش …مجید این شکم چیه؟و چنته ای که هیچ گاه از کلمات قدیمی خالی نمی شد…مجید گوشی رو بردار،بردار،بردار…امده بود لامرد … با هم چرخی خوردیم…جان من فدای خاک پاک میهنم…سال ها گذشت و مجید گوشی برنداشت.
بالاخره ازجایی خبردارشدم که مجید فقط کتفش شکسته،هرچند متاسفانه جوان دیگری فوت کرده بود.از خیابان بسیج تا کهوردان که فهمیدم مجید فقط کتفش شکسته شده مگر چند دقیقه راه است؟ نسبیت را همانجا فهمیدم که برمن سالی گذشت تا رسیدم.
این نوشته درباره درک تجربی نسبیت نیست، در باره ی این است که چرا باید چنین دقیقه هایی بر ما بگذرد تا “قدر یکدیگر را بدانیم”. قدر با هم بودن، قدر جواب دادن تلفن ،قدر یک سلام و علیک دوستانه، قدر یک خنده ی دور همی و اصلن قدر دیدن روی دوست.
برای دوست داشتن و مهر ورزیدن ثانیه ای را نباید از دست داد.
به قول حضرت سعدی:
هرچه گفتیم جز حکایت دوست ………………در همه عمر ازآن پشیمانیم!

خلاصه اینکه : در هر دیداری، به گونه ای مهربان باشیم که گویی دیدار آخر است و هر وداعی را پرشور برگزار کنیم.

لعنت به جاده ها اگه معنیشون جداییه! (مسافران-بهرام بیضایی)
////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
پی نوشت یک:
به مجیدعزیز درگذشت برادر خانم شان را تسلیت می گویم و برای خانواده ی آن مرحوم صبر جزیل مسئلت می کنم.
پی نوشت دو:
خیلی وقت پیش عقیل شبانی نژاد عزیز با من از نگرانی اش از آمار بالای تصادف های منجر به مرگ در لامرد گفت و از طرحی گفت که خودش به همراه یک تیم فنی ،آن را در لواسان پیاده کرده و با هزینه ای کمتر از هزینه ی دو تا از این دیه هایی که پرداخت می شود، باعث کاهش پنجاه درصدی آمار مرگ و میر شدند.
موضوع را با آقای محمد علینژاد در میان گذاشتم و شماره ی عقیل را هم به ایشان دادم بلکه این دو جوان “کوشی”با هم هماهنگی کنند. خبر هر تصادفی را که می شنوم به یاد طرح عقیل می افتم…
حتمن –خدای نکرده – باید بچه ی یکی از این مسوولین اتفاقی برایش بیافتد تا اصلاحی ایجاد شود؟
پی نوشت سه:
امروز عید غدیر است. کسی می گفت : غدیر یعنی آنانکه از ولایت عقب افتاده اند ،خودشان را برسانند. آنانکه جلو افتاده اند هم برگردند. عید تان مبارک.

منزل جدید سایت

آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱

با عرض پوزش به دلیل مشکل پیش آمده برای سایت،  شرکتی که خدمات هاستینگ سایت را ارایه می کرد به صورت مکرر از سنگین بودن قالب جدید سایت شکایت کرده و به محض بالارفتن تعداد بازدیدکنندگان از حدود ۱۰۰۰ نفر دسترسی به سایت را غیرفعال میکرد. با وجود تمام تلاشهای ما برای کم کردن حجم پردازش صفحات که همراه با حذف قسمتهایی از قالب اصلی سایت (از جمله دسته بندی های مطالب و گالری) و نصب cache برای صفحات بود، این مشکل چند بار دیگر هم تکرار شد. به همین دلیل تصمیم گرفتیم از این شرکت کوچ کرده و به جای دیگری نقل مکان کنیم.

 

به بهانه ی هفته ی سلامت روان

آبان ۲ام, ۱۳۹۱

هفته ای که گذشت (۲۴ تا ۳۰ مهرماه) در ایران تحت عنوان “هفته ی سلامت روان”، نامگذاری گردیده است؛ مقوله ای که اهمیت آن چنان است که بی تردید می توان رفاه، پیشرفت و سرزندگی یک ملت را بدان مربوط دانست. به نظر می رسد که در جامعه ی ما توجه چندانی به این مقوله مبذول داشته نمی شود و اصولاً بسیاری از ما نمی دانیم که معنای سلامت روان چیست. به همین دلیل، کوشش دارم که در این مطلب، در این باره با شما به گفتگو بنشینم.
اصطلاح سلامت روانی (Mental Health) به طور کلّی برای اطلاق به وضعیت روانی افرادی به کار می رود که در سطح بالایی از سازگاری و انطباقِ رفتاری و هیجانی قرار دارند، نه صرفاً کسی که بیمار روانی نیست (فرهنگ توصیفی روانشناسی، آرتور ربر، ترجمه ی یوسف کریمی و همکاران، ۱۳۹۰). بنابراین، سلامت روانی، وضعیتی است که به ما امکان می دهد تا از حداکثر توان روانی خود برای مقابله و کنار آمدن با استرس های طبیعی زندگی استفاده کنیم، و در کنارِ دیگران، به اهدافِ فردی و اجتماعی خود دست یابیم. از آنجا که انسان در گستره ی عمر از مراحل رشدِ روانشناختیِ متعدد و متفاوتی می گذرد، در هر کدام از این مراحل، نیازهای متفاوتی دارد که شناختن و ارضاء این نیازها توسط خود یا دیگر افرادِ اثرگذار در زندگی، می تواند زمینه ی برخورداری از سلامتی روان را فراهم سازد. روانشناسان مختلف، بر اساس دیدگاههای نظری متفاوت، نظرات گوناگونی درباره ی سلامت روان دارند ولی با این حال می توان از میان همه ی آن دیدگاهها بر چند مورد حساس و مهم، انگشت گذاشت.
۱) ارزیابی واقع بینانه از خود و پذیرش خود: افرادی که از سلامتی روانی برخوردار هستند خود را به تمامی می شناسند و از جنبه های مثبت و منفیِ خود و از داشته ها و نداشته هایشان، آگاه هستند. از آن مهم تر، افراد دارای سلامت روانی، خود را همانگونه که هستند می پذیرند و نمی کوشند که جنبه هایی از واقعیت وجودشان را انکار کنند یا نادیده بگیرند. این پذیرش، دربردارنده ی احساس مثبت نسبت به خودمان با همه ی کاستی هایمان است.
۲) داشتن عواطف و احساسات متعادل و ابراز مناسب آنها: ما از هیجانات مختلفی برخورداریم: شادی، غمگینی، تنفر، دوست داشتن، خشم، و بسیاری از عواطف دیگر، همزاد و همراه انسان اند. یک فردِ برخوردار از سلامت روان، کسی است که بتواند عواطف و احساسات خود را در زمان لازم، نسبت به دیگران و شرایط پیرامون خود، ابراز نماید و به همین دلیل بایستی که از “خودآگاهی هیجانی” برخوردار باشد: یعنی بداند در حالِ تجربه ی چه هیجانی است و چگونه باید آن را ابراز نماید. افراد فاقد سلامت روان، از عدم تعادل هیجانی، رنج می برند و قادر نیستند که عواطف خود را تنظیم کرده و به درستی تصمیم گیری نمایند.
۳) داشتن اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی: داشتن اعتماد به نفس و عزت نفس، ضرورت بی بدیل دیگری برای روان سالم است که بدون آنها فرد نمی تواند رابطه ی متعادل با خود و دیگران را ایجاد کند و تداوم بخشد. فرد فاقد اعتماد به نفس، در خود جرأت و جسارت لازم برای برخورد با مقتضیات زندگی را نمی بیند و خود را از چنان کفایت و شایستگی برخوردار نمی بیند که بهترین ها را برای خود بخواهد و بکوشد که آنها را به دست آورد. چنین فردی همواره در دایره ی بی انتهای “تمنّا و احساس ناتوانی”، سرگردان است.
۴) احساس امنیت، آرامش خاطر و پیوند با یک نیروی برتر: اگرچه زندگی با استرس های دائمی و از دست دادن های پیوسته همراه است ولی افراد دارای سلامت روان، می دانند و می توانند که چگونه خود را در برابر این موارد، محافظت کنند. به عبارتی، آنها دارای “مهارت مقابله با استرس” هستند که به آنها اجازه می دهد تا بدون اثرپذیریِ منفی از مشکلاتِ زندگی، آنها را در جهت ارتقاء سلامتی و رشد روانی خود، مورد بهره برداری قرار دهند. علاوه براین، حضور خداوند به صورت نیرویی معنوی و حمایت کننده یا دستکم باور به اصول اخلاقیِ متعالی، بی شک متضمن برخورداری از سلامت روانی در زندگی خواهد بود.
۵) توان برقراری رابطه با دیگران: یکی از ویژگی های اساسی افراد دارای سلامت روان، جهت گیریِ اجتماعی و احساس تعلق به دیگران و پیوند داشتن با آنهاست. هر شخص سالم، نیازمند آن است که کسی را دوست بدارد و دوست داشته شود. بر همین اساس است که روابط صمیمانه، یکی از جنبه های مسلّم بهداشت روانی در نظر گرفته می شود.
۶) ارزیابی واقع بینانه از دیگران و احترام به آنها و پذیرش تفاوتها: علاوه بر گرایش به اجتماع، باید متذکر شد که سلامت روانی، الزاماً دربردارنده ی ویژگی احترام به تفاوتها و پذیرش آن است. کسی که نمی تواند دیگرانِ متفاوت از نظر مذهب، قومیت، فرهنگ و زبان را بپذیرد فاقد یکی از اساسی ترین مؤلفه های سلامت روان است. سازواری و سازگاری با دیگران، ما را به جنبه های گوناگون زندگی پیوند می دهد و به ما حسِّ “گشودگی” و “باز بودن به تجربه” را می دهد، حسّی که برای زیستن عارفانه و آگاهانه، بدان بسیار نیازمندیم.
۷) مسئولیت پذیری: مسئولیت پذیری به معنای آن است که ما تا چه اندازه به وظایفمان در برابر خود و دیگران عمل کرده ایم. تا چه اندازه از موهبتها و استعدادهای مان بهره برده ایم و تا چه اندازه کوشیده ایم تا فرصت تعالی و رشد را برای خود فراهم کرده و از آن بهره بگیریم. علاوه بر این، مسئولیت پذیری به نگاه ما به فراتر از خود نیز مربوط است. تنها وقتی که پیشرفت و رشد را برای همه ی انسانها خواسته باشیم و خود را به دادنِ “آزادیِ چگونه زیستن” به دیگران، متعهد کرده باشیم می توانیم از برگزار کردن مسئولیتمان در برابر دیگران، آسوده خاطر باشیم.
اگر این ویژگی ها را ندارید ولی در عوض، احساس نگرانی، تشویش و دلشوره ی همیشگی دارید؛ پیوسته به دلایل ناموجّه غمگین اید؛ به سرعت و به آسانی تعادل روانی تان را از دست می دهید؛ دچار بی خوابی های مکرّر هستید؛ حالتهای افسردگی و یا شادمانی پشت سر هم و گاه ناتوان کننده را تجربه می کنید؛ اگر نسبت به اطرافیانتان و مردم، احساس بی علاقگی و تنفّر دائمی دارید یا به سرعت، خشمگین می شوید و به یک باره پشیمان می شوید یا دائما حق را به جانب خود می دهید و دیگران را محق نمی شمارید؛ چنانچه ترس های بی جهت و دائمی دارید؛ یا اگر احساس درد و شکایت های جسمانی می کنید که علّتی برای آن پیدا نمی شود؛ و یا در صورتی که زندگی شخصی، شغلی، و خانوادگی تان آشفته شده و احساس ناخشنودی می کنید، به مراقبت فوری روانی نیاز دارید. شما باید در اولین فرصت، با یک روانشناس تماس بگیرید و به دنبال راه حل برآیید؛ چرا که همیشه می توان از نو آغاز کرد، همیشه می توان خرابی ها را دوباره ساخت، و همیشه می توان از زندگی کام گرفت؛ پس بیاییم از زندگی خود، لذت ببریم؛ امّا باور کنیم که بی هیچ شکی، خوشبختیِ دیگران نیز بخشی از خوشبختی ماست. باور کنیم که بزرگترین مصائب زندگی مان، از “نپذیرفتن خودمان و دیگران”، سر بر می آورند. باور کنیم که نیازی به رنج کشیدن دائمی نیست، می توانیم امروز را به روزی دیگر تبدیل کنیم، روزی که همیشه آرزویش را داشته ایم، کافی است بخواهیم؛ ما همیشه عادت کرده ایم که ببینیم تا باورمان بشود ولی به قول دکتر وین دایر (Wayne Dyer)، برای یک بار هم که شده “باور کنیم تا ببینیم”. این ضرورت زندگی است چرا که هر تغییر در فکر، تغییری اجتماعی را به دنبال خواهد داشت؛ و چنین باوری، وظیفه ی اخلاقی همه ی ماست.

آزادگی

آبان ۲ام, ۱۳۹۱

کند و کاوی در علل فرازها و فرودها :

انسانها دارای مراتب یکسانند ولی با بکارگیری خصلتهای کریمه که بالذات در وجود آدمی وجود دارد و شکوفائی استعدادهای خدادادی خصوصا حریت میتواند در طی مسیر آزادگی به مدارج عالیه دست یافته و قله کمال را فتح نماید و بدین جهت است که ارزشها و منزلتهای انسانی در رفتار و کنش انسان متجلی و تفاوت را در انسانها رقم میزند . برتری افراد در نوع نگرش آنها به ارزش پایدار انسانی و حریت آنان بستگی پیدا مینماید و بهمین جهت است که انسانها میتوانند منشأ و منبع خیر برای جوامع خود باشند و مشمول هدایت گروه کثیری نیز بشوند. امام صادق(ع) میفرمایند«خَمسُ خِصالٍ مَن لَم تَکُن فیهِ خَصلَهٌ مِنها فَلَیسَ فیهِ کَثیرُ مُستَمتَعٍ أَوَّلُهَا: اَلوَفاءُ وَالثّانیَهُ التَّدبیرُ وَالثّالِثَهُ الحَیاءُ وَالرّابِعَهُ حُسنُ الخُلقِ وَالخامِسَهُ وَهِىَ تَجمَعُ هذِهِ الخِصالَ، الحُرِّیَّهُ؛» ۵ خصلت است که در هر کس یکى از آنها نباشد خیر و بهره زیادى در او نیست: اول: وفادارى دوم: تدبیر سوم: حیا چهارم: خوش اخلاقى و پنجم: که چهار خصلت دیگر را نیز در خود دارد آزادگی است .آزادگی مایه کرامت انسان و ایجاد سربلندی برای جامعه و تثبیت نوع دوستی است همچنانکه نقطه مقابل آن یعنی چاپلوسی با کرامات انسانی در تضاد و موجب فلاکت انسان و بالطبع جوامع را رقم و واقعیات موجود جوامع را با کردار ناپسند خود سرپوش میگذارد . خداوند کریم(جل و علی)بنی آدم را از نقطه خلقت مورد تکریم قرار داده است و تمامی کائنات را برای ارتزاق و رفاه وی مقرر داشته است و او را مسجود ملائک قرار و حق حیات و برخورداری او را گرامی و مساوی داشته است . بهمین جهت قانون اساسی مترقی ما طبق ماده ۲۰ خود آورده است که: ملت ایران از هر نژاد و قومی باشند از حقوق مساوی برخوردارند و ماده یک اعلامیه حقوق بشر نیز با الهام گرفتن از آیات شریفه قرآن کریم میگوید: تمام افراد بشر آزاد بدنیا میآیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . با همه این اوصاف نتیجه میگیریم که کرامت انسانی امانتی بس سترگ است که صیانت از آن منوط به اعمال و رفتار و آزادگی افراد انسانی و آزاد منشی و احترام به حقوق دیگران توسط اوست که امروزه میبینیم نه تنها از این کرامت صیانت نمی شود که با رفتار چاپلوسی و بندگی مؤابانه ،این کرامت انسان مورد هجمه و هجوم و تعرض قرار گرفته و جامعه را از برخورداری از حق مسلم خود محروم میسازد .

شرفه‌ای بشنید در شب معتمد           –        برگرفت آتش‌زنه که آتش زند

دزد آمد آن زمان پیشش نشست       –       چون گرفت آن سوخته می‌کرد پست

می‌نهاد آنجا سر انگشت را                 –       تا شود استارهٔ آتش فنا

خواجه می‌پنداشت کز خود می‌مرد       –      این نمی‌دید او که دزدش می‌کشد

خواجه گفت این سوخته نمناک بود      –      می‌مرد استاره از تریش زود

بس که ظلمت بود و تاریکی ز پیش    –     می‌ندید آتش‌کشی را پیش خویش(مولوی)

امیر المؤمنین علی علیه السلام در وصایای خود به کریم اهل بیت میفرمایند:«وَ أَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیهٍ » حسن جان خودت را محترم بشمار و گرامی دار و نفس و وجودت را از هر پستی برحذر دار . « وَ إِنْ سَاقَتْکَ إِلَى الرَّغَائِبِ فَإِنَّکَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضاً » فرزندم هر چه از دست بدهی و بفروشی میتوان بر آن قیمتی گذاشت ولیک چیزی را اگر از دست بدهی در جهان هیچ قیمتی بر آن نیست و آن خودت هستی .« وَ لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّا »  نور دیده ام خداوند ترا آزاد آفریده است لذا هرگز بنده دیگری مباش .  سالار شهیدان نیز میفرمایند:«مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ من حَیاهٍ فی ذُلٍّ» و در بهبوهه کارزار که تمام هستیش را میگذاشت اشعاری به این مضمون میخواندند    الموت خیر من رکوب العار       –      و العار اولى من دخول النار    . این نگرش به زندگی نگرش آزادگی و منشأ خود باوری و عزت انسان بعنوان یک موجود ارزشی و دارای عقل و شعور و تدبیر و روحیه حریت است .

پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز با برنامه اعمال اصل آزادگی مبعوث و طبق روایت آیه ۱۵۷ سوره مبارکه اعراف : او با دعوت الهی،عوامل پیشین و غل و زنجیر و اسارت را از مردم برداشتند و به آنان درس آزادگی و رهائی از بندگی و اسارت دادند تا با آزاد منشی خود به بندگی و چاپلوسی تن در ندهند. پیامبراکرم(ص) در دوره حاکمیت خود نیز برای مردم آزادی های شایسته قائل بودند . در سازمان و هر نظام اداری یا کشور داری نیز که در علوم جدیده آمده است رفتار چاپلوسی اشخاص که برای نزدیک شدن به مدیریت دستگاه و یا رؤسای مافوق در رده های مختلف اتفاق میافتد از آن بعنوان رفتاری تحقیر آمیز و موزیانه بمنظور تمجید غیر محقانه و سرپوشی واقعیات و برهم زننده اصول و قواعد انسانی و سازمانی یاد میشود . این رفتار موجبات تعرض به آزادی و آزادگی و سرپوشی حقایق و انحراف درشناخت واقعیات موجود سازمان و اصول حقیقی کشورداری را فراهم و اصول و قواعد واقعی مدیریت و سازمان را نیز زیر چکمه های نابخردانه خود له  و جامعه را بسوی نابودی سوق میدهد . معمولا چاپلوسی در هر تشکیلات بواسطه افراد خاص روی میدهد و متأسفانه این رفتار یکی از معضلات دامنگیر و یکی از خشنترین و نامبارکترین آسیب های درون سازمانی و اجتماعی است که در مکتب و عرف نیز ناپسند آمده است و این منش  بدترین معضل دامنگیر سازمان و جامعه است و نمود آن در جهان سوم معمولا جلوه بیشتری دارد و یکی از اساسیترین عوامل توسعه نیافتگی جوامع بشری است . این افراد خاص با چنین رویکرهایی انسانهائی ضعیف اند که شهامت انتقاد و ابراز نظرات خود و واقعیات را ندارند و در اصل فاقد منش آزادگی و حریت اند . «این افراد برای سازمان و جامعه مخرب ، زیان آور ، مغضوب خدا و رسول و اولیای الهی و شیطان صفت اند ».

حضرت امیر علیه السلام میفرمایند با من که خلیفه شمایم اینگونه نباشید و آزاد مرد باشید:« لا تکلمونی بما تکلم به الجبابره»با زبانی که با گردنکشان سخن میگویند با من سخن نگوئید. مبادا از عباراتی که در مقابل جباران مانند کوچک کردن خود،ذلیل کردن خود که با خاک پا شدن  او را بالا میبرید و به عرض میرسانید – با من نیز چنین کنید مبادا و مبادا . نه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای  __  تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان زند .       با من آنگونه سخن گوئید که با دیگران میگوئید(بین خودتان): «و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل‏ البادره» پس حق من بر شما اینکه زنهار  مبادا از بیان هر سخن و کلام و یا مشورت به عدلی که در نزد من خودداری نمائید « فلاتکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل »(خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه)ای مردم با من راحت مثل خودتان صحبت کنید و از گفتن هیچ سخن حق و عدلی نزد من ابا نکنید .

والحمدلله

آگهی استخدام در وزارت نیرو

آبان ۲ام, ۱۳۹۱

با سلام

شرکت های مادر تخصصی توانیر و مهندسی آب و فاضلاب کشور، در راستای تحقق اهداف و وظایف خود و با استناد به مجوزهای استخدامی صادره بر اساس موافقت مجمع عمومی شرکت های وابسته (غیر دولتی)، از بین فارغ التحصیلان دانشگاه­ها و مؤسسات آموزش عالی  مورد تایید وزارت علوم تحقیقات و فناوری، از طریق برگزاری آزمون کتبی، مصاحبه و گزینش، در شرکت های وابسته (غیر دولتی) زیر مجموعه خود به صورت قراردادی استخدام می نمایند.

علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر به سایت http://www.azmoon-niroo.ir/ مراجعه نمایند.

اجرای موفق و استقبـال گستـرده از کنسرت موسیقی ایرانی در لامرد

آبان ۲ام, ۱۳۹۱

به گزارش روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان لامرد ، کنسرت موسیقی اصیل ایرانی در شهر لامرد اجرا شد .

محمد هنرپیشه رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان لامرد در این خصوص ابراز داشت : کنسرت موسیقی ایرانی با عنوان همدلی به مدت دو شب در سالن معلم شهر لامرد به روی صحنه رفت و مورد استقبال کم نظیر علاقه مندان قرار گرفت به نحوی که تماشاگران این کنسرت از ساعت ها قبل در سالن حاضر بودند.

هنرپیشه استقبال از این کنسرت را محور بخش دیگری از سخنان خود قرار داد و گفت : حضور علاقمندان در چنین برنامه های شور و اشتیاق را در هنرمندان برای اجراهای بعدی بوجود خواهد آورد و شاهد رونق برنامه های هنری با چنین استقبال های در سطح شهرستان خواهیم بود.

وی همچنین ابراز داشت : این کنسرت با مجوز رسمی از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس اجرا شد که حاصل برگزاری دوره های مختلف آموزشی طی ۴ سال از سوی این اداره بود که امروز شاهد هستیم شاگردان این دوره ها همراه و همگام با اساتید خود مشغول به نوازندگی هستند.

وی در خصوص برنامه های این اجرا نیز گفت : در مقدمه ، این اجرا با معرفی و تک نوازی سه تار هنر مند نونهال احمد رضا درخشان و سنتور نوازی هنرمند جوان سید حسین هاشمی  صورت گرفت و در ادامه گروه به اجرای برنامه پرداخت و حاضران را به وجد آورد.

این گروه در اجرای حاضر با نوازندگی و سرپرستی شمس الدین جام گوهری (سنتور) روح الله مبشری (تار و نی) احمد رییسی (تار) علی قاسمی (تار) جواد صفری (کمانچه) بهنام مبشری (کمانچه) فرشید فردنیان (عود) حمیدرضا اقدام (تنبک) علیرضا شیرپور (دف)  و با همراهی آواز محمد صفری به اجرا رفت .

عکاس: عباس محمدی

مصاحبه اختصاصی و هات با “جمشید بسم‌الله”، عاملِ ارزی

آبان ۱ام, ۱۳۹۱

در پی پرده‌برداری بی‌رحمانه‌ی استاد رحیمی (معاون اول رییس دولت) از نامِ اخلال‌گر ارزی که ظاهرا فردی است به اسمِ “جمشید بسم‌الله”(که نرخ ارز هر روز توسط ایشان اعلام می‌شده) مصاحبه‌ای گرم از جانب تیم اقتصادی سایت با “جمشید” ترتیب دادیم که ایناهاش:

+جمشید جان یک کم از خودتون بگید و اینکه چطور شد وارد این شغل شدید.؟

-از خودم که گفتنی‌ها رو دوستان بعدن می‌گند، ولی وقتی مدرسه می‌رفتیم یک موضوع انشا بود که ” می‌خواهید در آینده چکاره شوید”. یکی می‌خواست دکتر بشه، یکی می‌خواست خلبان بشه که من درهمون انشا با زبان معصومانه گفتم که می‌خوام در آینده روی چهارپایه بایستم، یک‌تنه نرخ ارز بدم بیرون. جا داره همینجا از پدر، مادر، معلمان دوران ابتدایی‌م، کسبه‌ی محل و ارگانهای مختلف که بازوی من رو در این مسیر گرفتند، تشکر کنم.

+ دستِ گلِ‌ همگی درد نکنه. سوال دوم اینکه نرخ ارز رو چطور هر روز یک‌تنه می‌دید بیرون؟

-هیچی.ضمن تشکر از همه‌ی بازوبگیران صبح از خواب بیدار می‌شم، یه دوش می‌گیرم و بعد از خوردن صبحانه زنم میاد جلوی در میگه جمشید مواظب خودت باش. بعدش همینطور که مواظب خودم هستم می‌رم چهار راه استانبول. حول حوش ساعت ۱۱ می‌رسم چهارراه. اونجا روی چهارپایه می‌ایستم یه نگاه به جمعیت می‌کنم، میگم از ساعت چند اینجایید؟ از ساعت پنج؟ از ساعت شش؟ از ساعت هفت؟… از ساعت دَه‌؟ کی خسته‌ست؟ اصلا یه شور عجیبی منو می‌گیره. بعدش همه صدا می‌زنند:« جمشید؛ بسم‌الله…» و من هم بعد از کسب رخصت از بانک مرکزی و بازارهای مالی و بورس و هیئت دولت و اینا نرخ ارز رو به زیبایی هر چه تمام‌تر می‌دم بیرون.(جمشید همینطور که انگشت اشاره رو جلوی چشاش گرفته) میگه: هیشکی نمی‌تونه مِثِ مُو نرخ ارز بده بیرون…


+جمشید جان چرا شما همیشه می‌کشید بالا. یک دفعه هم بخاطر رعایت حال اقشار زیر خط، بکشید پایین؟

-مگه کی کشیده پایین که ما دومی‌ش باشیم. پراید با اون چهره‌ی مردمی و فتوژنیکش حاضره بکشه پایین که ما هم بکشیم؟ این یه ریلیَشین‌شیپ دو طرفه‌ست. یا همه با هم یا هیچکی.

+ دستِ گلِ اون ریلَشین‌شیپ‌تون درد نکنه که چقدر صمیمی و دوست‌داشتنیه. جمشید جان! اقای رحیمی گفتند که نرخی که شما رو چهارپایه می‌ایستید و می‌دید بیرون صوریه . شما نمی‌خواید به همین مناسبت قطعه شعری تقدیمِ ایشون کنید؟.

-چرا.
بدو ای عزیزم مثل قهرمانا عشقو بگیر دو دستی
بیا عاشقی کن این دوسه روز هستی
اگه این چنینی از غم و غصه رستی
والاهه عشق دروغ نیست از جوونا بپرسید
اگر باور ندارین اینو از اونا بپرسید

+جمشید جان شما با توجه به اینکه ملت تابستون سخت و نفس‌گیری رو پشت سر گذاشتند پیام اختصاصی چیزی متناسب با حال و هوای خوانندگان ما ندارید که خستگی فشار نوسانات تابستون از تن‌شون در بره؟

-چرا اتفاقن. یک قطعه ادبی هست مخصوص نوسانات تابستون‌آ که براشون کنار گذاشتم. تقدیم با عشق:

دختر همسایه شبای تابستون گاهی میومد روی بوم
هردفه یک گلی پرت میکرد میون خونمون
یعنی زود بیا روی بوم دلش نمیگرفت اروم
طی میکردم با چابکی پله ها رو ۱۰ تا یکی
تا می رسیدم اون بالا قایم میشد میگفت حالا
اگه راستی مردی باید دنبالم بگردی
اگه راستی مردی باید دنبالم بگردی.

+ جمشید جان! زمستون هم در پیش داریم. با توجه به اینکه همه چی زیر سر شماست اگه قطعه‌ای چیزی واسه زمستون‌ خوانندگانِ ما دارید که می‌تونه روحیه خوانندگان ما رو در وضعیت مطلوبی حفظ کنه، بفرمایید؟

-خوانندگان شما بیشتر چه تیپی‌اَن؟ از ساعت چند اینجان؟ خسته هم هستند؟

+خوانندگان ما همه از تبار فرهادُ رستمُ آرش‌ند،وَندر شرار فتنه هم اخرِ سیاوشند، در مجمر سپیده هم چون سپندی بر آتش‌ند، خیلی هم خسته‌ند میخوان برند. یه چیزی بیگید که خستگی از تن‌شون در بره، گِردِش کنند بِرَند.

-چرا اتفاقن یه ترانه هیپ‌هاپ دارَم خوراکِ زمستوناست که از روی همین چهارپایه تقدیمشون می‌کنم. هم انرژیکه هم کانون خانواده‌ها رو گرم نگه میداره هم خستگی‌ از تن‌شون در میره. ایناهاش:

دیگه نمی خوام الکی کنم سخت گیری / ولی تو هم یکی مثل باقی وقت گیری
دم از عشق می زنی و میگی دوستش داریو/ وقتی با اونی به یکی دیگه نخ میدی؟

تو زندگیت من چه نقشی داشتم / من واسه تو با دور و وریات چه فرقی داشتم؟

حالا اینجاش باصدای بلند دو بار می‌گیم:

بدی هات خوبی هات رو از یادم برد / چه شب هایی که از دوری تو سخت خوابم برد
کارهای زشتت آبروم رو جلو عالم برد / چه ضربه های از تو این دل سادم خورد.

پایان مصاحبه