Archive for بهمن, ۱۳۹۰

حجت‌الاسلام دکتر علوی: تایید شوم یا نه، سرباز نظام و رهبری ام

بهمن ۳۰ام, ۱۳۹۰

حجت‌الاسلام علوی در گفت‌‌وگو با فارس:عدم التزام به اسلام و نظام دلیل رد صلاحیتم است/تایید شوم یا نشوم سرباز نظام و رهبری هستم

حجت‌الاسلام علوی با تائید خبر رد صلاحیتش به دلیل آنچه عدم التزام عملی به اسلام و نظام اعلام شده، از شورای نگهبان خواست تا دفاعیاتش را استماع کند. وی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، با بیان اینکه رسانه‌ای شدن رد صلاحیتش وی را مجبور به ارائه توضیحات به مردم کرده است، گفت: رسانه‌‌‌ای شدن ردصلاحیت بنده متاسفانه هزینه‌‌هایی داشت که بر همین اساس بنده راضی به رسانه‌ ای شدن آن نبودم.

وی با اشاره به برخی اظهارنظرها مبنی بر اینکه وی از سوی مراجع چهارگانه رد صلاحیت شده بود، گفت: صلاحیت بنده از سوی مراجع‌ چهارگانه و هئیت نظارت استانی تائید شده بود اما هئیت مرکزی شورای نگهبان با استناد به ماده یک قانون انتخابات (عدم التزام عملی به اسلام و نظام) صلاحیت بنده را رد کردند.

علوی با بیان اینکه به نظر هیئت مرکزی شورای نگهبان به صورت مکتوب اعتراض کرده است، تصریح کرد: با توجه به اینکه فقها و حقوق‌دانان محترم شورای نگهبان پایبند به قانون هستند، از آنها درخواست می‌کنم تا اجازه بدهند بنده دفاعیات خود را به سمعشان برسانم.

وی افزود: متاسفانه تا این لحظه دلایل رد صلاحیت بنده از سوی شورای نگهبان اعلام نشده و تنها به “عدم التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران” بسنده شده است. از شورای نگهبان در خواست کرده‌ام دلایل که موجب رد صلاحیت بنده شده است را به بنده اعلام کند تا اینجانب دفاعیه خود را تقدیم کنم.

علوی ادامه داد: از شورای نگهبان درخواست کرده‌ام برابر قانون وقتی را برای ارائه دفاعیات اینجانب منظور کند.

وی در ادامه با بیان اینکه “خود را پایبند به ساختار سیاسی نظام می‌دانم حتی اگر تصمیمات به ضررم باشد”، گفت: رد صلاحیت بنده هیچ تاثیری در سربازی‌ اینجانب برای نظام جمهوری اسلامی نخواهد داشت.

علوی خاطرنشان کرد: اگر صلاحیت‌ بنده تائید شود و رای بیاوریم در سنگر مقدس مجلس خدمت خواهم کرد و اگر هم اینطور نشود همچنان سرباز نظام و مقام معظم رهبری خواهم ماند.

وی در پایان گفت: این فراز و نشیب‌ها امتحاناتی است که برای انسان‌ها پیش می‌آید و امیدوارم خداوند متعال در عبور با موفقیت از این امتحان‌ها ما را یاری کند به گونه‌ای که رضای او در آن باشد.

به نقل از سایت شخصی حجت الاسلام دکتر سید محمود علوی

شوریده گان ِ شب های شانار … (شب دوم: شب ِحق انتخاب!)

بهمن ۳۰ام, ۱۳۹۰

چندین هفته است که شب های خاصی به اتفاق دو دوست عزیز، حسن خضری و محمد جواد صفایی، در شانار دور هم جمع می‌شویم و شب را به گفت و شنود می‌گذرانیم، از هر دری و هر پیکری!

شب دوم، شب من و شب ” حق انتخاب” بود. شب سختی نبود اما باید مطالبم را آماده و منظم می‌نوشتم. خوب می‌دانستم که هر دو دوست عزیزم حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. جرقه این انتخاب هم از همین بحث‌های سیاسی اخیر زده شد.

احمد: دوست دارم اولین چیزی که مطرح میشه این باشه که این حق انتخاب چیه؟چه اثری میتونه داشته باشه؟ کی خودشو نشون میده؟بعد بریم سراغ مبحث کوچکی که با آن روبروییم.

محمد جواد: اگه درست فهمیده باشم  منظورت اینه که ما چرا حق انتخاب داریم؟

حسن: من فکر می‌کنم این یک مسئله کاملن فطری و ذاتی است. به این دلیل که کوچکترین اعمال ما منطبق بر تصمیم‌گیری است. همین که شما اومدین اینجا یعنی انتخاب کردین. میتونستی جای دیگه باشی. تقریبن هیچ جزئی از زندگی را نمی‌توان یافت که منهای حق انتخاب یا منهای تصمیم‌گیری باشد. گاهی این تصمیم‌گیری شخصی است و اثرات محدودی دارد و گاهی جمعی است و دایره ی تاثیرش بزرگتر. به عبارت بهتر، فاز حق انتخاب و تصمیم‌گیری است که در بعضی مواقع فرق می‌کند ولی تصمیم گیری و انتخاب کردن، همیشه ساری و جاریه.  پس به نظر من حق انتخاب همیشه وجود داشته.  لحظه‌ای که قابیل ، هابیل  را کُشت یک لحظه ی حساس انتخاب بود. انتخاب بین راستی و بدی  حق انتخاب چیزی نیست  که کسی آن را به ما داده باشد،  ما به صِرف انسان بودن، حق انتخاب داریم.

محمد جواد: در تایید صحبت حسن، می تونیم  داستان رو به قبل از هابیل و قابیل ببریم، در بهشت هم ، آدم سر یک انتخاب بود که فرستاده شد اینجا و در واقع داستان زندگی بشر از یک انتخاب شروع شده. این که ما این میوه را بخوریم یا نخوریم. البته به قول قیصر امین‌پور عزیز: ” نه گندم بود و نه سیب         آدم فریب نام تو را خورد”

( انتخاب اولمان ملس سرخو به انضمام بهشتی از یخ برای دکتر همیشه آزادی‌طلب!)

محمد جواد: حسن جان شما که در این زمینه‌ها مطالعه دارید آیا حیوانات هم حق انتخاب دارند یا این که این می‌تواند یکی از تمایزات انسان و حیوان باشد؟

حسن: در مورد حیوانات نمی‌توان قائل به چیزی به نام اراده یا حق انتخاب شد. حیوانات چیزهایی یاد می‌گیرند که آن را شرطی شدن می‌گویند و نیز غریزه یک بخش مهم انتخاب‌های حیوانات است. درواقع آن‌ها فقط انتخاب‌های ساده‌ای با پایه و اساس غریزی دارند.

محمد جواد: ببینید، ما چه در علوم مهندسی و چه در علوم پزشکی ستاره هایی در مقیاس جهانی داریم، اما چرا در علوم انسانی اینطور نیست؟ چرا در علوم انسانی ستاره که نداریم هیچ، به شدت هم ضعیف هستیم . نمونه ای از ضعف ما در علوم تاریخی ماست: چرا تاریخ صد ساله ی اخیر ما پر است از آدم های مطلقن خوب و یا مطلقن بد؟ به نظر من در جامعه ی ما یک ضعف عمومی وجود دارد: ضعف نگاه صفر و یکی به انسان، مخصوصن در حوزه علوم انسانی. در این نگاه می خاهیم همه ی انسان ها را به دو گروه  خیر یا شر ،خوب یا بد، سفید یا سیاه تقسیم کنیم. بدتر اینکه این صفر و یک ها گاهی زمانمند هم هست: یک آقایی که تا امروز خوب بوده ، از امروز که از نظر تاریخ نویس ها بد می شود، هم حال و هم گذشته ی او بد می شود، و تاریخ اصلاح می شود!!

در مقابل این نگاه، نگاه خاکستری وجود دارد که می گوید هر انسانی ترکیبی است از خوبی و بدی، صحیح و خطا، زیبایی و پلشتی.  چرا ما از این نگاه گریزانیم؟ چون که اگر ما بگوییم این آقا هم نکات مثبت دارد هم نکات منفی ، آن آقا هم همینطور . آن وقت اگر بخاهیم در مورد این دو حکمی بدهیم انتخاب ما سخت می شود چرا که باید مثبت و منفی ها را برآورد کرد ، فکر کرد، زحمت کشید  و… .کار به جایی رسیده که در برخی موارد جامعه  نسبت به نگاه خاکستری واکنش نشان می دهد. یعنی ساختار فکری جامعه دیگر ظرفیت نگاه خاکستری را ندارد. مثل قضیه‌ای که برای دکتر زیباکلام اتفاق افتاد که گفته بودند رضاخان کارهای خوبی هم انجام داده و دیدید چه بلبشویی شد. وقتی آدم ها را برایمان با نگاه صفر ویک تقسیم بندی کنند، ما  انتخاب واقعی انجام نمی دهیم بلکه دچار توهم انتخاب می شویم.

احمد: حال این حق انتخابی که ذاتی و فطری است، کی خودش را نشان می‌دهد؟ ما مسئله سیاسی اخیر را به عنوان مثال پایه‌ای بحث امشب قرار می‌دهیم. ما قبلن واقعن حق انتخاب نداشته‌ایم؟ یا این که توهم انتخاب بوده؟ شاید الان دامنه انتخاب ما گسترده‌تر شده و مسائلی که به وجود آمده ناشی از همین موضوع است.

محمد جواد: به نظرمن بحث در مورد انتخاب یعنی بحث درباره ی  اضطراب ناشی از انتخاب، که این بحث هم در خانواده‌های ما بسیار ریشه‌دار است. از روزی که یک جوان نتوانسته شلوارش یا خط ریشش انتخاب کند،از همان روز معلوم بوده که نمیتونه کاندیداشو انتخاب کنه. یعنی اگر درخانواده کاملن دموکرات بودیم ، موقع انتخابات این اضطراب بوجود نمی آمد.تازه  این بار که برای لامردی ها  شرایط بحرانی نیست که انتخاب بین مرگ و زندگی باشد،پس چرا اضطراب؟

احمد: اصلن قرار نیست اتفاق بدی بیافتد. ما دو سال نماینده و فرماندار نداشتیم.

حسن: اصطلاحی داریم به اسم فرهنگ جمع‌گرا و فردگرا. این اضطرابی که شما می‌بینید ناشی از فرهنگ جمع‌گرای ما هست. ما در اکثریت مواقع جمعی تصمیم می‌گیریم. منظورم تصمیم گیری بر اساس یک فرایند دموکراتیک که همه نظر بدن نیست بلکه جامعه در شمایل بزرگترها یا روسای طوایف، فرد را با خودش می‌کشونه و فرصت ابراز نظر بهش نمی‌ده.

محمد جواد: یعنی ما جسارت تک بودن را نداریم.

حسن: دقیقن. به همین خاطر است که وقتی این فرد خود را در موقعیتی می‌بیند که حمایت فکری پشت انتخابش نیست، وا می‌ماند. بنابراین در توانایی‌هایش شک می‌کند که آیا این انتخاب من بهترین و درست‌ترین بوده؟ چون در پس زمینه تجربیاتش، کنار تمام انتخاب‌هایش همیشه چند تاییدیه هم بوده. الان آن تاییدیه نیست و در نتیجه این اضطراب هم اتفاق می‌افتد.

محمد جواد: ما تایید اعمالمان را از درون خودمان نمی‌جوییم. از بیرون می‌جوییم که تایید می‌کنند یا نه؟ نمی‌گوییم بر اساس سیستم فکری من این درست است حال هر کس هر چه میخاهد بگوید. برای این که مضطرب نباشیم باید گُم در انبوه باشیم.

احمد: حالا به نظر من هم‌زمان با این حس ترس و اضطراب می‌تواند حس امیدی هم بوجود بیاید. در واقع امیدوار به این که اگر انتخاب من صحیح باشد چه اتفاقات خوشایند و مثبتی می‌تواند بیفتد. بیایید دنبال این باشیم که جنبه منفی حق انتخابمان یعنی اضطراب کم شده و جنبه مثبت آن یعنی امیدواری زیاد شود. باید چکار کنیم؟ اگر دُوز اضطرابمان از یک حدی بیشتر شد، ممکن است از انتخابمان برگردیم. چه کنیم که از انتخابمان برنگردیم؟

حسن: اصولن هر انتخابی یک مقداری اضطراب دارد، چون شما با یک موقعیت ناشناخته‌ای روبرو هستید که نمی‌دانید انتظارات شما را برآورده می‌کند یا نه؟ پس یکی از چیزهایی که کمک می‌کند تا اضطرابمان کم شود این است که تا آنجا که می شه با شناخت همه جانبه انتخاب کنیم و دیگر اینکه انتظاراتمان را واقع‌بینانه کنیم. در نتیجه، غیر واقعی دیدن یک پدیده می‌تواند ما را به شدت مضطرب کند.

محمد جواد: یعنی بپذیریم که ممکن است اشتباه هم بکنیم و این اشکالی ندارد. بین ایده‌آل و انتخاب ما فاصله‌ای هست که اگر آن را بپذیریم و در آن بازه حرکت کنیم ، کمتر دچار اضطراب می شویم.

حسن: احسنت. مثلن بپذیریم که همانطوری که آقای فلان  نکات مثبت بسیاری داشت، نکات منفی هم داشت. همانطوری که آقای  بهمان  می‌تواند بسیار موثر باشد، می‌تواند انتقاداتی هم به ایشان وارد کرد. این گونه دیدن مسائل ما راحت می‌کند. سوال احمد بسیار مهم است. تمام تلاش علاقه‌مندان به قدرت، این است که  حق انتخاب افراد را به دست بگیرند  اگر بخوام خیلی راحت بگم در حقیقت حق انتخابی وجود ندارد. در مراکز توسعه یافته این رسانه‌ها هستند که ذائقه افراد را تعیین می‌کنند و در مراکز سنتی، بزرگترها!. اکثریت افراد در موج حرکت می‌کنند و کمتر از ۵ درصد می‌دانند که حق انتخاب دارند و می دانند چگونه از آن در عمل استفاده کنند.

محمد جواد: ما در مکانیک بحث درجه آزادی داریم (Degree of freedom)که الزامن تا ۳ نیست و ممکن است بیشتر هم باشد و به تعداد عناصر سازه بستگی دارد. می‌توان برای انتخاب هم درجه آزادی تعیین کرد. همان روزی که ما بین یک چپی و یک راستی انتخاب می‌کردیم، ما از درجه آزادی ۲ برخوردار بودیم. در شرایط الان برای کسانی که با این دو کاندید همفکر و هم جناح هستند ، شرایط انتخاب واقعی تری مهیا شده ، همیشه بین صفر و یک باید انتخاب می کرده اند، حالا بین دو تا یک  بنا براین دچار اضطراب شده اند.   در همین شرایط امروز اصلن درجه آزادی برای اصلاح طلبان صفر است.

احمد: بله یک سری افراد کاندیداشون نیومده، یک سری کاندیداشون تایید صلاحیت نشده، یک سری تکلیف کاندیداشون مشخص نیست، یک سری انتخاب شرطی دارند یعنی میگن اگه فلانی برگشت ما هم به اون رای میدیم و بعضی‌های دیگه که اصلن هیچ اضطرابی ندارند.

حسن: من فکر می‌کنم تا اینجای بحث مشخص شد که سه عامل  روی حق انتخاب اثر داره. یکی وجود گزینه های مختلف در زمینه ای که شما قراره چیزی را انتخاب کنی، عامل دوم این‌که شما چقدر به اطلاعات واقعی و سالم دسترسی دارید که کانالیزه نشده باشه یا چند منبع موثق در اختیارت هست  که بتونی یکی از گزینه ها را انتخاب کنی و عامل سوم   امکان استفاده از حقت و دست زدن به انتخاب درعمل  است. به عبارت بهتر، هرگونه انتخاب واقعی، به نحوی غیرقابل اجتناب با آزادی پیوند خورده.

احمد: یک پله نزدیکتر شویم. اگه قرار بر این است که در شرایط کنونی درجه آزادی ما (منظور جامعه ماست) کمی بیشتر شده باشد، پس چرا در تعداد زیادی از خانواده‌ها یک حالت پنجاه پنجاهی وجود دارد؟ این مسئله تا اونجایی که من دیدم شرایطی شبیه تفرقه بوجود آمده.

محمد جواد: دقیقن. چون منم نمونه‌اش رو در کهوردان دیده‌ام.

احمد: سوال منم اینه که آیا ارزششو داره که با یک پله آزادی بیشتر در حق انتخاب چنین شرایطی پیش بیاید؟

محمد جواد: بذار حرفمون رو تصحیح کنیم. ما داریم در مورد اضطراب در بخش عمده‌ای از مردم لامرد صحبت می‌کنیم. موضوع صحبت  ما مردم مُهر یا اشکنان نیستند. ما با یک پدیده جدید مواجه شدیم که میتونه مثل یک مشکل باشه. چون واقعن دو به دو شدن و دهن به دهن شدن و تفرقه یک اتفاق بد است، ولو ناشی از یک فرآیند مطلوب باشد .  البته به نظر من باید یک روزی ما به اینجا می رسیدیم.  در این شرایط من فقط نتیجه می‌گیرم که بسترهای لازم در جامعه ی ما  آماده نیست. حکایت ما حکایت خانه های روستایی ست که برای زلزله طراحی نشده اند ، بنابر این با یک زلزله ی دو ریشتری هم از هم می پاشند. مشکل از زلزله‌ی دو ریشتری انتخابات نیست، مشکل از ساختار روستایی جامعه ی ماست که حتا برای چنین زلزله های ساده ای هم مهندسی نشده.

حسن: من فکر می‌کنم که اتفاقن خیلی هم خوبه. به نظر من اصلن تفرقه نیست بلکه رسیدن هر کسی به جمع‌بندی‌های خودش است و این اضطراب کاملن طبیعی است و افراد در حال رشد هستند، هیچ فرایند رشدی بدون از دست رفتن تعادل، اتفاق نمی افته؛ درست مثل کودکی که تازه شروع به راه رفتن کرده چقدر باید به زمین بخوره!.

محمد جواد: آخه حسن جان اگه بسترش آماده نباشه یعنی مثلن اگه پدری با پسرش یا بالعکس سر این مسئله قهر کنه و این قهرش چند سالی طول بکشه (که سابقه هم داشته) آیا باز هم مقرون به صرفه هست؟ هر چند به نظر من باید اتفاق می‌افتاد. ما نتیجه زیبایی نگرفته‌ایم.

احمد: چیزی که من از حرفای حسن فهمیدم اینه که ته این ماجرا هر چه باشه خوبه. چون خود فرد رشد می‌کنه و در واقع رشد همزمان افراد جامعه سبب رشد کل جامعه خاهد شد. اما بحث جواد اینه که اگه یک فرد رشد کنه، الزامن فرد کناری او رشد نخاهد کرد و در واقع او پایین‌تر است. این ناهمگونی تنش ایجاد می‌کنه و همانطور که زیاد هم دیدیم افراد زیادی هستند که از ۶ ماه قبل از انتخابات تا ۳ ماه بعد از آن ارتباطاتشون کمتر و کمتر میشه در حالی که در مراسم‌ها و ماه‌های دیگر کنار هم همراه همند. آیا این آماده نبودن بستر و اون سود و هزینه‌ای که ما داریم بحث می‌کنیم ارزششو داره؟

حسن: کماکان معتقدم که ارزششو داره. من نمیدونم بستر آماده یعنی چی؟ بستر در بطن همین شرایط اجتماعی اتفاق می‌افتد. بستر آماده بوده که الان اتفاق افتاده. نقش افراد تاثیرگذار همین است. این دیدگاه که داشتن انتخابهای متفاوت، و اینکه هرکسی از حق خودش برای انتخاب، استفاده کنه نوعی تفرقه و  اختلافه  بدترین انتقادی است که میشه به این فرآیند مثبت داشت . در واقع خیلی منفی نگاه کرده‌ایم.

محمد جواد: به نظر من چه بستر آماده باشد و چه نباشد، این اتفاق افتاده. فقط زمان نشون میده که سودش بیشتره یا هزینه‌اش، اما یک سری آدم‌ها و رسانه‌ها موظف هستند به تبلیغ صحیح. اونا باید می‌گفتن که این انتخاب کشنده نیست و حتا در صورت هدایتی مدیرانه منجر به رشد جامعه هم بشه. حتا اگر همین فردا آقای ایکس کنار برود، بالاخره پدر و پسر این را چشیده‌اند که ممکن است نظرشان یکی نباشد و این می تونه باعث رشد بشه. این وسط می مونه وظیفه ی یک سری مسوولین که به جای تحقیر انتخاب مردم، شرایطی که دکتر گفت را(اطلاعات سالم و امکان اعمال انتخاب)مهیا کنند تا مردم به انتخاب سالم تری برسند . ولی بعضی متولیان مانند مربی های رزمی در مسابقات شرط بندی عمل می کنند:میخان از طرف مقابلت متنفر باشی تا اونا بازی رو ببرن! متاسفانه این رفتار در انتخابات‌های ما وجود داره. حالا بعضی ها موندن امسال چه طور این فرایند رو فعال کنند؟ چه تفی بندازن که سر بالا نباشه!

حسن: اتفاقن احمد جان در مورد آخرین مطلبی که نوشتی میخاستم مطلبی بنویسم به اسم کاش  این چنین بود برادر، ولی به علت‌هایی که با هم صحبت می‌کنیم پشیمون شدم. می خواستم بنویسم با این مضمون که چی می‌شد از همون روز اول انتخابات، از همون سی سال پیش کسانی مثل تو بودند که می‌گفتند چرا ما نبایدکاری کنیم که تنفر رو بیشتر کنه. ولی متاسفانه کسانی بودند که ناآگاهانه بذر کینه و نفرت را در جامعه ی ما پاشیدند.

محمد جواد: به عبارتی کاش ته خورجین رفاقت، حرمتی مونده باشه.

احمد: خب حالا جلوتر بریم. آیا حضور افراد مستقل سبب این حق انتخاب شده و در اصل چون این افراد به خودشون این حق رو دادن که در مقابل افراد بزرگ سیاسی قد عَلَم کنند پس ما هم احساس می‌کنیم که حق انتخاب داریم یا این که اصلن این فرآیند کاملن طبیعی و خود بخود است و دلیل خاصی ندارد؟ آیا حضور یک کاندیدای خاص سبب این مسئله شده؟

محمد جواد: آره. گذر زمان ما رو به اینجا نرسونده که اگه اینطور بود اضطرابی وجود نداشت. این اتفاق حضور هم زمان بود که ما رو به اینجا رسوند.

حسن: ببین ما اومدیم اینجا شانار. ۲۰ تا انتخاب داریم: آب انار، بستنی انار، فالوده انار، یخ در بهشت انار و ….. اما همه اینا مربوط به اناره.

محمد جواد: راست میگه شرایط الان انتخابات مثل همین شانار خودمونه. اول و آخرش همون اناره. هر انتخابی یک درجه محدودیت داره.

احمد: اتفاقن ما در فیزیک هم علاوه بر درجه آزادی به همین محدودیت‌ها و قیدها خیلی نگاه می‌کنیم و برامون مهمه که چندتا قید داریم و با توجه به اونا لاگرانژی یا هامیلتونی می‌نویسیم. من فکر می‌کنم حتا همین قید هم حق انتخاب بیاره. اگر داریم به دید مثبت نگاه می‌کنیم، به قید هم به دید مثبت نگاه کنیم چون درجه آزادی بی‌نهایت هم خوب نیست.

محمد جواد: به زبانی دیگه قید، زمینه ساز انتخابه

حسن: همین که  یک جبهه یک‌دست، مثل اصولگرایی، الان با یک  تنوع تاریخی روبرو شده، خیلی مهمه. چرا؟ چون داره به فراتر از خودش رشد میکنه. داره از یک مجموعه یک‌دست دنباله‌رو، میرسه به یک مجموعه که یک نفر پیدا شده و میگه آقا بر اساس همون معیارهایی که شما دارید من الان باید جای فلانی باشم و این خیلی مهمه. این فرد سبب رشد خیلی‌ها خاهد شد.

محمد جواد: طرف میدونه بعدن با چی مواجه خاهد شد. میدونه که داره خلاف جهت آب شنا میکنه و در واقع پشت کردن به یک انتخاب دیگه بوده که یک نوع شهامته. فقط یه جمله قشنگی این آخر بگم: قطار خارج از ریل درجه آزادیش بالاست ولی بعیده به جایی برسه.

نگاه‌ها به سمت محمد جواد می‌چرخد تا دستی به جیب فرو ببرد و مُمد حیات شانار شود.

انتخاب مبارک

بهمن ۲۹ام, ۱۳۹۰

 «رأی الرجل میزان عقله؛ نظر یک فرد میزان عقل اوست» امام علی (ع)

انتخاب و انتخابات چیزی نیست جز ایجاد نظامی در میان مردم برای امانت سپاری سلسله عوامل مدیریت برای امور همان مردم در جامعه . این انتخاب که با رأی مردم از میان همان مردم جوشش میگیرد باز چیزی نیست جز اینکه همان مردم کسی را که دارای خصوصیات و خصلتهای برجسته تر و در عین حال قوی تر و با انگیزه تر و نهایتا مؤمن تر و امتحان پس داده تر در کوران همزیستی با همان مردم است، به انتخاب میگیرند و امانتی را بدو میسپارند و اعتماد میکنند که او تاکنون امانتدارتر بوده است و او نیز این شرط اعتماد را قول میدهد که بجا آرد و مسئولیت و دوران پر افت و خیز آنرا به پشیزی ارزش دنیای دون و پست نفروشد و دین و دنیای خود و شرط اعتماد مردم را فدای آب بینی بزی نکند . در همین راستا از کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام برای این امر نغزتر و کاملتر ندیدم  فلذا بدون هیچ تفسیری ذیلا چندی از کلام امیر (ع) را برای انتخاب مردم در انتخابات پیش رو یادآوری مینمایم:

امام علی (ع):

ای امت پیامبر(ص) و ای مالک  :

” بدان افراد شایسته و باصلاحیت را با آنچه خداوند بر زبان بندگانش جاری می سازد می توان سراغ گرفت”.

و در این مسیر و راستا میفرمایند : «مَنْ شاوَرَ ذَوی الْبابَ دُلَّ علی الصّوابِ؛ هر کس با صاحبان عقل و اندیشه مشورت کند، به راه راست هدایت می شود.» – (و ندیدید کسانی را که  ره غیر رفتند چگونه مملکت اسلام را دچار معضلات غیر قابل برگشت کردند و مردم را خوار؟).

و برای اینکه مملکت آباد شود : «افراد صالح را انتخاب کن؛ زیرا آنان از نظر بصیرت، بسیار دوراندیشند».

  و  «در کارهای کارگزاران اندیشه کن… و افراد با تجربه و پاک تر را از میان آنان برگزین».

و همچنین : کارهایت را به بهترین کارگزارهایت بسپار و نامه های سری و نقشه ها و طرح های پنهان خود را در اختیار کسی بگذار که دارای اساسی ترین اصول اخلاقی باشد؛ کسانی که موقعیت و مقام آنان را سرمست و مغرور نسازد.

و   به کسانی اعتماد کن که در میان مردم خوش سابقه تر و در امانت داری معروفند و این خود بهترین دلیل است بر فرمانبرداری تو از خداوند و کسی که کار را به دست تو سپرده است.

و دیگر اینکه   در کارهای کارگزاران خود اندیشه کن… و آنها را از خانواده های صالح و پیشگام در اسلام برگزین؛ زیرا که این دسته از نظر اخلاقی، بسیار گرامی و از نظر شرف و آبرو بسیار شایسته هستند.

و بدان :  «کسی مستحق آقایی و بزرگی قوم است که چیزهای طمع انگیز او را به طمع نیاندازد»

و «آدمی بزرگ و نماینده اجتماع خود نمی شود، مگر اینکه برایش فرق نکند چه لباسی می پوشد».

 و  –  «خدا را، خدا را، در مورد طبقه پایین، آنها را که راه چاره ندارند؛ یعنی مستمندان و نیازمندان و از کار افتادگان. در این طبقه هم کسانی هستند که دست سؤال دارند و هم افرادی که باید به آنها بدون درخواست بخشش کرد. بنابراین، بر آنچه خداوند در مورد آنان به تو دستور داده است، عمل کن».

آهای مردم « برترین فرد در نزد خود را برای حکمرانی بین خود برگزینید؛ از کسانی که مراجعه فراوان آنها را در تنگنا قرار ندهد و برخورد مخالفان با یکدیگر، او را به خشم و کج خلقی وا ندارد و در اشتباهاتش پافشاری نکند و بازگشت به حق هنگامی که بر آنها روشن شد بر او سخت نباشد».

و او ( علی(ع)) که افضل خلقت است و دارای بالاترین مدارج عالم و رده ء حکومتی است با خود و دنیا زمزمه میکرد و میگفت و مینمود که :

« یَا دُنْیَا یَا دُنْیَا أَ بِی تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَیَّ تَشَوَّقْتِ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ غُرِّی غَیْرِی لَا حَاجَهَ لِی فِیکِ قَدْ بَتَتُّکِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَهَ لِی فِیهَا فَعُمُرُکِ قَصِیرٌ وَ خَطَرُکِ یَسِیرٌ وَ أَمَلُکِ حَقِیرٌ آهِ آهِ مِنْ قِلَّهِ الزَّادِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ وَحْشَهِ الطَّرِیقِ وَ عِظَمِ الْمَوْرِدِ»

«اى دنیا ای دنیای پست! آیا خودت را بر شخصى مانند من عرضه میدارى یا نسبت به من اظهار علاقه میکنى؟ هیهات! هیهات! برو غیر از مرا فریب ده؛ من هیچ نیازى به تو ندارم. من تو را سه مرتبه طلاق داده‏ ام که بعد از آن دیگر، رجوع جایز نیست. عمر تو کوتاه است و ارزشت کم و امید داشتن به تو تنها ذلت است و خوارى. آه! آه! از کمى زاد و توشه و دورى سفر و تنهایی و وحشت راه و عظمت آنچه بر ما وارد خواهد شد».

از دید امیر(ع)نامزد در یک کلام باید:

۱ – برخوردار از شعور و آینده نگری باشد ۲ –  تعهد و تجربه داشته باشد ۳ – پرهیزکار باشد

 ۴ – امانت دار باشد ۵ – حسن سابقه و اصالت خانوادگی داشته باشد ۶ – ساده زیستی داشته باشد  ۷ – خدمت به محرومان در پوست و استخوان و جانش ریشه دوانده باشد ۸ – برخوردار از سعه صدر باشد .

- علاوه بر نامزد که باید دارای خصائل فوق باشد ، مؤدیان و دست اندرکاران امور نیز طرف حرف و صحبت و حکم امیر(ع) هستند و باید تلاش و از خود گذشتگیی داشته باشند که بتوانند در ایجاد فضائی مطمئن در حفظ و صیانت از آراء مردم  شرط امانتداری و درستکاری در اعتمادی که به آنان شده است را رعایت و ضمن حفظ دین و دنیا و آخرت خویش ، در روز جزاء نیز حداقل شرمنده خود نشوند حالا خدا جل و علی و پیامبر(ص) نیز جای خود .

همه حواسمان باشد که دین مبین و حنیف ما بهیچوجه ممکن تأیید نمی نماید که هدف وسیله را توجیه میکند که این جمله و اعتقاد کلا مال ادیان الهی و مؤمنین نیست که نیست  .

یا علی :   ماه بی گفتن چو باشد رهنما *** چون بگوید شد ضیا اندر ضیا

چون تو بابی آن مدینه‌ی علم را *** چون شعاعی آفتاب حلم را

باز باش ای باب بر جویای باب *** تا رسد از تو قشور اندر لباب

باز باش ای باب رحمت تا ابد *** بارگاه ما له کفوا احد

هر هوا و ذره‌ای خود منظریست *** نا گشاده کی گود کانجا دریست

تا بنگشاید دری را دیدبان *** در درون هرگز نجنبد این گمان

چون گشاده شد دری حیران شود *** مرغ اومید و طمع پران شود

غافلی ناگه به ویران گنج یافت *** سوی هر ویران از آن پس می‌شتافت

تا ز درویشی نیابی تو گهر *** کی گهر جویی ز درویشی دگر

سالها گر ظن دود با پای خویش *** نگذرد ز اشکاف بینیهای خویش

تا ببینی نایدت از غیب بو *** غیر بینی هیچ می‌بینی بگو – مولوی علیه الرحمه

ختم کلام  کلامی  از پیامبراکرم (ص) در مورد کسی که مسئولیت میپذیرد:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «سید القوم خادمهم؛

«بزرگ اجتماع خدمت گزار آنان است.»              بزرگ باشید – یا حق


سلام آقای سیزده اسفند!

بهمن ۲۹ام, ۱۳۹۰

سلام به همه ی نازنین تراکمه نشین ها: از دات کام بگیر بیا تا دات نت!
دلم برای همه تان تنگ شده بود و این دل تنگی هم به قول فلاسفه دچار ” معنا ” یی شده بود: بعضی از هم نشبنان تراکمه ای را در عالم واقع – کوچه و بازار- هم که می دیدم ، باز آن شوق دیدار به جای خود بود که بود! انگار که دلتنگی هم به به دو شق جسمانی و معنایی تقسیم بندی شده بود و رفع هر کدام ، شیوه ی خود را داشت.
از دیگر سو ، این ایام مفارقت باعث شد انبوه انسان های متفاوتی را دیدم که خبر از آخرین وضعیت سایت می گرفتند، انسان های محترمی که هیچگاه به ذهن من نمی رسید ایشان نیز علاقه مند به فضای مجازی باشند،از خانم محترمی که در دبیرخانه ی فلان نهاد کار می کند تا فلان آقای رییس بازنشست شده.این اظهار محبت ها نه محدود به سن وسال خاصی می شد و نه حتا محدود به جریان فکری خاصی.این فضا باعث شد تا این جمله در ذهنم حک شود که : ما در معرض دید چشمان تیز بینی هستیم،پس: باید که قلم را آرام تر، منطقی تر و با محبت بیشتر برصفحه بچرخانیم.بر یقین مان اصرار نورزیم و خرد طرف مقابلمان را به چالش نکشیم. ایدون باد!
و اما : سلام آقای ۱۳ اسفند!
همین ابتدا بگویم که این نوشته رو به همه ی نامزدهای محترم انتخابات مجلس در شهرستان های لامرد و مهر است و از آنجایی که قضیه ی “سونوگرافی صندوق آرا!! ” صحت ندارد ،پس هر کس می تواند از همین روزنه با نامزد خود صحبت کند.
سلام آقای سیزده اسفند!
خورشید اقبال شما صبح سیزدهم اسفند از مشرق صندوق آرا طلوع خاهد کرد و شما ملبس به لباس خدمت به مملکت در قامت یک قانون گذار و خدمت به منطقه ی خود در قامت یک حلال مشکلات و آورنده ی تسهیلات و امکانات خاهید شد. من هم به همراه چند تن از دوستان و هم فکران بر آن شدیم که دغدغه ها و مطالبات خود را با شما درمیان بگذاریم و تا شما به طور صریح و بی پرده و مکتوب با منویات و افکار ما آشنا شوید و بدانید بهای حمایت ما از شما چیست ؟
این را بدانید که اگر خورشید نمایندگی از مشرق ِ شما طلوع کرد،در صورت عدم پیگیری آرمان هایی که در نهان با شما مطرح کرده ایم و شما نیز بر آنها صحه گذاشته اید،آنگاه است که خورشید ارادت ما نیز از دیگر سو غروب خاهد کرد. ما عقد اخوتی با کسی نبسته ایم و آنجایی که ببینیم حرکتی و فکری برخلاف منافع منطقه مان در حال پدید آمدن است – مثل الان که قلم بردست وارد میدان شده ایم- آن روز نیز بی پروا ما را در مقابل خود خاهید دید. چک حمایت ما از شما نه سفید امضاست و نه بی تاریخ.
آقای سیزده اسفند!
نه شهر را بی قانونی و ارتباط سالاری فرا گرفته و نه همه ی مسوولان فعلی انسان هایی بی کفایتند و نه مشتی دزد بر ملت مسلط شده اند.نه! یک نه قاطع به هرکسی که بخاهد با سیاه نمایی اوضاع کنونی ،زحمات مسوولان را زیر سوال ببرد. یک نه محکم به هر کسی که به این شیوه ی کهنه (اما رایج) مستمسک شود و کیسه ی رای خود را پر کند اما …
اما : معایبی هست، کمی ها و کاستی هایی هست، کم کاری ها یی هست، قانون گریزی ها و رابطه سالاری هایی هست،تنگ نظری هایی هست و ما پشت سر شما راه افتاده ایم که در راه رفع این معضلات بکوشید تا چهار سال بعد شاهد باشیم که از حجم و وزن معضلات کاسته اید نه اینکه معضلات بر سر جای خود ، آدم ها و صاحب منصبان جا به جا شده باشند.ما به دنبال چهره های جدید معضل پرور نیستیم ، ما به دنبال چهره ی زیبای عدالت و مهر یم.
ما برخی از خاسته هامان را در اینجا و به صورت مکتوب با شما در میان می گذاریم که فارغ از اولویت بندی ، محتوای آنها اشترک بسیاری از ما جوانان تحصیلکرده است ،تحصیل کرده هایی که این روز ها هرکس با مهربانی و گشاده دستی لقبی به آنها می دهد: نخبه، روشنفکر ،فرهیخته و… .
یکم: تحکیم جایگاه قانون
آقای سیزده اسفند!
اولین معضلی که از شما می خاهیم در رفع آن بکوشید ، جایگاه متزلزل قانون است. اینکه بعضی مسوولین خود را برتر از قانون می دانند . ایشان قانون را تنها وسیله ای برای روشن شدن کلی مسیر می دانند و در اجزا ، قانون را کافی ندانسته و به اسم بومی سازی قانون، آن را از دور خارج می کنند.
همه می دانیم که قانون ضعیف هم بهتر از بی قانونی ست چرا که لااقل زبان مشترکی ست میان تمام آدم هایی که در زیر سقف آن قانون و به امید اجرای آن قانون روزگار می گذرانند.
فضای بی قانون فقط محل جولان امیال و خاسته های قومی ست که سوار بر امورند، آنها هستند که تمامی امکانات را آنگونه که “خود” صلاح می دانند خرج می کنند و نه آن گونه که قانون گذار در نگاهی جامع و کلان دیده است.

آن موقع است که امکانات عمومی در راستای ابقای متولیان به کار خاهد رفت و “گروکشی خدماتی” (که قبل از هر انتخابات با چشم غیر مسلح نیز قابل رویت است)آغاز می شود. در غیاب قانون است که ” کهتران” بر صدر می نشینند و بر ” مهتران” فرمان می رانند. تسویه حساب های سیاسی فقط در این فضا فرصت رشد و نمو دارد.

لطفن با فرد قانون گریز مخصوصن وقتی که قانون گریزی اش به نفع شماست طوری برخورد کنید که قانون شکنی به یک ناهنجار غیر متعارف تبدیل شود ، نه امری عادی که برای مردم .
دوم: اشتغال
آقای سیزده اسفند
شاید رصد معضل قانون گریزی نیاز به اندکی اطلاعات و کمی ارتباطات داشته باشد، اما دیدن انبوه جوانان بیکار از هر صنف: درس خانده و نخانده، متاهل و مجرد، لامردی و غیرلامردی و… نیاز به هیچ تیزبینی خاصی ندارد.
بیکاری به انحای متفاوت می تواند به آرامش جامعه آسیب برساند:
الف)جوان درس خانده ی بیکار ، انگیزه ی درس خاندن را در دیگرجوانان ازبین می برد و درس خاندن و علم اندوزی به مرور به امری عبث و بی فایده تبدیل می شود.
ب)جوان متاهل بی کار، آرامش از خانه اش رخت برمی بندد و رابطه اش با همسر و فرزند از دایره ی محبت خارج شده و تشنج جایگزین آن می شود.
ج)جوان بی کار بر اثر سرکوفت هایی که از جامعه می شنود کم کم از جمع گریزان شده و منزوی می شود.این جوان برای تخلیه ی استرس های روانی ممکن به اقسام مخدر ها و مسکر ها پناه ببرد.
بر این سیاهه می توان انبوهی دیگر افزود که این مجال ، جای آن نیست.
لذا شایسته است تمام تلاش خود را به کار ببندید ، هر لابی که می توانید انجام دهید ، به هر میزان که لازم است اصرار و ابرام به خرج دهید بلکه پروژه های بر زمین مانده به راه بیافتند و شور اشتغال در منطقه بپیچد. نشاطی که در جامعه در اثر اشتغال جوانانش خاهد پیچید، شایسته ی هر تلاشی ست.
سوم:عدالت
آقای سیزده اسفند
دغدغه ی اجرای عدالت در توزیع امکانات، تسهیلات و فرصت ها را با صدایی بلند می توان از بخش های اطراف لامرد و مهر شنید. همینکه در هر دوره مردی از علامرودشت ، گله دار ویا اشکنان برمی خیزد تا منادی آوردن امکانات و تسهیلات به آنجا باشد یعنی که این باور در مردمان بخش های اطراف وجود دارد که تا نماینده از خودشان نباشد خبری از امکانات نخاهد بود، در تصور ایشان ، عدالت  نسیمی نیست که یکسان همه را مورد نوازش قرار بدهد،، گردبادی ست که فقط در لامرد و یا مهر می پیچد.
البته منظور از پی گیری بحث عدالت ، راه اندازی بازی جدید با کلمات نیست، عدالت صدایی نیست که گوش مردم را پرکند، واقعیتی ست که ذره ذره توسط مردمان حس می شود.
چهارم : حلقه ی مشاوران ( معروف به:اتاق فکر)
آقای سیزده اسفند
اصطلاح “اتاق فکر” از آن واژه هایی ست که در اثر کثرت استعمال در مجامع تحصیل کردگان، از رنگ و رو رفته است: سال ها پیش که من بچه دبیرستانی بودم برای اولین بار این واژه را ازدهان سید محمود علوی شنیدم ، بعدها در ایام دانشجویی مرحوم حیاتی این واژه را در میان دانشجویان رونمایی کرد. این روزها نیز در جمع و انجمن هر نامزدی که بنشینی به طرفه العینی این جمله به سویت سرازیر خاهد شد: “ما در هر منطقه اتاق فکری راه خاهیم انداخت که شاکله ی تصمیمات ما در آن منطقه خاهند بود و در هر تصمیمی از مشورت آنها استفاده خاهد شد.”
ما از شما می خاهیم که دستورالعملی قابل اجرا برای استفاده از قشرتحصیل کرده در دست داشته باشید.دستورالعملی که از صبح سیزدهم اسفند راه اندازی آن کلید بخورد نه اینکه تا انتخابات بعد ، این دستورالعمل در پستوی بده بستان های سیاسی خاک بخورد.
بدیهی است با توجه به اینکه در هر موضوعی بحث کیفیت بسیار مهم است ، توقع می رود اگر به سراغ قشر تحصیل کرده می روید، سراغ بهترین ها بروید . برای یافتن بهترین ها اگر به همین معیارهای عرفی هم مراجعه کنید روزگار ما به سامان خاهد شد.
والسلام علی من التبع الهدی

«دَرد» و « سبکِ زندگی»

بهمن ۲۸ام, ۱۳۹۰

این‌روزها که به برکت حضورِ میهمانی ناخانده- آن‌هم نه بیخِ گوش- بلکه چسبیده به نخاعِ گردن، سبک جدیدی از زندگی را تجربه می‌کنم، هیچ ” چیز” به اندازه‌ی خبرهای خوش پزشکی، آن‌هم در حوزه‌ی بخش فوقانی ستون فقرات که به کَلّه منتهی می‌شود، بنده را خوشحال نمی‌کند. دنیای این‌روزهای من که به شکل عجیبی کوچک شده است در سه چیز خلاصه می‌شود: ۱- پیگیری خبرهای خوش پزشکی ۲- اَنگری بِردز. ۳- اختراع بازیهای جدید برای سرگرم کردنِ فرزند یک‌سال‌و‌هشت‌ماهه بطوری که این بازیها با شرایط فیزیکی من همخوانی کامل داشته باشد.

۱- در حوزه‌ی پزشکی؛ اولین خبر خوش را فیزیوتراپیستی به من داد که روزانه سه ساعت از وقتم را در مطبِ او و به امید بهبودی تلف می‌کنم. خبر کوتاه بود و موجز: ” بالشِ هوشمند”. او که خبر را خیلی آهسته در گوش من نجوا میکرد، گویی که دارد پرده از یک رازِ مگوی پزشکی بر می‌دارد، در وصف آن بالشِ سحرآمیز همین گفت و بس که هرشب با همسرش نزاعِ خونینی دارند که کدامیک، آن بالش کذایی را زیرِ سر بگزارند تا شبِ تیره را به سلامت به صبح برسانند. بنده هم که از شنیدن خبر و معجزه‌ای که قرار است بالشِ هوشمند بکند- انگاری تمام دنیا منهای دردهایش را درون دستانم قرار داده بودند- بجای آنکه به او متذکر شوم که تنها با تهیه یک بالش دیگر می‌توانند مشکل نزاع خانوادگی خود را برای همیشه حل کنند، تنها به گفتن دو جمله بسنده کردم: «من هم یکیش رو میخوام، هر چه قدر هم پولش باشه می‌دم”. ورزشهای معمولِ روزانه را دو تا یکی کردم تا بتوانم هر چه زودتر دوای دردم را در آغوش بگیرم. به اتاقی که در آن کارت‌خوان و ایضا کمدِ حاوی بالشها بود، راهنمایی شدم. آنقدر مشتاق بودم که هر چه سریعتر صاحب یکی از آن بالش‌های سحرآمیز شوم که در مدتی که دکتر کارتِ خرید را می‌کشید سه بار رمز کارت عابر‌بانکم را برایش تکرار کردم. چند ثانیه بعد از طریق اس ام اس خبر آمد که ششصد هزار ریال توسط پایانه‌ی خرید شماره‌ی… از حساب شما کسر شد. تقریبا برای اولین بار بود که با دیدن همچین اِس‌اِم‌اِسی احساس بدی نداشتم. غروب سرد زمستانی بود که بالش را زیر بغل زده و به سرعت از فیزیوتراپی خارج شدم تا خود را به خانه برسانم. به خانه که رسیدم در حضور اهل خانه بادی در غبغبه انداخته و نطق غرایی کردم با این مضمون: « آدم باید خرج خودش بکنه. خرج سلامتیش بکنه. پول در کیسه و خَر در بازار». تنها مشکلی که وجود داشت، این بود که هنوز سرِ شب بود و من باید تا نیمه‌شب که وقتِ استراحت شبانگاهی فرا برسد، صبر می‌کردم تا با آسودگی سر بر بالینِ جدید بگزارم. به هر ترتیبی بود زمان انتظار به سر آمد. دو ساعت زودتر از روال معمول و راس ساعت ده شب با بالش سحرآمیز راهی رخت‌خواب شدم. به امید معجزه‌ای و فردایی بهتر. بعد از حدود ۱۰ دقیقه کلنجار رفتن با بالش، طرز صحیح استفاده از آن را کشف کردم و با کوله‌باری از امید و آرزو به خواب رفتم… نیمه‌شب بود که از شدتِ درد در ناحیه‌ی گردن، کتف، قفسه سینه و دست از خواب بیدار شدم. احساس میکردم سیخی ( که با ان کباب می‌زنند) درون گردنم فرو کرده‌اند و سرِ آن را کج کرده‌، از کتف عبور داده و وارد دستانم کرده‌اند. اولین باری بود که دردی با این کیفیت و کمیت احساس میکردم. درد وارد مرحله‌ی جدیدی شده بود و رویاهای سرِِشبِ من سوار بر پشتِ اُشتری مَست ، روانه‌ی ناکجا‌اباد. تا صبح مثل مار به خود پچیدیم. روز بعد در کمال تاثر مراتب را به اطلاع فیزیوتراپیست رساندم. هر دو متفق‌القول به این نتیجه رسیدیم که مشکل از بالش نیست و مشکل از بنده‌ی حقیر است. شب بعد بالش را صد‌و هشتاد درجه چرخانده، زیر سر گذاشتم. دو ساعت از نیمه‌شب گذشته بود که بیدار شدم. آنهم با درد. احساس می‌کردم همان سیخِ دیشب‌ی را این‌بار دویست درجه سانتی‌گرادحرارت داده‌اند و با آن همان کارهای دیشبی را تکرار می‌کنند… روز بعد مراتب را به اطلاع فیزیوتراپیست رساندم. اینبار هردو متفق‌القول به این نتیجه رسیدیم که دیگر از آن بالش مطلقن استفاده نشود…

۲- ” اَنگری بِردز” که این روزها هفت-هشت ساعت وقت روزانه من را پُر میکند تبدیل به یکی از دغدغه‌های اصلی من شده است. نسخه‌های فِری ان با قابلیت نصب بر روی موبایل را دو-سه بار دوره کرده‌‌ام. تمام تلاشم این است که تنها با یک پرتابِ حساب‌شده سازه‌ها را تخریب کنم و تمامی امتیاز ها را گرفته و با ‌دست آوردن سه ستاره، قفل مراحل بعدی را باز کنم، گر چه با یک ستاره هم می‌توان راهی مراحل بعدی شد!. نسخه‌های پولی آن هم به برکتِ تلاش دوستان همین روزها روی گوشی‌م نصب خواهد شد تا در دنیای‌ جدیدم کمُ و کسری نداشته باشم… همکارانم هم که در محل کار و بر روی پی‌سی‌ها ” انگری بِردز” را لوله کرده‌اند گزارش کار خود را شبانه به من ارائه می‌دهند تا با هم‌فکری همدیگر، یافته‌هایمان در مورد ضعیفترین بخش سازه‌ها، جهت هدف‌گیری بهینه و کسب بیشترین امتیازها، به اشتراک بگذاریم. کار سختی‌ست ولی شدنی‌ست… لذتی که در ” اَنگری بِردز” است بنظرم حتی در خوانش مطالبِ تارنمای فخیمه‌ی”نخلِ جنوب” هم نیست!.

۳- سرگرم کردن بچه‌ای که حرفِ حساب حالی‌ش نیست هم کارِ آسانی نیست. خیلی باید ذهن خلاقی داشته باشید تا بتوانید در حالی که طاق‌باز یا همان ” دِلَّ بالا” خوابیده‌اید بازی‌ای را اختراع کنید که در حالی که گردن و بازوی شما بی‌حرکت است، در عین حال سرگرمی اختراعی به اندازه‌ی کافی برای بچه هیجان‌انگیز و ماجراجویانه باشد. وقتی پاهای خود را جمع کنید از زانو تا بیخ ران می‌شود سرسره‌ای که شیب ان به سمت شکم است. در ادامه شکم شما میشود زین اسبی که کافی است با یک دست به گرده‌ی آن زده شود تا صدای شیهه‌ی اسب در فضای اتاق بپیچد و سوارِ ان با هیجان بر روی زین اسب بالا و پایین بپرد و بخندد. این اسب در ادامه وقتی طفل کشان‌کشان خود را از روی شکم به روی قفسه‌ی سینه‌ برساند، تبدیل می‌شود به قطاری که هم فرمان دارد و هم بوق. فرمان‌ش دو گوشِ گَلَیمی‌ست و سوتِ آن یک دماغِِ گُلَتی… شاید این سه بازی ترکیبی را قبلا جدا‌جدا دیده باشید ولی ترکیب و توالی آن قطعا انقلابی در بازی‌های غیر رایانه‌ایست که برای اولین بار در دنیای اینترتیمنت اتفاق می‌افتد.

پیـرمرد و دریـا

بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۰

«چشاش مثِ آسمونه ، رنگِ رنگِ دریاس . اسمش اگه غیر از این بود ، بهش نمی اومد . یه تیکه جواهره . انگار خدا ظهر جمعه آفریدتش . خوب استراحتشو کرده ، ناهارشو خورده بعد رو حوصله تراشیدتش ! عین فرشته ها می مونه . خدا نصیب کنه ..». اینها را منشیم در وصف دختری می گفت که صبح دستبند زده از کلاتتری پایین گردنه آورده بودند. دخترک شُک زده بود. آنقدر ترسیده بود که یارای حرف زدن هم نداشت .عین ماتَک زده ها به گوشه ای خیره بود.. گفتم منشیم ــ که زن جا افتاده ای بود ــ کنارش بنشیند و آرامش کند ..

اتهامش صدور چک بلا محل بود ، آنهم نه یک میلیون و دو میلیون . دوازده میلیون تومان که به پول آن زمان ـ سال ۸۱ ـ خیلی می شد . ( از برکات تورم یکی همین است که آرزوهای گذشته مان پول ، توجیبی فردایمان می شود! )

نمی خورد اهل سوداگری و معامله باشد . صدایش زدم . با همان دستبند آمد . به سرباز مراقبش گفتم دستبندش را باز کند و خودش بیرون برود . سرباز با اکراه دستورم را انجام داد. آرام پرسیدم : می دونی چیکار کردی . اینهمه چک؟ آخه چرا؟

سوالم را با هق هق گریه جواب داد . منشی ام آماده ، لیوان آبی به دستش داد. لبش را که کمی تر کرد ، میان هق هق گریه هاش دستگیرم شد :

دخترک در یک کارگاه کوچک تریکوبافی کارگری می کند ،ضمن آنکه تنها نان آور خانواده هم هست ؛ مادر علیل و خواهر کوچکترش . پدرش که راننده کامیون بوده سالها پیش در تصادفی کشته می شود . مجبور می شوند دارو ندارشان را بفروشند تا خسارت صاحب کامیون را بپردازند . از پدر فقط نام فامیل برایشان باقی می ماند و بس .

چند روز پیش به دریا اطلاع می دهند که مادرش مریض و بیهوش شده است . صاحب کارگاه ــ که گویا مترصد چنین فرصتی بوده ــ می شود ژان وال ژان و کارهای بیمارستان را به عهده می گیرد . به اصرار مرد نیکوکار ! برای یک عمل ساده که در هر بیمارستان دولتی انجام می شود ، مادرش را بیمارستان خصوصی می برند . موقع تسویه حساب مردک با پرداخت هزینه بیمارستان کاری می کند که دریا از خجالت آب شود . بعد برای اینکه به دریا لطف کند و از این شرمندگی نجاتش دهد ! پیشنهاد می کند دریا معادل هزینه بیمارستان را جلوی دیگران به او چک بدهد تا اطرافیان فکری نکنند و البته می گوید این چکها کاغذ پاره ! است برای بستن دهن مردم و هرگز وصول نمی شود.

فردا صبحش ــ که امروز باشد ــ ژان وال ژان با چکهای برگشتی و مأمور سراغ دریا می رود .

پرسیدم صاحب کارت الان کجاست ؟ با اشاره ی سر به پیرمردی که بیرون اتاق، گوشه نیمکت چرت می زد اشاره کرد . دقت کردم . شیرین ٨٠ سال را داشت . بند کفن بیشتر لازم داشت تا کراواتی که مثل دم زبان بسته از گردنش آویزان بود . گوشه ی دهنش کف جمع شده بود و داشت در عالم هپروت سیر می کرد . به سرباز گفتم شاکی را صدا بزند . بجایش وکیلی فکلی تعظیم بلند بالایی کرد و وارد شد ..

تلاشهایم فایده ای نداشت. پیرمرد حتی حاضر نشد با من همکلام شود. وکیلش هم با همان چشمها و خنده ی شیطانی هی مرتب تکرار می کرد : شرط حاج آقا ! رو انجام بده رضایت می ده.

شرط حاج آقا این بود که دریا یک شب به خانه اش بیاید بی هیچ همراه و محافظی ..

شب حتی نمی توانستم یک لحظه بنشینم . مرتب طول و عرض آپارتمان کوچکم را قدم می زدم . از حرص بود ، از خشم بود یا از حسادت ، نمی دانم .

شش صبح با چشمانی پف آلود و قیافه ای دمغ ، عین ماتم زده ها منتظر شروع ساعت اداری و پایان ماجرا بودم . ساعت ٣٠ : ٨ انتظار پایان یافت . وکیل مدافع شیطان ، نامه رضایتش را روی میزم گذاشت و دریا پای نامه ی آزادیش را امضاء کرد . دریا جسمی شده بود بی روح با نگاهی که به هیچ جا نبود . انگار داشت جایی را نگاه می کرد که ما نمی دیدیم . گوشه صورتش زخمی و خراشیده بود . منشیَم که زیر بغل دریا را گرفته بود ، آهسته نجوا کرد : صورتشو ببینید . جای ناخن آدم نیست . انگار جونور درنده ای چنگش زده..

پرونده را که بستم حال خوشی نداشتم . حس می کردم بی عرضه ترین موجود روی زمین هستم .

پیامک از دیار باقی

بهمن ۲۷ام, ۱۳۹۰

دیروز پیامکی به گوشی ام رسید با این مضمون : ” ۳درخواست اصلی شما از نماینده آینده چیه ؟کلی گویی نباشه بهتره” ظاهر سوال بسیار ساده است اما من که از دیروز تا حالا نتونستن جواب مناسب و کاملی برای اون ارائه دهم. نه اینکه جواب نداشته باشم ، جوابها زیاد بود، مثل : قانون گرایی ، عدالت محوری ، اشتغالزایی ، توسعه متوازن و… ولی قسمت دوم پیامک کارم را سخت کرد: “کلی گویی نباشه بهتره” و این یعنی اول بدانیم واقعاً اولویت های ما چیست ،چه میخواهیم و خود را ازقید حرف های کلیشه ای رها سازیم ، و درمرحله بعد مطمئن باشیم که خواسته ما در حیطه اختیارات ووظایف نماینده مردم درمجلس باشد.
به راستی اگه ساعتی با خود بیاندیشیم که خواسته های اصلی ما از نماینده آینده چیه ، پاسخ ما و بررسی شخصیت ، سوابق ،زمینه تخصصی ، برنامه ها و حلقه فکری هر کدام از کاندیداها چراغی برای انتخاب فرد اصلح از بین بزرگوارانی است که خود را بر مردم عرضه نموده اند.

ره قلندر

بهمن ۲۵ام, ۱۳۹۰

سلام

هیچ مطلبی را بالاتر از شعر پر مغز و با مسمای عراقی ندیدم که به تراکمه . نت خوشآمد گویم ( ز مسمی کس نخواهد یافت هرگز ذره ای  –   گر بتو اسمی رسد واجب شود شکرانه ای ). آقا مجید مطالبی را گفته اند که خوب است گرچه کامل نیست و همچنان لازم است در سمت و سوی هایی بس بیشتر در راستای تجربه ، تدبیر ، تقیه و سیاست ذاتی و عملی  همت بیشتری را بکار برد تا بتوان مسیر یابی کرد و از مسیر به اهداف مسیر دست یافت    اما هرچه بتوانیم از قانون گریزی و خدشه به قانون دوری کنیم بهتر و بهترازآن خواهد بود .

از آنجا که قانون و قانونمندی و قانون مداری از اصول و ریشه و قاعده خدشه ناپذیر این سایت است باید توجه داشت که در مسیر آن حرکت و قوت بخشید حال ممکن است تفسیر ما از قانون تفسیری علی وار علیه السلام باشد یا نعوذ بالله تفسیری عمر و عاص مند ولی برای تبلیغ و عملی نمودن و پیشبرد منویات مولا حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در احترام به جامعهء ممکن  و ماندن در متن و مسیر جامعه شیعی ضرورت دارد که هر عنایت یا جسارت یا مشقتی را بجان خرید تا هیچوقت جدائی ما از جامعه و جامعه از ما همچون جدایی پذیری(ناپذیری) دین از سیاست انشاءالله اتفاق نیفتد .

چرا ؟  زیرا ایجاد تعامل که خود از مقابله ، تحرک ، نقد ، انتقاد ، مسالمت و فوریت بخشی به رساندن مطالب و امور به منشأ ذاتی افضل خلقت در عالم است ، هنری است که شایسته ما مینماید که در طیف آن تحملی بس فراتر از تحمل عمومی داشته و در مسیر و حرکت  از سنگلاخها با تدبیری علی وار عبور و مرور کنیم . شایسته است همه در آبادی دین و دیانت(اسلام عزیز) و مذهب و سیاست و مملکت داری و افتخارآفرینی کشور و استان(فارس) و شهرستان(لامرد و مهر)همه دست در دست یکدیگر با شعار و شعور واحد در وحدت کلمه و کلمه وحدت ، تلاشی وافر و پربرکت داشته  و نهایت تلاش را در جلوگیری از گزند این مقولات بعمل آوریم. آخر ، ره قلندر است این  .

پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی

که دراز و دور دیدم ره زهد و پارسایی

پسرا، می مغانه دهی ار حریف مایی

که نماند بیش ما را سر زهد و پارسایی

قدحی می مغانه به من آر، تا بنوشم

که دگر نماند ما را سر توبهٔ ریایی

می صاف اگر نباشد، به من آر درد تیره

که ز درد تیره یابد دل و دیده روشنایی

کم خانقه گرفتم، سر مصلحی ندارم

قدح شراب پر کن، به من آر، چند پایی؟

نه ره و نه رسم دارم، نه دل و نه دین، نه دنیا

منم و حریف و کنجی و نوای بی‌نوایی

نیم اهل زهد و توبه به من آر ساغر می

که به صدق توبه کردم ز عبادت ریایی

تو مرا شراب در ده، که ز زهد تو به کردم

ز صلاح چون ندیدم جز لاف و خودنمایی

ز غم زمانه ما را برهان ز می زمانی

که نیافت جز به می کس ز غم زمان رهایی

چو ز باده مست گشتم، چه کلیسیا، چه کعبه؟

چو به ترک خود بگفتم، چه وصال و چه جدایی؟

به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم همه یافتم دغایی

چو شکست توبهٔ من، مشکن تو عهد، باری

به من شکسته دل گو که: چگونه‌ای؟ کجایی؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی، که درون خانه آیی؟

در دیر می‌زدم من، ز درون صدا بر آمد

که: درآی، ای عراقی، که تو خود حریف مایی

پسـرک یـتیـم

بهمن ۲۵ام, ۱۳۹۰

دیر  به سر کار رسیده بودم . صبحانه نخورده و گرسنه. کیکی ـ که  در کشوی میزم برای روز مبادا بود ـ  حریصانه برداشتم . درب اتاقم زده شد و نشد ، زنی ژنده پوش  به همراه پسری کوچک وارد شدند . بیش از همه چهره ی رنگ پریده و لبهای خشکیده پسرک نگاهم را جلب کرد تا لباسهای نامناسب و نازک مادرش در سرمای سوزان زمستان…

 زن بیچاره صیغه مرد میانسالی شده بود که حالا با سه بچه ی صغیر روی دستش او را تنها گذاشته بود . بعد از فوت مَرد ـ که گویا کارگر معدن ذغال بوده و از مرص سل مُرده بود ـ دختر اول شوهرش از زن اولش همان دارو ندار اندک مرد را هم برده بود به ارث. حالا هیچ نداشتند، حتی شناسنامه . به لطف شهرداری ! در یکی از توالتهای عمومی زندگی می کردند. آمده بود بپرسد دردش را چطور چاره کند..

    پسرک نگاه هراسانش را هنوز به من دوخته بود. او را به سمت خود خواندم تا به خیال ـ البته خام ـ خودم محبتی کرده باشم. یادم به کیک افتاد. به سمتش گرفتم و گفتم : مال تو . در کیک را باز کردم .بوی آن کمی پیچید. پسرک ۴ ساله آب دهانش را قورت داد و با ولع پرسید : این چیه ؟ خوردنیه؟!

 مادرش بهت و واماندگیم را چاره کرد : تا حالا کیک نخورده. لبخند زورکیش تلخ بود.

گفتم مال توئه، بخورش . برای تو خریدم. پسرک که تقریباً روی زانویم نشته بود سرش را برگرداند و با خوشحالی پرسید : مگه می دونستی که من و مامانی میایم اینجا؟ صدایم را مثل خودش بچه گانه کردم و گفتم : نه عزیزم. عجب جواب احمقانه ای ! پسرک لبهایش راجمع کرد ، خودش را از من کند و در حالی که به سمت مادرش می رفت گفت : تو که نمی دونستی من میام پس برای من نخریدیش .بده به همونی که براش خریدی …

خود مقایسه کنید : بلندی طبع این پسر بچه ی یتیم را و فرومایگی عده ای دیگر را!

«ت»؛ مثل تراکمه مثل تحریم مثل تاوان

بهمن ۲۴ام, ۱۳۹۰

«ت» چهارمین حرف الفبای پارسی و سومین حرف الفبای تازی است (دهخدا)؛ مثل «تراکمه»، مثل «تحریم»، مثل «تاوان».

ت مثل تراکمه

تارنمای تراکمه.کام دو هفته ای است که دُچار حبس خانگی شده است؛ تلاشها برای خلاصی آن ادامه دارد و مدیر تراکمه به احترامِ قانون، آن را از حالت فعّال خارج نموده است. عصر ۲۲ بهمن  تراکمه.نت راه اندازی شد و باز هم به احترام همان قانون، محتوای قبلی .کام به این تارنما منتقل نشده است تا مشکلی از لحاظ عدم رعایت قانون پیش نیاید و اثبات شود که مدیریت تراکمه و نویسندگان آن برای قانون ارزش قائلند. البته فیلترینگِ تراکمه.کام سؤالات زیادی را در ذهن همه تراکمه‌ای‌ها (با هر داتی که باشد!) ایجاد کرده:

فیلترینگ به چه دلیل (یا دلایلی)؟! و توسط چه کسی (یا کسانی)؟! و چرا در چنین زمانی (نزدیک به انتخابات)؟! …

حدس‌های مختلفی زده می شود ولی بهتر است اجازه دهیم تراکمه.کام رفع فیلترینگ شود؛ بعد از آن مدیر تراکمه به سؤالاتی از این دست جواب خواهد داد. فعلا! بگذریم.

تراکمه حدودا چهارسال قبل با شعارِ «همه بگوییم، همه بشنویم» پا به عرصه گذاشت تا مصداقی از آیه شریفه «الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ (زمر، ۱۸)؛ به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترینِ آن را پیروى مى‏کنند اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندانند» باشد. اهمیت گفت و گو و شنیدن نظرات مختلف و مخالف، اعتقادی است که اهمیت آن، توسط بزرگ مردی هم چون شهید مطهری به دفعات تکرار می شد و وی خود به آن التزام کامل داشت. (جدیدترین مقاله حجت الاسلام محمدمطهری)

تراکمه به هیچ جناح یا جریان سیاسی و یا ستاد نامزدِ خاصی وابسته نیست و آرمان خود را بالاتر از دعواهای سیاسی و موقّتی می داند. تراکمه منحصر به هیچ بخشی از دو شهرستان لامِرد و مُهر نیست و از نوشته ها و نظرات تمامی شهروندان استقبال می کند. تراکمه فضایی است برای انتشار دیدگاه‌های هر شهروندی که دلسوزانه در پیِ رسیدن به فردایی بهتر است. اعتقاد به اصول قانون اساسی برای نوشتن در تراکمه الزامی است وگرنه اختلاف در فروع و سلایق، امری پذیرفته شده است.

ت مثل تحریم

ماه‌ها قبل از این‌که فیلتر «شویم» تراکمه توسط تعدادی از مسئولین و بزرگان لامرد که آنها را جریان حاکم لامرد خوانده بودم، «تحریم» شده بود. آنها رسماً در جلسه سال قبل در طبقه فوقانیِ شورای شهر، خواستار تحریم تراکمه شده بودند. این در حالی است که سال قبلش، فرمانداریِ لامرد در روز خبرنگار از تراکمه تقدیر کرده بود و همواره و حتی اکنون نیز نظرات و یادداشت های دوستان آنها در تراکمه منتشر می شود. اما هنوز صدای تراکمه‌ستیزی در فضای مجازی و در محافل این دوستان، به رسایی شنیده می‌شود. دوستان جریان حاکم لامرد خود بهتر می‌دانند که این تحریم در حقیقت تحریمِ تراکمه نیست؛ بلکه محروم کردنِ خود از یک فضای مجازی و مستقل برای ابراز دیدگاه هاست. مخصوصاً که در روایات بهترین دوست را کسی معرفی می کنند که عیب های ما را گوشزد کند و تارنمای تراکمه در بدترین حالت یک منتقد دلسوز برای جریان حاکم بوده است.

ت مثل تاوان

تراکمه از دید دوستانِ جریان حاکم گناهکار است و هر گناهکاری باید تاوان بدهد. اکنون سوال اصلی این است که تراکمه تاوان چه گناهی را پس می دهد؟

نمی دانم جواب دوستان چیست؛ ولی به عنوان یکی از نویسندگان تراکمه، معتقدم تراکمه تاوانِ آرمان هایش را می دهد. آرمانهایی که هر کدام به تنهایی ارزش زیادی دارند:

آرمان استقلال: اینکه وابسته به هیچ جا نباشیم و تنها در سایه قانون هر آنچه را که حق است، بیان کنیم.

آرمان دیگرخواهی: اینکه فقط به فکر منافع خود نباشیم و با فردگرایی مبارزه کرده و پیشرفت را در سایه عدالت مطالبه کنیم.

آرمان نقد دلسوزانه: اینکه نقد و ابراز نظرات مخالف موجب پیشرفت می‌شود؛ هر کسی حق دارد اظهار نظر کند و اصولاً در نظام اسلامی، مردم از نقد مسئولین واهمه ای به خود راه نمی دهند و مسئولین نیز از نقدها استقبال می کنند.

آرمان جوان گرایی: اینکه جوان و جوانی را باور داریم و او را یک انسان خام نمی دانیم

ووو

 اصولاً آرمان‌گرا کسی است که برای رسیدن به آرمانش «هزینه» بدهد. آرمان من هم چون پرنده ای افسانه ای است که در آسمان خیالم، سعادت را به من نوید می‌دهد. من برای رسیدن به آرمانی که به آن دُچار شده‌ام؛ جان خواهم داد.

استراتژی نگاه به جنوب

بهمن ۲۳ام, ۱۳۹۰

به فرهنگمان که می نگریم ، به گویشمان و به رسم و رسوماتمان ، شباهت های بسیاری با مردمان جنوب بالاخص بوشهر دارد تا با مردمان مرکز استانمان شیراز. حدود یک ماه پیش با صحبتی که با یکی از دوستان همشهری در عسلویه داشتم ،( به علت بعضی از محدودیت ها ایشان علی رغم اینکه در این سایت نویسنده هستند از بنده خواستند تا مطلب را منتشر کنم) پیشنهادی دادند که مطرح نمودن آن در این وبسایت خالی از لطف نیست. پیشنهاد ایشان این بود که ما به جای فکر کردن به اینکه شهرستانی از استان فارس باشیم بیاییم تلاش کنیم شهرستانی از استان بوشهر باشیم هرچند ابتدا این پیشنهاد با مخالفت بنده همراه بود ولی با شنیدن نظرات ایشان در مورد مزایای این طرح به عنوان یک فرد موافق تغییر موضع دادم. شاید شما نیز مثل بنده در ابتدا با این طرح مخالفت کنید ولی نظرات شما در صورتی که به گوش مسئولین استان فارس برسد حداقل می تواند مسئولین استان را برای پیگیری بیشتر مسائل و مشکلات شهرستان به تکاپو وادارد. فراموش نکنید که وبسایت تراکمه نظرات افرادی است که اکثرا تحصیلکرده هستند و متعاقبا تاثیر گذاری بیشتری نیزخواهد داشت. جدای از این ، تاریخ جغرافیایی کشورمان نیزجدایی بخش ها و شهرستان های زیادی را از یک شهرستان یا استان به شهرستان یا استان دیگر به خود دیده که نظرات مردمانش در این موضوع بی تاثیر نبوده که ملموس ترین مثال آن الحاق بخش بیرم از لامرد به لار است.

مزایای این طرح عبارتند از :

-         برخورداری شهرستان لامرد از  ۲ درصد درآمد صنایع نفت و گاز و پتروشیمی و حق آلایندگی

-         ترغیب مسئولین وزارت نفت برای ساخت منازل مسکونی کارکنان پارس جنوبی در لامرد

-         بومی شدن شهرستان لامرد و به واسطه آن اشتغال جوانان شهرستان به عنوان یک فرد بومی در پارس جنوبی

-         استان شدن لامرد با خارج شدن از استان فارس ، به علت کاهش حساسیت های سایر شهرستان های بزرگ استان فارس مثل لار و جهرم ، هموارتر خواهد بود.

-         ایجاد صنایع پایین دستی صنایع نفت در منطقه انرژی بر لامرد با توجه به فرصتی که بوجود خواهد آمد.

-         قرابت فرهنگی با استان بوشهر

-         فاصله کمتر و راه مناسب تر تا مرکز استان بوشهر

-         در صورت محقق شدن این موضوع ، به علت نزدیکی عسلویه به لامرد ، عسلویه می تواند به عنوان بخشی از لامرد ، به این شهرستان ملحق شود چرا که با ایجاد فاز های جدید گازی پارس جنوبی در کنگان ، حساسیت این شهرستان برای جدا شدن عسلویه کمتر خواهد بود.

شاید محقق شدن همه مزایای فوق یا حتی جزئی از استان بوشهر شدن عملی نباشد ولی ایجاد جو روانی در استان فارس برای جدا شدن یک شهرستان استراتژیک از آن می تواند توجهات مسئولین استان را به سمت لامرد متمایل کند.

 

کوه و شکار(دور از انتخابات)

بهمن ۱۷ام, ۱۳۹۰

میر اشکالی خوشِن در کوه بیدن
صدای خوندنِ کُوگ را شنیدن

خوشِن با عطر اَهلوک و بِذینه
میون لاله ها سر خوش دویدن

ببینی کوگ و تیهو ،تُوره و لُف
خوشِن در خِّره هر جا تُرشَه چیدن

گذاری پا روی سنگ و پا تَخته
ببینی کهره ها حین چریدن

خوشِن در زبر سقف آسمون شوم
دل اِشکفت بر سنگی لَمیدن

خوشِن در پَرِ شنبه شاد و تنها
خوشِن قبل از طلوع در کُچّه بیدن

شَفق رو کردن و دسمال بستن
تا تَه آرامش کوه را مکیدن

تَهِ بِرنو گذاری صافی کول
زَنی بر غوچ ، قبل از اُو رسیدن

خوشن واعظ که در عیش و عروسی
تِی پای یار، اِشکال سر بریدن

****

میر اشکالی خوشن در کوه و بَرزن
بِگَردی کوه به کوه دنبال پا زَن

سحر تِی پر بِوی، برنو حَمایل
شوی این قلّه تا آن قلّه جا کَن

پس از گشتن برای خَسّهَ خونی
بیندازی به سایه‌ی برکه پوشَن

تفنگت والَوونی زیر اِشکَفت
بِخوسی شاد زیر شاخه ی بَن

خوشن با یک دلِ خوش شَروه خونی
بپیچانی دل کوه صوتِ نی زَن

بِنی بر خُلگِ تش یک کِتری آب
پس از چرتی بنوشی چای اَوشَن

خوشن ما ویِن چَرم در آب بُنگر
مَلَح سازی، خُنک سازی سَر و تن

بِگردی از دوباره لاور گُل
ببینی کَهره و اِشکالِ اُوسَن

شِکار افکنده برکول، لاشِ اشکال
جِگر بر تَش گذاری روز روشن

برای چاس بر چاله گذاری
به سیخ لَحمه، به دیگ دَم پُخت گَردن

خوشِن واعظ پَسینی تشنه باشی
بری مِرّ شَ بِنی آب لَب خَن

واعظ ایراهستانی   ۱۳۹۰

کلمه های شعر :

بِنی: بگذاری

مِرّش بنی : خوردن آب بالب به صورت مکیدن

خُلگ تشی : زغال سرخ آتش

کوگ :کبک

پوشَن : فرش

بزینه : سقز

ماوین : میان

تُرُشه : نوعی سبزی محلی ، تُرشک

مَلَح : حمام ،شنا

کُچَه : سنگر ، کمینگاه

بُنگُر :استخرآب

تی پا : جلو پا

اُوسَن : آبستن

کوه و قله شنبه : یکی از کوه های لامرد و خوزی

چاس : ظهر ، چاس

لَحمه : گوشت بدون استخوان

بیانات مهم رهبر معظم انقلاب در مورد انتخابات

بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۰

بخش پایانی خطبه اول حضرت آیت الله خامنه ای به انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی اختصاص داشت. ایشان انتخابات را مصونیت بخش کشور خواندند و افزودند: ملت عزیز ایران بدانند و می دانند که حضور مردمی اصلی ترین عاملی است که هیبت ایران را به رخ دشمنان می کشد و دشمنان را از تعرض به این کشور می ترساند.

رهبر انقلاب اسلامی حضور در انتخابات ۱۲ اسفند و راهپیمایی ۲۲ بهمن را از جمله مظاهر حضور مردمی برشمردند و افزودند: هر قدر حضور مردم در پای صندوقهای رای بالاتر باشد اعتبار و ارزش ملت بالاتر می رود و امنیت و مصونیت کشور بیشتر و اینده ایران عزیز تامین و تضمین می شود .

رهبر انقلاب  تشکیل مجلس صالح، قوی و سالم را در آینده کشور و عملکرد دستگاهها از جمله دولت و قوه قضاییه، کاملا موثر خواندند و افزودند: چنین مجلسی را فقط حضور پرشورمردم، شکل خواهد داد.

ایشان تلاش چندین ماهه بوقهای تبلیغاتی دشمن را برای ناامید کردن مردم از حضور در انتخابات یاد آور شدند و افزودند: متاسفانه در داخل هم عده ای غافل بدون آنکه بفهمند با دشمن مغرض هم صدا می شوند.

ایشان بزرگ کردن مسائل کوچک و القای بی مبنای وجود بحران در کشور را ازجمله روشهای  دشمنان برای مایوس کردن ملت از انتخابات مجلس برشمردند و افزودند: در کشوری که کاملا آرام و امن است و دستگاهها و مردم در حال کار و تلاش هستند بحرانی وجود ندارد اما دشمنان و غافلان مدام از آن حرف می زنند.

حضرت آیت الله خامنه ای رقابت سالم وبدون تهمت و بدگویی رامورد تأکید قراردادند و افزودند: فضای انتخاباتی باید سالم باشد و مردم نیز اگر خودشان کاندیداهارا می شناسند براساس این تشخیص عمل کنند و اگر نه، از افراد بصیر و متدین کمک بگیرند.

دقت کامل مجریان در اجرای درست انتخابات نکته دیگری بود که رهبر انقلاب مورد تأکید قرار دادند.

ایشان یادآور شدند بیش از سی انتخابات در سه دهه گذشته با سلامت در کشور برگزار شده  البته تخلفاتی احیاناً بوده و کسانی هم معترض بوده اند که به اعتراض آنها رسیدگی شده اما هرگز عدم سلامت انتخابات وجود نداشته است و بعد از این هم باید این چنین باشد.

حضرت آیت الله خامنه ای درباره روند احراز صلاحیت هاخاطر نشان کردند: شورای نگهبان از لحاظ قانونی باید صلاحیت افراد را احراز کند البته همیشه گفته ایم که سطح صلاحیتها را در حد معقول نگه دارند و آنقدر بالا نبرند که عده کمی احراز صلاحیت شوند.

ایشان در همین زمینه افزودند: ممکن است کسانی به نتایج نظارت شورای نگهبان معترض باشند و اعتراضشان هم درست باشد اما وقتی یک نهاد مسئول قانونی، تصمیمی می گیرد باید همه تسلیم باشند.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: کسی نباید تصور کند که رد صلاحیت شدگان، لزوماً آدمهای بی صلاحیت هستند چرا که آنها فقط برای نمایندگی مجلس،‌احراز صلاحیت نشده اند اما برای کارهای دیگر شاید دارای صلاحیت باشند ضمن اینکه ممکن است کسانی که او را رد صلاحیت کرده اند اشتباه کرده باشند.

مراقبت همه مردم، نامزدهای انتخاباتی و مسئولان از امنیت کشور و هوشیاری در مقابل توطئه دشمنان آخرین نکته ای بود که رهبر انقلاب درباره انتخابات مجلس یادآورشدند.
ایشان تأکید کردند کسانی که رأی نمی آورند کاملاً مراقبت کنند کلاهی که بر سر رای نیاوردگان سال ۸۸ رفت بر سر آنها نرود و فریب نخورند.

حضرت آیت الله خامنه ای درپایان خطبه اول نمازافزودند: همه نامزدها، هوادارانشان و مسئولان در مقابل توطئه احتمالی دشمنان برای بر هم زدن امنیت مراقب باشند و هیچ کس با متهم کردن دیگری، آب به آسیاب دشمن نریزد.

 

لینک خبر در سایت تابناک

انتخابات در برره – سکانس آخر: کاندید سوم وارد می شود!

بهمن ۱۴ام, ۱۳۹۰

همانطور که در قسمت اول و سپس قسمت دوم  خاندید :شیرفرهاد و کیانوش برای انتخابات بخشداری نامزد شدند و …

عصر بالابرره – منزل سالار خان: کیانوش و سالار و لیلون نشسته اند.
سالارخان: به به آقا کیانوش عزیز! چه عجب یادی از ما کردین؟ شما کجا ؟بالا برره کجا؟
کیانوش: نفرمایید سالارخان! ما از دیرباز ارادتمند شما و خانواده ی محترمتون بودیم. بنده هرجا نشستم گفتم که پدری که دختری تحصیل کرده مثل بانو لیلون تحویل جامعه بده ، به نظر من باید ازشون یه مجسمه درست کرد گذاشت وسط میدون برره!
لیلون: اونجا که الان مجسمه ی یه بزه! مجسمه رو بردارند یا بذارند کنار هم؟
سالارخان: دست شما درد نکنه کیانوش جان! میدونی اون مجسمه چه قدمتی داره؟
لیلون: بابا جان چرا مجسمه ی یه بز رو گذاشتن اونجا؟
کیانوش: خب … خب … اون مجسمه رو بی خیال بشیم. راستش سالار جون من می خاستم با این مقدمه برم سر وقت انتخابات! خب می دونید که فردا روز انتخابات بخشداریه و من هم …
سالار خان: ببین کیانوش جان! بذار من حرف آخر رو اول بهت بزنم: به خاطر بلایی که دور قبل این پایین برره ای ها سر ما آوردند ، ما وارد انتخابات نمی شیم. وقتی تیم ما تو بازی نیست ، ما هر هورایی بکشیم به نفع حریفه!

کیانوش: همینه! همینه سالار جون! کی گفته شما کاندید ندارید؟ مگه کیانوش مرده؟
لیلون: ببین کیانوش جان! با همه ی احترامی که برای شما قایل هستم ولی ما این انتخابات رو تحریم کردیم، نیست من از قشر تحصیل کرده هستم اینجوریه!
کیانوش: دقیقن همینه سرکارخانوم ، توقع من اینه که ماها که از قشر تحصیل کرده هستیم هوای همدیگه رو داشته باشیم .
سالارخان: ببین پسرم، تو یه اشتباهی کردی و به رسوم انتخاباتی برره پشت پا زدی! اصلن نظم همه چیز به هم خورده، پیش پای تو سردارخان و شیرفرهاد اینجا بودند و از من کمک می خاستند.سابقه نداشته که یه پایین برره ای تو انتخابات به بالا برره ای رو بزنه! همه چیزو خراب کردی کیانوش!
کیانوش:شما که قولی بهش ندادید؟
سالارخان: نه بابا! همین پایین برره ای ها دور قبل یه پدری از ما سوروندند.چاییتو بخور برو عمو جون!
دقایقی بعد – دم در خانه ی سالارخان: کیانوش از خانه خارج می شود که ملیجک و شیرفرهاد را در حال پخش روزنامه می بیند.
ملیجک: روزنامه … روزنامه …آخرین اخبار انتخاباتی ..
کیانوش: سلام عرض شد شیرفرهاد خان! می بینم که حداقل فایده ی حضور ما این شد که شماها با روزنامه به عنوان یک رسانه آشنا شدین. شنیدم دوره های قبل همش دعوا بوده و مشت و لگد! من به شخصه از این پیشرفتی که رخ داده خوشحال هستم.
شیرفرهاد: ای الکی خوشحال نوشو … برره ای روزنامه اش هم برره ایه .. اوهع… عمادالکتاب من ! ملیجک جان، آخرین اخبار رو ورپرکونزج!
ملیجک: فوق العاده …. فوق العاده … پایین برره ای متحد باش … جلسات مکرر کیانوش با بالا برره ای ها … کیانوش مخفیانه به دیدار سالارخان رفته … حرکت بالابرره ای ها با چراغ خاموش … فوق العاده … کیانوش قول داده در صورت بخشداری صادرات نخود فقط از بالابرره است … فوق العاده
کیانوش: اِ؟ Online و Real Time هستینا!! WebCam گذاشتین خونه سالار؟ مگه خود شما نیم ساعت پیش نرفته بودین پیش سالارخان واسه رای!
شیرفرهاد: ای خلاف به عرض رسوندند، من رفته بیدم به پدر زنم سربزنم، به طور اتفاقی پدر زنم سالار خان بیده!
کیانوش: چطو شما برید واسه رای من نرم واسه رای؟
شیرفرهاد: ای فرق فوکوله جیگر!
کیانوش: مگه تو شماره ی امروزتون شعار منو ندزدیده بودین که: “برره برای همه ی برره ای ها ” و چه می دونم “بالا برره اتحاد … پایین برره اتحاد” ! شما اصلن این شعارایی رو که می دزدین ، معنیش هم می فهمین؟اصلن اتحاد یعنی چی؟
شیرفرهاد: ابله … خو اتحاد یعنی همه با من … ای که دیگه کنفسیوس هم وفهمه! ملیجک جان تیتر هارو ورپرکونزج!
کیانوش: صبر کن ! ملیجک خبیث! من کی همچین حرفی زدم که صادرات نخود فقط از بالا برره میشه!
ملیجک:بالاخره که میزنی! میخای تکذیبیه بده برات دو سه روز دیگه تو روزنامه مون ورپرکونزیم!
                                                            کیوون می آید
کیوون: شیرفرهاد! طغرل هم ردیف شد ، نامرد کلی دندون گرد بازی …/شیرفرهاد چشم غرره می رود /
شیرفرهاد: ای حاتم طایی ! ها از ایتام برره چه خبر؟
کیوون: ایتام هم دندون گرد شدن! باید کلی خدمت از خودت در وکنی تا بدهی هات صاف وشه!
شیرفرهاد: ها ای ببر حلقته! ملیجک جان مگه نشنیدی کیوون طایی چی گفت؟ تیتر خبر جدید رو ورپکونزج!
ملیجک: فوق العاده … فوق العاده … کاندیدای سوم هم ثبت نام کرد!
کیانوش: کاندید سوم؟ کاندید سوم دیگه کیه؟
کیوون: ها ای ورو پاسگاه از طغرل وپرس … راستی؟ خودت و روزنامه ات کلن چند؟پولم نقد بید جیگر!
کیانوش: برو بابا خدا امواتتو بیامرزه!
پاسگاه – طغرل و نظام دو برره نشسته اند: طغرل چرت می زند و دو برره هم آواز می خاند
نظام: حالا …یاااا ….می …نته ….به …په ….یا … وای بر ما …. آها ها ها
                                                              کیانوش وارد می شود
کیانوش: سلام عرض شد /کسی جوابی نمی دهد/…. سلام عرض شد. …/داد می زند/سلام عرض شد
طغرل: سلام و زهر مار چرمنگ کته کله! چته مثل بز سرتو انداختی پایین اومدی داخل؟ مگه اینجا طویله اس؟ به تو مگه ادب یاد ندادند در بزنی مار عینکی؟
نظام: خجالت نمی کشی مار عینکی؟ ها هااااااا ای چقد باحال بید ها هااااااا…سرتو مثل چرمنگ انداختی پایین طویله بععععععع! هاااااا!چقد باحال بید؟
طغرل:/با مهربانی به نظام/پسرم ! فکر نمی کنی در مصرف گرد نخود یه کم زیاده روی کردی؟
نظام: ها چرا … چرا …جنسش درجه یک بید آخه!
طغرل: آخه حیف یک عدد گلوله از بیت المال نیست که من خرج توی کته کله کنم؟میخای یه گلوله حرومت کنم تمام هیکلت مث گرد نخود پور بشه پسرم!
نظام: قربان! شما مهربون که وشید ترسناک تر وشید!
طغرل:/دادمی زند/اگه یک بار دیگه ادای منو در بیاری همین تپانچه رو می کنم تو حلقت بعد شلیک می کنم که گلوله از نشیمنت بزنه  بیرون ، تا آخر عمر حسرت یه دستشویی به دلت بمونه!! !
نظام: همین خشن باشی آدم تکلیفش معلومه…چشم قربان!

کیانوش: سلام عرض شد قربان … عرض کنم که در شهر شایع شده که کاندید سومی هم ثبت نام کردند. میخاستم صحت وسقم قضیه برام معلموم بشه.
طغرل: ثبت نام کرده که کرده! به تو چه ربطی داره چرمنگ! برو واسه خودت تبلیغ کن.
کیانوش: قربان! این که دیگه یه مساله ی سری نیست، بالاخره ایشون باید وارد گود تبلیغات بشند و همه اسمشونو…
نظام: خرزوخان! خرزوخان بالا برره ای ثبت نام کرده بید! هاااااااا نذاشتم مخاطب دچار تعلیق وشه! از خودم خباثت در وکردم هاااااا! حال جوادصفایی رو گرفتم یوهااااااا!
کیانوش: خرزوخان بالابرره ای ؟ قربان فکر کنم نظام جان سرشونو کردند تو گونی گرد نخود!همچین تو فضاهستند که می شه تلسکوپ هابل رو بهشون بست!این امکان نداره.
طغرل: به شما چه مربوطه که کی ثبت نام کرده کی ثبت نام نکرده؟ خب خرزوخان هم دلش میخاد یه خدمتی به این شومپت ها بکنه، چه عیبی داره؟
کیانوش:قربان! کسی به اسم خرزوخان بالا برره ای وجود خارجی نداره. این موجود فقط ساخته پرداخته ی ذهن افیون زده ی این نظام دو برره است.
طغرل: اولن که به مامور قانون تهمت نزن چون ممکنه مامور  هم به جای تهمت ، بی قانون بزنتت، در ثانی ایشون ثبت نام کرده اند مدارکش هم موجوده.
نظام:نه قربان مدارکش رو که همون صبح که کیوون ارایه داد بردیم بانک ریختیم به حساب!
طغرل: من تا یک گلوله به بیت المال ضرر نزنم انگار تو آدم نمی شی!
نظام: ای ناقلا به من دروغ گفته بیدی، میخای مدارک رو خودت تنها تنها بالا وکشی!
طغرل: /دنبال نظام می دود/ای شومپت هیچ نفهم، هرچی می گم کمتر گرد نخود بزن حالیت نمیشه هان! وایسا ببینم!
اطراف میدان بز – شیرفرهاد و ملیجک بین مردم روزنامه توزیع می کنند.
ملیجک: فوق العاده … فوق العاده … خرزوخان گفته اگه من رای بیارم پایین برره رو با خاک یکسان می کنم … نقشه ی خرزوخان برای بالا کشیدن سهم پول پایین برره از بخشداری … فوق العاده … قول خرزوخان برای آسفالت کردن تمام کوچه های بالا برره … پایین برره اتحاد اتحاد … تقاضای نشست فوری با شیرفرهاد از طرف کیانوش … فوق العاده
کیانوش: اِ؟ اِ؟ من کی همچین تقاضایی کردم؟ دروغ چرا؟
شیر فرهاد: خب الان تو آمده ا ی پیش من یا من اومدم پیش تو!
کیانوش: چه ربطی داره؟ خودتون یه شخصیت خیالی رو وارد انتخابات کردین که مردم رو ازش بترسونید.
ملیجک: بیا تا دیر نوشده با شیرفرهاد متحد شو، بیا و نچفسکو رو برا شیرفرهاد فوت کن.
کیانوش: یعنی چی نچفسکو رو براش فوت کنم.نچفسکو که یه نوع غذا بود.
شیرفرهاد: ای یه رسم برره ای بید، اگه دو نفر که رقیبن یکی شون بخاد به نفع اون یکی کنار بره، می ره و نچفسکوی اونو فوت وکنه، آخه تو چه بخشداری هستی که آداب اینجا رو هم بلد نیستی. بیا این یه کاسه نچفسکو بید ، فوتش کن.
کیانوش: همه تون رسمن مریضید. فردا سر صندوق وبینمتون چیز می بینمتون!/می رود/
ملیجک:خبر تازه … عکس هایی از نشست پنهانی کیانوش با خرزو خان!
پاسگاه برره – روز رای گیری : طغرل،کیانوش و با فاصله ای از او شیر فرهاد کنار صندوق ایستاده اند. برره ای ها یک نفر یک نفر می آیند رای می دهند و می روند.
کیانوش: جناب طغرل ! اینجا که ملت شناسنامه ندارند، چه جوری کنترل می کنید کسی دوبار رای نده؟
طغرل: اولن که برره بالا و پایین جمعن صدو پنجاه تا شومپت بیشتر نیستند، بنده در ذهنم می ماند. بعدش هم درسته این شومپت ها یه کم کته کله هستند اما بی شرف نیستند که بخاند دو بار رای بدند.
کیانوش: اقرار می کنم به این شرف شون غبطه می خورم./سالار و لیلون را در صف می بیند/به به جناب سالار خان و بانو لیلون! می بینم که استراتژی تحریم رو کنار گذاشتید. به به!
سالارخان:به خب! گفتیم چه کاریه حالا ! با رای ندادن که چیزی درست نمیشه!
لیلون:البته حرف های اون روز شما بی تاثیر نبید، نیست من تحصیل کرده هستم اینجوریه!
طغرل:/رو به کیانوش/ با کسی خوش و بش نکنید، تبلیغ محسوب میشه شومپت.
کیانوش: با همه ی بداخلاقی های انتخاباتی برره ای ها ، انصافن اخلاق رای گیریشون رشک بر انگیزه. راستی کاندید سوم تشریف نیاوردن سر صندوق؟
شیرفرهاد: ابله ! پس من چرا با فاصله از تو وایسادم؟ ایشون بین بنده و شما ایساده اند..اوهعع!
کیانوش : … /رو به دوبین گریه می کند/
جلوی پاسگاه – طغرل آرا را اعلام می کند
طغرل:کلن صد و پنجاه و یک رای اخذ شده ، یا آمار ما اشتباه بوده یا اینکه تو برره یکی بی شرف شده و به حقوق همه ی مردم تعرض کرده،شومپت بی شرف ! لطفن اون بی شرف رو هو کنید.
همه:هوووووووووو
طغرل:بله … خب و اما نتیجه ی آرا: جناب کیانوش جمعن دو رای ، شیر فرهاد جمعن هفتاد و سه رای و جناب خرزوخان بالا برره ای هفتاد و شش رای! ای بابام! بدبخت شدیم رفت!
بالابرره ای ها هورا می کشند و شادی می کنند. شیرفرهاد و کیانوش هم که با فاصله از هم ایستاده اند به فضای خالی بین شان خیره می شوند!!!

اعتراض حق ما

بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۰

نویسنده:مجید خسروی

تنها کافی است در زندگی روزانه به موردی مواجه شویم و حسب مورد به آن بیاندیشیم آنگاه است که در کسری از ثانیه تبدیل به.چالش فکری انسان می شود. واین فکر فرار انسان است که به آن قدرت تحلیل می دهد و بطبع مطالبه حق می کند،آری امروزمواجه شدم با حق اعتراض ،اعتراض مطالبه فکری و حسی انسان است تا بتواند خود را قانع کند و احساس آرامش بر پیکر ذهن پریشانش غلبه کند ،مسلما اگر فضای جامعه پذیرای فرهنگ اعتراض و نقد پذیری نباشد ،اعتراض که حقی شهروندیست تبدیل به احساس نارضایتی در شخض معترض خواهد شد .

البته اعتراض به معنای حق گو بودن اعتراض کننده نیست بلکه مطالبه ای است جهت قانع و توجیه شدن یا توجیه نظر اعتراضی خویش به دیگران که اگر همراه با درک متقابل صورت پذیرد منجر به یک تعامل اجتماعی هر چند کوچک بین دو شخص خواهد شد .

در جامعه ای که فرهنگ اعتراض و به طبع آن فرهنگ انتقاد پذیری در سطح تنزل آن قرار دارد و شخص معترض به عنوان یک نماد شخصیتی هنجار شکن شناخته شود چنین جامعه ای دچار شکاف روز افزون خواهد شد در چنین حالتی است که تمام ارکان تشکیل دهنده یک جامعه در سطح خرد وکلان خواهان طرد و فاصله گرفتن از یکدیگر منجر خواهد شد ،نمونه خرد آن در نقش پدری و فرزندی در یک نهاد اجتماعی خانوادگی به عنوان شکاف بین نسلی به خوبی می توان تصور کرد این شکاف نشات گرفته از عدم درک متقابل می باشد ،عدم درک متقابل نتیجه و واکنش نگاه تحمیلی و خودباورانه اقدارگرایانه نقش پدری است در مقابل نقش تحول خواه فرزندی ،پدری که نگرش آمرانه و دستوری دارد نه ارشادی در مقابل چراها و اعتراض های فرزندی مقاومت می کند ،آری فرزند به دنبال تغییر و اصلاح شرایط موجود ،و این اولین نشانه ای است برای به صدا در آمدن زنگ خطر برای جایگاه و ابهت پدر ،این نگاهی کوچک ولی تاثیر گذار در جهت شناخت دو

نقش نا همسوو تنش زا در یک رکن اجتماعی هر چند عاطفی پدر و فرزندی است . ممکن است پدر زیرک در پی کنترل فرزند بازیگوش خود در آید و دست به یک سری اصلاحات نمایشی در جهت قانع کردن فرزند خویش براید ،اما دست قضا نمی داند فرزتدش بالغ شده است و دارای قدرت تحلیلی می باشد ،این قدرت تحلیل فرزند برگرفته شده از یک خرد جمعی در مقابل خرد فرد گرایانه پدری است ،این نگاه تقابل برانگیز نقش پدری و فرزندی و این شکاف تصاعدی زمینه ساز بحرانی است بنام تقابل واگرا در مقابل تعامل همگرا ،لیکن راه برون رفت از این بحران تغییر نگرش نقش پدری از یک پدر آمرانه وتمامیت خواه به پدری ارشادی و نقدپذیر ،در مقابل نیزفرزند با بالا بردن سطح تحمل ودرک شرایط موجود در یک فرایند تدریجی و اصلاحی زمینه ساز وضعیت مطلوتری نسبت به وضعیت موجود فراهم آورد.

… سلام بر تویی که نهایت آرزوی مایی (شعر)

بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۰

بسم الرب المهدی(عج)
امروز مصادف است با آغاز امامت آخرین ذخیره الهی. موعود تمام ادیان، تفسیر تمام قران، تجلی تمام آنچه زیباییست.
امامی که صاحب مهربانی رسول خدا(ص)، مردانگی علی مرتضی(ع)، عصمت فاطمه زهرا(س) ، کرم حسن مجتبی(ع)، شجاعت سیدالشهدا(ع)، عبادت زین العباد(ع)، علم باقرالعلوم(ع)، صداقت صادق آل محمد(ع)، صبر موسی کاظم(ع) ،رضای علی ابن موسی(ع)، بخشش جواد الائمه(ع)، پاکی امام هادی(ع) و هیبت امام عسکری(ع) است(تمام امامان جلوه گاه صفات متعالی بوده اند اما هر کدام به یک ویژگی شاخص تر شده اند).
تجلی هر انچه از تمام انبیاء و اوصیاء شنیده ایم. امامی که هم در دنیای ما غایب است و هم در دلهای ما. امامی که برای برخی مصداق از دل برود هرانکه از دیده برفت شده است.
شاید این روز بهترین بهانه باشد که به خود یادآوری کنیم که امامی داریم و برای سلامتی و تعجیل در فرجش دعا کنیم.
در پایان چند شعر کوتاه و بلند تقدیم مقام بزرگوار آن امام گرانقدر و محبانشان می نمایم. انشالله که دوستان گرامی ضعف های این اشعار را به بزرگواری خود ببخشایند.

 

رسیده موسمِ عهدی مبارک

برای کوشش و جهدی مبارک

رسیده بهترین عیدِ زمانه

امام ما شده مهدی، مبارک

…………………………………………………………….

یک روز رسد بهار، انشالله
معشوق رسد به یار، انشالله
یک جمعه خبر دهد: “مردم آمد
آن خسته ز انتظار”، انشالله
……………………………………………………………..
ما شیعه ی صاحب الزمانیم، ولی !
زندانی نفس و مال و جانیم، ولی !
هرگز نرود ز قلب ما، حب علی
چون شیعه ی آخر الزمانیم، ولی … !
……………………………………………………………..

امروز، مهدی وارثِ عهد غدیر است

او بر تمامِ عالم و آدم، امیر است

یا رب، رسان بر ما در این روز مبارک

آن وعده ی آخر، که عیدی بی نظیر است

……………………………………………………………..

دلا ما آرزوی ابر داریم
کویری خشک و تنها، بی بهاریم
اگرچه لایقِ باران نبودیم
ولی مهدی، تو را چشم انتظاریم
…………………………………………………………….
مدعی انتظار، هست فراوان، ولی
در دلِ رفتارشان، نیست نشان از علی
شیعه ی عصر ظهور، گر که بود اینچنین
بر سر نی می رود، باز سر دیگری
………………………………………………………………..
به این کویر جهالت، نظر نما تو کجایی؟
تویی طراوت باران، خدا کند که بیایی؟
شنیدم از تو که گفتی:”کجاست یارِ حقیقی
من حاضرم که بیایم، خدا کند که بخواهی”
……………………………………………………………..
دارد به مشام میرسد، بوی ظهور
آماده شوید شیعیان، بهر حضور
آن دلبرِ دلربا، کنون در راه است
نزدیک رسیده، وصل آن یار صبور
………………………………………………………………
نام توآمد به شعر ، قافیه شد انتظار
اشک به چشمم نشست ، قافیه شد بوی یار
گرچه نباشد “ظهور” قافیه ی شعر من
لیک به یک جمعه این قافیه آید بکار
……………………………………………………………..
ماه رمضان، ناب ترین ماهِ خداست
در سال، شب قدر، نگینِ شبهاست
در بین چهارده گل باغ رسول
عطرِ گلِ نرگس ،به خدا بی همتاست
………………………………………………………………
تقویم دلم، روز بجز جمعه ندارد
هر جمعه دلم کار بجز ندبه ندارد
ای کاش بیایی و دلم شاد نمایی
یک عید به تقویم جهان هدیه نمایی
…………………………………………………………………
مظلوم تر از حسین، ای نور خدا
تنها و غریب در جهان، همچو رضا
گرمای دل خسته دلان، مهدی جان
عالم همه قربانِ قدم هات، بیا
……………………………………………………………….
آقا…، سحر که گریه ی بسیار میکنی
امن یجیب خوانده و تکرار میکنی
مامعصیت نموده ولی جای ما، شما
با خون دل شنیده ام افطار میکنی
………………………………………………………………..
این جمعه به سر رفت، ولی یار نیامد
معشوق جهان بر در بازار نیامد
این هفته نما جهد که اغیار نگویند
چون بهر گلت نیست خریدار، نیامد
…………………………………………………………………

رخ نما، ای یادگار مرتضی
ای به دستت، ذوالفقار مرتضی
ای که هستی نورِ چشمانِ رسول
ای گل زیبای بستان بتول
ای جمالت همچو روی “مصطفی”
دیدن رویت، دهد بر دل صفا
تو عدالت گستری چون “بوتراب”
چشم ما از دوریت گشته پر آب
عصمتِ “زهرا”، عزیز” فاطمه”
ای ظهورِ تو، تمنای همه
ای که از حُسنت، “حسن” آید به یاد
بوسه بر پایت زند هر لحظه باد
از “حسین” آموختی ایثار را
جان فشانی در رکابِ یار را
در عبادت نیز چون زین العباد
نام تو، ذکر خدا آرد به یاد
ای تمام علم در عصر ظهور
“باقرالعلمِ” جهان ، دریای نور
همچو” صادق”، شیخ الاسلام جهان
علم دین آموز بر ما عاشقان
مظهرِ آرامش، اندر وقت خشم
روی بنما بر جهان، ای نور چشم
ای غریب همچون امام ما “رضا”
ضامن ما شو تو در روز جزا
ای که هستی اسوه ی “تقوا” و “جود”
روشنی بر ما بده، شمع وجود
چونکه هستی “هادی” دنیای ما
روشنایی دِه، تو بر شبهای ما
ای زکی همچون امام “عسکری”
از همه خلق جهان، دل می بری
چون تو گلچینی ز باغ عترتی
سیزده معصوم، در یک صورتی
جلوه حق در زمین، تنها تویی
نور ختم المرسلین، تنها تویی
ای به عمرِ نوح صبر و انتظار
دست ما گیر و به کشتی کن سوار
ای تو ایمن زآتشِ دنیای ما
با نگاهی برشکن، بتهای ما
غرق دنیاایم، عصا بر نیل زن
تا رها گردیم، از زندان تن
ای مسیحا دم، بِدَم بر جان ما
تا که گردد زنده این ایمان ما
جامع الاوصاف کل انبیا
العجل، ای منجی عالم بیا
چشم امید جهان بر دست توست
شیعه از روز ازل سرمست توست
شیعه از روزی که چشمِ خود گشود
آرزویش جز ظهور تو نبود
پس بیا بر شیعیان منت نما
با ظهورت دردها را کن دوا
غیرتِ عباس جای صبر نیست
این جهان بی آب و جز تو، ابر نیست

 

“اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم”

اقدامات فرمانداری برای صیانت از آراء

بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۰

انتخابات مجلس نهم پس از چند کشمکش سیاسی برگزار میشود که بی ربط به این انتخابات هم نیستند:
۱- اعتراضات گروهی از طرفداران میرحسین موسوی و مهدی کروبی و فضای ملتهب پس از آن که تا یکسال گریبان‌گیر کشور بود.
۲- انتخابات بحث برانگیز مجلس هشتم در لامرد که تایید آن با تاخیر انجام شد.
۳- کشمکشهای میان استاندار قبلی فارس و نمایندگان مجلس و تغییرات روی داده در فرمانداری لامرد

بحث بر سر تقلب در انتخابات مجلس نهم در جامعه بسیار رایج شده است و حتا کاندیداها نیز در مصاحبه های خود به این دغدغه اشاره کرده اند. در جلسات خصوصی که کاندیداها با مردم روستاها و بخشهای مختلف برگزار میکنند این سوال همیشه پای ثابت سوالات حضار بوده است: از کجا مطمئنید در انتخابات امسال تقلبی صورت نگیرد؟

شایعاتی این چنینی همیشه ناشی از عدم وجود اطلاعات، مبهم، ناقص و ناکافی بودن اطلاعات و یا عدم شفافیت مجریان امور بوده است.  معمولا باور شایعات منفی خیلی راحت تر از باور شایعات مثبت است و منفی بافان نیز خیلی راحت قادر هستند از لابلای اتفاقات روی داده، حقایقی را بیرون بکشند که نگاه منفی شان را تایید کند و بر آن صحه بگذارد. علی الخصوص که شایعه ای مسبوق به سابقه هم باشد.

بحث بر سر این موضوع در لامرد چیز تازه ای نیست و در هر دوره این مساله وجود داشته است. این که تا چه حد این مساله درست بوده به مردم و دریافتهای شخصی آنها از نحوه برگزاری انتخابات بستگی دارد. قاعدتن فردی که قبلان شایعاتی از این دست شنیده و یا فردی را حین انجام این کار مشاهده کرده به صرف تضمین حرفی کسی راضی نمی‌شود و منتظر تضمین های عملی می ماند.

این که انعکاس این دغدغه ها توسط سایت تراکمه کار درستی است یا نه را به قضاوت افکار عمومی واگذار میکنیم اما به نظر ما اگر این دغدغه ها به نحو مناسب و دور از قضاوت غیرمنصفانه در سایت منعکس شده و با پاسخ مناسب و درخور روبرو شوند به گونه ای که خاننده مطلع شود چه کارهایی برای صیانت از آرا توسط مجریان انتخابات صورت گرفته است بسیاری از شایعات پایان خاهد پذیرفت و تمام کسانی که این دغدغه برایشان وجود داشته، خود به عاملی برای اطلاع رسانی تبدیل خاهند شد.

ظاهرن شورای تامین در مصوبه ای از دادستان محترم لامرد خاسته بود به سایت تراکمه (و ظاهرن چند سایت دیگر) تذکر داده شود تا نسبت به انعکاس این موضوع و موضوعات مشابه در سایت احتیاط کرده و از ملتهب کردن جامعه بپرهیزد که البته در حد انعکاس غیر معمول آن حق با شورای تامین است. از همین رو شنبه هفته قبل پس از گفتگو با آقای عباس رحمانی ریاست محترم ستاد انتخابات درباره نحوه انعکاس موضوعات مختلف انتخابات در سایت تراکمه و ایراداتی که به نحوه انعکاس دغدغه صیانت از آرا در سایت وجود داشت با دادستان محترم لامرد آقای دریانشین نیز صحبتی داشتم.

توصیه دوستانه ایشان بیشتر رعایت دو نکته بود:
۱- توجه به امنیت انتخابات و پرهیز از انتشار مطالب تنش زا در مورد انتخابات
۲- عدم تبلیغ مستقیم برای کاندیداها تا قبل از زمان رسمی شروع تبلیغات و تمرکز بر روی مشارکت حداکثری

در مورد مطالب تنش زا به ایشان اطمینان دادم اگر دادستان محترم تشخیص دهند نوشته ای یا نظری میبایست برای پیش گیری از التهاب حذف شود حتمن اقدام نموده و دغدغه تمام نویسندگان و خانندگان سایت را همین موضوع دانستم که انتخابات در امنیت و ارامش کامل برگزار شود.

این که بحثی از شایبه تقلب در سایت به میان بیاید یا نه را به تصمیم ایشان واگذاشتم و تاکید کردم اگر موضوعی در میان مردم شایع شده و نقل محافل است می بایست با اطلاع رسانی صحیح این شایعه برطرف شود و حذف آن از سایتها و نشریات حذف صورت مساله خاهد بود. برداشت من از صحبتها این بود که ایشان نیز نسبت به آگاه کردن مردم راغب ترند تا تبدیل این بحث به خط قرمز.

پس از آن نیز در صحبتی که با فرماندار محترم لامرد آقای محمود صفری صورت گرفت، انتقاد ایشان نیز به نحوه انعکاس این مساله در سایت استماع شد و نظر ایشان هم تقریبن همان چیزی بود که در مورد دادستان محترم ذکر گردید. البته ایشان وجود چنین سایتی که مردم بتوانند از گروه های فکری مختلف در آن به بحث بپردازند را غنیمت دانستند. فرماندار محترم همچنین اعلام نمودند تمام امکانات لازم را برای صیانت از آرا بسیج نموده و تاکید کردند آخرت خود را به دنیا نخواهند فروخت و اجازه نخاهند داد در این پست چند روزه دنیوی نام نیکی از او به یادگار نماند.

مقرر شد فعالیتهایی که فرمانداری و ستاد انتخابات برای صیانت از آرا تا کنون انجام داده و فقط در روزنامه سبحان انعکاس یافته بود برای ما نیز فرستاده شود تا به صورت مناسبی انعکاس داده شود. فعالیتهای بعدی نیز به محض دریافت اطلاعات از این ستاد، به اطلاع بازدیدکنندگان سایت رسانیده خواهد شد.

در اولین گزارش که شرح مبسوط آن در سایت فرمانداری نیز منعکس شده از خانندگان خاسته شده با نقدهای قانونی، مستدل و منطقی خود مجریان را در برگزاری انتخاباتی سالم و قانونمند یاری نمایند. ذیلن خلاصه ای از آن گزارش می آید. جهت مطالعه نسخه مبسوط آن به آدرس سایت فرمانداری مراجعه فرمایید:

****************************

محورهای اساسی انتخابات امسال بدین قرار است:
۱- عدالت محوری
۲- قانون‌مداری
۳-مشارکت حداکثری و
۴- امانتداری

فرمانداری لامرد به عنوان مرکز حوزه انتخابیه لامرد و مهر پس از دستور وزیر کشور براساس برنامه زمان بندی و برمبنای چهار محور اساسی فوق الذکر کارهای اجرایی انتخابات را آغاز نموده است.

بر اساس ماده ۳۱ قانون انتخابات، به موازات ثبت نام داوطلبان و ظرف شش روز میبایست هیات اجرایی انتخاب شود. طبق ماده ۳۲ قانون انتخابات میبایست ۸ نفر عضو هیات اجرایی توسط ۳۰ نفر معتمد (بومی ساکن در محل و یا ساکنینی که حداقل دارای پنج سال سابقه سکونت در حوزه انتخابیه هستند)  انتخاب شوند. این معتمدین با تایید صلاحیت توسط هیات نظارت انتخاب میشوند.

اعضای هیات اجرایی با رای مخفی معتمدین از میان خودشان انتخاب می شوند و از میان کسانی که حائز بیشترین رای میشوند ۸ نفر اول به عنوان عضو اصلی و ۵ نفر بعد به عنوان اعضای علی البدل انتخاب میگردند.

لیست معتمدین در سایت فرمانداری منتشر نشده است اما در مورد شاخصه های قانونی انتخاب این معتمدین توسط فرماندار چنین نوشته شده است:
-بومی ساکن در محل و یا ساکنینی که حداقل دارای پنج سال سابقه سکونت در حوزه انتخابیه هستند .
-از بین کلیه اقشار باشند.
-دارای ایمان و التزام عملی به اسلام ( بجز حوزه های اقلیت دینی ) و قانون اساسی و حسن شهرت و سواد خواندن و نوشتن بوده و از عوامل موثر در تحکیم رژیم سابق و وابسته به گروه های غیرقانونی نباشند.
– با داوطلبین انتخابات به ترتیب ذیل خویشاوندی نسبی یا سببی نداشته باشند :
الف- خویشاوندی نسبی : پدر، مادر، فرزند، برادر و خواهر
ب – خویشاوندی سببی : همسر و پدر، مادر، برادر و خواهر او

فرماندار با لحاظ شرایط قانونی فوق از میان همه اقشار اعم از اداری، بازنشسته، ایثارگر، اساتید دانشگاه، پزشکان، بازاریان و خیراندیشان بدون توجه به سلایق سیاسی آنها این ۳۰ نفر معتمدین را انتخاب نموده که در این میان، لیست قدیمی با ۱۱ تغییر روبرو شده است.

این معتمدین ۸ نفر عضو هیات اجرایی را به صورت زیر انتخاب نموده است: سیدعلی هاشمی زاده، عبدالحمید خسروی، عبدالرضا راستی، علی عزیزی، عیسی امیری، احمد هوشیار، احمدمیرحسینی، حسین زائری. سه نفر نیز در ترکیب اداری هیات اجرایی قرار دارند که عبارتند از: محمود صفری، غلامحسین محمدپور و خلیل شادی.

بدیهی است کلیه فرآیندهای آتی انتخابات تا روز اخذ رأی و شمارش آرا و اعلام نتیجه  براساس قانون و محورهای چهارگانه انتخابات انجام خواهد شد و هرگونه شائبه و شکایت در خصوص تخلف انتخاباتی در فرمانداری قابل پیگیری است.

در پایان القا کنندگان شایبه تقلب در انتخابات را به تفکر در عواقب پخش شدن شایعه در جامعه و توجه سخنان رهبر معظم انقلاب در آغاز سال ۸۸ در جوار مرقد شریف رضوی دعوت نموده است:
” من می بینم بعضی ها در انتخاباتی که دو سه ماه دیگر انجام خواهد گرفت، از حالا شروع کرده اند به خدشه کردن، این چه منطقی است؟ این چه فکری است ؟ این چه انصافی است ؟ این همه انتخابات در طول این ۳۰ سال انجام گرفته، مسئولان وقت در هر دوره ای متعهد شده اند و صحت انتخابات را تضمین کرده اند و انتخابات صحیح بوده است. چرا بی خود خدشه می کنند؟ مردم را متزلزل می کنند؟ تردید ایجاد می کنند؟ ”

******************

از دوستان عزیز تقاضا میشود اگر پیشنهادی دارند که میتواند به فرمانداری در تضمین این امر کمک برساند در همین جا اعلام نمایند تا پیشنهادها جمع بندی و به ستاد برگزاری انتخابات اعلام شود.

انقلاب اسلامی و مبارزه با اخلاقیات ناپسند اجتماعی

بهمن ۱۲ام, ۱۳۹۰

 نوشته: دکتر قاسم زائری

منتشر شده در سایت مقام معظم رهبری

اشاره

این نوشتار از دکتر “قاسم زائری”، استاد علوم اجتماعی دانشگاه تهران ضمن توضیح اجمالیِ مبحث اخلاق اجتماعی ایرانیان، به رابطه‌ی بین و «امر اجتماعی» و «امر سیاسی» اشاره دارد. مقصود اصلی، هشدار در باب بی‌تفاوتی نسبت به اخلاقیات و سنن نادرست اجتماعی، یا احیاناً تلاش برای استفاده از آنها برای تضمین تداوم خود است. نمونه‌ی تاریخیِ عاشورا و قیام امام حسین علیه‌السلام مصداق برجسته‌ای از مواجهه با جامعه‌ای است که در آن، حکومت نسبت به ترویج اخلاقیات منفی و عادات جمعی نادرست اصرار دارد. انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و حکومتِ انقلابی برآمده از آن، باید موتورِ خود را از طریق مبارزه با اخلاقیات اجتماعی و سنت‌های تاریخی نادرستِ ایرانیان هم‌چنان روشن نگهدارد.

یک.
در حوزه‌ی علوم اجتماعی، اعم از تاریخ اجتماعی یا جامعه‌شناسیِ تاریخی، دیدگاه‌های متنوعی در مورد تحلیل شرایط جامعه‌ی ایران یا توضیح تحولات تاریخی در ایران وجود دارد. اتکا به استبداد تاریخی برای توضیح تحولات جامعه‌ی ایران یا تکیه بر مناسبات سرمایه‌داری و عامل استعمار، یا تأکید بر فساد و بی‌عرضگی حاکمان در اداره‌ی کشور، از جمله دیدگاه‌های موجود برای توضیح و تحلیل تحولات تاریخی و اجتماعی در ایران است. یکی از تازه-ترین تحولات در حوزه‌ی تحلیل مسائل تاریخی و اجتماعی جامعه‌ی ایران، عبارت است از توجه به نقش «خُلقیات» و اخلاقیات مردم ایران. در واقع، این مقوله بر شناسایی و معرفیِ خُلقیات (فردی) و اخلاقیات (اجتماعی) مردم ایران، به منظور فهم منطق تحولات در ایران تأکید دارد.

نحوه‌ی مواجهه با خلقیات و اخلاقیات مردم ایران، در بین صاحب‌نظران علوم اجتماعی متفاوت است. برخی پرداختن به خلقیات ایرانیان را به مثابه جایگزینی برای مؤثر دانستن نقش استعمار در تحولات معاصر ایران قلمداد کرده‌اند و به این ترتیب، دست کم از حیث نظری، استعمارگران را معاف کرده و غسل تعمید داده‌اند. برخی دیگر نیز حاکمان فاسد را در مقابل مردمی که فسادپذیر بوده‌اند، بی‌گناه ترسیم کرده و گفته‌اند: «خلایق هرچه لایق!». روشن است که هریک از این رویه‌های تحلیلی، به نوعی «تقلیل‌گرایی» دچار شده و به این ترتیب و برخلاف مقصود اولیه‌شان، هرچه بیشتر از تحلیل تحولات جامعه‌ی ایران دورتر افتاده‌اند. در واقع رجوع به خلقیات و اخلاقیات، مکمل تحلیل‌های موجود است و با دخالت دادنِ آنها در تحلیل، نمی‌توان عاملی با قوت و تأثیرگذاری آشکار مانند استعمار را از میدانِ تحلیل خارج کرد. از این رو در این نوشتار، خلقیات و اخلاقیات ایرانیان به مثابه یک عامل مؤثر بر تحولات تاریخی و رخدادهای اجتماعی جامعه‌ی ایران مورد توجه قرار می‌گیرد که البته «وزن» و تأثیر آنها باید مورد بررسی بیشتر قرار گیرد.
دو.
چه نسبتی می‌توان بین «امر اجتماعی» و «امر سیاسی» برقرار کرد؟ در پاسخ، دست کم دو مسیر اصلی را می‌توان از یکدیگر تفکیک کرد: نخست، همانی است که در فلسفه‌ی سیاسی، تحت عنوان بحث از «مشروعیت» در مرحله‌ی «تأسیس» حکومت طرح می‌شود. فیلسوفان سیاسی مدرن، ریشه‌ی امر سیاسی یا حاکمیت (در معنایِ خاصّ آن) را در امر اجتماعی و جامعه (به معنای خاصّ آن) قرار داده‌اند. مدعا این است که «حاکمیت» از آنِ «مردم» است و حکومتی مشروع است که برآمده از خواستِ مردم باشد.۲ بخش عمده‌ی فلسفه‌ی سیاسی معطوف به توضیح همین نوع ارتباط بین امر سیاسی و امر اجتماعی است (که البته در این‌جا محل بحث ما نیست.)
مسیر دوم، بحث در مورد نحوه‌ی مواجهه‌ی «امر سیاسی» (حکومت و دولت در معنیِ خاصّ آن)، با «امر اجتماعی» (جامعه و ارزش‌های اجتماعی به طور خاصّ)، در مرحله‌ی «تداوم» حکومت است. در این‌جا به‌ویژه مقوله‌ی «سیاست‌گذاری» به منظور «اصلاح امور» اهمیت پیدا می‌کند. جامعه (و امر اجتماعی)، شامل سنت‌ها و ارزش‌هایی است که حکومت‌ها ناگزیر از سیاست‌گذاری به منظور تقویت یا اصلاح آنها هستند. روشن است که در این‌جا «امر اجتماعی»، فربه‌تر از «امر سیاسی» است و بر همین اساس، «قدرت اجتماعی» (قدرت جامعه)، بیشتر از «قدرت سیاسی» (قدرت دولت) است. این نابرابری در قدرت، زمانی ملموس‌تر می‌شود که یک دولت، برای اصلاح یک سنت نادرستِ اجتماعی سیاست‌گذاری و اقدام می‌کند، اما موفق به اصلاح آن نمی‌شود. جامعه در برابر دولت مقاومت می‌کند و اصلاح ممکن نمی‌شود.
از این رو در این مسیر دوم، برخی حکومت‌ها تلاش می‌کنند که از کنار سنت‌های نادرست اجتماعی، به آرامی عبور کرده و با آنها مماشات کنند، و بدین ترتیب، «تداوم» قدرت خود را تضمین کنند؛ یا در بسیاری از موارد، آن سنت‌ها و ارزش‌هایِ نادرست را تقویت کرده و بلکه بر آن سوار شده و اساساً «تداوم» خود را از این طریق، تضمین کنند. همه‌ی انقلاب‌ها، وعده‌ی «اصلاح امور» و از جمله مبارزه با همین سنت‌ها و عادت‌های نادرست را می‌دهند و از این حیث، بدترین سرنوشت برای حکومت‌های انقلابی زمانی خواهد بود که تسلیم «امر اجتماعی» و به این معنا عادات و اخلاقیات نادرست فرهنگی و اجتماعی جامعه‌ی خود شوند. موتور انقلاب زمانی از کار خواهد افتاد که حکومت انقلابی، به جای سیاست‌گذاری برای اصلاح سنت‌های فرهنگی و مبارزه با عادات نادرست اجتماعی و به این‌ ترتیب، تضمینِ حرکتِ موتور انقلاب، تمایل به همراهی و مماشات و در بدترین حالت، سوار شدن بر آنها به منظور تضمینِ تداوم خود برآید. تاریخ جوامع و ادیان، سرشار از چنین نمونه‌هایی است.

سه.
در مورد «قیام عاشورا» تحلیل و تفسیرهای مختلفی از زمان وقوع این حادثه‌ی بزرگ تاکنون ارائه شده که هریک ابوابی از آن را آشکار کرده است. به نظر می‌رسد که یکی از عبرت‌های این واقعه، به رغم مهابت آن، توجه به تأثیر اخلاقیات و خلقیات منفی در سرنوشت یک جامعه است؛ تا آن‌جا که مسلمانانِ پیروِ پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم، تنها چند دهه پس از وفاتش، فرزند او را کشتند و با اسب بر بدنش تاختند و خاندانش را به‌‌خواری به اسارت بردند و با سنگ به استقبال کاروان آنها رفتند! امام حسین علیه‌السلام کشته‌شده‌ی همین عادات و اخلاقیات اجتماعی ناپسند شد، وقتی حاکم مسلمین، بنای حکومت خود را بر احیا و تقویتِ عادات ناپسند جاهلی استوار کرد؛ همان عادات ناپسندی که رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم هدف نهاییِ بعثت خود را مبارزه با آن و گسترش اخلاقیات خوب و انسانی عنوان کرد: «اِنّی بُعِثْتُ لِأُتَمَّمَ مَکارِمَ الاخْلاق».
می‌دانیم که جزیره‌العرب، و زیست‌جهانِ جاهلی اعراب در زمان بعثت پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم، مجموعه‌ای از سنت‌ها و عادات اجتماعی خوب و بد را در بر می‌گرفت؛ خصائل نیکویی همچون میهمان‌نوازی و همیاری یا عادات ناپسندی نظیر انتقام‌جویی، جنگ‌طلبی، تقلید بدون تفکر، شرب خمر، خشونت‌طلبی، اشرافی‌گری، تعصّب، فساد اخلاقی، زنده به گور کردن دختران و قبیله‌پرستی و نظایر آن. البته روشن است که گستره‌ی عادات ناپسند، بسیار بیش از معدود خلقیات مثبت و انسانی در میان اعراب بود. پیامبرِ خدا صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم معدودی از سنت‌های پسندیده‌ی اعراب را -هرچند ناشی از منطق هویت قبیله‌ای یا زیست بادیه‌ای بودند- با قرار دادن در جریان صحیح الهی و دینی تقویت کرد و بسیاری از اخلاقیات و خلقیاتِ منفی اعراب را رد کرد و در نقطه‌ی مقابل آن، دستورهای دینی تازه‌ای را برای مسلمانان ارائه کرد. مثلاً پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم زنده به گور کردنِ دختران را ممنوع کرد و در عوض، با تکریم و احترام تنها دخترش حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها الگویی مناسب از جایگاه زن در جامعه‌ی نوپای اسلامی به مسلمانان ارائه کرد.
پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم به عنوان پیام‌آورِ یک دین تازه که انقلابی را در جهان به پا کرد و به عنوان حاکم یک حکومت انقلابی، در کلِّ دوره‌ی ده‌ساله‌ی حکومت‌داری‌اش، هیچ‌گاه تسلیمِ «امر اجتماعی» نشد و نه‌تنها از آن به مثابه بستری برای «تداوم» قدرت و حکومت خود استفاده نکرد، بلکه راهبرد اصلیِ خود را مبارزه با اخلاقیات ناپسند اجتماعی و سنت‌های نادرست انسانی قرار داد و به این ترتیب، نه‌تنها موتور انقلاب خود را تا پایان عمر بابرکتش روشن نگهداشت، بلکه به پیروانش نیز الگویی از انقلابی‌گری و سیاست‌مداری ارائه داد.
بر همین اساس، موتور انقلابِ حضرت محمد صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم زمانی از کار افتاد که حکّام اسلامیِ پس از او برای تداوم حکومت و برقراری نظم در قلمرو حکومت‌داری‌شان به سنت‌ها و عادات اجتماعی جوامع‌ روی خوش نشان دادند. تا آن‌جا که از همان سقیفه و در حالی که هنوز جنازه‌ی رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم بر زمین بود، دعوای مهاجر و انصار بر سرِ جانشینیِ پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم بالا گرفت و البته مهاجرین با اتکا بر یک سنتِ کهنه‌ی جاهلی که پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم سعی وافری در ردّ و حذف آن کرده بود، بر انصار غلبه یافتند: یعنی نسب و تعلّق قبیله‌ای.
هنگامی که حضرت علی‌ابن‌ابی‌طالب علیه‌السلام به حکومت رسید، بسیاری از سنت‌ها و عادات ناپسند جاهلی، دوباره و این بار با توجیهات دینی در پهنه‌ی گسترده‌ی قلمرو حکومت اسلامی ریشه دوانیده بود.۳ لذا جامعه‌ی اسلامی «عدل علی» را تاب نیاورد،۴ زیرا سال‌ها بود که به سنت‌های پیشین بازگشته بود.۵ حضرت علی علیه‌السلام در شرح احوال مردم هم‌روزگارش در خطبه‌ی ۲۳۳ نهج‌البلاغه این‌گونه گفته است: بدانید که همانا شما در روزگاری زندگی می‌کنید که: «التائل فیه بالحقّ قَلیلٌ و اللسان عن الصدقِ کَلیلٌ و اللازمُ لِلحقِّ ذلیلٌ أهلُهُ معتکفون علی العصیان مصطلحونَ علی الادهان فتاهم عارِمٌ و ثائبهم آثمٌ و عالمهم منافقٌ و قارنُهم ممارقٌ لا یعظم صغیرُهم کبیرَهم و لا یعول غنیهم فقیرَهم».۶
موتور انقلاب محمدی صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم خاموش شده بود و تلاش حضرت علی علیه‌السلام، برای روشن کردنِ دوباره‌ی آن، جز ضربت شمشیری که بر فرقِ او فرود آمد، نتیجه‌ای نداشت. پس از او، به طور شگفت‌انگیزی شیوه‌ی حکومت‌داریِ معاویه مبتنی بر یک مهندسیِ اجتماعی بود؛ مهندسی معکوسِ سنت‌ها و اخلاقیات اجتماعی. و آدمی درمی‌ماند که در آن دوره و با توجه به محدودیت امکانات رسانه‌ای یا ظرفیت‌های محدود حکومت‌ها برای إعمالِ حاکمیت‌شان، چگونه چنین پدیده‌ی شگرفی قابل تحقق است. معاویه به منظور تحکیم پایه‌های حکومت خود و خاندان اموی۷ دین انقلابی اسلام را به ابزاری تحریف‌شده۸ برای بقا و تداوم حکومت خود بدل ‌کرد۹ و در این راه، مهم‌ترین راهبرد او ترویج و گسترش سنت‌های جاهلی و عادات ناپسند اجتماعی عرب است. او تا آن‌جا پیش رفت که اسلام را هم به ابزاری برای تفاخر عرب تبدیل نمود!۱۰ امام حسین علیه‌السلام کشته‌ی بازگشت به همین سنت‌هایِ ناپسند جاهلی است.۱۱
سیدالشهداء هنگام خروج از منزل «بیضه» در مسیر رسیدن به کربلا، خطاب به مردم فرمود: «مردم آگاه باشید! ایـنان اطاعت خدا را ترک و پیروى از شیطان را بر خود فرض نـمـوده‌انـد؛ فساد را ترویج و حدود الهى را تعطیل نموده و فَىء را به خود اختصاص داده‌اند.»۱۲ همچنین حضرت علیه‌السلام تأثیر احیای سنت‌های غلط را در دومین سخنرانی خود در روز عاشورا خطاب به کوفیان این‌گونه بیان نمود: «آری! در اثر هدایای حرامی که به دست شما رسیده و در اثر غذاهای حرام و لقمه‌های غیر مشروعی که شکم‌های شما از آن انباشته است، خدا این‌چنین بر دل های شما مُهر زده است.» امام علیه‌السلام برای اصلاح همین کژی‌ها و ناراستی‌ها قیام کرد: «لِطَلَبِ الإصْلاحِ فِی اُمَّهِ جَدِّی مُحَمَّدٍ صلی‌الله‌علیه‌وآله».
رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ضمن بحثی پیرامون شیوه‌ی عملِ امام سجاد علیه‌السلام در دوره‌ی امامت‌شان، بر همین اصل تأکید و تصریح دارند که: «امام سجاد [علیه‌السلام] به تعلیم و تغییر اخلاق در جامعه‌ى اسلامى کمر بست. چرا؟ چون طبق تحلیل آن امام بزرگوار، بخش مهمى از مشکلات اساسى دنیاى اسلام که به فاجعه‌ى کربلا انجامید، ناشى از انحطاط و فساد اخلاق مردم بود. اگر مردم از اخلاق اسلامى برخوردار بودند، یزید و ابن‌زیاد و عمر سعد و دیگران نمى‌توانستند آن فاجعه را بیافرینند. اگر مردم آن‌طور پست نشده بودند، آن‌طور به خاک نچسبیده بودند، آن‌طور از آرمان‌ها دور نشده بودند و رذایل بر آنها حاکم نمى‌بود، ممکن نبود حکومت‌ها ولو فاسد باشند؛ ولو بى‌دین و جائر باشند، بتوانند مردم را به ایجاد چنان فاجعه‌ى عظیمى؛ یعنى کشتن پسر پیغمبر و پسر حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام‌اللَّه‌علیها وادار کنند. یک ملت، وقتى منشأ همه‌ى مفاسد خواهد شد که اخلاق او خراب شود. این را امام سجاد علیه‌الصّلاهوالسّلام در چهره‌ى جامعه‌ى اسلامى تفحص کرد و کمر بست به این‌که این چهره را از این زشتى پاک کند و اخلاق را نیکو گرداند.»
چهار.
جامعه‌ی ایران، مانند هر جامعه‌ی دیگری، مجموعه‌ای از سنت‌ها و اخلاقیات خوب و بد اجتماعی را در خود دارد. گفته شده که ایرانیان «مهمان‌نواز»، «خونگرم»، «ظلم‌ستیز»، «کمال‌طلب»، «وفادار»، «غریبه‌دوست»، «شریعت‌مدار» و البته «تک‌رو»، «تنبل»، «مسرف» و نظایر آن هستند. هرچند در برخی خصایص منفی و نیز مثبت نباید به راه افراط و تفریط رفت، اما فارغ از شعارزدگی سیاسی و با مراجعه به متن زندگی اجتماعی، کمابیش همین خصایص در ایرانیان وجود دارد. به‌علاوه، ایران از جمله مصادق عینیِ جوامعی است که در آن «امر اجتماعی» فربه‌تر از «امر سیاسی» است و دولت‌ها ناگزیر از سیاست‌گذاری در حوزه‌ی اجتماعی برای «اصلاح امور» هستند.۱۴
تداوم «انقلاب اسلامی» در ایران مستلزم چالش جمهوری اسلامی با این سنت‌های فرهنگ و اجتماعیِ غلط است. رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بحثی پیرامون مسأله‌ی تهاجم فرهنگی در سال ۱۳۷۱ مواجهه‌ی انقلاب با همین خلقیات و سنت‌های ناپسند را به‌خوبی تشریح کرده‌اند: «انقلاب اسلامى که آمد، مثل مشتى به سینه‌‌ی مهاجم [غرب] خورد، او را عقب انداخت و تهاجم [فرهنگی] را متوقف کرد. در دوران اول انقلاب، شما ناگهان دیدید که مردم ما در ظرف مدت کوتاهی، تغییرات اساسى در خلقیات خودشان احساس کردند. گذشت در بین مردم زیاد شد. آز و طمع کم شد. همکارى زیاد شد. گرایش به دین زیاد شد. اسراف کم شد. قناعت زیاد شد.
فرهنگ این‌ها است. فرهنگ اسلامى این‌ها است. جوان به فکر فعالیت و کار افتاد، دنبال تلاش رفت. خیلی‌ها که به شهرنشینى عادت کرده بودند، به روستاها رفتند؛ گفتند بگذار کار کنیم. شبه‌کارهایى که به صورت گیاه هرزى در زندگى اقتصادى مردم رشد پیدا کرده بود ،کم شد. این مربوط به یکى دو سال اول انقلاب بود. این مربوط به همان زمانى است که تلاش روزبه‌روز دشمن براى پاشیدن بذر اخلاقیات منفى متوقف شده بود و یک گرایش و یک توجه به اسلام پیش آمده بود. مجدداً آن فرهنگ و اخلاق و آداب و خلقیات اسلامى که در خمیره‌‌ی مردم ما بود، در آنان زنده شد. البته عمیق نبود. عمق، آن زمانى پیدا می‌کند که روى موضوع، چند سالى کار شود. این فرصت پیش نیامد و آن تهاجم به‌تدریج و به‌مرور از سرگرفته شد.»۱۵
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ادامه‌ی سخنان فوق ضمن تصریح به تلاش دشمنان برای تضعیف اخلاق پسندیده‌ی اسلامیِ مردم ایران، به عامل دیگری نیز اشاره می‌کنند: «تهاجم، در اواسط دوران جنگ به وسیله‌ی ابزارهاى تبلیغى و گفتارهاى غلط و کج‌اندیشانه شروع شد و آن ته‌نشین‌ها و رسوب‌هاى ذهنى و روحى خود ما مردم هم در تاثیرگذارى‌اش مؤثر بود.»۱۶ این ته‌نشین‌ها و رسوبات ذهنی و روحی، همان خلقیات و اخلاقیات اجتماعی ناپسندی است که در میان ایرانیان وجود دارد؛ همان «امر اجتماعی» فربهی که هرچند «انقلاب اسلامی» تا حدودی آن را به عقب راند و تضعیف کرد: «جامعه‌ى ما به برکت انقلاب، اخلاقش به سمت اخلاق الهى گردش قابل توجهى کرد»، اما بر اثر کم‌کاری دولت‌ها و سیاست‌گذاران این روند بهبود کامل نیافت: «این گردش کامل نیست و باید باز هم ادامه پیدا کند.»
به تعبیر رهبر انقلاب، نهادهای اخلاقی جامعه‌ی ما ضربه خورده و مهم‌ترین راهبرد برای دولت‌ها و سیاست‌گذاران در مواجهه با «امر اجتماعی»، توجه و اهتمام به «تحول اخلاقی» است: «یعنى این‌که انسان هر رذیلت اخلاقى را، هر اخلاق زشت، هر روحیه‌ى بد و ناپسندى که موجب آزار دیگران یا عقب‌ماندگى خود انسان است، کنار بگذارد و خویشتن را به فضایل و زیبایی‌هاى اخلاقى، آراسته کند.» در این صورت، جامعه‌‌اى تزکیه‌شده ظهور خواهد کرد که «مردمش نفس خود را اصلاح کرده باشند، به خودشان پرداخته باشند، رذایل اخلاقى را از خودشان دور کرده باشند، دورویى و دروغ و فریب و حرص و طمع و بخل و بقیه‌ى رذایل انسانى را از خودشان جدا کرده و زدوده باشند. این‌طور جامعه‌اى هم به سعادت اخروى و هم جلوتر از آن، به سعادت دنیوى دست خواهد یافت.»۱۷ اهتمام رهبر انقلاب به برخی اخلاقیات منفی ایرانیان مانند «تنبلی اجتماعی» یا «مسرف بودن» ایرانیان و اهتمام به ترغیب مردم به مبارزه با خلقیات ناپسند در همین راستا قابل فهم است.

پنج.
فارغ از همه‌ی اقتضائات و بایدهای منطقه‌ای و بین‌المللی، تداوم «انقلاب اسلامی» منوط به مبارزه با خُلقیات فردی و اخلاقیات اجتماعی ناپسند در جامعه‌ی ایران است. زنهار از زمانی که اهل سیاست به دنبالِ سوار شدن بر همین خلقیات و اخلاقیات ناپسند باشند.

پی‌نوشت:
۱٫ رجوع شود به: «بیانات در دیدار کارکنان وزارت آموزش و پرورش ۲۳/۰۴/۱۳۷۲» در (Khamenei.ir).
۲٫ البته روشن است که این گزاره در فلسفه‌ی سیاسی اسلام تغییر می‌کند؛ به این ترتیب که حاکمیت تنها از آنِ خداوند است و آن‌جا که اراده‌ی مردم اهمیت می‌یابد، جز در متن اراده‌ی خداوند نیست.
۳٫ یکی از سنن جاهلیت، تشکیل جلساتی برای بیان اصل و نسب و تفاخر به آن بود. از رحلت پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم تا روی کار آمدن حضرت علی ابن ابی‌طالب علیه‌السلام، این سنت به جامعه‌ی اسلامی بازگشته بود و در مسجد مسلمین به جای ذکر خدا، بنا بر بیان نسب و حسب بود و علی علیه‌السلام به آنان می‌فرمود: «اَللّه اَللّهَ فى کِبْرِ الْحَمِیَّهِ وَ فَخْرِ الْجاهِلِیَّهِ» از فخرفروشی به رسم جاهلیت و تکبر دوری کنید.
۴٫ حضرت علی علیه‌السلام در خطبه‌ی ۱۵ در مورد اموالی که به ناحقّ در دوره‌ی عثمان به سران عرب، قریش و بنی‌امیه رسید، می‌فرماید: «به خدا قسم اگر آن املاک را بیابم، به مسلمین برمى‌گردانم اگرچه مهریه‌ی زنان شده باشد یا با آن کنیزها خریده باشند، زیرا گشایش امور با عدالت است. کسى که عدالت او را در مضیقه اندازد، ظلم و ستم مضیقه‌ی بیشترى براى او ایجاد مى‌کند.»
۵٫ حضرت علی علیه‌السلام بازگشت سنت‌های غلط جاهلی مانند خویشاوندمداری را همواره نشانه رفته است؛ از جمله آن‌جا که به یکی از کسانی که تحت امر او است و تخلفی از او سر زده است، می‌نویسد:«به خدا سوگند اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند، از سویِ من هیچ حمایت و هواخواهى دریافت نمى‌کردند و در اراده‌ی من برای احقاقِ حقّ اثر نمى‌گذاشتند، تا آن زمان که حق را از آنان بستانم و ستم هاى ناروا را دور سازم.»
۶٫ افراد حق‌گو اندک‌اند،. زبانشان از راست‌گویی عاجز است. حق‌جویان را خوار می‌شمرند. با گنهکاران همدل هستند. با مردم سست و تنبل، همگامی دارند. جوانانشان بداخلاق‌اند، بزرگ‌سالانشان، گنهکارند، عالمانشان دورو هستند. دوستانشان، خیانت‌پیشه‌اند، کوچک‌ترهاشان به بزرگ‌ترها احترام نمی‌گذارند و ثروتمندانشان از فقرایشان دستگیری نمی‌کنند.
۷٫ امام حسین علیه‌السلام در پاسخ به فرماندار مدینه که خواستار بیعت او با یزید بن‌معاویه است، فرمود: «وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ یَقُولُ إِنَّ الْخِلَافَهَ مُحَرَّمَهٌ عَلَى وُلْدِ أَبِی سُفْیَانَ وَ کَیْفَ أُبَایِعُ أَهْلَ بَیْتٍ قَدْ قَالَ فِیهِمْ رَسُولُ اللَّهِ هَذَا» یعنی: «من خودم از رسول خدا شنیدم که می‌فرمود: خلافت و حکومت بر خاندان ابوسفیان حرام است. پس من چگونه با خانواده‌ای که چنین مطلبی را رسول خدا درباره‌شان فرموده، بیعت کنم؟»
۸٫ بیان امام حسین علیه‌السلام در مورد دینداری مسلمانان روزگار خودش گویا است که: «النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ».
۹٫ از جمله‌ی این تحریف‌ها در دین اسلام می‌توان به تقویت و گسترش فرقه‌ی «مرجئه» اشاره کرد که در آن یک گزاره‌ی اصلی وجود دارد: «با وجود ایمان، گناه معنی ندارد؛ همان‌گونه که با وجود کفر، عبادت فایده ندارد.» «ایمان» منحصر به یک باور قلبی است و با وجود آن، گناه معنی ندارد. چنین باوری جواز انجام هر جنایتی را در اختیار حاکم اسلامی قرار می‌دهد؛ هم‌چنان‌که از معاویه درباره‌ی خطاها و اشتباهاتش پرسیدند و او جواب داد که به «اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً» باور دارم.
۱۰٫ خداوند در قرآن کریم، سوره‌ی فصّلت/ آیه‌ی ۴۴ نسبت به تعابیر قوم‌گرایانه از قرآن هشدار داده است که: «لَو جـَعـَلْناه قُرءاناً اَعْجَمِیّاً لَقالُوا لَولا فُصِّلَتْ ایاتُهُ اَعْجَمِىٌ وَ عَرَبىٌ قُلْ هُوَ للذین امنو هدیً و شفاء» هر گاه آن را قـرآنـى عـجـمـى قـرار مـى‌دادیـم حـتـمـاً مـى‌گـفتند چرا آیاتش روشن نیست؟! قرآن عجمى از پیغمبرى عربى؟! بگو این (کتاب) براى کسانى که ایمان آورده‌اند هدایت و درمان است. (البته پس از پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم، این هشدار را نادیده گرفتند.)
۱۱٫ از انس بن مالک پرسیدند که از سنّت پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم چقدر مانده است؟ گفت: من سال‌ها با پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم محشور بودم، امروز تنها همین نمازی که مردم می‌خوانند و شهادت ان لا اله الااللّه، دیگر هر چه نگاه می‌کنم، چیزی از سنّت پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم نمی‌بینم.
۱۲٫ «اِنَّ هؤُلاءِ قَدْ لَزِمُوا طاعَهَ الشَّیطانِ وَ تَرَکُوا طاعَهَ الرَّحْمنِ وَ اَظْهَرُوا الْفَسادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَائْثَرُوا بِالْفَیْىءِ وَ اَحَلُّوا حَرامَ اللّهِ وَ حَرَّمُوا حَلالَهُ».
۱۳٫ رجوع شود به: «بیانات در دیدار کارکنان وزارت آموزش و پرورش ۲۳/۰۴/۱۳۷۲» در (Khamenei.ir).
۱۴٫ گاهی خُلقیات ایرانیان آن‌قدر قدرتمند است که سیاست‌گذاری گسترده‌ی رسانه‌ای هم نمی‌تواند تغییری در رفتار مردم ایجاد کند. مثلاً تلاش گسترده‌ی رسانه‌ای نهادهای رسمی برای تغییر «رفتار ترافیکی» و اخلاق رانندگی مردم، با وجود تبلیغات گسترده و استفاده از همه‌ی تکنیک‌های رسانه‌ای یا افزایش جریمه‌ی تخلفات رانندگی، هنوز به نقطه‌ی بهبود مطلوب نرسیده است.
۱۵٫ رجوع شود به: بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار وزیر و معاونین و رؤساى مناطق آموزش و پرورش سراسر کشور-۲۱/۵/۱۳۷۱ (Khamenei.ir).
۱۶٫ همان.
۱۷٫ رجوع شود به: «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با گروهی از خانواده های شهدا و جانبازان ۰۱/۰۸/۱۳۷۰» در  (Khamenei.ir).

لینک به منبع نوشته

ما ملت ایران همه با هوش و زرنگیم

بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۰


“برای چه ایرانی اینقدر ریاکار شده و چرا تا این اندازه در تقدس و اظهار زهد غلو می نماید و حال آنکه باطناً اینقدرها مومن نیست و به چه سبب غالب این مردم حرفی را که میزنند غیر از آنست که در حقیقت فکر می کنند و به قول خودشان زبانشان در گرو دل دگر است…”( آرتور دو گوبینو نویسنده و خاور شناس فرانسوی)

“ریاکاری” و ” چاپلوسی” از خصوصیاتی است که در خلقیات ما ایرانیان کم و بیش پیداست.آنچه در حوزه عمومی بر آنیم که از خود نشان دهیم با آنچه می اندیشیم و شکل عمل بدان می دهیم چندان تطابقی ندارد. به قولی زبانمان در گرو دل دیگری است!

همیشه تاریخ جلوه هایی از ” دوچهره گی” و ” رنگ به رنگی”  در رفتارهای ساکنان سرزمین ایران بوده است.کوروش در مناجات با شکوهش سه آفتی که از خداوند می خواهد کشور ش را از آنها محفوظ دارد بیان می دارد..یکی از این سه آفت کشورسوز “دروغ” است.

“اهورامزدا؛ این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ محفوظ دار”

جیمز موریه آن سفرنامه نویس مشهور انگلیسی حکایت های خوشی از ریاکاری و چاپلوسی ما ایرانیان دارد:”در تمام دنیا مردمی به لاف زنی و دروغگویی ایرانیان وجود ندارد.. چه بسا همان موقعی که دارند با تو تعارف می کنند باید از شرشان در حذر باشی.”

شاید تصور شود که این فرنگیان اغراق در کار کرده اند و غرض در نگارش داشته اند..ما این همه که آنان می پندارند نیستیم..به تعبیر زیبای مولانا:
چون غرض آمد هنر پوشیده شد          صد حجاب از دل به سوی دیده شد

حافظ آن دلداده نیک اندیش در قرن هشتم هجری در ابیات بسیاری به ریاکاری و زهد فروشی می پردازد و شعله های سرکش آتش ریا را آشکار می سازد:

آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت                حافظ این خرقۀ پشمینه بینداز و برو

یا در جایی دیگر:

در میخانه ببستند خدایا مپسند                  که در خانه تزویر و ریا بگشایند

یا سعدی که پیامبر ادب پارسی است چه زیبا می سراید بلکه می نالد:

رختش همه در آب خرابات برآرید       تا گرد ریا گم شود از دامن سعدی

به دوران قاجاریان می رویم.شاعر چیره دستی به نام” قاآنی” را می بینیم.ایشان در وصف “حاجی میرزای آقاسی” که از اربابان قدرت بوده است، اینگونه قلم در نظم می کند:

صیت او آفاق گیر و جود او آفاق بخش

دست او خورشید بار و چهر او خورشید زار

غوث ملت غیث دولت حاجی‌آقاسی که یافت

ی از وی احتشام و هستی از وی افتخار

همین قاآنی در هنگام روی کار آمدن “میرزا محمد تقی خان امیر کبیر” ضمن شقی دانستن حاج میرزای آقاسی  قلم را به رنگی دیگر می آراید :

به جای ظالمی شقی نشسته عادلی تقی

که مؤمنان متقی‌کنند افتخارها

یگانه صدر محترم مهین امیر محتشم

اتابک شه عجم امین شهریارها

به دوران معاصر هم که نگاه کنیم قصه همان است که بود ..نسیم شمال خوش پرده از خلقیات ما ایرانیان بر می دارد:

ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم         افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

بله! دو رویی و ریاکاری ما همیشه شهره آفاق بوده است! به خود و پیرامونمان بنگریم..از سفره گشوده ریا و چاپلوسی برای انباشتن منزلت و منفعت و بعضا قدرت کم بهره نمی بریم!هر کس در حد وسع و بضاعت و به فراخور احوال مخاطب چنگ به زنگ زبان زده و رنگ می پذیرد.

این روزها که تنور انتخابات گرم شده است، بساط چند رنگی مان هم پهن شده است!در جلاء همرنگ فلان داوطلب می شویم و در خفاء هم جنگ همان یار طلب! آن نامزد نداند که ما را چه سزد! هر چه ارزیابی آراء کند همه پندار بود و جز این که “بر حسب فکر گمانی دارد” چیز دیگری نیست..چاره چیست؟!

بهتر این است که هر کسی از ظن خود یارمان شود! زیرا جستن اسرار ما ایرانیان از درون کاری است که نه در حد توان باشد!

بله! ما ملت ایران همه با هوش و زرنگیم

افسوس که….

اتوبان لامرد – ماه

بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۰

نویسنده: علیرضا محمدزادگان

 

اینروزها که در هرجا سر می‌زنی بحث انتخاب است و انتخابات بر آن شدم تا با توجه به شرایط موجود نکاتی را خدمت نامزدهای محترم انتخابات مجلس یادآوری کنم تا در راستای بهره وری بیشتر از امکاناتشان و افرادشان بتوانند نام خود را در پنجاه به علاوه یک درصد برگهای رای گیری که احتمالاً آبی رنگ خواهد بود ، ببینند.

طبق آمارهای موجود افراد جامعه را می‌توان به چهار دسته تقسیم بندی کرد دسته اول افرادی هستند که غنای مادی و مالی بالایی دارند این افراد در انتخابات یا شرکت نمی کنند یا اگر شرکت کنند رایشان و احتمالاً پولشان را در جایی سرمایه گذاری می‌کنند که بیشترین بهره وری را دارد این دسته با استفاده از همین فاکتور اقتصادی (سرمایه گذاری در جایی که حداکثر بهره‌وری را داشته باشد)به این موفقیت‌ رسیده‌اند که امروزه ما به آنها سرمایه دار یا قشر غنی جامعه می‌گوییم. این گروه درصد بسیار ناچیزی از مردم را تشکیل می‌دهند که سرمایه گذاری بر روی تغییر فکر آنها از طریق تبلیغات کاری عبث و بیهوده است چرا که باید با آنها در یک منزل شیک وارد مذاکره (معامله) شد. برای توضیح یا تشریح این قشر به مثابه این پاراگراف همیشه باید از پرانتز استفاده کرد چرا که هیچگاه خودشان خودشان را توضیح نمی‌دهند البته در جایی اوضاع از این هم فراتر می‌رود از دست پرانتز هم کاری بر‌نمی‌آید.

دسته دوم افرادی را دربر می‌گیرد که اقشار متوسط و تحصیل کرده لقب گرفته اند در این گروه افرادی قراردارند که قدرت تحلیل شرایط اجتماعی و جامعه پیرامونی خود را به نحوی ار انحا را دارا هستند. یقه این گروه نه سفید است و نه سیاه بلکه خاکستری می‌باشد.اکثریت این قشر با توجه به شرایط موجود اعم از تورم سر سام آور ، بیکاری بالا و سایر شرایط کنونی جامعه ، یا در این انتخابات شرکت نمی‌کنند و یا اگر مجبور به شرکت دراین انتخابات باشند رای سفید یا چیزی شبیه این را در صندوق رای گیری می‌اندازند. این قشر همان قشری هستند که حضور یا عدم حضورشان باعث بالا رفتن یا پایین آمدن میزان مشارکت خواهد شد برای مثال شرکت این قشر در انتخابات دوم خرداد ، مجلس پنجم و ششم وانتخابات هشتاد و هشت باعث افزایش آمار مشارکت شده است. حضور این افراد در انتخابات عمدتاً باعث پیروزی رقبای اطلاح طلب می‌شود و عدم حضورشان پیروزی اصولگراهای تند رو را به همراه دارد نگاهی به نفر اول تهران و شهرستانها در انتخابات مجلس ششم و هفتم و هشتم مبین این نکته است که این افراد اساساً دنبال تحول هستند و می‌توان آنها را اصلاح طلبان خاموشی نام نهاد که اگر موتورشان روشن شود در حالت عادی اصولگرایان اعم از تند رو و کند رو محلی از اعراب در انتخابات نخواهند داشت. پس با این اوصاف سرمایه گزاری بر این قشر هم کار چندان صوابی نیست چرا که هدر دادن وقت و سرمایه است.

دسته سوم مسولین دارای پست و غیر مسولینی که علقه دریافت یا ارتقای سمتشان آنها را در گردونه انتخابات می‌اندازد و این دسته با فرصت طلبی سمت نامزدی می‌روند که حضورش در مجلس کت و شلوار مدیدریتی را به قامتشان عرضه خواهد کرد. این عده شاید تعدادشان در حد انگشتهای دو دست و با بدبینی باید به یک پا هم به آن اضافه کرد اما تاثیراتشان بسیار فراتر از تعدادشان است دلیل آن هم این است که این افراد آنچنان تشنه قدرت و پست هستند که حاضرند برای رسیدن به آن به هر خدمت و عملی تن دهند. این قشر بسته به موقعیت و فضای قبل از انتخابات ، پیشانیشان را ممهور به مهر اصلاح طلب ، اصولگرا ، پایداری، کارگزاران و یا هر حزب و دسته‌ای می‌کنند. این گروه را می‌توان با دادن وعده پستهای بالاتر و یا دادن قول کت و شلوار ریاست اداره کذا و هکذا همراه دو آتشه خود کرد.

دسته چهارم همان قشر ضعیف جامعه که هم از نعمت دانش در راستای سواد سیاسی به معنای واقعی و هم از نعمت غنای مالی بی بهره‌اند و همیشه پای ثابت انتخابات هستند چرا که در انتخابات است که دستها و دست نوشته‌هایشان که قرار است آینده سیاسی یک منطقه و یک فرد را رقم بزنند ، اهمیت پیدا می کند. از آنجاییکه این قشر بیشتر با سنت درگیر هستند؛ پارادوکسهای سیاسی و پارادایم‌های فرهنگی اطلاح طلبان برایشان بی معناست و چیزی از برنامه‌های چند لایه اقتصادی کارگزاران نمی‌فهمند. این قشر آدمهایی هستند که عوام فریبی و پوپولیسم تاثیر بسیار بسزایی در انتخابشان دارد. در اکثر اوقات وعده اتوبان چهار باندی لامرد به سمت کره ماه برایشان جذاب‌ترو باور کردنی‌تر از تغییر یک دهم درصدی در شاخصه توسعه یافتگی است. دادن وعده‌های سر خرمن که هیچکدامشان دارای شرایط تحقق نباشد را عزیزتراز تشریح شرایط موجود و دادن برنامه‌های قانون محور می‌دانند. استفاده ابزاری از مقدسات و بازی با کلمات تقدس زا آنها را بیشتر جذب می‌کند تا اعتقادات درونی و ناگفته و ناخوانده یک نامزد. این گروه که را می‌توان با استفاده از بنیه مالی گروه اول و حرص و طمع و خیال پردازی گروه سوم و گاه بوسیله آشنا کردن لوح جیبشان با اسکناسهای سبز رنگ و سوار کردن آنها بر مینی بوس یا اتوبوس و بردنشان به پای صندوق‌های رای گیری آینده یک منطقه را به همین راحتی در مخاطره انداخت. این گروه همان قشر ضعیف و زحمت کش جامعه‌ هستند و سرمایه گذاری بر آنها قطعاً برای هیچ کاندیدایی ضرر نخواهد داشت.

 

انتخابات در برره (قسمت دوم)

بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۰

در قسمت قبل خاندید که کیانوش و شیرفرهاد با هم نامزد انتخابات بخشداری برره می شوند و حالا ادامه ی ماجرا …
  عصر- داخلی دفتر روزنامه
سحر ناز: ها ای داری چه ونویسی ها؟ داری نامه ی عاشقانه ونویسی ها؟ برای کی ونویسی ها؟ برای همو نومزادنگ انتخاباتیت ها؟
کیانوش:زمان تبلیغات رسیده، دارم تو این شماره از روزنامه اهداف و برنامه های انتخاباتیم رو می نویسم، به همراه یه عکس درشت. خب دیگه به هر حال باید یه تبلیغی کرد دیگه!
سحرناز: اگه عکس تو دست یکی از این دخترای چرمنگ برره ای وبینم ، خینتو وریزم ها!
کیانوش:نه! یه رزومه ی کاریه و بخشی از آرمان شهری رو که در ذهنم متصور شدم برای مخاطبان شرح میدم ، یه شعر هم نوشتم:
درد ، حرف نیست
درد نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
چطور بود عزیزم؟/سکوت/ … به روح من اگه یک کلمه از حرفای من رو متوجه شده باشی!
سحرناز: متوجه شدم ، حالاهم ورم یه کار فوری!/می رود/
کیانوش: یکی نیست به من بگه آخه من عاشق چی تو شدم؟
شیرفرهاد و ملیجک وارد می شوند
شیرفرهاد: ها ای برای منم یه تبلیغات وکن! پول شو هم کیوون وده!
کیانوش: علیکم السلام، همشیره ی محترمه به فاکس نیوز گفتند زکی!
شیرفرهاد: تو که وگویی بی طرفی باید عکس من هم وزنی تو روزنامه ات، یه مقاله ی تحلیلی هم ای ملیجک نوشته که باید بزنی تو روزنامه ات!
کیانوش: اقرار می کنم سرعت عمل تون منو غافلگیر کرد!/به عکس نگاه می کند/این که یه عکس دسته جمعیه، صد تا آدم تو عکسن. خوتون هم هستین؟
شیرفرهاد: ها او ردیف هشتم ، نفر پونزدهم خودمم! ای من همیشه در خدمت مردم بودم.
کیانوش: ماشاا… زبون انتخاباتی تون روون شده! ولی اگه یه عکس تکی بدین به مفهوم تبلیغات نزدیک تره ها!
شیرفرهاد: نه! من ای عکس تکی ندارم، راستش از عکس تکی وترسم! دور همی بیشتر خوش وگذره! این مقاله رو هم بزن تو روزنامه ات! ملیجک  ادیب نوشته!
کیانوش:اوه نمی دونستم ملیجک جان اکابر رو تموم کردند ، خب ببینم چی نوشته: ” درد ، نام یک بز است      درد ، نام توست      تو یک بز درد گرفته ای! کیانوش خر است گاو من است! شیرفرهاد شیره کیانوش پیره!”   این خزعبلات چیه نوشتین؟ برو ببینم.
ملیجک : ها ای بود او همه سروصدا می کردی آزادی بیان؟دروغگو!
شیرفرهاد: حالا که چاپ نوکنی ، ما هم و ریم   روزنومه راه وندازیم اونجا چاپ وکنیم!  آبروتو  هم وبریم.بریم ویلیام ملیجک برره!
کیانوش: برید بابا ! حالتون خوش نیست شما!/ملیجک و شیر فرهاد می روند/همتون مریضید به خدا.
کیانوش: عجب ملتی هستند اینا؟!/کیوون وارد می شود/
کیوون: ببینم! خودتو روزنامه ات کلن چند؟ پول وَدَم… وَخَرمت!
کیانوش: برو بیرون آقا!
روز- خارجی : میدان بز (مردم جمع شده اند سخنرانی دو کاندیدا )
کیانوش: سلام بر مردم هوشیار و فرهیخته ی برره! شما در زمینه ی آموزش بسیار مشکلات ریشه ای دارید، در زمینه ی بهداشت هم همینطور. اوضاع کوچه و پارک وخیابونتون هم افتضاحه . اینها در حالیه که هرساله دولت بودجه های کلانی رو به بخشداری میده تا صرف عمران وآبادی برره کنه. اما این بودجه ها در کجا و به چه صورت خرج شده؟ آیا گردش مالی بخشداری شفافه؟ امثال کیوون که صب تا شب ول می گردند از کجا در میارند؟ چرا بقیه نمی تونند در بیارن؟ آیا فرصت ها عادلانه توزیع می شه؟یه سر بزنید به بخشداری ببینید همه ی پشت میز نشسته ها با هم اقوامند. یعنی این ها از نژاد برتری هستند؟ خیر ما همه با هم برابریم . اما برای مسوولان این شهر ، قانون واژه ی بسیار نامانوسیه. همه ی بدبختی این شهر رو من اگه بخام خلاصه کنم در همین یک کلمه است: قانون گریزی.من آمده ام برای احیای قانون، برای اجرای قانون . و شما خاهید دید که در صورت اجرای قانون چطور با همین امکانات موجود شهر ما برره از این رو به اون رو میشه. اگه فکر می کنید که همه چیز عالیه و مایلید شرایط همینطور ادامه پیدا کنه که هیچ، ولی اگه فکر می کنید برره متعلق به همه ی برره نشین هاست ، من آمده ام برای هوای تازه ، برای نسیم خوش عدالت.
کیانوش پایین می رود و شیر فرهاد می آید پشت تریبون
شیرفرهاد: ورچوسکه وویگولنزج بزبورا کیانوش! /همه می خندند و شدیدن تشویق می کنند./ بگوری ! ویا! /شیرفرهاد می آید پایین ، بگوری می رود بالا/
بگوری: من هم به مناسبت این انتخابات از خودم یه شعر در وکرده بیدم:
کیانوش اسم زن بید ای کیانوش
نشیمن گز زد اونجات رفتی از هوش
همین شیرفرهاد و دکتر جکولش
به اونجات دارو زد کردی فراموش؟
جیگر فردا اگه ما رای ویاریم
یه چال اسکندرون پیدا کن وموش!
خووووب بید؟
/تشویق و خنده ی جمعیت/
کیانوش: جناب طغرل! شیرفرهاد بنده رو مسخره کردند. توقیفشون کنید.
طغرل: آخه شومپت! مگه تو فهمیدی اون کته کله چی گفت؟
کیانوش: واضحه که ایشون توهین کردند.
طغرل: ما همیشه فکر می کنیم همه چیز واضحه ولی اینقدا هم که ما فکر می کنیم واضح نیست. برو استراحت کن که فردا  روز راگیریه، امشب سرمون شلوغه از دست این شومپت ها!
کیانوش: اِ؟ بگوری که رسمن بنده رو تهدید کرد چی؟ اخلاق در فضای انتخابات نباید حذف بشه. شما نباید بذارید.
طغرل: تو شهر کورها دنبال آینه می گردی چرمنگ کته کله؟
کیانوش: یعنی چی؟اونجا رو نگاه کنید ! اونجا رو! کیوون داره بین مردم پول تقسیم می کنه!این که دیگه واضحه تخلفه!
طغرل: دیدی اشتباه کردی پسرم! کیوون یه عمری زورگیری کرده و پول مردم رو به زور ازشو ن گرفته! حالا سرش به سنگ خورده و داره پول مردم رو پس میده…ما اگه بگیر بودیم  قبلن باید می گرفتیمش! برو پسرم! بر و خودتو واسه فردا که رای گیریه آماده کن. الکی الکی ما رو به زحمت انداختی که چی ؟
سکانس آخر: روز رای گیری…

بیایید بیایید که گلزار دمیده است

بهمن ۹ام, ۱۳۹۰

دانشگاه آزاد اسلامی بزرگترین دانشگاه جهان است.مطابق آمار اعلام شده موجود، این دانشگاه با  بیش از۴۰۰ مرکز و واحد دانشگاهی فعال، بیش از یک میلیون دانشجو در سراسر کشور دارد.تعداد فارغ التحصیلان دانشگاه هم نزدیک به سه میلیون نفر می باشند.دانشگاه آزاد دارای شانزده میلیون متر مربع فضای آموزشی و رفاهی و دو میلیون و پانصد  هزار متر مربع فضای ورزشی است.  سی هزار عضو هیات علمی، بیش از چهل هزار کارمند، پنجاه مرکز تحقیقاتی، بیش از ششصد مدرسه سما، چند واحد بین المللی و صدها بیمارستان، مزرعه، کارگاه و درمانگاه تحت شمول و مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی است .( آمار از وب سایت دانشگاه آزاد اسلامی گرفته شده است)

این دانشگاه به سرعت نور در سراسر کشورمان مبادرت به ایجاد واحدهای دانشگاهی نموده است. از ابهر گرفته تا ایرانشهر… از لاهیجان تا هندیجان..از نمین تا نائین.. شعله علم و روشنایی را درخارج از کشور نیز فروزان نگاه داشته است! .. دانشگاه آزاد اسلامی واحد دبی.. واحد توکیو و یا..

 حتی گفته می شود در انگلستان و در کنار دانشگاهی چون دانشگاه آکسفورد هم، واحد دانشگاه آزاد به چشم می خورد!(بررسی راستی یا ناراستی اش را به آگاهان وا می گذارم)

دانشگاه آزاد ضمن تغییرات فرهنگی که در اقصی نقاط کشور ایجاد کرده است موفق به جذب دانشجویان به ادامه تحصیل در داخل و جلوگیری از خروج ارز به خارج نیز شده است و به طور کلی در توسعه اقتصادی نیز واجد نقشی بوده است. بگذریم از میزان اشتغالی که به وجود آورده است.نگارنده از گردش مالی این دانشگاه و واحدهای زیر مجموعه اش اطلاعی ندارد اما گفته می شود ارقام بسیار بالایی است.مسئولین بالای این دانشگاه اظهار می دارند که همه این درآمدها در خود مجموعه صرف می شود ولی پاره ای منتقدان چیزهای دیگری هم می گویند.

گفته می شود همه این توفیقات و افتخارات در پرتو مدیریت شخص مقتدری به نام عبدالله جاسبی حاصل شده است! ملک عبدالله(با ملک عبدالله بن عبدالعزیز اشتباه نشود!) از بدو تاسیس این دانشگاه عهده دار سکان مدیریتش بوده است و  با قدرت مطلقه اش که به واسطه حمایت هیات موسس و امنای قوی و با نفوذ دانشگاه آزاد از وی به دست آورده است و بی آنکه چندان  دغدغه نظارت، بازرسی ،حسابرسی و یا پاسخگویی و برکناری داشته باشد، مانند امپراتوری غروب ناپذیر ملکه ویکتوریا همه ارکان این دانشگاه را در تصرف بی حد و وسع خویش داشته است.گفته می شود که میان پاره ای مسئولان، کارکنان و بعضا دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی عبدالله جاسبی نه تنها ستوده  بلکه به مثابه یک قدیس پرستیده می شود! جالب اینجاست که برخی از اماکن و مراکز این دانشگاه را به نام نامی ملک عبدالله مزین نموده اند! نمونه اش تالار بزرگ و زیبای پروفسور جاسبی در دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج( واقع در گهر دشت) می باشد که  زمانی با یکی چند از دوستان به آنجا رفتیم و خود مشاهده نمودم.

به اخبار و وقایع مربوط به دانشگاه آزاد اسلامی نیک بنگریم. به نظر می رسد نوعی جدال قدرت  در جریان است.مجموعه عظیم  دانشگاه آزاد چشمانی دوربین را به خود جذب و جلب نموده است!دکتر عبدالله و حامیان پشت پرده اش دوست نداشتند غروب امپراتوریشان را به تماشا بنشینند!  اما شد آنچه چندان خوشایندشان نبود و ” فرهاد دانشجو” فاتح میدان شد و عنان ریاست در دست گرفت. شاید تماشای جولان های این امپراتوری دیگر برای بعضی یا خیلی ها غیر قابل تحمل شده بود.

آن فرهاد که اسطوره داستانهای عاشقانه ایرانیان است با وجود تیشه های بسیار که بر کوه بیستون زد در راه رسیدن به “شیرین” که شاید شیرین ترین رویایش بود ناکام ماند اما این ” فرهاد”  شاید به مدد “تیشه کامران” به یکی از رویاهایش بلکه شاید هم به بهترین رویای زندگیش رسید!

” فرهاد دانشجو” یادآور ” کامران دانشجو” است! دو برادر یاور! یکی  در منصب وزارت علوم خدمت دولت کردی و دیگری به قوت دانشگاه آزاد ریاست کردی ..از قضا هر دو به شهرت ” دانشجو” هستند..پس دانشگاهیان شاد باشید زیرا که به تعبیر مولانا جلال الدین :

بیایید بیایید که گلزار دمیده ست
بیایید بیایید که دلدار رسیده ست
بیارید به یک بار همه جان و جهان را
به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده ست

به نظر آنچه که در این میان حلقه مفقوده است منافع ملی میهن عزیزمان باشد.شاید علم و اخلاق و فضیلت  هم پاک به یغما رود..جیب های پر از خالی خانواده های ایرانی هم تهی تر می شود! شهریه فرزندان و دلبندان را چگونه با هزینه های بالای زندگی و نرخ تورم دو رقمی هماهنگ سازند..زنده باشید ایرانیان…..

به امید آزادی دانشگاه آزاد..

ترانه ی باران

بهمن ۸ام, ۱۳۹۰

باز باران با ترانه

با گهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

یادم آمد انتخابات

کیش می کردم

گهی مات

ماه اسفند بود و بهمن

جون هم بودیم تو ومن

شور و غوغا بود ادارات

خوار بودیم در ولایات

توی دشت مهر و لامرد

تازه من شصت ساله بودم

می دویدم همچو کوکَر

می پریدم روی جَلوَر

می جکیدم این وَر، اون وَر

دور می گشتم زِخانه

می شدم هر جا روانه

مثل یک دریای جوشان

عینهو موج خروشان

چون ندایی می شنیدم

از بَرِ راَی می خزیدم

سویشان جَس می بُریدم

می زدم بر خاک این سُم

می جخیدم بین مردم

نیمه شبها تا سحر گاه

گاه و بی گاه

چرخ می خوردم به هر جا

این زبان چرب و نرمم

پاره می کرد قلب ها را

می زدم حرفِ وِل و مفت

می نمودم کفششان جفت

هر کسی هر جور که می گفت

می نمودم خوش، دلش را

میزدم عطر منزلش را

ناز میکردم چشش را

می نهادم دَس سرِ دوش

می گرفتم وی به آغوش

ماچ می کردم سرو روش

بعد تُند تنُد مثل باران

قول می دادم فراوان

پاقدم می کردم این جان

وعده می دادم که الان

می کشم اینجا اتوبان

از تی ره گاگَل تا تهران

می شدم با خنده شان، شاد

هر طرف که می وزیدند

می وزیدم همره باد

شاد و خندان با جوانان

زار و گریان با فقیران

می شدم گاهی به این بَر

می شدم یک لحظه اون بَر

با چپیها می پریدم

باراسیها می جخیدم

گاه می گشتم با رهبر

می شدم گاهی مشایی

گاه گاهی می شدم کَر

گاه می گشتم چو گردباد

می شدم گَرم هَمچو تَش باد

چونکه روز آخر آمد

عقده بالا تا خِر آمد

هر کجا انواع چُپ چُپ

حرف شانسی بود و لُپ لُپ

سخت گشتم من پشیمان

خسته از دست رقیبان

زار و غمبار و پریشان

گشتم از آنجا گریزان

می شنیدم از بلندگو

از لَب لَشتِ بلندو

وعده های آنچنانی

طاقهای مشکلانی

راز های تیر کمانی

جذب آراء چاخانی

بشنو از من هَمره من

دور از چشم من و تو

هر رقیبی داره مردم

خواه دیروز

ـ خواه امروز

هست پیروز ، هست پیروز، هست پیروز

واعظ زاده ایراهستانی

درود بر اتحاد

بهمن ۸ام, ۱۳۹۰

نویسنده :ابراهیم شبانپور-غیب الهی

نوشته های بعضی از دوستان مرا بر آن داشت تا کلامی را از باب یادآوری تقدیم نمایم. یادآوری را از آن جهت می گویم که به نظر می رسد عده ای ازآن بزرگواران به پیامداجتماعی نوشته های بعضا نامتعارف خویش نیاندیشیده اند و گاها نیز چنین می نماید که متاسفانه برخی از آنان، نوشته هایشان را با کمی حب وبغض شخصی و گروهی بیان داشته اند.

در این مدت بارها مشاهده کرده ایم که دوستانی مراسم تولد فرزند نامیمون(اما به زعم خودشان میمون)اختلاف سلیقه ی پیش آمده میان دو کاندیدای محترم یک گروه را بهانه قرار داده اند و در فرصت دست یافته، چشمان خویش را با انبوه برف شادی های موجود در آن جشن تولد پوشانیده و ترقه های تفرقه و نفاق سازی همچون انحصار طلب خواندن یک گروه یا عدم سلامت برگزاری انتخابات را کرارا رها ساخته اند تا احیانا برای لحظاتی هم که شده گروهی قلیل را مشعوف کرده و به کف و هورا وادار نمایند.وگرنه جز فرصت طلبان ، ماهی بگیران آب های گل آلوده و معتقدان به کلام “تفرقه بینداز و حکومت کن”، کدام انسان غیر مغرضی است که از وجود آتش کینه و کدورت و بروز اختلاف و دو دستگی حمایت و پشتیبانی نماید حتی اگر مطابق باعرایض بعضی از دوستان، سبب هویدا شدن اسراری گردد.

اختلاف تا بوده و نبوده دارای خمیرمایه و ذات ناپسندی است حتی اگرافرادی برای تولدش جشن وسرور برپا کنند.

اختلاف تا بوده و نبوده دارای وجود و هویت مکروهی است حتی اگر افرادی قدمش را مبارک و گرامی بدارند.

اختلاف تا بوده و نبوده چهره ای کریه و ناخوشایند دارد حتی اگر افرادی به هردلیلی برآن نام نیک بگذارند و بر قامتش خلعت زیبا بپوشانند.

اختلاف تا بوده و نبوده مذموم و ناپسند است چرا که حضرت باریتعالی نیز، کلام “واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا” را در مذمت آن نازل فرموده است.

دوستان گرامی!

معرفی ،عرضه و حمایت یک کاندیدا از طرف یک گروه و جناح ،نه تنها در ایران بلکه در اکثر کشورهای جهان نیز،امری بدیهی و آشکار است ودر همه ی دنیا نیزگروهی از خبرگان و بزرگان یک حزب یا تشکل یا گروه از میان جمع خود یا خارج از جمع خود فردی را جهت حضوردرانتخابات تعیین و برای گرفتن رای اعتماد به مردم معرفی و عرضه می نمایند وحال این مردم هستند که با رای و نظر خویش فرد یاد شده را انتخاب می کنند یا نمی کنند.

آیا اگر عده ای از دوستان ما نیز یکی از ماها رابرای انجام یک کار، فردی مفید و شایسته شناخته و در منظر انتخاب جمعیتی قرار دهند آنان را انحصارطلب و جبار می دانیم؟و اگر بدانیم آیا این پندار، توهینی آشکار به شعور جمعیت انتخاب کننده نیست؟

اگر برای لحظه ای از اسب چموش بی انصافی پیاده شویم آنگاه اعتراف خواهیم نمود که باید احسنت گفت به تیزبینی وآینده نگری گروهی که در چند دوره ی متوالی  انتخابات مجلس لامرد ومهر گزینه هایی را معرفی و عرضه نموده اند که مورد اقبال و انتخاب مردم مناطق مختلف این دو شهرستان قرار گرفته اند.باید غبطه خورد به میزان محبوبیت و مقبولیت گروهی که در چند دوره ی متوالی،نظر آنان به نظر جمع نزدیکتر بوده و انتخاب آنان مورد پذیرش اکثریت مردم قرارگرفته است.و حتی با کمی وسعت دید و توجه به ندای وجدان،باید از حسن درایت چنین جمعی که توانسته اند اینگونه مردم را همراه و همپای خود نمایند کالبدشکافی و سپس برای مناطق دیگر نیز الگوسازی نماییم و بجای حسدورزی و عناد،ما نیز اگر توانایی ایجاد چنین گروه مردم پسندی را داریم ،در تشکیل و سازماندهی آن لحظه ای درنگ نکنیم.

اینجانب به کاربرد فراگیر ضرب المثل “مشت نمونه ی خروار است” در همه ی زمینه ها و برای همه ی موضوعات اعتقاد آنچنانی ندارم اما اگربرای بعضی از دوستان روش استدلال خوبی است  و قصد استفاده از آن را دارند، لااقل به جای یک “مشت”،یک “دانه” را نمونه ی خروار بحساب نیاورند و به جای “نیمه ی” خالی،” لبه ی” خالی لیوان را سند قضاوت خویش قرار ندهند و بر اندک تخلفات صورت گرفته در بعضی از انتخابات نام تقلب و عدم سلامت نگذارند و بدانند که میان تخلف و تقلب فرسنگها فاصله است و برای بیان معضلات و کمبودهای موجود و حق و لیاقت مردم این منطقه برای برخورداری از خدمات بیشترنیز،لازم نیست که چشم خود را بر روی همه ی خدمات انجام گرفته توسط مسئولین ببندند و بر تمام صفحات دفتر تلاش و کوشش های گذشته،رنگ سیاه بپاشند.

دوستان خوبم!

توهینی آشکار و جسارتی نا هنجار به حافظه ی تاریخی و میزان سلامت شنوایی وبینایی مردم خواهد بود،اگر مراوده های میان برخی از اصولگرایان و اصلاح طلبان منطقه را ثمره ی مبارک اختلاف سلیقه ی کنونی قلمداد کرده و چنین وانماییم که در دوره های پیشین،دلسوزان و ریش سفیدان گروه های اصولگرا و اصلاح طلب  مناطق مختلف جهت قانع ساختن همدیگر و فراهم ساختن زمینه ی اتحاد و یکدلی به منازل یکدیگر رفت و آمد نداشته و دست هایشان را بسوی همدیگر دراز نمی نموده اند؛هرچند که امسال چنین به نظر می رسد که علاوه بر تلاش بیشتر دلسوزان یاد شده،میزان علاقه ی مردم برای اتحاد و همدلی نیز بیشتر شده است.

در این دوره با وضوح بیشتری قابل مشاهده است که اکثر مردم  مناطق مختلف دو شهرستان خصوصا منطقه ی علامرودشت ما با تلاش و پیگیری دلسوزان و معتمدان،دل های خویش را با ابزار دوستی و برادری شخم زده و در آن بذرهای اتحاد و همدلی پاشیده اند و بسیار هم امیدوارند که با کمک و فضل خداوند و تحقق خواسته هایشان ،میوه و ثمره ی این اتحاد خویش را درو نمایند و در این راستا نتیجه ی هر نوع  تخم افشانی اختلاف انگیز را،رویش علف های هرز و مزاحم می دانند که قطعا با هوشیاری و ذکاوت، دراولین فرصت مناسب به وجین و پاکسازی آنها خواهند پرداخت. پس بیایید ما نیز همگام با آنان در راستای تحقق این همبستگی قلم بزنیم و بگوییم که اختلاف در هرحالتی و با هر نیت و زبان بیانی ،در هر مکان و زمانی نامیمون و نامبارک است.

–اضافه شده توسط مدیر سایت: مطلب آقای شبان پور در تاریخ یکشنبه ۲ بهمن فرستاده شده بود که به دلیل مسافرت و دسترسی محدود به ایمیلها موفق به انتشار آن نشدیم. از ایشان بخاطر این تاخیر پوزش میطلبیم. تاخیر در انتشار بجز این مساله، دلیل دیگری نداشته است.–

آن روی “سکه”

بهمن ۸ام, ۱۳۹۰

تحولات اجتماعی از قانونمندی برخوردارند. مهمترین ویژگی این قانونمندی،  اصل “فراگیری” یا همان “تعمیم پذیری” است، قانونمندی در علم همایند با “کلی” بودن است. برای شناختن “قوانین عام” علم  راهی جز تحقیق، فرضه‌سازی، و نظریه‌پردازی نیست. با توجه به اینکه انسان امروز، خیلی وقت است درباره‌ی خود و جهان پیرامونش اندیشیده و نظریه‌پردازی کرده احتمالا کسی نیاز ندارد در همه‌ی علامت سؤال‌های خود، از ابتدا چرخ را اختراع نماید! عصر پیدایش پارادایم‌های منحصر به فرد و روش شناسی‌هایِ وحش و دست نخورده هم پایان پذیرفته است. خوش‌تر آنکه ما در روش‌های شناخت خود به عقب هم باز نمی‌گردیم ( نوع انسان امروز را می‌گویم).

      علوم انسانی جمعی از روش‌های شناخت  علمی است که از همان ویژگی‌های  عامِ علم برخوردار است. در این عرصه‌ی شناختی مانند سایر زمینه‌ها، “خلقت ها” و “نظریه” های پیچیده و مناسبی برای تبیین و پیش بینی انسان و فرآورده‌های رفتاری و تمدنی او آفریده شده‌اند.

                                                                       ***

  این روز‌ها بازار سکه و طلا در ایران به دنبال اتفاق‌های سیاسی و بعضی سهل‌انگاریهای تصمیم گیری به وضعیت نامناسبی رسیده است. “بازار” و مکانیسم‌های آن چیز بدیع و تازه‌ای نیست . مشکل اقتصادی که پیش آمده، در بسیاری از نظریات علم اقتصاد، شناخته شده و برای حل آن هم راههایی پیشنهاد شده است. اگر بپذیریم که “سکه” و “ارز” در ایران همان فلسفه‌ی سکه و ارز در عربستان یا فرانسه و … دارد و “انسان ایرانی با تاکید بر همان جنبه‌ی یقینی و قابل ارزیابی‌اش” همان انسان عربستانی یا آلمانی یا ژاپنی است، بنابراین رفتارهای آن هم یگانه و “نو” نیست. با فرض همین اصل است که می‌توان متخصص اقتصادی را مجاز دانست تا  با استفاده از تئوری‌های اقتصاد ،برای بهبود و کنترل وضع به وجود آمده تصمیم گیری کند.

 این روزها از طرفی دیگر “تحریم‌های یکجانبه‌ی غرب” علیه کشور ما نیز به اجرا درآمده است.

    یک پیش شرط دراین باره به وسط می‌آید، آن هم اینکه باید قبول کنیم علوم انسانی  تنها نجات دهنده‌ی ما از وضعیت زندگی بر اساس ” نقاط بحران” است. وضعیتی که تشریح آن، مستلزم پذیرش وضع ” بهنجار” به عنوان روال معمول زندگی و ردِ وضع “نابهنجار” به عنوان نقص رفتاری است. به عبارتی پذیرش اینکه می‌توان با برنامه‌ریزی و مدیریت سیستمی وضع کارآمدی را بنیان نهاد و از موقعیت “از بحران تا بحران” به درآمد.

من سعی می‌کنم ، نقش تغییرات اقتصادی و سیاسی را ، در حیاتِ طبقه‌های اجتماعیِ جامعه‌ی ایرانی مرور کنم.  خوانش گذرا از نظریه‌های موجود می‌کنم و به شکل “تیتروار”  ، نتایج را عرضه می‌نمایم.

مروری بر نظریه‌های اصلی ” قشربندی اجتماعی” :

   در جامعه شناسی، مفهوم “قشربندی اجتماعی” ( social stratification)  از زمین شناسی گرفته شده است. احتمالا شما در عبور از بعضی مسیل‌ها و دره‌ها دیده‌اید که ساخت زمین به شکل لایه‌های تقریبا مجزایی است ، این لایه‌ها از ترکیب مشخصی برخوردار است. مثلا با توجه به وضع اقلیمی و  هیدرولوژی یک منطقه در گذشته، به اضافه‌ی حرکات گسترده‌ی صفحه‌های زمین،  در یک منطقه می‌توان لایه‌های متفاوتی را یافت. این اصطلاح در جامعه شناسی هم به همین شکل؛ عبارت است از لایه‌های اجتماعی، که از افرادِ با پایگاه اجتماعی(social status) شبیهِ به هم به وجود آمده است. به عبارتی قشر بندی تقسیم جامعه به لایه‌های نابرابر انسان‌هاست است که در دسترسی به مزیت‌های اجتماعی(social interest) وضعیت نزدیکی به هم دارند. دو جامعه شناس بزرگ، ” کارل مارکس” و “ماکس وبر” اندیشه‌های بنیادین در این زمینه را صاحب هستند. مارکس با تببین نظریه‌ی طبقه‌ی اجتماعی و آگاهی طبقاتی اعتقاد دارد که “طبقه” (class) عبارت است از قشری از مردم که در ساخت اقتصادی مشابهی درگیر هستند. ساده‌تر اینکه طبقه تعدادی افراد است که در دستیابی به “عوامل تولید” و “تولید” وضعیت مشابهی دارند. بنابراین از نظر مارکس  “مالکیتِ” عوامل تولید ، پایگاه فرد را مشخص می‌کند و در نهایت آگاهی طبقه‌ای و به دنبال آن انسجام طبقه، راه را بر کنش اجتماعی باز می‌کند. آنتاگونیسم طبقاتِ “پرولتاریا” و “کاپیتال” در نظر مارکس؛ در نهایت به برتری “گارگر” و “پی ریزی سوسیالیزم” می‌ انجامد.

 “ماکس وبر” در طبقه بندی،  دسترسی به سه عامل اساسی : قدرت( power)، ثروت = مالکیت(wealth)، احترام=حیثیت (prestige) مدنظر دارد. قدرت از نظر او توانایی واداشتنِ دیگران به انجام کاری برخلافِ میل آنهاست. به عبارتی قدرت نوعی تغییر  هدف در کنش اجتماعی است به قول آنتونی گیدنز.   این قدرت از “طبقه” می‌آید.   “حیثیت” همان قدرتِ اجتماعی به حساب می‌آید به عبارتی،  وجهی از قدرتِ طبقه‌ی مافوق فرد است که دلبخواه اوست و به آن احترام می‌گذارد. ثروت تمام دارایی‌های فرد از زمین، پول و … است . وبر به طور کلی جامعه را به دو طبقه‌ی اصلی: “بورژوا” که خود به طبقه‌ی سرمایه دار اصل و خرده بورژوا تقسیم می‌شود و “تهی دستان” که شامل دو طبقه‌ی زیرین کارگر ساده و طبقه‌ی زِبَرین تکنسین و یقه سفیدِ مهارت دار تقسیم می‌شود.

از نظر وبر طبقه‌ی اجتماعی متفاوت است از طبقه‌ی اقتصادی به علت اینکه در طبقه‌ی اجتماعی افراد “آگاهی ذهنی” دارند که “در کجا” و با ” چه کسانی” هستند.

از ترکیب نظریه‌های مارکس / ماکس وبر و دیگران می‌توان جامعه را سه طبقه‌ی اصلی تقسیم کرد:

طبقه‌ی برتر(upper class) / طبقه‌ی متوسط (middle class) / طبقه‌ی پایین (فرو دست) (lower class)

طبقه‌ی بالا یا برتر قشری است که به منابع قدرت و ثروت و نفوذ ، بیشترین دسترسی را دارد.

طبقه‌ی پایین و فرو معمولا شامل افرادی است که بیشتر خدمات ساده را به مالکان قدرت و ثروت می‌دهند و معمولا از مزاحمت‌های غیر ارادی در طی کردنِ سلسله مراتب اجتماعی برخوردارند.

طبقه‌ی متوسط:

 امروزه طبقه‌ی متوسط همان بورژوا پایین و بالا در نظر می‌گیرند که شامل افرادی با نقش‌های اجتماعی چون خرده ‌مالکان، پزشکان، مهندسان، وکلا، دبیران مدارس عالی، تکنسیان برتر، نویسندگان و محققان … می‌شود. از هر کشور به کشوری دیگر معمولا معیارهای “عینی” و “ذهنی” در تشکیل طبقات تغییر می‌کند.

 تاریخچه‌ی پیدایش طبقه‌ی متوسط در اروپا از زمان قطع شدن رابطه‌ی حکومت فئودالی با قدرت یگانه‌ی زمین به علت شکل گیری صنعت و شهر‌های پرجمعیت است. در این وضعیت بود که اتحاد “کلیسا= آسمان” با “فئودال = زمین” به پیدایش روش‌های تولید جدید و گسترش علم توانست ساختار سیاسی موجود را به‌هم بریزد . قشری به وجود آمد که بدون رابطه با زمین و خارج از قاعده‌ی ارباب – رعیتی توانست با “فکر” و ” فن” حیات پیدا کند. گسترش این طبقه، انقلاب‌های علمی و سیاسی را هم‌بسته کرد و به حیات مالک = زمین خاتمه داد.

       پوزیسیون طبقه‌ی متوسط، موقعیت شهری جدیدی را ایجاد کرد که معمولا وصل به “کالاهای فرهنگی” می‌شد و یقه‌های سفید را در کنار کتاب و تکنیک قرار داد. رمان و سینما شکل گرفت و ساختار اجتماعی به نفع گسترش طبقه‌ی متوسط و کاهش سرمایه‌دار / کارگر انجامید. گستره‌ی “یقه آبی ها” کم شد و به طبقه‌ی متوسط اضافه گشت.

معمولا “فرهنگ و علم” زمینه‌های بارز فعالیت پایگاههای اجتماعی در طبقه‌ی متوسط به حساب می‌آید..

     فرآیند شکل گیری و گسترش دموکراسی در طبقه متوسط :

 مارکس می‌گفت سرمایه‌داری با گرایش به سود بیشتر بهره‌کشی از کارگر و “بیگانگی” او را زیادتر می‌کند. اما مارکس در طبقه‌بندی خود از یقه سفیدان به خوبی یاد نکرد و نقش آنها را جدی نگرفت. (هر چند احتمالا آگاه بود)

سرمایه‌داری هر چند به تحکیم انباشت سرمایه وابسته است اما از سوی دیگر گستره‌ی ارزشیِ خاص خود چون آزادی، احترام به حقوق فرد و اجمالا آن چیزی که به برتری “شهروندی” گفته می‌شود را به همراه دارد..  ماکس وبر بیشتر به شرایط رهبری و بوروکراسی جامعه نظر داشت اما “پارسونز” و پیروان او در جامعه شناسی به نقش شهروندی مدنی و شهروندی سیاسی تاکید می‌کردند. به عبارتی شکل یابی ساختار سیاسی در جوامع مدرن معمولا تحت تاتیر ارزش‌های طبقه‌ی متوسط است که ریشه‌های تاریخی خود را به همراه دارد.

       بورژوا / طبقه‌ی متوسط ایجاد کننده‌ی وضع سیاسی جدیدی است که گروههای اجتماعی متفاوتی را در طبقه‌ی خود به نام احزاب، اصناف و جماعت‌های فرهنگی می‌آفریند. بنابراین آن چیزی که “قدرت طبقه” و “قدرت سیاسی” در قشربندی نامیده می‌شود به این منوال در دست طبقه‌ی متوسط می‌افتد.

     شکل گیری طبقه‌ی متوسط تحت تاثیر رشد اقتصادی و افزایش تولید است. یقه‌سفیدان بسترهای نرم‌افزاری و سخت افزاری توسعه را به دوش می‌کشند و از طرفی به آرامی با ایجاد فرآیند جامعه‌پذیری و آموزش، آگاهی ذهنی خود را نیز از قشر خود افزایش می‌دهند. شبکه‌ی آگاهی دهنده و رسانه‌های طبقه‌ی متوسط می‌تواند کنش‌های سیاسی را به نفع این طبقه ایجاد کند. به علت فرهنگ برابری طلبی در بین یقه سفیدان و استقلال از منابع سنتی قدرت، مردمسالاری به عنوان شیوه‌ی زندگی اجتماعی محترم شمرده می‌شود…

                                                                                 ***

طبقه‌ی متوسط در ایران:

   من فکر می‌کنم طبقه‌ی متوسط در ایران به دلایل ساختاری اقتصادی و اجتماعی،  هیچ وقت شکل مشخصی نداشته است:

۱)        اقتصاد:

—  اقتصاد نفتی: شکل تحکمی و رانتی اقتصاد در ایران باعث شده که نقش” تولید” ضعیف شود. هنگامی که تولید به عنوان موتور محرکه‌ی اقتصاد کم توان می‌شود عامل “نیروی انسانی” به عنوان مهمترین “عامل تولید” کم‌رنگ می‌گردد. در این حالت کارکرد افراد در طبقه‌ی متوسط به عنوان بسترساز نرم‌افزاری توسعه حذف می‌گردد. پس از آن بر اساس حذف “کارکرد”، نقش طبقه به حالت بی ثبات و گاهی کاذب تبدیل می‌شود. افراد به “تثبیت پایگاهی” ((status fixing نمی‌رسند و مدام نقش اجتماعی خود را عوض می‌کنند. به این شکل مرزهای طبقه‌ی متوسط نامتمایزتر می‌شود.

— برنامه‌ریزی متمرکز: برنامه‌ریزی متمرکز توسعه،  تفاوت‌هایِ آمایشی و فرهنگی مناطق مختلف و قشر‌های جامعه را نادیده می‌گیرد و یکسان سازی را به وجود می‌آورد. نوع برنامه ریزی بالا – پایین باعث می‌شود استقلال طبقه‌ی متوسط خدشه‌دار شود و برای بهره‌مندی از نتایج برنامه‌ریزی دولت – پدر، از جایگاه تولیدی صنعت – فرهنگ عدول کند.

—  اقتصاد دولتی: اقتصاد دولتی در همه‌جای دنیا “تحدید کننده‌ی” بردار‌های اجتماعی و سیاسی طبقه‌ی متوسط هستند. دولت به معنای عام خود سعی در ایجاد طبقه‌ی همسو و بسط منویات و برنامه‌ریزی خود دارد. به علت وابستگی جامعه در معیشت خود به دولت، طبقه‌ی متوسط در تصمیم‌گیری عقلانی و بسط دموکراتیک خود ناتوان می‌شود.

—  تغییرات ناگهانی اقتصادی: تغییرات مقطعی در بازار پول و سرمایه- به عنوان یکی از عوامل تولید- ، می‌تواند به ایجاد طبقه‌ی متوسط کاذب بینجامد. در این حالت بخشی از “توده” با دلالی‌گری، پایگاههای اجتماعی را خارج از وضع تاریخی خود طی می‌کند. حاشیه‌نشین به محدوده‌ی شهر راه پیدا می‌کند و از طرفی بخش خرده‌ بورژوا می‌تواند به طبقات ثروتمند نفوذ پیدا کند. با گسترش طبقه‌ی متوسط کاذب ارزش‌های تغییرات ناگهانی در سیاست و قدرت شکل می‌گیرد . طبقه‌ی جدید معمولا پیشینه‌ی تاریخی و فرهنگی طبقه‌ی متوسط را ندارد و به این ترتیب رفتارهای فردی و جمعی التقاطی و غیر عقلانی گسترش می‌یابد. “عقلانیت مدرن” زاییده‌ی حیات طبقه‌ی متوسط است و متاسفانه شکل گیری طبقات کاذب می‌تواند خرد جمعی را به خطر بیندازد. به عبارتی این نوع طبقه‌ی متوسط هیچ یک از ویژگی‌های فرهنگی و تاریخی طبقه‌ی متوسط مرسوم را با خود ندارد. “یک شبه ره صد ساله را پیمودن” مانند یک ویروسی ساختار اجتماعی و مدنی را تهدید و فرآورده‌های انسان شهری و مدنی را نابود می‌کند. در ایران وضعیت اواخر دهه‌ی ۶۰ نمونه‌ی خوبی از این مورد است.

 به علاوه،  تغییرات مالی و پولی و وضعیت دلالی می‌تواند چهره‌ی شهرهای ایران و تغییرات کالبدی لجام گسیخته را  ایجاد کند.  برهم‌ریختگی”شهر” به عنوان موقعیتِ زیستِ اجتماعی طبقه‌ی متوسط ، نقش مهمی را در  چگونگی استمرار این طبقه دارد.

—-  کمک‌های دولتی و دخالت مستقیم در قدرت خرید و تنظیم بازار، تولید اقتصادی و مدیریت جامعه را هدف می‌گیرد، به عبارتی” اقتصاد کوپنی” و “یارانه‌ای” می‌تواند کارکرد یگانه‌ی طبقه‌ی متوسط را نابود و این طبقه را حذف کند. به دنبال این وضعیت “توده” گسترش می‌یابد.

۲)       فرهنگ:

“زیمل” و “رابرت پارک” جامعه‌شناسان شهری مدرن، “مادر شهر”( متروپلیتین) را جایگاهی می‌دانستند که فرهنگ معاصر به کامل ترین شکل در آن نمود پیدا می‌کند. ویژگی‌هایی چون عقلانیت، وقت شناسی و دقت … از طرفی شهر مانند سیستمی است که از مؤلفه‌های جامعه‌شناختی، جغرافیایی، فنی و اقتصادی متاثر است. ناتوانی طبقه‌ی متوسط در موقعیت گزینی کالبدی ِ مناسب در شهر باعث می‌شود ارزشهای این طبقه زیر نفوذ توده‌ی وابسته ناپدید شود. شهر‌های بزرگ ایران به دنبال اقتصاد مصرفی به شهرهای مصرفی تبدیل شده و طبقه‌ی متوسط از “ابداع سخت‌افزاری” و “اجتهاد نرم‌افزاری” باز ماندند. ( منظور از اجتهاد نرم‌افزاری؛ سعی، تلاش و کندو کاو جهت تولید اندیشه‌های فرهنگی بومی است)

طبقه‌ی متوسط به علت لاغر بودن نتوانسته آموزش ارزشهای خود و جامعه‌پذیری مناسب را راه ‌بیندازد، هم از این روست که “انقطاع” معرفتی در طبقه افزایش یافته و در تبیین چالش‌های جدید اجتماعی، افراد این طبقه نتوانسته‌اند راههای برون رفت را ارئه نمایند. در این حالت رسالت تاریخی طبقه‌ی متوسط در شهر شبهه‌دار شده است.

۳)       سیاست:

تصمیمات داخلی حکومت‌ها در ایران و نقش آنها در تحدید یا گسترش طبقه متوسط موضوع پیچیده و مستقلی است که مقالی دیگر را طلب می‌کند. اما با توجه به همزمانی این نوشته با “تحریم‌های ناعادلانه‌ی غرب” علیه کشورمان، نقش آن را یادآوری می‌کنم:

  ——  تحریم‌های ناعادلانه‌ی اقتصادی و طبقه‌ی متوسط:

   خلافِ واکنشِ انفعالی بعضی از اهالی طبقه متوسط ، تحریم‌های اقتصادی می‌تواند آسیب‌پذیری این طبقه را گسترش دهد. تحریم‌های اقتصادی،  هر دولتی را مجبور به سیاست‌های واکنشی اقتصادی و سیاسی می‌کند. نقش دولت در زیست بیشتر شده و از استقلال شهروندی کاسته‌ می‌شود. در حالت دفاعی،  هر حاکمیتی در هر جای دنیا مجبور به یکدست سازی منابع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خواهد شد . حکومت برای حفظ کارکرد‌های خود مانند “مشروعیت”، “توزیع مزایا” و … مستقیما وارد عمل می‌شود و از نقش سازمان‌های مدنی که معمولا واسطه‌ی دولت – مردم هستند، کاسته می‌شود. به دنبال این وضعیت،  طبقه‌ی روشنفکر و متوسط فلسفه‌ی جایگاهیِ خود را از دست رفته خواهد دید.

 خلاصه اینکه ، تحریم‌های اقتصادی بر خلافِ ادعای کشورهای اجرا کننده، موقعیت طبقه‌ی متوسط را لرزان کرده و روش‌های اصلاح‌گرایانه‌ی آنها را به حاشیه خواهد راند. به معنای دیگر، تحریم می‌تواند به توسعه‌ی “لمپنیسم” بینجامد و این خلاف ادعای کاذب کشورهای تحریم کننده در حق طبقه‌ی متوسط و “دموکراسی”  در ایران به عنوان سبک زندگی و بینش طبقه‌ی متوسط ، خواهد بود. به نظر می‌آید تحریم در جهت تقویت مردمسالاری در ایران نیست. / .

                                                        ***

 در هیچ جای مقاله به طور مستقیم نقل قولی از منبع خاصی نیامده است. ( منبه شکل مستقیما ذکر شده است)***

بسیاری از  تعاریف مربوط به طبقات اجتماعی به شکلی مشترک در کتب جامعه‌شناسی آمده است و نویسنده‌ی مقاله،  بدون شک دریابی مفاهیم و اطلاعات خود را مدیون آنهاست. برای آگاهی بیشتر درباره‌ی قشربندی نک به:

خدا بنده‌لو، سعید، جامعه‌شناسی قشرها و نابرابریهای اجتماعی، جهاد دانشگاهی مشهد

ملوین تامین، جامعه شناسی قشربندی و نابرابریهای اجتماعی، ترجمه‌ی نیک گهر، نشر توتیا

آنتونی گیدنز، جامعه‌شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، نشر نی

ریتزر، نظریه‌های جامعه‌شناسی ، ترجمه‌ی ثلاثی، نشر علمی

کیویستو، اندیشه‌های بنیادین در جامعه‌شناسی، ترجمه‌ی صبوری، نشر نی

برای روش تحقیق و کارکرد علمی نک به:

روش تحقیق در علوم اجتماعی، باقر ساروخانی

روشهای پژوهش در علوم انسانی، دکتر دلاور

برای خواندن مقدماتی فلسفه‌ی علم نک به:

آلن اف چالمرز، چیستی علم، ترجمه سعید زیبا کلام، انتشارات سمت

برای ترجمه‌ی مناسب واژه‌های علوم انسانی نک به:

آشوری، داریوش، فرهنگ علوم انسانی، نشر مرکز ( در مقاله فقط یک اصطلاح از این منبع گرفته شده است.)

ادب رقابت

بهمن ۸ام, ۱۳۹۰

در این مدتی که گذشت، شاهد رفتارهای نازیبایی از برخی از دوستان در سایت و در سطح جامعه بودم. اعمالی که به هیچ وجه در شان یک جامعه ی اسلامی و انسانی نیست.

۱) برخی برای حمایت از کاندیدای مورد نظر خود به گونه ای رفتار می کنند که العیاذ بالله ما نه چهارده بلکه بیش از آن معصوم داریم و کاندیدای مورد نظر و اطرافیانش نیز جزو معصومینند. چرا که اگر غیر ازین بود، رفتارشان نیز باید متناسب با عقایدشان می بود. وقتی گفته می شود، کسانی در حلقه ای مدیریتی چند ده ساله اقداماتی انجام داده اند منطقا از آن نتیجه می شود که این حلقه برخی اشتاباهات داشته و بسیاری خدمات. هم بستن چشم بر روی اشتباهات ایشان تعصب است، و هم نا دیده گرفتن خدماتشان عین خطا و بی انصافی. باید بپذیریم که اقتضاء بسته بودن این حلقه ی مدیریتی قطعا نوعی تبعیض بوده است. کسانی که جزو حلقه و حامی آن بوده اند و کسانی که اینگونه نبوده اند. آیا قابل فرض نیست که افرادی در عین شایستگی و صلاحیت به دلیل مخالفت با ایشان مورد بی مهری واقع شده باشند؟ و ایشان به زعم خود برای پیشرفت گروه و منطقه این عمل را عین صواب دانسته باشند؟

۲) هیچگاه نه از دوستان خود چنان دفاع کنیم که حتی عدالت و حقیقت را زیر پا بگذاریم و نه در دشمنی متعصبانه برخورد کنیم. دوستانی نیز در مورد خدمات طیف خاص در ادوار گذشته به گونه ای سخن می گویند که ایشان صرقا به دنبال منافع شخصی خود بوده و از ابزار قدرت تنها در جهت بسط تمنیات گروهی خود بهره برده اند! این نیز کمال بی انصافی است. پیشرفت منطقه و تغییراتی که در سطح منطقه نسبت به گذشته رخ داده است، نشان می دهد که خدمات بسیاری انجام شده اما عیب هایی هم بوده است.

۳) دوستانی در جهت تخریب، کاندیدای رقیب را به اعمالی خارج از اصول اخلاقی متهم می کنند که این خود عین خروج از اصول اخلاقی است! با شناختی که از کاندیداهای مطرح دارم، گمان نمی کنم هیچکدام از ایشان در این شرایط به اینگونه اقدامات از طرف هوادارانشان راضی باشند. به اعمالی که در صورت پیروزی هرکدام، تنها شرم این اعمال برایشان باقی می ماند. باید به این نکته توجه کرد که نوع برخورد و نگاه ما شان کاندیدای مورد حمایت ما را در دید مردم تعیین می کند. به یاد داشته باشیم که دفاع بد، یکی از بهترین راه های خراب کردن است!

۴) دوست عزیزی به دنبال نوشتن مطلبی جنجالی و متهم کردن برخی از نویسندگان و مسئولان سایت به بی اخلاقی، موجبات ناراحتی بسیاری را فراهم آوردند. و جو دوستانه و صمیمانه ی سایت را نادیده گرفتند. و در مطلبی که در جای دیگری درج کردند به تخریب دوستان خود در این سایت پرداختند. حتی در فضای دشمنی، انسان انتظار چنین اقدامی از دشمن منصف خود ندارد، چه برسد به دوست!  انتظار ما از دوستانمان در هر طیف سیاسی این است که همواره منصفانه داوری کنید. اختلاف دیدگاه و نظر همیشه وجود داشته و خواهد داشت. همانگونه که در کامنت ذیل مطلب ” برادر مسعود…سلام” نیز آوردم، حتی رهبر کبیر انقلاب اسلامی نیز در بین روحانیت اختلاف دیدگاه را به رسمیت شناختند و هیچکدام را به صرف داشتن آن تخطئه نکردند. قطعا نظر امام(ره) در موارد مختلف تنها موافق با یکی از ایشان بوده اما هیچگاه دیگران را به مخالفت با شخص خود متهم نکرده است. تکثر و تضارب آراء از ثمرات میمون و مبارک جمهوری اسلامی است. بیایید این ثمره انقلاب را ارج گزاریم و با متهم کردن یکدیگر به تفرقه آنرا لوث نکنیم.

۵) در پایان این اصل زرین اخلاقی که بر گرفته از رفتار و کردار و گفتار معصومین و همه ی مکاتب اخلاقی است را سرلوحه ی خود قرار دهیم:

“آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند، آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند.”

والسلام علی من اتبع الهدی

چند سکانس از انتخابات در برره! (قسمت اول)

بهمن ۷ام, ۱۳۹۰

شب – خانه ی کیانوش
کیانوش: سحر ناز! سحرناز خانوم!
سحرناز:/وارد می شود/ ها ای چیه خونه رو گذاشتی رو سرت؟
کیانوش: سلام عرض کردم خدمت همسر مهربان و کدبانوی خودم.
سحرناز: هوووووو! چه غلطی کردی که ایقد با مه مهربان شدی؟هان؟هان؟
کیانوش: ای بابا ،از روزنامه برگشتم، گفتم یه سلامی عرض کنم ،غلط کردم. ببینم شما کجا تشریف داشتین ؟
سحرناز: ها ای فردا انتخابات بخشداری برره بید،نشستیم خونه ی بوام ،بخشدار رو انتخاب کردیم.
کیانوش:من متوجه نشدم ، فردا انتخاباته، شما امشب مشخصش کردین.
سحرناز : ها! ای دفعه نوبت پایین برره است، ما هم شیر فرهاد رو انتخاب کردیم.
کیانوش: آهان! منظورتون اینه ایشون رو به عنوان نامزد انتخاب کردید؟
سحرناز : شما شهری ها هم دیگه شورشو درآوردین! آخه برادر آدم مگه می تونه نومزادنگ آدم باشه؟
کیانوش: نه نه! اون نومزادنگ نه ! یه نومزادنگ دیگه!
سحرناز: هاااااا ! نکنه خودت یه نومزادنگ دیگه داری ها؟می کشمت! ها!/خنجر می کشد/
کیانوش: غلاف کن بابا! خرد و خسته از سر کار میایم خونه با یه مشت…
سحرناز: ها مو می دونم، تو حسودیت شده که برار مو میشه بخشدار
کیانوش: آره! چشمم داره در میاد از غصه که ایشون دارن می شن بخشدار. حالا این شیرفرهاد از بخشداری چیزی هم می دونه؟
سحرناز: قد بخشدار قبلی که وفهمه!
کیانوش: اون مگه چقد می فهمید؟
سحرناز: او هیچی نوفهمید!
کیانوش: به نظرم میاد کم کم وقتشه دستی به سر و گوش این بیغوله بکشم.وقتشه این خراب شده یه بخشدار درست و حسابی داشته باشه.
سحرناز:بخشدار شیرفرهاده دیگه!
کیانوش: ایشون تو این انتخابات نامزد هستند، من هم می خام به عنوان نامزد شرکت کنم.
سحرناز: ها ! یعنی تو وخای نامزد شیرفرهاد وشی؟ لیلون و کشتت.
کیانوش:…../به گریه می افتد!/
نیمه شب – خانه ی کیانوش: شیرفرهاد – کیانوش – کیوون کنار هم خابیده اند. یک آن کیوون و شیر فرهاد با هم از خاب بلند می شوند و یقه ی کیانوش را می گیرند.
کیوون: بلند شو ببینم!
کیانوش: نصف شبی آخه چی از جون من میخاید شما؟
شیرفرهاد: اوهع! ای تو وخای نومزادنگ بخشداری وشی؟
کیانوش:بله
شیرفرهاد: ای تو غلط وکنی.اصلن تو این چندسال کجا بودی که حالا پیدات شده؟ بوی کباب به دماغت خورده؟
کیانوش: این چه طرز برخورده، ما تو یه جامعه ی دموکراتیک داریم زندگی میکنیم واین از حقوق شهروندیه که..
کیوون: بخاب بابا لحاف یخ کرد! من دموکرات نوفهمم چیه، فقط پول وفهمم!بهت پول ودم نومزادنگ نوشو!
کیانوش: شرمنده،من آدم اهل معامله ای نیستم.
کیوون: به نظر من که تو اصلن آدم نیستی، لااقل پول وده! پول زور وده.
شیرفرهاد: ای به حرف کیوون گوش وده، خیرتو وخاد! پولتو بگیر و بی خیال ای انتخابات وشو. خودتو ما رو هم به زحمت نونداز، اوهع! تا حالا هرجا بودی برگرد همونجا بخشدار بشو!
کیانوش: ببینم ، تو اصلن از بخشداری چه می دونی ؟
شیرفرهاد: تو از برره چی می دونی؟برره بخشداری وخاد که هیچی از بخشداری نودونه ابله!این دفعه نوبت منه و من هم بخشدار می شم.خاستم در جریان باشی.بعدشم من این همه سال تو بخشداری از خودم خدمت در وکردم، نَوَفهمم،تو از راه رسیدی وفهمی!
کیوون:باشه سگ تو ضرر، تو رو هم تو پروژه های بخشداری شریک می کنیم، برو کنار بذار ما برای مردم از خودمون خدمت در وکنیم.
کیانوش: آهان! پس قضیه اینه! پای پروژه و نون و روغن وسطه ، و گرنه روباه مکار و گربه نره رو چه به خدمت. الان افتاد.
شیرفرهاد: پس قضیه دیگه حله، پنجاه درصد من ، پنجاه درصد کیوون ، مابقیش هم مال خودت!
کیانوش: نخیر ، بنده علاوه بر اینکه فردا در انتخابات ثبت نام می کنم، از همین فردا تو روزنامه ام شروع می کنم به افشاگری.
کیوون:خب روزنامه ات ” بُـــز- تـِـر” میشه!
کیانوش: بز – تر؟این یعنی چی؟
شیرفرهاد: یعنی روزنامه ات بسته می شه.

کیانوش:پس منظورتون فیلتره!

شیرفرهاد: فیل تر برای روزنامه ی بزرگ بیده! برای تو یه بزغاله هم  زیاد بید!
کیوون: طغرل یه بز از پاسگاه میاره ، تِر می زنه به روزنامه ات و می ره!ها!
کیانوش: این مصداق بد اخلاقی انتخاباتیه! من اعتراض دارم.
شیرفرهاد: ای وگوام تو هیچی از برره نوفهمی. خب ما کجا خوش اخلاق بودیم که تو انتخابات خوش اخلاق باشیم.
کیانوش: به شما هشدار می دم. این بد اخلاقی ها من رو در تصمیمم مصممتر می کنه! به نفع خودتونه اخلاق رو رعایت کنید
/می خابد/
شیر فرهاد اشاره ای به کیوون می کند، او هم با چوب به جان کیانوش می افتد.
روز بعد -پاسگاه برره (محل ثبت نام)
طغرل پشت میز چرت می زند که جان نثار، شیرفرهاد بردوش، به همراه جمعی از اهالی برره وارد می شوند
طغرل: چه مرگتانه شومپت های کته کله!عجب گیری کردیم به خدا!
سردارخان: اومدیم بخشدار آینده رو ثبت نام کنیم جیگر!
طغرل: خو یکی میخاد ثبت نام کنه، بقیه ی شومپت ها برای چی اومدن؟حالا کدوم کته کله ای میخاد بخشدار بشه؟نکنه همین میمونی که رفته بالای درخت هان؟بیا پایین!
جان نثار شیرفرهاد را روی زمین می گذارد
جان نثار: ای قانون گذار! ای مجسمه ی دمکراسی! ای باقلوا!
طغرل:من باب اطلاع عرض می کنم: امسال بخشنامه اومده که هر شومپتی که میخاد بخشدار بشه باید حداقل سواد خوندن و نوشتن تا پنج اکابر داشته باشه. تو که سواد خوندن نوشتن نداری برو همون بالای درخت! برو بابا جان!
شیرفرهاد اشاره ای به کیوون می کند
کیوون: یالا پول وده، پول زور وده!
شیرفرهاد غررشی می کند
کیوون: ها حواسم نبید ، بیا اینم مدرک تحصیلی !/مقداری پول به طغرل می دهد/
طغرل:خب ای قبولی اول اکابر ، تا پنجم خیلی راه داریم بابا!/کیوون دوباره پول می دهد و می دهد/حالا شد بابا خوب این هم فرم نتیجه ی انتخابات که شما برنده شدید!
کیانوش:/ با سر و کله ای باندپیچی وارد می شود/من اعتراض دارم! هنوز انتخاباتی برگزار نشده، رای گیری انجام نشده
طغرل: خب مار عینکی! یه نامزد که بیشتر نداریم، خودش هم که به خودش رای بده برنده است.
کیانوش: خلاف به عرض رسوندند. بنده هم نامزد این انتخابات هستم.
دو برره: ها ای نـَـوَ شه،تو که برره ای نبیدی!
کیانوش: هیچ جای قانون همچین منعی ننوشته!
دوبرره:چرا نوشته بید !
کیانوش: اتفاقن بنده یک جلد از کتاب انتخابات رو با خودم آوردم.
دوبرره: قانون جلد اولش سرکاریه، حرفای اصلی تو جلد دو نوشته بید.
کیانوش:مزخرف چرا می گید؟ جلد دومش دیگه کجاست؟
سالارخان: تو جیب مجری قانونه جیگر! مگه نه سردار سرلشکر طغرل!
همه می خندند
طغرل: تو که بچه ی عاقلی بودی پسرم! سر به سر این شومپت ها میذاری که چه؟آخه این طویله بخشدار می خاد چکار؟ اینا انتخابات جزو تفریحات سالمشونه! تو که بچه ی شهری دیگه چرا پسرم؟
کیانوش: با تمام احترامی که برای شما قایل هستم ولی میخام وارد گود انتخابات بشم.
طغرل: به اعلیحضرت توهین می کنی؟بدم اون سبیل چارلز برانسونی تو دود بدن! تو اصلن صلاحیت شرکت نداری، گمشو بیرون!
کیانوش:شلوغش نکن!شلوغش نکن! ما خودمون ختم سیاه کاری هستیم.تازه مگه شما مجری انتخابات نیستین؟ شما باید طوری حرکت کنید که هیچ شایبه ی ای پیش نیاد و گرنه بنده مجبور می شم گزارش بدم تهران .نماینده ی شاهد انتخابات کیه؟
دو برره: شاهد انتخابات یارقلی بید، چطو مگه؟
کیانوش: یارقلی ، منظورتون که همین یارقلی کوره که عصا می زنه نیست که؟
طغرل: چطو مگه؟ اگه بخای سلامت انتخابات رو هم زیر سوال ببری یک گلوله بیشتر خرجت نمی کنم چرمنگ متقلب!
کیانوش:با توجه به اینکه اگه سلامت انتخابات رو زیر سوال ببرم، سلامت جسمی خودم زیر سوال میره، خیر سوالی ندارم.
شیرفرهاد: ها ای بشت گفتم مونده تو بفهمی برره کجاست؟فک کنم کم کم داره دستت میاد پا تو چه هچلی گذاشتی!
کیانوش:اونکه بله! من برم سخنرانی تبلیغاتیم رو تنظیم کنم.با اجازه!
(سکانس بعد : تبلیغات)

ما برای جذب کردن آمدیم

بهمن ۵ام, ۱۳۹۰

ما برای جذب کردن آمدیم

 

گروه های مختلف سیاسی در لامرد طرفدارانی دارند و این طرفداری نه به واسطه عقاید بلکه بیشتر به واسطه دوستی های محلی شکل گرفته است. به عنوان مثال جناح راست لامرد به واسطه شخصیت کاریزماتیک سید محمود علوی که ارتباطات زیادی با جامعه روحانیت داشت به سمت راست متمایل شد. جناح چپ نیز به واسطه ارتباطاتی که میان سید عبدالواحد موسوی و مجمع روحانیون وجود داشت به سمت چپ متمایل شد. و گرنه ممکن است از نظر ایدیولوژیک هر کدام از آنها به گروه دیگر نزدیکی فکری بیشتری داشته باشد (البته اگر قایل به این باشیم که این گروه ها ایدیولوژی خاص خود را دارند!).

 

اصلاح طلبان لامرد از این روی به اصلاح طلبان کشور متمایل شدند که مخالف جناح راست لامرد بودند و چون در کشور جناح مخالف راست، جناح چپ بود لاجرم این گروه نیز چپی شدند و گر نه در عمل ممکن است هیچ سنخیتی میان اصلاح طلبان لامرد و اطلاح طلبی در سطح کشوری وجود نداشته باشد.

 

اصلاح طلبان مهر نیز به دلیل حرکت سید عبدالواحد به سمت اصلاح طلبی، به آن سمت متمایل شدند و گرنه اگر از قضا سید عبدالواحد به سمت راست و سید محمود به سمت چپ متمایل می شدند ما هم الان چپ و راستمان وارونه می شد.

 

جالب تر این است که آدم هایی داریم که در سطح فرا منطقه ای و کشوری اصلاح طلب هستند اما در منطقه لامرد و مهر ردای جناح راست می پوشند و آدمهایی نیز داریم که در کشور جناح راستی محسوب می شوند اما در منطقه لامرد و مهر ردای اصلاح طلبی دارند!

 

—-

 

انتخابات امسال در برهه حساسی برگزار می شود. همه ما باید تلاش کنیم این انتخابات به فرموده مقام معظم رهبری با مشارکت حداکثری برگزار شود. لذا جذب اصلاح طلبان و کسانی که به تبعیت از گروه های معترض داخلی و یا خارجی قصد تحریم انتخابات را دارند باید یکی از سرلوحه های مذاکرات پشت پرده و کارهای تبلیغاتی کاندیداها قرار گیرد.

 

بر اساس آن چه از اردوگاه دکتر موسوی به گوش می رسد، مذاکرات برای جذب اصلاح طلبان مناطق مختلف لامرد و مهر به سمت این گروه در جریان بوده و موفقیتهایی نیز در این زمینه کسب شده است. کما این که برخی از این افراد دوشادوش دکتر موسوی به تبلیغ و جذب رای برای ایشان مشغولند.

 

این که در مذاکرات رودررو چه گفته شده و لابی سیاسی مذاکره کنندگان این گروه که قدرتمندترین آنها محمد جعفری است بر چه اساسی بنیاد نهاده شده بر ما آشکار نیست اما هر چه هست امر میمون و مبارکی است که نتیجه آن افزایش رقابت و ترغیب افراد منفعل به سمت شرکت در انتخابات و جهت گیری به نفع یکی از کاندیداها است.

 

به نظر می رسد اردوگاه درویش زارعی با وجود تمایل برخی از اصلاح طلبان به سمت ایشان تماسهای چندانی با این گروه نداشته است.  آن چه از قراین امر بر می آید اصلاح طلبانی که به دلیل سوابق و توانمندیهای درویش به سمت وی تمایل دارند در کلیه بخشهای شهرستان های لامرد و مهر شخصن به تبلیغ برای وی اقدام کرده و منتظر دعوت وی نمانده اند.

 

بر اساس آن چه راجع به اصولگرایی و اصلاح طلبی در سطح منطقه ای و فرامنطقه ای گفته شد هر کسی که اندک آشنایی با منطقه لامرد و مهر داشته باشد این را تایید خواهد کرد که جهت گیری طرفداران یک کاندیدا لزومن به معنی جهت گیری آن کاندیدا به سمت خاصی نیست و آرای طرفداران بیشتر بر اساس منافع محلی (مثل منافع قومی و قبیله ای و جغرافیایی) تقسیم می شود تا ایدیولوژی فکری کاندیدا.

 

از این رو توصیه میشود هم جهت رقابت گسترده تر و ایجاد توازن قوا در دو گروه و هم جهت مشارکت حداکثری، تمام گروه ها با قدرت و شدت بیشتری به مذاکره و جذب گروه های منفعل و سرگردان انتخابات اقدام نمایند. مشارکت این افراد صد در صد باعث ایجاد تکثر در عقاید و افکار و ایجاد سوالات و انتظارات متنوع تری از کاندیداها شده و باعث می شود افکار و برنامه های کاندیداها صیقل بیشتری خورده و در معرض قضاوتهای بهتری قرار گیرد. انشاالله این امر باعث تضارب افکار شده و آگاهی عمومی ایجاد خاهد کرد و افق بهتری در برنامه های کاندیداها قابل رصد خاهد بود. امیدواریم تایید صلاحیت کاندیداها نیز با سعه صدر بیشتری صورت پذیرد تا کاندیداهای بیشتری فرصت رقابت رودررو را داشته باشند.

 

خوابی که مرا بیدار کرد (شعر)

بهمن ۵ام, ۱۳۹۰

سلام…

شعر “خوابی که مرا بیدار کرد” از سری اشعار کتاب “بَدایعُ البیانات فی اخلاقِ الاِنتخابات” باب سوم “تفاوتُ الاَعمال بینُ التبلیغِ و الاِغفال” اثر منتقدُ الاُمَرای تراکمه ای خدمتان تقدیم میشود…

یک تذکر:

این شعر تذکری به تمام کاندیدا و طرفدارانشان است پس الکی به فرد خاصی نچسبونید

به نام خالق صدیقِ و دانا

……..که آگه باشد از پنهان و پیدا

بگویم بهرتان یک قصه ی خوب

……..پر از پند و نصیحتهای مرغوب

یکی از روزهای سردِ تهران

……..با دوتا بنزِ مشکی، ساخت آلمان

به مجلس شد روانه بهر خدمت

……..کند تصویب قانون، بهر ملت

به ناگه خواب بر چشمش اثر کرد

……..درون خواب خود سیر و سفر کرد

حکایت گویم از خوابش برایت

……..که او را کرد بیدار این حکایت

شروع خواب در نطقی سیاسی

……..بزد بر این و آن خیلی اساسی

چو آمد نزد میزش گفت صد آه

……..که عزراییل ظاهر گشت ناگاه

به روی صندلی سبز و زیبا

……..وداع باشکوهی کرد آنجا

درون خواب دید آمد به محشر

……..کنار کامبیز و کیوان و اصغر

بیامد در صف محشر خرامان

……..که خدمت ها نمودم من فراوان

بگفتا یک ملک ای مرد نامی

……..خدا پیغام داده با سلامی

که او را چند روزی در جهنم

……..بریدش نزد شیطان، بعد از آن هم

بیاید جنت مارا ببیند

……..خودش گوید کجا خواهد نشیند

نگاهی با تمسخر بر ملک کرد

……..مگر دیوانه ام من زود برگرد

پسندیدم بهشت حق تعالی

……..مرا فوری ببر بالای بالا

ملک گفتا که من معذور هسنم

……..برای حکم حق مامور هستم

روانه شد ولی با اخم و اندوه

……..غمش از این جسارت گشت چون کوه

که من با این همه دانایی و فهم

……..ندانم فرق جنت از جهنم

رسید و بر خلاف باور خویش

……..نه از گرما خبر بود و نه آتیش

به استقبالش آمد شخص شیطان

……..خوش آمد گفت و صد تبریک و چاخان

بگفتا با تلاش و علم کفار

……..جهنم دارد امکانات بسیار

بود آزاد اینجا هرچه خواهی

……..ز بلدرچین و مرغابی و ماهی

ز مشروب و زنان خوشگل و ناز

……..هنرمندان فیلم و رقص و آواز

همانهایی که توی ماهواره

……..شبا دزدی نیگاه میکردی. آره!!!!

دوازده رنگ طبق جدول زیر

……..سفیدِ یخچالیِ تا مشکیِ قیر

وطرح خالخال و چارخونه

……..مد پاییزی امسالمونه

سه سوت اینجا میان با ناز و عشوه

……..همه آپشن هاشون اونجا نوشته

اگر هم دوست داری دود و منقل

……..باید سیگار برداری تو اول

خود “کاپتان بِلَک” اونجا نشسته

……..سیگار برگ میپیچه، دسته دسته

اگر میخوای مواد فرد اعلا

……..باید مهلت بدی تا صبح فردا

یه وهابی، با بمب انتحاری

……..میاد فردا با جنس اصل کاری

اگر دنبال کاری و سیاست

……..برات دارم دو سه میز ریاست

اگر هم اهل تفریحی و بازی

……..دارم صد تا کلوپ نازنازی

سه تا دریاچه بهتر از قناری

……..که جون میده واسه قایق سواری

سونا و پیست اسکی هم فراون

……..مهیا گشته با اموال قارون

دو تا طرحَم داریم در دست اجرا

……..مهندس ناظرش زنده است تو دنیا

داره قانع میشه امروز و فردا

……..دیازپام پشت هم بندازه بالا

رفیقات هم تو اون کافه نشستن

……..سر اینکه میمونی شرط بستن

همون منشی که مورد داشت بسیار

……..سراغت را میگیره، روزی چند بار

به هر حال جنسمون جوره همه جور

……..برات یک هدیه دارم بهتر از حور

خبر دادن زن زیبای امسال

……..الان مرده، بنازم شانس و اقبال

نمودم پیش کش خانومِ “آنی”

……..برو لذت ببر تا میتوانی

کنار دوستان و بزم و مشروب

……..به پایان آمد آن ایام مطلوب

برون آمد ز منزلگاهِ شیطان

……..برای باز دید از باغ رضوان

عجب باغی پر از نهر خروشان

……..که شیر و گه عسل جاریست در آن

به استقبال او آمد دو حوری

……..زلال و پاک چون تنگ بلوری

در آنجا وعده های حق تعالی

……..تحقق یافت بالاتر ز بالا

کنار مردم خونگرم و خوش نام

……..گذشت ایام دوم نیز بر کام

اگر چه خوب بود ایام ، صد حیف

……..نبود از جنس او، افراد آن طیف

جهنم با رفیقان شاد تر بود

……..ز “آنی” چند روزی بی خبر بود

به خود گفتا که بین عالی و خوب

……..روم آنجا که دارم حال مطلوب

ببین مهمان نوازی کرد شیطان

……..ارادت داشت در پیدا و پنهان

در آنجا صدر مجلس مال من بود

……..جهنم جمله چون اموال من بود

ولی اینجا بود بالا تر از من

……..دو صد مومن، چه از مردو چه از زن

بگفتا انتخاب خود نمودم

……..که من در نزد شیطان شاد بودم

چو آمد نزد شیطان با صد امید

……..کویری خشک با چشمان خود دید

بگفتا شوخیِ با مزه ای بود

……..برا “آنی” دلم تنگه بریم زود

الان حسِ کویر نیست “ابلی” جونم (ابلی خودمونی ابلیسه چون رفیق هستن)

……..بریم دریا کنار سایه بونم

برات تعریف کنم از باغ رضوان

……..برات ایده آوردم نامبرش وان(number one)

یهو دید اونطرف، دوستای دیروز

……..لباس کهنه تن دارند امروز

نه از باغ و گل و دریا اثر بود

……..نه از زیبایی آنی خبر بود

تعجب کرد و گفت اینگونه با خشم

……..کجا رفت آنچه دیدم من به دو چشم

کجا رفت آن همه زیباییِ ناب

……..گلویَم خشک شد، داری کمی آب

بگفت ابلیس با لبخند مرموز

……..که تبلیغات ما بودَست آن روز

خودت باور نمودی حرف شیطان

……..بجای وعده های رب سبحان

ولی امروز رایت را تو دادی

……..بشین دیگر نزن حرف زیادی

بگفت آن مرد در اوج بلایا

……..که بر من ظلم بنمودی خدایا

خدا گفتا: بدان من راستگویم (بگفتا من خدای راستگویم)

……..بجز صدق و صفا چیزی نگویم

دروغ و حقه باشد نزد شیطان

……..پذیرفتی دروغش را چه آسان

کلام من بُوَد عین صداقت

……..خطا بود از تو چون کردی حماقت

تو هم یک روز چون ابلیس بودی

……..چنین کاری تو با مردم نمودی

برای رای با صد حیله و کذب

……..شدی سر دسته ی شیطانیِ حزب

چو با مردم چنین کردی تو رفتار

……..به رسم خود شدی اینک گرفتار

به ناگه نعره زد، از خواب بر خواست

……..بگفتا این سخن “از ما که بر ماست”

جهنم آتشی از خود ندارد

……..که هرکس آتش خود را بیارد

خدا آنگونه با من کرد رفتار

……..که در دنیا نمودم مکر بسیار

کنون باید کنم اصلاح حود را

……..که شاید رحم حق بینم در عقبی

شوم آنگونه که قبل از ریاست

……..به مردم گفته بودم از سیاست

حلالیت بگیرم من ز مردم

……..که بگرفتم ز شیطان سیب و گندم

محمد نعیمی

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

دیگی که برای ما نجوشد

بهمن ۴ام, ۱۳۹۰

سالها پیش در دور سوم مجلس، جناح راست موسوم به جامعه روحانیت مبارز از جناح چپ یعنی مجمع روحانیون مبارز شکست سختی خورد. آن زمان اکثر کاندیداها یا یتی بودند و یا یونی! (حروف آخر کلمات روحانیت و روحانیون). در آن دوره حجه الاسلام سید رضی حسینی کاندیدای جناح چپ به عنوان نماینده مردم لامرد و مهر از صندوق ها سر بر آورد و کاندیدای جناح راست حجه الاسلام سید محمود علوی با اختلاف کمی شکست خورد.

برای لامردی ها این موضوع که کاندیدای منتخب آن ها شکست بخورد قابل باور نبود. مردم با تحریک جناح راست لامرد دم در بخشداری سابق (که اکنون مهمانسرای فرمانداری است، کنار مسجد امام جعفر صادق) تحصن کردند. مدارس به همت مدیران جناح راستی چند روز تعطیل شد و دانش آموزان نیز تشویق به مستحکم کردن صفوف معترضین شدند. مردم لامرد معتقد بودند لابد تقلبی شده که کاندیدای آنها سر از صندوق بر نیاورده است. درهای ورودی بخشداری بسته شد تا مبادا صندوقی خارج شود. حاج سید احمد علوی روحانی همیشه حاضر در صحنه جناح راست طی یک سخنرانی به مردم قول داد تا زمانی که به اعتراضات مردم رسیدگی نشود اجازه خروج صندوق ها را نخاهد داد.

اعتراضات مردم لامرد اما به جایی نرسید و سید رضی حسینی بر صندلی مجلس تکیه زد اما این اعتراضات بدعتی برای آیندگان بر جای گذاشت که از آن به بعد هر گروه نتیجه انتخابات را باب میل خود نبیند حق خود بداند چند روزی تحصن کند و طرف مقابل را بحق یا ناحق متهم به تقلب نماید.

آن زمان، لامرد هنوز بخش بود و بخشدار آن، کسی که اجازه داده بود نام سید رضی حسینی از دل صندوق ها بیرون آید و پیشرفتهای مرکز لامرد به مدت یک دوره کند شود، کسی نبود جز درویش زارعی!

طرفداران علوی عرصه را در یک رقابت طاقت فرسا به طرفداران حسینی باخته بودند. این رقابت شانه به شانه سرشار از تاکتیکها و ابتکاراتی بود که گاه برای اولین بار در کشور روی می داد. اولین آنها در هنگام ثبت نام کاندیداها رونمایی شد: طرفداران سید رضی، فردی را کاندید کردند که نامش دقیقن سید محمود علوی بود! و طرفداران علوی نیز معلم نام آشنای دبیرستانهای لامرد فخرالدین حسینی را در پاسخ به این پاتک وارد عرصه انتخابات کردند.

قانون انتخابات آن زمان بدین صورت بود که آرایی که فقط به نوشتن نام خانوادگی کاندیداها بسنده کرده بودند بین افراد هم فامیلی تقسیم می شد. کاری که در دوره بعد در شهرهای دیگری همچون تهران نیز تکرار شد و آنجا بود که قانونی تصویب شد مبنی بر این که آرایی با نام خانوادگی تنها نوشته شود تقسیم به نسبت شده یا به حساب کاندیدای معروف تر گذاشته شود (شک دارم کدام یک الان صادق است). البته در نهایت دو کاندیدای اضافی با مذاکرات دیپلماتیک راضی به انصراف شدند تا رقابت بین دو رقیب اصلی صورت پذیرد.

جناح راست از ترس این که فعالیتهای سید رضی حسینی باعث افزایش محبوبیت وی در دلهای لامردیان شده و آرای او از حوزه مرکزی در دوره های بعد زیاد شود جلو هر گونه فعالیت وی در لامرد را گرفته و تمام حرکتهای وی را با همین دیده تعبیر نمودند و تا آنجا که ممکن بود از حضور وی و حتا تردد وی از بخش مرکزی جلوگیری کردند و کاری کردند که اگر حتا می توانست کاری برای پیشرفت منطقه انجام دهد فرصت انجام آن را پیدا نکند. این منع تا آنجا پیش رفت که ماشین حامل موسوی لاری و نمایندگان همراهش مثل فخرالدین حجازی گوجه باران شود و سر طاس دانش منفرد استاندار فارس با سنگی سرگردان منقش به دایره ای خونین گردد.

کشمکشهای سیاسی و دعواهای عوامانه این چهار سال خاطره بسیار بدی را از دوره سوم مجلس و شخص سید رضی حسینی در ذهن مردم مرکز لامرد برجای گذاشت. چهار سال دعواهای خانوادگی بر سر هیچ و پوچ. چهار سال دعوای برادر و برادر، پدر و پسر، خاهر و برادر. چهار سال سنگ باران کردن همسایه دیوار به دیوار، چهار سال شکستن شیشه مغازه هم محلی فقط به این دلیل که در انتخابات مجلس به کسی دیگر رای داده است! کار بدانجا رسید که تلخندق یک دست دو تکه شد، روستاهای دیگر هم به همین منوال. دعواهای سیاسی حتا به حیطه ورزش نیز رسید و قرمزپوشان تیم فوتبال تلخندق را دو نیمه کرد: نیمی مبارزان، نیمی ذوالفقار. سیاست به همه شیونات زندگی مردم وارد شد و هنوز که هنوز است متاسفانه کدورتهایی از آن زمان در دل برخی ها بر جای مانده است.

دعواهای سیاسی تا بدانجا پیش رفت که نام مرحوم محمد علی حیاتی و محمد جعفری که آن زمان یکی رییس آموزش و پرورش شهرستان و دیگری مدیر کل آموزش و پرورش هرمزگان بودند در صحن مجلس قرایت شد و به دلیل عضویت در حزب رستاخیز موضوع استیضاح وزیر آموزش و پرورش گردیدند. حزبی که شاه گفته بود هر کس عضو آن نباشد باید از ایران خارج شود و حتا در صورت اثبات عضویت در آن به دلیل همین حرف شاه و شرایط خفقان سیاسی قبل از انقلاب نمی توانست مورد استناد قرار بگیرد. همین امر به اضافه اشتباهاتی که در متن استیضاح وجود داشت و نشان از عدم اطلاع نمایندگان امضا کننده از فعالیتهای آموزش و پرورش داشت باعث شد وزیر آموزش و پرورش با درصد بالایی رای اعتماد بگیرد. همین امر باعث فراتر رفتن اسم حیاتی و جعفری از محدوده منطقه لامرد به رده کشوری شد و آتش اختلاف دو گروه را شعله ور تر نمود.

الان که خاطره این دعواها را به یاد می آورم احساس می کنم شور انتخاباتی مردم بخصوص نوجوانان و جوانان بازیچه هیجانات گروهی راستی و چپی شده بود که معتقد بودند فقط آنها شایستگی خدمت به مردم را دارند (کما این که هنوز هم بر این عقیده ثابت و استوار ایستاده اند) و خدمت هر کس دیگر به مردم را ریاکارانه می پندارند: مثل طفل بی مادری که تمام محبتهای نامادری اش را تلاشی ریاکارانه برای بدست آوردن دل پدرش تعبیر میکند!

جالب تر این که اکنون هر گاه از دوره سوم مجلس بحثی به میان می آید، خاطره تلخ عقب افتادگی لامرد را به یاد می آوریم اما متاسفانه به یاد نمی آوریم که در برخی موارد این را خود ما رقم زدیم. ما از ترس این که نکند نماینده برای محدوده بیرون از مرکز کار بیشتری انجام دهد، اجازه ندادیم در هیچ نقطه ای کوچکترین کاری صورت بگیرد: دیگی که برای ما نجوشد، بگو کله ی سگ در آن بجوشد!

خوشبختانه جوانان و نوجوانان امروزی به دلیل پیش روی داشتن چنین تجربه ای هوشیارتر از این هستند که هیجانات جوانی شان مورد سو استفاده گروه خاصی قرار گیرد. امروزه تعداد جوانان تحصیل کرده در منطقه بسیار زیاد است و هر کس با دارا بودن عزت نفس، رایش را با سبک سنگین کردن دقیق کاندیداها تعیین میکند. این نوع انتخاب آگاهانه  احتمال سو استفاده های آن چنانی را کم خاهد کرد.

الحمدلله سطح اندیشه مردم آنقدر بالا رفته که خدمت را از هر گروه سیاسی که باشد ارج نهاده و دوست دارد با ایجاد تنوع فکری به همه گروه های سیاسی فرصت عرض اندام و کسب تجربه در کنار نسل باتجربه تر را بدهد. از این رو است که کاندیداهای حاضر باید این نکته را مدنظر داشته باشند که در صورت پیروزی در انتخابات دایره اطرافیان، مشاوران و همکاران خود را از دایره ستاد انتخاباتی خود فراتر برده، با فراموش کردن رقابتهای انتخاباتی از همه گروه ها دعوت به همکاری نموده، در تمام کارهایی که برای منطقه انجام میدهد از سلایق مختلف دعوت به اظهار نظر کرده و مورد به مورد مشاوره بخاهد.

خوشبختانه رده های سخت افزاری گروه های مختلف سیاسی، معمولن با هدف مقدس خدمت به مردم جذب آن گروه شده اند و برای آنها زیاد فرقی نمی کند چه کسی مدیریت سیاسی منطقه را بعهده بگیرد. از این رو جذب این رده فعال و پای کار که هر خدمتی در منطقه انجام شده نشانی از حضور آنها را در خود دارد باید اولین اولویت کاندیدای پیروز انتخابات باشد. چه اشکالی دارد این رده سخت افزاری که تجربه زیادی در مدیریت امور جاری دارد دوباره بر این مصدر نشانیده شده و تجربه اجرایی خود را به افراد جدید منتقل نماید.

Next »