Archive for دی, ۱۳۹۰

چرا؟!

دی ۳۰ام, ۱۳۹۰

به عکس بچه شهید احمدی روشن نمی توانم نگاه کنم، هر وقت آن را می بینم- مخصوصا عکس اخیرش در کنار رهبر انقلاب- یکهو حالی به حالی می شوم. یک چرای بزرگ در ذهنم جوانه می زند که حتی فکر کردن به آن هم عذابم می دهد چه برسد به آنکه بخواهم آن را در اینجا بازگو کنم. هفته پیش اصغر فرهادی هم جایزه گرفت، آن هم طلایی ترین جایزه تاریخ سینمای ایران را البته تا این لحظه. وقتی به هجمه هایی که این روزها علیه او می شود فکر می کنم باز به دیوار یک سوال دیگر می رسم که با چرا شروع می شود.”چرا خودمان را از این افتخار بی نصیب می کنیم؟!” یادداشت جنجال برانگیز سردار علایی و حرف های قابل تامل عمادافروغ هم در همین هفت روز گذشته حسابی گرد و خاک به پا کرد. من مانده ام و یک سوال دیگر که “چرا قدرت تحمل حرف های آنها را هم نداریم؟” هفته گذشته فقط یک جنجال چرابرانگیز دیگر را در فهرست ماجراهای خود کم داشت که آن را هم گلشیفته فراهانی به نحو احسن پر کرد: “چرا گاهی حماقت را با جسارت اشتباهی می گیریم؟”
من فکر می کنم همه آدم ها یک ظرفیت خاصی برای طرح سوال و پرسش از خود و محیط پیرامون شان دارند. انگاری که از همان لحظه شکل بستن نطفه ظرفیت خاصی به هر آدمی داده می شود تا در تمام طول زندگی اش توی این دنیا بتواند از آن برای طرح تعداد مشخصی سوال استفاده کند. و فکر می کنم تمام راز پیشرفت و توسعه همه ملت ها در طول تاریخ هم این بوده که چگونه توانسته اند از این ظرفیت ذهنی شان برای اندیشیدن به چیزهایی استفاده کنند که آنها را گامی به پیش می رانده نه به پس. سوالات عمیق و پرسش های ناب همیشه به جواب هایی می رسند که زندگی را تازه می کنند و گام ها را استوار. اما این روزها فرصتی برای فکر کردن نداریم؛ مجالی هم اگر باشد به طرح سوالاتی می انجامد که همه چیز هستند جز سوال؛ درست مثل همان سوال معروف بچگی هایمان که ” تو که رفتی به چرا، چرا نچراندی بچه را”. ظرفیت ذهنی جامعه ایرانی دارد خرج پرسش هایی می شود که فقط سرگرم کننده اند و پایان ناپذیر؛ جنجال هایی برای هیچ و پوچ – چه مسببش خودمان باشیم و چه دیگران فرقی نمی کند. آنچه هست این است که از خاطری حزین شعر «تَر»ی بر نمی خیزد.ملتی که سرش به چنین چراهایی مشغول باشد، آهویی بیش نیست که با بچه اش به چرا رفته باشد!

نمایشنامه روز آخر: ورود شیخ اجرایی

دی ۳۰ام, ۱۳۹۰

 

خلاصه گذشته: سردار موسی و سردار درویش خود را برای نبرد آماده می کنند و در حال رجزخوانی اند که سوار سوم سید جلیل وارد می شود. سید جلیل رجزخوانان ورود قدرتمند خود را به دو سوار دیگر اعلان می کند.

 

اما این قسمت…

سه سوار هر کدام در گوشه ای از میدان ایستاده اند که سیاهی لشکری از دور پدیدار می شود. نگاه ها همه متوجه شمال می شود.

نقال:

شیخ آمد و شیخ آمد، آن ماه مونیخ آمد

مُروا که صبا امسال، از جانب بیخ آمد

مُروا: مبارک باد

 

 

چون راهی مرکز شد، بستند سر راهش

از جانب راس و چپ، چَخ همره ریخ آمد

چخ: سنگ-ریخ: ریگ

 

منقار پر از آتش، مرغان ابابیلی

انبوه پیلیسیران، با چاخ و با چیخ آمد

پیلیسیر: پرستو-چاخ و چیخ: داد و قال

 

چون شیخ نوشتا نام، دنیا متحیر شد

گویا که دم عیسی از روم و زوریخ آمد

 

از آمدنش گردون، وامانده و ساکن شد

ناهید گوزِل بگرفت، کیوان به مریخ آمد

گوزل: گرفتگی ماه و خورشید

 

با آمدنش گویا، شد زلزله ای برپا

درویش کمر خم کرد، موسی به گیریخ آمد

گیریخ: گریه

 

شد همهمه در میدان، دست رقبا لرزان

لشکر عقبش بُرّان، با خنجر و تیغ آمد

 

چشمان حسودان از، کاسه زده شد بیرون

گردن همگی گولون، با چشم کیلیخ آمد

کیلیخ: قی، مایع عفونی چشم- گردن گولون: گردن کج و شکسته

 

چون شیخ رسید از راه، گفتا که گرسنه استم

دریا متلاطم شد، ماهی سَرِ لیخ آمد

لیخ: گرگور، از وسایل ماهی گیری

 

گوساله و گاو و میش، قربان سرش گشتند

دل با جگر و قلوه، گُلْ گُلْ سر سیخ آمد

 

از صادره صد پاتیل، دمپخت و شُلَک پختند

ارده ز وراوی و نَرمان با کَتیخ آمد

کَتِخ: قاتُق، خورش

 

از آمدنش اختلاف سه سردار دیگر بیخ پیدا می کند و شروع می کنند به شماتت همدیگر. سردار موسی:

درویش ایا بدر دُجا

از خیمه گه بیرون بیا

 

بنگر ببین شیخ آمده

از سَرگَهِ بیخ آمده

 

درویش گفتم کن حیا

دنبال من هرگز نیا

 

حالا ببین این شیخ شوخ

آورده یک کاپون کلوخ

کاپون: توده

 

بسته کمر شال و قبا

بنماید او هم ادعا

 

یالا بیا یالا بیا

فکری بحال ما نما…

 

و با عصبانیت هولنگی به اسبش می دهد و از جلو خیمه و خرگاه درویش رد می شود.

 

سردار درویش:

ای داد از این شیخ الشیوخ

کرده است میدان را شلوغ

 

صف کرده اسبان چموش

آماده با جیش و جیوش

 

صد بار گفتم دکترا

مردم نمی خواهند تو را

 

گفتم برو ای جان من

بسپر تو این کرسی به من

 

گفتم که موسی کن حذر

گولت زدند آن چند نفر

 

حالا شدیم از هم سوا

گشته دو شقه رای ها

 

اکنون نه وقت شیون است

هنگام اندیشیدن است

 

موسی مَبَر این را زِ یاد

الاتحاد الاتحاد…

 

سردار سید جلیل:

ای شیخ خامُش کن زبان

این را تو هشداری بدان

 

اینجا نه جای چون تویی است

عرصه برایت بس تهی است

 

بر خود چه جرات داده ای

کاینجا قدم بنهاده ای

 

شمشیر و لشکر وا بنه

در راه من تو پا بنه

 

شیخ بادی در عبایش می اندازد و مانند عقابی تیزچنگ دور خود چرخی می زند و روبروی هر سه سپاه رجز می خواند:

حسینم من و شیخ اجرایی ام

زهر گونه دوز و کلک خالی ام

 

من آنم که امرم نموده خدا

شوم بعد حج رفتنم کاندیدا

 

من آنم که ناقص بود دکترام

ولی کامل از عقلم و از مرام

 

بود پشت من لشکری سر به دار

تمام از اسیرند و از گلّه دار

 

بیاورده ام نیرو از ظالمی

بود حامی ام رستم قاسمی

 

پیاده نظامم همه جاگه است

سواران من از تَل سرگَه است

 

بود مکتبی آن سپاه دگر

رسیده زمیراث شیخ برزگر

 

سه سوار مرکزی که در مقابل شیخ حسین اجرایی اسیری کم آورده اند تصمیم می گیرند با لحن آرام و با خوشواش او را از راه آمده برگردانیده و از ادامه کار منصرف نمایند.

سردار موسی:

یا شیخ چقدر با صفایی

اهل ادبی چه با وفایی

به به چه قبا عجب عبایی

نازم قد تو چه دل ربایی

ای شیخ حذر نما ز مجلس

تو لایق فوق دکترایی

 

سردار درویش:

به به چه سری عجب صدایی

صوت تو دل انگیز نوایی

یک دم تو بخوان برای این جمع

مرده به صدا زنده نمایی

ای شیخ حذر نما ز مجلس

تو تاج سر و امیر مایی

 

سردار جلیل:

به به چه سری چه گیسوانی

عمامه سفید و دل جوانی

ما را که به مهر تو اسیریم

هشدار ز پیش خود نرانی

ای شیخ حذر نما ز مجلس

تو جنگ نکرده قهرمانی

 

سردار حسین که متوجه چاپلوسی سرداران مرکزی شده عزم را جزم تر می کند:

من آمده ام که مست گیرم

در شهر هر آن چه هست گیرم

 

گر لطف خدا شود نصیبم

این منطقه را به دست گیرم

 

شیخ با اسبش جولان می دهد. لشکر بیخه محو تماشای هنرنمایی شیخ است:

آمده ام تا دلتان خون کنم

اشک، روان از دل جیحون کنم

 

لشکر من عزم به جزم آمده

شیخ ببینید به رزم آمده

 

وای اگر پای به کرسی نَهَم

کوچه و برزن همه پرسی نَهَم

 

قطع کنم ریشه تاریک جهل

قند کنم هَرهَرو و مَورِتَهل

 

منطقه تا منطقه آذین کنم

بر تن هر جُنگه ی نر زین کنم

 

تُربِزِه بر توبره ی شیخان کنم

مرکز خود قلعه ی زیغان کنم

 

سینه کنم نرم به سَلْم و گِزَر

قطع کنم حنجره ی فتنه گر

 

آمده ام سلطه به زیر آورم

مهر وَ لامرد، اسیر آورم

 

 

واقعا از شما بعیده

دی ۳۰ام, ۱۳۹۰

سلام

چند مدت پیش یک رفتار غیر حرفه ای رو در سایت www.lamerdmohr.com دیدم که در بخش نظرات همان مطالب تذکری دادم منتهی با دیدن بی اعتنایی مسولان سایت و ادامه این کار ترجیح دادم ایتجا ذکر کنم

متاسفانه این سایت مطالب سایت تراکمه رو بدون درج منبع درج میکنه (در زیر سایت تراکمه نوشته شده “استفاده از مطالب سایت تراکمه با ذکر منبع مجاز است”)و جالب تر اینکه در دو مورد نام نویسندگان واقعی مطالب رو ننوشته و از همه بدتر نظراتی که من زیر مطلب خودم نوشتم رو با اسم فردی به نام حسین درج کرده یعنی در واقع هم صاحب شعر من شده و هم گویا بابای دختر من شده

تخلفات:

۱- درج مطلب “آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا! ” نویسنده Administrator   در حالی که نویسنده این مطلب احمد واعظ زاده و اسمی از ایشان برده نشده

۲- درج مطلب “اتل متل توتوله —–انتخابات چه جوره(شعر کودکانه انتخاباتی)” نویسنده Administrator  در حالی که نویسنده این شعر من بودم و درج دو نظر زیر با نام فردی به نام حسین که عین نظراتی است که من زیر مطلبم نوشتم. در قسمت (ب) فرزند من را تصاحب نموده اند

…………الف)سلام به همه این شعر نوعی تذکر با زبان بچگانه برای رعایت اخلاقه هرکس مسوول رفتار خودشه الان از کوثر پرسیدم منظورت چه نوع تقلبیه گفت منظورم اونه که یک نفر بره چند تا رای بده. بگویم یک سخن در باب این شعر که باشد صحبتش با تو نه با غیر به گردن گیر اگه بی راهه رفتی نباشد بهر مرد این کار سختی تو گر از خود کنی اصلاح آغاز از این اصلاح خود بینی تو اعجاز شعر واقعااز زبان یک دختر چهارساله سروده شده البته نه اینکه خودش سروده از زبان او سروده شده.

…………..ب) شعر زیر از زبان دخترم کوثر است …. فقط از زبان کودکانه او می باشد نه خود او!!!

۳-درج مطالب زیر البته با ذکر نام نویسنده آن اما بدون اجازه از نویسنده (صفایی رو ازش پرسیدم بقیه رو مطمئن نیستم ) و عدم درج سایت منبع که تراکمه می باشد

“جهت ثبت در تاریخ(هفت سوال از پنج نامزد انتخابات)   ”  صفایی (قسمت ابتدایی مطلب ایشون رو هم نیاورده)

“زمینِ انسانها (تحلیلی در انتخابات لامرد و مهر)”  اسدپور

“پشت کوه ،،، علامرودشت” میرزاده

 

انشالله موارد فوق در زمان کوتاهی اصلاح گردد

ستیز با توهم عجیب رسانه ای!

دی ۲۹ام, ۱۳۹۰

نتیجه های بزرگ از میان کارهای دشوار بیرون می آیند

ستیز با توهم عجیب رسانه ای!

محمد محسنی/روزنامه نگار

بیشتر ما که به بعضی رسانه ها دسترسی داریم، بعد از مدتی گرفتار توهم عجیبی می شویم. فکر می کنیم ما که می توانیم فلان حرف را در روزنامه و مجله یا سایت بنویسیم و دست جماعت بدهیم، لزوما از آنها بیشتر می فهمیم یا حق داریم تعیین تکلیف کنیم.

بعضی دوستان و همکاران ما حتی گمان می کنند اصل، چیزی است که آنها می گویند و حتی بعد از آن که معلوم می شود چه حرف های اشتباهی گفته و نوشته اند، کوتاه نمی آیند و به حرفشان ادامه می دهند. این همان توهم عجیب و غریبی است که دسترسی به رسانه ها برای بعضی از ما ایجاد کرده است.آن وقت فکر می کنیم چیزی که می گوییم یا می نویسیم، باید جایگزین چیزی شود که هست و با پررویی و بی ادبی بعضا، بر جماعتی که به حرف ما اعتنا نمی کنند،می شوریم و تا از اریکده قدرت به زیرشان نکشیم ول کن نیستیم!

غلبه این توهم بر بعضی از ما چنان است که فکر می کنیم قرار است ما افراد(مدیران و مسئولین) را عزل و نصب کنیم! قرار است ما اینان را بزرگ و کوچک کنیم! و در صورت لزوم برای مردم نسخه بپیچیم. در صورتی که این توهمی است که شاید روش اشتباه ارتباط و تعامل رسانه- قدرت برای ما پدید آورده است. شاید کمبود رسانه و کمبود حضور در صحنه های اجتماعی. در فضایی که مخاطب اسم و عددی است برای درج در شناسنامه نشریه و یا آمار یازدیدهای سایتها از مخاطب هدف مشخصی پیروی می کند و هر رسانه ای وزن خود را نه با مخاطب که با حجم صفحات و آگهی های سفارشی یا تعداد کامنت یا کلیکهای پی در پی پشت میز نشینان تشنه خبر می سنجد، انگار چاره ای جز همرنگ جمعت شدن نیست. در زمانه ای که رسانه ها اجاره ای می شوند یا در خدمت قدرت می شوند وب سایتهای چون تراکمه غنیمتی است در این برهوت بی خبری و رسانه ای.

اما واقعیت پیرامون رسانه های (اهم از مکتوب و مجاز)غیر از آن است که خیلی از ما در مسیر توهم عجیب رسانه ای گمان کرده ایم. در اطراف ما آدم های زیادی زندگی می کنند که البته اقسام مختلفی دارند. مردمی که زار و زندگی و رفت و آمد و کسب و کارشان را از همه ما بهتر بلدند. روش رفتار در خانواده های شان را می شناسند بدون اینکه خبرنامه های ما(روزنامه ها) را بخوانند یا اصلا بدانند اینترنت و فضای مجازی چیست و در حوزه های اجتماعی و فرهنگی – حتی ضریب رفتارهای سیاسی- از بسیاری از ما و گاهی از همه ما سال ها جلوترند.

گام نهادن در راه همرنگ جماعت نشدن سخت و دشوار است اما همیشه نتیجه های بزرگ از میان کارهای سخت و دشوار بیرون می آیند. پس بدون توجه به نوع نگاه متولیان تراکمه دست تک تکشان را باید بوسید که بستری را فراهم نموده اند که همه {دقیقا همه} بتوانند حرف بزنند و تمرین دموکراسی کنند. انشالله که علایق و دیدگاه های متولیان سایت بر فضای حاکم بر سایت سایه نیافکند.

چرا اصغر فرهادی اسکار می گیرد؟

دی ۲۹ام, ۱۳۹۰

احتمالا اصغر فرهادی نوبل سینمایی یا همان اسکار را خواهد گرفت. تحلیل های متفاوتی در این زمینه ارائه شده است که کم و بیش همه شما با آنها آشنا هستید. چیزی که خیلی دور از ذهن به نظر می رسد دست داشتن سیا و موساد در این مهم است. نامزدی اسکار با نظر خواهی از آدمهای متخصص زیادی اتفاق می افتد و بعید به نظر می رسد که همه آنها عضو سیا باشند. اما آنچه واضح است عضویت همه آنها در جامعه فرهنگی غربی و تقریبا آمریکایی است. آنها معیارهای خودشان را خواهند داشت که مبتنی است بر تکنیک سینما و همچنین دیدگاه های متفاوت فرهنگی و سیاسی. این دیدگاه ها گاهی هیچکاک فیلمساز مورد علاقه شهید آوینی را تحسین می کند و گاهی اصغر فرهادی. این افراد لزوما مخالف جمهوری اسلامی نیستند که اگر این طور بود باید ده ها فیلم ضد ایرانی تا کنون اسکار گرفته بودند، اما حتما مدافع تکنیک های سینمایی برگرفته از فرهنگ غرب هستند. یادمان باشد ما هنوز داریم در حوض همسایه شنا می کنیم.
چه شده که اصغر فرهادی اسکار می گیرد؟
مسلما نبوغ و استعداد شخصی ایشان در این زمینه بی تاثیر نبوده است. اما همانطور که مجید مجیدی نیز یاد آوری نموده است این مهم نتیجه نگاه متفاوت به سینما در سال های بعد از انقلاب بوده است.
این اسکار یک فرصت ارزشمند برای ما خواهد بود. اصغر فرهادی می تواند بعد از این رویداد، سرمایه های سینمایی دنیا را برای معرفی فرهنگ و تاریخ مظلوم کشور ما به خدمت خود بگیرد. همان کاری که مجیدی به آن همت گماشته است و کیارستمی از آن دوری جست.

درود بر اختلاف !!

دی ۲۹ام, ۱۳۹۰

فرایند انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی در لامرد و مهر ، امسال در همان ابتدا در کنار اثرات و نتایج دیگر ، یک ” مولود مبارک” دارد : (( اختلاف)) ! .

این مولود که باید قدمش “مبارک ” کرد را بیشتر مردم شوم و ناپسند میپندارند در حالی که بر عکس باید آن را “گرامی ” داشت و نامی “نیک”بر آن نهاد زیرا این اختلاف کز آن سرِ دار انتخابات بلند شده است یک “جرم نیکو” دارد : ((جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد ))

 

اختلافاتی که در این دوره در میان جریان اصولگرایی در لامرد پیدا شده پرده را از جلوی چشم آنها کنار میزند تا ” ببینند” آنچه مدت مدیدی است نمیبینند و راه گوش آنها را باز میکند تا ” بشنوند” آنچه نمیشنیده اند.

این اختلاف “آینه” ای است که بازتاب میدهد تصویر تاریکی که مدتی طولانی است از تصمیم گروهی ” اقلیت” بر صفحه اختیار جمعی “اکثریت ” می افتاده است. این اختلاف تصویر اسلوموشنی است از ” تمام گذشته .”

 

این اختلاف احساس تمام علامرودشتی ها ، گله داری ها ، اشکنانی ها و خیلی دیگر از مردم ” منفعل ” و درجه دوم ” را از تصمیمات یک گروه سی نفره پشت درهای بسته که برای همه تصمیم میگرفته اند را به خوبی به آقای زارعی منتقل میکند . همین اختلاف است که موجب شده از زبان ایشان واژه های ” انحصارطلبی” “تصمیمات گروه محدود ” بد اخلاقی ” و… شنیده شود و از آن ها گله کند .

 

اگر بعد از باز شدن درب این “جلسه سی نفره ، ” اختلاف اولین کسی نبود که از آن بیرون می آمد ، اعتقاد آقای زارعی همان اعتقاد آقای موسوی بود که حتمن تصمیم این جلسه را بهترین تصمیمی میداند که گرفته شده است! اگر اختلاف به وجود آمده نبود و همه چیز به خیر و خوشی پایان میپذیرفت ! این همه هواداران دکتر موسوی را به ” تقلا ” نمی انداخت تا با ” قسم و سوگند” شرح ماجرایی که در آن جلسه گذشته و تصمیم و تعارفی که زارعی به نفع موسوی گرفته را بارها و بارها تکرار کنند و این همه برای برتری کاندیدای خود بر دیگری استدلال کنند.

 

تا حالا اتفاق نیفتاده بود که ” کاندیداهای لامردی” این همه به “شرح محرومیت ها “بپردازند ولی به یمن این اختلاف این عزیزان دارند حرفهایی میزنند که تا به حال از دهان مردم مناطق محروم خارج میشده است. آیا این ” هم سخنی و هم دردی مردم و کاندیداها ” را نباید به فال نیک گرفت؟! آیا از برکت همین اختلاف نیست که در جلسات انتخاباتی این دو سرِ اختلاف، حرفهای عجیب و تلخ میشنویم ؟:

دکتر موسوی و طرفدارانش از ” کمبود خدمات بهداشتی” سخن میرانند و زارعی و هوادارانش از “مشکلات بیکاری جوانان” با وجود شرکتهای نفتی در منطقه.

اگر این اختلاف نبود و رقابت ،چه طور نخبه پزشکی منطقه نا خود آگاه در مورد عدم وجود حداقل امکانات بهداشتی لب به اعتراف میگشود و نخبه سیاسی منطقه و مدیر کل انتخابات سالهای پیش، از دغدغه ها ی عدم سلامت انتخابات سخن میگفت ؟ پیش چشم گرد شده مردم زخم خورده از این معضلات و دهان باز تاریخ . که : (( ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند ¤ داد و فریاد برآری که مسلمانی نیست .))

برکات اختلاف موجود در گفتار و رفتار اعتراف آمیز کاندیداهای محترم خلاصه نمیشود: اختلاف و ترس از برنده شدن رقیب است که باعث شده سرسخت ترین “سران جناح راست در شهرها و روستاها ” در ” تلاشی شبانه روزی” دست “همکاری” و” دوستی” و “اتحاد ” به سوی سرسخت ترین سران جناح چپ دراز کنند و اعتراف به ظلم ها و پوزش از قصورها و تقصیرها کنند:

((چه سری چه دمی عجب پایی. پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ. نیست بالاتر از سیاهی رنگ…)) آری، بالاتر از سیاهی رنگی نیست وقتی پای اختلاف در میان است!!

 

هنوز برکات این اختلاف ادامه دارد وقتی هواداران جدا شده از یکدیگر ، از استدلالات کاندیدای رقیب اعصابشان خورد میشود و ازسوالات و گیر های ” غیر منطقی ” “دوستان قدیمی” لجشان میگیرد و تازه میفهمند چقدر در سالهای پیش تعصب چشمشان را بر” استدلالهای ضعیف” کاندیداهای جناح خود بسته بوده و از کاندیداهای جناح مخالف سوالات غیر منطقی میپرسیده اند ، سوالاتی پشت دیوار تعصب،
و چقدر این اختلافات چشمشان را باز خواهد کرد وقتی روز آخر برسد و قرار باشد برای پیروزی دست به هر کاری بزنند مثل گذشته !

 

روز انتخابات فرا خواهد رسید و من ” انتخاب” خواهم کرد به چه کسی رای خواهم داد. الان زود است برای انتخاب آن نفر تصمیم بگیرم. باید ” صبر” کنم ببینم کدام طرف از “برکت و معجزه ” این اختلاف خودش را بیشتر از گذشته خود جدا میکند و بیشتر لب به اعتراف میگشاید. باید صبر کنم تا اختلاف ، پرده های تعصب و جهل را بیشتر از جلوی چشم آنها و من کنار بزند آنگاه تصمیم بگیرم.

” مولود اختلاف فرایند انتخابات ” برای انتخاب فرد اصلح یک ” چراغ روشن ” است.

درود بر اختلاف!

حکایت اعتقاد! چه کسی؟ تا کجا؟ (شعر)

دی ۲۸ام, ۱۳۹۰

سلام

شعر حکایت اعتقاد! چه کسی؟ تا کجا؟ از سری اشعار کتاب “بدایعُ البیانات فی اخلاقِ الانتخابات” باب دوم “تاثیرُ الاعتقادات فی کسب الامتیازات” اثر منتقد الاُمَرای تراکمه ای  خدمتتان تقدیم می شود

به نام ایزد باری تعالی

………..بیا بشنو حدیث و حرف مارا

بگویم قصه ای زیبا و پر مغز

…………سراسر نکته با صد پند و اندرز

شنیدم توی کابل، پولداری

…………درآمد داشت از مشروب خواری

بنا بنمود بهر رقص و مشروب

………….کنار مسجدی یک کافه ی خوب

کنار مسجد قلعه فتح الله(نام مسجد)

…………زنان هرزه می گشتند هرگاه

دل ملای مسجد شد پراز خون

…………..از این فسق و فجور مرد ملعون

پس از هر موعظه می کرد نفرین

………….. برای دفع شر دشمن دین

که یارب یک عذاب آسمانی

…………..فرود آور بر این شیطان ثانی

تمام روز و شب ذکرش چنین بود

…………..ز تاخیر دعایش دل غمین بود

کسی پرسید از او ای شیخ دانا

……………مگر تاثیر دارد ذکر تنها

و ملا در جواب او برآشفت

……………به تندی در جوابش اینچنین گفت

مگر ایمان نداری، مرد مجنون

…………….گمانم گشته ای کافر تو اکنون

به تاثیر دعا ایمان بیاور

……………..وگرنه کافری بی شک،برادر

پس از یک ماه طوفانی به پا شد

…………….و آن دکان اسیر این بلا شد

بزد یک صاعقه چون تیر آنی

…………….که گویا داده ملا این نشانی

بزد آتش و تنها سوخت آنجا

…………….و شد تخریب آن دکان فحشا

بگفتا شیخ فردا روی منبر

…………….پس از حمد و ثنای حی داور

که گر مومن کند از دل دعایی

……………اثر دارد دعا خواهی نخواهی

دعای ما به این دکان شیطان

……………بزد آتش به لطف رب سبحان

ولی شادیِ ملا و جماعت

…………….به غم تبدیل شد با یک شکایت

شکایت کرد آن بی دین کافَر

………………که ملا زد به دکان من اخگر

و از ملا خسارت خواست بسیار

…………….. که دکان را دعایش کرده آوار

ولی ملا و به همراه جماعت

……………بگفتند خنده دارد این شکایت

چو قاضی هر دو را احضار بنمود

……………..پس از چندی چنین اظهار فرمود

نمی دانم چه گویم زین جماعت

……………..که جمع مومنان در این شکایت

به تاثیر دعا ایمان ندارند

………………و بر این ادعا پامیفشارند

از ان سو صاحب مشروبخانه

…………….که بی دین است از حق بی نشانه

ز تاثیر دعا گوید سخنها

……………و باور دارد او تاثیر آن را

——————————————————————-

به پایان آمد اینک این حکایت

……………و باشد با تو ای جانا قضاوت

ببین در روزهای سخت دنیا

……………تو پابندی به ایمان یا زنی جا

کسی کز غیر حق آید بی میدان

……………چو آن ملا کند تکذیب ایمان

برای دفع شر و مال دنیا

…………….بچیند بهرتان صغری و کبری

کلاه شرع بافد یا به صد راه

……………..کند تشبیه کوهی را به یک کاه

خطای یار خود کمرنگ داند

………………رقیبش در صف شیطان نشاند

در این هنگام یک بی دین فاسق

…………… بگوید از خدا چون فرد عاشق

نباشد اعتقادش از دل و جان

……………برای مال دنیا دارد ایمان

زند تایید او آتش به جانم

……………..که او را مدعی دین بدانم

بیا همشهری خوب و گرامی

……………….بده دستت به دستم مرد نامی

تو از کاندید خود گو با شجاعت

………………مکن کتمانِ عیبش از جماعت

ز کاندید من ار(اگر) داری سوالی

………………و یا نقدی به رفتارش تو داری

بدون تهمت و توهین، بیان کن

………………به گوش دل جوابش نوش جان کن

ومن هم با همین اصلوب بالا

………………کنم رفتار خود تنظیم حالا

در این ایام شیرین رقابت

………………مبادا بشکند شان و رفاقت

که بعد از انتخاب فرد لایق

……………..کمک کارش شود کل سلایق

که جز این جملگی بازنده هستیم

……………..که شان آدمیت را شکستیم

اِع لانِــیَه !

دی ۲۸ام, ۱۳۹۰

من لم یشکر المخلوق ، لم یشکر الخالق

.
بدینوسله به اطلاع شیفتگان وعاشکانِ سینه چاک مجموعه ی تلویزیونی « بسم الله .. شوم» می رساند ویژه برنامه ای با عنوان «پَرتَوُونِ خالِکانِ فروتنِ دی منصــور!» شاملِ پشت صحنه برنامه و گفتگویی خوذِمانی با عوامل و دست اندرکاران( بویژه اصغر ناصری و پیمان وفادار ! ) و همچنین سکانس های مورد داری که مجوز پخش نگرفته اند! به همراه مصاحبه با کارشناسانی ازجمله عبدالصمد صفری در خصوص کُوَّت و دِکَّت برنامه! به حول و قوه الهی فردا شب روی آنتن خواهد رفت ( یا توی کُنداکتور پخش قرارخواهد گرفت یا یَه چی تو هَمی مایه ها!)
از آنجا که ویژه برنامه ی مذکور حاوی صحنه هایی است که یحتمل برای همه ی گروههای سنی یا سیاسی! مناسب نیست ، لذا پخش آن به صورت کارتی ! (رمز دار) خواهد بود و سیمبُل رَیت و چگونگی کِشتاداذَنِ سر دیش! متعاقبا بصورت محرمانه به ای-میل متکاضیان ارسال خواهد شد.
همچنین به دلیل شدت استکبال و وفور تکاضاهایی که برای شرکت در برنامه به دست مارسیذِه ( طوری که اَ تو کشوَ ََرای اُو وَل اَو هم بیننده ی اختصاصی داشته که همینجا خذمتشان عرض سلام و حسادت می کنیم!) بنا به تصمیم« خرد جمعی!*» مقرر شد انتخاب شرکت کنندگان سری جدید برنامه را به عهده شما بینندگان عزیز واگذار کنیم .
چنانچه مایل به دریافت رمز تماشای ویژه برنامه هستید، در کامنتهایتان از بین متکاضیان زیر چاهار نفر را انتخاب کنید تا ترتیب نفرات برگزیده را برای شرکت در دور بعد بدهیم :

محمد جواد صفایی ، آنجلینا جولی، عبدالصمد صفری ، هیلاری کلینتون،علی ناصری، مارلین مونرو، دایی جان ناپلئون،کیم جونگ ایل(رهبر کره شمالی)، کارلا سارکوزی(همسر رئیس جمهور مورد دار! فرانسه)،مسعود اسدپور، آشپز دربار! ، مهدی راست ی، اوشین

.
*شایان ذکر است مذاکره برای خرید کپی رایت برنامه در جریان بوده و صد البته تحقق این وعده منوط به حصول نتیجه ی مذاکرات می باشد!

لامرد در آستانه یک انتخاب یا اختلاف؟

دی ۲۷ام, ۱۳۹۰

نوشته شده توسط فاضل صفائی
بعد از سلام . این اولین باریست که در جمع تراکمه نویسان قطار واژه ها را با عنوان یک گزارش و اندکی تحلیل در ریل این سایت قرار می دهم و از این امر بسیار خرسندم اما آرزو دارم که دوستانی که این نوشته را مطالعه می کنند در همین ابتدا بدلیل نام خانوادگی ام موضع نگیرند و خود را برای نوشتن مطلبی له یا علیه این حقیر آماده نکنند . عزیزانی که از نزدیک با بنده آشنا هستند می دانند که مواضع سیاسی بنده هرچه باشد اصلاح طلبی نیست (البته اصلاح طلبی به عنوان اسم یک جریان سیاسی) که البته سابقه ی فعالیت های سیاسی بنده دال بر همین مطلب است : مسوول کانون سیاستمداران بسیج دانشجویی دانشگاه بوعلی و نیز مدرس طرح ولایت کشوری .با این اوصاف تقاضا دارم نوشته ام را دقیق مطالعه بفرمایید و منصفانه نظر دهید. پیشاپیش ممنون.
در این مدت چند روزه که از ثبت نام کاندیداهای محترم نهمین دوره مجلس شورای اسلامی می گذرد با احترام به همه بزرگواران ، نام دو عزیز بر سر زبان ها افتاده است و البته این به دلیل مقبولیت حداکثری این عزیزان نمی باشد (و بحثی در این موضوع نداریم چراکه محل بحث اینجا نیست)که بیشتر و شاید هم تنها به خاطر نحوه و علت حضور آنها می باشد و بازخورد های گوناگون آن در این شهر.
آنچه به نظر نگارنده می رسد این است که بعد از این چند روز و روایات گوناگون از چگونگی و چرایی ورود این دو بزرگوار، طرح ” عبور از حضور” کلید بخورد ، و نوبت به طرح ” فواید حضور” رسیده است که این طرح نیز پس از چندی جای خود را به طرح نهایی می دهد یعنی ” انتخاب و یا اختلاف در یک حضور”. بررسی این طرح ها و دیگر موضوعات بیان شده در نوشتار زمان طولانی نیاز دارد که از حوصله این نوشته خارج است.
در این نوشتار سعی بر آن است که با بررسی گام دوم یعنی فواید حضور نگاهی به نهایت حضور یعنی انتخاب یا اختلاف داشته باشیم. آنچه امروز بر روی آن مانور اساسی داده می شود این است که حضور دو نفر از یک جبهه عامل انشقاق واختلاف در جامعه می شود اما سوالی که در این میان باید پرسید این است که در کدام جامعه اختلاف می افتد ؟ جامعه مسئولین و مردم یا جامعه مردم و مردم و یا مسئولین و مسئولین؟ میزان عمق این اختلاف چه اندازه است؟دلیل بروز این اختلاف چیست و در نهایت آیا واقعا اختلاف است؟
آنچه باید در پاسخ به نوع جامعه بیان کرد این است که بنظر نمی رسد مردم در برابر مردم قرار گیرند و این را از تجربه ی اختلاف نظر های مردمی در هشت بار انتخابات مجلس و ده بار انتخابات ریاست جمهوری می توان مشاهده کرد که اندکی پس از تب و تاب انتخابات این مردم همان مردم قبل می شوند با همان رویکرد همیشگی! البته در این انتخابات با توجه به برخی بداخلاقی ها از جانب برخی افراد انتظار می رود که در عرصه تقوا برخی شکست بخوریم و موجب بروز کدورت دینی در بین مردم شویم که این موضوع نیز دارای راه حل مخصوص خود می باشد که نیازی به پرداختن به آن نیست.
مردم در برابر هم صف آرایی نمی کنند چرا که این صف آرایی ها را برخی خواص بوجود می آورند و همین مردم نشان داده اند که پیرو خواص اند تا جایی که وحدت لطمه نبیند و در آن صورت خود به خود متحد می شوند و خود تصمیم می گیرند که نمونه اش همان حماسه نهم دی ماه است؛ پس باید جامعه مورد اختلاف را در جایی دیگر جست.
مردم در برابر مسئولین هم قرار نمی گیرند چرا که همین مردم می دانند که حمله و بی مهری به مسئولین یعنی حمله به نظام و حاکمیت که باز نتیجه اش همان از بین رفتن وحدت است که باز هم مردم، خود مانع اند. مردم به وحدت حساس اند چرا که چیزی برای از دست دادن ندارند و همین عامل صداقت در بین مردم می شود و تا امروز همینگونه بوده است. وحدت یکی شدن همه آرا نیست بلکه منظور بزرگ نمایی اصولی است که همه بر آن اتفاق نظر دارند.
اما مسئولین با مسئولین… نظریه ای که باید در این میان مورد بررسی قرار گیرد تقریبا همان است که در نوشتار ” آری این چنین است ای برادر” با عنوان بازی دوسر برد و تبدیل آن به بازی دو سر باخت عنوان شد که این حالت در شرایط رأی آوردن هرکدام از بزرگواران تا حدودی بروز خواهد کرد و باید گفت در مدت کوتاهی به پایان می رسد چرا که الف: باز همان دوستان قدیمی بر سر همان سفره می نشینند پس اختلافی نیست و یا ب: افرادی جدید بر سر منصب ها خواهند نشست که با توجه به شخصیت هر دو کاندیدا ، افرادی که منصوب می شوند تعامل خوبی با هم خواهند داشت چرا که هر دو از یک جنس اند و تنها تفاوت دو کاندیدا در قطع احتمالی دست برخی سودجویان مرفه است که احتمالا در صورت پیروزی یکی از این دو بزرگوار رخ خواهد داد. شائبه ای که در این میان وجود دارد کارشکنی همین مرفهین و باندهای ثروت در آینده منطقه است که با توجه به نفوذ سیاسی کاندیدای مفروض و پیروز، در استان و احتمالا کشور ، راه های عبور از باندهای ثروت و قدرت فراهم خواهد آمد. البته این نکته هم نباید فراموش شود که نفوذ این باند های ثروت در حد همین ثروت است و تصمیم گیری در برخی عزل و نصب ها که با رخ دادن حضور کاندیدای مورد نظر، تقریبا منتفی است چرا که این خود یکی از دلایل حضور این کاندیدا عنوان شده است. ضمنا پیشرفت اقتصادی سیاسی منطقه ( که به گفته این دو بزرگوار اصلی ترین اند) در گرو بود یا نبود این باند باند ثروت نمی باشد.
با توجه به توضیحات داده شده می توان بطور خلاصه گفت که اولا این اختلاف احتمالی، محل بروزش در بین مسئولین فعلی و آتی است و ثانیا میزان عمق و اثرش اندک است و نه اسلام در خطر می افتد و نه آینده منطقه بلکه می تواند عامل شکوفایی نیز باشد به شرط اینکه در این موضوع هدایت رخ دهد و نه لجاجت ؛ اما آنچه همین شکاف اندک را عریض تر و عمیق تر خواهد کرد پرداختن به بحث اختلاف در مجامع عمومی و با شدت و حرارت بالاست که اذهان مردم را برای یک اختلاف آماده می کند و اگر هم اتفاقی و به دلیل دیگر در جایی رخ داد ، منشأ آن را همین اختلاف کذایی بدانند.
و اما آنچه باید در پایان از دیدگاه نگارنده به آن اشاره شود این است که این فرصت بدست آمده را باید از حالت ” تهدید به اختلاف” طی یک فرآیند اخلاقی تبدیل کنیم به ” فرصتی برای یک انتخاب” …! به عقیده نگارنده این رخداد برای اولین بار در شهرستان لامرد رخ داده است که مردم انتخاب کنند البته این به معنای تقلب در انتخابات نیست بلکه معنایش این است که مردم تا به امروز فقط در نقش “تأیید کننده” یک انتخاب در گروهی خاص بوده اند و نه بیشتر! حال که این فرصت بوجود آمده با رعایت کامل اخلاق باید طرح ” فواید حضور” را کلید زد؛ طرحی که خلاصه اش همین پارگراف اخیر بود و آن را به طرح ” انتخاب در یک حضور” پیوند زد و لازمه اش داشتن سعه صدر و اخلاق انتخاباتی است
والسلام

نمایشنامه روز آخر: ورود سید جلیل

دی ۲۶ام, ۱۳۹۰

نمایشنامه روز آخر    
موضوع : سوار سوم
قسمت دوم
خلاصه ی گذشته …
درمسیله‌ای دور در حاشیه رود مهران دو سردار بزرگ بیخه‌ای با سواران و سپاه خود به یکدیگر برخورد می کنند.
ابتدا سردار سپاه راست ( موسی ) رجز می‌خواند سپس سردار سپاه مقابل ( درویش) با رجز خوانی جوابش را می‌دهد. این دو سردار، گرفتار و درگیر هستند که از دور سوار سومی با اسب و حَشَم نمایان می‌شود.

سردار سپاه سوم با یال و کوپال و کلاهخود و کت و شلوار سوار بر اسب سفید در جلو سپاه خود در حرکت است. دو سردار بزرگ که متوجه سوار سوم می‌شوند به طرف سپاه خود رفته، فرماندهان لشکر خود را فرا می‌خوانند.

سردار موسی رو به فرماندهان از آنها می‌خواهد سریع‌تر جلو رفته راه را بر سوار سوم ببندند و از اصل و نام و نسب و هدفش بپرسند:
هین چه سوار است؟ کجا می‌رود؟
گه سَر کُوش گاه اَ سمتِ کرزا میرود

زود ببینید چه دارد سرش
چند بود اسب و خر و لشکرش

زود بپرسید که این جان فدا
از چه سبب آمده سامون  ما

خلعت و زر در کف دستش نَهید
یک شش سیمان، سَهامش دهید

گر نپذیرفت بریزید سَرش
کور کنید صوت خوش حنجرش

زهر  و دمِ تیغ به کامش نهید
راه عقب‌گرد نشانش دهید

گو به سوی دشت بلا می‌روی
راه نه این است خطا می‌روی!

سردار درویش رو به فرماندهان خود:تازه جوان کیست به میدان بود؟
لشکرش آورده هراسان بود

از چه سبب سمت بلا می‌رود
راه نه این است خطا می‌رود

زود بپرسید از این خوش صدف
با چه هدف آمده است این طرف

زود بگیرید سَرِ راه او
تا شکند حشمت او جاه او

گوی به ما تو که پِی چیستی
نام چه و از نسب کیستی

دو گروه از فرماندهان دو سپاه بیخه‌ای به طرف سوار سوم حرکت می‌کنند. سوار سوم از لشکر و حشم جدا شده به طرف سواران حرکت می‌کند. سواران سر راهش را میگیرند و مانع حرکت او شده و از اصل و نسب و هدفش می‌پرسند. سوار سوم جواب می‌دهد:
سَی جلی‌ام سَی جلی‌ام سی جلیل
آمده‌ام من به هزاران دلیل

آمده‌ام بیمه کنم عرش را
صاف چو آبینه کنم فرش را

آمده‌ام نور به دل افکنم
کفر و بدی‌ها همه در هم کنم

نوحه بخوان شه دین حیدرم
پشت دَرِ شیعه مثِ قنبرم

آمده‌ام تا بدهم این سرم
خدمت مردم هدف دیگرم

بین که به رزم آمده این احمدی
تیغ زند هر چه نفاق و بدی

شیر دلاور بشَوَد حمله ور
لشکر کینه بکند پُر شَرَر

شیر نَرَم، پیل تن و شرزه‌ام
راه دهیدم یَلِ سید حمزه‌ام

سپس شمشیر کشیده به قلب فرماندهان دو سپاه می‌زند. از میان دو لشکر عبور می‌کند گرد و خاکی به راه می‌اندازد تا رو به روی سرداران دو سپاه که آماده ایستاده‌اند می‌رسد.

****

نقال:

این هیاهویی که در این لشکر است
این هیاهویی که در این لشکر نام آور است

نوحه گویی آمده لشکر فراری گشته است
تا سامون بُنگُر اُوباد حصاری گشته است

در عجب مانده کنون لامردیان و مهریان
پیش اُو، اُو بند نبسته دکتر و درویشیان

مِی‌ندانم این همه لشکر چرا باشد روان
در پی او آمده از جاگَها خیز و دوان

گوییا لشکر زِ مُهر و اشکنان پیوسته است
گو سپاه بیخه‌جات از ترس او بشکسته است

از صدایش لشکری وجد آمده است
چِکِ چِکِ خنجر کنون بند آمده است

***
دو سردار بزرگ از دو طرف نظاره‌گر ورود سردار سید جلیل به معرکه هستند.
ابتدا سردار موسی به سوی سوار سوم می‌رود و رو به روی او می‌ایستد:
بلغ العلی بکماله
کشف الذجی بجماله

حسنت جمیع خصاله
صلوا علیه و اله

لشکر بیخه بیایید و ببینید، از این شوکت، از این صولت، و این ژاکت و این عینک و و این چفیه و دنبال سرش صفیه و این ریش و سر وسمه و این اسب زبان بسته و این یال سبخ بسته و این کفش پر از واکس و به این حالت اُورژانس، و این تازه جوانی که صدایش به شبیه‌خوانی، بود حمزه‌ی ثانی و، کنون گشته رقیبی زِ بَرِ ما، دِ بِگیر طعنه زند بر صف اعدا.

این تازه جوان صوت دل افکار، به تن کوت و دو شلوار! زده بُشک خزانش ژل و سِشوار، ‌ای تعجب! ‌ای تحیر! لَبش سرخ اناری، صدایش چو قناری، دو دستش گچروک است چنان نان سوخاری. ای سواران و دلیران! بپرسید و بفهمید چرا آمده اینجا؟ چه باشد نسبش، از چه دوان است به هر جا؟!

***
سردار درویش جلو آمده می‌خواند:

العجب تازه جوانی که دراین دشت بگردیده هویدا، بدنش چون گُل رعنا، قد او چون مُخ گشخا، سر زُلف کج او چون شب یلدا! ای سواران و دلیران، بپرسید که این تازه جوان، سرو روان کیست که اکنون شده پیدا، چرا بی خبر و خود سر و بی‌جا، قدم رنجه نموده است به این جا، با خود آورده دو لشکر، سپه و نیزه و اخگر، به کمر بسته دو خنجر، او یقین کن که ندارد یَد بیضا، و ندارد به گمان کبکبه و دبدب موسی

سواران و دلیران ببریدش، ز پول و پله هر آنچه طلب کرد دهیدش، برایش ببرید مخمل احمر، دگر اشرفی و زَر، دگر تیغ دو پیکر، دگر عطر ژیوانشی، دگر چیپس کرانچی، دگر گوشی لمسی و دگر یخمک و پپسی، بپرسید از او نام و نشانش، چه بود راه و مرامش، چه بود او نسب جَد کبارش؟

سواران دو سپاه حلقه ی محاصره‌ی سوار سوم را تنگ‌تر می‌کنند و مانع حرکت او می‌شوند از او می‌خواهند ثبت نام نکرده نام خود را خط زده و از همین راهی که آمده برگردد.

سوار سوم شمشیر کشیده لشکر را از خود دور می‌کند سپس از هدف و اصل ونسب خود می‌گوید:

من آن اَختر بِرّ ِ تا بنده‌ام
نَسَب احمدی اِبن سِی حَمزه ام

من آنم که حقّا بُوَم بی بَدیل
غلام حسین نام مَن سِی جلیل

من آنم که در جِبهه تَک خورده‌ام
شَبیه خوان زینب، کُتَک خورده‌ام

منم آنم، بسیجی و رزمنده‌ام
زِ خِیل شهیدان عقب مانده‌ام

من آن شَهسوارم که خواندم سُرود
بپُرسید نامَم زِ اَروند رود

منم عالم حوزه و نوحه‌خوان
بود اِفتخارم شدم نُسخه‌خوان

دلم داده‌ام بر علی زمان
به فرمان او گوش بسپرده جان

منم ناجی و بُت شِکن چون خَلیل
نباشم به پیش شماها ذلیل

سپاهم کنون بر شما مَخفی است
هزاران مرا لَشکر جنگی است

کنون لشکر آورده‌ام از بِلاد
علم‌دار من شیخ جابرنژاد

عقب لَشکرم مُهریُ و فالی است
سپه‌دار من مَمَّد مالی است

درون سپاهم دو صد شیر نَر
یَلِ هیکلی شیخنا برزگر

من آن عاشقِ شاه دین، حیدرم
به پشت دَرِ شیعه، چون قنبرم

خدایا به دردِ دل فاطمه
به زینب علم دار آن قافله

خدایا به آه غریبانه‌اش
به شَلّاق بنشسته بر شانه‌اش

به من صوت با لَحنِ فریاد ده
به من خدمت و بندگی یاد ده

من آنم که خواهد کند خدمتی
زِریشه کَنَد هر چه کفر و بدی

منم آنم که امسال غوغا کنم
به قلب رقیبان شَرَر پا کنم

آغاز بکار پنجمین سوگواره تعزیه کشوری

دی ۲۵ام, ۱۳۹۰

به گزارش روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان لامرد ، همزمان با اربعین حسینی ، پنجمین سوگواره تعزیه کشوری عاشوراییان با حضور ۱۰ گروه برتر تعزیه از سراسر کشور در لامرد آغاز شد.

در آیین افتتاحیه این سوگواره که با حضور صفری فرماندار لامرد ، مسوولین محلی ، روحانیون و هزاران نفر از مشتاقان اهل بیت عصمت و طهارت در محل سوگواره در بیت العباس برگزار شد ، محمد هنرپیشه رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان لامرد در سخنانی با عرض تسلیت فرا رسیدن اربعین شهادت سرور و سالار شهیدان و ایام حزن و اندوه اهل بیت ، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره دکتر حیاتی نماینده فقید شهرستان در مجلس شورای اسلامی ، به برنامه ریزی طولانی مدت برای برگزاری سوگواره اشاره کرد و افزود : دبیرخانه سوگواره از دو ماه قبل با ارسال فراخوان کار خود را آغاز کرده و فراخوان به تمام استان های کشور ارسال گردیده است .

وی ادامه داد : پس از ارسال فراخوان به استان ها و آگاهی گروه های تعزیه ، ۶۸ اثر از ۲۵ استان برای بازبینی به دبیرخانه سوگواره ارسال شد که طی هفت روز بازبینی با آیتم ها و ملاک های مختلف مورد ارزیابی قرار گرفت .

دبیر سوگواره با بیان اینکه ده مجلس تعزیه در سوگواره امسال به روی صحنه خواهد رفت ، ابراز داشت : ۱۰ گروه تعزیه از استان های فارس ، هرمزگان ، گیلان ، اصفهان ، خوزستان ، تهران ، مرکزی ، بوشهر و کهکیلویه و بویر احمد ، آثار خود را در پنجمین سوگواره به معرض نمایش قرار خواهند داشت .

وی در بخش پایانی سخنان خود با تقدیر و تشکر از تمام کسانی که در برگزاری پنجمین سوگواره کشوری عاشوراییان همکاری داشته اند ، اظهار داشت : از زحمات عالیشوندی مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس ، صفری فرماندار لامرد ، فرزانه مدیر موسسه خیریه فرهنگی درمانی ابوفاضل بیت العباس و همکاران بنده در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کمال تشکر و قدردانی را دارم .

در ادامه این مراسم محمود صفری فرماندار لامرد نیز با ابراز خرسندی از برگزاری سوگواره تعزیه در سطح شهرستان ، اشاره داشت : خداوند بزرگ را شاکریم که در دنیا به عنوان مسلمان ، شیعه ، پیرو امام و ائمه اطهار قرار گرفته ایم و در این دنیا افتخارمان این است که سرمایه های ارزشمندی مانند ائمه اطهار در اختیار ما قرار گرفته است .

وی اضافه کرد : واژه های صبر ، استقامت ، شکیبایی و فداکاری را از حادثه عظیم کربلا آموخته ایم و در دوره های مختلف آن ها را بکار بسته ایم ، اگر این درس ها را در عاشورا نیاموخته بودیم ، در دوران دفاع مقدس به پیروزی های بزرگ دست پیدا نمی کردیم و اگر روش و منش امامت را لمس نکرده بودیم از دشمنان شکست می خوردیم و نمی توانستیم از اسلام دفاع کنیم .

صفری با تشکر از حضور عظیم مردم خاطر نشان کرد : لامرد رساله ای ، مردم شهید پرور و ولایی ، مراتب دینی و معنوی خود را در چنین مجالسی کسب کرده اند ، مردم این شهرستان سابقه ۷۰۰ ساله در برگزاری مراسم های عزاداری ائمه اطهار دارند .

فرماندار لامرد با بیان اینکه این شهرستان از نظر صنعتی در حال پیشرفت است ، ابراز داشت : در مسایل فرهنگی و پیشبرد اهداف فرهنگی نیز باید تلاش شود و برگزاری قوی چنین مراسماتی ، سند افتخار ماست ، باید این سرمایه بزرگ را حفظ کرد و در جای جای زندگی و اجتماع خود به کار بست .

فرماندار لامرد در بخش پایانی سخنان خود از زحمات کسانی که در برگزاری پنجمین سوگواره تعزیه کشوری عاشوراییان مشارکت داشته اند تشکر و قدردانی نمود .

پس از پایان مراسم افتتاحیه سوگواره ، تعزیه مرخصی اهل بیت توسط گروه منتخب شهرستان لامرد به روی صحنه رفت .

گفتنی است پنجمین سوگواره تعزیه کشوری عاشوراییان به همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس ، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لامرد ، موسسه خیریه فرهنگی درمانی ابوفاضل بیت العباس ، انجمن هنرهای نمایشی لامرد از ۲۴ دی ماه لغایت سوم بهمن ماه در بیت العباس لامرد برگزار می شود . 

اخلاق گرایی یا سیاست گرایی؟

دی ۲۵ام, ۱۳۹۰

در مطلبِ ملاک های انتخاب، به اقسام چهارگانه این ملاکها(اخلاقی،دینی، منفعتی، سیاسی) اشاره شد. در این نوشتار قصد داریم به بررسی و مقایسه ی دوملاک سیاسی و اخلاقی بپردازیم. اما نه صرفا عقلی و منطقی بلکه با توجه به گزاره هایی که درستی آن در جامعه ی ما پذیرفته شده است. در این حالت بیان ما آن حالت استحکام و دقت منطقی خود را از دست می دهد اما نتایج آن کاربردی تر است.

از زمان جناب ماکیاولی به این سو، برخی اعتقاد دارند، اخلاق در حوزه ی سیاست مطرح نیست و نهاد سیاست اساسا مشمول احکام اخلاقی نمی شود. نماینده ی تمام عیار این قول در فرهنگ اسلامی معاویه(علیه ما علیه) است. در سیاست، توسل به دروغ، ریا، تهمت، تهدید، تطمیع، تقلب و… نه تنها مجاز است، بلکه توصیه می شود. چون در سیاست آنچه اصل است، کسب و حفظ قدرت است. این عده البته برای نظریات خود ادله ای نیز مطرح می کنند که بررسی آن در این مقال نمی گنجد.

ما از دوجهت نمی توانیم با قائلان این قول موافق باشیم. اولا از آن رو که مسلمان و بخصوص شیعه هستیم و ثانیا از آن رو که مکتب خود را مکتبی اخلاقی می دانیم و از سخنان بزرگان دین می توان مؤیدات بسیاری برای آن آورد. کسی که دروغ، تهمت، تقلب، تطمیع، تهدید و… را در سیاست مجاز می داند، یعنی برای کسب قدرت حاضر است :

۱)      سخنان خلاف واقع و فریبنده بگوید(دروغ).

۲)      به مخافان خود، به کمک ابزاری که در اختیار دارد نسبت هایی خلاف واقع و یا اثبات نشده بدهد(تهمت).

۳)      به روش های خلاف قانون انتخابات برای رسیدن به قدرت متوسل شود(تقلب).

۴)      به کسانی برای جلب آرائشان بدون آنکه شایستگی آن را داشته باشند یا از مجاری غیر مجاز کمک های مادی یا معنوی کند(تطمیع).

۵)      کسانی را که نمی تواند تطمیع کند، بترساند که اگر به وی رای ندهند از حقوق اجتماعی و… محروم می شوند(تهدید).

۶)      …

نه براساس دین حکم کرده و نه اخلاق، پس شرعا واخلاقا صلاحیت نمایندگی در جامعه ی اسلامی را ندارد. اگر کسی بگوید ممکن است این افعال از طرف اطرافیان شخصی، انجام شده پس چگونه حکم به عدم مشروعیت وی می کنید؟ باید گفت که از دو حال خارج نیست یا وی از این امور آگاه بوده که البته در آن شریک است و اگر آگاه نبوده اشکال دیگری بر او وارد است. کسی که نتواند از افعال خلاف اخلاق و شرع اطرافیان خود جلوگیری کند، و حتی از آن بی اطلاع باشد، چگونه قادر خواهد بود، نظارت بر نهادهای اصلی یک مملکت را بر عهده بگیرد وحقوق ملت را پاس دارد. چنین کسی در واقع به گزاره ی “هدف وسیله را توجیه می کند معتقد است”.کسانی که برای عمل خلاف اخلاق خود مؤیدات شرعی(حیله های شرعی) طراحی می کنند، تنها خود را فریفته اند، که البته خدا از فعل ایشان آگاه است. در این بین باید دقت کنیم که ما همواره در حیات فکری خود دستخوش آفاتی هستیم که سلامت نفس ما را تهدید می کنند. اموری که نا خواسته ما را به منجلاب بی اخلاقی سوق می دهند، گاها به نام دین! این نکته حائز اهمیت است که صرف نمایندگی از عالمی دینی سخن کسی را شرعی و دینی نمی کند و هرکسی برای تامین وجه ی دینی و شرعی کلام خود باید از روش صحیح شرعی و دینی، آن مطلب را بیان کند. توجه به این موضوع، راه را بر کسانی که قصد سوء استفاده از موقعیت های خود دارند، می بندد. و همانا پاس داشتن گوهر گرانبهای عقل است که از سوی خدا در وجود ما به ودیعت نهاده شده.

و حسن ختام :

امام خمینی(ره): “انتخابات یک محکى هم براى خودتان است که ببینید آیا مى‏خواهید انتخاب اصلح بکنید براى خودتان، یا براى اسلام؟ اگر براى خودتان باشد، شیطانى است”. صحیفه نور، ج‏۱۸، ص: ۱۹۷

دیار داربی های سیاسی !

دی ۲۴ام, ۱۳۹۰

علامروشت تا بوده و نبوده ، میدان “داربی رقابت لامرد و مهر” بوده است. رقابتی که هیچ وقت برنده اش مردم این سرزمین نبوده اند و از “های و هوی” های این داربی های “سی ساله” میراثی جز “انشقاق های قومی و سیاسی” چیزی به جا نمانده است.
این توازن ترکیب سیاسی تا چند سال پیش یاد آور ترکیب طرفداران آبی و قرمز در استادیوم آزادی بوده است که نیمی از گنجایش ورزشگاه به ” گروه اول ” و نیمی دیگر به” گروه دوم” اختصاص دارد و البته با درصدی کم و زیاد. اما به نظر میرسد وقوع چند اتفاق درسالهای اخیر ترکیب طرفداران سیاست و انتخاباتات را از “داربی لامرد با مهر” به “داربی لامرد با لامرد” تغییر داده است:
۱٫ انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری سال ۸۸:
این حادثه سیاسی بزرگترین تاثیرش را بر یکی از دو ترکیب اصلی داربی انتخابات یعنی اصلاح طلبان علامرودشت گزارده و نیمی از صحنه داربی را که محل حضور طرفداران کاندیدای مورد حمایت مهر بوده است از هوادار خالی کرده است.
۲٫ فوت ناگهانی مرحوم حیاتی:
این حادثه تلخ که غمی زیاد حتی بر سینه مخالفین سیاسی این مرحوم گذاشت باعث ظهور غمی افزون تر بر سینه موافقین سیاسی این نماینده فقید شد چرا که این اتفاق باعث انشقاق انکار ناپذیری در طرفداران لامرد گردید.این انشقاق که چندی بعد با حضور دو کاندیدا از شهر لامرد انکار ناپذیر تر نمود باعث به گوش رسیدن شعارهای متناقض و البته مخالف همدیگر بین طرفداران لامرد در صحنه داربی انتخابات شده است.
۳٫ اعلام موجودیت جبهه استقلال خواهی علامرودشت:
این جریان که در آخرین دوره انتخابات مجلس با کاندیداتوری سید محمود هاشمی – اولین کاندیدای بومی علامرودشت- قدم به عرصه سیاست گذاشت خیلی زود تاثیر گذار شد و در همان دوره انتخابات تعداد نسبتا زیادی از حلقه طرفداران داربی را از دو طرف به تماشای رقابت کاندیدای بومی شهر خود کشاند.این جریان نیک که میرفت پرونده سی ساله داربی را در علامرودشت ببندد و با اعلام رقیب سوم ، صفت ناپسند ” دیار داربی های سیاسی ” را از جلوی نام علامرودشت بردارد به نظر میرسد با موضع عجیب و تامل بر انگیز نماد این جریان -هاشمی- در حمایت از کاندیدای گروهی که در دوره قبل هدف آماج بی رحمانه او قرارگرفته بود ناگهان به پایان حیات خویش رسیده است.

هرچه که هست با گوش سپردن به شعارهای پنهانی که از داربی انتخابات نهم مجلس در علامرودشت برخاسته است فریادی در حمایت و هواداری مهر -و یا چپ- شنیده نمیشود و اینبار تمام شعارها لامردی است اما چگونه؟:

گروه اول جناح راست علامرودشت :
این جناح سیاسی که طرفداران یکدست و ثابتی به دلایل سیاسی و نزدیکی به قدرت نداشته شاید از نظر جمعیتی بزرگترین هواداران داربی سیاست را در این سی سال داشته است . این جبهه که هواداران آنها در نسل های قدیم به “سید محمود علوی”رای داده اند و هواداران آنها در نسل جدید مشتاق تر از قدمای خود به ” مرحوم حیاتی ” رای داده اند از ارشادات و رهنمود های بزرگان خود که دوستان نزدیک حلقه سیاسی لامردند ارشادات سیاسی میگیرند .
این گروه به غیر از انگیزه های سیاسی و شخصی برای رای سی ساله خود به دوستان لامردی خود دلایل زیر را دارند : حمایت از کاندیدایی که از مرکز شهرستان خودمان ( لامرد) برمیخیزد و عدم تامین مصالح منطقه علامرودشت با کاندیدای مهری و همگرایی بیشتر کاندیداهای معرفی شده از طرف لامرد از نظر فکری و خطی با اهداف نظام به زعم آنها و دلایلی دیگر. اشکال اساسی و سوال بی پاسخ از این گروه این است که چرا با وجود حمایت سی ساله شما از لامرد و عدم تامین حداقل منافع بخش، یکبار شما برای پیشنهاد نیروهای خود به دوستان لامردیتان خود اقدام نمیکنید؟
این گروه که بیش از ۹۰ درصد کارکنان و ۱۰۰ درصد روسای ادارات علامرودشت از بین آنهاست و در انتخابات آتی به علت عامل شماره دوم که ذکر شد به نظر میرسد به انشقاق بزرگ و تاثیر گذاری رسیده باشند :
دسته اول: هواداران دکتر موسوی:
این دسته که قسمت بیشتر جبهه راست علامرودشت را تشکیل میدهند( بیش از ۶۰ درصد) و تنها کاندیدای بومی بخش در چرخشی عجیب همراه با حامیان راستی خود جزو همین گروه است به نظر میرسد چندان در انتخاب دکتر موسوی به خود وی و ویژگیهای او نظر نداشته اند و تصیم گیری و نتیجه گیری هسته اصلی جناح راست لامرد و تاییدات و تصدیقات بزرگان علامرودشتیشان در این انتخابات تنهاترین عامل بوده و گاهی اگر توجیه و دلیلی برای انتخاب خود آورده اند ” علت پس از عمل ” و” توجیه پس از تصمیم” بوده است،
دسته دوم حامیان درویش زارعی:
دسته دوم از جناح راست در بخش علامرودشت که راهشان را برای اولین بار از همفکران قدیمی خود جدا کرده اند اعلام حمایت از زارعی و روی برتافتن از تصمیم هسته مرکزی جناح راست لامرد آنها را باید اول در اعتقاد قلبی آنها به شایستگی زارعی بر رقیب پزشک خود و در مرحله دوم در رابطه دوستیشان با حامیان لامردی زارعی و در مرحله بعد و در درصدی پایین تر در مخالفشان با تصمیمات اقتدار گرایانه هسته مرکزی دسته رقیب – البته با هزار آه و افسوس از این انشقاق شوم – دید.

گروه دوم اصلاح طلبان:
نیمه دوم رقابت های سیاسی علامرودشت اصلاح طلبانی هستند که نسل قدیم آنها رای هایشان را در رقابت های طایفه ای عقیدتی برای اولین بار به ” سید رضی حسینی ” داده اند. اینان در رای دادن به کاندیداهای مهری و جناح چپ علاوه بر داشتن انگیزه های سیاسی و شخصی -مانند رقیب خود- و رقابت های طایفه ای دلایل زیر را دارند: صداقت بیشتر در جناح مهر به زعم آنها، نزدیکی بیشتر با افکار اصلاح طلبانه و ضد انحصاری کاندیداهای چپ و دلایلی دیگر.
عیب و اشکال اساسی به این گروه در نادیده گرفتن آنها توسط دوستان مهری و اصلاح طلب در هنگام تقسیم غنایم در دادن مسولیت و منافع دیگر در هنگام فتح های سیاسی و سکوت و انفعال آنها بوده است . این جبهه سیاسی به علت عدم تدبیر و منش های سیاسی بارها دوستان و هواداران خود را از دست داده است . عوامل و حوادث سه گانه فوق باعث تقسیم اصلاح طلبان علامرودشت در دو دسته زیر در مورد انتخابات آتی شده است :
دسته اول: تحریمی ها :
این دسته که از نظر کمّی کمترین و از نظر نزدیکی به جناح چپ سنتی اصلاح طلبان علامرودشت دقیق ترین و با اصالت ترین آنها هستند پس از اتفاقاتی که در انتخابات ۸۸ بر آنها و سران و عقایدشان افتاد وبه دنبال تحدید انتخاب آنها به علت سیاست تحدید کنندگی کاندیداهای چپ توسط ضابطان انتخابات در دوره های اخیر و همچنین انفعال هسته مرکزی اصلاح طلبان مهر در انتخابات پیش رو، دل و دماغی برای شرکت در انتخابات ندارند و حرف از تحریم آن میزنند. این گروه البته در صورت رسیدن دستور از جانب یسار رو به همان سو خواهند نهاد هر چند پیوستن آنها به دسته دوم که اینک به معرفیشان خواهیم پرداخت بسیار محتمل است :این جمله معروف و تلخ که آن را از زبان جناح چپ نقل کرده اند تصدیقی بر این پیش بینی ماست که :(( ما به در اداره جهاد نگاه میکنیم هر طرف آنها رفتند بر عکسش میرویم!))
دسته دوم : حامیان اصلاح طلب زارعی ( بد و بد تر ها !)
این دسته از اصلاح طلبان که زارعی با جذب مدبرانه آنها میتواند گام بزرگی در پیروزی حداقل در علامرودشت بردارد اصلاح طلبانی هستند که آخرین رایشان را به کاندیدای چپ دوره گذشته مجلس داده اند بعلاوه اصلاح طلبانی که اکثریت طرفداران سید محمود هاشمی را تشکیل میدادند.این گروه که نسبت به دسته اول باسیاست ترند و مصداق دیگر همان طنز تلخ بالا، رقابت با جناح راست را در حمایت از کاندیدای رقیب آنها میدانند و میدانند زارعی برای نشستن بر صندلی سبز مجلس به حمایت آنها نیازمند است و میدانند که زارعی برای حمایت شدن باید ضمانت بدهد و این برای این دسته یعنی پیروزی.

گروه سوم حزب باد و جوّ! :
همیشه به غیر از دو دسته متعصب در داربی ها گروه سومی هستند که تا لحظه رقابت به ذم و نکوهش و تمسخر هوداران متعصب میپردازند .اینان تارقابت به شروع نزدیک میشود دست از بی طرفی برداشته و با پیش رفتن جریان بازی و آسان شدن پیش بینی فاتح داربی کاسه داغ تر از آش شده و خود را بین طرفداران تیم پیروز جا زده اند و… . در بازار مکاره سیاست نیز از این افراد فراوانند ، تلاشها و تقلاها و اسکناسهایی ! که از دو رقیب در روزهای پایانی بروز میکند خواهد گفت این گروه سوم حامی کیستند.

نتیجه :
چنانکه گفتیم و میبینیم ” دیار داربی های سیاسی” امسال نیز در جمعه ی دیگر، عرصه ی رقابت دو رقیب، زیر سایه تشویق و حمایت فرزندان این دیار خواهد بود.اما با یک تفاوت مهم که اینبار این داربی ” تمام لامردی ” است. از داربی سیاسی اسفندماه در علامرودشت ظاهرن هیچ فریادی در حمایت از چپ ها بلند نمیشود و البته این بدان معنا نیست که چپ ها نظاره گر این داربی نیستند بلکه بر عکس این گروه از تماشاگران داربی تاثیر مهمی بر روند برگزاری و نتیجه داربی خواهند داشت. این دورقیب حاضر در میدان داربی هستند که با نوع ترکیب و شیوه بازی خود ازاین حامیان بازی خواهند گرفت:

موسوی ودفاع از زمین خود:
دکتر موسوی که یک طرف داربی انتخابات است با اطمینان از تشویق و حمایتی که از دسته اول گروه اول دارد مسلما تمام تلاش خود را روی دسته دوم این گروه برای دفاع از خود وتصمیمی که سران هسته مرکزی لامرد گرفته اند به کار خواهد گرفت تا ثابت کند اوعلاوه براینکه اقدم است اصلح هم میباشد. او میداند راضی کردن گروه دوم – اصلاح طلبان – برای حمایت از او، آب در هاون کوبیدن است واین گروه از ترکیب حامیان داربی هیچگاه در جایگاه طرفداران او نخواهند نشست. لذا راه فتح داربی انتخابات را ” دفاع از زمین خود” خواهد دید. او باید با نمایش زیبا و حرکات خارق العاده ای که پیش روی حامیان بگریخته از خود میکند تلاش کند با یکدست کردن نیمی از ترکیب سنتی داربی ها برای خود به دروازه رقیب خود گل بزند.

زارعی وحمله :
حکایت زارعی اما در داربی متفاوت است او میداند کار او فقط با حمله پیش میرود : حمله اول در زمین خود برای ماندن و اثبات لیاقت خود برای بودن در بازی. او در این حمله اگر نتواند برای خود از بین دسته اول گروه اول حامیانی جذب کند لا اقل میتواند خود را اثبات کرده و بدون حمایت این دسته به حمله دوم خود دست بزند. حمله دوم زارعی برای جذب حمایت تماشا چیانی است که همیشه در آن سوی صحنه داربی مینشینند ، اصلاح طلبان . هواداران کثیری که رقیبش شانسی برای جلب حمایت آنها ندارد ، تماشاچیانی که بی سرو صدا منتظر شروع بازی از طرف او هستند تا او از زمین خود دل بکند و با اعلام این دل کندن به سوی این گروه دوم حرکت کند. زارعی میداند به احتمال قوی این اولین بار و آخرین باری است که او فرصت بازی در داربی را دارد و البته بهترین موقع . و این کار او را برای شیوه و سیستم بازی سخت کرده است.

تماشاگران امسال ” دیار داربی ها ” به همان وضوح و روشنی داربی های قدیم اعلام موضع نکرده اند و پرچم های هواداری خود را بلند نکرده اند . هواداران داربی امسال، در دستان خود پرچم های پنهانی دارند که آنها را با نزدیک شدن به زمان داربی و نوع ترکیبی که در داربی خواهند دید به هوا بلند خواهند کرد.

کسی چه میداند تا آن جمعه اسفند ماه چه اتفاقی خواهد افتاد. اما به نظر میرسد بودن و نبودن زارعی ( البته با علم مخالفت با رقیب جناح خود) در زمین بازی یقینا تاثیر مستقیمی در حضور یا عدم حضور اصلاح طلبان برای تماشای این داربی بزرگ خواهد داشت .

آیا امسال نیز علامرودشت مثل همیشه ” دیار داربی های سیاسی ” خواهند ماند ؟

ما اینچنین می خواهیم

دی ۲۴ام, ۱۳۹۰

در این ایام انتخابات که همه فکر این هستند که چرا این شخص خودش را کاندیدا کرده و چرا آن؟ما به این فکر کردیم که از نماینده آینده خود چه انتظاراتی می توانیم داشته باشیم؟برایمان مهم نبود که نام چه کسی است مهم کارایی آن شخص برای رونق شهرستان و کشور است.
این بود که تصمیم گرفتم از طریق پیامک به دوستانم در محل تولد خودم(نورآباد) بپرسم تا از نظرات و سوالات آنها از کاندیداها مطلع شوم.
متن پیامک من
“سلام به همه دوستان،می خواهیم در آستانه انتخابات نظرات،نیازها و سوالات خود را از طریق سایت تراکمه به کاندیداهای محترم برسانیم. حال به نظر شما
۱-ما در نورآباد به چه چیزهایی نیاز داریم؟۲-مهمترین سوال شما از نامزدها چیست؟”
آنچه می خوانید جوابهایی است که برایم آمد و من به ترتیب کثرت آنها می نویسم (مطالب * دار توضیحات خودم می باشد)
جوابهای سوال اول
۱-آنچه این روزها برایمان مهم است اتحاد و همدلی در هر دو شهرستان است.
* مردم دوست ندارند دوباره اختلافی در منطقه باشد بخصوص در روستاها که با جمعیت کم عده ای از بیرون آنها را دچار تفرقه می کنند
۲-داشتن مکانهای فرهنگی هنری و ورزشی
*نورآباد دارای یکی از قدیمی ترین کتابخانه های منطقه می باشد که این روزها در حال تخریب است به علت کم توجهی،لازم به توضیح است که این مورد در طول ۱۲ سال گذشته به طور جدی پیگری می شود که تنها یک چیز شامل آن شده آنهم وعده هایی است که هیچوقت محقق نشد،ضمن آنکه گروه تاتر نورآباد توانسته دوبار در جشنواره ادبی روستا فارس و منطقه ۱ کشور مقام اول را کسب کند و این روزها در حال خاموشی سخت افزاری به سر می برد.
*این مورد اکثر دوستان تاکید داشتن تا قبل از انتخابات توسط دوستانی که کارهای کاندیداها را پیگیری می کنند محقق شود تا راحتتر مسائل انتخابات حل شود.
۳-ایجاد اشتغال
* با تقسیم بندی عادلانه تسهیلات می توان این مشکل را به نوعی حل کرد، که متاسفانه این چند سال خبری از آن نبوده است.
۴-حضور نیروهای مثبت و خلاق در بخشهای مدیریتی شهرستان و اتاقهای فکر(!؟)
*ما در بخش مدیریتی نیروهایی را داشتیم که به علت تغییرات سیاسی یک شبه استان و شهرستان از دست دادیم
۵-ایجاد اتاق فکر جوانان
*استفاده از جوانان خلاق و با برنامه که مهمترین خصوصیت آن داشتن نیروهایی خوب و بافکر و تاثیرگذار در آینده می باشد.
۶-افزایش سرعت اینترنت در روستا
*منطور از افزایش سرعت داشتن سرعتی معادل ۱۲۸ یا ۲۵۶ است.ما توقع آنچنانی نداریم !!!!!
۷- یک مرکز BTS که بتوانیم با موبایل خود به راحتی صحبت کنیم
*زمانی که این پیامک آمد برایم معادل یک جک باحال بود.در جلساتی با حضور مسئولین مربوطه که سه تا از آن جلسات را من خودم فیلم برداری می کردم مسئولان قول می داند که تا یک ماه دیگه این مشکل حل شود،جالبتر اینکه آنها روسای دیگر ادارات را شاهد می گرفتند
*نیازهای مارا می بینید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
۸-افزایش مراکز آموزشی البته همراه با تجهیزات

جوابها یا جواب سوال دوم
۱(!؟)-آیا حاضر هستید بعد از رای آوردن هم به سراغ ما بیایید؟
*۹۰% درصد پاسخ دهندگان به این سوال من جوابشان این سوال بود که نشان از کم توجهی بسیار زیاد نمایندگان می باشد و به قول یکی از دوستان آیا فقط ما را برای رای دادن می خواهید؟

برخی از شرکت کنندگان در این نظر سنجی
حبیب گله دارعبدالله پور(رییس شورای اسلامی)-محمدیگانه پرست(دهیار)-امیر باقری(فرمانده پایگاه مقاومت)-علی غلامی(عضو شورای اسلامی)-محمدرضا محمدی(کارمند)-عبدالرضا باقری(کارمند و رییس سابق اداره تامین اجتماعی شهرستان مهر)-علی محمدی(دهیار سابق) – خلیل خلیلی(شورای آموزش حوزه مقاومت بسیج سپاه وراوی)- مهدی بینوا(شغل آزاد)و…

تاثیر یک رای از یک گلوله بیشتر است.(لنین)

*** ما منتظر نظرات کاندیداهای محترم هستیم

بر سر دو راهی

دی ۲۴ام, ۱۳۹۰

دو کاندیدا دِلُم کِرذه اند ریش ریش
تَنُم کِرذه ان هِزارون  پارَه تیریش
(تیریش: تکه)

دوتا از مرکه‌ی لامِرذ، اَ یَک جا
دوتاشون هم صِذا، هم سفره، هم کیش
(مرکه: مرکز)

دو تا گویی خُذای آسَمونن
نمی وُو تا کنی اَز هَفتَوالیش
(هفتوالی: هفت فرسخی)

ماوَین این دوتا ما گیر کِرذَه‌
یکی هَم باند مانِن او یَکی خویش
(ماوین: مابین، میان)

دوتا تو یَک لَک و تو یَک لِباسِن
نمی فهمُم کامو گرگِن کامو میش
(لک: لباس، کامو: کدام)

دوتاشون عقل ما کم می‌شمارِن
بَخِلشون ما گنایی ساذَه اندیش
(بخلشون: بخیالشون، گنا:دیوانه)

یکی دنبالِمون وِیلون پسِ سَر
یکی تیگار واویذه دَوُون پیش
(تیگار: جلو)

یکی میگو که هرچه دِل بخاهتِن
یکی میذه دَسِت ناخُن‌چین و ریش
(ناخنچین: قیچی)

یکیشون می‌کشه کارِش رُخ ما
یکی داروی درذُم داره تو گ…یش

یکی کُروُون ما می‌گرذه جونِش
یکی سر می‌وُره اُشتر یکی میش

نمیدونُم چه راهی پیش گیرُم
که سیذَه بو وُ هم فِرزی رَسُم تیش
(سیذه: مستقیم، فرزی: فوری، تی: سر)

خذاوندا یکی قسمت کُنه سهم
که گیرِ مو بیا یک دست و پَهلیش

نمیدونم کدوم وَر  رَو کنم مو
که هم کَوشیش بام بو هم شمالیش
(کوش: جنوب*

مو مجبورم ماوَین مار گیُرم
که هم دُم داشته وُم هم کلّه و نیش

سر و دستم فذای جون دکتر
چِش اندازُم به خاک پایِ درویش

وامُنده‌ام توی برگه اسم کی بو
چه بنویسم سر فیش و ته فیش

خداوندا رَسون بر ما یَه مُهری
که ما راحت شویم از فکر و تشویش!

وقتی همه با هم می شوند

دی ۲۴ام, ۱۳۹۰

وقتی همه با هم می شوند
نگاهی به کارنامه درخشان دبیرستان شهید دکتر بهشتی لامرد در آزمون پیشرفت تحصیلی آینده سازان
موسی هنرپیشه
بسم الله الرحمن الرحیم
روزی که در دبیرستان شهید دکتر بهشتی لامرد ، دبیر ، مدیر، معاونین ، مشاورین ، دبیران و دانش آموزان هم عهد شدند که عملکرد آموزشی این دبیرستان را بالا برده و رتبه ی علمی خود را در شهرستان و استان بالاتر آورند تا در نتیجه همه به آن افتخار کنند و در نهایت ره آورد این تلاش ، ره توشه دانشگاه و نهایتاً تولید علم و فناوری کشورگردد، کسی باور نمی کرد که فرایند این تغییر به زودی اتفاق بیافتد .
اما برای کسی که همت و اراده ی انسانی را بشناسد، باور این مسائل بسی آسان است که به فرمایش معصومین بزرگوار علیهم السلام « قَدرُ الرَجُلِ عَلَی قَدرِ هِمَتِهِ قیمت هر انسان به قدر همت اوست » و نیز شاعر بلند آورازه ی ایرانی نیز سروده اند که :
همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیده اند
روزها در تب و تاب مسابقه ی علمی مرحله ی اول با حساسیت همه عوامل دبیرستان و به ویژه دانش آموزان سخت کوش سپری شد و روز آزمون علمی روز مبارکی برای این دبیرستان بود. روز ۲۰ آذر ماه نمره ۲۰ را در کارنامه ی دانش آموزان این دبیرستان ثبت کرد.
هر چند مسئولین و دبیران این دبیرستان در هدف گذاری خویش ، خط کش را بسیار بلند تر و افق دید و آرزوی خویش را بسی والاتر گرفته بودند و هنوز هم در مرحله ی دوم آزمون و نتایج امتحانات پایانی اول و دوم با قدرت مانور بیشتری می توان وارد شد و با توکل به خدای یکتا بخش دیگری از آرزوها و اهداف را محقق ساخت؛ اما نتایج حاصله نیز به خوبی از همت بس والای همه عوامل دبیرستان علی الخصوص مدیر و معاون آموزشی سخت کوش و دانش آموزان فهیم و برخی دبیران زحمت کش این آموزشگاه خبر می دهد .
با این مقدمه ی کوتاه و کمی هم عاطفی ، نتایج آزمون پیشرفت تحصیلی آینده سازان که در بیستم آدر ماه سال جاری و در سراسر استان فارس و در میان دانش آموزان مقطع متوسطه برگزار شده را بررسی می کنیم تا عملکرد زیبای دانش آموزان فهیم این دبیرستان ر ا ترسیم نماییم و اولیای دانش آموزان نیز از این طریق از کارنامه ی علمی و درخشان فرزندانشان در این دبیرستان مطلع گردند .
الف : عملکرد عمومی دبیرستان در آزمون پیشرفت تحصیلی دبیرستان شهید دکتر بهشتی لامرد از میان ۹ کلاس سوم تجربی اداره ی آموزش و پرورش شهرستان لامرد ، مقام نخست را کسب کرده که میانگین این کلاس با کلاس رتبه دوم و سوم به ترتیب ۷۰/ و ۲۲/۱ اختلاف نشان می دهد که اختلاف معناداری است . از نظر درسی نیز در دروس زبان انگلیسی ، ریاضی ، زیست شناسی ، فیزیک و شیمی رتبه ی نخست را کسب کرده اند .
در کلاس سوم ریاضی ، از میان سه کلاس موجود در این شهرستان ، این دبیرستان رتبه ی دوم را کسب کرده و از نظر درسی نیز در درورس زبان انگلیسی ، فیزیک و شیمی رتبه ی نخست را در رشته خود کسب نموده است .
در کلاس دوم ریاضی نیز اگر چه این دبیرستان از میان ۴ کلاس موجود ، رتبه سوم را کسب نموده ، اما در دروس ادبیات فارسی و زبان انگلیسی رتبه ی اول و در شیمی رتبه ی دوم و در درس ریاضی رتبه ی سوم را کسب نموده است .
در کلاس دوم تجربی هر چند عملکرد عمومی کلاس رضایت بخش نیست ، اما از نظر فردی تا حدود زیادی مناسب به نظر می رسد که در بخش دیگری به اطلاع خواهد رسید.
ب : عملکرد فردی دانش آموزان دبیرستان در آزمون پیشرفت تحسازان :
صیلی آینده از نظر فردی دانش آموزان این دبیرستان درخشش بسیار زیادی داشته اند که جهت اطلاع اولیای این دانش آموزان و در راستای نخبه پروری نام این عزیزان به همراه رتبه هایشان ذکر می شود :
کلاس سوم تجربی
آقای عماد رحمانی فرزند علی به عنوان رتبه اول شهرستان و رتبه ۲۳ استان
آقای فردین شیبانی فرزند بهرام به عنوان رتبه سوم شهرستان و رتبه ی ۳۴۵ استان
آقای محمد جواد محسنی فرزند غلام به عنوان رتبه پنجم شهرستان و رتبه ی ۴۱۸ استان
آقای علی خلیلی فرزند غلامحسین رتبه ی ۱۰ شهرستان
آقای علی رضا نیدانی فرزند مرتضی رتبه ۱۲ شهرستان
و آقای محمود تقوی فرزند احمد رتبه ۱۷ شهرستان
قابل توجه است که از نظر درسی در کلاس سوم تجربی آقایان محمد برزگر و سید هاشم موسوی در درس زبان انگلیسی ، آقای محمد جواد محسنی در درس شیمی و آقای عماد رحمانی در دروس زیست شناسی ، ریاضی و فیزیک رتبه اول شهرستان را به خود اختصاص داده اند .

کلا س سوم ریاضی

از میان ۶۱ نفر دانش آموز سوم ریاضی
آقای علیرضا مسعودی فرزند حسین رتبه اول شهرستان و رتبه ۵۳۹ استان
آقای پیمان حیدری فرزند عبدالرضا رتبه دوم شهرستان و رتبه۵۵۰ استان
آقای علی اصغر فتحی فرزند عبدالرضا رتبه سوم شهرستان و رتبه ۸۱۶ استان
آقای سعید شکیب فرزند حسن رتبه پنجم شهرستان
آقای علی منصوری فرزند احمد رتبه هفتم شهرستان
آقای محمد دست نیان فرزند علی رتبه دهم شهرستان
آقای محسن آراسته فرزند مختار رتبه ۱۷ شهرستان
آقای محمد رضا تیموری رتبه ۲۰ شهرستان
قابل توجه است که در کلاس سوم ریاضی آقایان محمد دست نیان و علیرضا زائری در درس دین و زندگی و زبان انگلیسی و آقایان علیرضا مسعودی و پیمان حیدری در درس شیمی و فیزیک حائز رتبه ی اول شهرستان لامرد گردیده اند .
کلاس دوم ریاضی
از میان ۸۲ دانش آموز شهرستان
آقای سید علیرضا هاشمی زاده فرزند سید علی حائز رتبه ۱۲ شهرستان گردیده است .
و آقای مهدی زائری فرزند علی حائز رتبه ۱۵ شهرستان گردیده است .
در همین کلاس از نظر درسی آقایان روح الله احمدی در درس زیان انگلیسی و آقای سید علیرضا هاشمی زاده در درس ادبیات فارسی حائز رتبه ی اول و آقای محمد عباسی در درس ادبیات فارسی حائز رتبه ی دوم شهرستان گردیده اند .
کلاس دوم تجربی
از میان ۱۱۸ دانش آموز
آقای عنایت بشکار فرزند محمد رتبه ی ۴۴ شهرستان
آقای سید علی رضا علوی فرزند سید حبیب رتبه ی ۵۲ شهرستان
و آقای مهدی محمدی در درس زبان انگلیسی رتبه پنجم شهرستان را کسب کرده است .
امید است با رویکرد جدیدی که مدیریت دبیرستان ایجاد شده و تلاش حوزه مدیریت اعم از مدیر ، معاونان ، مشاوران ، دبیران و دانش آموزان سخت کوش آن ، این نتیجه درخشان روز افزون شود .
در پایان از عنایت ویژه ی عموم دانش آموزان فهیم ، دبیران گرامی و مدیر محترم جناب آقای منصور انصاری و معاونین محترم و به ویزه جناب آقای سید عابد علوی که با برنامه ریزی و دقت تمام به این مهم اهتمام کرده اند و نیز سایر معاونان آقایان عباس رئیسی ، خلیل غلامزاده ، عبدالحسین بزرکار و مشاورین ارجمند آقایان شبانی نژاد و ایزدی و مدیر مجتمع و عموم دبیران سخت کوش کمال تشکر را داریم .
حق یار عموم بندگان مخلص باد

درخشش عکاسان لامردی در آسمان جشنواره های کشوری و استانی

دی ۲۳ام, ۱۳۹۰

درخشش عکاسان لامردی در آسمان جشنواره های کشوری و استانی

حضور موفق و چشمگیر عکاسان جوان لامردی در جشنواره های کشوری و استانی، مردم لامرد را متوجه حضور یک گروه موفق هنری دیگر در شهرستان لامرد کرد.

این هنرمندان با حضور در جشنواره های مختلف کشوری و استانی موفق به کسب مقام های اول تا سوم، شایسته تقدیر و حضور در نمایشگان شدند.

با وجود گذشت ۳ماه از تشکیل این انجمن، این افتخارات نشان از عزم جدی اعضای انجمن در جهت برداشتن گام های بلند در کسب افتخارات بیشتر، را دارد.

لازم به ذکر است کسب یک مقام اولی و یک مقام دومی توسط علی اسدی، از عکاسان جوان و خوش آتیه انجمن عکاسان شهرستان لامرد،بیش از هر چیز غروز انگیز است.

جشنواره عکس شور حسینی، جشنواره موفقیت اسدی و غلامی

این جشنواره که از سوی شهرداری منطقه ۶ شهر شیراز و به صورت استانی و کشوری برگزار شد، در دو بخش تک عکس و مجموعه عکس برگزار و از میان بیش از ۱۵۰۰ اثر رسیده از بیش از ۲۰۰ عکاس کشوری و استانی، ۸۰ اثر برگزیده از روز سه شنبه ۲۰ دیماه در معرض دید عموم قرار گرفته است.

در این جشنواره آقایان علی اسدی و جواد غلامی ، هرکدام با دو عکس راه یافته به نمایشگاه، از عکاسان موفق لامردی این جشنواره بودند.

در این جشنواره علی اسدی موفق به کسب مقام دوم شد.

جشنواره عکس قاب سرخ لارستان در تسخیر عکاسان لامردی

جشنواره عکس سوگواره حسینی، قاب سرخ لارستان، با موضوعات ثبت لحظه های عاشوارایی در بخش اصلی و محرم لارستان در گذر تاریخ بخش جنبی این سوگواره، دومین گام بلند عکاسان لامردی بود.

در این جشنواره و در بخش اصلی، از هفت نفر برتر، ۵ بار نام عکاسان لامردی با پسوند “….از شهرستان لامرد” بر زبان مجری برنامه جاری شد، تا جایی که محبی از سیاسیون لار(کاندیدای این دوره از مجلس) در پایان برنامه با تمجید از عکاسان لامردی، بر افتخار آمیز بودن این موفقیت صحه گذاشت.

در این جشنواره علی اسدی با کسب مقام اول، بار دیگر هنر خود را به همگان رخ کشید، مقام سوم این جشنواره به جواد غلامی، از عکاسان جوان و خوش آتیه لامردی رسید و همچنین عکس های آقایان احمد حسن پور و علی حسن زاده و خانم نسرین عباسی شایسته تقدیر شدند.

صرفن جهت اطلاع دوستان، لاری ها با چند بی احترامی، هرچند کم اهمیت، ناراحتی خود را از این انتخابها بروز دادند.

دو تن داوران این جشنواره از شیراز و یکی از آنها لاری بود.

دومین سوگواره عکس عاشورایی دانشگاه شهید رجایی تهران، سه لامردی از میان ۵ استان فارسی

 هیات داوران این جشنواره از میان۳۷۷۶ عکس رسیده به جشنواره از ۴۷۰ عکاس، ۴۳ تک عکس و ۵ مجموعه عکس را شایسته حضور در بخش مسابقه و نمایشگاه دانست که در این میان نام آقایان علی اسدی و علی حسن زاده و خانم نسرین عباسی، از عکاسان انجمن عکاسان شهرستان لامرد به چشم می خورد.

لازم به ذکر است از استان فارس تنها پنج نفر به نمایشگاه راه یافتند که سه تن از آنها لامردی بودند.

نتایج نهایی این جشنواره ۲۴ بهمن ماه اعلام خواهد شد

سیاست دینی (شعر)

دی ۲۳ام, ۱۳۹۰

 

سلام

شعر سیاست دینی از سری اشعار کتاب “بدایعُ البیانات فی اخلاقِ الانتخابات” باب اول “لا تقربُ الشیطان فی سیاست القران” اثر منتقد الاُمَرای تراکمه ای  خدمتتان تقدیم می شود

 

این شعر با اقتباس از شعر آقای ابوالفضل زرویی نصر اباد نوشته شده است که قسمتهایی که از طرف ایشان سروده شده در ”  ” قرار گرفته است. امیدوارم با برداشت های شخصی و سوق دادن موضوعات به افراد مختلف در حق این شعر اجحاف نفرمایید. مخاطب این شعر همه از جمله خود من هستم که برای برخی انتقاد و برای سایرین تذکر کلی خواهد بود.

کاندیدا ها” چطوره “احوالتون

“قربون اون” ستاد فعالتون

“گردنتون”برای رای” خم نشه ”

تو بخش ما رای شما” کم نشه”

“راز و نیاز و بندگی‌تون، درست”

“حساب کتابِ” صندلیتون “درست”

“باز یه هوا دلم گرفته امروز

جون شما دلم گرفته امروز

راست و حسینی‌ش نمی‌دونم چرا

بینی و بینی‌ش، نمی‌دونم چرا

گذشت دوره‌ای که «ما» یکی بود

خدا و عشق آدما یکی بود”

“توی کوچه های غربی ِ “سیاست

وصیت علی(ع) زیاد ما رفت

علی که جلوه تمام خوبیست

توی سیاستش بجز خدا نیست

راضی نشد بخاطر خلافت

دست بزنه به زشتی و کثافت

بعضی میگن علی سیاست نداشت

راستش اینه حب ریاست نداشت

گفت به معاویه توی سیاست

مثل علی نیست کسی با کیاست

اما سیاست علی به دینه

که مهرش اینطوربه دلا میشینه

علی برای پست دلش گیر نبود

دنیا براش طعمه و زنجیر نبود

توی سیاستش نبود درویی

نَبُرد علی از کسی آبرویی

دروغ توی مرام مرتضی نیست

تهمت و افترا به آدما نیست

دروغ توی سیاست علی نیست

پشت سر سیاست علی کیست

دروغ و زور و زر تو کاخ شامه

بنی امیه اهل این مرامه

سیاستی که توش علی غریبه

دروغ و حقه بازی و فریبه

سیاستی که رای میخواد به هر راه

علی رو تنها کرد تو کوفه با چاه

اگه بیوفتی توی این سیاست

مهم برات باشه فقط ریاست

نمی تونی بگی که شیعه هستی

چون با معاویه تو عهدی بستی

سیاستِ بنی امیه این بود

امام مجتبی خونه نشین بود

اینو بدون خونه نشینی گاهی

هزار شرف داره به پادشاهی

حیفه برای رای هر کر و کور

جمع کنی دورت آدمای ناجور

دروغ بگی و حق رو پامال کنی

آخرت رو فدای ۴ سال کنی

برای میز و صندلی مجلس

دروغ نگو به هر غنی و مفلس

گاهی فراموش میکنیم چی هستیم

شرابِ میز و پُست نخورده مستیم

جناح و حزب و میز برامون خداست

نمی دونیم که مرگمون بی صداست

“بیا بشین که میز اگه وفا داشت

وفا به صاحبای قبل ِ ما داشت

قدیم که نرخ‌ها به طالبش بود

ارزش صندلی به صاحبش بود

اونا که مرد و زن دعاگوشون بود

میز ریاست سر زانوشون بود

مردا بدون میز هم عزیزن

رفوزه‌ها همیشه پشت میزن”

ای که شدی کاندید انتخابات

قسم میدم جون مامان و بابات

بپا به هر طرف ستادت نره

صراط مستقیم زیادت نره

تکلیف ما که بیشتر از علی نیست

مرید که جاش جلو تر از ولی نیست

ای که توی ستاد ما نشستی

اول دارم به تو میگم که مستی

مست شدی فکر کردی فقط تو خوبی

که حق داری بقیه رو بکوبی

یادت باشه که آبروی مردم

توی تعصبات ما نشه گم

نشی اسیر حزب و باند و فامیل

یا رد کنی عیبا رو زیر سیبیل

رای به کسی بده که باشه انسان

ملاک اول تو باشه ایمان

هرکی برای صندلی مجلس

فرقی براش نداشت غنی و مفلس

دروغ نگه حتی اگه بسوزه

از جیب مردم کیسه ای ندوزه

نگه توی سیاست این مراماست

سیاست علی توی کتاباست

لایق رای تو بدون همونه

که تو مرامش از علی نشونه

“جسارتاً شعرم اگه غمین بود

به قول خواجه «خاطرم حزین» بود

دعا کنین که حال‌مون خوب بشه

تا شعرمون یه ریزه مرغوب بشه”

کاربرد شیوه های جنگی در مبارزات انتخاباتی

دی ۲۲ام, ۱۳۹۰

نویسنده: سلمان پاکدل
از میان ده کاندیدای حال حاضر انتخابات همگی از پیشینه مذهبی و انقلابی روشن و ممتازی برخوردارند.از مبارزان زمان طاغوت گرفته تا جان برکفان هشت سال دفاع مقدس و حتی غیور مردان عرصه خدمت گذاری و سربازان نهضت علم اموزی و یادگاران حماسه سازان دفاع مقدس.

نوشتار پیش رو سعی دارد شیوه هایی که همانند ۱۴۰۰ سال قبل امثال طلحه و زبیر ها را از صف مومنین به ولایت خارج نمود و یا یا مانند دو سال قبل عده معدودی را به ورطه گمراهی کشاند و موجبات رنجش ولی امر مسلمین و مردم گردید روش سازی نموده تا احیانا این سربازان خدوم امام زمان –عج- را از صف امام و انقلابشان که برایش خون داده و عرق ریخته اند جدا ننماید چرا که مجلس رکن اساسی مملکت بوده و جای رقابت های فردی نیست.

پیشاپیش برای هر ده نفر از خداوند منان میخواهم که آنان را در این امتحان بزرگ الهی پیروز گرداند.

از میان تئوری های جنگی اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم تنها سه تئوری کماکان بیش از تئوری های دیگر طرف دار دارند.تئوری هایی نظیر حمله یکجانبه با تمام قوای هوایی و دریایی و زمینی به همراه تئوری مذاکره تا آخرین لحظه هم اکنون به بایگانی تاریخ پیوسته اند و به جای آنها تئوری های زیر جایگزین گشته اند.در ادامه به طور خلاصه به بیان این نظریات می پردازیم:

تئوری اول:در این نظریه راهبرد اصلی بر جنگ ائتلافیست به گونه ای که رقیب در میدان مبارزه توان مذاکره با قدرت های هم تراز را از دست دهد و در چند جبهه به رویارویی مجبور گردد.در این شیوه جنگ هزینه ها به نسبت بهره تقسیم میشود و جناح متخاصم کمترین لطمه و هزینه را خواهد دید.لازم به توضیح است که نیروی متخاصم برای ایجاد ائتلاف باید از قدرت دیپلماسی قوی بهره مند بوده تا بتواند گروه ائتلاف را با خود همراه نماید.

ارکان نیرو های عمل کننده در این نوع نبرد از حداقل یک و حد اکثر پنج قرارگاه تشکیل میشود و هر قرار گاه به نوبه خود از حداقل دو لشگر یکی پیاده و یکی پیاده مکانیزه و یک لشگر احتیاط تشکیل میشود.نیرو های هوایی و دریایی تحت فرماندهی یک گروه قرار میگیرند تا پشتیبانی حداکثر از نیرو ها فراهم شود.نیروی جنگ الکترونیک و عملیات روانی نیز در کنار نیرو های اصلی نقش تعیین کننده ای را ایفا خواهند کرد.

تئوری دوم:راهبرد اصلی این نظریه حملات ضربتی به نقاط حیاتی دشمن و رقیب بوده و از راه دور با اجرای عملیات دور برد به حریف ضربه زده و این امکان را از او جهت رویارویی مستقیم می گیریم در این نوع نبرد دستاورد ها مقطعی بوده ولی بازدهی حداکثر اننتظار همه تئوریسین هاست.

تئوری سوم:راهبرد اصلی استفاده از نیروی چریکی و پارتبزانیست.حتی گاهی استفاده از نیروی تروریسم نیز مفید واقع می شود.نکته اصلی این تئوری غیر رسمی بودن آن و قابلیت انکار در زمان های بحرانیست.

از میان سه نظریه فوق نظریه سوم سریع العمل ترین روش بوده و به کمترین سازماندهی نیاز دارد.

از زمانیکه جریان های سیاسی برای رسیدن به قدرت وارد رقابت در صحنه عمومی شدند با توجه به آنکه اکثریت قریب به اتفاق سیاسیون سابقه کار های نظامی را دارند و یا حداقل به موجب -رجل- سیاسی بودن سابقه خدمت مقدس سربازی را دارند در مبارزات خود از شیوه های جنگی سه گانه فوق الذکر استفاده می کنند.

در شیوه اول با بیعت گرفتن از سران طوایف پیاده نطام خود را سازماندهی کرده و همراهی بازاریان و اهل فرهنگ عقبه اتاق جنگ خود را مستحکم نموده و با استفاده از گروهی منتخب از لشگر های پیاده و مکانیزه نیروی عملیات روانی خود را شکل دهی میکنند.

گروهی که از این روش استفاده میکنند احتمال هر گونه مسالحه با گروه رقیب را از ذهن خارج کرده و فقط به پیروزی فکر میکنند این گروه غالبا معاهده ژنو را زیر پا گذاشته و مرز اخلاق را رد میکنند.

در شیوه دوم نیروی مبارز غالبا امید پنجاه درصدی برای همراهی رقیب را داشته تنها می خواهد با ضربات مقطعی گروه رقیب قدرتمند خود را به موضع انفعالی کشانده نیروی او را در مسیری غیر از مسیر اصلی مصرف نماید لذا از شیوه تهمت و افترا در این مورد به وفور استفاده می شود.گاهی نیز با بیان همفکر بودن، رقیب را به چالش دفاع از نظریه خودی کشانده و رقیب را به بیلبورد تبلیغاتی خویش بدل میکنند.

در شیوه سوم نیروی مبارز به قدرت رقیب چندان اعتمادی نداشته و با حمله های چریکی تند وی را برای همیشه از صحنه خارج کرده تا در صورت پیروزی هیچ مزاحم و یا ناظری باقی نماند.بی اخلاقیترین نوع مبارزات در این شیوه انجام میگیرد.نیروی مبارز هیچ اعتقادی به رقیب نداشته و تمام خط قرمز های او را میشکند.

حال که به تفصیل نظریه های فوق تشریح گردید لازم به ذکر است نظریه چهارمی که از عالی ترین نمونه های مبارزه می باشد نیز موجود بوده که همان نظریه اسلامی مبتنی بر شرع مقدس و سیره ائمه خصوصا مولای متقیان حضرت علی –ع- میباشد. آنجا که فرموده اند برای دنیای دیگران هرگز آخرت خود را تباه نکنید.

فاجعه بار آنجاست که سیاسیون از اندیشه های غربی مبارزات سیاسی استفاده کنند و با لعاب دین و مذهب سعی در عوام فریبی داشته باشند. امید که مولای متقیان راهنمای همه ما باشد.

امان از برادر مسعودها (۱)

دی ۲۲ام, ۱۳۹۰

چند مطلب اخیر برادران اسدپور و جواد صفایی، چنان تاسف بار بود که دلم  پر درد  شد و مجبورم کرد دست به قلم بشم و طی یک نامه که از زبان یک محصل است نقدی بزنم بر این مطالب، البته نه متن آن، که علت نگارش آنها.

علتی که این روزها خیلی ها را به خیلی کارها واداشته و این متنها نیز از برخی کارها که دروغ هم جزئی از آن است، استفاده ابزاری!!! نموده.

این متن ادامه خاهد داشت…

برادر مسعود سلام

بنده یکی از جوانان شهر لامرد هستم و در راه طی مدارج علمی، آرزوهایی را برای خودم ترسیم نموده ام همچون داشتن شغل خوب، جایگاه و موقعیت اجتماعی علمی و بالا، ‌داشتن شهر و منطقه ای زیبا که مردم و جوانانی در آن احساس خوشبختی راحتی و آسایش نمایند.

 شهر و منطقه ای که جوانانش مجبور نباشند برای اندک لقمه ای نان و امرار معاش راهی کشورهای حوزه خلیج فارس شوند و نوکری عرب های سوسمار خور را نمایند که الحمدالله با نشانه هایی که موجود است این آرزوی خود را در حال تحقق یافتن میبینم، وجود وحدت، همدلی، دوستی  و مهر  و محبت از دیگر آرزوهای من است که دوست دارم روز به روز بین مردم شهر و منطقه ام زیاد تر شود.

این را هم بگویم که به کشور، نظام و رهبرم علاقمند و وفادارم، از این جهت که وقتی گذشته و تاریخ منطقه خود را میخوانم و از بزرگان و آنهایی که استخوان خورد کرده اند می شنوم که چه زجرها ورنج ها و مرارتهایی را در این منطقه کشیده اند .

وقتی امروز منطقه را مقایسه می کنم و سطح امکانات رفاه و آسایش مردم از جمله فرودگاه بین الملی، بیمارستانها و مراکز بهداشتی ودرمانی، دانشگاهها، اتوبانها، پارکها، مراکزمخابراتی، آب، برق، گاز و دهها خدمت دیگر را به عینه مشاهده می کنم عقل و انصاف اقتضا می کند که قدردان این نظام و تلاش و همت مسئولین باشیم.

 برادر مسعود غرض از مقدمه بالا ابن بود که بنده به دنبال صحبت های یکی از دوستانم از یکسال قبل با سایت تراکمه آشنا شده و تقریبا مطالب این سایت را خوانده و رصد می کنم، .به امید اینکه این مطالب چیزی به معلوماتم اضافه کند و یا امیدم به آینده بیشتر شود، اما با کمال تاسف در این یکسال و اندی جز مطالب توهین آمیز، تهمت، اتهام، کوچک کردن کارهای بزرگ و بزرگ کردن مشکلات ودعواهای زرگری و بی ارزش در این سایت چیز دیگر ندیدم.

همیشه با خودم می گفتم وکلنجار می رفتم که بالاخره مدیر این سایت یک جوان با مدرک علمی بالا و یک استاد دانشگاه معتبر است، چرا باید مطالب این سایت اینگونه باشد؟؟

 چرا از ظرفیت ها،پتانسیل ها و نقاط قوت این منطقه در این سایت خبری نیست ؟چرا این سایت برروی مشکلات اجتماعی،فرهنگی مردم دست نمی گذارند؟

برادر مسعود نمی دانم اطلاع دارید یا نه که روزانه بین ۸۰ تا ۹۰ میلیون متر گاز از زیر زمین شهر و منطقه این مردم استخراج می شود و سود و نفعش به جیب تهرانی ها واریز می شود، آیا شد که یکبار مطلبی بزیند که چقدر از منافع و ثمرات این فعالیت عظیم اقتصادی به جیب مردم و به منطقه برگشته است؟؟

متاسفانه بر اثر حضور شرکت های نفت وگاز از سراسر کشور و یا دانشگاهها که (البته در جای خود مثمر ثمر نیز بوده اند ) و ورود فرهنگ های مختلف به منطقه،‌  فرهنگ اصیل بومی در حال از بین رفتن است،  آیا یک بار گزارشی از این مسایل در سایت شما منعکس شد؟ متاسفانه آمار طلاق در شهرستان بیداد می کند آیا یک بار شد که به واکاوای این معضل اجتماعی در سایت خود بپردازید ؟

و دهها مورد دیگر اما متاسفانه تا دلتان بخواهد دعواهای زرگری ، تهمت ها، تخریب ها، ترور شخصیت ها و………………

ظاهرا برادر مسعودها همیشه کارشان اختلاف و تفرقه و ایجاد دو دستگی بین مردم بوده است. امیدوارم هرچه زودتر آن روز برسد و من هم بتوانم مدرکم را بگیرم، تا شما فکر نکنید که فقط خودتان هستید.

نظری بر معیارهای انتخاب اصلح

دی ۲۲ام, ۱۳۹۰

نویسنده: سید روح الله عمرانی

در باب انتخابات از جهات مختلف می توان سخن گفت و در این سایت هرکسی از نظرگاه خود بر این پدیده ی اجتماعی نگریسته و به بحث پیرامون آن پرداخته است. مطلبی که در ادامه می آید، گذری بر ملاک هایی است که می توان برای انتخاب فرد اصلح در نظر داشت. پر واضح است که این دسته بندی بر اساس حصر استقرایی است و شاید بتوان موارد دیگری نیز بر آن افزود. و صد البته در گزینش، این معیارها می توانند همپوشانی داشته باشند.

۱) ملاک اخلاقی: اگر فردی برای انتخاب خود در پی گزینش شخصی باشد که در عمل متخلق به اخلاق انسانی و در نظر متعهد به آن باشد، چنین فردی در انتخاب خود اخلاق گراست. به این معنا که شخص مورد نظر وی حداقل در بین رقیبان خود راستگوتر، متواضع تر، امانتدار تر و… است.  روشن است که از چنین انتخابی انتظار می رود به اشاعه ی این فرهنگ در جامعه نیز بپردازد.

۲) ملاک دینی: اگر شخصی تنها بر اساس این دیدگاه که تکلیف شرعی و دینی ما انتخاب فرد خاصی است، دست به گزینش بزند، این فرد در انتخاب اصلح دینگراست. چنین فردی تصمیم خود را بر پایه ی یک یا چند گزاره که حداقل از ظن او دینی است، استوار می کند. این گزاره می تواند از زبان عالمی دینی بیان شده باشد یا در کتب دینی آمده باشد یا رهبران دینی جامعه اسلامی توصیه کرده باشند.

۳) ملاک منفعت: معیار منفعت را می توان به دسته های مختلفی تقسیم بندی کرد. به عنوان مثال منافع فردی،جمعی ، مادی، معنوی، کوتاه مدت و درازمدت. اگر معیار شخصی هرکدام از انواع سود باشد او در گزینش خود منفعت گراست. وی منفعت و سود خود یا گروه خود را بر دیگر معیارها ارجحیت داده است.

۴) ملاک سیاسی: سیاست تعاریف متعددی دارد، اما تقریبا فصل مشترک همه ی آنها کسب و حفظ قدرت است. کسب قدرت می تواند برای افراد جزء معیارها و اهداف اصلی باشد. در کسب و حفظ قدرت سیاسی نیز نوعی منفعت در میان است، اما به دلیل اهمیت این موضوع برای افراد جامعه ، این معیار می تواند بر سایر منافع فرد برتری یابد و شخص بسیاری از منافع خود را فدای کسب و حفظ قدرت سیاسی برای خود یا حزب و گروه خود کند. در این بین دیگر فرد کسب و حفظ قدرت به هر وسیله را سرلوحه ی کار خود قرار می دهد، که البته در بین علماء سیاست به دیدگاه ماکیاولیستی مشهور است.

نکات:

الف) در این نوشتار تنها به تبیین گونه های مختلف معیارها پرداخته شد و له یا علیه هیچکدام نفیا یا اثباتا نظری داده نشد و نام گذاری ها بار معنایی مثبت یا منفی ندارد و تنها در جهت وضوح بخشیدن به بحث انتخاب شدند.

ب) همانگونه که در مقدمه ذکر شد فرد گزینشگر می تواند ۳،۲،۱ یا ۴ مورد از ملاک های فوق را در نظر داشته باشد، اما امری که او را فردی اخلاق گرا، دین گرا، منفعت گرا یا سیاست گرا می کند، ترجیح یک ملاک بر سایر ملاک هاست. یعنی به عنوان مثال، در صورتی که هر کدام از گزینه های انتخاب دارای شرایط تقریبا یکسانی باشند، اما تنها در یکی از این چهار ملاک بر دیگری برتری داشته باشند، شخص کدامیک را بر می گزیند؟ یا به عبارت دیگر کدامیک از ملاک های فوق در ذهن و ضمیر فرد از اهمیت بیشتری برخورداراست.

ج) امیدوارم این مطلب بتواند به ایضاح مواضع افراد و البته انتخاب گزینه ی اصلح از طرف دوستان کمک کند.

من الله التوقیق

فرصت ایده آلی که شاید هرگز تکرار نگردد

دی ۲۱ام, ۱۳۹۰

نویسنده: ابراهیم شبانپور – غیب الهی

نگاهی اجمالی به وضعیت بهداشت و درمان و سرانه ی سلامت در شهرستان های لامرد و مهر،بیانگر بزرگترین و صدالبته کهنه ترین درد مناطق مختلف این دو شهرستان و محرومیت آنان از ابتدایی ترین نیازهای یک جامعه است.

هنوز که هنوز است آمبولانس های آژیرکشان،بیماران این مناطق را به سمت بیمارستان های گراش و لار می برند.هنوز که هنوز است پذیرش و کادر درمانگاه ها و بیمارستان های مناطق مختلف این دو شهرستان مفیدترین کار خود در حق حادثه دیدگان را ارجاع سریعتر آنان به بیمارستان های شهرهای مجاور می دانند.

آمار دقیقی از همه ی مناطق ندارم اما در منطقه ی علامرودشت ما،چه بسیار بوده اند جوانان رشیدی که در اثر یک خونریزی ساده ی ناشی از تصادف و نبودن آمبولانس جهت انتقال به بیمارستان های خنج و گراش در قبرستان ها آرمیده اند.در میان خانواده،فامیل،دوستان و یا آشنایان خیلی از ماها سیاه پوشان زیادی هستند که اگر در شهری با امکانات بیمارستانی مجهزتری زندگی می کردند،اکنون اینگونه عزادار عزیزان خود نبودند.

منکر تقدیر و مشیت خداوند تبارک و تعالی نیستیم اما با گذاری در دارالرحمه ها و نگاهی به قبور خاک آرمیدگان شهرهایمان،به خوبی می بینیم که علت محرومیت از دیدار و استفاده از نعمت وجود خیلی از عزیزان جوانمرگمان،نبود امکانات بهداشتی و درمانی کافی است.

اکثرمردم مناطق مختلف این دو شهرستان سالیان سال است که با فقر و نداری درگیر بوده و اگر لازم باشد حاضر به تحمل ریاضت بیشتری هم هستند.آنان سالیان متوالی آب آب انبار و چاه های خانگی نوشیده اند و اگر شرایط حکم کند بازهم قادر به تکرار آن خواهند بود؛اما این مردم مظلوم بیش از این طاقت از دست دادن عزیزان و در پی آن به سوگ نشستن بستگان،یتیم شدن کودکان و بی سرپرست شدن خانواده هایشان در اثر عدم وجود یک بیمارستان مجهزبا کادر پزشکی مجرب را ندارند.

برای آنان غیرقابل پذیرش است که با وجود قرارگرفتن در میان پهنای میادین و منابع مختلف گازی و نفتی کشور و پذیرش اجباری صدها مخاطره ی باالقوه و باالفعل آن،از خدمات و امکانات بهداشت و درمان صنعت نفت که غیبت آن در این دو شهرستان کاملا مشهود است،بی بهره باشند.

اما آنچه مرا به یادآوری و نگارش سطور بالا واداشت،فرصت ایده آل کنونی است.فرصتی که با کمی آینده نگری و احساس دلسوزی نسبت به خود و بستگانمان،کنارگذاشتن بحث های سیاسی و پرهیز ازهرنوع گله گذاری،بهترین فرصت برای درمان بزرگترین و کهنه ترین درد مناطق مختلف این دوشهرستان خواهد بود.

وجود بابرکت همشهری دلسوز و پرتلاشمان آقای مهندس قاسمی در راس وزارتخانه نفت،فرصت ایده آل خدا داده ای است که اگر با همکاری و پیگیرهای نماینده ای از خانواده ی درمان و درد یعنی آقای دکتر موسوی همراه گردد،یقینا با لیاقت و شایستگی های این پزشک حاذق و حضور ایشان در کمیسیون بهداشت و درمان مجلس و کسب توانایی برای انجام رایزنی و لابی با مسئولان وزارتخانه ی بهداشت درمان و علوم پزشکی،زمینه های لازم برای برخورداری مردم محروم این دو شهرستان از خدمات بهداشت و درمان صنعت نفت را فراهم خواهد ساخت و بر بزرگترین آرزوی دیرینه ی آنان جامه ی عمل خواهد پوشاند.

ما به مدیریت و توان سیاسی برادر بزرگوارمان آقای زارعی برای سرعت بخشیدن به پیشروی پروژه های درحال اجرای شهرهایمان نیاز مبرم داریم.ما به دانش و توانایی های کاندیدای روحانی و عزیز شهرمان یعنی آقای اجرایی برای پیگیری و تکمیل امور فرهنگی این دو شهرستان احتیاج داریم.اما بحث کنونی ما فرصت و یا بهتر است بگوییم نعمت ایده آل فوق الاشاره و توانایی ها و تخصص آقای دکتر موسوی برای تکمیل کردن این فرصت است که اگر از آن برای فائق آمدن بر بزرگترین و با اولویت ترین درد منطقه مان یعنی مساله ی بهداشت و درمان استفاده نکنیم،شاید دیگر هرگز این فرصت تکرار نگردد و قطعا در آینده مجبور باشیم برای از دست دادن چنین نعمتی،حسرت ها خورده و خود را سرزنش کنیم .

پس حال که ابر وباد و مه و خورشیدو فلک در کار آمده اند و زمینه ی ایجادچنین نعمت عظیمی را برایمان فراهم نموده اند،بیایید ما نیز غفلت نکنیم و به دور هر از هرگونه حب و بغض شخصی و سیاسی و فارغ از نوع کینه ی جناحی و منطقه ای،با رای و انتخاب صحیح و هوشمندانه ی خویش فرصت خدمتگزاری در کسوت نمایندگی مجلس را در اختیار آقای دکتر موسوی قرار دهیم تا با توکل بر ذات بی منتهای الهی و بهره گیری ازخدمات نظام مقدس جمهوری اسلامی و دولت کریمه برای درمان بزرگترین درد منطقه مان نسخه ای پزشکی بنویسیم. انشاءاله

نصیحت ننه قنبر به فرزند دلبندش در باب انتخابات

دی ۲۰ام, ۱۳۹۰

نویسنده: سلمان پاکدل

-کمَّرو کمَّرو

-هان

-اَکای

-اینجام

-بیو بِچه کارت دارُم

-صَورُ کن خاگ(تخم مرغ)اِشکَنُنَم تا بخورُم میام

بعد از حدود نیم ساعت نیمرو خوردن قنبر نزد مادرش آمده میگوید:

-دَی (ننه)کاریم داشتی؟

-ها دَی بشین می خوام یَه نصیحتیت بُکُنم که یَه وخت (وقت) مِثِ بَچَی عاموت نَواوی.

-بگو دَی.می خَی بَرُم زن بگیری؟حالا دخترکو کین؟نکنه دختر داذاتون می خَی بگی؟او که پوزش گوتن.

بعد با کمی اخم ادامه می دهد:

-مو اگه زن نخوام چه میگی؟

- بچه کَپِت بِوَن بو شیر خَفَم کَرذ.یاذیتن ۱۲ سال پیش بِچَی عاموت اَ سَی مَموذ (دکتر سید محمود علوی) طرف داری کرذ  بعذ کِ مُری ها رفتن مجلس فرمون دار چه بلایی سرش آورذ؟اِش فِرسونن بدبخت آباد سفلی حمالی.

-ها یاذمن بدبخت بچاش.اَین بَچَی افغانیا واویذَویذِن.هاء

قنبر آهی از نهاد دل بر می کشد و اشک در گوشه چشمش جوانه میزند. در این هنگامه ننه قنبر ادامه میدهد که:

-۸ سال پیش که دُماذ (داماد) خالوتون رفت تو ستاد مُری ها که یاذِتین؟

-ها بدبخت

-یاذِتین که بَدَ انتخابات چِه سرش درآوُرذِن؟چِقَد فحشش داذِن؟

-ها یاذُمِن

-اَگَ مدرک فَوکِ لیسانسِش (فوق لیسانس) نَوی اِش وای کِرذِن فراش مدرسه

-حالا دَی ای چیا چِنِن میگی؟

-بچه اَ اِمرو حق نداری بری تو ستاد ای درویشو و سَی موساو.کَپِت اَ هم می ونّی کَلَمَی گپ نَی زنی.آخر کاری وقتی فهمیدی کی رای آورذِ می دَوّی وسط ماچش میکنی حَمونه بَرِش میاری تو ده. مو دیگه طاقت بیکاری تو دیگه نذارم.میخوام رئیس اداره ………ئائی نه بیکار. قهمیذی دَی.

-ها دَی

حال که نصایح ننه قنبر را خواندید بدانید شاید اینبار تکرار تلخ تاریخ سراغ یکی از جمع ما آمده و کنار به زیر کشیدن یکی ،فرد دیگری به نا حق به اوج برسد.

نظر شما در مورد نصایح ننه قنبر چیست؟

کشکولی از خوردنی های ناهمگن

دی ۲۰ام, ۱۳۹۰


نویسندگان کم حوصله  را  صنعتی جز ایجاز مجاب نمی کند  واین است که به شعر می گریزند. نویسنده این مطلب‎، این دفعه اما قرار نیست حرفهای شنیدنی  دلش را  فقط در چند قافیه خلاصه کند.

او این بار بریده های افکارش را  با صدای بلند می نویسد تا ضمن به جای آوردن رسم مالوف خود در  این محله مجازی ، به شیوه ای ولو نامانوس دلش را  نوشته باشد.

————————————————————————————————————————————-

عاشقتم فلانی از بس شیرین زبانی …..!

یاد روزهای دانشجویی بخیر.  دوستی دست به قلم پس از آنکه  مطلب   همکلاسی اش را  در یک نشریه دانشجویی می بیند  یک دل نه صد دل خاطرخواهش می شود. باوجود سالها همکلاس بودن  این وسط ، چشم ، ابرو ، خال و خط سرکار خانم نبودند که دل رفیق شفیق ما را  هوایی کردند.او این جلوه ها را دو سه سال دیده بود اما فقط اندیشه پشت   آن مطلب بود که ذهنش را نوازش می داد. و برای این دوست ما گویا  زیبایی اندیشه ای که از این دختر خانم کشف کرده بود بسیار بیشتر از زیبایی چهره ارزش داشت. من آنروزها از خود می پرسیدم این دیگر چه نوع دوست داشتنی  است.

سالها از آن زمان گذشته  دلم را قاضی قرار می دهم و به خود می گویم خوش قلمی کم از خوشگلی و خوش تیپی ندارد.!

بدون اغراق اعتراف می کنم شیرین زبانی چند نویسنده “تراکمه” همیشه مرا شیفته شخصیتشان کرده است.

——————————————————————————————————————————————–

انتخاب بر خلاف میل!

 دراین  کشور هنوز  احزاب و تشکل ها بطور مدون و منظم شکل نگرفته است  و در یک طیف سیاسی آنقدر جریان های فکری متناقضی مشاهده می شود که حتی انسان را به شک می اندازد که آیا اصلا در ایران حزب مشخصی وجود دارد؟ و آیا  در میان اعضای احزاب به ظاهر موجود، وحدت رویه ای حداقل در مسایل  و تصمیم گیریهای کلان وجود دارد؟

با این حال چطور می توان روی شعارهای جناحی و حزبی حسابی باز کرد و توقع داشت یک نماینده به ظاهر همخوان با دیدگاه سیاسی ما تغییر مد نظر مان را در کشور دنبال کند.

انتخاب بر خلاف میل.

 به نظر می آید کاندیداهایی که روابط خوبی با مقامات بالا دست مملکتی دارند.گزینه های مناسب تری برای نماینده شدن هستند. در دوره های گذشته لابی گری و چانه زنی از بالا مشکلات زیادی را از مردم منطقه رفع کرده است( که از ضعف قانون بوده یا هر چیز دیگر بماند).  نماینده های فعالی بوده اندکه با لابی گری امتیازات زیادی برای منطقه خود بدست آورده اند. (مثلا شهرستان شدن خیلی از مناطق فاقد شرایط شهرستانی به کوشش همین نمایندگان )و این در کشور ما  چیز عجیبی تلقی نمی شود و مواردی از این دست زیاد مشاهده شده است.

این یعنی : کاملا قابل درک است که در این وضعیت همگان منافع منطقه را بر منافع حزبی و جناحی ترجیح دهند. وبازهم یعنی ! هیچ کس نمی تواند امتیاز روابط عالی یک نماینده با مقامات بالا را نادیده بگیرد.

 دوستان واقع بین باشیم ،باید بگویم متاسفانه یا خوشبختانه گاه پیش می آید که یک کاندیدا علیرغم داشتن گرایش سیاسی مخالف با ما می تواند بیشتر از کاندیدای مورد نظر ما به درد شهرستان بخورد و نماینده بهتری حداقل در پیگیری امور شهرستان باشد.

——————————————————————————————————————————-

شعر طنز تراکمه ای!

 بعد از انتشار چند شعر طنز از سروران عزیزم : جناب آقایان : نعیمی ، واعظ زاده و میرزاده ، دوستی که یکی از خوانندگان پر و پاقرص “تراکمه” بود  نسبت به نکات فنی ! (قافیه و وزن) اشعار ارائه شده معترض بود. با قیافه ای حق به جانب که گویی پدر شعر  ایران است! طی دیداری ! با بنده خواستار تذکر چند نکته در این باب شد.

به نظر من تذکری در این باب لازمست اما نه به سروران گرامیم بلکه به این دوست.!

او  که میان این همه حرفهای قشنگ و از میان این همه نکته سنجی، طنازی و هنرمندی موجود در این اشعار ،به قافیه و ردیف چسپیده بود.

 به شاعری که با سوزی پنهان در طنز از بی توجهی مسئولان نسبت به علامرودشت شکوه می کند به شاعری که با ظرافت، ترس و وحشت از تقلب در انتخابات را از زبان کودکی به تصویر می کشد وبه شاعری که سر درگمی و پریشانی همشهریانش را در هنگام زلزله با زبانی طنز به مسئولان بازگو می کند، باید گفت دست مریزاد که  رسالت شعر و هنر همین است و بس.

——————————————————————————————————————————————

وقت کردی غزل پایینی را هم بخون!

و اما برای اینکه  جورچین ناهمخوان مطالبم! را کامل کرده باشم غزلی را تقدیم می کنم و طبق معمول انتظار دارم طبق نظر خودتان قسمتهای خوب یا بدش را مشخص کنید.

می لرزد از شکوه تو در دست من قلم

تا می خورد به نام شما شعر من رقم

موزون و ناب آمده ای در خیالم و ………..

دارم تورا به شکل غزل فکر می کنم

از فالم است این همه حالی به حالیم؟

یا قهوه های چشم تو می ریزدم به هم؟

یک استکان به لمس تو افسوس ماند و حیف

من ماندم و تو ماندی و این آخرین قدم

قسمت نبوده قسمتی از خواب من شوی

قسمت نبود اگرنه به اسم شما قسم……………………


زمینِ انسانها

دی ۱۹ام, ۱۳۹۰

بعد از مدتها گُمانه‌زنی، بالاخره انتظارها به سر رسید و نامزدهای انتخابات مجلس ثبت‌نام نمودند. برخلاف سالهای گذشته، امسال با چهار پدیده روبرو هستیم:

پدیده اول) دوستان مُهری در انتخابات، نامزد معرفی نکردند. هرچند در این رابطه، «گفته»‌های زیادی شنیده می‌شود ولی از آنجا که در دنیای سیاست حرف آخر را «ناگفته»‌ها می‌زنند؛ نمی‌توان تصویر درستی به دست آورد. در کل، سه حالت قابل فرض است. مُهری ها:

الف) با یکی از نامزدهای موجود ائتلاف می‌کنند، مثلاً سیّدجلیل احمدی‌زاده، مثلاً شیخ حسین اجرائی.

ب)  یکی از نامزدهای خود را از شیراز (سید رضی حسینی) یا تهران به منطقه فرا می‌خوانند.

ج) سیاست مشخصی نخواهند داشت و هر مُهری بنا بر تشخیصِ خود رأی خواهد داد.

پدیده دوم) نامزدی حاج درویش و ایجاد شکاف در جریان حاکم

چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه خوشمان بیاید و چه نیاید، چه به ایشان رأی بدهیم یا نه؛ حاج غلامعباس زارعی (معروف به حاج درویش)، پدیده بزرگ انتخابات امسال است. وی که از بزرگان و وزنه‌های مدیریتیِ جریان حاکم است، سالیان سال در لامرد و در استان منشأ خدمات بوده است. تلاشهای چند ماهه برای انصراف وی به نفع دکترموسی موسوی فایده نکرد و ایشان در نهایت ثبت‌نام نمود. اکنون سؤال اصلی این است:

آیا حاج درویش، رقیبِ جریان حاکم است؟

این یادداشت سعی دارد به این سؤال پاسخ دهد. بعد از معرفی و تحلیلِ وضعیتِ «جریان حاکم»، خواهیم دید که بر خلافِ تصورات، حاج درویشِ کنونی نه‌تنها رقیب جریان حاکم نیست بلکه به نوعی «نامزدِ در سایه» آنهاست؛ مگر آنکه…

  • جریان حاکم

در ابتدای انقلاب، گروه جوانان مسلمان لامردی با حضور تعدادی از جوانان تحصیل‌کرده و پُرشور شکل گرفت. آنها به سرعت لیاقت و شایستگی خود را اثبات نمودند و با اشتیاقی که از انقلاب ارث بُرده بودند، منشأ خدمات زیادی شدند و مسئولیتهای کلیدی منطقه را به دست گرفتند؛ گروهی به جبهه ‌رفتند و گروهی در پشت جبهه و در بخشداری، سپاه، جهاد سازندگی، دانش‌سرا به خدمات‌رسانی مشغول شدند. آنها تاکنون سابقه درخشان سی‌ساله دارند و هیچ‌کس نمی‌تواند و حق ندارد مُنکر خدمات آنها شود؛ آنها در تاریخِ لامرد ماندگارند.

این جریان، به مرور و در طول این سی سال، به یک گروه سازمان‌یافته با ساختار تشکیلاتی منسجم، آیین‌نامه و پیمان‌نامه تبدیل شد و تمامی اعضا ملزم به اعلام وفاداری به این پیمان‌نامه شدند. بعد از آن هر کسی را به عنوان عضو نمی‌پذیرفتند و نمی‌پذیرند. آنها اصولگرا هستند؛ اصولگرایی با چاشنیِ محافظه‌کاری. در این یادداشت، آنها را «جریان حاکم» می نامیم.

«تاریخ» پدربزرگی است که خیلی‌ها از داستانهای شبانه‌اش لذّت می برند، اما عبرت، نه! جریان حاکم نیز سرخوش از شرابِ پیروزی، خُمار تحسین دیگران شد و از اشتباهات درس نگرفت و دُچار سیر نزولی شد:

-     دایره خودی‌ها را هر روز محدود و محدودتر کرد؛ تنها تعداد محدودی آنهم از مسئولین می‌توانستند عضو این جریان شوند. نه جوانها و نه فرهیخته‌های حوزوی و دانشگاهی لیاقت! حضور در این جمع را نداشتند

-     آبِ اختلاف لامِرد-مُهر را گِل آلودتر نمودند و از این آب گل‌آلود، ماهی‌های بزرگی گرفتند.

-     بین سیاست و جریانهای اقتصادی، مخفیانه پیوند زدند و از این طریق ثروتی میلیاردی به دست آمد که در ایام انتخابات، نمود می یابد. (حلال و حرامش را نمی‌دانم، از خودشان بپرسید!)

-     کاملاً لامردی شدند و بزرگانِ بخشهای اطراف را راه ندادند.

-     به عُمران و آبادی سایر بخشها کم‌توجهی کردند و با کم‌کاری در محرومیت‌زدایی از آنها، شُعار عدالت‌خواهیِ انقلاب را با چالشی جدّی مواجه کردند.

-     مسائل فرهنگی و دینی و اجتماعی، جایگاه چندانی در اولویتهای آنها نداشت.

-     بداخلاقی‌های انتخاباتی را به اوج رساندند و از ریختن آبروی افراد ابائی نداشتند. هنوز هم!

-     برای خود حق وتو قائل شدند. اغلب انتصابها، به صورت مخفی و از قبل در جلسات آنها (به ویژه شیراز) تعیین می شود. و تنها «سُبحانِ» آنها، اجازه توزیع در نمازجمعه را دارد.

-     روحانیون حضوری در جلسات آنها ندارند و بزرگانی هم‌چون حجت الاسلام دکتر علوی و حجت الاسلام شهیدی فقط در جریان نتیجه! جلسات قرار می‌گیرند.

به این ترتیب به نظر می‌رسد که جریان حاکم، با ادامه روند کنونی فرزند ناخلف تاریخ خواهد شد و در سراشیبیِ مشروعیت دینی و مقبولیت مردمی قرار خواهد گرفت؛ مگر آنکه از این انحصار و استکبار دست برداشته و به آرمانهای اولیه خود در دهه شصت بازگردند. این جریان یک نامزد رسمی دارد: دکترسیّدموسی موسوی. حاج درویش زارعی نیز که زمانی جزو جریان حاکم بوده؛ برخلاف خواسته سران (به‌ویژه شیرازنشین‌ها، آقایان: قاسم رفیعی، محمّد جعفری، ابوالحسن حقایقی و…)، به صورت مستقل وارد عرصه انتخابات شده است.

  • استراتژی طیف میانه: خطرناک یا نجات‌بخش؟

ای «انسانها»، «زمین» ارزشِ بداخلاقی ندارد.

بداخلاقی‌های انتخاباتی شروع شده است؛ انتقاد از خُلف وعده حاج درویش، بد یوم بودن! مدیریتش در انتخابهای قبلی، ‌ابن‌الوقت‌بودن بعضی یارانش ووو هر چند حاج درویش در یک حرکت پسندیده و هوشمندانه، یارانش را به سکوت امر نموده و فعلاً بنای پاسخگویی ندارد؛ اما صبرِ یارانش حدّی دارد. چه باید کرد؟

طیف میانه جریان حاکم، اکثراً طرفدار دکتر موسی هستند و تعدادی هم به حاج درویش پیوسته‌اند. آنها نگران از این دعوای خانگی، اکنون به دنبال استراتژیِ آشتی هستند. بر اساس دیدگاه آنان، اکنون که به جز دکترموسی و حاج درویش، رقیب قدری در صحنه نیست؛ دلیلی بر نگرانی وجود ندارد چرا که هر دو از یک طیف و از یک جریانند و در حقیقت انتخابات کنونی، یک رقابت درون‌گروهی است. کافی است که نامزد پیروز، متعهد ‌شود تا از نامزد دوم و یارانش نیز استفاده کند، به اصطلاح تقسیم عادلانه مسئولیتها! این استراتژی که احمد نیز در «آری، این چنین است برادر» به طرفداری از آن پرداخته، در لامرد و تهران در حال پیگیری است.

هیچ کس از اتحاد و آشتی بدش نمی‌آید؛ اما سوال اصلی اینجاست: اتّحاد بر سرِ «چه»؟ اتحاد بر یک پیمانِ پوسیده؟ یا اتحاد بر سر منافع مردم؟ تعداد زیادی از یاران حاج درویش را کسانی تشکیل می‌دهند که منتقد جریان حاکمند و از این انحصار خسته شده‌اند. آنها حداقل چندهزارنفرند که به بزرگی مانندِ مرحوم حیاتی نیز رأی ندادند، چه رسد به دیگران و مطمئناً در این انتخابات نیز به نامزد جریان حاکم رأی نخواهند داد؛ چه دکترموسی و چه حاج درویشِ اکنون!

  • حاج درویش «چه» نیست؟

آیا حاج درویش و یارانش به این اتّحاد تن خواهند داد؟ آیا حاج درویش رقیب جریان حاکم است؟ یا «نامزد در سایه» آنها؟

اگر حاج درویش به این اتحاد تن دهد، پس وی نیز نامزد جریان حاکم است و بین او و دکترموسی هیچ تفاوت بنیادینی وجود ندارد. کسانی که می‌خواهند در انتقاد از جریان حاکم به حاج درویش رأی بدهند، ‌حق دارند که واقعیت را بدانند. حاج درویش باید به صراحت به این موضوع اعتراف کند.

اگر نه، و وی به این اتحاد تن نخواهد داد؛ باید اثبات کند که چه نیست؟ حاج درویش و یارانش باید به همه بقبولانند که با جریان حاکم تفاوت دارند. از اشتباهات آنها اعلام برائت کنند و راه اصلاحی خود را بیان کنند. تا زمانی که این تمایزها و تفاوتها اعلام نشود و مردم نیز اِقناع نشوند؛ حاج درویش، نامزدِ جریان حاکم است؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه خوشمان بیاید و چه نیاید، چه به ایشان رأی بدهیم و یا نه. باید منتظر ماند.

-

در ابتدای یادداشت به پدیده‌های انتخابات امسال اشاره‌ای شد؛ پدیده سوم و چهارم را ذکر نکردم:

پدیده سوم) شیخ حسین اجرایی؛ شاگرد خاصّ آیت الله مکارم، اولین کسی است که از ماهها قبل برای حضور در انتخابات اعلام حضور نمود. یک روحانی ۳۸ ساله که به اعتراف خیلی‌ها، بسیار فعّال و پرتلاش است. وی منتقد جریان حاکم است و در چارچوب نظام، از همراهیِ همه از جمله مُهری‌ها و اصلاح‌طلبان نیز استقبال نموده است. کم تجربگی در سیاست و نداشتن ستاد قوی، از جمله ضعفهای یاران وی است. باید منتظر ماند و دید که این ضعفها تا اسفندماه برطرف می‌شوند یا نه.

پدیده چهارم) احمد منصوری؛ معلم اخلاق‌گرایی است که در بُحبوحه حجمه عظیمِ جریان حاکم برای کنارکشیدن از فرمانداری، استقامت نمود و بعداً که شرایط را برای ادامه خدمت مناسب ندید، از این سِمَت استعفا داد. آقای منصوری چه تأیید صلاحیت بشود و چه نشود، چه رأی بیاورد و چه نیاورد؛ با عملکرد یک‌ساله‌اش در فرمانداری لامرد، پرچمدار مخالفت با زورگویی‌های جریان حاکم شد. هرچند که نتوانست تحوّلی در فضای لامرد ایجاد کند (و این انتقاد به وی وارد است)، اما حدّاقل نشان داد که جز مردم، به فکر منافع دیگران نیست و اگر این نگاه در بین مسئولینِ لامرد، ‌به یک سنّت تبدیل شود، احمد منصوری تا سالهای سال پدیده خواهد ماند.

-

«زمین انسانها»، داستان زیبایی است از آنتوان دوسنت اگزوپری، خدایِ «شازده کوچولو» که سوار بر هواپیمای تک نفره اش از آسمان به اقیانوس سقوط کرد. زمینِ انسانها از بالا دیدنی است!

بسم‌الله، شوم… ( شب سوم-بخش دوم-خانه‌ی مُندنی)

دی ۱۸ام, ۱۳۹۰

در حالی که در ناوبندی همه چیز آرام به نظر میرسد و تاریکی شب سایه‌اش را  همچون چادری سیاه بر سرِ ده گسترانیده، در یکی از اتاق های خانه مُندنی خبری از آرامش و سکوت نیست. محمد که از منوی غذای پدر شاکی به نظر میرسد و آن را مایه‌ی سرافکندگی خانواده میداند، طول ِاتاقی را که گوشه‌ی حیاط خانه واقع شده و با اتاق مهمانان ۱۰ متری فاصله دارد را گَز میکند.  شهرو، همسر مندنی از بی نتیجه بودن تلاش‌هایش جهت تغییر رای مندنی میگوید و در مقابل حملاتِ پی‌در‌پی محمد از خود دفاع میکند. سرانجام محمد تصمیم میگیرد جلسه‌ی بحران برای چاره‌جویی تشکیل دهد و از شهرو میخواهد تلفنی و ضمن تشریح ماوقع از دو خواهر محمد که ساکن ناوبندی هستند  بخواهد در عرض ۵ دقیقه و بدون اینکه کسی متوجه شود، خودشان را به جلسه‌ی حلِ بحران در خانه‌ی مُندنی برسانند.

پنج دقیقه بعد : اتاق بحران- گوشه‌ی حیاط مندنی

محمد ( در حالی که پریشان است): « صغری! … لیلا!… دَی جان … خوب گوش بیگیرید… ما سرِ هم دو ساعت بیشتر وقت نداریم  تا منوی بااآ عوض واکُنیم. مو  دو روز وِلِ ایی کِرذُم رفتُم لار، دیذید که چه سرِ خودش اُ ما آوُرد.  دَی! تو یَه چی شَه میگفتی؟  کاکل مَنگو چِنین که  بااآ میخا جلو ایی بدبَختا بِنِه».

شهرو:« دی! مو سالای سالِن که کاری اَ باتون نذارُم. خوذش هر کاری کِرد، کِرد.  مو دیگَه تو سنین پیری  کلّه اَ کلّه‌ی  ایی شِمرِ ذالجوشن وانَینُم».

صغری: « کاکا! حالا دیگه کار اَ کار گذشته. تو بوگو حالا چه بکنیم؟».

محمد:« خوب گوش بیذید… ما دو ساعت وقت داریم، توی ایی  دو ساعت چه مییوو تَش بینی؟».

لیلا: « کاری نذاره کاکا.  زنگ میزنیم آشپزخونه‌ی مَستَعلی بینُم خوراکِ اماذه نذاره بیریم بیاریم. اگه او خوراک اماده نذاشت میریم ساندویچی مَحذَبیب، هم ساندویچ میاریم هم بستنی برِ بعدِ شومِ‌شون».

محمد: « داذا تو خو عاقلی. ساندویچ جلو مهمون بینیم؟  مَستَعلی ایی موقَع  گَچَم نذاره تو آشپرخونش، تا برسه اَ خوراک».

شهروو: «دَی! مَمَذ،  مو میگُم کُوگ‌آی باتون سر بُبُریم.  اَ یَه دیکَه‌ای هم سُرخِشون وایکنیم. یَه خورذَه‌ی آلو هم سرخ وایکنیم پَهلیش با سبزی اُ نوشابه…  برنج هم تَش مینیم، نون تنیری هم داریم مینیم جلوشون».

محمد:« گوشت کوگ زشت نی؟»

شهروو: « گوشتِ کوگ گیرِ شاه هم نمی‌یا.  آرزوش هم داشته‌وِن… یالا دَی.. کُروونِ کَذُ بالات واوُم… جَسی بُکُن  تو مُسَّنی، برو تو کُتَه، هاموو چار- پنج تا کوگ‌، همَه  بیار».

صغری:« باآ خاطرِ کوگ‌آ بیشتر اَ خومون میخا.  اگَه فهمید سرِ کوگ‌آ بریذَیم، سرِ دَی مینه لَوَی مُسّنی اُ میوُره»

لیلا:« مَمَذ ! کاکا … تو بایتی هَمَه‌چی اَ گرذَن بگیری.  باآ کاری اَ تو نذاره».

محمد:« باشه. یالا پاویت…  کوگ‌آ ببرید خونه صغری سَر بُبُرید… هموجا هم تَش بینید… سیب‌زمینی هم سُرخ واکنید … سالاد هم درست بکنید… آماذه که بیذ بیارید آشپزخونه‌ی خومون… مو  نشاهای باَا میارُم برِ پیش غذا، برنومه سرگرمی هم میارم قبلِ غذای اصلی… تا شما وقت داشتَه‌وید کاراتون بکنید….  برید به امید خدا بینُم چه میکنید… راسی لیلا! تو هم برو خونتون  یکی اَ همو حلواهای پیچ‌انگشتی  خوشوت  درست بُکُن برِ دِسِر.  مُو هم  اینجا  می‌مونُم تا بقیه کارا درست بُکُنم».

محمد خود را به در اتاق مهمانان میرساند و با اشاره‌ای پدر و ابول را به بیرون از منزلی فرا میخواند.

مندنی:« بله باآ… چه خَوَری‌یِن؟».

محمد: «باآ … ابول جان! خوب گوش بیذید… مو  منو غذا عوض کرذُم… میخاسُم شما هم در جریان باشید… نشاها آوردَم برِ پیش غذا، غذای اصلی هم گوشتِ کوگِن با برنج و سالاد. دِسر هم حلوا داریم. دیگه کسی یکی اُ دوتا نَکُنه که وقت نذاریم».

ابول:« آقای مهندس یه خورذَه یواشتر… خیلی معذرت میخام! مَگه بَچَه‌بار بازینووِن  که هر که اَ رَه برسه مِنو عوض بکنه.  برنامه رفته  ری آنتین. جواب مهمونا چه بیذیم ما؟. هَمَی یوسف پاچه اَ پای ما در میاره.  باتون خو کَذه  یَه لِتِ بونی اینجا پَهلی ما ویساذَویذه، اَ کا بیذه که کوگ تَش بنه؟  مو جواب بقیه چه بِذُم؟  چطور تو صورت دی‌منصور نِگه بُکُنُم؟ چطو چِش اَ تو چِشای معصومِ الهام بِنداذُم؟».

مُندنی: « برِ چه همیطو کرذَی؟  مُو ایی هَمَه گویزه درست کِرذَم.  حالا کُوگ اَ کا گیر آورذَیت شما؟  کُوگ به ایی گیرونی. کوگ کاچاکِن خالو ابول. باآ تو گِنا نویذَی؟ کوگی که پونصدهزار تومَن جریمَه‌شِن میخَی بیذیت یُسُفَک لُکمَه شَ بنداذه. حالا خالو ابول غریب نی!… مو خوذُم پنج تا کوگ دارُم با  هزار دِل بِدِروُش نگهداریشون میکُنُم… زَهرم میره ایسا-اوسا گزارِشُم بِذِن».

 در همین حین محمد یواشکی گوشه‌ی دوتا نوتِ ۱۰ هزارتومنی نشانِ ابول می‌دهد و آن را در جیب  کُتِ ابول میگذارد…

ابول: « خالو مُندنی تو خوذت ناراحت نکن. حالا دیگه کاری‌یِن که شده. برِ یه پاتیلی گویذه نمیخا گاذ اُ دمِ خوذِت بیذی. آذم دیگه نمیتونه اَ جنگِ سرنوشت بره.خدا را شکر کن که ایطو بَچَه‌ی عاقلی داری که آبروت واخریذه. حالا مو خوذُم دُرُسِش میکنم که کسی هم گِلّه نکنه. کار سختی هَم هِه ولی میفهمُم که تو یَه روذی  بدردِ مُو میخوری. خالو مُندنی  تو هم فردا هاموو  گویذه‌هات یَه نَمِ اُویی شون بُکُن بِذِه  کُوگات تا بُخورِن».

محمد: « ابول جان دیگه  خودت درستش کن. من واسه برنامه سرگرمی بامون میخوام برای مهمونها  سه‌تار بزنم. اینو توی گزارشت بوگو»

 منزلی مندنی-اوایل شب

ابول: « با سلام و درودی دیگر بار. ابول هستم  و در شبی رویایی مهمانِ مندنی عزیز هستیم، در خطه پاکِ ناوبندی. آقا مندنی برای پیش‌خوراک نشا در نظر گرفته  و برای غذای اصلی هم گوشتِ کُوک با برنج، سالاد و برای دسر هم حلوا تدارک دیده.  این شما و این هم شب سومِ مسابقه».

یوسف: « ویسا ویسا. کوگ چه بیذ؟ حلوا چه بیذ؟ نشاها پسُ‌و‌پیش آویزه. کاکُل مَنگوآ  اَکا رفت؟  گویزه‌آ چه شَه بیذ؟»

الهام: «آقا یوسف راست میگه. مصاحبه‌ی که از من گرفتند، منو چیز دیگه‌ای بود.  کلا همه چی عوض شده. جریان چیه؟»

ابول:  « والا داذای که شما بیویت، حق با اقا یوسفه. مُنتها  منوی مُندنی هَمی بیذ که حالا شنیذیت. متاسفانه اشتباه اَ مُو بیذه. راسِش بخواید ما داریم همزمان یَه برنامه‌ی بسم‌الله شومِ دیگه  ضبط میکنیم  با یَه گروه دیگَه.  اوو  مِنو قبلی مالِ یَه شرکت کننده‌ی خالدَه‌ی بیذه که مو اشتباهی آورذم برِ شما. حالا مو اگه اسمش هم بیارُم حتما یوسف اِش مِشناسه. بخاطر همی اسمش نمییارُم. ایی روزا خیلی تو آفیس سَرُم شُلُغِن، کاندیدِن که اَ چِشِ هم آیوو. درویش میره، موسی میا، سید جلیل اَ ایی در میا داخل،  شیخ اجرایی اَ  درِ اووَکی میره دَر.  تاذَه  شیخ مَ گفته شرایط نخبگی هم داری، قولُم داذه اُم بوَره اسوه‌ی نخبگان یَه کارَی اُم واکُنه. خلاصه هر کَه یه قولی اُم داذه. حالا بخشیدذَن با خوتونِن که اشتباه اَ مو بیذ. هَمَش تقصیرِ همی کاندیداهان که خوشون که دست‌پاچَن اَ ما هم  دست‌پاچَه واکِرذَن».

دی‌منصور: « حالا نَیخا دُمِش بیگیرید دَی.گوشتِ کوگ  خو بد نی. پیشتَه فقط خانی، کدخذای چی که میمذ، بَرِش گوشتِ کوگ میاوردِن…مُندنی خیلی همّت  کِرذِه زومَسّه».

یوسف: « حالا خو دادگاه اُ پاسگاه هَمَه مالِ خوتونِن.  ما چه بیگیم؟  شکایت اَ پهلی کی بِوَریم».

ابول: « یه صلاواتی بِفِرسید حالا. خیرِن انشاا…  مندنی تو هم پاوَه برو  مدبخی نشاها آماذه بُکُن تا مُو بیام مصاحبه تَ بگیرُم».

دقایقی بعد- مُدبخی مُندنی

ابول: « شبِ زمستانی همه‌ی بینندگان بخیر و خوشی. در مُدبخی خالو مندنی هستیم و از مندنی عزیز میخایم که بگه نشاها رو چطوری درست کردند و فرق این نشا با نشاهای دیگه چیه؟»

مُندنی ( در حالی که نشاها را از یخچال بیرون می‌آورد) :« فرقِش ای‌یِن که مُو چی اُوپَلَنگو پسندُم نی، که آذَم دِلیش وانَوو بخوره. یَه کوتی کستر با نیم کیلو نشا و هر چی بیگی شکر اُ مغز باذُم هم توش کرذَم اُ یه نصفِ شیشه‌ی گُلاب. بُخور اُ بُدو.  گَطَر که بیذیم تا اسمِ نشا میاورذِن، هَمَه میگفتِن خالو مندنی».

ابول: « راست میگوییی. مو یاذُمِن ابوظبی کار میکرذیم،  زَن شیخ زاید عَینِش میرَه، هَمَه میگفت نشاهای مُندنی بَرُم بیاریت.  حالا هامو بِچُو تو کُمی واویذه شیخ بوظبی».

مُندنی( چِش سُرخَکی به ابول می‌بازد):« حالا تو برو  داخل منزلی تا مو نشاها بیارُم».

ابول راهی منزلی میشود و مندنی هم بشقابهای نشا را در معجومه‌ای می‌چیند و پشتِ سر او راهی منزلی میشود.

منزلی مُندنی- مهمانان در حال سرو نشاها

مندنی: « بفرمایید  که دیگه مِث ایی نشا هیج جا گیرتون نمیا. هیچکَه تو منطقه ایطو چی بَلَذ نی درست بکنه. مُو هم خیلی خواهشم مَ کِرذَند تا قبول کِرذَم بعذِ سالها دوبارَه ایطو نشای درست بُکُنم».

یوسف: « یه جوری میگو نشا که انگا سه روز اُ سه شُو تو تنگ ترمون کُچّه نِشسَّه ، گوشت اِشکال آورده برمون».

مندنی:« اولا تو تا حالا گوشت اِشکال اَ  چِش دیذَی که هَنی ما هیچی نَگُفته حَرف اَ تو کَپِ ما وایجَخی».

دی‌منصور: « بَرِ مو که دندون نذارُم همی چی خوبی‌یِن».

الهام: « والا بنظر من که خیلی خوب شده. فکر کنم اقا مندنی گلاب هم ریختند توی نشاها. واقعا واسه پیرمردی توی این سن و سال خیلی جالبه که بتونه همچین چیزی درست کنه.دستتش درد نکنه».

مندنی:« نوش جونِت؛ دُختَرُم.  ماشالله شما هم با معرفتید  هم خوش زبونیت.  الهام جان متاسفانه آذَم هست که تو خونه‌ی خوشون خاگ اُ تَماتَه هم گیرِش نمیا ولی ادعااش…  استغفرالله، وِلِش کن».

یوسف که تنها با دوسه حرکت بشقاب نشایی را تمام کرده و هنوز قاشقش را داخل بشقابش میکشد، گوشهایش را تیز کرده تا هر انچه مندنی میگوید را بشنود. دی‌منصور هم با اشاره‌ای یوسف را به آرامش دعوت میکند. مندنی هم با کمک الهام بشقابهای نشایی را به آشپزخانه میبرند.

مدبخی مندنی؛ محمد-مندنی-ابول

ابول: « الحمدالله اولیش به خیر گذشت. مُو هَم یَه کمی  جلو مهمونا خراب بیذُم ولی مشکلی نی. خالو مندنی! خوذِت که شکرِ خُذا لاذَمَه‌ی نیسی ولی جرِّ زمینی داریم شاتی محمد بدردُم بخوره. حالا برنامه چِنِن؟»

محمد:« تا یک ساعت دیگه کُوگا اُ حلواها اماذه میشه. توی این یک‌ ساعت من میخام به عنوان فان برای مهمونها ساز بزنم.  شما هم برو مهمونا رو آمادشون کن تا من با سه‌تارُم بیام».

ابول: « حالا خذا بکنه فقط هَمَی ساز خالی بوو. دیگه پَسُ‌خیز نذاشته‌وو که ما دیگه مَردَس خانواده‌ها نیسیم».

دقایقی بعد- منزلی مندنی

ابول: « خالو مندنی میخاسه  اِمشو کمی متفاوت بووو. بخاطر همین برنومه‌ی سرگرمیش آورده قبل مَین‌کورس.  محمد، پسر نازنین آقا مندنی میخا بَرِتون یک ساعتی ساز بزنه. فقط خواهشا نظم مجلس رعایت بکنید که انشاا.. همه چی با خیر و خوشی تمون‌اوو.  این شما و این محمد».

الهام: « وای چقدر خوب. برای من بهتر از این نمیشه. راستی من نگفته بودم ساز هم میزنم؟ راستیاتش من دو-سالی میشه که  کَمونچه میزنم. البته بیشتر واسه دل خودم. هر وقت تنها میشَم و احساس تنهایی میکنم میرَم سُراغِش».

محمد: « چقدر جالب. من هم ۴-۵ سالی میشه سه-تار میزنم. دانشگاه شیراز که لیسانس میخوندم،  رفتم دنبال موسیقی. سه‌تارَم شده رفیق روزهای تنهاییم».

یوسف: « حقیقتش مو هم خیلی به موسیقی علاقه داشتُم. وقتی حاجی کولیا میدیذُم خوذش تَهِ گَلَیم وامیپیچیذ، کیف میکرِذُم. وقتی گولومپورای هَمونَّش تو هوا چرخ میداذ، گِنام میکرذ.  خیلی دِلُم میخاست یاذ بگیرُم برِ روزهای بی‌کَسیم. روزهای تنهاییم. مُنتها هَمَه زدِن تو سَرُپِرتَکُم».

ابول:« خآا بَسِن حالا. حالا او دو تا یه چی گُفتِن… کی توو  روذای تنهاییش هَمّونَه زده که تو دُوُمیش بیوی؟. خونَت تش نگیره».

دی‌منصور: «ایکذَه تو ذهنِ یوسُف وانَکُتیت. زمانی که دوماذ سرِ رو وامییاوردِن  بیلیلیک بیلیلیک همونه شورُ محشری اَ پا میکرذ… نَرُ ماذَه  اَ تو هم شِر میخورذِن».

محمد: « من با اجازتون با یه پیش‌درآمد  توی دستگاه اصفهان شروع میکنم»

یوسف:  «محمد اقا! تو دستگاه بندر هیچی نذاری بَرِمون بزنی کمی دلمون واذاوو؟  اصفهان و شیراز و تهران واهِل بر یَه وَختِ دیگَه».

دی‌منصور: « گمون نکنُم محمد با ایی بوتونه خورذَه بزنه».

الهام و محمد نگاهی به یکدیگر می‌اندازند و لبخندی زیرپوستی هم چاشنی ان میکنند

ابول: « بَس کنید تا ایی کارِش بکنه.  ایی سازِ محمد خوذش یَه کُمِ کوچیکی داره، دیگه باذ اَ کاش بُکُنه بر شما، سه‌پا بزنه. یه چی بیگید که با عقل جور در بیا».

محمد حس میگیرد و شروع به نواختن میکند. هر از گاهی سرش را تکان میدهد و با چشمانی بسته سراپا احساس میشود. الهام هم با صدای ساز محمد تصنیفی را زیر لب زمزمه میکند. محمد از گوشه‌ی عشاق وارد دستگاه شور میشود و با چهار مضرابی که مینوازد شوری سراپای همه مهمانان را در بر میگیرد. محمد در ۱۰ دقیقه پایانی برنامه وارد دشتی میشود که همگی را منقلب میکند. با پایان برنامه الهام که حسابی به وجد آمده برای محمد دست میزند که همگی با او همراه میشوند. تنها یوسف است که  گوشه‌ی اتاق ساکت نشسته و تلاش میکند اشکهایش را با گوشه‌ی پیراهنش از روی گونه‌هایش پاک کند.

دی‌منصور: « چِنِن دی؟!… تو قرار بیذ بندری بزنِن، بَرِمون برقصی حالا خو داری گریخ میکنی».

یوسف: « راسی‌یاتِش آخرش خیلی سنگین بیذ، رفتُم تو فکر دَیمون. خذا رحمتش بکنه همیشه  دست میزد پِس کمرُم اُ میگفت یوسفِ کنعانُم… محمد اقا! ایی آخری که زدی چه دستگاهی بیذ که اُم سُزُند؟».

الهام ( پیش‌دستی میکند) :« اقا یوسف! ۱۰ دقیقه‌ی اخری دشتی بود».

ابول:« پا یوسف. پا برو  اُویی بزن اَ صورتت، هوایی هم بخوره تو کَلّت که حالِ هَمَمون خراب کرذی. خصال چِشِ تَرّی هم داری».

یوسف وارد حیاط خانه میشود تا آبی به دست و صورتش بزند که ناگهان با دیدن  سه زن که هر سه معجومه‌ای بر سر دارند و از در کوشی فذا پآپآکو  وارد حیاط و متعاقبن راهی مدبخی مندنی میشوند، برق از سرش میپرد. یوسف تصمیم میگیرد ان سه زن را که حالا وارد مدبخی شده‌اند تعقیب کند.  او خود را یواشکی و دزدکی به در مدبخی میرساند و تلاش میکند  متوجه مکالمات ان سه زن بشود…

شهروو : « صغرا!… لیلا!  کسی که خورِمون  نَکِرد؟».

صغری:« مُو که کسی ندیذُم… فعلا همه داخل منزلی سرگرمِن. زودی چیا اماذه بکنیم که وخت نذاریم… یالا داذا… برنجا تو بشکاب بکن یه دَسی هم ری بِرِنجا بَکَش تا مُرُک مُرُکیش بره».

لیلا: « حلواها تا داخل پاتیل بوو بَعذَه گرمش وایکُنیم. مَمَذ گفت حلواها بر بعدِ شوم میخان».

یوسف که با دقت به همه مکالمات گوش میدهد و تقریبا متوجه همه‌ی قضایا شده و بخاطر هوش و ذکاوتش هم بخودش می‌بالد زیر لب با خود چیزهایی می‌گوید…

یوسف: « بخیالشون خَر گیر آورذَن».

یوسف که در نقشه است که به چه شکل مُشت مندنی را جلوی دیگر مهمانان باز کند، ناگهان  سردی جسمی فلزی  سختی را پشت سرش احساس میکند و …

مندنی: نَفَّسِت در نیا…  فقط خوب گوش بُکُن…شتر دیذی ندیذی… اگر نیتیسکِت در اومذ، چه حالا چه تا زندهَ‌ی… با همین سوزنی دو لولی که پَسِ کَلَّتِن خَلوارِت میکُنُم… مجوز هم داره… جونِت میکُنُم پُِر سرب که زَنِت هم اِت نشناسه. حالا هم میری مِثِ بچه‌ی آذَم داخل منزلی می‌تَمَرگی… مو رگِ گِنایم اگه اُم گرفت سوراخ سوراخِت میکنُم اُ یَه گُلَتی خرما وایسونُم اُ ری اَ کُه میکنُم».

یوسف که در این لحظات حتی نفس هم نمی‌کشد با اشاره سر تمام حرفهای مُندنی را می‌پذیرد و بدون اینکه پشتِ سرش نگاه کند در حالی که چهره‌ی نرگس و بچه‌هایش جلو چشمش رژه میروند، سَکَلان سَکلان راهی منزلی میشود…

ادامه‌ی داستان را در قسمت آینده بخوانید.

——————————————————————————————————————————————

بسم‌الله، شوم… ( قسمت سوم-بخش اول-خانه‌ی مُندنی)

بسم‌الله، شوم… (قسمت دوم-بخش پایانی-خانه‌ی یوسف)

بسم‌الله، شوم… ( قسمت دوم-بخش دوم-خانه‌ی یوسف)

بسم‌الله، شوم… ( قسمت دوم- بخش اول- خانه‌ی یوسف)

اطلاعیه روابط عمومی مجموعه‌ی تلوزیونی « بسم الله، شوم…»

بسم الله، شوم… ( قسمت اول-بخش پایانی-خانه‌ی دی‌منصور)

بسم الله ، شوم … (قسمت اول – بخش اول-خانه‌ی دی‌منصور )

بسم الله، شوم … ( قسمت هیچُم)

پشت کوه علامرودشت

دی ۱۸ام, ۱۳۹۰

نویسنده: موسی میرزاده

شاعر خطه همیشه سبزپوش! علامرودشتم
جایی که می‌خورند و یه آب هم روش! علامرودشتم
راه و رسمم به مهری و لامردی شباهت دارد
از دماغ و دهن و دو تا گوش علامرودشتم
سرزمین سوشهای گمشده، رای ها زنجیره ای
مهد بدبختی خودجوش علامرودشتم

دیگر از سلطه چند ساله لامرد به ستوه آمده ام
راست میگویند که من از پشت کوه آمده ام
آن عمو زنجیربافها کارمان را ساختند
زنجیرامونو نبافتند پشت کوه انداختند
روزگارانی به روح مردگان و زندگان قوم من
اسب های سم طلاشان را به تندی تاختند

عمریست که چوب میزنند آنجا زاغمان را
سالهاست شکسته اند پر کلاغمان را
هر چهار سال یکبار به یادمان هستند
و جز این هم نمیگیرند دگر سراغمان را

سهم من ازاوشولی، چاه خالوها، قلعه ملا کمتر است!
به همین امامزاده شاه فرج الله کمتر است!
عمری از جیب ما خرج ده ترش و چاه حاج ابول شده
ما هنوز دلخوش به اینیم که یه لامردی مدیر کل شده
آنجا اقای دراز قامت ما از دوغ با و شلغم!!!
از بس که به خوردش داده اند تپل مپل شده

قرهای کمر شل شده بود سینه تکان دادند
یک عمر به ما آب بوسیله قطره چکان دادند
طرح های زیربنایی، روبنایی، کشک و پشم و آب دوغ
وعده هایی پوچ وخالی، انتخاباتی خیالی، قصه سرتاسر دروغ
آه ..میزان رای ملت نیست اینجا جان من
گو بس است دیگر فشار، شل شد کش تنبان من!!!

***

استدعا از نماینده هایی که قصد عزیمت به شهر منو دارند:
آقای گلم زبان من لال نیا
شرمنده اگر ندارد اشکال نیا
از شهر و قبیله خودم خسته شدم
تو مرحمتی بکن و امسال نیا

***

دلگیرم ازاین وطن فروشان علامرودشتی
از اینهمه حرف پشت گوشان! علامرودشتی
از ماست که بر ماست و تقدیر نه این است
امضا: جمعی از رای به دوشان! علامرودشتی

موسی میرزاده-علامرودشت-دیماه ۱۳۹۰

دو کلمه حرف حساب با کاندیداها

دی ۱۷ام, ۱۳۹۰

اَلَکی ماوِینمون شرع و قضاوت نکنید
سر خود توکارمون دخل و دخالت نکنید

بَرِ چه هرجا میرید لشکر گُرگُر می‌وَرید
سی شوم و ناهارشون مرغ شکم‌پُر می‌وَرید

چرا خواسته هامون الآنه اطاعت می‌کنید
دست ما رو تُفتَه می‌کشید، شَفاعت می‌کنید

اگه اهل خدمتید سروری بر سر نکشید
الکی به جون هم نیزه و خنجر نکشید

کاندیدی؟ کُرسی میخَی؟ دنیا بیا زیر پَرِت
اسم ما نیار اگر خدمت خلق نی به سرت

ماکه کَهلون نَمی‌خِیم شی چاله‌مون تَش نکنید
اینقدر سَر مَزار مُرذه‌مون غَش نکنید

یه چیزی اِتون بُگُم، پَخمه نیسیم ما عاقلیم
بعد سی سال آذگار پُخته شدیم و کاملیم

ماچه کار داریم که رِس به رِس شما دکان دارید
ماشین سوزوکی و آذرا و مگان دارید

به ما چه که دکتری روزی هزار مَریض داری
مطب درب هال و شیک و طویل عریض داری

به ماچه که پارسالی تو جمع هیجده نفری
کی می‌گفته درویش و کی دکتر و کی جعفری

بهتره به ما بگید که چی دارید تو کَله‌تون
میتونید کول بزَنید بار گُت محله‌تون؟

بهتره به ما بگید چقدر خَمیر مایه دارید
بهر حل مشکلات چه اندازه …ه دارید

بهتره به ما بگید چند تا کلاس سواد دارید

بهر این کار چقدر جُربُزه و جهاد دارید

فکر کنید تو این محل یک زن تنها چه داره
بَرِ چه بچّه‌ی خود، ری قبر، تنها میذاره

دیگه حرف پوچ و پیک به قلب ما جا نداره
کُرکُری خوندن با همدیگه معنا نداره

دیگه ما حوصله‌ی طعنه پریکَک نداریم
طاقت کُشتیروی خُرد و خمیرک نداریم

چرا از لیبی و مصر و تونس و یمن میگید
چرا از وال اِستریت با اون همه لَجَن میگید

یه نگه کن عربو چند سال پیش کپر نداشت
حالا برچه پس گُرذه‌اش میوُو جو دوپَر بِکاشت

بهتره به ما بگید که سعی مردانه دارید
بَرِ آینده‌ی ما چه طرح و برنامه دارید

اَز اتم نگو عزیز ما هنیزا خَو نداریم
ما هَنی رِی لَحمالیم جایی دِرَی شو نداریم

چه کنیم که خوشگلی؟! ما اُو واخُوردَن نداریم
شی چادر یه جای گِل پِلنگ واخُوردَن نداریم

ما کسی میخیم که اَرده ته دلّی خورده بو
چَنگله ی کیلی و خرما سَرِ بَرنی خورده بو

ما کسی میخیم که تَش‌باد اَ کُمِ پا خورده بو
اَو اَ تو پیاله و کروه‌گلی واخورده بو

ماکسی میخیم که آشنان با جبهه و با خون
حرف آقا رو روی سر میذاره با دل و جون

نکنه بِشنوه دی شهید فانوسقه‌ی پسرش
بر رای و انتخاب کسی وابَسته کمرش

هَمی پارسال ندیدید مادر اون تازه جوون
بعد سی سال تو کُرون نهاذ سه چار تا استخون

شما ادعا دارید سَروری تو سر ندارید
پس چرا هرجا میرید بیله و لَشکَر می‌وَرید

کسی که اومده خدمت، جَر و دعوا نداره
پُست نوکری دیگه شیپور و سُرنا نداره

میدونم صدات خُوشِن عین بارون دلنشینه
ما که بارون نمیخیم حالا که غله ی جَرینه

ما می فهمیم باد کُوش اُومد پَسش بارون میاد
بِخا زلزله بیا زاره ی گا خرون میاد

شما باید پیش اَ اُو فکر یه اُوبند بکنید
بتونید قبل خرابی خیمه بربَند بکنید

یه چیز دیگه بِگُم شما که رای ما می‌خید
بعد روز انتخابات هم یه دور اینجا مییِد؟

می تونید خیمه بیارید؟ نه که بعد مُردَنُم
سر وَرتَخ ری سرم، سگ بیاره دَر بدنم

نه که بعد زلزله رئیسِ جمهور بیاری
گردنم تو کَپ سگ بو تو بیای در بیاری

فارس گرانترین استان کشور شد

دی ۱۷ام, ۱۳۹۰

نتایج طرح آمارگیری هزینه و درآمد خانوارهای شهری نشان می‌دهد که در سال گذشته استان فارس بیشترین هزینه را برای ساکنانش ایجاد کرده و در واقع جایگزین تهران به عنوان گران‌ترین استان کشور شده است.
به گزارش ایسنا، براساس نتایج این طرح هزینه یک خانوار شهری در استان فارس طی سال گذشته ۱۴۶ میلیون ریال برای یک سال بوده است. این درحالی است که تهران در رتبه بعدی قرار گرفته و هزینه ۸/۱۳۰ میلیون ریال را برای ساکنانش ایجاد کرده است.

در سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۳۸۷ تهران با ۹/۱۱۸ میلیون ریال و ۵/۱۲۱ میلیون ریال بیشترین هزینه‌ها را برای ساکنانش داشت و عنوان گران‌ترین استان کشور را به خود اختصاص داده بود.
با این وجود استان سیستان و بلوچستان همچنان کم هزینه‌ترین استان کشور طی سه سال گذشته است به طوری که هزینه یک خانوار شهری در سال گذشته برای این استان ۹/۷۳ میلیون ریال در یک سال بوده است. نتایج این آمارگیری نشان می‌دهد اگرچه در سال ۸۸ نسبت به سال قبل آن هزینه یک خانوار شهری در استان تهران بیش ازدو درصد کاهش داشته، اما این تغییر در سال گذشته نسبت به سال ۸۸ به بیش از ۱۰ درصد افزایش رسیده است. همچنین هزینه‌های خانوارهای شهری در استان فارس درسال گذشته و سال قبل آن به ترتیب ۲۷ درصد و ۲۵/۲۵ درصد نسبت به سال‌های قبل خود افزایش داده است.
در استان سیستان وبلوچستان به عنوان کم‌هزینه‌ترین استان کشور نیز افزایش چشمگیری در هزینه‌های سال گذشته نسبت به سال قبل آن رخ داده و افزایش ۲۸ درصدی در هزینه‌ها ایجاد شده است.

منبع: روزنامه دنیای اقتصاد

آری؛ این چنین است برادر!

دی ۱۵ام, ۱۳۹۰

ثبت نام کاندیداهای نهمین دوره انتخابات مجلس تمام شد و سرانجام مشخص شد که چه کسانی قصد تکیه بر صندلی‌های سبز بهارستان را دارند. بر خلاف اصلاح طلبان که با چراغ خاموش وارد انتخابات شدند، اصولگرایان تمام قد ایستاده‌اند و چندین نامزد از گروه‌های مختلف خود را کاندیدا نمودند. اکثریت گروه پشت سر دکتر موسوی صف کشیده و عده‌ای کمتر خود را حامی حاج درویش زارعی می‌دانند. عده‌ای قلیل هم تصمیم دارند از افراد مستقلی چون سید جلیل احمدی، احمد منصوری و یا شیخ اجرایی حمایت کنند تا نشان دهند چراغ استقلال طلبی هنوز روشن است.
هدف اصلی این نوشتار واکاوی انتخابات یا بازگشت به گذشته نیست، بلکه به صدا در آوردن زنگ هشداری است که می‌تواند سبب نابودی اخلاق در سیاست شود. می‌خاهیم به بررسی یک بازی بپردازیم که می‌تواند از نتیجه برد-برد به باخت-باخت تبدیل شود. بازی پر حاشیه اصولگرایان که با دو کاندیدای مطرح و قَدَر وارد این کارزار شده‌اند. گروهی که تا چند ماه پیش دور هم بوده و تمامی تصمیمات را بصورت جمعی اتخاذ می‌کردند، ناگهان دچار شکاف می‌شوند. تا آنجا که مشخص است به جزء ۲ یا ۳ نفر بقیه اعضای گروه تصمیم نهایی خود را گرفته‌اند. این دو یا سه نفر هم کسانی هستند که همیشه و در هر شرایطی یکی به میخ می‌کوبند و یکی به نعل! البته گروهی ۸ نفری هم نقش میانجی را دارند و به دنبال راهکارهایی هستند که بتوانند این شکاف را پر کنند. شکافی که به نظر می‌رسد حداقل ۵ سال است بوجود آمده و امروز یکباره خود را نمایان ساخته است.
یک سر طیف اصولگرایان دکتر موسوی با عقبه‌ای بسیار قوی و فعال ایستاده که نقطه قوت ایشان محسوب می‌شود و در سر دیگر آن جناب زارعی است که حداقل یک سال است کاندیداتوری ایشان بحث تمام محافل سیاسی بوده است. هر کدام از این دو بزرگوار که به مجلس راه یابند، می‌توانند سبب پیشرفت و تعالی منطقه شوند اما چند نکته را نباید فراموش کرد:
۱- حاج درویش زارعی کسی است که سال‌های سال در پست‌های مهمی از زیرمجموعه وزارت کشور سکاندار بوده است. ایشان بخشدار و فرماندار دیرین و پرتلاش لامرد بوده که تعداد زیادی از افرادی که امروز مخالف ایشانند، در زمان فرمانداری ایشان، ریاست یکی از ادرات یا سازمان‌های شهر را بر عهده داشته‌اند. مدیر کلی امنیتی انتظامی استانداری، دبیری شورای تامین امنیت استان و عضویت هیئت علمی دانشگاه از نقاط پر رنگ کارنامه ایشان است.
از طرفی دکتر موسوی از نظر کاریزمای شخصیتی چیزی کمتر از جناب زارعی نیست. بخشدار اسبق لامرد که سال‌هاست عضو هیئت علمی دانشگاه و عضو سازمان‌ها و نهادهای مختلفی در وزارت بهداشت و درمان بوده و هم اکنون اکثریت اصولگرایان با ایشانند. ایشان در جذب سرمایه‌گذار و خیّر بسیار موفق عمل می‌کنند، به گونه‌ای که حامیان ایشان این مسئله را پررنگ بیان می‌کنند.
۲- تخریب، تهمت، دروغ‌گویی، گزافه‌گویی و ….. آفات مناظره انتخاباتی ۸۸ ریاست جمهوری بود که آثار آن را همه می‌دانیم. مهم‌ترین اثر آن، این است که هنوز می‌توان اختلاف و دودستگی، تفرقه و نفاق و بازی‌های ناجوانمردانه را آشکارا در هر دو سر ماجرا مشاهده نمود. این مسئله را می‌توان در بُعد کوچکتر برای جریان اصولگرای لامرد هم متصور شد. به خودی خود حضور این دو عزیز برای مجموعه می‌تواند مفید و سبب دمیدن روح امید باشد، اما به مجرد آن‌که تخریب‌ها و تهمت‌ها شروع شود و به محض آن‌که دروغ‌ها در پوششی براق و زیبا نمایان شود، همان نتایج انتخابات ریاست جمهوری را دارد. اگر گروه حاج درویش زارعی برنده شوند، گروهی شکست خورده که بخش مهمی از تاریخ سیاسی منطقه است و اگر این مسئله با کینه‌توزی‌ها و حسادت‌ها جمع شود، دیگر راهی برای جبران آن باقی نمی‌ماند. بالعکس، اگر گروه دکتر موسوی برنده باشد، گروهی شکست خورده که رهبر آن حداقل به خود جرات داده در مقابل بزرگان سیاسی اصولگرای همفکرش، محکم وارده صحنه انتخابات شود و در صورتی که این شکست با تخریب و تهمت همراه باشد، دیگر نه تنها نمی‌توان به آینده امیدوار بود، بلکه گروهی با کارنامه قوی در سطوح مختلف مدیریتی به کناری زده می‌شوند. در صورتی که هر دو گروه شکست بخورند و کاندیدای سومی پیروز شود، به مدت ۴ سال هیچ کدام از اعضای این دو گروه (البته افراد با وجدان) خود را نخاهند بخشید که سبب ایجاد تفرقه و ناکامی بزرگ شده‌اند.
۳- در واقع بازی برد-برد اصولگرایان زمانی خاهد بود که با رعایت اخلاقیات و با در نظر گرفتن منافع منطقه، یکی از این دو عزیز پیروز شوند و بازی باخت-باخت آن‌ها زمانی است که  اصول اخلاقی توسط اطرافیان این دو کاندیدا  رعایت نشود که در آن صورت – همانگونه که در بند قبل توضیح دادم – هر کدام از این دو بزرگوار برنده شوند ما با ریزشی موثر در طیف اصول گرا مواجهیم ، و اگر هم که این بد اخلاقی ها منجر به پیروزی کاندیدای سوم  شود  که کل طیف اصول گرا ی سنتی شکست خورده است. پس بهتر است عاقلانه رفتار نمایند تا خدای ناکرده در این هیاهو و فضای غبارآلود سبب شکست مجموعه نشوند. در آن صورت ریزش نیروها و از بین رفتن رفتار دوستانه و برادرانه اعضای گروه، کمتریت اتفاقی است که می‌تواند بیافتد.
۴- اما مهم نکته: مسیر پیش روی اصولگرایان بزرگراه یک طرفه‌ای است که دوربرگردان ندارد. هر تصمیم اشتباهی سبب آن چنان فاجعه‌ای خاهد شد که شاید سال‌ها مجبور باشند برای ترمیم آن وقت، انرژی و هزینه صرف کنند. به بیان صریح‌تر، آبروی هر گروهی از دو سر این طیف که برود، آبروی بخشی از تاریخ سی ساله رفته که بازگشت‌پذیر یا قابل مرمت نخاهد بود. خیرخاهانه عرض می‌نمایم از اطرافیان هر دو طرف توقع رفتار بزرگوارانه می‌رود. بکوشید پیش از انتخابات بازنده نباشید که با از بین رفتن اخلاقیات دیگر روزنه امیدی بافی نمی‌ماند. به نقاط قوت و ضعف کاندیدای محبوب خود پرداخته و از توهین و تخریب کاندیدای دیگر بپرهیزید. به امید آن‌که فردای انتخابات هر کدام از این دو بزرگوار که بازنده بود، حضوری یا با یک تماس تلفنی به دوست و برادر دیروز و امروز خود که پیروز شده تبریک بگوید.

و در این فضای غبارآلود چقدر جای خالی مرحوم حیاتی احساس می‌شود. اگر او بود …..

Next »