Archive for آذر, ۱۳۹۰

لامرد بلرزون

آذر ۳۰ام, ۱۳۹۰

خوشا لامرد و وضع بی مثالش
خوشا مرد و زن و خُرد و خَچالش

خوشا نصف شوی پای بخاری
بشینی توی خیمه‌، خشک و خالی

خوشِن از ترس، تو ماشین بشینی
زِ صاحب مَنصبان خیری نبینی

خوشا آنان که دائم در فرارند
به سرما، خیمه خرگاهی ندارند

خوشا آنان که زیر خیمه پاره
بغل گیرند دیش ماهواره

همین خلقی که اینک خوار و زارِن
بچه‌ی ساوَه ری قبرا می گذارِن

بَرِ یک رأی می‌وُرِّن سر هم
هزارون ننگ مِندازِن خِرِ هم

بَرِ یک متر زمین خون می‌دوونِن
ا ری دِی تیر برنو می‌چکونِن

همه کرذه‌اند مُبلَه منزلی‌شون
زذه‌ان کِنتِکس اَ خونه‌ی کاهگلی شون

نگه کن دخترای پاچه دِنگل
زذه‌ان وَسمَه اُ کِرذه بُشک هِنگِل

شوها زیر پتو تو خیمه خارِن
اِس اِم اِس گر نذِن شو خو نذارِن

همین هایی که لرزون ری زمینند
دری شو پای فارسی وان می‌شینِن

تاوِستون رفت تمون آویذ تش‌باد
امان از زلزله، ای داد و بی‌داد

نه آبی نه هوایی داره لامرد
نه چار فصل بجایی داره لامرد

تاوِستون شرجی و گرما فراوون
بُوَد پاییز، فصل خونه لرزون

زمستون پوس دستت چاک چاکِن
تابستون یا اَخل یا گرذ و خاکِن

شود تش باد و هر جا پُرپُروکن
جورین آید هوا پر از مُروکن

امانت می‌برد خرما پزونِش
شوی عاصی زدست عقربونش

دلامون خوش که می‌آید زمستون
هوا گردد خنک، جیک جیک مستون

زمستون آید و چادر نشینیم
دروشان از سر شوم تا پسینیم

نه خَو داری نه کار و زندگانی
نه جایی اَمن تا آنجا بمانی

یکی گشته فراری در بیابون
یکی آواره‌ی کیچَه خیابون

یکی خوابیده زیر بند مُخا
یکی خیمه زده تو خَسِّ بُزا

یکی گشته فراری بیخ فال است
یکی دنبال خیمه بیخ کال است

چقدر بی صاحبیم ماها خدایا
تموم کن از سر ما این بلایا

یه روز گرمای بد خرما پزونن
یه روز پنج ریشتری در خانمونن

زآب شور هر جا گَچَروکِن
اگر بادی وزد با اَخلوکن

بهار بهسا که فصل بهترینه
علف چون سوز شد، کِرم ری تَه مینه

چو می آید زمان غله چینی
بجُز گُنج و مگس چیزی نبینی

یَه تِکّه خوار در فصل بهاریم
اَ دست  پَخشه مورزک سَر میخاریم

اگر این زلزله  جونم نگیره
خذا میخام که اینجا تش بگیره

روم جایی که جاری رود و آب است
به جای گَرد و گِل، گُل با گلاب است

اگر چه جای کَرَّ چول دارم
عوض یک کیسه ی پُر پول دارم

همین پول است میسازد تو را ناز
به پایت می گذارد  مُلک شیراز

به هر جا میروی صَدرَت نشانند
به دورت دیذِ دونِشت می فشانند

بگو لامردیم، سر می‌بَرندت
بچرخند حوریان دور سمندت

چه کار دارِن که پوست تو چروک است
تنت زِبر و سیاه و چرملوک است

نمان درآن هوای گرم و لرزان
چو داری پِیسَه، دنیا را بسوزان

چو چشمت چپ کنی از جا بلرزند
مِثِ مور و مَلخ دورت بگردند

خدا را شکر کن ای بنده زار
که نیستی بی پَل و پول و گرفتار

نگه کن لحظه ای بر پیش نمازت
فقط ظهرای جمعه هست کنارت

کنار کوه البرز است جایش
ندارد زلزله، هِمّی برایش

دعا کن تا اجل جانت نگیرد
بِهل امشب سرت شبنم بریزد

همین فردا همه چیزت رها کن
برو شیراز و ویلایی به پا کن

بیاید خوب رویی در کنارت
بلیسد چهره پیر و سهارت

بری هر جا کِنارت می کنند رَو
برایت قصه می‌گویند دری شو

نماید چرب حوری پشت گُرزَه‌ات
کشد دس روی کلّه ی کِشت خورذه‌ات

الا واعظ همین حالا دعا کن
نماز شکر در چادر بپا کن

همین امشب اگر جان در برم من
بدان فردا به جای دیگرم من

احمد واعظ زاده ایراهستانی
۱۳۹۰

یاد آن قدیما بخیر

آذر ۳۰ام, ۱۳۹۰

نویسنده :عبدالحمید جعفریان فوق لیسانس جامعه شناسی

 

یاد ان مردان و زنان قدیمی.یاد ان پیرمردها و پیر زنهای قدیمی بخیر.

اون قدیما نه خبری از ماشین و تلویزیون.، رادیو، جاده اسفالت،کپسول گاز، چراغ گاز و کولر گازی و چه میدونم سیاست و رای گیری و انتخابات و ارگ و سنتور و برق و اب و دانشگاه که نبود. همه اهالی با صفا و صمیمیت و صداقت و سادگی که داشتند با هم زندگی می کردند و اکثر خانواده ها هر کدام به طور تقریبی بین دو تا ده یا کمتر یا بیشتر فرزند داشتند و به داشتن فرزندان خود بخصوص پسران مباهات و افتخار میکردند. انها صبح شفق اول فرضیه نماز صبح را بجای می اوردند و سپس زن و شوهر هر دو با هم یا به سر مزرعه کشاورزی یا زمین خود رفته و کشاورزی می کردند و یا به امر دامداری که هر کدام از اهالی نیز مقداری بز.میش و گاو و گوسفند داشت می پرداختند.

خلاصه یاد اون روزها بخیر که هر کدام از جوانان اون دوره که خیلی هم وضعش خوب بود چهار پا یا خر و اسبی داشت سوارش می شد و از منطقه و منزل تا مزرعه  یا روستاها و شهرهای دور با همچین وسیله طی می کرد و انهایی که هم وسیله نداشتند با پای پیاده مسیرهای  ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ کیلومتری امروزی را از همین روستا و منطقه تا شیراز و تهران و ابادان طی می کردند یادش بخیر اون روزا که عروسی بود همه جوانان ان دوره گرد منزل داماد جمع می شدند و برای او سوغاتی که بیشتر گوشتی بود می اوردند و زمانی که داماد را حنا بندان یا سر رود می بردند نی همبان می زدند و میرقصیدند و شادی می کردند و با تفنگهای پیشتو و دم پر و برنو تیر اندازی می کردند و شادی خود را ابراز می داشتند.

اری عروسی هم در خانه خود مراسمی داشت و حنا بندانی داشت و بعد از سه یا هفت شبانه روز عروسی با امدن بزرگان عروس را با پای پیاده و یا با اسب یا چهار پا یا الاغ به منزل داماد می اوردند و داماد هم به نشانه این وصلت و شروع زندگی مشترک فیلیس موزری یا تیری را شیک می کرد و مقداری نخل یا زمین یا چیز های دیگری که داشت بعنوان هدیه به همسرش هدیه میداد.

اری یاد قدیما بخیر که در فصل زمستان در خانه های کاه گلی که فرش ان هم کاه و گل و از زمین خاکی بود و دیوارهای ان هم همین حالت را داشت خانواده ها و اقوام در حالی که چاله ای در میان خانه بود و هیزمهای ان می سوخت دور هم جمع می شدند و به گپ زدن یا کشیدن قلیان و یا نان گرم کردن و همراه با سورو یا غذاهای دیگر خوردن مشغول بودند یادش بخیر.

زمانی که مردم برای فرار از خشکسالی با حیواناتشان به کوه و اشکفتها پناه می بردند و مدتهای زیادی در انجا به سر می بردند و عده ای از همین مردان به کوه می رفتند تا به قول امروزیها ورزش با تفنگی که داشتند اشکالی (بز کوهی) یا وتیهو را شکار می کردند و به منزل اورده و گوشت ان را برای امرار معاش یا می فروختند یا خود و اقوام مصرف می کردند و عده ای هم می رفتند به کوه تا ترشه بچینند و هیزمی برای چاله ها و تنورهای خود که نان و غذا را با ان می پختند کوله کرده وبه خانه بیاورند.

یاد و خاطر همه مردان و زنان با صفا و با صداقت وبا تقوای قدیمی منطقه و محله مان بخیر و خوبی باد.

 

آیا بین زمین لرزه های منطقه وچنگ اندازی اعراب بر نفت و گاز ایران رابطه ای وجود دارد؟

آذر ۳۰ام, ۱۳۹۰

نوشته : عادل جهانبانی

اضافه شده توسط مدیر سایت: با تشکر از آقای جهانبانی برای فرستادن این مطلب، از آنجایی که این موضوعات دغدغه ذهنی بسیاری از مردم است و باعث بروز شایعات زیادی شده است، مطلب ایشان را قبل از انتشار در اختیار دکتر غلامزاده که متخصص در زمینه زلزله هستند قرار داده ایم تا این نوشته را نقد کرده و برخی شایعات را شفاف پاسخ دهند. در نتیجه نوشته ایشان تنها پاسخ به نوشته عادل نیست بلکه پاسخی است به موضوعاتی که به دلیل اضطراب مردم از زلزله های اخیر و به دلیل نااگاهی از فرایند رویداد زلزله شایع شده است:

بسمه تعالی

همگان می دانند بحث روز، دل مشغولی و نگرانی جامعه لامرد اعم از مدیران و مردم  زمین لرزه هایی است که در یک ماهه اخیر و به ویژه در ده روز اخیر گذشته در شهرستان لامرد و برخی نقاط روستاهای مجاور به وقوع پیوسته است. از آنجا که زمین لرزه های به وقوع پیوسته حیات وممات مردم این منطقه بر میگردد لذا کنکاش و بررسی علل، عوامل ، چیستی و چرایی این پدیده از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اگرچه مدیران و کارشناسان این امر نظرات مختلفی را جهت تنویر افکار عمومی و محافل علمی و مجامع تصمیم گیری ارائه نموده اند اما آنچه که این حقیر را بر آن داشت تا نظری متفاوت با مباحث مطرح شده ارائه نمایم علاوه بر استنباط علمی و کارشناسی، شواهد و قرائن و روند زمین لرزه های بوقوع پیوسته است که به برخی از موارد اظهار نظر صاحبنظران و متخصصین و مدیران به شرح زیر اشاره می نمایم :

سالهاست که در محافل علمی جامعه و در سطوح تصمیم گیری کشور این بحث مطرح است که حوزه گازی پارس جنوبی که بین دو کشور ایران وقطر مشترک است، کشور قطر توانسته است با سرمایه گذاری داخلی و خارجی ذخائر عظیم این حوزه گازی مشترک را بیش از ایران برداشت نماید به نحوی که علی رغم سرمایه گذاریهای عظیم انجام شده در تمدن صنعتی عسلویه همچنان کشور قطر بیش از ۱۵ برابر ایران از این حوزه گازی برداشت می نماید. اما متاسفانه کشور قطر با همکاری شرکت های بین المللی جهت تخلیه کامل این حوزه گازی مشترک که بیش از ۵۰ درصد ذخائر گازی  خاور میانه را در خود جای داده است دو طرح کلان را اجرا نموده است، اول اینکه با ایجاد مخازن ذخیره سازی مستقل و کلان و انتقال گاز از حوزه گازی مشترک به حوزه مستقل گازی و دوم اینکه انجام حفاری های هوشمند افقی باعث افت فشار و افزایش آب نمک در چاه های حوزه های ایرانی پارس جنوبی شده است که اگر اخبار منتشر شده شرکت نفت در اواخر خرداد سال جاری به خوبی رصد شود گویای افت فشار و برداشت آب نمک از طرف حوزه های ایرانی می باشد.

لذا ضرورت،منطق،عقل و عدل حکم می کندکه جمهوری اسلامی ایران نیز تمام سعی خود را در جهت احقاق حق این ملت بزرگ و پایان دادن خیمه زدن اعراب بر حوزه های گازی جنوبی با سرمایه گذاریهای  وسیع و انجام طرح های مشابه و انتقال گاز حوزه مشترک به سایر حوزه ها از جمله حوزه گازی تابناک و یا ایجاد حوزه مستقل در خشکی بکار گیرد. بدیهی است انتقال گاز از اعماق زمین  از یک حوزه به حوزه دیگر نیازمند سرمایه گذاری، تکنولوژی و فناوری پیشرفته است و این امر همراه با انفجارات در اعماق زمین است که باعث لرزشهایی در مناطق عملیاتی و شعاع پیرامونی آن می گردد.لذا استنباط علمی و عقلی این جانب در این ضرورت مهم این است که زمین لرزه های اخیر در مناطق حوزه نفوذ پارس جنوبی و تابناک می تواند احتمال غیر طبیعی بودن این پدیده را نیز مورد بررسی قرار دهد. به همین دلیل نام این پدیده را بجای لرزه های طبیعی می توان لرزه های غیر طبیعی نامید. همچنین شاید بررسی روند وقوع زمین لرزه ها و رفتار مدیران ارشد به شرح زیر بر قوت این نظریه بیافزاید:

۱)      در ماه های اخیر به تناوب زمین لرزه هایی در لامرد و مجاور حوزه گازی تابناک به وقوع پیوسته اما به یکباره در دهه اول ماه محرم که مردم در اجتماعات مذهبی شرکت می نمایند هیچ زمین لرزه ای واقع نگردید و بلافاصله پس از دهه اول محرم در روز تعطیلی دهها بار زمین به لرزه می افتد که کاملا غیر طبیعی به نظر میرسد.

۲)      در طول ساعات اداری و آغاز بکار مدارس و ادارات عملا زمین لرزه وجود نداشته و یا کمترین لرزشهای به وقوع پیوسته و بیشترین لرزشها خارج از ساعات اداری و در شبها واقع گردیده است و آن هم تقریبا  در ساعات مشخص که بنظر میرسد لرزشها کنترل شده بوده و معمولا با آغاز بکار ساعات اداری خاتمه می یافته است.

۳)      برخورد سرد مدیران ارشد استانی با تقاضاهای مردم و جدی نگرفتن مکاتبات دستگا ههای اجرایی همچون فرمانداری و شورای اسلامی شهر به نحوی که تلویحاً فرماندار شهرستان در نماز جمعه مورخ ۲۵/۶/۹۰ از عدم همکاری مدیریت بحران استان فارس گله مند بودند.

۴)      پیش بینی کارشناسان استانی و کشوری از کاهش شدت زمین لرزه ها و اعلام آن به دستگاه های تصمیم گیر، آنهم در صورتی  که پیش بینی زلزله بنظر میرسد کاملا غیر علمی باشد،احتمال آگاه بودن مدیران ارشد استانی و کشوری از شدت انفجارات کنترل شده می باشد.

۵)      وقوع لرزشها در شعاع خاص و فقط ۲۵ کیلومتری از حوزه گازی تابناک(تقریبا شهر لامرد)

۶)      عدم موافقت مدیریت بحران استان با تعطیلی مدارس در اوج لرزشها

۷)      با بالاگرفتن بحث ها و نارضایتی های مردمی لرزشهای زمین سیر نزولی و کاهشی به خود گرفته است.

۸)      عدم ثبت و گزارش برخی از لرزشها در موسسه ژئوفیزیک.

و اما در آخر متذکر میشوم که این صرفا یک فرضیه قابل بحث می باشد، که متخصصین و علاقه مندان می توانند نظرات سودمند خود را بیان نمایند.

………………………………………………………………………………………………………..

اضافه شده به درخواست مدیر سایت

………………………………………..

با سلام خدمت خوانندگان و تشکر از مدیر سایت

به دلیل اینکه این روزها همشهریان گرامی با پدیده زلزله مواجهند و بدجوری از آن هراسناک شده اند لازم است در بیان فرضیات ذهنی و حدس و گمانها با تامل و دقت بیشتری عمل کنیم تا مبادا در این شرایط حساس به جای آنکه یار آنها باشیم، باری بر دوششان اضافه کنیم. در همین راستا مدیر محترم سایت از این جانب خواستند تا متن حاضر را  را در نقد و تکمیل نوشته آقای مهندس عادل جهانبانی تهیه نمایم تا به همراه آن دیده شود و از کج فهمی احتمالی  و افزودن التهابات ناخواسته پیشگیری شود.

به این منظور متن را به دقت خوانده و سوالات ، پاسخها و بعضاً تصحیحات خود را تقدیم خوانندگان می نمایم:

-در پاراگراف اول نوشته ذکر نموده اند که : ” آنچه که این حقیر را بر آن داشت تا نظری متفاوت با مباحث مطرح شده ارائه نمایم علاوه بر استنباط علمی و کارشناسی … “

جناب آقای مهندس همه ما به این نکته احتمالاً واقفیم که صرف داشتن مدرک تحصیلی در آموزش عالی ما را مجاز نمی دارد به عنوان کارشناس در زمینه ای خارج از رشته خود اظهار نظر نماییم بنا بر این استنباط اینکه شما در این زمینه نظری کارشناسی ارائه دهید با توجه به رشته تحصیلی و واحدهای گذرانده (حتی ۲ واحد هم زلزله شناسی و یا حتی زمین شناسی در تحصیلات رشته کامپیوتر وجود ندارد) بسیار دور از انتظار است. از نظر علمی هم متن نوشتاری شما فاقد ساختار علمی است که در بخشهای بعدی این نوشته به آن اشاره خواهم کرد. شما می توانید این نوشته ها را به عنوان سوال از متخصصان مطرح  نمایید نه اینکه در هر مورد حکم صادر نموده و و بر مبنای اطلاعات ناقص نتیجه گیری نمایید

- در پاراگراف دوم راجع با حوزه گازی پارس جنوبی مطالبی آورده اید بدون آنکه مرجعی برای نوشتار خود ذکر نمایید. به نظر می رسد بیشتر بر شنیده ها و حافظه خود اتکا داشته اید که این یکی از دلایل غیر علمی  نمودن نوشتار شماست. اگر یک جستجوی گوگلی که امروزه بسیار شایع و دم دست است بفرمایید اطلاعات بیشتری دست گیر خود و خوانندگان می فرمودید. مثلا اینکه این حوزه در فاصلا ۱۰۰ کیلومتری عسلویه و در داخل آبهای خلیج فارس  واقع است. دو سوم آن در سمت قطر و یک سوم آن در سوی ایران قرار دارد. البته این حوزه بزرگترین ذخیره گاه گازی دنیاست بطوری که قطر تنها با داشتن نصف و نیمه همین یک حوزه در مقام سوم کشورهای دارای گاز در دنیاست. همچنین می فرمایید که قطر پیش و بیش از ایران از حوزه استخراج می کند که البته صحیح است اما این گفته که قطر از این حوزه، گاز به حوزه دیگری منتقل می کند نیاز مند ارائه مرجع برای بررسی چگونگی و صحت و سقم آن است.

-         در پاراگراف سوم که فرموده اید استنباط علمی و عقلی شما را مبنی بر غیر طبیعی بودن زلزله اخیر و ربط آن با حوزه عسلویه است. دلایل تان تنها بر پایه زمان وقوع رخداد زلزله ها در ساعات خاص است که هیچ آمار و اطلاعات مستندی برای آن جز احساس شخصی ارائه نداده اید.  به هر کدام از بندهای استدلالتان پاسخ می دهم

-         در بند ۱ نوشته اید: ” در ماه های اخیر به تناوب زمین لرزه هایی در لامرد و مجاور حوزه گازی تابناک به وقوع پیوسته اما به یکباره در دهه اول ماه محرم که مردم در اجتماعات مذهبی شرکت می نمایند هیچ زمین لرزه ای واقع نگردید و بلافاصله پس از دهه اول محرم در روز تعطیلی دهها بار زمین به لرزه می افتد که کاملا غیر طبیعی به نظر میرسد.”

پاسخ: اول  اینکه حوزه گازی تابناک چه ارتباطی بین حوزه گازی پارس جنوبی که بیش از ۱۰۰ کیلومتر با آن فاصله دارد برقرار کرده اید؟  از چه منبعی خوانده اید که برای انتقال گاز از انفجار استفاده می شود؟ چرا باید اتفاقات آنجا روی لامرد که دورتر از عسلویه است اثر بگذارد اما روی نقاط نزدیکترمانند خود عسلویه، جم ،و …  نه؟

دوم  آمار وقوع این زلزله ها کجاست و محل رخداد آن را بر چه اساسی مجاور حوزه تابناک دانسته اید؟ سوم ازکجا به این نکته پی برده اید که عدم احساس زلزله در دهه محرم  پدیده ای بشری و غیر طبیعی است؟

آیا میدانید که زلزله شهریور ۵۷ طبس با بزرگای بیش از  ۷/۷ و کشتگان حدود ۲۰ هزار نفر پس از سیصد سال سکوت لرزه ای رخ داد و پیش لرزه ای هم نداشته است؟ یا زلزله بم بعد از دو هزار سال عدم وقوع زلزله ای مخرب اتفاق افتاد؟  به نظر شما احساس نکردن زلزله در بازه زمانی ۱۰ روزه غیر طبیعی است؟ در منطقه تهران (شامل شهر و نواحی اطراف تا حدود ۱۰۰ کیلومتری تهران) که همه نگران وقوع زلزله بزرگ آینده هستند بطور میانگین هر دو روز، سه زلزله کوچک  می آید که بسیاری از مردم آنها را احساس هم نمی کنند؟

در بند ۲ آمده است:   ” در طول ساعات اداری و آغاز بکار مدارس و ادارات عملا زمین لرزه وجود نداشته و یا کمترین لرزشهای به وقوع پیوسته و بیشترین لرزشها خارج از ساعات اداری و در شبها واقع گردیده است و آن هم تقریبا  در ساعات مشخص که بنظر میرسد لرزشها کنترل شده بوده و معمولا با آغاز بکار ساعات اداری خاتمه می یافته است.”

پاسخ:  دوباره پاسخ پرسش قبل را بخوانید. بعلاوه نگاهی به ساعات رخداد زلزله در منطقه بر اساس گزارش سایت موسسه ژئوفیزیک با همه کاستی ها و خطاهایش بیندازید. در لینک زیر زلزله های یک ماه اخیر منطقه آمده است http://irsc.ut.ac.ir/image_3.php?diff=onemonth&lang=fa&eventid=56400&network=earth_ismc__

 آیا نظمی در ساعت وقوع زلزله ها مشاهده می کنید؟

در بند سه آورده اید : ”   برخورد سرد مدیران ارشد استانی با تقاضاهای مردم و جدی نگرفتن مکاتبات دستگا ههای اجرایی همچون فرمانداری و شورای اسلامی شهر به نحوی که تلویحاً فرماندار شهرستان در نماز جمعه مورخ ۲۵/۶/۹۰ از عدم همکاری مدیریت بحران استان فارس گله مند بودند.”

پاسخ : یعنی میفرمایید مسئولین استانی از وقوع زلزله ها از پیش اطلاع داشته اند؟

آیا احتمال نمی دهید  آنها که تجربه مواجهه با زلزله های بزرگتر از این دست کم در محدوده استان فارس را داشته اند، در مواجهه با زلزله ای ۴/۹ ریشتری دست پاچه نشوند و آن را زیاد جدی نگیرند؟

البته که زلزله پدیده ترسناکی است و مردم حق دارند بترسند اما دامن زدن به این ترس و افزایش آن زمینه را برای بروز شایعات عجیب و غریب آماده می کند که امروزه کم و بیش شاهد آن هستیم.

یک نگاهی به زلزله های مخرب استان در سالهای گذشته (در همین ۳۰ یا ۴۰ سال گذشته) بیاندازید تا این رفتار مسئولان استانی را درک کنید

زلزله لار

زلزله قیر و کارزین

زلزله فیروز آباد

زلزله نور آباد

زلزله زرین دشت

زلزله اهل

تمامی زلزله های فوق بسار بزرگتر از زلزله اخیر لامرد بوده اند ( جهت اطلاع زلزله تابستان سال گذشته شرق اهل دارای بزرگای ۵/۸ بوده است که از نظر انرژی حدود ۳۰ برابر بزرگتر بوده است)

-در  بند ۴ آورده اید:   ” پیش بینی کارشناسان استانی و کشوری از کاهش شدت زمین لرزه ها و اعلام آن به دستگاه های تصمیم گیر، آنهم در صورتی  که پیش بینی زلزله بنظر میرسد کاملا غیر علمی باشد،احتمال آگاه بودن مدیران ارشد استانی و کشوری از شدت انفجارات کنترل شده می باشد.”

پاسخ : کاهش  تعداد پس لرزه ها با زمان پدیده  علمی شناخته شده ای است و از رابطه آموری (زلزله شناس ژاپنی) پیروی می کند ضمن اینکه کسانی که محیط های زلزله زده را از نزدیک دیده باشند هم می دانند پس از هر زلزله بزرگی شاهد پسلرزه ها خواهیم بود که البته کوچکتر از زلزله اصلی هستند. هر چه شوک اصلی بزرگتر باشد بازه زمانی رخداد پسلرزه ها هم طولانی تر است. برای یک زلزله ۴/۹ بر اساس تجربه (البته هر محیطی شرایط خاص خود را دارد) ۱ تا ۲ هفته پسلرزه خواهیم داشت. در مورد پسلرزه های زلزله  آذر ۱۳۸۴ جزیره قشم که بزرگای آن ۶ بود بنده در پایان نامه ام تا ۱۸۰۰ تای آنها را بررسی کردم که در مدت ۸۰ روز پس از زلزله توسط شبکه موقت  در منطقه ثبت شده بودند)

-         در بند ۵ نوشته اید:  ”   وقوع لرزشها در شعاع خاص و فقط ۲۵ کیلومتری از حوزه گازی تابناک (تقریبا شهر لامرد).

پاسخ : بزرگای زلزله با میزان گسیختگی روی صفحه گسل ارتباط دارد و یک زلزله هرگز نقطه نیست زلزله اسفند گذشته ژاپن با بزرگای ۹ حدوداً ۳۰۰-۴۰۰ کیلومتر گسیختگی داشت و زلزله ای با بزرگای ۶ در حدود ۱۰ کیلومتر. در ضمن دقت تعیین محل برای رویداد های خارج از شبکه لرزه نگاری پایین است و ضمن اینکه این دقت برای رویدادهای کوچک که در ایستگاههای کمتری ثبت می گردند به حد اسفناکی کم است (مثلا رویداد زلزله ۳/۶ ریشتری در لامرد را در اهل تعیین محل کردند). بنابر این اتکای استدلال شما فاقد ارزش علمی است.

-در بند دیگری آورده اید:   ” عدم موافقت مدیریت بحران استان با تعطیلی مدارس در اوج لرزشها  “

پاسخ: جنابعالی که از علم زلزله شناسی چیزی نمیدانید ( البته عیب نیست چرا که همه چیز را همگان دانند) تجربه مواجهه با زلزله های مخرب هم ندارید پس بر چه اساسی عدم تعطیلی مدارس را دلیلی بر غیر طبیعی بودن آن می دانید؟

در بند بعدی آورده اید:  ”  با بالاگرفتن بحث ها و نارضایتی های مردمی لرزشهای زمین سیر نزولی و کاهشی به خود گرفته است. “

پاسخ: عادل جان این ایده را دیگر از کجا آورده ای؟ در بالا گفته شده که با گذشت زمان تعداد و بزرگای پسلرزه ها کم می شود و البته رابطه بین آنها و زمان خطی نیست و ممکن است یکی دو روز هیچ زلزله ای نباشد و روز بعد یکی و  بعد از آن دو تا پسلرزه دیگر بیاید. این هیچ ارتباطی با مصنوعی بودن ندارد.

-در بند آخر آورده اید: ”    عدم ثبت و گزارش برخی از لرزشها در موسسه ژئوفیزیک. “

پاسخ : اگر مطلب پیشین مرا می خواندید متوجه می شدید که بین بزرگای زلزله و پوشش شبکه لرزه نگاری و تعداد ایستگاهها،  تعیین محل زلزله  چه رابطه ای وجود دارد. جهت مزید اطلاع عرض شود  زلزله با بزرگای بیش از ۴/۵ در تمام ایستگاههای جهانی ثبت و تعیین محل می شود و هرچه زلزله کوچکتر باشد توسط ایستگاههای کمتری که در فاصله کمی از کانون زلزله قرار دارند ثبت می شوند. در استان فارس ۴ ایستگاه لرزه نگاری وابسته به شبکه لرزه نگاری موسسه ژئوفیزیک وجود دارد که سه تا در اطراف شیراز و یکی در کازرون وجود دارد. برای اینکه یک زلزله تعیین محل شود باید دست کم در ۳ ایستگاه ثبت شود که البته خطای تعیین محل آن زیاد است. این خطا با افزایش تعداد ایستگاهها و پوشش بیشتر آن کم می شود در منطقه تهران زلزله های کمتر از ۲ ریشتر هم تعیین محل می شوند اما در منطقه ما بدلیل دور بودن ایستگاهها زلزله های زیر ۳ قابل ردیابی توسط شبکه لرزه نگاری موسسه ژئوفیزیک نیستند تازه زلزله های بین ۳ تا ۳/۵ هم تعیین محل با خطای زیاد همراه است. برای تعیین محل زلزله ۴/۹ ریشتری جمعه گذشته ۱۷ ایستگاه موسسه ژئوفیزیک مورد استفاده قرار گرفته بود. علاوه بر اینها مهارت اپراتور در تشخیص فازهای زلزله هم در دقت تعیین محل موثر است.

با تشکر از مهندس عادل جهانبانی عزیز که سوالات و فرضیات رایج در بین مردم  را مطرح کردند و فرصتی برای روشنگری و پاسخ گویی به شبهات برای اینجانب فراهم کردند. در آینده نزدیک در نوشته مستقلی پدیده زلزله، علت و چگونگی رخداد آن را شرح خواهم داد

دکتر عباس غلام زاده

 کارشناسی ارشد ژئوفیزیک (گرایش زلزله شناسی) از دانشگاه تهران و

دکترای ژئوفیزیک (گرایش زلزله شناسی) از پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله تهران

عاشقانه‌هایی برای تو که می لرزانی…

آذر ۲۹ام, ۱۳۹۰

عزیزتر از جانم، قربانت بروم، یک وقت با دیدن عنوان نامه کُپ نکرده باشی که گوش شیطان کَر منظور ما اینست که تو میلرزانی. اتفاقن برعکس. تو بی حرکت در جای خود ایستاده‌ای و اینک منم مردی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد که از سکون تو چهار ستون تنم میلرزد. در تمامی صحنه‌هایی که من بیاد می‌آورم اتفاقا تو بی حرکت بودی و در بدترین حالت فقط پلک‌هایت تکان میخورد و اگر بخواهم خیلی مته به خشخاش بگزارم لبخندِ لایتی هم بر لبانت بود و این معجزه توست که بدون آنکه ذره‌ای جابجا شوی، تنها با چند حرکت ترکیبی ساده میتوانی همه چیز را کُن فیکون کنی و قربانیانت را از هستی ساقط. ای به فدای گیسوان منشوری‌ت، گسل جبهه کوهستان با ان همه دَکُ پوز باید روزی هفت مرتبه و در هر مرتبه هفت بار جلوی تو لُنگ بیندازد. طفل معصوم فقط اسمش بد در رفت. چهار پنج روز خودش را جِر داد از این سر شهرستان تا آن سر شهرستان و به قول یکی از بچه ها مخازن زیرزمینی نفت و گاز حوزه تابناک هم به باری‌اش امدند، تا بیشتر بلرزاند، آخرش چه شد؟ هیچی. روی هم رفته چهار و نه دهم ریشتر زلزله و چهار تا تَرَکِ دیوار و ۱۰ شب چادر نشینی و شب نشینی‌ها و خنده‌های گاه و بیگاه. حالا نمیخواهد تا ما اسم این گسل بیچاره را آوردیم دوان دوان به سراغ سایت موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران بروی تا مشخصات گسل جبهه کوهستان را از ان استخراج کنی و قدرت تقریبی تخریبی خودت را اندازه بگیری و بعدن هم با دوستانت بنشینید دور همی کِرکِر به من بخندید. همینجا در سایت تراکمه خودمان هم مشخصاتش با جزییات آمده. کافیست با موسَت اینجا را بخارانی.

ای به قربان آن روسری گُل‌گُلی گشتِ ارشادیت، بزرگای تو را با چه واحدی اندازه‌گیری کنم که نه مقیاس ریشتر و نه مقیاس مِرکالی را توان وصف ان نیست. هر دو، تو را که میبینند فِر میخورند. یکی از بچه ها چه درست میگفت که مشکل از زمین نیست و مشکل دقیقا از امثالِ توست. کانونِ لرزه‌های بی نشان تو کجاست، در کدام طول و عرض جفرافیایی اتفاق می افتی که نمیشود ان را ردیابی کرد؟ پیش‌لرزه هایت چرا مثل آدم خبر نمیکند؟ پسلرزه هایت هم که صد رحمت به زلزله‌ی اصلی. عزیزم، امواج درونی تو دقیقا در چه راستایی منتشر میشود و با چه دامنه‌ای که آدم را از خواب و خوراک می اندازد. گزارش شده که آدمی در یک هفته خُشکه بیست کیلو کم کرده است. طبق گزارشات اخیر ما زلزله‌ی گسلِ جبهه کوهستان اشتهای مردم را کور که نکرد هیچ، دو چندان هم کرد. لابد خوراک دور همی زیر چادر می چسبید. خوشا بحالشان و گُلی به گوشه‌ی جمال گسل جبهه‌ی کوهستان.

قربانت بروم، از اصل مطلب دور نشویم. نمیدانم در چه عمقی اتفاق می افتی که این همه خرابی به بار می آوری که اگر همه‌ی هلال احمرها و صلیب سرخهای جهان دست به دست هم دهند به مِهر و چادر های شش خوابه اکازیون ، سالم ، فنی بدون رنگِ خود را دو دستی و با احترام در اختیار من بگزراند، ذره‌ای از بیقراری هایم را التیام نشاید. چادر دوای درد کسی است که از آوار سقف گریزان است، آنکه زیر آوار نگاهِ تو دولّا شده به کجا پناه برد؟ زیر کدام چادر بخسبد که از شرِ نگاه تو و از عذاب عشوه‌‌های ویرانگرت در امان باشد؟ گسل جبهه کوهستان با یک تکان بخش اعظم انرژی خود را تخلیه کرد. بی وجدان تو این همه انرژی از کجا می آوری که تخلیه شدنی نیست. تو حتی قانون بقای انرژی را هم به لَجَن کشیده ای. برو گمشو … دیگر نمیخواهم ببینمت … از کار و زندگی و خواب و خوراک افتاده‌ایم..

با احترام
قربانی تو، از زیر آوار

سرکی به مالزی

آذر ۲۷ام, ۱۳۹۰

سفر به مالزی
همیشه دوست داشتم کشوری را که توانسته در عرض چند سال به بهترین پله از پله های پیشرفت رسیده را از نزدیک ببینم،تا اینکه توفیق حضوری تقریبا ۹ روزه در کشور در حال توسعه مالزی به ما دست داد،آنچه می خوانید نکاتی کوچک از حضورم من در این کشور آسیایی است
بخش اول:گام اول پیشرفت
کشور مالزی سالها مستعمره انگلیس بود و هرچه داشت ازآن آنها بود،اما بالاخره انقلابی شد و به استقلال رسید،اما پیشرفت اصلی آنها از زمانی بود که شخصی به نام دکتر ماهات میر محمد نخست وزیر این کشور شد.
با نخست وزیری ایشان نوع جدیدی از حکومت در این کشور شروع شد،کشوری اسلامی با قوانینی اسلامی
به گفته خود بومیان(که دکتر را خیلی دوست دارند) دکتر اولین کاری که کرد آموزش و پرورش مدیر برای سالهای بعد توسط مدیران موفق دنیا مثل چینی ها و انگلیسی ها و در برخی موارد استفاده از فرانسوی ها و آمریکایی ها بود،الآن بیش از دو دهه است که کشور مالزی توسط مدیران بومی و در رشته تخصصی خود مدیریت می کنند،مثلا کسی که می خواست یک فدراسیون ورزشی مثل فوتبال را مدیریت کند حتما بایست رشته مدیرت ورزش فوتبال را در دانشگاه انتخاب می کرد.
نکته بسیار جالبی بود برای من که پرورش مدیر اولین راه کار ایشان برای پیشرفت بود،خوب که به این قضیه نگاه می کنی می بینی کار اصولی را انجام داده اند چرا که یک مدیر خوب و آگاه به قوانین آن اداره خیلی راحتتر می تواند آن اداره را اداره کند تا شخصی که ممکن است تا حالا حتی یکبار هم ساختمان ان اداره را ندیده باشد و یک شبه روی صندلی ریاست آن بنشیند.
نکته بعد اینکه مدیر خوب جذب سرمایه خوب را به همراه داشت،آنجا نوعی رقابت برای جذب سرمایه ازبخش خصوصی وجود داشت که باعث پیشرفت های زیادی می شد.
و نکته آخر اینکه شما هروقت که می رفتید در اداره ای می توانستید کار اداری خود را انجام دهید،کامپیوترهایی بود که بصورت شبانه روزی در اختیار کاربران قرار داشت و انها می توانستند تقاضای خود را اعلام نمایند و اگر آن تقاضا با قانون منافاتی نداشت بصورت اتوماتیک به نامه پاسخ داده می شد،که خود نیاز به یک مدیریت قوی در زمینه های مختلف الکترونیک را داشت.

اما توصیه های من به دوست مالزیاییم
۱-اگه می خوای یک مدیر خوب بشی باید یک معلم باشی ،چرا که یک معلم خوب می تونه مدیر خوب باشه و اصلا مهم نیست که با اون قوانین آشنا باشی یا نه و مهم هم نیست که در کدام مدرسه و در کدام مقطع بودی،دنیا دو روزه دیگه می گذره باید خوش باشی،آه بیا شله به افتخار مدیر خوبو
۲-جذب سرمایه خوبه اما باید به فکر اقشار مختلف جامعه هم بود و به بعضی از دوستان هم کمک کرد(این دوستان اونجا که بری خود به خود متوجه می شی کیا هستن)
۳-کامپیوتر چیز خوبی نیست ممکن است به راه انحراف کشیده بشی،همان کاغذ چیز بهتری هست و اگه هم گم شد گمشده دیگه،نیاز به پاسخگویی نیست ضمنا رو در اتاقت می تونی بنویسی فقط روزهای پنجشنه پاسخگو هستیم خود به خود نصف روز هست
۴-اما نکته اصلی که باید بهت بگم،ببین دوست مالایی من همیشه باید تیم انتخابیت رو درست انتخاب کنی
متوجه منظورم می شی یا نه؟
….

انتخابات نهم و رقابت درون گروهی اصولگرایان

آذر ۲۶ام, ۱۳۹۰

محمد محسنی / روزنامه نگار و سردبیر ماهنامه شاخه طوبی

در حالی که تا موعد ثبت نام کاندیداهای انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره نهم کمتر از یک هفته وقت باقی است انگار سرمای این روزهای هوای منطقه بر مناسبات و روند رقابتهای انتخاباتی در شهرستان های لامرد و مهر نیز تاثیر داشته است. هرچند حضور هم زمان درویش زارعی و دکترموسی موسوی از جناح اصولگرا هنوز زلزله ای شبیه به آنچه این روزها در منطقه در حال وقوع است را ایجاد نکرده اما شاید روزهای آینده شاهد زلزله ای چند ریشتری در عرصه سیاسی منطقه باشیم .برای اولین بار در تمام ادوار برگزاری این مهم تا کنون از طرف مجموعه اصلاح طلب یا مهری های شهرستانهای لامرد و مهر هیچ گونه تحرکی را شاهد نیستیم که این مطلب تحلیلی است بر علتهای آن و دغدغه های این روزهای این طیف سیاسی.

 در ابتدا لازم است تاکید نمایم که به عقیده نگارنده وضعیت طیفهای سیاسی و رقابت درون گروهی آن هرچند شاید تحت تاثیر تحولات کلان کشوری باشد اما بیشتر ریشه در مسائل منطقه ای و علی الخصوص اسفند۸۶ داشته که وضعیت امروزین را و برنامه احتمالی طیفهای مختلف در ادامه مرور خواهیم نمود. برای واکاوی رقابتهای دو گروهی که اصطلاحن اصولگرا و اصلاح طلب خوانده می شوند باید ریشه های هر دو جریان را عمیق تر بررسی نمود.(پیشاپیش بابت طولانی شدن مطلب پوزش می طلبم):

دو طیف- دو نگاه- دو رفتار

جریان مهری ها یا اصلاح طلب یا خط امامی ها: شاید بتوان با بازگشتن به زمان تبعید حضرت امام(ره) به عراق و همراهان و اطرافیان ایشان در نجف و بررسی حضور روحانیون مهری چه به عنوان شاگردانی که از محضر امام خمینی(ره) استفاده می بردند و چه به عنوان حامیان مالی و معنوی ایشان به بررسی دقیق تر ریشه های این گروه پرداخت. شاید نزدیکی آیت الله مهری به بیت امام خمینی(ره) در تبعید و کمکها و پشتیبانیهای بیت ایشان از همراهان و مبارزان انقلابی را بتوان سرآغازی دانست بر پیوست نسلی که در قالب شاگردی حضرت امام(ره) از محضر ایشان استفاده می بردند و همین جمع پس از بازگشت به ایران و در اواسط دهه ۵۰شمسی با مشارکت در حرکتهای انقلابی به رسالت خود پرداختند که خاطره دستگیری و زندان و شکنجه های دژخیمان ساواک را بارها و بارها سید عبدالواحد موسوی لاری و سید رضی حسینی نقل کرده اند. همزمان با پیروزی انقلاب جوانان روحانی پیش گفته پا به عرصه سیاست در جمهوری اسلامی می گذارند تا به تحکیم پایه های انقلاب بپردازند. سید عبدالواحد موسوی لاری به عنوان اولین نماینده مجلس از شهرستان لار در کنار شهید نصیری لاری قرار می گیرد و سید حبیب حسینی هم در کسوت رئیس عقیدتی سیاسی ژاندارمیری استان بوشهر و سپس امام جمعه برازجان و سید رضی حسینی و سیدجلال موسوی نیز در جایگاه های دیگر. باید از شرح مفصل روند تاثیرگذاری این طیف گذشت و پرداختن به آن را به زمانی دیگر موکول کرد اما شاید بتوان انتخابات مجلس سوم را نقطه آغاز شکل گیری طیف مهری – لامردی دانست جایی که موسوی لاری با رای بالای از تهران وارد مجلس شد و در جایگاه هیات رئیسه قرار گرفت و سیدرضی حسینی نیز در نفس گیرترین انتخابات که مجری آن غلامعباس زارعی (بخشدار وقت) بود از سد سید محمود علوی گذاشت تا اینگونه سید محمود علوی گله از عدم رای آوری خویش به پیش هاشمی رفسنجانی ببرد و رقیب خود را رفیق خوانین و فئودالها بداند {به نقل از خاطرات هاشمی در سال اردیبهشت۶۷} و عملا شکافی که در سراسر کشور به واسطه تشکیل مجمع روحانیون مبارز در عرصه سیاسی شکل گرفته بود پدید آید. و این آغازی بود بر حضور نمایندگان طیف مهر یا حمایت ایشان از افرادی در انتخاباتهای بعد. اما در همین روندها موسوی لاری به عنوان عضو موسسان مجمع روحانیون مبارز و از تاثیرگذاران این جبهه بود و به نوعی پدر معنوی سیاسیون مهری یا اصلاح طلب. دو دوره حضور در مجلس،همراهی با سید محمد خاتمی در وزارت ارشاد و کتابخانه ملی باعث شد که با ریاست جمهوری سید محمد خاتمی وی یار همراه خود را به معاونت پارلمانی و حقوقی ریاست جمهوری برگزیند و در پی استیضاح وزیرکشور (عبدالله نوری) خاتمی موسوی لاری را به عنوان وزیرکشور خود به مجلس پنجم معرفی کند. و اینگونه طولانی ترین مدت مستمر وزارت کشوری یک وزیر در طول تاریخ ایران رقم می خورد و…. و اینگونه است که مهری ها خود را پیروان خط امام دانسته و بیرق اصلاح طلبیشان از ابتدا تا کنون رنگش یکی بوده است.

جریان لامردی ها یا راستی ها یا اصولگرایان: شاید اولین تصویری که از طیف و حلقه اصلی آن به خاطر آورد را بتوان به حضور سید محمود علوی محدود کرد که بعدها زعامت این طیف را بر عهده گرفت. اسناد و مطالب از ریشه های حلقه های مختلف این طیف هرچند اندک است اما شنیده ها و مستندات حکایت از انحراف بخش اندکی از دانشجویان قبل از انقلاب لامردی   به سمت طیف مجاهدین و موسی خیابانی حکایت می کند و طیفی دیگر با راه اندازی نشریه صراط محتوای افکارشان نزدیکی با جنبش مسلمانان مبارز (دکتر پیمان) را نشان می دهد. طیفی که بعدها مهمترین مصدرهای اجرایی و انتخابی منطقه را تصاحب نمودند. اما با شهادت شهید نصیری لاری و حضور سید محمود علوی در مجلس پس از مدتی شاهد پیوستن ایشان به حزب جمهوری هستیم که علت اصلی آن علی رغم اختلاف افکار طیف متبوع وی (صراطیون) با حزب اما جهت گرفتن امتیازات برای منطقه و راهگشایی از مشکلات مردم عنوان می شده است{به نقل از یکی از نمایندگان مجلس اول}. در مجلس دوم نیز ایشان حضور دارد و به نوعی با نزدیکی به طیف راست سنتی در مخالفت با نخست وزیری میرحسین موسوی قدم برداشته و نامه معروف ۹۹ امضای نقش انکارناپذیری در معادلات سیاسی ایشان و همراهان وی در پس از رحلت حضرت امام (ره) ایفا می کند. مجلس سوم سر آغاز نمود بیرونی این شکاف سیاسی در منطقه است جایی که هنوز لامرد بخش است اما صاحب کاندیدای مستقل انتخاباتی است. نیروهای جوان این طیف در اواخر دهه ۶۰ در بخشداری یا فرمانداری(زارعی) – امامت جمعه (حاج آقا شهیدی)- آموزش و پرورش (جعفری و حیاتی) و…. به تثبیت حضور سیاسی خویش در ساختار قدرت می پردازند. اما دوم خرداد ۷۶ پایان روزهای خوش حلقه یاران است و تغییرات در راه. انتخابات بهمن۷۸ که در فضایی کاملا متاثر از موج دوم خرداد برگزار می شود ناکامی مطلقی را برای سید محمود علوی و یاران در پی دارد و سال ۸۲ محمد علی حیاتی معلمی که بالاتر از این استراتژیست این طیف لقب گرفته است مزد زحمات خویش را گرفته و پا به مجلس هفتم می گذارد. همزمان با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ وی در بیانیه ای از هاشمی رفسنجانی حمایت می کند{ روزنامه نیم نگاه-۲۳خرداد۸۴-صفحه آخر} و محمد جعفری نیز اما نتیجه انتخابات ۳تیر به گونه ای دگر رقم می خورد و اگر فکر می کنید که حال باید ایشان همراه با هاشمی از مخالفان احمدی نژاد پیروز باشید سخت در اشتباهید!. نسیم عدالت محوری آنقدر دل انگیز است که راستگرایان لامردی از هاشمی عبور کرده و در راه دولت خدمتگذار گام بر می دارند. محمد جعفری به فرمانداری لامرد می رسد تا در کنار دوست دیرین (محمدعلی حیاتی) که این روزها نماینده است و برای دوره بعد برنامه ریزی می کند؛ به خدمت مشغول شود. برگزاری شگفت انگیز انتخابات مجلس هشتم و رکوردشکنی دوستان راست اصولگرا شده باعث حضور مجدد محمد علی حیاتی این بار بر کرسی های سبز مجلس می شود و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری۸۸ و کاندیدا شدن سیدمحمود علوی از تهران که یک بار بخت خویش را در جهت حضور در مجلس خبرگان در زادگاه خویش آزموده بود و رتبه ششمی مانع حضورش شد،باعث شد سید محمود علوی مجدد به سمت هاشمی رفسنجانی گرایش پیدا کند و با اشاره ایشان و رای هم سطح میرحسین موسوی حتی رکورد رای آوری خود هاشمی را نیز بشکند! و اینگونه بود که ایشان کمتر از دو هفته بعد از انتخابات خرداد۸۸ جای خود را در عقیدتی سیاسی ارتش به دیگری داد و بر صندلی های سرخ خبرگان تکیه زد. از سال ۸۸تا امروز نیز که وصف آن در مطالب قبل تر به تفصیل اشاره شده است. و حال اینگونه است که شاید بتوان مهری ها را اصولگراتر دانست چرا که باقی ماندن بر اصول بنیادین فکری خویش را رها نکرده اند و حال اینکه لامردیان با شرحی که رفت راهنماهایشان شدیدا فعال است تا به کدامین سو چشمک زنند!

دیگران: از قطار اصولگرایی و اصلاح طلبی عده ای در این دوران پیاده شده اند و یا بدان پیوسته اند که در این مقال قصد بررسی ماهیت کلان این دو گروه مد نظر بوده است و پرداخت به منفردین و مستقلین و…. در وقتی دیگر انشالله.

انتخابات مجلس هشتم در لامرد و مهر ؛مغلوب آمار

با گذر از حاشیه های تلخ جمعه ۲۴اسفند اعلام نتایج صندوقها از جالبترین قسمتهای تراژدی کمیک آن روز بوده است. هر چه بود آمار ارائه شد و پیروزی که هیچ کس حتی طرفداران اصولگرای منطقه را نیز خوشحال نکرد به دست آمد. اما در آمار نیز شاهد تناقض بودیم در حالی که جمع آراء ماخوذه ۹۱۱۵۳رای اعلام شد که روز شنبه ۲۵اسفند محمد جعفری فرماندار لامرد در مصاحبه ای با خبرگزاری ایرنا این رقم را ۸۹هزار عنوان نموده بود وی همچنین آراء محمدعلی حیاتی را ۵۹هزار ،سیدحبیب حسینی را ۱۹هزار ،عبدالله حسینی را ۷هزار و محمود هاشمی را ۳۴۰۰رای عنوان کرده بود در حالی که آراء رسمی که بعدا اعلام شد گویای این تناقض آشکار در ارائه آمار بود به نوعی که سید حبیب حسینی با ۲۱۵۳۶رای دوم شده بود.

هر چند کاربرد آمار در دولت نهم بیشتر برای اقناء افکار عمومی بود اما مقایسه آمارهای به دست آمده از انتخابات دوره هشتم مجلس نشان می دهد برای اولین بار انتخاباتی صورت پذیرفته است که حتی آمار را نیز مغلوب خود کرده ؛ به نمونه های آماری مقایسه شده توجه فرمائید:

 ۱٫نکته اساسی که وجود دارد پیرامون افراد واجد شرایط است: آمارهای متناقض در اینجا نیز وجود دارد فرماندار شهرستان لامرد در مصاحبه خود با ایرنا این رقم ۹۲۵۰۰نفر اعلام می کند در حالی که  قبل از برگزاری انتخابات در جزواتی که توسط ستاد ائتلاف اصلاح طلبان منتشر شده بود به نقل از مرکز آمار ایران ۸۵۰۰۰نفر ذکر گردیده بود و افراد نزدیک به هیات نظارت شهرستان این رقم را ۸۹هزار نفر تخمین می زدند در حالی که با نگاهی به آمار و ارقام منطقه در می یابیم که با توجه به افزایش سن رای دهنده نسبت به دور قبل نباید شاهد هیچ کدام از آن ارقام به عنوان افراد واجد شرایط باشیم؛ معمولا بستگی به نقاط مختلف در اوائل دهه هشتاد در ایران به نسبت جمعیت کل به واجدین شرایط (آن هم با حق رای برای ۱۵ساله ها) رقمی بین ۵۸تا۶۲درصد واجد شرایط رای دادن بوده اند که در این دوره با توجه به آمار به دست آمده این رقم به ۷۱درصد افزایش پیدا کرده تا جایی که شاهد مشارکت بالای ۱۰۰درصدی در انتخابات این دوره هستیم! در ادامه کل آراء ادوار مختلف انتخابات مجلس آمده است که با یک نگاه ساده خود حدیث مفصل بخوانید:

۱) کل آراء دوره هشتم ۹۱۱۵۳ رای {سن رای دهندگان ۱۸سال به بالا}

۲) کل آراء دوره هفتم ۷۳۵۵۳ رای {سن رای دهندگان ۱۵سال به بالا}

۳) کل آراء دوره ششم ۶۱۳۴۵ رای

۴) کل آراء دوره پنجم ۵۶۱۹۸ رای

۲- نکته بعدی در رشد نامتعارف میزان رای در بخش های ۷گانه به نسبت ادوار گذشته است: به طور مثال در بخش گله دار در دوره پنجم و ششم و هفتم مجلس دارای یک رشد عددی بین ۲۱۰۰الی ۲۵۰۰رای بوده است که در این دوره به دلیل افزایش سن رای دهندگان به ۱۸سال این رشد باید یک چهارم ادوار گذشته می بوده به عبارتی ۶۰۰الی۷۰۰رای که متاسفانه یا خوشبختانه این عدد ۳۵۸۰رای است. همچنین در علامرودشت در دوره های آماری فوق الذکر این میزان ۷۰۰الی۸۰۰رای بوده است که بر مبنای افزایش سن رای دهنده باید این رقم حدود ۲۰۰الی ۳۰۰رای باشد که آمار ارائه شده برای دوره هشتم از ۱۹۳۲رای افزایش نسبت به دوره قبل حکایت می کند.

۳- در انتخابات سال۸۵ خبرگان و شوراهای اسلامی در شهرستان مهر بین ۳۲الی۳۳هزار رای ماخوده وجود داشته است با توجه به افزایش سن رای دهندگان از ۱۵به۱۸سال انتظار می رفته است که این عدد کاهش داشته باشد نه افزایش ولی در این مورد هم شاهد هستیم که عدد ۳۶۴۶۷رای به عنوان رای صحیح خوانده شده ثبت گردیده است.

حکایت سایر آمارها هم به همین منوال است و حال اینگونه است که اصلاح طلبان با پیش رو داشتن آمار فوق و مشاهده روند برگزاری انتخابات دور گذشته به شایعاتی می اندیشند که حکایت افزایش ۲۰هزار نفری جمعیت شهرستان لامرد در سرشماری سال ۹۰ به نسبت سال ۸۵ دارد ، هر چند این خبر در حد شایعه است اما با پیوند دادن آن با آمار می توان به دغدغه های پیدا و پنهان اصلاح طلبان پی برد.

انتخابات مجلس نهم   آیا اصلاح طلبان امکان حضور دارند؟

با گذر از شکافها یا مسائل موجود در جناح مقابل و بررسی روند تاریخی شکل گیری دو طیف سیاسی منطقه و همچنین آمار انتخابات تحسین برانگیز و شگفت انگیز اسفند۸۶ به دغدغه های این روزهای اصلاح طلبان خواهیم پرداخت که بدون شک تمام و کمال تحت تاثیر روند اتفاقات کلان کشوری نیست چرا که این طیف در همه ادوار به نفع مردم و در انتخاباتهای گذشته (حتی دوره چهارم که با عدم حضور کشوری خط امامی ها همراه بود) در صحنه حضور داشته است و این روزها شرایطی را پیش روی خود می بیند که امیدی به حضورشان نیست. اصلاح طلبان لامرد و مهر این روزها بر این عقیده هستند که چگونه می توان در انتخاباتی حضور پیدا کرد که مجریان و ناظران برگزاری بحث برانگیز ۴سال قبلش امروز هم مجری تر شده اند؟ اصلاح طلبان بر این عقیده هستند که سال۸۶ رای مردم به سیدحبیب حسینی پاسداشته نشد و شورای نگهبان نیز بنا بر مصلحت های به ابطال انتخابات این حوزه اقدام نکرد. حال چگونه باید به کسانی که دوره قبل در کسوت بخشدار یا هیات نظارت یا اجرایی در خلق آن شگفتی دخیل بوده اند اعتماد کرد؟ مگر در عزل و نصبها و یا ترکیب برگزار کنندگان انتخابات تغییرات مثبتی اتفاق افتاده است که خوشبین بود به اینکه آن انتخابات تکرار نمی شود؟ اصلاح طلبان در حالی خود را با سوالهای بیشماری روبه رو می بینند که اگر قصد حضور کنند قبل از آن باید پاسخ آنها برایشان روشن باشد تا بتوانند نیروها و هواداران خود را قانع نمایند، که متاسفانه نیست! این گروه به راستی نمی دانند قسم حضرت عباس را باید باور کنند یا دم خروسی که از جاهای مختلف بیرون زده است؟ در اینجا دیگر بحث بازی با کلمات و مباحث تئوریک فکری مطرح نیست وظعیت روشن ، واضح و شفافی در پاذل انتخاباتی شهرستانهای لامرد و مهر وجود دارد که با این طیف حرف می زند. به راستی چگونه می توان به افرادی که در طول ۳۰سال گذشته کلا در حال راهنما زدن هستند اعتماد کرد؟ دوستانی که معتقدند در سال ۸۶ تخلف و تقلبات به سود فرد پیروز رخ نداده است لطفا ادامه مطلب را مطالعه نفرمایند که ضرورتی شاید نداشته باشد اما اگر معتقدیم که دوره هشتم آن گونه شده است آیا می شود و می توان به همان آدم ها با همان نوع نگاه اعتماد کرد که انشالله حضور مردم را در صحنه پاس می دارند؟ خواهشمندم به هیچ عنوان مباحث کلی و کلانی که ربطی به مسائل منطقه ندارد در خوانش این مطلب به ذهن متبادر نگردد،چرا که نمی توان و نباید از یک جریان و طیف سیاسی در شهرستانهای لامرد و مهر انتظار داشت در انتخاباتی حضور پیدا کنند که امکان حضور ا ندارد.البته نگارنده پیش بینی می کند در صورت ثبات وضعیت موجود فعلی انتخاباتی درون گروهی میان طیف دکتر و حاجی را شاهد باشیم و جهت خالی نبودن عریضه مقادیری هم کاندیدای مستقل!

اصلاح طلبان همیشه دغدغه حضور حداکثری مردم را داشته و دارند که نمونه بارز آن حضور ۹نفر از نقاط مختلف جغرافیایی جهت ترغیب هرچه بیشتر حضور مردم در انتخابات سال ۸۶ بود که نتیجه آن واضح و روشن پیش روی ماست.بدون شک مجموعه اصلاح طلبان از گله دار تا علامرودشت و اشکنان و وراوی و لامرد و مهر همه و همه نقش تعیین کننده در تصمیم گیری های کلان این مجموعه داشته و خواهند داشت که بررسی برایند نظرات این طیف کار مشکلی نیست. اصلاح طلبان معمولا اگر بنا بر دلایلی امکان حضور در انتخابات در شهرستان را نداشته اند حداقل از گزینه ای دیگر حمایت می نموده اند حال آنکه در این دوره به طور کلی با شرایط پیش گفته آن امکان هم شاید  قابل تحقق نباشد. بدون مبالغه رقابت در شهرستانهای لامرد و مهر دو قطبی بوده و تا به امروز هم اینگونه است و نمی توان از افراد بعضا مستقلی که عزم خود را جزم نموده اند انتظاری خارج از آن داشت. حال آنکه به دلیل وضعیت تا حدودی مشخص مجریان و متولیان امر ،محدود افراد مستقل قوی نیز نشان نداده اند که قصد گرم کردن تنور انحصارطلبان لامرد را داشته باشند.

همه موارد بالا نافی حق انتخاب شدن و انتخاب کردن نیست چرا که مجموعه اصلاح طلب لامرد و مهر یا مهری ها خود را قیم مردم نمی داند اما به عنوان یک جریان فکری – سیاسی دارای شناسنامه روشن و مشخص نمی تواند از اصول خود عدول نموده و خلاف آن عمل نماید. زمانی یک حزب یا گروه سیاسی پا به عرصه رقابت انتخاباتی می گذارد که اولا امکان رقابت مهیا باشد و دوما بتواند از رای و نظر مردم و همراهان خود دفاع کند. حال آن که شرایط به گونه ای است که این دو شرط ابتدایی هر رقابت محقق نیست.حال باید به انتظار نشست و دید که چه کسانی از ۳تا۹دی ثبت نام می کنند و آیا تغییری در نگاه متولیان امر در چیدمان مجریان رخ خواهد داد و یا اینکه شاهد انتخاباتی درون گروهی میان دو ضلع اعلام حضور کرده اصولگرایان (دکتر موسوی و حاج درویش زارعی) خواهیم بود؟و یا بر اساس شنیده ها طیف دکتر موسی به حضور آقای زارعی تن در خواهد داد؟

اصول گرای واقعی و واقعیت اصول گرایی!

آذر ۲۶ام, ۱۳۹۰

به نام خالق حسین(ع)

در روزگار امروز و در جامعه های بشری همواره با ورود جریانات و نحله های فکری در ابعاد مختلف سیاسی و فرهنگی و …با بیان تعاریف و تحلیل‌های مختلف از آن رو به رو می‌شویم. در این گفتار تلاشمان بران است که به بیان یکی از این جریانات فکری یعنی واقعیت اصول گرایی بپردازیم.

با شکل گیری جریان و تفکری به نام اصول گرایی شاهد انتساب افراد مختلف بدین جریان و شاهد قرائت‌های مختلف از اصول و اصول گرایی بوده‌ایم اما بر استی اصول گرای واقعی کیست؟ بدون شک بهترین مسیر جهت شناخت، شناخت اصول و شاخص‌های اصول گرایی می‌باشد. این اصول که توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت به نام منشور اصول گرایی به رشته تحریر درامد بدین بیان می‌باشد، التزام اعتقادی و عملی به:

۱-اسلام ۲-جمهوری اسلامی (قانون اساسی) ۳-خط و سیره ی امام ۴-ولایت مطلقه‌ی فقیه.

اما اگر کسی بدین اصول پایبند باشد دیگر، ۱-شایسته سالاری را فدای جناح سالاری و خویشاوند سالاری نمی‌کند. چطور ممکن است شخصی خود را پیرو ولایت فقیه بداند در اصل و نصب‌هایی که در آن دخیل است یا خود را به نحوی دخیل می‌کند دوستان و همراهانش را بر همه مقدم بشمارد.

 ۲-چطور می‌توان دم از ولایت فقیه زد و آنجا که علاوه بر شخصیت حقیقیمان دارای شخصیت حقوقی می‌باشیم ساده زیستی را زیر پا گذاشته و نتوانیم در برابر حب دنیایمان بایستیم آنجا که رهبری بارهای بار مسئولان نظام را به ساده زیستی توصیه کرده است، رهبری که به گفته شدیدترین مخالفانش در زندگی ساده‌ی آقای خامنه ای حتی یک نقطه سیاه که نه بلکه کوچک‌ترین نقطه‌ی خاکستری نیز نمی‌توان یافت.

۳-اگر دم از ولایت می‌زنیم همراه رهبری حرکت کردن پیش کشمان، لا اقل پشت سر رهبری حرکت کنیم آنگاه که خواص و مسئولان نظام را به تبیین مسائل امر می‌کند، حال می‌خواهد این انحراف در جریان براندازی نظام باشد یا در هر جایی دیگر که مشخص شد.

۴- نمی‌توان دم از اسلام قانون اساسی و سیره ی امام (ره) زد، آنگاه اخلاق را در جنبه های مختلف ان که دربیان معصومین (ع) و سیره ی امام (ره) به کرات بدان توصیه شده است را زیر پا بگذاریم

۵-نکات دیگری که رهبری در دیدار با هیئت دولت در مورد اصول گرایی بدان اشاره کردند:ا- داشتن سعه ی صدر ۲- روحیه‌ی انتقاد پذیری است ۳-مسئولیت پذیری ۴٫اجتناب از غرور و …می‌باشد.

همواره در عرصه های مهم می‌باشد که عیار افراد مشخص می‌شود، آنگاه که با ورود به عرصه های مهم انتخاب شدن، در عرصه‌ی رقابت توانستی اخلاق را رعایت کنی، اگر توانستی نگاه برتر بینی خود را مهار کنی، اگر افسار نمایش صرف نقاط ضعف دیگران را در خود مهار کردی و به سادگی  تخریب نفست را فدای تخریب دیگران نکردی آن وقت است که در قالب اسلام و قانون اساسی و سیره ی امام (ره) و پیروی از ولایت قدم گذاشته ای. در پایان باید بیان داشت که اگر چه اصول گرایی نیز مانند سایر مقولات دارای درجات مختلفی می‌باشد اما آنچه باید به دنبال ان باشیم اصول گرای واقعی است که راه را بر انحرافات و کج روی‌ها می‌بندد و سخنی با کسانی که خود را پیرو اصول و اصولگرایی معرفی می‌کنند:اگر براستی این واقعیت‌ها نه در گفتار و کردار خود نمی‌بینیم و نمی‌بینند لا اقل نام اصول گرای واقعی را نیز از خود برداریم تا با ملاک قرار دادن رفتار شما، نه اصولی خدشه دار شود و نه اصول‌گرایان، و خودمان را صرفاً دوست دار اصولگرایی و در راه اصول گرایی معرفی کنیم

زلزله انتخابات یا انتخاباتی با طعم زلزله “”ویرایش اول””

آذر ۲۵ام, ۱۳۹۰

با گذشت حدود یک هفته از وقوع زلزله و  پیش بینی امکان ادامه زلزله در آینده و وجود یک زلزله سیاسی در آخر سال, همانند چادر زدن دوستان هلال احمری به صورت سرپایی شعرکی با دست و پای لرزان خدمت دوستان تقدیم میشود.

اگر داری تو عقل و دانش و هوش

مکن بر حرف کاندبدای ما گوش

در این اوضاع که میلرزد تن تو

شعار انتخابات هم شده نو

یکی گفته دهم من چادر خوب

برای هر نفر، با جنس مرغوب

بگفته دیگری درمان نمایم

به وقت زلزله من با شمایم

یکی گفته نماز کل مردم

بخوانم من که هستم ساکن قم

و گفته دارد استاد وصیت

وصیتنامه با صدها مزیت

بگفتا بهر ختم و هفته و سال

بخوانم نوحه با اشعار باحال

………………………………………..

خبر اینک رسید از ناشناسی

که باید کرد یک کار اساسی

بگفته کل این اعمال سطحیست

بجز من در ته موضوع کس نیست

اگر رفتند مردم زیر آوار

نباید دید تغییری در آمار

بیاد هر نفر صد رای ریزم

بدین سان زنده گردانم ،عزیزم

اگر یک گل برفته زیر آوار

بجایش رای ها رویده صد بار

 

ستاد مردمی انتخابات “شیخ” “موسی” “زارعی” “زاده”

گروه      ۷+۲ – ۸ * ۱۵ /  ۱۲ + ۴

 

 

اگر به کاندیدایی برخورد بهتر است مارا حلال کند وگرنه اگر در زلزله فردا صبح مُردم هر رایی که با شناسنامه من داده شود راضی نیستم

ای شیرین ترین رویای من تو بمان(۳)

آذر ۲۵ام, ۱۳۹۰

“قربان خاک جواهر آسای همایونت شوم.حسب الامر مواجب قوانلو را گرفتم که بدهند. اطمینان دارم که من بعد امر مبارک برای تعیین و تزیید مواجب این و آن شرف صدور نمی یابد. به اولاد ذکور قوانلو باید در ولایات شغل داد که سربار، بار نیایند. مال دولت و مردم و آنچه در خزانه هست اگر حفظ نکنیم ضررش دامنگیر مملکت می شود. گفته ام که کتابی بنویسند که اجزاء دولت تعلیم بگیرند.” (بخشی از نامه امیر کبیر به ناصر الدین شاه قاجار؛ زمانی که شاه بدون ضابطه امر به دادن مبلغی پول به یکی از افراد قوانلو داده بود)
امیر کبیر با آن همه سیاست ، ذکاوت و شجاعتی که تاریخ برایش حکایت می کند در مبارزه با مفاسد مالی و اداری در بهت و حیرت می ماند!اوامر ملوکانه به صورت آمرانه حکم به ” تعیین و تزیید مواجب این و آن” می دهد. امیر دردمندانه به جای دادن مواجب و مواهب نسخه ایجاد اشتغال برای اولاد ذکور قوانلو را به شاه پیشنهاد می دهد. غافل از آنکه بند ناف اولاد ذکور قوانلو به ارباب قدرت وصل است و این اتصال بی نظارت ضمن این که زاینده مصونیت است، اسباب انباشت ثروت نیز می شود.
فساد مالی یکی از بزرگترین خطراتی است که می تواند بقا و تداوم دولتی و یا فراتر از آن هستی و کیان کشوری را مورد تهدیدات جدی قرار دهد.کشور غنی مان در طول تاریخ دراز خود همواره با پدیده” فساد مالی و اداری” همراه بوده است!نگاهی سطحی به تاریخ ایران خصوصا تاریخ معاصر این حقیقت را آشکار خواهد ساخت. سوء استفاده از قدرت و گشایش فرصت های غیر قانونی و بی ضابطه برای نزدیکان و آشنایان و به عبارتی دیگر رانت بازی ، دور زدن قانون و تصاحبات و برداشتهای شخصی، استفاده های بی حد و حصر و بی ضابطه و تضییع اموال عمومی و دولتی، رشاء و ارتشاء و عدم برخورد و واکنش متناسب با مفاسد اقتصادی و..از جمله مواردی است که همواره گریبانگیر کشورمان بوده است.
پرونده های مفاسد مالی حجم عظیمی از پرونده های مطروحه در محاکم کشورمان را تشکیل می دهد.نگاهی گذرا به اخبار و گزارشات نشریات و رسانه های گروهی بیانگر و نمایانگر آمار بالای فساد اقتصادی در ایران است.کمتر روزی است که خبری از فساد اقتصادی و مالی منتشر نشود.خبر اختلاس و یا سوء استفاده مالی سه هزار میلیارد تومانی و یا اختلاس عظیم در یکی از شرکت های بیمه کشور همچنان در میان مردم داغ است.
گزارشات سازمان ها و نهادهای بازرسی و نظارتی هم هر از چند گاهی اعلان می شود و ابعاد بیشتری از این موارد را منعکس می نماید.مطابق گزارش دیوان محاسبات کشور در سال گذشته دوازده هزار میلیارد تومان از درآمدهای نفتی کشور به حساب صندوق ذخیره ارزی کشور واریز نشده است!مطابق اظهارات رییس سازمان بازرسی کشور مناقصه ها و مزایده ها یکی از گلوگاه های مفاسد اقتصادی هستند که در سال گذشته بیش از ۶۵۱ مورد تخلف و سوء استفاده در آنها شده است و پیشنهاد ابطال آنها داده شده است.مطابق همین اظهارات بسیاری از این مناقصه ها مبالغ میلیاردی و کلان بوده است.به گزارشات سازمان های معتبر بین المللی درخصوص میزان فساد در کشورها نیز می توان اشاره نمود.مطابق بیشتر این گزارشات وضعیت فساد مالی در کشورمان بسیار نگران کننده و حتی وخیم است.
به نظر می رسد مفاسد اقتصادی خطر و مانعی اساسی برای رشد و اعتلای کشورمان است.باید دلسوزان کشور اهتمام بیشتری در راه مبارزه و کاهش این مفاسد به کار بندند. هر کس به میزان وسع و بضاعتش مسئولیت دارد که در این مبارزه مقدس بکوشد.دولتمردان و نمایندگان مردم باید زبان گویای سلامت مالی باشند.کارمند و کارگزار فاسد را از هر سمت و منصبی که است باید کنار نهاد و قاطعانه نسبت به وی واکنش محکم و کارآمد نشان داد
.اصلاح نظام اداری،نظارت قوی و همه جانبه،بهبود وضعیت معیشت کارمندان و به طور کلی اقشار گوناگون مردم، تقویت دستگاه قضایی و انتظامی و تلاش برای استقلال قضایی و اتخاذ تدابیر پیشگیرانه در جهت کنترل مفاسد و جرایم اقتصادی و زمینه های ظهورشان ، ایجاد و یا گسترش فضای باز سیاسی و اجتماعی، استقبال از انتقاد و بیان مشکلات و نارسایی ها، گزینش نمایندگان پاکدست و سیر چشم و تشکیل مجلسی مستقل و شجاع و متخصص،شایسته سالاری و انتخاب مدیران توانمند، فرهنگ سازی از طریق تاثیر گذاری بر شخصیت، خلقیات و روحیات و.. از جمله راهکارهایی است که به نظر می رسد می تواند در راه مبارزه و یا برنامه ریزی برای کاهش میزان این بلای کشور سوز به کار آید.
به امید ایرانی عاری از دزدی…

من اگر علامت ندهم، تو اگر علامت ندهی، چه کسی … ؟

آذر ۲۱ام, ۱۳۹۰

سرانجام قانون جدید رسیدگی به تخلفات رانندگی پس از کش‌و‌قوس‌های فراوان ابلاغ شد و به مجرد انتشار جزئیات این قانون موجی از غم و اندوه در حدِ “غم و اندوه لبنان ما را کُشت” جامعه ماشین‌های سنگین و سواری را فرا گرفت. با گذشت دو-سه روز از ابلاغ این قانون و التیام صدمات ناشی از شوک اولیه ، لازم از است جهت هماهنگی بیشتر رانندگان عزیز با یکدیگر در جهت کاهش خسارات ناشی از این قوانین و همچنین وفق دادن خود با شرایط جدید در کمترین زمان ممکن، نکاتی را برای هماهنگی بیشتر گوشزد کرد. دست به دست هم دهیم به مِهر، میهن خویش را کنیم آباد.
از آنجا که سنگنترین جرایم مربوط به سرعت غیر مجاز، سبقت غیر مجاز و انحراف به چپ مربوط به جاده های برون- شهری است ، ضروری است رانندگانِ دلسوزی که با انواع و اقسام علایم وجود پلیس در جاده را به اطلاع رانندگان لاین مقابل می رسانند، در شرایط جدید همان کارهای قبلی را با دقت و وسواس و هماهنگی بیشتری دنبال کنند، طوری که فرض شود راننده ‌ی بی اطلاع از حضور پلیس ، برادر و پدر خودشان است.

و اما نکاتی جهت هماهنگی بیشتر :

۱-اگر پلیس در فاصله ۱۰ کیلومتری قرار دارد رانندگان تنها با یکبار چراغ زدن حضور پلیس را به اطلاع سایرین برسانند. برای فواصل بیشتر نیازی به علامت دادن نیست چرا که فرصتهای زیادی را از رانندگانی که قصد دارند زودتر به مقصد برسند گرفته میشود.

۲-اگر پلیس در فاصله ۵ کیلومتری واقع شده بود دوبار چراغ بزنند با یک بوق نا ممتد. شایان ذکر است که این بوق نباید شبیه بوقهای درون-شهری باشد که خدای ناکرده معانی دیگری بدهد.

۳-در مواردی که پلیس در فاصله‌ای کمتر از ۴ کیلومتری قرار گرفته باشد چراغهای ممتد به علاوه بوق ممتد. در اینجا بوق ممتد معنای دیگری دارد و استنباطی که از ان میشود باید متفاوت از بوقهای ممتد سایر جاهای دیگر باشد.

۴-برای فواصل کمتر از یک کیلومتر چراغ ممتد به علاوه اینکه انگشت اشاره را دور سرشان بچرخانند که یعنی پلیس خیلی نزدیک به شماست. در اینجا نیازی به بوق زدن نیست . پلیس ممکن است صدای بوق شما را بشنود و شما را تعقیب کند و به جرم معاونت در جرم روی شما اعمال قانون کند.

۵- در مواردی که پلیس جهت کنترل سرعت ، دوربین با خود دارد رانندگان لازم است در هر چهار مورد بالا وجود دوربین را هم به اطلاع سایر عزیزان برسانند. برای اینکار از انگشتان دو دست استفاده کرده و دو حلقه تشکیل دهید و مقابل چشم خود بگیرید که نشان دهد پلیس متاسفانه مجهز به دوربین است . اطلاع رسانی درباره دوربین خیلی مهم است و رانندگانِ در معرض خطر باید متوجه شوند که در لحظه دستگیری جایی برای حاشا نخواهند داشت.

۶-در قوانین جدید اعتیاد راننده و یا مستی او خسارات مالی سنگینی به او وارد خواهد کرد. لذا اگر مشاهده شد که رانندگانی در کنار جاده مشغول هاا کردن در صورت پلیس هستند، برای اطلاع رسانی به سایرین یک دست را به شکل لیوان در آورید و با یک حرکت پانتومیم مانند ان را تا ته سر بکشید و حتما پشت ان ادای از خود بیخودشدگان را درآورید که یک وقت عزیزان آن را حملِ بر دِلِستر یا نوشابه نکنند. در رابطه با اطلاع رسانی تست اعتیاد هم کافی است دو انگشت اشاره را به شکل ضربدری روی هم بمالانید. برای علامت دادن به ماشینهای سنگین اگر احساس شد که دو انگشت کفافِ کار نمیدهد، دو دست را از پنجره بیرون ببرید و روی هم بمالانید .

در مواردی مشاهده شده که راننده‌ای توسط پلیس بین جاده‌ای جریمه شده و از شدت سوزش با خود گفته حالا که ما جریمه شدیم بگذار دیگران هم جریمه شوند. این خیلی حس بدی است و روحیه همکاری در جامعه را به مرور از بین میبرد و به تدریج حس انتقام از دیگری جای ان را میگیرد. افرادی که از سر لج به لجی! با همنوع خود اینچنین میکنند بدانند که دنیا دار مکافات است و کسی پیدا خواهد شد که با خودشان بدتر از این خواهد کرد. آمین.

موارد مورد اشاره برای استفاده در روز بود و برای حالت شب رانندگان اینبار بجای چراغ زدن چراغ خود را خاموش کنند به همان کیفیتی که در موارد روز گفته شد. از انجا که نشان دادن علامت دوربین یا تست مستی و اعتیاد در شب مثل حالت روز کارایی ندارد و ممکن است دیده نشود، ما برایشان پیشنهادی نداریم و خودشان و شانسشان.

یک نکته در رابطه با پلیس های رانندگی اهلِ دِل:

لطفا ان دسته از پلیسهایی که با رانندگان غم مشترک دارند خیلی ساده و بی‌آلایش منظور خود را به راننده متخلف برسانند و از ادبیات پیچیده و استعاره‌ای در بیان منظور خود استفاده نکنند که هم وقت خودشان را بگیرند و هم وقت رانندگان . مثلا مشاهده شده که پلیس به راننده‌ی متخلف گفته :« این روزها آدم حوصله نداره یکساعت توی صف بانک وایسه برای پرداخت جریمه» . این پلیس بجای استفاده از این جمله پیجیده و استعاری میتواند از جمله « میری بانک یا همین جا پرداخت میکنی؟» استفاده کند که خدای ناکرده سوء تفاهمی هم بوجود نیاید و وسط برّ و بیابان وقت طرفین هم گرفته نشود. چرا که تنها چیزی که برنمیگردد زمان است.

با تشکر فراوان از جامعه ‌ی کامیونداران، تریلی داران، خاورداران، سواری داران ، موتورداران و پیاده داران.

علاج واقعه قبل از وقوع

آذر ۲۱ام, ۱۳۹۰

سخنی با مسئولین هلال احمر جمهوری اسلامی
در شهرستان های لامرد و مهر از توابع استان فارس وقوع زلزله به بویژه در سالهای اخیر شدت یافته است . نگاهی به سایت زلزله نگاری موسسه ‍‍ ژئوفیزیک دانشگاه تهران و ثبت این وقایع این مدعا را ثابت می کند . زلزله نیز خبر نمی کند و شاید در کمتر از یک دقیقه حادثه ای پیش آید که جبرانش برای مدتی غیر ممکن و در بخش انسانی یک فاجعه تلقی گردد . اگر چه تلاشهای سازمان هلال احمر در آموزش عمومی مردم برای مقابله با حوادث غیر مترقبه بسیار جالب و ستودنی است . اما حقیر برای جالبتر شدن این اقدامات پیشنهادی را در سطح ملی مطرح می کند که در صورت عمل به آن می توان امیدوار بود که دیگر شاهد کمترین تلفات انسانی خواهیم بود . متذکر می شود که ممکن است این پیشنهاد در حال حاضر بار نسبتاً سنگین مالی داشته باشد اما باید مطمئن بود که این موضوع هزینه نخواهد که بود که سرمایه گذاری است .
پیشنهاد آن است که سازمان هلال احمر چادرهای مخصوص را در اختیار هر خانوار ایرانی و با اولویت مناطق زلزله خیز قرار دهد این واگذاری به دو شکل قابل اجراست :
۱- چادرها به صورت نیم بها در اختیار خانوارها قرار گیرد نیمی از هزینه آن را دولت تقبل نموده و نیم دیگر آن را از طریق یارانه های آنان یا به صورت نقدی تامین نماید .
۲- به اقشار آسیب پذیر مانند مددجویان کمیته امداد و بهزیستی و برخی اقشار مشابه به صورت رایگان چادر داده شود .
این چادرها برای مدت ۵ تا ۱۰ سال در اختیار مردم قرار داشته تا به هنگام ضرورت بلافاصله از آن استفاده نموده و هلال احمر به تمهید مسایل درمانی و موارد مشابه همت نماید .
امید است نسبت به عمل به این پیشنهاد حداقل در محدوده مناطق زلزله خیز اقدام جدی بعمل آورند.
والسلام علیکم و رحمه الله برکاته

شوریده گان ِ شب های شانار…(شب اول : شب ِ نه!)

آذر ۲۱ام, ۱۳۹۰

چندین هفته است که شب های خاصی به اتفاق حسن خضری عزیز و احمدخان انصاری در شانار دور هم جمع می شویم و شب را به گفت و شنود می گذرانیم، از هر دری و هر پیکری!
وجه اشتراک تمام این گفت و شنود ها این است که هر کدام از ما سه نفر با نگرشی خاص به موضوع مورد بحث می پردازد و آن را در بوته ی نقد دانش و تجربه ی خود ورز می دهد: دکتر خضری (دکترای روان شناسی) هنگام بحث، از لابلای انبوه نظریه ها و مفاهیم روان شناسی، در را برای یونگ و فروید باز می کند، من که حیران مکانیک و تیاتر هستم نیوتون را روبروی استانیسلاوسکی می نشانم و احمد انصاری (فوق لیسانس فیزیک) برای پلانک و انشتین “ملس سرخو” سفارش می دهد!
آنچه خاهید خاند مختصری است از یکی شب های شوریده گی ِ ما :
موضوع : اندر حکایات ” نه” گفتن!
صاحب موضوع: محمدجواد صفایی
محمد جواد:به نظر من “نه گفتن” آموزش میخاهد. البته باید کمی عقب تر برویم و بگوییم “شیوه ی صحیح شهروندی” آموزش میخاهد و این موضوع: ویژگی های یک شهروند خوب، حلقه ی گم شده ی آموزش و پرورش ماست. سیستم آموزشی ما می خاهد در نهایت از ما یک “مهندس باسواد” و یا “پزشک مجرب” و یا یک ” حقوق دان مسلط” بسازد (ایده آل دانش آموزان سه گرایش ) .
احمد: منظورت نه به تابوهای موجود در جامعه است؟
محمد جواد:نه، هر نه ای که لازم میشه بگیم. سوال اول اینه: ما کی نه میگیم؟ تعریف من از نه گفتن اینه:ما وقتی نه میگیم که شخص یا اشخاص و یا سیستمی از ما چیزی رو بخاد که خلاف مصلحت و یا میل ما باشه.
حسن :بذارید من برگردم به همون نکته ای که جواد در شروع گفت: آموزش شهروندی. شهروندی هم مثل هر کار دیگه ای نیاز به آموزش و مهارت داره. اصلن ما یک بحثی داریم با عنوان مهارت های زندگی.
احمد: یعنی در این زمینه بررسی آکادمیک شده؟
حسن :بله دقیقن. ما درباره ی تکنیک های نه گفتن صحبت می کنیم.البته ما باید اول در این باره صحبت کنیم که اصولن ما چرا نه میگیم؟ اگه به فلسفه اش برسیم بیشتر متوجه اهمیت موضوع میشیم.
احمد: من مخالفم چون فکر می کنم ما هممون می فهمیم کی باید نه بگیم. مشکل سر شیوه ی نه گفتنه. مشکل ما فلسفه ی نه نیست بلکه مهندسی نه گفتنه.
حسن:نه سوال من هنوز عمیق تره: من میگم چرا ما باید بتونیم نه بگیم؟ چرا توانایی نه گفتن یک نیاز کلیدیه؟ من در مورد نه های ساده صحبت نمی کنم.
محمد جواد:به نظر من بعد از اینکه به نه رسیدیم باید درست هم نه بگیم. یعنی اول که نه باید مدلل و قانع کننده باشه یا اینکه نه باید با احترام ادا بشه
احمد: در واقع باید به شخصیت طرف مقابل احترام گذاشته بشه
محمد جواد:بله و از طرف دیگه باید به این هم فکر کنیم که چه نه ای رو باید در خفا بگیم ، چه نه ای رو باید آشکار بگیم.
حسن :می دونید چرا ما نه نمی گیم؟ چون نمی دونیم که نه گفتن حق ماست. چون این رو تو جامعه حس نکردیم که نه گفتن حق ماست. ما تو یه جامعه ای زندگی می کنیم که به فردیت تو احترام نمیذاره. تو باید جایی بری که همه می رن.. باید چیزی بپوشی که همه می پوشند یا باوری داشته باشی که همه دارن. در غیر این صورت جامعه تو رو ایزوله می کنه. پس مشکل ما یک مشکل فرهنگی هم هست. اریکسون معتقده انسان در دو سه سالگی مرحله ی خودمختاری رو طی میکنه. اگه دقت کرده باشین بچه ها تو این سن خیلی نه میگن: نمیخام، نمیام، نمی شینم و … . در واقع کودک داره مرز خودش رو با دیگران تشکیل می ده! اما تو این جامعه ی ما کسی برای نه های تو، برای مرزهای تو احترامی قایل نیست. انگار که داریم تو یه جامعه ی اشتراکی زندگی می کنیم!
محمد جواد:در واقع تو تاوقتی محترمی که همرنگ جامعه هستی
احمد: حرف من هم همینه. ما از بچگی اونقدر به خاطر دیگران از حق نه گفتن خودمون گذشتیم که این شده یک قاعده.. همش نگرانیم اگه به کسی نه بگیم چه بلایی سر رابطه مون میاد؟
محمد جواد:در واقع اگه این اعتماد در ما وجود داشته که طرف ما هم شعور شنیدن نه رو داره هیچ وقت این مشکل به وجود نمی اد. بگذریم، چند تا نکته: یکی اینکه قد آدم باید از قد نه ای که میگه بلند تر باشه!
احمد: اگه نباشه که نه بر میگرده روت و خودت خراب می شی!
محمد جواد:در واقع منظورم اینه که برای هر نه، شخصیت آدم باید به یه حدی از قدرت و اقتدار برسه که بتونه نه بگه.
حسن :نه گفتن نیاز به یک درجه از اعتماد به نفس و عزت نفس داره ! ولی بازم میگم وقتی تو جامعه مطیع بودن ارزشه و کسی طغیان تو رو به رسمیت نمیشناسه، نه گفتن یک مهارت کاربردی نمیشه.

محمد جواد:نکته ی بعد اینکه نه متزلزل مال شخصیت متزلزله.
احمد: به نظر من نه ای که نمی تونی پاش وایسی نگو! آبروی نه رو نبر!
حسن :یه اشکالی که هست اینه که بعضیا فکر می کنن نه گفتن یک اتفاق منفیه در حالیکه اینطور نیست، گاهی نه کار صواب و مثبتیه. یه وقتی نه زیباییه، احترام به دیگرانه!
محمد جواد:آخر حرف.. نه ِ اجتماعی.. به نظر من کسی که نتونه تو زندگی شخصیش نه بگه هیچ وقت نه اجتماعی هم نمی تونه بگه..
احمد: دکتر! از نظر علم روان شناسی اصالت با فرده یا جامعه؟میخام بدونم حرف جواد چقدر درسته؟
حسن :اریک فرام میگه وقتی در مورد یک انسان سالم صحبت می کنیم، داریم در مورد جامعه ی سالم صحبت می کنیم و بالعکس. تضاد های بین فرد و جامعه است که شخصیت فرد رو می سازه، اگه از همان کودکی، جامعه(در شمایل پدر و مادر) این تضاد ها رو منطقی حل کنه شخصیت فرد درست ساخته میشه در غیر این صورت منجر به ناهنجاری میشه.
احمد: یه سیستم اگه عاقل باشه نمیذاره نه های جامعه جمع بشه، یه دررو میذاره که انرژی های مخالف رو هم انبار نشه و به انفجار و انقلاب منجر بشه.
محمد جواد:بچه ها! از روزی که بچه بودیم و نه گفتیم و زدن سر دستمون، از همون موقع این ترسه رفته تو جونمون، نه به جای اینکه برامون تشخص بیاره و احترام، برامون تنبیه آورد و اضطراب… امشب نوبت کیه حساب کنه؟ و نگاه ها به سمت احمد می چرخد!

نگاهی به مشخصات زلزله های ۱۸ آذر

آذر ۱۸ام, ۱۳۹۰

زلزله در منطقه


ستاره قرمز موقعیت زلزله اصلی بر اساس گزارش usgs را نشان می دهد

 

زمان و بزرگای تعدادی از زلزله های امروز صبح:

۱- زلزله با بزرگای ۳٫۸ در ساعت ۶:۱۳

۲- زلزله با بزرگای ۴٫۹ در ساعت ۶:۵۳

۳-زلزله با بزرگای ۳٫۴ در ساعت ۷:۰۴

۴-زلزله با بزرگای ۳٫۲ در ساعت ۷:۲۲

ریزش کوه سادول در اثر زلزله

۵- پسلرزه ها ادامه دارد ( آخرین رویداد نسبتا بزرگ ساعت ۱۲:۱۶ و بزرگای ۳٫۹)  در لحظه نوشتن این متن زمین همچنان می لرزد

موقعیت بزرگترین زلزله با بزرگای ۴٫۹
۱- موسسه ژئوفیزیک طول جغرافیایی : ۵۳٫۰۸ و عرض : ۲۷٫۲۱  و عمق زلزله :۲۵ کیلومتر
با خطای تعیین محل (شمالی جنوبی: ۱۳ کیلومتر و شرقی غربی : ۶٫۶ کیلومتر)
۲- usgs  آمریکا : طول جغرافیایی : ۵۳٫۱۳ و عرض : ۲۷٫۱۹  و عمق زلزله : ۱۰ کیلومتر
با خطای تعیین محل ۱۵ کیلومتر
۳- emsc   اروپا: طول جغرافیایی : ۵۳٫۱۳ و عرض : ۲۷٫۱۸  و عمق زلزله : ۱۰ کیلومتر
 موقعیت مرکز شهر لامرد طول جغرافیایی : ۵۳٫۱۸ و عرض : ۲۷٫۳۳
 فاصله رومرکز زلزله تا لامرد (بر اساس گزارش usgs)  حدود ۱۶ کیلومتر و فاصله گاوبندی تا رومرکز زلزله ۸ کیلومتر ( زلزله در شرق گاوبندی روی داده است)
در مورد عمق رویداد هرچند خطا عموماً زیاد است اما به نظر من گزارش usgs آمریکا به واقعیت نزدیک تر است.
 در همه گزارش های فوق عمق  رویداد زلزله بسیار بیشتر از آن چیزی است که برای حوزه های گازی منطقه (حدود ۳-۴ کیلومتر) مطرح است و کلاً هیچ ارتباطی بین ذخایر نفت و گاز منطقه و روی دادن زلزله وجود ندارد.
پرسش مهم بعدی بسیاری شاید این باشد که آیا خطر زلزله تمام شده و دیگر زلزله ای نمی آید؟
واقعیت این است که اکثر نقاط کشور ما زلزله خیز است. این روند از میلیونها سال قبل شروع شده و میلیون ها سال دیگر هم ادامه دارد و در مورد منطقه هم بطور قطع نمیتوان گفت که از این به بعد زلزله ای روی نمی دهد یا زلزله بزرگتری در راه نیست اما با توجه به شواهد به نظر می رسد که زلزله ۴٫۹ ریشتری زلزله اصلی بوده و زلزله های قبلی که توسط مردم احساس شده ولی شبکه های لرزه نگاری قادر به تعیین محل آن نبوده اند به همراه زلزله ۳٫۸ ریشتری پیشلرزه بوده اند و زلزله های بعدی که بزرگای کمتری دارند و بعد از زلزله ۴٫۹ ریشتری رخ داده و می دهند پسلرزه آن می باشند. و می توان گفت که احتمال روی دادن زلزله ای بزرگتر از ۴٫۹  اندک می باشد. پسلرزه ها که رویدادهای نسبتاً کوچکتری از زلزله اصلی می باشند تا حدود ۱ هفته الی ۱۰ روز آینده احتمالاً ادامه خواهند داشت
با این حال هشیاری مردم در طی یک تا دو روز آینده و ترس آگاهانه، رفتاری از روی احتیاط است و توصیه می شود .
استفاده از نرم افزار توصیه شده در نوشته قبلی در این شرایط بسیار موثر تر خواهد بود به دوستان خواننده توصیه میشود حتما آن را دانلود کرده و در اختیار سایر همشهریان نیز بگذارند چرا که بزرگترین دشمن انسان جهل و نادانی اوست
چنانچه پرسش و سوالی داشته باشید حتی با نام مستعار (با اجازه آقا مسعود) در زیر این نوشته بگزارید، پاسخ خواهم داد

آمادگی در برابر زلزله -نرم افزار موبایل

آذر ۱۵ام, ۱۳۹۰

با سلام خدمت دوستان و همشهریان گرامی

با توجه به زلزله خیز بودن اکثر نقاط کشور، داشتن اطلاعاتی هر چند کم به مردم کمک می کندتا شناخت بیشتری از پدیده ای طبیعی که همواره با آن مواجهیم پیدا کنند و  ای بسا همین اطلاعات اندک در مواردی جان افرادی را نجات می دهد.

نرم افزار زیر مخصوص موبایل است، حاوی اطلاعات ارزشمند و عامه فهمی است که به خوانندگان در جهت شناخت بیشتر پدیده زلزله کمک میکند و شامل موارد زیر است:

– زلزله را بهتر بشناسیم

-آگاهانه از زلزله بترسیم

-قبل از زلزله چکار کنیم

-هنگام زلزله چکار کنیم

-آمادگی در برابر زلزله

-راهنمای عملی زنده ماندن در زلزله

-آموزش کمک های اولیه

-چگونگی اندازه گیری زلزله

این نرم افزار کم حجم که با فرمت جاوا است و بر روی اکثر گوشی های موبایل قابل نصب است را می توانید از لینک زیر دانلود کنید:

http://www.4shared.com/file/fnp5o3ZK/Zelzeleh_NR.html

پی نوشت:

راهنمایی برای دانلود : پس از ورود به صفحه فوق روی دکمه download now  کلیک کنید پس از چند لحظه بطور خودکار وارد صفحه دیگری می شود که تصویر ۲ ساعت بطور آشکاری دیده می شود. اکنون روی ساعت سمت راست (slow download)  کلیک کنید  در باکس  زرد رنگ بالای آن شمارنده معکوسی از ۲۰ ثانیه شروع می شود تا به صفر  برسد. سپس گزینه download file now  ظاهر می شود که باید بر روی آن کلیک کنید

اکنون پیغامی برای ذخیره کردن آن فایل خواهید دید که با تایید آن نرم افزار را روی کامپیوتر خود ذخیره خواهید کرد.

جهت سهولت دانلود نرم افزار در لینک زیر نیز قابل دریافت است

http://www.mediafire.com/?d0at1wwr441ws4a

پس از رفتن به این لینک در نوار سبز رنگ روی دکمه download  کلیک نمایید

مختصری از اصلاحات ارضی

آذر ۱۳ام, ۱۳۹۰

در حال حاضر مشغول تحقیق و جمع آوری مطلب در خصوص  اصلاحات ارضی  هستم و احتمالا در آینده نتیجه آنرا تبدیل به کتابی بنمایم .  با عنایت به اینکه در زمان تصویب و اجرای  اصلاحات ارضی  سواد و اطلاعات کافی در اکثر مناطق و علی الخصوص لامرد وجود نداشته و به دلیل نبودن سواد خواندن و نوشتن کافی بین مردم و نبودن وسائل ارتباط جمعی در مناطق روستائی که بطور مستقیم با موضوع اصلاحات ارضی درگیر بوده اند  در حال حاضر اطلاعات اکثریت مردم و حتی حقوقدانها در اینخصوص اندک می باشد لازم دیدم مختصری در اینخصوص  با زبان عامیانه و غیر حقوقی در سایت تراکمه جهت اطلاع بنویسم.

قانون قانون اصلاحات ارضی در اردیبهشت ۱۳۳۹ به تصویب رسید. در دیماه ۱۳۴۰ قانون اصلاحی اصلاحات ارضی  مبنای کار قرار گرفت . اصلاحات ارضی از اواخر سال ۱۳۴۰ آغاز و در مهرماه سال ۱۳۵۰ پایان پذیرفت. اجرای این قانون سه مرحله داشته است.

مرحله اول:

بر اساس مقررات مرحله اول مالکان موظف بودند مازاد بر یک ده شش دانگ را به وزارت کشاورزی بفروشندو این وزارتخانه به اقساط ۱۵ ساله به زارعان صاحب نسق واگذار کند.زارعان در صورت عدم پرداخت سه قسط از اقساط سالیانه از مالکیت زمین محروم می شدند.

در این مرحله روابط مالک و زارع در املاک اربابی که در دست مالکان سابق بود تثبیت می گردد و در املاکی که مشمول نشده بود مالک می توانست با رضایت زارع حق ریشه او را خریداری کند. حدود ۱۵ درصد از ۳٫۵میلیون خانوارشامل این مرحله شدند. در منطقه لامرد به علت نوع مالکیت مردم که اکثرا خرده مالک بوده اند ،عملا کسی  مشمول این مرحله نشده است.

مرحله دوم:

مرحله دوم از بهمن ۱۳۴۱ آغاز شد. در مورد مزارع و دهاتی که طبق قانون اصلاحات ارضی مشمول تقسیم نشده بودند مالکین موظف شدند به یکی از اشکال زیر عمل کنند:

۱- اجاره ملک به زارع به مدت سی سال(شق اجاره)

۲- فروش ملک مزروعی به زارع با تراضی طرفین(شق فروش)

۳- تقسیم ملک به نسبت بهره ی مالکانه و تفکیک سهم مالک و زارع با حقابه مربوط(شق تقسیم)

۴- تشکیل واحد زراعی که سهم مالک و زارع از طریق قاعده و عوامل پنجگانه (آب،خاک،کار،بذرو گاو)تعیین شود.

۵-در صورت تمایل زارع،  خرید حق ریشه آنها و ادامه کشاورزی از طریق کشاورزان روزمزد

در این مرحله موقوفات عام با اجاره ۹۹ ساله به زارعان داده شد.

نتیجه مرحله دوم اصلاحات ارضی رشد اجاره داری و قانونی شدن مناسبات قبلی(ارباب و رعیتی)بود. همچنین زارعان با وقوف به این امر که بدون سامان دهی مالک قادر به کشت نیستند ،پس از فروش زمین مجددا به استخدام مالک درآمدند و به شیوه سهم بری یا نصفه کاری به کار مشغول شدند. طبق آمارهای موجود در شهریور ۱۳۴۶ در ۲۰۳ هزار خانوار مالکان املاک خود را اجاره دادند.در ۲۳۸ هزار مورد املاک خود را فروختند. در ۱۷ هزار مورد املاک خود را تقسیم کردند. در ۳۳ هزار مورد واحد زراعی تشکیل دادند.در ۶۲۸۸ مورد نیز حقوق رعایا توسط مالکان خریداری شد. این مرحله در منطقه لامرد اجرا شده است و اکثرا شق اجاره را انتخاب کرده اند.

مرحله سوم:

مرحله سوم با تصویب قانون تشکیل شرکتهای سهامی زراعی در سال ۱۳۴۶ ، از آذر ماه ۱۳۴۷ شروع شد.این شرکتها بنا بر ضوابطی از زارعان و خرده مالکان تشکیل شده بود.در این مرحله مقرر شد در کلیه املاک اجاره ای سی ساله یکی از دو شق زیر عملی شود:

۱- فروش ملک به زارع

۲- تقسیم ملک به نسبت بهره مالکانه و تفکیک سهم مالک و زارع از یکدیگر

در این مرحله که به اصطلاح قانون فروش املاک مورد اجاره به مستاجرین تصویب گردید به همراه دو مرحله دیگر باعث شد که در مجموع یک میلیون و ششصد و سی خانوار که نیمی از خانوارهای روستائی بودند مشمول این قانون شدند.

یکی از پیامدهای این قانون وقوع جنگها و اختلافاتی است که از دلایل آن :  ادعاهای زارع زیردست مالک ، علیه صاحب کار دیروزش صورت گرفته است و همچنین مشخص نبودن حدود و مرزها و بسنده کردن به میزان و کم یا زیاد زدن نسق زراعی و اعمال سلیقه ماموران اجرای قانون اصلاحات ارضی و غیره می باشد.

در مجموع قانون اصلاحات ارضی را شاه به منظور تغییر مناسبات اجتماعی و تغییر طبقات موجود و از بین بردن نظام ارباب و رعیتی و به منظور گسترش صنعت تحت فشار خارجی انجام داد و در نتیجه آن اراضی بزرگ کشاورزی که دارای بازده خوبی بودند به قطعات کوچک تقسیم شد و نه مالک پول آنچنانی به دست آورد که به صنعت بپردازد و نه زمین کوچکی که به زارع رسیده بود زندگی زارع را تامین می کرد که در نتیجه آن زاغه نشینی و حاشیه نشینی در شهرها افزایش یافت . هم خانها و کدخداها و مالکان فقیر شدند و هم زارعان ناتوان از تولید و آواره شهرها.

اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود …

آذر ۱۳ام, ۱۳۹۰

« اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی که بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند – همچون دیگران – کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» اند. این «سه قطره خون» که بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم که می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم» دکتر شریعتی

دانشجو و دانشگاه از مقدّس‏ترین واژه‏هایی است که می‏توان در فرهنگ اسلامی سراغ گرفت. اسلام دینی است که درس خواندن را فریضه می‏داند و به عالمان اندیشمند مباهات می‏کند و به تقدیس محیط‏های علمی می‏پردازد و لزوم توجه و پاسداری از آن را به همگان گوشزد می‏کند و شروطی را برای نیل به سعادت حقیقی بیان می‏دارد که تحقق آن در محیط‏های علمی و آموزشی، تجلّی دانشگاه اسلامی را نوید می‏دهد و ترک آن موجب خسران و انحراف در مراکز آموزشی خواهد شد.

آنروز سه قطره خون سرخ ، روی دیوار دانشگاه نه بلکه روی اذهان ملت حک شده بود.عزت و سرافرازی را می‌شد از دانشگاه تهران نه بلکه شهر تهران نه بلکه … احساس کرد. سر در دانشگاه یک آشوب تاریخ ساز بود. همه از خود درباره ورود یک شیطان می پرسیدند و پس از این پرسش و پاسخ به آن، چهره هاشان به سیاهی ذلت می گرایید.احساس بدی به همه دست داده بود.انگار در کنار انتظار برای دیدن یک حادثه ی شوم منتظر یه جرقه از خرم عزت و شرف نیز بودند.این حادثه درست در یک روز سرد و سنگین زمستانی در حال رخ دادن بود. سنگینی برف دست و پای جنبش را به شدت بسته بود.سرمای استخوان سوز آنروز در میان همه دلها رسوخ کرده و از داخل استخوان ها را می فشرد.صحنه سیاه آن ساعت که با سنگینی استبداد توأمان شده بود را به راحتی می‌شد تصور کرد. فریاد ها اندکی از حیاتشان نگذشته بود را به راحتی می‌شد تصور کرد. فریاد ها اندکی از حیاتشان نگذشته بود که یکی پس از دیگری خفه می‌شد. انگار زمستان زبان ها را در اسارت خود آورده است.ترس در چشمان حضار به بازی نشسته بود.

یکی می‌گفت :ای مردک خائن و دیگری فریاد می‌زد ننگ بر تو. جمعیت مرده گاه گاهی به اطرافش می‌نگریست.او به خوبی می‌دانست که ورود شیطان نزدیک است و باید کاری بکند.بالاخره باید عزت له شده‌ی اهالی خانه را دوباره احیا کند اما دریغ از غیرت صاحب خانه.یک‌بار دیگر نامیدانه آسمان را نگریست. ابرهای سیاه آسمان که حرکت ستاره های رنگین را در اسارت خود درآورده بودند حاکی از نابودی صدای جمعیت بود و امید باریدن باران؛ بی معناترین و آخرین مفهومی بود که از میان حلقوم فشرده‌ی جنبش برخاست.چشمان جمعیت آرام  آرام بسته می‌شد که ناگهان صدای مهیبی از کریدورهای دانشگاه فضا را لرزاند.نگاه‌های مرده آرام اما مضطرب به طرف صدا حرکت کرد.این حادثه درست در یک روز سرد و استخوان سوز در حال رخ دادن بود.جمعیت خود را به داخل کریدور کشاند. در یک لحظه در جای خود میخکوب شد.دستان مستبد را در میان سیاهی صحنه دید که به خون آغشته بود. انگار گلوی جنبش در میان خفقان دستان سنگین مستبد پاره شده بود؛ و صداها از گلوی پاره شده آزاد گردید.سیاهی حاکم در چشمان جمعیت؛جای خود را به سرخی خون داد.و دوباره خون در رگ‌های جنبش جاری شد. آری این همان سه قطره خونی بود که کریدورهای دانشگاه تهران را آکنده از سرخی عزت کرده بود و حالا همان سه قطره خون؛ رگ‌های پوسیده‌ی جنبش را دوباره احیا می‌کرد.جمعیت خروشان اطرافش را نظاره کرد.سرخی خونی را دید که تا ابد بر روی اذهان حک شده خواهد ماند.این حادثه درست در یک روز سرد و تاریک زمستانی رخ داد.این راه همچنان ادامه دارد………

یاد و خاطره‌ی مظلومان ۱۶ آذر ۱۳۳۲ آن سه قطره خون عزتمند گرامی باد.

نگاهی به مجلس تعزیه روز هشتم محرم علامرودشت *

آذر ۱۲ام, ۱۳۹۰

مجلس تعزیه روز هشتم ، نگین انگشتری تعزیه علامرودشت است. راز تلالو این نگین را هم باید در اشعار زیبای نسخه ها ، هم در صدا و اجرای دلنشین نسخه خوانان و از همه مهتر ، باید در شکوه بالای حماسه ی قمر بنی هاشم (ع) در عاشورای سال شصت و یک هجری قمری دید.
دیوان حماسه های پی در پی عباس( ع) در روز عاشورا حتی اگر با بدترین بیان و زبان هم خوانده شود جای شنیدن دارد . چه رسد به اینکه این حماسه در نظم زیبای مرحوم راغب فالی و با جامه ی دیبای تعزیه خوانان علامرودشت که عمرشان را بر سر ارادت به علی (ع)و خاندانش گذاشته اند به تصویر کشیده شود.
مجلس روز هشتم از همان آغاز از بیقراری عباس (ع) برای شهادت در راه برادر غریبش میگوید:

 

« کنی به خصم، تو تاکی نظاره ای عباس؟/ گذشته آه حسین از شراره ای عباس
نشسته ای تو و اکبر ، گل ریاض حسین/ شود ز تیغ ستم پاره پاره ای عباس
نشسته ای تو و از تشنگی نماید غش /علی اصغرش آن شیر خواره ای عباس
تاملت ز چه باشد که قاسم داماد /شود شهید و کنی تو نظاره ای عباس…»

اما این پایان بیقراری عباس (ع) نیست . مجلس روز هشتم تا پایان نیز هنوز از بیقراری عباس (ع) میگوید:

« عباس (ع): یک وصیت با تو دارم چو زمان مردن است
حسین (ع) : هر چه خواهی گو برادر جان که وقت گفتن است
عباس (ع) : اولا دارم توقع سازیم آقا حلال
حسین (ع): باد راضی جان من از تو خدای لایزال
عباس(ع): بعد مردن نعش من آقا مبر در خیمه گاه
حسین (ع): جان من نعشت چرا بگذارم اینجا آه آه
عباس(ع) : زانکه در نزد سکینه شرمسارم ، شرمسار
حسین(ع): شرمساری از چو رو باشد بگو ای دلفگار
عباس (ع): وعده دادم آب آرم بهر آن خونین جگر
حسین (ع): من به قربان وفایت ای ضیاء چشم تر
عباس (ع): جان آقا گشت جان نوکرت قربان تو
حسین (ع): کاش میشد جان من این دم بلا گردان تو…»

 

صحبت کردن از همه ابعاد تعزیه روز هشتم مجالی فراتر از این مقاله میطلبد . اما آنچه در این میان میتوان گفت این است که این مجلس از جهات گوناگون تجلی یک اثر عالی هنر ی مذهبی در علامرودشت است . در این مجلس هر چیزی که برای خلق یک درام مذهبی لازم باشد وجود دارد: حماسه وخون و دلیری و وفا و عشق و معرفت و ایثار و همه چیز ….
مخاطب تعزیه روز هشتم به همت داستان پردازی خالق نسخه ها ابتدا تنهایی و بی کسی حسین را میبیند و با شنیدن صدای سم اسبان لشکریان سپاه عمر بن سعد و فریاد « هل من مبارز…؟» آنها عباس (ع) را مشاهده میکند که علم از بیقراری در دستانش میلرزد و در ادامه صدای « العطش ای مالک روز جزا…» ی طفلان تشنه حسین (ع) را میشنود و دوباره علمی که از بیقراری در دستان عباس (ع) میلرزد. ادامه تراژدی این مجلس تعزیه ، به تصویر کشیدن عباس (ع) است که بر اسب نسشسته تا آبی بیاورد تا کمی از صداهایی که گوش حسین را می آزارد کم شود و اینبار علم در دست حسین (ع) است که میلرزد و خطاب به عباس (ع) میگوید : « گر نباشی علم نمی خواهم…» .

حماسه های روز هشتم تمام شدنی نیستند وقتی داستان این مجلس تعزیه به آنجا میرسد که عباس(ع) همچون شیر غران با بازی هنرمندانه نسخه خوان نسخه عباس(ع) صف چند لایه سپاه شمر را میشکافد و خود را به فرات رسانده و دست در آب بی وفای فرات میزند و کف دست خود را پر کرده تا جلوی دهان خود می آورد وآن جمله از نسخه اش را میخواند که با خواندش همه همراه او در دل میخوانند حتی آن که در دستش نسخه شمر را دارد که : « ای آب فرات خاک عالم به سرت / از بهر حسین چرا نسوزد جگرت ….»
زیبایی های این مجلس تعزیه با به تصویر کشیدن لحظات پایانی عمر عباس (ع) در روز عاشورا خاتمه نمی یابد. قسمتی از این مجلس شرح حوادث عصر تاسوعای سال شصت و یک هجری است وقتی شمر باید برای عباس امان نامه می آورد
سراینده خوش ذوق نسخه ها ی مجلس شهادت حضرت عباس (ع) خوب میدانسته در این صحنه چه اشعاری در نسخه شمر بنویسد تا مخاطب تعزیه بداند که امان نامه شمر ، ترفندی زیرکانه و حیله ای روباه صفتانه بیشتر نبوده وقتی که نسخه خوان شمر با هنرمندی بی نظیری میگوید:

« عباس ای که داده خدا بر توسروری /حرفی نباشد آنکه شجاع و دلاوری
با این همه شجاعت و با این همه شکوه / باشد قبیح بر تو که سقای لشکری …..»

در ادامه پاسخی که در نسخه عباس (ع) نوشته شده ، انگار همان پاسخی است که سقای حسین (ع) در روز نهم محرم سال ۶۱ به شمر داده است :

« ای که از روز ازل تا به ابد ملعونی /این سخنها ز چه گویی تو مگر مجنونی؟
گویی ام دست ز دامان حسین کن کوتاه/ تا چه حد بی خبری ای سگ دون گمراه
هستم از روز ازل بنده فرمان حسین/ کمترین عبد وی و چاکر دربان حسین…»

 

شرح زیبایی این مجلس پایانی ندارد وقتی بعد نوبت افتادن دست های عباس (ع) به نوبت است و خلق صحنه هایی که انگار دارد برای اولین بار اتفاق میافتد و عباس وقتی میگوید:« افتاد دست راست خدایا ز پیکرم / بر دامن حسین برسان دست دیگرم » آنقدر صحنه ها به واقعیت میزند که گویا انتظار داریم چنین اتفاق بیفتد. اما داستان که جلو تر میرود با افتادن دست چپ سقا و ریختن مشک آب روی زمین و … بعد دیدن سر برادر روی زانوی برادر، باور میکنیم بی علمداری حسین (ع) را و همراه او آخرین جملات نسخه مجلس شهادت ابوالفضل (ع) را میخوانیم :

« ای علمدار حسین آه برادر عباس کشته تیغ و سنین آه برادر عباس
محرم زینب و کلثوم چرا خاموشی ای غزال حرمین آه برادر عباس
تو شهیدی به عزای تو کمر بشکسته خسرو بدر و حنین آه برادر عباس…»

 

تعزیه خوانان نسخه حضرت عباس (ع):
۱٫ مرحوم زائر مهر علی فرزند ملا حسین علامرودشتی
۲٫ مرحوم زائر عبدالرضا فرزند ملا محمد علی علامرودشتی
۳٫ مرحوم سید احمد فرزند سید محمد علامرودشتی
۴٫ مرحوم زائر غلامحسین فرزند زائر غلامعلی علامرودشتی
۵٫ مرحوم حاج عباس اکبری فرزند زائر علی علامرودشتی
۶٫ زائر غلامعلی فرزند زائر غلامحسین علامرودشتی
۷٫ زائر علی مهراوران فرزند محمد رفیع علامرودشتی

 

*قسمتی از یک مقاله بلند در مورد تعزیه علامرودشت

نقدی بر یک مقاله (۱)

آذر ۹ام, ۱۳۹۰

مقدمه : آقای شهاب اسفندیاری در مقاله ای با عنوان « فرهنگ علمایی و سیاست اجباری کردن حجاب در ایران» که در نشریه شماره ۴ هابیل به چاپ رسیده ، با پرداختن به این موضوع که در قرآن و سنت هیچ دلیلی الزام آور برای الزامی کردن حجاب دیده نمی شود به این موضوع که او آن را سیاست اجباری کردن ححاب در ایران خوانده ، انتقاد کرده است . اینجانب با اطمینان به قابل د فاع بودن آموزه های دینی به نقد این مقاله پرداخته ام تا شاید در جهت تنویر افکار عمومی به کار آید . نقد حاضر در سه بخش تقدیم می گردد :
الف : آنچه مقاله می گوید ب: نقد پایه های اساسی مقاله ج: شواهدی بر الزام حجاب در قرآن و سنت
الف: آنچه آن مقاله می گوید : در ابتدا تیترها و امهات بحث ، مستقیماً و بدون دخل و تصرف در آن بیان می شود تا اگر خواننده این سطور به مقاله دسترسی نداشته باشد ، از خلاصه و اساس بحث مطلع گردد. هر چند نگارنده اعتقاد دارد که اگر خواننده ی گرامی ابتدا اصل مقاله را مطالعه و سپس به مطالعه نقد حاضر بپردازد ، داوری برایش تا حدودی آسان تر خواهد بود .
۱- طرفین این مباحث – که در اغلب موارد هم تحصیلات حوزوی و هم تحصیلات دانشگاهی دارند – عمدتاً در اصل وجوب حجاب و حدود آن اختلافی ندارند . محل اختلاف این است که آیا حکومت اسلامی ، بر اساس نصوص دینی می تواند اجبار و الزامی قانونی برای رعایت حجاب ، به صورت عمومی وضع کرده و برای اجرای این حکم ، به روش عقوبتی مانند تنبیه و تعزیر متوسل شود ؟ [۱]
۲- در کتب حدیث شیعه و نیز در روایات تاریخی ، هیچ شاهدی وجود ندارد که ثابت کند پیامبر اکرم (ص) و یا امیر مؤمنان در دوران حکومتی خود ، حکمی عمومی مبنی بر الزام زنان به رعایت حجاب صادر کرده باشند و یا به دلیل عدم رعایت حجاب، زنی را تعزیر و یا از موضع حکومت ، امر به معروف و نهی از منکر کرده باشند . [۲]
۳- آیات حجاب به صورت تدریجی و اولین بار در سال پنجم هجرت یعنی ۱۸ سال پس از بعثت پیامبر (ص) نازل شده است .[۳]
۴- اگر حجاب یکی از ویژگیهای زن مسلمان محسوب می شود ، چرا زنان مسلمان و مؤمن در صدر اسلام از همان ابتدا موظف به رعایت آن نشده اند [۴]
۵- برخی ها حجاب را سِتر عورت دانسته اند .
۶- فرهنگ عُلَمایی ماهیتاً یک فرهنگ شهری است که خاستگاه اصلی آن شهرهای بزرگ همچون قم ، نجف و مشهد است و شاید از همین رو باشد که در تعریف و تعیین حجاب برتر ، زن شهری ملاک و معیار بوده است و زن روستایی یا عشایر ، به لحاظ زیست و کار خود ، عملاً امکان استفاده از حجاب برتر را ندارند .[۵]
ب: نقد پایه های مقاله :
۱- در اصل مقاله و محتوای آن ، تناقض هایی وجود دارد که به دو مورد آن اشاره می شود در یک جا می نویسد (( در اصل وجوب حجاب و حدود آن اختلافی وجود ندارد )) اما در چند جای دیگر اصرار دارد که برخی علما حجاب را سِتر عورت دانسته اند. یا در یک جا می نویسد: هیچ شواهدی از الزام حجاب در نصوص دینی وجود ندارد و در جای دیگری با اشاره به تدریجی بودن حکم حجاب ، می نویسد (( اگر حجاب یکی از ویژگیهای زن مسلمان محسوب می شود ، چرا زنان مسلمان و مؤمن در صدر اسلام از همان ابتدا موظف به رعایت آن نشده اند؟)) وقتی زنان از ابتدا موظف به رعایت حجاب نشده اند ، بدین معناست که در انتها موظف شده اند و این یعنی تایید الزام حجاب ( دقت کنیم )

۲-این که فرهنگ علمایی یک فرهنگ شهری است و خاستگاه آن شهرهای بزرگ است عملاً مقرون به صحت نیست زیرا:
اولا ً:عموم علمای بزرگ ما که صاحب نظریات دینی و از جمله وجوب حجابند،از روستاها برخاسته و گاه اسامی روستاهای آن ها یا شهرهای کوچک ، پسوند نام آن ها شده است.
ثانیاً:این موضوع یعنی ورود جغرافیا به عرصه احکام نورانی اسلام که نوعی سکولاریسم و اندیشه پلورالیسم به حوزه اصول و عقاید است که در جای خود قابل بحث است.
۳-این که زنان روستایی و عشایر امکان استفاده از حجاب برتر که به احتمال قوی منظورشان چادر یا مقنعه برزگ است را ندارند از یک استقراء کاملاً ناقص منتج شده است. کافی است یک نفر منصف فیلم تظاهرات قبل و اوایل انقلاب که هنور فرهنگ علمایی که به زعم نویسنده فرهنگ شهری است،نهادینه نشده است را بنگرد که آنان به حق حجاب برتر را پذیرفته و اصلاً بی حجاب یا بد حجاب نه در راهپیمایی های شهری و نه روستایی مشاهده نمیشود.
لذا براین حقیرمعلوم نیست که ازکدام گزاره جامعه شناختی به این نتیجه رسیده اند. البته ممکن لباس محلی برخی عشایر و روستاییان مد نظر قرار گیرد که گاه در مزرعه و شالیزار از آن استفاده می کرده اند که آن هم در برخی اقوام رایج بوده و تعمیم دادن آن به سختی امکان پذیر است.
۴-به راستی آیا تشریع تدریجی حکم وجوب حجاب در طی ۱۸ سال به منزله نادیده گرفتن این اصل مهم توسط پیامبر اکرم (ص)است یا بعکس برای درونی شدن و نهادینه شدن آن است؟
به زعم نگارنده تدریجی بودن احکام اختصاص به حجاب ندارد که در مورد تحریم شراب یا وجوب نماز و امثال آن،سیره اسلامی پیامبراکرم (ص) است که به جا افتادن و ماندگاری این احکام کمک می نماید.کافی است اندکی در آیات قرآن تدبر کنیم. فی المثل در مورد شراب ابتدا می فرماید:که از شراب و قمار از تو میپرسند بگو در این دو هم منفعت است و هم مضار اما مضار آن بیشتر از نفع آن است[۶] سپس به نخوردن شراب قبل از نماز اشاره می کند [۷] و در مرحله آخر به تحریم آن با تعبیر «رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَیطانِ»میپردازد[۸]
آیا به راستی معنای این که قبل از نماز شراب نخورید آن است که در مواقع دیگر خوردن باعث مستی نمیشود؟یا مثلا خود پیامبر(ص) و اصحاب پاکش از جمله امیر مومنان (ع) هم به نوشیدن این ماده مسکر مبادرت می ورزیده اند؟در حالی که اهل سنت در فضیلت امام علی(ع) به عدم پرستش بت و عدم نوشیدن شراب حتی در صغر سن تاکید دارند[۹]
آیا به زعم نویسنده محترم در این مدت ۱۸ سال زنان پبامبر(ص) نیر مثل مردم عادی بدون خمار و چادر در جامعه ظاهر می شده اند ؟پاسخ ما منفی است زیرا اولا اگر چنین بود مشرکان بر پیامبر(ص) خورده می گرفتند و این موضوع را دستاویزی برای تبلیغ علیه او استفاده می کردند که این حقیر در هیچ کدام از منابع تاریخی اعم از غربی و اسلامی شاهد این موضوع نبوده و اگر نویسنده شاهد آن بوده اند، ارائه فرمایند .
ثانیاً:هم قرآن کریم[۱۰] و نیز سیره آن بزرگوار خصوصاً زندگی سراسر نورعطیه ی کوثر فاطمه زهرا(س) نشان می دهد که آنان به عنوان کسانی که وابستگان درجه یک پیامبر(ص) به عنوان رئیس حکومتند، ملزم به رعایت دقیق این آموزه بوده اند به ویژه آن که از قول فاطمه(س) نقل شده که بهترین حالت برای زن آن است که مردی او را نبیند و او نیز مردی را نبیند[۱۱]
نتیجه این که از تدریجی بودن تشریع حکم حجاب،هرگزکاهش قُبح بی حجابی فهمیده نمی شود که به عکس مبین فرهنگ سازی رسول اکرم(ص)برای ماندگاری حکم نورانی حجاب و پوشش است.
۵-آیا آیاتی که به پیامبر(ص) می فرماید : به زنان خود و زنان مؤمنین بگو که حجاب را رعایت کنند و خِمارخود را تا روی شانه های خود بیاورند[۱۲] الزام به رعایت حجاب را گوشزد نمی کند؟ بویژه آن که تعابیری مانند « ولیَضرِبنَ بِخُمُرِهِنَ» در این آیات امر غائب است و امر یعنی الزام و از طرفی حجاب مسئله شخصی نیست که الزام آن همچون نماز جنبه ی فردیداشته باشد که بعکس به لحاظ آثار زیان بار عدم رعایت حجاب از سوی زنان،بر مردان جامعه،نوعی حکم اجتماعی محسوب و قطعاً حکومت مامور به اجرای آن است.
۶- در اهمیت امر به معرمف و نهی از منکر و وجوب آن در میان علمای اسلامی تردیدی نیست و نوعی اجماع وجود دارد و قرآن کریم نیز این دو فروع دین رسالتی همگانی برای عموم و و ظیفه اختصاصی گروهی خاص می داند«وَلتَکُن مِنکُم اُمَهٌ یَدعُونَ اِلَی الخَیرِ وَ یَامُرُونَ بِالمَعرُوفِ وَ یَنهَونَ عَن ِ المُنکَرِ». [۱۳] و در برخی روایات اهمیت آن نسبت به سایر احکام مانند دریا نسبت به قطره قلمداد شده است.
حال نویسنده محترم باید پاسخ دهد که آیا پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) خود جزء این گروه آمر به معروف و ناهی از منکر هستند یا نه؟ پاسخ ما مثبت است زیرا اگر کسی ادعا کند که آنان خود را ار این گروه نمی دانسته اند،بدین معنا است که آنان خود به این آیات عمل نمی کرده اند و این منافی شان عصمت آنان استو از سوی دیگر سیره این بزرگواران نشان می دهد که آنان جان خود را در این راه به خطر انداخته و قربانی کرده اند.
حال سوال دیگری که نویسنده باید پاسخ دهد آن است که آیا امر به حجاب و نهی از بی حجابی از مصادیق بارز امر به معروف و نهی از منکر، هست یا نه؟
پاسخ ما کاملاً مثبت است و تمام فقها متفق القولند که حجاب واجب است و اصولاً معروف یعنی واجب و منکر یعنی حرام.[۱۴]
نتیجه آن که وقتی اقامه نماز ، ایتاء زکات ، امر به معروف و نهی چهار رکن حکومت اسلامی است[۱۵] و پیامبر(ص) این حکومت را تشکیل داده اند لاجرم امر به معروف از جمله حجاب، جزء سیرت آنان بوده است.
۷-نویسنده محترم سیاست اجباری کردن حجاب در ایران، باید به این سوال نیز پاسخ دهد که وقتی موعود آخر الرمان(عج) ظهرر کند،آیا الزامات حجاب اسلامی وجود دارد یا خیر؟ اگر پاسخ ایشان منفی باشد باید شبهه ای بزرگتر را جواب دهد که آیا در این صورت به جامعه ای که بی حجابی و بد حجابی آزاد است و الزامی برای آن وجود ندارد،می توان لقب «جامعه آرمانی» داد؟
در این صورت کَی و چه وقت مردم شاهد جامعه کاملاً اسلامی خواهند بودکه در آن آموزه های قرآن عملی شود؟
۸-از اینکه استعمارگران در هر جامعه ای وارد شده اند،ابتدا بی حجابی و بدحجابی را رواج داده اند،بر اساس «معیار معکوس » فهمیده می شود که علی(ع) و مؤمنان به او باید از ترویج بی حجابی و بد حجابی پرهیز کرده و حجاب را در جامعه گسترش دهند.اگر این موضوع یعنی الزام حجاب به فرض محال موضوعی دینی نباشد، لااقل تاکتیکی علیه استعمارگران محسوب می شود.
ادامه دارد ………
پی نوشت ها :
۱- اسفندیاری / شهاب / فرهنگ علمایی و سیاست اجباری کردن حجاب در ایران / صفحات ۱۷ تا ۲۳
۲- همان
۳- همان
۴- همان
۵- همان
۶- بقره / ۲۱۹
۷- نساء/ ۴۳
۸- مائده / ۹۰
۹- سیوطی / جلال الدین ابو بکر / تاریخ الخلفاء / ص ۱۶۶
۱۰- احزاب / آیات ۲۸ تا ۳۳
۱۱- حلیه الاولیاء / ج ۲ / ص ۴۰
۱۲- نور/ ۳۱
۱۳- آل عمران / ۱۰۴
۱۴- نوری همدانی / آیت الله العظمی / رساله عملیه
۱۵- حج/ ۴۱

مصیب نعیمی برای پاسخگوئی به دادگاه مطبوعات رفت + تکمیلی

آذر ۵ام, ۱۳۹۰

حاج مصیب نعیمی؛ مدیر مسئول روزنامه ایران که دوشنبه هفته قبل بازداشت و بلافاصله آزاد شده بود؛ برای پاسخگوئی در شعبه چهارم دادسرای فرهنگ و رسانه حاضر شد و به سووالات بازپرس ر مورد اتهامات دادستانی علیه خود پاسخ گفت. بعد از وی علی اکبر جوانفکر مشاور مطبوعاتی رییس جمهوری و مدیر عامل خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) برای پاسخگویی به سه احضاریه همزمان دادسرای فرهنگ و رسانه در شعبه چهارم بازپرسی این دادسرا حضور یافت.

حاج مصیب نعیمی پیش از این مدیر مسئول روزنامه عربی الوفاق بوده و به عنوان تحلیلگر سیاسی در مورد کشورهای عربی در مجامع سیاسی ایران و عرب شناخته شده هستند.

منبع خبر: تابناک

خبر دستگیری و آزادی ایشان: تابناک 

-

یادداشت تکمیلی (از آقای محمد نعیمی):

چند تذکر خدمت ادمین هاو خوانندگان سایت
۱- بهتر بود قضیه بازداشت و آزادی ایشان تشریح میشد تا مشخص شود این بازداشت ربطی به ایشان نداشته و بی دلیل بوده که آزادی سریع ایشان نیز دلیلی بر این مدعاست.
۲-انتشارمطلبی به این صورت که ممکن است یرداشت های متفاوتی ایجاد کند بهتر بود با جزئیات بیشتری منتشر می شد یا لااقل در خصوص اتفاقات با خود ایشان صحبتی می شد زیرا امکان برداشت های منفی از موضوعات وجود دارد.چون به نظر میرسد که انتشار این مطلب برداشت های نا مناسب را ایجاد نموده است که با اصل موضوع مغایرت دارد. از آنجایی که موضوع مربوط به هفته گذشته است لزومی برای عجله در انتشار مطلب احساس نمیشد و میشد با تحقیق بیشتری آن را کامل نمود.
۳- به هر حال هر مدیر مسئولی بر اساس مطالب نوشته شده در روزنامه باید پاسخگو باشد پس مناسب تر بود موضوع مورد نظر را مشخص میکردید. به عنوان مثال یکی از موارد مطرح شده شکایت شهرداری تهران بخاطر مطلبی در خصوص تخلف مالی صورت گرفته توسط یکی از شرکتهای وابسته به شهر داری تهران و ورود این شرکت به بازار طلا و جواهر بوده و سایر موارد نیز از همین دست می باشد و لازم به ذکر است که احضارهای انجام شده ارتباطی به آقای جوانفکر ندارد.
۴- در خصوص موضوع بازداشت آقای مصیب نعیمی باید عرض شود که ایشان تلاش مینموده برای ارام نمودن جو حاکم، بازداشت آقای جوانفکر به دلیل اینکه ایشان مشاور مطبوعاتی رییس جمهور هستند به صورت مناسب تری انجام شود و حتی پیشنهاد داده بودند که خود ایشان به همراه نماینده دادستان بعداز نماز و نهار آقای جوانفکر را به قوه قضاییه ببرند که بخاطر درگیری رخ داده در روزنامه ایران که ۴۰ نفر بازداشت شدند وجالب تر اینکه خود آقای جوانفکر بازداشت نشده اند ایشان نیز بازداشت شده اند و پس از آن ساختمان موسسه ایران تخلیه شد که بلافاصله ایشان ازاد شدند و مطالب زیادی در خصوص آن موضوع وجود داردکه در حال پیگیریست.

در پایان باید عرض نمایم که صِرف بازداشت شدن فردی به معنی مجرم بودن آن فرد نیست.

اووووووم!؟!

آذر ۴ام, ۱۳۹۰

شب جمعه است. بچه‌ها و بابا-مامان تازه از بیرون برگشتند. بابا (مثل همیشه) اخبار گوش میکنه و مامان هم (مثل همیشه) شام درست میکنه. بچه ها که تازه به سنّ بلوغ (از نوع سیاسی) رسیدند؛ میتوانند از امسال در انتخابات شرکت کنند…

-

پسر: باباجون، معلّمون میگه توی زندگی، سیاه یا سفیدپوست مهم نیست ؛ مهم انسانیته

بابا: آفرین پسرم، درست میگه

پسر: میگه توی ازدواج پولدار یا فقیر مهم نیست؛ مهم اخلاق خوبه

بابا: به به، چه معلّم گُلی

پسر: یک چیز دیگه هم میگه …

بابا: بگو پسرم، چی میگه؟

پسر: میگه توی «انتخابات» لامِرد یا مُهر مهم نیست؛ مهم کارآمدیه

بابا: هان؟! چی گفته؟!

پسر: میگه اگر مثلاً کاندیدای مُهری‌ لیاقتش بیشتر باشه نباید به لامِردی رأی بدهیم

بابا: چه حرفها! مُهری ها از قدیم با ما دشمن بودند ولی ما همیشه با اونها خوب بودیم.

پسر: شما از دشمنی‌های اونها چیزی یادتون میاد؟

بابا: اوووووم! خُب نه، آخه برا خیلی وقت پیشه؛ ولی از بابابزرگ یک چیزهائی شنیدم. اون مرحوم همیشه موقع انتخابات می گفت: لامِردی، ۱۰۰ شرف داره به مُهری.

پسر: اوووووووم!؟!

-

-

دختر: مامان، امروز توی مسجد خانمِ حاج آقا سلام رسوند؛ همون که برای مُحرّم اومدند. می‌گفت شما لامِردی ها «غریب نواز» و خونگرمید.

مامان: جدی؟! چه خانم خوبی! خُب راست میگه

دختر: می گفت برای شما آشنا و غریب فرق نداره؛ مثل خواهر با همه رفتار می کنید.

مامان: آره دخترم، چه خانم فهمیده ای!

دختر: ولی یه چیز دیگه هم می گفت …

مامان: چی می گفت؟ بگو دخترم

دختر: می گفت پس چرا با مُهری ها دشمنید؟ چرا با اونها غریب نوازی نمی کنید؟ می گفت چرا از اینکه مثلا نماینده شهرتون مُهری باشه، بدتون میاد؟

مامان: چه حرفها! خب معلومه، مُهری ها از قدیم با ما دشمن بودند. اصلاً اگر یک مسئول، غیر لامردی باشه؛ ما سختمونه بریم پیشش؛ اگر لامردی باشه خب راحتتریم.

دختر: یعنی اگر لامردی باشه، به ما مَحرَمه؟!

مامان: اووووم! خب مرحوم بابابزرگتون یه چیزهائی شبیه این می گفت. مخصوصاً موقع انتخابات همیشه به بابا و عموهات می گفت: لامِردی ۱۰۰ شرف داره به مُهری.

دختر: اوووووووم!؟!

×××××

صبح جمعه است. مامان تازه سفره را جمع  کرده؛ بچه ها بازی می کنند. صدای قرآن خواندنِ بابا به گوشِ بچه ها می‌رسه:

«وَ إِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُون». (بقره، ۱۷۰)

«و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید» مى‏گویند: «نه، بلکه از چیزى که پدران خود را بر آن یافته‏ایم، پیروى مى‏کنیم.» آیا هر چند پدرانشان چیزى را درک نمى‏کرده و به راه صواب نمى‏ رفته‏اند [باز هم در خور پیروى هستند]»

سازمان شهرداریها استخدام می کند.

آذر ۳ام, ۱۳۹۰

سلام
سازمان شهرداری های کشور استخدام می کند. استخدام برای شهرداری های مهر، اسیر، اشکنان و…
مهلت ثبت نام تا پایان روز پنجم آذر ماه.
لطفا به سایر دوستان و همشهریان، اطلاع رسانی کنید.
اطلاعات بیشتر:

http://register.omorshahrdari.ir/

سی و پنج دقیقه آنالیزِ خیابانی!

آذر ۳ام, ۱۳۹۰

عنوان نوشته را که دید لابد فکر کردید در ادامه قرار است نتایج یک تحقیق میدانی که در خیابان انجام شده را برایتان آنالیز کنیم یا اینکه دندان تیز کرده‌اید تا ما هم مثل جواد صفایی عزیز نتایج دلمشغولی‌های خیابانی‌مان را در قالب شرمندگی، اینجا و خیلی صادقانه برای شما بازگو کنیم که شما هم حال کنید غافل از اینکه تا کنون چندین بار مشاهده شده که خود ما لوشی رنگ نشده را به عنوان پژو ۲۰۸ صندوق دار تمام اتوماتیکِ رنگ نارنجی به عنوان محصول جدید ایران خودرو روانه‌ی بازار داغ صنایع خودروسازی کرده‌ایم. خدمت شما عارض است که شب گذشته و بعد از حدود ۲ سال فرصتی پیش آمد که بازی زنده یک فوتبال جذاب اروپایی را از تلوزیون ببینیم، انهم بازی بارسا و میلان و آنهم با گزارش جذاب جواد خیابانی عزیز که جذابیت های گزارش او گاها تنه به تنه‌ی بازی رویایی لیونل مسی هم میزد. مدتها بود که قصد داشتم گزارش جواد خیابانی را با گوشهای خودم انالیز کنم ولی هر بار متاسفانه یا خودکار در دسترس نبود یا اگر خودکار بود کاغذ نبود یا اگر هر دو بودند، خود ما مشکل داشتیم، تا اینکه شب گذشته نمی دانم چه شد که خیلی تصادفی شبکه سه را برای وقت گزرانی انتخاب کردیم که خوشبختانه در حال پخش زنده بازی بارسا-میلان بود. بازی در دقیقه ۵۵ دنبال میشد و از انجایی که ماهی را هر وقت از اب بگیری تازه است، همت کردیم و تصمیم گرفتیم ۳۵ دقیقه پایانی بازی بارسا و میلان که از شانس بد ما شامل لحظاتی می شد که بازی نسبتا افت کرده بود و گزارش خیابانی هم به تبع ان دچار افت نسبی شده بود، برای شما آنالیز کنیم که نتایج آن به شرح زیر است:

با تشکر از جواد خیابانی عزیز.

خوب کار کرده این دروازبان. دروازه‌بان ۲ گل خورده‌ی آث میلان.

اینها واقعا فوتبالی برای فردا بازی میکنند ( اشاره به بازی بارسا در صحنه ای که گل سوم را وارد دروازه آث میلان کردند).

— انگار یک دستگاه اندازه‌گیری دقیق داره. همونجا اندازه‌گیری میکنه و میفرسته ( اشاره به یکی از پاسهای تودرِ لیونل مسی).

— بازیکنِ تازه از کمندِ مصدومیت رها شده‌ی آث میلان به بازی میاد.

— ژااااووییی! حالا خودش یه پا شده لیونل مسی‌یه بارسا. ( ژاوی در این صحنه ۲ بازیکن میلان را دریبل میزند)

— نمایی زیبا از یک توپ و گوواردیولا. توپی که در سه سال اخیر برای بارسا خیلی خوش چرخیده.

—حالا این بازیکن جوان ولی با تجربه از زمین خارج میشه و یک جوونِ دیگه اما با تجربه کمتر از او به میدان میاد. ( در اینجا اومد دومی را بگه بی تجربه، نیمه کاره حرفش رو خورد و از عبارت تجربه‌ی کمتراستفاده کرد).

—او در کنار خط به زمینِ کم بازیکن نیاز داره. ( در اینجا به یکی از بازیکنان بارسا اشاره میکند که در کنار خط طولی در حالی که تجمع بازیکنان میلان زیاد است، توپ را از دست میدهد).

—انگار اینبار دستگاه اندازه‌گیریش خاموش بود. ( اشاره به مسی که در یک صحنه پاس او به بازیکن مورد نظر نرسید).

با تشکری چند باره از جواد خیابانی عزیز، زمانی که ما بطور زنده مشغول نوشتن صحبتهای ایشان بودیم ایشان صحبت های دیگری هم میکردند که متاسفانه بدلیل اینکه ما نمیتوانیم دو کار را همزمان انجام دهیم،الباقی گفته ها از دستمان در رفت. با این حال در یک صحنه که توپی بر روی دروازه میلان فرستاده شد ایشان فرمودند که:« کسی از بازیکنان بارسا به جز پُویول در محوطه جریمه میلان نیست که از این توپ استفاده بکنه» در حالی که غیر از پویول حد اقل ۵ بازیکن بارسا را خود بنده در محوطه‌ی شش قدم میلان مشاهده کردم که آماده گل زنی به میلان بودند. نمیدانم چرا جواد عزیز ایتقدر اصرار داشتند تیمی که سه بر دو از رقیب خود پیش افتاده، یازده نفره به دروازه رقیب حمله کنند انهم در ثانیه های پایانی بازی.

جملاتی که عینا از خیابانی عزیز نقل شد مربوط به لحظات کم هیجان بازی بود که نرخ پروداکشن ایشان به شدت پایین بود ولی انشالله اگر در آینده همه‌ی ادوات و ابزار‌آلات جهت مو شکافی آماده بود و ما هم مشکل خاصی نداشتیم، علاقه‌مندیم در یک بازی پر هیجان، ۹۰ دقیقه گزارش او را آنالیز کنیم.

خودکشی دانشجوی لامردی در دانشگاه شیراز + خبر تکمیلی

آذر ۲ام, ۱۳۹۰

یک دانشجوی لامردی دانشگاه شیراز شب گذشته به علت برخی مشکلات عاطفی خودکشی کرد.

به گزارش مهر، یک دانشجوی سال سوم رشته زمین شناسی در مقطع کارشناسی دانشگاه شیراز شب گذشته خود را از طبقه هفتم خوابگاه شهید مفتح کوی ارم دانشگاه شیراز پرت کرد.

این دانشجوی ۲۱ ساله دچار مشکلی عاطفی بوده و دوستانش ساعاتی پیش از خودکشی، وی را در راهروهای دانشگاه و خوابگاه عصبی و آشفته دیده بودند.

محمد موذنی – رئیس دانشگاه شیراز نیز با تایید این خبر در گفتگو با خبرنگار مهر، گفت: این دانشجو اهل شهرستان لامرد بود و به علت پاره ای مشکل عاطفی و خانوادگی شب گذشته اقدام به خودکشی کرد

منبع خبر: خبرگزاری مهر و  تابناک

این دانشجو شخصی بوده به نام مسعود ز…پور اهل یکی از محله های لامرد.