Archive for آبان, ۱۳۹۰

گام معلق لک لک : عکس های پیوست

آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰

سلام به همه ی دوستان عزیز
همانطور که در پایان نوشته ی ” گام معلق لک لک (بررسی اجمالی عملکرد فرمانداران لامرد-http://terakmeh.com?p=9812 -)” قولش را دادم،پی گیر عکس هایی مرتبط با موضوع شدم که تعداد معدودی از عکس های آن دوره ها را توانستم از بایگانی شخصی محمود حق شناس و نیز بایگانی روابط عمومی فرمانداری لامرد(به لطف بهرام الهیاری عزیز) قرض  بگیرم. ماحصل پیش روی شما است با این توضیح که متاسفانه از آقایان قلندری و عوض وردی و  آجلی عکسی دستگیرم نشد. اگر کسی از این سه عزیز عکسی دارد خبری بدهد تا مجموعه را کامل کنیم.

 

درویش زارعی : فرماندار آن روزها در کنار سید محمود علوی : نماینده ی آن روزها  : همان ترکیب طلایی که از آن سخن رفت.

سیدجلال موسوی : نماینده و سید محمد احمدی :معاون سیاسی استاندار در کنار  محمد راستی : فرماندار

(عکس مربوط به جلسه ی شورای اداری ست که بعد از آتش گرفتن فرمانداری در سالن جهاد سازندگی آن روزها برقرار می شد)

استاندار فارس :آقای انصاری لاری و  سید علی احمدی : معاون فرماندار  در کنار  محمد راستی :فرماندار

سید علی احمدی: اینجا سرپرست است و در کنارش مجید شمس : رییس آموزش و پرورش

نفر وسط : حسن رنجبر در کنار    استاندار فارس(مراسم کلنگ زنی TBS گاز لامرد)

نماینده ی فقیدمان در حال زدن کلنگ TBS   حسن رنجبر در کنار سید رضی حسینی و استاندار

محمد جعفری در کنار نماینده ی فقیدمان:محمد علی حیاتی و امام جمعه ی شهرمان

(انصافن آقای جعفری به طرز رشک برانگیزی خوش تیپپپپپه!)

محمد جعفری فرماندار در کنار یاران آن روزها…یکی را خدا از او گرفت ، یکی را خلق خدا!

هشتمین فرماندار در لباس دیروز: حاج محمود صفری

 

 هشتمین فرماندار در لباس امروز …  در کنار یاران دیروز و امروز و فردا

(به سهم خودم برای  فرماندار محترم جناب آقای  محمود صفری آرزوی موفقیت دارم. امید که اول با برگزاری انتخاباتی سالم و سپس -همانگونه که در جلسه ی معارفه مطرح فرمودند- با جذب سرمایه و ایجاد اشتغال برای جوانان لامرد و  مهر نام نیکی از خود به جای بگذارند.دعای خیر همه ی ما ساکنان این تراکمه ی مجازی بدرقه ی راهتان..یاعلی)

به نظرت بهتر نیست

آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰

چند صباحی دیگر انتخابات مهم و تأثیر گذار مجلس شورای اسلامی کلیک می‌خورد باید اذعان کرد که اگر چه انتخابات ریاست جمهوری مهم‌ترین و تأثیرگذارترین انتخابات در کشور می‌باشد، اما در شهرهای کوچک به دلیل تأثیر مهم نمایندگان مجلس در پیشرفت و یا عقب گرد رشد شهرستان در تمامی جوانب از بالاترین در جه حساسیت برخوردار است، از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ما شاهد ورود افراد با سلایق و جناح بندی‌های مختلف سیاسی بوده‌ایم، که در این میان پاره ای در جهت تسریع در روند پیشرفت شهرستان گام برداشته‌اند و پاره ای دیگر …….

در این گفتار نه قصد زیر سئوال بردن شخص خاصی و نه تایید دیگری داریم بر آن شدیم که مهم‌ترین عناصر و ویژگی‌های لازم که یک فرد انقلابی باید در جهت خدمت گذاری به مردم ان هم در جایگاهی به عنوان نماینده‌ی مجلس داشته باشد را به رشته‌ی تحریر درآوریم که در درجه‌ی اول تلنگری برای مردم باشد که چه شخصی صلاحیت سکانداری این کشتی نجات را دارد که در صورت عدم بصیرت لازم به جای رسیدن به ساحلی امن از جزیره سرگردان سر در می اورد و در درجه‌ی دوم که بعید میدانم! در خود کاندیدای محترم احتمالی و طرفدارنشان جرقه ای باشد که اگر دارای این شاخص ها نیستند در صدد شکل دهی ان در خود برایند.

اهمیت قوه ی مقننه و تاثیرگذاری این حوزه در روند مدیریت نظام انقلاب اسلامی خود دلیل کاملی است که امام (ره) و مقام معظم رهبری به کرات و در دیدارهایی به بیان اهمیت در انتخاب صحیح نمایندگان و ملاک های لازم جهت تصدی این کرسی مهم پرداخته اند.

صرف حضور درانتخابات خود به اندازه ی کافی با اهمیت می باشد،اما مهمتر از ان انتخاب اصلح میباشد که امام (ره) در این باره می فرماید که اگر اصلح را انتخاب کردید کاری اسلامی انجام داده اید. متاسفانه با شروع روند های مختلف آماده سازی جریانها و طیف های مختلف وعرض اندام انها جهت حضور در انتخابات شاهد مجموع رفتارها، گفتارها و عکس العمل هایی هستیم که نه تنها با معیارها ی اصیل اسلامی سنخیتی ندارند بلکه دارای تناقضی اشکار هستند.

مهم‌ترین اصلی که باید در نظر گرفت پایبندی به اسلام، جمهوری اسلامی و قانون اساسی می باشد. شخصی شایسته ی انتخاب است که اعتقاد و الترام عملی داشته باشد یعنی منافع و مصالح جامعه را به منافع شخصی و گروهی خود مقدم بشمارد.

شاخص و معیار دیگری که امام (ره) در میراث گرانقدر خود صحیفه ی نور که برای ما و آیندگان بر جای گذاشته اند، بیان می کنند:داشتن حسن سابقه و خدمتگذار مردم بودن و دلسوز طبقه ی ضعیف جامعه بودن است. امام (ره) در این باره می فرمایند که نباید ملاک انتخاب افراد دستبه بندی‌های سیاسی باشد، نماینده نیز نباید خدمت به عدهای خاص را به معنای خدمت به عموم مردم بداند، این طبقه ضعیف جامعه هستند که نیازمند تلاشهای مجدانه نماینده در جهت تغییر در مسیر زندگی شان هستند زیرا که هدف انقلاب ما نیز احقاق حقوق مستضعفان بوده و هست. شخصی باید بر این صندلی بنشیند که شجاع باشد باشد نماینده ساکت و راکد نه تنها برای مردم خود بازدهی ندارد بلکه در صحنه ی چالش های مختلفی که در مجلس پیش می اید نیز نمی تواند مفید و موثر باشد امام (ره) در این باره می فرماید نماینده ای باید به مجلس برود که مانند مدرس شجاع باشد.

مقام معظم رهبری در این باره میفرمایند که کسی راباید انتخاب کرد که طعم فقر را چشیده باشد، کسی را باید انتخاب کرد که ساده زیستی را سر لوحه زندگی خود قرار دهد. ساده زیستی نه به معنای لباس وصله دار به تن کردن است، ساده زیستی حداقل به دور از تجمل های بی مورد زندگی کردن است، مردم همیشه کسی را دوست دارند که با مردم و برای مردم زندگی کند نه کسانی که از مردم استفاده می کنند که به تنهایی ونه کسانی که با فاصله از مردم زندگی می کنند. امام (ره) در کلمات قصار خود بیان می کنند: که مرفهین بی درد به درد مجلس نمی خورند. با مروری بر روند تاریخ انقلاب اسلامی بدین مهم دست می یابیم که همواره کسانی که از میان مردم برخواسته اند و به مسند های مختلف رسیده اند،در جهت نیل و کمک به مردم برای رسیدن به اهدافشان موفق تر بوده اند هر چند ممکن است پس از مدتی قطار خود را ازریل خدمت به عموم مردم در جهت خدمت افرادی خاص تغییر داده باشد.

نکته ی دیگری که باید بدان توجه داشت این است که چگونگی تلاش افراد برای رسیدن به کرسی مجلس است، مقام معظم رهبری در سخنانی در جمع مسئولان بیان کردند که باید جلوی نماینده ای که میخواهد با پول خرج کردن به مجلس برود را گرفت. ممکن است در نگاه اول این نکته به ذهن شما خطور کند مگر میشود که بدون پول خرج کردن موفق شد؟ در این مورد چند نگاه مستتر است،

نگاه اول:بله اگر چه بدون خرج کردن امکان حضور در این عرصه ی مهم غیر ممکن به نظر میرسد اما اگر کسی دارای حسن سابقه، اخلاق نیکو و به طور خلاصه مردمی باشد ایا دیگر نیازی بدین بذل و بخشش ها می باشد ان هم در جامعه ی کوچک شهرستانی که تبعات منفی زیادی دارد! که ما شاهد موثر بودن این ملاک ها اسلامی و انقلابی در برهه های مختلف زمانی بود ه ایم.

نگاه دوم:حقیقتا هدف کسانی که به حمایت های مالی از کاندیدها می پردازند چیست!؟ ایا هدفشان تلاش در جهت رسیدن فردی شایسته در جهت خدمت رسانی به مردم است که اگر چنین باشد به حق کار شایسته ای است و قابل ستایش، اما گر هدفشان سهم خواهی های بعدی باشد، ایا مسیر نماینده از مسیر اصیل خدمت گذاری خود خارج نمی شود!

جهت جلوگیری از اطاله ی کلام بسنده میکنیم به سخن مقام معظم رهبری که فرمودنند:اگر دیدید کسی به مردم پول می دهند و یا دهان آنها را با این گونه کارها شیرین می کند بدانید که این طور آدمها، آدم های مناسبی نیستند.

در پایان نیز باید عنوان کرد که فردی شایسته انتخاب و حضور در این میدان طاقت فرسا می باشد که هدفش چیزی جز آرمانهای امام (ره)که همان تلاش در جهت حمایت از محرومان، گسترش ارمانهای انقلاب اسلامی، رعایت اعتدال در امور و ساده زیستی و مبارزه در عرصه های گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می باشد، نباشد.

همایش بزرگ تجلیل از ۹۰ حافظ کل قرآن کریم جنوب کشور

آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰

به نقل از تارنمای موسسه ی مکتب القرآن ثارالله.

همزمان با فرا رسیدن عید سعید غدیر خم و بیستمین سالگرد تاسیس موسسه موقوفه مکتب القرآن ثارالله ، با حضور مسوولین کشوری ، استانی و محلی ، طی مراسمی از ۹۰ نفر از حافظین کل قرآن کریم تجلیل شد . در این مراسم که با حضور گسترده مردم همراه بود جمعی از مسوولین محلی به همراه حجت الاسلام و المسلمین علی محمدی نماینده ولی فقیه و سرپرست سازمان اوقاف و امور خیریه کشور ، حجت الاسلام و المسلمین محمدزاده مدیر کل اوقاف و امور خیریه فارس ، صفری فرماندار لامرد ، حجت الاسلام و المسلمین منصور برزگر مدیر موسسه موقوفه مکتب القرآن ثارالله ، ائمه جمعه و جماعات و معتمدین حضور داشتند .

در این مراسم ، صفری فرماندار لامرد در سخنانی با بیان اینکه مردم منطقه ، مردمی ولایت مدار و شهید پرور هستند ، اظهار داشت : سند افتخار و اثبات این حرف ، حضور بسیاری از مردم منطقه به عنوان رزمنده در دوران دفاع مقدس و تقدیم شهدای بسیار است که نشان از پیروی مردم ما از مکتب روشن و هدایت گر اسلام بوده و هست . وی با بیان اینکه مردم ما از نظر ارادت و محبت به اهل بیت پیشتاز هستند ، اشاره داشت : هر چه در این شهرستان اتفاق افتاده ، چه در زمینه های عمران و آبادانی و چه در زمینه های فرهنگی و اجتماعی در دوران شکوهمند انقلاب اسلامی بوده است . صفری در بخش دیگری از سخنان خود به حضور خیرین در عرصه های مختلف اجتماع اشاره کرد و گفت : در شهرستان لامرد هم اکنون ۲۸۰ حسینیه و ۲۶۰ مسجد در سراسر شهرستان ساخته شده که در ایام مختلف سال با اجرای برنامه های مختلف در مناسبت های ملی و مذهبی مشغول به فعالیت های فرهنگی هستند .

فرماندار لامرد در ادامه از مدیر و کارکنان موسسه مکتب القرآن ثارالله تشکر و قدردانی نمود و تاکید نمود : مردم ما نسبت به فعالیت های قرآنی حساس و دقیق هستند که جای بسی شکر دارد و ما قصد داریم در شورای فرهنگی و تخصیص اعتبارات لازم اقداماتی در جهت شاخص تر نمودن این خصیصه در منطقه نماییم .

در ادامه این مراسم برزگر مدیر موسسه موقوفه مکتب القرآن ثارالله به ایراد سخنرانی پرداخت و پس از عرض خیر مقدم با بیان اینکه تمام برنامه ها و فعالیت های اجرایی این موسسه در راستای لبیک به فرمان مقام معظم رهبری در خصوص تربیت ۱۰ میلیون حافظ در جامعه است ، خاطر نشان ساخت : تاکنون ۱۵۳ هزار نفر در فعالیت های قرآنی موسسه در سراسر کشور حضور یافته اند و در حال حاضر ۱۶۰ مرکز پیش دبستانی قرآنی زیر نظر موسسه مشغول به فعالیت هستند که باعث شده تا ایده های قرآنی موسسه به صورت سراسری و کشوری به اجرا درآید . همچنین تاکنون بیش از پنج هزار نفر حافظ نیم جزء به بالا به همراه ۳۶۰ حافظ کل قرآن کریم در موسسه تربیت یافته اند که باعث ورود افرادی با تربیت اسلامی و فراگیرنده معارف اسلامی به جامعه شده اند . همچنین ۱۱۵۰ مربی مهد کودک و پیش دبستانی در استان های فارس ، بوشهر ، خوزستان و هرمزگان در دوره های تخصصی تربیت مربی موسسه حضور یافته و موفق به گذراندن آن شده اند . همچنین هفت دوره تخصصی تربیت مربی حفظ ، ترجمه و مفاهیم و روان خوانی قرآن کریم برگزار کردیم که بالغ بر ۹۰۰ نفر در آن حضور یافته اند . وی در ادامه به ایجاد فضاهای مناسب جهت انجام فعالیت های مختلف موسسه نیز اشاراتی داشت و گفت : بیش از ۳۰ هزار متر مربع زمین در اختیار داریم که تاکنون ۱۴ هزار متر مربع ساختمان و فضای فیزیکی ساخته ایم . فضاهایی جهت فعالیت های آموزشی مانند مجتمع های آموزشی قرآنی امام حسین (ع) و حضرت زینب (س) ، واحد فاطمیه خواهران ، مهدها و پیش دبستانی ها . برزگر به فعالیت موسسه در استان های فارس ، بوشهر ، هرمزگان ، خوزستان ، کهکیلویه و بویر احمد ، کرمان و قم اشاره کرد و گفت : در شیراز ، قم ، خوزستان و بوشهر ساختمان در اختیار گرفته ایم و در بندرعباس نیز به دنبال راه اندازی شعبه موسسه هستیم که به دنبال ترویج فعالیت های قرآنی موسسه در جنوب کشور هستیم . در همین راستا در شهر لامرد نیز با همکاری و همراهی شورای اسلامی شهر لامرد ، زمینی به مساحت ۷ هزار متر مربع بدون گرفتن عوارض به موسسه واگذار شده است که جا دارد از تلاش های رییس شورای اسلامی شهر لامرد ، شهردار لامرد و اعضای محترم شورای اسلامی شهرلامرد تشکر و قدردانی کنم . در این زمین به دنبال احداث بزرگترین مجتمع قرآنی در جنوب کشور هستیم که دارای پنج هزار متر مربع زیربنا شامل ۳۰ کلاس آموزشی ، سالن مطالعه ، آمفی تئاتر ، سالن اجتماعات ، کافی نت ، سالن ورزشی است . وی افزود : اینک که شاهد برگزاری این جشن باشکوه و تجلیل از ۹۰ حافظ هستیم این مهم میسر نمی شد مگر با همدلی و همکاری همه که جا دارد بنده از تمام کسانی که در برگزاری این مراسم همکاری داشته اند تشکر و قدردانی نمایم . برزگر کارآفرینی موسسه را محور بخش دیگری از سخنان خود قرار داد و گفت : ۷۰۰ نفر در مراکز و شعبات موسسه مشغول به فعالیت هستند که بنده همین جا لازم می دانم از همه این عزیزان اعم از کارکنان موسسه ، مربیان ، اساتید ، دانشجویان ، طلاب و همه کسانی که با کمترین چشمداشت مالی مشغول به فعالیت در زمینه های قرآنی و معارف اسلامی هستند صمیمانه تشکر و قدردانی نمایم . این فعال قرآنی در ادامه سخنان خود با بیان اینکه مسوولین شهرستانی از همدلی و یکپارچگی بسیار مناسبی برخوردار هستند ، اذعان داشت : با همراهی و همدلی و اتحاد همه بخش ها می توان گام های محکمی در زمینه بسط و گسترش فعالیت های قرآنی در سطح منطقه برداشت و این ظرفیت و پتانسیل در سطح شهرستان موجود است . رشد و پیشرفت همت جمعی اعم از مسوولین و خیرین و اقشار مختلف مردم را می طلبد و امیدواریم با این همدلی شاهد رشد و فزونی روزافزون فعالیت های قرآنی در سطح منطقه و استان و کشور باشیم .

سخنران بعدی این مراسم حجت الاسلام و المسلمین محمدی نماینده ولی فقیه و سرپرست سازمان اوقاف و امور خیریه کشور بود که در سخنانی اظهار داشت : بسیار خرسندیم که پس از گذشت ۱۴۰۰ سال از واقعه عظیم غدیر خم ، نوای غدیر و معارف دینی در این کشور شنیده می شود . وی به حدیث ثقلین در ادامه سخنان خود اشاره و به حفظ دو امانت کتاب خدا و اهل بیت یادگاران پیامبر گرامی اسلامی در جامعه اسلامی تاکید نمود و ابراز داشت : باید عنایت و توجه ویژه نسبت به این دو یادگار داشت و با دشمنان اسلام که در دوره های مختلف در صدد از بین بردن آن دو در جامعه اسلامی بوده اند ، به مخالفت برخاست . محمدی افزود : اکنون که توفیقی شده و کشور ایران از حکومتی اسلامی برخوردار شده است و این حکومت برگرفته از قرآن و اهل بیت است ، باید دقت و توجه بیشتری داشت چرا که پایه و اساس این حکومت حفظ و نگهداری از این دو امانت در سطح جامعه است . وی با بیان اینکه ما هر چه داریم از قرآن و اهل بیت است ، خاطر نشان کرد : برای مقاومت و سربلندی به دو ابزار موفقیت که دشمنان آن را در اختیار ندارند و نخواهند داشت که همان قرآن و اهل بیت است باید تمسک جست چرا که در سایه این دو شاهد موفقیت خواهیم بود و پیشرفت و موفقیت های ایران اسلامی در ۳۲ ساله گذشته به برکت حضور این دو عامل در جامعه بوده است . محمدی در ادامه خطاب به حافظین ، اظهار داشت : در هر منطقه ای که زندگی می کنید ، مسوولیت بزرگی که نعمتی است از سوی خداوند بر گردن شماست و وظیفه دارید در هر نقطه مبلغ قرآن و ارزش های دینی باشید و با اعمال و رفتار و گفتار خود به این کار همت کنید . وی ادامه داد : در زمان غیبت ، اطاعت از ولی امر مسلمین وظیفه همه ماست ، مردم وظیفه خود را بشناسید و بدان عمل کنید و این راه باید تا ظهمر منجی عالم بشریت ادامه داشته باشد . در زمان کنونی که دشمنان قسم خورده دندان تیز کرده و تهدید می کنند ، آنچه موجب سربلندی و موفقیت در برابر آن ها ست توجه به قرآن و اهل بیت و در سایه این دو اطاعت از امر ولایت است .

نماینده ولی فقیه در بخش پایانی سخنان خود ضمن تشکر از مدیران و مسوولین منطقه ، از زحمات مدیر و کارکنان موسسه موقوفه مکتب القرآن ثارالله تقدیر و تشکر کرد و اظهار داشت : این موسسه زمانی موفقیت ها ی آن ادامه خواهد داشت که از اغراض سیاسی ، گروهی و حزبی دور باشد و در خدمت اهل بیت و قرآن باشد . همچنین یک توصیه به خیرین این منطقه دارم که در امورات مربوط به فعالیت های قرآنی حضور یابند و با وقف در گسترش این فعالیت ها شریک باشند .

در ادامه این مراسم با اهدای لوح یادبود و تقدیم هدایایی از ۹۰ نفر از حافظین کل قرآن کریم تجلیل و قدردانی شد . گفتنی است جشن تجلیل از ۹۰ نفر از حافظین کل قرآن کریم در شهر لامرد به همت موسسه موقوفه مکتب القرآن ثارالله ، سازمان اوقاف و امور خیریه ، اتحادیه تشکل های قرآنی و مرکز توسعه و ترویج فعالیت های قرآنی کشور برگزار شد

برای دیدن تصاویر این همایش میتوانید به تارنمای موسسه مکتب القرآن مراجعه کنید: http://maktabalquran.ir

زلزله لامرد را لرزاند

آبان ۲۸ام, ۱۳۹۰

موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران مرکز اصلی زلزله شهرستان لامرد را بندر پارسیان اعلام کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس از لامرد، شهرستان لامرد امشب به شدت لرزید و مردم این شهرستان را وحشت زده کرد.

موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران شدت این زمین لرزه را ۳،۴ ریشتر اعلام کرده است.

لامرد از توابع استان فارس و شهرستان‌های جنوبی این استان است.

منبع خبر : سایت تابناک

گمشده سیاست

آبان ۲۴ام, ۱۳۹۰

نویسنده: عابس شیرپور (دانشگاه کرمان).

از مهم ترین تأکیدات دین اسلام (به عنوان جامع ترین و کامل ترین دین آسمانی)، تکیه بر اهمیت اخلاق در تمامی زوایای زندگی فردی و اجتماعی است؛ خصوصاً در حوزه هایی است که تأثیر اجتماعی بیش تری دارند. با توجه به تمایز و برتریِ نظام جمهوری اسلامی با سایر نظام های موجود، این انتظار می رود که بر خلاف تمامی نظام هایی که اخلاق در سیاست آنها جایی ندارد، اخلاق به عنوان عنصری جداناپذیر در تمامی ابعاد سیاسی مدنظر باشد. اگر چه اخلاق مداری در نزد تمامی افراد جامعه و در تمامی ابعاد زندگی  اهمیت زیادی دارد؛ رعایت این مهم در نزد مسئولان از اهمیت بسیار پررنگ تری برخوردار است.کسانی که با اعمال نابجای خود (خواسته یا ناخواسته) با حذف اخلاق، دچا ر تزلزل در پایه های حکومت اسلامی شوند.

این نکته از آنجا حساسیت بیشتری پیدا می کند که امام خمینی (رحمت الله علیه) به کرّات بر رعایت تقوای سیاسی تاکید داشتند و سه اصلِ ایمان، تقوا و تزکیه را اصول بنیادین اخلاق سیاسی بیان می‌کردند. مقام معظم رهبری (مدظله العالی) نیز به کرّات مسئولان نظام را به رعایت تقوای سیاسی رهنمون می‌کنند. ایشان سیاستی را که در آن دروغ و دست اندازی باشد را خلاف اسلام معرفی می‌کنند. رهبر معظم انقلاب، داشتن تقوای جمعی را لازمه  تمامی مجموعه ها و جریانها می دانند. چه بسیار افراد مؤمنی که با قرارگرفتن در یک فضای نامناسب دچار انحرافات سیاسی شده‌اند.

امروزه با گذشت بیش از سه دهه از عمر مبارک انقلاب اسلامی، مناسباتی وارد جامعه ما شده که با جامعه اسلامی همگونی ندارد. توجه به سود و منفعت شخصی، تجمل گرائی، اشرافی گرائی پدیده هائی هستند که با رسوخ در افراد، عاملی جهت تضعیف اخلاق در عرصه سیاست شده اند. شاید بتوان اذعان کرد امری که باعث حذف عنصر اخلاق در فضای سیاسی جامعه می شود همان حب به قدرت، رسیدن به پست و مقام و ماندن در این مناصب است چرا که بر اساس گفته ماکیاول هدف وسیله را توجیه می‌کند! رسیدن به هدف را غایت نهایی خود می دانند و برای رسیدن به آن، مهم نیست چه چیزهائی زیرِ پا فدا می‌شود.

عاملی دیگر در زدودن اخلاق، عدم صداقت مسئولان با مردم است. مولای متقیان امام علی (علیه السلام) در نامه خود به مالک اشتر (که سند حکومت داری و مردم داری است) صداقت میان مسئولین و مردم را عامل مهمی در جهت حمایت از مردم و تداوم حکومت بیان می کند. متاسفانه امروز صداقت برخی از مسئولان کمرنگ شده است؛ اگر چه تعداد این مسئولین اندک است؛ اما این اندک برای نظامی که مقدمه‌ساز ظهور ولی عصر (عجل الله فرجه الشریف) است، زیاد است. این اندک مسئولین نیز انشاالله با گذشت زمان از عرصه سیاست کنار خواهند رفت.

عامل اساسی سوم، عدم توجه مدیران به مسئولیت به عنوان زمینه ای برای خدمت بیشتر به مردم است. آنگاه که مسئولان ما خدمت «خواص» را فدای خدمت به «عامه» (به تعبیر امام: بدنه اصلی جامعه) می‌کنند؛ این جاست که بی اخلاقی کلید زده می شود.

بد اخلاقی سیاسی صرفاً توهین به افراد یا بد دهنی مسئولان نسبت به جنبه گسترده ترآن صرفاً نگاه صفر و صدی است که نهایتاً به مطلق‌انگاری منجر می شود. آنجاست که این افراد فقط خود را حق دانسته و حتی نگاه انتقادی دیگران را نمی بینند  و بدتر از آن ممکن است در جهت حذف آن برآیند. گسترش این نگاه به شکل‌گیریِ نگاه قبیله ای منجر می شود که در آن جای مردم با جای چند فرد خاص عوض می شود.

رهبر معظم انقلاب در سخنانی در دیدار با مسئولان بیان کردند که رفتار قبیله ای تأیید یا رد اقدامات افراد خاص بر اساس ماهیت عمل آنها نیست بلکه رد یا تأیید آنها، به نحوه ارتباط آنها با قبیله ای خاص مرتبط است. این باعث شده است به جای آنکه صلاح جامعه اسلامی در کانون توجه قرار گیرد سود و منفعت گروهی جای خیر را بگیرد. نباید از حق گذشت که تمامی این افراد نیت بدی ندارند؛ بلکه افرادی به گمان خود نفع نظام و کشور را عامل سوق خود به این سو بیان می‌کنند. اما از جهت دیگر همیشه افرادی هستند که بتوانند از آب گل آلود، شاه‌ماهی صید کنند.

نمونه‌ای از این سوء استفاده ها را در وقایع انتخابات سال ۸۸ مشاهده کردیم که اگر چه نیت برخی، اعتراض به روند برگزاری انتخابات بود اما گروهی به سوء استفاده از این بی اخلاقی سیاسی پرداختند. اصولا در کشور ما  با نزدیک شدن به انتخابات، فضای بی اخلاقی‌های سیاسی نیز رونق می گیرد.

امیدواریم پس از تأکیدات رهبر انقلاب مبنی بر لزوم رعایت تقوای جمعی و پرهیز از قبیله گرائی، با بصیرت‌افزائیِ خواص شاهد اوج گرفتنِ اخلاق باشیم؛ چه در میان جریانها و چه در میان حامیان آنها. زیرا آنچه مهم است پیروز شدن در عرصه رسیدن به قدرت نیست؛ بلکه پیروز واقعی کسی است که در یک چارچوبِ اسلامی وارد شود؛ نه اصولی از اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله) را زیر پا گذارد و نه حرفی از امام و رهبری را روی زمین گذارد. البته راه برون رفت از این میدان بی اخلاقی (بر اساس فرمایش مقام معظم رهبری) وارد شدن تمامی مردم به عرصه رعایت اخلاق در تمامی زمینه‌ها و حضور جوانان متدین (مجهز به سلاح علم و ایمان تقوا و ذکاوت)در میدانهای علم و عمل و سیاست می باشد.

نقدی کوتاه بر کتاب « بگذار از مادرم عایشه صدیقه بگویم »

آبان ۲۴ام, ۱۳۹۰

کتاب ۹۴ صفحه ای جیبی و داستان گونه «بگذارید از مادرم عایشه صدیقه بگویم» نوشته ایوب گنجی چاپ دوّم ۱۳۸۱ که خدمات کامپیوتری ملک و فتو رایانه زاهدان آن را چاپ کرده اند، توسط یکی از معلمان دلسوز به دستم رسید . از آنجا که این کتاب در گستره ی وسیعی توزیع شده بود، با سپاس گزاری از این معلم دلسوز و با مطالعه این کتاب مواردی را به عنوان متذکر شدم. اینک بنا به تقاضای برخی دوستان، نقد مذکور با اندکی ویرایش و البته پس از هشت سال ، در اختیار افکار عمومی قرار می گیرد باشد که مفید افتد .
۲۴ آبان ماه ۱۳۹۰ مطابق با ۱۸ ذی حجه عید سعید غدیر خم
۱- در اینکه عایشه و همه ازواج رسول خدا (ص) ام المؤمنین در معنای عام هستند ، شکی نیست زیرا قرآن کریم می فرماید« وَازواجُهُ اُمُهاتُهُم»[۱] و از این جهت همه ازواج رسول الله (ص) مادر مؤمنان محسوب شده و ازنظر حکم شرعی، کسی حق ازدواج با آنان را بعد از فوت رسول الله (ص) ندارد. زیرا مادر مردم محسوب شده و ازدواج با مادر هم حرام است!
۲- اما اینکه اقتضای ام المؤمنین بودن اقتضای بهترین،پاکترین و با فضیلت ترین زنان بودن را دارد یا نه؟ نویسنده این کتاب در پی آن است که از این واژه قرآنی استفاده نموده و عایشه را برترین زن نشان دهد و تا حد عصمت !! پیش رود . در حالی که قرآن کریم به صراحت این موضوع را رد می کند.
سوره تحریم که سوره شصت و ششم قرآن مجید است بحث افشای راز پیامبر توسط «بعض ازواجه» را مطرح نموده و به صراحت می فرماید که پیامبر وقتی با بعضی زنان خود(حفصه) سخن به راز گفت. آن زن چون خیانت کرده و دیگری(عایشه) را بر راز پیامبر(ص) آگاه ساخت،خدا به رسولش خبر داد او بر آن زن برخی را اظهار کرد و برخی را از کَرَم، پرده داری می نمود. آن زن گفت که چه کسی تو را از این موضوع آگاه کرد؟ و رسول خدا فرمود که خدای علیم و خبیر مرا آگاه ساخت.
در دو آیه بعد یعنی آیات ۴ و ۵ سوره تحریم در برابر این دو زوجه موضع گیری می شود و با کمال صراحت می فرماید«عَسَی رَبُّهُ اِن طَلَقَکُنََّ اَن بیُبدِلَهُ اَزواجاً خَیراً مِنکُنََّ مُسلِماتٍ مُؤمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیباتٍ وَاَبکاراً » [۲]چه بسا اگر پیامبر شما را طلاق دهد،خدا زنانی بهتر از شما به او بدهد که همه مقام تسلیم، ایمان، قنوت، خضوع و اطاعت را داشته و اهل توبه و عبادت باشند چه بکر و چه غیر باکره»
ملاحظه می شود که مطابق این فرهنگ قرآنی،زنان پیامبر (ص) بهترین زنان نبودند و بهتر از آنان هم یافت می شد.البته خدیجه (س) جزء چهار زن نمونه دنیاست که روایات شیعه و سنی بر آن تصریح دارند.
۳- در فرهنگ روایات شیعه و سنی نیزانقلابی بودن مهم نیست،انقلابی ماندن مهم است.به راستی آیا عایشه با این توصیفات که به صورت مغالطه آمیزی در کتاب مذکور ذکر شده بعد از پیامبر (ص) به سیره ی آن حضرت باقی ماند؟ پاسخ منفی است زیرا خودِ نویسنده محترم این کتاب نیز در فراز آخر کتاب به ماجرای جنگ عایشه با علی (ع) می پردازد و با شگرد خاصی این دو را، از سنخ دو نوع اجتهاد نامیده که هر دو درست است.!! او می نویسد: «اگر افرادی نیز این شبهه را وارد نمایند که چرا حضرت عایشه (رضی الله عنها) با حضرت علی (ع) وارد جنگ شد؟ما باید در این مورد راهنمایی خداوند را قبول کنیم که((تِلکَ اُمَه ٌ قَد خَلَت لَها ما کَسَبَت وًَ لَکُم ما کَسَبتُم)) [۳] پس حساب آنها با خداوند متعال است و طبق مژده های رسول خدا هر دو بخشیده شده و در بهشت هستند……… و این خطای اجتهادی بوده که رخ داده و هیچ یک از دو طرف را نباید فحش و ناسزا گفت.»[۴]
در پاسخ می گوییم: اولاً: . در فرهنگ اهل سنت وجماعت و نیز تشیع ، مخالفت با علی (ع) نفاق آشکار است و بنابراین شرکت کنندگان جنگ جمل منافق و حزب الشیطان می باشند .جلال الدین ابی بکر سیوطی از تاریخ نویسان بنام اهل سنت در مورد این معیار، از خود علی (ع) نقل می کند که« مرا جز مؤمن دوست نمی دارد و جز منافق دشمن نمی دارد » عین عبارت این مورخ اهل سنت چنین است : « اخرج مسلم عن علی علیه السلام قال: وَالذی فَلَقَ الحَبَه وَ بَرَأ النَسَمَه انَهُ لعَهدَ النَبِی الاُمی اِلَیَ اَنَهُ لا یُحِبُنِی اِلا مُؤمِنٌ وَ لا یُبغِضُنی اِلا مُنافِقً» [۵] این عهد رسول خدا با من بود که مرا جز مؤمن دوست نمی دارد و جز منافق دشمن نمی دارد
.همین نویسنده با تأکید بر معیار بودن امام علی (ع) می نویسد: که ما منافقین را با بُغض آنها نسبت به علی (رض ) می شناختیم.« و اخرج الترمذی عن ابی سعید الخدری قال:کنا نعرف المنافقین ببعضهم علیاً » [۶] همین نویسنده با نوشتن مخالفت طلحه و زبیر و عایشه با علی (ع) به خروج آنها علیه حکومت اسلامی او اشاره کرده و می نویسد:
« در بصره طلحه و زبیر و عایشه و همراهان با هم شدند و این همان واقعه جمل است»
آیا براستی می شود در جنگی که به قول مورخان اهل سنت ۱۳ هزار کشته!! داشته، ام المؤمنین را تبرئه نمود و امیر المؤمنین را نیز به همین گونه؟ پس تکلیف خونهای ریخته شده به عهده چه کسی و شریک خون کیست ؟
ثانیاً: ما با نویسنده محترم موافقیم که هیچکدام از علی و عایشه را نباید فحش و ناسزا داد زیرا قران کریم ناسزاگویی به مشرکان و معبودان آن ها یعنی بتها را نیز جایز ندانسته است تا په رسد به انسان مسلمان « ولا تسُبوا الذین َ یدعون مِن دون اللهِ فَیَسُبوا الله عدواً بَِغیرِ علمٍ» [۷]
نویسندگان معروف اهل سنت نیز سب و توهین به علی (ع) را سب پیامبر دانسته و آن را حرام می دانند و از قول پیامبر اعظم (ص) می نویسند که « مَن سَبَ عَلِیاً فقد سَبَنی » [۸] اما شگفتا که با داشتن چنین مسلمات و مسایل یقینی سالها علی (ع) در منابر مورد حمایت بنی امیه سب و لعن شد تا جایی که به نقل ابن ابی الحدید معتزلی در کتاب شرح نهج البلاغه ، کسی جرات نداشت نام او را ببرد یا اسم او را بر روی فرزندانش بگذارد . اجازه دهید از این فراز غم بار تاریخ بگذریم و قصه این غصه را به مجالی دیگر واگذاریم.
۴- صرف نظر از نقد کلی کتاب که به طور مختصر گذشت ، در متن کتاب روایاتی به چشم می خورد که با هیچ عقل سلیمی سازگاری ندارد از جمله اینکه« عایشه در هنگام خواستگاری از او شش سال بیشتر نداشت»!![۹]براستی آیا عایشه ۶ ساله که به حد تمیز هم نرسیده و همین کتاب روایتی ازایشان بدون توجه نقل کرده، قابل خواستگاری است.مگر خواستگاری قبل از بلوغ هم از دیدگاه اهل سنت وجاهت شرعی دارد؟ بر فرض که وجاهت شرعی هم داشته باشد ، آیا با شان پیامبر (ص ) هم خوانی دارد ؟
یا در ص ۷۶ می نویسد:« عایشه اعلم الناس است» یعنی داناترین مردم .در حالی که آنقدر اشتباهات فاحش از او نقل شده و در کتب اهل تسنن یافت می شود که هیچکس حتی مریدان عایشه به صحت صدر صد علمی او گواهی نداده اند!
یا در ص ۸۲ از رؤیت جبریل توسط عایشه به شکل یکی از اصحاب رسول خدا خبر داده شده که با اصل موضوع سازگاری ندارد زیرا او به رسول خدا (ص) نازل شده و کسان دیگر از رؤیت ملائک بی بهره بوده اند تنها معصومین لیاقت ملاقات با ملائکه معصوم خدا را دارند.
در ص۸۸ نوشته شده که بعد از رسول خدا(ص) ۴۸ سال را در فراق او گذراند و در این مدت به نشر و پخش دین پرداخت وشبانه روز خویش را وقف خدمات دینی نمود.
نمی دانیم مشارکت در جنگ جمل و شرکت در خون ریزی آنهمه مسلمانان و نیز تیراندازی به جنازه سبط اکبر رسول خدا(ص) در هنگام دفن هم جزو خدمات اوست یا نه ! آیا شرکت او در جنگ جمل با آیات نورانی قرآن خطاب به زنان پیامبر (ص) و از جمله آیه ی شریفه ی « وَقَرن فی بُیوتِکُنَ ولا تَبَرَجنَ تبرج الجاهلیه الاولی : در خانه های خود بنشینید و بسان جاهلیت نخستین تبرج نکنید »[۱۰] هماهنگی دارد ؟
ضمناً حدیث منقول ازپیامبر اکرم (ص) که «نصف دین را از این عایشه (حمیرا) یاد بگیرید» نیز کاملاً باطل است زیرا با شأن عصمت پیامبر (ص) سازگاری ندارد و بر فرض صحت سند این حدیث، باز هم عایشه در جنگ جمل مشکل اساسی پیدا می کند.چون مطابق این حدیث این بانو نصف دین را دارد ولی علی (ع) مطابق حدیث شریف نبوی که در جنگ خندق فرمودند:”امروز تمام دین در برابر تمام کفر ایستاده است” تمام دین است ( دقت کنیم )
۵- درپایان این نقد کوتاه ، نگارنده مایل است برخی از نکات را در مورد جنگ جمل تذکر دهد باشد که به تعقل انسان های آزاد اندیش کمک نماید .
الف: در مورد تعداد کشته شدگان جنگ جمل ، اختلاف وجود دارد در برخی منابع ۲۵ هزار نفر و در بعضی دیگر ۱۵ هزار نفرذکر شده اما شیخ مفید تعداد کشتگان را ۱۴ هزار نفر نقل کرده اند . [۱۱]
تاریخ طبری تعداد را ده هزار نفر ذکر کرده که نیمی از لشکر امام علی (ع) و نیمی دیگر از سپاه عایشه است . [۱۲] ابن اثیر از مورخان اهل سنت نیز همین تعداد را ذکر کرده است . [۱۳]
ب: مورخان در مورد جنگ جمل می نویسند: « عایشه برای تحریک یاران خود ، مشتی خاک طلبید و چون به او دادند ، آن را روی یاران امام پاشید و گفت : « شاهت الوجوه » یعنی رویتان سیاه باد . او این کار را به تقلید ازپیامبر (ص) در جنگ بدر انجام داد که آن حضرت مشتی خاک برداشت و بسوی دشمن پاشید و این جمله را فرمود . [۱۴] خداوند متعال نیز آیه شریفه ی « وَما رَمَیتَ اِذ رَمَیتَ وَ لکِنَ رَمی » [۱۵]
در ادامه این ما جرا ابن ابی الحدید معتزلی می نویسد : « قائلی به عایشه گفت : و ما رَمَیتِ اِذ رَمَیتِ ولکنَ الشیطان رَمی » یعنی تو این کار را نکردی بلکه شیطان چنین کرد [۱۶] اگر چه این نویسنده اهل سنت نام این گوینده را نقل نمی کند ، اما این از مسلمات تاریخ است که این سخن از آنِ علی (ع) است و شیخ مفید در الجمل اسناد آن را آورده است . اما این نوسینده سنی ماجرای پس از اتمام جنگ جمل را نیز چپنین بیان می کند : علی فرمان پی کردن جمل را داد و پس از این عمل فتح حاصل شد و محمد بن ابی بکر خواهرش عایشه رابه خانه عبدالله بن خلف برده و جمل را سوزانده و گفت : لعنه الله من دابه ما اشبه بعجل بنی اسرائیل یعنی لعنت خدا به این حیوان باد چقدر شبیه گوساله بنی اسرائیل است [۱۷] تعبیر حزب الشیطان و گوساله پرستی سپاه جمل در ناحق بودن آنان ، اندکی جای شبهه باقی نمی گذارد که اجازه بدون تعصب خوانندگان فهیم را به مطالعه عمیق و فراجناحی جنگ جمل دعوت کنیم تا خود به کرسی قضاوت بنشینند .
ج: بنا به نقل های مسلم تاریخی ، عایشه به بهانه ی خون خواهی عثمان، جنگ جمل را به راه انداخت در حالی که هم او و هم بسیاری از سران سپاه ، می دانستند که کشتگان عثمان یعنی طلحه و زبیر هم اینک سر دمدار خون خواهی هستند !! ماجرای حوئب و آن شهادت زور جمعی از سپاه در اینکه این سرزمین حوئب نیست که به قول برخی موزخان اولین شهادت ناحقی است که بیش از هزار نفر، دانسته آن را امضاء کرده اند ، جایی برای تبرئه عایشه و دارا بودن نیمی ایمان و امثال این تعبیرات باقی نمی گذارد .
د: در آخر تاکید می گردد که این بحث ، مبحثی علمی و تاریخی بوده که فضای آکادمیک مطرح شده و مجدداً تصریح می گردد که اهانت به هیچ کدام از زوجات رسول خدا (ص ) و از جمله عایشه صحیح نبوده و با تو جه به محوری اصل بودن وحدت به صلاح امت اسلامی نمی باشد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

پی نوشت ها :
۱- احزاب/آیه ۶
۲- تحریم/آیه۵
۳- بقره / آیه ۱۳۴
۴- گنجی،ایوب ، بگذار از مادرم عایشه صدیقه بگویم/ ص ۹۴- ۹۳
۵- سیوطی/جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر/تاریخ الخلفاء/ص۱۷۰
۶- همین منبع
۷- انعام / آیه ۱۰۸
۸- تاریخ الخلفا / ابی بکر سیوطی
۹- بگذارید از مادرم عایشه صدیقه بگویم/ص ۲۰
۱۰- احزاب / آیه ۳۳
۱۱- شیخ مفید / الجمل / ص ۴۱۹
۱۲- طبری / محمد بن جریر / تاریخ طبری / ج ۲ / ص ۵۴۳
۱۳- ابن اثیر / الکامل فی التاریخ / ج ۳ / ص ۲۵۵
۱۴- شیخ مفید / الجمل / ۳۴۷ و ۳۸۸
۱۵- انفال / آیه ۱۷
۱۶- ابن ابی الحدید / شرح نهج البلاغه /ج۱ ص ۲۵۷
۱۷- همین منبع ص ۲۶۶

بسم الله،شوم… (قسمت سوم-بخش اول-خانه مندنی)

آبان ۲۱ام, ۱۳۹۰

در پایان مسابقه ، وقتی ابول شرکت کنندگان در مسابقه را به خانه هایشان می رساند در طول راه ، آهسَهکو نمره هیسوف را به مندنی می گوید .

مندنی که بعد از برگشتن از خانه یوسف به قول خودش از سر شوم تا صح چش ا ری هم نناذه و با خود کلنجار میرفته که مو کذ ای هیسفو هم مه نمیا و کی تو ای هیسفک میدیذ که هنچی گل و برذه ای بکند، خروس خوان با مُرُّ و کُرُّ دی علی (همسر گرام ) از جا میپرد.

دی علی : پا، پا نمازت بخون که افتو زد نه ، دیگه کی ، ظهر آویذ

مندنی : مگه مو مکلّف افتو هُم .

 دی علی :  مندو ، باتی هم بر نماز پانوی، تو معلومن که همی که افتو اَ بِه میره کا میری و تا نصف شو وانمیای، تو سالای سال ا فاذا در نمی رفتَی و همه جاشون ا تو فاذا تو بیذه ، حالا سر پیری پس ا هرگسی ، غروب میری و تا نصف شو وانمیای.

مندنی : ( کپ فراخویی می کند و با عصبانیت رو به دی علی) اولن مندو نه و مندنی . ای بار آخرت بو که میگی مندو، مو که ا تو میگُم شهرو اسمت شهروهن . دوش مو خونه هیسوف ا سبخی بیذم. بر یه برنامه ای انتخاب بیذم که هر شو خونه ی یکی هسیم بر شوم خورذن و دوش نووی (نوبه ی ) هیسوف بیذه. چند شو پیشترش هم خونه ی دی منصور بیذیم ا پنگرو . ای بر نامه اَ ای کرارن که هر کس ری انصاف ، ا اویکی نمره ی میذه و  آخر کار هم هر که نمره بختری بگیره جایزه ی  ولمی گیرش میا که اگه مو برنده بیذم با پولش یه بنگرو برت میخرم به شرطی که کمکم بکنی که ری دس همشون بزنم.

دی علی: مو هم اسمم شهربانوهن و نه شهرو. حالا هیسوف چه دُرُس کرذوی.

مندنی: هاااان ، ابول مونه گفته هیشکه هر چه اینجا مگذره بر کسی تعریف نکنید تا ایکه ا تلویزون پخش بو . تا یاذم نرفته ، تو دیتون و باتون سالای سال ته میگفتن شهرو ، حالا مو ته بگم شهربانو . چطور پیشتر که مو ا بوظبی بیذم ، نامه می نوشتم و ته میگفتم شهرو ، جواب وایکرذی ، مندنی عزیز،  نه حالاکه ته نگن شهربانو جواب وانمیذی.

دی علی: مو دَم دَرَی تو نمی کنم  تو همیشه ضد داشته ی . هر تش گهی میخی بری برو.

مندنی: فرذشو همشون خونه ی خومونن و مو میخوام ری هیسفو کم بکنم.

این بحث ادامه می یابد تا اینکه دی علی می بینت پیشِند شده است و هیچ کارسازی نکرده است و ناچارا بحث را ادامه نمی دهد ولی از آنجایی که در این بحث دل پری از مندنی دارد رو به مندنی می گوید:نه خوت در بری و نه بنگرو خریذنت، اِمیذوارُم که برنده نوی که مندنی در جوابش با عصبانیت می گوید سکوت کرذی یا…

عصر همان روز  ابول به همراه عوامل بسم الله شوم برای گرفتن چند نما از ناوبندی وارد ناوبندی میشوند، غروب است و بزها و کهره ها همراه چیپون وارد ده شده اند و خودروی عوامل با بوق زدن زیاد برای پس زدن کهره و بزها ، راه خود را باز میکند به طوری که باعث جلب توجه پیرمردانی که سینه دیوار نشسته اند، میشود. نهایتا راه باز میشود و خود را به در گاراژی میرسانند که تازه با رنگ آبی تیره رنگ آمیزی شده است و گز بلندی که در جلوی فاذای مندنی است و صدای جیر جیرکها و بنجیرهایی که از آن به گوش میرسد فضا را به کلی تغییر داده است.  بعد از گرفتن چند نمای زیبا  از ناوبندی گروه با یا الله ی بلند  ابول وارد خانه ی مندنی میشوند، ورودی در خانه ابول دروازه ای است که مندنی به قول خودش ماهُو های آن را تازه با تیر گز تعویض کرده و گرزهایی که با بند نارنجی به تیر ها بسته شده اند حسابی خود نمایی می کند. در  خانه دوره ای مندنی دو مخ بلند گشخا است که پرونگی به یکی از آنها آویزان است و آن یکی به کلی پنگ بُر شده است. چند گل میخ نیز در کنار دیوار کوشی است که شهرو با آن  بز ها و کهره ها را تِرِه زده است . مندنی گلیمی مینی که راه راه سیاه و سفید دارد را روی تخت چوبی که خودش روی آن میخوابد می اندازد و سپس با تعارف ابول را بر روی آن می نشاند و پشتی سفید رنگی که گلهای آبی و سبز و قرمز دارد را به زور پشت کمر  ابول می گذارد ،حال سینی چای و قندونی که پر است از قند خومونی و کهلونی که از قبل چاق کرده را به ابول و عوامل گروه تعارف می کند.

مندنی : بیا ای کهلون واسون که حسابی ا صذا اومذه .

ابول: ممنون ، دستت درد نکنه خالو مندنی، ا دیذش پیذان که خوب دیذیش کرذی ، راسی دوش نتونستم همه چی ته بگم. هیسوف با ای کارای که کرذ ، دل دی منصور و الهام بدست آورذ حسابی و گامونم هیسوف چی ا دی منصور داذوی چون دی منصور یه چی شی آفتینش واکرذوی ، نفهمیذم چنن ولی گامونم جگر کهرو بی

مندنی : مو می فهمیذم ای آذم ا دَه بالا وانیوو . خوراکاش که ابدا بدرد نمی خورد ، اگه هم نمره اش داذن بخاطر همی کاراشن. کروونم بگرذی دی منصور که مو تو ای پیرزن نمی دیذم که هنچی کاری بکنه. بوش هم در نداد خصّال

ابول : ایا ته گفتم که بفهمی و تو هم یه چی کرِ دسشون بنه تا نمره ی خوبی ا تو هم بذن

مندنی : ( با عصبانیت ) مو باج ا کسی نمی ذم. هر که ممنون داره ، ری انصافش یه نمره ی ا مو بذه ، مو دکیکن ری انصاف نمره ا هیسوف داذم . مگه کهره سر بریذن هم جز نمره بیذه . اسم برنامتون پیذان ، بسم الله شوم ، نه بسم الله عروسی. اگه اینطور بو خو مو هم یه جنگه ی دارم سر میبُرُم . بذت نیا ، بی عرضه ی ا تونن ابول.

ابول  : دیگه شو آویذ، باید بریم که میخویم بر الهام هم زنگ بزنیم . خونش تش نگیره بر همی دو روز وارفته تهران. چه وه حوصله.

مندنی : کا میخوای بری، شوم هزمون ویسا، راسی  ابول ، یه چی ته بگم بین خومون بو ، مِلِ او دفعه نکنی که هرچی مثل کشیذم پهلیت ، وازدی

ابول : خا باوا ، او دفعه هم ا کپم در رفت. حالا بگو

مندنی : میخوام یه تحقیقی برم بکنی بینم ای الهام چطو دخترین ، اگه خوب بو ، میخوام بر ممذمون کاوینش بکنم. ابول ، ای ته گُفتَوُم ، اگه ای حرفکو جای وازنی ، دیگه نه مو و نه تو.

مندنی (رو به عوامل گروه) : چنن دوربینت ا ری کولتن و میگرذی ( و با خنده ) یه لکّه کهنه ی بستیت (بسته اید) ا سر گُرزی که میخوایم صذا بگیریم  ، نه که حرفای بین مو و ابول گرفتویت که مو می فهمم و شما. وای بر احوالتون .

ابول بلند میشود که خانه ی مندنی را ترک کنند ولی با مقاومت سرسختانه مندنی روبرو میشوندو هر چه مندنی اصرار می کند ابول قبول نمی کند و نهایتا ابول منو را از مندنی میگیرد و به همراه عوامل گروه از ناوبندی خارج میشوند.

منوی مندنی از این قرار است:

استارتر : کاکل منگوی سرخ کرده

مین کورس : گیویزه و ماین ویر

دسر : نشا

همان شب ، ابول با شماره ای که الهام  از خوابگاه دانشگاهش به او داده با الهام تماس می گیرد.

صدایی لطیف و نازک پشت خط: الو… خوابگاه کوی دانشگاه … بفرمایید

ابول که دست و پای خود را گم کرده است می گوید:  الهام دارید اونجا…

پشت خط: شما ؟

ابول: مو ابول

پشت خط: آقا ابول ، منظورم اینه که شما با ایشون نسبتی دارید؟ اصلا با کدوم الهام کار دارین …. ما اینجا الهام زیاد داریم.

ابول: تو بگو مو خالوشونم. الهام فلانی ، لامرذ ( نام خانوادگی الهام به دلیل بوجود آمدن سوءتفاهم توسط خواننده حذف شده است)

پشت خط: شما که مرد هستین ، چطور ممکنه که خاله ی الهام خانوم باشین.

ابول : )که از شدت عصبانیت نمی داند چیکار کند (: خالو تو زبون ما یعنی دایی دختر خالو … حالا اگه فهمیذی صذاش بزن تا بیا کارش دارم. مو زنگ نزدم که دَم دَرَی تو بکنم . صذاش بزن تا بیا

پشت خط: ( او که اصلا متوجه نشده ابول چه به او گفته ) گوشی …. از پشت خط صدایی که به سختی به گوش می رسد ، داد می زند  الهام فلانی از لامرد … الهام فلانی از لامرد.

ابول: (که در این مکالمه تلفنی حسابی عصبانی شده است و فکر نمی کرد کسی رندتر از خودش نیز یافت شود) اَی تَشَ تو ای دانشگاه گرفتوو که هنچی کسی میخوا توش دربیا ، کسی که هنیزا گی خر و خرما ا هم نیکنه ، فرذا خا چه واوو نی فهمم .

در این اثنی الهام بدو  بدو خود را به گوشی تلفن می رساند و گوشی را از دانشجوی پشت خط می گیرد و نفس نفس زنان می گوید: سلام

ابول : تو معلومن ا کای دُختَه ، یَک ساعتن تا مو حالی ای دختر خالو کرذم که مو با کی کار دارم . مگه لفظ می فهمه ؟! هی شه میگم خالو او میگو خاله، هی شه میگم خالو او میگو خاله

الهام : آقا ابول ، اینا که نمی دونن خالو یعنی چی ؟

ابول : میخوام وانفهمن .

الهام : حالا چیکار دارین . منوی آقا مندنی آماده شده

ابول : حا … گوش ا مو بذه تا برت بخونم (همه آنها را برای الهام میخواند)

الهام : الهام : چرا گیویزه آخه ، خیلی غذای خشکیه  اصلا نمیشه خوردش. شاید غذای بدی نباشه ولی با ماهی ویر من نمی تونم بخورم . چون اگه ماهی ویر خوردم تمام بدنم به قول مامانم بُش میریزه. خدا کنه یه آلترناتیو هم داشته باشه. آخه زشته که من نخورم.

ابول: حالا تو بیو ، مو به مندنی قبلش میگم که یه آلترناتیو برت درست بکنه. حالا آلترناتیو چنن ، مو که تا حالا هنچی خوراکی نخورذم،  با گیویزه میخورن ؟

الهام : ( با خنده ای که صدایش در سالن خوابگاه می پیچد ) : نه آقا ابول ، یعنی یه غذای جایگزین . مثل آقا یوسف که هم ماهی داشت و هم گوشت قرمز.

ابول: آهان ، په نپه،  شه میگم که خاگ و سرویی هم سر سفره بیاره برای شما.

الهام : نه آقا ابول ، اینطوری مسابقه از فیرپلی خارج میشه. فردا اگه این صحبت ها پخش بشه از تلوزیون ، آبروی شما میره که طرفداری مندنی رو کرده اید.

ابول: راس هم میگی، فکر اینجاش نکرذه ویذم. حالا در کل نظرت میگیره یا نه

الهام : آره خوبه ولی گیویزه رو من فکر کنم نتونم بخورم. راستی برنامه برای فردا شبه دیگه ، درسته ؟

ابول : هون داذای . فرذا شو هر چطورن خوذت برسون

الهام : من فردا رو پرواز عسلویه هستم . خودم رو حتما میرسونم. خیالتون تخت باشه .

فردای روز بعد ، ابول با گروه ، منو را اول به یوسف ، بعد به دی منصور ارائه می دهند.

یوسف که در حال بازکردن دستمل ناشتایی است که معصومه برایش آماده کرده ، عوامل گروه سر می رسند و او با دیدن ابول از جا بر می خیزد و احوال پرسی گرمی با ابول می کند و وی را به خوردن ناشتا دعوت می کند. کمی آنطرفتر  یک دستگاه تراکتور رومانی نیز در کناری ایستاده تا یوسف سنگ هایی را که آماده کرده در آن بارگیری کند و پهک خود را به تایر بزرگ تراکتور تکیه داده است.

ابول: خیلی ممنون یوسف. سرگذشت تو مثل هامو کسی هن که یه بنجیر زذه وی ، شه گفتن کبابش کرذی، یه لقمه ی هم ا مو بذه که گفت ، تمام ای بنجیر بر خوذت ، تو یه لقمه ی بذه ا مو . حالا سر تو در آومذه.

یوسف: ( با خنده ) مو چه می فهمیذم که شما میخیت بیایید اینجا .اگه می فهمیذم ا معصومه میگفتم که خاگ و طماطه ی بیشتری درست بکنه . حالا چه فرکی میکنه ، مو اگه بخورم انگار که تو خورذی

ابول : بله خو

ابول منوی مندنی را به یوسف ارائه می دهد و یوسف با خواندن منوی مندنی نظرت خود را اینچنین بیان میکند.

یوسف: کاکل منگو که اگه با ماس بو خوشترن ، اگه کاکل منگو سرخ واکرذه بخوری دیگه نمی تونی گیویزا بخوری ، گیویزه ها هم اگه با سرو باز خوشترن و نشا هم خوبن ولی تا بینم با کستر درستش بکنه یا نه که مو ابدا نشای سفیذ نمی خورم.

ابول: اگه کاکل و ماس و گیویزه و ماین خورذی خو سَکَت میوی ، ای دو تا با هم جور در نمیا

یوسف: بر مو جور در میا. ابولو، تو ا هامو روز اول هم ری لای مندنی بیذی، دستتون تو  چه آورنگی هسه نی فهمم.

بعد از اظهار نظر یوسف در مورد منوی مندنی ، گروه از یوسف خداحافظی میکنند و راهی پنگرو میشوند تا منو را برای دی منصور بخوانند.

دی منصور در حالی که تش تنیر میکند ابول یالله کشان وارد خانه میشود. دختر دی منصور نیز با تکه ای پِش به نون هایی که از تنیر در می آیند سرو می پاشد و با یک کاشخ بر روی آنها روغن می ریزد. دی منصور که قدری با ابول صمیمی تر شده ، وی را اوولو صدا میکند و می گوید :

بیو بیشین یه نون سرویی بخور ، اگه هم میخَی ، تا  برت یه نون کنجتی (کنجدی) ، سرو رو روخن اش بزنم . حالا دیگه صلاح پیش خوتن کاکا.

ابول: اول بیو تا مو برت ای چیای که مندنی میخا درس بکنه برت بخونم بعد میام میخورم . اولیش کاکل منگو سرخ شده ، دومیش گیویزه و ماین ویر و سومیش هم نشا. حالا بگو بینم نظرت چنن

دی منصور ( در حالی که کلی وازن را به تنیر جیری می زند و صورت خود را به طرف دیگری میچرخاند تا نسوزد) : نیوو ریش حرف بزنی دی . همش خوبن ولی گامون نکنم هنر هیسف داشتوو. کسی تو هیسف نمی دیذ که هنچی خوراکای درس بکنه .

ابول ( زیر لب) : مندنی ، جیگرا کا خوش کرذه . . .

دی منصور: چه دی ؟

ابول:  هیچی ، حک با خوتن . مثل هیسوف شه نمیا خو

ابول بعد از ارائه منو به دی منصور و گرفتن نظر دی منصور ، با اعضای چهار نفره گروه هر کدام نون سرو و روغنی وامی پریشند و خانه دی منصور را ترک می کنند.

ساعت، یک ساعتی است که از ظهر گذشته است مندنی در حال درست کردن خوراکهای خود است . و در حال بو دادن دِروها است بطوری که بوی آن در فضای خانه ی مندنی پیچیده است. ماهی ها ی ویر که تقریبا آماده شده را نیز روی چراغ گذاشته تا جا بیفتد. و درست کردن نشاها با کستر را نیز به عصر موکول کرده است.

تا عصر همه ی خوراکهای مندنی آماده شده اند ولی به گفته خودش نشاها کمی تو دل می زند و از این هراس دارد که تا امشب در یخچال نبندند.

بعد از آماده شدن غذا ها ، مندنی (رو به ابول ): تا مو بُرُم خوذم بر امشو آماذه بکنم . همینجا ویسا تا مو بیام

پس از گذشت زمان کوتاهی از رفتن مندنی ، مندنی که یک پلاستیک فریزری  توی سر واکشیده و کله را وسمه گذاشته یک لحظه جلوی دوربین ظاهر میشود

ابول: ای چه سر خوذت در آورذی ، ای نیلون چنن ا تو سر واکشیذی ، ای گوشا چنن همه سیاه کرذی ؟

مندنی : سرم وسمه ناذم تا جوونتر نشون بذم . نیلون که بنی سیاه تر وایوو . شهرو هم نویذ، خوذم سرم وسمه ناذم. تو بهل تا مو بعذ ربع ساعت بشورمش ، بعد بیو ببین.

بعد از ربع ساعت مندنی وارد حمام میشود و با ریشهای تیغ زده و کله و سویل سیاه شده از حمام خارج میشود. دشداشه ی سفید رنگی به تن کرده بطوری که بزرگی کُم مندنی در آن کاملا مشخص است. روسری و هگال آن را در دست دارد تا بعد از خشک شدن سرش انها را بپوشد. ولی هنوز سیاهی دو گوشش توی چشم میزند. امیدوار است بعد از بستن روسری و هگال پنهان شود.

ابول: حالا بله … بنازم که سلیکه ات هم خوبن .

مندنی : چه ته گفتم که بهل تا مو بشورمش. ای گوشام هم که سیاه بیذه با روسری و هگال می پوشونمش.

به هر حال مندنی شربت ویمتویی آماده میکند تا با آن از میهمانان پذیرایی کند.اولین میهمان مندنی یوسف است که با وارد شدن او به خانه ی مندنی صدای غرومبشتی به گوش می رسد. که یوسف بلافاصله همه را به آرامش فرا می خواند و می گوید:

زهرتون نره ، هر چی فکر کرذم هیچی به فکر نرسید که چه بیارم. نهایتا یه ترکتولی سنگ بار کرذم آورذم جلو فضا رختم و می فهمم که مندنی خیلی بدردش میخوره . خالو مگه بر بچه ها خونه نمی کشی؟

مندنی : بله خالو. خیلی زحمت کشیذی ، تو خوذت ا صح تا شوم زحمت می کشی ، حالا هر چطورن باید پول کرایه ترکتول مه واسونی .

یوسف :  (در یک ابتکار جالب بیت شعری میخواند که همه را به وجد می آورد) احسان هنری نیست به امید تلافی  نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید.

ابول: احسنت ، احسنت.

میهمان دوم مندنی ، دی منصور است. که باز بر ترک موتور فرزند ارشدش سوار شده و افتینهای جومه افتینی سیاه رنگ خود را که گلهای طلایی رنگ  دارد را از پشت  به همدیگر گره زده است. یک شیشه ی نوشابه خانواده نیز در دست دارد و در ان دوغ خودمونی ریخته و برای مندنی به ارمغان اورده است و به قول خودش همین امروز صبح قبل از اینکه ابول و گروه بیایند نهره زده است.

دی منصور ( رو به ابول) : اوول تو نمی تونی یه ماشینی بفرستی دنبال مو ا پنگرو ، ای زانیام خشک وایوو تا میرسم اینجا ، گذشته وَه ای ، ای بچهکو تو ای سرما خشکایوو ری موتور تا میرسه اینجا، اُ ای جاده های خطر ناک ، راسش بخوای ، اگه میخوا اینطور بود مو نمی تونم بیام . اگه چی هم میخوا گیر مو بیا بین خوتون قسمت واکنید. بچه م پامال واکنم که میخوا ایکذه گیرم بیا ، میخوا نیا.

ابول: خوت ناراحت نکن دی منصور ، تو هم حالا که مسابقه تموم واویزه یاذت اومذه. شو آخری خو باید بیای تهران ، شاید اونجا هم میخوای با موتور بیای ؟

دی منصور: برو وَه ه ه . تو هم هَمَی چی ا مسخره بگیر.

میهمان سوم مندنی الهام است که به علت تاخیر پرواز کمی دیر تر رسیده است.

الهام : تو رو خدا ببخشید. پرواز یه کم دی لَی داشت ، نتونستم به موقع خودم رو بروسونم. آقا مندنی ، ای خودکار مارکر رو از تهران گرفتنم برای شما. اومیدوارم خوشتون بیاد.

ابول: مندنی ، ا همی حالا داره خوش باشِت میذه.

مندنی :  ( در حالی رو به ابول  لب خود را گاز میگیرد و حرف توی حرف می آورد) : دستت شما درد نکنه . بر چه همیطو کاری کرذی ، تو خوذت اومذی انگار کن یه دسته گل . ای کارا چنن می کنی الهام ، خالو.

الهام : نه بابا ، قابل شما رو نداره .

همه میهمانها دور هم نشسته اند که محمد ، پسر کوچکتر مندنی، او را صدا میکند . شربتهای ویمتو را به مندنی می دهد و مندنی اصرار می کند که کهلون را فقط محمد به منزلی بیاورد. و نیم نگاهی هم به الهام بیندازد. که آیا مورد پسند محمد واقع می شود یا خیر. منتظر می مانیم تا قسمت بعد چه اتفاقی خواهد افتاد.

ای شیرین ترین رویای من تو بمان(۲)

آبان ۱۷ام, ۱۳۹۰

زمانی در دهکده مجازی تراکمه از “فتنه عشق” و” گستردگی دایره معشوق” و محدود نبودن این دایره سخن گفتیم. ” وطن” را هم معشوقی دانستیم  که می تواند و  می بایست  ” معشوق ایرانیان ” شود. اینک در همان راستا از “  ایران” این ” عشق سوزان” خواهیم گفت و به خطرات و آفاتی می پردازیم که می تواند “هستی معشوقمان” را به خطر اندازد.
این نوشتار در چندین بخش به ساکنان این دهکده مجازی پیشکش می شود.بخش نخست آن ۸ آبان ماه سال گذشته در این تارنما درج شد و اینک بخش دوم:
“منظور اقتصادی سیاست انگلیس از تمهید این وسایل این بود که بالانحصار نفت کشور ما را تصاحب نماید. به این ترتیب، آن چه که می بایست موجب ثروت ملی ما بشود، منشا بلیات گوناگون و مصایب طاقت فرسای ما گردید. این سلطه به وسیله ی کمپانی صاحب امتیاز عملی می گردید، یعنی علاوه بر این که نفت ما را به سوی انگلستان می کشاند، به ضرر ایران فواید کثیر مالی عاید انگلستان می ساخت اصل ملی کردن از حقوق مسلمه ی هر ملتی ست که تاکنون بسیاری از دول شرق و غرب از آن استفاده نموده اند. اصرار و ادعای انگلستان به این که ما را اسیر قرارداد خصوصی کند، آن هم قراردادی که در بی اعتباری آن شک و تردید نیست، جای بسی تعجب است.”(بخشی از نطق تاریخی دکتر محمد مصدق در دادگاه لاهه)

آن نطق میهنی و شور انگیز دکتر مصدق در دادگاه بین المللی لاهه موجب صدور رای به نفع کشورمان شد. اکنون بیش از ۶۰ سال است که از ملی شدن صنعت نفت ایران می گذرد.آن زمان طلای سیاه ایران اسیر قراردادی شده بود که به گفته مصدق به ضرر ایران فواید کثیر مالی عاید انگلستان می ساخت.طلایمان را از آن دولت اجنبی پس گرفتیم اما ذوبش کردیم و در چند میلیون بشکه در روز و آنگونه که مطابق میل آنها بود برایشان فرستادیم.آن چنان شیفته و دلباخته این زیور سیاه شده ایم که تو گویی زینتی بهتر از این ما را نشاید! نفت مان را از اسارت انگلیسی ها آزاد ساختیم اما خود اسیر نفت شدیم! و ” آن چه که می بایست موجب ثروت ملی ما بشود، منشا بلیات گوناگون و مصایب طاقت فرسای ما گردید”

صنعت نفت در اقتصاد کشورمان  نقش اساسی و مهمی را بازی کرده است.نفت از ابتدای صنعتی شدنش در ایران تامین کننده اصلی منابع درامدی در بودجه بوده است و محور و اساس صادرات ایران را تشکیل داده است.مایع خامی که به لطف وجود منابع نفتی در کشورمان استخراج می شود بی آنکه خلاقیتی یا تلاشی در راه ساختش کرده باشیم!سومین تولید کننده عمده نفت و صاحب سومین یا شاید دومین ذخایر گازی اثبات شده در جهان هستیم.هر گاه قیمت نفت در بازارهای بین المللی افزایش می یابد دولت سرخوش گشته و چرخش را به اقتدار می چرخاند. فضای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور هم متاثر می شود.هر وقت هم که قیمت کاهش می یابد تن دول خارجی و صندوقهای مالی بین المللی سالم باشد! وام می گیرد و سد می سازد بی آنکه فکر آب باشد!

به نظر می رسد اقتصاد ایران اقتصادی تک محصولی و متکی بر نفت است.در دنیای جدید که اقتصاد کشورهامبتنی بر صنعت، محاسبه گرایی، گشایش بازارها، انتقال سرمایه ، تولید کالا و تکنولوژی است کشورهایی با چنین اقتصادی آسیب پذیر بوده و به مرور از قدرت بازیگریشان در عرصه بین الملل کاسته می شود. وابستگی کامل دولت به درآمدهای نفتی از موانع اصلی پیشرفت و از اسباب پسرفت است. نگرش دولت و مردم نسبت به نفت نگرشی نیست که از دل آن رشد و توسعه بیرون آید. دولت متکی بر نفت از حوزه نظارت مردم خارج می شود و نمی تواند بازتاب خواستها و مطالبات جامعه باشد.جامعه مدیریت شده با درامدهای نفتی هم جامعه ای است که توان ایجاد ساختارهای پایدار توسعه را نداشته و در صورتی که پر جمعیت و فاقد اجماع نظر داخلی و فهم مشترک و هویت ملی قوی و یکپارچه باشد به تدریج مستعد ایجاد بحرانها و معضلات و شکاف های اجتماعی و اقتصادی می شود که چه بسا هستی و کیان کشور را مورد لطمه و خدشه قرار دهد.

استراتژی روسای جمهور آمریکا نسبت به ج.ا. ایران

آبان ۱۵ام, ۱۳۹۰

این نوشتار در صدد آن است که تاثیر انقلاب اسلامی بر منافع آمریکا در منطقه و بالعکس واکنش روسای جمهوری آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران را مورد بحث و بررسی قرار دهد. سؤال اصلی این تحقیق این است که: انقلاب اسلامی چه تاثیری بر اهداف و منافع آمریکا داشته و چه واکنشی از سوی روسای جمهوری آمریکا صورت گرفته است؟ نگارنده تلاش دارد رابطه دو متغیر مستقل(انقلاب اسلامی) و وابسته (آمریکا) را پس از برسی و تجزیه و تحلیل مشخص نماید.

تاثیر انقلاب اسلامی بر استراتژی منطقه ای آمریکا

با پیروزی انقلاب اسلامی و در پیش گرفتن سیاست نه شرقی نه غربی، ایران از پیمان سنتو و اردوگاه غرب خارج شد و یکی از ارکان و پایه های مهم دکترین دو ستونی آمریکا در منطقه فرو ریخت ایرانی که یک روز به عنوان ژاندارم و حافظ منافع غرب در منطقه عملی می کرد به زعم آنان بعد از انقلاب اسلامی عامل تهدیدی جدی برای منافع آمریکا در منطقه استراتژیک خلیج فارس بنیاد گرایی اسلامی است که توانسته رنسانس اسلامی را احیا کند. به طور خلاصه می توان تاثیر انقلاب اسلامی بر منافع آمریکا را چنین بر شمرد:

۱- انحلال پیمان سنتو و فرو ریختن دکترین دو ستونی

۲- از دست دادن پایگاه های استراق سمع و تعطیل شدن مرکز جاسوسی آمریکا در برابر شوروی در شهر های شمالی ایران

۳- به خطر افتادن تنگه هرمز و منافع نفتی

۴- بی اعتبار شدن آمریکا در بین رهبران کشورهای منطقه خلیج فارس

۵- از دست دادن ژندارم و حافظ منافع غرب

استراتژی روسای جمهوری آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران

استراتژی کارتر:

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و خروج ایران از اردوگاه غرب آمریکا که خود را بازنده منطقه خلیج فارس یافت و از طرف دیگر با موج انقلاب اسلامی و نفوذ آن در میان ملت های مسلمان منطقه، کارتر را به موضع گیری وا داشت. وی در سال ۱۹۵۰ در کنگره آمریکا اعلام می کند.(۶) هر نوع تلاش خارجی به منظور تسلط بر خلیج فارس به عنوان تجاوز به منافع حیاتی آمریکا تلقی شده و چنین تجاوزی با شیوه ضروری حتی با نیروهای نظامی دفع خواهد شد. کارتر در اجرای تحقیق دکترین خود را به اقداماتی از جمله: استقرار نیروهای واکنش سریع در خلیج فارس، استقرار ناوگان نظامی در منطقه «دیه گورسیا» در اقیانوس هند، توافق های نظامی در عمان، کنیا و سومالی در اختیار قرار دادن هواپیماهای آواکس به عربستان سعودی و مجهز کردن این کشور به تسلیحات نظامی دست زد و عملاً از نیروی واکنش سریع در جریان حمله به طبس از آنها استفاده کرد. که خوشبختانه این حمله موفقیت آمیز نبود. این امر به پرستیژ ابر قدرتی آمریکا لطمه وارد ساخت و همین شکست باعث سقوط کارتر و دمکراتها به مدت ۱۲ سال از صحنه سیاست آمریکا شد. خلاصه اینکه آمریکا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با در پیش گرفتن سیاست «تشویق و تنبیه» با توجه به تجربیات تحولات گذشته ایران از جمله نهضت مشروطیت و ملی شدن صنعت نفت با کنار آمدن با لیبرال های دولت موقت جمهوری اسلامی را از مسیر اصلی خود منحرف سازد و منافع خود را از قبل دولت موقت در ایران و منطقه تداوم ببخشد. ولی بعد از تصرف سفارتخانه آمریکا به وسیله دانشجویان از طرف حضرت امام (ره) از آن به عنوان انقلاب دوم تلقی شد و با سقوط دولت موقت، آمریکا به استراتژی براندازی جمهوری اسلامی با قوه ی قهریه روی آورد. حمله به طبس، کودتای نوژه و چراغ سبز نشان دادن به صدام در راه انداری جنگ تحمیلی می توان در این راستا به حساب آورد.

استراتژی ریگان

با کنار رفتن کارتر از صحنه سیاست آمریکا و روی کار آمدن ریگان برای موازنه قدرت سیاست حمایت از عراق به صورت آشکارتری دنبال شد. ریگان نام عراق را از لیست تروریست ها حذف کرد و ممنوعیت کالاهای صادراتی آمریکا به عراق را لغو نمود. به گفته رئیس وقت استخبارات عراق وفیق سرایی در مصاحبه ای اعلام می کند که اگر حمایت آمریکا نبود صدام می توانست جنگ علیه ایران را آغاز کند و ادامه دهد وی نقش آمریکا و کمک به صدام را چنین عنوان می کند.(۷)

الف: ارائه اطلاعات کامل از طریق ماهواره و هواپیمای آواکس عربستان سعودی.

ب: برانگیختن کشورهای منطقه به اعطای کمک های مالی به عراق.

ج: تحریم جمهوری اسلامی ایران و جلوگیری از دست یابی به تسلیحات و تجهیزات مدرن.

در راستای سیاست پشتیبانی از رژیم عراق و ایجاد محدودیت برای نفت کش های ایرانی در خلیج فارس، آمریکایی ها دعوت کویت بر اسکورت نفت کش های آن کشور می پذیرد آمریکا هر چند در طول جنگ به صورت غیر مستقیم عراق را مورد حمایت قرار می داد ولی بعد از وارد شدن نیروهای ایرانی به «فاو» به صورت آشکار با ایران وارد نبرد شد، حمله به سکوهای نفتی ایران، زدن کشتی ایران اجرا و نهایتاً در ۱۲تیرماه ۶۷ با زدن موشک به هواپیمای مسافربری ایران ۲۹۰ مسافر ایرانی را قعر خلیج فارس کرد.

استراتژی جورج بوش اول

اشغال نظامی کویت در دوم اوت ۱۹۹۰٫م. جمهوری اسلامی ایران با در پیش گرفتن سیاست بی طرفی در این جنگ و اعتراض به عراق تاثیر به سزایی در بهبود نسبی روابط ایران کشورهای خلیج فارس گذاشت. رهبران این کشورها با اعزام نمایندگی به تهران به اظهار ندامت از سیاست های گذشته خود نسبت به ایران به ویژه حمایت همه جانبه از عراق خواستار بهبود رابطه با ایران شدند و چشم اندازهای احتمالی همکاری ایران با کشورهای منطقه، آمریکا و اسرائیل را نگران ساخت. هر دو کشور با دست زدن به تبلیغات گسترده و جنگ روانی با توسعه طلب نشان دادن، ایران را در منطقه منزوی نماید. و آن را تهدیدی برای کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس جلوه دهند  جورج بوش رئیس جمهور وقت در برابر اظهارات  مقامات جمهوری اسلامی ایران که معتقد بودند  امنیت منطقه باید به وسیله کشورهای منطقه و بدون حضور نیروهای بیگانه صورت گیرد بر ایجاد ترتیبات امنیتی مشترک کشورهای منطقه با آمریکا تاکید داشت. اشغال کویت از سوی عراق نشان داد که شورای همکاری خلیج فارس کارایی لازم را در مورد امنیت منطقه ندارد. آمریکا بلافاصله بعد از جنگ به منظور کنار گذاشتن ایران از سیستم امنیتی دسته جمعی در منطقه دو کشور سوریه و مصر را در پیوستن به شورای همکاری خلیج فارس تشویق و ترغیب کرد. با کنار گذاشتن ایران که از نظر قدمت تاریخی رابطه ناگسستنی با خلیج فارس دارد  دارا بودن سواحل طولانی حاکمیت بر جزایر مشرف به تنگه هرمز و توانمندی های دیگر هر گونه ترتیبات امنیتی در منطقه خلیج فارس نمی تواند پایدار بماند.

استراتژی کلینتون

اشغال کویت از سوی صدام حسین، فرصت مناسبی در اختیار آمریکای بعد از جنگ سرد قرار داد تا به بهانه امنیت در خلیج فارس حضور نظامی خود را در منطقه تثبیت کند. در دوره جنگ سرد مسئله نفت و رویارویی با قدرتهای منطقه ای که احساسات خصمانه نسبت به سلطه طلبی آمریکا داشتند در کانون توجه سیاست آمریکا در خاورمیانه قرار گرفت که استراتژی مهار دوگانه کلینتون را می توان در این راستا به حساب آورد. در خردادماه ۷۲ مارتین ایندایک که مدتی مشاور مطبوعاتی اسحاق شامیر بود پس از چندی به آمریکا مهاجرت کرد و به استخدام«ایپاک» گروه های صهیونیستی در آمد. با الهام از استراتژی«سد نفوذ» در برابر شوروی سیاست مهار دوگانه ایران و عراق را اعلام کرد.(۸ )در این راستا کلینتون دستور العملی در ۱۵ مارس۱۹۹۵ میلادی مبنی بر تحریم ایران صادر کرد که به موجب آن تجارت با ایران و سرمایه گذاری در این کشور از جمله منابع نفت ایران در خارج به وسیله شرکت های آمریکایی و شرکت های وابسته به آنها را ممنوع کرد و این در حالی بود که ایران در همان سال با شرکت نفتی کونکو آمریکا در مورد توسعه میدان های نفت و گاز جزیره سیری به توافق رسیده بود که به جای آن شرکت توتال فرانسوی قرار گرفت و آمریکا شکست بزرگی را تجربه کرد. کلینتون بار دیگر در همان سال با دستور العمل دیگری معاملات تجاری با ایران و سرمایه گذاری در این کشور را ممنوع کرد. در ۸ سپتامبر۱۹۹۵ آلفونس داماتو سناتور جمهوری خواه با ارائه طرحی خواستار تحریم اقتصادی بر ضد شرکت های غیر آمریکایی که بیش از ۴۰ میلیون دلار در سال در صنایع نفتی ایران و لیبی سرمایه گذاری کنند مورد تحریم و مجازات اقتصادی از سوی آمریکا قرار خواهند گرفت.(۹)

کلینتون امیدوار بود با تحریم، ایران را با مشکلات اقتصادی روبرو ساخته و نارضایتی مردمی را افزایش داد تا رهبران ایران برای تخفیف فشارهای داخلی و وادار به دادن امتیازات با آمریکا شوند. آمریکا برای تحقق بخشیدن به اهداف خود دست به تلاشهای دیپلماتیک وسیع زد و با سفرهای مکرر وزیر امور خارجه و خود شخص کلینتون به کشورهای اروپایی سعی کرد این کشورها را برای اتخاذ تدابیری مشابه علیه ایران تشویق کند. که از همان ابتدا از سوی اکثر کشورهای جهان با مخالفت روبرو شد.

استراتژی بوش دوم

بوش با استفاده ابزاری از وقایع ۱۱ سپتامبر با بر افراشتن پرچم مبارزه با تروریسم با نادیده گرفتن سازمان ملل متحد با شعار «هر که با ما نیست بر علیه ماست» به دنبال اهداف پدرش تحقق نظم نوین جهانی و الگوی تک قطبی و کنترل شریان اقتصادی کشورهای صنعتی- نفتی بود و با محور شرارت خواندن جمهوری اسلامی ایران استراتژی «فشار از برون و انفجار از درون» روی آورد. که با حضور نظامی در کشورهای همسایه ایران و در داخل نیز با بحران های کاذب می تواند حرکتی را ایجاد کند وقتی از این ترفند طرفی نسبت به سیاست فشار به سازمان های بین المللی روی آورد که  علیرغم اعلام سازمان بین المللی انرژی اتمی مبنی بر عدم انحراف هسته ای ایران، پرونده به شورای امنیت موکول شد و سه قطعنامه بر علیه جمهوری اسلامی ایران صادر شد.

 با شکستی که جمهوری خواهان در خاورمیانه به ویژه عراق متحمل شدند، کشور آمریکا را با بحران اقتصادی رو به رو ساختند.شبیه واگذاری قدرت را به حزب رقیب (دمکرات ها) شبیه واگذاری قدرت به وسیله  دمکرات ها (کارتر) بعد از شکست در حمله به طبس واگذار کردند .

استراتژی اوبا ما

باراک حسین اوباما سیاهپوست کنیایی الاصل ۴۶ ساله در ۴ نوامبر ۲۰۰۸ یکی از سناتورهای مخالف سیاست های جنگ طلبانه ی بوش بر رقیب جمهوری خواه خود مک کین پیروز شد. در حقیقت قبل از اینکه از دمکرات ها شکست بخورد به سیاست های بوش باخته بود. زیرا افکار عمومی امریکا با راهپیمایی های متعدد اعتراضات خود به سیاست های جنگ طلبانه بوش نشان داده بودند بنابراین پیروزی اوباما بیشتر مرهون سیاست های غلط جمهوری خواهان و نومحافظه کاران می توان به حساب آورد. پیش از این اگر بوش پسر بر این عقیده بود که تعلیق فعالیت های هسته ای عدم حمایت ایران از گروههای مقاومت یا به رغم آنها گروهک های تروریستی در منطقه و عدم موضع گیری خصمانه علیه رژیم صهیونیستی شرط مذاکره با ایران خواهد بود. اوباما با این تفاوت دیدگاه وارد کاخ سفید شد که مذاکرات با ایران را آغاز می کند برای رسیدن به سه اصل تعلیق فعالیت های هسته ای عدم حمایت ایران از گروه های مقاومت و عدم موضع گیری خصمانه علیه رژیم صهیونیستی.

آنچه واضح و روشن است اینکه تفاوتی در سیاست های آمریکا نسبت به دوران بوش ایجاد نشده است و حتی اوباما از زبانی تند تر از بوش استفاده کرده آنچنان که ایران را تهدید به حمله اتمی نموده در حالی که بوش بیش از این چنین زبان تهدیدی را علیه ایران بکار نبرده بود.

کارشناسان سیاسی در این زمینه معتقدند در این میان تنها هنر اوباما استفاده از زبان نرم تر در ابتدای ورود به کاخ سفید بوده است هر چند تنها پس از گذشت مدتی اوباما چهره واقعی خود را به جهانیان نشان داد اما در این دیدگاه نه تنها اوباما که هیچ یک از روسای جمهور ایالات متحده در سیاست ها یاین کشور دخالتی ندارند و تنها مجریان سیاست بوده اند.

بر این اساس لابی های صهیونیستی که تاثیر بسزایی در سیاست های اتخاذی آمریکا در ارتباط با کشورها به خصوص جمهوری اسلامی دارد تاکنون تغییر چندانی در سیاست های آمریکا نسبت به ایران دیده نمی شود.

نتیجه گیری:

با توجه به مبانی سیاست خارجی آمریکا نشان می دهد که بنیادهای سیاست خارجی در این کشور تقریبا ثابت بوده و اصولا اینکه چه فرد یا حزبی مسؤلیت قوه مجریه را در اختیار داشته باشد فرق نمی کند و تاثیر چندانی در سیاست راهبردی آمریکا ندارد. هرچند دو حزب مسلط (دموکرات و جمهوری خواه) مواضع متفاوتی نسبت به مسایل داخلی و خارجی دارند. معمولا حزب جمهوری خواه سیاست سخت افزاری و دموکرات ها سیاست نرم افزاری را در پیش می گیرند. آنچه از تاریخ آمریکا بر می آید علیرغم تفاوت ظاهری در سیاست های دو حزب و در سیاست های کلان و راهبردی هردو مواضع مشابهی دارند و اختلاف در روش ها و تاکتیک ها نه در استراتژی هاست. و هر دو حزب در طول تاریخ نشان داده اند که در موارد زیر با هم نکات اشتراک داشته و اختلافی بین آنها وجود ندارد:

۱-   حمایت همه جانبه از رژیم صهیونیستی اسرائیل

۲-   وابستگی شدید به گروه لابی (ایپک) صهیونیستی

۳-   گسترش ارزش های لیبرالیستی در جهان

۴-   جلوگیری از نفوذ جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه

بنابر این به این نتیجه می رسیم که سیاست تغییر رفتار اوباما نسبت به ایران نه راهبردی بلکه کاملا تاکتیکی و منافقانه است که مقام معظم رهبری در همان  ابتدا به عنوان دستکش مخملی بر پنجه های چدنی تعبیر کردند.

امروزه بعد از گذشت ۳۰ سال و اندی از سیاست های خصمانه روسای جمهور (از هر دو حزب) نسبت به جمهوری اسلامی ایران و سیاست های متفاوت از براندازی به سبک سخت و نرم تا منزوی کردن و تحریم اقتصادی نه اینکه این توطئه ها شکست خورده بلکه شاهد نفوذ جمهوری اسلامی و کاهش نفوذ آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه هستیم نمونه بارز آن بیداری و خیزش اسلامی نشات گرفته از انقلاب اسلامی در شمال آفریقا و خاورمیانه می باشد و برای اولین بار بود که ناو جنگی ایران در این مدت از کانال سوئز عبور کرد. این باعث شد تا آمریکایی ها یک بار دیگر دست به دامن سران فتنه شوند تا شاید بتوانند حرکتی در ایران ایجاد کنند.(۲۵بهمن ماه ۸۹) این در زمانی بود که مردم فهیم ایران در نهم دی و ۲۲بهمن ماه ۸۸ با حضور آگاهانه خود در صحنه آنان را برای همیشه به زباله دانان تاریخ سپرده بودند. وقتی در ایران موفق نشدند برای انتقام گیری از سوریه حامی ایران، حزب الله و فلسطین بدنبال اغتشاش و توطئه با همکاری حامیان خود(رژیم صهیونیستی و عربستان) می باشند.

سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس آموزه های مکتب اسلام بنا نهاده شده به آیه قرآنی«نه ظلم می کنیم و نه زیر بار ظلم می رویم» رهبران کاخ سفید از سیاست های مداخله گرانه و توسعه طلبانه خود دست بر ندارند. هر حزبی که در آمریکا بر سر قدرت باشدفرق نمی کند .

با توجه به سخنان حضرت امام «رابطه گرگ و میش» و مقام معظم رهبری سیاست دستکش مخملی بر پنجه های چدنی بخواهد بر ایران حاکم نماید سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اصول عزت حکمت و مصلحت اعلام شده و از سوی مقام معظم رهبری تداوم پیدا خواهد کرد.

منابع پی نوشت ها:

۱: یائول جابر و گری سیک و دیگران، منافع قدرتهای بزرگ در خلیج فارس، ترجمه مجید قهرمانی تهران : نشر سفیر، بهار، ۱۳۷۰، ص ۲

۲: همایون الهی، خلیج فارس و مسایل آن، تهران: انتشارات اندیشه، ص ۵

۳: فصلنامه انقلاب اسلامی، پیش شماره اول، زمستان۷۷، ص ۷۴

۴: مایکل له وین، لوئیس ویلنام، هزیمت یا شکست رسوایی آمریکا، ترجمه احمد سمیعی، تهران : نشرناشر، ۱۳۶۲، ص ۳۰۱

۵: پیشین

۶: یائون جابر، گری سیک و دیگران، پیشین، ص ۳۸

۷: روزنامه اطلاعات، ۵/۸/۷۶، به نقل از (الحیات) ، ش، ۱۲۶۰۸

۸و۹: مجله سیاست خارجی، س ششم، ش، ۱و۲

فرماندار لامرد و فرماندار مهر معرفی شدند

آبان ۱۴ام, ۱۳۹۰

در مراسمی که روز چهارشنبه و در جلسه شورای اداری لامرد برگزار شد؛ جناب آقای محمود صفری به عنوان دهمین فرماندار شهرستان لامرد معرفی شد.

در این مراسم که با حضور دکتر فیروز آبادی (معاون سیاسی امنیتی استانداری فارس) برگزار شده بود, وی با گرامی داشت یاد و خاطره مرحوم حیاتی (نماینده فقید شهرستان های لامرد و مهر در مجلس) با اشاره به خدمات نظام اسلامی به مناطق محروم و نگاه دولت های نهم و دهم برای  ابادانی, پیشرفت و توسعه کشور گفت:

“سفرهای استانی و شهرستانی آقای دکتر احمدی نژاد با هدف خدمت بی منت به مردم وتوزیع عادلانه امکانات  صورت گرفته و دور چهارم سفر های دولت نیز در حال انجام است که امید واریم با اجرایی شدن و تکمیل برخی مصوبات باقی مانده سفر های قبلی شاهد آبادانی و پیشرفت همه جانبه کشور باشیم”

در پایان دکتر فیروز آبادی ضمن قدردانی از خدمات چند ماهه محسن طالع زاری (سرپرست فرمانداری لامرد) محمود صفری را به عنوان فرماندار جدید شهرستان لامرد معرفی کرد.
جزئیات این جلسه را در تارنمای فرمانداری لامرد مطالعه نمائید.
—-
همچنین در شنبه گذشته (۹ آبان ماه), فرماندار شهرستان مهر نیز مشخص شد. در این مراسم ابتدا یعقوب خواجه زاده (بخشدار وراوی) طی سخنانی ضمن خیر مقدم به بیان معرفی شهرستان مهر و گوشه ای از خدمات صادقی فرماندار پیشین پرداختند. سپس حجت السلام سید حنان حسینی (امام جمعه شهرستان مهر) نیز طی سخنانی ضمن تقدیر از خدمات چند ساله صادقی فرماندار سابق مهر برای فرماندار جدید آرزوی موفقیت نمودند.
در ادامه دکتر کمال فیروزآبادی (معاون سیاسی امنیتی استانداری فارس) گفت:
“در سالی که توسط مقام معظم رهبری سال جهاد اقتصادی نامگذاری شده نشان دهنده بزرگترین دغدغه معظم له در موضوع  توسعه اقتصادی است که باید از ظرفیتها استفاده شود و برای پیشرفت و توسعه که باعث اشتغال و تولید و رشد و آبادانی همه کشور می شود تلاش نمود.”
معاون سیاسی امنیتی استانداری فارس در پایان ضمن تقدیر و تشکر از خدمات چند ساله یحیی صادقی فرماندار سابق شهرستان مهر؛ آقای حسینعلی حسین شیری را به عنوان فرماندار جدید شهرستان مهر معرفی نمودند.
جزئیات این جلسه را در تارنمای فرمانداری مهر مطالعه نمائید.

امکان ابطال مهریه در عقد دائم

آبان ۱۳ام, ۱۳۹۰

قانونگذار در قانون مدنی که برگرفته از فقه شیعه می باشد یکی از شروط صحت هر عقد و معامله ای را قصد و نیت دانسته است. معاملات ، عقود و به طور کلی هر واقعه حقوقی که در آن قصد و رضا نباشد باطل و بلا اثر می باشد. شروط ضمن عقد و همچنین توابع آن نیز تابع این موضوع می باشد. در عقد نکاح مهریه باید با توافق و رضایت طرفین تعیین شود(ماده ۱۰۸۰ قانون مدنی)

چنانچه در نکاح موقت مهریه تعیین نشده باشد نکاح باطل است و در نکاح دائم نیز اگر مهریه مشخص نشده یا مالیت نداشته باشد زن مستحق مهرالمثل خواهد بود.

مفهوم مخالف ماده ۱۰۸۰ قانون مدنی حکایت از این دارد که مهریه بدون رضایت صحیح نیست.

در عقدهای نکاح دائم در زمان تعیین مهریه تقریبا اکثر قریب به اتفاق افراد قصد پرداخت مهریه را ندارند و به مهریه های نجومی نیز رضایت ندارند که البته با عباراتی همچون مهریه را کی داده و کی گرفته و یا برای چشم و هم چشمی و یا سرسنگینی و کلاس گذاشتن می باشد از کنار موضوع می گذرند و بدون قصد و رضایت نسبت به مهریه سنگین، نکاح واقع می شود.

نداشتن قصد پرداخت می تواند از موجبات ابطال باشد و با توجه به نظر حضرت آیت الله مکارم شیرازی که چنین مهریه هائی را خلاف شرع دانسته اند امکان ابطال مهریه وجود دارد .

http://shirazna.ir/news/7302

(حضرت آیت الله مکارم شیرازی بیان داشت: گفتند جلسه ای در این باره گرفته می شود، اما این جلسه باید در قم و پیش مراجع و علما باشد نه در تهران.

این مرجع تقلید یادآور شد: سومین قانون خلاف شرع که باید اصلاح شود این است که شما می گویید در عقد قصد جدی شرط است، آیا جوانی که می گوید این میزان مهریه به طور مثال به سال تولد دختر را می دهم قصد دارد این میزان مهریه را پرداخت کند؟ مشخص است که این جوان قصد جدی ندارد که این میزان مهریه را پرداخت کند و همین که می گویند چه کسی داده و چه کسی گرفته شاهدی بر همین مدعا است.)

علاوه بر صراحت قانون و اصول کلی حقوقی و شرعی و نظر این مرجع تقلید ،تعداد دیگری از مراجع نیز چنین نظری دارند و چنین مهریه هائی را خلاف شرع دانسته اند که با توجه به آن  بهتر است این هشدار مراجع جدی گرفته شود واز تعیین مهریه غیر واقعی که  قصد و  توان پرداخت آن وجود ندارد خودداری شود زیرا این امکان وجود دارد که این مهریه ها به علت غیرشرعی  و خلاف قانون بودن و نداشتن ارکان آن باطل گشته  و در چنین مواردی مهرالمثل بسیار کمتر از مهریه تعیینی خواهد بود .

گزارش برگزاری مسابقه شطرنج ویژه آقایان به مناسبت هفته تربیت بدنی

آبان ۱۳ام, ۱۳۹۰

مسابقه شطرنج به مناسبت هفته تربیت بدنی از تاریخ ۲۶/۷/۱۳۹۰ تا ۳۰/۷/۱۳۹۰ در محل هیات شطرنج واقع در “لامرد – محله حسین آباد – جنب تاکسی تلفنی پارسیان” به روش سوئیسی برگزار شد.

پس از رقابت آقایان حسین حق شناس ، سید عبدالرضا علوی و ابراهیم انصاریان­پور به ترتیب مقام های اول تا سوم را کسب کردند.

gcegfhp0wdvazlnyapg.jpg

 از راست: حسین حق شناس، سید عبدالرضا علوی

دبیر هیات شطرنج شهرستان لامرد

رضا عبداله زاده

کسی عینک سرهنگ را نخواست

آبان ۱۳ام, ۱۳۹۰

کسی عینک سرهنگ را نخواست
سرنوشت لیبی یکبار دیگر در تاریخ و اذهان پیچید . هنگامی که صحبت از لیبی می شود اذهان به سوی دو شخصیت متفاوت رهنمون می شود یکی عمر مختار و دیگری معمر قذافی. همه ما چیزهایی در مورد عمر مختار شنیدهایم و یا اینکه فیلمش را به خاطر داریم . او یک قهرمان ملی بود که برای مبارزه با بیگانگان (ایتالیا) قریب بیست سال جنگید و در راه نجات کشور خود از دست استعمار با افتخار اعدام شد و اما معمر قذافی که خود را سرهنگ و ملت را سربازان خود به شمار می آورد که خاک و مرز کشورش را به مثابه یک پادگان می دید . کسی که خود را روزی شاه شاهان می نامید .او برعکس عمر مختار که نماد مقاومت و همدردی با مردم لیبی بود ،نماد دیکتاتوری و ظلم بر مردم شد . نمی دانم چرا هروقت سرهنگ را با عینک بزرگ دودیش می دیدم ناخودآگاه ذهنم به سوی عینک کوچک اما شفاف و روشن عمر مختار می رفت . عینک عمرمختار را در فیلم بیشتر از همه صحنه های اکشن و گریم های اشخاص به یاد دارم و عینک اورا در فیلم بسیار برجسته می دیدم انگار که در آن رازی نهفته باشد . از اولین باری (در نوجوانی) که این فیلم را دیدم همیشه این سوال برایم پیش می آمد که چرا در پایان فیلم پس از اعدام شیخ عمر مختار کودکی که پدرش در مبارزات علیه استعمارکشته شده و مادرش به خاطر کمک به انقلابیون اعدام شده بود با خوشحالی به سوی عینک افتاده شده از دست شیخ رفت و آنرا برداشت و با خود برد . از خود می پرسیدم این کودک با برداشتن عینک چه چیزی را می خواست نشان دهد.
اما بعدها که دوباره و چندباره فیلم را دیدم متوجه شدم که این عینک از شروع تا پایان فیلم پیامی را می رساند .عمر مختار همه جا و همیشه آن عینک روشن و شفاف را به چشم داشت .او از پشت همین شیشه های شفاف و روشن که حاکی از دل شفاف و دید روشن او بود مردم را می دید و به مبارزه علیه بیگانگان دعوت می کرد .او با همین عینک قرآن را تلاوت می کرد و وقتی کودکان عینکش را از او می خواستند به آنها می داد تا با آن بازی کنند به گمانم او می خواست کودکان نیز با چشمان او به لیبی نگاه کنند و سرنوشت شان را ببینند . عمرمختار هنگامی که در بازداشت استعمارگران است اول عینک خود را پاک می کند و سپس با شجاعت و صلابت تمام به آنها جواب می دهد . او هنگام وضو گرفتن عینک خود را نیز پاک می کند و با آن نماز می خواند و وقتی که فرمانده نظامی ایتالیایی سکه قدیمی مربوط به کشور خود را (ایتالیا) که در لیبی یافته است به عمرمختار نشان می دهد و به او می گوید که لیبی از آن ایتالیا می باشد شیخ عینک خود را به چشم می گذارد و جواب حقانیت مردم لیبی را به آن فرمانده می دهد و می گوید که سکه دیگر کشورها نیز در لیبی وجود دارد و این موضوع نمی تواند دلیل اشغال شما باشد در اینجا گویی عینک معیاری است برای شناختن اصل از فرع و حق از باطل و در آخر، صحنه زیبای فیلم زمانی است که عمر مختار عینک خود را پس از خواندن قرآن و قبل از اجرای حکم آنرا بر چشم دارد و زمانی که برای اجرای حکم می رود عینک را تا پای صندلی اعدام در دست دارد و از خود جدا نمی کند گویی این عینک جزیی از شخصیت اوست که تا وقتی زنده است از او جدا ناشدنی می باشد. خلاصه اینکه عینک شیخ همیشه در ذهن من نقش بسته و هیچ گاه نمی توانم تصویر اورا بدون عینک به یاد بیاورم . اما گمان می کنم حالا داستان آن کودک (علی) را که در پایان فیلم عینک شیخ را از زمین برمی دارد و با خود می برد را متوجه شده ام . برداشتن عینک توسط آن کودک پیام های زیبایی دارد که نشان می دهد حقانیت ، استقلال طلبی ، احترام به مردم ، ظلم ستیزی ، عزت ، آزادی و انسانیت میراث مبارزات بیست ساله شیخ عمرمختار است که برای کودکان و نوجوانان این کشور به جا گذاشته است و آنها هستند که بدون هیچ گونه اجباری می خواهند راه او را ادامه دهند و برداشتن آن عینک نشان دهنده ادامه راه حق طلبی و مبارزات او علیه بیگانگان می باشد .
و اما سرهنگ ، او نیز عینکی داشت اما عینک او بزرگ و سیاه بود . سیاه سیاه . سرهنگ با عینک دودی خود مردم را نظاره می کرد که این عینک نیز به گمانم حاکی از دل قصی و تیره و تار سرهنگ داشت .او از پشت همین شیشه های تیره روزگاردودی مردم را می دید او با همین چشم های تیره مردم را اعدام و از همین دریچه های سیاه مردم را چپاول می کرد . در سالهای اولیه حکومتش ، مردم به سرهنگ احترام می گذاشتند اما متاسفانه او عینک حقیقت و روشنی نداشت تا بتواند حکومت خود را مردم سالار کند و پس از چندی که او عینک به چشم گذاشت عینکش مانند عینک عمرمختار شفاف نبود زیرا نفت سیاه جلوی چشمان او را گرفته بود و دیدگاهش را نیز سیاه و تیره کرده بود نفت این بلای سیاه حکومت او را مستبد کرده و شفافیت و روشنی را ازچشمان سرهنگ گرفته و دل اورا نیز سیاه و دودی کرده بود . نفت او را مغرور کرد . این بلای سیاه او را مستبد ، ظالم و عینک او را روز به روز بزرگتر و سیاه تر کرد او نیز همیشه این عینک را به چشم داشت . در خانه ، در محل کار در ملاقاتهای و دیدارهای سیاسی و شغلی در برنامه های تلویزیونی و دیدار با خبرنگاران . اما هیچ کودکی نمی خواست با عینک سرهنگ بازی کند و آنرا بر چشم بگذارد و گمان می کنم هیچکدام از ما عینک سرهنگ را نیز فراموش نخواهیم کرد اما عینک شیخ چگونه ماندگار شد وعینک سرهنگ چگونه .دیدگاه تاریک سرهنگ دهها هزار از پیروان عمرمختار را به کشتن داد و میراث عمرمختار را تا مرز ویرانی برد . او یکبار دیگر باعث شد بیگانگان به بهانه کمک به مردم وارد خاک لیبی شوند . در هنگام مرگ ذلت بار معمر قذافی (کسی عینک سرهنگ را نخواست ) همه بسوی کشتن او هجوم می بردند و این در حالی بود که در مرگ با افتخار عمر مختار هجوم مردم به سوی قاتلان او بود و اینک مردم لیبی از دوران سیاه و تاریک سرهنگ عبور کرده اند اما آیا هنوز میراث شیخ را در دلهایشان نگاه داشته اند و آیا علی عینک برزمین افتاده شیخ را هنوزدر دستان خود دارد؟و اگر از دستش افتاده باشددوباره آنر پیدا خواهد کرد؟

نبردی سخت تر ، دفاعی مقدس تر

آبان ۱۲ام, ۱۳۹۰

بسم الله قاصم الجبارین
وقتی در نیم روز گرم و سوزان و در آْن صحرای تفتیده، سید الشهدا (ع) و اصحاب پاکش به خون تپیده و عاشورا در محرم و در اوج کرب و بلا، به آفتاب درس نورانیت و حرارت، به کوهها درس استواری و به انسانهای عالم درس آزادگی و حریت بخشیدند؛
وقتی آن راس پر خون، بر نوک نی، نوای قرآن سرداد: « اَم حَسِبتَ اَن اَصحابَ الکَهفِ والرَقیمِ کانوا مِن آیاتِنا عَجَباً» ؛آن گاه که خون آن پاک بازان در خطابه زین العابدین و زینب سلام الله علیهما جوشید و خروشید و فریاد مرگ بر یزید در مرکز حکومت آن پلید پیچید ؛
آن هنگام که فاجعه آفرینان کربلای ۶۱ همه با انتقام الهی و به دست دوستداران اهل بیت (ع) به مجازات انتقام شدید، گرفتار آمدند ؛
آن روز همه یقین کردند که کار بنی امیه تمام است و کسی دیگر خیال تیغ کشیدن علیه سلاله پاک پیامبر (ص) را نخواهد داشت و به راستی که خون آن(( ثار الله)) و یارانش (( انصار الله )) اضمحلال بنی امیه را رقم زد.
اما ناگهان از پس فتنه بنی امیه، بنی عباس هویدا شد تا شکل مبارزه را عوض کند. اینجا دیگر تیغ ها به نیام است اما خطابه و قلم از غلاف مکر و حیله خارج شده است. اینجا دیگر آب به روی کسی بسته نمی شود ؛ اینجا فرقی شکافته نمی شود، کسی اسیر نمی شود ؛ مقاتله و مبارزه جای خود را به مناظره و مباحثه داده است. اینجا دیگر صحنه گردان یزید، شمر، خولی و ابن سعد نیستند که کار به دست زنادقه و ابن ابی الاوجا است. این میدان نیز ابا عبدالله می خواهد اما این ابا عبدالله شهید سال ۶۱ نیست که فرزندش امام صادق (ع) است. این مبارزه هشام بن حکم و ابو بصیر می خواهد تا بسان حبیب بن مظاهر و زهیر بن قین پرچمدارشوند.
آری آن ابا عبدالله و این ابا عبدالله هر دو یکی هستند. کُلُهُم نورٌ واحدٌ. اینجا بحث یک مبارزه جدی و البته جدید است. باید فرهنگ جهاد و شهادت و فقه و فقاهت را نهادینه کرد. ابرقدرتی مثل روم به میدان آمده و تمام قوا را بسیج نموده تا افکار ناب شیعی را زخمی، مجروح و قتیل نماید. کتب فیلسوفان و نویسندگان رومی و یونانی ترجمه می شوند. کلاسهای درس علیه مکتب شیعه به راه می افتد تا با شبهه عقیده را شهید و مکتب را ضعیف نمایند. در آن عرصه حراست از مکتب، با نوشتن و کتابت و راه اندازی کرسی شبهه زدایی، آزاد اندیشی و دین آموزی وجوب عینی می یابد. و به راستی که امام صادق (ع) در این مبارزه سخت ، پیروزمندانه ظاهر شد بدان گونه که امروز کتب شیعه و حتی سنی مشحون از آراء بی بدیلی است که در ابتدا و انتهایش عبارت قال الصادق (ع) و قال الباقر(ع) چشم هر خواننده را نوازش می دهد.
آری هشت سال دفاع مقدس ما نیز کربلایی بود که عاشورائیان ایران زمین به رهبری حسین زمان خمینی کبیر(ره) در آن درس عشق و مجاهدت دادند و تمام دنیا را با ایثار خویش مبهوت و متعجب ساختند. کافی است زنگار از دل بزداییم و به این آینه نظر کنیم و گواهی دهیم که بر فرزندان این مرز و بوم چه گذشت. هنوز هم علاوه بر شهیدان، جانبازان، آزادگان و رزمندگان، لای آن نیزارها، زیر آن خاکها شاید پوتین، پلاکی یا تکه استخوانی مانده تا ذخیره های زمین برای زمان ما و سند روشن حقانیت دفاع آنان باشد.
نمی دانم تا حالا انتظار کشیده اید یا نه؟ منتظر عزیزی بوده اید یا نه؟ هر پرواز پرنده ای بر فراز خانه ات به دلت صد خبر می دهد. شب را به یاد آن عزیز به صبح می رسانی و منتظر پلاک و استخوانی. و غم بارتر آنکه گاهی دست تقدیر، همین پلاک، استخوان و سنگ قبر را از تو دریغ می دارد.
خدا می داند که بر خانواده های مفقودان و شهدای گمنام چه گذشته است؟ جزاهم الله عن الدین والاسلام خیر الجزاء. هنوز هم اسناد مدونی از آن دوران طلایی تلالو می کند روی آن تخت بیمارستان درون آن ویلچر، آن جانباز قطع عضو و نخاع و سرفه های خشک و خس خس سینه آن مجروح، همگی اسناد کربلای ایرانند تا آدرس دفاع گم نشود.
اکنون آن زوزه خمپاره ها، آن غرش هواپیماها، آن شلیک توپخانه ها به پایان رسیده و در باغ شهادت ظاهرا بسته و دیگر کسی به بوستان بهشت، به بزم عشق در جنات عدن دعوت نمی شود. رزم با بنی امیه و صدام به پایان رسیده است . دیگر گلوله ها نُقل و نبات «عروسی خوبان» را بر سر و روی مبارکشان نمی ریزند.
اما دفاع همچنان باقی است. دفاع را پایانی نیست. بنی امیه صدامی رفته است، بنی عباس آمده، ابرقدرت روم در قالب آمریکا و انگلیس دست به دست هم داده اند تا به جای «توپخانه» «چاپخانه » فعال شود. دیگر جنگ از«خاکریزها» به «خانه ها» کشیده شده و هر روز ممکن است جمعی به خاک ضلالت و گمراهی بیافتند. «ماهواره‌ها» را روشن کرده تا «یادواره‌ها» خاموش گردد. «شبهه» درست می شود تا با شیوعش، عقیده شهید شود. این تک نیز پاتکی می خواهد «شبهه زدایی» پاتک ماست. نمی دانم در این تک جدید دشمن را تا کجا رانده ایم؟ آیا دیده بانها دشمن را به دقت رصد می کنند؟ اینجا دیگر کتاب در برابر کتاب، سایت در جواب سایت و پاسخ در برابر سوال مطرح است. «فَمَن اعتَدی عَلَیکُم فَاعتَدُوا عَلَیهِ بِمِثلِ مَااعتَدی عَلَیکُم»
شگفتا که حال و روز ما فضای عصر امام صادق (ع) است اما عجبا که به سیره آن بزرگوار و مغز متفکر جهان شیعه عمل نمی کنیم.
در این مبارزه باید علم را با سلاح تبلیغ به تمام نقاط هدف شلیک کنیم همانگونه که با موشکهای دور برد نقاط هدف را مورد اصابت قرار می دادیم. بیایید باور کنیم که این شبیخون فرهنگی از آن هجوم نظامی سخت تر و البته این دفاع از آن مقدس تر و ثوابش بیشتر است که به فرمایش نبی اکرم(ص) « مِدادُ العُلَماءُ اَفضَلُ مِن دِماء الشُهَداء» ملائک نیز به نظاره ایستاده اند تا رزم بی امان ما را در این جبهه فرهنگی ثبت کرده و به نامه عملمان الصاق کنند. پس باید یا حسینی گفت و به امام صادق (ع) اقتدا کرد و «فرهنگ شهادت» را تا اقصی نقاط عالم تشییع کرد.
این رزم علی گونه و صادق وار بر بسیجیان سید علی مبارک باد.
پنجم مهر ۱۳۹۰ – سالروز شکست حصر آبادان

شهید؛ آن هم از جنس دانش آموز (+ عکس)

آبان ۱۰ام, ۱۳۹۰

نویسنده: صادق حسین زاده؛
روز بزرگداشت بسیج دانش آموزی و شهادت محمد حسین فهمیده بهانه ای شد تا باز هم سیاه نمایی خود را بر روی این صفحه های روشن بی گناه نشان دهم. میخواستم در ابتدا آماری از شهدای دانش آموز شهرمان درج کنم که متاسفانه هر چه تلاش کردم نتوانستم از سایت های موجود آماری بدست بیاورم و به مرجع دیگری هم دسترسی نداشتم به سایت بسیج دانش آموزی سری زدم (البته سایتی که نداشت فقط یک خبر بود) که آن هم خبر برگزاری همایش ها بود،به سراغ وب سایت آموزش وپرورش رفتم که در آنجا در حد دو خط به آماری از شهدا و آزاده ها و رزمندگان پرداخته بود و صاف رفته بود سروقت نبود سالنهای سینما و ورزش و از این جور گلایه ها ولی آماری از شهدای دانش آموز وجود نداشت، سرانجام تصمیم گرفتم به سراغ متولی امور شهدا یعنی بنیاد شهید بروم که دیدم اصلا سایتی وجود نداره و فقط یک خبر در مورد بنیاد شهید لامرد وجود داره و اون هم انتصاب رئیس جدید بنیاد بود.
بالاخره پس از این قدر جستجو در اینترنت با سایتی مواجه شدم که هرچه تلاش کردم نتوانستم بفهمم که زیر نظر چه سازمان یا گروهی است و فقط زندگینامه و وصیتنامه چند شهید دانش آموز لامرد و مهر را در آنجا دیدم که باز هم جای شکرش باقی بود، امامتاسفانه باز هم آماری نیافتم و مجبور شدم بنویسم شهر ما لامرد با تقدیم چندین شهید دانش آموز (که حداقل چند تای آنان را من میشناسم) سربند درخشانی بر تارک پیشانی خود دارد.
بگذریم…
تو این حول و ولا بودم که از این روز عزیز چی بنویسم که به یکباره برقی از ذهنم جهید و به این فکر افتادم که بهتر است از زبان یک مادر بنویسم، کدام مادر؟!! مادر دانش آموز معلم شهید اسدالله حسین زاده و این بود که تصمیم گرفتم یک خاطره از این مادر شهید بیان کنم.

((میخواست بگوید اما بغض آنچنان در راه گلویش ایستاده بود که مجال صحبت به او نمی داد و همچنان تلاش میکرد تا بیان کند ولی قطره های درّی که از راه گونه هایش سرازیر میشد به لب هایش فرصت بالا و پایین پریدن را نمیداد؛

اما بالاخره شروع کرد، شروع کرد و مرا به بیست و چند سال قبل یعنی حدود سالهای ۶۴ و ۶۵ فرستاد و از روزی میگفت که او و جگر گوشه اش بر سر یک سفره نشسته بودند و در لحظه ی خوردن غذا حس مادرانه اش گل میکند و به یاد پسر بزرگش “حاتم ” که آن روزها دلیرانه در جبهه های جنوب سینه سپر کرده بود می افتد که او الان آیا چیزی میخورد، نمیخورد، اصلا آیا زنده است یا نه، اسیر است، مجروح است ووو.

در همین کش و قوس به یکباره صدای گرم پسر پانزده، شانزده ساله اش “اسد” را میشنود که با وقار و اطمینانی خاص به مادر میگوید:

«مادرجان، نگران نباش این (شهادت) سهمیه حاتم آقا نیست، بلکه سهمیه اسد آقاست»

شاید آن روز مادر این را باور نمیکرد اما حالا که گاهی به یاد آن زمان می افتد، فقط اشک است که همپای ثابت درد و دل های اوست.))

هان. ای برادر و خواهر مسلمانم به راستی که به گفته آن سید عاشق در هنگامه فزع اکبر حال من و تو در مقابل شهیدان خدایی خمینی چه خواهد بود و اینک کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش، چه کنی؟ ره زکه پرسی؟ چه روی؟ چون باشی؟

در پایان جهت شادی ارواح طیبه شهدا و بالاخص شهدای دانش آموز و شادی روح دو عزیز سفرکرده، معلم دلسوخته شهدا و یادگارشهیدان مرحوم حیاتی و مرحوم حاج غلام حسین زاده پدر بزرگوار شهید حسین زاده این تصاویر را تقدیم میکنم.

باشد که توشه راهمان گردد.

(توجه:عده ای از حاضران در تصویر را بنده نمیشناسم، اگردوستی میشناسد، معرفی کند).

تصویر اول) (احتمالاسفرنخبگان  دانشسرا به مشهد مقدس)

۱-مرحوم حیاتی ۲-شهیدحسین زاده ۳-شهیداللهیاری ۴-شهیدخسروی ۵-موسی هنرپیشه ۶-عبدالرضاراستی۷ -حمزه حسینی

تصویر دوم) حاضرین در این تصویر:(ازسمت چپ)

۱-محمود شریفی ۲-جابرمحمدی ۳-پدرشهیدحسین زاده ۴-اسد صفایی ۵-شهیدحسین زاده ۶-(نمیدانم) ۷-محمدغلامی

میدان شهدا یا مرکز تبلیغات تجاری !

آبان ۸ام, ۱۳۹۰

گاهی آدم نوشتن در مورد برخی مطالب را وظیفه خود میداند. سخن از شهدا یکی از آنهاست که بنا به فرموده رهبر معظم انقلاب : زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از خود شهادت نیست . این یک باور قلبی است که فرمایشات بزرگان ما آنهم در بیان بیان حفظ ارزشهای اسلامی بویزه شهدا منشوری است که در همه ادوار تاریخی بعنوان سندی ماندگار محفوظ می ماند و قابل تحریف نیست … روزی خیابانها ومیادین شهرمان را به نام شهدای عزیز مزین کردیم -که هرچند می باید جغرافیای جهان را به نام آنان کرد و حتی وسعت آسمان وزمین را-. اما دیری نگذشت که ما و شهرمان در کوچه پس کوچه های زمان گم شدیم و بر روی چشم ما پرده ای از خاک نه خاک های نرم کوشک بلکه خاک زر و زور و تزویر کشیده شد و در پیچ وخم اعمال نابخردانه و یا کج اندیشانه ما تابلو شهدا شکست و رنگ آن خاکستری شد…

به عنوان مثال سالها پیش که شهدا ارزش بودند میدانی در حد فاصل محله تل خندق و هیکلی نو به نام میدان شهدا (گذشته از آنکه طراحی ونوع ساخت آن هزار و یک ایراد داشت) به همت  و تلاش جمعی از دوستان و مساعدت مسئولین وقت احداث گردید. اما یک سوال: به چهار طرف این میدان نیم نگاهی بیاندازیم چه می بینیم؟ به تازگی اطراف این میدان تابلوهائی باجنس فلکس و بنر با رنگ و لعابی زیبا و ابعادی بزرگتر از تابلو میدان شهدا نصب نموده اند که عملا میدان شهدا مرکز تبلیغات تجاری شرکتهای بخش خصوصی شده است . ومیدان شهدائی نیست.

از مسیر میدان مادر که وارد میدان شهدا میشوی تابلوئی به نام … نصب شده که تا زمانی که وارد میدان میشوی خیال میکنی اشتباهی آمده ای . از مسیر بلوار قلعه ملا که آنهم که چند ماهی است به بهانه تعمیر و مرمت بلوار عکس های شهدا محلات دهنو و قلعه ملا را نیز جمع آوری نموده اند نزدیک میدان تابلوئی باز بزرگتر از میدان نصب گردیده که کاملا عکس های شهدا را سایه انداخته است. خلاصه به جز تابلوئی که ابتدای ورودی غرب تل خندق که متعلق به سپاه است که به مناسبت های مختلف بسیار جذاب  و با مطالب روز طراحی می شود بقیه جاها تابلو شهدا یا کهنه و رنگ پریده شده و یا نیمی از آن  از بین رفته است و هیچ کس هم توجهی به آن ندارد یا اینکه ما خوابیم و متحجر شده ایم که دنیا عوض شده و …

از طرف دیگر معمول است ورودی هر شهر و دیاری تابلو افتخارات آن منطقه که نشانگر هویت تاریخی فرهنگی و دینی آنجاست نصب می کنند تا در یک نگاه هر مسافر و یا توریستی به سابقه ملت آنجا پی ببرد. به ورودی های شهرمان بنگریم چه می بینیم؟ به چه چیز دلمان خوش کرده ایم نه از تاریخ چند صد ساله نه از سلحشوریهای تفنگچیان دیارمان که روزی رئیسعلی دلواری از پشتیبانی آنان دلخوش بود و نه از مردان شجاع دوران نهضت بزرگ خمینی و نه از رشادتها و ایثارگریهای شهدا و جانبازان و آزادگان و نه از خادمان دلسوز و زجر کشیده منطقه که عمری تلاش و ایثار کردند  امثال سردارانی چون شهید نعیمی و شریفی که از چهره های شاخص نظامند بویژه  مرحوم حیاتی که در این راه جان دادند خبری نیست که نیست …

دوستان! در جلسات شورای فرهنگی اجتماعی شورای اداری شورای شهر و ستادهای بزرگداشت و یادواره ها و مناسبت ها در یکی دو سال گذشته چه می گذرد؟ این تصمیمات غیر فرهنگی و غیر کارشناسانه در چه نهادی گرفته می شود؟ جسارتا چه کسی پاسخگوست؟ چرا زود تسلیم هجمه های دشمن شدیم؟ نگذاریم هویت دینی وشعائر اسلامی با نصب تابلوهای رنگارنگ تبلیغات دروغین که به چهره نظام ناخن می زند از بین برود.

حتما باید فرماندار و نماینده مجلسی باشد تا ما مجبور شویم به دستور ایشان کار به اصطلاح فرهنگی کنیم؟ خود قضاوت کنید این سکوت وخواب خرگوشی ما چه پیامی دارد؟ مادیست؟ معنویست؟ یا هیچکدام ؟ نوشتن را کوتاه کنم که ادامه دادنش تنها سیاه کردن کاغذ است و شرمساری قلم. خدایا یک بار دیگر پلاک زخمی شهدای عزیزمان را به گردن ما گم شدگان رمل های داغ گناه بیانداز شاید از عکس های خاکستری شده ی شهدا شرم کنیم .و یاد گلوهای زخمی و لب های خشکیده دوستان شهیدمان در فکه وشلمچه و … بیافتیم و بیاموزیم عشق را… زندگی را… و مرگ را…

التماس دعا

محمود حق شناس

 

درخششی دیگر از هنرمند لامِردی خانم فاطمه عباسی

آبان ۸ام, ۱۳۹۰

به گزارش روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان لامرد، سرکارخانم فاطمه عباسی هنرمند خوش ذوق لامردی توانست مقام اول جشنواره ملی نقاشی قرآنی تجلی حسن استان چهار محال و بختیاری را کسب نماید.

این جشنواره با موضوعات قرآنی در چهار رشته با عناوین زندگی پیامبران و قصه های قرآنی، قیامت، بهشت و دوزخ، آفرینش و سیمای انسان در قرآن و موضوع آزاد با الهام از آمیزه های قرآنی به میزبانی استان چهار محال و بختیاری برگزار گردید. بیش از ۱۳۸ اثر به دبیرخانه جشنواره ارسال شد که در مرحله داوری ۲۶ اثر برگزیده و به نمایش گذاشته شد. از ۲۶ اثر ارائه شده در این نمایشگاه، ۱۲ اثر رتبه های اول تا سوم را کسب نمودند که هنرمند فاطمه عباسی از لامرد فارس توانست با خلق اثری با نام « پیمان با ولایت» مقام اول این جشنواره را کسب نماید.

داوران این جشنواره اساتید روح الله جهانبین، عبدالله نصیریان و عبدالکریم انصاری ضمن تجلیل از این هنرمند، تندیس، دیپلم افتخار و مبلغ ۱۲/۰۰۰/۰۰۰ ریال به این هنرمند تقدیم نمودند. لازم به ذکر است این جشنواره با هدف رشد و اعتلای هنر دینی به میزبانی استان چهار محال و بختیاری برگزار شده است.

هنرپیشه رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان لامرد ضمن تبریک به این هنرمند، خانواده وی و جامعه هنری شهرستان، موفقیت و سربلندی ایشان را در همه عرصه های زندگی از خداوند منان خواستار گردید.

گام معلق لک لک…(نگاهی مختصر به کارنامه ی بیست و دو ساله ی فرماندارهای لامرد )

آبان ۶ام, ۱۳۹۰

گام اول:ما و تاریخ
خاندن تاریخ و نگاهی به “آنچه گذشت ..” زندگی آدمیزاد ، کمترین فایده اش این است که به انسان می فهماند :زندگی مردابی نیست که ما وآرزوهای ما و تصمیمات ما در مرکز اهمیت آن باشد ، بلکه زندگی اقیانوسی متلاطم است و این بخش ِ از زمان که ما در آن واقع شده ایم ، بخشی بسیار کوچک از تاریخی ست که خیلی پیش از ما آغاز شده و تا خیلی بعد از ما هم ادامه دارد.
به گمان من، انسانی که فکر می کند موجود بسیار پراهمیتی ست و جهان هستی به او خیره شده وبشریت در انتظار حرکتی از سوی اوست، این انسان موجودی خطرناک است، بسیار خطرناک.تاریخ آینه ایست که به ما قد و قواره ی واقعی مان را نشان می دهد و مانع ایجاد توهم بی جا در ابنای بشر می شود.باور این موضوع ساده که ما “باقی” نیستیم،باعث می شود در اتخاذ تصمیم هامان از ورای خودخاهی ها به نیازهای جامعه ی اطراف بنگریم.
گام دوم: چرا؟
می خواهم نگاهی گذرا به تاریخ بیست و دوساله ی فرمانداران لامرد بیاندازم. چرا؟
قصه از آنجا آغاز شد که در دو شماره از ماهنامه ی “نسیم بیداری” (شماره های نه و هفده)بخشی از تاریخ سیاسی ایران ورق زده شد که البته مطالعه ی این دو شماره را برای همه ی کسانی که مایل اند در ورای گرد وغبار سیاست ، به تصویری نسبتن روشن از انقلاب برسند، مفید می دانم. در شماره ی نه ، تمام دوره های سپری شده ی ریاست جمهوری و در شماره ی هفده تمام دوره های مجلس شورای اسلامی همراه با مصاحبه هایی با آدم های موثر آن دوره از هر دو ویا سه جناح ، به چاپ رسید.مطالعه ی این دو شماره باعث ایجاد انگیزه در من شد ، چرا که باعث شد نگاهی عمیق تر و دقیق تر نسبت به آدم های سیاسی کشور و جناح های موجود در من ایجاد شود.
البته واضح و مشخص است نوشته و تحقیقات من در مقایسه با آن نوشته ها، بسیار خرد و ناچیز است چرا که من نه سواد و تجربه ای در این زمینه دارم و نه اصولن امکان تحقیق گسترده برایم فراهم است. اما این ها باعث نشد که دست از پیگیری بردارم چرا که به قول شیخ سعدی:…که گر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم.
می دانم که در بررسی عملکردها، نکات ضعف و قوتی از قلم خاهد افتاد و همینجا از تمام فرمانداران عزیز،پیشاپیش عذرخاهی می کنم. قطعن متوجه هستیم که دست و بال من در گردآوری اطلاعات چقدر بسته است.از سویی توقعی بی جاست که منابعی که از آنها در گردآوری اطلاعات کمک گرفته ام، صد در صد منصفانه عمل کرده باشند و تعلقات سیاسی خود را کنار گذاشته باشند.
نکته ی دیگری هم که می بایست در همین ابتدا به آن اشاره کنم این است که به علت آتش گرفتن ساختمان فرمانداری در فروردین ۷۹،بخش قابل توجهی از اسناد کاغذی و یا ضبط شده در کامپیوتر ها از بین رفته است و همین باعث شده برای کسب برخی اطلاعات اولیه هم به حافظه ی افراد متوسل شوم .بدیهی است این روش درصد خطا را بالا می برد.
به هر حال و صورت ، این نوشته را با همه ی کاستی هایش فرا رویتان می گذارم، باشد که با نوشته های شما تکمیل تر و دقیق تر بشود.
گام سوم: همه ی نمایندگان لامرد
در ابتدا لازم است نگاهی گذرا به نمایندگان لامرد در ادوار مختلف مجلس بیاندازیم:
دوره ی اول(۶۲-۵۸): در این دوره و دوره ی بعد لار و لامرد مشترکن دو نماینده داشته اند ، در دوره ی اول : آقایان نصیری و موسوی لاری.
آقای نصیری که از اعضای حزب جمهوری اسلامی بوده اند، در انفجار دفتر حزب به شهادت می رسند و در انتخابات میان دوره ای سید محمود علوی راهی مجلس می شود.
دوره ی دوم(۶۶-۶۲): در این دوره آقایان علوی و نخبه الفقها از لار نماینده بوده اند.
دوره ی سوم(۷۰-۶۶): در این دوره آقای سید رضی حسینی به عنوان اولین نماینده ی مستقل لامرد در مجلس حضور داشته اند.
دوره ی چهارم(۷۴-۷۰): در این دوره آقای سید محمود علوی به عنوان نماینده در مجلس حضور داشته اند.
دوره ی پنجم(۷۸-۷۴): در این دوره آقای سید محمود علوی به عنوان نماینده در مجلس حضور داشته اند.
دوره ی ششم(۸۲-۷۸): در این دوره آقای سید جلال موسوی به عنوان نماینده در مجلس حضور داشته اند.
دوره ی هفتم(۸۶-۸۲): در این دوره مرحوم آقای علی حیاتی به عنوان نماینده ی شهرستان های لامرد و مهر در مجلس حضور داشته اند.
دوره ی هشتم(۹۰-۸۶): در این دوره مرحوم آقای علی حیاتی به عنوان نماینده در مجلس حضور داشتند که در خرداد ۸۹ بر اثر سکته فوت کردند.از آن تاریخ نیز لامرد نماینده ای در مجلس ندارد.
گام چهارم: همه ی فرمانداران لامرد
اولین بخشدار لامرد بعد از انقلاب، آقای سید عنایت ا.. هاشمی بوده اند که ایشان هم اکنون به عنوان نماینده ی مردم سپیدان در مجلس حضور دارند.البته ایشان کمی بعد باز هم برای ایفای نقشی به لامرد می آیند که در ادامه مشاهده خاهید کرد.لامرد همینطور با بخشدار هایی مثل آقایان دکتر موسوی،عبدا..حسینی،غلامعباس(درویش) زارعی و…به صورت بخش اداره می شود تا آخرین بخشدار که آقای ظفر افشون بوده اند.از آنجا که از نظر مسوولان وقت لامرد ،ایشان گرایشات شدید سیاسی داشته اند با ایشان همکاری لازم به عمل نمی آمده است.پس از اعلان شهرستان شدن لامرد در تاریخ ۱۶/۴/۶۸ ، ایشان مدتی را نیز به عنوان سرپرست فرمانداری لامرد فعالیت می کنند.ایشان هم اکنون ساکن پاکدشت تهران بوده و در صنایع گوشت به صورت خصوصی مشغول هستند.

اسماعیل قلندری: فرماندار اول
ایشان که از تاریخ ۲۴/۳/۶۹ الی ۲۱/۷/۷۰ فرماندار لامرد بوده اند ،اهل فسا بوده و لیسانس زبان انگلیسی داشته و قبل از فرمانداری لامرد، ایشان بخشدار ممسنی بوده اند. شنیده ها حاکی از آن است که ایشان که برادر شهید نیز بوده اند ،انسان مردم داری بوده اند و روابط مسوولین لامردی نیز با ایشان خوب بوده است.طی صحبتی که با ایشان کردم، ایشان آوردن ادارات به لامرد ، مشکل برق لامرد و نیز مشکل راه های ارتباطی را از عمده مشکلات آن روزهای لامرد می دانستند که با همدلی مسوولان آن روزها ، اقداماتی شروع شد و البته به علت حضور کوتاه مدت ایشان و نیز کمبودهای اساسی کشور کارها پیشرفت چندانی نداشته اند.اما با این حال احداث گردنه ی لاورچهو و نیز آسفالت جاده ی لامرد –گله دار در زمان ایشان انجام گرفت.با پیگیری های ایشان ، لامرد توانست از شرکت ریما (زیر نظر دفتر ریاست جمهوری وقت : آقای هاشمی رفسنجانی) تجهیزات راه سازی چون گریدر، بولدوزر و لودر بگیرند . همچنین تعداد زیادی موتورسیکلت که همان زمان بین ادارات توزیع شد.
ایشان هم اکنون به عنوان معاون مدیر کل اداری-مالی در استانداری فارس مشغول هستند.
حسن عوض وردی: ….اخراج باید گردد!!
ایشان که از ۱/۸/۷۰ تا ۲۳/۷/۷۱ فرماندار لامرد بوده اند،اهل گنبد کاووس بودند اما از آنجا که ایشان ساکن تهران بوده اند، مردم ایشان را تهرانی می دانستند.
بنا بر اظهار مسوولان وقت ، ایشان گرایشات سیاسی شدید داشته اند و به همین دلیل رابطه ی مسوولان لامردی با ایشان خوب نبوده و لذا در جلسات شورای اداری شرکت نمی کرده اند. در آستانه ی انتخابات مجلس چهارم ، مردم لامرد که ایشان را مجری مناسبی برای انتخابات نمی دانستند ، با تجمع در مقابل فرمانداری وقت(معروف به ساختمان بخشداری قدیم) با شعارهایی مانند: عوض وردی خاین ….اخراج باید گردد ، خواستار برگزاری انتخابات توسط شخص دیگری می شوند. پی گیری ها به ثمر می نشیند و سید عنایت ا.. هاشمی(اولین بخشدار) به عنوان مجری انتخابات از طرف استان وارد لامرد می شود و انتخابات را برگزار می کند. برنده ی انتخابات : سید محمود علوی
از دیگر اتفاقات مهم دوره ی ایشان می توان به تعرض عده ای از مردم لامرد با پرتاب گوجه و تخم مرغ گندیده به طرف نماینده ی وقت(سیدرضی حسینی) هنگام ورود ایشان (به همراه فخرالدین حجازی نماینده ی وقت تهران) به لامرد را بیان کرد.این اتفاق در خیابان ۲۲بهمن افتاد.
از آنجا که آقای عوض وردی و خانواده شان در لامرد احساس امنیت نمی کرده اند ، ایشان در اواخر دوران مسولیت خود به همراه خانواده شان در شهر اشکنان ساکن بوده اند.
ایشان اکنون ساکن تهران بوده و در شرکت خصوصی مشغول هستند.
(با رفتن ایشان از فرمانداری،آقای عبدا…حسینی چند ماهی به عنوان سرپرست مشغول بوده اند)
غلامعباس (درویش) زارعی: باد موافق…به پیش!
حساب و کتاب ها نشان می دهد از تاریخ۱۸/۶/۷۱ تا۲۲/۵/۷۷ می شود چیزی نزدیک به شش سال طول دوره ی فرمانداری درویش زارعی. اگر این مدت را بگذاریم کنار شش سال بخشدار مرکزی بودن ایشان، می بینیم که ایشان باسابقه ترین مدیر اجرایی لامرد هستند.ایشان فوق لیسانس حقوق هستند و در ایام بخشدار بودن ایشان بود که سیدرضی حسینی با اختلافی در حدود هزار و پانصد رای توانست سید محمود علوی را کنار زده و بر کرسی مجلس سوم بنشیند. خود ایشان نقل می کند که همان موقع بعضی دوستان به کنایه به ایشان می گفتند: اگر “عرضه ” داشتی و ده صندوق را باطل می کردی، علوی بالا می رفت.ایشان هنوز خوشحال است که از این “عرضه “ها نداشته است.
اما ایام فرمانداری ایشان مقارن بود با جلوس چهارمین باره ی سید محمود علوی بر کرسی مجلس. همین همدلی باعث شد اتفاقات مثبت فراوانی در حوزه ی عمران و آبادی شهر لامرد بیافتد که مهمترین آنها عبارتند از:
– تاسیس دو دانشگاه آزاد و پیام نور
– بین المللی شدن فرودگاه لامرد
– احداث و تجهیز نسبی بیمارستان ولی عصر(عج)
– توسعه ی شبکه ی مخابرات
– تصویب طرح آب رسانی محرم
– تکمیل طرح توجیهی منطقه ی ویژه ی اقتصادی لامرد و بحث ایجاد پالایشگاه پتروشیمی (تولید اوره و آمونیاک)
– راه افتادن دفتر صدورگذرنامه در لامرد (آن موقع به غیر از شیراز فقط لامرد و لار گذرنامه صادر می کردند)
– احداث و انتقال به ساختمان جدید فرمانداری

از گلایه هایی که در آن دوره نسبت به مدیریت ایشان در مردم رواج پیدا کرد می توان به بحث احداث جاده ی دسترسی به چاه های تابناک (که اکنون بالای نورآباد احداث شده)اشاره کرد: بعضی ها می گفتند ایشان با احداث این جاده در نزدیکی لامرد مخالفت کرده اند، روایت دیگر هم این است که به دلیل برخورد نامناسب(احتمالن قانونمندی بیش از حد متعارف ایشان) ایشان با سر ناظر پروژه ، آن مهندس راه را به سمت مهر می کشاند. البته مدارک و مستنداتی در فرمانداری موجود است که هر دو روایت را رد می کنند و نشان می دهد مکان فعلی، حاصل براورد خود مهندسان می باشد.
ایشان هم اکنون به عنوان مدرس در دانشگاه آزاد و نیز به عنوان معاون آموزشی در دانشگاه غیر انتفاعی تابناک مشغول هستند.
محمد راستی:از میان دود و آتش
با پیروزی در انتخابات ۷۶ و قدرت گرفتن چپی ها ،دوره ی ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی و دوران اصلاحات آغاز شد.اولین فرماندار دوران اصلاحات ، محمد راستی بود که با لیسانس حقوق قضایی از وزارت اطلاعات به وزارت کشور آمد و از مرداد ۱۳۷۷ تا تیرماه ۸۱ به عنوان فرماندار لامرد مشغول به خدمت بودند.
طبق روال عادی سیاسیون لامرد،مسوولان با ایشان همراهی کامل نداشتند و دایم در شهر اخباری علیه ایشان پخش می شد.اما به هر حال کسی منکر این نیست که پالایشگاه گاز پارسیان به عنوان مکانی که به طور مستقیم و غیر مستقیم منافع زیادی را برای لامردی ها داشته ،در دوره ی ایشان احداث و راه اندازی شد.
همچنین بحث ارتباط لامرد به دریا در زمان ایشان با قوت بیشتری پیگیری شد که در نهایت نیز کلنگ جاده ی فاریاب- اخند در زمان ایشان زده شد و پروژه ی احداث آغاز گردید.
همچنین گردنه ی گله دار – بندر طاهری نیز در زمان ایشان تعریض و جاده ی گله دار تا دارالمیزان در زمان مسولیت ایشان آسفالت گردید.
طی صحبتی که با ایشان داشتم ، پیگیری احداث ساختارهایی که منافعش به طور مستمر به لامرد و مهر برسد(مثل طرح دو در هزار عواید پالایشگاه) را از مهمترین اهداف خود می دانستند.
اما همه ی این کارها زیر سایه ی سنگین سه اتفاق گم شدند:
– انتقال پالایشگاه گاز پارسیان به مهر
– شهرستان شدن مهر
– آتش گرفتن فرمانداری لامرد
فروردین ۷۹ بود که شعله ی فلر پالایشگاه را در فرمانداری لامرد روشن شد و دود آن هم البته که به چشم مردم لامرد رفت.عده ای از بزرگان سیاسی منطقه تحت پی گرد قانونی قرار گرفتند، تا آنجا که مرحوم محمدعلی حیاتی که آن روزها رییس شورای شهر لامرد بودند بازداشت شد.
پس از آتش گرفتن ساختمان فرمانداری، مدتی محدود امور فرمانداری در ساختمان نیروی انتظامی رتق و فتق می شد و سپس تا احداث فرمانداری”نسوز!!” لامرد، پرسنل فرمانداری در مکان فعلی پلیس راهنمایی و رانندگی مشغول به ادامه ی کار شدند.
وقتی از ایشان پرسیدم که اگر دوباره به آن روزها برگردیم،چه کاری بوده که انجام دادید ولی حالا آن را انجام نمی دهید؟خنده ای کردند و گفتند:تلاش بیشتری می کردم تا به مردم لامرد بفهمانم در خیلی از اتفاقاتی که افتاده من مقصر ویا حتا تصمیم گیر نبوده ام. ازظرفی هم ایشان تغییر تقسیمات کشوری را از نکات مثبت دوره ی خود ارزیابی می کنند چرا که بودجه ی بیشتری صرف عمران و آبادی منطقه می شود.
ایشان هم اکنون به عنوان مدیر عامل واحد جنوب و جنوب غرب موسسه ی مالی – اعتباری ثامن الحجج در شیراز مشغول هستند.
(پس از ایشان دوره ی کوتاهی آقای سیدعلی احمدی سرپرست فرمانداری بودند)
محمدعلی آجلی:دولتی عاجل
ایشان کارمند شهرداری آباده و لیسانس ادبیات فارسی بودند. این فرماندار فراشبندی به دو دلیل ، حضوری بسیار کم رنگی در لامرد داشته اند: اول آنکه طول حضور ایشان در لامرد حدود یک سال بوده و زمان زیادی را در این سمت طی نکردند. دلیل دیگر اینکه ایشان به دلیل مشکل قلبی که داشتند غالبن در رفت و آمد بوده اند.
ایشان هم اکنون در شهرداری مرودشت مشغول به خدمت هستند.
حسن رنجبر: مردی با روابط عمومی خوب
این فرماندار مشهدی که فوق لیسانس روابط بین الملل بود را آدم زیرکی توصیف کرده اند.او عضو حزب اعتماد ملی بوده و از فرمانداری داراب به لامرد آمد . در وصف ایشان همه متفق القول ند که دارای روابط عمومی مناسبی بوده و توانسته بوده حتا امام جمعه را نیز به سمت خود بکشاند. اگرچه اقدام مهمی در دوره ی یک ساله ی ایشان انجام نگرفته ، اما اوضاع منطقه آرام بوده است.
یکی از سیاسیون لامرد نقل می کرد آقای رنجبر دفترچه تلفنی داشته که از هر دهستانی شماره ی چند نفر در آن یادداشت شده بود. ایشان صبح تا صبح به همه زنگ می زد و حال و احوالی می پرسید.
شاید مهمترین اتفاقی که در دوره ی ایشان افتاد راه افتادن گاز شهری لامرد باشد.
مخالفانش چیز زیادی از او نمی گویند الا اینکه دو زنی بوده و مشکلات خانوادگی داشته و وقتی رفته فرمانداری کلی مقروض بوده است.
ایشان هم اکنون به صورت خصوصی در یکی از معادن استان خراسان رضوی مشغول هستند.
محمد جعفری:تاریخی که تکرار نشد!
انتظار می رفت همانطور که همسو بودن نماینده و فرماندار در زمان آقایان علوی و زارعی باعث ایجاد جهش در منطقه شد، همسویی و حتا هم محله ای بودن آقایان حیاتی و جعفری نیز منجر به همچین جهشی شود که نشد.این مقایسه وقتی پررنگ تر می شود که بدانیم هردو تیم نزدیک به شش سال در راس امور اجرایی لامرد بوده اند.بعضی ها معتقدند: آدم ها ، آن آدمهای قبل نبودند، انگیزه ها عوض شده بود . بعضی ها دولت های دو دوره را با هم مقایسه می کنند (هاشمی- احمدی نژاد) و برخی نیز معتقدند لامردآنقدری پیشرفت کرده بود که امکان جهش نداشته و فقط می بایست شرایط پیشرفت تدریجی را مهیا کرد.
به هر حال محمد جعفری که لیسانس بازرگانی است و پیش از فرمانداری به عنوان رییس آموزش و پرورش ایران در کشور قطر و قبل از آن نیز به عنوان مدیر کل آموزش پرورش استان هرمزگان مشغول بوده، از تاریخ ۱۵/۱۱/۸۴ تا ۲۶/۲/۹۰ به عنوان فرماندار در لامرد خدمت کرد و در طول این پنج سال و سه چهار ماه خدمات ارزشمندی را ارایه داد. خدماتی از قبیل:
– پیگیری راه افتادن پروژه ی مسکن مهر
– پیگیری راه اندازی سایت انرژی بر
– پیگیری احداث کارخانه ی آلومنیوم
– پیگیری احداث و راه اندازی بخشی از کارخانه ی سیمان
– تقویت شبکه ی برق لامرد
– پیشرفت مناسب در طرح آبرسانی محرم
– راه اندازی و تکمیل بزرگراه لامرد – مهر
– شروع عملیات حفر تونل گردنه ی شهید باقری
ناتمام ماندن و به ثمر ننشستن پروژه هایی چون صنایع انرژی بر و آلومنیوم را نمی توان صرفن بر گردن این تیم انداخت چرا که بسیاری از پروژه هایی که دولت قول آنها را در سفر های استانی به مردم فارس داده بر زمین مانده و این گلایه را به کرات در سخنرانی نمایندگان استان و نیز امام جمعه ی محترم شیراز شنیده ایم که چرا دولت قول هایی می دهد که از پس آن بر نمی آید.
به هر حال ، در اردیبهشت امسال با یک تلفن به خدمت پنج ساله ی آخرین فرماندار لامرد پایان داده شد تا محمد جعفری که بی سرو صدا آمد و بی سرو صدا کار کرد،بسیار پر سرو صدا از کار برکنار شود . ایشان هم اکنون به عنوان معاون برنامه ریزی در اداره کل آموزش و پرورش استان فارس مشغول به خدمت هستند.
برای تنظیم این مطلب با ایشان تماسی گرفتم و پرسیدم اگر به آن روزها برگردد کدام حرکت خود را اصلاح می کند؟ ایشان هم پاسخ دادند: به بعضی ها بیش از استحقاق شان بها دادم،اگر زمان برمی گشت این کار را نمی کردم.
با رفتن ایشان برای چندمین بار در طول تاریخ بیست و چند ساله ی فرمانداران لامرد ،عده ای (البته این بار اندک)از مردم در مقابل فرمانداری تجمع کردند و حتا در فرمانداری را باقفل بستند. قفلی که هنوز معلوم نیست کلید آن در جیب چه کسی است و چه کسی به عنوان هشتمین فرماندار وارد عمارت خضرای فرمانداری خاهد شد و قفل را باز خواهد کرد؟
(بعد از رفتن محمد جعفری ،آقای محسن طالع زاری مدت کوتاهی سکان سرپرستی را برعهده گرفتند که به جز برگزاری یک جلسه ی شورای اداری جنجالی چیز دیگری در پرونده ی ایشان ثبت نشده است)

گام آخر : گام معلق لک لک…
چندین ماه است که لامرد بی نماینده است و شهر بی فرماندار.همه می دانیم که در این مقطع از رشد لامرد این چه خسران بزرگی ست.آینده ی شهرمعلق است،مثل گام معلق لک لک….

پی نوشت:
۱- در در تهیه ی این نوشته از خاطرات و مدارک موجود این عزیزان بسیار استفاده کرده ام :آقای محمد علی نژاد،آقای مسعود انصاری،آقای محمود حق شناس ،آقای درویش نظافت
۲- به زودی مجموعه ای از عکس های آن دوره را از بایگانی محمود حق شناس عزیز دستچین خواهم کرد و حضورتان ارایه خاهم کرد.

شهر ما و شهر مدینه

آبان ۶ام, ۱۳۹۰

نویسنده: حجت الاسلام اجرائی (مدینه النبی)

سلام بر مدینه ، سلام بر شهر وحی و رسول ، سلام بر شهر محبوب پیامبر(ص)

چند روزی است در شهر دوست داشتنی رسول خدا (ص) و اهل بیت(ع) هستم.

وقتی وارد شهر می شوی آرام و سنگین قدم برمی داری و دل با تو که نه تو با دلت همرای می شوی ، شهری که اگر اهل معرفت باشی هنوز هم می توانی عطر وحی را استشمام کنی و ردپای اهل بیت(ع) را جستجو کنی و با آنان به گفتگو بنشینی..

به بقیع که می رسی دلت در برابر این همه غربت و مظلومیت زانو می زند و زار می زند ، دیدن این غربت از پشت پنجره ها دلت را سخت می فشارد ، پاهایت پشت شبکه های بقیع می ماند و دستهایت گره می خورد ، دلت اذن دخول می گیرد و زیارت عشق را سر می دهد…

کاش مردم شریف منطقه ما (لامرد و مهر و شهرهای تابعه) هم می آمدند و دل را به نسیم نبوی(ص) معطر می کردند .

همشهریان ! می دانید اینجا کجاست؟ آسمان اینجا روزگاری محل عبور جبرئیل و زمین آن مهبط وحی بوده است. خاک اینجا آمیخته از اشک های فاطمه(س) و چاه های آن هنوز نوای دلنشین علی(ع) را در خود به یادگار گرفته است.

در هتل محل اقامتت آبی می نوشی که بر بطری آن نوشته است ” ابیار علی ” (ابیار جمع بئر یعنی چاه است) یعنی آب چاههای علی… چقدر این نام برایت آشنا و عاشقانه است. به نام علی(ع) و یاد فرزندش حسین(ع) آب می نوشی

گرمای آن نسبتی با هوای اسیر و گله دار و مهر دارد و اگر در حجاز دلت برای گرمای لامرد و اشکنان تنگ شد باید به سمت مسجد شجره و راهی مکه شوی در آنجا مرتب هوای آشنای لامرد را دوباره تجربه می کنی.

اینجا هوا و خاک و ناسوت اهمیتی ندارد باید با ملکوت بنشینی و ملکوتی شوی باید حافظه ات را از کینه ها بزدایی و این و آن را رها کنی .

به راستی آیا شدنی است؟ آیا واقعا می توانیم سیاست و مدیریت را با اخلاق بیامیزیم؟ یا اینکه به قول ما طلبه ها آلودگی ، ذاتی سیاست شده است؟ شنیدم از پوتین پرسیدند : بعد از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری چه می کنی؟ پاسخ داد حتما به حمام می روم و دوش می گیرم تا از آلودگی سیاست و انخابات به در آیم.

آیا درست است که ما نیز این گونه باشیم ؟ مگر شالوده اصلی نظام و انقلاب ما اخلاق دینی نبود؟ مگر نه آنکه رسول خدا(ص) فرمود : من برای تکمیل اخلاق در جامعه به پیامبری مبعوث شدم.

بگذریم….

گویا موضوع انتخابات و سیاست از هر روزنه و منفذی ، قصد ورود به محافل و ادبیات مان دارد…

همشهری های عزیزم

قدر فطرت و وجدان خود را بدانیم و همین سرمایه عشق به اهل بیت(ع) را قدر بدانیم . در منطقه لامرد و مهر ما رویکرد دینی و ارتباط با مساجد و محافل دینی مان بیش از ده برابر شهر شیراز(سومین حرم اهل بیت) است که این نشان از عمق باورهای دینی آحاد مردم مان حکایت دارد .

در شهر مدینه آنقدر بی مهری می بینی که حتی نمی توانی به راحتی قدم برداری و حتی در درون خودت هم برای غربت آل رسول (ص) اشک بریزی..

گوشه قبرستان بقیع دیدم جوانی نشسته بود و چفیه تمیز و زیبایش را ( به اقتدای رهبر عزیزمان) بر دوش انداخته و در سکوت خود اشک می ریزد و چشم هایش کاسه خون شده ، دیدم یکی از این کلاه قرمزی های وهابی ( که گویا از نسل همان خوارج نهروان هستند و برق شمشیر علی(ع) چاره شان است) به سراغش آمد و بعد از تمسخر او به برخورد فیزیکی با او پرداخت . چقدر ما سوختیم…

خانواده ی پر ماجرا (وقایع انتخاباتی لامرد و مُهر از نگاه علامرودشت)

آبان ۴ام, ۱۳۹۰


به قلم:ابراهیم شبانپور – غیب الهی

نامم علامرودشت و طبق شناسنامه،نام پدرم لارستان و مادرم لامرد است.از دوران کودکی و زندگی مشترک با پدر ومادر،چیزی بخاطر ندارم اما از زمانی که مادرم عطای زندگی با پدرم را به لقایش بخشید و با زیرکی خاصی از محکمه ی سرنوشت حکم طلاق و جدایی خود را گرفت،(تبدیل شدن بخش لامرد به شهرستان لامرد درسال ۶۸) من و برادرم مُهر و آبجی ام اشکنان را با وجود همه ی تقلاها و حس پدردوستی دخترانه اش به نزد خود آورد و از همه مهمتر،برای حفظ اعتبار و امنیت خانواده،با زرنگی و نیرنگی خاص تر،پدربزرگ پدری ام یعنی گله دار را نیز به جمع ما اضافه نمود.هرچند گهگاهی دلتنگی و گریه های آبجی اشکنان برای پیوستن به بابا،آرامش خانواده ی جدید ما را بهم می زد،اما تقریبا همگی از اینکه دیگر از بگو مگو و جر و دعواهای پدر ومادر خبری نبود و مامان لامرد می توانست با خیالی راحت و آسوده از مزرعه ی سبز مجلس،بودجه و اعتبار مورد نیاز خانواده ی ما را تامین کند،راضی و خشنود بودیم.

مامان لامرد که دیگر سایه ی سنگین پدر خانواده را بر سر خود نمی دید،بیشتر بودجه ی دریافتی را به نیت عقده گشایی چندساله،صرف جراحی های پلاستیک پی در پی،خرید لباس های رنگارنگ و جواهرآلات متنوع برای خودش می نمود و ما هم که قصه ی تلخ زجرهای چندین ساله اش را شنیده بودیم،از خواسته های خود دم نزده و با صبر و حوصله به انتظار روزهای بهتر نشسته بودیم.

چندین سال به همین منوال گذشت.(نمایندگی دو دوره ای دکترعلوی درسال های ۷۰ تا ۷۸ ) اما دریغ و درد که خودخواهی‌های مامان لامرد تمامی نداشت.او تنها به خودش فکر می کرد و هرگز به بیماری کهنه ی پدربزرگ گله دار و تغذیه ی مورد نیاز دوران رشد من و آبجی اشکنان و اقتضائات دوران بلوغ داداش مُهر توجهی نداشت.

روزی از روزها داداش مُهر که کم کم پشت لبش سبز شده و صدای دو رگه اش نشانه های مردی را در او ظاهر ساخته بود،از عملکرد چند ساله ی مامان لامرد و عدم توجهش به سایر اعضای خانواده سخت گلایه کرد.بگو مگوی جدیدی آغاز شد و اختلاف،بار دیگر میهمان خانواده‌ی تازه استقلال یافته ی ما شد.داداش مُهر می گفت:اگر مامان لامرد برای یکبار اجازه ی رفتن به مزرعه ی مجلس و دریافت اعتبار سالانه ی خانواده را به من بدهد،چنان عدل و انصافی را پیاده خواهم کرد که هیچ حقی ضایع نشود و همه رضایت کامل داشته باشند.

خلاصه،او که منبری بود و به وعظ و واعظی آشنایی کامل داشت،آنقدر از برادری و برابری و مساوات سخن راند که در همان جمع کوچک خانوادگی‌مان،انتخابات و کسب رای حداکثری را،شرط در دست گرفتن افسار اسبِ سفر و تازاندن به مزرعه ی مجلس تعیین نمودیم.

مامان لامرد از این توافق چندان راضی نبود و با توجه به داشتن دو مدرک تحصیلی یعنی کارشناسی مدیریت مصرف و دکترای وعده های عام پسند،همچنان خود را شایسته ی بی چون و چرای حضور در مزرعه می دانست.اما داداش مُهر و پدربزرگ گله دار و از همه بیشتر من و آبجی اشکنان که تا این زمان کسی برای نظرمان تره خرد نمی کرد کاملا راضی و خوشحال بودیم.از اینکه رای و عقیده ی ما برای مامان لامرد و داداش مُهر ارزش پیدا کرده بود،در پوست خود نمی گنجیدیم وبرای شروع انتخابات لحظه شماری می کردیم.

بالاخره انتظار کودکانه ی ما بسر آمد و با فرا رسیدن زمان انتخابات،تب و تاب مامان لامرد و داداش مُهر برای یارگیری بیشتر،بالا گرفت.یادش بخیر.در بحبوحه ی انتخابات من و آبجی اشکنان چقدر عزیز شده بودیم.از بس که هر روز مامان لامرد و داداش مهر ما را بوسیده و بر سر و گردن خود سوار می کردند،لپ هایمان سرخ شده و از خنده روده بر شده بودیم.من غرق در دنیای کودکی و بی آلایشی خود،هردوی آنها را دوست داشتم.اما به نظر می رسیدکه جای خالی پدرخانواده،عواطف دخترانه ی آبجی اشکنان را به سمت داداش مُهر متمایل تر ساخته بود.

نتیجه قابل پیش بینی نبود.اما داداش مُهر که در لحظات پایانی تبلیغات،دو عدد آب نبات و وعده ی خرید دو عدد دوچرخه ی زیبا به بوسه هایش اضافه کرده بود،رای من و آبجی اشکنان را با زیرکی هرچه تمامتر قاپید.بطوری که رای پدربزرگ گله دارِ بیمار هم که مامان لامرد او را با وعده ی خرید یک بسته قرص استامینوفن ۳۲۵ فریفته بود،مانع از راهیابی داداش مُهر به مزرعه ی دلربای مجلس نشد و بدین ترتیب دوران پرتلاطم انتخابات بسر آمد و داداش مُهر شال و کلاه پوشان،با کبکبه و دبدبه زمام امور خانواده ی ما را بدست گرفت.(پایان انتخابات ۷۸با انتخاب آقای موسوی مهری).

یادم می آید که در شبِ دریافت اولین بودجه ی سالانه ی خانواده توسط داداش مُهر،درحالی که هرکدام از ما برای مصرف سهم خود برنامه ریزی کرده بودیم،او همه ی خانواده را یکجا جمع کرده و در مزمت عذب ماندن جوانان،سفارش بزرگان در باب ازدواج و مزیت تشکیل خانواده سخنرانی کرد و آنقدر به این در و آن در کوبید که همگی منظورش را فهمیده و بدون چون وچرا ازدواج او را بر خواسته ها و برنامه ریزی های خود ترجیح دادیم.

دو سالی گذشت و داداش مُهر که برداشت و مصرف بی حساب وکتاب بودجه ی خانواده برای خود و عیالش به مذاقش خوش آمده بود،به بهانه ی داشتن زن و فرزند و کوچک بودن خانه ی مادری،به یکباره اعلام جدایی و استقلال نمود و به همراه پدربزرگ گله دار و دو فرزند خردسالش وراوی و اسیر در منزلی جدید سکنی گزید.(تبدیل شدن بخش مهر به شهرستان مهر درسال ۸۰).این ناروی سریع و باورنکردنی،قهقهه ی شادمانی پدرلارستان را که قربانی عملیات اینچنینی مامان لامرد شده بود،به آسمان هفتم فرستاد و مامان لامرد را که هنوز حق مادر شوهری برای عروسش ادا نکرده بود،تا مرز سکته پیش برد و آتش کینه و خشم قدیمی اش را شعله ورتر نمود.حالا مامان لامرد به همراه من و آبجی اشکنان یک طرف و داداش مُهر هم به همراه خانواده اش و پدر بزرگ گله دار در طرف دیگر،دو خانواده ی مستقل و جدا ازهم شده بودیم.

دو سال دیگر هم گذشت و آفتاب عمر چهارساله ی اسب دوانی داداش مُهر بر لب بام آمد.در یکی از همان روزهای پایانی بود که به یکباره با یک عروسک کهنه و یک سه چرخه ی مستعمل ( که پیدا بود از میان اسباب بازی های اوراقی بچه هایش جدا نموده)سر و کله اش پیدا شد و هزاران عرض پوزش و شرمندگی را به خاطر خلف وعده و تاخیر چهارساله اش تقدیم ما نمود.باز هم ما بودیم که بغض های خود را فرو خوردیم و قرارمان را که دو عدد دوچرخه ی زیبا و نو بود برویش نیاوردیم.از کهنه و دست دوم بودن هدیه هایش گله نکردیم و بی هیچ کینه و کدورتی آماده ی شرکت در انتخابات بعدی شدیم.

اما این بار هم مامان لامرد و هم داداش مُهر می دانستند که من و آبجی اشکنان چهار سال بزرگتر شده ایم و یقینا بوسیدن و دادن آب نبات و وعده ی دوچرخه بر ما اثر چندانی نخواهد داشت و پدربزرگ گله داربیمار هم به مسکن بودن استامینوفن پی برده و به تزریق آمپول مرفین هم راضی نخواهد شد.لذا در این دوره هر دوی آنها سعی در ارتقا ارزش و بهای بسته ها و وعده های تشویقی خود کردند.و به موازات آنها من و آبجی اشکنان هم در خیال خام خود میزان شیطنت ها و ناز و افاده های کودکانه ی خود را افزایش دادیم و پدر بزرگ گله دار نیز دندانهای طمع پیری اش را تیزتر کرده و خواسته های البته به حق و مشروع خود را بیشتر نمود.

هرچند آبجی اشکنان نانخور سفره ی مامان لامرد بود اما عشق و علاقه ی آشکار او به داداش مُهر راهش را مشخص کرده بود.آن سوی دیگر مامان لامرد هم بیکار ننشسته و رای و نظر نوه ی شیرین زبانش یعنی وراوی را زده بود تا در این زمینه نیز از داداش مُهر عقب نمانده و او را هم از داشتن فرزند نافرمان بی نصیب نگذاشته باشد.

سرانجام کشمکش انتخاباتی این دوره،با وعده ی خرید یک دستگاه موتورسیکلت برای من و گرفتن یک عکس رنگی از ریه ی بیمار پدربزرگ گله دار و قول مساعد جهت بستری نمودن ایشان در یکی از مجهزترین بیمارستان های خصوصی کشور به سود مامان لامرد به پایان آمد. (پایان انتخابات ۸۲ با انتخاب مرحوم دکتر حیاتی).

روزگاری گذشت و از عملی شدن وعده های مامان لامرد همین بس که بعد از مدت زمانی طولانی با هزاران منت،بجای موتورسیکلت،یک دست گرمکن و یک جفت کفش ورزشی را طی مراسمی با پوشش خبری ده ها خبرنگار و تصویربردار به من تقدیم کرد و با یادآوری مفید بودن ورزش برای حفظ شادابی و نشاط،مرا به مراقبت از لوازم ورزشی ام توصیه ی فراوان نمود و شنیدم که در همان ایام در حضور همان هیات سمعی و بصری،پدربزرگ گله داربیمار را هم به جای بستری کردن در بیمارستان خصوصی،در خانه ی بهداشت محل به ویزیت بهورز خانه ی بهداشت رسانده بود تا خدای ناکرده خلف وعده ای صورت نگرفته و در محضر وجدان خویش نیز مدیون ایشان نمانده باشد.

عملی نشدن وعده های داداش مُهر و مامان لامرد و کلاه گشادی که بر سر رشد نیافته‌ ام رفته بود از یک طرف و نیشخندهای موذیانه ی آبجی اشکنان هم از طرف دیگر،حال و روز مرا چنان آشفته ساخت که سر در گریبان تنهایی فرو برده و در دنیای خویش گاهی یاد مبهم بابا را زنده کردم و گاهی نیز فکر و خیال رفتن به مزرعه ی مجلس را در ذهن پروراندم.

دوره ی چهارساله ی حکمرانی مامان لامرد هم به سرعت برق و باد گذشت و انتخابات بعدی از راه رسید.یادم می آید زمانی که اشتیاق خود جهت کاندیداتوری مجلس،در گوش پدربزرگ گله دار فریاد زده و از او تقاضای یاری نمودم،(اعلام کاندیداتوری آقای هاشمی از علامرودشت)با ورانداز کردن جثه ی نحیفم چنان خنده ای نمود که تنها سرفه های مداومش،مانع از ادامه ی آن شد و مامان لامرد هم با شنیدن خبر کاندیداتوری من،بدون هیچ حرفی تنها شیر و پستانک را نشانم داد.اما من با وجود همه ی طعنه ها و تمسخرها پا پس نکشیده و بدون هیچ یار و یاوری در میدان انتخابات ماندم.پدربزرگ گله دار مانند دوره ی پیشین کلاهش را در منزل مامان لامرد انداخت و داداش مُهر هم با همراهی آبجی اشکنان و فرزندان خودش یعنی اسیر و وراوی شروع به رجز خوانی کرد.

نگاهی سطحی و محاسبه ای سرانگشتی و از همه مهمتر عدم تحرک و جنب و جوش  مامان لامرد جهت بیعت گیری،از اسب سواری دوباره ی داداش مُهر خبر می داد.اما درست در روز رای گیری،مامان لامرد برگ برنده ای را از آستین درآورد که همگان و بخصوص داداش مُهر را غافلگیر و شوکه کرد.آری مامان لامرد با رای های خودش و پدربزرگ گله دار و یک مینی بوس از کودکان بهزیستی که گویا از چند روز قبل آنها را به فرزندی قبول کرده بود،راهی مزرعه ی سبز بهارستان شد و بدین ترتیب دستان داداش مهر و منِ بینوا در طشتی از حنا باقی ماند و منظومه ی نامفهوم بی خیالی پیش از انتخابات مامان لامرد برایمان تفسیر و تعبیر گردید.(پایان انتخابات ۸۶ با انتخاب مرحوم دکتر حیاتی).

حالا چهار سال از آن انتخابات و حرف و حدیث ها درمورد صحیح یا ناصحیح بودن رای کودکان بهزیستی و سایر حاشیه های آن گذشته است.مامان لامرد تحرکات اولیه ی خود را برای انتخابات جدید شروع کرده است.از داداش مُهر خبری نیست.گروهی از بیماری اش می گویند و گروهی هم سکوت فعلی اش را یک ترفند انتخاباتی می شمارند و من هنوز غرق در افکارخویشم.با خود می اندیشم که با گذشت این سالها،هم من به سن جوانی رسیده ام و هم آبجی اشکنان برای خودش خانمی شده که از هر انگشتش هزار هنر می بارد.اما براستی چرا این رشد و بالندگی ما به چشم مامان لامرد و داداش مُهر نیامده و نمی آید؟

از وادی داستان و استعاره که بیرون آییم،مرا با مهر و مهری ها کاری نیست چراکه به لحاظ تقسیمات کشوری در حوزه ی استحفاظی آنان قرارندارم.فعل لامرد و لامردی ها را هم از جهاتی قابل سرزنش نمی دانم.روی سخنم با علامرودشتی ها و اشکنانی هاست و از آنان می پرسم که چرا خروجی جلسات و میتینگ های تعیین کاندیداتور لامردی ها همیشه یک لامردی است؟سخن از حس ناسیونالیستی نیست.سخن از این است که چرا برای یک هزارم ثانیه به فکر تصمیم سازان آن جلسات خطور نمی کند که در میان مردمان اندیشمند خطه ی علامرودشت و اشکنان هم،کسانی با قابلیت های بالای مدیریتی وجود دارد.مگر چه اشکال دارد که دکتر علوی یا دکتر حیاتی دیگری از میان مردمان اشکنان و علامرودشت اجازه ی رشد و پیشرفت بیابد و اسطوره شود؟آیا خودخواهی و خودبینی آنان زائیده ی خودکم بینی ما نیست؟آیا اعتماد به نفس بیش از حد آنان از خودناباوری  محض ما بوجود نیامده است؟آیا کم توجهی و خلف وعده های مکرر آنان به دلیل راحتی خیالشان از آراء پراکنده و منشق ما نیست؟

 

جشنواره ماه عکس « سودابگِرد» در بخش اشکنان برگزار می گردد

آبان ۳ام, ۱۳۹۰

هنرپیشه مسئول اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لامرد ضمن اعلام این خبر افزود: با همکاری انجمن عکس این اداره به منظور معرفی پتانسلهای موجود در شهرستان از قبیل: معرفی جاذبه های گردشگری، معرفی فرهنگ بومی و محلی، طبیعت، عزاداری، بازیهای بومی و محلی، عروسی، معماری سنتی و همچنین جذب علاقمندان به عکاسی در تمامی نقاط شهرستان، جشنواره ماه عکس در سه بخش مرکزی، اشکنان و علامرودشت برگزار می گردد.

ایشان در جلسه هماهنگی این جشنواره که در شهرداری اشکنان با حضور امام جمعه و مسئولین محلی برگزار شد، اظهار داشت: پس از سه هفته عکسبرداری از پتانسیلها و جاذبه های مختلف شهر اشکنان، نمایشگاه عکس از این آثار به همراه کارگاه آموزشی در هفته پایانی ماه انجام و در مراسم اختتامیه از برترین ها تجلیل خواهد شد.

لازم به ذکر است این برنامه برای اولین بار در شهر اشکنان استارت خواهد خورد و چنانچه این طرح موفقیت آمیز باشد، در بقیه بخشهای شهرستان نیز برپا می گردد.

هنرپیشه در پایان از همه مسئولین محلی و دستگاههای اجرایی که این اداره و انجمن عکس آن را در اجرای این برنامه هنری یاری رساندند، بویژه امام جمعه محترم و شهرداری و شورای شهر اشکنان تقدیر و تشکر نمود.