Archive for شهریور, ۱۳۹۰

دوره چهار روزه آموزش نجوم مقدماتی بهمراه گشت رصدی برگزار شد.

شهریور ۳۱ام, ۱۳۹۰

دوره  فشرده چهار روزه آموزش نجوم و اختر فیزیک مقدماتی بهمراه گشت رصدی تابستانی-پاییزی توسط انجمن نجوم شهر لامرد برگزار شد. این دوره از کلاسها که با همکاری اداره محترم آموزش و پرورش شهرستان لامرد و با در اختیار گذاشتن امکانات آموزشی دبیرستان شهید بهشتی لامرد و یک دستگاه مینی بوس این اداره و همچنین همکاری صمیمانه‌ی معاونت محترم فرمانداری لامرد جهت اخذ مجوزهای ورود به حوزه گازی تابناک و استفاده از امکانات رفاهی ان برگزار می شد، در بامداد ۳۰ شهریور ۹۰ به پایان رسید. در این دوره از آموزشها مباحث متنوعی به بحث گذاشته شد که خلاصه ای از ان را می توانید همینجا بخوانید:

روز اول : مکانیک سماوی و منظومه شمسی/دینامیک زمین/سیستم زمین-ماه/ سیارات خاکی و سیارات مشتری گون.

 

روز دوم : ستارگان،فواصل و قدرها/نمودار هرتسپرونگ-راسل ( نمودار قدر-رنگ)/تحول ستارگان از دوران پیش ستاره ای تا مرگ ستارگان (غولهای قرمز-کوتوله های سفید-ستارگان نوترونی-کوتوله های قهوه ای و سیاهچاله ها).

 

روز سوم : کهکشان راه شیری و رده بندی کهکشانها/تحول کهکشان خودی/کهکشانهای ورای راه شیری و ساختار جهان در مقیاس بزرگ.

 

روز چهارم : گشت رصدی پایان دوره در ارتفاعات غربی لامرد و در حوزه گازی تابناک.

 

برای دیدن عکسها با یزرگنمایی بیشتر بر روی ان کلیک کنید

 

 

 

 

 

 

لازم به توضیح است که علاقه‌مندان به فعالیت های نجومی  جهت شرکت در دوره های متنوع آموزشی و همچنین شرکت در گشتهای رصدی می بایست ابتدا به عضویت انجمن نجوم شهر لامرد درآیند که بتوانند از این طریق در جریان فعالیتها و برنامه های آتی انجمن قرار گیرند.

مرثیه ایی برای …

شهریور ۳۱ام, ۱۳۹۰

یه بنده خدایی می شناسم که سالیان دراز عمرش را تو کشورهای حاشیه خلیج فارس گذرانده و طبق روال معمول پس از یکسال کار و تلاش به خانه برمی گشته و وقتی پولش تمام می شده باز عازم می شده ، خلاصه بیش از سی سال از عمر از خدا گرفت و به همین منوال گذراند تا اینکه اونجا نه کسی به او کار می داد و نه دیگه توان کار سخت داشت.

پس از مدتی بیکاری در نزدیکی خانه کنار خیابان از زمین ارثی که داشت مغازه ایی ساخت و با افتتاح سوپرمارکت مشغول به کار شد و هرچند با سلایق مردم امروز آشنا نبود ولی با اجناسی که عرضه می نمود، نه به اندازه سایر هم صنفی هایش ولی بخور و نمیری کسب درآمد می نمود. هزینه ها برای او سنگین بود ولی تحمل می کرد. تا اینکه یک روز متوجه شدم درب مغازه او بسته است، از او پرسیدم چرا؟ گفت دیگه نمی توانم! روزی ۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ تومان فروش دارم ولی قبض برق ۱۵۰۰۰۰ تومان شده، بیمه، مالیات و غیره هم روی اون حساب کن، به همین خاطر تعطیلش کردم و به گفته خودش می خواهم برم ناطوری. از او جدا شدم ولی با کوهی از افکار پریشان(هزینه های بالای زندگی، نداشتن بیمه بازنشستگی ، بچه های دم بخت و … )

خوب این یک داستان واقعی بود ولی در کل اختلاف سطح هزینه در لامرد و مهر با سایر نقاط کشور قابل تامل است . هر چند با فرا رسیدن ایام انتخابات و نداشتن نماینده دقیقاً نمی دانم چه کسی را مورد سوال قرار دهم.

منازل مسکونی تنها تعرفه هایی هستند که در سه ماه تابستان مشعول تخفیف می شوند و سه ماه نیمه گرم و سایر ایام به نرخ معمولی محاسبه می شوند و با توجه به اینکه یارانه به خانوارها پرداخت می شود، هر چند با فاصله هوایی حدود ۱۵ کیلومتر با مناطق ساحلی که ۹ ماه از سال با نرخ تابستان محاسبه می شوند قابل اغماض بوده و تا حدودی در پرداخت صورتحساب ها برق آنها مشکلی به وجود نمی آید.

 سایر مشترکین همگی با مشکل جدی مواجه هستند و اگر اقدام عاجلی برای آنها نشود قابل جبران نخواهد بود. به عنوان مثال سایر مصارف( سوپرمارکت وغیره) در این ایام، برای آنها حدود ۵۰۰ هزارتومان  قبض صادر می شود در حالی که قبل از هدفمند شدن یارانه ها حدود ۱۰۰ هزار تومان یا کمتر صادر می شده است. کارخانه دار بسته های ۱۰۰۰ گرمی را با ۷۰۰ گرم خالص و با مقداری افزایش قیمت عرضه نموده و ضرر نمی کند ولی فروشنده های این منطقه با هزینه های متغیر بالا قدرت ماندن در بازار را ندارند و مشترکین عمومی (مساجد، حسینیه ها ) نیز با صورتحساب های بالا کسی که قادر به پرداخت آنها باشد یافت نمی شود.

تصور کنید در شهرهای شمالی همین استان خودمان مساجد و حسینیه ها با کولر آبی خنک( حداکثر۵۰۰ وات در ساعت) در حالی که اینجا اگر تنها یک کولرگازی روشن شود حداقل ۲۰۰۰ وات در ساعت برق مصرف می شود و تا ۶۰۰۰۰ وات مصرف نیز طبیعی می باشد و این اصلاً قابل مقایسه نبوده و می بایست در نحوه نرخ گذاری( نرخ یکسان برای کل مناطق) تجدید نظر شود. متاسفانه همچنین لازم به ذکر است که تنها زمان فعالیت مساجد و یا حسینیه ها در ساعت پیک مصرف (بالاترین نرخ برق) می باشد .

در این شرایطی که فاقد نماینده در مجلس می باشیم، وظیفه پیگیری این موضوع بر عهده شوراهای شهرستان ها و فرمانداری ها است که به هر طریق از هیچ کوششی فروگذار نکنند تا این سطح اختلاف ها به حداقل برسد.

دکتر حسن خضری ، مصیبت وارده را تسلیت می گوییم.

شهریور ۳۱ام, ۱۳۹۰

سلام
خبردار شدم پدر بزرگ دکتر خضری به رحمت خدا رفته اند. ضمن عرض تسلیت به ایشان، به اطلاع می رساند مراسم سوم و هفتم ایشان ، امروز پنجشنبه از ساعت ۸ صبح تا ۱۶ در حسینیه ناوبندی و از ساعت ۱۷ در قبرستان سبخی برگزار می شود.

?= dt/(خاطرات) d

شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۰

خیلی وقت بود دلم میخاست شهر فسا راببینم که این امر با راهیابی گروه نمایشی ما به جشنواره ی تیاتر فسا رخ داد. همینکه دغدغه ی اجرا ی نمایشم تمام شد سریعن با معلم عزیز سال های دورم تماس گرفتم و از آنجا که نه من و نه ایشان اهل نگاه کردن فوتبال نبودیم، برای بعد از ظهر جمعه -هم زمان با شهرآورد تهران- با ایشان قرار گذاشتم.وقتی کنار خیابان دیدمش آنقدر هول شدم که یادم رفت ترمز دستی ماشینم را بکشم . ایشان را که در آغوش گرفتم گفت: ماشین و بگیر که داره میره!!
به هر حال در یکی پارک های فسا نشستیم و گفتگوی ما شروع شد.البته این گفتگو مثل سایر مصاحبه ها نبود.بدون هیچ استراتژی رفتم که فقط به حرفهایش گوش بدهم،به حرف های معلم ریلضی سالهای دور خیلی از تراکمه نویس ها: محمود عزیزخانی.از همه جا سخن به میان آمد: از کوچه های خاکی آن روز های لامرد تا تحولات سوریه!!! من هم تعمدن هیچ کنترلی روی مطالب اعمال نکردم و فقط گوش بودم و گوش.نه از دیدنش سیر می شدم نه از شنیدنش . جالب است که او هم همانقدر به دیدار دانش آموزانش مشتاق است که ما به دیدارش .اگر اغراق هم باشد مهم نیست اما به نظر من دیپلم ریاضی های لامرد را می توان به دو دسته تقسیم کرد:آنهایی که شاگرد آقای عزیز خانی بوده اند و آنهایی که شاگرد اقای عزیز خانی نبوده اند.

 
دلتان برای لامرد هم تنگ می شود؟
بله ، زیاد. برای خیلی ها عجیب است چرا که هم لامرد ، آن روز ها شهر محرومی بود و هم که من خاطره ی بدی مثل فوت پسرم را در آنجا دارم.
یادم است. علت فوت ایشان چه بود؟
یک اسهال ساده که همه جا به راحتی درمان می شود.لامرد امکانات نبود، دیر هم اعزام کردند لار،آنجا هم درست رسیدگی نکردند،وقتی رسیدیم شیراز که گفتند دیر شده.
شما دقیقن از چه سالی وارد لامرد شدید؟
از آذر ۶۷ تا سال ۷۹ لامرد بودم.
شما ورودی چه سالی در دانشگاه هستید؟
ما سال ۵۷ دیپلم گرفتیم که خوردیم به انقلاب فرهنگی.سال ۶۱ بود که امام دستور داد دانشگاه ها باز شوند. همان سال پزشکی باز شد و سال بعد هم بقیه ی رشته ها. ما باید کنکور می دادیم ولی کتاب هایی مثل عربی و دینی آمده بود که قبلن نبودند.به هر حال امتحان دادیم و ریاضی کرمان قبول شدیم.
کنکور آن موقع ها چطور بود؟
آن موقع ها یک مرحله تستی بود،یک مرحله هم تشریحی (که تاثیر شانس کمتر شود). خب اوایل انقلاب بود و می خاستند همه چیز به سمت عدالت برود.همانجا هم سر جلسه بایدانتخاب رشته می کردیم.
یادم است می گفتند شما مهندسی معدن هم خاندید؟
تقصیر هم اتاقی هایم بود،سه ترم که خاندم هم اتاقی هایم گفتند بیا مهندسی معدن. یک ترم هم خاندم اما دیدم هیچ علاقه ای به این رشته ندارم.یک بازدید هم که از معدن کردم سریع برگشتم ریاضی. با این که یک ترم هم رفتم جبهه، باز چهار ساله تمام کردم.
چه شد که سر از لامرد درآوردید؟
باید چند سال جنوب در س می دادم. قرار شد برای دو سال بیایم که شد یازده سال.
اولین دانش آموزانتان را هم یادتان می آید؟
بله ، از آنها جعفر محسنی را یادم می آید و … محمود عباسی. سری دومی ها هم مسعود اسدپور.
مسعود دانش آموز باهوشی بود؟
خیلی..وقتی که درس می دادم یک جوری نگاهم می کرد که معلوم بود تا ته ذهنم را دارد می خاند. شماره ی مسعود را داری؟من گوشیم فرمت شد خیلی از شماره هام پرید.لامردی ها رو بهم بده.
دوره ما هم که اولین سری نظام جدید ها هم بودیم را یادتان است؟خیلی کتاب هایمان سخت بود.
آره خیلی سخت بود. هندسه ی یک محمود نصیری خیلی سخت بود که خب بعد ها هم همه چیز حذف شد.از دوره ی شما هم تو و مهدی راستی درستان خوب بود. یادم است ترم دوم پیش دانشگاهی اسماعیل زمانی گفت این راستی درسش افت کرده ،گفتم نه اینها دارند واسه کنکور آماده می شوند.
یکی از نقاط برجسته ی تدریس شما این بود که درست نوشتن را به ما یاد دادید.شما به ما ادبیات صحیح ریاضی را یاد دادید.درست بخانیم، درست بفهمیم و آنچ را که می خاهیم بگوییم به درستی بنویسیم.ما توی دانشگاه متوجه این مزیت مان شدیم.
خاهش می کنم. خودتان مستعد بودید.
بچه های خودتان کجا ها قبول شدند؟
دختر اولم زیاد علاقه به درس نداشت،مهندسی کامپیوتر زاهدان رفت. دختر دوم گوش به حرفتر بود.یک کتاب گاج آورد که میخاهم از روی این برای کنکور بخانم، گفتم فقط از روی جزوه ی خودم بخان . خاند و رتبه اش شد ۶۹۰ منطقه دو. رتبه ی بعدی چهار هزار و خورده ای بود توی فسا. علم و صنعت مهندسی صنایع میخاند.
خیلی از بچه ها مشتاق دیدارتان بودند.قول دادید امسال تشریف بیاورید لامرد.
ان شا ا.. . با اینکه دو سال است بازنشست شده ام اما هنوز در مدارس غیر انتفاعی درس میدهم . ولی هم کمرم درد گرفته هم زانوم. امسال دیگه درس نمیدم و سرم خلوت تره.حتمن میام.
خب یکی از همون لبخند هایی که سر جلسه ی امتحان وقتی سوال می پرسیدیم بهمون میزدید، بزنید تا یه عکس یادگاری هم بگیریم!!

 

 


(قابل توجه دانش آموزان عزیز! اگر میخاهید پیامی به آقای عزیز خانی برسانید،بدانید که ایشان این پست را می خانند.به سایر همکلاسی ها هم اطلاع رسانی کنید.)

باز هم لامرد تبعید گاه شده …

شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۰

نویسنده: یعقوب قادری
همیشه یادمه هر جا صحبت از امنیت و فساد و خلاف و خلافکاری میشد من به عنوان یه لامردی به خودم افتخار میکردم که در شهر ما از این دست مسائل  خبری نیست و امینت لازم برقرار است .همیشه نیز با این جواب روبرو میشدم که شهر کوچکی همچون لامرد به دلیل نداشتن جمعیت زیاد نباید دچار چنین مشکلاتی هم باشد .ولی آیا تا به حال به این نکته فکر کرده ایم که شهر کوچکی همانند لامرد نیز میتواند به راههای مختلفی که یکی از آنها تبعید خلافکارها و زندانیان شهرهای دیگر است آلوده شود.
همین چند روز قبل در سه راه بیمارستان منتظر رسیدن سرویس و رفتن به محل کارم کارخانه سیمان بودم (به دلیل گرمای بیش از حد هواپناه به سایه درخت برده بودم )که متوجه شدم یه آقای کلاه به سر با سر و اوضاعی بسیار بد به سمت من در حال حرکت هستن. آمد و کنارم ایستاد. برایم جای سئوال داشت این شخص کیست و این ساعت از روز (۴ بعد از ظهر ) با این شدت گرما اینجا چکار میکند.

همین که رسید گرمای هوا باعث شد سر صحبت را باز کرده و خلاصه این حدود ده دقیقه ای که کنارم ایستاده بود از زبانش شنیدم که اهل یکی از بنادر خلیج فارس هستند و چندین سال نیز سابقه زندان دارد و در حال حاضر به مدت ۶ ماه به لامرد تبعید شده تا به گفته خودش دوری از شهرش را تحمل کند و به نوعی دست از خلاف بر داشته و به شهرش برگردد. ولی آیا این مدت ۶ ماهه دوری از شهر باعث میشود دست از خلاف کشیده و باز گردد یا اینکه باعث میشود که در این مدت عده بسیار زیادی از جوانان پاک شهرمان نیز به دلیل همنشینی با این فرد به خلاف و گناه آلوده شوند.
این چه سیاستیست که همیشه شهرستانهای کوچک و دارای جوانان برومندی همانند لامرد که اکثرا جوانان آن یا مشغول تحصیل هستند یا کار و در آمد سالم باید تبعیدگاه شوند و این شهر ها نیز آلوده شوند. چه بسا یاد داریم که در زمان دولت آقای خاتمی نیز در برهه ای از زمان به همین منوال شده بودیم و با پیگیری و اعتراضهای شدید مردمی این لکه ننگ از روی شهرمان برداشته شد. ولی چرا باز هم در صدد  هستند تا لامرد را به تبعید گاه تبدیل کنند الله اعلم.

به غیر از مشکلات منفی که گریبان گیر خانواده ها و جوانان آنها میشود سود تبعید اینگونه افراد به چیست. ای کاش به جای سیاست غلط پذیرش این افراد به عنوان زندانی تبعیدی مسئولین عزیزمان به این فکر میکردند که چه کنیم تا تعداد دانشجوی بیشتری را جذب کنیم تا زمان فارغ التحصیلی برگ زرینی بر افتخارات این منطقه اضافه کرده باشیم.

 

موسی و درویش در اندیشه ی سیاسی حافظ

شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۰

توسط: فریبرز کاظمی

چندی است زمانه مرا همنشین او کرده وبا  آینده نگری و ژرف استدلال های سیاسی اش مرا گیچ و مجذوب خویش ساخته است. هر جا که در این دیوان بزرگِ به فراموشی سپرده نگاه می کنیم رازهایی بس مهم از شهر و دیارمان در آن یافت می کنیم.

آری بزرگ مرد پارسی مرحوم حافظ اشراف کاملی بر آینده ی لامرد داشته و از چند صد سال پیش، از این شهر جهنم مکان سخن های بسیار رانده است که نمونه هایی از آن را در اینجا بیان می کنیم. باشد که لامردی های عزیز او را بیش از پیش گرامی داشته و فاتحه ای نثار جان او و من کنند.

****

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

چنین موسی و درویشی که خود کردند کاندیدا

****

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

بر سر کرسی مجلس بنشین دکتر باش

****

گویی بدهم کامت و رأیت بستانم

ترسم ندهی کامم و رأیم بستانی

****

گر چه راهی است پر از بیم زما تا مجلس

رفتن آسان بود ار جانب فرمان*باشی

(*احتمالا منظور ما فرماندار نیست! شاعر)

****

بیاموزمت کیمیای سعادت

بکن تو به صندوق آرا خیانت

****

اگر آن دُکت شیرازی به دست آرد دل ما را

به راه تیغ جراحش دهم ملک بخارا را

****

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که کرسی مجلس رها کنند

****

به قول خانه ای کردی هزاران رخنه در دینم

بپیچان نسخه ای دکتر، که از دلدرد می میرم

****

صندوق انتخابات افسانه است و افسون

سرمایه های حاجی، فرصت شمار موسی

****

عزیزمصر به رغم برادرانِ غیور

رها بکرد طبیبی و سوی مجلس شد

****

امروز که بازارش پر جوش و خریدار است

بستان تو چِکی از او،فردا نه پدیدار است

****

حافظ به دل نگیری این چرخش سیاسی

از دست این دو رویان بسیار گشتم عاصی

اطلاعیه روابط عمومی مجموعه‌ی تلوزیونی « بسم الله، شوم…»

شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۰

احترامَن با نهایت شرمندگی و سرافکندگی به اطلاع می رساند بدلیل  بوجود آمدن پاره ای مشکلات پیشبینی نشده برای شرکت کنندگان مجموعه ی «بسم الله، شوم …» ، شب دوم مسابقه به میزبانی یوسف اواسط هفته ی آینده برگزار خاهد شد که بلافاصله بعد از اتمام برنامه در خانه ی یوسف، گزارش ان بطور مفصل و در دو بخش در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت. از آنجا که صداقت سر لوحه‌ی کار ما در زندگی است، برای اینکه حسن نیت خود را به شما عزیزان ثابت کنیم متن نامه های دریافتی از شرکت کنندگان را بدون کم و کاست همینجا منتشر می کنیم، باشد که همه‌ی مسئولین از نحوه‌ی ارتباط شفاف و صمیمیِ ما  با مردم، الگو برداری کنند.

——————————————————————————————————————————————

از : مُندنی

به : ابول

سلام ابول

خالو! دکتر هَنیذا دندونای مصنوعی‌م آماذَه نَکردِه و حالا حالا ها نمیتونُم نون بخورُم . الان هم با محمد شیرازُم و  دکتر گفته تا آخر هفته دندونام آماذَه وانَیوو. خاهِشَن مسابقه بندازید هفتَه ی دیگَه. به یوسُف هم بوگو اَگه هَمَه عمرُم یه روذ بوو، نون تو می خورُم بعد می میرُم.

با تشکر

مُندنی

————————————————————————————————————————-

از : الهام

به : کارگردان مجموعه ی بسم الله شوم

با سلام و احترام

احتراما به استحضار می رساند که بدلیل مقارن شدن مهمانی اقا یوسف با زمان انتخاب واحد من در پایان هفته و مسافرت من به تهران، قادر به شرکت در مسابقه ی اخر هفته نمی باشم و از شما تقاضا دارم زمان مهمانی را به هفته ی آینده موکول کنید.

با تشکر

الهام

——————————————————————————————————————————–

از: دَی منصور

به: روابط عمومی مجموعه ی بسم الله شوم

سلام دَی

دی! مُو دیگروذ که داشتُم با پَرِ مُرخ  گوشُم پاک می کِرذُم ، دَسُم چاکید، پرذه ی گوشم پاره کِرذُم و حالا هم با دو تا اَ بَچِه های نَروم داریم میریم گراش، مُو چهارشنبه نمی تونُم بیام خونه ی یوسف. مو شرمنده ی یوسِفُم و به امید خدا هفته ی دیگَه میتونُم بیام. سلام مُو اَ هیسُف برسونید.

با تشکر

دی منصور

————————————————————————————————————————-

ما هم ضمن آرزوی سلامتی هر چه زودتر برای دی منصور و مُندنی و همچنین ارزوی موفقیت و سفر بی خطر برای الهام از شما می خواهیم شرایط شرکت کنندگان ما را درک کنید و برای سلامتی انها دست به دعا بردارید .

 

واکنش ستودنی شهرداری لامرد در مورد مکان یابی ترمینال شهر لامرد ( به عبارت دیگر : آقا جواد ،احمد آقا…و رحمت ا.. و برکاته)

شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۰

در پی درج مطلبی با عنوان : لامرد ۱۳ سال و ۵ ماه و۳ روز دیگر یا : آقای قسمی علیکم السلام در سایت تراکمه در ۱۳ شهریور سال جاری ، ضمن تشکر از تمام دوستان پیگیر مساله ، باطلاع میرساند با توجه به سرلوحه بودن شعار احترام و استفاده از نظرات همشهریان محترم در اداره امور شهری لامرد و نیز ضرورت پاسخگو بودن مسوولین در برابر تک تک مردم و بطور خاص قشر تحصیلکرده شهر ، بعد از بحث و بررسی تکمیلی موضوع ، شورای محترم شهرداری لامرد باتفاق به شروع هرچه سریعترو با قدرت پروژه مذکور رای داده و عملیات اجرایی رسماً از تاریخ یکشنبه ۲۱ شهریور سال جاری آغاز گردید. باشد که این تصمیم برگ زرین دیگری درسابقه خادمان مردم در این مجموعه باشد.
والسلام
رونوشت : سایت تراکمه جهت درج

باران خمینه

شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۰

به یاد دارم پسین چاس تابستون
برفتم پای پتی سوی مخسّون

مخسون دور در چند فرسخی بید
زمین داغ لمروسبخی بید

دویدم مثل آهو توی گرما
رسیدم بعد چاسی توی بندا

کلاغ جیرو نشست بالای لشتی
گی تُرمی داد خزیک پا پلشتی

وزید از سوی گَهدُم نرمه بادی
بخورد پش های مخ ها پیچ وتابی

به روی گرز بلبل خواند با باد
خرک تابی بخورد پایین بیفتاد

نگاه کردم به بیخ، دیدم سیاهی
گرفته از دومن تا سمت گاهی

اَخَل آمد هوا شد خار و خاشاک
به پا شد بیخ تا بیخ لایه ای خاک

پنه بگرفت پرنده با چرنده
برفتند در کله مور و خزنده

تن مخ ها زطوفان گشت دولّا
نماند در کلّه شان یک حبه خرما

سریع لنگوته ام را پهن کردم
خرک های پر و پخش جمع کردم
با خود گفتم، وقتی که هوا بُرز
ببندم روی هم چند تا تَخِ گُرز

نبودند باد و طوفان دست بردار
شدم عاصی کشیدم دست از کار

چو نیم ساعت گذشت طوفان بَتَر شد
دل آشفته ام آشفته تر شد

بیامد سوی من غول بیابان
بچسبیدم به مخ جَلد و هراسان

نداد فرصت که گیرم جای دستهام
پاشید مشتی گل نرم توی چشهام

بگشتم کور گردیدم مُچُنگه
دو دستم را بکردم دور تنگه

زمین گویا پرید، زیر و زبر شد
کمیص وجامه ام از تن به در شد

گرفت ازمن تن و زور  وصلابت
تو گویی آمده روز قیامت

نمی دیدم به جز باد و سیاهی
نمی شنیدم به جز فوکه صدایی

کنارم نخلی از ریشه در آمد
یقین کردم که عمر من سر آمد

دعا کردم به دل گفتم خدایا
تو دور از من نما رنج و بلایا

کجایی یا علی دُلدُل سوارم
به دادم رس که من رنجور و خوارم

دل طوفان به رحم آمد به یک رعد
بشد آرام تر یک ساعتی بعد

صدایی آمد و قلبم فرو ریخت
سیاهی پر کشید و زود بگریخت

چو برقی زد به دل دادم نویدی
زدور پیدا بشد نور امیدی

برفت باد  و بیامد یک خُناهشت
صدای ابر آمد بر کرهکشت

چو شد نزدیک تر شمشیر بران
ببارید بر سرم چند قطره باران

بیامد بوی باران خمینه
کشیدم آهی از اعماق سینه

ببارید آب باران بر کویرم
خنک شد این تن همچون تنیرم

شَ رِخت باران، بگرفت آب هر جا
بگشت دشت و مسیله عین دریا

بشست شوری ز گل، دستان سیلاب
زمین تشنه شد سیراب سیراب

تن آب پهن شد بر روی لحمال
کف رودخانه شد کفمال کفمال

کثافت ها ز جاشان کنده گشتند
لب بنجیرها پرخنده گشتند

تن خاک و گلم بر آب ریختم
به یک چشم هم زن از آن جا گریختم

دویدم زیر باران گریه کردم
دو پا داشتم دو پا هم کریه کردم

شتاب در آب یک فرسخ دویدم
دم افتو بِهی تا ده رسیدم

نشستم یک نفس را تازه کردم
مسیله را به چش نظّاره کردم

درآن وقت تابستون پسینی
تنم شد سرد با نرمه نسیمی

چو سر شست آفتاب، باران کم شد
به زیر آسمان رنگین عَلَم شد

چو رفتند ابر و باران و مه و باد
کبوترها پریدند با دلی شاد

به اندک ساعتی دنیا عوض شد
کویر خشک در یک لحظه تر شد
بیامد ابر و با امر خدا رفت
چه زود آمد چه زود از پیش ما رفت

سکان دار فلک با چرخ گردون
طبیعت را به امری کرد دگرگون

خداوندا تویی که با اراده
بچرخانی فلک را با اشاره

خداوندا رحیم و مهربانی
امید و سر پناه بی کسانی

تو یکتایی که همتایی ندارد
بدون اذن تو باران نبارد

الهی قلب واعظ چون کویره
بشور لَرزُو دلش را با خمینه

 

شهریور ۱۳۹۰
احمد واعظ زاده ی ایراهستانی

 

جوابی برای سئوال خودم!!!

شهریور ۲۱ام, ۱۳۹۰

حجاب را چگونه معنی کردیم که نتیجه اش بد حجابی شد؟
آیا اینچنین است که هر چیزی را که برایش تعریفی داریم آن را به هر صورت دلخواه و با هر نطقی تعریف کنیم. در این بین بحث مورد نظر من بیشتر بحث حجاب و یا معضل بدحجابی در جامعه است، که این بدحجابی “روبه بی حجابی” ، ثمره کدام اشتباهاتمان می باشد؟

از ابتدایی که من خودم پی بردم می گویم، از آنجا که کلمه آزادی بیان شد و عده ای مریض و یا نه، باج گرفته ی سودجو بوسیله تفسیر و توجیهه این کلمه ، آن را وسیله تهاجم به عقاید و علایق جامعه اسلامی قرار دادند و آزادی را با بدترین معنی که می شد بیان کرد، بیان کردنند و همه کسانمان سکوت کردنند و وضعیت ظاهری جامعه امروز شد نتیجه آن سکوت دیروز…
و از آن بیان آزادی ، به یک معضل که افضل معضلات و ریشه و اساس سایر معظلات جامعه است رسیدیم و چشم گذاشتیم و گفتیم ما که ندیدیم…
“” ضمناَ این را نیز بگویم که ما منکر نیاز به آزادی نبوده و نیستیم ولی آزادی را در قالب حفظ شئونات و پایبندی به اعتقاداتمان پذیراییم””

و در این بین عده ای فریفته ی دور افتاده از فرهنگ این نقص بزرگ در یک جامعه اسلامی یعنی بد حجابی و پیامدهای آن را نشانه فرهنگ دانستند و در صورتی که این را نمی دانستند که فرهنگ و کلاس یک فرد در این است که بتواند شخصیت خود را در طوفان سهمگین هجمه فرهنگی حفظ کند و بتواند در جامعه با پایبندی به اعتقادات و اصول اسلامی حفظ فرهنگ نماید.

حال دیگر دور شده است و تقریباَ اکثر افراد جامعه با کلاس شده اند ؛ و هنوز هم دشمن عقب نرفته است و همچنان سنگر خود را حفظ کرده در صورتی که ما نیز سنگر داریم اما آن را پیش کش کردیم به آنان و راه را برایشان باز کردیم ، تا نتیجه اش شود توهین به چادر و یک تحلیل مسخره چون قاب کردن صورت زنان با چادر که هر فرد عاقل این را بشنود به ناطق آن خواهد خندید. اما با کمال تاسف ما می بینیم که افراد به اصطلاح با فرهنگ ما، این را چون جارچیان در کوچه و بازار جار می زنند و هیچکس هم نمی خندد…

و اینها همه نتیجه این است که ما نخواستیم کاری انجام دهیم و فقط خواستیم عکسی داشته باشیم! و آمدیم حجاب را سخت معنی کردیم که نتیجه اش چنین شد. مثل اینکه یک طناب را گره زدیم و خواستیم گره را محکم کنیم بی توجه به استحکام آن ،آنقدر کشیدیم که طناب پاره شد.

صندلی داغ: گفتگو با حجت الاسلام بدیعی (مرکز اسلامی منچستر)

شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۰

 

همان‌طور که در مطلب هفته قبل مشاهده کردید؛ دوستان مختلفی سوالاتشان را ارسال کردند تا از حجت الاسلام بدیعی مسئول «مرکز اسلامی منچستر» پرسیده شود. متن کنونی، جوابهای ایشان به سوالات تراکمه و دوستان است که در ۴ بخش تقدیم میشود:

۱- درگیریها در انگلیس

۲- انتخابات در لامردومهر

۳- دین و مسلمانان در غرب

۴- مرکز اسلامی منچستر و آقای بدیعی

——–

۱- درگیریها در انگلیس

نظر شما در مورد تحولات اخیر در انگلستان چیست؟ آیا متأثر از تحولات خاورمیانه است یا نتیجه مشکلات اقتصادی؟

بسم الله الرحمن الرحیم. من آدم سیاسی نیستم و در اینجا هم مسئولیت سیاسی ندارم. ولی به عنوان کسی که در این جامعه زندگی میکنه فکر میکنم ریشه اعتراضات اخیر اجتماعی و اقتصادی بود. شکاف طبقاتی، بحران اقتصادی و بیکاری عامل اصلی است. مثلا در این اعتراضات سیاه‌پوستان آغازکننده بودند و احساس تبعیض نژادی در این کشور دارند. کاری که کردند خرابکاری و آشوب و غارت و دزدی بود؛ یعنی بخشی از این جامعه مشکلات اقتصادی دارد.

از طرفی اهرمهای امنیت اجتماعی در این کشور و کشورهای دیگر اروپایی وجود ندارد. دین, قانون و خانواده سه اهرم امنیت اجتماعی در هر جامعه ای است در این جامعه دین و انذارهای دینی و یا همان وجدان دینی مُرده است یعنی مردم اگر کار بدی کنند یا غارت کنند ترس از عقاب اخروی ندارند از طرفی برابر قوانین این کشور خانواده نمی‌تواند نوجوان و جوانی که به سن ۱۶ سالگی رسیده را امر و نهی کند. به گفته انگلیسی ها «تینیجرها کینگ هستند». تنها عامل بازدارنده امنیتی قانون است که آنهم از بین میرود چون اساس یک اعتراض و آشوب عدم رضایت از قوانین است

ازطرفی دیگر, بخشهایی از این جامعه از وضعیت اقتصادی مهاجرین ناخرسندند چون بخش زیادی از فرصتهای شغلی توسط مهاجرین اشغال شده همان هایی که روزی کشورهای آنان مستعمره دولت انگلیس بوده و با نگاه ترحم آنها را پذیرفته اند اما امروز آنها از وضعیت اقتصادی خیلی بهتری برخوردارند.

می توان گفت که بخشی از اعتراضات متوجه مهاجرین بود بعنوان مثال از ۵ نفری که در جریان آشوبها کشته شدند همه آسیایی بودند و توسط معترضین به قتل رسیدند نه پلیس. این یک پیام دارد. در اعتراضات یا انقلاب های خاورمیانه کسی دست به غارت نزد و شعارها هم کاملا متفاوت بود لذا جنس اتفاق های انگلیس با آنچه در مصر و تونس اتفاق افتاده متفاوت است.

از انگلیسیها و اخلاق و رفتارشان چه چیزهایی آموخته اید؟

نظم, تحمل و حوصله، خوش رویی، احترام زیاد به قانون، پرتلاش بودن، قناعت، صداقت (به حرفهایی که می زنند میشود کاملا اعتماد کرد). ما به این گونه رفتارها اخلاق انسانی می گوییم. چون اخلاق اسلامی یک پله بالاتر است ولی گاهی بعضی افراد حداقل های اخلاق انسانی را رعایت نمی کنند چه رسد به اخلاق اسلامی یعنی همان چیزی که هدف بعثت نبی گرامی اسلام (صلوات الله علیه و آله) بود.

——–

۲- انتخابات در لامرد و مهر و نامزدهای مجلس

نظر شما در مورد انتخابات مجلس در لامرد و مهر چیه؟ مهمترین نیازها و مشکلات منطقه را در چه میبینید؟

عرض کردم که استعداد سیاسی من خوب نیست! ولی بنده محور توسعه را دین و فرهنگ میدانم و برای این حرفم هم ادله محکم عقلی و نقلی دارم. چند وقت قبل هم در همین وبسایت تراکمه مطالبی را در خصوص همین مطلب در یک مقاله تقدیم کردم. اصولی هم اگر فکر کنیم می بینیم که انقلاب ما برای پل و جاده و پالایشگاه نبود. مردم فرزندانشان را در دفاع از دین تقدیم کردند. لذا آنچه اصل بوده به فرع تبدیل شده و آنچه فرع بوده اصل شده. بگفته طلبه ها «ماقصد لم یقع و ماوقع لم یقصد» در لامرد هم قضیه از همین قرار است.

تبدیل منطقه به یک قطب صنعتی را خلاف دوراندیشی میدانم. متاسفانه بعضیها اول کاری انجام میدهند بعد فکر میکنند که اینکار خوب بود یا نه؟ مهندسی توسعه شهرستان نیاز به کارشناسی عمیق تری دارد. دورنمای توسعه فعلی منطقه، تبدیل شدن شهرستان به یک شهرستان مولتی کالچرال (Multi Cultural) یا همان «هفتادملت» است. که محملی برای انواع بزهکاریها و مجرمان خواهد بود. فرهنگ و سنت ما از بین خواهد رفت.

ببینید اگر آنطور که مرحوم حیاتی (در جلسه ای در میان طلاب قم) گفتند؛ به شرط اجرای پروژهای صنعتی- جمعیت شهرستان به ۵۰۰ هزارنفر خواهد رسید. اگر نیم این جمعیت یا حتی یک سوم آن هم به واقعیت بپیوندد معنایش حل شدن جمعیت و فرهنگ و سنت بومی ما در این فضای جدید است. آیا این توسعه است یا تخریب فرهنگ و سنت؟ با این توصیف به کسی نیاز داریم که شعارهایی غیر از توسعه صنعتی بدهد یا اینکه توسعه صنعتی هدف اصلی و محور برنامه هایش نباشد. چون از صنعتی شدن شهرستان تنها سه الی چهار درصد مردم سود می برند و بقیه باید تاوان آن را پرداخت نمایند.

نظر شما در مورد این نامها و موضوعات چیست؟ برای هر کدام یک جمله بگوئید:

ملکه انگلیس: لوک خوش شانس!

منچستر یونایتد: بقول جوان ها  اژده‌های قرمز

مهدی هاشمی: نمیشناسمش!

قاسم رفیعی: -

مرحوم محمد علی حیاتی: خدمتگزار دلسوز

کارخانه سیمان لامرد: تلخ و شیرین

سایت تراکمه دات کام:خط سوم

در مورد نامزدهای مجلس در لامرد و مهر تا الان (به ترتیب حروف الفبا):

       حجت الاسلام اجرائی (از نامزدهای «جبهه اسلامی اتحاد و تحول»): فاضل و سخت کوش

      حجت الاسلام برزگر (از نامزدهای «جبهه اسلامی اتحاد و تحول»): عاشق و خادم قرآن

      حاج درویش زارعی (نامزد جریان «اصولگرایان منتقد»): محافظه کار و متدین

      دکتر سید موسی موسوی (نامزد «اصولگرایان محافظه‌کار»): پزشک متخصص

 

با وجود اینکه به حضور شما در بحث فرهنگ و … در لامرد ضروری است؛ چرا در لامرد حضور پیدا نمیکنید؟

الحمدلله دوستان خوب و دلسوزی در لامرد مشغول امور دینی و فرهنگی هستند و بنده هم با موسسه مکتب القرآن ثارالله همکاری دارم. فکر می کنم اگر همین نیروهای موجود را پشتیبانی کنند و در گیرودار مسایل سیاسی چوب لای چرخشان نگذارندکفایت میکند

——–

۳- دین و مسلمانها در غرب

در این مدت ۳ سالی که بین مردم انگلیس زندگی کرده اید؛ وضعیت اسلام و مسلمانها در غرب چگونه است؟

موضوع اسلام و مسلمانان در انگلستان یا اروپا بحث مهم و مفصلی است اما همینقدر عرض کنم که رشد اسلام در اروپا بیش از آن چیزی است که ما فکر می کنیم. بنا بر برخی گزارشها که از طریق اینترنت هم قابل دسترس است؛ هم اکنون در اروپا ۵۲ میلیون مسلمان زندگی میکنند.

اوباما در یکی از سخنرانیهایش اعلام کرد که در آمریکا ۱۲۰۰ مسجد وجود دارد که البته مهاجرت مسلمانان در سالهای اخیر به کشورهای اروپایی و امریکا به رشد جمعیت مسلمانان شتاب داده است

اخیرا بی بی سی گزارش داد که سالانه صد هزار نفر مسلمان می شوند این عدد خیلی معنی دار است. در برخی از شهر های انگلستان مثل منچستر و لستر و.. برخی از اعضای شورای شهر، مسلمان یا شیعه هستند مثلا در مراسم سالروز رحلت امام بنده از عضو شورای شهر لستر دعوت کردم تا درباره زندگی امام (درود خدا بر او) صحبت کند این آقا طلبه جوانی است که در مدرسه حجتیه قم درس خوانده (و اغلب مقلد رهبر معظم انقلاب هستند) اینقدر عاشقانه درباره خصوصیات امام صحبت کرد که اشک همه را درآورد.

بنده شنیده ام جوامع اروپایی و آمریکا جوامع دینی هستند و پایبند هستند و در کل نتیجه ای که از این چند دهه اخیر گرفته اند این است که بی بند و باری باعث برهم زدن آرامش خانواده ها و جامعه است؛ آیا واقعا چنین است؟

جامعه امریکا جامعه دینی است و کلیسا خیلی فعال است. طبق آمارها در سال ۲۰۰۹ که بحران اقتصادی وجود داشت؛ مردم امریکا ۹۵۰ میلیارد دلار به کلیسا و خیریه ها کمک کرده اند. یعنی جامعه آنها تقریبا دینی است. اما انگلستان و فرانسه … این گونه نیست؛ بازار کلیسا خیلی کساد است. تنها کلیسای اونجلیک کمی فعال است؛ آنهم بیشتر پیرمردها و پیرزن های سیاه پوست هستند. من بعضی وقتها بخاطر هواخوری! به کلیسا می روم.

روابط شیعیان و سنی ها در کشورهای اروپایی چگونه است؟

مساجد مشترک ندارند حداقل در اگلستان. طیف روشنفکر اهل سنت رابطه خوبی با شیعیان دارند اما وهابی ها و سلفی ها کوه کینه و عناد هستند چه اسیا باشند چه اروپا خصوصا وقتی فعالیت شبکه های تلوزیونی شیعه را می بینند که مباحث علمی و جدلی مطرح می کنند و مشت شان را باز می کنند یا گسترش تشیع را می بینند در عالم. البته توطئه ها هم در این زمینه اختلاف خیلی جدی است.

آیا برنامه رسانه ای و سیاستهای غرب مبنی بر منفی جلوه دادن چهره جوامع اسلامی و مسلمانان است؟

بحث اسلام هراسی سالهاست که توسط دشمنان اسلام و استعمارگران به اشکال مختلف دنبال می شود. حتی قضیه حادثه ۱۱ سپتامبر هم از همین زاویه قابل تحلیل است. دلیلش هم افزایش اسلام گرایی است. و اساسا نفوذ اسلام در غرب را مضر منافع خود می دانند. می گویند تا ۲۵ سال آینده ترکیب جمعیتی در اروپا به سود مسلمانان تغییر می‌کند. و جمعیت مسلمانان به  بیش از ۱۰۴ میلیون خواهد رسید. در یک برنامه انگلیسی دیدم که می گفت اگر رشد مسلمانان ادامه یابد ۲۵ سال دیگر فرانسه می شود «جمهوری اسلامی فرانسه»! طبیعی است در این صورت مسلمانان به همان اندازه در اداره کشور هم سهم خواهی می کنندو مسائلی از این دست باعث ارائه دادن چهره ای خشن و عبوس از اسلام توسط صهیونیست ها شده.

اینکه گفته می شود تبلیغات علیه جمهوری اسلامی آنقدر زیاد است که مردم آنجا در ذهنشان از ایران یک چهره خشن و بی منطق ساختند؛ درسته؟

بله غربیها از ایران و اسلام آن هم از نوع انقلابیش دل خوشی ندارند چون منافع آنها را تهدید می کند ولی با گسترش شبکه های عربی فارسی و انگلیسی زبان توسط ایران عرصه بر یکه تازی آنها تنگ شده. اساسا در دنیای امروز که همه به اینترنت دسترسی دارند کمتر می شود دروغ داد. ج ا. ایران در میان ملتها طرفداران زیادی دارد لذا فکر می کنم در سالهای اخیر وضعیت بهتر شده. خصوصا وقتی ملتهای مسلمان از پیشرفت های ایران مطلع می شوند احساس غرور می کنند.

انگلیسیها مسلمان ترند یا ما؟!

در اینکه ما مسلمانیم و اکثریت جامعه انگلستان غیر مسلمان شکی نیست! ولی جامعه انگلستان بصورت کلی رفتار و صفات بافرهنگی دارد که در برخی موارد همان فرهنگی است که باید در جوامع اسلامی دیده شود. مثلا در جامعه انگلستان البته مردم نه دولت کمتر تهمت زده می شود دروغ غیبت و برخی از این صفات در میان اینها کمتر است…

از مرحوم  اسدآبادی نقل شده: «در غرب رفتم اسلام دیدم ولی مسلمان ندیدم و در شرق آمدم مسلمان دیدم ولی اسلام ندیدم» نظر شما چیست؟

بله من هم شنیده ام. یعنی دستورات اجتماعی اسلام در جوامع مسلمان-عمدتا شرقی-  کمتر رعایت میشود و ما از اسلام نماز و روزه و حجش ر ا یاد گرفته ایم در حالیکه جاذبه اسلام به همان اخلاق است کسی به خاطر نماز پیامبر مسلمان نشد یا اینکه مثلا از روزه پیامبر خوشش بیاید و مسلمان شود تا روزه بگیرد. نه بلکه اخلاق صداقت، امانت داری، خوش رویی … پیامبر بود که گروه گروه مسلمان شدند البته انگلیسیها صفات بد زیاد دارند اما آنچه برای ما جاذبه دارد در برخورد با افراد در دانشگاه یا محیط های دیگر همین صفاتی است که ذکر کردم..

——-

 

۴- مرکز اسلامی منچستر و حجت الاسلام بدیعی

عمده فعالیتهای شما در مرکز اسلامی منچستر؟

مرکز اسلامی منچستر (سایت جدید مرکز که در حال راه اندازی است: manchsteric.uk) حدود ۲۵ سال قبل با هدف ترویج و تبلیغ اسلام و برگزاری برنامه های دینی تأسیس گردیده و از سه بخش فارسی، عربی و انگلیسی برخوردار است. فعالیتهای مرکز در دو بخش است:

الف) برنامه های معمولی و روتین مثل نماز جماعت، دعای کمیل و سخنرانی در شبهای جمعه، دعای ندبه در صبح جمعه، کلاسهای آموزشی قرآن در روزهای شنبه، و برنامه های تولد و شهادت معصومان (علیهم السلام)

ب) برنامه های ویژه؛ شامل برگزاری کنفرانس ها و سمینارهای علمی و بین الادیانی. مثل سمینار سالانه امام خمینی و معنویت اجتماعی، سمینار سالانه آخرین منجی، سمینار سالانه مریم و فاطمه در اسلام و مسیحیت و… که همه این برنامه ها به زبان انگلیسی برای مخاطبان متفاوت برگزار می گردد.

هم چنین مرکز از کتابخانه بزرگی به نام «کتابخانه امیر المومنین (علیه السلام)» و «کتابفروشی (بوک شاپ) الزهرا (علیهاسلام)» برخوردار است که به احتمال زیاد، بزرگترین کتابفروشی کتب شیعه در بریتانیا است.

بخش تازه مسلمانان ها، بخش خانواده (ازدواج و طلاق)، هیات محبان الزهرا و محبان المهدی (علیه السلام) از دیگر بخشهای مرکز هستند.

با توجه به سن و سال خودم تلاش کرده ام از جوانان بیشتر استفاده کنم هم در اجرای برنامه ها و هم در برنامه ریزی مثلا شورایی بنام «شورای برنامه ریزی» تاسیس شده که تمام برنامه ها در این شورا تصویب و سپس اجرا میشود اعضای این شورا اکثرا جوانان هستند.

اخبار مربوط به همایش «انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی» یا کنفرانس «امام خمینی و معنویت اجتمایی» یا اخیرا خبر مربوط به حضور عضو پارلمان انگلستان اقای جرال کفلمن و همچنین حضور شهردار منچستر در مراسم اختتامییه مسابقات قرآن در مرکز اسلامی توسط سایت های خبری ایران مانند تابناک و …  منتشر شد.

نام تعدادی از تازه‌مسلمانهای معروف منچستر را بفرمائید؟

تا آنجا که به خاطر دارم آقای پروفسور لئونید پوپوو استاد زمین شناسی که نام علی را برای خود انتخاب کردند و یک دختر زرنگ اصفهانی! را به عقدش درآوردم و آقای فیلیپ سندروس (Philippe Senderos) بازیکن سابق تیم آرسنال و بازیکن فعلی تیم فولهام لندن که ایشان هم یک دختر سیده تهرانی را برایش عقد کردیم و اتفاقا به احکام دینی بسیار پایبند است. یا اقای الکساندر اونجو (دکترای تاریخ).

 اکثر تازه مسلمانها افرادتحصیل‌کرده هستند. اخیرا هم دو مورد دانش آموز کالج داشتیم که مسلمان شدند.

برای شناساندن ایران، ایرانی و هویت اسلامی مردم ایران چه اقداماتی انجام داده اید؟

مباحث مربوط به ایران و فرهنگ ایرانی از وظائف رایزنی فرهنگی است وظیفه ما تبلیغ اسلام و مکتب اهل بیت است هرچند ما گهگاهی نمایشگاه هایی در این زمینه هم برگزار می کنیم مثلا دو سال قبل هفته فرهنگی ایران با هدف شناساندن ایران برگزار کردیم اما چون این مرکز مورد استفاده همه مسلمانان است؛ سعی می کنیم روی مسائل ایران کمتر تمرکز کنیم.

 با چه لباسی بیرون میروید؟

معمولا با کت و شلوار هستم تنها در کنفرانسها و یا دربرنامه های دینی با لباس روحانیت هستم.

شما به زبان انگلیسی روضه میخوانید یا فارسی یا عربی؟

بستگی به مخاطبین دارد؛ تا چه مجلسی باشه!

نمازجمعه هم برگزار میشود؟

در منچستر سه نماز جمعه شیعه در سه منطقه مختلف برگزار میگردد که استقبال شیعیان نسبت به جمعیتی که دارند در هر سه مسجد بسیار پرشور است.

رشته تحصیلی شما و شرایط پذیرش در این رشته؟

بنده دانشجوی دکتری حقوق تجارت بین الملل هستم و تمرکزم روی کنوانسیون فروش کالای وین است. هر دانشگاهی فاکتورهای متفاوتی جهت پذیرش داره بهتر است که به وب سایت دانشگاه‌های مختلف مراجعه کنید.

با شرایطی که آنجا هست؛ آیا حاضرید فرزند شما در مدارس ایران درس بخواند؟

قطعا حاضرم. ماموریت بنده محدود است ضمن این که سطح مدارس ایران بسیار مناسب است. تنها کمی روش تدریس متفاوت است.

حرف آخر؟

در پایان لازم می دانم از وب سایت تراکمه و به‌ویژه از دوست عزیزم آقای دکتر اسدپور که با وسعت نظر به طرح مسایل و مشکلات می پردازند و به جوانان عزیز فرصت طرح و ارائه نقطه نظرات خود در مسایل گوناگون را می دهند؛ تشکر کنم.

 

اِی چَشششم!

شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۰

یک دوست هم خابگاهی داشتیم که مهندسی متالورژی میخاند. از هوش و ذکاوت علمی‌اش همین بگویم که دوره چهار ساله لیسانسش ده سال طول کشید و با معدل ده ممیز صفر صفر! فارغ‌التحصیل شد. اما در ارتباطات اجتماعی فوق‌العاده زیرک بود و بسیار جاه طلب. با ارتباطاتی که در وزارت صنایع داشت چند معدن کشف شده توسط کارشناسان آن وزارت را با رشوه خرید و به نام خاهرزاده‌هایش ثبت کرد و با پولی که از این و آن قرض گرفت یا دو دره کرد مشغول شد به کار بهره برداری از یکی از آن معادن.

آن معدن در استان خراسان و در منطقه‌ای محروم واقع بود که نه کشاورزی درستی داشت و نه صنعتی. تنها فرصت شغلی آن حوالی همین معدن بود و لاغیر. پس از چند ماه از شروع بهره‌برداری، او را در تهران دیدم که برای کاری گذری آمده بود. گفتم چه می‌کنی؟ گفت: “مسعود! به قرآن پادشاهی می‌کنم!”. ظاهرن هر روز یک مینی‌بوس می‌فرستاد روستاهای نزدیک معدن برای کارگر، ۱۰-۲۰ کارگر روزمزد بیشتر لازم نداشت ولی آن گونه که تعریف می‌کرد آنقدر وضعیت شغلی در آن منطقه کساد بود که ۴۰-۵۰ نفر با التماس سوار مینی‌بوس می‌شدند و یا خودشان را با پای پیاده به معدن می‌رساندند. می‌گفت: “می‌رسند به معدن می‌افتند به پایم که با حقوق ناچیز، برای یک روز به آنها کار بدهم. خلاصه برای خودمان حکومتی داریم آنجا!”.

از یکی از کارگرها که پیرمردی کهنسال بود خیلی خوشش می‌آمد. می‌گفت خیلی حرف گوش کن است. هر کاری به او می‌گویم نه نمی‌گوید. فقط با صدای بلند می‌گوید: “اِی چَشم!”. و شینش را می‌کشید. می‌گویم: “پُتک را بکوب اینجا!”. می‌گوید:”اِی چَشششم!”. می‌گویم: “پُتک را بزن آن‌جا”. می‌گوید:”اِی چَشششم!”. خلاصه از این که کارگر تا این حد حرف گوش کنی دارد کیف می‌کرد.

از استثمار این کارگران بیچاره تعریف می‌کرد تا آن‌جا که: “روزی یکی از کارگران آمد پیشم و گفت ما را بیمه نمی‌کنی؟! گفتم تو از فردا نیا سرکار. هر چه گریه کرد و التماس کرد که من زن و بچه دارم، توجهی نکردم! اخراجش کردم رفت!”.  گفتم:”چرا با کارگر بیچاره چنین برخوردی کردی؟ نان بیچاره را بریدی!”. گفت: “کارگری که از بیمه سر در بیاورد به درد من نمی‌خورد!”. و ادامه داد:”یکی از کارگرها ساعت سر دست می‌بندد؛ میخاهم او را هم اخراج کنم! کارگری که ساعت هم بداند به درد من نمی‌خورد! کارگر من اصلن هیچ چیز نباید بفهمد!”.

—————–

خبرهایی که از برخی جلسات جناح انحصار طلب به گوش می‌رسد حاکی از این است که سایت تراکمه از طرف برخی از سخنرانان یا میهمانان به عنوان “غیرخودی” و “منحرف” معرفی شده و توصیه شده به حرفهایی که در این سایت نوشته شده توجهی نشود!

راستش را بخاهید حرفهای مطلب این حقیر و دیگر دوستان برای تاثیرگذاری بر آن گروه منتخب توچین شده این گروه، نوشته نشده که ایشان از این امر نگران شوند. این گروه آن قدر جان بر کفی خودش را در مواقع مختلف نشان داده که به اعتراف برخی از همان افراد اگر چوبی هم از طرف ریش سفیدان گروه انتخاب شود به آن چوب رای خاهند داد!

این که ما “منحرف” هستیم یا نه، قضاوتش بر عهده مردم خاهد بود. از گروهی که به راحتی آب خوردن از کیسه ولایت خرج می‌کند و به راحتی انگ ضد ولایت فقیه بر این و آن می‌زند بیش از این انتظار نمی‌رود. مردم خودشان قضاوت کنند متقلبین در انتخابات در کدام سوی خط ولایت فقیه قرار می‌گیرند؟ مردم بهتر می‌دانند فساد اقتصادی چه همسویی با ولایت فقیه دارد؟ مردم بگویند بی‌اخلاقی را چه به مرام ولایت فقیه؟

صد البته اگر این گروه تا این حد بسته باشد که کوچکترین انتقاد را برنتابد، هر کسی دیگر غیر از آن جمع برایش غیرخودی خاهد بود. لاجرم تقصیر از پرگار ترسیم دایره خودی ایشان است که شعاع دایره را ناچیز رسم می‌کند، طوری که حتا دوستان دیرینشان نیز در این دایره نمی‌گنجند، ما که جای خود دارد.

خودی‌های کنونی هم بدانند تاریخ مصرفشان که تمام شود همین دایره بر قامتشان تنگ خاهد شد و مثل دستمالی به بیرون پرت خاهند شد. ایشان مطمئن باشند خدماتشان در بهترین حالت به اندازه همین کسانی ارج نهاده خاهد شد که زندگی‌شان را تا الان برای منطقه و این گروه گذاشته‌اند و الان با اولین زمزمه استقلال فکری مغضوب درگاه شده‌اند.

بسیاری از هم گروهی‌های ایشان خوب می‌دانند این گروه با تمام ادعایش که می‌گوید ما کارها را با رای جمعی انجام می‌دهیم بسیار مستبدانه و بسته عمل می‌کند. اگر کسی از خودی‌ها به اندازه یک درجه با خاسته حلقه اصلی، اختلاف جهت داشته باشد روزگارش سیاه خاهد شد و زندگی بر او حرام.

کسی سکونتش در این دایره، پر دوام خاهد ماند که ارادت تام به منویات حلقه اصلی داشته باشد. یعنی در هیچ کاری اِن قُلت نیاورد و هیچ نفهمد و  فقط مانند آن پیرمرد بیچاره برای هر کاری بگوید: “اِی چَشششم!”

اولین یادواره شهدای سبخی

شهریور ۱۹ام, ۱۳۹۰

اولین یادواره شهدای سبخی
به مناسبت هفته دفاع مقدس
مکان: گلزار شهدای سبخی

چهارشنبه: ۳۰ شهریور

سخنران: سردار توحیدی از اصفهان
مداحی: حاج کاظم محمدی از شیراز

پنج شنبه: دعای کمیل با مداحی موسوی از تهران

 

مرثیه ای برای یک شهر!

شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۰

“شهر من” “یکبار دیگر” “سنگ تمام” گذاشت برای “مهمانی” که رسیده بود “دوباره” از سمت “راست” تا بیاید و “سخن بگوید” و “اظهار عقیده” کند و او “ساکت” “بنشیند “و “بشنود” و در آخر به نشانه “اطاعت” و “پذیرش” ” سری تکان دهد” در حالی که آب میوه ای میخورد به سلامتی “شان.”

 

‎ دیشب “شهر مهمان نواز‏”‏ من “دوباره میزبان “بود ,میزبان مهمانی “آشنا “که همیشه در “چنین مواقعی‏”‏ سرو کله اش پیدا میشود و شهر من خوب با “آداب پذیرایی‏”‏ از او آشناست و راه “راضی نگاه داشتن “این مهمان عزیز تر از جان و “جوانانش‏”‏ را میداند و میداند در “ایام مهمان نوازی “دوباره برایش مهمان خواهد رسید اینبار از سمت “چپ “تا دوباره او بگوید و‏”‏ تعیین تکلیف “کند و شهر من در آخر سری به نشانه “تایید و تسلیم “تکان دهد در حالی که آب میوه ای میخورد به سلامتی آنها,

 

شهر ساده و “معصوم” من دیرزمانیست به میزبانی “عادت” کرده و یکبار به سرش نمیزند لباس مهمانی بپوشد و دست “جوانان رشیدش” را بگیرد و آنها را از دم در میزبانی دیگران بلند کند و آنها را “چپ و راست” به میهمانی ببرد تا کمی جای شنیدن “بگویند” و جای سرتکان دادن “دستی تکان دهند” تا میزبان برایش آب میوه ای بخرد و بخورد به سلامتی آنها

“‎شهر مستضعف‎‏ من حکایت آن کسی را دارد که در مسیری پایش روی پوست موزی رفت و بر زمین خورد و فردا دوباره در همان مسیر و با دیدن همان پوست موز با خود گفت: ((وای که دوباره باید به زمین بخورم ! ))و این حکایت تکراری برای شهر من‎ سی و چند ساله شده است که عمریست خود را در جلوی پوست موز انتخابات آماده زمین خوردن کرده است!

دیشب که دکتر سید موسی موسوی قدم به “علامرودشت‎”‎ گذاشت خیلی زود فهمید که برای اثبات خود و غلبه بر “تعصب و غیرت “این شهر نیازی به “اعجاز عصای موسوی‎”‎ خود ندارد چرا که پیش از این افعی “اختلاف و دشمنی‎”‎ سحر ساحران این شهر را بلعیده است و “هارون های عصای دست او‎”‎ ,‎”‎معجزه ای‎”‎ فراتر از عصایش کرده اند ,و این “بشارتی‎”‎ است برای بقیه “رسولان‎”‎ انتخابات مجلس از “چپ و راست‎”‎ که آنها هم همین را خواهند دید تا برای جذب قلوب مردم این شهر از کیسه اعجاز خرج نکنند که معجزه بعدها بیشتر به کارشان خواهد آمد.

 

در کارزار انتخابات نهم دکتر موسوی ها و دیگر‎”‎نخبه های شهرهای لامرد و مهر “”حق‎”‎ دارند حرف ها و افکار خود را به گوش تک تک مردم این دو شهرستان برسانند و در فضای دموکراسی نصف و نیمه موجود تقلایی کنند اما “ما‎”‎ نیز حق داریم “مرثیه ای‎”‎ بخوانیم در “سقوط” شهری که دیرزمانیست با “شانه های نخبگان و بزرگانش “برای شنیدن صدای دیگران “منبری سی ساله‎”‎ ساخته اند‎… .

 

از پشتِ دیوار های بلند…

شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۰

یک نگاه به این لیست بیندازید :

پیلیسیر، خرچپون، تک تیر انداز، دی مارو، رد پا، بومبرنگ ، باپیرو، همشهری، غریبه در وطن، تنیرخرون، چوخرون، غربیه اشنا، اِشپَتیم.

حالا یک نگاه به این لیست بیندازید :

مرد روزهای سخت، عمه شهرو، دلسوز، دهشیخ، خالو، بُلکُم ، سکوت، خرک بگشی، عامو حاجی، رند، بهلول، غریبه، تیزبین، ستون به ستون، تقیه، سیب ترش، حرف حساب، شهر اشوب، سادول، خلیل بیجی، سیگار، اخگر، جامانده از قافله ی شهدا، کلاغ جیرو، سرکش، مجهول، سائل، دارالمیزان، حقیقت طلب، بازرنگو، ستاره شمال ، مستر ، حاجی مستر، شهروند ، رستم ، معشوق، سکینو از قریه با سیاست خالده، ایران فردا ونقطه دات آی ار و با عذر خاهی از تمام عزیزانی که اسمشان در این لیست جا افتاده است.

در این دو لیست انبوه نامهای مستعار را می بینید . لیست اول مربوط به روزهای اغازین فعالیت سایت تراکمه است و دومین لیست هم مربوط به ماههای اخیر است . وقتی اسامی کامنت گزاران محترم را در روزهای شروع به کار سایت می دیدم؛ مجبور شدم نزدیک به صد صفحه ورق بزنم تا از میان انبوه نامهای واقعی، لیست اولیه را استخراج کنم ولی برای تهیه لیست دوم زیاده به زحمت نیفتادم. نکته ی جالب ماجرا این است که وضعیت نامهای واقعی در مقایسه با روزهای اغازین شروع به کار سایت چندان تغییری نکرده؛نه در کمیت و نه در کیفیت! ولی در این فاصله خیلِ عظیمِ عاشقان است که به لشکر تا بن دندان مسلحِ مستعار نویسان پیوسته اند. دمِ دستی ترین چیزی که از مقایسه این دو لیست ممکن است توجه شما را به خود جلب کند تفاوت در تعداد نامها باشد و لابد شما هم غافل از اینکه ما خودمان اینکاره ایم می خواهید در صدم ثانیه ای حرف در دهان ما بگذارید که تنها دلیل این اتفاق می تواند شرایط کنونی جامعه و احساس عدم امنیت اجتماعی باشد که سبب شده روزبروز بر تعداد نامهای مستعار اضافه شود که بعدن پایینِ همین پست دور همی بنشینید و چُپُق ما را درست و حسابی چاق کنید و برگ زرین دیگری بر سایر برگه های ما بیفزایید . نخیر؛ قصدمان گفتن انچیزی که شما قرار بود با پا و تا لگن خاصره در حلقوم ما فرو کنید، نبود. حرفهای جدی تری دارم که کمی پایینتر می توانید بخانید..

از میان این همه نامهای مستعارِ ریز و درشتی که خیلی از انها هیچوقت نخواستند و نخواسته اند از امکانِ استفاده از نامهای مستعار سوءِ استفاده کنند و همه وقت حرمتِ این ازادی را پاس داشته اند ، ” مجهول” و ” سائل” اتفاق فرخنده ای بودند . این دو نام برای خیلی از خوانندگان این تارنما اشناست. شخصیتی که پشت این نامها وجود داشت حتی برای نامهای مستعارش نیز احترام و ارزش قائل بود گویی که دارد با نام واقعی خود می نویسد و انگاری همه او را می شناسند. شخصیتی که که نوع رفتار و گفتارش از پشت دیوارِ نامهای مستعارش ، حتی تحسین مخالفان فکری اش را را نیز بر انگیخته بود. ” مجهول” و ” سائل” به ما یاد دادند که می توان مستعار بود ، می توان پشت انواع و اقسام نامها پنهان شد ، می توان پشت دیوار های مجازی دنیای مجازی قرار گرفت ولی در عین حال می توان حرمت نِگه داشت، می توان تهمت نزد ، می توان دروغ نبست ، می توان جوانمَرد ( به معنای فتوّت ، فِم ها یقیه ما را نگیرند) بود، می توان حتی به نامهای مستعار هم اعتبار بخشید و انها را بر صدر نشاند. ولی چه می شود کرد که او هم نتوانست در مقابل بد اخلاقی ها و کج خلقی ها طاقت بیاورد و رفت.

زمانی دکتر اسدپور( مدیر سایت) نظر خانندگان در رابطه با امکان و عدم امکان استفاده از نامهای مستعار را در این سایت به نظرسنجی گذاشتند که نتیجه ان شد که اکثریت خاستار امکان استفاده از نامهای مستعار برای کامنت نویسان هستند، حتی خیلی از نویسندگانی که با نامهای واقعی خود می نویسند با وجود آنکه که بارها مورد لطف و عنایتِ مکرر عزیزانِ پشتِ دیواری قرار گرفته اند، باز هم حمایت خود را از نوشتن مستعار نویسان اعلام کردند. این حمایت تنها یک دلیل داشت ،اجازه دهیم خانندگانی که نمی توانند حرفهای دلشان را با نام واقعی شان بزنند، لَنگُته ای دور صورت خود بپیچند و حرفهایشان را عنوان کنند ولی قرار این نبود که با چهره ای پوشیده و مستتر خاک بر چشمِ مخالفانِ فکری خود بریزند .

سوال اینجاست که ایا ما مستعار نویسان هم در قبال همین مقدار آزادی که در شرایط کنونی خود نیز غنیمتی است وظیفه و مسئولیتی نداریم ؟ حال که پشت نامهای رنگارنگ پنهان شده ایم و دیگر خطری متوجه مان نیست ، می توانیم تمامی اصول اخلاقی را زیر پای خود قربانی کنیم ؟ بعضی اوقات تنم می لرزد، وقتی به این می اندیشم که ایا واقعیت جامعه ی ما همین چیزی ست که پشت اغلب همین نامهای مستعار پنهان است و انچه در واقعیت و در برخوردهای روزمزه با آدمها دیده می شود جز رنگ و لعابی بیش نیست؟ آنها واقعی اند یا اینها؟

قصدم این بود که این پُستم را هم با زبان طنز بنویسم ولی به میانه ی راه که رسیدم، دیدم نمی شود. می خواستم از «دگردیسی» بنویسم واینکه چگونه ممکن است دریک فرایند تکاملی یک ” دَی مارو” در لیست یک نهایتا تبدیل به یک ” کلاغ جیرو” در لیست دوم بشود یا یک ” پلیسیر” به ” خَرَک بَگَشی” ولی از نوشتنش پشیمان شدم.
دوست دارم این بیت شعر را تقدیم کنم به همه ی انهایی که در این مدت سهوا یا عمدا به آنها جفا شده است، شاید مرهمی باشد بر زخم هایشان و برافروزنده ی شعله ی امیدی در دلهایشان.

گمان مبر که به پایان رسید کار مُغان —— هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است .

لامرد : سیزده سال و پنج ماه و سه روز بعد…(یا :جناب آقای قسمی علیکم السلام)

شهریور ۱۳ام, ۱۳۹۰

گفتن این واقعیت که “ما نتوانستیم” کار خیلی سختیه، اما نه برای ما که نیت مون زورآزمایی نبوده، ولی به هر حال این‌که بیای راست و حسینی بگویی آقا ما فلان کار کردیم اما این شد جوابش: سخخخخخخته . فکرش را بکنید، دوتایی (با احمد انصاری) هر کاری از دستمان برمی‌آمد و هر روشی که به ذهنمان رسید امتحان کردیم، ولی نشد که نشد. شما بودید چه می‌کردید؟ نامه محترمانه‌تر و مستدل‌تر از این؟ حرف منطقی‌تر از این؟ نامه رو بردیم دفتر شورا. آقای نیدانی از ما تحویل گرفتند. شماره و تاریخ ورود به دفتر اندیکاتور خورد. چند روز بعد در حضور آقایان عامری و نیدانی و در یک فضایی بسیار دوستانه ، نزدیک به ۲ ساعت و نیم در موردش بحث کرده‌ایم و به هر دری زدیم تا فقط بگوییم: “آقا ما رو محرم بدونید. ما همون دانش‌آموزای سابق خودتونیم. ما از سر دلسوزی و برای آیندگان این مسئله رو پیگیری می کنیم.”
من که به این نتیجه رسیدم تاریخ ما مستقل از تاریخ جهانه(مثل اقتصادمون، فرهنگ مون،سیاست مون و…)شاید به لحاظ تاریخی شیوه ی مدیریت “حسینقلی خانی” دوره اش تموم شده اما اینجایی که ما هستیم کار گروهی و مشورت و یکسان بودن رای همه در یک شورا یعنی پشم کاکام جان!
به هر حال ،این آخرین تیر ترکش ماست و دیگر احساس وظیفه ای نمی کنیم. داستان زیر را با صدای بلند بخانید اما با صدایی یواش درباره اش فکر کنید… یواش…یواشتر بابا :
نصف شب بود ولی هنوز مسافرها داشتند غرولند می‌کردند که چرا دوبار از لامرد رد شدیم ولی نذاشتید پیاده شیم و راننده هم برای بار صدم توضیح داد که: بابا پلیس راه لامرد اَ چَه گِزیِن، ما بآ اول بِریم اُونجا کارت بزنیم بعد وایِیم سمت فرودگاه، ترمینال مسافربری شهید زارعی، پلیس هم که دَس اَ دُمِمون داره که غیر اَ ترمینال، مسافر جایی شی نکنید،شما بِگید مُو چِه گِلی اَ خُم وادُم؟
جر و بحث‌های سیاسی ( و در واقع فحش‌کشی به سیاسیون و اسلاف پیش اَ سه رفته شون) دوباره از سر گرفته شد که ناگهان اتوبوس متوقف شد.
– دِ چه بیدِ خونتون اَ ری دِلِتون بُخوسِه؟
حتمن یه چی اَ پلیس رَه یادشون رفته دیگه خآ اَ تُو لامرد رد بُو تا زجر اَ ما بِدِن!
– یه چی اَ جناب سروان بده تا دل‌نَها بُو بِهله همین جا شی بیِیم، تا حالا دو کِش جلو خونمون رد واویدَم!بِچَم اَ بالای بُون جَس اَ جَسشن و هِی بَرُم دَس تکون میده!!
اِلاهی که اُو خوش اَ حَلکِش شی نره او که …
همه – اِلاهی آمین!
اما راننده اومد جلو و به همه‌ی گمانه‌زنی‌ها پایان داد:
– والّا حَکیکَتِش دُوش لامرد بارون بیده و دُمَرتَه اطراف ترمینال اُو گرفته، مُنتها ای دَفا شهرداری یِه مُشتی قایق اَ دهشیخ خریده آورده اینجا که اَ شما ها بِوَرن تا ترمینال و اِتُون وایارِن هِی جا تا سوار تاکسی واوید!
خُو گِنای بار! ما هِی جا سوار تاکسی وایویم!
– نَه باید برید ترمینال، ای طُو بی خُو هُو لامرد تَه شی میکردُم!
بِچا نِگَه قایقا بُکُنید! اِنگا اُومدیم اسکله جوادُالاَیمِه گاوَنّی!
– نَپَه اُوواچِنِن؟
- اُوا یه مُشتی مُوهُو(تنه‌ی درخت نخل) اگه یه وقت مسافر زیاد بی کمکی میان اَ کمک! اِیا دیگه خیراندیش کمک کرده!!
– کَلَک اینجا اَ پارک آبی گنتینگ(مالزی) هم باحالتَرِن! تَه شَه بِجَخیم دَس شِنُو بِریم!
نَه حسن خطرناکه! بِیُو سوار مُوهُو واویم که دیر بِرَسیم هِی تایتانیکا هَم بَرِمُونوانِیمُونِه!
– باپیرمون می‌گفت:سوار واوید که سوار وانَوی، سوارِت وایوِن!
این دیالوگ‌های آخر بین سه تا حسن ردو بدل شد که دانشجوی سال اول کاردانی ” آبرسانی به گیاهان دریایی-واحد یزد” بودند که علیرغم این‌که رتبه‌های خوبی داشته‌اند در یک شاهکار انتخاب رشته توسط باپیرهایشان به این روز افتاده‌اند.
این سه حسن بعد از رزمایش خاکی – آبی برگشتند که سوار تاکسی‌ها شوند که دیدند همه‌ی تاکسی‌ها رفته‌اند و فقط یک موتور صد یاماها مونده و یه پیرمرد.
– باپیر اَ ما میرَسونی تا لامِه؟
هُون بآ! ولی کِرایَش وایوُو صدهزارتومن! نَفری!!
– بآ؟ما قیمت اِی کَچره‌اَت نپرسیدیمَه!(اون یه حسن)
- ما اَ شیراز اُومدیم نفری هفتاد و پنج هزار تومن، حالا تو تا لامِه میگی صد تومن؟
– خیلی گرونه حسن! (این دو حسن با هم)
- مُو حرفم یک کَلامِن!نفری صد تومن! میِید تَه بریم! اَلَه بآ!
– نَه خیلی گرونه حسن!قبول نکن!(این دو حسن با هم)
شما دوتا ساکت بِیوید بینُم پیرمرد میا اَ سَرِ حساب یا نه؟ بآ! میگُمَه ما سه تا ری هم دویس هزار تومن اِت میدیم. نصف شُویی اذیتمون نکن. تاکسی‌ها خُو با هشتاد هزار تومن بُردِن.
– مُو حرفُم یک کَلامِن!نفری صد تومن! میِید تَه بِریم! اَلَه بآ!
حالاچِه کنیم حسن؟
– شما دوتا صبرتون بُو!آمُو ما بیشتر اَ دویست و پنجاه نمیدیم. بریم
مُو حرفُم یک کَلامِن!نفری صد تومن! میِید تَه بِریم! اَلَه بآ!
– خالو مُو مال زیارتم. ای مال کوردونِن.ای مال تلخندقِن. نِیوُو که همه یه کیمَت؟
مُو حرفُم یک کَلامِن!نفری صد تومن! میِید تَه بِریم! اَلَه بآ!
– ما نَمیِیم. خالی خالی برو وارُو!
و پیرمرد هم گاز موتور را می‌گیرد و دود مرتبی به حسن‌ها می‌دهد و می‌رود.
-بِچا ای که مُو میگُم.دَس اَ رَه میزنیم پیاده وامیریم.
– خیلی خطرناکه حسن!پرندوش هم یه دختری تاکسی گیرش نومَدِه، دَس اَ رَه زده مُنتها که هَنی تا هَنیِن اَ خونه نرسیده!
-خُو او دختر بیدِه.شماها گُل بُویید که زهرَتون میره؟ پا تَه بِریم که صُ واوی
حسن‌ها می‌زنند به راه. خوب که از ترمینال فاصله می‌گیرند،چراغ ماشینی به سمت آن‌ها می‌آید. آن‌ها هم دست تکان می‌دهند و سوار ماشین می‌شوند.
-شما ها تَحتِ کیا هِسّید خالو!
حسن‌ها که از اصل و نصب‌شان می‌گویند ناگهان ماشین می‌پیچد به سمت جاده‌ی متروکی که سال‌ها پیش قرار بود به کارخانه‌ی آلومنیوم برسد.
– بِیَیت اَ شی جون اَ مرگ بیدا!
چه خبره حسن! مگه تو نگفتی ما گُل بُوییم و کسی کاری به کارمون نداره؟کاش ما دَس اَ رَه نزده بودیم. کاش ما باتقلب وارد دانشگاه نشده بودیم.(این دو حسن با هم)
-حَلقِتون بِوَندید حالا! دَس اَ کَپ نزنید!! یه شُو که هزار شُو نَوایوُو!!!
راننده آنها را پیاده می‌کند.
- مُو هم اِسمُم حسنِن، حسن انصاری!بِزنُم هر سه تا تُون ناکار بُکنم!
– نه اینکارو نکن حسن! ما بی گناهیم.
- یه روزی باپیر ما (احمد انصاری) بر خیشُ و قوم‌های شما نامه نوشت که جای ای ترمینال مناسب نی!دلیل آورد، شاهد آورد ولی قبول نکردن که نکردن. حالا هر هفته یه مصیبتی اَ تو ای جاده اتفاق مِفتا. میخام دَس و پاتون بِوَندُم و وِلِتون بُکنم. ای جماعت تا اَ سر خوشون نَیا، حرف کسی قبول نمی‌کُنِن.
– ما مقصر نیسیم حسن!
- سکوت اُ کنید!
– تو که آدم آکِلی هِسّی حسن! گناه اُووا اَ پای ما ننویس حسن!
- سکوت اُ کنید!
…..
(اول اینکه:

این نوشته ، پیرو نامه ای ست که با احمد انصاری عزیز تهیه کردیم و به اعضای شورا تحویل دادیم . اگر میخاهید از مفاد آن مطلع شوید، در نوشته های احمد انصاری دنبال مطلبی بگردید به اسم: جناب آقای قسمی ..سلام علیکم(http://terakmeh.com?p=8377)

دوم اینکه:

پایان این داستان هنوز نوشته نشده است و هنوز معلوم نیست این حسن با اون سه حسن چه خاهد کرد، اما پیشنهادات شما را در این زمینه میخانیم)

از انتخابات لامرد تا سرمربی پرسپولیس

شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۰

چند روز قبل بازی پرسپولیس بود،ما در جمعی نشسته بودیم و فوتبال تماشا می کردیم،در بین ما بچه ای حدوداً ۹ ساله بود،اولین چیزی که توجه من را به آن بچه که اسمش محمد بود جلب کرد ایراد گرفتن از ترکیب تیم پرسپولیس بود که ای کاش فلانی بود و یا فلانی نبود،دومین نکته ای که سخت مرا مجذوب خود کرد و باعث شد چند سوال ازش بپرسم این بود که اولین گلی که پرسپولیس خورد تمام تقصیرها انداخت گردن حمید استیلی و گفت این کاشانی هم مثل لامردی ها که اگر کسی به نفع خودشان نبود اجازش نمی دن
س:اجازه چی بهش نمی دن؟
ج:همینکه بیاد سرمربی بشه،اصلا به فکر تیم نیست
س:یعنی می گی کسی که اون انتخاب کرده اطلاعی نداشته؟
ج:حمید استیلی بازیکن خوبی هست ولی مربی خوبی نیست،کاشانی اومد اونو از سر لج با علی دایی آوردش
س:مگه کمیته فنی اونو انتخاب نکرده؟
ج:رفقای خودش هستن
س:به نظر تو باید کی می آوردن؟
ج:علی دایی هم سابقه قهرمانی داره و تعصب
س:حالا این چه ربطی به لامردی ها داره؟
ج:لامردی ها هم همین جوری هستن،ولم کن می خوام بازی نگاه کنم
س:منظورت اینه که لامردی ها مثل کاشانی هستند یا حمید استیلی یا علی دایی؟
ج:همشون
س:اینها که همه لامردی هستند اونا هم همه پرسپولیسی،پس همه دلشون برای تیمشون می سوزه
ج:ای محمد نوری تعصب نداره،اینقدر پول گرفته چطوری بازی می کنه
س:جواب منو ندادی؟
ج:می خوام بازی نگاه کنم

نتیجه گیری:
۱-سطح سیاست ما آنقدر پایین آمده که حتی یک کودک نیز با حرف هایی که از اطراف می شنود ویا تصاویری که می بیند خیلی راحت در مواردی دخالت می کند بدون انکه بداند حقیقت چیست!!!!
۲-سطح علم و سواد کودکان ما آنقدر رفته بالا که خیلی راحت می توانند در مسائل مهمی چون انتخابات دخالت کنند،که این تقریبا غیر ممکن است چرا که بزرگترها معمولا حق اظهار نظر را به آنها نمی دهند و در کتابها هم که نمی خوانند چون تو کتابها درسهای خیلی مهمتری به آنها می دهند مثل اینکه باران از آسمان می بارد و یا اینکه بشینند دانه های انار را شمارش کنند ببیندند شاعر راست می گوید که صد دانه یاقوت…
۳-چرا باید تیم پرسپولیس به سمتی بره که بگن یک لابی خانوادگی راه افتاده است؟
۴-راز نگه دار به چه کسی می گویند؟

سؤالات شما از حجت‌الاسلام بدیعی در انگلیس

شهریور ۱۰ام, ۱۳۹۰

یکی از روحانیون موفق و جوان منطقه، «حجت الاسلام اکبر بدیعی» مسئول مرکز اسلامی منچستر و دانشجوی دکترای حقوق تجارت بین‌الملل است. سایت تراکمه قرار است به دلیل تحولات و درگیریهای اخیر در انگلیس و همچنین فضای سیاسی لامرد، با ایشان گفتگوئی انجام دهد. شما میتوانید سوالات جزئی خود را در بخش نظرات درج کنید تا از ایشان بپرسیم.

موضوعات پیشنهادی:

۱-     اسلام و مسلمانان در اروپا و غرب

۲-     درگیریها و تظاهرات کنونی در انگلیس

۳-     اوضاع فرهنگی-سیاسی در لامرد و مهر

۴-     زندگی‌نامه آقای بدیعی

۵-      و هر موضوع دیگری که مفید میدانید.

قرار است این گفتگوها با دیگر شخصیتهای موفق منطقه نیز ادامه پیدا کند. دوستان میتوانند اسامی پیشنهادی خود را به سایت اعلام کنند تا با آنها گفتگو شود.

معرفی مختصر

آقای بدیعی، متولد محله لامرد از بخش مرکزی، ادر دهه شصت وارد حوزه علمیه قم شد و  دروس حوزه را نزد اساتید و مراجع قم تا خارج فقه و اصول ادامه داد و علاوه بر این، دوره مهدویت را در مرکز تخصصی مهدویت گذراندند. ایشان سطح سه حوزه (کارشناسی ارشد) را با راهنمائی استاد آیت الله هادوی تهرانی و با نمره عالی گذرانده اند.

حجت الاسلام بدیعی، ۵ سال به عنوان امام جمعه در شهرستان شفت (استان گیلان) فعالیت نموده‌اند و علاوه بر این، در سیمای استان گیلان و در دانشگاه های گیلان به تبلیغ و تدریس می پرداختند. وی سه سالی است که از طرف دفتر رهبر انقلاب به عنوان مسئول مرکز اسلامی منچستر (یکی از سه مرکز مهم ایران در انگلیس) منصوب شده اند.

ایشان به زبانهای عربی و انگلیسی مسلط بوده و علاوه بر مدیریت مرکز، دانشجوی دکترای حقوق تجارت بین الملل نیز هستند.

-

سوالات شما از ایشان؟

بسم الله، شوم… ( شب اول-بخش پایانی-‌ خانه‌ی دی‌منصور)

شهریور ۹ام, ۱۳۹۰

پُشتی ها چهار اطراف منزلی دی منصور کَطار چیده شده اند و یوسف و مُندنی در حالی که پاها را دراز کرده اند می روند اولین کَهلون خود را ریخی کنند. الهام هم هَمکولِ دی منصور در چیدن سفره و کشیدنِ غذا به او کمک می کند و هر از گاهی هم صحبتی بینشان رد و بدل می شود.

الهام : «مادر جان ، اون جانمازهای سبز و قرمزی که به دیوار زدید خیلی نازه. راستی اون اقای کت شلواری، کراواتی که عکسش رو بین جانمازها زدید، کیه ؟»

دی منصور: «او عکس مرحومِ حاجی سهراب ، بای بِچه هان»

الهام : « چه جالب. راستی خودتون چی ؟ عکس از جوونی های خودتون ندارید؟»

دی منصور: « عکسِ ما اَ شی گِل دَی. عکس اَ کا بیذه. ایی روزگار سیاه هم ایی عکس اَ گَطَر که بیذه گرفته. ما خُو یه بُرّی دختر بیذیم ، شَفَک ری اَ کُه می کرذیم بَرِ یه باری خَجَه ، پیشِّنِ گرما هم ری اَ صحرا می کرذیم بَرِ یه چاکونی پِشکل. دی الهامَ ، مو زمان جوونی مِثِ ترکه ی ناری بیذُم. همه می گفتِن جَمیلُو زارغولوما مِث کَوگِ لَچَکی یِن. صورت کَذِه یَه گَچینی ، مِثِ مَهتاوی اَ یَک نَظَر نمی ویذ نِگَهُم بُکنی ، اَو تو بولوریم پیذا بیذ دَی»

ابول : « بدین ترتیب ، سفره توسط دی منصور و با کمک الهام خانم انداخته می شود.»

دی منصور : « بسم الله نَ . خالو مندنی بفرما نَ. هیسُف ، جاان بر چه نمی یَی جلو ؟ شرم میکنی هیسُف ؟ دی الهام ، تو هم بیو اینجا پَهلی خوذُم بشین»

ابول :« یوسف ! اگه شرم میکنی تا بَرِت آرویز بیارِن»

دی منصور :« دی جان، اَصتهی تعارف نکنید . پیش خوراکُم نونِ سورو- روخنِ بی کابلی یِن »

ابول : « دی منصور ، خیلی دِکّت همراشون نکن .ایطور که معلومِن ایی ۲ تا بَرِ کَهلون اومَذَن »

دقایقی بعد- میهمانان در حینِ سِرو استارتِر

الهام : « دستت درد نکنه مادر. خیلی خوش مزه درست کردی. از وقتی رفتم دانشگاه دیگه کمتر نونِ سورو و روغن خورده بودم .»

ابول : « حتمنی روت نمی آ پَهلی دخترای شهری نونِ سورو بخوری. یَه کیزَه ی همرای خوذِت ببر تهران اُ شَ وَیسا ، بُخور که همه نُمره ی بیست بیاری.»

دی منصور : « حالا هم که چی نخورذَی دَی ؟ هَمی یه لُکمه بَسِت بی »

مُندنی : « راست میگو . نون سخت بخور دختر! . کسی نفهمه اِنگار کُن ری تَنشو گُریختَی! . نِگَه یوسف بُکُن ماشالله ، هر لُکمه ی سه لُکمَه. همرای خومون هَبده تا نون خورذه.»

یوسف : «خالو مُو اگه می خورم ، کارَم میکُنم. کی یِن که روزی هشت تا ترکتول سنگ بار بکنه. حالا هم که ما دعوتِ تو نیسیم. دعوتِ ایی پیرزنیم. حالا وامونِه، کسی نخوره ، بریزه اَ در خوبِن ؟ »

ابول :« هَ…..ییی باوااام روز . الانِن که جَهر بفته»

الهام ( رو به مُندنی ): « البته من رژیم غذایی دارم و خودم دوست دارم لاغر باشم. الان دیگه لاغری مُد شده .»

مُندنی : « والا پیشتر، زمان ما ، مَردا زنِ چاک بیشتر پَسَند می کِردِن . حالا خو نَیفَهمُم چه کِسرَتونی گرفته . »

ابول : « هاا . مو هم خیلی تو ماهواره دیذم ، هَی دَختَهرا یکی سوار چَرخِن ، اویَکی یَه تسمَه ی دورِ کَمَرِش کرذه اُ می دَرُوشه ، یه دختری هم هسّه مُشتی دوا داره ، سوزَک اُ علف صحرا تو هَم وَر آکِرذِه ، میگو بخوری دو روزی سُه کیلو کمک می کنی. یَه چی اَلّاذه طوری هم هِسّه ، هر چی ریش رَه میری سر جای خُوتی »

دی منصور :« نه پَه ایی هَمَه خوراک مُو بَرِ کی درست کِرذَم ؟ مُو تازه می خام بُرُم کَتِخ بِرنجام بیارُم.»

الهام : « به نظر من الان یک کم زوده. بین پیش غذا و غذای اصلی باید فاصله باشه.»

یوسف : « البته به نظر مُو هَمَه یه جا بخوری ، بِختَرِن . نَبایَتی فاصله بینِش بِفته . سورو- روخَن رَهِ خوذش میره ، کتخ اُ برنج هم رَه خوذش میره »

مُندنی : « حالا می خَی بیاری هم بیار ، کسی مانِعِت نیوو»

دقایقی بعد – مُدبخی دی منصور

ابول : «دی منصور چه می گویی حالا. به نظر خوذت مهمونات چه میگِن ؟ »

دی منصور : « والا به نظر خوذُم پیش خوراکم خوب بیی. دخترَکو الهام یَه کَمی کَچخارِن. مُندنی هم به اندازه ی خوذش ، دو تا نون اُ نصفَی خورد . هیسُف هم که ماشالله حَصّین واریآ کِرد»

الهام مجدد به کمک دی منصور می آید و اینبار غذای اصلی دی منصور را در سفره می چینند.

یوسف :« ای بنازُم دی منصور . بوی کتخ هات که اَ کله ام زد گِنام کرد. الهام ! دختر خالو ، دَسِت می رسه همو حصّین نونی نَزیک وانِه. ای کاشُخ چنگال هم وانه پَس، مو با دست بخورُم بیشتَه مَ مِفته »

دی منصور : « مو خوذم که اَصتَی مُرخِ مَکینه ی پَسندُم نی. طلا هم واوو مُو اَ تحت کپُم نیوُرُم، از بس که بوش ساهارِن.»

مُندنی : « خوراکش خیلی با مَزَن. مو که دندونم نذارُم، نون تلیت کردَم، جواهِرِن.»

یوسف : « البته ، بَرِ تو که سالای سال تو گَطَر کوتی لوبیای می خورذَی ، امشو بَرِت واگرفته »

مندنی :« معلومِن بر کی واگرفته. بر مو ؟ یا بر تو که همرای برنج سه تا نون تا حالا شِر داذَی؟»

ابول : « هَ…..یی باوام روز . دیگه ایی دو تا دَمدَرَی هم کِردِن. الهام تو که گَپتَر اُ فهمیذه تری نصیحتشون بکن!»

الهام : «اقا مندنی و اقا یوسف دارند با هم شوخی می کنند.»

ابول : «هاا شوخی! وقتی پای سفره ری خرِ هم خوسیذِن اوو موقع می فهمی شوخی یِن یا نه شوخی یِن.»

یوسف : « دی منصور، بی زحمت یَه کُچّه ی پیا بَرِ مُو نمی یاری؟»

دی منصور : « ای دَی ، شوم همرای کِتِخ اُ برنج پیا هم می خوری؟ الان یه دَیکَه ی می رُم بَرِت میارُم»

ابول : « حالا نمی تونستی جلو کُمِ گَندِت بیگیری؟ ، پیرزن اَ پای سفره بلند واکرذی»

مُندنی : « میگُمَ ، حالا خومونیم ، بِرِنجا ی پیرزن حساب کُن داری دُنگوو می خوری »

یوسف : « مالِ ایِ یِن که دندون تو کَپِت نی ، ایراذ اَ برنجای پیرزن می گیری. شُلَک بَرِ تو خوبِن.»

دی منصور با کُچّه ی پیا بر می گردد و خوردن غذای اصلی با همراهی دی منصور تا پایان ادامه می یابد و دی منصور با مَعجومَه ی نونی اَ کَلّه ی سَر به اتفاق ابول به مُدبخ می روند .

ابول : « خا دی منصور . گمونم خوراکت خیلی پسندشون بی.»

دی منصور : « خوراکم که به نظر خوذم خوب بی. مُندنی که دو تا کیلی تنیری تلیت کِرد . یوسف هم خو ماشالله دست اَ جای کاسه اُ بُشکابِش واکشید . فَکَط هَمی دو تا، پای سفره یه کمی زشت زشتی در آوردِن. دُخترَکو الهام که به کَذرِ خوذش خورد . خدا یارش بوو خیلی دختر خوب اُ عاکِل یِن . کمک کار مُو واویذ امشو.»

دقایقی بعد- منزلی دی منصور:

ابول : « تا دِسِر دی منصور آماده بشه، دی منصور تصمیم داره یه برنامه فان واسه سرگرم کردن مهموناش راه بندازه . دی منصور بسم الله.»

دی منصور:« تا جُلّابآی مُو اَ روخَن بشینه یَه کمی گپِ شو وازنیم. مو هم یه فُرُکی اَ کهلون بزنم اُ یهَ خورذَی خَسّه خونی واخورُم .»
الهام : « چه خوب. اتفاقا من خیلی ضرب المثلها و داستانهای قدیمی رو دوست دارم. بعضی هاش که قابل ترجمه باشه به انگلیسی ترجمه می کنم.»

دی منصور : « چِنِن چِنِن چِن چِنَکِن خوذِش نیم مَنِن ، خاگِش سی مَنِن؟ حالا اَلَه ، جواب واذیت بینُم »

الهام : « شتر مرغه ؟»

مُندنی : « اگه شتر مرغ نیم مَنی سراغ داری ،هَمی حالا ۱۰ تاش برِ مو بیار. شما خُو ماشالله درس خوندَه هستید. نیم من فوقش ۲ کیلو بوو. مگه درسِ چارَک اُ کیاس اُ مثقالُ مَن اِتون ندازَن.»

یوسف : « بوکَلَمون نی ؟ »

دی منصور : « یوسف گِنایات نَوو . بوکَلَمون نَوو سه مَن، تو بوگو چار مَن ، با خاگِ سی مَنی جور در میاا؟»

مُندنی : « برای ایی چیا ماشالله محمدِ ما . خیلی سلیکَه داره . اگر بیذ دَرنگِ دیکَه جوابتون وایداذ. یه دفتری داره اُ هَمَه چیای کَذیمی توش می نویسه.»

الهام : « چه جالب. گفتیید پسرتون فوق لیسانس حقوق می خونه ؟ »

مُندنی : « هاا بله. فوق میخونه .حالا رَی خذا هَمو شُو که خونَه ی ما هِسّید ، میگُم تا دفترش بَرِت بیاره نِگَهِش بکنی. حالا مو جوابش واگُم؟… مرغ خومونی وایوو. خوذش که نیم من بیشتر نی . خاگش سی مَنِن یَنیذآ خاگِش برای مَنِن ، نه ایکه سی مَن وزنش بوو»

دی منصور : «خا دی تا مو بُرُم جلّابآ بیارُم اُ بیام »

پای سفره – در حین سرو دسر

الهام : « خُب اقا مندنی ، اقا یوسف از خودتون بگید ؟ چیکار می کنید ؟ از خانواده بگید یه کم.؟»

مندنی : « والا خالووو جان ، ما که عمرمون تو خلیج سر رفت ا ری دُوسَه ها . بعد هم که اَ ری دوسه افتادُم ، پام خورد بید، کفیلِ نامرد دیگه بَرُم تجدید نَکِرد. ما هم نشستیم اَ لنج اُ وُمَذیم. بچه ی فهمیذه اُ درس خونده ،فقط یه مُحمّد ی دارُم . خونَه ی هم کشیذه اَ تو لامرد، آماذَه ی آماذه ، ولی دُمِ دست نمی آ . سه تا نَرگُتلی دیگه هم دارُم که هر سه تاش کُروون سرِ یَه دخترِ کوری واوِن. چار تا دَختر هم دارم که هَمَه خونه ی خوشون گرفتَن. کاری اَ ما نذارِن. محمد توش در بُکُن، کاشکی سه تای اییَکی همَه دختر بیذِن»

الهام :« ایشالله خدا آقا محمد رو براتون نگه داره . خب اقا یوسف شما چی ؟ »

یوسف :« اگه کسی حرفُم جای وانَیذَنه ، هَمی جا شی گِل میره ، تا مَو هم بُگُم »

مُندنی : « تو گمونُم مَثَل یومیه ات هم نتونی بزنی یوسف »

یوسف : « دختر خالو ، داذای که تو بیویی ، مو زحمت خیلی می کشُم، مُنتا زن ندارُم »

الهام :« چطور زن ندارید ؟ اونطوری که من متوجه شدم شما چند تا بچه هم دارید»

یوسف : « نه که زن ندارُم. زن دارُم، مُنتا لَماتی نی. هر چی شه میگُم یه کم اَ خوذِت بَرَس، لباسِ شوخ بَر بُکُن ، فایذی نذاره .حالا دُرُسِن مو رِزکُ روزیم کَمِن ، ولی بر خوراک اُ لباسشون که دارُم. میره توی هَمی پاساژای لامِرد ، هَمَی دکون دارا گولِش می زَنِن ، یه مشتی جومَه ی لَکَنتی که کولی هم بَر نمی کنه اَ تو خِرِش میکُنِن اُ وامیا. یه مدتی وقت وسواسی بیذ ، ایکَذَه اَو می رِخت که اَو اَ دومنِ دِه در میکِرد. چند کَشَه اِش برذُم لار اُ گراش فایذی نداشت، تا بردیمش پَهلی یه پیرزنِ بندری یَه دعای سنگینی بَرِش نوشت ، حالا خَو دیگه اصتهی پاکُ پاکیزه ی نمی کنه.»

مندنی : « حالا خوذِت چه خالو ؟ کی دَرسِت تَمون آیوو. شیگَر کِرذَی یا نه ؟ »

الهام : « والا من یکسالی مونده درسم تموم بشه. ازدواج نکردم هنوز. خواستگار هم زیاد دارم ، یکی دو تاشون هم کلاسی ها ی دانشگام بودند که بابم قبول نکرد. بابام میگه دختر به آدم غریب، اونهم راهِ دور نمیدم.»

مندنی : « حَک با باتونِن. بچه ی شهری که نمی فهمی باواش کی یِن ، دَیش کی یِن ، کسب اُ کارش چِنِن . صد تا یکی هم خو نماز نمی خونِن . به نظر مُو دختر تو خونه بشینه بُشکِش مِثِ دندوناش سفید آوو بهتر از ای یِن که شَ رَهِ دیر شیگَر بیذی»

الهام : « اتفاقا بابا بزرگ من هم همیشه میگه دختر توی چاه بندازی بهتر از اینه که راه دور شوهرِش بدی »

دی منصور : « دی الهامَ ، پیشتَر می گُفتِن دختر پُهلِن ، اُ مردم رهگُذَر. حالا بینُم کارِ خُذا، کا کِسمَتِت بوو دَی »

ابول : « و بدین ترتیب با خوردن دسر اولین شب مسابقه به پایان می رسد و مو مهمونها رو یکی یکی میوَرُم توی خونه ی نشینی تا نظرشون رو بِگِن و بیبینیم چه امتیازی به دی منصور خاهند داد »


خانه نشینی – مندنی و ابول

ابول : « خا خالو مندنی، نظرت راجع به خوراک ، خونه ، دی منصور اُ بقیه ی مهمونها به ما بگو و نمره هم به دی منصور بذه »

مندنی : «عرض می شود که پیرزن، پیرزن در خونه دار اُ محترمی یِن. دُم ِ مکناش می ارزه اَ صد تا مَرذ. همه چی خوب بیذ اُ مو خیلی پسَندُم بیذ. ولی راسِش بخوای موقعی که تلیت می خورذُم یَه مین بلندِ سُرخی اومد تو کَپُم. البته ایی حرف همیجا اَ شی گِل بره . الهام معلومِن خیلی دختر فهمیده اُ با تمنّا یِن . چقدر گُتُ کوچیکی می کِرذ . مُنتا ایی یوسُف ، گُتُ کوچیکی حالیش نَویذ . دیذی خو چطور اَ بورِ مو بالا رفت. حالا مو میتونم آدم اَ توو کار واکُنم ، که سر اُ کلّه بیپیچِن ، کپِ رَه بشینِن اُ تا می خوره اِش بزنِن. ولی ایی کار نمی کنُم.مو یه نقشه ی دیگه بَرِش دارُم ، شیرینی تو هم محفوظِن، یَه مَکینه ی صورت تراشی جَرمَنی دارُم ، یک سال بیشتر کار شَ نَکِرذَم ، بِرِ تو »

ابول : «حالا مو چه می تونم برِ تو بکنم»

مندنی : « یوسف زور داره ولی عَکل نداره. میخام یه کاری بکنیم که آخر هم وانَوو. مو نمی تونُم شَ بگم. مُنتا خالو ابول، تو برو اَ یوسف بگو اگه می خَی اول واوی ، ایی چیای که مو حالا برتَ میگُم ، شَ بگو که شَویی که نوبتش هِه درست بکنه.»

ابول : « باشه خالو. مو شَ میگُم . حالا امتیازت هم بده »

مُندنی : « مو دو نمره بخاطر مینی که تو کَپُم اومد کم کِرذُم. یه نمره بخاطر جلاب که ری طبعُم نَمِفته ، یه نمره هم کم میکنم بخاطر برنجاش که یه کمی خشک بیذ. نمره ی مو خالو، شیش. تا مو بُرِم توالیت خالو که هَموو یَه کاشُخِ جلاب مرگُم دیذ.»


خانه ی نشینی – الهام و ابول

ابول :« خُب الهام خانم نظرتون رو راجع به برنامه ی امشب مونَه بگید»

الهام :« تقریبا همه چیز پِرفِکت بود. مخصوصا مین کورس که اِسپِشیال بود واقعا . پِرسونالیتی مادر منصور هم خیلی لاولی بود . در رابطه با غذای امشب ، فقط یک مقدار استارتر و دِسِر با مین کورس مَچ نبودند ، مخصوصا جلاب . استارتر هم یک کم سنگین بود. یه مورد دیگه هم بود که کل خونه رو دود قلیون ورداشته بود که البته کاری به مامان منصور نداشت.»

ابول : « مو خُو نصف و نیمی حرفات حالیم وانویذ چه گفتی ، ولی یادَم میاد که گفتی یه بار که جلاب خوردید خیلی بُش اَ دَر ریختید .»

الهام : « آره . واسه همین امشب دیگه تِرای نکردم. »

ابول : «چه نَکِرذَی ؟ تَرَیت نباختَه ی ؟»

الهام : « نه نه . تِرای نکردم ، یعنی اینکه که دوباره سعی نکردم بخورم .»

ابول : « هاا. خُو هَمو اول بوگو . دِلمون تَرَکوندی . حالا خومونیم، هیچکه دورُ بَرِت نبود یَه دَهَنَه ی خوب اِش داذی»

الهام « در هر صورت من فقط بخاطر مَچ نبودن استارتر و دِسیر از ۱۰ نمره به مامان منصور ۷ میدم » .


خانه ی نشینی- یوسف و ابول

ابول :« خاا یوسف . خوب خوردی . پُشتِت رَم کِرد امشو . نظرت بوگو حالا بینُم چه نمره ی میخَی بیذی ؟»

یوسف : « همه چی نمونَه ، یَک. الحمد الله مو خوب خورذُم. فقط هَمَی مندنی زشتوو یَه کَمی اشتهام کور کِرد . خوراکِش به نظر مُو خوراکِ کُوَّت داری بی. اگه خرما سفیدی اُ خرما خُشکو هم پای سفره بیذ ، دیگه هَمَه خوذِش بیذ.»

ابول :« اگه لَگَت اَ تو کُمِ گاا بزنی ، نصفِ شُو خرما- خُشکو میخوره یوسُف ؟. حالا ایی مَثَلا وِل بُکُن . دلُم بَرِت سُخته ، میخام یه کاری بُکُنُم که برنده ی مسابقه واوی. هم سرشناس وایویی هم یَه پیپی خرما گیرِ بَچَکات میا. مَو رفتم شی زبونِ مندنی اُ دی منصور ، می فهمُم چه خوراکهایی پسندشونِن. الهام هم خوراکهای سنتی دوست داره. مو یه لیستی اِت میدُم که اگه به امید خدا تَش بینی ، اول وایوی . یَه شرطی هم دارُم البَتَه . پس فردا که کارشَل دارم باید بیایی کُمک شَل زُرّآذی»

یوسف : « باشه خالو. تو اَ مو برنده واکُن ، مو خوذُم می آم گِلُ کَه می کنُم. شل زُر وایذُم. چِکرِک می کشُم. مَلَه می زنُم. فکَط سر ضد همی مُندنی زشتوو که بیذه، مو برنده واکُن که مُو معروف آوُم ، بُرُم تو آشپز خونه ی شرکتِ آریا سوسول کار بُکُنم»

ابول : « تو بَرِ پیش غذا یَه دیگی نُخود درست بُکُن. بَرِ غذای اصلی گویزَه در نظر بگیر، ۷-۸ تا خاگ هم اَ ریش بشکن . خرجِت هم کمترِن . یه کیلو دِرو می خَی. بر پس خوراک هم کَلّه کُمَه در نظر بگیر ، حتمنی اول وایوی. جای نَگی که اَ ری هم وارِختَیمَ، حالا چه نمره ی اَ دی منصور میذی؟ »

یوسف : «حیف که شما نمره ی بیست ندارید وَگَرنَه بیست اِش میداذُم. خالو ابول! معین مو اول هِسُم ؟»

ابول : « به امید خدا اولی ری شاخِشِن. از هَمی حالا خوذت بَرِ جشنِ قهرمانی آماذَه بُکُن »

یوسف : « حالا که مو برنده ی مسابکه هِسُّم ، این نمره ی ۱۰ هم بَرِ دی منصور. خوش اُ حلالِش بوو »

ابول : « بدین ترتیب با ۲۳ امتیازی که دی منصور از سه مهمونش میگیره ، شب اول مسابقه به پایان می رسه و در شب بعد میهمان یوسف خاهیم بود ».

قسمت دوم، ۳ هفته دیگر ، خانه ی یوسف

————————————————-
بسم الله، شوم… ( قسمت اول-بخش اول)
بسم الله شوم… (شام) قسمت هیچُم

سیاست زدگی جامعه ایرانی

شهریور ۸ام, ۱۳۹۰

نوشته: مهدی دهقان

مسئول روابط عمومی فرمانداری شهرستان مهر

در این مقاله سعی شده تا یکی از خلقیات مردم ایران که همانا تمایل افراطی به موضوع سیاست بوده بصورت اجمالی پرداخته شود.

قبل از پرداختن به این موضوع لازم است خودمان را بهتر بشناسیم تا بتوانیم واقع بینانه تر به موضوع بیندیشیم .اصولاً ما ایرانی ها عادت داریم که همیشه از یکدیگر تعریف کنیم و به هم احترامات چاپلوسانه و تعارفات بی حد و حصر هدیه دهیم و هدیه بگیریم متاسفانه این خصلت ناپسند رفته رفته به صورت فطرت ثانی ما ایرانی ها در آمده و خسارتهای زیادی از آن به ما رسیده است.

ما ایرانیان یک خصلت مشترک یا بهتر است بگوییم یک درد مشترک داریم که آن را باید درد دخالت کردن و یا اظهار نظر کردن در تمامی امور آدم و عالم حال چه تخصص داشته باشیم و چه نداشته باشیم،بنامیم.

این خصلت شامل همه زوایا و مسایل می شود یعنی عادت داریم راجع به همه چیز چه از آن سر در بیاوریم یا نه اظهار نظرکنیم .این مساله را در طب و خود درمانی که صدای همه اطباء را هم در آورده مشاهده می کنیم در معماری،مکانیکی در مسایل دینی وبسیاری از امور دیگر نیز قابل مشاهده است .

براستی چرا ما ایرانیان که کار خود را بدرستی بلد نیستیم به خود اجازه می دهیم در امور دیگر دخالت نماییم؟

یکی از دلایلی که می توان برای این عارضه ذکر کرد مساله سنتی بودن جامعه و عدم نهادینه شدن تقسیم کار که این یکی از ویژگیهای جوامع مدرن بوده نام برد.اما اینکه چه را در شرایط فعلی که ایران از حالت سنتی بدر آمده هنوز این عارضه وجود دارد جای بسی تامل است.

البته قبل از هر چیز باید توجه داشته باشیم که این خصلت چون گریبان گیر همه شده به آن توجه نمی کنیم و گویا عادی به نظر می آید اما وقتی با افراد کشورهای دیگر برخورد می نمائیم پی خواهیم برد این خصلت نورمال و طبیعی نیست.

اگر چه باید به این نکته توجه داشت که تنها مردم عادی به این بیماری مبتلا نیستند بلکه بزرگان ما نیز به آن مبتلا هستند به طوری که مشاهده می کنیم که عشق به جامع الاطراف شدن،یعنی در همه علوم دست داشتند و عنوان علامه و بحرالعلوم را بر خود گذاردند یکی از آرزوهای بسیاری از دانشمندان ایرانی است و ما نمود عینی این آرزو را در نوع کتابهای آنها در رشته های مختلف می بینیم.

البته این عارضه مربوط به زمان حال نیست بلکه یک بیماری مزمن تاریخی است برای مثال شاردن اروپایی درسفرنامه خود در توصیف ایران دوره صفوی به این عارضه دانشمندان ایرانی اشاره کرده و گفته اگر به همین نحو پیش بروند شاهد عقب افتادگی علمی ایرانیان خواهیم بود .پیش بینی که درستی آن به عیان امروزه مشاهده می کنیم.

آنچه در این گفتار بیش از همه چیز مد نظر است سیاست زدگی جامعه ایران هست ما با پدیده ای که آشنای همه است، یعنی سیاست زدگی روبرو هستیم. این پدیده در میان سیاست مداران، رهبران، فعالین سیاسی به این شکل بروز می کند که کلید حل همه مسایل جامعه، از اقتصاد تا هنر، از اخلاق تا روانشناسی را در سیاست می جویند. مبتلایان به این بیماری، باور خود را تا آنجا امتداد می دهند که همه چیزرا وسیله ای در خدمت سیاست میشمارند، حتی به اندیشه و تفکر نیز به عنوان ابزاری در دست سیاست نگاه می کنند بطوری که بحثهای سیاسی نقل محافل و مجالس ما شده است امروزه اگر بخواهیم به جامعه اطراف خود بادقت نگاه کنیم همه چیزمان شده سیاست:

دانشگاه می روی حرف از سیاست است
غذا می خوری حرف از سیاست است
راه می روی حرف از سیاست است
می خوابی خواب سیاست را می بینیم
دعواهامون سر سیاست است
عاشق شدنمون سر سیاست هست
نفرتمون از کسی به خاطر سیاست است
به خاطر سیاست از مرجعی تقلید می کنیم
مهمانی شبانه مان سیاست بازی ست
بچه ها اسم سیاست مدارها رو بهتر از پدر و مادرشون میشناسن
خلاصه در کل همه ی زندگیمان شده سیاست.

به هر روی همانطور که پیشتر بیان شد اوج این بیماری اظهارنظر همه کس در همه چیز بویژه در مساله سیاست و سیاست ورزی قابل مشاهده است.راستی کدام ملت را می توان شناخت که در عرض کمتر از هفتاد و پنج سال چندین انقلاب را تجربه کرده باشد آیا یکی از دلایل وقوع این انقلاب ها در روحیه سیاست زدگی ملت ایران نمی توان جست؟

اما دلیل حضور فراگیر و همه جانبه سیاست در امور روزمره مردم ایران چیست؟

رضا امیرخانی، از نویسندگان مطرح ایرانی در این باره تمثیل زیبایی دارد. وی برای توضیح علت حضور سیاست در میان همه اقشار جامعه ایرانی می نویسد: فرض کنید، شمار بسیاری مسافر، سوار بر اتوبوسی شده اند و در میان آنان، احتمالا کاسب، کارمند، کارگر، مهندس، دکتر، دانشجو و… باشند. تا هنگامی که اتوبوس به حرکت عادی خود ادامه می دهد، هر کس در عالم شخصی خود به عوالم و برنامه های خود مشغول است و یا نهایت درباره تخصص خود با دیگری سخن می گوید، اما هنگامی که راننده اتوبوس، کار خطرناکی انجام می دهد و برای نمونه، سبقت بیجا می گیرد و با وسیله نقلیه روبه رو به اصطلاح شاخ به شاخ می شود، صحبت همه مسافران با هر شغل و پیشه ای به شیوه رانندگی راننده اتوبوس پایان می یابد و همه بی گمان، درباره بد بودن شیوه رانندگی راننده اتوبوس سخن می گویند؛ در واقع، ناکارآمدی راننده اتوبوس یا کارکرد بد وی، موضوع صحبت همه مسافران با هر پیشه و شغل و تفکری می شود.

بنابراین، سیطره سیاست در فرهنگ عمومی ایرانیان نیز بدین گونه است که اصحاب سیاست و یا برخی مسئولان، از آنجا موضوع سخن همه مردم هستند که وظایفشان را به درستی انجام نمی دهند و موضوع سخن مردم قرار می گیرند.

در واقع یک ناراحتی و تنش عمومی از ناحیه اصحاب رسانه برای همه مردم پدید می آید و به ناگهان، سیاست دغدغه همه مردم می شود و از اینجا، سیاست و گفتار و رفتار سیاسی وارد فرهنگ عمومی جامعه می شود و به دنبال آن، پیامدها و تنش های سیاست هم وارد زندگی عمومی مردم ایران می شود.

در پایان، باید افزود: این فرهنگ عمومی نیست که به خودی خود، سیاسی است، بلکه این سیاست است که به دلیل ناکارآمدی یا کارکرد ناقص، زندگی مردم را تحت الشعاع خود قرار می دهد؛ اما تکرار و ادامه روند ناکارآمدی و پرداختن به آن از سوی مردم، خواه ناخواه بدون توجه به ریشه آن، تبدیل به فرهنگ عمومی جامعه شده است.

در این جا این پرسش باید مطرح شود که آیا واقعاً نیاز هست مردم یک جامعه تا این حد سیاست پرست باشند؟

در جواب این سئوال باید توجه داشت ما دو نوع دمکراسی داریم یکی نوع دمکراسی مستقیم که مردم راساً در انتخاب حاکم و اداره امور دخالت می کنند که این نوع دمکراسی مخصوص جوامع کوچک با جمعیت محدود می باشد.

اما نوع دیگر دمکراسی که دمکراسی غیر مستقیم است که در آن مردم تنها نماینده خود را بر می گزینند و دیگر به هر بهانه ای خود وارد عرصه نمی شود و در واقع نوعی تقسیم کار انجام می دهند.همانطور که وقتی فردی کفش خود را برای تعمیر به کفاش می دهد در کار کفاش دخالت نمی کند بلکه به دنبال کار می رود.

به هرحال در کشور ما نیز آنچه از شواهد بر می آید دمکراسی غیر مستقیم برقرار است .بنابراین اگر ما می پذیریم که حکومت ما دمکراسی غیر مسقیم است باید به قواعد آن نیز پایبند باشیم.منظور اینکه در اختلافات سیاسی که در هر کشور دمکراتی به وجود می آید به جای آنکه هر دسته و جناجی به قول مقام معظم رهبری به فکر اردو کشی خیابانی باشد،ارودکشی هایی که نتیجه ای جز ایجاد تنش و بر هم زدن آرامش مردم و ایجاد کدورت و نفرت میان مردم یک شهر یا حتی دانشجویان چیز دیگری نخواهد داشت. لذا باید از طریق راهها و نهادهای دمکراتیک خواسته های خود را دنبال کنند. براستی اگر در جامعه نهادهای دمکراتیک ،احزاب نیرومند،مطبوعات شجاع و مستقل و نیز متوجه وحافظ خط قرمزها وجود داشته باشد و وظیفه و تقسیم کار نظارت بر قدرت و پیشبرد جامعه را بر عهده داشته باشند دیگر نیازی به حضور مستقیم مردم در همه عرصه ها که برخلاف قواعد جامعه مدرن است خواهد بود؟و آیا این کار از ایجاد دودستگی و خدای ناکرده کینه و نفاق درمیان مردم که عوارض بسیار وحشتناکی خواهد داشت جلوگیری نخواهد کرد؟آیا با این کار فضای مساعدی برای رشد و بالندگی کشور در همه عرصه مهیا نخواهد شد؟

بنابراین به نظر می رسد که بر همه مسئولان و دست اندرکاران و ارباب قدرت لازم است که با کمی از خود گذشتگی و خود را حق مطلق ندیدن و دیگری را باطل نپنداشتن و گوش دادن به حرف و سخن و گلایه ها و شکایات یکدیگر ،آرامش و آسایش و امید را به جامعه بازگردانند و عرصه را برای دشمنان ایران و ایرانی بیشتر از این مساعد نکنند.

 

بیمه، کاهش بهره وری و قراردادهای موقت مشکلات اصلی جامعه کارگری

شهریور ۸ام, ۱۳۹۰

نوشته عبدالرضا روحی
دبیر اجرایی خانه  کارگر شهرستانهای لامرد و مهر

 

آن زمانی که پلیس شیگاگو در سال ۱۸۸۶ به سمت تجمع کارگرانی که برای ۸ ساعت کار در روز و حق تشکیل اتحادیه های کارگری شده بود آتش گشود. و رهبران آنها را به دادگاه برد و به اعدام محکوم کرد . یکی از رهبران این جنبش به عنوان آخرین سخن در دادگاه گفت : امروز حق طلبانه ما را با گلوله خفه می کنید . مطمئن باشید که این صداها از این پس خاموش شدنی نیست. بلکه هر روز طنین انداز شد. انگار درست می گفت چرا که حالا هر سال همه روز یازده اردیبهشت را گرامی می دارند و گوشه چشمی به مسائل و مشکلات کارگری می  اندازند.

مشکلات همیشه باقی

در ایران هم وضع چنین است . چرا که همگی دریافته اند کارگران چه نقش مهمی می توانند در توسعه هر  جامعه ای داشته باشد به همین خاطر وزیر کار به همین مناسبت دغدغه دولت را بهبود شرایط زندگی مردم بویژه کارگران گفته : (( تحقق اهداف توسعه کشور از جمله دستیابی به شرایط مطلوب در محیط های کار خصوصی خصوصی از راهکارهای توسعه است.توسعه اشتغال عزم و اراده ملی امنیت سرمایه گذاری، گسترش ارتقاءفرهنگ کار ، گسترش آموزش فنی و حرفه ای آموزش بر نیاز کار و مشارکت و همکاری فرابخشی همه دستگاه های ستادی و اجرایی که به نحوی با اشتغال و اقتصاد ارتباط دارند می کند.

اهمیت بحث کار و کارگری در جامعه بر کسی پوشیده نیست تا بدان جا که در تقویم جهان روزی به این نام ثبت شده است . سالهای متمادی از زندگی بشر و شکل گیری نهادهای ویژه کارگری از جمله اداره کار و امور اجتماعی ، تامین اجتماعی ، خانه کارگر ، و هنوز بزرگی مشکلات این قشر به همان اندازه تاثیر آنها در سازندگی است و همچنان ضعیف ترین و آسیب پذیرترین کارگران هستند. اما گویی حل مشکلات این قشر به مسئله ای لاینحل تبدیل شده است . چرا که هنوز بحث عدم برخورداری کافی ،مزایای کارگری،سلامت محیط کار، برخورد نامناسب کارفرما و غیره مشکلاتی است که از زبان کارگران زیادی چه در بخش خصوصی شنیده می شود.

ضعف تشکل های کارگری

۱-    فعالیت های تشکیلاتی و صنفی یا سندیکایی یکی از مهمترین ابزارهای تحقق مطالبات به حق جامعه کارگری است که متاسفانه ضعیف و عقب افتاده است ،قانون تشکیل شوراهای اسلامی کار ، مصوب دهه ۶۰ امروزه دیگر نمی تواند به طرح و پیگیری مطالبات و صنفی کارگر در صنوف مختلف بپردازد. شوراهای اسلامی کار که بر اساس قانون متشکل از نمایندگان دولتی ، کارفرما و نماینده کارگران است . اصولاً دارای ترکیب نامتجانسی است که حداقل بر حسب تجربه در ۲ دهه گذشته توانایی انجام مشکلات اقتصادی ،معیشتی ،صنفی و شغلی کارگران را نداشته و از حیث مشروعیت با تردیدهای جدیدی مواجه است.

۲-    از خودبیگانگی جامعه کارگرینسبت به بودن خود به عنوان نیروی کار و تولیدکننده ارزش در جامعه نسبت به محصول توان زندگی و نیروی کار را می توان در آن مجسم و جستجو کرد.نسبت به حق اجتماعی خود از منظر دستیابی به فرصت های مناسب ،امنیت شغلی ،بهداشت ، تغذیه و معیشت مناسب و… حق سیاسی از حیث تشکیل تشکل ها ، صنوف ،اتحادیه های کارگری ، بهره گیری از حق اعتصاب و مشارکت در مدیریت تولید از جمله فضای ذهنی و عینی است .

۳-     ضعف بنیان های کارشناسی، علمی و نظریه ای جامعه کارگری و خلاء رهبری در آن

قرارداد موقت : کاهش بهره وری

۱-    یکی از مهمترین معضلات جامعه کارگری کشور قراردادهای موقت کار است و در حالیکه بسیاری از تشکل های کارگری ،اقتصادی،توسعه قراردادهای موقت را عامل اصلی کاهش بهره وری نیروی کار و افت کیفیت فراورده های تولیدی ذکر می کنند. کارفرمایان  به ویژه در کارگاه های زیر۱۰ و ۲۰ نفر (اکثریت کارگاه های کشور)با بهره گیری از حمایت های قانونی حتی در کارگاه های آنها ماهیت مستمر و دائمی دارد، با کارگران قراردادهای موقت منعقد می کنند.

۲-    ارتقای تولید و افزایش بهره وری ارتباط مستقیمی با امنیت شغلی کارگران دارد. در واقع هم اکنون قراردادبیش از نیمی از کارگران کشور موقتی است و از سوی دیگر هنوز وضعیت استخدام و حتی انعقاد قرارداد موقت برای نیروهای شرکتی مشخص نشده و دولت در تلاش است تا به طور کلی فعالیت واحدهای پیمانکاری را بجز در بخش های حمل و نقل و تهیه غذا از صحنه بازار کار خارج کند.

۳-   مشکل دیگری که برای کارگران وجود دارد ، برخورداری از حق بیمه است . به عنوان مثال در اواخر سال ۸۴ دولت اقدام به اعلام بخشنامه های دوگانه ای مبنی  بر اینکه شرکت های دولتی مسئول پرداخت بیمه کارگران پیمانکاری هستند . به دنبال همین بخشنامه ها بود که از یک سو در اواخر همان سال شاهد اخراج بخشی از کارگران بودیم و در سال ۸۵ نیز نه تنها استخدامهایی صورت نگرفت بلکه باز هم روند اخراج ها ادامه پیدا کرد.

با تحلیل ابعاد مختلف چالشهای مذکور و تلاش برای اصلاح  وضع موجود به نظر می رسد زمینه مناسبی برای طرح مسائل اصلی کارگری از قبیل تلاش برای احقاق حق ایمنی در محیط ،کار بهداشت کار، پیشگیری کارگران در مقابل بیماری ها و بیکاری گسترده و موثر ، بیمه اجتماعی ایستاده بر سطح معیشتی قابل قبول و بالاتر از حداقل های خط فقر و پرداخت حقوق معوقه کارگران شاغل و بیکار در صنایع بحران زده وجود داشته باشد.

بیست و ششمین حق

شهریور ۸ام, ۱۳۹۰

از سید حسن خمینی حفظهالله در آئین مسلمانی «هدیه عید سعید فطر(ادمین)»
نصرته ظالماً و مظلوماً. اما نصرته ظالماً فیرده عن ظلمه و اما نصرته مظلوماً فیعینه علی اخذ حقه
«حق یاری رسانی، ظلم بزرگترین گناهان»
از دیگر حقوق مسلمان آن است که او را ـ چه در جایی که ظالم است و چه در جایی که مظلوم است ـ یاری کنند. اگر ظالم است یاری کردنش به این است که او را از ظلم باز دارند و اگر مظلوم است او را در گرفتن حقش کمک کنند.
بی‌تردید از زمره بزرگترین گناهان، ظلم است. «ظلم عبارت است از ضایع کردن حقوق، خواه از خود باشد و یا از دیگری، در جهت مادی باشد یا معنوی.» [۱] و بالاترین ظلم و تجاوز به حقوق، ظلم نسبت به خداوند متعال و تضییع حقوق او، و اهانت به حدود الهی می باشد.
مرحوم نراقی می‌نویسد: «و از برای ظلم معنی دیگر است که عبارت است از: ضرر و اذیت رسانیدن به غیر؛ از کشتن و یا زدن [گرفته، تا] دشنام و فحش دادن یا غیبت کردن یا مال [دیگری] را به غیر حق تصرف کردن و گرفتن، یا غیر اینها از کردار یا گفتاری که باعث اذیت غیر باشد.» [۲] 
امام صادق علیه السلام می فرمایند: «پدرم می‌گفت: از ظلم بپرهیزید، چراکه دعای مظلوم به آسمان صعود می‌کند.» [۳]
و امیرالمؤمنین علیه السلام در پاسخ به این سؤال که بین آسمان و زمین چه مقدار فاصله است، می‌فرماید: «میان آسمان و زمین به اندازه کشیده شدن یک آه، و دعای یک مظلوم، فاصله است.» [۴]
و می‌فرمایند: «کارگرترین تیرها، دعای مظلوم است.» [۵] و می‌فرمایند: «از دعای مظلوم بترسید، زیرا خداوند بزرگوارتر از آن است که حقّی از او خواسته شود و ندهد.» [۶]
و رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند: «چهار نفر هستند که دعایشان بر نمی‌گردد تا آنگاه که درهای آسمان گشوده شود و این دعاها به عرش برسد. یکی دعای پدر برای فرزندش، دیگری دعای مظلوم درباره کسی که به او ظلم کرده است، سوم دعای عمره­گزار تا آنگاه که به وطن خویش بازگردد، و چهارم دعای روزه‌دار تا وقتی که افطار کند.» [۷] 
پس همه باید در دست یافتن به عدالت اقدام کنیم و باور داشته باشیم که خداوند چیزی زیبا تر از عدالت خلق نکرده است و همه از ظلم بپرهیزیم و یقین بدانیم که کمک به مظلوم از بالاترین عبادت هاست.
امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «بهترین عدالت، یاری مظلوم است.» [۸] و رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «هر کس حق مظلومی را از ظالمی بگیرد، با من در بهشت همنشین خواهد بود.» [۹] و از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که خطاب به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می‌فرمود: «حق بگویید، برای ثواب آخرت کار کنید و یاور مظلومان و دشمن ستمکاران باشید.» [۱۰] و امام صادق علیه السلام می فرمایند: «هیچ مؤمنی نیست که مؤمن مظلومی را یاری رساند مگر آنکه فضیلت این عمل او، از یک ماه روزه و اعتکاف در مسجدالحرام بیشتر باشد. و هیچ مؤمنی نیست که برادر مؤمنش را ـ که می‌تواند یاری رساند ـ کمک کند، مگر اینکه خداوند او را در دنیا و آخرت یاری می‌رساند و هیچ مؤمنی نیست که برادرش را تنها و بی‌یاور گذارد ـ در حالی که می­تواند او را یاری کند ـ مگر اینکه خداوند او را در دنیا و آخرت بی یاور می­گذارد.» [۱۱]
رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: « هر کس ظالمی را کمک کند، خداوند آن ظالم را بر خود او مسلّط می‌کند.» [۱۲] و امام صادق علیه السلام می فرمایند: «هرکس ستمگری را در ظلم بر ستمدیده کمک کند، خداوند تا وقتی که آن فرد از کمک به ظالم دست بردارد، از او خشمگین است.» و سنگین تر روایتی است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شده که می‌فرمودند: «هر کس با ظالمی همراه شود تا او را کمک کند در حالی که می‌داند او ظالم است، از اسلام خارج شده است.» [۱۳] و می‌فرمودند: «از ظلم بپرهیزید، زیرا ظلم، تاریکی روز قیامت است.»
همچنین امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه می‌گویند: «اللهم انّی اعتذر الیک من مظلومٍ ظلم بحضرتی فلم انصره:[۱۴] خدایا، من از تو عذر می‌خواهم درباره مظلومی که در حضور من به او ظلم شد و من یاری‌اش نکردم».
همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیث قدسی از خداوند سبحان نقل می‌کند که فرمود: «غضب من شدید است بر ظالمی که ظلم می‌کند بر کسی که هیچ یاوری جز من ندارد.» [۱۵]
همچنین مرحوم کلینی در کافی از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که وقتی هنگامِ رحلتِ پدرم امام سجاد علیه السلام فرارسید، مرا به سینه‌اش چسباند و گفت: «پسرم تو را به آن چیزی وصیت می‌کنم که پدرم [امام حسین علیه السلام] در لحظه مرگش به من وصیت کرد و به چیزی که امیرالمؤمنین به امام حسین علیهما السلام وصیت کرده بود و آنگاه فرمود: «پسرم، بترس از ظلم کردن بر کسی که جز خدا کمک­کاری ندارد.» [۱۶]
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرمایند: «آگاه باشید که ظلم سه گونه است: ظلمی که بخشیده نمی‌شود، ظلمی که توسط خداوند مورد بازخواست واقع می‌شود و ظلمی که بخشوده می‌شود. ظلمی که هرگز بخشیده نمی­شود، شرک به خداوند است؛ چنانکه می­فرماید: ان الله لایغفر أن یشرک به: [۱۷] خداوند (هرگز) شرک را نمی­بخشد. و ظلمی که بخشیده می‌شود، ظلمی است که انسان با ارتکاب برخی از گناهان کوچک به خود می‌کند. و اما ظلمی که مورد بازخواست خداوند قرار می‌گیرد، ظلمی است که مردم نسبت به هم می‌کنند.» [۱۸]
نکته: از جمله وسوسه های شیطان آن است که همواره رفتارهای بد ما را در چشم خودمان زیبا جلوه می دهد. تکبر میکنیم ولی شیطان در قلب ما، ان را استقامت جلوه گر می سازد. دروغ می گوییم ، آن را مصلحت می نامد. تحقیر میکنیم ، آن را شکست متکبرین می خواند. غیبت میکنیم ، آن را گام نهادن در « از بین بردن بدعت ها » می داند. چنین است که شیطان از هردریچه قلب وارد میشود و انسان را به فلاکت می اندازد. توجه کنیم که از زمره کلمات آموزنده امیرالمؤمنین علیه السلام آن است که می‌فرماید: «ظالم‌ترین مردم کسی است که ظلم خود را به عنوان عدل خود به حساب آورد!» [۱۹] واین نیست مگر به سبب آنکه در این هنگام گناهکار نه تنها از کردار و رفتار خویش شرمنده و پشیمان نمی شود ، بلکه همان گناه باعث غرور و عجب در او شده و خود را از زمره اولیاء الله به حساب آورده از مردمان انتظار تکریم دارد و همین او را به گناهان بیشتر می کشاند.
پس همواره باید خود را و اعمال خود را رصد کنیم و مراقب باشیم که به اسم دینداری و شریعت مداری ، در چاه گناه و فلاکت نیافتیم و به توهم آنکه خدا را عبادت می کنیم ، سر از منزل گاه شیطان در نیاوریم.  
نکته آخر آن که نراقی می نویسد: «در هنگامی که حضرت سجاد علیه السلام را وفات رسید، به حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود که «ای فرزند، زنهار ظلم نکنی بر کسی که دادرسی به غیر از خدا نداشته باشد؛ چه [را که] او را چون کس دیگر نباشد، دست به درگاه مالک الملوک، برمی‌دارد و منتقم حقیقی را بر سر انتقام می‌آورد.» [ پس به هوش باش که ]بیچارگانِ بی‌کس را نیازاری که کس بی­کسان در مقام آزار تو برآید.
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام مروی است که هیچ کس نیست که به دیگری ظلم کند، مگر اینکه خدا به آن ظلم، او را می‌گیرد، در جان او یا مال او.
مردی که مدتی والی موضعی بود، به خدمت آن والی امامت [امام باقر علیه السلام] عرض کرد: که آیا توبه از برای من هست؟ فرمود نه، تا هر که بر ذمه تو حقّی دارد، به وی رسانی. و نیز از آن حضرت مروی است که: آنچه مظلوم از دین ظالم می‌گیرد، بیش از آن چیزی است که ظالم از مظلوم می‌ستاند.
زنهار! ای ظالم دست نگه‌دار، که دستی بالای دست تو هست. بر خود بترس که تواناتر از توئی، در کمین است.
روز قیامت را به‌یاد آور، و زمان مؤاخذه را در نظر بگیر و خود را در حضور پروردگار خود ایستاده بین، و مستعد جواب ظلم و ستم بر بیچارگان شو، و جواب آنها را مهیا کن.
و با وجود اینها همه، خود ظلم و ستم باعث پریشانی رعیت و موجب ویرانی می‌گردد، چنانچه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده‌اند که: «خرابی معمورها از جور و ستم حکام است» و دیگر می‌فرماید: «هر که بر رعیت خود ظلم کند یاری دشمنان خود کرده [است].» [۲۰]
[۱] . تفسیر روشن، ج۳، ص۲۵۳٫
[۲] . مرحوم نراقی، معراج السعاده، ص۳۶۲٫
[۳] . شیخ کلینی، الکافی، ج۲، ص۵۰۹٫
[۴] . بحار الانوار، ج۱۰، ص۸۸٫
[۵] . غرر الحکم، ۲۹۷۹، به نقل از: ری شهری، میزان الحکمه، ج۲، ص۱۷۸۱٫
[۶] . غرر الحکم، ۲۵۱۰، به نقل از: ری شهری، میزان الحکمه، ج۲، ص۱۷۸۱٫
[۷] . شیخ کلینی، الکافی، ج۲، ص۵۱۰٫
[۸] . میزان الحکمه، ج۲، ص۱۷۸۰٫
[۹] . بحار الانوار، ج۷۵، ص۳۵۹٫
[۱۰] . بحار الانوار، ج۹۷، ص۹۰٫
[۱۱] . شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص۱۴۷٫
[۱۲] . هندی، کنز العمال، ج۳، ص۴۹۹٫
[۱۳] . هندی، کنزالعمال، ج۳، ص۴۹۹٫
[۱۴] . صحیفه سجادیه، دعای۳۹٫
[۱۵] . شیخ طوسی، الامالی، ص۴۰۵٫
[۱۶] . مرحوم کلینی، کافی، ج۲، ص۹۱٫
[۱۷] . سوره نساء، آیه۴۸٫
[۱۸] . نهج البلاغه، خطبه۱۷۶٫
[۱۹] . غرر الحکم، حکمت ۳۳۴۶٫
[۲۰] . نراقی، معراج السعاده، ص۳۶۲٫

عید سعید فطر مبارک

 

http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_18671.aspxسایت جماران

گزارشِ گشت رَصَدی آسمانِ شب و کارگاه رویت هلال

شهریور ۸ام, ۱۳۹۰

گشت رصدی انجمن نجوم شهر لامرد با هدف اشنایی با آسمان شب با حضور ۷۰ نفر از علاقه مندان برگزار شد. نکته ی قابل توجه حضور اعضای انجمن عکاسی شهر لامرد در این گشت شبانه بود که با هدف آشنایی عکاسان با تلوسکوپ ها و ابزار های رصدی جهت عکاسی از اجرام آسمانی بود .از دیگر نکات برجسته ی این گشت رصدی حضور اساتید فیزیک و ریاضی شهرستانهای لامرد و مهر ( دکتر عباس غلامزاده ، زهرا شعبانی ، احمد انصاری ، عباس شکیب ، خلیل عامری ) و محسن شریفی از رصد گران شناخته شده ی کشوری در این گشت رصدی بود که به سوالات  شرکت کنندگان پاسخ می دادند. اشنایی با کره ی سماوی و  مختصات های مختلف سماوی واندازه گیری تجربی زوایا ، اشنایی با صورت های مختلف فلکی تابستانی ، شکار چندین جرم آسمانی از مجموعه ی ۱۰۹ عضوی اجرام مسیه توسط تلسکوپ های ۸ اینچی و ۵ اینچی نیوتونی و ۸ اینچی اشمیت کاسگرین از جمله برنامه های پیش بینی شده ی انجمن بود که در نزدیکی روستای « خلیفه ها » و به مدت ۴ ساعت  برگزار شد.

این دو برنامه با تلاش های شبانه روزی تعدادی از همکاران ِ انجمن انجام شد که از خانمها راضیه  دَگِلی ، معصومه شکیب، راضیه غفاری، زینب غفاری  ، زهرا شکیب و آقایان عباس شکیب ، احمد انصاری ، محمد احمدی زاده ، حسین عباس زاده، جواد صفری که بدون هیچ چشمداشتی و تنها برای ارتقا سطح عمومی دانش نجومی علاقه مندان و ترویج علم نجوم وقت خود را صرف این مهم کرده اند تشکر می شود. همچنین از اقای احمد منصوری معاونت محترم فرمانداری، اقای محمد هنر پیشه رییس اداره ارشاد و همچنین حاج اقا شیخ برزگر مدیر مکتب القران ثارااله که با در اختیار دادن امکانات خود به برگزاری این جلسات آموزشی کمک کردند کمال تشکر می شود.

لازم به ذکر است که دومین گشت رصدی تابستانی این انجمن در شهر اشکنان و همراه با بازدید از بناهای تاریخی این شهر و در نیمه دوم شهریور ماه امسال برگزار خاهد شد.

 

برای دیدن تصاویر با بزرگ نمایی بیشتر بر روی ان کلیک کنید .  عکسهای گشت رصدی و کارگاه رویت هلال توسط  « علی حسن زاده » گرفته شده است .

 ————————————————————————————————————————————

 

 گزارشی از کارگاه رویت هلال  ماه و مباحث طرح شده در این کارگاه


در این کارگاه که با هدف آشنایی علاقه مندان با سیستم زمین-ماه و آشنایی با معیار های و پارامترهای رویت پذیری ماه انجام شد ، مباحث زیر به بحث گذاشته شد که خلاصه ی ان را می توانید اینجا بخوانید .

تشکیل هلال ماه

گردش ماه به دور زمین موجب می‌شود که ما آن را به حالت‌های مختلفی ببینیم که دلیل آن، تغییر زاویه ماه نسبت به خورشید و زمین است. هنگامی که ماه بین زمین و خورشید قرار دارد، هیچ بخشی از ماه برای ناظر زمینی روشن نیست. اصطلاحاً به این لحظه مقارنه ماه و خورشید یا ماه نو گفته می‌شود. در واقع مقارنه لحظه تولد ماه است.

با جابه جا شدن ماه در مدار خود، رفته رفته بخشی از آن از خورشید نور می‌گیرد و هلال ماه تشکیل می‌شود. حدود هفتاد سال پیش اخترشناسی فرانسوی به نام «آندره دانژون» نشان داد که تا وقتی جدایی زاویه بین ماه و خورشید به ۷ درجه نرسیده، هلال ماه تشکیل نمی‌شود. او دلیل این حد را پستی و بلندی‌های لبه ماه دانست که باعث می‌شود سایه کوه‌های ماه، بخش‌های روشن آن را بپوشاند.

 

در تصویر  زیر می توانید سیستم زمین -ماه و مدار حرکتی انها را در فضا ببینید. اختلاف زاویه ای ۵٫۹ درجه ای مدار های حرکتی ماه و زمین دلیلی است که باعث می شود خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی بصورت ماهیانه اتفاق نیفتد.

پس از این که ماه بیشتر از ۷ درجه از خورشید فاصله گرفت، شرایط برای مشاهده هلال مهیا می‌شود؛ اما عوامل متعددی در وضعیت رویت‌پذیری هلال ماه تاثیر‌گذار است که در اینجا به چند مورد از آن می‌پردازیم.

 سن ماه: هر چه از مقارنه ماه بیشتر بگذرد و سن هلال ماه بیشتر باشد، رویت آن آسان‌تر است. به طور متوسط، ماه در هر ساعت به انداه قطر ظاهری خود در آسمان جابجا می‌شود، بنابراین با افزایش سن هلال، ماه فرصت بیشتری دارد تا از خورشید فاصله بگیرد و درنتیجه سطح درخشان آن بیشتر می‌شود.

 مدت مکث : هلال‌های شامگاهی پس از غروب خورشید، غروب می‌کنند. فاصله زمانی بین غروب خورشید و غروب ماه را مدت مکث می‌گویند. هر چه مدت مکث بیشتر باشد، ماه مدت بیشتری در آسمان است و با تاریک‌تر شدن آسمان، امکان رویت فراهم می‌شود. البته مدت مکث هلال‌های باریک کمتر از ۴۰ دقیقه است. معمولا چنین هلال‌هایی بلافاصله پس از غروب خورشید قابل مشاهده نخواهند بود و رصدگر باید دقایقی تحمل کند تا شرایط مناسب فراهم شود.

 ارتفاع هلال: هرچه ارتفاع هلال بیشتر باشد، از ناحیه روشن اطراف محل غروب خورشید دورتر است و بنابراین هم زمان مکث بیشتری خواهد داشت و هم در ناحیه تاریک‌تر آسمان واقع می‌شود.

 حضیض مداری: مدار ماه به دور زمین یک بیضی است. وقتی ماه در فاصله نزدیکی از زمین واقع است، با سرعت بیشتری حرکت می‌کند و وقتی از مین دورتر است، با سرعت کمتری جابجا می‌شود. بنابراین اگر هلال باریک شب اول همزمان با حضیض مداری اتفاق بیفتد، زمان مکث آن بیشتر می‌شود.

ضخامت بخش میانی: یکی دیگر از واژه‌های مورد استفاده در زمینه‌ی هلال ماه، «ضخامت بخش میانی» هلال است. هلال ماه مانند کاسه‌ای است که در بخش میانی خود بیشترین ضخامت را دارد و هر چه به سمت لبه‌های هلال حرکت کنیم از ضخامت آن کاسته می‌شود. منظور از ضخامت میانی هلال ماه، پهنای بخش میانی کمان هلال است که بر حسب دقیقه قوسی بیان می‌شود. هر۶۰ دقیقه‌ی قوس برابر ۱ درجه است.  طبیعی است که هر چه جدایی زاویه ای هلال بیشتر باشد، ضخامت کمان هلال نیز بیشتر خواهد بود.

فاز ماه: ماه در یک دوره‌ی چرخش خود به دور زمین، از دید ناظر زمینی به شکل‌های
متفاوتی دیده می‌شود و میزان سطح روشن آن تغییر می‌کند. اصطلاحاً به نسبت سطح روشن ماه به کل سطح آن، فاز ماه گفته می‌شود. معمولاً  فاز ماه را بر حسب درصد بیان می کنند.
هرچند کارشناسان با توجه به مشخصه‌های نجومی هلال ماه (مانند موارد فوق) می‌توانند در مورد وضعیت رویت‌پذیری آن نظر دهند؛ اما نباید از تاثیر عوامل دیگری مانند وضعیت جوی ، افق رصدگاه ، قدرت چشم راصد و توان ابزار رصدی غافل شد.
———————————————————————————————————————————–
مشخصات هلال ماه و وضعیت رویت پذیری ان در روز سه شنبه  ۸ شهریور  ۹۰ در شهر لامرد و در لحظه ی غروب خورشید
سن ماه :یک روز و ۱۱ ساعت و چهل و هفت دقیقه ( با توجه به سن ماه ، تولد این ماه در روز دوشنبه  هفت شهریور اتفاق افتاده است )
فاز ماه : ۳٫۴۷  درصدِ ماه بدر ( ماه شب ۱۴ )
مدت مکث ماه در آسمان: ۳۹ دقیقه  و ۴۰ ثانیه
فاصله از زمین : ۳۶۰۸۷۹٫۴۳ کیلومتر
اختلاف ارتفاع ماه و خورشید : ۸ درجه
اختلاف سمت ماه و خورشید : ۱۹٫۲- درجه ( علامت منفی نشان می دهد در لحطه ی غروب خورشید ، ماه سمت چپ ان قرار دارد)
جدایی زاویه ای ماه و خورشید :۲۱ درجه
——————————————————————————————————————————————-
با توجه به پارامترهای داده شده از ماه در لحظه ی غروب خورشید در روز سه شنبه ۸ شهریور ۹۰ ، این هلال پیر در غرب اسمان لامرد به وضوح و با چشم غیر مسلح دیده خاهد شد. بنابراین چهار شنبه ۹ شهریور ۹۰ مصادف با اول شوال  سال ۱۴۳۲ قمری روز عید سعید فطر خاهد بود. از انجا که در کشورهای عربی با محوریت عربستان، در ورودِ به ماه نو ، ملاک و معیار  زمان تولد ماه است و نه رویت پذیری ان و با توجه به اینکه تولد ماه روز دوشنبه  ۷ شهریور ۹۰ اتفاق افتاده است ، بنابراین در این کشورهای عربی امروز سه شنبه ۸ شهریور ۹۰ عید فطر خاهد بود .
انجمن نجوم شهر لامرد پیشاپیش حلول این عید سعید را به همه ی همشهریان بویژه خانندگان سایت « تراکمه » تبریک میگوید.

 

دادگستری فارس استخدام می کند

شهریور ۷ام, ۱۳۹۰

قوه قضائیه در نظر دارد به استناد بند “ب” ماده ۲۱۱ قانون برنامه پنج ساله پنجم توسعه تعداد ۲۱۷ نفر از افراد واجد شرایط را از طریق برگزاری آزمون و انجام مراحل گزینش برای خدمت در دادگستری کل استان فارس و مراکز ستادی این دادگستری استخدام نماید…
آدرس سایت…

روی جاده‌ی نمناک

شهریور ۷ام, ۱۳۹۰

   حاشیه‌ی اول :

 معمولا وقتی ما به “ناهنجاری” در یک پدیده برمی‌خوریم، به شکل کاملا نظام مند و علت یاب سعی می‌کنیم به شیوه‌های مختلف ، “هنجاری” پدیده  را برگردانیم. این حالت هم در دنیای اسطوره‌ای و سنتی حاکم است و هم در دنیای مدرن… مثلا: فردی، توان هدایت گری و استفاده از یکی از پاهای خود را از دست داده است و لنگان لنگان گام بر می‌دارد… پزشک از نگاه کاملا زیستی، “علامت” ها را طبقه بندی می‌کند و به این احتمالات می‌رسد:

۱٫آسیب استخوان ۲٫ آسیب عروق ۳٫ آسیب در اعصاب پیرامونی . او برای هریک از این آسیب ها سعی می‌کند علامت های بیشتری را طبقه بندی کند و احتمالا با یک روش الگوریتمی به یک تشخیص خواهد رسید… حال آمدیم و هیچ یک از آزمایش ها و تشخیص ها نتوانست “لنگی” را درمان کند… اینجا ذهن پزشک سراغ مفهوم علت روانی  و تعارض‌های ناهشیار خواهد رفت و تشخیص آسیب غیر ارادی هیستری به میان می‌آید… و پای یک روانشناس به میان می‌آید( کنترل تمدنی)

بنابراین ما همه‌ی تلاش خود را می‌کنیم که هر ناهنجاری(نه به معنای بی نظمی، بل به معنای ناشناسی و نا معمولی) را بر مبنای وضعیت بهنجار، تبیین می‌کنیم . این با تسامح، درباره‌ی همه‌ی نگرش‌های علمی و کاربردی صادق است. در گذشته هم وضع به‌همین منوال بوده و در باب همین مثال، احتمالا طبیب سنت اگر علتی جسمانی را نمی‌یافته، سراغ دلایلی مانند نفوذ یک روح خبیث در جسم فرد می‌رفته است.

  باز اگر “هنجاری” را به معنای “بهترین وضعیت یک پدیده” در نظر بگیریم، پس حتما ما الگوی شکل یافته و معمول را در پس پشت ذهن خود داریم و بر مبنای آن آسیب شناسی می‌کنیم…

       چرا ما سعی می‌کنیم آسیب شناسی کنیم؟

 من فکر می‌کنم نگاه پاتولوژیکی به اطراف و جهان ناشی از این است که ما سعی در “کنترل” و “فرمان دهی” داریم و این نگاه  باز هم ریشه‌ای اسطوره‌ای و هم  ریشه در “علم مدرن” دارد. علمی که به ما شناخت می‌دهد تا بتوانیم به خود (علوم انسانی) و طبیعت( علوم طبیعی) یا ترکیب انسان- طبیعی (علوم میان رشته ای) دست پیدا کنیم…

   بنابراین ناهنجاری یا به شکل سنتی و اسطوره‌ای تبیین خواهد شد یا بر گونه‌ی علمی.

حال آیا من می‌توانم به این فرض برسم که:  انسان از ناهنجاری ترس دارد!

      حاشیه‌ی دوم:

 اگر شناخت علمی به دنبال ساده سازی و علت یابی است، هنر و ادبیات به دنبال “پیچیدگی” و “تنیدن” است. پیچیدگی نه در دست یابی به علت‌ها و ریشه‌ها، بلکه “تنیدگی”، “تزیین بندی” و “زیباسازی” پدیده ، آن هم فقط در “سطح” نه در “عمق”… مانند اینکه سنگی در استخری بیفتد : علم برخورد سنگ  با آب و چگونگی حرکت سنگ درون آب و علت مسیر آن را تبیین می‌کند، و نگاه هنری و ادبیات احتمالا “تفاوت” و “بهجت” و “فریبندگی امواج” حاصل از این عمل را برای شما می‌آورد . یک نگاه “حسامیز” را به شما خواهد داد و اقناع خواهید شد…

     ادبیات ریشه در شناخت‌های اولیه‌ی انسان دارد. شناخت‌های اولیه‌ی یک انسان ابتدایی ولی تحول یافته. انسانی که جهان را “بو می‌کشد” و “لمس می‌کند” . کودک همه چیز را لمس می‌کند، بو می‌کشد، می‌گیرد و رها می‌کند… جهان را تجربه می‌کند بدون هیچ “قالبی” یا “ترسی” … مگر اینگه ما خطوطی را برای او آموزش دهیم، “آگاهانه” یا “نااگاهانه”.

آیا این درست است و می‌توانم بگویم که کودک از “ناهنجاری” نمی‌ترسد! ( ناهنجاری را مساوی  بی نظمی نگیرید)… نکته اساسی اینجاست که اکثر روانشناسان معتقدند نمی‌توان شناخت و رفتار کودک را با معیارهای طبقه بندی شده‌ی بزرگسالان سنجید و دیگر اینکه اگر شناخت هدف باشد، معلوم نیست شناخت ما از جهان و راه حل‌های ما، نسبت به شناخت کودکان و راه حل‌های آنها هیچ برتری داشته ‌باشد.( همه‌ی شناخت گراها و روان تحلیل گران بر این عقیده‌اند) بنابراین کودک می‌شناسد و راه حل خودش می‌دهد و بزرگسال هم می‌شناسد و راه حل خودش را…

وقتی ما شناخت بزرگسالان را “هنجار” بگیریم و شناخت کودکان را “ناهنجار”، آیا اینگونه نیست که شناخت هنری و ادبیات، ناهنجار و شناخت علمی هنجار خواهد بود؟

 شاید بتوان اینگونه ادامه داد: ادبیات و هنر “می‌شناسد” و “راه حل” در خود دارد و از طرفی دیگر علم هم، شناخت می‌دهد و راه حل؟( دقت کنید که “دین” و “سنت” هم همین کار را می‌کنند)

     اصل کلمه:

ادبیات داستانی مدرن در ایران با نام صادق هدایت شروع می‌شود. داستان‌های هدایت در “سبک”، “شیوه‌ی روایت”، “زاویه‌های دید” و “زبان” مدرن هستند. بینش هدایت به شکلی کاملا مشخص “تولید کننده” و “تولید شده” مدرن است، به عبارتی او از دنیای مدرن می‌گوید و خود نیز، از دنیای مدرن شکل یافته است…

 امروزه اسمی از هدایت در کتاب‌های درسی و رسانه‌های آموزشی نیست، نه اسمی از او که اسم خیلی از هم‌قطاران و هم کیشان او…

به این دلایل:

۱)     سنت، همانگونه که از یک پدیده‌ی طبیعی به ظاهر ناهنجار(برای سنت ناهنجار)، چون سیل و زلزله … کودکان را جمع می‌کند و به درون غار یا پناهگاهی می‌برد، از ترس یک “تصویر نابهنجار” و “کم تکرار”، با خود و کودکان به پناهگاهی می‌رود . اما به دلایلی از دست “نظریه” و “ابزار” نمی‌تواند فرار کند، در دام آن می‌افتد. آنگاه برای بیان “درد”ها و “رنج” های مدرن، دستش خالی می‌ماند.

۲)     اهالی تجدد در ایران به علت ناتوانی شناخت کامل از “بسته‌ی معرفت مدرن”، تنها و تنها شناخت علمی ناقص را به شکلی تقلیدی و بی بنیه در دست گرفتند و با همین ابزار، به جان آثار هنری و ادبی افتادند و آن را تکه تکه کردند… در باب صادق هدایت، جمعی از جامعه‌شناسان ، روان‌شناسان و روانکاوان، برای او از راه نگاه آسیب شناسانه، هزاران مرض و فقدان یافتند و خیال خود را راحت کردند… یک “مرض” را حل کردند. آسیب شناسی هدایت از نظر روانشناسان و جامعه شناسان ایران: نیست گرایی / حل نشدن تعارض های ناهشیار/ غلبه‌ی غریزه‌ی مرگ و افسردگی مزمن / شخصیت ضد اجتماعی / غرب زده و الینه شده …

۳)     اهالی ادبیات عموما سنتی در ایران، هنوز هم باور ندارند که صادق هدایت سبک ادبی داستان مدرن را آورده و راوی را از پشت بام به حیاط خانه… همانگونه که باور ندارند نیما یوشیج آب در خوابگه آنان ریخته است و دیر یا زود …

۴)     توده‌ی مردم هدایت را مساوی توصیه های پزشکان و روانشناسان، مساوی “خود کشی ” گرفتند و البته آنها گناهی ندارند. معمولا سؤال(؟) و ناهنجاری به سرعت از حافظه تاریخی و ذهن “همگان” کنار می‌رود زیرا اضطراب زاست.

۵)      بعضی ازروشنفکران فقط عکس او را به دیوار زدند و به حجم خاک‌های روی آثار او افزودند.

۶)     و …

حاشیه‌ی آخر:

ادبیات شیوه‌ی معمول و ساده ‌شده‌ی شناخت جهان نیست، قواعد و مناسبات خود را دارد و نقد آثار و الگوهای آن باید “از درون” و با امکانات خود ادبیات انجام گیرد. نگاههای ابزاری، توان شناخت افق ادبیات و هنر را ندارند. “متن” جهان خود را دارد.

  شناخت شناسی مدرنیسم، ترکیب  معرفت علم مدرن و  معرفت هنر مدرن است و نمی‌توان یکی را گرفت و دیگری را پس زد!

پیشنهاد:

  با توجه به اینکه ادبیات، دارای درون مایه ای موتیف وار است که در طول زمان به اشکال و انواع مختلف روایت می‌شود، بنابراین اگر گذرتان اشتباهی به “هدایت” افتاد، حتما دیوان حافظ را با خود داشته باشید… خواهید دید که ستایشگر عشق و زندگی است این ناهموار!   سؤال:

 

چه می دیده ست آن غمناک روی جاده ی نمناک ؟

 

نرم افزاری مناسب برای استفاده کنندگان دائمی از رایانه یا پشت میز نشین ها

شهریور ۷ام, ۱۳۹۰

 در واقع مشکل اصلی بشر امروز در مواجهه با فناوری های جدید عدم آگاهی مناسب از فرهنگ استفاده از این امکانات می باشد که اصطلاح “فرهنگ فناوری” را می توان برای آن استفاده نمود و شاید بتوان گفت “فرهنگ فناوری” مقدم بر استفاده از فناوری جدید می باشد .

تلفن همراه، رایانه، اینترنت و اتومبیل از جمله فناوری هایی هستند که برای راحتی زندگی بشر ساخته شده اند اما در بسیاری از موارد عدم آگاهی افراد از اصول و قواعد مربوط به آنها باعث ایجاد معضلاتی شده که نسبت به برخی از انها آگاهی داریم

 بیماری هایی نظیر دیابت،چربی خون، چاقی، پوکی استخوان و … علاوه بر اینکه به تغذیه انسان مرتبط می باشد، ارتباط نزدیکی با کم تحرکی ما به دلیل استفاده نا مناسب از فناوری هایی نظیر اتومبیل و رایانه دارد

 داغ شدن مباحث سایت و طولانی بودن مطالب و نظرات ارائه شده که معمولا باعث طولانی شدن زمان استفاده از رایانه می شود بهانه ای شد تا نرم افزاری مفید جهت کاربران طولانی مدت رایانه معرفی نمایم

 تقریبا همه افرادی که برای مدت طولانی و به طور مداوم از کامپیوتر استفاده میکنند، دچار مشکلاتی در نواحی مختلف بدن مثل گردن، کتف، کمر، دست، پا و چشمها میشوند

فشار ناشی از نشستن نادرست، و استفاده از میز و صندلی هایی که با استانداردهای لازم برای سلامتی تطبیق ندارند، در صورت تداوم میتواند صدماتی جبران ناپذیر به بدن فرد وارد کنند. از جمله این صدمات میتوان به سندروم مچ دست، گردن درد و کمر درد شدید و خستگی و کاهش دید چشم اشاره کرد.این زنگ خطری است تا به شما بفهماند “آرتروز” آماده حمله به شماست. بیماری ای که بیشتر گریبان کارمندان و جماعت پشت میزنشین یا اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم ” افراد بی تحرک و ثابت نشین ” را می گیرد. اطلاعات بیشتر(http://www.narcissoft.com/NEHelp.asp)

نرم افزار نرمشهای محل کار نارسیس به شما کمک می کند تا سلامتی خود را حفظ کنید. این نرم افزار در بازه های زمانی قابل تنظیم حرکات ورزشی مناسبی را جهت کاربران معرفی می نماید که انجام آنها به زمانی حدود چند ثانیه نیاز دارد . از ویژگیهای این نرم افزار می توان به موارد زیر اشاره کرد

توضیح تصویری حرکات

 قابلیت تنظیم حرکات برای گردن – شانه و بازو – دست و مج – پشت و کمر- پا و مچ پا – چشم

 قابلیت تنظیم به صورت اجرای خودکار هنگام روشن کردن رایانه

 

 حجم کم حدود ۱٫۷۸ مگا بایت

 نکته:در قسمت فواصل زمانی نمایش حرکات می توانید عدد بر حسب دقیقه وارد نمایید

 نام این نرم افزار نرمشهای محل کار نارسیس می باشد ادرس سایت نارسیس که تولید کننده نرم افزار های رایگان جالبی است در زیر آمده است

http://www.narcissoft.com/

 نرم افزار نرمش های محل کار را از لینک زیر می توانید دانلود نمایید

http://rapidshare.com/files/173491547/NarcisExercise.exe

انشالله برای شما هم مفید باشه 

 

 

جورچین انتخابات!

شهریور ۵ام, ۱۳۹۰

۱- انتخابات در شهرستانها تفاوتهای بسیار عمده ای با تهران و شهرهای بزرگ کشور دارد. مهمترین آن، انتظارات متفاوتی است که از یک نماینده در شهرهای کوچک وجود دارد. پیگیری امورات اجرایی و رفع معضلات اقتصادی و اجتماعی و محرومیت های موجود در منطقه (نظیر اشتغال و یا حتی تلاش در انتصاب مسولین و بعضا کمک در انجام کارهای خرد موکلین و اصطلاحا راه انداختن کارهای ایشان در سازمانها و ادارت دولتی) توسط یک نماینده در شهرهای کوچک بسیار پررنگتر از کارهای قانونگذاری ایشان است.

در واقع در شهرهایی مانند لامرد و مهر نماینده به قصد تدوین قانون به مجلس اعزام نمیشود. کمبود امکانات و عدم تخصیص اعتبارات و بودجه های مناسب به شهرهای کوچک باعث می شود که یک نماینده توان خود را بیشتر یک صرف پیگیری خواسته ها و محرومیتهای منطقه خود کند و کمتر در تصمیم گیریهای کلان و فرامنطقه ای حضور موثر و مفیدداشته باشد. به همین دلیل نظر جناح های موجود سیاسی در کشور از قبیل اصولگرا و اصلاح طلب که عموما بر پایه مسایل کلان کشوری و فرا منطقه ای میچرخد، در انتخاب مردم شهرهای کوچک تاثیر بسیار اندکی را دارد. چه بسا افراد بومی شهرهای کوچک که در فضای کلان کشور مانند انتخابات ریاست جمهوری دارای تفکرات اصلاح طلبانه هستند اما در انتخاب نماینده مجلس مانند یک اصولگرای سنتی می اندیشد و کاندیدای مورد نظر خود را براساس پارامترهای گفته شده انتخاب میکنند.

وضعیت انتخاب نماینده و نحوه تصمیم گیری مردم با فضای دهه شصت تفاوت چشمگیری پیدا کرده است که گروههای فعال در انتخابات مجلس قطعا باید به این تغییر رویکرد توجه کنند. در دهه شصت رای بزرگ فامیل مشخص کننده رای همه اعضای یک فامیل بود، که امروزه کمتر این گونه است. با رشد تحصیلات و وسایل ارتباط جمعی و اینترنت، اکثر جوانان برای خود هویت و چارچوب تصمیم گیری متفاوت و بعضا مستقلی دارند که دیگر صرفا به رای بزرگ فامیل توجه ندارند و به دنبال استدلال هستند. گروهی در این انتخابات پیروز است که ضمن جذب بزرگان فامیل، در جهت متقاعد کردن نسل جوان و بعضا مشارکت آنان در تصمیم گیری گام بردارد و به سوالات بعضا تند و گزنده آنها پاسخ مناسب دهد.

۲- حدود شش ماه به انتخابات مجلس نهم مانده است. گروه اصولگرایان سنتی لامرد کاندیدای خود را دکتر موسوی معرفی کرده اند. این انتخاب زودهنگام! بازخوردهای متفاوتی را در سطح شهرستانهای لامرد و مهر داشته است. با توجه به نبود نظرسنجی قابل اعتماد، نمیتوان در خصوص میزان اقبال عمومی موسوی یا زارعی رای قاطعی صادر کرد. اگر نتوانیم بگوییم بازخورد معرفی دکتری موسی موسوی منفی بوده است، حداقل این که آنچنان هم مثبت و چشمگیر نبوده است، خاصه این که زارعی نه تنها بطور صریح حمایت خود را از موسوی اعلام نکرده است، بلکه زمرمه‌هایی بر تمایل ایشان به ورود به عرصه انتخابات نیز شنیده میشود. علیرغم معرفی زودهنگام موسوی توسط اصولگرایان، افرادی از مجموعه اصولگرایان و حتی اصلاح طلبان به سمت درویش زارعی تمایل پیدا کرده اند (به دلیل این که احساس میکنند ایشان شایسته تر است و بعضا با این انتخاب مورد ظلم واقع شده است) و از ایشان خواسته اند که خود را کاندیدا کند.

موقعیتی که اکنون برای زارعی پیش آمده مطلوب و دلنشین است به دلیل آنکه باعث روانه شدن موجی از درخواستها به سمت ایشان شده (چه از طرف گروهی که از ابتدا به کاندیداتوری ایشان متمایل بودند و چه از ناحیه افرادی که از روی “نفی موسوی” به “اثبات زارعی” رسیده اند و چه آنانی که به امید ایجاد اختلاف در جبهه اصولگرایان خواهان ورورد زارعی هستند) که در صورت عدم معرفی موسوی این اقبال عمومی به ظاهر گسترده برای ایشان پیش نمی آمد.

چنانچه از ابتدا درویش زارعی از سوی اصولگرایان سنتی معرفی میشد، بدون تردید امروز درویش زارعی به جای آنکه پاسخگوی درخواستهای جمعی از مردم برای کاندیداتوری باشد، می بایست در برابر حجم وسیعی از ایرادات درست و نادرستی که رقیبان و مخالفان ایشان از سابقه کاری ایشان در فرمانداری لامرد، استانداری فارس و دانشگاه آزاد میگرفتند، از خود دفاع کند.

به نظر میرسد یکی از دلایلی که موسوی بر زارعی ترجیح داده شده است سابقه اجرایی درویش زارعی است که اگر چه داشتن سابقه اجرایی یک مزیت است اما به همان اندازه و شاید بیشتر می تواند باعث ریزش آرا شود. زیرا پیدا کردن مشکلات و ایرادات در فردی که زمانی قابل توجه عهده دار بالاترین مقام اجرایی شهرستان بوده، در مقایسه با یک فرد با سابقه کم اجرایی بسیار راحت تر است.

به همین دلیل اصولگرایان سنتی فردی را انتخاب کرده اند که اگر تاکنون در هسته تصمیم گیری حضور داشته، اما سابقه اجرایی قابل توجه نداشته باشد تا برای رقیبان فرصت تخریب کمتری فراهم شود، اما معرفی زودهنگام ایشان آنهم در شروع ماه رمضان باعث شد که تنور بحثها و تحلیل های سیاسی مردم در نشستهای شبانه حسینیه ها بسیار داغ شود و میرود که آتش گر گرفته آن دامن وحدت اصولگرایانان سنتی را بگیرد، اصولگرایانی که از انقلاب تاکنون (بر خلاف همتای خود در تهران) هیچگاه در عرصه تصمیم گیری سیاسی در سطح منطقه دچار اختلاف جدی نشده اند.

برای فرار از این وضعیت، جبهه اصولگرایی با دو گزینه روبرو است:

گزینه اول این که گروه اصولگرایان سنتی دروبش زارعی را با خود همراه کرده و از ایشان بخواهد که ضمن حمایت از موسوی با شفافیت اعلام کند که کاندیدا نخواهد شد و  از طرفداران خود نیز بخواهد که از موسوی حمایت کنند. این گزینه برای هسته مرکزی تصمیم گیرنده اصولگرایان سنتی گزینه مطلوب محسوب میشود اما مستلزم آن است که درویش زارعی و حامیان ایشان مجاب شوند که موسی از زارعی اصلح تر و همچنین رای آورتر است و یا زارعی شخصا برای حفظ وحدت تصمیم به همراهی با موسوی کند.

گزینه دوم این است که حال که معرفی زودهنگام موسوی به عنوان کاندیدای اصولگرایان انجام شده است، ایشان به فعالیتهای تبلیغاتی خود ادامه دهد و با ادامه بحثهای موجود در جامعه، راه را برای معرفی بهتر و متمایل شدن نگاهها به درویش زارعی هموار شود و زمان نه چندان طولانی مانده به انتخابات موسوی انصراف داده و  زارعی به عنوان کاندیدای نهایی اصولگرایان اعلام شود. جناح رقیب با فرض این که زارعی کاندیدا نمی‌شود، فرصت کنکاش در سابقه درویش زارعی برای یافتن و یا ساختن نکات سیاه و تبلیعات منفی علیه ایشان را از دست می دهد و در نهایت جناح اصولگرای سنتی، با معرفی زارعی به عنوان کاندیدای نهایی خود، چنین وانمود میکند که به نظر نخبگان و توده مردم اهمیت داده و از این طریق نیز اعتبار کسب میکند و در نهایت موسوی نیز به عنوان فردی از خودگذشته که در پی دنیا و کسب مقام دنیوی نیست معرفی میشود …..و همه در این بازی برنده خواهند بود و اختلاف بوجود آمده به یک فرصت بسیار خوب برای اصولگرایان تبدیل میشود.

این گزینه برای زارعی و طرفدارانش گزینه مطلوب محسوب میشود، اما مستلزم آن است که تصمیم گیرندگان اصولگرا با زارعی به تفاهم برسند و یا مجاب شوند که زارعی اصلح تر و همچنین رای آورتراز موسوی است.

۳- حضور یک وزیر از منطقه لامرد و مهر در راس کلیدی ترین وزارتخانه کشور که حوزه فعالیت آن با پتانسیل لامرد قرابت بسیاری دارد، فرصت منخصر بفرد و بسیار مغتنمی است که اگر قدر دانسته شود می‌تواند تحولی را در منطقه لامرد و مهر ایجاد کند که با تمامی پیشرفتهای بدست آمده تاکنون برابری کند. انجام اولین سفر کاری وزیرنفت به اسیر و  وعده یک زندگی خوب برای مناطق محروم همجوار صنایع پالایشگاهی سیگنالهایی مبنی بر علاقه مندی ایشان به ایفای نقش در شهر مهر و لامرد مخابره میکند.

اگر چه نقش وزیر محترم نفت در انتخابات منطقه نقشی بسیار حساس است و کاندیدایی که بتواند تعامل سازنده ای با ایشان داشته باشد قطعا از مزیتهای نسبی در جذب آرای مردم خواهد داشت، اما امید میرود که سردار قاسمی عزیز با اطلاع از پتانسیل بسیار بالای خود در خدمت رسانی به منطقه، قبل از آنکه نقش یک فعال سیاسی را بازی کند و یا به دنبال حمایت از یک کاندیدای خاص باشد، در نقش حامی نماینده منتخب مردم قرار گیرد که منطقه بیشتر از نقش سیاسی به نقش پدرانه ایشان نیازمند است.

کاری که زور بازوی “رستم” می تواند برای پیشرفت و آبادانی لامرد و مهر کند نه در توان عصای “موسی” است و در نه در کشکول “درویش” یافت می شود مشروط بر اینکه این فرصت توسط ایشان و جناح های سیاسی منطقه به درستی درک شود و عمران و آبادی منطقه و نفع و مصلحت مردم بخصوص جوانان جویای کار اولویت اول و غیرقابل خدشه محسوب شود و دستمایه رقابتهای معمول سیاسی نشود. تجربه اختلافات ناخوشایندی که در زمان وزارت موسوی لاری اتفاق افتاد، باید نصب العین وزیر محترم نفت و جناحهای سیاسی منطقه قرار گیرد تا آن فرصت سوزی دوباره تکرار نگردد.

جذب نیروهای بومی در صنایع گاز منطقه علی الخصوص در بخش مدیریت آن، اولویت دادن به شرکتهای بومی در مناقصه ها و اجرای پروژه ها، تخصیص اعتبار مناسب به پروژهای راه سازی، ایجاد و پشتیبانی از بیمارستانها و و هم چنین راه اندازی مراکز گردشگری در سطح منطقه از نیازهای مبرم منطقه است که اگر جزء اولویتهای کاری وزیر نفت نیز قرار گیرد و بر انجام  کامل آن اهتمام ورزیده شود، بر همه شئون زندگی مردم منطقه اثر خواهد گذاشت و “زندگی خوب” را برایشان نوید خواهد داد و….  نام رستم قاسمی را در تاریخ منطقه ماندگار خواهد کرد. انشاالله آنچه که برای مردم و علی الخصوص حوانان لامرد و مهر خیر است اتفاق بیفتد.

مانیفست یک تراکمه نویس

شهریور ۵ام, ۱۳۹۰

از سویی:
خیلی وقت است که برنامه ی ” نود” به عنوان یک الگوی مناسب در زمینه ی ” یک رسانه ی تصمیم ساز اجتماعی” چشمم را گرفته است.اولین بار در مجله ای به نام “اهورایی” که حوالی سال های ۸۲ ، دکتراحمدغلامی عزیز(دانشجوی آن روزهای داروسازی شیراز) در دانشگاه بیرون می داد،در آن مجله بود که مطلبی نوشتم با این عنوان:چرا از برنامه ی نود خوشم می آید؟
الان هشت سال از آن روزها گذشته ،اما هم برنامه ی “نود ” برنامه ای موثر تر و قوی تر شده و هم نگاه من به این موفقیت (موفقیت به معنای تاثیر عمیق تر بر انبوه مخاطب) نگاهی جدی تر شده است.قطعن همه مان به دنبال راهی هستیم که نقشی موثر تر در جامعه ی اطراف مان بازی کنیم،اما هرچه سن وسال بالاتر می رود این سوال برای انسان جدی تر و پررنگ تر می شود:بودن یا نبودن من در این جامعه چه فرقی می کند؟
از دیگرسو:
چند سال است که به همت دکترمسعود اسدپور عزیز و تنی چند از دوستان و نزدیکانش، سایت تراکمه راه افتاده و در این سال ها با هدف تاثیر برجامعه ی مخاطب لامردی ، ده ها نویسنده، هر کدام ده ها مطلب نوشته اند بلکه گامی در راه رسیدن به این مقصود بردارند.
بی گمان یکی از اهداف کلی این سایت این است که می خاهد با توجه به پشتوانه ی غنی علمی که در سایت موجود است و نیز با توجه به دل بستگی دست اندر کاران سایت نسبت به سرنوشت لامرد و لامردی ها ، نقش موثری در تصمیم گیری های کلان ِ شهر بازی کند.
در نتیجه:
این هدف سایت را که در کنار الگویی موفق چون برنامه ی نود می گذارم، ناچار به مکاشفه در باب الگوریتم موفقیت این برنامه می شوم تا با مشابه سازی(Simulation) عوامل مشترک با سایت مان(سایت من ِ نویسنده و شمای ِ خاننده و نظر دهنده) مجبور به تکرار مکررات و تجربه ی آنچه تجربه شده است نشویم که حضرت حافظ می فرماید:
من جرب المجرب حلت به الندامه
در محدوده ی توانایی ذهن من ، عوامل موفقیت برنامه ی نود به شرح زیر است(پر واضح است که الزامن همه ی این عوامل ممکن است صحیح و دقیق نباشد):
۱-جسارت ورود به بحث های داغ جامعه ی ورزشی و عدم خود سانسوری به دلیل احتمال تنش های پیش رو
بدیهی است که صرف ورود مهم نیست و گاهی تشخیص مرز شجاعت از حماقت، کار ساده ای نیست.به عنوان مثال برای ورود به این بحث ها ، ما باید مطمئن باشیم هیجان زده نخاهیم شد و جریانی احساسی مارا به گرداب بحث های بی انتها نخاهد کشاند.
۲-گفتگوی مستقیم با عوامل اصلی یک قضیه
این مساله باعث می شود هیچ اما و اگر و احتمالی در پایان بحث مطرح شده باقی نماند و مباحث مطرح شده ، قطعی و فارغ از شبهه باشد.
۳-اثبات ذی نفع نبودن خودش در موضوعات مطرح شده
به عنوان مثال با دعوت از همه ی عوامل موثر در یک موضوع،از این شائبه که برنامه جهت دار است فرار می کند.
۴-جلب اعتماد مخاطب
راست وصادق بودن با مخاطب و پرهیز ازگفتن دروغ های مصلحتی باعث ایجاد اعتماد در مخاطب شده است.
۵-نشان دادن آماری که تعداد بالای مخاطب خود رابه رخ می کشد.
هر مسوولی در هر سطحی ، از مواجهه با برنامه ای که می تواند چهار ملیون پیامک را به سمت خود بکشاند ، هراس دارد و سعی می کند از انجام عملی که مجبور به پاسخ گویی به این برنامه شود،خودداری کند.
(شاید همه ی مخاطبان سایت تراکمه، از این موضوع که آمار بازدید از مطلب “حاجی قاسم دولت تعیین می کند” (نوشته ی دکتر اسدپور) از مرز سه هزار رد شد و یا از نوشته ی “آیینه های تو در تو …” من ،بیش از دو هزار بار بازدید شد،آگاه نباشند.)
۶-کنترل همه جانبه ی مباحث به سمتی که باید برود
همانطور که مهندس محمد نعیمی نوشتند،مسوولان ما میل غریبی به در رفتن از زیر بار یک جواب صریح دارند.این هنر مجری ست که می تواند با جسارت خود ،افسار بحث را به سمت اصلی خود بکشاند.
۷-ارایه ی مستندات غیرقابل انکار در هر زمینه
داشتن یک آرشیو پر و پیمان و البته حافظه ی خوب ، باعث شده چیزی در گذشته نابود نشود و کسی نتواند شانه از زیر کرده یا گفته ی خود خالی کند.
۸-پیوسته بودن برنامه های نود
پیوستگی در هر فعالیت باعث تحکیم هویت ِ آن فعالیت می شود. از طرفی این پیوستگی به مسوولان تذکر می دهد که شما می روید اما ما می مانیم.
۹-پیگیری حرف ها و قول های مطرح شده در برنامه
وقتی عامل پیوستگی را با عامل پیگیری همراه کنیم ، کمتر مشکلی حل نشده می ماند.
۱۰-یکسان بودن شیوه ی بحث با همه ی مسوولین
چه یک بازیکن لیگ دسته دو باشی،چه دبیر فدراسیون،چه یک روحانی و یا یک نماینده ی مجلس،در محضر “نود” به سوال منطقی باید منطقی و مستدل جواب بدهی!
۱۱-طرح مسایل ملموس
مسایلی که در برنامه مطرح می شود غالبن برایند سوالاتی ست که در جامعه وجود دارد و مسایل انتزاعی جایی در این برنامه ندارند .
۱۲-ذکر اتفاقات و عملکردهای مثبت در برنامه
این برنامه صرفن انتقادی نیست،اگرجایی ،مسوولی کار مثبتی هم انجام بدهد ، در برنامه از آن یاد می شود.
۱۳-فضای شوخ و شاداب برنامه
اگرچه مسایل طرح شده کاملن جدی ست اما فضایی که عادل فردوسی پور در برنامه ایجاد کرده خشک وعبوس نیست.
۱۴-وجود زمینه ی ضدیت با مسوولانی که تاکنون پاسخ گو نبوده اند در مخاطب ایرانی

چی بگم من آخه؟!!
۱۵-باقی علی الباقی…

«جبهه اسلامی اتّحاد و تحوّل» اعلام موجودیت کرد

شهریور ۴ام, ۱۳۹۰

همزمان با روز جهانی «قدس»، یک تشکل سیاسی جدید در لامرد و مهر اعلام موجودیت نمود. این تشکل با نام «جبهه اسلامی اتحاد و تحول لامرد و مهر»، با انتشار بیانیه [یک] خود به مناسبت روز جهانی قدس، حضور خود را به اطلاع عموم رساند. این جبهه با شعار «عدالت، معنویت و پیشرفت» اعلام موجودیت نموده است.

از اخبار بر می آید که این بیانیه در هر دوشهرستان توزیع شده و سایت لامرد-مهر نیز اولین سایتی است که آن را منتشر کرده است. متن کامل بیانیه در زیر قابل مشاهده است. این جبهه هنوز اطلاعات دقیقی در مورد خودش منتشر نکرده ولی از متن بیانیه مشخص است که مؤسسین این جبهه، تعدادی از حوزویان و دانشگاهیان دو شهرستان مهر و لامرد هستند و به صورت مستقل و با نامزدی مشخص در انتخابات مجلس حضور خواهند داشت. آنها خود را معتقد و وفادار به نظام و ولایت فقیه و شخص رهبر انقلاب اعلام کردند. ظاهرا آنها خواسته اند با این بیان، هرگونه شائبه وابستگی به جریان انحرافی (وابسته به رئیس دفتر رئیس جمهور) را انکار کنند.

میتوان علت نامگذاری این جبهه را  از بیانیه چنین استنباط نمود که آنها میخواهند در زیر پرچم «اتحاد» به «تحول» برسند. آنها در معرفی ویژگیهای نامزد خود نیز چنین نوشته اند: «ما نیز همچون شما به کسی رأی خواهیم داد که در انجام رسالت نمایندگی در مجلس فعال باشد و با تیشه «عدالت»، بُت «اختلاف‌ها» را در مُهر و لامِرد بشکند تا همه ما سوار بر کشتیِ «اتحاد»، از ناکُجاآبادِ «محرومیت» گذر کرده و به ساحلِ «آبادانی» برسیم.»

در هر صورت برای تحلیل و شناخت بهتر آنها، باید منتظر فعالیتها و برنامه‌های بعدی این جبهه بمانیم.

×××××

متن کامل بیانیه: (به نقل از سایت لامرد-مهر)

امام خمینی: روز قدس فقط روز فلسطین نیست؛ روز اسلام است.

امسال جهان اسلام شاهد موج بیداری اسلامی و تحولی انقلابی است و دیکتاتورها و حامیان رژیم اشغالگر قدس در تونس ، مصر و لیبی در گرداب خشم و نفرت ملت خویش، گرفتار و منتظر پیوستن رفقای جلاد و جنایت کار خود در برخی کشورهای عربی هستند و پرچم رژیم صهیونیسم در کشورها پایین کشیده شده و این رژیم با از دست دادن عقبه های راهبردیِ منطقه ای و فرا منطقه ای، خود را آماده مرگ و نیستی از جغرافیای منطقه کرده است.

مردم انقلابی نقاط مختلف شهرستانهای لامِرد و مُهر (اشکنان، علامرودشت، وراوی، اسیر، گله‌دار) با قلبی پارسا و زبانی رسا در راهپیمایی «روز قدس» و در حمایت از آرمان فلسطین حضوری مقتدرانه خواهند داشت. و چشم انداز زیبای فتح و پیروزی ملت فلسطین را ترسیم خواهد کرد. این راهپیمایی نماد همبستگی ملی و جلوه‌ای از اُخوّت اسلامی ماست. یکصدا ندای آزادی‌خواهی و مظلومیت ملت مسلمان فلسطین را سر می‌دهیم و از انقلابیون مسلمان سایر کشورهای اسلامی، به ‌ویژه مردم مظلوم بحرین حمایت می‌کنیم. به امید آزادی و تحقق حکومت حق.

خدای بزرگ را شاکریم در این زمان که سایر کشورهای اسلامی از فقدان رهبر عادل و مقتدر دینی رنج می برند از وجود رهبر بی نظیراسلامی برخوردار هستیم.

اسفندماه امسال، انتخابات سرنوشت‌ساز نُهمین دوره مجلس شورای اسلامی که خمینی کبیر (درود خدا بر او) آن‌را «رأس امور» نامید؛ برگزار خواهد شد. این انتخابات در شرایطی برگزار می شود که منطقه ما در وضعیت مدیریتیِ خاصی به سر می‌برد. با گذشت ۳۰ سال از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، آحاد مردم و نخبگان منطقه، برای تحقق «عدالت، معنویت و پیشرفت»، به دنبال «تحول» در مناسبات و جریان‌ها و تغییر در برنامه‌ریزیها و تصمیم‌گیریهایی هستند که سرنوشت آنها و آتیه فرزندانشان را رقم می‌زند.

«جبهه اسلامی اتّحاد و تحوّل لامرد و مهر »

اکنون که همه شما و ما مصمم هستیم تا مطالبه به حقِ «تحول» را در لوای «اتحاد» پیش بریم؛ گروهی از فرزندان این خطّه، از نسل نو و بالنده حوزه و دانشگاه، به همراه گروه کثیری از نیروهای ارزشی، فرهنگی و همفکر از صنفهای مختلف، هم‌زمان با «روز قدس» و با شُعار «عدالت، معنویت و پیشرفت»، جبهه فراگیری از نیروهای مردمی را تأسیس نموده‌اند تا بتوانند فضای مدیریتی حاکم بر منطقه را متحول کنند. اعلام موجودیت «جبهه اسلامی اتّحاد و تحوّل لامرد و مهر»، نوید بخش فصلی نوین از خدمات بدون منت به مردم فهیم و آگاه و منطقه خواهد بود.

در این ماه مقدس و در پیشگاه حضرت حق با او عهد و پیمان می‌بندیم تا از پا ننشینیم و با حرکتی سرنوشت ساز با تبعیت از مقام معظم رهبری و محوریت ولایت مطلقه فقیه، آرمانهای بلند انقلاب اسلامی را تا آخر پیگیری کنیم. إن‌شاءالله.

از مدتها قبل در حال تکاپو و رایزنی برای معرفی بهترین گزینه‌ها هستیم و در انتخابات نامزدی مستقل خواهیم داشت. ما نیز همچون شما به کسی رأی خواهیم داد که در انجام رسالت نمایندگی در مجلس فعال باشد و با تیشه «عدالت»، بُت «اختلاف‌ها» را در مُهر و لامِرد بشکند تا همه ما سوار بر کشتیِ «اتحاد»، از ناکُجاآبادِ «محرومیت» گذر کرده و به ساحلِ «آبادانی» برسیم.

رسالت اصلی «جبهه»، تلاش برای همگرایی و فعالیت نیروهایِ پرانگیزه عدالتخواه و تحول‌گرایی است که در سالیان گذشته نادیده گرفته شده‌اند. و بدانیم که خداوند إنذار داده است:

«یقینا خدا سرنوشت هیچ قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنکه آنان خودشان را تغییر دهند»؛ (رعد ؛ آیه ۱۱)

دستان گرم شما را برای همراهی با افتخار می‌فشاریم. با آرزوی سربلندی و عزت!

«جبهه اسلامی اتّحاد و تحوّل لامرد و مهر»

الهم فک کل اسیر

شهریور ۳ام, ۱۳۹۰

اتفاقات عجیبی در حال وقوع است. آن قدر عجیب و غریب که حتی آدم های بی خیالی که فکر و ذکرشان جاب و هابی و چک کردن فورکست سایت های هواشناسی برای حمام آفتاب آخر هفته است را هم به فکر واداشته است. گفتم در این گیر و دار برقراری مسابقه و کل کل بحث های محلی انتخابات، یه کم گوش هایمان را تیز کنیم.

قذافی روانی هم کم کم دارد شرش کنده می شود. در این ماه مبارک برای اسیر مظلوم مکتب تشیع دعا کنیم. اخباری از سلامتی امام موسی صدر وجود دارد. کاش همینطور باشد. که اگر اینطور باشد به همه نویسندگان و خوانندگان سایت شیرینی خوبی خواهم داد.
—————–
چند روز آینده مسافرتم و دسترسی محدودی به اینترنت دارم. از آن جا که می ترسم بعضی ها خواجه حافظ شیرازی را به بیاورند وسط میدان شهر و به جرم گناه اون مسگره گردن بزنند، بخش نظرات را غیر فعال می کنم.

Next »