Archive for مهر, ۱۳۸۹

داستان شنا!

مهر ۳۰ام, ۱۳۸۹

شنا در مقطع سوم ابتدایی اجباری شد.
————————–
وزیر آموزش و پرورش گفت: در راستای نهادینه کردن ورزش در آموزشگاه‌ها، در سال جاری ورزش شنا در مقطع سوم ابتدایی اجباری شده است.
————————–
ورود نمره «شنا» به کارنامه دانش‌آموزان ابتدایی: برای این درس همچون سایر دروس، نمره منظور می‌شود.
————————————————————————————
اینها نمونه ای از تیتر های روزنامه ها در چند روز اخیر است. در این روزگار که پیدا کردن شغل دغدغه اصلی جوانان ما شده است به نظرم طرح چنین ایده هایی بد نباشد. از این پرسش ها که چند درصد مدارس ما، که نه، چند درصد شهرهای ما استخر شنا دارند می گذرم. فقط توجه جوانان جویای کار شهرمان را به شغل جدیدی که ممکن است در آینده ای نزدیک اختراع شود، جلب می کنم:
مدارس اعلام کرده اند که به علت عدم یافتن استخر در شعاع ۲۰۰ کیلومتری مدرسه، درس شنا به صورت نظری برگذار می شود.
شغل جدید: کلاس تست و تقویت شنای نظری.
دوستان از همین اکنون به فکر تهیه جزوه های شنا باشند.
————————————————————————————
حالا برای اینکه فقط نق بی خودی نزده باشم یک راهکار کوچولو هم ذکر می کنم. بهتر است مدارس همان ۵ روزی که در همه دنیا مرسوم است باز باشند و یک روز هم به ورزش و گردش علمی اختصاص داده شود. در این روز بچه ها می توانند به دامن طبیعت بروند (در شهر های بزرگ به پارک ها) و علاوه بر ورزش از نزدیک با طبیعت و همچنین مهارت های مختلف آشنا شوند.
این راهکار از من نیست. برخی اساتید که در دانشکده علوم تربیتی مشغولند بر این مساله تاکید دارند. طنز اصلی مطلب این است که این اساتید خیلی از نواقص سیستم کنونی آموزش ابتدایی کشور را می دانند. در فرصت های مطالعاتی، سیستم های پیشرفته تر را از نزدیک می بینند و حتی تدریس می کنند. می بینند که مدت هاست مشق شب ورافتاده، بچه ها چیزی را از بر نمی کنند و … . ولی این نکات هیچگاه وارد سیستم آموزش و پرورش ما نمی شود. نمی دانیم بخندیم یا … . پس این همه دانشکده علوم تربیتی و این همه مدرک دکتری و فوق لیسانس برای چیست؟
———————————
بی خیال، به کارم برسم!

بی تفاوت شده ایم !

مهر ۳۰ام, ۱۳۸۹

۱) یک ساعت است در صف نانوایی ایستاده ایم . یک نفر از راه میرسد میرود اول صف ‍ ، با نانوا سلام و علیکی می کند و دو دقیقه بعد نانش را میگیرد و می رود.خودمان را به نفهمیدن میزنیم . بی تفاوت شده ایم !

۲) در اتوبوس نشسته ایم ،. دو صندلی هنوز خالی است و راننده منتظر است تا دو مسافر دیگر بیایند تا صندلی ها کامل شود. قرار بوده ماشین ساعت ده حرکت کند الان ساعت یازده است. عکس العملی نشان نمی دهیم.بی تفاوت شده ایم !

۳) سوار تاکسی شده ایم . راننده زمین و زمان را به هم میدوزد و بی دلیل وبی ربط به مسوول و غیر مسوول و خدا و پیغمبر ناسزا میگوید . سرمان را برمیگردانیم و بیرون را نگاه میکنیم . بی تفاوت شده ایم !

۴) در خیابان دو پسر دنبال دختری جوان افتاده اند جلوی چشم همه دارن متلک بارانش میکنند . سرمان را می اندازیم پایین و رد میشویم ، بی تفاوت شده ایم !

۵) روز انتخابات است ، باید همه یکبار رای بدهند. اما میبینیم بعضی ها چند مهر در شناسنامه شان خورده . خودمان را به ندیدن میزنیم ، بی تفاوت شده ایم !

در شهر… ، در روستا… ، در کوچه…، در خیابان… میبینیم… ، میشنویم… اما …

بی تفاوت شده ایم!

یارانه مستقیم

مهر ۲۸ام, ۱۳۸۹

امروز سه شنیه ۲۷ مهز ماه است.  طبق اخبار  مطبوعات و صداو سیما قرار است ۸۱۰۰۰تومان برای ۲ ماه  به عنوان یارانه نقدی به حساب مردم واریز کنند. امروز عصر در میان مراجعین دفتر، دو خانم بودند که با شوهرشان زندگی نمی کردند و سراسیمه از شنیدن این خبر برای طرح شکایت علیه شوهرانشان آمده بودند و نگران بودند که تکلیف یارانه اشان که به حساب سرپرست خانواده (شوهرانشان)واریز می شود چه میشود.

هرجند با شنیدن اینکه فعلا پولی به حساب واریز نشده است آرام شده و رفتند ولی اما به راستی تکلیف افرادی که مستقل یا جدا از سرپرست خانوار زندگی می کنند چیست؟ در حالتی که با برداشتن یارانه باید هزینه های گزافتری برای زندگی بپردازند اما یارانه اشان به حساب فرد دیگری  واریز می شود و به راستی از یک فرد معتاد یا قاچاقچی چگونه می توان یارانه مسترد کرد؟

این روزها دلمان برای سیاستهای دولت آقای خاتمی بیشتر تنگ میشود. از خاطرها فراموش نمی شود چگونه مجلس هفتم  با طرخ تثبیت قیمتها شیرازه  توسعه  اقتصادی کشور را از هم پاشاند تا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری چهره ای ضد مردمی از دولت اصلاحات و مدافع مردم از خود به نمایش بگذارد . و حالا خودشان در آن کلاف سردرگم مانده اند.

چنانچه گذاشته بودند امروز مشکل سهمیه بندی و دو نرخی بنزین و یا مشکلات دیگر نداشتیم و در یک  پروسه ۵ ساله قیمتها افزایش می یافت و به کسی فشار نمی آمد. خدا عاقبتمان را بخیر کند.

عاشقانه های یک کلمن

مهر ۲۷ام, ۱۳۸۹

«عاشقانه های یک کلمن» عنوان شعری است در خصوص جانبازان که محمدحسین جعفریان در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری در سال ۱۳۸۸ خواند. به نظرم بد نیست همان گونه که از سهمیه جانبازان و ایثارگران بحثی به میان آمد و انتقاداتی -عمدتن وارد- بر نحوه تکریم این قشر مطرح شد، نیم نگاهی نیز از دید خود ایشان داشته باشیم.

به گزارش “تابناک” مقام معظم رهبری در مورد این شعر فرمودند: «بدهید این شعر را خوش‌نویسی کنند و بدهید به بنیاد جانبازان و ایثارگران، آن‌جا آویزان کنند.»

تقدیم به جانبازان تحت درمان در «کلینیک درد» بیمارستان خاتم الانبیاء

دیگر نمی‌گویم؛ پیشتر نرو!
اینجا باتلاق است!
حالا می‌گردم به کشف باتلاقی تواناتر
در اینهمه خردی که حتی باتلاق‌هایش
وظیفه‌شناس و عالی نیستند.

همه‌ چیز در معطلی است
میوه‌ای که گل
پولی که کتاب مقدس
و مسجدی که بنگاه املاک.

ما را چه شده است؟
این یک معمای پیچیده است
همه در آرزوی کسب چیزی هستند
که من با آن جنگیده‌ام
و جالب آنکه باید خدمتکارشان باشم
در حالیکه دست و پا ندارم
گاهی چشم، زبان و به گمان آنها حتی شعور!

من بی‌دست، بی‌پا، زبان، گاهی چشم
و به گمان آنها حتی شعور
در دورافتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
وظیفه حفاظت از مرزهایی را دارم
که تمام روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی
حتی رفقای دیروزم – قربتاً الی‌الله –
با تلاش تحسین‌برانگیز
سرگرم تجاوز به آنند.

جالب آنکه در مراسم آغاز هر تجاوزی
با نخاع قطع شده‌‌ام
باید در صف اول باشم
و همیشه باید باشم
چون تریبون، گلدان و صندلی
باشم تا رسیدن نمایندگان بانک‌ها
سپس وظیفه دارم فوراً به اتاقم برگردم.

من وظیفه دارم قهرمان همیشگی فدراسیون‌های درجه چهار باشم
بی‌دست و پا بدوم، شنا کنم و …
دفاع از غرور ملی-اسلامی در تمام میادین
چون گذشته که با یازده تیر و ترکش در تنم
نگذاشتم آن‌ها از پل «مارد» بگذرند

حالا یک پیمانکار آن پل را بازسازی کرده است
مرا هم بردند
خوشبختانه دستی ندارم.
اگر نه یابد نوار را من می‌بریدم
نشد.

وزیر این زحمت را کشید
تلویزیون هم نشان داد
سپس همه برگشتند
وزیر به وزارتخانه‌اش
پیمانکاران به ویلاهایشان
و من به تختم.

من نمی‌دانم چه هستم
نه کیفی و نه کمی
بی دست و پا و چشم و گوش و به گمان آن‌ها حتی …
به قول مرتضی؛ کلمنم!
اما این کلمن یک رأی دارد
که دست بر قضا خیلی مهم است
و همواره تلویزیون از دادنش فیلم می‌گیرد
خیلی جای تقدیر و تشکر دارد
اما هرگز ضمانتی نیست
شاید تغییر کنم
اینجاست که حال من مهم می‌شود.

شاید حالا پیمانکاران، فرشتگان شب‌های شلمچه
پاسداران پل مارد
و ترکش خوردگان خرمشهرند
شاید من
حال یک اختلاس‌پیشه خودفروخته جاسوسم
که خودم خرمشهر را خراب کرده‌ام
و لابد اسناد آن در یک وزارتخانه مهم موجود است
برای همین باید، همین‌طور باید
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاقترین بیمارستان
زمان بگذرد
من پیرتر شوم
تا معلوم شود چه کاره‌ام.

سرمایه من کلمات است
گردانم مجنون را حفظ کرد
یکصد و شصت کیلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت
اما بعید می‌دانم تختم
یکصد و شصت سانتی‌متر مربع مساحت داشته باشد
چند بار از روی آن افتاده‌ام
یکبار هم خودم را انداختم
بنا بود برای افتتاح یک رستوران ببرندم!

من یک نام باشکوهم
اما فرزندانم از نسبتشان با من می‌گریزند
با بهره‌ هوشی یکصد و چهل
آنها متهمند از نخاع شکسته من بالا رفته‌اند
زنم در خانه یک دلال باغبانی می‌کند
و پسرم می‌گوید:
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهریم.

فرو بریزید ای منورهای رنگارنگ!
گمانم در این تاریکی گم شده‌ام
و بین خطوط دشمن سرگردان،
آه! پس چرا دیگر اسیرم نمی‌کنند
آه! چه کسی یک قطع نخاعی بی‌مصرف را اسیر می‌کند

و باز آه! چه کسی یک اسیر را اسیر می‌کند
آه و آه که از یاد بردم، من اسیرم
زندانی با اعمال شاقه
آماده برای هر افتتاح، اعلام رای
و رقصیدن به سازها و مناسبت‌های گوناگون
و بی‌اختیار در انتخاب غذا
انتخاب رؤیاها
حتی در انشای اعترافاتم.

و شهید، شهید که چه دور است و بزرگ
با تمام داراییش؛
یک شیشه شکسته
یک قاب آلومینیومی
و سکوت گورستان
خدا را شکر، لااقل او غمی ندارد

و همیشه می‌خندد
و شهید که بسیار دور است از این خطوط ناخوانا
از این زبان بی‌سابقه نامفهوم
و این تصاویر تازه و هولناک،
خدا را شکر! لااقل او غمی ندارد
و همیشه می‌خندد
و بسیار خوشبخت است
زیرا او مرده است.

و من اما هر صبح آماده می‌شوم
برای شکنجه‌ای تازه
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
در باغ وحشی به نام کلینیک درد
تا مواد اولیه شکنجه‌ای تازه باشم
برای جانم
تنم
وطنم
تا باز خودم را از تخت یک مترو شصت سانتی‌ام
به خاک بیندازم
اما نمیرم
درد این ستون فقرات کج
و فراق
لهم کند
اما همچنان شهیدی زنده باقی بمانم.

منبع: سایت تبیان

هدفمند کردن یارانه ها «۲»

مهر ۲۷ام, ۱۳۸۹

«ولادت با سعادت آقا امام رضا علیه السلام را تبریک عرض مینمایم »

در مقاله اول موضوع طرح تحول بزرگ اقتصادی ، هدفمند کردن یارانه ها و مشکلات ناشی از آن را به استحضار دوستان رسانده ام.

هم اکنون هدفمند کردن یارانه ها که جزئی ساده از طرح تحول اقتصادی است همزمان با تحریم های خارجی ، گلاویز شدن دولت با بازار ، نوسانات بازار ارز و طلا و سرمایه و بالطبع ایجاد فضای کاذب کسب و کار (توانمندی بسیار بالاتر بازار نسبت به دولت) ، در منگنه قرارگرفتن اقشار متوسط و ضعیف  ، احتمال شکاف طبقاتی غیرقابل انتظار –  همزمان با ایرادات و اشکالات در ساختار و فرایند طرح ، ساز و کارهای موجود ، الگوهای حمایتی و نظارتی و رخداد غول غیرقابل مهار تورم – در حال اجراء است که اینجانب با محاسبات اولیه  ترسی بس عظیم از عدم موفقیت در اجراء ، نظارت ، کنترل و همچنین عدم همکاری های لازم در این موضوع را احساس مینمایم.

با اعلام واریز ۸۱ هزار تومان برای تعداد ۶۱ میلیون نفر ثبت نام شده ، دولت محترم از محل خزانه حدود ۵ میلیارد دلار سرمایه گذاری مینماید و از محل این سرمایه گذاری طبق قانون در سال پایه میبایست حداقل ۱۰ میلیارد دلار و حداکثر ۲۰ میلیارد دلار درآمد کسب نماید.

با توجه به تب و تاب دولت در زمان قانونی شدن طرح مبنی بر لزوم استحصال حداقل ۴۰ میلیارد دلار در سال پایه ، انتظار میرود که دولت محترم به حداقل قانع نباشد و بدنبال کسب ۲۰ میلیارد دلار باشد.

با توجه به تصریح قانون مبنی بر مجاز کردن دولت در هزینه ۵۰ درصدی از محل طرح برای پرداخت یارانه نقدی ، تأمین اجتماعی ، بیمه ، مسکن ، اشتغال و ایجاد ساختارهای حمایت همگانی –

در خوشبینانه ترین حالت احتمالا مبلغ سرانهء ۸۱ هزارتومان برای ۶ ماهه اول (اگر دولت کل ۵۰ درصد را به یارانه نقدی اختصاص داده باشد) و استحصال حداقل ۱۰ هزار میلیارد تومان میباشد . با این اوصاف بدون لحاظ ایجاد فضای کسب و کار کاذب ، غول مهار نشدنی تورم(بنده در مقالهء قبلی حداقل ۴۰ درصد ذکر کرده ام که آنهم خوشبینانه است) و تشویشهای محتمله و عوامل دیگر –  به ازاء هر ریال پرداخت نقدی میبایست ۲ ریال درآمد کسب شود(در ۶ ماهه اول در سال اول).

حال با توجه به رخداد کمبود در مواد و کالا ، تورم اجتناب ناپذیر منتظره ، بوجود آمدن فضای کسب و کار کاذب ، بالارفتن هزینه سفارشات خارجی با توجه به عامل تحریمها ، افزایش واسطه گرها و دلالان و دیگر عوامل مترتب بر آن ، پیش بینی مینمایم که بطور متوسط در راستای این طرح ما به ازاء هر ریال دریافت نقدی سرانه ،  در سرجمع هزینه هر سر عائله ۳ تا ۴ ریال افزایش یابد و با همه تلاش صرفه جوئیهای هر سر عائله در کشور از این فاکتور فقط  ۱ ریال خواهد بود . بنابراین هر سر عائله مجبور است نسبت به پرداخت هزینه های باقیمانده ۲ تا ۳ ریال و یا کاهش سطح رفاه خود به همین میزان اقدام نماید.

حداکثر فشار مترتب بر اجرای طرح قطعا بر اقشار متوسط جامعه و بعضا متوسط به پائین ملت خواهد بود که عموما قشری مولد و متخصص است(بطور متوسط صاحبان درآمد ماهانه ای معادل ۸۰۰ هزار تا ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان ).

قشر مرفه و حدودا ۲۰ درصدی  جامعه نه تنها افزایش هزینه ها بر او اثر چندانی نخواهد داشت بلکه با ورود پول از خزانه به چرخهء بازار مصرف  و جذب حداکثری آن توسط این قشر  به درآمدهای بیشتری نیز دسترسی  پیدا مینمایند و با اتفاق این موضوع ، قشر مرفه و بیدرد جامعه به سقف نزدیکتر و اقشار متوسط و مولد و متخصص جامعه به کف نزدیکتر خواهند شد و با این اتفاق شکاف طبقاتی بمراتب بیش از حالت کنونی رخ خواهد داد .

و اما اقشار خیلی فقیر و تحت پوشش که با مثلا حمایت کمیته امداد و بهزیستی تنها با کمک هزینهء ماهانه ای ۲۰ هزار تومان میتواند زندگی خود را اداره نماید ، پس از این طرح ابتدا خوشنود و احساس ارتقاء خواهد نمود  ولی با گذر زمان و اتفاقات قابل پیش بینی حداقل به جایگاه اولیه خود سقوط خواهد کرد .

از آنجا که تصمیم بر اجرای این طرح وجود دارد حداقل امیدوارم با همدستی و کمکهای مردم و دولت ، آسیبهای اجتماعی کمتری را شاهد باشیم و توصیه هم مینمایم که همه با هم با امیدواری حداکثر همکاری و مساعدت را بنمایند.

ملت مسلمان ، شریف و سلیم ایران اسلامی  همیشه با متانت و صبر سیاستهای دولتمردان را در نظام جمهوری اسلامی چه درست یا غلط تحمل نموده است و هیچگاه نیز نافرمانی ننموده و هر دولتی که آمده و هزینه های گذشته او را حتی لحاظ ننموده به هزینه های جدید هم کشانده است را برای پیشرفت و آبادانی این کشور و استحکام نظام بجان خریده است و جدا این ملت بزرگ شایسته توجه ، احترام و رفاه هست. کشور و مردم ما با کشورها و ملتهای دیگر قابل مقایسه نیستند که بگوئیم هزینه ها و دیگر عوامل مثلا در دیگر کشورها چه هست که این مجبور باشد آنطور شود.  نه . خداوند کشور آقا امام زمان(عج) را پر نعمت و پر برکت قرار داده و ملت شریف و مسلمان ایران شایستهء استفاده و بهره مندی از آن است . نسلهای آینده را خدا کریم است همانطور که برای ما و نسلهای گذشته خداوند کریم بوده است .چه معلوم نفت و گاز و منابع دیگر بالا و پائین خاکی در آینده کاربردی مثل امروز داشته یا در آینده بدرد بخور باشد ! هان ؟ اصلا هر نسلی برای بقاء و توسعهء خود فکر و تلاش مینماید و راه حل آنرا نیز مییابد و تداوم میبخشد . به امید همکاری همگانی – یا علی مددی .

مقاله اول « از علی صابری http://terakmeh.com/blog/wp/?p=1363»

نواخته شدن زنگ انجمن اولیاء و مربیان در مدارس لامرد

مهر ۲۶ام, ۱۳۸۹

به گزارش خبرگزاری پانا و به نقل از روابط عمومی آموزش و پرورش لامرد: زنگ انجمن اولیاء و مربیان با حضور محمد علی نژاد معاون فرماندارلامرد، عبدالرضا راستی مدیر آموزش و پرورش ، محمود هوشیار کارشناس انجمن و اولیاء و مربیان و جمع کثیری از اولیای دانش آموزان در مدرسه معلم لامرد نواخته شد.
در ابتدای مراسم بعد از نواخته شدن زنگ انجمن ااولیاء و مربیان عبدارضا راستی در جمع اولیاء صحبت نمود و گفت : یکی از مسائل پیچیده و مهم جامعه مسئله تربیت است زیرا موضوع آن انسان است .امروز ما معتقدیم دستگاههای تاثیر گذاری در تربیت نقش دارند که از جمله آن خانه و مدرسه است .
وی از اولیاء خواست تعامل خود را با مدرسه بیشتر کنند تا با کمک مدرسه گامههای موثری در تعلیم و تربیت دانش آموزان برداشته شود.
در ادامه محمد علی نژاد معاون فرماندار و عضو شورای مرکزی انجمن اولیاء مربیان در ارتباط با تاریخچه انجمن گفت انجمن اولیاء و مربیان در سال ۱۳۴۶ بوجود آمد که این مهم خاص کشور ایران نمی باشدبلکه در کشورهای پیشرفته هم وجود دارد.
وی اظهار داشت همه اولیاء تعلیم و تربیت بر این باورند که مهمترین نهاد تعلیم و تربیت خانواده و سپس مدرسه است و ظلع سوم آن جامعه است .
وی گفت : اگر جامعه خوبی داشته باشیم نشان دهنده آن است که مدرسه و خانواده نقش خود را در تعلیم و تربیت به خوبی انجام داده اند.
علی نژاد در بخش دیگری از سخنان خود بیان داشت اگر تعامل بین خانه و مدرسه وجود نداشته باشد در رفتار دانش آموزان تضاد و دوگانگی بوجود می آید.

پیام هفته «قدرت نرم»

مهر ۲۴ام, ۱۳۸۹

برای اولین بار در ۲۰ سال قبل آقای “جوزف نای ” تئوریسین نامدار آمریکایی واژه “قدرت نرم ” را برای توضیح آنچه بعنوان یک عامل پراهمیت در سیاست‌های بین‌المللی دیده بود، بکار برد.
این به مفهوم «گرفتن آنچه شما می‌خواهید از دیگران است» میباشد . برطبق این نظریهء نای ، با توانایی به زور وادار کردن دیگران از طریق اعمال قدرت نظامی و یا اقتصادی  در تضاد است(قدرت سخت) واکنون این  نظریه نای پس از ۲۰ سال مصداق خود را یافت .
اکثر تحلیلگران و واقع بینان آماده‌اند بپذیرند که قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در منطقه خاورمیانه در چند سال اول دهه جاری به طرز چشمگیری سیر صعودی داشته است. ولی بسیاری از تحلیلگران غربی که همواره در پذیرش واقعیتهای تاریخی انقلاب ایران طفره رفته اند ، تا مدتی پیش بر این باور بودند  که قدرت نرم منطقه‌ای تهران در چند سال گذشته یعنی درست پس از روی کار آمدن “باراک اوباما ” رئیس جمهوری آمریکا و وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران و تحمیل تحریم‌های جدید علیه ایران کاهش یافته است. دیگران از جمله نویسندگان گزارشات ایران که جزء مدیران پروژه ایران در بنیاد آمریکای جدید هستند نیز معتقدند که قدرت نرم ایران همچنان از لحاظ راهبردی قابل توجه و چشمگیر باقی مانده است و شاید حتی هنوز در حال افزایش است.
با این حال اکنون ما با دو تحول روبرو شدیم . اول : سفر رئیس جمهور اسلامی ایران به بیروت .  روزنامه کریستین ساینس مانیتور استقبال ده‌ها هزار نفری(صدها هزار نفری) مردم لبنان از احمدی نژاد را هیجان انگیز توصیف کرد. هافینگتون پست گفت: در صورتیکه احمدی‌نژاد همانطور که برنامه‌ریزی شده به جنوب لبنان برود و از روستاهای نزدیک مرز با اسرائیل دیدن کند ما باید منتظر احساسات سیاسی در پشت‌بام‌های هر دو طرفدار ایران و ضد ایران باشیم.
این تعجب برانگیز نخواهد بود زیرا نگاه کردن احمدی نژاد به مرز اسرائیل به همراه همپیمانان خود در حزب الله کابوسی برای بیشتر اسرائیلی‌ها و بسیاری از دوستان آنان در غرب است، در حالیکه برای حزب‌الله و همپیمانان آن در منطقه این امر یک لحظه غرور آفرین مقاومت است که از مدت‌ها قبل در انتظار چشیدن آن هستند.
هافینگتون پست افزود: ما معتقدیم که هیچ یک از رهبران غربی یا حتی عربی جرأت ندارند امروز به مانند احمدی‌نژاد به بیروت سفر کنند و در این شهر با خودروی رو باز حرکت کنند و ده‌ها هزار نفر(صدها هزار نفر) از مردم مشتاق را به سوی خود جذب کنند. و این واقعیت است، حتی اگر آمریکا و همپیمانان عرب و اروپایی آن مبالغ هنگفت و سرمایه سیاسی را برای تحکیم یک دستور کار سیاسی “طرفدار غرب ” در لبنان به کار گیرند.
اگر ایران امروز قدرت نرم واقعی در خاورمیانه را در اختیار دارد – همانطور که ما عقیده داریم در اختیار دارد- این قدرت در یک بخش کوچک نیست زیرا این کشور برنده‌ها را با جای بازنده‌ها به مانند همپیمانان آن در صحنه‌های منطقه‌ای کلیدی برگزیده است.         دوم:
هافینگتون پست در پایان تاکید می‌کند: تمام این موارد نشان دهنده یک نکته راهبردی مهم است و آن اینکه آمریکا در دستیابی به اهداف سیاسی اعلام شده خود در خاورمیانه در حال ضعیف شدن است و از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران روز به روز در حال قدرتمندتر شدن در دستیابی به اهداف خود است. این واقعیت باید باعث تغییر اساسی “راهبرد بزرگ ” آمریکا در این بخش سیاسی از جهان شود.  …                                       پس از انجام موفق سفر رئیس جمهوری اسلامی ایران به لبنان و بی نظیر بودن آن در تاریخ ملتها و دولتها و همچنین نمایش عظمت و قدرت ایران در خاور میانه و از طرفی نفوذ بی بدیل ایران در کشورهای آفریقائی ، آمریکای لاتین و کشورهای آزاد و در مقابل افول آمریکا در خاورمیانه و ملتهای جهان ، تمامی تحلیلگران و نویسندگان و صاحب نظران از اکناف دنیا را به این باور رساند که قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران اکنون غیرقابل انکار است. ملموس و واضح بودن این قدرت نیز ، قدرت لاپوشی این واقعیت را از صاحب نظران غیر گرفت.                          ومن نصر الا من عندالله العزیز الحکیم

یک نکته

مهر ۲۴ام, ۱۳۸۹

اخیرا سر کلاس های درس به طور جدی این پرسش برایم مطرح شده است که زبان ما چقدر در انتقال مفاهیم محدودیت دارد و اینکه چرا ما گاهی از چیزی آگاهیم ولی نمی توانیم آن را به درستی با واژگان بیان کنیم. برای یافتن این پرسش مجبور شده ام متون فلسفه ذهن را خودخوانی کنم. در این جستجو به مقاله ای از دوید چالمرز (http://consc.net/chalmers/) رسیدم با عنوان:
the puzzle of the conscious experience
که در مجله ساینتیفیک امریکن چاپ شده و پیشرفت های اخیر در زمینه فلسفه ذهن و آگاهی را مرور می کند. ته مقاله نتیجه جالبی گرفته:
می نویسد محققان تا کنون از درک پدیده آگاهی باز مانده اند. مثلا به سختی می توان فهمید که چه تفاوتی بین کسی که رنگ قرمز را می بیند و آنکه تنها توصیف فیزیکی آن را می شنود وجود دارد. او خود پیشنهاد می دهد که ما ناچارا برای توضیح پدیده آگاهی باید از مفهوم روان-فیزیکی (psychophysical) استفاده کنیم و در پاسخ به این سوال که چرا به جای این کلمه نگوییم روح، می نویسد چون به باور دینداران روح پس از مرگ پابرجا می ماند ولی من مطمئن نیستم روان-فیزیکی چنین خاصیتی را داشته باشد.
این دست پا زدن ها برایم جالب بود. قرن ها روح را کنار نهادند و اکنون ناچار از پذیرفتن آنند.

سهمیه قسمت دوم(استخدام آموزش و پرورش)

مهر ۲۴ام, ۱۳۸۹

بسم الرب الشهدا و الصدیقین
مارا که به درگه شهادت ره نیست یارب مددی نما که صادق باشیم

چند روز پیش مطلبی در مورد سهمیه قبولی در کنکور نوشتم که بعضی از دوستان دلخور شدند و لزومی برای طرح آن نمی دیدند و یا با استدلال هایی نظیر اینکه هر کار که برای شهدا انجام بدهیم چون و چرا ندارد و درست است. اما به نظر من صرف انجام کاری با نیت درست برای آرمانی متعالی درست بودن عمل را تضمین نمی کند.
مثلا یک کله پزی می خواست نام مغازه خود را به اسم یکی از بزرگان بگذارد. “کله و پاچه ………. ” وقتی تابلو مغازش رو پایین آوردن و گفتند باید اسمشو عوض کنی گفت این چه مملکتیه که توش نمیشه کار فرهنگی کرد.
به نظر شما اگر با لجن و کثافت روی دیوار نوشت نظافت را رعایت کنید کار درستی است. یا مثلا فدراسیون فوتبال به عنوان کار فرهنگی روی توپ آیات قرآن رو بنویسه. پس بهتر اشتباهاتمون رو پشت مقدسات قایم نکنیم و درست عمل کنیم.
اخیرا با نیت تکریم شهدا و ایثارگران کار ناثوابی انجام شده که در زیر به آن خواهم پرداخت که مقداری از آن ناشی از عدم برنامه ریزی است که در نوشته قبل ذکر کردم.
آموزش و پرورش اقدام به استخدام نیرو از طریق آزمون نمود.
اعمال سهمیه شاهد و جانباز به نحوی بود که یک نفر که برای رشته مشاور حقوقی ثبت نام کرده بود علی رغم آنکه کارت ورود به جلسه برایش صادر نشده و در امتحان شرکت نکرده بود به عنوان معلم آموزش ابتدایی پذیرفته شد و جالب تر اینکه وقتی اعلام کرد نمی خواهد گفتند باید بیایی و انصراف بدهی و جالب تر از همه اینکه پس از انصراف پست بندی نیز شده است که آخر سر خودش نرفته.(این مطالب مستقیما از زبان خود فرد می باشد).
نکته تاسف بار تر انتخاب افراد غیر تخصصی توسط سهمیه برای پست های تخصصی است.
نمیدانم احتمالا مشاوره کار آسانی است که فارغ التحصیل شیمی برای آن پذیرفته می شود.(دوستان روانشناس به فکر گرفتن مدرک دیگه ای باشند) شاید هم برخی فکر می کنند با نزدیک شدن مجامع علمی به هم احتمالا علوم هم یکی شده اند. حسابداری و آموزش ابتدایی نداره. شاید هم تعلیم و تربیت فرزندان این مملکت کار بی اهمیتی شده.
این چه خیانتی است که در حق شهدا و ایثارگران روا می دارید. آنها رفتند تا دشمن از بیرون مارا خراب نکند غافل از اینکه بعضی به اسم شهدا دارند فرزندان این مملکت را از درون خراب می کنند. چه کسی می تواند تاثیر آموزش و پرورش را در سعادت یک جامعه انکار کند. اگر آنگونه که در نوشته قبل اشاره کردم به دنبال توانمند سازی آنها بودیم امروز نیاز به اینگونه کارهای کاملا احساسی نبود. در متن قبل مثالی زدم اگر کسی برای طبابت به فرزند شهید یا جانبازی که دیپلم دارد مجوز دهد آیا کار درستی است. آیا کسی می تواند بگوید برای تکریم ایثارگری خود را به دست چنین دکتری بسپاریم. احتمالا ارزش روح کمتر از جان است و یادر آینده شاهد اینگونه کارها در وزارت بهداشت خواهیم بود. به نظر من این خیانت است به مملکت، شهدا، ایثارگران و نسل های آینده. تعجب من از نمایندگان مجلس است. چگونه می شود ۳۰ نفر برای استیضاح وزیر امضا کنند و بعد عده ای امضا را پس بگیرند. اگر استیضاح از ابتدا اشتباه بود چرا بدون تحقیق امضا کردند و اگر درست بوده چرا پس گرفتند.
حال جای چند سوال باقیست
۱- اگر قرار بود میزان سهمیه اعمالی اینقدر شدید باشد چرا چند ماه مردم را درگیر استرس کردید و با این کار نگاه برخی را نسبت به خانواده ایثارگران منفی.
۲- اگر آموزش دانش آموزان نیاز به تخصص ندارد که مرتبط یا غیر مرتبط استخدام می کنند چرا شرط داشتن مدرک را لحاظ کردید.
۳- اگر آموزش دادن به دانش آموزان ابتدایی کار ساده ایست چرا این همه هزینه مراکز تربیت معلم می کنید.
۴- اگر قرار است کسی بدون آزمون قبول شود چرا هزینه آزمون کردید.

در پایان باید بگویم گرچه من فرزند شهید نیستم اما مدعی خون پایمال شده آنها هستم. شهید مال فرد یا گروه خاصی نیست بلکه متعلق به تمام ملت است. من اینقدر معرفت دارم که بدانم برای هر نفسی که می کشم سهمی از تنفس یک جانباز شیمیایی را گرفته ام که او عطش تنفس داشته باشد. برای هر لحظه آرامشی که دارم سهمی از آرامش یک جانباز موجی را گرفته ام. می دانم برای هر حرکتم تمام تحرک یک جانباز قطع نخاعی را گرفته ام تا او فقط بتواند به سقف خیره شود. برای هر لحظه بودن در کنار پدرم لحظه ای از نگاه محبت آمیز پدری شهیدی به فرزندش را گرفته ام. ما باید دینمان را به آنها ادا کنیم اما از راه درستش.
ممکن است برخی من را متهم به عبور از خطوط قرمز کنند اما باید گفت خط قرمز واقعی آرمانهای شهداست نه سیاسی کاریهای برخی دوستان.
به قول حاج کاظم آزانس شیشه یی در پاسخ به اون افسر که گفت با این کارت امنیت ملی رو به خطر انداختی:”امنیت ملی برای من عباس(جانباز) و امثال اونه”
والسلام علی من التبع الهدی

نکته های بانکی بدرد بخور

مهر ۲۴ام, ۱۳۸۹

عرصه الکترونیک فضای سریع و فراری است که باآشنایی، امورات ما را آسان میکند.هدف،زندگی بهتر و رفع دغدغه های دست و پا گیر  اداری است .امیدوارم مفید واقع شود.
۱-ساتنا :با راهاندازی سیستم الکترونیک ساتنا شما میتوانید وجه خود از داخل بانک دریافت کننده مستقیما به هربانکی و هرشعبه دیگر بفرستید و تانیم ساعت به حساب مقصد واریز میشودو دیگر نیازی نیست که پول خود را از بانک الف به بانک ب با دستی یا رسید بین بانکی واریز نمایید.البته لازمه آن داشتن شماره ایی به نام شبا(ترکیبی از شماره اصلی و حروف است) است که از بانک مربوطه می توانید دریافت کنید .آشنای با این حساب میتواند در وقت،انرزی و مبادلات بانکی خودتان صرفه جویی کند.این خدمت چند ماه است که درحال انجام است.
۲-پایا :سیستمی است که درآینده ایی نزدیک درکلیه بانکها ایجاد خواهد شد که براساس آن شما میتوانید هر مبلغی را به چند بانک همزمان در بانک مبدا بفرستید و ۲۴ ساعته واریز خواهد شد.
۳-آیا میدانیدهمراه(موبایل)بانک شما یک خودپرداز همراه شماست.شما ازطریق نصب نرم افزار همراه بانک در گوشی خوداز خدمات انتقال وجه تا مبلغ سه میلیون تومان در روز به هر بانکی،پرداخت قبض،صورتحساب،مانده حساب ،شارژهمراه اول و ایرانسل و….. درهرساعت و هرمکانی استفاده کنید.برخی ازبانکها مثل اقتصادنوین قابلیت استفاده از کارتهای دیگر بانکها نیز در آن وجود دارد .فایل این برنامه در برخی بانکها به محض ورود به شعبه و باروشن شدن بلوتوس تلفن همراه شما بصورت اتوماتیک ارسال خواهد شد.  استفاده از این خدمت رایگان میباشد و صرفه جویی در انرژی،زمان و آرامش فکری برای شما بوجود می آورد.
۴:در صورتی که شما کارتهای بانکی متعدد دارید برای این که رمز آنها همیشه به یادتان بماند تمامی کارتها را میتوانید با یک رمز استفاده کنید.البته از استفاده از شمارهایی چون شناسنامه و موبایل ….ضریب امنیتی رمز را پایین می آورد .توصیه میشود سالی حداقل دوبار رمزها را تغییر دهید.
۵-آیا میدانید چند بانک خصوصی به محض باز کردن حساب کارت شما هم تحویلتان میدهند؟
۶-اینترنت بانک:با گرفتن رمز از بانک خود درفضای سایت آن میتوانید صورتحساب ،انتقال وجه به هربانکی ،
پرداخت قبض و دیگر خدمات را رایگان انجام دهید.امتحان کنید لذت دارد.می دانید صرفه جویی زمانی،مالی،روحی آن
به شما در زندگی آسایش میدهد؟
۷- رمزخرید اینترنتی :این با رمز اینترنتی متفاوت است. رمز اینترنت از بانک مربوطه به درخواست شما صادر میشودکه جهت ورود به سایت ایترنت بانک استفاده میشود ولی رمز خرید اینترنتی مشتری باید خود از خودپرداز بانک  دریافت کند.اینرمز از ۵تا۱۲رقم خودشما انتخاب میکنید و موارد استفاده آن جهت خرید هایی است که در سایت های مختلف ،پرداخت قبوض و استفاده از موبایل بانک  انجام میگیرد.
۸-چک پولها تا پایان امسال جمع آوری خواهدشد و بجای آن اسکناسهای درشت تر( فعلا ده هزارتومانی) خواهدآمد.
علتهای مختلفی دارد ازآن جمله پایین آوردن نقدینگی ،جا افتادن فرهنگ استفاده از پول الکترونیکی،جلوگیری از پولشویی و …….که جای دیگر باید بحث شود.
۹-کارت اعتباری چیست؟این کارت هم اکنون در برخی ازبانکها جهت خرید استفاده میشود.بدینصورت که شما با تشکیل پرونده در بانک و آوردن ضامن کارتی از بانک دریافت میکنید که بانک برای شما به مبلغی شارژنموده و شما میتوانید بوسیله آن تا مبلغ شارژشده خرید کنید و هرمبلغی که استفاده نمودید را تایک ماه به بانک پس دهید و بلافاصله دوباره توسط بانک شارژ میشود.هم اکنون این کارتها بل مبالغ سیصد ،ششصدو دومیلیون تومان  در بانکها صادر میشود.
به هر حال استفاده از ITو فرهنگ الکترونیک رودخانه ایی است که جریان آب درآن یک طرفه است چاره ایی  نیست الا یادگیری شنا کردن درآن و جهل از آن ما را درسرعت توسعه و پیشرفت  غرق خواهد کرد و استفاده از ITباید به یک امر عادی تبدیل شود. مواردی نیز هست که در صورت درخواست و سوال عزیزان آورده خواهد شد.

فرستاده شده توسط: عبدالصمد خسروی

اجرای تئاتر کودک بمناسبت روز جهانی کودک در شهرستان لامرد

مهر ۲۴ام, ۱۳۸۹

گروه هنری سایه وابسته به اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان لامرد بمناسبت روز جهانی کودک اقدام به اجرای نمایش کودک با عنوان « جنجال در جنگل» در روزهای چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه ۲۱، ۲۲و ۲۳ مهرماه در سالن آمفی تئاتر شهید آوینی نمود.

این نمایش که با استقبال بی نظیر خردسالان، مهد کودکیها، پیش دبستانیها و دبستانیها همراه بود، حکایت شیر و پلنگ و یوزپلنگی است که اعضای کاراگاهان جنگل را تشکیل داده و به بررسی مشکلات حیوانات جنگل می پردازندو …

به توجه به استقبال خوب نونهالان، سانسهای این نمایش افزایش یافت بطوریکه در روز جمعه ۲۳ مهرماه خردسالان این نمایش را با حضور والدین خود  (خانوادگی) تماشا نمودند.

گفتنی است این نمایش به کارگردانی محمد رضا روزمند و محسن مرادی و با بازی خانمها: حکیمه واعظ زاده، عالیه موسوی، نسرین عباسی، عالمه حسن پور، ساره قائدی فرد، زهره اله وردی، زینب عامری ، سیده صدیقه موسوی، سیده راضیه موسوی و مریم روزمند بروی صحنه رفت.

اعلام جزئیات برگزاری جشنواره استانی دانش آموز تلاشگر از طرف سازمان دانش آموزی لامرد

مهر ۲۳ام, ۱۳۸۹

به گزارش خبرگزاری پانا و به نقل از روابط عمومی آموزش و پرورش لامرد :بهرام حسین زاده مسئول سازمان دانش آموزی لامرد در این خصوص گفت: با ارزش ترین و بهترین سرمایه گذاری در کشور تقویت و پرورش استعدادهای خلاق جوانان و نوجوانان خود می باشد که این مهم مایه پیشرفت جامعه را فراهم می کند.
وی بیان داشت : سازمان دانش آموزی یک فرصت برای تبلور شخصیت ، خلاقیت و توانمندی بالقوه در دانش آموزان است که در همین راستا با بهرگیری صحیح از اوقات فراغت دانش آموزان و زمینه سازی برای پرورش توانمندی ها ، استعداداها ، کشف استعدادهای برترو سرمایه گذاری مضاعف برای دانش آموزان به منظور تربیت نیروی انسانی متعهد و متخصص ، تقویت روحیه خودباوری در دانش آموزان و کمک به توسعه علمی و فرهنگی ، زمینه سازی برای دانش آموز محوری در جامعه و تلاش بیشتر برای تعالی دانش آموزان مستعد و خلاق، نسبت به انتخاب دانش آموز تلاشگر و برتر در سطح شهرستان به منظور شرکت در جشنواره استانی اقدام نموده است.
وی در خصوص نحوه ی انتخاب دانش آموز تلاشگر گفت: انتخاب دانش آموز تلاشگربر اساس فرم معیار ها و ملاک ها می باشد. و بر اساس مقام هایی که دانش آموزان در فعالیتهای مختلف از قبیل : فرهنگی هنری ، قرآنی ، ورزشی و حضور فعال در تشکل های دانش آموزی بدیست آورده اند امتیاز بندی می شوند.
وی اظهار داشت : پس از بررسی امتیازات در شهرستان ۵ نفر به عنوان برتر شهرستان به استان معرفی می شوندکه در صورت کسب امتیاز در استان از آنان در مراسم ویژه روز ۱۳ آبانماه روز دانش آموز تجلیل خواهند شد.
وی هدایای دانش آموز تلاشگر استان را اعطای لوح تقدیر همراه با پلاک طلا ، اعطای تندیس جشنواره ،و اعزام به اردوی مشهد مقدس برشمرد.

سندرم ویکتور ملدرو

مهر ۲۳ام, ۱۳۸۹

روزانه چند مرتبه لبخند می زنید؟
تا به حال شده که یک دل سیر بخندید؟
اگر حرف طنز و خنده داری بشنوید فارغ از جایگاه و پایگاه اجتماعی تان بلافاصله می خندید یا اینکه به روی خودتان نمی آورید؟
همه ما این جمله را شنیده ایم که” خنده بر هر درد بی درمان دواست”،یا اینکه در خبرها خوانده ایم که خندیدن باعث آزاد شدن آندروفین ها در مغز می شود و احساس لذت و شادی را در انسان بر می انگیزد و از درد جلوگیری می کند ؛خندیدن باعث آرامش عضلات، کاهش ترشح هورمون‌های استرس‌زا، کاهش فشار خون و افزایش اکسیژن‌گیری سلول‌های تنفسی می ‌شود. همچنین حملات قلبی را کاهش می ‌دهد و دیواره ی رگ‌های خونی را محکم می سازد.
خندیدن چند مزیت روان شناختی را به همراه خود دارد:نشانه اعتماد به دیگران،تقویت روابط اجتماعی،اجتناب از درگیری و برخورد،ایجاد صمیمیت، گویای پذیرش و تعاملات مثبت،و بیانگر و اثبات کننده عضوی از یک گروه بودن است.
در هر صورت شاید کمتر کسی را بیابیم که بگوید خندیدن چیز بدی است.ولی جالب است که بدانید خیلی از افراد به دلیل مشغولیت ها و درگیری های زندگی اقتصادی،سیاسی،خانوادگی،اجتماعی و روانی فرصت خندیدن را از دست داده اند یعنی این موهبت را از خود دریغ کرده اند.
خندیدن و شاد بودن رکن اصلی زندگی در دوران کودکی همه ما انسان هاست.همانطور که خیلی راحت گریه می کردیم و ناراحتی های مان را می گفتیم،به راحتی هم می خندیدیم و احساسات شادمانه مان را بیان می کردیم.اما امروزه شاید خیلی از همان کودکان دیروز،کمتر می خندند و شاد هستند.افسردگی به عنوان بیماری قرن شناخته شده و اضطراب نیز به یکی از فراگیرترین ناراحتی های انسان قرن بیست و یکم است.
سن خندیدن ما ایرانی ها خیلی پایین آمده،و این می تواند نشان دهنده هشدار اپیدمی سندرم ویکتور ملدرو در جامعه ایران باشد.ویکتور ملدرو شخصیت اصلی یک سریال تلوزیونی معروف طنز و نماد یک پیرمرد غرغروی انگلیسی است.پژوهشگران انگلیسی می گویند که طبق تحقیقات انجام شده،شهروندان انگلیسی از سن ۵۲ سالگی خندیدن و خلق و خوی خوش را فراموش می کنند.این پژوهشگران اعتقاد دارند که مردم انگلیس پس از این سن به مردمی” غرولندکن”،”اخمو”،و “ترشرو “تبدیل می شوند.
در جامعه ما،هرچند که به نظر می رسد پژوهش ها و بررسی های علمی خاصی در این زمینه انجام نشده(و شاید هم من تا کنون به آنها دسترسی نداشته ام)،اما ظواهر امر نشان می دهد که حتی خیلی از جوانان ما در سنین پایین نیز دچار خستگی های روحی و روانی هستند که اجازه شاد بودن و خندیدن را به آنها نمی دهد؛مشکلات ادامه تحصیل،شغل،ازدواج،مسکن و…دست آویزی شده اند که خیلی از ایرانیان لبخندزدن را فراموش کنند.
خیلی ها وقتی در جایگاه و پست و مقامی قرار گرفتند،به خاطر جایگاه رسمی شان،سعی می کنند خندیدن را فراموش کنند و نقابی از یک فرد سرد و خشک و بی احساس را بر چهره گذارند.
گذار از زندگی سنتی به مدرنیته،فرصت هم نشینی ها و جمع های دوستانه و خانوادگی شاد را از ما گرفته است.به یاد داریم (شاید هم پدران و مادران ما به یادمان می آورند!!)که سالهایی نه خیلی دور،گردهمایی های خانوادگی به صورت شبانه یا یک روز خاص در هفته انجام می شد و همه از خاطرات و اتفاقات خوب و خوش خودشان می گفتند و از هم انرژی مثبت می گرفتند و روزهای خوبی را می گذراندند.امروزه حتی ثروت و رفاه اقتصادی هم قادر نیست این خوشی ها و خنده ها را برای آدم ها تکرار کند.یعنی ثروت هم برای خیلی ها تبدیل به دردسر،اضطراب،بی خوابی و کابوس شده است.
بازهم خوش به حال انگلیس ها که لااقل از ۵۲سالگی به بعد شروع به نخندیدن!!می کنند،ما که بسیاری مان از ۲۵سالگی خندیدن را فراموش کرده ایم!
باور کنید (علی رغم مشکلات موجود)بهانه های بسیاری برای خندیدن وجود دارد،اگر خودمان را از قید و بندهای مصنوعی رها کنیم و به اطراف مان بیشتر توجه کنیم مطمئنا موضوعات بسیاری وجود دارند که می توانند ما را شاد کنند و لااقل یک لبخند بر لبان مان بنشانند.
مطمئنا چهره ما با لبخند زیباتر است،لبخند دنیا را در نظر ما قشنگ تر جلوه می دهد،لبخند جذابیت می آفریند،لبخند باعث جذب دیگران به سوی ما می شود،خندیدن باعث فراموشی دردهای مان می شود،فکرمان را آرام می کند،تصمیم گیری مان را بهتر می کند و خوبی های دنیا را به سوی ما سرازیر می کند زیرا مطابق با قانون جذب، همآنچه که فکر می کنیم اتفاق می افتد؛این قانون طبیعت است.
گفتار پایانی:
در نهایت برای اینکه مطمئن شوید خندیدن چیز خوبی است،مواردی از مزایای خندیدن را بر می شمارم:

۱-خنده یک مکانیسم دفاعی و کنار آمدن با استرس، تحقیر، خجالت زدگی و درد است.
۲-خنده باعث افزایش سطح انرژی بدن میگردد.
۳-خنده باعث کاهش استرس و تنش روانی میگردد.
۴-خنده باعث کاهش درد میگردد.
۵-خنده باعث افزایش روحیه فرد و احساس خوب نسبت به خود داشتن میگردد.
۶-خنده باعث بهبود کارکرد مغز میگردد. هر دو نیمکره مغز را تحریک کرده و در عملکرد آنها تعادل ایجاد میکند.
۷-خنده باعث ماساژ دادن ارگان های شکمی و بهبود کارکرد آنها، تقویت عضلاتی که ارگانهای شکمی را در جای خود نگه میدارند، و افزایش و بهبود عمل جذب و هضم میگردد.
۸-خنده باعث تقویت یادگیری و تمرکز میگردد.
۹-خنده باعث کاهش تنش عضلانی میگردد.
۱۰-خنده یک تمدد اعصاب و تکنیک تن آرامی رایگان و آسان است.
۱۱-هنگام خنده فشار خون و سرعت ضربان قلب شما افزایش می یابد. اما بلافاصله پس از اتمام خنده فشار خون کاهش می یابد(کمتر از حد طبیعی) .
۱۲-خنده باعث تغییر رفتار ما میشود. پس از خنده ما بیشتر صحبت کرده و تماس چشمی و فیزیکی بیشتر برقرار میکنیم.
۱۳-خنده باعث کاهش سطح هورمونهای استرس میگردد. این هورمونها که در هنگام تجربه استرس و خشم ترشح میگردند باعث سرکوب سیستم ایمنی بدن، افزایش پلاکت های خون و افزایش فشار خون میگردند. خنده باعث تقویت سیستم ایمنی میگردد.
۱۴-خنده سلولهای T وB و گاما اینترفرون را افزایش میدهد.
۱۵-خنده ممکن است به سرفه و سکسکه بیانجامد که باعث پاک شدن مجاری تنفسی از مخاط اضافی میگردد.
۱۶-خنده باعث افزایش ایمنوگلوبین A میگردد که از مجاری تنفسی در برابر ارگانیزمهای بیماریزا دفاع میکند.
۱۷-خندیدن یک نوع فعالیت بدنی هوازی میباشد.۱۰۰بار خندیدن معادل ۱۵ دقیقه فعالیت با دوچرخه ثابت میباشد. خنده باعث کاهش فشار خون، افزایش جریان خون در بدن و افزایش اکسیژن رسانی در بدن میگردد.
۱۸-خنده باعث ورزش دیافراگم وعضلات شکم، تنفسی، صورت، پا و کمر میگردد.
۱۹-خنده باعث تخلیه انرژی و احساسات منفی و مخرب میگردد.
۲۰-خنده با افزایش اکیسژن رسانی باعث تسریع بهبود زخم ها میگردد.
۲۱-خنده کوتاه ترین مسیر میان دو فرد است.

بخندیم که دنیا به ما لبخند بزند.
شاد باشید و خندان

لطفا به ما کمک کنید

مهر ۲۲ام, ۱۳۸۹

دوستان عزیز سلام.

ببخشید وسط این مطالب زیبای دوستان خصوصا این دو مطلب آخری(محمد نعیمی و جواتی عزیز)،این موضوع رو مطرح می کنم. ولی برای اینکه بتونیم یه نتیجه خوب و بدون ایراد برسیم به کمک فکری همه عزیزان نیازمندیم.

اول: قراره یک پورتال جامع ادارات و شرکتها، ایجاد بشه که به یک اسم زیبا نیازمنده.دقت داشته باشید که اسم  باید به شهرمون ربط داشته باشه  و خلاصه و مفید و قابل به خاطر سپردن باشه.جدید هم باشه.

دوم: برای ایجاد سایت عکس هم نیازمند یک اسم خوب ، لامردی و قابل به خاطر سپردن باشه.آقاجواتی عزیز “chelekchelek”رو پیشنهاد دادن.برخی دوستان هم” tashbadphoto” رو پیشنهاد دادن

دوستان لطفا توی این انتخاب به ما کمک کنید.هرچی باشه فکر ۱۰۰ نفر بهتر از فکر ۳ نفره.

منتظر کمک های فکری شما هستیم.

از قبل، ممنون

سهمیه ……….

مهر ۲۲ام, ۱۳۸۹

بعد از گذشت حدود ۳۰ سال از جنگ این سوال هنوز در ذهنم باقی مانده که ما برای شهدا چه کردیم. چه کار برنامه ریزی شده ای برای حمایت از کسانی گذاشتیم که ستون خانه خود را در راه آرمانهای کشور ایران از دست دادند. گرچه آنها بدون هیچ چشم داشتی ، تنها بخاطر آرمانهایشان جان خود را فدا کردند اما این وظیفه ماست که حداقل با حمایت از خانواده های آنها قدردان ایثار آنها باشیم(البته هیچ چیز نمی تواند جای خالی پدر انسان را پر نماید). گرچه در اصل این موضوع اتفاق نظر وجود دارد اما به نوع انجام اینگونه حمایت ها نقد جدی وارد است.
به عنوان مثال در زمینه ادامه تحصیل فرزاندان شهید به نظر اینجانب دو روش زیر می تواند مورد استفاده قرار گیرد:
روش اول ایجاد سهمیه برای پذیرش دانشجوی شاهد می باشد که نیاز به مدیریت و هزینه خاصی از سوی مدیران کشور نداشته و ساده ترین راه حل می باشد که به عقیده این جانب در بسیاری از موارد به ضرر فرزندان شهید عمل شده است زیرا به دلیل محدود بودن رقابت، سطح انگیزه رقابتی که عامل اصلی تلاش می باشد کاهش یافته و مانع از بروز و شکوفایی توانمندیهای بالقوه آنها شده است. در حقیقت حریف قدرتمند قدرت انسان را افزایش می دهد.( موجودی با توانمندی خرگوش در مسابقه دو ممکن است از لاکپشت شکست بخورد).
ثانیا قرار دادن فرد در محیطی که برای آن توانمند نشده در برخی موارد باعث عدم توفیق آنها گردیده است. از طرفی این تفاوت توانایی در برخی افراد منجر به ایجاد نوع نگرش نامناسب گشته که اینگونه دانشجویان را به عنوان دانشجوی درجه دو یا دارای سطح علمی پایین معرفی می نماید. سایه این نوع نگاه در برخی موارد آنقدر زیاد است که فرد ترجیح می دهد کسی از این موضوع اطلاعی نداشته باشد.
در واقع در این روش بجای نشان دادن ماهیگیری ماهی به افراد داده شده و الزاما این حمایت ها (در زمینه قوانین آموزشی و مراحل بعدی زندگی)باید ادامه یابد که خود نیز اثرات منفی نظیر کاهش انگیزه و تلاش درپی خواهد داشت. (البته وجود افراد توانمند شاهد انکار ناپذیر است و این نقد کلیت روش را بررسی می نماید)
روش دوم که نیاز به برنامه ریزی داشته و روش مشکل تری می باشد روشی مبتنی بر افزایش توانایی فرزندان شهید بوسیله تاسیس آموزشگاههای بسیار مجهز با همکاری اساتید خبره در مناطق مختلف کشور میباشد تا این افراد همراه با افزایش توانمندی های خود جهت شرکت در آزمون، هنگام تحصیل در دانشگاه سطح یکسانی با همکلاسی های خود داشته باشند و از طرفی استعداد های بالقوه آنها فعلیت پیدا کرده و در سایر مراحل بدون حمایت هم می توانند موفق باشند. در واقع در این روش بجای ماهی به افراد ماهیگیری آموزش داده می شود.
در پایان یاد جمله ای از فیلم موج مرده افتادم که می گفت:”قرار بود ما از ایران دفاع کنیم و شما از فرزاندان ما. کدامیک کم کاری کردیم.” آری آنها با جان دل به وظیفه خود عمل کردند اما ما تا حدودی رفع تکلیف ظاهری کردیم.
پایان قسمت اول

اینم شب شعر!

مهر ۲۱ام, ۱۳۸۹

شیرینی انتقالیم به “تراکمه”!
اولا روز حافظ مبارک. البته با یک روز تاخیر! اگه عمری باقی باشه و اونجور که قول دادن بگذارند که نگذاریم هر چیزی به اسم شعر خونده بشه و …. و …. دارم خودمو قاطی یه شب شعر می کنم که (اگه با بی برنامگی تلخ نشه) یه شب، اداره ارشاد بهتون شیرینی می ده !
حالا خواهش می کنم یکی که صداش خوبه اطلاعیه زیر را با صدای جذابش واسه همه بخونه!:
توجه توجه !
انجمن ادبی آینه برگزار می کند: شبی فرخنده همراه با شاعران شهرستانهای مهر و لامرد شب شعر سلطان عشق در دو موضوع ۱،فضایل و مناقب علی بن موسی الرضا (ع) .۲٫ بومی سرایی طنز
زمان : ساعت ۸ عصر ، سه شنبه ۲۷ مهرماه ۸۹ مصادف با میلاد آن حضرت مکان : سالن آمفی تئاتر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان لامرد.
شاعران علاقه مند به شرکت در این شب شعر می توانند آثار خود را تا یکشنبه ۲۵ مهر به این اداره ارسال کنند. با شاعران عزیزدرصورت انتخاب اشعارشان تماس گرفته می شود. از دوستداران شعر و تمامی اهالی خوش ذوق “تراکمه” بطور ویژه دعوت به عمل می آید.
‏_‏__________________________
چه صدای خوبی داری.

مدیریت بحران بانگرشی به ارزش منابع طبیعی در کاهش اثرات بلایای طبیعی

مهر ۲۰ام, ۱۳۸۹

امروزه هر از گاهی که چندان فاصله ای باهم ندارند و به تواتر می بینیم و می شنویم که فلان رویداد طبیعی در فلان جا  سبب ساز بروز زیان های مالی و جانی فراوانی شده است.  خبرهای  سیل خشکسالی  رانش زمین طوفان شن و به دنبال آن گرد و غبار و ریزگردها و زلزله هر سال بیش از سال پیش به گوش می رسد و انسان های زیادی قربانی این رویدادها می شوند. اما  به راستی  آدمیان بیشتر از اینکه قربانی این رویدادها باشند قربانی بی خردی و دوراندیشی نکردن خود می باشد.
در این نوشتار تلاش داریم تا ارزش مدیریت ریسک با نگرشی به منابع طبیعی را در کاهش نابسامانی های  ناشی از رویدادهای طبیعی(که اکنون به بلایای طبیعی تعبیر شده است) را  بازگو نماییم.
در ابتدا بد نیست نگاهی به تعریف های زیر انداخته شود و ببینیم بحران چیست؟!
بحران:  شرایطی است که به سبب حادثه ها، رخدادها و کارکردهای طبیعی و انسانی به طور ناگهانی و کنترل ناپذیر به وجود می آید و سبب ایجاد درد و سختی برای یک جامعه و مجموعه انسانی می گردد و بر طرف کردن آن نیازمند  اقدام های اضطراری، فوری و فوق العاده دارد.
مدیریت بحران:  به فرآیند مدیریت مقابله، بازسازی و بازتوانی منطقه بحران زده گفته می شود. که پس از وقوع بحران صورت می پذیرد.
مدیریت ریسک:  فرآیند کارکرد، برنامه ریزی و اقدام های دستگاه های دولتی و غیر دولتی است که به منظور شناخت خطرها و پیشگیری و یا کاهش سطح خطرها صورت می پذیرد.
مدیریت جامع بحران در برگیرنده هر دو تعریف بالا بوده و در بر دارنده ۴ پله زیر می باشد:
۱- پیشگیری: مطالعه و ارزیابی سطح خطر پذیری، بررسی علل وقوع خطر و انجام اقدام های اجرایی به منظور جلوگیری و یا کاهش سطح خطر می باشد.
۲- آمادگی: جمع آوری اطلاعات،  برنامه ریزی و سازماندهی ساختارهای مدیریتی و انجام مانور  به منظور افزایش سطح توانمندی چامعه در هنگام برخورد با بحران می باشد
۳- ارایه خدمات اضطراری به  دنبال وقوع بحران و با هدف نجات جان و مال انسانها و تامین رفاه نسبی آنها و پیشگیری از گسترش سطح بحران می باشد.
۴- بازسازی و باز توانی: انجام اقدام های لازم پس از بحران  به منظور بازگرداندن جامعه به شرایط عادی می باشد.
محور بحث ما در اینجا بیشتر به پله اول یا پیشگیری بر می گردد، که می توان گفت با اجرای درست و خردمندانه این پله کمتر نیاز به اجرای پله های سوم و چهارم دیده می شود.  اصولا همواره پیشگیری آسانتر، ارزانتر و خردمندانه تر از مقابله و درمان می باشد.   برنامه ریزی برای پیشگیری می تواند در فضایی آرام و با آرامش و با خردورزی کامل و به دور از هرگونه احساسات و عواطفی که تاثیر منفی بر مدیریت دارد انجام شود. اما در مرحله  وقوع بحران وجود تنش های موجود، احساسات و عواطف و چه بسا آسیب دیدن خود مراکز حیاتی و مدیریتی ،  بر مدیریت منطقی و خردمندانه تاثیر منفی گذاشته و مانع اعمال مدیریت صحیح و جامع می شود.
حال به بررسی نقش منابع طبیعی(تجدید شونده) در کنترل و پیشگیری بخش مهمی از  بلایای طبیعی و چالش های پیش روی بشر می پردازیم.  چالش هایی که در بیشتر جاها خود انسان عامل به وجود آمدن آن می باشد.  نگاهی به آمارهای وقوع سیلاب ها و طوفان های شن و زمین لغزشها و پدیده ای که این سال ها کشورمان (به ویژه مناطق غربی و جنوب غربی) با آن روبرو بوده یعنی ریزگردها نشان دهنده سیر صعودی وقوع این حوادث می باشد. از سوی دیگر سطح آسیب های ناشی از خشکسالی که پدیده ای کاملا طبیعی و قابل انتظاری است  در هر خشکسالی بیش از خشکسالی قبلی می باشد.
حال باید پرسید علت چیست؟!  بسیاری تغییر اقلیم را یکی از علت های افزایش وقوع این حوادث می دانند که مبارزه با این تغییر اقلیم  همبستگی جهانی را می طلبد. که بحث در مورد آن خارج از حوصله این نوشتار می باشد.
علت عمده و می توان تاثیر گذار تر این مسئله را می توان به نابخردی انسان در استفاده از منابع طبیعی و منابع زیستی دانست.
تخریب منابع طبیعی و پوشش گیاهی، جنگل زدایی و از بین بردن مرتع ها به انگیزه های مختلف مانند توسعه صنعتی، تامین سوخت، تامین علوفه، سودجویی و سودای مالکیت و از همه اینها بدتر متاسفانه گاهی شاهد سوزاندن این منابع تنها به منظور تفریح و خنده!!!!!!!!!  سبب شده تا خاکی بدون حفاظ و فشرده و از هم پاشیده در برابر باد و باران تاب یاری نیاورده و اسیر این دوستان قدیمی خود شود.  بد نیست برای فهم بهتر ارزش پوشش گیاهی در  کاهش خطر سیل و افزایش تغذیه سفره های آب زیر زمینی و به دنبال آن کاهش اثر خشکسالی به این نکته اشاره کنیم که مجموعه تحقیقات مختلف نشان داده: نفوذ یک لیتر آب در زمین جنگلی ۷ دقیقه، در زمین کشاورزی ۴۶ دقیقه و در زمین بدون پوشش ۴ ساعت و ۶ دقیقه زمان می برد.  یعنی نفوذ پذیری خاک جنگل ۴۰ برابر نفوذپذیری خاک بدون پوشش است.  نفوذ پذیری خاک در مراتع بین نفوذ پذیری خاک جنگل و زمین های کشاورزی می باشد. آیا توجه به این نکته راه کار اساسی را در مقابله با سیل و خشکسالی پیش پای ما نمی گذارد؟!
از سوی دیگر پوشش گیاهی به عنوان سپر و حفاظی خاک دانه ها و ذرات خاک را در برابر باد حفظ کرده و مناع از حمل آنها توسط باد و به دنبال آن طوفان شن و پدیده ریزگردها می شود.  امروزه ریز گردها سوغاتی است که از جانب همسایگان غربی ما به ما هدیه داده می شود!!  پس باید کاری کنیم که در آینده ما هدیه دهنده این سوغات به همسایگان شرقی مان نباشیم.
با توجه به مطالب یاد شده در بالا نیاز به بازنگری در سیاست های حاکم بر استفاده از منابع طبیعی و احیای آن به خوبی احساس می شود.  تامین اعتبار لازم برای باز سازی و احیای منابع طبیعی بایستی بیشتر مورد توجه قرار گیرد و به این نکته توجه شود که سرمایه گذاری در حفظ و احیای منابع طبیعی سرمایه گذاری در امنیت زیستی و اقثصادی و سیاسی کشور می باشد. سرمایه گذاری پایدار.
در این بین مساله فرهنگ سازی در استفاده از منابع طبیعی نبایستی فراموش شود که مهمترین نکته در پایداری این منابع فرهنگ استفاده درست و بخردانه از این منابع می باشد. و یادمان باشد هر درخت ، بوته و علفی را که نابود می کنیم(برایشبی کنار هم بودن)  گامی بلند در ایجاد بحران در آینده برای کشور، منطقه، شهر و روستایمان بر می داریم.

موسی دهقانی : کارشناس ارشد مدیریت مناطق بیابانی(اداره منابع طبیعی و آبخیزداری لامرد)
حسین عباسی: سرپرست اداره منابع طبیعی و آبخیزداری لامرد

شورای کشاورزی لامرد تشکیل جلسه داد

مهر ۲۰ام, ۱۳۸۹

باحضور اعضاء و نیز جمعی از کشاورزان ، مرغداران ومسئول کشتارگاه کوثرمرغ لامرد ، شورای کشاورزی لامرد تشکیل شد.
به دعوت مدیریت جهادکشاورزی لامرد و در محل این مدیریت با دستور جلسه بررسی صنعت مرغداری شهرستان، تأمین نهاده های کشاورزی و نیز سفر معاون وزیر جهادکشاورزی به شهرستان لامرد ، جلسه فوق الذکر برگزار شد. در ابتدای جلسه احمد هوشیار مدیر جهادکشاورزی شهرستان لامرد در راستای دستور جلسه پیرامون صنعت مرغداری شهرستان ، توانمندیها ، میزان تولید ، افق و آینده این صنعت ، کشاورزی منطقه و تأمین نهاده های کشاورزی و نیز برنامه های سفر معاون برنامه ریزی و امور اقتصادی و نماینده ویژه وزیر جهادکشاورزی به شهرستان توضیحاتی را ارائه نمود.
اولین دستور کار جلسه صنعت مرغداری شهرستان بود که در این زمینه علی اله وردی مسئول اداره تعاونی روستایی و نیز حسن زاده مدیرعامل تعاونی مرغداران شهرستان توضیحاتی را ارائه نمودند. رعایت مسائل بهداشتی در مرغداریها ، هماهنگی بیشتر مرغداریها با تعاونی مرغداران ، رعایت فاصله احداث مرغداری تا روستاها ، هماهنگی بیشتر کشتارگاه کوثر مرغ با مرغدارها در زمینه خرید مرغ ، مشکل نقدینگی کشتارگاه موجود شهرستان از مواردی بود که مطرح و علینژاد معاون فرماندار دستورات لازم جهت حل مشکل به اعضاء شورای کشاورزی صادر کرد . معاون فرماندار لامرد در زمینه مسائل بهداشتی مرغداریها نیز محیط زیست را مسئول بررسی موضوع و حل مشکلات موجود نمود.
در ادامه جلسه محمدصادق فانی مسئول تولیدات گیاهی جهادکشاورزی لامرد ضمن اشاره به میزان تولیدات محصولات کشاورزی و سطح زیرکشت این محصولات به برنامه ثبت سفارش بذر در شهرستان اشاره و اعلام نمود درپایان سال زراعی گذشته و جهت تأمین بذور مورد نیاز کشاورزان اقدام به ثبت نام از کشاورزان جهت اعلام میزان بذر مصرفی شان شد که در سامانه ای که بهمین منظور طراحی شده بود اطلاعات ثبت و با توجه به نتایج به دست آمده بذر مورد نیاز به شهرستان حمل و در اختیارکشاورزان قرار گرفته است.
بحث پیرامون سفر معاونت برنامه ریزی و امور اقتصادی کشاورزی و نماینده ویژه وزیر جهادکشاورزی به شهرستان و برنامه ریزی این سفر از دیگر موارد مطرح شده در ستاد کشاورزی شهرستان بود.
در این جلسه معاون فرماندار لامرد ، بخشداران بخشهای مرکزی علامرودشت و اشکنان شهرستان ، ادارات تعاونی روستایی ، دامپزشکی ، منابع طبیعی و آبخیزداری و نیز بانک کشاورزی ، ناحیه پخش فرآورده های نفتی ، مدیر و کارشناسان ستادی مدیریت جهادکشاورزی شهرستان  و مدیرعامل تعاونی مرغداران و نماینده کشتارگاه کوثر مرغ لامرد حضور داشتند

ده مهارت زندگی که سازمان بهداشت جهانی مشخص نموده است

مهر ۲۰ام, ۱۳۸۹

شهریور گذشته در کارگاه هایی شرکت کردم که سعی در آموزش یک سری مهارت ها داشت. متاسفانه لینک سخنرانی ها برای افراد بیرون از دانشگاه قابل دسترسی نیست. بنابراین من عناوین را از جایی در اینترنت کپی کرده ام که در ادامه می آید. مدرس کارگاه خانم دکتری از دانشگاه علوم پزشکی اصفهان بود. شیوه بیان مطالب و ذکر مثال ها نشان می داد که ما با خیلی از این موضوعات آشنا نیستیم یا به درستی به کار نمی بندیم. در بین نویسندگان سایت روانشناسانی همچون آقای حیدری هستند که می توانند مرجعی برای پاسخ عالمانه به سوالات باشند.
______________________________________________________________
مهارت های لازم برای زندگی:

۱ – مهارت های خودآگاهی

۲ – مهارت همدلی

۳ – مهارت روابط بین فردی

۴ – مهارت ارتباط موثر

۵ – مهارت مقابله با استرس

۶ – مهارت مدیریت بر هیجان

۷ – مهارت حل مسئله

۸ – مهارت تصمیم گیری

۹ – مهارت تفکر خلاق

۱۰ – مهارت تفکر نقادانه

نکته: مهارت با دانستن و علم متفاوت است. همانطور که یک نفر با خواندن کتاب شنا، فقط علم پیدا می کند ولی شنا کردن یاد نمی گیرد، دانستن این مهارتها هم کافی نیست ، بلکه با تمرین و به کارگیری به مرور در زندگی روزانه، شاهد نتایج رضایت بخش آن خواهیم بود.

معرفی مهارت ها:

مهارت خودآگاهی

مهارت خودآگاهی ، توانایی شناخت نقاط ضعف و قوت خواسته هاست. نیازها، تمایلات و تصویر واقع بینانه از خود است تا حقوق فردی، اجتماعی و مسؤولیت های خود را بهتر بشناسیم
این مهارت موجب می شود که به سئوال مهم « من کیستم؟» جواب دهیم.

مهارت همدلی

همدلی یعنی این که فرد بتواند مسایل دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد درک کند و به آن ها احترام بگذارد.
این مهارت موجب می شود تا به دیگران توجه کرده و آن ها را دوست داشته باشیم و خود نیز مورد توجه و دوست داشتن دیگران قرار بگیریم و با ایجاد روابط اجتماعی بهتر به هم نزدیکتر شویم.

مهارت روابط بین فردی

مهارتی است که موجب می شود ضمن تقویت روحیه ی مشارکت، اعتماد واقع بینانه و همکاری با دیگران بتوانیم مرزهای روابط بین خود و کسانی که دوستشان داریم را تشخیص داده و در جهت ایجاد روابط صمیمانه و دوستانه قدم برداریم و هر چه زودتر به دوستی های نامناسب و ناسالم خود خاتمه دهیم. پیش از آن که مورد آسیب جدی قرار گیریم.

مهارت ارتباط مؤثر

کسب این مهارت به ما می آموزد برای درک موقعیت دیگران چگونه به سخنان آنان فعالانه گوش دهیم و چگونه دیگران را از احساس و نیازهای خودآگاه نماییم تا ضمن به دست آوردن خواسته های خود طرف مقابل نیز احساس رضایت نماید.

مهارت مقابله با استرس

در دنیای امروز ، همواره با تغیرات وسیع و پیچیده ای مواجهیم و هر تغییری با فشارهای روحی و روانی (استرس)‌همراه است.
میزان استرس اگر بیش از حد و طولانی باشد، برزندگی و عملکرد ما تأثیر منفی گذاشته و مشکلات جدی و زیادی را برای ما به وجود خواهد آورد.
فراگیری این مهارت به ما کمک می کند تا ضمن شناسایی هیجان های خود و دیگران و تأثیر آن ها بر تفکرات و رفتارهایمان بتوانیم در مقابله با آن ها واکنش مناسب را از خود بروز دهیم.

مهارت مدیریت بر هیجان

ما همواره با احساسات و هیجانات مختلفی مثل خشم، ترس، لذت، غم و … روبرو هستیم که آنها بر تصمیم گیری و نحوه زندگی و روابط ما با دیگران اثر می گذارد، شناسایی و کنترل این احساسات و هیجانات قسمتی از مهارت مدیریت بر هیجان می باشد.
بخش دوم مهارت مدیریت بر هیجان مربوط به شناخت و کنترل احساسات و هیجانات دیگران است. در این مهارت ما متوجه عکس العمل احساسی و هیجانی دیگران شده و آنرا تحت کنترل قرار می دهیم.

مهارت حل مسئله

ما هر روزه با مسایل فراوانی روبه رو هستیم که برخی ساده و برخی پیچیده اند. مهارت حل مسئله این توانایی را به ما می دهد که با توجه به تجارب عملی و توانمندی های ذهنی خود بتوانیم در جهت حل مسئله یا مشکل قدم برداشته و به نتیجه مطلوب دست یابیم.

مهارت تصمیم گیری

انسان در مسیر زندگی همواره نیازمند تصمیم گیری های مختلف است و موفقیت در زندگی در گرو تصمیم گیری درست و به جای اوست.
مهارت تصمیم گیری به ما کمک می کند تا با اطلاعات و آگاهی کافی با توجه به اهداف واقع بینانه خود، از بین راه حل های مختلف بهترین راه حل را انتخاب کرده و به کار بگیریم و پذیرای پیامدهای آن نیز باشیم.

مهارت تفکر خلاق

فکر کردن مهارتی است که از کودکی می اموزیم.
مهارت تفکر خلاق، قدرت کشف و تولید اندیشه ی جدید را برای ما فراهم می آورد.
مهارت تفکر خلاق به ما کمک می کند درمواجهه با حوادث ناگوارچگونه احساسات منفی خود را به احساسات مثبت تبدیل کنیم.
تفکر خلاق نوع دیگر دیدن است در این تفکر هیچگاه مشکل یک عامل مزاحم به حساب نمی آید بلکه یک فرصت برای کشف راه حل های نو و بدیع تلقی می شود تاکنون کسی به آن توجه نکرده است.

مهارت تفکر نقادانه

تفکر نقادانه نوعی دیگر از تفکراست.
کسب این مهارت به ما می آموزد تا هرچیزی را به سادگی و دربست قبول یا رد کنیم، ابتدا در مورد آن موضوع سؤال و استدلال کنیم، سپس بپذیریم یا رد کنیم.
کسانی که از تفکر نقادانه برخوردارند ، فریب دیگران را نمی خورند و به راحتی جذب گروهها و افراد و مواد مخدر نمی شوند، چرا که همواره با سوال کردن به عاقبت کار می اندیشند و از همنوایی دوری می کنند. اینها کسانی هستند که این ضرب المثل را نمی پذیرند که:« خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو».

هواکش (۱) !!

مهر ۲۰ام, ۱۳۸۹

یکی از دوستان عزیز و قدیمی من شیخ روح الله هاشمی است. ایشان هر چند گاه با پیامی من را شرمنده دوستی خود می کند. چندی قبل شعری ازصائب تبریزی را از باب نصیحت و تذکر برای من اس ام اس کرد و همین شعر باعث شد من نیز چند بیت در جوابش بگویم که البته بعدا تبدیل به شعری طولانی شد . این شعر هرچند دچار پراکنده گویی شده است ولی شاید خوانشش خالی از لطف نباشد و آبی باشد بر آتشی که چندیست در تراکمه شعله ور است !! .
هواکش نام مجموعه پست های طنزی است که از این به بعد به قلم بنده برای تهویه ی هوای تراکمه در سایت نصب میگردد !
اگر ما شاعرها !!! به داد این مملکت برسیم!!

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

فکر شنبه تلخ کرده جمعه ی اطفال را
عشرت امروز بی اندیشه ی فردا خوش است
(( صائب تبریزی ))

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

فکر شنبه زنده گردانده مرا در این قفس

ور نه کی در جمعه ها ماندن چنین تنها خوش است

طفل دل هیچش ز عشرت ها نمی آید به یاد

جمعه ها و شنبه ها با یاد عشرت ها خوش است

گرچه شعرت نکته ای پر مغز و پر مفهوم داشت

درک مفهومش به دست شیخ روح الله!! خوش است

- قافیه انگار چون شاعر درون گل تپید -

خر شدن! آنگاه ماندن در گل معنا خوش است!

گاهگاهی سوی من اس ام اسی ارسال کن

خواندن اس ام اسی از حضرت آقا خوش است

دوش دیدم روی او !؟ گفتم که آواز دهل

خوش بود لیکن شنیدن از ده بالا خوش است!

خواستم گویم کمی حرف سیاسی توی شعر

لیک گفتم من به خود : (( ول کن دلت بابا خوش است! ))

جای این اشعار من بهر معلم گفتن

مژده توزیع بن یا سبد کالا خوش است

تا برآمد از نیامش ذوالفقار شعر من

بهر اشعار دگر در رفتن و پروا خوش است!!!

(شاعر ما بهر خود نوشابه ای هم باز کرد!

خوردن نوشابه هم درموسم گرما خوش است)

این همه گفتم ولی صائب چه شیرین گفته است :

عشرت امروز بی اندیشه فردا خوش است

خوشا آنان که در گهواره مُردند (۲)!

مهر ۲۰ام, ۱۳۸۹

یک روز صبح زیبای پاییزی از خواب بیدار شدیم احساس کردیم خیلی حالمان خوش هست و اصطلاحا کیفور هستیم .خوشحال شدیم پیش خودمان که انشا الله روز خوبی خواهیم داشت. تجربه ثابت کرده بود از قبل که چگونگی کیفیت از خواب بیدار شدن می تواند بر رفتارمان در ادامه روز موثر باشد. گفتیم حالا که حالمان خوش است به شکرانه این میمونیت و کیفوریت قطعه شعری از خودمان بسراییم که تکمیل کرده باشیم همه چیز را که ناگهان نهیبی خفته برآمد از درونمان که تو را چه به شعر و شاعری .بس است دیگر. همان بچه گاوی که یکبار زاییدیش بزرگش کن فعلا، در نطفه خفه شد هر آنچه بود و نبود. پیش خودمان گفتیم بگزاریمش برای بعد از شستشوی دست و صورتمان و صرف صبحانه، شاید که گذر زمان و عبور از آن حال و هوا، مقاصد شعرمان را بیشتر بسمت مفاهیم بر جسته و متعالی سوق دهد انشا الله.

جلوی اینه بودیم و مشغول وارسی جمال مبارکمان که ناگهان صحنه ای تراژدیک و یا دراماتیک (فرقش را نمی دانیم) احوالمان را دگرگون کرد، ای کاش ندیده بودیمش ، عیشمان را عذا کرد و به قول امروزی ها در صدم ثانیه ای کُپ کردیم. گشتیم بیینیم همان یکی بود یا خدای ناکرده بیشترند. یکی دیگر هم ان گوشه تر ،سمت چپ چانه امان پیدا کردیم تنها . شدند دو تا . شنیده بودیم که موی سپید سر الزاما خیلی با بالا رفتن سن و سال و پیری ارتباط تنگاتنگی ندارد و می تواند از ژنتیک و استرس های روحی روانی باشد ولی در رابطه با موی محاسن چنین روایتی یا ادعایی تا ان لحظه به گوش گَلَیمیِ مان نخورده بود . غم و حسرت عجیب و غریبی به شکل تصاعدی بر ما مستولی گشت . دلمان برای خودمان گرفت لحظه ای . رباعیات مرحوم خیام مبنی برعاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد و ان جریان از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود و آن حکایت خوشا گهواره و فلسفه خلقت و نهاد نا آرام جهان و همه و همه جلو چشممان شروع کردند به رژه رفتن و سبقت از یکدیگر برای حالگیری ازِمان. حساب کردیم دیدیم نصفش رفته است و در خوشبینانه ترین حالت و با در نظر گرفتن ضریب امید به زندگی در کشورمان به اندازه همین نصفه ی رفته بیشتر فرصت نمانده و حالا چه گِلی به سر بگیریم در این وضعیت هول انگیز . چه خوش گفت خواجه ی مان در مناسبت این حال که شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها واقعا.

وقتی کودکی بیش نبودیم همیشه و هر سال از مادرمان می پرسیدبم امسال چند سالتان است و هر سال که این عدد بیشتر می شد اشک بیشتری می ریختیم و غصه می خوردیم که مادرمان دارد هر سال پیرتر می شود و به ان آخرها نزدیکتر .خالی هم نمی بندیم خداییش راست می گوییم .غمباد گرفته بودیم . نمی دانیم چرا همیشه وقتی که در این افکار دست و پا می زنیم بیشتر از همه غصه یک چیز را می خوریم و غیر ارادی هم هست ظاهرا و اینکه انشا الله اگر شیطان زیاد به پَر و پاچه مان نپیچد و به اتفاق همه رفقا به بهشت وارد شویم ، از خدا بخواهیم که یک چیزی شبیه همین کَوردون خودمان برایمان در گوشه ای از بهشت بر پا کند با همین ادمها و همسایه ها و مناسبات و کوچه ها و برکه ها، از ما قبول می کند ؟. والا از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان بدمان نمی آید. مادرمان در کنارمان باشد با همین عشق مادری و پدرمان نیز هم. و همه و همه یکبار دیگر دورهم جمع شویم شبیه آن چیزی که در زمین خودمان داشتیم. می شود یکبار دیگر یک کَتِخ مَشتی دور هم بزنیم در ان دنیا وحالش را ببریم دست جمعی. می شود یکبار دیگر بعد از ان بارانهای جیگر حال بیار شهرمان به اتفاق اهالی دِه در حالی که پاچه ها را زده ایم بالا سری به برکه ها بزنیم و از دیدن برکه های لبریز از آب عشق بکنیم و و و …. باور کنید دست خودمان نیست دلمان برای دوستان و خویش و اقربا و اهل محله و راحتتان کنم، برای زمین دوست داشتنی مان تنگ می شود بخدا. یک جوری نگاه می کنید انگاری شما دلتان تنگ نمی شود؟ نگویید نه که به جان خودتان ناراحت می شویم .حالا داشته باشید ما کی گفتیم .واقعا اگر این درخواستمان مورد پذیرش قرار گیرد چه خوب می شود، دیگر ما هم غم و غصه ای نداریم و ان موی محاسنمان هم سفید بشود که بشود، به جهنم. دیگر برایمان مهم نیست.

شرمنده اخلاق ورزشیتان ، شعری هم در کار نیست مگر ندیدید در ادامه داستان نا خوش احوال شدیم.

همان حکایت قدیمی از چاله به چاه !

مهر ۱۹ام, ۱۳۸۹

۱) یکی از اصول بدیهی و غیر قابل انکار” ضرورت تخصصی بودن مشاغل ” مختلف و اهمیت تناسب بین” قابلیت ها” و “صلاحیت ” افراد جامعه با مسولیت ها و مشاغل مکتسبه است. بر همین اساس” دانشسراهای تربیت معلم” مولد و محل” تربیت” بسیاری از معلمان عزیزی بوده است که آموزش و پرورش آنها باعث به وجود آمدن نیروهای جوان ، کارشناس و مستعدی در جامعه شده است که امروزه چرخ اداره جامعه را بر حرکت در آورده اند. علاوه بر دانشسراها ، “مراکز تربیت معلم” نیزچنانکه از اسم آنها پیداست سهمی از تربیت و آموزش فرهنگیان گرامی را برای تربیت فرزندان این مرز و بوم را بر عهده داشته اند. دوستان فرهنگی که ” تجربه ” تحصیل در این مراکز را دارند حتمن با بنده همنظر هستند که فارغ التحصیلی از این مراکز امر چندان آسانی نبوده است و مدت زمان تحصیل در این مراکز که در دانشسرا ها “۴ سال” و در مراکز تریت معلم “۲ سال” به طول می انجامید همراه با آموزشهای مختلف و در زمینه های مختلف مورد نیاز برای تربیت یک معلم بوده است و هر معلم علاوه بر تعلیم دروس تخصصی رشته خود با دیگر ضروریات رشته معلمی از جمله ” روشهای مختلف تدریس و آموزشهای روانشناسی” و… آشنا میشدند و البته همه ی این تعلیمات و آموزشها و حق تحصیل در مراکز تربیت معلم پس از” گزینشهای دشوار” توسط مراجع مختلف وموانع متعدد حاصل میشد و بودند تعداد زیادی از این دانشجویان این مراکز که به علت عدم تایید صلاحیت آنها و گاهن سخت گیری های بسیار شدید و بی مورد از حق ادامه تحصیل در این مراکز منع شده اند و راهی دیگر در پیش گرفته اند. و این مراکز با همه ی ضعفها و معایبشان تامین کننده شروط حداقلی برای احراز وظیفه ی خطیر معلمی که بنا بر نظر امام راحل( ره) “هم ردیف شغل انبیا ء” دانسته شده بوده اند.

۲) یکی دیگر از امور بدیهی و غیر قابل انکار این است که انقلاب اسلامی ایران درخت نوپایی است که رشد و گسترش آن مرهون مجاهدت های فرزندان عزیزی است که بی هیچ چشم داشتی پا بر تمامی دلبسنگی ها و تعلقات گذاشته و با تقدیم جان ها و اعضای عزیز خود این کشور را بیمه کرده اند و خانواده شهدا و جانبازان که میراث این عزیزان و ” چشم و چراغ این ملتند ” یادگاران ارزشمند و عزیزی هستند که تکریم و تعظیم شان آنها کوچکترین “مسوولیت “ملت قدرشناس ایران در برابر این یادگاران مجاهدان ایران عزیز هستند.

۳) “آزمون اخیر آموزش و پرورش و استخدام بیش از ۴۰ هزار نیروی جدید” که منتج به” تزاحم و تناقض” دو اصل بدیهی بالا شده است دل بسیاری از دلسوزان و آشنایان به نظام آموزش و پرورش را به درد آورده است و بانوی پیر و خسته و فرسوده نظام آموزش و پرورش را در آغوش مشکل و معضلی بزرگ و جدید انداخته است .

دوستانی که در آموزش و پرورش هستند شاهد حضور این نیروهای جدید الاستخدام در پست ها و وظایفی خارج از “تخصص و صلاحیت” خود هستند . متاسفانه امروز شاهدیم بسیاری ازاعضای همین خانواده های شاهد و ایثار گر صرفن فقط به علت انتساب و قرابت با شهدا و جانبازان ” یکباره” در کلاسهای درس خارج از تخصص و صلاحیت خود قرار داده شده اند .

حقیقت تلخی است اما آمار و ارقام نشان میدهد که بسیاری از همین عزیزان با مدرک های کاملن “غیر مرتبط” همچون آبخیز داری ! کشاورزی ! صنایع ! الهیات ! و بسیاری تخصص های غیر مرتبط در کلاسهای ابتدایی پس از گذراندن یک” دوره ی ۲۰ روزه “مشغول به تدریس شده اند .
نویسنده ی این سطور میشناسد بسیاری از همین همکاران جدید خود را که حتی در آزمون استخدامی شرکت هم نکرده اند و صرفن به علت همان دلیلی که ذکر شد مشغول تدریس داتش آموزان ابتدایی هستند که در کشورهای پیشرفته برای تعلیم و تربیت آنها از عالمترین و باسوادترین افراد جامعه استفاده میشود.

هیچ آدم منصفی منکر مسولیت دولت و مردم در برابر خانواده های شهدا و جانبازان نیست و هرچه به این عزیزان ” خدمت ” شود کم است اما این نیت خیر خدمت رسانی به این یادگاران شهداء باید به چه قیمتی تمام شود ؟ آیا فرزندان کوچک شما و برادران من باید در ابتدای شروع فراگیری دانش در کلاس ” معلم های غیر متخصصی” بنشینند که” یک شبه راه صد ساله” معلمی را طی کرده اند ؟

یکی از ضعفهای بزرگ دولت نهم و دهم اقدامات غیر کارشناسی و گویی یک شبه آن علیرغم نیت خیر و روحیه ی خدمت رسانی آنهاست . آیا عزیزان ما در دولت و جناب وزیر محترم دکتر حاج بابایی با سابقه خوب در مجلس که همواره در دوران نمایندگی خود اشکالات قابل قبولی به نظام آموزش و پرورش داشتند در راستای خدمت به خانواده های شهدا” راهی دیگر” در تامین فرصت شغلی برای آ نان به ذهنشان نمیرسد ؟ آیا نمیشود این عزیزان را در پست ها و مسوولیت هایی که نیاز به تخصص کمتر دارد به کار گماشت؟ آیا این از” چاله ” به ” چاه ” افتادن نیست که برای ” خدمت” به گروهی ” نعمت” را از گروهی دیگربستانیم؟

ناگفته نماند در استخدام اخیر شاهد افراد با صلاحیت و متخصص هم در این بین هستیم .اما آمارها اکثر این عزیزان را فاقد شرایط و تخصص های لازم برای شغل خطیر معلمی نشان میدهد و این مسئله زمانی تلخ تر میشود که شاهدیم خیلی از نیروهای حق التدریس که ” سابقه ” و ” تجربه “چندین سال خدمت در آموزش و پرورش را دارند هنوز از وضعیت استخدامی و آینده شغلی خود بیخبرند.

صحبت کردن و نوشتن در این مورد برای نویسنده کار آسانی نبوده است اما شرمنده شهداء خواهیم بود اگر برمیوه های درختی که آنها با خونشان آبیاری کرده اند سم ” اقدامات غیر کارشناسی” و ” تصمیمات احساسی ” بزنیم و در میدان” سیاست ” ارزان عرضه اش کنیم حتی اگر به نیت سپاس ازاین زندگان همیشه تاریخ باشد !

من و عروسی(قسمت دوم)

مهر ۱۸ام, ۱۳۸۹

سینی  داماد روی سر مادر داماد. حنا شل شده بود. توی دلم ریسه رفت. یادش بخیر جنابندان خودم چه کیفی می داد.

رسم لامردی ها را رعایت کرده اند: سینی وپشتی و آفتابه لگن وقیچی و شانه همه آماده اند. پارچه های رنگی که بزرگترها رقص کنان و بچه ها تاب خوران آنها را بالا می اندازند. بچه ها -دختربچه ها- سعی شان بر یادگیری است. پشت تخت چه زده اند؟ جانماز( سجاده) درهماهنگی با عالم بالا، پارچه های رنگی در یکرنگ شدن با رنگ های طبیعت وسبز برای شروع سبز زندگی. داماد جان آماده باش. می خوای رنگی بشی. شاه را دیده اید با چه اعتماد به نفسی می نشیند و نگاه می کند. داماد امشب دنباله نگاهش اینگونه است. خوب، شب شب پادشاهی اوست. به همه خوش گذشت. ولی باز هم یاد قدیم. در افکارم غوطه ورم که هزینه ی مراسم فردا را چه کسی می دهد؟ پدر داماد که هنوز چند سر عائله دارد. داماد هم که کفگیرش به ته دیگ خورده!  قدیم ها قبل از عروسی هر کس چیزی می آورد. بر نجی، بزغاله ای، روغنی، …  هزینه که پخش می شد هم همه خوش بودند هم داماد خوش بود. رسم خوب باید زنده شود. باید از خوبی ها نوشت. باید به خوبی ها بیشتر عمل کرد.

دیشب خسته شدیم. تا بامداد گفتیم و خندیدیم. اگر به کسی بر نخورد نماز صبح را هم قضا کردیم. خدا را گفتیم یکی دوروز مهلت بده بعد مسلمان می شویم.  بهت قول می دیم که:

با خودم عهد ببستم که دگر می نخورم                   به جز از … .

خوب. همه اش تقصیر ما مردم نیست. رسم شده که تا دیر وقت بیدار بمانیم. نویسندگان راهکار بنویسند. راهکاری که هم خوش بگذرد، هم دیر(دیر وقت) نشود. این قضیه خدا و خرما را نمی دانم که گفته. از نظر این ها اگر عروسی خرما باشد، خدا را نمی توان داشت!؟ بابا این حرف هایی که چند من یه غاز نمی ارزه، رو باید بگذاریم کنار.

صبح  شد. برادر های داماد می دوند. خواهرها می دوند. یکی مسئول موسیقی، یکی مسئول برق، یکی … . داماد بایستی صبح عروس را به آرایشگاه ببرد. بسپرد. برگردد. دل خودش را بخورد تا شاید عروس را ۹ شب به او بدهند. این را می دانم که پول خوبی از جیبش خواهد رفت- در این بی پولی- ولی غصه ی من از نوع دیگری است. برایتان خواهم گفت. در این عروسی هم اتفاق خواهد افتاد! صبر کنید تا…

داماد رفت. از قبل با آرایشگاه صحبت شده بود. خلاصه رفت و برگشت. به دنبال آن قیل و قال های معمول ظهر. و تا عصر اتفاق خاصی نیافتاد. از بی برنامه بودن خسته شدیم.

الان عصر است. خانواده داماد هستند و ایلش. حنا شل می شود. می خوانند ولی کم می خوانند. احساسم می گوید نقصی به وجود آمده! ها، شعر های قدیمی کم شده. نه، گم شده! بیشتر از مردم، نوار می خواند. با فرهنگی غریب. با فرهنگی که مایل است خوشی را به رقص بدن میل دهد، به لرزش تن ها، به هوس افتادن، به نزدیکی… ببخشید. از این به بعدش باید سکوت کنم.

عده ای لباس محلی پوشیده اند. دوره می گیرند. می خوانند. می رقصند. همه می دانند. بایستی حنای روز عروسی بگذارند. داماد را دوره می گیرند. حنایش می گذارند. برایش خوشحالی می کنند و قند دل داماد است که احتمالا آب می شود. قسمت بعدی را بعد از شستن دست و پای داماد شروع می کنیم. با شعر ” سر تراشون سر داماد بتراش   …” به استقبالش رفتیم. اوستا سر تراش با قیچی و گلاب و شانه می رسد. مراسم نمادین است ولی لذت خودش را دارد. اول دست و پایش را قرمز کردند. دوم سرش را تراشیدند و خوش تیپش کردند و سوم را خواهم گفت. لباس نو به او می پوشانند تا سر تا پایش را زیبا کنند. و این آخری همراه است با بوی خوش حمام نمادین(داماد جای دیگر حمامش را رفته و نمادینش برای ما). این قسمت را به اصطلاح “سر او”(لب رود) می گویند.

تا حالا حنا آمد، آینه آمد و رنگ سبز و جانماز و گلاب و آب. همه ی آنها نمادهای زندگی. از قدیم با اینها اختیم. خدا کند تغییر نکنند.

ادامه دارد

اگر مورخ بودم چه می نوشتم….

مهر ۱۷ام, ۱۳۸۹

به دلیل اینکه هیچ سند مکتوبی برای تاریخ منطقه ما در طول سده های اخیر وجود ندارد و شنیده های محفوظ در سینه قدیمی ها نیز کم کم در حال فراموشی است ضرورت دارد که فرد یا افرادی متبحر و تاریخ دان کار جمع آوری تاریخ منطقه را انجام دهند. سایت تراکمه خوانندگان بسیاری دارد که هر کدام حداقل تاریخ خاندان خودشان را می دانند. میشود  در فضای مجازی سایت تراکمه بخشی از تاریخ منطقه را جمع آوری کرد.

اگر من مورخ بودم  ، تاریخ قوم زنگنه را از زمان ورود به منطقه ،(که ابتدائا در قلعه زنگنه که در حال حاضر تلی خاک در نزدیکی چاه کمالا از آن باقی مانده و پس از جنگ با قلعه تراکمه در منطقه متفرق می شوند) تا زمان حاضرکه در روستاهای زیادی از بخش مرکزی لامرد تا بخش وراوی مهر و بخش علامرودشت لامرد متفرق شده اند می نوشتم.

اگر من مورخ بودم ، تاریخ اجرای قانون اصلاحات ارضی منطقه لامرد را با بررسی تحولات جامعه شناسی ناشی از تغییر بافت اجتماعی می نوشتم.

اگر من مورخ بودم ، تاریخ انقلاب اسلامی را در لامرد به همراه افرادی که واقعا انقلابی بودند می نوشتم و اگر جرات داشتم می نوشتم چگونه افرادی این انقلاب را به نفع خود مصادره کرده و می کنند.

اگر من مورخ بودم تاریخ  جنگ ۸ ساله را در منطقه لامرد می نوشتم.

اگر مورخ بودم شرح تحولات سیاسی لامرد از سال ۵۵ تا ۸۴ را می نوشتم

اگر من مورخ بودم تاریخ خاندان بزرگ منطقه از تراکمه ها گرفته تا سادات احمدی و خوانین  نوآباد و اشکنان و فاریاب و غیره را می نوشتم.

مطلب فوق مقدمه ای بود برای شروع ؛ چنانچه دوستان همکاری کنند می توان بخشی از تاریخ را در اینجا جمع کرد و تقاضا دارم مطالی که از گوشه و کنار شنیده اند را در اینجا جمع آوری کنند.

نخستین اجرای اولین گروه موسیقی سنتی لامرد

مهر ۱۷ام, ۱۳۸۹

موسیقی غذای روح است و بسط دهنده ی فکر، و چه خوش به روزگار آنان که در این وادی اند. سرایی سرشار از عشق و احساس.
ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم / همراز عشق، همنفس جام باده ایم

چهارشنبه ۱۴ مهرماه ۸۹، رویدادی بوقوع پیوست که در تاریخ شهرستان لامرد (تراکمه) برای نخسین بار بود و این افتخار بزرگ، دست مایه ی هنرمندان جوانی بود که بروی صحنه آمدند و با هنرنمایی خویش، همشهریانشان را به تشویق بی امان واداشتند. گروه موسیقی سنتی “زخمه ی لامرد” پس از یک سال تلاش بی دریغ و تمرین، نهایتا برای اجرای کنسرتی در سالن آمفی تآتر اداره ی فرهنگ این شهرستان مجوز گرفته بودند. اعضای این گروه که عبارت بودند از: احمد رئیسی (بم تار)، جواد صفری (کمانچه)، علی قاسمی (سه تار)، محمد صفری (آواز)، فرزام حیاتی (سنتور) و حمیدرضا اقدام (تنبک) ، اظهار داشتند قطعات این برنامه را که در مایه ی دشتی بود، در این یک سال بخوبی تمرین کرده بودند و هیچ چیز مانع از آن نشد که آنان را نسبت به ادامه ی کارشان باز بدارد و آنقدر با عشق در کنار یکدیگر نواختند تا اینکه مجوز اجرا صادر شد (!!). این کنسرت که در چهارشنبه شب، ۴ مهر و پنج شنبه بعد از ظهر بود، با استقبال بی سابقه ی مردم شهرمان روبرو شد، تا جائیکه علیرغم افزودن صندلی اضافه به سالن اجرا، عده ی زیادی پشت درب های بسته ماندند و نتوانستند کنسرت را تماشا کنند که بطور تخمینی جمعتی حدود ۴۰۰ نفر از این دو برنامه دیدن کردند. قبل از گروه زخمه ی لامرد، دو هنرمند نونهال بنامهای روشن دل مریم روزمند (تنبک) و فرزانه حیانی (سنتور) برنامه را آغاز کردند و با هنر زیبایشان، مورد تشویق حضار قرار گرفتند. در بخش دیگری از برنامه، نوازندگانی از شهرستان لارستان بنامهای جام گوهری (سنتور)، مبشری (تار و نی)، حمیدرضا اقدام (تنبک) و محمد اردشیری (دف) نیز به مدت ۲۰ دقیقه به اجرای موسیقی پرداختند و دل و روان مردم در سالن را نوازش کردند.
جا دارد از آقای روح الله مبشری قدردانی ویژه ای داشته باشیم به پاس زحمات بیشماری که در این مدت برای موسیقی شهرستان لامرد کشیده است، که ضمن تشکیل کلاسهای آموزش موسیقی، موجب راه اندازی گروه زخمه ی لامرد نیز شده است. و همچنین آقای جام گوهری که ۶ ماهیست به تدریس سنتور در شهرمان مپردازد.
سپاسگذاریم از غلامعباس حیانی عزیز که با جان و دل، حامی جوانان هنرمند بوده و ضمنا مجری گری این برنامه را هم بعهده داشته است.
از اداره ی فرهنگ و ارشاد لامرد نیز تشکر میکنیم جهت مهیا کردن سالن آمفی تآتر برای اجرای کنسرت موسیقی.
عکاسی شایان لامرد، اِکوموزیک مرکزی و آقای محسن محسنی نیز سهم زیادی در برپایی این برنامه داشتند که قدردانشان هستیم.
از سهراب ابراهیمی نیز ممونیم که با صحبتهای خود مایه ی دلگرمی و امید بیشتر هنرمندان موسیقی شد.
علاوه بر نفراتی که ذکر شد، باید اشاره ای هم داشته باشیم به هنرمند پیشکسوت شهر در عرصه ی موسیقی، جناب علی غلامی نازنین که نطقه ی عطفی بود در پیشرفت موسیقی منطقه.
بنابراین این بود یک کنسرت موسیقی. نه حقی از کسی ضایع شد، نه آشوبی بپا شد، نه دود و دمی براه بود، نه بی احترامی صورت گرفت، و نه……..
امیدواریم از هنرمندان شهرستان حمایت بیشتری شود و به فراموشی نسپاریمشان و کاری نکنیم که با غافل شدن از آنان و حذف فعالیت هایشان، ضمن سرنگونی هنر موسیقی، در دامهای منفی زندگی بیندازیمشان. برای همواری مسیرشان کوشش نمائیم و جهت گسترش کارهایشان، تبلیغات وسیعتری صورت دهیم تا بیشتر مورد توجه مردم قرار گیرند، که البته در راه همت مسئولین نیز میطلبد.

با سپاس
زرتشت صفری
(این گزارش بر اساس اطلاعاتی که از طریق تلفن و ایمیل از دوستان هنرمند دریافت کردم، تنظیم شد)

پند هفته «ای حسن»

مهر ۱۷ام, ۱۳۸۹

امام المتقین حضرت علی علیه السلام : …  ای فرزند عزیز! خود را و دگران را با یک ترازو بسنج. پس ، بردگران آن پسند که بر خود می پسندی و چیزی را که بر خود ناروا می دانی ، بر دگران نیز ناروا دان ، و آنسان که نمی خواهی بر تو ستم کنند، بر کسی ستم مکن ، و چنانکه از مردمان چشم نیکی داری نیکی کن ، کاری را که از دیگران زشت می دانی ، از خود نیز زشت دان و رفتاری که چون با دیگران کنی ، خشنود گردی ، چون با تو کنند. به آن خشنود باش. آنچه ندانی – هر چند اندک دانی – مگوی آنچه نمی پسندی که درباره تو چنان گویند، درباره دیگران بر زبان میاور. بدان که خودپسندی خلاف صوابست و آفت خرد. سختکوش باش و گنجوری دگران مکن و چون به حقیقت رهنمون شدی – چندان که می توان – در پیشگاه پروردگار فروتنی ورز. آگاه باش که راهی در پیش داری به مسافت دور و به سختی دشوار، و در پیمودن آن راه از کردار پسندیده و توشه ای چندان ، که ترا سبکبار به منزل رساند، بی نیاز نیستی ، پس خویشتن را گرانبار مساز که آن ، مایه گرانی و ناسازی سرانجام تو گردد، و اگر از تنگدستان کسی یافتی به تو بازگرداند، غنیمت شمار و آن بار بر پشت او نه ، و اگر توانی بر آن بیفزای که بسا او را بجوئی و نیابی. اگر کسی از تو وام خواست توانگری بودی ، غنیمت دان ،تا در روزگار تنگدستی آن وام به تو باز گرداند….

فرازی از پندهای امیر المؤمنین به حسن ابن علی (َع)

از ترکمن تا پارسیان

مهر ۱۵ام, ۱۳۸۹

معرفی کتاب: کتاب از ترکمن تا پارسیان،به کوشش نصرالله کریمی، معلم و نوه مرحوم میر امان الله کریمی (مشهور به کریمی) ، اولین بخشدار لامرد به رشته تحریر درآمده است و به تازگی وارد بازار نشر گردیده است.این کتاب از منظر تاریخی ، گوشه ای از تاریخ دیار تراکمه و پارسیان را در دوران رژیم پهلوی بازگو می کند و بنا به تعبیر مؤلف ” یادنامه ی خاندان کریمی در جنوب فارس ” می باشد.بعضی از افراد این خاندان در شهرستان لامرد و بعضی در شهرستان پارسیان در طول دوران نقشی داشته اند.شخصیت برجسته این کتاب مرحوم امان الله کریمی است که در حال حاضر در دارالرحمه شیراز مدفون می باشد و به قول نویسنده : ” بخشی از تاریخ دیار پارسیان و لامرد است و مردی است که در حافظه تاریخی مردم جایگاهی ویژه دارد.مرحوم کریمی حدود سه دهه در فاصله زمانی سالهای ۱۳۲۳ تا ۱۳۴۷ بعنوان بخشدار در مناطق جنوبی ایران خصوصا بیخه جات تراکمه فعال بوده است و کنکاش در زندگی این شخصیت اطلاعات سودمندی پیرامون تاریخ این منطقه بدست می دهد.در بخشی از این کتاب آمده است: ” میر امان الله زمانی که به سمت بخشدار لامرد منصوب شد سعی و تلاش فراوانی کرد تا بتواند غبار بی سوادی را از چهره منطقه بزداید.لذا تاسیس مدارس دولتی در روستاهای واجد الشرایط در دستور کار خود قرار داد.در سال ۱۳۲۷ توسط عباس خان بهرامی اولین دبستان در سطح بخش لامرد بنام دبستان بهرامی در گله دار با آموزگاری سلامی از کنگان و علی مجاوریان از مشهد تاسیس شد. و پس از آن در سال ۱۳۲۸ دبستان طوس بیرم با آموزگاری ابوالحسن ارشادی فسایی و عباس ندیم افتتاح گردید و پس از آن دبستان لامرد در سال ۱۳۳۷ بنام فایز با آموزگاری منوچهر موریس شروع به کار کرد.پس از بازنمودن مدرسه در مراکز دهستانها و روستاهای بزرگ با پیگیریهای مستمر موفق شد در اولین سال تشکیل سپاه دانش (۱۳۴۲) تعداد زیادی سپاه دانشی را از آموزش و پرورش لارستان به منظور تدریس در روستاها جذب کند”.
نویسنده در خصوص ویژگیهای شخصیتی مرحوم کریمی گفته است:” میر امان الله فردی شجاع ، با شهامت ، خوش اخلاق ، دارای افکار عالی و با سخاوت و اهل کرم بود.نطق و فن بیان بسیار خوبی داشت،بی پروا سخن می گفت اما متواضع و فروتن بود.صله ارحام بجا می آورد و در اجتماعات کودکان را مورد احترام و محبت قرار می داد”.
در این کتاب ، ارتقاء دهستان تراکمه به بخش ( لامرد) در سال ۱۳۲۷ بعنوان یکی از اقدامات بسیار مهم وی یاد شده است، همچنین از روابط خوب ایشان با روحانیون محلی ، کدخداها و معتمدین و مشاوران وی سخن به میان آمده است.
نویسندگان بسیاری نیز در خصوص شخصیت مرحوم کریمی مطالبی نگاشته اند.یکی از این افراد آقای اکبر کریمی زنگنه مدرس تاریخ است که به معرفی ایل زنگنه و بررسی روابط آنها با مرحوم کریمی پرداخته است.ایشان در گوشه ای می نویسد: ” به دنبال اقتدار و نفوذ نادر شاه افشار در ایران، به لحاظ اهمیت و نگهداری مناطق مرزی از نفوذ بیگانگان و همچنین دورنگه داشتن طوایف قدرتمند که به نوعی داعیه بزرگی و سروری می کردند از مرکز حکومت مبادرت به اعزام طوایف و خاندانهای بزرگ به مناطق مرزی کشور نمود.یکی از این ایلات ایل زنگنه است که به رهبری شیخ علی خان زنگنه به مناطق جنوبی ایران گسیل شدند و حراست مرزهای جنوبی ایران و خلیج فارس را عهده دار گردیدند،اما به دنبال مرگ شاه افشار و قدرت یابی زندیان از نفوذ و اهمیت این ایل کاسته و لذا به دسته های مختلف تقسیم و هر کدام در جایی سکونت گزیدند، که یک دسته به رهبری مصطفی بگ زنگنه به بیخه جات یا همان تراکمه سابق و شهرستان لامرد کنونی آمده و نهایتا در منطقه زنگنه سکنی گزیدند” که بقول ایشان تمامی روستا های دهستان حومه (ترمان) شهرستان لامرد به اضافه چاه گزی و نورآباد که در حال حاضر در محدوده شهرستان مهر است را شامل می شود و جمعیت این قوم حدود ۷۰۰۰ نفر است.
آقای سید عباس واعظی فالی محقق و نویسنده در خصوص خاستگاه تراکمه ایها در این کتاب می گوید: در دوره نادرشاه و بنا بر عقیده برخی دیگر در دوره شاه عباس بزرگ عده ای از ایل ترکمن به خاطر بروز کینه و کدورت در بین سران آن با پادشاه وقت مجبور به کوچ از خراسان و مازندران شده و از راه کویر به لارستان کوچیده و در بیخه فال (به منطقه اشکنان تا وراوی در گذشته بیخه ی فال می گفتند) مابین رکن آباد و خشت و ترمان که دارای آب جاری از کوه جنوبی بوده یکجا نشین شدند و جایی که آنها ماندگار شدند به علت نام ایلشان تراکمه نهادند.احمد حبیبی پژوهشگر بستکی  معتفد است  نژاد کریمی ترکمن  است و در همین کتاب آورده: “چنانچه بپذیریم که خاستگاه قوم کریمی از طایفه ترکمن می باشد به بیراهه نرفته ایم، زیرا از دیدگاه نژادی و ویژگیهای ظاهری بین این دو قبیله شمالی و جنوبی کشورمان شباهت و همانندی هایی است”.

مرحوم کریمی دارای دو پسر به نامهای بهرام و بهمن است که در کشور ایالات متحده آمریکا زندگی می کنند و دارای تحصیلات عالیه هستند و ۵ دختر بنامهای فاطمه، کلثوم ، مروارید ، ایران وفهیمه هستند که یکی از دختران ایشان (مروارید) بدرود حیات گفته است.سرکار خانم فهیمه کریمی که بنده افتخار شاگردی ایشان را در دوران دانشجویی در شیراز داشته ام دارای تحصیلات عالیه در رشته زبان انگلیسی و در حال حاضر استاد دانشگاه شیراز می باشد.وی در مورد پدرش در این کتاب می نویسد: ” به خویشاوندان خود علاقه ای وصف ناشدنی داشتند و لامرد و همه بیخه جات تراکمه که خاکش از غیرت و هوایش تلاش و مردمانش از جنس عشق و مهربانی بودند برای ایشان مقدس بود.ایشان در وصیت نامه خود به فرزندانش سفارش کرده اند که از اصالت تراکمه ای خود دفاع کنند و تنها چیزی که باید اصرار به حفظ آن و انتقال به فرزندانشان به عنوان ارثیه فامیلی داشته باشند،شرف و غیرت انسانی است.وی هرگز به دنبال ثروت اندوزی نبودند،لبخند یک کودک و نگاه مهربان یک پیرزن و دعای مادر سید برای او یک ثروت عظیم بود”.
یادش گرامی باد
خوانندگان محترم جهت تهیه این کتاب می توانند به آدرس: لامرد، خیابان ۲۲ بهمن (بازار)،کتابفروشی صادق مراجعه فرمایند.

کمیته فرهنگی و هنری ستاد یادواره شهدای شهرستان لامرد تشکیل جلسه داد

مهر ۱۵ام, ۱۳۸۹

جلسه کمیته فرهنگی، هنری ستاد یادواره شهدای شهرستان لامرد با حضور اعضاء در محل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لامرد برگزار گردید. در این جلسه هنرپیشه رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و مسئول کمیته طی سخنانی به اهمیت بزرگداشت یاد و خاطره شهداء و تاثیرات برگزاری چنین محافل معنوی در جامعه پرداخته و اعضاء را به پیشنهاد برنامه های نو و ماندگار توصیه نمودند. همچنین در این جلسه، ۲۵ برنامه از جمله همایش ها، نمایشگاهها، جشنواره ها، مسابقات و … جهت پیشنهاد به ستاد مرکز اعلام گردید.

علم بهتر است یا مهارت؟!

مهر ۱۴ام, ۱۳۸۹

مدتی است دیده می شود که اهالی تراکمه در جریان بحث ها یکدیگر را می رنجانند و انگار که دامنه کدورت ها دارد بالا می رود. این با فلسفه وجودی سایت و هدف مخترع آن در تناقض است که ما برای وصل کردن آمدیم … .
در ادامه بخشهایی از کتاب آیین دوست یابی نوشته دیل کارنگی آمده است. تذکرات جالبی در آن است. شاید جدی گرفتن این حرف ها کمی از دشمن تراشی ها بکاهد.
———————————————————————————————————————
به دیگران واقعا علاقمند شوید!

به خاطر داشته باشید نام یک شخص برای او شیرین ترین و مهم ترین صدا در کلیه زبانهاست.

شنونده خوبی باشید و دیگران را تشویق کنید تا از خودشان صحبت کنند.

درباره آنچه مورد علاقه طرف است صحبت کنید.

کاری کنید که طرف مقابل خود را مهم احساس کند و این کار را هم صمیمانه انجام دهید!

برای عقاید دیگران احترام قایل شوید و تا حد ممکن سعی کنید از اشتباه آنها بگذرید و هر گز به کسی نگویید که اشتباه می کند.

در صورت اشتباه و خطا بدون طفره رفتن به آن اعتراف کنید!

با ملایمت سخن آغاز کنید.

اجازه بدهید آنها زیادتر حرف بزنند.

اجازه بدهید طرف تصور کند که اندیشه ی راضی کننده از خود اوست. (خود این نتیجه را درک کرده باشد)

صمیمانه بکوشید خود را به جای دیگران قرار دهید و از دید گاه آنها به مسایل بنگرید.

با افکار و عقاید دیگران ابراز همدردی کنید.

به شریفترین انگیزه های آنها متوسل شوید.

عقاید و مطالب مورد نظر خود را به گونه ای زیبا و دلنشین برای آنها به تصویر بکشید و در صورت امکان به صورت نمایش جلب توجه کننده به دیگران عرضه کنید.

اول با تحسین و ستا یش واقعی بحث را شروع کنید و در نهایت طرف را وادار کنید برای حفظ ارزشهایش تلاش کند.

خطای دیگران را غیر مستقیم به آنها گوشزد کنید و مراقب باشید احساس برتری و تفاخر در حرفهایتان نباشد!

قبل از طرح انتقادهای خود از دیگران، ابتدا پای اشتباهات خودتان را به میان بکشید و از آنها سخن بگویید.

به جای دستور دادن مستقیم خواسته های خود را به صورت پیشنهاد و سوال مطرح کنید.

بگذارید طرف حیثیثت و آبرویش را حفظ کند . جریحه دار کردن احساسات دیگران کار انسانهای بزرگ نیست.

از پیشرفتهای کوچک دیگران از ته دل تعریف کنید و در ستایش استعدادهای آنها صمیمیت نشان بده!

تلاش کنید تا دیگران را به خوش نامی معروف کنید تا آنها در عوض بکوشند تا خود را لایق نام نیکی که شما برای آنها فراهم آورده اید بسازند. در این صورت هر دو به مقصود رسیده اید.

با تشویق دیگران وانمود کنید که برطرف کردن عیبهایشان ساده است. کاری کنید که خواسته شما برای طرف آسان جلوه کند و خودش را در مقابل یک غیر ممکن نبیند.

برای انجام کارهایی که به دیگران پیشنهاد می کنید طوری رفتار نمایید که آنها خود را مهم احساس کنند و با خوشحالی به خواسته شما عمل کنند .
————————————————————————————————

راستی شما فکر می کنید علم بهتر است یا مهارت؟!

آگهی استخدام در کلینیک پروژه سیمان لامرد

مهر ۱۴ام, ۱۳۸۹

به یک نفر بهیار آقا بصورت اقماری  (۱۵ روز کار،۱۵ روز مرخصی)  جهت کار در درمانگاه به طور تمام  وقت   نیازمندیم.متفاضیان مشخصات و سوابق کاری خود را با ذکر شماره تماس به ایمیل زیر ارسال فرمایند. افراد با تجربه، دارای تحصیلات مرتبط و ساکن شهرستان لامرد در اولویت هستند.
jobclinic@yahoo.com

Next »