Archive for شهریور, ۱۳۸۹

پیشانی بند محمود

شهریور ۳۱ام, ۱۳۸۹

یاد بسیجی

سالهای جنگ بود و تعلقات و دغدغه های فراوان بسیجی ، شور ، شعور  و شوق بسیجی ، خانواده های بسیجی حال  و هوای دیگری داشتند ، مدارس و ادارات  و محافل همه از جنگ و فداکاریهای رزمندگان سلحشور میگفتند و نه تنها سخن روز مردم ایران بود بلکه همه در سراسر دنیا از آن میگفتند و میشنیدند  و در لحظه لحظه این ایام خوف و رجاء وجود داشت . هر روز و شبش منتظر حادثه ای و افراشتن پرچمی اوفتاده  بدست دیگری بلند  شاید ایندفعه نوبت این خانواده و این جوان دلبندش باشد ، جنگ خواب و خوراک را از جوانان و پدران و مادران و همسران و برادران و خواهران  گرفته بود و هر لحظه برای همه انتظار حادثه و فرجی . برق امید در دل همه روشن بود اما نمی دانست به چه هزینه ای از او و خانواده او و شهر و دیار او . و این دفعه در کمال ناباوری نوبت محمود رسید . پدر و مادر محمود که تنها دارای ۲ پسر بودند که پسر بزرگشان  دائما در مرزها و صحنه های جنگ حضور داشت و گاها برای جمع آوری نیرو به منطقه هم می آمد – اصلا به ذهنشان خطور نمی کرد که ایندفعه محمود یکی از منتخبین برادرش علی برای اعزام به جبهه های جنگ باشد . پسری که با راز و نیاز و ناز و نعمت تا ۱۶ –  ۱۷ سالگی رسانده بودندش که اکنون دانش آموز همین دبیرستان شهید بهشتی بود .

بالاخره نیروها جمع آوری و نوبت اعزام فرا رسید . وعده گاه عاشقان و دوستداران امام حسین علیه السلام که بارها و بارها در مراسمات گونه گون گفته بودند  و علی الارواح التی حلت بفنائک  و اینک استجابت همان دعا و اینان نیز جوانانی همانند جوانان بنی هاشم و کربلای حسین . لحظه شماری و تپ تپ قلبها شروع شد و نفس پدران و مادران و پدر و مادر محمود در قفس سینه حبس ، گاهی میآمدند چیزی بگویند میدیدند که خون محمود از خون بقیه رنگینتر نیست . آمدند گفتند که آخه تو علی گرگ بارون دیده ای و این هنوز بچه هست و وقتی جواب میشنیدند که او را خودم آموزش داده ام و توان حداقل فرماندهی گردان که در آنموقع نیاز شدید ما بود را دارد  زبانشان قفل میشد . میدانید که فرمانده گردانها در جنگ بالاترین رشادتها را از خود بروز دادند ضمن اینکه حساسترین و خطرناکترین پست در جنگ بود .

روز اعزام و ساعت آن فرارسید سیل جمعیت و رزمندگانی که در حلقه آنها قرار داشتند خرامان خرامان  به غرش اوفتاد . در خروش جمعیت هر کسی راز و نیاز و شاید آخرین گفت و شنود خود را با دلبند خود میکرد بطوریکه نوبت به کوچکترها نمی رسید . پسران رشید که اکنون کمر همت خود را با عزمی جزم بر کوفتن دشمن غدار محکم بسته بودند در میان احساسات عجیب و بیاد ماندنی پدران و مادران  و در آغوش آنان  با اشکی شیرین طلب بخشش میکردند و مثل کودکی کوچولو در دامان ایشان آرامش مییافتند . پدران میگفتند پسرم تو را به ابالفضل سپردم – مادران میگفتند عزیزم تو را به زهرا واگذار کردم . انشاءالله به سلامت برگردی و این جمله را همراه با تجسم جنازه او به زبان میراندند.

لحظه های آخر فرارسید و وقت خداحافظی و سوار بر مرکب و ورود به سمت صحنه های جنگ برای تاختنی خستگی ناپذیر بر دشمنی غدار و سراپا مسلح و بیرحم .

پدر محمود با پیشانیبندیء سبزی که بر روی آن با خطی قرمز نوشته شده بود یا زهرای اطهر(س) به سمت محمود آمد . بر او نگاهی کردم و دیدم که دستانش لرزان است آخر او داشت بدستان خود دلبندش را به مسلخ میفرستاد ، دستان بالا آمد بالا آمد و پارچه را بر پیشانی محمود گذاشت  و برای پیچاندن آن به دور سر محمود و گره پشت ، دست مبارکش یاری نکرد و از حرکت ایستاد  انگار بر صورت محمود چسبید. سریعا پیشانیبند را از همان بالا گرفتم و کار ایشان را تمام و دستان پدر همچنان بر صورت محمود ماند و گوئی آن دستان مبارک و عاشق جذب آن صورت نورانی شد و من آنشب  آنروز را دیگر یارای خواب و خوراک و استراحت نبود  و  این صحنه ها را در جنگ و پشت جنگ و در طول ۸ سال متمادی بسیار دیدم و متأثر شدم و درس گرفتم . اینک آن پیشانی بند و دیگر پیشانی بندهای این عزیزان در موزه اسلام محمدی(ص) است .

محمود همچون دیگر عزیزان و رزمندگان سلحشور و از جان گذشته وارد جنگ شد و جسورانه جنگید و رشادتها از خود نشان داد تا اینکه فرمانده دسته و بعد فرمانده گروهان و سپس فرمانده گردان شد و شد آنروزی که محمود یکی از فرمانده گردانهای مشهور جنگ گردید و  شد فرماندهی بسیجی که برای عملیاتهای بعدی صدایش میکردند .

محمود پس از جنگ همانطور که دیپلم خود را از دبیرستان شهید بهشتی لامرد گرفت ، تخصصش را هم در دانشگاه شهید بهشتی تهران  و اینک استادی موفق برای دانشگاه و متخصصی مطمئن و متعهد در بنادر و دریانوردی برای کشور و بین الملل است .

علاوه بر آن ، او اینک نیز فرمانده گردان است . فرمانده ای بسیجی برای گردانهای عاشورا .

تقدیم به برادرم محمود  و دیگر بسیجیان سلحشور

مخلص شما –  علی

ترانه های که می خواندیم؟

شهریور ۳۱ام, ۱۳۸۹

لذت هایی که داشتیم از شعرهایی بود که می گفتیم. وقتی خودت می خوانی، بدون سازی که صدایش از صدایت بلندتر است،دار و تنبکی که با ظرفی ساده زده می شود  و دوره ی ساده ای که گرفته می شود و…، لذت عروسی لذتی دیگر شود. عجب! قدیمی ها می گویند انگار همین دیروز بود «شعر هایی که از اغاز عروسی تا شب زفاف خوانده می شوند.  آهنگ مطبوع ، ارام ، کش دار و ملایمی دارند. دسته جمعی نیز ممکن است خوانده شود ولی معمولا یکی میخواند ودیگری دف می زند و ان یکی دستک »(۱)
اگر رفتید برای خواستگاری می توانی بخوانی:
میل بیار دستش کنیم سورمه چشای مستش کنیم        اذن باباشو بگیریم فردشو عقدش کنی م
سر مجلس عقد ساکت ننشین. هی بخوان:
صدتومن دادم دعا صدتومن بند دعا                        صدتومن دادم به لیلی تا بیاد عقد شما.
شازده دوماد بون بلندی،پالتو مشکی تنش                همگی گویین مبارک میکنه عقد زنش
چه رنگ زیبایی است رنگ حنا. طبیعی ،جذاب، آرامش بخش و خنک! برادر کوچک داماد با پسر عموها، پسر عمه ها و پسر دایی و خاله هایی که در شرف ازدواج اند برسر ظرف حنا احضار می شوند. حنا شل می شود. زنها دور آن حلقه می گیرند و می خوانند:
ای حنا بند ای حنا بند یک حنای خوبی ببند              خوب ببند خوشگل ببند بهر عروس قد بلند
ادامه دارد…
-“ترانه های محلی فارس” گردآوری: صادق همایونی

این فصل را با من بخوان

شهریور ۳۱ام, ۱۳۸۹

وقتی که در تیرماه ۱۳۶۷ پس از هشت سال دفاع شرافتمندانه، قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفتیم، غمی بزرگ بر قلوب پاک رزمندگان دلیرمان نشست. آن روزها، روزهای سختی بود. در باغ شهادت ظاهراً بسته شده بود. پیکر خیلی از عزیزان پرپر شده در معرکه مانده بود. عزیزانی دیگر، در کنج زندانهای بغداد و موصل به انتظار فتح نشسته و با این خبر خیلی ناراحت بودند. بعضی از بچه ها با خود عهد بسته بودند که تا نائل شدن به کمال شهادت به رزم خویش ادامه دهند.
امام امت (ره) اقیانوسی بود که در این شرایط، قطرات زلال را پیوند زد و با پیام روحبخش خویش در ۲۹ تیرماه همان سال، بخشی از غم جانفزای این قوم را کاهش داد. باور کردیم که او روح خدا در کالبد زمان است و نباید از او مأیوس گشت. گویا آیه امید یعنی «ولاتیأسوا من روح الله» حالا نازل شده بود.
او در آن امیدنامه اش هشدار داد که جنگ، جنگ عقیده است و این رزم اعتقادی پایانی ندارد الا به شهادت اولیاء الله و آنهم آغاز تولدی دیگر در سرای قرب الهی است.آری از دیدگاه او جنگ تمام نشده است، در باغ شهادت، بر روی مشتاقانش مسدود نگردیده و جهاد را پایانی نیست. تو گویی رسول الله(ص) در پاسخ اصحابش فرموده است که: «شما از جهاد اصغر بازگشتهاید و جهاد اکبری در پیش دارید و آن جهاد با نفس است.»ولایت، اکسیری است که خیلی از «تبدیل ها»با «تدبیر» او انجام میپذیرد. آری جبهه عوض شد. دشمن روبرو نیست و مخفیگاه های زیادی دارد. جبهه نظامی تعطیل و جبهه فرهنگی مفتوح شده است. این شبیخون، دیگر از درون مرزهای مشخص نیست. تمام کشور در اینجا، منطقه جنگی است. جنگ از لب مرزها به درون خانه ها یا کمی دقیقتر به درون خانه ذهن و فکر افراد رسوخ یافته است. اینجا ظاهراً شهادت تعطیل است اما فرهنگ شهادت هرگز. اینجا شهید را تشییع نمیکنیم بلکه اینجا بحث «شیوع فرهنگ شهادت» است. اینجا دیگر هر روز شهید باید بر روی دستان ما و از زبان قلم ما تشییع شود تا جوانان امروز، جوانان دیروز را باور کنند و این یعنی نهادینه شدن فرهنگ شهادت. حالا دیگر همه ما معنای سخن علی(ع) را می فهمیم که «ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اولیائه» یعنی در باغ جهاد و شهادت برای اولیای خاصش همچنان مفتوح است. «صیاد شیرازی» «عزیزان گروه تفحص» و امثال اینها آنقدر این درب را با دق الباب دعا و نیایش و با کلید «مبارزه با نفس» کوبیده اند که برویشان باز شده است.
سخن آخر اینکه «فصل خون» ظاهراً تمام و «فصل پیام» آغاز شد، پس این فصل را با ما بخوانید. اینجا خطابه نیاز است. اینجا بایدبا «خطبه» «خون شهیدان» را حفظ کرد. اینجا قلم سلاح آتشین ماست. مسلسلها را باید به قلم تبدیل کنیم و قلم را در دست متعهدان قرار داده و از اهل قلم تجلیل کنیم. این قلم دیگر «مرکبی سیاه» ندارد این قلم از مرکب سیاهش با اکسیری همچون تعهد، سرخی خون شهید می چکد. اینجا باید لشکر را برای بزرگداشت و تشکیل «یادواره شهیدان» تجهیز کنیم. پس این جبهه و رزم نیز بر شما مبارک باد.

بازدید معاون وزیر صنایع ازپروژه الومینیوم جنوب در لامرد

شهریور ۳۰ام, ۱۳۸۹

مهندس پلارک معاون وزیر صنایع به اتفاق دکتر قادری نماینده مردم شیراز در مجلس شورای اسلامی,مهندس مستقیمی مدیر عامل الومینیوم جنوب,وجمعی از مدیران ومشاوران طرح که به منظور بازدید و معرفی مدیر جدید سایت الومینیوم به لامرد سفر کرده بود, مورد استقبال حجه الاسلام شهیدی امام جمعه لامرد,علی نژاد معاون فرماندار وجمعی از مسولین شهرستان قرار گرفت.
در ابتدای این جلسه که در سالن کنفرانس واقع در محل سایت برگزار شد,مهندس مستقیمی گزارشی از روند فعالیت پروژه را ارائه کرد. وی گفت: شرکت آلومینیوم جنوب در راستای اهداف توسعه صنعتی در بخش صنایع انرژی ‌بر ، محرومیت‌زدایی و همچنین اشتغال‌زایی در کشور از طریق ایجاد و احداث کارخانجات ذوب آلومینیوم تا ظرفیت حدود ۹۰۰ هزار تن در سال در سه فاز جداگانه در سال ۱۳۸۲ تاسیس گردید در این مدت مجوز های لازم اخذ شده و در مرحله اجرا به دلیل برخی مشکلات بین المللی وانصراف شرکت چینی مقرر شد با سرمایه گذاری داخلی وتوسط شرکت غدیر وبا مساعدت وهمراهی دکتر جهرمی مدیر عامل بانک صادرات اجرایی گردد.
وی ادامه داد : مبلغ ۲۰۰ میلیون دلار ارز در دولت تصویب شده و در مرحله اعلام به بانک مرکزی است.وما امید واریم بزودی کار اجرایی ان اغاز شود.
دکتر قادری نماینده مردم شیراز در مجلس شورای اسلامی که پس از درگذشت دکتر حیاتی نماینده فقید لامرد ومهر بی وقفه وپرتلاش مسایل منطقه را پیگیری میکنند نیز در این جلسه گزارشی از وضعیت شهرستان وپتانسیل های موجود در زمینه های اموزش عالی ,انرژی , صنعت ,راه های ارتباطی و… راارائه کردند وخواستار اجرایی شدن سریع این طرح شدند.
درادامه این جلسه علی نژاد معاون فرماندار با تاکید بر عملیاتی شدن پروزه گفت: متاسفانه تاخیر زیاد در زمینه اجرای این طرح باعث دلسردی وناامیدی مردم شده وادامه این روند نگرانی هایی را به همراه خواهد داشت.
در پایان مهندس پلارک معاون وزیر صنایع با معرفی مهندس شکرپور به عنوان مجری سایت الومینیوم لامرد از وی خواست این پروژه را از اسم خارج سازد و در جهت اجرایی شدن پروژه تلاش نماید.

با توجه به راه اندازی سایت اطلاع رسانی فرمانداری لامرد کاربران محترم میتوانند جدید ترین اخبار منطقه را در این سایت مشاهده نمایند. ادرس ما(www.farmandarilamerd.ir)

باز آمد بوی ماه مدرسه…..

شهریور ۲۹ام, ۱۳۸۹

دوستان تراکمه دات کامی!سلام

این روزها با جمعی از دوستان تصمیم داشتیم همه دیپلمه های دبیرستان شهید بهشتی رو دوباره، روز اول مهر، توی مدرسه دور هم جمع کنیم. ولی متاسفانه بخاطر یک سری مشکلات نشد.

برای همین تصمیم گرفتیم بصورت مجازی دور هم باشیم و هرکی هرچی دلش خواست،از خاطره گرفته تا تشکر و یادی از استاد و یا هرچی که دلتون خواست، بنویسه.هرچند من خودم دوست ندارم دوباره اون دوران تکرار بشه چون اصلا از درس خوندن اون سالها خوشم نمیومد،ولی میدونم خیلی از شماها دوست دارید دوباره اون دوران تکرار بشه.

با خاطرات ، نکات به یادماندنی، تشکر از استاد یا یاد استاد این صفحه رو پر کنید.

ممنون

۳۱ شهریور«جنگ تحمیلی و سازمان ملل متحد»

شهریور ۲۹ام, ۱۳۸۹

با توجه به فرارسیدن سالروز جنگ تحمیلی و هفته دفاع مقدس که بدون تردید این دوره ۸ ساله تاریخ ملت ایران یکی از مهمترین دوران تاریخ پر فراز و نشیب ایران اسلامی است که تجارب ارزنده ای را ( البته با تحمیل هزینه های هنگفت ) به ایرانیان و بخصوص نسل نوپای انقلاب آموخت ، جنگی که با برخورداری دشمن از حمایتها و پشتیبانیهای همه جانبه دول غربی ، شرقی و عربی و حتی ارگانهای بین المللی بظاهر بیطرف همراه بود و بالاخره با پایمردی و جاننثاری جوانان غیور برگی زرین را از شجاعت و شهامت و غیرت ایرانی در تاریخ کهن این سرزمین بجای گذاشت . گر چه فرسایشی شدن جنگ و ادامه آن ما را همچنان از اهداف نهائی دور میکرد و این موضوع میبایست مورد عنایت ما در تمامی دورانها قرار گیرد زیرا دشمن در این حالت هم فرصت مینماید که خود را بازسازی نماید و هم دول بیشتری را با خود همراه و بعضا در اموری دیگر اتحادی غیر ممنون جهانی را در مقابل ما شکل دهد .

ضمن گرامیداشت فداکاریها،ایثارگریها،شجاعتها و پایمردیهای رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس و پیروزیهای ایشان و یاد و خاطره شهدای گرانقدر،جانبازان گرانسنگ ، آزادگان سرفراز و خانواده های معزز ایثارگران و هفته جنگ تحمیلی –  در اینجا بیشتر بر آنم که نقش سازمان ملل متحد را بعنوان بزرگترین سازمان جهانی حقوق بشر در کنترل درگیریهای غیر متعارف میان کشورهای عضو بیان نمایم .

طبق پروتوکل شورای امنیت در مورد صدور قطعنامه های مربوط به منازعه میان کشورهای عضو باید شرائط زیر مد نظر قرار گیرد:

۱ _ قطعنامه صادر شده بایستی بی طرفانه باشد و یا در صورت مشخص بودن و اثبات متجاوز ،در جهت محکوم نمودن متجاوز و حمایت از طرف مظلوم باشد .

۲ _ به موقع و در سریعترین زمان ممکن برای کنترل اوضاع صادر گردد .

۳ _ قاطعیت  ، جامعیت و بازدارنگی لازم راجهت کنترل اوضاع داشته باشد .

۴_منطقی و  قابل اجرا  بوده و از تحمیل تعهدات غیر منطقی و غیر ضروری به طرفین خود داری شده باشد.

۵ _ تمهیدات و ساز و کارهای لازم برای اجرای دقیق مفاد قطعنامه از سوی سازمان تدارک دیده شده باشد

در مدت ۸ سال دفاع مقدس ، کلا تعداد ۱۰ قطعنامه از طرف شورای امنیت سازمان ملل متحد در اینخصوص صادر شد که شرح کوتاهی از آنها ذیلا ذکر مینمایم :

قطعنامه اول ۴۷۹  در تاریخ  ۵۹/۷/۶

این قطعنامه یک هفته پس از آغاز تجاوز همه جانبه عراق به داخل مرزهای ایران صادر گردید . مضمون این قطعنامه توصیه به آتش بس دو طرفه است . صدور این سند بموقع ولی با توجه به وجود ادله روشن بر متجاوز بودن عراق هیچ اشاره ای به متجاوز و عدم ادامه تجاوز و رفع تجاوز نشده است .

قطعنامه ی دوم  ۵۱۴  در تاریخ۶۱/۴/۲۱

پس از صدور قطعنامه مهربانانه ۴۹۷ که برگ سبزی بر ادامه تجاوز دشمن از طرف شورای امنیت بود ، دیگر هیچ قطعنامه ای حتی در هنگام اشغال خرمشهر و دیگر تجاوزات بیرحمانه رژیم بعثی صادر نشد تا اینکه رزمندگان با اعتماد به نفس و ایمان راسخ با ۴ عملیات بزرگ ثامن الائمه (شروع در تاریخ۵/۷/۶۰)،طریق القدس (تاریخ۸/۹/۶۰)،فتح المبین (تاریخ۲/۱/۶۱)و سرانجام بیت المقدس(تاریخ۱۰/۲/۶۱)موفق به آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد ۱۳۶۱گردیدند.آزادی خرمشهر نقطه عطفی در تحولات جنگ بود و از این تاریخ بود که ایران توانایی باز دارندگی و حفظ استقلال خود را به جهانیان به اثبات رساند و قدرت مردمی و نظامی خود را به رخ حامیان اشغالگر کشید . در این زمان بود که قطعنامهء دوم صادر شد که در آن طرفین توصیه به آتش بس و عقب نشینی به مرزهای بین المللی شدند . این قطعنامه علاوه بر بی خاصیت بودن با تاخیر و صرفا برای رفع تکلیف صادر گردید .

قطعنامه سوم ۵۲۲  در تاریخ ۶۱/۷/۱۲

پس از آزادی خرمشهر، روحیهء رزمندگان ما تقویت شد و  فکر تنبیه متجاور قوت گرفت تا با توجه به اینکه سازمانهای بین المللی هیچ اقدام بازدارندگی را بعمل نیاورده اند پس باید خود ایران اسلامی نسبت به تنبیه متجاوز و از کار انداختن ماشین جنگی رژیم عراق اقدام نماید تا در آینده از جانب هر متجاوزی از جمله تجاوز مجدد عراق در امان باشد .از این رو قوای ایران در تاریخ ۲۳/۴/۶۱ یعنی ۵۰روز پس از آزاد سازی خرمشهر ،عملیات رمضان را آغاز کرد که هدف آن عقب راندن نیروهای ارتش عراق و تهدید بصره بود و این ترس خود بخود برای متجاوز و سازمانهای بین المللی بوجود آمد که ممکن است نیروهای ایرانی بخواهند وارد خاک عراق شده و در آن پیشروی نمایند (در مورد این عملیات در نوشته های قبلی شرح کامل      داده ام) لذا به مرور و با پیروزی هایی که رزمندگان بدست آوردند نگرانی حامیان رژیم بعث عراق از احتمال سقوط این رژیم و شکست آن بیشتر شد . در این اثناء شورای امنیت در کمتر از ۳ ماه پس از قطعنامهء دوم،سومین قطعنامه را صادر کرد که در آن طرفین را به آتش بس فوری و عقب نشینی به مرزهای بین المللی فرا خواند . در واقع این  قطعنامه برای بازدارندگی موفقیتهای آتی ایران صادر شد  .

قطعنامه ی چهارم  ۵۴۰  در تاریخ ۶۲/۸/۹

از زمان آغاز جنگ یعنی دیماه ۱۳۵۹ ، رژیم عراق بارها به مناطق مسکونی و شهرهای ایران حمله و تاسیسات زیر بنایی کشور را تخریب نموده بود از طرفی از همان ابتدای جنگ ، جنگ دریایی در مناطقی از خلیج فارس را آغاز کرده و کشتی های تجاری و نفتی ایران را مورد حمله قرار میداد بطوریکه برای مدتی صدور نفت ایران متوقف گردید . پس از فتح خرمشهر و قدرت گرفتن نیروهای ایرانی ،ایران تهدید کرد که در صورت ادامه حملات عراق ، ایران تنگهء هرمز را خواهد بست. با توجه به اینکه تنگهء هرمز یکی از مناطق استراتژیک اقتصادی جهان درحد فاصل دریای عمان و خلیج فارس بود و روزانه دهها کشتی تجاری و نفتکش متعلق به کشورهای مختلف از آن عبور و مرور می کرد ،این تهدید برای حامیان عراق بسیار جدی و غیر قابل تحمل می نمود . شورای امنیت که تا پیش از این تاریخ ، حمله به مناطق مسکونی و زیر بنایی و کشتی های تجاری ایران را محکوم نکرده بود در تاریخ ۹/۸/۶۲ و پس از عملیات های والفجر مقدماتی و والفجر ۱و۲و۳و۴ از سوی قوای ایرانی و پس از آنکه ایران نیز با چند موشک مناطقی از عراق را مورد حمله قرار داد قطعنامهء چهارم را صادر کرد که در آن طرفین توصیه به توقف فوری جنگ گردیده و حمله به مناطق مسکونی و کشتی های تجاری محکوم شده بود.

قطعنامه ی پنجم ۵۵۲ در تاریخ ۶۳/۳/۱۱

از  اردبیهشت ماه سال ۶۳جنگ کشتی ها در خلیج فارس بطور آشکار آغاز شد و با توجه به تداوم تهدید ایران به بستن تنگه هرمز  در صورت ادامه حملات عراق به کشتی های ایرانی و حمایت غرب از عراق و مشخص شدن جدیت ایران در دفاع و احتمالا بستن تنگه هرمز ، در این صورت بود که  قطعنامهء پنجم شورای امنیت صادر شد که در آن حفظ آزادی کشتیرانی و محکومیت حمله به کشتی های تجاری مورد تاکید قرار گرفت .

قطعنامه ی ششم ۵۸۲ در تاریخ ۶۴/۱۲/۵

از مهر ماه سال ۶۳ تا مهر ماه سال  ۶۴، سال فروکشی موقت آتش جنگ و آغاز اقدامات سیاسی از سوی ایران برای پایان جنگ بوده است . اقدامات سیاسی ایران در این سال چندان نتیجه بخش نبود . شورای امنیت هم در این دوران هیچ قطعنامه ای در حمایت از اقدامات ایران برای توقف جنگ صادر نکرد . تا اینکه در تاریخ ۲۰/۱۱/ ۶۴ قوای ایران پس از نا امیدی از تلاش  سیاستمداران ، خود برای توقف جنگ دست به اجرای عملیات والفجر ۸ زد که در آن موفق به فتح فاو و اسارت تعداد زیادی از نیروهای عراق گردید .پس از موفقیت قوای ایران قطعنامهء ششم  شورای امنیت صادر شد که در آن طرفین توصیه به آتش بس فوری و عقب نشینی به مرزهای بین الملل شدند . در این قطعنامه مبادلهء اسرا نیز از طرفین در خواست شد .

قطعنامه هفتم ۵۸۸  تاریخ ۶۵/۷/۱۶

در اواخر سال ۶۴ و اوایل سال ۶۵عملیات والفجر ۹و کربلای۱ از سوی ایران اجرا گردید و در این دوره بود که استراتژی دفاع متحرک عراق به شکست انجامید . پس از این تحولات در تاریخ ۱۶/۷/۶۵ قطعنامهء هفتم شورای امنیت صادر و در آن اجرای قطعنامهء ششم۵۸۲ مورد تاکید قرار گرفت.

قطعنامه هشتم  ۵۹۸  تیرماه ۱۳۶۶

در اواخر سال ۶۵ و اوایل سال۶۶ چندین عملیات کوچک و بزرگ من جمله کربلای۴و۵و۱۰ ..و نصر…۴توسط رزمندگان طراحی و اجرا گردید .در این حین عملیات کربلای ۵ شدیدترین درگیریهای طول جنگ در پشت دروازه های شهر بصره و تهدید بصره توسط ایران به وقوع پیوست . در این عملیات بنده ناظر خط شکنی دلاورمردان لامردی و مهری در عین بیداری و هوشیاری دشمن بودم که موفقیت این عملیات مرهون این جسارت غیورانه همشهریان بود . در این دوران موازنهء‍ قدرت به نفع ایران بود لذا از اسفند ۶۵ تلاشی جهانی برای تهیه و تنظیم قطعنامه هشتم شورای امنیت موسوم به ۵۹۸ آغاز شد و در ۲۹ تیر ماه ۶۶ به تصویب شورای امنیت رسید . همزمان تلاش آمریکا برای افزایش تحریم اقتصادی و تسلیحاتی ایران نیز شدت گرفت . در این قطعنامه ، تصمیم به خاتمه دادن به منازعه ایران و عراق گرفته شد و آتش بس فوری و پیدا کردن یک راه حل جامع و شرافتمندانه و عادلانه و عقب نشینی به مرزهای بین المللی و اعزام تیم نظارت به مرزهای دو کشور مورد تاکید قرار گرفت . و می توان اذعان نمود که این قطعنامه تنها قطعنامه ای بود که می توانست حد اقل خواسته های ایران را تأمین کند و نسبت به سایر قطعنامه های صادر شده سازمان ملل منطقی تر جلوه نماید .

ایران بدلیل برخی از ملاحظات سیاسی و نظامی ابتدا از پذیرش آن سر باز زد و پیش شرطهایی را برای پذیرش عنوان کرد . تبلیغات گسترده جهانی پیرامون قطعنامه ۵۹۸، جهت تحت فشار قرار دادن ایران آغاز شد، هم زمان ایران با اعزام هیأتی تحت عنوان گروه کار به نیویورک در خصوص مذاکرات فنی و کارشناسی پیرامون آشنائی با طرح اجرایی دبیر کل سازمان ملل، تلویحاً موافقت خود را با پیش شرطهائی  اعلام کرد.  و این در شرایطی بود  که عراق صریحاً طرح اجرایی دبیر کل را رد کرده بود .  در این رابطه یک کارشناس مرکز مطالعات استراتژیک در امریکا چنین گفت: دیپلماسی ایران در قالب طرح اجرایی دبیر کل می باید به عنوان پایه مناسبی در مذاکرات مربوط به پایان جنگ قرار بگیرد و سازمان ملل باید ، حق ایران به عنوان قربانی تجاوز را بپذیرد.

قطعنامه نهم ۶۱۲  بتاریخ ۶۷/۲/۱۹

پس از صدور قطعنامه هشتم (۵۹۸). با ادامه جنگ و تمایل عراق به خاتمه جنگ قطعنامه نهم شورای امنیت صادر شد که در آن کاربردسلاح های شیمیایی از سوی عراق مورد تأیید قرار گرفت و اجرای فوری مفاد پروتکل ممنوعیت استفاده از گازهای شیمیایی و محکومیت کاربرد آن ها نیز مورد توجه و تأکید قرار گرفت این وضعیت در حالی بود که تا کنون بارها و بارها در عملیاتهای مختلف ایران مورد حملات و بمبارانهای وحشتناک شیمیائی قرار گرفته بود و آثار زیانبار کاربرد این سلاح کشتار جمعی هنوز هم در ایران هر از چندی یکی را به کام مرگ می کشاند .

قطعنامه ی دهم (۶۲۰) در تاریخ ۶۷/۶/۴

در اوایل سال ۶۷ پس از نا امیدی سازمانهای جهانی از توقف پیشرفتهای ایران و نگرانی از شکست آمریکا در تئوری جنگ بدون برنده ایران و عراق ، ارتش آمریکا مستقر در خلیج فارس دست به تحرکاتی علیه ایران زد که مهمترین آن ها در تیر ماه سال ۶۷ بود . ناو وینسنس آمریکا به فرماندهی ویلیام راجرز در یک اقدام تأمل بر انگیز و با اطلاع کامل از اینکه هواپیمای در حال پرواز از نوع مسافربری بوده و مقصد و مبدأ آن مشخص است با شلیک یک فروند موشک از خلیج فارس ۲۹۰ مسافر ایرانی را که تمامی آنان غیر نظامی بودند به شهادت رساند . این تحرکات و نیز تحرکات ارتش عراق در جبهه جنوب،شرایط جدیدی را پیش آورد که بدنبال آن جمهوری اسلامی قطعنامه ی ۵۹۸ را به رغم عدم تأمین پیش شرطهای خود  در ٢٧ تیرماه ۱۳۶۷ در یک اقدام نفس گیر پذیرفت . بدنبال آن پس از اعلام آتش بس در تاریخ ۴/۶/۶۷ و با فشار دیپلماسی جمهوری اسلامی ،قطعنامه ی دهم (۶۲۰) شورای امنیت صادر شد که در آن نیز مجددا استفاده از سلاحهای شیمیایی محکوم شده و کاربرد این سلاح ها علیه ایران مورد تأیید شورا قرار گرفته بود .

عراق پس از برقراری آتش بس و عقب نشینی از خاک ایران ،مناطقی از مرز ایران که وسعت آن به۲۵۰۰ کیلومتر مربع می رسید را تا آستانه تجاوز به کویت در اختیار داشت .طی این مدت نه تنها سازمان ملل برای عقب راندن عراق از مناطق ایرانی تحت اشغال ارتش عراق اقدامی نکرد بلکه تا قبل از حمله عراق به کویت حاضر نشد  تجاوز عراق به ایران  را تأیید کند .با حمله عراق به کویت در مرداد ماه ۶۹ از آنجا که این رژیم نمی خواست همزمان در دو جبهه درگیر باشد از مناطق اشغالی ایران خارج شد، اسیران ایرانی را آزاد کرد و پایبندی خود به قرار داد ۱۹۷۵ الجزایر را اعلام نمود .

با نگاهی به ۱۰ قطعنامهء صادر شده از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد و بررسی حوادث قبل و بعد از صدور این قطعنامه ها مشخص می گردد که در هیچ کدام از این قطعنامه ها تمامی شرایط مدون صدور قطعنامه توسط این شورا لحاظ نشده و تمهیدات لازم برای اجرای کامل آنها اندیشیده نشده بود . از طرفی با توجه به شرایط زمانی صدور این قطعنامه ها ، همگی آنان (بجز قطعنامه اول)در زمانی صادر می شد که ایران در عرصه نبرد پیشرفت هایی بدست می آورد یا موازنه به نفع ایران رقم می خورد .

همیشه اینجانب نسبت به عواقب سیاستهائی که یا مدبرانه نیست یا عجولانه و بدون لحاظ شرائط جامعه جهانی و داخلی است و یا بدور از واقعیت و واقعبینانه و کاربردی و اجرائی شدن و امکانات کشور است هشدار داده و میدهم و بر این عقیده ام که همیشه بهترین تدبیر لحاظ شرائط روز و در نظر گرفتن تمامی عوامل و امکانات و فاکتورهای موجود و لحاظ کیاست در سیاست و عدم دادن سوژه به دست دشمن و پیشرفت گام بگام در اهداف انقلاب ، کشور و ملت و تلاش حداکثری در حفظ منافع ملی است و بهترین رهنمود برای اینکار در نظر گرفتن توصیه های کابردی حضرت امام علی علیه السلام در نامه ۵۳ نهج البلاغه میباشد که در واقع منشور کشورداری و حکومت است که این نامه را در وبلاگ خود گذاشته ام .               به امید موفقیت                                 *تطبیق با اسناد پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

ضمنا :

برای بچه های خوب آبادان.رزمندگان و ایثارگرانی که تا پای جان برای حفظ آبادان ایستادند و برای آبادانی آبادان از هیچ فداکاری دریغ نمیکنند . برای بچه های قدیم آبادان که آبادان را و خاطراتش را از یاد نمی برند و برای تمام کسانیکه آبادان را دوست دارند و کینه ای عمیق از کسانیکه در خرابی آبادان نقش داشتند بدل دارند .و بخاطر گرامیداشت هفته دفاع مقدس و حفظ میهن از شر دشمن جنایتکار  ، متن کتابی که من آنراتراژدی آباداننام نهاده ام کتابی از برادرمان حسن آقا روشنی است که دلسوخته آبادان است و  ولک من بدون اظهار نظر و یا تغییری آنرا عینا در ۴ قسمت برا بچه های آبادان در وبلاگ خودم کاکوباتوام آورده ام . نقد اینجانب بر متن محفوظ و با نویسنده مطرح مینمایم . دوستان نیز نظرات و نقد خود را در باکس نظرات محبت نمایند.  در آدرس  :

http://alisaberi.blogfa.com

VN:F [1.8.2_1042]

من میخوام عروسی بگیرم!!!

شهریور ۲۹ام, ۱۳۸۹

پسر- من می خوام عروس به خونه ام بیارم{خونه اجاره ای}
پدر- پسرم، فعلا بایستی کار کنی-یکی دو سال- تا خرج عروسی رو بتونی فراهم کنی و گرنه من مجبورم از پس اندازی که کرده ام بخش زیادی را برای عروسی تو بدهم. پسرم، من هنوز خرج چند نفر دیگه رو دستم است!!
پسر- پدر جان، عروسی که خرجی ندارد. ساده می گیریم.
پدر- حواست نیست پسر. ۶۰۰ نفر خانواده ما، ۶۰۰ نفر خانواده عروس دعوت دارند.فقط پول غذاشون می شه: ۱۲۰۰*۲۰۰۰=۲ میلیون و ۴۰۰ هزار!
پسر]هاج و واج[: اما پدر، با حقوق ۴۰۰ هزار تومانی من، این حقوق ۶ ماه من است!!! آیا می تونم همشو پس انداز کنم؟]پسر در فکر می رود[
پدر- خوش خیالی نگن پسر]با عصبانیت[. همه اش که این نیست. ۲۰۰ تومان خرج آرایشگاه، ۲۰۰ تومان لباس عروس، ۴۰۰ تومان موسیقی و نزدیک ۲۰۰ تومن خرج های جانبی.
پسر- اما پدر این که تقریبا حقوق یک سالمه! ]گیج زنان[
پدر-آره پسرم. حالا لطفا یه ۵ میلیون هم کنار بگذار برای اینکه لوازم اولیه خونتو بخری]با ناراحتی[
پسر- آخه پدر، من عروسم رو می خوام]گریان[
“و این است قصه ی روزگار ما”
یحیی محمدی

در ستایش روان نژندها

شهریور ۲۸ام, ۱۳۸۹

روان نژندها درود بر شما

چرا که شما در بی احساسی جهان،حساسیت می بینید

و در عدم قطعیت،یقین می یابید.

چرا که شما دیگران را همانند خود احساس می کنید

چرا که شما هم اضطراب جهان را لمس می کنید

و هم ادعاها و تنگ نظری های بی پایان آن را،

پس به شما درود می فرستم.

به خاطر ترس از شستن چرک دنیا از دست های تان

به خاطر ترس از محبوس شدن در محدودیت های جهان

و به خاطر ترس از پوچی وجودتان

به خاطر لطافتی که دارید

و به دیگران آنچه را در آن ها می بینید نمی گویید

به خاطر عدم مهارت در کنارآمدن با چیزهای ساده

وبه خاطر کارایی در کنارآمدن با چیزهای مجرد و ناشناخته

به خاطر واقع بینی رشدپذیر و کمبود واقع بینی روزمره

به خاطر ترس از دست دادن دوستان صمیمی

به خاطر خلاقیت و محظوظ شدن

به خاطر سخت عادت کردن به آنچه هست

وسازگارشدن با آنچه باید باشد.

به خاطر مهارت های زیاد ولی استفاده نشده

به خاطر آنچه که می گذارید به شما برسند،به جای آنکه به دیگران برسید

به خاطر قدرت آسمانی شما

که بی وقفه با نیرویی خشن سرکوب می شود

به خاطر آنچه از قبل دانسته شده،گفته نشده و بی انتهاست

به خاطر تنهایی و غرابت رفتارتان

به شما درود می فرستم.

به نقل از کتاب:قربانی دیگرانیم و جلاد خویش

(کالبدشکافی روان شناختی اسطوره ی ایزیس و اُزیریس)

نوشته گی کورنو

من ” مشایی ” را دوست دارم !

شهریور ۲۵ام, ۱۳۸۹

رساله ای در ستایش آزادی بیان :

من مشایی را دوست دارم وقتی درباره مدیریت انبیاء ” اظهار عقیده ” میکند . دوستش دارم وقتی درباره رابطه انسان با خدا ” نظر” میدهد . من اصلن از دستش ناراحت نمیشوم حتی وقتی از دوستی با مردم اسراییل “حرف ” میزند . وقتی میبینم اسفندیار “جسارت ” میکند و میرود مینشیند کنار هدیه تهرانی و به تابلو های نقاشی اش نگاه میکند و به کسی که مثل او نمی اندیشد ” احترام ” میگذارد و به وجود هنر در کسی که تلوزیون از پخش تصویر و هنرش طفره میرود ” اعتراف” میکند به او علاقه ام دو چندان میشود. آن لحظه که از همه طرف از شرق تا غرب از کیهان تا ایران به او حمله میکنند ولی او ” استقامت” میکند و در   ” ابراز عقیده ”  مداومت میورزد و باز یک اظهار نظر جدید می کند و ککش هم نمی گزد، از خوشحالی میپرم بالا. من وقتی میبینم داخل این مملکت گروه معدودی میگویند فقط ما باید حرف بزنیم ولی آقای مشایی عزیز چون اسفندیار می ایستد و با یک صحبت عالمانه یا یک ” اظهارنظر” خنده دار -چه فرق میکند؟ – میزند توی برجکشان و آب در خوابگه شان میریزد یک هورای بلند برای اسفندیارمیکشم . دوستش دارم زیرا میبینم در کشورم که روزنامه نگارش ، سیاستمدارش و معاون وزیرش به خاطر حرف زدن دیگر نمیتواند حرف بزند، او دارد :” حرف” میزند ، دارد” فریاد” میزند، دارد به راحتی آب خوردن هرچی دلش میخواهد می گویید. دارد یک سوال ساده از همه میپرسد: که اگر حتی من رفیق گرمابه و حمام رییس جمهور و همه کاره دولت نتوانم حرف بزنم پس چه کسی میتواند حرف بزند؟ به او علاقه مندم که یک تنه دارد بار سنگین ” چند صدایی” را در پایانه ی ” پلورالیسم ” به دوش میکشد

…..

مشایی مشت محکم مشکوکی است که با حرکات انفجاری ناخواسته و عجیبش میرود توی صورت  ” جمود” ، توی صورت “خود استبداد “، توی صورت  ” تو حرف نزن، من حرف میزنم” ،  توی صورت  ” اگر فقط مثل من میخواهی حرف بزنی ، حرف بزن “. مشایی بهلول غافلی است که گاه گاه سر راه عاقل ها ظاهر میشود و مجبورشان میکند از اسب ” همیشه گفتن” پیاده شوند و کمی بشنوند. مشایی مشیت پنهانی است که دارد با میخ های تیز  ” پرگویی”  و  “بی ربط گویی” کشتی  ” اظهار عقیده ”  را سوراخ میکند تا کشتی نیفتد به دست پادشاهی که می خواهد این کشتی را مصادره کند. اجرای اسفندیار اجرای آماتور ابتدایی ترین حق انسان یعنی “حق آزادی بیان” است که مدعیان دروغین مکتب ایرانی و اسلامی را به تصویر و محکمه کشیده است .

من در سرزمینی که بیرق های  تکثر و  “چند صدایی”  از حرکت ایستاده اند دربرابر بادهای مخالف موسمی که از پاستور میوزند و خاک میریزند روی تعفن   “تک صدایی”   تن نمیپوشانم.

من در نیمه ی پر لیوان پدیده ی به نام “مشایی ” ماهی های خسته ی  “اظهارعقیده”  ، ” حق آزادی بیان”  ،” احترام به دیگران”  ،” اعتراف به حضور و حقوق دیگران” و..  را میبینم که او با لجاجتی که از رییس خود به ارث برده ناخواسته آنها را ازافتادن در کویر  استبداد نجات بخشیده است.

من ” مشایی ” را دوست دارم !

” من ورزشکار نیستم ولی ورزشکاران را دوست دارم “

شهریور ۲۴ام, ۱۳۸۹

” من ورزشکار نیستم ولی ورزشکاران را دوست دارم ”
این جمله رو خوب به یاد داریم و همه میدونیم که کی گفته ، دیگه نیازی به توضیح دادن نیست اما یه اتفاق جالب که داره رخ میده اینه که اون زمان یک نفر اومد این حرف و زد اما الان تمامی مسئولین ما دارن بهش عمل میکنن ، مسئولین که نه بیشتر مردم بخصوص قشر تحصیل کرده و صاحب پست مقام اجتماعی .
اصلا قرار نیست ما از کشور حرف بزنیم اخه اون نه در حیطه ی من حقیر هست نه در حد و اندازه اما میخواییم در حد شهر خودمون حرف بزنیم ، شهری که به خودی خود گرما بلای جان ورزش هست اما این روز ها سردی دست مسئولین و افرادی که در سطور قبل نام برده شد داره ورزش رو نفس گیر میکنه …
از وقتی این تراکمه راه اندازی شد و به لطف دوستان برو بیایی واسه خودش راه انداخت هر وقت گذرمون افتاد دیدیم :
مسعود اسدپور از سیاست و فرهنگ و سنت حرف میزنه …
جواد صفایی از هنر و سیاست به زبان طنز سخن میگه …
محمد رضا مظفری از ترس فراموش شدن سنت ها ، این مقلوه رو در دستور کار قرار داده …
علی قادری از بهارستان میگه …
مسعود قاسمی به دنبال تغذیه و بیماری افتاده …
مهدی راستی هم هر از گاهی از یه دری حرف میزنه یه روز اجتماع و یه روز فرهنگ و یه روز هم سیاست …
آقای هنرپیشه هم دین و مذهب رو موضوع مناسبی دیده …
مرتضی اسدپور هم که فقط اخبار و پشتیبانی میکنه و با سیاست های آقای هنرپیشه همخونی داره …
و بقیه دوستان هم در همین حول و حوش …
ولی جای یه نفر خالیه …
کسی که از ورزش بگه ، کسی که درد ورزش لامرد رو بفهمه و بتونه کمک کنه ، کسی که شعار سطر اول رو دستور کارش قرار نده ، اما دریغ و صد افسوس که این دو قشر جامعه یعنی مسئولین و تحصیل کرده های صاحب پست و مقام تقریبا به اتفاق این شعار رو زمزمه میکنن و افتخار هم میکنن .
البته نمیشه به کسی گیر داد و اون رو به زور وارد ورزش کرد چون ورزش زجر کشید های خودش رو داره منم اگر حرف گزافی زدم به این خاطر بود که دلم برای ورزش این شهرستان میسوزه اخه ۱۳ سال توی این ورزش بودم و دلم میخواد دوباره هیجان ورزش رو ببینیم اما ابتدای ورزش چه بوده الان چه شده و فردا چه خواهد شد ؟
اگر تیتر خبری یکی از روزنامه های شهرمون اینه : ” جسد جوانی بر اثر اعتیاد در گلزار شهدای لامرد پیدا شد ” و یا دیدن جوانانی که در کنار کوچه و خیابان در حال چرت زدن هستند که تعدادشون کم نیست ، بخواهیم حرفی بزنیم بهترین حرف اینه :
مسئولین و تحصیل کردگانی که میتونید با قلمتون ، زبانتون ، و سمتی که دارین آب راهه ای رو برای ورزش باز کنید و این کار رو انجام نمیدین مسئول هستین باور کنید مسئول هستید …
این شعار بدی نیست اگر دوست داری زمزمه کن و تونستی بهش عمل کن :
” من ورزشکار نیستم اما میتونم به ورزش شهرم کمک کنم که پیشرفت کنه “

گزارش تصویری از فینال مسابقات جام رمضان محله چاه حاج ابول

شهریور ۲۴ام, ۱۳۸۹

سلام به همگیتون

از دوستان اگه کسی عکس اصلی رو میخواست شماره عکس  رو به شماره ( ۰۹۱۷۱۸۲۳۸۱۹ ) پیامک کنه

از نظراتتون هم بهره مند میشیم.

phoca_thumb_l_dsc_5835_resize

phoca_thumb_l_dsc_5823_resize

phoca_thumb_l_dsc_5807_resize

phoca_thumb_l_dsc_5729_resize

phoca_thumb_l_dsc_5597_resize

phoca_thumb_l_dsc_5526_resize

منبع: گالری تصاویر عباس محمدی در سایت نگارینه

کوروش و کرنش !

شهریور ۲۳ام, ۱۳۸۹

کورش آرام بخواب که ما بیداریم
جمله ای که شاه ایران در سال ۱۳۵۵ در جریان  مراسم جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی خطاب به کوروش کبیر و با اشک گفت  اما کوروش را خوش نیامد و او را ولد خلف خود ندانست و ۲ سال بعد به همت امام خمینی (ره) و یاران باوفایش  کاخ و سلطنتش فروریخت و دم به تله نداده هم گریخت . در این سالهای طولانی بیش از ۲۵۰۰ ساله و پس از آن هیچ سابقه ای از کوروش کبیر سراغ نداریم که کرنشی بر کسی یا چیزی کرده باشد و آنچه که بوده است  کرنش  و احترام دنیای پهناوری بوده که بزرگ و کوچک ، غنی و فقیر ، شاه و گدا ، خان و رعیت ، دوست و دشمن و … بر کوروش و بزرگی و عظمت او چه از لحاظ  عقل و علم ، کشور داری و مدیریت ، سیاست و کیاست ، علوم انسانی و منابع انسانی ، عمران و معماری ، زه  و زهکشی ، جغرافیا و کیهانشناسی ، یزدانشناسی و یزدانپرستی ، بشر و حقوق بشر ، نظاممندی و دولتمداری ، لشکر و لشکرکشی ، جنگ و جنگاوری ، کاخ وگلستان ، آبادی  و ساخت  و …  کرده است  تا اینکه پهلوانان ایران زمین در دوره کنونی و بدنبال طرح مکتب ایرانی وموفقیت دولت ایران در مذاکرات با دولت انگلیس ، موفق شدند منشور حقوق بشر همین کوروش کبیر را برای مدت  ۴ ماه  از بریتانیا به ایران وارد نمایند(صبح جمعه ۱۹ شهریور ماه ۱۳۸۹ خورشیدی) .

در اینجا بود که  پس از ۲۵۶۹ سال ، کوروش کبیر به وجد آمد و برای اولین بار در تاریخ گیتی به زانو افتاد و درمقابل رئیس جمهور محترم وقت ایران کرنش کرد . البته نه تنها ایشان(کوروش کبیر) بلکه کاوه آهنگر آن قهرمان افسانه ای ایران زمین از سالها قبل از هخامنشیان(دوره پیشدادیان) نیز از این شگفتی بخروش آمد و برای اینکه از کوروش کبیر عقب نماند ، جلو برادر احمدی نژاد لنگ انداخت و به زانو درآمد . هر دو این بزرگان بمناسبت اقدام جسورانه شان موفق به دریافت چفیه ای از دست مبارک آقای رئیس جمهور شدند . بلافاصله پس از این دو بزرگوار(کوروش و کاوه) بسیجی قهرمان همراه با درفش مقدس جمهوری اسلامی ایران وارد و یک چفیه همانند همان چفیه ای که هدیه کرنش آندو بزرگ بود دریافت کرد  .

در این ماجرا در واقع همه در مقابل موفقیت دولت به زانو در آمدند بجز جناب “مک گریگور ”  انگلیسی که نه تنها برای کرنش  زانو نزد بلکه مسئولین حاضر در مراسم جلو ایشان نیم خیز و یا چارقد بلند شدند.

لطفا به  نکات زیر که توسط اکثر خبرگزاری ها نیز مخابره شده است و حاشیه هائی از مراسم با شکوه عصر یکشنبه مورخه ۲۱ شهریور ماه ۱۳۸۹ خورشیدی  بمناسبت رونمائی از منشورحقوق بشر کوروش کبیر است ، توجه فرمائید:

* دو نفر که لباس سربازان هخامنشی را بر تن کرده بودند و نیزه به دست جلوی درب ورودی ساختمان محل برگزاری مراسم ایستاده بودند، توجه مدعوین را به خود جلب می‌کردند.
*ماکت طراحی شده از قسمت‌هایی از بقایای تخت جمشید روی سن تعبیه شده بود. این ماکت ‌در وسعتی بزرگتر در همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور نیز مورد استفاده قرار گرفته بود.

*مجری این مراسم همان گوینده ‌مستندهای “راز بقا ” که از صدا و سیما پخش می‌شد، بود. او در دقایق ابتدایی مراسم از گروه موسیقی بختیاری دعوت کرد روی سن بیایند و به اجرای موسیقی بپردازند. هنگامی که اعضای این گروه ‌موسیقی روی سن آمدند و سازهای خود را امتحان می‌کردند، احمدی‌نژاد که در ساختمان دیگری بدون حضور خبرنگاران و فقط با حضور تصویربرداران و عکاسان رسانه‌ها از “منشور کوروش ” رونمایی کرده بود، وارد سالن شد که همزمان با ورود احمدی‌نژاد اجرای موسیقی توسط گروه بختیاری لغو شد.
* مجری برنامه با توصیف احمدی‌نژاد به عنوان “سالارمرد ساده‌زیست عدالت ایران زمین ” به رئیس جمهور خیر‌مقدم گفت.

  • · “مک گریگور ” رئیس موزه بریتانیا، تعدادی از سفرای کشورهای خارجی مقیم تهران از جمله سفیر انگلیس  و برخی هنرمندان سینما در این مراسم حضور داشتند.
  • · رئیس موزه بریتانیا در سخنرانی خود که پیرامون تاریخچه “منشور کوروش ” بود، حکومت کوروش را “بزرگترین امپراطوری جهان ” ‌و فتح بابل و منشور کوروش را “پیروزی امپراطوری هخامنشی ” و “فرازی از تاریخ یهودیان ” توصیف کرد و این منشور را یک “میراث همگانی ” و “متعلق به همه انسان‌ها ” دانست.
  • · پس از پایان سخنرانی رئیس موزه بریتانیا، وی به همراه مترجم خود از مقابل احمدی‌نژاد و همراهانش عبور کرد که احمدی‌نژاد نیم‌خیز و مشایی و بقایی به طور کامل از جایشان بلند شدند.

* پس از ‌سخنرانی رحیم‌مشایی، دو نفر که لباس‌های مربوط به دوران هخامنشیان را به تن داشتند، روی سن رفتند و شروع به نواختن ساز “سورنا ” کردند. همزمان با این موسیقی “کوروش ” نمادین روی سن رفت و رو به جمعیت و مقابل احمدی‌نژاد زانو زد و پس از آنکه احمدی‌نژاد چفیه‌ای را بر گردن او انداخت، از منشور نمادین کوروش که ابعاد بزرگی داشت و آن‌را با پرده سفیدی پوشانده بودند، رونمایی کرد.

  • · سپس یکی دیگر از هنروران  در نقش “کاوه آهنگر ” وارد سالن شد و با در دست‌ داشتن نیزه‌ای که پرچم چرمی “کاوه ” روی آن قرار داشت، مقابل احمدی‌نژاد زانو زد و رئیس جمهور چفیه دیگری را روی گردن “کاوه آهنگر ” انداخت.
  • · همزمان با این کار و موسیقی‌ حماسی‌ای که نواخته می‌شد، افرادی که لباس قومیت‌های مختلف ایران زمین را بر تن داشتند، روی سن حاضر شدند و بعد از آن یک هنرور با لباس بسیجی روی سن رفت و پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران را به اهتزاز درآورد و بعد از آن تکبیر ‌گفت؛ او سومین نفری بود که احمدی‌نژاد چفیه بر گردنش انداخت.(فکر میکنم  اینجا بود که آقای احمدی نژاد متقابلآ به پرچم مقدس ج.ا.ا. و بسیجی دلاور احترام گذاشتند).
    توضیحی در مورد منشور:

منشور کوروش که استوانه‌ای با ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض است و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان آکادی و به خط میخی بابلی نوشته شده، ساعت ۴:۲۵ دقیقه روز جمعه ۱۹ شهریورماه از انگلستان وارد ایران شد و روز یکشنبه ۲۱ شهریور ۸۹ طی مراسمی‌ در ویترین مخصوص قرار گرفت.قبلا نیز بمناسبت جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران در زمان رژیم دست نشانده پهلوی با هزینه ای بالغ بر ۵ میلیون پوند به ایران آمده بود (۱۳۵۵ خورشیدی).
استوانه کوروش در سال ۱۲۸۵ خورشیدی توسط هرمز رسام باستان‌شناس بریتانیایی اصل آسوری تبار، در معبد بزرگ اِسَـگیلَـه (نیایشگاه مَـردوک) در شهر باستانی بابل در بین‌النهرین کشف شد و بنابر قوانین آن زمان از ایران خارج و تاکنون نیز در بخش ایران باستان موزه بریتانیا نگهداری می‌شده است.‌
گمان نخستین باستان شناسان این بوده که این لوح توسط یکی از پادشاهان بابلی نگاشته شده است. اما پس از بررسی خط شناسان مشخص شد که این استوانه در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به هنگام ورود سپاه ایران به بابل و فتح این شهر به فرمان کوروش، بنیان‌گذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان نوشته شده است. ترجمه و انتشار متن این استوانه گلی نشان داد آن چه از خاک بابل کشف شد، “نخستین منشور جهانی حقوق بشر ” است.

والسلام علی عبادالله الصالحین

از ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۰ از برج سوزی تا قرآن سوزی

شهریور ۲۳ام, ۱۳۸۹

وقتی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ برجهای دو قلو در خیابان گلف هار در آمریکا مورد اصابت هواپیما قرار گرفته و بقول خودشان در آتش سوخت . گمانه زنی ها به سمت این که این حرکت تروریستی توسط مسلمانان صورت گرفته , کلید خورد . عده ای گفتند که اطلاعات مندرج در جعبه سیاه هواپیما , حکایت از مکالمه تلفنی محمد با مهدی دارد و این دو اسم ویژه مسلمانان است . جمعی هم به پیش بینی قرآن کریم نسبت به این حادثه پرداختند و گفتند آیه ۱۰۹ سوره توبه این حرکت تروریستی را پیش بینی کرده زیرا برجهای دوقلو ۱۰۹طبقهدارد و این نیز آیه ۱۰۹ است , سپتامبر ماه ۹ میلادی است و توبه نیز سوره ۹ است و جزء ۱۱ بودن این سوره نشان از ۱۱ سپتامبر و ۲۰۰۱ کلمه در سوره توبه نشانه سال وقوع این حادثه و نیز وجود کلمه (( جرف هار )) در این سوره بیانگر خیابان گلف هار یعنی محل وقوع حادثه است .اینها می خواستند ابتدا این حادثه طراحی شده صهیونیستی را به گردن مسلمین بیاندازند و مع الاسف برخی مسلمین زود باور نیز همین قضایا را بعنوان معجزه قرآن در عصر کامپیوتر در سطح وسیع منتشر کردند که نگارنده حقیر در آن شرایط در مقاله ای تحت عنوان (( پاسخ به خرافه ای مدرن . آیا قرآن کریم حادثه ۱۱ سپتامبر را پیش بینی کرده بود ؟!)) به نقد این حرکت ضد قرآنی پرداخت . استعمارگران و در راس آنان آمریکا به بهانه این حادثه جنگهای صلیبی مدرنی را شروع کردند و با لشکر کشی به افغانستان و عراق و بعدها با طراحی جنگ علیه حزب الله منطقه ای را به آشوب کشیدند . خون مسلمین بریختند و نفت کش هایشان بزرگترین سرمایه مسلمین یعنی نفت آنان را به غارت بردند که امروز با گذشت ۹ سال از آن حرکت ضد اسلامی و پس از آنهمه غارت خودشان تصمیم گرفته اند بیش از این رسوا نشوند . امروز چه کسی است که نداند که تمام ناامنی های خاورمیانه مستقیم یا غیر مستقیم زیر نظر آمریکا و قدرتهای بزرگ است . همانها که بهانه دموکراسی به افغانستان و عراق پای نهادند خود عملا از بروز مردم سالاری در منطقه بارها و بارها جلوگیری کرده اند . آینده تاریخ نیز نشان خواهد داد که پشت پرده بسیاری از ناامنی های منطقه جز آمریکائیها و قدرتهای بزرگ هیچ کس نبوده است . چه کسی گمان می کرد که پس از گذشت چند دهه از کودتای ۲۸ مرداد , آمریکائیها به دخالت آشکار خود در آن حادثه اعتراف کنند .
قرآن سووزی پروژه جدید استکبار
الغرض آمریکائیها پس از رسوایی خویش و کشف طرح صهیونیستی و خودخواسته انفجار برجهای دوقلو , امسال برای انحراف افکار عمومی از این موضوع و افشای اسناد جدید مبنی بر برائت مسلمین از دخالت در طراحی این حادثه و نقش مستقیم آمریکا و اسرائیل در این حادثه , پروژه قرآن سوری را این بار از طریق یک کشیش معلوم الحال ایالت فلوریدا که کمتر از ۵۰ نفر مرید دارد, کلید زدند . این کار درسالگرد این حادثه در ۳ نقطه از آمریکا انجام و دل یک و نیم میلیارد مسلمان و تمام اهل کتاب را به درد آورد . به نظر می رسد که غرب با این حرکت خود تیغ را از نیام کشیده و اهداف خود را برهنه به مردم نشان داده است . هر چند( ( عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد )) امروز چنان وحدتی علیه استکبار در جهان اسلام صرف نظر از فرق مختلف بوجود آمده که سرمایه بسیار بزرگی است . اما اگر نیم نگاهی به اهداف آمریکا ا ز قرآن سوزی داشته باشیم اهداف زیر روشن می شود :
۱- به فراموشی سپردن حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و نقش صهونیزم در آن
۲- وادار کردن برخی از مسلمین به آتش زدن انجیل و تورات بعنوان تلافی
۳- راه اندازی جنگ های صلیبی جدید
۴- کم رنگ کردن عظمت قرآن و تقدس زدایی از این کتاب مقدس
۵- وادار کردن مسلمین به کشتن سربازان آمریکایی در اقصی نقاط عالم و بهانه یافتن برای حملات جدید به کشورهای اسلامی و فروش اسلحه به جنگ کنندگان
۶- جلوگیری از گسترش اسلام در قاره ارو.پا و آمریکا
۷- سرپوش نهادن بر ناکامی غرب در اقتصاد , خانواده و سایر مسایل که امروزه بعنوان چالشهای پیش روی غرب است .
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

محکومیت بی حرمتی به قرآن شریف

شهریور ۲۲ام, ۱۳۸۹

بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن بهترین هدیه خداوند بزرگ برای بشر است اما حیف که این موجود بی توجه به ارزشهای الهی از کنار آن عبور می کند . خداوند مهربان در جای جای این کلام نورانی انسان را بسوی خویش که سراسر نور و روشنایی است فرا می خواند .

در طول ۱۴ قرن بعد ازنزول قران انسانها همواره با بهره جویی از کلام نورانی الله، راه هدایت را یافتند و به سعادت ابدی رسیدند گروهی هم با بی توجهی از این توشه عظیم بهره ای نبردند و گرسنه و بی چیز از دنیا رفتند . براستی که جان مایه فرهنگ متعالی اسلام قران است . همان کلامی که به انسان گوشزد می کند با پناه بردن به آیاتش علم آزادگی را بر دوش کشد و به یاری مظلومین بشتابد .اما گویا دشمنان خیال کرده اند با فوت کردن به شعله بلند و نورانی قرآن می توانند آن را خاموش کنند اما زهی خیال باطل !! مگر میشود بشررا از این سرچشمه نیکیها محروم کرد.ای صلیب پرستان مشرک ای که با گرگ صفتی تمام خون هزاران انسان را در طول سالهای متمادی بر زمین ریختید  شرمتان باد که صفحات نورانی قرآن را به شعله های آتش سپردید. دستان پلید تان بریده باد .
نسان ها را چه شده است که در مقابل چنین بی حرمتی از شرم و خجالت سربه زیر نمی افکنند . اگر می گویم انسانها !برای این است که این کتاب کتاب قوم وملت خاصی نیست .کلام خدای رحمان است که برای نجات بشر فرو فرستاده است. خداوند چه زیبا می فرماید : ای انسان چرا به پروردگار کریمت مغرور شدی(۱) .

غربیهای مغرور که به خاطر قرنها شهوت پرستی و زورگویی گمان می کنند فرعونی دیگرند وقاحت و بی شرمی را به جایی رسانده اند که قران سوزی می کنند ؟ هر چند ما مسلمانان هم قدر این کلام را نشناختیم و استعمار سالها تلاش کرد قرآن را از زندگیمان دور کند و ما را ازدرس گرفتن از کلام نورانی قران باز دارد که متاسفانه تا حدودی موفق شد .(۳) جوان و میانسال ما هنوز از قرائت معمولی قرآن عاجز است چه برسد به فهم و درک از آن و در نهایت سرلوحه قرار دادن. اما خداوند خود قران را فرستاده و خود نیز از آن محافظت می کند  .(۳) چنان حفاظتی که دهان یاوه گویان بی عقل را خواهد دوخت و دستان پلیدشان را خواهد شکست.
آری این همان قرآنی است که ما بنا به دستور پیامبر به همراه ۱۴ معصوم باید پیرو آن باشیم . جا دارد ما مسلمانا در دفاع از حرمت قران شریف مراتب اعتراض و خشم خود را از چنین اعمال ننگین که البته با حمایت صهیونیسم پلید صورت می گیرد اعلام کنیم . چه بهتر برای اینکه آن کافران خدا نشناس بدانند که رابطه وایمان ما به آیات نورانیش روز به روز عمیقتر می شود  یک حرکت عظیم اسلامی برای مانوس شدن با قرآن در پیش گیریم . این بزرگترین جواب به آن یاوه گویان خواهد بود . با شنیدن این خبر می دانم که میلیونها مسلمان در سراسر جهان چنین احساسی دارند وباهدایت عالمان واقعی دین حرکت خوبی را ان شاء الله در پیش خواهند گرفت . تا در پیشگاه خدای مهربان سرافراز باشند. بار دیگر این مصیبت بزرگ را به پیشگاه ولی عصر عج الله تعالی فرجه تسلیت عرض می نمایم . والسلام

نوشته شده توسط:علی رفیعی

———————————————————
پی نوشت ۱- سوره انفطار  آیه ۶
۲- رجوع کنید به کتاب خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیسی
۳- سوره حجر آیه ۹ .

هیئت امنای مجتمع فرهنگی امام حسین (ع) شهرک هجرت انتخاب شدند

شهریور ۲۲ام, ۱۳۸۹

هیئت امنای مجتمع فرهنگی امام حسین (ع) شهرک هجرت که شامل مسجد ، حسینیه و کتابخانه می شود در روز آخر ماه مبارک رمضان ، شب عید سعید فطر با رای گیری از حداکثر اهالی شرکت کننده در مراسم تعین شد . اعضای هیئت امناء هفت نفر می باشند که به ترتیب حاج هادی شمسی پور ، عباس آزاد ، حسین عباس زاده ، ابراهیم صفری ، سعید منفرد  ، حسین دست نیان و خلیل باقری  بیشترین آرا را کسب کردند .

علت تعین هیئت امنا پس از زمانی طولانی تقریبا یک ساله بعد از افتتاح حسینیه و استفاده از آن ، کامل نبودن مسجد امام حسین (ع) شهرک هجرت بود که به حمدالله در نیمه های ماه مبارک رمضان افتتاح گردید و مورد استفاده نمازگزاران قرار گرفت .

با توجه به اعلام و دعوت از همه ی اهالی شهرک هجرت جهت تعین هیئت امناء و ذکر این مسئله در ابتدای رای گیری که هیئت امنا نباید خود را به بررسی مسائل حسینیه محدود کند ، امید است هیئت امنای تعین شده در رسیدگی به مشکلات و درخواست های اهالی گام های موثری بردارند . همچنین امید است مسئولین محترم شهرستان از جمله شهرداری ، اداره برق و اداره آب  که مردم به طور مستقیم با آنها سروکار دارند توجهات خود را به این محله نیز که می توان آن را محله ای نمونه در ساخت وساز و ثقل جمعیتی شهرستان نامید ، بیشتر کرده و همکاری لازم را با هیئت امنا داشته باشند .

حمید رضا آزاد

خبرنگار خبرگزاری پانا

پند هفته«مجریان امور»

شهریور ۲۲ام, ۱۳۸۹

وصیت اینجانب به وزرای مسئول در عصر حاضر و در عصرهای دیگر آن است که علاوه بر آنکه شماها و کارمندان وزارتخانه ها بودجه ای که از آن ارتزاق می کنید مال ملت ، و باید همه خدمتگزار ملت و خصوصا مستضعفان باشید، و ایجاد زحمت برای مردم و مخالف وظیفه عمل کردن حرام و خدای نخواسته گاهی موجب غضب الهی می شود، همه شما به پشتیبانی ملت احتیاج دارید. با پشتیبانی مردم خصوصا طبقات محروم بود که پیروزی حاصل شد ودست ستمشاهی از کشور و ذخائر آن کوتاه گردید. و اگر روزی از پشتیبانی آنان محروم شوید، شماها کنار گذاشته می شوید و همچون رژیم شاهنشاهی ستمکاربه جای شما ستم پیشگان پستها را اشغال می نمایند. بنابر این حقیقت ملموس ،باید کوشش در جلب نظر ملت بنمایید و از رفتار غیر اسلامی – انسانی احتراز نمایید.

از وصیت نامه الهی سیاسی امام خمینی(ره)  – بند ی  پاراگراف دوم

شورای آموزش پرورش لامرد تشکیل جلسه داد.

شهریور ۲۲ام, ۱۳۸۹

به گزارش خبرگزاری پانا و به نقل از روابط عمومی مدیریت آموزش و پرورش شهرستان لامرد: شورای آموزش وپرورش لامرد باحضور محمد جعفری فرماندار،ابراهیم حیاتی بخشدار مرکزی،عبدالرضا راستی مدیرآموزش و پرورش وسایر اعضاء در محل سالن اجتماعات آموزش و پرورش تشکیل شد.
در ابتدای جلسه عبدالرضا راستی ضمن خیر مقدم وقبولی طاعات وعبادات به اعضا گفت :بسیار خوشحالیم که پس از سی سال مجاهدت و تلاش شاهد پایان بیسوادی در شهرستان هستیم .
وی اظهارداشت : تغییراتی از نظر ساختار در مدارس روستا ها بوجود آمده که از امسال این مدارس به صورت مجتمع اداره خواهند شد و مجموعه ایی از مدارس ابتدایی و راهنمایی و متوسطه را در بر می گیرد و نکته قابل توجه در این مجتمع ها توجه بیشتر به مدارس روستایی است.
در ادامه اسدالله خسروبیگ مسئول نهضت لامرد گزارشی از روند سواد آموزی در لامرد ازابتدا تا کنون ارائه دادو گفت:نهضت سواد آموزی شهرستان ازسال۶۱کار خود راشروع کرد وتا امروز جزء ششمین شهرستانی است که جشن پایان بیسوادی را برگزار می کند .
محمد جعفری فرماندار و رییس شورای آموزش وپرورش در این جلسه صحبت کرد وگفت:
بسیار خوشحالیم که هم اکنون در شهرستان ، پرونده بیسوادی بسته خواهد شد.
رئیس شورای آموزش وپرورش بیان داشت : امروز سواد داشتن به معنای این نیست که کسی بتواند بخواند وبنویسد سواد پایه واساس بسیاری از تحولات است.واین امر بسیار مهمی است .
فرماندار شهرستان تاکید کرد : باتوجه به اینکه ظرفیت منطقه برای برگزاری جشن بیسوادی یک ظرفیت بسیاربالایی است ، مسئولین باید باتمام همت وتلاش بر این مهم صحه بگذارند.

اندک اندک جمع گردد وانگهی ……… سخنی با مسئولین کنترل بازار و قیمت ها

شهریور ۲۱ام, ۱۳۸۹

می گویند روزی رسول خدا (ص) با جمعی از صحابه در بیابانی توقف کرده و درخواست فرمودند برای یافتن هیزم همه دست به کار شوند . اصحاب گفتند در این بیابان چگونه هیزم پیدا می شود ؟ حضرتش دستور فرمود که بگردند که یافت می شود . وقتی همه آمدند و هیزم ها را روی هم انباشتند و در کمال ناباوری و تعجب صحابه , پشته ای از هیزم فراهم آمد , حضرت فرمودند : (( آتش جهنم شما هم این گونه فراهم می شوند گناهان کوچک زمینه جهنم را فراهم می کند )).
این حکایت نمادین ظاهرا حال و روز ما را هم نشان می دهد باور کنید گناهان بظاهر صغیره زمینه گناهان کبیر ه و جهنم را فراهم می کند . در همین شهر لامرد هم برخی مسایل آن قدر در نظر برخی ها کوچکند که حتی ممکن است این نوشته را به همین دلیل کوچک و بی مقدار تصور کنند . لطفا به چند گزاره زیر دقت فرمایید :
در لامرد تخم مرغ به کیلو خریداری و متاسفانه به دانه فروخته می شود و این از مصادیق بارز معامله حرام است .
سبزی را به کیلو می خریم و به بسته می فروشیم .
برخی نانوایی ها از دادن پول خورد خودداری و حتی تکه ای نان هم به عوض پول خورد نمی دهند .
برخی نانوایی ها از وزن کردن چانه خمیر ابا دارند .
برخی پمپ بنزین ها از دادن پول خورد به مشتریان امتناع می ورزند .
برخی میوه ها تا سه برابر قیمت جهرم و شیراز, در لامرد فروخته می شود .
متاسفانه قیمت ها در لامرد خیلی کم کنترل می شوند .
برخی ها جنس الکتریکی را بدون امتحان و اطمینان از صحت آن می فروشند و از تحویل گرفتن جنس معیوب هم خودداری می کنند.
برخی رانندگان وقتی حیوانی را زیر می گیرند جنازه بی جان او را بر نمی دارند و هم حیوان بی چاره مثله و تکه تکه می شود و هم بهداشت جامعه به هم می ریزد
برخی ها برخی ها ………………
اینها و دهها تخلف اداری کوچک و بزرگ زمینه جهنم ما را مهیا می کند.
سوال اساسی این است که براستی مسئولان کنترل قیمت و اداره بازرگانی لامرد کجایند تا در این وانفسای گرانی به فریاد مردم عزیز لامردی برسند؟ کافی است مسئولین ارجمند بازرگانی یک نفر را در جهرم یا شیراز برای یک ساعت مستقر و از طریق اینترنت و مقایسه قیمت ها در لامرد و جهرم و شیراز , مستقیما از وضعیت نابهنجار قیمت ها مطلع شوند. لطفا فکر نکنید حقیر بنای تضعیف شما مسئولین را دارم . بلکه به یقین بدانید نگارنده می خواهد مشکلی از مشکلات مردم مرتفع گردد و مسئولان باقیات الصالحاتی برای خود فراهم کنند تا سایر خدمات بی شائبه مسئولان خدوم کمرنگ نشود . بعضی از این مسایل با یک بخشنامه اداره بازرگانی حل می شود و فروشندگان موظفند بخشنامه اداره بازرگانی را مثل سایر شهرستانها عمل کنند . وگرنه روزی خواهد آمد که همه ما علی الخصوص مسئولان را نگاه خواهند داشت که (( وقفوهم انهم مسئولون )) (۱)
براستی این همه فریاد قرآن در وای بر گران فروشان و کم فروشان برای چیست ؟ (( ویل للمطففین ))( ۲)
حالا هم دیر نشده و مردم و مسئولان می توانند جلو برخی از نا هنجاریهایی که فهرست کمی از آنها در بالا درج شد , را بگیرند . تا لبخند شادی را بر لبان مستضعفان یعنی همان ولی نعمتان خود ببینند . خدایا من آنچه شرط بلاغ بود با این عزیزان بگفتم تو خود نفوذ کلامی عنایت فرما .
پی نوشت ها :
۱- صافات / ۲۴
۲- مطففین / ۱

تخلیه ی روح !!

شهریور ۲۰ام, ۱۳۸۹

(۱) از اینکه پای سایت تراکمه را به این جایی که بعدن خواهید فهمید کجاست آن هم دراین موقع باز میکنم شوخی یا جدی عذر میخواهم و البته انتشارآن را به نظر ادمین محترم واگذار میکنم هر چند معتقدم طرح آن در عید ، در کنار محتوای جدی آن میتواند خنده را بر لب دوستان بنشاند در همین ابتدا از آن جایی که میدانم یکی سریع کامنت میگذارد و مینویسد” این همه موضوع بزرگ و با اهمیت ،رفتید سراغ چی؟”

بگویم که اصلن من قبول ندارم این مساله ای که خواهم گفت مساله ای کوچک است و بالفرض کوچک بودن اصلن قبول ندارم مسایل کوچک بی اهمیتند وچون اینجا مکانیست برای بیان معضلات کوچک و بزرگ شهر و جامعه ی ما (البته به صورت پراکنده ) پس ناچار به اسم بردن از این مکان که معضلی است برای خود خواهم بود. رویم به دیوار! اسم این مکان ” دستشویی” و معضل، ” شعارنویسی روی در و دیوار دستشویی ” است .

علت اینکه پرونده ای برای این موضوع در اینجا باز میکنم خود دو علت دارد یکی اینکه انگیزه وعلل این معضل با وجود اینکه شاید عمری به قدمت اختراع خط ! دارد هنوز لاینحل و بی جواب مانده و دلیل دوم تجربه دوستان در رویت این معضل به کرات و آزار دیدن روح و روان آنها است که می تواند در رسیدن به علل این معضل موثر باشد. همراه با طرح این موضوع و معضل ناچار سوالات فراوانی به ذهن میاید سوال اصلی این است که ” چرا پدیده ای به نام دیوار دستشویی نویسی وجود دارد؟” اجازه بدهید در جواب فرضیه ای طرح کنم و با دلایلی به ردش بپردازم( انگار مساله خیلی جدی شد!)

جواب : علت نوشتن روی در و دیوار دستشویی به خاطر” گذران وقت” و “استفاده مفید” از مدت زمان قضای حاجت است! ردیه: اگر کسی این جواب را جواب درست سوال بالا میداند، بنده شدیدا با اون اختلاف نظر و البته دعوا دارم که آخر برادر من! این چه استدلالیست؟ برای کسی این استدلال را بیاور که جوان بی خیال ایرانی را نشناسد(البته بعضیاشون!).

یکی از چیزهایی که اصلن برای ما محلی از اعراب ندارد( البته بعضیامون!) همین وقت شناسی است . استفاده مفید؟؟! به قول یکی از کاندیداهای محترم انتخابات ۸۸ : ” نزنین این حرفا رو، من به شما علاقه مندم…!!” . آخر عزیز من، آدمی که کل وقت عزیزشو صرف ساختن و گوش کردن بلوتوثه ” بچه شهر و بچه ده ” یا ” جوانان شول” و هزار لهو دیگر میکند در دستشویی یادش میافتد وقتش هدر نرود؟ و درمورد گذران وقت هم اگر ادعایت درست است پس چرا همان آدم در اوقات فراغت دیگر مثل در اتوبوس و یا صف نانوایی یا صف سهام عدالت!! چنین کار مشابهی انجام نمیدهد.

(۲) بحث و نظر در مورد سوال و جواب بالا بماند برای کامنت های شما. در ادامه به موارد دیگری که در این امر مورد سوال است اشاره میکنم و نظر خود را درباره شان میدهم : چرا اینکار فقط در دستشویی های عمومی انجام میشود؟ و چه کسانی اقدام به نوشتن میکنند؟ و بررسی محتوی نوشته ها بیانگر چیست ؟ و سوالات دیگر…

در مورد اینکه چرا آنها که بر درو دیوار دستشویی های عمومی مینویسد بر دیوار دستشویی خانه خود نمینویسند علاوه بر جواب ساده و تلخ ” نه مال خود غمش مخور” – که متاسفانه دارد به فرهنگ رفتاری ما تبدیل میشود – یک علت مهمتر و قابل تامل تر دارد و آن اینکه دیوار یک مکان عمومی محل خوبی برای بیان و بروز حرفهایی میشود که به طور آزاد نمیتوان زد. اگر به محتوای این نوشته ها دقت شود بر این موضوع صحه میگذارد که بیش از نیمی آنها حرفهایی است که جرات بر زبان آمدن نداشته و پنهانی نوشته شده است .

شرح این نکته به جواب اینکه چه کسانی مینویسند هم خواهد رسید: سربازی که از وضعیت دشوار پادگان به ستوه آمده درودیوار دستشویی را سنگ صبور حرفهای در گلو مانده و ناسزاهای خفه شده به مقام مافوق میبیند . کسی دیگر که از وضعیت بغرنج اقتصادی و بی عدالتی به ستوه آمده راهش را پناه بردن به دستشویی و نوشتن شعار بر علیه فلان مسوول میبیند در یک دستشویی نوشته بود: نه چرخ داریم نه هوندا (…حذف توسط ادمین!!!…) . پس نمیتوان و نباید کتمان کرد که یکی از مهمترین دلیل این معضل مشکلات اجتماعی و اقتصادی و نبودن فضای آزاد نقد این مشکلات است که بعضی مجبور میشوند در محل تخلیه جسم به تخلیه روح بپردازند!

(۳) بنده کاملن معتقدم که این نمیتواند همه ماجرا باشد و در و دیوار دستشویی فقط بستر نوشتن حرفهایی که نمیشود زد نیست ، نویسنده این سطور بر در و دیوارها ی زیادی دیده است نوشته هایی که بسیار زده شده و توسط افرادی که حرفهایشان را راحت زده و میزنند نوشته شده است : گمانم خیلی ها جمله “مرگ بر بوش وبلر! ” را بردر و دیوار سرویس بهداشتی (….. )علامرودشت و خیلی جملات مشابه دیگر را در جاهای دیگر دیده اند، حرفهایی که بارها و بارها توسط مراجع رسمی و غیر رسمی به راحتی زده شده که بیشترشان جنبه ارزشی هم دارند. و باز این نمیتواند همه ماجرا باشد وقتی در بین این نوشته ها ی بر در ودیوارمیبینیم کاتب محترم با افتخار نام شهر و شهرتش را نوشته و آن دیگری چیزهایی نوشته که خواندن و بیانش عرق شرم بر پیشانی مینشاند و آدم از درک انگیزه و نیات نویسندگاشان باز میماند و اعتقاد بزرگ بودن این معضل اجتماعی را تقویت میکند.

(۴) القصه ،نوشتن در مورد این موضوع به ظاهر بی اهمیت که در باطن مدفن هزاران درد اجتماعیست مثنوی هفتادمن کاغذ است و حاجت به اندیشه افرادی عالمتر از صاحب قلم در زمینه های اجتماعی ، روانشناسی و… دارد . امید است این مقاله فتح بابی باشد تا نظرات صائب شما عزیزان و راه حل های متخصصین، این نوشته های ناهنجار را از صفحه ذهن جوانان ما و در ودیوارهای مکان های عمومی پاک کند.

ماید-این-ایران

شهریور ۱۸ام, ۱۳۸۹

صفرم:
عیدتون مبارک، دیدید تموم شد ، درد هم نداشت !
یکم:
” فرمان شروع عملیات صادر شده بود ، ما که برای شناسایی جلو رفته بودیم ، انگار که از قلم افتاده بودیم ،گیر افتاده بودیم توی اون دخمه ، بین دشمن و خودی .
آتش دوطرف هی سنگین تر می شد. تاریکی شب هم مانع تشخیص هویت ما می شد . تو اون واویلا لااقل کسی به این بی سیم لعنتی ما هم جواب نمی داد.به بچه ها گفتم: چاره ای نیست، اگه بمونیم که از هر دوطرف می خوریم و مرگ مون حتمیه.. اگه قراره بمیریم ، من که ترجیح می دم به سمت خودیا برم..اگه قراره بخوریم ، لااقل از خودی بخوریم ، بزار این تنِ ” ماید این ایران ” رو، یه گلوله یِ ” ماید این ایران ” سوراخ سوراخ کنه … و اونجا بود که باید تصمیم می گرفتیم ، تصمیمی بزرگ و کبرا : ما به طرف خودی ها راه افتادیم.”
دوم :
ما به دانشگاه رفتیم و در موقعیتی قرار گرفتیم که می بایست ، خودمان را ، اطراف مان را ، جهان بینی مان را باز-شناسی کنیم. در این باز- شناسی هرکس مبنا را جایی قرار داد: یکی آنچه خانواده و جامعه ی پیشین به او گفته بودند، یکی دین را مبنا قرار داد ، یکی آزادی تازه به دست آمده ، یکی لذت و جوانی ،یکی صرفن عقل محاسبه گر و…
نتیجه ی باز- شناسی مان این شد که هر کس به صورتی به دیار خود بازگشت : یکی قبراق و سرحال ، یکی خسته ، یکی مایوس، یکی امید وار ، یکی کتک خورده ، بعضی ها هم که اصلن برنگشتند(بدیهی ست در همه ی موارد ، منظور بازگشت فیزیکی نیست).
برگشتیم و خانواده یک جوری نگاهمان کردند ، جامعه یک جوری ، دوستان دیروز یک جوری…
واینجا ست که باید تصمیم بگیریم ، تصمیمی بزرگ و کبرا !
سوم:
گاهی خودی ها سوال هایی از آدم می پرسند با طعم گلوله هایی که فقط میتواند ” ماید این ایران ” باشد: هنوز نماز میخونی؟هنوز روزه چطور؟ هنوز ولایت چطور؟هنوز دین چطور ؟ هنوز ریش میذاری؟هنوز این چه شلواریه؟ هنوز چرا جواب نمی دی؟
نسل ما که این دوره را گذراند ، ولی آقایانی که بازپرسان ابدی – ازلی جوانان این دیارید، با آنها دیگر مثل ما برخورد نکنید، هم شما جامد تر شده اید هم آنها شکننده تر. آنها به پوست کلفتی ما و نسل ما نیستند. سر تفنگو بده اونور که دشمن اصلی (بیکاری ،اعتیاد ، روابط نامشروع ،ناامیدی ، دروغ ،گسیختن از خانواده ها و…)رسید و فتح مون کردنا!!
گپی با خدا: ای خدا ای دیگه چه ایستگاهی بود ما پیاده شدیم!

افسوس از وجود گلی و تکه چمنی

شهریور ۱۷ام, ۱۳۸۹

در جایی تنها، اشک ریزان آرمیده ام. و غمی دردناک چهره مرا می آزارد.روزها سر کار و شبها به خانه برمی گردم. به خود می گویم : صبر داشته باش ، صبر داشته باش…بغض گلویم را گرفته است. آخه تا کی تفریح مان فقط دور زدن با ماشین یا موتورسیکلت در شهر باشد؟ و هی خیابون ها رو متر کنیم؟ مغازه ها و فلکه ها از بس دیدیمشون واسه مون تکراری شدن. آخه تو این شهر هیچ جایی نیست که خستگی کار روزانه رو از تن مون بزداید. نه پارکی ، نه تفریگاهی، آخه آدم کجا بره؟

با خود می گویم می روم پارک نفت.مکثی می کنم می گم : نه ! دریا چطور؟ بروم دریا ممکنه این فرصت از کف دستم برود.آخه این موقع شب که نمیشه رفت دریا! خلاصه با خودم زیاد کلنجار می روم و می پذیرم بروم پارک نفت لامرد. قبل از ورود به پارک نفت (ملت)، آدم هایی رو می بینی کسل، بی حوصله، و از رفتن به چنین پارکی خسته. اما آدمی مجبوره. جای دیگری در این شهر واسه تفریح پیدا نمیشه ، یا باید بروی وسط فلکه ها بنشینی تا موتورسوارها و ملت چپ چپ نگاهت کنند، یا باید بیایی تو این پارک نه خیلی بزرگ که تنها پارک شهر است.

در پارک کنار مشتی خاک ، در دوردست ،خودم تنها نشسته ام. انگشتم خاکها رو زیر و رو می کند و هی مجبورم زیر اندازم رو جابجا کنم، نکند مورچه ای ( مور سوار) مرا نیش بزند. مردم از بس جا کمه روبروی همدیگر یا به تعبیری توی سینه ی همدیگر نشسته اند، که آدم از خودش خجالت می کشد. زباله ها جلو چشمات رژه می روند، هر چی ملت خوردند و جمع نکردند، هر چی هم که تو سطل ها ی زباله از چند روز قبل مونده و کسی اونا رو جمع نکرده. فقط یه تکه از پارک قابل استفاده است، و مردم همه هجوم می آورند همین جا. بقیه قسمت ها یا پر از خار و خاشاک است یا تاریک. سنگ های کنار پیاده روها تا به حال رنگی به چشم ندیدند. تصویر شاخه ها و برگ ها در ذهنم نقش می بندد و صدای ویراژ رفتن بچه ها با موتور سیکلت در اطراف پارک که بعلت نبود تفریگاهی مناسب تا پاسی از شب به ولگردی و تک چرخ در خیابانها مشغولند. افسوس از وجود گلی و تکه چمنی در این پارک و این شهر تا خودم رو در میان آن رها و گم کنم و به آسودگی خاطر برسم.

دلم عجیب گرفته است. پارک را ترک می کنم و به بارگاه مطهر شهدای گمنام می روم. آمده ام بالا،بالای شهر. باز صخره سخت می بینم. شهر از این بالا پیداست. چه دره عجیبی دارد تنگ پدنو. آیا نبایستی این کوه و اطراف این بارگاه مطهر با درخت و گل وآبشار وچمن و فواره آراسته گردد؟ شهری گرم، شهری خشک ، سیمانی، آهنی از این بالا می بینم. آیا نبایستی تراکمه ای، با تراکمه احساس زنده بودن کند؟ زیارتی می خوانم و به پایین می روم. به خاطر آرامش روحی حاضرم شهرم را در آن شب غریب ترک کنم تا دمی در کنار دریا باشم. جاده تهی و ترسناک ، ساعت ۱۰ شب است. به محض اینکه برسم باید برگردم. اما تو باز نمی گردی و به راهت ادامه می دهی. در تنگ فاریاب کورسوی نوری از بالای جاده قابل دیدن است، مو بر تن آدم راست می شود و بر خود می لرزد.

سپس به دریا می رسی. موج در حرکت است ، صدای موج روحت را نوازش می دهد، درنگی خواهی کرد و هنوز لحظه تو پر نشده ، زمان بازگشت در آن جاده تهی و ترسناک فرا می رسد…

عید الله الاکبر

شهریور ۱۷ام, ۱۳۸۹

طاعات و عبادات قبول ، بالاخره ایام روزه و روزه داری و امساک در ماه مبارک رمضان ۱۴۳۱ قمری بسر آمد و رفته رفته شاهد حلول ماه مبارک شوال و پاسداشت عید سعید فطر خواهیم بود . عیدی که در جمعه واقع میشود و عید الله الاکبر است . کم کمک به یاد روزها و مخصوصا شبهای خوب و بیاد ماندنی رمضان دلتنگ سفره های افطاری و سحری ، محافل گرم قرآنی که ما توانائیمان در قرآن و قرائت آن از همین محافل کامل شد ، مناجاتهای سحری زایر اسماعیل  و اذانهای اذانگوهای با وقت و بیوقت، شب نشینیهای جوانان و گعده کردن میانسالان و جلسات پرس و جوی مسائل فقهی سالخوردگان ، دوری وسواس انگیز روزه داران از غیبت و گناهان دیگر ، نمازهای با توجه شبانه روزی و نوافل ، ناله ها و دعاهای سوزناک شبهای قدر ، باز بودن درهای رحمت الهی و… می افتیم و به امید انجام اعمال شب و روز عید سعید فطر که در آن شوخ و شنگی و خوشحالی و جامه های نو و صلح و صفا و همجواری و نزدیکی مردم محله ها و شهرها و روستاها به یکدیگر ، حلال بودی طلبیدنها و گذشت مؤمنین از تقصیر یکدیگر ، نماز و آشتی  ، تخصیص و رد فطریه ، دیگهای حلیم و پلیل و هجوم دسته جمعی نمازگذاران پس از نماز به منازل تهیه حلیم و پلیل ، سراکشی به صله ارحام و دوستان و آشنایان و … است ، به انتظار نشسته ایم . پیشاپیش این عید سعید را حضور همه تبریک و تهنیت عرض مینمایم و از همه طلب حلیت دارم. ضمن درخواست نگارش رسم و رسومات محلی در این ۲ ماه و خصوصا شب و روز عید سعید فطر از دوستان گرامی ، ذیلا مقداری از اعمال شب و روز عید سعید فطر را جهت یادآوری می آورم :

اعمال شب عید فطر

شب اوّل از جمله لیالى شریفه است و در فضیلت و ثواب عبادت و احیاى آن احادیث بسیار وارد شده و روایت شده است که آنشب کمتر از شب قدر نیست و از براى آن چند عمل است:
اوّل : غسل است در وقتى که غروب کرد آفتاب
دوّم:  احیاء آن شب به نماز و دعا و استغفار و سؤ ال از حقّ تعالى و بَیْتُوته در مسجد
سوّم : آنکه بخواند در عقب نماز مغرب و عشاء و نماز صبح و عقب نماز عید

اَللّهُ اَکْبَرُ اَللّهُ اَکْبَرُ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ اَللّهُ اَکْبَرُ وَلِلّهِ

خدا بزرگتر است … نیست معبودى جز خدا و خدا بزرگتر است …

الْحَمْدُ اَلْحَمْدُ لِلّهِ عَلى ما هَدینا وَلَهُ الشُّکْرُ على ما اَوْلینا

و ستایش خاص خدا است ستایش از آن خدا است بر آنچه ما را راهنمائى فرمود و براى او است سپاس بر آنچه به ما بخشود

چهارم : آنکه چون نماز مغرب و نافله آنرا خواند دستها را بسوى آسمان بلند کند و بگوید:

یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ یا ذَاالْجُودِ یا مُصْطَفِىَ مُحَمَّدٍ وَناصِرَهُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

اى صاحب نعمت و فضل اى صاحب جود و بخشش اى برگزیننده محمد و یاور او درود فرست بر محمد

وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لى کُلَّ ذَنْبٍ اَحْصَیْتَهُ وَهُوَ عِنْدَکَ فى کِتابٍ مُبینٍ

و آل محمد و بیامرز از من هر گناهى را که شماره کرده اى و در کتابى روشن در پیش تو ثبت است

پس به سجده برود و صد مرتبه در سجده بگوید اَتُوبُ اِلَى اللّهِ پس هر حاجت که دارد از حقّ تعالى بخواهد که انشاء الله برآورده خواهد شد.

پنجم:  زیارت کند امام حسین علیه السلام را که فضیلت بسیار دارد .

ششم:  ده مرتبه بگوید ذکر یا دآئِمَ الْفَضْلِ را که در اعمال شب جمعه آمده است.
هفتم:  بجا آورد ده رکعت نماز

هشتم:  در آخر شب غسل کند و بنشیند در جاى نماز خود تا طلوع فجر.

اعمال روز عید فطر
اوّل:  آنکه بخوانى بعد از نماز صبح و نماز عید آن تکبیراتى را که فوقا آمد.
دوّم:  آنکه بخوانى بعد از نماز صبح دعای  اَللّهُمَّ اِنّى تَوَجَّهْتُ اِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ اِمامى

سوّم:  بیرون کردن زکوه فطره است از هر سرى صاعى پیش از نماز عید به تفصیلى که در کتب فقهیّه است و بدانکه زکوه فطره واجب مؤ کّد است و شرط قبولى روزه ماه رمضان و سبب حفظ تا سال دیگر است و حق تعالى آن را مقدّم بر نماز ذکر فرموده در این آیه شریفه قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکّى وَ ذَکَرَاسْمَ رَبِّهِ فَصَلّى .
چهارم: غسل است و بهتر آن است که اگر ممکن شود از نهر غسل کنى و وقت آن بعد از طلوع فجر است تا زمان بجا آوردن نماز عید .

پنجم:  پوشیدن جامه نیکو و به کار بردن بوى خوش و رفتن به صحرا در غیر مکّه براى نماز کردن در زیر آسمان
ششم : پیش از نماز عید در اوّل روز افطار کنى و بهتر آنست که به خرما یا به شیرینى باشد .
هفتم :  آنکه چون مهیّا شدى از براى رفتن به نماز عید بیرون نروى مگر بعد از طلوع آفتاب و آنکه بخوانى دعاهائى از جمله  ابوحمزه ثمالى و دعائی که طبق روایت از  حضرت امام محمّد باقرعلیه السلام وارد شده است .

هشتم :  زیارت حضرت امام حسین علیه السلام
نهم :   بخواند دعاى ندبه را که چون از دعا فارغ شود به سجده رود و بگوید:

اَعُوذُ بِکَ مِنْ نارٍ حَرُّها لا یُطْفى

پناه مى برم به تو از آتشى که حرارتش خاموش نشود

وَجَدیدُها لا یَبْلى وَعَطْشانُها لا یَُرْوى

و تازه اش کهنه نگردد و تشنه اش سیراب نشود. التماس دعا

اگهی استخدام در عسلویه (۲)

شهریور ۱۷ام, ۱۳۸۹

شرکت پلیمر آریاساسول در سمت های کارشناس ارشد خرید خارجی (senior off-shore buyer) (با فوق لیسانس اشتباه نشه ، عنوان سمت اینه) ، کارشناس خرید خارجی (off-shore buyer) و کارشناس خرید داخلی (on-shore buyer) استخدام میکند. علاقمندان می توانند به لینک زیر مراجعه کرده و نسبت به ثبت اطلاعات خود اقدام نمایند.

http://www.aryasasol.com/default.aspx?tabid=164

نکته ۱ :  قبل از هرگونه اقدام در سایت ثبت نام کنید ، پس از آن حداکثر ظرف مدت ۲ روز رمز ورود برای شما ارسال می گردد و سپس می توانید برای شغل مورد نظر خود اقدام نمایید.لینک ثبت نام
نکته ۲: با هر سابقه کار می توانید برای این شغل اقدام کنید. حتی اگر نصف یا کمتر از نصف سابقه مورد نیاز را داشته باشید.
نکته ۳ : برای سمت های فوق دانستن زبان الزامی است. نه اینکه مثل بلبل حرف بزنید در حدی که کارتون رو بتون باهاش راه بیندازید
نکته ۴: فارغ التحصیلان مدیریت ، حسابداری ، اقتصاد و رشته های مهندسی (شیمی ، برق ، مکانیک ، ابزار دقیق صنایع و …)، می توانند برای این سمت ها اقدام نمایند.

اخبار آموزش و پرورش شهرستان لامرد

شهریور ۱۷ام, ۱۳۸۹

برگزاری مراسم احیای دانش آموزی در آموزش و پرورش لامرد
به گزارش خبرگزاری پانا و به نقل از روابط عمومی مدیریت آموزش و پرورش شهرستان لامرد: به منظور کسب معرفت با خالق یکتا و معرفت به خودسازی و تزکیه نفس و انس با معارف قرآنی ، مراسم احیای دانش آموزی با حضور ۲۵۱۰ دانش آموز دختر و پسر به تفکیک با حضور مسئولین آموزش و پرورش برگزار شد.
حسین صفایی معاون پرورشی و تربیت بدنی در این مراسم به ایراد سخن پرداخت و گفت: لیالی قدر از جمله شبهایی است که انسان احساس می کند به خالق خود نزدیک می شود .
وی بیان داشت : شما دانش آموزان که برای اولین بار در مراسم اختصاصی احیاء شرکت می کنید و در یک فضای روحانی و معنوی قرار دارید باید قدر این لحظات را بدانید و سفره دل خود را با خدای خود نجوا کنید.
معاون پرورشی و تربیت بدنی خطاب به دانش آموزان اظهار داشت : با بهره گیری از سیره عملی حضرت فاطمه (س) نسبت به رعایت تقوا و حجاب و عفاف در همه ی صحنه ها پیش قدم باشید.
در ادامه مراسم فرمانده سپاه ناحیه لامرد صحبت کرد و گفت: شما دانش آموزان در این موقیت حساس و کنونی دنیا باید بصریت داشته باشید و با بهره گیری از منویات مقام معظم رهبری ، زیر پرچم ولایت استوار و محکم از حریم ولایت دفاع کنید.
فرمانده سپاه لامرد افزود: شرکت در این اینگونه مراسم ها قلب پاک می خواهد که این حضور گسترده شما خود حاکی از این مسئله است و باید قدر خود تان را بدانید .با توجه به اینکه به حمدالله مسئولین خوبی که در آموزش و پرورش هستند که تنها هدفشان سعادت و سربلندی شما در تمام عرصه ها ست شما بایدنسبت به فراگیری دروس خود جدی باشید و در راه تهذیب نفس خود تلاش کنید .
لازم به ذکر است در این مراسم برنامه های فرهنگی ، قرائت قرآن ، بیان خاطرات جبهه و جنگ و اسارت توسط فرمانده سپاه ، نماز های قضا ف برنامه های شب قدر و در پایان صرف افطاری انجام شد.

برگزاری ضیافت افطاری درآموزش وپرورش لامرد
به گزارش خبرگزاری پانا و به نقل از روابط عمومی مدیریت آموزش و پرورش شهرستان لامرد: سید حسین احمدی زاده کارشناس تعاون ورفاه آموزش وپرورش لامرد در این خصوص گفت: به مناسبت هفته کرامت وسنت حسنه افطاری درماه میهمانی خدا ونزول قرآن بنا به دستور وزیر آموزش وپرورش ، بیش از ۳۰۰۰هزار نفراز فرهنگیان شاغل وبازنشستگان آموزش وپرورش لامرد به همراه خانواده های خود و مسئولین شهرستان از سفره ضیافت افطاری بهره مند شدند .
وی افزود: این برنامه بانظم خاص طی جدول زمانبندی به مدت ۶روزدر درصحن مجموعه ورزشی شهید فهمیده برگزارشد.
وی از کلیه عوامل به جهت خدمت به فرهنگیان بویژه مدیر آموزش و پرورش تشکر و قدردانی نمود.

ای هنرستانی که تحقیر می شوی ، ناراحت نباش . . .

شهریور ۱۷ام, ۱۳۸۹

به نام خدا

* هنرستانی غصه نخور که هنرستانی هستی و به خاطر رشتت تحقیر می شی . . .

. . . روزی که رفتم پیش دوستام و بهشون گفتم که تو هنرستان ثبت نام کردم ، طوری بهم نگاه کردند که انگار ما دیگه فقط اعضای سربار جامعه هستیم و می خوان که بی سواد نمونیم ؛ می خوان یه جوری به جایی برسیم که حداقل فقط مصرف کننده نباشیم و یه کاری هم از دستمون بر بیاد . چیزی که من فکر می کنم انگیزه احداث مدارس کار و دانش می تونه باشه . نگاهی نسبت بهم داشتند که واقعا عاقل اندر سفیهانه بود.

وقتی همراه با دوستانمون می رفتیم دبیرستان پیش هم کلاسی های سال اول دبیرستان واقعا احساس بدی بهم دست می داد ، آخه خیلی بد نگاه می کردند . می گفتن تو دیگه کم آوردی که رفتی هنرستان ، نکشیدی و درست خیلی ضعیف بود ، در حدی که دبیرستان نمی خوادت . همشون فکر می کنند از تو جلو ترند و تو دیگه هیچی نیستی . اصلا احساس خوبی نیست .

وقتی می رفتم اداره آموزش و پرورش برای شرکت در تشکل های دانش آموزی و مسئولین آموزش و پرورش رو می دیدم ، با هم صحبت می کردیم و پیشنهادات بلند مدت اونها رو برسی و قول فعالیت کردن می دادم ، همین که می فهمیدن رشته ی فنی می خونم دیگه تموم بود و من رو از لیست آدمیزاد خط می زدند . اصلا دوست نداشتم کسی بفهمه که هنرستانی هستم . واقعا معلوم بود فرق رفتارشون قبل و بعد از فهمیدن این مسئله . راستش اصلا تا مدت ها ، حتی تا بعد از حدود یک سال که دیگه رسیده بودم به کلاس دوم هنرستان (سوم دبیرستان) هم توی این ضمینه احساس حقارت می کردم. همیشه به خودم می گفتم که ای کاش توی یک رشته ی دیگه مثل تجربی درس می خوندم و اون موقع نمی خواستم این چنین رفتار دوستان رو تحمل کنم . واقعا دوران سختی گذشت . . .

خوب این مسئله رو باید قبول کنم که درس نخوندن من در سال اول دبیرستان مثل میخی بود که به تخته ی پرونده ی تحصیلیم وارد کردم و حالا هم هرچه قدر تلاش کنم و اون میخ ها رو در بیارم ، باز هم جای میخها توی تخته هست که نمیشه کاریش کرد .

واقعا دوران سختی کذشت . . . اما حالا دیگه ناراحت نیستم . . . دیگه به خودم گفتم ناراحتی فایده نداره و دردی رو دوا نمی کنه و تازه برای پیشرفت توی این زمینه ها و رشته ی خودم هم موقعیت وجود داره . اگر درسهام رو خوب بخونم و توی مراحل کارشناسی رشته ی خودم وارد بشم ، حتی به ارشد و تا پی اچ دی هم پیش برم اون وقته که دیگه هیچ کس نمی تونه بگه تو همون عقب افتاده ای هستی که توی درس ها و زندگیت کم آوردی و چون کم آوردی و جایی تو رو نپذیرفت رفتی هنرستان . اون وقته که می تونم با سربلندی تخته ی سوراخ پروندم رو بگیرم توی یک دستم و مدرک رسیدن به سطوح عالیه ی علمیم رو هم توی یک دست و بگم من با وجود این سوراخ تونستم به اینجا برسم .

الان واقعا خیالم از بابت درس خوندن و امید داشتن به رشتم و همین هنرستانی بودنم راحته و با امید تمام به مراحل تحصیلیم ادامه می دم . چون مطمئن شدم که با همین هنرستانی بودن و رشته ی فنی بودن می شه به جاهایی رسید که یک و نیم میلیون نفر رشته ی نظری عمراً نمی تونن برسن . البته خوب به خود آدم بستگی داره و باید توجه داشت که نابرده رنج گنج میسر نمی شود .

دوست ندارم هیچ وقت هنرستانی ببینم که ناراحت باشه به خاطر هنرستانی بودن .

هنرستانی شاد باش  که تو از خیلی ها جلوتری . با قدرت پیش برو که دنیا ازآن توست . . .

خدا نگهدار

ضیافت افطاری هنرمندان و بررسی مشکلات تئاتر شهرستان لامرد

شهریور ۱۷ام, ۱۳۸۹

اردوی یکروزه هنرمندان نمایش شهرستان لامرد به استعداد ۵۰ نفر از برادران و خواهران در منطقه گردشگری ارتفاعات سادول برگزار شد. پس از اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء کارگردانان، بازیگران و دیگر عوامل نمایشهایی که در سال گذشته تا کنون در جشنواره های استانی، شهرستانی و اجراهای عمومی و جُنگهای شادی شرکت داشتند در یک فضای معنوی روزه خود را افطار نمودند. پس از صرف افطار، هنرمندان در یک فضای کاملاً صمیمی نشستی دو ساعته داشتند. در ابتدا هنرپیشه رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی به ارائه گزارش عملکرد اداره  در بخشهای گوناگون بویژه در بخش نمایش پرداخت و اظهار داشتند: با توجه به اقبال عمومی به نمایش در شهرستان، هنرمندان باید خلاقیت و نوآوری را اساس کار خود قرار داده و با تلاش مضاعف، هنر و هنرمندان این خطه را به استان و کشور معرفی نمایند. در ادامه ۱۰ تن از هنرمندان به بیان دیدگاهها و نقطه نظرات، دغدغه ها و پیشنهادات خود پرداختند. در پایان نشست مهندس صفایی رئیس انجمن نمایش به بیان راهکارهایی جهت تعالی این هنر در شهرستان لامرد پرداخت.

در ستایش خلقت انسان(۱)

شهریور ۱۵ام, ۱۳۸۹

موجودات عجیبی هستند این آدمها و شاید یکی از علل عجیب بودنشان وجود صفات متناقضی است که در درون انسانها وجود دارد. گاهی میخندند ،گاهی گریه میکنند، زمانی مهربانی میکنند و زمانی خشم میگیرند، و همین صفت ها و کردار مخالف و متفاوت انسان هاست که روزگار را میسازد و  به روز و شب رنگ های مختلف میبخشد و همین خشم ها و مهربانی ها و گریه هاو خنده هاست که روزها ، ماهها ،سالها و قرنها را به تاریخ میسپارد. فارغ از صفات انسانها و تجلیات آنها آنچه مهمتر و موضوع این نوشتار است ” حضور” انسانها و ” وجود” آنها در این کره خاکی است که به این دنیا جنب و جوش و از همه مهمتر” حیات” میبخشد.

اگر شما در دوران دانشجویی در ایام تعطیلات در خوابگاه حتی برای یک روز بیشتر مانده باشی  و یا تصمیم گرفته باشی چند ساعت بعد از بقیه خوابگاه را ترک کنی آنچه میگویم را خوب دیده و درک خواهید کرد که خوابگاه با همه سرسبزی اش به قبرستانی میماند . سالن خالی خوابگاه برایت تجسم قبری ساکت و نمور است و  دستت حرکت نمیکند بروی دکمه تلوزیون خوابگاه را روشن کنی حتی اگر آن روز بهترین نمایشش را داشته باشدو یا از آب سرد کن آبی بخوری حتی اگر آن لحظه در نبود بقیه آبش یخ شده باشد!

تجربه نفرت انگیز  بودن در محیط بدون آدمها تنها مربوط به خوابگاه نیست، پدر و مادر پیری که پس از برگشتن بچه ها و نوه هایشان به خانه خودشان به سکوت دیوارهای خانه گوش میکنند خوب میدانند دنیای بی حضور آدمها یعنی چه . این تجربه سکوت مرگ آور زاییده غیبت آدمهای عزیز نیست، حتی آنهایی که از حضورشان گاه کلافه میشویم : همسایه ای که آزار و اذیتش گاه ناراحتمان کرده، دست فروشی  که با صدای بلندگوی دستی اش گاه و بیگاه بی خوابمان کرده ، راننده تاکسی بی انصاف شهر، شاطر اخموی نانوایی ، رییس سخت گیر اداره و تمام آدمهایی که لجمان را بارها درآورده اند دنیا را زیبا کرده اند و دنیا بدون آنها قابل تحمل نیست ، اگر به حرفهای من اعتقاد ندارید چشمهایتان را ببندید و خانه ها و کوچه ها و خیابانها را بدون آدمهایش – خوب یا بد- تصور کنید ،میبینیدکه تصور دنیای بدون آدمها نیز مو را بر تن آدم راست میکند چه رسد به تحقق دنیای بدون این آدمهای اشرف مخلوقات.

…………

فردا که پا را از خانه بیرون میگذارید به تمام آدمهایی که میبینید “لبخند” بزنید وآنها را دوست داشته باشید .  این ها همان هایی هستند که خدا در هنگام قیامت دنیا را پس از نبودشان نابود میکند دنیایی که بدون آدمها دیگر جای زندگی نیست.

فتبارک اله احسن الخالقین

آینده را چگونه بسازیم

شهریور ۱۵ام, ۱۳۸۹

سلام به همه دوستان تراکمه ای
با اجازه آقای اسدپور(؟!) من یک سوال از دوستان می پرسم.

با توجه به نزدیک شدن آغاز مدارس شما دوست دارید فرزند یا برادر و یا خواهر شما در چه محیطی و با چه شرایطی تحصیل نماید؟

اولین جلسه توجیهی مدیران و معاونین مجتمع های آموزشی در آموزش و پرورش لامرد

شهریور ۱۵ام, ۱۳۸۹

به گزارش خبرگزاری پانا و به نقل از روابط عمومی آموزش و پرورش لامرد: به منظور سازماندهی مدیریت واحد های آموزش وپرورش امکان بهره مندی دانش آموزان ومعلمین از مدیریت بهتر و موثرتر و افزایش موفقیت و کارایی مدارس ، بهبود وتعامل بین مناطق آموزشی ومدارس تحت پوشش وارتقای سطح ارائه خدمات آموزشی و پرورشی، نظارت مستمر و موثر بر فعالیت های مدارس فراهم آوردن بهره برداری بیشتر از تجهیزات و منابع آموزشی و مالی و با توجه به سند تحول راهبردی نظام تربیت رسمی و عمومی جمهوری اسلامی ایران مجتمع های آموزشی در آموزش و پرورش لامرد شکل گرفت. در همین راستا اولین جلسه توجهی مدیران و معاونان این مجتمع ها در سالن اجتماعات آموزش و پرورش تشکیل شد.

در ابتدای جلسه عبدالرضا راستی ،مدیرآموزش وپرورش، ضمن بیان تاریخچه مجتمع های آموزشی، ابراز داشت: مجتمع ها در سال های ۸۲-۸۱ به صورت آزمایشی تشکیل شد که پس از آن ضمن بررسی های به عمل آمده در سال ۸۹  به کل کشور تعمیم داده شد.
وی اهداف این مجتمع ها را برشمرد و گفت: مجتمع ها موجب عدالت در آموزش، توزیع امکانات آموزشی، تهیه و استفاده عادلانه آموزشی  در روستاها را بوجود می آورد.
راستی افزود : این طرح در اصل به نام طرح ترنم ولایت است وطی آن از مدارسی که در معرض انحلال بوده حمایت و تقویت می شود.
وی افزود : مجتمع ها متعلق به یک روستا نیست ومدیران و معاونان باید حساسیتهای محلی را به نوعی توجیه کند.
مدیر آموزش و پرورش اظهار داشت : امسال در آموزش و پرورش تعداد ۹ مجتمع در مراکز دهستانها با نام ائمه نامگذاری و پیش بینی شده است و مدیران مجتمع ها مدیر تمام مدارس زیر مجموعه خود می باشند که می بایست برنامه کاری و برنامه سالانه را تنظیم کنند .
در ادامه جلسه علی پاکدل معاون آموزشی و نو آوری در خصوص شرح وظایف مجتمع ها مطالبی ارائه وگفت: مجتمع ها ۱۰۹ روستا را تحت پوشش دارد که در آن ۹۳کلاس ابتدایی ۳۴کلاس راهنمایی۲۶کلاس متوسطه تشکبل شده است.

جانی تازه برای جامه ی زنان سرزمینم

شهریور ۱۵ام, ۱۳۸۹

“جومه ی دهاتی” نام معمولش است و بعضی که واژه ی “دهاتی” به مذاقشان خوش نمی آید نامش را “لباس محلی لامرد” نهاده اند؛تن پوش زنانه ای که در چند سال اخیر بازارش رونق فراوانی گرفته و روز به روز هم به گرمی بازارش افزوده می شود.
اصل پارچه ای که در دوختش کاربرد دارد”چَپَه سِوِن”ظاهراً دیگر تولید نمی شود و آنچه خرید و فروش می شود همان است که از سالهای دور، دست خورده یا نخورده بجا مانده،پارچه هایی که بعضاً عمرشان به یک قرن هم می رسد.(البته لازم به ذکر است که کشور دوست؛چین هم دست به تولید این نوع پارچه زده که استقبال خوبی از آن نمی شود)
پارچه ی چَپَه سِوِن در مناطق اطراف لامرد مثل گله دار و اشکنان و حتی بیرم هم موجود است منتها نوع دوخت “لباس دهاتی” در حوزه مرکزی لامرد منحصربفرد است و در سایر مناطق دیده نمی شود.
این لباس که لباس رسمی و غیر رسمی زنان لامرد در گذشته های دور بوده و رنگ های متنوع و مخصوص داشته، سفید برای تازه عروسان،سیاه برای پیر زنان و قرمز و نارنجی و زرد و آبی برای سایرین، امروزه پیشکشی برای تازه عروسان است از طرف خانواده ی شوهرشان و از آن پس هم لباس رسمی مراسم های خاص است و معمولاً در مراسم حنابندان و عصر روز عروسی پوشیده می شود.
نکته ای که ذکرش در این باب خالی از لطف نیست تطابق جنس پارچه و شکل و نوع دوخت این لباس با آب و هوای منطقه است برای مثال “کُلِین” که پوشش سر است و ابعاد مستطیلی دارد برخلاف روسری ها و پوشش های مرسوم ِ امروز،به گونه ای روی سر قرار می گیرد که دور گردن کاملاً آزاد بوده و به هیچ وجه آن را نمی پوشاند و بنابراین راه را برای جابجایی هوا باز می گذارد.(البته معمولاً برای پوشش کاملتر یک روسری روی کُلِین می پیچند که بنظر میرسد بعدها باب شده است.
گذشته از زیبایی فوق العاده اش،کمیاب بودن و به تبع آن قدمت داشتن اجزایش،ارزش مادی و قیمت آن را روز به روز بیشتر می کند تا جایی که تا امروز قیمت تمام شده اش به پانصد هزار تومان هم رسیده است و ترس از نایاب شدنش در آینده مردم را بیشتر به تکاپو انداخته به حدی که بعضی برای عروس آینده ی پسر پنج ساله شان “جامه ی دهاتی” می دوزند.

Untitled
دوزندگان این نوع لباس نیز خیاطان سنتی ای هستند که روز به روز از تعدادشان بر اثر کهولت سن و ناتوانی کاسته می شود و این درحالی است که هیچ جانشینی برایشان وجود ندارد.در حال حاضر هیچ کارگاهی به طور رسمی برای تولید این نوع لباس وجود ندارد و نه فقط کارگاه که فروشگاه خاصی هم برای عرضه ی اش دیده نمی شود و این درحالی است که فروشگاه هایی برای فروش و حتی اجاره ی لباس های ترکی و کردی در شهر دایر است.
و خلاصه اینکه این شور و اشتیاق برای زنده نگاهداشتن سنتی دیرینه گرچه ستودنی است اما کافی نیست!

پی نوشت :

جومه ی دهاتی متشکل از:
وِبل
جومه:چَپَه سِوِن،بازله
کلین:چَپَه سِوِن؛زنجیر،رُخ،حَلَوی
شلوار گُمپی:چَپَه سِوِن،گِردَه،پَهنَه،تَلّی

نویسنده : ایمیلی که با تخلص کنیز به دستم رسید.

Next »