Archive for خرداد, ۱۳۸۹

پدر ، مادر ما متهمیم

خرداد ۳۱ام, ۱۳۸۹

قریب به ۱۷ سال است که با دکتر شریعتی خو گرفته ام و تا حد امکان نوشته هایش،‌ گفته هایش و … را با جان و دل می خوانم اول بار در سال ۱۳۷۲ بود که برادرم مجموعه کامل استاد شجریان به همراه چند نوار از دکتر شریعتی داشت یادش بخیر با ضبط صوت ناشنال قدیمی و گوش دادن به نوار سونی آبی رنگ قدیمی آن هم ” آری این چنین بود برادر ” آن زمان به دلیل حساسیتی که وجود داشت به صورت مخفیانه به نوار گوش می دادم تا برادرم متوجه نشود تا اینکه از روی آن تکثیر نمودم. تا یادم نرفته بگم که در آن زمان توی لامرد هیچکس برای من تکثیر نکرد تا اینکه دوست خوبم آقای مهدی جوهری را دیدم و ایشان اینکار را برای من انجام دادند. به هر حال در آن زمان بنده هم با استاد شجریان آشنایی کاملی پیدا کردم و هم با دکتر شریعتی عزیز .

تا اینکه چند سال بعد مجموعه کامل نوارهای و کتابهایشان را تهیه کردم . فکر کنم در آن زمان روی هم شد ۳۱۰۰۰ تومان . اکنون نیز آن کتابها در قفسه های کتابخانه شخصی در کنار دیگر کتابهای و دفترچه خاطراتم موجود می باشد . هرچند که برخی از نوارهایم را به امانت بردند و بازپس نیاوردند .حال نیز سی دی کامل استاد را دارم و در موقع لزوم از آن استفاده می کنم . … ولی همه اینها بهانه ای بود برای نوشتن و یادآوری زندگانی مردی از تبار دانش و تفکر مردی به نام دکتر علی شریعتی زاده خراسان مهد دانشمندان.

در زیر مروری کوتاه بر زندگی این عزیز انداخته و یادش را گرامی می داریم:
دکتر علی شریعتی در سال ۱۳۱۲ در روستای مزینان از حوالی شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دین بوده اند…. پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده حکیم اسرار (حاج ملاهادی سبزواری) محسوب می شد.

پدرش استاد محمد تقی شریعتی (موسس کانون حقایق اسلامی که هدف آن «تجدید حیات اسلام و مسلمین» بود) و مادرش زهرا امینی زنی روستایی متواضع و حساس بود. علی حساسیتهای لطیف انسانی و اقتدار روحی و صلاحیت عقیده اش را از مادرش به ودیعه گرفته بود. علی به سال ۱۳۱۹ در سن هفت سالگی در دبستان ابن یمین، ثبت نام می کند، اما به دلیل بحرانی شدن اوضاع کشور ـ تبعید رضا شاه و اشغال کشور توسط متفقین ـ  خانواده اش را به ده می فرستد و پس از برقراری آرامش نسبی در مشهد علی و خانواده اش به مشهد باز می گردند.

پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در ۱۶ سالگی سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانشسرای مقدماتی شد. در سال ۳۱، اولین بازداشت علی که در واقع نخستین رویارویی مستقیم وی با حکومت و طرفداری همه جانبه او از حکومت ملی بود، واقع  شد. در همین زمان یعنی ۱۳۳۱ وی که در سال آخر دانشسرا بود به پیشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر (نوشته عبدالحمید جوده السحار) می کند. در اواسط سال ۱۳۳۱ تحصیلات علی در دانشسرا تمام شد و پس از مدتی شروع به تدریس در مدرسه کاتب پور احمدآباد کرد. و همزمان به فعالیتهای سیاسیش ادامه داد. کتاب «مکتب واسطه» نیز در همین دوره نوشته شده است.

در سال ۱۳۳۴ پس از تاسیس دانشکده علوم و ادبیات انسانی مشهد وارد آن دانشکده شد. در دانشکده مسئول انجمن ادبی دانشجویان بود در همین سالهاست که آثاری از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (۱۳۳۰) و کتاب زمستان (۱۳۳۵) و آخر شاهنامه (۱۳۲۸) به چاپ رسید و او را سخت تحت تاثیر قرار داد. در این زمان فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی شریعتی در نهضت (جمعیتی که پس از کودتای ۲۸ مرداد توسط جمعی از ملیون خراسان ایجاد شده که علی شریعتی یکی از اعضا آن جمعیت بود). آشنایی او با خانم پوران شریعت رضوی در دانشکده ادبیات منجر به ازدواج آن دو در سال ۱۳۳۷ می گردد. و پس از چند ماه زندگی مشترک به علت موافقت با بورسیه تحصیلی او در اوایل خرداد ماه ۱۳۳۸ برای ادامه تحصیل راهی فرانسه می شود.

در طول دوران نحصیل در اروپا علاوه بر نهضت آزادیبخش الجزایر با دیگر نهضتهای ملی افریقا و آسیا، آشنایی پیدا کرد و به دنبال افشای شهادت پاتریس لومومبا در ۱۹۶۱ تظاهرات وسیعی از سوی سیاهپوستان در مقابل سفارت بلژیک در پاریس سازمان یافته بود که منجر به حمله پلیس و دستگیری عده زیادی از جمله دکتر علی شریعتی شد. دولت فرانسه که با بررسی وضع سیاسی او، تصمیم به اخراج وی گرفت اما با حمایت قاضی سوسیالیست دادگاه، مجبور می شود اجرای حکم را معوق گذارد. وی در سال ۱۹۶۳ با درجه دکتری یونیورسیته فارغ التحصیل شد و پس از مدتی او به همراه خانواده و سه فرزندش به ایران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواک دستگیر شد.

پس از بازگشت از اروپا
پس از پنج سال تحصیل و آموختن و فعالیت سیاسی، در اروپا، بازگشت به فضای راکد و بسته جامعه ایران و آن هم تدریس در دبیرستان بسیار رنج آور بود، سال بعد (وی) پس از قبولی در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسی به تهران منتقل می شود و با آقایان برقعی و باهنر و دکتر بهشتی که از مسئولین بررسی کتب دینی بودند، همکاری می کند. ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر پروفسور لوئی ماسینیون حاصل تلاش او در این دوره است.

از سال ۱۳۴۵ او به استادیار رشته تاریخ در دانشکده مشهد استخدام می شود. موضوعات اساسی تدرس او را می توان به چند بخش تقسیم کرد: تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدنهای غیر اسلامی. از همان آغاز روش تدریس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگر استادان متمایز می کرد.

چاپ کتاب اسلام شناسی و موفقیت درسهای دکتر علی شریعتی در دانشکده مشهد و ایراد سخنرانیهای او در حسینیه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده های دیگر ایران از او تقاضای سخنرانی کنند این سخنرانیها از نیمه دوم سال ۱۳۴۷ آغاز شد. مجموعه این فعالیتها مسئولین دانشگاه را بر آن داشت که  ارتباط او با دانشجویان را قطع کنند و به کلاسهای وی که در واقع به جلسات سیاسی ـ فرهنگی بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پی این کشمکشها و دستور شفاهی ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهای درس او، از مهرماه ۱۳۵۰، رسماً تعطیل شد.

از اواخر آبان ماه ۵۱ بخاطر سخنرانی های ضد رژیم، زندگی مخفی وی آغاز شد و پس از چند ماه زندگی مخفی درمهرماه سال ۱۳۵۲ خود را به ساواک معرفی کرد که تا ۱۸ ماه او را در سلول انفرادی زندانی کردند؛ که نهایتاً در اواخر اسفند ماه سال ۵۳ او از زندان آزاد می شود و بدین ترتیب مهمترین فصل زندگی اجتماعی و سیاسی وی خاتمه می یابد.

در این دوران که مجبور به خانه نشینی بود؛ فرصت یافت تا به فرزندانش توجه بیشتری کند. در سال ۵۵، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت یافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شریعتی نهایتا در روز ۲۶ اردیبهشت سال ۱۳۵۶ از ایران، به مقصد بلژیک هجرت کرد و پس از اقامتی سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل یکی از بستگان نزدیک همسر خود اقامت گزید و پس از گذشت یک ماه در ۲۹ خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقی شریعتی و کمک دوستان و یاران او از جمله شهید دکتر چمران و امام موسی صدر در جوار حرم مطهر حضرت زینب (س) در سوریه به خاک سپرده شد.

منبع زندگی‌نامه دکتر شریعتی: وبلاگی با نام ایشان در بلاگ اسکای

قصه ی من و غم تو…

خرداد ۳۰ام, ۱۳۸۹

جماعتی بودند حیران صحرای زندگی، حیران این هیاهوی بسیار ، حیران این وادی تاریک. در جستجوی راه ، شبی بر بلندایی شمعی روشن دیدند و در کنار آن بلندا نرده بامی اوفتاده. فریاد از خلق برآمد که اینک این میغ لطف اله است که بر ما می بارد. نردبام را بر افراشتند تا از آن بالا روند و شمع را روشنای راه خود قرار دهند .
چون پله ای بالا رفتند فریاد از جمعی برآمد که:هین! این نه هر نرده بام است که چنین آسان از آن بالا می روید.هشدار که این نرده را آدابی ست. پس ابتدا جای آن را محکم کردند،غبار از آن بزدودند،چفت و بست ها را نو کردند. باز گفتند نه! بایدکه جامه ای در خور این نرده ها بر آن بدوزیم و برقامتش بیاندازیم. لختی نیز به جامه داری گذشت و از نور شمع کاسته شد. باز گفتند که چه کس بالا رود و چگونه؟شوری در جمع اوفتاد. جوانی بانگ زد: آه که روشنای شمع ،کاستی می گیرد و ظلمات دشت ،فزونی.حرفش در انبوه همهمه گم شد.
کسی را برگزیدند تا بالا رود . پله ای چند که بالا رفت و خود را بر فراز دیگران دید،نسیمی خوش شامه اش را نوازش کرد. با خود اندیشید که اگر شمع آورم ،باز باید که در انبوه خلق جای گیرم. پس بر پله ای نشست و در فضایل پله و نرده سخن راند که این نرده بهترین نرده هاست و شما بهترین خلق که پای این نرده ایستاده اید. از خود گفت که خجل است که باید این وظیفه را بردوش بگیرد. باز بانگ جوانی برامد که: رها کن پله را! از شمع و روشنا بگو! جواب آمد که شمع بی نرده مهیا نشود. و باز در نعت نرده گفت و سجایای آن، آنقدر که شمع خاموش شد و ظلمت مانا.
شمع برافروخته و ما نگاه
بخت من و عمر تو گشته تباه
درگذر ازپله و دریاب شمع
رخت ببندیم ز دشت سیاه

درس هفته (هفته چهارم خرداد ۸۸)

خرداد ۳۰ام, ۱۳۸۹

امام علی(ع) به مالک اشتر: ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی .

مشکل سرویس‌های بهداشتی

خرداد ۳۰ام, ۱۳۸۹

مشکل سرویس‌های بهداشتی یکی از هزاران مشکلی است که در شهر لامرد با آن مواجه هستیم. من فکر می‌کنم حتی شهرداری که مسول مستقیم آن  می‌باشد از این امر غافل مانده است .چند سال قبل تعدادی سرویس بهداشتی در وسط میدان امام خمینی احداث شد که جدا از توهین آمیز بودن آن و نامناسب بودن مکان آن از نظر دسترسی، بصورت زیرزمینی پر از سنگ و چوب و حتی آب! بود که کسی به خودش اجازه ورود به آن را نمی‌داد. اگر به پارک‌های سطح شهر (مثلا پارک نفت) سری بزنید می‌بینید یا سرویس بهداشتی وجود ندارد یا اگر هم وجود دارد قابل استفاده نبوده و یا حتی قفل است. با یک نگاه اجمالی به سطح شهر لامرد حتی شهرستان متوجه می‌شویم که تعداد سرویس‌های بهداشتی از تعداد از انگشتان یک دست هم کمتر است.

شاید این موضوع خیلی ساده و پیش پا افتاده به نظر بیاید اما اگر خودتان را به جای مشتریان واحدهای تجاری مرکز شهر که از روستاهای دور و نزدیک به آنجا مراجعه می‌کنند تصور کنید، موضوعی آن‌چنان ساده و پیش پا افتاده نخواهد بود. نکته دیگر این است که مخصوصا در سطح شهرستان، پای آبرو در میان است. شهرداری باید به فکر مسافرینی باشد که در زمان تعطیلات نوروز به شهرستان سفر می‌کنند. خدا را شکر تعداد کمی هم نیستند. آیا این همه مسافر نیاز به سرویس بهداشتی مناسب ندارند؟ شاید بگوییم بسیاری از این مسافرین به مدارس سطح شهرستان می روند و نیازی یه سرویس بهداشتی ندارند. اما منظور من کل سطح شهر و شهرستان است. این را نیز باید در نظر گرفت که تعداد زیادی از این مسافرین به دلایل شخصی به این مکان‌ها نمی‌روند. از این‌ها اگر بگذریم در زمان‌های دیگر و در طول سال، مشکل سرویس بهداشتی مسافرین را چگونه حل می‌کنیم؟ ایا همه مسافرین باید به دلیل نبود سرویس بهداشتی، درب منزل ساکنین اطراف را بزنند؟!

مگر ما ادعا نمی‌کنیم دهشیخ، قطب تجاری شهرستان لامرد است؟! آیا فکر کرده‌اید در دهشیخ با این همه مشتری روزانه، چند سرویس بهداشتی مناسب وجود دارد؟ من که n بار به دهشیخ رفته‌ام هنوز یک دستشویی ندیده‌ام. آیا ساخت یک دستشویی توسط این همه واحد تجاری که از مراجعه مشتریان سود می‌برند چیز زیادی است؟ ایا دانستن این که یک واحد تجاری دارای حداقل امکانات بهداشتی است شما را برای خرید از آن واحد تشویق نخواهد کرد؟ حداقل خود مغازه‌داران آن جا باید برای سود بیشتر خود از این قضیه استفاده کنند. نکته دیگر این که  چند سالی است مردم منطقه برای تفریح در روزهای تعطیل به سرکوه می‌روند آیا مسئولان منطقه به فکر رفاه مردم و سرویس‌های بهداشتی آن‌جا بوده‌اند؟

از همین جا از شهرداری لامرد تقاضامندیم آماری در مورد سرویس‌های بهداشتی در سطح شهر، یا آنهایی که در حال ساخت هستند را ارائه کنند.

فرستاده شده توسط: حامد روحی

نکته: دوستانی که مایلند در سایت مطلب بنویسند اما جزو نویسندگان سایت نیستند می‌توانند به همین صورت، مطلب خود را به admin@terakmeh.com ارسال کنند تا به نام خودشان تحت عنوان خوانندگان سایت منتشر شود. بدیهی است در صورت فعال بودن این افراد، سایت تراکمه خوشحال خواهد شد از ایشان برای نویسندگی سایت دعوت بعمل آورد.

بیابان زایی تهدیدی جدی برای آینده کشور

خرداد ۲۷ام, ۱۳۸۹

  پدیده بیابان زایی به دنبال بروز خشکسالی و وقوع قحطی های شدید در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ در آفریقا و پیامدهای آن به صورت یک معضل جهانی و درد مشترک صدها میلیون انسان به ویژه در کشورهای توسعه نیافته در سطح بین المللی مطرح گردید.
   تعریف های گوناگونی از بیابان از دیدگاه علوم مختلف ارایه شده است.  که در مجموع می توان بیابان را مناطقی با  فقر شدید پوشش گیاهی و پایین بودن تولد زی توده با توان تولید پایین خاک و تجمع نمک  در خاک و با بارندگی سالانه پایین عنوان نمود.   و بیابان زایی عبارت است از تخریب سرزمین در مناطق خشک، نیمه خشک و نیمه مرطوب خشک به سبب تغییرات اقلیمی و فعالیت های انسانی.
  شاخص های بیابان زایی در برگیرنده :زوال پوشش گیاهی، فرسایش آبی، فرسایش بادی، شوری زایی و دیگر تخریب های شیمیایی و فیزیکی خاک، افت کمی وکیفی منابع آب و  آلودگی شیمیایی منابع آب و خاک و گیاه می باشد.
بیابان زایی بیش از ۱۱۰ کشور جهان  را تحت تاثیر،  معیشت ۲/۱ میلیارد نفر را تهدید و ۱۳۵ میلیون نفر را در سراسر جهان با خطر جابجایی مواجه کرده است. یک ششم جمعیت جهان، سه چهارم اراضی خشک و یک سوم خشکی های جهان به مساحت ۵ میلیارد هکتار در معرض پدیده بیابان زایی است.
تخریب ۷۳% کل مراتع جهان  کاهش توان تولید خاک در ۴۷%  مناطق خشک جهان، غیر قابل استفاده شدن ۵ تا ۷ میلیون هکتار از اراضی حاصل خیز درسال بالغ بر ۴۲ میلیارد دلار در سال خسارات به محصولات کشاورزی به همراه دارد.
معمولا مردمی که در مناطق خشک زندگی می کنند سطح پایین تری از زندگی نسبت به سایر مردم دنیا دارند.  بیش از نیمی از مردم دنیا که در زیر خط فقر زندگی می کنند در مناطق خشک و نیمه خشک مستقر هستند که این شریط به همراه شرایط اقلیمی این مناطق را مستعد گسترش پدیده بیابان زایی کرده است.
ایران روی کمر بند خشک جهان قرار گرفته و ۶۱% مساحت آن دارای اقلیم خشک و فراخشک می باشد ایران با ۲/۱ درصد خشکی های جهان  ۴/۲ درصد پدیده های بیابانی فاقد پوشش و ۰۸/۳ درصد مناطق بیابانی جهان را دارا می باشد
برابر با گزارش فائو ۱۹۹۴ تخریب سرزمین در ایران در بدترین وضع نسبت به سایر کشورهای خاور میانه قرار دارد. طبق این گزارش ۹۴ درصد از زمین های کشاورزی و مرتع های ایران در معرض انواع  تخریب می باشند.  گزارش های مختلف خبر می دهند که سالانه ۱% از مساحت ایران به سطح بیابان های کشور افزدوده می شود یعنی مساحتی بیش از ۶/۱ میلیون هکتار.
  در ایران حدود ۱۰۰ میلیون هکتار از اراضی در معرض پدیده بیابان زایی قرار دارد. ۷۵ میلیون هکتار فرسایش آبی   ۲۰ میلیون هکتار فرسایش بادی  ۵ میلیون هکتار  سایر اشکال فیزیکی و شیمیایی تخریب سرزمین همچون کاهش حاصلخیزی شوری زایی و… است.
  تاملی در تعریف ها و آمار بالا عمق فاجه در جریان و تهدیدی که جهان و به ویژه ایران با آن روبرواست را نشان می دهد.  در مقوله بیابان زایی هرچند شرایط طبیعی و اقلیمی معمولا از حوزه قدرت انسان خارج است، اما بهره برداری ها  و استفاده نادرست از منابع زیستی در مناطق حساس و شکننده سبب گسترش شدید پدیده بیابان زایی در دهه های اخیر شده است.
   افزایش جمعیت در مناطق روستایی و محدودیت منابع سبب شده تا کمبود زمین برای تامین نیازهای انسان جامعه را به سوی فقر هدایت کرده و به دنبال آن مدیریت ناپایدار سرزمین و تخریب سرزمین حادث می شود که این خود چرخه ای تسلسل وار به دنبال دارد که هر روز بر شدت تخریب و بیابان زایی می افزاید.
  استفاده های نابخردانه و خارج از پتانسیل سرزمین ، منابع زیستی سرزمین را به سوی زوال هدایت کرده و آینده  زیستی و امنیت غذایی و بهداشتی و روانی را در جوامع مورد آسیب با خطری جدی مواجه کرده است.  ضمن اینکه دیگر مناطق نیز تحت تاثیر این پدیده به سبب مهاجرت های گسترده قرار گرفته و این چرخه بار دیگر و در جای دیگر تکرار خواهد شد.
  اتخاذ سیاست های احساسی و بدون توجه به محدویت های منابع، بدون آماده سازی زیرساخت های لازم برای بهره وری بهینه از سرزمین،  منابع زیستی و بالطبع امنیت اقتصادی، روانی و بهداشتی و استقلال کشور را به سوی پرتگاهی مهیب رهنمون می شود.   سیاست هایی مثل شعار خود کفایی در تولید گندم، ذرت و….. بدون توجه به محدودیت منابع آبی، خاکی و گسترش فن آوری های لازم برای افزایش راندمان آبیاری و بهره وری آب، سبب شده تا مناطق وسیعی از کشور دچار بحران منابع آب زیرزمینی، و گسترش سفره های آب شور به سمت سفره های آب شیرین و شور شدن زمین های کشاورزی شده است. این است که یکسال جشن خودکفایی گندم می گیریم و سال بعد ۱۰ میلیون تن گندم وارد می کنیم.
   از سوی دیگر استفاده ناپایدار از منابع طبیعی مانند چرای مفرط، جنگل تراشی، تبدیل غیر اصولی مراتع به اراضی دیم و… سبب تخریب شدید پوشش گیاهی، پایین آمدن توان تولید سرزمین، بروز سیلاب های مخرب و فرسایش شدید آبی و بادی شده  ضمن از بین بردن منبع ارزشمند خاک سبب بروز خساراتی نظیر پرشدن مخازن سدها و کانال ها، هجوم ماسه روان و مدفون شدن راه ها و روستاهاو…..، گسترش بیماری های تنفسی و صدها مشکل دیگر شده که تمامی اینها نشانه بیابان زایی و هدایت سرزمین به سمت بیابانی شدن است.
اما چه باید کرد؟   فرآیند جلوگیری از بیابان زایی نیازمند مدیریت محلی و  سیاست های کلان ملی و منطقه ای برای رسیدن به پایداری اکوسیستم و خدمات آن می باشد.  نکته قابل توجه آن است که در اینجا مثل هرجای دیگر پیشگیری بهتر از احیا و درمان می باشد اما از احیای مناطق آسیب دیده نیز نباید چشم فرو بست.
  افزایش آگاهی همگانی به ویژه بهره برداران مستقیم از منابع زیستی مانند کشاورزان، مرتع داران، جنگل داران و …. در زمینه خطرات بیابان زایی  و شیوه های پایدار بهره برداری از منابع  و جلب مشارکت آنها، در برنامه های مبارزه با بیابان زایی و احیای مناطق آسیب دیده، در تمامی مراحل از تصمیم گیری تا اجرا مهمترین نکته و اولین گام موثر در این زمینه می باشد.
   افزایش سطح دانش بهره برداران، توسعه فن آوری هایی که به بهره برداری بهینه و پایدار از منابع می گردد ، آماده سازی زیرساخت های مورد نیاز و انتخاب بهترین روش کاربری زمین برابر با پتانسیل آن گامی لازم برای مبارزه با بیابان زایی می باشد.
کاهش وابستگی اقتصادی  بهره برداران سنتی به منابع طبیعی مانند مرتع و چوب برای سوخت و ایجاد اشتغال مناسب و تبدیل دامداری ها به صنعتی و تامین سوخت مورد نیاز بهره برداران  راه کارهای دیگر این برنامه می تواندباشد.
  و اما در نهایت ارگان ها و نهادهای حاکمیتی بایستی از اتخاذ سیاست های احساسی و بدون مطالعه و دادن شعارهای بی برنامه در زمینه مواردی که به استفاده از منابع زیستی بر می گردد خودداری کرده و برنامه ریزی ها و سیاست گذاری های خود را بر اساس منابع موجود و محدودیت های آن اعلام نمایند

موسی دهقانی

: کارشناس ارشد مدیریت مناطق بیابانی، اداره منابع طبیعی و آبخیزداری لامرد

پشت مو

خرداد ۲۶ام, ۱۳۸۹

  1. اخبار روز کشور:
    • دفتر آیت الله صانعی و نوری همدانی توسط افرادی ناشناس، تخریب و به آتش کشیده شد.
    • احمدی‌نژاد روش موجود در برخورد با بدحجابی را درست ندانسته و مسئولیت گشت‌های جدید را از عهده دولت، خارج دانست و با اشاره به انتقادات در جامعه به وضعیت حجاب اظهار داشت که «عده‌ای هر چند ماه می‌خواهند جنجال به پا کنند» (لینک)
    • خطر ورشکستگی ۳۰۰ هزار بنگاه‌ زودبازده وجود دارد (لینک)
    • با رای مثبت شوروی و چین و رای ممتنع لبنان! قطعنامه شورای امنیت علیه ایران به تصویب رسید. مسئولین لبنان در دفاع از این تصمیم اعلام کردند ما با دنیا روابط مشترک داریم و نمی‌توانیم بخاطر ایران به همه دنیا در بیفتیم! وزارت امور خارجه، رای مثبت شوروی و چین را از سر دلسوزی دانست!!
    • تحریم‌های جدید اقتصادی اروپا بر علیه ایران در حال تصویب است.
    • رکود اقتصادی در همه شاخه‌های اقتصاد کشور به چشم می‌خورد.
    • یک خبر دیگر که هم اکنون به دست ما رسید: بعد از حبیب محبیان یا همان “حبیب”، نام “معین” و “بیژن مرتضوی” نیز برای گرفتن مجوز انتشار آلبوم و برگزاری کنسرت قانونی در کشورمان مطرح شده است(لینک)
  2. مشهدیه رفته بوده خاستگاری. میگن: شغل داری؟ میگه نه دیداش! میگن: تحصیلات داری؟ میگه: نه دیداش! میگن سربازی رفتی؟ میگه: نه دیداش! میگن خونه داری؟ میگه: نه دیداش! میگن بابات پول داره؟ میگه: نه دیداش! میگن: پس چی داری که اومدی خاستگاری؟ دستی به موهای بلند پشت گردنش می‌کشه و میگه: پشت مو رو حال کن دیداش!

کوتاه از بهارستان ۱

خرداد ۲۵ام, ۱۳۸۹

-اخیرا در مجلس طرحی در حال آماده سازی است که به طرح انتخابات استانی مجلس معروف است و بر طبق آن کاندیداهای مجلس علاوه بر حوزه انتخابیه خود می بایست از رای حد نصاب استان نیز برای انتخاب شدن برخوردار شوند. منتخبین به عنوان نمایندگان استان شناخته می شوند و نه حوزه انتخابیه تنها. لاریجانی یک گروه ۳۰ نفره را مامور بررسی ابعاد کارشناسی آن کرده است. از همین الان بسیاری از کاندیداهای قومیتی که به رای چندین شهرستان قومیتی امیدوارند فعالیتهای انتخاباتی گسترده ای را در سطح استان شروع کرده اند.
-شنیده ها حاکی از آن است که ابراهیم عزیزی، فرماندار سابق شیراز که توسط استاندار فعلی فارس کنار گذاشته شد، به عنوان یک گزینه جدی برای استانداری بوشهر مطرح بوده است که با سم پاشی هائی که برخی از نمایندگان فارسی مخالف ایشان انجام داده اند، نمایندگان بوشهر را از انتخاب ایشان منصرف کرده اند. گفتنی است عزیزی بخاطر رابطه صمیمی اش با برخی از نماینده های فارس می توانست نقش زیادی در پیشبرد پروژه های مشترک دو استان و پی گیری آنها از جمله آزاد راه شیراز بوشهر و خط آهن شیراز بوشهر داشته باشد.( البته شاید).
-طرح دیگری نیز در مجلس در حال بررسی است که به طرح منزلت اجتماعی نمایندگان معروف است. برخی از مفاد این طرح اینگونه اند: لزوم ثبت تمامی مکاتبات در یک دبیرخانه مرکزی-اعلام تمام دارائی خود و خانواده نماینده-نماینده حق اجابت دعوت شخصی افراد برای سفرهای خارجی را ندارد- تمامی سفرهای خارجی نمایندگان باید با هماهنگی و اطلاع مجلس باشد و …
-در پی رحلت مرحوم حیاتی نماینده فقید لامرد و مهر و درج تنها اسم لامرد در زیر عکس های اولیه ایشان و عدم ذکر نام مهر که اعتراض برخی مهری ها را به دنبال داشته لازم به توضیح است که بر خلاف تصور برخی، هیچگونه تعمدی در این کار نبوده و هیچگونه لامردی ای در روایط عمومی مجلس نیز وجود ندارد که این کار را انجام دهد. لامردی های مقیم تهران به همراه خانواده مرحوم حیاتی در بیمارستان حضور داشته اند و تا قبل از شروع مراسم تشییع در حیاط مجلس هیچ لامردی ای ورود پیدا نکرده است. خوب است برخی عزیزان مهری این موضوع را مد نظر قرار داده و با بی تقوائی و صحبتهای کاملا خارج از ادب( کامنت های وبلاگ مهرستان www.mohrestan.blogfa.com) کسی را متهم نمی کردند و زحمات آن مرحوم را پایمال نمی کردند. حفظ وحدت و برادری ضامن توسعه منطقه است، همانطور که اینگونه بوده است.
-سوالی که این روزها بسیاری از مردم لامرد و مهر از یکدیگر می پرسند این است که امور نمایندگی این دو شهرستان را چه کسی عهده دار خواهد شد و تکلیف چیست؟ تا آنجا که من با مراجعه به قانون اساسی فهمیدم این است که در چنین شرایطی به دستور وزیر کشور و با تائید شورای نگهبان در اولین انتخابات (شورای شهر و روستا) برای این حوزه های انتخابیه انتخابات مجلس نیز برگزار میشود. من با موردی به عنوان نماینده معین در قانون برخورد نکردم. دوستان حقوقدان تراکمه( آقایان شبانی نژاد و سراجی عزیز) می توانند به کمک بیایند و. ما را هم روشن کنند. نمایندگان فارس آمادگی انجام موارد و مراجعات مردمی لامرد و مهر را دارند.

اقدامات شاخص مدیریت جهادکشاورزی لامرد در سال ۸۸

خرداد ۲۴ام, ۱۳۸۹

آیا می دانید

ـ که اولین واحد مرغ تخم گذار درلامرد با تولید ۵/۱ تن درروز بزودی افتتاح میشود

ـ میزان تولید گوشت سفید شهرستان ۴۱۰۰ تن در سال ۸۸ و ۵/۲ برابر مصرف سرانه است

ـ درسال زراعی گذشته تولید گندم شهرستان با ۴۰ درصد افزایش به ۱۶۵۰۰ تن رسیده است در سال زراعی گذشته میزان تولید محصولات جالیزی شهرستان ۱۶۲۵۰ تن بوده است

ـ در سال ۸۸،سطحی بالغ بر ۶۵۰ هکتار از اراضی کشاورزی شهرستان تسطیح لیزری شده است

ـ در سال گذشته ۱۱۸۵ هکتار از اراضی ملی در قالب ۲۵ طرح واگذار شده و ۵۱۰۰ نفر اشتغالزایی خواهد داشت

ـ در شهرستان لامرد ۲۴۵۰ دستگاه تراکتور و ادوات کشاورزی وجود دارد بزودی لامرد تبدیل به کانون ارائه خدمات مکانیزاسیون کشاورزی در جنوب فارس خواهد شد

ـ درسال گذشته ۸۹ کیلومتر لوله آبیاری با تسهیلات در اختیار کشاورزان قرار گرفته است جهت اصلاح مصرف آّب در سال گذشته ۱۲۰۰ متر کانال انتقال آب احداث شده است

ـ در سال گذشته بالغ بر ۱۳۰۰ هکتار از مزارع شهرستان به روش حفاظتی خاکورزی شده است

مجلس بزرگداشت مرحوم حیاتی در تهران

خرداد ۲۳ام, ۱۳۸۹

به اطلاع دوستان عزیز ساکن تهران و شهرهای اطراف می‌رساند مجلس یادبود درگذشت زنده‌یاد محمد علی حیاتی نماینده فقید لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی سه شنبه ۲۵ خرداد از ساعت ۱۸:۳۰ تا ۲۰:۳۰  در آدرس زیر برگزار می‌شود:

خیابان انقلاب، پل چوبی، چهارراه فخرآباد، مسجد فخرآباد

نام گذاری ها درستند، تیشه به ریشه نشاید

خرداد ۲۳ام, ۱۳۸۹

با سلام

مقاله آقای دکتر اسدپور تحت نام شاه راه خلیج فارس مطلب قابل توجه و خوبی است و شایسته است که به کلیات آن  پرداخته شود و جهت انجام آن پیگیری لازم نیز صورت پذیرد . این مقاله مرا واداشت که انتقادی سخت نیز نسبت به شواهد  بکار گرفته شده در آن داشته باشم . اول قصد کامنت گذاری ذیل آنرا داشتم ولی بعدا حیفم آمد که این نقد شفافتر برای رؤیت کاربران عزیز قرار نگیرد.

اولا ازآن تکه اضافه واردشده در مقاله آقای دکتر یعنی خود باختگیمان در مقابل زبان بیگانه و یا تغییر نام اصیل لامرد باید بگذریم ( در فلان زبانی که قدمتش بسیار کمتر از زبان پارسی ، پهلوی ویا دری است  نباید کم بیاوریم . حالا یک چیزی معنی چیز دیگری در زبان دیگری می دهد خب بدهد مگر آنها بخاطر معانی دیکر کلماتشان یا اسامیشان در زبان ما ، آنرا عوض می کنند پس چه میشود افتخار قدمت بیشتر زبان و ادبیات ما هان؟!).

باید بدانیم  زمانی که ما  از این زبان و ادبیات یعنی فارسی عزیز استفاده می کردیم ، غربی ها ککه واچین این ملت فرهیخته و اهل تمدن بودند و مگر یادتان رفته که آخرین قوم علماء یونانی را که درآن سرزمین بودند  بالاخره  آنها را بر نتافتند و کاسه کوزه اشان را بر هم زدند و آواره شدند و این مرکز علمی و دانشگاهی و فرهنگی گندی شاپور بود که آنها را فراخواند و پناه و عزت داد .

 اتفاقا اسامی موجود شهر شیراز و استان فارس هم بسیار قشنگ و  بازگو کننده خاطره ای از قومی و یادگاری از تکه ای از تاریخ است و نباید دستخوش تغییر قرار گیرد .نامهای محلی قدیمی بسیار لطیف و ملیح اند و متناسب با فرهنگی اصیل وآنها آدم را به فضایی جالب رهنمون میشوند.

اکنون ما باید بدنبال نامگذاری مناسب مکانهای جدیدی که در حال احداث یا موجودیت هستند باشیم که با مفهوم تاریخی، مکانی ، فرهنگی و محلی  تناسب داشته باشد(دارای وجه تسمیه ای باشد) .

در خصوص گاوبندی نیز باید عرض کنم که در همان شاه راه ترانزیتی جاده ابریشم ، این شهر و دیار مکانی بوده که هیئتها و گروههای تجاری بین المللی در این مکان بهم می رسیده اند(محل رسیدن کاروانها از همه جا و برخورد آنها در این مکان) و دراینجا همایشهائی برگزار می کرده اند و این محل ، مکان  گفتگوها و کمیسیونهای بازرگانی و رسیدن به توافقهای تجاری بین المللی بوده است و بهمین دلیل در انجام کار تجاری بازرگانی بین الملل در این مکان به گاوبندی می رسیده اند ( به توافق و انعقاد قرارداد چه اخلاقی و چه کتبی و یا به گاوبندیهائی بین هیئتهائی برای قدرتی تر شدن رقابت در سطح بین الملل می رسیده اند) . وظیفه ما آشنا نمودن اهالی این مناطق به افتخار مفهوم تاریخی نام شهرهایشان هست و نه گسترش معانی مقطعی و یا جهلی و غیره و ذالک .

همین مردم گاوبندی که حتی نام مرکز شهر خود و شهرداری خود را نادانسته به نام پارسیان تغییر داده بودند موجب شد که اینجانب با سفری به این دیار و توضیح موضوع و اینکه شما هر دو نام را باید حفظ کنید که شهرستان باشد  پارسیان و شهر مرکز شهرستان باشد گاوبندی . و مردم و مسئولین دانا وقتی مطلب را گرفتند بسیار خوشحال شدند و تشکر داشتند و پذیرفتند .( شهرستان پارسیان با مرکزیت گاوبندی و چقدر قشنگ است). مفهوم تاریخی و علت نام گذاریها خیلی مهم هستند و باید به ریشه توجه کرد . بله خیلی ها نسبت به تاریخ و وجه تسمیه  نام گذاریها و… جاهلند و در جاهلیت خود شاید مسخره هم بنمایند خب بنمایند . جاهل جاهل است و عالم عالم و وظیمه علماء نیز روشن کردن جهال است . نباید بیگدار به آب زد و یا برای تأیید مطلبی از جسارت به تاریخ و فرهنگ مردمی استفاده نمود .

اصل موضوع در مقاله که نام مقاله را به خود اختصاص داده  –  همانطور که عرض نمودم بسیار پیشنهاد مناسبی است و انشاءالله پیگیری میکنیم که این گذر تاریخی نام منطقه اصلی و تاریخی بین الملل یعنی خلیج فارس که همیشه گذرگاه مشهور، معروف و منافع داری در همه زمانها و برای همه مردم دنیا بوده را نام خلیج فارس بخود بگیرد و شاید هم جاده ابریشم را زنده تر نماید . انشاءا…

گزارش تصویری از بزرگداشت مرحوم حیاتی در قم

خرداد ۲۳ام, ۱۳۸۹

برای خواندن متن اجمالی گزارش به خبر زیر مراجعه نمائید:

گزارش مجلس بزرگداشت مرحوم حیاتی در شهر قم

6-p

10-p

8-p

5-p

4-p

شاهراه خلیج فارس

خرداد ۲۳ام, ۱۳۸۹

توضیح:

  1. این نوشته قبل از فوت مرحوم حیاتی نوشته شده بود و قرار بود هفته قبل روی سایت قرار بگیرد. انتشار این نوشته متاسفانه مصادف با فوت ایشان گردید و به همین دلیل این امر به تاخیر افتاد. تقاضای اصلی این نوشته که در پاراگراف‌های آخر مطرح شده، به ایشان و دکتر قادری نماینده محترم مردم شیراز بوده است. بهترین کار برای شاد کردن روح ایشان، پیگیری کارهای ناتمام ایشان و به ثمر رساندن آنها است.
  2. مطلب مهندس رحیمی نیز با نام لامرد دروازه خلیج؛ فارس مربوط به همین زمینه نگاشته شده است (محمد جان این سمیکولون وسط رو چجوری بخونیم؟!).
  3. مطلب زیر به دلیل حساسیت برانگیز بودن حواشی آن و گم شدن منظور اصلی نوشته، بازنویسی شد و برخی قسمت‌ها حذف گردید.

انتخاب نام مناسب، وظیفه ما، تنها در مقابل فرزندانمان نیست. می‌تواند وظیفه ما در مقابل هر چیزی باشد که نیاز به انتخاب اسم و رسم دارد.
مثلن فرض کنید اسم یک کوچه یا خیابان، یک اسم هشلهف باشد. آن وقت ساکن آن کوچه هر وقت می‌خاهد آدرسش را جایی بگوید یا بنویسد، آن اسم هشلهف برایش یادآور چیزی ناخوشایند خاهد بود. علی‌الخصوص این روزها که برای انجام کارهای بانکی گرفته تا پرکردن فرم‌های یارانه‌ در رایانه‌! سیصد بار باید اسم و آدرس و شماره کفشت را بنویسی، خاهی دید نوشتن یا شنیدن آن اسم پس مثل پتکی بر سرت خاهد شد.

خیابان بعثی‌ها!! باور کنید اگر با چشمان خودم ندیده بودم باور نمی‌کردم که این اسم آن قدر معروف باشد که کسی اسم اصلی خیابان را نداند. چند سال پیش پاکت نامه‌ای در پست دیدم که آدرسش را نوشته بود: لامرد، خیابان بعثی‌ها…!

الان حس می‌کنم مردم گاوبندی چقدر نفس راحتی می‌کشند. تصور کنید به شما بگویند مگر مردم آن‌جا اهل گاوبندی کردن بوده‌اند؟!

این اسم لامِرد هم خیلی وقت‌ها مایه دست انداختن دوستان دانشگاهی ما می‌شد. به عمد به قصد شوخی و یا اذیت کردن ما می‌گفتند لامَرد و می‌خندیدند که یعنی شما نامرد هستید. ما هم کلی برایشان از شعر باباطاهر می‌گفتیم و از لهجه کُردی برخی مناطق که اتفاقن لامرد یعنی اتاق مردانه. آخر سر هم میدیدیم دست از مسخره کردن برنمی‌دارند می‌گفتیم به فرض که اسمش لامَرد باشد، معنی‌اش این نیست که شما می‌گویید. چون لای نفی عربی که به مرد فارسی نمی‌چسبد. بلکه هر دوی این کلمات فارسی هستند. اگر می‌دیدیم با او شوخی کمر به پایین نمی‌شود کرد، مودبانه از قول حاج آقا شهیدی می‌گفتیم ما لایِ مَرد هستیم یعنی طرفِ مرد را می‌گیریم. اگر هم می‌دیدیم یا طاقت طرف زیاد است یا رویش! می‌گفتیم ما ….

فکر می‌کردیم تراکمه اسمی بهتر از لامِرد است. چند سال پیش در جمعی دوستانه می‌گفتیم میخاهیم اسم شهرمان را عوض کنیم. همه مشتاق شدند بدانند چه؟ ما هنوز تراکمه از دهانمان بیرون نیامده، دیدیم همه ریسه رفته‌اند. گفتند یاد جوک غضنفر افتادیم (یارو اسمش غضنفر …چهره بوده. بهش می‌گن اسمت ضایعه. میره عوض می‌کنه به اصغر …چهره). با تعجب گفتم چرا؟ گفتند این تِراکمه هم ریشه‌اش تو مایه‌های … است.

شیراز‌ی‌ها خدای اسم‌های مسخره گذاشتن هستند. شاید هم واقعن قصد مبارزه نفی و مسخره کردن را دارند. مثلن یک ایستگاه معروف تاکسی هست به نام ترانس!! که به هر تاکسی بگویی مستقیم تو را می‌برد سر یک ترانس ساده برق!! که نمونه آن هزار جای دیگر شیراز هست. کسی نداند فکر می‌کند در کل شیراز فقط یک ترانس وجود دارد. یا مثلن پارک قوری (که به خاطر یک مجسمه قوری وسط آن به این نام معروف شده و کسی اسم اصلی آن را نمی‌داند) یا مثلن شاقول بیگی یا شغال بیگی!! یا مثلن تاچارا (خانمم را که شیرازی است گاهی اذیت می‌کنم که این تاچارا به نظر من تا “چهار راه” بوده. چون شیرازی‌ها حال و حوصله انتخاب اسم جدید نداشته‌اند، به همین بسنده کرده‌اند).

چند سال پیش که بعد از مدت‌ها از مسیر اصفهان به شیراز برمی‌گشتم به دنبال تابلوی ده بید بودم. دیدم تا سعادت شهر (که جدیدن شده پاسارگاد) خبری از تابلوی ده بید نشد. گفتم نکند مسیر جاده عوض شده. پرسیدم گفتند تبدیل شده به شهر. چون کلمه “ده” اول اسمش بوده، عوضش کرده‌اند به صفاشهر. مثل دهنو هیکلی که شده هیکلی نو!. این عید، تبلیغ باحال یک مغازه توجهم را جذب کرد: “آدرس: شهر ده‌شیخ. منطقه آزاد تجاری” !!

همه این ها را گفتم که بگویم انتخاب اسم بامسما از نظر همه خیلی مهم است وگرنه لزومی نداشت مردم این جاها علاقمند به تغییر نام شوند.

جدیدن برخی از شهرها به اسامی باستانی خود رجعت کرده‌اند مثل پاسارگاد. اگر چه شاید الان لزومی به تغییر نام منطقه وجود نداشته باشد و نام لامرد به اندازه کافی شناخته شده است که درصد کمی تلفظ آن را اشتباه کنند اما محض اطلاع اسم باستانی منطقه لامرد و مهر “ایراهِستان” بوده است. ایراهِستان در زبان پهلوی به معنی سرزمین‌های پس‌کرانه‌ای بوده است. اگر چه این اسم در تمام نقشه‌های تاریخی در کنار مناطق گله‌دار و فال تا لامرد و اشکنان و بیرم و علامرودشت آمده، اما لاری‌ها با چاپ کتاب‌های تاریخی متعدد و استناد به این که از لامرد تا لنگه در سنوات اخیر زیر نظر لارستان بزرگ بوده‌اند، این نام را برای خودشان مصادره کرده‌اند.

ایراهِستان کهن، همیشه با نام کَران یا کُران همراه بوده که شهری در حوالی فال تا گله‌دار امروزی بوده است. نام کران آن‌قدر در آن زمان معروف بوده که مثل استان فارس که گاه استان شیراز گفته می‌شود، هر جا اسمی از ایراهستان برده شده، نام کران نیز در کنارش آمده است.

انتخاب اسم مناسب ممکن است باعث تغییر خیلی از نگاه‌ها شود. اگر میخاست تغییر نامی صورت گیرد (که بازهم تاکید می‌کنم شخصن لزومی به این امر حس نمی‌کنم) اسم “پارسیان” گزینه‌ای بهتر و باسماتر از ایراهِستان بود که همسایه ما پیش‌دستی کرد. اما یک نام‌گذاری که به نظرم باعث توجهات زیادی به منطقه خاهد شد:

بزرگراه فیروزآباد به عسلویه که پتانسیل تبدیل شدن به یک شاهراه عظیم را دارد می‌تواند به نام “بزرگراه خلیج فارس” نام‌گذاری شود. مسیر سیراف (بندر طاهری) به فال و علامرودشت و سپس خنج و فیروزآباد، قرن‌ها شاهراه بازرگانی ایالت پارس و دلیل اصلی نام‌گذاری این خلیج همیشه فارس بوده است. این مسیر پس از چند قرن افول، دوباره در حال ظهور به عنوان یکی از مسیرهای حیاتی در اقتصاد پارس است. زنده کردن این مسیر با نام خلیج فارس، موجب توجه بیشتر مسئولین امر به این ناحیه خاهد شد.

این امکان نیز وجود دارد که با این کار بزرگراه تهران به اصفهان و اصفهان به شیراز نیز به نام “خلیج فارس” تغییر پیدا کنند و خود به خود این مسیر به یک شاه‌راه عظیم تبدیل شده و طویل‌ترین راه مواصلاتی و ترانزیت کشور گردد. قسمتی از بزرگراه تهران به اصفهان (از تهران تا حرم امام) هم اکنون نام خلیج فارس را بر روی خود دارد اما به نظر من ارزش این نام خیلی بیشتر از یک بزرگراه ده کیلومتری است. اگر سرود و کلیپی را که چند وقت قبل در صدا و سیما برای شهر قدیم سیراف ساخته شده بود دیده باشید تصدیق خاهید کرد توجه دولت پس از اقدامات اعراب با هماهنگی استعمار پیر انگلیس در جعل نام خلیج فارس زیادتر شده و حتمن از این نام‌گذاری استقبال خاهد کرد.

یادی از شهید حمید باکری و ذکری از پیش بینی های او

خرداد ۲۲ام, ۱۳۸۹

به قلم یکی از همرزمان شهید

روزگاری که عشق و حماسه همراه با یکدیگر در روح بلند یکایک ایرانیان تجلی یافته بود و همه، تلاششان تثبیت انقلاب و حفاظت از آن در برابر دشمنی‌های داخلی و خارجی بود، یکی از این اسطوره‌های جاودانه رادمردی و آزادگی در وصیت‌نامه‌اش اینچنین نوشت: این مردان رزم امروز، پس از جنگ سه دسته خواهند شد: ۱- دسته‌ای‌ به‌ مخالفت‌ با گذشته‌ خود برمی‌خیزند و از گذشته‌ خود پشیمان‌ می‌شوند. ۲- دسته‌ای‌ راه‌ بی‌تفاوتی‌ را برمی‌گزینند و در زندگی‌ مادی‌ خود غرق‌ می‌شوند… ۳- دسته‌ای‌ به‌ گذشته‌ خود وفادار می‌مانند و احساس‌ می‌کنند که‌ از شدت‌ مصائب‌ و غصه‌ها دق‌ خواهند کرد. اما… آقا حمید! هیچ زمانی مانند این لحظه فقدان دم مسیحایی تو و همسفرانت را حس نکرده‌ام. می خواستم خطابم را امام عزیز قرار دهم. اما شرمم آمد! زیرا هنوز چند صباحی بیشتر از آن واقعه عبور نکرده‌ایم. و اما بهانه ای که مرا واداشت تا تو را بخوانم، حکایت فرجام دسته بندی تو برای سرنوشت افراد پس از جنگ بود. آقا حمید! دسته اول ظهور کردند. و مطابق وعده‌ای که دادی اندوخته های ارزشمند خود را به تیغ ندامت سپردند و به خسران مبدل کردند. اما با پایان جنگ و تجلی فریبنده زندگی مادی، برکات جهاد فی سبیل‌الله نیز رخت بربست و اهالی دسته دوم نیز وعده تو را محقق کردند و اشتیاق غفلت زدگی آنان را در اقیانوس مادیت غرق کرد. و اما بشنو حکایت دسته سوم! وعده ما این بود که جماعت سوم به گذشته خود وفادار بمانند و سرانجام از شدت مصائب و غصه ها دق کنند. آقا حمید! باید اعتراف کنم که مطابق گفته تو مصائب بسیاری بر آنها مستولی شد، اما تاریخ پس از جنگ هرگز کسی را به خود ندید که از شدت این مصائب دق کند! لاجرم این آثار استجابت دعای تو بود که از درگاه رب العشق استعانت کردی که اگر در دسته سوم قرار گرفتیم، صبر و تحمل ادامه راه را نصیبمان کند. آقا حمید! تقسیم سرنوشت افراد پس از جنگ به دسته سوم تو ختم نشد و این سرزمین مقدس که روزگاری آکنده از شمیم عطر روح انگیز انقلابیون عاشق و بی نام و نشان و وارسته از مظاهر دنیای مادی بود صحنه بروز و ظهور دسته ها و گروه های متفاوتی از انسان ها شد که اغلب آنها روزگاری در صفوف همان انقلابیون به چشم می آمدند. آقا حمید! از آنجایی که شیطان تجربه ای دارد به طول تاریخ خلقت، به عرض تمام صفات رذیله و به عمق شیب لغزش انسان ها که عصرها و نسل‌های بسیاری را در طول تاریخ به ورطه ضلالت و گمراهی کشانده است، این نقطه از دنیا را مستعد افشاندن بذر غفلت دید. او که شبیه این صید را چهارده قرن پیش، قدری آن طرف‌تر، تجربه کرده بود، شرایط را مهیای ایفای تکلیف و نقش ذاتی خود دید. دسته چهارم را کسانی آفریدند که خود را مغلوب مسابقه قدرت دیدند و چاره جبران ترکتازی و انحصارطلبی رقیب دیرینه سیاسی را در تغییر ماهیت و استراتژی یافتند. ابتلا به روزمرگی در سال‌های پس از جنگ موجب شد، آنها در دو راهی آزمون، راه منتهی به سهم خواهی را بر مصالح نظام اسلامی ترجیح دهند. و این آغازی بود برای کجروی‌ها، بدعت‌ها و انحرافات خواص. سکان هدایت دسته چهارم را کسانی در دست گرفتند که اسیر خودبینی، کینه ورزی، روشنفکر مآبی و خودباختگی شدند. آنها بهای تسخیر کانون‌های قدرت را ایجاد شبهه و تردید در باورهای دینی نسل جوان، تغییر ارزش ها و شعارهای انقلاب، تضعیف نهادهای مکتبی و انقلابی قراردادند و افسوس که ارزش‌های مولود فرهنگ دفاع مقدس را همان‌ها مظلومانه به مسلخ بردند. و سرانجام پس از گذشت دو دهه از انقلاب اسلامی صحنه، مهیای «رقص نفاق» توسط شیطان شد. برادر باکری! و اما دسته پنجم کسانی بودند که متأثر از تفریط دسته چهارم، افراط را سرلوحه راه خود قرار دادند. دسته پنجم افرادی از جنس انقلابیون در خط نظام اسلامی بودند که مهمترین مؤلفه آنها «دافعه» است! ارمغان نقش‌آفرینی دسته پنجم، فرصت سوزی، تنگ نظری، حرمت شکنی، نخبه زدایی و ایجاد فضای بی اعتمادی بود. دسته پنجم با عملکرد خود سنگلاخ‌ها و پیچ و خمی در مسیر عبور نظام اسلامی قراردادند که نیروهای دلسوز و اصیل انقلابی، با تیغ تهمت و تخریب به حاشیه رانده شدند و مقدمات خیزش مجدد دسته چهارم و گرایش بسیاری از افراد درون انقلاب به آنها را فراهم کردند. آقا حمید! اما حکایت دسته ششم! دسته ششم در واقع نخستین دسته‌ای بود که شکل گرفت، آنها مردم انقلابی و رهبر دلسوزشان بودند که از نخستین روزهای رویش انقلاب، یکپارچه و ثابت قدم این نهضت عظیم را همراهی کردند و تنها در سایه استقامت و خلوص آنهاست که انقلاب اسلامی با عبور از سد دشمنان داخلی و خارجی همچنان با عزت و سربلندی به راه خود ادامه می‌دهد. آنها اهل معامله نظام و انقلاب نیستند، وصایای امام(ره) و فرامین رهبرشان را از یاد نمی‌برند و در دوراهی‌های امتحان، الفبای انتخاب تصمیم انقلابی را از بر هستند. دسته ششم همواره خود را بدهکار انقلاب می‌دانند و خداوند منان را به خاطر نعمت انقلاب شاکرند. آنها همان کسانی هستند که غریبانه و مظلومانه بهای غفلت و کجروی های دسته چهارم و پنجم را بر جان خود خریده‌اند. آقا حمید! در رأس دسته ششم ستون استوار و مستحکم نظام اسلامی قراردارد. او وارث امانت گران بهایی است که همه هستی و عمر خود را برای حفاظت از این امانت نثار کرده است، چه بسیار انقلابیون اصیلی بودند که با امام و شهدا میثاق و پیمان وفاداری بستند، اما در میانه راه، مبتلا به ضعف بصیرت و غفلت شدند. ناتوانی آنها در ترجیح اولویت‌ها و غلبه غرایز نفسانی بر تکلیف و تعهد انقلابی، آنها را وسوسه کرد تا در مقابل سوء رفتار دسته پنجم، قواعد انقلابیگری را برنتابند. آقا حمید! سید علی، دیده بانی است که هشیارانه بر رفیع ترین نقطه دژ مستحکم انقلاب تکیه زده، و توطئه ها و فتنه های داخلی و خارجی را رصد می‌کند و با فریاد بصیرت، همه سربازان این دژ تسخیر ناپذیر را به فرجام غفلت از کید شیطان آگاه می‌کند. آقا حمید! در گذر انقلاب اسلامی از میان تاریخ، دسته‌ها و گروه‌های دیگری نیز در این سرزمین جلوه‌گر خواهند بود. اما خوشا به حال شما یاران که آستان جانان، میزبان «نفوس مطمئنه» شما و ندای «و ادخلی جنتی»، بهای عاشقی و بندگی‌تان شد.

محمود افتخاری

مجلس بزرگداشت مرحوم حیاتی در شهر قم

خرداد ۲۱ام, ۱۳۸۹

مراسم بزرگداشت مرحوم محمدعلی حیاتی، نماینده فقید شهرمان، روز چهارشنبه ۱۹ خردادماه بعد از نماز عشا و در مسجد الغدیر قم برگزار شد. در این مراسم که با همت “مجمع طلاب جوان لامردی حوزه” و با همکاری “موسسه مکتب القرآن” تدارک دیده شده بود، جمعی از روحانیون، طلاب و لامردیهای مقیم قم حضور داشتند.

قرآن خوانی، قرائت پیام تسلیت آیت الله حائری شیرازی، سخنرانی حجت الاسلام اجرائی و مداحی برادر میرزائی از جمله برنامه های اصلی مجلس بزرگداشت مرحوم حیاتی بود و شرکت کنندگان ضمن گرامی داشتن یاد ایشان، با قرائت فاتحه، از درگاه خداوند علو درجات و غفران الاهی را برای روح آن مرحوم خواستار شدند.

این مراسم که قرار بود در ابتدا با حضور نمایندگان قم در مجلس و سخنرانی حجت الاسلام آشتیانی برگزار شود به دلیل بروز مشکلاتی برایشان، بدون حضور آنها برگزار شد.

تصاویر این بزرگداشت را می توانید در این گزارش تصویری مشاهده نمائید.

1-paint

خبرهایی از آموزش و پرورش لامرد

خرداد ۲۱ام, ۱۳۸۹

برگزاری آزمون مجلات رشد در آموزش و پرورش لامرد
به گزارش روابط عمومی آموزش و پرورش لامرد: آزمون مجلات رشد ویژه آموزگاران ، دبیران و مدیران هرسه مقطع به منظور ارتقاء سطح علمی آنان در محل حسینیه حضرت زینب (س) لامردبرگزار شد.
حسین زائری کارشناس گروههای آموزشی آموزش و پرورش گفت : این آزمون با حضور۱۷۰ نفر که از ابتدای سال تحصیلی مجلات رشد معلم ، مدیریت مدرسه و … در اختیار داشته اند برگزار شد.
وی گفت: کسانی که ۴۰ درصد نمره را کسب نمایند گواهی خود آموزی و کسانی که ۶۰ درصد نمره را کسب نمایند تشویقی از طرف اداره و ۵ نفر برگزیده از طرف اداره کل مورد تشویق قرار خواهند گرفت و به ۱۰۰ نفر که بالا ترین امتیاز کسب نمایند جوایزی اهدا خواهد شد.
دوره کوتاه مدت غیر حضوری مدیران ابتدایی آموزش و پرورش لامرد برگزار شد
به گزارش روابط عمومی آموزش و پرورش لامرد: به منظور کیفیت بخشی به امر مدیرت در مدارس و رقابت بین اندیشه های مدیرت ، از مدیران مدارس آزمونی روشها و فنون مدیریت ، کلاسداری و آیین نامه ها در محل سالن اجتماعات کانون شهید عامری بعمل آمد.
سلیمان کیمیایی کارشناس آموزش ابتدایی آموزش و پرورش در خصوص اهداف این دوره گفت : امروزه در این دنیای در حال تغییر و پیشرفت ، مدارس هم به تغییر و دگرگونی نیاز دارند و این تغییر ابتدا باید در مدیریت ایجاد شود.
وی در ادامه گفت : تعداد ۳۵ نفر از مدیران مدارس در این دوره و آزمون شرکت داشته اند که در پایان نفرات برتر آزمون از برادران محمد دلاویز ، حسین طاهری، محمد حاجی پور ، عبدالصالح الهیاری و مجید زارعی و از خواهران فاطمه حسینی مشخص شدند

چه زود دیر می شود…

خرداد ۲۰ام, ۱۳۸۹

همین دیروز بود که یکی یکی ما را صدا زدی ، دست ما را گرفتی و در کلاس درس پر مهرت نشاندی و با زمزمه محبت یادمان دادی که معلم باشیم .
دانشسرای تربیت معلم فقط محل تحصیلمان نبود ، خانه ای بود که پدر تو بودی و فرزندان ما و چه رابطه عاطفی برخاسته از معرفت دینی بین پدر و فرزندان جاری بود ، با ما نشستی ، غذا خوردی ، ورزش کردی و ………
و در تنهایی هایمان سنگ صبورمان بودی و این یعنی معلمی به تمام معنا .
دانشسرا را مکتب خانه عشق و ایمان و اخلاص کردی و خود مرشد این مکتب خانه بودی و شب و روزت را با شاگردان این مکتب خانه گذراندی و آنگاه که لازم شد تربیت یافتگان این مدرسه عشق در دانشگاه جبهه حماسه آفرینی کنند ، باز تو پیشگام و قافله سالار شدی و آن چه را که در کلاس درس آموخته بودی ، در عمل نشان دادی ، یادش بخیر ، دانشسرا خانه بهترین خاطرات زندگی ماست اما فقط همین نبود ، تو گروهی را پرورش دادی و آداب معلمی آموختی که با ورودشان به عرصه تعلیم و تربیت گویا حیاتی در نقطه نقطه منطقه حضور داشت ، شمیم عطر دل انگیز این خدمت بزرگ و خداییت در خانه خانه محرومترین روستاها شنیده می شد .
خداوند تو را خیلی دوست داشت ، این را پیامبر ما فرموده است « وقتی خد ا کسی را خیلی دوست دارد ، حاجات مردم را به او محول می کند » به همین جهت بود که قدم های خدمت را پرشتاب تر برداشتی ، آستین همت را بالا زدی ، در شورای شهر عرصه تنگ بود ، خدمت را در حد اعلا جستجو می کردی و ردای نمایندگی مردم را بر تن کردی و چه زیبا برازنده قامتت بود .
همانگونه که مرامت بود ، شبانه روز تلاش کردی ، این را ما نمی گوییم ،
گر بگویم که مرا با تو سرو کاری نیست در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
آثار خدمات صادقانه ات جلوی چشمان همه مردم ماست و اینک ماییم و میراث آن همه تعلیم تئوری و عملی تو ، باشد که بتوانیم پاس داریم اما حیاتی عزیز ، معلم و پدر دلسوز ما ، ما هنوز نیازمند حضورت بودیم ، حرفهایمان ناتمام مانده بود ، ای بهترین سنگ صبورمان ، اما تا نگاه کردیم ، گاه رفتنت رسـید و لحظه عزیمت نـاگزیز و چه زود و چه زود ……….

شاگردانت در دانشسرای امام صادق (ع)

مرد نکو نام

خرداد ۲۰ام, ۱۳۸۹

راه می روم ، قدم بر می دارم و ردپای تو را در کوچه پس کوچه های شهرمان به نظاره می نشینم .
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
اما کدام چشمی ؟ که دیگر یارای دیدن تو نیست کدام چشمی که استقامت مردانه مان را به طوفان اشک کشانیده است . در کلاسهای درسمان هنوز زمزمه های عاشقانه ات به گوش می رسد و جوانان ما که اکنون همان آینده سازان دیروزاند تصویر همیشه ماندگارت را در دل خویش قاب گرفته اند . جبهه ها طنین انداز فریاد الله اکبرت بود که خدا را و غیرت را و دفاع از ناموس و شرفت را در کالبد تمام مردم سرزمینمان طنین انداز کردی و بعد هنوز مانده بود که خود را وقف مردمان شهر و دیارمان کنی ردای نمایندگی پوشیدی و گفتی باید هر آنچه دارم در طبق اخلاص گذارم و گذاشتی هر آنچه که داشتی و نداشتی . بزرگ بودی بزرگتر شدی و عشق را که سرلوح تمام معرفت ایمانیت بود نشانمان دادی ساختی و سوختی و فقط لبخند زدی بی هیچ گلایه ای ، بر می گردم تا یکبار دیگر سپاسگذار و قدردانت باشم نگاه می کنم نیستی دوباره نگاه می کنم ، دوباره و سه باره و صد باره و … فقط کلاسهای درست ، سنگرهای ایثارت و برج و باروهای توسعه شهرمان تصویر بلندت را نشانم دادند چقدر زود و چقدر. . .
اما دیگر واژه ” نیستی ” کاربردی ندارد تو همچنان حیات داری و هستی در زاویه زاویه کلاس درسم در قدم به قدم خاک مقدس کربلای ایران و در پله پله رشد و شکوفایی شهرم تو هستی همانگونه که سعدی گفت :
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
حسین صفایی

خبری از نهضت سواد آموزی شهرستان لامرد

خرداد ۲۰ام, ۱۳۸۹

برگزاری کلاس حجاب و عفاف در نهضت سواد آموزی شهرستان لامرد
به منظور آشتایی بیشتر آموزشیاران نهضت با حجاب و فلسفه وجودی آن در جامعه یک دوره کلاسهای آموزش حجاب و عفاف با حضوربیش از ۵۰ نفر از آموزشیاران در محل کانون شهید عامری برگزار شد . هنرپیشه استاد دانشگاه ومدرس آموزش وپرورش به : مسائل مربوط به حجاب وعفاف اسلامی را از دیدگاه بانوی نمونه اسلام حضرت فاطمه زهرا ( س) مطرح وبه داستانهای قرانی در این خصوص اشاره کرد .
ایشان رسیدن به سرووضع لباس بدون اینکه در آن خودنمائی باشداز نظر مقام معظم رهبری تشریح ونحوه پوشیدن لباس در اسلام مطرح کردند .
اسدالله خسرو بیگ مسئول نهضت سوادآموزی در این خصوص گفت : کلاس مشابهی در بخش علامرودشت تشکیل و۳۰ نفر از آموزشیاران در کلاس فوق شرکت داشته اند
وی بیان داشت : این کلاسها که به مدت ۲ روز بود در پایان دوره از مخاطبین آزمون به عمل آمد وگواهی حضور برای آموزشیاران صادر گردید.

یاد و خاطره غواصان غیور و فداکار عملیات والفجر ۸

خرداد ۱۹ام, ۱۳۸۹

هدیه به خانواده محترم برادر حیاتی

در روز سه شنبه ۱۸ خرداد ۸۹  در تشییع پیکر برادر مرحوم حیاتی در لامرد شعاری بیش از همه مرا به خود متوجه کرد و از آن بسیار متأثر شدم   –  خدا حافظ ای یادگار شهیدان –   البته این شعار تحت عنوان قطعه شعری در این سایت هم آمده است ولی نمایش این شعار بر روی تصویر برادر حیاتی و یا شعار تشییع کنندگان هیجانی تر و تأثیر گذارتر بود . علی ایحال بهمین خاطر برای آرامش خود و دیگر دوستانی که با این شعار یاد و خاطره شهیدان و رزمندگان و خصوصا غواصان فداکار در وجودشان شعله ور میشود ، حدیثی از غواصان عملیات والفجر ۸ و نتائج رزم این عزیزان را در اینجا بازگو مینمایم  باشد که روح آن مرحوم  که دیگر دستش از این دنیا قطع شده نیز شاد شود :

( قابل ذکر است که در اول زمستان ۱۳۶۴ که برای ایجاد آمادگیهای قبل از عملیات در منطقه بودیم و از آنجا که اطلاع داشتم برادر حیاتی در منطقه حضور دارند ( بواسطه اقدام مشورتی قبل از اعزام توسط ایشان )، با درخواست و هماهنگی شبکه ۲ سیما یک فیلم مستند با حضور برادر حیاتی و بنده در منطقه تهیه و کارگردانی شد و مدتی بعد از شبکه ۲ سیمای سراسری پخش گردید که اگر کسی پیگیر بدست آوردن این فیلم باشد خاطراتی از آن دوران زنده میشود و برای خانواده برادر حیاتی نیز آرامشی ایجاد می نماید)

زمان وقت  ۱۰: ۲۲ دقیقه بعد از ظهر بیستم بهمن سال ۱۳۶۴ را نشان می داد که پشت بیسیم ، فرماندهی کل سپاه فرمان حمله با قرائت رمز عملیات را صادر کرد :

 بسم‌الله الرحمن الرحیم –  لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم – و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه،

یا فاطمه الزهرا(س)،  یا فاطمه الزهرا(س)، یا فاطمه الزهرا(س) . و اینچنین عملیات والفجر ۸  آغاز شد :

پس از عبور موفقیت‌آمیز غواصان از رود خروشان اروند، یگان‌های نیروی زمینی سپاه پاسداران با پشتیبانی آتش تهیه و شلیک هزاران گلوله، تهاجم خود را در محورهای مورد نظر، آغاز و مبادرت به شکستن خط مقدم دشمن کردند.

رزمندگان غواص با عبور از رود اروند در تضمین موقعیت علمیات، نقش اساسی داشتند.وپس از عبور از رود اروند نیز باید معابر را باز می‌کردند تا نیروهای قایق سوار بتوانند با عبور از  این معابر، به ساحل دشمن وارد و تا فرا رسیدن روشنایی صبح، منطقه را برای استحکام سر پل پاکسازی کنند.

عکس‌العمل عراقی‌ها در لحظات اولیه عملیات و رویارویی با موج‌های گسترده قوای ایرانی که سرتاسر خط دشمن را مورد تهاجم قرار داده بودند غیر منتظره و تعجب برانگیز بود. به دلیل گستردگی محورهای هجوم و انجام تک پشتیبانی در منطقه «ام القصر»، دشمن تا سه روز در تشخیص فلش اصلی حمله سردرگم بود و نتوانست در برابر هجوم نیروهای ایرانی، اقدامی جدی صورت دهد.

گسترش وضعیت و تامین هدف‌های عملیات در همان شب اول، چنان غیرمنتظره بود که نیروهای «پشتیبان» برای تامین مراحل بعدی عملیات در صبح یا شب دوم علمیات، در ساعت ۲۴ وارد منطقه شده و به سمت اهداف خود حرکت کردند.

در لحظه شکستن خط و درگیری با عراقی‌ها، هوای مه آلود و نم نم باران، غواصان را برای انجام بهتر عملیات یاری کرد. نیروهای دشمن که غافلگیر شده بودند، با مقاومتی اندک پا به فرار گذاشتند، یکی، دو ساعت پس از درگیری، شنود بی‌سیم دشمن، حکایت از اوضاع نابسامان و به هم ریخته‌ خطوط دفاعی عراقی داشت. هر یک از فرماندهان عراقی، نسبت به منطقه ماموریت خود، سلب مسوولیت کرده و پی در پی از فرماندهان بالاتر، درخواست کمک می‌کردند.

روز نخست عملیات در شرایطی سپری شد که دشمن به دلیل سر درگمی در تشخیص هدف اصلی حمله و نیز اصل غافل‌گیری ناآگاهی نسبت به اوضاع و ابری بودن آسمان، هیچ مهلتی برای عکس‌العمل در مقابل حمله‌های زمینی و هوایی به دست نیاورد؛ حتی از حمایت نیروهای پیاده موجود و تجهیزات نیز عاجز ماند. قوای ایرانی پس از تصرف کامل «فاو» در محورهای «بصره»، «ام القصر» و «البحار» به پیشروی خود ادامه دادند تا نظامیان عراق را هر چه بیشتر از شهر فاو دور نگه دارند.

پیشروی نیروهای ایرانی، زنگ خطر سقوط بصره را به صدا درآورد و عراق به سختی تلاش می‌کرد تا از سرعت پیشروری قوای ایران بکاهد. در روزهای بعد، درگیری‌های سختی بین طرفین روی داد. این جنگ و گریزها در کنار خورعبدالله و منطقه‌ای به نام «کارخانه نمک» به اوج خود رسید؛ اما  دشمن دیگر نتوانست به خطوط دفاعی سابق خود در منطقه باز گردد و سرانجام به شکست خود در شهر فاو اعتراف کرد.

حدود دو ماه منطقه زیر آتش سنگین  و پاتک‌های سخت و بمباران وحشتناک قرار داشت، تا آن که رفته رفته اوضاع آرام گرفت و خطوط پدافندی تثبیت شد. در آن میان، توپخانه نیروی زمینی ارتش جمهوری‌اسلامی ایران با تلاش بی‌وقفه خود، سعی داشت تا  حد امکان از نیروهای خودی مستقر در خط، حمایت و پشتیبانی کند.

در طی عملیات والفجر هشت، نزدیک به ۸۰۰ کیلومتر مربع از خاک عراق آزاد و تلفات و خسارات سنگینی بر دشمن وارد شد. عراق در جریان این عملیات، بیش از ۵۰هزار تن کشته زخمی و اسیر بر جای گذاشت. در میان کشته‌شدگان، یک فرمانده لشکر و ۵ فرمانده  تیپ، و در میان اسیران، چندین سرهنگ، خلبان هواپیما و هلیکوپتر و تعدادی درجه دار وجود داشت و در مجموع، ۱۰ تیپ پیاده کماندویی و نیروی مخصوص  و ۲ تیپ زرهی، ۴ گردان ضد هوایی، ۱۰ گردان جیش الشعبی و ۵‌ گردان توپخانه دشمن منهدم شد.

در جریان عملیات والفجر هشت (فاو) همچنین بیش از ۵۰ فروند هواپیما و هلیکوپتر، صدها دستگاه تانک، نفر بر و خودرو نظامی، توپ صحرایی، توپ ضدهوایی و ناوچه موشک انداز منهدم گردید

۱۸۰ دستگاه خودرو، ۲۰ اراده توپ صحرایی، ۱۲۰ اراده توپ ضدهوایی، ۳ دستگاه رادار موشک و ۳۴ دستگاه مهندسی از میان تجهیزات ارتش عراق به غنیمت قوای ایران درآمد.

در فرایند بیش از ۷۵ روز نبرد گسترده که صحنه واقعی رویارویی نیروی نظامی و ماشین جنگی حزب بعث عراق با توان قوای ایرانی بود، ایران بر سواحل شمالی خورعبدالله در شبه جزیزه فاو (شهر فاطمیه) مسلط و راه ورود عراق به خلیج فارس بسته شد.

یاد غواصان عملیات والفجر ۸ و برادر حیاتی گرامی باد .

ای کاش عکاس نشده بودم

خرداد ۱۹ام, ۱۳۸۹

امروز برای اولین بار بود که دوست نداشتم عکس بگیرم.
امروز برای اولین بار بود که آرزو کردم ای کاش هیچ گاه با دوربین عکاسی آشنا نشده بودم.
امروز همش آرزو می کردم ای کاش مثل تو فیلما یهو از خواب پاشم و ببینم هر چی دیدم و بد بوده، همش خواب باشه…ولی
ولی نه! همش راست بود…راست راست…
دیگه شهرمون حیاتی نداشت….
دیگه شهرمون کسی نداشت تا کارهاشو انجام بده…
امروز دیگه شهرمون کسی نداشت تا برای طرح هاش به این در و اون در بزنه…
امروز مردم همه دم دفتر بودن….ولی کسی دیگه نامه نداشت…کسی دیگه کار نمی خواست….کسی دیگه نمی گفت با حیاتی کار دارم…امروز همه برای بدرقه حیاتی اومده بودن….امروز مردم سنگ تموم گذاشتن…
امروز مردم ثابت کردن که قدر شناسن….ثابت کردن که میدونن کی خدمتگذاره…ثابت کردن که میدونن کی دلش بیشتر براشون میسوخته…
امروز کمرمون شکست…..
آدرس جدید دفتر رو حفظ کنید…
لامرد گلزار شهدای مرکزی
ساعات بازدید…

هر پنجشنبه بعد از ظهر

ببخشید متن خیلی خوب نیست!

عکس های زیر مجموعه عکس های :علی حسن زاده،عادل بهادر ،عباس محمدی،ابوذر کریمی،علی اسدی از این امروزه

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15

17
18
19
20
21
22
23

گزارش تصویری-لامرد آماده تشییع پیکر نماینده فقید

خرداد ۱۷ام, ۱۳۸۹

ضمن عرض تسلیت به خانواده محترم جناب آقای حیاتی و تمامی دوستان و علاقه مندان ایشان

07062010083

07062010085

07062010094

07062010091

07062010098

07062010089

07062010093

07062010088

خداحافظ ای یادگار شهیدان

خرداد ۱۷ام, ۱۳۸۹

به سر تا پا توانی نیست امروز … کلامم را زبانی نیست امروز

حیاتم رفت ، قلبم پر ز خون شد … حیاتی رفت، جامم واژگون شد

مرا آیینه همت شکسته است … مرا زنجیره غیرت گسسته است

به هرگوشه نشان از عطر بویش … زبان قاصر ز عزم و آرزویش

حیاتی! گر حیاتت نیست شاید … رهت پررهرو و جاوید باید

برای شادی روح آن عزیز سفرکرده صلوات

انا لله و انا الیه راجعون

خرداد ۱۶ام, ۱۳۸۹

ضمن عرض تسلیت ضایعه درگذشت تأثربرانگیز مرحوم مغفور برادر آقای دکتر محمدعلی حیاتی نماینده محترم و زحمتکش مردم لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی ، به اطلاع می رساند: ایشان ساعت ۳ بامداد اظهار ناراحتی مینمایند و توسط خانواده به بیمارستان بقیه ا… منتقل میشوند و پس از رسیدگیهای لازم ، نوار قلب ایشان سلامت ایشان را گواهی مینماید . پس از مداوا(و تزریق ۲ آمپول) کادر پزشکی درخواست اتصال سرم روی ایشان مینماید که خودشان میفرمایند بگذارید پس از انجام فریضه نماز سرم وصل شود و برای وضو بلند میشوند ولی نمی توانند درست حرکت کنند و به توصیه همسر مکرمه شان به تخت بیمارستان برمیگردند و به کادر درمان اطلاع میدهند که ایشان حالشان بد است و در همین حین حالشان بدتر میشود و دستگاههای شوک الکتریکی بر سر بیمار حاضر نموده و خانواده ایشان را به بیرون از محل درمان هدایت مینمایند که متأسفانه تلاش کادر پزشکی به جائی نمیرسد و ایشان حدود ساعت ۵ بامداد به رحمت ایزدی میپیوندند. پیکر ایشان امروزیکشنبه ۱۶/۰۳/۸۹ در ساعت ۱۲ در مجلس شورای اسلامی با حضور کلیه نمایندگان مجلس و لامردیهای مقیم تهران و خانواده ایشان تشییع و با برگزاری مراسم مداحی– ساعت ۱۳ خاتمه یافت .قابل ذکر است که ریاست محترم مجلس آقای لاریجانی از تریبون مجلس ضمن عرض تسلیت درگذشت ایشان و ذکر خصائل حسنه ایشان، نمایندگان را به شرکت در مراسم دعوت نمودند و با دیدار با خانواده مرحوم برای ایشان رحمت واسعه الهی و برای خانواده محترمشان صبر و اجر از درگاه ایزدی طلب نمودند.در طول برگزاری مراسم نیز نمایندگان به نوبه خود نسبت به این ضایعه اظهار تأسف و همدردی نموده و بعضا با خانواده ایشان ملاقات و تسلیت گفتند. هم اکنون پیکر ایشان به پزشکی قانونی منتقل گردیده و اول وقت صبح سه شنبه ۱۸/۰۳/۸۹ پیکرپاکشان با یک فروند هواپیما به همراهی عده ای از نمایندگان مجلس و دولت و لامردیهای مقیم تهران و خانواده محترمشان مستقیما از تهران به لامرد منتقل و ساعت ۷ صبح همانروز در لامرد تشییع میشوند. روحشان شاد و خدایش رحمت نماید . ( با صلوات و قرائت فاتحه روح ایشان را شاد کنیم .)

ناگهان چقدر زود دیر می‌شود

خرداد ۱۶ام, ۱۳۸۹

قصد داشتم در قسمت دوم مطلب چه بودیم چه شدیم، راجع به پیگیری‌های نمایندگان مردم لامرد در مجلس شورای اسلامی بنویسم، از حاج آقا علوی گرفته تا مرحوم حیاتی. اما به دلیل جو سیاسی و تعبیراتی که ممکن بود از آن برداشت شود، آن را به تاخیر انداختم تا زمانی که جو مناسبی برای این امر ایجاد شود.

به این خیال که زمان برای تقدیر از انسان‌ها زیاد است. اگر چه رودررو از ایشان به سهم خود تشکر کرده بودم اما لازم بود برای یادآوری به خودمان، مرور گذشته، مقایسه گذشته و حال و همچنین برای زدودن خستگی از تن خدمتگزاران شریف مردم به نحو مناسبی از آنها تقدیر کنیم، قبل از این که آنها را در میانمان نبینیم.

حرف‌های ما هنوز ناتمام…

تا نگاه می‌کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آن‌که باخبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود

آی…

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می‌شود

داشتن یا نداشتن یک نماینده پیگیر

خرداد ۱۶ام, ۱۳۸۹

امروز صبح مطلب داشتن یا نداشتن دوست عزیزم آقای دکتر اسدپور را می خواندم که ناگهان تلفن همراه زنگ خورد .خبر درگذشت جناب آقای حیاتی نماینده مردم شهرستانهای لامرد و مهر واقعا غیر منتظره بود.ناگهان به یاد یادداشت آقای دکتر افتادم.آقای حیاتی در جلسات حضوری معروف به جلسه لامردیها و تماس های تلفنی مسائل مربوط به برق و انرژی حوزه انتخابیه را شخصا و خیلی جدی پیگیری می کردند و بارها تاکید می کردند که اگر لازم است با کسی مکاتبه ای کنند و یا تماسی داشته باشند این کار را خواهند کرد. بنده این ضایعه را به مردم شهرستانهای لامرد و مهر و خانواده محترم ایشان تسلیت عرض نموده و برای ایشان از خداوند رحمت و مغفرت الهی را مسئلت می کنم. امید است مسولان شهرستان در سالی که به نام همت مضاعف و کار مضاعف نامگذاری شده است با تلاش و کار مضاعف گوشه ای از نبود ایشان را جبران کنند و از همشهری عزیز آقای دکتر قادری نماینده محترم مردم شیراز در مجلس شورای اسلامی انتظار داریم برادری را در حق همشهریها تمام و به جای مرحوم مغفور آقای حیاتی حامی مردم شهرستانهای لامرد و مهر باشند.انشا الله خداوند روح آقای حیاتی را شاد و همه خدمتگزاران به ایران اسلامی را سلامت بدارد.

برای یک فرهنگی که سیاسی شد

خرداد ۱۶ام, ۱۳۸۹

هنوز روزی را که با یک دمپایی ساده و یک شلوار اتو نشده و موهایی شانه نزده رفته بودم دفتر نشریه سبحان، فراموش نمی کنم. آقای حیاتی مطلبی را که با یک خط کتابی در نقد افراطی گری های آن روزهای دوم خردادی ها نوشته بودم، خواند و خیلی خوشش آمد. اسم فامیل مرا که آخر مطلب دید بلافاصله اصل و نسب ام را هم به راحتی حدس زد. آن مطلب کذایی شروعی شد برای همکاری من و آقای حیاتی. بعدها همه مطالب من جز یکی که درباره احمد شاملو بعد از مرگ اش بود، با رنگ و روهای متفاوت ولی همگی با رویکردهایی انتقادی در نشریه سبحان چاپ شد و این همکاری دامنه بیشتری پیدا کرد. حتی هنگامی که برای ادامه تحصیل به تهران آمدم نیز این ارتباط قطع نشد. یک ستون منظم هفتگی با نام نقد حال رشته این پیوند طولانی مدت بود ولی هنگامی که او از وادی فرهنگی به وادی سیاست تمایلی بیشتر پیدا کرد و گرفتاری های من هم در تهران روز به روز بیشتر شد، کم کم رشته این ارتباط گسسته شد. گاهی وقت ها بعد از مدت هایی مدید همدیگر را در جلسات لامردی ها می دیدیم و بعد از روبوسی اولین صحبتی که بین مان پیش می آمد مجوز کشوری سبحان و درخواست او برای همکاری در این خصوص بود. درخواستی که بلافاصله هربار در انبوه گپ و گفت های آن جلسات به فراموشی سپرده می شد.
حالا ارتباط ما باهم برای همیشه پایان یافته. او از جمله آدم های تاثیر گذار در زندگی من بود. تاثیرگذار از این بابت که توانست با همان فرصت های اندکی که برای نوشتن در اختیار من گذاشت، در تصمیم گیری های آینده من تاثیر بگذارد. اگر الان اندک اعتباری در روزنامه نگاری کشور دارم بدون تردید بخشی را وامگذار همان نشریه او هستم. وگرنه خوشبختانه از این بابت و در جایگاهی که هستم، زیر بار دین و منت هیچ کس دیگری قرار ندارم.
برای مردی که ای کاش در همان وادی فرهنگی می ماند، از خداوند متعال طلب آمرزش می کنم. روحش شاد.

درگذشت ناگهانی جناب آقای حیاتی، نماینده لامرد و مهر

خرداد ۱۶ام, ۱۳۸۹

(از طرف مدیریت سایت:) متاسفانه باخبر شدیم که جناب آقای محمدعلی حیاتی، نماینده مردم لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی، شب گذشته در بیمارستان بقیه‌الله الاعظم تهران دار فانی را وداع گفته اند. پیکر ایشان هم اکنون (ظهر روز یک شنبه) به مجلس شورای اسلامی منتقل شده و در حال تشییع است.

مدیریت سایت تراکمه از طرف خود و تمام نویسندگان سایت، این ضایعه را به خانواده ایشان و همه مردم منطقه تسلیت عرض می کند و برای روح آن مرحوم، علو درجات و غفران الهی را آرزو می کند.

سایت مرحوم حیاتی : http://www.hayati.org

آخرین اخبار:

– از ظواهر امر به نظر می‌رسد ایشان پس از مراسم برگزار شده در لامرد، به همراه حجه‌الاسلام ابوترابی به تهران عزیمت نموده و پس از بازگشت از فرودگاه، به دلیل احساس درد در ناحیه قلب، به همراه فرزند خود به بیمارستان بقیه‌الله مراجعه می‌نماید. متاسفانه ایشان در بیمارستان دچار حمله قلبی شده و به جوار حق تعالی عروج می‌نماید.

– براساس اطلاعات متناقض دریافتی از لامرد، تشییع پیکر ایشان در لامرد به دوشنبه یا سه شنبه موکول شده است. از تهران نیز گروهی از نمایندگان مجلس، نمایندگان دفتر ریاست جمهوری و خانواده ایشان به همراه دوستان لامردی، منتظر طی شدن مراحل اداری هستند تا همراه با پیکر ایشان برای تشییع به لامرد عزیمت نمایند.

داشتن و نداشتن

خرداد ۱۴ام, ۱۳۸۹

از برنامه‌های صدا و سیما، برنامه‌های گروه تاریخ را بیش از همه نگاه می‌کنم. مخصوصن برنامه خسرو معتضد را که با نگاهی واقع‌گرایانه صحبت می‌کند. برنامه‌های مستند مربوط به بعد از انقلاب نیز جالب هستند، اگر چه ممکن است، گاه، جانبدارانه و به سود طیف سیاسی خاصی کنار هم چیده شده باشند. بخصوص برنامه‌های مربوط به سال‌های ۵۷ تا ۶۲ را که چند سال بسیار سرنوشت‌ساز، حداقل برای تثبیت انقلاب بوده است.

از یک طرف بلبشوی بعد از انقلاب، به هم خوردن لایه‌های اجتماعی و مشکلات ناشی از آن، رفتارهای انقلابی و تبعات وسیع آن، سهم خاهی عده‌ای، درگیری‌های مسلحانه داخلی، بمب‌گذاری‌ها و کشتار رفیقان و هم‌رزمان انقلاب به دست رفیقان که فضای کشور را متلاطم کرده است. از یک طرف طمع اعراب نژادپرست، که دست به دست هم داده‌اند و یک تازی دیوانه و مست را جلو انداخته‌اند تا کشور تو را اشغال کنند. و تو باید دست از دعواهای خانوادگی برداری تا بتوانی اول از همه خانه‌ات را حفظ کنی بعد به خانواده‌ات برسی.

حالا فکر کنید کسی که بتواند آن بحران را جمع کند باید چگونه مدیری باشد و چه شخصیت کاریزماتیکی داشته باشد؟

——————————————————————–

دوستی داریم که تکیه کلام جالبی دارد. چهارشنبه که آخرین روز کلاس‌های درس دانشگاه بود می‌گفت: می‌دانی کیف کلاس درس به چیه؟ گفتم: نه! چیه؟ گفت: به اینه که وقتی نداری خیلی کیف داره! این جمله مرا به فکر واداشت. دیدم از آن تکیه کلام‌های خیلی کاربردی است. تصور کنید: می‌دونی کیف کتک خوردن چیه؟ اینه که وقتی کتک نمی‌خوری خیلی حال می‌ده!  یا می‌دونی کیف جنگ چیه؟ این که وقتی صلحه خیلی کیف می‌ده.

دیدم این رو تنها برای چیزای منفی لازم نیست بکار ببریم. میشه برای چیزای مثبت هم استفاده کرد. مثلن می‌دونی بدی یک زندگی راحت و بدون مشکل چیه؟ به این که وقتی به مشکلی برمی‌خوری انگار دنیا به آخر رسیده و نمی‌دونی چجوری حلش کنی. می‌دونی بدی دارا بودن به چیه؟به اینه که وقتی چیزی رو نداشته باشی خیلی اذیتت می‌کنه. کسی که ندارد، نداشتن برایش چیز عادی شده. اما کسی که دارد، نداشتن برایش بی معنی است. مثل این بچه پول‌دارها که بی ام و سوار هستند ولی نداشتن لامبورگینی برایشان عقده‌ای شده است.

دیدم پشت این جمله یه دنیا فلسفه نهفته است. میخاد برای نشان دادن ارزش یک چیز، تو رو مجبور کنه به زمانی فکر کنی که اون چیز رو نداری. برای کسی که همیشه نداشتن را تجربه کرده، داشتن خیلی حال می‌دهد. برای کسی که همیشه داشته، نداشتن یک چیز خیلی بد است. برای ماهی، ارزش آب زمانی معلوم می‌شود که به خشکی بیفتد و برای انسان ارزش خشکی زمانی معلوم می‌شود که به آب بیفتد.

برای درک ارزش یک چیز باید بتوانید تصور کنی اگر آن چیز نباشد چه خاهد شد. برای فهمیدن قدر یک فرد موجود باید خود را در جایی قرار دهی که آن فرد نباشد. برای فهمیدن فردی که دیگر نیست باید تصور کنی اگر بود چه می‌شد. برای این که ارزش مادرت را بدانی باید تصور کنی اگر خدای نکرده نباشد چه خاهد شد. برای این که ارزش امام را درک کنی باید بتوانی جای خالی‌اش را حس کنی.

مادر! روزت مبارک! امام! روزی که بودی چه مبارک بود!

چشم از آسمان بدار…

خرداد ۱۱ام, ۱۳۸۹

همیشه ازشنیدن اصطلاح ” بچه شیعه ” لذت می برم.در این باره هم خیلی با خودم دست به یقه نشده ام که چرا ازاین اصطلاح خوشم می آید. این یک بار -به قول سهراب -” آب را بی فلسفه ” می خورم! ولی حداقل کار یک بچه شیعه این است که الگوهای شیعه را بشناسد ، و یا به کلامی دیگر آنچه و آنکه حدفاصل شیعه بودن و نبودن است را بشناسد، مرزشیعه و غیر شیعه را بشناسد.
نمی دانم با این حرف من چقدر موافقید که یک میل غریبی در شیعه برای گریه و زاری وجود دارد. یک جریانی هست که نمی گذارد ما به تصویری واضح از الگوهامان برسیم ، تصویری قابل فهم و قابل پیروی. ما در یک فرایندی تاسف آور ، الگوی های عملی مان را تبدیل می کنیم به هاله هایی نورانی که فقط می توان به پای آنها مداحی کرد،گریه کرد، نوحه خاند، مویه کرد.
این روزها تولد حضرت زهرا ست. قطعن این بزرگوار نیز از مرزهای برجسته ی شیعه است. در مورد این بزرگوار حدیثی (احتمالن قدسی) ذکر می شود که خداوند جهان را به خاطر حضرت محمد آفرید ، حضرت محمد را به خاطر حضرت علی و حضرت علی را به خاطر حضرت فاطمه(سلام خدا بر همه ی این بزرگواران).
با فرض صحت این حدیث و اینکه روابط منطقی زمینی در مورد امور معنوی نیز صدق کند ، معنای این حدیث این می شود که خداوند تمام جهان را به خاطر حضرت فاطمه آفریده است.
اگر می خاهیم از ایشان به عنوان یک الگوی عملی پیروی کنیم ، باید چند عمل از ایشان – به عنوان عمل برتر ، عمل ویژه – به ما نشان داده شود . من و شما چند “عمل” از ایشان سراغ داریم؟
ایشان برای گرفتن ارثیه ی پدری اش –فدک- با حکومت درگیر شدند.
ایشان مانع ورود آدم های حکومت به خانه و بردن همسرش شدند، آنها به زور در را شکستند و ایشان پشت در مجروح می شوند و ظاهرن بر اثر همین جراحت از دنیا می روند.
من بااین سواد متوسطم همین دو عمل را از ایشان سراغ دارم و بقیه ی تاریخ بازگو شده ی زندگی ایشان هم می شود از سویی رنگ و لعاب احساسی دادن به این دو عمل، از سویی دیگر ایجاد برداشت هایی معنوی و روحانی از این کارهایی که تقریبن هر زنی برای ارثیه و شوهرش انجام می دهد .
یعنی آیا به عقل می گنجد که خداوند این هستی را با این دبدبه و کبکبه محض ایشان خلق کرده که برای انجام همین دو عمل؟آیا به ذهن نمی رسد که ما به قطره ای از دریا بسنده کرده ایم؟
مثال ما می شود مثل کسی که دوقطره از دریا را در شیشه ای کرده و از صبح تا شب یا در مدح این دوقطره شعر می گوید یابرای او گریه می کند، به جای آنکه برود و در آب زلال دریا شنا کند ، ماهیگیری و
ارتزاق کند، غوص کند و دُر و مروارید بجورد.
این رسم شیعه گری ماست که چراغ را آنقدر بالا و بالا می بریم که نه دست ما به او برسد ونه نور او به ما.
برای اینکه مجبور نشویم پیرامون کسی تحقیق و تفکر کنیم رنگ و لعاب تقدس به آن می زنیم. از قول انشتین می گویند(دروغ و راستش گردن فیزیک دان ها): تمام تلاش بشر برای این است که از زیر بار فکر کردن در برود.
می بینم که در تاریخ شیعه – خاسته یا ناخاسته(مرحوم شریعتی معتقد بود:خاسته)- احساسات پر رنگ می شوند و ” عمل ” ها به تدریج کم ونهایتن محو می شود. چرا که حوزه ی احساسات به قول دکتر سروش “مرید پرور” است ولی حوزه ی عمل ” دلیرپرور” ،در این حوزه باید سختی کشید، تفکر کرد.
شیعه در تاریخش با بحران “عمل” مواجه است. شما فقط ببینید که یک ” عمل” امام حسین در روز عاشورا چه خونی به کالبد قیام شیعه در تاریخ داده است؟
ما برای فرار از حلاجی اندیشه های قدیسان مان ،خود آنها را می کشیم تا بتوانیم بر مزارشان مویه کنیم.
ما “شعور” را به پای “شور” مان قربانی می کنیم.

***” چشم از آسمان بدار… که وحی ازخاک می آید” – احمد شاملو

طرح ساماندهی عروسی ها در شورای فرهنگ عمومی لامرد بررسی شد

خرداد ۱۰ام, ۱۳۸۹

جلسه شورای فرهنگ عمومی شهرستان به منظور بررسی طرح ساماندهی عروسی ها که توسط استاد هنرپیشه چندی قبل در سایت تراکمه منتشر و با نظرات متفاوتی همراه بود ,درلامرد برگزار گردید. این طرح چند ماه قبل در اختیار ائمه جمعه و برخی مسئولین فرهنگی قرار گرفته بود. تا در این جلسه به رأی گذاشته شود. ریاست این جلسه با حاج آقا شهیدی امام جمعه لامرد و دبیری آن با اداره فرهنگ و ارشاد بود که در آن ائمه جمعه اشکنان و علامرودشت ، فرماندار، نماینده مجلس ، بخشداران، متولیان بخش فرهنگی و … حضور داشتند.

زمانی که موضوع جلسه مطرح شد پرینتی از طرح ارائه شده همراه با نظرات کاربران سایت تراکمه  رادر اختیار اقای جعفری فرماندار  قرار دادم تا پیش زمینه ای برای ورود به طرح داشته باشند. اتفاقاً آقای حیاتی که در صندلی کنار ایشان قرار داشتند اعلام کرد . من این طرح را در سایت تراکمه با همه نظرات متفاوتش خوانده ام .

من سعی می کنم نظرات اعضاء شرکت کننده درباره این طرح را بدون دخل و تصرف برای آشنایی کاربرانی که قبلا این طرح را دیده ونظراتشان راداده بودند  منعکس نمایم.

امام جمعه لامرد  شروع کننده مطلب بود  ,ایشان از رواج بی حجابی در جامعه انتقاد کرد و خواستار کنترل این موضوع در جامعه با استفاده از ابزارهای مناسب شد. ایشان با انتقاد از افرادی که در عروسی ها احساس راحتی و اقوامیت می کنند و با استفاده از موبایل  درعروسی هافیلمبرداری میکنند و گاهی منجر به انتشار این فیلم هااز طریق بلوتوث می شود را امری نادرست دانست و خواستار کنترل این موضوع توسط متولیان عروسی شد.

حاج آقا صفری امام جمعه اشکنان : اصل طرح را مورد تایید قرار داد و اعلام کرد نقدهایی نیز بر آن وارد است (بها دادن به مسائل سنتی و قدیمی از جمله اشعار مورد تاکیدوتایید قرار داد ) ایشان چوب  بازی  همراه با ارگ را رد کردند . واعلام کرد . در اشکنان متولیان عروسی هایی که اصول اسلامی را رعایت کرده اند مورد تشویق قرار گرفته اند و این می تواند باعث افزایش اینگونه ازدواجها گردد.

حاج آقا باقری نیا امام جمعه علامرودشت : ایشان طرح را مورد تایید قرار دادند و خواستار اقدام مناسب مسئولین از جمله مسئولین امنیتی و انتظامی در برخورد با این نوع عروسی ها شدند.

موسوی رئیس دادگستری لامرد : ایشان وضعیت شهرستان در امور فرهنگی را خوب ارزیابی نمود و اعلام کرد لامرد باداشتن مردمانی آشنا به مسائل دینی و شعائر مذهبی در مقایسه بامردم دیگر مناطق و شهرستان ها قابل توصیف نیست همینطوردر درصد وقوع جرم و بزهکاری .

ایشان معضل کنونی لامرد را ربا دانست که علت آن را ناآشنایی مردم در این زمینه دانست وی گفت پرونده های بسیاری در این زمینه وجود دارد که رسیدگی به این امور از اولویتهاست . ایشان در باره طرح آقای هنرپیشه گفت :  این طرح در بیشتر امور اجرایی نیست و فرهنگ سازی در کاهش تخلفات تاثیر بیشتری خواهد داشت.

ایشان افزایش اعتیاد و مواد مخدر در لامرد را نگران کننده دانست و گفت اینها دردهای جامعه امروز ما است . همچنین در موردافزایش بحث طلاق نیز گفت  در دو ماهه سال ۸۹ -۵۰ فقره طلاق در لامرد صورت گرفته ۴۱ مورد توافقی و ۹ مورد غیرتوافقی بوده است .      ایشان از ادارات فرهنگ و ارشاد و اداره تبلیغات که متولیان اصلی کار فرهنگی هستند نیز انتقاد کرد و افزود : باانجام کار فرهنگی و اخلاقی است که بسیاری از معضلات کاهش می یابد  ولی متاسفانه کار فرهنگی مناسبی درلامرد صورت نگرفته ویا نمی گیرد.

سیدعلی هاشمی زاده(رئیس دانشگاه تابناک) اگر در زمینه در اجرای این طرح به توافق برسیم آیا راهکار اجرایی نیز برای آن وجود دارد و متولی آن چه کسی می تواند باشد؟

به نظر می رسد برای پذیرش عمومی تغییر در عروسی ها می بایست روی مؤلفه های فرهنگی کار کرد و در تقویت این مؤلفه ها اقدام شود.

حیاتی نماینده مجلس : ضمن تایید  اصل و پیش زمینه طرح اعلام کرد که در بحث مقوله های برخورد با  متخلفان این طرح که آقای هنرپیشه اعلام کرده اند ایا  ادارات فرهنگی و امنیتی که دستورالعمل خاص خود را دارند حاضر به ورود به حوزه خصوصی مردم می شوند؟

ایشان برگزاری عروسی های ۷ شب و ۷روز و یا حتی عروسی های زمان جنگ که در عین سادگی برگزار می شد را برای نمونه اعلام کردند که این عروسی ها بود ولی هیچ کدام  در زمان خود به عنوان معضل مطرح نبود ومورد پذیرش جامعه نیز قرار داشت. هر چند ساماندهی و الگوبرداری نشد زیرا متولی اجرا نداشت .

ایشان خواستار اجرای عروسی ها در باغ یا تالار باحمایت مسولین برای احداث این گونه مکان ها توسط بخش خصوصی شد و گفت: بااحداث  این اماکن بحث آلودگی صوتی و حتی اختلاط پیش نمی آید و قابل کنترل نیز هست .

لازم به ذکر است مدتی است باغی در شهر لامرد برای این گونه امور ساماندهی شده و در آن عروسی هایی برگزار می شود که در آن همه این موارد رعایت می شود. آقای حیاتی برای پسرش با رعایت سادگی در عین حال حالت شادی بخش بودن عروسی اقدام به برپایی مجلس عروسی نمود.

جعفری فرماندار :  اگر عروسی برگزار شود که در آن شرایط مورد نظر رعایت شود آلودگی صوتی نباشد، اختلاط نباشد، اشعار مناسب قرائت شود، آیا می پذیریم ؟

این در حالی است که عده ای مخالف برگزاری عروسی هستیم و با ارگ مخالفیم در زمان خود با همبانه نیز مخالف بوده ایم . در صورتی که با رعایت موارد مجاز این موضوع مورد پذیرش جامعه است . به نظر میرسد در برخی موارد  اندک در عروسی ها ناهنجاری صورت می گیرد که مبایست ساماندهی شود. درکنار طرح این مسئله طرح افزایش آمار طلاق – بیکاری، ربا، اعتیاد و پیامدهای ناگوار آن نیز بسیار نامطلوب است . این در حالی است که امروزه این عروسی ها به عنوان یک معظل اساسی مطرح نیست .

صحبت های آقای فرماندار موجب واکنش امام جمعه علامرودشت شد. و ایشان ساماندهی عروسی ها را از اولویتها برشمرد وگفت  افزایش طلاق نیز از پیامدهای برگزاری نامطلوب  این گونه مراسمات است.

موسی هنرپیشه : اجرای تدریجی طرح موجب پذیرش جوانان می شود.  هرچند اگر ادارات آب، برق، گاز و … حدود سی درصد تخفیف در انشعاب ها برای جوانان لحاظ کنند می تواند موجب افزایش انگیزه ازدواج در جامعه و مورد پذیرش و رعایت موارد خواسته شده درطرح ساماندهی از سوی جوانان شود

نتیجه

با وجود نظرات مختلف درباره طرح پیشنهادی آقای هنرپیشه قرار شد. این طرح تعدیل و راهکارهای اجرایی آن با حضور کارشناسائی وارد به مسائل فرهنگی وازدواج مورد پالایش قرار گیرد.

Next »