Archive for آذر, ۱۳۸۸

جُت انداختن

آذر ۳۰ام, ۱۳۸۸

باز هم سلام و تشکر از محبتهای شما عزیزان
مبحث و آموزشی که قراره امروز برای شما بذارم را به حساب توی پرانتز بذارید . چون قرار بود که در مورد بازیهای محلی بنویسم ولی یک مطلب مرتبط با اون به ذهنم رسید . ( با آنکه همه شما در این زمینه ملاّ Molla هستید ) بر خود لازم و واجب دیدم که این رسالت نیمه خطیر را بر عهده بگیرم .
با عرض پوزش از همه عزیزانی که مطالب این بنده حقیر دیر به دیر به دست شما می رسه .
آموزشی که قراره امروز برای شما بذاریم توی منطقه تراکمه مشهور است به جت انداختن (jot) که مترادف و معنای آن یارگیری می شود .
بسته به نوع بازی که قرار است انجام گیرد این جت انداختن هم قاعده و الزامات خود را دارا می باشد . یعنی تعداد بازیکنان و تیمها باید مشخص گردد چون بعضی از بازیها انفرادی است مانند : سیه مح طارو و کتر بازین و بعضی از آنها نیز تیمی است مانند لتو وسطو ( که در آموزشهای آتی خواهیم آورد ) .

شروع جت انداختن :
دو یا سه و یا چهار نفر از ارشدها و پیش کسوتها ( پیش قسمت نه !!!) جدا می ایستند بعد یک نفر عادل (‌اگر گیر بیاید و چشمک نزند ) به روشهای زیر برای آنها قرعه کشی می کند .
۱- پُر پیک (Pick)( پر یا پوچ )
۲- تر یا خشک ( البته با ت ف ت ه )
۳- شیر یا خط
بعد که نفرات و اولویت بندیها مشخص شد شروع به یارگیری می کنند . البته در این زمینه نباید خِچ بخوری ( همان جرزنی می باشد )

قروون چهشای شوخ همتون

انتشار کتاب “هفت اقلیم عاشورا” اثر حجت الاسلام محمد الهیاری

آذر ۲۸ام, ۱۳۸۸

7eqlims

به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم و ایام عزاداری سالار شهیدان (علیه السلام)، کتاب “هفت اقلیم عاشورا” اثر حجت السلام الهیاری از طلاب جوان لامردی در ۳۰۰۰ نسخه در قم به چاپ رسید. این کتاب که توسط انتشارات پارسایان و در ۱۶۸ صفحه برای بار اول منتشر شده است، دارای هفت فصل در عناوین زیر است:

اقلیم اول: عوامل زمینه ساز حادثه عاشورا

اقلیم دوم: فلسفه قیام اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

اقلیم سوم: پاسخ به برخی شبهات

اقلیم چهارم: رازهای ماندگاری عاشورا

اقلیم پنجم: نقش و جایگاه زنان در نهضت عاشورا

اقلیم ششم: عاشورا و انقلاب اسلامی

اقلیم هفتم: عاشورا و انتظار

حجت الاسلام الهیاری، علاوه بر مسئولیت “دفتر طلاب جوان لامردی” در حوزه علمیه قم, معاون پژوهشی “مؤسسه موقوفه مکتب القران ثارالله فارس” (نام قبلی: مؤسسه مکتب القران ثارالله لامرد) نیز می باشند. از ایشان سه کتاب دیگر با نام های “آیه های ماندگار” (۵ جلدی)، “گلبرگ های آسمانی” و “اعتکاف، اردوی بزرگ خودسازی” در نوبت چاپ قرار دارد.

سوراخـها و آدم ها !

آذر ۲۶ام, ۱۳۸۸

دلم می خاهد این گلیم مینی پَکّـو خورده که روزگاری درِ خسّ حیوونها می انداختیم و یک گوشه از آن دیخالو پیرو می نشت و تسّی می بافت و گوشه دیگرش ما می نشستیم و مشقهایمان را می نوشتیم ــ و حالا همسرم آن را به عنوان یک شی ءِ تزئینی و گرانبها وسط دیوار پذیرائیمان آویزان کرده و فقط خدا کند نفهمد آن لکه ی زرد گوشه گلیم جای شاش کهره کوچیکوست  ـ  را بر می داشتم و می رفتم گوشه کناره ای پهن می کردم . به یاد روزگاران خوش زندگی در لامرد (!)  و به توصیه ی بعضی دوستانِ  مشخصن کوردونی  برای محلمان می نوشتم :
ــ از ایام انتخابات می گفتم که کمپرسی های لَمر و ِاسفالت بود که هی می آمد و توی دهمان خالی می شد و ما فکر می کردیم عنقریب است که شهری بشویم و نمی دانم چرا پس ار انتخابات به همان سرعتی که آمده بودند غیبشان می زد و ما می ماندیم و لَمرهایی که با اولین بارندگی دِرَه می بردشان و اسفالتهای خاک گرفته ای که گاها (گاوها) رویش بُچ می کشیدند و تپه (تاپاله) می انداختند ..
ــ از عملکرد بعضی حضرات و نحوه مدیریتشان بگویم و از آسمان صاف و قشنگ لامرد و اینکه اگر قرار بود چیزهایی که در شهرمان «سوخت» می شوند مثل استعدادها و سرمایه های انسانی و .. بله اگر قرار بود مثل اگزوز اتومبیلها عمل کند حالا آسمان لامرد هم دست کمی از تهران نداشت وما پایتخت نشینها هَی افسوسش  را نمی خوردیم ..
و می خاهم از خیلی چیزهای «محلی» دیگر بگویم ، اما نمی گذارند که ؛ التفات بفرمائید :

***
اصل خبر : یک کشاورز کانادیی که در مزرعه خودش بر روی تراکتور سیگار می کشید توسط پلیس جریمه شد . به گفته سخنگوی پلیس ، مزرعه این کشاورز که در فاصله زیادی هم با جاده اصلی قرار داشته ، محل کار این شخص تلقی می شود و طبق قانون ، افراد در محل کارشان نباید سیگار بکشند . همشهری۲۰/۷/۸۸

***
توضیح ماجرا : مدتی است به علت عملکرد جالب و توأمان هیأت وزیران و مجلس در اتخاذ تصمیمات شیرین و پشت بندش اجرای قشنگ ضوابط مربوط توسط ادارات متبوعه (!!) مشتریان شهرستانی شرکتی که مشاورش هستم با مشکل مواجه شده اند . زمانی شکل و رنگ و بوی خنده دار قضیه حالت تأسف بار به خودش می گیرد که بدانید مشتریان شرکت ما هموطنانی هستند ( یعنی من و شما وهمسایه و دوست و آشنا )که در سوانح رانندگی آسیب دیده اند و می دانید که دراین مقوله ما حرف اول را در جهان می زنیم  و تازه این یکی از چشمه های مدیرت جهانی مان است (خدا به داد بقیه اش برسد)..
نمی توان دست روی دست گذاشت و نشست . با جمع همکاران به تصمیم مشترکی می رسیم . قرار بر این می شود که هر کدام به استانی برویم و پرونده های تصادفات را بخوانیم و اگر مشکلی نداشت همانجا ترتیب پرداخت خسارت زیاندیده را بدهیم بی آنکه منتظر بمانیم آقایان کی می خاهند  ماده ها و تبصره هایش را به دنیا بیاورند . رئیسمان که برادر سعید حجاریان است و لذا بچه حرف گوش کن و تو دل برویی است (!) با کمی چک و چانه قبول می کند به شرط آنکه مراعات هزینه ها را بکنیم . این شرطش البته ارتباطی به حجاریان بودنش ندارد و به آن یکی شهرتش «کاشانی» (یه چیزی تو مایه های خالده خودمان) مربوط می شود.
قسمت من می شود اهواز و لب کارون که البته وقتی از نزدیک می بینم نه لبی برایش مانده است ونه آبی ؛ فقط مشتی عملی مفنگی را می بینم که جمع شده اند کنار آب گل آلودی و در کمال مهرورزی تزریقشان را می کنند بدون آنکه به قول جواد ککی گزیده شود .(گیر ندهید .خودم می دانم . کک گزیده نمی شود ، می گزاند . ولی چه کنم ؟ جواد اینطور نوشته بود من هم خاستم به قول سینمایی ها ارجاعی کرده باشم به مطلبشان! )
بگذریم . یکراست می روم دادگستری و مشغول بررسی پرونده های تصادفی می شوم . هنوز دستم گرم نشده که می بینم یکی عین اجل معلق بالای سرم ایستاده . اول فکر می کنم ارباب رجوعی – کسی است . می گویم : فرمایشی داشتید ؟ می گوید : هیچی ، کارتو بکن . می گویم : من هم دقیقن داشتم همین کارو می کردم که شما مزاحم شدید . اجازه می دید ؟ و جوری نگاهش می کنم که یعنی راهت را بکش و برو . مرد بجای اینکار همانطور که سرجایش ایستاده ابروهایش را در هم می کشد و رویش را ترش می کند .
در همین حیص و بیص ( به خدا املای درستش را نمی دانم) بایگان اجرای احکام که سررسیده و متوجه ماجرا شده سراسیمه می گوید : قربان ایشون مشاورشرکت فلان هستن . و خطاب به من با همان دست و پای گم کرده می گوید : جناب شبانی ! حاج آقا فلانی معاون دادستان هستن .
به قد و بالای مرد نگاه می کنم و لبخندی میزنم . به احترامش بلند می شوم تا دستی بدهم . اسمش برایم آشناست . می گویم : شما دوره ی فلان دانشکده حقوق نبودید ؟
با اکراه دستم را می گیرد و با حرکت سر تأیید می کند منتها با حفظ همان اخم و گره های ابرو . یادم می افتد چند دوره ای از ما پائین تر بود و به قول ما خر خانها گلابی ! می گویم : یادش به خیر . همیشه کلاسها را دودَر می کردید،خب نتیجه اش هم این شده که به این خراب شده تبعید شوی .
مَزاحم اِفاقه ای نمی کند . مرد که انگار حفظ متانت را با اخم و تَخم یکی دانسته با لبخندی تلخ بایگانی را ترک می کند . چند دقیقه بعد بایگان با قیافه ای دمغ  وارد می شود و می گوید : شرمنده آقای شبانی ! فلانی ( همان معاون دادستان) گفتن کارتون قانونی نیس و حق ندارید پرونده ها رو بخونید .
متعجب نگاهش می کنم : یعنی چی قانونی نیس ؟ حالت خوبه ؟! ناسلامتی من مشاور شرکت بیمه ای هستم که ماشین تصادفیو بیمه کرده .
بنده خدا می گوید : من مأمورم و معذور!.
می روم تا به جناب معاون دادستان چند ماده قانونی را یادآوری کنم و اینکه محلی مانند دادگستری که خیر سرش باید پناهگاه مردم باشد جای بچه بازی و لج و قهر نیست . معاون محترم اما گوشش به این حرفها بدهکار نیست . در مقابل استدلال من که  کم می آورد می گوید : قانون به اندازه کافی و آنقدر که مرا به عنوان معاون دادستان اقناع کند شفاف و روشن نیست که نماینده شرکت بیمه اجازه خاندن پرونده را داشته باشید !! پشت بندش هم روزنامه ای را جلویم پرت می کند و تیتر خبری را نشانم می دهد که در بالا نوشته ام ودر ادامه اش می گوید : بیخود نیست این همه آدم می روند کانادا !
ظاهرن کار دیگری باقی نمانده ، من مبهوت و متحیر از کشف بزرگ جناب معاون در تشخیص علت مهاجرت و فرار مغزها به کانادا ، دادگستری و اهواز و خوزستان را ترک می کنم ؛ دست از پا دراز تر !
نتیجه گیری اخلاقی : سوراخِ دعا کلّن چیز مفیدی است علی الخصوص برای آنها که گمش کرده اند !

سفرنامه تراکمه(قسمت سوم)

آذر ۲۵ام, ۱۳۸۸

بعد از آنکه همه مارا اشتباهی گرفتندو دانشجو خواندن به سرعت از محل بعثی ها گذشتیم و به منطقه ای رسیدیم بس وسیع که عده ای بومی و غیربومی در گوشه وکنار آن به حالت آماده باش ایستاده بودند و قرار بود که ما در آن مکان از مرکب خود پیاده شویم ،مرکب ایستاده و ما پیاده شدیم ،دیدیم که همه آنها به سرعت به طرف ما آمدند،در لحظه اول فکر کردیم چون خبر دارند که ما می آییم برای استقبال آمدند،اما نزدیکتر که شدند یقه ما را چسپیدند و گفتند عسلویه،عسلویه،ما فکر کردیم در این مدتی که از بلاد اجدادیمان دور بوده ایم کلمه ای مبارک است که نثار ما می کنند اما مبارک خود نام منطقه ای جنب عسلویه است و نام چاهی است قدیمی، ما از دست آنها فرار کردیم و به آقایی رسیدیم بس خوش تیپ، وقتی از او پرسیدم نام این منطقه چیست ؟ گفت ما به آن کویت می گوییم و بومیان به آن میدان. علتش را پرسیدم گفت این میدان در زمان پدربزرگ من شروع به ساخت شده است و از پدربزرگ به پدر و از پدر به ما، کار در اینجا ارث رسیده است و از بابت این میدان ما بسی ثروت جمع کرده ایم و از بابت این ثروت ما نامش را کویت می گذاریم. تبسمی کردم و به او خسته نباشید گفتم. و با خود گفتم اینگونه که ما این میدان و دوستان همکارمان را می بینیم انشاالله برای نوه و نتیجه شما هم کویت خواهد بود و روانه بلدیه شدیم تا کارمان را انجام دهیم.

گیاهان دارویی لامرد(خرگ)

آذر ۲۵ام, ۱۳۸۸

نام علمی :  Calotropis
نام فارسی:          استبرق
نام محلی :           خرگ

استبرق گیاه دائمی است و تا ۷۵ سانتی متر رشد می کند ، گلدهی از تیر تا شهریور ماه می باشد و گرده افشانی بوسیله زنبور ، حشرات و پروانه ها صورت می گیرد و در خاکهای شنی و لومی بازهکشی خوب رشد می کند این گیاه دمای ۲۰ درجه زیر صفر را تحمل می کند ، گلهای این گیاه حشرات را به تله می اندازد.
از گیاه استبرق می توان چیزی لطیف تراز ابریشم بدست آورد و ما می توانیم بجای کرم ابریشم ، از ابریشم حاصل از گیاه کویری استبرق که بسیار لطیف سفید و با کیفیت است استفاده کنیم .
از استبرق می توان داروهای ضد اسهال تولید کرد. ریشه تلخ استبرق خلط آور ، ضد نفخ ، ادرار آور ، معرق مقوی  می باشد و دارای اثر قی آور شدید است. از ریشه های پودر شده استبرق ضمادی تهیه می کنند که در درمان ورم سوختگی ، زخمها ، سستی اندام بدن و غیره بکار می رود . از پوست استبرق فیبری می سازند که می توان از آن ریسمان و لباس تهیه کرد ، بذر آن ۲۱% روغن نیمه خشک دارد.
در برخی از نواحی هند و مالزی از ریشه این گیاه در مداوای جذام ، برخی بیماریهای جلدی مانند سوداء و رفع سیفلیس استفاده می شود، شیرابه شیری رنگ آن در بعضی نواحی هند جهت درمان بر روی تومور و التهاب ها اثر داده می شود

عبدالمجید انصاری

کارشناس مسئول باغبانی جهادکشاورزی لامرد

…در چارده روایت!

آذر ۲۴ام, ۱۳۸۸

یکم:
سلامی بارانی من به همه ی ساکنان واقعی این محله ی مجازی تراکمه
شاید تنها اثر ملموسی که از دوران دانشجویی هنوز در من باقی مانده و می توان گفت سوغات دانشگاه است، این باور است که هیچ باوری مطلق نیست( حتا همین باور)،اینکه تو در هر جا که بایستی ، یک جا را می بینی و ده جا را نه! اینکه هر واقعیتی می تواند ” برساخته(Re – constructed)” باشد، اینکه موقن ترین یقین ما نیز می تواند یک “بازی” از آب در آید و شما می توانید درجه ی درد ناکی ِ این نحو نگاه به جهان را درک کنید. جمله ای را سالیان دور در یکی از اتاق های خابگاه مفتح دیدم ، هنوز کمر باورهایم راخرد می کند، هنوز جلوی تشکیل هر یقینی را در ذهن و قلبم می گیرد . نوشته بود:
Something that is true in Lamp Light is not always true in SunLight..
) ببخشید که ترجمه می کنم)
هرآنچه در زیر نور شمع درست به نظر می اید، الزامن در زیر نور خورشید نیز درست نیست.
این نسبیت در درک حقیقت ، نسبیت در تعریف شمع و خورشید نیز هست، که هر شمعی در برابر شمع کوچکتر از خود ،خورشید یست .
دوم:
در دوران دانشجویی دو نوشته با همین محتوا نوشتم، اولین ” شکواییه ی چوپان دروغ گو” بود که همان چوپان برای ما توضیح دردناکی از واقعیت ِ بر او رفته می داد که چرا و چگونه “تاریخ” او را به عنوان چوپان دروغ گو به ما معرفی کرده و او چگونه تاوان راست گویی اش را می دهد(اگر آن نوشته را پیدا کردم حتمن درهمین سایت حضورتان ارایه می کنم). مطلب دیگر باز خانی داستان مسابقه ی لاک پشت و خرگوش است که آن را درچندین روایت نقل کرده بودم( و یا به بیانی دیگر آن را در زیر چندین شمع متفاوت خانش کرده بودم).
خلاصه ای از آن روایت ها به این صورت است:
روایت اول:حاکم جنگل مسابقه ای بین خرگوش و لاک پشت برگزار می کند . خرگوش جلو می افتد و مغرور از این پیروزی زیر درختی استراحت می کند. لاک پشت از او سبقت می گیرد و وقتی خرگوش از خاب بلند می شود که لاک پشت از خط پایان گذشته است.
روایت دوم:حاکم جنگل طرف لاک پشت بوده و میخاسته که او برنده شود ، در میانه ی راه چند تن از عمال حکومت خرگوش بیچاره را سخت کتک میزنند و او را بی هوش زیر درختی می اندازند وگرنه خاب اول صبح تا لنگ غروب خرگوش چه معنایی دارد؟
روایت سوم: در انبار لاک پشت خوراکی های دل چسبی است که چشم شکم حاکم را گرفته! حاکم با همدستی خرگوش این مسابقه را ترتیب می دهند تا لاک پشت سیزده ساعتی از لانه ا ش دور باشد و آنها باخیال راحت انبار او را بروبند. جایزه ای هم که به لاک پشت دادند بخش ناچیزی از انبار خودش بود.
روایت چهارم:اصلن خرگوش اول شد ، آن هم با اختلاف سیزده ساعت! اما چون لاک پشت ها خراج شان را به حکومت به موقع می پرداختند،در جهت مصالح حکومت، مطبوعات حکومتی جنگل صلاح دیدند نام لاک پشت را به عنوان برنده اعلام کنند. خرگوش هم هنوز پی گیر شکایت از مطبوعات است که بتواند حق ش را بگیرد. حاکم جنگل هم پیام داده که نباید مغرور می شدی و زیر درخت می خابیدی! و خرگوش هم مانده که چه درختی؟ چه کشکی؟
روایت پنجم:خرگوش به سرعت جلو می افتد. وقتی به برکه می رسد و می رود تا آبی بنوشد ، می بیند که زن لاک پشت با بچه هایش گرم صحبت است که : امروز بابا تون تو یه مسابقه شرکت کرده که اگه اول بشه جایزه اش خوراکیه و می تونیم امشب با یه شکم سیر بخابیم. خرگوش هم همون کاری رو کرد که اگه من وتو هم بودیم همون کارو می کردیم: سیزده ساعت شی گــِِِـِـِــزا اَ پِلِنگ بی تا ای لاک پشت لَس اَ حَد برسه!
روایت ششم:مرضی واگیر در راه جنگل بود که می بایست تمام خانه ها ضد عفونی شود. حاکم هم برای اینکه حیوانات رم نکنند و نترسند ، با هماهنگی خرگوش و لاک پشت این مسابقه را ترتیب داد تا همه از خانه هایشان بیرون بیایند و آنها نیز خانه ها را ضد عفونی کنند.
روایت هفتم:خرگوش در میانه ی راه چند قارچ سمی خورده بود. لاک پشت وقتی حال او را می بیند می رود تا کمک بیاورد. ولی با سرعت اندک او، وقتی به خط پایان می رسد و کمک می آورد که خرگوش با همه ی هویج ها وداع کرده بود.اما تاریخ نگار جنگل با دیدن عبور لاک پشت از خط پایانی عجله کرده بود و قضیه را ناقص منعکس کرده بود.
روایت هشتم: …
دیگر روایت ها: ..
سوم:
Something that is true in Lamp Light is not always true in SunLight..
چهارم:
“تاریخ” را تعریف کنید(۲ نمره).

توضیح واضحات: نام مطلب پاره ای از مصرعی از غزلی از شاعری ست که حافظ و حافظه ی ماست:
عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ
قرآن زبر بخانی ، در چارده روایت

کلمچ ک.ی.ن گو ور دارو بدو

آذر ۲۳ام, ۱۳۸۸

کلمچ ک.ی.ن گو ور دارو بدو
این بازی هم تقریبا مشابه بازی سیه مح طارو می باشد ولی به شکل و سیاق زیر اجرا می گردد .
اول ، مکان بازی که جای صافی بود (که معمولا وسط روستای قدیمی یک جای صاف همیشه وجود داشت ) به همراه نقطه هدف که اصطلاحا دک یا دکه DACK نامیده می شد ، معین می گردید . که براساس مکان حدود ۱۰متر تا ۳۰ متری می شد .
سپس نفرات و بازیکنان در کنار هم ایستاده و دست های خود را پشت کمر به حالت مخفی نگه می داشتند و به هم گره می زدند ( هر کس جدا جدا ) یک نفر که به عنوان سر دسته بود در پشت سر بازیکنان رد می شد و سنگ یا شیی که در دست داشت را در دست یکی از بازیکنان قرار می داد ( البته به خاطر اینکه در قدیم از استخوان گاو استفاده می شده به این نام مشهور گردیده است زیرا که استخوان در واژه تراکمه به کلمچ Kalamoch معنی می گردد برای همین این بازی بدین نام مشهور گردیده است )
خوب ادامه آموزش بعد از اینکه سردسته پشت افراد یک یا دوبار رد می شد و جسم هدف را در دست یکی از آنها قرار می داد . چند متر دورتر می ایستاد و با گفتن جمله ” کلمچ ک.ی.ن گو ور دار و بدو ” شخصی که این جسم در دستش بود باید مانند برق از جا کنده شده و به سوی مقصد که همان دک بود روانه می گشت بقیه افراد هم دنبالش که بگیرنش . البته خیلی جاها باید پشت پا می دادی یعنی به محض حرکت یک پا جلوش می انداختی تا به زمین بخورد . اگر برنده می شد و به نقطه هدف می رسید دوباره تکرار می شد تا اینکه تمامی نفرات بسوزند و دو نفر در نهایت بماند . چرا دو نفر چون عملا بازی با ماندن دو نفر تمام می گشت و این دو نفر برنده می بودند .
با سپاس از الطاف شما منتظر بازین محلی بعدی باشید .
خواهشی از جوانان و نوجوانان بجای اینکه برید بشینید و گیمهای جدید را بازی کنید بیایید این بازیها را انجام بدید . آنوقت می بینید که کدامشان بهتر است .
خارج از محدوده :
یک روز توی ترمان یک عروسی بوده که خلیل فرهمند (‌پسر عمه من ) نوازنده مراسم بوده که یهو برق مراسم می ره و ملت توی کف آهنگ می ایستند و حنابندون داشته ول می شده و به دله و قوطی رو آورده بودند که مشهدی میرزا ( مشی میرزا )‌ پدر حاجی کولیا (‌ هادی اژدرمند ) هم در مراسم حاضر بوده و با لهجه مخصوص خودش می گه ” بچه علی فرهمند اگه راست می گو حالا بیا بزنه ،‌ حاجیو ما که بی برقی هم می زنه ” .
این اشاره گریزی بود به جدایی ما از تحرکات روز جامعه و به کنج خانه ، گیم نت و کافی نت خزیدن فرزدانمون که خطرات زیادی را در آینده خواهد داشت . پس سعی کنیم با شناساندن این بازیها به فرزندان و نسل سومی ها آنها را از عوامل اجتماعی مخرب فراری دهیم .
راستی من دیشب کنار بخاری با عده ای از فامیل و دوستان شاه وزیر بازی کردم خیلی حال داد . (‌ آموزش در قسمتهای بعدی )

قروون چهشای شوخ همتون

مباهله

آذر ۲۱ام, ۱۳۸۸

امروز ساگرد واقعه تاریخی مباهله  و امروز روز محکومیت توهین به امام خمینی(ره)

در سال دهم هجری پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نامه ای به اسقف اعظم مسیحیان نجران نوشتند و ایشان و پیروانش را به اسلام دعوت کردند. نامه توسط ۴ نفر از یاران رسول الله ارسال و تحویل اسقف شد. ایشان پس از دریافت دعوت پیامبر اسلام ، شورائی از مسیحیان برای بررسی دعوتنامه تشکیل داد که نتیجه آن اعزام گروهی از خبرگان مسیحی حدود ۴۰ تا ۶۰ نفر به مدینه النبی جهت مذاکره گردید. این گروه در مدینه با پیامبر ملاقات و گفتگو نمودند و نهایتا اعلام کردند که از دلائل پیامبر قانع نشده اند. در این هنگام جبرائیل نازل و آیه ۶۱ سوره آل عمران را بر رسول الله (ص) در خصوص مباهله نازل نمود که با فرزندان،زنان و نفوس به مباهله بنشینید و لعنت خدا بر دروغگویان .

قرار گذاشته شد که در دامنه صحرا خارج از مدینه  فردای آنروز طرفین به مباهله بنشینند. گروه نجرانی برگشتند و موضوع را به اسقف خود گزارش دادند ایشان سفارش نمود که اگر پیامبر با خانواده خود به مباهله آمد از نتیجه آن بترسید و مباهله نکنید ولی اگر با یاران خودآمد میتوانید مباهله کنید.

پیامبر (ص) فردای آنروز دستان مبارک عزیزان و نزدیکترین کسان خود یعنی فاطمه(س)- علی(ع) و حسنین(ع) را که فدایشان شوم  گرفتند و به دامنه صحرا برای مباهله روان شدند مسیحیان نجران هم آمدند و وقتی که پنج تن آل عبا را با آن عظمت و مظلومیت و خلوص مشاهده کردند از مباهله ترسیده و از انجام آن خودداری کردند و سر تعظیم در مقابل اسلام فرود آورده و حاضر شدند که جزیه بپردازند و در پناه اسلام در امان باشند.

البته در این روز واقعه ای دیگر در تاریخ اسلام نیز اتفاق افتاده است که با توجه به نزول آیه ای از قرآن کریم در این رابطه خود جای بحث مستقلی دارد و آن انفاق امیرالمؤمنین علی (ع) در رکوع نماز بوده است(برو ای گدای مسکین در خانه علی زن      که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را).

واما امروز در قم و تهران و بعضی نقاط دیگرکشور جهت  محکومیت عمل قبیح پاره کردن عکس حضرت امام خمینی(ره) در روز ۱۶ آذر تجمعاتی صورت می گیرد و تصادف آن در روز مباهله نیز مناسبت دارد.

متأسفانه در روز ۱۳ آبان روز دانش آموز تصاویری از مقام معظم رهبری مورد اهانت قرار گرفت و در روز۱۶ آذر روز دانشجو نیز از حضرت امام خمینی (ره) که میتوان برای آن برداشتهایی را تصور کرد . رخداد این واقعه در کشوری که مرجعیت در آن حضوری تاریخی و در شئونات زندگی مردم حضوری دائم و قابل تقدیر دارد و ریشه آن در دین و اعتقادات مردمی است محکوم است و جای تعمق دارد خصوصا اینکه در توهین به عکس رهبری معظم انقلاب(حضرت آیت الله خامنه ای مدظله العالی) تصاویری از آن در رسانه ملی (تلویزیون جمهوری اسلامی)پوشش داده نشده و فیلمی از آن پخش نمی شود و بالعکس در توهین به عکس امام خمینی(ره) در این رسانه پوشش مییابد و فیلم آن نیز به نمایش در می آید . وهمچنین درمحکومیت توهین به تصویر رهبری که همان تداوم راه امام است تجمعاتی در اعتراض به آن صورت نمی گیرد ولی این تجمعات برای محکومیت عمل قابل تقبیح بعدی صورت می پذیرد.

همه این موارد نشانه بی مهری ها و یا غرض ورزی های عده ای نابخرد است که روزی با تفریط ضرباتی به نظام و انقلاب وارد و امروز نیز با افراط و گل آلود نمودن آب برای اینکه بتوانند ماهی خود را بهتراز آب بگیرند، دست بکار شده اند و متأسفانه اصرارعجیبی دارند که غیر از عده ای که پاچه خوار این جریانند همه دیگران را بنحوی ضد رهبری ، نظام و انقلاب معرفی کنند و آنچنان بر این لانه زنبور دست اندازند که گوشه ای نیز نیشی بدر آید و دلیل کار و عمل خود را بدست و بهانه آورند.

خیر نه آن توهین به تصویر رهبری در روز ۱۳ آبان عملی از طرف دانش آموزان عزیز ما است و نه این توهین بزرگتر در روز ۱۶ آذر کار دانشجویان عزیز ما است که همه آنان آرزوی دیدار ایشان را داشتند و امروز نیز آرزوی زیارت او را دارند و می بینیم که همه این عزیزان در روزهای ۱۳و۱۴خرداد ماه هرسال برای او چه شیون میکنند. پس اینها که بر طبل می زنند کیانند؟ کسانیند که نه پیرو خمینی کبیر (ره) و مقلد ایشان بوده اند و نه پیرو و مقلد آیت الله خامنه ای (مدظله العالی) هستند ونه سابقه ای در انقلاب و جنگ دارند .  ولی پرمدعای مدعایند و  دارند از این وضعیت های مشکوک به نفع خود بهره برداری و سود می برند و از این رهگذر آبشخوری پیدا کرده اند که سر بر اینگونه کارها دارد و همچنان در جولانگاه بدست آمده خود بی مهابانه می تازند و کارهای اصلی مردم و انقلاب را چه در حوزه فرهنگ و ادب  و چه درحوزه کار و دانش  و اقتصاد و جه در حوزه سیاست های خارجی وداخلی   یا بحال خود رها کرده و یا پای مال شدن آنرا بی خیال شده اند.

 ما ضمن محکوم کردن این عمل قبیح و همه جریاناتی  که به حوزه اعتقادات مردم و انقلاب و نظام بی مهابانه جسارت   نابخشودنی می نمایند ، به همه مردم و دانش آموزان و دانشجویان عزیز یاد آوری می نمائیم که مواظب باشند که از فضای بوجود آمده در همچنین روزهائی که بعنوان گرامی داشت وقایع انقلابی ملت مسلمان ایران و اعتراض به کارهای ضدانقلابی و ضد کشوری و بد سیاستی در اختیار مردم کشور است ، سوء استفاده نشود و نگذارند عده ای فضای این روزهای عزیز و خوب را خدشه دار نموده و بهانه به دست منافقان ومتحجران و  دشمنان دهند.

سزای آنکه نگفتیم قدر روز وصال                             شب فراق سر آمد لاجرم بسیار

روز مباهله روز برخورد و لعن دروغگویان است و همچنین روز انفاق در راه خدا است و نیز تسلیم در مقابل اسلام ناب محمدی(ص) است و ما را چه شده است که هم  از محتوی و اعتقادات دور می شویم وهم در معیشت مردم با واقعیت های جامعه  فاصله می گیریم و هم اعمال شیطانی و یا نفاق آلود بر ما چیره می شود؟!

خدایا چنان کن سرانجام کار      تو خوشنود باشی و ما رستگار                                          والسلام

شعر لامرد

آذر ۲۰ام, ۱۳۸۸

سلام به تراکمه و اهالی این محله مجازی.

++++++++++++++++++++

چه بگویم که به گفتن نشود تکراری از زبان من ساده چه توقع داری
بهتر آنست که این لهجه شیرین سکوت تا ابد بر لب خشکیده بماند جاری
باز حل می شود این جدول تنهایی من از الفبای تنت در من اگر بگذاری
من کویرانه‎ ی خاکم تو کریمانه ی ابر یک غزل بر عطش کهنه من می باری؟

م ر کهن سال

مشکلون و دیگر همه چیز من

آذر ۲۰ام, ۱۳۸۸

با تشکر از آقا یا خانم هخامنشی من این متن و توضیحات را دست و پا شکسته در اختیار این عزیز قرار می دهم .
در ضمن هر چی گشتم عکسی از این مکان مقدس پیدا کنم نشد تا اینکه یک خانه پیدا کرده ام که هنوز میعادگاه تشنگان را در خود جای داده در اولین فرصت از آن عکسی می گیرم و برای شما در همین سایت خواهم گذاشت .
مشکلون و دیگر همه چیز من
مشکلون یک اتاقکی بوده که در قدیم در منطقه تراکمه جهت نگهداری مشکهای آب و خنک شدن آن از استفاده می شده است و به نوعی به خاطر عدم وجود نعمت برق یخچال دوران خود بوده است . این اتاقک را با خشت و گل و مصالح آن زمان می ساخته اند که ارتفاع آن حدود ۲ متر یا کمتر می شده است ولی در وسط این اتاقک که به شکل مکعب بوده با استفاده از چوب درخت و شاخه درخت نخل چیزی شبیه یک تخت می ساخته اند تقریبا به ارتقاع ۱ متر که مشکها را روی آن می گذاشتند . زیر آن را هم (‌روی زمین )‌ تکه های شکسته قلیان و یا کوزه ( کروه karvah) می گذاشتند که به نام کل (kal)مشهور بوده است . آب این ظرفهای شکسته جهت استفاده ماکیان (‌پرندگان خانگی) و بقیه حیوانات استفاده می گردیده است . جالب اینکه این آب حکم طلا داشته و استفاده کنندگان از آن باید طریقه درست آب برداشت را می دانستند یعنی حتما از سمت پا یا دست پوست دباغی شده حیوان آب بر می داشتی نه طرف گردن آن چون این سوراخ به اندازه یک لوله ۴ اینچ!!! آب می داده و فقط برای پر کردن بودن نه تخلیه آب و همه پاها و دستهای پوست دباغی شده الا یک سوراخ همگی مسدود می شدند . یعنی یک Input و یک Output داشته است .
توضیحات اضافی اینکه جهت استفاده آب آن بهترین راه بهره جستن از پیاله جومی (جامی ) می بود که بنده خودم بارها اینکار را انجام داده بودم ولی به فراخور شیطنتهای دوران طفولیت گاهی وقتها پس از رجعت و ورود به منزل با دست آب گوارای آنرا می خوردم .
خاطره : در زمانهای قدیم خیلی دور دور که باران در این منطقه کم می بارید . به جهت کم شدن آب ( یا بهتر بگوییم خالی شدن آب برکه ها اعم از بونی و غیر بونی ) زنان روستاها به آب انبارهای روستاهای همجوار حمله ور می شدند و از آن آب با اجازه یا بدون اجازه (‌شاید دزدی !!) استفاده می کردند .
از قضا در یکی از این روستاهایی که هنوز آب انبارشان آب داشت پسری بازیگوش بنام خودم زندگی می کرد . زنان روستای همجوار سبخی (‌سوخی ) برای بردن آب به روستای ما آمده بودند یکی از این زنان مادر آقای نکوگو دوست شفیق بنده بود . (‌به آقای شبانی نژاد بر نخورد ) من حدود ۶ ساله بودم پس از اینکه زنها آب مشکهایشان را پر کردن و با نوار مخصوص آن را پیچانده و به پشت خود با حالت خاص شروع به حمل آن کردند.
من از خدا بی خبر هم چنان آهو به سمت نخلستان نزدیکی آب انبار خیز برداشته و قطعه خاری را از نخلهای موجود برکندم و مانند عقاب شکاری به سمت زنها حمله بردم بدون اینکه بفهمند (‌کمی هم کُمه خشو ) و خار نامرد را در مشکل مادر مرتضی فرو کردم و آب آن شروع به بلیدن ( کنایه از فواره زدن یا همان بل واذاذن ) کرد . حال این بنده خدا یا چند متر که رفت دید که مشکش سبک شده و به خیال خودش پیچ کارتر مشکش ( همون پاچکش ) باز شده دید که خبری از این حرفا نیست و پسره فضول و بازیگوش (‌برعکس پطرس ) پیدا شده و مشکل را سوراخ کرده و با نیشکها باز به او می خندد .
بعد که قضیه روشن شد و زنان ده ما فهمیدن با افتخار سینه سپر می کردم و زنان هم می گفتن بارکلا خوب دواشون کرذی ته دیگه نیان او بدزن . ( خوب حالش را جا آوردی تا اندرز گرفته و دیگر آب دزدی نکنن )
از همینجا از ایشان عذرخواهی می کنم و حاضرم تقاص این گناه نابخشودنی را پس بدهم . البته الان که دیگه مشک نیست ولی مرتضی می تونه بیا ۲۰ لیتر بنزین بهش بدم .

جلسه اضطراری ستاد حوادث غیر مترقبه

آذر ۱۹ام, ۱۳۸۸

ستاد حوادث غیر مترقبه به منظور پیشگیری از وقوع حوادث وخسارات احتمالی با حضور فرماندار واعضای ستاد برگزار شد.
براساس اعلام سازمان هواشناسی روزهای شنبه ویکشنبه اینده در مناطق جنوبی کشور بارندگی شدیدهمراه باوقوع سیل خواهد بود.دراین جلسه فرماندار گزارش بازدید خوداز تمام نقاط منطقه وخسارت وارده به مردم رابه اطلاع اعضاء رساند واز مسولین خواست برای جلوگیری ازناهماهنگی ها در این مواقع در ستاد بحران واقع در فرمانداری حضور داشته باشند.این ستاد از مردم درخواست کرد امادگی لازم برای مقابله با بارندگی و وقوع سیل را داشته باشند و در صورت نیاز، مسایل ومشکلات را به دبیر ستاد حوادث غیر مترقبه واقع در فرمانداری اطلاع دهند.
_____________________________________________________________________________
برخی از مصوبات این جلسه
*بسیاری از مردم هنگام وقوع سیل برای دیدن ان در خیابان ها به خصوص در جاده فرودگاه مشغول دور زدن بودند.واین کار به نوعی برای انان تفریح میباشد.وقرار شد در صورت وقوع سیل مسیر ورودی شهر به علت اب گرفتگی ومشخص نبودن حدود جاده مسدود شود.
*خشنو شهردار لامرد میزان اب گرفتگی منازل مسکونی را ۲۰۰مورد اعلام کرد وگفت، دستگاه های شهرداری هم اکنون نیز در حال برطرف کردن نقاط حادثه خیز هستند.
*یک دستگاه پراید در مسیر سبخی شب گذشته در رود خانه سقوط کرد راننده این ماشین غیر بومی بوده است.
*در سیلاب اخیر وبنا به درخواست ستاد حوادث دستگاه های راه سازی شرکت جهاد نصر،شرکت سکاف،وشرکت مراغ کمک شایانی در رفع مشکلات داشتند.
*بخشی از نقاط شهر لامرد مانند محله هیکلی نو،حسین اباد ،خطیمی،،قلعه رییس محمدوکهوردان بیشترین مشکلات به خصوص ابگرفتگی معابر داشتند.
*کمک های امدادی هلال احمر به برخی روستاهای در محاصره سیل مانند ده پایین اشکنان به سرعت انجام گرفت.
*طی حکمی، دهیاران در روستاهابه عنوان نماینده فرماندار در ستاد حوادث ومسول بررسی واعلام مشکلات روستاهاانتخاب شدند.
*در سیلاب اخیر برخی از زیر ساخت ها مانند راه ها اسیب دیدند .
*فرماندار از مسولین خواست بلا فاصله پس از اتمام جلسه تمام تلاش خود را برای رفع مشکلات مردم وامادگی برای روزهای اتی بکار گیرند.
*بیشترین مشکلات مردم در بخش مرکزی ،دهستان ترمان وروستاهای پایین دست است وفرماندار رییس بنیاد مسکن را مامور حل مشکلات روستاهای این مسیرقبل از بارندگی اتی قرار داد.
*به علت از بین رفتن شانه جاده ها در محور لامردبه احشام ومحور سبخی این دو مسیر مسدود می شود
*گوراب ترمان درصورت وقوع سیل مجدد وضعیت نگران کننده ای دارد وجهاد کشاورزی ماموریت یافت تمهیدات لازم برای حل مشکل احتمالی بکار گیرد.
*اداره راه وترابری چند اکیپ در بخش ها مستقر کرده تادر صورت نیازمشکلات را مرتفع نماید.

گـریز از تقدیر

آذر ۱۸ام, ۱۳۸۸

… ارابه مرگ پژو ۵٠۴ بود . باآنکه ماشین محکمی است و بخصوص در واژگونی ها کمتر آسیب می بیند ، اما تقریباً چیزی از آن باقی نمانده بود . سرگرد مختاری ( کارشناس تصادفات ) برایم توضیح داد از ١٠٠ متر قبلتر ترمز ماشین خلاص شده و چپ کرده  است.  همه متعجب بودیم که چطور یک واژگونی ساده منجر به همچین نتیجه ای شده است . همینطور حیران و ویلان بودم که کارت شناسایی خاکی و خون آلودی نظرم را جلب کرد . علی نظری صادره از بم .

با وارسی بیشتر معلوم شد که هر سه کشته از یک خانواده هستند . پدر ، پسر و عمو . از زلزله جان سالم بدر برده و فرار کرده بودند که..

کار دیگری نمانده بود . جرثقیل داشت لاشه ماشین را جمع می کرد . جنازه ها پیشتر منتقل شده بود . موقع برگشتن ، بی حوصله رادیوی ماشین را روشن کردم . داشت آخرین آمار تلفات زلزله را می داد . اشتباه بود . باید سه نفر به آن اضافه می کرد .

پی نوشت : بنا دشتم این خاطره را سالگشت زلزله بم در سایت بگذارم ، دلم نیامد . یادمان باشد و مسئولان بیشتر یادشان باشد که لامرد هم شهر زلزله خیزی است و خانه هایش هم مثل بم .

شروع نوشته ام آنقدر رقت انگیز از کار درآمد که مجبور به حذفش شدم .بر من خرده نگیرید ؛ احساساتیم دیگر . عین خیلی هایتان .

دلتنگی‌ها ی مو (‌قسمت سوم ) بُنجیرِ لیخو

آذر ۱۸ام, ۱۳۸۸

سلام و خسته نباشید.
مو از کوچیکی با یک پسر عمه ای (‌مهندس عباس حسن زاده شاغل در پارس جنوبی) باهوش بزرگ بیذم که تا پایان راهنمایی ( بعلت تغییر رشته ایشان در دبیرستان عباس ریاضی فیزیک خواند و من تجربی ) رقیب درسی همدیگر بودیم و باید یکی از ما دو تا در کلاس مخصوصا درس ریاضی ماکزیمم می شد . دبیر ریاضی ما هم کسی نبود جز آقای حبیب ناصری ما جزء شاگرد زرنگاش بودیم یا من ۱۹ و ۲۰ می شدم یا عباس . عباس در نقاشی اول کلاس بود و من در خطاطی هی یادش بخیر چه کلاسی داشتیم در دوران راهنمایی فقط یک یا دو نفر بودن که زیر پانزده می گرفتن .
اون زمان گروههای علمی فعالی داشتیم که عباس مسئول گروه ریاضی محله مان بود و من مسئول گروه علوم تجربی و دینی . همیشه کتابها را بر می داشتیم و به کوه و صحرا می زدیم و از هم امتحان می گرفتیم .

در کنار این درس خوندنا چند تا تفریح داشتیم یکیش هم مربوط به زمانی بود (با عرض پوزش مجبورم تغییر کانال بدهم چون با زبان محلی حالش بهتره با زبون شما شهری ها مو خِرماچوم می ووو ) که پدر هر چی بنجیر بیذ در می آورذیم . هر وقت دنبال ما می گشتن یا بالای گزا بیذیم یا تو چهر (Chohre)مخ یا ری شاخه کنار(Konar) ا دنبال بنجر در آورذن و کموتر گرفتن . در این میون اگه یک کلاغ جیرو می اومه دیگه اوضاع بدتر مجبور بیذیم با تیرکمون توی خِرمون و سنگ گرذله تو کیسه مون اش بزنیم و یا فراریش بزیم . به اندازه موهای سرمون بنجیر لیخو گرفتیم . می گشتیم توی ای خونه های بنجیرا که پلیته هاشون خیلی شوخ دور هم چیذه بیذن که کی خاگ واینن و ما سه هفته دیگه بیایم برِ بچه بنجیرای که تازه فرٌو واویزه بیذن و بگیریمشون .
یادش بخیر وختی می گرفتیمشون تاج بالای سریش با دو انگشت می گرفتیم و همچنان که از دستمان آویزان بود می گفتیم « بنجیرک کین چرخ بذه مو ولت نمی کنم » یعنی ای گنجشک دور خودت بچرخ تا ولت کنیم .
یکی از خاطرات بامزه برای موقعی است که یک لانه بنجیر چل تیر خانه قدیمی باپیرو عباس اینا پیدا کرذیم . ( اون زمان خونه بنجیر خیلی کم پیدا می شد ) چون دستمان نمی رسید من رفتم روی کول عباس و دستم بردم چل تیر بالای ورتخ (Vartakh)خونه دست کردم و چند تا بنجیر لیخو در خانه توی پلیته ها حس کردم آنها را گرفتم و خواستم دستم را در بیارم دیدم هر کار می کنم چون دستم مشت شده بود و بنجیرها لیخو چیخ چیخ کنان در لای دستان من دستم از کنار خشت و ورتخ بیرون نمی آمد . دو راه داشتیم یا از خیر بنجیرهای لیخو بگذریم ( که اصلا امکان نداشت و حیثیتی بود ) یا خشت را خرد کنیم . من با دست چپ ورتخ دیگری را گرفتیم و از سقف آویزان شدم و عباس رفت از تو خونه باپیروشان یک منتیل که تازه تیز کرده بودن آورد و خشت را خرد کرد تا دست من آزاد شد و ما دو تا به آرزوی مان که همان گرفتن بنجیر لیخو بود رسیدیم . بعد از فِرٌو شدن همه این بچه بنجیرها با بند کاموا یک کاغذ به پای بنجیر بدبخت آویزان می کرذیم و یک چیزی که نشانه من و عباس بیذ ری (روی) کاغذ می نوشتیم . بنجیر هم پر پر زنان از دست ما در می رفت و می رفت جایی که عرب نی انداخت .

* با سپاس از همه شما

به شکرانه بارش رحمت الهی

آذر ۱۷ام, ۱۳۸۸

بارش باران که از روز گذشته اغاز شده موجب تلطیف هوا وخوشحالی مردم،به خصوص کشاورزان شده در۲۴ساعت گذشته(۹صبح دیروز تا۹صبح امروزسه شنبه)در لامرد ۵۸میلیمتر باران باریده واین بارندگی ارام وبه قولی بسیار شاعرانه است که مردم دراین هوای بارانی که خیلی هم سرد نیست بیاد گذشته در کنار رود خانه ها به قول خودمون دره ها بسر میبرند.
دره پدنو پراب میتازد در خیابان های استاندارد لامرد هیچ گونه اب گرفتگی دیده نمی شود!!!!اکثرگوراب ها پراب شده بعضی از انها مثل لشکون وترمان در حال سرریز شدن است. نیروهای ستاد حوادث در حال مرتفع کردن مشکلاتند ،طبق اعلام سازمان هواشناسی سامانه بارش زا تا فردا چهار شنبه فعال خواهد بود.به نظر میرسد امسال سال زراعی خوبی برای کشاورزان وبهار خوبی برای مردم خواهد بود تا الان در لامرد بیش از ۱۰۰ میلیمتر باران باریده وانشا الله با ادامه این رونداز میانگین۲۵۰ میلیمتری سال های قبل فراتر خواهد رفت.

بازی‌های محلی : ۱ – سَیَه مَح طارو

آذر ۱۶ام, ۱۳۸۸

بازیهای محلی

سیه مح طارو ( سایه محمد طاهر)

پیشاپیش فرا رسیدن عید غدیر خم را به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم .
این بازی که در اوایل دهه ۷۰ عملا منسوخ گردید . باقیمانده از اسلاف و گذشتگان دیار تراکمه می باشد . که به شرح ذیل اجرا می گردیده است .
به علت اینکه در زمانهای قبل در این سرزمین برق وجود نداشته و به فراخور ورود تجهیزات دنیای جدید و پیش روی به سوی مدرنیسم . متاسفانه ریشه های سنتی و فولکور این جامعه نیز به نابودی گرایید . (‌برخلاف کشوری به مانند ژاپن ) البته این در تمام گستره ایران مشابهت پیدا نمود . برای همین گویشها ،‌ لهجه ها و بازیهای محلی روز به روز از بین رفت و کم رنگ تر شد دراین مقوله بنده قصد دارم به احیا یا یادآوری دوباره این بازیها و رسم و رسومات بپردازم البته به همراه پذیرش تکنولوژی و علم روز جهان .
بازی فوق بدین شکل انجام می گرفت که یک عده از بچه ها به ردیف در کنار هم می ایستادند طوری که آفتاب یا نور ماه پشت سرشان باشد و سایه آنها جلویشان قرار گیرد . روی یک خط راست به صورت دوشادوش قرار می گرفتند البته با فاصله نیم آرنج و یک جایی به عنوان مقصد یا همان دک DACK انتخاب می کردند یا سنگی بود یا چوب و یا دریچه ای (‌نیم دری ) . یک نفر در کنار اینها به فاصله حدود ۲ متری می ایستاد و سنگ پهنی را به نام کله پر (kale par) دست می گرفت و به روی سایه ها می انداخت سنگ روی سایه هرکی توقف می کرذ باید آن نفر مثل تیری که از چله رها شود ( یاد قدیم می افتید با پای پتی ) از میان جمع جدا گردد و به دک برسد . نفرات بعدی هم باید دنبالش کنن و بگیرنش اگر آن را بگیرن آنفرد سوخته است اگر نگیرن آن فرد می ره دوباره توی صف قرار می گیره . همینطور ادامه پیدا می کنه تا اینکه نفرات کم بشن تا اینکه یک نفر باقی بماند و همان یک نفر برنده بازی می شود .

توضیح : در مورد تیری که از چله رها شود باید طوری می دویدی که کف پایت به پشت رانت می گرفت و صدایی با نام شرپ شرپ sharap o sharap بدهد . وقتی کف پات پشت رانت خورد آن موقع مثل تیری که چله رها گردیده می توانی از دست بچه هایی مثل من رهایی پیدا کنی .
…… این مطلب با بازی محلی بعدی ادامه پیدا خواهد کرد

دلتنگی‌های مو (‌قسمت دوم) مُخ‌های سَوَخی

آذر ۱۴ام, ۱۳۸۸

امرو می خوام قبل از داستان بنجیر لیخو  خاطراتی از خود مشکلون و صاوش (صابش Savesh ) بگم  منظورم نسخه ارجینال ( جینگ جینگو) مشکلون می وو .

ما یک فصیلای اَ خالو بامون ( خدابیامرز حاج محمد مصطفی ساکن کویت ) داریم که کوش سوخی  قرار داره . خرمای این فصیلا مابین خانواده ما و دو عامو و همچنین خود بازیار (Baziyar) ( مرحوم مشهدی عبدالحسین خرسندی ) تقسیم می وی . به قول قذیمیا موقع پاییز که وایوی خوذش پسرش ( که الان رئیس بانک است ) را می  فرستاد که مثلا فردا صح گه گیمون بیت ( بیائید )نووت چین خرما ن . ما هم هر چی دله و پیپ و بساط خرما چینی بیذ را جمع می کِرذیم با یه موتور هفتاد که داشتم می رفتیم فسیلای سبخی .

داخل او هوای گرم بازیار بنده خذا از مخهای لشت  ۱۰- ۱۲ متری یَک طوری با پای پتی بالا می ره که آدم « کپش او می شکنن » خوذش هم با پرونگ و شلیت بره بالا ولی مگه می وی ( ما که مخصوص کشخا و مسلیای یه متری بیذیم ). اگه نصف این لشتا می رفتیم بالا به قول معروف «شاش مونه می ره » حالا خذا رحم کنه موقی که دیگه یه توتی (TAVAT)  از شی پامون ول وایوی دیگه عرک از نوک مینمون تا نوک انگشت پامون می رِخت . یاذم می آ یه دفی با اجبار دیمون با دمپایی کر انگشتی رفتم بالای یک مسلی یا بلکام (Balkam) ( بلکه ) مزویی خُهلَی (Khohlah)  توت پیک کرذی بدون پرونگ داشتم می رفتم بالا که بحسا (Bahsa) خرما بچینم هنی یک کذی نرفته بیذم که یک توتی از تو دسم و یک توتی هم شی پام ولاویذ . توت ولاویزن و دار آویزن ما یه کَل (Kal) دی روزه دلُم و دی روزه دلُم دیمون هم یه کَل خلاصه ما آورذن دومن و یک پیاله جومی ( جامی) هم او خناک (خنک) یک انگشتر طلای ا توش انداختن بحسا  اَ ما او (AOW) ری طلامون داذیم که دلمو که جا کَن بیذه وایا سر جای خوذش . از بس که از دلِ مخ ساویذه بیذم تمام کُمُم روچیذه (Roochizah)وی .یه بار هم که وسط مخ (‌لشت گوتو) با پرونگ کِر خاف ماشک گیر کردم دیگه بازیاری بسم بید.

بریم سر اصل مطلب : خدا بیامرز توی اون گرما در عرض چند دقیقه هفت هشتا پنگ تو هم شِر می ذاذ  (پاره می کرد ) . ما هم که از بس خرما ای شی مخا جمع وایکرذیم سس می کرذیم . ولی همین بونه ای بید تا به اتفاق پسر عاموهام جواد و خلیل و حسین به خونه بازیار که تحتِ فسیلا بید می رفتیم و جاتون خالی دو تا مشک آووی ( آبی ) با یک پیاله جومی ( جامی ) توی مشکلون ناذه بید. چند تا گرز ری چندتا چو گز نهاذه بیذن و عین ورتخ درس کرذه بیذن. دومنِ این ورتخ هم دو یا سه تا کل اووی (Kal-e avi) که معمولا از کیزه (‌کوزه ) های خرذ بیذَه یا از کُمِ ( خمره ) قهلونای اشکسته  ، درس کرذه بیذن . یَک اَو خناکی داشت هنی که هنی زان مزش تو کلمن.

او مشکلون دیگه یک خشت هم شوا نمونده او فصیلا هم دیگه هیشکه بعد از او خدابیامرز شه  نرسی و یکی یکی مهخا نابود آویذن .

یاذ و خاطرات  مشکلون با پیاله جامی و مَشکهای مِشکلی دی محمد هنی در ذهن ما وامونده . بعضی وختا با پسر عاموا هر وخت اسم فصیلای سَوَخی می آ یاذ او بنده خدا و مشکلونش با دل بی ریا و صمیمی همسر مهربانش همیشه در اذهان ما باقی خواهد ماند .

بنده خدا چقدر مهربون بید صفا داشت آخرش هم یک پسینی از تابستون کوش همی فصیلا در حین بازگشت به خونه کِر پرونگ و شلیت  راحت آروم گرفت . روحش شاد و یادش همیشه در خاطر ما خواهد بود .

اخبار کوتاه شهرستان ۶

آذر ۱۲ام, ۱۳۸۸

در جلسه شورای آرد و نان تخلفات واحدهای خبازی مورد بررسی قرار گرفت . عدم رعایت مستمر پخت،کیفیت پایین نان تولیدی – برخورد نامناسب با مردم، عدم رعایت بهداشت از مهمترین تخلفات واحدهای خبازی بوده است. در این جلسه ۲ واحد خبازی در شهر لامرد و بخش مرکزی به دلیل تکرار تخلفات به مدت یک ماه تعطیل شدند. همچنین تعدادی از خبازیهای متخلف بین ۵۰۰۰ یا یک میلیون تومان جریمه شدند. براساس آیین نامه تعزیرات حکومتی واحدهای خبازی که در طول یک سال ۳ بار مرتکب تخلف شدند لغو پروانه خواهد شد.
_________________________________________________________________________
اداره هواشناسی مستقر در ایستگاه فرودگاه میزان بارندگی مورخ ۷/۹/۸۸ شهرستان را اعلام کرد.
لامرد ۶/۳۳ میلیمتر
علامرودشت ۲/۲۲ میلیمتر
اشکنان ۵ میلیمتر
اولین باران تنها در چند ساعت باعث آب گرفتگی معابر و موجب وارد آمدن خساراتی به برخی واحدهای مسکونی گردید. اعضاء ستاد حوادث با حضور در محل های حادثه دیده به کمک آنان شتافتند.
__________________________________________________________________________
انتشار خبر پیدا شدن دو جسد در جاده ورودی شهر ( پارک موسی) چند روزی نقل مجالس شده بود . گسترش این شایعه واکنش های متفاوتی را بدنبال داشت. دبیر شورای تامین شهرستان ضمن تکذیب این خبر اعلام کرد شهروندان از قبول اخبار غیرمؤثق و نامعتبر خودداری نمایند.
__________________________________________________________________________
اعتبار خشکسالی شهرستان از محل ۳۵ درصدی آب شرب اختصاص یافت. سهم شهرستان از این محل ۴۰۰/۱ میلیون تومان است که به منظور توسعه شبکه ، کف شکنی ، تعمیر و مرمت چاه ها دراختیار شرکت های آبفا روستایی و شهری و شهرداری ها قرار خواهد گرفت. با بهره برداری از طرح آب شیرین محرم شهرهای لامرد ، اشکنان ، اهل و بخش مرکزی زیر پوشش این طرح قرار خواهند گرفت. ولی سایر نقاط زیر پوشش این طرح قرار نخواهند گرفت.
__________________________________________________________________________
طرح های پیشنهادی شهرستان در دور سوم سفر ریاست جمهوری به فارس اعلام شد. دور سوم سفر هیات دولت به فارس احتمالاً تا پایان سال انجام خواهد شد و بیشتر مصوبات و برنامه های دولت فرهنگی خواهد بود. ساخت مجتمع های فرهنگی هنری، ورزشی و … از مهمترین برنامه های پیشنهادی شهرستان برای دور سوم سفر می باشد.
__________________________________________________________________________جلسه ستاد حوادث غیر مترقبه شهرستان به منظوراعلام امادگی اعضاء در مقابل حوادث احتمالی برگزار شد.باتوجه به علام سازمان هواشناس اوایل هفته اینده درشهرستان بارندگی خواهیم داشت.
__________________________________________________________________________

جلسه هماهنگی یادواره شهدای طلبه ودانشجو تشکیل شد این مراسم قرار است روزهای ۲۴الی ۲۶اذر وبا مدیریت دانشگاه ها وحوزه علمیه برگزار گردد.دست اندر کاران از اقایان نظام اسلامی وسید احمد خاتمی برای مجری گری وسخنران دعوت کرده اند.

درحاشیه:فرماندار در جمع اعضاء این ستادپرداخت هزینه های گزاف دراین امور رامورد انتقاد قرار دادواعلام کرد به نظر من پرداخت هزینه گزاف به مجری وسخنران دراینگونه برنامه درست نیست در حالی که میتوان از نیروهای مطرح بومی ومسلط استفاده نمود.
ایشان همچنین ازمداحا ن وخطیبان خواست در مناسبت ها مخصوصا ایام عزاداری امام حسین از تعیین نرخ برای مجلس خود خودداری کنند.زیرا در فرهنگ وباور های ما قابل قبول نیست.

دلتنگی‌های مو ( قسمت اول )

آذر ۱۲ام, ۱۳۸۸

دلم بر تراکمه تنگ آویذه . نه ای تراکمه همو تراکمه ای که توی دروازه می نشسیم ری گلیم مینی . همون تراکمه ای که بی برقی مجبورمون می کرذ گپ شو بزنیم . فال شروه بگیم . اینجا جای شوخی واویزیه ولی مل او تراکمه نی . ده خومون یک چی دیگن .

.
دلم میخوا برم تراکمه کذیم .
صو گه گومون که پاویذم هنی اذان نگفته ،دیمون صذام می ذه که کلک پاوه بیو سر بزا بگیر می خوام شیر بذوشم .
مو هم چشم پر کلیخ، یک کهری می زذم زیر چل با یه دس دیگه سر شاخ بز می گرفتم . وای به روزی که دیگه بزمون جمیل* داشت .
باتی یکی از کهرا چل پام کر( KerE ) زانیم می گرفتم . او یکی هم کلش می زذم شی چلم
خیلی شوخ بی موقی که پشکل بز می فتاذ داخل پاتیلک شیری و دیمون پشکلا با همو دستش که ا بز کشیذه وی در می اور بعذ هم ما شیرا می زذیم تو رگ .هیچ وخت هم مریض نوای ویزم .
بعذ از مراسم شیردوشان نووت بیرزه خورون بزا بی .باتی می رفتی تو انبار کهی و دو تا بیرزه *بر این زومسا (‌زبون بسته ها ) در می آورزی .
بعد دستم که یاذم نمی ا می شسم و می رفتم دو تا خاگ می شکننم بر ناشتای .اگه زمسون بی که خرما هرزه چنگالی می کرذم ، تابسون یا خاگ داشتیم یا کلی نمشک* و سورو با یه کچه پیا که با دست خرد می کرذم یه مشت می زذم ریش که مجش در بیا (حالا هم همینطوری پیا می خورم ، اینجوری کمم خیلی گرم وایوی ) .
با ای همه تفاسیر بازم درسم خوب بی یکی از رتبه های اول تا سوم داشتم . به قول آقای نعمتی دبیر زبانمون این بچه مخش نه بر لامرد خوبن
حالا چه؟ بچا صبح فکت می رن مدرسه ،به کول بای ما ( پدر ) معلومه درس خوندشون هم نی .
ای ا کار صبح ما
پسین چه ؟؟؟؟!!!!
هفت هشت نفر زیر کولر اووی، اگه برک می رَه که همه سوار چرخ واویزیم پیاذه حمله به سمت حوزین باخالو .
او بذبختم که چش و چاری نذاشت. اول یک پنجی سنگ می ناذ تو اشکیرنش *و به سمت ما شلیک می کرذ، از زمین که می خورد یه ونگی می ذاذ که گوش ات تا نیم ساعت وز وز می کرذ ….
– آهای باخالو مونم .
– تو کی ؟
– باوا مونم برکا رفته اومذیم سر حوزین .
– خا همو اول می گفتی . بیو یه هندونه ی بخور .
– باخالو بچا هم همرامن
– کی همراتن
– عباس ، حسینو ،‌حسنو و….
– برو دو تا هندونه تو جوغ اووی نهاذم بیار برشون کپه کن گرمکی نخورید کم برزه ای تون می زنه
– خا باخالو

هی یاذش بخیر ایقدر شنو می کرذیم تا جلو چشمون پرذو می زذ .
راستی دو طرف حوضین باخالو گل کوچیک نهاذه بیذیم و واتر پلو باز می کرذیم .
بعد از ترمبه وایمزیم خونه کیلی چروی کباب می خورذیم و همینطو که دسمون بی می رفتیم فوتبال … (‌محله ما شبیه جوادیه تهران است خیلی ورزشکار تحویل تیمهای لامردی داده است ) .
فوتبال هم اینقدر بازی می کرذیم که دیگه توپ پیذا نویذ از اذان مغرب هم می گذشت . در ضمن اشاره کنم که معلوم توپامون هم نویذ همش پر لک و پارچه بی .
شو که وایوی و بعد از اینکه کممون گرم وایوی مشکامون چک می کرذیم . چون معمولا پسینها می نوشتیم . اگه تموم کرذه بیذم می مذم در فازا جار می زذم
آی بچه گل بیت ا در گوشت کموتر مچشن
دیگه بچا صدا که می شنیدن خوشون کاپون کاپون(فوج فوج) می اومذن ..

… این داستان با بازی ها محلی تراکمه ادامه پیدا خواهد کرد .

سر چُهر مطالب

jimil :دو قلو
بیرزه:birthah :علف خشک
نمشک:nemeshk :کره حیوانی
اشکرین:eshkaharain :منجنیق دستی
در مورد نماز صبح که مادرها صدامون می کردند و ما به سختی بیدار می شدیم من یاد یه چیز دیگه هم افتادم : “پاویزی یا بیام تو کمو دلت برختم”(بلند شدی یا بیام در شکم و دلت برقصم ) یا “پاویزی یا بیام چو ا کلله سرت بزنم” یا “پاویزی یا بیام چو ا شی کمت واکنم”

علی ای همای رحمت

آذر ۱۱ام, ۱۳۸۸


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را    که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین    به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند       چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ    به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن     که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من   چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب    که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان   چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت   متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت     که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت    چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان    که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم     که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا ر
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی   به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب    غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

مرحوم شهریار در اشعار فوق بدرستی مقام و منزلت حضرت علی (ع) را  به ترسیم و هم به نوعی به تصویر کشیده اند . چرا که بیت بیت اشعار ایشان جلوه هائی از عظمت انحصاری او و تاریخ اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) است که نیازی به توضیح ندارد.

از آنجا که ما ادعای شیعه علی (ع) داریم و این به مثابه آن است که اگر بخواهیم این ادعا را بدرستی پاس بداریم باید پای خود را درست جای پای علی بگذاریم  و همانطور که پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) در قسمتی از خطبه غدیر فرموده اند:

هان مردمان! از علی رو برنتابید. و از امامتش نگریزید. و از سرپرستی اش رو برنگردانید. او [شما را] به درستی و راستی خوانده و [خود نیز] بدان عمل نماید. او نادرستی را نابود کند و از آن بازدارد. در راه خدا نکوهش ، نکوهش گران او را از کار باز ندارد. او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فدای رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست که همراه رسول خدا عبادت خداوند می کرد و جز او کسی چنین نبود.

مطلب برای ما حجت می شود و انحراف از آن جایز نیست . در بیتی شهریار فرموده اند:

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من                  چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

وبدرستی علی (ع) تا این حد مواظب حقوق اجتماعی مردم بوده اند حتی اگر این مردم قاتل امیر المؤمنین و خلیفه مسلمین و جانشین بی واسطه پیامبر اسلام باشد !

بررسی این سفارش امیرالمؤمنین نشان می دهد که دین مبین اسلام برای زندگی شرافتمندانه بر اساس احترام کامل به حقوق اجتماعی و سیاسی امت و جامعه اسلامی از طرف خداوند جل و علی آمده است.

چارچوبی که همه اقشار در آن دارای امنیت و برخوردار از حق زندگی شرافتمندانه اند و جامعه ای که بر اساس دین مبین برپا می شود باید در آن حقوق امت کاملا رعایت شود حتی اگر عضوی از آن بزرگترین گناه تاریخ بشریت را انجام داده باشد ! برای همین موضوع هست که حفظ اسلام از حفظ جان امام زمان(عج) واجبتر و مهمتر است زیرا اسلام ظرفی است که همه دیگران و دیگر چیزها مظروف و جزئی از تشکیلات آنند.

چه می شود که پس از اتمام دوره خلافت امیرالمؤمنین (ع) آنچه از تاریخ سراغ داریم جای ظرف و مظروف عوض می شود و امثال این سفارش امیرالمؤمنین(ع) که در واقع سخن پیامبر(ص) و خداوند باری تعالی است وجزئی از مکتب اسلام است وجان و محتوای اسلام است به ورطه فراموشی سپرده می شود.

در طول تاریخ آنچه که بعد از شهادت علی(ع) سراغ داریم این بوده است که از نام و شمشیر اسلام برای استحکام حکومت اشخاص ، خاندان ، عشیره و قبیله استفاده شده است و بجز قیام های متفرقه ای که عمدتا ناموفق هم بوده است هیچ کدام برای حفظ اصل مکتب اسلام و یا همان اسلام ناب محمدی(ص) که امام امت فرمودند وبرپائی قسط و عدل نبوده است و بعضا از اعتقادات امت ها برای حکومت قشر خاصی سوء استفاده و سوء بهره برداری شده است و بهمین دلیل نیز ائمه هدی (ع) در مراجعات پیروان خود همیشه با این سؤال مواجه بوده اند که چرا قیام نمی کنید و حکومت اسلامی تشکیل نمی دهید؟ و ایشان نیز پس از تأملی می فرموده اند مگر چند شیعه واقعی که بگوئیم در تنور آتش وارد شود داریم که واقعا بدون تأمل هم وارد شود ! این مثال نه این است که فرد فقط دارای خاصیت جان فشانی باشد کافی است خیر – فرد باید علاوه بر جانفشانی توان جاری سازی احکام اسلام و حقوق مسلمین را نیز دارا باشد و تعدادآنها نیز  به اندازه نیاز جامعه اسلامی باشد . با توجه به عدم وجود علت کافی برای برپائی حکومت اسلامی، معمولا ائمه(ع) به نشر فرهنگ و حقوق اسلامی و تربیت دانش پژوهان جهت آماده سازی زمینه قیام و برپائی حکومت اسلامی ، پرداخته اند که بعضا دارای فرصتهای محدودی هم بوده اند.

امام خمینی در برپائی جمهوری اسلامی فرمودند که این تنها نسیمی از مکتب پربار اسلام است و تلاشهایی که در آینده برای رفاه مسلمین صورت خواهد گرفت کم کم مردم از برکات بیشتری برخوردار خواهند شد. امروز باید این موضوع را به گفتمان و چالش بکشیم که پس از ۳۰ سال حاکمیت پربرکت جمهوری اسلامی در ایجاد وضعیت مطلوب برای جامعه اسلامی ایران چقدر موفق بوده است و سهم ما در آن چقدر بوده و آیا در گذاشتن پای خود بر جای پای علی (ع) چقدر تلاش و کوشش کرده و آیا موفقیتی داشته ایم یا نه . یا نتائج اعمال ما و متولیان امور کشور و نظام و دولت موجبات رفاه بیشتر مردم را فراهم نموده است یا در ایجاد وضع معیشتی مردم چقدر تدبیر بخرج داده ایم و در چه موقعیتی از تثبیت بیشتر اسلام و احکام نورانی آن در کشور، منطقه و جهان هستیم .

وآیا ما چطور شامل این گفته پیامبر در قسمتی دیگر از خطبه غدیریه می شویم که فرمودند :

هان مردمان! علی را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.

دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!

*اقتدایمان به مولایمان چقدر بوده است و چقد مقام ولایت را گرامی داشته ایم ؟! و ادامه دادند:

هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.

هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گران سنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.

هشدار که من وظیفه ی خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان برای کسی جز او روا نباشد.

والسلام علی عبادالله الصالحین

داسـتان دو زن

آذر ۱۱ام, ۱۳۸۸

**********************************************

**********************************************

**********************************************

**********************************************

من به مناسبت شغلم دو زن می شناختم . هر دو جوان بودند و زیبا . هر دو شوهرانشان را از دست داده بودند . یکی طی تصادفی دلخراش و دیگری بعد از تلاش زیاد و به حکم دادگاه . اما یکی …

بقیه حذف شد به قرینه معنوی . این روزها بهانه خوبی است برای حذف خیلی چیزها ؛ «نوشته» که جای خود دارد ..

لامرد در اعیاد ملی ومذهبی

آذر ۱۰ام, ۱۳۸۸

عید قربان گذشت وعید غدیر در راه است،اذین بندی شهر ما خلاصه شده در پرچم هایی که شهرداری در برخی بلوارها نصب کرده،وچند ریسه لامپ که اختصاصادر خیابان های ۱۵خرداد و۲۲بهمن نصب شده!!!،وهیچ بو ونشانی از برپایی جشن ندارد.حتی اصناف ومغازه داران زحمت نصب پرچم هایی که مجمع امور صنفی در اختیارشان قرار داده را به خود نداده اند.گاهی در تصاویر میبینیم در مناسبت های مختلف شهرها چگونه این جشن ها را تماما مردمی وبدون حضور بخش دولتی برنامه ریزی وبرگزار می کنند.براستی چرا مردم ما فقط دهه اول محرم ویا دهه اخر صفر را باشکوه برگزار میکنند ودر برگزاری سایر مناسبت ها واعیاد بی تفاوتند؟
ابان ماه در نشست فرماندار بااصناف ،بازاریان وشورای هیات مذهبی این مسایل مورد بحث قرار گرفت وفرماندار گلایه خود از بازار وفاصله گرفتن مردم از مسایل مذهبی اعلام کرد وگفت از ما انتقاد میشود مناسبت ها را دولتی برگزار میکنیم ،این در حالی است که مردم انگیزه ای برای برپایی این مناسبت ها از خود نشان نمی دهند،هرچند این مناسبت ها به صورت سنتی در اکثر حسینیه ها وبا حضور مستمعینی که تعدادشان از انگشتان دست تجاوز نمی کند برپا میشود،ولی…….

مردان کوچک دیروز

آذر ۹ام, ۱۳۸۸

امروز می خوام عکسی رو از کلاس چهارم سال  ۴۸-۴۷ مدرسه لامرد در این سایت بذارم ، عکس مربوط به کسانی است  که  همین دیروز با کوله باری از تجربه و افتخار بازنشست  شدند و یا موجبات افتخار را برای شهرمان لامرد فراهم نمودند.  کسانی مثل علی ثقفی ، علی عزیزی ، اسماعیل مصدق ، سید علی هاشمی زاده ، محمود رفیعی ، محمد ابراهیمی و شهید بزرگوار ابوالحسن رضایی و خیلی از کسانی که به نحوی خدمت به خلق را برگزیده اند.

با تشکر از جناب آقای علی ثقفی از بهترین مدیران دوران دبستان و راهنمایی بنده و خیلی از دوستان   که این عکس رو در اختیار بنده قرار داده اند.

444

حرف آخر : شناسایی کنید.

خشکی، خشکسالی، منابع طبیعی و آبخیزداری

آذر ۵ام, ۱۳۸۸

 پدیده خشکی، واقعیتی انکار ناپذیر در دنیا می باشد،  مناطق خشک دنیا مناطقی هستند که میزان بارندگی سالانه آنها از تبخیر و تعرق سالانه کمتر باشد.  بر طبق بعضی از تعریف ها مناطقی که دارای بارندگی متوسط سالانه کمتر از ۲۵۰ میلیمتر باشند جزو مناطق خشک محسوب می شوند و مناطق با بارندگی متوسط کمتر از ۴۰۰ میلیمتر جزو مناطق نیمه خشک محسوب می شوند.  نزدیک به دو سوم از وسعت کشورمان ایران جزو مناطق خشک و نیمه خشک می باشند. که شهرستان لامرد با بارندگی متوسط کمتر از ۲۵۰ میلیمتر از مناطق خشک کشور به شمار می رود.
    اما وقوع پدیده خشکسالی ،که به عنوان حادثه ای غیر مترقبه شناخته شده اما در واقع نمی توان این پدیده را غیر مترقبه نامید، چرا که وقوع آن  تقریبا در دوره های آماری حتمی می باشد. و قابل پیشبینی و مدیریت می باشد، بر مشکلات موجود در مناطق خشک افزوده، از سویی فشار بر منابع بر اثر بهره برداری برای رفع نیازهای انسانی افزایش می یابد و از سوی دیگر باعث ضعف منابع زیستی و منابع طبیعی موجود شده که این ضعف موجب می شود که منابع یاد شده در برابر بهره برداری های که متاسفانه اغلب هم غیر اصولی می باشد بسیار شکننده شده و به سوی قهقرا و تخریب کامل پیش رود. که در صورت طولانی مدت بودن خشکسالی این اثرات منفی چندین برابر خواهد بود.
   از بین رفتن پوشش گیاهی در عرصه های طبیعی و آبخیزها به علل مختلف از جمله، بهره برداری غیر اصولی، چرای مفرط، توسعه های صنعتی و شهری و…. باعث می شود ظرفیت نفوذ خاک کاهش یافته و درصد نفوذ آب حاصل از بارندگی  کم شود.  که این موضوع باعث تشدید مشکلات ناشی از خشکی و خشکسالی می شود.  البته بعضی از این علل اجتناب ناپذیر و در راستای توسعه کشور می باشد.  اما در بسیاری از موارد اینگونه تخریب ها یا به انگیزه سود جویی صورت می گیرد یا اینکه در قبال این تخریب منفعتی ناچیز و زود گذر نصیب بهره برداران غیر اصولی می گردد. هر چند که درباره طرح های ملی و صنعتی نیز بایستی به شیوه ای برنامه ریزی و طراحی صورت گیرد که کمترین آسیب و تخریب در عرصه های طبیعی دیده شود.  تخریب پوشش گیاهی و خاک سبب افزایش رواناب در جریان بارندگی و در نتیجه بروز سیلاب های ویرانگر می گردد. ازسوی دیگر در فصل های خشک شاهد فرسایش خاک بوسیله باد و از بین رفتن منابع خاک و آلودگی هوا  می باشیم.
  اما حال چاره کار چیست؟  بی شک بهترین و موثرترین راه پیشگیری می باشد. بدین معنی که با حفظ منابع موجود و بهره برداری اصولی و پایدار از منابع، مانع تخریب و بروز مشکلات بعدی آن شویم.  اما اکنون که در بسیاری از عرصه ها شاهد تخریب منابع و از بین رفتن پوشش گیاهی بر اثر بهره برداری های غیر اصولی و فشار بر منابع که وقوع خشکسالی ها آن را تشدید کرده است چه باید کرد.  احیای پوشش گیاهی از دست رفته می تواند بهترین و موثر ترین راه حل مشکلات بروز کرده باشد. این روش در قالب طرح های مختلف مثل طرح های مرتع داری، بیابان زدایی و جنگل کاری و… انجام می گردد.  روش دیگر روش های سازه ای می باشد که در این روش ها با احداث سازه های مختلف در برابر جریان آب از سرعت آن کاسته و در نتیجه از اثر ویرانگر آن کاسته شده و فرصتی برای نفوذ و یا ذخیره آب ایجاد می شود. از روش های سازه ای  می توان از چکدم ها، بندهای سنگ و سیمان ، بندهای خاکی و حوضچه های تغذیه مصنوعی نام برد.  روش دیگر تلفیق دو روش یاد شده قبلی یعنی بیولوژیک(احیای پوشش گیاهی) و مکانیکی(سازه ای) می باشد که به روش بیو مکانیکی معروف است. در این روش با ایجاد سازه و موانععی در مسیر آب اقدام به کشت گیاهان مختلف بسته به منطقه طرح در پشت آن می گرددو وجود سازه باعث می شود که شرایط رشد گیاه در جنبه های مختلف بهتر فراهم شود. از جمله تامین رطوبت مورد نیاز گیاه و حفظ خاک در مراحل اولیه رشد گیاه.  باید توجه داشت که فعالیت هایی که در آن عملیات بیولوژیک و احیای پوشش گیاهی دیده شده، در صورت مدیریت صحیح عرصه بعد از اجرا، تقریبا می توان گفت دارای عمر مفید ابدی هستند. حال آنکه عمر مفید طرح های سازه ای محدود می باشند.
   اداره منابع طبیعی و آبخیزداری لامرد در جهت بهره برداری پایدار از منابع طبیعی، احیای پوشش گیاهی از دست رفته و کنترل سیلاب و تغذیه مصنوعی منابع آب فعالیت های مختلفی را انجام داده است. اما همینجا باید عنوان نمود که با توجه به وسعت شهرستان و محدودیت منابع مالی اختصاص یافته به این بخش، قسمت بزرگی از شهرستان همچنان دچار مشکلات یاد شده در بالا می باشند، که ضرورت توجه بسیار بیشتر به این بخش و حمایت سایر ارگانها و نهادها را برای حل این مشکلات را به خوبی نشان می دهد.
 هم اکنون در شهرستان لامرد بیش از ۲۰ هزار هکتار طرح مرتع داری مصوب وجود دارد، که بیشتر آنها در منطقه غرب علامرودشت قراردارند. اما این وسعت، سطحی زیر ۱۰% از کل مراتع شهرستان را پوشش می دهد و  برای آنکه کل شهرستان پوشش یابد نیاز به اعتبارات مالی کافی، گسترش فرهنگ و آگاهی بهره برداران و کاهش سطح وابستگی آنها به عرصه های طبیعی با حمایت سایر ارگان ها و تامین تسهیلات و انگیزه های لازم  می باشد.
  از دیگر طرح های اجرایی و احیایی پوشش گیاهی طرح های بیابان زدایی است که در منطقه مهرک اهل به وسعت ۳۰۰ هکتار و پاقلات به وسعت ۶۰ هکتار انجام شده است.  که این عملیات در بیشتر مواقع به همراه عملیات مکانیکی کنترل هرزآب می باشد.  
  عملیات جنگل کاری، احداث پارک های جنگلی در لامرد(پارک شهدا، پارک ولی عصر) و علامرودشت، تهیه طرح های بوستان روستای در بسیاری از روستاهای شهرستان و حمایت های فنی و مالی در اجرای آنها از دیگر فعالیت های این اداره می باشد.
  در بخش آبخیزداری از بدو تاسیس آبخیزداری در مدیریت جهاد کشاورزی در سال ۷۲ تا کنون که وظایف آن به اداره منابع طبیعی و آبخیزداری محول شده نزدیک به ۵۰ طرح آبخیزداری سازه ای در سطح شهرستان اجرا شده است که ظرفیتی نزدیک به ۵ میلیون متر مکعب را در مجموع دارا می باشند که با توجه به حجم رواناب کل شهرستان می توان گفت تنها ۵% از این حجم توسط این طرح ها کنترل می شوند که در اینجا نیز نیاز توجه بسیار بیشتر به این بخش به خوبی احساس می شود. هم اکنون نیز بیش از ۱۰ طرح مطالعه شده و آماده اجرا منتظر تامین اعتبار لازم برای اجرا می باشند.
در پایان باید ضمن تشکر از مسئولین و نماینده محترم شهرستان به خاطر حمایت های خود از این بخش، با توجه به مطالب گفته شده در بالا تقاضای توجه بسیار بیشتر در این بخش و تامین اعتبارات مورد نیاز واقعی این بخش را از مسئولین محترم شهرستان و استان دارم

حسین عباسی

سرپرست اداره منابع طبیعی و آبخیزداری لامرد

گیاهان دارویی لامرد(توله)

آذر ۴ام, ۱۳۸۸


علمی :   Malvasylvestris
فارسی :   پنیرک
محلی : توله

 گیاهی است که به حالت خودرو می روید و ریشه های آن آبدار و ساقه آن استوانه ای شکل و برگهای آن بزرگ و دارای دمبرگ است.
خواص دارویی آن : پنیرک حاوی موسیلاژ (لعاب نباتی) و ویتامین های A-B-C است ، از برگ و گل این گیاه استفاده می شود ، ضد سرفه و مرهم سینه است ، خاصیت مسهل و نرم کننده دارد ، جوشانده آن برای عفونتهای مثانه و اسهال خونی و سرفه های شدید مفید و مؤثر است ، برگ و ریشه پنیرک را اگر به شکل ضماد در آورید و روی دمل و یا کورک بگذارید فوراً سرباز می کند . پنیرک اخلاط غلیظ را رقیق و اخلاط خیلی رقیق را معتدل می نماید . انسداد مجاری کبد را باز می کند و موجب ازدیاد ترشح ادراروشیرمی شود .ضمادسائیده برگ آن برای شکستگی اعضاء و گزیدن زنبور مفید است ، اگر با روغن زیتون مخلوط و تهیه شود برای سوختگی و گزیدن عقرب نافع می باشد.خوردن دم کرده شاخه و برگ آن با شکر برای رفع خشونت صدا و یرقان و سوزش مجاری ادرار مفید است. گل پنیرک برای زخم کلیه و سرشاخه های گلدار آن برای روده مفید می باشد. تخم آن برای معده های ضعیف مضر است.%

تهیه کننده:عبدالمجیدانصاری

کارشناس باغبانی جهادکشاورزی لامرد

شجره طیبه

آذر ۲ام, ۱۳۸۸

بسیج مستضعفین

((ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین))

سوره قصص آیه ۵ و ما اراده کردیم که بر آن طائفه ضعیف واقع شده ( به استضعاف کشیده شده) در آن سرزمین منت گذارده و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم‍‍‍ و وارث(ملک و جاه فرعونیان)گردانیم.

بارقه امید از پس پرده غیبی براین ملت نمایان و با خاموش شدن جبروت فرعونیان که در پی آنهمه مبارزات توسط مبارزان نستوه وخستگی ناپذیرصورت پذیرفت (که اکنون از وجود مبارک تعدادی از آنها بهره مندیم) وعده حق تعالی عملی و پیشوایان امت در این کشور استعمار زده ،ازمستضعفین گردیدند . )گر چه بعضا و مخصوصا زمانی که تمامی دلمشغولی های ما بر دفع خطرات دشمن زبون و رفع مشکلات درونی و گندزدائی کشور از معضلات پیچیده باقیمانده بود ، ۲ قشر در پی تلاش برای بدست آوردن مال و زراندوزی از یکطرف و جاه و تشکیل باند از طرف دیگر   برای آینده ای که پیش بینی می کردند بوده و فقط برای خود تلاش می کردند و امروزه آنان را بالعین میتوان مشاهده کرد . افراد بی درد و بی سابقه و بی سهمی در انقلاب و جنگ و جهاد که در لباس خودی وغیر آن برای نظام و انقلاب دشمن تراشی مینمایند و داعیه دلسوزتر از مادر را به یدک می کشند.(

علی ایحال به مذاق دگراندیشان این جرقه الهی را خوش نیامد و دردسرهای فراوانی را برای آن رقم زدند. مردم برای حراست از انقلاب و حفاظت از کشور اسلامی بپا خاستند و با همت خود مشکلات را یکی پس از دیگری رفع و آنرا پشت سر گذاشتند تا سرانجام امام امت ضرورت سازماندهی تشکل های مردمی را احساس و در ۵ آذر ۱۳۵۸ فرمان تشکیل بسیج مستضعفین را صادر نمودند.

بدنبال این فرمان ، بسیج در کشور پایه گذاری شد و اینجانب از همان زمان در تکاپوی راه اندازی این شجره طیبه در منطقه بودم تا سرانجام پس از مراجعات فراوان به مراکز شهرستان،استان و کشور و طی دوره ای که در تهران برنامه ریزی نمودم – سازمان بسیج مستضعفین منطقه را در تاریخ ۱۹/۲/۵۹ تأسیس و با انجام کلیه هزینه های لازم(شخصی) این سازمان را درمنطقه گسترش و مردم را به بسیج و آموزش فراخواندم که اولین برکت آن ایجاد فرهنگ بسیجی صدراسلام در منطقه ، بسط فرهنگ انقلاب و تفکر دینی انقلابی اسلام ، آموزشهای عقیدتی  سیاسی  رزمی  نظامی  امدادی  و شرکت در دفاع مقدس و افتخارات به دست آمده پس از آن میباشد .

بسیج حاصل مجاهدت های مجاهدین صدر اسلام تا کنون و شجره طیبه ای است که       تا کنون ثمرات بسیار مفیدی برای انقلاب  و نظام  و کشور داشته است و فرزندان غیور انقلاب و کشور همواره آنرا  (( بسیج مدرسه عشق است )) می دانند و همچنان     علاقه مندند که در این مدرسه عشق سهیم و دخیل باشند.

و اما وظیفه همه ما ایجاب می کند که این شجره طیبهء حاصل مجاهدت های مجاهدین صدر اسلام تا کنون و زحمات بی بدیل امام خمینی(ره) را از گزند کلیه آفت ها و بدی ها ، سیاسی کاری ها و سیاست زدگی ها ، استفاده های حزبی و جناحی وگروهی          مصون داشته و فراموش نکنیم که دقیقا ۲/۹۸ درصد مردم انقلابی ایران اسلامی عضو    بی چون و چرای آن هستند. چه جائی بهتر از مدرسه و مکتب و تشکل عشق ؟

بحمدلله اکنون بسیج دوباره جایگاه اصلی خود را بازیافت و سازمان بسیج مستضعفین شد.

از همه اقشار امت در کشور و منطقه می خواهم که ضمن گرامیداشت این شجره طیبه در روز بزرگداشت بسیج مستضعفین   ( ۵ آذر ) در مراسمات آن شرکت کنند و هرچه بیشتر فرزندان خود را با این مدرسه آشنا نمایند . همه بدانند که دلیل امنیت و آرامش کشور در بسیج است وازبرکات اصل بسیج  هیچ وقت غفلت نباید کرد . همواره بسیج یار و یاور مردم بوده است چه در یورش بعثیها به کشور، چه در سیل ها و خشم آسمان ، چه در زلزله و خشم زمین ، چه در بهداشت و واکسینه کردن اطفال ، چه در جایگاه مطمئن آموزشی و اوقات فراغت فرزندان این مرز و بوم ، چه در پیشبرداهداف عمرانی و آبادانی و آموزشی کشور و محلات و چه در دفاع جانانه از امورامت و رفع مشکلات مردم و … و همه جا. انشاءالله تعالی شأنه

توصیه های بهداشتی ذبح عیدقربان

آذر ۲ام, ۱۳۸۸

ضمن تبریک پیشاپیش عید سعید قربان به همشهریان عزیز    امسال روزشنبه ۷ آذر ماه مصادف با  روز دهم ذی الحجه، عید قربان و تعطیل رسمی و از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته می‌شود
حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج حیوانی را ذبح می‏کنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام حرام شده‏ بود – مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو – حلال می‏گردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است در نتیجه روزی که پس از انجام وظایف‏ سنگین حج به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش می‏آید را عید می‌دانند.
این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضه‌ای برای حجاج می‌‌گردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند
‌شبکه دامپزشکی لامرد  با توجه به فرا رسیدن عید سعید قربان همانند سالیان گذشته  به استناد تبصره ۲ ماده ۲ آئین نامه بازرسی بهداشت گوشت (که اشعار میدارد کشتار دامهای قربانی در اعیاد مذهبی و ملی در خارج از کشتارگاه مجاز می باشد ) ونیز به منظور حفظ سلامت مصرف کنندگان گوشت قربانی و تامین بهداشت عمومی ، اقدامات نظارتی و بهداشتی ذیل به بهترین نحو ممکن به اجرا خواهد گذاشت  :
– پرسنل فنی دامپزشکی اعم از دکتران دامپزشک ، کاردانها و تکنسین های دامپزشکی و بهداشت گوشت در روز عید سعید قربان از ساعت ۳۰/۶ صبح الی ۱۲ ظهر در قالب اکیپهای ثابت وسیار سازماندهی می شوند .
– تجهیزات مناسب شامل روپوش سفید، کارد مخصوص بازرسی بهداشت گوشت ،‌ چکمه سفید ، کلاه و پیش بند سفید ،‌مواد ضد عفونی کننده مناسب برای افراد هر اکیپ تدارک دیده شود.
– بازرسان بهداشت گوشت ضمن بازرسی بهداشتی لاشه های دام قربانی توضیحات لازم به منظور افزایش سطح آگاهی عمومی بویژه در زمینه امکان انتقال بیماری و ابتلاء‌مصرف کنندگان گوشتهای غیر بهداشتی را ارئه نمایند .
–  کشتارگاهها و قصابیهای  شهرستان از ساعت ۳۰/۶ صبج الی ۱۲ظهر به منظور پذیرش دامهای قربانی و ذبح آنها آماده ویکنفر بازرس بهداشتی گوشت در محل کشتارگاه مستقر و آماده کارمی  باشد .
– در شبکه دامپزشکی فردی بعنوان پاسخگوی  تلفن و هماهنگ کننده بین متقاضیان واکیپهای عمل کننده در سطح شهر، حضور خواهد داشت  .
– تهیه پلاکارد ویژه روز عید سعید قربان و نصب در سطح میادین اصلی شهر ، و محلهای مورد نظر .
– تهیه پلاکارد ( اکیپ بازرسی بهداشت دامهای قربانی )‌و نصب روی خودرو اکیپهای سیار بازرسی بهداشتی.
….. در شهرستان لامرد نیز مردم همانند سالیان گذشته  با اکیپ های بازرسی بهداشتی گوشت که جهت نظارت بر دامهای قربانی در مرکز شهرستان و بخشهای تابعه در روز تعطیل عید قربان مستقر می باشند همکاری نمایند
یک اکیپ نیز بصورت ثابت در مرکز شهرستان با مشخصات ذیل الذکر مستقر و آماده پاسخگویی به همشهریان محترم می باشد
هدف از بازرسی بهداشتی گوشت در حقیقت اطمینان از سلامت گوشت جهت  مصرف انسانی می باشد و چنانچه لاشه ای بازرسی نشده باشد ممکن است دارای یکی از بیماریهای مشترک بین انسان و دام باشد
… همشهریان محترم توجه داشته باشند برخی از بیماریها برای دام  ایجاد عارضه نمی نماید و رویت ظاهر سالم دام نشانه سلامت آن  نبوده و ممکن است حامل یا ناقل بیماریهای خطرناکی مانند تب کریمه کنگو ء کیست هیداتیک . انگلها یا تب مالت و….  برای مصرف کنندگان باشد
لدا به منظور حفظ سلامت خود و خانواده و اجتماع پس از اطمینان از حصول سلامت نسبت به خرید یا مصرف هرگونه گوشت قرمز اقدام نمایید
ویژگیهای گوشت قرمز :
از نظر ظاهری گوشت قرمز باید دارای مشخصات زیر باشد :
رنگ گوشت باید رنگ طبیعی گوشت دام باشد و رنگ روشن طبیعی آن نباید تیره شده باشد تعییر رنگ قرمز به سبز ، قهوه ای و خاکستری و ایجاد یک لایه نزج و چسبناک علائم فساد گوشت است .
-سطح خارجی باید بدون رطوبت باشد
– هیچگونه بوی غیرطبیعی مثل بوی ترشیدگی یا متعفن نباید حس گردد.
– گوشت باید سفت و قوام خاص خود را داشته باشد و نباید نرم نزج باشد .
-گوشت باید کاملا تمیز و عاری از خون مردگی ، ضربه . بیماری و ذرات خارجی قابل رویت باشد
-گوشت نباید خشک و حالت و چروکیده داشته باشد .
-چربی باید سفت و سفید یا متمایل به سفید و بدون هیچگونه بوی بدی باشد .
-گوشت قرمز منجمد علاوه بر خصوصیات بالا باید :
-فاقد آثار سوختگی ناشی از انجماد باشد .
-در داخل بسته بندی گوشت نباید خونابه یا آب منجمد شده وجود داشته باشد.
-هموطنان عزیز ضمن دقت در موارد ذکر شده از خرید گوشت فاقد مهر دامپزشکی پرهیز نموده و تخلفات احتمالی را به ادارات کل دامپزشکی استانها و شبکه های دامپزشکی شهرستان لامرد  اطلاع دهند .
تلفن های تماس : ۵۲۲۰۰۸۸-۰۷۸۲   اشکنان :۵۷۲۴۰۳۶-۰۷۸۲       علامرودشت: ۶۷۲۲۳۵۵-۰۷۸۲