Archive for شهریور, ۱۳۸۸

عید از نگاه دوربین من!

شهریور ۳۱ام, ۱۳۸۸

دوستان هر کدام به نوعی در خصوص عید فطر مطلب نوشتند.من هم به نوبه خودم این عید رو به همه هم شهری های عزیز و هم سایتیهای عزیزتر تبریک عرض میکنم و از نگاه دوربین این عید رو توصیف میکنم.

مردم شهر لامرد که شب قبل از عید رو تمام وقت خودشون رو در خیابونهای ۲۲ بهمن و ۱۵ خرداد گزرونده بودند و این دو خیابون رو به قرق خودشون در آورده بودند-اون هم تا ساعت ۱۲ شب-،صبح زود خروس خون،شال وکلاه کرده ، لباس نو پوشیده به سمت محل برگزاری نماز عید در حرکت بودند.

1

 

 

 

 

 

 

 

اونهایی که سحرخیز بودند ،خیلی زود خودشونو به محل نماز می رسوندند تا از ایستادن توی گرمای حیاط مصلی -بدلیل نبود جا-در امان باشند.

DSC_3385

 

 

 

 

 

نماز که شروع شد همه به صف شدند.همه دست به آسمون بردند و خدا رو به این روزش قسم دادند.روزی که در اون عید قرار داد.

DSC_3404

 

 

 

 

 

 

 

گرمای هوا که اتفاقا بعد از چند روز خنکی،بدجوری بالا رفته بود و  شرجی شده بود ، نتونست اونهایی رو که دیر رسیده بودند از نماز غافل کنه-دیر رسیدن یعنی توی حیاط ایستادن وگرما کشیدن

DSC_3413

 

 

 

 

 

بچه ها هم که این عید رو بیشتر بخاطر لباس نو دوست دارند از جمع نماز گزارها بیرون نبودند

DSC_3424DSC_3418

 

 

 

 

 

 

 

 

اونهایی که داخل بودند خیلی گرمشون نبود چون کولر های ایستاده داخل صحن ، همه چی رو به کام اونها کرده بود-اما فکر کنم بیرونیها بیشتر ثواب بردن

DSC_3427

 

 

 

 

 

 

یه عده هم که کلا به نماز نرسیدند-احتمالا خاب مونده بودند-نماز رو تنهایی خوندند،یه عده هم که جا گیرشون نیومده بود ایستاده فقط نظاره گر جمعیت نمازگزار بودند.

DSC_3428

 

 

 

 

 

 

نکته جالب که من باهاش برخورد کردم،نماز عید برادران افغانی اهل تسنن شهر بود که توی حسینیه ۱۴ معصوم دور هم جمع شده بودند.

DSC_3439

جالبتر از همه نحوه جمع آوری فطریه این عزیزان بود که باز هم در نوع خودش جالب توجه بود.

DSC_3440

 

 

 

 

 

 

قسمت پایانی نماز هم که به قول بعضی دوستان قسمت اصلی نمازه و تا ادا  !!! نشه نمازمون قبول نیست،همین روبوسیه.

حتی آنفلوآنزای نوع آ  هم  نتونست جلوی این اقدام رو بگیره!

IMG_0314

 

 

 

 

 

مرحله آخر هم که عید دیدنیه:آجیل و عمه و دایی وخاله و بزرگای فامیل و از همه مهمتر برنجک و دنگو(dongoo)

-که حسابی به معده صفا میده!-

بدلیل اینکه یا داشتم روبوسی میکردم یا اینکه می خوردم ،نتونستم عکس  بگیرم ، یعنی اصلا نمی شد!

این هم از این عید

تمام

قرآن،رهبری،وحدت

شهریور ۳۱ام, ۱۳۸۸

فرموده های رهبر معظم انقلاب اسلامی در جلسه قاریان قرآن کریم خود گویای لزوم حفظ وحدت بوده وگواهی خواهد بود از نوشته پندآلودی که در گذشته در این سایت نگاشته ام :
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در این جلسه معنوی و پر فیض «با اشاره به ارتقای کیفیت تلاوت قرآن در کشور»، توجه به لحن، تجوید، نحوه اداء و قرائت آیات متناسب با مفاهیم و مضامین را مقدمه ی امر مهم دیگری یعنی انس جامعه با قرآن دانستند و خاطرنشان کردند: هنگامی که انسان با قرآن مأنوس می شود، سخن قرآن را در زمینه مسائل گوناگون زندگی و جامعه می خواهد و می شنود.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: لحن و آهنگ خوب، قرآن را شیرین می کند و بر نفوذ قرآن در دلها مؤثر است اما قاریان خصوصاً جوانان، قرآن را به نحوی تلاوت کنند که دل را به یاد خدا بیندازد و خشوع ایجاد کند.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به اینکه خشوع در برابر آیات قرآن، زمینه ساز هدایت قرآنی است افزودند: وقتی آیات شریفه قرآن به عنوان الهام الهی بر دل نازل می شود جذب و هضم دل می شود و قلب و دل متناسب با آیات الهی تحول پیدا می کند.

ایشان با اشاره به توصیه قرآن به وحدت و اعتصام به حبل الله خاطرنشان کردند: دلهایی که پیام مهم قرآن را درک کرده اند، بخاطر اغراض و مسائل شخصی وحدت عظیم ملی را برهم نمی زنند.

حضرت آیت الله خامنه ای به پیام مهم دیگر قرآن یعنی تعیین الگوی رفتاری مومنین در مواجهه با دشمنان و دوستان اشاره و خاطر نشان کردند: بر اساس مفاهیم قرآنی، باید با دشمنان سرسخت و غیر قابل نفوذ، و در نقطه مقابل، با دوستان، مهربان و نرمخو بود.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: اگر دلهایمان را ظرف پذیرنده باران رحمت الهی و هدایت قرآن قرار دهیم، پذیرش پیامهای قرآن آسان می شود و منافع و اغراض شخصی، قدرت طلبی و ثروت اندوزی مانع عمل به آیات الهی نمی شود.

رهبر انقلاب اسلامی آیات قرآنی را مانند آب، حیات بخش دانستند و افزودند: قرآن همیشه مورد نیاز و تأثیر آن هم بتدریج و در طول زمان است ضمن آنکه مفاهیم قرآنی بی انتهاست و با انس قرآن می توان ابواب جدیدی را گشود، و گره ها را باز کرد.

همانطور که در قرآن کریم و کلام گهربار رهبری آمده است وظیفه برای همه روشن است وبرای هر دو طیف موجود در کشور ضروری است که نسبت به فرامین الهی عمل نمایند . تا کنون افراد زیادی بوده اند که تنها به قسمتهایی از  فرمایشات قرآن کریم و رهبری که با طرز تفکر خودشان سازگاری داشته است عمل کرده و از قسمتهای دیگر سرباز زده اند و تحت عنوان اینکه رهبری برای مصلحت بعضی حرف ها زده اند از حجت بودن این قسمتها برای خود فاکتور گرفته اند و یا بالعکس که میتوان گفت تقریبا هر دو طیف عمده بعضا اشتباهاتی داشته اند وهیچوقت هم به خود اجازه نداده اند که غیرمغرضانه بنشینند و به آنچه صلاح دین و کشور ورهبری در آن است بپردازند و در عوض تا توانسته اند به یکدیگر تهمت و ناسزا نثار کرده و بعضا غرض های شخصی و یا سیاسی را چاشنی موضوع کرده وچه برادرانی که در رزم با دشمن زبون یک سنگر بوده اند و امروزه فقط به خاطر اینکه در انتخابات مجلس هشتم ویا ریاست جمهوری نهم یا دهم دارای دو سلیقه بوده اند بدنبال ویا به فکر پرونده سازی برای یکدیگر و از گردونه خارج کردن همدیگر افتاده اند ومتأسفانه از کید و حیله دشمن غافل شده ومانند موریانه همدیگر را تحلیل می برند و دشمن واقعی انقلاب و ملت شیعه ایران نیز بر آنان ریشخند می زند.

برادران و خواهران گرامی توجه داشته باشید که با دست خود بر انقلاب و نظام و رهبری خدشه وارد نکنیم و با اقدامات دشمن پسند نسبت به خارج کردن یکدیگر از گردونه و نظام وانقلاب تلاش نکنیم و یکدیگر را تحمل کرده و سنگر اسلام را خالی نگذاریم . امروز بیشتر از دیروز لازم است که پشت در پشت یکدیگر نسبت به رفع مشکلات یکدیگر و جامعه و نظام اقدام کنیم  .

چقدر شیطان رجیم مکار و حیله گر و در پیاده کردن نیات خود تجربه ومهارت دارد که میتواند خیلی راحت ایثارگران همسنگر و قسم خورده انقلاب که برای نظام جانبازی کرده اند را رو در روی یکدیگر قرار داده و بدست خودشان همدیگر را ضایع نمایند .

والسلام علی عبادالله الصالحین

رزمندگان خوش نام بهداشت و درمان لامرد

شهریور ۳۱ام, ۱۳۸۸

اگر به سالهای۵۳ و حتی قبل از آن بازگردیم متوجه می شویم که در شبکه بهداشت و درمان لامرد که آن روزها یک درمانگاه خیلی ساده بود کسانی بعنوان رزمنده خط مقدم تلاش می کردند که شاید نسل جوان امروز با چهره این عزیزان خوش نام آشنا نباشد . شاید پیچ و خم اداری امروز ما را از پرداختن به این مهم بازداشته باشد. ولی این سایت زمینه ای فراهم آورده تا بنده از طریق این نوشته دست بوس این عزیزان و شاکر خدماتشان باشم.

در آن روزها نه پزشکی بوده و نه مطبی یک دکتر پاکستانی که حرف مردم را نمی فهمید و البته چند انسان دلسوز و خداشناس که برای خدمت به مردم وقت نمی شناختند و شبانه روز در خدمت این محرومان بودند چهره های خادمان دلسوزی مانند احمد ثقفی و اسد ثقفی و هادی حسن زاده و سید محمد موسوی را نمی توان در این عرصه فراموش نمود. به مدرکشان کار نداشته باشید ولی انصافاً همه کاره بودند چه بسا بیمارانی که با حضور دلسوزانه آنان بر بالینشان شفا یافته اند و اینک با خواندن این سطور برایشان دعای خیر می نمایند. خانه هایشان نیز بهداری بود و مردم در این خانه ها را می زدند و با چهره خسته و در عین حال مصمم به خدمتشان مواجه می شدند نه توقع پاداش داشتند و نه امید تشکر.

در آن میان نباید از آن دایه های محلی که کار زایشگاه امروز را انجام می دادند و شکسته بندهای محلی که تا به امروز هم همین طور تلاش می کنند و کار ارتوپدها را انجام می دادند غافل شد. چه کسی می تواند چهره مادر عزیز همه (( دی عزیز )) را در وضع حمل بانوان از یاد ببرد. شاید بایسته باشد که در مراسمی از این جهاد بی بدیل و این جهادگران بی نظیر تجلیل کنیم ولو با یک دسته گل و یا لوح تقدیر. نباید پس انقلاب هم چهره خدوم سردار شهید عبدالعلی عامری رحمه الله را فراموش کنیم که در بهداری سپاه به همراه حاج محمد عامری و علی سورغالی و برخی دوستان دیگر خدمت بی منت ارائه کرد و مزدش یعنی شهادت فی سبیل الله را گرفت. و حقیر در کتاب ((ده ستاره)) بخشی از این خاطرات را بازگو کرده ام. دست به کار شویم و از این عزیزان پیش کسوت در صحنه سوادآموزی و برق رسانی و معلمان و تعلیم و تربیت و آب رسانی و آب انبار سازی تشکر کنیم که حداقل سود این تشکر و قدردانی آن است که دیگران نیز به انجام این کارهای خالصانه تشویق می شوند .

ان شاء الله

استخدام پزشکان بومی

شهریور ۳۱ام, ۱۳۸۸

بیمارستان فاطمه الزهرای مهر تمایل دارد کادر پزشکی بیمارستان را با پزشکان بومی منطقه لامرد و مهر تکمیل نماید.

با توجه به اینکه این سایت یکی از بهترین منابع (و شاید بهترین منبع) مجازی برای اطلاع رسانی به پزشکان بومی منطقه است، همین جا از تمام پزشکان عزیز همشهری جهت فعالیت در بیمارستان به انحاء مختلف استخدامی، قراردادی، او تی ویا مشارکتی با شرایط ویژه دعوت به عمل می آید.

جهت اطلاع بیشتر می توانید در قسمت نظرهای همین سایت یا با شماره تلفن ۰۷۸۲۶۵۲۲۵۱۴ و یا ۰۷۸۲۶۵۲۴۴۸۶ تماس حاصل فرمایید.

بـاد ما را خاهد برد ؟

شهریور ۳۰ام, ۱۳۸۸

این یاداشت در مقام پاسخ به هیچ نوشته ای نیست حتا نوشته زیر( عید فطر از شادی تا عزا ) .

ما جنوبی ها رسم قشنگی داریم .عید فطرها می رویم خانه کسی که آن سال «درگذشته» داشته است ؛ فرقی هم نمی کند که غریبه باشد یا آشنا . میرویم که بگوییم همه در کنار هم هستیم در غمها و شادیها ؛ در غمتان شریک بوده ایم حالا هم که عید است آمده ایم تا در شادی شریکمان باشید . معمولن هیچ صحبتی از متوفی هم نمی کنیم . گپ یومیه ای و چای و شیرینی و خداحافظ . زیاد هم نمی نشینیم که اسباب زحمت شود ، هر چه باشد درست که بروز نمی دهند ولی می دانیم در دلشان چه می گذرد .

امسال عید فطر باید می رفتم لامرد ولی نتوانستم . مسافر نورسیده پایم را بسته بود . غمگین نشسته بودم چشم به در و به انتظار . همی جنوبی ها آمدند الا لامردی ها ؛ حتا آنهایی که میانمان الفتی برقرار است و رفت و آمدی . گذاشتم به پای اینکه تلفن قطع است ، نشانی را نمی دانند ، خیابان شلوغ است و هر بهانه دیگری که توجیه نیامدنشان باشد .

اینها را نگفتم برای « گله » . گفتم که بگویم «سنت» ها عین خانواده «ریشه» آدمهاست . نگذاریم فاصله ها ریشه هامان را بخشکاند . می دانید که ؛«ریشه» که نباشد با یک طوفان که نه با یک نسیم هم به لرزه می افتیم .

بحران اعتماد در جامعه (به بهانه اختلاف در اعلام عید فطر)

شهریور ۳۰ام, ۱۳۸۸

این روزها در عرصه سیاسی این عبارت از سویی مطرح و از سویی دیگر انکار می گردد. در این نوشته قصد دارم به مواردی بیشتر اجتماعی در این خصوص بپردازم.
در دوران حاضر بخش بزرگی از پرونداه های  دادگاهها را پرونده های ناشی از اختلاف مالی شرکای سابق یا کلاهبردی های رنگ و وارنگ تشکیل می‌دهد. این امر نشانگر سوء استفاده از اعتماد اولیه‌ای است که در موقع شراکت بین دوستانی شفیق وجود داشته است، البته می تواند ناشی از سوء تفاهم در ارزیابی نقش و سهم هر یک از شرکا نیز باشد بدین صورت که هر یک از آنها سهم خود را بیش از دیگری تصور می کند. این افکار باعث می شود عمر شراکت ها کوتاه باشد و علاوه بر آن، مدتی شاید بیش از این  را طرفین باید صرف رفتن به دادگاه و پی گیری پرونده خود بپردازند.
مورد تازه تر که چند سالی است هر سال موقع عید فطر اتفاق می افتد سطح بالایی از عدم اعتماد را در جامعه به نمایش می گذارد و آن عدم اعتماد بین مراجع تقلید است که نشانگر عمق فاجعه بحران “عدم اعتماد” در جامعه است. فارغ از این که به نظر نمی رسد علمای مذهبی در خصوص اعلام ماه نو قمری به دانشمندان علوم تجربی اعتمادی ندارند به نظر می رسد به همدیگر نیز اعتماد کافی ندارند. پیش از این در زمان حیات امام خمینی وقتی یکی از مراجع به قطعیت می رسید سایرین به احترام او و با اعتماد به اینکه فردی با تقوا و دقیق است و با او هم نظر می شدند. اما واقعاً چه شده است که کسانی که بایستی اسوه تقوا و پاکدامنی باشند یک دیگر را به این درجه از عدالت و تقوا قبول ندارند و در این امر به ظاهر ساده هم اختلاف و عدم اطمینان خود را به نمایش می گذارند؟
پاسخ این پرسش نه ساده است و نه در توان این جانب اما این پرسشی است که ذهن را می آزارد و باعث عدم اطمینان به تمام آن مراجع محترم می شود. بگذارید مثالی از خاطرات دوران معلمی و تدریس خود در این مورد بیاورم:
در طی دوران خدمت در آموزش و پرورش سالهایی به عنوان سرگروه آموزشی موظف به سرکشی دبیرستانها و کلاسهای سایر معلمین بودم. در برخی اوقات مشاهده می شد که معلم زحمت کش کلاس مضوعی را به اشتباه به دانش آموزان درس داده یا تمرین و مساله ای را غلط حل نموده اند. در این گونه موارد همواره مراقب بودیم تا دانش آموزان در موقع بازدید از کلاس (که البته بدون حضور معلم مربوطه بود) متوجه این قضیه نشوند و بعداً در دفتر مدرسه با حفظ احترام با معلم آن درس بحث کرده و او را قانع می کردیم به نحو مناسبی اقدام به تصحیح اشتباه خود کند. حال اگر چنانچه در سر کلاس به دانش آموزان می گفتیم که معلم شما در این مورد اشتباه کرده دو حالت پیش می‌آمد:
عده ای از آنها که معلم خود را دوست داشتند حرف ما را قبول نمی کردند و به ما اعتماد نداشتند و عده‌ای دیگر معلم خود را در تمام مطالب کلاس بیسواد می دیدند و عدم اعتماد به دانش معلم باعث می شد که مطالب درست و صحیح او را هم با دیده شک و تردید نگریسته و از او چیزی نیاموزند.  وقتی برای تدریس درسی ساده در یک جای دور افتاده چنین سازوکاری حکم فرماست، مراجع معظم که برای جهان اسلام و تشیع بایستی تصمیم‌های خطیر بگیرند بسیار بیش از سایر اقشار نیازمند اطمینان و اعتماد عموم مردم هستند.

مطمئنام شما نیز با اندکی جستجو در محیط پیرامون خود متوجه می شوید در این جامعه اصل بر عدم اعتماد است و این پدیده آفت بزرگ تهدید کننده اجتماع ماست.

با تشکر و سپاس

عید فطر از شادی تاعزا

شهریور ۳۰ام, ۱۳۸۸

یکی ازرسم وایین های غلط مردم منطقه مادر روز عید فطر رفتن به مراسم  فاتحه یاعیدانه درگذشتگان است. خیلی از خانواده ها پس از برگذاری نماز عید لحظاتی رابایاد درگذشته گانشان در ارامستان ها ویا گلزار هاسپری میکنند که  درحد متعارف معقول به نظر میرسد.امابرگذاری مراسم  فاتحه در حسینیه یا منزل سنت غلطی است که در چند سال اخیر کمرنگ تر شده اما هنوز هم میبایست  کار فرهنگی بیشتری دراین مورد انجام شود.شاید این عیب به خود ما هم برگرده , حریم شادی وعزا  انقدر در هم امیخته ,ما هم تلاشی هم برای تفکیک اون انجام نداده ایم, شادی هامون شادی نیست!عزاداری هامون هم پراز افراطه.

انجام فاز ۱۹ تب برفکی در لامرد

شهریور ۳۰ام, ۱۳۸۸

با آغاز مرحله جدید مقابله با تب برفکی توسط شبکه دامپزشکی در لامرد تاکنون در سطح ۲۱ روستا و ۷۰۰ رأس دام واکسینه شده اند .
هرساله به‌منظور جلوگیری از شیوع بیماری تب برفکی اقداماتی از طرف شبکه دامپزشکی شهرستان لامرد صورت می پذیرد که امسال نیز واکسیناسیون دام ها در سطح ۳۳ روستای مشخص شده از سوی شبکه دامپزشکی استان انجام خواهد شد. در فاز ۱۸ تب برفکی نیز در ۳۳ روستا ، ۱۴۵۶ رأس دام واکسینه شده بود.

از آنجا که تب برفکی یک بیماری ویروسی عفونی است که تقریباً تمامی دامهای زوج سم از جمله گونه های نشخوار کنندگان مورد هدف ویروس عامل بیماری است که علاوه بر ایجاد تأمین بهداشت دام و فرآورده های خام دامی موجبات ضرر و زیان اقتصادی شدید به دام و دامداری می باشد.

برنامه های پیشگیری از این بیماری در کشور ایران شامل واکسیناسیون هماهنگ و سراسری در فاز هایی به فاصله ۴ ماه یکبار می باشد که در هرفاز دامهای حساس بین ۷ – ۵/۲ ماه پس از گذشت ۲۱ روز بعد از اولین واکسیناسیون مجدداً واکسینه می گردند.

لازم بذکر است که آموزش دامداران و بهره برداران در زمینه بیماری های دامی و جلوگیری از نقل و انتقال و حمل و نقل غیر مجاز دام از مناطق پر خطر به دیگر مناطق و پوشش واکسیناسیون صد در صدی و مرتب می تواند تأثیر بسزایی در کنترل این بیماری داشته باشد که در همین راستا در حال حاضر نوزدهمین مرحله از واکسیناسیون هماهنگ تب برفکی در جمعیت دامی شهرستان در حال انجام می باشد ، لذا به دامداران محترم توصیه می گردد با واکسیناسیون رایگان دامهای خود و همکاری با مأمورین دامپزشکی شهرستان که به محل دامداری ایشان مراجعه می نمایند همکاری لازم را بنمایند.

شایان ذکر است که انتظار می رود با توجه به شروع طرح در ماه مبارک رمضان و مشکلات مرتبط با اجرای آن بتوانیم با همکاری مناسب و نتیجه مثبتی که از اجرای این طرح طی فازهای گذشته در این شهرستان درخصوص کاهش بیماری و عدم ابتلاء دامها داشته ایم پیش بینی می گردد بتوانیم به پوشش مطلوب و ۹۵ درصدی در کلیه واحدهای دامداری دست یابیم

توسط امور اراضی جهاد کشاورزی لامرد انجام می شود

شهریور ۳۰ام, ۱۳۸۸

گشت زنی به منظور جلوگیری از تغییر کاربری اراضی واگذاری و ملی

براساس قانون اصلاح حفظ کاربری اراضی زراعی و باغ ها مصوب سال ۸۵ مجلس شورای اسلامی که وظیفه جلوگیری از تغییر کاربری اراضی زراعی و باغی در خارج از محدوده قانونی شهرها را به جهادکشاورزی محول نموده است کارشناسان امور اراضی مدیریت جهادکشاورزی لامرد به منظور اجرای قانون و جلوگیری از تبدیل اراضی کشاورزی به واحدهای مسکونی و تجاری ، ۲ روز در هفته و بصورت مستمر در محدوده شهرستان اقدام به گشت زنی می نمایند که در این مدت موفق شده اند از تغییر کاربری غیر مجاز حداق ۵ هکتار از اراضی در مرحله اول جلوگیری نمایند و ضمن تذکر به مجریان ، اراضی بصورت اولیه برگردانده شد .

در همین راستا اطلاعیه مشترکی از طرف مدیریت جهادکشاورزی ، فرمانداری و دادستان شهرستان انتشار که باعث آگاهی دادن به زارعین و کشاورزان شده است.

کارگروه نظارت بر بهداشت و قیمت آبزیان در شهرستان لامرد تشکیل جلسه داد

شهریور ۳۰ام, ۱۳۸۸

با حضور اعضاء ستاد شامل نمایندگان فرمانداری ، بازرگانی ، شبکه بهداشت و درمان ، جهادکشاورزی ، شبکه دامپزشکی و رابط بهداشتی شورای حل اختلاف جلسه برگزار و پیرامون نظارت دقیق تر بر قیمت فروش آبزیان در بازار روز و همچنین لزوم رعایت بهداشت عرضه و مواردی نظیر برخورد با ماهی فروشان دوره گرد و علل عدم استقبال ماهی فروشان از غرفه های بازار روز ، بحث و تبادل نظر و مقرر شد این کارگروه بصورت مستمر فعالیت خود را ادامه دهد.
شایان ذکر است که از لحاظ سرانه مصرف آبزیان ، شهرستان لامرد مقام اول را در استان دارا بوده و بهمین منظور تأکید شد که زیرساخت های لازم جهت عرضه بهتر آبزیان و رعایت دقیق تر بهداشت در بازار روز فراهم شود

چند پیشنهاد

شهریور ۲۹ام, ۱۳۸۸

حالا که بازار پیشنهاد برای سایت گرمه و همچنین سایت وزین تراکمه توانسته در جذب عزیزان همشهری بسیاری چه بصورت همکار و نویسنده و چه به عنوان خواننده و بازدید کننده، بسیار موفق عمل کنه و به جرات می توان از آن به عنوان پایگاه اول مجازی منطقه نام برد، مواردی که از نظر اینجانب می تواند به عنوان گامهائی در جهت غنی تر شدن و ارتقاء بیشتر سایت مد نظر قرار گیرد را خدمت شما عزیزان تقدیم می دارم. بدیهی است دوستان همشهری عزیز نیز می توانند در قسمت نظرات، پیشنهادات خود را در جهت ارتقاء سایت ارائه فرمایند. ناگفته نماند که این موارد، صرفا پیشنهاداتی است که طرف اینجانب به عنوان یک عضو کوچک سایت مطرح شده است و شما عزیزان با پیشنهادات سازنده خود می توانید آنها را نفی، تائید و یا ارتقاء دهید.

۱- افزودن قسمت خبرخوان در صفحه اول سایت که اخبار آنلاین کشور و جهان را در اختیار مراجعین محترم قرار می دهد.

۲- افزودن قسمت اخبار منطقه با قابلیت درج اخبار توسط کاربران سایت و جداکردن مقالات، نوشته ها و گزارشات دوستان نویسنده سایت از اخبار، چرا که اخبار متنوعی از منطقه در سایتهای خبری زیادی منعکس می گردند اما بصورت یکجا و جامع در اختیار همشهریان قرار نمی گیرند.

۳- در قسمت فرومهای سایت، می توان قسمتی به عنوان فرصتهای اشتغال و استخدام راه اندازی کرد که عزیزانی که در سایتها و یا روزنامه ها با اطلاعیه ها و فرصتهای استخدام روبرو می شوند، آنها را برای اطلاع سایر عزیزان همشهری، در آن فروم منعکس نمایند.

۴- می توان فضاهای کناری سایت را به تبلیغات اختصاص داد و از درآمد حاصل از آن برای برنامه هائی، مثلا گردهم آئی های سالانه اعضای سایت استفاده کرد.

۵- از آنجا که جامعیت و مرجعیت سایت یکی از اهداف موسسان محترم بوده است، راه اندازی بانکهای اطلاعاتی متعدد قابل جستجو در سایت می تواند به این هدف کمک شایان توجهی کند. به عنوان نمونه راه اندازی جستجوی تلفن های ضروری و اداری منطقه در گوشه ای از سایت.

۶- افزودن قسمتی به عنوان مصاحبه به سایت جهت انعکاس مصاحبه هائی که با افراد موفق منطقه در زمینه های گوناگون صورت می گیرد و امکان پرسش اعضاء و بازدیدکنندگان از فرد مورد نظر.

۷- می توان با راه اندازی بخشی برای چت و گفتگوی آنلاین دوستان همشهری، زمینه ای را برای دید و بازدیدها و گفتگوهای آنلاین همشهریان عزیز بوجود آورد.

به همدیگر نمره بدهید

شهریور ۲۹ام, ۱۳۸۸

برخی دوستان هم‌چون مجید پیشنهاد کرده‌اند مکانیزمی رقابتی برای تعیین نوشته‌های برتر هر دوره زمانی در سایت تعبیه شود. از طرفی برخی دوستان نویسنده مایلند بدانند نوشته‌های آن‌ها تا چه حد مورد توجه بوده و به عنوان مثال چند نفر بازدیدکننده داشته است.

اکنون امکان رای دادن به نوشته‌ها و حتا نظرات به سایت اضافه شده و امید می‌رود دوستان واقعن براساس انصاف خود به نوشته‌ها نمره بدهند.

نمره به دو صورت باینری و چندمقداره قابل اختصاص است.  در مکانیزم باینری شما دو انتخاب خوب و بد دارید. اگر از نوشته خوشتان آمده به او نمره خوب و اگر بدتان آمده نمره بد بدهید. این امکان برای حذف خودکار نظرات دوستان کم لطفی که کلمات توهین‌آمیز در عبارات خود استفاده می‌کنند نیز مناسب خاهد بود.

در مکانیزم چند مقداری می‌توانید به نوشته‌ها از ۰ تا ۱۰ ستاره و هم‌چنین به نظرات نیز می‌توانید از ۰ تا ۵ ستاره اعطا کنید.

رای گیری برای هر نوشته تا ۶۰ روز باز است و پس از آن بسته می‌شود.

حال بسته به رای دوستان می‌توان بهترین نوشته‌ی هر هفته را معرفی کرد.

پس بکوشید و فعال باشید، خوب بنویسید و خوب بخانید و خوب قضاوت کنید…

سید حسن نصرالله و خاطره ای از آقا

شهریور ۲۹ام, ۱۳۸۸

نگاه شما به حوادث پس از انتخابات در ایران چیست؟

نصرالله:در حوادث پس از انتخابات ایران، تبلیغات سوء و گسترده در رسانه‎های عربی موجب شده بود که دوستان ایران شدیدا نگران شوند. رمضان عبدا… (دبیرکل جهاد اسلامی) خیلی نگران بود. پیکی پیش من فرستاده بود و این سؤال را داشت که به آقا سید بگویید آیا از حوادث ایران نگران هست یا نه؟ گفتم بگویید من اصلا نگران نیستم، گفتند چرا؟ گفتم کسی که آقا (آیتالله خامنه‎ای) را بشناسد نگران نمی‎شود. شما هم بدانید آینده بهتر از این خواهد بود. «عسی أن تکرهوا شیئا و هو خیر لکم». در رسانه‎های عربی تبلیغات شدیدی علیه ایران جریان داشت. اگر کسی چند دقیقه در مقابل شبکه‎هایی مثل العربیه می‎نشست فکر می‎کرد در ایران چه شده است و به زودی به هم می‎ریزد. روی این موضوع خیلی کار شده بود که ایرانی‎ها دنبال زندگی خودشان هستند و شعار «اول ایران» را داده‎اند (برق تهران، آب آبادان و…) می‎خواستند بگویند آنان‎که به آقای موسوی رأی دادند، اعتراض دارند که ایران طرفدار فلسطین و لبنان باشد. بنابراین حضور مردمی در روز قدس آینده خیلی مهم است. تظاهرات بزرگ به دنیا ثابت می‎کند که ایران عوض نشده است.

معروف است که شما خاطرات فراوانی هم از همراهی با حضرت آیت ا… العظمی خامنه‎ای دارید. به آن‎ها هم اشاره‎ای می‎کنید؟

نصرالله: خیلی مسایل در گذشته داشتیم. اکثریت همه مسئولین یک نوع فکر می‎کردند و نظر می‎دادند و آقا هم نظر دیگری می‎داد. بعد می‎دیدیم نظری که آقا داده‎اند صائب است و نتیجه‎بخش. من خیلی با حضرت آقا محشور بوده ام .مسایل زیادی دارد که اگر بگویم تا صبح تمام نمی‎شوند، بعد از حادثه یازده سپتامبر آقا فرمودند: نگران نباشید. یازده سپتامبر شروع نزول آمریکا است. آمریکا به اوج خود رسیده است و آغاز نزول آن است. این‎ها از کجا است؟ این‎ها از هدایت الهی است. همیشه آقا به آینده خوش‎بین است. قدر آقا را بدانید. یکی از علمای شیعه مدینه آمده بودند و نگران بودند. به ایشان بعضی از مسایل را تعریف کردم و مسایلی درباره آقا گفتم و اطمینان دادم.

در جنگ تموز (جنگ سی‎وسه روزه)، تحلیل‎ها حاکی از یک جنگ محدود بود. فکر می‎کردند چند تا ساختمان را می‎زنند، حملات محدودی برای آزادی اسرا انجام می‎دهند و تمام می‎شود، لکن از روز دوم تهاجم وسیعی را آغاز کردند و تقریبا همه‎جا را زدند. در اتاق عملیات بودیم و مقابله می‎کردیم. وضعیتمان خوب بود، ولی چند نفر از دوستان از نظر روحی و عاطفی ناراحت بودند. آیا اسیر گرفتن امل باعث این تهاجم و جنگ شده است؟ این سؤال ذهنمان را آزار می‎داد و بچه‎ها را در فشار روحی قرار می‎داد. هرچند این مسئله در اصل اداره جنگ و مقاومت تأثیری نداشت. در این شرایط حساس بود که پیام الهام بخش آقا، رسید: «این حمله از قبل تدارک دیده شده است. می‎خواستند در غفلت حزب الله تهاجم وسیع داشته باشند. همه‎جا را بزنند و بعد حمله زمینی بکنند و مسلط بشوند و شروط خود را تحمیل کنند. این‎هایی که رفتند اسیر گرفتند، لطف خدا بود، این جنگ احزاب است «ستبلغ القلوب الحناجر» اگر به خدا توکل کنند و مقاومت کنند پیروزند به آقای سید حسن نصرا… بگویید پیروزید و اگر در این جنگ پیروز شوید قدرتی می‎شوید که هیچ قدرتی در مقابلتان نمی‎ایستد. این را هم بگویید که آن‎ها می‎خواستند حمله کنند. اسیر گرفتیم جنگ را جلو انداختند و آخرین سفارششان هم این بود که به امام زمان (ع) توسل کنید.

این پیغام، بسیار الهام‎بخش بود. مشکل روحی و عاطفی ما را حل کرد. آن‎ را لطف الهی دانستیم و امیدوار به پیروزی شدیم. در سخنرانی‎ها هم گفتیم که دشمن از قبل برنامه‎ریزی برای حمله داشته و می‎خواستند در پاییز حمله کنند و لکن بعد از حادثه اسیرگیری حمله را به تابستان آوردند، وقتی ما این حرف را زدیم، خیلی از تحلیل‎گران سیاسی جهان عرب آمدند آن را تأیید کردند. آقای حسین هیکل در حمایت از این حرف مصاحبه کرد و گفت من هم اطلاع داشتم و در تحلیل به آن رسیده بودم. روزنامه‎های معروف جهان عرب هم این تحلیل را واقع‎بینانه معرفی کردند. از سیاسیون لبنان افرادی مثل میشل عون هم آن ‎را تأیید کردند. اما یک چیز برای خود من سؤال بود که آقا، این حرف را از کجا می‎دانسته و با چه دلیلی گفته است؟ بعد از جنگ، از طریق یکی از دوستان آن را از آقا پرسیدم. آیت الله خامنه‎ای فرموده بودند اطلاعات خاصی در این‎باره نداشتم. به ذهنم خطور کرد. گفتم این الهام خدایی است که به ذهن بنده‎اش جاری کرد.http://www.tabnak.com/nbody.php?id=10859

عیدتان مبارک

شهریور ۲۸ام, ۱۳۸۸

عید فطر بر همگان مبارک
عید فطر به معناى بازگشت ‏به فطرت است. در واقع مسئله خودسازى در ماه رمضان انسان را به مقامى مى‏ رساند که ‏پرده‏‌هاى جهل، هواپرستى و هر گونه موانع از سر راه ‏ برداشته مى‏شود و انسان مسلمان در این هنگام به فط‏رت ناب خود که از ‏وجودش مى‏جوشد بازمی ‌گردد.

در اسلام به طور رسمى چهار عید وجود دارد که اعیاد قربان، غدیر، جمعه( من در متن اولیه عید مبعث جایگزین کرده ام- بخاطر گرامیداشت آن در منطقه) و فطر هستند. “عید قربان” جشن ایثار و فداکارى است .”عید غدیر” جشن ولایت و امامت است. “عید جمعه” بازگشت ‏به خویشتن است که نقش اساسى در برقرارى اتحاد، یکرنگى و همدلى مسلمانان دارد و اگر “عید فطر” عید فطرت و خودسازی نباشد، عیدهاى دیگر تکمیل نخواهد شد. اگر چنین عیدى در زندگى انسان تحقق یابد همه روز، روزعید است.

عید فطر وقتى براى ما عید واقعى است که در مسیر خودسازى، پیروز شده باشیم و تحول عمیقى در ما پدیدار شده باشد. قرآن با صراحت، خداشناسى و دین را مسئله‏اى فطرى می داند که در آیه ۳۰ سوره مبارکه روم به آن اشاره می کند : “اى پیامبر! روى خود را متوجه آئین خالص ‏پروردگار کن، این فطرتى است که خداوند انسانها را بر آن آفریده، دگرگونى در آفرینش خدا نیست.”

این آیه بیان کننده آن است که دین اسلام بر اساس ‏فطرت و سرشت انسان است و دستورهاى آن هماهنگ با ذات ‏وجود انسان و اگر فطرت از دستبرد جهل، خرافات، تبلیغات غلط و تریبونهای ‏ناسالم، محفوظ باشد، همان را مى‏ خواهد که آئین اسلام آن را مى ‏خواهد.

فطرت بر دو گونه است: فطرت عقل و فطرت دل. فطرت عقل یعنى استدلال روشن عقلى که انسان بعد ازرسیدن به کمال عقل با مشاهده نظام جهان و دقت در اسرار هستى، به این حقیقت می رسد که ‏محال است این نظام معلول مبدئى فاقد عقل و شعور باشد. ولى فطرت مفهوم دیگرى ‏نیز دارد که از آن تعبیر به “فطرت دل‏” مى‏شود که تفسیر فطرى بودن دین با این ‏تعبیر، صحیح تر و مناسب ‏تر است. انسان وقتى به ‏اعماق جانش مى‏نگرد، نور حق را مى‏بیند و ندایی را با گوش دل مى‏شنود، ندایى که ‏او را به سوى مبدأ علم و قدرت بى‏ نظیر هستى دعوت مى‏کند. “عید فطر” به معناى بازگشت ‏به فطرت است.

در واقع مسئله خودسازى در ماه رمضان، انسان را به مقامى مى‏رساند که ‏پرده‏ هاى جهل، هواپرستى و هرگونه موانع ضد فطرت، از سر راه فطرت‏ برداشته مى‏شود و انسان مسلمان در این هنگام به فط‏رت ناب خود که از ذات ‏وجودش مى‏جوشد، بازمی گردد.
هرگاه انسان در پرتو برکات ماه رمضان به این درجه‏ رسید، به حقیقت مفهوم عید فطر رسیده است و آغاز ماه رمضان در واقع براى او عید است. شواهد متعددى وجود دارد که نشان ‏دهنده فطرى‏ بودن ایمان به حق است؛ مانند واقعیتهاى تاریخى که نشان مى‏دهد در میان هر ملتى ‏در هر دوره‏اى اعتقاد به خداشناسى و مذهب وجود داشته است، چنانکه شواهد باستان ‏شناسى و آثار به جا مانده از دوره‏هاى قبل از تاریخ بیان کننده این ‏واقعیت است.

شانگهای یا پکن

شهریور ۲۸ام, ۱۳۸۸

دو روستایی می خاستند برای یافتن شغل به شهر بروند، یکی از آنها می خاست به شانگهای و دیگری به پکن برود. اما در اتاق انتظار آنان برنامه خود را تغییر دادند. زیرا مردم می گفتند که شانگهایی ها خیلی زرنگ هستند و حتی از غریبه هایی که از آنان راه می پرسند، پول می گیرند؛ اما پکنی ها ساده لوح هستند و اگر کسی را گرسنه ببینند، نه تنها غذا بلکه پوشاک به او می دهند.
فردی که می خاست به شانگهای برود، فکر کرد: پکن جای بهتری است؛  کسی در آن شهر پول نداشته باشد، بازهم گرسنه نمی ماند. با خود گفت: خوب شد سوار قطار نشد م، وگر نه به گودالی از آتش می افتادم .
فردی که می خاست به پکن برود، پنداشت: شانگهای برای من بهتر است، حتّا راهنمایی دیگران نیز سود دارد، خوب شد سوار قطار نشدم، در غیر این صورت فرصت ثروتمند شدن را از دست می دادم. هر دو نفر در باجه بلیت با یکدیگر برخورد کرده و بلیت را عوض کردند .
فردی که قصد داشت به پکن برود بلیت شانگهای را گرفت و کسی که می خواست به شانگهای برود بلیت پکن را به دست آورد. نفر اول وارد پکن شد، متوجه شد که پکن واقعا شهر خوبی است. ظرف یک ماه اول هیچ کاری نکرد، همچنین گرسنه نبود. در بانک ها آب برای نوشیدن و در فروشگاه های بزرگ شیرینی های تبلیغاتی را که مشتریها توانستند بدون پرداخت پول بخورند، می خورد.
فردی که به شانگهای رفته بود، متوجه شد که شانگهای واقعا شهر خوبی است؛ هر کاری در این شهر حتّآ راهنمایی مردم و غیره سود آور است، فکر خوبی پیدا شود و با زحمت اجرا گردد، پول بیشتری به دست خواهد آمد. او سپس به کار گل و خاک روی آورد.  پس از مدتی آشنایی با این کار ۱۰ کیف حاوی از شن و برگ های درختان را بارگیری کرده وآن را” خاک گلدان” نامیده و به شهروندان شانگها یی که به پرورش گل علاقه داشتند، فروخت.  در روز ۵۰یوان سود برد و با ادامه این کار در عرض یک سال در شهر بزرگ شانگهای یک مغازه باز کرد.
او سپس کشف جدیدی کرد:  تابلوی مجلل بعضی از ساختمان های تجاری کثیف بود، متوجه شد که شرکت ها فقط به دنبال شستشوی عمارت هستند و تابلو ها را نمی شویند. از این فرصت استفاده کرد، نردبان،  سطل آب و پارچه کهنه خرید و یک شرکت کوچک شستشوی تابلو افتتاح کرد.  شرکت او اکنون ۱۵۰کارگردارد وفعالیت آن از شانگهای به شهرهای ” هانگ جو ” و” نن جینگ ” توسعه یافته است.
او اخیرا برای بازاریابی با قطار به پکن سفر کرد. در ایستگاه راه آهن، آدم ولگردی دید که از او بطری خالی می خواهد. هنگام دادن بطری، چهره کسی را که پنج سال پیش بلیط قطار را با او عوض کرده بود، به یاد آورد.

ذهن های زیبا

شهریور ۲۸ام, ۱۳۸۸

دوبیتی های زیبایی در ذهن مردم ما باقی مانده (شاید هم باید بگوییم مانده بود) این دوبیتی ها را اگر کسی جمع آوری نکند و دوباره انتشارش ندهد عنقریب از حافظه تاریخی مردم ما پاک خواهد شد. روزگاری نه چندان پیشتر برخی از آنها را جمع آوری کرده ام اما این تنها مشتی نمونه خروار است.

– برخی از این دوبیتی ها عاشقانه های زیبایی هستند که ممکن است برخی از آنها متعلق به شاعری معروف باشد مثل این :

دلم می خوا که کفش پات باشم
قدم ورداری و همرات باشم
چو دکمه سر نهم بر روی سینه ات
چو سرمه مایل چشمات باشم

– برخی دیگر آنقدر تابلو اند که مارک محلی بودن به راحتی روی پیشانی شان نشسته. این دو بیتی را بخوانید و به قریحه شاعری که بین بلندی شاخونی با قد یارش تناسب برقرار کرده، آفرین بگویید. همیشه که سرو نباید مثال قد بلندی یا آزادگی باشد، پس تکلیف ما بیابان نشینانی که هیچ گاه چشم مان به جمال اش منور نشده و هیچ تجربه ای از آن در زندگی مان نداشته ایم چه می شود؟

نسا می بینم و می سوزم حالا
قدش چون شاخونی رفته به بالا
اگه کار خدایی رو بگیره
نسا واسونم و بگریزم حالا

– این شاعر هم گویا هم از دست یارش حسابی دلخور بوده هم از دوبیتی گو هایی که فقط ناز محبوب شان را در شعرشان می کشیده اند. نمونه مناسبی از مکتب “واسوخت” در ابیات محلی ما:

الهی والهی و الهی
دم راهت بیا مار سیاهی
اول بر مو زنه دل بر تو بستم
دوم بر تو زنه که بی وفایی

– بدانید و آگاه باشید که “ول” در زبان و فرهنگ جنوبی ها همان معشوقه در ادبیات فارسی است. حالا دوبیتی هایی بخوانید در همین باره. اولی اش نشان می دهد که در روزگاران گذشته پدران ما هم .. بله.

دو ول دارم که هر دو خوش پسندن
یکی کوتا ، ول دیگر بلندن
مو دس کردم ول کوتاو بگیرم
ول بالابلندم گله مندن

– گویا در آن روزگار متلک گویی و تکه پرانی هم کم رواج نداشته! و کجا بهتر از سر برکه و آب انبار؟

سر برکه که آبم دادی ای ول
مثال رشته تابم دادی ای ول
مو که حرف بدی با تو نگفتم
به یک لحظه جوابم دادی ای ول

– این یکی دوبیتی نکته ای دارد که من هم نفهمیده ام. اگر شما می دانید بگویید که این شب چارشنبه و ماه صفر چه حکمتی دارد که این شاعر بیچاره را توی خماری باقی گذاشته است!

ول کوچیککوم توی کپر بی
به دور گردنش خلخال زر بی
مو دس کردم که خلخالش بگیرم
شو چارشنبه و ماه صفر بی

عید سعید فطر

شهریور ۲۸ام, ۱۳۸۸

سلام
ربح الصائمون و فاز القائمون ونجو المصلحون و نحن عبیدک المذنبون
روزه داران سود بردند – کوشندگان پیروز شدند – درستکاران نجات یافتند .
و ای پروردگار ما بندگان گنهکار نیاز آمرزش به درگاهت آورده ایم

عید سعید فطر

درمعنی ” فطر ” در ” اقرب الموارد ” آمده است که عید روزه گشادن ، جشنی که مسلمانان پس از روزه ماه مبارک رمضان در روز اول شوال می گیرند .
عید فطر نیز دارای آداب و مراسم ویژه ای است .در این روز مسلمانان با ظاهری آراسته و پاک در نماز عید فطر شرکت می جویند و خداوند را به خاطر نعمات این ماه مبارک ، سپاس می گویند .بازدید اقوام و آشنایان و تبریک عید وپرداخت ” فطریه ” به مستحقان ازدیگر نکات قابل ذکر در خصوص این رویداد عظیم اسلامی است که دارای ابعاد فردی و اجتماعی فراوان است .

با این تعاریف غیر ممکن خواهد بود که این عید فرخنده و این روز خجسته از نگاه شاعران نکته یاب مسلمان دورمانده باشد .در گنجینه ادب پارسی درباره این واقعه اشعار بسیار دل انگیزی سروده شده است که حکایت از منزلت این عید سعید دارد ، عیدی که جشن پیروزی بر نفس سرکش است .از آن جا که ” فطر ” پایان ” صوم ” است به عید فطر عید صیام نیز گفته شده است وتبریک و تهنیت این روز همچون دیگر اعیاد اسلامی مورد توجه قرار گرفته شده است :

خاقانی شروانی:
گفتم کدام عید نه اضحی بود نه فطر
بیرون از این دو عید چه عیدست دیگرش

رودکی سمرقندی:
روزه به پایان رسید و آمد نو عید
هر روز بر آسمانت باد امرروا

منوچهری دامغانی:
بر آمدن عید و برون رفتن روزه
ساقی بدهم باده بر باغ و به سبزه

خواجه شمس الدین محمد حافظ:
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است

مسعود سعد سلمان:
ای خداوند عید روزه گشای
بر تو فرخنده شد چو فر همای

در منطقه لامرد این عید بعنوان عید اول مسلمین و گرامیترین عید است . تا قبل از انقلاب اسلامی حتی عید نوروز در لامرد جایگاهی نداشت و هر چه بود و گرامی داشته می شد اعیاد سعید و ۴ گانه اسلامی ( عید قربان ؛ عید فطر ؛ عید غدیر و عید مبعث ) بوده است .

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود؛
صد حیف از این بساط که برچیده می شود؛
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت،
خوشبخت آنکسی است که بخشیده می‌شود

توصیه جهاد کشاورزی شهرستان: دام قاچاق نخرید

شهریور ۲۸ام, ۱۳۸۸

درپی گزارشات واصله مبنی بر بروز بیماری و تلفات در دامداریهای شهرستان لامرد و بازدیدهای فنی و کارشناسی از سوی شبکه دامپزشکی لامرد ، مراتب مورد بررسی قرار گرفت.
بدلیل خشکسالیهای متوالی در جنوب کشور و استان فارس در حال حاضر بدلیل نبود علوفه مرتعی و نیز وجود معضلات کم آبی و افزایش بهای علوفه و سایر مشکلات مرتبط ، دامداران زیادی در این شهرستان دامهای خود را فروخته اند. اما با توجه به نزدیک شدن به فصل بارندگی یعنی در ماههای مهر به بعد مشاهده می گردد تعدادی از دامداران مجدداً شروع به خرید دام جدید می نمایند که لازم است قبل از خرید اینگونه دامها مراقبت لازم را از نظر سلامت اعمال نمایند.

رئیس شبکه دامپزشکی شهرستان لامرد افزود : اخیراًمشاهده گردیده است علیرغم اطلاعیه ها و هماهنگی های انجام شده با نهادهای سیاسی ، انتظامی و قضایی مبنی بر ممنوعیت ورود دامهای قاچاق و فاقد گواهی سلامت دامپزشکی در برخی از واحدهای دامداری اینگونه دامها وجود دارند که تحت نامهای بز بندری ، تالی ، کم مو و … بفروش می رسند.

لازم است دامداران محترم توجه نمایند در خشکسالیهای اخیر میزان بارندگی در مناطق مرزی همجوار شهرستان ما یعنی استانهای هرمزگان و بوشهر وضعیت بارندگی مطلوب تری نداشته اند ، لذا دلیلی وجود ندارد که این استانها دام مازاد داشته باشند . احتمال خیلی زیاد اینگونه دامها از طریق قاچاق از نواحی مرزی استان هرمزگان متعلق به کشور پاکستان می باشد و بدلیل عدم تطابق آب و هوایی ، عدم نظارت و کنترل شرایط قرنطینه ای در مبدأ و ورود قاچاق به کشور فاقد صلاحیت نگهداری می باشند و بدلیل مقاومت بسیار ضعیف معمولاً دامدار با تلفات بالا مواجه گردیده و ضرر و زیان می بیند ، لذا از خرید هرگونه دام مشکوک یا ناشناس که شناسنامه بهداشتی یا برگ گواهی محل و قرنطینه از دامپزشکی مبدأ را ندارند خودداری نموده و در صورت مشاهده و اطلاع یافتن از حمل و نقل قاچاق دام مراتب را به اطلاع مقامات ذیصلاح برسانید ، زیرا دامهای قاچاق علاوه بر شیوع برخی بیماریهای نو پدید در کشور سبب بر هم خوردن و اختلاط نژاد دام بومی شهرستان و موجبات از بین رفتن ذخیره ژنتیکی دام بومی منطقه خواهد گردید.

بدون شـرح !

شهریور ۲۸ام, ۱۳۸۸

یکبار دیگر تیتر روزنامه های امروز صبح _ البته غیر سیاسیش _ را بخوانید : قاتل زنجیره ای ماهشهر به مرگ طبیعی در بازداشتگاه مرد .

۱-  بعضی خبرها ، بعضی حرفها حتا بعضی آدمها نیازی به توضیح ندارند . خودشان  ” اصل مطلبند ” . مثل این جمله احمدی نژاد : ” دولت دهم مشروع ترین دولت صد سال اخیر است . ” خدایی بدون شرحند .

۲- حسین دانشور _ دوست و همشهری خوب مان _ از آن آدمهایی بود  که هی دنبال توضیح می گشت . کلافه مان کرد زمان دانشکده . نمی خواست قبول کند بعضی چیزها عین دو دوتا چهارتا می ماند . شرح و بسط نمی خاهد . حالا حسین جان بسم ا… .  برایمان توضیح بده متهم پرونده ات که جوان بیست و چند ساله رعنا و رشیدی هم بود چطور به گفته فرمانده نیروی انتظامی شهر محل خدمتت ” یک روز صبح از خاب بیدار شد ، دوباره خابید ، تا اینکه  فوت شد . ” ( لال شوم اگر دروغ بگویم . عین حرفهایش را روزنامه ها نوشته اند . )

مزاح با بلدیه: طنزی قدیمی

شهریور ۲۸ام, ۱۳۸۸

درج مطلب طنز دکتر اسدپور باعث بر آشفتن عده ای از دوستان علا قه مند به رئیس محترم دولت گردید.خوب است بدانید که مدیران قدیم و باتجربه نیز در ایام دبیرستان و دانشگاه از قلم طنز ایشان مصون نماندند و همیشه استقبال نمودند.به عنوان مثال مطلب زیر که به عنوان خاطره از ایشان در نهج البلاغه قدیمی خویش نگه داشته ام و هر بار می خوانم لذت بار اول را دارد .

مسعود جان پاینده باشی.بنویس و بگذار همه بیاموزیم پیشرفت با نفی مخالف و منتقد حاصل نمی شود بلکه معکوس می گردد.

masoud-tanz1

نمایندگان فارس و اینترنت

شهریور ۲۷ام, ۱۳۸۸

قصد دارم یه گزارش از میزان و نوع استفاده نماینده های فارس در مجلس از اینترنت بدم، گفتم شاید برای شما هم جالب باشه.

– از ۱۸ نماینده فارس تقریبا نزدیک به نصف تو دفتر تهرانشون از کامپیوتر خبری نیست.

– از بین این نزدیک به نصف، تنها سه نفر کامپیوتر هاشون به اینترنت وصله و وقتی میان دفتر هاشون چک میل کرده و یا سایت های خبری رو مطالعه می کنند.

– این سه نفر شامل دوگانی(فسا)، محمد علی حیاتی(لامرد و مهر) و جعفر قادری(شیراز) هستند.

– از ۱۸ نماینده فارس تنها هفت نفر دارای سایت یا وبلاگ شخصی بوده و بعضا از طریق آن اخبار و اطلاعیه های مربوط به خود و حوزه انتخبیه خود را منعکس کرده و با مردم در ارتباط هستند.

– از این هفت نفر، سه نفر (ذوالانوار(شیراز)، رحمانی(اقلید) و هاشمی(سپیدان)) از بعد از انتخابات سایت و یا وبلاگ خود را به روز نکرده و در حد همان اطلاع رسانی انتخاباتی باقی مانده اند.

– چهار نفر باقیمانده(حیاتی لامرد و مهر)، دستغیب(شیراز)، دستغیب(شیراز) و قادری(شیراز))از پس از انتخابات نیز سایت و وبلاگ خود را به روز می کنند.

– مجلس نیز امکان بهره مندی از وبلاگ برای تمام نمایندگان فراهم آورده است اما از این امکان نیز فقط تنها ۹ نفر از کل نمایندگان و ۰ نفر از نمایندگان فارس استفاده کرده اند.

– در یک سال و نیم گذشته از عمر مجلس هیچکدام از نمایندگان فارس در خصوص سرعت و دسترسی پائین اینترنت از وزیر مربوطه توضیح نخواسته و سوال نکرده است.

– آیا به نظر شما با ادامه این روند می توان امیدی به ارتقاء کیفیت و دسترسی به اینترنت در کشور داشت؟

چه کلاهی سرمون رفت …

شهریور ۲۷ام, ۱۳۸۸

سلام دوستان تراکمه ایی

والا هر چقدر نشستم که بریم یه مسابقه ای  یا اتفاقی بیفته که بیام اینجا مطلب بنویسم نبود که نبود و به قولی ( گشتم نیست نگرد ) .

ولی یه اتفاقی رخ داد تو سالن کشتی خاستم واستون تعریف کنم که بدونین چطور سر ما هم کلاه میزارن خلاصه ی امر اینکه چند جلسه پیش با اسماعیل ثقفی نشسته بودیم داشتیم بحث میکردیم که بریم از کجا پول پیدا کنیم واسه اعزام تیم نونهالان به مسابقات استانی ولی ذهنمون به جایی قد نمیداد اخه اینقدر جلو اینو اون گردنمونو کج کرده بودیم که دیگه تو خیابون بهمون میگفتن ( گرزن کجو ) .

هنوز از بحثمون حرفهای مونده بود که دیدیم خدا بده برکت یه شش هفتا ادم جدیدی پلاستیک بدست اومدن سالن پرس و جو کردیم که اینا کین گفتن میخان بیان ثبت نام کنن واسه کشتی اخ که چقدر خوشحال شدیم که خدا خودش رسوند میبینی خدا چقدر هوامونو داره حتمن شما هم برین یه ورزشی رو انتخاب کنین و حتمن مثل منو اسماعیل ثقفی رئیس یا دبیر اون ورزش باشین که خدا هواتونو داره .

خلاصه اسم اون هفت نفر رو نگاشتیم البته اونا بچه های کاری و زحمت کشی بودن  ( خب خومون میفهمیم که کووشی ها همشون اهل کارو و کاسبین ) واسه همین خیالمون راحت شد که یک سوم هزینه تامین شد اخه هزینه این هفت نفر میشد هفتاد هزار تومان . جلسه بعد از خوشحالی اومدیم سالن هنوز نرسیده دیدم گوشی همراهم زنگ میخوره گوشی رو که برداشتم اسماعیل ثقفی بود که به شدت تاکید کرد که شهریه ثبت نام این هفت نفر رو بگیریم که خیلی به پول نیاز داریم اخه دیگه دوست نداشتیم شرمنده ولخرجی های رئیس و روئسای ورزش دوست و دلسوخته شهرمون  بشیم منم مثل داروغه شهر یه دار و دستکی دستم بود که این دوستان بیان و ازشون شهریه بگیرم اما دقیقه ها شد نیم ساعت و نیم ساعت ها شد ساعت و خبری از دوستان نشد و اونوقت بود که ما فهمیدیم تازه چه کلاهی سرمون رفته و … ( بقیش لامردی میگم ) و فوری رفتیم دم جوندار خومون بسیم که کسی خفتمون نگیره و سرمون کوله ننه و کاشکی هینطور که همه میگون همو دم حجله کارشون ساخته بیزیم .

دیدی که چطور خوشحالیم همیشه همینطور خوشحال میمونیم چون ورزش مال دلسوخته هاشه واسه همینه که ادم دلسوخته کم پیدا میشه چون ورزش از شهر ما رخت بسته . درس . کار . خواب سه جمله کلیدی شهر ماست که هیچ کدامشان توانایی ورزش رو ندارن راستی یادم رفت مسجد و حسینه از ورزش تواناتر هستن پس پول هاتون رو جمع کنید تا میتونیم مسجد و حسینیه بسازیم هر لامردی یک مسجد این شعار دولت دهم است .

ثبت نام از حامیان طرح اکرام ایتام در لامرد

شهریور ۲۷ام, ۱۳۸۸

همزمان با ایام سرشار از معنویت لیالی قدر و سالروز ضربت خوردن بزرگ حامی محرومان و پدر ایتام امیر المومنین حضرت علی (ع) ثبت نام از حامیان طرح اکرام ایتام انجام شد.
به گزارش روابط عمومی کمیته امداد امام خمینی (ره) شاخه لامرد به منظور تکریم ایتام  حمایت مالی و معنوی از کودکان یتیم پایگاه ثبت نام از حامیان طرح اکرام ایتام به مدت سه روز برگزاری شاهد استقبال خوب حامیان بوده که هم اکنون نیز نیک اندیشان گرامی با مراجعه به واحد طرح اکرام ایتام خواستار ثبت نام در این طرح می باشند.
ضمنا تاکنون بیش از ۳۰ حامی سرپرستی بیش از ۴۵ یتیم را بر عهده گرفته اند.
قابل ذکر است که پایگاه ثبت نام در روز های ۱۹ و ۲۰ و ۲۱ رمضان در میدان امام خمینی (ره) و محل برگزاری نماز جمعه شهر لامرد برپا شده بود.
تهیه کننده :مرتضی نیکنام    مسئول طرح اکرام

خاطره و نقطه عطفی در جنگ تحمیلی

شهریور ۲۶ام, ۱۳۸۸

سلام — به بهانه فرارسیدن هفته دفاع مقدس ملت سلحشور ایران اسلامی :
از مرداد ماه سال ۱۳۶۰ برنامه ریزی عملیات بزرگ حضرت
ثامن الایمه (ع) صورت می گرفت که در مرحله ای از کار لازم
بود جهت استقرار ادوات و تجهیزات در منطقه آبادان نظر دشمن
را از این منطقه معطوف به مکان دیگری میکردیم . مأموریت
این مهم را من به عهده گرفتم . در آن موقع هنوز تشکیلات یگانهای رزم بصورت گردان و تیپ و لشکر سازماندهی نشده بود و عموما بصورت گروهان های چابک وسبک بودند و همیشه برای جنگ های پارتیزانی و چریکی آمادگی داشتند .
۲ گروهان چابک را انتخاب کردم ( ازمیان نیروهای اعزامی مستقر در مقری در دانشگاه جندی شاپور واقع درضلع غربی دانشگاه در شهر اهواز)
این دو گروهان یکی از بچه های اعزامی از منطقه فسا و دیگری از نیروهای اعزامی منطقه ممسنی که از سلحشوران لر بودند که این عزیزان قادر بودند با کلاش و از فاصله ۵۰ متری نخ سیگار را مورد هدف قرار دهند .
منطقه عملیات را غرب کرخه کور در منطقه عملیاتی شمال شوش دانیال برای عملیات انحرافی و تحلیل قوای ارتش عراق و کشاندن نیروهای عراقی مستقر در منطقه آبادان و خرمشهر انتخاب کرده بودیم و این منطقه نیز به واسطه اهمیت سوق الجیشی بودن آن برای دشمن بسیار حساس بود و احتمال اینکه از اصل موضوع بویی ببرد بسیار کم بود و بهمین جهت موفقیت ما نزدیک به یقین بود .
به شوش که رسیدیم یک هماهنگی کوتاهی با فرمانده وقت سپاه شوش برادر مرتضی صفار انجام دادیم و محوری حساس و مهم و طولانی را برای پیاده کردن نقشه خود و انحراف دشمن از منطقه عملیاتی منطقه عمومی آبادان و فراهم شدن زمینه آزادی جزیره آبادان تحویل گرفتیم و نیروهای خود را مستقر کردیم و جالب بود که از همان شب اول حضور در منطقه سلسله عملیات های خود را در منطقه فرماندهی و آغاز کردیم . این عملیات ها را از پنجم شهریور سال ۱۳۶۰ شروع کردیم و با سنگین کردن حجم عملیات و حجومی کردن آن نظر فرماندهان عراقی را تقریبا بکل از سرزمین های دیگر مرزی وجنگی منحرف وبعضا نیروهای اول سازمان های رزم ارتش عراق را به منطقه کشاندیم . عملیاتهای ما در محور شمالی کرخه کور همچنان ادامه داشت وضمن فتوحات پی در پی – آزادی منطقه عمومی در شمال کرخه کور و خارج کردن منطقه شوش از تیررس دشمن را نیز در بر داشت تا اینکه در شب سوم مهر ماه که اینجانب با نیروهای خود به قلب دشمن نفوذ کرده بودیم برای برگشتن به مقر خود زمان لازم را از شب در اختیار نداشتیم لاجرم اینجانب در منطقه نفوذ و متعلق به دشمن گیر کردم و هوا رو به روشنی نهاد که مجبور شدم در حفره ای پنهان شوم و در وضعیت خاصی از زندگی جنگی خود قرار گیرم . تمام روز را در حالت خوف و رجاء بسر بردم بدون آب و علف و حرکت و جنب و جوش و سرفه و… تا اینکه هنگامه فرج با پیدایش تاریکی شب بعد فرا رسید . حال هم مشکل و خطر خروج از منطقه دشمن وجود داشت و هم خطر ورود به مرز خودی(ایران) خیلی سخت و آزرده بود آنهم برای تنی رنجور و زخمی و تشنه و گرسنه – ولی همیشه وعده الهی بلا شک محقق میشود . بحمدلله عملیات ثامن الایمه نیز به موقع و با موفقیت در پنجم مهر ماه انجام شد . من در این منطقه سه مرتبه مجروح شدم وناچارا در ۲۰ مهر ماه از منطقه تخلیه و پس از طی بیمارستانهای مختلف در شوش و اندیمشک و دزفول و نقاهتگاه فرودگاه مهر آباد تهران بالاخره در بیمارستان نجمیه تهران بستری شدم . خوشا آن دوران که گرم جنگ بودیم . والسلام علی عباد الله الصالحین

از این هم « سـاده » تر

شهریور ۲۶ام, ۱۳۸۸

۱- « سادگی » برای خیلی ها آنقدر جذاب است که حتا برایش فیلم  ساخته اند ؛ برایش مطلب هم نوشته اند، نمونه اش یاداشتی که مسعود عزیز با همین عنوان نوشته است . بماند که بعضی ها «سادگی » را با چیزهای دیگری مثل روزمرگی اشتباه گرفته اند ونتیجه این شده که الان یا دنبال کلاهشان می گردند یا دیر یا زود باید بگردند ، آنهم پس معرکه .

۲- آقای صابری گله کرده که چرا سیاسی می نویسید و از نوشته های بدون رنگ و بوی سیاست استقبال نمی کنید ، پاسخشان به وقت ولی احترام بزرگتر واجب است .

۳- ماه رمضان هنوز تمام نشده و از کمیتش دو روزی مانده ؛ کیفیت هم که می دانید از این آدم به آن آدم فرق می کند . گفتم « آدم » ؛ که با حیوان اشتباه نشود .

همه اینها باعث شد که از ماجرای غروب روز پیش برایتان بنویسم . ماجرایی با « همین سادگی » .

***

   دوستی دارم که خیلی معمولی است ، آنقدر که حتا بین دو سه نفر هم به چشم نیاید و گم باشد .  تیپ و قیافه و سرو وضع آنچنانی ندارد . خیلی هم تحصیلکرده و با کمالات نیست . نه از اسباب تشرع چیزی دارد فی المثل پیشانی مهر داغ خورده یا ریش کپه ای که بتوان اولیاء اللهش دانست ، نه قیافه خبیث یا  دم مثلثی قرمز که بشود به شیطان وصلش کرد . خلاصه ،معمولی معمولی .

    همین دوست به ظاهر ساده دیشب چیزی به من گفت که بد جور توی سرم کوبید . طوری که حالا حالاها صدایش باید توی سرم بماند .  او با همان قیافه «معمولی » و وسط صحبت خیلی «معمولی ترمان» گفت که :  چهارده ماه است که گناه نکرده ، نه اینکه نخواهد گناه کند یا مثلن مراقبه و ریاضت نفس کند ، نه حتا زمانی هم که زمینه گناه برایش پیش آمده خود خدا یک جوری مانعش شده است .

   چشمهای گرد شده من را که دید محض خنده ادامه داد : حتی می خواسته گناهی _ از نظر خیلی از ما کاری _ را که دوست داشته انجام دهد ولی هر بار به دلیلی عجیب و بعضن خنده دار موفق به انجامش نشده تا این آخرین دفعه که همه اسبابش جمع بوده خودش خجالت می کشد و انجامش نمی دهد .

     دوست من البته نگفت که علت این به قول خواص ! « توفیقش » چه بوده . راستش را بخواهید من پرسیدم اما جوابش را نمی دانست . همانطور که گفتم آنقدر معمولی است که عقلش به اندازه عقل ما قد نمی دهد . حتی از «تأثیر اراده خداوند » و « دست خدا در زندگی » و این حرفهای قشنگ قشنگ که در منبرهای فیلمبرداری شده می گویند ، چیزی سر در نمی آورد . فقط باز وسط آن حرفهای خیلی معمولیش از کارهای « خیلی معمولیش » هم گفت : حواسش است همسایه ها را  نرنجاند ، همکارانش از دستش ناراحت نشوند . به خانواده اش  محبت کند و کارهایی از نظر ما دم دستی از این قبیل .

     او داشت حرف می زد و من داشتم به این فکر می کردم ماهایی که «سادگی» را به معنای روزمرگی به معنای دم دستی بودن و به خیلی معنی های دیگر میدانیم الان کلاهمان کجاست . در مورد خودم  باید می رفتم و تا دیر نشده آنرا از پس معرکه می آوردم . خدا را چه دیدید . ضرر هر جا جلویش را بگیری منفعت است .

به بهانه ۸ سال دفاع مقدس

شهریور ۲۵ام, ۱۳۸۸

 

 

اعزام نیرو

 

 

 

 شاید سن ماوخیلی از کاربران نتواندتمام رویدادهای جنگ رابه درستی مورد تحلیل قرار دهد همانندکسانی که پس از اتمام جنگ ادامه ان راپس از ازاد سازی خرمشهرمورد انتقاد قرار دادند.

اما سخن من درباره چرایی جنگ وادامه ان نیست سخن از فراموش شدن ان همه ایثاروفداکاری در گذر زمان است . براستی ما برای پاسداشت ان همه ایثار چه کرده ایم؟ کسی تعریف میکرد در کشور المان بازماندگان جنگ دارای بیشترین رتبه وامتیاز ودر جامعه دارای احترام خاصی هستند.
امایادم نمیره چند وقت قبل توشهر مایادواره ای برای تجلیل از شهیدان برگزار کردند وهیچ کس حاضر نبود پدر شهیدی رو که برای شرکت درمراسم پسرش پیاده در حال رفتن بود رو سوار کنه.
چه زود گذشت لحظه های پرشوروحرارت اعزام به جبهه,همه برای بدرقه رزمندگان به محل اعزام نیرو می امدندانگار فرزندشون درحال اعزام به جبهه بود.یادر مراسم تشییع جنازه شهدا همه لباس عزا می پوشیدندانگار خود صاحب عزابودند.
راستی مگرچند سال گذشته؟ ان همه شور ومهربانی وصمیمت کجا رفت وایا گذر عمروزمان همه چیزای خوب رو عوض میکنه؟درعوضش چی بدست اوردیم ؛کدورت,دعواسر ملک واملاک, حرص ,طلاق,دزدی, فحشا……….

عدم استقبال مناسب از مطالب غیر سیاسی سایت – چرا؟

شهریور ۲۵ام, ۱۳۸۸

باسلام
خوشبختانه مدتی است که در این سایت نویسندگانی خردمند نسبت به نگارش مطالب متنوعی اقدام مینمایند که بسی جای امیدواری و تشکر دارد .
مسلم است که جامعه ایرانی پس از انقلاب اسلامی،جامعه ای سیاسی و سرآمد تمامی جوامع سیاسی جهان در طول تاریخ شده است و بهمین علت علق و علاقه ایرانی ها به مسائل سیاسی وحتی مطالبات سیاسی به مراتب بیشتر از کلیه مسائل دیگر است . آسیب شناسی موضوع نشان میدهد که ایجاد مشکلات جدید در جامعه ایرانی از مصائب فرهنگی واجتماعی گرفته تا معضلات اقتصادی ، ناشی از همین رویکرد سیاسی گرایانه ملت ایران است. سیاستی که روز به روز وابستگی ما ایرانی ها به آن اضافه و اضافه تر میگردد و به طبع آن مشکلات فرهنگی اجتماعی واقتصادی هم بیشتر و بیشتر. گویا افزایش این دو رابطه مستقیمی با همدیگر دارند. در مقابله با طرز تفکری که از سیاست وجود داشت مبنی بر اینکه سیاست حیله گری است وبس فلذا با دین نمی تواند سازش نماید ما به زبان مرحوم مدرس مطرح کردیم که سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ما است. ولی آیا ما توانسته ایم این سیاست را پیاده کنیم و یا اینکه روز به روز با سیاست از دیانت فاصله خود را بیشتر وبیشتر کرده ایم و یا سازگاری خود را با آن بیشتر و بیشتر؟ کدام ؟
اصل مطلبی که قصد بیان آن را داشتم عدم استقبال مناسب از نوشته های فرهنگی ودینی در این سایت بود که میتوان چرائی آنرا در توضیحات فوق جستجو کرد . چیزی که طرح آن در اینجا اجتناب نا پذیر است این است که تا کی میخواهیم علاقه مندی ویا بهتر است بگوئیم تمام فکر و ذکر خود را فقط به عوامل سیاسی معطوف کنیم و از منافع فرهنگی و دینی و ملی و اقتصادی خود بگذریم و تمام وقت خود را معطوف به جنجال آفرینی و زد و بندهای اجتناب ناپذیر آن نمائیم .
نه عزیزان بایسته است که همگی تلاش نمائیم که علقه ها و علاقه مندیهای خود را برای تمامی عوامل و فاکتورهای زندگی دنیائی و اخروی کانالیزه نموده ویک زنجیری محکم برای حصول به تمامی منافع خود درست کنیم . آنوقت است که به تعادل و میزان خواهیم دست یازید و مسلما شادابی بر چهره همه نمایان خواهد شد. در اینجا از همه عزیزان تمنا دارم که در این راستا تلاش و کوشش نموده و همچنین در روند آن توجهی بیشتر به مطالب دیگر نیز روا دارند و نظرات خود را بیان کنند.
خیر الامور اوسطها

از خاطرات یک رییس دولت

شهریور ۲۵ام, ۱۳۸۸

صبح اول وقت گفتند سفیر انگلیس آمده استوارنامه تقدیم‌مان کند گفتیم پول‌هایمان را که در بانک بلوکه کرده‌اند پس بدهد تا زودتر از همه راهش بیندازیم. گفته بود خرج کرده‌ایم، گفتیم حالا که اینطور است برود ته صف. مخصوصن انداختیمش بعد از سفیر بورکینافاسو که کمی حالش گرفته شود. وقتی جلو آمد دیدیم قدش اندازه عوج بن عنق است. مجبور شد جلو ما خم شود تا استوارنامه را به دست ما برساند. انگار به ما تعظیم می‌کند. کیف کردیم که این‌جا هم کنف شده است. گفتیم فیلم‌بردار دوربین را کج بگیرد تا کوتاهی قد ما به چشم نیاید.

مشهدی چاوز رییس جمهور ونزوئلا آمده بود به دستبوسی. می‌گفت اگر مثل سمند، خودروهای جدید رانا را هم مفتی بهمان بدهید حتمن مسلمان خاهم شد. دوست داشت به مکه برود و حاجی هم بشود. سپردیم این طرح کارشناسی شود، برای آخرتمان خوب است. همین‌طور گفتیم فعلن با عربستان میانه خوبی نداریم اگر میخاهی بفرستیمت عراق با آن‌ها رفیقیم. برو کربلا، کل چاوز بشو از حاجی چاوز خوش‌آواتر است.

رییس جمهور بولیوی آمده بود به دیدنمان. تا مرا دید گفت حاجی نورانی شدی! گفتم یعنی چه؟ گفت یک هاله‌ی نور در اطرافت می‌بینم. گفتیم ای بلای تو بخورد توی سر این اصلاح‌طلبان که چشم بصیرت ندارند. گفتیم یک خط لوله مستقیم بکشند به بولیوی پولش را از ذخیره‌ی ارزی بردارند.

جلسه دولت سرساعت تشکیل شد. سه هزار و چهارصد و بیست و سه مصوبه تصویب کردیم در نیم ساعت. دادیم در کتاب رکوردهای گینس به نام میهن اسلامی‌مان ثبت شود.

وزیر اقتصاد می‌گفت تورم شده ۲۵ درصد. گفتیم تک رقمی‌اش کنند. گفت هر کار کردیم نشده. گفتیم نرخ تورم را ببرند به مبنای ۶۰ تا رقم‌هایش کمتر شود.

وزیر کار می‌گفت نرخ بیکاری خیلی بالا رفته. گفتیم تعدادی را ببرند خبرگزاری فارس که از خودمان است. سپردیم چند آژانس خبری دیگر، از این “چیزنا میزناها”، تاسیس کنند کار برای تعدادی دیگر درست شود. بقیه را هم گفتیم ببرند به نامه‌های شکواییه مردم رسیدگی کنند. گفتند این نامه‌ها را خود این بیکارها نوشته‌اند. گفتیم نامه‌ی هر کس را بدهند بغل دستی‌اش بخاند که کار برای همه ایجاد شده باشد.

وسط جلسه جوک جالبی به ذهنم رسید. شروع کردم به تعریف کردن. به وسط‌هایش که رسیدم یادم آمد این‌جا وزیر زن داریم مجبور شدم کمر به پایینش را سانسور کنم. خیلی بی‌مزه شد ولی وزرا برای این‌که ما کنف نشویم غش‌غش خندیدند. چشم غره رفتم که یعنی بینیم با! ما هپلی نیستیم.

اسفندیار جان رفته بود قم، تو سخنرانی‌اش دوباره سه کرده بود. گفتم: “اسی جان تو قراره اگر من نتونستم قانون اساسی رو عوض کنم دور بعد جای من رییس جمهور بشی. هوای حرف زدنت رو داشته باش. بعدن دچار مشکل میشی‌ها! میگن فلان روز فلان چیز گفتی”. گفت: مگه من چم از تو کمتره؟ منم مثل تو تکذیب می‌کنم! از من که مثل تو فیلم ندارن! تازه من که جلو مراجع سخن‌رانی نکردم، جلو طلبه‌ها بوده. دیدیم راست می‌گوید.

تعدادی از سفیرهای ایران گنده‌گویی کرده بودند دادیم همه را با یک نامه بادپیچ کنند. فعلن دنبال سفیر می‌گردیم. پسر حسن‌آقا سبزی‌فروش سر کوچه کلاس فرانسه می‌رود. گفتیم برای سفارت فرانسه یا بلژیک معرفی‌اش کنند. یک شهرخر داریم تو محله بهش میگیم صفدر پنجه طلا. کمی انگلیسی حالیش میشه. گفتیم بذارنش سفیر انگلیس برود پول‌های بلوکه شده‌مان را وصول کند.

برای وزارت‌های بلاتکلیف دنبال وزیر گشته بودند به هر که مراجعه کرده بودند یا گفته بود وزارت دولت شما برای رزومه‌مان خوب نیست یا گفته بود شما که قرار است مرا یک ماه بعد با خفت و خاری برکنار کنید! پس بهتر است از همین الان عنتر دست شما نشوم.

بعد از ظهر ملاقات عمومی داشتیم. یک یاروی قلچماقی آمده بود بازویش سه برابر ران‌های من بود. گفت مگر در سخن‌رانی‌هایتان نگفتید متخصصین و کسانی که خودشان را توانا می‌بینند نام‌نویسی کنند تا از تخصصشان استفاده شود. گفتیم چرا؟ حالا تو چه تخصصی داری؟ گفت تخصصی ندارم ولی خودم را توانا می‌بینم. گفتیم بلدی اغتشاش بخابانی؟ گفت اغتشاش را نه ولی اغتشاش‌گران را چرا! دادیم ببرند از تخصصش استفاده کنند.

تعدادی از باغداران به اعتراض آمده بودند حدمت ما. گفتند از وقتی وزیرتان را به هلو تشبیه کرده‌اید کسی هلوهای ما را نمی‌خرد. چه کنیم؟ تصویب کردیم دولت تضمینی هلوهایشان را بخرد ببرند مثل سیب‌زمینی‌ها مفتی بین مردم تقسیم کنند. پرسیدند چه چیز وزیرتان به هلو می‌ماند که او را به آن تشبیه کردید؟ گفتیم اولن پشم و پیلی‌هایش به هلو می‌ماند! ثانین کله‌ی پَخَش به هلوی انجیری شبیه بود! ثالثن هر دوی آن‌ها به درد وزارت نمی‌خوردند.

یک یارویی آمده بود داد و بیداد می‌کرد که پسر من را به چه گناهی گرفته‌اید؟ باید او را آزاد کنید؟ و بعد غش کرد. گفتیم آبدارچی یک بطری نوشابه برایش ببرند جگرش حال بیاید!

یکی آمده بود ادعا می‌کرد همان خیاطی است که کت و شلوار ملوانان انگلیسی را دوخته است. می‌گفت کسی پای حساب کتاب ما نمی‌نشیند. گفتیم برود برای هر کس کت و شلوار دوخته، از همان کس پولش را بگیرد. گفت من به ریاست جمهوری فاکتور داده‌ام! گفتیم: شما برای رییس جمهور دور نهم فاکتور داده‌اید ولی من رییس جمهور دور دهم هستم! برو خدا روزی‌ات را جای دیگری بدهد. در دلش به ما فحش داد. ما هم در دلمان از خجالتش درآمدیم.

در باب فواید نوشتن برای « تراکمه »

شهریور ۲۴ام, ۱۳۸۸

بعد از ظهریکی از روزهای تیرماه تابستان است و هوا و ایضاً اوضاع ناجوانمردانه گرم . خسته از روزگار پشت میز کارم نشسته ام و دنبال راهی برای فرار . نتیجه این می شود که گوشی تلفن را برمی دارم و دنبال شماره ای برای حرف زدن می گردم  و این میان چه کسی بهتر از محمد رحیمی .  هم گرم و خوش و صحبت است ، هم لهجه اش را میان سالهای زندگی در  پایتخت جا نگذاشته . به قدرکفایت هم از اوضاع  لامرد تعریف می کند . محمد اما اینبار خیلی سر حال نیست و حرف زیادی برای گفتن ندارد . هوای لامرد گرمتر از تهران است و اوضاعش به همان نسبت آرامتر .  آخرهای صحبت انگار که چیزی یادش آمده باشد از تشکیل سایت « تراکمه » برایم می گوید .

اولش فکر می کنم این هم مثل بقیه سایتهایی که درباره « لامرد » ایجاد شده : یکی دو تا اصطلاح محلی ، چند تا عکس بی کیفیت و مابقی مطالب تکراری و به روز نشده . با بی میلی آدرس « تراکمه » را تایپ می کنم .صفحه اول سایت که بالا می آید تصورم نقش بر آب می شود . بیشتر از آنکه مبهوت مطالب متنوع و به روز سایت شوم ، اسامی نویسندگانش میخکوبم می کند .

مسعود اسد پور ، مهدی راستی , اسماعیل رمضانی و …

به این اسمها به سادگی نگاه نکنید . اینها فقط چند نام خشک و خالی نیستند . حتی بدون پیشوند دکتر و مهندس هم قابل توجهند . هم خودشان به تنهایی و بویژه جمعشان با هم . این آدمها از نظر من فقط یک « شخص » نیستند . هر کدامشان نماد یک « تفکر » ، « هویت » ، « پشتکار » و « تلاش» ند . آدمهایی که در لغت نامه ذهن من به «ا ول»ی ها معروفند . «اول » بودنی که هر چند با رشته و مدرک دانشگاهی و یا شغلشان مربوط است اما همه آن نیست . اولی های نسل کنونی ما .  در نسل گذشته هم البته اولی های فراوانی داشته ایم : عیسی امیری ، اسد نصر اللهی ، حمزه شکیب و … .  اولی های نسل قبل گرچه برای رسیدن به هدفی که داشتند  گاه  سختی و مرارتهایی بیشتری را تحمل کردند ولی با همه احترام و ارداتی که برایشان قائلم ، اعتقاد دارم به وظیفه و رسالتی که داشتندبه خوبی عمل نکردند که اگر عمل می کردند حالا ما در نسل خودمان اولی های بیشتری داشتیم . ( سخن در این مقوله بسیار است که در حوصله و مجال این یادداشت نیست . آن را به وقت و فرصت جداگانه ای می سپارم . )

حالا دارم می بینم اولی های نسل من با همه مشغله و گرفتاریهایی که به جبر زمانه دارند اگر هم نتوانسته اند به خاطر دوری جغرافیایی و مشکلات دیگر منظماً و حضوراً کنار هم باشند ولی موفق شده اند با تشکیل این سایت در دنیای مجازی جمعشان را جمع کنند . جمعی که برآیند نظراتشان و افکارشان به حکم همان ویژگی که پیشتر برای آنان برشمردم می تواند راهگشا و مفید باشد که البته هست . به شرط آنکه مسولان …

من البته هنوز توفیق و فرصت دیدار حضوری مدیران سایت را پیدا نکرده ام ولی به شهادت مرامنامه ای که نوشته اند و مطالبی که تا کنون منتشر شده است قصدشان خیر است و عزمشان جزم . پس من هم دنباله رو این جمع مصمم بنا دارم :

۱ – تا زمانی که این دوستان مرا در جمع مجازی خود پذیرایند با همین قلم شکسته و زبان قاصر و در چارچوبموضوعات اعلام شده مطالب و نظراتم را اعلام کنم .

۲-تا آنجا که می دانم نه من و نه هیچ کدام از دوستان مدیر سایت متخصص ادبیات فارسی نیستیم و لذا نظراتمان در باب شیوه رسم الخط برگزیده شده در سایت بیشتر سلیقه ایست تا تخصصی . من به همان عادت مألوف رسم الخط معمول فارسی را دوست می دارم اما به احترام دوستان ، مطالبم را در اینجا با رسم الخط جدید خواهم نگاشت .

۳- با آنکه آدم پر توقعی نیستم اما دوست دارم بگویم از همه توقع دارم با نوشتن نظرات و لا اقل با پیگیری و خواندن مستمر مطالب سایت این تلاش نو و نیت خیر را حمایت کنند .

چرا با بحث کردن مخالفم

شهریور ۲۴ام, ۱۳۸۸

همه ما دارای افکار و سلایقی هستیم که ما را از سایر هم نوعان خود متفاوت و منحصر به فرد می سازد. این افکار و سلایق به مرور جزء شخصیت و هویت ما می گردد. در مواجهه با نظری متفاوت و شاید متضاد با نظر خودمان معمولاً بگونه‌ای عمل می کنیم که گویی مورد تهاجم قرار گرفته‌ایم. بگذارید مثالی بزنیم: احتمالاً با پدران ومادرانی  سر و کار داشته‌اید که گمان می کنند فرزندشان دارای استعداد و هوش سرشاری است و اگر در مدرسه نمرات خوبی نمی گیرد تقصیر معلمان و کادر آموزشی و دوستان ناباب  و هر عاملی غیر از کمی توان ذهنی  یا تلاش ناکافی  فرزندشان است یا دیده اید که معمولا موفقیت ها را به خود نسبت می دهیم (بدون دلیل موجه) و برای شکست هایمان دلایلی می یابیم که  خود را تا حدودی تبرئه کنیم. این یک خصلتی طبیعی است و نمی توان آن را خوب یا بد دانست.
حال بیاییم سر موضوع مورد بحث: معمولاً افراد عادی (که خودمان هم جزء آنها هستیم) بر اساس شرایطی مانند دیدگاه خانواده، محیط زندگی، دوستان و …   به یک عقیده  (به خصوص سیاسی یا فوتبالی) علاقمند می‌شوند بعد سعی می کنند برای آن دلایلی جمع کنند. فرض کنید طرف دار تیم پرسپولیس شده است، از او می پرسید چرا پرسپولیس؟ جواب می دهد چون رنگ قرمز رنگ خون است یا استقلالی ها رنگ آسمان را دلیل می آورند. در مورد مباحث سیاسی مو ضوع قدری پیچیده تر است. اما در کل تفاوت معنا داری نمی کند از فرد طرفدار جناح x بپرسید  آخرین کتاب غیر درسی  که خوانده‌ است چه نام دارد و کی خوانده است. یا اصلاً بپرسید: گروه مورد علاقه اش در مورد سیاستهای اقتصادی – فرهنگی و … چه نظر مشخص و فارغ از عبارات کلی دارد؟ یا سوالاتی از این قبیل.  اکثر افراد بخصوص همشهریان گرامی خودمان انتخاب جناح سیاسی خود را بر اساس مسائلی چون جغرافیای محل سکونت  یا مخالفت با برخی اشخاص انجام داده و بعد برای جلوگیری از شرمندگی ناشی از طرفداری کورکورانه مشتی عبارات کلی را از حفظ برایت می خوانند. وقتی با آنان بحث می کنی  با بحثهای فوتبالی که بیشتر کل کل است، تفاوتی ندارند. انگار کسی آنها را مجبور کرده که یک عقیده سیاسی را باید انتخاب کنند و آنها هم یکی را دارند. بیشتر این افراد هر سوالی را جواب می دهند و به نوعی متخصص در زمینه های مختلف هستند (البته خوشبختانه به علوم تجربی خیلی کاری ندارند!!!).
حقیر که از دوران راهنمایی  تا  اوایل مقطع لیسانس عاشق این نوع بحث کردن‌ها (یا کل کل کردن) بوده‌ام بیاد نمی ‌آورم که کسی در پایان بحث، طرز تفکرش را تغییر داده باشد. در واقع این نحوه گفتگو بیشتر با هدف تغییر تفکر فرد مقابل است تا مبادله ایده های جالب طرفین و به نظر نوعی نزاع می نماید که طرفین مواظبند در آن شکست نخورند (برای نمونه به پست های پر از کامنت همین سایت نگاهی بیندازید آیا در پایان  احساس می کنید کسی از تفکرش  دست برداشته باشد؟ بیشتر به نوعی کُشتی گرفتن شبیه است!!!).
خب اگر ما خود را عاقل می دانیم که می دانیم چرا باید برای یک مواجهه بی حاصل انرژی و وقت خود را صرف کنیم. مثلا آقا مسعود عزیز گمان می کنید چند نفر از خوانندگان سایت نظرشان را به خاطر استدلال های شما قبل از انتخابات تعییر دادند و فردی غیر از آنکه از اول تصمیم داشتند رای دادند؟  البته  آنهایی که با ذهنی باز دنبال پیدا کردن راهی برای تصمیمی فارغ از عصبیت و تعصب هستند حسابشان جداست، اما متاسفانه روز به  روز از تعدادشان کاسته می شود و کم کم نایاب شده اند.
یا آقا جواد صفایی عزیز آنکه به هر دلیلی عقیده ای از نوع آنچه شما نقد کرده اید را دارد  تصور می کنید با گفتن شما آن را تغییر می دهد؟ یا آنکه شما را فردی گمراه یا شاید هم مرتد خواهد دانست؟ بیایین خود را جای او بگذارید:
ار بین این دو گزینه کدام یک را انتخاب می کنید: الف) شما فردی عاقل و با هوش و مومن به عقیده ای بر حق هستید که یک عامل دشمن در صدد تزلزل در عقیده شماست   ب) شما نا آگاهانه برخی چیز ها را درست پنداشته اید در حالی که اینگونه نیست و باید  تجدید نظر کنید و در این حالت یک آدم معمولی (نه خیلی با هوش) هستید و ممکن است چند وقت دیگر این طرز تفکر جدید را هم بر اساس نظر کسی دیگر تغییر دهید

می بینید که گزینه الف مورد علاقه بسیاری است و کمتر کسی به سراغ دومی خواهد رفت چرا که  مفهومش ناپایداری در ایمان و عقیده است که امری ترسناک می نماید.
خب پس از این نقد نسبتا طولانی، به قول بعضی  ها حالا پیشنهاد ما چیست؟
من فکر می کنم ما  برای آنکه عقیده مان را تغییر دهیم نیازمند اطلاعات درست هستیم، چیزی که مبنای تصمیم گیری است علاوه بر آن بایستی این شجاعت را داشته باشیم  که اگر بر مبنای اطلاعات امروز چیزی را درست تشخیص می دهیم فردا با اطلاعات بیشتر ممکن است تفکر دیروزی یا صحیح نباشد و یا نا کامل. به هرحال ” شهامت تغییر” گوهری است که افراد کمی از آن برخوردارند. 

 برخی گفته اند دو چیز انسان را تغییر می دهد یکی تحصیل علم است و دیگری سفر. بیایید همانگونه که در مسایل ریاضی یا فیزیک دغدغه اینکه جواب چه عددی می شود را نداریم و راه حل صحیح را دنبال می‌کنیم ، بیاندیشیم اینکه  جواب ۵ می شود یا ۲۰ یا هر عدد دیگر برایمان مهم نیست. در حالی که در سیاست ابتدا نتیجه را فرض کرده ایم بعد دنبال راه حلی می گردیم که به آن جواب بیانجامد.بیایید راه صحیح تحلیل مسائل را به کمک هم بیاموزیم و نتیجه را بدون تعصب پذیرا شویم و اگر نقصی در راه حل  می بینیم آن را بکمک هم اصلاح کنیم و با افزودن اطلاعات خود معلومات این معادلات چند مجهولی را افزایش دهیم تا بتوان تعداد پاسخ ها را بلکه معدودتر نمود( این هم برای ریاضی خوان ها!!)

عذر خواهی و شرمندگی‌امرا بپذیرید  اگر مطلب طولانی و خسته کننده شده است
راستش خودم  می دانم که مطالب بلند شانس کمتری برای خوانده شدن دارند  (تازه خیلی از حرف ها را برای بعد از کامنت های شما گذاشته‌ام!!!)

Next »