Archive for مرداد, ۱۳۸۸

سیک(خشتک شلوار) پاره

مرداد ۳۱ام, ۱۳۸۸

حالا که بازار خاطره نویسی داغه منم یک خاطره از کلاس فتوشاپ ترم قبل خودم براتون می نویسم

روزی که قرار بود در مورد ابزارهای روتوش تصویر درس بدم هرچی دنبال عکس تو کامپیوترم گشتم چیز مناسبی پیدا نکردم توی اینترنت هم که اکثر عکس ها روتوش شده است. یکی از اقوام که دوربین دیجیتالی داشت خونمون بود چون عجله هم داشتم بهش گفتم چند تا ازعکسهاش که توش چهره آدم باشه برام کپی کنه. حدود ۲۰ تا عکسی بود یک نگاه اجمالی کردم که یک وقت مشکل منکراتی نداشته باشه دیدم عکسها مشکلی نداره. رفتم سر کلاس به سرعت عکسها رو روی تمام سیستم ها ریختیم و شروع به درس دادن کردم نوبت به انجام کار روی عکسها شد. عکس سومی یا چهارمی بود که صدای خنده دانشجوها بلند شد.

چشمتون روز بد نبینه عکس یک بچه افغانی بود که سیکش(خشتک شلوارش) به اندازه یک کف دست پاره بود(البته مورد منکراتی نداشت). کار از کار گذشته بود چون توی تمام سیستم ها این عکسه کپی شده بود. منهم انگار که نه انگار اتفاق مهمی افتاده شروع کردم به کار روی صورت پسره و برای اینکه ضایع نشه توی دو گروه بعدی هم از همین عکس استفاده کردم. نکته جالبش اینه که یکی از دانشجوها با فتوشاپ سیکش رو رفو کرده بود(پکو زده ویذ).

رمضان ماه نزول و فهم قرآن

مرداد ۳۱ام, ۱۳۸۸

باسمه تعالی
بدون شک یکی از ویژگی های مهم ماه رمضان ، نزول قرآن در این ماه عزیز است ‍(( شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن )) (۱) هرچند ماه رمضان ویژگی های دیگری نیز دارد که آن را برای تمام خداگرایان از هر آئین و مذهبی مهم ساخته است. برخی از این ویژگی ها عبارتند از : ۱- نزول تورات ۲- نزول انجیل ۳- نزول صحف و زبور ۴- شب قدر ۵- رفعت عیسی (ع) به آسمان ۶- شهادت امام علی (ع) اما مهمترین مناسبت که جامع و شامل تمام مناسبت های دیگر است، نزول قرآن در این ماه است. به شهادت آیات اولین سوره مبارکه مزمّل (( شب )) وقت اختصاصی  تلاوت قرآن است (( قم اللیل الاقلیلا” اوزد علیه و رتّل القرآن ترتیلا” )) (۲) اگر چه جهت تلاوت این مصحف شریف صرف نظر از زمان انجام آن مهم است و قطعا” ثواب ها و آثار دنیوی و اخروی دارد و شایسته است این بخش از قرآن جدی گرفته شود، اما ظاهرا” هدف شارع مقدس از قرار دادن این ماه بعنوان ((بهار قرآن )) چیزی فراتر از تلاوت به تنهایی است. زیرا قرآن برای فهم و تدبر نازل شده ((‌کتاب انزلناه  الیک  مبارک لیـدبروا آیاته )) (۳) و آنچه که پشت استعمارگران را شکسته تلاوت قرآن نیست که فهم و درک آن است. و شاید یکی از دلایل سلطه قدرتها بر بلاد مسلمانان علیرغم وجود قرآن در میان آنان و تلاوت این مصحف شریف، عدم تدبر و تعمق در این کتاب حیاتب خش و بی نظیر است و گر نه در اکثر این ۵۴ کشور مسلمان بحث تلاوت قرآن جدّی گرفته شده و مسابقاتی برای آن در سطح بین المللی برگزار شده است.

متأسفانه همین نگاه ابزاری به قرآن باعث شده که مسلمین از این کتاب شریف تنها برای استخاره، تلاوت بر سر قبور،‌ مهریه زنان، ‌عبــــــور مسافر از زیر آن و امثال آن ها استفاده نمایند و در طراحی نظریه های قرآنی و مهمتر از آن عمل به آموزه های آن از غیر مسلمانان نیز عقب افتاده اند. چنانچه مولا علی (ع) بعنوان قرآن ناطق در آخرین کلام خود یعنی وصیت سیاسی و الهی خویش در این مورد داد سخن می دهد. (( الله  الله  فی القرآن لایسبقکم بالعمل به غیرکم )) ‌خدا را خدا را در مورد قرآن ! مبادا دیگران در عمل به آن از شما سبقت بگیرند خدایشان رحمت کند قدیمی ها که سنت قرآن خوانی در شب های ماه رمضان را بعنوان یک فرهنگ دیرپا بنیان نهادند و چه خوب تا به امروز از آن پاسداری کرده اند. اما وقت آن است که ما هم سنتی دیرپا بنا نهیم و ترجمه را به حسینیه های خود وارد کنیم که بنا به فرمایش پیامبر(ص) (( هرکس سنت حسنه ای را بنیان نهد در اجر کسانی که تا روز قیامت به آن عمل می نمایند، سهیم است ))‌ لذا پیشنهادات زیر به همین منظور ارائه می گردد:

  1. در هر حسینیه یک قرآن یک صحفه قرآن و صفحه ای دیگر ترجمه داشته باشیم. پیشنهاد حقیر از میان ۱۸ ترجمه موجود، ترجمه شیوای آیت الله العظمی مکارم شیرازی حفظه الله است.

  2. پس از یک صفحه تلاوت، ترجمه این صفحه با صدایی خوش خوانده شود.

  3. مدت قرآن خوانی به حداکثر ۵/۱ ساعت کاهش یابد و بعد از آن فرصت برای هم اندیشی یا حرفهای یومیه مردم باقی باشد.

  4. تمام کسانی که در جلسه قرآن شرکت می کنند یک رحل و یک قرآن داشته و مطابق تلاوت قاری به آن گوش دهند.

  5. در صورت اجرای دقیق این طرح، انتظار می رود دانشجویان و اساتید حوزه و دانشگاه در تمام نظریات خود از این کتاب شریف استفاده نمایند و آموزه های این کتاب حیاتبخش در طراحی معماری نیز مورد توجه قرار گیرد.

 ان شاء الله امید است با فهم قرآن مقدمه عمل به آن فراهم شود.
———————-
۱- بقره / ۱۸۵
۲- مزمّل / ۴- ۲
۳- ص / ۲۹

موضوع انشاء: دوست دارید چه چیز اختراع کنید ؟

مرداد ۳۱ام, ۱۳۸۸

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات

امروز قصد دارم یکی از مطالبی که در وبلاگ طنز خرماچو با گویش شیرین تراکمه ای نگاشته شده را به پیشنهاد دکتر اسد پوردر سایت تراکمه بنویسم تا بلکه بتوانم لبخندی را بر لبان شما جاری سازم.

تعجب نکنید ، همه شما ای موضوع انشا یاذتون هه ، و خوبم یاذتونن که چه چیایی می نوشتید که اگر بشر به آخرین تکنولوژی هم دست پیذا می کرذ نمی تونست ای دستگاهی که شما قرارن اختراع بکنید بسازه و ای نشون می ذه که فکر شما او زمان مافوق علم بشر بیذه. در زیر یه انشاء که یکی از همکلاسیهای کلاس سوم نوشته ویزه و کم و بیش یاذم هه با کمی تغییر برتون می نویسم .

موضوع انشاء: دوست دارید چه چیز اختراع کنید

(متنی که بیش ا انشاء جا اشغال می کرذ) با دردود و سلام به رهبر کبیر انقلاب ، روح پر فتوح شهدای گلگون کفن جنگ تحمیلی و ….. انشاء خود را آغاز می کنم

من دوست دارم مکینه ی سر تراشی اختراع کنم که وقتی سر من بلند شد به من بگوید که سرت بلند شده است و خودش از داخل طاخچه (طاقچه) بیاید و دو شاخه اش را داخل برق بزند و سر من را کچل کند و بعد از اینکه سر من را کچل کرد خودش برود داخل کارتون خودش و سر جای اول خودش قرار گیرد.

هدف من از اختراع این مکینه این است که دیگر بچه ها و دانش آموزان نیاز ندارند که به پدر خود بگویند که سرشان را با ناخانچین کچل کند و یا پول به مشی سین (مشهدی حسین ) بدهند تا سر آنها را با مکینه دستی کچل کند چون با ناخانچین سر آدم کَل بُچ کَل بُچ می شود و مکینه دستی هم زیاد گاز می گیرد. وقتی من رفته بودم و مکینه ی برقی همسایه خودمان را آورده بودم به فکر این اختراع افتادم.

والسلام

چقدر زور می زدیم تا ۱۰ خط دفتر انشاء پر واوو و یه نمره ی بگیریم .

راسی شما قرار بیذه چه اختراع بکنید؟

محبت اساس دین الهی

مرداد ۳۰ام, ۱۳۸۸

باسمه تعالی

محبت در دین خدا یکی از اساسی ترین خصلت های اخلاقی است. واژه محبت و مشتقات آن در قرآن کریم ۹۵ بار تکرار شده (۱)، نگاهی به فهرست این آیات می تواند نمایی از اهمیت این خصلت اخلاقی را روشن نماید. همه ما دوست داریم که از دوستان خدا باشیم و خدا نیز ما را دوست داشته باشد لذا لازم است به فهرست آیاتی که ” اِن الله یحبُ ….. ” و نیز آیاتی که با ” اِن الله لا یحبُ ….. ” آغاز یا به اتمام می رسد، توجه کنیم تا ملاک های دوستی را دریابیم.

حتی اطاعت را نتیجه محبت دانسته و به صراحت می فرماید ” قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله ” (۲) بویژه در سؤالی که از پیشوای بحق ناطق امام صادق (ع) پرسیده اند که ما شما را دوست داریم و دشمنانتان را دشمن می داریم آیا دین ما دین درستی است؟ حضرتش در پاسخ به صراحت فرموده اند ” هل الدینُ الا الحب و البغض ” آیا دین به جز حب و بغض است. با این توصیف تمام دین در همین حب و بغض خلاصه می شود. اگر تمام دین را در اصول و فروع دین خلاصه کنیم باید بتوانیم خمیر مایه اصول پنج گانه وفروع دین را بر همین مبنا تفسیر نمائیم.

الف) اصول دین و آمیخته بودن با عنصرمحبت :

۱ – توحید: یگانه پرستی عشق به معبود و معشوق است. وقتی ابراهیم خلیل که مطابق لقب قرآنی اش “دوست خدا ” با چند برهان ماه پرستی ِ، خورشید پرستی ، بت پرستیِ و ستاره پرستی را رد می کند و افول و غروب را که در همه اینها مشترک است ، را دلیل رد اینها به عنوان معبود نقل می کندِ، به صراحت می فرماید: “انّی لا احب الّآفلین ” (۳) یا در توصیف مؤمنان می فرماید “والذین آمنوا اَشَدُ حبّاً لله”

۲ – نبوت: دوست داشتن پیامبران خداست زیرا پیامبران دوست خدا بوده اند و ابراهیم دوست خدا بوده است “وَ اَتَّخَذَاللهُ ابراهیم خلیلاً” (۵)

۳ – معاد: و معاد دوست داشتن سرنوشت خویش و ملاقات با خدا و اهل بیت پاکش بعنوان سمبل تمام زیبایی هاست “واتقوالله واعلموا انکم ملاقوه و بشرالمؤمنین” (۶ )

۴ – عدل: عدل دوست داشتن یک ارزش والای الهی است بهشت نیز ملاقات با عادلان و خدای عادل است. در این دنیا نیز عدالت به حدی شیرین است که جرج جرداق مسیحی که در کتاب معروفش ” صوت العداله الانسانیه” در معرفی شخصیت والای امام علی (ع) می نویسد “قتل علیٌ فی المحراب لشدهِ عَدلِه”

۵ – امامت: امامت دوست داشتن جانشینی نبوت است زیرا امامت میراث پیامبر است و مایه پاسداشت اجر و رسالت است. اجر رسالت پیامبر تنها مودت است.
“قل لا اسئلکم علیه اجراً الّا المودَهَ فی القربی” (۷۱ ) بگو من از شما پاداشی نمی خواهم جز موده و دوستی با خویشاوندانم

فروع دین و آمیخته بودن با محبت

۱ – نماز: نماز عشق به خداست، قره العین رسول خدا، اولین وصیت ولی الله و اولین نشانه حکومت صالحان است . اگر عشق را از نماز بگیریم، اگر رابطه عارفانه و عاشقانه از این نیاز به بی نیاز بگیریم عبادت مخ و مغز خود را از دست می دهد. لذا در توصیف منافقین می فرماید که وقتی به نماز می ایستید عنصر عشق را نادیده گرفته و با کسالت و ریاکاری به نماز می ایستند “و اذا اقاموالصلوه قاموا کسالی” (۸)

۲ – روزه  روزه دوست داشتن خداو احکام اوست و نیز دوست داشتن سرنوشت مستضعفین است

۳ – حج و حج دوست داشتن خداست و بیت الله الحرام است همان اولین خانه ای است که در عاالم بنا شده، همان یادگار از آدم تا خاتم همان عشق ابراهیم و اسماعیل در برپایی ستونهای این خانه به هنگام تجدید بناست. اگر عشق را از این حج بگیریم هرگز این سفر لذتی ندارد به گرد یک خانه گشتی یا هفت بار میان دو کوه سعی کردن بدون عشق معنی ندارد، باید قلب ابتدا حرم خا نه شود “القلب حرم الله” آنگاه طواف بگرد این خانه معنا پیدا می کند.  “ولیطوفوا بالبیت العتیق” (۹)

۴ – جهاد : جهاد عشق به خداست و دین او زیرا خدا مجاهدان را دوست دارد “اِن الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفأ کانهم بنیان مرصوص” (۱۰ )  جهاد درب بهشت است دربی اختصاصی برای ورود به بهشت اختصاصی .

۵ و ۶- امر به معروف و نهی از منکر : این دو فریضه الهی دوست داشتن سرنوشت هم دینان و برادران دینی است. دوست داشتن سرنوشت کشتی طوفان زده ای که سوراخ شدن این کشتی به صلاح هیچکس نیست و قرآن کریم در توصیف آمران به معروف و ناهیان از منکر می فرماید که اینان پس از آنهمه دلسوزی با لحنی گلایه آمیز به مردمشان می فرمودند: “وَ نصحتُ لکم و لکن لا تُحبون الناصحین” (۱۱ )

۷ و ۸ – خمس و زکات: خمس و زکات بعنوان دو واجب اقتصادی بر مبنای محبت به امام و ذوی القربای پیامبر و دوستی با عیال خدا یعنی مستضعفین است حتی در هنگام انفاق لازم است که آنچه را دوست داریم انفاق کنیم تا به نیکی برسیم .  “من تنالوا البرّ حتی تنفقوا ما تحبون” (۱۲)

۹ و ۱۰ : تولّی و تبرّی : تولّی دوست داشتن دوستان خداست و تبری دشمن داشتن دشمنان خداست . قرآن در ملاک دوستی و دشمنی و ارتباط ، ملاک محبت را برجسته کرده و می فرماید:
“و لاتجدن اشد الناس عداوهً للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا و لتجدن اقربهم موده للذین آمنوا الذین قالوا انا لضالین”.(۱۳ )  و می یابی دشمن ترین مردم نسبت به مومنان ، یهود و مشرکان و نیز می یابی نزدیکتر ایشان از محبت به مومنا ن اهل و پیروان مسیح و بدین ترتیب بطور خلاصه تمام دین در یک کلمه خلاصه می شود و آن حبّ است .

————————————————————————–

(۱) محمد فؤاد عبدالباقی / المعجم المفهرس الالفاض القرآن کریم صفحات ۱۹۳ – ۱۹۱
(۲) آل عمران، ۳۱
(۳) انعام ، ۷۶
(۴) – بقره، ۱۶۵
(۵) – نساء، ۱۲۵
(۶) – بقره، ۲۲۳(۷) شوری، ۲۳
(۸) نساء، ۱۴۲
(۹) حج، ۲۹
(۱۰) صف، ۲
(۱۱) اعراف، ۷۹
(۱۲) آل عمران، ۹۲
(۱۳) مائده، ۸۲

تحلیل عمیق

مرداد ۳۰ام, ۱۳۸۸

تحلیل عمیق رئیس جمهور در مورد وزیر پیشنهادی بهداشت:
“خانم ها به خاطر حجب و حیایشان بیماری شان را از همسرشان هم پنهان می کنند. گفتیم یک مدتی خانم متخصص درجه یک بیاید جایی که خانم ها چک شوند. خانم ها اگر سالم باشند جامعه سالم خواهد شد. چرا که فضای عفت خانم ها باعث شده دچار مشکل شوند. وزیر بهداشت باید خدمات را آنقدر گسترش دهد که هر سه ماه یکبار چک شوند؛ و این خانم فوق تخصص زنان را دارند”.
به نظر شما در صورت رای آوردن خانم دستجردی چه اتفاقی خواهد افتاد:
۱- صف طولانی زنان جهت ویزیت شدن توسط خانم وزیر.
۲- آشکار شدن بیماریهای پنهان زنان.
۳- دیگر هیچ زنی انفولانزای خوکی نخواهد گرفت.
۴- اعتراض باغ داران هلو به علت کنار گذاشتن محصول انها توسط میوه فروشی های حامی دولت*.
۵- عوض شدن خانم وزیر بعد از گذشت یک سال به علت عدم توجه به آقایان و به خطر افتادن سلامتی آنها.

*.آقای احمدی نژاد از آقای دکتر لنکرانی به عنوان هلو یاد کردند.

خواندن، فهم و عمل به قرآن

مرداد ۳۰ام, ۱۳۸۸

به نام خدا ماه نزول قران فردا یا پس فردا آغاز می شود لذا تصمیم گرفتم با نوشتن ترجمه تعدادی از آیات گامی در جهت خواندن مفهومی قران برداشته باشم(انشالله) بیشتر سعی می کنم آیاتی که دارای پیامهای اخلاقی یا رفتاری هستند را بیان کنم البته تا حدی که خودم می فهمم.

 ترجمه آیات از چهار ترجمه مکارم-الهه قمشه ای-فولادوند و انصاریان انتخاب شده است و ترجمه برخی آیات همراه با توضیحات می باشد. امیدوارم دوستان با نظرات خود یا نوشتن آیات دیگری، در این مسیر مرا یاری دهند تا انشالله در زمره کسانی که مخاطب آیه ۳۰ سوره فرقان هستند نباشیم. “و قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا” ترجمه: “و –در آن روز- پیامبر می گوید: بارلها همانا امت من این قرآن را رها کردند.” و انشالله در این ماه بعد از مرحله فهم به عمل به قرآن بیشتر توجه کنیم امروز به آیاتی درباره مومنان وصفاتی که باید به دنبال کسب آن باشیم می پردازم: والسلام علی من التبع الهدی

سوره مومنون:

  1.  به راستى که مؤمنان رستگار شدند،
  2. آنان که در نماز خود خاضع و خاشعند.
  3. و آنان که از [هر گفتار و کردارِ] بیهوده و بى‏فایده روى‏گردانند،
  4. و آنان که زکات مى‏پردازند،
  5. و کسانى که پاکدامنند،
  6.   مگر در [کام جویى از] همسران یا کنیزانشان، که آنان [در این زمینه‏] مورد سرزنش نیستند.
  7.  و کسانى که غیر از این طریق را طلب کنند، تجاوزگرند! 
  8. و آنان که به امانتها و عهد و پیمان خود کاملا وفا مى‏کنند.
  9.  و آنان که بر نمازهایشان مواظبت مى‏نمایند،

سوره معارج:

۱۹ به یقین انسان حریص و کم‏طاقت آفریده شده است، 

۲۰  هنگامى که بدى به او رسد بیتابى مى‏کند، 

۲۱   و هنگامى که خوبى به او رسد مانع دیگران مى‏شود (و بخل مى‏ورزد)

۲۲   غیر از نمازگزاران: 

۲۳   آنان که همواره بر نمازشان مداوم و پایدارند، 

۲۴  و همانان که در اموالشان حقّى معلوم است،

 ۲۵  براى سائل و محروم. 

۲۶  و آنها که به روز جزا ایمان دارند، 

۲۷    و آنان که از عذاب پروردگارشان بیمناکند، 

۲۸    زیرا که از عذاب پروردگارشان ایمنى نیست،

۲۹   و آنان که دامنشان را [از آلوده شدن به شهوات حرام‏] حفظ مى‏کنند، 

۳۰   مگر در کام‏جویى از همسران و کنیزانشان که آنان در این زمینه مورد سرزنش نیستند. 

۳۱     و هر کس جز اینها را طلب کند، متجاوز است!

۳۲    و آنان که امانت و عهد و پیمانشان را رعایت کنند.

۳۳   و آنان که بر اداى گواهى‏هاى خود پاى‏بند و متعهداند، 

۳۴    و آنها که بر نماز مواظبت دارند، 

یک محاسبه‌‌ی ساده در عصر فضا

مرداد ۲۹ام, ۱۳۸۸

ماه رمضان تا دو سه روز دیگر آغاز می‌شود. هنوز معلوم نیست که روز آغازین این ماه مبارک شنبه است یا روز دیگری! این مساله‌ای است که همیشه در آغاز رمضان ذهن مرا مشغول به خود می‌کند. واقعن چرا اکثر کشورهای مسلمان دنیا ماه رمضان را با هم شروع می‌کنند ولی در کشور ما حتا تا غروب اولین روز و طلوع ماه روز اول، هنوز از آغاز آن مطمئن نیستیم. این مساله یک بار دیگر برای تعیین روز پایانی ماه رمضان نیز تکرار می‌شود.

واقعن ما کشورهای مسلمان این اختلاف سلیقه‌ی(؟) به ظاهر ساده را هم نمی‌توانیم بین خودمان حل و فصل کنیم؟ آیا این مساله از این ناشی نمی‌شود که ایران و عربستان و مصر هر کدام خود را رهبر جهان اسلام می‌دانند؟ و توافق بر سر این مساله را کسر شان خود می‌شمرند؟ اگر توافق بر سر این مساله میان کشورهای مسلمان تا به این حد مشکل است پس بهتر است توافق بر سر راه حل مساله فلسطین به رویاها سپرده شود.

در عصری که حرکت یک ماهواره تا هزاران سال آینده با خطای کمتر از چند سانتی‌متر محاسبه می‌شود و حرکت خورشید و سیارات و منظومه‌های مختلف آن‌قدر دقیق مدلسازی و محاسبه و قابل پیش‌بینی شده است که گاه می‌شنویم در فلان ساعت فلان ستاره‌ی دنباله‌دار از فلان فاصله از کنار زمین رد می‌شود و این امر تا چندین میلیارد! سال دیگر تکرار نمی‌شود.

دانشمندان اخترشناس، اکنون روی‌دادهایی چون کسوف و خسوف را مثل آب خوردن تا کسری ناچیز از ثانیه محاسبه می‌کنند و برای هر منطقه از دنیا می‌دانند چند درصد از قرص خورشید یا ماه تاریک می‌شود و هر قسمت از مردم روی زمین چگونه آن پدیده را با چشم غیر مسلح مشاهده می‌کنند. آن وقت ما هنوز بر این مساله گیریم که اول ماه رمضان در کدام روز قرار می‌گیرد.

گیریم که قانون اسلام این باشد که ماه باید با چشم غیر مسلح دیده شود. آیا نمی‌شود استانداردی علمی تعیین کرد که از روی آن بتوان گفت اوّلن قدرت دید چشم غیر مسلح چقدر است و ثانیَن این چشمی که غیر مسلح نامیده می‌شود چه میزان نور از ماه را از روی زمین ببیند تا بگوییم ماه طلوع کرده است. آیا حل این مساله نیازی به فناوری پیچیده دارد؟ به نظر نمی‌رسد مساله‌، مساله‌ی پیچیدگی محاسباتی باشد. باید به دنبال دلایل دیگر بگردیم.

ببینید همین مساله‌ی به ظاهر ساده چقدر برنامه‌ریزی‌های مردم و دولت را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و به بی‌نظمی می‌کشاند:

تقویم‌ها از اول هر سال چاپ شده و بر اساس محاسبات دقیق فیزیک‌دانان، معادل بودن روزهای تقویم قمری و شمسی و میلادی تعیین می‌گردد. در تمام کشورهای دنیا این تقویم به رسمیت شناخته شده و برای برنامه‌ریزی‌های اقتصادی و سیاسی مورد استناد قرار می‌گیرد.

از نظر حقوقی نیز این تقویم‌ها مبنای محاسبات و دعاوی حقوقی قرار می‌گیرد. به عنوان مثال تخلیه و بارگیری کشتی‌ها طبق قراردادهای بین‌المللی بر مبنای روز‌های کاری (روزهای هفته منهای روزهای تعطیل رسمی) محاسبه می‌شود. مثلن اگر مدت زمان تخلیه یک کشتی سی روز کاری است، کاملن مشخص است که این کشتی باید تا فلان روز و فلان ساعت تخلیه شده باشد تا فلان شرکت دیگر بارگیری بار خود را  در این کشتی آغاز کند.

اگر حتا یک روز این برنامه جابه‌جا شود، نه تنها بارگیری آن کشتی در آن بندر دچار مشکل می‌شود، بل‌که مابقی مسیرهایی را که این کشتی باید طی کند به صورت آبشاری تحت‌الشعاع خود قرار داده و هر کدام را یک روز به تاخیر می‌اندازد. هر روز دیرکرد در هر برنامه برای یک کشتی معادل ۱۱۰۰۰ دلار دموراژ (جریمه‌ی دیرکرد) است. ببینید همین مساله‌ی ساده باعث درگیری حقوقی چند شرکت با یکدیگر می‌شود و چقدر سرمایه و انرژی تلف می‌شود.

اگر برنامه‌ی تعطیلی کشورها مشخص و ثابت نباشد، هیچ بندر دنیا نمی‌تواند برای استفاده از اسکله‌اش برنامه‌ریزی کند. البته قضیه‌ی حوادث طبیعی و جنگ‌ها و اعتصاب‌ها برای خودش قانون مشخصی دارد اما جابجایی روز تعطیل برای کشورهای دنیا غریب است و غیرقابل قبول.

حال اثر همین جابجایی روز تعطیل را بر برنامه‌ی زندگی مردم ببینید:

در خیلی از کشورهای دنیا، کارمندان، به‌خصوص کارمندان شرکت‌های خصوصی از اول سال (درست شنیدید از اول! سال) برنامه‌ی مسافرت‌های سال کارمندانشان را فیکس می‌کنند و بر اساس آن برنامه‌ریزی می‌کنند تا شرکت در زمان خاصی با کمبود کارمند مواجه نشود. بر همین اساس است که شما در صورت تمایل به مسافرت راه دور، می‌توانید از حدود یک سال قبل، بلیط هواپیما یا قطار خود را با قیمت بسیار پایین خریده و برای کل مسافرت خود برنامه‌ریزی کنید.

اما آیا در ایران می‌توانید برای یک سال نه یک‌ماه آینده‌ی خودتان به صورتی دقیق برنامه‌ریزی کنید؟ حتا ایران ایر هم که با خارجی‌ها در تماس است و باید برنامه‌ی هواپیماهایش منظم باشد لیست پروازش را برای حداکثر یک ماه بعد باز می‌کند. قوانین هر روز و هر ساعت عوض می‌شود و بخش‌نامه پشت بخش‌نامه تصویب می‌شود. شما حتا قادر نیستید برای فردایتان برنامه بریزید.

مثلن بار و بندیلتان را جمع کرده‌اید که به مسافرت بروید در مسیر به یک‌باره متوجه می‌شوید فلان بزرگراه بدون اطلاع قبلی تا اطلاع ثانوی تعطیل یا یک‌طرفه شده است (این “تا اطلاع ثانوی” هم برای خودش حکایتی است؛ از جمله کلماتی است که نشان از بی‌برنامگی مطلق دارد و بیشتر در ایران کاربرد دارد. چون در دنیا معنی ندارد که شما کاری مثل تعمیر یک بزرگراه را شروع کنید و ندانید کی تمام می‌شود)

حتا اگر اهل برنامه و برنامه‌ریزی باشید این‌قدر بی‌برنامگی در اطراف شما اتفاق می‌افتد و کار شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد که عملن برنامه‌ریزی شما دردی را دوا نمی‌کند. کدام‌یک از ما می‌تواند روی برنامه‌ی حرکت وسایل نقلیه حساب کند؟ کدام یک از ما می‌تواند روی قرار دوستان خود حساب باز کند؟ کدام یک از جلسات رسمی ما سر وقت تعیین شده تشکیل می‌شود؟

برای همین است که زندگی‌مان فاقد برنامه است و به برنامه‌ریزی عادت نمی‌کنیم. حتا دولت ما نیز برنامه‌ریزی ندارد چه رسد به ما. زندگی ما شده هر چه پیش آید خوش آید. شده فرصت طلبی؛ یعنی این‌که برنامه‌ریزی را ول کن، هر فرصتی پیش آمد آن را بچسب چون ممکن است دوباره تکرار نشود.

یکی از دوستان (اصفهانی) می‌گفت پدرم نصیحت کرده اگر از جایی رد می‌شدی و دیدی دارند روغن مفتی می‌دهند نگو بروم خانه تا ظرف بردارم. کاپشنت را در بیاور و بگو داخل کاپشنم بریز! چون ممکن است تا بروی خانه و برگردی، روغنی در کار نباشد.

برگزاری آزمون وصیت نامه حضرت امام (ره ) در نهضت سوادآموزی شهرستان لامرد

مرداد ۲۹ام, ۱۳۸۸

به گزارش روابط عمومی مدیریت آموزرش وپرورش شهرستان لامرد در اجرای برنامه آموزش کتابخوانی وشیوه خود خوانی آزمون وصیت نامه حضرت امام خمینی (ره) به صورت مسابقه دربین آموزشیاران نهضت سوادآموزی شهرستان لامرد برگزارشد . خسروبیگ کارشناس مسئول نهضت سوادآموزی شهرستان لامرد اظهار داشتند این ازمون به صورت سراسری در استان فارس بر گزار می گردد در این آزمون بیش از ۵۰ نفر از آموزشیاران شرکت داشتند . وی گفتند جهت رفاء حال آموزشیاران این آزمون در ۳ بخش مرکزی ، اشکنان ، علامرودشت به تفکیک وبه صورت همزمان برگزارشده است که به نفرات برترمسابقه از طرف مدیریت نهصت سوادآموزی فارس هدایایی اهدا خواهد شد .

nazat.jpg

عکس‌های قدیمی (۳)

مرداد ۲۷ام, ۱۳۸۸

 terakmeh.PNG

متاسفانه عکس قدیمی(۲) که از دانش‌آموزان کلاس پنجم چهل و اندی سال پیش گذاشته شده بود هنوز شناسایی نشده. تلخندقی‌ها اگر بتوانند این عکس را به بزرگان تلخندق نشان بدهند تا آن‌ها شناسایی کنند خیلی جالب خاهد بود.

برای این بار یکی از عکس‌های قدیمی از جوانان آن زمان تراکمه‌ی سفلا و هیکلی نو را به نمایش می‌گذاریم. این عکس مربوط به حدود ۳۵ سال پیش است و نگاتیو آن در مجموعه‌ی عکس‌های پدرم موجود بوده است. مشخص است که این عکس توسط وی گرفته نشده (چون خود وی در عکس دیده می‌شود) اما توسط دوربین وی گرفته شده است. بزرگان  تراکمه‌ی سفلا و هیکلی نو همت کنند و روی تلخندقی‌ها را در شناسایی عکس‌ها کم کنند.

من همیشه حواشی عکس‌ها را بیشتر می‌کاوم تا خود عکس. حواشی عکس‌ها گاه گوشه‌های جالبی از فرهنگ را به نمایش می‌گذارد. مثلن در این عکس به موارد زیر دقت کنید:

  1. چهره‌ها به غیر از آن‌هایی که نور آفتاب به چشمشان افتاده همگی بدون اخم یا خندانند. هر چه عکس‌ها به زمان حال نزدیک‌تر می‌شود از این چهره‌های خندان، خبری دیده نمی‌شود.
  2. فرم موها، مرتب و اکثرن روغن زده است. با وجود این‌که مردم در خاک و خل زندگی می‌کرده‌اند و از آسفالت و سیمان خبری نبوده، چهره‌های ملت مثل الان گل زده و آفتاب سوخته نیست.
  3. رنگ و طرح لباس‌ها، اگر کسی اشاره‌ای نمی‌کرد که این عکس قدیمی است شاید از روی طرح لباس‌ها نمی‌شد فهمید، چون لباس‌ها با مد روز الان مطابقت کامل دارد.
  4. شلوارها یا راسته است و یا دم‌پا گشاد، چیزی که به تازگی مد شده.
  5. سگک کمربندها، که دیگر اِندِ مد روز است.
  6. خط اتوی لباس‌ها را ببینید! با وجود این‌که آن زمان برقی نبوده که مردم اتوی برقی داشته باشند خط اتوی شلوارشان واقعن ما را کشته است!
  7. با وجود این‌که دوربین عکاسی در آن زمان کم بوده، این ملت مثل گشنه‌ها به طرف دوربین هجوم نیاورده‌اند و خیلی‌ها سرگرم کار خودشان هستند و به دوربین توجهی ندارند.
  8. فیگور هر فرد کاملن با اخلاق آن فرد مطابقت دارد. اگر افراد را شناسایی کنید آن‌وقت می‌فهمید من چه می‌گویم.
  9. یکی از چیزهایی که ملغمه را جالب‌تر می‌کنند شلوار راه راه برخی کودکان و دمپایی‌های ملت است.
  10. پشت سر افراد چوبی بلند تا اوج آسمان رفته که من کارکرد آن را نمی‌دانم.
  11. پشت سر افراد، سمت چپ پنجره‌ای قرار دارد که تا قد یک انسان هم بالا نیامده، برخلاف پنجره‌های الان که تازه از نیم‌قد انسان شروع می‌شود
  12. به نظر می‌رسد افراد روی یک سکو یا یک بلندی ایستاده‌اند. شاید این چند مورد به شناسایی محل عکس گرفتن کمکی بکند.

اگر بیشتر دقت کنید مواردی جدید کشف می‌کنید که به درک فرهنگ آن زمان کمک زیادی خاهد کرد.

باران اسیدی

مرداد ۲۶ام, ۱۳۸۸

 دیروز مراسم یادبود یکی از دوستان هم‌کلاسی، هم ‌اتاقی و هم‌دل دوره لیسانسم بود: فرامرز حجازی. اولین دوست دوره‌ی دانشگاه که او را از شعری که سر کلاس ادبیات دکتر فخرالدین حجازی خاند پیدا کردم. باورم نمی‌شد آن شعر سروده‌ی خودش باشد، ولی بود. این شعر را در ۱۷ سالگی سروده بود و با اندکی سانسور در مجله‌ی کیان آن زمان چاپ شده بود (کسانی که آن دوره را بیاد دارند می‌دانند چاپ شدن شعر در کیان یعنی چه). شعری که هنوز هم بوی تازگی از آن می‌آید:

گویا نمک دوای دل ریش ما نبود
درمان هر آن چه بود دگر پیش ما نبود
شمشیرها شکست و دل ما شکست خورد
ماندن برای هیچ که در کیش ما نبود
از آن همه هجوم جز افسانه‌ای نماند
افسوس جام زهر که در نیش ما نبود
گندم به باج رفت، درو دیر گشته بود
جز غیرت خراش زمین، خیش ما نبود
در گرگ و میش گله به تاراج گرگ رفت
گویا که گرگ گله به جز میش ما نبود!!

همین شد آغاز دوستی ما. کانون شعر و ادب شریف را تشکیل داد. دوستانی که در آن زمان در تهران بوده‌اند می‌دانند پررونق‌ترین محفل دانشجویی آن زمان شب شعرهای شریف بود. و گل سرسبد همه ‌آن‌ها مجموعه‌ی باران اسیدی وی بود.  از همه پرطرفدارتر این قسمت بود.

قسمت زیادی از علاقه‌ی من به نوشتن به‌خاطر هم اتاقی بودن با او است. سبک نگارش من را از دور می‌شناخت. هر وقت در مجله‌ی سبحان چیزی بدون نام می‌نوشتم با یک نگاه آن را حدس می‌زد. حتا یک بار به او نگفتم چیزی نوشته‌ام. سبحان را دیده بود و آن را ورقی زده بود. شب گفت فلان مطلبت را خاندم، قشنگ نوشته بودی. و از من اجازه گرفت قسمتی از آن را در شعرش استفاده کند. نتیجه آن شد باران اسیدی دیگری

یاد « شهید رجایی » به خیر !
خیلی ها هنوز او را نبخشیده اند !!
عیب اصلی اش این بود که مردم را بد عادت کرد !!
شاید او اولین کسی بود
ــ در تاریخ ریاضیات این مملکت ــ
که ثابت کرد دو دو تا ممکن است چهار هم بشود !!
اما حالا دو دو تا ۱۲۳ هم می شود  !!
اما هیچ کس نیست سؤال بکند !!
هیچ کس نیست تعجب بکند !!
***
« فرهاد کنجکاو » کتاب سوم
حالا خوب می داند
که کرم ها از کجا در می آیند !!
و چرا کتب فارسی راهنمایی
– از تمام تاریخ شعر نوی فارسی –
فقط « آب را گل نکنید » را دشت کرده اند !!

از همه‌ی سروده‌هایش این را بیشتر دوست داشتم:

خاموش و سخت دل نگرانم، وقتی که بسته است دهانم
رنگ خیال آبی این مردم*، افتاده باز، باز به جانم
پا را درازتر ننمودیم، از این گلیم کهنه که دیری ست
حد همیشه‌ی پاها ست، وقتی که سیر بوده دهانم

فرامرز جان! آسوده بخاب که ما هم خابیم!

*این مصرع رو میگفت اشکال وزنی داره

شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن

مرداد ۲۵ام, ۱۳۸۸

امام صادق (علیه السلام) فرمود:
هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برایش محسوب مى‏کند.
ماه رمضان نهمین ماه از ماه‌های قمری و بهترین ماه سال است. واژه‌ی رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگ‌ریزه است. می‌گویند چون به هنگام نام‌گذاری ماه‌های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.

کارهایى که در شب هاى ماه رمضان باید به جا آورد:

  • اول: افطار که مستحب است بعد از نماز صورت گیرد.
  • دوم: با چیز پاکیزه و حلال و به دور از شبهات افطار نماید. و بهتر آن است که با خرماى حلال افطار کند تا ثواب نمازش چهارصد برابر گردد.
  • سوم: هنگام افطار دعاهاى وارده در این باره را بخواند از جمله آن‌که بگوید: “اللهم لک صمت و على رزقک افطرت و علیک توکلت (خدایا براى تو روزه گرفتم و با روزى تو افطار مى کنم و بر تو توکل دارم)” تا خدا ثواب هر کسى را که در این روز روزه داشته است، به او عطا کند، و اگر دعاى اللهم رب النور العظیم را که سید و کفعمى روایت کرده اند بخواند، فضیلت بسیار یابد.
  • چهارم: هنگام لقمه اول بگوید : “بسم الله الرحمن الرحیم؛ یا واسع المغفره اغفر لى ( به نام خداوند بخشاینده مهربان؛ اى که آمرزش به او گسترده است، بیامرز مرا)”. تا خدا او را بیامرزد. در خبر است که در آخر هر روز از روزهاى ماه رمضان، خدا هزار هزار کس را از آتش جهنم آزاد مى کند؛ پس از حق تعالى بخواه که تو را یکى از آن ها قرار دهد.
  • پنجم: در وقت افطار سوره قدر بخواند.
  • ششم: در وقت افطار صدقه بدهد و سپس روزه داران را افطار دهد؛ اگر چه به چند دانه خرما یا شربتى آب باشد
  • هفتم: در هر شب خواندن هزار مرتبه انا انزلناه آمده است.
  • هشتم: اگر ممکن باشد در هر شب صد مرتبه حم دخان را بخواند.
  • نهم: در هر شب از ماه رمضان دعاى افتتاح بخواند.
  • دهم: در خبر آمده که هر کس در هر شب از ماه رمضان سوره انا فتحنا را در نماز مستحبى بخواند آن سال حفاظت مى گردد و از اعمالى که مستحب است در شب هاى ماه رمضان به جا آورده شود، خواندن هزار رکعت نماز در سرتاسر این ماه است.

بانوان ووشوکار شهرستان لامرد موفق به کسب دو مدال طلا، یک نقره و دو برنز شدند.

مرداد ۲۴ام, ۱۳۸۸

سه شنبه مورخ  ۲۰/۵/۸۸  تیم  ۸  نفره  بانوان ووشوکار این شهرستان در مسابقات انتخابی تیم بانوان ووشو استان که در راستای طرح استعدادیابی در شیراز برگزار شده بود،  موفق به کسب دو مدال طلا، یک نقره ودو برنز شدند.
اعضای مدال‌آور تیم خانم‌ها به شرح ذیل می‌باشد:

  1. نرگس علیزاده … مدال طلا … رده بزرگسالان
  2. فاطمه سورغالی … مدال طلا … رده نونهالان
  3. زهرا عابدی … مدال نقره … رده نوجوانان
  4. زینب دشتبان … مدال برنز … رده نوجوانان
  5. مهناز اجرایی … مدال برنز … رده بزرگسالان

سایر اعضای تیم: مریم مژده در رده خردسالان، زهرا باقری و محدثه ستوده در رده نونهالان شرکت داشتند و خانم کلثوم هاشم پور به عنوان مربی و سرپرست تیم حضور داشتند.
ضمناً نفرات اول در اردوی تیم استان شرکت خواهند کرد.

چه بودیم، چه شدیم: (۱) منابع اطلاعاتی

مرداد ۲۴ام, ۱۳۸۸

برخی دوستان خیلی راحت از عوض کردن برخی مسئولین بومی حرف می‌زنند و به این فکر نمی‌کنند که جای این افراد را چه کسانی پر خاهند کرد. تلاش‌های برخی از مسئولین نیز خیلی راحت به دیار نسیان سپرده می‌شوند. بر دوستان هرجی نیست چرا که طبع آدمی این‌گونه است که گذشت زمان، غبار نسیان بر خاطراتش می‌افکند و فراموش می‌کند چه بوده و چه شده. به‌علاوه به شرایط زندگی زود عادت می‌کند، گویی از ازل همین گونه بوده که الان است. آن‌گونه به برخی امکانات رفاهی عادت کرده‌ایم که نمی‌توانیم تصور کنیم هر کدام از آن‌ها با چه جگرخونی و تلاشی، ذره ذره وارد زندگی منطقه شده است.

برای این‌که بدانیم لامِرد از برکت تلاش‌های مسئولین و خیرین محلی و پیگیری مردم از کجا به کجا رسیده اجازه می‌خاهم مروری کنیم بر خاطراتمان و این‌که چه بوده‌ایم تا مقایسه‌ای شود با اکنون‌مان. هدف از این عرایض، مجیز گویی مسئولان محلی نیست تا از قِبَل آن برای خود قبایی بدوزم؛ بل از این می‌ترسم که خلیفه‌کشی، همان‌گونه که در کشور باب شده، در منطقه‌ی ما نیز باب شود و این درد روزی گریبان کسان دیگر را نیز بگیرد. و آن زمان است که کسی پیدا نشود که عطای خدمت به منطقه را به لقای مردم خلیفه‌کُشش نبخشد. در این قسمت راجع به منابع اطلاعاتی مردم منطقه خاهم گفت.

سال ۶۲ بود و من دانش‌آموز دوم دبستان بودم. تازه توان خواندن مجلات را پیدا کرده بودم. آن زمان تنها یک مجله برای کودکان منتشر می‌شد و آن هم کیهان بچه‌ها بود. به غیر از این مجلات، چند مجله‌ی دیگر هم برای جوانان منتشر می‌شد که من هنوز نمی‌توانستم آن‌ها را مطالعه کنم از جمله: دنیای ورزش، کیهان ورزشی، دانستنی‌ها و جوانان امروز. برخی روزنامه‌ها مثل کیهان، اطلاعات و جمهوری اسلامی هم به لامِرد می‌آمد. این مجلات به اضافه‌ی رادیو (بخصوص رادیو بی‌بی‌سی)، تنها منابع اطلاعاتی لامِرد از دنیای خارج بودند.

تا یادم نرفته بگویم یک منبع اطلاعاتی دیگر هم داشتیم. تنها یک نفر در کل قلعه‌ی ملا و شاید هم لامِرد تلویزیون داشت و آن هم سید محمدِ سید رضا (علوی) بود. یک تلویزیون خیلی بزرگ ۲۴ اینچ! از آن‌جایی که دکل تلویزیونی برای تقویت امواج تلویزیون وجود نداشت این تلویزیون فقط می‌توانست کشورهای عربی را آن هم با برفک زیاد بگیرد. البته کیفیت آن در شب‌های شرجی بهتر می‌شد. این تلویزیون برای کسانی که عربی می‌دانستند یکی از منابع خارجی اطلاعاتی محسوب می‌شد.

تلفنی وجود نداشت. یک دفتر مخابراتی بود که تلفن‌ها را روی موج اف‌ام مخابره می‌کرد به شیراز. این تلفن‌ها توسط رادیوهایی که این موج را داشتند  قابل دریافت بود. یکی از سرگرمی‌های مردم شده بود گوش دادن به تلفن‌هایی که مردم به بستگانشان در شهرهای کشور یا کشورهای عربی حوزه‌ی خلیج فارس می‌زدند. خلاصه اگر فلان کس قرار بود فلان روز از کویت برگردد قبل از این‌که همسرش به ده برگردد و این قضیه را تعریف کند، کلّ ده این خبر را از رادیوها شنیده بودند و همه در جریان قرارگرفته بودند.

کل لامِرد فقط یک کتاب‌فروشی داشت و آن هم کتاب‌فروشی حاج علی کرمی (که اسمش را یادم رفته) بود. این کتاب‌فروشی در بازار تل‌خندق (بازاری که به طنز به بازار بعثی‌ها معروف شد و حتا به آدرس پشت پاکت نامه‌ها هم سرایت کرد)، جنب مغازه‌ی حاج سلیمان صفری، روبه‌روی ابزارآلات قاسم صفری و ساندویچی مرحوم علی حسن و عکاسی یلدا قرار داشت. بیشتر مجلات، اگر ماشین پست در جاده‌های آن زمان خراب نمی‌شد و همه چیز مرتب می‌بود، روزهای سه شنبه از دفتر پست می‌رسید. نزدیک‌های ظهر، صف انبوهی از جوانان، جلو مغازه، منتظر رسیدن مجلات بودند.

من هم بعد از تعطیلی مدرسه (ساعت ۱۱)، پیاده می‌زدم به جاده‌ای که هنوز وجود نداشت. جاده‌ی بین قلعه‌ملا و تلخندق، راه خاکی بود که از بس مردم با موتور سیکلت (و تعداد معدودی ماشین) تردد کرده بودند تبدیل شده بود به یک جاده‌ی نصفه نیمه. اگر اشتباه نکنم هنوز پل بین ده‌نو هیکلی (هیکل نو) و تل‌خندق ساخته نشده بود و باید از داخل دره یا از کنار قبرستان شاه حسن رد می‌شدی.

به کتاب‌فروشی که می‌رسیدم، تا رسیدن کیهان بچه‌ها، به مطالعه‌ی مجانی شماره‌های قدیمی کیهان بچه‌ها که فله‌ای روی یک میز، وسط مغازه، ریخته بود می‌پرداختم. اگر هم پولی داشتم چند شماره‌ی آن را می‌خریدم تا در خانه مطالعه کنم. بعد از رسیدن کیهان بچه‌ها، اولین نسخه‌ی آن را بر‌می‌داشتم و مطالعه‌کنان به سمت خانه برمی‌گشتم، یا این‌که به خانه‌ی پدربزرگ مادری‌ام در تل‌خندق می‌رفتم. اتفاقات بین راه را هم متوجه نمی‌شدم، چون این‌قدر غرق در مطالعه‌ی مجله بودم که برخی اوقات مسیر را اشتباه می‌رفتم و به جای رسیدن به خانه‌ی پدربزرگ از راه کَوربلند (تل‌خندقی‌ها می‌شناسند) سر از نزدیکی‌های کَورَک در می‌آوردم!

مجله‌ی دنیای ورزش خاهان بیشتری داشت و آقای کرمی این مجله را با کیهان ورزشی یا دانستنی‌ها -که با وجود بار زیاد علمی‌اش کمتر کسی آن را می‌خرید- با هم می‎فروخت! از آن‌جایی که تعداد نسخه‌ای که از مجله‌ی دنیای ورزش به لامِرد فرستاده می‌شد به نسبت خانندگانش بسیار کم بود همه حفظ می‌کردند چه کسی این هفته مجله‌ی دنیای ورزش خریده. دنیای ورزش به هر کس می‌رسید می‌شد منبع اطلاعات ورزشی آن هفته و دوستانش یکی یکی مجله را از او قرض می‌گرفتند.

اینایی که گفتم کل منابع اطلاعاتی لامِرد در ۳۰ سال پیش بودند. الان تقریبن هر کتابی بخاهید دم دست شما قرار می‌گیرد اما آن موقع اگر ماشین پست خراب می‌شد، همه‌ی جوانان یک هفته خمار می‌ماندند.

ادامه دارد…

ارزشیابی توصیفی را بیشتر بشناسیم

مرداد ۲۳ام, ۱۳۸۸

امروزه در بسیاری از نظام‌های آموزشی، مهارت‌های سنجش پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در حال تحول و دگرگونی است. زیرا در عصر کنونی، افراد به دانش و توانائی‌های تازه‌ای نیاز دارند.  در قرن جدید، دانش آموزان نه تنها باید مهارت‌ها ودانش اساسی را بیاموزند بل‌که لازم است از تفکر انتقادی، قدرت تجزیه و تحلیل اطلاعات، خلاقیت و توانایی حل مسئله نیز برخوردار باشند. پس از آن نوع سنجش و ارزش‌یابی که بتواند تصویری واضح و سه‌بعدی از رشد مهارت‌ها، دانش و نگرش‌های دانش‌آموز بدهد قابل دفاع می‌باشد.

برخلاف ارزشیابی گذشته (کمّی )که با عدد و رقم سر و کار دارد باید دانست که این ارزش‌یابی، کیفی و مقطعی نیست بل‌که اندیشه‌ی مستمر است و براساس تلاش و فعالیت فرد انجام می‌گیرد. بنابر این در دنیای امروزه، هدف تعلیم و تربیت آن نیست که دانش‌آموزان بتوانند با حفظ کردن مطالب درسی و گذراندن امتحان، کسب موفقیت کنند. بل‌که هدف تعلیم وتربیت آن است که دانش‌آموزان بتوانند در جهان خارج از مدرسه و با حل مسائل واقعی زندگی به موفقیت دست یابند.

اهداف اساسی ارزشیابی توصیفی عبارت است از:

  • بهبود کیفیت فرایند یاددهی و یادگیری
  • فراهم نمودن زمینه‌ی مناسب برای حذف فرهنگ بیست‌گرایی
  • تاکید بر اهداف آموزش وپرورش به‌جای تاکید بر محتوا
  • افزایش بهداشت روانی محیط یاددهی  و یادگیری
  • فراهم نمودن حذف حاکمیت مطلق امتحانات پایانی در تعیین سر نوشت تحصیلی دانش‌آموزان

در راستای  تحقق این اهداف، ارزش‌یابی توصیفی در چند محور تغییر و تحولاتی ایجاد نموده است:

  1. تغییر از ارزش‌یابی پایانی به ارزش‌یابی تکوینی: در رویکرد سنتی ارزش‌یابی، عمدتا معلمان تلاش می‌نمودند از نتایج یادگیری دانش‌آموزان ارزش‌یابی به عمل آورند و آن را به صورت نمره گزارش دهند. کمتر تلاش می‌شد که به نحوه و چگونگی یادگیری و بهبود آن توجه شود. در این الگوی جدید، معلم، ارزشیابی را در خدمت یادگیری قرار می‌دهد؛ یعنی اگر ما یادگیری را جریانی هدف‌مند و پیوسته بدانیم، ارزش‌یابی هم پیوسته در کنار آن وجود دارد و معلم در جریان یاددهی، خود را هم‌سفر شاگرد می‌داند و ضمن اصلاح نقاط ضعف و تقویت فراگیر، تصمیمات مناسبی در خصوص پیشرفت دانش‌آموز ارائه می‌دهد. در حقیقت کل وضعیت تحصیلی ملاک است نه فقط ارزش‌یابی پایانی.
  2. تغییر مقیاس فاصله (۲۰-۰) به مقیاس ترتیبی ( در حد انتظار نزدیک به انتظار احتیاج به تلاش بیشتر): در مقیاس نمره‌ای که در کشور در حال اجرا است معلمان نتایج آزمون‌ها را براساس دانستنی‌های محتوای کتاب که دانش‌آموز آن را یادگرفته، اندازه‌گیری می‌کنند و آن را به اولیاء بازخورد می‌دهند. ولی در این شکل از سنجش باعث ایجاد رقابت شدید بین فراگیران می‌شود و فاصله‌ی طبقاتی دانش زیادی را ایجاد می کند. در مقیاس ترتیبی، مشکلات رقابتی کمتری وجود دارد. دراین جا ممکن است بعضی از معلمین و اولیاء با تصور حذف نمره، آن را خلاء بزرگی در آموزش تلقی کنند اما این ارزش‌یابی یک جریان واقعی را طی می‌کند و تمام حقوق واقعی دانش‌آموز را ادا می‌کند و دیگر، دانش‌آموز نگران کسب نمره نیست و آن‌ها به دنبال شناخت اشتباهات خود در یادگیری و اصلاح آن هستند. دیگر کسی از کودک نمی پرسد چه یادگرفته‌ای؟ همه می‌پرسیم چگونه یادگرفته‌ای؟
  3. تنوع بخشی به ابزارها جهت ارزشیابی:
    1. معلم، اطلاعاتی را از وضعیت یادگیری دانش آموز تهیه و تنظیم می‌کند که از طریق ” آزمون‌ها، پرسش‌ها، آزمایش‌های تحقیقی، مشاهده، سنجش” انجام می‌گیرد
    2. با توجه به اطلاعات به دست آمده، معلم یک داوری درباره‌ی وضعیت یادگیری انجام می‌دهد
  4. تغییر در ساختار کارنامه: کارنامه‌ی تحصیلی در ارزش‌یابی کیفی توصیفی به نام گزارش پیشرفت تحصیلی نام گرقته است که به‌طور کلی به گزارش رشد و پیش‌رفت دانش‌آموز می‌پردازد. برخلاف کارنامه‌ی قبلی که شامل تمام دروس و نمره بود، در گزارش پیشرفت تحصیلی، به ابعاد عاطفی، جسمانی و اجتماعی دانش‌آموز نیز توجه شده است و والدین درمی‌یابند فرزندشان در چه بخشی از انتظارات مشکل دارد.
  5. تغییر در مرجع تصمیم‌گیرنده درباره‌ی ارتقاء دانش‌آموز: در نظام نمره، طبق شرائط از پیش تعیین شده و آزمون‌ها بر اساس شرائط ناهموار و سختی‌ها و موارد دیگر که در نمره دخیل هستند باعث درج نمره در کارنامه می‌شد. اما الگوی ارزش‌یابی توصیفی به سبب این که اطلاعات جمع آوری شده متنوع بوده و شامل داده‌های کمّی وکیفی است تحلیل وداوری طبق این اطلاعات توسط معلم انجام می‌شودو در این الگو، اختیار ارزش‌یابی به معلم تفویض می‌شود.

در آخر، از معلمان و اولیاء محترم و کلیه‌ی دست اندرکاران تعلیم و تربیت استدعا می‌شود که در راستای تحقق یافتن این ارزش‌یابی همکاری داشته باشند تا حق واقعی دانش‌آموزان و نوآموزان به طور واقعی ادا گردد.

دینی با عمق یک سانتی متر

مرداد ۲۳ام, ۱۳۸۸

تا ماه رمضان جند روزی باقی نمانده. ماهی که خداوند کمیت ثواب ها را در آن افزایش داده شاید بندگانش به دنبال کیفیت بندگی خود بروند. اما بنده ای که به شمارش تعداد ثواب های یک کار عادت کرده و در واقع معامله گری می کند چیزی بیشتر از ظاهر دین نصیبش نخواهد شد. مانند کودکی که حاضر است یک اسکناس هزار تومانی را با دو اسکناس صد تومانی عوض نماید چون از باطن آن خبر ندارد.
چه بسیارند افرادی که در ماه رمضان قرآن را ختم می کنند اما ترجمه آیات را نمی خوانند چون جایی نشنیده اند که برای خواندن ترجمه آیات ثوابی وجود دارد و از قران تنها به ظاهر آن اکتفا می کنند و شاید این بدترین تحقیر در حق کتاب خدا باشد. البته کلام خدا برکاتی دارد اما بهره از قرآن در همین حد کافی است. به عنوان مثال در یک مهمانی که میزبان سفره ای از بهترین طعام تدارک دیده فرض کنید میهمانی به خوردن نان خالی اکتفا کند آیا این کار توهین به صاحب خانه نیست. آیا شان قرآن به عنوان یک معجزه فقط در خواندن آیات آن است. آیا قرآن فقط برای گوشهای ما نازل شده یا برای عقل و دل ما؟
آیا نباید مفهومی به نام مطالعه قرآن در بین مردم رواج پیدا کند. البته نمی خواهم ارزش قرائت نمودن قرآن را زیر سوال ببرم اما این کار به تنهایی ناقص است و کسی را به سعادت نمی رساند.
 مگر اهل نهروان حافظ قرآن نبودند. مگر بعضی ها در صفین باطن قرآن را فدای ظاهر قرآن نکردند. فاجعه زمانی خود را نشان می دهد که خبردار می شوی قرآن آموزان در امتحان مکتب القرآن یک جایی تقلب می کنند یا مربی به قرآن آموزان می گوید جلوی بازرس دروغ بگویند که فلان قسمت را هم به ما یاد داده اند. این کار مانند آن است که برای رفتن به مکه پول بدزدیم.
 یا چه تلخ است زمانی که می بینید در شبهای قدر بیشتر زبان ما مشغول است تا عقل و دل ما. فرق انسانی که نمی داند چه می گوید با ضبط صوت چیست؟  هر سال از خدا طلب بخشش گناهان می کنیم اما به این فکر نمی کنیم که چه باید کرد تا دوباره گناه نکرد. در دعای جوشن کبیر خدا را با هزار صفت می خوانیم درحالی که معنای واقعی خیلی از آنها نمی دانیم و در عمل به آنها اعتقاد نشان نمی دهیم اگر معنای صفاتی که برای خدا ذکر می کردیم را می دانستیم هرگز سراغ گناه نمی رفتیم. آیا در کنار این همه شوری که در ما وجود دارد نیازی به شعور نیست؟  
بیایید خودمان را تست کنیم؟ “ویل لکل همزه لمزه”  این آیه را همه ما حفظ هستیم اما چند نفر از ما معنی آن را می دانیم. چند نفر به آن عمل می کنیم.
بیایید این ماه رمضانی به این فکر نکنیم که چند آیه خوانده ایم به این فکر کنیم که چه می خوانیم و چگونه می توانیم عمل کنیم تا شاید از مخاطبان آیه ۳۰ سوره فرقان نباشیم.
“و قال  الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا”
ترجمه:  “و –در آن روز- پیامبر می گوید: بارلها همانا امت من این قرآن را رها کردند.”
لطفا نظر دهید و بگویید به نظر شما چه کسانی بر اینگونه رفتارهای مردم تاثیر گذارند و چه باید کرد؟ چون اینگونه ظاهر بینی از دین در بسیاری از نقاط آن وجود دارد که خطر آن بیشتر از بی دینی است .

اوضاع شیشه ای!

مرداد ۲۳ام, ۱۳۸۸

سه گانه مدیریت در لامرد
یگان سوم
: امام جمعه

شیشه از جمله موادی است که در صنایع مختلف، از جمله صنعت ادبیات! کاربرد دارد. در صنعت ادبی تشبیه، وقتی بخواهیم شکنندگی چیزی را بیان کنیم آن را به شیشه مانند می کنیم؛ پس شیشه مشبه به می شود و شکنندگی وجه شبه. با این مقدمه ابتدا به لامرد و بعد به سری به تهران و قم بزنیم…
چند سالی بود که مسجد جامع شهر لامرد (واقع در بلوار سپاه) به دلیل تعمیرات و اصلاح ساختمان آن تعطیل شده بود و نماز جمعه در مسجد محله لامرد (امام جعفر صادق (علیه السلام)) برگزار می شد. ولی حدودا از یک سال پیش نماز جمعه در خود مسجد جامع برگزار می شود. چند ماه قبل که به لامرد برگشته بودم روز جمعه به مسجد جامع رفتم؛ تغییرات زیادی کرده بود تمام سقف مسجد شیشه کاری و آینه کاری شده بود و اسپلیت ها هم همه جا را خنک کرده بودند…
اما از آن طرف جمعیت نماز گزاران به سختی به پانصد نفر مرد و زن می رسید و صحبت های خطیب محترم نماز جمعه پیرامون اوضاع سیاسی کشور به نظر دوستان، تکراری می آمد. صحبتی از اوضاع لامرد هم نشد و یا حتی انتقادی از مشکلات منطقه و یا اعتراضی به بعضی مسئولین کم کار…

به تهران و قم برگردیم. در این یکی دو ماهه اخیر که همگی درگیر و پیگیر انتخابات بودیم، توفیق داشتم که در خطبه های مقام معظم رهبری در تهران و خطبه های آیت الله جوادی آملی و آیت الله امینی در قم شرکت کنم و مثل همه شما پیگیر صحبت های دیگر بزرگانی مانند آقای هاشمی رفسنجانی، سید احمد خاتمی و آیت الله استادی بودم.
صرف نظر از این که به چه کسی رأی داده بودم، سخنان زنده و عالمانه این بزرگواران در جمع پرشور مستمعین، تصویر زیبایی از ابهت و عظمت نماز جمعه نشان می داد و نقش آن را در اوضاع سیاسی کشور پر رنگ تر نمود؛ مشابه نقش مهمی که در نظام سیاسی و عبادی اسلام برای نماز جمعه در نظر گرفته شده است.
هر چند که متأسفانه اکثر دوستان اصولگرا در خبرهایشان کاری مخالف اصول کردند و قسمت های مهمی از سخنان بعضی از این بزرگان را از جمله آیت الله جوادی آملی (پیرامون انواع اختلاف، داور و مجری، حرم امن و باقی قضایا!) سانسور کردند!

درست نیست که نمازجمعه لامرد را با تهران و قم مقایسه کنیم؛ چرا که از جهات مختلفی با هم قابل مقایسه نیستند و همه این جهات را باید در نظر گرفت؛ ولی این نگرانی وجود دارد که نماز جمعه در لامرد از لحاظ حضور تعداد نمازگزاران، جذابیت، شیوایی و سطح خطبه ها، کم رونق و شیشه ای! شود و از جایگاه بلندی که در نظام اسلامی برای آن در نظر گرفته می شود، تنزل یابد…مطمئنا این گونه نخواهد شد؛ ان شا الله.

یگان اول- فرماندار : دم پای فرماندار!

یگان دوم- نماینده : اقتصاد کیلوئی، فرهنگ مثقالی

برگزاری مراسم تجلیل از فعالان عرصه ی خبر رسانی

مرداد ۲۱ام, ۱۳۸۸

باسمه تعالی

در ۱۷ مرداد ماه روزی که مزین به نام خبرنگار شده ، نشستی با حضور خبرنگاران رسانه های دیداری ، شنیداری و نوشتاری ، مدیران روابط عمومی دستگاههای اجرایی ، و برخی از کارشناسان تشکیل گردید. و از خدمات و زحمات فعالان این عرصه تجلیل بعمل آمد. در این نشست که در محل سالن اجتماعات فرمانداری شهرستان لامرد از طرف فرمانداری شهرستان و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ترتیب یافت ، ابتدا محمد هنرپیشه ریاست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ضمن تبریک این روز بزرگ به زحمتکشان بی ادعای عرصه خبر و خبررسانی به رسالت خطیر خبرنگاران در رساندن ندای حق و حقیقت اشاره کرده و اذعان داشتند بزودی یک دوره ۳۲ ساعته آموزش خبر نویسی با هماهنگی دانشکده خبر فارس جهت خبرنگاران و روابط عمومی دستگاههای اجرایی در سالن این اداره برگزار خواهد شد.در این نشست حجه الاسلام والمسلمین شهیدی امام جمعه و نماینده ولی فقیه در شهرستان طی سخنانی اظهار داشتند : مردم باید نسبت به مطالعه و اشتراک روزنامه و جراید حساس باشند.
 در ادامه نشست جعفری فرماندار لامرد طی سخنان مبسوطی به نقش رسانه در بیداری جامعه و یا تغافل اشاره کرده و بیان داشتندکه : در همین حوادث اخیر پس از انتخابات ریاست جمهوری به وضوح نقش رسانه ها را دیدیم و لمس کردیم .
آقای جعفری همچنین از همه، خصوصا خبرنگاران خواست، نسبت به پویا و فعال تر نمودن تنها نشریه محلی سبحان شهرستان اهتمام ورزیده و به غنای مادی و محتوایی این نشریه کمک نمایند.
درادامه مراسم تجلیل از خبرنگاران ، هشت تن از فعالان عرصه خبر و خبر رسانی و روابط عمومی دستگاههای اجرایی به نمایندگی از خبرنگاران صدا و سیما ، نشریه سبحان ، خبرگزاری پانا ، و سایت تراکمه ، مطالب ، دیدگاهها ، نظرات و پیشنهادات خود را ارائه نمودند. در این نشست که در فضایی صمیمی برگزار گردیدتعدادی از اعضای شورای اسلامی شهر لامرد ، مدیر دفتر نماینده مردم شهرستانهای لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی ، و همچنین تعدادی از کارشناسان حضور داشتند.
در پایان از طرف فرمانداری و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان لامرد لوح تقدیر و جوایزی به رسم یابود به ۱۳ نفر از خبرنگاران رسانه های دیداری ، شنیداری و نوشتاری توسط امام جمعه ، فرماندار و ریاست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اهداء شد.
dsc05255.JPG     dsc05263.JPG     dsc05292.JPG

dsc05299.JPG     dsc05300.JPG     dsc05315.JPG

dsc05316.JPG     dsc05346.JPG     dsc05353.JPG

تغییر در نحوه‌ی نمایش مطالب صفحه‌ی اول سایت

مرداد ۲۱ام, ۱۳۸۸

به دلیل درخاست برخی دوستان و برای سهولت و سرعت دسترسی به مطالب سایت، در صفحه‌ی اول تنها خلاصه‌ی ۱۰۰ نوشته‌ی اخیر به نمایش گذاشته می‌شود. برای دیدن کل هر مطلب روی تیتر آن کلیک کنید.

پیام بازرگانی!

مرداد ۲۱ام, ۱۳۸۸

با اجازه ادمین سایت، من یه پیام بازرگانی اینجا اضافه کنم.

همانطور که قبلن هم در اینجا معرفی شد، بخشی با عنوان “انجمن ها و تالارهای گفتمان” به سایت تراکمه اضافه شده که میتونه مکان مناسبی برای خیلی کارا باشه. اگه بهش یه سری بزنید، می بینید که تقریبن خیلی چیزا از کلمات تراکمه ای گرفته تا موسیقی و رشته های دانشگاهی رو شامل میشه. اگر موضوع دیگری هم به نظرتون رسید که توی این دسته بندیها نمی گنجید، و خوبه که به بحث ها اضافه بشه، پیشنهاد بدین حتمن استقبال میشه.

یکی از کارکردهای خیلی خوب چنین فروم هایی اینه که افراد با کمک همدیگه یه مطلب رو تکمیل میکنن. مثلن:

  • یه بازی محلی رو میدونیم و میاییم این رو به بخش بازیها اضافه میکنیم و اونچیزی که از این بازی میدونیم رو در توصیفش مینویسیم. یه نفر دیگه میاد و توضیحی بهش اضافه میکنه یا یه قسمتش رو اصلاح میکنه. اینجوری تهش یه مجموعه خیلی جالب از بازیهای محلی جمع میشه که هم به درد خودمون میخوره و جایی ثبت شده، و هم ان شالله به درد بچه هامون!
  • یا یه عکس قدیمی داریم و اون رو به قسمت عکسها اضافه میکنیم مثل این عکس
  • یا یه کلمه تراکمه ای رو یادمون میاد که خیلی وقته “یاسامون شه واویزه” و اون رو میایم به بخش کلمات اضافه میکنیم تا بقیه هم حالش رو ببرن!
  • یا مثل کاری که توی قسمت ضرب المثل شده، ضرب المثل ها رو به صورت مشاعره با کمک همدیگه ثبت میکنیم. تا حالا این ضرب المثل ها توسط دوستان اضافه شده (برای توضیحات اونها به بخش مربوطه مراجعه شود، و البته نیازی به گفتن نیست که ضرب المثل های خودمون در “عرف رایج” ممکنه یه ذره بی ادبانه باشه و البته بسیار شیرین!):
  1. مو بگم تو نشنوی شر دنگ دنگن (توسط mehdi)
  2. ناخانده به عیش مردمان خر نرود (توسط masoud)
  3. دل همه دلن مال ما تم گلن (توسط ali)
  4. نَمُرذه بآذ کِرذه، دَست و پا دِراز کِرذه (توسط masoud)
  5. نیخام نیجام، لقمه سچارک (توسط mehdi)
  6. کلپر اسد نصر اللهی! (توسط masoud) *
  7. یکی ا کل میگو، یکی ا پاکلات (توسط ali)
  8. تُروِزَه هم اَ تَرازینش نیکَشِن (توسط masoud)
  9. نه ا که دارم سنگی، نه از صحرا پنگی (توسط ali)
  10. یه کم و دو منت (توسط ghaderiali)
  11. تخلش واگشته (توسط mehdi)
  12. هر ک نوشهرن نوبهرن (توسط ghaderiali)
  13. تو هنی شاشت کل نیکنه + هنی جای سخت نشاشیدی که پرنگه ت بکنه (توسط sadegh) **
  14. همیشه شعبون یه بارم رمضون (توسط mehdi)
  15. ننگ بزرگون و مرگ فخیرون، هیشکاموتا صذا نزاره (توسط ghaderiali)
  16. هر کی در داذ، شه خبر داذ (توسط mehdi)
  17. زندیش ا بار خروسن (توسط ghaderiali)
  18. نهرش ا روون (توسط sadegh)
  19. نشاشیذه شو دراذن (توسط haj mohsen)

*) البته این بیشتر توی “قلعه ملا” رایجه!

**) هر چند sadegh اینجا به اصطلاح “شل پو shalpow” نمودند ولی ضرب المثلاش حرف نداشت!

دوره آموزش ضمن خدمت فرهنگیان برگزارشد

مرداد ۲۰ام, ۱۳۸۸

به گزارش روابط عمومی مدیریت آموزش وپرورش شهرستان لامرد دوره آموزشی ضمن خدمت فرهنگیان در خصوص ارزشیابی توصیفی با شرکت معلمان پایه اول ودوم ابتدایی به مدت ۴ روز در سالن اجتماعات این مدیریت برگزارشد . در این دوره آموزشی معلمان با شیوه های روش نوین ارزشیابی توصیفی آشناشدند لازم به ذکر است از سال تحصیلی ۸۷/۸۶ارزشیابی توصیفی جایگزین ارزشیابی پایانی ( نمره مداری ) گردیده است . که خوشبختانه با همت مسئولین آموزش وپرورش شهرستان لامرد این مدیریت از پیشگامان و فعالان ارزشیابی توصیفی در سطح استان فارس می باشد.

to3.jpg

میراثی از گچ خورهای حرفه ای شهر ما(۲)

مرداد ۲۰ام, ۱۳۸۸

 نوستالوژی ۵۳ سال اونور تر

آ دِی!

سال ۱۳۱۳ توی یک شهر پر از باغهای لیمو و خرما بنام جهرم متولد شدم . دلیلش رو خودم هم نمیدونم شاید قسمت من رفتن به سمت معلمی بود.شغلی که توی شهر ما زیاد به چشم میخورد.

با دیپلم تجربی که اون هم با کلی دغدغه های اون زمونها می شد گرفت ، شدم معلم دبستان.اول هم از روستای اوز شروع کردم.

1.JPG

وقف زیر دماغ!!!

یه آدم نسبتا قد بلند با موهای بلند و مشکی که خیلی به موهای خودم هم می رسیدم، یعنی یه جورهایی معلم شیک پوشی بودم ، با یه سیبیل که اون دوره وقف صورت مردها بود میشد گفت شده بودم یه معلم جدی و سخت کوش.

اون موقع کجا حالا کجا!

اوز که اون موقعها یک جای دور افتاده و پرتی بود،بدلیل فاصله زیاد از لار و شیراز دچار یک جور کمبود امکانات شدید شده بود،این شرایط بود که بعد از مدتی تصمیم به تغییر محل معلمی افتادم.

انجام وظیفه با چند تومان بیشتر

صبح یک روز گرم با هزار امید به اداره آموزش وپرورش منطقه رفتم تا بتونم اونها رو مجاب کنم تا منو به جای دیگه ای منتقل کنند.اونجا دوتا پیشنهاد به من دادند اولی گراش بود و دومی اون جور که دوستام گفتن یه بندر بود.

گراش که همسایه اوز بود و کاملا می شناختمش .پس می شد دوباره همون آش و همون کاسه.تازه شنیده بودیم که اونجا سل اومده،.این شد که رفتن به بندر و دریا و وسوسه های اینجوری من رو راهی اونجا کرد.

بندر سه نفر….. نبود؟!!!

وسیله برای رفتن به اونجا راحت بدست میومد .اول کار نشون میداد که جا جای خوبیه.اون موقع ها وسیله مسافرت فقط باری بود اون هم از نوع ”شورلت“.نشستیم و راه افتادیم. شادو شنگول با تصور یه جای جدیدو دریا و….کلی نقشه بابچه ها برای لذت بردن از یک دوره جدید کاری ……آخ…..این  دیگه چی بود؟! ………- استاد نگران نباشید این تازه اولشه….!!!-

جاده با چاله چوله اضافه!

چشمتون روز بد نبینه . چی میخواستیم چی شد!راه خاکی و پر از چاله چوله  و دو روز و دو شب راه برای…..خدایا اینجا کجاست؟!!!.کو دریاش ….؟!!!وای اینجا که  بندر نیست…..!!!نکنه آدرس رو اشتباهی اومدیم؟؟؟!!!

لامرد یا تراکمه سابق

ولی…. ولی راننده ماشین گفت:»آقایون معلم رسیدیم اینجا تراکمه…«

تگزاس تراکمه ای(لامردی)

2.JPG

تا یادم نرفته بگم که یک جایی توی راه که بعدا اسمشو یادم اومد-اسمشو گفت ولی بدلیل مصالح ملی-منطقه ای ننوشتیم- توی یک روستا با زور اسلحه ما رو از ماشین پائین آوردن به محاکمه کشیدن که چرا از ده ما رد شدید؟!…بیچاره راننده کتک مفصلی هم خورد.

اینها همه دلایلی شد تا ما از این جای جدید دید بسیار بدی داشته باشیم . همش با خودمون میگفتیم :آخه مرد نونت نبود آبت نبود اینجا اومدنت چی بود؟؟؟!!!خوش آب وهوا!!!

ولی از همون اول رسیدن متوجه شدیم که نه، این همون جائیه که باید میومدیم.

روستایی خوش آب و هوا(!!!!!)با کلی مزرعه های بزرگ و کوچک با مردمی که یک رنگ بودن و دو رو نبودن.

(هرکی تونست بگه جای دقیقش کجاست؟)

جایی که قرار شد بریم جایی بود غافری نام،که چندتا اتاقش شد مدرسه و یکیش هم اتاق استراحت. مدرسه یا همون خونه-مدرسه!جایی بود کنار یک رودخونه و مسجد .ما پشت مسجد بودیم کنار یک قبرستون قدیمی روبروی آب انبار بدون سر.

پزشک دهکده؟!

تراکمه:چند تا محله که هر کدوم کلی راه بود تا بهشون برسی.لامرد،حسین آباد،کهوردان ،خندق و تل خندق و خود تراکمه. یک ژاندارمری هم داشت با چندتا ستوان که بهشون میگفتن دکتر –  فکر نکنید پزشک دهکده بودن!! نه!فقط آمپول زن بودن- یه مدرسه با ۶ تا کلاس .یکیش شد اتاق مدیر و بقیه هم دفتر و یکی دیگش هم شد اتاق استراحت ما.

ما چند نفر

ما سه نفر بودیم که دوتای دیگه لاری بودن . مدرسه کت و نیمکت کم داشت واسه همین ما مجبور بودیم از »دلّه« برای نشستن بچه ها استفاده کنیم.که این هم شده بود وسیله ای واسه سرو صدا ، چون تا بچه ها پا میشدن فقط صدای افتادن دله بود که  میومد.

همه اینها یک طرف ”دی مهدی“ یه طرف- توی کلامشون ،  از اول مصاحبه تا آخرش همش میگفت دی مهدی- یک زن که هیچ وقت نمیتونم فراموشش کنم . غذای ما رو تهیه میکرد.برامون نون می پخت ، شیر وماست و دوغ و کره و روغن محلیش که جای خود.

لیست حضور و غیاب!

بچه های کلاس من کلا ده نفر بودن که  توی دو سه مقطع درس میخوندن: رضا غافری،غلام غافری،حسین زارع،درویش زارع،قاسمی، اللهیاری،حیاتی،احمدی(که از وراوی میومد)،حقایقی مهدی منصوری،هاشمی.

مصائب شیرین

یادم میاد یه سال بارون نیومد. آب نداشتیم .برای تهیه آب فقط میتونستیم از آب انبار استفاده کنیم که اون هم کلی رفته بودپائین.برای همین مجبور شدیم از پله های اون بریم پائین.با کلی دردسر آب تهیه شد ولی ….پر بوداز جونور های کوچیک….اما ..خوردیم ..کاری نمیشد کرد..

در عوض یه سال دیگه اونقدر بارون اومد که جبران اون سالها رو کرد…دیوار مدرسه خراب شد برای همین از آموزش و پرورش منطقه تقاضای بودجه برای تعمیرش کردیم. سه هزار تومن فرستادند که بدلیل کمبود امکانات فقط تونستیم مقداری از دیوار رو تعمیر کنیم که حدود هزار تومن بیشتر نشد.

آهوی لامردی!!!

لامرد اون موقع ها که خیلی جای باصفایی بود(!!!)پر بود از آهو . ما هم برای شکار میرفتیم به صحرا.اونقدر آهو زیاد بود که اگه یه گله از دستت در میرفت باز هم یک گله دیگه بود که بتونی شکارشون کنی.-آقای معلم شانس آوردن که اون موقع خانم ابتکار یا خانم جوادی نبودن!!!-

3.JPG

اینها مصاحبه ای بود کوتاه و مختصر با یک میراث ۵۳ ساله شهرمون.مردی که در بدو ورود به منزل شخصیشون متوجه صفا و صمیمیتی شدیم که نشون از یک عمر تجربه بود.وقتی فهمید ما لامردی هستیم کلی ما رو تحویل گرفت ، تازه خودش برامون پرتقال پوست کند و بهمون داد. خلاصه…..اون بین سالهای ۳۳ تا ۳۵ توی لامرد معلم بوده سالهای بعد رو به شیراز رفته تا اونجا به خدمتش ادامه بده . حالا هم لیسانس شیمی داره و البته سال ۶۹ بازنشسته شده . مردی که حالا کار هر روزش شده کوه رفتن ،اون هم اول صبح و گذران روزهایی که دیگه معلم نیست . راستی یادم رفت بگم که ۳ تا بچه داره که میگفت از همشون خیلی راضیه . میگفت دو سه تا از بچه های اون دوره رو به تازگی دیده.

خلاصه اینکه حرفهای زیادی برای گفتن داشت حرفهایی که مشخص بود سالهای سال توی دل خودش نگه داشته بود.خیلی ابراز علاقه میکرد که بیاد لامرد رو ببینه ، ما هم سعی کردیم روز معلم در خدمتشون باشیم ولی نشد،اما قول میدیم که حتما بیاریمش لامرد.

همه عزیزانی که دوست دارن اونو ببینن ،خصوصا دانش آموزان اون دوره حتما توی قسمت نظرات اعلام کنند.

آخ شرمنده اینو باید اول میگفتم:نام :خلیل     نام خانوادگی: جناب زاده(ولی ایشون میگفتن توی تراکمه منو به نام مجتهدی می شناختن)

همه چیز درباره آنفلوانزای خوکی

مرداد ۲۰ام, ۱۳۸۸

پاییز امسال از لحاظ آنفلوآنزای خوکی بسیار هولناک خواهد بود. حداقل دو سال گرفتار آنفلوانزای خوکی خواهیم بود که طی آن، موج‌های مختلف بیماری بروز می‌کند و هرموج ۶ تا ۸ هفته طول می کشد. دکتر گویا درسمینار آنفلوآنزای خوکی که در انستیتو پاستور ایران برگزار شد، با اشاره به ورود آنفلوانزای خوکی به فاز  پاندمی افزود طبق برآوردها طی دو سال، احتمالا حدود ۱۰ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر تا ۲۴ میلیون در کشورمان به این نوع آنفلوآنزا مبتلا می شوند که از این تعداد ۵۲۵ هزار تا یک میلیون و ۲۲۵ هزار نفر نیاز به بستری دارند و برآورد می‌شود حدود ۱۰۵ هزار تا ۲۴۵ هزار نفر جان خود را از دست بدهند.

متاسفانه بیماری آنفلوانزا از نوع خوکی دارای تمام شاخصه های یک بیماری مسری و خطرناک است که علی رغم تلاشهای مجدانه محققان پزشکی هنوز داروی موثری برای پیشگیری یا درمان قطعی آن وجود ندارد. (البته این موضوع صرفا به انفلوانزای خوکی مربوط نیست بلکه در مورد تمام انواع آنفلوانزاها صدق می کند) بنابراین آنفلوانزا از حالت یک بیماری معمولی با درجه خطر پایین به یک بیماری کشنده و عالم‌گیر تبدیل شده و نگرانی جدی تمامی مردم، دولت‌ها و نهادهای ملی و بین المللی در زمینه بهداشت و سلامت را موجب شده است و در ماههای اخیر به یک بحران جهانی تبدیل شده است.

برای خواندن اطلاعات تکمیلی در این زمینه به انجمن بهداشت و درمان، مبحث آنفلوانزای خوکی مراجعه کنید.

منبع: دکتر معصومی

مسابقات کشتی جوانان روستایی عشایری استان فارس

مرداد ۲۰ام, ۱۳۸۸

مسابقات کشتی جوانان روستایی عشایری استان فارس با حضور ۱۸ تیم در شهرستان جهرم برگزار گردید و در پایان تیم های جهرم ٬ کامفیروز و ممسنی به مقام های اول تا سوم تیمی این دوره از مسابقات دست یافتند .

تیم شهرستان لامرد نیز با ۴ کشتی گیری در اوزان ۵۰، ۵۵، ۶۶ و ۷۴ کیلو گرم  در این مسابقات شرکت نمود که نتیجه مسابقات به شرح زیر می باشد :

  • وزن ۵۰ کیلو گرم: علی صفری با آنکه مدت زیادی از حضورش در این ورزش می‌گذرد اما هم‌چنان با سادگی تمام در مسابقات شرکت می‌کند. وی با یک برد و دو باخت از دور مسابقات حذف شد.
  • وزن ۵۵ کیلو گرم: جواد اجرایی کشتی‌گیر تازه وارد شهرستان در این وزن بود که انتظاری نمی‌رفت بتواند به موفقیتی دست پیدا نماید. لذا این مسابقه در حد یک تجربه برای این کشتی گیر تازه وارد بود.
  • وزن ۶۶ کیلو گرم: سید محمد جواد عباسی با شایستگی کامل پا به فینال مسابقات گذاشت و از نظر تمامی مربیان و کشتی گیران یک سر و گردن از تمامی کشتی گیران این وزن بالاتر بود. اما در مسابقه‌ی فینال با آنکه امتیاز اول را از حریف جهرمی خود ( بهزاد مزدور ) گرفت اما با اشتباه همیشگی و بد اجرا کردن فن بارانداز تا جایی پیش رفت که موجب شد این مسابقه را با ضربه‌ی فنی به پایان برساند و مدال نقره کسب نماید .
  • وزن ۷۴ کیلو گرم : علی غلام‌زاده بعد از ۱ سال بی تمرینی به این مسابقات اعزام شد. وی که از وزن ۵۵ کیلو گرم به وزن ۷۴ پا گذاشته بود نتوانست کشتی‌هایی در سطح یک قهرمان استان را ارائه نماید. علی غلام‌زاده با تلاش خود می‌تواند مهره‌ی مناسبی برای این وزن باشد، هر چند هنوز از نظر ذهنی در وزن ۵۵ کیلو به سر می‌رود .

این مسابقات در اوزان ۶۰، ۶۶ و ۷۴ کیلوگرم در سطح بالایی قرار داشت و به اذعان مسئولین مسابقات، تمامی سرمایه های جوانان کشتی فارس حضور داشتند هر چند می‌توان از غیبت تیم های خوب زرقان و نی‌ریز نام برد .
موفق باشید

صدای نفی

مرداد ۱۹ام, ۱۳۸۸

یا هو

“As long as your perception is in contrary to my beliefs، you will not comprehend my rationalities.you must be the victims of the same zeal and lovelorn.”“Friedrich nietzsche

بوووووم… این صدایی است که مرا که در بین رفقا به سلطان خواب معروف شده ام بیدار میکند فردای انتخابات است و بحران، در حال شکل گیریست. اینجا،تهران خیابان مطهری، سیلی از مردم، که غیر قابل کنترل مینمایند از یک طرف و در طرف دیگر نیروهای ضد شورش و (زبانم لال)لباس شخصی ها بلاتفاق (در اینجا دو گروه درگیر منظور میباشد) هل من مبارز میطلبند -ملت مقابل ملت- .(البته دوستان بنده را به توطئه انقلاب مخملی متهم نکنند که بنده با توفیق اجباری از این بابت که خوابگاه بنده در آن منطقه واقع شده بود شاهد وقایع رخ داده بودم).شب فرا میرسد و آرامشی نسبی حکمفرما میشود در حالیکه همه میدانند فردا، روز آرامی نخواهد بود.شب، وقت آرامش اما در اینجا خبری از آرامش نیست از آنجاییکه  ما ایرانیان  مکتب نرفته همه همه عالمان سیاسی هستیم و دانشجو هم از این قاعده مستثنی نیست کوره سیاست در اینجا هم داغ داغ است آنقدر داغ که شیرینی خواب شب امتحان را از من ربوده است.نیم چشمی و نیم گوشی باز  دوستان همه متفق القول از ظلمی که بر آنان رفته است مینالند از فریب از تقلب و…    .بحث داشت بالا میگرفت که ساسان که از دوستان بود و عقیده ای مخالف جمع داشت وارد شد و همینکه میخواست اولین نطق خود را شروع کند به شدت از طرف جمع منکوب شد و به حاشیه رانده شد و دوستان همچنان چهار نعل می تاختند. داستان در روزها و شب های دیگر هم تکرار شد در این روزها که بر ما گذشت کسی ندید و نشنید چشمها و گوشها را بر هر آنچه غیر خود بود بستیم (هر دو طرف درگیر را عرض میکنم)هیچکس صدایی جز “صدای نفی غیر خود” را نمیشنید. لابلای تیترها روزنامه ها واژگان منحوسی در جریان بود:زندان، کشتار، درگیریهای خیابانی و…صدا و سیما هم با همان ادبیات همیشگی اغتشاشگر، ضد انقلاب و…انگار کسی برای “وصلها”اندیشه ای نداشت و همه مترصد آنیم که با  یک انگ ،دیواری به بلندای هفت آسمان بنا کنیم واز هم”فاصله” بگیریم و ببندیم چشمها و گوشها بر هر چه “غیر خود”مینامیمش .با نگاهی به خود که  داعیه داران  انسان متمدنیم عمق فاجعه بیشتر میشود.
بعد از چند روز تهران را به مقصد ولایت ترک میکنم انگار تنور سیاست خاموش شدنی نیست اینجا بدتر از آنجا طرفین، بر عقاید خود پافشاری و دیگری را نفی میکنند انگار این از خصوصیات فرهنگی ماست البته سابقه تاریخی ما نیز جز این نشان نمیدهد.انگار مشکل اساسی وجود دارد درنگی کنیم و به خود نگاهی کنیم آیا راهی که میرویم به ناکجا آبادها نیست؟بعد از گذشت این وقایع اکنون فرصت خوبیست که بیندیشیم که چه بر ما رفته است؟شاید این سوال هم زیاد مهم نباشد شاید مهمتر ازآن اینکه چرا این حوادث به کرات برای ما تکرار شده است؟البته تکثر آرا و اختلافات در عقاید امری طبیعی واز نشانه های یک جامعه آزاد است ولی سوال بنده در اینجاست که چرا ما  در هر اختلاف نظری مسائلمان با مناقشه وبحران ختم میشود یا اگر بحرانی ایجاد نشود دیگری به طوری از جریان حذف میشود واین یعنی حذف صورت مساله در حالیکه مساله همچنان باقیست.داشته های این سرزمین مردم این سرزمینند با هر نوع طرز تفکری از بسیجی دوآتیشه تا سکولار افراطی ، هنر و شاید وظیفه ما تعامل بین همه طیف های فکری بطوریکه منجر به ایجاد فضایی برای تنفس همه وپی آمد آن پیشرفت و سربلندی کشور عزیزمان شود.سعی بنده در این است که ادبیات این عریضه به سمت نصیحت گونگی پیش نرود که قصد بنده و جایگاه بنده هم چنین اجاره ای به من نمیدهد علی ای حال چیزی که دغدغه بنده دراین بحث میباشد لزوم توجه به این نکته است که  وحدت در کثرت بدست میاید و گمشده ما در کثرت تحمل ، پذیرفتن و استدلال در مقابل  “غیر خود هاست” اینها نشانه های یک جامعه سالم و فرهیخته است به قول “برتولت برشت”:”وقتی هر مخالفی را گرفتند من گفتم که من هم عقیده او نیستم نه کمونیست نه لیبرال ونه … وقتی سراغ من آمدند دیگر کسی نمانده بود”.چنین قاعده ای فقط در یک صورت میتوان بر هم زد و آن باور به اصل دیگری هم “حق دارد” حتی اگر “حقانیت” نداشته باشد است.

* سعی بنده بر این بوده که در نگارش این عریضه بی طرف باشم ولی از آنجاکه فرد بی طرف در این مملکت زیاد قابل باور نیست پس در آخر دوست دارم با کلام “شاملو“مطلب را تمام کنم:
من یک لر بلوچ کرد فارس، یک فارسی‌زبان ترک، یک افریقائی اروپائی استرالیائی امریکائی آسیائی‌ام، یک سیاه‌پوست زردپوست سرخ‌پوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم. من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیاره‌ی مقدس زمین، که بدون دیگران معنائی ندارم”.                    

معرفی وبسایت رپیدشر فارسی (Rapidbaz)

مرداد ۱۸ام, ۱۳۸۸

شاید بارها با مشکل دانلود از وبسایت رپیدشر و یا سایر وبسایت ها مواجه شده اید که بیشتر آنها از شما تقاضا می کنند تا نسبت به خرید Account اقدام کنید. اما به تازگی با یک وبسایت فارسی آشنا شده ام که شما به راحتی می توانید با پرداخت مبلغ حدود ۲۵۰۰ تومان صاحب ۶ گیگابایت فضا جهت دانلود شوید.شما می توانید با خرید اکانت از این وبسایت به راحتی از حدود ۲۰ وبسایت خارجی دانلود فایل ها را انجام داده و دیگر نیازی به خرید اکانت جداگانه از هر یک از این وبسایت ها نخواهید داشت.

یکی دیگر از مزایای این وبسایت دانلود رایگان فایل های کمتر از ۲۰ مگابایت می باشد که به شما اجازه می دهد ارائه سرویس از این وبسایت را آزمایش کنید ، با وارد کردن لینک مورد نظر در ” جعبه درخواست دانلود فایل ” و کلیک بر روی “درخواست دانلود ” می توانید دانلود را انجام دهید.

یکی از ابتکارات جالب این وبسایت اختصاصی کردن آن جهت فارسی زبانان است که سوال امنیتی خود را به صورت فارسی می پرسد مثلا” “نوزده به علاوه یک ” و یا “سیزده ضربدر سه ” که شما جواب را باید به عدد بنویسید.

برای وارد شدن به این وبسایت اینجا کلیک کنید.

پس از عضویت در این سایت یک ” کد دعوتنامه ” برای شما ارسال می گردد که با ورود به قسمت ” ثبت نام در سامانه” و وارد کردن مشخصات قبلی و کد دعوتنامه و کلیک بر روی ” ایجاد اشتراک” ، اکانت شما فعال خواهد شد.

امید وارم از این وبسایت لذت ببرید.

برگی از تاریخ

مرداد ۱۸ام, ۱۳۸۸

این نوشتار بر گرفته از کتاب تاریخ درمال می باشد. هرگونه تشابه بین این داستان و هر کجا که فکر می کنید بهش می خوره بیانگر تکرار تاریخ بوده وعمدا به صورت اتفاقی رخ داده. اصل منبع در کتابخانه ملی نگهداری می گردد.

 فصل اول کتاب

 به نام خداوند لوح و قلم                  که هستی به ما داد روز عدم

 وچنین حکایت کنند که در عهد باستان در امپراتوری« ناریا» روستای صنعتی و پیشرفته ای (از نظر ساختار مدیریتی) به نام «دُرمال» و جود داشت.(«دُر» در ادبیات باستان به معنای ماست بوده و مدیران این روستا ابداع کننده متُد ماست مالی در رشته مدیریت بودند) روزی درالحکما(مبدع درمالیسم) به همراه فرزندش از میدان مرکزی روستا عبور می کرد . ناگاه پسر گفت : پدر من دوست دارم دهدار دُرمال شوم. برای همین می خواهم در دارالفنون با علوم ابنیه ، دهسازی و ….آشنا شوم . حکیم گفت: اشتباه نکن فرزندم . گرچه در نگاه اول بنظر می رسد برای مدیریت ده و ساخت وساز به این علوم نیاز است، اما در حقیقت علوم مهمتری برای دهدار شدن لازم است . مثلا در همین میدان مرکزی می خواهند حوضچه پرورش ماهی و میگو ایجاد نمایند که به علم جانور شناسی وشیلات نیاز است و برای ایجاد فضای سبز از جُلبک های این حوضچه نیاز به علم کشاورزی و منابع طبیعی است. همچنین برای برطرف کردن بوی حاصل از این حوضچه نیاز به استفاده از هواکشی با موتور جت(گفتیم روستا صنعتی و پیشرفته است ) می باشد که مرتبط با علوم هوا- فضا می باشد و از طرفی چون زمین اینجا شیب دارد نیازمند علماء علوم تربیتی هستیم تا به آب یاد دهند که در اینجا صلاح نیست در جهت شیب حرکت کند و باید در جای خود بماند. یا در میدان مبارزان که در کنار دُرُشکه فروشی قرار دارد به دلیل شخم زدن بسیار توسط بولدوزر ، خاک حاصل خیزی برای کاشت گندم محیا شده. این مطلب را کدام مهندس ابنیه می داند؟ یا در میدان دارالفنون برای تقدیر از اَبَوی پا طویل(بابا لِنگ دراز) که همشیره ای را برای تحصیل به دارالفنون در فرنگ فرستاد، عمارت بلندی ساخته اند. این داستان را جز ادیب الحکما چه کسی می داند؟ البته این میدان کاربردهای فراوانی دارد. قرار است فضاپیمای آمال از آن به فضا پرتاب شود. البته این بنا کاربرد حفاظتی نیز دارد و می توان از روی آن مناطق اطراف و بندر را مشاهده نمود و نیز قرار است بر بالای آن چند مخزن گالوانیزه جهت آبیاری میدان مبارزان نصب نمایند، این کار را کدام مهندس دهسازی می تواند انجام دهد؟ یا برای پروژه دو بانده نمودن بعضی از معابر، باید با علوم سیاسی و آمارآشنایی داشت که بدانی کجا از نظر سیاسی و تعداد جمعیت بالای ۱۳ سال بهتر است دو بانده شود ؟ یا کدام معبر سنگ فرش شود؟ اگر دقت کنی تمام این علوم در دروس مکتب وجود دارد. و اساتید مکتب مناسب ترین افراد برای مدیریت ده می باشند. در این زمان پسر پرسید : پدر این بنا ها را چه کسی می سازد؟ حکیم گفت : برای ساخت این بناها نیازی به علم نیست.کارگران می توانند بسازند، اگر هم بد شد مانند میدان اصلی آنقدر خراب می کنند و می سازند شاید درست شود. چون اگر از اول درست باشد دیگر همه بیکار می شوند و می دانی که بیکاری عامل مهم اعتیاد و فساد است .در ضمن افرادی که در شورای ده هستند نمی دانند و توی بچه می دانی ؟ آنها الفبای علم را به تو آموختند . پس بهتر از تو می دانند و همان گونه که گفتم تمام علوم مرتبط با مدیریت ده در دروس مکتب وجود دارد و اساتید مکتب بر تمام آنها وقوف کامل دارند.اگر نیاز بود حداقل دهدار یا معاون آن در زمینه ابنیه تخصص می داشتند. آنها که نمی آیند آخرت خود را بخاطر دنیای بی چیز خراب کنند تازه پسرم ارشدالحکمای ابنیه(معادل فوق لیسانس عمران) در دهداری حتی معاون فنی هم نیست . مگر ندیدی بوستان روستای جدید که توسط معمرالحکما(از معماران روستا) طراحی شده بود به دلیل عدم آشنایی با علوم جغرافیا در مکان نا مناسبی ساخته شد که مجبور به تخریب شدند. می بینی وقتی کار علمی نباشد بیت المال حیف و میل می شود. باز خدا خیر دهد دهدار جدید را که به نحوی بوستان را تخریب کرد که اکنون می توان از آن به عنوان میراث فرهنگی استفاده نمود. و این گونه بود که پسر به علوم تربیت مکتب داری علاقمند شد و برای تحصیل از درمال خارج شد. پایان فصل اول کتاب

سوال: حداقل سن رای دهندگان در درمال چند سال است؟

با تشکر از دوستانی که در نگارش این مطلب مرا یاری دادند

آب دریا با طعم نوشابه خانواده

مرداد ۱۶ام, ۱۳۸۸

05082009081.jpg

۱-چند وقت پیش به اتفاق دایی‌ها و دوستان یه سر رفته بودیم بندر گاوبندی. شب رسیدیم به اسکله. ماه نبود و هوا تاریک بود. یه جایی نزدیکی‌های اسکله، تخته سنگ صافی بود باب نشستن. گلیمی انداختیم و کبابی برپا کردیم و جای دوستان خالی، تا پاسی از شب گفتیم و خندیدیم.
صبح که از خواب بیدار شدیم برای قدم زدن راه افتادیم کنار ساحل. لابه‌لای سنگ‌ها، زیر شن‌ها، روی شن‌ها، زیر بوته‌ها و خلاصه همه‌جا پر بود از بطری‌های خالی نوشابه، آب‌معدنی، ظروف یک‌بار مصرف و پلاستیک. صفای شب قبل از دلمان درآمد (به قول مورچه‌خار: مزه‌شو از بین برد!).
دوستان را جمع کردیم و کودکان را نیز تشویق کردیم تا با ما همراه شوند و آشغال‌ها را جمع کنند. همه آشغال‌ها را یک‌جا جمع کردیم. حالا مانده‌ایم چکارشان کنیم، نه سطل آشغالی بود و نه پلاستیکی به آن بزرگی. یکی از دوستان گفت اگر حتا این آشغال‌ها را در سطل‌های آشغال شهر هم بریزید شهرداری گاوبندی آن‌ها را به دریا می‌ریزد (صحت و سقم این امر را باید جویا شد). خلاصه تصمیم گرفتیم آن‌ها را آتش بزنیم. نمی‌دانیم کار درستی کردیم یا نه. متخصصین این زمینه باید راهنمایی کنند تا برای دفعات بعد کار صحیح را انجام بدهیم.

۲- چند وقت پیش با خانواده یک سر رفتیم یاسوج و سی‌سخت. رفتیم به دیدن آبشار زیبایی که الان اسمش خاطرم نیست. کنار آبشار نشستیم که عکس بگیریم. هر کاری کردیم عکسی بیندازیم که طبیعی! باشد نشد که نشد. زیر آبشار پر بود از پلاستیک و ظروف یک‌بار مصرف و بطری و سفره‌ی یک‌بار مصرف و … حتا پوشاک بچه. یکی یکی شروع کردیم به جمع کردن آشغال‌ها. از گوشه و کنار، مسافرین دیگر هم کمکی کردند و آن‌جا را تر و تمیز کردند.
ولی خب مطمئنم فردای آن روز همان آش بوده و همان کاسه. چون در همان جایی که ما داشتیم آشغال جمع می‌کردیم، مردی که به نظر می‌رسید تحصیل‌کرده نیز باشد به اتفاق خانواده در حال صرف ناهار بودند. پدر خانواده در کمال خون‌سردی، استخان‌های به نیش کشیده مرغ را به پشت سرش، داخل رودخانه پرتاب می‌کرد! و به نسل بعدش نحوه دفع زباله را به صورت بصری آموزش می‌داد!

۳-یک‌بار به اتفاق خانواده رفتیم دیدن بهشت گمشده که تعریف آن را زیاد شنیده بودیم. یک‌ساعتی طول کشید تا جای پارکی پیدا کردیم. بار و بندیل را ورداشتیم و رفتیم از آبشار لذتی ببریم. مسیر آب پر بود از ذغال‌های نیم‌سوخته و خاک سیاه آغشته به خاکستر. کنار آب پر بود از پوست میوه و چیپس و پفک. گوشه و کنار و زیر هر سنگی هم بلانسبت گُگُل گُگُل مدفوع انسانی ریخته بود. به نظرم باید اسمش را می‌گذاشتند بهشت خراب شده. این‌جا دیگر آن‌قدر کثیف بود که از ما کاری برنمی‌آمد.

نتیجه‌: این روزها آشغال زیادی در طبیعت رها می‌شود. این کار پس از همه‌گیر شدن ظروف یک‌بار مصرف و بطری‌های پلاستیکی نوشیدنی با سرعت زیادی رو به افزایش است. دیری نخاهد پایید که تمام اطراف ما را انواع و اقسام این آشغال‌ها اِشغال خاهند کرد. اگر طبیعت را دوست داریم و از آن لذت می‌بریم باید در مسافرت‌ها و تفریحات به کارهای زیر اهتمام داشته باشیم و به دیگران نیز بیاموزیم یا متذکر شویم:

  • سرمایه‌های طبیعی یک شهر بهترین منبع برای رونق اقتصادی آن منطقه‌اند. با فراهم کردن امکاناتی ساده در حد دستشویی (و حتا حمام)، فضای سبز، جای نشستن و حتا اتاق کوچک برای کرایه، سطل زباله و سرویس جمع‌آوری زباله‌ی برنامه‌ریزی شده، بازار کوچک و آب آشامیدنی، هم به شناسایی منطقه‌ی خود به دیگران کمک کنیم، هم برای چندین نفر ایجاد شغل کنیم و هم به اقتصاد آن نقطه واطراف آن کمک کنیم. باور کنید همین چند امکان ساده اگر به صورت مرتب توسط شوراها، بخشداری‌ها یا شهرداری‌ها تامین و مانایی آن تضمین شود نه تنها هزینه‌ی کامل آن برگشت داده می‌شود بلکه درآمد زیادی نیز از این طریق کسب خاهد شد.
  • نباید منتظر دولت بمانیم که تمام کارها را برای ما مدیریت کند. خود ما هم اگر کمی بیندیشیم با هزینه‌ی کم می‌توانیم محیط تفریحی مناسبی برای خانواده‌های شهرمان فراهم کنیم.
  • در سفرها و تفریحات، حتمن پلاستیک مخصوص زباله به همراه داشته باشید یا یک پلاستیک از میان پلاستیک وسایل خود برای این امر کنار بگذارید. دوستان و خیشان ما، بخصوص آن‌هایی که در این چند بار در تمیز کردن محیط کمک کردند هر وقت به پیک‌نیک می‌روند، پلاستیک زباله هم همراه خود می‌برند. خیلی از شما هم این کار را انجام می‌دهید. اگر هم تا الان انجام نمی‌دادید امتحان کنید و ببینید اگر شما این نکته‌ی ساده را رعایت کنید چگونه این فرهنگ به سرعت در میان اطرافیان‌تان همه‌گیر می‌شود.
  • کودکان را علاوه بر بزرگسالان تشویق کنیم آشغال‌هایشان را در پلاستیک مخصوص بریزند.
  • موقع ترک آن محل، پلاستیک را در همان‌جا رها نکنیم بلکه با خود برده و درنزدیک‌ترین سطل آشغال بیندازیم.
  • از ظروف یک‌بار مصرف استفاده نکنیم. این ظروف تا سالیان سال در طبیعت باقی می‌مانند.
  • هنگام سفر و حتا در خانه در کثیف کردن ظروف، خسّت به خرج دهیم تا برای شستن ظروف از حداقل مواد شوینده استفاده کنیم. این مواد برای موجودات زنده مضر هستند.
  • اگر کسی را دیدیم که در طبیعت آشغال می‌ریزد خیلی مودبانه به او تذکر دهیم. مطمئن باشیم حتا اگر طرف به روی خودش نیاورد در او تاثیر خاهد گذاشت. از طرف دیگر به کسانی که مایل بودند همین تذکر شما را به فرد مقابل بدهند اما به دلیل کم‌رویی یا ترس این کار را نکردند دل و جرات بیشتری خاهید داد.
  • به شهرداری‌ها راهنمایی کنیم در چه مکان‌هایی سطل زباله وجود ندارد.
  • به شهرداری‌ها گوش‌زد کنیم سطل آشغال مسیرهای پر رفت و آمد را بزرگتر گرفته و با فرکانس بیشتری آ‌ن‌ها را خالی کند
  • اگر آشغالی در طبیعت مشاهده کردیم سعی کنیم برداشتن آشغال را مغایر با کلاس و منزلت خود نبینیم. هر کدام از ما اگر آشغال در طبیعت نریزد و تنها یکی از آشغال‌های رها شده در طبیعت را جمع کند مطمئن باشد کم‌کم هیچ آشغالی در طبیعت یافت نخاهد شد.
  • در پلاستیک زباله آب و یا مایعات نریزید چون باعث فساد سریع و بوی بد آن می‌شود و موقع حمل نیز محیط را کثیف می‌کند. باقیمانده‌ی نوشابه‌ها را در فاضلاب یا حتا در طبیعت خالی کرده، بطری را با پا له کرده و باد آن را خالی کنید، سر آن را دوباره بسته و به سطل آشغال بیندازید. در این حالت حجم آشغال کم شده و مایعات درون بطری نیز با زباله مخلوط نمی‌شود.

خواب خرگوشی

مرداد ۱۶ام, ۱۳۸۸

سلام
این شعر هم مثل قبلی متولد سال ۸۰ است می بینید این شعر هنوز هم حرفی برای گفتن داره(البته به نظر من)
امیدوارم دوستان بدون نگاه سیاسی و تنها از نظر یک انسان این شعر رو بخونند
سعی می کنم دفعه بعد مطلب طنز بنویسم 
خواب خرگوشی
الا ایرانیان خفته در خواب
الا خرگوشهای خوشکل و ناب
دگر از خواب غفلت سر بر آرید
به عشق نام ایران دل سپارید
همانا عده ای بسیار مردند
که ایران را به دست ما سپردند
اگر اینک تو خواب ناز داری
از آن مردان سر افراز داری
نمی دانم چرا ایران چنین شد
گل خورشید خاکستر نشین شد
چرا ایران که بوده مهد فرهنگ
کنون یک پای فرهنگش شده لنگ
چرا انسانیت کمرنگ گشته
دل ما جملگی از سنگ گشته
همانا دزد ایران در گذشته
زوجدانش حکایت ها نوشته
ولی وجدان ما اینک شده پول
ربا و رشوه خواری گشته مقبول
دراینجا پول بالاتر زدین است
کجای دین اسلام اینچنین است
گروهی گشنه سر بر خواب آرند
گروهی سفره های ناب دارند
گروهی بینوا و آس و پاسند
همانهایی که محتاج لباسند
یتیمان گشنه می خوابند اینجا
کسی آیا بود در فکر اینها
اگر میرد کسی از داغ این درد
به مولایم علی نامش بود مرد
علی بود اسوه مسکین نوازی
که با نامش چنین کردیم بازی
عجایب شیعیانی دارد اینجا
چه بی دین مردمانی دارد اینجا
خدایا کاش ما شیعه نبودیم
علیه دین خود تیشه نبودیم
اگر ما اعتبار شیعیانیم
بیا یک فاتحه بهرش بخوانیم
علی که مقتدای شیعیان است
کنون نامش فقط ورد زبان است
شده نام علی نان خلایق
به واقع هم خلایق هرچه لایق
علی جان من زتو شرمنده هستم
زتو گفتم ولی پیمان شکستم
اگر چون تو نگیرد قلبم از درد
نباشم شیعه هرگز نیستم مرد
تو ای آنکس که نام شیعه داری
و عشق مرتضی در سینه داری
شباهنگام بر دوشت بنه بار
برو در جمع مسکینان بیمار
ز فرط گشنگی بی خواب گشتند
در این سرما به مرگ امید بستند
بود نان یتیمان خشک و خالی
به همراه کمی مرغ خیالی
ندارد مشکل دارو و درمان
که باشد مرگ داروی یتیمان
الا ای کودک شش سال و اندی
رسد روزی که تو بر ما بخندی
مگر نشنیده ای از اشک ایتام
بلرزد آسمان هر صبح و هر شام
بدان چاک دودستان تو فردا
زند ما را زمین از بام دنیا
بدان ما جملگی انسان نماییم
که فارغ از غم خلق خداییم
بگویم قصه ای دیگر من اکنون
ز درد و رنج یک انسان دل خون
زنی بیوه که دارد کودکی چند
نهد پا روی قلبش بهر فرزند
نهد پا در مسیر زشت فحشا
گناه اوبود از غفلت ما
تو ای آنکس که لعنش می نمایی
به وقت احتیاجش تو کجایی
ز مالت سهم او را داده ای تو
به حقش مهربانی کرده ای تو
گناه ما نباشد کمتر از او
مکن شادی که هستی برتر از او
بده انصاف او را چاره ای نیست
اگر چه زشتی کارش بدیهیست
هزاران قصه اینگونه شنیدی
ولی یکبار او را تو ندیدی
بلا نسبت کر و کوری مگر تو
ویا از جامعه دوری مگر تو
بیاور نوش دارو را همکنون
که سهراب این زمان افتاده در خون
 بیا از خواب برخیزیم ای دوست
که فرق خواب و مرگ اندازه موست
بیا انسانیت را پیشه سازیم
اگر خواهی در این بازی نبازیم
بیا با هم ببندیم عهد و پیمان
به عشق سرزمین پاک ایران

از وطن!

مرداد ۱۵ام, ۱۳۸۸

من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم

من اینجا تا نفس باقیست می‌مانم

من از اینجا چه میخواهم، نمی‌دانم!

من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دست تهی، گل بر می افشانم

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید، سرود فتح میخوانم

و میدانم تو روزی باز خواهی گشت

(از شعر ریشه در خاک، فریدون مشیری)

آدم اخبار رو که دنبال میکنه و یا با برخی دوستان صحبت میکنه، احساس می کنه یه حالت «پادرهوایی» و شایدم یأس در جامعه و مخصوصن بین قشر تحصیلکرده موج میزنه که سبب شده دست بعضی‌ها به کاری نره و همینطور «منتظر» بمانند! البته بهشون حق باید داد! ولی آیا نمیشه کاری کرد که مختص و محدود به زمان و مکان، حزب و گروه و نژاد خاصی نباشه و برای همیشه ماندگار باشه؟ نمیدونم، شاید بشه این نمونه ها رو آورد:

* یادمه توی یه برنامه تلویزیونی ۲-۳ سال قبل، یه روحانی که از استادان معارف دانشگاه تهران هم بود، داشت درباره یکی از دانشجویان دختر دانشگاه صحبت میکرد (که وضع حجابش هم خوب نبوده انگار!). و از حاج آقا می پرسیده که چون هفته ای یکبار میره کرج برای درس دادن به بچه‌های فقیر اونجا، آیا دائم السفر محسوب میشه یا نه (تا نمازش رو کامل بخونه یا شکسته)؟ در ادامه حاج آقا میگه: من حاضرم تمام عباداتم رو با یه روز تدریس این دختر خانم عوض کنم.

* دکتر فیروز نادری (که اصالتن شیرازیه) الان رییس برنامه کاوشکر سیاره مریخ در ناسا است. توی یک مراسم سپاسگزاری ازش، یه جمله خیلی جالب رو اول صحبتش میگه:

I have spent the past ten years, been fortunate enough to work with NASA colleagues to look for life outside of the earth … But it’s even more noble to cultivate, to tend, to nurture the life in this planet

با این مضمون که: ما عمری رو صرف یافتن زندگی در خارج کره زمین کردیم، … ولی ارزشمندتر اینه که زندگی روی همین زمین رو پرورش بدیم.

و شروع میکنه داستان کوتاهی رو تعریف کردن از یکی از دوستاش توی لس آنجلس، که بعد از اینکه مشخص میشه سرطان داره و غیر قابل درمانه، برمیگرده ایران و با پس اندازی که داشته یه موسسه برای کمک و سرپرستی بچه‌های بی سرپرست راه میندازه. میگه من هم سرپرستی یک پسر ۱۲ ساله به اسم محمد رو بر عهده گرفتم. برای عید نوروز از طریق این دوستم یه پول اضافه براش فرستادم که بره برای خودش یه چیزی بخره. محمد هم رفته بود یه کفش خریده بود و عکسش رو برای من فرستاده بود. توی عکس جوری بود انگار این کفش براش از زندگی عزیزتره! و یه نوشته هم فرستاده بود که من رو «سرمشق» خودش خونده بود توی زندگی. (اینجاش گریش میگیره و جمعیت حاضر تشویق میکنن.) چیزی که محمد نمیدونه اینه که من خدا رو شکر میکنم که این لطف رو به من کرده که سرمشق اون باشم! آخرش هم یه جمله جالب دیگه داره:

I don’t know whether Mohammad will grow one day … to be a decent human being, I think that’s more important to me than anything I do for NASA

با این مضمون که: نمیدونم آیا محمد یه روز بزرگ خواهد شد که یه انسان محترم بشه، ولی این برای من از هر چیزی که برای ناسا میکنم مهمتره.

* عادل فردوسی پور هم همین چند روز پیش، یک فوتبال خیریه با بچه‌های بهزیستی غیاثوند تهران به اتفاق فرهاد مجیدی، حمید استیلی و حبیب کاشانی و … برگزار کرده که تصاویرش رو میتونید اینجا هم ببینید.

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=924613

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=924625

 

ما شیعه هستیم اما …

مرداد ۱۵ام, ۱۳۸۸

با توجه به کلام امام حسین در روز عاشورا که خطاب کرد یا شیعه آل ابی سفیان می توان نتیجه گرفت که شیعه(به معنای پیرو) حداقل دارای دو گروه است. به عقیده شما ما در کدام گروه قرار داریم. فردا سال روز تولد منجی عالم بشریت است. بسیاری از ما برای ظهور ایشان دعا می کنیم در حالی که او را درست نمی شناسیم. شاید مانند مردم کوفه در مقابل امام خود بایستیم و تازه آنگاه از زبان امام بشنویم یا شیعه آل ابی سفیان (شیطان- نفس).
به عقیده شما رفتار ما به کدام طرف نزدیک تر است؟ آیا امام علی(ع) اهل اسراف، دروغ، مال حرام و ظلم به دیگران بود؟ آیا امام علی(ع) برای مصلحت خود ۲۰ سال سکوت کرد؟ ما تنها در مصلحت اندیشی خود را پیرو امام علی(ع) می دانیم آن هم نه مصلحت دین خدا بلکه مصلحت خود. در ضمن امام علی(ع) برای مصلحت دین خدا هر کاری را نمی کرد وگرنه به نظر می رسد که مصلحت دین در این بود که عمروعاص عریان را هلاک کند. اما در جامعه امروز مثل نقل ونبات دروغ می گوییم، به نام سود ربا می گیریم، رشوه دادن و گرفتن امری عادی شده، اگر فرزند مسوولی بیکار باشد خودمان او را مسخره می کنیم که اگر عرضه داشت پسرش را سر کار می برد، بیت المال شده بیت العشق و الحال که یا می خورند یا با ندانم کاری حیف و میل می کنند (مثلا در دوران شهردار قبل لامرد پارک دهنو ساخته و در زمان شهردار فعلی تخریب شد و کسی نپرسید که پاسخگوی پول حیف و میل شده در این مسئله کیست؟). هرکدام ازما به نحوی دزدی می کنیم. دزدی فقط از دیوار مردم بالا رفتن نیست فردی که لیاقت یک پست را ندارد اگر بر منسب امور بماند دزد است. من معلم اگر بدون مطالعه سر کلاس بروم دزدم و… پس با این اوصاف در جایی که تعهد کاری وجود ندارد حرام خواری نیاز به اثبات نخواهد داشت. وقتی درون شکم هایمان پر از حرام گشت دگر کلام حق در ما نفوذ نخواهد کرد(امام حسین در روز عاشورا فرمود: آنقدر درونتان از حرام پر شده است که کلام من در شما اثر نمی کند) ولله قسم امروز امام علی(ع) مظلوم تر از همیشه است چون امثال منی خود را پیرو او می دانم. آیا سفره ها و زندگی مسولین ما به سفره های معاویه می ماند یا امام علی(ع)؟ البته باید بگویم نباید انگشت اتهام را به سمت افراد خاصی برد همه ما مقصریم. شاید اگر من و شما هم پست و مقامی میداشتیم همینگونه بودیم چون پس از انقلاب مسوولین ابتدا از بدنه همین جامعه انتخاب شدند. بسیاری از دزدان امروز بیت المال روزی از قشر ستم دیده بودند. امان از حب دنیا و قدرت .”داستانی است که می گوید در هنگام ظهور نبی اکرم(ص) شیاطین به سراغ ابلیس رفته و گفتند مردم به پیامبری ایمان آورده اند وما دیگر نمی توانیم مردم را گمراه کنیم ابلیس پرسید آیا این در دل این مردم هنوز حب دنیا وجود دارد و آنها گفتند بلی و ابلیس گفت نگران نباشید”. انحراف ما از اسلام و آرمانهای انقلاب آنقدر آهسته و تدریجی رخ داد که نفهمیدیم الان در مقابل آنها ایستاده ایم و اکنون فکر میکنیم این آن انقلابی است که بخاطرش شهید دادیم. در ابتدای انقلاب مردم خود را فدای آرمانها می کردند ولی امروز ما آرمانها را فدای افراد می کنیم که مثلا فلان خطا کار اگر محکوم شود آبروی نظام می ریزد. این نگرش از درون شهرستان کوچکی چون لامرد رواج دارد تا درون مملکت در حالی که تاریخ شهادت می دهد که امام علی(ع) در دادگاه با فرد یهودی به دلیل نداشتن مدرک محکوم شد. به نظر شما چنین اتفاقی در چند درصد از دادگاههای ما رخ می دهد.
خلاصه کلام قبل از آنکه پای دعوت نامه ظهور امام زمان(عج) را امضا کنیم ببینیم در کدام صف قرار داریم.
مدعی انتظار هست فراوان، ولی
در دل رفتارشان نیست نشان از علی
شیعه عصر ظهور گر که بود اینچنین
بر سر نی میرود باز سر دیگری
میلاد مهدی موعود(عج) برجهانیان مبارک باد

Next »