Archive for تیر, ۱۳۸۸

میراثی از گچ خورهای حرفه ای شهر ما(۱)

تیر ۳۱ام, ۱۳۸۸

نوستالوژی بیست و چند سال اونورتر05_13.jpg

بیست و چند سال و اندی پیش یعنی دقیقا ۲۸ سال پیش، جایی که تازه داشتند یاد می گرفتند دختر ها هم می توانند (البته این ”می توانند“ اون ”می توانند“ نیست) در س بخوانند. فروردین ماه سال ۱۳۶۰ مدرسه شهید برزگر. جایی که داشت نسلی جدید را برای آینده لامرد تربیت می کرد. معلمانی با هزار امید به آینده برای ساختن نسلی پر انرژی و سالم . نوجوانانی که در عکس بالا هستند حالا همه کاره ای هستند و به جایی رسیده اند. به عکس که نگاه میکنی نو بودن لباسهای عید بچه ها به چشم میاد. پسر هایی شیطون که جز کتک زدن دختر خانمها کار دیگه ای نداشتن (واسه همین بود که مدارس جدا شد. تازه همین کارها بوده که باعث شده الان مردها بشن زن ذلیل و کتک خورشون ملس باشه)06_11.jpg

سال ۱۳۶۳٫ مدرسه نرجس خاتون. چیه چرا می خندید؟!…خب اون موقعها این مقنعه های بلند مد بوده (از بس به کوتاهش!!! عادت کردید براتون عجیبه)بچه ها دارن برای سرود دهه فجر آماده میشن. میگن یک بار بچه ها یک سرود در مورد جنگ آماده می کنند . از لار چند تا میان برای دیدن. معلم بچه ها تا اینکه میگه ”یک دو سه“بچه طبق عادت گذشته شروع میکنند به خوندن ما مسلح به الله اکبریم…….

این عکس چیز های دیگه ای هم داره خرابیهای مدرسه رو ببینید. به نظر میاد بودجه بازسازی مدارس نبوده. از اون دوره ها خاطرات جالبی بوده: مدیر یک مدرسه می گفت وقتی برای انجمن مدرسه از بابا مامانا دعوت می کردیم، اونها بر این خیال بودن که انجمن فقط برای پول گرفتنه. واسه همین میومدن پشت پنجره دفتر و میگفتن: آقا یا خانم مدیر این ۵ تومان من رو بگیر (فقط ۵ تومانى!!!) حاضری من رو بزن تامن برم. آخه زیر دیگ غذام زیاده میترسم بسوزه. یا تنورم روشنه می خوام نون درست کنم باید برم یا…..

یه نکته دیگه اینکه ، اون موقع همه معتقد بودند که دختر ها فقط باید به اندازه خواندن نامه های پدر هاشون که کویت بودند درس بخونند نه بیشتر (پس این دختر ها که توی عکس بالا هستند و الان مدیر و معلم هستند چی کشیده اند) خب آخه بابا مامانا! همین کارها رو کردید که الان درصد حضور در کنکور دخترها بیشتر از پسرهاست. (آخ که این پسر ها بخاطر ندانم کاری که درگذشته انجام شده چی که نمی کشند) تا یادم نرفته بگم آقای صمیمی و قسمی و خانم محمدی معلم های اون نسل بودن.

منتظر باشید باز هم از این عکسها و مطالب دارم که خاهم-واسه من که املام ضعیف بوده چقدر میچسبه اینجوری بنویسم، آقای مسئول سایت نمیشه هرچی رو هر جور می خایم!!! بنویسیم؟؟؟!!! – گذاشت

مرور خاطرات پشت کنکور و یه پیشنهاد*

تیر ۳۱ام, ۱۳۸۸

۱۰ مرداد زمان اعلام نتایج کنکور ۸۸ و انتخاب رشته برای پشت کنکوریهاست. اکثر ما، خاطرات تلخ یا شیرینی از دوران کنکور داریم. واقعا وضعیت پر استرسی هست که حتی اگر خاطرات شیرینی از ان داشته باشیم، فکر نکنم کسی راضی باشه دوباره اون فضا رو تجربه کنه. شب و روز، خرخونی تو هوای گرم لامرد درس خوندن و و نتیجه نهایی نامعلوم! موقع نتایج کنکور اون زمان هنوز لامرد اینترنت نداشت و باید نتیجه رو از یه نفر که در تهران یا شیراز به ایترنت دسترسی داشت میگرفتیم و یا شب منتظر اتوبوسهای شیراز-لامرد میشدیم تا روزنامه‌ی اعلام نتایج برسه! انتخاب رشته هم که دردسرهای خودش رو داشت! یادم میاد، من تلفنی نتایج کنکور ۷۵ رو از مسعود که اون موقع تهران بود گرفتم!
خوب اینارو گفتم که برسم به این که
۱-    فکر کنم برای بچه‌های پشت کنکور مفید باشه که  بتونند از طریق سایت تراکمه رو در مورد انتخاب رشته و دانشگاههای  کشور، سوالات خودشون  رو مطرح کنند و دانشجوها و فارغ‌التحصیلهای لامرد و مهر هر کدوم که اطلاعاتی دارند به سوالات اونا جواب بدند.
۲-    دانشجوها و فارغ‌التحصیلهای لامرد و مهر همت کنند و راجع به انتخاب رشته، رشته تخصصی خود و بارار کار اطلاعات بدهند.
۳-    در روزهای انتخاب رشته یه محیط چت فراهم کنیم که بشه آن-لاین به سوالات بچه‌های پشت کنکوری جواب داد.

اجرای موفق  موارد فوق مستلزم اینه که خوب اطلاع رسانی بشه و بچه‌های پشت کنکور و هم‌چنین دانشجوها و فارغ التحصیلها مشارکت فعالانه داشته باشند.بروبچ کنکوری فرصتو از دست ندین!
——————————————————-

*این مطلبو دیشب نوشتم ولی الحمدالله به برکت سرعت زیاد پست کردن مطالب تو سایت تراکمه، امروز دیدم مطلبی مشابه توسط دوست عزیز آقای نمازی پست شده، با این حال گفتم حالا که نوشتیم بزاریم رو سایت!

موسیقی محلی با نرم‌افزار جدید

تیر ۳۰ام, ۱۳۸۸

این روزها بازار عروسی داغ است و موسیقی محلی خاهان* زیادی دارد. جهت اطلاع فایل‌های موسیقی محلی با نرم‌افزاری جدید به اشتراک گذاشته شده که اجازه‌ی دانلود هم‌زمان چند فایل را با هم به شما می‌دهد.

هم‌چنین شما می‌توانید از نرم‌افزارهای مدیریت دانلود نیز برای بالا بردن سرعت و یا resume کردن ارتباط در صورت قطع ارتباط در وسط دانلود استفاده کنید.

البته این نرم‌افزار به صورت آزمایشی نصب شده تا شما آن را تست کرده و نظرخود را در مورد سرعت و امکانات آن برای ما ارسال کنید. در نتیجه برخی از دایرکتوری‌ها به صورت کامل نشان داده نخواهد شد. در صورت رضایت، نسخه‌ی کامل آن خریداری خواهد گردید.

* آقا ایراد نگیرید که چرا “خواهان” ننوشتی، ما میخایم ببینیم اگه این واوی که خونده نمیشه رو ننویسیم چه مشکلی پیش میاد. شما هم تمرین کنید. ناسلامتی سال، سال اصلاح الگوی مصرفه. اگه من این واو رو نذارم دو بایت در اندازه‌ی متن صرفه‌جویی میشه و شما موقع اتصال به اینترنت پول کمتری می‌دید! البته این توضیح با این طول و تفصیل، کار رو خراب کرد!

وظیفه ی ما در مقابل کار پیامبر، انجام واجبات و ترک محرمات است.

تیر ۳۰ام, ۱۳۸۸

هو الحی القیوم
بارالها نشود لال به هنگام ممات     هر زبانی که فرستد به محمد صلواتعید مبعث مبارک باد.

خدمت دوستان ارزش مند عرض سلام داریم و عید مبعث رو تبریک می گیم. دو روز پیش، مغربی رفتیم مسجد (شهرک ولی عصر). مسجد شهرک با این که تحت پوشش کمیته ی امداده(به شوخی)، لیکن مسجد با صفایی است و معمولاً عیدها، نسبت به روزهای دیگه پرجمعیت تر میشه. مدت زمان زیادیه که در اون، نماز جماعت، هم ظهرها و هم مغرب ها برقراره (قابل توجه همه ی اهالی محله). امام جماعت مسجد، حاج آقا موسوی است که طلبه ای دارای فضل و اراده می باشد. با اراده از این جهت که به نظرم از تهران به  لامرد آمده و چند وقتیست که در این جا زندگی می کند.
اول سه گانه ای و دوم چهارگانه ای گزاردیم، بعد به صحبت های ایشون گوش دادیم. قسمت هایی از سخنان حاج آقا را به مناسبت عید مبعث، به مضمون نقل می کنم:
– ما امروز در جاهلیت مدرن قرار داریم.
– اگر تمام انسان های زمین کافر شوند هیچ ذره ای به خدا ضرر وارد نمی شود.
– یه عالم بزرگواری نقل می کرد که من به عظمت خدا و وجود خدا از یه جریانی پی بردم. یک دانشمندی دو تا موش، یه موش نر و یه موش ماده، در جای کاملاً تاریکی قرار داده بود و دو تا عقرب نر و ماده هم به همین شکل، در اتاق کاملاً تاریکی قرار داده بود، بعد دیده بود از این دو موش، یه موش متولد شده بود و از اون دو تا عقرب هم، یه عقرب متولد شده بود. بچه موش و بچه عقرب، اصلاً هیچ جا رو ندیدند و در تاریکی محض به سر می برند. موش و عقرب سه روزه رو گذاشته بود تو شیشه که دورش پارچه پیچیده بود، آوُرده بود توی روشنایی. پارچه ی دور شیشه رو ورداشته بود، دیده بود که موش یه طرف هست و عقرب هم یه طرف دیگه. این ها سابقه نداره که همدیگر را بشناسند، کی به این ها یاد داده که از هم بترسند. بعد در عرض دو سه ثانیه موش پرید بند آخر دُم عقرب رو کند. از کجا می دونه این موش که دم این عقربه خطرناکه، اون هم نه همه ی دم بلکه بند آخر دم.
– میگیم حاج آقا قربون امام حسین بریم، خب آقا کجا، باید در عملکردمون معلوم باشه.
– یه صلوات بلند ختم کنید.
– خدا کاری که انسان نتونه انجام بده واجب نمی کنه.
– پیامبر (ص) فرمود به خدا قسم، شفاعت ما (من و اهل بیتم)، به کسی که نماز را سبک بشمرد نمی رسد.
– یکی از رفقای ما حاج آقا شهبازیان، (شاید بعضی از شما هم بشناسیدشون) میگه هر جا موقع نماز می شد وایمیستادم نماز می خوندم. توی چهار راه بودم می رفتم یه گوشه نماز می خوندم، بعضی از مردمی که رد می شدند مسخره می کردند، برو خونه تون نماز بخون، من مقیدم نمازمو اول وقت بخونم… مگه امام حسین رو در روز عاشورا مسخره نمی کردند. سی هزار نفر، هلهله می کردند و دست می زدند.
– به بَه بَه و چَه چَه مردم دین دار نشیم.
– وظیفه ی ما در مقابل کار پیامبر، انجام واجبات و ترک محرمات است.
– خدا رحمت کنه آیت الله بهجت، می فرمودند تمام بدبختی های ما بر می گرده به نماز، نمازمون نماز نیست. اگر نماز، نماز باشه «اَلصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر»(۱). نماز، ما رو درست می کنه. خدا که راستگووِه، حتماً نماز ما صحیح نیست که ما رو درست نمی کنه.

در پایان مراسم، شیرینی پخش شد که مقداری از اونا رو خود خانم ها درست کرده بودند. با اجازه تون، در موقع شیرینی ورداشتن، وقارمون رو از دست دادیم(خودمو میگم). این مراسم حاشیه هایی نیز در پی داشت. بعضی از خانم ها در آن سوی پرده و بعضی از بچه های کوچیک سر و صدا می کردند، با توجه به این که تذکرات نتیجه ی کمی داشت، خطیب گفتند که پرده رو کنار بزنید (البته قبلش یا الله گفته بشه).

در حین نوشتن این مطلب، خطایی مرتکب شدم که نشون از سبک شمردن نماز داشت (به نماز اول جماعت نرسیدم!). به خویشتنمان نهیبی زدیم تا زین پس، ۵ دقیقه پیش از اذان،  مهیای حضور در سجده گاه شویم.

در این نوشتار از عید مبعث اسم بردیم اما خیلی از پیامبر صحبت نکردیم. یه بنده ی خدایی که تازه از حج عمره برگشته بود می گفت از خونه ی پیامبر تا غار حرا خیلی راهه که با اتوبوس تردد می کنند، اونوقت حضرت خدیجه چقدر به پیامبر علاقه داشته که این مسیر رو هر روز پای پیاده میومده و برای او غذا می آوُرده.

————————–
۱- آیه ی ۴۵ سوره ی عنکبوت: «نماز از کار زشت و ناپسند باز می دارد.»

کار و اندیشه

تیر ۳۰ام, ۱۳۸۸

یاد کنکورهای قدیم به خیر. انتظار طولانی برای نتایج ، تجمع درب اداره پست و معمولا پاره شدن اولین نسخه‌های نتایج در اثر ازدحام جمعیت. حالا اگه اسم شما اعلام می‌شد اول داستان بود. تدارک سفر به شیراز آن‌هم با  اتوبوس‌های بنز لامرد به شیراز (که نسل آن‌ها در حال انقراض است) که گاهی برای یک لیوان آب هم باید پیش شاگرد اتوبوس پارتی می‌داشتی.

اگر اتوبوس با گوسفندان عشایر فیروزآباد تصادف نمی‌کرد و شما به شیراز می‌رسیدی باید فرم انتخاب رشته را از خیابان ساحلی می‌گرفتی و با هم‌فکری دوستان مستقر در مسافرخانه (بخوانید مشاوران جوان) لیست صد رشته ای را تکمیل و تحویل می‌دادی و بسته به کرمت مبالغی را نذر سید اولا (عبدالله) و سید شوکور و بقیه‌ی بزرگ‌واران واجب الاحترام می‌کردی و منتظر نتیجه می‌ماندی که صد البته این درددسرها نتیجه‌ی پایانی را شیرین‌تر و دلپذیرتر می‌کرد.

دردسرتان ندهم در خبرها خواندم نتایج اولیه کنکور سراسری سال ۸۸ تا دهم مرداد اعلام می‌شود. این امر بهانه‌ای شد تا مطالبی را به عرض برسانم.

صرف‌نظر از عده‌ای  که به علت علاقه‌ی خاص دوست دارند به هر قیمتی در رشته‌ای خاص ادامه‌ی تحصیل دهند و کاری به حواشی آن هم ندارند، بقیه برایشان مهم است که رشته‌ی تحصیلی آن‌ها چه بازارکار و درآمدی دارد. هر چند این روزها مشاوره‌ی انتخاب رشته از نوع کامپیوتری یا دستی آن رونق خاصی پیدا کرده است اما به اعتقاد بنده باید یک مشاوره‌ی خاص مبتنی بر دورنمای توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شهرستان لامرد به محصلین داده شود. بدین ترتیب که ما در حال حاضر در چه تخصص‌هایی تراکم نیرو داریم و در چه تخصص‌هایی کمبود نیرو. همکاری آموزش و پرورش و فرمان‌داری و اداره‌ی کار می‌تواند در این راستا راه‌گشا باشد.

شاید یکی از دو دانشجوی لامردی یک رشته مثلا صنایع غذایی بودن بهتر باشد تا اینکه شما یکی از ۴۰ دانشجوی لامردی رشته‌ی علوم اجتماعی باشی. یا این‌که وقتی می‌دانی کارخانه‌ی سیمان ۴ سال دیگر ۱۵ مهندس معدن می‌خواهد روی آن برنامه‌ریزی می‌کنی*. یا رشته‌ی هتل‌داری برایت معنا پیدا می‌کند وقتی بدانی مسئولین محترم دنبال ۵۰ سرمایه‌گذار چندملیتی برای تقویت بنیه‌ی گردش‌گری شهرستان هستند که فقط سالی ۳۰۰ هزار نفر فقط  از اوباد (چشمه‌ی آب‌گرم ) بازدید خواهند کرد*. خبر رای‌زنی نماینده‌ی محترم با مسئولین امر در خصوص اختصاص سهمیه‌ی ویژه به بچه‌های شهرستان در رشته‌هایِ با کمبود شدید نیروی انسانی بومی، انگیزه‌ی صدچندان به شما می‌دهد که این رشته‌ها را شناسایی کنی*.  رشته‌ی مدارک پزشکی آرزویت می‌شود وقتی بدانی اجرای طرح توریست سلامت محسن رضایی با احداث بیمارستانی مجهز در تنگ مهر شروع خواهد شد* (بسه دیگه! دارم جوگیر می‌شم!) .

ضمن آرزوی توفیق برای همه‌ی کنکوری‌های شهرستان لامرد امیدوارم در تعیین رشته‌ی امسال مراتب فوق مورد توجه قرار گیرد.

 * موارد ستاره دار آرزو هستند


ادامه توسط ادمین سایت تراکمه: با تشکر از اسماعیل به خاطر این پست جالب، سایت تراکمه در نظر دارد هم‌زمان با انتخاب رشته و قبل از آن، امکان مشاوره از راه دور و ارتباط با فارغ‌التحصیلان رشته‌های مختلف را در اختیار دانش‌آموزان عزیز قرار دهد. لذا این سایت آماده‌ی ارائه‌ی دو خدمت زیر خواهد بود:تا قبل از زمان انتخاب رشته: لطفن سوالات خود را در انجمن‌های سایت (forum.terakmeh.com) اضافه بفرمایید تا در صورت امکان توسط افراد متخصص پاسخ داده شود.در روزهای انتخاب رشته: نرم‌افزار چت برای صحبت زنده با افراد مختلف بر روی سایت نصب خواهد شد که از طریق آدرس chat.terakmeh.com قابل دسترسی خواهد بود. سعی خواهد شد در طول مدت انتخاب رشته، احتمالن در ساعت‌های خاصی که متعاقبن اعلام خواهد شد، افرادی برای ارائه‌ی مشاوره به دوستان، آن‌لاین حضور داشته باشند.

  • علمی
  • دیدگاه‌ها خاموش

“اقتصاد کیلوئی، فرهنگ مثقالی!”

تیر ۲۹ام, ۱۳۸۸

سه گانه مدیریت در لامرد- یگان دوم: نماینده مردم

چند سال قبل که نماز جمعه در مسجد محله لامرد برگزار می شد، بین دو نماز قرار شد که نماینده محترم لامرد و مهر، ۵ دقیقه ای را پیرامون منطقه به مردم گزارش کار بدهند.
تابستان بود و هوا خیلی گرم و هنوز مسجد به اسپلیت مجهز (مفتخر!) نشده بود. سخنرانی ایشان طولانی شد و بیست دقیقه ای طول کشید. در این مدت از طرح آب محرم گفته شد تا کارخانه آلمینیوم و سیمان و در آخر آسفالت بزرگراه؛ اما دریغ از یک جمله کوتاه از طرح های احتمالی (یا خیالی!) در حوزه فرهنگی و اجتماعی…
متأسفانه این نوع گزارش دادن به معضل عمومی مسئولین ما تبدیل شده است. مسئولین ما (از شهری تا کشوری) وقتی می خواهند به مردم گزارش بدهند و خوشحالشان کنند، فقط و فقط به گزارش اقتصادی بسنده می کنند. البته وقتی که مسئولین مملکتی مانند رئیس جمهور محترم نیز این گونه گزارش می دهند از دیگر مسئولین انتظار چندانی نمی توان داشت.
این نوع گزارش دهی می تواند مبین واقعیت تلخ دیگری هم باشد که به احتمال قوی در موضوع فرهنگ و حتی شبه فرهنگ! کار چندانی صورت نگرفته که قابل دیدن باشد و لذا قابل ذکر نیز نیستند.
نویسنده بزرگواری در مورد جایگاه فرهنگ نوشته بود: «سیاست زائیده فرهنگ است، هیچ فرزندی نمی تواند مادرش را بزاید!».
یکی از همشهری ها هم تعریف می کرد که در یک جلسه خصوصی از نماینده لامرد و مهر در مورد فرهنگ سؤال شد، ایشان قریب به این مضمون جواب دادند که «گوشت و پوست من از جنس فرهنگ است». امیدواریم که اگر عملکرد گذشته (نه لزوما اسم و عنوان مسئولیت ها) این گفته را تصدیق نمی کند، عملکرد آینده مؤید این گفته باشد.

و به امید روزی که مسئولین ما حداقل به قوانین طبیعت احترام بگذارند و از مادر انتظار زائیدن فرزندش را داشته باشند نه بالعکس!

کاکا! داذا! یه کمی سَوّارتر

تیر ۲۸ام, ۱۳۸۸

مجید راجع به رواج پدیده‌ی منحوس طلاق و دعواهای خانوادگی و یا قومی بر سرِ زمین نوشته است. اسماعیل به این مساله اشاره کرده که ورود تعداد زیادی دانشجو با فرهنگ‌های مختلف ملغمه‌ای ایجاد کرده که تضاد فرهنگی در آن کمترین معضل است. ورود تعداد زیادی از شرکت‌های نفتی واسطه‌ی پالایشگاه نیز در نوشته‌ی مجید مورد اشاره‌ی مجمل قرار گرفته است. مهدی نیز به اسلامی بودن مردم سوییس اشاره کرده است و این که از همان خردسالی چه به فرزندانشان می‌آموزند.

همان‌گونه که مهدی اشاره کرده، حجم تبلیغات منفی بر علیه اروپا در تلویزیون ایران بسیار زیاد است و ما دید بسیار منفی از این کشورها داریم. در مقابل آن‌ها هم بیکار ننشسته و ما را در افکار عمومی‌شان منفی جلوه داده‌اند (خلاصه این‌که به قول تِراکمه‌ای ها همه تَکِ تِلکِ همیم!). مهدی در قسمت آلمانی زبان سوییس زندگی می‌کند و من مدتی را در قسمت فرانسوی زبان آن زندگی می‌کردم. قاعدتن از نظر فرهنگی تفاوت‌هایی بین این دو ناحیه وجود دارد اما شباهت‌های میان این دو ناحیه بسیار زیاد است.

در تلویزیون‌های ایران هم‌واره می‌شنویم که زندگی خانوادگی در آن ور دنیا کاملا بی‌بنیان است و از هم پاشیده. می‌خواهم نکاتی را در این‌باره از هر طرف اشاره کنم و قضاوت را به عهده‌ی خود شما بگذارم تا ببینیم هر کدام چه مزایا و معایبی دارد.

دوستی بین دختر و پسر در سوییس بسیار کنترل شده و کاملا متفاوت با ایران است. در ایران یک پسر ممکن است ۵۰ دوست دختر داشته باشد و به همه هم بگوید فقط با آن‌ها دوست است. یک دختر هم ممکن است در آن واحد با ۵۰ پسر دوست باشد.

دوست بودن پسر و دختر در ایران به منزله‌ی شراکت جنسی تعبیر می‌شود. در سوییس دوست بودن و شریک جنسی بودن دو چیز جدا هستند. ممکن است یک دختر و یک پسر در یک خاب‌گاه زندگی کنند اما شریک جنسی نباشند. ممکن است دختر و پسر فقط با هم دوست باشند، با هم به تفریح بروند، اما شریک جنسی نباشند.

وقتی دو نفر تصمیم می‌گیرند به صورت شریک جنسی یا همان girl friend یا boy friend با هم زندگی کنند حالتی شبیه به نامزدی خودمان پیدا می‌کند که تعهد می‌آورد و مقدمه‌ای است برای ازدواج دائم. در صورتی که این دو نفر توافق اخلاقی نداشته باشند خیلی راحت از هم جدا می‌شوند. حتا اگر به همین صورت بچه‌دار شوند از نظر قانون آن کشور، پدر و مادر قانونی بچه محسوب می‌شوند و قادر به گرفتن شناسنامه هستند.

معمولن قبل از تصمیم به بچه‌دار شدن یا تا قبل از تولد بچه، ازدواج دو نفر دائمی شده و در یک کلیسا و دفتر شهرداری ثبت می‌شود. بعد از دائمی شدن ازدواج، پروسه‌ی طلاق گرفتن بسیار طولانی است اما تا قبل از آن به اندازه‌ی گفتن “متاسفم، من از تو خوشم نمی‌آید” بیشتر کار ندارد!(جالبه بگم مراسم ازدواج یکی از دوستان همکار ما در حالی برگزار شد که عروس خانم با شکم ورآمده در مراسم حضور داشتند و فردای عروسی هم آقا پسر گل به دنیا اومدند!)

برای طی پروسه‌ی طلاق، تا قبل از جدایی کامل، زن و مرد به اجبار به مدت یک الا دو سال در مکان‌های جدا از هم زندگی می‌کنند. اگر در این مدت باز هم بر عقیده‌ی جدایی باقی ماندند که از هم جدا می‌شوند وگرنه بازگشت می‌کنند.

هر فرد سوییسی علاوه بر پدر و مادر خود، یک خانواده‌ی دوم هم دارد. در صورتی که خانواده‌ی اول به دلیل فوت یا مشکلات دیگر نتوانند از فرزندشان نگهداری کنند یا در نگهداری او سهل‌انگاری کنند، سرپرستی بچه به خانواده‌ی دوم واگذار می‌شود. خانواده‌ی دوم به صورت توافقی توسط خانواده تعیین می‌شود. یک سازمان خاص وضعیت رشد جسمی و تربیتی کودکان را به طور مداوم مورد بررسی قرار می‌دهد و در صورت بروز مشکل، در این فرایند دخالت می‌کند. در صورت سهل‌انگاری مکرر والدین (مثلن به دلیل اختلاف خانوادگی)، مراقبت از کودک به پلیس واگذار می‌شود. تمام مخارج کودک تا (فکر کنم) آخر دبستان بر عهده‌ی دولت و شرکت‌های بیمه است، حتی مخارج نوشت‌افزار به عهده‌ی مدرسه است.

این‌ها رو خیلی سریع گفتم که تا حدودی زندگی خانوادگی اون‌جا تو دستتون بیاد. چیزایی که به نظر من خیلی مهم هستند و از جامعه‌ی ما به‌تر، داشتن خانواده‌ی دوم، نظارت مداوم دولت بر رشد کودکان و زندگی مجزای دو نفر برای تاخیر در پروسه‌ی طلاق است. ما برای این امور ساختار جدی و مشخصی در کشورمان نداریم. این‌ها رو گفتم که نظر بدم راجع به مسائل و مشکلاتی که در جامعه‌ی امروز لامِرد گریبان‌گیر خانواده‌ها شده. ساختار سنتی ازدواج در خانواده‌های قدیم چند ویژگی داشته که امروز مورد تغییر و تهاجم قرار گرفته:

  1. پیدا کردن همسر معمولا به صورت پیشنهادی توسط زنان خانواده صورت می‌گرفته اما اکنون توسط خود دختر و پسر صورت می‌گیرد. طبیعتا به دلیل عدم آشنایی دختر و پسر با مشکلات فرارو، این انتخاب‌ها عمدتن بر اساس ملاک‌های ظاهری صورت می‌گیرد و بیش از آن‌که منطقی باشد احساسی است.
  2. جایگاه زن در خانواده، مشخص و وظیفه‌ی او سرپرستی خانواده بوده است. شرکت در فرایندهای اجتماعی و اشتغال به کار، چشم‌گیر نبوده است. مساله مشارکت زنان در اجتماع در حال حاضر یک امر بدیهی به نظر می‌رسد و همین امر موجب می‌شود بسیاری از زنان فعالیت‌های خود در خانواده را به حساب اتلاف وقت و اتلاف عمر تلقی کنند.
  3. خانواده به صورت مردسالار اداره می‌شده و زن در تصمیم‌گیری‌های مهم نقش کمرنگی داشته است. به زن به صورت موجودی با عقل ناقص نگریسته می‌شده و حتی مشورت یک فرد با همسرش امری مذموم تلقی می‌شده است. اما اکنون جنبش فمنیستی در حال انتقال جامعه به سمت مشارکت بیشتر زنان و حتا گاه به سمت زن‌سالاری است!
  4. ازدواج مجدد یک زن اگر نگوییم ناممکن، بسیار بعید بوده است. در نتیجه، زن می‌بایست با تمام اخلاقیات مرد می‌سوخته و می‌ساخته. اما اکنون این امر تسهیل شده و مورد پذیرش خانواده‌ها قرار گرفته است.

همه‌ی این موارد باعث به وجود آمدن فضایی شده که هزینه‌ی ازدواج مجدد برای جوانان را پایین آورده و در نتیجه باعث کاهش سطح تحمل آن‌ها گردیده است. از آن‌جا که مشورت با خانواده نیز در کَت جوانان نمی‌گنجد یک دعوای ساده و یک رنجش جزیی ممکن است به سادگی به پایان یک زندگی خانوادگی منجر شود. این جمله زیاد در میان کسانی که خواهان طلاق هستند شنیده می‌شود: “با هم تفاهم نداریم!”

کسانی که ازدواج کرده‌اند می‌دانند که یکی دو سال اول زندگی هر خانواده‌ای معمولن پر از کشمکش‌ها و عدم سازگاری‌ها است. بعد از این مدت، بر روی امور خانوادگی توافق نسبی صورت گرفته و خلق و خوی هر فرد مورد شناسایی طرف مقابلش قرار می‌گیرد. اگر دختر و پسر از این امر آگاهی نداشته باشند تصور می‌کنند بر روی کره‌ی زمین فقط آن‌ها از این گونه مشکلات دارند.

اگر دختری تعدادی خاستگار داشته باشد که هر کدام امتیازات و برتری‌هایی بر دیگری داشته باشند و بالاخره دختر به یکی  از آن‌ها جواب مثبت بدهد (یا به هیچ‌کدام و بخواهد ادامه تحصیل بدهد!) در تمام دعواها و مشاجرات پیش آمده، خاستگاران دیگر جلو چشمش ردیف می‌شوند و هم‌واره حسرت می‌خورد که ای کاش به فرد دیگر جواب مثبت داده بودم.

عامل مهم دیگر در طلاق، غرور پسران و عدم درک تغییرات اجتماعی به وجود آمده است. سیر کردن در هوای مردسالاری قدیم و عدم وجود نظام آموزشی لازم برای درک تفاوت روحی بین دختر و پسر باعث بروز رفتاری از سر غرور می‌شود که برای دختر امروزی قابل تحمل نیست. اگر چه این امر برای پدران و مادران که در فضای دیگری بزرگ شده‌اند عجیب می‌نماید اما همین نشان دهنده‌ی این است که نسل قدیم از تغییرات اجتماعی جدید درک درستی ندارند.

در پایان برای کسانی که مشکلات خانوادگی از این دست دارند باید توصیه کنم کمی آستانه‌ی تحمل خود را بالا ببرند و کمی آرام‌تر (به قول تراکمه‌ای‌ها سوّارتر) رفتار کنند.

تحمل عقیده‌ی مخالف، مساله این است

تیر ۲۷ام, ۱۳۸۸

از لطف و اظهار نظر دوستان در مورد مطالبی که در سایت توسط افراد مختلفی نوشته شده به سهم خودم تشکر می‌کنم.  سایت تراکمه اخیرن روزهای پررونقی را به برکت انتخابات طی می‌کند و به همه نویسندگان و خوانندگان، انرژی مضاعفی بخشیده است. به برکت فناوری اطلاعات همه ما از نقاط مختلف دنیا خود را در یک خانه‌ی مجازی می‌یابیم.

نوشتن در دنیای مجازی اینترنت خوبی‌هایی دارد و بدی‌هایی. اولین خوبی آن دور بودن فیزیکی ما از یکدیگر است. این امر برای کسانی که تحمل عقیده‌ی مخالف را تمرین نکرده‌اند بسیار مفید فایده است. وگرنه با اولین تضاد عقیده، پنجه‌بکس به صورت هم می‌کوفتیم. دومین خوبی آن نوشتاری بودن آن است که فرصت برای فکر کردن و سپس نوشتن فراهم می‌کند. چه بسا خیلی از ما در گفتار، اشتباهات زیادی داشته باشیم، اما به هنگام نوشتن، کمی اندیشه اشتباهات گفتاری را تصحیح می‌کند.

یکی از معایب نوشتن در دنیای مجازی این است که معمولا روایی می‌نویسیم و گاه کمبود وقت باعث می‌شود نتوانیم احساسات لازم را در نوشتار خود به صورت صحیح نشان دهیم. احتمالا اکثر شما چت کرده‌اید. در این‌صورت می‌دانید که همراه کردن یک نوشته‌ی یکسان با شکلک‌های خندان، گریان، یا عصبانی تا چه حد معانی متفاوتی به طرف مقابل شما منتقل می‌کند. گاهی وقت‌ها لازم است به خوانندگان خود توصیه کنیم در هنگام عصبانیت مطلب خاصی از سایت را نخوانند، زیرا برداشت‌های وی با هنگامی که در حالت شادی آن مطلب را بخواند کاملا متفاوت خواهد بود.

یکی از اهداف این سایت کمک به پیشرفت فرهنگی منطقه و ترویج روحیه‌ی تحمل عقیده‌ی مخالف است. نویسندگان و بازدیدکنندگان نباید اثر نوشته‌ها یا نظرات خود را نادیده بگیرند. بحث اگر منطقی باشد و بر پایه‌ی استدلال اثر خود را هر چند ناچیز خواهد گذاشت. این اثر از فرد مقابل به دیگری و دیگرها منتقل شده و در جامعه رخنه خواهد کرد. پس، نوشته‌ها و نظرات خود را دست کم نگیریم و آن را به معرض قضاوت بگذاریم تا پایه‌های فکری‌مان قوی‌تر شوند.

نویسندگان سایت تراکمه دارای نظرات متفاوت هستند و هر فرد هویت جداگانه‌ای دارد. افرادی با عقاید متضاد در این سایت مطلب می‌نویسند و افتخار این سایت نیز همین است. در نتیجه خوانندگان نیز باید به این مطلب توجه داشته باشند که نظر فرد خاصی را به بقیه تعمیم ندهند. این سایت عوام و خواص ندارد. هیچ‌کس چه در نوشتن و چه در خواندن دارای امتیازی بیش از دیگران نیست. هر فرد بر اساس قدرت نوشتاری خود مورد قضاوت قرار خواهد گرفت و لاغیر.

جهت اطلاع خوانندگان باید عرض کنم تا جایی که اطلاعات نویسندگان جاری سایت اجازه داده افراد مختلفی برای نوشتن در سایت به ادمین محترم معرفی شده‌اند. حتا شخصن با نماینده‌ی محترم آقای محمدعلی حیاتی و رقیب ایشان در انتخابات آقای عبدالله حسینی صحبت کرده و ایشان را برای نوشتن در سایت دعوت نموده‌ام. دوستان مُهری نیز به این سایت دعوت شده‌اند. ادمین محترم هم برای ایشان نام کاربری و رمز عبور فرستاده است. از شما نیز دعوت می‌کنیم اگر جای فرد خاصی را در این میان خالی می‌بینید حتما با ما در میان بگذارید.

به نظر من به عنوان تنها یک عضو از خانواده‌ی سایت تراکمه اگر حتی ۱۰ درصد نویسندگان و بازدیدکنندگان بعد از خواندن مطالب سایت به نتایج زیر برسند این سایت تاثیر لازم را گذاشته و رسالت خود را به انجام رسانیده است:

  1. هیچ کس در این سایت راه خود را به تمام و کمال، صحیح و برتر نمی‌داند و راه دیگران را نیز به تمام و کمال غلط نمی‌داند، چه رسد به این‌که بخواهد افراد دیگر را به زور هم که شده به آن سمت هدایت کند. در این سایت نه فرد کاملن آگاه داریم و نه فرد کاملن ناآگاه، بلکه افرادی داریم که می‌خواهند بیاموزند و بر ناآگاهی‌های خود غلبه کنند (حداقل بنده شخصن نه ادعای آگاهی دارم و نه خود را ناآگاه می‌دانم. نه آن‌چنان که دوستان مورد لطف قرار داده‌اند به نخبه بودن احدی اعتقاد دارم و نه آن‌چنان که ره‌پوی عزیز مورد لطف قرار داده‌اند ناآگاهم. هر مطلبی که در این سایت نوشته می‌شود حتی اگر شده اپسیلونی در من تاثیر می‌گذارد و منِ قبل از خواندن آن مطلب با منِ بعد از خواندن آن از نظر فکری مساوی نیستم. من بیش از آن‌که ره‌پو باشم، ره‌جو! هستم). با این دید، اگر بر عقاید خود تعصب نداشته باشیم و منعطف باشیم، بسیار راحت و بدون کشمکش در یک فضای منطقی در کنار هم پیشرفت خواهیم کرد. اما اگر هر کس بر عقیده‌ی خود پافشاری کند و فقط راه خودش را ۱۰۰ درصد صحیح بداند و نه تنها بر آن بدون منطق پافشاری کند، بلکه حتا تحمل شنیدن نظر دیگران را هم نداشته باشد، این کشمکش‌های بیهوده تا ابد باقی خواهد ماند.
  2. نقد یک فرد به منزله‌ی مخالفت تام با آن فرد نیست. اگر بنده بر برخی نظرات آقای احمدی‌نژاد نقد وارد می‌کنم به این معنی نیست که تمام نظرات ایشان را اشتباه می‌دانم. حتی مخالفت نیز درجه دارد. دنیای امروز دنیای منطق فازی است و نه منطق صفر و یک و درست و غلط. اگر بخواهیم درست‌تر قضاوت کنیم باید مقادیرِ بین صفر و یک را نیز به استنتاج‌مان اضافه کنیم. نقد به منزله‌ی آزمون دووجهی است. از یک طرف آزمون فرد نقدکننده که تا چه حد نقدش بر پایه استدلال و و برهان و منطق است و از طرف دیگر آزمون فرد نقد شونده که تا چه حد کارش دقیق و کارشناسی شده بوده که حال بتواند نقد را پاسخ‌گو باشد و یا این‌که با آغوش باز آن نقد را بپذیرد.
  3. تعریف از یک فرد به منزله‌ی قبول تمام خصوصیات آن فرد نیست، بلکه به یک چارچوب محدود می‌شود. اگر بنده نظرات اقتصادی آقای محسن رضایی را قبول دارم به این معنی نیست که تمام نظرات دیگر ایشان نیز مورد قبول من است.
  4. حقیقت بالاتر از همه چیز است و قبول حقیقت شجاعت می‌خواهد. و صد البته تشخیص حقیقت، اگر دایره‌ی دانسته‌ها و اطلاعات خود را محدود کنیم، بسیار مشکل است. پس اطراف ذهن خود حصار نسازیم.

در بلاد کفر!

تیر ۲۵ام, ۱۳۸۸

اگر تصور شما از «بلاد کفر» تنها بر اساس برنامه‌های صدا و سیما و یا فیلم «جعفرخان از فرنگ برگشته» است، باید بگم که متأسفانه خلاف اون چیزی است که وجود داره، و یا حداقل کاملن یکجانبه منفی است. (در مورد صدا و سیما حداقل مطمینم!)

اگر از اون طرف بوم افتادید و فکر میکنید اونور آب بهشته، که البته فکر نمیکنم چنین بگید، باید به این فکر کنید که هیچ کشور بیگانه‌ای همینجوری برای شما فرش قرمز پهن نمیکنه که برید اونجا بخورید و بخوابید و … (منظورم کیف کنید بود)!

یه چند تا مثال ساده بزنم که عملن خودم باهاشون توی سوییس برخورد کردم و اینکه فکر می کنم «اسلام»یش اینه ولی ما مسلمونا!!! اصلن رعایت نمیکنیم. خیلی از مشکلات ما ممکنه از همین چیزای کوچیک شروع بشه!

  • برای کارهای ویزای تحصیلی باید یکی دوبار مراجعه کنی به یه جای پلیس مانند. خانم پلیسه داشت از من خیلی محترمانه اطلاعاتم رو میپرسید، که تلفنش زنگ زد. از من اجازه گرفت که میتونم جواب بدم و منتظر اجازه من بود تا گوشی رو ورداره. گفتیم: آقا ما نوکرتیم جواب که میدی هیچ، دو ساعت هم با هم خوش و بش کنید (البته دوستان میدونند که من فقط اوکی گفتم، چون اونا واژه‌ای به اسم نوکرتیم ندارند!). ولی یادمه توی نیروی انتظامی لامرد یه نفر بود به اسم سرهنگ ف. که از یه جای دیگه اومده بود (و ان شالله هر جا هست خدا «با یه چیز سخت هدایش» کنه) و جوونای بدبختی که میخواستن دفترچه سربازی بگیرند رو نصف روز توی گرمای تابستون بالای ۵۰ درجه پشت پنجره اتاقش معطل میذاشت، در حالی که خودش زیر کولر گازی بدون هیچ ابایی سر زیر-میزیش با ارباب رجوع! چک و چونه میزد.
  • اوایل آدم یا روش نمیشه یا اینکه یخورده بادش! زیاده معمولن آدرس رو از کسی نمیپرسه. ولی اینجا اگر یکی ببینه یه برگه دستته و داری دنبال آدرس میگردی، چه جوون چه پیر، خودش میاد جلو و سعی میکنه بهت کمک کنه. ولی توی تهران، بارها یه مرد شهرستانی و زن و بچه هاش رو دیدم که بصورت کاملن تابلویی، بندگان خدا دارند دنبال آدرس میگردند و می‌بینی مرد خونواده غرورش (مخصوصن جلوی زن و بچه‌اش) اجازه نمیده که بیاد از تو آدرس بپرسه، و تو هم عین بز! (خودم رو میگم) سرت رو انداختی و رفتی، با این بهونه که من اینجاها رو خوب بلد نیستم یا کار دارم. در حالی که اگر بلد هم نباشی همینکه بری جلو و تلاش کنی کمک کنی خودش احساس غریبی طرف رو کم کردی. البته اگر آدرس اشتباه ندی که در اونصورت کار خوبی که نکردی هیچ، اموات بنده خدات رو هم بی بهره نذاشتی!
  • بارها دیدم که وقتی یه نفر با بار و مخصوصن خانمهایی که کالسکه بچه دستشونه میخوان سوار اتوبوس یا قطار شهری بشند، چند نفر معمولن هم جوون بلند شدن رفتن کمکش. انگار اصلن توی خون طرفه کمک کردن به بقیه. ولی بارها و بارها برای خود من توی تهران اتفاق افتاده، و همیشه هم این بهانه که مجبور نیست این همه بار حمل کنه یا بره دربست بگیره! کمک که نکردیم هیچ تازه به طرف توپیدیم که جای ما رو تنگ کرده احیانن.
  • یه صبح شنبه داشتم میرفتم بیرون تو راه دو تا دختر ۴-۳ ساله یه سبد شیرینی دستشون بود، اومدن طرف من. اول فکر کردم مثل نذریهای توی ایران مفتیه و احیانن فقط فاتحه (یا هللویا اینا!) داره برای شادی امواتشون. دیدم یکیشون داره به آلمانی یه چیزایی میگه، من بهش گفتم میتونی انگلیسی بگی. شروع کرد با همون لحن کودکانش توضیح دادن که میخواهیم این شیرینی را بفروشیم که پولش رو بدیم برای گرسنگان آفریقا، اون یکیشون هم عکسی از بچه‌های گرسنه آفریقا دستش بود. قابل توجه دوستان که زوریخ یکی از گرونترین شهرهای دنیاست و اون منطقه هم تقریبا بهترین منطقه زوریخه. میخوام بگم از همون بچگی یادشون میدن به فکر بقیه هم باشن، اینجوری میشه که کشورشون سالیان سال با کسی جنگ نکرده، همه جا هم میانجی صلح بوده. اینجوری امنیت خودشون رو بالا بردند و وقتی به مردمشون نگاه میکنی می‌بینی که هر کاری میکنند و هر چیزی میسازند با فرض اینه که میخوان حداقل ۱۰۰ سال ازش استفاده کنن، دیگه نمیان بساز بفروشی بسازندش. و اینجوری میشه که پیرزن ۷۰-۸۰ ساله همسایه من هنوز موهاش رو با بیگودی فر میکنه!

کشور خیالی بویو

تیر ۲۵ام, ۱۳۸۸

سلام – می‌خواستم به چیستان (مقاله پائین‌تر)جواب دهم که چرا به در گفتید که دیوار بشنود و مگر نمی‌دانی که دیوار موش دارد ولی گوش ندارد که پشیمان شدم که باظنی بر آن یارانی و با سوئی در آن گفتمانی به‌وجود آید.

اما همان‌طور که قبلا در جملاتی تحت عنوان ۱۳ رجب و لزوم وحدت شیعیان علی(ع) مطرح شد هم‌اکنون ضرورت سازگاری و وحدت جهت اعتلای کلمه حق درعزت شیعه و ایجاد قدرت آن در جهان و هم عاقبت به‌خیری برای خودمان احساس می‌شود و برادر این‌همه که گفته می‌شود و شما هم می‌دانی و هم می‌گویی و می‌گوئیم و می‌شنویم همه از ظرفیت دین مبین اسلام و خصلت دنیای موجود است که هم در این مکتب و دنیا کسی هست که در ربودن خوی رحمت، رحمه للعالمین لقب می‌گیرد و هم کسی هست که در ربودن خوی مقابل آن سرآمد بدان می‌شود و هم کسی هست که دنیائی رنج و مشقت را در خود تحمل و مسلمین را دور هم جمع می‌کند و سر بر چاهی درددل خود را بیان می‌کند. برادرمگر نمی‌دانی که آدم‌ها با مدیریت صحیح برتلفیق جسم و جان خود می‌توانند به اعلاعلیین صعود کنند و هم با مدیریت ناصحیح در این تلفیق به اسفل‌السافلین سقوط و این‌ها همه از شرایطی است که انسان‌ها در محیط برای خود یا پدید می‌آورند و یا برحسب زمانه آن‌ها را در این شرایط قرار می‌دهند. پس گله از دنیا چرا که باید ظرفیت خود را به‌عنوان مسلمان در سیطره‌ی اسلام فراخ و فراخ‌ترکنیم و گر نه ما کجا و کمک به ظهور آقا کجا. بعضی وقت‌ها یادم بر این قرار می‌گیرد که زمان تسلیم شدن مظهر شرک و نفاق و مستکبری مثل ابوسفیان که پیامبر اکرم (ص) فرمود هر کس به خانه او پناه برد در پناه اسلام است و مسلما می‌دانست که او و نسل او کینه را از اسلام و خاندان نبوت برنخواهند گرداند ولی مسلمانان اطاعت کردند و هر کس در خانه او قرار گرفت در امان شد گر چه مسلمانان بعضا برنمی‌تافتند که خانه مظهر استکبار ابوسفیان پناه‌گاه اسلام باشد، حالا اگر ما و امثال ما بودیم چه می‌کردیم مائی که اگر هم‌کیشمان نظرش با ما در مسائلی هم‌سان نباشد به اوانگ نفاق و خارجی و حتی این‌که چون با ما نیستی پس با دشمنان ما هستی همان‌طور که آقای بوش هم گفت می‌زنیم و در نظر نمی‌گیریم ظرفیت اسلام، نبوت و امامت را که مسلمین باید بر آن تقوی پیشه کنند. و کسانی هم می‌آییند و این استخوان در گلو و خار در چشم راهی تیزتر می‌کنند- نه نه نمی‌شود که با این اعمال امیدوار بود که از زمره‌ی یاران آقا قرار بگیریم. برادر مگر در اسلام هدف ما هر وسیله‌ای را توجیه می‌کند که بی‌مهابا با هر چیزی بر هر کسی می‌تازیم . نه والله که اول مرتبه انجام تکلیف، حرکت در چارچوب دین مبین و احکام محکم الهی است و الا چه تکلیفی دیگر بر خود متصور می‌شویم که دین مبین بر آن غیر از این تأکید داشته است؟ والله هیچ – پس همه به آغوش هم درآیند و آیه وحدت سردهند. انشاءالله

چی می خوان برای ما بیارن؟

تیر ۲۵ام, ۱۳۸۸

حدود یک ماهی پیش برای یک ماموریت کاری، نیم روزی در فیروزآباد فارس بودم. یکی از روسای ادارات این شهرستان مامور بود وضعیت اجتماعی و نحوه زندگی مردم آنجا را برای من تشریح کند. او خانم میانسالی از اهالی همان شهر بود که سال ها پیش در تهران گفتاردرمانی خوانده بود. در آن بازدید نیم روزه نکته ای درباره فیروزآباد گفت که به نظر من درباره خیلی از شهرهای کوچک دیگر مثل لامرد هم تا حدودی صدق می کند. او معتقد بود که حضور دانشگاه آزاد تاثیر نامطلوبی بر وضعیت اجتماعی شهرشان گذاشته. به اعتقاد او تاسیس دانشگاه آزاد در اوایل دهه ۷۰ و ورود دختران و تا حدودی پسران شهرهای بزرگ با فرهنگ ها و نحوه پوشش متفاوت به محیط کوچک ، بسته و ناآماده این شهر فایده ای برای آنها نداشته است. او با همان لهجه شیرین فیروزآبادی اش می گفت : ” بچه او شهرا راه بفتن بیان تو ای شهر ، چی می خوان برای ما بیارن؟ ”
حالااین سوال درباره شهر ما هم صدق می کند. به اعتقاد من گذار به هر مرحله جدیدی باید طبیعی و به موقع باشد وگرنه تاثیرات نامطلوبی بر جای خواهد گذاشت. سیاست بومی گزینی ( ویا بهتر بگویم منطقه ای گزینی ) دانشگاه پیام نور باعث شد تا این دانشگاه در عین حال که توانست سهمی در افزایش سطح تحصیلات و فرهنگ مناطق و شهرهای کوچک کشور ما داشته باشد ، از لحاظ اجتماعی تاثیر نامطلوبی در وضعیت این مناطق و یا شهرها نداشته باشد. این در حالی است که دانشگاه آزاد در یک زمانه بسیار نامناسب به لحاظ فرهنگی و اجتماعی ضربات بسیاری بر پیکره اینگونه شهرها وارد ساخت. شاید این مشکل در شهرهای بزرگ پیامد ناهنجاری به دنبال نداشت اما شهرهای کوچک هنوز آمادگی هضم چنین جریانی را در آن موقعیت نداشتند. دختران یا پسران جوانی که در شهرهای بزرگی چون تهران و مشهد و حتی تبریز و رشت و ساری بزرگ شده بودند و با فرهنگ و آداب و سبک زندگی آن مناطق خو گرفته بودند وقتی به شهر کوچکی چون ما وارد می شدند ، با خود یک چالش عمیق فرهنگی و اجتماعی را به دنبال می آوردند. هنوز که هنوز است برای من جای سوال دارد که آنها به چه انگیزه ای آنچنان جای گرم و نرم و خوش آب هوا و پر امکاناتی را رها می کردند و به شهر خشک و بی آب و علف و محروم ما می آمدند؟ یعنی تحصیل و یا مدرک اینقدر ارزش داشت که چنین زحمتی را به جان می خریدند؟
رد پای لباس ها ، رفتارها ، اخلاقیات و حتی لهجه آنها در نحوه زندگی امروز مردم دیار ما باقی است. حرف های من شاید کمی خام و ناپخته باشد . این مسئله نیازمند یک مطالعه عمیق اجتماعی ، فرهنگی است. پیشنهاد می کنم همین دوستان جدیدی که در دانشگاه آزاد مدام به فکر همایش های توسعه مدار هستند ، کمی هم روی این مسئله تامل کنند.

در همسایگی شهید مفتح

تیر ۲۴ام, ۱۳۸۸

allameh3.JPG

اوایل سال ۸۴ بود که از طریق یکی از دوستان با نام آیت الله محمد باقر محمودی علامرودشتی معروف به علامه محمودی آشنا شدم؛ زمینه این آشنایی هم مربوط به مقدمه شهید مطهری بر کتاب «سیری در نهج البلاغه» بود که از ایشان به نیکی یاد می کنند:
«…خوشبختانه در عهدها و عصرهای متأخرتر افراد دیگری در پی گرد آوری اسناد و مدارک نهج البلاغه برآمده‏اند، و شاید از همه مشروحتر و جامعتر کتابی است به نام “نهج‏ السعاده فی مستدرک نهج البلاغه” که در حال حاضر بوسیله یکی از فضلای‏ متتبع و ارزشمند شیعه عراق به نام محمد باقر محمودی در حال تکوین است، در این کتاب ذی قیمت مجموعه سخنان علی (ع ) اعم از خطب، اوامر، کتب و رسائل، وصایا، ادعیه، کلمات قصار جمع آوری شده است این کتاب‏ شامل نهج البلاغه فعلی و قسمت‏های علاوه‏ای است که سید رضی آنها را انتخاب‏ نکرده و یا در اختیارش نبوده است و ظاهرا جز قسمتی از کلمات قصار، مدارک و مأخذ همه بدست آمده است…»
علامه محمودی که تولد یافته علامرودشت هستند، از سالها قبل در عراق ساکن بوده اند و بعد از انقلاب به ایران مهاجرت می کنند و در قم ساکن می شوند.
هنوز یک سالی از این آشنایی اولیه من نگذشته بود که خبر فوت ایشان را در اینترنت خواندم؛ ناراحت کننده بود. بعدها که از طریق مقالات حجت الاسلام رسول جعفریان و … با شخصیت ایشان بیشتر آشنا شدم، این ناراحتی و افسوس بیشتر شد.
با وجود این امید زیادی داشتم که حداقل جنازه ایشان به منطقه خودمان منتقل شود و در آنجا خاک شود؛ کاری که در مورد مثلا مرحوم قیصر امین پور اتفاق افتاد. ولی متأسفانه این کار انجام نشد و دو سه روز بعد جنازه ایشان با حضور مردم و علما و مراجع در قم تشییع شد و در یکی از حجره های صحن بزرگ حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) به نام حجره «شهید مفتح» خاک شد؛ علت نامگذاری، به خاطر خاک شدن جنازه شهید مفتح (ره) در آن حجره هست و البته با تأسف اغلب اوقات در آن را بسته اند.
غرض آنکه، هر چند درگذشت علامه محمودی ضایعه ای بزرگ بود، ولی کاش بزرگان شهر می کوشیدند که جنازه ایشان را به منطقه خودمان منتقل می کردند. شاید هم دوستان تلاششان را کردند و نتیجه ای نداده؛ اطلاع دقیقی ندارم.
اگر این خاکسپاری در منطقه خودمان اتفاق می افتاد، مطمئنا موجب تأثیرات مثبتی بر سطح خودباوری و اراده جوانان منطقه می شد و اشتیاق به علم و مذهب را در آنها بالاتر می برد.
به امید آنکه علمای حوزه و دانشگاه را قبل از رفتنشان! بشناسیم و قدردان آنها باشیم.

چیستان

تیر ۲۳ام, ۱۳۸۸

کدام کشور است که در آن:

  1. وضعیت اقتصادی آن کشور نامناسب است و مردم آن دسته دسته به امید زندگی بهتر به کشورهای دیگر مهاجرت می‌کنند.
  2. رهبر آن کشور برای اداره امور بر روی دو گروه حساب زیادی باز کرده و هر دو گروه را مانند فرزندان خود می‌داند اما مواضعش به یکی از آن‌ها نزدیک‌تر است.
  3. در نظر افکار عمومی بر سر این‌که کدام گروه برای حکومت‌داری مناسب‌تر است اختلاف نظر زیادی وجود دارد.
  4. رهبر یکی از گروه‌ها از همه بی‌پرواتر است. او با هر کسی که سر راهش قرار بگیرد بی‌مهابا درگیر می‌شود و از هیچ کس واهمه‌ای ندارد. از نظر او هدف هر وسیله‌ای را توجیه می‌کند.
  5. گروه دیگر که خود را سزاوارتر برای حکومت می‌داند از لایه‌ی حکومتی کنار گذاشته شده و در نتیجه برای رسیدن مجدد به قدرت مشغول اعتراض و تجدید قوا است.
  6. اکنون آن گروه دیگر، به عنوان گروه بد شناخته می‌شوند به گونه‌ای که گروه اول سایه‌ی آن‌ها را با تیر می‌زند.
  7. این در حالی است که آن گروه بد سال‌های سال به کشور خدمت کرده و به خصوص زمانی که کشور در حال جنگ بوده در اداره امور کشور نقش اساسی ایفا کرده است.
  8. افراد و نزدیکان گروه بد توسط گروه حاکم دستگیر شده‌اند تا در معاملات سیاسی به عنوان گروگان مورد استفاده قرار بگیرند.
  9. گروه بد از همه طرف تحت تحریم قرار گرفته، محاصره شده و کار زیادی از او بر نمی‌آید.
  10. گروه بد مجبور شده دست در دست دزدان بگذارد تا طرفدارانش را از فشار روزافزون نجات دهد.
  11. در بین بزرگان آن کشور عده‌ای بی هیچ چشم‌داشتی برای کشورشان کار می‌کنند، ساده همانند بقیه مردم زندگی می‌کنند و حتی به فکر زن و فرزندان خود هم نیستند.
  12. برخی دیگر از نفوذشان استفاده کرده امور اقتصادی را در قبضه خود گرفته‌اند و در حال اندوختن مال و منال برای خوشان هستند.
  13. این کشور سال‌های سال است تحت تسلط چینی‌ها قرار دارد.

آفرین! درست گفتید این کشور، کشور بویو است.

دَمِ پای فرماندار!

تیر ۲۲ام, ۱۳۸۸

سه گانه مدیریت در لامرد-یگان اول: فرماندار

دو سه سال قبل برای دیدن یکی از نزدیکانمان به فرمانداری لامرد رفته بودم و در اتاق نگهبانی منتظر بودم. آن طرف خیابان، دور و بر ورودی نگهبانی دادگاه، عده زیادی در آمد و شد بودند و ماشین ها و موتورهای نسبتا فراوانی کنار ساختمان دادگاه پارک شده بود. میشد حدس زد که این شلوغی در داخل دادگاه هم وجود دارد و به گمانم اتفاق خاصی افتاده بود.
از سربازی که در اتاق و روبروی من نشسته بود، علت این شلوغی را جویا شدم؛ سرباز جوان که غیربومی بود با لحنی معمولی و بدون احساس به من فهمانید که این شلوغی مختص امروز نیست و چند وقتیست که دادگاه شلوغ شده: عده ای برای تعجیل در طلاق و عده ای دیگر برای شکایت از برادر و همسایه و همشهری سرِ دعوای زمین!
میخواستم جوابش را به خاطر غیر بومی بودن رد کنم و از همشهری هایمان دفاع کنم؛ اما واقعیت چیزی جز حرف او نبود؛ بیچاره راست می گفت.
در این چند سال اخیر فرهنگ، نگرش ها و سبک زندگی مردم لامرد به دلایل مختلفی از جمله نفوذ رسانه ها و ورود فرهنگ های غیربومی و تغییر بافت اجتماعی شهر دستخوش تغییرات زیادی شده و با کمال تأسف مسئولین لامرد هم فضا را به حال خود رها کردند تا به دغدغه های مهمتر برسند؛ هر چند که باید اعترف کرد این درد در شهرستان های دیگر نیز همه گیر شده است. (کدام درد؟ اولی یا دومی یا هر دو!)

در این اواخر دغدغه اقتصاد آن هم از جنس سیمان و گاز و آلمینیوم (نه اقتصاد پویا)، فکر و ذهن و دین! و فرهنگ مسئولین ما را مانند خیلی از مسئولین کشوری (و گاهی هم لشکری!) به خود مشغول کرد و با ورود جمع زیادی غیر بومی حتی از تبریز و تهران بافت جمعیتی شهر تغییر محسوسی کرد. در مقابل عده ای از دلسوزین حوزوی و دانشگاهی اعلام خطر کردند و از خطرات پیش رو گفتند و این که نکند لامرد، آبادان دوم نشود و و و. این صحبت ها نتوانست کسی را نگران کند.
از یک طرف دیگر، شاهد گسترش صرفا کمی و بی برنامه آموزش عالی در لامرد و مهر بودیم (مخصوصا دانشگاه آزاد اسلامی لامرد). ورود دانشجویان غیر بومی نیز بیش از پیش و از مدت ها قبل تر بافت اجتماعی لامرد را شکننده تر کرد تا جایی که هم اکنون می بینیم در دَمِ پای فرماندار لامرد (دادگاه لامرد) پرونده های طلاق (مردانه و زنانه)! و دعوای زمین (برای ساخت و ساز و یا فروش به کارخانه های جدیدالتأسیس) برای زندگی به تر! هر روز بیشتر می شود؛ خلاصه آنکه سست شدن بنیان خانواده در لامرد شوخی نیست.
نمی دانم راه حل نهایی چیست اما چند راهکار زیر راهکارهای خوبی هستند:

۱) زنده کردن دغدغه فرهنگ در مدیران ارشد لامرد و یادآوری این موضوع که انقلاب ما بیشتر از این که انقلابی اقتصادی باشد، انقلابی فرهنگی است

۲) آگاهی بخشی به عموم هم شهری ها و در آخر

۳) دعای ماه رجب؛ (اشاره به صحبت های اخیر آیت الله جوادی آملی).

این راه حل ها را جدی بگیریم.

شعار جدید وزارت امور خارجه

تیر ۲۱ام, ۱۳۸۸

بعد از حوادث انتخاباتی و اعتراض برخی از مردم به نتیجه انتخابات و کج سلیقگی برخی نیروهای امنیتی در تیراندازی به تظاهرکنندگان، کشورهای اروپایی از فرصت پیش آمده استفاده کرده و در تمام  موقعیت‌های پیش آمده، تلنگری هم به ایران زدند و افکار عمومی دنیا را بر علیه ایران بسیج کردند.

در نتیجه ایران در این مدت به دنبال فرصتی بوده که این هجمه را تلافی کند. از دستگیر کردن افراد ایرانی کارمند سفارت انگلیس گرفته تا دستگیری یک استاد فرانسوی دانشگاه اصفهان، به هر نحو ممکن می‌خواهیم پیام خود را به گوش آنها برسانیم. به قول تراکمه‌ای‌ها: چاره‌ی خَر نَیکُنیم پای کُرخَر مِشکنیم (ترجمه: چاره‌ی خر نمی‌کنیم، پای کره‌ی خر می‌شکنیم).

بعد از حادثه دادگاه آلمان و شهادت زن باحجاب مصری، بهانه خوبی به دست آمده است که خِرچَپونی به آلمان نیز بدهیم و صد البته ایتالیا و بلژیک و هلند و سوئد نیز در صف انتظار تشریف دارند.

جالب اینجاست در این‌که قاتل شهید حجاب یک شهروند آلمانی باشد تشکیک شده و قراین نشان می‌دهد این فرد از سربازان روسی‌الاصل است که در جنگ چچن نیز بر علیه مسلمانان جنگیده است. از طرف دیگر صدها مسلمان توسط چینی‌ها به شهادت رسیده‌اند. اما چون کشورهایی مثل روسیه و چین با آغوش باز پذیرای نتایج انتخابات ما بوده‌اند فعلا در لیست سفید قرار دارند و مجاز به هرکاری هستند.

به نظر من بهتر است سردر وزارت امور خارجه به جای شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی به این شعار مزین شود:
سَنگ اَ مُخمون نَزَنید تا سَنگ اَ مُختون نَزَنیم        اُو اَ چَهمون نَکَشید تا اُو اَ چَهتون نَکَشیم
(ترجمه: سنگ به نخل‌مان نزنید تا سنگ به نخل‌تان نزنیم    آب از چاه‌مان نکشید تا اب از چاه‌تان نکشیم)

استفاده بهینه از کولر گازی

تیر ۲۱ام, ۱۳۸۸

سالها قبل  که ما در یکی از روستاهای اطراف لامرد زندگی می کردیم همسایه ای داشتیم که همه مشهدی خطابش می کردند بچه های مشهدی برای کار و زندگی بهتر به یکی از محله های فعلی شهر لامرد مهاجرت کردند و مشهدی هم با آنها کوچ کرد از قضا به محل جدید مشهدی برق رسانی شد و ایشان طعم روشنائی لامپ و خنکای کولر را چشید چند روز بعد که مشهدی برای دیدن هم محلی های سابق آمده و در دروازه (دالان ورودی خانه های قدیمی) نشسته بود به یکباره آهی کشید و گفت: راستی فلانی ها شما بدون کولر چطور زندگی می کنید؟!! هر چند این حرف مشهدی بعدها تبدیل به ضرب المثل شهرزدگی شد اما خدائی حالا همه ما اینقدر به کولر وابسته شده ایم(حتی کولر اتومبیل)  که زندگی بدون آن برایمان سخت است البته استفاده  از کولر جزء حقوق مسلم ما و کاری بسیار منطقی است اما برای استفاده بهینه از این نعمت خداداد و صرفه جویی در مصرف برق نکاتی را به  حضورتان تقدیم می کنم امیدوارم مفید فایده واقع شود

نسبت بازده انرژی E.E.r:
نسبت توان خروجی به توان ورودی هردستگاه برقی ، بازده انرژی خوانده می شود و در کولرهای گازی این رقم از حاصل تقسیم ظرفیت سرمایشی کل به توان ورودی موثر ، بدست می آید و به E.E.r موسوم است . در هنگام خرید کولر گازی ، در کاتالوگ آن به ضریب E.E.r ، رتبه انرژی و کلاس کولر باتوجه به شرایط اقلیمی منطقه توجه فرمایید . هرچه این شاخصها بالاتر باشند ،کارایی کولر بیشتر است . برای کولرهای با ظرفیت کمتر از Btu/h20000 ، می بایست E.E.r حداقل برابر با ۷/۱۰ باشد .
توصیه های کاربردی:
۱- لازم است در موقع خرید کولر گازی به مساحت فضایی که نیاز به برودت دارد توجه نماییم . درجدول زیر ظرفیت مورد نیاز کولر گازی به نسبت مساحت فضای مورد استفاده ، درج شده است .

مساحت(متر مربع)                               ظرفیت BTU/H
۳۷-۳۲                                                         ۹۰۰۰
۴۱-۳۷                                                         ۱۰۰۰
۵۰-۴۱                                                       ۱۲۰۰۰            
۶۴-۵۰                                                       ۱۴۰۰۰
۹۱-۶۴                                                       ۱۸۰۰۰
۱۱۷-۹۱                                                     ۲۴۰۰۰
۲- چنانچه فضای مورد نظر آفتابگیر باشد به ظرفیتهای مندرج در جدول بالا ، ۱۰ درصد اضافه می گردد و اگر فضای مورد نظر سایه باشد ،۱۰ درصد از ظرفیت مذکور کم خواهد شد و چنانچه کولر صرفا” برای آشپزخانه بکار می رود ، می توان از یک رده بالاتر استفاده کرد .
۳- نصب کندانسور کولرهای گازی در سایه باعث جلوگیری از اتلاف میزان قابل توجهی از انرژی مصرفی آنها خواهد شد .
۴- در صورت امکان کولر گازی را در مسیر باد نصب کنید ، زیرا این کار باعث انتقال حرارت بهتر در کندانسور شده و در نتیجه افزایش بازده و کاهش مصرف انرژی حاصل خواهد شد .
۵- سعی شود محوطه پشت کولر دارای فضای مناسبی جهت گردش هوا باشد .
۶- درزگیری مناسب اطراف کولر ، قرار نداشتن در معرض تابش مستقیم خورشید ، سرویس به موقع و تمیز نمودن فیلترهای هوا و رادیاتور ، تاثیر به سزایی در کاهش مصرف انرژی الکتریکی دارند .
۷- کاشتن یک اصله درخت در نزدیکی کولرگازی ، حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد کاهش مصرف انرژی الکتریکی را به همراه خواهد داشت . علاوه براینکه کاشتن درخت در مجاورت ساختمانها باعث زیبایی و عایق سرما و گرمای ساختمان نیز می گردد .
۸- برق مصرفی کولرهای گازی همزمان با استفاده از لامپهای کم مصرف ( بدلیل تشعشع حرارتی کمتر این لامپها ) به میزان قابل توجهی کاهش می یابد .
۹- تمامی کولرهای گازی دارای درجه تنظیم دما ( ترموستات ) هستند . لذا باتوجه به اینکه بهترین درجه برودت منزل در فصل تابستان بین ۲۰ تا ۲۵ درجه سانتی گراد است ، می بایست از سرد کردن بیش از حد محل سکونت خودداری کرد .
۱۰-جهت استفاده بهینه از انرژی و پایداری بیشتر شبکه برق درساعات اوج بار (درتابستان ازساعت ۱۹ تا ۲۳ در مناطق عادی و از ۱۳ تا ۱۸ در مناطق گرمسیری ) از استفاده همزمان چند کولر ، حتی المقدور خودداری نمایید.

عکس‌های قدیمی (۲)

تیر ۲۰ام, ۱۳۸۸

class2.jpg

این عکس هم از دانش‌آموزان مدرسه خرد است. قیافه‌های آن‌ها شاید از عکس قبلی به قیافه‌ی کنونی‌شان نزدیک‌تر باشد.

این عکس به احتمال زیاد مربوط به سال‌های ۱۳۴۴-۱۳۴۵ است و توسط آقای اسماعیل علی‌زاده (تلخندق) در اختیار سایت تراکمه گذاشته شده است.  تمام حقوق این عکس مربوط به ایشان است و استفاده از این عکس بدون اجازه ایشان از نظر اخلاقی نادرست است.

(این را بیشتر برای دوستانی نوشته‌ام که عکس‌هایی را که مردم در اختیارشان گذاشته‌اند بدون بردن نامی از صاحبان آن عکس‌ها و گهگاه به اسم خود در لامرد یا در سایت‌ها به نمایش می‌گذارند.)

حالا ما می‌مانیم  و شناسایی این خوش تیپ‌ها…

هر دو جان‌سوزند اما این کجا و آن کجا

تیر ۱۸ام, ۱۳۸۸

  1. منشور حقوق بشر: همه انسان‌ها با هم برابرند
  2. دین اسلام: هر کس ندای کمک‌خواهی مسلمانی را بشنود و به ندایش پاسخ نگوید مسلمان نیست.
  3. رسانه‌های ایران و بقیه کشورهای دنیا غیر از رسانه‌های اروپایی: یک زن محجبه‌ی مصری که از یک نژادپرست آلمانی به دلیل مزاحمت به دادگاه شکایت برده بود در دادگاه توسط همین مزاحم با ضربات چاقو کشته شده و شوهر وی نیز توسط پلیس با گلوله مجروح می‌شود.
  4. تمام رسانه‌های دنیا غیر از رسانه‌های ایران: درگیری‌های قومی بین مسلمانان اویغور استان ارومچی چین باعث کشته شدن ۱۵۰ نفر شده که تعداد بیشتر این کشته شدگان مسلمان هستند.

سوال: چرا خبر مربوط به کشتار مسلمانان چینی در ایران پخش نمی‌شود و ایران نسبت به این مساله واکنشی نشان نمی‌دهد؟

گزینه‌ی الف: چون هنوز مسلمانی چینی‌ها برای ما ثابت نشده است
گزینه‌ی ب: چون مسلمانان چینی هنوز ندای کمک‌خواهی سر نداده‌اند
گزینه‌ی ج: چون ایران هنوز ندای کمک خواهی آنها را نشنیده است.
گزینه‌ی د: چون بعضی از مسلمان‌ها از بعضی دیگر مساوی‌ترند!

عیبش چو بگفتی هنرش نیز بگوی

تیر ۱۷ام, ۱۳۸۸

از اقدامات بسیار خوب شورای محترم شهر لامرد اهتمام جدی به زیبا سازی میادین شهر لامرد می باشد.میدان امام به دلیل وضعیت خیابانهای منتهی به آن (هنر شهرداران اول) یکی از مشکلات بوده و هست و الحمدالله دارد به سر و سامان نزدیک می شود.پس از افتتاح آن  مانند هر طرح دیگر باید شهرداری آماده شنیدن انتقادات باشد.من شخصا از این که این میدان به سر و سامانی رسیده خوشحالم و از شورا و شهرداری تشکر می کنم.(راستی کارگران همیشه در صحنه چهارراه لامرد هم از استخر رایگان راضی بودند.)

emam-square2.jpg

هوا بس ناجوانمردانه گَرد است

تیر ۱۵ام, ۱۳۸۸

(ما هم مثل اسماعیل آیتم‌بندی می‌کنیم که ژورنالیستی‌تر بشود)

۱-یکی از ملوک بی‌انصاف، پارسایی را پرسید: “از عبادت‌ها کدام فاضل‌تر است؟” گفت: “تو را خواب نیم‌روز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.”

۲- چند روزی است مُشتی خس و خاشاک (قابل توجه اقای احمدی‌نژاد!) هوای تهران را در سالگرد هجدهم تیر فرا گرفته به گونه‌ای که تا چشم کار می‌کند، می‌بینی که نمی‌بینی و چشم کار نمی‌کند (چه صنعت ادبی‌ای شد!).

سال‌هاست خطه جنوب با گرد و خاک و “اَخَل” و “تشباد” دمساز است. در زیر گرمای سوزان و هوای گاه شرجی که نفس کشیدن را مشکل می‌سازد، گرد و خاک هوا نیز قوز بالا قوز می‌شود. دودهای پالایشگاه را که اخیرا به آن اضافه شده تصور کنید و ببینید تراکمه‌ای‌ها در چه ملغمه‌ای زندگی می‌کنند. ملغمه‌ای که از هوای تهران نیز آلوده‌تر می‌نماید.

آیا کسی از ما و شما به یاد دارد -حتی برای یک روز- مدارس محلی به خاطر گرما، آلودگی هوا و یا قطع برق تعطیل شده باشند؟ تا بنده و امثال من به یا داریم حتی آن زمان که گرما به ۵۰ می‌رسد و برق‌ها بی‌جان، مدرسه‌ای یا اداره‌ای به این خاطر تعطیل نشده است که دلمان خوش باشد آن بالا در تهران و هیئت دولت کسی می‌فهمد در گرمای شرجی، در یک کلاس شلوغ، زیر پنکه سقفی یا زیر هیچ پنکه‌ای درس دادن یا درس خواندن یعنی چه!

چرا؟ چون کشور فقط تهران است و فقط مردم تهران  مهم هستند آن‌هم از خیابان آزادی به بالا. بقیه مردم برای خدمت به این چند میلیون تهرانی آفریده شده‌اند و بس. مردم لامِرد تا زمانی مهم هستند که چاه‌های لامِرد گاز داشته باشند. به این چند کیلومتر بزرگراه و پارک نگاه نکنید که از سهم یک در هزار (خوب دقت کنید: یک در هزار!) برای لامِرد و مابقی شهرهای استان فارس ساخته می‌شود به آن ۹۹۹ سهم دیگر نگاه کنید.

از بحث‌مان خارج نشویم. این تیتیش مامانی‌های تهرانی تا تقّی به توقّی می‌خورد تعطیل می‌کنند و جیم فنگ عازم شمال می‌شوند. تا چند وقت دیگر آزادراه تهران-شمال با هزینه‌ی سرسام‌آورش که از همان ۹۹۹ سهم تامین می‌شود ساخته خواهد شد تا در این ماموریت‌های خطیر ثانیه‌ای درنگ ایجاد نگردد.

اما خب از آن‌جایی که سال‌های زیادی است هر کاری می‌کنیم وضعیت اقتصادی مملکت روز به روز خراب‌تر می‌شود، این چند روز تعطیلی هم به قول شیخ سعدی علیه‌الرحمه خواب نیم‌روزی است تا در آن کاری نکنیم که وضع از این که هست خراب‌تر شود و این خودش کار مثبتی است!

خطبه حضرت علیّ ابن ابیطالب(ع) معروف به خطبه بدون نقطه

تیر ۱۵ام, ۱۳۸۸

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداهَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَهَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّهَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاهُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَهً مُکَرَّرَهً مَعدودَهً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَهً مُرَدَّدَهً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَهً لَکُم، وَ طَهارَهً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَهً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَهً لَکُم وَ رَحمَهً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَهَ وَ حِراسَهَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّهً وَ عُمدَهً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَهِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَهِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَهِ، وَ کَمالَ السَّعادَهِ، وَ الآلاءَ الدّارَهَ، وَ الاَحوالَ السّارَّهَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.

——————————
برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)

منابع:
۱- نهج السّعاده، به نقل از کتاب «مجموعه ادبیه» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی

کتاب ناقل بخش آغازین خطبه:
۱- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)
۲- الصراط المستقیم
۳- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)
۴- بحار الانوار
۵- منهاج البراعه

منبع نوشته…

اگر بچه نیستید ، لااقل احمق باشید

تیر ۱۴ام, ۱۳۸۸

۱- پادشاه لباسی برتن ندارد. این واقعیتی است که هیچ کس جرئت بازگویی آن را ندارد جز طفلی صغیر که عقل اش در چشمانش است و مصلحت دانایان قوم را درک نمی کند. در آن داستان معروف هانس کریستین اندرسن او هم راستگویی خود را اثبات می کند و هم بی خردی خود را.
۲- از دیرباز بر حسب یک ضرب المثل قدیمی سخنان دو گروه راست و درست پنداشته می شده است : بچه ها و دیوانه ها. شاید بدین خاطر که قوای دوراندیش و حسابگر عقلانی در اولین گروه هنوز چندان رشد نکرده و در دیگر گروه تا حدودی از بین رفته است. بدین ترتیب ساختار ذهنی دو گروه به گونه ای است که فیلتر ها و باید و نباید های ذهنی کمتری برای سخن گفتن و اظهار عقیده کردن دارند. آنها اغلب شجاعانه و بدون پرده پوشی حرف می زنند و از این رو سخن های شان به واقعیت ممکن است نزدیک تر باشد.
۳- ما در یک نقطه منحصر به فرد در تاریخ معاصرمان قرار گرفته ایم. اینجا برای اولین بار است که یک دعوای واقعی بین بچه ها و دیوانه ها بر سر لباس پادشاه شکل گرفته است. اکنون برخلاف آنچه اغلب می پندارند کشمکش بر سر دروغ ها و تهمت ها و برچسب هایی که هر دو طرف به هم می زنند ، شکل نگرفته بلکه بالعکس هر دو گروه در حال بیان واقعیت هایی هستند که در طول سالیان گذشته رفته رفته آنها را به فراموشی سپرده ایم. نکته مهمتر اما چیز دیگری است. هیچ کدام از این دو گروه خردورزی ایده آلی برای اداره مملکت ندارند و ممکن است کار مملکت با آنها به جاهای باریکی کشیده شود و یا حداقل فایده اش کمتر از هزینه اش باشد. دانایان قوم هم که تا این مدت با مصلحت اندیشی به جایی نرسیده اند جز کتمان حقیقت. طنز تاریخ آن است که به نظر می رسد تنها راه چاره رجوع به احمق هاست ، و گرنه … بقیه اش را خودتان حدس بزنید.

۱۳ رجب و لزوم وحدت شیعیان علی (ع)

تیر ۱۴ام, ۱۳۸۸

از روزی که پیامبر رحمت (ص) دین حنیف اسلام را ابلاغ نمود و بر آن پیرو طلبید، علی ۱۰ ساله(ع) تنها فردی بود که بدون چون و چرا دستان خود را بالا برد و رسالت و ولایت پیامبر(ص) را یکجا پذیرفت. جامعه سرگردان شبه جزیره و جنگ و خونریزی قبائل و مخدوش بودن روابط حاکم  بر جوامع جهانی وفساد مستکبرین  چنان تشنه وجود مبارکی را برای هدایت و رهبری کرده بود که علی عالم دانا ومدبررا برآن داشت که در این مقوله پرارزش، روزنه ای برای شک و تردید و ابهام و دودلی باقی نگذارد. همین اقدام علی بود که بعدها موجبات زمینه ای شد که ما او را امیرالمؤمنین(ع) لقب دادیم  و خود را شیعه او نامیدیم و براین‌که پای برجای پای مانده او می‌گذاریم افتخارکرده و می‌کنیم.

اما بخاطر همین افتخار، شیعیان چه مصائبی را پس از آن بدان مبتلا شدند که در سرلوحه آن مصائب بزرگ خاندان نبوت(ع) وعلوییون و به دنباله آن چه عذابها وغربت‌هایی که شیعیان متحمل شدند تا به روزی که مردی پاک و نجیب از همان سلاله، پرچم شیعه را بلند کرد و ما قنداقی‌ها آن را بر سر دست برافراشتیم و بی هیچ واهمه‌ای آن‌را استقرار دادیم و تازه شیعه در گیتی جان گرفت و مستضعفین نیز فریادرسی برای خود پیدا کردند. برای حفاظت و حضانت از این طفل، پاسداران انقلاب و بسیجیان سلحشور قد برافراشتند و بر پاسداری از مکتب علی(ع) و مذهب جعفری(ع) سرخود را بر طبق اخلاص گذاشتند و…

حال پس از طی دورانی، فضا مخدوش شد و در آب گل‌آلود هر کسی تلاش کرد از این رهگذر ماهی خود را از آب بگیرد-در زمانی کوتاه تراکُمی در امور به وجود آمد که همه را سرگردان خود کرد. این‌جا ما باید چه می‌کردیم؟ آیا هر صدایی مستقل از کل نظام باید پرچمی بلند می‌کرد و صدای حق‌خواهی خود و قوم خود را از آن متبلور می‌ساخت و دیگری و دیگران هم همین‌طور و هم‌چنین آیا بایسته بود که ما بدون هیچ تدبیر وعقلانیتی سراسیمه بر آن می‌تاختیم؟

نه والله!  که مصلحت قوم علی(ع) و تبار او هیچ‌کدام را نمی پسندد-آنچه مورد پسند است حفظ دست‌آوردهای مکتب علی(ع) و ضرورت جمع شدن ما زیر تک بیرق او بود و هست. فلذا شایسته بزرگان وامت، بالا بردن هرچه بیشتر ارتفاع این علم علوی در جهان و پس گرفتن بهانه‌ها تحت هر شرائطی است و خواهد بود. شأن سپاهی و بسیجی هم که در قاموس او ذکر شده همین است: گردآوری همه در زیر یک بیرق با زبان و روش هدایت‌گونه‌ی علی(ع). نکند خدای نخواسته کسی خواهد حتی فکر این را در سر بپروراند که وجود مبارک سپاهی و بسیجی چیزی غیر از این است که آن روز شروع گرفتاری و افتادن به منجلاب قبلی و خدای ناخواسته سرشکستگی  و مظلومیت دوباره شیعه و شیعیان در جهان خواهد بود.

چه بایدکرد؟ همان‌طور که عرض شد اتفاقاتی که درزمانی کوتاه رخ داد که پس از حماسه‌ای عظیم بود، همه را غافلگیر کرد و شاید کسی نتوانست درستی اقدام خود را تشخیص دهد که در این جریان عزیزان ما در بسیج  و سپاه بودند که لطمه‌ی جدی دیدند و امت سلحشور نیز بعضا نقش این عزیزان را با غباری از تردید به دیده خود انگاشتند.

همه باید به این مشکل پی ببریم که در زمانی که وضعیت مغلوبه می‌شود و تکلیف نامشخص مسلما یک‌سری کارها و اقداماتی رخ مینمایاندکه نباید آن را به حساب  جریان پاسداری و بسیجی گذاشت بلکه در این رهگذر مظلومیتی است که برای این عزیزان تکرارمی‌شود. این همان چیزی است که می‌گوئیم: “که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها!

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم       –        جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید        –      که سالک بی‌خبر نبود زراه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل        –         کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها”

وظیفه است که همه، برادرانه یکدیکر را در آغوش داشته باشند و حب علی(ع) و شیعیان او را نثار خود کنند و از تشتت و تفرقه پرهیز نمایند.

۱۳ رجب المرجب سالروز ولادت مولاعلی علیه السلام برهمگان مبارک .

حکایت تَرَکتول مِشَی عَلی

تیر ۱۴ام, ۱۳۸۸

نکته: اصل این داستان نوشته‌ی من نیست. من فقط آن را به گویش تِراکمه‌ای برگردانیده‌ام. قبلن از این‌که کلمات ناپسندی در این حکایت استفاده شده عذر میخام.

یه روز مِشی‌علی سوار تَرکتولش داشت می‌رف اَ لامِرذ که یَه چی بر تُرُمبه‌اش بِخره. مِشی‌مُندنی، همسایه‌ی مشی‌علی هم کپ رَه وِیساذَه ویذ که بِرِه لامرد. دَس اَ مِشی‌علی تکوند. او هم سوارِش واکِرذ که اِش بِرَسونه.
گپ مشکلات زندگی واویذ و مِشی مُندنی نالیذ اَ بی‌پولی و نذاری.

مشی‌علی که جزو پولدارای دِه بیذ خاست رِشخَند شَبُکُنه. دُمی‌رَه یه بُرّی گا ویساذه ویذن اَ چَرا. اَ مِشی‌مُندنی گفت اَگه یه تپّه‌ی گا لُکّه بخوری ای تَرکَتول اِت میذُم بَرِ خوذت.

مِشی‌مُندنی که دِلِش اَ بی‌پولی خین بیذ اَ ترکتول جَخیذ رفت سَروَخت تپّه‌ی گا. تا آخِرِش خورذ.

مشی‌علی که انتظار همچی‌چی نذاشت و ادعای مَرذیش هم می‌ویذ مجبوراویذ کیلیلِ تَرَکتول ناهاذ کَفِ دَسِ مِشی‌مُندنی بَرِ خوذش.

کاراشون لامِرذ کِرذِن و وومَذِن طرف خونه.
دُمی‌ره مشی‌علی با خوذش فکر می‌کِرذ عجب غلطی کِرذُم تَرَکتولَکو اَ دَس داذُم. مِشی‌مُندنی هم داشت فِکر می‌کِرذ با ای ننگ چه بُکُنه که فرذا مشی‌علی دِه پُراکُنِه که مِشی‌مُندنی بلانسبت گی خورذه مو تَرَکتول اِش داذه‌ام.

رسیذِن هَمو جای اولی، مِشی‌مُندنی میگو حالا اَگه تو هَم یه تپّه‌ی گا لُکّه بخوری ای تَرکَتول اِت وامیذُم بَرِ خوذت.

مشی‌علی هم اَ خُذا خاستَه اَ هَمو بالا تُهپِشت جخیذ شی و تپّه‌کو تا آخَرِ خورذ. کیلیلِش تحویل گِرِفت و نشست پَسِ رُولِش.

نَرَسیذه وَ دِه مِشی‌مُندنی میگو: “مَشَذی! وَختی داشتیم می‌رفتیم تو صاحاب تَرکتول بیذی مو هم فَخیری بیشتَه نویذُم. حالا هم که داریم وامییَیم تو صاحاب تَرکتولی مو فَخیر. ای گیا بَرِ چه ما خورذیم!!”

افتتاح میدان میوه و تره بار شهرداری گله دار

تیر ۱۳ام, ۱۳۸۸

به نام خدا

تاریخ خبر: ۱۱/۰۴/۱۳۸۸
شهردار گله دار گفت: میدان میوه و تره بار شهرداری گله دار در زمینی به مساحت دو هزار و چهارصد متر مربع افتتاح شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، مرتضی رحمتی گفت: میدان میوه و تره بار شهرداری گله دار در زمینی به مساحت دو هزار و چهارصد متر مربع با شصت و شش غرفه عرضه میوه و تره بار، مرغ و ماهی بصورت کاملاً مسقف با هزینه ای بالغ بر ششصد و پنجاه میلیون ریال توسط شهرداری گله دار و بخش خصوصی ساخته شده که زمینه اشتغال هفتاد و دو نفر را بصورت مستقیم فراهم شده است.

شهردار گله دار افزود: از این پس شهرواندان گله داری می توانند میوه و تره بار خود را در محل کاملاً بهداشتی و بصورت شبانه روزی تهیه نمایند.

خبرنگار: قاسم حاجی پور

با خادمان و مکتب داران قرآن کریم (۳)

تیر ۱۱ام, ۱۳۸۸

فرم شناسنامه‎ای خادمان و مکتب‎داران قرآن کریم

نام و نام خانوادگی:  خانم فاطمه فیاض (دای اصغر – دای کلثوم)  نام پدر: مختارخانم فیاض
شماره ی شناسنامه: ۲۹۴۳  تاریخ تولد: ۱۳۳۷ صادره: لارستان
میزان تحصیلات: پنجم دبستان  رشته ی تحصیلی: — شغل: خانه‎دار
آدرس منــزل و تلفـن: اشکنان – شهر جدید – شهید طلعتی – منزل عبدالرحمن عزیزنیا
آدرس محل کار و تلفن: — – ۳۹۰۸
چنانچه آثاری دارید نام آن را بنویسید:
چوب – فلک – رحل قدیمی
بیوگرافی و سوابق خود را شرح دهید:
خودم نزد مرحوم سید حبیب (بیرمی) و مقداری نزد شیخ محمود (بیرمی) درس خواندم. ده ساله بودم که قرآن را خواندم. در سال ۱۳۷۲ مکتب‎خانه را تشکیل دادم. پسران و دختران محله جهت قرآن‎خوانی به مکتب می‎آمدند. اولین نفری که نزد من قرآن خواند حسین علی‎نژاد می‎باشد که حالا دامادم است.
روش یادگیری: ابتدا عم‎جزء و بعد یاسین سپس واجبات مکتب‎خانه، قرآن و آموزش نماز در حین یادگیری واجبات به صورت عملی انجام می‎دادیم کلاسهای تدریس فقط تابستان‎ها برگزار می‎نمایم و در حدود ۱۰ الی ۱۲ سال می‎باشد که این دوره برگزار می‎گردد. زرنگ‎ترین دانش‎آموز من سه ماهه قرآن را یاد گرفت. در مورد هدیه هم اوائل می‎گرفتیم. کله‎قندی را در مجمعه می‎گذاشتند و بعضی وقتها هم خیراندیشان پولی را یکجا جهت کل دانش‎آموزان می‎پرداختند. دارای ۲ پسر و ۳ دختر می‎باشم.
ما از آلات تنبیه استفاده نمی‎کردیم فقط جهت ترساندن بچه‎ها نگاه‎داشته بودیم.
ناقل، فرزند ملا: خاطره‎ای از یکی از دانش‎آموزان که حاضر بود: قدیم همان اوائل کار بجای خانه، کپر بود که با برگ نخل درست شده بود و همین کپر را هم خود بچه‎ها درست کردند. یک روز شیئی را روی کپر انداختند.برای پایین آوردن آن یکی از دانش‎آموزان به بالای کپر رفت ولی ناگهان سقف سست کپر به پایین ریخت و آن شاگرد هم همراه آن روی بچه‎ها افتاد ولی بچه‎ها فرار کردند و خوشبختانه تلفاتی نداشت. در سالهای بعد به همت ملا به جای کپر خانه‎ای جهت مکتب‎خانه بنا شد.

مقایسه توزیع آمار لامرد و مهر با کل کشور

تیر ۸ام, ۱۳۸۸

بر اساس بررسی‌های شخصی و پرس و جو از افراد مختلف، انتخابات ریاست جمهوری در لامرد و مهر بدون تقلب انجام گرفته است (دوستی به مزاح می‌گفت پس می‌توان نتیجه گرفت انتخابات کل کشور سالم بوده است!). ببینیم توزیع آرای لامرد با توزیع آرای کل کشور همگون است یا متفاوت است. در حقیقت فرض ما این است که انتخابات لامرد در کمال صحت انجام شده و توزیع آماری آن برای ما مرجع است. حالا می‌خواهیم توزیع آماری انتخابات کل کشور را با آن مقایسه کنیم.

برای این کار درصد آرای احمدی‌نژاد و موسوی را در صندوق‌های مختلف محاسبه کرده و سپس شمرده‌ایم در چند صندوق آرای احمدی‌نژاد بین ۰ تا ۱۰ درصد کل آرا بوده، در چند صندوق آرای احمدی‌نژاد بین ۱۱ تا ۲۰ درصد کل اراء بوده، به همین ترتیب. برای موسوی هم به همین منوال. سپس برای اینکه این اعداد برای کل کشور قابل مقایسه با لامرد و مهر باشد، فراوانی را به درصد تبدیل کرده‌ایم. نتیجه در دو شکل زیر مشاهده می‌شود.

pcthistogram.png

pcthistograml.png

همان‌گونه که دیده می‌شود توزیع آماری در هر دو مورد تقریبن مشابه یکدیگر بوده و تفاوت محسوسی در آن دیده نمی‌شود. در برخی نقاط ازچارت مربوط به لامرد و مهر (شکل پایین‌تر) بی‌نظمی مشاهده می‌شود که این به دلیل کم بودن تعداد صندوق‌های لامرد و مهر (۱۰۲) در مقابل تعداد کل صندوق‌ها (۴۵۶۹۱) قابل چشم‌پوشی است.

عیب او جمله بگفتی هنرش نیز بگوی

تیر ۷ام, ۱۳۸۸

هدف ما از تحلیل‌های آماری بررسی نتایج انتخابات برای یقین بیشتر خودمان است. هدف ما تنها این نیست که ناهمگونی‌ها و اشکالات آن را کشف کنیم. بلکه لازم است موارد صحیح و همگون را نیز اعلام نماییم و قضاوت را به عهده خوانندگان بگذاریم.

یک تست ساده دیگر برای تحلیل همگون یا ناهمگون بودن آرای صندوق‌ها، آنالیز فراوانی تعداد آرای صندوق‌هاست. این آنالیز یعنی چه؟ یعنی اینکه بشماریم در چند صندوق، کل آرا، چیزی بین ۰ تا ۵۰ بوده، در چند صندوق کل آرا، چیزی بین ۵۱ تا ۱۰۰ بوده، بهمین ترتیب. این کار را می‌توان برای آراء نامزدها نیز انجام داد.
قاعدتا باید آرای نامزدها دارای توزیع یکسان باشند. چون این توزیع به نحوه رای دادن مردم وابسته است و نه چیز دیگر. مثلا اراء یک نامزد نمی‌تواند توزیع نرمال داشته باشد و دیگری توزیع یکنواخت.
ما این آنالیز را برای مجموع اراء صندوق‌ها، رای‌های موسوی و رای‌های احمدی‌نژاد انجام داده‌ایم. نتیجه را در شکل زیر مشاهده می‌کنید. کسانی که از توزیع chi square اطلاع دارند می‌دانند که هر سه این نمودارها دارای توزیع chi square با پارامترهای مختلف هستند. در نتیجه از این نظر، ارا کاملا همگون به نظر می‌رسد.

histogram50.png

تحلیل اشتباهی که دست به دست می‌گردد

تیر ۷ام, ۱۳۸۸

اخیرا مقاله‌ای در ایمیل‌ها و سایت‌ها دست به دست می‌شود که نوشته جامعه‌شناسی به نام رسول رستگاری است. ایشان خواسته‌اند از طریق قانون بن فورد و تحلیل ارقام اراء اعلام شده برای شهرستان‌ها ثابت کنند در انتخابات دستکاری شده است.
قانونی به نام قانون بن فورد می‌گوید برای پدیده‌هایی که توزیع لگاریتمی دارند ارقام سمت چپ اعداد آن پدیده دارای توزیع خاصی است که این توزیع نه نرمال است و نه یکنواخت، بلکه چیزی است شبیه chi square. این توزیع می‌گوید احتمال اینکه اولین رقم سمت چپ ۱ باشد حدود ۱ به ۳ است. این احتمال با افزایش رقم کاهش پیدا می‌کند به گونه‌ای که احتمال اینکه این رقم ۹ باشد به ۱ به ۲۰ کاهش پیدا می‌کند. هرچه رقم به سمت راست نزدیک‌تر می‌شود توزیع آن به توزیع یکنواخت نزدیک‌تر می‌شود.

از آنجایی که در بسیاری از پدیده‌ها تحلیل رقم اول سمت چپ (شاید به دلیل محدود بودن اعداد اندازه‌گیری شده) قابل اعتماد نیست، بهترین کار آزمون رقم دوم از سمت چپ است. متاسفانه مقاله آقای رستگاری دارای اشتباه محاسباتی است. البته من دقیق نفهمیدم ایشان ارقام سمت چپ را مدنظر قرار داده‌اند یا سمت راست را. اما در مقاله‌ای که در سایت الف نوشته شده این محاسبه دوباره انجام شده و اشتباه این جامعه‌شناس تصحیح شده است.
برای اطمینان بیشتر در پست‌های بعدی بر روی کل آمار صندوق‌ها نیز همین آنالیز را انجام خواهیم داد و نتایج آن را منتشر خواهیم نمود.

ابتکار در ساخت و ساز در مهر

تیر ۷ام, ۱۳۸۸

از آنجایی که برای هر کاری در جامعه قوانین و آئین نامه هایی وجود دارد افراد نمی توانند خارج از ضوابط بر زندگی خود و بخصوص دیگران تاثیر گذار باشند اما در مملکت ما الحمدالله همه کاری شدنی است.

پس از آن ساختمان منحصر به فرد در لامرد در شهر مهر هم که همیشه در رقابت با لامرد هست (به خصوص در قانون گریزی)ساختمانهای ابتکاری مشاهده گردید که در عکس زیر یک نمونه آن مشاهده می شود.

 خوشبختانه مالک آن از دوستان اینجانب بوده و مطمئنم ناراحت نخواهد شدو به همین خاطر درج آن جهت اطلاع ایرادی ندارد.

 البته هم اکنون دفتر فنی شهرداری مهر همه را ملزم به رعایت مقررات ملی و تهیه دفترچه محاسبات برای ساختمانهای بلند مرتبه نموده است……………….ولی لامردی ها بدانند برادران مهری در تخلف هم از شما عقب نیستند.

 از خداوند می خواهیم مصلحت اندیشان مهر و لامرد را هدایت کند.آمین

27062009.jpg

Next »