Archive for بهمن, ۱۳۸۷

با خادمان و مکتب داران قرآن کریم (۲)

بهمن ۱۹ام, ۱۳۸۷

باسمه تعالی
ادارۀ فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان لامرد
فرم شناسنامه‎ای خادمان و مکتب‎داران قرآن کریم

محمد ابراهیمی

نام و نام خانوادگی:  محمد ابراهیمی   نام پدر: ابراهیم
شمارۀ شناسنامه: ۱۳۱۵  تاریخ تولد: ۱۳۲۴ صادره: آبادان
میزان تحصیلات: سواد مکتبی  رشتۀ تحصیلی: — شغل: آزاد
آدرس منــزل و تلفـن: خیابان گلستان – کوچۀ بوستان – ۲۴۴۱
چنانچه آثاری دارید نام آن را بنویسید:
——
بیوگرافی و سوابق خود را شرح دهید:
• نکته‎ای که لازم به ذکر است، هر جا جهت تحقیق مراجعه کردم مشغول قرائت قرآن بودند.
جناب آقای محمد ابراهیمی زیر نظر ملا حسین رضایی مشغول شدند که از جمله مکتب‎داران قدیم علامرودشت بود. حدود ۶ سال به آموزش پرداخته و از سال ۷۲ شروع به آموزش قرآن نمودند و در کنار آن مفاتیح و احکام و نماز را هم آموزش می‎دهند. تاکنون حدود ۵۰۰ نفر اعم از پسر و دختر آموزش داده‎اند.

از جمله نفراتی که زیر نظر این استاد آموزش دیده‎اند طلبه‎هایی هستند که در حوزۀ علمیۀ علامرودشت مشغول به تحصیل هستند و در سال ۷۴ هم از طرف نمایندگی ادارۀ فرهنگ و ارشاد به خاطر طر‎حهای تابستانی، مورد تقدیر قرار گرفته‎اند.

یاران دبستانی من

بهمن ۱۵ام, ۱۳۸۷

scan10217-class-2.JPG

برخلاف چیزهای طبیعی  دیگر عالم، انسان فراتر از پیشینه خود رفته، نردبان مفاهیم خویش را بالا می‌برد و جلوتر از دست‌آوردهایش سر برمی‌آورد. سال تحصیلی ۴۷-۴۶ درحالی آغاز شد که تاریخ، سومین سال تأسیس دبستان خِرَد لامرد (اولین مدرسه در لامرد) را نشان میداد و محل آن نیز در مکانی قرار داشت که مرحوم حاج جعفر امیری (پدرحاج ابول امیری) آن را در اختیار آموزش و پرورش لارستان قرار داده و رئیس وقت آموزش و پرورش لارستان نیز جناب آقای آهنی بودند.
معلمان این دبستان در این سال تحصیلی و سال‌های بعد تا سال چهارم، عموما از اهالی شهرستان فسا بوده و دراین عکس آقای صفری که فسایی است معلم کلاس اول است که فردی بامرام و در عین حال سخت‌گیر بود.
البته در آن سال‌ها از معلم خیلی حساب می‌بردیم که در واقع نوعی ترس از معلم وجود داشت بطوری که در گشت‌زنی‌های محلی ایشان، دانش‌آموزان فرار می‌کردند و هر کسی جایی پنهان می‌شد.
(درسال پنجم ما در دبستان، معلمین از اهالی سیستان و بلوچستان و اهل تسنن بودندکه با دیانت‌ترین آنها آقای ملازهی و لات‌ترین آنها آقای درزاده بود).

تنها گنجی که جستجو کردن آن به زحمتش می‌ارزد هدف است:

 اکنون که به آرزوهای آن زمان یاران دبستانی می‌نگرم به باورم می‌آید که واقعا انسان‌ها از بدو کودکی اهدافی را دنبال می‌نمایندکه بعضا به آن می‌رسند. مثلا:
۱- قشری داشتیم امثال عیسی و سید کاظم که دلشان می‌خواست معلم شوند.
۲- افرادی داشتیم امثال اکبر و موسی که کاری به درس ومشق نداشتند.
۳- اشخاصی بودند امثال مجید و عبدالرضا.م که نهایت ظرافت ونهایت سختی (تحرک) را داشتند ولی هدفی دنبال نمی‌کردند.
۴- وامثالهم که مثل دیگران اهل تفکر و تفحص بودند و آرام و متین.

من امروز این آقایان و جمله دوستان را که می‌بینم به همان آرزوهای کودکی خود قریب به اتفاق رسیده‌اند که حتی کسانی که آرزویی فراتر از آرزوهای کودکانه نداشتند نیز به بن بست ختم شدند و رفتند. حیف که نمی‌شود کلام را بلندتر کرد.

حال به معرفی افراد درون عکس بالا که قبلا در این سایت نمایش داده شده وبینندگان آن درخواست معرفی آنان را داشته ومحبتی هم نموده‌اند می پردازیم:
اگربادقت نگاه کنید در این عکس از روبرو شاهد دو سمت راست دارای چهار ردیفی و چپ دارای پنج ردیفی که هرردیف سه میز و صندلی دارد هستیم.
سمت راست و از دست راست به چپ (کنارمعلم، آقای صفری که به درخت گز تکیه داده است):
ردیف اول آقایان: عبدالله هنرپیشه، حمزه صداقت، اسد منصوری
ردیف دوم آقایان: علی نعیمی، علی صفری، عیسی بینوا
ردیف سوم آقایان: عیسی امیری، علی صابری، ابوالفضل کرم‌نژاد
ردیف چهارم آقایان کرامت آشوری، مجید حمیدی، اکبر عزیزی

سمت چپ (از روبروی عکس):
ردیف اول از راست به چپ آقایان عبدالرضا منصوری، سید کاظم موسوی، مسعود ثقفی
ردیف دوم آقایان: اسد رضایی، امرالله نیکرو، موسی صفری
ردیف سوم آقایان: اسماعیل حسینی، اکبر زارعی، عبدالحسین پیکایی
ردیف چهارم آقایان: علی صفایی، قاسم امیری، عبدالرضا حسن زاده
ردیف پنجم آقایان: حمزه فتحی، حمزه واعظ زاده، محمد نیکرو

غائبین کلاس عبارتند از آقایان: محمود شهابی، علی آرایش، محمد زارعی، قاسم رضایی، اکبر اسدی، محمود رمضانی، عوض راستی و سید ابراهیم هاشمی‌زاده.
ازجمع فوق یک نفر شهید، یک نفرجانباز، یک نفر پناهنده اجتماعی، سه نفر نیز به رحمت ایزدی پیوسته‌اند.
طبق عکس، ۱۱ نفر تراکمه‌ای (تراکمه علیا)، ۱۲ نفر تلخندقی، ۸ نفر لامردی، ۱ نفر از نیرایی، ۱ نفر از تل ملایی، ۱ نفر از خطیمی و ۱ نفر نیز فسائی هستند.
آن کسی که از پشت دیوار به داخل مدرسه سرک می‌کشد آقای ابراهیم امیری است که موقتا از مدرسه اخراج شده بود.
برای درگذشتگان این جمع، رحمت واسعه الهی و برای بازماندگان، سلامتی و توفیقات روزافزون آرزومندم و اکنون دستان گرمشان رابه گرمی می‌فشارم.

دوستان! زندگی باهمه وسعت خویش، محفل ساکت غم خوردن نیست. حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست، اضطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست، زندگی جنبش جاری شدن است. ازتماشاگه آغازحیات تا بدان‌جا که خدا می‌خواهد.

التماس دعا

آغاز مراحل اجرایی ساخت نیروگاه برق اشکنان

بهمن ۱۴ام, ۱۳۸۷

فرماندار شهرستان لامرد در اشکنان گفت: مراحل اجرای ساخت نیروگاه برق اشکنان، آغاز شده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، در دومین روز از دهۀ مبارک فجر انقلاب اسلامی، روز گذشته، جعفری در مراسم افتتاح سی طرح آموزشی، عمرانی و مخابراتی در اشکنان، با اشاره به رشد خدمت رسانی به مردم در سال های اخیر گفت: در دو سال گذشته، بیش از صد و سیزده میلیارد تومان اعتبار در شهرستان لامرد هزینه شده است که در مقایسه با دولت های گذشته، کاری بی سابقه است.
 
فرماندار شهرستان لامرد همچنین در سالن اجتماعات بیمارستان بعثت اشکنان با اشاره به تولید ۲۵۰۰ مگاوات برق در شهرستان لامرد افزود: برای راه اندازی صنایع بزرگ انرژی بر در این شهرستان، نیازمند ۲۵۰۰ مگاوات برق هستیم که مراحل اجرای ساخت نیروگاه برق در اشکنان آغاز شده است و طی ماه های آینده به صورت رسمی کلنگ زنی خواهد شد.

ادامۀ خبر را می توانید در اینجا بخوانید.

خبر از آقای سید مهدی احمدی در سایت فارس نما، می باشد.

فرماندار شهرستان مهر: استقرار نظام اسلامی زمینۀ تحقق آرمان های برجای ماندۀ انبیاء و اولیاء شد.

بهمن ۱۳ام, ۱۳۸۷

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، روز گذشته همتی بوشهری گفت: در ایام الله دهۀ مبارک فجر انقلاب اسلامی، بیست و چهار طرح عمرانی، کشاورزی، برق رسانی، مسکن، آب رسانی، ورزشی و فرهنگی در چهار بخش وراوی، مرکزی ، اسیر و گله دار با اعتباری بالغ بر هفت میلیارد تومان به بهره برداری می رسد.

فرماندار شهرستان مهر افزود: به یمن برکت انقلاب اسلامی و اینکه شهرستان مهر در قبل از انقلاب اسلامی از هیچ گونه خدمات عمرانی و رفاهی برخوردار نبود خدمات گسترده ای در این شهرستان محقق شده به گونه ای که می توان گفت شهرستان مهر مولود انقلاب است و هم اکنون خصوصاً در عمر کوتاه دولت عدالت محور اصول گرا، کارهای عمرانی فراوانی در روستاها و شهرهای این شهرستان، باعث ایجاد روحیۀ امید و نشاط در میان آحاد مردم شده است.

وی اظهار داشت: به طوری که هم اکنون بیش از صد و بیست میلیارد تومان تنها در زمینۀ راه سازی و ساخت اتوبان در حال اجرا می باشد و ساخت دهها مدرسه و ایجاد واحد دانشگاهی پیام نور، استقلال و استقرار بسیاری از ادارات که در این شهرستان وجود نداشت، همگی از برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی است.

همتی بوشهری تصریح کرد: رهبری پیامبر گونۀ حضرت امام خمینی (ره) باعث بسیج همگانی و روحیۀ انقلابی و خروش علیه طاغوت زمان شد.

فرماندار شهرستان مهر در پایان خاطر نشان ساخت: دولت عدالت محور با فرهنگ بسیجی و انقلابی و پرهیز از تجمل گرایی و با روحیۀ ولایت پذیری و مردم مداری، هم اکنون گفتمان امام و انقلاب را احیاء نموده است.

خبرنگار: قاسم حاجی پور

افتتاح زمین چمن مجموعۀ ورزشی شهدای دولت مهر

بهمن ۱۳ام, ۱۳۸۷

زمین چمن مجموعۀ ورزشی شهدای دولت شهرستان مهر افتتاح شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، در اولین روز از ایام الله دهۀ فجر انقلاب اسلامی، زمین چمن مجموعۀ ورزشی شهدای دولت شهرستان مهر، توسط احمد همتی بوشهری افتتاح و مورد بهره برداری قرار گرفت.
 
این زمین چمن با هزینه ای بالغ بر بیست و پنج میلیون تومان از محل اعتبارات سفر ریاست جمهوری به استان فارس با همکاری ادارۀ کل تربیت بدنی استان فارس، طی مدت یکسال ساخته شده است.
 
گفتنی است، در مراسم افتتاح این زمین چمن ابراهیم علیزاده معاون فرماندار مهر، حسین زحمتکش بخشدار مرکزی، مهدی علیزاده رئیس ادارۀ تربیت بدنی شهرستان مهر، جمعی از مسئولین، ورزشکاران و ورزش دوستان حضور داشتند.

خبرنگار: قاسم حاجی پور

کلنگ ساخت ادارۀ بنیاد شهید و امور ایثارگران مهر به زمین زده شد.

بهمن ۱۳ام, ۱۳۸۷

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، همزمان با اولین روز از گرامیداشت دهۀ پر فروغ فجر انقلاب اسلامی، طی مراسمی کلنگ ساخت بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان مهر توسط احمد همتی بوشهری به زمین زده شد.
 
این ساختمان در زمینی به مساحت هزار و دویست متر مربع و زیر بنای دوست متر مربع و با هزینه ای بالغ بر هشتاد میلیون تومان از محل اعتبارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان فارس ساخته می شود.
 
گفتنی است، در این مراسم احمد بازرگان رئیس ادارۀ بناد شهید و امور ایثارگران شهرستان مهر، علیزاده معاون فرماندار، زحمتکش بخش دار مرکزی مهر، جمعی از مسئولین، جانبازان و خانواده های معظم شاهد حضور داشتند.
 
خبرنگار: قاسم حاجی پور

برپایی نمایشگاه “طلیعه نور محمدی تا انقلاب خمینی” در لامرد

بهمن ۱۳ام, ۱۳۸۷

نمایشگاهی تحت عنوان “طلیعۀ نور محمدی تا انقلاب خمینی” در شهرستان لامرد برپا شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، به مناسبت گرامیداشت ایام الله دهۀ مبارک فجر، نمایشگاهی تحت عنوان “طلیعۀ نور محمدی تا انقلاب خمینی” در دبیرستان شبانه روزی خدیجۀ کبری شهرستان لامرد برپا شد.

این نمایشگاه شامل غرفه های کعبه، غار حراء، خانۀ فاطمه، محراب علی، شهادت امام حسین، ورود امام خمینی به مهین، عملیات های مختلف جنگ تحمیلی و نمایشگاه عکس انقلاب می باشد که از روز گذشته تا پایان بیست و دوم بهمن ماه در محل دبیرستان خدیجۀ کبری برای بازدید دانش آموزان برپاست.

خبرنگار: قاسم حاجی پور

بهره برداری از واحد گوساله پرواری صد رأسی دهستان فال بخش گله دار

بهمن ۱۳ام, ۱۳۸۷

در دومین روز از گرامیداشت ایام الله دهۀ مبارک فجر انقلاب اسلامی، یک واحد گوساله پرواری صد رأسی دهستان فال بخش گله دار شهرستان مهر به بهره برداری رسید.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، این واحد گوساله پرواری در زمینی به مساحت چهار هزار متر مربع و با هزینه ای بالغ بر صد و چهل و دو میلیون تومان از محل اعتبارات شخصی و تسهیلات بنگاه های کوچک زود بازده اقتصادی فعالیت خود را آغاز نموده است که زمینۀ اشتغال چهار نفر به طور مستقیم را فراهم نموده و قادر است سالانه پانزده تن گوشت قرمز تولید نماید.

در مراسم بهره برداری از این واحد تولیدی احمد همتی بوشهری فرماندار مهر و ابراهیم علیزاده معاون فرماندار، اسد برومند بخشدار گله دار، هاشمی مدیر کشاورزی شهرستان مهر وجمعی از مردم و مسئولین حضور داشتند.

خبرنگار: قاسم حاجی پور

افتتاح میدان و باند دوم بلوار پارسیان شهر گله دار

بهمن ۱۳ام, ۱۳۸۷

طی مراسمی میدان پارسیان و باند دوم بلوار پارسیان شهر گله دار توسط فرماندار شهرستان مهر، افتتاح و بهره برداری شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، باند دوم بلوار پارسیان به طول سه کیلومتر و عرض هشت متر با اعتباری بالغ بر یک میلیارد و دویست میلیون ریال از محل اعتبارات استانی توسط شهرداری گله دار ساخته شده است.

در مراسم افتتاحیۀ این طرح، علیزاده، معاون فرماندار مهر، بخش دار گله دار، اعضای شورای اسلامی و شهردار گله دار و جمعی از مردم و مسئولین حضور داشتند.

خبرنگار: قاسم حاجی پور

شناسایی کنید

بهمن ۹ام, ۱۳۸۷

scan10217-class-2.JPG

به لطف و همت دوستان تراکمه‌ای، مجموعه‌های بسیار جالب و خاطره‌انگیزی از عکس‌های قدیمی منطقه جمع‌آوری شده که اکثر آن‌ها توسط دوستان عزیز مرتضی اسدپور، محمود شعبانی، محمود حق‌شناس و علی صابری اسکن شده و به کلکسیون ما اضافه شده است.

مجموعه زیبایی از عکس‌های حال حاضر منطقه نیز که توسط دوست عزیز حسین حق‌شناس به تصویر کشیده شده، به لطف ایشان در اختیار این سایت گذاشته شده که به محض مرتب شدن، آن‌ها را منتشر خواهیم کرد.

برای تازه شدن خاطرات پدران ما، که باید آنها را نسل پدربزرگ‌ها بنامیم، امروز عکسی قدیمی از مجموعه جناب حاج علی صابری را منتشر می‌کنیم و امیدواریم به کمک دوستان بازدیدکننده بتوانیم افراد ظاهر شده در این عکس را شناسایی کنیم.

این عکس مربوط به سال اول دبستان (۱۳۴۶) ایشان است و یکی از قدیمی‌ترین عکس‌هایی است که از اولین دبستان تاسیس شده در تراکمه وجود دارد. این مدرسه که خرد نام داشته حدود سال ۱۳۴۳ تاسیس شده و این عکس از ورودی‌های سومین سال این مدرسه می‌باشد. این دبستان بعدا به مدرسه راهنمایی تغییر پیدا کرده و اکنون شهید اندرزگو نامیده می‌شود.

درست نگاه کنید شاید بتوانید پدر خودتان را شناسایی کنید!

برای دیدن عکس بزرگ‌تر روی این‌جا کلیک کنید…

(من خیلی کنجکاوم بدونم اونی که پشت دیوار کله کشو می‌کنه کیه!)

زنگ کاردستی

بهمن ۸ام, ۱۳۸۷

باسمه تعالی

تا شب را به این وقت کردم هزار بار خواب تخم مرغ را دیدم. هربار از پای لحاف سقف اتاق را شمردم
تا از این فکر بیرون بروم. هر چه شب به صبح نزدیکتر می شد ترس من زیادتر می شد. دلهره ی
زیادی داشتم. فکر فردا که می کردم موهای بدنم راست می شد. مادر بزرگم که عین خیالش نبود
راحت گرفته بود خوابیده بود. چراغ فانوس هم جان می کند می مرد و زنده می شد تا مقداری از
اتاق را روشن کند. من بارها خوابیدم و هر بار که از خواب می پریدم خواب تخم مرغ را می دیدم حتی
یک بار در خواب دیدم تخم مرغ بزرگی را پیدا کرده ام بسیار بزرگ بود از همان تخم مرغ هایی که
معلم نمره ی بیست می داد. آن را رنگ آمیزی کرده ام و آماده کرده ام برای بردن به مدرسه. بسیار با
آن در بین بچه ها پز می دادم از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم مثل کسی بودم که گنجی
را پیدا کرده بود. البته خوشحالیم نه به خاطر این بود که نمره ی بیست می گرفتم بلکه به این خاطر
بود که سر صف فلک نمی شدم و چوب نمی خوردم اما افسوس که با صدای آواز این خروس لعنتی
از خواب پریدم و تمامی امیدهایم را بر باد رفته دیدم. از تخم مرغ خبری نبود ای کاش از خواب نمی
پریدم. دنیا را سکوت فرا گرفته بود مردم آبادی همه در خواب بودند. سرما از لای پارگی های لحافم
به داخل می آمد. از دیروز عصر تا حالا در به در به دنبال تخم مرغ بودم و تمام فکر و ذکرم شده بود
تخم مرغ. دلهره ی زیاد آرام و قرارم را گرفته بود. از لای شیارهای در چوبی اتاقمان روشنایی پیدا بود.
هرچه هوا روشنتر می شد اضطراب من هم بیشتر می شد تمام امیدم این بود که یک بار دیگر سراغ
مرغ ها بروم شاید تخم گذاشته باشند. آسمان تقریباً آبی و روشن بود. لای لحافم را به کناری
کشیدم و در را باز کردم نسیم سردی به صورتم خورد. و عطسه ای آب دار جلوی حرکتم را گرفت.
اعتنایی نکردم و یک راست به طرف آشیانه مرغ ها حرکت کردم. هوا هنوز کاملاً روشن نشده بود.
سنگ بزرگی که به حلبی جلوی آشیانه تکیه داده شده بود را برداشتم و حلبی را نیز به کنار انداختم
و مرغ ها را به زور از آشیانه بیرون آوردم. درون آشیانه ی مرغ ها هنوز تاریک بود. با دست هایم کف
آشیانه را گشتم. همه اش کثافت بود و بوی گَند می داد. همه جا را دست کشیدم تا اینکه دستم
به یک گردی خورد. از جا پریدم طوری که سرم محکم به چوبی که از سقف بیرون زده  بود خورد اما
درد آن را احساس نکردم و آن را بیرون آوردم. ترس و اندوهم فروکش کرد و احساس سبکی کردم.
آرام کثافت های آن را پاک کردم. به صافی تخم مرغ نبود. درست و حسابی آن را برانداز کردم مثل
اینکه دوباره بدنم سرد شد. با ناراحتی سنگ را به بیرون پرتاب کردم. سرم درد می کرد و دستهایم
کثیف شده بود. مقداری صبر کردم تا هوا روشن تر شود. مثل اینکه تمام دنیا رو سرم خراب شده بود.
غم در دلم خانه کرده بود دلهره ای سنگین در دلم پیله کرده بود. تمام امیدم این بود که یک بار دیگر
مرغ ها را بگردم شاید تخم مرغی پیدا کنم و هر دم از خودم می پرسیدم اگر تخم مرغی پیدا نشود
چی؟  این بود که فلک و چوب معلم جلو چشمانم نمایان می شد و مرا از زندگی سیر می کرد. دیگر
هوا روشن شده بود سرم را داخل آشیانه کردم بوی گند دماغم را می سوزاند. جز کثافت چیز دیگری
را نمی دیدم. صدای تاپ و تاپ قلبم که داشت تند تند می زد را می شنیدم ناامید شده بودم.
مأیوسانه سرم را بیرون کشیدم. هر قدر که هوا روشن تر می شد دلهره ی من هم بیشتر می شد.
ای کاش در برنامه ی کلاسی زنگی به نام کاردستی نداشتیم. کاردستی برام شده بود یه دردسر
بزرگ. ای کاش همان معلم اولی هنوز هم بود. مدیر مدرسه می گفت رژیم صلاح دونسته  و عوضش
کرده آخه معلم جدیدمان خیلی مغرور بود. لعنتی برای کاردستی غیر از تخم مرغ چیز دیگری را قبول
نداشت. حالا اگر تخم مرغ را نمی بردی فقط نمره ات را صفر می داد. طوری عصبانی می شد و تو را
کتک می زد که تا یک هفته اگر دست و پات را با روغن زیتون هم چرب می کردی درست نمی شد.
کسی هم جرأت نداشت به او چیزی بگوید. حتی کدخدا هم از او می ترسید تا برسد به ما که دانش
آموز بودیم. داشت گریه ام می گرفت. از همه ی موجودات روی زمین بدم می آمد. حتی این مرغ
های لجن هم با من لج کرده بودند و از دیروز تا حالا تخم نگذاشته بودند. مثل اینکه همه دوست
داشتند فلک بستن مرا تماشا و زجر کشیدن من را ببینند. اما کور خوندند. باید فکری به حال خودم
بکنم. حالا قدر داشتن پدر و مادر را می دانم. دیگه از اونا هم بدم می آد. چون مرا نزد پیرزنی
گذاشتند و رفتند شاید هم حق داشتند. چون من در آن موقع بسیار کوچک بودم و ممکن بود در راه
تلف می شدم. خلاصه همه چیز دست به دست هم داده بود امید من تنها به دوستم یوسف بود. این
فکر که در مغزم آمد درنگ نکردم از خانه زدم بیرون، کوچه های خاکی و پر پیچ آبادی را پشت سر
گذاشتم تا به خانه ی یوسف رسیدم. چوپان گوسفندان را یک جا جمع کرده بود و می خواست به
صحرا ببرد. صدای آه و ناله ای به گوش می رسید. مقداری جلوتر رفتم صدای یوسف بود که داشت
کتک می خورد. از لای حصار چوبی آغل گوسفندان داخل خانه یوسف را نگاه کردم. دوستم، یوسف را
دیدم که با چوب از دست برادرش کتک می خورد. برادرش سرخ شده بود و نعره می کشید: دیگه
اذیت ننه می کنی؟ دیگه تو گنجه تخم مرغ می دزدی؟ و یوسف جواب می داد: ننه غلط کردم. غلط
کردم این بود که ناامید از آنجا دور شدم  نیم ساعتی بیشتر وقت نداشتم. نومید و مأیوس به خانه
بازگشتم و لباس های مدرسه ام را پوشیدم و از خانه زدم بیرون. در دلم همه را نفرین می کردم. دل
تو دلم نبود آفتاب داشت کم کم سرش از پشت کوه بیرون می آورد و از پشت ابرهای سیاه سرک
می کشید و بدبختی مرا تماشا می کرد. کم کم از کوچه های آبادی گذشتم و سربالایی به طرف
مدرسه حرکت کردم. از دور پرچم دبستان را می دیدم. باد سرد زمستانی در این چند روز نگذاشته
بود که او لحظه ای آرام بگیرد. شیر وسط پرچم مدرسه همراه وزش باد با شمشیرش می رقصید و
ابرهای سیاه به دل آسمان آبی حمله ور بودند. بسیار احساس تنهایی می کردم. در سربالایی وقتی
چشمم به قیافه ی عبوس و چهارشانه و مغرور معلممان افتاد که داشت کرواتش را مرتب می کرد
برق از چشمانم پرید و برای یک لحظه احساس کردم بند بند دلم پاره شده دلم یک قد اومد پائین و
افتاد تو شکمم. پاهایم بی رمق شد بی اختیار سرم را برگرداندم و مسیری را که از ده دور شده
بودم، بازگشتم و در کنار دیوار کهنه ای مغموم نشستم. با آستین پیراهنم اشک هایم را پاک کردم. در
دلم به همه ناسزا می گفتم بخصوص به این مرغ های کثیف و نفهم که از دیروز تا حالا لااقل یک تخم
برای دلخوشی نگذاشته بودند. بچه ها شاد و خوشحال به مدرسه می رفتند. بعضی می دویدند تا
قبل از زنگ صبحگاهی به مدرسه برسند کلاس پنجمی ها هر کدام تخم مرغی در دست داشتند.
بعضی تخم مرغ هایشان را رنگ کرده بودند. البته رنگ کردن تخم مرغ برای معلم اهمیتی نداشت.
معلم خود تخم مرغ را می خواست و بس. حالا اگر کمی بزرگتر بود بیشتر خوشش می آمد. وقتی
می دیدم همه تخم مرغ دارند به جز من، بیشتر از خودم بدم می آمد و عجز و ناتوانیم را به وضوح
می دیدم. دوست داشتم زمین می شکافت و من در آن فرو می رفتم . هرچه به خود امید می دادم
فایده ای نداشت. بالاخره توانستم فکرهای مأیوس کننده را با افکاری امیدوار کننده از ذهنم دور کنم و
دوان دوان به جلوی بچه ها بروم، جلوی آن ها ایستادم و با صدای بارز گفتم: هرکس یک دانه تخم
مرغ به من بدهد حاضرم تا آخر سال همه ی مشق هایش را براش بنویسم. بچه ها همگی توقفی
کردند. مثل اینکه داشت درست می شد، ولی هیچکس حاضر نمی شد که تخم مرغش به من
بدهد. فقط یک کلاس اولی دستش را درون کیسه ی کتابیش کرد و تخم مرغ را بیرون آورد. بدون
معطلی تخم مرغ را از دستش گرفتم. هنوز جرقه های شوق روشن نشده بود که به یک باره خاموش
شد. حیف که آن تخم مرغ آب پز شده و پوست گرفته شده بود. بقیه ی بچه ها خندیدند و به طرف
مدرسه حرکت کردند و من را تنها گذاشتند. کوه ها دور سرم چرخ می زند و ترس و غم در دلم لانه
کرده بودند. خسته و ناامید روی سنگی نشستم و کتاب هایم را روی زمین ریختم. دیگه دوست
نداشتم به مدرسه بروم. قیافه ی مغرور معلم را که برای چند تخم مرغ حاضر بود هر کاری بکند را
وقتی به یاد خود می آوردم از تمام زیبائی های دنیا بدم می آمد. به زمین خیره شدم در دلم با مادرم
درد دل میکردم اگر او بود آیا می گذاشت فرزندش به خاطر یک دانه تخم مرغ فلک شود. هنوز دلم آرام
نگرفته بود که صدای تلنگ تلنگ زنگ دستی و پوسیده ی مدرسه جگرم را پاره کرد و مرا به خود آورد.
مرغ های لعنتی هم دست بردار نبودند. مثل اینکه عروسی داشتند. اطراف من حلقه زده بودند. در
گوش هم چیزهایی می گفتند و می خندیدند. صدای قُد قُد قُد مرغ ها حسابی کلافه ام کرده بود.
مثل اینکه مرغ ها هم فهمیده بودند که من چقدر عاجزم. بخاطر همین هم می خواستند مرا اذیت
کنند و من که در این چند روز حسابی از آن ها متنفر شده بودم باید هرطور شده به آنها نشان می
دادم که حریفشان هستم از آن جا بود که با دست هایم کفش های زهوار در رفته و پلاسیده ام را
بیرون آوردم. هنوز حرکتی به خود نداده بودم که نقشه ی مرا فهمیدند. بجز یکی که روی زمین دراز
کشیده بود بقیه ی مرغ ها همه فرار کردند از جایم بلند شدم و به آن مرغ نزدیک شدم. مرغ مرده بود
و هیچ گونه حرکتی نمی کرد. اما من از بس که عصبانی بودم. تمام عقده هایم را بر سر مرغ مرده
خالی کردم و لگدی محکم بر شکم مرغ مرده نواختم. طوری که به یک باره با تعجب دیدم تخم بزرگی
از شکم مرغ مرده بیرون آمد. فریادی از ذوق کشیدم . تخم مرغ را برداشتم و به طرف مدرسه حرکت
کردم حالا دیگه از ابر های سیاه و پر پشت خبری نبود و آسمان صاف و آبی بود.

پائیز ۷۶

* فایل پی دی اف (pdf) این داستان را می توانید از اینجا دانلود کنید.

مخترع کنتور برق هوشمند: مسئولان به دلیل تفکر مقطعی که دارند ترجیح می دهند به جای تولید یک کالای مفید یا آن را از خارج از کشور وارد کنند و یا از همان کالاهایی که فاقد ارزش لازم هستند استفاده کنند.

بهمن ۶ام, ۱۳۸۷

به نام خدا

سلام به همشهریان گرامی عبدالله محمدی

روزنامۀ خبر جنوب قسمتی دارد با عنوان “با نوآوران جنوب”. مصاحبۀ روز یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ این روزنامه به آقای عبدالله محمدی، مخترع لامردی اختصاص داشت. متن مصاحبه در زیر آورده شده است:«

مخترع کنتور برق هوشمند گفت: صاحبان سرمایه، سرمایه گذاری بر روی طرح های مخترعان را نوعی ریسک با ضریب بالا می دانند.
عبدالله محمدی در گفتگو با خبر جنوب افزود: در حال حاضر سرمایه های سرگردان زیادی در جامعه وجود دارد که دارندگان آن، این سرمایه ها را در کارهایی هزینه می کنند که در کمترین زمان ممکن سود بالایی برای آنها داشته باشد. وی ادامه داد: این تفکر در بعضی از سرمایه گذاران باعث می شود که سرمایه گذاری اینچنینی موجب رونق تجارت و بازرگانی و کم رونقی تولید و صنعت شود.

محمدی گفت : این در حالی است که بسیاری از ایده ها و طرح های مخترعان به دلیل کاربرد های زیادی که دارند، ریسک کمی داشته و در دراز مدت علاوه بر منفعت مالی فراوانی که دارد موجب ایجاد اشتغال و توسعه پایدار می شود.

این مخترع جوان اظهار داشت: در زمانی که دولت حمایتی از مخترعان به خصوص در بعد مالی انجام نمی دهد، حمایت های سرمایه گذاران می تواند بخشی از مشکلات این افراد را حل کند.

محمدی که دانشجوی رشتۀ مهندسی شیمی است ادامه داد: متأسفانه هم اکنون بهای چندانی به مخترع داده نشده و حتی دانشگاهها نیز بیشتر حاضرند مباحث تئوری را به جای مباحث عملی که مد نظر مخترعان است دنبال کنند.

این مخترع لامردی گفت: اساتید دانشگاه مشاوره های علمی لازم را به مخترعان ارایه نداده که این امر باعث می شود در مراحل بعدی، اختراع و ابتکار با مشکلات عدیدۀ علمی مواجه شود و حتی در صورت موفقیت آمیز بودن اختراع، تولید انبوه آن در ابتدا با معضلاتی رو به رو می شود که حل آن در گرو همکاری فن و نظر است.

وی افزود: در بحث بودجه نیز دانشگاه ها بودجۀ مستقلی برای تحقیق و پژوهش در اختیار دارند که یا آن را در تحقیقاتی که تنها جنبۀ تئوری دارد صرف کرده و یا برای کسب رضایت مافوق خود بر می گردانند. این در حالی است که مخترعان برای تکمیل و یا ادامۀ روند اختراع خود نیازمند حتی صد هزار تومان هستند اما دانشگاهها اقدامی برای این بودجه نمی کنند.
 
محمدی وجود مشکلات این چنینی و نیز بوروکراسی های موجود در ساختار اداری را از جمله دلایلی عنوان کرد که باعث کاهش انگیزه مخترعان برای ابداع و ابتکار می شود.

این مخترع جوان یکی از دلایل خروج نخبگان از ایران را بها ندادن جامعه به علم عنوان کرد و گفت: حتی مسئولان نیز در برابر اختراعات و نوآوری های صورت گرفته آینده نگری نداشته و به دلیل تفکر مقطعی که دارند ترجیح می دهند به جای تولید یک کالای مفید یا آن را از خارج از کشور وارد کنند و یا از همان کالاهایی که فاقد ارزش لازم هستند استفاده کنند.
 
محمدی مهمترین دغدغۀ مخترعان را عدم پذیرش آنها در سازمان ملی نخبگان عنوان کرد.
وی گفت: شرایط پذیرش در این سازمان بسیار سخت بوده و بیشتر شامل افرادی است که نفرات برتر کنکور دانشگاهها بوده و یا افرادی که در جشنواره های مخترعان که در سطح بین المللی برگزار می شود حائز مقام برتر می شوند.
محمدی ادامه داد: این در حالی است که مخترعان نیز جزو نخبگان جامعه بوده اما به دلیل محدود بودن پذیرش طرح ها درهمایش ها وجشنواره های بین المللی نتوانسته اند مقامی کسب کنند.

وی اظهار امیدواری کرد: مسئولان با اندکی تأمل، راهی را برای حمایت از مخترعان بیابند تا انگیزۀ آنها برای اختراع و ابتکار از بین نرود.

این مخترع جوان در خصوص اختراعش گفت : کنتور برق هوشمند قابلیت انتقال اطلاعات از کنتور به ادارۀ برق را داشته و در ضمن آن قابلیت قطع و وصل کنتور از ادارۀ برق بدون نیاز به حضور فیزیکی در منازل را دارد.
وی پایین بودن هزینۀ آن نسبت به نمونه های وارداتی، صرفه جویی در مصرف برق، برنامه ریزی توسط دولت برای جلوگیری از صرف بی رویۀ این انرژی، کاهش استفاده از نیروی کار برای جمع آوری برق مصرفی خانوار و نیز صحت اطلاعات و سرعت در جمع آوری اطلاعات را از جمله مزایای این کنتور نسبت به کنتورهای مورد استفاده در کشور عنوان کرد.»

مصاحبه تموم شد. درخواستی داریم اینه که خود آقای محمدی بی زحمت، مطلب خلاصه ای در مورد ایدۀ علمی اختراع برای سایت بفرستند یا دوستانی که آقای محمدی رو می بینند بهشون خبر بدن تا توضیحات علمی که معمولاً خود مخترعین برای ثبت اختراع می نویسند، اگر خودشون تمایل داشتند به این آدرس بفرستند. admin@terakmeh.com

یا علی

حمام حاجی خانی بخش وراوی مرمت می شود.

بهمن ۳ام, ۱۳۸۷

  تاریخ خبر: ۰۱/۱۱/۱۳۸۷

حمام حاجی خانی بخش وراوی توسط فرمانداری شهرستان مهر و مدیر کل سازمان میراث فرهنگی استان فارس، مرمت می شود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، علیزاده معاون فرماندار مهر در خصوص مرمت حمام حاجی خانی گفت: با پی گیری های بعمل آمده توسط فرمانداری شهرستان مهر و عنایت مدیر کل سازمان میراث فرهنگی استان فارس، حمام تاریخی حاجی خانی بخش وراوی با اعتباری بالغ بر سیصد میلیون ریال مرمت و بازسازی می شود.

معاون فرماندار شهرستان مهر افزود: حمام حاجی خانی بخش وراوی مربوط به دورۀ قاجاریه است که مصالح به کار رفته در آن از سنگ و ساروج و گچ می باشد که بدلیل عدم نگهداری از آن قسمتهایی از این بنای تاریخی در حال تخریب می باشد.

علیزاده افزود: امید است با توجه به اینکه تنها اثر ماندگار میراث فرهنگی در شهر وراوی است که قابل استفاده می باشد، می توان پس از مرمت و باز سازی، آن را به عنوان موزۀ میراث فرهنگی شهرستان مهر قرار داد.

خبرنگار: قاسم حاجی پور

مجهز شدن آزمایشگاه بیمارستان فاطمه الزهرا به دستگاههای پیشرفته

بهمن ۳ام, ۱۳۸۷

تاریخ خبر: ۳۰/۱۰/۱۳۸۷

آزمایشگاه بیمارستان فاطمه الزهرا به دستگاههای پیشرفته مجهز شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، با اعتباربالغ بر۳۵۰میلیون ریال سه دستگاه آزمایشگاهی شامل اتوآنا لیزربیوشیمی، خون شمار(سل کانتر)، وزیونالایزرد، آب مقطرگیر که توسط دانشگاه علوم پزشکی شیراز باهمکاری حجت الاسلام سید اسماعیل محمدی خریداری و درآزمایشگاه بیمارستان فاطمه الزهرا (س) شهر مهر نصب شد.

شایان ذکر است در گذشته بدلیل نبود دستگاههای آزمایشگاهی دربیمارستان فاطمه الزهرا (س) شهرستان مهر، آزمایشات بیماران درشهرستانهای همجوار انجام می گرفت. همچنین فرماندارمهر، امام جمعه وجمعی ازمسئولین و شورای خیرین تأمین سلامت شهرستان مهر درمراسم بهره برداری ازاین دستگاههای آزمایشگاهی حضور داشتند.

خبرنگار: قاسم حاجی پور