Archive for دی, ۱۳۸۷

ارتفاعات مشرف به وراوی از برف سفید پوش شد.

دی ۲۹ام, ۱۳۸۷

در یک پدیده نادر در جنوبی ترین نقطه استان پهناور فارس، ارتفاعات بخش وراوی و روستاهای آن سفید پوش شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، در حالی که وراوی تا خلیج نیلگون همیشه فارس با بیش از سی کیلو متر فاصله ندارد و در سال زراعی جاری فقط پانزده میلی متر در این بخش شاهد نزول سه و نیم میلی متری باران بودیم، بارش برف ارتفاعات این شهر و روستاهای بخش وراوی را سفید پوش نمود که باعث خوشحالی کشاورزان و دامداران شد.

یادآور می شود که در پنجاه سال اخیر شاهد بارش برف در منطقه گرمسیری وراوی نبوده ایم.

خبرنگار: قاسم حاجی پور

راهیابی تیمهای فوتسال شهر مهر و کوار به سوپر لیگ برتر استان فارس

دی ۲۹ام, ۱۳۸۷

تیمهای فوتسال شهر مهر و کوار به سوپر لیگ برتر استان فارس راه یافتند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، در دور دوم مسابقات فوتسال بزرگسالان لیگ دسته اول استان فارس که با شرکت تیمهای شهید شرافت شهر مهر، کوار، اقلید و شهید طهماسبی شیراز طی مدت دو روز به میزبانی اداره تربیت بدنی شهرستان مهر در سالن ورزشی شهدای دولت شهر مهر برگزار شد.

در این دوره از مسابقات تیمهای کوار و شهید شرافت شهر مهر و تربیت بدنی شهرستان مهر در محل سالن ورزشی شهدای دولت شهر مهر برگزار شده بود، تیمهای کوار و شهید شرافت شهر مهر به ترتیب با نوزده امتیاز و شانزده امتیاز با شکست حریفان خود به سوپر لیگ برتر مسابقات فوتسال استان فارس راه یافتند.

خبرنگار: قاسم حاجی پور

برگزاری کارگاه آموزش قرآن و مهارتهای زندگی در لامرد

دی ۲۹ام, ۱۳۸۷

 تاریخ خبر: ۲۸/۱۰/۱۳۸۷

کارگاه آموزش قرآن و مهارتهای زندگی در شهرستان لامرد برگزار شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، کارگاه آموزش قرآن و مهارتهای زندگی با حضور بیش از هفتصد نفر از قرآن پژوهان خواهر و برادر از شهرستانهای لامرد، وراوی، اشکنان و علاء مرودشت در محل حسینیۀ ابو فاضل محلۀ بیت العباس شهرستان لامرد با حضور استاد دکتر بیستونی رئیس موسسات قرآنی تفسیر جوان تهران برگزار شد.

این جلسه که بیش از چهار ساعت ادامه داشت دکتر بیستونی به دو روش انس با قرآن و تفسیر موضوعی قرآن مطالبی بیان نمود.

در ادامه قرآن پژوهان به صورت گروهی با استفاده از کتابهای تفسیر نوجوان، جوان و منابع لغت شناسی و فهرست وارۀ موضوعی قرآن یکی از موضوعات قرآنی را به انتخاب خود تحقیق نمودند که تحقیق آنها پس از بررسی مورد ارزشیابی قرار گرفته و به آنان گواهی پایان دورۀ آموزشی قرآن و مهارتهای زندگی اعطا می شود.

در حاشیۀ برگزاری این کارگاه نمایشگاهی از کتابهای قرآنی تفسیر جوان صد اثر شامل روزنامه و سی دی های قرآنی، کتابهای گرافیکی، تفسیر کودک و کتابهای آموزشی تحقیق قرآنی به معرض نمایش گذاشته شد.

گفتنی است، این کارگاه با همت موسسۀ خیریۀ ابو فاضل بیت العباس شهرستان لامرد برگزار شد.
 
خبرنگار: قاسم حاجی پور

پروژۀ سد ذخیره ای – تأخیری تنگ مهر ۶۵ درصد پیشرفت فیزیکی دارد.

دی ۲۵ام, ۱۳۸۷

مهندس رضائیان  تاریخ خبر: ۲۳/۱۰/۱۳۸۷

مدیر عامل شرکت آب منطقه ای فارس در شهرستان مهر گفت: پروژۀ سد ذخیره ای – تأخیری تنگ مهر در حال حاضر شصت و پنج درصد پیشرفت فیزیکی دارد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما و به نقل از روابط عمومی شرکت سهامی آب منطقه ای فارس، مهندس رضائیان روز گذشته طی بازدید از پروژۀ سد ذخیره ای- تأخیری تنگ مهر در خصوص مشخصات فنی پروژه گفت: حجم مخزن سد یک میلیون متر مکعب است و این سد از نوع بتنی با ارتفاع بیست و سه متر و طول تاج آن صد و چهار متر حجم یک میلیون متر مکعب و حجم بتن سد ۱۵۰۰۰ متر مکعب می باشد.
 
مدیر عامل شرکت آب منطقه ای فارس افزود: عملیات اجرائی پروژۀ تنگ مهر از سال ۸۵ آغاز شده که امید می رود با تأمین به موقع یک میلیارد ریال اعتبار باقیماندۀ مورد نیاز، این پروژه در سال آینده به بهره برداری برسد.

آغاز عملیات ساخت ساختمان کمیتۀ امداد امام خمینی (ره) بخش وراوی

دی ۲۵ام, ۱۳۸۷

 تاریخ خبر: ۲۴/۱۰/۱۳۸۷

عملیات ساخت ساختمان کمیتۀ امداد امام خمینی (ره) بخش وراوی آغاز شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فارس نما، ساختمان کمیتۀ امداد امام خمینی (ره) بخش وراوی در زمینی به مساحت هزار متر مربع و با زیر بنای دویست و بیست متر مربع با هزینه ای بالغ بر پانصد میلیون ریال اهدایی خانوادۀ زنده یاد مهندس جلال غلامی فرد در یک طبقه ساخته می شود.

گفتنی است، زمین این ساختمان جمعی از  خیرین شهر وراوی که ارزش آن بالغ بر یکصد میلیون ریال است به کمیتۀ امداد امام خمینی (ره) بخش وراوی اهداء نموده اند.

بیش از هزار و پانصد نفر مدد جوی کمیته امداد امام خمینی (ره) در شهر وراوی و روستاهای بخش وراوی زندگی می کنند که به دلیل نبود کمیته امداد در این بخش مجبورند با هزینۀ زیاد و صرف یک روز وقت خود به کمیتۀ امداد در مرکز شهرستان مهر بروند.

همین امر خانوادۀ زنده یاد مهندس جلال غلامی فرد بر آن داشت تا با ساخت محلی جهت خدمت به اقشار محروم و تحت پوشش کمیتۀ امداد امام خمینی (ره) در بخش وراوی خدمات رسانی بهتر و سریعتر به این اقشار آسیب پذیر اجتماع انجام پذیرد.

خبرنگار: قاسم حاجی پور

چهار حادثۀ مهم شب عاشورا

دی ۲۲ام, ۱۳۸۷

۱٫ در شب عاشورا به “محمد بن بشیر حضرمی” یکی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند که فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو می‏کنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد کردن فرزندت بکوش.
محمد بن بشیر گفت: در حالی که زنده هستم، طعمۀ درندگان شوم اگر چنین کنم و از تو جدا شوم.
امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد که هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت که همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف کند.(۱)
 
۲٫ امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس “قاسم بن الحسن” به امام علیه‏السلام عرض کرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض کرد: ای عمو! مرگ در کام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنکه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (کودک شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشکر دشمن به خیمه‏ها هم حمله می‏کنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند که قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.(۲)
 
۳٫ امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر کنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاکی که در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.(۳)
 
۴٫ مرحوم شیخ صدوق در کتاب ارزشمند “امالی” نوشته است: شب عاشورا حضرت علی‏اکبر علیه‏السلام و ۳۰ نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعۀ فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل کنید و وضو بگیرید که این آخرین توشۀ شماست.(۴)

————-

۱٫ الملهوف، ص۳۹٫
۲٫ نفس المهموم، ص۲۳۰٫
۳٫ الامام الحسین و اصحابه، ص۲۵۷٫
۴٫ امالی شیخ صدوق، مجلس۳۰٫

منبع مطلب، سایت شهید آوینی می باشد که این سایت نیز این مطلب را از نشریۀ مبلغان (شمارۀ ۵۱) گرفته است.

کاروان کربلا

دی ۱۷ام, ۱۳۸۷

باسمه تعالی

نظرمداحان محترم منطقه را به شعرمحتوایی زیر جلب مینمایم. باشدکه درایام سوگواری سالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام از آن استفاده شود.انشاءالله

دوستان دیگر هوای نینوا داردحسین ع

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین ع

ازحریم کعبه جدش به اشکی شست دست

مروه پشت سرنهاد اما صفا دارد حسین ع

میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش از اینها حرمت کوه منا دارد حسین ع

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست

اشک وآه عالمی هم در قفا دارد حسین ع

بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین ع

رخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برند

تا بجائیکه کفن از بوریا دارد حسین ع

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب

ورنه این بی حرمتیها کی روادارد حسین ع

سروران،پروانه گان شمع رخسارش ولی

چون سحر روشن که سر از تن جدادارد حسین ع

سر به قاچ زین نهاده، راهپیمای عراق

مینماید خود که عهدی با خدا دارد حسین ع

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی

خون به دل ازکوفیان بی وفا دارد حسین ع

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا

با کدامین سر کند ، مشکل دو تا دارد حسین ع

سیرت آل علی ع باسرنوشت کربلا است

هر زمان ازما ، یکی صورت نما دارد حسین ع

آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند

عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین ع

دشمنش هم آب میبندد به روی اهل بیت

داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین ع

بعد از اینش صحنه ها پرده ها اشک است وخون

دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین ع

ساز عشق است وبه دل هر زخم پیکان زخمه ای

گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین ع

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز

با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین ع

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین ع

 

روز شمار رویدادهای دهۀ اول محرم (۸)

دی ۱۶ام, ۱۳۸۷

روز نهم
۱٫ در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای که از عبیداللّه‏ داشت از “نُخیله” ـ که لشکرگاه و پادگان کوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامۀ عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت کرد.
ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و کار را خراب کردی… .(۱)
 
۲٫ شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیک خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام که مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!(۲)
 
۳٫ در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر کرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد که اینان می‏گویند: یا حکم امیر را بپذیرید یا آمادۀ جنگ شوید.
امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر می‏توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال می‏داند که من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.(۳)
حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟ “عمرو بن حجاج” گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی می‏کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی.
عاقبت فرستادۀ عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ می‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.(۴)

——–

۱٫ ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۸۹٫
۲٫ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۴٫
۳٫ الملهوف، ص۳۸٫
۴٫ ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۹۱٫

 منبع مطلب، سایت شهید آوینی می باشد که این سایت نیز این مطلب را از نشریۀ مبلغان (شمارۀ ۵۱) گرفته است.

روز شمار رویدادهای دهۀ اول محرم (۷)

دی ۱۶ام, ۱۳۸۷

روز هشتم
۱٫ “خوارزمی” در مقتل الحسین و “خیابانی” در وقایع الایام نوشته‏اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام کلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی که خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که: به من خبر رسیده است که حسین چاه می‏کَند و آب بدست می‏آورد. به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.(۱)

۲٫ در این روز “یزید بن حصین همدانی” از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند. حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنان مضایقه می‏کنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه کنم؛ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می‏دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزلۀ نور چشمان من است و من در خود نمی بینم که بتوانم از آن گذشت کنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند.(۲)

۳٫ امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام “عمرو بن قرظه” را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصلۀ دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود “عباس” و فرزندش “علی‏اکبر” را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش “حفص” و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام که فرمود: آیا می خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد. یک بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب کنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم که از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.(۳)
 
۴٫ پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیه‏السلام را رها کنند؛ چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی گردم یا به مملکت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، “شمر بن ذی الجوشن” سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند.(۴)

———-

۱٫ وقایع الایام، ج۵، ص۲۷؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۲۴۴٫
۲٫ کشف الغمه، ج۲، ص۴۷٫
۳٫ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۸٫
۴٫ ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۸۲٫

 منبع مطلب، سایت شهید آوینی می باشد که این سایت نیز این مطلب را از نشریۀ مبلغان (شمارۀ ۵۱) گرفته است.

روز شمار رویدادهای دهۀ اول محرم (۶)

دی ۱۵ام, ۱۳۸۷

روز هفتم
۱٫ در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.(۱)
عمر بن سعد نیز بدون فاصله “عمرو بن حجاج” را با ۵۰۰ سوار در کنار شریعۀ فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.
۲٫ در این روز مردی به نام “عبداللّه‏ بن حصین ازدی” ـ که از قبیله “بجیله” بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم می‏گوید: به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب می‏آشامید تا شکمش بالا می‏آمد و آن را بالا می‏آورد و باز فریاد می‏زد: العطش! باز آب می‏خورد، ولی سیراب نمی‏شد. چنین بود تا به هلاکت رسید.(۲)

———

۱٫ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۰٫
۲٫ ارشاد شیخ مفید، ج۲، ص۸۶٫

 منبع مطلب، سایت شهید آوینی می باشد که این سایت نیز این مطلب را از نشریۀ مبلغان (شمارۀ ۵۱) گرفته است.

روز شمار رویدادهای دهۀ اول محرم (۵)

دی ۱۴ام, ۱۳۸۷

روز ششم
۱٫ در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده‏ام. توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می‏فرستند.
۲٫ در این روز “حبیب بن مظاهر اسدی” به امام حسین علیه‏السلام عرض کرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیکی طائفه‏ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می‏کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیرۀ من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می‏نمایم… .
در این هنگام مردی از بنی‏اسد که او را “عبداللّه‏ بن بشیر” می‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می‏کنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواکلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ کَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
“حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی که آمادۀ پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ که من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام.”
سپس مردان قبیله که تعدادشان به ۹۰ نفر می‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حرکت کردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام “ازْرَق” را با ۴۰۰ سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصلۀ چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی که یاران بنی‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیلۀ خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام علیه‏السلام فرمودند: “لاحَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلاّ بِاللّه‏ِ“(۱)

——–

۱٫ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۶٫

 منبع مطلب، سایت شهید آوینی می باشد که این سایت نیز این مطلب را از نشریۀ مبلغان (شمارۀ ۵۱) گرفته است.

روز شمار رویدادهای دهۀ اول محرم (۴)

دی ۱۴ام, ۱۳۸۷

روز پنجم
۱٫ در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام “شبث بن ربعی”(۱) را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.(۲)
۲٫ عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام “زجر بن قیس” بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد ۵۰۰ نفر بودند.(۳)
۳٫ در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام “عامر بن ابی سلامه” خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.(۴)

———

۱٫ او پیامبر را درک کرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام “سجاح” که ادعای نبوّت کرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیه‏السلام جنگید و در کربلا نیز از لشکریان یزید بود.
۲٫ عوالم العلوم، ج۱۷، ص۲۳۷٫
۳٫ مقتل الحسین(مقرّم)، ص۱۹۹٫
۴٫ همان.

منبع مطلب، سایت شهید آوینی می باشد که این سایت نیز این مطلب را از نشریۀ مبلغان (شمارۀ ۵۱) گرفته است.

روز شمار رویدادهای دهۀ اول محرم (۳)

دی ۱۱ام, ۱۳۸۷

روز چهارم

در روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود.
به دنبال آن ۱۳ هزار نفر در قالب ۴ گروه که عبارت بودند از:
۱٫ شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
۲٫ یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛
۳٫ حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
۴٫ مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛
به سپاه عمر بن سعد پیوستند.(۱) بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.

——-

۱٫ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۶٫

منبع مطلب، سایت شهید آوینی می باشد که این سایت نیز این مطلب را از نشریۀ مبلغان (شمارۀ ۵۱) گرفته است.

روز شمار رویدادهای دهۀ اول محرم (۲)

دی ۱۱ام, ۱۳۸۷

روز سوم

۱٫ “عمر بن سعد” یک روز پس از ورود امام علیه‏السلام به سرزمین کربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد.(۱)
۲٫ امام حسین علیه‏السلام قسمتی از زمین کربلا که قبر مطهرش در آن واقع می‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان کنند.(۲)
۳٫ در این روز “عمر بن سعد” مردی بنام “کثیر بن عبداللّه‏” ـ که مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه‏السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. کثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی که وی نزدیک خیام رسید، “ابو ثمامه صیداوی” (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیه‏السلام بود. همین‏که او را دید رو به امام عرض کرد: این شخص که می‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‏السلام برو. گفت: هرگز چنین نمی‏کنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏کاری هستی و من نمی‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو کرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:
“مردم کوفه مرا دعوت کرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی کوفه می‏روم و اگر خوش ندارید بازمی‏گردم… .”(۳)

———

۱٫ ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۸۴٫
۲٫ مستدرک الوسایل، ج۱۴، ص۶۱؛ مجمع البحرین، ج۵، ص۴۶۱٫
۳٫ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۰٫

منبع مطلب، سایت شهید آوینی می باشد که این سایت نیز این مطلب را از نشریۀ مبلغان (شمارۀ ۵۱) گرفته است.

روز شمار رویدادهای دهۀ اول محرم

دی ۹ام, ۱۳۸۷

 روز دوم

۱٫ امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال ۶۱ هجری به کربلا وارد شد.(۱) عالم بزرگوار “سید بن طاووس” نقل کرده است که: امام علیه‏السلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینکه نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.(۲)
۲٫ در این روز “حر بن یزید ریاحی” ضمن نامه‏ای “عبیداللّه‏ بن زیاد” را از ورود امام علیه‏السلام به کربلا آگاه نمود.
۳٫ در این روز امام علیه‏السلام به اهل کوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه ـ که مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در کربلا آگاه کرد. حضرت نامه را به “قیس بن مسهّر” دادند تا عازم کوفه شود.(۳) اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند. زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:
“اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدکَ مَنْزِلاً کَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِکَ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی.”(۴)

————

۱٫ الامام الحسین و اصحابه، ص۱۹۴؛ البدء والتاریخ، ج۶، ص۱۰٫
۲٫ اللهوف، ص۳۵٫
۳٫ مقتل الحسین مقرّم، ص ۱۸۴٫
۴٫ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۱٫

منبع مطلب، سایت شهید آوینی می باشد که این سایت نیز این مطلب را از نشریۀ مبلغان (شمارۀ ۵۱) گرفته است.

پیام رهبر معظم انقلاب دربارۀ مصیبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه

دی ۹ام, ۱۳۸۷

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعونغزه
جنایت هولناک رژیم صهیونیستی در غزه و قتل‌عام صدها مرد و زن و کودک مظلوم، بار دیگر چهره‌ی خونخوار گرگهای صهیونیست را از پشت پرده‌ی تزویرِ سالهای اخیر بیرون آورد و خطر حضور این کافر حربی را در قلب سرزمینهای اُمت اسلام، به غافلان و مسامحه‌کاران گوشزد کرد. مصیبت این حادثه‌ی هولناک برای هر مسلمان بلکه برای هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطه‌ی جهان بسی گران و کوبنده است، ولی مصیبت بزرگتر سکوت تشویق‌آمیز برخی دولتهای عربی و مدّعی مسلمانی است. چه مصیبتی از این بالاتر که دولتهای مسلمان که باید در برابر رژیم غاصب و کافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمایت میکردند، رفتاری پیشه کنند که مقامات جنایتکار صهیونیست، گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با این فاجعه‌آفرینیِ بزرگ معرفی کنند؟
سران این کشورها چه جوابی در برابر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خواهند داشت؟ چه جوابی به ملتهای خود که یقیناً عزادار این فاجعه‌اند خواهند داد؟ به یقین امروز دل مردم مصر و اردن و سایر کشورهای اسلامی از این کشتار، پس از آن محاصره‌ی طولانی غذائی و داروئی لبالب از خون است.
دولت جنایتکار بوش در واپسین روزهای حکمرانی ننگین خود با همدستی در این جنایت بزرگ، رژیم آمریکا را بیش از پیش روسیاه کرد و پرونده‌ی جرائم خود را به عنوان جنایتکار جنگی قطورتر ساخت. دولتهای اروپائی با بی‌تفاوتی و شاید همراهی خود در این فاجعه‌ی بزرگ،‌ یکبار دیگر دروغ بودن ادعاهای طرفداری از حقوق بشر را ثابت کردند و شرکت خود در جبهه‌ی ضدیت با اسلام و مسلمین را نشان دادند. اکنون سئوال من از علماء و روحانیون جهان عرب و رؤسای ازهر مصر این است که آیا هنگام آن نرسیده است که برای اسلام و مسلمین احساس خطر کنید؟ آیا هنگام آن نرسیده است که به واجب نهی از منکر و کلمهُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل کنید؟
آیا عرصه‌ی دیگری عریان‌تر از آنچه در غزه و فلسطین در جریان است در همدستی کُفار حربی با منافقان امّت برای سرکوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تکلیف کنید؟
سئوال من از رسانه‌ها و روشنفکران جهان اسلام و بویژه جهان عرب آن است که تا چه هنگام به مسئولیت رسانه‌ئی و روشنفکری خود بی‌تفاوت خواهید ماند؟ آیا سازمانهای حقوق بشرِ رسوای غرب و شورای باصطلاح امنیت سازمان ملل بیش از این هم ممکن است رسوا شوند؟
همه‌ی مجاهدان فلسطین و همه‌ی مؤمنان دنیای اسلام به هر نحو ممکن موظف به دفاع از زنان و کودکان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر کس در این دفاع‌ مشروع و مقدس کشته شود شهید است و امید آن خواهد داشت که در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ محشور شود.
سازمان کنفرانس اسلامی باید در این شرائط حساس به وظیفه‌ی تاریخی خود عمل کند و جبهه‌ی یکپارچه‌ئی به دور از ملاحظه‌کاری و انفعال، در برابر رژیم صهیونیستی تشکیل دهد. باید رژیم صهیونیستی به وسیله‌ی دولتهای مسلمان مجازات شود. سران آن رژیم غاصب باید به جرم این جنایت و نیز محاصره‌ی طولانی مدّت، شخصاً محاکمه و مجازات شوند.
ملّتهای مسلمان میتوانند با عزّم راسخ خود این مطالبات را تحقّق بخشند و وظیفه‌ی سیاستمداران و علما و روشنفکران در این بُرهه بسی سنگین‌تر از دیگران است.
اینجانب به مناسبت فاجعه‌ی غزه روز دوشنبه را عزای عمومی اعلام میکنم و مسئولان کشور را به ادای وظائف خود در این حادثه‌ی غم‌انگیز فرا میخوانم.
وَ سَیعلَمُ ‌الذین ظَلَموا اَیّ مُنقلبٍ یَنقلبون.
سیّدعلی‌ خامنه‌ای
۸/دی/۱۳۸۷
۲۹/ذی‌الحجه‌الحرام/۱۴۲۹
منبع: www.leader.ir

حسینیان

دی ۷ام, ۱۳۸۷

بسم الله الرحمن الرحیم

آیاکسی هست که کند یاری حسین(ع)…     –     آری یاحسین علیه السلام          –       من شنیدم وهم دیدم…

روزی که بدنبال فرمان حضرت امام خمینی (ره)  سازمان بسیج مستضعفین لامرد راتاسیس و تشکیل وراه اندازی و سازماندهی کردیم وبااولین همایش اعزام نیروهای محلی (بااسلحه) به جبهه های جنگ تحمیلی آنرا آذین بندی نمودیم وآموزشهای نوبتی ده به ده ومحله به محله در منطقه لامرد و مهر را به کمک عزیزانم سیدموسی موسوی -ابراهیم الله یاری -اسماعیل شکوهی -سیدابوالحسن حقایقی-حسین مداحی-قاسمعلی رفیعی و… وبعدا سیدعلی اصغرهاشمی شهیدی-شیخ علی شهابی-حمیدقادری-محمدنصراللهی و… به انجام رساندیم وچه شبهایی که تابه صبح دررزمهای شبانه وبلافاصله روزهای آن درآموزشهای تئوریک نظامی وامدادی ومکتبی بطورفشرده وطاقت فرسا کارکردیم وباچه حوصله واصراری به تکمیل وتکامل آن پرداختیم تاروزی که بسیجیانی سلحشور وتربیت شده مکتب امام حسین علیه السلام برمااصراراعزام وبه خونخواهی حسین(ع)سرازپانشناخته وماراتحت فشارقراردادند وتاروزی که اعزامهایکی پس ازدیگری انجام وادامه پیداکرد تابه اولین شهیدی(سیدموسی پریشی) که اوراتااشکنان رساندم وپس ازآن شهدای عزیز وبزرگواری که یکی یکی وچندتا چندتا به منطقه برگشتند ومنطقه را متحول ومعطرکردند وتاروزی که باهماهنگی تهران وشیراز وبه کمک عزیزانم  ابراهیم الله یاری – اسماعیل شکوهی-غلامرضا صفرپور- سیدحسین فرزانه –  احمدخواجه احسنی و عبدالحسین قادری    سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را با تبلیغ وانتخاب وپذیرش ۳۵نفر از نخبگان وبهترینهای مکتب سرخ حسینی(ع) ازشهرستانهای لامرد ومهر تاسیس نمودیم وبسیج مستضعفین را نیز درقالب آن گنجاندیم وتاروزی که بااعزام پاسداران به همراه بسیجیان به جبهه های جنگ حال وصفای خاصتری به جبهه وجنگ ومنطقه بخشید وتاروزی که غلام زارعی سرش را به درودیوار و میزکوبید که من وقتم رسیده باید اعزام شوم واورابهمراه دیگرعزیزان اعزام کردیم وایامی نگذشته جسدخونبار او ودیگرعزیزان سفرکرده برگشت وتاروزی که خبر اورا بطور بسیارمخصوصی  به مادر غلام دادم بدون اینکه نامی ازشهادت وکشته شدن ببرم وتاوقتی که دختر برادراو به پاهایم پیچید وگفت شما هم مسلکیهای غلام تماماعموی من هستید وتاروزی که بهمراه محمدسوانج – احمدبرزگر وغلامرضا دیانت خود به دیارعاشقان رفتم وهرکدام به سهمی ازبرکات جبهه ومکتب حسینی آن نائل آمدیم(یکی شهید ودیگری مجروح ) وتاروزی که قنبراسدپوراعزام شدودیگربرنگشت وتاکنون درحسرت بازگشت اومانده ایم وتاروزی که به اتفاق محمدعلی حیاتی قبل از والفجر ۸ روایت دوستان رادرمستندی با شبکه ۲ سیما درمنطقه جنگی جنوب به تصویرکشیدیم وتاروزهای بعد وبعدتر، همه وهمه فریادها از جان ودل که از قعروجود برمی خواست  خودشنیدم ودیدم که همرزمان وهمسفران ودیگران خاکی پوش وسبزپوش لبیک گویان هل من ناصرحسینی را پاسخ مثبت دادند وبرآن سروجان گذاشتند ودراین مسیر پس ازحدود۱۳۴۰ سال حسین ابن علی علیه السلام را یاری کردند . خودشنیدم ودیدم … تابعد …

هردم به گوشم میرسد آوای زنگ قافله                         این قافله تاکربلا دیگرنداردفاصله

یک زن میان محملی اندرغم وتاب وتب است   این زن صدایش آشناست   ای وای من این زینب(س)است .

کارت امتیازی متوازن

دی ۷ام, ۱۳۸۷

باسمه تعالی

ازآنجا که شهرستانهای لامرد ومهردرحال صنعتی شدن میباشند وضروری است که مدیران ما ازبدوکار نسبت به ابزارهای مدیریتی وبکارگیری آن به منظور اعمال نظارتهای صحیح وهمه جانبه توجه خاص نشان دهندُ اینجانب رفته رفته نسبت به نگارش اینگونه موارد تلاش خودراخواهم کرد.(قابل توجه سهامداران عزیزی که همت نموده اندودرمنطقه سرمایه گذاری کرده وامیدوارند که بتوانند ازکاشته خودبهره کافی ببرند.اگراین عزیزان نسبت به اعمال(الف باکسره)درست ابزارهای مدیریتی در محل سرمایه گذاری خود ازمدیران عزیزصنعتی وبازرگانی مسئولیت بخواهند(خصوصادرمجامع عمومی)-انشاءا…هیچ وقت زیانی متوجه آنان نخواهدشد.)ذیلاتوضیح کوتاهی جهت آشنایی اولیه نسبت به یکی از این ابزارهاآمده است:

اگر در هر بنگاه اقتصادی، تنها روی مولفه‌های مالی تاکید شود، تنها راهی که برای افزایش کارآیی به چشم می‌خورد، کاهش هزینه می‌باشد این در حالی است که در برخی موارد معیار فعالیت و کارآیی یک سازمان فزونی هزینه‌ها می‌باشد، زیرا در برخی موارد فزونی هزینه از افزایش مشتریان حکایت دارد.
بنابراین کمیت هزینه مهم نیست بلکه کیفیت آن و اینکه آیا در راهی که بازدهی را افزایش دهد به کار گرفته شده یا نه، مورد توجه می‌باشد.
یکی از مواردی که دسترسی به این اهداف را میسر می‌سازد و زمینه‌های افزایش کارآیی را فراهم می‌نماید، استفاده از عاملی به نام کارت امتیازی متوازن Bsc می‌باشد. BALANCED SCORE CARD          
ایده تهیه این کارت اولین بار در سال ۱۹۹۲ توسط «کاپلان» و «نورتون» اساتید دانشگاه هاروارد در مجله HarvardBusinessReview مطرح گردید. زیرا عدم کفایت معیارهای «مالی» برای سنجش عملکرد شرکت‌ها را بر آن داشت که سایر فعالیت‌های خود را نیز ارزیابی بنمایند.
کارت امتیازی متوازن (BSC) سیستمی مدیریتی است که برای ترجمه رسالت و استراتژی سازمان به اهداف و معیارهای قابل اندازه‌گیری به کار گرفته می‌شود که در ۴ دیدگاه قابل طرح می‌باشد.
۱ – وجه مالی
۲ – وجه مشتری
۳ – وجه کسب و کار داخلی
۴ – وجه بالندگی و رشد
با استفاده از این سیستم شفافیت عملکرد کلیه واحدهای سازمانی و نیز افراد سازمان در ارتباط با اهداف و شاخص‌های عملکرد تعریف شده برای آنان را تا ۹۰درصد افزایش داده و منجر به پاسخگویی بالا در سطوح درون سازمانی و برون‌سازمانی می‌شود… بعدا بیشترتوضیح  داده خواهدشد.

معرفی کتاب “ده ستاره”

دی ۲ام, ۱۳۸۷

بسم الله الرحمن الرحیم طرح روی جلد کتاب

ده ستاره حکایت شهیدان به خون خفته محله تلخندق شهرستان لامرد فارس است. ستارگانی که در آسمان نیلگون این خطّه شهید پرور درخشیدند تا اهل زمین از طریق این شهاب های ثاقب، راه هدایت خویش را بیابند.

ده ستاره حاوی پرتو زندگی تابناک این کوکب های فروزان، روایت پیام خون آنها و در آخر واگویه های همرزمان و خانواده های معظّم آنان است که با قلمی معطّر به خونشان به رشته ی تحریر در آمده است.

الگوگیری جوانان از این ده ستاره تابناک غایت اصلی نگارنده است، تا همه باور کنند که از فرش تا اوج عرش و از زمین تا ابدیّت زمان پر کشیدن و در یک کلام یک شبه ره صد ساله پیمودن، با اکسیر بی بدیل اخلاص میسر و آسان است.