کربلا ، یزید و حسین (ع) از دیدگاه اهل سنت

آذر ۲ام, ۱۳۸۹ (دیده شده 3,653 بار)

بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه: در میان فهرست آسیبهای عزادری سید الشهداء از فراموشی شعارهای حماسی عاشورا، تقاضای عاجزانه آب از دشمنان، بی معجر. حجاب وبودن برخی از زنان عدم بیان شرح حال تمامی هفتاد و دو تن شهید کربلا و امثال آن که در جای خود قابل بررسی وظرفیت نگارش دهها کتاب ومقاله را دارد یک آسیب جدی تغافلاً وشاید گاهی عمداٌ به نهضت بی بدیل کربلا وارد شده و آن اینکه این نهضت خونین منتسب به شیعه نموده و یا گاهی به غلط اهل تسنن وعلمای آنان را مخالف نهضت سید الشهدا(ع) و یا حامی یزید معرفی کرده اند . آنچه این قیام خونین را از این پیرایه پیراسته می دارد، بیان آرای اهل سنت در دو مقوله مجزا است.
الف: معرفی چهره امام حسین (ع) وتراژدی غم انگیزعاشورا از دیدگاه اهل سنت
ب: بیان حجم جنایت یزید و حامیانش وبطور کلی سیستم اموی ازدیدگاه اهل سنت
بیان این دومقوله به انسجام اسلامی ووحدت ملی بعنوان دو شعار راهبردی نهضت اسلامی ایران کمک می کند مقاله حاضر به تبیین این موضوع می پردازد . باشد که مقبول و مفید افتد.
الف : معرفی چهره حسین (ع) وتراژدی غم انگیز عاشورا از دیدگاه اهل سنت
اهل سنت هم در کتب روایی وحدیثی وهم در کتب تفسیری و تاریخی به تبیین شخصیت بی بدلیل قهرمانان عاشورا و سید الشهداء پرداخته اند.
۱-معرفی امام حسین (ع) در قرآن وسیره رسول گرامی اسلام (ص): قندوزی حنفی در کتاب ینابیع الموده می نوسد ((ان رسول الله (ص) اخذ بید حسن وحسین وقال من احبنی واحب هذین واباهما واممها کان معی فی درجتی یوم القیامه یعنی رسول خدا (ص) دست امام حسن وامام حسین (ع)را گرفت و فرمود هر کس مرا دوست بدارد واین دو و پدر ومادرشان را دوست بدارد، در روز قیامت با من و در درجه من است))(۱)
حدیث (( حسین منی وانا من حسین)) را نیز همین نویسنده به نقل از ترمذی از نویسندگان صحاح سته اهل سنت نقل می کند.(۲)
و نیز حدیث معروف ((الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنه)) نیز از سنن ترمذی نقل شده است( ۳ )در مجموع قندوزی حنفی ۴۵حدیث در فضیلت امام حسن وامام حسین در باب ۵۴ کتاب خود بیان داشته که علاوه بر موارد ذکر شده ، از سوار شدن امام حسن و امام حسین علیهما السلام بر دوش رسول خدا(ص) درحین سجده و تکریم بی نظیر ایشان تا گل بهشتی خواندن این دو بزرگوار را در بر می گیرد ( ۴ ) در منابع اهل سنت در ذیل چند آیه فضلت امام حسن و امام حسین زیادتر از آیات دیگر دیده می شود که معروفترین آیات، آیه اولی الامر (۵)وآیه مباهله (۶)می باشد. زمخشری قویترین دلیل را در فضیلیت پنج تن آل عبا حضور آنان به تنهایی در مباهله می داند و به صراحت می نوسد: (( فیه دلیل لا شیی اقوی منه علی فضل اصحاب الکساء علیهم السلام ))(۷).
سیوطی در کتاب دار المنثور حضور امام حسن و امام حسین را در ردیف مباهله کنندگان با صغر سن خود، دلیل فضیلت آنها می داند (۸ ) در منابع اهل سنت نام ۶ تن از شهدای کربلا در ردیف اصحاب رسول خدا (ص) آمده و گاه از آنان روایت نقل شده و در کتاب رجالی آنان، شرح زدگی شان آمده است این ئستارگان درخشان کربلا عبارتند از: (( انس بن حارث کاهلی، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه ، هانی بن عروه، عبد الله بن بقطر و در راس آنان سید الشهداء علیه السلام )). در منابع رجالی و تاریخی اهل سنت از جمله در کتب ((الاصابه)) و ((اسد الغابه فی معرفه الصحابه )) به ثقه بودن آنان و راوی بودنشان تصریح شده است (۹ )
۲. معرفی حادثه غم بار عاشورا
اهل سنت در این باره به چند موضوع مهم اشاره و تأکید نموده اند.
پیش بینی حادثه کربلا پیش از وقوع از زبان کسانی که با غیب مرتبطند: اهل سنت نقل کرده اند که(( علی (کرم الله وجهه )در هنگام عبورش از مسیر صفین به کربلا رسید و در آنجا آنقدر گریست که زمین از اشکش خیس شد. سپس فرمود: به رسول (ص) وارد شدم در حالیکه می گریست گفتم : پدر و مادرم فدایت باد چرا می گریید؟ حضرت فرمود : هم اکنون جبرییل پیش من بود و به من خبر داد که فرزندم حسین در کنار شط فرات در مکانی که آن را کربلا می نامند ، به شهادت می رسد(۱۰)
همچنین در روایات اهل سنت تصریح شده که پیامبر اکرم (ص)شیشه ای پر از خاک کربلا به ام سلمه همسرش داده و فرموده اند : که هرگاه این خاک به خون تبدیل شد، فرزندم حسین به شهادت رسیده است(۱۱)و نیز از منابع معتبر نظیر اسد الغابه نقل شده که ام سلمه گفته رسول خدا را درخواب دیدم در حالیکه راس و محاسن شریفش خاکی بود. پرسیدم ای رسول خدا(ص) شما را چه شده؟ فرمود :الان شهادت حسین را مشاهده کردم (۱۲) هر چند از این گونه نقلهای تاریخی فراوان است اما بدلیل پرهیز از اطاله کلام از ان صرف نظر می کنیم .
آثار شهادت حسین (ع( در آسمان ، زمین و قاتلان آن حضرت : برادران اهل سنت نقل کرده اند که به هنگام شهادت امام حسین خورشید گرفت،افق خونین شد،هوا تاریک شد بگونه ای که برخی ستارگان آشکار شدند. سیوطی مورخ معروف اهل سنت می نویسد ((ولما قتل الحسین مکثت الدنیا سته ایام و الکواکب یضرب بعضها بعضاًو کان قتله یوم عاشورا و کسفت الشمس ذالک الیوم واحمرت الافاق سته اشهر بعد قتله))(۱۳)همین مطلب را قنذوفی حنفی بیان داشته است(۱۴) این نویسنده در آثار شهادت امام حسین (ع) می نویسد: تا شش ماه هر سنگی را از زمین شام ،بیت المقدس و کربلا بر می داشتیم زیر آن خون تازه پیدا می شد))(۱۵)
این مطلب را سایر مورخان با اختلاف تعابیر بیان کرده اند (۱۶)و نیز این نویسندگان از بیرون آمدن دست انتقام الهی در مورد قاتلان آن حضرت بگونه ای صریح سخن گفته اند. قندوزی حنفی می نویسد((ما شارک احد فی دم الحسین الامات باقبح الموت یعنی هیچ کس در شهادت حسین شرکت نکرد، مگر آنکه به زشت ترین حالت از دنیا رفت ))(۱۷)
قصه شهادت آن امام آنقدر دردناک است که مورخان اهل سنت نوشته اند ((شهادتش در کربلا واقع شد و قصه شهادتش آنقدر دردناک است که قلب تحمل ذکر آن را ندارد. و انا للله و انا الیه راجعون )) (۱۸)
ب: بیان چنانت یزید و حامیانش در واقعه کربلا و حره
اگر چه برخی مورخان اهل سنت در بیان خلفای رسول خدا (ص) ۱۲ نفر را خلیفه آن حضرت می نامند و یزید را بعنوان خلیفه ششم!!! قلمداد می کنند (۱۹)اما همین نویسندگان پرده از جنایات هولناک این مطرود امت اسلامی برداشته اند و شگفت آور آن است که چگونه فردی با این حجم جنایت افتخار خلافت رسول خدا (ص) را نیز به یدک می کشد. سیوطی در بیان واقعه حره در سال ۶۳ هجری می نویسد : ((و ما ادراک ما وقعه الحره در آن حادثه که در سال ۶۳یعنی دو سال پس از عاشور اتفاق افتاد تعداد زیادی از صحابه رسول خدا توسط یزید به شهادت رسیدند و از غیر صحابه نیز جمع زیادی کشته شدند، مدینه غارت شد و در آن واقعه هزار دختر باکره مورد تجاوز واقع شدند و اناالله و انا الیه راجعون قال رسول الله (ص) من اخاف اهل المدینه اخافه الله و علیه لعنه الله و الملائکه والناس اجمعین رواه مسلم))(۲۰) لعن یزید از زبان اغهل سنت مسئله تنازه ای نیست که در بسیاری از منابع دیده می شود . اهل سنت به صراحت در اسراف در معیصیتش تصریح کرده و نوشته اند (( و کان سبب خلع اهل المدینه له ان یزید اسرف فی المعاصی ))(۲۱) کار جنایت یزید به جایی رسیده که اکثر اهل سنت به کفر او تصریح کرده اند و دلیل کفر او را علاوه بر واقعه دردناک حره به نقل سبط بن جوزی اینگونه نو شته اند که((هنگامیکه رأس شریف حسین رضی الله عنه نزدش آوردند ، اهل شام را جمع کرد و شروع کرد به زدن آن راس شریف با خیزران و این اشعار را می خواند : لیت اشیاخی ببدر شهدوا
لعبت هاشم والملک فلا خبر جاءولا وحی نزل(۲۲)
به راستی کسی که وحی را منکر و نبوت را قبول ندارد، چگونه می تواند در ردیف مسلمانان و یا با کمال تعجب در ردیف خلفای رسول خدا قرا گیرد؟ جریان اسب تاختن به جنازه شهدای کربلا که به خلاف عرف عرب و انسانیت است از طرف عمر سعد و به امر او مورد تأکید مورخان اهل سنت است (۲۳)
کلام آخر اینکه جریان کربلا مورد تایید اهل سنت بوده و بهتر آن است که اهل سنت نیز به همین سیاق، حسینی باشند و ما نیز از نشان دادن نهضت عاشورا بعنوان نهضتی صرفاً شیعی پرهیز کنیم که خود آسیب بزرگی است.
والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

پی نوشت ها
-۱ قندوزی حنفی / حافظ سلیمان بن ابراهیم / ینابیع الموده/ص۱۶۴
-۲همان
-۳همان
-۴همین منبع صفحات ۱۶۴تا۱۶۹
-۵نسا/ ۵۹
-۶ آل عمران / ۶۱
-۷ زمحشری / کشاف / ج ص ۴۳۴
-۸سیوطی / جلال الدین / الدر المنثور فی التفسیر بالماثور/ج۲ ص۳۸
۹ عسقلانی / ابن حجر / الاصابه فی تمیز الصحابه/ج ۱ ص ۳۷۳ و ج ۳ ص ۲۰۵
, وطبقات ابن سعد ج ۱/ ص ۲۵۰و ابن جوزی کمال الدین ابوالفرج / صفه الصفوه /ج ۱ ص ۵۹۰
۱۰- قندوزی حنفی / سلیمان بن ابراهیم / ینابیع الموده / ص ۳۱۹ و ۳۲۰
۱۱- همان منبع ص ۳۱۹
۱۲- دیار بکری / شیخ حسین بن محمد بن حسین / تاریخ الخمیس فی احوال انفس نفیس / ج ۲ / ص ۳۰۰
۱۳- سیوطی / تاریخ الخلفا / ص ۲۰۷
۱۴- ینابیع الموده ص ۳۲۲
۱۵- همان / ص ۳۲۱
۱۶- تاریخ الخلفا / ص ۲۰۷
۱۷- ینابیع الموده / ص ۳۲۳
۱۸- تاریخ الخلفا / ص ۲۰۷
۱۹- همان / ص ۲۰۵
۲۰- همان ص ۲۰۹
۲۱- همان
۲۲- ینابع الموده / ص ۲۳۵
۲۳- تاریخ الخمیس / چ۲ /ص ۲۹۸

۱۱ پاسخ به “کربلا ، یزید و حسین (ع) از دیدگاه اهل سنت”

  1. نوشته شده توسط مجهول در تاریخ ۰۳ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱:۱۲ ب.ظ

    با سلام
    در باب نظر اهل سنت در باب خون کسی که بر علیه خلیفه مسلمین خروج کند نیز نظر خود را بیان کنید.
    از این نظر خون امام حسین(ع) مباح بوده و بر یزید و قاتلین امام حکمی نیست؟؟!! همانگونه که امام محمد غزالی نیز بر همین مبنا لعن یزید را نیز جایز نمی داند و قس علی هذا.

    با سپاس

    مجهول

  2. نوشته شده توسط ايراني با غيرت در تاریخ ۰۳ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۶:۴۸ ب.ظ

    سلام به استاد بعضی ار منابعتان کتب اهل سنت بودند \ چطور می توانم ترجمه کتاب صحیح مسلم را
    تهیه کنم؟

  3. نوشته شده توسط علی احمدی در تاریخ ۰۳ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۶:۵۲ ب.ظ

    برادر مجهول این برداشت شما می باشد کدام اهل سنت را می گویی جالب است پس این حرف و مطلب شما خیلی فکر ها پنهان است شما می خواهید چه را ثابت کنید از نظر اهل سنت خلافت همراه با دموکراسی عمومی ان زمان شروع شده خلیفه در سخنرانی اغازین خود (عمر بن خطاب)خطاب به مردم می گوید تا زمانی که من دنباله رو سنت رسول خدا و خلیفه قبل از خود هستم از من پیروی کنید و وقتی از راه خارج شدم مرا به راه راست هدایت کنید که در ان زمان یکی از پیران جمع به عمر می گوید اگر کج روی کنی با این شمشیر تورا راست می کنیم پس انها که در خانه عثمان دست به قیام مسلحانه زدند چه کسانی بودند چرا عثمان به حامیانش که حسن و حسین نیز شمشیر به دست جز انان بودند برای محافظت از خلیفه پاسبانی می دادند دستور حمله نداد برادر من سنی اعتقادم این است که اگر کسی فوت شد وگناه بزرگی انجام داد دیگر حسابش با خداست به من بنده خدا ربطی ندارد اگر یزید زنده بود و ظلم می کرد اری باید بر او می شوریدیم حال که مرده حالا تو هر چی می خواهی او را نفرین کن امام محمد غزالی لعن را نه بر یزید بلکه بر تمامی بشرنمی پسندد این اعتقاد اهل سنت است ما باید بر گردیم به قران از کارهای بیهوده دست بکشیم از زندگی امام حسین عبرت بگیریم اگر لعن خوب بود امام حسین هم در خانه می نشست شروع می کرد به لعن کردن امام حسین به پا خواست و قیام کرداین جور که برادر مجهول می گوید ان زمان یک نفر مثل شکوفه شمشیر کلفتی در دستش بوده و هر که را خلیفه امر پریدن در چاه می کرد در چاه نمی پرید خلیفه داد می زد شکوفههههههههههه
    ما اهل سنت دوست داران امام حسین و امام حسن هستیم بر ما مبندید ان چه نیستیم ما خلافت را امری کاملا زمینی می دانیم پس بر کارهای زمینیان می شود انتقاد کرد در ان کمبود یافت در ان اشتباه پیدا کرد برادر مجهولشاید دید خود را می گویی که حکومت زمینی را متصل به خدا می دانیدمخالفت با امام مخالفت با خدا بدانید وگرنه اهل سنت چنین دیدی ندارد یزید خلیفه ظالم وقت بود امام حسین بر علیه او شورید و همه اهل سنت نیز با درود و سلام از شجاعت و جان فشانی امام شهدا شباب اهل جنه امام حسین یاد می کنندان اهل سنتی را که خون امام حسین را مباه می داند من سنی مسلمان نمی دانم

  4. نوشته شده توسط مجهول در تاریخ ۰۴ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۳:۳۴ ب.ظ

    لعن در سنّت نبوى

    پژوهشگران حدیث نبوى که تحقیقات و تفحّص ارزشمندى پیرامون سخنان و فرمایشات پیامبر اکرم ( ص ) داشته‏اند ، تقریباً تعداد سیصد عنوان در موضوع لعن که فقط از این کلمه استفاده شده است استخراج نموده و در معرض مطالعه و دید دیگران قرار داده‏اند ، که این نکته دلیلى روشن بر اهمیّت موضوع در سیره نبوى است‏ موسوعه أطراف الحدیث النبوىّ ( ص ) : ۶ / ۵۹۴ ، مادّه «لعن » .

    ‏ به چند نمونه توجّه کنید :

    الف – لعن و نفرین پیامبر ( ص ) نسبت به بنو امیّه

    در بین فرمایشات و سخنان پیامبر اکرم ( ص ) علاوه بر نهى از سبّ و لعن انسانها خصوصاً افراد با ایمان ، مواردى دیده مى‏شود که آن حضرت اشخاص و یا گروههایى را مورد لعن و نفرین قرار داده است . از جمله حکم بن العاص ، که جبیر بن مطعم مى‏گوید : با رسول خد ( ص ) کنار حجر نشسته بودم ، حکم بن ابى العاص در حال گذر از نزدیک ما بود ، پیامبر فرمود : واى بر امّت من از فرزندان و آنچه در صلب این مرد است‏ المعجم الأوسط للطبرانى : ۲ / ۱۴۴ . .

    و زمانى که معاویه براى فرزندش یزید از مردم بیعت مى‏گرفت ، مروان گفت : این روش ابو بکر و عمر بود ، عبد الرحمن بن ابو بکر در جوابش گفت : سنّت و روش هرقل و قیصر است .

    مروان متقابلاً گفت : این آیه را خداوند در باره تو نازل فرمود : ( وَالَّذِى قَالَ لِوَلِدَیْهِ أُفٍّ لَّکُمَآ ) أحقاف / ۱۷ . ، و کسى که به پدر و مادرش مى‏گوید : أفّ بر شما .

    سخنان این دو نفر بگوش عائشه رسید ، گفت : مروان دروغ مى‏گوید ، رسول خدا پدرش را لعنت کرد ، در حالیکه او در صلب پدرش بود أحقاف / ۱۷ . ‏ در المنثور سیوطى : ۶ / ۴۱ ، أسد الغابه : ۲ / ۳۴ ، سنن الکبرى نسائى : ۶ / ۴۵۹ ، تفسیر ابن کثیر : ۴ / ۱۷۲ ، المستدرک على الصحیحین للحاکم : ۴ / ۴۸۱ .

    فخر رازى این حدیث را دلیل صحیح بودن تفسیر شجره ملعونه در باره حکم و فرزندانش مى‏داند ، و مى‏گوید : «وممّا یؤکّد هذا التأویل قول عائشه لمروان : لعن اللّه أباک وأنت فى صلبه » ، آنچه که این تفسیر را تقویت مى‏کند ، سخن عائشه است به مروان ، که گفت : خداوند پدرت را لعنت کرد ، در حالیکه تو در صلب او بودى‏ التفسیر الکبیر : ۲۰ / ۲۳۷ .

    صاحب کتاب تفسیر الدرّ المنثور نقل مى‏کند که عائشه به مروان گفت : شنیدم که رسول خدا ( ص ) به پدرت و جدّت ابو العاص بن أمیّه مى‏گفت : «إنّکم الشجره الملعونه فى القرآن » ، شما درخت نفرین شده در قرآن هستید الدرّ المنثور : ۴ / ۱۹۱ .

    امام حسن مجتبى ( ع ) به مروان فرمود : «لقد لعن اللّه أباک الحکم وأنت فى صلبه على لسان نبیّه ، فقال : لعن اللّه الحکم وما ولد » خداوند بر زبان پیامبرش پدرت حکم را لعنت کرد و تو در صلب او بودى ، فرمود : خدا لعنت کند حکم را و آنچه از او به دنیا آید البدایه والنهایه : ۸ / ۲۸۴ ، کنز العمال : ۱۱ / ۲۵۷ ، تاریخ مدینه دمشق : ۵۷ / ۲۴۴ ، سیر أعلام النبلاء : ۳ / ۴۷۸ .

    و عبد الرحمان بن ابو بکر به مروان گفت : خداوند پدرت را لعنت کرد و تو در صلب او بودى‏ تفسیر قرطبى : ۱۶ / ۱۹۷ . .

    ب – لعنت کردن پیامبر اکرم ( ص ) ابو سفیان و معاویه را

    اظهار ناراحتى و عدم رضایت پیامبر از بعضى چهره‏هاى سرشناس صدر اسلام دلیلى قاطع بر انحراف آنان از سیره و روش آن حضرت است ، مخصوصاً اگر این عدم رضایت به شکل لعن و نفرین باشد ، از جمله این افراد ابو سفیان و معاویه است ، پدر و پسرى که منشأ بسیارى از فتنه‏ها و آشوب بوده و حوادث دردناکى براى اسلام و امّت اسلام آفریدند .

    عبد اللّه بن عمر مى‏گوید : پیامبر از مکانى در حال عبور بود ، چشمش به ابو سفیان افتاد که سوار بر شتر بود و معاویه و برادرش یکى پیشاپیش و دیگرى پشت سر در حرکت بودند فرمود : «اللّهمّ العن القائد والسائق والراکب » .

    بار خدایا آنکه سواره است و آن دو که همراه او و پیاده هستند را لعنت کن ، افرادى که این حدیث را از عبد الله بن عمر شنیدند ، سؤال کردند : آیا خودت از پیامبر شنیدى یا کسى دیگر برایت تعریف کرده است؟ گفت : آرى خودم شنیدم ، و اگر دروغ بگویم ، گوشهایم کر شوند همانگونه که دو چشمم کور شده است‏

    تاریخ الامم والملوک : ۱۰ / ۵۸ ، حوادث سال ۲۸۴ هـ ، کتاب صفین : ۲۴۷ ، چاپ مصر .

    مشابه این حدیث با نقلهاى متفاوت در کتب روائى و تاریخى آمده است که خواننده محترم با مراجعه به این کتابها مى‏تواند آن را ملاحظه نماید وتعه صیفى : ۲۱۷ ، معانى الاخبار : ۳۴۵ ، الغدیر : ۳ / ۲۵۲ ، عن تاریخ الطبرى : ۱۱ / ۳۵۷ .

    پس از شایع شدن اینگونه احادیث ، دستهاى پیدا و پنهان حدیث سازان از باند بنو امیّه فعّالیتى عجیب را شروع کرد ، و براى جلوگیرى از آثار مخرّب این سخنان و جلوگیرى از آبروریزى این باند ، سخنانى در توجیه و تأویل این حدیث مشهور سرِ زبانها انداخت از جمله اینکه : پیامبر همچون دیگران دچار خطا و اشتباه مى‏شود و گاه به جهت غلبه غضب ، سخنانى مى‏گوید که مخالف و در تضاد با سخنان دیگر او است ، مانند این حدیث که فرموده است : «إنّى لم أبعث لعّاناً » من مبعوث نشده‏ام تا لعّان باشم و به کسى نفرین کنم ، و یا این حدیث : «سباب المسلم فسق » سبّ کننده مسلمان فاسق است ، و لذا از آن حضرت حدیث نقل کردند که فرمود : خداوندا هر مؤمنى را که من سبّ و لعنش کرده‏ام آن را وسیله تقرّب به خودت در قیامت قرار ده‏ صحیح مسلم : ۷ / ۱۵۷ . .

    و در احادیث دیگرى نفرین خودش را به افراد مؤمن وسیله کفّاره گناهان او ، و پاکى و طهارت از آلودگیهاى گناه قرار داده است‏ صحیح مسلم : ۷ / ۱۵۷ ، و۸ / ۲۶ ، وتذکره الحفّاظ : ۲ / ۶۹۹ .

    در حالیکه این توجیهات ناشیانه با منطق قرآن که مى‏فرماید : ( وَمَا یَنْطِقُ عَنْ الْهَوى‏ ) رسول ما سخن باطل و از روى هواى نفس نمى‏گوید ، سازگارى ندارد ، و نیز با این حدیث از عبد اللّه بن عمرو عاص که مى‏گوید : آنچه پیامبر مى‏گفت مى‏نوشتم تا در ذهنم باقى بماند و آن را فراموش نکنم ، قریش از این کار مرا نهى کرد ، گفتند : هر چه مى‏شنوى مى‏نویسى! و حال آنکه رسول خدا بشرى است که در هنگام خشم و غضب نیز سخن مى‏گوید .

    بعد از آن چیزى ننوشتم و موضوع را به پیامبر گفتم .

    فرمود : «اکتب ، فو الذى نفسى بیده ما خرج منه إلاّ حقّ » ، وأشار بیده إلى فیه .

    بنویس ، سوگند به آن کسى که جانم در دست او است از دهان من جز سخن حق خارج نمى‏شود

    مسند احمد : ۲ / ۱۶۲ ، المستدرک على الصحیحین : ۱ / ۱۰۵ ، تفسیر ابن کثیر : ۴ / ۲۶۴ ، تاریخ مدینه دمشق : ۳۱ / ۲۶۰ .

    ج – لعنت کردن بعضى از صحابه به بعضى دیگر

    ۱ – ابو بکر در محضر پیامبر لعنت مى‏شود .

    ابو هریره مى‏گوید : مردى در حضور پیامبر ابو بکر را سبّ و لعن مى‏کرد و آن حضرت متعجّبانه مى‏خندید

    تفسیر ابن کثیر : ۴ / ۱۲۹ ، مسند احمد : ۲ / ۴۳۶ ، الدر المنثور : ۶ / ۱۱ .

    و در نقلى دیگر آمده است : ( أنّ رجلاً سبّ أبا بکر عند النبى ( ص ) والنبیّ لا یقول شیئاً ) . شخصى در حضور رسول خدا ( ص ) ابو بکر را لعنت مى‏کرد و آن حضرت هیچ سخنى نمى‏گفت .

    ابن حجر نیز مى‏گوید : در حضور پیامبر شخصى ابو بکر را سبّ مى‏گفت‏ تاریخ النمازى : ۲ / ۱۰۲ ، سبل السلام : ۴ / ۱۹۷ .

    از ابو برزه نقل شده است که : مردى ابو بکر را سبّ کرد ، به ابو بکر گفتم : آیا اجازه مى‏دهى گرنش را بزنم؟ گفت : بعد از پیامبر خدا هیچ کس حق ندارد به جهت سبّ و لعن کسى را بکشد ، و این حکم فقط مخصوص رسول خدا بود سنن نسائى : ۷ / ۱۱۰ .

    منبع:
    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1293

  5. نوشته شده توسط مجهول در تاریخ ۰۴ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۳:۵۶ ب.ظ

    با سلام

    جناب احمدی عزیز

    ۱) با رجوع به تفاسیر اهل سنت درباره « اولی الامر» در آیه ۵۹ سوره نساء، نظر علماء خود را در ابن باب بررسی بفرمایید به مطلبی که من اشاره کردم پی می برید.

    ۲) ابن عربی مالکی متعلق به قرن چهارم، متعصب و از اندلس بوده است. وی کتابی دارد به نام «العواصم من القواصم». او حوادث ناگوار و کمرشکن پس از رحلت رسول اسلام (ص) را «قواصم» (کمرشکن) و کسانی را که خدا برای در امان‌ داشتن مسلمین از این حوادث برانگیخت، «عواصم» (نگه دارنده و حفظ کننده) نامیده است. وی قیام امام حسین (ع) را به شدت محکوم کرده و آن را از «قواصم» و طرح خلافت یزید از طرف معاویه را از عواصم (حفظ کننده از اختلاف و فتنه) دانسته است. وی می‌گوید: «خرج الحسین من دینه، قتل بسیف جده؛ حسین (ع) از دین خارج شد و به شمشیر جدش کشته گردید.» البته به این صورت نمی‌گوید، ولی صغری و کبری و نتیجه‌گیری‌اش این است: جد حسین بن علی‌، مسلمانان را به وحدت فرا می‌خواند، و او برخلاف آن عمل کرد. او می‌نویسد: و ما خرج الیه (الحسین) أحد، المحذّر (عن) الدخول فی الفتن، و اقواله فی ذلک کثیر، منها قوله ـ ص ـ إنه ستکون هنات و هنات، فمن اراد ان یفرّق امر هذه الأمه، و هی جمیع فاضربوه بألیف کائناً من کان. فما خرج الناس الا بهذا و امثاله.

    ۳) برادر عزیز به نظرم اهل سنت نیز این حدیث را قبول دارند که پیامبر فرموده اند: من برای اتمام مکارم اخلاق مبعوث شده ام. یکی از معانی اخلاق هم این است که ادب هر مقام را رعایت کنیم.

    با سپاس

    مجهول

  6. نوشته شده توسط noghteh0ir در تاریخ ۰۵ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۰۵ ب.ظ

    آقای احمدی اینجا اصلا جای خوبی برای پیش کشیدن بحث سنی و شیعه نیست، بهتره روی مشابهاتمون تاکید کنیم، چون اگه قرار باشه به دیده ی منفی نگاه کنیم خیلی بد میشه، ما میگیم ولایت رو خدا به امام علی داده، اونوقت شما حرف از خلافت میزنی؟ ما می گیم خدا گفته علی امام ما و ادامه دهنده ی راه پیامبره، ولی اهل سنت میگه علی صلاحیت نداشته، یعنی حرف خدا رو قبول ندارن و میگن نعوذ بالله خدا نمی فهمه، البته یک عده ای هم حرفای عجیب دیگه ای میزنن که اون هم جای بررسی داره و اونم اینکه من کنت مولا هذا علی مولا یعنی اینکه هرکس من دوست او هستم علی هم دوست اوست، همین امشب یک روحانی تو تلویزیون داشت در مورد این مساله حرف میزد، پیامبر صد و بیست هزار نفر رو وایسونده که بگه امام علی دوستمه؟
    چون خیلی اصرار بر طرح نظراتتون دارید جواب دادم، اگرنه واقعا معتقدم اینجا جای خوبی برای این بحث نیست.

  7. نوشته شده توسط محمود راستی در تاریخ ۰۶ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۳۱ ق.ظ

    اشتباه مختار کجاست؟

    مختار تسلیم شد فردی که می توانست عامل برتری باشد عامل شکست شد واقعا چرا ؟

    برای درک دلیل این موضوع ابتدا باید به نکته ای توجه کرد و آن نکته تفکرصحیح است گاه انسان می خواهد درست عمل کند ولی تفکر اشتباه درنهایت باعث اشتباه در عمل می شود

    اشتباه مختار ریشه در تفکر اشتباه او دارد

    مختار فکر میکند باید هرگاه به میدان میرود برنده از میدان خارج شود برای همین میگوید من برای باختن به میدان نیامده ام

    تفکرمختار بر اساس نتیجه گرایی است نه وظیفه گرایی وهمین عامل باعث میشود در حساسترین لحظه اشتباه تصمیم بگیرد و تسلیم شود جالب انکه تسلیم شدن را بهتر از باختن میداند

    مختار به شمشیرش بیشتر از خداوند اطمینان دارد وبیشتر بنبال نتیجه گیری است تا انجام وظیفه

    نکته جالب در این فیلم که بنام مختار ساخته شده اینست که مردم بیشتربه عشق امام حسین فیلم را می بینند تا شخصیت اول این سریال یعنی مختار

    مردم منتظر دیدن صحنه های کربلا ودیدن امام حسین وابالفضل هستند یعنی کسانی که به دنبال انجام وظیفه بودند نه بدست آوردن پیروزی

    اینجاست که قیام امام حسین تاریخ ساز وماندگار می شود ولی قیام مختار این تاثیر شگرف را هرگز ندارد

    شما بگویید امام حسین که با اتکا به ٧٢ نفربه میدان رفت اشتباه کرد یا مختار ؟

    می توان این تفکر را در بعضی افراد نیز مشاهده کرد که جام زهر را به امام نوشاندند وبه آن افتخارنیز می کنند

    و میتوان تفکر امام حسین را در تک تک بسیجیان بی ادعا دید که هرگاه از آنان سوال شد چرا به جبهه آمده اند جواب میدادند برای خدا و برای انجام وظیفه

    نکته جالب اینکه اگر برای انجام وظیفه به میدان بروی همیشه پیروزی گرچه ظاهربینان تورا شکست خورده ببینند

    منبع: وبلاگ دارالولایه

  8. نوشته شده توسط علی صابری در تاریخ ۰۷ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱:۰۷ ب.ظ

    با سلام – عزیزان
    ۱ – در موقعیت فعلی و با وجود گرفتاریهای مسلمین و مستضعفین ، مشغول شدن مسلمین به همدیگر و سر و کله زدن با هم سر موضوعی مثل لعن و نفرین وامثالهم نتنها صحیح نیست بلکه عین پیروی از خواسته استعمار و دشمنان اسلام و مسلمین و غفلت از وضعیت اسفبار مسلمین در جهان است.مسلمان فعلی هیچ نقش و تقصیری از بابت موارد یا اشتباهات گذشته جامعه مسلمین نداشته و ندارد. اکنون زمان اتفاق ، همفکری ، وحدت و کثرت است .
    ۲ – موضوع مختار در نوع خود منحصر به فرد است . اخلاق و رفتار ، کنش و منش ، دلدادگی و عزت ، دلاوری و دلاورمردی مختار را نمی توان با سنجش سایتی یا فردی به محک انتقاد و یا خواندن اشتباه زد .همیشه باید در مکان و زمان و موقعیت اجتماعی و کشور و حاکمیت و حکومت و … همان مقطع تاریخی باشی تا بتوانی اظهار نظر کنی . پس مختار را نمی توان بسادگی و سخریه و اشتباه گرفت . ایشان افتخار اسلام و شیعه هست و سعی کنید بیجهت ایشان را به اشتباه یا موارد دیگر متهم نکنید .
    ضمنا تصمیمات و قیام مختار با تصمیمات امام حسین(ع) و قیام عاشوری متفاوت و غیرقابل قیاس است.
    ۳ – قیاس جام زهرامام خمینی(ره) نیز با تصمیمات آندوره مختار و امام درست نیست . خیلیها جام زهر امام را اشتباهی فرض و تفسیر مینمایند . اگر مردم شعار جنگ جنگ تا پیروزی و بلندپروازی های بعدی در شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه را با تعمق بدان بنگرند و همچنین کمکهای بی بدیل و بی پایان دول خارجی و محدودیتهای منابع در اختیار و داخلی و مشتبه شدن امور بر مسئولین انقلابی را در نظر بگیرند و همچنین اینکه ما در شعار و عمل و میکروفون سه طور میگوئیم یا میبینیم یا گزارش میدهیم را بدان اضافه کنند و همچنین عدم دید محاسبه گرایانه و فیزیکی و عاملی ایرانیان انقلابی را گوشه چشمی بدان بیندازیم و شور انقلابی آندوره را تصور کنیم ، آنوقت میتوان قضیه جام زهر امام را کمی تفسیر یا معنی کرد . (شما تکرار نکنید آنچه را که در تقابل جناحی و در عالم سیاست بی دیانت میخواهند از آن بهره برداری کنند) . مگر فکر میکنید آلآن که ما اینقدر بالنده شدیم باز بهتر از اون دوره عمل میکنیم یا مفرطتر شده ایم ، هان !

  9. نوشته شده توسط مجهول در تاریخ ۰۷ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۳:۲۲ ب.ظ

    با سلام

    جناب صابری عزیز

    ۱) یعنی چه که “موضوع مختار در نوع خود منحصر به فرد است” مختار نیز مانند هر انسان غیر معصومی خطاهایی مرتکب شده و البته محاسنی دارد. اینکه شخصیت ها را در هاله ای از درستی بپیچانیم و از تفکر درباره اعمال آنها و نقد ایشان سر باز زنیم به نظر راه درستی نیست. عملکرد افرادی همچون مختار، مسلم، هانی، سلیمان بن سرد و … هرچند در نوع خود انسان هایی هستند که در فرهنگ ما به نیکی از آنها یاد می شود اما نباید از نفد آنها و تحلیل و تشخیص صحت و سقم عملکردشان سر باز زنیم.

    ۲) تاریخ حیات انسان ها خاصیتی خاکستری دارد همه را سیاه و سفید نبینیم. چه کسی باور می کند در دارالاماره کوفه ندانند قبله کدام طرف است؟

    ۳) در بررسی تاریخی، زندگی افراد را سوای از حب و بغض نقد کنیم و اگر اشتباهی داشته اند از آن نگذریم.

    ۴) آیا شما موقعیت امام خمینی(ره) را فرانقد می شمارید؟ آیا با وجود اینکه ایشان خود چنین ادعایی نکرده شما برای ایشان تقدس قائل می شوید؟

    ۵) نکته دیگر اینکه به نظر من وحدت به معنای انفعال در مقابل متجریان نیست. نباید اجازه دهیم حقایق گفته نشود تا وحدت حفظ شود! نکند باز هم به مانند حفظ نظام، همه چیز باید فدای حفظ وحدت هم بشود؟؟!!

    با سپاس

    مجهول

  10. نوشته شده توسط علی صابری در تاریخ ۰۷ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۵:۵۷ ب.ظ

    با سلام
    مجهول جان
    اگر همت مضاعف بفرمائید و با تعمق بیشتر و ادبیات اینجانب مطالب بنده را اعم از کلمات و جملات وارسی نمائید مسلما سؤالات شما تغییر خواهد کرد (ضمنا با نظرات شما که در سؤالات مطرح شده نیز خوانش تقریبی میتواند داشته باشد(حداقل مغایرت چندانی ندارد)).
    ***
    کامنت قبلی اینجانب اشاره به اصل متن در این پست آقای هنرپیشه نیست که ادله و احادیث ذکر شده در متن درست است و خواسته آقای هنرپیشه نیز به حق . باتشکر

  11. نوشته شده توسط موسي هنرپيشه در تاریخ ۰۹ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱:۰۲ ب.ظ

    با سلام و عرض تشکر از همه عزیزان کامنت نویس و نویسندگان فهیم سایت فعال تراکمه
    ۱- برخی از اهل سنت در توجیه کار یزید دو نکته را بیان کرده اند نکته او ل اینکه یزیید یک مجتهد است و اگر مجتهد درست اجتهاد کند دو اجر و اگر غلط اجتهاد کند یک اجر دارد نکته دوم همان است که در کامنت عزیزان هم بود و آن اینکه یزید اولی الامر است و اطاعت اولی الامر است و اطاعت اولی الامر واجب و خروج علیه او حرام است بنا براین قاتل حسین به این دلیل قابل لعنت نیست . اما غافل از آنکه بسیاری از اهل سنت یزید را مسلمان نمی دانند تا اینکه اولی الامر واجب الاطاعه باشد و اصولا اینکه اولی الامر باید معصوم باشد تا اطاعتش در ردیف اطاعت خدا و رسول و مطابق آیه ۵۹ سوره نسائ قرار گیرد از ظاهر کلام مشخص است
    ۲- تفاوتی میان سب و لعن وجود دارد سب و توهین به هیچ کس و حتی سنگ و بت جایز نیست و این موضوع در آیه ۱۰۸ سوره مبارکه انعام تصریح شده است (( لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عوا بغیر علم )) اما لعن یعنی دوری از رحمت خدا ۳۱ بار در قرآن امده است و از شیطان تا ظالمان را در بر گرفته است (( ان لعنه الله علی الظالمنین ))