کتاب هایی که از نمایشگاه خریدم

اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۰ (دیده شده 817 بار)

کتاب هایی که امسال از نمایشگاه خریدم را خدمت دوستان معرفی می کنم:
۱- رابطه میان ایده پسامدرن و عدم تعیین: مطالعه تطبیقی فلسفه و هنر غرب, احمد تابعی
۲- فصلنامه ارغنون ۱۷ – نظریه سیستم ها‎ (این فصلنامه به صورت کتاب بارها تجدید چاپ شده است)
۳- نیکلاس کوپرنیک پدر علم ستاره شناسی جدید، باربارا ای. سامرویل
۴- جانستان کابلستان، رضا امیر خانی (امروز به نمایشگاه می رسد که حتما خواهم خرید)
۵- ۱۵۰ شیوه تقویت هوش کودک، کریستیان رومن
___________________________________________

رمان ها:
۶- کابوس چهار بعدی، جی. جی. بالارد
۷- خورشید می ماند، زندگی شیخ بهایی، کامران پارسی نژاد
و
۸- آونگ فوکو، اومبرتو اکو (سال ها منتظر ترجمه این کتاب بودم)

۱۳ پاسخ به “کتاب هایی که از نمایشگاه خریدم”

  1. نوشته شده توسط علی قادری در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۶:۳۲ ب.ظ

    سلام
    معلومه که خوره ی کتابی دکتر جان. من که همه بن هام رو خانمم تصاحب کرد و تنها چیزی که از نمایشگاه امسال به من رسید حمالی کتابهای قطور حاج خانوم بود. البته بین خودمون بمونه یه کتاب تخصصی انگلیسی در زمینه رفتار سازمانی هم خریدم.

  2. نوشته شده توسط nice در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۸:۲۰ ب.ظ

    سلام اقای زارعی
    من یه تازه وارد تو سایت تراکمم
    دانشجوی دانشگاه شیرازم وارد قسمت فرهنگی وب شدم .کتابایی که خریده بودید رو دیدم
    پیشنهاد می کنم کتاب نشت نشای امیرخانی رو هم داشته باشید خیلی چیز خوبیه.خودم خوندمش.دانشگاه شیراز خیلی روش مانور میده تو محافل فرهنگیش
    موفق باشید
    راستی این حرف (ی) که اینجوری نوشته میشه به خاطر کامپیوتر کافی نت اینجاست
    سپاس

  3. نوشته شده توسط nice در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۸:۲۶ ب.ظ

    یادم رفت اینو بگم کتاب بی وتن امیرخانی بی نظیره البته ادامه کتاب ارمیاش هست/کلا رضاامیرخانی فوق العاده است!
    سپاس

  4. نوشته شده توسط مسلم زارعی در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۴۰ ب.ظ

    نایس جان، ممنون ار معرفی کتاب، من هم خواندنش را به دوستان توصیه می کنم.
    علی جان، کتاب خانی وقتی به مرحله شهوت برسد مایه دردسر است!

  5. نوشته شده توسط persian gulf university در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۵:۴۲ ق.ظ

    سلام من هم یکی از دانشجوهای لامردی ام که تو شهر دیگه ای درس میخونم
    هفته قبل رفتیم نمایشگاه کلی هم کتاب خریدیم البته کتاب درسی
    حالا دیگه دیگه چون همه پولام خرج شده باید تا اخر ترم (نون سورو یا خاگ تماته) بخوریم
    راستی توصیه به همه همشهریا حتما سال دیگه به نمایشگاه کتاب برن صوصا بچه های کنکوری که میتونن سه چار تا بن از رفقای دانشجوشون بگیرن برن خرید در اون صورت میتونن همه کتابای که گیرشون میا دا نمیاد رو با ۵۰درصد تخفیف بخرن

  6. نوشته شده توسط محمدجوادصفايي در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۸:۲۹ ق.ظ

    سلام
    مسلم جان من که اونقدر کتاب خریده و یا بلند کرده اما نخونده دارم که به خودم گفتم تا اینا رو نخونی خرید آ آ ! یعنی ممنوع

  7. نوشته شده توسط مسلم زارعی در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۹:۳۳ ق.ظ

    جواد جان، دوران آموزشی دوستی داشتم که معتاد به خرید آچار بود!

  8. نوشته شده توسط حسن در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۳:۰۸ ب.ظ

    پندنامه مهاجرتی
    حکیمی را از سرای مردگان احضار نمودند که ما را همی پند گوی در باب مهاجرت که قصد ترک دیار بکرده ایم و بار سفر بسته ایم و چشم به دگر سوی آب دوخته ایم که بلکه عافیت به ما روی آورد و عاقبت بر ما خوش گردد که در این دیار آشنا دیگر کسی را نای زیستن نیست و عرصه چنان به تنگ آمده است که طبخ نان از توان فزون کرده است و اطعام بر خوان غریبی می کند و مواجب به ماه نمی کشد و دیگر قناعت هم از این درد چاره نمی کند و چنان به دنبال روزی شویم که چو کار اول به اتمام رسد به کار دوم شویم و چو کار دوم به سر رسد سر به بالین نهیم و چشم بر نگشوده به کار اول دگر باز رویم و زیر چرخ روزگار پشتمان شکسته است و درهای گشایش همه بر ما بسته است و دگر از بابت غرض به انس و جن رو زده ایم و آتش به خرمن آبرو زده ایم و دگر ندانیم که چاره چیست و دگر جای شک در این باره نیست که خود را در دیار غربت در به در کردن به از آن که روزگار را چنین گذر کردن و دگر نفس از هوا به تنگ آمده است و بسی سنگ و خار به راه آمده است و تو چه دانی که ترافیک چیست و انگار که حمایل هزاران به صف شوند و ز گرما و سرما تلف شوند و راهیان بر تو برآیند و پالان بدزدند و لگد بر حمایل مرده زنند و دگران نظاره کنند و در همراه خود شمایل شما ثبت کنند و به دید همگان گذارند و بخندند و بگریند و بگویند که آدمی را چه شود که نظاره گر باشد و کاری نکند و چون خود به آن کار شود همان کند که آن دگر کرده است و تو چه دانی که لقای صاحب خانه را به عطایش بخشیدن چیست و کمر چگونه خم تر نشود چو از تو اجاره طلب کند و آه به بساط نمانده باشد و چه دانی که کمر چگونه خم تر نشود چو یک سال مواجب خود ز صاحب کار طلب کنی و گوید که وضع وخیم است و مواد اولیه تحریم است و از چین متاع آورده شده است و بازار اشباع شده است و گر تکریم نکنی گوش بپیچانند و انگ بچسبانند و به بند در کشند و سرچشمه آن اندک روزی را نیز بخشکانند و چنین شد که عطای دیار آشنا را به لقایش بخشیده ایم و عزم سفر کرده ایم و ندانیم که زورق شکسته ما دریای هجران را همی تاب خواهد آورد و یا این که وا داده ما را به امواج سرکش دریا همی خواهد سپرد و چنین شد که تو را از دیار مردگان بخوانده ایم که بر ما شوی و ما را همی پند گویی که به گوش خود آویزه داریم و بدانیم که تکلیف بر ما چگونه است.

    حکیم چو قصه به سر آمد از چرت به درآمد و بگفت که چو عزم سفر کرده اید بدانید که آن سوی آب مردمان در قضای حاجت خود تیمم می کنند و نشیمن خود نیز در هوا نگه نمی دارند و چو به گرمابه شوند ز پای چپ و راست خود مرتبت ندانند و در خانه با گیوه بر گلیم خود آمد و شد کنند و پدر بر پسر مرشد نباشد و گر ترکه بر او زند دمار از روزگار وی در بیاورند و او را به مسلخ اندازند و گوشش بپیچانند و دیگر آن که مردمان در آن سوی آب از احوال یکدیگر بی خبر هستند و سر در گریبان یکدیگر فرو نمی برند و همی گوش به دیوار همسایه نمی سپارند و در عوض گوش می جنبانند و ناموس یک دگر را پاس نمی دارند و هر آنچه بر آنان وارد آید به آن همت می ورزند و خدای خود را از ارسال آن شکر گویند ولی در عوض در کوی و برزن به یک دیگر نمی ماسند و دست آنها به اتفاق بر نشیمن رهگذر فرود نمی آید و کلام آراسته بر یکدیگر گویند و در تردد همی رعایت تقدم کنند و وقت کافی منظور دارند و دیگران را هول ندهند و مرتبت در عبور رعایت کنند و کلام ناراست بر زبان نیاورند و دغل نکنند و مال یک دیگر نخورند و مباحث روزانه را به کارزار نکشانند و به یکدیگر دشنام نگویند و زیر آب یک دیگر را نزنند و از یکدیگر غیبت نکنند و پاپوش برای هم درست نکنند و مواجب به زمانش بپردازند و به جای چاپلوسی کار شایسته را پاس بدارند و بدان که گر به آنجا شوی برای آفتابه همی دلتنگ خواهی شد و برای عزیزان همی چشم به راه و همی گوش به زنگ خواهی شد و در جامعه همی دو رنگ خواهی شد و شب ها همی مست و ملنگ خواهی شد و صبح ها همی هنگ خواهی شد و همی مثل سنگ خواهی شد و چو بره ببینی همی پلنگ خواهی شد و دیگر هیچ.

  9. نوشته شده توسط مسلم زارعی در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۶:۱۹ ب.ظ

    دیدن این لینک خالی از لطف نیست:
    http://www.louh.com/content/5004/default.aspx

  10. نوشته شده توسط ایران در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۹:۲۴ ق.ظ

    سلام آقای زارعی عزیز
    من شما رو دقیق نمی شناسم می شه مختصری از خودتان بگید.

  11. نوشته شده توسط هادي در تاریخ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۷:۵۴ ق.ظ

    آ آقای زارعی چرابه میکانیکا توهین کردی شما خودتون را انیشتین دونستی واز همدیگه تعریف کردید

  12. نوشته شده توسط احمد انصاری در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۶:۴۲ ب.ظ

    سلام دکتر
    اگه امکان داره در مورد کتاب آونگ فوکو یه توضیح بدین.ممنون

  13. نوشته شده توسط مسلم زارعی در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۹:۵۸ ق.ظ

    سلام، برای اطلاعات بیشتر لینک های زیر را بخوان:

    http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1296857
    http://www.ketabnews.com/detail-28095-fa-11.html
    http://nevaak.ir/?p=15952
    http://bookfriend.blogfa.com/post-1257.aspx

    ک