ورود جریان «چهارم»!

اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۰ (دیده شده 1,759 بار)

آب زنید راه را وین که نگار میرسد – مژده دهید خاک را فصل بهار می رسد

بدینوسیله و در کمال مسرت و در حالی که موجی از شادی و غرور سر تا پای خودم وهمکارانم را در نوردیده، برای اولین بار و در جمعی محدود از اعضای خانواده، دوستان نزدیک و خبرنگاران ، کاندیداتوری خود را با شعار ” می شود ، می کنیم ” برای دوره آتی مجلس شورای اسلامی از حوزه شهرستانهای لامرد و مهر اعلام میکنم و از همینجا و از همین تریبون اعلام میکنم که من امده ام که بمانم و به نفع هیچ کسی کنار نخواهم رفت حتا شب اخر و اجازه نخاهم داد که انواع و اقسام فشارها و تطمیع ها کوچکترین خللی در اراده ی پولادین بنده حقیر در راه رسیدن به ارمان های خودم و همکارانم وارد کند . در حضور همه رسانه ها و خبرنگاران اعلام میکنم ما کمر بندها را سفت تر از انچیزی که رقیبان فکرش را میکنند، بسته ایم – پاچه ها را بالا تر از انچیزی که تصورش می رود ، بالا کشیده ایم و تا اخرین قطره خون نه شُل میکنیم – نه پایین می کشیم .

همکاران بنده جزوه ای را تحت عنوان ” نقشه راه ” که از تاریخ اِن جلدی « ویل دورانت » هم مفصلتر است در ۵۰ هزار صفحه ی قطع آ سه پشت و رو نوشته اند که بدلیل اینکه بیم آن می رود که رقیبان ما از محتویات ان و راهکارهای ارائه شده در ان در جهت مطرح کردن و مصرف شخصی خودشان و همچنین استفاده ابزاری از ان جهت تخریب خودمان استفاده کنند، تا یک شب قبل از روز رای گیری منتشر نخاهیم کرد ولی از این فرصت استفاده می کنم و سرفصل برنامه ها با با بند « الف» ان را به اختصار جهت ورود رسمی به فضای انتخابات اعلام میکنم .

فصل اول : اقتصاد

بند الف : کاهش تورم مخصوصا کاهش نرخ گوشت قرمز در سطح منطقه

طرح مشکل : همه شما می دانید که اگر تعادلی بین عرضه و تقاضا نباشد تعادل بازار به هم می خورد یا به تعبیری دیگر اگر تقاضا بیشتر از عرضه باشد ، تورم لجام گسیخته میشود و گوشت قرمز می شود کیلویی ۲۵ هزار تومان.

راهکار : حتما همه شما شنیدید که می گویند فلانی دیگه « گووَر وِل داد » . معنی این جمله این است که فلانی برای چندمین بار « گووَر» وِل داد که به اختصار می شود همان تولید انبوه «گووَر » که کنتور هم نمیندازه . همانطور که مستحضرید انواع و اقسام « گووَر» داریم ، کوچک و بزرگ ، استخوانی و گوشتی. « گووَر» ی که تازه از شیر گرفته شده و « گووَر» ی که دیگه ماشا الله یه پارچه گاوی شده برای خودش که اتفاقا مشاوران ما در امور دام بر خلاف نظر عموم مردم متفق القول معتقدند هضم گوشت « گووَر» ی که یه پارچه گاو شده برای خودش، خیلی راحتتر است و ارزانتر هم بدست مشتری می رسد و ما فکر می کنیم می شود با رها سازی و وِل دادن انواع و اقسام این « گووَر» ها در سطح منطقه انشاء الله در پایان چهار سال به جایی خاهیم رسید که عرضه گوشت قرمز چندین برابر تقاضا خاهد شد و قیمت هر کیلوی ان به زیر صفر خاهد رسید و اضافه های ان نیز به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر خاهد شد که انشا الله برای اولین بار در تاریخ منطقه چرخه صادرات-واردات در حوزه خلیج فارس معکوس خاهد شد.

فصل دوم : فرهنگ و هنر

بند الف : جهت دادن اصولی به راستای فرهنگ و هنر در منطقه

طرح مشکل : خیلی ها معتقدند در سالهای اخیر به حوزه فرهنگ و هنر در سطح منطقه کمتر توجه شده مخصوصا موسیقی محلی و در درجه اول « نَی همّونَه » و بسط و توسعه ان و ایجاد فضای شادی و سرخوشی برای همشهریان .

راهکار : مجموعه همکاران بنده معتقدند که رشد موسیقی محلی کاملا وابسته به رشد اقتصادی و خبرهای خوش اقتصادی است . اگر ما بتوانیم روزی یک « گووَر» درسته وِل بدهیم ، طبیعتا مردم بعد از شنیدن ان برای پایکوبی به میدان اصلی شهر می ایند و اساسا چه سازی به جز « نی همّون » می تواند به رهاسازی انواع و اقسام قِر های در ” کمر به گل نشسته ” ی همشهریان کمک کند. با یک تیر دو نشان می زنیم . هم به رشد و توسعه موسیقی محلی کمک کرده ایم و هم فکرش بکنید در جهت احیای رقص محلی دور میدان اصلی شهر با ده هزار نفر و در قالب چندین حلقه، رقص ” سه پا ” برویم . اینطوری انرژی انباشت شده همشهریان بطور روزانه تخلیه می شود و دیگر یکجا جمع نمی شود که بشود ۹ ریشتر زلزله ونهایتا مهمترین مرکز سیاسی و امنیتی شهرستان با همه مخلّفاتش برود روی هوا.

فصل سوم : سیاست

بند الف : شفاف سازی مواضع و سیاست های راهبردی

طرح مشکل : متاسفانه سیاست زدگی پاشنه آشیل همه همشهریان است و قرار گرفتن در دایره تنگ و تاریک جناح های سیاسی موجود در منطقه مردم را بد جوری خسته کرده است .

راهکار : مجموعه همکاران بنده معتقدند که توسعه فرهنگی و اقتصادی مقدم بر توسعه سیاسی است . به همین دلیل ما ان را در فصل سوم ” نقشه راه” قرار داده ایم. اصولا اگر جماعتی از همه جناح های سیاسی در منطقه روزی یک بار دور میدان اصلی شهر شانه به شانه هم رقص ” خورذَ ” یا همون ” سه پا” بروند ایا به نظر شما اساسا دیگر برایشان انرژی یا وقتی باقی می ماند که سیاست ورزی کنند ؟ مشکلی هم باشد قاطی همان رقص ” دوره” چهار تا لگد به هم می زنند و اشتباها فکر می کنند که این لگد ها هم جزوی از برنامه رقص ” سه پا” ست و نهایتا همه چیز با یک حسن تفاهم همانجا تمام می شود.

ته نوشت ۱ : «گووَر» در واقع همان گوساله است یا گاوی که هنوز به سن بلوغ نرسیده.

ته نوشت ۲ : یک میمُرد ز درد بی نوایی * یکی می گفت خانم زردَک می خایی؟!

ته نوشت ۳ : خر نخریده و آخور بسته! که میگند دقیقا یعنی چی؟.

۶۵ پاسخ به “ورود جریان «چهارم»!”

  1. نوشته شده توسط محسن در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۴۴ ق.ظ

    آقای ناصری
    مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد
    دیگه هم حرفی نذارم
    هههههههههه

  2. نوشته شده توسط اخگر در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۷:۰۷ ق.ظ

    سلام علی آقا کجایی داری بچه داری میکنی یا سرکاری یا همه رو سرکار گذاشتی
    بد جوری گوور ول داذی اونم با مولو فکر کنم دیروز تو بلندگو
    اصناف خیابون بعثی ها هم خبرش بی

  3. نوشته شده توسط عباس غلام‌زاده در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۸:۱۴ ق.ظ

    سلام علی آقا
    نکنه این حوزه های نفتی که شما ها اینور و اونور کشف و اکتشاف می کنین هم از جنس همین گوور ها بو!!!!.
    نی گویی اگه ملت پوکیدن ا خنده خینشون گردنت میوفته؟
    پیر اوی خیلی خندیدیم.

  4. نوشته شده توسط یک بیطرف در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۸:۴۲ ق.ظ

    اقای غلامزاده

    وقتی ازچیزی خبر ندارید لطفا کسی رو مسخره نکنید
    شما چه میدانید نفت چیه اکتشاف چیه ۱۲۰ خوتون برید

  5. نوشته شده توسط حمزه مینیاتور در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۸:۴۵ ق.ظ

    کاش جای تمام آن گفتار پرسشم را جواب می‌دادی
    یا اگرصحبتی نمانده به جا دو سه متری طناب می‌دادی
    انتخابات قبل یادت هست ‌ نان داغ و کباب می‌دادی؟!
    آن زمانی که میکروفن در دست وعده با آب و تاب می‌دادی!
    به رفیقان و چاکران هر شب لوح تقدیر و قاب می‌دادی!
    سکه را می‌گرفتی از عباس به زن او رباب می‌دادی!
    آن چه دادی حلالشان باشد چون به قصد ثواب می‌دادی
    جای گافی که این و آن دادند شیر تازه… نه، گاب می‌دادی!
    گر فلانی به ما تشک می‌داد تو خود رختخواب می‌دادی!
    روز و شب با بلوف زدن هایت گوشمان را عذاب می‌دادی
    جای آن وعده‌ها به ما ای کاش شربت و قرص خواب می‌دادی!…

    علی جان خسته نباشی خدا قوت :
    دراین قیل وقال انتخاباتی وبازار داغ تهمت وچاپلوسی مطلب طنز شما بهترین هدیه برای خوانندگان سایت تراکمه بود .

  6. نوشته شده توسط دوستدار صمد در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۸:۵۲ ق.ظ

    با سلام خدمت همگی
    میگم خبری از عبدالصمدخان خودمون نیست……..!!!!!!!!!!!!!!!!!
    نکنه از نمره منفی هایی که بهش میدادن دلخور شده

  7. نوشته شده توسط مسلم زارعی در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۹:۰۵ ق.ظ

    سلام، شاید جریان چارم هم مثل بعد چارم مجازی بو تو دنیای مجازی ولی لازم بود!

  8. نوشته شده توسط محمدی در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۹:۵۶ ق.ظ

    سلام علی آقا
    اینقدر خوش خیال نباش که تو روی « گووَر» حساب باز کردی در حالیکه اینجا سران شهر همین نتیجه را با یک برنامه ریزی بهتر دوبرابر تحویل میدند چرا که اضافه بر « گووَر» ، « کهره » هم در معادلاتشون
    گنجوندند و در فرهنگ و اقتصاد و سیاست توفیقات بیشتری کسب خاهند کرد … شک نکن…
    ما هم واجب است هرچی اونا پختند میل کنیم و اعتراض وارد نیست عقلاّ منطقاّ وجداناّ خلاصه همه چیاّ اّ ّاّ
    البته اگر از معاونت عمرانی استانداری هم غیر از « گووَر» و « کهره » چیزهای دیگری ضمیمه نشه و برای پیشرفت منطقه اعزام نکنند!

  9. نوشته شده توسط علی قادری در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۰۰ ق.ظ

    سلام علی جان
    از همین جا هواداری خود را اعلام کرده و تا آخرش باهاتیم رفیق. برنامه هات رو هم ندیده قبول داریم. رو رای من حساب بکن. از برنامه های آقایون که خیری به ما نرسید و نخواهد رسید لا اقل خنده رو عشق است.

  10. نوشته شده توسط عبدالصمد صفری در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۵۶ ق.ظ

    اقای دوستدارصمد

    خیلی خرده شیشه داری ، میخی سُکُم بذی که بیام نه؟

    اون رای منفی ها که سازماندهی شده است احتمالا دست اجانب تو کاره، مو وَخشَ یا کَفَراخو(خمیازه) هم بکنم رای منفی گرفتم

    از شوخی گذشته موبه ای راحتیا از میدون دَر آنیووم چون به راهم اعتقاد دارُم

  11. نوشته شده توسط حسن خضری در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۱ ق.ظ

    علی جان درود.
    محظوظ شدیم از شنیدن خبر مسرت بخش کاندیداتوری جنابعالی. با وجود اینکه شما را بسیار دوست دارم و به حقانیت شما برای تصدی این پست معترفم ولی حساب حسابه کاکا برادر…بنده را اگر به منصبی بگمارید به دیده منت: رای ما… برای شما؛ رای ما که سهل است رای اموات و کودکانمان را هم نثار می کنیم و از هر کاری برای پیروزی تان دریغ نداریم. در مورد پرسشی که مطرح فرموده اید و برای نشان دادن حسن نیت و توانمندی خود برای پست مورد اشاره باید بگویم که: خر نخریذه وُ آخور بسّه یعنی ایکه تا وختی ای جور مرذمونی وجود داشته وِن، اصلا هیچ احتیاجی نیسه که اول خر خریذ و بعذا آخورش دُرُس کرذ، پیش اَ پیش، خیالت راحتن که خرکو مال خوذتن و همه ی برنامه هاشَ م می ریذی، آخورش می وَنّی، کَه و جواِش مرتب می کنی، کیا سوارِش واوِن و هر چی دیگه که مربوط به خر وایوو…
    پیراوی علی جان. دوست دارشما

  12. نوشته شده توسط عبدالرضا عبدالهي در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱:۰۷ ب.ظ

    سلام حاجی علی الاهوازی کوردونی سابق
    این پستت مل دمپری بی که تو کنار مندازی و بنجیرا شر می خورن. حال و هوامون عوضاوید .
    راستی اینکذ گوور گوور نکن که عبدالعلی خیال می کنه گوورا ارزوناویذه می ره همه رو انبار می کنه
    –حذف شده توسط ادمین–

    راسی خوور اَ کیمت چکل پاکسانی نذاری؟!!! بعد ا اسامه گامونم همش ری اَ منطکی خومون بنن .!!!
    از اسمایلو مشی علیا هم بگو!!!!

  13. نوشته شده توسط مستر در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱:۲۱ ب.ظ

    جناب اقای ناصری با سلام
    در این فضای فتنه آلود منطقه و با اعلام کاندیداتوری حضرتعالی موجی از شادی منطقه را فرا گرفته ما جمعی از اهالی ترکمه از جنابعالی می خواهیم در راستای شعار شفاف سازی مواضع ، موضع خود را به صورت شفاف به اهالی مشتاق سایت تراکمه نشان دهید تا ما مزنه (میزان ) گوورهای که ول می کنید دستمون بیاد.

  14. نوشته شده توسط مهدی قادری در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۲:۰۰ ب.ظ

    سلام آقای ناصری با ارزون شدن گوشت گوور فکری هم بر قند و چربی مردم کردی که یهو میره بالا
    راستی تو شهرما گوور که هیچی همه گاو ول میکنن شاید دیده باشی ( ماشین های چمن زنی خودکار تو بلوارها) آقای ناصری تو این زمونه دیگه نمی صرفه گوور ول کنی باید اشتر ول بکنی تا مردم قبولت داشته باشن از بس که سر کارمون نهاذن
    بله اینطورین کاکای جونیم

  15. نوشته شده توسط مسعود اسدپور در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۳ ب.ظ

    علی جان

    در این گیر و دار قفل و قفل کشی و گرمای هوا، مطلب شما آب خنکی است برای تمدد اعصاب.
    ولی خب ما هنوز نمیدانم آن موج سوم چیست که چهارمش شما باشی.
    به نظرم شعار شما کهنه شده، چون دکتر هم در عمل به همین منوال عمل میکند علی الخصوص این چند وزارتخانه.

  16. نوشته شده توسط مهدی راستی در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۲:۵۴ ب.ظ

    …خوب در مجموع سایت دو تا کاندیدا داره یکی اکیل و یکی ه م ای علی ناصری ولی به نظر میرسه علی ناصری با برنامه تره!
    علی جان بچه های سایت “پشتت” هستند ولس عمروعاصی درنیار جون جدت!!

  17. نوشته شده توسط اكيل در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۶:۳۹ ب.ظ

    بیانیه اولی و آخری خوذَم

    جای که اوون ، تیمم باطلن !
    دوستان عزیز و رفکای فداکار خصوصان م راستی ( که به دلایل گزینشی اسم کاملت نی نویسُم !)
    با توجه به اینکه در گِلبرذ ی به پا شده ، اعلام کاندیداتوری ما شی گِل رفت و علی ناصری اِش واخخید بدینوسیله اینجانب اکیل به نفع ایشان کنار می روُم .؛ به همی دلیلی که لبالا نوشتم.
    حک دوستان محفوظ !
    والسلام علیکم و رحمت الله
    ۲۵/۲/۹۰

  18. نوشته شده توسط اكيل در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۶:۴۱ ب.ظ

    علی آقای ناصری
    با توجه به فنی و تخصصی بودن برنامه تان اجمالاً مبنی بر ” می شود ، می کنیم” پیشنهاد می کنم کارها را تقسیم نموده ، قسمت اول این شعار را خودتان عملی کرده و باقیش را به ما بسپارید !

  19. نوشته شده توسط خول گوتو در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۷:۰۰ ب.ظ

    تیم مشاوره ی علی ناصری: ۱_–حذف شده توسط ادمین– امور دام و اعتراف و گوور
    ۲_–حذف شده توسط ادمین– امور گارد محافظ و راهپیمایی خودجوش و گوور
    ۳_–حذف شده توسط ادمین– امور شعار و بیانیه و گوور
    ۴_جوادصفایی امور ناسیونالیستی و گوور و گیمین گری و پاسخ به عبدالصمد و بازم گوور

  20. نوشته شده توسط هادي در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۳۰ ق.ظ

    ای گووری که تومیخی ول بدی ایقد تاحالا ول دادن با مولو(اوسار)ولی درقیمت هیچ تاثیری نداشته وعلتش هم اینه که به گفته خوذت کنتور نمنداذ وخرجی هم نداره وعلت دومش هم مشتریش خیلی زیادن

  21. نوشته شده توسط علی قادری در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۸:۲۲ ق.ظ

    علی جان مهدی راست مهدی راستی راست می گه ما پشتت هستیم شدید. اکیل تو هم مفت کنار نرو یه امتیازی مجوزی چیزی بگیر کوش دره ای ها خیلی رای دارن حیفن مفت به دس ای کورزونی های عمرو عاص بیفته.

  22. نوشته شده توسط مسلم زارعی در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۹:۱۶ ق.ظ

    اکیل جان
    پس به علی ناصری بگو چند تای دیگه از این عکس های شوخوش بزن در دوکونش (!) یکی هم جفتی بگیرید!

  23. نوشته شده توسط عین- صاد در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۲:۳۶ ب.ظ

    جناب آقای ناصری حضور ناگهانی و سراسر غرور شما در منطقه زلزله ای به همراه داشته که نوسانش ده کیلو تن!!!(این جمله رو که یاد دارید؟!)بوده و تا کنون گزارشی از میزان خسارات و تلفات آن گزارش نگردیده.
    به گزارش برخی خبرگزاری های چیز این اعلام آمادگی شما آقای مردی با عبای نارنجی را به شدت عصبانی کرده و در برخی جلسات خصوصی اعلام کرده که من این عمروعاص کوردونی را چنین و چنان خواهم کرد.
    مردی با عبای نارنجی در این جلسه که بچه ها شنود کردن مسبب تمام این جریانات را آقای جواد کوردونی(همان آقای خاکستری) جریان عیم عین اعلام کرده.
    سایت جُنگه در خبری که فقط چند دقیقه بر روی سایت خود قرار داد نوشته بود: این اعلام کاندیداتوری ضربه سختی به جریان برق وارد کرده و هنوز برق وصل نشده!!
    سایتهای مخالف علی ناصری در اخباری که به بیشتر بوی سیاه نمایی میداد اعلام کرده اند: طبق نواری که بچه ها از خانه تیمی علی ناصری ضبط کرده اند این جریان انحرافی قصد معرفی رنگ، شعار خاص و تهیه چندین نماهنگ و همچنین یافتن یک دختر کرده اند تا در صورت نیاز به خون…….چیز کنند!
    خلاصه ناصری خان همانطور که در انتخابات شوراهای دانش آموزی شما را در صدر قرار دادیم باز هم در صدر قرارتان می دهیم

  24. نوشته شده توسط بازرنگو در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۳:۰۹ ب.ظ

    آقا مسلم زارعی از شما بعیده اخوی!…آخه اون چه شکلی هست که جلو کلمه “دوکونش” کشیدی؟
    مدیر سایت لطف کنند یه علامت ۱۸+ هم بالای کامنت های مسئله دار درج کنند.
    اکیل تو یه چی شونَ بگو…

  25. نوشته شده توسط حسن خضری در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۴:۰۶ ب.ظ

    علی جان ناصری
    خول گوتو دیگه کی ان که بَرَی ما تیم مشاوره ی تو معرفی می کنه؟ اونجاهایی که ادمین حذف کرذه اگه اسم مو نوو کارت دیگه خراون. ما هذارتا(هزارتا) معامله ی دیگه داریم زودتر خَوَرمون بذه کاکا. دلُم برات تنگ آویذه علی جان.
    پیراوی.

  26. نوشته شده توسط مسلم زارعی در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۴:۲۹ ب.ظ

    بازرنگو جان، این خلاقیتت منو کشته برادر. اگه صفحه اول سایت را نگاه کنی دکون علی را با یه عکس شوخ دم در می بینی.

  27. نوشته شده توسط اكيل در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۴:۵۵ ب.ظ

    سلام مسلم جان
    راسش ای علی ناصری که فکت لِت سرش ! دیارن گمون ننیکنم بیا با مو عکس دوتایی بناذه ، علی الخصوص که مو هم به دلایل فیزیکی تو عکس جاما نیووو!
    ____
    بازرنگو جان
    اشکال اً علی ناصری و شعاراشن که بچای مرذم اشتباه اناخته که دوکون واذاکرذه ! ولی خب هر دوکون واکرذنی هم بد نی !

  28. نوشته شده توسط احمد انصاری در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۶:۳۴ ب.ظ

    آب زدیم راه را هین که گوور ما رسید!
    جناب آقای ناصری
    برنامه‌های پیشنهادی شما مطالعه شد و با پیشنهاد شما مبنی بر پذیرفتن ریاست دفترتان توسط بنده موافقت می‌شود.
    با احترام.مدیر دفتر شما در دادن اطلاعات نجومی

  29. نوشته شده توسط مستر در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۷:۴۲ ب.ظ

    جناب عین صاد بد جوری متوهم شدی جهت مداوا حتما به جن گیرای ……… تون مراجعه کن برات خیلی خوبه .

  30. نوشته شده توسط حسن خضری در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۹:۰۱ ب.ظ

    احمذ جان انصاری، هَنی اَ رَه نرسیذَه ادعای ارث و میراث کرذَی؟ مرذ حساوی ما ۵ روذِن که علی جوابمون نَیذِه که بِوینُم مَذّنَه ش چَنِّن اُووَخت هَنی هیچی نَویذَه، واویذی رییس دفتر؟؟ اَلتَه اگه رییس دفتریت، مِلِ رفیکمون بو می ترسُم علی کَلَپَرخَه [گیچ و گنا]واکنی!! اگه راس راسی رییس دفتری یه جوری کار ما راه بنّاذ و گرنَه خوذِت و علی بَذ میوینیت: یَه لِتِ ما زنگنه یِنَه!!
    دوست دارِ شما

  31. نوشته شده توسط باپیرو در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱:۲۴ ق.ظ

    جناب مستر عزیز!
    من هیچ نسبتی با علی ناصری عزیز ندارم و موضع ایشون هم اصلا به من مربوط نمیشه! ولی این حرف درستی نیست که از ایشون خواستی در یک جای عمومی مثل سایت تراکمه که در حکم ملا عام هست موضعشون رو به بقیه نشون بده، اونم شفاف!! بالاخره موضع هر شخص یه چیز خصوصی است و نمیشه به کس دیگه ای نشونش داد! –حذف شده توسط ادمین– واقعا خجالت هم خوب چیزیه! اصلا خودتونو بزارین جای هاشمی، ناصری یا دیگر خواص! خوشتون میاد کسی چشمش دنبال موضعتون باشه؟؟!
    و لیکن اینگونه نباشد!!…

    ناصری خیلی مخلصیم (ماچم به لپت)

  32. نوشته شده توسط علی ناصری در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۳۹ ق.ظ

    اطلاعیع شماره ۱ :

    برادر بزرگوار جناب اکیل ( دامت برکاته)

    نظر به حسن تدبیر واز خودگذشتگی جنابعالی در راستای ایجاد وحدت وهمچنین نظر به تمایل حضرتعالی مبنی بر ماندن درپشت صحنه، با درخواست به حق شما موافقت میشود. بدیهی است هر گونه سستی و کاهلی در انجام ماموریت محوله خسرانی ابدی در پی خاهد داشت.

    مستدام باشید و ثابت قدم

    ستاد انتخاباتی اینجانب
    ۲۷ اردیبهش ۹۰

  33. نوشته شده توسط علي قادري در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۵۸ ق.ظ

    احمد و حسن عزیز
    لطفا سر رئیس دفتری ناصری دعوا نکنید چون دیگه میلس اجازه گرفتن نیرو توسط نماینده نمیزه.
    دیییییییییی که مو هم دارم بیکار وایوم

  34. نوشته شده توسط علی ناصری در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۰۱ ق.ظ

    اطلاعیه شماره ۲ :

    حامیان “پُشت”یبان ( دست جمعی دامانتان پر برکاته)

    با سلام و خسته نباشید

    بدینوسیله از اظهار لطف سراسر پر مهرتان تشکر می شود و عاجزانه از شما خواهش می شود که همگی در کنار من و شانه به شانه بنده در عرصه خدمت رسانی فعال باشید نه یک قدم عقب، نه یک قدم جلو.

    خدا قوت

    ستاد انتخاباتی اینجانب

    ۲۷ اردیبهشت ۹۰

  35. نوشته شده توسط علی ناصری در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۲۰ ق.ظ

    حکم شماره ۱ :

    جناب اقای دکتر حسن خضری

    بدیینوسیله و با اطلاع از توانییهای شما، حضعرتعالی را به مشاور روانشناسی خود در امور بالینی با حقوق مکفی منصوب میکنم. دایره اختیارات شمادر خصوص دخل و تصرف در روان « جامعه» نا محدود تعریف شده است.

    من الله توفیق

    ستاد انتخاباتی اینجانب

    ۲۷ اردیبهش ۹۰

  36. نوشته شده توسط علی ناصری در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۳۰ ق.ظ

    حکم شماره ۲:

    جناب اقای علی قادری

    با سلام و تحیت

    نظر به اینکه اگر به جنابعالی یه شغل دیگر اعطا کنیم دو شغله می شوید و دو شغلی هم خلاف قانون مصوب مجلس است به حضرتعالی چندین شغل می دهیم تا چند شغله شویدوهم منع قانونی ان برطرف شده باشد.

    ۱- شغل اول : مشاور در امور پارلمانی
    ۲- شغل دوم : مشاور در امور مشکلات مربوط به کوش دَرَهی ها
    ۳- مدیر عامل قطار شهری

  37. نوشته شده توسط علی ناصری در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۳۴ ق.ظ

    حکم شماره ۳ :

    جناب اقای احمد انصاری

    با توجه به اعتماد بنده به جنابعالی و حسن همجواری ، جنابعالی را به ریسات ادراه حراست ستاد منصوب می کنم.

    با تشکر

    ستاد اینجانب

    ۲۷ اردیبهشت ۹۰

  38. نوشته شده توسط مستر در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۰۱ ب.ظ

    جناب ناصری
    یه گوشه چشمی هم به داشته باشید همه پسستها رو که تقسیم کردی پس به ما چه می رسه .

  39. نوشته شده توسط احمد انصاری در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۳۷ ب.ظ

    جناب آقای ناصری (دامت برکاته)
    ریاست حراست از دفتر شما افتخاری است که نصیب بنده شده است.با دل و جان شانه به شانه شما (نه پشت شما!) هستیم (کما فی السابق)
    با تشکر.

    دکتر خضری
    کاکای برو اوهل وگرنه پروندت میارم مینم تو سایت.حواست بو که کی ته گفتم.حالا بهترن کنار سردار گوور ول کنی دکتر ناصری شانه به شانه تلاش کنیم.
    دکتر جان ارادت داریم چاکون چاکون

  40. نوشته شده توسط حسن خضری در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱:۵۱ ب.ظ

    برادر ارزشمند جناب آقای دکتر علی ناصری دامت برکاته
    اعتماد شما به اینجانب در سپردن مسئولیت سنگین تَلیت کردن روان جامعه، مایه ی امتنان و افتخار اینجانب است. چنان تلیتی از روان این مردم بسازم که دو وجب روغن روش باشه و رای شما ۱۵۰ درصد گردد.
    پاینده باشید و به امید پیروزی

  41. نوشته شده توسط علی محسنی در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۳:۴۵ ب.ظ

    سلام علی آقا اگر خدمتی از اینجانب بر می آد دستور بفرمایید .

  42. نوشته شده توسط علی محسنی در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۳:۴۷ ب.ظ

    سلام علی آقا اگرپوزیشن خالی داری بگو تا ما در شفاف سازی م.ضع همکاری کنیم.

  43. نوشته شده توسط خبردار در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۴:۳۰ ب.ظ

    جناب آقای ناصری
    برنده از پیش تعیین شده انتخابات
    باتوجه به بحث داغ ادغام آیا شما قصد ادغام لامرد در مهر و بالعکس ندارید
    اگر این کار را بکنید برا همیشه مردم راحت میشن
    راستی معاونت ادغام بخوای هستیما

  44. نوشته شده توسط حسن خضری در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۵:۱۸ ب.ظ

    برادر گرامی جناب اقای دکتر احمد انصاری
    انتصاب شایسته ی شما را تبریک گفته و هم اکنون که در کنار دکتر ناصری با امید به پیروزی قاطع همه ی توانمان را به کار خواهیم گرفت دستان شما را به گرمی می فشارم.
    می گُم احمذ جان اکیل خطری بَرَمون داره یا نه اگه چِنِن تا ریش اَ رَه بذیم؟

  45. نوشته شده توسط حسن در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۲:۴۲ ق.ظ

    «این که خاک سیهش بالین است »
    کپی نورمن ومستر بین است
    گرچه او نیز ادب داشت ولی
    «اختر چرخ ادب پروین است»
    طنز می گفت به شیرینی قند
    مگس ِ دور وبَرَش از این است
    خنده می کاشت به لبها و همین
    کار او مستحق تحسین است
    معتقد بود که باید خنداند
    خنده بر درد و مرض تسکین است
    بود ممنون ز خود و می فرمود
    ژنتیکی سخنم شیرین است
    آن که آن گونه صفا می بخشید
    « سائل فاتحه و یاسین است »
    نگذارید لحد بر جسدش
    چون برایش به خدا سنگین است
    گـُل بریزید اگر جای لحد
    قبرش از بوی گل عـِطرآگین است
    مشکل دیگر او در آن زیر
    قلوه سنگ خشن زیرین است
    بگذارید به زیرش پر قو
    بی تشک دست و پـِلش خونین است
    جهت چارۀ تاریکی قبر
    لامپ صد وات کمی تسکین است
    به نکیرین بگو تا بروند
    فرد طناز معاف از (سین؟) است
    گرچه خوابیده در این زیر ولی
    روح او در بر ِ حورالعین است
    نه که یک حور ، که هر روز یکی
    کارشان جمله فقط تمکین است
    حور زیبا و بساز است و صبور
    و خوراکش دوسه تایی تین است
    حور اهل نق و ایراد که نیست
    توی فردوس همین آیین است
    مانده مبهوت که این جنس لطیف
    اصل اصل است یا میدن چین است
    دارد از زور خوشی می ترکد
    تا قیامت روشش همچین است
    نه غم خرج ثریا دارد
    نه به فکر شکم شروین است
    تا چنین بزم و بساطی بر پاست
    او کجا یاد زنش نسرین است؟

    هاتفی گفت به «جاوید» بدان
    هر که خنداند کسی را به جهان
    توی فردوس به او کام دهیم
    روز یک حور به او وام دهیم

  46. نوشته شده توسط اكبر در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۹:۲۷ ق.ظ

    آقای ناصری خسته نباشیدبهتره به جای گوور و گاو به فکر خرید فیل باشید که هم گت ترن و هم نایاب ارزشش هم بیشترن.ممنون عالی بود خوب خندیدیم

  47. نوشته شده توسط دائی محمود در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۳۵ ق.ظ

    دائ جان خوب اومدی منم با تمام قوا وایل و تبار از شما حمایت میکنیم.کاری نداره فقط قیام وقعود بلد باشی ۵۰% درصد راه رو رفتی

  48. نوشته شده توسط اكبر در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۱۵ ب.ظ

    حسن کاکی بی زحمت اگه شعرات چاپ نکرذی بور بده چاپ بکنن حیفن ته حروماوی،گناداری.شعرت خیلی شوخ بی

  49. نوشته شده توسط علی ناصری در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۵۷ ب.ظ

    اطلاعیه شماره ۳ :

    به دلیل علاقه شدید خانندگان به فعالیت در ستاد اینجانب بدینوسیله لیست تمامی پوزیشن ها و پست های خالی ستاد اینجانب جهت اطلاع دوستان ارائه می شود .
    علاقه مندان به خدمت رسانی می توانند کد پوزیشن مورد علاقه خود را جهت اِشغال کردن ، به شماره ۲۰۰۰۹۰ اس ام اس کنند .

    کد : ۲۳۴۵۸۹ —- معاونت اسفالت کردن کلّ منابع طبیعی و خدادادی موجود در منطقه و تبدیل ان به سایت انرژی بر

    کد : ۲۶۹۴۵۳—– معاونت رتق و فتق امور اجنّه و خولهای موجود در منطقه

    کد : ۵۶۹۸۴۵—– رییس شواری عالی روابط لامردیان-مُهریان

    کد : ۸۸۵۶۵۵—– معاونت پیگیری طرح ایجاد قطار و راه آهن بطوری که از همه ابادی های موجود در دو شهرستان بگذرد که وقتی با هواپیما از روی منطقه رد می شوم شبیه مار افعی بنظر بیاید که روی کل منطقه خابیده .

    کد : ۰۰۱۰۰۱—– معاونت پیگیری ادغام شهرستانهای لامرد، مهر، پارسیان، کنگان، بندر لنگه، جزیره لاوان، بندر طاهری ، جَم و جزیره کیش در یکدیگر و تشکیل یک استان واحد و ازاد که به دریا هم راه دارد ، با نام ” لمپکللطجک ” .

  50. نوشته شده توسط مسعود اسدپور در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۲:۵۱ ب.ظ

    علی جان

    از همین الان چند چیز را مشخص کن:
    ۱-باغ و ملک و املاک داری یا نه؟ اگر نداری شما پتانسیل فرماندار شدنتان بالا است از کاندیداتوری انصراف بده.
    ۲-جای مُهر روی پیشانی شما هست یا نه؟ اگر هست شما در حد وزیر هستی، خودت را با کاندیدا شدن که نه به بار است و نه به دار حرام نکن.
    ۳-مدرک تحصیلی شما چیست؟ اگر فوق لیسانس نداری یه سر به عیسی بزن شاید برات دکترا هم دست و پا بکنه

  51. نوشته شده توسط دائی محمود در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۶:۵۳ ق.ظ

    دائی جان فرمانداری لمپکللطجک مال من.بهتر از کمپ پاس بودنه نه!!!!خودت بهتر می دونی من نه زمین دارم نه باغ این حد اقله شاید ما هم آخر عمری به نوائی رسیدیم

  52. نوشته شده توسط مستر در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۱۸ ب.ظ

    اینجانب بدلیل اینکه پستی از طرف مهندس علی ناصری عایدم نشد از حمایت ایشان انصراف میدهم

  53. نوشته شده توسط علی ناصری در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱:۵۵ ب.ظ

    دایی جان شما روی سر ما جا دارید . کمپ باس رو هم خوب اومدی!!

    مستر جان هویت شما نا مشخص است بهمین دلیل معاونت استخبارات هم برای شما . برو حالشو ببر

  54. نوشته شده توسط حمزه مینیاتور در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۳:۵۹ ب.ظ

    عموی بزرگواردکترحسن خضری دامت برکاته
    سلام علیکم
    باتوجه به مطلب قبلی درباره صندلی چرخ دار به شماتوصیه میشود ازسمتی که علی آقای ناصری پیشنهاد دادند پرهیز فرمائید که :
    اولا : درقامون تراکمه ایها واگذاری پست ومفام خارج ازمحدوده ایلت ممنوع است وحتما این یک نقشه ازقبل طراحی شده است.
    دوما : صندلیهای چرخ دارامروزی بدجوری جفتک می اندازند که صاحبان خود بدون درنظر گرفتن خدمات سوارکاربا مخ به زمین میزندکه دیگربلند نمیشود.
    سوما : این صنلیها پس ازجفتک عرعرهم میکنند که فلانی چه کرد وچه نکرد و که اگه کاملا توضیح بدم محکوم میشم به پاچه خواری صنلی نشینهای قبلی
    درکل عموی بزرگواربا یک نه حاجی مظفری جون خودت ورداروازاین بیشه بگریز.

  55. نوشته شده توسط مستر در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۸:۴۱ ب.ظ

    جناب ناصری از الطاف کریمانه ! شما سپاسگزاریم مجددا اعلام بیعت می کنیم .

  56. نوشته شده توسط علی ناصری در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۶:۵۵ ب.ظ

    مخلصم مسعود جان

    از سه شرط ذکر شده ، اولی و آخری را دارم. می ماند شرط دوم که انهم با یک عمل سر پایی و دم دستی تامین می شود. الان که دارم فکرش می کنم ماها پتانسیل چه چیزهایی که نداریم!! بنظر میاد که خیلی خودمون رو دست کم گرفتیم .

  57. نوشته شده توسط حسن خضری در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۷:۵۶ ب.ظ

    عمّی جانِ بهتر از جان، حمزه ، درود
    با عرض شرمندگی بسیار و با وجود علاقه زیاد به شما و درست بودن فرمایش تان در مورد صندلی و جُفتک و دیگر مسائل، مجبورم که به شما نععععععع! بگویم. آخه بگذار دنیا اگر شده برای چند ماه یا چند سال هم به کام ما باشد. با این سن و سال، نه ملکی دارم، نه خانه ای، نه حساب پس اندازی، و نه امیدی به آینده ی پر و پیمون. تا فرصت هست بگذار ما هم خرمان را تا جایی که می شود، هُلَنگ بدهیم. البته با توجه به مطالب مربوط به ویژگیهای افراد مناسب برای تصدی پستهای کلیدی که نداشتن “قوت لایموت” هم از آن مشخصات است یحتمل من نیز باید گزینه ی بسیار مناسبی باشم. منتظر کشف شدن از طرف دیگر جناحها می مانم. در ضمن اگر شما هم بخواهید بیایید، جا هنوز هست: زنگ از شما…رزرو جا از ما.
    پاینده باشید.

  58. نوشته شده توسط غلامزاده ابراهیم در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۷:۲۳ ب.ظ

    جناب مستطاب علی ناصری
    کاندید محترم نمایندگی مجلس
    با توجه که تا انتخابات فرصت بسیار است و اخذ نوضیح از شما پیرامون مشخصات گوورهائی که میخواهید ول بدهید ضرورت دارد به شما سه روز فرصت داده می شو که در پاسخ اعلام نمائید:
    ۱- آیا گوورهای کهوردون با گوورهای خندق که قبلا ول داده شده است نسبت یا سنخیتی دارند؟
    ۲- وقتی گوورها را ول بدهید آیا جیپیلک هم می کنند؟
    ۳- آیا امکان ساخت نی همون از پوست گوور هم وجود دارد؟ اگر بشود چه شود؟
    ۴- آیا گوورهای کهوردون تو زمینهای دوم فرودگاه هم می چرند؟ (پاسخ به سوال از این جهت اهمیت دارد که قبلا در خصوص زمین های اون محدوده گوور ول داده شده و علیرغم گذشت ۸ سال هنی چشممان به جمال آلمینیوم لامردی روشن نشده)
    ۵- اگر گوور های کهوردون برن دم بس بچرن چطوی ولشون میدی برای زمینهای اونجا چه گووری میشه ول داد؟
    سوالات دیگری هم هست در خصوص گوورهای ول داده شده دیگر در بازارچه مرزی -ذوب آهن – سیمنت – پالایشگاه -پتروشیمی هم هست که بعد از پاسخ به ای سوالها خواهم پرسید.
    بدون شک جوابهای شما در بسیج افکار عمومی موثر خواهد بود.

  59. نوشته شده توسط احمد انصاری در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۵۴ ب.ظ

    برادر ارزشی دکتر خضری
    با عرض سلام و خسته نباشی بابت تلیت کردن روان همه اقشار
    حقیقتن بررسی پرونده‌های حراستی در این ایام فرصت جواب را از ما گرفته و به همین دلیل از بابت تاخیر در پاسخ به شما پوزش می‌طلبیم. اطلاعات واصله حکایت از آن دارد که برادر گرانقدر و گوور ول کن اعظم، جناب مستطاب دکتر ناصری (حفظه الله للمسلمین و المسلمات!) دارای رای بالایی در مرکز و ایادی استکبار (مهر و اشکنان) بوده و با توجه به احتمال بالای دخالت ما در دیگر نواحی، پس بهتر است اطراف ایشان مانده و پشت نکنیم که ایشان در این زمینه بلایی است عظیم.
    علی ایحال در فرصتی حضوری تمامی آمار و ارقام را خدمتتان تقدیم می‌داریم.
    با احترام

  60. نوشته شده توسط مجید عباسی در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۴۶ ب.ظ

    علی ناصری عزیز
    سوالات کلیدی آقای غلام زاده را زودتر جواب بده تا گامی بزرگ در جهت شفاف سازی برداشته بشه!!!
    علی جان ، یه سوال هم من داشتم که آیا می شود این گوور های که قبلا ول داده اند را دوباره به صاحبانشان پس فرستاد و آن ها را از نگرانی بیرون آورد؟

  61. نوشته شده توسط علی ناصری در تاریخ ۰۲ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱:۵۷ ب.ظ

    برادر دینی جناب اقای غلامزاده

    با سلام

    با تشکر از شما و سپاس از طرح سوالهای بنیادین که پاسخ به انها می تواند گامی رو به جلو در جهت شفاف سازی باشد . تلاش می کنم به ترتیب به تک تک سوالها پاسخ دهم انشا الله که بتوانند عزیزان را اقناع کند .

    ۱_ گوررهای کوردون با گوورهای قبلی ماهیت یکسانی دارند ولی درون گوررهای کوردون پرش ژنیتیکی اتفاق افتاده که در نگاه اول به نظر گوور بنظر نمی رسند ولی خود گوورند .

    ۲- گوورهای ول داده شده از کوردون جیپلکی نیستد، بدلیل همان دستکاری در ژنتیک اتفاقن در عین بزرگ بودن خیلی آرام هستند و آهسته و پیوسته مانند عشق های اساطیری در دلها نفوذ می کنند.

    ۳- در راستای بسط و توسعه موسیقی محلی اگر شخصی طلبه باشد می تواند از پوست ان جهت همونه استفاده کند ولی بنظر می اید فرایند دم و بازدم یک انسان جهت باد کردن پوست گوور کفایت نکند و نیازمند کمپرسور هوا باشد که منابع مالی ان باید بطریقی تامین شود .

    ۴- همانطور که می دانید زمین های اطراف فرودگاه گردن گاه ده ما هستند و این حق طبیعی گوورهای ماست که انجا بچرند . با احترام به تمامی گوورهای قبلی ، پایان ماموریت انها را اعلام میکنم چون قرار است انجا تاسیسات هسته ای زنجیره ای در حد فوکوشیما دایر شود .

    ۵-با توجه به شوره زار بودن ان زمینها طبیعی است برای انجا باید گووری ول داد که به لحاظ فیزیکی بتواند در کوتاهترین زمان بیشترین سازگاری را با ان محیط ایجاد کند یعنی نمک بخورد سانتریفوژ بدهد بیرون . با تلاش متخصصان ما در موسسه تحقیقاتی سلولهای بنیادی « گوران» که یه چیزی شبیه به همان «رویان» است ولی تمرکزشان فقط روی گوور است ، در اینده ای نزدیک از این نوع خاص گوور در حضور رسانه ها رونمایی خاهد شد .

    من الله توفیق

    خرداد ۹۰

  62. نوشته شده توسط علی ناصری در تاریخ ۰۵ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱:۴۵ ق.ظ

    بدینوسیله شعری را که اول نوشته سهوا اشتباه نوشته ام را تصحیح می کنم .

    اب زنید راه را وین که نگار می رسد مژده دهید باغ را فصل بهار می رسد .

    با تشکر از دوستی که در اولین کامنت این اشتباه را متذکر شدند .

  63. نوشته شده توسط مسعود اسدپور در تاریخ ۰۵ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۸:۲۲ ب.ظ

    علی جان ناصری

    آب زنید راه را هین که نگار میرسد
    مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد

  64. نوشته شده توسط علی ناصری در تاریخ ۰۵ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۸:۵۵ ب.ظ

    ممنون دکتر جان .

    پس با این حساب پا توش کشیدم حسابی :)

  65. نوشته شده توسط عبدالله در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۷:۱۹ ق.ظ

    بارک الله
    مثل کاندید معروف شمالی که گفت : شردنگ دنگه