هووهایی برای یار مهربان!

تیر ۲۵ام, ۱۳۹۴ (دیده شده 207 بار)

کوتاه و بریده؛ تمام کلام باید در حداقل سطور خوانده شود وگرنه مطلب بعدی و پست بعدی. اگر عکس باشد و چند کلمه ای شرح طنزآمیز که چه بهتر. فرصتی برای تامل و تعمق نیست. همه چیز باید مختصر و مفید باشد. این دنیای خواندنی جدیدی است که فضای شبکه های اجتماعی برای ما ساخته اند؛ در سطح، دریایی وسیع تا هرچقدر که دلت بخواهد اما عمق فقط تا قوزک پا. دیگر حوصله ای برای خواندن کتاب و روزنامه و مجله باقی نمانده. نسلی که به چکیده خوانی عادت کرده دیگر توان خواندن داستانک را هم ندارد چه برسد به هفتاد من مثنوی و چندین جلد شاهنامه. کتابخوانی در سنت شفاهی ما رونق چندان زیادی نداشته اما همان اندک جایگاه گذشته را هم دارد از دست می دهد. به همین نمایشگاه کتابی که هفته های گذشته بیست و هشتمین دوره اش را به بایگانی سپرد نگاهی بیاندازید. خبری از رونق گذشته نیست. حرف تیراژ را که دیگر اصلا نزنید. تیراژ کتاب که به شوخی می ماند درباره مطبوعات هم که با چالشی جدی روبروست، آنچنانکه آمارهای رسمی حاکی از افت بیش از پنجاه درصدی تیراژ مطبوعات در سال گذشته به نسبت سال قبل تر دارد.  نگاهی به برنامه زندگی خودتان بیاندازید، طرح زیر در مورد شما چقدر مصداق پیدا می کند.

یار مهربان چندصباحی است که دیگر بر و روی سابق را ندارد. همان اندک شیفتگانش را هم روز به روز بیشتر از دست می دهد و در رقابت با بت های افسونگر و هفتادرنگ دنیای جدید دیگر برایش توان دلربایی چندانی باقی نمانده. برایش هووهایی در زندگی مدرن مان آورده ایم که خوش رنگ و لعاب تر هستند اما عمقی ندارند ولی چه می توان کرد که عقل مردمان امروز به چشم شان است. بدانید که زبان و ادبیات ابزاری برای تفریح و سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت نیستند. ما در قالب زبان می اندیشیم، فکر می کنیم و تصمیم می گیریم. خلاقیت، ابتکار و نوآوری جز در بستر زبان غیرممکن است. و تنها چیزی که شما را بر این ابزار مهم – که نقطه تفاوت میان انسان و حیوان است- مسلط می کند خواندن کتاب و افزودن بر دایره واژگان و ساختارهای زبانی است. خواندن دیوان حافظ نه برای تفال و مرور بوستان و گلستان نه برای پاس کردن دروس و زدن تست ادبیات در کنکور سراسری است، بلکه لازمه موفقیت شما در تمام زندگی است، از کسب و کارتان گرفته تا زندگی با همسر و فرزندتان. بنابراین حداقل برای خودتان هم که شده لطفا کار را به جدایی نکشانید، اگر سرسپرده معشوق های دیگر می شوید، حداقل عدالت را رعایت کنید. گاهی اگر شده حتی از سر یادِ ایام محملی بسازید برای فراغتی و کتابی و گوشه چمنی…

پی نوشت: این مطلب در ستون هفتگی من در روزنامه همشهری تحت عنوان سواد رسانه ای ۲۲ منتشر شده است.

یک پاسخ به “هووهایی برای یار مهربان!”

  1. نوشته شده توسط زهرا آراسته در تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۲:۰۴ ق.ظ

    درود جناب رمضانی…
    بله متاسفانه این یک واقعیت است. باید ابتدا آن را پذیرفت تا بعد راهی برای حل آن پیدا کرد‌.
    چندی پیش در یک گروه ادبیات کشوری عضو شدم، که  بسیاری از سرشناسان حوزه ادب را آنجا ملاقات کردم.چیزی که برای من جالب بود این بود که اینها از صبح تا شب آنلاینیته، به بحث و مشاجره و مجادله و مبادله همت گماریده! بودند.و مدیر محترم روزی یک بار برای من پیام خصوصی میفرستاد که این گروه قائل به تولید گفتمان است! و در پی گردآوری و چاپ و فلان…و لطفا شرکت کنید!
    تمام این مدت به این فکر کردم که این خالقانِ گفتمان، چقدر در روز مطالعه دارند؟ چرا به محض اینکه یک نفر کامنت میگذارد همه چراغها روشن می‌شود!و یا علی…
    و من که به نسبت همه‌ی آن‌ها هم بی تجربه تر بودم هم بی سواد تر هم بی مشغله تر؛ چرا نمیتوانستم روشن باشم!!! و روزی یکبار مدیر برای من تذکر خصوصی می‌فرستد!
    پوزش طلبیدم! و از محضر اساتید! مرخص شدم و از کتابهایم عذرخواهی کردم!
    متاسفانه اوضاع کتابخوانی شیب وحشتناکی پیدا کرده.
    اما وظیفه‌ی ما در لابلای دغدغه‌های عمومی‌مان گم نشود:
    اول خود
    بعد خانواده
    و سپس دوستان و اطرافیان
    را به بازگشت به کتاب دعوت کنیم.اگر رسانه‌یی داریم، رسانا باشیم.
    هر جمع کوچکی را در کنار ساعت ها خوش و بش های معمولی و کلیشه یی و حرف‌های سطحی به سمت موضوع کتاب و کتابخوانی، و موضوعات فرهنگی دیگر سوق بدهیم.حتی اگر از اطراف ما پراکنده شوند.حتی اگر از مصاحبت ما لذت نبرند.حتی اگر دوستمان نداشته باشند…
    در پناه دانایی…