لحاف ملا

آبان ۲۶ام, ۱۳۹۴ (دیده شده 281 بار)

پدری با پسری در سفری دوشادوش
پسرک بانگ برآورد به فریاد و خروش

گفت از خواب خوشم کنده شدم چون مستان
چو بکوبید کسی لنگر همسایه به ‪”دوش”‬

سفره رای به پا بود در آن نیمه ی شب
همه سرمست از آن باده ی خوش، نوشانوش

صحبت از کیسه ی تومان و دلار و لیره
سخن از ‪”‬نقد ستان‪”‬ و ‪”‬همه آرات فروش‪”‬

آن یکی ریش گرو داد که قولش حتمی است
بشکند عهدش اگر او، بتراشد ‪”‬ابروش‪”‬

گفت سازد پلی از بیخ کُهَک تا پُدنو
متصل می کند او ‪”کال”‬ به دروازه ی شوش

مشعل گاز به دریا و به صحرا و به کوه
دیگها میکند از روغن یک عده به جوش

ناگهان در دل شب ناله ی تلخی پیچید
گوییا گشته زنی غمزده، مایوس از شو ش

‫****‬

گفت ای آن که سر مجلس شورا داری
دعوی معجزه چون عهد مسیحا داری

موسم رای به هر دهکده پیدا بشوی
مدتی بوده نهان باز هویدا بشوی

هیچ دانی که شده خاک بلا بر سر من
پنجه در پنجه ی امراض زده شوهر من

شوهرم آن که  مرا همدم و غمخوار بود
مدتی هست که او یکسره بیمار بود

نه دگر قدرت آوردن دارو دارم
نه سر کندن دل از نفس او دارم

پسر تازه جوانم ز سر بیکاری
همه شب بانگ برآرد به فغان و زاری

دخترم دخترک پاک و عفیفم ای آه
دست افکند به بازوی نحیفم ای اه

گفت در خانه ی ما هیچ نباشد مادر
پدر از درد چسان چهره خراشد مادر

آن زن از واگویه ی درد چو غوغا میکرد
سینه ی پر زغمش از گله ها وا میکرد

موسم رای به هر دهکده پیدا بشوی
مدتی بوده نهان باز هویدا بشوی

‫****‬

وعده دادی به یقین دخت تو شوهر بدهم
به سر سفره به او کیسه ای از زر بدهم

موسم مهر چو آید در هر مدرسه من
یک به یک شهریه و بسته ی دفتر بدهم

وعده دادی که گلستان کنم این منطقه را
بر سر وعده ی خود قول دهم سر بدهم

وعده و آن چه نشد قسمت مردم باشد
به رفیقان خودم شقه ی بندر بدهم

گفته ای پست و ریاست شود از آنِ رفیق
سینی ِ بردنِ چایی کفِ قنبر بدهم

بهره ی سایت و فلزات گرانمایه ی شهر
به رفیق یله ی مهتر صفدر بدهم

تو که بر وعده خود هیچ وفایی نکنی
ز چه رو من به تو یک آریِ دیگر بدهم

شور و شر کرده به پا وعده بی پشت و عمل
آخر ای دوست چرا رای به یک شر بدهم

زیر و رو می شود هر گوشه به هنگامه ی رای
شرح این قصه عزیزم! بله! بهتر بدهم

نیست از کار و تکاپو خبری در هر سال
موسم رای ولی؟… شرح مکرر بدهم؟!

سخن از رای چو آمد پدر شولاپوش
آن که بر حرف پسر بود سراپایش گوش

گفت این نکته سر دور و درازی دارد
صحبت رای، پسر! قصه و رازی دارد

نه فقط حرف تو باشد که چنن و چون است
دل دَه نسل از این واقعه خون در خون است

پسرم حیله و نیرنگ بنایش این جاست
بیرق زور و زر و سلطه هنوزم برپاست

آن که یک عمر ز سرمایه ی مردم خورده است
از طمع با دهن باز به فکر فرداست

تازه این اول یک معرکه ی سنگین است
موسم تعرفه در خوردن آرا غوغاست

به یقین با همه ی خدعه  و نیرنگ و رقیب
فصل سرسبزی فردا ‪”‬زبهارش پیداست‪”‬

این همه همهمه و غلغله کاینجا بینی
پسرم قصه سر اصل  ‪”‬لحاف ملاست‪”‬

شعر از: کرنا

 

تذکر: این شعر طنز تلخ، قصد انتقاد از کاندیدایی خاص یا حمایت از کاندیدایی خاص را ندارد و هر گونه مشابهت اسمی یا شباهت وقایع ذکر شده با منطقه اتفاقی است و فقط جنبه طنز دارد.

۳ پاسخ به “لحاف ملا”

  1. نوشته شده توسط ف در تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۸:۵۴ ق.ظ

    سلام

    همیشه همینجوره تا موسم انتخابات میاد همه قولهای قشنگ میدن و بعدش که خرشون از پل گذشت………

  2. نوشته شده توسط موسوی ازشیراز در تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۰۰ ق.ظ

    پسرم حیله و نیرنگ بنایش این جاست
    بیرق زور و زر و سلطه هنوزم برپاست

    آن که یک عمر ز سرمایه ی مردم خورده است
    از طمع با دهن باز به فکر فرداست

  3. نوشته شده توسط مسعود اسدپور در تاریخ ۲۷ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۹:۲۲ ق.ظ

    بدبختانه وعده ها زیاد است و مردم ما خودشان کاندیداها را به وعده دروغ دادن ترغیب میکنند و گرنه نماینده مجلس نباید وارد چنین مباحثی شود و باید به فکر قانون گذاری باشد.