شعر زیبای خلیل ذکاوت شاعر لامردی در رثای شهید محسن حججی

شهریور ۶ام, ۱۳۹۶ (دیده شده 10 بار)

 

عرض عشق

نه سپیدار، نه شمشاد، نه افرا دارد
این‌چنین جلوه که این سروِ دل‌آرا دارد

همه‌ی حال و هوا، هوش و حواسم پی ِ اوست
جذبه این‌قدر، فقط این قد رعنا دارد

– بی هوایش، منم آن تن، که به جای سینه
دخمه‌ای سوخته از دوزخ دنیا دارد –

ایستاده است چه سرسبز به صحرایی سرخ
به خدا صولت این سرو تماشا دارد

رگ و ریشه زده پیوند به جریان جنون
ورنه جا سرو کجا در دل صحرا دارد؟

به‌یقین از سر و جان دست نشُست، آن که دلی
-پای‌بند اگر و شاید و امّا دارد

هر قیامی نکند شور قیامت برپا
قامت بی‌سرِعشق است که غوغا دارد

هست در عالم صغری هم از او غلغه‌ای
کشته‌ی عشق دو جا محشر کبری دارد

عارف و عالم و عامی؛ همگی عاشق او
یک سر است و، بنگر این همه سودا دارد!

یاد از آن صورت و سیرت؛ اگر ای آیینه
دلت از دوری او دق بکند، جا دارد

به چه عالم نظر انداخته؟، چشمش به کجاست؟
این نگاهی است که یک عالمه معنا دارد

کیست این؟ رودِ رها، جمله جنم، عین عطش
که دلی در قفس سینه چو دریا دارد

به شکوهش قسم، این سیل ستبر، آخر کار
کوه را نیز به تسلیم‌شدن وا دارد

مرد راهید اگر، زود بیایید، هنوز
بیش و کم قافله‌ی خون و خطر جا دارد

نرود خواب روی خاک، که مرغ ملکوت
زیر سر بالشی از عالم بالا دارد

با پرِ واشده شهباز به اوج پرواز
از کماندارِ کمین‌کرده چه پروا دارد؟

گفتم از سقف ِ قفس بگذر و بگذار و برو
ولی ای دل چه کنم؛ مرغ تو یک پا دارد!

عرض ِعشقم چه‌قدر طول کشید؛ آه از عشق
شرح این واژه‌ی کوتاه، درازا دارد!

Comments are closed.