دیمونِن

فروردین ۲۱ام, ۱۳۹۴ (دیده شده 439 بار)

اونی که عین اِساره ی آسمونه دیمونِن

اونی که با مو همیشه مهربونه دیمونن

 

اونی که شبانه روز همیشه در تَپ و تلاش

بِم محبت میکنه بی چک و چونه دیمونن

 

او که گر یَه تالِ مین از سر مو جدا واوو

مِل شمع اُوو آیوو سیم دل میسوزونه دیمونن

 

او که گر خوُم نَوارِه شوو میشینه وَر سَرِ مو

نمی خُوسه  تا شفق اُم می تَکونه دیمونن

 

اونی که هر چی بخوام هرگز اَ مو نه نمیگو

اِم نمیگو بَچِرا؟ بَهرِ چِمونه دیمونن

 

اونی که اگر جونم آلوش بذه میا با دست

مالی مالیم میکنه اُم میکَرونه دیمونن

 

او که هر موقع نگاهُم میکنه از تو چشام

غم و غصه ی دلم از نگام میخونه دیمونن

 

او که گر شو نَوارُم یا دیر وارُم مُتَّکَلی

میشینه چِش انتظار، دل نگرونه دیمونن

 

او که از رو بچّگی یه وقت باهاش قهر بکنم

با مو آشتی میکنه به هر بهونه دیمونن

 

او که گر بی حرمتی کُنُم، کلام، چی نمیگو

بدیهام یادش میره به پام میمونه دیمون

 

اونی که برای مو قرار و آروم نداره

اشک شوق زندگی سیم میچَکونه دیمونن

 

اونی که برا کویر مو مثال بارونن

توی قلب واعظی واکرذه خونه دیمونن

 

روز مادر بر همه مادران این سرزمین مبارک!

 

واعظ زاده ایراهستانی، فروردین ۱۳۹۴

۶ پاسخ به “دیمونِن”

  1. نوشته شده توسط عباس الهياري در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۷:۴۸ ب.ظ

    زیبا بود جناب واعظ..
    درود بر تمام مادران این سرزمین

  2. نوشته شده توسط محمد رحيمي در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۲ ب.ظ

    سلام، آقای واعظ زاده. درود بر شما، خدا خیرتون بده.
    سایه ی همه ی مادرا مستدام، روح مادران و مادربزرگان درگذشته شاد.

  3. نوشته شده توسط سمندر در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۸ ب.ظ

    این شعره، تقلید از رو یه شعر شیرازی با ردیف ننمه هست، ای کاش در این تقلید فاحش حداقل به اسم تضمین، اسمی از اون شعر هم میاوردید،
    اقای واعظ زاده مطمئن باشید شما که خودتون اهل قلمید و دست به چپاول آثار میزنید، آثار خودتون به همین سبک به یغما برده میشه، البته اگه بقیه اشعارتون مثه این این شعر سرقتی نباشه

  4. نوشته شده توسط نسیم در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۱:۴۱ ب.ظ

    او که عشقش تو دلم قد خدامه، ننمه
    او که هرجو من باشم، پشت و پنامه،‌ننمه
    او که ا َی باکیم بشه قرار و آروم نداره،
    میشینه بالوی سرم فکر دوامه، ننمه
    او که من هرچی بخوام واسم تدارک میبینه،
    نمیپـُرسَـتــَم ازُم بَرِی کجامه؟ ننمه
    او که هر موقع نیگاهم میکنه با یــِی نظر؛
    میخونه هر بد و خوبی تو نگامه، ننمه
    او که اَی دیر بـُـکُنم ای همه نصف شب بشه،
    میشینه گوشه­ی اتاق و چیش برامه.. ننمه.
    او که اَی از رو جوونی به او پرخاش بکنم،
    انگو که تشنه ی حرف نابجامه، ننمه.
    او که بو همِـه­ی بدیم، ازُم شکایت نداره،
    به کسی نمیگه که محتاج وفامه، ننمه.
    او که من تو زندگیم هرچی دارم ازو دارم،
    بخدا بعد خدا، او هم خدامه، ننمه.
    “یدالله طارمی”

  5. نوشته شده توسط سیدعبدالعلی هاشمی در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۶:۵۳ ب.ظ

     اقتباس بود یغما بود چپاول بود سرقت بود اختلاس بود هرچی بود دمتون گرم خیلی حال کردم. شعرتون مثل آب چشمه صاف و زلال بود
    بازم خداقوت  

  6. نوشته شده توسط احمد واعظ زاده در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۹ ق.ظ

    سلام بله شهر طارمی را گوش دادم  و به زبان محلی لامردی نوشتم
    قبلا هم شعر فریدون مشیری و شاعران دیگر را به زبان محلی برگردانده ام
    خوانندگان هم متوجه هستند.
    اما این شعر خیلی با اون شعر فرق  داره توجه کنید