دیروز ایران، امروز مصر و تونس و فردا……

بهمن ۱۷ام, ۱۳۸۹ (دیده شده 1,078 بار)

آن روز که معمار عزیز انقلاب ، حضرت امام خمینی (ره) در اوج حاکمیت طاغوتِ تا بُن دندان مسلح ، فریاد می زد (( آمریکا از اسرائیل بدتر و انگلیس از هر دو بدتر )) ، (( ما انقلاب خود را به جهان صادر می کنیم )) ، (( آمریکا هیچ غلطی نمی کند )) و (( تا بانگ لا اله الا الله و محمداً رسول الله بر تمام جهان طنین نیافکند ، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم )) کسی هر گز گمان نمی کرد که آرمانهای آن معمار و معیار ، به این زودی تحقق یابد . آن روز عده ای در خارج و به همراه عوا مل داخلی ، ناباورانه و وقیحانه به این تفکر جهان شمول دینی، نیش خند زدند و گلوله ریختند تا این ندا را خاموش کنند .
و آن گاه که با نثار خون؛مشت بر درفش ، خون بر شمشیر و گُُل بر گلوله فائق آمد، هم عهد شدند که صدای این انقلاب را در گلو خفه کنند ولی هیهات که نور الهی را با دهان خاموش کردن بمثابه آب در هاون کوبیدن است .(( یُریدوُنَ لِیُطفِئوا نُور اللهِ بِاَفواهِهِم واللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَو کَرِهَ الکافِرُون می خواهند نور خدا را با دهانهای خویش ، خاموش کنند و خداوند نورش را تمام خواهد کرد هرچند کافران را خوش نیاید ))(۱)
در این راستا هر آتش فتنه ای اعم از جنگ و کودتا بر افروختند ، خدای متعال آن را خاموش ساخت « کُلَّما أَوقَدُوا ناراً لِلحَربِ أَطفَأَهَ اللهُ » (۲)
اما همه دیدند و بر صفحات زرین تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی ، ثبت شد که دشمنان ، خانه های ظلم و ستم خویش را با دست خود و با دستان مقتدر مؤمنان ، خراب کردند ؛ پس ای صاحبان چشم بصیرت ، عبرت بگیرید « یُخرِبونَ بُیُوتَهُم بِاَیدیهِم وَ اَیدِی المُؤمِنینَ فَاعتَبِرُوا یا اُولی الاَبصارَ» (۳)
دیروز، ایران در دهه فجر سال ۵۷ ، انفجار نور شد و امر وز در آستانه سی و دومین سالروز آن فجر دلپذیر و صادق ، شعاع نورش به مصر رسیده و حُسنی مبارک را با همه اربابانش مانند آمریکا و اسرائیل در بر گرفته و میدان « آزادی » تهران به میدان « التحریر » مصر مبدّل گشته تا مبین حرّیّت و آزادگی باشد .
کار فرعون نگون بخت مصر به آنجا خواهد کشید که به تعبیر مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه ۱۵ بهمن جاری ، آمریکا نیز به او پناه نخواهد داد . چه ساده لوح اند کسانی که در این شرایط ، در درون ایران اسلامی، دلشان به عشق آمریکا و اسرائیل لَک می زند .
چرا نباید اعتراف کنیم که امروز فصل پادشاهی فرعونی به سر آمده و عصر حاکمیت ملتها آغاز شده است . چه کج خیال اند کسانی که هنوز هم به نظام پادشاهی دل بسته اند . این شعاع آگاهی که امروز در مصر ، سودان و اردن به صدور انقلاب و تفکر خمینی (ره) انجامیده ، بزودی دامن تمام کشورهای منطقه و از جمله عربستان به عنوان کشوری که اندک مبانی دموکراسی در آن وجود ندارد ،را خواهد گرفت . بیاییم اعتراف کنیم که نظام پادشاهی چه در ایران ، چه در عربستان و چه در انگلستان ، محکوم به زوال بوده و هست.
کسی گمان نکند که خون این همه مظلوم در فلسطین و لبنان و غزّه که با همدستی اسرائیل و برخی کشورهای منطقه ، به زمین ریخته شده ، هدر رفته است . آری امروز خون آن مظلومان و آه آن محرومان، آتشی به پا کرده و تا همه آتش افروزان را در کام خویش فرو نبرد، به خاموشی نخواهد گرایید و به قول آن شاعره نامدار ایرانی ، پروین اعتصامی رحمه الله علیها (( شبی دو خلق آتشی بر فروخت شنیدم که بغداد نیمی بسوخت )) .
آری آنچه آن پیر جماران با دلهای مستعد جهان اسلام کرد، موجب بیداری فطرتها و فعال شدن عقول گشت و پس از بیداری فطرت و عقل، خیزش و انقلاب طبیعی خواهد بود .
و اما فردا ….
خواننده عزیزی که این سطور نا قابل را مرور می کند ، به چه فردایی می اندیشد ؟ بالاخره فردا چه خواهد شد ؟ آیا او خواهد آمد ؟ آیا جهان منتظر قدوم مبارک آن عزیز مصر دلهای ماست ؟ آیا آن یوسف زهرا (س) در مصر جهان حکومت خواهد کرد ؟ و یا ما با ((بضاعتی مزجاه)) به مصرش خواهیم رفت تا به نص قرآن کریم بگوییم : « فَاَوفِ لَنا الکََیلَ و تَصَدَّق عَلَینا اِنَّ اللهَ یَجزِی المُتَصَدِّقینَ » (۴)
پاسخ همه این سؤالات مثبت است . شاید آن خلیفه الرحمن و نماینده مقلب القلوب ، دلهای مصریان را به هم پیوسته ، دستانشان را به هم فشرده و مشت هایشان را بر سر حُسنی مبارک کوبیده است .
از اراده لا یزال الهی بعید نیست شاید ۲۲ بهمن امسال مصریان فرعون را سرنگون و دهه فجر امسال برای آنان بدون مبارک ، « مبارک » باشد . فراموش نکنیم خدایی که ابراهیم (ع) را بر نمرود ، موسی (ع) را بر فرعون ، نوح (ع) را بر قومش ، طالوت را بر جالوت ، رسول اعظم (ص) را بر دشمنانش و خمینی کبیر (ره) را بر طاغوت زمانش پیروز گرداند ، قادر است که ملت های بپا خاسته را پیروز کند .
آری به فرمایش آن قافله سالار انقلاب ، « ما در انتظار رؤیت خورشیدیم » و ابرهای تیره جاهلیت بالاخره کنار خواهد رفت و روزی خورشید انقلاب جهانی امام مهدی (عج) از امّ القرای مکّه طلوع می نماید تا به همه مظلومان عالم بشارت دهد که « الا یا اهل العالم انا المهدی ، انا المنتقم » . ما از صمیم دل در آرزوی آن روز قشنگ، تفنگ ها را مسلح نموده ایم . شاید همین جمعه بیاید شاید ……
و بالاخره دیروز ایران بود و امروز مصر ، تونس و اردن و فردا همه ی جهان . پس ا ی عزیز !
باش تا صبح دولتش بدمد کاین هنوز از نتایج سحر است
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
پی نوشت ها :
۱- سوره صف / آیه ۸
۲- سوره مائده / آیه ۶۴
۳- سوره حشر / آیه ۲
۴- سوره یوسف / آیه ۸۸

۳۳ پاسخ به “دیروز ایران، امروز مصر و تونس و فردا……”

  1. نوشته شده توسط علي صابري در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۷:۰۶ ب.ظ

    جناب آقای هنرپیشه
    با سلام و احترام
    ضمن تشکر از مقاله خوب و بموقع جنابعالی .
    ضرورت ایجاب مینماید که ملت سرفراز و انقلابی ایران اسلامی یکپارچه و گسترده نسبت به همیاری و همدردی با ملت مظلوم و ستم کشیده مصر و تونس و مابقی کشورهای بیدار شده با هر توان و وسیله و رهنمودی اقدام نمایند که انشاءالله مبارزات این عزیزان منجر به پیروزی و نتیجه گیری گردد.(گرچه که هیهات از اینکه کسی بتواند مانند انقلاب ایران را بوجود آورد ولی همانطور که رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه این هفته تهران فرمودند حالا به مقتضیات کشورها و منویات خود مردم آن کشور…).انشاءالله

  2. نوشته شده توسط سائل در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۹:۵۰ ب.ظ

    با سلام
    ۱) چرا دوستان زود ذوق زده می شوند؟ جناب هنر پیشه عزیز این شاید ها که فرمودید همه را به شاید اینگونه نباشد، هم تغییر دهیم از لحاظ منطقی به بیان شما خللی وارد نمی شود!!!
    ۲) به نظر نمی رسد دوستان مصری چندان به دنبال انقلاب اسلامی باشند، بگذارید این امر به سرانجامی برسد، یعد اظهار نظر بفرمایید و البته اگر آنگونه بود که شما می گویید، ما نیز آنگاه با شما همصدا می شویم.
    ۳) اگر سرانجام مردم مصر به حکومتی دموکراتیک که البته خواسته ی بسیاری از ایشان است راضی شوند و برگردند به شما بگویند حکومت شما حتی پس از ۳۰ سال انقلاب هنور هم دموکراسی روشنی ندارد. و مردم شما از آزادی های بسیاری محرومند چه خواهید گفت؟
    ۴) جناب هنرپیشه عزیر، کمی حافظه تاریخی خود را قویتر بفرمایید و به یاد آرید برخوردی که برخی با مطالبه کنندگان دموکراسی و آزادی در کشور ما داشتند چه بود و شما چه کردید؟ یک بام و دو هوا برادر؟!!
    ۵) ما نیز به مانند شما دعا می کنیم تا او زود بیاید و پرده از چهره ی پلید برخی بردارد و نقاب نفاق ایشان را بشکند، شر جاهلان متنسک و علمان متهتک هر دو را از سر ما کم کند.
    موفق و پیروز باشید.

  3. نوشته شده توسط noghteh0ir در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۹:۵۲ ق.ظ

    آقای سائل:
    شما جای اون بعضی های خودتون همه رو بذارید وسط، حالا اگه قراره کسی تو آتیش امام زمان بسوزه اول کی میسوزه؟ کسی که قرآن رو قبول نداره که نمی تونه وضعیت بهتری نسبت به بعضی های شما داشته باشه، کسی که میگه اگه حقوق بشر امروزی مقابل قرآن قرار بگیره ما قرآن رو کنار میذاریم که نمی تونه دیرتر تو این آتیش بسوزه، مگه نه؟ راستی یک سوال، چرا بعضی ها میخوان همه ی مسائل رو علمی دنبال کنن؟ چرا یک لحظه به این فکر نمی کنن که اونهایی که میگن این نظام دیکتاتوره، طبق حرفشون مردم که قبولش ندارن، آمریکا که دشمنشه و از هر حربه ای که تونسته برای براندازیش وارد شده، انگلیس و اسراییل و فراسنه و آلمان و هشت سال جنگ تحمیلی عراق و هشت ماه جنگ تحلیلی همشون با هم و… هم همین طور، پس این انقلاب چطوری هنوز مونده؟ آیا جز دست خدا دست دیگری هم هست؟ اینجاست که ما دستمون رو به سمت آسمان بلند می کنیم و میگیم “لاحول ولاقوه الابالله”. ما برخلاف بعضی ها همیشه در زمین بدنبال پاسخ سوال هامون نیستیم.
    خودمونیم ولی اخوان المسلمین هم حسابی حال بعضی ها رو گرفتا :-) البته کا گوش شنوا، آقای هنرپیشه کجایی بیا اون آیه ای که میگه ما گوش و چشم کافرا رو کر و کور می کنیم و بذار که من بلد نیستم :-)

  4. نوشته شده توسط ali 2 در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۰۷ ق.ظ

    با سلام
    سائل حرفهای بی ربط و همنوا با دولتهای غرب ، زده است . حرفهای ایشان بی محتوا و مغرضانه و همسو با دشمنان ملت ایران و امت اسلامی است . اگر شما توجهی به کامنت آقای صابری که فوقا آمده بنمائید متوجه برنامه های استعمار برای ملتهای جهان سوم و مسلمانان خواهید شد . خوب است یه کمی هم عقل و منطق و مطالعه و درک و فهم را قاطی انصاف و حرفهای خود بکنید . آخر نوکری و تکرار حرف و تبلیغ غربی ها آنهم بدون مواجب والله کار شایسته ای برای انسانی که عاقل و بالغ آفریده شده است ، نیست و این شکر نعمت نیست ضمن اینکه به مدیر محترم سایت نیز متذکر میشوم رعایت شئون مسلمانان و اعتقادات مردم مسلمان ایران که اکنون لازم است ابهت اقتدارگونهء خود را حفظ نمایند ، بنماید و همچون نظرات توهین آمیز از اسامی مجهولی مانند سائل را تبلیغ نکنند که مستمسک دشمنان اسلام و ایران قرار گیرد . باتشکر

    گوشمان پر است از همچنین حرفهای نابخردانه ای که شبانه روز بوقهای خبری و تحلیلی و شبکه های متنوع خارجی و غربی بر علیه ملت ایران پخش مینمایند . میدانید که ایران صدای حق طلبی ملتهای استثمارشده و استعمارشده است و مسلم است که همچون ملت و کشوری برای کارتلهای سرمایه داری غرب مضر است . متعجبم از صداهائی که با این صداها همنوائی دارد آخر چقدر باید بدبخت و فلک زده باشیم که نوکری بیمواجب سرمایه داران فاسد غرب بکنیم!

  5. نوشته شده توسط محمدی در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۳۶ ق.ظ

    با سلام
    جناب صابری این همه تطویل به نخواندن منجر می شود خوب بود شما با نام خودتان أن را منتشر می کردید یا در وبلاک خودتان نوشته بدان لینک می دادید
    جناب هنر پیشه نوشته اید”شاید آن خلیفه الرحمن و نماینده مقلب القلوب ، دلهای مصریان را به هم پیوسته ، دستانشان را به هم فشرده و مشت هایشان را بر سر حُسنی مبارک کوبیده است .” این شایدها دردی را دوا نمی کند می خواهید بگویید این حرکت به امام زمان منسوب است که خود به این سوال نه گفته اید اگر هم نسبت أن به امام زمان احتمالی است همانطور که نوشته اید احتمال بدون دلیل چه فایده ای دارد
    با تشکر

  6. نوشته شده توسط حمید1 در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۲:۵۷ ب.ظ

    سلام
    با این تحلیل هایی که از قیام و خواسته های مردم مصر می شه و هر کسی سعی می کنه اونو به سود خودش بیان کنه بی اختیار یاد شعر مولانا افتادم:
    بشنو از نی جون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند
    …………
    تا جایی که می گه:
    هر کسی از ظن خود شد یار من و از درون من نجست اسرار من
    ..

    امیدوارم این نظر مثل نظری که در مقاله آقای صابری گذاشتم بلاک نشه. اونجا حتی گله من هم به جاپ نشدن نظرم بلاک شد. حال جگونه ادعای آزادی خواهی دارند خدا عالم است.

    دوستان نه اخوان المسلمین نماینده مردم مصر است(حد اقل تا کنون ثابت نشده) و نه ما دایه دلسوز تر از مادر برای آنها

    و از سوی دیگر همین اخوان المسلمین به مذاکره با معاون مبارک تن در داده.
    بگذارید ببینیم خود مردم مصر جه می خواهند

  7. نوشته شده توسط عبدالصمدصفری در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۵:۱۵ ب.ظ

    اقای سائل
    بعدازگذشت ۲۰ماه از فتنه گری فتنه کنندگان شما هنوز هم آنان را مطالبه کنندگان دموکراسی وازادی مینامید؟واقعا جای تاسفه که درقرن بیستم ازادی ودموکراسی را باید در سطل زباله های کنارخیابان واتش زدن مسجد وبایگاه بسیج جست!!
    هنوز باید ابعاد بیشتری از فتنه گری واشوبهای سال گذشته روشن بشه ولی تا همین اندازه هم روشن میکنه که جیره خواران غرب فقط به دنبال حاکمیت خود به هرقیمتی بودند نه به دنبال ازادی ودموکراسی.
    اقای سائل لطف کنید جواب بدین که اگر ازادی ودموکراسی خوبه چرا برای مردم مصر خوب نباشه ؟ مگر قیام مردم مصر برای ازادی ودموکراسی وحقانیت خود نیست؟ مگر نه این است که میخواهند از زیر یوغ دیکتاتوری ۳۰ساله خارج شوند بس چرا مدعیان دروغین حقوق بشر از دیکتاتور دست نشانده خود حمایت میکنند؟

  8. نوشته شده توسط سائل در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۷:۲۸ ب.ظ

    سلام نقطه ی عزیز

    چند سوال پرسیدید، من با سواد ناقص خودم پاسخ هایی می دهم، باشد که مقبول افتد.

    ۱) فرمودید:” شما جای اون بعضی های خودتون همه رو بذارید وسط، حالا اگه قراره کسی تو آتیش امام زمان بسوزه اول کی میسوزه؟ کسی که قرآن رو قبول نداره که نمی تونه وضعیت بهتری نسبت به بعضی های شما داشته باشه، کسی که میگه اگه حقوق بشر امروزی مقابل قرآن قرار بگیره ما قرآن رو کنار میذاریم که نمی تونه دیرتر تو این آتیش بسوزه، مگه نه؟”

    پاسخ: شما فرمودید، کسی که قرآن رو قبول نداره، ابتدا مشخص بفرمایید کدام فهم از قرآن؟ قران با فهم علامه طباطبایی؟ فخر رازی؟ شیخ محمد عبدوه؟ نصر حامد ابوزید؟ یا … کدام ؟ فهم قران با آنچه شما حقوق بشر می خوانید چگونه می خواهد منطبق باشد یا نباشد؟ شما خیلی کلی این دو را با هم مقایسه می کنید. دوست عزیز اگر کمی نوشته های مخالفان اندیشه خود را نیز مطالعه کنید خواهید دانست که ایشان نیز پر بیراه نمی گویند و می توان رگه هایی از حقانیت نیز در آن یافت. چرا یک بازنگری در پیش فرض هایی که در ذهن شما نهادینه شده نمی کنید. چرا خود را جای کسی که مثل شما فکر نمی کند نمی گذارید؟ شاید او نیز استدلالی داشته باشد. او را به این راحتی مغرض و قلمداد نکنید. بسیاری از اینان که شما به چشم برانداز می بینید، این چنین نیستند. در باب مباحث فهم متون مقدس من مطالب بسیاری دارم که اینجا مجال بیان ان نیست. اما دین را خیلی محدود می بینید دوست عزیز!

    ۲) شما پرسیدید: “چرا بعضی ها میخوان همه ی مسائل رو علمی دنبال کنن؟”

    پاسخ: مثالی مطرح می کنم. اگر کسی به شما ساعتی هدیه دهد بسیار زیبا و دوست داشتنی و دقیق اما شما نه تنها از آن استفاده نکنید بلکه در گوشه ای رها کرده به ان بی اعتنایی کنید. به نظر شما هدیه دهنده چه حس و حالی می شود و چه نتیجه ای می گیرد؟ باز می گردم به بحث خودم خداوند موهبتی بزرگ را در انسان به ودیعت نهاد که همانا عقل است. بزرگترین شکر گزاری از این نعمت الهی به کارگیری ان است. اگر قرار است ما همه چیز را به دست خدا بسپاریم، پس خدا بدون دلیل این عقل را به ما داده است!! ما حتی وجود همین خدا را نیز باید با عقل ثابت کنیم.

    ۳)شما فرمودید:” چرا یک لحظه به این فکر نمی کنن که اونهایی که میگن این نظام دیکتاتوره، طبق حرفشون مردم که قبولش ندارن، آمریکا که دشمنشه و از هر حربه ای که تونسته برای براندازیش وارد شده، انگلیس و اسراییل و فراسنه و آلمان و هشت سال جنگ تحمیلی عراق و هشت ماه جنگ تحلیلی همشون با هم و… هم همین طور، پس این انقلاب چطوری هنوز مونده؟”

    پاسخ: این سوال رو باید از خودشون بپرسید من وکیل کسی نیستم. کاش شما مطالب من را نقد می کردید، نه تصور خود را از من!!!

    ۴) شما فرمودید:”آیا جز دست خدا دست دیگری هم هست؟”

    پاسخ: دوست عزیز، آیا اراده تکوینی خداوند به دخالت در امور انسانی قرار گرفته است؟؟ شما دچار مغالطه ای بزرگ شده اید.

    موفق و پیروز باشید.

  9. نوشته شده توسط سائل در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۷:۲۹ ب.ظ

    جناب ali2

    دوست عزیز ابتدا نسبت هایی که شما در نوشته ی خود به من و بیانم داده اید را برمی شمرم:

    ۱) بی ربط
    ۲) همنوا با دولت های غربی
    ۳) بی محتوا
    ۴) مغرض
    ۵) همسو با دشمنان ایران و امت اسلامی
    ۶) بی عقل، بی منطق، بی درک و فهم و مطالعه
    ۷) نوکر
    ۸) نا بخرد
    ۹) بدبخت و فلک زده
    ۱۰) نوکر بی مواجب سرمایه داران فاسد غرب

    از شما سپاسگزارم.

    اگر در بین این نسبت ها که در حق من روا داشتید نقدی نیز می فرمودید خوشحال می شدم. باز هم از عنایتتان ممنونم.

  10. نوشته شده توسط حسن خضری در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۸:۳۱ ق.ظ

    جناب ali2
    در باب نوشته شما چند نکته را یادآوری می کنم.
    ۱)عند الله بیایید یکبار دیگر ۴و ۵ خط ابتدای کامنتتان را دوباره بخوانید. آیا بدترین توهینها به سائل نشده است؟ من به دلیل احترام به همه از تکرار این توهینها در اینجا اجتناب می کنم. اما آیا نمی دانید که حسن خلق و رعایت ادب و احترام از ویژگی های برجسته ی اولیای دین و بزرگان بوده است. “ادفع بالتی هی احسن” کجارفت؟ اگر حرفی زده که جواب دارد، جوابش را بدهید وگرنه به شکلی برخورد کنید که حسن کلام و رفتار شما دل طرف مقابل را نرم کند و ما را دلخوش کند به وجود مؤمنان خودساخته ای که حقیقت دین را دریافته اند. مگر در قران نخوانده اید که “ای پیامبر، به تحقیق که اگر خوش خلق نبودی همه از دورت پراکنده می شدند.” انما المؤمنون اخوه و اصلحوا بین اخویکم. نکند آنکه به دلیل منش سختگیرانه و غضب الوده ی ما، دلها از اسلام برگردد.
    ۲)آیا فقط اعتقادات مسلمین ارزش دارد؟ یا برای باورهای هرکسی باید احترام قائل بود؟ لکم دینکم و لی دین که در قرآن آمده است نشان دهنده ی منش بزرگوارانه ی پیامبر اسلام نسبت به حتی کفار است چه برسد به مسلمانی که بزرگترین جرمش این است که در باب سیاست چون شما نمی اندیشد. مطمئن باشید که با این ادبیات و طرز رفتار نمی توان شرایط مناسب برای از میان بردن شبهات و آرام کردن دلها و نشان دادن چهره ی زیبای دین به وجود آورد. قدری با آرامش و طمئنینه کلام کنید که به سود همه و دنیا و آخرت همه است.
    ۳)اگر استفاده از عنوان مستعار عمل نادرستی است چرا خود این کار را کرده اید؟
    ۴) اگر حرف نابخردانه ای از بوقهای تبلیغاتی شرق و غرب پخش می شود اجازه دهید تا هر فردی خود به نابخردانه بودن آن پی ببرد. موضع گیری متعصبانه و و تحقیر و تهدید و نسبتهای ناروا دان چه دردی را دوا می کند؟ کمک کنید تا با قولا لینا ، با حسن خلق و منطق نسل جوان و متفکر امروز را مجاب کنید.
    ۵) اما اختیار با شماست. ولی مطمئن باشید تا نتوان فضای ابراز عقیده را به وجود آورد، نمی توان به داشتن جامعه ای سالم امیدوار بود.
    ۶) شعار سایت تراکمه همه بگوییم و همه بشنویم است. این به هرکسی با هرعقیده ای اجازه می دهد تا ابراز عقیده کند واگر در اعتقاداتش مسئله ای بود می توان با گفتمان احترام آمیز و البته اسلامی آن را گوشزد کرد.

  11. نوشته شده توسط محمدرضا رفیعی در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۲۶ ق.ظ

    جناب آقای صفری
    با سلام :
    اونایی که که سال ۸۸ اومدن به خیابون فتنه گر نبودن ، اونا غربی نبودن ، اونا هنوز هم هستن و–حذف شده توسط ادمین–آقای صفری یا خوابی ، یا خودت رو زدی به خواب و دوست نداری واقعیت ها رو ببینی ، خیلی قضاوت های بچه گانه ای داری .فقط ظاهراً دوس داری هرکی هرچی گفت مخالفت کنی و چیزهایی رو که توی ذهنت فرو کردن رو بگی ، یه کم خودت فکر کن ، خودت باش ، تا کی میخوای کسای دیگه به جای تو حرف بزنن و تو هم تکرار کنی ، وا عجبا از شما مردم ….. !!!!!!
    باتشکر از استاد عزیزم جناب آقای هنرپیشه ، دوس ندارم به مطلب ایشون ایرادی بگیرم ، چون ایشون انسان بزرگوار و محترم و متفکریه . خدانگهدار

  12. نوشته شده توسط noghteh0ir در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱:۴۶ ب.ظ

    قبل از شروع جوابم باید نکته ای رو خدمت جناب ali2 عرض کنم، خواهشا روند سایت رو خراب نکنید، تازه یه فرصتی پیش اومده که همه دارن بدون اتهام وارد کردن به کسی نظراتشون رو بیان می کنن، پس بهتره قدرشناس این فرصت باشیم و کاری نکنیم که هرکسی بیاد تو سایت هرچی دلش خواست بگه، چون اگه قرار باشه باز این روند شروع بشه اولین جایی که ضربه می خوره مظلومیت بچه حزب اللهی هاست.
    اما جناب سائل، من جمله ای رو از یکی از افرادی که ما اسمش رو می گذاریم سران فتنه و شما شاید با ما هم عقیده نباشید عرض کردم که گفته بود ما اگه قرآن و حقوق بشر مقابل هم قرار بگیرن قرآن رو می گذاریم کنار و ایشون نگفته بود که کدام تفسیر از قرآن، چون قطعا خود ایشون هم می دونه هر قرائتی از قرآن ارائه بده با تعریف حقوق بشر امروزی متفاوته، قطعا شما هم با من هم عقیده هستید که تعریف حقوق بشر آمریکایی کاملا اشتباهه و البته یک دروغ بزرگ. ما امروز باید بیایم کلمه ی حقوق بشر رو خودمون معنا بکنیم و بعد ببینیم نماد حقوق بشر کجاست؟ بحث های بسیار زیادی هست که غیر ممکنه در این مجال بگنجه، برای نمونه حقوق بشر غربی از حقوق هم جنس بازها هم دفاع می کنه و قران با هر قرائتی حکم هم جنس بازی رو قصاص خونده، البته این یک مثال بسیار کوچیکه.
    در قسمت دیگری از نوشتتون اشاره کردین که “اگر قرار است ما همه چیز را به دست خدا بسپاریم، پس خدا بدون دلیل این عقل را به ما داده است!! ما حتی وجود همین خدا را نیز باید با عقل ثابت کنیم” این حرف شما کاملا درسته، اسلام هم برای علم ارزش قائله، اما اول اینکه من گفتم چرا بعضی ها می خوان همه ی چیز رو علمی بررسی کنن، ما در اسلام هم علم داریم و هم فقه که البته اینها در کنار هم هستن و میشه با عقل هم اثبات کرد حکم فقه رو، من نمی گم ما باید علم رو کنار بگذاریمف من میگم علم و فقه در کنار همن. اما از یک منظر دیگه هم به شما جواب بدم که نمی دونم تا چه حد کتاب های امروز لیبرال دموکراسی رو دنبال کردین؟ فردی مثل هابرماس که امروز بزرگترین نظریه پرداز غرب محسوب میشه عقیده داره که اصلا علمی وجود نداره و کلا علمی بودن علوم رو به طور کامل زیز سوال میبره و مفهومی بنام پیش فرض ها رو وسط می کشه، میگه هرکسی میتونه با یک پیش فرض در مورد هرچیزی نظر بده، حالا همون غربی که یه روزی انقدر افراط کرد در علم گرایی و علم رو به مثابه ی دین جدید معرفی می کرد امروز داره از این ور بام میفته و میگه هیچ چیز علمی نیست، در حالی که اسلام برای علم و سنت هر دو در کنار هم احترام قائله و این همون اعتدال اسلامه.
    بخش پایانی صحبت هاتون هم باز درسته، ولی منظور من این نبود، باز ولی داداشم میگه پاشو کار ئارم، توضیحش ایشالله یه وقت دیگه، راستی بین حرفای من و شما فاصله ی زیادی نیست :-)
    یا علی

  13. نوشته شده توسط سائل در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱:۵۶ ب.ظ

    اول سلام

    آقای عبدالصمد صفری

    ۱) من اعتقاد دارم بسیاری از آنانی که در سال گذشته در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت می کردند، به دنبال آزادی و دموکراسی واقعی و کوتاه کردن دست برخی از سرنوشتشان بودند.

    ۲) بله! در آن میان بودند کسانی که می خواستند از خواست های به حق اکثریتی سوء استفاده کنند و روشهای نامناسبی را برگزیدند، که اصلا قابل دفاع نبود. اما آیا درست است که همه ی آن حرکت عظیم را (که البته به شدت توسط برخی سرکوب شد!) به برخی از افراد سودجو که معمولا در اینگونه مواقع به دنبال گرفتن ماهی از آب گل آلودند نسبت دهیم؟ آیا نبودند در انقلاب اسلامی از این افراد که خلاف نظر امام کارها کردند؟ آیا شما حرکت امام را متهم می کنید؟ کمی منصفتر باشید برادر!

    ۳) من هیچگاه قیام مردم مصر را محکوم نکردم بلکه آنرا گامی بزرگ(حتی در صورت به نتیجه نرسیدن) در جهت تحقق آزادی و دموکراسی در یکی از کشورهای بزرگ اسلامی می دانم. پاسخ سوال شما این است که دموکراسی و آزادی همواره و در هر حال ارزشمندند. و غرض شما را از طرح آن متوجه نشدم.

    دکتر خضری عزیز

    ۱) برادر! یکی از شرایطی که در این جامعه برای انتقاد کردن از برخی وجود دارد همین است. باید فحش خورتان ملس باشد!!! کم کم عادت می کنید.

    ۲) اتفاقا دوست عزیزمان ali2 در کامنتشان بسیار رعایت کردند و من نیز شانس یارم بود که با ناممی مستعار بودم!

    در پناه حق

  14. نوشته شده توسط رها در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۴:۳۶ ب.ظ

    آقای “نقطه:
    بفرمایید کجا هابرماس اینگونه حکمی صادر فرموده اند؟!!
    دانش آموز عزیز، درست است که توی این سایت هوچی گری بیداد می کند اما آنکه این چنین نظری داده البته شبیه به چنین نظری داده، هابرماس نیست، هابرماس فیلسوف علم نیست بلکه جامعه شناسی است که سعی می کند مدرنیته را نجات دهد…البته جای این مباحث اینجا نیست وشما هم مرد این کار!!

  15. نوشته شده توسط عبدالصمدصفری در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۶:۰۰ ب.ظ

    اقای رفیعی
    من نه خوابم ونه خودمو به خواب زدم وحرفامو با عقیده ای راسخ واعتقادی عمیق برزبان می اورم ومکتوب میکنم . وهیچوقت به اندازه امروز بیدارنبوده ام.
    شما ظاهرا هنوز در خواب بیروزی در انتخابات به سر میبرین-باشو یه ابی به سروصورتت بزن برات خوبه

  16. نوشته شده توسط عبدالصمدصفری در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۷:۲۵ ب.ظ

    اقای سائل
    شاید یکی دو روز اول به نظر میومد که به دنبال دموکراسی بودند (البته چون به انها القا شده بود که تقلب شده) ولی بعد که متوجه شدند که اینها همش برنامه ریزی از قبل بوده ۹۵درصد کسانی که به قول شما برای ازادی ودموکراسی امده بودند خود را ازصف فتنه گران جدا کردند .
    عده ای معدود ماندند وسران فتنه که به مرور در انزوای مرگباری به سر میبرند

  17. نوشته شده توسط حسن خضری در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۸:۳۰ ب.ظ

    جناب نقطه عزیز. سپاس از شما بخاطر جمله ی آغازین و پایانی تان. بخاطر دفاع از شرایط آزاد برای اظهار عقیده و برای اینکه فرمودید: راستی بین حرفهای من و شما فاصله ای نیست. که یاد حکایت فیل در خانه ی تاریک مولانا افتادم:
    در کف هریک اگر شمعی بدی…. اختلاف از گفتشان بیرون شدی.
    در مورد گفته ی هابرماس، من فرض را برصحت فرمایش شما می گذارم. با این حال،این گفته ی هابرماس چیز جدیدی نیست. هر کس که اندک آشنایی با علم و روش علمی دارد می داند که علم در بهترین حالت، تایید فرضیه ای است که شواهد از ان حمایت می کنند. این فرضیه در صورت ناتوانی در توجیه پدیده های نو و در صورت عدم حمایت شواهد تازه از آن،خودبخود از مدار علم بودن خارج می شود. پس علم، چیزی جز فرضیه های تایید شده نیست. حتی پوپر،اصل ابطال پذیری را به عنوان شاخصه ی علم و مرز میان علم و غیر علم بر می شمارد که نشان دهنده ی باور راسخ دانشمندان به این است که علم وحی منزل و لایتغیر نیست.
    سائل عزیز..البته ما که تجربه ای نداریم ولی دوستان باتجربه می گفتند که باید کتک خور آدم هم ملس باشد.
    پایدار باشید.

  18. نوشته شده توسط ع . سزاوار در تاریخ ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۹:۲۷ ق.ظ

    سائل جان سلام
    ورود مجددتان را با عنوان قشنگ سائل خیر مقدم میگویم .و من الله التوفیق

  19. نوشته شده توسط يه بنده خدا در تاریخ ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۵۱ ق.ظ

    نقطه نوشته:
    ۱-“من جمله ای رو از یکی از افرادی که ما اسمش رو می گذاریم سران فتنه و شما شاید با ما هم عقیده نباشید عرض کردم که گفته بود ما اگه قرآن و حقوق بشر مقابل هم قرار بگیرن قرآن رو می گذاریم کنار و ایشون نگفته بود که کدام تفسیر از قرآن”
    -کدام یک از سران این حرف رو زده میشه لطفا سند بدین ما هم بدونیم.آخه اگه نگین کی گفته هر کسی به یکی سوءظن پیدا میکنه و این خلاف اسلام و اخلاقه که ما موجب سوءظن به کسی را فراهم کنیم.
    ۲-“قطعا شما هم با من هم عقیده هستید که تعریف حقوق بشر آمریکایی کاملا اشتباهه و البته یک دروغ بزرگ”
    -از نوشته های سائل برمی آید که با شما هم عقیده نیست. نمیدانم شما چطور به این قطعیت رسیده‌اید لطفا ما را هم روشن فرمایید.ضمنا منظورتون رو از حقوق بشر امریکایی نمی فهمم. آیا اگر چند امریکایی هم در تدوین بیانیه حقوق بشر نقش داشته اند آن حقوق بشر میشود امریکایی. پس در این صورت فیزیک ، شیمی ، پزشکی و خیلی چیزهای دیگر را هم باید امریکایی بدانیم.دیگر این که بیانیه حقوق بشر خبر نیست که راست و دروغ داشته باشد.جناب نقطه کلاهتان را قاضی کنید آیا برای یک بار بیانیه حقوق بشر را خوانده اید؟ و اگر خوانده اید معتقدید حق آزادی بیان ، مذهب، مسکن، شغل و … که در این بیانیه آمده همه اشتباه است؟بله ،بیانیه حقوق بشر هم مثل همه ساخته های بشر عیب و نقص دارد اما کاملا اشتباه نیست.
    ۳-“حقوق بشر غربی از حقوق هم جنس بازها هم دفاع می کنه و قران با هر قرائتی حکم هم جنس بازی رو قصاص خونده”
    – این یکی دیگر خیلی خنده دار شد. نطقه جان ، قصاص یعنی هر کسی کاری کرده همان کار با او بکنند. اگر کشته بکشندش اگر زده بزنندش و …سخن شما با هیچ قرائتی از اسلام جور در نمی آید حتی اسلام امریکایی. در ضمن حکم همجنس بازی در قران نیامده از سنت استخراج شده است.
    ۴- “ما در اسلام هم علم داریم و هم فقه که البته اینها در کنار هم هستن و میشه با عقل هم اثبات کرد حکم فقه رو”
    – امان از ذهن خلاق، فقه هم علم است.علم استخراج احکام از کتاب و سنت و…برای همین است که شما به مجتهدین میگویید علمای اسلام.
    ۵-“نمی دونم تا چه حد کتاب های امروز لیبرال دموکراسی رو دنبال کردین؟”
    – راست و حسینی خودت چقدر خوانده ای؟لطفا چندتایی را نام ببرید ما هم مستفیض شویم دیروز و امروزش هم مهم نیست.تجاهل العارف را شنیده بودیم تعارف الجاهل را هم دیدیم.
    ۶-“فردی مثل هابرماس که امروز بزرگترین نظریه پرداز غرب محسوب میشه عقیده داره که اصلا علمی وجود نداره و کلا علمی بودن علوم رو به طور کامل زیز سوال میبره و مفهومی بنام پیش فرض ها رو وسط می کشه، میگه هرکسی میتونه با یک پیش فرض در مورد هرچیزی نظر بده”
    – توی کدوم کتاب یا مقاله این حرف هابرماس رو دیدی؟در ضمن کی گفته هابرماس بزرگترین نظریه پرداز غربه؟ با چه متری حساب کردید؟بزرگترین نظریه پرداز در چه زمینه ای؟دیگه اینکه، اگه هابرماس گفته باشه هم پر بیراه نگفته مگه خود شما تمام همین مطالب علمیتون را با پیش فرض های مقبول خودتون مطرح نکردین؟
    ۷-“داداشم میگه پاشو کار ئارم”
    – داداشت راست میگه. احتمالا کار اون مهمتره، به یه دردی میخوره.
    نکته آخر:خدا دو گوش داده برای شنیدن و دو چشم برای دیدن(بخوانید خواندن) ولی فقط یک زبان برای گفتن داده. حتما حکمتی در کار بوده.

  20. نوشته شده توسط noghteh0ir در تاریخ ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۴۳ ب.ظ

    سلام قبل از هر جوابی میخوام با جناب یه بنده خدا حرف بزنم، سلام جناب یه بنده خدا، خوبی خوشی سلامتی؟ میدونی من آدم تخسی هستم، اصولا کسی که طرفدار انقلاب باشه باید هم توی هیاهوی غول های مستکبر تخس باشه، اما اینجا جای تخس بودن نیست، پس هیچی، هیچی یعنی من باختم رو مقابل همه ی حرف های شما می پذیرم و جوابی به نوشتتون نمیدم، ضمنا من مخلص داداشمم هستم و حتی اگه کار من مهم تر هم باشه به احترام ایشون بای می دادم، ali2 کاش الانم اینجا بودی :-)
    اما جناب رها: شما می تونید مطالب من رو با وسعت بسیار بیشتری در کتاب نظریه های جامعه شناسی پیدا کنید که این نظر آقای هابرماس هم هست و ایشون در آخرین نوشته هاشون نظریه ی پیش فرض ها رو مطرح کردن، البته این تنها نظر ایشون نیست و الان نظریه ای که بیشترین طرفدار بین جامعه شناس ها رو داره همینه.
    اما جناب آقای خضری: اول ممنون از لطفتون، من بیست سال بیشتر ندارم، هراونچه می دونم رو بیان کردم و می کنم، هرچند اشتباه. اگه فقط یک نظر وجود داشت قطعا هیچوقت سایت تراکمه ای بنا نمیشد و همه حرف هم رو قبول داشتن و لزومی وجود نداشت که بحثی صورت بگیره. پس ممکنه حرف من اشتباه باشه و حرف سائل محترم درست، ولی منم نظرم رو میدم و دقیقا این برای تمام افراد سایت هم مصداق داره. برخی دوستان برای خطاب قرار دادن شما از کلمه ی دکتر استفاده کردن که اگه این جور باشه این احترامی که تو این مدت کم برای شما قائل شدم صدچندان هم خواهد شد.
    اما در مورد بحثی که مطرح کردین، من هم همین رو میگم، ولی وقتی ما این رو بپذیریم یک دوره ی صدساله ی علم جامعه شناسی کاملا ابطال میشه و این یعنی کتاب هایی که همین الان تو دانشگاه ها به خورد ما میدن بیش از ۹۰%ش اشتباهه. اولین انقلابی که گفت همه چیز علمی نیست انقلاب اسلامی بود و جالبه اندیشمندانی مثل فوکو انقلاب اسلامی رو اولین انقلاب پست مدرنیسم می دونه، این خیلی مهمه، من نمی خوام از تمام بخش های جمهوری اسلامی دفاع کنم، قطعا مشکلات زیادی وجود داره، ولی من دارم پهن دامنه حرف می زنم و دارم از آرمان های انقلاب حرف می زنم و نه اینکه مثلا فلان شورای شهر و فلان فرماندار و… چیکار کردن. قطعا تفریطی که امروز بوجود اومده ناشی از افراطی بود که یه روزی خودشون پیش رفتن و از لفظ دین جامعه شناسی استفاده کردن. امام همین جا بود که گفت نظام مورد نظر یک شباهت هایی به حکومت های غربی داره، من نظام امروز غرب رو کاریکاتوری از حرف های خودشون می بینم، یعنی اگه اونها واقعا به اونچه اسمش رو دموکراسی میگذارن پایبند باشن بسیار به روح انقلاب ما نزدیک میشه. حرف زیاده، ولی زمان نه، با اعلام ساعت ۱۲:۴۳ بای میدم، چون بازم داداشم منتظره :-)

  21. نوشته شده توسط بیدار در تاریخ ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱:۵۱ ب.ظ

    من به بیداری دچارم و مثل استاد صفایی از خدا میخوام برام لالایی بگه.
    من هم کاملا با سائل عزیز هم عقیده هستم ولی باید در نظر داشت که هر حزبی که حاکم میشه و امور رو در دست میگیره اقدام به حذف مخالفاش میکنه حالا این امر شدت داره.
    در غرب هم کسی نمیتواند در رسانه ای علیه هولوکاست حرفی بزند و عقیده ای مخالف را مطرح کند.به نظر من حذف مخالف کاملا طبیعیه.ولی خوب همینطور که گفتم بستگی به شدتش داره.
    بحث به انتخابات ۸۸ کشید که اولش گفتند بیایین رای بدین بعدش گفتن چرا رای دادین بیخود کردین که رای دادین.
    سوالی که من دارم اینکه وقتی یک نظامی که ادعای دموکراتیک بودنش میشه تمام قدرت خودش اعم از تبلیغات رسانه ای و … میذاره واسه حمایت از یک کاندیدا ی خاص بهش چی میگن.
    آیا میگن دموکراسی یا تقلب؟

  22. نوشته شده توسط رها در تاریخ ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۲:۵۱ ب.ظ

    شوخی خوبی بود
    مؤلف نظریه ها یا مترجم را بنویسید لطفا
    من از حفظ ، خلاصه ی تمامی نظری ها را عرض می کنم / در ضمن هابرماس را عرض کردم نه کتاب های دیگران درباره ی نظریه…
    به گفته ی آن بنده ی خدا شما دو تا کتاب از هابرماس بگو / یکی بگو / نه نه ، سمت گوگل نرو عزیزم
    به زبان فارسی چیزی درباره ی هابرماس نیست…
    متاسفم دانش آموز خوب
    علم با یک دستی زدن از آن کسی نمی شود!

  23. نوشته شده توسط حسن خضری در تاریخ ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۳:۲۰ ب.ظ

    عرض ادب خدمت دوستان و جناب نقطه ی عزیز.
    همیشه گفتن و شنیدن، به یافتن دقیق ترِ یک واقعیت منجر می شود و همیشه گفتن و نشنیدن به تعصب و روزکوری. به شما تبریک میگم که پا در راه کشف گذاشته اید. باور بزرگِ شما برای یافتن، و شوق شما برای فراهم کردن امکان گفتن برای همه، روزی به تجربه ی زیبای دیدن دنیا از زاویه ی نگاه دیگران منجر خواهد شد؛ چیزی که امیدوارم شیرینی آن کامتان را تازه کند.
    نقطه ی عزیز. علم، راه حل برای امروز است نه فردا و نه دیروز. یا اگر بخواهم درست تر بگویم تا زمانی که علم می تواند گره گشا باشد، همچنان قابل اتکاست. روزی نظریه ی نیوتن بر دنیای فیزیک، سیطره داشت و روزی دیگر نظریه ی نسبیت اینشتین و امروز فیزیک کوانتوم. اما آیا این دلیل می شود که چون فلان نظریه، روزی نامعتبر خواهد شد؛ پس دیگر نباید علمی بود و علمی اندیشید و علمی زندگی کرد؟ در باب نظریه های علوم انسانی نیز همین عنصر، حاکم است. علوم انسانی آمده اند تا پویایی های انسان و مؤلفه های حاکم بر او را در ساختاری مبتنی بر شواهد و مدارک، ارائه دهند. به تناسب تغییر در اوضاع و احوال آدمی، مؤلفه های حاکم بر رفتار و وجود او هم دچار دگرگونی می شوند و به همین دلیل، نظریه های پیشین نمی توانند به دقت و کفایتِ نظریه های نوین، مسائل و کیفیت های وجودی او را تبیین کنند. اما این، به معنای نادرست بودن نود درصد نظریه های موجود در یک برهه ی کوتاه مدت نیست که هراسان شویم و علم را دور بیندازیم. شاید این پروسه ای در گستره ی یک قرن باشد و طبیعی است که انسانِ صد سال پیش، دیگر همانند امروز نباشد ولی این هم چیزی قطعی نیست یعنی نمی توان گسست قطعی بین انسان دیروز و امروز قائل شد. کما اینکه شاید بتوان گفت نظریه های علمی در علوم انسانی جدید، شاید هیچ وقت رد نشوند؛ چنانکه پوپر آن را به عنوان نقطه ضعف نظریه های علوم انسانی به حساب می آورد. مثلاً در روانشناسی که رشته ی تخصصی من است هنوز نظریه های بسیاری که سالیان درازی نزدیک به نیم قرن از ارائه ی آنها می گذرد، از اعتبار برخوردارند-هرچند دیگر به استحکام سالهای اولیه ی ارائه ی آن نیست- .
    با همه ی این انتقادات، باز هم علم، مرز بین آگاهی مستند و ادعاهای بی ریشه است که ریشه در شوق آدمی برای یافتن حقیقت دارد.
    پایدار باشید.

  24. نوشته شده توسط noghteh0ir در تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۱۵ ق.ظ

    کتاب نظریه ی جامعه شناسی تالیف جورج رویترز و ترجمه ی محسن ثلاثی که از کنت شروع میشه تا جامعه شناسی امروز و پست مدرنیسم و زیبایی شناسی که ترجمه ی حسینعلی نوذری هست و باز اندیشه های فوکو و هابرماس و… رو مورد بررسی قرار میده که خودم از شیراز خریدم :-) کتاب نقد و قدرت با تالیف مایکل کلی که pdfش رو از یک سایت گرفتم و البته کتاب بازخوانی هابرماس رو هم یه چند روزی یکی از دوستانم که دانشگاه تهران درس میخوند بهم داد که یه نگاه کلی روش انداختم. البته دوست نداشتم به این سوال جواب بدم، ولی احساس کردم اگه جواب ندم ناحقی میشه، متاسفانه بعضی از افراد سایت بی احترامی به افراد براشون به مثابه ی آب خوردنه و من متاسفم که این بحث رو هم بعضی ها خراب کردن. حسین قدیانی گفت دشمنان امروز ما بعضی ها هستند و نه بعثی ها :-)
    توی یک بحثی مطرح شده بود که جناب سائل همون جناب مجهوله، اونجا جوابی ندادم، ولی میخوام اینجا بگم گه این اصلا مهم نیست سائل کیه یا نقطه کیه، حتی من دوست دارم بالای مطالبم نگم مثلا جناب فلانی، ولی فقط از این جهت این کار رو میکنم که بدونه دارم جوابش رو میدم، متاسفانه کسانی این بی احترامی ها رو می کنن که ادعای دفاع از چیزهایی رو میکنن که ما رو متهم به قبول نداشتن اونها می کنن، جناب رها زبان انگلیسیم در حدی هست که بتونم تو گوگل کتابای هابرماس رو پیدا کنم و البته شاید هم بهتر از این، اما من معتقدم زبان انگلیش یا فرانسه ما رو به بهشت نمی بره، بهتره یا جواب بدیم و اگر جنبه نداریم سکوت کنیم، من یکی که جنبه ندارم، پس خفه میشم(نقطه، ته خط) :-)

  25. نوشته شده توسط noghteh0ir در تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۹:۲۳ ق.ظ

    ضمنا من تا ابد دانش آموزم، یک تسبیح بردارید و ۷۴۶بار بگید دانش آموز، هر موقع احساس کردین دانش آموز بودن افتخاره بدونید که یک چیزی از من یاد گرفتید و از من تشکر کنید :-)

  26. نوشته شده توسط عبدالرضا عبدالهي در تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۵:۵۴ ب.ظ

    خدا رحمتت کند گالیله ؟!

  27. نوشته شده توسط علی رفیعی در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۵۹ ق.ظ

    با سلام انقلاب اسلامی ایران که با رهبری امام خمینی به پیروزی رسید بدون شک ندای آزادی خواهی از بند استکبار جهانی بود که از گلوی پابرهنگان رنج کشیده مسلمان ایران بلند شد و بعضی از مغرضان که رشادت های این ملت پیرو خط امام و رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای را در طول ۳ دهه بعد ازانقلاب فراموش کرده اند بدانند که ملت شریف ایران برای بدست آوردن این نظام حق بهای گرانی چون خون شهدای عزیز پرداخت کرده است رنج های بسیاری را دیده و فتنه ها را نقش بر آب کرده است. و گردنه های خطیر را طی نموده و به آن درجه از آگاهی رسیده است که چماغ های امریکایی و دندانهای گرگان اسرائیلی و انگلیسی را می شناسند و ترسی از آنها به خود راه نمی دهند.
    فتنه گرانی که با دروغهایی چون آزدای خواهی و دموکراسی هدفی جز ضربه زدن به انقلاب و رهبری ندارند بدانند که مردم ولایی چشم فتنه را درحاسه ۹ دی کور نمودند و حنای فتنه گران برای آگاهان دیگر رنگی ندارد. این مطلب را به این دلیل گفتم که برخی از فتنه گران به گمانشان باز هم می توانند مردم را بفریبند .
    به این جمله توجه کنید :شاید بتوان یک نفر را به مدت یک عمر فریب داد یا همه را مدتی بتوان فریب داد ،اما همگان را برای همیشه نمی توان فریب داد. !!
    امیدوارم خدا فتنه گران بی بصیرت را هدایت کند.

  28. نوشته شده توسط رها در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۳:۰۸ ق.ظ

    ” دانش آموز عزیز! لطفا در این مکان آشغال نریزید”

    آورده اند در سالیان کمی دور و گذشته از ما، استاد مسلم و یگانه ی ادبیات شیرین پارسی ( همه حتما نام او را به ذهن خواهند آورد) برای یکی از شاگردان خود در درسی نمره ی – ۵- منظور فرمودند و … استاد بعد از پایان کلاس به اتاق خود برگشت و دانش آموز تجدیدی هم عصبانی، خود را به اتاق استاد رساند و فریاد زد که : به کدام مجوزی(بخوانید: majoozi) به من -۵- داده اید! /
    استاد در جواب فرمودند: به همین مجوزی(majoozi) که می فرمایید!!!
    حالا حکایت ماست . … (همانا من نه استادم نه هرگز خواهم بود که خسی هستیم بر آب و بر باد )
    ۱) وقتی ما به زبان مسلط هستیم و بر کف دستی داریم و جامعه شناسی هم ایضا بر کف دستی دیگر ، چرا ” ریتزر” را ” رویترز” می خوانیم . حتما در خواهید آمد که اشتباه تایپی است نه جان من “Ritzer” را “Riterz”
    خواندن ناشی از دویدن بی کفش و پای افزار در متون علمی است . من می توانم “واو” را بگویم اشتباه تایپی است اما شیوه ی تلفظ غلط را… همان درد است که گفتم … پس به همین مجوزی(majooz) که آمد شما خوب به درس معلم جامعه شناسیت در دبیرستان بهشتی گوش نسپرده ای …
    ۲) همه ی عزیزان مخاطب این سایت می توانند کتاب ” نظریه ی جامعه شناسی در دوران معاصر تالیف جورج ریتزر ترجمه ی محسن ثلاثی انتشارات علمی ” را باز کنند واز ص ۱ تا ص ۸۲۹ نظر بیندازند و می بینند که در این کتاب نسبتا خوب در کجا و درباره ی چه موضوعاتی از یورگن هابرماس نام برده شده است …به فهرست بروید ومشخصا صص ۲۱۱ تا ۲۱۴ دربار ه ی هابرماس است … متن کتاب بسیار ساده و البته خیلی ابتدایی است درباره ی هابرماس و اندیشه های او درباره ی “کنش ارتباطی” مقابل ” کنش سوژه – محور” . واضح است که هیچ اشاره ای به “امروزه علمی وجود ندارد” نکرده است . اتفاقا همین متن ساده و مبتدی داد و بیداد می کند که هابرماس “عقلانیت” (rationality” مدرن را قبول دارد …. / متن را بخوانید /
    ۳) جوهر علم مدرن و مدرنیته هم عقلانیت است…هابرماس علم و مدرنیته را از بیخ و بن رد نمی کند بلکه او با فرض عقلانیت مدرن ” نقد از درون” را برای مدرنیته انتخاب می کند… دقیقا عکس نیچه و فرزندان او مانند میشل فوکو و لیوتار و دریدا … هابرماس معتقد به علم مدرن و مدرنیته و نجات بخشی اوست و صد البته بیراه هم نمی رود و من در این زمینه با او همراهم . او مدافع روشنگری و مدرنیسم است ودر مکتب فرانکفورت دقیقا خلاف اندیشه ی آدرنو و هورکهایمر سخن می گوید . دوستانی که بهتر از من می دانند و زیاد هم هستند حتما خواهند گفت کتاب دو جلدی و برجسته ی هابرماس” نظریه ی کنش ارتیاطی” است . من دوباره می خوانم !!!!
    ۴) البته که در افکار فیلسوفان زیبایی شناس و طرفداران “بازی های زبانی” علم رو سیاه است آخر آنها خیلی وقت است شعار می دهند که ” عصر پایان روایت های بزرگ فرا رسیده است” / هنرمندند دیگر!! مغلق می گویند و هایدگری می تازند و ویتگنشتاینی می خوانند / اما ….
    ۵) درباره ی مدرنیسم و پست مدرنیسم اگر می خواهیم یاد بگیریم نباید سراغ کتاب موش و گربه برویم . مرد میدان می خواهد !
    ۶) به دوستتان در تهران زنگی بزنید و سراغ مجموعه ی آثار گروه فلسفه ی علم دانشگاه صنعتی شریف بگیرید … به صورت سی دی و دی وی دی هم هست / فایل صوتی هم هست…
    برای شما که تا ابد می خواهی دانش آموز خوبی باشی همین فعلا کافی است …
    منابع بعد بماند پس از وارد شدن شما به “کهکشان گوتنبرگ” !

    در ضمن وقتی از شما پرسیدند آب چیست؟ بگو از آب … نه اینکه: نوشابه مثل آب است / شیر مانند آب است / آب در لیوان هست!! پرتقال آب دارد و از این نقطه چین ها !!
    پرسیدم: کدام کتاب هابرماس؟ کجا فرموده ” علم تمام شده است !! حالا بفرما قدیانی هم می گوید و عباسی هم می خواند !! روزگار ما به عباسی ختم شده است گویا!!
    بگذار من بگویم: هیچ کس دشمن تو نیست جز خودت ! برای کامل کردن هویت و ایگو خود راهی دگر برگزین…جلو خودت این علامت بگذار: ؟ . نقطه سر خط./.

    درهمین زمینه مقاله ی مفصلی دارم که حضور همه ی سروران عزیز برای نقد و راهنمایی تقدیم خواهم کرد .
    اما بعد:
    -) نوشته هایی به قلم جناب آقای “حسن خضری” در این سایت، در این روزهای خستگی برای من حکم شراب طاهر را دارد . ندیده و غریبه او را سلام می دهم . زنده باد .
    -) اسفندیار حیدری نامی هم داشتیم که گویا ” گم شده اند” !! کجایی برادر؟؟

    ” ضمن احترام به پاک کن به دستان سایت ، در صورتی که ادمین می خواهد حتی کلمه ای از نوشته من را جا به جا کند لطفا همه ی متن را پاک کند !!
    ارادتمندیم .

  29. نوشته شده توسط دوست در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۶:۰۵ ب.ظ

    سلام جناب رها
    این ایمیل من است. چند سوال فنی داشتم. اگر لطف کنید و میلی بزنید سپاسگزار خواهم شد.
    در صورت امکان.
    reza13882010@yahoo.com
    ممنون

  30. نوشته شده توسط حسن خضری در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۸:۰۴ ب.ظ

    رهای عزیزم درود.
    سپاسگزار مهربانی تان و وامدار گفتارتان هستم. اگرچه ما یکدیگر را ندیده ایم اما: باغها را گرچه دیوار و در است…. از هواشان راه با یکدیگر است(مولانا). من از گفتارها و رفتارها می آموزم و این سترگ آزمونِ یافتن را با بودن در کنار شما – که با تمام وجود به داشتنتان مفتخرم- فرصتی به غایت غنیمت می دانم، که آن را راست وارانه ارج می نهم. داشتن اندیشمندان خودیافته ای چون شما مرا سرشار از غلیان زندگی می کند. دریغ که چون شمایی با این فربهی اندیشه و کلام را که با ما از دانسته هایتان و ندانسته های ما سخن نکنید. باشد که شریطه ی خویش بشناسیم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش، معنا دهیم. …. رها جان بگو… چرا که …”فرزندان این دیار، به این دیار، بی دریغ اند”. ارادتمند
    بدرود

  31. نوشته شده توسط رها در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۲:۱۰ ب.ظ

    درود بر روان شناس زنده دل
    جناب آقای خضری ، گریز از نفس شاید، اما از دانایانی چون شما نه گریزی است نه البته گزیری…
    ارادتمندیم.

    جناب دوست عزیز، من البته اهل هیچ فنی نیستم، لابد اشتباهی شده است ولی به رسم ارادت، چشم / ای میل من:
    student1376@yahoo.com

  32. نوشته شده توسط خادم الشهداء(آبادان) در تاریخ ۰۴ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱:۳۸ ق.ظ

    استاد عزیز سلام
    مطلب بسیار زیبا بود
    ان الارض یرثها من عبادی المخلصون

  33. نوشته شده توسط yahoo در تاریخ ۰۴ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۸:۴۰ ب.ظ

    آیه ی قرآن است برادر! درست خرج کنید!

    وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ (انبیا۱۰۵)
    و به راستى در زبور، پس از تورات نوشته‏ایم که زمین را بندگان شایسته من به ارث مى‏برند.