دو خاطره از شهید محمد قائدی

مرداد ۶ام, ۱۳۹۵ (دیده شده 80 بار)

باسمه تعالی
اشاره: متن زیر دو خاطره پیرامون سیرت پاسدار وظیفه شهید محمد قائدی است که در کتاب « ده ستاره زندگینامه، وصیتنامه و خاطرات ماندگار شهدای سرفراز محله تلخندق شهرستان لامرِد فارس» تألیف موسی هنرپیشه با همکاری پایگاه مقاومت قمر بنی هاشم (ع) محله تل خندق در سال ۱۳۸۷ در انتشارات نشر معروف قم به چاپ رسیده که در آستانه یافتن پیکر مطهرشان توسط گروه سخت کوش تفحص و تشییع پیکر پاکشان، به مردم عزیز و شهید پرور استان فارس و به ویژه مردم ولایتمدار شهرستان لامرد تقدیم می شود.
تاریخ نگار شهید
شهید جاوید الاثر محمد قائدی بارها به جبهه رفت تا خستگی ناپذیری خود را به ملائکه نشان دهد. پس از او نواری به دست آمد که لحظه های عملیات را ثبت کرده بود. چون این نوار در جیب مبارک این شهید بود، به خوبی ضبط شده بود که نشان از عمق دور اندیشی این شهید دارد. والد مکرم آن شهید می گفت: خدمت وظیفه محمد به پایان رسیده و او در حال مرخصی بود. علاوه بر وظیفه اش یک ماه هم اضافه مانده بود تا گلوله ها سرود وصلش را بخوانند. برای عملیات نیاز به یک بی سیم چی داشتند که محمد از صمیم دل پذیرای این مسئولیت شد و گویا دست تقدیر شهادت او را در همین عملیات رقم زده بود.
او تلفن کرده بود که چند روز دیگر بر می گردد. از پسرم بی وفایی هم ندیده بودم ولی خبر مفقود شدنش به من گفت که میان جسم و روح او فاصله افتاده و این فاصله تا به امروز ادامه دارد.
ادب این شهید را ببینیم
احترام به پدر و مادر از دستورات اکید قرآن کریم است.« وَقضی رَبُّکَ اَلاّ تَعبُدُوا اِلاّ اِیّاهُ و َ بالوالِدینِ اِحساناً» و هر کس بزرگی یافته، از ادب در برابر پدر و مادرش به این سروری رسیده است.
شهید والا مقام و جاوید الاثر محمد قائدی با الهام از دستورات کتاب قرآن« اف گفتن» را هم بر پدر و مادر روا نمی دانست. پدر عزیزش از این ویژگی او به عنوان شاخص مهم رفتاری وی یاد می کند و می گوید: « این همه عاشق جبهه بود ولی هیچ گاه بدون اجازه ما به آن دیار راهی نشد. رضایت ما آن قدر برایش مهم بود که بدون این سرمایه، به جبهه پای ننهاد.»

Comments are closed.