خاطراتی پیرامون سردار شهید قنبر اسدپور

مرداد ۶ام, ۱۳۹۵ (دیده شده 99 بار)

باسمه تعالی
اشاره: متن زیر دو خاطره پیرامون سیرت سردار رشید اسلام شهید قنبر اسد پور که در کتاب « سیرت سرداران زندگینامه، وصیتنامه و خاطرات ماندگار سرداران شهید شهرستانهای لامرد و مهر» تألیف موسی هنرپیشه با همکاری ناحیه مقاومت بسیج سپاه شهرستان لامرد است که در سال ۱۳۸۹ در انتشارات نشر علامه بحرانی قم به چاپ رسیده که در آستانه یافتن پیکر مطهرشان توسط گروه سخت کوش تفحص و تشییع پیکر پاکشان، به مردم عزیز و شهید پرور استان فارس و به ویژه مردم ولایتمدار شهرستان لامرد تقدیم می شود.
عشق به امام و آرزوی زیارتش
سردار عزیز اسلام قنبر اسدپور عاشق امام بود. همیشه دلش می خواست در محضر امام باشد. بهترین خاطرات او زمانی بود که مسئولیت حفاظت از بیت امام (ره) را داشت . در دفتر یادداشت خویش، از اولین دیدار با امام (ره) آن قدر عاطفی و احساسی سخن گفته که جز عشق هیچ تفسیری ندارد. ایشان در دفتر خاطراتشان می نویسند: « نمی توانستم او را نگاه کنم انگار پیامبر بود. مردم شعار می دادند، ولی من گریه می کردم.»
ایشان تعریف می کردکه روزی خانواده امام (ره) قصد داشتند بیرون از منزل، تشریف ببرند. آن ها کاملا با حجاب بودند و من آنها را نمی شناختم ، لذا از روی احساس، وظیفه جلو آن ها را گرفتم. ولی خیلی سریع متوجه شدم و معذرت خواستم .برخی از دوستان به یگان حفاظت گفته بودند. مسئول یگان حفاظت کار مرا ستوده و گفت این دقت در نظم و انظباط است.
او از آن دوران پر خاطره، یک دفترچه خاطرات دارد که نشان از هوش سیاسی بالای ایشان می دهد.(۱)
ایشان خستگی نا پذیر بود. حتی به خاطر دارم آخرین باری که می خواست به جبهه برود، تا سحر با کمک بچه های محله منبع بهداشتی را می ساختند و بعد از سحری خوردن عازم جبهه شد و یک ذره احساس خستگی نمی کرد و مثل همیشه لبخندی بر لب داشتند.
به نقل از همسر شهید با اندکی دخل و تصرف
(۱) متذکر می شویم این خاطره جالب، به طور کامل و در قالب داستان در فصل چهارم کتاب با عنوان « قرار ملاقات» درج شده که به آن رجوع فرمایید

به این می گویند مأمور خرید امانت دار
سردار رشید اسلام، شهید قنبر اسدپور برای کار و تلاش، خیلی ارزش قائل بود . هرکاری که به او واگذار می شد، با تمام توان برنامه ریزی می کرد و خستگی برایش مفهومی نداشت .
ایشان در سپاه لامرد در بخش تدارکات ، مسئول خرید بودند. آن موقع هم که مثل حالا میدان تره بار یا مغازه های زیادی وجود نداشت . ایشان با همین موتورسیکلت، به مزارع می رفت و ارزاق را از محل تولید، تهیه می کرد و هیچ گاه در این زمینه اظهار ناخشنودی یا خستگی نمی کرد .
وقتی که دست تقدیر برای مدتی ، او را به استان فارس منتقل کرد، باز هم مامور خرید شد. در آن جا نیز، همین روحیه را داشت و سعی می کرد که وسایل مورد لزوم را به صورت ارزان در اختیار سپاه قرار دهد . گاهی حتی وسایل و داروهای مربوط به سپاه برای اداره جنگ را از گمرک، ترخیص می کرد.
این شهید بزرگوار در این مسئولیت ، خیلی متعهدانه و نسبت به بیت المال دقیق برخورد می کرد. در این میان آثار این عزیز، دفتری را یافتم که که تمام وسایل را که خرید می کرده همراه با قیمت آنها در آن می نوشته است . اصولا امانتداری و حفاظت ، سیره یوسف گونه این عزیز شهید بود. او با تأسّی به یوسف صدیق ( ع ) امانتداری می کرد. قرآن کریم در آیه ۵۵ از سوره مبارکه یوسف از قول این پیامبر تقوا پیشه می فرماید : « قالَ اجعَلنِی عَلی خَزائِن ِ الاَرضِ اِنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ »
شاید هم مفقود الاثر بودنش، شباهتی دیگر با یوسف است که یوسف نیز از دیده پدر غائب بود. اما باور کنید پیراهنی، استخوانی و یا پلاکی نیز از این شهید، به دست کسی نرسید.
غلامعباس اسدپور برادر شهید

Comments are closed.