حاجی دل خسته

آذر ۳ام, ۱۳۹۴ (دیده شده 249 بار)

مرکب تزویر و زور این دوره پایش در گل است
کشتی آمال یاران بر مدار ساحل است

وعده های نو به نو می اید اما بی عمل
در پس این وعده ها صدها خیال باطل است

آن یکی در فکر جیب و دیگری فکر رقیب
هر کسی از بهر خود صد آرزویش در دل است

دیگری چسبیده بر ‪”‬سایت  انرژی  بر‪”‬ دو دست
نیم چشمش هم سوی سودی ز وصل ساحل است

شیشه ی زرین حاجی داشت هفده تا نگین
از ترکهای فزون افتاده کنج منزل است

این سخن درسی گران از پند پیری عاقل است
‪”‬شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است‪”‬

‫*****‬

زیرکی میگفت حاجی از چه رو دل خسته است
گفتمش این خستگی از دست و بال بسته است

روزگاری بود حاجی شاد و سرمست غرور
لیک شهباز سعادت روی دوشش رفته است

رشته تصمیم روزی بود در دستان او
رشته ی افکار او اینک زهم بگسسته است

او که میزد تیرها در بال و بر کتف رقیب
تیر زهر اگین کنون در قوزکش بنشسته است

رنجشی از هر طرف در ایل حاجی رخنه کرد
دیگر آن شور و نشاط از ایل حاجی رفته است

اعتبار و قولشان در دیده ی مردم ‪”ول”‬ است
“دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است”

*‫****‬

آن طرف بر اسب تازی سخت میتازد رقیب
این طرف هم دیگری دارد به لب ‪”امن یجیب”‬

فوت و فن های نوین آید برای جذب رای
فوت و فن هایی قشنگ اما به غایت بس عجیب

کیسه ای بر دوش دارد محتوایش خوردنی
نیمه شب ها میزند پشت در مشتی حبیب

کنج آن ده میدهد حاجی  یواشی وعده ای
گوشه ای هم میرود دستش درون حلق جیب

مجلس ختم و عزا آن طور بر سر میزند
گشته حتی بیشتر از بانیانش بی شکیب

این همه سعی از برای جذب آراء و دل است
“حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است”

 

شعر از: کرنا

 

تذکر: این شعر قصد حمایت و یا انتقاد از کاندیدای خاصی را ندارد و روی سخن آن با تمام کاندیداهای مجلس است. هر گونه تشابه اسامی به کار رفته در شعر با افراد منطقه  و هر گونه مشابهت وقایع ذکر شده با وقایع منطقه اتفاقی است.

یک پاسخ به “حاجی دل خسته”

  1. نوشته شده توسط حسین مختاری در تاریخ ۰۸ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۳:۰۶ ق.ظ

    احسنت احسنت کرونا