جنگ نامه دوم – قسمت ۵ – ورود ناشناس

بهمن ۱۷ام, ۱۳۹۴ (دیده شده 282 بار)

تذکر: این نوشته قصد دارد رقابت تنگاتنگ انتخابات مجلس را در قالب طنز به زبان محلی بیان کند. اگر چه در این نوشته نام اشخاص، خاندان‌ها و طایفه‌های مختلفی ذکر می‌شود و گاه خصوصیات ظاهری اشخاص از دریچه طنز دیده می‌شود اما قصد توهین و کوچک کردن هیچ شخص و یا خاندانی منظور نبوده است. از خوانندگان عزیز نیز انتظار می‌رود بدور از حس نژاد و ایل و طایفه پرستی از طنز این متن به زبان محلی لذت برده و آستانه تحمل خود را هنگام شنیدن چنین متنی بالا ببرند. ان اکرمکم عندالله اتقیکم.

سه سردار سپه با لشکر و حشم، قدرت و توان سربازان لشکر خود را به رخِ همدیگر می کشند و برای یکدیگر کُرکُری می خوانند.
ناگهان دو پیک سوار از غرب و شرق میدان تند و هراسان خود را به وسط میدان معرکه می رسانند همه متوجه این دو قاصد تازه از ره رسیده و نگران میشوند.

پیک اول (نفس زنان):

ایا لشکر کوشی و شمالی،
بدیدم خود این بنده در این دور و حوالی،
جوانی یَل و عالی قد و بالا، متعالی
عقبش لشکر کُشکویی و کالی
و سادات قتالی
و کمشکی، کرزایی و مراجی و موالی
بَرَکَش سید هندی ، علوی، احمدی و هاشمی و مُهری و فالی
یِکَلَش عباس پِی بُر
چَپ او محمود چَلبُر
اووَلِش گنجه و زرگر،
اییَلِش سید فرزانه و سادات کلونتر،
همه با برنو و هفت تیر و سِکاب و سپر و پیشتو و میجر
بتازد به طریقی، که از شوکت او جمله ی لشکر
فراری شده بر جانب دریا و کُه و دشت به یکسر

ولوله و همهمه ای در لشکریان درویش ، موسی و سید رضی می افتد.
پیک۲ (سراسیمه و هراسان) :
ایا لشکر بیخه، چه کوشی چه شمالی
بدیدم که در این دور و حوالی،
جوانی یل و عالی
به بَرَش گنجه فراغ و کت و شلوار زغالی،
عقبش لشکر ملایی و خرگو و کمالی
یه کَلِش لشکر جهورز و الاری
یه کلِش شیر و یل کوشکناری،
اسیری و وراوی، گله داری،
کنارش همه جور تُرک و لَک و لَتّ و بهاری
بود مرکبش از نوع تویتای جی ال ایکس سواری،
کَمرش تک لول هف تیر شکاری
لشکر از هیبت این تازه جوان هست فراری
همگی گشته سراسر متواری…

(هلهله و ولوله ای در لشکریان مهر و لامردی می افتد )

صدای بوق ، طبل و دُهُل و خناهشت لشکر و سپه از دور شنیده می شود.

تک سوار جوان که قاصدان خبر آمدنش را به لشکریان لامردی و مهری داده بودند کم کم نزدیک و نزدیک تر می شوند .
تک سوار جوان خود را آماده می کند و مُهَیا ی ورود می شود تا هیبت و شوکت خود را به لشکریان رقیب نشان دهد

سوار جدید همهمه چون شنید
سر تاک شلوار خود ور کشید
بغرید مانند یک شیر نَر
برید جَسّی و خنجرش زد کمر
همین طو که پشت لُچِش می گمشت
کُچیر رطب تو گُپش داد کِشت
گارشتی واکند و کُله کرد سر
واخورد چرخی و وانشست ری کَهَر
نهاد بند افسار، چِنگِ لبش
بِزد کین پا بر کُمِ مرکبش
کهر رنگ برید و جا کَن شد زِ جا
دو پا بر زمین زد دو پا بر هوا
رقیبان سراسر به وَجد آمدند
به اطراف او خوب و بد آمدند

همه ی لشکریان محض دیدن رزمجوی جدید ، لشکر خود را رها کرده و سر وصدا کنان گِرد او حلقه زدند.
سوار جدید هُلنگی به مرکب داده و تک چرخی می زند، سریع از جا در رفته و در بالا بلندی وسط میدان استوار می ایستد…
سرداران سپاه سید رضی و موسا و درویش ، متعجب و متحیر در جلوی لشکر خود دست ها سایه چشم میکنند.

(صدای طبل و دهُل و سر وصدای لشکریان در دشت میپیچد. همه در گوش هم نجوا میکنند و از نام و نسب سوار جدید می پرسند.)

(سه سردار کَلَبَهلو به سراغ پیش قراولان لشکر خود می روند و از آنها می خواهند تا هر چه سریعتر این رقیب جدید را شناسایی کنند.)

(ابتدا درویش چرخی وسط میدان می زند ، جلوتر رفته و او را برانداز می کند.)

درویش :

بلغ الاولی بکماله
کشف الدجا بجماله
حسنت جمیع خصاله
صلوا علیه وآلهِ

به به این اختر، مه پیکر، کم کِلپر
با شوکت، با صولت، با هیبت و با دولت،
مه سان و چو نیسان
که بود پَرِت دماغش نوک پیکان،
شکمش عین نی انبان ،
که باشد؟ که کنون گشته نمایان…

شما جمله ی یاران،
دلیران و سواران
خطابم به شما برزگر و موسوی و ممد دهقان
شتابان بروید جَلد بپرسید و ببینید که این تازه جوان،
سرو روان
کیست که این سان
قدم ناده به میدان …

(سه سوار درویش بر مرکب سوار و به طرف سوار جدید در سر بالایی می روند)

(سید رضی دست را سایه بان صورت کرده جلوتر رفته و جوان تازه وارد را خوب برانداز می کند.)

سید رضی:

یا رب این سینه گُلت
بُچ چو پاکت
پهنه و پسّه چو تَوَت،
با ادب و شوخ صفت
پر دل و پر شوکت و پر هیبت و با مکنت و رعنا
که به دنبال سرش پیر و جوون و زن و زیل و پیرزهنا
قدش عینهو گشخا
مُلش وَرتَخِ دَرتا
و رُخش چون شب یلدا
نبود جنس بشر آدم و حوّا،
نبود سید مهر و نبود درویش و موسا
ایا لشکر بیخی و اسیری
در آیید و بیایید و ببینید و بپرسید
گمانم بود این تازه جوان، این یَل رعنا،
پسر و پور وزیر محسن بابا

(چند تن از سرداران و فرماندهان لشکر سید رضی سوار بر مرکب شده و به طرف سوار جدید حرکت می کنند.)

(دکتر موسا هراسان به جلویِ لشکر خویش آمده فرماندهان و عالی منصبان را به کنار خود فرا می خواند. سپس سوار بر مرکب جلوتر می رود تا نزدیک سوار تازه وارد می رسد. متوجه نمی شود جلوتر می رود. سپس دست را سایه بان صورت کرده و تازه سوار را خوب برانداز می کند.)

دکتر موسا : (روبروی لشکر)

ایا لشکر بیخه، همه از کِهتر و از مِهتر و از کوچیک و از گپ
بیایید و ببینید که این تازه جوان
سرو روان،
بُرم کمان،
با کُت و شلوار گران،
اختر تابان که باشد؟
که چنین یالش و کوپال، به فرم سامورایی
به کولش یه سُکابِ کره زایی
لُپش سرخ و حنایی،
سبیلش مِلِ محمود دعایی،
به چش عینک چو (چوب) زرد طلایی،
شکمش عینهو بَرنی،
دماغش مِلِ دَلّی،
پَس کلّه چنان لاورِ کَهری،
و مِزِِنگاش مِلِ خرمایِ مصلّی،
ماشاالله قد و بالا،
چه زیبا و چه رعنا،
مُلِ دَهساش تَوَت و تُنگه ی گشخا

با دو صد لشکر غدّار کنون گشته هویدا
بِدان آمده از خیمه ی فرزانه
لبش شلّه تماته
بَرَکِش لشکر آماده هزاره
لشکر زنگنه و ترک تراکمه
اووَلش لوری و خواجه،
ای یَلِش گوری و هم گنجه و پیرایه،
چپش چلبر و فرزانه و بیخه
عقبش لشکری از لوری و جاگه،
بزرگان الاری ، وراوی و اسیری گله داری ،
دگر از بیخه ی لاور
دگر از سامون بندر،
دگر دهشیخ و کندر
دگر فالی و چه ورزی و کالی،
شریفی و مزاجی و موالی
جملگی همره سادات بحاری و قتالی

خطابم به شما سرور لشکر،
قاسم خان دلاور
و شما ممد جعفر
بروید سیده جلوتر،
بگیرید سوالی،
از او حال و مجالی و
بپرسید که باشد؟ پیاده و سوارش؟
دگر مال و منالش؟
چه بود قصد و مرام و هدف و شغل و شعارش؟
چه بود نام شریف خودش و جدّ کبارش؟

(سپس نظاره گر اوضاع می شود ، چند تن از سواران خود را به طرف تک سوار تازه وارد می فرستند.

۲ پاسخ به “جنگ نامه دوم – قسمت ۵ – ورود ناشناس”

  1. نوشته شده توسط احمد واعظ زاده در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۲۶ ق.ظ

    اگه.کسی بتواند بصورت شاهنامه خوانی با تصویر جلو جمعیت بخواند بسبار جالب است

  2. نوشته شده توسط بچه ی لامرد در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۲:۰۱ ق.ظ

    مطمینم که خود سید محسن نمیتونه این متنارو بخونه!!!!