جنگ نامه دوم – قسمت پایانی- ورود سلطان محمود لاورویی

اسفند ۳ام, ۱۳۹۴ (دیده شده 201 بار)

(مکانی مسلط بر میدان رزم سلطان محمود لاورویی با وزیر خود میرزا اسماعیل خان گنجه و چند تن از جان فدایان و دستیاران و پادو ها از جت بوینک سریع السیر در دشت گهذم خلیفه ها پیاده می شوند.

سلطان با تجهیزات کامل به دنبال او سواران و بادیگاردان بر بلندی رفته و نظاره گر رزم و جنگِ پور خود می شود.

در همین حین تازه سواری از ره می رسد ، خود را از اسب به پایین می اندازد و روبروی سلطان محمود لاورویی به زمین می افتد، سپس از جا بلند شده ، رکاب اسب را می بوسد و نامه سید محسن را به سلطان محمود تحویل می دهد.

سلطان محمود ار او می خواهد نامه را گشوده و بخواند.)

نامه :

به نزد شهنشاه نیکو خصال
نوشتم خطی مختصر حس و حال

بدادم به قاصد رساند پیام
که آگه شود شهریار بنام

شهنشاه عالم فدایت شوم
فدایِ قد دلربایت شوم

پدر جان خداوند پشتِ تو باد
تمام جهان تویِ مُشتِ تو باد

پدر جان دلت خالی از غم بود
خیالت زِ من قرص و محکم بود

پدر جان فقط دلنوازم تویی
به هر جا روم چاره سازم تویی

به من گو چه سازم در این کار زار؟
چگونه کنم جنگ با انحصار؟

سلطان محمود نگران و هراسان نامه را گرفته و برای چند لحظه خاموش به یک مکان دور مینگرد.

میرزا اسماعیل گنجه وزیر دربار سریع خود را به سلطان می رساند و او را دلداری می دهد و می گوید :

سلطان به سلامت باشند.

اسماعیل گنجه دست سلطان را گرفته او را دلداری داده  و او را از تپه بالا می برد .

اسماعیل گنجه :

شهنشاه عالم یَلِ بیخه ای 
سبب چیست غمگین و دل خسته ای

دل خُت نخور اینقدر دم به دم
بیا شی به صحرا کمی زن قدم

قدم نه به صحرایِ لامرد و مهر
تفنگت بزن کول و ذُری واخور

نگه کن به آهیذ قبل از شکار 
 بزن تیر بر فرق شاخ شکار

بهار  است شاها به هرجا گل است
مسیله پر از چُندُر و کاکُل است

بیا تا کمی فکر چاره کنیم
زِ نزدیک یاران نظاره کنیم

(بالا تر می روند و بر صحنه جنگ مسلط نگاه می کنند.)

ببین جان من شور و غوغای جنگ 
نظاره بکن رزم شیر و پلنگ

هم اینک ببین صحنه ی کار زار 
ز بین سبخ گشته چون لاله زار

برن عینکی روی چشمان خود
حماسه ببین نزد یاران خود

ز بالا بر انداز کن دشتِ زیر 
ببین برقِ شمشیر پور  وزیر

حضور تو ضعفِ رقیبان شده
ز ترس تو دشمن گریزان شده

سلطان کمی راضی می شود با لبخندی روی لب ، از تپه پایین آمده و همراه جان فدایان به سوی خیمه گاه فرماندهی خود در بیت العباس حرکت می کند.

خیمه گاه فرزانه

سلطان محمود رو به فرزانه :

بیا سیّدا بر کپم آب کن
بَرُم کُنگِری پر زِ جُلاب کن

ایا بازویِ من، بشین جنب من
بکن شاد قلبِ  وزیر حسن

خُناکم زده قطره آبم بده 
تی چُنگو مِری مَشتِ نابم بده

بیار قادر و احمد هوشیار 
نگه کن دلِ من  ندارد  قرار

ندانم در این بّر و دشت و دمن
که دشمن بود یا که هست پشتِ من

من اینک بخواهم که مستی کنم
زرنگی کنم پیش دستی کنم

بلند آسمان را  زمین آورم
جهّنم به خُلدبرین آورم

به پهلیم بیارید ایل و تبار
گزارش دهند از صفِ کار زار

روید و به مردم رسانید سلام
دهید هر کدام قول پست و مقام

سلطان محمود از خیمه گاه بیرون می آید. فرماندهان سپاه با سپاهیان آماده در قرارگاه ایستاده اند. از جمله فرمانده محمود چلابره که پشت سرش شش تن از اشباح سیاه با نقاب بر چهره ایستاده اند. فرمانده سپاه از اسب به زیر آمده جلوی سلطان گزارش می دهد.

فرمانده محمود چلابره:

شَهِ من بلا از شما دیر باد 
دلت شاد و خرم ، کُمت سیر باد

نگه کن سواران، فراوان، هزار
زِ کلکته و شام تا گلّه دار

بود پشتِ پورت جناب وزیر
سواران و جنگ آورانِ دلیر

نگه کن شَها بر یمین و یسار 
سارت خلیل و یمین هوشیار

جناح چپت دستِ مستان نواز
کلانتر و فرزانه یِ سر فراز

سواران لشکر همه ارزشی
جوانان، دسِ واعظ ورزشی

همه قشر هستند، همه با نمک
 مدیر و مُهیل و کِنِسّ و پَلَک

جت و کولی و شَرشَن و مارگیر
خلیفه با نوذین دگر فالگیر

ولی اکثر لشکرت نَره شیر
 زِ پسبند و کال تا به سرگه اسیر

شَها تا که باشد حسن روی کار
شهنشاهی تو بود  برقرار

تو سلطان و ما جملگی بندِ تو
همه جان فدا پشتِ فرزندِ تو

بجنگیم جانانه با صد سپه
کنیم روزگار رقیبان سیه

(سلطان محمود لبخندی می زند سپس خداحافظی می کند،سوار بر بوئینگ تیز رو می شود، و سریع از جا می پرد و در هوا محو می شود.)

صدای بوق ، طبل ، شیپور جنگ !

جارچیان هیجار می زنند و مردم  بیخه را برای تماشای رزم محسن و موسی آماده می کنند.

جارچــــــــی ۱ (در بلندی قلّه ی کُهک شرق)

آسمون اور و اَخَل طیفون و نُذبا دارد
برق شمشیر نشان از جر و دعوا دارد

مردم بیخه بیایید به میدان ِ نبرد
دعوی محسن و موسا چه تماشا دارد

جارچـــــــی ۲ (در بلندی قلّه یِ کُهک غربی)

شور و غوغا که چنین لشکر موسا دارد
میلِ جنگ با سپه ِ محسن بابا دارد

مردم بیخه درآیید و ببینید کنون
دعویِ شیر و پلنگ است تماشا دارد

اوج جنگ و نبرد

صحرای سبخ، دشت کار زار، جمعیت غلغله، صدای شیپور جنگ، از بالای کهک شرقی و غربی، سواران، نیزه داران پولداران، نسب داران، اصلاح طلبان، نیزه داران ، همه آماده جنگ سخت.

دو لشکر نمایان هم صف به صف
همه جان فدا و همه جان به کف

همه شهریار و همه نامدار 
یکی در یمین و یکی در یسار

دو سردار لشکر زِ لشکر جدا
یکی هست محسن یکی هم موسا

سپه با اشاره به جوش آمدند
چو شیر ژیان در خروش آمدند

کش و واکش اندر صف کار زار
 تو گویی قیامت شده آشکار

زِ سم ستوران زمین گشت پست 
که از گرد روی هوا پرده بَست

همه حمله بردند سویِ همدگر
به تیغ و به شمشیر و تیر و تبر

چنان شورشی بر دو لشکر فتاد
تو گویی سماء بر زمین برفتاد

تو گویی که امروز محشر بود
که گیتی پر از آه و اخگر بود

که مجلس به کرسی نهاداندران
شکستند گردانِ جنگ آوران

دو لشکر جنگ نمایانی نمودند، تلفات بسیار دادند، اما هیچکدام نتوانستند پیروز شوند.

دو لشکر محسن و موسا ، خسته از جنگ و نبرد ، دست از جنگ می کشند، دکتر موسا خرد و خسته از نبردی  طاقت فرسا ، نفس نفس زنان میان دو لشکر قرار می گیرد.

مجلس امروز هوا خاهِ وطن می خواهد
بلبلِ عاشق این خاک و چمن می خواهد

کار هر کس نبود کشور و کشور داری
مملکت شیر نری ، همچون من می خواهد

دکتر موسا تیزکلنگی به اسبش داده و با لشکر و حشم به مقر فرماندهی بر می گردد.

سید محسن خسته و کوفته از جنگ ، نفس زنان و بی رمق ، میان دو لشکر می ایستد و می خواند.

بیخه امروز هوای دگری می خواهد
مردی از جنس و تبار نبوی می خواهد

کار هر کس نبود کشور و کشور داری
آدمی عینهو یک شیر قوی می خواهد

(سید محسن سپس سوار شده ، جلو تر رفته ، شمشیر در هوا می چرخاند و تند تر می خواند.)

مملکت مرد بنام ، چو مَنی می خواهد
آدم محکمی و قرص و قوی می خواهد

کار هر کس نبود سروری و سرداری
کندن این در خیبر، علوی می خواهد

هر دو لشکر به مقر و پایگاه خود باز می گردند ، منتظر جنگ نهایی و پیروزی یکی از این دو سپاه می مانند.

پایان

اسفند ماه ۱۳۹۴

۲ پاسخ به “جنگ نامه دوم – قسمت پایانی- ورود سلطان محمود لاورویی”

  1. نوشته شده توسط علی در تاریخ ۰۴ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱:۰۴ ق.ظ

    دست مریزاد به اقای واعظ زاده با این قلم ریبایش

  2. نوشته شده توسط موسوی ازشیراز در تاریخ ۰۴ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۰۶ ق.ظ

    احسنت حاجی
    من پیشنهاد می کنم سری کارهای جنگ نامه تدوین ,ویراستاری وچاپ شود .
    جنگ نامه گویای وضعیت سیاسی و جهت گیریهای اقوام وافراد در اوضاع سیاسی این زمان دارد وبرای آیندگان جالب و گویای واقعیتهایی است که ممکن است درطول زمان فراموش شود.