تکامل یا تفاوت؟ (نگاهی به روابط دو جنس غیر مخالف)

فروردین ۲۴ام, ۱۳۹۴ (دیده شده 946 بار)

به هر چه نگاه می کردم انگار شورشی علیه من بود. یا جنبشی که به هرچه بیگانه تر شدنم سرعت می داد.مبارزه را خوب می فهمم و اصولا زندگی برای من یک مبارزه ی دائمی ست. اما نمی توانم بپذیرم که برای ساده ترین و پیش پا افتاده ترین حقوقم نیز باید انقلابی باشم. چیزی که آزار دهنده بود، این بود که می اندیشم گاه تلفات یک جنگ، به قدری زیاد است که حتی در صورت پیروزی، شادمانی،  مضحک است.

هنوز شاید کمی زود باشد اما ممکن است روزی بگویم، پارانویا، در جامعه و فرهنگ من یک بیماری نیست. نوعی  درد آور از یک واقع بینی تلخ ا ست و هم جنس های  من، در یک نابرابری تاریخی، مصرف می شوند. و غم انگیزترین قسمت ماجرا شاید این باشد که  پدرسالاری و مردسالاری جامعه ی من، قرن ها از زن ستیزی معاصر، عقب تر است و انگار تلاش جهانی مدافعان حقوق زن، نتوانسته است فرهنگ زن ستیز کشور مرا کوچک تکانی بدهد.

برای ایجاد یک مسلک متفاوت، باید اول بتوانم جنس مخالف خود را پای صحبتم بنشانم و اینطور بگویم که تو هرگز کمتر از من به جامعه یی سرزنده تر و شاداب تر نیازمند نیستی.و این شادابی و سرزندگی در گرو احساس رضایت جنس دیگری از توست.ظلم و نابرابری مسیری دو سویه است که اگر یک سو قدرتمند تر شدن یک جنس باشد، سوی دیگر الزاما  ناتوان و ضعیف تر شدن جنس دیگر نیست! برای قدرتمندتر کردن همدیگر، به تلاش هردوی ما نیاز است، تا بتوانیم رضایت را جایگزین سرکوب، پرخاش و تنش های منفی کنیم. که فرزندان ما در بستری سالم عشق را بیاموزند و بتوانیم فلسفه و فرهنگی مستقل را به معبر تکرار یک اجحاف تاریخی و غیر انسانی تزریق کنیم.ما  باید بتوانیم بی آنکه رشته های پیوند را بگسلیم، هر کدام جداگانه “خود” باشیم. باید بتوانیم از تفاوت ها بیاموزیم و بپذیریم، سرکوب صدای مخالف، پیش از همه چیز خودمان را بیمار می کند.و یک قدرتمند بیمار، همیشه ناکامل و ناشادمان خواهد ماند.

اما ما برابری را تجربه نکرده ایم.جنس غالب، نمیتواند بپذیرد که میتوان غالب نبود ولی قدرتمند بود. و نمی خواهد جایگاه تاریخی اش را از دست بدهد. او خودآگاه یا ناخودآگاه سرکوب میکند، چون ترسی مبهم مدام به اوهشدار میدهد که مراقب باشد.این همان ترسی است که جنسیت را به موافق و مخالف تقسیم کرده است.

جنس من در تعیین ارزش های انسانی هیچ نقشی نداشته است. که هیچ گاه اجازه ندادند قلم در دست او باشد. جنس غالب ارزش ها را ساخت و تمام ویژگی های مردانه، ارزش و معیار ارزیابی شد. اگر جنس من ارزشگذاری کرده بود شاید در رأس هرم ارزش ها، ویژگی های زنانه ای می گذاشت.همانطور که مثلا اگر گلها یا خرس ها و یا پرندگان ارزشگذار بودند بی شک در رأس هرم ارزش های متفاوتی با ارزش های کنونی وجود داشت.

جنس من در طی هزاران سال زندگی، به شکل غم انگیزی پذیرفت که زایده ای بر وجود مرد و شکلی شبیه سایه ی اوست و اینگونه خود را و ارزش ذاتی خود را در برگ های تاریخ جا گذاشت.او به منفعل بودن تن در داد و همیشه جای خالی اعتماد و باور به نفس را در نقطه نقطه ی زندگی اش احساس کرد زیرا او در عمق وجود خویش پذیرفته بود که اربابی دارد. حتی پیوند عاشقانه ی آن ها با جنس دیگر، در ضدانسانی ترین قراردادها، در نتیجه ی نابودی “من” در برابر “دیگری” بسته شد. و رضایت به آرزویی دور تبدیل شد. ”بدین سان/ بیگانه با زمین و با آسمان ها/ زندگی می کنم/ و دیگر آوازی بر لب ندارم” (آنا آخماتوا) و به این شکل، آنچه در من توسط غیر از من کشته می شد، همان چیزی بود که می توانست دیگری را دوست داشته باشد.

گاهی نیز می اندیشم که اگر ارزش های جامعه را از همان ابتدا جنس من تعیین کرده بود، بازهم ماجرا همین بود. غالب ومغلوب و فاعل و منفعل فقط جایشان عوض می شد.بهتر است که با کمی همدلی نوع دیگری از جنس خودم ، “مرد” را به این نتیجه برسانم که قرار نیست تو شبیه اجدادت باشی. تو پذیرفته یی که انسان مدرن فرهنگ را تغییر داده است، ارزش ها را از نو تعریف کرده است، و شباهت های کمی با آن چه از ابتدا بوده است دارد. قدرت و ابزار اعمال قدرت لزوما  مجوز استفاده از آن را به ما نمی دهد.

همیشه  جنس مرا به انفعال محکوم کرده اند و به اینکه برای رهایی خود تلاشی نمی کند، اما پرسش جنس ما این است: جامعه ی مرد سالار چه امکانات و چه ابزاری  را به مادران من ارزانی داشت  که استعداد و خلاقیت و هنر آن ها شکوفا شود؟ چقدر دست آن ها را باز گذاشت  تا به “خود” واقعی شان شبیه باشند؟ چقدر آن ها  توانستند برای زندگی، برای اهداف و آرزوهایشان بی مدیریت جنس شما، قدم بردارند؟ چقدر از جانب جنس شما حمایت شدند؟ و پرسش دیگرم اینکه: من، فرزند جامعه ی مدرن، با آرمان ها و ارزش هایی متفاوت، چقدر در میان شما پذیرفته شدم؟

آنچه روشن است این است که شاید زن فرهنگ سنتی مرد را به خاطر کشتن بخشی از وجودش می بخشید و مادرانه میتوانست او را دوست داشته باشد، اما زن فرهنگ نو، هیچ گاه با این نابرابری خو نمی کند و در ازای این جنایت، دنیا را از عشق، و مهربانی اش بی نصیب می گذارد. و هشدار می دهد: “آوایم ضعیف است/ اما اراده ام نه/ بی عشق/ تولدی دیگر را احساس می کنم” (آنا آخماتوا) همچانکه امید می بخشد رهایی من رها شدن توست. میله های زندان مرا بشکن و عشق را با چهره ای تازه تماشا کن.

۳۱ پاسخ به “تکامل یا تفاوت؟ (نگاهی به روابط دو جنس غیر مخالف)”

  1. نوشته شده توسط پروانه فتحی در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۵:۳۰ ق.ظ

    با عرض سلام خدمت سرکار خانم آراسته و تشکر بابت نوشته ی ارزشمندشان

    آنچه قلم زده بودید را خواندم. ۳ بار هم.
    اما حقیقتا نتوانستم هیچ جوره با این جنسی که آن را نماینده ی من و خود و دیگرانی از این همین جنس خوانده ای ارتباطی برقرار کنم! و یا شاید به زبانی بهتر، من نتوانستم خودم را در این گروه قلمداد کنم! چرا که اگرچه بسیار به ندرت، ولی هر کجا در مصاف جنس دیگر احساس ضعف کرده ام نه از قدرت او، که از جهل و نادانی های من بوده است!
    “جنس من در تعیین ارزش های انسانی هیچ نقشی نداشته است. که هیچ گاه اجازه ندادند قلم در دست او باشد.”
    آنچه ملزم جنس من و شماست، جهت تعیین و تبیین و ارزش گذاری ها، در درون خود ماست! و آن چیزی نیست جز فهم و دانش و دانایی نسبت به واقعیت وجودی و توانائی های خود. این قدرت مردها نیست که جنس ما را به ضعف و زوال کشانده بلکه ناآگاهی های ماست.
    زنان فقط و فقط اگر می دانستند که زن بودن یعنی چه! و زنانگی می کردند می توانستند تا شعاع چندین هزار کیلومتری خود هم عشق و عاطفه بپراکنند. اما کتمان نمی کنم که زن بودن، شکوفا شدن و زنانگی کردن هم بستری مناسب می خواهد، که باز هم فراهم نبودن این بستر از قدرتمندی بیشتر مردها نیست! از جهل آن هاست! و این “جهل” یک “جهل فرهنگی” است!
    اینجاست که حق با شماست.
    اما دانش ما می تواند این جهل فرهنگی را در هم نوردد!
    چرا که حتی در فرهنگ های به شدت سرکوبگر نیز اگر در درون هر زنی، “زن وحشی” زنده باشد و تلاش کند و یا حتی سو سو بزند، پرسش های «کلیدی» وجود دارد که باید مطرح شود، و اینها نه تنها پرسش هایی هستند که ما برای نگاهی ژرف به درون خویش مفید می یابیم، بلکه پرسش هایی درباره ی فرهنگمان نیز هستند: «پشت این ممنوعیت های جهان بیرون چیست؟ چه چیز خوب یا مفیدی در وجود فرد، فرهنگ، زمین، و طبیعت انسان هست که نابود شده یا دارد می میرد؟» هرگاه این مسائل بررسی شود، زن قادر می شود بنا بر توانایی های خود و مطابق استعدادهای خود عمل کند.
    «در آغوش گرفتن جهان و عمل کردن در آن به شیوه ای زنده و جانبخش، عملی مقتدرانه از جانب “روح وحشی است” »
    عالمان در این زمینه می گویند: «طبیعت وحشی زنان باید حفظ شود» مضحک نیست اگر بگویم زنان هموطن من بسیار به ندرت می دانند “طبیعت وحشی” یعنی چه؟ چه رسد به اینکه بخواهند آن را حفظ و حراست کنند!!!
    پس دانش، دانش، دانش،….
    و البته فهم عمیقی می خواهد…

    موید باشید

  2. نوشته شده توسط محمد رضا کهن سال در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۴:۰۷ ب.ظ

    درود بر هر دو بانو ، از قلمتان لذت بردم.نخستین گام ، باز تعریف این جنس لطیف است ، نه در مقایسه و تقابل با جنس دیگر ، که بر اساس شناخت ویژگی هایش ….

  3. نوشته شده توسط tatina در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۲۰ ب.ظ

    زن 
    من زنم و خودم را اینگونه معرفی میکنم
    یک انسانم با قدرت تفکر و درک و شعور مانند مردها ، اما نمیدانم چرا نمی گذارند مانند مردها ازاد و راحت زندگی کنم . مرا از حق و حقوق طبیعی ام منع میکنند . میگویند دخترها مانند گل هستند ، اما گلهایی ک حق ندارند عطر بزنند و بوی خوش داشته باشند ، گلهایی ک حق ندارند رنگ رو داشته باشند ، دلیلشان این است ک مردها ب گناه نیفتند .
    اهای اقا ، شمایی ک نمیتوانی یک تار مو یا بوی عطری ک دربازار ب راحتی پیدا میشه رو تحمل کنی ، مگر من ب تو و طرز موهایت یا عطر لباست گیر میدهم ؟ 
    در جامعه من زن بودن کار دشواری است باید زن باشی تا بفهمی . باید اشپز خوبی باشی باید خانه داری را خوب بدانی ، شوهرداری را ، بچه داری را و تمام وقت ب این کارها برسی و خودت را فراموش کنی . برای بیرون رفتن با دوستانت باید از پدر یا برادر یا شوهر اجازه بگیری اگر موافقت کرد اجازه داری . بیشتر شبیه یک روبات . 
    زنانی ک حق شاد بودن ندارند چگونه می توان از انها توقع داشت ک دچار افسردگی روحی نشوند ؟ 
    در دنیا مهرمادری زبان زد خاص و عام است . در کشور ما مادرها واقعا مادری کردند اما حق حضانت ندارند، مادری ک حاضر نیست یک خار ب پای فرزندش رود . ایا این عدالت است ؟

  4. نوشته شده توسط زهرا آراسته در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۳:۲۹ ق.ظ

    بانو پروانه عزیز سپاس که مطلب منو خوندید.
    نوشته ی من هیچ گاه این قصد رو نداشت که جنس  زن رو کاملا مبرا بدونه. اما سوال من از شما اینه: این ضعف و نا آگاهی که شما میفرمایید جنس ما دچارشه، علت هست یا معلول؟ چرا و از کجا نشات گرفته؟
    آیا همین ناآگاهی بخشی از جمعبت جنس ما، معلولی از جامعه ی مردسالار نبوده؟ آیا اگر شرایط از ابتدا برای هردو جنس یکسان بود، باز هم این ضعف و نا آگاهی وجود داشت؟
    اگر بخواهم صحبت های شما رو بپذیرم، پذیرفته ام که ضعف ما ذاتی ست!!!

  5. نوشته شده توسط زهرا آراسته در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۴:۱۹ ق.ظ

    درود جناب کهنسال.
    با بازتعریف ها موافقم. ولی معتقدم که همین باز تعریف های  جنسیتی هم به یک بستر سالم و غیرسوگیرانه و برابر نیاز داره.

  6. نوشته شده توسط ف.رستمی در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۲:۲۴ ق.ظ

    بانو آراسته مطلب زیبایی بودمطلب رادوبار خوندم امابازم تمایل دارم که بخونم….
    از بسیارزیباودارای نکاتی تفکربرانگیز
    حاکی ازدرد ومعصومیتی پنهان به طول تاریخ ….
    دقیقا تفکرخودم راتداعی میکرد
    حاوی ناامیدی واستیصال بوداما در آخرباامیدوعشق ختم بخیرشد…
    جان کلام بودوبرای من قابل درک..
    دردنهفته ایست به درازای تاریخ ومبارزه انسان.وگواهی درراستای نظریه پیشرفته مارکس یعنی ماتریالیسم تاریخی وعلمی….
    اینکه ماوارث جامعه ای بیمار و
    مردسالارهستیم کوششی ازجانب زورمندان وخودمحوران تاریخ بوده وخواهد بودونشانگرانحرافی درگذرتاریخ . همیشه ماشاهدبیعدالتی ،ظلم وتبعیض ،بخصوص تبعیض جنسیتی بوده ایم وجامعه انسانی بسیارازاین موضوع متضرر شده…
    اینکه زیربنای این انحراف ترس بوده ، منهم قبول دارم . ترسی که زورمندان ومستبدین تاریخ بابت زیاده خواهیهای خودداشته اند…
    اینکه پهنای زندگی صحنه مبارزه میباشد هم کاملا میپذیرم….
    ازاستادروانشناسی شنیدم که میگفت:ادیان ومذاهب نتیجه وحاصل فکرجستجوگرانسانی ست
    انسانی که همیشه به دنبال معنا بوده وادیان زاییده فکرمعناگرانسانیست
    اما همین انسان باتراکم فکروبروز اندیشه های نو به طغیان وبرهم زدن در راستای همان رشدیافتن گام برداشته وتفکرنوین راجایگزین افکار کهنه وتاریخ گذشته کرده…وهیچ قدرتی دیگر یارای مقابله باآن را ندارد
    انسان امروز درجستجوی وتکاپوی خودواقعی ست وتجلی این خود واقعی رادرقالب قوانین پیشرفته درجامعه باروحیه تکثرگرایی درمعرض عمل وآزمون وخطا قرار میدهد…..
    انسان تکامل یافته امروز همه چیزرا به چالش وپرسشگری دعوت میکند وتمام موازنه هارابهم میزندواین دوران گذاربه یک نظام عادلانه انسانی راگاهی کند وگاهی تند پشت سرمیگذاردوبه جلومیبرد….
    باکمی دقت درمیابیم که نسل پیشرفته امروز خوب ازموقعیتها استفاده میکندتااین عقده های فرو خفته وخفه شده خودرابه نوعی نمایان کند حتی باهربهانه ای که بتواند ازآن استفاده کند.روزی به بهانه تقلب درانتخابات ویا….وامروز حج….اتفاق فرودگاه جده عربستان را همه باخبریم ومیدانیم که این چند روز اخیرچه درفضای مجازی وچه واقعی چقدر درقالبهای مختلف به آن پرداخته شده وآنچنان همه گیرشدکه باورمندان متعصب هم باخودهمراه کرد.تاقبل ازاین حادثه مانمیتوانستیم تااینقدرحتی درفضای خصوصی خودمان هم به آن بپردازیم…نسل امروزهمه چیزرا موردپرسش قرارمیدهدوخط قرمزی نمیشناسد ..
    کافیست سری به شبکه های اجتماعی بزنیم…دنیای پیشرفته امروزاگرچه معایب دوران گذارخودرادارداما جزء لاینفک ابزارپیشرفته انسان مدرن امروزیست…من باوردارم که برتری طلبی دوجنس انسانی باعشق به همگرایی ویکدلی ودوست داشتن به یک تشریک مساعی درجهت ساختن دنیایی زیبا به پایان خواهدرسید…
    اما بایدتوجه داشته باشیم که ازخودمان شروع کنیم تابتوانیم به یک جامعه مطلوب وعدالت محور دست پیداکنیم.وبه قول کدکنی : نسل گذشته مایانخواستندویانتوانستندتاماچه بخواهیم وچه بتوانیم…..
    میتوانیم باهم باشیم وباهم اززندگی لذت ببریم وتلاش کنیم برای یک زندگی بهتر…..
    بازم تکرارمیکنم که مطلب بسیارنغز ومتفکرانه وآگاهانه ای بود استفاده کردم…

  7. نوشته شده توسط زهرا آراسته در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۸:۱۷ ب.ظ

    آقا/ بانو رستمی لذت بردم از اندیشه و قلمت.درود به آگاهی هاتون.

  8. نوشته شده توسط سیداسماعیل هاشمی در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۲:۲۸ ق.ظ

    سلام ودرودخدمت استادبزرگوارخانم آراسته.خیلی معذرت میخوام اما ازنظر بنده کلیه مطالب وسخنان شما به جزء یک مورد کاملا صحیح وبه جاست وآن مورد( نوک نیزه ای )است شمابه سمت مردهانشانه گرفته اید

  9. نوشته شده توسط پروانه فتحی در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۹:۲۰ ب.ظ

    عرض سلام مجدد خدمت سرکار خانم آراسته محترم و دیگر بانوان عزیز حاضر در سایت و البته آقایان بزرگوار
    اینجا مطمئنا ما به دنبال مقصر نیستیم!! که اگر بودیم لااقل من یکی با همین استدلال زیر “زن را کاملا در این اجحاف تاریخی مقصر می کردم و قائله را ختم! اینکه:
    «هر چه بر سرضعیف می آید حقش است چون خود او می خواهد. وقتی که زن از مرد به عنوان یک موجود قدرتمند نام ببرد، بدون شک این مفهوم باعث ایجاد یک اعتماد به نفس کاذب و یک غرور بی جا در مرد می شود که دوست ندارد آن را از دست بدهد.»
    ما میخواهیم بدانیم ریشه و یا ریشه های این مشکل در کجا و یا کجاهاست.
    دیدگاه من با شما متفاوت است خانم آراسته فقط به یک دلیل! اینکه شما به دنبال حل مسئله به بیرون از وجود “زن” چشم دارید، حال آنکه بنده هم به “بیرون” و هم به “درون” می نگرم! ضمن اینکه دلایل درونی را حتی بسیار ارجح تر و مبنی بر تقویت و گاهی پیدایش عوامل بیرونی می دانم!
    این فکر که اگر اعتراض را کنار بگذاریم و خودمان آگاهی کسب کنیم، همه چیز حل می شود. گاهی درست است و گاهی نادرست. به جای طرز تفکر مبتنی بر یا این یا آن ــ یعنی یا اشکال کار در بیرون است یا اشکالی در وجود خود ما هست ــ بهتر است از الگوی هم این و هم آن استفاده کنیم. این شیوه ای است برای سنجش و داوریِ میزان مسؤلیت و پاسخگویی ــ درونی و نیز بیرونی ــ و آنچه باید تغییر کند، درخواست شود، و پیش بینی گردد.
    این کار مانع از آن می شود که وقتی زنی در صدد است تمام چیزهای در دسترس خود را ترمیم کند، از هم دوپاره شود. به این ترتیب او نه نیازهای خود را زیر پا می گذارد و نه از جهان رو بر می گرداند.
    در خصوص سؤال شما که فرموده اید: “این ضعف و نا آگاهی که شما میفرمایید جنس ما دچارشه، علت هست یا معلول؟ چرا و از کجا نشات گرفته؟” باید بگویم این ضعف و ناآگاهی هم علت است و هم معلول!
    علتی است که معلول های زیادی به آن وابسته است و معلولی که می تواند علت های متفاوتی داشته باشد!
    در قدم اول زنان به دلیل اینکه نسبت به “خود” و ویژگی های روحی روانی شان شناخت صحیحی ندارند و یا حتی در مسیر کسب این خود آگاهی ها هم نیستند، در نتیجه نمی توانند از “زن” بودن خود لذت ببرند! و فکر می کنند “مردها” چون “مردند” و ظاهرا (البته با دیدگاهی سطحی نگر و ساده لوحانه) از آزادی های بیشتر و بهتری برخوردارند، پس قدرت و اختیار بیشتری هم دارند! تا اینجای کار و با یک باور غلط یعنی اعتماد به نفس پایین تر این جنس و “تسلیم شدن”! پس نتیجه می گیریم که یک زن تا از لایه های درونی روح و روان خود چنین نپذیرد و اینچنین باور نداشته باشد عملا تسلط و حاکمیتی را نمی پذیرد و “نمی تواند” که از سوی جنس مقابل اعمال شود! ــ لازم به ذکر است که بنده نگفتم قدرت و حاکمیتی وجود ندارد!! بله! به دلایل نقایص های مختلف و فرهنگ های غلط و تکامل نیافته ی متعصب، وجود دارد! که یکی از دلایل بیرونی هم محسوب می شود ــ اما اعمال این حاکمیت برای زنانیست که از قبل و در درون خود ضعف را پذیرفته اند و کوتاه آمده اند!! که حتی خود دلیلی بر این ظلم تاریخی نیز هستند.
    «راه های زیادی هست تا انسان بی حرکت بماند. زنی با غرایز صدمه دیده معمولا خود را کنار می کشد..»
    زنِ تسلیم شده زنی با کارایی و کارکردهای مفیدِ پایین، عصبی و ناراضی است، نقش هایش را خود جوش و عاشقانه ایفا نمی کند و فاجعه بارتر که در ابتدا و تا جایی که توان دارد نمی خواهد که این نارضایتی و آشفتگی روح و روانی را افشا کند!! “برای ترس از زن خوب و سر به راه نبودن” تا جایی که توانش در این مقابله تحلیل رود، روح و روانش فرسوده شود، و یکباره در جایی مانند آتشفشان فوران کند! سعی در خوب بودن، روبه راه بودن، و سازگار بودن با خطر “درون” یا “بیرون” به منظور مخفی کردن وضعیت وخیم روحی یا واقعی زندگی، روح زن را می کشد. این کار او را از دانش خود جدا می کند، او را از توانایی عمل کردن محروم می کند.
    زنان باید توجه داشته باشند که نا آگاهی های مردان(نه خودِ مرد) در ارتباط با این جنس فقط یک نوع خطر بیرونی است! که شاید ساده ترین خطر است. مردان و زنان هر کدام به تنهایی نیز زنانگی وجود و مردانگی وجو دارند. همان “آنیما” و “آنیموس”به عنوان مثال آسیب دیدن نیروی مذکر درون زن نیز خود منشاء مشکلاتی است…
    خطر های بسیاری وجود دارد که گرچه اینجا مجال باز کردن و تحلیل آن ها وجود ندارد اما به همه ی هم جنسان و غیر هم جنسان خودم خصوصا زنان سفارش اکید دارم که لااقل برای شروع این روند شناختی با کتاب «زنانی که با گرگ ها می دوند» از خانم دکتر «کلاریسا پینکولا استس» شروع کنند دکترای ایشان در زمینه ی روان شناسی قومی ــ بالینی است. و فوق دکترای او در رشته ی روان شناسی تحلیلی. علاوه بر این ایشان ۲۵ سال در مکتب یونگ کار تحقیقاتی در زمینه زنان انجام داده اند. خانم استس معتقد است: «در درون هر زنی نیروی قدرتمندی زندگی می کند آکنده از بصیرت، شور، خلاقیت، و دانش بی زمان. او همان “زن وحشی” است. اما این موجود به گونه ای در حال انقراض است…»
    «دوست داشتم می توانستیم بگوییم که اکنون دیگر هیچ یک از دامهایی که در گذشته بر سر راه زنان قرار داشت وجود ندارد، یا اینکه زنان به قدری عاقل اند که می توانند از مسافتی دور دام ها را ببینند. اما چنین نیست. ما هنوز در فرهنگمان غارتگر را داریم. و او هنوز سعی می کند تمام آگاهی و تمام تلاش زنان برای کسب کمال را ریشه کن و نابود کند. حقیقت عظیمی در این گفته هست که هر بیست سال یک بار باید برای کسب مجدد آزادی جنگید. گاهی به نظر می رسد که هر پنج دقیقه یک بار باید این کار را کرد.
    میان حلقه می ایستم
    در شهر “مردگان”
    و بند کفش های قرمزم را می بندم…
    آنها مال من نیستند.
    مال مادرم هستند.
    و قبلا هم مال مادر او بوده اند.
    و مثل ارثیه دست به دست گشته اند.
    اما مثل حروف نام های ننگین مخفی اند
    خانه و خیابانی که آنها متعلق به آن اند مخفی اند
    و همه یزنها هم
    مخفی اند…
    «آن سکستون» در شعری به نام “کفش های قرمز”
    عذرخواهی می کنم بابت اطاله ی کلام و اینکه شاید نتوانسته باشم قانع تان کنم
    به من حق بدهید، در این زمینه و این عمق بی حد و حصر، دانش اندک من به مثابه گنگی خواب دیده می ماند…

  10. نوشته شده توسط من در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۲:۴۶ ب.ظ

    سلام….
    نمیدونم حقیقتش چرا زیاد ملذوذ نشدم!(لذت نبردم)ازفرمایش و قلم و تراوشات(ذهنی)بانو شماره۱و۲و۳و…
    انشالله تو راههای سرگردونی و حیرت دستمون رو بگیره و رهامون نکنه…
     ظلمی که به همه ابناء بشر،چه زن ،چه مرد وارد بشه.بی عدالتیها،حتی در مقیاس خیلی پایین تر مثل روابط بین دو انسان،به هم خوردن آسایش روحی و کمترین رنجش خاطر یک مومن هم از نظر دین ما مجاز نیست،کاش اینها هم تو مطالب با ارزش خانم اراسته و نظرات بقیه خانمها و اقایون ملاحظه شده بود  

  11. نوشته شده توسط حمیدنظری در تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۱۷ ق.ظ

    سلام
    زهرا جان شما میگویید:”” اول بتوانم جنس مخالف خود را پای صحبتم بنشانم””
    خب حس میکنم این پیشنهاد از یک پیشینه ی فکری می آید که ابتدا بد نمیبینم تا گریزی به آن زده شود،
    برای شروع یک سوال بدیهی از شما میپرسم، پسرو دختر در دامن ِ چکسی رشد میکنند و بنیان تفکراتشان متبلور میشود؟،خب جواب معلوم است
     یک زن(مادر و….)
    اولین نفری که باید سیکل زن ستیزی را قطع کند بنظر میرسد خود زن است
    خود وی است که فرق را میان دختر و پسرش میگذارد، خود وی است که یاد میدهد به معشوقش که من فلان رفتار را میخواهم و فلان غیرت وفلان و فلان
    و همین زن است که می آموزاند به مردش به پسرش به دوستش و به…که این رفتار خوب است یا نه
    و خب ما،در جهانی یک سویه که نیستیم، همین تبعیض و دید “سکسیتی” فردا گریبان گیر خودش و خواهرش ونسل بعدی و… میشود
    و دباره این چرخه تکرار و تکرار میشود
    که میشه رد این تفکر را در ادامه ی متنت مشاهده نمود انجا که بیان میکنی
    “” اگر جنس من ارزشگذاری کرده بود شاید در رأس هرم ارزش ها، ویژگی های زنانه ای می گذاشت”
    که باید بگم نه؛
     زنی که تولید محتوی مردانه کرده، و اونو باز تولید کرده و خودش را به زیر یوغ کشیده، بازهم ناخودآگاه به بازآوری آن تفکرات دست میزند، که البته میتونه “فقط کمی” ظاهر آن را صورتی و زنانه کنه ولی در باطن همانست که بوده.
    اصلاح این دید شاید صدها و هزاران قدم برای ما نباشه ولی حداقل ناهمواری های پیش رو را کمتر و کمتر میکنه
    البته امیدوارم به عللی که خود موجب این رفع نابرای نشده بیشتر اشاره کنید،
    مثلااین درست نیست که قشری را که بطورتاریخی بر مسند قدرت بود ه را بخواهیم با تمسخر و فشارو… پایین بیاوریم، خب وی باید بداند که اگر از آن مسند پائین بیاید اسلحه ای در انتظارش نیست، خشونت و تحقیری نیست
    هرروز تهدید نمیشود،  اگر این ها نبیند، شاید بهتر و سریع تر پائین بیاید

  12. نوشته شده توسط زهرا آراسته در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۲۵ ب.ظ

    سلام آقای هاشمی.
    نوک نیزه سمت جنس مرد نبود. سمت فرهنگ مرد سالار بود.فرهنگی که شما هم بازیگرش هستید.
    نه فاعل و طراح اون.

  13. نوشته شده توسط زهرا آراسته در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۳۵ ب.ظ

    سپاس بانو پروانه جان.
    با نظر شما مخالف نیستم فقط شاید کمی ریشه یی تر نگاه میکنم.
    یعنی اغلب تقصیراتی را  که شما متوجه جنس زن میبینید، قبول دارم و میپذیرم. منتها من نقبی زدم به ابتدای تقسیم بندی.خیلی پیش از اون قسمتی که شما دارید ازش صحبت میکنید.
    جایی که اولین خشت تساوی حقوق، به دلیل جسم ضعیف تر زن، کج نهاده شد و این دیوار تا ثریا کج بالا رفته است.
    منتها  شکی نیست که گناه ما هم نابخشودنی ست اگر برای تغییر شرایط حرکتی نکنیم.برای شکستن این همه تصور نا صحیح و اجحاف آمیز.

    میخوانمت عزیزم.

  14. نوشته شده توسط زهرا آراسته در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۳۹ ب.ظ

    سلام “من” محترم.
    همه ی این مفاهیمی که فرمودید قابل تامل و با ارزش کفتگوییه بالاست.
    منتها در یک مطلب کوتاه نمیشه در مورد همه ی دغدغه ها صحبت کرد.
    بی شک :)

  15. نوشته شده توسط زهرا آراسته در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۵۴ ب.ظ

    سلام آقای نظری.
    ممنونم. آموختم ازت.
    با حرفهاتون موافقم. بله ما این تبعیض رو از همان دوران رشد در دامان مادر می آموزیم.
    و …
    اما سوال؟
    مگر همین مادر یک قربانی بزرگ از همین تبعیض جنایت آمیز نیست؟ مگر مادر در فرهنگی غیر از این فرهنگ جنسیتی رشد کرده است؟ چه کسی به او آموخته است که ساده ترین مهربانی هایش نیز در بستر یک اجحاف تاریخی جاری ست؟
    من  تاریخی خیلی پیش تر از تاریخ مد نظر شما را نقد میکنم.
    ….
    در مورد قسمت پایانی صحبتتون هم باید بگم قرار نیست جابجایی قدرت صورت بگیره. که ما خواهان تفویض نیستیم.
    امیدواریم تنها تقسیم بندی منصفانه یی در قدرت رخ بده. وگرنه که عرض کردم در جابجایی قدرت از یک جنس به جنس دیگر، تنها جای ظالم و مظلوم و حاکم و محکوم عوض میشه.

  16. نوشته شده توسط سیدعبدالعلی هاشمی در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ

    سلام خدمت Ladies و Gentlemen 
    میشه بگید اگه شوهرداری و مادری و خانه داری نکنید میخاید چیکار کنید؟! 
    خوشم میاد حرفای روشنفکری همینطور تراوش می کنید! 
    لطفا برنامه عملیاتی تون رو هم ارائه کنید.(یعنی حالا که باز آمدید چون عید نو تا قفل زندان بشکنید بعدش برنامه تون چیه؟) 
    :::::::::::::::::::::::::::::::
    قرآن می فرماید: سنه الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله 
    این سنت الهی است که مرد قهرمان و زن ریحانه (گل خوشبو) باشد. (انهن ریحانه لستن بقهرمانه) 
    اینکه فطرت زن با لطافت، زیبایی و آرامش عجین شده و فطرت مرد با سختی 
    اگر منظورتون اینه که زن غربی میتونه الگوی ما بشه که با این کارنامه افتضاح غرب در سواستفاده از زن حرفی باقی نمی مونه. 
    :::::::::::::::::
    و اما در جواب tatina: 
    بدون شرح: http://bayanbox.ir/view/4968321720851386714/Hijab-7.jpg

    و کلام آخر: اگر مسلمانیم که الگویمان فاطمه سلام الله علیها و کلام قرآن چراغ راه ما است. 
    اگر لیبرالیست و مارکسیست هستید خوب راهتون جدا است. بین این دو هم هیچی نیست. 
     
    میدونم آخرشم میگید عصرحجری، دگم، fundamentalist، افراطی ….(LOL) 
    ::یازهرا::

  17. نوشته شده توسط سیدعبدالعلی هاشمی در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۰۱ ق.ظ

    سلام خدمت Ladies و  Gentlemen 
    میشه بگید اگه شوهرداری و مادری و خانه داری نکنید میخاید چیکار کنید؟! 
    خوشم میاد حرفای روشنفکری همینطور تراوش می کنید! 
    لطفا برنامه عملیاتی تون رو هم ارائه کنید.(یعنی حالا که باز آمدید چون عید نو تا قفل زندان بشکنید بعدش برنامه تون چیه؟) 
    :::::::::::::::::::::::::::::::
    قرآن می فرماید: سنه الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله 
    این سنت الهی است که مرد قهرمان و زن ریحانه (گل خوشبو) باشد. (انهن ریحانه لستن بقهرمانه) 
    اینکه فطرت زن با لطافت، زیبایی و آرامش عجین شده و فطرت مرد با سختی 
    اگر منظورتون اینه که زن غربی میتونه الگوی ما بشه که با این کارنامه افتضاح غرب در سواستفاده از زن حرفی باقی نمی مونه. 
    :::::::::::::::::
    و اما در جواب tatina: 
    بدون شرح: http://bayanbox.ir/view/4968321720851386714/Hijab-7.jpg

    و کلام آخر: اگر مسلمانیم که الگویمان فاطمه سلام الله علیها و کلام قرآن چراغ راه ما است. 
    اگر لیبرالیست و مارکسیست هستید خوب راهتون جدا است. بین این دو هم هیچی نیست. 
     
    میدونم آخرشم میگید عصرحجری، دگم، fundamentalist، افراطی ….(LOL) 
    ::یازهرا::

  18. نوشته شده توسط حمید نظری در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۹:۱۵ ب.ظ

    سلام مجدد خدمت شما
    در باب عرایض پایانی که حضرتعالی نیز بدان اشاره داشتید، که بگمان بنده،هر دو سخنمان از یک محتوی میآید
    ولیکن من باب روشن تر شدن باید عرض کنم که فقط برای طرح مثالی خدمتتون عرض شد، و این مثال ابتدایی از حس ترس میگوید گرچه شما نیز بدرستی اشاره کردید که خواستار برتری فردی بر فرد دیگر نیستیم،
    ولیکن بقول اوبراین،در داستان ۱۹۸۴، اطاعت کافی نیست بلکه این اطاعت باید همراه زجر باشد،
    خب شاید باید ترس را هم نشانه رفت و اقداماتی که این ترس بر طرفین جاری میسازد را مدنظر قرار داد تا رفتاری و سخنی سنجیده زد
    چرا که شاید دیکتاتور زیر چرخ فرساینده ، خودش گاهی تمایل به برابری داشته باشد(این یک پیشنهاد بود البته یک تجربه ازدوستان فمنیست که اکثرا وقعی برآن نمی نهند)

    در مورد بستر ِ رویش زنان که خود موجبی برای چرخش وتکمیل و حتی گاهی برای تکامل آن میشوند، در وهله ی اول بنده نیز سخن شما را قبول دارم، ومحتملست رفتار های ناخودآگاه و خود آگاه ما بر گرفته از تربیت و بستر رشد ما باشد
    ولیکن اینگونه که ۱۰۰% رفتار را بگذاریم پای بستر، تفاوت ما با جبریون در چیست؟
    آنها نیز معتقدند بر اثر تقدیر و… انشا زندگی برما نوشته شده است

    بگذارید ،به موازات این مطلب ،مطلب دیگری را بیان کنم
    چندی پیش در باب استبداد و ، واستبداد پذیری،با مطلبی روبرو شدم بدین نحو که
    فرد مستبد و ظالم ،خود در جایی دیگر نقش مظلوم و ظلم پذیر را بازی میکند
    بقولی او دو پوستین دارد، پوستین گرگ و پوستین گوسفندی
    حتما دیده اید فردی در اداره فردی خشن ومغرور و…. است ولی در خانه تو سری خور و…(یا بلعکس)

    گاهی فکر میکنم این ظالمی و مظلومی در رفتار زنان ما کجا وچگونه رخ میدهد؟
    تا کی وی بجای رفتار بالغانه ی من تو من ،  رفتار تو- من(یا بلعکس) را میخواهد ارائه دهد؟
    البته جنس مرد را نیز نا دیده نمی انگارم ولی چون ، در این مقاله بر وجوه زن بیشتر فکوس شده بود بنده این بخش نادیده را بیشتر بیان کردم.
    یک نکته :مگر در تاریخ نداریم که در مصر و حتی در دوران باستانی ایرانیان، زنانی حکم فرما بوداند؟وحتی مناصب و مناقب عالی برخوردار بوده اند
    پس چرا این بستر از بین نرفت؟
    در پایان باید عارض شوم که شرمنده میفرمائید، اگر آموختنی باشد از جانب بنده است
    (در آخر برای مشتت بودن عرایضم باید مرا ببخشید)

  19. نوشته شده توسط زهرا آراسته در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۳:۴۹ ق.ظ

    بله آقای نظری این نگرانی همیشه خواهد بود. که هر سرکوب شده یی پس از آزادی تمایل به سرکوبگری داشته باشه. و البته مطلبی میخوندم چندی پیش که برای شما هم به اشتراک میذارم:(در تایید صحبتاتون)
    …………………….
    (این گزیده که انتخاب کرده‌م داره در مورد این قضیه صحبت میکنه که چرا افرادی که از یک نوع رفتار ابراز انزجار میکنند، در هنگام قدرت یا موقعیت های مقتضی عینا همون رفتار رو از خود نشون میدن.مثلا دانش آموزی که از معلم سختگیر خودش بیزاره، هنگام تدریس همون سختگیری ها رو انجام میده و ایضا کسانی که از ظلم و استبداد خودشون رو بری میدونند هنگام رسیدن به قدرت همچون یک دیکتاتور رفتار میکنند.)
    …………….
    منتقد مشهور انگلیسی جکلین رُز استدلال می‌کند که مسئله‌ی هم هویتی بین «تعدی کننده» و «قربانی تعدی» را می‌بایست بر حسب نحوه‌ی کارکرد خیال‌پردازی‌های ذهن بررسی کرد.
    وی به این نکته‌ی تعجب آور اشاره‌ می‌کند که بسیاری از بازماندگان و نیز فرزندان بازماندگان اردوگاه‌های مرگ در دوره‌ی حکومت فاشیست‌ها در آلمان دچار این اختلال روانی شده‌اند که در خیال پردازی‌هایشان خود را جزو نازی‌ها تصور می‌کنند.
    جالب است که تحقیقات درباره‌ی فرزندان نازی ها نشان می‌دهد که هویت آن‌ها هم دچار بی‌ثباتی مشابه شده است‌.
    …تعدی کننده می‌بایست خود را در جایگاه قربانی قرار دهد تا بتواند تعدی خود را به دیگران موجه پندارد، قربانی تعدی هم باید به تعدی کننده تبدیل شود تا بتواند انتقام بگیرد.
    تناوب این جایگاه حاکی از موقعیت هایی دارد که این بیماران روانی ناخودآگاهانه برای خود اختیار می‌کنند‌…آن‌ها مجبور می‌شوند دقیقا همان جایگاهی را برای خود اختیار کنند که با شدت و حدت محکومش میکنند و خود را از آن بری میدانند‌.
    کسانی که با قاطعیتی جزمی رفتار خاصی را مردود می‌شمارند و می‌گویند خود هرگز مرتکب آن نشده‌اند یا نخواهند شد، ممکن است در شرایط مقتضی دقیقا همان رفتار را از خود بروز دهند.
    رُز لفاظی سیاستمداران غربی درباره خطر جنگ هسته‌ای را مثالی از همین وضعیت متناقض نمایانه می‌داند‌.
    این سیاستمداران در گفتار شورمندانه‌شان علیه سلاح هسته‌ای، دائما همان خشونتی را بازتولید می‌کنند و مشروع جلوه می‌دهند که دائما خود را عاری از آن می‌دانند.

    “پاینده، حسین، داستان کوتاه در ایران، ج ۲ (داستان‌های مدرن)، تهران، نیلوفر، ۱۳۸۸، ص۲۵۹_۲۶۱”
    ………..
    اما این ترس نمیتونه مثل مانع عمل کنه هشدار دهنده ست.و آگاهی بخش.

  20. نوشته شده توسط تالی در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۵۴ ب.ظ

    سلام. ما پیشوایانی داریم که در همه ی ابعاد انسانی و فضایل سرآمد و امیر هستند. تا کی می خواهیم مصداق این شعر باشیم: آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم ” یار در خانه و ما گِرد جهان می گردیم. چرا صدیقه ی اطهر الگوی زن شیعه نباشد. آن بانویی که روایت داریم هستی از وجود وی هستی یافته است. شاید بفرماین که آن خانم معصوم بوده و دست نیافتنی است. صحیح است امّ اگر بانوان شیعه در زندگی به آن حضرت تأسی نمایند خیلی سریع تحت عنایت قرار می گیرند و آرامش و توانی در زن شیعه بوجود میاد که در باور نمی گنجد. کم نبوده اند زنان بزرگی که می توانند الگوی بانوان باشند: حرم خانه ی فرعون آرایشگری داشته است، روزی مشغول آرایش دختر فرعون بوده است که شانه از دستش می افتد و هنگام برداشتن شانه می گوید: بسم الله؛ دختره به وی می گوید منظورت پدر من بود، آرایشگر میگه خیر منظورم خدایی است که هم خدای من و هم خدای تو و هم خدای پدر تو می باشد. فرعون آتشی تهیه میکنه و از ارایشگر میخاد از حرف خود برگرده و فرعون را خدا بخواند اما آن بانوی بزرگ همچنان برعقیده ی خود پای می فشارد . فرعون سه بچه ی وی را در آتش می سوزاند و نهایتا خود آن بانو را. این آرایشگر بزرگ در عصر با شکوه ظهور که انشاءالله دیر نباشد از جمله ی رجعتیون می باشد.بطور خلاصه عرض می نمایم انسان می تواند مانند زنبور عسل باشد که فقط بر گلها می نشیند؛ ما مذهبی داریم که به زیباترین وجه وظایف و مسئولیت های زن و مرد بیان نموده است و این آیات و احادیث عمیق و راهگشا ، همان گلهایی هستند که ما باید از آنها استفاده نماییم انشاءالله. در صورت نیاز، آدرس بیشتر با هم در این زمینه گفتگو خواهیم داشت.

  21. نوشته شده توسط پروانه فتحی در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۱۹ ب.ظ

    “اگر مسلمانیم که الگویمان فاطمه سلام الله علیها و کلام قرآن چراغ راه ما است.”
    ولی معناش این نیست آقای هاشمی که ما تفکر و تعقل و مطالعه رو ببوسیم و بذاریم کنار!!
    این نیست که حس کنجکاوی رو سرکوب کنیم و قول بدیم که برامون سؤالی پیش نیاد!!
    این نیست تقلیدگر محض باشیم!!
    این نیست که آبدیت و به روز رسانی علم و اطلاعاتمون رو محکوم به دنباله روی غرب کنیم!!
    کما اینکه بیشترین تاکید در کتاب قران ما مسلمانان نیز حول محور همین تفکر و تعقل صورت گرفته!!
    ما وقتی میگوئیم “زن” منظورمان این جنس در تمام کره ی خاکی است!
    اگر به لحاظ روحی روانی عواملی خطر ساز است برای تمام این طیف است! و اگر آگاهی ها، اطلاعات و رعایت پارامترهایی موجب موفقیت و بهبود کیفیت حیات این جنس می شود باز هم اروپایی، آسیایی و آفریقایی و… ندارد!
    خوبه مقداری چنگالمون رو شل تر کنیم شاید جرات کردیم دستمون رو جابه جا کنیم و مقداری خودمون رو بالاتر بکشیم…

  22. نوشته شده توسط تالی در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱:۴۱ ق.ظ

    سلام علیکم. محضر “خانم فتحی” / صحیح می فرماین ، کتاب وحی در قالب آیات فراوانی انسان را به تفکر و تعقل دعوت نموده است. امّا شما که قلم تان، نشان از روشن بودن ذهن تان دارد، اگر به کتاب وحی و آن آیات مراجعه بفرمایید متوجه خواهید شد که آن آیات محدوده و موارد تفکر و تعقل نیز بیان نموده است. به عبارتی در همان آیه و یا آیات قبل و بعد از آن بیان نموده است که در چه مواردی تعقل نمایید. / بهروز و سرافراز باشید

  23. نوشته شده توسط سیدعبدالعلی هاشمی در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۲:۲۱ ق.ظ

    منکر عقل و تعقل نیستیم 
    فاطمه سلام الله علیها و قران میانبر هستند. کما اینکه باریتعالی فرمود ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم 
    قران به استوارترین ها هدایت می کند 
    عقل پاکیزه از شهوات نیز دیر یا زود به راه فاطمه ایمان می اورد
    و حالا یک سوال از شما خانم فتحی:
    بین زنان عالم از فاطمه و مریم سلام الله علیهم تاثیرگذاتر موفق تر داناتر الهام بخش تر نام اشناتر و بهتر سراغ دارید؟
    :::::
    فاین تذهبون
    دوست خوبمون تالی خوب گفتند آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم 

  24. نوشته شده توسط حمید نظری در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۵:۱۹ ق.ظ

    زهرا خانم آراسته  مطلب خوبی بود،
    سپاس بیکران از به اشتراک گذاری آن….

  25. نوشته شده توسط نقطه در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۳:۰۲ ب.ظ

    سلام دوباره. گفتم بیشتر از این مصاحبه اون بنده خدا رو خراب نکنم و اینجا ادامه کامنت بدم. به دلخوریتون هم احترام میگذارم اما اگه بابت کامنت مطلبی بوده که یکی از دوستان احتمالا  به نوع پوشش شما یا تماشاگران که دقیق یادم نیست، در یکی از شب شعرهای روشنا گیر داده بودن، ایشون من نبودم(الان چک کردم آقایون “یه دوست” و “تالی” محترم نظر داده بودن). من هیچکدوم از این دوستان نبودم و با اینکه اون مطلب رو میخوندم چون شاعر نیستم ولی شاعرها رو دوست دارم ولی وارد بحث نشدم. در مورد انجمن روشنا، من هم از چنین حرکت هایی استقبال میکنم ولی نقدهایی هم دارم. اتفاقا نقدهام رو چندین بار به آقای قادری بزرگوار که حاضره یک ساعت وایسه و به نقدهای من کمترین و جوان گوش بده گفتم. اگه دلخوری دیگری هم هست دیگه نمیشه کاریش کرد، فدای سرم :-) شما ببخشید دیگه…

  26. نوشته شده توسط پروانه فتحی در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱:۳۶ ق.ظ

    و اما آقای هاشمی عزیز و جوای سؤال ایشون:
    شکی نیست آقای هاشمی که فاطمه (س) دختر پیامبر عشق و مهربانی، مایه ی فخر و مباهات، تاج سر ما زنان و الگوی همه ی بشریت است.
    فاطمه خون محمد امین و خدیجه در شریانش جاری، تربیت یافته ی آن فهم والا و زلال، و در کنار “مردی” چون “علی” کمال یافت و لابد زنان امروز اگر صدای اعتراضشان در آمده ــ خارج از تقصیر مهم خود در عدم تقلای کسب علم و آگاهی ــ از فقدان چنین شعورهایی است در همراهی…
    تو خود حدیث مفصل بخوان هموطن…

  27. نوشته شده توسط تالی در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۷:۴۳ ق.ظ

    سلام محضر tatina ی محترمه
    ؛ فرمودین مانند مردها داری تفکر و تعقل هستم، سخنی به جا و شایسته است. اما فرمودین از حقوق طبیعی خود محرومم، در این مقوله با حضرتعالی موافق نیستم، چرا که حق و حقوق طبیعی ما انسانها (هر دو جنس) آن کس که خالق ماست تعیین می نماید، ایشان است که دارای تمام فضایل در بی نهایت است، ایشان است که عالم، حکیم و … در مقیاس بینهایت است، وصل این دو نیمه است که انسانی می سازد آماده ی سیر، کدام سیر؟ همان سیری که کتاب وحی آن را به سبیل تعریف می نماید و راهنمایان این مسیر ائمه ی هدی و مصابیح الدجی هستند(چراغ های ظلمت ها). وقتی نبیّ مکرّم اسلام وظایف و مسئولیت های بانوی دوعالم و امیر مؤمنان راتقسیم نمود، مسئولیت های درون خانه را به زهرای مرضیه سپرد و این موضوع باعث نشاط بی حدّ آن بانوی بزرگ شد. آیا مس و پِپلی(زبون لامردی) را مانند زمرد و یا گوهر پر ارزش، درون چند صندوقچه پنهان می دارند؟ آیا اتومبیل پیکان به فرض مدل ۴۹ نیز رویش را مانند مثلا اتومبیل بنز چادر می کشند(جسارت نباشه، در مثال مناقشه نیست و فقط برای تنویر بیشتر عرض نمودم)، مسلما جواب منفی است، و این به قول شما عدم آزادی ، محدودیت نیست بلکه مصونیت است به دلایل مختلف ، که یکی از آنها به گناه افتادن مردان است.همو که خالق ماست حقوق زن و مرد نیز تعریف نموده است. بانوی محترمه گل عطر و بوی خودش را دارد و لازم نیست از عطر مصنوعی استفاده نماید، گل هرچه لطیف تر باشد بیشتر از آن محافظت می نمایند تا بادهای سوزان، نور شدید آفتاب، سرما و … لطافت آن را خدشه دار ننماید. از سطور آخر نوشته تان برمی آید که شادی را در برون (به فرض با دوستان بودن) را جستجو می نمایید در حالیکه اگر انسان به قوانین خالق خویش عمل نماید به نشاط و فرح درونی میرسد و خداوند همنشین کسی است که همنشینش باشد.و البته زیباییِ بندگی در این است که ما بدون اینکه دلیل بسیاری از فرامین الهی بدانیم تسلیم آن باشیم و در این مسیر بندگی کنیم(مخالف تعقل نیستم ولی قرار نیست دلیل همه اوامر را بدانیم چون او نامحدود است و ما محدود، محدود نمی تواند بر نامحدود احاطه داشته باشد). این وعده ی خداست که هرکس بدون خواسته و فقط از سرِ محبت و رضای خداوند او را بندگی نماید بیشتر از خواسته اش به او عطا می شود. حافظ شیرازی چه زیبا می فرماید: تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن ” که خواجه خود روش بنده پروری داند.// به امید روزی که جامعه ی شیعه در هر کاری از خود بپرسد که آیا امام حاضر با این کار موافق است؟ والسّلام ، پیروز و سرافراز باشید

  28. نوشته شده توسط سیدعبدالعلی هاشمی در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۱۸ ق.ظ

    ۴ تا لایک برای تالی، نقطه و پروانه فتحی و خودم 
    ۲ تا دیسلایک برای زهرا آراسته و Tatina !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  29. نوشته شده توسط تالی در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱:۰۲ ق.ظ

    سلام محضرخانم فتحی مکّرمه.
    حدّ و حدود من تعیین نکرده ام بزرگوار، کتاب وحی موارد تعقل و مسیر آن را به زیبایی مشخص نموده است. از حقّ انتخاب فرموده ای، کدام انتخاب؟ وقتی تو را بمباران اطلاعات می نمایند و اطلاعات مورد نظر خود را چه در کتب و چه در فضای مجازی در اختیار دانش پزوه قرار می دهند و دانش پزوه نهایت قدرتش اینه که از بین همین اطلاعات یکی رو انتخاب نماید. اما وقتی میزان و شاغول تعقل و انتخابت شد آیات کتاب وحی و سیره ی معصومین دیگر هر انتخابی را نمی توانند تحت عنوان تفکر و تعقل به مغز بیچاره ی ما تحمیل نمایند، دیگر دارای یک میزان زیبا به نام وحی و احادیث مصابیح الدجی هستیم. عرض نمودم: عقل چیست؟ فرمود: آنچه با آن خدای رحمان، طاعت و عبادت شود و با آن بهشت به دست آید؛ عرض نمودم: پس آنچه معاویه دارد؟ فرمود: شیطنت و حیله گری است، این دو به عقل شبیه هستند اما عقل نیستند. مباحث زیاد است و مجال کم. خوشحال می شوم به آدرس ذیل تشریف بیارین و نظر بدین، تا روشنی جان و ذهن شما در فضای وبلاگ منعکس شود. // البته از سیّد ارجمند جناب آقای هاشمی نیز دعوت می نمایم.
    http://moslem-aghil.blogfa.com

  30. نوشته شده توسط سیدعبدالعلی هاشمی در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۱ ق.ظ

    فقط فهمیدم این تالی اسم مستعار سیدعباس احمدی زاده است. خذا یارت بو
    سید نظر که میخای بزاری میگه service unavailable 
    حالا چطوری پَلَشتی جانم را در فضای وبلاگت منعکس کنم برادرم؟ 

  31. نوشته شده توسط تالی در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱:۱۰ ب.ظ

    سلام علیکم.
    عموی ارجمند جناب هاشمی. چه کشف بزرگی کردین. این فهم را به شما تبریک می گویم بزرگوار.

    چیزهای دیگری هم در وبلاگ هست که فهمیدنش ارزشمنده. که اگر به آنها توجه فرموده بودین، یقینا کامنت شما این نبود./ پیروز و بهروز باشید