انتخابات و سیا سیاهای خومون!

اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۴ (دیده شده 921 بار)

امیدوارم فیلم ” سلما -selma” را دیده باشید، فیلمی با موضوع جنبش اعتراضی سیاهان آمریکا به رهبری مارتین لوتر کینگ برای کسب حق رای دادن در انتخابات (سلما مکان رخداد وقایع فیلم است .در این شهر بیش از پنجاه درصد جمعیت سیاهپوست هستند ) . قبلا ها جسته و گریخته چیزهایی در این مورد خوانده بودم. مخصوصا آن سخنرانی معروف کینگ را که دایما جمله ی ” I have a dream : من رویایی دارم ” را تکرار می کند، چندین بار خوانده ام.واقعا برایم عجیب است که در آمریکا که امروزه بیرق قدرتمندترین دمکراسی جهان را بر دوش دارد ، تا شصت سال پیش سیاهان حق نشستن بر روی صندلی پارک، حق نشستن برروی صندلی جلوی اتوبوس و یا حق رای دادن را نداشته اند. این فیلم روایتگر رنج ها و زحماتی ست که سیاهان آمریکا برای حق کسب رای متحمل شده اند.
“سلما “سرشار از صحنه و گفتگو های ناب و تاثیر گذاریست که روح آدمی را خراش می دهد.
چه همان ابتدای فیلم که رییس کمیته ی نوبل را می بینیم که در هنگام اعطای جایزه ی صلح نوبل سال ۱۹۶۴ ، لوتر کینگ را ” جنگنده ی خستگی ناپذیر عدالت ” می نامد و سپس سخنرانی جذاب و عمیق کینگ : ما باور داریم آنچه توهم برتری را از نابود می کند ، حقیقت برابری است (کلا سخنرانی های او بسیار پرشور ، عمیق و انسان دوستانه است. گویی که مسیح در روح او حلول کرده است).
یا وقتی خانم سیاهپوستی (با بازی اپرا وینفری- مجری معروف) برای رای دادن ثبت نام می کند، مصاحبه کننده ی سفید پوست برای اینکه او را رد صلاحیت کند، دو سوال از او می پرسد:
– آلاباما چند چند قاضی دارد؟
– ۶۷ نفر
– آنها را نام ببر!!!!
و یا دلداری کینگ به پدر نوجوان سیاهپوستی که به ضرب گلوله ی پلیس کشته شد(جیمی لی جکسون):
خدا اولین کسی بود که برای پسر تو گریست!!
و یا در مراسم ختم همان نوجوان-جیمی لی جکسون- که غرید:
-چه کسی جیمی لی جکسون را کشت؟
چند انگشت بر روی ماشه بود؟
هر سیاست مدار سفید پوستی که بر اساس تعصب و نفرت عمل می کند ] در مرگ جیمی شریک است[
هر کشیشی که از روی کتاب مقدس موعظه می خواند اما در مقابل این جماعت سکوت می کند.

و یا صحنه های مربوط به همراهی سفید پوستان در آن راهپیمایی بین سلما – مونتمگری که در تدوینی خلاقانه با تصاویر واقعی مربوط به عبور سیاهان از روی پل ادموند پتوس ترکیب شده و تاثیر آن را دو چندان کرده است. و در انتها هم تجمع در روبروی کاخ سفید و باز هم سخنرانی غرای لوتر کینگ.
در همین صحنه شاهد رفتارهای بسیار خشن پلیس فدرال شهر سلما با سیاهان هستیم. این صحنه هم به کمک تصویربرداری و تدوین عالی ، از آن صحنه های جذاب ، تاثیر گذار و البته تلخ از آب در آمده است. جالب است که تمام این وقایع به صورت زنده از شبکه های مختلف پخش می شده و خبرنگاران نیز لحظه به لحظه از وقایع گزارش تهیه می کرده اند. صحبت های لوتر کینگ نیز بی هیچ ملاحظه ای در روزنامه ها انعکاس می یافت.
با خود گفتم چه خوب که در کشور من از روزی که بنای انتخابات گذاشته شده لااقل سیاه و سفید،عرب و عجم ،غنی و فقیر …از این تقسیم بندی ها نداشته ایم . همه می توانسته اند رای بدهند.
اما
اما کمی که به حافظه ام مراجعه کردم یادم آمد که تا سالیان سال زن ها در این کشور حق رای دادن نداشته اند و این رضاخان بود سنگ بنای رای دادن خانم ها را در ایران گذاشت (و شاید امروز برای ما عجیب باشد که این امر در زمان خودش با مخالفت برخی علمای بلند مرتبه مواجه شد).
و یا اینکه غالب انتخابات های دوره ی پهلوی جنبه ی تشریفاتی داشته و لیست نهایی را دربار و دیگر محفل ها می بسته اند و معرفی می کرده است (البته بنا بر آنچه در تاریخ رسمی ما نوشته اند. هرچند قضایایی مثل رای نیاوردن مرحوم مدرس و آن جمله ی معروف ایشان “حداقل خودم که به خودم رای داده ام” موید ناپاکی هایی در این زمینه است) .

امسال سال انتخابات در مملکت خودمان است.

وقتی می بینم که امروز ، یک جناح سیاسی می تواند برای یک جناح دیگر خط و نشان بکشد ، می تواند میزان حضور و تاثیر او را محدود کند،می تواند صلاحیت یا عدم صلاحیت اورا تعیین کند، اینها را که می بینم با خود می گویم :
آن جامعه ای که سیاهانش روزی حق نشستن روی صندلی پارک را نداشتند ، امروز به درجه ای از رشد رسیده اند که رییس جمهورشان یک سیاهپوست است. دلت برای آنها نسوزد. دلت برای خودت بسوزد که باید خیر المنتخبین را انتخاب کنی نه خیر الموجودین را. دلت برای “سیا سیاهای خومون ” بسوزد که قربانی یک تبعیض سیاسی هستند.

بازمی گردم به گفته ی مارتین لوتر کینگ:

ما باور داریم
آنچه توهم برتری را از نابود می کند ،
حقیقت برابری است.

۱۴ پاسخ به “انتخابات و سیا سیاهای خومون!”

  1. نوشته شده توسط پروانه فتحی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱:۵۵ ق.ظ

    دست به عصا راه میروی آقای صفایی!!
    مثل اینکه دست به عصا باید راه برویم آقای صفایی…
    اصلا ما مدت هاست که یاد گرفته ایم دست به عصا راه برویم..
    چقدر این جمله آشناست..
    پژواکی است در سر من..
    دکتر گفت!
    استاد راهنمایم!
    اینجا باید دست به عصا راه بروی خانم فتحی!
    میدانی این تبعیض ها عجین شده با جامعه…
    مگر جامعه غیر از ماست!!
    و من دلم از همین من و تو ما می سوزد…
    که چرا!!!!!!!!!!

  2. نوشته شده توسط محمد جواد صفایی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۷:۳۵ ق.ظ

    سلام خانم فتحی
    من به هوش مخاطبانی چون شما اعتماد دارم .به قول حافظ گفتنی آنکس است اهل بشارت که اشارت داند!

  3. نوشته شده توسط نوروز در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۹:۳۲ ق.ظ

    سلام و درود بر شما برادر. بسیار زیبا بود مثل همیشه. شاد و تندرست باشید

  4. نوشته شده توسط سیدعبدالعلی هاشمی در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۳:۴۰ ب.ظ

    سلام. خوشحالم که در تحریر این مقاله زیبا bias به خرج ندادید اما ذکر یک نکته رو ضروری دیدم. 
    فرمودید که در ایران خیرالموجودین انتخاب نمی شوند بلکه خیرالمنخبین. 
    همه ما فرانسه را مهد دموکراسی و آزادی می شناسیم. در فرانسه برای آن که نامزدی فرد جهت تصدی مقام نمایندگی مردم رسمیت بیابد، لازم است حدود ۵۰۰ نفر از نمایندگان –اعم از نمایندگان مجلس یا شوراها و…- او را تأیید کرده باشند و به عبارتی پای طومار صلاحیت وی را امضا نمایند. طبق قانون، این ۵۰۰ نفر باید لااقل از ۳۰ استان مختلف کشور باشند و از هر استان بیش از ۵۰ امضا نمی‌شود، جمع نمود. بنابراین فقط افرادی می‌توانند به عنوان نامزد خود را مطرح سازند که صلاحیت خود را قبلاً در سطح کشوری به نمایش گذارده باشند. فرانسوی‌ها معتقدند این تأیید صلاحیت از ظهور به قول آنان «پارشوتیست‌ها» یعنی افردی که به یک‌باره در میدان سیاست ظاهر شده و رأی مردم را با خود همراه می‌سازند، ممانعت به عمل می‌آورد. 
    حال با این تفاسیر در فرانسه خیرالمنتخبین به صحنه انتخابات می آیند یا خیرالموجودین؟  
    گمون می کنم نگاهی هم به رد صلاحیت احتمالی علی مطهری در انتخابات آتی دارید!
    همینجوری گفتما باور کن منظوری نداشتم. اصلا علی مطهری گل گلاب! فقط بگو درست حدس زدم یا نه؟ مرگ من بگو !

  5. نوشته شده توسط نکته در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۳:۵۶ ب.ظ

    آنچه توهم برتری را از نابود می کند ،حقیقت برابری است . این از اینجا چه نقشی ایفا میکنه ترجمش اینطوری بوده یا اشتباه تایپی؟؟

  6. نوشته شده توسط یادآوری در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۸:۴۱ ب.ظ

    من نمی دونم این تغییر واقعیت دادن ها نهایتا میتونه چه نتیجه ای دربر داشته باشه. بهتر نیست ما دقیق شرح ماوقع رو بودن کم و کاست بیان کنیم و بعد قضاوت رو به مردم واگذار کنیم؟ من فکر میکنم اگر به یک اصلاح طلب که قوائد سیاست رو بدونه هم گفته بشه که اگر یک گروهی در هر کشوری به دنبال براندازی یک نظام باشه و هر اونچه میتونه در این راه انجام بده و اگر موفق نمیشه به هدفش برسه بقول رهبری نظام به این دلیل هست که تیغش نبریده، آیا اون نظام حق این رو داره که این گروه رو به انتخابات راه نده، احتمالا میپذیره. این نگاه با نگاهی که شما ادعا می کنید زمین تا آسمون فرق میکنه. رهبری نظام میگن رهبر حزب شما باغی به نظام هست و تا توبه نکنه و توبش رو به صورت عمومی اعلام نکنه حتی نمیتونه به دیدار من بیاد. این خیلی فرق میکنه با ادعای شما که یک گروه اجازه شرکت گروه دیگر در انتخابات رو نمیده.
    آیا انصاف حکم نمیکنه از خود بپرسیم اگر یک گروه از سیاست کنار گذاشته شده، چطور رهبر اون گروه هشت سال رییس جمهور مملکت بوده؟ چطور سران فتنه سال ۸۸ که نماینده اصلاح طلبان بودن وارد اون انتخابات شدن؟ چطور یکی از اون کاندیداها رییس قوه مقننه بوده؟ چطور همه سران این حزب یک زمانی اون هم در دوره رهبر کنونی مسئولیت قانونگذاری یا اجرایی داشتن؟ یا چرا آقای روحانی و عارف رو در همین انتخابات اخیر به رقابت راه دادن؟ یا سوال بسیار قابل تامل اینکه، چرا نظام فردی رو که آیت الله مصباح یزدی در آسمان ها و زمین شایسته تر از ایشون برای ریاست جمهوری نمیشناسه رو رد صلاحیت میکنه ولی اون فرد و گروه هیچ یک از ادعاهای شما رو نداره؟
    طبق ادعای مسئولان ارشد نظام این گروه خواسته یا ناخواسته وارد بازی براندازی نظام شدن و این راه رو هم تا اونجا که میتونستن ادامه دادن. امروز رهبر همین گروه به ظاهر مظلوم با وقاحت تمام اعلام میکنه “من کی گفتم تقلب شده؟” خوب مگه همین آقای صفایی نویسنده این مطلب با اعتماد به پیام تبریک رهبر همین گروه پیش از اعلام نتایج نهایی انتخابات سال ۸۸ فریب ادعاهایی از این دست رو نخوردن؟ وزیر اطلاعات وقت به صراحت از کمک چندین میلیاردی پادشاه عربستان به رهبر این گروه پرده برداشته. پادشاه عربستان چرا باید به رهبر به اصطلاح دموکراسی خواهی ایران(چه صفت بامسمایی) کمک این چنینی کنه؟

    فارس:‌ خب آن شخص چه کسی بود؟ برای چه آمده بود؟

    فومنی:‌  آن زمان که در ستاد آقای کروبی بودم دیدم که شخصی عرب‌زبان وارد ساختمانی که خانم کروبی مستقر بود شدند، من جلو رفتم و با زبان عربی به وی گفتم که چه امری دارید که آن شخص عرب‌زبان جواب داد که من امانتی برای حاج‌آقا آوردم و فقط با خود ایشان صحبت می‌کنم. هرچه ما اصرار کردیم وی تاکید کرد که فقط باید خود آقای کروبی را ببیند که بالاخره آقای کروبی از جلسه آمدند و این شخص عرب‌زبان با وی دیدار کرد؛ وقتی دیدار آنها به پایان رسید من که با آقای کروبی زیاد شوخی داشتم و به او زیاد نزدیک بودم پرسیدم آقای کروبی این شخص چه کاری با شما داشت و آقای کروبی نیز گفت: این یک کمک مالی مختصر از طرف برخی دوستان بود. در نهایت می‌خواهم بگویم من فکر می‌کنم هنوز آن عقبه وجود دارد یعنی آن عقبه سازماندهی‌کننده مشکلات وجود دارد.

  7. نوشته شده توسط حسن خضری در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۳۶ ب.ظ

    درود بر برادر عزیزم جواد.
    این نوشته ی شما برایم حسی متفاوت داشت از آن رو که راوی حماسه ای بود که از ایمانی استوار ریشه می گیرد: ایمان به برابری همه ی انسان ها. مارتین لوترکینگ از چیزی برخوردار بود که “شجاعت اخلاقی” خوانده می شود. بسیارند کسانی که می توانند خوب و بد را از هم تمیز دهند و در سطوح بالای اخلاق جهانشمول که متضمن برابری و عدالت است، “استدلال کنند”. اما اندکند آنها که می توانند پا را از دایره ی اندیشه و استدلال اخلاقی، فراتر نهند و به میدان عمل، وارد گردند و بپذیرند که تحقق هر رویایی، مستلزم دادن هزینه هایی است که بسا دادن “جان”، ارجمندترین، از آن جمله است. برای رسیدن به چنین شجاعت اخلاقی، هر کدام ما نیازمند ایمانی استوار است که این ایمان، زاییده ی اندیشه ورزی، گرینش و جستجوی پیگیر در یافتن حقیقت است. تنها آن هنگام که در هر کدام ما انقلاب دانایی و ایمان به زیبایی هایی چون حقیقت، برابری، عدالت، دیگرپذیری، و عشق، بجوشد می توان به فوران شجاعت اخلاقی امید بست. بی ایمان به باورهایمان، امیدی به برداشتن گامی در جهت تغییر نخواهد بود. “یک رویا می تواند جهان را تغییر دهد” اما تنها رویاهایی چنین اند که از ایمانی پرشور و شجاعتی استوار، نیرو بگیرند. ما نیز تا کنج عافیت را رها نکنیم و در موج خیز حادثه نجوشیم، تبعیض های سیاسی و فرهنگ دیگرستیزی و پلشتِ تعصب و خود محوری، دامن مان را رها نخواهد کرد.
    دوست دارت:
    حسن  

  8. نوشته شده توسط محمد جواد صفایی در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۲:۲۲ ب.ظ

    درود دکتر خضری عزیز
    مانند همیشه خوشه چین خرمن معرفت ات هستم.
    سپاس

  9. نوشته شده توسط خلیل حاجی پور در تاریخ ۰۱ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۱۲ ق.ظ

    سلام جواد جان
    از اینکه از اتفاقات روزمره زندگیت مطلبی در خور و خواندنی خلق میکنی و با مخاطبانت به اشتراک میگذاری رشک برانگیز و قابل تحسینی دوست عزیز!
    آموزه ی ارزشمند این فیلم به نظرم یادآوری این واقعیت است که مبارزه تدریجی و تلاش پیگیر است که موجب می شود پیروزیهای بزرگ حاصل آیند. زود خسته شدن و شکست را پذیرفتن چارۀ اصلاح در نظام های مبتنی بر تبعیض نیست . بلکه در این راه پایداری و استقامت حرف نخست را می زند.

    با تجدید ارادت

  10. نوشته شده توسط عبدالصمدصفری در تاریخ ۰۴ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۵:۲۶ ب.ظ

    رجوع شود به سیاه سیاهای خومون در انتخابات سال ۸۸ که چطور قصد داشتند نظام و مردم را قربانی زیاده خواهی و خواسته های حزبی و جناحی خودشون کنن!!!!!

    البته در همان جامعه به اصطلاح رشد کرده که رییس جمهورشان سیاه پوست ست ، سیاه سیاهای خودشون به جرم سیاه بودن ولی به بهانه های مزخرف هدف گلوله قرار میگیرن و اعتراضات هم به شدت سرکوب میشه.

    موفق

  11. نوشته شده توسط خلوم زار اسمايل در تاریخ ۰۵ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱:۵۰ ق.ظ

    آقا صمد گرامی
    در اون جامعه سیاهان دوربینهای تلویزیونی آزادانه تمامی اتفاقات رو گزارش کردند، هیچ سایتی فیلتر نشد، پارازیت بر روی شبکه های تلویزیونی نبود.
    در سال ٨٨ در کشور چطور بود؟
    خواهشا از نگاه یک فرد بیرونی به قضیه نگاه کنید ؟ بدون تعصب صحبت کنید؟
    ممنون و سپاسگذارم

  12. نوشته شده توسط لامرد عزیز در تاریخ ۰۶ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۵:۰۵ ب.ظ

    با سلام. آقای صفایی قسمت اول نوشته ات جالب و تحلیلی بود اما باید در نهایت تاسف و تاثر عرض کنم که متاسفانه فراز و بخش پایانی نوشته شما خیلی سیاست زده و فارغ نگاه تخصصی به مساله بود. این چه مساله ای است که شما عنوان می کنید اگر قانون اساسی را قبول دارید که می دانم که شما برادر عزیزم آن را قبول دارید! پس قطعا می دانید که شورای نگهبان مطابق و مقارن با قانون اساسی وظیفه نظارت بر انتخابات از لحظه نام نویسی تا تایید صلاحیت تا اعلام صحت و سقم انتخابات را بر عهده دارد و مساله تایید صلاحیت افراد نیز یک مکانیسم و پروسه قانونی خاص خود را به همراه دارد و طبق تکلیف و تقریری که قانونگذار برای شورای نگهبان تصویر و ترسیم کرده در گام اول نگاه شورای نگهبان به اتخاذ تصمیم هیات اجرایی هر حوزه انتخابیه است و بعد شورای نگهبان با ان ابزارها و کنال های اطلاعاتی که از جمله کانال های مردمی اطلاعاتی را راجع به کاندیدای احتمالی از ماهها قبل از شروع پروسه انتخابات جمع آوری می کند سپس با ملاک و  مناط قرار دادن همه این دریافتی ها و با توجه به نظرات مراجع چهارگانه که توسط هیات اجرایی کسب شده در خصوص نامزدان اعلام نظر می کند. پس دوست عزیزم اینگونه برخی مسایل را زیر سوال بردن و به حاشیه کشاندن ان هم در این مقطع حساس امری صحیح و صواب نیست .من کاری به آنهایی که برای این نوشته های شما سوت و کف می زنند ندارم اما این را خوب می دانم که اگر خواسته باشید الان که هنوز انتخابات استارت نخورده، اینگونه سیاه تمایی کنید و به خاطر مصالح و  منافع سیاسی و جناحی خود اینگونه تظام را آماج نگاههای تند و  تیز خود قرار دهید خیلی فاجعه است پس لازم است برادر عزیزم که کمی با دقت، قلم خود را به تراوش واداریم.

  13. نوشته شده توسط علی در تاریخ ۰۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۹:۴۶ ب.ظ

    جناب آقای هاشمی! موضوعی که در مورد فرانسه اشاره کرده بودید به بحث جالب انواع دموکراسی مربوط میشه

    ولی
    قیاسش با ایران کلا اشتباهه

  14. نوشته شده توسط مهدی در تاریخ ۰۸ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۵۹ ق.ظ

    این رو هم بدونید احراز صلاحیت در فرانسه از نظر اخلاقی ، سطح تجربه و توان مدیریتی فرد را می مورد ارزیابی قرار می دهند نه نوع نگرش فرد را